سه شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای مینجایی

لرهای مینجایی


لری مینجایی به شاخه ای از زبان های مردم لر اطلاق می شود  که   مردمانی از شمال تا  ملایر و از جنوب تا  شوش  دانیال  آن را تکلم می کنند .البته در جاهای دیگر ایران همانند لرهای تبعیدی قزوین و گیلان... نیز تکلم می شود.  این لری همان لری است که در تداول عامه لری لرستانی و بروجرد و  ثلاثی در همدان است. در شماری از پژوهش ها به بخش شمالی آن لری ثلاثی و به بخش جنوب غرب آن لری فئیلی (فیلی) گفته اند. دکتر امان الهی از آن تحت عنوان «لری باختری» یاد کرده است و اریک جان آنونبی زبان شناس کانادایی در طبقه بندی خود از زبان های لری  از آن با عنوان «لری لرستانی» نام می برد.

  لری مینجایی حد واسط بین لکی و بختیاری و در نگاهی بالاتر حد واسطی بین کردی و فارسی است ولی بطور خاص تلاقی بختیاری و لکی  است.  مئنجا (یا نومجا) واژه ای لری است متشکل از مئن (=میان)  +جا و مئنجایی صفت نسبی آن به معنای حدوسط و میانی است. واژه های  مینجایی   با کردی،لکی،بختیاری  و فارسی اشتراک دارند ولی لری مینجایی دستور خاص خود را دارد که باز قرابت ها و شباهت های فراوانی با زبانهای مذکور را دارد.البته مینجایی با عناصر مشترکی که با زبانهای مذکور دارد واژگان جدید فراوانی ساخته است که حاصل سال ها کار مستمر در مورد فرهنگ نگاری و جمع آوری  واژگان مینجایی به لطف خدا در آینده در لغتنامه ی بزرگ «پاپریک» منتشر خواهد شد.

 در حقیقت این زبان حلقه ی اتصال بین زبان های شمالغرب و جنوب غرب ایران است و یادگیری آن باعث احساس قرابت با تمام این زبان ها می شود. لری مینجایی با توجه به گستره ی گویشوران خود شامل شاخه هایی است که از شاخه های مهم آن می توان به لری  ثلاثی، لری بالاگریوه ای، لری شوهانی و لری  خرم آبادی(آبستانی،چگنی و مختلط...) اشاره کرد. لری مختلط گونه ای از لری خرم آبادی است که با فارسی بسیار اختلاط پیدا کرده است. متاسفانه در برخی از پژوهش ها لری خرم آبادی را تنها منحصر به لری مختلط می کنند. گونه ای از لری مختلط به حدی افراطی با فارسی آمیزش یافته است که گویش اقلیتی خاص در خرم آباد است.ابراهیم خدایی (۱۳۹۰) این گونه ی افراطی از لری مختلط  که یادآور لری به شدت فارسیزه شده ی مجریان صداوسیمای لرستان است را لری کیوئی می نامد .نکته اینکه صداوسیمای لرستان برتپه کیو(کنار دریاچه ی معروف کیو) واقع است. البته مختلط بودن (اختلاط با فارسی)  امروزه از پدیده های بارز زبانهای غیرفارسی در ایران به شمار می رود که دلایل اجتماعی-فرهنگی خاص خود را دارد که از حوصله ی این جستار خارج است ولی در بخشی از لری مینجایی که در خرم آباد تکلم می شود نمود بیشتری پیدا کرده است.

گویش شوهانی نزدیکترین شاخه ی مینجایی به لکی می باشد و گویش بالاگریوه ای شرقی  از مینجایی به تدریج به بختیاری نزدیکتر می شود. در ذیل نموداری از زیرشاخه های لری مینجایی ارائه می شود.این طبقه بندی از نوع آزمایشی است  که برخی قسمت های آن قابل تصحیح و بازطبقه بندی است.  این مبحث بحثی دامنه دار است و  در قسمت های بعدی به معرفی اجمالی  پیشینه ی تحقیق  جغرافیا و  ویژگی های قاموسی، دستوری، آوایی،واجی و ساختواژی   لری مینجایی و سپس اصطلاحات و تعابیر و امثال و حکم  آن می پردازیم که شاکله اصلی  بعد فرهنگ-ویژه ی زبان را تشکیل می دهند .

                                1- لری بروجرد و ثلاث

       لری مینجایی:       2-  لری خرم آبادی (لری آبستانی، لری چگنی، لری مختلط...)

                                3- لری شوهانی  

                              4-  لری بالاگریوه ای (ییلاقی، گرمسیری،شرقی...)

                               ۵- لری سیلاخوری

نکته پایانی: لری سیلاخوری با توجه به برخورد اندک نگارنده با گویشوران آن نیازمند تحقیق بیشتر است

 

 

 

شعر لری مینجایی از غلامرضا سوری

 

 

وا لو خنت، اسبيکو سيم هماره ميره د دل، تموم هول و هفاره
وقتي چشا تونه غمگين مئينم هماري سيم مني شيش مغاره
   
و شو تا روز دلم بونته ميره چي کور کوره در هونته ميره
تو که مرغ دلت شاخه هني بي کش ميکردي مرغ دلم، ليز نيره
   
بيا سيل کو و اي بيعاري مه که چني افتايه خنزاري مه
مه گتم تو موئي دواي دردم تو که بيه و زخم کاري مه
   
دلم سي تو چنو بيه آواره چي درويشي که کشکول ور مياره
بيه و دوره گردي تا که شايد نداي يا علي سيش بکه چاره
   
فکر کردم هميشه هاي د هولم بيه و يار غم افتاي و کولم
ايسه که اومايه د کار تو ني دلم بار کرد، دسينه چول چولم
   
اگر نياي دلم عزادارته وا لو سيي هميشه داغدارته
شايد نومم چي بقيه مرده يا چن وقتيه که جزء آمارته

 

24 نظر

  • چِگنی، چنگایی و چنگروی

    چِگنی، چنگایی و چنگروی: ولادیمیر مینورسکی تاریخدان و ایرانشناس روسی در رساله《لُرستان و لُرها》دریکوندها و اتابکان لرستان و والیان لُرفیلی (سلیورزی) را از طایفه《چنگروی》معرفی میکند. احتمالاً چِگنی و چنگایی بازماندگان طایفه چِنگروی باشند. اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته: هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش پنجم، ص 156 این مطلب آمده است! چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! محمد سُهرابی در《لُرستان و تاریخ قوم کاسیت》ص 23 مینویسد: واژه چِنگایی که به شاخه های وسیعی از طوایف لُر اطلاق میگردد از همان واژه چِنگروی و یا به عبارت بهتر《چنگای》اوستایی ماخوذ شده است! دکتر کَرم علیرضایی درکتاب《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است مثال از لاهوتی: جانا دلم که پیش تو چون برّه راحت است _ تنها که هست《جنگره》چون بَبر میشود! در نفحات الاُنس، ص 128، جنگ گری به معنای جنگجو و پرخاشگر است. عیدی محمد ارشادی در فرهنگ بختیاری ص 300 مینویسد: جنگری یا جنگالو به فرد جنگی و جنگجو گفته میشود! شاید جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو باشد. حمداللّه مستوفی در تاریخ گزیده ص 549 مینویسد: جنگروی که اُمرای لُرکوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سَلبوری (سلیورزی) باشند!دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در《قوم لُر》ص 133 مینویسد: برخی از طایفه جنگروی در دهات بُلطاق و گندُمینه (شهرستان فریدن اصفهان) به سر میبرند و به جهانگیری معروفند. گفته میشود که در اواخر صفویه به این دیار تبعید شدند. دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند! توجه کنید 6 قرن پیش چگنیها اینقدر جمعیت داشتند که 15 هزار سوار جنگی در اختیار شاه طهماسب صفوی قرار دادند. آقامحمدخان قاجار با 2 هزار سوار شیراز را گرفت. تهیه روزانه آذوقه 15 هزار سوار در گذشته خیلی سنگین بوده و این گستردگی چگنی ها در گذشته را میرساند.


  • مردمان قوم لُر

    آنچه درباره موقعیت فعلی لری گفتیم، البته با داده‌های موجود در برخی متون کهن همخوانی ندارد مثلاً در کتاب شرفنامه‌ بدلیسی‌ (که در اواسط قرن دهم هجری نوشته شده) زبان لری از انشعابات کردی دانسته شده و وجه‌ تسمیه مفاهیم لر کوچک‌ و بزرگ‌ هم آمده‌ است (ص‌ ۴۸ ـ ۴۳) و در صفحه ۷۶ آن به‌صراحت آمده است: «لر بزرگ‌، که‌ مشهورند به‌ بختیاری» (ص‌ ۷۶). در همین کتاب، باوجودی که در توصیف مردم ایل چگنی آن‌ها را از «اکراد» معرفی می‌کند و می‌گوید: «این‌ طایفه‌ (چگنی‌) در شجاعت‌ و شهامت‌ و دلاوری‌ از سایر اکراد ایران‌ ممتاز است»، ذکر می‌کند که «عمده‌ اکراد ایران‌ سه‌ طبقه‌اند: سیاه ‌منصور و چگنی‌ و زنگنه… آن‌ها سه‌ برادر بوده‌اند که‌ از《ولایت‌ لرستان‌》و به‌ روایتی‌ از گوران‌ به‌ عزم‌ ملازمت‌ سلطان ایران‌ از وطن‌ بیرون‌ آمده‌اند»‌ (۴ ـ ۴۲۳). منبع دیگری که در باب وجه‌تسمیه لرها و انواع آن‌ها می‌شناسیم، کتاب《نصف جهان فی تعریف اصفهان》نوشته محمدمهدی بن محمدرضا الاصفهانی است، که در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار نوشته شده است. در این کتاب آمده است: «وجه‌تسمیه (لرها) معلوم نیست، آنچه در زمین فیلی مانده‌اند، آن‌ها را لر بزرگ و مسکن ایشان را لرستان فیلی می‌نامند و آنچه پیش‌تر رفته و به زمین اصفهان نزدیک شده‌اند، لر کوچک و بختیاری می‌خوانند» (ص ۱۶۵) که این تعریف، با تعریف بدلیسی از لر بزرگ همخوانی ندارد! لذا حتی کتبی که ناظر بر تاریخ نواحی غربی ایران هستند نیز درزمینهٔ تعلق برخی اقوام به کرد یا لر باهم اتفاق‌نظر ندارند! لذا راهکارهای زبان‌شناختی می‌توانند در این زمینه اطلاعات مناسب‌تری ارائه دهند.


