یک شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

برگی از تاریخ لرها

تمدن ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ؛ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﺎ ﻟُﺮﻫﺎ - ﺗﻨﮓ ﺳﻮﻟﮏ ﺑﻬﻤﺌﯽ

برگی از تاریخ لرها

(تصویر واقع در بالا مرد الیمایی کشف شده در مسجد سلیمان هست)

ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﮔﺎﻥ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ , ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﮐﻪ انها ﺭﺍ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻟُﺮﻫﺎﯼ ﺟﻨﻮﺑﯽ " ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﻫﺎ , ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ , ﺑﻮﯾﺮ ﺍﺣﻤﺪ ﻫﺎ . ﮐﻬﮕﯿﻠﻮﯾﯽ ﻫﺎ ﻭ ﻣﻤﺴﻨﯽ ﻭ ﻟﯿﺮﺍﻭﯼ ﻫﺎ " ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺍﻧﺪ , ﻫﺮﮔﺰ ﻣﻄﯿﻊ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮﺩﺍﺭ ﭘﺎﺭﺳﯿﺎﻥ , ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ , ﺳﻠﻮﮐﯿﺎﻥ , ﺍﺷﮑﺎﻧﯿﺎﻥ  ﻧﺸﺪﻧﺪ !! ﻭ ﺗﺎ ﻭﺭﻭﺩ ساسانیان (ساسانیان بازماندگان عیلامیان و الیمایی ها) , ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺤﺪﻭﻩ ﺍﺯ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﺗﺎ آنسوی ﻣﻤﺴﻨﯽ ﻭ ﻟﯿﺮﺍﻭﯼ , ﺣﮑﻮﻣﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ , ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺳﮑﻪ ﺿﺮﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ !! ﻭ ﺑﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ...

ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺯﯼ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺎﺭﺱ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻪ ﻋﺮﺏ ﻫﺎ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭﺍﯾﻞ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ﺫﮐﺮﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻧﯿﺎﯼ ﻟﺮﯼ ﮐﻬﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺸﻮﺩ ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ مانده آن ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﮐﻬﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﻟﺮﯼ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﺑﺎﺯ ﺟﺴﺖ ! ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻟﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪﮔﺎﻥ ﮐﻬﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯﻭﺑﻮﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﻃﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﻧﺪ ﺗﺪﺭﯾﺠﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ , ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ , ﺳﻨﻦ , آداب ﻭ ﺍﺳﺎﺳﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ آنان ﻧﯿﺰ ﭼﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻼﺕ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ , ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﻧﯿﻤﻪ ﮐﻮﭺ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺟﺎﻥ ﻭ ﮐﺎﻟﺒﺪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻟﺮﯼ , ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺎﺱ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ !

ﺩﺭ ﮐﺘﺐ ﺩﺭﺳﯽ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻟﺮﻧﺸﯿﻦ ﺟﻨﻮﺑﯽ , ﻧﻘﺶ ﺍﯾﻼﻣﯽ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻋﻘﺎﺏ آنها ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻫﺎ , ﮐﻪ ﺣﺪﺍﻗﻞ ۲۵۰۰ ﺳﺎﻝ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺍﺯ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﻓﻼﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ , ﺣﮑﻢ ﺭﺍﻧﺪﻧﺪ , ﻧﻘﺸﯽ ﮐﻢ ﺭﻧﮓ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻤﺪ ﻧﻘﺶ ﭘﺎﺭﺱ ﻫﺎ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ , ﺍﺷﮑﺎﻧﯽ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ !

ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺷﻬﺮ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ " آیاپیر " ﮐﻪ ﻗﺮﻥ ﻫﺎ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻗﺮﻥ ﻫﺎ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺍﺗﺎﺑﮑﺎﻥ ﻟﺮﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﮐﻪ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﺩﺍﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻗﻠﯿﻢ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ " ﻣﺎﻟﻤﯿﺮ " ﯾﻌﻨﯽ آبادی ﻭ ﻣﻨﺰﻟﮕﺎﻩ ﺍﻣﯿﺮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪ .

ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﭼﻨﺪﯼ ﺍﺳﺖ " ﺍﯾﺬﻩ " ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻏﻠﻂ ﻫﻤﺎﻥ " آنزان " ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻫﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ ! ﺣﺎﻝ آنکه ﮔﻮﺷﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ , ﻫﻤﻪ آثار ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺍﯾﻼﻣﯽ , ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﺍﺗﺎﺑﮑﺎﻥ ﻟﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﻤﺎ ﻫﯿﭻ اثر ﭘﺎﺭﺳﯽ , ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ , ﺍﺷﮑﺎﻧﯽ  ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ , ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ آثار ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﻩ الیمایی ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺑﺎ آن ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺎ ( ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ , ﺍﺷﮑﺎﻧﯽ ﺳﻠﻮﮐﯽ ) ﺑﻮﺩﻩ , آثار ﺭﺍ ﺑﻪ آنها ﻣﻨﺘﺴﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !!!!!

ﺣﺎﻝ آنکه ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺍﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺎﯼ ﻓﻌﻠﯽ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ , ﻓﻘﻂ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻭ ﻣﺮﮐﺰ ﺭﺍ آباد ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻋﻤﺮﺍﻥ ﻭ آبادی ﻭ ﺍﺛﺮ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﻫﺴﺖ ﻋﻤﻞ ﺣﮑﻤﺮﺍﻧﺎﻥ ﺑﻮﻣﯽ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺗﺎﺑﮑﺎﻥ ﻟﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻻﻏﯿﺮ .

ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻫﺎ , ﻣﻌﺎﺑﺪ ﺩﯾﻨﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ " آساک " ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ ! ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺗﻔﮑﺮ ﺩﯾﻨﯽ , ﺭﻧﮓ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺎﺑﺪ ﻭ آثار ﺯﺩ ﻭ آن ﺭﺍ " ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ " ﻭ " ﺳﺮﻣﺴﺠﺪ " ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ !

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﻭ ﻧﺎﺳﯿﻮﻧﺎﻟﯿﺴﻢ آریایی ﭘﺎﺭﺳﯽ , ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ " ﺗﻘﺪﺱ ﺯﺩﺍﯾﯽ " ﻣﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪ ﻣﻠﯽ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ " ﺗﻘﺪﺱ ﺯﺩﺍﯾﯽ " ﻣﯽ ﺷﺪ ﺳﺮﻣﺴﺠﺪ ﺭﺍ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻫﺎ ﻭ مسجدسلیمان ﺷﺪ ﭘﺎﺭﺳﻮﻣﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻋﻠﺖ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻡ نمیدانیم !!!!!

مسجدسلیمان ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ " ﺍﻧﺸﺎﻥ " ﻭ ﺯﺍﺩﮔﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ , ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﻟﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ , ﺧﻮﺭﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﺍﻧﺪﻧﺪ !

ﺑﺎ آنکه ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﺎﻓﺘﻪﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥﺷﻨﺎﺳﯿﺎﯾﻦ ﻣﻌﻤﺎ ﺭﺍ ﺣﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ " ﺍﻧﺸﺎﻥ " , ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪٔ ﺗﭙﻪ ﻣَﻠﯿﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻓﺎﺭﺱ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ۳۶ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮﯼ ﺷﻤﺎﻝ ﻏﺮﺏ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺍﺳﺖ ! ﭼﺮﺍ که ﯿﺎﻓﺘﻦ ﭘﺎﺭﻩ آجرهایی ﺩﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ۱۹۷۱ ﻭ ۱۹۷۲ ﺑﺎ ﺧﻂ ﻣﯿﺨﯽ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ، ﻭ ﺗﺮﺟﻤﻪ آنها ﺩﺭ ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ﺍﺧﯿﺮ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺷﺎﻩ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﺩﺭ ﻫﺰﺍﺭﻩٔ ﺩﻭﻡ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﯿﻼﺩ ﺍﺳﺖ ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﺒﺪ ﺍﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﮑﺎﻥ ﺗﭙﻪ ﻣﻠﯿﺎﻥ ﻓﺎﺭﺱ ﺍﻫﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ !

ﻭﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﮔﺮﺍﯾﺎﻥ ﻟﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺷﻬﺮ ﺍﯾﺬﻩ ﻭ ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ , ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺩﻋﺎ ﻭ ﻭ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺷﻬﺮ ﺍﺳﺖ ! !!!!

ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻣﻌﺮﻭﻑ :

ﺩﻭ ﮐِﻼ ؛ ﺟﺮ ﺍﯾﮑﺸﻦ ﺳﺮ ﮐﺸﮏ ﻣﺮﺩﻡ

ﺍﯼ ﮐِﻼ ! ﺗﻮ ﺟﺮ ﻣﮑﺶ ! ﻣﻮ ﮐﺸﮏ ﺧﺮﺩﻡ !!

 

ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﮓ ﺳﻮﻟﮏ ﺑﻬﻤﺌﯽ

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ " ﺗﻨﮓ ﺳﻮﻟﮏ " ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭﻩ ﺳﺮﻭﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻣﺮﺯ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﻭ ﮐﻬﮕﯿﻠﻮﯾﻪ ﺑﻮﯾﺮﺍﺣﻤﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻩ ﺍﯼ ﺳﺮﺳﺒﺰ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺍﺯ ﺳﺮﻭﻫﺎﯼ ﮐﻮﻫﯽ ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﺑﺮ ﺻﺨﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﺭﻩ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺣﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﯾﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﻩ ﺳﺮﺳﺒﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻣﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺳﻮﻝ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﻟﺮﯼ ﺟﻨﻮﺑﯽ , ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺭﺧﺖ ﺳﺒﺰ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ " ﺳﺮﺳﺒﺰﯼ " ﺍﺳﺖ . ﻭ ﮎ ﭘﺴﻮﻧﺪ ﻣﮑﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

فرهنگ الیمایی میراث مشترک ما لرهای جنوبی (بختیاری ، بهمیی، بویراحمد ، کهگیلویه، ممسنی و لیراوی) است و تمدن عیلامی میراث مشترک همه ما لرهاست.

 

شاهان الیمایی

شاهان الیمایی

شاهان الیمایی

شاهان الیمایی

 

7 نظر

  • بنازم مردمان پاکمان را

    بنازم مردمان پاکمان را … تمام مردمان لر زبان را / کسانیکه اصیل و ریشه دارند … زلال و سبز مانند بهارند / دل لر آسمانی صاف و آبی است … دل لر اهل نیرنگ و ریا نیست / بزرگ و سربلند و پاک و والا … دلی پر شور دارد مثل دریا / همیشه لر جماعت هر کجا هست … صبور و مهربان و با وفا هست / ز کنگاور گرفته تا گناوه … دلس پاک و زلاله جور آوه / ز کلهرهای کرمانشان و لکها … بیا تا خاک ایلام مصفا / ز خاک خانقین تا بختیاری … دل ما مهربان و گرم و جاری / لران مینجایی و ثلاثی … همه از نسل ایلامیم و کاسی / اگرچه دور از هم افتادیم … دوباره در هوای اتحادیم / کریمخان ، لطفعلی خان ، آریوبرزن … به خود میبالم از اینکه لرم من / دنا و بیستون و زردکوه است … همیشه هر کجا لر با شکوه است. درود بر غیرت مردمان لر باد.


