شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

برگی از تاریخ لرها

تمدن ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ؛ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﺎ ﻟُﺮﻫﺎ - ﺗﻨﮓ ﺳﻮﻟﮏ ﺑﻬﻤﺌﯽ

برگی از تاریخ لرها

(تصویر واقع در بالا مرد الیمایی کشف شده در مسجد سلیمان هست)

ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﮔﺎﻥ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﻫﺎﯼ ﮐﻬﻦ , ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﮐﻪ انها ﺭﺍ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻟُﺮﻫﺎﯼ ﺟﻨﻮﺑﯽ " ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﻫﺎ , ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ , ﺑﻮﯾﺮ ﺍﺣﻤﺪ ﻫﺎ . ﮐﻬﮕﯿﻠﻮﯾﯽ ﻫﺎ ﻭ ﻣﻤﺴﻨﯽ ﻭ ﻟﯿﺮﺍﻭﯼ ﻫﺎ " ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺍﻧﺪ , ﻫﺮﮔﺰ ﻣﻄﯿﻊ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮﺩﺍﺭ ﭘﺎﺭﺳﯿﺎﻥ , ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ , ﺳﻠﻮﮐﯿﺎﻥ , ﺍﺷﮑﺎﻧﯿﺎﻥ  ﻧﺸﺪﻧﺪ !! ﻭ ﺗﺎ ﻭﺭﻭﺩ ساسانیان (ساسانیان بازماندگان عیلامیان و الیمایی ها) , ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺤﺪﻭﻩ ﺍﺯ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﺗﺎ آنسوی ﻣﻤﺴﻨﯽ ﻭ ﻟﯿﺮﺍﻭﯼ , ﺣﮑﻮﻣﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ , ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺳﮑﻪ ﺿﺮﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ !! ﻭ ﺑﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ...

ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺯﯼ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺎﺭﺱ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻪ ﻋﺮﺏ ﻫﺎ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭﺍﯾﻞ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ﺫﮐﺮﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻧﯿﺎﯼ ﻟﺮﯼ ﮐﻬﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺸﻮﺩ ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ مانده آن ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﮐﻬﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﻟﺮﯼ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﺑﺎﺯ ﺟﺴﺖ ! ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻟﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪﮔﺎﻥ ﮐﻬﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯﻭﺑﻮﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﻃﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﻧﺪ ﺗﺪﺭﯾﺠﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ , ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ , ﺳﻨﻦ , آداب ﻭ ﺍﺳﺎﺳﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ آنان ﻧﯿﺰ ﭼﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻼﺕ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ , ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﻧﯿﻤﻪ ﮐﻮﭺ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺟﺎﻥ ﻭ ﮐﺎﻟﺒﺪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻟﺮﯼ , ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺎﺱ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ !

ﺩﺭ ﮐﺘﺐ ﺩﺭﺳﯽ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻟﺮﻧﺸﯿﻦ ﺟﻨﻮﺑﯽ , ﻧﻘﺶ ﺍﯾﻼﻣﯽ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻋﻘﺎﺏ آنها ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻫﺎ , ﮐﻪ ﺣﺪﺍﻗﻞ ۲۵۰۰ ﺳﺎﻝ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺍﺯ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﻓﻼﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ , ﺣﮑﻢ ﺭﺍﻧﺪﻧﺪ , ﻧﻘﺸﯽ ﮐﻢ ﺭﻧﮓ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻤﺪ ﻧﻘﺶ ﭘﺎﺭﺱ ﻫﺎ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ , ﺍﺷﮑﺎﻧﯽ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ !

ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺷﻬﺮ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ " آیاپیر " ﮐﻪ ﻗﺮﻥ ﻫﺎ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻗﺮﻥ ﻫﺎ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺍﺗﺎﺑﮑﺎﻥ ﻟﺮﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﮐﻪ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﺩﺍﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻗﻠﯿﻢ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ " ﻣﺎﻟﻤﯿﺮ " ﯾﻌﻨﯽ آبادی ﻭ ﻣﻨﺰﻟﮕﺎﻩ ﺍﻣﯿﺮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪ .

ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﭼﻨﺪﯼ ﺍﺳﺖ " ﺍﯾﺬﻩ " ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻏﻠﻂ ﻫﻤﺎﻥ " آنزان " ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻫﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ ! ﺣﺎﻝ آنکه ﮔﻮﺷﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ , ﻫﻤﻪ آثار ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺍﯾﻼﻣﯽ , ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﺍﺗﺎﺑﮑﺎﻥ ﻟﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﻤﺎ ﻫﯿﭻ اثر ﭘﺎﺭﺳﯽ , ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ , ﺍﺷﮑﺎﻧﯽ  ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ , ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ آثار ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﻩ الیمایی ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺑﺎ آن ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺎ ( ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ , ﺍﺷﮑﺎﻧﯽ ﺳﻠﻮﮐﯽ ) ﺑﻮﺩﻩ , آثار ﺭﺍ ﺑﻪ آنها ﻣﻨﺘﺴﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !!!!!

