سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای عراق

لرهای عراق

لرهای عراق طوایف مشتمل بر:
لککی(لک)
کهلور(کلهر)
هرمزیانی(هرمزگان)
شوانکاری(دشتستانی)
به ختیاری(بختیاری)
مه ما سنی(ممسنی)
باجه َلان(باجول)
فئلی و.....

 

ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﻋﺮﺍﻕ ﺷﺎﻣﻞ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻭ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ( اربیل،سلیمانیه،دیاله،واسط و میسان  ﺑﺪﺭﻩ، ﻣﻨﺪﻟﯽ ﻭ ﺧﺎﻧﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ )
 

 

29 آذر 1291 خورشیدی براساس مقاوله نامه تهران شهر لرنشین خانقین برای همیشه از ایران جدا شد، نه در این سو نه در آن سوی مرز کسی از تاریخ مظلومانه این شهر چیزی بیاد ندارد...

 

سامان فرجی بیرگانی: جغرافیای انسانی لر ، سرزمینی فراتر از آن خط سیری است که به موازت زاگرس از غرب ایران به سمت جنوب و کرانه های خلیج فارس کشیده می شود، دوسال قبل در سفر خود به کردستان عراق تلاش نمودم تا حقایقی از لرهای عراق را در یابم.

از ذوق زدگی تا استقبال، و از تکذیب تا احساس خطر ، انتشار گزارش آن سفر، نظرات مختلفی را برانگیخت. اتهامهای ناروایی هم از برادران دو سوی مرز نصیب اینجانب و همسفر قبلی ام روانه شد، طوری که تا یکی دو سال، جسارت پرداختن به موضوع لرهای عراق را از دست دادم و مشغله های زندگی هم امکان پرداختن بیشتر به لرعراقی را از من سلب نمود، البته رهاورد آن سفر هم خالی از اشکال نبود، بیشتر به نقل به مضمون نظریات دیگران در خصوص لر گذشت، از جمله موضوع جمعیت لرهای عراق که ذکر عدد دو میلیونی در گزارش قبلی ام بعدها دور از حقیقت و غلو آمیز خوانده شد.نکته ای که در اینجا قابل ذکر است آن است که اگرچه ممکن است میان واقعیت و آنچه بیان می شود فاصله زیادی باشد، اما نباید چندان هم به ارایه دهندگان این اطلاعات و آمار بدبین بود و راه تخطئه آنها را در پیش گرفت، دلیل آنهم این است که همانطور که در ایران هیچ آمار دقیقی برای جمعیت لرها وجود ندارد، در عراق نیز همین وضعیت وجود دارد، و جزبا تحقیقات میدانی تنها با روش احتساب جمعیت شهرها و مناطق لرنشین ، برآوردی تخمینی از هویت فرهنگ لر محاسبه است.

نکته ی دیگری که قابل ذکر است این است که واکنش ها و تردیدهایی که به گزارشهای مربوط به لرهای عراق منتهی شد، بیانگر این واقعیت است که در حالیکه ازدیرباز دامنه های غربی زاگرس و جلگه بین النهرین در عراق همچون جلگه خوزستان در ایران، یکی از کهنترین سکونتگاه های قوم لر بوده، اما ما هیچ شناخت و تحقیق جدیدی از برادران همتبار خود در مناطق عراق نداریم. لذا پزوهشها و سفرهای بسیاری نیاز است تا موسیقی، آداب و زبان و سایر عناصر فرهنگی آنها شناخته و معرفی شود.

به هر روی دو سال پس از انتشار گزارش سفر اول ، فرصتی دست داد تا اینبار گامی شتابزده در خاک لرستان عراق یا باصطلاح برخی از فعالین لر عراقی« لرستان غربی» بگذارم.

  در میان صفحات مغشوش تاریخ نشانه های زیادی از حضور لرها در عراق وجود دارد، که سرنخهای بیشتری به دست می دهد:

تاریخ شفاهی ایل بهداروند حکایت از پیروزی سپاه متحد اسدخان بهداروند و حسن خان فیلی و شاهزاده دولتشاه قاجار (فرزند ارشد فتحعلیشاه ) در سلیمانیه و شهر زور بر نیروهای عثمانی دارد.

سکندر امان الهی نیز براساس اسناد مستوفیان مالیاتی قاجار قلمرو لر را تا دو منزلی بغداد معرفی می کند.

دیر زمانی نیست که قوم لر در این صفحات بر علیه ترکهای عثمانی جنگیده است، پس خاطره ی روشنی از لرها باید ماندگار باشد.  

 

 

 

 

نشانه اول کلاه نمدی های باستان

از شهر مریوان تا باشماخ مهمترین مرز زمینی ایران با اقلیم کردستان عراق، تنها 15 کیلومتر راه است، بدون نیاز به ویزا پاسپورت را مهر می کنم و آنسوی مرز در اداره ی گمرک حکومت حریم، بار دیگر گذرنامه ام را به قضاوت ماموران کرد می سپارم، پشت سر کارمند تازه کاری که سرگرم تشخیص اسناد هویتم است، تصویر یکی از آثار باستانی عراق توجه ام را جلب می کند، نقش برجسته ای که تصویر مردی را سوار بر گرده ی اسب نشان می دهد، اندام اسب عضلانی و تنومند است و لباسهای مرد، بی هیچ اغراقی کاملا شبیه بختیاری های صدسال پیش همراه با قبا و کلاه نمدی و دستمالی بسته بر پیشانی است، لباس نقش برجسته با تن پوشهای امروزین کردها کاملن متفاوت است، در تعریف باستانشناسان این نوع کلاه را کلاه مادی می خوانند، و نمونه ی آن در تصاویر حکاکی شده در تخت جمشید هم وجود دارد.

از مامور جوان گمرک می پرسم محل این نقش برجسته کجاست؟ اظهار بی اطلاعی می کند، و من خیره به تابلو سماجت می کنم، مامور مشکوکانه براندازم می کند و می پرسد چرا می خواهید بدانید؟ برای برطرف شدن سوء ظنش می گویم این نقش برجسته علاوه بر آنکه نشان دهنده ی هویت شماست، یک جاذبه گردشگری برای عراق است، ذکر محل آن در پای تابلو می تواند مفید باشد.

همکار میانسالش که درانتهای اطاق و درست زیر تابلوی نقش برجسته نشسته نزدیک می آید و به فارسی سلیس می گوید در فلان روستا، در منطقه کوهستانی حدفاصل سلیمانیه و در بندیخان.

به دلیل آنکه عکسبرداری در محوطه گمرک ممنوع است قادر به تهیه عکسی از این نقش برجسته نمی شوم و جستجوهای بعدی من نیز در این زمینه ناکام ماند.  

 

 

 

گام دوم در بندیخان

از سلیمانیه به مقصد مناطق جنوبی و گرمسیری اقلیم کردستان که شنیده ام اغلب لرهای عراق در آنجا سکونت دارند حرکت می کنم، «کلار» مرکز منطقه « گرمیان» اقلیم کردستان است.

