دو شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

حماسه دختران قلعه گلاب

در تاریخ همواره زنانی ستایش می شوند که پا به پای مردانشان می جنگند و آنگاه که پای حیثیت و آبرویشان در میان باشد از جان میگذرند و دختران قلعه گلاب چنین بودند

حماسه دختران قلعه گلاب

 

اینجا را دیده اید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

حماسه دختران قلعه گلاب

 

 

به دیوارهای فرو ریخته اش نگاه کنید به رود فهلیان بنگرید اینجا در و دیوارش با زوزه باد مرثیه میخوانند اینجا وای وای غم با فریادها و لیکه های شجاعت به هم پیوند میخورند اینجا جایی است که سرفرازی و مرگ را به جان خریدند و حقارت و پستی را نپذیرفته اند. اینجا جایی است که مادران گیس دختران جوان را شانه میکردند . اینجا جایی است که دختران گیس ها را به همدیگر بستند و پرواز کردند پروازی حماسی و دیدنی پروازی که کسی جز زنان لر شجاعتش را ندارد . نمیدانم شاید هنگام پرواز کل هایی سر دادند از آزادی و رهایی!!! زمانی که قشون قاجار  به خاطر کینه که از خاندان زند لر داشت قلعه را فتح کرد تا لرهای استان فارس را نابود کند و از قدرتشان بکاهد زنان ممسنی بهترین جامه ها را پوشیدند گیس های همدیگر را به یکدیگر گره زدند و خود را به درون رودخانه فهلیان (زهره) انداختند.

 

 

 

بارون دوبد در کتاب خود میگوید :

 

زمانیکه قلعه گل یا گلاب ممسنی به قشون شاه قاجار تسلیم شد بسیاری از زنان ممسنی که برای ایمنی به اینجا فرستاده شده بودند از بیم آنکه مبادا به دست فاتحان بیفتند خود را از بالای قلعه به روی صخره های سنگی پرتاب میکردند تا فرار کنند گمان میکنم تعدادی از آنها جا به جا کشته شدند و عده ای دیگر هم معجزه آسا با اعضا خرد شده از مرگ جستند و به یمن مدد انسانی و جراحی به موقع و ماهرانه دکتر گرفث  اهل ویلیز و از نظامیان بریتانیا که ملازم قشون شاه بود  بسیاری از آنان بهبود یافتند و اجازه یافتند به سلامت نزد خاندان خویش بازگردند .

 

 

 

مطمئنن جناب دوبد با فرهنگ لر آشنایی ندارد و معنای تعصب ناموسی را نمیدانست زیرا برای فرار کردن انسان خود را از ارتفاعات بالا به پایین پرتاب نمی کند.


 

حماسه زنان لر

 

 

 

در تاریخ همواره زنانی ستایش می شوند که پا به پای مردانشان می جنگند و آنگاه که پای حیثیت و آبرویشان در میان باشداز جان میگذرند و دختران قلعه گلاب چنین بودند.

 

اگر روزی گذرتان به منطقه ممسنی افتاد حتما از رودخانه زهره بپرسید آن روز تلخ چه دید و چگونه دختران پریشان و بی پناه لر را در سینه پرمهرش خاموش کرد، ماجرا از انجا اغازشد که حدود دویست سال پیش و در زمان سلطنت محمدشاه قاجار بزرگان طایفه بکش ممسنی به این نتیجه رسیدند که خان طایفه صلاحیت و کفایت لازم را ندارد و بهتراست جای خود را به شخص بهتری بدهد، و دراین میان شخصی بنام قاید غلام به جد از یکی از مشاهیر طایفه به نام ولی دفاع کرد و موفق شد ولی را به خانی برگزیند.

 

 قلعه گلاب

 

دوران ولی خان را می توان دوران پر فروغ و شکوه طایفه بکش دانست هرچند که تغییر اخلاق و خودسری هایش ضربه بزرگی برای ایل بودخصوصا آنجا که ناشکری کرد و قایدغلام که مدام او را به مردم داری نصیحت میکرد به زندان انداخت و درحالی که به او بدگمان شده بود از ترس میل داغ برچشمانش نهاد و بینایی اش را از او سلب کرد.

 

 

 

بی شک حذف و نبود شخص زیرک ودانایی چون قاید غلام در رقم خوردن اتفاقات دردناک اینده بی تاثیر نبود، دولت مرکزی که ازقدرت گرفتن ولی خان در منطقه ممسنی و کهگیلویه و بویراحمد در هراس بود برای سرکوبی اش قشون فرستاد ولی خان به یک قلعه محکم و نفوذ ناپذیر پناه برد اما از آنجا که تاب مقاومت در برابر توپ های قشون مرکزی را نداشت با نیروهایش قلعه را به سمت منطقه ماهور ترک کرد وی همراهانش را دو دسته کرد دسته نظامیان همراه خودش و دسته دیگر یعنی زنان و دختران را به همراه پسرش باقر به سمت قلعه گلاب فرستاد که در اختیار رفیق دیرینه اش خواجه حسین بود فرستاد

 

خواجه حسین شخص مورد اعتمادی درنظر ایشان بود اما وقتی قشون برای دستگیری زنان و دختران ولی خان به سمت قلعه گلاب امدند خواجه حسین خیانت کرد وپس از انکه بااهل وعیال خود قلعه را ترک کرد انجا را دراختیار قشون دولتی گذاشت!

 

 

 

قلعه گلاب مشرف به رودخانه زهره بود و اگر خواجه خیانت نمیکرد یقینا به این راحتی سقوط نمیکرد...

قلعه گلاب

 

القصه اینکه معدود نیروهای همراه باقر پسر ولی خان تا اخرین فشنگ جنگیدند اما درنهایت توسط قشون دولتی دستگیر شدند و اینک وقت زنان و دختران بود!

 

آنچنان که در کتب تاریخی این منطقه امده است چون کار بدینجا کشید این شیرزنان وقتی از مقاومت مردان ناامید شدند گیس ها را بهم گره زدند و دونفر ،دونفر خود را از بالای قلعه به درون رودخانه زهره می افکندند و آن روز مردم اطراف که از سروصدای زنان ودختران گرد قلعه جمع شده بودند کبوترانی را می دیدند که از بام قلعه به پرواز درمی آیند و در آغوش خروشان زهره آرام میگیرند ...

 

آن روز رنگ زهره آبی نبود زهره از خون دختران لر سرخ رودی شده بود که دیوانه وار خود را به صخره ها میزد و نعره های غریبانه سرمی داد

 

0 نظر


آخرین مقالات