دو شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

معمای اریایی

آیا نژادی به نام آریایی وجود دارد؟ آریایی چیست و آریایی ها که بودند؟ تاکنون پاسخ های زیادی به این پرسش ها داده شده است. وجود قومی به نام آریایی و مهاجرت آن به ایران ، بارها از منظر زبان شناسی و داده های باستان شناختی مورد مطالعه قرار گرفته است. اما آیا با نشان دادن مهاجرت این قوم به ایران ، میتوان ایرانیان را آریایی دانست؟ آیا آریایی ، نژادی خاص از انسان است و آریایی بودن باعث فخر فروشی می شود؟ اینها پرسش هایی است که در این متن سعی کرده ایم به آنها پاسخ دهیم.ابتدا مروری داریم به دانسته های ما درباره ی آریاییان و سپس از منظر علم ژنتیک و آخرین دستاوردهای پژوهشی در این زمینه ، این موضوع را بررسی می کنیم که آریاییان چه نقشی در شکل گیری جوامع ایران داشته اند.

معمای اریایی

از آریاییان ، چه می دانیم؟

 

شواهد تاریخی حاکی از این است که واژه "آریا" در عهد باستان به معنی نجیب و آزاده کاربرد داشته است. از سویی دیگر روشن است که در عهد باستان پارس ها و مادها خود را آریایی می نامیدند. البته اینکه منظور داریوش بزرگ در متن کتیبه بیستون از آریایی نامیدن خود ، نجیب زاده بوده یا اشاره به تباری خاص ، محل تردید است ، چرا که او در اشاره به نسب ، خود را هخامنشی خوانده و سپس آریایی ؛ که در این صورت نمی تواند اشاره ای به نجیب زاده بودن به، عنوان تباری خاص داشته باشد.

 

آریا و آریایی ، واژگانی هستند که بیش از آنکه ریشه در پژوهش های انسان شناسی ، قوم شناسی و باستان شناسی داشته باشند ، هویت خود را مرهون پژوهش های زبان شناسی هستند ؛ مطالعاتی که میگویند در روزگار باستان ، مردمانی که از غرب اروپا تا شمال هند پراکنده بوده اند ، ریشه زبانی، مشترکی تحت عنوان هندوایرانی داشته اند.

به گفته زبان شناسان ، متکلمان این زبان ، بعدها به هند و فلات ایران سرازیر شده و از همین روی زبان های امروزین این دو ناحیه و همچنین _ بنا به ادعای برخی زبان شناسان _ اقوام امروزین این مناطق ، ریشه ای مشترک دارند که به ادعای آنان بازماندگان همان قوم آریایی هستند.

 

از سویی دیگر پژوهش های انجام گرفته روی متون ودایی در هند باستان و همچنین وندیداد ، عنوان می کنند که خاستگاه این تبار را بایستی در مناطق آسیای میانه ی امروزین جستجو کرد.

 

چه کسانی آریایی بودند؟

کاوش های باستانی در محوطه های مربوط به تمدن ( هاراپا ) در هندوستان و مهم ترین آنها محوطه ( موهنجودارو ) حاکی از این است که این محوطه که در سه هزار سال پیش از میلاد شکل گرفته بوده ، قریب به چهار هزار سال قبل به یکباره متروک شده است. برخی محققان ، ترک این محوطه و قتل عام مردم تمدن هاراپا را ناشی از ورود قومی جدید _ قوم آریایی _ دانستند. شاید این نخستین باری بود که اندیشه ی وجود قوم آریایی ، راه خود را به کاوش های باستان شناسی می گشود ؛ هر چند که ورود آن همان گونه که ذکر شد بیش از آنکه براساس باستان شناسی بوده باشد ، مرهون فضای فکری حاکم بر آن دوران بود. اندیشه ورود قوم آریایی ، ایران را هم بی نصیب نگذاشت و برخی از باستان شناسان ظهور سفال معروف خاکستری و متروک شدن محوطه هایی همچون ( تپه حصار ) دامغان و ( شهر سوخته / عیلام شرقی) در سیستان را مرتبط با این مهاجرت دانستند.

 

این که اقوامی از آسیای میانه به دلایل مختلفی همچون تغییر اقلیم و به دنبال آن خشکسالی و از دست دادن مراتع ، به فلات ایران کوچیده باشند ، امری کاملأ بدیهی است. اما این که تا چه میزان میتوان آنان را همان آریاییان مد نظر برخی زبان شناسان و باستان شناسان در نظر گرفت ، نیاز به مداقه بیشتری دارد.

 

آیا ژن آریایی وجود دارد؟

در درازنای تاریخ همواره خصوصیات جسمانی همچون رنگ پوست ، فرم بینی و مو ، به عنوان شناساگرهای ( نژادی ) مورد استفاده قرار گرفته اند. واژه نژاد ، خود در بر دارنده مفاهیم و معانی متفاوتی در نزد مردمان در جای جای جهان بوده و هست ، به عنوان نمونه زیست شناسان از این واژه برای نامیدن گونه های مختلف جانوری وگیاهی استفاده کرده اند. نژاد ( race ) از ریشه لاتین ratio بوده که به معنی ( نوع ) است. با این وجود تمامی کوشش های به عمل آمده در خصوص تبیین علمی مفهوم نژاد تا کنون محکوم به شکست بوده ؛ چرا که پژوهش های ژنتیکی نشان داده اند که این تعاریف فاقد هر گونه پایه و اساس ژنتیکی هستند و انسان های امروزین آن چنان از لحاظ ژنتیکی یکسان هستند که به کار بردن کلمه ( نژاد ) در خصوص جمعیت های انسانی نادرست ، بی پایه و بی بنیان است. پس نژادی به نام آریایی وجود ندارد!!! و اگر هم قومی را به این نام می شناسیم ، هیچ داده ی علمی تا کنون نتوانسته برتری آن قوم را نسبت به دیگر اقوام جهان نشان دهد ؛ چرا که هیچ قوم و جمعیت انسانی را نمی توان یافت که تمامی مردمانش ، از منظر ژنی دارای ویژگی های خاص هوشی و ذهنی بوده باشند. بلکه همواره در هر اجتماع انسانی ، برخی باهوش و برخی کند و بیشینه مردمان در میانگین قرار دارند.

 

آیا ایرانیان آریایی هستند؟

به تازگی شاهد شکل گیری رویکردی افراطی در خصوص انتساب ایرانیان به نژاد آریایی و در ادامه ، توجیه متفاوت بودن ذاتی ایرانیان با دیگر اقوام همسایه و برتری نژادی آریایی تباران بوده ایم!!! تا جایی که ، ادعاهایی در خصوص متفاوت بودن نژاد آریایی با دیگر اقوام به لحاظ ژنتیکی هم مطرح شده ؛ موضوعی که سالهاست نزد جمعیت شناسان ژنتیکی و انسان شناسان زیستی در جهان مردود شده است. امروز فرض بر این است که احتمالأ بعضی اقوام آریایی حدود چهار هزار سال پیش به ایران زمین رسیده اند ؛ به سرزمینی که سکونتگاه مردمانی از هزاران سال پیش تر بوده است. به فرض که این موضوع درست باشد. باید گفت که با توجه به اندک پژوهش های ژنتیکی انجام شده ، ریشه بیشتر جوامع انسانی ایران را می توان در زاگرس و در بازه ی زمانی قریب به ۱۲ هزار سال پیش جستجو کرد!!! این موضوع نشان میدهد که مهاجرت های، انسانی نقش چندانی در شکل گیری خزانه ژنتیکی ایرانیان امروزین نداشته است!!! پس ، جمعیت های حاضر در ایران بیشتر محصول روند تدریجی سازگاری های فرهنگی با زیست محیط پیرامون و تعامل پیوسته با جوامع همسایه در خلال ۱۲ هزار سال گذشته بوده اند تا یک جابه جایی جمعیتی گسترده و ناگهانی که از آن بعضأ به عنوان انگاره ی ( مهاجرت آریاییان به ایران ) یاد شده است.



 

آیا ایرانیان آریایی هستند؟

اسناد تاریخی و مدارک باستان شناختی ، درباره ی ورود آریاییان به ایران چه می گویند؟

در دویست سال اخیر افراد زیادی سرزمین خود را خاستگاه آریاییان خوانده اند ؛ کسانی که برای اثبات نظریه شان یافته های علمی را زیر پا می گذارند ، نویسندگانی که بی خبر یا بی توجه به نتایج تحقیقات پژوهشگران متخصص ، بر طبل ملی گرایی افراطی ، و حتی گاه ( نژاد پرستی ) می کوبند تا آریایی بودن را یک افتخار و سرزمین خود را خاستگاه این مردمان معرفی کنند. تا کنون شماری از نویسندگان هندی ، روسی و آلمانی این ادعا را مطرح کرده اند ، اما مدارک زبان شناختی ، انسان شناختی جسمانی و باستان شناختی ، نشان داده که نظریه آنان بر بنیان مستحکمی استوار نیست. همین رویه را مدتی در بین برخی نویسندگان ایرانی هم می بینیم ؛ نویسندگانی که ادعا می کنند ایران خاستگاه آریاییان بوده و آنان از ایران به دیگر مناطق جهان مهاجرت کرده اند ؛نظریه ای نادرست که بر بنیان علمی استوار نیست. این گونه ادعاهای بی پایه و اساس ، برای چندمین بار به وضوح نشان می دهند که آمیختن علم با هر گونه تعصبات قومی ، ملی ، سیاسی ، فرهنگی و کاری است اشتباه با عواقب نا صواب و بعضأ خطرناک که یکی از نمونه هایش را در فاشیست و نژادپرستی نازی های آلمانی دیدیم.

 

بنابراین ، در این مقاله کوتاه تلاش ما بر این است تا با رویکردی علمی ، با استناد به مدارک و شواهد روز آمد از رشته های گوناگون و فارغ از هر گونه جانبداری قومی و ملی ، دیدگاه علمی روز را در زمینه ی آریاییان و نیاکان هندوایرانی و هندواروپایی آنان به خوانندگان اراعه کنیم.

 

تب آریایی بودن دوستی روزی از نگارنده پرسید که میدانی چرا آلمانی ها اینقدر به هخامنشیان علاقه دارند و درباره آنان پژوهش می کنند؟ گفتم شاید نظم و انظباط هخامنشیان و موفقیت شان در اداره ی سرزمینی وسیع دلیل این علاقه باشد. گفت بله ، اما مهمتر از آن این است که هخامنشیان و پسر عموهای مادی آنان ، نخستین مردم آریایی بودند که قدرت جهانی را از مردم سامی ستاندند و به مردم آریایی سپردند ؛ مادها از آشوریان سامی و هخامنشیان از بابلیان سامی ؛ قدرتی که پس از گذشت ۲۵ قرن کماکان در دست آریاییان است!!! جنبه های نژادگرایانه و نژادپرستانه این گفته به کنار ، نباید نادیده گرفت که آریاییان نقشی کلیدی در شکل گیری تمدن امروزی انسان داشته اند ؛ در واقع ، شاید بتوان گفت که بخش اعظم ثروت مالی ، علمی و فناوری و همچنین قدرت سیاسی ، اقتصادی و نظامی جهان امروز در اختیار آریاییان است. اینها برای بعضی ها که قومیت و ملیت برایشان از انسانیت اهمیت بیشتری دارد ، خصایصی هستند تبختر آمیز!!! از این رو هیچ تعجب آور نیست که در طول تاریخ ، بسیاری ادعا کرده اند که سرزمین آنان موطن اصلی و خاستگاه آریاییان بوده و از سرزمین آنان بوده که آریاییان به دیگر نقاط جهان مهاجرت کرده اند. ادعای پژوهشگران آلمانی ( ۱۸۹۰ تا ۱۹۴۵ ) در مورد خاستگاه آریاییان در آلمان و برتری ( نژادی ) آنان بر دیگر نژادها _ حتی گروه های دیگر از نژادهای آریایی نظیر اسلاوها _ شاید بارزترین نمونه باشد که فجایع و مصاعب فراوانی به بار آورد که ویرانی بخش اعظمی از قاره اروپا و کشته شدن ۵۲ میلیون نفر ، فقط بخشی از آن بود.

 

بنابراین ، در این مقاله کوتاه تلاش ما بر این است تا با رویکردی علمی ، با استناد به مدارک و شواهد روزآمد از رشته های گوناگون و فارغ از هرگونه جانبداری قومی و ملی ، دیدگاه علمی روز را در زمینه آریاییان و نیاکان هندوایرانی و هندواروپایی آنان به خوانندگان اراعه کنیم.

 

از آنجا که هخامنشیان ، نخستین مردم آریایی بودند که در سطح جهانی حکومتی تشکیل دادند ، نخست با توجه به اسناد موجود ، حضور آریاییان را در ایران تا دوره ی هخامنشی بررسی کنیم و سپس یه مسعله خاستگاه آنان میپردازیم. آریاییان در ایران بهتر است بیش از هر چیز دو پرسش اساسی و مقدماتی را مطرح کنیم

 

آریاییان کیستند؟  و چه نسبتی با ایرانیان دارند؟

برای یافتن پاسخ ابتدا باید به یک نکته ی بنیادین توجه کنیم ؛ برخلاف بعضی باورهای غلط ، آریایی نه نژاد متفاوتی از انسان است و نه هیچ نوع دیگری از آدمیزاد. آریاییان فقط مردمانی هستند که خود را بااین نام می نامیدند ؛ بخشی از مردم که در محدوده ی جغرافیایی خاص و با حکومت ، مذهب و ساختار زندگی خاص خود میزیستند و خود را آریایی یعنی نجیب ، اصیل و شریف می نامیدند. این نام بعدها و با قدرت گرفتن حکومت آنان که نخستین شاهنشاهی بین المللی بود ، معرفشان شد و آنان را آریاییان نامیدند. تا آنجا که میدانیم ، قدیمی ترین سند تاریخی که در آن کسی خود را آریایی نامیده است ، کتیبه ی بیستون در نزدیکی کرمانشاه است که متن آن به دستور داریوش اول ( بزرگ ) هخامنشی حک شده من داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، [ ] پسر ویشتاسپ ، یک هخامنشی ، پارسی ، پسر پارسی ، آریایی ، از تبار آریایی.

 

نسخه دیگری در همین زمینه در کتیبه ی آرامگاه داریوش در نقش رستم هم دیده میشود. در کتیبه ی بیستون ، نام آریایی را به مثابه نام یک زبان یا خط مستقل هم میتوان دید ؛ آنجا که داریوش بزرگ از نگارش و گویش به خط و زبان آریایی ( پارسی باستان ) می گوید. پژوهشگران نام ایران را هم برگرفته از ریشه ی آریا و کوتاه شده ی ( ایران ویج ) به معنی "سرزمین آریاییان" میدانند ، نکته ای که برای نشان دادن آن میتوان به سندهای تاریخی و اسطوره شناختی رجوع کرد ؛ آنجا که ( اردشیر ساسانی ) در سکه ها و سنگ نبشته ها ، خود را ( شاهنشاه ایران ) و پسرش ( شاپور یکم ) خود را شاهنشاه ایران و انیران یا شاهنشاه ایرانیان و غیر ایرانیان می نامند. در اوستا و متون کهن هندو چون ( ریگ ودا ) هم میتوان به کلمات آریایی و سرزمینی که در آن زندگی میکردند ، برخورد. در فرگرد اول ( وندیداد ) در اوستا ، به نام ( ایران ویج ) به معنای محل زندگی آریاییان اشاره شده نخستین سرزمین و کشور نیکی که من اهوره مزدا آفریدم ، ایران ویج بود.

 

 

حالا وقت آن است که پرسش اصلی را مطرح کنیم ؛ آیا آریاییان بومی ایران بوده اند یا از جایی دیگر به این سرزمین مهاجرت کرده اند؟


برای پاسخ به این پرسش باید پیشینه ی حضور آریاییان را در ایران بررسی کنیم و ببینیم آیا آنان همیشه در این سرزمین ساکن بوده اند یا در دوره ای از تاریخ ایران زمین وارد این سرزمین شده اند. نکته مهمی که همین ابتدا باید به آن اشاره کرد ، این است که تاکنون هیچ مدرکی _ اعم از باستان شناختی ، تاریخی ، زبان شناختی و انسان شناختی _ درباره حضور آریاییان در ایران قبل از نیمه هزاره ی دوم پیش از میلاد ( حدود ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش ) وجود ندارد. البته برخی نظریه ها درباره حضور آریاییان در ایران پیش از نیمه هزاره دوم پیش از میلاد مطرح شده که هیچکدام اعتبار علمی ندارند. مثلأ ، یکی از این نظریه ها نام سرزمین اساطیری ( آراتا ) را که در متون هزاره ی سوم پیش از میلاد بین النهرینی آمده با واژه ی پارسی باستان ( أرت ) به معنی نظم یا عدل مرتبط میداند و به این ترتیب ، حضور آریاییان را در ۵ هزار سال پیش در ایران مطرح می کنند. اما زبان شناسان معتقدند که بر خلاف گفته این نظریه پردازان ، هیچ ارتباطی بین دو واژه ( آراتا ) و ( أرت ) وجودندارد ، همانگونه که نام سرزمین ( مرحشی ) یا ( پرحشی ) هم هیچ دخلی به نام سرزمین پارس ندارد. از طرفی در میان نام صدها فرد گوناگون اهل ایران زمین که نامشان در متون بین النهرینی هزاره های سوم و دوم پیش از میلاد ثبت شده ، حتی یک نام آریایی هم به چشم نمی خورد. بنابراین ، با اطمینان خاطر میتوان گفت که آریاییان پیش از این تاریخ _ حدود ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش _ در ایران حضور نداشته اند و این سرزمین تا پیش از ورود آنان به کل موطن دیگر اقوام بومی ایران زمین مانندعیلامیان _ گوتیان _ لولوبیان _ شیماشکیان _ مرحشیان _ حوحنوریان _ توکریشیان _ حوریان و غیره بوده است.

