یک شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای مینجایی

لرهای مینجایی


لری مینجایی به شاخه ای از زبان های مردم لر اطلاق می شود  که   مردمانی از شمال تا  ملایر و از جنوب تا  شوش  دانیال  آن را تکلم می کنند .البته در جاهای دیگر ایران همانند لرهای تبعیدی قزوین و گیلان... نیز تکلم می شود.  این لری همان لری است که در تداول عامه لری لرستانی و بروجرد و  ثلاثی در همدان است. در شماری از پژوهش ها به بخش شمالی آن لری ثلاثی و به بخش جنوب غرب آن لری فئیلی (فیلی) گفته اند. دکتر امان الهی از آن تحت عنوان «لری باختری» یاد کرده است و اریک جان آنونبی زبان شناس کانادایی در طبقه بندی خود از زبان های لری  از آن با عنوان «لری لرستانی» نام می برد.

  لری مینجایی حد واسط بین لکی و بختیاری و در نگاهی بالاتر حد واسطی بین کردی و فارسی است ولی بطور خاص تلاقی بختیاری و لکی  است.  مئنجا (یا نومجا) واژه ای لری است متشکل از مئن (=میان)  +جا و مئنجایی صفت نسبی آن به معنای حدوسط و میانی است. واژه های  مینجایی   با کردی،لکی،بختیاری  و فارسی اشتراک دارند ولی لری مینجایی دستور خاص خود را دارد که باز قرابت ها و شباهت های فراوانی با زبانهای مذکور را دارد.البته مینجایی با عناصر مشترکی که با زبانهای مذکور دارد واژگان جدید فراوانی ساخته است که حاصل سال ها کار مستمر در مورد فرهنگ نگاری و جمع آوری  واژگان مینجایی به لطف خدا در آینده در لغتنامه ی بزرگ «پاپریک» منتشر خواهد شد.

 در حقیقت این زبان حلقه ی اتصال بین زبان های شمالغرب و جنوب غرب ایران است و یادگیری آن باعث احساس قرابت با تمام این زبان ها می شود. لری مینجایی با توجه به گستره ی گویشوران خود شامل شاخه هایی است که از شاخه های مهم آن می توان به لری  ثلاثی، لری بالاگریوه ای، لری شوهانی و لری  خرم آبادی(آبستانی،چگنی و مختلط...) اشاره کرد. لری مختلط گونه ای از لری خرم آبادی است که با فارسی بسیار اختلاط پیدا کرده است. متاسفانه در برخی از پژوهش ها لری خرم آبادی را تنها منحصر به لری مختلط می کنند. گونه ای از لری مختلط به حدی افراطی با فارسی آمیزش یافته است که گویش اقلیتی خاص در خرم آباد است.ابراهیم خدایی (۱۳۹۰) این گونه ی افراطی از لری مختلط  که یادآور لری به شدت فارسیزه شده ی مجریان صداوسیمای لرستان است را لری کیوئی می نامد .نکته اینکه صداوسیمای لرستان برتپه کیو(کنار دریاچه ی معروف کیو) واقع است. البته مختلط بودن (اختلاط با فارسی)  امروزه از پدیده های بارز زبانهای غیرفارسی در ایران به شمار می رود که دلایل اجتماعی-فرهنگی خاص خود را دارد که از حوصله ی این جستار خارج است ولی در بخشی از لری مینجایی که در خرم آباد تکلم می شود نمود بیشتری پیدا کرده است.

گویش شوهانی نزدیکترین شاخه ی مینجایی به لکی می باشد و گویش بالاگریوه ای شرقی  از مینجایی به تدریج به بختیاری نزدیکتر می شود. در ذیل نموداری از زیرشاخه های لری مینجایی ارائه می شود.این طبقه بندی از نوع آزمایشی است  که برخی قسمت های آن قابل تصحیح و بازطبقه بندی است.  این مبحث بحثی دامنه دار است و  در قسمت های بعدی به معرفی اجمالی  پیشینه ی تحقیق  جغرافیا و  ویژگی های قاموسی، دستوری، آوایی،واجی و ساختواژی   لری مینجایی و سپس اصطلاحات و تعابیر و امثال و حکم  آن می پردازیم که شاکله اصلی  بعد فرهنگ-ویژه ی زبان را تشکیل می دهند .

                                1- لری بروجرد و ثلاث

       لری مینجایی:       2-  لری خرم آبادی (لری آبستانی، لری چگنی، لری مختلط...)

