شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

معمای اریایی

آیا نژادی به نام آریایی وجود دارد؟ آریایی چیست و آریایی ها که بودند؟ تاکنون پاسخ های زیادی به این پرسش ها داده شده است. وجود قومی به نام آریایی و مهاجرت آن به ایران ، بارها از منظر زبان شناسی و داده های باستان شناختی مورد مطالعه قرار گرفته است. اما آیا با نشان دادن مهاجرت این قوم به ایران ، میتوان ایرانیان را آریایی دانست؟ آیا آریایی ، نژادی خاص از انسان است و آریایی بودن باعث فخر فروشی می شود؟ اینها پرسش هایی است که در این متن سعی کرده ایم به آنها پاسخ دهیم.ابتدا مروری داریم به دانسته های ما درباره ی آریاییان و سپس از منظر علم ژنتیک و آخرین دستاوردهای پژوهشی در این زمینه ، این موضوع را بررسی می کنیم که آریاییان چه نقشی در شکل گیری جوامع ایران داشته اند.

معمای اریایی

از آریاییان ، چه می دانیم؟

 

شواهد تاریخی حاکی از این است که واژه "آریا" در عهد باستان به معنی نجیب و آزاده کاربرد داشته است. از سویی دیگر روشن است که در عهد باستان پارس ها و مادها خود را آریایی می نامیدند. البته اینکه منظور داریوش بزرگ در متن کتیبه بیستون از آریایی نامیدن خود ، نجیب زاده بوده یا اشاره به تباری خاص ، محل تردید است ، چرا که او در اشاره به نسب ، خود را هخامنشی خوانده و سپس آریایی ؛ که در این صورت نمی تواند اشاره ای به نجیب زاده بودن به، عنوان تباری خاص داشته باشد.

 

آریا و آریایی ، واژگانی هستند که بیش از آنکه ریشه در پژوهش های انسان شناسی ، قوم شناسی و باستان شناسی داشته باشند ، هویت خود را مرهون پژوهش های زبان شناسی هستند ؛ مطالعاتی که میگویند در روزگار باستان ، مردمانی که از غرب اروپا تا شمال هند پراکنده بوده اند ، ریشه زبانی، مشترکی تحت عنوان هندوایرانی داشته اند.

به گفته زبان شناسان ، متکلمان این زبان ، بعدها به هند و فلات ایران سرازیر شده و از همین روی زبان های امروزین این دو ناحیه و همچنین _ بنا به ادعای برخی زبان شناسان _ اقوام امروزین این مناطق ، ریشه ای مشترک دارند که به ادعای آنان بازماندگان همان قوم آریایی هستند.

 

از سویی دیگر پژوهش های انجام گرفته روی متون ودایی در هند باستان و همچنین وندیداد ، عنوان می کنند که خاستگاه این تبار را بایستی در مناطق آسیای میانه ی امروزین جستجو کرد.

 

چه کسانی آریایی بودند؟

کاوش های باستانی در محوطه های مربوط به تمدن ( هاراپا ) در هندوستان و مهم ترین آنها محوطه ( موهنجودارو ) حاکی از این است که این محوطه که در سه هزار سال پیش از میلاد شکل گرفته بوده ، قریب به چهار هزار سال قبل به یکباره متروک شده است. برخی محققان ، ترک این محوطه و قتل عام مردم تمدن هاراپا را ناشی از ورود قومی جدید _ قوم آریایی _ دانستند. شاید این نخستین باری بود که اندیشه ی وجود قوم آریایی ، راه خود را به کاوش های باستان شناسی می گشود ؛ هر چند که ورود آن همان گونه که ذکر شد بیش از آنکه براساس باستان شناسی بوده باشد ، مرهون فضای فکری حاکم بر آن دوران بود. اندیشه ورود قوم آریایی ، ایران را هم بی نصیب نگذاشت و برخی از باستان شناسان ظهور سفال معروف خاکستری و متروک شدن محوطه هایی همچون ( تپه حصار ) دامغان و ( شهر سوخته / عیلام شرقی) در سیستان را مرتبط با این مهاجرت دانستند.

 

این که اقوامی از آسیای میانه به دلایل مختلفی همچون تغییر اقلیم و به دنبال آن خشکسالی و از دست دادن مراتع ، به فلات ایران کوچیده باشند ، امری کاملأ بدیهی است. اما این که تا چه میزان میتوان آنان را همان آریاییان مد نظر برخی زبان شناسان و باستان شناسان در نظر گرفت ، نیاز به مداقه بیشتری دارد.

 

آیا ژن آریایی وجود دارد؟

در درازنای تاریخ همواره خصوصیات جسمانی همچون رنگ پوست ، فرم بینی و مو ، به عنوان شناساگرهای ( نژادی ) مورد استفاده قرار گرفته اند. واژه نژاد ، خود در بر دارنده مفاهیم و معانی متفاوتی در نزد مردمان در جای جای جهان بوده و هست ، به عنوان نمونه زیست شناسان از این واژه برای نامیدن گونه های مختلف جانوری وگیاهی استفاده کرده اند. نژاد ( race ) از ریشه لاتین ratio بوده که به معنی ( نوع ) است. با این وجود تمامی کوشش های به عمل آمده در خصوص تبیین علمی مفهوم نژاد تا کنون محکوم به شکست بوده ؛ چرا که پژوهش های ژنتیکی نشان داده اند که این تعاریف فاقد هر گونه پایه و اساس ژنتیکی هستند و انسان های امروزین آن چنان از لحاظ ژنتیکی یکسان هستند که به کار بردن کلمه ( نژاد ) در خصوص جمعیت های انسانی نادرست ، بی پایه و بی بنیان است. پس نژادی به نام آریایی وجود ندارد!!! و اگر هم قومی را به این نام می شناسیم ، هیچ داده ی علمی تا کنون نتوانسته برتری آن قوم را نسبت به دیگر اقوام جهان نشان دهد ؛ چرا که هیچ قوم و جمعیت انسانی را نمی توان یافت که تمامی مردمانش ، از منظر ژنی دارای ویژگی های خاص هوشی و ذهنی بوده باشند. بلکه همواره در هر اجتماع انسانی ، برخی باهوش و برخی کند و بیشینه مردمان در میانگین قرار دارند.

 

آیا ایرانیان آریایی هستند؟

به تازگی شاهد شکل گیری رویکردی افراطی در خصوص انتساب ایرانیان به نژاد آریایی و در ادامه ، توجیه متفاوت بودن ذاتی ایرانیان با دیگر اقوام همسایه و برتری نژادی آریایی تباران بوده ایم!!! تا جایی که ، ادعاهایی در خصوص متفاوت بودن نژاد آریایی با دیگر اقوام به لحاظ ژنتیکی هم مطرح شده ؛ موضوعی که سالهاست نزد جمعیت شناسان ژنتیکی و انسان شناسان زیستی در جهان مردود شده است. امروز فرض بر این است که احتمالأ بعضی اقوام آریایی حدود چهار هزار سال پیش به ایران زمین رسیده اند ؛ به سرزمینی که سکونتگاه مردمانی از هزاران سال پیش تر بوده است. به فرض که این موضوع درست باشد. باید گفت که با توجه به اندک پژوهش های ژنتیکی انجام شده ، ریشه بیشتر جوامع انسانی ایران را می توان در زاگرس و در بازه ی زمانی قریب به ۱۲ هزار سال پیش جستجو کرد!!! این موضوع نشان میدهد که مهاجرت های، انسانی نقش چندانی در شکل گیری خزانه ژنتیکی ایرانیان امروزین نداشته است!!! پس ، جمعیت های حاضر در ایران بیشتر محصول روند تدریجی سازگاری های فرهنگی با زیست محیط پیرامون و تعامل پیوسته با جوامع همسایه در خلال ۱۲ هزار سال گذشته بوده اند تا یک جابه جایی جمعیتی گسترده و ناگهانی که از آن بعضأ به عنوان انگاره ی ( مهاجرت آریاییان به ایران ) یاد شده است.



