یک شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای ایلامی

لرهای ایلامی

ایلام لرستان پشت کوه و مردمش لرتبارند

 

محدوده تاریخی لرستان فیلی

واژه فیلی منسوب به لرهاست اما این انتساب برای قشر خاصی از لرهای مقیم سرزمین لر کوچک نبوده است و تمام شاخه های لر کوچک را در بر میگرفته است. هر چند که در زمان جدیدتر کلمه فیلی عمومأ برای تمام منطقه پشتکوه لرستان به کار میرفت ولی باید دانست در منطقه پشتکوه هم تمام شاخه های لر کوچک ( مینجایی ، لک ، کلهر ، مهکی ) دیده میشوند. بنابراین همواره فیلی بر تمامی شاخه های لر در سرزمین لر کوچک و یا منطقه پشتکوه دلالت دارد و داشته است.

لرد جرج کرزن ( ۱۸۵۹ تا ۱۹۲۵ ) در کتاب "ایران و قضیه ایران" ، صفحه ۳۳۰ مینویسدفیلی ها ، لر کوچک یا لرستان صغیر ناحیه ای است بین دزفول در جنوب و حدود کرمانشاه در شمال و بین آب رود دز در مشرق و سرحد عثمانی در غرب که به دو حوزه تقسیم میشودپشتکوه ( ایلام ) و پیشکوه ( لرستان ) و جبال زاگرس که کبیرکوه میخوانند ، حد فاصل بین آنهاست تا استقرار خاندان قاجار بین این دو منطقه تفاوت سیاسی وجود نداشت.

آقا محمد خان قجر ، که به دلیل کینه از زندیه ، به همه لرها به مثابه دشمن نگاه میکرد برای تجزیه و تضعیف لرها و لرستان ، پیشکوه را از والی لرستان جدا کرد. از آن پس وی فقط به حکومت پشتکوه اکتفا نموده است. از اینجاست که منطقه ایلی فیلیها که سابقأ شامل همه لرستان کوچک بود در نزد عام به حوزه پشتکوه محدود شده است و فیلیها مشتمل بر همه افراد و جمعیتی میشود که در این ناحیه سکونت دارند.

اصلا خود پشتکوه قرینه پیشکوه است و نامهایی نظیر دهلران ، تل لالار و تل لارت و همچنین اکثر طوایف پشتکوه لرستان ( ایلام ) همگی در فامیلی شان "وند" دارند که خاص و ویژه ایلات و طوایف "لر" است.

از آن گذشته در تمام منابع و اسناد تاریخی ، به وضوح آمده که سکنه پشتکوه لر هستند و زبانشان هم لری است و از هشتصد سال پیش تا کنون جزء اتابکان لر کوچک و والیان لر فیلی بوده اند.

هوگو گروته که سال ۱۹۰۷ میلادی یعنی ۱۱۰ سال پیش به پشتکوه لرستان سفر میکند در سفرنامه خود صفحه ۲۸ مینویسددر پشتکوه یگانه زبان لری است ، از صد نفر حتی یک نفر هم فارسی نمیداند اما کسانی هستند که عربی صحبت میکنند.

دکتر اشمیت در کتاب راهنمای زبانهای ایرانی ، جلد دوم ، صفحه ۵۴۶ به زبان لری بغدادی در پشتکوه اشاره میکند.

فریدریش روزن ( Friedrich Rosen ) که سال ۱۸۵۶ میلادی در آلمان به دنیا می آید و دیپلمات و شرق شناس است در کتاب خاطرات شرقی ( سفرنامه پشتکوه لرستان ) در فصول دوم ، چهارم ، پنجم ، ششم و هفتم به لرهای پشتکوه و حاکمان لر آن دیار اشاره میکند.

مغلطه و سفسطه های پانکردها برای کردی سازی (همه کرد پنداری) راه به جایی ندارد چون ادعای آنان فاقد پایه ی علمی و اسناد مکتوب تاریخی است. پانکردها هیچ رد پایی در تاریخ منطقه نداشته اند.

سرهنگ ستاد رضاشاه پهلوی ، جناب غلامرضا رحمانی در کتاب "کهنه سرباز" جلد یک ، صفحات ۶۵ و ۵۵ به نسل کشی مردم لر پشتکوه ( ایلام ) اشاره میکند و مینویسدرضاشاه بزرگترین لشکرکشی حکومت خود را به فرماندهی سپهبد امیر احمدی ( قصاب لرستان ) را به لرستان کرد و فجیع ترین قوم کشی تاریخ معاصر ایران را رقم زد که نویسندگان و سیاسیون ایران بدلایل محافظه کاری یا ترس از بازگو کردن حقایق آن را از تاریخ معاصر ایران حذف کردند. سیاسیون قلم به مزد پان پارس با سکوت خود از تاریخ معاصر حذف کردند یا مذبوحانه سعی در وارونه نمایی آن کردند.

سرهنگ غلامرضا رحمانی در صفحه ۵۵ مینویسدیعنی لرها را واقعأ قلع و قمع کردند به طوری که پشتکوه ( ایلام ) برای سالها خالی از سکنه شد به همین جهت عنوان قصاب لرستان را به سپهبد امیر احمدی دادند. او همچنین در صفحه ۶۶ مینویسددر پشتکوه فقط آن عده ای از لرها که به عراق گریختند زنده ماندند و بقیه تمام کشته شدند.

ویلیام داگلاس در کتاب سرزمین شگفت انگیز صفحه ۱۷۷ مینویسدیکی از سرگرمی های سپهبد امیر احمدی ، شرطبندی بر سر مسافت دویدن اجساد بی سر لر بود. عبدالله مستوفی هم در کتاب شرح زندگانی من صفحه ۵۱۴ باز به قتل عام لرها توسط مزدوران رضاخان اشاره کرده است.

مرحوم جعفر شهری در کتاب قلم سرنوشت صفحه ۲۸۹ مینویسدرضاشاه پهلوی در یکی از کشتارهای لرستان بیش از ۱۸ هزار نفر را کشت و ۱۰ هزار نفر را زنده زنده سوزاندند و بیش از ۱۴۰ هزار نفر هم در جابه جایی و تبعید و اسارت نابود شدند. دکتر داریوش رحمانیان در کتاب "ایران بین دو کودتا" ، چاپ دوم ، صفحه ۱۳۰ مینویسددر عملیات جنگهای لرستان برای نخستین بار نیروی هوایی عملیات نیروی زمینی را پشتیبانی میکرد و این امر در توفیق قشون نظامی در سرکوب مردم لر بسیار موثر افتاد. و در صفحه ۱۳۸ مینویسدسرکوب لرها با روشی بسیار خشن و تند و قتل عام گونه به اجرا گذارده شد و به نابودی سکنه آنجا انجامید.

دکتر روح الله بهرامی در کتاب سلسله والیان لرستان در صفحه ۱۳۴ و ۱۳۵ متن قسم نامه سران طوایف کرد کرمانشاه را آورده که قسم خوردند رضاخان را در قتل عام لرهای پشتکوه یاری دهند و این کار را هم انجام دادند.

در عملیات انفال سال ۱۹۸۸ صدام حسین ، دیکتاتور عراق ، مردم، لر فیلی ، ساکن شرق عراق را قتل عام کردند که حاصلش ۲۲ هزار شهید لر فیلی بود. در این نسل کشی ۲۶۹ نفر از کردهای همکار صدام ، بر ضد لرهای فیلی اقدام کردند که بعدها بعنوان مجرم شناخته شدند ولی بجای محاکمه توسط دولت اقلیم کردستان عراق ، مورد عفو قرار گرفتند!!!

 نقشه جغرافیایی ایران در سال 1306

نقشه تقسیمات سیاسی ایران سال 1306

56 نظر

  • از ايلام

    هرچند می‌دانم که شاید همه اقوامی که ذکر آنها خواهد رفت، همه آن چیزی نباشد که در استان ایلام کنونی وجود دارد! اما مطمئن هستم 95 درصد آنها هم کسانی هستند، که در ادامه به آنها خواهم پرداخت. ناگفته پیداست که هم اکنون فرهنگ غالب فرهنگ مهکی است، که به نظر بسیاری از بزرگان زبان شناسی ایران و جهان تفاوت چندانی با گویش لک‌تباران لرستانی ندارد، هرچند تفاوت‌های بسیار جزئی دیده می‌شود و این را در زبان فارسی تهرانی با فارسی اصفهانی هم می‌توان دید، یعنی مخارج حروف و برخی اصطلاحات تفاوتی جزئی دارند، اما چیزی که مسلم است و تاریخ نگاران کُرد و لُر و فارس در نوشته‌های خود به آن اشاره کرده اند، این است که استان ایلام روزگاری به درازای چند صد سال لر نشین بوده، و همه اینانی که الان خود را ((کرد)) می‌دانند، دارای اجداد مشترکی با لرستانی‌ها هستند. چه شده است، که بعد از گذشت 80 سال فرهنگ کردی غالب شده، همان چیزی است که بنده با کندوکاو و پرس و جو و تحقیق دریافته‌ام، که در این مجال برخی را ذکر خواهم نمود. باید پذیرفت مردمی که اینک در استان ایلام روزگار را به سر می‌برند، از نظر زبانی تفاوت فاحشی با کردهای کردستان اعم از سورانی و کرمانجی و... دارند و در عوض شباهت بسیار زیادی به لک تباران لرستانی دارند. اثبات این نکته احتیاجی به آسمان و ریسمان دوختن ندارد.


  • فرازمند

    خوازم = خواستن ، گرفتن و ازدواج کردن / خالو = دایی / دویت = دختر / ساوا یا زاوا = داماد / وه رک = بره / منال = بچه ، کودک / چه خوید = چه میخای / چه خوای = چه میخوری / ته رسه قل = موتور سه چرخه .


  • مهاجرت کردها به ایلام در دوره پهلوی

    کردها بعد از عزیمت والی لرستان پشتکوه ( غلامرضا خان ) به بغداد ، بازوی نظامی رضاخان محسوب میشدند و به علت خوش خدمتی به رضاخان در قتل عام و نسل کشی لرهای پشتکوه ، جنوب آبدانان را به عنوان تیول سیاسی و نظامی دریافت کردند در حالیکه پشتکوه قرینه پیشکوه ( لرستان ) بود و هویت لری منطقه را میشود از نام شهرها ( دهلران ) و طوایف لر زبان مثل:کاید خورده / شوهان / ملکشاهی / رشنو / سلاحورزی / دریکوند / میرها / دیناروند / بیرانوند / جودکی و … که در این منطقه مستقر بودند تشخیص داد. کردها به علت مزدوری و خوش خدمتی برای رضاخان اوایل سلسله پهلوی به این منطقه کوچانده شدند که بیشتر تابع تصمیمات سیاسی دولت مرکزی بود. قیام عشایر لر را سرتیپ خزاعی فرمانده لشکر شرق که از عربهای خزاعی مشهد بود به کمک کلهرها سرکوب کرد و خیلی از نظامیان حکومت پهلوی کلهر بودند مثل:سپهبد عبدالعلی بدره ای / برنجیان / سرتیپ رکن الدین مختاری / سرتیپ سهرابی و … که بخاطر خوش خدمتی به رضاخان پهلوی به این درجات رسیدند. در کتاب کهنه سرباز ، جلد یکم ، صفحه ۶۵ ، که خاطرات سرهنگ ستاد غلامرضا رحمانی است آمده:یعنی لرها را واقعأ قلع و قمع کردند به طوری که پشتکوه ( ایلام ) برای سالها خالی از سکنه شد به همین جهت عنوان قصاب به او ( امیر احمدی ) دادند. حالا مورخان و سیاسیون قلم به مزد پانکرد با سکوت خود این واقعیتها را از تاریخ معاصر حذف کرده اند یا مذبوحانه سعی در وارونه نمایی حقایق دارند. دکتر روح الله بهرامی در کتاب سلسله والیان لرستان ، صفحه ۱۳۴ و ۱۳۵ نمونه ای از قسم نامه های امرا و سرکردگان کرد ( محمد امیر اعظم ، سالار ارفع ، بهرام ، رستم و … ) را می آورد که چگونه با عاملان رضاخان در جهت سرکوب و نسل کشی لرها همکاری تام و تمام داشته اند. لرهای فیلی در دوره صفویه و قاجاریه به واقع ناظم ایران غربی بودند. حسین خان فیلی والی لرستان در مقابله با عثمانی اکثرأ مقدمه الجیش سپاه ایران بود و در این مأموریتها همواره پیروزی خدمت میکرد ! این موقعیت در بازماندگان او تا اواخر قاجاریه و انقراض والیان لر فیلی ادامه داشت. نکته قابل توجه و مهم اینکه والیان لر فیلی عهدنامه خانوادگی داشتند که هیچگاه با دولت مرکزی ایران مقابله نکنند و همین یکی از عوامل اصلی مهاجرت والی پشتکوه ( غلامرضاخان ) به عراق عرب بود زیرا در آن سوی مرز نیز صاحب املاک و نسق بود و مسافرخانه و کاروانسرا و باغات داشت. در سراسر دوره صفویه تا پایان قاجاریه نیروی نظامی والیان لر فیلی یکی از منظم ترین سپاهیان تدافعی و تهاجمی بودند و در بین ایالات ایران کسی را یارای برابری با توان لشکری لرهای فیلی نبود زیرا از شیوه منحصر خدماتی و تسلیحاتی و رده بندی پیشرفته برخوردار بودند و بارها تهاجمات دولت عثمانی را دفع کردند و دولت مرکزی ایران با احترام تمام و اهداء القاب و عنوان با آنها رفتار میکرد. والیان لر فیلی هیچگاه فریفته استمالت و تحبیب خارجی ها نشدند.


  • میرزایی

    باسلام طوایف لر استان تهران هم که با توجه به مستندات موجود که بیش از دویست سال در شمال شرقی تهران تا جلگه ورامین در امتداد رودخانه جاجرود سکنی گزیده اند هم این ادعا رادارند که از لرهای پشتکوه والی از طایفه شاه نظرعلی هستند لذا در لهجه ای که هم اکنون صحبت می کنند مشترک بین لهجه های لکی ولری وبعضا کلمات کردی را می توان مشاهده کرد.خواهشمند است راهنمایی کنیید


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • ایلام هویت لُری داشته و دارد

    در اوایل سلطنت رضاشاه، پُشتکوه لُرستان را به نام ایلام نامگذاری کردند که البته اگر در رابطه با محدوده عیلام باستان نام گذاشته شده است، جای تردید است! تمدن عیلام باستان هم طبق نظر اکثر باستان شناسان مثل:والتر هینتس در کتاب شهریاری عیلام/رومن گیرشمن در تاریخ ایران قبل از اسلام/پروفسور مارسلا رمپوف هلندی/دانیل تی پاتس در کتاب تاریخ عیلام/پیر آمیه در تمدن عیلام/دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران باستان صفحه ۶ / دکتر شیرین بیانی در جلد۲ تاریخ ایران باستان ص ۱۹ و پیرنیا در جلد یک تاریخ ایران باستان اشاره کردند که مردمان لُر دقیقأ بر جایگاه تاریخی و زیستی عیلامیان باستان نشستند. ولی کُرد در منابع اسلامی_عربی معنی قومی نداشته و فقط بر《شیوه زندگی رمه گردانی و شبانی》دلالت میکرده! استخری درقرن سه هجری در کتاب المسالک و الممالک ص ۹۷ ضمن برشمردن رموم و طوایف فارس آنها را کُرد یعنی گله داران بیابان توصیف میکند. حمزه اصفهانی دیلمیان را اکراد طبرستان و عربها را اکراد سورستان نامیده! دکتر مارتین وان بروینسن و ولادیمیر ایوانف و دیوید مکنزی و ریچارد نلسون فرای و خانم دکتر لمبتون عقیده داشتند که کُرد بر پدیده رمه گردانی و زندگی عشایری دلالت داشته نه نام قومی واحد! زبانهای کردی چهار شاخه متفاوت و متمایز با فونتیک و گرامر خاص خود را دارد! اگر فقط تاریخ اتابکان لُر را مد نظر قرار دهیم از ۸۵۰ سال پیش حضور مکتوب در پشتکوه (لرستان غربی) دارند اما گروه خودکُردپندار هیچ مدرکی ندارند که ثابت کند ۴۰ سال در پشتکوه سابقه دارند! گروهکهای سایبری کُرد سعی دارند در عرصه ملّی تمام داشته های مردمان لر را از سرزمین و مشاهیر و تاریخ و فرهنگ و آداب و رسوم بنام خود مصادره و معرفی کنند! مدخلهای ویکی پدیا هرجا نام لُر بوده (چه لک چه مینجایی چه بختیاری) را به کرد تغییر دادند! در هیچ عکس تاریخی گُلونی را در میان کردها نمی بینید و تا همین اواخر نمیدانستند که چیست؟ولی الان در کُنسرتها و پوسترها دارند از آن با نام《یک شال کردی》حرف میزنند! اصلا به لباس کردی توجه کردید؟این لباس اصلاً بومی منطقه نیست چون در یک منطقه سرد کوهستانی جواب نمیدهد این یک لباس کاملا وارداتی از ترکیه و عراق است! چرا در عکسهای قدیمی بزرگان ایل کلهر شال و ستره بر تن دارند؟ چرا ردا و چوقای لری بر تن مردم ایلام است؟ چطور لباس کردی فراگیر شد؟ چون مردم لر هیچ رسانه و تریبون و مدیایی ندارند پانکردها از این ضعف ما دارند سؤ استفاده میکنند. متأسفانه ضعف شناخت تاریخی ما از نیاکان و تاریخ پر افتخارمان بزرگترین عامل این کردنمایی هاست! مقایسه سابقه درخشان مردمان لُر با کرد ناسزا به زمین و آسمان است! مردمان لر موسس تمدن هفت هزار ساله عیلام باستان هستند، کاشف مفرغ و برنز است، بزرگترین گنجینه باستانی در غار کلماکره پلدختر پیدا شد.لرها حکومت تشکیل دادند در تمام تحولات از جمله انقلاب مشروطه، ملی شدن نفت، جنگ و انقلاب حضور داشتند و هیچوقت تجزیه طلب نبودند. هنری راولینسون میگه:زبان لرها با دیگر ساکنین زاگرس فرق دارد! بارون دوبد در سفرنامه لرستان و خوزستان مینویسد:ایلات و طوایف لر خود را از کرد متمایز میدانند! اسکار فن نیدر مایر در کتاب زیرآفتاب سوزان ایران ص ۵۵ از لُرهای سنجابی نام میبرد!اگر منابع تاریخی را رصد کنید مشخص میشود کی اصالت خود را از دست داده! ایلام اصالتی لُری دارد.روستاهای لرزبان آبدانان: جابرانصار_پشت قلعه_هفت چشمه_شمشیرآباد_شهرک هزارانی_ماهوته_چم کبود_گرزآباد_تلور_جودکی_دوستعلی وند_سرپله_شهر مورموری_لرغه_تپه حمام علیا_آبطاف_تپه حمام سفلی_چم شالان_سیاهگل_چشمه شیرین_ژیور (حیدروند که اصالتأ لر گلال زیری هستند) و عرب زبانان آبدانان درویشهای پشت قلعه اند و اصالت لری دارند! بیش از ۶۰ درصد شهرستان آبدانان لُر هستند. اگر با کهنسالان دهلُران که جوانانشان خودکُردپندار شدند صحبت کنید اصالت خود را لُری ذکر میکنند. ایلات ایلام مثل: ارکواز_ملکشاهی_خزل_کاهیرده_عمله از قدیم جزء《قیطول والیان لر فیلی》بودند. کاهیرده در دهلُران و ایل بزرگ شوهان در مهران لُر هستند. دره شهرم اکثرأ میر، زینی وند، کولیوند، جودکی، بیرانوند، رشنو، حسنوند دیناروند، ناصرعالی، سلاحورزی و دریکوند هستند. موسیانم کامل لر هستند. تمام متون قدیم حتی سی سال پیش ایلام را لُر زبان میدانستند. هوگو گروته آلمانی در سفر 1907 به پشتکوه مینویسد: در پشتکوه یگانه زبان《لُری》است! متون جدید هم کاملأ مغرضانه نوشته شده و هرجا نام لُر را دیدند سریع سانسور کردند و صحت و سقمشان مورد تأیید نیست و کارشان خالی از قوم مداری نبوده و تفکر پانکردی پشت آن سطور مخفی است. در کتاب (میر نوروز شاعر ناشناخته لر) اثر دکتر کرم علیرضایی در ص ۵ آورده:میرنوروز بزرگترین شاعر لُر اهل ایلام است! میرنوروز چهارصد سال پیش نوه شاهوردیخان آخرین اتابک لُر بوده است و اهل دهلُران بوده و قبرش در زیر بستر چشمه آبگرم دهلران (سرگه رو) قرار دارد. به دستور غلامرضا خان والی در منطقه تخت خاتون واقع در ۳۴ کیلومتری ایلام بر روی سنگی به عرض یک متر و طول دو متر مختصری از《تاریخ والیان لُر》آورده شده که به خط فارسی است و تاریخ لرستان فیلی را بررسی میکند و سندی است بر اینکه ایلام اصالتی لری داشته و دارد. در سفرنامه ابودلف که متعلق به سال ۳۴۱ هجری است و توسط مینورسکی تصحیح شده در صفحه ۱۲۲ مینویسد:ده بالا (شهر ایلام) مکان مشهوری در لرستان غربی (پشتکوه) میباشد و محل اقامت والی اخیر پشتکوه بوده است! و در صفحه ۱۲۳ مینویسد:در سراسر لرستان پلهای شگفت آور مربوط به زمان ساسانیان وجود دارد که خود نشانه ای از سعادت و عمران منطقه مزبور در زمان گذشته میباشد. جعفر خیتال در کتاب مجموعه آرا درباره ساکنین ایلام (پشتکوه والی) ص ۱۱۳ مینویسد:نمیتوان منطقه پشتکوه را بطور مجزا از لرستان بررسی کرد! و درصفحه ۱۲۴ مینویسد:رزم آرا و مینورسکی و ایزدپناه و بریون ساکنین پشتکوه را لُر نامیده اند و در صفحه ۱۲۰ مینویسد:طوایف پُشتکوه در جنوب غربی لرستان بادیه نشین بودند و به لرهای فیلی معروفند! فرهنگ و زبان کردی در زمان معاصر همزمان با《نسل کشی لرها توسط رضاخان》شیوع یافت که طوایف کُرد به عنوان متحد رضاخان عمل کردند و مراتب از هم پاشیدگی ایلات و عشایر لر را فراهم کردند. در کتابهای《کهنه سرباز》،《قلم سرنوشت؛ جعفرشهری》،《کتاب خاطرات سپهبد امیراحمدی》،《جغرافیای نظامی لرستان اثر رزم آرا》به هویت لُری ایلام اشاره شده است.