ﺣﺎﻝ آنکه ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺍﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺎﯼ ﻓﻌﻠﯽ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ , ﻓﻘﻂ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻭ ﻣﺮﮐﺰ ﺭﺍ آباد ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻋﻤﺮﺍﻥ ﻭ آبادی ﻭ ﺍﺛﺮ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﻫﺴﺖ ﻋﻤﻞ ﺣﮑﻤﺮﺍﻧﺎﻥ ﺑﻮﻣﯽ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺗﺎﺑﮑﺎﻥ ﻟﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻻﻏﯿﺮ .

ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻫﺎ , ﻣﻌﺎﺑﺪ ﺩﯾﻨﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ " آساک " ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ ! ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺗﻔﮑﺮ ﺩﯾﻨﯽ , ﺭﻧﮓ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺎﺑﺪ ﻭ آثار ﺯﺩ ﻭ آن ﺭﺍ " ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ " ﻭ " ﺳﺮﻣﺴﺠﺪ " ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ !

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﻭ ﻧﺎﺳﯿﻮﻧﺎﻟﯿﺴﻢ آریایی ﭘﺎﺭﺳﯽ , ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ " ﺗﻘﺪﺱ ﺯﺩﺍﯾﯽ " ﻣﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪ ﻣﻠﯽ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ " ﺗﻘﺪﺱ ﺯﺩﺍﯾﯽ " ﻣﯽ ﺷﺪ ﺳﺮﻣﺴﺠﺪ ﺭﺍ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻫﺎ ﻭ مسجدسلیمان ﺷﺪ ﭘﺎﺭﺳﻮﻣﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻋﻠﺖ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻡ نمیدانیم !!!!!

مسجدسلیمان ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ " ﺍﻧﺸﺎﻥ " ﻭ ﺯﺍﺩﮔﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ , ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﻟﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ , ﺧﻮﺭﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﺍﻧﺪﻧﺪ !

ﺑﺎ آنکه ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﺎﻓﺘﻪﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥﺷﻨﺎﺳﯿﺎﯾﻦ ﻣﻌﻤﺎ ﺭﺍ ﺣﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ " ﺍﻧﺸﺎﻥ " , ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪٔ ﺗﭙﻪ ﻣَﻠﯿﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻓﺎﺭﺱ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ۳۶ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮﯼ ﺷﻤﺎﻝ ﻏﺮﺏ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺍﺳﺖ ! ﭼﺮﺍ که ﯿﺎﻓﺘﻦ ﭘﺎﺭﻩ آجرهایی ﺩﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ۱۹۷۱ ﻭ ۱۹۷۲ ﺑﺎ ﺧﻂ ﻣﯿﺨﯽ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ، ﻭ ﺗﺮﺟﻤﻪ آنها ﺩﺭ ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ﺍﺧﯿﺮ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺷﺎﻩ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﺩﺭ ﻫﺰﺍﺭﻩٔ ﺩﻭﻡ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﯿﻼﺩ ﺍﺳﺖ ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﺒﺪ ﺍﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﮑﺎﻥ ﺗﭙﻪ ﻣﻠﯿﺎﻥ ﻓﺎﺭﺱ ﺍﻫﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ !

ﻭﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﮔﺮﺍﯾﺎﻥ ﻟﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺷﻬﺮ ﺍﯾﺬﻩ ﻭ ﻣﺴﺠﺪﺳﻠﯿﻤﺎﻥ , ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺩﻋﺎ ﻭ ﻭ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺷﻬﺮ ﺍﺳﺖ ! !!!!

ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻣﻌﺮﻭﻑ :

ﺩﻭ ﮐِﻼ ؛ ﺟﺮ ﺍﯾﮑﺸﻦ ﺳﺮ ﮐﺸﮏ ﻣﺮﺩﻡ

ﺍﯼ ﮐِﻼ ! ﺗﻮ ﺟﺮ ﻣﮑﺶ ! ﻣﻮ ﮐﺸﮏ ﺧﺮﺩﻡ !!

 

ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﮓ ﺳﻮﻟﮏ ﺑﻬﻤﺌﯽ

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ " ﺗﻨﮓ ﺳﻮﻟﮏ " ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭﻩ ﺳﺮﻭﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻣﺮﺯ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﻭ ﮐﻬﮕﯿﻠﻮﯾﻪ ﺑﻮﯾﺮﺍﺣﻤﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻩ ﺍﯼ ﺳﺮﺳﺒﺰ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺍﺯ ﺳﺮﻭﻫﺎﯼ ﮐﻮﻫﯽ ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﺑﺮ ﺻﺨﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﺭﻩ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺣﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﯾﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﻩ ﺳﺮﺳﺒﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ ﺍﻟﯿﻤﺎﯾﯽ ﻣﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺳﻮﻝ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﻟﺮﯼ ﺟﻨﻮﺑﯽ , ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺭﺧﺖ ﺳﺒﺰ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ " ﺳﺮﺳﺒﺰﯼ " ﺍﺳﺖ . ﻭ ﮎ ﭘﺴﻮﻧﺪ ﻣﮑﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

فرهنگ الیمایی میراث مشترک ما لرهای جنوبی (بختیاری ، بهمیی، بویراحمد ، کهگیلویه، ممسنی و لیراوی) است و تمدن عیلامی میراث مشترک همه ما لرهاست.