 

 

کوروش ؛ پایان حکومت غیر آریایی

 

حال بیایید نگاهی به مدارک تاریخی بیندازیم و تاریخ حضور آریاییان را از هخامنشیان تا ابتدای حضورشان در ایران رصد کنیم. از کتیبه بیستون داریوش بزرگ که در آن خود و نیاکانش را پارسی و آریایی تبار نامیده ، حدود ۲۰ سال عقب تر می رویم ؛ به ۲ هزار و ۵۷۲ سال پیش که شخصیتی جدید وارد صحنه قدرت جهانی میشود ؛ این شخص کسی نیست جز کوروش بزرگ که از پارس به راه می افتد ، در مسیر خود شوش را به تصرف درمی آورد و در سال ۵۳۹ پیش از میلاد بابل را مسخر میکند. به این ترتیب کوروش به عنوان یک پارسی _ که یکی از اقوام آریایی است _ نه تنها قدرت بزرگ عیلام را که پیشا آریایی است به دست میگیرد ، بلکه آخرین مرکز قدرت و حکومتی سامی ها در جهان آن روز ( بابل ) را فتح میکند. اما نکته اینجاست که کوروش در استوانه معروفش که در بابل نگاشته شده و در قرن نوزدهم کشف شده ، خود ، پدرش ( کمبوجیه ) ، پدر بزرگش ( کوروش ) و جدش ( چیش پش ) را نه شاهان ( پارس ) ، بلکه با عنوان شاهان أنشان که کلمه ای عیلامی و پیشا آریایی است می خواند!!! شاید این کار او به نوعی تکریم سنت عیلامی بوده که شاهانش خود را ( شاه أنشان و شوش ) می خواندند. باید توجه داشت که در آن زمان سرزمین پارس ( أنشان ) خوانده میشد و بخشی از اتحادیه عیلام بود. البته این را میدانیم که ۱۰۷ سال پیش از سقوط بابل در مقابل کوروش ، هنگامی که ( آشوربانی پال ) امپراتور قدرتمند آشور در سال ۶۴۶ پیش از میلاد به عیلام لشگرکشی کرد و شوش را فتح و تخریب و در خوزستان تا سر حدات پارس پیشروی کرد ، در سالنامه خود ( گزارش دستاوردهای سیاسی نظامی سالیانه به ایزدان شان ) به صراحت به شاه پارس و به نام کوروش اشاره کرده که به نظر بسیاری از مورخان پدر بزرگ کوروش بزرگ بوده است. البته این تنها باری نیست که در اسناد تاریخی ، به حضور پارسیان در سرزمین پارس اشاره شده ؛ نخستین اشاره به پارسیان در سرزمین پارس مربوط به ۲ هزار و ۷۰۴ سال پیش است ، زمانیکه سناخریب امپراتور آشور در سالنامه خود در سال ۶۹۱ پیش از میلاد میگوید که هومبان نومنا فرمانروای عیلامی قشونی بزرگ متشکل از عیلامیان ، پارسیان ، بابلیان و آرامیان را گرد آورده و در کرانه رودخانه حلوله در شمال بابل به مصاف آشوریان رفته است. از این تاریخ به بعد در متون آشوری از پارس نه به عنوان یک قوم ، بلکه به مثابه یک سرزمین در منتهی الیه شرقی عیلام یاد شده است ؛ یعنی همان جایی که امروز استان فارس قرار دارد و در گذشته سرزمین پارس نام داشت. از اشاره سناخریب که به عقب می رویم ، دیگر اشاره ای به وجود پارس ها در سرزمین پارس نمی بینیم. بلکه تا پیش از این تاریخ ، به اقوامی به نام ( پارسوا ) و ( پارسوماش ) اشاره شده که در زاگرس سکونت داشته اند و گروهی از پژوهشگران معتقدند که نیاکان همان پارسیان بوده اند که در این زمان در زاگرس مرکزی می زیستند. اشاره هایی در سالنامه های امپراتوران آشوری همچون ( شمشی عدد پنجم ۸۲۳ تا ۸۱۱ پیش از میلاد ) ، ( عدد نیراری سوم ۸۱۰ تا ۷۸۳ پیش از میلاد ) ، ( تیگلات پیلسر سوم ۷۴۴ تا ۷۲۷ پیش از میلاد ) و ( سارگن دوم ۷۲۱ تا ۷۰۵ پیش از میلاد ) که از وجود پارس ها و مادها در زاگرس خبر داده اند. از این تاریخ باز هم به عقب تر میرویم تا به قدیمی ترین سند تاریخی درباره وجود قومی آریایی در خاک ایران زمین برسیم ؛ به ۲ هزار و ۸۵۶ سال پیش ؛ یعنی حدود ۳۰۴ سال پیش از آنکه بابل در مقابل کوروش سر تعظیم فرود آورد. در این زمان ، شلمنضر سوم امپراتور آشور ( ۸۵۸ تا ۸۲۴ پیش از میلاد ) طی لشکرکشی هایش به زاگرس مرکزی در سال ۸۴۳ پیش از میلاد به سرزمینی به نام پارسوا و هفت سال پس از آن هم به مردمی به نام ( مادها ) اشاره می کند. در دو تا از سالنامه های شلمنضر سوم ، به ۲۷ شاهک پارسوا در زاگرس مرکزی اشاره شده که احتمالأ حاکی از آن است که پارسیان آریایی ، در این زمان در زاگرس و به صورت قبایل متفرق زندگی میکردند نه حکومتی واحد!!! بنا به منابع آشوری ، وضعیت مادهای آریایی هم در زاگرس به همین نحو بوده است. در این فاصله ، اولین اشاره به پارسوا در متون آشوری در سال ۸۴۳ پیش از میلاد تا روی کار آمدن نیاکان کوروش بزرگ ، چند نام آریایی دیگر در متون بین النهرینی به چشم میخورد که بی تردید ( هووخ شتره ) فرمانروای توانا و قدرتمند مادی که امپراتوری آشور را در حد فاصل ۶۱۴ تا ۶۰۸ پیش از میلاد مضمحل کرد ، درخشان ترین و برجسته ترین شخصیت تاریخی در این برهه ی زمانی است. بس افسوس که ما در مورد او به جز اطلاعات پراکنده ، مطلب زیادی نمی دانیم.

 

پرسش اینجاست که چرا تا پیش از اشاره سناخریب در ۶۹۱ پیش از میلاد ، حضور پارسها نه در سرزمین پارس و همجوار عیلامیان ، بلکه در زاگرس و در جوار مادها گزارش شده است؟

 

البته پژوهشگران در این زمینه که منظور آشوریان از پارسوا و پارسوماش همان پارسیان است با هم اختلاف نظر دارند ، اما در صورتی هم که این سه یکی باشند ، پرسش این است که آیا پارسیان آریایی همان مردمی هستند که آشوریان پیشتر در زاگرس مرکزی به آنان برخورده بودند یا گروهی دیگرند که از مرکز فلات ایران خود را به پارس رسانده اند؟

 

مبدأ کوچ پارسها به سرزمین پارس ( استان فارس ) ، موضوعی است که هم اکنون گروهی از باستان شناسان ایرانی را به خود مشغول کرده ؛ باید در انتظار نتایج پژوهش های جاری بود تا بتوان پاسخی دقیق تر به این پرسش داد.

 

 

آریاییان در ایران ؛ چهار هزار سال پیش

 

با توجه به دستاوردهای علمی ، آریاییان در نیمه دوم هزاره دوم پیش از میلاد ( حدود ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش ) وارد ایران شده اند ، اما قدیمی ترین سند تاریخی که به نام این گروه از مردمان در ایران اشاره کرده متعلق به حدود ۲ هزار و ۸۰۰ سال پیش ( ۸۴۳ پیش از میلاد ) است. پیش از این تاریخ ، نه در متون آشوری نیمه ی نخست هزاره ی یکم پیش از میلاد ، نه بابلی هزاره ی دوم پیش از میلاد و نه اکدی و سومری هزاره ی سوم و اواخر هزاره ی چهارم پیش از میلاد ، هیچ نام آریایی در ایران زمین به چشم نمی خورد و تمام نامها ، از نام افراد گرفته تا نام کوهها ، رودخانه ها ، شهرها و کشورها ، همگی غیرآریایی و اکثرأ عیلامی هستند. پس از چه طریقی به قدمت حضور آریاییان در ایران زمین در نیمه دوم هزاره ی پیش از میلاد رسیده ایم؟

 

اینجاست که باستان شناسی به کمک ما می آید. آریاییان در ایران ؛ چهار هزار سال پیش کاوشها و پژوهشهای باستان شناختی پرده از رازها برمیدارد ؛ شکل ، رنگ و پرداخت یک سفال و توالی ساخت آن در زمان های گوناگون ، میتواند نشان دهنده ی حضور گروهی مشخص از مردمان در منطقه ای خاص باشد. در بررسی های باستان شناختی در زمینه ی حضور آریاییان در ایران ، دریافته ایم که همراه با افزایش در بسامد نام های آریایی در غرب ایران از نیمه ی قرن نهم پیش از میلاد ، یعنی در عصر آهن ۳ ، مواد فرهنگی جدیدی هم در محوطه های باستانی ظاهر میشود که باستان شناسان آنها را به آریاییان نسبت می دهند. به این طریق ، یافته ها نشان می دهند حدود ۲ هزار و ۸۰۰ سال پیش که نامهای آریایی در غرب ایران افزایش می یابند ، تحولی هم در مواد فرهنگی رخ داده است. یک مورد شاخص در این زمینه سفال های بسیار خوش دست و ظریفی است که تبار شناسی آنها از مدت ها پیش آغاز و تا مدت ها بعد و تا دوره ی هخامنشی تداوم می یابد. این سفالها علاوه بر شکل ، از نظر رنگ و پرداخت سطحی ، با سفالهای پیش از خود متفاوتند و همین موضوع حاکی از تغییری بنیادین در سنت سفالگری ایران و حضور مردمانی جدید در این سرزمین است. اکثریت قریب به اتفاق این ظروف سفالی ، برخلاف سنتهای پیشین سفالگری ایران ، بدون نقش هستند. البته از جمله معدود نمونه های منقوش ، قوری هایی هستند بسیار زیبا که از گورستان ( ب سیلک ) در کاشان _ حدود ۸۰۰ پیش از میلاد _ به دست آمده اند و به نظر میرسد ، پدیده ای منحصر به همین محوطه باستانی باشند ، زیرا نظیر آنان _ به جز تک و توک قطعات شکسته _ نمونه ای در جای دیگر پیدا نشده است. اما بررسی های باستان شناختی ، حضور آریاییان در ایران را به ۲ هزار و ۸۰۰ سال پیش محدود نمیکند. در این راه ، با بررسی بناهای هخامنشی ، رازهای دیگری برملا میشود و حضور آریاییان در ایران به حدود ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش ، یعنی میانه هزاره دوم پیش از میلاد میرسد.

 

یکی از مهمترین سنتهای معماری در دوره ی هخامنشی ، مصطبه سازی زیر بناهای مهم و بزرگ است که در نمونه های عظیم و سنگی در تل تخت پاسارگاد ( موسوم به تخت مادر سلیمان ) و تخت جمشید دیده میشود. پس از آن ، در دوره ی اشکانی هم ادامه این سنت را در محوطه های باستانی ( برد نشانده ) و مسجد سلیمان شاهدیم. اما نمونه های قدیم تر اینگونه مصطبه ها ، که از خشت ساخته شده ، همچون پدیده ای نو ظهور در اوایل هزاره ی اول پیش از میلاد در بعضی بناها در گوشه و کنار ایران زمین دیده میشوند ؛ در محوطه هایی مانند سیلک ، قلی درویش و واسون در مرکز فلات ایران ، تپه یحیی در دشت صوغان کرمان و در تپه نادعلی در نزدیکی مرز ایران در ولایت نیمروز افغانستان.

 

این موضوع نشان از قدمت این سنت معماری در ایران تا حدود ۵۰۰ سال پیش از روی کار آمدن هخامنشیان دارد ، آن هم نه در سرزمین پارس که در فلات مرکزی و شرق ایران ، یعنی همان جایی که ما معتقدیم بخشی از آریاییان هنگام ورود به ایران آنجا ساکن شده اند. البته توجه داشته باشید که این دو ، مواردی هستند که شناسایی و به دست باستان شناسان کاوش شده اند ؛ چه بسا نمونه های دیگری نیز وجود دارد که هنوز در انتظار کلنگ باستان شناسان است. این نکته را باید در نظر گرفت که سنت مصطبه سازی در معماری آن روزگار فلات ایران ، پدیده ای نوظهور بوده است. گرچه عیلامیانی که در جنوب غربی ایران می زیستند ، به تقلید از همسایگان بین النهرینی خود در غرب ، بناهای موسوم به ( زیگورات ) میساختند که مشهورترین نمونه عیلامی آن زیگورات چغازنبیل است ، اما باید توجه داشت که زیگورات ، زیر بنای بنایی دیگر به شمار نمی رود ، بلکه خود بنایی مستقل با کاربردی مذهبی و آیینی است. مصطبه هایی که در هزاره های دوم و اول پیش از میلاد ساخته شده _ یعنی مدت زمانی که ما معتقدیم آریاییان در حال گسترش در ایران هستند _ همگی به نظر میرسد که زیرسازی برای بنایی مهم مانند عمارت فرمانروا بوده است ، یعنی همان سنت معماری که طبق آنچه گفتیم در دوره ی هخامنشیان مرسوم بود. برای رصد گسترش آریاییان در ایران ، لازم است بار دیگر به سراغ سفالهایی برویم که پیشتر به آنها اشاره کردیم ؛ پژوهش های باستان شناختی درباره سفالهای عصر آهن ۳ ( حدود ۸۵۰ تا ۵۵۰ پیش از میلاد ) که در زاگرس یافت شده و آن را به آریاییان نسبت میدهیم ، توالی نسبتأ منسجمی را تا قرنها پیش نشان میدهد ؛ توالی ای که تا آغاز عصر آهن ۱ ( حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد ) در مرکز فلات ایران و تا سر حدات ایران و آسیای مرکزی به عقب باز میگردد. جالب اینجاست که با ادامه بررسی این توالی در می یابیم که سفال های عصر آهن ۱ ( حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد ) را هم میتوان از نظر تبارشناسی به سفالهای خاکستری هزاره های سوم و دوم در شمال شرق ایران نسبت داد ، یعنی سفالهایی که حدود سالهای ۲۲۰۰ تا ۱۷۰۰ پیش از میلاد در شمال خراسان و جنوب ترکمنستان تولید میشده است. به این ترتیب ، رد پای آریاییان از فلات مرکزی ایران در ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش ( عصر آهن ۱ ) ، به جنوب ترکمنستان در بیش از ۴ هزار سال پیش می رسد. این موضوع میتواند نشان از مهاجرت مردمی داشته باشد که این مواد فرهنگی نو و متفاوت را با خود آورده اند!!! و پژوهشگران معتقدند که کسی نیستند جز آریاییان!!! مهاجرتی که از جنوب ترکمنستان حدود ۱۷۰۰ پیش از میلاد آغاز شد و حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد به فلات مرکزی ایران یعنی سیلک در دشت کاشان رسید. این مهاجرت به سمت غرب ادامه یافت و آریاییان احتمالا حدود ۱۰۰۰ پیش از میلاد به شرق زاگرس رسیدند و در قسمتهای گوناگون آن به صورت قبیله قبیله ساکن شدند و از حدود ۸۵۰ پیش از میلاد با آشوریان مواجه شدند. باید توجه داشت که در این کوچ عده ای از نیمه راه به سمت دیگری می رفته اند و یا در بین راه می ماندند ، نظیر کوچ آریاییان از فلات مرکزی یا زاگرس به سمت سرزمین پارس که پیش تر به آن پرداختیم. اما حال که رصد حضور آریاییان در ایران ، ما را به حدود ۴ هزار سال پیش در جنوب ترکمنستان رسانده ،

 

این سوال مطرح میشود که آریاییان در آن منطقه چه میکردند و آیا خاستگاه آنان در همان منطقه بوده است؟

 

آخرین پژوهش های باستان شناختی درباره خاستگاه آریاییان در جهان چه میگویند؟ با توجه به یافته های باستان شناختی و به کمک اسناد تاریخی و پژوهشهای زبان شناختی اثبات شده است که آریاییها حدود ۳ هزار و ۵۰۰ سال پیش وارد ایران شده اند. بررسی های باستان شناختی رد آریاییان را به جنوب ترکمنستان و شمال خراسان در حدود ۴ هزار سال پیش رسانده است. برای یافتن خاستگاه آریاییان ، به این منطقه می رویم تا رد آریاییان را پیگیری و خاستگاه آنان را بیابیم. آمودریا ؛ تمدنی پیشا آریایی تا پیش از ورود آریاییان به ایران ، هیچ اثری از آداب و آیین زردشتی در ایران به چشم نمی خورد. به همین دلیل ، عموم پژوهشگران ، دین زرتشتی را رهاورد آریاییان به ایران میدانند. این نکته در ادامه رصد گسترش آریاییان بسیار اهمیت دارد ، چرا که وقتی رد آریاییان را دنبال کرده و حدود ۴ هزار سال پیش به جنوب ترکمنستان می رسیم ، به تمدنی بر می خوریم که باورها و آدابش ، طبق جدیدترین پژوهش ها ، نشانه هایی از خود بروز میدهد که شباهت های زیادی با برخی آیین های رایج در دین زردشتی دارد. پژوهش های گسترده باستان شناسان طی پنجاه سال اخیر نشان میدهد که در این بازه ی زمانی ، یعنی از حدود ۲۳۰۰ تا ۱۷۰۰ پیش از میلاد در منطقه ی وسیعی که از ترکمن صحرا در غرب تا سرحدات ترکمنستان و ازبکستان در شرق و از نیشابور در جنوب تا صحاری ترکمنستان در شمال امتداد داشت ، پدیده ای باستان شناختی جریان داشت که باستان شناسان آن را مجموعه ی باستان شناختی بلخ _ مرو و گاهی تمدن آمودریا ( oxus civilization ) می نامند. اما نکته اصلی اینجاست که این تمدن آریایی نیست!!! مدارک باستان شناختی هم این موضوع را نشان میدهد که بین تمدن آمودریا و تمدن عیلام در جنوب غربی ایران ارتباطاتی وجود داشته که ماهیت و مقیاس آن به طور دقیق بر ما روشن نیست اما تمدن آمودریا میتواند به همراه تمدن عیلام ، بخشی از فرهنگهای پیشا آریایی باشد که به نظر میرسد در هزاره های چهارم تا اول پیش از میلاد بخش گسترده ای از مرکز ، جنوب و شرق ایران را تا سر حدات هند در بر گرفته بود. پس این پرسش اصلی مطرح میشود که آریاییان در این زمان کجا بودند؟ و چرا آیینی که احتمالأ به دست آریاییان به ایران وارد شده ، ریشه در تمدن پیشا آریایی داشته است؟