  • ایلامیان《پروتو لُرها》

    حسن پیرنیا در کتاب《تاریخ ایران》صفحه ۳۶ مینویسد : کلمه ایلام به معنی کوهستان است و کشور ایلام باستان شامل خوزستان ، لُرستان ، بختیاری و پشتکوه (استان ایلام) بود. سومریها و اکدیها ، ایلام را با علامت《Nim》مینوشتند که به معنی سرزمین مرتفع است. جورج کامرون در کتاب《ایران در سپیده دم تاریخ》مینویسد : ایلامیان نخستین مردمی بودند که در ایران از تمدن و فرهنگ بهره ور بوده اند و خط نقشی و نگاری را آنها اختراع کردند. دکتر پرویز رجبی درکتاب《هزاره های گُم شده》جلد ۲ ، ص ۵۴ ، مینویسد : اگر ایلام کوههای لُرستان و بختیاری را در شمال و شرق خود نداشت هرگز به شکوفایی و غنا دست نمی یافت این قلمروی کوهستانی را ایلامیها《اَنزان یا اَنشان》مینامیدند. چون کشور ایلام برای مردم بین النهرین سرزمینی مرتفع تر از بین النهرین بود بنابراین میتوان گمان کرد که ایلام در اصل بجای جلگه های پست خوزستان ، در جایی مرتفع یعنی کوههای بلاد لُرنشین قرار داشته است. دکتر یوسف مجید زاده درکتاب《تاریخ و تمدن ایلام》صفحه ۵ مینویسد: منطقی ترین فرض آن است که ایلامیها به《پروتو لُرها》تعلق دارند. دنیل تی پاتس در کتاب《باستان شناسی ایلام》صفحه ۷۹ مینویسد: پروفسور والتر هینتس ، ایلام شناس فقید آلمانی که برای نخستین بار با تکیه بر کتیبه ها و نگاره های به دست آمده درباره ی مردمان اولیه ی ایلام اظهار نظر کرده است اعلام میدارد که: ایلامیها《لُرهای اولیه》یعنی نیاکان ساکنان لُرستان جدید در غرب ایران هستند. پروفسور ریچارد نلسون فرای درکتاب《میراث باستانی ایران》صفحه ۹۷ مینویسد: ایلامیها با مردم لولوبی ، کاسی و گوتی پیوند نژادی داشته اند و بین آنها در هزاره دوم پیش از میلاد فرهنگ استواری در میان بوده است. هرتسفلد هم فرضیه پیوند نژادی و زبانی این اقوام باستانی را مطرح کرده است. دکتر پیر آمیه در《تاریخ ایلام》صفحه ۲ مینویسد: ایلامیها از نژاد آسیانی یا زاگرو ایلامی《Zagro _ Elamite》یعنی نه هندو اروپایی و نه سامی بوده اند.


  • محمد پور خداداد

    ایران را اقوام و نژادهای فراوانی تشکیل داده است و این اقوام هر کدام دنیایی از فرهنگ و آیین های ویژه خود را دارند که پرداختن به این مسایل باعث همبستگی و نزدیکی بیشتر مردم در سراسر کشور خواهد شد ولی صدا و سیما مانند دیگر نواقص عمده اش از این امکان مناسب استفاده نمیکند اگر هم برنامه هایی در این رابطه ساخته میشود بیشتر به اقوام شمالی و آذربایجانی که بیشترین حضور را در پایتخت دارند میپردازند. اکثر اقوام ایران در تلویزیون از نظرها پنهان شده، هستند ولی لرها اینطور که به نظر می آید در صدا و سیما در حال حذف کامل هستند. لرها اگر از لحاظ جمعیت و همچنین غنای فرهنگی از دیگر اقوام بالاتر نباشند دست کمی از آنها ندارند. باید از مدیران این رسانه میلی پرسید که چرا تنها اثر لرها در تلویزیون محدود به نقشهای ساده یا بهتر بگوییم:کارگر _ سرایدار _ دست و پا چلفتی _ خجالتی و با لهجه من درآوردی که در هیچ کجای جغرافیای زیستی لرها صحبت نمیشود! برنامه سازی در سیمای افلاک که ویژه لرستان است به قدری ضعیف و ابتدایی است که در واقع قابل نقد و بررسی هم نیست! این شبکه در ۲۰ ساعت پخش خود ، فقط پاسی از شب یک برنامه ۵۰ دقیقه ای به زبان بومی دارد و باقی برنامه ها از برنامه کودک و اخبار و گزارش و فیلم و مصاحبه تمامأ به زبان فارسی است! همان یک ساعت، برنامه به زبان بومی را هم با شخصیت های نچسب طنز به لودگی میگذرانند و زبان لری را به تمسخر میگیرند! تلختر از همه آنجاست، که حتی در فیلمها و سریالهای مربوط به جنگ هشت ساله هم خبری از لرها نیست در صورتی که در دوران جنگ مردم لر نقش خط مقدم ایران را در دفاع از خاک میهن دارا بودند و تعداد شهدا و مجروحان جنگ خود نشان دهنده این ادعاست. متأسفانه شخصیت های فیلمهای ژانر دفاع مقدس هم ویژه یک یا دو نژاد و دو یا سه استان مرکزی ایران شده است! در اینچنین فضایی است که اگر برنامه ای مانند خندوانه که در برنامه سازی صداوسیما یک استثنا به حساب می آید ، برنامه ای یک ساعته در مورد لرها بسازد و به این قوم رنج کشیده بپردازد این چنین مورد توجه قرار میگیرد.گزارشی از محمد پور خداداد:سایت گلونی


