چهار شنبه ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

معرفی دو توتم از مردم لر در دوران باستان ( عیلام - کاسیت )

توضیح مختصر راجب توتم: توتِم‌ها اجسامی نمادین هستند که در اقوام بومی کاربردهای آیینی دارند. توتم معمولاً به عنوان یادمانی از نیاکان یک ایل یا طایفه عمل می‌کند و افراد طایفه توتم را دارای نیرویی برای حمایت و حفاظت از طایفه می‌دانند. توتِم‌باوَری شامل دو قانون و تابو مهم است :حیوان توتم را نباید کشت و با افرادی از جنس مخالف و از توتم مشترک نباید روابط جنسی برقرار کرد .

معرفی دو توتم از مردم لر در دوران باستان ( عیلام - کاسیت )

«به بیانی دیگر  کاسیت ها را کوه نشینان عیلامی هم دانسته اند و کسانی مانند پروفسور کنتنو و آندره گدار نژاد آنها را آسیانی ( آزیانیک ) دانسته اند و زبان انها التصاقی بوده است »

توتم مار  و  توتم انار

توتم چیست ؟ توتم یک حیوان ، گیاه یا موضوع طبیعی یا نمودی از هر کدام از اینها است که نماد یک قبیله ، گروه ، طایفه یا خانواده است که گاهی به عنوان اجداد نگهبان یا چهره ای خالق پرستیده می شوند .

چرا نقوش و نگاره های آثار عیلامی و کاسیتی توتم مار را دارد و این در صورتی است که در دوران باستان این توتم بیشترین موارد را بین کاسیت و عیلامی داشته است ؟

آیا توتم ها می توانند نشانی از یکی بودن فرهنگ کاسیتی و عیلامی باشند و ایا اینکه کاسیت ها را کوه نشینان عیلامی دانسته اند می تواند درست باشد ؟

به برخی باورهای بین مردم لر در دوران کنونی و ارتباط این باورها با دوران باستان می پردازیم:

 

توتم مار

مار قدرتی دوگانه دارد که حاکی از نماد پردازی های مثبت و منفی است که هم محافظ و هم ویرانگر است ، نور و تاریکی و خیر و شر است.

 

خیر و شر - لطفا به خیر و شر توجه کنید

اینجای نوشتن این مطلب یاد دین زروان کهن ترین دین در دوران باستان افتادم که مربوط به عیلامیان است و اتفاقا در میان مردم لر امروزه ریشه هایش وجود دارد .

زروان هم به خیر و شر اعتقاد دارد، رجوع کنید به کتاب شناخت اساطیر ایران از جان هینلنز تا در مورد زروان بیشتر بدانید و یا به مقاله: دین زروان   کنید کنید.(اینجا کلیک کنید)

زروان و توتم مار هردو نماد خیر و شر را دارد. قدمت اساطیری زروان دوازده هزار سال است.

مار نماد خرد هم بوده است چنانچه مائوری ها مار را با خرد زمینی برابر می دانستند و در فرهنگ های بسیاری مارها میانجی های زیرکی بین زمین و آسمان هستند

در هند مارها با خدایان شیوا ، ویشنو و گانشا مرتبط اند (لطفا به این مورد توجه کنید) ارتباط مارها با خدایان در فرهنگ هندی

در بودیسم تنتره ستون معنی انرژی درون ستون مهره ها با مار یا « کندالینی » نماد پردازی میشود.

در باور کنونی مردم لر چنانچه میدانم در لرستان شمالی و بین مردم لک و مینجابی ها و لرستان جنوبی در مورد مردم کهگیلویه و بویر احمد و بختیاری این باور همچنان زنده است که مارها با خدایان در ارتباطند چنانچه بین مردم این باورها در برخورد با برخی مارها وجود دارد که مثلا:

این مار ( عموما مار سیاه ) سید است ، نکشیدش .

این مار پری است ( مارهای زرد باریک ) با خدا حرف میزند نکشیدش.

و اما مار نماد باروری و تولد هم می باشد و در بین مردم لر این باور وجود دارد که اگر کسی این مار ( عموما زردرنگ ) بکشد بچه دار نمی شود.