 

 

آتش ، تدفین و هوما

 

گفتیم که تا پیش از ورود آریاییان به ایران ، نشانه ای از آداب و آیین های زرتشتی در این سرزمین به چشم نمی خورد. اما، نشانه هایی از این آیین را میتوان در تمدن آمودریا ، پیش از ورود آریاییان ، رؤیت کرد. گر چه درباره ی مذاهب تمدن آمودریا تقریبأ هیچ نمی دانیم ، اما ( ویکتور ساریانیدی ) باستان شناس روس که سالها در محوطه های باستانی "گنور تپه" و "طغلق تپه" کاوش کرده ، براساس یافته هایی که به دست آورده ، معتقد است که در این محوطه و دیگر شهرهای تمدن آمودریا به شواهدی برخورده که به آداب و رسوم آریایی در ایران و زردشتی شباهت فراوان دارد. او در دو کتاب "مرو و آغاز زردشتی گری" ( چاپ آتن ، ۱۹۹۸ ) و "مدتها پیش از زردشت" ( چاپ مسکو ، ۲۰۱۰ ) ، این مدارک را به تفصیل توصیف و تحلیل کرده و معتقد است که بسیاری از آداب و رسوم زردشتی ، ریشه در تمدن پیشا آریایی آمودریا دارد. از جمله آداب و رسوم تمدن آمودریا که آثار آنها در بناهایی در ارگ طغلق تپه و گنور تپه پیدا شده و ساریانیدی آنها را "نیایشگاه" یا "معبد" میخواند ، میتوان به این موارد مشابه با آیین زردشتی اشاره کرد ؛ نیایش آتش ، قرار دادن اجساد در هوای آزاد برای از بین رفتن گوشت و پوست آنها ، تهیه و مصرف نوشیدنی های آیینی مثل "هوما" که آزمایش های شیمیایی هم این امر را تأیید کرده و آماده سازی گوشت نذری در اجاق های دو حجره ای برای اینکه گوشت قربانی با آتش مقدس تماس حاصل نکند. بنابراین ، آیین های زردشتی مانند ، پیش از فرا رسیدن آریاییان ، در تمدن آمودریا رواج داشته اند ، شاید نه به عنوان "زردشتی" ، اما در هر صورت به مثابه آیینی مذهبی. آریاییان با مراودات و مبادلاتی که با این تمدن داشته اند و تحت تأثیر آن ، این آیین ها را فرا گرفته و بعدها وارد ایران کرده اند. پس ، جستجو را برای یافتن آریاییان در این منطقه ، با این پرسش ها پی میگیریم

 

آریاییان در آن زمان کجا بوده اند که با تمدن آمودریا ارتباط داشتند؟

 

آنان در چارچوب چه ساز و کار فرهنگی این آیین ها را فرا گرفته ، از محدوده ی تمدن آمودریا گذر کرده اند و وارد ایران شده اند؟

 

پاسخ به این پرسش ها در یکی از مهمترین نکات فرهنگی و معیشتی آریاییان یعنی ( کوچ ) آنان نهفته است. بر خلاف تمدن آمودریا که جامعه ای کشاورز و یکجا نشین بود ، آریاییان مردمی دامپرور ، کوچرو ، رمه گردان و مدام در حال حرکت از مرتعی به مرتعی دیگر بودند. ردیابی نشانه های مردم آریایی ، ما را به شمال حوزه ی تمدن آمودریا در همان زمان میرساند. رد پای آریاییان در آسیای مرکزی برای یافتن آریاییان باید به دنبال فرهنگ کوچرو و دامپروری بگردیم که حدود ۴ هزار سال پیش از نظر جغرافیایی هم به ایران ، هم به شبه قاره ی هند و هم به تمدن آمودریا نزدیک بوده باشد.

 

تنها فرهنگی که با این مشخصات در آن روزگار می شناسیم و همان گونه که در ادامه توضیح خواهیم داد شاخصه های آریایی داشته ، فرهنگ آندرونوو ( Andronovo ) بوده است ؛ اصطلاحی فراگیر که برای مجموعه ای متنوع از گروه های نیمه دامپرور اطلاق میشود که در منطقه ای استپی از کوه های "اورال" تا "تیان شان" پراکنده بودند ؛ یعنی از شمال قزاقستان امروز تا صحاری ترکمنستان در جنوب و از شرق رودخانه ولگا تا اواسط مرغزارهای سیبری. از آنجا که تمدن آمودریا یکجانشین و اقتصادش متکی بر کشاورزی توأم بر آبیاری بود ، دامپروری آن در وسعتی نبود که بتواند نیازهای جوامع بزرگ شهر نشین را تأمین کند. به همین دلیل ، مردم آمودریا به مردمان کوچرو و دامپرور آندرونوو روی آوردند که با استفاده از مرغزارهای آسیای میانه ( یا قزاقستان امروزی ) اقتصاد معیشتی دامپروری پر باری داشتند. پژوهش ها ما را به این نکته میرساند که فرهنگ آندرونوو وجوه مشخصه ی آریایی زیادی داشته ؛ نه صرفأ به این دلیل که از نظر مکانی و زمانی در جایی قرار دارد که باید قرار داشته باشد ، بلکه به این دلیل که فرهنگ آندرونوو آیینهای تدفین ، قربانی حیوانات ، چیدمان اسکان گاه ها ، ساختار استقراری و سیستم های اقتصادی خاصی دارد که با آنچه در متون کهن مانند ( ودا ها ) و اوستا توصیف شده ، همخوانی فراوان دارد. این جنبه از فرهنگ باستانی آندرونوو ، حاکی از آن است که احتمالأ همین فرهنگ بوده که قوم آریایی را شکل داده است.

 

اما مردم آندرونوو چطور از حوزه تمدن آمودریا گذر کرده و آیین های "آغاز زردشتی" آن را فرا گرفته و وارد ایران کرده اند؟

 

برای پاسخ به این پرسش ، باید به حدود ۳ هزار و ۸۰۰ سال پیش برویم ؛ به زمانی که تمدن آمودریا رو به اضمحلال میرفت ، فرایندی که نشانه های آن را در محوطه ی کاوش شده ی تمدن آمودریا شاهدیم ، اما دلیل آن را هنوز به طور دقیق نمی دانیم. در این زمان ، چرخه ی تمدن آمودریا کم کم رو به پایان میرفت و مردم جدیدی از راه میرسیدند تا میراث آنان را کسب کرده!!! با فرهنگ خود آمیخته!!! و به شکل فرهنگی جدید عرضه کنند!!! ، مردمان جدیدی که در شمال آمودریا زندگی میکردند و ما آنان را به نام آندرونوو می شناسیم. این گروه از مردم با افول تمدن آمودریا ، وارد حوزه ی این تمدن میشوند ، جنبه های فراوانی از آداب و رسوم و آیین های آنان را اخذ کرده و به هند و ایران میبرند. ما این مردمان را ( هندوایرانی ) مینامیم.

 

شایان ذکر است که فرهنگ آندرونوو مجموعه ای از فرهنگهای بومی همانند مربوط به عصر برنز بود که از پیرامون ۲۳۰۰ تا ۱۰۰۰ پیش از میلاد مسیح در منطقه ی غربی استپ های آسیایی و باختر سیبری وجود داشت. این فرهنگ نام خود را وامدار روستایی به نام آندرونوو است که در سال ۱۹۱۴ میلادی در آن گورهایی با اسکلتهای خمیده خاک شده که به همراه سفالهایی به خاک سپرده شده بودند ، یافت شد. بدین فرهنگ سینتاشتا _ پتروفکا هم میگویند. این فرهنگ مربوط به هندوایرانی بوده است. در پیرامون دو هزار سال پیش از میلاد این مردمان به اختراع گردونه ها دست زده اند. در سینتاشتا در کنار دیگر پیشکش های در گور نهاده ، اثر گردونه هایی هم به چشم میخورد. بازمانده هایی از چرخ و نیز پیکر اسبان در این گورها به دست آمده است. پنداشته میشود که زبان این مردمان هندوایرانی بوده باشد. البته پژوهشگران احتمال های دیگری هم درباره ی زبان این مردمان میدهند ؛ برای نمونه زبان آنها زبانی هم خانواده با زبان عیلامی بوده باشد!!! که در زمانی نزدیک به این فرهنگ در خوزستان و لرستان و بختیاری بدان سخن رانده میشد. بررسی DNA بازمانده ی پیکر مردان یافت شده در حوزه ی این فرهنگ نشان از این دارد که کمتر از ۶۰ درصد باشندگان این فرهنگ ، چشمان و موی روشن داشته اند و خاستگاه ۹۰ درصدشان اوراسیایی باختری بوده است. از آنجا که آندرونوو قدیمی ترین فرهنگ باستان شناختی شناخته شده در این منطقه است که میتوانیم با اطمینان نسبی آن را به یک گروه زبانی آریایی نسبت دهیم ، پس رد آریاییان در جنوب ترکمنستان و شمال تمدن آمودریا را به سرانجامی نسبی میرساند. منشأ فرهنگ آندرونوو در پژوهش های باستان شناختی درباره ی خاستگاه آریاییان اهمیت بنیادی دارد ، پس باید باز هم به عقب تر برویم و به دنبال ریشه های این فرهنگ بگردیم تا خاستگاه آریاییان را بیابیم. با توجه به پژوهش های باستان شناختی ، میدانیم که وجوه مشخصه فرهنگ آندرونوو حدود ۲۳۰۰ تا ۲۱۰۰ پیش از میلاد در شمال قزاقستان برگرفته از فرهنگ ( پطرووکای ۲ ) یا آندرونووی قدیم است ؛ فرهنگی که در محوطه های باستانی واقع در استپهای شمالی ، بین رودخانه های اورال و ایرتیش یعنی در شمال قزاقستان قرار داشت. باز هم عقب تر میرویم و می بینیم سفال و استقرار گاههای پطرووکای ۲ هم عمدتأ از فرهنگی پسا نو سنگی ، دامپرور و اسب محوری ریشه دارد که همان منطقه ( شمال قزاقستان ) پیدا شده ؛ فرهنگی که آن را سورتاندا بوتای ( surtanda Botai ) مینامند و حدود ۳۰۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از میلاد یعنی از حدود ۵ هزار سال پیش آغاز شده است. در این فرهنگ که مردمان آن را به نام ( هندوایرانی)، میشناسیم ، شاهد نخستین استفاده ی گسترده از مرغزارهای منطقه هستیم که حول محور شکار و پرورش، اسب می چرخید.

 

 

ریشه ی آریاییان

رد آریاییان در شمال قزاقستان و به مردمان هندواروپایی محدود نمی شود. میدانیم که فرهنگ سورتاندا بوتای را فرهنگ آندرونووی قدیم دچار تحول کرده است ؛ با تحول این فرهنگ که در پرورش اسب تخصص یافته بود ، سنت های تدفین جدید و اقتصاد معیشتی گسترده تری در کرانه ی رودخانه پیدا شد ، که از قرار معلوم در سورتاندا بوتای ریشه نداشت ، بلکه از فرهنگ هایی قدیمی تر برگرفته شده بود که در شرق و غرب قزاقستان جریان داشتند ؛ فرهنگی در شرق قزاقستان به نام آفانسیوو ( Afansievo ) و فرهنگی در غرب قزاقستان به نام یامنا پلتاوکا ( Yamna poltavka ) جدید . جستجو برای یافتن خاستگاه هندوایرانیان با احتمالی قابل توجه به فرهنگ آندرونوو در آسیای مرکزی منتهی میشود. میدانیم که فرهنگ آندرونوو از فرهنگ سورتاندا بوتای در شمال قزاقستان برخاسته و خود این فرهنگ هم از رهگذر انطباق مردم با زیست محیط استپی پدید آمده است. مدارک این انطباق فرهنگی ، اول بار در فرهنگ یامنا ( ۳۵۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از میلاد ) در غرب قزاقستان و در استپهای منطقه پونتی _ کاسپی ظاهر میشود ؛ منطقه ای که از شبه جزیره کریمه و دریای آزوف تا شمال دریای کاسپی ( مازندران ) گسترده بود. پیدایش فرهنگ یامنا حدود ۳۵۰۰ پیش از میلاد یک نقطه عطف فرهنگی و اقتصادی بود برای اولین بار طی فرهنگ یامنا بود که مردم در مرغزارهای اوراسیا ( آسیا و اروپا ) به شکل گسترده پراکنده و به استفاده از آنها مشغول شدند. عامل این مهم ، ترکیبی بود از اسب سواری ، وساعل نقلیه چرخدار ( که تقریبأ به طور یقین با گاو کشیده میشدند ) احشام علف خوار و کشت غلات به صورت حاشیه ای. از پیدایش فرهنگ یامنا تا شکلگیری فرهنگ آندرونوو سیری متداوم با مدارک فراوان از تطور فرهنگی در استپهای اوراسیا به چشم میخورد. اگر از سمت شرق نگاه کنیم و زمان را به عقب ببریم ، پیگیری خاستگاه آریاییان از آندرونوو به یامنا می انجامد. مردمانی که برای اولین بار از وساعل نقلیه چرخدار بهره برده اند. کشف قدیم ترین وسیله ی نقلیه ی چرخدار با قدمت حدود ۳۲۰۰ پیش از میلاد ( حدود ۵ هزار و ۲۰۰ سال پیش ) مدرکی است در تقویت این نظریه ؛ این وسیله نقلیه ی چرخدار ، عرابه ای است متعلق به دوره ی یامنا که از محوطه ی باستانی بلعکی balki به دست آمده است. با پیدایش وسیله ی نقلیه ی چرخدار و حمل و نقل آسان ، جامعه ی یامنا که در استپ زندگی میکرد و کمابیش در گردش فصلی بود ، وسیله ای برای ذخیره سازی و انتقال مایحتاج شان در حجم بالا در اختیار داشتند. از نظر زبان شناسی هم این موضوع بسیار اهمیت داشت و اصطلاحات جدیدی را وارد زبان کرد که به عرابه و اجزای تشکیل دهنده ی آن مربوط میشد. گزینه ی بهتری وجود ندارد که برای اولین بار زبانی آریایی را به مرغزارهای اوراسیا برده باشد. یامنا در زمان مناسب در مکان مناسب بود و ملزومات انطباقی جدیدی داشت که ساز و کار لازم را برای پراکنش در زیست بومی با جمعیت اندک در اختیار مردم می نهاد. تا اینجا رد آریاییان را دنبال کرده ایم و به ۳۵۰۰ پیش از میلاد یعنی ۵ هزار و ۵۰۰ سال پیش و فرهنگ یامنا در غرب قزاقستان رسیدیم.

 

کسانی که آنان را هندواروپایی آغازین می نامیم. اما آیا اینجا پایان راه است؟

 

 

خاستگاه آریاییان

با رد گیری فرهنگ یامنا که در استپ های پونتی _ کاسپی و سرزمین های مرزی بین مناطق جنگلی و استپی جریان داشت ، در می یابیم که این فرهنگ از مجموعه ای از فرهنگ های باستانی قدیمی تر شکل گرفته که مهمترین شان دو فرهنگ بوده اندیکی فرهنگ اسردنی استوگ ( sredny stog ) در حوضه رودخانه های دنیپر و دن ، یعنی غرب دریای سیاه و کشورهای اوکراین و مولداوی امروزی ، و فرهنگ دیگر خوالینسک ( khvalynsk ) در ولگای وسطا یعنی شمال دریای کاسپی ( مازندران ) تا قسمت های غربی روسیه امروزی. با آثاری که در محوطه ی باستانی اسردنی استوگ به دست آمده ، یعنی دندان آسیای کوچک یک اسب نر جوان که روی آن اثر ریز ساییدگی ناشی از لگام مشاهده شده ، میدانیم که اسب، در این فرهنگ اهلی و رانده میشده است. طی دوره ی اسردنی استوگ ( ۴۵۰۰ تا ۴۳۰۰ پیش از میلاد ) برهم کنش در استپ ها افزایش یافت و از حوزه ی فرهنگ اسردنی استوگ در استپ پونتی تا حوزه ی فرهنگ "خوالینسک" در اواسط مسیر ولگا امتداد یافت. از ارتباطات شامل سنت تشییع اموات و استفاده در مراسم آیینی از پوست اسبی بود که سرش هنوز به آن چسبیده بود. حال میدانیم که اسردنی استوگ / خوالینسک ، آغاز انطباق اقتصادی با محوریت استپ بود و استفاده اصولی از قسمتهای دور دست استپ پس از دوره ی اسردنی استوگ آغاز شده ؛ یعنی زمانی که وسایل نقلیه چرخدار در استپهای پونتی _ کاسپی و در فرهنگ یامنا ظاهر شد. در نهایت این انطباق اقتصادی با محوریت استپ به فرهنگ آندرونوو منتهی شده است. بنا به این تفسیر از مدارک ، فرهنگ هندوایرانی ( آندرونوو ) از فرهنگ هندواروپایی ( یامنا ) و آن هم از فرهنگ هندواروپایی آغازین ( اسردنی استوگ ) مشتق شده است. فرهنگ اسردنی استوگ که نیای فرهنگ یامنا به حساب می آید ، نمود متقدم هندو اروپاییان آغازین است. متکلمان به زبان هندواروپایی آغازین از نظر باستان شناسی همان کسانی هستند که مجموعه اسردنی استوگ / خوالینسک و فرهنگ یامنای قدیم را بر جای گذاشته اند. بنابراین ، دوره های یامنای میانه و جدید زمانی است که هندواروپاییان آغازین رو به پراکنش گذاشتند و در زبانشان تمایز ظاهر شد. اکنون با رصد خاستگاه آریاییان به ۶ هزار و ۵۰۰ سال پیش و به حول و حوش دریای سیاه در اوکراین امروزی رسیده ایم ؛ یعنی احتمالأ به خاستگاه آریاییان. البته این را نباید فراموش کرد که بررسی مهاجرت و خاستگاه آریاییان در این مطلب با توجه به جدیدترین دستاوردهای پژوهشی باستان شناختی بوده و با پیشرفت علم ممکن است دستخوش تغییر شود.