  • Ebrahimazarm

    این احتمال میرود اقوامی از اوکسیان در منطقه سوسن و آیاپیر به سمت غرب رفته اند و در جایی که امروز مسجدسلیمان است سکنی گزیدند و بعدها این نام با تغییراتی به آساک تبدیل شده باشد.طایفه های اصلی در آن زمان در آساک طایفه آسترکی بوده که بعدها به سمت آل گودرز رفتند و همچنین طایفه بساک که بی تردید این نام هم از آساک گرفته شده است.


  • ناسیونالیسم ایرانی

    ناسیونالیستهای ایرانی به روایت ویلسون آرنولد تالبوت ویلسون ( Arnold Talbot Wilson ) در کتاب سفرنامه خودش ، صفحه ۲۳۵ مینویسد:ناسیونالیست های ایرانی ( منظور پان پارسها ) میخواهند با تمام عناصر غیر ایرانی ( غیر پارس ) و اقلیت های کشور رفتار خصومت آمیزی داشته باشند. فقط زبان ترکی که در شمال ایران و دربار ( دربار قاجاریه ) کشور مرسوم است از این قاعده مستثنی میباشد. اینها عربها را به خاطر زبان عربی دوست ندارند از کردها به سبب گرایش آنها به تسنن بدبین اند. آسوریهای ارومیه را به علت آنکه مسیحی هستند قبول ندارند ، زرتشتی ها را به علت مذهب مورد تأییدشان نیستند ، طوایف بلوچ و افغانی در مرزهای شرقی و قشقاییها در جنوب ایران وضعی مشابه دارند. بختیاریها و لرهای لرستان و پشتکوه نیز چون جدا از ایران و حکومت مرکزی اداره و نیمه مستقل هستند مورد نفرت آنها ( فارسها ) هستند !!! احتمال دارد این روحیه به خاطر اقدامات و فشارهای وحدت طلبی ایرانیها به وجود آمده باشد ، ولی یقینأ در افق فکری این مردم چنین مسأله ای وجود ندارد اگر قرار باشد وحدت ایران در برابر امحاء آداب و سنن و رسوم و فرهنگ نژادی اقلیت هایش امکان پذیر شود یقینأ وقوع چنین امری بهای گزافی خواهد بود !!! ایرانی محصول تمدن قدیمی و بازمانده ی چندین سیستم مذهبی و چندین نوع آب و هوا میباشد و اختلاف نقاط مختلف آن به اندازه ی تفاوتی است که بین مردمان از سیسیل ( در جنوب ایتالیا ) تا دریای بالتیک( در شمال اروپا ) میشود دید! جامعه ایران از نژادهای مختلفی مانند:ترک / عرب / کرد / فارس / بلوچ / لر / افغانی / آسوری / گیلک / مازنی تشکیل یافته است!


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • نام لُر در آثار مُورخان قرن ۳ هجری

    واژه لُر در آثار مُورخان و جُغرافیانگاران قرون سوم و چهارم هجری بصورت《اللّریه ، لاریه ، بلاد اللور و لوریه》ضبط و ثبت شده است مثلاً مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ از سرزمین لُریه و قبایل لُر نام میبرد / ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ / ابوالفداء در تقویم البلدان صفحه ۳۵۶ / یاقوت حموی در معجم البلدان از لُرها نام میبرد و محل این قبایل را《بلاد اللور یا لُرستان》مینامد / استخری در مسالک و ممالک طوایف زاگرس را لُر نوشته و از لُردگان نام میبرد / مولف تاج العروس از لُرها و کُردها نام میبرد و آنها را از نسل نوح میداند / حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز نام لُران را برآمده و مشعب از منطقه ای موسوم به لُر واقع در مانرود لُرستان میداند.



آخرین مقالات