سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی

 

سیمین دختر لر ،بانوی غزل اینگونه از لر می گوید:

بانوی غزل ایران گفت : میدانید از کی لُر ساده جلوه کرد؟!
از وقتی که تو که خود را صاحب فرهنگ میدانی، مهمانش شدی!!
و او تنها گوسفندش را برایت سر برید و با خوشرویی از تو پذیرایی کرد !!
و آنگاه که به شهر پر زرق و برق تو آمد،آدرس ساندویچی سر کوچه را با نگاهی عاقل اندر سفیه به او نشان دادی !!!
میدانی از کی لُر ساده جلوه کرد؟!
آنگاه که او تمام زندگیش را به زنش سپرد !!
و تفنگ به دست از شهر و ناموس تو دفاع کرد !!
میدانی از کی لر ساده جلوه کرد؟!
آنگاه که تو به راحتی فرهنگ متجاوزین به کشورت را قبول کردی و او جنگید ! و جان داد !
ولی آن ننگ را نپذیرفت،
تا توی صاحب فرهنگ و هموطنش، آن فرهنگ بیگانه را به او قالب کردی !
میدانی از کی لُر ساده جلوه کرد؟!
آنگاه که تو نفت را از سرزمین او استخراج کردی تا با پولش به لُر فخر بفروشی و آنچنان دچار توهم شوی که خود را صاحب فرهنگ بدانی و لر را بی فرهنگ خطاب کنی !!

اکنون ای ... سرگذشت احمقانه خود را به اسم لُر و در قالب جک لری بیان نکیند !!

2 نظر

  • آیا لر خنده دارد؟

    آیا لر خنده دارد؟ بله ، لر خنده دارد چون نزدیک به ۹۰ درصد ذخایر نفت و گاز کشور در مناطق لر نشین است ولی خودمان در فقر مطلق به سر میبریم و در تمام آمارهای منفی همچون:فقر اقتصادی و بیکاری و مهاجرت رتبه های نخست را داریم. لر خنده دارد چون زمانی که برای استان های محروم ردیف بودجه تعیین میکنند لرستان را جزء استانهای محروم حساب نمی کنند تا بودجه مناطق محروم را هم خرج استان های کویری به اصطلاح برخوردار کنند… لر خنده دارد چون نمیداند در محیطی که بر پایه بی نجابتی میچرخد ، نجیب بودن عین بی نجابتی است. لر خنده دارد چون آب الیگودرز لرستان را برای قم می برید و اسمش را میگذارید قم رود و کلنگ افتتاح پروژه تان را هم در قم بر زمین میزنید و صدایی از ما بلند نمیشود. لر خنده دارد چون ۸۹۲ روستای لرستان آب در خور نوشیدن ندارند و با تانکر به آنها آبرسانی میشود و شما با آب شرب شیرین ما در نمک زار دریاچه تفریحی هشت هکتاری میسازید. لر خنده دارد چون نمی پرسد شرایط کویر چه ربطی به شالی کاری و صیفی کاری دارد؟ لر خنده دارد چون مشکل آب اصفهان با ۱۰ درصد صرفه جویی در مصرفشان حل میشود ولی آب استان چارمحال بختیاری را برای صنایع سنگین و آب بر اصفهان میبرید. لر خنده دارد چون کلی سد انحرافی و تونل های متعدد کوهرنگ ۱ و ۲ و ۳ و تونل انتقال آب گلاب و بهشت آباد ساختید و سرزمین ما را کویر کردید تا کویر خود را آباد کنید. لر خنده دارد چون هیچ لری نمی پرسد چرا آن صنایع سنگین آب بر را در مناطق پر آب لر نشین نمی سازید که مجبور نباشید در عمق ۲۰۰ متری زمین تونل انتقال آبی به طول ۷۰ کیلومتر با هزینه سر سام آوری برای چند طبقه کردن صنایع استانهای کویری آب ببرید. لر خنده دارد چون نمی پرسد چرا در اصفهانی که در دل کویر است و کمبود آب دارد باید ۲۵۰ هزار هکتار زمین کشاورزی با محصولات محتاج آب فراوان داشته باشد و بیش از ۳۰ هزار هکتار شالیزار به روش غرقابی آبیاری شود در حالی که ۲۰۰ روستای چارمحال بختیاری با تانکر آب رسانی میشوند و آبشان صرف چمن کاری و استخر شنا و جکوزی و پارک آبی شهرهای کویری میشود. لر خنده دارد چون با آب ما در قم باغات پسته ، مزارع برنجکاری و شالیکاری و دریاچه تفریحی هشت هکتاری در دل کویر میسازند و ما در اوج فقر و بیکاری و بی توجهی مسولان به سر میبریم. لر خنده دارد چون اصیل ترین قوم این سرزمین هستیم ولی به اندازه فلسطین و لبنان و افغانستان از بودجه کشورمان سهمی نداریم. آری لر خنده دارد چون سردار اسعد بختیاری که برایمان اولین نظام مشروطه آسیا را به ارمغان آورد را در سریالهای یک ریالی تان خاعن خطاب میکنید و نام مجاهدان مشروطه را در کتابهای درسی حذف میکنید و ما همچنان نجابت به خرج میدهیم. لر خنده دارد چون هشت سال با چنگ و دندان جلوی تجاوز متجاوزان عراقی را گرفتیم و امروز کامیون های بنزین و امکانات از میان استانهای لر نشین میگذرد و برای همان عراقی ها بنزین و امکانات میبرید. ما هم جای شما بودیم به این همه نجابت و صبوری می خندیدیم. ایل من، گر چه درختان تو را دار زدند _ و کلاغان به عقابان تو منقار زدند / ایل من حق تو غم نیست خدا میداند _ پاسخ عشق ستم نیست خدا میداند.