 

شاهان الیمایی

شاهان الیمایی

شاهان الیمایی

شاهان الیمایی

 

12 نظر

  • Ebrahimazarm

    این احتمال میرود اقوامی از اوکسیان در منطقه سوسن و آیاپیر به سمت غرب رفته اند و در جایی که امروز مسجدسلیمان است سکنی گزیدند و بعدها این نام با تغییراتی به آساک تبدیل شده باشد.طایفه های اصلی در آن زمان در آساک طایفه آسترکی بوده که بعدها به سمت آل گودرز رفتند و همچنین طایفه بساک که بی تردید این نام هم از آساک گرفته شده است.


  • محمد پور خداداد

    ایران را اقوام و نژادهای فراوانی تشکیل داده است و این اقوام هر کدام دنیایی از فرهنگ و آیین های ویژه خود را دارند که پرداختن به این مسایل باعث همبستگی و نزدیکی بیشتر مردم در سراسر کشور خواهد شد ولی صدا و سیما مانند دیگر نواقص عمده اش از این امکان مناسب استفاده نمیکند اگر هم برنامه هایی در این رابطه ساخته میشود بیشتر به اقوام شمالی و آذربایجانی که بیشترین حضور را در پایتخت دارند میپردازند. اکثر اقوام ایران در تلویزیون از نظرها پنهان شده، هستند ولی لرها اینطور که به نظر می آید در صدا و سیما در حال حذف کامل هستند. لرها اگر از لحاظ جمعیت و همچنین غنای فرهنگی از دیگر اقوام بالاتر نباشند دست کمی از آنها ندارند. باید از مدیران این رسانه میلی پرسید که چرا تنها اثر لرها در تلویزیون محدود به نقشهای ساده یا بهتر بگوییم:کارگر _ سرایدار _ دست و پا چلفتی _ خجالتی و با لهجه من درآوردی که در هیچ کجای جغرافیای زیستی لرها صحبت نمیشود! برنامه سازی در سیمای افلاک که ویژه لرستان است به قدری ضعیف و ابتدایی است که در واقع قابل نقد و بررسی هم نیست! این شبکه در ۲۰ ساعت پخش خود ، فقط پاسی از شب یک برنامه ۵۰ دقیقه ای به زبان بومی دارد و باقی برنامه ها از برنامه کودک و اخبار و گزارش و فیلم و مصاحبه تمامأ به زبان فارسی است! همان یک ساعت، برنامه به زبان بومی را هم با شخصیت های نچسب طنز به لودگی میگذرانند و زبان لری را به تمسخر میگیرند! تلختر از همه آنجاست، که حتی در فیلمها و سریالهای مربوط به جنگ هشت ساله هم خبری از لرها نیست در صورتی که در دوران جنگ مردم لر نقش خط مقدم ایران را در دفاع از خاک میهن دارا بودند و تعداد شهدا و مجروحان جنگ خود نشان دهنده این ادعاست. متأسفانه شخصیت های فیلمهای ژانر دفاع مقدس هم ویژه یک یا دو نژاد و دو یا سه استان مرکزی ایران شده است! در اینچنین فضایی است که اگر برنامه ای مانند خندوانه که در برنامه سازی صداوسیما یک استثنا به حساب می آید ، برنامه ای یک ساعته در مورد لرها بسازد و به این قوم رنج کشیده بپردازد این چنین مورد توجه قرار میگیرد.گزارشی از محمد پور خداداد:سایت گلونی


  • بنازم مردمان پاکمان را

    بنازم مردمان پاکمان را … تمام مردمان لر زبان را / کسانیکه اصیل و ریشه دارند … زلال و سبز مانند بهارند / دل لر آسمانی صاف و آبی است … دل لر اهل نیرنگ و ریا نیست / بزرگ و سربلند و پاک و والا … دلی پر شور دارد مثل دریا / همیشه لر جماعت هر کجا هست … صبور و مهربان و با وفا هست / ز کنگاور گرفته تا گناوه … دلس پاک و زلاله جور آوه / ز کلهرهای کرمانشان و لکها … بیا تا خاک ایلام مصفا / ز خاک خانقین تا بختیاری … دل ما مهربان و گرم و جاری / لران مینجایی و ثلاثی … همه از نسل ایلامیم و کاسی / اگرچه دور از هم افتادیم … دوباره در هوای اتحادیم / کریمخان ، لطفعلی خان ، آریوبرزن … به خود میبالم از اینکه لرم من / دنا و بیستون و زردکوه است … همیشه هر کجا لر با شکوه است. درود بر غیرت مردمان لر باد.