                                3- لری شوهانی  

                              4-  لری بالاگریوه ای (ییلاقی، گرمسیری،شرقی...)

                               ۵- لری سیلاخوری

نکته پایانی: لری سیلاخوری با توجه به برخورد اندک نگارنده با گویشوران آن نیازمند تحقیق بیشتر است

 

 

 

شعر لری مینجایی از غلامرضا سوری

 

 

وا لو خنت، اسبيکو سيم هماره ميره د دل، تموم هول و هفاره
وقتي چشا تونه غمگين مئينم هماري سيم مني شيش مغاره
   
و شو تا روز دلم بونته ميره چي کور کوره در هونته ميره
تو که مرغ دلت شاخه هني بي کش ميکردي مرغ دلم، ليز نيره
   
بيا سيل کو و اي بيعاري مه که چني افتايه خنزاري مه
مه گتم تو موئي دواي دردم تو که بيه و زخم کاري مه
   
دلم سي تو چنو بيه آواره چي درويشي که کشکول ور مياره
بيه و دوره گردي تا که شايد نداي يا علي سيش بکه چاره
   
فکر کردم هميشه هاي د هولم بيه و يار غم افتاي و کولم
ايسه که اومايه د کار تو ني دلم بار کرد، دسينه چول چولم
   
اگر نياي دلم عزادارته وا لو سيي هميشه داغدارته
شايد نومم چي بقيه مرده يا چن وقتيه که جزء آمارته

 

68 نظر

  • چِگنی، چنگایی و چنگروی

    چِگنی، چنگایی و چنگروی: ولادیمیر مینورسکی تاریخدان و ایرانشناس روسی در رساله《لُرستان و لُرها》دریکوندها و اتابکان لرستان و والیان لُرفیلی (سلیورزی) را از طایفه《چنگروی》معرفی میکند. احتمالاً چِگنی و چنگایی بازماندگان طایفه چِنگروی باشند. اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته: هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش پنجم، ص 156 این مطلب آمده است! چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! محمد سُهرابی در《لُرستان و تاریخ قوم کاسیت》ص 23 مینویسد: واژه چِنگایی که به شاخه های وسیعی از طوایف لُر اطلاق میگردد از همان واژه چِنگروی و یا به عبارت بهتر《چنگای》اوستایی ماخوذ شده است! دکتر کَرم علیرضایی درکتاب《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است مثال از لاهوتی: جانا دلم که پیش تو چون برّه راحت است _ تنها که هست《جنگره》چون بَبر میشود! در نفحات الاُنس، ص 128، جنگ گری به معنای جنگجو و پرخاشگر است. عیدی محمد ارشادی در فرهنگ بختیاری ص 300 مینویسد: جنگری یا جنگالو به فرد جنگی و جنگجو گفته میشود! شاید جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو باشد. حمداللّه مستوفی در تاریخ گزیده ص 549 مینویسد: جنگروی که اُمرای لُرکوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سَلبوری (سلیورزی) باشند!دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در《قوم لُر》ص 133 مینویسد: برخی از طایفه جنگروی در دهات بُلطاق و گندُمینه (شهرستان فریدن اصفهان) به سر میبرند و به جهانگیری معروفند. گفته میشود که در اواخر صفویه به این دیار تبعید شدند. دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند! توجه کنید 6 قرن پیش چگنیها اینقدر جمعیت داشتند که 15 هزار سوار جنگی در اختیار شاه طهماسب صفوی قرار دادند. آقامحمدخان قاجار با 2 هزار سوار شیراز را گرفت. تهیه روزانه آذوقه 15 هزار سوار در گذشته خیلی سنگین بوده و این گستردگی چگنی ها در گذشته را میرساند.


