چهار شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

هادی بیک / شایق لرستانی

هادی بیک ساکی ( شایق لرستانی ) . قرن دوازدهم و سیزدهم هجری قمری دوره ی شکل گیری نهضت بازگشت ادبی در تاریخ ادبیات ایران است. شعرا و نویسندگان این روزگار , پس از قریب به یک هزاره تحول در اشکال و مفاهیم آثار منظوم و منثور فارسی و تجربه ی سبکهایی چون عراقی ، آذربایجانی و هندی ، دوباره به بنیان ادب پارسی مراجعه کردند و شیوه ی خراسانی را الگوی کار خویش قرار دادند. شعر فارسی در این دوره از مضمون تراشی های عجیب و دور از ذهن فاصله گرفت و دوباره به ساده سرایی روی آورد. توصیف حالات درونی جای خود را به وصف اطوار بیرونی داد و زبان شعر به سهولت و اندکی تملق و غلو گرایید. در این عصر دوباره بازار مدیحه سرایی و مرثیه گویی رونق یافت و هجو و هزل و مطایبه رایج شد. با تمام این احوال نهضت بازگشت ادبی را نمی توان بطور مطلق منطبق بر سبک خراسانی دانست , چرا که رگه های متفاوتی از جریان های کهن پیشین هنوز در آن قابل ملاحظه بود. غزل گویی سبک عراقی ، منظومه سرایی سبک آذربایجانی و مضمون تراشی سبک هندی , همه را میشد در نهضت جدید دید ؛ لیکن ضعیف تر و بی مایه تر از گذشته . سبک بازگشت ادبی در حقیقت رنگ و بویی از همه ی تاریخ ادبیات ایران در خود داشت ؛ اما به هیچ وجه قابل مقایسه و مطابقه با نمونه های اصلی خود نبود ؛ درست مثل کپی کم رنگ و ناخوانایی ازنسخه ی اصلی. نکته ی دیگری که در این عصر مورد توجه بود , حضور بیش از پیش, جامعه ی لر در ساختار اجتماعی ایران است. آغاز این دوره مصادف بود با قدرت یافتن خاندان زند و شکل گیری پادشاهی نسبتأ عادل و مردمدار کریمخان لر. در این موقعیت دسته های متفاوتی از مردم لرستان فرصت یافتند تا در پیکره ی نظام حاکم جایی برای خود باز کنند و از این رهگذر صاحب قدرت و مکنت شوند و یا ابراز وجود کنند. صاحب طبعان شیرین سخن نیز اگر چه از گذشته در بین مردم لرستان زندگی میکردند ؛ لیکن این برهه از زمان را برای حضور در جامعه ی ادبیاتی کشور مغتنم شمردند و خرد خردک وارد محافل و مجالس ادبی ایران شدند ؛ چنان که نامشان در تذکره ها و سفینه های عهد قاجار به کرات تکرار شده است. از میان شعرای لرستان این عصر , شاید هیچ کدام شهرت ( شایق لرستانی ) را نداشته باشند. شاعری که نام اش را میتوان در میان صفحات کتب ارزشمندی چون تذکره ی شبستان , حدیقه الشعرا , مصطبه ی خراب , تذکره ی اختر , مکارم الآثار , مجمع الفصحا , تذکره ی دلگشا , نگارستان دارا , سفینه المحمود , تذکره ی محمد شاهی , محک الشعرا , انجمن خاقان و … دید. با این حال گمنامی او نه در عرصه ی ادبیات ایران , بلکه در میان لرستان و لرستانیان است ؛ به گونه ای که امروز کمتر کسی در لرستان شایق را می شناسد و از نام و نشان اش آگاه است. در هر صورت این سطور در بردارنده ی مختصری از احوال و اشعار اوست. باشد که روزی نام شایق لرستانی را به عنوان یکی از مفاخر فرهنگ و ادب لرستان بر مجتمعی فرهنگی و یا حداقل کوچه یا گذری از این دیار ببینیم .