 

آیا ایرانیان آریایی هستند؟

اسناد تاریخی و مدارک باستان شناختی ، درباره ی ورود آریاییان به ایران چه می گویند؟

در دویست سال اخیر افراد زیادی سرزمین خود را خاستگاه آریاییان خوانده اند ؛ کسانی که برای اثبات نظریه شان یافته های علمی را زیر پا می گذارند ، نویسندگانی که بی خبر یا بی توجه به نتایج تحقیقات پژوهشگران متخصص ، بر طبل ملی گرایی افراطی ، و حتی گاه ( نژاد پرستی ) می کوبند تا آریایی بودن را یک افتخار و سرزمین خود را خاستگاه این مردمان معرفی کنند. تا کنون شماری از نویسندگان هندی ، روسی و آلمانی این ادعا را مطرح کرده اند ، اما مدارک زبان شناختی ، انسان شناختی جسمانی و باستان شناختی ، نشان داده که نظریه آنان بر بنیان مستحکمی استوار نیست. همین رویه را مدتی در بین برخی نویسندگان ایرانی هم می بینیم ؛ نویسندگانی که ادعا می کنند ایران خاستگاه آریاییان بوده و آنان از ایران به دیگر مناطق جهان مهاجرت کرده اند ؛نظریه ای نادرست که بر بنیان علمی استوار نیست. این گونه ادعاهای بی پایه و اساس ، برای چندمین بار به وضوح نشان می دهند که آمیختن علم با هر گونه تعصبات قومی ، ملی ، سیاسی ، فرهنگی و کاری است اشتباه با عواقب نا صواب و بعضأ خطرناک که یکی از نمونه هایش را در فاشیست و نژادپرستی نازی های آلمانی دیدیم.

 

بنابراین ، در این مقاله کوتاه تلاش ما بر این است تا با رویکردی علمی ، با استناد به مدارک و شواهد روز آمد از رشته های گوناگون و فارغ از هر گونه جانبداری قومی و ملی ، دیدگاه علمی روز را در زمینه ی آریاییان و نیاکان هندوایرانی و هندواروپایی آنان به خوانندگان اراعه کنیم.

 

تب آریایی بودن دوستی روزی از نگارنده پرسید که میدانی چرا آلمانی ها اینقدر به هخامنشیان علاقه دارند و درباره آنان پژوهش می کنند؟ گفتم شاید نظم و انظباط هخامنشیان و موفقیت شان در اداره ی سرزمینی وسیع دلیل این علاقه باشد. گفت بله ، اما مهمتر از آن این است که هخامنشیان و پسر عموهای مادی آنان ، نخستین مردم آریایی بودند که قدرت جهانی را از مردم سامی ستاندند و به مردم آریایی سپردند ؛ مادها از آشوریان سامی و هخامنشیان از بابلیان سامی ؛ قدرتی که پس از گذشت ۲۵ قرن کماکان در دست آریاییان است!!! جنبه های نژادگرایانه و نژادپرستانه این گفته به کنار ، نباید نادیده گرفت که آریاییان نقشی کلیدی در شکل گیری تمدن امروزی انسان داشته اند ؛ در واقع ، شاید بتوان گفت که بخش اعظم ثروت مالی ، علمی و فناوری و همچنین قدرت سیاسی ، اقتصادی و نظامی جهان امروز در اختیار آریاییان است. اینها برای بعضی ها که قومیت و ملیت برایشان از انسانیت اهمیت بیشتری دارد ، خصایصی هستند تبختر آمیز!!! از این رو هیچ تعجب آور نیست که در طول تاریخ ، بسیاری ادعا کرده اند که سرزمین آنان موطن اصلی و خاستگاه آریاییان بوده و از سرزمین آنان بوده که آریاییان به دیگر نقاط جهان مهاجرت کرده اند. ادعای پژوهشگران آلمانی ( ۱۸۹۰ تا ۱۹۴۵ ) در مورد خاستگاه آریاییان در آلمان و برتری ( نژادی ) آنان بر دیگر نژادها _ حتی گروه های دیگر از نژادهای آریایی نظیر اسلاوها _ شاید بارزترین نمونه باشد که فجایع و مصاعب فراوانی به بار آورد که ویرانی بخش اعظمی از قاره اروپا و کشته شدن ۵۲ میلیون نفر ، فقط بخشی از آن بود.

 

بنابراین ، در این مقاله کوتاه تلاش ما بر این است تا با رویکردی علمی ، با استناد به مدارک و شواهد روزآمد از رشته های گوناگون و فارغ از هرگونه جانبداری قومی و ملی ، دیدگاه علمی روز را در زمینه آریاییان و نیاکان هندوایرانی و هندواروپایی آنان به خوانندگان اراعه کنیم.

 

از آنجا که هخامنشیان ، نخستین مردم آریایی بودند که در سطح جهانی حکومتی تشکیل دادند ، نخست با توجه به اسناد موجود ، حضور آریاییان را در ایران تا دوره ی هخامنشی بررسی کنیم و سپس یه مسعله خاستگاه آنان میپردازیم. آریاییان در ایران بهتر است بیش از هر چیز دو پرسش اساسی و مقدماتی را مطرح کنیم

 

آریاییان کیستند؟  و چه نسبتی با ایرانیان دارند؟

برای یافتن پاسخ ابتدا باید به یک نکته ی بنیادین توجه کنیم ؛ برخلاف بعضی باورهای غلط ، آریایی نه نژاد متفاوتی از انسان است و نه هیچ نوع دیگری از آدمیزاد. آریاییان فقط مردمانی هستند که خود را بااین نام می نامیدند ؛ بخشی از مردم که در محدوده ی جغرافیایی خاص و با حکومت ، مذهب و ساختار زندگی خاص خود میزیستند و خود را آریایی یعنی نجیب ، اصیل و شریف می نامیدند. این نام بعدها و با قدرت گرفتن حکومت آنان که نخستین شاهنشاهی بین المللی بود ، معرفشان شد و آنان را آریاییان نامیدند. تا آنجا که میدانیم ، قدیمی ترین سند تاریخی که در آن کسی خود را آریایی نامیده است ، کتیبه ی بیستون در نزدیکی کرمانشاه است که متن آن به دستور داریوش اول ( بزرگ ) هخامنشی حک شده من داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، [ ] پسر ویشتاسپ ، یک هخامنشی ، پارسی ، پسر پارسی ، آریایی ، از تبار آریایی.

 

نسخه دیگری در همین زمینه در کتیبه ی آرامگاه داریوش در نقش رستم هم دیده میشود. در کتیبه ی بیستون ، نام آریایی را به مثابه نام یک زبان یا خط مستقل هم میتوان دید ؛ آنجا که داریوش بزرگ از نگارش و گویش به خط و زبان آریایی ( پارسی باستان ) می گوید. پژوهشگران نام ایران را هم برگرفته از ریشه ی آریا و کوتاه شده ی ( ایران ویج ) به معنی "سرزمین آریاییان" میدانند ، نکته ای که برای نشان دادن آن میتوان به سندهای تاریخی و اسطوره شناختی رجوع کرد ؛ آنجا که ( اردشیر ساسانی ) در سکه ها و سنگ نبشته ها ، خود را ( شاهنشاه ایران ) و پسرش ( شاپور یکم ) خود را شاهنشاه ایران و انیران یا شاهنشاه ایرانیان و غیر ایرانیان می نامند. در اوستا و متون کهن هندو چون ( ریگ ودا ) هم میتوان به کلمات آریایی و سرزمینی که در آن زندگی میکردند ، برخورد. در فرگرد اول ( وندیداد ) در اوستا ، به نام ( ایران ویج ) به معنای محل زندگی آریاییان اشاره شده نخستین سرزمین و کشور نیکی که من اهوره مزدا آفریدم ، ایران ویج بود.

 

 

حالا وقت آن است که پرسش اصلی را مطرح کنیم ؛ آیا آریاییان بومی ایران بوده اند یا از جایی دیگر به این سرزمین مهاجرت کرده اند؟


برای پاسخ به این پرسش باید پیشینه ی حضور آریاییان را در ایران بررسی کنیم و ببینیم آیا آنان همیشه در این سرزمین ساکن بوده اند یا در دوره ای از تاریخ ایران زمین وارد این سرزمین شده اند. نکته مهمی که همین ابتدا باید به آن اشاره کرد ، این است که تاکنون هیچ مدرکی _ اعم از باستان شناختی ، تاریخی ، زبان شناختی و انسان شناختی _ درباره حضور آریاییان در ایران قبل از نیمه هزاره ی دوم پیش از میلاد ( حدود ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش ) وجود ندارد. البته برخی نظریه ها درباره حضور آریاییان در ایران پیش از نیمه هزاره دوم پیش از میلاد مطرح شده که هیچکدام اعتبار علمی ندارند. مثلأ ، یکی از این نظریه ها نام سرزمین اساطیری ( آراتا ) را که در متون هزاره ی سوم پیش از میلاد بین النهرینی آمده با واژه ی پارسی باستان ( أرت ) به معنی نظم یا عدل مرتبط میداند و به این ترتیب ، حضور آریاییان را در ۵ هزار سال پیش در ایران مطرح می کنند. اما زبان شناسان معتقدند که بر خلاف گفته این نظریه پردازان ، هیچ ارتباطی بین دو واژه ( آراتا ) و ( أرت ) وجودندارد ، همانگونه که نام سرزمین ( مرحشی ) یا ( پرحشی ) هم هیچ دخلی به نام سرزمین پارس ندارد. از طرفی در میان نام صدها فرد گوناگون اهل ایران زمین که نامشان در متون بین النهرینی هزاره های سوم و دوم پیش از میلاد ثبت شده ، حتی یک نام آریایی هم به چشم نمی خورد. بنابراین ، با اطمینان خاطر میتوان گفت که آریاییان پیش از این تاریخ _ حدود ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش _ در ایران حضور نداشته اند و این سرزمین تا پیش از ورود آنان به کل موطن دیگر اقوام بومی ایران زمین مانندعیلامیان _ گوتیان _ لولوبیان _ شیماشکیان _ مرحشیان _ حوحنوریان _ توکریشیان _ حوریان و غیره بوده است.