  • مُلا وارسته چگنی شاعر لُر

    مُلا وارسته چگنی شاعر لُر قبل از صفویه در نهصد و پنجاه سال پیش در خراسان سروده است: به سنگ کم ترازوی هنر را سر فرو ناید_من از بهر همین بر دوش دارم سنگ عصیان را (در این شعر به عصیانگری چگنیها در زمان صفویه اشاره کرده است) یا عبدالله سلطان چگنی حاکم خراسان شاعر و عالم فرهیخته در تذکره نصرآبادی صفحه ۳۳ مربوط به ششصد سال پیش میفرماید: ناتوانی عاقبت دلدار ما خواهد شدن_دوستان عشقی که غم غمخوار ما خواهد شدن / ساقی مجلس به این تمکین اگر می میدهد_تا بما خواهد رسیدن کار ما خواهد شدن!!!


  • خلع سلاح سیاسی شهرستان چگنی

    خلع سلاح سیاسی《شهرستان چگنی》با تجزیه قسمتهایی از نواحی آن مسبوق به سابقه است! آیا تجزیه خاک چگنی بجای تجزیه وتحلیل مشکلاتش میتواند دردی از این مردم محروم را درمان نماید؟ احتمال تکرار سیاستهای هدفمند نمایندگان حوزه خرم آباد و چگنی با محدود کردن و پرداختن به کمیت جمعیتی چگنی به سبک گذشته و پس از انقلاب منطقه چگنی؛ روستای گیلوران تا مِله شبانان به شهرستان خرم آباد افزوده شد همچنین روستاهای طایفه شه کرم همراه با غار ارزشمند و باستانی دوشه به پلدختر الحاق شد! یعنی خلع سلاح سیاسی_انتخاباتی چگنی اتفاق افتاده و احتمالاً با توجه به حدس و گمانها این جریان تکرار میشود! جناب بیرانوند نماینده خرم آباد وچگنی پیام الحاق تعدادی از روستاهای حاشیه آزاد راه خرم زال و در کنار آن روستاهای کشت وصنعت و همچنین روستاهای غلامان چگنی به بهانه تردد سهلتر ساکنانش به خرم آباد به گوش مردم رسید لذا هرچند شاید این قضیه فعلاً در قالب طرح و پیشنهاد باشد اما فراموش نشود که نبایستی منافع افراد را بر منافع کل جمعیت یک شهرستان مانند چگنی دانست و ترجیح داد بلکه همیشه اقلیت تابع اکثریت بوده است! اگر این تحرکات تجزیه ای به بهانه روستاهای حاشیه آزاد راه خرم زال قسمتهایی از روستاهای چگنی مانند کشت وصنعت و غلامان و چم انجیر را شامل شود و منتسب به محدود کردن شهرستان چگنی باشد مطمعناً مردم و فرماندار شهرستان چگنی به آن واکنش جدی نشان خواهند داد! عالیجنابان بیرانوند و ملکشاهی نمایندگان خرم آباد و چگنی، این تحرکات احتمالی معنادار و سیاسی شما بعنوان وکلای مردم، برای چگنی و دیگر حوزه‌ها نه تنها مشکلات اقتصادی_اجتماعی شهرستان چگنی را کاهش نمیدهد بلکه همانند گذشته موقعیت استراتژی_سیاسی این قشر بزرگ را به حاشیه میکشاند و به مخاطره می‌اندازد!مطمعناً استحضار دارید نوید شهر شدن《بخش چم پلک شاهیوند》نمیتواند تجزیه و محدود کردن این دیار را به فراموشی بسپارد! همچنین نمیتواند رافع مسئولیت شما بعنوان وکیل مردم در قبال عدم توجه به خواسته های این مردم که مخالف با الحاق هر قسمتی از نواحی منطقه شان به خرم آباد یا جاهای دیگر باشد! مطمعناً مردم چگنی هوشیارانه از متولیان جریانات تقسیمات کشوری از شما و فرماندار مطالبه خواهند کرد. نمایندگان بهتر از هرکسی میدانند که مشکلات اجتماعی_اقتصادی با《الحاق و انفکاک ارضی حوزه انتخاباتی》حل نمیشود! بدانید که راه حل این مشکلات و رسیدن مردم به حقوق شهروندیشان در گرو ارائه طرح مربوط به ایجاد کارخانجات و راه اندازی صنایع تعطیل شده این حوزه است! رفع معضل بیکاری حوزه مذبور با حاشیه سازی و مشغول کردن افکار عمومی به مواردی غیرمفید اجرایی نمیشود! بلکه در راستای رفع موانع پیشروی اقتصاد بویژه صنعت، کشاورزی و دامپروری این مناطق است! با گسترش شهر خرم آباد به سمت جنوب شهر، بسیاری از روستاها و مناطق چگنی که به شهر نزدیک بودند به خرم آباد پیوستند مانند: گیلوران، باباعباس، چنگایی، عربان و...این از نظر قانونی و عرفی منطقی هست اما روستاها و مناطقی مانند سرخه لیزه که با شهر فاصله دارد و همگی تعلق خاطر به چگنی دارند تنها به منظور کشت و صنعت و پتروشیمی به خرم آباد واگذار شد هم اکنون قصد دارند با تجزیه شهرستان چگنی در بخش ویسیان و روستاهای حاشیه آزادراه، زخم دیگری بر پیکره چگنی وارد کنند که جز《سیاسی کاری و رای جمع کردن برای انتخابات پیشرو》و تفرقه بین شهرها و ایلات هدف دیگری ندارند! جاده ویسیان به دوره چگنی از منطقه تل و مینه تا دوره چگنی ۲۰ دقیقه میشود و هم اکنون از مناطق مذکور تا خرم‌آباد هم ۲۰ دقیقه است لذا کسانیکه علم تجزیه شهرستان چگنی را بلند کردند به مقصود نمیرسند و حتی باید مناطقی که قبلاً از چگنی جدا کردند و به پلدختر، خرم آباد و کوهدشت الحاق کردند را بازگردانند.


  • ردپای چگنی در تاریخ

    برخی از کرمانجی های خراسان شمالی اصالتاً چگنی هستند که در 500 سال پیش در زمان شاه عباس صفوی از لرستان تبعید شدند و همراه با بُداق خان چگنی به خراسان رفتند ولی هنوز خودشان را چگنی میدانند مثل نویسنده بزرگ کرمانجی استاد《کلیم الله توحیدی》در کتابش میفرماید: من هم افتخار میکنم که چگنی هستم، خواه چگنی لُر باشد یا کرد؟ گل سفید باشد یا گل سرخ؟ شهری بنان چگنه در جنوب شهر قوچان است که یادگار چگنیهای تبعیدی به خراسان است!چگنیهای استان فارس بیشتر در میان ایل قشقایی هستند و پسوند چگنی دارند. در بوشهر هم چگنیهای حیات داوودی سکونت دارند. در خنداب اراک بیش از 25 هزار چگنی زندگی میکند. چگنیها در لوشان و قزوین هم سکونت دارند. در سلیمانیه عراق منطقه شارباژیر همگی فامیلی چگنی دارند.


  • دکتر فاطمه شرفی چگنی دانشجوی نخبه هاروارد

    دکتر《فاطمه شرفی چگنی》دختر مرحوم احمدعلی شرفی از روستای چم وزیر از توابع بخش ویسیان شهرستان چگنی《جزو ده نفر دانشجوی برتر و نابغه دانشگاه هاروارد امریکا》است! دکتر فاطمه شرفی از تیره شرف، طایفه اولاد احمدبیگ چگنی افتخاری بزرگ و باعث غرور و سربلندی کشور ایران و لُرستان و ایل بزرگ چگنی می‌باشد. بدون شک دکتر شرفی آینده‌ای روشن تر و افتخارآمیزتری خواهد داشت. ان‌شاءالله شاهد پیشرفت هرچه بیشتر و ترقی در پله های بالاتر علمی در سطح جهانی باشیم. ایل لُر چگنی از این نابغه ها و نخبگان بسیار دارد که نه تنها در جامعه ایرانی بلکه خدمات شایسته ای به جامعه بشری در سطح جهانی ارایه کرده‌اند. دانشگاه هاروارد (به انگلیسی: Harvard University) برترین دانشگاه آمریکا و جهان است که در《شهر کمبریج》ایالت ماساچوست آمریکا است. قسمت‌هایی از دانشگاه هاروارد مثل دانشکدهٔ پزشکی و دانشکدهٔ بازرگانی در شهر مجاور کمبریج یعنی بوستون قرار دارد. هاروارد در سال ۱۶۳۶ میلادی (۱۰۱۵ خورشیدی) توسط هیئت قانون‌گذاران «مهاجرنشین خلیج ماساچوست» ساخته شد. این دانشگاه اولین مؤسسهٔ آموزش عالی در کشور آمریکا و همچنین اولین بنیاد در آمریکای شمالی به‌شمار می‌رود. نام آن در ابتدا «دانشکدهٔ نو» یا «دانشکده در شهرک نو» بود که بعدها در ۱۳ مارس ۱۶۳۹ کشیشی به نام《جان هاروارد》۴۰۰ جلد کتاب به کتابخانهٔ این دانشگاه و همچنین مبلغ ۷۷۹ پوند به این دانشگاه کمک نمود. قدیمی‌ترین مؤسسه آموزش عالی در آمریکا به تَبَع نام اولین فردی که زمین و کتاب‌های خود را وقف ساختن آن کرد《هاروارد》نام گرفت. خانم دکتر شرفی چگنی در برترین دانشگاه جهان عضو 10 دانشجوی برتر و نابغه این دانشگاه معرفی شده است!