  • فلسفه و چرایی جوک سازی؟؟؟

    فقط یک لطیفه بود. یک جوک. یک شوخی بی ضرر. یک اس ام اس تفریحی که بی چشم داشت به محتویات جیب ، وسط سیل اس ام اس های تبلیغاتی که فقط فشار روانی ناشی از تعارض خواستن و نداشتن را تشدید مینماید ، بر صفحه موبایل چشمک میزند که لبمان را به خنده باز کند که اگر به آن هم موفق نشد ، اقلأ یک زنگ تفریح باشد وسط جدیت های بیشمار زندگی که معلوم نیست بالاخره به کجا میرساندمان.بله. یک لطیفه بود و اس ام اسی وسط باقی اس ام اس های جوک ، فقط یک فرق کوچک داشت ؛ برای اولین بار به جای یه روز یه … ه و نام یکی از اقوام مختلف ایرانی در نقطه چین ، با یه روز یه تهرانیه … شروع میشد! جوک درباره شخصی بود که با تنبلی و پر رویی ، باعث شد شخصیت مقابلش بفهمد که او تهرانی است. ما هم انگار بدمان نیامد و خندیدیم ، تازگی اش برایمان جالب بود و خلاقیتش. آخر جوک هم امضای ناشناسی وجود داشت که ماهیت تلافی جویانه جوک را مؤکد میکرد و نوشته بود:از طرف …( فلان قوم ) یها و… ( فلان قوم ) یهای مظلوم! و اشاره داشت به اقوامی که عمومأ به دلایل سرکوبگرایانه و سیاسی در جوکها و اس ام اس ها دستمایه میگردند. از این هم بدمان نیامد ، انگار که یکجور مقاومت در برابر "موج جوکسازی اقوام" صورت گرفته باشد. اما کمی که گذشت ، دیدیم خنده به موضوع طنز آمیز جوک و تفریح بخاطر تازگی اش ، تمام شده و خود جوک هنوز در ذهنمان مانده ؛ هنوز داریم حول محورش غور و ناخواسته تحلیلش میکنیم که:زیاد هم خنده دار نبودا … ، آخه تهرونیها که اینجوری نیستن … ، حالا چرا میخواست بگه تهرانیا تنبل و خودخواهن و … آخه تهرانیها که همه شون یه جور نیستن و …کم کم برخلاف همیشه که هر کسی سعی میکند خودش را تهرانی تر از بقیه نشان دهد ، هم ریشه های شهرستانی جمع ، شروع کرد به عنوان شدن که:ما هم که تهرونی تهرونی نیستیم ، از سمت مادری بر میگردیم به … از سمت پدری به … ، آره ما هم که کلأ مهاجریم … و جمع بدش نمی آمد از تهرانی بودن ، شانه خالی کند که پر رو و تنبل به نظر نرسد و … واعجبا ! همه بر اثر یک جوک! خلاصه اینکه به رغم ژست روشنفکری و ادعای بلندنظری و عبارت منتقدانه و تحلیلی ، ته ته اش ، بهمان برخورده بود! جوک مختصر بی ضرر ، اذیت مان کرده بود و دنبال مسکن می گشتیم و از انکار و انتقاد جوک تا انکار تهرانی بودن!!! میخواستیم از برچسبی که خورده بودیم ، نجات پیدا کنیم. تازه داشتیم می فهمیدیم که "یک شوخی بی ضرر و بی غرض و بی مرض" چقدر میتواند روی اعصاب آدم فشار بیاورد و حس کردیم که فراگیر شدن یک همچین "باور عمومی کذب درباره یک گروه" و نسبت دادن صفتی که هرگز نمیتواند کاملأ درست باشد به یک جماعت کثیر ، عجب جنایتی میتواند باشد و چه راحت میتواند به بهای شخصیت انسانی آدمهایی تمام شود که در ملیت و غصه هایشان شریکند. آخرش هم از این سوال که:چرا این جوک انتقام جویانه فکر میکند که مردم شهر تهران برای اقوام دیگر جوک میسازند؟ رسیدیم به سوال بنیادین:اصلأ چه کسی ، جوکها را میسازد؟ در دین اسلام آمده که هیچ گروهی نباید گروه دیگر را مسخره کند. اما مایی که یک جایی اختیار کار از دستمان در رفته و در تکرار روزمرگی زندگی مادی ، نشاط مان را از دست داده ایم ، همیشه توجیهی دست و پا میکنیم که:نه ، این مسخره کردن که آن مسخره کردن نیست ، این یک شوخی بی ضرر است محض خوب شدن حالمان … نمیخواهیم جانماز آب بکشیم و لذت مردم را نابود کنیم اما واقعیت این است که شوخی بی ضرر ما ، از انواع جنایتهای شناخته شده اجتماعی و از عوامل سرکوب انسانیت است و تحت عناوین "برچسب زنی" و "کلیشه سازی" بررسی شده است. این دو جنایت به خصوص در علوم تربیتی ، هنگام رشد و شکل گیری شخصیت نوجوانان ویرانگر است و از ویرانی فرد به اجتماع ، راه می یابد ؛ مثلأ کافی است معلم به شوخی یا تصادفأ ، صفت خنگ یا دست و پا چلفتی را به دانش آموزی نسبت بدهد و جمع این صفت را برایش دست بگیرند. از این به بعد ، یا این صفت بر او خواهد ماند و یا تمام انرژی اش برای تغییر آن ، هدر خواهد شد. بر چسب یا انگ ، نه تنها از نو شخصیت فرد یا گروه را تعریف میکند و باور عمومی از او را مخدوش مینماید بلکه ممکن است توسط فرد ، درونی شود و او با باور این صفت در خود ، حتی در صورتی که واقعأ حاعز این صفت نباشد ، آن را ناخواسته در خودش ایجاد کند و یا اگر کمی از آن صفت را دارد ، در خودش تقویتش نماید و سایر ویژگیهای خوب و مثبتش در سایه این تلقی عمومی از او ، رنگ ببازد. در بدترین شکل هم فرد بابت این برچسب ، از خود و جامعه اش بیزار شده بطور بالقوه یا بالفعل شخصیتی ضد اجتماع میشود. به طور خلاصه ، بهای شوخی بی نمک را معلم و گروه دوستان در سالهای آتی خواهند پرداخت آن هم با زندگی در جامعه ای که اشباح برچسب خورده در آن تردد میکنند. همه هم بخاطر یک شوخی. همه چیز در ابتدا یک شوخی به نظر میرسد اما این شوخی های فراگیر ظاهرأ بی ضرر واجد چنان قدرت اجتماعی بزرگی است که تصورش مشکل است و طوری میتواند افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد که همیشه مد نظر قدرتهای سیاسی و اقتصادی بوده است ؛ در نتیجه ، اغلب مقاصد سیاسی هستند که موجهای فراگیر جوکسازی را تغذیه میکنند. با جوکسازی ، به راحتی میتوان وجهه و اعتبار گروه یا قوم خاصی را در سطح جامعه ضایع کرد و صفت واهی نوینی را به آن نسبت داد که بتواند اسباب خنده شود. میتوان هویت یک گروه و قوم را با این جوکها از نو در سطح جامعه تعریف کرد و وجهه قبلی آن را از بین برد. میتوان چهره جدیدی به آن بخشید و با این چهره جدید ، آن را به اسباب خنده روزمره تبدیل کرد. با این کار ، قوم و گروه، خاص ، قدرت و نفوذ اجتماعی اش را به مرور از دست خواهد داد و تاریخچه پر افتخارش به دست فراموشی سپرده خواهد شد. در نتیجه ، مقبولیت اش در سطح ملی کاهش پیدا میکند و دیگر افکار عمومی به شنیدن صدای اعتراض این قوم و گروه خاص واکنش نشان نمی دهد چون عادت کرده با شنیدن اسمش ، به