این باورها همچنان وجود دارد و وقتی متوجه شدم که این ها بصورت توتم از عیلامیان باستان هم به جای مانده است به عمق باورهای چندین هزارساله مردم لر که تاکنون استوار مانده است پی بردم.

مار در طول تاریخ لرها حتی در اخرین دوره ها بصورت نقاشی در سنگ نگاره ها و ظروف همچنان پابرجاست.

پروفسور آندره گدار در صفحه ۴۳ کتاب هنر ایران می نویسد « سنگهای منقوش بسیاری می شناسیم که در آنها ظروف آبیست که بجای دو باریکه آب معروفی که به هر سمت می جهند دو مار نقش شده است.

 

توتم انار

میوه ها نمادی از باروری و جاودانگی است ، برخی میوه ها به ایزدان نسبت داده شده اند و از اهمیت دینی برخوردارند. انار میوه ای است که پر از دانه های براق و مظهری خورشیدی از باروری و خون زندگی است.

در اسطوره های یونانی انار به جان بخشیدن تازه مرتبط می شود . انار در اثار باستانی در لرستان باستان نماد فراوانی و برکت است

توتم انار و مار در یک نگاره گیلگمش در حال دویدن، دو انار در دست دارد که از سنجاق های لرستان بدست امده که اتفاقا این سنجاق ها در دوران باستان لرستان بی شمار است.

این توتم بین سومری ها و عیلامیان و کاسیت ها بصورت مشترک وجود داشته است با برخی تفاوت ها در باورها توتم انار در مفرغ و برنز لرستان به تعداد زیاد وجود دارد.

در عیلام و کاسیت باستان درخت مقدس دانسته شده است و در باور امروزی مردم لر هم اعتقاد به مقدس بودن برخی درختها وجود دارد چنانچه مردم لر در باورشان اعتقاد دارند که با بستن بندهای سبز و ... به برخی درخت ها حاجتشان و نیازشان برطرف خواهد شد و آن درخت مقدس دانسته شده و از آسیب رساندن به آن خودداری می کنند چنانچه برخی حتی معتقدند که درخت مقدس می تواند برای آنها که بچه دار نمی شوند رفع حاجت کند(مانند درخت کُنار).

در برخی اثار کهن لرستان موجوداتی به نام دیو یا فرشته نگهبانان درخت مقدس هستند ومیدانیم که اثاری در عیلام هستند که نگاره دیو را مقدس دانسته اند.

 

توتم در بین لرها

تصویر - گیلگمش در حال دویدن دو انار در دست دارد

منابع برای مطالعه

شناخت اساطیر ایران - جان هینلنز - ترجمه ژاله آموزگار

دایره المعارف مصور نمادها و نشانه ها - Miranda Bruce , mitfo - ترجمه معصومه انصاری ؛ حبیب بشیر پور

هنر ایران. - پروفسور آندره گدار- ترجمه دکتر بهروز حبیبی

اطلاعات شخصی در مورد برخی باورهای امروزی مردم لر

 

6 نظر

  • حسین جوزایی

    سلام بر شما…مطلب بسیار خوبی بود البته باید بیشتر از اینها نوشت و صحبت کرد. اساطیر و نمادهای عیلام باستان بسیار متنوع و گسترده هستند چون عیلامیان نخستین ساکنان و صاحبان فلات ایران بودند و تمدنی غنی و شش هزار ساله دارند. متأسفانه ما دانشکده تخصصی باستان شناسی در هیچکدام از استانها و شهرهای لر نشین نداریم تا کار کاوش و بررسی تمدن عیلام باستان به درستی و علمی صورت گیرد. البته تعمدی هم در کار است. چون نمی خواهند تاریخ های دیگر تحت الشعاع قرار گیرند.


  • کاسیت

    ببخشید من یه سوال دارم مگه مفرغ های لرستان متعلق به قوم کاسیت نیست میشه بگید تو چه مناطقی کشف شده اند وسوال دیگه ای هم دارم مگه نمیگید همه لرها کاسیت هستند آیا تو مناطق بختیاری آثاری از قوم کاسیت پیدا شده یا فقط در لرستان این آثارها کشف شده

  • مدیر وبسایت

    با سلام. ازین مفرغ ها در تمام بلاد لر یافت میشوند، هم در بختیاری هم در لرستان و حتی در کوهگیلویه بویراحمد، اما در لرستان بیشتره یا که در دیگر بلاد لر به مرحله کشف انبوه نرسیده.


