پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

شاه خوشین لرستانی

ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺍﻧﺶ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﻭﺭﺍﻥ ﯾﺎﺭﺳﺎﻥ ﺻﻔﺤﺎﺕ 66 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ : ﺫﯾﻞ ﺍﻟﻮﺍﺻﻠﯿﻦ ﻭ ﻓﺨﺮ ﺍﻟﻌﺎﺷﻘﯿﻦ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﺎﻩ ﻣﻠﻘﺐ به ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﻟﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺟﻼﻟﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻭ نوه میرﺯﺍ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭﺳﺎﻝ 406 ﺩﺭ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 467 ﻭﻓﺎﺕ ﯾﺎﻓﺖ.

شاه خوشین لرستانی

شاه خوشین لرستانی(مبارکشاه)

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ از کساني که در زمره موسسين و بنيانگذاران اهل حق به آن اشاره مي شود، شاه خوشين(مبارک شاه) است. اما در مورد شاه خوشين کلمات متفاوتي بيان شده که به برخي از آنها اشاره ميکنيم.

ميرزا امانا يکي از بزرگان نامي لرستان شش پسر داشت و يک دختر به نام ماماجلاله. دختر روزي به هنگام بامداد از خواب بر مي خيزد و رو به آفتاب خميازه مي شکد که پرتوي آفتاب به گلويش فرو مي رود، انگشت به دهان مي برد تا آن را بيرون بياورد اما نمي تواند و جريان را به مادرش مي گويد. پس از مدتي نشانه بارداري در او ظاهر مي شود؛ پدر، مادر و برادران آگاه شده و درباره او بد گمان مي گردند. پدر پسران را فرا مي خواند و به آنان فرمان مي دهد جلاله را به نقطه دوري ببرند و پنهاني او را بکشند. برادران پس از بردن خواهر مي گويند او را نکشيم بلکه در بيابان رهايش کنيم تا درندگان او را بخورند اما يکي از برادران مي گويد برگرديد، من خود او را مي کشم. دست و پا و چشم خواهر را مي بندد، شمشير را بلند مي کند که او با بکشد، اما دستش خشک شده  و پايين نمي آيد. با دست چپ شمشير را بلند مي کند، اما آن هم خشک مي گردد. ناگهان طفلي در شکم جلاله بود به زبان آمده و چنين مي گويد:

سوار نيم سواران سرايند

غلامانيم غلامان خداوند

 

اي کور باطنان با ما مياوريد گزند

جلاله بکرن شهنشاه فرزند

چون هنگام وضع حمل جلاله مي رسد ميرزا امانا دستور مي دهد همه ي مردم جمع شوند تا از چگونگي زائيدن دخترش آگاه گردند، آنگاه تشتي از طلا جلو دهن دختر مي گذارند. ناگهان فروغي از دهان جلاله نمايان مي شود و به درون تشت مي افتد که پرتو آن ناظران را خيره مي کرد. چون خوب نگاه کردند نوزادي را در ميان تشت مشاهده کردند که پسر بود. خبر مي رسد لشکر روم به لرستان حمله کرده. همه مردم بار و بنه خود را جمع مي کنند و به جاي امن مي روند. ميرزا امانا هم مي خواهد برود. دستور مي دهد طفل را سوار کنند. حدود صد نفر مي آيند کودک را بلند کنند اما نمي توانند. غضبناک شده دستور مي دهد تشت را بر سر نوزاد سرنگون کنند، اما نمي توانند. ماماجلاله مي گويد هزار نفر هم نمي توانند. بعد دستور مي دهد گاوي بياورند و ريسمان به شاخ او وصل کنند و تشت را حمل نمايند.

 

جيحون آبادي داستان تولد شاه خوشين را به صورت ديگري نقل کرده است. ايشان مي گويد:

«خداوند قبل از اينکه به شاه خوشين حلول کند، به صورت شاه رضا در هندوستان بود.

حکايت کنم از جهان کبريا

چو شد غيب زان جامه شاه رضا

 

ز جام خوشين شاه برون آمدي

چو خور در لرستان نمايان شدي

 

نهان گشت در هند چون کبريا

ز پس در لرستان بزد بارگاه

سپس داستان را چنين ادامه مي دهد: چون سلطان دين حيدر ذاتش از معدن سر بيرون آمد (علي از جسم شاه رضا بيرون آمد) دختري باکره و زيبا به نام ماماجلاله از ايل لرستان را انتخاب مي کند و دختر از ذات خدا حامله مي شود و چون ايل از مکاني به مکان ديگر کوچ مي کند، ماماجلاله از ايل عقب ماند که ناگاه سه تن به نامهاي کاکاردا، قاضي و خداداد به فرمان حق به ديدن او مي آيند، ماماجلاله از آنها مي خواهد او را بر گاو سوار کرده و به ايل برسانند اما آنها پاسخ مي دهند: چون ذات خدا سنگين است ما نمي توانيم تو را بر گاو سوار کنيم.

 

گران است چون ذات آن کردگار

نداريم قدرت وراکرده بار

 

چه گاويست قدرت کشد بار او

جهان مايل است بس بديدار او

 

مخور غم ايا بانوي خوش لقا

گران گشت بارت ز ذات خدا»

 

پس از رسيدن ماماجلاله به ايل و وضع حمل اطرافيان نوزاد را به عنوان خدا سجده مي کنند.

 

جلاله از آن بار آزاد شد

ز ديدار آن طفل دلشاد شد

 

دوان آمدند تا به پابوس شاه

رسيدند کردند بر وي نگاه

 

چو ديدند ذات جهان آفرين

نمودند سجده بروي زمين

 

بعد از اينکه شاه خوشين بزرگ شد مي گويد: من خدا هستم و کاکاردا هم  او را سجده مي کند و مي ستايد.

 

بفرمود من مظهر حيدرم

دگر ذات يکتاي آن داورم

 

ببينيد ما را همه کل شي

کنيم مردگان را به تقدير حي

 

ز جام علي پس شده جلوه گر

شدم همچو خور طالع اندر بشر

 

چو کاکاردا ديد حي ودود

بروي زمين کرد او را سجود

 

خداوند هستي بماها بجود

تويي خالق از هر چه بود و نبود

 

گواهي دهم از همه نيک و بد

ز تو شد مقدر ازل تا ابد

 

خدايي و پيغمبري هم امام

سپاس از تو دارم به هر صبح و شام

 

تو خاوندگاري منم جبرئيل

به بنده شدي هادي و هم دليل

 

تويي شاه خوشين اين زمان زين وطن

که با بندگانت بداري سخن

 

بعضي از ياران برجسته شاه خوشين: کاکاردا، قاضي نبي، خداداد، قرندي، بابا بزرگ، بابا فقيه، هندوله، خوبيار، ميرزا امانه و ماماجلاله.

از داستان فوق نحوه تولد شاه خوشين که برداشتي مشابه حضرت عيسي عليه السلام براي وي است را در مي يابيم و بدين وسيله ادعاي مستقل بودن آيين ياري زير سوال مي رود و ديگر ادعاي خدايي شاه خوشين که بعد از بزرگ شدن وي اتفاق افتاده است و ديگر حلول ذات خداوند در جسم انسان است و بلکه خود انسان است که ادعاي خدايي مي کند و نيز در قسمتي از داستان که ماماجلاله از ايل عقب افتاده بيان مي شود که کاکاردا و ... به فرمان حق به ديدن او مي آيند در حالي که در جاي ديگر بيان مي شود بعد از آنکه شاه خوشين ادعاي خدايي کرد کاکاردا به او سجده کرد. در اينجا جاي سوال است که اگر کاکاردا از جانب حق آمده اند چرا قبل از ادعاي خدايي شاه خوشين به وي سجده نکرده اند؟ مگر در مدتي که ذات خدا از کالبد شاه رضاي هندي وارد کالبد شاه خوشين شد، دنياي اهل حق بدون خدا مانده بود؟ يا آيا کاکاردا منتظر مانده بود تا شاه خوشين ادعاي خدايي کند، سپس به او سجده کند؟

 

منابع:

1-مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص 31

2-بزرگان يارسان، صص 8-10

3-شاهنامه حقيقت، ص 276

4-همان، ص 278

5-شاهنامه حقيقت، ص 276

6-همان، ص286

7-همان،ص 284

 

ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺍﻧﺶ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﻭﺭﺍﻥ ﯾﺎﺭﺳﺎﻥ ﺻﻔﺤﺎﺕ 66 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ :

ﺫﯾﻞ ﺍﻟﻮﺍﺻﻠﯿﻦ ﻭ ﻓﺨﺮ ﺍﻟﻌﺎﺷﻘﯿﻦ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﺎﻩ ﻣﻠﻘﺐ به ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﻟﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺟﻼﻟﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻭ نوه میرﺯﺍ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭﺳﺎﻝ  406 ﺩﺭ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 467 ﻭﻓﺎﺕ ﯾﺎﻓﺖ.

اﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺍﺳﺖ ﺟانباز ، عارفی ﺍﺳﺖ ﺧﺎنه برانداز ، ﻓﺮﺯﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ اﺳﺖ ﻣﺠﺬﻭﺏ ، ﻣﺴﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﭼﺎﻻﮎ ﻭ ﺭﻧﺪﯼ ﺍﺳﺖ بی باک.

دﺭ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﺍﻫﻞ ﺣﻖ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ که ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺑﮑﺮ ﺑﻨﺎﻡ #ﺟﻼﻟﻪ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ نشو ﻭ ﻧﻤﺎ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﯾﻘﻪ ﻃﺮﯾﻘﺖ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻩ و جمعی ﺍﺯ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﮐﻤﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﻭ سپس ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﺣﮑﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺍﻭ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ اﻭ ﮔﻠﻬﺎ ﭼﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺭﻭﺩ ﮔﺎﻣﺎﺳﺐ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﻫﻢ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺩﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻫﺎﯼ ﮐﺎﮐﺎ ﺭﺩﺍﯾﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﺭ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﺍﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺮﺩﺍخته و دﺭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻣﻪ ﻋﻠﻮﻡ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﻣﺪﺭﺱ ﻣﺪﺭﺳﯿﻦ ﮔﺸﺘﻪ پس ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺯﺍﺩﮔﺎﻫﺶ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ 32 ﺳﺎﻟﮕﯽ خود ﺭﺍ ﻣﻈﻬﺮ ﺍﻟﻮﻫﯿﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ61 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺩﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﺎﻣﺎﺳﺐ ﺑﻪ شنا ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﺩر آب فرو می رود ﻭ رﻭﺍﻥ ﭘﺎﮎ ﻭ ﻣﻄﻬﺮﺵ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﯽ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽﮐﻨﺪ.

نوشته های گوناگون درباره ی زمان شاه خوشین بدیگونه است :

1-برهان الحق او را در قرن چهارم هجری و همزمان باباطاهر می داند.

2- در خلاصه ی سرانجام خطی که نزد آقای سید کاظم نیک نژاد است.

"شاه خوشین" را 366پس از حضرت علی علیه السلام مینویسد ، چون حضرت علی ( ع ) در سال چهلم هجری شهید شده ، از اینرو پیدایش بسال 406 هجری خواهد رسید. در مجموعه ی رسائل اهل حق هم از ظهور او پس از 366 یاد می کند که همان شماره پس از علی را نمایان می سازد.

