سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

اسدخان شیرکش

اسدخان شیرکش

اسدخان شیر کش دلاوری بود که به سبب دارا بودن قدرت بدنی فوق العاده وشجاعت و شهامت و همچنین کشتن شیرها به اسدخان شیر کش معروف شد. این صفات باعث شد بیشتر سرزمین بختیاری زیر فرمان او باشد. اسد خان دارای شمشیر وتفنگی بود که به علت سنگینی جز خود او کسی توانایی استفاده از آنان را نداشت. تفنگ او بعدا توسط پسرش جعفرقلی خان به علیداد رسید وعلیداد تنها کسی بود که توانست با تفنگ اسد خان که بعدها به تفنگ حجی معروف شد تیر اندازی کند.

 

در سال۱۲۱۵ه.ق واقعه تکان دهنده ای در بختیاری رخ داد. زمانی که طوایف بختیاری شروع به کوچ به ییلاق کرده بودنند یک شیر درنده در بیشه شیمباربا حمله به مردم باعث وحشت بسیار شده بود و در عرض یک هفته ۳۰ نفر از چوپانان و افراد محلی را از پای در آورده بود. چندین نفر با سلاح گرم به بیشه رفتنند تا این حیوان درنده را از پای در بیاورند اما هیچ کدام بر نگشتند. وفشردگی طبیعی این بیشه مزید بر این مرگها هم بود. یکی از نعمتهای خداوند برای سرزمین لرها بیشه شیمبار است. این بیشه از درخت مو ,گردو,سیسه,بن ,و کلخونگ,سیب که همگی وحشی میباشند پوشیده شده که در زیر درختان همه جا آب هست تا فصل تابستان که آب آن کم میشود.خبر این شیر به اسد خان میرسد فورا با ۳۰تن از سواران خود به شیمبار میرود. در دسته های دو نفری تقسیم شدند و وارد بیشه شدند در نزدیکی های ظهر شیری خشمگین و غرش کنان به طرف آنها حمله کرد که رحمالی فریاد زد ای خان شیر آمد اسد خان با شمشیر به طرف شیر رفت وشمشیر را در دهان آن شیر کرد و با یک ضربت او را هلاک کرد و باردیگر آرامش به منطقه باز گشت.

 

سردار اسد شیرکش وقتی دید مرزهای کشور امنیت ندارد ومالیاتی هم که مردم به سختی میدهند شاه خرج حرمسرای خود وخوشگذرانی میکند از دادن مالیات بختیاریها به شاه سر باز زد. نیروهای شاهزاده محمد علی میرزا چندین بار با نیروهای بختیاری وارد جنگ شدند.  مقر بختیاری ها دژ اسد خان بود این دژ یکی از عجایب خلقت خداوند بود ودر اندیکا واقع شده دور تا دور آن حدود سیصد متر مانند سنگ تراشیده شده که هیچ جای رخنه ندارد وتنها یک راه دارد که آن هم فرد باید ابتدا با یک پله متحرک که از ارتفاع ۱۵متری برای او انداخته میشود بالا برود وسپس از چهل پله در سنگ تراشیده شده بالا برود در بام دژ یک قلعه مستحکم  از دوره ساسانیان است که پس از گذشتن از قلعه وارد دژ میشوی.  روی دژ ۵کیلومتر مساحت دارد و دارای چشمه ای گوارا با حدود پنج اینچ آب است.زمین مسطح برای کشاورزی و حیواناتی چون بز و میش وحشی که احتمالا خان آنها را به آنجا آورده است. در اطراف دژ سنگرهایی وجود داشت که هیچ دشمنی توانایی نزدیک شدن به آنجا را نداشت. وبرجکی در بالای دژ که کبوتران پیغام بر در آنجا لانه دارند.