 

 

کوروش ؛ پایان حکومت غیر آریایی

 

حال بیایید نگاهی به مدارک تاریخی بیندازیم و تاریخ حضور آریاییان را از هخامنشیان تا ابتدای حضورشان در ایران رصد کنیم. از کتیبه بیستون داریوش بزرگ که در آن خود و نیاکانش را پارسی و آریایی تبار نامیده ، حدود ۲۰ سال عقب تر می رویم ؛ به ۲ هزار و ۵۷۲ سال پیش که شخصیتی جدید وارد صحنه قدرت جهانی میشود ؛ این شخص کسی نیست جز کوروش بزرگ که از پارس به راه می افتد ، در مسیر خود شوش را به تصرف درمی آورد و در سال ۵۳۹ پیش از میلاد بابل را مسخر میکند. به این ترتیب کوروش به عنوان یک پارسی _ که یکی از اقوام آریایی است _ نه تنها قدرت بزرگ عیلام را که پیشا آریایی است به دست میگیرد ، بلکه آخرین مرکز قدرت و حکومتی سامی ها در جهان آن روز ( بابل ) را فتح میکند. اما نکته اینجاست که کوروش در استوانه معروفش که در بابل نگاشته شده و در قرن نوزدهم کشف شده ، خود ، پدرش ( کمبوجیه ) ، پدر بزرگش ( کوروش ) و جدش ( چیش پش ) را نه شاهان ( پارس ) ، بلکه با عنوان شاهان أنشان که کلمه ای عیلامی و پیشا آریایی است می خواند!!! شاید این کار او به نوعی تکریم سنت عیلامی بوده که شاهانش خود را ( شاه أنشان و شوش ) می خواندند. باید توجه داشت که در آن زمان سرزمین پارس ( أنشان ) خوانده میشد و بخشی از اتحادیه عیلام بود. البته این را میدانیم که ۱۰۷ سال پیش از سقوط بابل در مقابل کوروش ، هنگامی که ( آشوربانی پال ) امپراتور قدرتمند آشور در سال ۶۴۶ پیش از میلاد به عیلام لشگرکشی کرد و شوش را فتح و تخریب و در خوزستان تا سر حدات پارس پیشروی کرد ، در سالنامه خود ( گزارش دستاوردهای سیاسی نظامی سالیانه به ایزدان شان ) به صراحت به شاه پارس و به نام کوروش اشاره کرده که به نظر بسیاری از مورخان پدر بزرگ کوروش بزرگ بوده است. البته این تنها باری نیست که در اسناد تاریخی ، به حضور پارسیان در سرزمین پارس اشاره شده ؛ نخستین اشاره به پارسیان در سرزمین پارس مربوط به ۲ هزار و ۷۰۴ سال پیش است ، زمانیکه سناخریب امپراتور آشور در سالنامه خود در سال ۶۹۱ پیش از میلاد میگوید که هومبان نومنا فرمانروای عیلامی قشونی بزرگ متشکل از عیلامیان ، پارسیان ، بابلیان و آرامیان را گرد آورده و در کرانه رودخانه حلوله در شمال بابل به مصاف آشوریان رفته است. از این تاریخ به بعد در متون آشوری از پارس نه به عنوان یک قوم ، بلکه به مثابه یک سرزمین در منتهی الیه شرقی عیلام یاد شده است ؛ یعنی همان جایی که امروز استان فارس قرار دارد و در گذشته سرزمین پارس نام داشت. از اشاره سناخریب که به عقب می رویم ، دیگر اشاره ای به وجود پارس ها در سرزمین پارس نمی بینیم. بلکه تا پیش از این تاریخ ، به اقوامی به نام ( پارسوا ) و ( پارسوماش ) اشاره شده که در زاگرس سکونت داشته اند و گروهی از پژوهشگران معتقدند که نیاکان همان پارسیان بوده اند که در این زمان در زاگرس مرکزی می زیستند. اشاره هایی در سالنامه های امپراتوران آشوری همچون ( شمشی عدد پنجم ۸۲۳ تا ۸۱۱ پیش از میلاد ) ، ( عدد نیراری سوم ۸۱۰ تا ۷۸۳ پیش از میلاد ) ، ( تیگلات پیلسر سوم ۷۴۴ تا ۷۲۷ پیش از میلاد ) و ( سارگن دوم ۷۲۱ تا ۷۰۵ پیش از میلاد ) که از وجود پارس ها و مادها در زاگرس خبر داده اند. از این تاریخ باز هم به عقب تر میرویم تا به قدیمی ترین سند تاریخی درباره وجود قومی آریایی در خاک ایران زمین برسیم ؛ به ۲ هزار و ۸۵۶ سال پیش ؛ یعنی حدود ۳۰۴ سال پیش از آنکه بابل در مقابل کوروش سر تعظیم فرود آورد. در این زمان ، شلمنضر سوم امپراتور آشور ( ۸۵۸ تا ۸۲۴ پیش از میلاد ) طی لشکرکشی هایش به زاگرس مرکزی در سال ۸۴۳ پیش از میلاد به سرزمینی به نام پارسوا و هفت سال پس از آن هم به مردمی به نام ( مادها ) اشاره می کند. در دو تا از سالنامه های شلمنضر سوم ، به ۲۷ شاهک پارسوا در زاگرس مرکزی اشاره شده که احتمالأ حاکی از آن است که پارسیان آریایی ، در این زمان در زاگرس و به صورت قبایل متفرق زندگی میکردند نه حکومتی واحد!!! بنا به منابع آشوری ، وضعیت مادهای آریایی هم در زاگرس به همین نحو بوده است. در این فاصله ، اولین اشاره به پارسوا در متون آشوری در سال ۸۴۳ پیش از میلاد تا روی کار آمدن نیاکان کوروش بزرگ ، چند نام آریایی دیگر در متون بین النهرینی به چشم میخورد که بی تردید ( هووخ شتره ) فرمانروای توانا و قدرتمند مادی که امپراتوری آشور را در حد فاصل ۶۱۴ تا ۶۰۸ پیش از میلاد مضمحل کرد ، درخشان ترین و برجسته ترین شخصیت تاریخی در این برهه ی زمانی است. بس افسوس که ما در مورد او به جز اطلاعات پراکنده ، مطلب زیادی نمی دانیم.

 

پرسش اینجاست که چرا تا پیش از اشاره سناخریب در ۶۹۱ پیش از میلاد ، حضور پارسها نه در سرزمین پارس و همجوار عیلامیان ، بلکه در زاگرس و در جوار مادها گزارش شده است؟

 

البته پژوهشگران در این زمینه که منظور آشوریان از پارسوا و پارسوماش همان پارسیان است با هم اختلاف نظر دارند ، اما در صورتی هم که این سه یکی باشند ، پرسش این است که آیا پارسیان آریایی همان مردمی هستند که آشوریان پیشتر در زاگرس مرکزی به آنان برخورده بودند یا گروهی دیگرند که از مرکز فلات ایران خود را به پارس رسانده اند؟

 

مبدأ کوچ پارسها به سرزمین پارس ( استان فارس ) ، موضوعی است که هم اکنون گروهی از باستان شناسان ایرانی را به خود مشغول کرده ؛ باید در انتظار نتایج پژوهش های جاری بود تا بتوان پاسخی دقیق تر به این پرسش داد.