آقای دکتر محمد مکری در پیش گفتار شاهنامه حقیقت می نویسد : مبارک شاه که به نام شاه خُشین خوانده میشود در قری چهارم هجری از دختری بکر در میان لرها متولد شد. روی هم رفته خلاصه ی همه نوشته های زمان شاه خُشین را در نیمه ی قرن پنجم ( از 406 تا 467) نشان می دهد.

نام چند تن از یارانش که با او هم عقیده و هم راز بوده اند بدین ترتیب است باباطاهر عریان (لرستانی) ، بابا فقیه لرستانی ، بابا بزرگ لرستانی ، بابا حسن لرستانی ، کاکا ردا قاضی نبی خداداد قرندی ، هندو، خوبیار ، حیدر، پیر خزر ، ریحانه ، پیر شهریار اورامی ، لزا خانم جاف و ..

از شاه خوشین و یارانش دو بیتی ها و سروده های زیادی به جای مانده که به نام (دوره شاه خوشین ) معروف است و بیشتر این سروده ها عرفانی است بسی دلنشین و شیوا است. اینک چند دوبیتی از او نقل می شود

 

یارسان ورا ، یارسان ورا

رای حق راسین برانان ورا

یارسان ورا ، یارسان ورا

رای حق راستین برانان ورا

پاکی و راستی و نیکی وردا

قدم و قدم تا و منزلگا

ترجمه: ای یارسان ، راه حق راستی است و باید براه راست بروید و پاکی و و و راستی و بردباری را قدم به قدم تا منزلگاه شعار خود سازید .

 

یاران او بسو ، یاران او بسو

یاران چنی هم بیان او بسو

و تیژی شمشیر و باریکی مو

هیچ کس نویرو ور ترجه هندو

ترجمه: ای یاران با هم به سوی کوه بسو بیائید ، تیزی شمشیر و باریکی مو به هندو نمیرسد و می دانم که هندو جلوتر که همه قباله ی راز مگو را می یابد .

 

غلامان داو ، غلامان داو

پری قباله مکن داوای داو

قباله م نیان نه ئی تاش کاو

هر کس برآورد آنه خوشین باو

ترجمه: ای غلامان ، برای قباله ی راز مگو نجنگید ، من قباله را در میان کوهی گذاشته ام ، هر کس آنرا پیدا کرد وی پیرو شاه خوشین است.

 

اما نکته قابل توجه و تأمل اینکه شاه خُشين لرستانی فرزند زنی باکره به نام جلاله خانم (ماما جلاله) دختر میرزا امانا لرستانی بوده است هم اکنون آرامگاه ماماجلاله در تنگ بواس چگنی قرار دارد ، بدون شک ماماجلاله و طایفه اش در تنگ بواس منطقه چگنی و اطراف کوه یافته میزیسته اند و شاه خوشین در همین سرزمین دیده به جهان گشوده و نمو یافته است و مادرش جلاله خانم (ماماجلاله) در همین سرزمین چشم از جهان فرو بسته پس اگر بگوییم شاه خوشین از مشاهیر و بزرگان ایل چگنی بوده است بیهوده نگفته ایم. قابل ذکر است که یکی از یاران شاه خُشین به نام بانو ریحانه لرستانی در اطراف کوه یافته چگنی به دنیا آمده و از یک طایفه بوده اند. بانو ریحانه در موسیقی دست داشته است و سرودهایی زیبا و جالب ساخته است از این بانو چند دو بیتی به جای مانده است.

 

خُشین آلست خُشین آلست

سَرِم نه سودای تو بیَن سرمست

گل و شمامم هردو هانَه دست

گواهی مَدَن چه خاص چه گست

 

ای شاه خُشین روز الست سرم از سودا و عشق تو لبریز شد ، اینک گل و دستنبوی تو را در دست دارم و خاص و عام به تو سر میسپارند.

برخی بر این عقیده اند که شاه خوشین در گاماسیاب غرق نشده بلکه به مرگ طبیعی از دنیا رفته و در یافته کوه چگنی دفن است از این رو کوه یافته حالتی مقدس دارد.

26 نظر

  • چگنی

    دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب ( کوچه هفت پیچ ) صفحه ۲۹۴ مینویسد:صوفیه و اسماعیلیه با هم اعتلاف کرده و در کوهها و کوهستانها و دهات دور دست , کوششهای فراوانی برای تبلیغات مرام و مسلک خود میکردند چنان مینماید که کم کم لقب ( شاه ) بعدها بین پیشوایان صوفیه و اسماعیلیه مشترک شده , چه قبل از آن میان اسماعیلیه مرسوم بوده و وجه نسبت نزدیکی داشته اند. میدانیم که ناصرخسرو را در بدخشان و بلخ ( شاه ناصر ) میخواندند و یک شب مخصوص چراغنامه خوانی دارند که به ( شب دعوت شاه ناصر ) معروف است. جالبتر از همه اینها ارادت "شاه نعمت الله ولی" به ناصرخسرو است ( شاه نعمت الله مدتها در بلخ و بدخشان بود و آخرهم او را از آنجا به کرمان تبعید کردند ) و همین شاه نعمت الله است که به احتمال برتلس یکی از ترتیب دهندگان و مولفین "چراغنامه" برای ناصرخسرو بوده است. جالبتر از اینها مقبره ای باشکوه در مولتان است که بنام شاه شمس الدین تبریزی معروف است و برخی آنرا شاه شمس الدین سبزواری نامند. به عقیده نگارنده بیشتر بقاعی که با کلمه ( شاه ) شروع میشود قدیم مربوط به ( پیشوایان اسماعیلیه ) بوده است:شاه غریب و شاه خیرالله در پاریز _ شاه زند در اراک _ شاه خوشین لرستانی در قرن پنج _ شاه قریه بروجن _ شاه نظیر خسرو در مولتان نیز یک مبلغ اسماعیلی بود و در چیترال پاکستان قرار داشت.


  • بیرانوند

    کردها گند زدن به ویکیپیدا و در حال تاریخ دزدی و جعل هویتن..میگن آیین یارسان قرن هفتم هشتم توسط سلطان اسحاق بینانگذاری شده ..در حالیکه قرن چهارم آیین یارسان رو بهلول در ایران رواج داده ک چهار شاگرد برجسته داشتن ک همگی لرستانی بودن1_بابا لره2_بابا نجوم لرستانی3_بابا رجب لرستانی4_بابا حاتم لرستانی..شاوه خویشن لرستانی یکی از رهبران آیین یارسان فرزند خانم جلاله لرستانی فرزند میزرا امان الله لرستانی بودن...کاکا ردا لرستانی مدفون در دهکده ای بنام کاکا رها بین خرم آباد الشتر...جلاله خانوم لرستانی مادر مبارکشاه لرستانی آرامگاه بابا عباس خرم آباد..پیر حیدر لرستانی متولد کنار رود ماتیان خرم آباد....خان الماس لرستانی..ریحانه خانوم لرستانی متولد خرم آباد نزدیک کوه یافته وفات کوهدشت....اینهای ک نام بردم همگی از بزرگان آیین یارسان هست همه لرستانی و متولد لرستانن با پسوند لرستانی ...خودمم لرلک زبانم و افتخار میکنم لرم ...این مطالب رو از کانال آیین یارسان شهرستان دلفان برداشت و نوشته ام..مدیر کانال جهت ارتباط...@khoshindelfan...خودمم شبعه دوازده امامی هستم و به همه ادیان احترام میذارم...شاید الان بیشترین پیروان آیین یارستان کرد باشن ولی در اصل کلهر هستن ن کرد و این دلیل نمیشه ک آیین یارسان رو به کردها نسبت بدین..


  • مبارک شاه ( شاه خوشین لرستانی )

    شاخشین یا شاه خوشین یکی از اولین شاعران لرستانی است که در سال ۴۰۶ هجری قمری متولد شد و در سال ۴۶۷ هجری وفات یافت. وی از شاعران بزرگی بوده که شاگردان فراوانی داشته است. باباطاهر عریان نسبت به شاخشین ارادت تام و تمامی داشته و در محضر وی بهره ها برده است. مریدان برجسته شاخشین به شرح زیر بودند:باباطاهر عریان ، بابا فقیه لرستانی ، بابا حسین لرستانی ، کاکا ردا خدا داد ، نبی کرندی ، خویبار ، پیر خضر ، ریحان لرستانی ، پیر شهریار ، لذا جاف و بابا بزرگ لرستانی . شاه خوشین اهل حق بوده است و شعرای دوره بعد در لرستان از وی تبعیت کرده اند. صادق شفیعی در کتاب والیان لرستان صفحه ۱۲۱ مینویسد:در بعضی منابع نظیر دانشنامه یارسان آمده است که:مبارک شاه ملقب به شاه خوشین از مادری به نام ماما جلاله و به صورت بکر زایی نظیر حضرت مسیح ( ع ) به دنیا آمده است این توضیح به اضافه توصیفات فراوانی که به شاه خوشین حالت قدیس و اهورایی می بخشد به نظر میرسد بیشتر افسانه باشد و اساسأ شاه خوشین واقعیت خارجی نداشته باشد بر این اساس دکتر پرویز اذکایی مؤلف کتاب بابا طاهر نامه ، شاه خوشین را همان " بدر بن حسنویه " میداند که مدتی بر غرب ایران ( لرستان و کردستان ) حکمرانی داشته است. دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب " کوچه هفت پیچ " ، انتشارات نگاه ، چاپ ششم ، صفحه ۲۹۴ مینویسد:مقبره ای باشکوه در مولتان است که به نام شاه شمس الدین تبریزی معروف است و برخی آن را شاه شمس الدین سبزواری مینامند به عقیده نگارنده بیشتر بقاعی که با کلمه شاه شروع میشود قدیم مربوط به پیشوایان اسماعیلیه بوده است مثل:شاه غریب و شاه خیرالله در پاریز کرمان ، شاه زند در اراک ، شاه خوشین لرستانی ( قرن پنج هجری ) ، شاه قریه بروجن بختیاری ، شاه نظیر خسرو در مولتان پاکستان نیز یک مبلغ اسماعیلی هفت امامی بوده است و در یکی از بهترین نقاط ییلاقی پاکستان ( چیترال ) قرار دارد با چشمه های آب گرم معروف ! اما آنچه مسلم است اعتلاف صوفیه و اسماعیلیه است و کوشش های مداوم آنان در کوهها و کوهستانها و دهات دور و نزدیک. چنان می نماید که کم کم لقب " شاه " بعدها بین پیشوایان صوفیه و اسماعیلیه مشترک شده ، چه قبل از آن لااقل میان اسماعیلیه مرسوم بوده و وجه نسبت نزدیکی داشته اند ، میدانیم که ناصر خسرو را در بدخشان و بلخ " شاه ناصر " میخوانند و یک شب مخصوص چراغنامه خوانی دارند که به شب دعوت ناصر معروف است. جالب تر از همه اینها ارادت " شاه نعمت الله ولی " به ناصر خسرو است. شاه نعمت الله ولی مدتها در بلخ و بدخشان بود و آخر هم او را به کرمان تبعید کردند.