  • مردمان قوم لُر

    آنچه درباره موقعیت فعلی لری گفتیم، البته با داده‌های موجود در برخی متون کهن همخوانی ندارد مثلاً در کتاب شرفنامه‌ بدلیسی‌ (که در اواسط قرن دهم هجری نوشته شده) زبان لری از انشعابات کردی دانسته شده و وجه‌ تسمیه مفاهیم لر کوچک‌ و بزرگ‌ هم آمده‌ است (ص‌ ۴۸ ـ ۴۳) و در صفحه ۷۶ آن به‌صراحت آمده است: «لر بزرگ‌، که‌ مشهورند به‌ بختیاری» (ص‌ ۷۶). در همین کتاب، باوجودی که در توصیف مردم ایل چگنی آن‌ها را از «اکراد» معرفی می‌کند و می‌گوید: «این‌ طایفه‌ (چگنی‌) در شجاعت‌ و شهامت‌ و دلاوری‌ از سایر اکراد ایران‌ ممتاز است»، ذکر می‌کند که «عمده‌ اکراد ایران‌ سه‌ طبقه‌اند: سیاه ‌منصور و چگنی‌ و زنگنه… آن‌ها سه‌ برادر بوده‌اند که‌ از《ولایت‌ لرستان‌》و به‌ روایتی‌ از گوران‌ به‌ عزم‌ ملازمت‌ سلطان ایران‌ از وطن‌ بیرون‌ آمده‌اند»‌ (۴ ـ ۴۲۳). منبع دیگری که در باب وجه‌تسمیه لرها و انواع آن‌ها می‌شناسیم، کتاب《نصف جهان فی تعریف اصفهان》نوشته محمدمهدی بن محمدرضا الاصفهانی است، که در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار نوشته شده است. در این کتاب آمده است: «وجه‌تسمیه (لرها) معلوم نیست، آنچه در زمین فیلی مانده‌اند، آن‌ها را لر بزرگ و مسکن ایشان را لرستان فیلی می‌نامند و آنچه پیش‌تر رفته و به زمین اصفهان نزدیک شده‌اند، لر کوچک و بختیاری می‌خوانند» (ص ۱۶۵) که این تعریف، با تعریف بدلیسی از لر بزرگ همخوانی ندارد! لذا حتی کتبی که ناظر بر تاریخ نواحی غربی ایران هستند نیز درزمینهٔ تعلق برخی اقوام به کرد یا لر باهم اتفاق‌نظر ندارند! لذا راهکارهای زبان‌شناختی می‌توانند در این زمینه اطلاعات مناسب‌تری ارائه دهند.


  • مُلا وارسته چگنی شاعر لُر

    مُلا وارسته چگنی شاعر لُر قبل از صفویه در نهصد و پنجاه سال پیش در خراسان سروده است: به سنگ کم ترازوی هنر را سر فرو ناید_من از بهر همین بر دوش دارم سنگ عصیان را (در این شعر به عصیانگری چگنیها در زمان صفویه اشاره کرده است) یا عبدالله سلطان چگنی حاکم خراسان شاعر و عالم فرهیخته در تذکره نصرآبادی صفحه ۳۳ مربوط به ششصد سال پیش میفرماید: ناتوانی عاقبت دلدار ما خواهد شدن_دوستان عشقی که غم غمخوار ما خواهد شدن / ساقی مجلس به این تمکین اگر می میدهد_تا بما خواهد رسیدن کار ما خواهد شدن!!!