از رشته کوهی پوشیده از بلوط و دریاچه ی سد در بندیخان که بر رودخانه ی سیروان احداث شده است از تونل در بندیخان که عبور کنید به منطقه ی گرمیان اقلیم عراق کردستان وارد شده اید ، این تونل تقریبا همان کارکردی را دارد که تونل «دلا» در شمال شرق خوزستان، این سوی آن پوشش گیاهی بلوط است و آنسو پوشش گرمسیری و بوته ها و درختچه های کوچکتر، این سو گرمسیر و سوی دیگر سردسیر محسوب می شود، تونل در بندیخان ظرف چند سال گذشته و توسط یک شرکت ایرانی احداث شده است و نقش بسیار مهمی در ارتباط شمال و جنوب عراق دارد.

دربندیخان شهر کوچکی بر فراز کوه و در دامنه کوه هایی بلندتر و در امتداد جاده مهم شمال- جنوب امتداد پیدا کرده است، یک ردیف مغازه ی طولانی و چشم انداز سد در بندیخان و رودخانه سیروان.

جالبترین نکته ای که در شهر در بندیخان قابل ذکر است، بنای یادبود قربانیان کوچ اجباری مردم و رانده شدگان عراقی است که در میدان ورودی شهر نصب شده ، تصویر نمادین موجود افسانه ای یک انسانماهی.

نزدیک میدانگاه کوچکی که مجسمه انسانماهی بر آن نصب شده می ایستم و از یکی از رهگذران در مورد آن سئوال می کنم. رهگذر می گوید این تصویر اشاره به غرق شدن کشتی حامل پناهجویان کرد عراقی در آبهای جنوب شرقی آسیا دارد؛ سرنشینان این کشتی حامل پناهجویان رانده شده توسط حکومت بعث بودند که در قعر دریا به دندان کوسه ها از هم دریده شدند.

انسانماهی، یا آدم آبی، موجودی افسانه ای در افسانه های لری است، و بنا بر افسانه های لری انسانماهی ها (آدُم اَوی ها) به اشکال نر و ماده وجود دارند، و نیمی از اندام آنها شبیه ماهی است، (نقش برجسته ی یک انسانماهی مرد در کوه های بختیاری در منطقه ی اندیکا وجود دارد).

انسانماهی در فرهنگ و افسانه های مدیترانه بیشتر با جنسیت مونث (پری دریایی) به تصویر کشیده شده است، مجسمه میدان دربندیخان نیز یک انسانماهی مونث را تصویر کرده است، از دیدگاه فرهنگی انتخاب این نماد ستودنی است، نخست بلحاظ آنکه یاداور یک باور قومی است، دوم بلحاظ آنکه انتخاب انسانماهی مونث هم در پیوند با فرهنگ جهانی است و هم حس رقت و دلسوزی را برای جانباختگانی که این نماد به یاد آنها نصب شده است را بیشتر برانگیخته می کند.

برای رسیدن به شهر بعدی80 کیلومتر دیگر به سمت جنوب باید رفت ، در امتداد جاده ا ی که رودخانه سیروان به موازات آن می گذرد، و گذر کامیونهای بزرگ حمل نفت از جاده غیر استاندارد آن، مسیر را پر خطر ونا ایمن می کند.

شهر «کلار» ، مرکز منطقه گرمیان است. برای رفتن به کلار البته مسیر کوتاه تری هم وجود دارد؛از نقطه ی صفر مرزی «پرویزخان» در شمال قصر شیرین، اگر40 کیلومتر به سمت شمال غرب در خاک عراق پیش بروید، شهر کوچک «کلار»، در دشت نسبتا همواری که از رودخانه ی سیروان سیراب می شود، رخ می نماید. درختان نخل و کُنار و بعضا مزارع دیم گندمِ که در اطراف چند روستای کوچک است، خبر از طبیعت کم بضاعتِ شهری می دهد، که مشاهده ی آنها پیش زمینه های ذهنی درخشانی برای جایی که برای نخستین بار به سمت آن می رویم به دست نخواهد داد . آب و هوا و حتی جنس خاک کلار شبیه مناطق مرکزی خوزستان و اطراف مسجدسلیمان و هفتکل است، ( در منطقه ی بختیاری نیز کوهی به نام کلار وجود دارد، و شهر کلاردشت در شمال ایران نیز تشابه اسمی دیگری است که نشان از پیوندهای دیرینه این مناطق با ایران دارد.

دور تر از جاده چند خانوار عشایری با سیاه چادر هایی بافته شده از موی بز درست شبیه آنچه در میان عشایر زاگرس ایران متداول است، با گله های حدود 200تایی به چشم می خورد. (در سفر قبلی به شمال عراق، در نزدیکی شهر «رواندوز» چند خانواده ی دامدار را دیده بودم که احشام خود را در «کپر» که نوع دیگری از معماری عشایر زاگرس است، نگهداری می کردند.)

کلار شهر کوچکی است در سمت غرب رودخانه سیروان (آب این رودخانه از کوه های کردستان ایران سرچشمه می گیرد).

در دهه ی آخر حکومت بعثی ها شهر «کلار» یکی از نقاط تصادم نیروهای بعثی و کرد بود، این شهر کردنشین که یکی از آخرین مواضع دولت عراق در مقابل کردها محسوب می شد، به دلیل شرایط اقلیمی در دست بعثی ها باقی ماند، اما نزدیکی آن به ایران و قومیت مردمش دلیلی بود تا مردم آن آسیب های بیشتری را هم متحمل شوند، منطقه ی گرمیان و کلار چندین بار توسط نیروهای کرد و بعثی دست به دست شد.

شغل اغلب مردم کشاورزی و دامداری است و صنعت و جمعیت قابل توجهی در آن دیده نمی شود.

قابل توجه ترین ساختمان شهر، قلعه سیروان است که بر بالای تپه ای به وسعت چندین هکتار و محصور در دیوارها و حصارهای آجری است، معماری ظاهر قلعه ، به سبک قلعه های بنا شده در سرزمینهای عربی است و آنگونه که می نماید، بر خرابه های یک محوطه ای باستانی بنا شده است.

این قلعه در سالهای حکومت بعثی ها به عنوان مهمترین مرکز حکومتی دولت عراق مورد استفاده قرار می گرفت.

ماشینهای قدیمی روسی، در کنار انواع ماشینهای مدل بالای ژاپنی و کره ای، که در بازارهای روبه رونق شهر و معماری شتابزده ی ساختمانهای جدید ، نشانه هایی است از تفاوت وضعیت دیروز و امروز شهر کلار.

در یک تقسیم بندی بصری، رنگهای غم آلود سیاه و سبز تیره مربوط است به دور ه ی صدارت بعثی ها و رنگهای شادتر سفید و نارنجی مربوط به حاکمان جدید.

کلار یکی از شهرهای مذهبی اقلیم کردستان است مردم آن دارای روابط سنتی و عشیره ای مستحکمتری با یکدیگر هستند ونسبت به مردم سلیمانیه فقیر ترند.

رسم است که مغازه دارها با تلاوت قرآن کسب خود را شروع کنند، وقتی هنگام صبح از کنار ردیف مغازه ها عبور می کردم صدای متناوب قران از سیستمهای پخش آنها به گوش می رسید.

قومیت کلاری ها کرد و لر است، اما در «کلار» کسی صراحتن خود را لر نمی داند، نسل جدیدی ها که اغلب در اندیشه ملی گرایی کرد چیزی به نام لر در حافظه شان نیست اما از روی نام طوایف می توان اثبات کرد که روزگاری کلار یکی از مناطق مهم لرنشین در عراق بوده است، طایفه ی فیلی و هرمزیانی و ارکوازی....