  • لرستان در روزگار آل بویه:سعادت خودگو

    دکتر سعادت خودگو در کتاب " لرستان در روزگار آل بویه" ، صفحه ۴۲ مینویسد:حسین بن مسعود ملقب به شاه خوشین یا مبارک شاه پیشوای فرقه اهل حق بود. این فرقه در قرون ۴ و ۵ هجری در مناطق غرب ایران به ویژه لرستان رو به گسترش نهاد. شاه خوشین لرستانی رهبر این فرقه پس از اینکه زادگاهش یعنی لرستان را ترک کرد به همدان رفت و به تحصیل علوم دینی پرداخت. او پس از تحصیل به تبلیغ آیین تازه ای پرداخت که به اهل حق یا یارسان معروف است و هواداران بسیاری پیدا کرد. آیینی که او تبلیغ میکرد ترکیبی از اندیشه های دینی زرتشتی ، مانوی با آموزه های اسلامی و شیعی بود. اندیشه های افراطی این فرقه با اندیشه ها و باورهای شیعیان و دولتهای شیعی مذهب آن زمان یعنی دولت آل بویه و دولت حسنویه در تضاد بود. بنابراین هم بدر بن حسنویه و هم شمس الدوله دیلمی حاکم همدان درصدد سرکوب او برآمدند. بدر قلعه ای موسوم به کوشخد را که شاه خوشین لرستانی در آن پناه گرفته بود در کنار سپیدرود محاصره کرد جمعی از سپاهیان بدر که عمدتأ از گورانان بودند از فرا رسیدن زمستان دلگیر بودند و به بدر هشدار دادند که دست از محاصره بکشد ولی بدر پافشاری میکرد. بنابراین تصمیم گرفتند بدر را بکشند این در حالی بود که گورانان تنها کسانی بودند که مورد اعتماد بدر محسوب میشدند. بدر که روی تپه ای نشسته بود ناگهان گورانان بر سر او ریختند و با زوبین او را کشتند و اردوی بدر را غارت کردند و جسدش را رها کردند! شاه خوشین لرستانی از قلعه پایین آمد و جسد بدر را دید و دستور داد او را کفن کردند و پیکرش را برای خاکسپاری به نجف عراق فرستاد ( مجمل التواریخ و القصص صفحه ۴۰۱ / الکامل ، جلد ۹ ، صفحه ۲۴۸ ) . دکتر سعادت خودگو در ادامه در صفحات ۵۶ تا ۶۱ ذکر میکند که:اهل حق یا یارسیان یکی از فرقه هایی بود که مقارن با قرن چهارم هجری در غرب ایران به خصوص لرستان نشو و نما یافتند. این فرقه بنا به نوشته صدیق صفی زاده مؤلف کتاب دانشنامه نام آوران یارسان ، در قرن دوم هجری توسط عمرو بن لهب ، ملقب به بهلول ماهی ( متوفی به سال ۲۱۹ هجری ) و یارانش با استفاده از عقاید و آرا و ذخایر معنوی ایران باستان مانند آیین زرتشت ، مانوی و مزدکی و همچنین با بهره گیری از آموزه های دین اسلام و آیین مسیحی و کلیمی و افکار غالی پس از اسلام پی ریزی شده است ( دانشنامه نام آوران یارسان صفحه ۱۴ ). بنا به نوشته کتاب نامه سرانجام که از متون کهن و کتب مقدس یارسان است بهلول در آغاز خود را به دیوانگی زده و سپس در خفا با چند تن از یاران خود راز و نیاز کرده و از خوشیها و زیبایی های جهان دست کشیده و دیوانه و ژنده پوش راستی شده و خرابه را به کاخ هارون الرشید نمیداده و با تکه ی نان خشک میساخته است. مطابق کتاب مجالس المؤمنین بهلول تحصیلات خود را نزد امام جعفر صادق به پایان رسانیده است او به سال ۲۱۹ هجری چشم از جهان فرو بست. آرامگاه او در بالای کوهی به نام تنگه گول Tanga gul در چشمه سفید در ۱۶ کیلومتری اسلام آباد غرب میباشد. نام چند تن از یاران بهلول که عمدتأ پسوند لرستانی دارند عبارتند از:بابا لره لرستانی / بابا رجب لرستانی / بابا حاتم لرستانی / بابا نجوم لرستانی و … پس از بهلول شخص دیگری به نام بابا سرهنگ در سال ۳۲۴ هجری خود را مظهرالله خواند و پیروانی جمع آوری کرد. پس از بابا سرهنگ ، شاه خوشین لرستانی در زمان حکومت آل حسنویه ، پیشوای این فرقه شد و پس از او در سال ۴۷۷ ابراهیم بابا اوس ( باوس یا بابا عباس که نام دره و معبدی مهری در ۵ کیلومتری خرم آباد است ) و پس از او در قرن هشتم سلطان اسحاق مسلک یارسان را به شیوه کنونی پی ریزی کرد و سروده های یارسان را در کتاب کلام خزانه یا نامه سرانجام جمع آوری کرد که شامل سروده های پیران این طریقت است. اشعار این کتاب به گویش گورانی و تحت تأثیر لری و لکی سروده شده است. فرقه اهل حق همزمان با حکومت حسنویه رو به گسترش نهاد و شاه خوشین لرستانی معروف به مبارکشاه که صاحب مجمل التواریخ و القصص نام او را حسین بن مسعود نوشته به نشر اعتقادات این فرقه پرداخت. شاه خوشین اصالتأ لرستانی بود و مادرش جلاله خانم نام داشت و روایت است از مادری باکره متولد شده بود ( مثل آناهیتا ایزد آب و باروری که در صخره ای آبستن شد و میترا را زایید ) جلاله خانم از زنان مشهور اهل حق بود و پدرش میرزا امان الله نام داشت که بنا به نوشته کتاب نام آوران یارسان ، آرامگاه او در دره بوواس ( بابا عباس ) در جنوب غربی شهر خرم آباد قرار دارد که سال ۱۳۰۶ به آمادگاه مهماتی و یک منطقه نظامی تبدیل شده است. شاه خوشین لرستانی پس از پرورش در دامان این مادر به همدان رفت و به تحصیل پرداخت و پس از کسب علوم در جوانی مدرس مدرسین شد و پس از آن به زادگاهش به لرستان بازگشت و خود را مظهر الوهیت خواند. او در سن ۶۱ سالگی در آب گاماسیاب فرو رفته است. به نظر میرسد که تولد و زندگی شاه خوشین همچون سایر پیشوایان مذهبی و سیاسی آمیخته به نوعی اسطوره پردازی باشد و چندان با واقعیت تاریخی منطبق نباشد اینکه او ( مثل مسیح ) از زنی باکره متولد شده باشد توهمی بیش نیست و شاید هم تحت تأثیر آیین مسیحیت و متولد شدن عیسی مسیح از مریم که گفته میشود باکره بوده است پیروان او خواسته باشند او را در حد پیامبران بالا ببرند و او را قدیس معرفی کنند. دکتر مارتین ورمازرن آلمانی در کتاب آیین میترا مینویسد:در آیین میتراییسم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان روز تولد خدا جشن میگیرند و الآن روز تولد مسیح هم ۲۵ دسامبر است که کریسمس نامیده میشود همچنین در آیین میتراییسم آمده آناهیتا که باکره بود در غاری میترا را به دنیا آورد و مسیح هم از زنی باکره بنام مریم به دنیا آمد و اینکه در آیین میتراییسم نوآموزان و شاگردان را پس از آموزشهای سخت به میان برکه پر از آب پرت میکنند که بعدها این عمل به غسل تعمید در مسیحیت بدل شده است. دکتر مارتین ورمازرن میگوید:کشیشان که از گسترش میتراییسم در هراس بودند آنرا ضد مسیح معرفی کردند و قصه های میترا را به نفع خودشان کپی کردند! حالا اهل حق هم وام واژه هایی از میتراییسم و مسیحیت دارد. اکثر یاران و همرازان شاه خوشین مثل خودش پسوند لر و لرستانی دارند مثل:بابا طاهر لرستانی ، بابا فقیه لرستانی ، بابا بزرگ لرستانی ،ریحانه خانم لرستانی ، حیدر لرستانی ، فاطمه لره و … ریحانه خانم از یاران شاه خوشین بود که در اطراف کوه یافته خرم آباد متولد شد و در کوهدشت درگذشت. او در حکمت و معرفت صاحب پایگاه و در سرودن اشعار و تنبور زنی بی نظیر بود. خاتون می زرد ( مو زرد ) از دیگر پیروان شاه خوشین بود او شاعره و پرهیزکار بود از ۱۲ سالگی به خدمت شاه خوشین رسید و راه و روشهای یارسان را حاصل کرد و سرانجام در نزدیکی یافته یا مخملکوه خرم آباد متوفی شده است. بابا بزرگ لرستانی از یاران شاه خوشین و از دوستان باباطاهر لرستانی بود که اشعاری به لکی دارد. کاکه ردای لرستانی که آرامگاهش در دهکده کاکارضا بین خرم آباد و الشتر است و همچنین پیرحیدر لرستانی از یاران نزدیک شاه خوشین بودند ( دانشنامه نام آوران یارسان ، صفحه ۷۳ ) .


  • الوار کوی حق

    شاه خوشین لرستانی شعری دارد با این عنوان : ژ الوار کوی حق پیدا میو - یا من فی الجبال خزائنه. یعنی از لرهای کوه نشین حق پیدا میشود همان گونه که گنجها در کوهستانند.


  • سانسور عمدی لرستان در مذهب یارسان

    مذهب یارسان برخاسته از فرهنگ و تاریخ لرستان است و شاه خوشین لرستانی مؤسس آن نیز متولد لرستان است. تقریبأ صفحه ای از آثار مذهب اهل حق نیست مگر اینکه نام لر و لرستانی در آن درج شده است.حداقل از قرن دو و سه هجری طبق تاریخ مسعودی ، اصطخری ، یعقوبی و... نام قوم و سرزمین لر وجود داشته و پسوند اکثر عرفا و دراویش اهل حق هم لر و لرستانی بوده است. با اینحال محمدعلی سلطانی در کتاب تاریخ تحلیلی اهل حق ، تا جایی که توانسته لرستان را عمدی سانسور کرده و حتی روی جلد کتاب نوشته : همدان ، کرمانشاه ، کردستان ، خوزستان و آذربایجان!!! هر رهگذری با دیدن جلد این کتاب اولین سؤالی که در ذهنش شکل میگیرد این است که کل غرب ایران هست پس لرستان چی؟ هر چند چهل تکه مان کنند ، انکارمان کنند اما نمیتوانند تاریخ را تغییر و تحریف کنند.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • شاه خوشین لُرستانی در《یافته خرم آباد》