  • خلع سلاح سیاسی شهرستان چگنی

    خلع سلاح سیاسی《شهرستان چگنی》با تجزیه قسمتهایی از نواحی آن مسبوق به سابقه است! آیا تجزیه خاک چگنی بجای تجزیه وتحلیل مشکلاتش میتواند دردی از این مردم محروم را درمان نماید؟ احتمال تکرار سیاستهای هدفمند نمایندگان حوزه خرم آباد و چگنی با محدود کردن و پرداختن به کمیت جمعیتی چگنی به سبک گذشته و پس از انقلاب منطقه چگنی؛ روستای گیلوران تا مِله شبانان به شهرستان خرم آباد افزوده شد همچنین روستاهای طایفه شه کرم همراه با غار ارزشمند و باستانی دوشه به پلدختر الحاق شد! یعنی خلع سلاح سیاسی_انتخاباتی چگنی اتفاق افتاده و احتمالاً با توجه به حدس و گمانها این جریان تکرار میشود! جناب بیرانوند نماینده خرم آباد وچگنی پیام الحاق تعدادی از روستاهای حاشیه آزاد راه خرم زال و در کنار آن روستاهای کشت وصنعت و همچنین روستاهای غلامان چگنی به بهانه تردد سهلتر ساکنانش به خرم آباد به گوش مردم رسید لذا هرچند شاید این قضیه فعلاً در قالب طرح و پیشنهاد باشد اما فراموش نشود که نبایستی منافع افراد را بر منافع کل جمعیت یک شهرستان مانند چگنی دانست و ترجیح داد بلکه همیشه اقلیت تابع اکثریت بوده است! اگر این تحرکات تجزیه ای به بهانه روستاهای حاشیه آزاد راه خرم زال قسمتهایی از روستاهای چگنی مانند کشت وصنعت و غلامان و چم انجیر را شامل شود و منتسب به محدود کردن شهرستان چگنی باشد مطمعناً مردم و فرماندار شهرستان چگنی به آن واکنش جدی نشان خواهند داد! عالیجنابان بیرانوند و ملکشاهی نمایندگان خرم آباد و چگنی، این تحرکات احتمالی معنادار و سیاسی شما بعنوان وکلای مردم، برای چگنی و دیگر حوزه‌ها نه تنها مشکلات اقتصادی_اجتماعی شهرستان چگنی را کاهش نمیدهد بلکه همانند گذشته موقعیت استراتژی_سیاسی این قشر بزرگ را به حاشیه میکشاند و به مخاطره می‌اندازد!مطمعناً استحضار دارید نوید شهر شدن《بخش چم پلک شاهیوند》نمیتواند تجزیه و محدود کردن این دیار را به فراموشی بسپارد! همچنین نمیتواند رافع مسئولیت شما بعنوان وکیل مردم در قبال عدم توجه به خواسته های این مردم که مخالف با الحاق هر قسمتی از نواحی منطقه شان به خرم آباد یا جاهای دیگر باشد! مطمعناً مردم چگنی هوشیارانه از متولیان جریانات تقسیمات کشوری از شما و فرماندار مطالبه خواهند کرد. نمایندگان بهتر از هرکسی میدانند که مشکلات اجتماعی_اقتصادی با《الحاق و انفکاک ارضی حوزه انتخاباتی》حل نمیشود! بدانید که راه حل این مشکلات و رسیدن مردم به حقوق شهروندیشان در گرو ارائه طرح مربوط به ایجاد کارخانجات و راه اندازی صنایع تعطیل شده این حوزه است! رفع معضل بیکاری حوزه مذبور با حاشیه سازی و مشغول کردن افکار عمومی به مواردی غیرمفید اجرایی نمیشود! بلکه در راستای رفع موانع پیشروی اقتصاد بویژه صنعت، کشاورزی و دامپروری این مناطق است! با گسترش شهر خرم آباد به سمت جنوب شهر، بسیاری از روستاها و مناطق چگنی که به شهر نزدیک بودند به خرم آباد پیوستند مانند: گیلوران، باباعباس، چنگایی، عربان و...این از نظر قانونی و عرفی منطقی هست اما روستاها و مناطقی مانند سرخه لیزه که با شهر فاصله دارد و همگی تعلق خاطر به چگنی دارند تنها به منظور کشت و صنعت و پتروشیمی به خرم آباد واگذار شد هم اکنون قصد دارند با تجزیه شهرستان چگنی در بخش ویسیان و روستاهای حاشیه آزادراه، زخم دیگری بر پیکره چگنی وارد کنند که جز《سیاسی کاری و رای جمع کردن برای انتخابات پیشرو》و تفرقه بین شهرها و ایلات هدف دیگری ندارند! جاده ویسیان به دوره چگنی از منطقه تل و مینه تا دوره چگنی ۲۰ دقیقه میشود و هم اکنون از مناطق مذکور تا خرم‌آباد هم ۲۰ دقیقه است لذا کسانیکه علم تجزیه شهرستان چگنی را بلند کردند به مقصود نمیرسند و حتی باید مناطقی که قبلاً از چگنی جدا کردند و به پلدختر، خرم آباد و کوهدشت الحاق کردند را بازگردانند.


  • ردپای چگنی در تاریخ

    برخی از کرمانجی های خراسان شمالی اصالتاً چگنی هستند که در 500 سال پیش در زمان شاه عباس صفوی از لرستان تبعید شدند و همراه با بُداق خان چگنی به خراسان رفتند ولی هنوز خودشان را چگنی میدانند مثل نویسنده بزرگ کرمانجی استاد《کلیم الله توحیدی》در کتابش میفرماید: من هم افتخار میکنم که چگنی هستم، خواه چگنی لُر باشد یا کرد؟ گل سفید باشد یا گل سرخ؟ شهری بنان چگنه در جنوب شهر قوچان است که یادگار چگنیهای تبعیدی به خراسان است!چگنیهای استان فارس بیشتر در میان ایل قشقایی هستند و پسوند چگنی دارند. در بوشهر هم چگنیهای حیات داوودی سکونت دارند. در خنداب اراک بیش از 25 هزار چگنی زندگی میکند. چگنیها در لوشان و قزوین هم سکونت دارند. در سلیمانیه عراق منطقه شارباژیر همگی فامیلی چگنی دارند.