کلار بخشی از سرزمینی است که جزو حوزه ی لرستان عراق محسوب می شود، اما واقعیت آن است که لر بودن مسئله مهم و قابل توجهی برای مردم این شهر که سالها با نام رسمی کرد شناخته شده اند نیست.

شاید به آن دلیل که به همین نام مورد سرکوب قرار گرفته و به همین نام خود را از یوغ ستم بعثی ها بیرون کشیده اند ، درخصوص هویت لر کلاری ها پاسخ مناسبی بدست نیاوردم، لذا به راهنمایی یک معلم مدرسه به نام «ماموستا» که فارسی را در دانشگاه اربیل یاد گرفته، سفر خود را به سمت غرب و شهر «خانقین» ادامه بدهم.

مسافرخانه دار و تعداد معدودی که در این چند روز «کلار» شهر با من دوست شده اند، به دلیل خطرات احتمالی سفر به خانقین توصیه به نرفتنم دارند و اظهار می دارند، رفت و آمد خارجی ها به شهرهایی همچون اقلیم به شدت تحت کنترل است، همزمانی این سفر ، با مسایل مربوط به سوریه و شکل گیری احساسات ضد ایرانی خطر به شهر شیعه نشین خانقین را دوچندان کرده است، اما علی رغم همه ی این موارد وسوسه ی دیدن بزرگترین شهر لرنشین عراق من را به خانقین می کشاند.

خانقین شهری است نفتخیز که حاکمیت بر آن میان اقلیم خودمختار کردستان و دولت مرکزی عراق مورد مناقشه است، خانقین در تقسیم بندی قومی عراق در هویت کرد شناخته می شود اما نزدیکی آن به بغداد، ذخایر نفتی، اکثریت شیعه ، نزدکی به ایران و شاید موقعیت جغرافیایی قرار داشتن در دشت (اکثر شهرهای کردنشین در مناطق کوهستانی قرار دارند) مواردی است که انگیزه ی دولت مرکزی عراق را برای ممانعت از تسلط خودمختاری اقلیم کردستان بر آن افزایش می دهد، بر خلاف سایر شهرهای کردستان در حال حاضر هم ادارات دولت عراق و هم ادارات دولت کردستان در آن قرار دارند.

 

 

خانقین: (خانکوی)

خانقین مستعرب خانکوی در غرب کلار و در منتهی علیه مرز جنوب غربی اقلیم کردستان قرار دارد، خوشبختانه پلیسهای مستقر در مسیر سختگیری چندانی نمی کنند، کمتر از 50کیلومتر دیگر به سمت غرب و در مسیر جاده ای که به سمت بغداد می رود، شهر کهنسال خانقین وجود دارد ، در یکی از ایستهای بازرسی پلیس امنیتی می پرسد (خلکه کویه نی- خلق کجا هستید) ازچه قومیتی هستید؟ این سئوالی معمول در ایستهای بازرسی اقلیم کردستان است، و جواب آن می تواند یکی از گزینه ها باشد: کرد، فارس، عرب، ترک .

جواب می دهم «لر» زن و مرد مسافری کنار من، در ماشین قرار دارند، زن لبخند خواهرانه ای تحویل می دهد، می پرسم مردم خانقین لر هستند می گوید بلمه ما لرهستیم. اولین برخورد جدی ام در میان عوام با واژه لر زن می گوید ماهم لر هستیم (به زبان کردی) در این چند روز تا بحال به این صراحت کسی خود را لر نخوانده بود.

و بعد صحبت گل می گیرد که خانقینی ها لر هستند ، راننده فارسی بلد است و ماشین زیر پایش هم سمند است، می پرسد لرها در ایران چند تا شهر دارند و از جمعیت آنها می پرسد، ، مهمترین مشخصه خانقین رودخانه ی الوند و پل قدیمی است که به گفته ی مردم شهر توسط ایرانی ها ساخته شده ، رود الوند از ایران سرچشمه می گیرد و در خود نام رود هم لغت لری قابل شناسایی است، نام محلات عبارت است از بازار، سرا، کهنه، میل بالا و... نامهای آشنایی هستند که ارتباط من را با این شهر نزدیک می کند آب و هوای خانقین گرمسیری است و در جلگه حاصلخیز رود الوند واقع شده است.

ترکیب قومی این شهر عبارت است از80 درصد کردها (لرها) 15 درصد ترکمن و 5 درصد عرب، خانه ها و خیابانهای قدیمی در خانقین به وفور دیده می شوند، گورستان قدیمی خانقین با سنگ قبرهای بزرگ و صندوقچه ای می تواند یکی از جاذبه های گردشگری آن باشد ، در کنار رود الوند در یک قهوه خانه به امید یافتن مصاحبی که قدری راجع به تاریخ و مردم آن راهنمایی مان کند می نشینم.

دو مرد میانسال که بعدن خود را کارمند شهرداری معرفی کردند، توجهم را جلب می نمایند اجازه می خواهم تا کنار میز آنها باشم، به لهجه روانتری از کردی که نسبت به شهرهای شمالی به فارسی و لری نزدیکتر است، صحبت می کنند برای شنیدن صحبتهای آنها به زحمت زیادی نیاز نیست.

از قومیت لر سئوال می کنم ، اینها به صراحت می گویند که مردم خانقین اصالتن لر هستند و زبان آنها لغاتی دارد که در لهجه های شمالی تر کمتر دیده شده است، اغلب مردم خانقین شیعه هستند.

خانقینی ها موسیقی روانتری دارند، که به دستگاه دشتی نزدیک است، نسبت به کردهای شمالی غم آلود تر و جنب و جوش کمتری دارند.

توسعه در خانقین شتاب کمتری نسبت به مناطق شمالی اقلیم دارد و یک دلیل مهم آن وضعیت مورد مناقشه ی سیاسی اش درمیان دولت مرکزی و کردستان است.

با دو مرد 30و40ساله از طایفه ی ارکوازی در این تفرجگاه به صحبت می نشینم تندیس مردی در فضای سبز کنار رودخانه قرار دارد، نام صاحب تندیس را می پرسم؟ جواب می گیرم خدادعلی خواننده ی دهه50میلادی در خانقین. در خصوص زبان لری و فرهنگ و اقتصاد، خانقینی ها بشدت نگران از وضعیت سیاسی خود هستند و همه ی پاسخهای آنها به سیاست ختم می شود، می گویند طی سالهای گذشته بسیاری از لغات خانقینی از بین رفته است و خواننده های نسل جدید از لغاتی که در آوازهای خداداد علی بود استفاده نمی کنند، هویت خانقینی در حال فرو رفتن در هویت کردهای شمالی است. می پرسم نظر شما در خصوص پیوستن به اقلیم کردستان یا دولت مرکزی چیست می گویند اگر به انتخاب خودمان باشد خانقین اقلیمی جداگانه است اما چون اینجا ضعیف است تمایل ما به اقلیم بیشتر از دولت مرکزی عراق است.

علی که جوانتر است می گوید اگر دنبال لرها می گردی چندسال دیر آمدی، پدر من لری صحبت می کرد و بستگانی در ایلام داشت و یکبار به همراه عده ای از فامیل پیاده تا شاهزاده احمد در لرستان ایران آمده بودند، ایوب از شبهای مانده به نوروز در زمان بعثی ها می گوید که مردم شبها آتش روشن می کردند و بعثی ها در کوچه ها به دنبال آنها دویده و تیر اندازی می کردند.