  • حسین قلی خان ابوقداره《سردار اشرف》

    حسین قلی خان والی مقتدر لرستان پشتکوه (ایلام کنونی) ملقب به القابی مانند : سردار اشرف، صارم السلطنه و ابوقداره از والیان بسیار بانفوذ دوران قاجاریه و هم عصر با ناصرالدین شاه فاجار بود. ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه برای برقراری امنیت در قلمرو اش بارها از وجود حسین قلی خان والی بهره برد و وی به علت شهامت و شجاعتش مورد توجه و لطف شاهزاده قدرتمند قاجار قرار گرفت به طوری که در زمان عروسی پسرش جلال الدوله ، حسین قلی خان ابوقداره را به تهران دعوت کرد و در این سفر بود که حسینقلی خان با ناصرالدین شاه دیدار کرد و به پاس خدماتش مورد تقدیر قرار گرفت و پسر ارشدش غلامرضاخان به ترتیب القاب : صارم السلطنه و فتح السلطنه را دریافت کرد. در سنگ نوشته های زیادی که از حسین قلی خان ابوقداره برجای مانده است سرزمین تحت حکومت خود را نه پشتکوه بلکه لرستان فیلی مینامد!!! برای لقب ابوقداره حسین قلی خان دلایل زیادی آمده است از جمله دلایلی که برای این لقب می آورند معانی چون قوه و قدرت پدر شمشیر است. برخی میگویند در زمان عثمانیها تعدادی از اعراب مرز ایران به چنگوله حمله کردند که به وسیله حسین قلی خان دستگیر و گوش آنها را بریده و سپس آزاد کرد تا قدرت والی پشتکوه به گوش حکام بغداد برسد به همین خاطر لقب ابوقداره گرفت. در تمام دوران حکومت حسینقلی خان ابوقداره هیچگونه تنشی بین والی و حکومت مرکزی ایران به وجود نیامد. گرچه میتوان نوعی سیاست بی اعتمادی را از دو طرف نسبت به یکدیگر مشاهده نمود به دلیل نیاز متقابل دو طرف بهم ، این بی اعتمادی به درگیری منجر نشد و والی همواره در راستای منافع دولت مرکزی حرکت میکرد. ژاک دمورگان فرانسوی در این رابطه مینویسد : قدرت حسین قلی خان در آن زمان مشهور بود این آخرین بقایای ملوک الطوایفی ایران است که هرچند بخشهای لرستان که در سمت چپ سیمره واقع اند از آن جدا شده و لرستان در نظر بومیان چندان شهرت و قدرت قبل را ندارد به هنگام عبور از کوههای لرستان از هر کس بپرسیم که از این کوهها که چون دیواره ای جلوی افق برافراشته شده اند کدامند با احترام زیادی پاسخ می شنیدیم : مال والی پشتکوه یا ملک والی است. حسین قلی خان ابوقداره و عثمانیها : مرزهای ایران و عثمانی همواره نا آرام بود این نا آرامیها از زمان صفویه شروع شد و تا پایان قاجاریه نیز ادامه یافت. لرستان پشتکوه در مرز ایران و عثمانی قرار داشت ومعادن نمک ، مراتع و همچنین رودخانه کنجان چم که به داخل خاک عثمانی میریخت از موارد اختلاف میان والیان پشتکوه با عثمانیها بود. حسینقلی خان در اوایل حکومتش با دولت عثمانی در منطقه باغشاهی که جزو قلمرو عراق بود درگیر شد و توانست منطقه باغشاهی را به قلمرو خود بیفزاید و آن را ضمیمه خاک پشتکوه کند. منطقه باغشاهی در مرز پشتکوه با عراق و در بین زرباطیه و علی غربی قرار دارد. حسین قلی خان در مرزها همیشه با اقتدار کامل عمل ممیکرد. اختلافات مرزی در عهد وی شدید بوده والی پیوسته با اعراب عثمانی در حال جنگ و مکرر آنان را تا کرانه دجله عقب رانده است و بارها موفق به گرفتن غنایمی از آن قوم گشته است. لرد کرزن معتقد است یکی از دلایل اختلاف با عثمانیها دستبردهای والی بدانجا بوده و مینویسد : وی از راه کوت العماره با بغداد خرید و فروش میکند و به خاک عثمانی دستبرد میزند و این موضوع سبب اختلاف دائمی ایران و عثمانی است وی برجسته ترین سرکرده زنده مرزی است و میگوید قادر است ۳۰ هزار سرباز بسیج کند. نباید از حق گذشت که حسینقلی خان ابوقداره در حفظ کردن مرز ایران از تعرضات عثمانی بر طبق شواهد تاریخی از هیچ کمکی به نیروهایش دریغ نمیکرد این امر باعث شد از طرف حکومت مرکزی به درجه امیر تومانی (ژنرالی) نایل شود. حسین قلی خان مرکز حکومتش را از دهلران به حسین آباد انتقال داد و به دستور او در مقر حکومت ، قلعه ، حمام ، باغ و عمارت احداث شد که هنوز آثار یک قلعه در کنار رود کنجانچم به چشم میخورد. حسینقلی خان ابوقداره پس از ۶۸ سال زندگی به سال ۱۳۱۸ قمری درگذشت و در وادی السلام نجف مدفون شد. بعد از او پسرش غلامرضاخان والی حاکم پشتکوه لرستان شد و توانست در یک نبرد جانانه در منطقه مهران سپاه عثمانی را شکست دهد. رضاخان پس از خلع احمدشاه قاجار برای اینکه حکومت مرکزی قدرتمندی ایجاد کند والی پشتکوه که حالت ملوک الطوایفی و خودمختاری داشت را مزاحم خود میدید پس برای او ایجاد مزاحمت کرد و از او خواست که به تهران بیاید ولی غلامرضاخان که از سرنوشت شیخ خزئل و دیگر بزرگان ایلات و عشایر ایران آگاه بود از اینکار امتناع کرد و به حالت قهر و ناراحتی در سال ۱۳۰۷ شمسی به بغداد رفت و دیگر برنگشت. از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۲ شمسی ایلات و عشایر لر در برابر قشون رضاخان سنگر گرفتند و با وجود رشادتها و دلیریها بخاطر خیانت برخی افراد نفوذی شکست خوردند در دوره پهلوی برای اینکه از قدرت لرها بکاهند لرستان پشتکوه و پیشکوه چند صباحی جزو خوزستان (استان ششم) محسوب شد که در دهه ۵۰ لرستان به شکل فرمانداری کل و سپس در سال ۵۲ به شکل استان درآمد و سپس پشتکوه نیز به همین شکل در سال ۵۳ استانی مستقل شد و نام جدیدالتأسیس ایلام را بر آن نهادند.


  • اعتراض ملک الشعرای بهار به نامگذاری ایلام

    اعتراض ملک الشعرای بهار به نامگذاری ایلام: تغییر نام پشتکوه لرستان به ایلام : در سال ۱۳۱۴ خورشیدی بنا به نظر و تصویب فرهنگستان زبان فارسی ، نام حسین آباد را به ایلام تغییر دادند که اعتراض اشخاصی چون ملک الشعرای بهار را در پی داشت. بهار در این زمینه مینویسد : من در سال ۱۳۱۳ در اصفهان تبعید بودم در جراید خواندم که بعد از هجرت والی پشتکوه به بغداد ، دولت حاکمی نظامی به حسین آباد فرستاده و اخیرأ وزارت فرهنگ اسم آن را ایلام ، اعلام داشته است. بیدرنگ نامه به وزارت فرهنگ نوشتم و توضیحات کافی دادم که تمام این محل ماسبذان یا سیروان بوده است و هرگاه صلاح نمیدانید باز هم آن را پشتکوه بنامید لااقل همان نام تاریخی قدیمی سیروان را به آن بنهید چرا که ایلام اولأ به آنجا نمیخورد و نام مملکتی وسیع بوده است شامل تمام خاک أنشان یعنی شامل : خوزستان ، خاک ارجان ، کوه گیلویه ، بختیاری ، لرستان پیشکوه و پشتکوه تا برسد به همدان و لذا هیچ مناسبتی ندارد شما یک قطعه ی کوچک را به این نام بنامید!!! مهدی وزین افضل در کتاب تاریخ ایران باستان ، صفحه ۲۶ مینویسد : کشور عیلام باستان شامل خوزستان ، لرستان ، بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد میشد و نام قدیم کشور عیلام ، آلامتو بود. حالا نام ایلام با وجود اینکه تناسبی با این سرزمین نداشت همچنان بر این سرزمین باقی مانده است!!!


  • وجه تسمیه واژه《کُرد》

    درکتاب (بدایع اللغه) که فرهنگ کردی_فارسی است نوشته《علی اکبر وقایع نگار کردستانی》در صفحه ۲۶ آمده:کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و صفحه ۱۴۴ ذیل واژه کُرد نوشته:طایفه ای صحرانشین کم فهم را گویند خصوصأ چنانکه مشهور است که لفظ کُرد مبدل کرت است که به معنی کوتاه باشد و طوایف صحرانشین چون در فهم و عقل قصور دارند مسمی به این اسم شده اند! دکتر علی اکبر نیک خلق درکتاب《جامعه شناسی عشایرایران》صفحه ۲۰ مینویسد:تاریخ نویسان و جغرافیدانان از تمام ایلات و عشایر ایران تحت عنوان (اکراد) نام میبرند که تنها کردها را در بر نمیگیرند بلکه همه چادرنشینان غیرعرب را نیز شامل میگردد! فرهاد نعمانی در کتاب《تکامل فعودالیسم در ایران》صفحه ۴۵۱ مینویسد:در زبان فارسی واژه کُرد بر چوپان و شبان دلالت دارد!دکتر محمدمعین در《فرهنگ لغت مُعین》ذیل واژه کُرد نوشته:ایرانیان قدیم دیلمیان را《اکراد طبرستان》و اعراب را《اکراد سورستان》مینامیدند. حمزه بن حسن اصفهانی (۲۷۰_۳۵۰ قمری) در کتابش《سنی ملوک الارض و الانبیاء》دیلمیها را اکراد طبرستان نامیده و آورده که رمه گردان و کوچرو هستند! در گویش طبری واژه کُرد به معنی چوپان است! اکنون در مازندران این واژه به چوپان گوسفند اطلاق میگردد حتی در《واژه نامه طبری》نوشته دکتر صادق کیا در صفحه ۱۶۶ واژه کرد را《چوپان گوسفند》معنی کرده است. در زبان پهلوی همانطوری که در کارنامه اردشیر بابکان هم آمده واژه کُرد به صورت کورتان یا کوریتان به معنی شبانان آمده است! در کتاب اسرار التوحید نوشته ابوسعید ابی الخیر درقرن ۴ هجری آمده که:کرد بود و گوسفند دار! دکتر یعقوب احمدی درکتاب《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۷۸ آورده که:گروههای چادرنشین را در گذشته عمدتأ با نام (اکراد) یاد میکردند! منظور اکثر مورخین از کُرد یا اکراد بیشتر شامل اقوامی است که دارای زندگی شبانی بودند و از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند بنا به نوشته ایران شناس معروف پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب《عصر زرین فرهنگ ایران》صفحه ۲۷ آمده که:نام کُرد در بسیاری از منابع عربی_اسلامی و نیز در متن پهلوی کارنامه اردشیر ساسانی به همه بیابانگردان قطع نظر از اینکه ایشان از لحاظ زبانی یا نژادی با کردان امروزی پیوند داشتند یا نداشتند اطلاق شده است فی المثل مردمان لُر را کُرد دانستند همچنان که بلوچها_کرمانیها_شیرازیها_دیلمیها و اعراب را هم کُرد دانستند! در گزارشهای اسناد لانه جاسوس《ویژه نامه کردستان》شماره۳۱_صفحه۳۷آمده:کردها منسوب به قبایل نینوا هستند که قبل از میلادمسیح در منطقه بین النهرین میزیستند! کردها جزو هلال خضیب (داسه بارور) هستند و از نظر نژادی《سامی》محسوب میشوند. بنا به نوشته حمدالله مستوفی در کتاب (نزهه القلوب) صفحه ۲۹ آورده شده که:این منطقه از اواخر دوره سلجوقی (سال ۷۴۰ هجری) برای اولین بار کردستان نامیده شد!


  • مطلق گرایی پانکُردیسم

    کردها محصور در کوهستانند و جغرافیای شکننده و آسیب پذیری دارند و به آبهای آزاد هم دسترسی ندارند به همین خاطر میخواهند با جعل تاریخ به《توسعه ارضی》و منابع آب_نفت_گاز دست پیدا کنند. آنان درحال تبدیل شدن به خطرناکترین تهدید برای هویتهای مستقل منطقه هستند. چرا باید به این زیاده خواهان اعتماد کرد؟ ایلامی که امروز خودکُردپندار شده حاصل تجربه نگاه برادرانه ما به پانکُردها بوده است! آنها به همه میگویند شما کُرد بودید!گفتارشان را به ایده هایی ربط میدن که از لحاظ علمی، دروغ بودن آنها با شواهد تجربی و عقلی اثبات شده است! ادعاهای کذبشان را در لفافه ای از علم پنهان میکنند و به خورد توده بیسواد میدهند! کردها حتی یک حکومت در چارچوب جُغرافیای خود نداشتند و همیشه بخشی از ساکنان دیگرکشورها بودند! خانم دکتر لمبتون میگه: در قدیم به عشایرگله دار《کُرد 》میگفتند. بین فرهنگ لرهای شیعه با کردهای سنی تفاوت مذهبی_فرهنگی و نوع جهان بینی آنقدر زیاد است که نمیتوان در یک گروه واحد قرارشان داد! کُرد سوران زبان کرمانج را نمیفهمد. زبان اورامی شبیه گیلکی است و خود را دیلمی میدانند! گورانی در ابتدای عصرصفوی و با ترکیب مهاجران مثل: شیرازیها_کولیها_قلخانیها ایجاد شد!حتی اردشیرکشاورز که ازمهاجران دیاربکر به کرمانشاه هستند درمصاحبه ای اعلام کرد که: سنجابیها از یاسوج به کرمانشاه آمدند! ازعصرصفوی وشاه عباس روند مهاجرت ایلات لُر که خصوصأ ناسازگار بودند را به قزوین_ورامین_ری_خوار_لوشان و دیگرنقاط کوچ و تبعید کردند! مسعود کیهان مؤلف کتاب《جغرافیای مفصل ایران》ایلات کرمانشاه را لک و گوران دانسته است! کوردها طبق نظر《شرفنامه بدلیسی》از بلوچستان و شرق ایران به محل کنونی آمدند حتی پوشش بلوچ و کرد شبیه بهم است! عموم مورخین و جغرافیانویسان اسلامی، زبان اکراد را درقرون اولیه اسلامی عجمی نوشته اند! مقدسی صفت جامع و فراگیر《کرمانشاه》را زبان فارسی ذکرکرده است! مسعودی نیز به ماهات (کرمانشاه) اشاره کرده و آنرا محل اُسکان پارسیان دانسته است! منسوب نمودن کردها به ماد قطعأ درست نیست! چون اطلاع ما از مادها محدود به منابع یونانی است و هیچ کتیبه_شی منقوش_بنای تاریخی و سنگ نبشته ای اذعان یا اشاره ای نکرده که کُرد همان ماد است! ادعاها بیشتر متکی به فرضیه است تا نقل سند! خود اکباتان به ترکی یعنی قلعه بزرگ! همدان شمالش ترک و جنوبش لر است حالا چطور شد ماد؟ مسعودی درکتاب"التنبیه والاشراف"صفحه ۸۴ و اصطخری جغرافیدان سده چهارم در"مسالک و ممالک" صفحه ۸۹ کردها را《غیرایرانی》دانسته اند! کردها در سده های گذشته فقط درناحیه اردلان بودند ولی به توصیه خارج نشینان (که سر در آخور بیگانه دارند و نوکر اربابان چشم آبی هستند) طایفه ای و گروهی به حاشیه شهرها مهاجرت کردند و کم کم با رشد جمعیت ادعا کردند که ما بومی اصیلیم و شما مهاجرید!!!مثل مهاباد که اسم اصلیش سویوق بلاغ بود و الان تمامشو گرفتند همین بلارو سر ارومیه هم دارن میارند! اینها هیچ حکومت، تاریخ و ردپایی در منطقه ندارند لذا منتقدان و مخالفانشان را با ناسزا و توهین رگباری از سر راه برمیدارند! خود کردها زبان مردم منطقه را در جدولی دسته بندی کردن و به اون ارجاع میدهند! آخه منبع و سندتون چیزی است که خودتون طراحی کردید؟ کافیه تو تاریخ یک《سلسله یا شخصیت مبهم》باشد سریع سر و کله کردها پیدا میشود! بی اطلاعی و استنباطات غلط منشأ تاریخ حدسی کردهاست. با مطلق گرایی، جزم اندیشی و خشونت میخواهید دنیای بهتری برای خودتان و دیگران بسازید؟


  • مطلق گرایی پانکُردیسم

    کردها محصور در کوهستانند و جغرافیای شکننده و آسیب پذیری دارند و به آبهای آزاد هم دسترسی ندارند به همین خاطر میخواهند با جعل تاریخ به《توسعه ارضی》و منابع آب_نفت_گاز دست پیدا کنند. آنان درحال تبدیل شدن به خطرناکترین تهدید برای هویتهای مستقل منطقه هستند. چرا باید به این زیاده خواهان اعتماد کرد؟ ایلامی که امروز خودکُردپندار شده حاصل تجربه نگاه برادرانه ما به پانکُردها بوده است! آنها به همه میگویند شما کُرد بودید!گفتارشان را به ایده هایی ربط میدن که از لحاظ علمی، دروغ بودن آنها با شواهد تجربی و عقلی اثبات شده است! ادعاهای کذبشان را در لفافه ای از علم پنهان میکنند و به خورد توده بیسواد میدهند! کردها حتی یک حکومت در چارچوب جُغرافیای خود نداشتند و همیشه بخشی از ساکنان دیگرکشورها بودند! خانم دکتر لمبتون میگه: در قدیم به عشایرگله دار《کُرد 》میگفتند. بین فرهنگ لرهای شیعه با کردهای سنی تفاوت مذهبی_فرهنگی و نوع جهان بینی آنقدر زیاد است که نمیتوان در یک گروه واحد قرارشان داد! کُرد سوران زبان کرمانج را نمیفهمد. زبان اورامی شبیه گیلکی است و خود را دیلمی میدانند! گورانی در ابتدای عصرصفوی و با ترکیب مهاجران مثل: شیرازیها_کولیها_قلخانیها ایجاد شد!حتی اردشیرکشاورز که ازمهاجران دیاربکر به کرمانشاه هستند درمصاحبه ای اعلام کرد که: سنجابیها از یاسوج به کرمانشاه آمدند! ازعصرصفوی وشاه عباس روند مهاجرت ایلات لُر که خصوصأ ناسازگار بودند را به قزوین_ورامین_ری_خوار_لوشان و دیگرنقاط کوچ و تبعید کردند! مسعود کیهان مؤلف کتاب《جغرافیای مفصل ایران》ایلات کرمانشاه را لک و گوران دانسته است! کوردها طبق نظر《شرفنامه بدلیسی》از بلوچستان و شرق ایران به محل کنونی آمدند حتی پوشش بلوچ و کرد شبیه بهم است! عموم مورخین و جغرافیانویسان اسلامی، زبان اکراد را درقرون اولیه اسلامی عجمی نوشته اند! مقدسی صفت جامع و فراگیر《کرمانشاه》را زبان فارسی ذکرکرده است! مسعودی نیز به ماهات (کرمانشاه) اشاره کرده و آنرا محل اُسکان پارسیان دانسته است! منسوب نمودن کردها به ماد قطعأ درست نیست! چون اطلاع ما از مادها محدود به منابع یونانی است و هیچ کتیبه_شی منقوش_بنای تاریخی و سنگ نبشته ای اذعان یا اشاره ای نکرده که کُرد همان ماد است! ادعاها بیشتر متکی به فرضیه است تا نقل سند! خود اکباتان به ترکی یعنی قلعه بزرگ! همدان شمالش ترک و جنوبش لر است حالا چطور شد ماد؟ مسعودی درکتاب"التنبیه والاشراف"صفحه ۸۴ و اصطخری جغرافیدان سده چهارم در"مسالک و ممالک" صفحه ۸۹ کردها را《غیرایرانی》دانسته اند! کردها در سده های گذشته فقط درناحیه اردلان بودند ولی به توصیه خارج نشینان (که سر در آخور بیگانه دارند و نوکر اربابان چشم آبی هستند) طایفه ای و گروهی به حاشیه شهرها مهاجرت کردند و کم کم با رشد جمعیت ادعا کردند که ما بومی اصیلیم و شما مهاجرید!!!مثل مهاباد که اسم اصلیش سویوق بلاغ بود و الان تمامشو گرفتند همین بلارو سر ارومیه هم دارن میارند! اینها هیچ حکومت، تاریخ و ردپایی در منطقه ندارند لذا منتقدان و مخالفانشان را با ناسزا و توهین رگباری از سر راه برمیدارند! خود کردها زبان مردم منطقه را در جدولی دسته بندی کردن و به اون ارجاع میدهند! آخه منبع و سندتون چیزی است که خودتون طراحی کردید؟ کافیه تو تاریخ یک《سلسله یا شخصیت مبهم》باشد سریع سر و کله کردها پیدا میشود! بی اطلاعی و استنباطات غلط منشأ تاریخ حدسی کردهاست. با مطلق گرایی، جزم اندیشی و خشونت میخواهید دنیای بهتری برای خودتان و دیگران بسازید؟