  • دکتر فاطمه شرفی چگنی دانشجوی نخبه هاروارد

    دکتر《فاطمه شرفی چگنی》دختر مرحوم احمدعلی شرفی از روستای چم وزیر از توابع بخش ویسیان شهرستان چگنی《جزو ده نفر دانشجوی برتر و نابغه دانشگاه هاروارد امریکا》است! دکتر فاطمه شرفی از تیره شرف، طایفه اولاد احمدبیگ چگنی افتخاری بزرگ و باعث غرور و سربلندی کشور ایران و لُرستان و ایل بزرگ چگنی می‌باشد. بدون شک دکتر شرفی آینده‌ای روشن تر و افتخارآمیزتری خواهد داشت. ان‌شاءالله شاهد پیشرفت هرچه بیشتر و ترقی در پله های بالاتر علمی در سطح جهانی باشیم. ایل لُر چگنی از این نابغه ها و نخبگان بسیار دارد که نه تنها در جامعه ایرانی بلکه خدمات شایسته ای به جامعه بشری در سطح جهانی ارایه کرده‌اند. دانشگاه هاروارد (به انگلیسی: Harvard University) برترین دانشگاه آمریکا و جهان است که در《شهر کمبریج》ایالت ماساچوست آمریکا است. قسمت‌هایی از دانشگاه هاروارد مثل دانشکدهٔ پزشکی و دانشکدهٔ بازرگانی در شهر مجاور کمبریج یعنی بوستون قرار دارد. هاروارد در سال ۱۶۳۶ میلادی (۱۰۱۵ خورشیدی) توسط هیئت قانون‌گذاران «مهاجرنشین خلیج ماساچوست» ساخته شد. این دانشگاه اولین مؤسسهٔ آموزش عالی در کشور آمریکا و همچنین اولین بنیاد در آمریکای شمالی به‌شمار می‌رود. نام آن در ابتدا «دانشکدهٔ نو» یا «دانشکده در شهرک نو» بود که بعدها در ۱۳ مارس ۱۶۳۹ کشیشی به نام《جان هاروارد》۴۰۰ جلد کتاب به کتابخانهٔ این دانشگاه و همچنین مبلغ ۷۷۹ پوند به این دانشگاه کمک نمود. قدیمی‌ترین مؤسسه آموزش عالی در آمریکا به تَبَع نام اولین فردی که زمین و کتاب‌های خود را وقف ساختن آن کرد《هاروارد》نام گرفت. خانم دکتر شرفی چگنی در برترین دانشگاه جهان عضو 10 دانشجوی برتر و نابغه این دانشگاه معرفی شده است!


  • دکتر《لادن تیموری طولابی》افتخار چگنی

    دکتر لادن تیموری طولابی افتخار ایران《بانوی دانشمند لُرتبار چگنی》مورد تایید و تشویق یونسکو، رتبه یک کنکور علوم تجربی 1373 ،کاشف داروهای یکسری از بیماریهای سرطانی، عضو هیات علمی اَنستیتو پاستور ایران! دکتر لادن تیموری طولابی فرزند فریدون خان نوه رستم خان (بهادر) تیموری طولابی نایب الحکومه چگنی در دوران پهلوی اول است! دکترای حرفه‌ای پزشکی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران، فارغ التحصیل 1381 با عنوان پایان نامه (بررسی ارتبط کایمریسم و موفقیت پیوند مغز استخوان در بیماران پیوندی) بیمارستان شریعتی، دکترای تخصصی فرآورده های بیولوژیک از انستیتو پاستور ایران، فارغ التحصیل در سال 1388 با عنوان پایان نامه (طراحی و دو سازه ژن درمانی ویژه سرطان کولون و بررسی بیان آن در محیط Vitro in) ، برنده بورس مشترک اورئال یونسکو در سال 2011 ، گرانت پژوهشی استادیاران جوان از بنیاد ملّی نخبگان در سال 1390. سوابق تدریس با جزئیات و تاریخ: ۱- ژنتیک سرطان از واحد ژنتیک انسانی به دانشجویان کارشناسی ارشد بیوتکنولوژی پزشکی_دانشگاه علوم پزشکی ایران در نیم ترم دوم سال تحصیلی ٨۵_٨۴. ۲- پیشگویی ژنی در ٨ دوره پیاپی کارگاه بیوانفورماتیک برگزار شده توسط شبکه پزشکی مولکولی ۳- تفسیر ژنی در نخستین کارگاه روش‌ھای بیوانفورماتیک در ژنومیک در دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی شھید بھشتی در سال ١٣٨۴. ۴- طراحی پرایمر در ۶ دوره پیاپی کارگاه بیوانفورماتیک برگزار شده توسط شبکه پزشکی مولکولی ۵- روش‌ھای غیر ویروسی انتقال ژن از واحد ژن درمانی به دانشجویان دکترای پزشکی مولکولی دانشگاه علوم پزشکی تھران درنیم ترم اول سال تحصیلی ٩٠-٨٩. ۶- طراحی پرایمر در ردوس اطلاع رسانی به دانشجویان دکترای باکتری شناسی پزشکی انستیتو پاستور ایران در نیم ترم دوم سال ٨٩-٨٨. ۷- میتوکندری از واحد زیست شناسی مولکولی پیشرفته به دانشجویان دکترای تخصصی بیوتکنولوژی پزشکی انستیتو پاستور ایران در درنیم ترم اول سال تحصیلی ٩٠-٨٩. ۸- استفاده از مسیرھای سیگنالینگ در طراحی دارو از واحد تازه ھای بیوتکنولوژی به دانشجویان دکترای تخصصی بیوتکنولوژی پزشکی در انستیتو پاستور ایران درنیم ترم دوم سال تحصیلی ٩٠-٨٩. ۹- تغییرات پس از رونویسی از درس زیست شناسی مولکولی پیشرفته به دانشجویان دکترای بیوتکنولوژی پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی تهران. ۱۰- تغییرات پس از رونویسی و پس از ترجمه از درس ژنتیک مولکولی به دانشجویان دکترای بیوتکنولوژی دارویی از انستیتو پاستور ایران.