  • دکتر《لادن تیموری طولابی》افتخار چگنی

    دکتر لادن تیموری طولابی افتخار ایران《بانوی دانشمند لُرتبار چگنی》مورد تایید و تشویق یونسکو، رتبه یک کنکور علوم تجربی 1373 ،کاشف داروهای یکسری از بیماریهای سرطانی، عضو هیات علمی اَنستیتو پاستور ایران! دکتر لادن تیموری طولابی فرزند فریدون خان نوه رستم خان (بهادر) تیموری طولابی نایب الحکومه چگنی در دوران پهلوی اول است! دکترای حرفه‌ای پزشکی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران، فارغ التحصیل 1381 با عنوان پایان نامه (بررسی ارتبط کایمریسم و موفقیت پیوند مغز استخوان در بیماران پیوندی) بیمارستان شریعتی، دکترای تخصصی فرآورده های بیولوژیک از انستیتو پاستور ایران، فارغ التحصیل در سال 1388 با عنوان پایان نامه (طراحی و دو سازه ژن درمانی ویژه سرطان کولون و بررسی بیان آن در محیط Vitro in) ، برنده بورس مشترک اورئال یونسکو در سال 2011 ، گرانت پژوهشی استادیاران جوان از بنیاد ملّی نخبگان در سال 1390. سوابق تدریس با جزئیات و تاریخ: ۱- ژنتیک سرطان از واحد ژنتیک انسانی به دانشجویان کارشناسی ارشد بیوتکنولوژی پزشکی_دانشگاه علوم پزشکی ایران در نیم ترم دوم سال تحصیلی ٨۵_٨۴. ۲- پیشگویی ژنی در ٨ دوره پیاپی کارگاه بیوانفورماتیک برگزار شده توسط شبکه پزشکی مولکولی ۳- تفسیر ژنی در نخستین کارگاه روش‌ھای بیوانفورماتیک در ژنومیک در دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی شھید بھشتی در سال ١٣٨۴. ۴- طراحی پرایمر در ۶ دوره پیاپی کارگاه بیوانفورماتیک برگزار شده توسط شبکه پزشکی مولکولی ۵- روش‌ھای غیر ویروسی انتقال ژن از واحد ژن درمانی به دانشجویان دکترای پزشکی مولکولی دانشگاه علوم پزشکی تھران درنیم ترم اول سال تحصیلی ٩٠-٨٩. ۶- طراحی پرایمر در ردوس اطلاع رسانی به دانشجویان دکترای باکتری شناسی پزشکی انستیتو پاستور ایران در نیم ترم دوم سال ٨٩-٨٨. ۷- میتوکندری از واحد زیست شناسی مولکولی پیشرفته به دانشجویان دکترای تخصصی بیوتکنولوژی پزشکی انستیتو پاستور ایران در درنیم ترم اول سال تحصیلی ٩٠-٨٩. ۸- استفاده از مسیرھای سیگنالینگ در طراحی دارو از واحد تازه ھای بیوتکنولوژی به دانشجویان دکترای تخصصی بیوتکنولوژی پزشکی در انستیتو پاستور ایران درنیم ترم دوم سال تحصیلی ٩٠-٨٩. ۹- تغییرات پس از رونویسی از درس زیست شناسی مولکولی پیشرفته به دانشجویان دکترای بیوتکنولوژی پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی تهران. ۱۰- تغییرات پس از رونویسی و پس از ترجمه از درس ژنتیک مولکولی به دانشجویان دکترای بیوتکنولوژی دارویی از انستیتو پاستور ایران.


  • دکتر《کرم‌الله طولابی》

    دکتر《کرم‌الله طولابی》دانش‌یار جراحی دانشگاه علوم پزشکی تهران و فلوشیپ (فوق تخصص) جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته از جمله مفاخر ایل چگنی ولُرستان است. وی فرزند حاج یدالله فرزند حاج علیداد در سال ۱۳۴۴ در روستای دوش_برآفتاب از توابع《تِشکن شهرستان چِگنی لُرستان》متولد شد. ایشان از متخصصان توانمند و بنام جراحی عمومی در كشور می‌باشد. سوابق تحصيلی: دوره فوق تخصص فلوشیپ جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته از دانشگاه Hull، انگلستان (۱۳۷۹). بورد تخصصی جراحی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران، ایران (۱۳۷۲). دکترای پزشکی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران، ایران (۱۳۶۸). برخی از افتخارات: بنیان‌گذار لاپاروسکوپی پیشرفته با انجام اولین عمل جراحی طحال‌برداری در کشور، تهران، بیمارستان امام خمینی (۱۳۷۵). انجام اولین عمل جراحی برداشتن غده تیموس در سطح کشورهای خاورمیانه با روش لاپاروسکوپی، تهران، بیمارستان امام خمینی تهران/ پایه‌گذار جراحی چاقی در ایران به روش لاپاروسکوپی با انجام اولین جراحی در بیمارستان میلاد تهران (۱۳۸۴). انجام اولین جراحی Laparoscopic Gastric sleeve resection for morbid obesity در بیمارستان میلاد تهران (۱۳۸۴). انجام اولین عمل جراحی برداشتن کامل مری با لاپاروسکوپ، تهران، بیمارستان امام خمینی (۱۳۸۴). انجام اولین عمل جراحی برداشتن غده پانکراس، تهران، بیمارستان عرفان (۱۳۸۶). بنیان‌گذار و دبیر اولین کنگره بین‌المللی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران (۱۳۷۹). اتمام دوره متوسطه در طی ۳ سال/ اتمام دوره چهارساله جراحی عمومی در طی ۳ سال/ کسب رتبه عالی در امتحان بورد جراحی کشور (۱۳۷۱). ساخت ۱۷ مرکز بهداشتی_درمانی شهری/ ۲۲ مرکز بهداشتی_درمانی روستایی/ و ۳۷۰ خانه بهداشت در ایران/ ساخت ۲ بیمارستان برای نورآباد و الشتر و راه­ اندازی بیمارستان­های پلدختر و ازنا درلُرستان/ تکمیل و راه­ اندازی دانشکده پیراپزشکی و ساخت دانشکده پرستاری گلدشت/ برگزاری ۲ کنگره بزرگ بین­ المللی لاپاروسکوپی برگزاری کارگاه­های آموزشی_پژوهشی و کنگره­ های مختلف/ دعوت بعنوان جراح مدعو در بیمارستان­های بین­ المللی/ رئیس دانشگاه علوم پزشکی لُرستان (۱۳۸۱_۱۳۷۷). انجام و شروع به کار بیش از ۵۰۰ پروژه بهداشتی–درمانی، بیمارستانی و آموزشی_پژوهشی در دانشگاه علوم پزشکی لُرستان (۱۳۸۱_۱۳۷۷). معاون مرکز جراحی‌های آندوسکوپیک بیمارستان میلاد و مسئول آموزش لاپاروسکوپی پیشرفته دراین مرکز (۱۳۸۷_۱۳۸۱). تجربیات جراحی کلینیکال از پیشگامان جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران با انجام اولین جراحی لاپاروسکوپی Splenectomy در بیمارستان امام خمینی ۱۳۷۳/ انجام جراحی عمومی لاپاروسکوپی و جراحی سرطان ۱۳۹۱_۱۳۷۱٫/ انجام جراحی در بیمارستانهای تحت نظارت دانشگاه در ایران، ۱۳۸۸-۱۳۷۲٫/ آموزش جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته به جراحان عمومی و متخصصین زنان در دانشگاه­ها و بیمارستان­های خصوصی، ۱۳۷۳- تاکنون/ عضو تیم جراحی عروق و پیوند کلیه، ۱۳۷۶-۱۳۷۳٫/ تجربیات اجرایی: رییس دانشگاه علوم پزشکی لُرستان، ۱۳۸۱-۱۳۷۷٫/ برگزارکننده اولین کنفرانس بین­ المللی لاپاروسکوپی پیشرفته برای اولین بار در ایران، ۱۳۷۹٫/ برگزارکننده دومین کنفرانس بین­ المللی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران، ۱۳۸۰٫/ مدیر برگزاری سومین، چهارمین و پنجمین کنفرانس ملی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران، ۱۳۸۲، ۱۳۸۴، ۱۳۸۶٫/ عضو هیئت تحریریه مجله علمی «یافته» در دانشگاه علوم پزشکی لُرستان/ رییس بخش لاپاروسکوپی بیمارستان امام خمینی، ۱۳۸۲- تاکنون/ مؤسس گروه جراحی آندوسکوپی در بیمارستان شریعتی (دانشگاه علوم پزشکی تهران)، ۱۳۸۲٫/ معاونت گروه اندوسرجری در بیمارستان میلاد، ۱۳۸۱- تاکنون/ آموزش جراحی لاپاروسکوپی در دانشگاه علوم پزشکی مشهد، ۱۳۸۲٫/ رییس آموزش لاپاروسکوپی پیشرفته و مدیر برگزاری سمینارهای ماهانه لاپاروسکوپی در بخش اندوسرجری بیمارستان میلاد، ۱۳۸۱٫/ تأسیس بخش جراحی آندوسکوپی بیمارستان توحید در خرم­ آباد، ۱۳۷۹٫/ تأسیس بخش جراحی آندوسکوپی بیمارستان شهدا در خرم ­آباد، ۱۳۷۸٫/ رییس بخش جراحی دانشگاه علوم پزشکی لرستان، ۱۳۷۴-۱۳۷۲٫/ برگزاری کارگاه آموزشی لاپاروسکوپی پیشرفته در دانشگاه­های یاسوج، چالوس، اهواز، مشهد و کردستان فلوشیپ و عضویت لاپاروسکوپی پیشرفته، انگلستان (۱۳۷۹)/ پیوند کلیه و عروق، ایران (۱۳۷۶)/ جراحی سرطان، ایران (۱۳۷۱).