 

 

زبان آریایی چیست؟

گویی هر گفتگویی درباره آریاییان ، باید متضمن بحثی در مورد زبانهای هندواروپایی ، هندوایرانی و آریایی هم باشد ؛ جالب این که از دیرباز این اصطلاحات ( هندواروپایی ، هندوایرانی و آریایی ) نزد عارف و عامی محل سؤ تعبیر ، سؤ تفاهم و گاه سؤ استفاده های بسیار بوده ؛ دیری نگذشته از شرار و شرری که در میانه ی سده ی بیستم میلادی در مرکز اروپا و خصوصأ آلمان بر پایه ی تصوراتی واهی در این زمینه افروخته شد و جهانی را به آتش کشید. باری ؛ بسیاری ( به نادرست ) گمان میکردند و می کنند که جملگی هندواروپاییان ، آریایی بوده اند!!! در حالی که از دیدگاه دانش زبان شناسی تاریخی ، فقط و فقط می باید مردمانی را آریایی نامید که در روزگاران باستان نیاکان آنان ، خویش را آریایی میخواندند و این تنها شامل هندیان و ایرانیان میشود ؛ گروه زبانی هندوایرانی یا گروه زبانی آریایی. دیگر هندواروپاییان، با اینکه با هندوایرانیان نیاکان مشترکی داشتند و به زبانی سخن میگفتند که با زبان آنان ریشه و خاستگاه، مشترکی میداشته ، اما هرگز آریایی نبوده اند ، به بیانی دیگر خود را آریایی نمی گفته اند ، پس آریایی نبوده اند!!! آریایی اصطلاحی نیست که برای نامیدن یک زبان وضع شده باشد ؛ این نام ، در گذشته های تاریخی ایران و هند به کرات همچون برچسبی برای نامیدن زبان آن مردمان به کار میرفته ، شواهدی از این حقیقت در جای جای سروده های باستانی وداهای هندی ، سروده های اوستایی و نبشته های پارسی باستان دیده میشود. اما اصطلاحاتی چون زبان هندوایرانی ( در برابر و مترادف زبان آریایی ) و زبان هندواروپایی ( همچون نام زبان فرضی نیاکان مشترک هندیان و ایرانیان از یک سوی و اروپاییان از سوی دیگر ) در روزگار ما و در دانش زبان شناسی وضع شده اند. امروز زبان شناسان موفق شده اند با تحلیل ریشه های مشترک زبانهای گوناگون هندواروپایی ، نمودار شاخه ای این زبانها را ترسیم کنند و با مقایسه ی این زبانها با هم ، نمونه های زنده ی امروزی و نمونه های باستانی منقرض شده ، به بازسازی نیای مشترک آن زبانها دست زده اند ، آنچه هندواروپایی آغازین خوانده میشود.

 

 

راه و رسم آریایی

ماجرا به هفت هزار سال پیش برمیگردد ؛ به مردمانی که آنها را به نام فرهنگ ( اسردنی استوگ ) یا هندو اروپایی آغازین می شناسیم. بنا به اطلاعات موجود ، پژوهشگران معتقدند که این مردم در آن روزگار در حوالی رودخانه "دنیپر" در اوکراین امروزی زندگی میکردند و حدود ۵ هزار و ۵۰۰ سال پیش ، به دو گروه تقسیم شدند ؛ یک گروه راه غرب را در پیش گرفتند و مردمان اروپایی را تشکیل دادند ، گروهی دیگر هم به طرف شرق مهاجرت کردند و با تشکیل فرهنگهایی چون ( یامنا ) و ( سورتاندا بوتای ) و اهلی سازی گاو اختراع عرابه هایی که با گاو کشیده میشدند ، موفق شدند از منابع فراوان مرغزارهای پربار منطقه ، از ( پونتوس ) در شمال دریای سیاه تا قزاقستان استفاده کنند. گروهی از این مردم در شمال ترکمن صحرا و قزاقستان به آمد و رفت مشغول بودند که آنها را به نام فرهنگ ( آندرونوو ) میشناسیم. مردمان این فرهنگ در ۴ هزار و ۵۰۰ سال پیش با تمدنی پیشا آریایی که در سرزمین های بلخ و مرو در جریان بود و آن را ( تمدن آمودریا ) نامیده اند به حشر و نشر پرداختند ؛ تمدنی که با تمدن پیشا آریایی ( عیلام ) در جنوب غرب ایران ارتباط داشته است. با افول تمدن آمودریا ، مردم آندرونوو که اکنون آنان را ( هندوایرانی ) میخوانیم ، رو به سمت جنوب نهادند و به دو قسمت شدند ؛ گروهی از شرق ایران و افغانستان امروزی راهی هند شدند و تمدن ودایی هند را بنیاد نهادند. گروهی دیگر هم به غرب کوچیدند و وارد ایران شدند.

 

پیشا آریاییان

پیشا آریاییان( عیلام _ حدود ۳۲۰۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد Elamites ) این تمدن ، بلند مدت ترین تمدن خاور نزدیک است که در جنوب غربی ایران ( منطقه ای شامل استانهای خوزستان ، ایلام ، کهگیلویه و بویر احمد ، لرستان ، چهارمحال بختیاری ، بوشهر و فارس امروزی ) مستقر بود. عیلامیان بومیان ایران و غیر آریایی بودند ، اما جالب اینجاست که دو قطب مهم تمدن ایران آریایی ( خوزستان و فارس ) در تمدن عیلام هم اهمیت فراوان فرهنگی و سوق الجیشی داشتند. تمدن عیلام ریشه در فرهنگهای دوران پیش از تاریخ شوشان و فارس داشت و زیر بنای فرهنگی ایران پیشا آریایی را بنیان نهاد که بسیاری از آنها به نوبه ی خود زیر بنای تمدن آریایی ایران را در دوره ی هخامنشی تشکیل دادند. پیشا آریاییان( آمودریا _ ۲۶۰۰ تا ۱۷۰۰ پیش از میلاد oxus civilzation ) این تمدن در کوهپایه های شمالی و جنوبی کوپه داغ ( کوه ) شکل گرفت و در منطقه ای از شرق دریای کاسپی ( مازندران ) تا حوزه ی رودخانه های آمودریا ( جیحون ) و سیردریا ( سیحون ) گسترش یافت. بنیان معیشتی تمدن آمودریا بر کشاورزی گسترده بوده است. پژوهش ها نشان میدهد که این تمدن از یک سو با تمدن عیلام در جنوب غرب وتمدن هاراپا در جنوب شرق ارتباط فراوان بازرگانی و فرهنگی داشته است. تمدن آمودریا با فرهنگ آندرونوو در شمال خود نیز ارتباطات تنگاتنگ فرهنگی و اقتصادی داشته و پژوهشگران معتقدند که بسیاری از آداب و رسوم ( آغاز زردشتی ) از تمدن آمودریا به فرهنگ آندرونوو انتشار یافته است.

34 نظر

  • آریاییان

    آریاییان ۱ :( اسردنی استوگ _ ۴۵۰۰ تا ۳۵۰۰ پیش از میلاد sredny stog ) . این فرهنگ حوالی رودخانه دنیپر در اوکراین امروزی شکل گرفته است. فرهنگ اسردنی استوگ یکجانشین بوده و وجه مشخصه ی آن ، سفال با نقش طنابی و تبرهای سنگی است که به احتمال زیاد نشان دهنده ی آخرین مرحله ی مردمان هندواروپایی آغازین یا پراکنش مردم هندواروپایی به سمت غرب و شرق است. این فرهنگ از آن لحاظ اهمیت فراوان دارد که طی آن نخستین بقایای اسب اهلی شده به چشم میخورد. آریاییان ۲ ( یامنا _ ۳۶۰۰ _ ۲۳۰۰ پیش از میلاد Yamna ) . این فرهنگ جایگزین فرهنگ اسردنی استوگ در دشتهای بین "پونتوس" ( شمال دریای سیاه ) تا دریای کاسپی ( مازندران ) بود. مردم یامنا به کمک اسب اهلی شده و نوآوری مهم دیگر یعنی عرابه های گاوکش ، موفق شده بودند که به مرغزارهایی در قزاقستان امروزی هم رخنه کنند. فرهنگ یامنا به احتمال قریب به یقین به مردمان هندواروپایی مربوط بوده که از نظر ژنتیکی هم با مردم فرهنگ آندرونوو ارتباط داشتند. آریاییان ۲ ( سورتاندا بوتای _ ۳۷۰۰ تا ۳۱۰۰ پیش از میلاد surtanda botai ) این فرهنگ که به آن بوتای هم میگویند ، فرهنگی است در قزاقستان که نام آن از محوطه ی باستانی بوتای در نزدیکی آستانه ، پایتخت قزاقستان ، برگرفته شده. پژوهشگران معتقدند که اسب را مردم بوتای حدود ۳۵۰۰ پیش از میلاد اهلی کرده و از اینجاست که این حیوان به دیگر مناطق منتقل شده است. آریاییان ۳ ( آندرونوو _ ۲۳۰۰ تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد Andronovo ) . این فرهنگ از سه مرحله ی سینتاشتا ( ۲۳۰۰ تا ۱۸۰۰ پیش از میلاد ) ، آلاکول ( ۱۸۰۰ تا ۱۴۰۰ پیش از میلاد ) و فدوروو ( ۱۷۰۰ تا ۱۳۰۰ پیش از میلاد ) تشکیل شده و ظاهرأ از بال شرقی فرهنگ یامنا و گسترش آن به طرف شرق شکل گرفته است. حوزه فرهنگ آندرونوو ، بسیار گسترده بوده و غرب سیبریه تا استپهای آسیای مرکزی را شامل میشده است. اقتصاد معیشتی مردم فرهنگ آندرونوو متکی بر کشاورزی و الگوی استقراری آنان عمدتأ کوچروی بوده ، اما در مناطقی به یکجانشینی و کشاورزی محدود هم روی می آوردند. عموم پژوهشگران مردم آندرونوو را هندوایرانی میدانند. از قرار معلوم مردم آندرونوو از چرخ عرابه پره دار هم استفاده میکردند که از وجه مشخصه های مردم هندواروپایی است.


  • حسن زنگنه چهارلنگ

    سگزی منسوب به سکستان بوده که نام قدیم سیستان بوده و چون در حدود سال صد و بیست و هفت قبل از میلاد طایفه سکاها آن سرزمین را تصرف کرده و دولتی تشکیل داده اند آنجا را سکستان نامیده اند.سجستانم گفته اند.سگزی یا سجزی یعنی اهل سیستان.مثال از شاعر ازرقی:فزون شد دولتت تا بازگشتی , ز جنگ سکزیان دیو منظر…زردشت متعلق به شرق ایران بوده چون شتر بومی کویر و بیابان است.اوستا کپی ریگ ودای هندوهاست و در تاریخ ویل دورانت عصر ایمان هم به این مطلب اشاره شده است.خدایان و ایزدان و فرشتگان پارس و هندو مثل میترا و آگنی و ویو مشترک است.هندوها و پارسها مثل هم به آتش اعتقاد دارند و در مقابل آن عبادت میکنند.هر دو در معابد گیاه هوم دود میکنند.هر دو به گاو احترام میزارند و آن را تقدیس میکنند.پارس و هندو با ادرار گاو ( گومیز ) غسل میکنند و آن را مینوشند و مقعد گاو را میبوسند.مردان هندو گوشواره به گوش می آویزند و شاهان پارس هم اگر تصاویر و کتیبه ها و دست کندها را ببینید دقیقأ کپی هندوها هستند.اگر فیلمهای قدیمی هندی را ببینید در مراسم ازدواج با شلوارهای گشادی که شبیه شلوار کردی است هفت بار دور آتش میچرخند.مورخان دوره رضاخان گفتند که آریاییها از جنوب سیبری به ایران مهاجرت کردند.سیبری هفت برابر ایران وسعت دارد و دمای آن هفتاد درجه زیر صفر است و سراسر یخبندان است و شش ماه از سال بدلیل قرار گرفتن در عرضهای شمالی در تاریکی مطلق است و بجز خرس قطبی و گوزن یالدار هیچ میکروبی در آنجا قادر به ادامه حیات نیست.و هیچ آثاری از تمدن و مدنیت در سیبری کشف نشده است.حالا اینها پارسیان هندی تبار را به نقطه نامعلومی بنام سیبری حواله میدهند.درصورتیکه آریاویچ در افغانستان است و اسم قدیم افغانستان در کتیبه بیستون آریانا ذکر شده و اگر زرتشتیها را که بدلیل مذهب مجوسیشان با غیر خود وصلت نمیکنند و اصیل مانده اند را دیده باشید دقیقأ زبان و شکل صورتشان شبیه هندوهاست.و این باز دلیلی بر مهاجرت پارسان هندی است که فقط در کویر مرکزی ایران سکونت دارند و برای ادامه حیات نفت و آب مناطق لرنشین را غارت میکنند و در کویر پارک آبی و دریاچه مصنوعی میسازند.و برنجکاری راه می اندازند


  • اوج نژاد پرستی پان آریایی ها علیه مردم لر

    خبرگزاری ایرنا پستی در تاریخ ۲۹ مهر ۹۷ گذاشت که از افتتاح مدرسه اتباع خارجی در اصفهان گزارش میداد و یک نوجوان لر بختیاری با چوغای لری را هم به صورت نمادین جزء آن اتباع بیگانه !!! قرار داده بودند! برخی گلایه میکنند که چرا در اصفهان یک کودک لر را جزو اتباع خارجی معرفی کرده بودند و اساسأ چرا باید یک شهروند لر در یک مدرسه اتباع بیگانه ثبت نام شود؟ این عمل بیانگر واقعیت لر ، در ایران است و صداقت آن روزنامه نگار را نشان میدهد. این عمل نشان داد که لرها شهروند درجه سوم در ایران هستند. این حقیقت ناسیونالیسم پارسی است که غیر پارس را حذف میکند و آن را بیگانه و خارجی میداند!


  • بهرنگ آزاد مهر

    من لرم از مردمان کاسی ام … سخت کوشان دل زاگرسی ام / مفتخر هستم به اصل و ریشه ام … زاده فرهنگ زیبا پیشه ام / بر شناخت قوم لر یک سخن است … زینت هر موزه از قوم من است / این سخن را قاطع میگویم بدان … لر فقط ، لر هست از غیرش مخوان / از لحاظ ریشه و سیر و گذر … هیچ سنخیت ندارد با دگر / آریا یا این و یا آن ، بافی است … ما فقط گوییم لر ، این کافی است.


  • پارس

    سگ را با فارس هم نام کردند … سگ بیچاره را بد نام کردند / فارس از سگ بودنش در عشق و حال است … سگ از فارس بودنش در ننگ و عار است !


  • نژادپرستی نشانه جهل است

    احساسات کاذب بخشیدن به مردم از خصایص فاشیسم است. نژادپرستها معمولأ از پست ترین طبقه اجتماع سر بلند میکنند ونژادپرستی را وسیله ای برای جبران ضعف و سرخوردگی از ملتهای دیگر قرار میدهند که در آنان یک اعتماد به نفس کاذب شکل بگیرد. فارس یک نژاد شناسنامه دار ، شناخته شده و یک ژنتیک علمی نیست و همچنین عنوانی در علم تبارشناسی اقوام وجود ندارد. نژاد ایران به علت حملات یونان و روم و عرب و ترک و مغول دگرگون شده است. باستانگرایی عصر رضاخان باعث شد ایرانیها دچار یک حس خود برتر بینی آمیخته با نژادپرستی شوند. از نظر علم روانشناسی هم علت غرور در واقع از حقارت و تحقیر بوجود می آید. هر قومی بیشتر آزاردیده باشد نژادپرست تر میشود. هرگاه فردی اجازه دهد عقاید متعصبانه اش مانع از رشد و حرکت دیگری شود تبعیض نژادی رخ، داده است و آنانیکه همه افراد یک قوم را از برخی مشاغل خاص ، حقوق سیاسی ، ثروت ملی و تعاملات اجتماعی محروم میکنند عاملان تبعیض نژادی هستند. زمانی ایران آباد میشود که نخبگان فکری ، پیشرفت مملکت را مقدم بر منافع شخصی _ طایفه ای خود بدانند. غرب از موانع ذهنی عبور کرده و روی یکدست بودن اصرار نمیکنند و مختلف بودن را با رعایت اصل احترام به رسمیت میشناسند مثلأ آمریکا هنوز در قانون اساسی اش زبان رسمی ندارد. در جوامع جهان سومی فکر میکنند برای اثبات خود باید دیگری را بکوبند و یا ترس از دیگری را بزرگ کنند. شاید فدرالیسم راه حل مناسبی برای حل این منازعات قومی باشد چون فدرالیسم بدان معناست که استانها در اقتصاد و صنعت مستقل هستند و تنها در امور امنیتی و روابط خارجی زیر چتر حکومت مرکزی بمانند. فدرالیسم اقتصادی نتیجه تمایل سرزمینهای متفرق برای اتحاد بر مبنای نیازها و مبادلات اقتصادی است و میتواند حق اقوام مرز نشین را تضمین کند و نابرابری های ناحیه ای را کاهش دهد.


  • تمدن خرد پایدار است

    ساخت برج و پل و میدان ، خود را منتسب به فلان نژاد گمنام باستان کردن ، حرفهای نژادپرستانه زدن ، خود را متمایز از دیگران کردن و ظاهری مدرن گرفتن تمدن نیست بلکه مدنیت خرد پایداری است که انسان را به منزلت انسانی حواله میدهد. هر مکتبی که در نشر عقاید خود به هر نحو ممکن اصرار ورزید در دروغ بودن آن تردید نکنید چون قومی که فاقد اخلاق و ادب باشد فرهنگش به پشیزی نمی ارزد. کثرت جماعتی بر عقیده ای دلیل بر درستی آن نیست.آنچه زیربنای فرهنگ محسوب میشود شاخصه عای اقتصادی است و هر کجا درخت دانش روییده بهشت است! دلیل اینکه جامعه ایدعولوژیک میشود این است که تولید و اقتصاد در میان آنان نیست. سیستم نیست. تولید به انسانها اصل همکاری را می آموزد. ریشه سیستم در همکاری است. ایرانیها فرهنگ مدارا ندارند و یاد نگرفتند با هم مصالحه کنند لذا از تضعیف و تخریب یکدیگر لذت میبرند. احساس بر منطق ایرانیها همیشه میچربد و تابع هیجانات هستند.