  • دکتر《کرم‌الله طولابی》

    دکتر《کرم‌الله طولابی》دانش‌یار جراحی دانشگاه علوم پزشکی تهران و فلوشیپ (فوق تخصص) جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته از جمله مفاخر ایل چگنی ولُرستان است. وی فرزند حاج یدالله فرزند حاج علیداد در سال ۱۳۴۴ در روستای دوش_برآفتاب از توابع《تِشکن شهرستان چِگنی لُرستان》متولد شد. ایشان از متخصصان توانمند و بنام جراحی عمومی در كشور می‌باشد. سوابق تحصيلی: دوره فوق تخصص فلوشیپ جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته از دانشگاه Hull، انگلستان (۱۳۷۹). بورد تخصصی جراحی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران، ایران (۱۳۷۲). دکترای پزشکی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران، ایران (۱۳۶۸). برخی از افتخارات: بنیان‌گذار لاپاروسکوپی پیشرفته با انجام اولین عمل جراحی طحال‌برداری در کشور، تهران، بیمارستان امام خمینی (۱۳۷۵). انجام اولین عمل جراحی برداشتن غده تیموس در سطح کشورهای خاورمیانه با روش لاپاروسکوپی، تهران، بیمارستان امام خمینی تهران/ پایه‌گذار جراحی چاقی در ایران به روش لاپاروسکوپی با انجام اولین جراحی در بیمارستان میلاد تهران (۱۳۸۴). انجام اولین جراحی Laparoscopic Gastric sleeve resection for morbid obesity در بیمارستان میلاد تهران (۱۳۸۴). انجام اولین عمل جراحی برداشتن کامل مری با لاپاروسکوپ، تهران، بیمارستان امام خمینی (۱۳۸۴). انجام اولین عمل جراحی برداشتن غده پانکراس، تهران، بیمارستان عرفان (۱۳۸۶). بنیان‌گذار و دبیر اولین کنگره بین‌المللی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران (۱۳۷۹). اتمام دوره متوسطه در طی ۳ سال/ اتمام دوره چهارساله جراحی عمومی در طی ۳ سال/ کسب رتبه عالی در امتحان بورد جراحی کشور (۱۳۷۱). ساخت ۱۷ مرکز بهداشتی_درمانی شهری/ ۲۲ مرکز بهداشتی_درمانی روستایی/ و ۳۷۰ خانه بهداشت در ایران/ ساخت ۲ بیمارستان برای نورآباد و الشتر و راه­ اندازی بیمارستان­های پلدختر و ازنا درلُرستان/ تکمیل و راه­ اندازی دانشکده پیراپزشکی و ساخت دانشکده پرستاری گلدشت/ برگزاری ۲ کنگره بزرگ بین­ المللی لاپاروسکوپی برگزاری کارگاه­های آموزشی_پژوهشی و کنگره­ های مختلف/ دعوت بعنوان جراح مدعو در بیمارستان­های بین­ المللی/ رئیس