  • چگنیهای کرمانشاه

    اگر فیلمها و عکسهای قدیمی مردم ایلام و کرمانشاه را ببینید اثری از فرهنگ کُردی را در آنان نمی بینید فیلمی از شادی مردم کرمانشاه در سال ۱۳۴۲ به هنگام افتتاح یک مدرسه، که نکته جالب توجه آن فرهنگ و لباس لری آنان است! هویت بسیاری از مردم بومی کرمانشاه مانند: کلهر، سنجابی، زنگنه، پایروند، لک و...در منابع متعدد تاریخی بعنوان لُر ثبت شده و یکی از ایلات لُر کرمانشاه چگنی است! در کتاب گوران نوشته مینورسکی، ترجمه سما سلطانی آمده: سیاه‌ منصور، چگنی و زنگنه اهل لُرستان می‌باشند اما گزارشاتی وجود دارد که آن‌ها علاوه بر لُرستان ساکن گوران (کرمانشاه) و اردلان (کُردستان) نیز بوده‌اند! در کتاب کردستان نوشته علی اصغر شمیم آمده: در دوران حمله مغول، ایلات زنگنه، شاه‌منصور (سیاه‌منصور) و چیگانی (چگنی) از طوایف گوران و اردلان به صحرای قراباغ و عده‌ای به فارس و خوزستان متواری شدند هم اکنون نام منطقه‌ای از بخش گواور در شهرستان گیلانغرب کرمانشاه به نام《چیکان منصوری》است که بدون شک تلفیقی از نام چگنی و سیاه‌منصور می‌باشد و به دو محله چیکان علیا و سفلی مُنقسم است! با توجه به املای چگنی در برخی منابع که به صورت چیگانی و چیکانی آمده، یقیناً نام منطقه چیکان_منصوری در شهرستان گیلانغرب که در حوزه گوران قدیم واقع است یادگار قرن‌ها سکونت ایلات چگنی و سیاه‌منصور در آن ناحیه می‌باشد. دکترکریم سنجابی در کتاب《ایل سنجابی و تهاجمات ملی ایران》به کرار از دهکده چگنی نام می‌برد: حسن خان《بخت‌یار》بنیانگذار اصلی ایل سنجابی در اوایل قاجاریه املاک مختلفی از جمله دهکده چگنی و چهار دهکده خورنه و دهات بابان و کوزران و بندار را می‌خرد (ص48) این املاک بویژه روستای چگنی موروثی قاسم خان سردار ناصر و علی اکبر سردار می‌شوند (ص129) در جایی دیگر از این کتاب محل اصلی جنگ سنجابی با روسها را در《قریه چگنی》می‌داند منبع: ایل سنجابی و تهاجمات ملی ایران خاطرات علی اکبرخان سردار، تحریر و تحشیه کریم سنجابی، شیراز 1380، ص350. هم‌اکنون روستای چگنی علیا با جمعیت ۱۲۴ نفر و چگنی سفلی با جمعیت ۱۳۶ نفر از توابع بخش کوزران استان کرمانشاه و هم‌جریش ایل سنجابی می‌باشند. علاوه بر موارد فوق، گروه هایی از طایفه بزرگ چگنی مثل: شیراوند، طولابی و شاکرمی در شهرهای مختلف استان کرمانشاه بخصوص گیلانغرب و اسلام‌آبادغرب ساکن‌اند! مطابق برخی از شواهد و مستندات اصل و ریشه برخی از ایلات کرمانشاه یعنی پایروند، مافی و《همه‌‌وند یا احمدوند》به لُرهای چگنی می‌رسد! با این اوصاف جمعیت الوار چگنی در استان کرمانشاه بسیار زیاد است، این مردم به زبان‌های: کلهری، گورانی و لکی تکلم می‌کنند.


  • دکتر《کیانوش زهراکار چگنی》

    دکتر《کیانوش زهراکار چگنی》در سال 1355 در بخش ویسیان از توابع شهرستان چگنی متولد و در سال 1384 مدرک دکتری خود را در رشته مشاوره اخذ نمودند. از ایشان تاکنون بیش از 100 عنوان مقاله در مجلات علمی_پژوهشی و سمینارهای علمی داخلی و خارجی و 20 عنوان کتاب (ترجمه و تألیف) منتشر گردیده است. وی استادیار دانشگاه خوارزمی فارغ التحصیل مشاوره در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا می‌باشد، همچنین مدیریت مرکز مشاوره نواندیش را عهده دار است، از جمله آثار پژوهشی ایشان می‌توان به: کتاب مشاوره استرس (پیشایندها، پیامدها و راهبردهای درمانی استرس) (۱۳۸۷)/ سنجش و اندازه گیری در روانشناسی، مشاوره و علوم تربیتی (۱۳۸۷)/ ومقالاتی چون: ارتباط خویشتن پنداری و انگیزش و تاثیرشان بر موفقیت یا شکست تحصیلی مجله تربیت (۱۳۸۰)/ بررسی اثربخشی آموزش تحلیل مراوده ای به شیوه زناشویی درمانی گروهی بر افزایش سازگاری زناشویی دانشجویان متاهل (۱۳۹۱) اشاره کرد. تحصیلات: کارشناسی روانشناسی بالینی 1378/ کارشناسی ارشد مشاوره 1380/ دکتری مشاوره 1384/ افتخارات: دکترای تخصصی مشاوره/ عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی تهران/ پژوهشگر برتر منتخب دانشگاه خوارزمی در سال ۱۳۹۲/ پژوهشگر برتر منتخب استان تهران در سال ۱۳۸۸/ پژوهشگر برتر منتخب دانشگاه آزاد اسلامشهر در سال ۱۳۸۷/ پژوهشگر برتر منتخب استان لُرستان در سال ۱۳۸۳/ دانشجوی برتر منتخب دوره دکتری در سال ۱۳۸۲/ استاد راهنما و مشاور بیش از 100 پایان نامه تحصیلات تکمیلی.


  • دکترمهدی بُداق چگنی

    دکتر مهدی بُداق چگنی متولد ۱۳۷۱ خرم آباد، با کسب رتبه اول در رشته‌ی《علوم اعصاب》در دانشگاه ایران، باعث افتخار ایل بزرگ چگنی است. دکتر مهدی بُداق دانش‌ آموخته دکتری دامپزشکی دانشگاه لُرستان توانست در آزمون دکتری تخصصی سال 98 به عنوان نفر اول در رشته علوم اعصاب در دانشگاه علوم پزشکی ایران پذیرفته شود! دانشگاه ایران یکی از برترین دانشگاه‌های علوم پزشکی در ایران می‌باشد که در مرداد ۱۳۵۲ با عنوان مرکز پزشکی شاهنشاهی توسط《عبدالحسین سمیعی》بنیانگذاری شد. در اولین رتبه‌بندی تأثیرگذاری دانشگاه‌های تایمز (Times Impact Ranking) در سال ۲۰۱۹ میلادی، این دانشگاه《رتبه اول کشوری》و ۴۱ جهان را به خود اختصاص داده‌ است.


  • چگنیهای ساکن استان فارس

    روزنامه کیهان، مورخ یکم آذر ۱۳۴۱: «دوازده نفر از افراد ایل چگنی دستگیر شدند» و در همان تاریخ: «کلانتران ایل قشقایی احضار شدند...اسلحه مهندس ملک عابدی در خانه یکی از مُتهمین کشف شد» روزنامه کیهان در آن روز نوشت: امروز کلانتران و روسای ایلات و نمایندگان خوانین قشقایی به ژاندارمری《فیروزآباد فارس》احضار شدند. از میان احضار شدگان آقابابا جاویدی پیشکار و نماینده محمدناصر قشقایی،《کاکاجان چگنی رئیس طایفه چگینی》، حمزه رئیس طایفه کهوا، جلال و تیمور تیموری پسران نجیم گورکانی معروف دیده می شوند. پسين روز دوشنبه، ۲۱ آبان ۱۳۴۱، در «تنگاب» (تنگ آب) فيروزآباد فارس، قتلی اتفاق افتاد كه سرآغاز هجوم دوباره ارتش پهلوی به ايلات و عشاير جنوب بود. قتل كاملاً اتفاقی، رئيس حوزه اصلاحات ارضی فيروزآباد، مُستمسكی مهم برای مهندس «شاهپور ملك عابدی» سركوب قطعی و دائمی عشاير جنوب به وسيله حاكمان عصر پهلوی دوم گرديد. تبليغات سرسام آور، مستمر و طولانی حاكمان رژيم، تمام صفحات روزنامه ها و مجلات و نيز راديو و تلويزيون را فراگرفت. به نظر میرسد، تمام اين تبليغات، عليه عشاير جنوب و در جهت ايجاد زمينه مساعد برای سركوب شديد و خشن آنان و نيز تمهيدات مناسب برای خاتمه دادن به زندگی ايلی و عشيره‌ای و اقتدار سياسی، اجتماعی و اقتصادی آنها بوده است. به گونه‌ای كه دكتر «حسن ارسنجانی» وزير كشاورزی وقت به صراحت اعلام كرد:《به افتضاح چادرنشينی در فارس خاتمه می‌دهیم》اين گفته كسی است كه ظاهراً از روشنفكران و آزادانديشان عصر بوده و رهايی رعيت از سلطه مالك و خان را میطلبيد!