  • کاسیتها

    در شجره نامه برخی طوایف آمده که نسب شان به شخصی بنام حجازی میرسد حالا چطوری بدون هیچ سندی بازماندگان کاسیت شدند؟ احساسات بر منطق شان غلبه کرده و تعصب جلوی چشمانشان را گرفته و هیچ عقیده و حرفی را نمی پذیرید. چرا رفرنس و ارجاعی برای حرفهایشان نیست؟ ادعا و شباهت ظاهری کلمات که دلیل و سند نمیشود! کاسیتها در ۱۰ استان پراکنده بودند حالا نباید محدود به یک منطقه کوچک بشوند! هیچوقت برای معرفی خود متوسل به بزرگنمایی نشوید چون نتیجه معکوس میدهد! برخی به علت اندک شناختی که دارند نمیتوانند مفاهیم تاریخی را منتقل کنند. ماشاءالله بیرانوند که لیسانس ادبیات فارسی دارد در کتاب《تنگه زاهدشیر》ادعا میکند زبان دربار ساسانی لکی بوده است! آخر لیسانس ادبیات فارسی چه ربطی به《علم زبانشناسی》دارد؟ چطور عده ای همزمان در علوم باستان شناسی، زبان شناسی و تاریخ اظهارنظر میکنند؟ ساسانیان که مَسقط الراس شان شیراز بود و دکتر تورج دریایی در《شاهنشاهی ساسانی》صفحه ۱۸۵ مینویسد: فلات ایران همواره با پیچیدگی و تنوع زبانی مواجه بوده است مثلاً زبان پارسی باستان، زبان نُخبگان و دربار محسوب میشد / زبان عیلامی برای مقاصد اقتصادی / زبان یونانی بعنوان زبان دانش و معرفت / زبان بَلخی ، خوارزمی ، سُغدی و پارتی(اشکانی) در شرق ایران / در خوزستان زبان نوعیلامی وجود داشت / زبان آرامی به عنوان زبان عمومی شاهنشاهی برای ارتباط در سراسر امپراتوری بکار میرفت و سنگ نوشته های شاهنشاهی به ۳ زبان پارسی باستان_عیلامی_و بابلی هستند! زبان دربار ساسانی پارسی میانه《پهلوی ساسانی》بود! دکتر محمدجواد مشکور در《جغرافیای مُفصل ایران》صفحه ۵۳ مینویسد: کاسیتها از مهاجرین قفقازی و ساکن آذربایجان، شمال ایران، ری، کاشان، لرستان، همدان و نواحی مرکزی ایران بودند. کوشکی، کشکان، کاشان، کاشمرخُراسان، کشمیرپاکستان و کاشغر چین همگی آثار و ردپای کاشی(کاسیتها) هستند. کاسیتها《اشتغال به کاشتن》داشتند و یکجانشین بودند و لازمه صنعتگری هم یکجانشینی است! آیا لکها هم کشاورز و یکجانشین بودند؟ یا عشایر دامدار کوچرو؟ زندگی ایلیاتی با یکجانشینی در تعارض است و تمامی لکها تا همین سالهای اخیر زندگی ایلی داشتند. آنها اختراعی نمیتوانند داشته باشند چون از موهبت یکجانشینی (تفکرسازندگی) محرومند. اگر لکها بازماندگان کاسیتها بودند باید نامی از آنان در تاریخ باستان میآمد یا حداقل شهرسکونت یا بازار صنعتگری برای ساخت و فروش داشتند اما چنین چیزی در تاریخ ثبت نشده است!