 

 

آریاییان در ایران ؛ چهار هزار سال پیش

 

با توجه به دستاوردهای علمی ، آریاییان در نیمه دوم هزاره دوم پیش از میلاد ( حدود ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش ) وارد ایران شده اند ، اما قدیمی ترین سند تاریخی که به نام این گروه از مردمان در ایران اشاره کرده متعلق به حدود ۲ هزار و ۸۰۰ سال پیش ( ۸۴۳ پیش از میلاد ) است. پیش از این تاریخ ، نه در متون آشوری نیمه ی نخست هزاره ی یکم پیش از میلاد ، نه بابلی هزاره ی دوم پیش از میلاد و نه اکدی و سومری هزاره ی سوم و اواخر هزاره ی چهارم پیش از میلاد ، هیچ نام آریایی در ایران زمین به چشم نمی خورد و تمام نامها ، از نام افراد گرفته تا نام کوهها ، رودخانه ها ، شهرها و کشورها ، همگی غیرآریایی و اکثرأ عیلامی هستند. پس از چه طریقی به قدمت حضور آریاییان در ایران زمین در نیمه دوم هزاره ی پیش از میلاد رسیده ایم؟

 

اینجاست که باستان شناسی به کمک ما می آید. آریاییان در ایران ؛ چهار هزار سال پیش کاوشها و پژوهشهای باستان شناختی پرده از رازها برمیدارد ؛ شکل ، رنگ و پرداخت یک سفال و توالی ساخت آن در زمان های گوناگون ، میتواند نشان دهنده ی حضور گروهی مشخص از مردمان در منطقه ای خاص باشد. در بررسی های باستان شناختی در زمینه ی حضور آریاییان در ایران ، دریافته ایم که همراه با افزایش در بسامد نام های آریایی در غرب ایران از نیمه ی قرن نهم پیش از میلاد ، یعنی در عصر آهن ۳ ، مواد فرهنگی جدیدی هم در محوطه های باستانی ظاهر میشود که باستان شناسان آنها را به آریاییان نسبت می دهند. به این طریق ، یافته ها نشان می دهند حدود ۲ هزار و ۸۰۰ سال پیش که نامهای آریایی در غرب ایران افزایش می یابند ، تحولی هم در مواد فرهنگی رخ داده است. یک مورد شاخص در این زمینه سفال های بسیار خوش دست و ظریفی است که تبار شناسی آنها از مدت ها پیش آغاز و تا مدت ها بعد و تا دوره ی هخامنشی تداوم می یابد. این سفالها علاوه بر شکل ، از نظر رنگ و پرداخت سطحی ، با سفالهای پیش از خود متفاوتند و همین موضوع حاکی از تغییری بنیادین در سنت سفالگری ایران و حضور مردمانی جدید در این سرزمین است. اکثریت قریب به اتفاق این ظروف سفالی ، برخلاف سنتهای پیشین سفالگری ایران ، بدون نقش هستند. البته از جمله معدود نمونه های منقوش ، قوری هایی هستند بسیار زیبا که از گورستان ( ب سیلک ) در کاشان _ حدود ۸۰۰ پیش از میلاد _ به دست آمده اند و به نظر میرسد ، پدیده ای منحصر به همین محوطه باستانی باشند ، زیرا نظیر آنان _ به جز تک و توک قطعات شکسته _ نمونه ای در جای دیگر پیدا نشده است. اما بررسی های باستان شناختی ، حضور آریاییان در ایران را به ۲ هزار و ۸۰۰ سال پیش محدود نمیکند. در این راه ، با بررسی بناهای هخامنشی ، رازهای دیگری برملا میشود و حضور آریاییان در ایران به حدود ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش ، یعنی میانه هزاره دوم پیش از میلاد میرسد.

 

یکی از مهمترین سنتهای معماری در دوره ی هخامنشی ، مصطبه سازی زیر بناهای مهم و بزرگ است که در نمونه های عظیم و سنگی در تل تخت پاسارگاد ( موسوم به تخت مادر سلیمان ) و تخت جمشید دیده میشود. پس از آن ، در دوره ی اشکانی هم ادامه این سنت را در محوطه های باستانی ( برد نشانده ) و مسجد سلیمان شاهدیم. اما نمونه های قدیم تر اینگونه مصطبه ها ، که از خشت ساخته شده ، همچون پدیده ای نو ظهور در اوایل هزاره ی اول پیش از میلاد در بعضی بناها در گوشه و کنار ایران زمین دیده میشوند ؛ در محوطه هایی مانند سیلک ، قلی درویش و واسون در مرکز فلات ایران ، تپه یحیی در دشت صوغان کرمان و در تپه نادعلی در نزدیکی مرز ایران در ولایت نیمروز افغانستان.

 

این موضوع نشان از قدمت این سنت معماری در ایران تا حدود ۵۰۰ سال پیش از روی کار آمدن هخامنشیان دارد ، آن هم نه در سرزمین پارس که در فلات مرکزی و شرق ایران ، یعنی همان جایی که ما معتقدیم بخشی از آریاییان هنگام ورود به ایران آنجا ساکن شده اند. البته توجه داشته باشید که این دو ، مواردی هستند که شناسایی و به دست باستان شناسان کاوش شده اند ؛ چه بسا نمونه های دیگری نیز وجود دارد که هنوز در انتظار کلنگ باستان شناسان است. این نکته را باید در نظر گرفت که سنت مصطبه سازی در معماری آن روزگار فلات ایران ، پدیده ای نوظهور بوده است. گرچه عیلامیانی که در جنوب غربی ایران می زیستند ، به تقلید از همسایگان بین النهرینی خود در غرب ، بناهای موسوم به ( زیگورات ) میساختند که مشهورترین نمونه عیلامی آن زیگورات چغازنبیل است ، اما باید توجه داشت که زیگورات ، زیر بنای بنایی دیگر به شمار نمی رود ، بلکه خود بنایی مستقل با کاربردی مذهبی و آیینی است. مصطبه هایی که در هزاره های دوم و اول پیش از میلاد ساخته شده _ یعنی مدت زمانی که ما معتقدیم آریاییان در حال گسترش در ایران هستند _ همگی به نظر میرسد که زیرسازی برای بنایی مهم مانند عمارت فرمانروا بوده است ، یعنی همان سنت معماری که طبق آنچه گفتیم در دوره ی هخامنشیان مرسوم بود. برای رصد گسترش آریاییان در ایران ، لازم است بار دیگر به سراغ سفالهایی برویم که پیشتر به آنها اشاره کردیم ؛ پژوهش های باستان شناختی درباره سفالهای عصر آهن ۳ ( حدود ۸۵۰ تا ۵۵۰ پیش از میلاد ) که در زاگرس یافت شده و آن را به آریاییان نسبت میدهیم ، توالی نسبتأ منسجمی را تا قرنها پیش نشان میدهد ؛ توالی ای که تا آغاز عصر آهن ۱ ( حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد ) در مرکز فلات ایران و تا سر حدات ایران و آسیای مرکزی به عقب باز میگردد. جالب اینجاست که با ادامه بررسی این توالی در می یابیم که سفال های عصر آهن ۱ ( حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد ) را هم میتوان از نظر تبارشناسی به سفالهای خاکستری هزاره های سوم و دوم در شمال شرق ایران نسبت داد ، یعنی سفالهایی که حدود سالهای ۲۲۰۰ تا ۱۷۰۰ پیش از میلاد در شمال خراسان و جنوب ترکمنستان تولید میشده است. به این ترتیب ، رد پای آریاییان از فلات مرکزی ایران در ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش ( عصر آهن ۱ ) ، به جنوب ترکمنستان در بیش از ۴ هزار سال پیش می رسد. این موضوع میتواند نشان از مهاجرت مردمی داشته باشد که این مواد فرهنگی نو و متفاوت را با خود آورده اند!!! و پژوهشگران معتقدند که کسی نیستند جز آریاییان!!! مهاجرتی که از جنوب ترکمنستان حدود ۱۷۰۰ پیش از میلاد آغاز شد و حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد به فلات مرکزی ایران یعنی سیلک در دشت کاشان رسید. این مهاجرت به سمت غرب ادامه یافت و آریاییان احتمالا حدود ۱۰۰۰ پیش از میلاد به شرق زاگرس رسیدند و در قسمتهای گوناگون آن به صورت قبیله قبیله ساکن شدند و از حدود ۸۵۰ پیش از میلاد با آشوریان مواجه شدند. باید توجه داشت که در این کوچ عده ای از نیمه راه به سمت دیگری می رفته اند و یا در بین راه می ماندند ، نظیر کوچ آریاییان از فلات مرکزی یا زاگرس به سمت سرزمین پارس که پیش تر به آن پرداختیم. اما حال که رصد حضور آریاییان در ایران ، ما را به حدود ۴ هزار سال پیش در جنوب ترکمنستان رسانده ،

 

این سوال مطرح میشود که آریاییان در آن منطقه چه میکردند و آیا خاستگاه آنان در همان منطقه بوده است؟

 