  • دکتر هوشیار طولابی

    استانهای لُرنشین علیرغم منابع سرشار خدادادی از محرومیت رنج میبرند که عمدتاً متوجه عدم توجه قانونگذاران و دولتمردان است و این خود ناشی از《قدرت چانه زنی پائین نمایندگان》استانهای لُرنشین با دولتمردان میباشد و حال باید دید چگونه میشود این موضوع را بهبود بخشید. بنظر میرسد که اگر استانهای لُرنشین نتوانند فراکسیونی تحت عنوان《نمایندگان استانهای لُرنشین 》یا استانهای کمتر توسعه یافته تشکیل دهند در اَدوار بعدی مجلس اوضاع همین است. لذا باید آب را از سرچشمه بست، سرچشمه کجاست؟ هنگامیکه رئیس جمهور وزرای خود را معرفی میکند (برهه زمانی تشکیل کابینه) باید ادعای انتخاب وزیر از همین استانها را داشت! اینها سخنان کاندید انتخاباتی مجلس بنام《دکتر هوشیار طولابی》بود! مرحوم دکتر طولابی تحصیلکرده رشته‌های الکترونیک و علوم سیاسی و ساکن تهران بود که با فراگیر شدن هویت طلبی و لُرگرایی از تهران روانه زادگاهش خرم آباد شد تا با اُمید تشکیل《فراکسیون لُرها》و مطالبات سطح بالا که واقعاً در تاریخ تمام لُرستان بی سابقه است در حوزه خرم آباد (سال ۹۴) ثبت نام کند! اما مرحوم هوشیار طولابی پس از ثبت نام به یکباره از طرف عده ای به جلسه ای محرمانه در شهر خرم آباد (محله فلک الدین) دعوت میشود، حتی به او گفته بودند که با خودروی شخصی خودت هم نباید به اینجا بیایی و کسی مطلع نشود! پس از رسیدن مرحوم طولابی به منزل محل قرار جلسه! جلادان با چاقو به جانش افتاده و تن وی را مجروح میکنند، مرحوم طولابی پس از فرار قاتلان، خود را کشان کشان به کوچه میرساند و چند جمله ای میگوید، متاسفانه سخنان ایشان در لحظه آسمانی شدنش هنوز کاملاً مشخص نشده شاید یکی از دلایل آن توصیه های و تهدیدهای برخی باشد! در آخر مراجع حکومتی قتل این نخبه لُر هویت طلب را به دلایل شخصی! مرتبط کردند که برای هیچکس قابل باور نیست. روحش شاد، نخبه های لُر در هر استان و شهر راه شما برای آبادانی لُرستان زنده نگه میدارند.


  • چگنی های استان مرکزی

    بزرگترین جمعیت لُرهای مهاجر به استان مرکزی را مهاجرین «ایل بزرگ چگنی» تشکیل میدهند. در اوایل دوران قاجار بخش نسبتاً بزرگی از ایل لُر چگنی از محل خود در لُرستان به مناطقی از استان مرکزی در بخش شَرّاء و استان همدان مهاجرت میکنند. چگنی ها مدتی در این منطقه میمانند و پس از مدتی در روستاها ساکن میشوند. اولین ایلخان چگنی در این ناحیه «حاجی نصیرخان» و فرزندش رستم خان بوده‌اند که سنگ قبر آنها در امامزاده ابراهیم روستای نوده واقع شده است. مرکز حکومت آنان در روستای مس سفلی قرار داشت. از دیگر افراد مشهور ایل چگنی در منطقه شَرّاء میتوان از فرج الله خان چگنی فرزند ارشد حاج رستم خان نام برد که در دوره حکومت مظفرالدین شاه قاجار در دربار محمدعلی میرزای ولیعهد در تبریز بوده است. روستاها و طوایف چگنی در منطقه شَرّاء از این قراراست: سبزواری چگنی: این طایفه در روستاهای مس سفلی و ایجان سکونت دارند و از نوادگان حاجی نصیرخان هستند که فرزند سبزوار بود. قادری چگنی: فرزندان قادربگ چگنی هستند. این طایفه در دوره‌ای به خوانین روستای مس سفلی و بخشی از منطقه تبدیل شدند و نام فامیل «خان بلوکی» را برای خود برگزیدند. خان بلوکی های اصلی فرزندان محمدحسن بگ هستند و در مقطعی در فعالیتهای اقتصادی و اداری شهر اراک نیز تاثیرگذار بودند. پاساژی در مرکز شهر اراک تا چندسال پیش بنام آنان وجود داشت. دوهَری (ساکن روستای مس سفلی)، پَم هَر (ساکن روستای گِذِردَر)، الله کرمی (ساکن روستای آلودر با شهرت مرادی)، طایفه تاجمیر سلطان (در روستای حسین گرگ) و بخشی از ساکنین روستاهای شُرشُره، چالاب، دهچال، استوه، قشلاق، علی آباد و...از باقیماندگان ایل چگنی هستند که به تبع لُرزبانان منطقه شَرّاء به لُری ثلاثی صحبت میکنند.


  • تیمور خان چگنی (سردار زندیه)

    بعد از مرگ کریمخان زند در سال۱۱۹۳ هجری از همان ساعات اول جنگ و ستیز و کشمکش مُدعیان سلطنت آغاز شد! جنازه وکیل الرعایا سه روز بر زمین ماند و پسران کریمخان نیز ملعبه دست عموهای خود چون زکی خان، صادق خان و نظرعلی خان زند شده بودند! سرلشکر سِر جان مَلکُم ( Sir John Malcolm)، (۲ مه ۱۷۶۹ – ۳۰ مه ۱۸۳۳) درکتاب تاریخ ایران، ص ۵۴۱، مینویسد: عدم انتخاب جانشین توسط کریمخان زند باعث شد تا بعد از مرگ او اختلاف شدیدی بین وارثین وی درگیرد و همین مساله زمینه زوال و سقوط این سلسله را فراهم آورد به طوری که بازماندگان وی بر سر سلطنت به جان هم افتادند! از میان برنداشتن مُدعیان سلطنت همچون: برادران و پسر عموها توسط کریم خان باعث گردید تا هیچکدام از《فرزندان او》نتوانند به حکومت دست یابند و در حقیقت دست نشانده《عموهای خود》شدند! کریم خان زند که دارای پنج پسر بود، صالح خان پسر بزرگش پادشاهی نیافت و پسر عمویش اکبرخان او را《کور》کرد! پسر دیگرش ابوالفتح خان چند روزی نام پادشاهی یافت ولی او نیز توسط عمویش《صادق خان زند》نابینا شد! محمدعلی خان پسر سوم را هم اکبرخان چشم کَند! پسر چهارم او محمد رحیم خان را بخت مُساعدت کرده در ایام حیات پدر زندگی را وداع گفته بود وگرنه او را هم کور میکردند! پسر پنجم او ابراهیم خان را نیز اکبرخان《خواجه》ساخت!!! همچنین عدم رفتار صحیح مُدعیان سلطنت با مردم و مالیاتهای سنگین، به تدریج زمینه نارضایتی از زندیه را افزایش داد و آغامحمدخان قاجار از این شرایط نهایت استفاده را کرد! اما در سال ۱۱۹۵ هجری که صادق خان بر تخت لرزان زندیه نشسته بود مناطق کُهگیلویه و بویراحمد جملگی سر به مخالفت جناب صادق خان برداشتند. چون آن منطقه مسکن جوانان کثیر و مردمان شجاع بود رای بر این شد که جعفرخان زند و《تیمور خان چگنی》و حسن خان باجلان را به عنوان سرداران سپاه به آن منطقه گسیل دارند. در جمع لشگر زند کایی مراد نامی دارای ایل عشیره بزرگ متعهد شد به میان آن مردم رود و آنان را دوباره مطیع حکومت زند کند اما این ترفندی بود که خود را خلاص کرده به همتباران شورشی خود بپیوندد. جعفرخان مطلع شد که کایی مراد نیز جماعت انبویی آماده کرده دست و بازوی مصاف در برابر خان زند گشوده است. جعفرخان ابتدا اعظم خان افغان را مأمور محاربه با او نمود اما اعظم خان مغلوب شد! اینبار دو تن از سرداران خود حسن خان باجلان و《تیمور خان چگنی》را به اتفاق الوند خان بیرام وند به دفع و دستگیری آن جماعت مامور نمود. در دهدشت تلاقی دو لشگر دست داد تا یک شبانه روز از هر طرف جهد و ممارست بیشمار به کار بسته شد تا عاقبت نسیم فتح پیروزی بر پرچم سرداران باجلان و《چگنی》و بیرام وند وزیده یکصد و هفتاد نفر از آن لشگریان را دستگیر کرده به حضور آورده به شیراز فرستادند. سپس هشت ماه در آن مناطق برای احتیاط و جلوگیری از شورش احتمالی توقف فرموده به سوی شیراز بازگشتند. (منبع: گلشن مراد، ابوالحسن غفاری کاشانی، ص ۵۷۶).عزیزان این متن و آدرس کتاب و صفحه را دقت کرده با اصل کتاب مطابقت دهند! این اسناد و مکتوباتی است که در تواریخ مهم و مرجع ثبت شده و داستان سرایی نیست.