چادرنشینان تحرک بدون ثروت داشتند ولی کشاورزان ثروت بدون تحرک! مردم کوچنده صنعتگر نیستند. آسیاب / فلزکاری / و کشاورزی در تعارض با کوچ است!《کوچ تاریخ ندارد》جامعه کوچنشین بی تاریخ است. صحرانشینان منازل و خانه دائمی ندارند و بیشتر وقت پشت اَسبند و اقتصادشان مُبتنی بر شبانیگری است. حالا این عشایر سیار چطور میتوانند ۳ هزارسال پیش چنین اشیاء مفرغی را بسازند؟ کاسیتها شهرنشین بودند و از مرحله شهرنشینی رد شدند و به فلزشناسی و ریخته گری رسیدند. حالا چطور برخی ادعا میکنید که کاسیت همان لک است؟ جورج کامرون، عیلامی و کاسیت را از یک منشا واحد میداند. دیاکونوف روسی، آریایی بودن کاسیتها را رد کرده و لرها را بازماندگانشان میداند! هرتسفلید کاسیان را بومیان ایران قبل آریایی و از نژاد آسیانی میداند. رومن گیرشمن، کاسی را مفهومی فراتر از یک قوم میداند. نیبرگ و آندره گدار کاسی را غیرآریایی میدانند. عده ای که سوادشان وبلاگی و اینستاگرامی است ادعایشان بُنیان علمی ندارد و تنها《روایت خود ساخته》را بدون هیچ سند و مدرک تاریخی ارائه میکنند آنهم برحسب حُب و بُغض! حسن پیرنیا در جلد اول تاریخ ایران باستان صفحه ۱۵۷ مینویسد: کاسیان غیرآریایی بودند. کاسیتها تعریفی گسترده تر از یک قوم خاص در یک جغرافیای محدود دارند! آنها هزاره دوم قبل از میلاد توسط قانداش حکومت تشکیل دادن و آقوم بابل راتسخیرکرد. کاسیها از اقوام خویشاوند عیلامی و گوتی بودند. دیاکونوف در صفحه ۹۱ تاریخ ماد میگوید: کاسیتها را از لحاظ زبانی به عیلامیها نزدیک میداند. خوشبختانه به دلیل آثار نوشتاری و هنری زیاد باقیمانده از کاسیها هیچکس نمیتواند آنها را به خود مُنتسب کند و از آنها استفاده تبلیغاتی ببرد. در کاسیو (کاسیان) چغلوندی هیچ شیء و بنای تاریخی کشف نشده است. در کتاب جُغرافیای لُرستان که سال ۱۲۶۲ شمسی توسط یکی از ماموران مالیاتی قاجار و به فرمان ناصرالدین شاه نوشته شده در صفحه ۲۶ آورده: هُرو و چغلوندی در قدیم متعلق به طوایف کوشکی، پاپی، ساکی و چگنی بوده اما بیرانوند، سگوند و قایدرحمت اواخر زندیه آنرا تصرف کردند. این مطالب نشان میدهد که جابجایی ها تا اسکان عشایر در زمان رضاخان بسیار زیاد بوده است و دکتر رشیدیاسمی در کتاب《پیوستگی نژادی کرد》مینویسد: اگر یک طایفه در زمان حال در یک نقطه اُسکان دارد این به معنای آن نیست که در زمان باستان هم درآنجا مسکون بوده است بلکه گذر ایام و وقوع حوادث در جابجایی ایلات در طول تاریخ نقش اساسی داشته اند!