آخرین پژوهش های باستان شناختی درباره خاستگاه آریاییان در جهان چه میگویند؟ با توجه به یافته های باستان شناختی و به کمک اسناد تاریخی و پژوهشهای زبان شناختی اثبات شده است که آریاییها حدود ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش وارد ایران شده اند. بررسی های باستان شناختی رد آریاییان را به جنوب ترکمنستان و شمال خراسان در حدود ۴ هزار سال پیش رسانده است. برای یافتن خاستگاه آریاییان ، به این منطقه می رویم تا رد آریاییان را پیگیری و خاستگاه آنان را بیابیم. آمودریا ؛ تمدنی پیشا آریایی تا پیش از ورود آریاییان به ایران ، هیچ اثری از آداب و آیین زردشتی در ایران به چشم نمی خورد. به همین دلیل ، عموم پژوهشگران ، دین زرتشتی را رهاورد آریاییان به ایران میدانند. این نکته در ادامه رصد گسترش آریاییان بسیار اهمیت دارد ، چرا که وقتی رد آریاییان را دنبال کرده و حدود ۴ هزار سال پیش به جنوب ترکمنستان می رسیم ، به تمدنی بر می خوریم که باورها و آدابش ، طبق جدیدترین پژوهش ها ، نشانه هایی از خود بروز میدهد که شباهت های زیادی با برخی آیین های رایج در دین زردشتی دارد. پژوهش های گسترده باستان شناسان طی پنجاه سال اخیر نشان میدهد که در این بازه ی زمانی ، یعنی از حدود ۲۳۰۰ تا ۱۷۰۰ پیش از میلاد در منطقه ی وسیعی که از ترکمن صحرا در غرب تا سرحدات ترکمنستان و ازبکستان در شرق و از نیشابور در جنوب تا صحاری ترکمنستان در شمال امتداد داشت ، پدیده ای باستان شناختی جریان داشت که باستان شناسان آن را مجموعه ی باستان شناختی بلخ _ مرو و گاهی تمدن آمودریا ( oxus civilization ) می نامند. اما نکته اصلی اینجاست که این تمدن آریایی نیست!!! مدارک باستان شناختی هم این موضوع را نشان میدهد که بین تمدن آمودریا و تمدن عیلام در جنوب غربی ایران ارتباطاتی وجود داشته که ماهیت و مقیاس آن به طور دقیق بر ما روشن نیست اما تمدن آمودریا میتواند به همراه تمدن عیلام ، بخشی از فرهنگهای پیشا آریایی باشد که به نظر میرسد در هزاره های چهارم تا اول پیش از میلاد بخش گسترده ای از مرکز ، جنوب و شرق ایران را تا سر حدات هند در بر گرفته بود. پس این پرسش اصلی مطرح میشود که آریاییان در این زمان کجا بودند؟ و چرا آیینی که احتمالأ به دست آریاییان به ایران وارد شده ، ریشه در تمدن پیشا آریایی داشته است؟

 

 

آتش ، تدفین و هوما

 

گفتیم که تا پیش از ورود آریاییان به ایران ، نشانه ای از آداب و آیین های زرتشتی در این سرزمین به چشم نمی خورد. اما، نشانه هایی از این آیین را میتوان در تمدن آمودریا ، پیش از ورود آریاییان ، رؤیت کرد. گر چه درباره ی مذاهب تمدن آمودریا تقریبأ هیچ نمی دانیم ، اما ( ویکتور ساریانیدی ) باستان شناس روس که سالها در محوطه های باستانی "گنور تپه" و "طغلق تپه" کاوش کرده ، براساس یافته هایی که به دست آورده ، معتقد است که در این محوطه و دیگر شهرهای تمدن آمودریا به شواهدی برخورده که به آداب و رسوم آریایی در ایران و زردشتی شباهت فراوان دارد. او در دو کتاب "مرو و آغاز زردشتی گری" ( چاپ آتن ، ۱۹۹۸ ) و "مدتها پیش از زردشت" ( چاپ مسکو ، ۲۰۱۰ ) ، این مدارک را به تفصیل توصیف و تحلیل کرده و معتقد است که بسیاری از آداب و رسوم زردشتی ، ریشه در تمدن پیشا آریایی آمودریا دارد. از جمله آداب و رسوم تمدن آمودریا که آثار آنها در بناهایی در ارگ طغلق تپه و گنور تپه پیدا شده و ساریانیدی آنها را "نیایشگاه" یا "معبد" میخواند ، میتوان به این موارد مشابه با آیین زردشتی اشاره کرد ؛ نیایش آتش ، قرار دادن اجساد در هوای آزاد برای از بین رفتن گوشت و پوست آنها ، تهیه و مصرف نوشیدنی های آیینی مثل "هوما" که آزمایش های شیمیایی هم این امر را تأیید کرده و آماده سازی گوشت نذری در اجاق های دو حجره ای برای اینکه گوشت قربانی با آتش مقدس تماس حاصل نکند. بنابراین ، آیین های زردشتی مانند ، پیش از فرا رسیدن آریاییان ، در تمدن آمودریا رواج داشته اند ، شاید نه به عنوان "زردشتی" ، اما در هر صورت به مثابه آیینی مذهبی. آریاییان با مراودات و مبادلاتی که با این تمدن داشته اند و تحت تأثیر آن ، این آیین ها را فرا گرفته و بعدها وارد ایران کرده اند. پس ، جستجو را برای یافتن آریاییان در این منطقه ، با این پرسش ها پی میگیریم

 

آریاییان در آن زمان کجا بوده اند که با تمدن آمودریا ارتباط داشتند؟

 

آنان در چارچوب چه ساز و کار فرهنگی این آیین ها را فرا گرفته ، از محدوده ی تمدن آمودریا گذر کرده اند و وارد ایران شده اند؟

 

پاسخ به این پرسش ها در یکی از مهمترین نکات فرهنگی و معیشتی آریاییان یعنی ( کوچ ) آنان نهفته است. بر خلاف تمدن آمودریا که جامعه ای کشاورز و یکجا نشین بود ، آریاییان مردمی دامپرور ، کوچرو ، رمه گردان و مدام در حال حرکت از مرتعی به مرتعی دیگر بودند. ردیابی نشانه های مردم آریایی ، ما را به شمال حوزه ی تمدن آمودریا در همان زمان میرساند. رد پای آریاییان در آسیای مرکزی برای یافتن آریاییان باید به دنبال فرهنگ کوچرو و دامپروری بگردیم که حدود ۴ هزار سال پیش از نظر جغرافیایی هم به ایران ، هم به شبه قاره ی هند و هم به تمدن آمودریا نزدیک بوده باشد.

 

تنها فرهنگی که با این مشخصات در آن روزگار می شناسیم و همان گونه که در ادامه توضیح خواهیم داد شاخصه های آریایی داشته ، فرهنگ آندرونوو ( Andronovo ) بوده است ؛ اصطلاحی فراگیر که برای مجموعه ای متنوع از گروه های نیمه دامپرور اطلاق میشود که در منطقه ای استپی از کوه های "اورال" تا "تیان شان" پراکنده بودند ؛ یعنی از شمال قزاقستان امروز تا صحاری ترکمنستان در جنوب و از شرق رودخانه ولگا تا اواسط مرغزارهای سیبری. از آنجا که تمدن آمودریا یکجانشین و اقتصادش متکی بر کشاورزی توأم بر آبیاری بود ، دامپروری آن در وسعتی نبود که بتواند نیازهای جوامع بزرگ شهر نشین را تأمین کند. به همین دلیل ، مردم آمودریا به مردمان کوچرو و دامپرور آندرونوو روی آوردند که با استفاده از مرغزارهای آسیای میانه ( یا قزاقستان امروزی ) اقتصاد معیشتی دامپروری پر باری داشتند. پژوهش ها ما را به این نکته میرساند که فرهنگ آندرونوو وجوه مشخصه ی آریایی زیادی داشته ؛ نه صرفأ به این دلیل که از نظر مکانی و زمانی در جایی قرار دارد که باید قرار داشته باشد ، بلکه به این دلیل که فرهنگ آندرونوو آیینهای تدفین ، قربانی حیوانات ، چیدمان اسکان گاه ها ، ساختار استقراری و سیستم های اقتصادی خاصی دارد که با آنچه در متون کهن مانند ( ودا ها ) و اوستا توصیف شده ، همخوانی فراوان دارد. این جنبه از فرهنگ باستانی آندرونوو ، حاکی از آن است که احتمالأ همین فرهنگ بوده که قوم آریایی را شکل داده است.

 

اما مردم آندرونوو چطور از حوزه تمدن آمودریا گذر کرده و آیین های "آغاز زردشتی" آن را فرا گرفته و وارد ایران کرده اند؟

 

برای پاسخ به این پرسش ، باید به حدود ۳ هزار و ۸۰۰ سال پیش برویم ؛ به زمانی که تمدن آمودریا رو به اضمحلال میرفت ، فرایندی که نشانه های آن را در محوطه ی کاوش شده ی تمدن آمودریا شاهدیم ، اما دلیل آن را هنوز به طور دقیق نمی دانیم. در این زمان ، چرخه ی تمدن آمودریا کم کم رو به پایان میرفت و مردم جدیدی از راه میرسیدند تا میراث آنان را کسب کرده!!! با فرهنگ خود آمیخته!!! و به شکل فرهنگی جدید عرضه کنند!!! ، مردمان جدیدی که در شمال آمودریا زندگی میکردند و ما آنان را به نام آندرونوو می شناسیم. این گروه از مردم با افول تمدن آمودریا ، وارد حوزه ی این تمدن میشوند ، جنبه های فراوانی از آداب و رسوم و آیین های آنان را اخذ کرده و به هند و ایران میبرند. ما این مردمان را ( هندوایرانی ) مینامیم.