  • الاکراد طائفه من الجن

    حدیثی نبوی صلی الله تعالی شأنه علیه و سلم فرموده:الاکراد طاعفه من الجن! و این حدیث در کتاب فقهی《شرح لمعه》و اکثر کتابهای تاریخی و دینی وجود دارد (کتاب بدایع اللغه علی اکبر وقایع نگار کردستانی صفحه ۱۹). در《تاریخ ابن خلکان》و کتاب《قصه و امم》که درباره علم انساب عرب و عجم است آمده که:اَکراد از نسل عمرو مزیقیا میباشند که اجدادشان از ملوک《یمن》بودند و به ولایت عجم مهاجرت کردند! و حتی شعری هم در این مورد هست که میگوید:لعمرک م الاکراد من نسل فارس_و لکنه کردین عمرو بن عامر = سوگند به جان شما کرد از نسل فارس نیست بلکه کرد فرزند عمرو بن عامر است و عمرو و پدرش از ملوک یمن بوده و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کرد (من أوله إلی یومنا هذا) از ابتدا تا کنون تسنن و پیرو شافعی و حنفی بوده است. کُرد در《فرهنگ لغت عربی لاروس》جلد ۲ _صفحه ۱۷۰۴ به معنی راندن ستور (چهارپایان) است و مرد کوتاه قد هم معنا میدهد. کُرد در فرهنگ بدایع اللغه صفحه ۱۴۵ به معنی《چوپان و گوسفند چران》آمده است! هات در کُردی یعنی آمد و در فرهنگ لغت عربی لاروس جلد ۲ صفحه ۲۱۰۰ نیز به همین معناست! توز در کردی یعنی گرد و غبار و در ترکی هم نیز بدین معناست. چپلاخه در کردی یعنی سیل و در ترکی هم به همین معناست.


  • تورم لحظه ای قلمرو کُرد

    مدتها رویکرد رسانه ای قومگرای پانکرد اینگونه بود که وجود قوم مستقلی بنام لر را منکر میشدند و قلمروی قوم کرد را تا انتهای زاگرس و سواحل خلیج فارس ادامه میدادند با افزایش آگاهی نسبی بین لرتباران ناشی از گسترش شبکه های اجتماعی این ترفند گروه های فعال کردی با شکست مواجه شد اما حالا با شگرد جدیدی جلو آمدند امروزه نه تنها وجود ، قدمت و گستره قوم لر را انکار نمیکنند بلکه حقیقت لرتبار بودن کلهر / لک و فیلی آشکارا تصدیق میشود اما این بار کلیت قوم لر به عنوان یکی از ۴ شاخه ملت کرد! معرفی میگردد! همانطور که حقه ها و دسایس قدیمی نافذ نشد این کلک شما نیز توسط جوانان آگاه لر نیز نقش بر آب میشود.


  • واژه کُرد

    در دوران اسلامی به تمامی طوایفی که در کوهستانهای زاگرس به صورت شبانی و کوچروی امرار معاش میکردند عنوان "کُرد" داده شد. نام کُرد در بسیاری از منابع عربی و نیز در متن پهلوی کارنامه اردشیر ساسانی بیابانگردان قطع نظر از اینکه از لحاظ زبانی یا نژادی با کُردان امروزی پیوند داشتند یا نداشتند اطلاق شده است. فی المثل همه مردم لرستان را کُرد میدانستند، همچنان که عشایر خوزستان و بلوچ و دیلم و کرمان را هم کرد میدانستند (عصر زرین فرهنگ ایران، ریچارد نلسون فرای، ترجمه مسعود رجب نیا، صفحه ۲۷)


  • منابع تاریخی چه میگوید؟

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند


  • پلاستیک سازی

    پلاستیک سازی از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • ویسی

    تغییر هویت لرها از سوی کردها وفارس ها متاسفانه درایلام وچندشهر دیگه درشمال لرستان چندسالی است که بابرنامه ریزی هدفمند هویت اقوام لر دراین مناطق را مورد هجمه قرار دادند وتا حدودی هم موفق شدن هویت چندصدساله لری این اقوام رابه کردی تغییر دهند متاسفانه علاوه بر کردها به دلایل مبهم دولت هم از انها حمایت می کند از جمله صدا وسیمای ایلام که بیشتر استان را کرد نشین معرفی میکنه در صورتیکه ما می بینیم اونها زبان وفرهنگ وموسیقی لری دارن ازطرف دیگر فارسها هم در شمال شهرهای لرنشین همدان ودر شمال بوشهر شهرهای لرنشین شمالی به صورت هدفمند با تحقیر لرها وجوک سازی هویت مردم این مناطق را مورد هجمه قرار دادن وپروژه فارس سازی خود به صورت تدریجی وخاموش عملی می کنند همه لرها به ویژه جوانان ونحبگان تا دیر نشده باید اقداماتی انجام بدن وجلوی این تغییر هویت را بگیرن تا این اقدامات هدفمند به داخل دیگر استانهای لرنشین کشیده نشه واز محدود کردن وکوچک کردند سرزمین مناطق لرنشین وتغییر زبان وفرهنگ وهویت انها جلوگیری و تمام کسانی که فریب خوردن به آغوش این قوم غیور ومهربان واصیل برگردند


  • حذف هدفمند هویت لُری در ایلام

    دهلُران و دره شهر و آبدانان و موسیان و مهران 70% جمعیتشان لُر هستند دهلُران که اکثراً از ایل بزرگ کایدخورده است و اکثر زمیندارها هم لُر هستند نماینده هم لُر است ولی این برچیدن مجسمه میرنوروز کار خود لُرهای طایفه گراست نه خودکُردپندارها!!! این لُرها هستند که متاسفانه در طایفه بازی غرق شدند و بفکر منافع قوم لُر نیستند! اگر میرنوروز فقط چند بیت مبتذل دارد پس چرا مولانا، سعدی، خیام، نظامی، عبیدزاکانی، حافظ، ایرج میرزا، عشقی و دیگران فاسد نیستند؟ آنها که بخشی بنام《هزلیات》دارند! این بخشهای از اشعار مولاناست و در این بین تنها میرنوروز شاعر شهیر لُر فاسد است؟ آیا شعر کنیزک و خر مولانا را خوانده‌اند؟ نظرشان در مورد این شعر سعدی در باب ششم چیست: زور باید نه زَر که بانو را_گرزی دوست تر که ده مَن گوشت!!! مگر میرنوروز در اشعارش چه گفته جز دوری یارش؟ کما اینکه مگر نام آوردن از محل و مکان در بدن انسان نشانه فساد است؟ شاید داستانی آموزنده در پشت این سخن به میان آوردن از آلت زنی و یا مردی باشد تنها مرتجعین و افرادیکه خود《مریض روانی و جنسی》هستند اینگونه فکر میکنند و برداشت میکنند! شهرستان دهلران وسیعترین شهرستان ایلام است و دومین شهرستان از نظر جمعیت در بخشهای شمالی دهلُران عده ای زندگی میکنند که خود را کُرد میدانند اینها چندی پیش به شهر دهلُران مهاجرت کرده و گاهی اوقات سخنان مُضحکی هم به زبان میرانند چون نه جمعیتی دارند نه ملکی، ولی متاسفانه عده ای از لُرتباران و لُرمانده ها که خود را لُر میدانند و شال و ستره و کلانمدی بسر میگذارند برای مقداری رای و دیدن دم این دوستان در انتخابات و دلخوش کردن آنها دست به چنین کارهای مانند: برداشتن مجسمه میرنوروز شاعر بزرگ لُر میزنند! شاعری گرانمایه از نسل اتابکان لُر و فوت شده در همین شهر دهلُران حال وظیفه ما چیست؟ چکار باید انجام دهیم؟ ابتدا باید باعث و بانیان این عمل شناسایی شوند و معرفی گردنند تا مردم لُر حوزه جنوب استان ایلام اینان و حامیانشان را بشناسند و رسوا عالمشان کنند بقول مرحوم اسفندیار غنضفری《اجناس ژاپنی در تمام منازل مردم جهان پیدا میشوند》در ذهن هر لُر نیز اشعاری از میرنوروز حضور دارد! برخی اشعار برزگری و بلال درمیان ایلات بختیاری و لُرجنوبی از اشعار و تک بیتهای دگرگون شده میرنوروز است که این امر سخن مرحوم امرایی را تایید میکند! دوم مردم لُر باید خود با ساخت NGO ها و جمعیتهای مردم نهاد خواب را از چشمان جرثومه های سرمایداری مرکزگرا در همه زمینه های محیط زیستی، اقتصادی، بهداشت، آموزشی و فرهنگی بربایند و اجازه پر روی به عاملین ندهند. نام آلت زن و مرد و دوست داشتن یکی مشکل اخلاقی نیست در اشعار مولانا خصوصاً شعر کنیزک و خر پشت آنهمه حرف جنسی یک پنداخلاقی وجود دارد و لاجرم نمیتوان بخاطر یک کلمه یا یک بیت حکم به فتوای شاعر داد! آیا اعتبار مولانا بخاطر شعر خر و کنیزک به زیر سوال برود و متهم به فساد شود؟ البته اینها بهانه ای برای حذف هدفمند هویت لُری در ایلام است!


  • اوضاع و احوال سیاسی پُشتکوه لُرستان

    در استان ایلام رقابت بین دو گروه قومی لُر و جماعت کُرد پلاستیکی در جریان است. جماعت کُرد پلاستیکی در شمال استان بیشتر حضور دارند و بجز《طایفه کردلی》که 70 سال است وارد بخشهایی از جنوب استان مانند آبدانان و دهلُران شده‌اند و به همراه اعراب دشت عباس حدود 30% جمعیت جنوب استان را تشکیل میدهند تماماً جنوب ایلام را که وسعتی معادل نیمی از استان ایلام را دارد مسکن طوایف لُر است. درکتاب《مُلک دلگیر》که خاطرات تبعید عشایر لُر ایلام به خراسان است در صفحه ۴۱ آمده: زمان رضاخان سپهبُد امیراحمدی با برنامه و نقشه قبلی طوایف لُر را به ورامین، قم و خراسان تبعید کردند و کردهای زرین آباد و بدره را بجای ما سکونت دادند! طوایف لُری که به زبانهای مینجایی و لکی سخن میگویند: زیدعلی و بارانی بیرانوند، حسنوند، کولیوند (قُلی وند)، میر، کایدخورده، سلاحورزی، دیناروند، زینی وند، سیف الدین (دریکوند)، سکوندهای مورموری و ماکنعالی، پاپی، بازگیر، رُک رُک، سادات لُرزبان، قیاسوند، چگنی، رشنو، شوهان، جودکی، طولابی و...در گذشته نام ایلام《لُرستان پشتکوه》بوده است. تمامی کتابهای تاریخی و سفرنامه ها هویت مردم ایلام را لُر ثبت کرده‌اند. بسیاری از کردهای واقعی این منطقه و مردم ساکن آنرا لُر میدانند ولی اکنون سیاست پانکردها تغییر کرده و هویت جعلی برای ایلام دست و پا کرده‌اند و عملاً مهاجرانی که از سلیمانیه عراق وارد این مناطق شده‌اند را با نام کذایی کُردفیلی که قدمتش به عهد اینستاگرام میرسد میخوانند! حتی قلم به مزدهای کُرد با بیشرمی تمام، هویت لُری پشتکوه را انکار کرده‌اند. بطور نمونه کتاب《اوضاع و احوال سیاسی پشتکوه》نوشته؛ مراد مرادی که با بیشرمی اصلاً امانتداری نکرده و نوشته جهانگرد اروپایی《هوگو گروته آلمانی》را سانسور کرده و بر روی زبان لُری خط کشیده و واژه تازه ساخت《کُردفیلی》که هیچ اصالتی در منابع تاریخی ندارد را جایگزین کرده است!!! کار به اینجا تمام نمیشود صدا وسیمای ایلام معمولاً زمانی با افراد لُرزبان مصاحبه میکند آنها را مجبور میکند به غیر از لُری و لکی سخن بگویند و خود در چندین مرتبه این موضوع را به وضوح دیده ام! به‌هرحال سالها بوده که گفتیم نیازی نیست فردی ژنتیک لُری داشته باشد و تا زمان پادشاهان عیلام باستان شجرنامه لُری خود را در دست داشته باشد! بلکه همین که خود را لُر بداند و از فرهنگ لُری در زمانه ای که لُر مورد هجمه از هرسو هست درست و بدون هیچگونه ایل گرایی و فردگرایی دفاع کند کما اینکه شخصی که فرض گیریم انسانهایی باشند بقول خویش هزار نسل قبلتر لُر بوده ولی اکنون هیچکار و سمت و سویی برای لُر ندارند و دشمن لُرها نیز هستند. در آخر کسانیکه ادعا لُرگرایی دارند؛ بجای به مجادله پرداختن به یک عده کُردپلاستیکی، لُرهای آن سامان را بیشتر با لرگرایی آشنا کنند. با هشتگ کردن نام شهرها و طوایف ایشان در زیر موضوعات مربوط به آنان، شهرستانهای دهلُران، دره شهر و آبدانان دارای میادین نفتی و گازی فراوانی هستند بطوریکه ۱۱ % گاز ایران در اینجاست! خُب چرا باید با بیخیالی سرزمین تاریخی ما بدست یک عده مهاجر عراقی بیفتد؟


  • دکتر کرم علیرضایی

    دکتر کرم علیرضایی متولد سال 1339 در شهر دهلُران و دارای مدرک دکترای ادبیات، از دانشگاه تهران است. در حال حاضر رییس دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهلران می‌باشد، بی هیچ شکی او یکی از بزرگترین و پُرکارترین محققان درباره فرهنگ لُری بوده است، از جمله آثار منتشر شده ایشان، می‌توان به این کتابها اشاره کرد: 1- تاریخ و فرهنگ سرزمین کهن 2- ضحاک اژدهافش 3-میر نوروز شاعر ناشناخته لُر 4- اتیمولوژی واژگانی از گویش‌های غرب ایران 5- مثل های ایلامی 6- فرهنگ واژگان لُری و کُردی 7- دستور گویش ایلامی 8- بازیهای محلی سرزمین ایلام 9- مهرپرستی در ادب فارسی 10- فرهنگ واژگان محلی در گستره ادب فارسی 11- مندیل خیال 12- رجعت در فرهنگ بشری 13- استرلاب عشق 14- روشنفکران راستین 15- پیوستگی زبان لُری با زبان تاجیکی 16- پیش درآمدی بر آیین نگارش 17- افسانه هایی از سرزمین ایلام 18- فرهنگ واژگان همانند در گویشها و زبانهای محلی و آخرین کتاب او «دستور زبان لُری» که بزرگترین و عظیم ترین فعالیت او در زمینه ادبیات و فرهنگ لُری است.


  • دهلُران

    برخی چنان بی شرم هستند با وجود جمعیت کثیر لُرهای اصیلی که در شهر دهلُران هستند در این فضا سعی در انکار این موضوع را دارند. میترسم فردا روز بگویند اصلا لُر وجود خارجی ندارد. هرچند کسیکه فاقد شعور و درک کافی باشد و تنها بخاطر جو گیر شدن پشت به فرهنگ و اتنیک خود کند بهتر از این نخواهد شد. در جایی که حتی آن قومی که اینان سینه چاک اویند آنها را لُر میداند خفت هم حدی دارد. در سه شهرستان دره شهر، دهلُران و آبدانان و بخش هیندمینی بدره، لُرهای عزیزی حضور دارند که نه تنها اصالت خود را حفظ کرده‌اند بلکه فعالیت خوبی نیز در باب فرهنگ لُریاتی با وجود سانسور مرکز استان دارند. آنها حتی از جانب شبکه افلاک لُرستان که همیشه مدیرانش غیربومی اند (بیشتر خود کُرد پندار) بایکوت هستند. جمعیت لُرها در بخش مرکزی آبدانان با احتساب سه آبادی حدود 30 درصد بخش مرکزی است و در کل شهرستان 60 تا 70 درصد جمعیت را دارند اینها به استثنا مرکز شهرستان است. دهلُران نیز از خود شهر دهلُران تا پل کرخه تماماً بجز مناطقی از دشت عباس لُر می‌باشند. طایفه بزرگ سلاحورزی (که والیان لُر از میان این طایفه برخواستند) در هفت چشمه، طایفه مالملایی در شهرک هزارانی و طایفه درویش در پشت قلعه به تنهایی 30 درصد جمعیت بخش مرکزی آبدانان هستند این به استثنا لُرهای ساکن شهر آبدانان است. دهلران نیز از قدیم ملک طایفه کایدخورده بوده است. این طایفه به تعداد بیش از 4000 خانوار در شهرستان دهلُران حضور دارند. منطقه جنوب استان ایلام به غیر از منابع عظیم نفت و گاز قطب اصلی کشاورزی این استان می‌باشد. تنها ریز شدیم که هر آدم ناآگاهی سخنی گزافه به خوردتان ندهد. دکتر ایرج افشار درکتاب ایلام و تمدن دیرینه آن، صفحه ۵۲۳، مینویسد: از آنجا که از گذشته‌های دور مردم ساکن این شهرستان را لُران تشکیل می داده‌اند، این سرزمین به ده لُر معروف شد و به مرور زمان به ده لُران و سپس دهلُران تغییر نام داد.


  • لُرهای فیلی شرق عراق

    در بغداد لُرهای فیلی کانال تلویزیونی دارند و آزادانه به زبان خود سخن می‌گویند و خود را لُرفیلی می‌نامند ولی در اقلیم کردستان هورامی، گورانی، کلهر و...نه تنها از داشتن کانال تلویزیونی به زبان مادری محروم هستند بلکه غریبه خوانده می‌شوند! چرا کسانیکه در ایران برای تدریس به زبان مادری یقه میدرند و کلنگ در دست برای ویرانی پلی بنام زبان فارسی که اقوام ایران را به یکدیگر پیوند می‌دهد تلاش میکنند از خود نمی‌پرسند چرا در اقلیم کُردستان که زبانها و گویشهای فراوانی دارد همه زبانها به سود یک زبان که قدرت سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی دارد نابود شود؟ نکند مرگ خوب است ولی تنها برای همسایه؟ پانکردهای لک، کلهر، هورامی، کرمانج و...آیا متوجه هستند سرانجام آنها مانند اقلیم کردستان سورانی گویی و نابودی زبان مادریشان خواهد بود؟ پانکُردها که با گفتن اینکه هرچه باشد سورانی یک زبان کردی است تعریف زبان مادری را خدشه دار کرده و یک زبان نامادری را بر می‌گزینند آیا متوجه نیستند این زبان فارسی است که به‌عنوان زبان ملی در درجه نخست سپری در برابر آسمیلیه آنان و حفظ زبان مادری آنان بوده است؟ زبان فارسی هویت اقوام ایران را در دامن خود پرورده و اجازه نداده تا زبانهای نوظهور مثل سورانی که فاقد پیشینه ادبی است و هویتهای فرو ملی در جهت یکسان سازی و ملت سازی، خرده فرهنگها و زبان‌های دیگر را نابود کند. مسلماً زبان فارسی نسبت به گویش‌ نوظهور سورانی بسیار مادری تر، غنی تر و امتحان پس داده تر است. کُردها چیزی بنام زبان واحد ندارید چون یک زبان را با قواعدش میشناسند ولی هیچ رابطه‌ای بین کرمانجی، سورانی، هورامی، زازا، گورانی، کلهری و...نیست. تفاوت دستوری هورامی و زازا آنقدر زیاد است که اصلاً در دسته زبان کُردی قرار نمیگیرند! هورامی ها درگذشته بخود دیلمون میگفتند. کردهای شکاک و میلان بخاطر دشمنی باهم ترکی حرف میزنند. سورانی آواهایش حتی از عربی هم غلیظ تر است و حروف ح، ع و غ را از ته حلق مثل عربها تلفظ میکنند سورانها مثل عربها به از (له) میگویند یا به بلندشدن هلس میگویند که متضاد جلس (نشستن) است و عرب سُنی را برادر خود میدانند و اصلا چیزی بنام کُردشیعه را قبول ندارند!