هادی بیک / شایق لرستانی

نوشته شده در

02/09/2017

11:06:01 AM

هادی بیک ساکی متخلص به " شایق لرستانی " چنان که از نام و نشان اش پیداست , منتسب به ایل ساکی میباشد. ساکی ها از ساکنان قدیمی لرستان بودند و نامشان در منتخب التواریخ و تاریخ گزیده حمدالله مستوفی ذکر شده است. ایل ساکی در زمان حیات شاعر ما ( قرون ۱۲ و ۱۳ هجری قمری ) صاحب اقتدار قابل توجهی بود , هر چند که بعدها از هم پاشیده و مردمان اش در میان سایر طوایف و شهرهای لرستان پراکنده شدند. پدر ساکی بیک که از سر کردگان ایل ساکی بود , رضا قلی بیک نام داشت و پدر بزرگش را برخی سالار خان اعظم و عده ای آشور سلطان میدانند. هادی بیک چنان که از اشعارش پیداست در سال ۱۱۷۰ خورشیدی در لرستان و یحتمل در میان ایل پدری زاده شد. دوران کودکی و نوجوانی را نیز با مردمان ایل گذرانید و در ایام جوانی " به واسطه ی ذوق تصوف و شور شاعری , لرستان را ترک گفته و به شیراز و اصفهان رفت ( نام آوران لرستان ، محمدرضا والیزاده معجزی ، صفحه ۴۸۲ ) . حضور شایق لرستانی در شیراز مقارن بود با قدرت و استیلای زندیه و آشنایی پیشین خوانین زند با قوم و قبیله ی شایق فرصتی مناسب, را برای نزدیک شدن او به دربار شیراز فراهم میکرد. همین هم شد و هادی بیک ساکی از همان آغاز جذب دستگاه حکومتی زندیه شد. عبدالرزاق بیگ دنبلی در نگارستان دارا , صفحه ۲۰۷ مینویسددر جوانی به شیراز آمده , نظر به وزن طبع و استعداد فطری , با شعرا مانندرفیق _ خرد _ گلشن _ منعم و شایق اصفهانی آغاز صحبت و مشاعرت و معاشرت کرد. سری پر شور داشت و شهرت تخلص می نمود و آخر شهرت را به شایق بدل کرد و با امرای زند مخلوط بود و خدمت پسران صادق خان زند می نمود. گاه با امرای زند و پسران رعنا خرام مضایقه از پیمودن شراب گل فام نداشت و اجتناب از می نمیکرد . گاهی کتاب مرصاد العباد شیخ نجم الدین کبری را به دست آورده , طریق تصوف پیش میگرفت و مربع می نشسته ورد لا اله الا الله را از دل به زبان می راند و گاهی زوجه ی خود را طلاق میداد و عیال خود را رها میکرد و سر به وادی بی قدری می نهاد و گاهی باز به لباس لشکریان درآمده , شمشیر به کمر می بست و باز نوکر میشد. الحاصل همیشه شور سودا و طغیان بی پروایی داشت . بعد از انقراض دولت زندیه در اصفهان آرمیده گشت. مرگ کریمخان زند در سال ۱۱۹۳ هجری اتفاق افتاد و پس از آن پادشاهی زندیه در سراشیبی سقوط و اضمحلال افتاد. درست مقارن با ایام انحطاط زندیه , ستاره ی اقبال شایق نیز رو به افول نهاد و روزگار بی سامان و پریشانی او آغاز شد. پس از انقراض زندیه , بخت شایق لرستانی سواره شد و او پیاده ؛ هر چه بیشتر از شهری به شهر دیگر در پی آرامش میدوید ، روی آسایش را کمتر میدید. تعجبی هم نداشت ؛ شایق از مقربان درگاه زند بود و زندیه دشمن خونی قاجار به شمار میرفت. حالا که روزگار نوبت نیک اختری را به ترکان قجر داده بود , پر واضح می نمود که آنان نیز روی خوش به زندیه و منتسبین اش نشان ندهند. به علاوه اینکه شایق لر بود و اگر چه مدت اندکی را در لرستان به سر برده بود , اما هنوز نام و لقب " لرستانی " را در یدک تخلص خود داشت. القصه شایق لرستانی پس از انقراض زندیه آواره ی هر شهر و دیار شد. از اصفهان و قزوین و قم و کاشان گرفته تا بغداد و بصره و بروجرد و تهران همه جا را گشت , اما سر پناهی امن نیافت. البته این آوارگی دلایل دیگری هم داشت ؛ از طرف دیگر دشمنان شایق که در روزگار زندیه دستشان به جایی بند نبود , در زمان قجر چنان قدرت و مقام یافته بودند که میتوانستند , زندگی را بر شایق حرام کنند. از این میان فتحعلی خان صبا ( متوفی به سال ۱۲۳۷ قمری ) که در زمان فتحعلی شاه قاجار , ملک الشعرای دربار ایران شد , بارها مورد هجو شایق لرستانی قرار گرفته و هادی بیک ساکی او و شیدای اصفهانی را مکررأ به دزدی اشعار خود متهم کرده بود