  • محوطه تاریخی عهدمفرغ سنگ تراشان

    محوطه تاریخی《سنگ تراشان》بخش پاپی خرم آباد: نتایج پژوهش‌های جدید انجام شده بر مجموعه‌ای از《مفرغ‌های لرستان》امروز یکشنبه ۱۳/۵/۱۳۹۸ توسط《دکتر زهرا هاشمی》در سالن نشست موزه ملی ایران ارائه شد. به گزارش یافته، مجموعه موردبحث از《محوطه باستانی سنگ تراشان در جنوب شرق شهرستان خرم‌آباد》در فاصله سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۹۰ طی کاوش‌های باستان‌شناسی به سرپرستی دکتر مهرداد ملک‌زاده و دکتر عطا حسن‌پور به‌دست‌آمده‌اند. مطالعه‌ی صدها شی فلزی مشهور به《مفرغ های لرستان》به دست آمده از این مکان، اطلاعات جدیدی در اختیار قرار داده که بخشی از آنها در نشست امروز در موزه ملی ایران ارائه شد.دکتر مهرداد ملک‌زاده در خصوص کاوش محوطه سنگتراشان خرم آباد سخنرانی کردند. وی درباره اهمیت مفرغ‌های لرستان که در بسیاری از موزه‌های جهان دیده می‌شوند و همچنین مشکلات مطالعه آن‌ها خصوصاً در ارتباط با اصالت این اشیا در موزه‌های مختلف سخن گفت.دکتر ملک‌زاده در ادامه درباره نحوه کاوش و پژوهش‌های انجام گرفته در محوطه سنگتراشان خرم آباد صحبت کرد.دکتر زهرا هاشمی پژوهشگر وابسته《موسسه باستان‌شناسی و مردم‌شناسی نانتر فرانسه》که رساله دکترایش براساس مطالعه مجموعه یافت شده در کاوش‌های محوطه سنگ‌تراشان است، در ادامه این نشست به سخنرانی و ارائه نتایج مطالعات خود پرداخت.دکتر هاشمی اظهار داشت: سنگ‌تراشان به احتمال زیاد محوطه‌ای با کاربردی آیینی طی عصر آهن بوده که دارای دو فاز معماری متفاوت است. بیش از《دو هزار شی باستانی》از جمله صدها شی مفرغی در میان نذورات اهدایی به این محوطه چندهزار ساله دیده می‌شود! معماری و آیین‌های اهدا نذورات طی گذر زمان دچار تحولاتی شده است. در مرحله قدیمی‌تر هدایا به‌صورت مجموعه‌هایی از جنگ‌افزار و ظروف در قسمت شمالی محوطه با معماری مدور دفن می‌شدند؛ درحالی که در مرحله متأخر اشیا با گوناگونی‌های بیشتر به‌صورت پراکنده در تمام سطح محوطه در سازه‌های معماری راست‌گوشه یافت شدند. دکتر زهرا هاشمی باتوجه به واقع بودن این محوطه در مسیر کوچ سالانه از کوهپایه‌های لُرستان به دره خرم‌آباد این احتمال را مطرح کردند که هدایای اهدا شده به این《مکان آیینی》توسط مسافرانی نذر شده که به‌سلامت از مناطق کوهستانی عبور کرده‌اند و یا قبل از ورود به مناطق کوهستانی نذورات خود را به مکان مذکور اهدا می‌کردند. از مطالعات دیگر مرتبط با مجموعه بررسی آثار استفاده در لبه سر پیکانهای سنگی است که در نتیجه آن می‌توان پی برد که آیا این سرپیکانها پیش از اهدا استفاده شده‌اند و یا صرفاً به‌قصد نذر ساخته شده‌اند! محوطه سنگ تراشان خرم آباد یکی از مکان‌های مرجع برای مطالعه‌ی عصر آهن در لرستان و غرب زاگرس است! به موزه ملّی ایران《محوطه باستانی سنگتراشان در جنوب شرق شهر خرم‌آباد لرستان》واقع شده و بین سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۹۰ به سرپرستی دکتر مهرداد ملک‌زاده و دکتر عطا حسن‌پور کاوش شد.


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • نظر اوژن اوبن فرانسوی در مورد لُرها

    دکتر هوشنگ محمودی افشار در مقاله《بلوچ در شاهنامه》مجله مطالعات ایرانی، دانشگاه باهنر کرمان، شماره 23، بهار 1392، صفحه 136، مینویسد: اوژن اوبن (o.obene) فرانسوی میگوید: ساکنان سلسله جبال غربی و جنوبی یعنی کردها، لرها و بلوچها نمونه‌هایی از نژاد خالص ایرانی هستند که کاملاً دست نخورده مانده اند (اربابی، 1387 : 61) کلنل دیمز (Deams) مساله را از طریق علمی بررسی میکند و میگوید: جمجمه بلوچ از نوع پهن سران ایرانی است حال آنکه جمجمه عرب و هندی از نوع《دراز سران》است و خصوصیات مغزی و جسمی بلوچ مثل تاجیکان آریایی است (افشار سیستانی، 1371 : 364).



آخرین مقالات