  • چالش هویتی لُرهای فیلی

    چالش هویتی لُرهای فیلی و نقض حقوق شهروندی ایشان در اقلیم کردستان عراق: در اقلیم کردستان لُرهای فیلی شهروند درجه چندم هستند؟ چرا آنها را بایکوت کردند و به شهرهای کردنشین راه نمی‌دهند آنهم درحالیکه لُرهای فیلی در بغداد شبکه تلویزیونی دارند؟ زبان لُرهای فیلی، کلهر، لک و هورامی در مناطق تحت سیطره حکومت اقلیم کردستان بخاطر سیاست ملیت سازی و یکسان سازی زبانی، به سود زبان سورانی درحال نابودی است، اما این مردم که از زبانشان چیزی باقی نمانده و در سیلاب ویرانگر پان سورانیسم هویت خود را باخته و خود را کُرد می‌دانند باز هم در جامعه شوونیسم زده پذیرفته نمی‌شوند. در این گفتگو گله و شکایت یکی از بانوان خانقینی را می‌بینید. این بانو می‌گوید ما را به اربیل راه ندادند و به ما گفتند زبان شما عربی است! ما اهل خانقین هستیم و چه کنیم که این زبانمان است! زبان مردم خانقین با زبان مردم ایلام و کرمانشاه هم پوشانی دارد و این آینده لُرها، کلهرها و هورامی ها در صورت خودمختاری کردستان در ایران است که سرآغازی برای تجزیه مناطق کردنشین است! البته پانکُردها منطقه مورد ادعای خود را تا لُرستان و حاشیه خلیج‌فارس می‌دانند! نکته قابل تامل این است که این بانوی خانقینی تا حدی نزدیک به سورانی سخن می‌گوید ولی درحالی که فرزندش شهید شده است باز هم جامعه او را نمی‌پذیرد تا سرمایه‌ای که او خالصانه فدا کرده است بی ارزش شود. سرانجام مجری می‌گوید زبان شما زبان فرهنگ و ادب و لُرستان و زبان فرهاد و شیرین است، معلوم نیست زبان لُری چگونه زبان شخصیت‌هایی است که یکی به نام فرهاد اصلا یک شخصیت ادبی است و نه تاریخی و در منابع رومی، سریانی و ارمنی از او یاد نشده و در همین منابع از شیرین همسر خسروپرویز به عنوان شخصیتی ارمنی، سریانی و خوزی نام برده شده است. چنین چاپلوسی های متظاهرانه ای نمی‌تواند جولان پان سورانیسم و لگدمال کردن حقوق شهروندی سایر اقوام را توجیه کند آن هم اقوامی که خود را مثلاً کرد می‌دانند. فرض کنید چنین برخوردی در ایران انجام می‌شد آن وقت همین قوم گرایان چه کارناوال هایی که به راه نمی‌انداختند و چه مرثیه ها که نمی‌نوشتند.


  • عراق یعنی ایراک (ایران کوچک)

    ریشه یابی نام واژه عراق: وجه تسمیه نام کشور عراق: هرتسفلد نام عراق را مشتق از واژه فارسی اراغ a-rāğ به معنی زمین هموار در برابر راغ rāğ به معنی زمین بلند دانسته است. اما هرتسفلد از این دست ریشه شناسی های غیرعلمی باز هم دارد. برای نمونه پیوند دادن واژه فهلیان نام ناحیه و گویشی در استان فارس به نام یک قبیله آریایی به نام پانتالیان که در منابع یونانی آمده است. درحالی‌که واژه فهلیان ریشه در واژه فهلی/فیلی feyli دارد که معرب واژه پهلو pahlaw فارسی میانه است که از واژه فارسی باستان پرثوه parthava به معنی پارت (سرزمین اشکانیان) گرفته شده ‌است. از هرتسفلد که بگذریم، نام عراق بصورت امروزی احتمالاً از سده ششم میلادی یعنی پس از ورود اعراب مسلمان به تیسفون کاربرد یافته‌ و دیرتر در متون نویسندگان پس از اسلام پدیدار شده است. براساس یک نظر عامیانه عراق به معنی «ریشه‌دار، سیراب و حاصلخیز» است. این نظر درست نیست چون تبدیل واژگان عربی غیرفسیح "عرج" erj به معنی ریشه و "عرگ" arag به معنی عرق / شراب از نظر واج شناسی قابل توجیه و از نظر ریشه شناسی قابل توضیح نیست. یک نظر عامیانه تر دیگر واژه عراق را بمعنی لبه / کرانه / دیوار‌ میداند و وجه تسمیه عراق را فلاتی میداند که در شمال غربی شبه جزیره عربستان واقع و تا حاشیه حوزه میان رودان امتداد یافته است. اما این نظر نیز نادرست است، زیرا مخفف عبارت عربی غیر فصیح "علی راگ" یعنی "ع _ راگ" بمعنی "در حاشیه / روی لبه" ملاک کار قرار گرفته است. سرانجام بنا بر داده های علمی میتوان نام عراق را برگرفته از نامهای سومری اوروگ Urug (اکدی uruk) دانست. در واقع اور ur نامی است سومری که اکدیان و آرامیان به مفهوم «شهر» از آن استفاده کرده‌اند. واژه اوروک با واژه اور همریشه است و در زبان آرامی بصورت Erech آمده است. در برخی از مناطق عراق این واژه به صورت عوراگ و در عربی ایرانی بصورت اعراگ تلفظ می‌شود. این صورتها به طور قطع تصحیف های عربی غیر فصیح واژه سومری urug هستند درحالی‌که عراق تصحیف عربی فسیح حجازی است. چون در عربی غیر فصیح حرف "ع" جهت تعریب واژه urug به آغاز آن افزوده می‌شود ولی حرف "گ" دچار تغییر نمیگردد، درحالی‌که در عربی فسیح حرف "گ" به "ق" و مصوت "او" قبل از آن به "آ" تبدیل می‌شود. از همین رو، میتوان گفت که واژه عراق یک وام واژه است که از زبان منفرد و غیر سامی سومری وارد زبانهای سامی از جمله عربی شده است و در اصل یک واژه غیرعربی است.


  • معنی اصلی کُرد (کورد) چیست؟

    مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، معنی کلمه کُرد، ‌‌‌‌‌‌موضوع: گالِش ها، ‌‌‌‌‌‌نویسنده: دکتر علاءالدین آذری دمیرچی. ‌‌‌‌‌متن مجله: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را میگویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا صفحه ۱۸. کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده است. بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم بر این مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آن را مرتبط با قوم کُرد میدانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرستان شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع پانصد کیلومتری در آنجا زندگی نمیکند و حتی نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده و نیست بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده است، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند و در منابع تاریخی حتی نام اهالی بنام کُردینه پوشان آمده است. کردین تن پوشی نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره ای تبدیل به ده کرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایرانی هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به نوعی از زندگی عشایری و کوچ‌نشینی اطلاق میشده است. دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی، جلد سوم، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین (به ضم کاف و کسر دال) جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگش به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته اند و طوایف گله دار، رعنایی و نمدمال از قدیم الایام در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند و هم‌اکنون این صنعت به قوت خود باقی است و شهرکرد به‌دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کوردین به این نام مشهور گشته است. پانکُردیسم هنوز نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.


  • سوره‌مهری

    مبارزە با جعل و دروغ: از نظر فرشادمحمدزادە و احمدلطفی هر سوری، سورە مهری است و تمام پادشاهان ایران سورە مهری بوده‌اند. محمد زادە و استادش اسفندیاری بە لغت متوسل می‌شوند. مثلاً می‌گویند سورملی منطقە ای در ترکیە سورە مهری است! با اینکە سورملی یعنی چشمان سرمە کشیدە یا می‌گویند سلغری بە سورە مهری می‌رسد! بە راستی لغت سلغری چە ربطی بە سورە مهری دارد؟ تمام نوشته‌های این آقا بویی ازحقیقت نبردەاست. جالب است قبلاً میگفت سرخە های سمنان هم سورە مهری اند! جوک بزرگ این آقا آنجاست کە سورانی ها را سورە مهری می‌داند. وااسفا برای ایلام با این محققان لغوی اش! مکتب سوررئالیسم را هم حتماً سورە مهری ها ابداع کردند؟ سورتمە؛ کالسکە ای بودە برای جابجاکردن سورە مهری ها. بعد ترک ها این لغت را از سورە مهری ها سرقت و بنام خودثبت کردند. نخستین سورە مهری ای کە سوار سورتمە شد بە سورچی معروف شد. سورە کلام کوتاە سورە مهری ها بودە عرب ها سرقتش کردند. سور بە معنی جشن مخصوص سورە مهری هاست. سور بە معنی جدی کە لغتی فرانسوی است توسط فرانسویان از سورە مهری ها دزدیدە بە فرانسە بردە شدە است. سوروسات هم سورە مهری است. سوری بە معنی گل محمدی ابتدا در شهر سورەمهری ها بودە، عربها شاخە ای از آنرا با خود بە عربستان بردند و سوری شد. جالب اینجاست کل تیره سورە مهری از 200 خانوار کمترند. نە شهری دارند و نە روستایی که بنامشان باشد. سورە مهری و دروغ هایی دربارە ریشە نژادی سورە مهری: آقای احمد لطفی بدون هیچ سند و مدرکی اکثر ایلات لُرستان، ایلام و کرمانشاە را سورە مهری می‌داند و مدام برطبل دروغ خود می‌کوبد. وقتی از او و یکی از هم‌فکرانش بنام محمدزادە می‌پرسند چە کسی این دروغ را گفتە یا براساس‌ کدام سند این دروغ را فریاد می‌زنید؟ آنها سکوت می‌کنند! سورەمهری است که در اواخر عهدصفوی در پشتکوە بودند، بعد پراکندە شدند. عدە‌ای بە بدرە، عدە‌ای بە کرمانشاە و چندخانوار بە عراق رفتند و در ایلات مختلف پراکندە شدند. هستە اصلی این طایفە در درە شهر ‌است کە تا چندی پیش به‌علت قلت جمعیت جزو کولیوند بە حساب‌ می‌آمد. ‌سورە مهری مثل دیگرطوایف در دورە ای پراکندە شدە‌اند اما ایل نیستند و طایفەاند و هرجا رفته‌اند استقلال نسبی نداشته‌اند و جزو طوایف و ایلات دیگر محسوب می‌شدند. عمر و قدمت این طایفە زیاد نیست و اینکە دوستان قصد دارند عمرش را بە دورە ساسانی برسانند به خطا می‌روند. سابقە این طایفە بە صفویە می‌رسد. کوتاە سخن اینکە هیچکدام از طوایف سیمرە، لُرستان، ایلام و کرمانشاە سورەمهری نیستند بلکە اگر تعدادی سوره مهری بە میان طوایف دیگر رفتە‌اند مستقل نبودە و در جمعیت دیگر طوایف ‌گم شده‌اند. چندی پیش هم احمد لطفی بدون هیچ سند تاریخی گفتە: اکثر طوایف الشتر و نورآباد سوره مهری‌اند! لک‌هاچنان بر او تاختند کە سکوت کرد. حق هم داشتند چون حرف احمد لطفی کذب محض بود. لطفی و محمدزادە باید بدانند کە سورە مهری، سورە مهری است با جمعیتی کم، و دست درازی بە طوایف دیگر کار شایسته‌ای نیست. گویا یک جایی نوشته یکی از فرزندان یزدگرد ساسانی "سور" نام داشتە و اینان هم این اشتباە را مرتکب شدە و می‌گویند سورە مهری‌ها ساسانی‌اند! درحالیکه مسقط الراس ساسانی《استخر فارس》است! و در تاریخ ابن اثیر آمده: از یزدگرد پسری بنام فیروز ماند و از فیروز دختری بنام شاه‌ آفرید که زمان فتح سمرقند، توسط قتیبة بن مسلم به اسارت عربها درآمد؛ قتیبه او را به حجاج بن یوسف هدیه کرد و حجاج نیز این کنیز را به ولید بن عبدالملک بخشید. دوازدهمین خلیفه اُموی، یزید بن ولید بن عبدالملک و ملقب به «ناقص» است که در سال ۸۶ از کنیزی از تبار یزدگرد بنام شاه فرید یا شاه آفرید دختر فیروز بن یزدگرد زاده شد. از این‌رو مردم او را «یزید ناقص (کم کننده)» می‌خواندند. نقل است اولین نفری که او را به این لقب خواند، مروان بن محمد بود که جهت تحقیر، او را بدین نام خوانده بود. در نقلی دیگر آمده این لقب به جهت نقص در انگشتان پای یزید و بنظر مسعودی به جهت نقصان در عقل، به او داده شده بود. برخی هم تنها فرزند یزدگرد را حرار میدانند که با حسین (ع) ازدواج کرد و امام او را غزاله نام نهاد اما آیت‌الله مطهری درکتاب، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۱۳۲، آنرا داستانی مجهول و از نظر تاریخی مشکوک میداند. حالا تیره سوره‌مهری در بوق و کرنا کردند کە ما ساسانی هستیم! حتی اگر سور فرزند یزدگرد باشد بە سورە مهری چە ربطی دارد؟ هر گردی کە گردو نیست. این سخن بە جوک شباهت دارد تا واقیعت. خودشان بە این حرف نمی‌خندند؟ آیا هرکس نامش سرخاب یا سهراب است سوره مهری است؟ متاسفانە این مُلالغتها هرجا سور می‌بینند آنرا سورە مهری می‌دانند. حال این سور کوە باشد یادشت یا رود، از دید این بزرگواران هر سوری در دنیا سورە مهری است حتی اگر در آفریقا باشد.


  • تاریخچه تقسیمات کشوری در استان ایلام

    جواد رحیمی مقدم درکتاب تاریخچه تقسیمات کشوری در استان ایلام، صفحه ۱۷۰، می‌نویسد: در ۱۳۴۳ شمسی فرمانداری کل «ایلام و لُرستان پشتکوه» شامل شهرستانهای؛ ایلام، دهلُران، مهران و بدره تاسیس شد، ده سال بعد در ۱۳۵۳ این فرمانداری کل تبدیل به استان ایلام شد و واژه‌های لُرستان و پشتکوه از آن حذف شدند. دکتر حسن حبیبی درکتاب «سرگذشت تقسیمات کشوری» جلد۲، صفحه ۵۰، می‌نویسد: اولین تصویب‌نامه درباره تقسیمات کشوری ایلام به سال ۱۳۱۲ شمسی برمیگردد در تاریخ ۱۰ / ۸ / ۱۳۱۲ بنا به درخواست حکومت پشتکوه لُرستان بر طبق ابلاغ وزارت داخله، نام حسین آباد پشتکوه به شهر عیلام تغییر یافت چنانکه از این تصویب‌نامه استنباط می‌شود نام قبلی ایلام، حسین آباد پشتکوه و از نظر ساختار اداری این شهر تابعی از حکومت پشتکوه لُرستان بوده‌است و تمامی منابع و اسناد پیش از این تاریخ، اطلاق نام پشتکوه را بر محدوده جغرافیایی_سیاسی شهرستان ایلام کنونی تأیید می‌کنند، در این منابع به کرات نام پشتکوه و حاکمیت والیان آن (امیر جنگ، حسین قلی خان صارم السلطنه و...) به‌طور مشخص بر قسمتی از محدوده سیاسی لُرستان اطلاق می‌شد از آن جمله مکاتبات ناصرالدین شاه با حشمت الدوله حاکم لُرستان در خصوص والیان و امور سیاسی و اجتماعی پشتکوه در سال‌های ۱۳۱۰ قمری / ۱۲۷۱ شمسی همگی دال بر نامیده شدن این محدوده سیاسی به نام پشتکوه لُرستان است و به‌طور ضمنی حاکمیت لُرستان را بر پشتکوه به اثبات می‌رساند.


  • لُرکوچک یا لُرستان صغیر

    جورج ناتانیل کرزن درکتاب ایران و قضیه ایران، جلد دو، صفحه ۳۳۰، می‌نویسد: لُرکوچک یا لُرستان صغیر ناحیه‌ای است بین دزفول در جنوب و حدود کرمانشاه در شمال و بین آب دز در مشرق و سرحد عثمانی‌ در غرب که به دو حوزه تقسیم می‌شود، پیشکوه و پشتکوه و جبال زاگرس که کبیرکوه میخوانند فاصل بین آنهاست، تا استقرار خاندان قاجار بین این دو منطقه تفاوت سیاسی وجود نداشت، آقامحمدخان قاجار، پیشکوه را از والی لُرستان جدا کرد که از آن پس، وی فقط به حکومت پشتکوه اکتفا نموده ‌است از اینجاست که منطقه ایلی فیلی ها که سابقاً شامل همه لُرکوچک بود در نزد عام به حوزه پشتکوه محدود شده‌ است و فیلی ها مشتمل بر همه افراد و جمعیتی میشوند که در این ناحیه سکونت دارند.


  • در منابع تاریخی فقط لُرفیلی داریم نه کُردفیلی

    لُرستان فیلی از دو بخش پیشکوه (لُرستان) و پشتکوه (ایلام) تشکیل شده‌است؛ والیان لُرستان فیلی پس از انقراض اتابکان لُرکوچک از زمان شاه عباس صفوی تا زمان رضاشاه (1307ش) حدود چهار قرن به‌عنوان یک حکومت نیمه مستقل بر این منطقه سلطه داشته‌اند. (در زمان فتحعلی شاه حکومت والیان لُرستان فیلی محدود به پشتکوه شد) بنابراین "لُر فیلی" داریم و عنوان "کُرد فیلی" کاملاً جعلی و در امتداد کُردی سازی و تجزیه قوم لُر با هدف تشکیل کُردستان بزرگ می‌باشد و بیشتر در سالهای پس از سقوط صدام در عراق از سوی شبکه‌های پر شمار کُردی باب شد و این عنوان جعلی متأسفانه به رسانه‌های رسمی کشور هم رسوخ کرده و به بهانه‌های مختلف تکرار می‌شود. در دهه‌های اخیر تحت تاثیر القائات خود کُردپندارها تعداد زیادی از مردم لُرتبار استانهای ایلام و کرمانشاه خود را کُرد می‌دانند؛ نمونه‌های زیادی هست که پدر خود را لُر میداند و فرزند خود را کُرد میخواند. در اجرای مذکور جوان ایلامی بخشی از ترانه را با گویش کُردی سورانی خواند؛ قسم میخورم که این همتبار ایلامی اصلاً کُردی سورانی متوجه نمی‌شود. تجزیه قوم لُر و هویت زدایی از بخشهایی از این قوم بزرگ فقط به نفع توطئه گران خارجی و دنباله روهای آنها در داخل است. فعالان رسانه‌ای این نحله فکری در سالهای اخیر در سایه بیسوادی و کم اطلاعی چهره‌های معروف (سلبریتی) که اجرای برنامه‌های پر مخاطب تلویزیون را بر عهده گرفته‌اند، با شرکت هدفمند افراد فریب خورده، ضمن جعل داشته‌های فرهنگی و تاریخی قوم لُر و بازتعریف هویت جدید برای مفاخر لُرتبار دارند تئوری کُردی سازی کامل استانهای لُرنشین را در رسانه ملی نهادینه می‌کنند. درحالی‌که هم به نفع کشور و هم به نفع منطقه است که با تقویت جایگاه قوم لُر و اقدامات فرهنگی و رسانه‌ای، از هویت زادیی مردم لُر توسط پانکُردها و پان پارسها جلوگیری شود.