شیدا و صبا به دزدی شعر

این یک مشهور و آن مثل شد /

 

آن دزد قصیده گشت و قطعه

این دزد رباعی و غزل شد/

 

دیوان صبا که جمله شعر شعر است

گر تذکره ی صباش خواننده رواست /

 

هر نظم ز ناظمی که خواهی در اوست

هر شعر ز شاعری که جویی آنجاست/

( دیوان شایق لرستانی , تصحیح دکتر حمید رضا دالوند , نشر افلاک , خرم آباد , ۱۳۸۳ ) .

معلوم است هجو کردن کسی که ملک الشعرای دربار پادشاه زمان شده است , چه تبعاتی در پی دارد. شاید کمترین آن این بود که صبا هیچ گاه اجازه نداد که پای شایق لرستانی به کاخ شاهی باز شود و نام او در صحیفه ی مقرری بگیران دربار ثبت گردد و این برای شاعری که در آن عصر حیات داشت , مرگی تدریجی به حساب می آمد. چنین بود که شایق لرستانی سرود

به عهد فریدون جمشید جاه

به دوران دارای کسری پناه /

 

جهان دار فتحعلی شاه دهر

که خلد و سقر باشدش لطف و قهر /

 

نجوم فلک فوجی از لشگرش

سما تا سمک ملکی از کشورش /

 

به دوران این تاجدار سترگ

ز آهو برد شیر و از بره گرگ /

 

ز جودش شده شاعران بهره ور

به من برده گوهر , به خروار زر /

 

همه کامران و همه کامیاب

به درگاه این شاه مالک رقاب /

 

به جز من کزین در جدا مانده ام

ز انعام شه بینوا مانده ام  

( دیوان شایق لرستانی , صفحه ۱۵۸ )

 

با این حال , شایق مناعت طبع خود را از دست نداده و درگاه سلطانرا در مقابل بارگاه لطف پروردگار به هیچ میگیرد.

گر راند شه از قول بد اندیش مرا

زین واقعه کی بود درون ریش مرا /

 

غم نیست مرا بنده ای ار راند ز در

یا رب تو مران ز درگه خویش مرا

( همان , صفحه ی ۱۴۳ )

 

چنان که گفته شد از دیگر کسانی که شایق از هجو او در کنار صبا فرو گذار نکرده , شیدای اصفهانی بوده است , چنان که سروده

هر که خواند به پیش شیدا شعر

به زبان نارسیده می دزدد /

 

هر کتابی که باز کرد صبا

شعر او تا که دیده می دزدد /

 

هر دو دزدند لیکن از اشعار

آن غزل , این قصیده می دزدد

( همان , صفحه ۷۵ ) .