دانشگاه علوم پزشکی لُرستان (۱۳۸۱_۱۳۷۷). انجام و شروع به کار بیش از ۵۰۰ پروژه بهداشتی–درمانی، بیمارستانی و آموزشی_پژوهشی در دانشگاه علوم پزشکی لُرستان (۱۳۸۱_۱۳۷۷). معاون مرکز جراحی‌های آندوسکوپیک بیمارستان میلاد و مسئول آموزش لاپاروسکوپی پیشرفته دراین مرکز (۱۳۸۷_۱۳۸۱). تجربیات جراحی کلینیکال از پیشگامان جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران با انجام اولین جراحی لاپاروسکوپی Splenectomy در بیمارستان امام خمینی ۱۳۷۳/ انجام جراحی عمومی لاپاروسکوپی و جراحی سرطان ۱۳۹۱_۱۳۷۱٫/ انجام جراحی در بیمارستانهای تحت نظارت دانشگاه در ایران، ۱۳۸۸-۱۳۷۲٫/ آموزش جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته به جراحان عمومی و متخصصین زنان در دانشگاه­ها و بیمارستان­های خصوصی، ۱۳۷۳- تاکنون/ عضو تیم جراحی عروق و پیوند کلیه، ۱۳۷۶-۱۳۷۳٫/ تجربیات اجرایی: رییس دانشگاه علوم پزشکی لُرستان، ۱۳۸۱-۱۳۷۷٫/ برگزارکننده اولین کنفرانس بین­ المللی لاپاروسکوپی پیشرفته برای اولین بار در ایران، ۱۳۷۹٫/ برگزارکننده دومین کنفرانس بین­ المللی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران، ۱۳۸۰٫/ مدیر برگزاری سومین، چهارمین و پنجمین کنفرانس ملی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران، ۱۳۸۲، ۱۳۸۴، ۱۳۸۶٫/ عضو هیئت تحریریه مجله علمی «یافته» در دانشگاه علوم پزشکی لُرستان/ رییس بخش لاپاروسکوپی بیمارستان امام خمینی، ۱۳۸۲- تاکنون/ مؤسس گروه جراحی آندوسکوپی در بیمارستان شریعتی (دانشگاه علوم پزشکی تهران)، ۱۳۸۲٫/ معاونت گروه اندوسرجری در بیمارستان میلاد، ۱۳۸۱- تاکنون/ آموزش جراحی لاپاروسکوپی در دانشگاه علوم پزشکی مشهد، ۱۳۸۲٫/ رییس آموزش لاپاروسکوپی پیشرفته و مدیر برگزاری سمینارهای ماهانه لاپاروسکوپی در بخش اندوسرجری بیمارستان میلاد، ۱۳۸۱٫/ تأسیس بخش جراحی آندوسکوپی بیمارستان توحید در خرم­ آباد، ۱۳۷۹٫/ تأسیس بخش جراحی آندوسکوپی بیمارستان شهدا در خرم ­آباد، ۱۳۷۸٫/ رییس بخش جراحی دانشگاه علوم پزشکی لرستان، ۱۳۷۴-۱۳۷۲٫/ برگزاری کارگاه آموزشی لاپاروسکوپی پیشرفته در دانشگاه­های یاسوج، چالوس، اهواز، مشهد و کردستان فلوشیپ و عضویت لاپاروسکوپی پیشرفته، انگلستان (۱۳۷۹)/ پیوند کلیه و عروق، ایران (۱۳۷۶)/ جراحی سرطان، ایران (۱۳۷۱).