  • تاریخ مسعودی

    مسعود میرزا ظل‌السلطان فرزند ناصرالدین شاه قاجار و حاکم اصفهان و ایالات غربی کشور در کتاب خود موسوم به《تاریخ مسعودی》در خصوص حسینقلی خان ابوقداره حاکم لُرستان پشتکوه چنین می‌نویسد: والی پشتکوه که رئیس طایفه فیلی باشد هیچ سلطان مقتدری به اقتدار او نبود. بطور یقین شش هزار سوار و تفنگچی داشت و طبل انا و لاغیری را روزی چهار مرتبه بر درگاهش میزدند. امیدعلی حاتمی درکتاب ملک دلگیر (خاطرات تبعید لُرها به خراسان) صفحه ۴۱، می‌نویسد: در ماجرای کوچ و تبعید اجباری سال ۱۳۰۸ شمسی، تعداد زیادی از مردم طوایف سیف الدین (دریکوند)، میر، زینی وند، رُک رُک، کولیوند، زیدعلی و بارانی بیرانوند، سکوندهای مورموری و ماکنعالی، جودکی، پاپی، سادات، بازگیر، رشنو، سلاحورزی و... که در دهلُران و کبیرکوه زندگی میکردند به حکم سپهبد امیراحمدی کوچانده و تبعید شدند و ما بعداً فهمیدیم که این یک برنامه و نقشه از قبل طراحی شده بود و به طور کلی می‌خواستند کسی از طوایف لُر در منطقه پشتکوه باقی ‌نماند و افراد دیگری را جایگزین ما کنند به همین خاطر بعد از ما کُردهای زرین آباد را که به آنها تُشمال می‌گفتند و همچنین تعدادی از مردم بدره را بجای ما به پشتکوه آوردند. سرهنگ غلامرضا رحمانی درکتاب《کهنه سرباز》جلد 1، صفحه 55، می‌نویسد: یعنی لُرها را واقعاً قلع و قمع کردند به‌طوری‌که پستکوه لُرستان برای سالها خالی از سکنه شد به همین جهت عنوان قصاب لُر به سپهبد امیراحمدی دادند!!! در پشتکوه فقط آن عده‌ای از لُرها که به عراق گریختند زنده ماندند و بقیه تماماً کشته شدند. ویلیام داگلاس درکتاب《سرزمین شگفت انگیز》ص 177، می‌نویسد: سپهبد امیراحمدی و حبیب‌الله خان شیبانی بر روی مسافت دویدن اجساد بی سر، شرط‌بندی میکردند و سرمایه‌های عمومی لُرها را کامیون کامیون به تهران میبردند! کاوه بیات درکتاب《عملیات لُرستان》صدها سند تاریخی از کشتار، شکنجه، تبعید و آزار لُرها توسط حکومت پهلوی انتشار داده‌است. کاوه بیات درکتاب《شورش عشایری فارس》ص 102، می‌نویسد: توسل پهلوی به فرضیه توطئه، نوعی فرافکنی و تلاشی برای پرده‌پوشی بر ضعف و ناتوانی و سوءتدبیر و فساد خود دولت بود. دکتر داریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》ص 129، می‌نویسد: قساوت و خشونتی که امیراحمدی در سرکوب لُرها به کار برد در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی کاملاً بیگانه طرف است!!! جعفرشهری درکتاب《قلم سرنوشت》ص 291، می‌نویسد: رضاشاه پس از سرکوب لُرها برای اینکه بار دیگر متفق نشوند آنها را نفی بلد (تبعید) نمود و متفرقشان کرد، در یکی از کشتارهای امیراحمدی در جنگهای لُرستان بیش از 18 هزارنفر کشته شدند که حدود 10 هزارنفر را با سوزاندن کشته بود و بیش از 140 هزار لُر که در جابجایی و اسارت نابود شدند و از غارت و چپاول که سربازانش دست را بخاطر دستبند و گوش را بخاطر گوشواره بریدند، فجایعی که در کوچ دادن اجباری ده یکشان در اثر صدمات راه و بی کفشی و زجر و شکنجه‌های مامورین و گرسنگی و تشنگی به محل اسکان نمی‌رسیدند! رفتار و کرداری که گویا هر قدرت تازه به حکومت رسیده‌ای در این کشور جهت تمشیت و جلب قلوب مردم!!! دستور کار!!! و در اولویت می‌باشد؟!


  • توطئه علیه لُرها

    بارون دوبد در سفرنامه لُرستان و خوزستان (۱۸۴۰ میلادی) در خصوص علی‌خان (کلبعلی خان فیلی) والی لُرستان پشتکوه در دوره ولات ثلاثه چنین آورده: ۱_یکی از حاضرین اظهار تعجب کرد چرا فرنگی ها خیلی کم به دیدار منطقه می آیند و من پاسخ دادم فقط علت از خود ایشان است زیرا تنها سیاحانی که خطر کردند و به اینجا آمدند به طرز خائنانه ایی کشته شدند اینان دو افسر انگلیسی به نام سروان "گرانت" و "درینگهام" بودند. ۲_در این موقع یکی از پیرمردها اظهار عقیده کرد که بخوبی آن واقعه را به یاد دارد چون خودش شاهد مرگ آن دو بوده است سپس اضافه کرد کلبعلی خان که به دستور او این عمل انجام شد آن وقتها یاغی بود یعنی آشکارا علیه قدرت شاه طغیان کرده بود. حال نوشته های لایارد را در سفرنامه اش در سال ۱۸۴۱ بررسی می‌کنیم: ۱_ عصر آن روز به دهکده دهلُران رسیدیم اینجا متعلق به علی‌خان والی لُرستان است. ۲_ از دیدار با والی بسیار نگران بودم چون میدانستم او به همه به ویژه اروپاییان سوءظن دارد و فراموش نمیکردم که به دستور همین شخص دو تن از هم وطنانم یعنی گرانت و درینگهام به طرز وحشیانه ای کشته شدند. ۳_ در این ملاقات والی بسیار بشاش و سرحال بود و پرسشهایی درباره مسائل مذهبی و اوضاع جغرافیایی اروپا نمود که هوش و ذکاوت فوق العاده اش را ثابت می نمود. ۴_ در این حیص و بیص حادثه ای رخ داد که "به صداقت قول و گفتار والی پی بردم" جریان از این قرار بود که من به اتفاق چند تن از خوانین تشمال در گوشه ای از چادر نشسته و گفتگو میکردیم بغتتا فرد ناشناسی وارد چادر شد و از یکی از خوانین که در جمع ما نشسته بود پرسید که آیا یک "فرنگی" در این حوالی ندیده است؟ او جواب منفی داد و من هم موضوع را نشنیده گرفتم لحظاتی آن مرد ناشناس در چشمانم خیره شد و بلافاصله نزد والی شتافت و کمی با او نجوی کرد و دوباره بجای خود مراجعت نمود و سپس از چادر خارج شد. عصر آن روز یکی از خوانین گفت که آن مرد مرا به‌عنوان یک "فرنگی" به والی معرفی نمود اما والی در جوابش گفت این شخص یک نفر گرجی و از منسوبان معتمد است. ۵_من چند روزی را در اقامتگاه والی که حالا با من بر سر لطف آمده بود بسر بردم هنگامیکه محل اقامتش را ترک نمودم چند نفر از گماشتگانش را به‌عنوان اسکورت همراهم فرستاد. همانگونه که ملاحضه کردید دو نفر، دو نظر متفاوت از شخص والی ارائه می‌دهند یکی صرفاً با توجه به جریانات و اتفاقات و دیگری براساس ارتباط مستقیم و حضوری با او. غرض اینکه در موضوعات تاریخی نگاهها و برداشتهای نگارندگان باید به دقت بررسی گردد تا قضاوتها براساس انصاف تاریخی باشد. سفرنامه‌ها اطلاعات خوبی در باب تاریخ اجتماعی دارند اما به علت اقامت کوتاه و عدم شناخت دقیق مردمی، در مطالعه آنها باید دقت لازم به خرج داد. ناصرالدین شاه در جواب نامه‌ای از پسرش ظل‌السلطان حاکم اصفهان، که از والی لُرستان و بختیاری به سعایت (بدی) پرداخته می‌گوید: طوری باطناً بکنید که به آنها (سیاحان خارجی) خوش نگذرد و یک اسباب وحشتی در سیاحت خود ملاحظه کرده و دیگر میل نکنند به سیاحت! و این فقره را هم از الوار بدانند نه از شما!!! (اسناد نو یافته، ابراهیم صفایی، سند 15، صفحه 87) همزمان سه نفر از سیاحان اروپایی در لُرستان به طرز مشکوکی به قتل می‌رسند که بدنامی آن به گردن لُرها می‌افتد. رضاشاه هم طبق سیاست قاجارها، زمینه نسل‌کشی لُرها را با چنین بهانه‌ای چید و با تمهیداتی، سرلشکر امیرطهماسبی وزیر راه که دلخوشی از او نداشت را توسط عمال خودش به قتل رساند و آنرا به لُرها نسبت داد. سرهنگ غلامرضا رحمانی درکتاب کهنه سرباز، جلد1، ص 65، می‌نویسد: اشتباه قاتلین امیرطهماسبی این بود که در لباس محلی لُری با لهجه غلیظ تهرانی صحبت می‌کردند بعداً معلوم شد که قاتلین غیرمحلی و دو نفر از گروهبان های لشکر تهران بودند!!!


  • سفرنامه عراق عجم

    در سال ۱۳۰۹ قمری ناصرالدین شاه قاجار در آخرین سفری که به قصد سیاحت از مناطق مختلف ایران داشتند خاطرات و مشاهدات خود را تحت عنوان کتابی بنام《سفرنامه عراق عجم》به رشته تحریر درمی آورد در طول این سفر حدود یک هفته در بروجرد توقف می‌کند. قسمتی از خاطرات او در بروجرد در خصوص حسینقلی خان والی پشتکوه بدین شرح است: دوشنبه دوم ذی الحجه ۱۳۰۹ قمری: امروز باید از شهر بروجرد برویم به حوالی سرچشمه ونائی که در یک فرسنگ و نیمی شهر به طرف نهاوند واقع است. صبح زود یک ساعت به دسته مانده برخاستیم آمدیم بیرون "فوج پشتکوه لُرستان" ابواب جمعی حسینقلی خان والی (صارم السلطنه) که به قدر پانصد نفرشان در اینجا ساخلو هستند. امیرخان سردار به حضور آورده بود همه جوانهای رشید بودند و صاحب منصبان خوب داشتند اکثراً هم از طوایف هستند از طایفه خزل که در نهاوند و حدود آنجا می‌باشند به قدر هزار خانوار در پشتکوه لُرستان می‌نشینند. دو دسته از این سربازها هم از طایفه خزل بودند. فوج را دیدیم و از سان گذشتند. روز سه شنبه: دیشب ساری اصلان و میرشکار و کشیکچی باشی و "حسینقلی خان والی" را خواستم...صفحات؛ ۱۰۲ و ۱۰۳. متاسفانه در بعضی نوشته ها (خاطرات میرزا محمدخان تیمور پور) و بعضاً کتابهای امروزی بدون توجه به چنین منابع دست اول و مستندی عنوان شده که حسینقلی خان ابوقداره در این سفر به حضور ناصرالدین شاه نرفت و باعث عصبانیت و خشم وی شد و دیگران هم به وی القاء کردند که او را غرور گرفته و داستانهای دیگر...که این موضوعات به هیچ‌وجه با تاریخ مستند و منابع دست اول همخوانی ندارد...


  • عنوان جعلی کُردفیلی

    کُردفیلی یک واژه من درآوردی، تازه ساخت و بی سند است که در هیچ منبع معتبر تاریخی نیامده است. از کتاب جرج کرزن تا مسیو چریکف، هوگو گروته، ایزابلا بیشوب و...همگی در کتابها از عنوان "لُرفیلی" استفاده کردند، ما اصلاً چیزی بنام کُردفیلی نداریم. کُردفیلی یک واژه مجعول هست که اصلاً ریشه تاریخی ندارد، کُردها حتی یک سند هم نتوانستند برای کُردفیلی ارائه دهند چون در تاریخ چیزی بنام کُردفیلی نبوده و نیست. منظور کُرد به معنای قومیت کنونی کُرد نیست. کُرد یک واژه به معنای رمه گردان، کوچرو و عشایر است و اما در مورد صفحه کُرد ایلام این صفحه هیچ ارتباطی با کُردها ندارد پدربزرگ مادری من بنام حسین کُرد بوده اما اصلا کُردزبان یا کُردنژاد نبوده است و ساکن آبدانان بوده و دو آسیاب آبی داشته‌است، صفحه کُرد که برخی اشاره کرده‌اند در واقع طایفه کردلیوند است که در کوهدشت شده‌اند قرعلیوند و اینها از طوایف لُر عمله هستند که امروزه بهشون قوتل هم میگویند که همان قیطول به معنای محافِظان والی است. معنای کردلیوند (کُر + محمدعلی + وند) هم می‌شود: پسر محمدعلی، چون لُرها محمدعلی را طبق قاعده ابدال و اختصار زبانی، دَلی می‌گویند یا اشرف را اشه / زینب را زینو / محمدصالح را مصالح / محمدطاهر را مطار / طیب خان را طیخو می‌گویند حالا کُردها هرچیزی که کُرد داشته باشد را بدون واکاوی زبانی_تباری کُرد بشمار میآورند. یک روایت شفاهی رایج در منطقه می‌گوید: کُر در لُری به معنای پسر و دلی نیز در لئری به معنی درویش است و کُردلی به معنی دلی وند (درویش وند، درویش زاده) است. طایفه کُردلی همان کُردلی وند است که امروزه در لُرستان و ایلام موجودند و تغییر یافته قرعلیوند است که هم‌اکنون روستایی در مرز کوهدشت و معمولان لُرستان است. اسماعیل خان نیز قول رئیس قبیله دریکوند را تصدیق نموده و میگفت که قبایل پرانه وند (بیرانوند) و باج آلاوند اگرچه از قبیله بالاگریوه نیستند لکن با آنها نسبت دارند و در هر کاری هم عهد می‌باشند و همه لُرهای آنجا از قبیل پیشکوهی و پشتکوهی، فیلی خطاب می‌شوند لکن این خطاب در ارسال و مرسول است که در لفظ می‌باشد. لُرهای پشتکوهی منقسم به دو قبیله ماکی (محکی) و کُرد (کردعلیوند)، قبیله ماکی در املاک احمدخان و حیدرخان ساکن هستند و قبیله کُرد در املاک علیخان ساکن می‌باشند (سفرنامه مسیو چریکف، صفحه ۵۲). ما لُرها هیچوقت با کُردها همسایه نبوده ایم بلکه ما با گوران ها همسایه بوده ایم ولی ناسیونالیسم کُردی برخی طوایف گوران را در خودش هضم نموده و آنها امروزه خود را کُرد می‌پندارند ولی این خطای تاریخی، هیچگونه مجوزی به یک محقق راستین نمیدهد که بخواهد همسو با تمایلات شخصی، طایفه‌ای و قومی، تاریخ را تحریف کند چون تاریخ نویسی سند معتبر و صداقت می‌خواهد. متاسفانه مورخین به این نکته توجه نمی‌کنند که ما لُرها با کُردها همسایه نبوده ایم بلکه مابین ما و کردها، گورانهای کشاورز و نیمه کوچرو بوده‌اند که زبان، دین، معیشت و فرهنگ خاص خود را داشته‌اند که متأسفانه امروزه گورانها هویت کردی بخود گرفته‌اند اگرچه برخی از گورانها هویت کُردی را نمیپذیرند و محققین به این مورد اشاراتی داشته‌اند. عنوان ساختگی کُردفیلی، بیشتر یک تاکتیک سیاسی از جانب احزاب کُردستان عراق برای کاستن از فشار حزب بعث عراق به روی آنها بود، در واقع احزاب کُردی با معرفی کردن لُرهای عراق به‌عنوان کُردفیلی که مذهب و زبان و تاریخی متفاوت با کُردهای عراق داشتند مسیر سرکوب حزب بعث از روی خود را برداشته و جنایتهای صدام را متوجه لُرهای فیلی شیعه عراق نمودند و فاجعه نسل‌کشی انفال، روی داد که بعدها باز احزاب کُردی مصادره به نفع خود کرده و فاجعه انفال را قتل عام کُردهای فیلی!!! دانسته و در مجامع بین‌المللی مظلوم نمایی کردند! چندین سال بعد که صدام سرنگون شد و شیعیان عراق که عمدتا لُر هستند به قدرت رسیدند لیستی متشکل از دویست وشصت ونُه نفر از مقامات کُردستان عراق که در قتل عام لُرهای فیلی با صدام همدستی داشته بودند را به اقلیم کردستان عراق داده و خواستار محاکمه آنها شدند اما بارزانی از تحویل آنها خودداری کرد. در قتل عام انفال که با مشارکت صدام و احزاب کردی رخ داد نه فقط لُرهای عراق (کلهرها، لکها، مینجایی ها) قتل عام شدند بلکه شیعیان عرب عراق و ترکمنها نیز قتل عام شدند برای همین در کتب کُردی که تاریخسازی کرده‌اند به طوایفی تحت عنوان کُردفیلی برخورد می‌کنیم که اصلاً عرب و ترک نژاد هستند و این نشان می‌دهد کُردفیلی یک بازی سیاسی بیش نبوده است.


  • قضیه ایران

    جرج کرزن از سیاستمداران و رجال معروف اوایل قرن بیستم انگلستان و ایران شناس بود وی در کتاب "ایران و قضیه ایران" درباره غلامرضاخان والی لُرستان پشتکوه می‌نویسد: در قشون ایران وی سرتیپ است. وی را مدتی ظل السلطان گروگان پدرش در اصفهان نگاه داشته بود. جوانی خوش سیاست و شکارچی ماهری است، می‌گویند مثل پدرش خشونت ندارد. هر وقت که والی و افرادش در صدد حرکتی برآیند مقصد خاک عثمانی است. اقامتگاه زمستانی او در حسینیه بر دامنه پشتکوه در مقابل مرز عثمانی است وی از راه کوت الاماره با بغداد خرید و فروش می‌کند. وی برجسته ترین سرکرده مرزی است و می‌گویند قادر است سی هزار سرباز بسیج کند. فریا استارک در سفرنامه الموت، در سفرش به بغداد از فیلی ها با نام《لُرهای پشتکوه》به‌عنوان زیباترین سکنه بغداد یاد کرده‌است. هنری فیلد درکتاب《مردم‌شناسی ایران》فصلی را به لُرهای ساکن بغداد اختصاص داده‌است. هوگو گروته آلمانی در سال ۱۹۰۷ به پشتکوه لُرستان سفر کرده و در صفحه ۲۸، کتابش می‌نویسد: در پشتکوه یگانه زبان لُری است، از صد نفر، یکنفر هم فارسی نمیداند اما کسانی هستند که عربی صحبت می‌کنند.


  • راضی خالصه

    اراضی خالصه به اراضی گفته میشد که در تملک والی پشتکوه بوده که آنها را در ازای مبلغ معین به افراد سرشناس و با نفوذ به اجاره میدادند. فهرست اراضی و املاک خالصه والی در پشتکوه تا سال ۱۳۰۴ شمسی در منابع تاریخی موجوداست. بعد از انقراض حکومت والیان، دولت پهلوی در سال ۱۳۱۲ شمسی این اراضی را در میان عشایر پشتکوه تقسیم و واگذار کرد. میرزاخان رشنو وزیر والی پشتکوه بود. منابع: مجموعه اسناد وزارت امور خارجه گزارش کنسول مندلی / تاریخ سیاسی_اجتماعی ایلام، نوشته؛ مراد مرادی. رده های قدرت در لُرستان پشتکوه به‌صورت والی، خان، توشمال، کدخدا، ریش سفید و ناظر بوده‌است که هرکدام وظایف قانونی خود را داشته بجز والی که مستقیماً از طرف شاه منصوب می‌شد، بقیه رده ها از طرف والی یا خانهای وابسته تعیین میشدند. لغت توشمال، مغولیست و به معنی شخص مورد اعتماد و صاحب مقام می‌باشد. در پشتکوه رئیس و سرپرست ایل را "توشمالی" می‌نامیدند. در بین ایلات پشتکوه توشمال شدن موروثی بوده و وظیفه توشمالی به پسر بزرگ او منتقل میشده است. مردم حق انتخاب و عزل توشمال ها را نداشتند انتخاب شدن توشمال از طرف والی انجام میشد و همچنین عزل آن، اما کسانی میتوانستند به آن منصب انتخاب شوند که از همان خاندان توشمال عزل شده باشند. واژه توشمال به‌عنوان "سرپرست ایل" در بین ایلات پشتکوه و پیشکوه متداول بود. ولی در لُر بزرگ (بختیاری) نوازنده های عشایری را توشمال می‌نامند. وظایف توشمال: ۱_ جمع آوری مالیات / ۲_ تامین نیرو برای جنگهای والی / ۳_ اداره کردن امور ایل و... منابع: تذکره الملوک به کوشش سیدمحمد دبیر سیاقی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۸، ص ۱۲۸ / لُرهای ایران، جواد صفی نژاد ص ۵۸۴.