  • لُرستان یعنی تمام بلادلُرنشین

    لُریاتی یعنی هرچه که بوی لُر و لُری بودن از آن استشمام میشود. چیزی که نهاد جان مایه آن با فرهنگ لُر گره خورده است و بدون این فرهنگ از اصل و هویت خود سقوط خواهد کرد. البته تمام تعریف لُریاتی در این مورد خلاصه نمیشود بلکه علاقه افراد و اشخاص و دل و جانی که برای لُر و فرهنگ لُری بتپد را نیز شامل میشود. نیازی نیست فرد و یا گروه مردمی حتماً با آزمایش DNA ثابت کنند لُر هست و یا خیر! بلکه اگر در گوشه ای از قشر خاکستری مغزش خود را لُر بداند و علاقمند به فرهنگ لُری، وی دارای فرهنگ و غیرت لُریاتی است. استاد لوریس_چکناواریان هنرمند بزرگ ارمنی《متولد بروجرد》که در مصاحبه ای تلوزیونی خود را لُر بروجرد میداند! وی حتی خود را در ارمنستان بیگانه دید ولی زادگاهش بروجرد لُرستان را آشنا و آشناتر از هرجایی یافت منظور و بن مایه لُریاتی این است عشق به لُر و لُرستانی! چه بسیار هستند گروه و اشخاصی که لُرند ولی علاقه ای به فرهنگ لُریاتی از خود نشان نمیدهند و خلاصه کلام عاری از هرگونه فرهنگ لُریاتی میباشند. کما اینکه شخصی خود را لُر بگوید ولی در پشت ذهن خود یک نوع خود برتربینی و حسادت نسبت به گروه و یا شخص لُر داشته باشد ولو اینکه پسر《شجاع الدین خورشید》و یا《هزار اسب》و...باشد وی نیز عاری از غیرت لُریاتی است. لُرستان منظور تمام مناطق لُرنشین است نه تنها استان لُرستان!


  • بناهای تاریخی خرم‌آباد《شاپورخواست》

    سرزمین لُرستان از هزاره‌های دور تاریخ، محل پیدایش ایجاد تمدن‌ها و《کُهن شهرها》بوده و آثار برجا مانده تاریخی در محدوده این استان (فیلی، بختیاری، جنوبی و سرزمین‌های پیرامونی آن) گواه روشنی است که خرم‌آباد《خایدالو》نام یکی از شهرهای کهن در این محدوده است و در دل دشت و دره‌ای تاریخی به همین نام واقع شده است. خرم‌آباد به عنوان پایتخت حکمرانی اتابکان لُرکوچک، والیان لُرستان فیلی و مرکز استان لُرستان، ده‌ها اثر و یادگار تاریخی گران‌بها از دوره‌های دور و نزدیک《پیش‌ازتاریخ، ساسانیان، سلجوقیه، صفوی و قاجار》را چون نگینی گران‌بها در دل خود به یادگار دارد. عمده‌ این آثار و بناها در محدوده یک بافت کهن و بسیار ارزشمند به نام《بافت تاریخی》شهر خرم‌آباد قرار گرفته‌اند. بافت تاریخی شهر خرم‌آباد به مساحت ۵/۷۲ هکتار در مرکز فعلی شهر و در ضلع غربی مجموعه کهن در و ارگ تاریخی شهر《قلعه فلک‌الافلاک》واقع شده و دارای ۷ محله کهن به نام‌های زید بن علی (دَر آغا)، باباطاهر (دَر بُوتار)، پشت بازار (پُش بازار)، درب دلاکان (دَر دِلاکی)، باجگیران (باجگیرِو)، پاسنگر و کلیم آباد (محله چاغروندها) می‌باشد. ار لایه‌های تاریخی و دوره‌های رشد شهر را از دیدگاه معماری و شهرسازی می‌توان به چهار دوره تقسیم کرد: دوره‌ شکل‌گیری هسته‌ی نخستین شهر، دوران صفویه، دوره حکمرانان قاجار و دوره‌ مربوط به پهلوی اول که از هرکدام آثار معماری باارزشی به یادگار مانده است. از آثار دوره‌ شکل‌گیری هسته‌ نخستین شهر می‌توان به آرامگاه زید ابن علی و آرامگاه منصوب به باباطاهر در مراکز محله‌هایی به همین نام‌ها در درون شهر قدیم، کتیبه تاریخی سنگ نبشته، مناره خرم‌آباد و آرامگاه منصوب به خضر《اتابک لُرستان》در اندک فاصله‌ای با شهر قدیم یاد کرد. حمام گپ، میدان گپ و《خانه‌ منصوری》از مهم‌ترین آثار بجای مانده از دوره صفویه در شهر خرم‌آباد هستند. از دوره قاجار آثار و بناهای پرشماری برجای مانده که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به《خانه و حسینیه‌ خورشیدی》، خانه جوادی، خانه مرحوم آیت‌الله سیدجواد جزایری، خانه چنگایی، خانه عصاره، خانه مرحوم آیت‌الله عبدالرحمن لُرستانی《پدر مشروطیت در لرستان》،عمارت بزرگ میرزا سید رضا، خانه چدنی، خانه سیف‌الله خان والی زاده، خانه توکل، خانه کاکاوند، خانه شمعون، کاروانسرای میرزا سیدرضا و...را نام برد. بناهایی همچون خانه فیروزی، خانه موسی جواهری، خانه رزاز، خانه ابراهیمی، گرمابه قاضی، مسجد توسلی، مسجد موسی ابن جعفر از جمله آثار برجای مانده از آخرین لایه‌ی معماری ایرانی–اسلامی (دوره پهلوی اول) در خرم‌آباد هستند. دکتر عطا حسن پور ‌باستان‌شناس و استاد دانشگاه گفت: در راستای حفظ بافت‌های تاریخی خرم‌آباد باید تهدیدها را تبدیل به فرصت کنیم چراکه لُرستان استانی صنعتی نبوده و سنت‌ها و آثار تاریخی این استان ظرفیت قابل‌توجهی برای تبدیل به《مقصد گردشگری》هستند.دکتر عطا حسن‌پور افزود: بافت تاریخی خرم‌آباد گنجینه زنده و بهترین فرصت برای برون رفت از رکود اقتصادی و رونق گردشگری است.با توجه به کمبود اعتبارات، فرهنگ‌سازی و تعامل دستگاه‌های اجرایی مهم‌ترین راهکار پیش روی حفظ بافت‌های تاریخی لُرستان به شمار می‌رود. زهرا بهاروند اظهار کرد: عدم معرفی شهردار بافت تاریخی خرم‌آباد یکی از معضلات این بافت‌ها است که حتی در راستای تأمین اعتبار این مناطق نیز مشکلاتی ایجاد کرده است. واگذاری خانه‌های تاریخی از سال ۹۶ در لُرستان آغاز شده که واگذاری《حمام گپ》به بخش خصوصی یکی از اقدامات موفق در این حوزه بشمار می‌رود. میراث فرهنگی لُرستان نه‌تنها مانع واگذاری خانه‌های تاریخی و دیگر بافت‌های تاریخی به بخش خصوصی نیست بلکه در راستای حفظ و نگهداری این آثار پیش‌قدم نیز می‌باشد.رییس سازمان عمران و بازآفرینی شهرداری خرم‌آباد نیز از انتصاب《شهردار بافت تاریخی》این شهر در آینده‌ای نزدیک خبر داد و گفت: اولویت اصلی حفظ بافت تاریخی خرم‌آباد است. اجرای طرح بافت‌های تاریخی نیازمند برنامه‌ریزی《سیستم محور》است. احسان ناصر مدیر مجموعه تاریخی حمام گپ گفت: سرمایه‌گذاری در این اثر تاریخی نخستین سرمایه‌گذاری غرب کشور در خانه‌های تاریخی و به‌عنوان الگویی موفق شناسایی شده است.


  • حسن عیلامی《از ایل ساکی》

    اولین طبیب خرم‌آبادی فردی به نام《حسن عیلامی》بوده است. فقط ميرزا مصطفی خان حكيم (متوفی 1279 خورشیدی) كه نام 24 متری حكيم‌آباد برگرفته از ساختمان محل طبابت اوست و طبیبی غیربومی بود، در اسناد و منابع دوره قاجار به عنوان تنها حكيم مسلمان اين شهر ياد شده است. اما اولين طبيب بومی خرم‌آبادی‌الاصل در عصر قاجار كيست؟《حسن عيلامی》فرزند مُلا حسین و بی‌بی سکینه حدود سال 1255 هجری خورشیدی در خرم‌آباد لُرستان به دنیا آمد. پدر وی اصالتاً از ساکی‌های ساکن خرم‌آباد بود. حسن در نوجوانی عازم عثمانی شد و مدت‌ها در بیمارستان‌های استانبول و شهرهای مختلف مِصر دستیار پزشکان آن‌جا می‌شود. وی پس از سا‌ل‌ها کسب تجربه در دستياری طبابت پزشكان آن ديار، با داشتن مدرکی معتبر از عثمانی، دوران حکومت احمدشاه قاجار به ایران باز می‌گردد و با داشتن مجوز در《آبادان》مطب دایر می‌نماید. مطب وی تا اواسط دوران حکومت رضاشاه در محل کنونی خیابان امیری جنب سینما شیرین نزدیک بازار کویتی‌های آبادان قرار داشت. حکیم حسن عیلامی زمان حضور در عثمانی با دکتر امیرخان اعلم (1340-1255) آشنا شد و با وی که طبیب مخصوص احمدشاه و در اواخر دوره رضاشاه نیز رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بود، رفاقت و مُراوده داشت.《حكيم حسن عیلامی》مدتی نیز در تهران با وی همکاری می‌کرد. مرحوم حسن عیلامی دو همسر داشت که همسر اولش بی‌بی نبات دزفولی بود و از او یک پسر به نام عبدالحسین‌خان و دو دختر به نام‌های فاطمه و سارا داشت. عبدالحسین سال 1315 با خانم خسروی ازدواج کرد که 3 پسر و 4 دختر آن‌ها همگی ساکن آمریکا شدند. سارا دختر حکیم حسن عیلامی همسر "برهان زمان‌پور" (1389-1300) فرزند حاج اسدالله زمان‌پور (زمانی) بانی حمام حاجی اَسَلا در درب‌دلاکان خرم‌آباد (حدود کنونی زورخانه طیب) بود. فاطمه دختر بزرگ حكيم نیز همسر نورالله فروغی (1372-1281) پسر دیگر حاج اسدالله و از سیاستمداران و روزنامه‌نگاران دهه ۲۰ خرم‌آباد بود. حکیم از همسر دومش به نام گشسب‌بانو سگوند فرزندی نداشت. مرحوم حکیم حسن یک برادر به نام میرزا "محمد عیلامی" (1337-1271) داشت که معلم بود. وی خواهری هم به نام فرخ داشت که همسر اول حاج اسدالله زمان‌پور (1323-1246) از تجار سرشناس و معاریف محله درب دلاکان خرم‌آباد بود. حكيم حاج حسن عیلامی شهریورماه 1320 درگذشت و در قبرستان "علی بن مهزیار اهواز" به خاک سپرده شد.