 

شایان ذکر است که فرهنگ آندرونوو مجموعه ای از فرهنگهای بومی همانند مربوط به عصر برنز بود که از پیرامون ۲۳۰۰ تا ۱۰۰۰ پیش از میلاد مسیح در منطقه ی غربی استپ های آسیایی و باختر سیبری وجود داشت. این فرهنگ نام خود را وامدار روستایی به نام آندرونوو است که در سال ۱۹۱۴ میلادی در آن گورهایی با اسکلتهای خمیده خاک شده که به همراه سفالهایی به خاک سپرده شده بودند ، یافت شد. بدین فرهنگ سینتاشتا _ پتروفکا هم میگویند. این فرهنگ مربوط به هندوایرانی بوده است. در پیرامون دو هزار سال پیش از میلاد این مردمان به اختراع گردونه ها دست زده اند. در سینتاشتا در کنار دیگر پیشکش های در گور نهاده ، اثر گردونه هایی هم به چشم میخورد. بازمانده هایی از چرخ و نیز پیکر اسبان در این گورها به دست آمده است. پنداشته میشود که زبان این مردمان هندوایرانی بوده باشد. البته پژوهشگران احتمال های دیگری هم درباره ی زبان این مردمان میدهند ؛ برای نمونه زبان آنها زبانی هم خانواده با زبان عیلامی بوده باشد!!! که در زمانی نزدیک به این فرهنگ در خوزستان و لرستان و بختیاری بدان سخن رانده میشد. بررسی DNA بازمانده ی پیکر مردان یافت شده در حوزه ی این فرهنگ نشان از این دارد که کمتر از ۶۰ درصد باشندگان این فرهنگ ، چشمان و موی روشن داشته اند و خاستگاه ۹۰ درصدشان اوراسیایی باختری بوده است. از آنجا که آندرونوو قدیمی ترین فرهنگ باستان شناختی شناخته شده در این منطقه است که میتوانیم با اطمینان نسبی آن را به یک گروه زبانی آریایی نسبت دهیم ، پس رد آریاییان در جنوب ترکمنستان و شمال تمدن آمودریا را به سرانجامی نسبی میرساند. منشأ فرهنگ آندرونوو در پژوهش های باستان شناختی درباره ی خاستگاه آریاییان اهمیت بنیادی دارد ، پس باید باز هم به عقب تر برویم و به دنبال ریشه های این فرهنگ بگردیم تا خاستگاه آریاییان را بیابیم. با توجه به پژوهش های باستان شناختی ، میدانیم که وجوه مشخصه فرهنگ آندرونوو حدود ۲۳۰۰ تا ۲۱۰۰ پیش از میلاد در شمال قزاقستان برگرفته از فرهنگ ( پطرووکای ۲ ) یا آندرونووی قدیم است ؛ فرهنگی که در محوطه های باستانی واقع در استپهای شمالی ، بین رودخانه های اورال و ایرتیش یعنی در شمال قزاقستان قرار داشت. باز هم عقب تر میرویم و می بینیم سفال و استقرار گاههای پطرووکای ۲ هم عمدتأ از فرهنگی پسا نو سنگی ، دامپرور و اسب محوری ریشه دارد که همان منطقه ( شمال قزاقستان ) پیدا شده ؛ فرهنگی که آن را سورتاندا بوتای ( surtanda Botai ) مینامند و حدود ۳۰۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از میلاد یعنی از حدود ۵ هزار سال پیش آغاز شده است. در این فرهنگ که مردمان آن را به نام ( هندوایرانی)، میشناسیم ، شاهد نخستین استفاده ی گسترده از مرغزارهای منطقه هستیم که حول محور شکار و پرورش، اسب می چرخید.

 

 

ریشه ی آریاییان

رد آریاییان در شمال قزاقستان و به مردمان هندواروپایی محدود نمی شود. میدانیم که فرهنگ سورتاندا بوتای را فرهنگ آندرونووی قدیم دچار تحول کرده است ؛ با تحول این فرهنگ که در پرورش اسب تخصص یافته بود ، سنت های تدفین جدید و اقتصاد معیشتی گسترده تری در کرانه ی رودخانه پیدا شد ، که از قرار معلوم در سورتاندا بوتای ریشه نداشت ، بلکه از فرهنگ هایی قدیمی تر برگرفته شده بود که در شرق و غرب قزاقستان جریان داشتند ؛ فرهنگی در شرق قزاقستان به نام آفانسیوو ( Afansievo ) و فرهنگی در غرب قزاقستان به نام یامنا پلتاوکا ( Yamna poltavka ) جدید . جستجو برای یافتن خاستگاه هندوایرانیان با احتمالی قابل توجه به فرهنگ آندرونوو در آسیای مرکزی منتهی میشود. میدانیم که فرهنگ آندرونوو از فرهنگ سورتاندا بوتای در شمال قزاقستان برخاسته و خود این فرهنگ هم از رهگذر انطباق مردم با زیست محیط استپی پدید آمده است. مدارک این انطباق فرهنگی ، اول بار در فرهنگ یامنا ( ۳۵۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از میلاد ) در غرب قزاقستان و در استپهای منطقه پونتی _ کاسپی ظاهر میشود ؛ منطقه ای که از شبه جزیره کریمه و دریای آزوف تا شمال دریای کاسپی ( مازندران ) گسترده بود. پیدایش فرهنگ یامنا حدود ۳۵۰۰ پیش از میلاد یک نقطه عطف فرهنگی و اقتصادی بود برای اولین بار طی فرهنگ یامنا بود که مردم در مرغزارهای اوراسیا ( آسیا و اروپا ) به شکل گسترده پراکنده و به استفاده از آنها مشغول شدند. عامل این مهم ، ترکیبی بود از اسب سواری ، وساعل نقلیه چرخدار ( که تقریبأ به طور یقین با گاو کشیده میشدند ) احشام علف خوار و کشت غلات به صورت حاشیه ای. از پیدایش فرهنگ یامنا تا شکلگیری فرهنگ آندرونوو سیری متداوم با مدارک فراوان از تطور فرهنگی در استپهای اوراسیا به چشم میخورد. اگر از سمت شرق نگاه کنیم و زمان را به عقب ببریم ، پیگیری خاستگاه آریاییان از آندرونوو به یامنا می انجامد. مردمانی که برای اولین بار از وساعل نقلیه چرخدار بهره برده اند. کشف قدیم ترین وسیله ی نقلیه ی چرخدار با قدمت حدود ۳۲۰۰ پیش از میلاد ( حدود ۵ هزار و ۲۰۰ سال پیش ) مدرکی است در تقویت این نظریه ؛ این وسیله نقلیه ی چرخدار ، عرابه ای است متعلق به دوره ی یامنا که از محوطه ی باستانی بلعکی balki به دست آمده است. با پیدایش وسیله ی نقلیه ی چرخدار و حمل و نقل آسان ، جامعه ی یامنا که در استپ زندگی میکرد و کمابیش در گردش فصلی بود ، وسیله ای برای ذخیره سازی و انتقال مایحتاج شان در حجم بالا در اختیار داشتند. از نظر زبان شناسی هم این موضوع بسیار اهمیت داشت و اصطلاحات جدیدی را وارد زبان کرد که به عرابه و اجزای تشکیل دهنده ی آن مربوط میشد. گزینه ی بهتری وجود ندارد که برای اولین بار زبانی آریایی را به مرغزارهای اوراسیا برده باشد. یامنا در زمان مناسب در مکان مناسب بود و ملزومات انطباقی جدیدی داشت که ساز و کار لازم را برای پراکنش در زیست بومی با جمعیت اندک در اختیار مردم می نهاد. تا اینجا رد آریاییان را دنبال کرده ایم و به ۳۵۰۰ پیش از میلاد یعنی ۵ هزار و ۵۰۰ سال پیش و فرهنگ یامنا در غرب قزاقستان رسیدیم.