  • ایلامیان《پروتو لُرها》

    حسن پیرنیا در کتاب《تاریخ ایران》صفحه ۳۶ مینویسد : کلمه ایلام به معنی کوهستان است و کشور ایلام باستان شامل خوزستان ، لُرستان ، بختیاری و پشتکوه (استان ایلام) بود. سومریها و اکدیها ، ایلام را با علامت《Nim》مینوشتند که به معنی سرزمین مرتفع است. جورج کامرون در کتاب《ایران در سپیده دم تاریخ》مینویسد : ایلامیان نخستین مردمی بودند که در ایران از تمدن و فرهنگ بهره ور بوده اند و خط نقشی و نگاری را آنها اختراع کردند. دکتر پرویز رجبی درکتاب《هزاره های گُم شده》جلد ۲ ، ص ۵۴ ، مینویسد : اگر ایلام کوههای لُرستان و بختیاری را در شمال و شرق خود نداشت هرگز به شکوفایی و غنا دست نمی یافت این قلمروی کوهستانی را ایلامیها《اَنزان یا اَنشان》مینامیدند. چون کشور ایلام برای مردم بین النهرین سرزمینی مرتفع تر از بین النهرین بود بنابراین میتوان گمان کرد که ایلام در اصل بجای جلگه های پست خوزستان ، در جایی مرتفع یعنی کوههای بلاد لُرنشین قرار داشته است. دکتر یوسف مجید زاده درکتاب《تاریخ و تمدن ایلام》صفحه ۵ مینویسد: منطقی ترین فرض آن است که ایلامیها به《پروتو لُرها》تعلق دارند. دنیل تی پاتس در کتاب《باستان شناسی ایلام》صفحه ۷۹ مینویسد: پروفسور والتر هینتس ، ایلام شناس فقید آلمانی که برای نخستین بار با تکیه بر کتیبه ها و نگاره های به دست آمده درباره ی مردمان اولیه ی ایلام اظهار نظر کرده است اعلام میدارد که: ایلامیها《لُرهای اولیه》یعنی نیاکان ساکنان لُرستان جدید در غرب ایران هستند. پروفسور ریچارد نلسون فرای درکتاب《میراث باستانی ایران》صفحه ۹۷ مینویسد: ایلامیها با مردم لولوبی ، کاسی و گوتی پیوند نژادی داشته اند و بین آنها در هزاره دوم پیش از میلاد فرهنگ استواری در میان بوده است. هرتسفلد هم فرضیه پیوند نژادی و زبانی این اقوام باستانی را مطرح کرده است. دکتر پیر آمیه در《تاریخ ایلام》صفحه ۲ مینویسد: ایلامیها از نژاد آسیانی یا زاگرو ایلامی《Zagro _ Elamite》یعنی نه هندو اروپایی و نه سامی بوده اند.


  • نام لُر در آثار مُورخان قرن ۳ هجری

    واژه لُر در آثار مُورخان و جُغرافیانگاران قرون سوم و چهارم هجری بصورت《اللّریه ، لاریه ، بلاد اللور و لوریه》ضبط و ثبت شده است مثلاً مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ از سرزمین لُریه و قبایل لُر نام میبرد / ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ / ابوالفداء در تقویم البلدان صفحه ۳۵۶ / یاقوت حموی در معجم البلدان از لُرها نام میبرد و محل این قبایل را《بلاد اللور یا لُرستان》مینامد / استخری در مسالک و ممالک طوایف زاگرس را لُر نوشته و از لُردگان نام میبرد / مولف تاج العروس از لُرها و کُردها نام میبرد و آنها را از نسل نوح میداند / حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز نام لُران را برآمده و مشعب از منطقه ای موسوم به لُر واقع در مانرود لُرستان میداند.


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • ناسیونالیسم ایرانی

    ناسیونالیستهای ایرانی به روایت ویلسون آرنولد تالبوت ویلسون ( Arnold Talbot Wilson ) در کتاب سفرنامه خودش ، صفحه ۲۳۵ مینویسد:ناسیونالیست های ایرانی ( منظور پان پارسها ) میخواهند با تمام عناصر غیر ایرانی ( غیر پارس ) و اقلیت های کشور رفتار خصومت آمیزی داشته باشند. فقط زبان ترکی که در شمال ایران و دربار ( دربار قاجاریه ) کشور مرسوم است از این قاعده مستثنی میباشد. اینها عربها را به خاطر زبان عربی دوست ندارند از کردها به سبب گرایش آنها به تسنن بدبین اند. آسوریهای ارومیه را به علت آنکه مسیحی هستند قبول ندارند ، زرتشتی ها را به علت مذهب مورد تأییدشان نیستند ، طوایف بلوچ و افغانی در مرزهای شرقی و قشقاییها در جنوب ایران وضعی مشابه دارند. بختیاریها و لرهای لرستان و پشتکوه نیز چون جدا از ایران و حکومت مرکزی اداره و نیمه مستقل هستند مورد نفرت آنها ( فارسها ) هستند !!! احتمال دارد این روحیه به خاطر اقدامات و فشارهای وحدت طلبی ایرانیها به وجود آمده باشد ، ولی یقینأ در افق فکری این مردم چنین مسأله ای وجود ندارد اگر قرار باشد وحدت ایران در برابر امحاء آداب و سنن و رسوم و فرهنگ نژادی اقلیت هایش امکان پذیر شود یقینأ وقوع چنین امری بهای گزافی خواهد بود !!! ایرانی محصول تمدن قدیمی و بازمانده ی چندین سیستم مذهبی و چندین نوع آب و هوا میباشد و اختلاف نقاط مختلف آن به اندازه ی تفاوتی است که بین مردمان از سیسیل ( در جنوب ایتالیا ) تا دریای بالتیک( در شمال اروپا ) میشود دید! جامعه ایران از نژادهای مختلفی مانند:ترک / عرب / کرد / فارس / بلوچ / لر / افغانی / آسوری / گیلک / مازنی تشکیل یافته است!