  • لُرستان《دارالغُرور》

    شاهان حکومت صفویه علاقه به مَحو نام لُرستان و خدشه دار کردن استقلال حکومت لُرکوچک بود تا جایی که شاه اسماعیل صفوی در اوایل کارش از به کار بُردن عباراتی چون لُرستان و لُرکوچک امتناع میکرد! و در مکاتباتش اتابک لُر را نه اتابک بلکه《حاکم ولایت صَدمره، هارون آباد (اسلام آباد غرب) و سیلاخور》میخوانده است (رُهر برن، نظام ایالات دوره صفویه، ص 123). او هرگز موفق نشد این عنوان مجهول را جایگزین《حکومت لُرکوچک》کند اما با این تلاش خود تصویری از گستره سرزمینی لُرکوچک ارائه داد. شاه عباس صفوی بعد از کشتن آخرین اتابک لُرکوچک (میر شاهوردیخان) لُرستان را به ایالت تبدیل کرد (تقسیمات سیاسی_اداری ایران، محمد پورکمال، ص 7). در اواخر صفویه 10 ایالت و 4 والی نشین مستقل وجود داشت که عبارت بودند از: لُرستان، بختیاری، گرجستان و خوزستان. (کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، عزیزالله بیات، ص 106). با بروز انقلاب مشروطه، قانون تشکیل ایالات و ولایات در سال ۱۲۸۵ خورشیدی به تصویب مجلس رسید که براساس این قانون کشور به 4 ایالت و 12 ولایت تقسیم میشد و《لُرستان》ششمین ولایت ایران بود (جغرافیای سیاسی ایران، محمدرضا حافظ نیا، ص 391). با روی کار آمدن پهلوی سیاست یکپارچه‌سازی کشور و برخورد شدید با نیروهای سیاسی محلی در دستور کار رضاشاه قرار گرفت و نظام سیاسی تمرکزگرایی را حاکم کرد و استانها را براساس اعداد نامگذاری کرد و در پرتوی کُدگذاری جدید هویتهای تقسیمات سطح اول کشور نادیده انگاشته شد و هویتهایی که سرشت جغرافیایی داشتند و در طول تاریخ نقش ایفا میکردند را نادیده گرفت و ولایت لُرستان بین استان ششم (خوزستان) و استان پنجم (کرمانشاه) تقسیم شد (جغرافیای سیاسی ایران، ص ۳۹۳). سال 1325 لُرستان به مرکزیت خرم‌آباد به فرمانداری کُل ارتقا یافت و سال 1352 ایران ۲۰ استان داشت که لُرستان یکی از آنها بود. خیلیها چشم ندارند نام لُر و لُرستان را ببینند! و دوست ندارند این نام باشه! چه در شاهان قدیم که اقدام به تغییر اسامی میدادند و چه حالا که به انواع روشها و جعلیات متوسل میشوند تا حرف کذب خود را به کُرسی بنشانند اما لُرها همچون کوههای مقاوم سرزمین شان با اعدام، تبعید، کشتار، بمباران، ایجاد اختلافات در دل لُر، نفاق و تفرقه، غارت منابع، دست اندازی به این خاک و حربه های دیگر هرگز نتوانسته و نتوانستند و نخواهند توانست به چنین چیزی برسند! مردم لُر هوشیارتر از همیشه در مقابل فتنه ایستاده و می‌ایستیم!


  • تبعید ایل چگنی از لُرستان به خراسان

    شِیبک خان اُزبک دائم به خراسان حمله میکرد و بیشتر شهرهای خراسان را گرفتند تا اینکه شاه طماسب چگنی ها را از لُرستان به خراسان کوچ داد تا با جنگاوری که داشتند جلوی حملات اُزبکان را بگیرند که حدود ده هزار خانوار چگنی از لُرستان بسوی خراسان رفتند و مردم پراکنده خراسان را جمع کرده و با خود متحد ساختند و بر اُزبکان حمله بردند و همه آنها را قلع و قمع کردند و از خراسان بیرون ریختند و به شاه طماسب پیغام دادند که ما خراسان را از وجود اُزبکان پاک کردیم و شاه طهماسب هم پیغام داد که چگنی ها در خراسان بمانند و از آنجا دفاع کنند به تصریح《تاریخ عالم آرای عباسی》بُداق خان چگنی تا سال ۱۰۱۲ قمری حاکم خراسان بوده است. هنوز هم چگنی ها در شمال خراسان حضور دارند در کتاب کلیم الله توحیدی، جلد اول، ص ۴۵۹ شجره نامه چگنی ها آمده که در آن قید شده که چگنی ها و سیاه منصورها از《لُرستان》به خراسان تبعید شدند! بعداً در زمان شاه عباس دوم کُرمانج ها از آناطولی به شمال خراسان برای جلوگیری از حملات اُزبکان کوچ داده شدند. منبع: فرهنگ و باورهای مردم چگنی اثر؛ مُراد محمودی چگنی. در《تاریخ غضنفری》جلد 1، ص 164 نوشته: سال ۹۴۸ قمری شاه طهماسب صفوی شخصاً جهت تنبیه علاءالدین رعناباشی حاکم یاغی دزفول به خرم‌آباد وارد شد، جهانگیر عباسی اتابک لُرکوچک افراد زبده ای را انتخاب و معرفی کرد و یکی از همین افراد بُداق خان چگنی بود! دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی از لُرستان در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند. در دایره‌المعارف اسلام آمده: اجداد سیاه منصور، چگنی و زنگنه سه برادر بودند و از لُرستان آمده‌اند (زُبده تاریخ کُرد، جلد ۲، ص ۲۷).شهری بنام چگنه در جنوب قوچان است که یادگار چگنیهای تبعیدی به خراسان است!چگنیهای استان فارس بیشتر میان قشقایی هستند و پسوند چگنی دارند. در بوشهر چگنیهای حیات داوودی سکونت دارند. در خُنداب اراک بیش از 30 هزار چگنی زندگی میکند. چگنیها در لوشان و قزوین هم سکونت دارند. در سلیمانیه عراق منطقه شارباژیر همگی فامیلی چگنی دارند.


  • از شباهت لفظی تا جعل تاریخ

    پانترکیسم ادعا کرده چگنی ها تُرک هستند! دکتر ابراهیم خدایی در مقاله《کریستوف کُلمب باشیم اما کشفیاتمان درحد شباهت دو کلمه نباشد》مینویسد: کاملاً اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما، در دیگر زبانها، یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباطی باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات، همراه با استدلال‌های تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی، فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آنرا درحد یک فرض مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن درحد فرضیه نیز آسیب زاست! این چگنی با آن جکل فقط یک شباهت لفظی دارند، نه چیز دیگر! جکل Jikil یا چـگِل در گزارش تاجران و مورخین چینی از قبایل وابسته به یوشی ها در شمال جاده ابریشم و کاشغر بودند که بعداً از آنها بعنوان یکی از قبائل ترک خاور دور و از ترکان خَلُّخ (ناحیه‌ای در حدود کاشغر) نام برده شده. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد در《تاریخ هفت آب》ص ۳۶ و ۴۰ این طایفه را بصورت《جِکِل》ثبت کرده! از قرن 7 میلادی نام این قبیله در آثار فارسی و ترکی به چشم میخورد. جکِل ها در ابتدا در اطراف دریاچه ایسیک‌کول واقع در کشور قرقیزستان کنونی زندگی می‌کردند. آنها از بازماندگان شاخه شمالی یوشی ها بودند که بعداً خانات کیمک در ترکستان بوجود آوردند. در کتاب《دیوان لغات الترک》اثر محمود کاشغری از قبائل ترک، از جکِل در کنار اَفشار، بایُندر، سلغر، یغما، غُز، سِلجوق و مجغر نام می‌برد. جکِلها بعدها در زمان جنگهای صلیبی به نواحی قفقاز و نواحی حاشیه دریای سیاه در ترکیه فعلی کوچ میکنند که امروز بخش چپنی در ترکیه یکی از ولایتهای ترکمن نشین است که از مهاجرت این قبیله بوجود آمده است. علاوه بر ترکیه، جکِل ها در قفقاز و جلگه جکل مجارستان نیز زندگی میکنند. در فرهنگ فارسی عَمید، ص ۴۰۷ آمده: چکل طایفه‌ای از ترکان قراخانی که در نزد شُعراء به زیبایی و خوش اندامی معروف بوده‌اند مثال از سعدی: محقق همان بیند اندر ابل _ که در خوبرویان چین و چکل! چکل در ترکی به معنی گوشت و بخیه است اما در نزد مردم ترکستان به کسی گفته میشود که بدن او جای زخم شمشیر دارد. در فرهنگ دهخدا جکل نام شهری از ترکستان قدیم است که مردم آن شهر به زیبایی و شجاعت معروف بوده‌اند و بدین مناسبت شاعران در اشعار خود خوبرویان را بدین شهر نسبت داده یا به مردم جکل ترکستان تشبیه کرده‌اند که دارای قامت بلند و صورت زیبا بودند حافظ میگوید: صفای خلوت خاطر از آن شمع《چگل》جویم _ فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم/ سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع《چگلین》_ شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی. خواجوی کرمانی گوید: ای شمع《چگل》دوش در ایوان که بودی _ وی سرو روان دی به گلستان که بودی. حکیم صبوری گوید: ور براندازد نقاب از صورت شمع《چگل》_ زهد را غارت نماید هوش را یغما کند. اکبر یاوریان در واژه‌نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش 5، ص 156 این مطلب آمده. چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! دکتر کَرم علیرضایی در《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است و جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو میباشد. چگنی و چنگایی بازمانده طایفه چنگروی لُر هستند.