 

کسانی که آنان را هندواروپایی آغازین می نامیم. اما آیا اینجا پایان راه است؟

 

 

خاستگاه آریاییان

با رد گیری فرهنگ یامنا که در استپ های پونتی _ کاسپی و سرزمین های مرزی بین مناطق جنگلی و استپی جریان داشت ، در می یابیم که این فرهنگ از مجموعه ای از فرهنگ های باستانی قدیمی تر شکل گرفته که مهمترین شان دو فرهنگ بوده اندیکی فرهنگ اسردنی استوگ ( sredny stog ) در حوضه رودخانه های دنیپر و دن ، یعنی غرب دریای سیاه و کشورهای اوکراین و مولداوی امروزی ، و فرهنگ دیگر خوالینسک ( khvalynsk ) در ولگای وسطا یعنی شمال دریای کاسپی ( مازندران ) تا قسمت های غربی روسیه امروزی. با آثاری که در محوطه ی باستانی اسردنی استوگ به دست آمده ، یعنی دندان آسیای کوچک یک اسب نر جوان که روی آن اثر ریز ساییدگی ناشی از لگام مشاهده شده ، میدانیم که اسب، در این فرهنگ اهلی و رانده میشده است. طی دوره ی اسردنی استوگ ( ۴۵۰۰ تا ۴۳۰۰ پیش از میلاد ) برهم کنش در استپ ها افزایش یافت و از حوزه ی فرهنگ اسردنی استوگ در استپ پونتی تا حوزه ی فرهنگ "خوالینسک" در اواسط مسیر ولگا امتداد یافت. از ارتباطات شامل سنت تشییع اموات و استفاده در مراسم آیینی از پوست اسبی بود که سرش هنوز به آن چسبیده بود. حال میدانیم که اسردنی استوگ / خوالینسک ، آغاز انطباق اقتصادی با محوریت استپ بود و استفاده اصولی از قسمتهای دور دست استپ پس از دوره ی اسردنی استوگ آغاز شده ؛ یعنی زمانی که وسایل نقلیه چرخدار در استپهای پونتی _ کاسپی و در فرهنگ یامنا ظاهر شد. در نهایت این انطباق اقتصادی با محوریت استپ به فرهنگ آندرونوو منتهی شده است. بنا به این تفسیر از مدارک ، فرهنگ هندوایرانی ( آندرونوو ) از فرهنگ هندواروپایی ( یامنا ) و آن هم از فرهنگ هندواروپایی آغازین ( اسردنی استوگ ) مشتق شده است. فرهنگ اسردنی استوگ که نیای فرهنگ یامنا به حساب می آید ، نمود متقدم هندو اروپاییان آغازین است. متکلمان به زبان هندواروپایی آغازین از نظر باستان شناسی همان کسانی هستند که مجموعه اسردنی استوگ / خوالینسک و فرهنگ یامنای قدیم را بر جای گذاشته اند. بنابراین ، دوره های یامنای میانه و جدید زمانی است که هندواروپاییان آغازین رو به پراکنش گذاشتند و در زبانشان تمایز ظاهر شد. اکنون با رصد خاستگاه آریاییان به ۶ هزار و ۵۰۰ سال پیش و به حول و حوش دریای سیاه در اوکراین امروزی رسیده ایم ؛ یعنی احتمالأ به خاستگاه آریاییان. البته این را نباید فراموش کرد که بررسی مهاجرت و خاستگاه آریاییان در این مطلب با توجه به جدیدترین دستاوردهای پژوهشی باستان شناختی بوده و با پیشرفت علم ممکن است دستخوش تغییر شود.

 

 

زبان آریایی چیست؟

گویی هر گفتگویی درباره آریاییان ، باید متضمن بحثی در مورد زبانهای هندواروپایی ، هندوایرانی و آریایی هم باشد ؛ جالب این که از دیرباز این اصطلاحات ( هندواروپایی ، هندوایرانی و آریایی ) نزد عارف و عامی محل سؤ تعبیر ، سؤ تفاهم و گاه سؤ استفاده های بسیار بوده ؛ دیری نگذشته از شرار و شرری که در میانه ی سده ی بیستم میلادی در مرکز اروپا و خصوصأ آلمان بر پایه ی تصوراتی واهی در این زمینه افروخته شد و جهانی را به آتش کشید. باری ؛ بسیاری ( به نادرست ) گمان میکردند و می کنند که جملگی هندواروپاییان ، آریایی بوده اند!!! در حالی که از دیدگاه دانش زبان شناسی تاریخی ، فقط و فقط می باید مردمانی را آریایی نامید که در روزگاران باستان نیاکان آنان ، خویش را آریایی میخواندند و این تنها شامل هندیان و ایرانیان میشود ؛ گروه زبانی هندوایرانی یا گروه زبانی آریایی. دیگر هندواروپاییان، با اینکه با هندوایرانیان نیاکان مشترکی داشتند و به زبانی سخن میگفتند که با زبان آنان ریشه و خاستگاه، مشترکی میداشته ، اما هرگز آریایی نبوده اند ، به بیانی دیگر خود را آریایی نمی گفته اند ، پس آریایی نبوده اند!!! آریایی اصطلاحی نیست که برای نامیدن یک زبان وضع شده باشد ؛ این نام ، در گذشته های تاریخی ایران و هند به کرات همچون برچسبی برای نامیدن زبان آن مردمان به کار میرفته ، شواهدی از این حقیقت در جای جای سروده های باستانی وداهای هندی ، سروده های اوستایی و نبشته های پارسی باستان دیده میشود. اما اصطلاحاتی چون زبان هندوایرانی ( در برابر و مترادف زبان آریایی ) و زبان هندواروپایی ( همچون نام زبان فرضی نیاکان مشترک هندیان و ایرانیان از یک سوی و اروپاییان از سوی دیگر ) در روزگار ما و در دانش زبان شناسی وضع شده اند. امروز زبان شناسان موفق شده اند با تحلیل ریشه های مشترک زبانهای گوناگون هندواروپایی ، نمودار شاخه ای این زبانها را ترسیم کنند و با مقایسه ی این زبانها با هم ، نمونه های زنده ی امروزی و نمونه های باستانی منقرض شده ، به بازسازی نیای مشترک آن زبانها دست زده اند ، آنچه هندواروپایی آغازین خوانده میشود.

 

 

راه و رسم آریایی

ماجرا به هفت هزار سال پیش برمیگردد ؛ به مردمانی که آنها را به نام فرهنگ ( اسردنی استوگ ) یا هندو اروپایی آغازین می شناسیم. بنا به اطلاعات موجود ، پژوهشگران معتقدند که این مردم در آن روزگار در حوالی رودخانه "دنیپر" در اوکراین امروزی زندگی میکردند و حدود ۵ هزار و ۵۰۰ سال پیش ، به دو گروه تقسیم شدند ؛ یک گروه راه غرب را در پیش گرفتند و مردمان اروپایی را تشکیل دادند ، گروهی دیگر هم به طرف شرق مهاجرت کردند و با تشکیل فرهنگهایی چون ( یامنا ) و ( سورتاندا بوتای ) و اهلی سازی گاو اختراع عرابه هایی که با گاو کشیده میشدند ، موفق شدند از منابع فراوان مرغزارهای پربار منطقه ، از ( پونتوس ) در شمال دریای سیاه تا قزاقستان استفاده کنند. گروهی از این مردم در شمال ترکمن صحرا و قزاقستان به آمد و رفت مشغول بودند که آنها را به نام فرهنگ ( آندرونوو ) میشناسیم. مردمان این فرهنگ در ۴ هزار و ۵۰۰ سال پیش با تمدنی پیشا آریایی که در سرزمین های بلخ و مرو در جریان بود و آن را ( تمدن آمودریا ) نامیده اند به حشر و نشر پرداختند ؛ تمدنی که با تمدن پیشا آریایی ( عیلام ) در جنوب غرب ایران ارتباط داشته است. با افول تمدن آمودریا ، مردم آندرونوو که اکنون آنان را ( هندوایرانی ) میخوانیم ، رو به سمت جنوب نهادند و به دو قسمت شدند ؛ گروهی از شرق ایران و افغانستان امروزی راهی هند شدند و تمدن ودایی هند را بنیاد نهادند. گروهی دیگر هم به غرب کوچیدند و وارد ایران شدند.

 

پیشا آریاییان

پیشا آریاییان( عیلام _ حدود ۳۲۰۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد Elamites ) این تمدن ، بلند مدت ترین تمدن خاور نزدیک است که در جنوب غربی ایران ( منطقه ای شامل استانهای خوزستان ، ایلام ، کهگیلویه و بویر احمد ، لرستان ، چهارمحال بختیاری ، بوشهر و فارس امروزی ) مستقر بود. عیلامیان بومیان ایران و غیر آریایی بودند ، اما جالب اینجاست که دو قطب مهم تمدن ایران آریایی ( خوزستان و فارس ) در تمدن عیلام هم اهمیت فراوان فرهنگی و سوق الجیشی داشتند. تمدن عیلام ریشه در فرهنگهای دوران پیش از تاریخ شوشان و فارس داشت و زیر بنای فرهنگی ایران پیشا آریایی را بنیان نهاد که بسیاری از آنها به نوبه ی خود زیر بنای تمدن آریایی ایران را در دوره ی هخامنشی تشکیل دادند. پیشا آریاییان( آمودریا _ ۲۶۰۰ تا ۱۷۰۰ پیش از میلاد oxus civilzation ) این تمدن در کوهپایه های شمالی و جنوبی کوپه داغ ( کوه ) شکل گرفت و در منطقه ای از شرق دریای کاسپی ( مازندران ) تا حوزه ی رودخانه های آمودریا ( جیحون ) و سیردریا ( سیحون ) گسترش یافت. بنیان معیشتی تمدن آمودریا بر کشاورزی گسترده بوده است. پژوهش ها نشان میدهد که این تمدن از یک سو با تمدن عیلام در جنوب غرب وتمدن هاراپا در جنوب شرق ارتباط فراوان بازرگانی و فرهنگی داشته است. تمدن آمودریا با فرهنگ آندرونوو در شمال خود نیز ارتباطات تنگاتنگ فرهنگی و اقتصادی داشته و پژوهشگران معتقدند که بسیاری از آداب و رسوم ( آغاز زردشتی ) از تمدن آمودریا به فرهنگ آندرونوو انتشار یافته است.