  • تیمور خان چگنی (سردار زندیه)

    بعد از مرگ کریمخان زند در سال۱۱۹۳ هجری از همان ساعات اول جنگ و ستیز و کشمکش مُدعیان سلطنت آغاز شد! جنازه وکیل الرعایا سه روز بر زمین ماند و پسران کریمخان نیز ملعبه دست عموهای خود چون زکی خان، صادق خان و نظرعلی خان زند شده بودند! سرلشکر سِر جان مَلکُم ( Sir John Malcolm)، (۲ مه ۱۷۶۹ – ۳۰ مه ۱۸۳۳) درکتاب تاریخ ایران، ص ۵۴۱، مینویسد: عدم انتخاب جانشین توسط کریمخان زند باعث شد تا بعد از مرگ او اختلاف شدیدی بین وارثین وی درگیرد و همین مساله زمینه زوال و سقوط این سلسله را فراهم آورد به طوری که بازماندگان وی بر سر سلطنت به جان هم افتادند! از میان برنداشتن مُدعیان سلطنت همچون: برادران و پسر عموها توسط کریم خان باعث گردید تا هیچکدام از《فرزندان او》نتوانند به حکومت دست یابند و در حقیقت دست نشانده《عموهای خود》شدند! کریم خان زند که دارای پنج پسر بود، صالح خان پسر بزرگش پادشاهی نیافت و پسر عمویش اکبرخان او را《کور》کرد! پسر دیگرش ابوالفتح خان چند روزی نام پادشاهی یافت ولی او نیز توسط عمویش《صادق خان زند》نابینا شد! محمدعلی خان پسر سوم را هم اکبرخان چشم کَند! پسر چهارم او محمد رحیم خان را بخت مُساعدت کرده در ایام حیات پدر زندگی را وداع گفته بود وگرنه او را هم کور میکردند! پسر پنجم او ابراهیم خان را نیز اکبرخان《خواجه》ساخت!!! همچنین عدم رفتار صحیح مُدعیان سلطنت با مردم و مالیاتهای سنگین، به تدریج زمینه نارضایتی از زندیه را افزایش داد و آغامحمدخان قاجار از این شرایط نهایت استفاده را کرد! اما در سال ۱۱۹۵ هجری که صادق خان بر تخت لرزان زندیه نشسته بود مناطق کُهگیلویه و بویراحمد جملگی سر به مخالفت جناب صادق خان برداشتند. چون آن منطقه مسکن جوانان کثیر و مردمان شجاع بود رای بر این شد که جعفرخان زند و《تیمور خان چگنی》و حسن خان باجلان را به عنوان سرداران سپاه به آن منطقه گسیل دارند. در جمع لشگر زند کایی مراد نامی دارای ایل عشیره بزرگ متعهد شد به میان آن مردم رود و آنان را دوباره مطیع حکومت زند کند اما این ترفندی بود که خود را خلاص کرده به همتباران شورشی خود بپیوندد. جعفرخان مطلع شد که کایی مراد نیز جماعت انبویی آماده کرده دست و بازوی مصاف در برابر خان زند گشوده است. جعفرخان ابتدا اعظم خان افغان را مأمور محاربه با او نمود اما اعظم خان مغلوب شد! اینبار دو تن از سرداران خود حسن خان باجلان و《تیمور خان چگنی》را به اتفاق الوند خان بیرام وند به دفع و دستگیری آن جماعت مامور نمود. در دهدشت تلاقی دو لشگر دست داد تا یک شبانه روز از هر طرف جهد و ممارست بیشمار به کار بسته شد تا عاقبت نسیم فتح پیروزی بر پرچم سرداران باجلان و《چگنی》و بیرام وند وزیده یکصد و هفتاد نفر از آن لشگریان را دستگیر کرده به حضور آورده به شیراز فرستادند. سپس هشت ماه در آن مناطق برای احتیاط و جلوگیری از شورش احتمالی توقف فرموده به سوی شیراز بازگشتند. (منبع: گلشن مراد، ابوالحسن غفاری کاشانی، ص ۵۷۶).عزیزان این متن و آدرس کتاب و صفحه را دقت کرده با اصل کتاب مطابقت دهند! این اسناد و مکتوباتی است که در تواریخ مهم و مرجع ثبت شده و داستان سرایی نیست.