از وضعیت سنتر لر که در سلیمانیه فعالیت دارد می پرسم، به آن خوشبین نیستند ، ایوب می گوید که هیچ فعالیت درخشانی از آنها ندیده است و تنها نام آنرا شنیده اند علی می گوید فضای فرهنگی و سیاسی در کردستان بسیار مغشوش و مبهم است، انگیزه ی سنتر لر هرچه باشد فاصله ی بسیاری با مطالبات لر در عراق دارند، آنها را عده ای عوامل وابسته به دولت اقلیم یا جای دیگر می دانند که دنبال حقوق لرهای عراق نیستند بلکه برای ارتقاء خود تلاش می کنند، علی فعالین اصلی حقوق لر در عراق را کسان دیگری می داند.

در لباس خانقینی ها پوششی به نام کوا (قبا) وجود دارد. تفاوتهایی میان لباس مردهای خانقین و دیگر کردها هست، دریک عکاسی چندین عکس از لباس زنها و مردهای عشایر اطراف خانقین را می بینم لباس زنها دقیقا مانند لباس زنان لرستان است، مرد عکاس فارسی می داند و چند سی دی از آهنگهای قدیمی را می دهد که لغات خانقینی در آن بیشتر از لغات فعلی است.

29 آذر 1291 خورشیدی براساس مقاوله نامه تهران شهر لرنشین خانقین برای همیشه از ایران جدا شد، نه در این سو نه در آن سوی مرز کسی تاریخ مظلومانه این شهر چیزی بیاد ندارد، نامها و کلمات قدیمی یکی یکی ازبین می روند و معمرین لری دان در خانقین و علی غربی ، بعقوبه، مندلی، و بدره چشم از جهان فرو می بندند، لرهای عراق هویتی چند تکه درمیان عرب و کرد و روند جهانی شدن پیدا می کنند.

 

 

 

 

این کلیپ توسط صدا سیما ایران از لرهای عراق گرفته شده است

 

 

 

16 نظر

  • فریدون آبتین کیانرثی (بختیار لربحتیاری)

    درود برشما


  • احمدوند

    درود بر لرزبانها هر جای جهان که هستند.لرها در عراق جمعیتی بیشتر از 2 میلیون نفر را دارند.


  • علی کولیوند

    درود بر همه ی لرهاوکردها اتحادتان را قوی تر کنید


  • زهره کریمی

    خوشحالم که نژاد لر در سراسر دنیا گسترده شده اند لر های مختلف از بختیاری تا دیگر لرها


  • حمید مصطفایی

    درود بر تموم ولات لر از بختیاری گرفته تا لک مینجایی ثلاثی ممسنی بهمئی بویراحمدی لیراوی ملکشاهی کلهری دشمن زیاری و.و.و.و 😋😋🙌🙌💖😘😘😘👍👌


  • حسن جمشیدی

    درود ب همه لرتباران و لر زبانان جهان از اینکه دغدغتون پیدا کردن لرتبار در کشورهای مختلفه تشکر میکنم و کارتون واقعا قابل ستایشه. آفرین بر غیرتت... خودم بختیاری هستم از الیگودرز لرستان. افتخار میکنم به همه لرها چ لربهمئی چ بویراحمدی چ لر لرستانی لر کوچک؛ بالاگریوه، چگینی،و... ممسنی، بختیاری و... هممون از ی رگ و خونیم هممون از ی نژادیم لر لرستانی وبختیاری و بهمئی و...پس هممون باهم فرقی نداریم مهم اینکه هممون زیر پرچم لر قرار گرفتیم. بخدا با تمام وجودم افتخار میکنم. فقط خواهش میکنم اگه ب هر دلیل مهاجرت میکنید سعی کنید این اصالت واتحاد و زبان لری رو حفظ کنید. با تشکر حسن جمشیدی از الیگودرز.


  • وجه تسمیه عراق

    ریشه یابی نام واژه عراق: وجه تسمیه نام کشور عراق: هرتسفلد نام عراق را مشتق از واژه فارسی اراغ a-rāğ به معنی زمین هموار در برابر راغ rāğ به معنی زمین بلند دانسته است. اما هرتسفلد از این دست ریشه شناسی های غیرعلمی باز هم دارد. برای نمونه پیوند دادن واژه فهلیان نام ناحیه و گویشی در استان فارس به نام یک قبیله آریایی به نام پانتالیان که در منابع یونانی آمده است. درحالی‌که واژه فهلیان ریشه در واژه فهلی/فیلی feyli دارد که معرب واژه پهلو pahlaw فارسی میانه است که از واژه فارسی باستان پرثوه parthava به معنی پارت (سرزمین اشکانیان) گرفته شده ‌است. از هرتسفلد که بگذریم، نام عراق بصورت امروزی احتمالاً از سده ششم میلادی یعنی پس از ورود اعراب مسلمان به تیسفون کاربرد یافته‌ و دیرتر در متون نویسندگان پس از اسلام پدیدار شده است. براساس یک نظر عامیانه عراق به معنی «ریشه‌دار، سیراب و حاصلخیز» است. این نظر درست نیست چون تبدیل واژگان عربی غیرفسیح "عرج" erj به معنی ریشه و "عرگ" arag به معنی عرق / شراب از نظر واج شناسی قابل توجیه و از نظر ریشه شناسی قابل توضیح نیست. یک نظر عامیانه تر دیگر واژه عراق را بمعنی لبه / کرانه / دیوار‌ میداند و وجه تسمیه عراق را فلاتی میداند که در شمال غربی شبه جزیره عربستان واقع و تا حاشیه حوزه میان رودان امتداد یافته است. اما این نظر نیز نادرست است، زیرا مخفف عبارت عربی غیر فصیح "علی راگ" یعنی "ع _ راگ" بمعنی "در حاشیه / روی لبه" ملاک کار قرار گرفته است. سرانجام بنا بر داده های علمی میتوان نام عراق را برگرفته از نامهای سومری اوروگ Urug (اکدی uruk) دانست. در واقع اور ur نامی است سومری که اکدیان و آرامیان به مفهوم «شهر» از آن استفاده کرده‌اند. واژه اوروک با واژه اور همریشه است و در زبان آرامی بصورت Erech آمده است. در برخی از مناطق عراق این واژه به صورت عوراگ و در عربی ایرانی بصورت اعراگ تلفظ می‌شود. این صورتها به طور قطع تصحیف های عربی غیر فصیح واژه سومری urug هستند درحالی‌که عراق تصحیف عربی فسیح حجازی است. چون در عربی غیر فصیح حرف "ع" جهت تعریب واژه urug به آغاز آن افزوده می‌شود ولی حرف "گ" دچار تغییر نمیگردد، درحالی‌که در عربی فسیح حرف "گ" به "ق" و مصوت "او" قبل از آن به "آ" تبدیل می‌شود. از همین رو، میتوان گفت که واژه عراق یک وام واژه است که از زبان منفرد و غیر سامی سومری وارد زبانهای سامی از جمله عربی شده است و در اصل یک واژه غیرعربی است.