اسعد خان پس از هفت روز که نیروهای محمد میرزا محاصره را آغاز کرده بودنند به وسیله کبوتر های پیغامبر پیامی برای فرزندش جعفر قلی خان وبرادرش حسین خان فرستاد. که نیروهای قاجار دژ را محاصره کرده اند و زمانی که آسوده شدند هر شب یکی از شما با سوارانش به آنها شبیخون بزند تا خسته وناتوان شوند و باز گردند. در شب هشتم شبیخون آغاز شد که طلفات بسیاری به نیروهای قاجار وارد آوردن و زنان در بالای دژ با کل ومردان با گاله وحشت را به جان قاجارها انداختند.

آ تمبر، آصیدال، آنامدارخان، آممد و.....  افراد قاجار را قلع و قمع میکردند.

جعفرقلی خان چون شیر می غرید. جنگ تا نزدیکی های صبح به طول انجامید و دلاوران بختیاری سپیده صبح هر کدام به طرفی رفتند. صبح آن روز دو هزار نفر از نیروهای قاجار و پانصد نفر از نیروهای بختیاری کشته شده بودند. شاهزاده قاجار بادر ماندگی و خستگی به خود میگفت در بد وضعیتی قرار گرفته ایم و اگر این طور ادامه دهیم فردا شب همگی کشته میشویم. به فکر چاره افتاد.او عبای زرد ی روی شانه انداخت وبه نزدیک محل دژ آمد. اسد خان هم او را شناخت و به کناردژ آمد .اسدخان فریاد زد که شاهزاده چه میخواهی؟ گفت ای خان بزرگ ترا به جوانمردیت سوگند کمکم کن قسم میخورم قصد حیله و فریب ندارم من از برادرم بزرگتر هستم واز نظر سنت پادشاهی من باید ولیعد باشم اما پدر عباس میرزا را به این مقام برگزیده اگر در این نبرد هم شکست بخورم کار من تمام است. بیا و به من کمک کن علیرغم اینکه شما پیروز بوده اید طبق دستورشاه با من به تهران بیا به شرفم سوگند نمیگذارم کسی به روی شما تیغ بکشد. وبعد از چند هفته به سرزمینت برمیگردی. اسد خان فرمود از طرفی دوست ندارم برای ایل زحمت همیشگی باشم شاید بتوان با شما از طریق گفتگو مساله راحل نماییم وبه پایین می آیم.هرچه نزدیکان خان به او گوشزد کردند که نرو فایده نداشت. آنها به تهران رفتند. محمد علی میرزا فورا به دیدار شاه رفت شاه دستور داد آن خان شورشی را اعدام کنند محمد علی میرزا گفت ای پادشاه اگر میخواهید این کار را بکنید اول من را بکشید. زیرا من شرفم را وسط گذاشتم واو را در جنگ نگرفتم. شاه اندکی فکر کرد و گفت شنیده ام او قهرمانی شیرکش است. بلافاصله فکردیگری کرد گفت اورا زنده به گور کنید هنگامی که مامورین زمین را میکندند آهسته کار میکردند حوصله اسد خان را سر آورد فورا از جا پرید بیل را گرفت وقبر خود را آماده کرد اسد خان به درون قبر خوابید.شاه از شجاعت او خوشش آمد و گفت برخیز تورا بخشیدم وبرای مرگ تو چاره ای دیگراندیشیدم. گفت او باید بدون صلاح با یک شیر گرسنه بجنگد. بامدادان شد در حالی که شاه واطرافیان نظاره گر بودند شیر گرسنه را به طرف خان رها کردند,اسدخان باشهامت تمام فورا عبای خود را به دور دست پیچید و آن را در دهان شیر کرد وبا مشت برفرقش کوبید بعد از چندضربه شیر خفه شد.شاه ناراحت شد وگفت ایشان باید تا آخر عمر در زندان مستحکم زندانی شود یک سال بعد محمد علی میرزا پیغام داد که من مریض شدم هرجور شده باید فرار کنی. و اسد خان با زحمات زیاد فرار کرد. ومقدمات جنگ معروف کلنگ چین را فراهم کرد ودر نهایت تهران راهم فتح کرد.  

0 نظر


آخرین مقالات