    پلکان اسرارآمیز در دل "کوه یافته خرم آباد" در ارتفاع ۱۷۵۳ متری نشان از قدمت و دیرینگی آن دارد. کوه یافته در خرم آباد در حدفاصل بین خرم اباد و چگنی واقع شده است و محل تولد شاه خوشین لرستانی است. دره باآواس (دره بابا عباس) در پنج کیلومتری جنوب غربی شهر خرم اباد به سمت شهر چگنی در نزدیکی کوه یافته واقع شده است. بقایایی مقبره مام جلاله لرستانی دختر میرزا آمانا مادر شاه خوشین هنوز در این منطقه وجود دارد. در زیر ابیاتی از کتاب《شاهنامه حقیقت جیحون آبادی》در باب چگونگی مستقر شدن شاه خوشین لرستانی در یافته کوه و دیدار با یاران خود را می آوریم: چو بر《قوم لُر》کرد ذاتش ظهور همه بنده وار از اناث و ذکور در آن یافته کوه بارگاهی نشاند غلامان در آن بار یک یک بخواند زمانی که شه بود در یافته کو که بابا بزرگ بود آنجا نکو


  • چگنی و یارسان

    چگنی و یارسان: شاه خوشین لُرستانی از مردم چگنی بوده است خاطرات و اسناد《حسینقلی خان نظام‌السلطنه مافی》قسمت اول شناخت طایفه مافی و مقدمات تاریخی، در این نوشتار ص 218 چنین آمده: در تمام دوره صفویه به ویژه در ایام سلطنت شاه طهماسب و شاه عباس اول طایفه چگنی شهرتی داشتند و در بیشتر آثار کتبی آن زمان نام چگنی دیده می‌شود چگنیها برخلاف روزگار ما در آن هنگام از طوایف اهل حق به شمار می‌آمدند و مرکز اصلی تبلیغات شاه خوشین داعی و مبلغ بزرگ آن مسلک قلمرو این طایفه بود سادات خَشی (خوشی) بازماندگان وی (شاه خوشین لُرستانی) و نام کوه یافته در کنار خرم‌آباد به مناسبت مقبره یافته از فدائیان او بود (تیره خَشی یا خوشی امروزه دارای شهرت حیات الغیب می‌باشند و خود را از سادات حیات‌الغیبی میدانند) ترقی و پیشرفت چگنی با ظهور و اعتلای برق آسای قشون قزلباش و انحطاط و تفرقه‌اش با لشگرکشی شاه عباس اول به لُرستان آغاز گردید. در ص 22 آمده: یارسان از دو کلمه یار و سان تشکیل شده که به معنی دوست، آشنا، محبوب، معشوق و صحابه است و لغت《سان》در گویش گورانی و پارسی باستان به معنی شاه و سلطان می‌باشد و بنا به نامه سرانجام مراد از سان یا شاه، مظهر حق و آئینه نمای خدا تعبیر شده است این مسلک پیش از سلطان اسحاق (قرن هشتم) هم به نام یارسان خوانده میشد و بنا به نامه سرانجام در آغاز دوره اسلامی نخستین کسی که مسلک یارسان را به وجود آورد《عمرو بن لهب》ملقب به《بهلول ماهی》است که در قرن دوم هجری از《دینور کرمانشاه》بدنیا آمد و چون آن ناحیه جزو ماه کوفه بود به بهلول ماهی معروف شد! نام چند تن از یاران بهلول که در کتاب دوره بهلول ذکر شده بدین شرح است: بابا_لُره_لُرستانی (بنیامین) / بابا_رجب_لُرستانی (داوود) / بابا_حاتم_لُرستانی (مصطفی) / بابا_نجوم_لُرستانی (پیرموسی). بهلول در قالب دو بیتی زیر از این چهار یار لُرستانی نزدیک و همیشگی خود یاد می‌کند: از بهلولنان جه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح، رجبم بینی _ چنی لُره بیم جه مال و هفتینی! از بهلول و یارانش سرودهایی به سبک و شیوه دوبیتی درباره راه و روشهای یارسان بنام (دوره بهلول) بجای مانده و از بهلول سرودهایی هم به زبان عربی در کتاب های متفرقه عربی دیده می‌شود. پس از بهلول مَرد دیگری به نام باباسرهنگ که در سال ۳۲۴ هجری در پیرامون《کوه شاهو》که در 12 فرسنگی جنوب شهر《سنندج》قرار دارد متولد شده و سپس خود را بنام مظهرالله خوانده و گروه زیادی به او گرایش پیدا کردند او نیز راه و روش بهلول را دنبال کرد. پس از باباسرهنگ مرد دیگری بنام《مبارک شاه لُرستانی》ملقب به《شاه خوشین لُرستانی》در سال ۴۰۶ هجری در لُرستان (یافته کوه چگنی) متولد شد و در هنگام 32 سالگی خود را مظهر الوهیت خواند و گروه زیادی به او ملحق شدند!


  • یارسان ریشه در تاریخ لُرستان دارد

    یارسان ریشه در تاریخ لُرستان دارد: پیروان اهل حق همان گروهی هستند که اشتباهاً آنان را به نام《علی الهی》میخوانند. بنا به《نامه سرانجام》این مسلک از روز ازل، یعنی زمانیکه خداوند با ارواح آدمیان به محاوره پرداخته و از آنان بر الوهیت خود اقرار گرفته است پی‌ریزی شده و برنامه آن در هر زمان و عصری جزء اسرار پیغمبران و موصلین به حق بوده و آن اسرار یَد اً بِیَد بطور سرّی موجود بوده و سینه به سینه از سلف به خلف میرسیده است و نیز دنباله همان برنامه ایست که《شاه مردان علی مرتضی》به سلمان و به عده ای از یاران معدود خود تعلیم داد و سپس در ادوار گوناگون اسرار این آیین به اشخاص امین و برگزیده دیگری از قبیل حضرات بهلول و بابا سرهنگ و شاه خوشین لُرستانی و بابا نااوس و سلطان اسحاق و آتش بیگ لُرستانی و سید براکه و...منتقل و آنان نیز در حفظ آن کوشا بودند. با توجه به مدارک و اسناد خطی موجود چنین بر می‌آید که آیین یاری در قرن دوم هجری قمری توسط بهلول ماهی (متوفی سال ۲۱۹ هجری) و چهار فرشته همیشه همراهش (بابا لُره لُرستانی، بابا حاتم لُرستانی، بابا نجوم لُرستانی و بابا رجب لُرستانی) با استفاده از عقاید و آرا و ذخایر معنوی ایران مانند آیین زردشتی و مانوی و مزدکی و همچنین با بهره گیری از دین مُبین اسلام و دین مسیح و کلیمی و افکار فرق غالی پس از اسلام پی ریزی شده است. مردم چگنی امروزه پیرو این مسلک نمی‌باشند اما آثار، شواهد و برخی از اسناد تاریخی بیانگر یارسان (اهل حق) بودن مردم چگنی در قرون گذشته است. شاید جماعتی از چگنیها در کرمانشاه و عراق پیرو آیین اهل حق باشند، طایفه مافی که شعبه ای از ایل پایروند می‌باشند در قزوین پیرو آیین یارسان می‌باشند.


  • نام آوران یارسان

    ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ《ﺩﺍﻧﺶﻧﺎﻣﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﻭﺭﺍﻥ ﯾﺎﺭﺳﺎﻥ》ﺻﻔﺤﺎﺕ 66 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦﻃﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﯿﻢ: ﺫﯾﻞ ﺍﻟﻮﺍﺻﻠﯿﻦ ﻭ ﻓﺨﺮ ﺍﻟﻌﺎﺷﻘﯿﻦ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﺎﻩ ﻣﻠﻘﺐ به ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺟﻼﻟﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻭ نوه میرﺯﺍ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 406 ﺩﺭ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 467 ﻭﻓﺎﺕ ﯾﺎﻓﺖ. اﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺍﺳﺖ جانباز، عارفی ﺍﺳﺖ ﺧﺎنه برانداز، ﻓﺮﺯﺍﻧﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ‌ﺍﯼ اﺳﺖ ﻣﺠﺬﻭﺏ، ﻣﺴﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﭼﺎﻻﮎ ﻭ ﺭﻧﺪﯼ ﺍﺳﺖ بی باک! دﺭ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﺍﻫﻞ ﺣﻖ ﺁﻣﺪﻩ که ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺑﮑﺮ ﺑﻨﺎﻡ ﺟﻼﻟﻪ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻥ نشو ﻭ ﻧﻤﺎ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﯾﻘﻪ《ﻃﺮﯾﻘﺖ》ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻩ و جمعی ﺍﺯ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﮐﻤﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﻭ سپس ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﺣﮑﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺍﻭ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ اﻭ گل‌ها ﭼﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺭﻭﺩ ﮔﺎﻣﺎﺳﺐ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥﺟﺎ ﻫﻢ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖﻫﺎﯼ ﮐﺎﮐﺎﺭﺩﺍﯾﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﺭ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﺍﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺮﺩﺍخته و دﺭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻣﻪ ﻋﻠﻮﻡ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﻣﺪﺭﺱ ﻣﺪﺭﺳﯿﻦ ﮔﺸﺘﻪ پس ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺯﺍﺩﮔﺎﻫﺶ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ 32 ﺳﺎﻟﮕﯽ خود ﺭﺍ ﻣﻈﻬﺮ ﺍﻟﻮﻫﯿﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ 61 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺩﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﺎﻣﺎﺳﺐ ﺑﻪ شنا ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﺩر آب فرو میرود ﻭ رﻭﺍﻥ ﭘﺎﮎ ﻭ ﻣﻄﻬﺮﺵ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﯽ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽﮐﻨﺪ. نوشته‌های گوناگون درباره زمان شاه خوشین بدیگونه است: 1- برهان الحق او را در قرن 4 هجری و همزمان باباطاهر میداند. 2- در خلاصه سرانجام خطی که نزد آقای سید کاظم نیک نژاد است شاه خوشین را 366 پس از حضرت علی علیه السلام می‌نویسد، چون حضرت علی (ع) در سال 40 هجری شهید شده، از این‌رو پیدایش به سال 406 هجری خواهد رسید. در مجموعه رسائل اهل حق هم از ظهور او پس از 366 یاد میکند که همان شماره پس از علی را نمایان میسازد.


  • شاهنامه حقیقت

    آقای دکتر محمد مکری در پیش گفتار《شاهنامه حقیقت》مینویسد: مبارکشاه که به نام شاه خُشین خوانده می‌شود در قرن چهارم هجری از دختری بکر در میان لُرها متولد شد. روی هم رفته خلاصه همه نوشته‌های زمان شاه خوشین را در نیمه‌ی قرن پنجم (از 406 تا 467) نشان میدهد. نام چند تن از یارانش که با او هم عقیده و هم راز بوده‌اند بدین ترتیب است: میرزا آمانا، ماماجلاله، باباطاهر همدانی، فاطمه لُره گوران، بابا فقیه لُرستانی، بابا بزرگ لُرستانی، بابا حسن لُرستانی، کاکاردا، قاضی نبی، خداداد قرندی، بابا هندو هورامانی، خوبیار، حیدر، پیر خزر، ریحانه خانم، پیر شهریار اورامی، لزا خانم جاف و غیره. از شاه خوشین و یارانش دوبیتی ها و سرودهای زیادی بجای مانده که بنام (دوره شاه خوشین) معروف است و بیشتر این سروده‌ها عرفانی است بسی دلنشین و شیوا است اینک چند دوبیتی از او نقل میشود: یارسان ورا، یارسان ورا_رای حق راستین برانان ورا / پاکی و راستی و نیکی وردا_قدم و قدم تا وه منزلگا. ای یارسان، راه حق راستی است و باید به راه راست بروید و پاکی و راستی و بردباری را قدم به قدم تا منزلگاه شعار خود سازید. یاران او بسو، یاران او بسو_یاران چنی هم بیان او بسو / و تیژی شمشیر و باریکی مو_هیچ کس نویرو ور ترجه هندو. ای یاران با هم بسوی کوه بسو بیایید، تیزی شمشیر و باریکی مو به هندو نمی‌رسد و میدانم که هندو (باباهندو) جلوتر که همه قباله‌ی راز مگو را مییابد (بسو همان بسوم یا بسطام امروزی در نیمه شمالی سفیدکوه یا اِسبیکو است و در حوزه قدیم چگنی قرار داشت، هنوز هم تیره میرچگنی و تیره هایی از طایفه طولابی چگنی در بسطام زندگی می‌کنند). غلامان داو، غلامان داو_پری قباله مه‌که‌ن داوای داو / قباله‌م نیانه ئی تاش کاو_هر کس برآورد آنه خوشین باو. ای غلامان، برای قباله‌ی راز مگو نجنگید، من قباله را در میان کوهی گذاشته ام، هرکس آن‌را پیدا کرد وی پیرو شاه خوشین است.