  • اسیر در زنجیر دروغ

    نظام طبیعی و محیط جغرافیایی ایران ، شرایط ویژه ای برای تنوع فرهنگی بوجود آورده به طوری که در هیچ جایی مثل ایران اینقدر اقوام و مذاهب مختلف وجود ندارد. ایران به لحاظ جغرافیایی در محل گذار قومها و قبیله هایی از شرق به غرب بوده که، سطح نازلی از فرهنگ داشتند و بسیاری از این سلسله ها پیوند تنگاتنگی با مؤلفه زور و استیلا داشته اند و از میان مناطقی برخاستند که سطح زندگی و معاش آنان همپایه فرهنگ و آشنایی با تأسیسات تمدنی پایین بوده و شایستگی نمایندگی فرهنگ و تمدن پیشرفته و پیچیده را نداشتند چراکه زندگی آنان در آغاز برآمده از فرهنگ و محیط قبیلگی و کوچندگی بود و تصرف سرزمینها را فرصتی برای چپاول یا زور ورزی میدیدند و به تعبیر ابن خلدون تا آمادگی عمران شهر نشینی و حضری را پیدا میکردند زیانهای بسیاری وارد می آوردند. توسیدید مورخ رونی در کتابش مینویسد که قبل و بعد از جنگهای پلوپونزی در یونان هیچ حادثه مهمی رخ نداده و هیچ اشاره ای به هخامنشیان و آریایی نمیکند. پارسها برخلاف اکثر اقوام جهانگشا هیچگونه گواهی مکتوب به مفهوم داستانی آن از خودباقی نگذاشته اند مثلأ پیر بریان در صفحه ۴۹ تاریخ امپراتوری هخامنشیان میگه:ما هیچ شرح وقایع روزانه و زمان بندی شده ای را که یک منشی و وقایع نگار دربار هخامنشی به امر شاهان بزرگ تنظیم کرده باشد نداریم! هنر آریاییها از فرهنگ اقوام مغلوب ایران مثل عیلام باستان اقتباس شده است. هیچ اتفاق نظری در مورد محل تجمع آریاییها وجود ندارد و هنوز به ضرس قاطع نمیتوان عنوان کرد آنان از چه زمانی شروع به مهاجرت و جدایی از یکدیگر کرده اند؟ آریاییها حتی مکان جغرافیایی معینی ندارند تا از آن نقطه به تاریخ وارد شوند. انبوه حدسیات نامطمعن موضوع را پیچیده تر کرده مثلأ مالوری در تحقیقی فشرده ۱۰۰ نام را به عنوان مبدأ مهاجرت آریاییها فهرست میکند! دکتر سارا پومری در کتاب یونان باستان صفحه ۱۰ مینویسد:افسانه آریاییها تنها حاصل عقاید متعصبانه اروپا محوری بود و در حال حاضر هیچ محققی حتی بخشی از این افسانه آریاییها را که بعدأ زمینه ساز جنایات فاشیستهای نازی علیه میلیونها انسان شد را نمی پذیرد! شواهد من درآوردی و مجعول و کتابهای سفارشی و رنگارنگ نمیتواند تمدن مقوایی و گمنام آریایی را در دل تاریخ جای دهد! آریاییها در دوره انقراض عیلامیان و تسلط یافتنشان بر سرزمین عیلامیان از خود خط و کتابتی نداشتند حالا چطور میتوانستند بر بومیان اصلی ایران تأثیر بگذارند؟ پارسها هر آنچه دارند بر پایه علوم ، فنون ، فرهنگ ، تمدن و ارتباطات اجتماعی عیلامیان بوده است. فقر اسناد مکتوب در شناخت هخامنشیان به حدی است که نیم قرن فاصله است بین تألیف کتاب رومن گیرشمن و کتاب پیر بریان! چگونه میتوان قومی را پیش از حضور در ایران ، ایرانی خواند؟ ورود آریایبها به فلات ایران محققأ معلوم نیست از کدام جهت بوده است! بعضی روایتها میگویند از غرب دریای خزر وارد ایران شدند ، بعضی میگویند نه از شرق دریای خزر ، بعضی به آسیای میانه اشاره دارند و برخی شمال افغانستان و هند را مبدأ مهاجرت میدانند. نا آشکاری مبدأ این کوچ موجب شده تاریخنگاران از ورود به این بحث طفره روند چون هیچ اتفاق نظری در این رابطه وجود ندارد! اوستا مملکت آریاییها را ایران واج میگوید ولی محققأ معلوم نیست که مقصود از ایران واج چیست؟ حسن پیرنیا در جلد اول تاریخ ایران باستان ، صفحه ۱۵۶ ، شانزده اسامی که اوستا به عنوان مسکن آریاییها ( آیران واج ) ذکر کرده را چنین آورده:سغد / مرو / نیسایه ( بین سرخس و نیشابور ) / هرات / کابل / غزنه / گرگان / رخج در جنوب افغانستان / هیرمند / ری / شاهرود / صفحه خوار / پنجاب هند / و ولایاتی که در کنار رود رنگاست که احتمالا سند پاکستان باشد. دکتر رضا شعبانی در مبانی تاریخ اجتماعی ایران ، صفحه ۱۸ مینویسد:محققان محل ایران ویج را حوالی خوارزم خوانده اند! دکتر سعید نفیسی هم میگوید:وطن اصلی ما ( آریایی ها ) در ماوراءالنهر است کنار سیحون و جیحون و ایران وطن دوم ماست! اگر در آن اسامی ۱۶ گانه که در اوستا آمده دقت کنیم می بینیم که آریاییها در شمال شرقی ، شرق و جنوب شرقی ایران سکونت داشتند همان محل استقرار کنونی اقوام تاجیک و افغان که قرابت نژادی و زبانی با فارسها دارند و سیر مهاجرت کنونی آنها به ایران هنوز هم ادامه دارد. هم اکنون فارسی زبانان بیشتر در شرق، و حاشیه کویر مرکزی اقامت دارند که عمدتأ نقاط گرم و خشک و بد آب و هوای ایران است. مطمعنأ اگر آریاییها از ساکنان بومی و باستانی ایران بودند سرزمینهای کوهستانی و پرآب آذربایجان ، کردستان و لرستانات را اشغال میکردند. خانم آملی کورت در کتاب هخامنشیان صفحه ۲۷ مینویسد:پیشینه امپراتوری پارس آکنده از مساعل و فرضیه های ناسازگار است و اکنون بیشتر محققان نظریه کایلر یانگ را پذیرفته اند که آریاییها در آغاز رمه گردانانی بودند که در طول دوره طولانی از آسیای مرکزی ( ماوراءالنهر ) به ایران کوچ کردند. همینجاست که منابع آشوری در سده های ۹ تا ۷ قبل از میلاد به وجود مادها و پارسها اشاره میکنند. محمد نژند در کتاب جهان دانش صفحه ۹۹ مینویسد:آریاییها دارای تمدن گاوداری بودند و در ۳۵۰۰ سال پیش وارد شمال هند شدند اوستا محل اصلی آریاییها را ایران واج نامیده ولی روشن نیست که منظور او کدام خطه است؟ در تمامی ایران ما شاهد پراکندگی و تنوع اقپام هستیم که خود دارای زبان ، فرهنگ ، آداب و رسوم و لباس مخصوص به خود هستند ولی عده ای خود را فارس میدانند که خیلی تمسخر آمیز است.بعضی از محققان فارسی زبانان را به طور تصنعی به عنوان یک واحد قومی مجزا ! در نظر میگیرند و آن دسته از ایرانیانی که به گویشهای مختلف زبان فارسی یا دیگر گویشهای ایرانی صحبت میکنند را به حساب نمی آورند! فارسی زبانان با احتساب جمعیت لرها ، گیلک ها و مازنی ها ادعا میکنند که ۷۰ درصد جمعیت ایران متعلق به آنان است!!! اما آنها اکثریت غالب را تشکیل نمیدهند چرا که فارسی زبانان یک واحد یکپارچه و یکدست نیستند و علاوه بر آن تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد از کل مساحت ایران را در اشغال خود دارند و به همین دلیل مدل اکثریت / اقلیت مطلقأ در صدر گروههای قومی ایران صدق نمیکند! دکتر مجتبی مقصودی هم در کتاب قومیتها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت محمدرضا پهلوی ، صفحه ۷۴ مینویسد:اراعه تعریفی جامع از قوم فارس قدری دشوار به نظر میرسد و باید به کدامیک از اقوام ساکن در این سرزمین لقب فارس داد و آنرا متمایز از بقیه ساخت؟ اطلاق و شمول بخشی از جامعه ایران به عنوان قوم فارس مشکل است چراکه تلفیق نژادی _ قومی در طول تاریخ عملأ تفکیک و شناسایی قومی به نام فارس را امکان ناپذیر میسازد. زمان رضاشاه زمینه های فرهنگی شکلگیری قومیتی به نام فارس در مقابل سایر اقوام شکل گرفت که به علت هژمونی زبان فارسی و عمدتأ تکلم به این زبان کم کم جا افتاد. ولی وقتی ما از قوم صحبت میکنیم باید آن قوم طوایفی نیز داشته باشد. باید گروه های کوچکتری هم در زیر مجموعه آن قرار بگیرد اما برای قومی بنام فارس این ممکن نیست. به هر حال میخواهند به هر نحوی خود را از بقیه اقوام ایرانی ، متمایز و ممتاز جلوه دهند. ولی این نوع روش چیزی جز هراس از بی هویتی نیست و با این کلمه سازی ها در پی ساختن هویت هستند. اگر ما قوم فارس را قبول کنیم باید موجودیت ماد و پارت را هم در زمان کنونی به رسمیت بشناسیم که با منطق تاریخی جور در نمی آید. در واقع سازنده قوم فارس ، زبان فارسی است و گویا هر کسی که فارسی صحبت کند فارس میشود. بر روی نقشه نیز یافتن فارسها آسان نیست مثلأ در شیراز لرها و قشقاییها جمعیتشان از فارس زبانان بیشتر است یا در تهران ترکها و شمالیها جمعیت میلیونی دارند.


  • خودبزرگ بینی آفت جامعه امروز

    یک شعاری در تهران با این مضمون رایج است که هر چی مال خوبه برای ما و هرچی ننگ و عاره برای شهرستانیها. حتی الآنم شعارشان:تقلید درست بهتر از ابتکار بد است. مردم ما با یک حجمی از عقده به دنیا آمدند. همیشه فرد ضعیف اگر نتواند با قویتر رقابت کند اقدام به تخریب آن میکند. زمانیکه پیکر شهرهای لر نشین آماج بوسه های بی امان موشکهای استینگر و اسکاد بودخیلی از شهرهای فارس زبان دور از مرز مشغول زندگی آرام بودند.حق دارند ما را ساده فرض کنند چون زمان جنگ ، خرابی بود ما کشیدیم ، خون بود ما دادیم ، اگر مثل گروهکهای تجزیه طلب پانکرد بر علیه ایران تفنگ بدست میشدیم و تو کوهها آدم بیگناه میکشتیم الآن چند بزرگراه در تهران به نام ما بود و وضع فرق میکرد.فارسها هیچ پیروزی بعد از اسلام بدست نیاوردند واکثر حکومتهای بعد از اعراب ترک و مغول هستند.زمان باستان هم شکل حکومتداری ، نوع ارتش، معماری ، شهرسازی و…تلفیقی از بومیان اصلی ایران مثل عیلامیان وکاسیان است.اهانتهایی که به شهرستانیها کردند را دلیل بر بیفرهنگی وپایین بودن درک طرف مقابل گذاشتند تا کمی از عقده های فرو خفته غیرواقعی شان درمان شود.آنچه ایران، را ساخت پول نفت بود که موجب سانترالیسم (تمرکزگرایی ) شد یعنی جایگزینی یک مهره مرکزی بجای چندین کانون قدرت ملی بود. پان پارسها ناسزاگویی به فرهنگ اقوام ایرانی را به عنوان فرهنگ مثبتگرا تلقی کردند و به این بیماری زنده اند.هر توهینی در پی تحقیر می آید. ولی در پشت قباله ما ننوشته که باید تا ابد نژادپرستها را دوست داشته باشیم!


  • چرا هخامنشیان سقوط کردند؟

    هخامنشیها یک مملکت بزرگ را به وسعت آمریکای شمالی را با قانونی میخواستند اداره کنند که فقط قوم پارس مجری آن باشد. آنها در حدود ۱۲۰ هزار تن بودند و همه مشمول قانون شرف و افتخار بودند. قضات شاهی از پارسیان انتخاب میشدند. جامعه بزرگ هخامنشی که از قبایل بختیاری ، سکایی ، هیرکانی ، کارامانی ، بابلی ، هیتی ، عرب ، یونانی ، بلوچ و … مرکب بودند ولی در برابر انحصار طلبی قانونی و حکومت هزار فامیل پارس چه میتوانستند بکنند؟ پارسها بی انصافعا شیشه عمر مردم را که قضاوت باشد از مرو تا مدیترانه در دست گرفته بودند. جالب اینکه یزدگرد آخرین شاه ساسانی هم با خیانت خود ایرانیها کشته شد مثلأ بندویه حاکم کرمان یزدگرد را از خانه خودش بیرون کرد! مردم مرو اسب یزدگرد را پی کردند! آسیابان در این وسط بدنام شده ولی معلوم شد که آن مرد یزدگرد کش اصلأ سنگ آسیاتراش بوده نه آسیابان! درحالیکه یزدگردچنین یارانی در پهلو داشت میشود دریافت که اسلام چرا پیروز شد! یزدگرد غافل بود که هر روز ۴۰۰ اسب کره یکساله درمطبخ وی بخوردندی و یک من دانه مروارید!!! بر کباب زدندی خزینه ۴۰ پادشاه وی برداشت! زوال یزدگرد به دست طایفه ای بود که از گرسنگی سنگ به سینه میبستند و در وقت غنیمت مروارید به گندم بریان میفروختند ( طبری _ روضه خلد صفحه ۲۹۶ ).


  • خساست کویریها

    در کتاب نای هفت بند اثر محمدابراهیم باستانی پاریزی آمده:معلمی داشتیم در کرمان معروف به شیخ محمد باقر فنایی اردکانی او درباره خصوصیات صرفه جویی و اقتصاد و حسابگری مالکان یزدی و خصوصأ اردکانیها میگفت:مردم اردکان یزد درباره فلان مالک میگفتند:فلانی آنقدر خسیس و در عین حال حسابگر است که وقتی به ده خود میرود اگر جایی ( جسارت است ) قرار باشد ریحی( بادی ) از او خارج شود دست خود را در پشت خود میگیرد و باد را ضبط میکند و سپس دست را می بندد ( مچ میکند ) و همچنان میرود تا برسد به زمین خود آنگاه در روی زمین خود مشت بسته خود را باز میکند و باد را آزاد میسازد تا زمینش قوت بگیرد! مردم لر در کشوری زندگی میکنند که تمام مدیران و مسؤلانش خاستگاه کویری دارند و از همچین مردمی نباید انتظار کمک داشته باشند آن کویری ها فقط چشمشان دنبال آب و نفت لرهاست. خشکیده و کویر لوت شد دریامان _ امروز بد و از آن بتر فردامان / ز این تیره دل دیو صفت مشتی شمر _ چون آخرت یزید شد دنیامان.


  • نابغه شرق

    دکتر علیرضا علی احمدی جشفقانی متولد ۱۳۳۸ اصفهان که دکترای مدیریت تولید دارد و استادیار دانشگاه علم وصنعت تهران است و همچنین وزیر آموزش و پرورش در سال ۸۶ بوده در وب سایت دانشگاه علم وصنعت سال ۹۳ ایده های جالبی را به ثبت رسانده است از جمله : تولید انسان از خاک / تکه تکه کردن کره زمین / جمع آوری اطلاعات نظامی از هدهد / امکان حمل مسافر از آبزیان بزرگ دریایی مثل نهنگ / جابجایی کوهها / گفتگو با مرده ها / مسافرت با ابرها !!! جناب دکتر اطلاعات را به راحتی میشود از ماهواره های فضایی بدست آورد و انواع کشتی های سریع السیر میتوانند هزاران مسافر را جابجا کنند و بجای مسافرت با ابر میتوانید بلیط هواپیما تهیه کنید ضمنأ نیازی به تولید انسان از خاک نیست شما برای جوانان شغل درست کنید آنها بصورت طبیعی صاحب فرزند میشوند. براستی که شرق جایگاه احساس و عرفان و خرافات است و غرب سرزمین علم و خرد است.


  • آریاییها بخشی از تبار مردم هند بودند

    دکتر پرویز رجبی در کتاب تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی)صفحه ۲۴ مینویسد : اقوام آریایی که تبار بخشی از مردم همد بودند به عبارت دیگر هندو ایرانی هستند و قبلأ در جنوب ششرقیسیبری و آسیای مرکزی در پیرامون سیردریا و آمودریا میزیستند و در نتیجه دگرگونی های طبیعی به طرف جنوبسرازیر شدند و به صورت عمده در هند و شرق ایران استقرار یافتند مطالعات زبان شناسی نشان میدهند که جمعیت اصلی هند و پارسهای ایران از نظر قومی خویشاوندی تنگاتنگی با یکدیگر دارند دو شناسه مهم اقوام و یا قبایل آریایی ایران و هند ریشه باورهای مشترک دینی و سنتی و ریشه زبان اینان است باورهای هندوها به وسیله زرتشت و کتاب اوستای او محفوظ ماند تاریخ ظهور زرتشت روشن نیست و زمان او را در ۶ هزار سال تاریخ نامکتوب شناور است.


  • والی زاده

    پارسها تحقیقأ قوم یهود را رهایی بخشیده و آنان را از روال احتمالی نجات دادند (تورات ، کتاب دانیال ، باب ۶ تا ۱۲) کوروش فرمان به بازسازی اورشلیم داد و بازگشت یهودیان را از اسارت به اورشلیم ممکن کرد


  • مهاجرت آریاییها از آسیای مرکزی و فرارود به شرق ایران

    دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن درباره محدوده جغرافیایی ایران در کتاب نامه ایران ، جلد ۱ ، ص ۱۰۴ مینویسد : ایران تاریخی سرزمین متغیری است ، یک ایران امروز داریم که در تاریخ با آن سر و کار پیدا میکنیم مرزهای جغرافیایی اش جابجا میشوند بنابراین تنها شاخصی که میتوانیم داشته باشیم قلمرو فرهنگی است از لحاظ فرهنگی، دامنه ایران گسترده تر از خاک میشود یکی سرزمینهایی است که ما در دورانی از تاریخ خود با آنها میراث مشترک پیدا میکنیم مانند افغانستان و تاجیکستان و بعضی دیگر از کشورهای آسیای میانه و ققفقاز. دوم : سرزمین هایی که رگه های آمیختگی فرهنگی با ما دارند مانند هند و کشمیر و پاکستان و بنگلادش. سوم : سرزمین هایی که با ما داد و ستد فرهنگی ممتد دارند مثل چین و ترکیه و مصر. بنابراین نوشتن تاریخ ایران بخصوص تاریخ فرهنگی او بدون توجه به تاریخ کشورها کامل نخواهد بود بنا به آنچه گفته شد ما با ۳ ایران سروکار داریم : ایران سیاسی ، ایران فرهنگی و ایران جغرافیایی که این ۳ از لحاظ مساحت با همدیگر متفاوتند.