  • ژاک دمورگان فرانسوی

    ژاک دمورگان فرانسوی که حدود ۱۵ سال در شوش نیز به کاوش پرداخت در دوره والیگری حسینقلی خان ابوقداره به لُرستان پشتکوه مسافرت کرد، در خاطرات خود چنین میگوید: حسین قلیخان، سلطان کوچک و حاکم مطلق کوهستانهای خویش است. او لفظاً مورد احترام کامل ایرانیان است. سیاحت پشتکوه فایده قابل ملاحظه ای از نقطه نظر علمی داشت که باید انجام می‌گرفت. در ابتدا استقبال گرم نبود اما کم کم من با دادن نظریات مشورتیم درباره ترعه های (کانالها) آبیارهای که او می‌خواست در اراضی پست خود احداث کند، دوست پیرمرد شدم از آن پس پشتکوه بر روی ما گشاده بود و والی کریمانه ترین مهمانوازی ها را از ما به عمل آورد. دمورگان در خصوص امنیت حاکم بر پشتکوه می‌نویسد: به محض وارد شدن به قلمرو والی، منظره منطقه کاملاً عوض می‌شود هر چند منظره و چشم انداز یکی است اما سکنه عادات و رسوم مختلف دارند ما در اینجا دیگر مردم تا دندان مسلح مثل داخله مناطقی که ترک کردیم نمی بینیم به نظر می‌رسد که اتباع به برکت کوههایی که آنها را حفظ می‌کنند و به کمک قدرت رئیس خود از امنیت زیادی بهره مندند. منبع: ژاک دمورگان، مطالعات جغرافیایی هیئت علمی فرانسه در ایران، ترجمه؛ کاظم ودیعی، صفحه ۲۵ و ۲۶ و ۲۴۲.


  • غلامرضا خان والی پشتکوه

    رودخانه کنجان چم که از کوههای پشتکوه سرچشمه می‌گیرد و پس از عبور از خاک لُرستان پشتکوه وارد عراق می‌شود یکی از اختلافات مرزی بین ایران و عثمانی بود. در سال ۱۳۲۶ قمری عثمانی‌ها ارتشی مرکب از دو هنگ و توپخانه به مهران (ملخطاوی) اعزام داشتند تا محصول اهالی آنجا را ضبط نمایند ولی غلامرضاخان والی پشتکوه، سپاهی از تفنگچیان و سواران ایلات پشتکوه تدارک دید و برای دفع تجاوز آنها اعزام نمود. در نتیجه جنگی شدید و خونین بین دو قوا رخ داد و نیروهای عثمانی شکست فاحشی خوردند و بسیاری از آنها به قتل رسیدند و یا به اسارت درآمدند. منبع: جغرافیای نظامی ایران (بخش پشتکوه) نوشته؛ تیمسار حاج علی رزم آرا صفحه ۱۰۵ و ۱۰۶.


  • لُر فیلی

    سِر هنری لایارد مامور سیاسی انگلستان در بین سالهای ۱۸۴۲_۱۸۴۰ (حدودا ۱۸۰ سال پیش) در جنوب ایران مشغول فعالیت بود. چندین بار از خوزستان به بغداد و از بغداد به خوزستان مسافرت کرد. در مدت حضورش در ایران به لُرستان پشتکوه در زمان والیگری علی‌خان نیز سفر نمود و مشاهدات خود را در خصوص اوضاع اجتماعی _سیاسی پشتکوه ثبت نموده از نکات جالب توجه مطالب این سفرنامه در خصوص منطقه پشتکوه بکار بردن مکرر از اصطلاح "لُرفیلی" یا "الوار فیلی" می‌باشد و اساساً اصطلاحی جعلی تحت عنوان "کُرد فیلی" در مشاهدات وی ثبت نگردیده است. با توجه به اینکه این سفرنامه جز منابع دست اول تاریخی محسوب می‌شود در جای خود جهت بررسی تاریخ مستند قابل تأمل می‌باشد. قسمت‌هایی از این سفرنامه انتخاب شده که ارائه می‌گردد: ۱_ بخاطر احتراز از اعراب بنی لام تصمیم گرفتم از میان "لُرهای فیلی" که در ارتفاعات مرزی ایران و عثمانی سکونت داشتند خود را به بغداد برسانم. ۲_ کمی بعد وارد قلمرو "فیلی" شدیم. سیدابوالحسن که قبلا مطالبی از خشونت "الوار" این منطقه شنیده بود دائم دعا می‌خواند. ۳_ چون قبلاً مطالبی از خشونت "الوار فیلی" شنیده بودم بعد از مشاهده این همه ابراز محبت غرق تعجب شدم آنان با اشتیاق فراوان به پرسشهای من پاسخ می‌گفتند و اطلاعات مورد نیاز را در مورد "قبایل لُر فیلی" در اختیارم می‌گذارشتند. ۳_ از کنار قبرستان "الوار" فیلی که عبور میکردیم میدیدم که اغلب کله بز کوهی را بر سنگ بعضی از گورها نصب کرده بودند. ۴_ پس از پیمودن مسافتی کوتاه از رودخانه کوچکی به نام "چان گولار" که در واقع حدفاصل مرز "فیلی" و " بنی‌لام" بود عبور نمودیم در کنار این رودخانه سواران والی که تا آنجا ما را به سلامت رسانیده بودند خداحافظی کردند.


  • اسماعیل خان فیلی

    اسماعیل خان فیلی هفتمین والی لُرستان (حدوداً ۲۷۰ سال پیش) تنها فرد از والیان فیلی لُرستان است که با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی ایران این فرصت برای وی فراهم بود که مدعی تاج و تخت ایران باشد. پس از کشته شدن نادرشاه افشار، عملاً سه جریان قدرت در ایران آن روز شکل گرفته بود کریم‌خان زند، علیمردان خان بختیاری و اسماعیل خان فیلی والی لُرستان که نهایتا کریم‌خان زند بر تخت شاهی ایران نشست. اسماعیل خان آخرین فرد از سلسله والیان فیلی است که بر کل لُرستان واحد (پشتکوه و پیشکوه) حکومت کرد و پس از وی، با دشمنی و کینه‌ای که آغامحمدخان قاجار از لُرها داشت، والیان صرفاً به لُرستان پشتکوه حکومت کردند و لرستان پیشکوه در دست گماشتگان قاجار اداره میشد. منبع: سلسله والیان لرستان، نوشته: دکتر روح الله بهرامی، صفحه ۸۶ و ۸۷.


  • لقب کبیر حسین خان سلاحورزی

    لقب کبیر از بالاترین القاب در ادوار تاریخی بوده، تاریخ نگاران خود به شاه عباس لقب کبیر دادند و به‌عنوان شاه عباس کبیر در تاریخ ثبت نمودند. اما همین لقب در دوره شاه عباس به حسین خان سلاحورزی فیلی، اولین والی لُرستان و سر سلسله والیان فیلی داده شد. حسین خان سلاحورزی در سراسر دوران حکمرانی اش که بیش از ۳۳ سال طول کشید، همواره وفادار به شاه صفوی بود و در لشکرکشی ها، دفع شورشها و جلوگیری از هجوم عثمانی‌ها به مناطق غربی بخوبی ایفای نقش کرد. پیشرفتهای او هم در جنگ و هم در صلح موجب شد که لقب کبیر به وی داده شود و در حقیقت این لقب متعلق به تک تک اهالی سرزمین لُرستان میباشد. منبع: لانگریک استیون همزلی، تاریخ سیاسی_اجتماعی و اقتصادی عراق (۱۹۰۰_۱۵۰۰) ترجمه اسدالله توکلی و محمدرضا مصباح، مشهد بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۶، صفحه ۷۸.


  • منطقه باغشاهی

    در دوره غلامرضاخان آخرین والی لُرستان پشتکوه فیلی، اختلافات مرزی ایران با عثمانی‌ها بعد از تحدید حدود در سالهای 1913 و 1914 میلادی بین دولتین قاجار و عثمانی، تا حدی کاهش یافت. براساس این تحدید حدود یکی از معادن نمک پشتکوه و منطقه باغشاهی به دولت عثمانی واگذار شد. اما بخاطر پافشاری غلامرضاخان در تعلق این مناطق به پشتکوه، دولت عثمانی پذیرفت که آن مناطق تا زمان حیات والی در اختیار او باشد. و منطقه باغشاهی را نیز بعنوان ملک شخصی غلامرضاخان در عراق به رسمیت شناخت. غلامرضاخان که تا سال ۱۳۰۷ شمسی (1928میلادی) در لُرستان پشتکوه حاکم بود معدن نمک و منطقه باغشاهی را در تصرف خود نگاه داشت ولی با انقراض حکومت وی آن مناطق نیز از پشتکوه مجزا و به خاک عراق ملحق شدند تا زمانیکه والیان فیلی در لُرستان پشتکوه حکمرانی می‌کردند با اتکا به نیروهای ایلات و عشایر منطقه هرگز اجازه نداند که یک وجب از خاک ایران به تصرف عثمانی‌ها درآید و تنها در سر میز مذاکره بود که رجال قاجار مناطقی از پشتکوه لُرستان را به عثمانی‌ها واگذار کردند. امروزه خیلیها تصور می‌کنند این مناطق در زمان رضاشاه پهلوی از ایران جدا شد که اشتباه تاریخی است زیرا این اراضی رسماً در دوره قاجار جدا شده بود و فقط پافشاری غلامرضاخان آنرا حفظ نموده بود. در آشفتگی های منطقه در دوران جنگ جهانی اول و پس از آن همواره روسای عشایر منطقه مسئولیت حفظ ثبات و امنیت را عهده دار بودند. غلامرضاخان فیلی نایب الحکومه شوش و رئیس عمله (نباید با غلامرضاخان فیلی والی لُرستان پشتکوه اشتباه گردد هرچند هر دو در یکزمان بوده و نیز هر دو از نسل حسین خان فیلی اولین والی لُرستان می‌باشند) و همچنین صادق خان سکوند رئیس ایل سکوند دو رکن و ستون حفظ و تأمین ثبات و امنیت منطقه بوده‌اند. منبع: تاریخ سیاسی_اجتماعی ایلام، مراد مرادی.


  • انیس المسافر

    این مطلب برگرفته از مقدمه استاد تاریخ لُرستان شادروان علی‌محمد ساکی می‌باشد. انیس المسافر نوشته غلامرضاخان فیلی والی لُرستان پشتکوه اولین نوشته مستقل و شناخته شده ای است که یکی از افراد لُرستانی چاپ و منتشر کرده است. این کتاب دارای سه قسمت مشخص و متمایز میباشد: الف) تاریخچه والیان لُرستان و تبار آنان ب) فرسنامه و بازنامه و پرندگان و حیوانات مختلف منطقه ج) فتحنامه لُرستان امیر جنگ غلامرضاخان که سروده ناب کرمانشاهی است. غلامرضاخان آخرین والی لُرستان پشتکوه بود که پس از درگذشت پدرش حسینقلی خان ابوقداره به مدت سی سال با اقتدار در لُرستان پشتکوه حکومت کرد و همچون اجدادش مرزدار این سرزمین بود. باسپاس فراوان از جناب دکتر هادی مهرانپور بابت ارسال مطلب و راهنمایی در خصوص این مطلب.


  • منوچهر خان فیلی والی لُرستان

    منوچهر خان فیلی چهارمین والی لُرستان از نسل حسین خان سلاحورزی فیلی سرسلسله والیان لُرستان در سال ۱۶۵۴ میلادی (حدودا ۳۷۰ سال پیش) به‌عنوان حاکم لُرستان منصوب و در قلعه فلک الافلاک مستقر گردید. یکی از مهمترین اقدامات منوچهرخان لغو رسم "خرید" در لُرستان بود. مطابق این رسم وقتی شخصی در دیوان حاکم مجرم شناخته میشد و قصد اجرای حکم برای او داشتند، برخی از ثروتمندان شفاعت مجرم را می‌کردند و به فراخور گناه مجرم، جریمه ای به دیوان حاکم می پرداختند و مجرم را از اجرای حکم نجات می‌دادند. شفاعت کننده در عوض این کار مجرم را با اهل و عیال صاحب میشد و به صورت برده خود درمی آورد. مجرمانی که از این طریق رهایی می یافتند در شمار بندگان به حساب می آمدند و نسل اندر نسل در قید بندگی شفاعت کننده باقی می ماندند. منوچهر خان آن رسم را لغو کرد و با این اقدام چندین هزار نفر از قید بندگی رهایی یافتند. منوچهر خان والی فرمان لغو این رسم را در سنگ نوشته ای در مسجد جامع خرم‌آباد به یادگار گذاشته است. همچنین وی دارای طبع شعر نیز بوده و بسیاری از شعرای آن دوره مورد حمایت وی قرار داشته اند. این سه بیت شعر منسوب به او است. معنی مردی تمام از تیغ می‌آید برون _ مصرع شمشیر را خود مصرعی در کار نیست / ابروی کماندار تو پیوسته به جنگ است _ مژگان رسای تو رساتر ز خدنگ است / زلفت نتوانست دل از اهل وفا برد _ خط تو به رو آمد و زنگ از دل ما برد. منبع: آثار باستانی و تاریخی لُرستان نوشته؛ حمید ایزدپناه.


  • فیلی لقب حسین خان سلاحورزی

    حدوداً در سال ۱۶۰۰ میلادی (بیش از چهار صدسال پیش) شاه عباس صفوی، حسین خان سلاحورزی فیلی را به‌عنوان اولین والی ایالت لُرستان منصوب نمود. ایالت لُرستان در آن زمان شامل استان لُرستان و استان ایلام امروزی و بخشی از کرمانشاه امروزی و همچنین بخشی از کشور عراق بوده که بعدها در جریان تعیین مرز ایران و عثمانی، به عثمانی تعلق گرفت. واژه"فیلی" پس از به قدرت رسیدن حسین خان سلاحورزی به‌عنوان "پسوندی" برای لُرستان تعریف شد. و قبل از والیان فیلی در هیچ تاریخ مکتوبی واژه "فیلی" بعنوان پسوند لُرستان بکار برده نشده و مکتوب نگردیده و در حقیقت این واژه در طول تاریخ والیان اصطلاحی برای تعریف یک محدوده جغرافیایی گردید به نام لُرستان که تیره و طوایف متعددی در آن سکونت داشته‌اند. در دوره قاجار زمانیکه سیاست تضعیف والیان فیلی لُرستان باعث تقسیم ایالت لُرستان به پیشکوه (لُرستان) و پشتکوه (ایلام) شد والیان فیلی صرفاً به حکومت لُرستان پشتکوه (ایلام) منصوب شدند از آن پس صرفاً به قسمت لُرستان پشتکوه، لُرستان فیلی اطلاق گردید و در طول تاریخ واژه "فیلی" در اصطلاحات ترکیبی چون"لُرفیلی" یا "خرم‌آباد فیلی" و "لُرستان فیلی" معرف محدوده جغرافیایی بوده که در آن سکونت و زندگی می‌کردند که این محدوده جغرافیایی زمانی شامل ایالت واحد لُرستان و در مقطعی صرفاً شامل لُرستان پشتکوه میشده است. هرچند در این محدوده جغرافیایی اقوام کُرد (چه اقوام صفحه کُرد و چه کُرد بمعنای عشایر کوچرو) نیز در طول تاریخ سکونت داشته‌اند و بعد از مرزبندی ایران و عثمانی (عراق امروزی) و همچنین مهاجرت، کُردفیلی خوانده میشده اند اما این اصطلاح فیلی در حقیقت معرف انتصاب آنها به سرزمین فیلی است. هرچند که این محدوده جغرافیایی در طول تاریخ چند صدساله ایران بنام لُرستان و لُرستان فیلی است اما طوایف کُرد نیز در کنار لُرها در این محدوده جغرافیایی خدمت نموده زیرا که این سرزمین سرزمین مادری تمام اقوام ایرانیست. منابع: ایران و قضیه ایران جرج کرزن_سفرنامه سرهنری راولینسون_سلسله والیان لرستان دکتر روح الله بهرامی.


  • مجموعه طوایف عمله

    عَمله جمع عامل به معنای کارگزاران است. اصطلاحی که در تاریخ والیان فیلی لُرستان وجود داشته‌است. جواد صفی نژاد درکتاب لُرهای ایران می‌نویسد: طوایف عمله گارد مخصوص بودند که تماماً ده نشین محسوب می‌شدند و از این قرار بودند: کوشکی، زیوداری، امرایی، میرآخور، قاطرچی، غلام، معتمد، رک رک، چگنی و زوله. والیان فیلی لُرستان کارگزاران بسیاری به سبک و سیاق حکومت مرکزی برای خود تدارک دیده بودند که همان واحد اجتماعی عمله بود. عمله سپاه و گروه خاصی از ایلات و عشایر لُر است که وابسته به خود والی بودند و وظیفه آنها فعالیتهای نظامی، اداری و پرداختن به امور املاک والی بود. والی نزدیکترین کارگزاران خود را از میان عمله انتخاب می‌نمود. در حقیقت والی با ایجاد عمله ساختار قدرت پدر سالارانه ای را بوجود آورده بود. طوایف عضو عمله از زبده ترین و جنگجوترین و وفادارترین طوایف لُرستان منصوب و انتخاب می‌شدند که در همه حال آماده به خدمت بودند و تقریباً تمامی امور نظامی، اداری و اقتصادی والیان به دست آنها اداره میشد. طوایف عمله وابسته به خود والی و تحت امر وی بودند. حسن خان والی بعد از آنکه مقر حکمرانی اش از خرم‌آباد به ده بالا (حسین آباد و ایلام بعدی) انتقال داد نیروی مخصوص و وفادارش را با خود به پشتکوه (ایلام) برد. والی و نزدیکان او در عمله به سر میبرند و ریاست عمله را خود والی به عهده داشت در حقیقت عمله در تاریخ لرستان اصطلاحی انحصاری برای والیان فیلی بود و انتصاب واژه عمله به غیر از خاندان والی اشتباه تاریخیست. لایارد در ۱۸۰ سال پیش سفری به پشتکوه داشته و عمله والی (علیخان) را در حدود سه هزار خانوار گفته است. پس از کشته شدن کلبعلی خان والی (علیخان) فرزندانش به همراه قسمتی از عمله پشتکوه با دستور حکام وقت قاجار به قسمت شمال خوزستان (شوش) در حدود ۱۷۰ سال پیش مهاجرت نمودند و سرآغاز تاریخ و خدماتی شدند. منابع: سفرنامه لایارد_سلسله والیان لرستان دکتر روح الله بهرامی_تاریخ سیاسی اجتماعی ایلام.


  • حسین قلی خان والی

    حسینقلی خان فیلی والی (حاکم) لُرستان پشتکوه (ایلام) و ایلخان کل ایلات و طوایف لرستان پشتکوه در سال ۱۲۸۸ هجری قمری - ۱۸۷۱میلادی با حکم حکومت قاجار به والیگری ایالت پشتکوه (ایلام) رسید در سال ۱۸۸۰میلادی در سفرش به تهران با ناصرالدین شاه ملاقات نمود و از طرف او به ایلخانی کل طوایف لُرستان پشتکوه مفتخر گردید. پس از چندی اقامت در تهران به همراه ظل‌السلطان به اصفهان رفت و در آنجا شفاعت او از میر محمدخان، میر تیمورخان و ۳۶ نفر از روئسای دلفان و سلسله پذیرفته شد و ظل‌السلطان به تقاضا و ضمانت او آنها را آزاد ساخت. تاریخ فوت وی را ۱۳۱۸ قمری ثبت نمودند. لقب ایلخانی تا اواخر دوره قاجار کاربرد و اعتبار داشت و از طرف شاه با حکم اعطا میشد اما امروزه مشاهده می‌شود بعضی پیجها به افرادی که حتی در دوره پهلوی بوده‌اند هم صرفاً از روی تعصبات قومی یا ناآگاهی بدون سند و مدرک لقب ایلخانی میدهند!!! که اشتباه تاریخی بزرگی است!!! یکی دیگر از ایلخانان معروف تاریخ معاصر ایران حسینقلی خان ایلخان بختیاری است. منابع: ۱- خاطرات مسعودی (ظل السلطان) / ۲- مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه. در واقع مهم‌ترین دلیلی که برای نامگذاری حسینقلی خان به ابوقداره آورده شده سرکوب اعراب راهزن مرزی بوده‌است. ناصر راد معتقد است که حسینقلی خان در جنگ با عرب‌های بنی‌طرف از سوی آن‌ها این لقب به او داده شد. سپهبد رزم‌آرا می‌گوید: «طوایف اعراب را که برای تخطی و دستبرد به ایران آمده بودند حسینقلی خان تا کرانه دجله آنها را عقب رانده از آن‌ها تلفات و غنایم بسیاری گرفته است و از آنرو است که در بین‌النهرین حسینقلی خان به اسم ابوقداره معروف شده و همین اسم فامیلی برای فخر و مباهات در بین والیان و خانواده آن‌ها تا اواخر باقی بود». ظل‌السلطان معتقد بود که عرب‌های بنی‌لام این لقب را به او داده‌اند. «والی پشتکوه، حسینقلی خان ابوقداره، اعراب عراق و طایفه بنی‌لام خیلی در آنجاها دزدی می‌کردند و اذیت به آن‌ها به نواحی مرزی رسید و حسینقلی خان آنها را سرکوب کرد و او را ملقب به «ابوقداره و ابوسیف» کرده بودند؛ یعنی صاحب شمشیر و صاحب قداره». خیتال معتقد است که «لقب ابوقداره که به حسینقلی خان داده بودند به علت اینکه نیزه‌ای یا دشنه‌ای (بزرگ‌تر از چاقو و کوتاه‌تر از شمشیر) که داشت در اکثر مراسم حمل می‌کرد و در زبان عربی بنام غداره معروف بوده که به مرور زمان حرف (غ) به (ق) مبدل شده است و به ابوقداره معروف شده است؛ یا اینکه در زمان خود تفنگی داشت از تفنگ‌های دست پر که در قدیم معمول بوده که اعراب آن را غداره می‌خواندند مشهور شده بود به مرور ایام به (ابوقداره) مبدل شده است، که دو رأی اخیر نزدیک‌تر به حقیقت این لقب از دیگر آراء است». آنچه که مشخص است ابوقداره کلمه‌ای عربی است. به‌نظر می‌رسد به دلیل حملات سخت حسینقلی خان به اعراب مرزی که برای راهزنی به ایران می آمدند و به‌دلیل وحشتی که از او داشتند به او این لقب را داده‌اند. منابع هر یک به طریقی به این مسئله اشاره کرده‌اند. آنگونه که منابع شفاهی بما می‌گویند حسینقلی خان در هنگام حمله به اعراب مرزی برای تنبیه این اعراب اقدام به بریدن گوش‌های آن‌ها نموده است، مدتی در عراق افراد زیادی بودند که با یک گوش بریده شده در میان جامعه ظاهر می‌شدند. این سخت‌گیری‌های حسینقلی خان در آن زمان زبانزد شده بود و این امر می‌تواند در تأیید منابع مکتوبی باشد که علت لقب ابوقداره را سخت‌گیری‌های وی به نسبت به اعراب دانسته‌اند.