  • تنگ بواس چگنی

    نکته قابل توجه و تأمل اینکه شاه خوشين لُرستانی فرزند زنی باکره به نام ماماجلاله دختر《میرزا امانا لُرستانی》بوده است هم اکنون آرامگاه ماماجلاله در تنگ بواس چگنی قرار دارد، بدون شک ماماجلاله و طایفه‌اش در تنگ بواس منطقه چگنی و اطراف کوه یافته می‌زیسته‌اند (ایل باستانی چنگه‌وری که از خرم‌آباد تا مادیان رود کوهدشت را می‌رفته‌اند) و شاه خوشین در همین سرزمین (یافته کوه چگنی) دیده به جهان گشوده و نمو یافته و مادرش ماماجلاله در همین سرزمین چشم از جهان فرو بسته است. بدون تردید شاه خوشین از مشاهیر و بزرگان ایل چگنی بوده است. با اینکه مطابق دفاتر اهل حق حضرت باباخوشین (شاه خوشین لُرستانی) در رود گاماسیاب غرق شده است اما در لُرستان و کردستان مناطق و بارگاه هایی منسوب به او بخصوص در بلوران کوهدشت وجود دارد. یافته کوه که خود به حقانیت شاه خوشین گواهی داده است و زادگاه این عارف بزرگ بوده سال‌ها محل گردهمایی یاران شاه خوشین بوده و این کوه نزد پیروان یارسان و مردم چگنی مقدس می‌باشد.


  • خورشید زادگان

    داستان تولد شاه خوشین لرستانی (شهنشاه) ميرزا امانا يکی از بزرگان نامی لُرستان 6 پسر داشت و يک دختر بنام ماماجلاله، دختر روزی به هنگام بامداد از خواب بر میخيزد و رو به آفتاب خميازه میشکد که پرتوی آفتاب به گلويش فرو میرود، انگشت به دهان میبرد تا آنرا بيرون بياورد اما نمیتواند و جريان را به مادرش میگويد. پس از مدتی نشانه بارداری در او ظاهر میشود. پدر، مادر و برادران آگاه شده و درباره او بد گمان میگردند. پدر پسران را فرا میخواند و به آنان فرمان میدهد جلاله را به نقطه دوری ببرند و پنهانی او را بکشند. برادران پس از بردن خواهر میگويند او را نکشيم بلکه در بيابان رهايش کنيم تا درندگان او را بخورند اما یکی از برادران میگويد برگرديد، من خود او را میکشم. دست و پا و چشم خواهر را میبندد، شمشير را بلند میکند که او با بکشد، اما دستش خشک شده و پايين نمیآيد. با دست چپ شمشير را بلند میکند، اما آن هم خشک میگردد. ناگهان طفلی در شکم جلاله بود به زبان آمده و چنين می گويد: سوار نيم سواران سرايند_غلامانيم غلامان خداوند / ای کور باطنان با ما مياوريد گزند_جلاله بکرن شهنشاه فرزند. چون هنگام وضع حمل جلاله میرسد ميرزا امانا دستور میدهد همه‌ی مردم جمع شوند تا از چگونگی وضع حمل دخترش آگاه گردند، آنگاه تشتی از طلا جلوی دهن دختر میگذارند. ناگهان فروغی از دهان جلاله نمايان میشود و به درون تشت می‌افتد که پرتو آن ناظران را خيره میکرد. چون خوب نگاه کردند نوزادی را در ميان تشت مشاهده کردند که پسر بود. خبر میرسد لشکر روم به لُرستان حمله کرده! همه مردم بار و بنه خود را جمع میکنند و بجای امن میروند. ميرزا امانا هم میخواهد برود. دستور میدهد طفل را سوار کنند. حدود صد نفر میآيند کودک را بلند کنند اما نمیتوانند. غضبناک شده دستور میدهد تشت را بر سر نوزاد سرنگون کنند، اما نمیتوانند. ماماجلاله میگويد هزار نفر هم نمیتوانند. بعد دستور میدهد گاوی بياورند و ريسمان به شاخ او وصل کنند و تشت را حمل نمايند. جيحون آبادی داستان تولد شاه خوشين را بصورت ديگری نقل کرده و میگويد: خداوند قبل از اينکه به شاه خوشين حلول کند بصورت شاه رضا در هندوستان بود! حکايت کنم از جهان کبريا_چو شد غيب زان جامه شاه‌رضا / ز جام خوشين شاه برون آمدی_چو خور در لرستان نمايان شدی/ نهان گشت در هند چون کبريا_ز پس در لُرستان بزد بارگاه. سپس داستان را چنين ادامه میدهد: چون سلطان دين حيدر ذاتش از معدن سر بيرون آمد (علی از جسم شاه رضا بيرون آمد) دختری باکره و زيبا به نام ماماجلاله از لُرستان را انتخاب می‌کند و دختر از ذات خدا باردار میشود و چون ايل از مکانی به مکان ديگر کوچ میکند، ماماجلاله از ايل عقب ماند که ناگاه سه تن به نامهای کاکاردا، قاضی و خداداد به فرمان حق به ديدن او میآيند، ماماجلاله از آن‌ها میخواهد او را بر گاو سوار کرده و به ايل برسانند اما آن‌ها پاسخ میدهند: چون ذات خدا سنگين است ما نمیتوانيم تو را بر گاو سوار کنيم: گران است چون ذات آن کردگار_نداريم قدرت وراکرده بار / چه گاويست قدرت کشد بار او_جهان مايل است بس بديدار او/ مخور غم ايا بانوی خوش لقا_گران گشت بارت ز ذات خدا. پس از رسيدن ماماجلاله به ايل و وضع حمل اطرافيان نوزاد را به عنوان خدا سجده می‌کنند: جلاله از آن بار آزاد شد_ز ديدار آن طفل دلشاد شد / دوان آمدند تا به پابوس شاه_رسيدند کردند بر وی نگاه / چو ديدند ذات جهان آفرين_نمودند سجده بروی زمين. بعد از اينکه شاه خوشين بزرگ شد می‌گويد: من خدا هستم و کاکاردا هم او را سجده میکند و می‌ستايد: بفرمود من مظهر حيدرم_دگر ذات يکتای آن داورم / ببينيد ما را همه کل شی _کنيم مردگان را به تقدير حی / ز جام علی پس شده جلوه گر_شدم همچو خور طالع اندر بشر / چو کاکاردا ديد حی و دود_بروی زمين کرد او را سجود / خداوند هستی بماها بجود_تويی خالق از هر چه بود و نبود / گواهی دهم از همه نيک و بد_ز تو شد مقدر ازل تا ابد / خدايی و پيغمبری هم امام_سپاس از تو دارم به هر صبح و شام / تو خاوندگاری منم جبرئيل_به بنده شدی هادی و هم دليل / تويی شاه خوشين اين زمان زين وطن_که با بندگانت بداری سخن. بعضی از ياران برجسته شاه خوشين: کاکاردا (کاکارضا)، قاضی نبی، خداداد، قرندی، بابا بزرگ، بابا فقيه، هندوله، خوبيار، ميرزا_امانا_لُرستانی و ماماجلاله. منابع: 1- مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص 31. / 2- بزرگان يارسان، صص 8-10. / 3- شاهنامه حقيقت، ص 276، 278، 286، 284.


  • کُر یافته

    داستان تولد《شاه خوشین لُرستانی》مشابه داستان تولد عیسی مسیح است. بسیاری از مورخان و باستان شناسان زایش مهر، عیسی مسیح و شاه خوشین لُرستانی را باهم مرتبط می‌دانند و داستان تولد آنان را به یک شکل روایت می‌کنند، مهر یا خورشید که یکی از الهه ها و خدایان ایران باستان بخصوص دین رسمی در دوران اشکانیان بوده که در اول دِی ماه ظهور کرده و تولد خورشید را اول دِی دانسته‌اند که در فرهنگ ایرانیها به آن شب یلدا یا شب چله می‌گویند، یلدا به معنی تولد و زایش است و ما ایرانیها زایش خورشید در اول دِی را جشن می‌گیریم. آیین《مهر یا میترا》که به اروپا راه یافته بود بنیان ظهور عیسی مسیح در سرزمین روم بود و مسیحیان در همان اول دِی ماه که تولد مسیح بوده بعنوان عید کریسمس جشن می‌گیرند و قرنها (حدود پانزده قرن) بعد از زایش مهر، در لُرستان و سرزمین چگنی شخصی به نام شاه خوشین با همان داستان مشابه از پرتو خورشید بدنیا آمد و به مقام الوهیت رسید، اولاد و اعقاب وی هنوز هم در سرزمین چگنی سکونت دارند، شاه خوشین یا باباخوشین با القاب بسیار مانند هزاراسب، هزارسوار، زرده سوار، بوره سوار، نهصده، مبارک شاه و شهنشاه در دامنه《یافته》کوه به دنیا آمد و او را《کُر یافته》به معنی پسر یافته هم گفته‌اند در کنار یافته و در دامنه اِسبیکو دره‌ای باستانی به نام《تووه بواس》وجود دارد که سالمترین معبد مِهری در آن قرار دارد و پایین آن《مقبره ماماجلاله》مادر شاه خوشین قرار دارد. ماماجلاله دختر میرزا هامانا یا آمانا بزرگ لُرستانی بوده است. برخی معتقدند نام هامانا امروزه در منطقه هومیان یا هَمیان کوهدشت نمود دارد و شاید وی در آن منطقه دنیا را بدرود گفته است. محل سکونت خاندان شاه خوشین و ایل و تبارش در سرزمین چگنی، خرم‌آباد تا کوهدشت بوده است، همان سرزمین چنگروی ها که بعدها اتابکان_لُر_کوچک از میان آنان برخاست و شجاع‌الدین_خورشید سرسلسله آن لقب شهنشاه (از القاب شاه خوشین) بر خود نهاد.