  • تاریخ مسعودی

    مسعود میرزا ظل‌السلطان فرزند ناصرالدین شاه قاجار و حاکم اصفهان و ایالات غربی کشور در کتاب خود موسوم به《تاریخ مسعودی》در خصوص حسینقلی خان ابوقداره حاکم لُرستان پشتکوه چنین می‌نویسد: والی پشتکوه که رئیس طایفه فیلی باشد هیچ سلطان مقتدری به اقتدار او نبود. بطور یقین شش هزار سوار و تفنگچی داشت و طبل انا و لاغیری را روزی چهار مرتبه بر درگاهش میزدند. امیدعلی حاتمی درکتاب ملک دلگیر (خاطرات تبعید لُرها به خراسان) صفحه ۴۱، می‌نویسد: در ماجرای کوچ و تبعید اجباری سال ۱۳۰۸ شمسی، تعداد زیادی از مردم طوایف سیف الدین (دریکوند)، میر، زینی وند، رُک رُک، کولیوند، زیدعلی و بارانی بیرانوند، سکوندهای مورموری و ماکنعالی، جودکی، پاپی، سادات، بازگیر، رشنو، سلاحورزی و... که در دهلُران و کبیرکوه زندگی میکردند به حکم سپهبد امیراحمدی کوچانده و تبعید شدند و ما بعداً فهمیدیم که این یک برنامه و نقشه از قبل طراحی شده بود و به طور کلی می‌خواستند کسی از طوایف لُر در منطقه پشتکوه باقی ‌نماند و افراد دیگری را جایگزین ما کنند به همین خاطر بعد از ما کُردهای زرین آباد را که به آنها تُشمال می‌گفتند و همچنین تعدادی از مردم بدره را بجای ما به پشتکوه آوردند. سرهنگ غلامرضا رحمانی درکتاب《کهنه سرباز》جلد 1، صفحه 55، می‌نویسد: یعنی لُرها را واقعاً قلع و قمع کردند به‌طوری‌که پستکوه لُرستان برای سالها خالی از سکنه شد به همین جهت عنوان قصاب لُر به سپهبد امیراحمدی دادند!!! در پشتکوه فقط آن عده‌ای از لُرها که به عراق گریختند زنده ماندند و بقیه تماماً کشته شدند. ویلیام داگلاس درکتاب《سرزمین شگفت انگیز》ص 177، می‌نویسد: سپهبد امیراحمدی و حبیب‌الله خان شیبانی بر روی مسافت دویدن اجساد بی سر، شرط‌بندی میکردند و سرمایه‌های عمومی لُرها را کامیون کامیون به تهران میبردند! کاوه بیات درکتاب《عملیات لُرستان》صدها سند تاریخی از کشتار، شکنجه، تبعید و آزار لُرها توسط حکومت پهلوی انتشار داده‌است. کاوه بیات درکتاب《شورش عشایری فارس》ص 102، می‌نویسد: توسل پهلوی به فرضیه توطئه، نوعی فرافکنی و تلاشی برای پرده‌پوشی بر ضعف و ناتوانی و سوءتدبیر و فساد خود دولت بود. دکتر داریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》ص 129، می‌نویسد: قساوت و خشونتی که امیراحمدی در سرکوب لُرها به کار برد در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی کاملاً بیگانه طرف است!!! جعفرشهری درکتاب《قلم سرنوشت》ص 291، می‌نویسد: رضاشاه پس از سرکوب لُرها برای اینکه بار دیگر متفق نشوند آنها را نفی بلد (تبعید) نمود و متفرقشان کرد، در یکی از کشتارهای امیراحمدی در جنگهای لُرستان بیش از 18 هزارنفر کشته شدند که حدود 10 هزارنفر را با سوزاندن کشته بود و بیش از 140 هزار لُر که در جابجایی و اسارت نابود شدند و از غارت و چپاول که سربازانش دست را بخاطر دستبند و گوش را بخاطر گوشواره بریدند، فجایعی که در کوچ دادن اجباری ده یکشان در اثر صدمات راه و بی کفشی و زجر و شکنجه‌های مامورین و گرسنگی و تشنگی به محل اسکان نمی‌رسیدند! رفتار و کرداری که گویا هر قدرت تازه به حکومت رسیده‌ای در این کشور جهت تمشیت و جلب قلوب مردم!!! دستور کار!!! و در اولویت می‌باشد؟!


  • توطئه علیه لُرها

    بارون دوبد در سفرنامه لُرستان و خوزستان (۱۸۴۰ میلادی) در خصوص علی‌خان (کلبعلی خان فیلی) والی لُرستان پشتکوه در دوره ولات ثلاثه چنین آورده: ۱_یکی از حاضرین اظهار تعجب کرد چرا فرنگی ها خیلی کم به دیدار منطقه می آیند و من پاسخ دادم فقط علت از خود ایشان است زیرا تنها سیاحانی که خطر کردند و به اینجا آمدند به طرز خائنانه ایی کشته شدند اینان دو افسر انگلیسی به نام سروان "گرانت" و "درینگهام" بودند. ۲_در این موقع یکی از پیرمردها اظهار عقیده کرد که بخوبی آن واقعه را به یاد دارد چون خودش شاهد مرگ آن دو بوده است سپس اضافه کرد کلبعلی خان که به دستور او این عمل انجام شد آن وقتها یاغی بود یعنی آشکارا علیه قدرت شاه طغیان کرده بود. حال نوشته های لایارد را در سفرنامه اش در سال ۱۸۴۱ بررسی می‌کنیم: ۱_ عصر آن روز به دهکده دهلُران رسیدیم اینجا متعلق به علی‌خان والی لُرستان است. ۲_ از دیدار با والی بسیار نگران بودم چون میدانستم او به همه به ویژه اروپاییان سوءظن دارد و فراموش نمیکردم که به دستور همین شخص دو تن از هم وطنانم یعنی گرانت و درینگهام به طرز وحشیانه ای کشته شدند. ۳_ در این ملاقات والی بسیار بشاش و سرحال بود و پرسشهایی درباره مسائل مذهبی و اوضاع جغرافیایی اروپا نمود که هوش و ذکاوت فوق العاده اش را ثابت می نمود. ۴_ در این حیص و بیص حادثه ای رخ داد که "به صداقت قول و گفتار والی پی بردم" جریان از این قرار بود که من به اتفاق چند تن از خوانین تشمال در گوشه ای از چادر نشسته و گفتگو میکردیم بغتتا فرد ناشناسی وارد چادر شد و از یکی از خوانین که در جمع ما نشسته بود پرسید که آیا یک "فرنگی" در این حوالی ندیده است؟ او جواب منفی داد و من هم موضوع را نشنیده گرفتم لحظاتی آن مرد ناشناس در چشمانم خیره شد و بلافاصله نزد والی شتافت و کمی با او نجوی کرد و دوباره بجای خود مراجعت نمود و سپس از چادر خارج شد. عصر آن روز یکی از خوانین گفت که آن مرد مرا به‌عنوان یک "فرنگی" به والی معرفی نمود اما والی در جوابش گفت این شخص یک نفر گرجی و از منسوبان معتمد است. ۵_من چند روزی را در اقامتگاه والی که حالا با من بر سر لطف آمده بود بسر بردم هنگامیکه محل اقامتش را ترک نمودم چند نفر از گماشتگانش را به‌عنوان اسکورت همراهم فرستاد. همانگونه که ملاحضه کردید دو نفر، دو نظر متفاوت از شخص والی ارائه می‌دهند یکی صرفاً با توجه به جریانات و اتفاقات و دیگری براساس ارتباط مستقیم و حضوری با او. غرض اینکه در موضوعات تاریخی نگاهها و برداشتهای نگارندگان باید به دقت بررسی گردد تا قضاوتها براساس انصاف تاریخی باشد. سفرنامه‌ها اطلاعات خوبی در باب تاریخ اجتماعی دارند اما به علت اقامت کوتاه و عدم شناخت دقیق مردمی، در مطالعه آنها باید دقت لازم به خرج داد. ناصرالدین شاه در جواب نامه‌ای از پسرش ظل‌السلطان حاکم اصفهان، که از والی لُرستان و بختیاری به سعایت (بدی) پرداخته می‌گوید: طوری باطناً بکنید که به آنها (سیاحان خارجی) خوش نگذرد و یک اسباب وحشتی در سیاحت خود ملاحظه کرده و دیگر میل نکنند به سیاحت! و این فقره را هم از الوار بدانند نه از شما!!! (اسناد نو یافته، ابراهیم صفایی، سند 15، صفحه 87) همزمان سه نفر از سیاحان اروپایی در لُرستان به طرز مشکوکی به قتل می‌رسند که بدنامی آن به گردن لُرها می‌افتد. رضاشاه هم طبق سیاست قاجارها، زمینه نسل‌کشی لُرها را با چنین بهانه‌ای چید و با تمهیداتی، سرلشکر امیرطهماسبی وزیر راه که دلخوشی از او نداشت را توسط عمال خودش به قتل رساند و آنرا به لُرها نسبت داد. سرهنگ غلامرضا رحمانی درکتاب کهنه سرباز، جلد1، ص 65، می‌نویسد: اشتباه قاتلین امیرطهماسبی این بود که در لباس محلی لُری با لهجه غلیظ تهرانی صحبت می‌کردند بعداً معلوم شد که قاتلین غیرمحلی و دو نفر از گروهبان های لشکر تهران بودند!!!