  • مرگ کوروش

    در خصوص تولد و مرگ کوروش در منابع تاریخی اختلاف نظر وجود دارد و بیشتر سرگذشتش شبیه افسانه میماند مثلاً کتزیاس قتل کوروش را به دربیکها نسبت میدهد و بروسوس به قوم داهه و هرودوت یونانی به ملکه تومیرس فرمانده قوم ماساژتها نسبت میدهد! درباره کل تاریخ آریاییها همین نظرات متفاوت و مشوش دیده میشود.


  • باستانگرایی بدنبال باد دویدن است

    اطلاق برخی اقوام به دوره باستان اشتباه است چون مرزهای ایران زمان صفویه تثبیت شدند وقبل آن همواره بدلیل موقعیت جغرافیایی خاص ایران بعنوان پل ارتباطی شرق به غرب همواره مورد هجوم اقوام بیابانگرد بود. حتی الانم برخی که تا چندسال پیش زندگی کوچ نشینی داشتند خود را بازماندگان فلان قوم صنعتگر میدانند که طبق شواهد تاریخی اشتباه محض است. سطح زندگی و معاش آنان همپایه فرهنگ و آشنایی با تأسیسات تمدنی پایین بوده و شایستگی نمایندگی فرهنگ و تمدن پیشرفته و پیچیده را ندارند. چراکه زندگی آنان در آغاز برخاسته از فرهنگ و محیط قبیلگی و کوچندگی بوده و تصرف سرزمینها را فرصتی برای چپاول و زور وَرزی میدیدند. امروزه عده ای با چاشنی غلو و تحریف میخواهند طایفه ای را بازمانده فلان قوم باستانی معرفی کنند!درکتاب《تاریخ تحولات ایران در دوره افشاریه و زندیه》نوشته: دکتر رضاشعبانی آمده: عاملان نادرشاه افشار میله داغ میزاشتند روی سینه زنها تا شوهرانشان مجبور بشوند بیشتر مالیات پرداخت کنند تا ماشین جنگی نادر از حرکت بازنماند.کشاورزها مزارع را رها کردند چون معتقد بودند حاصل زحماتشان نصیب ارتش نادری میشود. مدارس بسته شدند ، تجارت از رونق افتاد و بازار فحشا به علت فقر عمومی رواج گرفت. دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران مینویسد: نادر افغانها را سر جایشان نشاند ولی بعد رویشان را سفیدکرد! ساده ترین تنبیه بریدن گوش ، بینی و زبان بود. کارستن نیبور در سفرنامه خود مینویسد: غم انگیز است که ۱۸ سال پس از مرگ نادر هنوز این همه آدم یک چشم دیده میشود.سلطنت طلبها فقط چیزهایی که از تاریخ دوست دارند را روایت میکنند. هنوز خط مهاجرت افغانها به ایران برقرار است.زمان ساخت دیوارچین اقوام بَدوی چون نمیتوانستند به چین بروند و شمال هم یخبندان سیبری بود به ناچار به سمت غرب روی آوردند و محکوم به عبور از ایران بودند. ترک / ازبک / ترکمن / تاتار / غُز / و مغول از این سمت به ایران هجوم آوردند. همه هم موفق به تشکیل حکومتهای چند صد ساله شدند. خود پارس ، پارت و ماد مهاجر و عشایر چادرنشین بودند. مالوری پژوهشگر غربی یکصد مکان را بعنوان نقطه مهاجرت آریاییها ذکر میکند. سیبری ۱۳ برابر ایران وسعت دارد و ۶؛ماه از سال بدلیل نزدیکی به عرضهای شمالی در تاریکی است و دمای هوا در زمستان منفی ۷۰ درجه زیرصفر است.چطور در این منطقه تمدن شکل گرفته؟چرا هیچ آثاری از تمدن در این منطقه کشف نشده؟ هیچ ابزار و بنایی کشف نشده؟ اگر پارس هست باید پارت و ماد هم باشند. آیا اصالت نژادی آریاییها با این همه هجوم و حمله اقوام بدوی به ایران حفظ شده است؟واقعا تعجب ميكنم چرا بعضيها ميخواهند به زور هم كه شده لرها فارس شوند!آیا در قرآن نخوانده اند كه خداوند ميفرمايد《جعلناكم قبائلاً و شعوباً لتعارفو》شما را قبيله قبيله و ملت ملت آفریدیم تا همديگر را بشناسيد! حالا اگر لرها براي مثال فارسی حرف بزنند و فارسی فكر كنند و فارسي بگويند و بنويسند و فارسی بنوازند و فارسی بپوشند چطور ميتوان آنها را شناخت و از ديگر ملتها تشخيص داد؟نخستین لایحه تقدیمی دولت به《مجلس اول مشروطه》که در تاریخ ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ هجری افتتاح شد درباره گرفتن قرض از دولتهای روس و انگلیس بوده است (تاریخ ایران اسلامی،مهدی وزین افضل ، ص ۵۳۸).چطور باید انتظار استقلال رأی از چنین دولت و مجلسی در ۱۱۰ سال پیش داشت؟قاجارها برای سفر فرنگ ولایات و ایالات را بدون هیچ مقاومتی به دولت روس و انگلیس فروختند. اینها شانس آوردند که نفت کشف شد و شانس بزرگتر اینکه نفت در منطقه ای لُرنشین (مسجدسلیمان) در سال ۱۹۰۸ میلادی مطابق ۱۲۸۷ شمسی کشف و استخراج شد.اگر نفت در کویرمرکزی بود آیا پول نفت را در بلاد لُرنشین خرج میکردند؟وقتی پارسها در سال ۵۳۹ قبل از میلاد شهر"بابل"را تصرف کردند طبق تاریخ گزنفون از دیدن مردم بابل متعجب شدند و به مردم بابل گفتند《سرسیاه》یعنی اینکه خودشان بور و بلوند بودند. حالا همچنان این خصیصه نژادی را حفظ کردند؟ انگلیس و ژاپن جزیره اند و مثل ما مورد هجوم قبایل گوناگون بدوی قرار نگرفته اند ولی ایران هر ۳۰ سال یکبار یک جنگ بزرگ داشته اند.اگر ما دست نخورده باقی مانده بودیم که الان سنگ غیرایرانیها را به سینه نمیزدیم! نیکبختی هرقومی درفکر و علم آنهاست. هرکجا که درخت علم روییده بهشت است.هیچکس مخالف تاریخ نیست چون همگی اکنون در تاریخ جریان داریم ولی از باستان پرستی صرف بیزارم چون مردم ما وارد پرستش و ستایش از چهره های مُبهم باستانی شدند و لازمه دوست داشتنشان را در توهین به اقوام ایرانی میبینند. برای بدنه غیریکدست تصمیم یکدست میگیرند. شبه منورالفکرها علل مشکلات را به تنوع اقوام فروکاستند و نمیدانند ایران نصف اروپا و پنج برابر آلمان وسعت دارد و بخشی نگری و توسعه نقطه ای منتج به نابرابری ناحیه ای شده است.ما مفاهیم غرب را بطور ناقص گرفتیم و با اسلام درهم آمیختیم و دچار تقلیل مفاهیم شدیم. مشکل پان آریاییها جای دیگری است بعد تمام کمکاری و سؤ مدیریت را بر سر اقوام خالی میکنید. تلقی شان مُنطبق با واقعیات نیست و یک نسخه واحد برای همه می پیچند. تلقی یکدست راهکار یکدست از آن درمی آید. وقتی تمام اتفاقات را یا از گور بیگانه یا اقوام میدانند در واقع به شعور خودشان توهین کردند.لاف دوستی برای مردم زجرکشیده لر میزنند اما خُرده خُرده ولی مُداوم به لرها توهین میکنند.نگاه از بالا به پایین و دید تحقیرانه به اقوام ما را آزار میدهد. تک تک حرفهای نسنجیده نژادپرستان بوی حسادت توأم با تحقیرمیدهد. خودشان را مدار حقیقت فرض کردند.مشکلات ما قارچ نیست که بی علت بالا آمده باشد بلکه دلیل تاریخی دارد. سرگرم شدن به باستان پرستی و بی توجهی به مشکلات اصلی از مصائب ماست.افکار آرمانگرایانه فراملی به مثابه بدنبال باد دویدن است. خصایص ملّی پایدار نیست و در جریان حوادث تاریخی دگرگون میشود ولی پان آریاییها اصرار بیمار گونه ای دارند که ما بازمانده فلان قوم کهن هستیم لذا این مقدمه نادیده گرفتن حقوق دیگر اقوام ایران میشود.خلق و خوی تغییرناپذیر با باورهای نژادپرستانه آمیخته شده و اشتباهأ بعنوان مفهوم وطن پرستی معرفی میگردد.


  • دیرینگی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست

    درتاریخ طبری جلد ۲ صفحه ۲۵۴ آمده: در آستانه جنگ قادسیه سپاهیان رستم فرخزاد اموال مردم را بزور گرفتند و با زنان درآمیختند و میخوارگی کردند! تا آنجا که رستم به خشم آمد و گفت: ای پارسیان بخدا اعمال ما سبب زبونی ما شده! بخدا رفتار عربان که با ما و مردم درحال جنگند از رفتار شما بهتر است! درکتاب ایران در زمان ساسانیان نوشته کریستن سن صفحه ۵۱۵ آمده: مردم برای تأمین مخارج لشکرکشی خسروپرویز هلاک شدند و خراب گشتند تا غایت که دختری را به درهمی میفروختند! خسروپرویز ۳ هزار زن در حرمسرا داشته است. از علل رشد اندیشه درغرب اینست که هرعصری دوره قبلش را نقد میکرد وجنبه های منفی و مثبت را ارزیابی میکردند ولی ما چی؟ فقط بلدیم انگ و برچسب علیه یکدیگر بسازیم. ارتش شوروی ۱۹۴۵ برلین را تصرف کرد و به دختران و زنان ۷ تا ۷۰ ساله تجاوز کردند. فقر و گرسنگی به حدی بود که دختران آلمانی در مقابل یک تکه نان و ته سیگاری خودشان را تسلیم سربازان روس میکردند. اکثر ساختمانها و منازل در بمباران تخریب شده بودند و آلمانیها مجبور بودن گاهاً ۷ نفر در یک اتاق کوچک سر کنند. مجبور بودند برای زنده ماندن در باغچه منزلشان میوه و سبزی بکارند ولی فقط ۲۰ سال زمان لازم بود تا آلمان در ۱۹۶۰ به قدرت برتر اقتصادی اروپا تبدیل بشود.آنها با واقعیت زندگی کردند و تقصیرات را گردن شوروی ننداختند ولی باستان پرستها بعد از ۱۴ قرن میگویند عربها باعث انحطاط تمدن ما شدند و از خودشان سلب مسؤلیت میکنند. دائماً از نژاد خالص آریایی دم میزنند و خود را برتر میدانند.اگر مثل باستان از موهبت تفکر سازنده برخوردار بودید طبیعتأ باید اختراعاتی داشتید نه اینکه مونتاژکار باشید. فکر و زندگیشان تقلیدی دسته چندم ازغرب است.باستان پرستی صرف مُنتج به نژادپرستی برای کشورمان شده است.مُستمسکی شده برای توهین به اقوام ایران و ملل همسایه! مگر فلسفه ساخت این جوکها چیه؟ بجز تحقیری هدایت شده علیه مردمی بی آلایش و بیضرر؟دنیا به سمت پلورالیسم میرود. شهردار لندن پاکستانی است. رییس جمهور آمریکا کنیایی است. وزیر دفاع کانادا هندی است. بهترین بازیکن تاریخ فوتبال فرانسه (زیدان) یک الجزایری است. فرانسه در نیمه نهایی جام اروپا ۸ بازیکن سیاهپوست در ترکیب داشت. آلمان که بیشترین تأکید را بر نژاد برتر داشت بازیکن تونسی و رومانیایی داشت. بشر فارغ از رنگ / زبان / نژاد / و مذهب وجودش ارزش دارد ، انسانیتش مهم است ، عزت و کرامت دارد و باید در بهترین شرایط ممکن زندگی کند بدون ترس از اهانت و توهین!یکی از مصیبتهای ما این است که همواره مصالح و منافع خود را فدای مطامع دیگران کردیم.برعکس ما دیگر اقوام و شهرها ابتدا منفعت و مصلحت خود را پیگیر شدند بعد منافع جمعی را ارجحیت دادند و علت رشد و پیشرفت دیگر شهرها و اقوام رعایت همین اصل بود ولی ما چه؟ساده لوحانه هرچه در توان داشتیم را عرضه کردیم ولی این را نه به پای میهن دوستی بلکه ناشی از سادگی و ناآشنایی به مطالباتمان ترجمه کردند. حاصلش این وضعیتی است که درآن بسر میبریم. درفضای رسمی ما را بعنوان سلحشور و غیور یاد میکنند و در فضای مجازی مُتصف میشویم به صفات طنز و موضوع مضحکه اوقات فراغت دیگران! از هجمه لرستیزان نترسید آنها کسری از اقوام هم نیستند افراطی های هر قوم اندازه یک اتوبوس هم جمعیت ندارند. این افراد معترض نیستند بلکه با برنامه هستند منتها لرها را خوب نشناختند.ما دو نوع باستانگرایی داریم: 1- عوامانه 2- کارشناسانه ، منطقی و بامطالعه؛ گرایش به تجربه نیاکان خویش در زمینه های مختلف فرهنگی، تمدنی، اجتماعی و...خیلی مفید و عامل توسعه می باشد.میدانیم که ادیسون میگوید: من اگر جاهای دور را میبینم پا بر سر شانه غولها گذاشته ام، یعنی از تجربیات دیگران استفاده کرده، زکریای رازی در کتاب الحاوی در طب نزدیک به 1000 بار به《یوحنا بن ماسویه پزشک جندی شاپور》ارجاع میدهد.《باستان گرایی کارشناسانه》علمی مفید در شناخت، عبرت و ارتباط با مردم اعصار دیرین است و به باور ما پرستش و ستایش باستان در آن جایگاهی ندارد.حرفهای فعالان لُر در سایر رسانه ها که عموما پی پارس گرایی دارند سانسور میشوند.وجود تبعیض و نابرابری نتیجه انباشت سرمایه و نیروی فکری در چند شهر مرکزی است. شهرهایی مانند تهران ، اصفهان ، شیراز ، یزد ، کرمان ، قم و سمنان که به غیر از تبریز همگی فارس زبانند.بجای اینکه از شکم تاریخ بزنند بیایند جلوی سوءاستفاده براساس منطق پارس گرایی را بگیرند.این آفتی است که همه درآن نقش دارند.


  • بی چسب بنگارید

    نقد برای برون رفت ازمشکلات است.انسان فارغ ازنژاد ، زبان ، رنگ و مذهبش محترم است وجودش ارزش دارد.جرم نیست اگر بپرسیم چرا پایه ستونهای تخت جمشید همه بعد از سه هزارسال و آتش سوزی همه نو و یکدست هستند؟چطور بعد از این همه مهاجرت و حمله اقوام مهاجم بَدوی به ایران ، چطور نژاد پارس هنوز دست نخورده باقی مانده؟هرکسی نظرات پان آریاها را تأیید نکرد باید به《جمودفکری》متهم بشود؟من از سؤ استفاده انتقاد دارم چون ما رسانه مستقل نداریم و در محیطی ایزوله زندگی میکنیم به همین خاطر از ما سؤاستفاده میکنند. بجای اظهار نظر موهنانه توقع اینست که اشکالات و اشتباهات را بدون غرض و مُنصفانه تبیین فرمایید.باستان را بخاطر بعضی ویژگیهایش دوست دارم ولی این دلیل نمیشه از آن بت بسازم! درست کاریکه سوفیستهای محترم ماقبل سقراط میکردند آنهم برای چه بحثی ، چه جدلی! یک عبارت صحیح و قابل فهم در نظرات پان آریاییها تاکنون پیدا نکردم.حرف شما سرهم بندی کلمه هایی برای غلبه است که پاسخ ندارد. تنها جوابش اینست که گویند با فراست نگاه کن و خوب بخوان! بنده اصل را گوشزد کردم نه اینکه بخواهم زگیلی برای این مسائل باشم قرار نیست از هرچی که داریم الگوبرداری کنیم. قرارنیست کالبدی باشیم که از عقاید دیگران پُر شده است. قرار نیست افکار دیگران را بدوش بکشیم. بجای اندیشه به اندیشمند نچسب به آنکس که میگوید کار نداشته باش به آنچه میگوید بیندیش. باری چه میشود گفت و چه میتوان کرد ، جز سر در لاک خویشتن فرو بردن و از برای خود خواندن!تربیت را در خانواده کسب میکنند ، آموزش را در جامعه اما بینش را در تفکرات تنهایی فرا میگیرند. اشخاصی مثل من از اصل دیگه ای هستن ، با فرهنگ دیگه ای ، افکار و اندیشه های دیگه ای ، جریان فکری دیگه ای ، دنیای دیگه ای! امثال من نگاهشون به محیط و اطراف و جامعه نقادانه است ولی اشخاص ترسو و خرافه پرست چیز تازه ای را اگرچه حقیقت روشن هم باشد نمیپذیرند بهانه میگیرند و اشکال تراشی میکنند. بعضی تاریخ باستان را نه آنچنان که هست بلکه آنچنان که با منافعشان جور درمی آید میخواهند بشناسانند به مشاطه ای میمانند که سُرخاب سفیدآب به چهره بیجان بُتهای باستان مِیمالند و سیاه را سفید و دروغ را راست نشان میدهند. بقولی بادمجان دور قابچین اند. بحرفی که میزنی دقت نمیکنند و فقط چون باهات حال نمیکنند یا نظرت اندکی تند و تیزه شروع میکنند به پند و نصیحت کردن! همه میخواهند خودشان را اندیشمند نشان بدهند اما اندیشه زمانی قدرتمند میشه که اندیشیده شده باشد نه لالایی ملیحانه! این تواریخ ، تاریخ ملت ایران محسوب نمیشود بلکه اغلب سرگذشت سلاطین و شاهزادگان و اُمرای خارجی است که پی در پی بر اهل ایران جابرانه سلطنت کرده و در میدان غارتگری از یکدیگر گوی سبقت ربوده اند و《سالنامه خستگی آور خونریزیها و چپاولها و تطاولهایی》است که به زحمت میتوان یک موضوع عمومی گرانبهایی از آنها استخراج کرد. فقط پس از رنج فراوان و صبر بی پایان میتوانیم نکاتی از آنها بیرون بیاوریم که نور ضعیفی بر اوضاع و مسائل مذهبی و سیاسی و اجتماعی بیفکند (تاریخ ادبیات ایران از آغاز عهد صفویه تا زمان حاضر ، تألیف ادوارد براون ، ترجمه : رشید یاسمی ، ص ۳۱۵ ، چاپ دوم). شهر تهران ۵۰ کیلومتر طول دارد ولی چرا در این متروپل حتی یک خیابان ، بزرگراه ، میدان و کوچه ای بنام هیچ فرد شناخته شده لُرتباری نیست؟ ولی بزرگراه کُردستان و خیابان آذربایجان هست؟خانم دکترآملی کورت در کتاب هخامنشیان صفحه ۲۷ میگه: پیشینه امپراتوری پارس آکنده از مسائل و فرضیه های ناسازگار است اکنون بیشتر مُحققان نظریه《کایلر یانگ》را پذیرفتند که پارسها در آغاز رمه دارانی بودند که در طول دوره طولانی از دشتهای آسیای مرکزی به فلات ایران کوچ کردند همین جاست که منابع آشوری برای اولین بار در سده های هفتم قبل از میلاد به نام پارس اشاره میکند. پروفسور مالوری پژوهشگر غربی در تحقیقی فشرده 100 نام را بعنوان مبدأ مهاجرت آریاییها فهرست میکند. دکتر سارا پومری درکتاب یونان باستان صفحه ۱۰ سال ۱۹۹۹ از انتشارات آکسفورد آورده که افسانه آریاییها تنها حاصل عقاید مُتعصبانه اروپا محوری بود و در حال حاضر هیچ مُحققی حتی بخشی از این افسانه آریاییها را که بعدها زمینه ساز جنایات فاشیستها و نازیها علیه بشریت شد را نمیپذیرد. استوارت هیوز در《تاریخ معاصر اروپا》صفحه ۵ آورده: صحبت درباره نژادها پایه و اساس درستی ندارد! در ایران علاقه به قدرت بیشتر است تا فرانسه چون قدرت به مراتب لذت و مزایای بیشتری دارد《بی دلیل نیست که اطباء ما اینقدر علاقه به قدرت سیاسی دارند》کشور ما از اول انقلاب تا به حال یک وزیر آموزش عالی آشنا با مُتون علوم اجتماعی نداشته است بی دلیل نیست که کسانیکه در رشته های پزشکی و مهندسی بودند علاقمند میشوند که بیایند در حوزه های سیاسی! شاید دلیلش این است که حوزه قدرت مهمترین حوزه ای است که فرد میتواند اهمیت پیدا بکند و در واقع میتواند خودش را نشان بدهد (کتاب عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران ، نوشته: دکتر محمود سریع القلم ، صفحه ۳۵۹).