  • معبد مهری یافته چگنی

    معبد مهری یکی از معابد بزرگ و تقریباً سالم آیین مهری یا میتراییسم مربوط به اوایل امپراطوری اشکانی در سفیدکوه چگنی است. این آیین باستانی در دوران اشکانیان دین رسمی ایران بود و در جنگهای میان ایران و روم توسط سربازان رومی به اروپا راه یافت. دویست سال بعد آیین مهری بنیان تولد عیسی مسیح شد به گونه‌ای که زایش مهر مقدس و مریم مقدس عیناً مشابه هم است و هر دوی آنان یعنی مهر و مسیح در اول دِی ماه (شب یلدا) متولد شدند بعدها مسیحیان برای آنکه از یوغ میتراییسم ایرانی خارج شوند زایش مسیح مقدس را ده روز عقبتر برده و شب تولد حضرت عیسی را به عنوان کریسمس جشن می‌گیرند. حدود 15 قرن بعد از زایش مهر در لُرستان و در دامنه《یافته کوه چگنی》شخصی به نام شاه خوشین مسعود از زنی باکره به نام ماماجلاله دختر میرزا آمانا (یا میرزا هامانا) لُرستانی همچون عیسی مسیح به دنیا آمد و به مقام الوهیت رسید و او را ذات پروردگار می‌دانستند. حضرت شاه خوشین یا باباخوشین لُرستانی یکی از هفتوانه است و در فرهنگ یارسان و ادبیات یاری جایگاه والایی دارد هم در ادبیات یاری و هم در نزد مردم چگنی و لُرستان کوه یافته بسیار مقدس و جایگاه رفیعی دارد. آیین مهر یا میتراییسم ریشه بسیاری از فرهنگها و باورهای مردم جهان بخصوص لُرستان است و چگنی هم از این دایره مستثنا نیست. طبق شواهد و برخی از مکتوبات مردم چگنی در برهه‌ای از زمان پیرو آیین یارسان از آیینهای ایرانی بودند که ریشه در باورهای میتراییسم داشته است. شاه خوشین از مردم چگنی و زاده سرزمین چگنی است (از قبیله چنگروی) و بنیان سلسله اتابکان لرکوچک بوده است.


  • اُسطوره اهل حق

    اشاراتی به موارد مشابه در آیین مهر باستان و آیین یارسان (اهل حق) کنونی در کتاب اسطوره اهل حق به تالیف ایرج بهرامی: ۱- در آیین مهر باستانی《مهر》مظهر کامل پروردگار است و کلیه صفات ایزدی را دارد. اهورامزدا به اسپنتمان زرتشت گفت: ای اسپنتمان، هنگامی که مهر دارنده دشتهای فراخ را بیافریدیم، او را شایسته ستایش و سزاوار نیایش مساوی با خود من که اهورامزدا هستم بیافریدم. همچنین مهر همانند سوشیانت مزدیسنا مردگان را دوباره زنده میکند. در اعتقاد پیروان یارسان، علی هم مظهر کامل پروردگار است و نقطه اصلی اعتقاد اهل حق عقیده به جلوه متوالی الوهیت است. ۲- تقدس عدد هفت: در آیین مهری رقم هفت اهمیت اساسی دارد، مراحل هفتگانه مهری. اعتقاد اهل حق بر هفت جلوه متوالی الوهیت می‌باشد و تجلیات هفتگانه پروردگار به این شرح است: خاوندگار، مرتضی علی، شاه خوشین، سلطان سهاک، شاه ویس قلی، ممدبیگ، خان آتش. ۳- تقدس مهرابه‌ها در هر دو آیین مهر و یارسان نیایشگاه مهرپرستان "مهرابه" نام داشت مهرپرستان بر این گمان بودند که مهر در غاری متولد شده و به همین دلیل مهر را در غار نیایش می‌کردند و آن محل که مهرابه نامیده می‌شد مورد احترام آنان بود و مهرابه کهن《دُکان داوود》در سرپل ذهاب مورد احترام گورانهای اهل حق است. ۴- اسراری بودن هر دو آیین مهر و یارسان عده ای از دین شناسان بیگانه و داخلی معتقدند که آیین مهر از مذاهب اسراری است و دلیل آن آگاهی های اندکی است که از آن به ما رسیده و هنوز بسیاری از خصلتهای آیین مهر ناشناخته مانده و این مورد خاص یعنی اسراری بودن درباره آیین یارسان هم مصداق دارد زیرا آگاهی درباره این آیین بسیار اندک است و هنوز گفتنی های بسیاری ناگفته مانده است. ۵- گردش شب و روز در هر دو آیین مهر و یارسان: مهرپرستان سرخی بامدادی پیش از برآمدن آفتاب را مظهر جلوه ایزد مهر می‌دانستند، ایزد فروغ مهر دو مشعل دار داشته که مهربان (مهر + بان) های او بودند، در بسیاری از سنگ کنده ها و نقشهای مهرابه‌ها در اروپا و آسیای کوچک دیده می‌شود یک مهربان در سمت راست مهر ایستاده و مشعل و فروزانش را به سوی آسمان گرفته که نشان دهنده برآمدن آفتاب است و مهربان دیگری در سمت چپ مهر ایستاده و مشعل و فروزانش را به سوی زمین گرفته که نشان دهنده فرو رفتن آفتاب است و مهر در میان آن دو نشان دهنده نیمروز است در آیین یارسان گردش روز و شب از اختیارات داوود کاوسوار است و او چرخچی روز و شب نامیده می‌شود. ۶- مخالفت با چند همسری در هر دو آیین مهر و یارسان (اهل حق) ترتولین رومی نوشته: دین مرد اصلی (مرد مهری) فقط یک بار می‌توانست ازدواج کند. پیروان آئین یارسان هم مخالف تعدد زوجات هستند. ۷- نیایش خورشید و سوگند به آن در هر دو آیین مهر و یارسان مهرپرستان، آفتاب به ویژه سرخی بامداد را مظهر جلوه ایزد مهر می‌دانستند، از این رو خورشید را "مهر" هم می‌گفتند و به همین دلیل مهریان را《آفتاب پرست》هم نامیدند. پیروان آیین یارسان (اهل حق) هم هنگام طلوع و غروب خورشید به آن سجده می‌کرده‌اند و این مورد خاص را نگارنده به کرات مشاهده کرده است. برای کسب اطلاعات بیشتر از اشتراکات میان دو آیین مهر و یارسان و تاثیر پذیری یارسان از آیین باستانی مهر (میترا) می‌توانید به کتاب جالب و خواندنی《اسطوره اهل حق》جستاری تاریخی پیرامون مهر و مهرپرستی، اهل حق (یارسان) از روزگار باستان تا معاصر به تالیف《ایرج بهرامی》مراجعه کنید.


  • چو بر《قوم لُر》کرد ذاتش ظهور

    هرجا بلِینی که بکِین وه ماوا (هرجا بلندی هست آنجا را پناهگاه کنید) یافته کوه حدفاصل شهر خرم‌آباد و شهرستان چگنی واقع شده و بنابه روایاتی محل تولد شاه خوشین در نزدیکی این کوه در تنگ_بواس 5 کیلومتری شهر خرم‌آباد به سمت چگنی واقع شده است. مقبره ماماجلاله لُرستانی مادر باکره شاه_خوشین هنوز در این دره پا برجاست. در زیر ابیاتی از《شاهنامه حقیقت》اثر مرحوم جیحون آبادی را در باب چگونگی مستقر شدن شاه خوشین در کوه مقدس یافته و دیدار با یارانش را می‌آوریم: چو بر قوم لُر کرد ذاتش ظهور_همه بنده وار از اناث و ذکور / در آن یافته کوه بارگاهی نشاند_غلامان در آن بار یک یک بخواند / زمانی که شَه بود در یافته کوه_که بابا بزرگ بود در آنجا نکو. بنابه روایات شاه خوشین لُرستانی در یافته کوه چگنی بارگاه جلیل و رفیعی بنا کرده و یاران خالص خود را در آن بار ملاقات کرده و با یکایک آنان پیمان یاری و برادری بسته چه بسا این آثار تاریخی در دل یافته کوه بی ربط با این روایات نباشد. همه مست ز آن باده کوثری_بدند سرخوش از نور آن داوری / زمانی به این شکل در لُر بماند_ز پس نقل کرد و در آنجا نماند / به هر جایگه رفت تخمی فشاند_به هر شیء هر چه که دادی ستاند / در آن یافته کوه بارگاهی نشاند_غلامان در آن بار یک یک بخواند / همه آن غلامان نیکو لقا_شدند جمع بر درگه پادشاه / ز خرد و بزرگ و ز برنا و پیر_همه بوده حامد به ذات کبیر / شب و روز با ساز ، چنگ و طمور_بُدند حامد ذات حّی غفور / همه آن غلامان حاضر وجود_شدند شاد از امر حّی و دود / چو گشتند داخل بر آن انجمن_شدند روشن از نور آن ذوالمنن / بخوردند هر یک یکی جام مِی_بصیر گشته از شوق دادار حّی / ز پس شاه خوشین با غلامان خود_نمودند تجدید پیمان خود / به ایشان بگفتا که یاران من_کنون تازه شد روزگار من / حبیبان چو محبوب خود یافتند_دگر بارگاهی ز نو ساختند / ز پس شه ابا هر سه تن نامدار_گله را بیاورده از کوهسار / ببردند دادند بر دست قوم_زدند بارگاهی در آن مرز و بوم / طلب کرد آنگه غلامان کار_ز هر جا بُدی ذّره‌ی آشکار / به نهصد به نهصد غلام اینچنین_شدند جمع بر گرد آن شاه دین / چو بر قوم لُر کَرد ذاتش ظهور_همه بنده وار از اناث و ذکور / شب روز بر وی بودند حمد خوان_که او بود سلطان صاحب زمان / نمودند بر پا ز پس جشن و سور_ز چنگ و رباب و ز ساز و طمور. منبع اشعار: کتاب شاهنامه حقیقت؛ اثر حاج نعمت الله جیحون آبادی، ص ۱۶۲ و ۱۶۳. هنوز هم در روبه روی یافته کوه دو روستا به نام غلامان علیا و سفلی در بخش ویسیان وجود دارد که شاید بی ربط به غلامان شاه خوشین نباشد.


  • سومین مظهر الوهیت

    سومین مظهر الوهیت در آئین یارسان《شاه خوشین لُرستانی》ملقب به مبارک شاه است که بنا به نامه سرانجام وی در سال ۴۰۶ هجری متولد و در هنگام کودکی در لُرستان به تحصیل علوم پرداخته و سپس به همدان رفته و تحصیلات خود را به پایان رسانده است. در 32 سالگی به《یافته کوه》رفته و در آنجا نوری از سوی حق تعالی بر او فایز شده و به پایه مظهریت رسیده و بوسیله آن نور به ارشاد عموم یارسان پرداخته است. در این زمان با عده‌ای از یارانش به همدان رفته و از《باباطاهر همدانی》دیدن کرده و در سال ۴۶۷ هجری در هنگام مسافرت به کرمانشاه در رودخانه گاماسب که در نزدیکی های هرسین است به شنا می‌پردازد و در آب فرو می‌رود و روانش به جهان جاودانی پرواز می‌کند. نام گروهی از یارانش که با او هم عقیده بوده‌اند بدینگونه است: باباطاهر همدانی، بابافقیه لُرستانی، بابابزرگ لُرستانی، باباحسن لُرستانی، کاکاردا، قاضی نبی، خداداد، قرندی، هندوله، خوبیار، حیدر، پیرخضر، شهریار، ریحانه خانم و...از او و یارانش دوبیتی هایی نغز و دلنشین درباره راه و روشهای یارسان بجای مانده است که بنام دوره شاه خوشین معروف است و خودش و یارانش سرودهای دینی و ذکر تجلی را با نواختن آلات موسیقی به ویژه با زدن تنبور می‌خوانده اند. در نامه سرانجام بخش بارگه بارگه آمده است: که بارگه ذات احدیث الهی در خانه میرزا امان الله فرمانروای لُرستان فرود آمد خداوندگار به لُرستان برکت و فزونی انداخت و در کالبد شاه خوشین که او را مبارکشاه هم میگفتند ظهور و تجلی کرد. کاکاردا و خداداد و سید فلک الدین و بابافقیه و فاطمه لُره و بابابزرگ و کال نازار که از یاران شاه خوشین به شمار می‌رفتند به ارشاد گروه یارسان پرداختند. منبع: نوشته های پراکنده درباره یارسان اهل حق، صدیق صفی زاده، ص ۵۶ و ۵۷.