  • سفرنامه عراق عجم

    در سال ۱۳۰۹ قمری ناصرالدین شاه قاجار در آخرین سفری که به قصد سیاحت از مناطق مختلف ایران داشتند خاطرات و مشاهدات خود را تحت عنوان کتابی بنام《سفرنامه عراق عجم》به رشته تحریر درمی آورد در طول این سفر حدود یک هفته در بروجرد توقف می‌کند. قسمتی از خاطرات او در بروجرد در خصوص حسینقلی خان والی پشتکوه بدین شرح است: دوشنبه دوم ذی الحجه ۱۳۰۹ قمری: امروز باید از شهر بروجرد برویم به حوالی سرچشمه ونائی که در یک فرسنگ و نیمی شهر به طرف نهاوند واقع است. صبح زود یک ساعت به دسته مانده برخاستیم آمدیم بیرون "فوج پشتکوه لُرستان" ابواب جمعی حسینقلی خان والی (صارم السلطنه) که به قدر پانصد نفرشان در اینجا ساخلو هستند. امیرخان سردار به حضور آورده بود همه جوانهای رشید بودند و صاحب منصبان خوب داشتند اکثراً هم از طوایف هستند از طایفه خزل که در نهاوند و حدود آنجا می‌باشند به قدر هزار خانوار در پشتکوه لُرستان می‌نشینند. دو دسته از این سربازها هم از طایفه خزل بودند. فوج را دیدیم و از سان گذشتند. روز سه شنبه: دیشب ساری اصلان و میرشکار و کشیکچی باشی و "حسینقلی خان والی" را خواستم...صفحات؛ ۱۰۲ و ۱۰۳. متاسفانه در بعضی نوشته ها (خاطرات میرزا محمدخان تیمور پور) و بعضاً کتابهای امروزی بدون توجه به چنین منابع دست اول و مستندی عنوان شده که حسینقلی خان ابوقداره در این سفر به حضور ناصرالدین شاه نرفت و باعث عصبانیت و خشم وی شد و دیگران هم به وی القاء کردند که او را غرور گرفته و داستانهای دیگر...که این موضوعات به هیچ‌وجه با تاریخ مستند و منابع دست اول همخوانی ندارد...


  • عنوان جعلی کُردفیلی

    کُردفیلی یک واژه من درآوردی، تازه ساخت و بی سند است که در هیچ منبع معتبر تاریخی نیامده است. از کتاب جرج کرزن تا مسیو چریکف، هوگو گروته، ایزابلا بیشوب و...همگی در کتابها از عنوان "لُرفیلی" استفاده کردند، ما اصلاً چیزی بنام کُردفیلی نداریم. کُردفیلی یک واژه مجعول هست که اصلاً ریشه تاریخی ندارد، کُردها حتی یک سند هم نتوانستند برای کُردفیلی ارائه دهند چون در تاریخ چیزی بنام کُردفیلی نبوده و نیست. منظور کُرد به معنای قومیت کنونی کُرد نیست. کُرد یک واژه به معنای رمه گردان، کوچرو و عشایر است و اما در مورد صفحه کُرد ایلام این صفحه هیچ ارتباطی با کُردها ندارد پدربزرگ مادری من بنام حسین کُرد بوده اما اصلا کُردزبان یا کُردنژاد نبوده است و ساکن آبدانان بوده و دو آسیاب آبی داشته‌است، صفحه کُرد که برخی اشاره کرده‌اند در واقع طایفه کردلیوند است که در کوهدشت شده‌اند قرعلیوند و اینها از طوایف لُر عمله هستند که امروزه بهشون قوتل هم میگویند که همان قیطول به معنای محافِظان والی است. معنای کردلیوند (کُر + محمدعلی + وند) هم می‌شود: پسر محمدعلی، چون لُرها محمدعلی را طبق قاعده ابدال و اختصار زبانی، دَلی می‌گویند یا اشرف را اشه / زینب را زینو / محمدصالح را مصالح / محمدطاهر را مطار / طیب خان را طیخو می‌گویند حالا کُردها هرچیزی که کُرد داشته باشد را بدون واکاوی زبانی_تباری کُرد بشمار میآورند. یک روایت شفاهی رایج در منطقه می‌گوید: کُر در لُری به معنای پسر و دلی نیز در لئری به معنی درویش است و کُردلی به معنی دلی وند (درویش وند، درویش زاده) است. طایفه کُردلی همان کُردلی وند است که امروزه در لُرستان و ایلام موجودند و تغییر یافته قرعلیوند است که هم‌اکنون روستایی در مرز کوهدشت و معمولان لُرستان است. اسماعیل خان نیز قول رئیس قبیله دریکوند را تصدیق نموده و میگفت که قبایل پرانه وند (بیرانوند) و باج آلاوند اگرچه از قبیله بالاگریوه نیستند لکن با آنها نسبت دارند و در هر کاری هم عهد می‌باشند و همه لُرهای آنجا از قبیل پیشکوهی و پشتکوهی، فیلی خطاب می‌شوند لکن این خطاب در ارسال و مرسول است که در لفظ می‌باشد. لُرهای پشتکوهی منقسم به دو قبیله ماکی (محکی) و کُرد (کردعلیوند)، قبیله ماکی در املاک احمدخان و حیدرخان ساکن هستند و قبیله کُرد در املاک علیخان ساکن می‌باشند (سفرنامه مسیو چریکف، صفحه ۵۲). ما لُرها هیچوقت با کُردها همسایه نبوده ایم بلکه ما با گوران ها همسایه بوده ایم ولی ناسیونالیسم کُردی برخی طوایف گوران را در خودش هضم نموده و آنها امروزه خود را کُرد می‌پندارند ولی این خطای تاریخی، هیچگونه مجوزی به یک محقق راستین نمیدهد که بخواهد همسو با تمایلات شخصی، طایفه‌ای و قومی، تاریخ را تحریف کند چون تاریخ نویسی سند معتبر و صداقت می‌خواهد. متاسفانه مورخین به این نکته توجه نمی‌کنند که ما لُرها با کُردها همسایه نبوده ایم بلکه مابین ما و کردها، گورانهای کشاورز و نیمه کوچرو بوده‌اند که زبان، دین، معیشت و فرهنگ خاص خود را داشته‌اند که متأسفانه امروزه گورانها هویت کردی بخود گرفته‌اند اگرچه برخی از گورانها هویت کُردی را نمیپذیرند و محققین به این مورد اشاراتی داشته‌اند. عنوان ساختگی کُردفیلی، بیشتر یک تاکتیک سیاسی از جانب احزاب کُردستان عراق برای کاستن از فشار حزب بعث عراق به روی آنها بود، در واقع احزاب کُردی با معرفی کردن لُرهای عراق به‌عنوان کُردفیلی که مذهب و زبان و تاریخی متفاوت با کُردهای عراق داشتند مسیر سرکوب حزب بعث از روی خود را برداشته و جنایتهای صدام را متوجه لُرهای فیلی شیعه عراق نمودند و فاجعه نسل‌کشی انفال، روی داد که بعدها باز احزاب کُردی مصادره به نفع خود کرده و فاجعه انفال را قتل عام کُردهای فیلی!!! دانسته و در مجامع بین‌المللی مظلوم نمایی کردند! چندین سال بعد که صدام سرنگون شد و شیعیان عراق که عمدتا لُر هستند به قدرت رسیدند لیستی متشکل از دویست وشصت ونُه نفر از مقامات کُردستان عراق که در قتل عام لُرهای فیلی با صدام همدستی داشته بودند را به اقلیم کردستان عراق داده و خواستار محاکمه آنها شدند اما بارزانی از تحویل آنها خودداری کرد. در قتل عام انفال که با مشارکت صدام و احزاب کردی رخ داد نه فقط لُرهای عراق (کلهرها، لکها، مینجایی ها) قتل عام شدند بلکه شیعیان عرب عراق و ترکمنها نیز قتل عام شدند برای همین در کتب کُردی که تاریخسازی کرده‌اند به طوایفی تحت عنوان کُردفیلی برخورد می‌کنیم که اصلاً عرب و ترک نژاد هستند و این نشان می‌دهد کُردفیلی یک بازی سیاسی بیش نبوده است.