  • علی‌مردان خان فیلی والی لُرستان

    علیمردان خان فیلی ششمین والی لُرستان از نسل حسین خان سلاحورزی فیلی (اولین والی لُرستان) در دوره شاه عباس صفوی است. بارون دوبد در سفرنامه لُرستان وخوزستان می‌گوید: علیمردان خان از امیران نام آور و رجال با کفایت تاریخ ایران است. لارنس لاکهارت درکتاب《انقراض سلسله صفویه》صفحه 45، می‌نویسد: سال 1697 میلادی، ایران سیدفرج الله را از بصره به اصفهان فراخواند و علیمردان خان فیلی را به جایش فرستاد این شخص همان کسی است که بعداً والی لُرستان شد و در جنگ گلناباد در سال 1722 میلادی، زخمی گردید علیمردان خان با عدل و داد حکومت راند. در صفحه 119، می‌نویسد: عده دیگر که بسیار شجاع و دلاور بودند به رهبری علیمردان خان والی لُرستان از عشایر و طوایف گرد آمده بودند و خود این شخص نیز در شجاعت و کاردانی شهرت داشت. کروسینسکی در سقوط اصفهان، صصفحه 75، می‌نویسد: او را بزرگترین سردار آن عهد در ایران می‌داند و شیخ محمدعلی حزین درکتاب خود، ص 126، می‌نویسد: که این شخص در حقیقت دلیرترین و فاضلترین مرد عهد خود است. لارنس لاکهارت درکتاب انقراض سلسله صفویه، صفحه 122، می‌نویسد: جناح چپ سپاه صفوی شامل دو دسته از سواره‌نظام لُر بود، یکی زیر فرمان علیمردان خان فیلی والی لُرستان و دیگری زیرنظر علیرضا کوهگیلویی. در صفحه 123 می‌نویسد: وقتی محمودافغان دید که جناح چپ سپاهش در اثر حمله رستم خان پریشان است تصور کرد جنگ را باخته و تصمیم به فرار گرفت (کروسینسکی ص 203) ولی امان‌الله مانع شد اگر محمدقلی خان اعتمادالدوله با 15 هزار سربازش حمله کرده بود مسلماً افغانها جنگ را باخته بودند علیمردان خان با سربازان کوه گیلویی به جناح راست افغانها حمله برد ولی آتش زنبورکها آنها را غافلگیر کرد و برادر علیمردان مقتول و خودش زخمی شد. لارنس لاکهارت در صفحه 123، مینویسد: سیدعبدالله والی عرب بجای حمایت مشغول غارت اردوی جنوب افغان‌ها بود. کروسینسکی در ص 204، کتابش آورده: محمدقلی خان اعتمادالدوله پشت به دشمن کرد و قبل از حمله رو به فرار نهاد اگر اعتمادالدوله یک ربع مقاومت میکرد افغان‌ها باخته بودند اولین کسیکه فرار کرد محمدقلی خان بود. لارنس لاکهارت در ص 126 آورده: طرز رفتار اعتمادالدوله و والی عرب بسیار عجیب بود. در ص 130: افغانها از گُرج ها بسیار می ترسیدند و عادت داشتند که بگویند: ایرانیها در مقایسه با افغان‌ها زن اند و افغان‌ها در مقایسه با گرجی ها این حال را دارند (سفرنامه کروسینسکی، ص 114) گودرو درکتابش ص 52، می‌نویسد: گرجی ها دلیرترین مردان شرقند. لارنس لاکهارت در ص 141، ذکر کرده: سربازان عرب مقابل افغان‌ها گریختند و فعالیت خیانت آمیز والی عرب ادامه داشت و مانع کمک علیمردان خان که در گلپایگان بود به پایتخت شد. در صفحه 143، می‌نویسد: شاه طهماسب می‌بایست به علیمردان خان والی لُر ملحق میشد چون همکاری او با والی لُرستان باعث تقویت روحیه سربازانش میشد ولی طهماسب از کاشان عازم قزوین شد و به جای جمع‌آوری سپاه مشغول لهو و لعب شد. لارنس لاکهارت در ص 143، می‌نویسد: هجده هزار سرباز لُر بختیاری به فرماندهی قاسم خان بختیاری از نجف‌آباد برای نجات پایتخت (اصفهان) شتافتند ولی محمود افغان که با خطر حمله بختیاری‌ها مواجه شد، چهار هزار سرباز برای مقابله آنها اعزام داشت اگر طهماسب با علیمردان خان همکاری میکرد و اگر والی لُرستان با سربازان لُر خود به بختیاری‌ها و ملک محمود حاکم تون و طبس ملحق شده بود نه تنها آذوقه به شهر اصفهان می‌رسید بلکه شاید محاصره شکسته شده بود ولی چنین کاری صورت نگرفت زیرا روح همکاری در میان ایرانیان وجود نداشت اگرچه علیمردان خان فیلی نهایت کوشش خود را کرد لیکن دیگران از حسادت حاضر به همکاری با او و یکدیگر نشدند و هیچکسی کاری از پیش نبرد (سفرنامه حزین، ص 126 / سفرنامه کروسینسکی، ص 236). لارنس لاکهارت در صفحه 144، می‌نویسد: بختیاری‌ها گرفتاری زیادی برای سپاه محمودافغان به‌وجود آوردند و در یک مورد یکی از افسران عالی‌رتبه او را اسیر کردند ولی محمود افغان مانع رسیدن آنها به اصفهان شد. در ص 223، می‌نویسد: شاه طهماسب در سال 1722 میلادی مجبور شد از قزوین بگریزد بهتر بود به لُرستان برود و به علیمردان خان فیلی حامی با وفا و رهبر نظامی لایق خود پناهنده شود. لارنس لاکهارت در صفحه 238، می‌نویسد: هیچ قسمتی از ایالت لُرستان در عهدنامه تقسیم ایران، به عثمانی واگذار نشد و علیمردان خان فیلی با پانزده هزار سوار در پشت سر ترکهای عثمانی به منظور حمله به بین‌النهرین آماده شد و ترک‌ها ناگزیر به همدان بازگشتند و سپاه عثمانی از حملات بختیاری‌ها صدمه بسیار دیدند. در دوره نادرشاه افشار، علیمردان خان فیلی، به‌عنوان سفیرایران، به دربار عثمانی فرستاده شد اما در بین راه بیمار شد و فوت نمود و بنا به روایتی مسموم شد و در مقام مشهور به زین العابدین (سیواس) مدفون گردید.


  • لُرهای فیلی عراق

    لُرهای ایران در عراق: شاید برخی را باور نباشد که بیش از سه میلیون نفر از جمعیت عراق را لُرهای مهاجر ایرانی تشکیل می‌دهند. بنا به نوشتهٔ منابع و فهرست‌های تاریخی، قدیم‌ترین لُرهای ایرانی از دو ایل باجلان (باجولوند) و ساکی هستند که در اواخر عصر صفویه به درون مرزهای عثمانی (عراق کنونی) مهاجرت کرده‌اند. مهاجرین ایل باجلان با اسقرار در مرزهای کرمانشاه تا درون عراق (شرق عراق) با تشکیل یک پاشا نشین تا والی‌گری بغداد نیز ارتقاء یافتند. از این ایل بزرگ، احمدپاشا باجلان مقارن اواخر صفویه بنا به صلاحدید دولت عثمانی به والی‌گری بغداد منصوب گردید. پس از ایشان پسرش محمدپاشا و سپس عبدالله‌پاشا از این ایل، مقارن حکومت‌های افشار و زندیه در دولت عثمانی صاحب مناصب عالی دیوانی و حکومتی بودند. برخی از خاندان‌های ایل ساکی نیز بنا به صلاحدید شخص نادرشاه افشار با استقرار در محدوده تحت تسلط والیان مشعشعی خوزستان به مرکزیت هویزه تا جنوب عراق در این مناطق صاحب نفوذ و قدرت ایلیاتی بودند. بنا به نوشتهٔ برخی فهرست‌های تاریخی ایران و عراق از جمله گزارش محرمانه ادارهٔ اطلاعات بریتانیا ریاست این گروه در عراق با شیخ‌قیس فرزند شیخ‌حسین ساکی بوده است. از سوی دیگر مقارن حکومت فتحعلی‌شاه قاجار در ایران و با اسقرار همیشگی حسن‌خان والی لُرستان در پشتکوه (استان ایلام) و بنا به نفوذ و اقتدار والیان بعدی از جمله حسین‌قلی‌خان ابوقداره و پسرش غلامرضاخان امیرجنگ، جمعیت گسترده‌ای از لُرهای پشتکوه در سه استان دیاله، واسیت یا واسیط و میسان استقرار یافتند. این مهاجرت در زمان رضاشاه پهلوی و کوچ اجباری غلامرضاخان والی و اتباع‌اش در این مناطق باعث بوجود آمدن جمعیت انبوهی از لُرها در این استان‌های عراق شده چنان‌که با گذشت نزدیک به یک قرن همچنان این جمعیت لُر عراق را به‌نام فیلی (نام قدیم لُرستان در منابع تاریخی صفویه تا اواسط قاجار) می‌شناسند. متأسفانه بدلیل عدم آگاهی تاریخی مردم عراق این جمعیت لُر را به اشتباه کُردفیلی می‌نامند. این درحالی‌ست که این جمعیت لُر در یکی دو قرن اخیر زیر سخت‌ترین فشار حکومت‌های سُنی مذهب عراق بوده‌اند. نکته قابل تأمل در این سختی‌ها و مصائب تاریخی در اینجاست که این گروه‌های قومی لُر در عراق بدلیل نژاد ایرانی (عجم) و به رغم شیعه بودن هیچ‌گاه مورد حمایت گروه‌های شیعیان مبارز عراق نبودند و در مقابل بدلیل داشتن مذهب شیعه، هیچ‌گاه مورد حمایت کُردهای سُنی مذهب عراق نبوده‌اند. این مهم و این فراز سیاسی - تاریخی در طول یکی دو قرن اخیر باعث رنج و سختی این گروه‌های قومی در عراق شده و بنابراین جا دارد مقامات سیاسی و دیپلماتیک ایران ضمن ارتباط مستقیم و بی‌واسطه با بزرگان این گروه‌های ایرانی‌تبار، از وجود این چنین پشتوانهٔ قومی در جهت حفظ و حراست از مرزها و کیان ایران بهرهٔ لازم را برگیرند. گفتنی‌ست از این اقوام لُرتبار عراق افرادی تا مقامات عالی این کشور نیز منصوب شده‌اند که از مشهورترین آنها می‌توان به ژنرال عبدالکریم قاسم رییس‌جمهور پیشین عراق اشاره نمود. ایشان بنا به اظهار نظر شخص خودش، اصالتی لُرستانی داشته و ظاهراً از نوادگان والیان لُرستان بوده است


  • لُرستان یکی از ۴ ایالت مهم صفویه

    لارنس لاکهارت درکتاب《انقراض سلسله صفویه》صفحه 2، می‌نویسد: از لُرستان به عنوان یکی از چهار ایالت مهم صفویه نام می‌برد. در صفحه 4 می‌نویسد: در مشرق کردستان و کرمانشاه عراق عجم بود که آنرا سابقاً جبال یا پهله می‌نامیدند که شامل: اصفهان، همدان، قزوین، تهران، قم، ساوه، کاشان، نطنز، نایین، اردستان، ابرقو، قمشه، بختیاری، خوانسار، گلپایگان، دلیجان و محلات جزء آن بشمار می‌آید. در صفحه 5 می‌نویسد: ولایت لُرستان توسط والی که مقر حکومتش در شهر خرم‌آباد، در سرزمین لُرهای فیلی بود اداره میشد. در صفحه 5 آورده: سادات مشعشع مانند اکثر مردان قبیله خود از آیین تسنن پیروی می‌کردند و از واسط عراق وارد خوزستان شند. در قسمت شرق و شمال و شمال شرقی ولایت خوزستان خاک طوایف بختیاری قرار دارد رییس ایل بختیاری اگرچه دارای مقام والی نبود ولی در اواخر عهدصفوی از لحاظ اهمیت، بعد از والی گرجستان محسوب میشد. در شمال غربی فارس ایالت کوه گیلویه واقع است که یک نفر بیگلربیگی آن را اداره میکرد. در صفحه 5 آورده: موسس مشعشع از واسط عراق به ایران مهاجرت کرد. در صفحه 7 مینویسد: مردم ایران مثل امروز از نژادهای گوناگون بودند و زبان و آداب و رسوم آنها با یکدیگر فرق داشت تاجیکها که باید کُردها را نیز جزء آنها به شمار آورد و اکثر ترکها از اخلاف طوایفی بودند که دسته دسته از عثمانی به ایران آمدند. در صفحه 11 می‌نویسد: اُمرای سرحدی به ترتیب اهمیت از این قرار بودند: والی خوزستان، والی لُرستان، والی گرجستان و والی اردلان، رییس ایل نیرومند بختیاری بعد از والی اردلان به شمار می‌آمد. در صفحه 122 می‌نویسد: گیبون در کتابش صفحه 391، گوید: در جنگ قادسیه برتری ایران به اعراب چهار بر یک بود ولی بیش از یک چهارم آنها تجربه جنگی نداشتند.


  • هیچکدام از زبانهای ایران، ارگاتیو نیستند

    زبانهای ایرانی هیچکدام ارگاتیو نیستند! واژه ارگاتیو نیز از واژگانی است که شوربختانه بسیاری از زبان پژوهان ایرانی معنای آنرا اشتباه گرفته اند و براساس این درک اشتباه مقالات فراوانی در فضای مجازی و حتی متاسفانه در برخی مجلات و نشریات چاپی منتشر کرده اند و میکنند. مثلا می‌گویند لکی (یا بهبهانی و منوجانی) ارگاتیو هستند ولی لُری و فارسی ارگاتیو نیستند درحالیکه هیچ زبان یا گویش ارگاتیوی در ایران کشف نشده است. اما نخست تا حد امکان به زبان ساده و با مثال شرح می‌دهیم که زبان ارگاتیو چگونه زبانی است و چرا زبانهای ایرانی ارگاتیو نیستند و چرا بر سر زبانها افتاده است که مثلاً لکی ارگاتیو هست (درحالیکه نیستند). طبق تعاریف همه منابع معتبر علمی (مثلا دیکسون ۱۹۷۹، کاتامبا ۱۹۹۳) زبان ارگاتیو زبانی است که در آن مفعول و فاعل فعل لازم، رفتار صرفی یکسانی داشته باشند ولی فاعل فعل متعدی، رفتار (شکل صرفی) متفاوتی با این دو داشته باشد. دیکسون فرمولی کاربردی را برای برای تشخیص زبان ارگاتیو پیشنهاد کرده است: اگر فاعل یک فعل متعدی (فعلی که به مفعول نیاز دارد مانند دیدن، زدن، کشتن، خوردن...) را با علامت A نشان دهیم و مفعول آن را با O و فاعل فعل لازم یا ناگذرا (فعلی که به مفعول نیاز ندارد ) را با S نشان دهیم در زبانهای ارگاتیو، S و O شکل صرفی یکسانی دارند ولی A (فاعل فعل متعدی) شکل صرفی متفاوتی با این دو دارد حال نخست بررسی میکنیم که ببینیم آیا فارسی با این تعریف و فرمول زبانی ارگاتیو است یا خیر: اتوبوس دیوار را خراب کرد. اتوبوس = A (فاعل فعل متعدی). رضا اتوبوس را تعمیر کرد اتوبوس = O (مفعول). اتوبوس آمد اتوبوس = S (فاعل فعل لازم). در اینجا می‌بینیم که A ، O و S هر سه مثل هم صرف شده اند (اتوبوس) پس فارسی، زبانی ارگاتیو نیست زیرا در یک زبان ارگاتیو O و S مثل هم صرف میشوند ولی A طور دیگری صرف میشود. حال فرض کنید اگر در فارسی چنین میگفتیم: اتوبوسیک دیوار را خراب کرد (اتوبوسیک=A). رضا اتوبوساک را تعمیر کرد (اتوباساک= O). اتوبوساک آمد ( اتوبوساک=S). آنگاه زبان فارسی بدون شک زبانی ارگاتیو بود زیرا O و S مثل هم صرف شده اند (اتوبوساک) ولی A صرف متفاوتی دارد ( اتوبوسیک). حال در سورانی (با خط فارسی): پیاکه آو خوه رد: آن مرد آب خورد (پیاکه: A). پیاکه م دی: آن مرد را دیدم (پیاکه: O). پیاکه هات: آن مرد آمد (پیاکه: S). همانگونه که می‌بینید که در کردی نیز همانند فارسی A, O و S هر سه مثل هم هستند درحالیکه شرط ارگاتیو بودن یکسان بودن O و S و متفاوت بودن A است. حال در لکی: پیاهَه کِلشیرئ گرت: آن مرد خروسی گرفت (پیاهه= A). پیاهه م دیا: آن مرد را دیدم (پیاهه=O). پیاهه هَت: آن مرد آمد (پیاهه=S). باز در لکی A و O و S هر سه مثل هم صرف شده اند پس لکی هم زبان ارگاتیوی نیست. در مینجایی: پیاکه کله شیرئ گرت: آن مرد خروسی گرفت (پیاکه= A). پیاکَه ن دیم: آن مرد را دیدم (پیاکه: O). پیاکه اوما: آن مرد آمد (پیاکه: S). باز در مینجایی همانند لکی، فارسی و سورانی O , S و A یکسان صرف شده اند پس مینجایی هم ارگاتیو نیست. زبان ارگاتیو (ergetive) مخفف زبان ارگاتیو_ابسلوتیو است Ergative_absolutive language در این زبانها به مفعول (O) و فاعل فعل لازم (S) که رفتار و شکل صرفی یکسانی دارند ابسلوتیو (absolutive) میگویند و شکل فاعل فعل متعدی (A) که رفتار و صرف متفاوتی با این دو دارد را ارگاتیو مینامند. اما علت اینکه متاسفانه در مقالات فضای مجازی و حتی بعضا نشریه ها لکی، کردی و امثال آنرا به اشتباه ارگاتیو میخوانند این است که در لکی، کردی سورانی، منوجانی، لری دشتی و...در شکل ماضی افعال مرکب و متعدی شناسه فعل، مفعول را نشان میدهد (برعکس فارسی که شناسه فعل فاعل را نشان میدهد) و شناسه ای که روی مفعول یا جزء قاموسی فعل مرکب می‌آید فاعل را نشان می‌دهد. مثلا: شرمنده ت کردم یعنی = شرمنده ام کردم. کتاوم دی: کتاب را دیدم. که برعکس فارسی است (شناسه م در کَردم مفعول را نشان می‌دهد که من است و ت در شرمنده ت فاعل را نشان میدهد که تو است؛ درست برعکس فارسی) متاسفانه خیلیها در کشور ما، این جابجایی شناسه های فاعلی و مفعولی را با ارگاتیو بودن زبان اشتباه گرفته اند. البته در سورانی و لکی... نیز در افعال مرکب ماضی و متعدی با ذکر مفعول چنین است در بقیه موارد شناسه مثل فارسی، فاعل را نشان می‌دهد. ارگاتیو یک خاصیت زبانی هست که درباره جابجایی شناسه فعل هست، در سورانی فعل ماضی استمراری ساخت فعل به این شکل هست: ده + بن ماضی + شناسه، مثل: میرفتم میشه: ده + چوو + م. این حالت برای افعال لازم هست که مفعول ندارند وقتی فعل متعدی میشه و مفعول داره قضیه یکم فرق میکنه، قاعدتاً باید اینجوری باشه: میسوزاندم = ده + سووتاند + م. اما اینجور نیست و به این شکله: ده م + سووتاند. اون "م" که شناسه هست جابجا میشه میاد میچسبه به فاعل.