  • سید فلک‌الدین لُرستانی

    شاه خوشین که نامش مبارک شاه است، مسلک یارسان را در میان بخشی از مردم لُرستان شایع کرده و سرانجام در سال ۴۶۷ هجری در آب رودخانه گاماسب فرورفته و روان پاکش به جهان جاودانی پرواز کرده است پیردانیال دالاهوئی می‌فرماید: در خانه میرزا امان‌الله بارگاه ذات احدیت الهی در خانه میرزا امان‌الله فرود آمد خداوندگار به لُرستان برکت و فزونی انداخت و شاهم در پیکره شاه خوشین ظهور کرد نامش را مبارک شاه نهادند کاکاردا که پایه رهبری دارد مظهر پیر بینامین است و خداداد که پایه دلیلی دارد، مظهر پیر داوود است و《سید فلک‌الدین》مظهر پیرموسی است فقیر هم مظهر مُصطفی کماندار است و《فاطمه لُره》مظهر رمزیار است. بابابزرگ مظهر ایوت است. کال نازار مظهر بابا یادگار است. همگی خانه شیخ جگیر را خراب کردند و با نیروی حقانی آن ‌را منهدم ساختند و برابر عهد و پیمان ازلی مظهر و جامه او را دوختند یاران در اینباره نباید شک و تردید داشته باشند اشاره است به تولد《شاه خوشین لُرستانی》در خانه میرزا امان‌الله لُرستانی که بنا به کتاب (دوره شاه خوشین) شاه خوشین به سال ۴۰۶ هجری از دختری بکر به نام جلاله خانم (ماماجلاله) دختر میرزا امان‌الله در میان لُرها متولد شد و در همین اوان کودکی از خود معجزه هایی نمایاند و یاران او که عبارت اند: از کاکاردا، خداداد، سید فلک‌الدین، فقیه، فاطمه لُره، بابابزرگ، کال نازار، همگی با او به گسترش مسلک یارسان در الکای لُرستان پرداختند. منبع: نامه سرانجام، کلام خزانه؛ یکی از متون کهن یارسان، صدیق صفی زاده، صفحات ۱۲۰ ، ۱۳۴ و ۱۳۵.


  • دوره شاه خوشین لُرستانی

    شاه خوشین لُرستانی: مبارک شاه لُرستانی ابن جلاله خانم (ماماجلاله) ملقب به شاه خوشین در سال ۴۰۶ هجری در لُرستان تولد یافت و تحصیلات خود را در همانجا آغاز کرد و در جوانی به همدان رفت و در همانجا کسب فضایل نمود و به شعر و ادب و عرفان تمایل پیدا کرد و پس از آن به زادگاه خود بازگشت و به گسترش علوم طریقت و عرفان پرداخت و یاران زیادی پیدا کرد و سرانجام به سال ۴۶۷ هجری در رودخانه گاماسب غرق شد. از او اشعاری عارفانه و شیرین بجای مانده که در کتاب《دوره شاه خوشین》نوشته شده است این دوبیتی از اوست: یارسان وه را یارسان وه را_رای حق راسیه‌ن برانان وه را / پاکی و راستی و نیستی و ردا_قدم وه قدم تا وه منزلگا. یعنی: ای یاران! راه حق راستی است و همگی باید به راه راست بروید و پاکی و درستی و نیستی و بردباری را قدم به قدم تا منزلگاه شعار خود سازید. مرجع: نسخه خطی سرانجام و نسخه خطی دوره شاه خوشین و نسخه خطی زلال زلال و نسخه خطی دوره پیرعالی و مشاهیر اهل حق. منبع: از کتاب《فرهنگ کُردی》بورکه‌ای صفحه ۵۷۸.


  • چگنی زادگاه《آل خورشید》

    هرچند امروزه چگنی های لُرستان پیرو آیین یارسان (اهل حق) نیستند و شیعه اثنی عشری می‌باشند ولی هنوز هم آثار و شواهد یارسان در تاریخ و فرهنگ آنان نمود دارد. از شاه خوشین لُرستانی فرزند ماماجلاله گرفته تا یافته‌کوه مقدس محل تولد شاه خوشین! از تنگ بواس و معبد مِهری گرفته تا مقبره ماماجلاله مادر شاه خوشین در این تنگه. هنوز هم آثار بارگاه شاه خوشین و نهصده بر فراز یافته وجود دارد. هنوز هم تنگ هُرور یا هِرور نمایانگر خورشید است و هوئر همان خور به معنی خورشید می‌باشد و خورشید یا مهر بنیان آیین یارسان است. هنوز هم تیره های خوشی (خَشی) و باباعباسی (بوئوسی از تبار ماماجلاله) چگنی می‌باشند. هنوز هم رِوَدگَه (گذرگاه) از باورهای دوران یارسانی چگنی ها مقدس می‌باشد. هنوز هم دوازده امام از باورهای یارسانی این مردم در منطقه سماق مزین به برگهای سبز و نزر و نیاز است. هنوز هم مردم چگنی به لِیسکه اَفتو (پرتو خورشید) که شاه خوشین از آن به وجود آمد سوگند یاد می‌کنند. هنوز هم پیران و سالمندان چگنی با دیدن خورشید در هنگام طلوع و غروب دست را به سینه گذاشته و سر را به عنوان تعظیم خم کرده و سلام می‌گویند. هنوز هم مردم چگنی دعای خیرشان《کِر دُووت وِه دُورت》بدرقه راه است (کِر دُووت وِه دُورت یعنی خط داوود کاو سوار به دورت) داوود کاو سوار (کبود سوار) در باور یارسان گردش شب و روز در دست اوست و او را داوود زمودار (زمان دار) هم گفته‌اند. بابا لقبی است برای پیران و بزرگان یارسان مانند بابابزرگ، بابا لُره، بابا رجب، بابا نجوم، باباحاتم، باباخوشین، باباطاهر و...و هنوز هم مقبره بابا دانیال در چگنی می‌باشد یا منطقه بابا خوارزم در پلدختر وجود دارد! نمی‌دانم این روایت صحیح است یا نه که می‌گویند《طایفه درویش》نسب خود را به بابابزرگ می‌رسانند و باید گفت هنوز هم طایفه درویش از طوایف بزرگ و قدیمی چگنی هستند و در منابع گوناگون، بابابزرگ به عنوان یکی از یاران شاه خوشین معرفی شده است. با این اوصاف وجود《طایفه بابایی چگنی در قزوین》که صدها سال قبل به آن خطه کوچانده شدند با آیین یارسان بیگانه نیستند و آیا شهرت آنان به نام بابایی نشانی از باباخوشین یا بابا دانیال یا دیگر باباهای فرقه یارسان نیست؟ چگنی سرزمین مهر و《زادگاه آل خورشید》است!


  • تبعید ایل چگنی از لُرستان به خراسان

    شِیبک خان اُزبک دائم به خراسان حمله میکرد و بیشتر شهرهای خراسان را گرفتند تا اینکه شاه طماسب چگنی ها را از لُرستان به خراسان کوچ داد تا با جنگاوری که داشتند جلوی حملات اُزبکان را بگیرند که حدود ده هزار خانوار چگنی از لُرستان بسوی خراسان رفتند و مردم پراکنده خراسان را جمع کرده و با خود متحد ساختند و بر اُزبکان حمله بردند و همه آنها را قلع و قمع کردند و از خراسان بیرون ریختند و به شاه طماسب پیغام دادند که ما خراسان را از وجود اُزبکان پاک کردیم و شاه طهماسب هم پیغام داد که چگنی ها در خراسان بمانند و از آنجا دفاع کنند به تصریح《تاریخ عالم آرای عباسی》بُداق خان چگنی تا سال ۱۰۱۲ قمری حاکم خراسان بوده است. هنوز هم چگنی ها در شمال خراسان حضور دارند در کتاب کلیم الله توحیدی، جلد اول، ص ۴۵۹ شجره نامه چگنی ها آمده که در آن قید شده که چگنی ها و سیاه منصورها از《لُرستان》به خراسان تبعید شدند! بعداً در زمان شاه عباس دوم کُرمانج ها از آناطولی به شمال خراسان برای جلوگیری از حملات اُزبکان کوچ داده شدند. منبع: فرهنگ و باورهای مردم چگنی اثر؛ مُراد محمودی چگنی. در《تاریخ غضنفری》جلد 1، ص 164 نوشته: سال ۹۴۸ قمری شاه طهماسب صفوی شخصاً جهت تنبیه علاءالدین رعناباشی حاکم یاغی دزفول به خرم‌آباد وارد شد، جهانگیر عباسی اتابک لُرکوچک افراد زبده ای را انتخاب و معرفی کرد و یکی از همین افراد بُداق خان چگنی بود! دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی از لُرستان در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند. در دایره‌المعارف اسلام آمده: اجداد سیاه منصور، چگنی و زنگنه سه برادر بودند و از لُرستان آمده‌اند (زُبده تاریخ کُرد، جلد ۲، ص ۲۷).شهری بنام چگنه در جنوب قوچان است که یادگار چگنیهای تبعیدی به خراسان است!چگنیهای استان فارس بیشتر میان قشقایی هستند و پسوند چگنی دارند. در بوشهر چگنیهای حیات داوودی سکونت دارند. در خُنداب اراک بیش از 30 هزار چگنی زندگی میکند. چگنیها در لوشان و قزوین هم سکونت دارند. در سلیمانیه عراق منطقه شارباژیر همگی فامیلی چگنی دارند.