5 نظر

  • آریاییان

    آریاییان ۱ :( اسردنی استوگ _ ۴۵۰۰ تا ۳۵۰۰ پیش از میلاد sredny stog ) . این فرهنگ حوالی رودخانه دنیپر در اوکراین امروزی شکل گرفته است. فرهنگ اسردنی استوگ یکجانشین بوده و وجه مشخصه ی آن ، سفال با نقش طنابی و تبرهای سنگی است که به احتمال زیاد نشان دهنده ی آخرین مرحله ی مردمان هندواروپایی آغازین یا پراکنش مردم هندواروپایی به سمت غرب و شرق است. این فرهنگ از آن لحاظ اهمیت فراوان دارد که طی آن نخستین بقایای اسب اهلی شده به چشم میخورد. آریاییان ۲ ( یامنا _ ۳۶۰۰ _ ۲۳۰۰ پیش از میلاد Yamna ) . این فرهنگ جایگزین فرهنگ اسردنی استوگ در دشتهای بین "پونتوس" ( شمال دریای سیاه ) تا دریای کاسپی ( مازندران ) بود. مردم یامنا به کمک اسب اهلی شده و نوآوری مهم دیگر یعنی عرابه های گاوکش ، موفق شده بودند که به مرغزارهایی در قزاقستان امروزی هم رخنه کنند. فرهنگ یامنا به احتمال قریب به یقین به مردمان هندواروپایی مربوط بوده که از نظر ژنتیکی هم با مردم فرهنگ آندرونوو ارتباط داشتند. آریاییان ۲ ( سورتاندا بوتای _ ۳۷۰۰ تا ۳۱۰۰ پیش از میلاد surtanda botai ) این فرهنگ که به آن بوتای هم میگویند ، فرهنگی است در قزاقستان که نام آن از محوطه ی باستانی بوتای در نزدیکی آستانه ، پایتخت قزاقستان ، برگرفته شده. پژوهشگران معتقدند که اسب را مردم بوتای حدود ۳۵۰۰ پیش از میلاد اهلی کرده و از اینجاست که این حیوان به دیگر مناطق منتقل شده است. آریاییان ۳ ( آندرونوو _ ۲۳۰۰ تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد Andronovo ) . این فرهنگ از سه مرحله ی سینتاشتا ( ۲۳۰۰ تا ۱۸۰۰ پیش از میلاد ) ، آلاکول ( ۱۸۰۰ تا ۱۴۰۰ پیش از میلاد ) و فدوروو ( ۱۷۰۰ تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد ) تشکیل شده و ظاهرأ از بال شرقی فرهنگ یامنا و گسترش آن به طرف شرق شکل گرفته است. حوزه فرهنگ آندرونوو ، بسیار گسترده بوده و غرب سیبریه تا استپهای آسیای مرکزی را شامل میشده است. اقتصاد معیشتی مردم فرهنگ آندرونوو متکی بر کشاورزی و الگوی استقراری آنان عمدتأ کوچروی بوده ، اما در مناطقی به یکجانشینی و کشاورزی محدود هم روی می آوردند. عموم پژوهشگران مردم آندرونوو را هندوایرانی میدانند. از قرار معلوم مردم آندرونوو از چرخ عرابه پره دار هم استفاده میکردند که از وجه مشخصه های مردم هندواروپایی است.


  • حسن زنگنه چهارلنگ

    سگزی منسوب به سکستان بوده که نام قدیم سیستان بوده و چون در حدود سال صد و بیست و هفت قبل از میلاد طایفه سکاها آن سرزمین را تصرف کرده و دولتی تشکیل داده اند آنجا را سکستان نامیده اند.سجستانم گفته اند.سگزی یا سجزی یعنی اهل سیستان.مثال از شاعر ازرقی:فزون شد دولتت تا بازگشتی , ز جنگ سکزیان دیو منظر…زردشت متعلق به شرق ایران بوده چون شتر بومی کویر و بیابان است.اوستا کپی ریگ ودای هندوهاست و در تاریخ ویل دورانت عصر ایمان هم به این مطلب اشاره شده است.خدایان و ایزدان و فرشتگان پارس و هندو مثل میترا و آگنی و ویو مشترک است.هندوها و پارسها مثل هم به آتش اعتقاد دارند و در مقابل آن عبادت میکنند.هر دو در معابد گیاه هوم دود میکنند.هر دو به گاو احترام میزارند و آن را تقدیس میکنند.پارس و هندو با ادرار گاو ( گومیز ) غسل میکنند و آن را مینوشند و مقعد گاو را میبوسند.مردان هندو گوشواره به گوش می آویزند و شاهان پارس هم اگر تصاویر و کتیبه ها و دست کندها را ببینید دقیقأ کپی هندوها هستند.اگر فیلمهای قدیمی هندی را ببینید در مراسم ازدواج با شلوارهای گشادی که شبیه شلوار کردی است هفت بار دور آتش میچرخند.مورخان دوره رضاخان گفتند که آریاییها از جنوب سیبری به ایران مهاجرت کردند.سیبری هفت برابر ایران وسعت دارد و دمای آن هفتاد درجه زیر صفر است و سراسر یخبندان است و شش ماه از سال بدلیل قرار گرفتن در عرضهای شمالی در تاریکی مطلق است و بجز خرس قطبی و گوزن یالدار هیچ میکروبی در آنجا قادر به ادامه حیات نیست.و هیچ آثاری از تمدن و مدنیت در سیبری کشف نشده است.حالا اینها پارسیان هندی تبار را به نقطه نامعلومی بنام سیبری حواله میدهند.درصورتیکه آریاویچ در افغانستان است و اسم قدیم افغانستان در کتیبه بیستون آریانا ذکر شده و اگر زرتشتیها را که بدلیل مذهب مجوسیشان با غیر خود وصلت نمیکنند و اصیل مانده اند را دیده باشید دقیقأ زبان و شکل صورتشان شبیه هندوهاست.و این باز دلیلی بر مهاجرت پارسان هندی است که فقط در کویر مرکزی ایران سکونت دارند و برای ادامه حیات نفت و آب مناطق لرنشین را غارت میکنند و در کویر پارک آبی و دریاچه مصنوعی میسازند.و برنجکاری راه می اندازند


  • اوج نژاد پرستی پان آریایی ها علیه مردم لر

    خبرگزاری ایرنا پستی در تاریخ ۲۹ مهر ۹۷ گذاشت که از افتتاح مدرسه اتباع خارجی در اصفهان گزارش میداد و یک نوجوان لر بختیاری با چوغای لری را هم به صورت نمادین جزء آن اتباع بیگانه !!! قرار داده بودند! برخی گلایه میکنند که چرا در اصفهان یک کودک لر را جزو اتباع خارجی معرفی کرده بودند و اساسأ چرا باید یک شهروند لر در یک مدرسه اتباع بیگانه ثبت نام شود؟ این عمل بیانگر واقعیت لر ، در ایران است و صداقت آن روزنامه نگار را نشان میدهد. این عمل نشان داد که لرها شهروند درجه سوم در ایران هستند. این حقیقت ناسیونالیسم پارسی است که غیر پارس را حذف میکند و آن را بیگانه و خارجی میداند!


  • بهرنگ آزاد مهر

    من لرم از مردمان کاسی ام … سخت کوشان دل زاگرسی ام / مفتخر هستم به اصل و ریشه ام … زاده فرهنگ زیبا پیشه ام / بر شناخت قوم لر یک سخن است … زینت هر موزه از قوم من است / این سخن را قاطع میگویم بدان … لر فقط ، لر هست از غیرش مخوان / از لحاظ ریشه و سیر و گذر … هیچ سنخیت ندارد با دگر / آریا یا این و یا آن ، بافی است … ما فقط گوییم لر ، این کافی است.


  • پارس

    سگ را با فارس هم نام کردند … سگ بیچاره را بد نام کردند / فارس از سگ بودنش در عشق و حال است … سگ از فارس بودنش در ننگ و عار است !



آخرین مقالات