  • سرگذشت غلامرضاخان فیلی بعد از ترک لُرستان

    سرگذشت غلامرضاخان فیلی بعد از ترک لُرستان: ترک ایران بوسیله غلامرضاخان و اقامت وی در بغداد پس از خلع احمدشاه از سلطنت و انحلال سلسله قاجار و سلطنت به رضاشاه، غلامرضاخان متوجه شد که روزگار حکومت وی بسر آمده‌است. در سال 1308 شمسی به او برای بازگشت به ایران تامین داده شد، اما چون مقارن این ایام جمعی از خوانین لرستان که به آنان تامین داده شده بود، پس از آمدن به خرم‌آباد، بوسیله عمال رضاخانی (سرلشکر حسین خزایی) به دار آویخته شدند، غلام‌رضاخان از آمدن به ایران منصرف شد. در این‌باره مخبرالسلطنه مهدی‌قلی هدایت چنین می‌نویسد: یدالله‌خان پسر غلام‌رضاخان سردار پشت‌کوه امان خواست، به عرض رساندم و به نظرم غریب آمد، چه سپهبد قرآن مهر کرده بود، سران الوار نزد او آمده بودند و همه را به دار زدند. بهرحال دست‌خطی صادر شد، 17 شهریور 1308 شمسی، دست‌خط را با قرآنی به مهر خودم به توسط سیدحسین کلیددار که رافع بود به بغداد فرستادم که غلام‌رضاخان و فرزندش به تهران بیایند، خوب شد نیامدند و الا من پیش وجدان خودم شرمنده می‌شدم. غلامرضاخان فیلی کاندیدای پادشاهی عراق: امیر غلامرضاخان فیلی، شاه لُرستان، جانشین پدرش حسین قلی خان، در سال ۱۹۲۲، یکی از کاندیداهای حکومت در عراق بعد از استقلال بود، این کاندیداهای پنج تا بودند: 1-عبدالرحمن النقیب/ 2-جعفرابوالتمن/ 3-شیخ خزعل/ 4-شاه غلامرضاخان فیلی/ 5-الملک فیصل الاول. بعد از جنگ جهانی اول، سرزمینهایی مانند عراق و اردن و فلسطین تحت قیومیت انگلیس قرار گرفت. در سال 1920 میلادی انقلاب عراق، یا شورش ۱۹۲۰ عراقیان (ثورة العشرین‎) در تابستان ۱۹۲۰ با تظاهرات گسترده مردم عراق، بر ضد اشغال عراق توسط نیروهای بریتانیایی آغاز شد. شورش با گسترش به مناطق شیعه نشین پایین و میانی فرات بامرکزیت کربلا شدت گرفت. جوامع سنی وشیعه عراق در این انقلاب با یکدیگر همکاری نمودند، چنان‌که جوامع قبیله‌ای، توده‌های شهری و افسران عراقی در سوریه. هدف انقلاب استقلال از استعمار بریتانیا و تأسیس یک دولت عرب بود. در ۱ شهریور ۱۳۰۰ (۲۳ اوت ۱۹۲۱) پس از شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول تحت ادارۀ بریتانیا تأسیس شد. هرچند قیمومت جامعۀ ملل در سال ۱۲۹۹ به بریتانیا اعطا شده بود اما قیام مردم عراق در آن سال باعث شد که نقشۀ اصلی بریتانیا مبنی بر قیمومت درهم بریزد و این امپراتوری رضایت داد که عراق تحت یک پادشاهی نیمه‌مستقل تحت نظر بریتانیا اداره شود. برای اینکه بهتر بتوانیم به چرایی ناکامی غلامرضاخان فیلی در تصاحب تخت پادشاهی عراق به اظهار نظر بپردازیم نیاز است مختصری به رویدادهای پس از جنگ جهانی اول و شخص ملك فيصل اول، دیگر کاندیدای پادشاهی عراق در رقابت با غلامرضاخان فیلی بپردازیم که سرانجام به پادشاهی عراق رسید: ملک فيصل اول فرزند حسين شريف مكه، در سال 1883م در طائفِ حجاز به دنيا آمد. وی ساليان اول زندگي را به همراه پدر در استانبول به تبعيد گذراند و در سال 1909م به كشورش بازگشت. فيصل از آن پس وارد فعاليت‏هاي سياسي شد و از طرف اهالی جده به نمايندگي مجلس عثمانی انتخاب گرديد. او در جريان جنگ پدر با نیروهای عثمانی حضوری فعال داشت تا اين‏كه در سال 1920م در 37 سالگی با اعمال نفوذ و تبانی انگلستان به پادشاهی سوريه منصوب شد، اما پس از مدتی، تحت فشار فرانسوي‏ها، سوريه را كه تحت الحمايه فرانسه بود ترك كرد و در سال 1921م توسط انگلستان به عنوان حاكم عراق انتخاب گرديد. او در طی حكومتش فعالانه با انگلستان همكاري مي‏كرد و طي بيش از يك دهه پس از پايان جنگ جهاني اول به عنوان عامل نفوذ انگلستان در عراق محسوب مي‏شد. هرچند عراق در اواخر عمر ملك فيصل، در سال 1932م، ظاهراً استقلال خود را از انگلستان بازيافت، ولي عملاً شاه و كشور، تحت فرمان انگليس بودند. عراق در طي اين سال‏ها به ويژه از نظر منابع نفتي، اهميت فراواني يافت و انگليسي‏ها براي ساكت كردن آمریکاییها و فرانسوي‏ها كه سهمي از نفت اين كشور را مطالبه مي‏كردند، پنجاه درصد سهام شركت نفت عراق را به كمپاني‏هاي امريكا و فرانسه واگذار نمودند. ملك فيصل سرانجام در ششم سپتامبر 1933م طي سفر به سوئد، بر اثر سكته قلبي در پنجاه سالگي درگذشت و فرزندش ملك ‏غازي، جاي وي را گرفت. علت رسيدن شريفيها (خاندان هاشمی-فصیل) به حكم شام و عراق همكاري خاندان شريف به بر انداختن عثمانيها زمان لورانس انگليسي بود، اول وعده حجاز را به خاندان شريف داده بودن ولي بعلت اختلاف ميان انگلیسی‌ها و خاندان عبدالعزيز آل سعود مجبور شدن حجاز را تسليم ال سعود و عراق و شام را به فرزندان طلال إعطاء كردند. در واقع غلامرضاخان فیلی و سه کاندیدای دیگر پادشاهی کشور عراق بصورت تشریفاتی و فرمالیته در لیست کاندیدای عراق قرار گرفته بودند و انگلیس از همان ابتدا در تلاش بود که ملک فیصل را به تخت سلطنت عراق بنشاند. انگلیسی‌ها طی پیمان عراق و انگلستان این پادشاهی را به خاندان هاشمی که از متحدانشان بودند سپردند. پادشاهی عراق در سال ۱۳۱۱ (۱۹۳۲) پس از امضای پیمان جدید عراق و انگلیس در آن سال استقلال یافت. پادشاهی مستقل عراق تحت فرمان خاندان هاشمی‌ها دچار آشفتگی‌ها و خشونت‌های بسیار شد. گسترش تسلط سنی‌ها بر عراق با واکنش‌های آشوریان، یزیدی‌ها و شیعیان مواجه شد که تمام آن‌ها با قساوت شدید پاسخ داده شد. فرزندان شریف حسین با حمایت انگلیس، دولت های جدیدی را در عراق و اردن پایه ریزی نموده و حکم رانی کردند. پسر ارشد وی شریف علی مدتی امیر و حکمران حجاز بود. دو پسر دیگر او عبدالله و فیصل به عنوان پادشاه بر اردن و عراق حکومت کردند. فیصل اول پسر سوم شریف حسین اولین پادشاه عراق مدرن و بنیانگذار سلسله هاشمی در عراق بود. پس از او، فرزندش غازی به عنوان پادشاه، حکومت عراق را در دست گرفت. آخرین پادشاه این سلسله در عراق فیصل دوم فرزند ملک غازی بود که با کودتای ۱۹۵۸ از قدرت برکنار شد. پس از کودتا، فیصل دوم همراه با ولیعهدش و نخست وزیر (نوری سعید) همگی به طرز فجیعی اعدام شدند. بعد از این کودتا، در عراق جمهوری اعلام شد، ولی تا حمله آمریکا به عراق دیکتاتوری و تحت تسلط اعراب سنی ماند. شرحی بر زندگی خاندان ابوقداره در عراق دکتربهمن کریمی در کتاب راه‌های باستانی و پایتخت‌های قدیمی غرب ایران درباره‌ غلام‌رضاخان می‌نویسد: غلام‌رضاخان در بغداد مسکن گرفته است، این شخص والی پشت‌کوه اقتدار بسیار و تمول داشت و 14 پسر و 12 دختر دارد و خود در عراق ملکی خریده و مشغول زراعت و رعیتی است. خاندان ابوقداره در بغداد بعنوان یک خاندان لُر متمول شناخته می‌شدند. پیش از آنکه غلامرضاخان برای همیشه به عراق برود. خاندان ابوقداره در عراق املاک وسیع کشاورزی و تجاری داشتند و بسیاری از ابوقداره‌ها در بغداد سکونت داشتند لذا غلامرضاخان به عراق رفت و به اقوام خویش در آنجا پیوست در طول جنگ هشت ساله حکومت عراق از این خاندان خواست که یا به عضویت حزب بعث درآیند یا خاک عراق را ترک کنند آنها عراق را به مقصد ایران، اروپا و یا ایالات متحده ترک نمودند و دارایی‌هایی آنها در عراق توسط حکومت بعث مصادره شد. اما پس از سقوط صدام بسیاری از این خاندان در صدد بازگشت به عراق برآمدند. بازماندگان این خاندان در ایران که از نسل علیرضاخان، علیقلی خان و یدالله خان هستند با شهرتهای فیلی، ابوقداره، علوی و بهرامی در شهرستانهای ایلام، شیراز، اهواز، تهران، کرج و خرم‌آباد پراکنده هستند. علیرضاخان شهاب الدوله، پسر حسینقلی خان ابوقداره بود که حسینقلی خان والی هلیلان را برای علیرضا خان خریداری کرد و فرزندانش به نامهای عبدالحسین خان و تیمورخان، پس از رفتن غلامرضاخان والی به عراق در هلیلان باقی ماندند و علیقلی خان معروف به یاسان، پسر غلامرضاخان والی، سردار اشرف بود که همراه با میرزا فرهاد دستیار والی مخالف غلامرضا خان شدند و یدالله خان علوی فیلی، فرزند غلامرضاخان والی بود و در شهر آبدانان زندگی میکرد. وفات آخرین شاه لُر غلامرضاخان فیلی: سفیر وقت ایران در بغداد، دربارە ورود غلامرضاخان فیلی بە بغداد می‌گوید: از وی چنان استقبالی مردمی و دولت شاهنشاهی عراق "پیش از بعث" بە عمل آمدە کە از احمدشاە قاجار، هنگام گریختن بە عراق، انجام نشدە است. دلیل این استقبال وجود بیش از سە میلیون و دویست هزار لُرفیلی در عراق، ثروت، نفوذ سیاسی و دانشگاهی و اجتماعی آنان در بغداد و شرق دجلە بودە است. غلامرضاخان فیلی والی پشت‌کوه لُرستان در سال 1318 شمسی در بغداد وفات یافت و در جوار آرامگاه پدرشان در قبرستان نجف اشرف به خاک سپرده شد. ملک‌منصورخان علوی فیلی از پسران غلام‌رضاخان که به همراه پدر در شهر بغداد ساکن شد بعدها چندیدن دوره به نمایندگی مجلس عراق انتخاب شد. مرگ آخرین والی و حمکران لُر گویا آب سردی بود بر پیکره قوم لُر، آنچنان که زوال قومی آغاز شد که بیش از هزارسال در سرزمین اجدادیشان بطور آزادانه حکمرانی میکردند و در عین اقتدار به مردمانشان خدمت میکردند، طی صدها سال سرزمین لُرستان از آبادترین و باشکوه ترین ممالک عصر خویش بود. پرچم عراق، بە مناسبت فوت مرحوم غلامرضاخان والی، بە مدت سە روز نیم‌افراشتە شدە است.


  • منابع تاریخی که توسط غیرلُرها نوشته شده‌اند کلهرها را لُر ذکر کردند

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند!


  • کُردها تلفیقی از نژادهای مختلف اند

    سنجابی از کُهگیلویه به کرمانشاه آمدند: پانکُردها چون تاریخ قابل افتخاری ندارند و اکثراً مهاجران مناطقی از عراق هستند لذا سعی در کُردی سازی دارند. کُردها حتی یک حکومت در چارچوب جغرافیای خود نداشتند و همیشه بخشی از ساکنان دیگر کشورها بودند. کُرد همگن و واقعی سوران است و تا حدودی کرمانج! زبان اورامی شبیه گیلکی است و خود را دیلمی میدانند. گورانی در ابتدای عصرصفوی و با ترکیب مهاجران مثل شیرازیها_کولیها_قلخانیها ایجاد شد حتی اردشیرکشاورز که از مهاجران دیاربکر به کرمانشاه است در مصاحبه ای اعلام کرد که سنجابی ها از یاسوج به کرمانشاه آمدند. اکراد از نژادهای ناهمگن تشکیل یافته‌اند و بین چهار کشور با زبان، فرهنگ و مذهب مختلف تقسیم شدند پس نمی‌توانند یک نژاد واحد داشته باشند!!! کلهری با سورانی مهاباد نه در لغت، نه قواعد و نه دستور زبان هیچ اشتراک و تفاهمی باهم ندارند بعد چطور از یک تبار واحدند؟ زبانهای سورانی، کرمانجی و زازاکی سه رسم‌الخط متفاوت دارند! آرانسکی زبانشناس روس می‌گوید: زبانهای کُردی آنچنان متفاوت از هم هستند که میتوان آنها را زبانهای مستقل دانست!!! محمدباقر نجفی درکتاب《کُردان گوران و مسئله کُرد درترکیه》به تفاوت عمیق زبانهای کُردی معترف است!!! تومابوا درکتاب《ژیانی کورده واری》مینویسد: زبانهای کُردی جدایی پایان ناپذیری باهم دارند!!!


  • تاریخچه نام کُرد در منابع تاریخی

    برتولد اشپولر درتاریخ ایران، جلد ۱، ص ۴۳۶ می‌نویسد: بسیاری از قبایل کُرد که از آنها در غرب ایران نام برده می‌شود نباید جزء کُردان به حساب آیند! زیرا بیشتر آنها مثل لُرها قبایل مهجوری بوده‌اند که زبان آنها به نحوی کهنه بوده و با فارسی نو برابری نمی‌کرده و ایشان را از اینرو کُرد نامیده‌اند که کسی زبان آنها را نمی‌شناخته و همین‌قدر می‌دانسته‌اند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی می‌باشد! در همان کتاب ص ۴۶۷ آمده: اقوامی که فاقد پایه فرهنگی بودند کاملاً بی‌پرده و در ملاعام به‌عنوان بی‌فرهنگ معرفی می‌شدند و نام آنان بطور مطلق به‌صورت دشنام به کار می‌رفت مانند نام کُرد! نسناس و کُرد و خلج و ترکمان و الکسار: حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متولد میگردند و به شکل آدمی باشند! (کلیات عبیدزاکانی، ص ۳۷۲). رابرت شرلی در ص ۴۸ سفرنامه‌اش، کُردستان را سرزمین مردم بسیار وحشی توصیف میکند! ریچارد کاتم در ناسیونالیسم درایران، ص ۷۰ می‌نویسد: کُردها از باستان تاکنون موفق به ایجاد دولتی ازآن خویش نشده‌اند چون فرهنگ کُرد فرهنگی پرتوان نبوده! فردریک میلنگن درکتاب زندگی صحرایی درمیان کردها، ص ۱۴۹، می‌نویسد: اگر در سال ۱۲۴۸ شمسی کسی یک کُرد شهری را کُرد خطاب میکرد گویی به او توهین کرده بود! ایرانیان تحصیلکرده از این نام همانگونه استفاده میکردند که آمریکاییان امروزه واژه روستایی را به‌صورت نوعی تحقیر بکار میبرند! (Fredrick Millengen, wild life among koords) تورج دریایی درشاهنشاهی ساسانی، ص ۱۴۳ می‌نویسد: چادرنشینان را به زبان پهلوی، کُرد می‌نامیدند! که برای تمام چادرنشینانی که معمولاً رابطه خوبی با ساسانیان شهرگرا نداشتند مورد استفاده قرار میدادند! در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصص و اُمم که درباره علم انساب است آمده: کُرد از نسل عمرو مزیقیا می‌باشد که جدش از ملوک یمن بود و به ولایت عجم مهاجرت کرد و حتی شعری در اینباره می‌گوید: لعمرک الاکراد من نسل فارس _ و لکنه کردین عمرو بن عامر: سوگند به جان شما کُرد از نسل فارس نیست بلکه کُرد فرزند عمرو بن عامر است. عمرو و پدرش از ملوک یمن بود و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کُرد من أوله إلی یومنا هذا (از ابتدا تاکنون) سُنی پیرو شافعی بوده! کُرد در فرهنگ لاروس جلد۲، ص ۱۷۰۴، به معنی: راندن ستور (چهارپایان) است. کُرد در بدایع اللغه، ص ۱۴۵ به معنی: چوپان و گوسفندچران است! دکتر علاءالدین آذری در مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، می‌نویسد: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را می‌گویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! (گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا ص ۱۸) کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده، بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم براین مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آنرا مرتبط با قوم کُرد می‌دانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع 500کیلومتری آنجا زندگی نمیکند و نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند. کُردین تن پوش نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره تبدیل به دهکرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایران هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به زندگی عشایری اطلاق میشده است. دکتر محمدمعین در فرهنگ فارسی، جلد ۳، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته‌اند و طوایف گله‌دار، رعنایی و نمدمال از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند. پانکُردیسم نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.


  • مهاجرت دو میلیونی کُردهای عراق به ایران

    دکترحسین علاء درکتاب، روند جنگ ایران وعراق، جلد 2، ص 522، می‌نویسد: اسفند 69، صدام کُردها را درعملیات انفال سرکوب کرد و بیش از یک میلیون کُرد وارد ایران شد. از سال 50 تا 82، ایران مرتب میزبان مهاجرین کُرد عراق بوده که بواسطه بحران‌های پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند و هنوز ساکن ایرانند و شناسنامه ایرانی ندارند. روزنامه آیندگان، فروردین سال 50 با تیتر بزرگ نوشته: پناهنده شدن 80 هزار کُرد عراقی به ایران!!! بعد از قرارداد الجزایر در سال 54، باز کُردها به استان‌های غربی مهاجرت کردند. اسفند 66 بمباران شیمیایی حلبچه، طبق آمار وزارت کشور و استانداریهای کرمانشاه کُردستان آذربایجان غربی ایلام که مرز مشترک با عراق داشتند باعث ورود بیش از 50 هزار کُردعراقی به ایران شد. درجنگ خلیج‌فارس 20 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند. بگفته استاندار کرمانشاه؛ مهندس ابراهیم رضایی، سال 81 درپی حمله نظامی آمریکا به عراق 230 هزار کُردعراقی به ایران آمدند. اگر از کهنسالان شهرهای مرزی کرمانشاه وایلام سوال کنید اصالت خود را به عراق میرسانند! در تاریخ مردوخ، صفحه 85 آمده: محل اصلی کُردهای جاف، سلیمانیه و دیاربکر عراق بوده و کُردهای جاف از عراق و ترکیه به ایران آمدند و این حضور کنونی آنان در ایران بواسطه فشار اعراب عراق و کُردهای ترکیه بوده که مجبور شدند در دوره رضاخان به ایران بیایند و به‌عنوان نیروی مزدور در خدمت رضاخان بودند و زیر نظر سپهبد امیراحمدی (قصاب لرستان) دست به پاکسازی نژادی و قتل‌عام لُرهای پشتکوه (ایلام) زدند و املاکشان را به زور تصاحب کردند. درکتاب "یکصد سند تاریخی قاجار" نوشته؛ ابراهیم صفایی و سند 66 که گزارش فرهادمیرزا والی کُردستان درباره یاراحمد جاف یاغی کُرد عراق است بخوبی به جایگاه اصلی کُردها در عراق اشاره میکند. در اسناد سفارت آمریکا، ویژه‌نامه کردستان، شماره 31، صفحه 37 آمده: کُردها منسوب به قبایل نینوا هستند که در بین‌النهرین می‌زیستند و جزو هلال خضیب (داسه بارور) هستند و از نظر نژادی سامی محسوب می‌شوند.



آخرین مقالات