  • قضیه ایران

    جرج کرزن از سیاستمداران و رجال معروف اوایل قرن بیستم انگلستان و ایران شناس بود وی در کتاب "ایران و قضیه ایران" درباره غلامرضاخان والی لُرستان پشتکوه می‌نویسد: در قشون ایران وی سرتیپ است. وی را مدتی ظل السلطان گروگان پدرش در اصفهان نگاه داشته بود. جوانی خوش سیاست و شکارچی ماهری است، می‌گویند مثل پدرش خشونت ندارد. هر وقت که والی و افرادش در صدد حرکتی برآیند مقصد خاک عثمانی است. اقامتگاه زمستانی او در حسینیه بر دامنه پشتکوه در مقابل مرز عثمانی است وی از راه کوت الاماره با بغداد خرید و فروش می‌کند. وی برجسته ترین سرکرده مرزی است و می‌گویند قادر است سی هزار سرباز بسیج کند. فریا استارک در سفرنامه الموت، در سفرش به بغداد از فیلی ها با نام《لُرهای پشتکوه》به‌عنوان زیباترین سکنه بغداد یاد کرده‌است. هنری فیلد درکتاب《مردم‌شناسی ایران》فصلی را به لُرهای ساکن بغداد اختصاص داده‌است. هوگو گروته آلمانی در سال ۱۹۰۷ به پشتکوه لُرستان سفر کرده و در صفحه ۲۸، کتابش می‌نویسد: در پشتکوه یگانه زبان لُری است، از صد نفر، یکنفر هم فارسی نمیداند اما کسانی هستند که عربی صحبت می‌کنند.


  • لُرهای فیلی عراق

    لُرهای ایران در عراق: شاید برخی را باور نباشد که بیش از سه میلیون نفر از جمعیت عراق را لُرهای مهاجر ایرانی تشکیل می‌دهند. بنا به نوشتهٔ منابع و فهرست‌های تاریخی، قدیم‌ترین لُرهای ایرانی از دو ایل باجلان (باجولوند) و ساکی هستند که در اواخر عصر صفویه به درون مرزهای عثمانی (عراق کنونی) مهاجرت کرده‌اند. مهاجرین ایل باجلان با اسقرار در مرزهای کرمانشاه تا درون عراق (شرق عراق) با تشکیل یک پاشا نشین تا والی‌گری بغداد نیز ارتقاء یافتند. از این ایل بزرگ، احمدپاشا باجلان مقارن اواخر صفویه بنا به صلاحدید دولت عثمانی به والی‌گری بغداد منصوب گردید. پس از ایشان پسرش محمدپاشا و سپس عبدالله‌پاشا از این ایل، مقارن حکومت‌های افشار و زندیه در دولت عثمانی صاحب مناصب عالی دیوانی و حکومتی بودند. برخی از خاندان‌های ایل ساکی نیز بنا به صلاحدید شخص نادرشاه افشار با استقرار در محدوده تحت تسلط والیان مشعشعی خوزستان به مرکزیت هویزه تا جنوب عراق در این مناطق صاحب نفوذ و قدرت ایلیاتی بودند. بنا به نوشتهٔ برخی فهرست‌های تاریخی ایران و عراق از جمله گزارش محرمانه ادارهٔ اطلاعات بریتانیا ریاست این گروه در عراق با شیخ‌قیس فرزند شیخ‌حسین ساکی بوده است. از سوی دیگر مقارن حکومت فتحعلی‌شاه قاجار در ایران و با اسقرار همیشگی حسن‌خان والی لُرستان در پشتکوه (استان ایلام) و بنا به نفوذ و اقتدار والیان بعدی از جمله حسین‌قلی‌خان ابوقداره و پسرش غلامرضاخان امیرجنگ، جمعیت گسترده‌ای از لُرهای پشتکوه در سه استان دیاله، واسیت یا واسیط و میسان استقرار یافتند. این مهاجرت در زمان رضاشاه پهلوی و کوچ اجباری غلامرضاخان والی و اتباع‌اش در این مناطق باعث بوجود آمدن جمعیت انبوهی از لُرها در این استان‌های عراق شده چنان‌که با گذشت نزدیک به یک قرن همچنان این جمعیت لُر عراق را به‌نام فیلی (نام قدیم لُرستان در منابع تاریخی صفویه تا اواسط قاجار) می‌شناسند. متأسفانه بدلیل عدم آگاهی تاریخی مردم عراق این جمعیت لُر را به اشتباه کُردفیلی می‌نامند. این درحالی‌ست که این جمعیت لُر در یکی دو قرن اخیر زیر سخت‌ترین فشار حکومت‌های سُنی مذهب عراق بوده‌اند. نکته قابل تأمل در این سختی‌ها و مصائب تاریخی در اینجاست که این گروه‌های قومی لُر در عراق بدلیل نژاد ایرانی (عجم) و به رغم شیعه بودن هیچ‌گاه مورد حمایت گروه‌های شیعیان مبارز عراق نبودند و در مقابل بدلیل داشتن مذهب شیعه، هیچ‌گاه مورد حمایت کُردهای سُنی مذهب عراق نبوده‌اند. این مهم و این فراز سیاسی - تاریخی در طول یکی دو قرن اخیر باعث رنج و سختی این گروه‌های قومی در عراق شده و بنابراین جا دارد مقامات سیاسی و دیپلماتیک ایران ضمن ارتباط مستقیم و بی‌واسطه با بزرگان این گروه‌های ایرانی‌تبار، از وجود این چنین پشتوانهٔ قومی در جهت حفظ و حراست از مرزها و کیان ایران بهرهٔ لازم را برگیرند. گفتنی‌ست از این اقوام لُرتبار عراق افرادی تا مقامات عالی این کشور نیز منصوب شده‌اند که از مشهورترین آنها می‌توان به ژنرال عبدالکریم قاسم رییس‌جمهور پیشین عراق اشاره نمود. ایشان بنا به اظهار نظر شخص خودش، اصالتی لُرستانی داشته و ظاهراً از نوادگان والیان لُرستان بوده است