  • مستحدثات

    آیا توهم توطئه و همه مشکلات را از گور بیگانه دیدن توهین به شعور نیست؟ هرمعلولی علتی دارد قارچ که نیست بی علت باشد چه کسی زمینه ظهور مشکلات را فراهم کرده؟به عینه شاهد برخورد نژادپرستانه با اقوام غیرفارس بوده ام. یا افغانیها که قانونی وارد ایران شدند حق ندارند در بانک حساب باز کنند یا بیمه بشوند؟ یا رانندگی یاد بگیرند یا ملک بخرند؟هر کسیکه با زبان غیرمادری حرف بزنه لهجه داره چرا باید تمسخر بشه؟چرا باید یه لر نگران نگاه سنگین دیگران باشه؟ اصلاً واژه شهرستانی یا قومیت بار منفی ندارد؟ سایه سنگین تبعیض در ایران وجود دارد. لرستان با این همه رودخانه دائمی و منابع طبیعی چرا محرومه؟ ولی یزد که آب براش میبَرند برخوردار و صنعتیه! ما حسود نیستیم ولی محسود اوناییم اگر مورد حسد نبودیم که الان محروم نبودیم! بجای انگ زنی و دنبال حاشیه بودن به حرفامون فکر کنید. پان پارسها حامی تفکر نیستند اتفاقاً ضد تفکر هستند پان پارسها از لرها میترسند چون در فقر نگاه داشتن مادی لُر برایشان کافی نیست و آنها را در《فقر ذهنی》قرار دادند. جوک درست می کنند و بانفوذ در بعضی محافل تصمیم گیری لرها را در تنگنا قرار میدهند. آنها فقط خودشان را متخصص ، دلسوز و دوستدار ایران معرفی میکنند و بقیه را تخطئه میکنند.دغدغه برخی زانو زدن با چوغا لری مقابل قبری است که طبق روایات تاریخی مرده توش نیست! وقتی میرید سجده سنگهای مرودشت نباید انتظار داشته باشید که چرا توی محرومیت هستید. اصلأ شما از بیرون به وضعیت ما نگاه کنید ببینید در مقایسه با دیگران چی میبینید؟ باید منافع زمانت را بشناسی نه اینکه منتظر تأیید ، تعریف و تمجید پان پارسها باشید. دغدغه شما باید کوهرنگ ، گلاب، بهشت آباد و قمرود باشد که آبش سهم توسعه کویرستانه و هم تباران ما مشکل جیره بندی ، قطعی و آبرسانی با تانکر را دارند. اداره فرهنگ و ارشاد بوشهر در اطلاعیه ای برای پاسداشت زبان فارسی و جلوگیری از《تهاجم فرهنگی》بکارگیری اسامی لُری را معادل تهاجم فرهنگی و آن را《غیربومی》میداند و پروانه کار صنوف مُتخلف را لغو میکند در صورتی که به لحاظ ترکیب جمعیتی قوم لر بیشترین سهم در میان اقوام فعلی بوشهر را دارند غالب دشتستانیها ، دیلمیها ، لیراویها و گناوه اصالتاً لر هستند. ببینید نژادپرستی علیه ما تا چه حد؟نماینده اصفهان در مصاحبه ای گفته: مردم چارمحال بختیاری زاینده رود را غارت کردند! مدیریت آب امروز با فرهنگ دینی سازگار نیست در فرهنگی که حتی نماز خوانده شده با وضویی که با آب غصبی گرفته شود حرام است! برایمان جا نماز آب میکشند. جدیداً استفاده از آب سرزمین اجدادیمان غصبی و حرام است ولی برای پمپاژ به کویر و کشت برنج در شرق اصفهان و گسترش باغات رنگارنگ پسته در کویرمرکزی حلال است! مرتضی شریعت نژاد شهردار اصفهان: بَرد شیرهای بختیاری را《نماد جاهلیت》میداند ولی شیر سنگی همدان یا تخت جمشید《نماد تمدن و مدنیت》 است. اگر جوانان اروپایی هم مثل برخی جوانان خوش بین ما غرق تکه ای از تاریخ روم باستان بودن الان از ایران اوضاعشان بدتر بود. اونا کوچکترین حَقی که ازشون ضایع بشود در صحنه هستند نه اینکه برای رکوع و سجود در برابر《تاریخ گذشته شده》در صحنه باشند. دغدغه ما باید حفظ منافع و منابع آب و نفت و گاز باشد نه به خاک افتادن مقابل آثار سنگی مرودشت و پاسارگاد! روز به روز هم که بر شدت تخیلات تاریخی افزوده میشود. تاریخ تاریک و مبهم است ما اخبار امروزه را میشنویم شک میکنیم که دروغ درش باشد حالا چطور با قاطعیت در مورد هزاره ها حکم قطعی صادر میکنند؟ این ساده انگاری و خوش باوری سطح درک و شعورشان را زیر سؤال میبرد. افکارشان به روز باشد و منافع زمانه تان را بشناسید. در مناطق ما عشایری هست که 400 کیلومتر پیاده روی میکنند و خرجشون ۲۰ و دخلشون ۱۸ است. تنها شهرهای لُرنشین هستند که به شبکه راه آهن سراسری وصل نیستند. لرستان چهارمین استان پرآب است اما 90% زمینهایش دیم است.لرستان بالاترین نرخ بیکاری و مهاجرت را دارد.


  • درد سنج

    درجامعه ما متفاوت بودن هزینه دارد هرکس موضعش آشکار باشد ضرر میکند به همین خاطر در جامعه ما تزویر زیاد است. تجربه تمرین فکر جمعی را کمتر داریم. زود قضاوت میکنیم حوصله به خرج نمیدیم. امیدوارم جامعه آینده ما ، جامعه ای باشد مبتنی بر محوریت گفتگو نه تعارض! روزگار ما در تراجع است. پای حرف کسانی میشینیم که باورشان داریم کتابهایی میخوانیم که باورمان را تأیید کند به شهرهایی میریم که با باورها و نگرشهایمان همخوانی داشته باشد. اینها در ژن ما اینترنالیزه شده و هر کس دست به نقد شد و حرف تازه زد طردش میکنیم چون باورها و الگوهای ثابت ذهنی ما را درهم میشکند. خیلی قبلتر از پور پیرار دانشمندان شوروی مهاجرت و تاریخ آریاها را زیر سؤال بردند اما چون اکثراً غیر روس بودند ازطرف روسها بایکوت شدند تا به تئوری مجهول آریاییها لطمه ای نخورد مثل کتابهای هومل یا اولزاس سولیمنوف! اندیشه اینجا کانالیزه است کسی به جد جرأت توضیح دادن تفکرجدد را ندارد. به دلایل تاریخی و استبداد شاهی مخفی کاری در زندگی و اندیشه ایرانیها فاکتور اصلی و تعیین کننده رفتارهاست. به همین دلیل متفاوت فکر میکنند ولی با جمع در حرکت هستند و هیچوقت شهامت بروز عقیده واقعی خود را ندارند. درجغرافیای تخیلی (imaginar geogeraphy) زندگی میکنند. در فرهنگ کنسرو شده ای محصورند که آنچه اهمیت دارد گفتار است نه کردار! تربیت عقلی در خانواده بسیار ضعیف است ، در مدرسه جایگاهی ندارد در صحنه عمومی و رسانه ها هم که نیست بنابراین طبیعی است که جوانان ما غریزی ، احساسی و پوپولیستی تربیت شوند. با افکار نو به شدت برخورد میشود چون نگران برملا شدن تضادهای درونیشان هستند. در ذهن و روحشان هنوز رسوبات شاه پروری وجود دارد به همین خاطر میخواهند از کوروش بُت و تابو بسازند. همه حق را به جانب شخص خود دیدن یکی از خصوصیات فرهنگی ماست. تا وقتی که فکر نکنید بخشی از حقیقت ممکن است پیش دیگران باشد پس دلیلی ندارد دور هم بنشینید و به حرفای هم گوش دهید. ایده آل ما جامعه ای است که آدما بتوانند حرف بزنند بدون ترس! ما با موضوع کار داریم نه با موضع! بعضی دارای افکار واپسگرا ، منجمد و مرده اند منتظر ماندن تا کتابهای تاریخی که در مفروضات غوطه ورند ترجمه شان کنند. چه خوبه همیشه هر موضوعی را از یک جانب نگاه نکنند. اگر قرار بر تکرار کلیشه هاست چه نیاز به تفکر؟چرا طبق روایت یوسف فلاویوس، جُهود به کوروش چوپان یَهوه میگفتند؟ چرا ۲۰۰ هزار نفر بخاطر کشورگشایی کوروش در نبرد ماساژتها قتل عام شدند؟ چرا نامی از آشو زردشت در سخنان کورش وجودندارد؟ زردشتیها معتقدند که نباید خاک آلوده بشود و مرده ها را در بُرج خاموشی یا گور سنگی میزارند ولی کوروش چرا دستور داد بدنش در خاک دفن شود؟ در منشور کوروش به صراحت از بت مَردوک بعنوان خدای آسمان و زمین یاد شده و کوروش آن بت را تقدیس میکند! اگر کوروش یکتاپرست بوده چرا همش میگفته به خشنودی خدای مردوک؟ علامه طباطبایی در المیزان ، جلد ۱۳ ، صفحه ۵۱۶ میگوید: ذوالقرنین نه پادشاه بود نه پیامبر! شاهنامه که منبع اصلی روایات اساطیری و افسانه ای است چرا از کوروش هیچ نامی نبرده است؟ حضرات باستان پرستی رو به دست آویزی برای مسخره کردن اقوام تبدیل کردند. آیا توهین به قومیتهای ایران بازتولید فاشیسم نیست؟ دستاوردهای یک امپراتوری به حساب همه اقوام تشکیل دهنده آن تمدن گذاشته میشود نه فقط قوم غالب (فارس). هرودوت مورخ یونانی ، شاهنشاهی داریوش را متشکل از ۲۶ ایالت مختلف میداند و ۴۶ نژاد مختلف با مذاهب، زبان ، عادات و اخلاق متفاوت سکونت داشتند. حالا چرا تمام افتخارات باید نصیب یک قوم یا یک ایالت شود؟ در تاریخ ایران باستان نوشته: مهدی وزین افضل ص ۹۱ آمده: که بیشتر سربازان هخامنشی مُزدور و غیر ایرانی بودند. کمبوجیه پسر کوروش گرفتار صرع و جنون بود و با رُعایا به خشونت رفتار میکرد (هرودوت ، کتاب دوم، بند ۱ ) او طبق سنت خویدوده (ازدواج با محارم) با رُکسانا (روشنگ) خو اهر خود ازدواج کرد و در حالی که آبستن بود او را خفه کرد (تاریخ ایران باستان ، حسن پیرنیا، جلد۱ ، ص ۴۶۵ ) و سپس با خواهر دیگرش آتوسا ازدواج نمود ( تاریخ ایران باستان جلد۲ ، دکتر شیرین بیانی صفحه ۱۱۳). آدم عاقل میاد مقابل اینان به خاک می افتد؟


  • تفکر سازنده نیاز جامعه امروز

    همین که به یک نفر به خاطر طرح دیدگاه خود انگ میزنیم نشانه توسعه نیافتگی است. برای طرح یک پرسش یا انتقاد نیاز به ناسزاگویی نیست نیازی به داغ یا برچسب (stigma) نیست. بجای کلی گویی باید با ذکر مصادیق و جزئیات سخن بگویند. اگر کسی خود را با تمنیات و تشهیات پان پارسها تنظیم نکند آیا باید به سرباز بیگانه متصف شود؟ این منطق را کدام مکتب و دانشگاه به شما آموخته است؟ چرا پیوسته میخواهید تنها فکر و سلیقه خودتان را به پیش ببرید و نظر بقیه برایتان مهم نیست؟ براساس یافته های تازه یا مشاهدات خودتان یا آنچه که به صورت مُستند دیده و خوانده اید قضاوت کنید تکرار هزار باره گفته ها و شنُفته ها کافی نیست چون همه واقعیت را باز نمیتاباند. بجای هیجانی کردن فضا به منظور سرپوش گذاشتن به واقعیات تلخ تاریخی ذهنی سینه رامایی داشته باشید و با ذهنیت باز به مسائل نگاه کنید و دچار هیجان زدگی نشوید. مردم ایلوت بومیهای لاسدمون یونان بودند و مغلوبین اسپارتیهای مهاجر و مهاجم بودند و اسپارتها با اینها به قسمتی بدرفتاری میکردند که نظیر آن کمتر در جاهایی دیگر دیده شده است. میتوان گفت که ایلوتها برده وار در تحت آقایی مطلق اسپارتیها میزیستند و اربابها مخصوصاً سعی داشتند مردم ایلوت رو دائماً در وحشت و تحقیر روزانه نگاه دارند تا فرصتی برای اعتراض و بازیابی خود نیابند. بنظرم سرنوشت ما لُرها خیلی شبیه به اوناست برای اطلاعات بیشتر به کتاب تاریخ ایران باستان ، حسن پیرنیا ، جلد اول ، صفحه ۷۶۷ مراجعه کنید. ضمناً جوانان لُر آنقدر کتاب خصوصاً منابع دست اول را بخوانند تا ذهنشان درگیر فقط یک کتاب نشود.مناطق لُرنشین نباید تاوان کم آبی شهرهای کویری رو بدهند. اگر مشکل آب دارند پس چرا دارند بزرگترین آکواریوم خاورمیانه را در اصفهان میسازند؟ چرا سطح زمینهای زیر کشت اصفهان چند برابر شده؟ شهری که مشکل آب دارد چرا زمینه بزرگتر شدنش را فراهم میکنند؟انتقال چندین باره آب کافی نیست؟ گاهی وقتی تاریخ میخوانم حالم بد میشود و تعجب میکنم از این حجم انبوه بلاهت حاکمان در طول تاریخ! طبق کتاب جمعیت شناسی ایران نوشته دکتر مژده کیانی صفحه ۱۵۸ لرستان دومین استان مهاجر فرست است و همان کتاب صفحه ۲۲۴ طبق جدول شماره ۹ لرستان بالاترین نرخ بیکاری را دارد! ما با تاریخ هیچ مشکلی ندارم ولی با قرائت خاص پانها از تاریخ و مصادره به مطلوب مشکل داریم. رسم سگ دید چیست؟ فرمان اهورامزدا در بندهای ۲۹ و ۳۷ فرگرد دوم وندیداد مبنی بر قتل عام معلولان جسمی و ذهنی را میدانید؟ شست شو با گومیز (ادرار حیوانات) وندیداد صفحه ۸۶۷ و همچنین پاسخ به پرسشهای دینی زرتشتیان صفحه ۲۲۰. درکتاب روایت امید اشوهیشتان پرسش ۳۰ ثواب عمل ازدواج با محارم آمده است. قوم لر همیشه خود را جز جدا ناشدنی از ایران دانسته و میداند ما چیزی بیشتر از دیگر اقوام نمیخواهیم سهم ما را از صنعت , اشتغال و آبادنی بدهند تا نابرابری از بین برود.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • فقراقتصادی، تحقیر و بی هویتی میآورد

    لر ندانستن ناشی از خود کم بینی و ضعف اعتماد به نفس در مقابل دیگران است و فکر میکنند با این فرار هویتی مورد توجه و پذیرش جمع قرار خواهند گرفت ولی این گریز هویتی موجب کشف نقطه ضعف و تغییر نگرش دیگران به عنوان یک خود فروخته میشود. درمان خود کم بینی خود باوری است که با افزایش آگاهی حاصل میشود. عده ای از مردم لر وقتی در آباد کردن خرابی ها خود را ناتوان می بینند ، وقتی تخریب فرهنگی لر را نمیتوانند احیا کنند ، وقتی اقتصاد را نمیتوانند بازسازی کنند ، وقتی نمیتوانند افتخارات گذشته را بازسازی کنند به دور زدن و پاک کردن صورت مسئله میپردازند و به دنبال هویتهای جدید خود ساخته و نو بنیاد میروند《بدعت های نو ظهور نتوانستند هویت هزاران ساله خود را حفظ کنند حالا چگونه هویت جدیدی که نه تاریخی دارد و نه ریشه و سندی را بنا و نگهداری کنند؟》اگر وضعیت اقتصادی مناطق لر نشین سامان بگیرد همه لر میشوند. اگر امروزه لرها مثل زمان عیلامیان ، کاسیان ، علیمایید ، اتابکان لر بزرگ و کوچک ، زندیه و والیان لر فیلی نبض حکومت و اقتصاد را در دست داشتند و اگر در سایه اقتصاد خوب ، مشاهیر و دانشمندان لر زیاد میشدند الان هر لری افتخار لر بودن میکرد.