  • دکتر علی‌اصغر مجیدی

    خــرم‌آبــادِ عـــزیــزم، زادگـاهِ بـا صـفـایــم دیـده و دل بـر تـو دارم، هر زمانی هر کجایـم / ای بـهـشــتِ جــاودانـی، خــرم و آبــاد مــانـی خـوش‌تـر و زیـبـاتـر از تـو، نیسـت جایی از برایم / بـا هـوای دل‌فــریـب و بـا فـضای بـا صـفـایـت در هــوای آن فـضـا و آن صـفــا و آن هــوایـم / سـرزمـیـن چـشـمـه‌ها و میوه‌های خوشگواری بـاغ و بـسـتـانِ تو باشـد دلنـواز و جـان‌فـزایـم / چـشمه‌هایت قطره‌های اشکِ شویشِ روزگار است با خـروش و جـوشِ آن‌هـا، بی‌نیـاز از هر فـضـایــم / آبِ گَـرداو و گـُـلـِسـو یـا کـه شــَوا و کـیــو را گـر به از زمـزم بـخـوانـم، کـَس نگوید بر خطایم / کوه ودشتت بسـتـه آذین، سر به سر با سبزه و گل سـال‌هــا خـود، بـا زبـانِ لالـه‌هـایـت آشـنـایـم / شـاهــدِ آوازه ایــلام و مــاد و پــارت بــودی یـادگــارِ بـی‌شـمـاری داری از مـجـدِ نـیـایــم / قلعه‌ای زیـبـا و معـظـم، برفـرازت می‌سـرایـد کاین منم کز عهـدِ ساسان، سرافراز و پا به‌ جایم / خاسـتـگاهِ مَردمانی سـخـت‌کوش و تیزهوشی مـن مـُریـدِ ایــن تـبـارِ بـاوقـار و بـی‌ریـایـم / از زنـانِ مهـربـان و بـاوفـایـت هــر چـه گـویـم کِی به گِـردِ وصـفِ آنان، راه جوید گـفـته‌هایم / شـیـرمـَـردانِ دلـیـرت، بی‌نـظـیـرنـد از تـواضـع لـفــظِ شـایـانی نـدارم تـا کـه آنـان را سـتـایـم / ایـن کـه مـن ازآن دیـارم، فـخـر بـر افـلاک بـارم هـر چه دارم از تـو دارم، از صـفـایـم تا وفـایم / سـوز و سـازِ دیـدنِ تــو، می‌زنـد هــر دم نـهـیـبــم وای اگـر این سوزِ دلـکش، لـحـظه‌ای سازد رهـایـم / شـور و حـالِ نـغـمـه‌هـای روح‌بـخـش و دل‌گـشایت آنـ‌چـنان مـسـتـم نـمـایـد، گـویـی از عـالـم جـدایـم / مَـردمـت از مـردمی و خـوبی و مـهــمـان‌نـوازی شـُهــره دهرند و حاجـت نیست، من شرحش نمایم / ای مـجـیـدی! گـر بـنـوشـم جـامی از آبِ ارازش در کـنـارش عـقـده‌های دردِ غربت را گـشـایـم / تـــوضـیـحات: گَـرداو، به معنای گرداب: چشمه‌ای سـنگی در میدان تختی خـرم‌آباد. گـلـسـو، به معنای گـلـستـان: چـشـمـه‌ای در شمال قـلـعـه بـاسـتـانی فلـک‌الافـلاک. شَـوا، به معنای شـاه‌آبـاد: نـام چـشـمـه‌ای در مـنـطـقـه شاه آباد سابق و مـطـهـری (سرچشمه) امـروزی. کـیـو: دریاچه‌ای زیبا درشمال خـرم‌آبـاد و در جوار محله‌ای بـه هـمـیـن نـام. آب اَراز: چـشـمـه‌ای واقـع در جنوب ساختمان شـهـرداری کـنـونی خــرم‌آبـاد.


  • دکتر مهرداد ویس‌کرمی

    دکتر مهرداد ویس‌کرمی (متولد ۱۳۵۰ خرم‌آباد) دارای مدرک دکترای پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و دکترای الهیات از دانشگاه قم می‌باشد. ایشان معدل اول دیپلم تجربی لُرستان و رتبه 24 کنکور سراسری تجربی را کسب کردند و مولف هفده عنوان کتاب هستند. دکتر ویسکرمی سابقه 16 سال طبابت دارند. دکتر ویسکرمی مجوز تدریس یازده حیطه تخصصی در دانشگاه را دارند و بعنوان پژوهشگر برگزیده ملّی و نویسنده نمونه دانشگاه علوم پزشکی کشور انتخاب شدند و کارشناس صداوسيمای مرکز لُرستان، اصفهان و اراک هستند. وی سابقه تدریس پانزده ساله در دانشگاه‌های استان‌های اصفهان و لُرستان را در کارنامه خود دارد و چندین مقاله علمی_پژوهشی از آثار اوست. از جمله آثار وی «ابتکار علامه طباطبایی در حل مسئله روح در قرآن» می‌باشد. دکتر مهرداد ویسکرمی به دو زبان انگلیسی و عربی تسلّط کامل دارند.


  • چگنی بازمانده دودمان چنگروی

    ایرج کاظمی درکتاب میرنوروز، صفحه 105 مینویسد: حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده صفحه 550 زادگاه اتابکان لُر را مانرود در مرکز لُرستان میداند و می‌نویسد: اتابکان لُر از طایفه چنگروی از طوایف لُر بوده‌اند و سرسلسله آنان شجاع الدین خورشید از آنجا برخاسته! امروزه آثار قلعه چنگری بر فراز کوهی به همین نام خودنمایی میکند! بدون تردید ایل چگنی و چنگایی از بازماندگان دودمان اتابکان لرکوچک به شمار میروند! کوه چنگری در شهرستان چگنی کنار کوه مه‌پِل موید چنگروی بودن چگنی هاست! همچنین سراب چِگِه در چگنی بدون شک ریشه تمام چگنی ها را به این منطقه میرساند. چگنی های استان فارس ببستر در فیروزآباد حضور دارند. بوشهر خصوصاً گناوه که مُلک حیات داوودی است که از لُرستان به جنوب تبعید شدند. کلمه ایل اولین بار در تاریخ ایران در جلوی نام چگنی ثبت شده (تذکره نصرآبادی، صفحه 33 جلوی نام شاعر بزرگوار و فرهیخته، عبدالله سلطان حاکم ولایات خراسان) قبل از آن، کلمه ایل به تنهایی استفاده میشده و معنای اتحاد و همدلی میداده مثل جمله: «بیایید باهم ایل شویم» در استان فارس چگنی قبلاً یک ایل بوده، قشقایی هم یک ایل، الان اینطوری جعل کردند که چگنی یک طایفه از قشقاییه! همان روزنامه سال 41 شمسی که راجع به قتل رییس برنامه اصلاحات ارضی در فارس، به دست چگنیها بوده، هم چگنی را یک ایل دانسته! بهترین سند برای لُربودن چگنیها، لُری حرف زدن چگنی هایی است که به گیلان و قزوین در دوره صفویه تبعید شدند اگر ترک بودند باید در پایتخت صفویه یعنی قزوین که قاعدتاً زبانش ترکی بوده، اینها هم ترکی حرف میزدند! بیخود‌. چگنی های رودبار و لوشان و قزوین اصالتشان را بعد از گذشت 450 سال از زمان‌ صفویه‌ تاکنون حفظ کردند و با افتخار به زبان‌ لُری تکلم‌ میکنند!‌ شواهد و قرائن بسیار متقنی بر تبعید چگنیها از لُرستان به قزوین وجود دارد مثلاً یکنفر از چگنی های قزوین یک داستان از اجدادش نقل میکرده و از درختی در چگنی صحبت میکرد به اسم «دار تی» یعنی درخت توت که الآن آن درخت در شهرستان چگنی وجود دارد و اسم منطقه هم بنام همین درخت شده و کارشناسان کشاورزی عمرش را بالای پانصد سال میدانند!



مقالات در مورد لرهای مینجایی

آخرین مقالات