  • منابع تاریخی که توسط غیرلُرها نوشته شده‌اند کلهرها را لُر ذکر کردند

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند!


  • کُردها تلفیقی از نژادهای مختلف اند

    سنجابی از کُهگیلویه به کرمانشاه آمدند: پانکُردها چون تاریخ قابل افتخاری ندارند و اکثراً مهاجران مناطقی از عراق هستند لذا سعی در کُردی سازی دارند. کُردها حتی یک حکومت در چارچوب جغرافیای خود نداشتند و همیشه بخشی از ساکنان دیگر کشورها بودند. کُرد همگن و واقعی سوران است و تا حدودی کرمانج! زبان اورامی شبیه گیلکی است و خود را دیلمی میدانند. گورانی در ابتدای عصرصفوی و با ترکیب مهاجران مثل شیرازیها_کولیها_قلخانیها ایجاد شد حتی اردشیرکشاورز که از مهاجران دیاربکر به کرمانشاه است در مصاحبه ای اعلام کرد که سنجابی ها از یاسوج به کرمانشاه آمدند. اکراد از نژادهای ناهمگن تشکیل یافته‌اند و بین چهار کشور با زبان، فرهنگ و مذهب مختلف تقسیم شدند پس نمی‌توانند یک نژاد واحد داشته باشند!!! کلهری با سورانی مهاباد نه در لغت، نه قواعد و نه دستور زبان هیچ اشتراک و تفاهمی باهم ندارند بعد چطور از یک تبار واحدند؟ زبانهای سورانی، کرمانجی و زازاکی سه رسم‌الخط متفاوت دارند! آرانسکی زبانشناس روس می‌گوید: زبانهای کُردی آنچنان متفاوت از هم هستند که میتوان آنها را زبانهای مستقل دانست!!! محمدباقر نجفی درکتاب《کُردان گوران و مسئله کُرد درترکیه》به تفاوت عمیق زبانهای کُردی معترف است!!! تومابوا درکتاب《ژیانی کورده واری》مینویسد: زبانهای کُردی جدایی پایان ناپذیری باهم دارند!!!


  • تاریخچه نام کُرد در منابع تاریخی

    برتولد اشپولر درتاریخ ایران، جلد ۱، ص ۴۳۶ می‌نویسد: بسیاری از قبایل کُرد که از آنها در غرب ایران نام برده می‌شود نباید جزء کُردان به حساب آیند! زیرا بیشتر آنها مثل لُرها قبایل مهجوری بوده‌اند که زبان آنها به نحوی کهنه بوده و با فارسی نو برابری نمی‌کرده و ایشان را از اینرو کُرد نامیده‌اند که کسی زبان آنها را نمی‌شناخته و همین‌قدر می‌دانسته‌اند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی می‌باشد! در همان کتاب ص ۴۶۷ آمده: اقوامی که فاقد پایه فرهنگی بودند کاملاً بی‌پرده و در ملاعام به‌عنوان بی‌فرهنگ معرفی می‌شدند و نام آنان بطور مطلق به‌صورت دشنام به کار می‌رفت مانند نام کُرد! نسناس و کُرد و خلج و ترکمان و الکسار: حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متولد میگردند و به شکل آدمی باشند! (کلیات عبیدزاکانی، ص ۳۷۲). رابرت شرلی در ص ۴۸ سفرنامه‌اش، کُردستان را سرزمین مردم بسیار وحشی توصیف میکند! ریچارد کاتم در ناسیونالیسم درایران، ص ۷۰ می‌نویسد: کُردها از باستان تاکنون موفق به ایجاد دولتی ازآن خویش نشده‌اند چون فرهنگ کُرد فرهنگی پرتوان نبوده! فردریک میلنگن درکتاب زندگی صحرایی درمیان کردها، ص ۱۴۹، می‌نویسد: اگر در سال ۱۲۴۸ شمسی کسی یک کُرد شهری را کُرد خطاب میکرد گویی به او توهین کرده بود! ایرانیان تحصیلکرده از این نام همانگونه استفاده میکردند که آمریکاییان امروزه واژه روستایی را به‌صورت نوعی تحقیر بکار میبرند! (Fredrick Millengen, wild life among koords) تورج دریایی درشاهنشاهی ساسانی، ص ۱۴۳ می‌نویسد: چادرنشینان را به زبان پهلوی، کُرد می‌نامیدند! که برای تمام چادرنشینانی که معمولاً رابطه خوبی با ساسانیان شهرگرا نداشتند مورد استفاده قرار میدادند! در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصص و اُمم که درباره علم انساب است آمده: کُرد از نسل عمرو مزیقیا می‌باشد که جدش از ملوک یمن بود و به ولایت عجم مهاجرت کرد و حتی شعری در اینباره می‌گوید: لعمرک الاکراد من نسل فارس _ و لکنه کردین عمرو بن عامر: سوگند به جان شما کُرد از نسل فارس نیست بلکه کُرد فرزند عمرو بن عامر است. عمرو و پدرش از ملوک یمن بود و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کُرد من أوله إلی یومنا هذا (از ابتدا تاکنون) سُنی پیرو شافعی بوده! کُرد در فرهنگ لاروس جلد۲، ص ۱۷۰۴، به معنی: راندن ستور (چهارپایان) است. کُرد در بدایع اللغه، ص ۱۴۵ به معنی: چوپان و گوسفندچران است! دکتر علاءالدین آذری در مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، می‌نویسد: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را می‌گویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! (گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا ص ۱۸) کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده، بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم براین مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آنرا مرتبط با قوم کُرد می‌دانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع 500کیلومتری آنجا زندگی نمیکند و نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند. کُردین تن پوش نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره تبدیل به دهکرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایران هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به زندگی عشایری اطلاق میشده است. دکتر محمدمعین در فرهنگ فارسی، جلد ۳، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته‌اند و طوایف گله‌دار، رعنایی و نمدمال از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند. پانکُردیسم نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.



مقالات در مورد لرهای عراق

آخرین مقالات