  • انکار هویت قومی موجب تحقیر میشود!

    آن زمان که کویر نشینان در فقدان آب ، سردابه هایشان مملو از کرم و لجن بود لرها از سخاوت چشمه ها و سرابها آب سرد و گوارا می نوشیدند همچنین وجود آثار و ابنیه باستانی در بلاد لر نشین نمایشگر وضعیت قابل قبول از رفاه و زندگی مطلوب لرهاست. انکار هویت قومی به معنی بردگی و بندگی است و نه دست آوردی دارد و نه موجب افتخار است بلکه بی شخصیتی و اسارت است. اینانی که بنده و بی شخصیت شوند به انسانهایی پسیو و متجاوز تبدیل میشوند و آنان در برابر ستم استعمارگران مطیع و سر به فرمانند و در برابر اقوام و هم تباران خود متجاوز هستند. در سایه چنین سیاستهایی بوده که افراد گمنامی تبار قومی خود را انکار میکنند و رو در روی همتباران خود قرار میگیرند. بی شک وقتی یکی را چون از شاخه ای میبرند و سپس روی شاخه ی دیگری پیوند میزنند این شاخه بی ریشه چون میخواهد زنده بماند راه خدمت به دیگری را برمیگزیند چرا که او پشتوانه ای درتبار اصلی خود ندارد. وقتی او در موطن خود راهی برای بالندگی نمی یابد به بیگانه خواهی روی می آورد.


  • لرهای غیرایرانی

    در تاریخ ۲۹ مهر ۹۷ در اصفهان و با حضور نماینده کمیسر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان مدرسه ای تحت عنوان ( مدرسه اتباع خارجی ) افتتاح شد. در این مدرسه دانش آموزی با لباس لری در مدرسه پناهندگان و اتباع خارجی ( که علی الظاهر باید برای عراقیها و افاغنه باشد نه نوجوان لر بختیاری ) حضور یافته است. این اقدام با هر توجیهی غیر قابل درک و بخشش است. کیست که نداند لرها قدیمی ترین قوم ایران هستند که در طول تاریخ ، رسالتی جزء دفاع از تمامیت ارضی و مرزداری از مام وطن را نداشته اند. چند وقتی است صدای اعتراض فعالین هویتی لر تبار درآمده است که ما شهروند درجه سوم و یا کمتر ایرانی هستیم و آیا اصلأ ما از ایرانی بودن سهمی میبریم؟؟؟ سیاستگذاران فرهنگی ایران به جای شنیدن این صداها و تلاش برای رشد وضعیت اقتصادی و اجتماعی لرها و خروج ساکنان باستانی ایران از حس شهروند درجه دوم ، به یکباره ما را جزو اقشار و اتباع " خارجی و غیر ایرانی" معرفی و ما را به صورت نمادین در مدارس اتباع بیگانه ثبت نام میکنند !!! آیا این کار بدون پیام است؟ نقل شده است که در ایام قدیم ، دستفروشی به یکی از روستاهای لرستان وارد میشود چند نفر گردنه بگیر تمامی وسایل او را به غارت میبرند و پس از چپاول اموالش تا جا دارد دستفروش را کتک هم میزنند ! دستفروش در حالی که از درد ، نای صحبت کردن ندارد میگوید:بی وجدانها مگر اموالم را غارت نکردید دیگر چرا خودم را کتک میزنید؟ دیر آمده ام یا کم آورده ام برایتان؟ حال باید به برادران اصفهانی گفت:برادران من ، آبمان را کیلومترها با صرف میلیاردها هزینه ، در داخل لوله ها و تونلها انداختید و با آب غصبی کویرتان را آباد کردید ، با آبمان در اصفهان ۴۰ هزار هکتار برنجکاری کردید ، استخر پرورش ماهی راه انداختید و کارخانه آب معدنی و یخ ساختید ، سرانه فضای سبزتان را چندین برابر شهرهای شمال کردید، در یزد کویری سالانه ۱۱۰۰ تن ماهی پرورش دادید ، کویر را به قطب تولید خاویار تبدیل کردید ، در قم با آب الیگودرز دریاچه تفریحی ۸ هکتاری ساختید ، در کتاب مطالعات اجتماعی پایه ششم ۳۶ بار اسم اصفهان را آوردید و حتی یکبار هم اسم لرستان و لرها را نیاوردید ، با نفت و گاز و آب ما کویرتان را صنعتی و سر سبز کردید ، در حالی که مشکل آب آشامیدنی شهر اصفهان با ۱۱ درصد صرفه جویی در مصرف آب حل میشود اما آبمان را به بهانه شرب به کویرتان انتقال دادید ولی یخ بسته بندی شده و آب معدنی را به خودمان فروختید !!! همه اینها را کردید و ما هیچ نگفتیم ! اقلأ بگذارید دلمان با توهم ایرانی بودن خوش باشد ! بخدا وقاحت و جسارت هم حدی دارد ! عاجزانه از نمایندگان شهرهای لر نشین در مجلس خواستاریم جلوی این اقدامات نا پخته و نژادپرستانه که در شرایط حساس کنونی موجب ایجاد تفرقه بین اقوام ایران میشود را گرفته و با عاملان آن برخورد مناسب صورت بگیرد.


  • ناسیونالیسم ایرانی

    ناسیونالیستهای ایرانی به روایت ویلسون آرنولد تالبوت ویلسون ( Arnold Talbot Wilson ) در کتاب سفرنامه خودش ، صفحه ۲۳۵ مینویسد:ناسیونالیست های ایرانی ( منظور پان پارسها ) میخواهند با تمام عناصر غیر ایرانی ( غیر پارس ) و اقلیت های کشور رفتار خصومت آمیزی داشته باشند. فقط زبان ترکی که در شمال ایران و دربار ( دربار قاجاریه ) کشور مرسوم است از این قاعده مستثنی میباشد. اینها عربها را به خاطر زبان عربی دوست ندارند از کردها به سبب گرایش آنها به تسنن بدبین اند. آسوریهای ارومیه را به علت آنکه مسیحی هستند قبول ندارند ، زرتشتی ها را به علت مذهب مورد تأییدشان نیستند ، طوایف بلوچ و افغانی در مرزهای شرقی و قشقاییها در جنوب ایران وضعی مشابه دارند. بختیاریها و لرهای لرستان و پشتکوه نیز چون جدا از ایران و حکومت مرکزی اداره و نیمه مستقل هستند مورد نفرت آنها ( فارسها ) هستند !!! احتمال دارد این روحیه به خاطر اقدامات و فشارهای وحدت طلبی ایرانیها به وجود آمده باشد ، ولی یقینأ در افق فکری این مردم چنین مسأله ای وجود ندارد اگر قرار باشد وحدت ایران در برابر امحاء آداب و سنن و رسوم و فرهنگ نژادی اقلیت هایش امکان پذیر شود یقینأ وقوع چنین امری بهای گزافی خواهد بود !!! ایرانی محصول تمدن قدیمی و بازمانده ی چندین سیستم مذهبی و چندین نوع آب و هوا میباشد و اختلاف نقاط مختلف آن به اندازه ی تفاوتی است که بین مردمان از سیسیل ( در جنوب ایتالیا ) تا دریای بالتیک( در شمال اروپا ) میشود دید! جامعه ایران از نژادهای مختلفی مانند:ترک / عرب / کرد / فارس / بلوچ / لر / افغانی / آسوری / گیلک / مازنی تشکیل یافته است!


  • اردشیر

    سلام خوب است بدانید نتایج ژنتیک منشاء آریایی ها در روسیه منتشر شده که در هند عده ی زیادی با آنها همسان هستند و در ایران اقلیت هستند http://iraniangen.blogfa.com/post/13


  • خون هر چهارنژاد اصلی بشر《قرمز》است!

    پرویزشاپور: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملت وقتی بیکران میشود افیونی بجان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد! هفتم آبان را بزور مصادف با روز کوروش دارند جا میزنند! هرچند چنین روزی هیچ جا ثبت نشده! یک سوال از《پان پارسهای نژادپرست》اگر وجود، عُرضه و شهامت دارید! بجای پریدن از نرده های قبر کورشی که مُرده توش نیست بروید اول کشور را از یوغ نابرابری، بیکاری و فقر برهانید! اگر آزادیخواه هستید بروید دزدان و اختلاسگران را دستگیر کنید! بُزدِلان الکی خوش مشنگ! از کوروش هزاران جمله نقل میکنند آنهم جملاتی که انگار در خیابان جُردن تهران سال ۱۳۹۸ کوروش زندگی میکرده! میگویند کوروش به کشوری هجوم نبرد جزء برای رهانیدن مردم آن کشورها از ظلم حاکمانشان! بعد درجای دیگر میگویند کوروش بعد از فتح ممالک شاهان آنرا نمیکشت و به آنها اجازه میداد بر سر قدرت باقی بمانند! اگر کوروش برای رهانیدن مردم از ظلم شاهان بپا خواسته بود پس چرا شاهان را بعد از شکست دادن از قدرت خلع و مجازات نمیکرد و جزء افراد خود قرار میداد؟ شما خود را جای آن مردمان قرار دهید و بگویید آیا عادلانه است مثلاً آمریکا به منظور رهانیدن مردم عراق از دست صدام به عراق حمله کند و بعد از فتح عراق همان صدام را حاکم کند؟ از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجا مانده؟ هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس منتشر کرده است در این نوشته نویسنده میگوید: کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده و دراین راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» میخواند. از هخامنشیان تا حمله اعراب یعنی طی ۱۲۰۰ سال هیچگونه اثرعلمی، ادبی یا فلسفی مکتوبی دیده نمیشود دکترهمایون کاتوزیان، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد: این ادعا که حکومتهای باستان ما آثار مکتوب زیادی در زمینه های مختلف علمی، فلسفی و ادبی از خود برجای گذاشتند اما اعراب این آثار را تمامأ سوزاندند افسانه ای بیش نیست! مقبره و آرامگاههای ایلامی در کنار تخت جمشید که همان زمان توسط اقلیت خائن و دزدان عتیقه با خاک یکسان شدند و اجساد مومیای شده توسط دانشگاه شیکاگو به امریکا بردند منبع از کتاب: تخت جمشید نوشته اشمیت در سال ۱۳۴۲ که بنگاه فرانکلین آنرا چاپ کرد.


  • شاهنامه《صورت بندی ناهمزمان》با دنیای امروزی است!

    اعتقاد به《اساطیر کودکانه فردوسی》صورت بندی ناهمزمانی با دنیای امروز دارد چون شعرهای فردوسی آلوده به افکار زُروانیه و جبرگرایانه است و پرستش خورشید/ مصاف اهورامزدا با اهریمن/ دعای دیوبَند/ تشریفات آتش پرستی/ غذا و مَشروب برای مردگان/ تقدس شستشو با ادرار گاو/ تبلیغ حکومت اشرافیت/ و تشویق به جنگ را نشان میدهد! تبعیضات نژادی و تفاخرات قومی برخلاف اصل《مساوات اسلامی》است فردوسی خودش در آغاز طرفدار《تسویه》و مخالف تبعیض بود اما در ادامه به ترک، عرب، بلوچ و مازنی بدترین توهینات را کرده و از چاله به چاه افتاد و از حدود نژادپرستی تجاوز کرد و تا مرز زنادقه پیش رفت بطوریکه اجازه دفنش در قبرستان مُسلمین را ندادند! بدیع الزمان فروزانفر درمقدمه کتاب《احادیث مثنوی》مینویسد: از اواخر قرن ۴ هجری مدارس اسلامی تاسیس شد و مقاومت زرتشتیان در همه بلاد شکست و فرهنگ ایران به صَبغه اسلامی جلوه‌گری آغاز کرد بالطبع توجه شعرا و نویسندگان به نقل الفاظ و مضامین عربی فزونی گرفت اما در شعرهای شاعران زرتشتی و شعوبیه مثل دقیقی و فردوسی نام زرتشت، اوستا، بوذرجمهر و...بیشتر دیده میشود! دقیقی《شاعر زرتشتی》که مُقتدای فردوسی در سرودن شاهنامه است یعنی اول او به سرودن شاهنامه پرداخت و فردوسی راه او را تعقیب و تکمیل کرد! فردوسی رسماً طبق سنت معمول زرتشتیان کلمه《پرستش آتش》را بکار میبرد: مُغان را ببندند و کوشش کنند_همه آذران را پرستش کنند! داستانهای شاهنامه هیچ انطباقی با تاریخ ندارند و فردوسی از چیزهایی حرف زده که چشم هیچ حلال زاده ای آنها را ندیده لذا باید به حُسن نیت و صداقت او شک کنیم! عطار نیشابوری سروده‌های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند! عبدالجلیل رازی شاهنامه را《مدح گَبران》میدانست! فرخی سیستانی در همین راستا میگوید: گفتا که شاهنامه دروغ است سر به سر! معزی نیشابوری هم اشاره میکند که: من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ؟ از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر (افسانه!). انوری خراسانی هم به فردوسی طعنه و کنایه زده و شاهنامه را《رزم نامه》گفته است! در واقع فردوسی مؤلف نیست بلکه مجری است و میتوانیم شاهنامه را یک قصیده بلند برای《جنبش شُعوبیه》بدانیم که شاعر از آن صله خویش به تمامی دریافت نکرد و آنرا با تغییراتی به آستان سلطان محمود غزنوی نیز پیشنهاد داد! دکتر منوچهر اقبال که خود خراسانی است و زمان پهلوی دوم وزیر بهداری بوده و سال ۱۳۳۶ نخست وزیر میشود درباره شاهنامه میگوید: شاهنامه کتابی پُر از《دروغ و افسانه》و یکی از اسباب عقب ماندگیهای فکری ما ایرانیان بوده و هست! بیشتر قهرمانان و پادشاهان شاهنامه《موجوداتی افسانه ای و غیر واقعی》هستند که فقط در شاهنامه یافت میشوند! دکتر فریدون جُنیدی رییس《بنیاد نیشابور》گفته: ۳۰ هزار بیت شاهنامه《جعلی》است و در طول زمان توسط مردم به آن اضافه شده است! شاهنامه اساس نژادپرستی است و بر برتری نژادی و قومی《فارس》بنا نهاده شده و کلمه نژاد بارها در شاهنامه تکرار شده است! پرویزشاپور میگوید: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملّت وقتی بیکران میشود افیونی به جان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد. کتاب شعر و افسانه فردوسی است که مملوء از《اساطیر کودکانه》است مثلاً: رستم در شاهنامه ۷۰۰ سال عمر میکند و ناهارش دو گوسفند با یک خیک شراب است! رستم از ۷ خان میگذرد و انواع دیوها و اژدها را میکشد! زال توسط پرنده ای ناشناخته بنام سیمرغ پرورش یافت! کیکاووس با عقابها پرواز میکرد! سیاووش به سلامت از تونل آتش گذشت و سُرب داغ هیچ اثری بر او نکرد! از دوش ضحاک مار میروید! هیچ مورخی برای دانستن تاریخ واقعی به کتاب شعر مراجعه نمیکند! آیا مورخان انگلیسی یا یونانی به شکسپیر یا هومر مراجعه میکنند؟ ابداً چون آنها در حوزه ادبیات و اساطیر است! کتاب افسانه فردوسی که مُستند به هیچ سندتاریخی نیست منبع مُغرضان و جاعلان شده! اگر کسی بیطرفانه مطالعه کند و منابع دست اول را ببیند هیچ احتیاجی به این《شعرهای نژادی》ندارد! چون شاهنامه فقط به شما چند بیت شعر میدهد نه تحلیل تاریخی! کمی بخود بیاییم هفت مرغ چاق را عطار خورد ما هنوز اندر پیِ یک جوجه ایم. با دروغ و خودفریبی و بی‌توجهی به واقعیت‌ها بجایی جز نابودی و تباهی نمی‌رسیم. نسل آینده《فردوسی》را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایش به سوغات ‌مانده، سرزنش خواهد کرد!


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • سرزمین از خود راضی

    صادق هدایت در حاجی آقا: این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبارآلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مُرده پرست، مافنگی، مزور، متملق، جاسوس، شاخ حسینی و بواسیری هستند.


  • رستم فرخزاد ارمنی

    چون سپاه رستم فرخزاد ارمنی به قادسیه رسید سپاهیان دست به فساد و یغما گشودند مال و فرزند مردم را ربودند عمت زنان را تباه کردند، باده نوشیدند و عَربده کشیدند مردم به رستم استغاثه و ضجه نمودند او میان سپاه درآمد و گفت: ای مردم پارس! بخدا سوگند اسیر عرب راست گفت بخدا چیزی که باعث تباهی ما شده کارهای زشت ماست! بخدا سوگند اعراب با اینکه با این مردم درحال جنگ هستند رفتار بهتری دارند. سیره آنها بهتر از کردار شماست (تاریخ بزرگ ِاسلام وایران، عزالدّین علی بن الاثیر، ترجمه: عباس خلیلی، جلد ۲، ص ۲۳۰).



آخرین مقالات