  • لُرستان《دارالغُرور》

    شاهان حکومت صفویه علاقه به مَحو نام لُرستان و خدشه دار کردن استقلال حکومت لُرکوچک بود تا جایی که شاه اسماعیل صفوی در اوایل کارش از به کار بُردن عباراتی چون لُرستان و لُرکوچک امتناع میکرد! و در مکاتباتش اتابک لُر را نه اتابک بلکه《حاکم ولایت صَدمره، هارون آباد (اسلام آباد غرب) و سیلاخور》میخوانده است (رُهر برن، نظام ایالات دوره صفویه، ص 123). او هرگز موفق نشد این عنوان مجهول را جایگزین《حکومت لُرکوچک》کند اما با این تلاش خود تصویری از گستره سرزمینی لُرکوچک ارائه داد. شاه عباس صفوی بعد از کشتن آخرین اتابک لُرکوچک (میر شاهوردیخان) لُرستان را به ایالت تبدیل کرد (تقسیمات سیاسی_اداری ایران، محمد پورکمال، ص 7). در اواخر صفویه 10 ایالت و 4 والی نشین مستقل وجود داشت که عبارت بودند از: لُرستان، بختیاری، گرجستان و خوزستان. (کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، عزیزالله بیات، ص 106). با بروز انقلاب مشروطه، قانون تشکیل ایالات و ولایات در سال ۱۲۸۵ خورشیدی به تصویب مجلس رسید که براساس این قانون کشور به 4 ایالت و 12 ولایت تقسیم میشد و《لُرستان》ششمین ولایت ایران بود (جغرافیای سیاسی ایران، محمدرضا حافظ نیا، ص 391). با روی کار آمدن پهلوی سیاست یکپارچه‌سازی کشور و برخورد شدید با نیروهای سیاسی محلی در دستور کار رضاشاه قرار گرفت و نظام سیاسی تمرکزگرایی را حاکم کرد و استانها را براساس اعداد نامگذاری کرد و در پرتوی کُدگذاری جدید هویتهای تقسیمات سطح اول کشور نادیده انگاشته شد و هویتهایی که سرشت جغرافیایی داشتند و در طول تاریخ نقش ایفا میکردند را نادیده گرفت و ولایت لُرستان بین استان ششم (خوزستان) و استان پنجم (کرمانشاه) تقسیم شد (جغرافیای سیاسی ایران، ص ۳۹۳). سال 1325 لُرستان به مرکزیت خرم‌آباد به فرمانداری کُل ارتقا یافت و سال 1352 ایران ۲۰ استان داشت که لُرستان یکی از آنها بود. خیلیها چشم ندارند نام لُر و لُرستان را ببینند! و دوست ندارند این نام باشه! چه در شاهان قدیم که اقدام به تغییر اسامی میدادند و چه حالا که به انواع روشها و جعلیات متوسل میشوند تا حرف کذب خود را به کُرسی بنشانند اما لُرها همچون کوههای مقاوم سرزمین شان با اعدام، تبعید، کشتار، بمباران، ایجاد اختلافات در دل لُر، نفاق و تفرقه، غارت منابع، دست اندازی به این خاک و حربه های دیگر هرگز نتوانسته و نتوانستند و نخواهند توانست به چنین چیزی برسند! مردم لُر هوشیارتر از همیشه در مقابل فتنه ایستاده و می‌ایستیم!


  • مشاهیر قوم لُر

    لُر همان است که ضربه دستش دل یاران زهرای مرضیه را شاد کرد (ابو لؤلؤ پیروز نهاوندی) ... لُر همان است که نخستین بار بر علیه خلیفه جور قیام کرد و از سرزمین لُر تا مصر علم استقلال کشید (ابوسعید بن بهرام گناوه ای) … لُر همان است که نخستین عملیات دریایی ایران پس از اسلام را انجام داد (صلاح الدین محمود لُر) … لُر همان است که سنت سخاوت گذاشت و ثلث منال حکومتش را خرج مهمانان کرد (نصرت الدین احمد اتابک لُربزرگ) … لُر همان است که مرد شمشیر و قلمش خواندند (امیر جلال الدین مسعود شاه لیراوی) … لُر همان است که عادلترین پادشاه ایران خوانند (کریمخان زند ملایری) … لُر همان است که شجاع ترین و دلیرترین شاهزاده تاریخ ایران گفتندش (لطفعلی خان زند) … لُر همان است که فاتح قندهار و سند و دهلی در زمان نادرشاه افشار بود (فوج کهگیلویه و بختیاری در لشکر نادرشاه افشار) … لُر همان است که شعر و مدح اهل بیت اش بر تارک ادبیات ایران میدرخشد (عمان سامانی) … لر همان فاتح تهران و سردار مشروطیت است (حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری) … لُر همان پایه گذار شیعه اصولی در جهان تشیع است (آیت الله وحید بهبهانی) … لُر همان است که پوزه استعمار پیر را به خاک مذلت سایید (رئیسعلی دلواری و دلیران تنگستان و دشتستان و سواران بختیاری) … لُر همان است که دمار از ارتش رضاخانی درآورد (کی لهراسب باطولی و دلیران بویراحمد و خوانین لرستان) … لُر همان است که زنانش هنگ نظامی بریتانیای کبیر را شکست داد (زنان لُرده دشتستان) … لُر همان است که تنها کسی بود که در مقابل کشف حجاب رضاخانی قیام مسلحانه کرد (خدا کرم خان بهمنی) …لُر همان است که شجاعت و سخاوت و دیانت را توأمان داشت و زیر بار دو پهلوی نرفت (علی سمیل فخرایی دشتی) … لُر همان است که عالیترین مرجع جهان تشیع بود (آیت الله سیدحسین بروجردی) … لُر همان است که شجاعانه مقابل شاه ایستاد و پیام مرجعیت را به شاه رسانید (آیت الله کمالوند) … لُر سردار شهید محمد بروجردی است … لُر سردار شهید نعمت سعیدی است … لُر تیمسار غضنفر آذرفر فاتح حاج عمران و کربلای ۷ است ... لُر هزاران شهید و آزاده دفاع از ایران است ... لُر دکتر عبدالحسین زرینکوب، دکتر جعفرشهیدی، دکتر مهرداد اوستا، پروفسور سکندر بهاروند، دکتر علی‌محمد رنجبر، دکترمحمدمهدی فولادوند، دکترشاموربختیار و هزاران دانشمند و استاد و دکتر و مهندس است … به آن دلقکان یاوه گو می‌گوییم؛ ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست … عرض خود میبری و زحمت ما میداری.