 

شیدا شعری اگر از من برد چه غم

گو شاد شود او که مرا نیست الم /

 

نقصان چه پذیرد و زیان کی بیند

گردد گهری اگر ز دریایی کم  

( همان , صفحه ۷۶ ) .

 

در مورد دشمنی شایق و شیدا , سید احمد دیوان بیگی شیرازی در حدیقه الشعرا ( جلد دوم , صفحه ۹۳۶ و ۹۳۷ )، و رضا قلی خان هدایت در مجمع الفصحا حکایتی نقل کرده اند که شنیدن اش خالی از لطف نیست , هدایت مینویسدشیدای اصفهانی نام اش آقا محمد علی و از خوش طبعان عاشق پیشه ی نظر باز ظرافت شعار بوده , در شیراز نشو و نما نموده , در اواخر حال از کثرت افیون غالبأ در نعاس و از حضور حضار بی خبر بوده در ایامی که میرزا حسین وزیر فراهانی شبها به صحبت شعرا رغبتی داشتی و غزلی از عاشق را نخست بر خواندی , پس غزل خود را در جواب او به میان آوردی . شیدا به رفیقان التماس کرد که او را نیز با خود در آن مجلس عالی برند تا اشعار عاشق را تقبیحی و ابیات وزیر را تصدیقی کند و فیضی بود. وی در پهلوی هادی بیک ساکی فرو نشست و در اواخر شب که مجلس صحبت شعر بود وی را خواب و نعاس در ربود , با هادی بیک ساکی مقرر کرد که چون وزیر اشعار عاشق خواند , دستی بر وی زند تا بیدار شده اشعار او را مزمتی کند و اشعار وزیر را ترجیحی دهد. وزیر اشعار عاشق بخواند و بگذشت و نوبت به غزلهای وی رسید , شایق , شیدا را بیدار کرد . بیچاره خواب آلود گوش فرا نداده حقیقت نیافته گفتبسیار بد گفته و سخت سست بسته است. وزیر ملتفت نگردیده ابیات دیگر خواندن گرفت. شیدا صدا بلند تر کرد , دیگر باره گفت که بد گفته است تا چشم اش کور شود. وزیر متغیر شده او را در مجلس در لت کشیده , بیرون خواست کرد. حضار بخندیدند و قصه باز گفتند ( مجمع الفصحا , بخش دوم از جلد دوم , صفحه ۷۷۰ و ۷۷۱ ) .

باری , به هر تقدیر بخت پریشان شایق لرستانی گام به گام و قدم به, قدم با او همراه بود تا سرانجام او را در سن ۵۹ سالگی اسیر سر پنجه ی قدر قدرت مرگ کرد.

شایق چنان که رفیق اش احمد بیگ گرجی متخلص به اختر نوشته ( در شهور سنه ی ۱۲۲۹ قمری در دارالخلافه ی طهران مرحوم و نعش او را به دارالایمان قم نقل و در روضه ی معصومه دفن نمودند ) . تذکره اختر , صفحه ۱۰۵ . و اینگونه زندگی پر ماجرای شاعر مجهول القدر لرستانی به پایان رسید. شایق لرستانی به سریق بوستان سعدی مثنوی نزدیک به هزار بیت سرود که به اتمام نرسید. شایق هفت بند در برابر هفت بند ملا حسن کاشی در مدح امیر المؤمنین ( ع ) گفته بود. دیوانی از غزلیات , قصاید , رباعی نیز ترتیب داد که نزدیک به ۵ هزار بیت میشود. در تذکره الشعرا اثر رضا قلی هدایت آمده است کهدیوان شایق لرستانی مشتمل بر ۴ هزار بیت است. صاحبان تراجم و جامعان تذاکر در مورد حالات , اطوار و اشعار شایق لرستانی شرح بسیار نوشته اند. از جمله ی آنان یکی علی اکبر نواب شیرازی متخلص به بسمل است که در تذکره ی دلگشا ذیل نام شایق آورده استاسمش هادی بیگ , از آدمی زادگان جماعت ساکی است . در دارالعلم شیراز حفت بالنصر و الاعزاز نشو و نما یافته , در خدمت بزرگان زندیه , به ملازمت مشغول بود و نظر به استعداد ذاتی به قدر مقدور , کسب کمالات از هر گوشه و کنار می نمود و با زمره ی موزونان اش , اکثر گفت و شنود بود تا آنکه از جمله ی شعرا و خیل ظرفا در آمد , آدمی بود خوش و نیک مقال , با احباء به طریق صدق و صفا نشستی و شیشه ی نفاق را به سنگ وفاق شکستی , شعر را بد نمی ساخت , طبع اش متوسط بود و از رموز شاعری بی خبر نبود ( صفحه ۵۲۳ ).