آن بخندد. به این ترتیب ، جوک به ابزار سرکوب تبدیل میشود و یک قدرت سیاسی همیشه میتواند با توسل به حربه جوکسازی ، خطر اعتراض و انتقاد یک گروه معترض را خنثی نماید. همانطور که مثلأ انگلستان ، سالهاست که مردم ایرلند و اسکاتلند را به سوژه جوکهای بیشمار تبدیل کرده و کار تا جایی بالا گرفته که ایرلند و اسکاتلند امروزه سوژه جوکهای بین المللی شده اند و تصور واهی عقب افتاده و زمخت بودن آنها به دیگر کشورها نیز سرایت کرده است. و این همه به خاطر اعتراضات فراگیر مردم این دو کشور به سلطه انگلستان بوده و تاریخچه مبارزات چند قرن شان. جوک به عنوان ابزار سرکوب ، اتفاقأ از مقرون به صرفه ترین ابزار است چون نه تنها دستمایه اش تفریح و خنده و رضایت خاطر نسبی مخاطبینی است که عمومأ از وضع جاری زندگی خسته اند ، که توسط خود این افراد و با هزینه ای که خودشان بالای قبض موبایل یا اینترنت میپردازند ، در سطح جامعه به اجرا در می آید. واکنش افرادی که به این اقوام خاص تعلق دارند ، در برابر برچسب خوردن و کلیشه شدن ، به دو شکل است:در یک صورت ، در برابر "اسباب خنده عموم" شدن ، شدیدأ آزرده شده و با غرور جریحه دار شده ، کینه سایرین که مسخره اشان کرده اند را به دل گرفته و برای همیشه از آنها فاصله میگیرند. یا وقتی شاهدند قومیت ، ملیت یا لحن صحبتشان دستمایه خنده عموم قرار گرفته ، از آنجا که نمی خواهند از اجتماع بزرگتر فاصله بگیرند و منزوی شوند ، به ساز و کار دیگری رو می کنند. آنها که میخواهند در جامعه پذیرفته شوند ، دوست داشته شوند و تأیید جامعه را به دست بیاورند ،به ناچار از خود بیگانه میشوند ؛ قومیت خود یا لهجه شان را پنهان و انکار میکنند و یا به خود می قبولانند که این شوخی ها آنقدر هم بد و بیرحمانه نیست و تا حدی هم درست است و حتی خودشان به بازتولید این شوخی ها میپردازند تا جامعه آنها را از خود بداند و جدی بگیرد. صد البته این واکنشها برای ما قابل رؤیت نیست ، چون در روان افراد شکل میگیرد و چه بسا آنقدر ناخودآگاه است که خود افراد هم از آن بی خبرند. یا، شاید هم که هیچ واکنشی صورت نگیرد و این فاجعه ای دیگر است ؛ چون حساسیت به هویت و فرهنگ یک گروه به مدد این جوکسازی ها از بین رفته و جوک سازها به هدفشان قطعأ رسیده اند. یک لبخند بی رمق و یا قهقهه بی نشاط خنده نیم روز ما به چنین بهایی تمام میشود ، به بهای خرده جنایتهای فرهنگی که روزانه مرتکب میشویم. همه ما از این مینالیم که این روزها وضع خوبی نداریم غافل از اینکه جوکسازی به همین بی نشاطی اجتماعی دامن میزند و از همان برآمده است. بی نشاطی که از عدم حرکت رو به جلو بر می آید ، قطعأ با فرستادن جوک و جوکسازی تلافی جویانه جبران نمیشود اما شاید بتوان با حذف قومیت شخص اول یک جوک و یا عدم انتشار آن ، در برابر شیوع کینه و بی نشاطی مقاومت کرد و به سادگی تسلیم دکمه ارسال و چرخه بیرحمانه آن نگردید. چرخه ای که اصرار دارد معصوم و بیخطر جلوه کند.



آخرین مقالات