  • شباهت زبان خوزی با لُری

    دکتر برتولد اشپولر در《تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی》جلد۱، صفحه ۴۳۱، زبان رایج خوزستان خوزی است که نه به عربی ارتباط داشته و نه به فارسی و حتی الفبای عربی برای تلفظ و تحریر خوزی کافی نبود و خوزی از بقایای زبان ایلامی است. ولادیمیر مینورسکی معتقداست: خوزیها از نسل ایلامیان بودند و زبان خوزی تا چند قرن بعد از فتح خوزستان توسط اعراب، زبان محلی مردم خوزستان بود. ابن حوقل در صورة الارض می‌گوید: با وجود زبان عربی و فارسی، خوزیان به زبان دیگری تکلم می‌کنند که سریانی و عربی نیست. مارتین هاواگ آلمانی معتقداست؛ خوزی زبان لوحهای گلی تخت جمشید است. الواح بارو و خزانه تخت جمشید به خط و زبان ایلامی است که ۱۹۳۳ توسط ارنست هرتسفلد کشف شدند و تعدادشان ۳۰ هزار کتیبه بودند که زمان رضاخان به دانشگاه شیکاگو آمریکا داده شدند. زبان خوزی حتی با الفبای عربی قابل کتابت نبود! ابن مقفع در مورد زبان خوزی آورده: خوزی زبانی بود که با آن شاهان و امیران ساسانی در خلوت و هنگام بازی و خوشی با پیرامونیان خود سخن می‌گفتند! پروفسور ریچارد نلسون فرای در تاریخ باستانی ایران، صفحه ۲۷ می‌نویسد: جغرافیدانان قرن ۱۰ هجری که به زبان عربی مینوشتند از وجود زبان خوزی در کوهستان زاگرس (بلاد لُرنشین) خبر دادند که ادامه زبان ایلامی تفسیر شده است. ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران، صفحه ۹۸ مینویسد: ایلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (سرزمین کوهستانی) ایران پیوند نژادی داشتند و ایلامیان خود از کوههای مشرق به دشت خوزستان آمدند. ایلامیها را با نام اوجه یا هوجه میشناختند که نام قومی بود کوهستانی در مشرق شوش. ناصرخسرو قبادیانی میگوید: درباریان ساسانی چون به خلوت نشستندی به خوزی سخن راندی و دکتر زرین‌کوب نیز همین مسئله را بیان میکند. والتر هینتس آلمانی گویش شوشتری را دنباله زبان ایلامی میداند. یوسیف اورانسکی در《تاریخ زبان‌های ایرانی》زبان ایلامی را جدا از زبان هندو اروپایی می‌داند. دکترمحسن ابولقاسمی در تاریخ زبان فارسی، زبان ایلامی را یک زبان مستقل میداند. حتی استخری در قرن ده میلادی در مسالک‌الممالک در مورد زبان خوزستان می‌نویسد: آنها زبان خودشان را دارند (خوزی) که نه عربی، نه سریانی و نه فارسی است. بی شک تاثیرات خوزی در لُری آشکار است منجمله مورخین خبر داده‌اند که خوزیان شین را《سین》و خ را《ح》تلفظ می‌کردند مثلاً خوز را هوز و شوش را سوس می‌گفتند که این خصیصه هنوز در بختیاری پابرجاست. ایلامیها هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوز میان لُرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان مرسوم است) قوچهایی را قربانی می‌کردند (Hinz, 1971, P 59) نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری. زبان ایلامی زبان جافتیک Japhtic از گروه زبان‌های رایج در غرب ایران بنام قفقازی آسیانیک که به زبان زاگروکاسپین معروفند. تاکنون اجماع محققان، به منحصربه‌فردی زبان ایلامی است به قول دیاکونوف (تاریخ کمبریج جلد یک) بقایای ایلامی بصورت زبان خوزی تا دوران اسلامی در بعضی مناطق خوزستان رایج بود. پژوهشگران زبانشناس، خوزی را از بقایای انزانی (ایلامی قدیم) میدانند که ریشه آن نه از خانواده‌ زبانهای آریایی و نه‌ سامی، بلکه از انواع زبان‌هایی است که آن‌ها را آسیایی_قفقازی می‌گویند (دکتر جواد مشکور، نامه باستان، ص ۷۵۳) زبان قفقازی در حقیقت بایستی آن را زبانی دگرگون شده از شاخه های زبان مدیترانه‌ای بدانیم از هزاره چهارم پیش از میلاد در قفقاز بین دریای کاسپین و دریای سیاه بکار میرفته است و زبانهای داغستانی، لزگی، آبخازی، چرکسی و چچنی و در راس آنها گرجی از زبانهای نزدیک به آن هستند (قوم‌های ایرانی پیش از آریایی‌ها، دکتر فریدون عبدلی صفحه ۲۴۳). تعدادی از واژگان مشترک بین لُری و خوزی؛ تِیه: چشم / گِلال: رودخانه / دوندالوز: آویزان / مهره: شوه ره / خَره: گل / پِت: دماغ / چگا یا چُغا: تپه / تر: میتواند / نتر: نمیتواند / خوار: خواهر / بِرار: برادر / پِیا: مرد / مِیرَ: شوهر / أفتو: آفتاب / آو: آب / اِی لا: اینطرف / اُولا: آنطرف / شِیونیدن: بهم زدن / وِرسیدن: بلند شدن / رُومنیدن: ویران کردن / پَتی: خالی / شَک: تکان / بورگ: ابرو / گَپ: بزرگ / شوومی: هندوانه / گِریو: گریه / کُت کُت: تکه تکه / کِلک: انگشت / لُو: لب / سِیلا: سوراخ / لَفو: موج آب / خُفتیدن: خوابیدن و... اما سؤال اینجاست که چرا گویش شوشتری و دزفولی را که به لُری نزدیک است را زیرمجموعه فارسی میدانند؟ آیا دلیلش این نیست که فقط بخاطر قدرت رسانه و سندسازی پان پارسهاست که با اقتدار سیاسی و تبلیغاتی نام فارسی را بر تمامی گویشها نهاده اند همانطور که به جفا زبان مستقل لُری را گویشی از فارسی معرفی می‌کنند؟ چرا مورخان و باستان شناسان از زبان خوزی (ایلامی) و سابقه آن حرفی نمیزنند و آن را کتمان میکنند؟