احمد بیک اختر در تذکره خود , صفحه ۱۰۵ , پیرامون احوال شایق لرستانی مینویسداز بزرگ زادگان طایفه ی ساکی من ایلات لرستان فیلی . از بدو حال در شیراز نشو و نما یافته و در آن خطه اکتساب کمال کرده و از تربیت آن آب و هوا به شعر و شاعری پرداخته. در دولت زندیه به ملازمت اشتغال داشت. بعد از انقضای آن دولت , به قلیل سرمایه که در ایام ملازمت اندوخته قناعت و در دارالسلطنه اصفهان به فراغت می گذراند. از جمله رفقای قدیم فقیر است. الحق مرد خلیق مهربانی است. در مراتب شعری بسیار خوش سلیقه است. در اشعار مردم تصرفات نیکو دارد. به جمیع فنون شاعری ماهر است. به طریق بوستان شیخ سعدی مثنوی ای در دست داشت و قریب به ۵ هزار بیت میشود. از دیوان شایق لرستانی نسخه ای خطی به جا مانده که به تصحیح دو تن از پژوهشگران سخت کوش لرستانی به چاپ رسیده است. این دیوان را خود شایق در سال ۱۲۲۰ قمری تدوین میکند و آقایان داوود ساکی حسین خانی و حمید رضا دالوند آن را در دو چاپ جداگانه منتشر کردند.

نویسنده: احسان جمشیدی

 

 

2 نظر

  • فرشاد سیاه منصور

    درود بر شما … بسیار عالی بود . یک غزل از شایق لرستانی: آنچه با خرمن شرار برق سوزان می کند _ آتش هجران تو با جان من آن میکند / تا به دست اش داد قاصد , کرد با مکتوب من _ آنچه دست ام در فرق اش با گریبان میکند / گر چه من منع کسی ز آن در نیارم کرد _ لیک شعله ی آه ام بر آن در کار دربان می کند / گر نبودی مرگ درد هجر کی درمان شدی _ بنده ی مرگ ام که درد هجر درمان می کند / در خزان گر توبه اش دادی زهی زاهد چه سود _ فصل گل از توبه شایق را پشیمان می کند .


  • مهدی موفق:من با جنگ آغاز شدم !

    من با جنگ آغاز شدم ، در دل خمپاره ها به دنیا آمدم ، ترکشی نافم را برید ، پوکه ها گهواره ام را ساختند ، لالای ام را آرپیجی ها میخواندند ، منورها روشنایی ام ، من با جنگ آغاز شدم ، پدرم نان و باروت میخورد ، مادرم حیاط خانه را با اسلحه جارو میکرد ، خواهرم همیشه انتظار بمب های بارانی را میکشید ، برادرم پشت خاکریزها با نارنجک بازی میکرد ، من با جنگ آغاز شدم ، من با جنگ به پایان رسیدم ، اما جنگ ……



آخرین مقالات