  • از شباهت لفظی تا جعل تاریخ

    پانترکیسم ادعا کرده چگنی ها تُرک هستند! دکتر ابراهیم خدایی در مقاله《کریستوف کُلمب باشیم اما کشفیاتمان درحد شباهت دو کلمه نباشد》مینویسد: کاملاً اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما، در دیگر زبانها، یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباطی باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات، همراه با استدلال‌های تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی، فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آنرا درحد یک فرض مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن درحد فرضیه نیز آسیب زاست! این چگنی با آن جکل فقط یک شباهت لفظی دارند، نه چیز دیگر! جکل Jikil یا چـگِل در گزارش تاجران و مورخین چینی از قبایل وابسته به یوشی ها در شمال جاده ابریشم و کاشغر بودند که بعداً از آنها بعنوان یکی از قبائل ترک خاور دور و از ترکان خَلُّخ (ناحیه‌ای در حدود کاشغر) نام برده شده. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد در《تاریخ هفت آب》ص ۳۶ و ۴۰ این طایفه را بصورت《جِکِل》ثبت کرده! از قرن 7 میلادی نام این قبیله در آثار فارسی و ترکی به چشم میخورد. جکِل ها در ابتدا در اطراف دریاچه ایسیک‌کول واقع در کشور قرقیزستان کنونی زندگی می‌کردند. آنها از بازماندگان شاخه شمالی یوشی ها بودند که بعداً خانات کیمک در ترکستان بوجود آوردند. در کتاب《دیوان لغات الترک》اثر محمود کاشغری از قبائل ترک، از جکِل در کنار اَفشار، بایُندر، سلغر، یغما، غُز، سِلجوق و مجغر نام می‌برد. جکِلها بعدها در زمان جنگهای صلیبی به نواحی قفقاز و نواحی حاشیه دریای سیاه در ترکیه فعلی کوچ میکنند که امروز بخش چپنی در ترکیه یکی از ولایتهای ترکمن نشین است که از مهاجرت این قبیله بوجود آمده است. علاوه بر ترکیه، جکِل ها در قفقاز و جلگه جکل مجارستان نیز زندگی میکنند. در فرهنگ فارسی عَمید، ص ۴۰۷ آمده: چکل طایفه‌ای از ترکان قراخانی که در نزد شُعراء به زیبایی و خوش اندامی معروف بوده‌اند مثال از سعدی: محقق همان بیند اندر ابل _ که در خوبرویان چین و چکل! چکل در ترکی به معنی گوشت و بخیه است اما در نزد مردم ترکستان به کسی گفته میشود که بدن او جای زخم شمشیر دارد. در فرهنگ دهخدا جکل نام شهری از ترکستان قدیم است که مردم آن شهر به زیبایی و شجاعت معروف بوده‌اند و بدین مناسبت شاعران در اشعار خود خوبرویان را بدین شهر نسبت داده یا به مردم جکل ترکستان تشبیه کرده‌اند که دارای قامت بلند و صورت زیبا بودند حافظ میگوید: صفای خلوت خاطر از آن شمع《چگل》جویم _ فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم/ سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع《چگلین》_ شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی. خواجوی کرمانی گوید: ای شمع《چگل》دوش در ایوان که بودی _ وی سرو روان دی به گلستان که بودی. حکیم صبوری گوید: ور براندازد نقاب از صورت شمع《چگل》_ زهد را غارت نماید هوش را یغما کند. اکبر یاوریان در واژه‌نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش 5، ص 156 این مطلب آمده. چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! دکتر کَرم علیرضایی در《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است و جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو میباشد. چگنی و چنگایی بازمانده طایفه چنگروی لُر هستند.


  • خلیل اکبر

    مقبره خلیل اکبر مربوط به دوره صفوی و در شهرستان پل‌دختر دهستان میانکوه شرقی، روستای خلیل اکبر واقع شده است. نام صاحب مقبره سازنده و بانی آن بر چهار چوب در قدیمی بطور برجسته کنده شده که قطعات آن از یکدیگر جدا شده‌اند. با این وجود بعضی از صاحب نظران بر این باورند که خلیل اکبر یکی از پیشوایان مذهبی است که او را بابا گفته‌اند. خلیل اکبر از پیشوایان مذهب یارسان و از بزرگان طایفه بابایی‌های پلدختر و احتمالاً حدود دوازده قرن پیش می‌زیسته است. پیشوند «باو» (بابا) در پیشنام همه بزرگان این طایفه از ابتدا تا سالهای اخیر وجود داشته و همانطور که رایج است این پیشوند به همه پیشوایان آیین یارسان نیز نسبت داده شده است. خلیل اکبر امروزه در باور مردم منطقه نام امام زاده بخود گرفته و در واقع اینکه خلیل اکبر امام زاده است چیزیست که بنا به سیاستهای حاکم در گذشته نه چندان دور تا به امروز مخصوصاً در دهه‌های اخیر در ذهنیت مردم قالب و دیکته شده! همانطور که (بابا سیف الدین در دره شهر ایلام را به امامزاده منتسب و بابابزرگ در دلفان) را به امامزاده ابراهیم معرفی نموده‌اند. درباره تاریخچه مسلک اهل حق بین محققان اختلاف نظر وجود دارد مکری معتقد است که این مسلک مجموعه ای است از عقاید خاصی که قبل از اسلام وجود داشته و بعدها با ذخائر معنوی اسلام و اساطیر قدیم که در مناطق غرب ایران پراکنده بوده‌اند و در برخورد با حوادث در زمانهای مختلف، اشکال گوناگونی بخود گرفته است. صفی زاده نیز در اینباره در دانشنامه نام آوران یارسان مینویسد: بنا به نامه سرانجام، این مسلک از روز ازل پی ریزی شده ولی از اسناد و مدارک خطی چنین برداشت میشود که این مسلک در قرن دوم هجری توسط بهلول کوفی و یارانش با استفاده از عقاید و ذخایر معنوی ایران مانند آیین زرتشتی و مانوی و بهره گیری از اسلام و مسیحی و کلیمی پس از اسلام رواج داده شده و همچنین معتقداست که پیدایش مسلک اهل حق نوعی ایستادگی در برابر اسلام بوده است. باتوجه به مستندات گواه بر اینست که این آیین مذهبی در گذشته لُرها وجود داشته که بعدها با ورود اسلام رنگ بویی اسلامی و تلفیقی بخود گرفته و همچنین رابطه‌های گوناگونی بین دیگر آثار و ساختار عقاید مردم محلی با آیین یارسان وجود دارد که یکی از همین آثار وجود (دادا گلاو یا دادا گلاب) روستایی بنام این شخص در منطقه ذکر شده است که درباره آن خواهم نوشت. لُرستان؛ خاستگاه آیین یارسان (اهل حق ) فراگیرترین مذهب در بین لُرها گونه‌ای از آیین علویگری یعنی مذهب اهل حق بوده که در این منطقه زاده شد، بالید و بی گمان در روزگاری در همه مناطق لُرستان و لُرنشین پیروانی انبوه داشت و سپس این آیین به مناطق همسایه گورانی زبان اورامانات و آذربایجان رفت اما هم اکنون این آیین از لُرستان رخت بربسته هرچند که هنوز لُرها بویژه عشایر، باورهای غیررسمی اسلامی شیعی آیین نیاکانشان را نگاه داشته‌اند. آیین یارسان خاستگاهی لُرستانی داشته و اغلب مفاخر و بنیانگذاران و شخصیتهای تاثیرگذار در بنیاد و رشد این مذهب لُر بوده‌اند. عارفانی چون: بابا لُره لُرستانی، بابانجوم لُرستانی، باباحاتم لُرستانی و بابارجب لُرستانی، فاطمه لُره گوران و...این آیین را در قرن دوم هجری شکل دادند. سپس با ظهور شاه خوشین لُرستانی و سایر یاران لُرستانیش همچون فاطمه لُره، باباطاهر همدانی، بابابزرگ لُرستانی، بابا فقیه لُرستانی، بابا حسین لُرستانی، ریحان خانم لُرستانی، خاتون می زرد، کاکه ردای (کاکارضا) لُرستانی و…این آیین در لُرستان به نضج و پختگی رسید و به سپس به سراسر غرب ایران از جمله منطقه گوران (اورامانات و شمال کرمانشاه) صادر شد. نامبردگان شاعرانی و نوازندگانی هنرمند بودند که اشعار آیینی خود را به زبان گورانی کهن که زبان رسمی یارسان بوده است، سروده اند. با توسعه پانکردیسم در دوره‌های متاخر در مناطق جنوبی تر در دوره معاصر، از آنجا که تعلقات مذهبی در دوره معاصر کمرنگتر شده، این ناسیونالیسم، به بلعیدن اورامیهای سُنی مذهب همجوار بسنده نکرده بلکه بر گرد مناطق اهل حق و شیعه مذهب کرمانشاهان نیز چنبره زده و یک روایت کردی برای تعریف هویت تاریخی این مناطق تعریف، تدوین، ساخته و پرداخته است!


  • چگنی بازمانده دودمان چنگروی

    ایرج کاظمی درکتاب میرنوروز، صفحه 105 مینویسد: حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده صفحه 550 زادگاه اتابکان لُر را مانرود در مرکز لُرستان میداند و می‌نویسد: اتابکان لُر از طایفه چنگروی از طوایف لُر بوده‌اند و سرسلسله آنان شجاع الدین خورشید از آنجا برخاسته! امروزه آثار قلعه چنگری بر فراز کوهی به همین نام خودنمایی میکند! بدون تردید ایل چگنی و چنگایی از بازماندگان دودمان اتابکان لرکوچک به شمار میروند! کوه چنگری در شهرستان چگنی کنار کوه مه‌پِل موید چنگروی بودن چگنی هاست! همچنین سراب چِگِه در چگنی بدون شک ریشه تمام چگنی ها را به این منطقه میرساند. چگنی های استان فارس ببستر در فیروزآباد حضور دارند. بوشهر خصوصاً گناوه که مُلک حیات داوودی است که از لُرستان به جنوب تبعید شدند. کلمه ایل اولین بار در تاریخ ایران در جلوی نام چگنی ثبت شده (تذکره نصرآبادی، صفحه 33 جلوی نام شاعر بزرگوار و فرهیخته، عبدالله سلطان حاکم ولایات خراسان) قبل از آن، کلمه ایل به تنهایی استفاده میشده و معنای اتحاد و همدلی میداده مثل جمله: «بیایید باهم ایل شویم» در استان فارس چگنی قبلاً یک ایل بوده، قشقایی هم یک ایل، الان اینطوری جعل کردند که چگنی یک طایفه از قشقاییه! همان روزنامه سال 41 شمسی که راجع به قتل رییس برنامه اصلاحات ارضی در فارس، به دست چگنیها بوده، هم چگنی را یک ایل دانسته! بهترین سند برای لُربودن چگنیها، لُری حرف زدن چگنی هایی است که به گیلان و قزوین در دوره صفویه تبعید شدند اگر ترک بودند باید در پایتخت صفویه یعنی قزوین که قاعدتاً زبانش ترکی بوده، اینها هم ترکی حرف میزدند! بیخود‌. چگنی های رودبار و لوشان و قزوین اصالتشان را بعد از گذشت 450 سال از زمان‌ صفویه‌ تاکنون حفظ کردند و با افتخار به زبان‌ لُری تکلم‌ میکنند!‌ شواهد و قرائن بسیار متقنی بر تبعید چگنیها از لُرستان به قزوین وجود دارد مثلاً یکنفر از چگنی های قزوین یک داستان از اجدادش نقل میکرده و از درختی در چگنی صحبت میکرد به اسم «دار تی» یعنی درخت توت که الآن آن درخت در شهرستان چگنی وجود دارد و اسم منطقه هم بنام همین درخت شده و کارشناسان کشاورزی عمرش را بالای پانصد سال میدانند!



آخرین مقالات