  • تاریخ افول لُرها

    افول لُرها از دوران صفویه شروع شد. حکومت مستقل و پانصد ساله اتابکان لُرکوچک توسط شاه عباس سرنگون و به یکی از ۴ ولایت اصلی ایران تبدیل شد که هنوز دارالغرور لقب داشت. لُر بزرگ هم به ایالت بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی تجزیه شد. البته شاهان ایران وجود اتابکان لُر و والیانی که در غرب ایران حکمرانی می‌کردند مزاحم قدرت خویش می‌پنداشتند و به انواع مختلف در تضعیف ایشان می‌کوشیدند فرامین نادرشاه برای سران طوایف و منصرف کردن آنها از اطاعت حکمران لُر نمونه کوچکی از این اعمال بوده‌است. در نتیجه حکومت ایران موفق شد، حکومت خاندانی را که به عقیده مارکوپولو، یکی از هشت خاندان گرداننده کشور ایران بود، کاملاً کوچک و محدود کرده و به قدرت آنها خاتمه دهد. اصولاً در تاریخ لُرستان باید اذعان داشت که حکومت نیمه مستقل لُران با مرگ شاهوردی خان که به گفته؛ ژاک دو مورگان در جغرافیای غرب ایران، قدرت او باعث رشک شاه عباس شده بود، به شدت ضعیف شد و از آن پس در لُرستان حکومتی نیرومند به وجود نیامد. روند افول و زوال به استثنای کوتاه مدت دوران زندیه ادامه یافت تا ضربه کاری و نهایی را رضاخان وارد سازد. لُرها با شانتاژ رسانه ای دستگاه تبلیغاتی پهلوی به خشونت، راهزنی و...متهم شدند و بنا شد که مواهب مدرنیزاسیون از نوع پهلوی اش به زور به آنها عرضه شود. آنها که طلیعه تمدن را با قتل عام دسته جمعی / نابودی مراتع و سرقت دامها توسط ارتش پهلوی / آتش زدن زیستگاهها / تبعید دسته جمعی / کوچ اجباری / نسل‌کشی و در یک کلام نابودی خشونت بار معیشت سنتی خویش درک کرده بودند در حیرت و سکوت به انتظار نشستند. لُرها با عبارت پر بسامد الوار اشرار در ادبیات رسمی پهلوی و گفتار روشنفکری ناسیونالیست فارسی اعم از چپ و راست در موقعیت ساحرگان سیلویا فدریچی قرار گرفتند و نخستین فیلم ناطق سینمای ایران به ثبت این بازنمایی از ایشان پرداخت. صد سال پروژه مدرنیزاسیون و دولت_ملتسازی در ایران (که با دلالتی پر معنا هنوز ناتمام میخوانندش!) به سبک آریایی_امتی، لُرها را به جایی رساند که سیل ویرانگر_بیانگر، تنها در چند روز به تصویر کشید: مردمی تحقیر شده، ناتوان و از همه مهمتر بیخطر (که با المانهایی مانند جانعلی، ممجو و کاراکترهای فیلم ایران برگر بازنمایی می‌شوند) که با همان زیر ساختهای دوران پهلوی اول شب را به صبح می‌آورند. لُرها سخت بی دفاع هستند چه در مقابل طبیعت و چه در مقابل دولت_ملت! از زره جامه تان اگر بشکوفید، باد دیوانه، یال بلند اسب تمنا را، آشفته خواهد کرد...



آخرین مقالات