  • چگنیهای کرمانشاه

    اگر فیلمها و عکسهای قدیمی مردم ایلام و کرمانشاه را ببینید اثری از فرهنگ کُردی را در آنان نمی بینید فیلمی از شادی مردم کرمانشاه در سال ۱۳۴۲ به هنگام افتتاح یک مدرسه، که نکته جالب توجه آن فرهنگ و لباس لری آنان است! هویت بسیاری از مردم بومی کرمانشاه مانند: کلهر، سنجابی، زنگنه، پایروند، لک و...در منابع متعدد تاریخی بعنوان لُر ثبت شده و یکی از ایلات لُر کرمانشاه چگنی است! در کتاب گوران نوشته مینورسکی، ترجمه سما سلطانی آمده: سیاه‌ منصور، چگنی و زنگنه اهل لُرستان می‌باشند اما گزارشاتی وجود دارد که آن‌ها علاوه بر لُرستان ساکن گوران (کرمانشاه) و اردلان (کُردستان) نیز بوده‌اند! در کتاب کردستان نوشته علی اصغر شمیم آمده: در دوران حمله مغول، ایلات زنگنه، شاه‌منصور (سیاه‌منصور) و چیگانی (چگنی) از طوایف گوران و اردلان به صحرای قراباغ و عده‌ای به فارس و خوزستان متواری شدند هم اکنون نام منطقه‌ای از بخش گواور در شهرستان گیلانغرب کرمانشاه به نام《چیکان منصوری》است که بدون شک تلفیقی از نام چگنی و سیاه‌منصور می‌باشد و به دو محله چیکان علیا و سفلی مُنقسم است! با توجه به املای چگنی در برخی منابع که به صورت چیگانی و چیکانی آمده، یقیناً نام منطقه چیکان_منصوری در شهرستان گیلانغرب که در حوزه گوران قدیم واقع است یادگار قرن‌ها سکونت ایلات چگنی و سیاه‌منصور در آن ناحیه می‌باشد. دکترکریم سنجابی در کتاب《ایل سنجابی و تهاجمات ملی ایران》به کرار از دهکده چگنی نام می‌برد: حسن خان《بخت‌یار》بنیانگذار اصلی ایل سنجابی در اوایل قاجاریه املاک مختلفی از جمله دهکده چگنی و چهار دهکده خورنه و دهات بابان و کوزران و بندار را می‌خرد (ص48) این املاک بویژه روستای چگنی موروثی قاسم خان سردار ناصر و علی اکبر سردار می‌شوند (ص129) در جایی دیگر از این کتاب محل اصلی جنگ سنجابی با روسها را در《قریه چگنی》می‌داند منبع: ایل سنجابی و تهاجمات ملی ایران خاطرات علی اکبرخان سردار، تحریر و تحشیه کریم سنجابی، شیراز 1380، ص350. هم‌اکنون روستای چگنی علیا با جمعیت ۱۲۴ نفر و چگنی سفلی با جمعیت ۱۳۶ نفر از توابع بخش کوزران استان کرمانشاه و هم‌جریش ایل سنجابی می‌باشند. علاوه بر موارد فوق، گروه هایی از طایفه بزرگ چگنی مثل: شیراوند، طولابی و شاکرمی در شهرهای مختلف استان کرمانشاه بخصوص گیلانغرب و اسلام‌آبادغرب ساکن‌اند! مطابق برخی از شواهد و مستندات اصل و ریشه برخی از ایلات کرمانشاه یعنی پایروند، مافی و《همه‌‌وند یا احمدوند》به لُرهای چگنی می‌رسد! با این اوصاف جمعیت الوار چگنی در استان کرمانشاه بسیار زیاد است، این مردم به زبان‌های: کلهری، گورانی و لکی تکلم می‌کنند.


  • دکتر《کیانوش زهراکار چگنی》

    دکتر《کیانوش زهراکار چگنی》در سال 1355 در بخش ویسیان از توابع شهرستان چگنی متولد و در سال 1384 مدرک دکتری خود را در رشته مشاوره اخذ نمودند. از ایشان تاکنون بیش از 100 عنوان مقاله در مجلات علمی_پژوهشی و سمینارهای علمی داخلی و خارجی و 20 عنوان کتاب (ترجمه و تألیف) منتشر گردیده است. وی استادیار دانشگاه خوارزمی فارغ التحصیل مشاوره در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا می‌باشد، همچنین مدیریت مرکز مشاوره نواندیش را عهده دار است، از جمله آثار پژوهشی ایشان می‌توان به: کتاب مشاوره استرس (پیشایندها، پیامدها و راهبردهای درمانی استرس) (۱۳۸۷)/ سنجش و اندازه گیری در روانشناسی، مشاوره و علوم تربیتی (۱۳۸۷)/ ومقالاتی چون: ارتباط خویشتن پنداری و انگیزش و تاثیرشان بر موفقیت یا شکست تحصیلی مجله تربیت (۱۳۸۰)/ بررسی اثربخشی آموزش تحلیل مراوده ای به شیوه زناشویی درمانی گروهی بر افزایش سازگاری زناشویی دانشجویان متاهل (۱۳۹۱) اشاره کرد. تحصیلات: کارشناسی روانشناسی بالینی 1378/ کارشناسی ارشد مشاوره 1380/ دکتری مشاوره 1384/ افتخارات: دکترای تخصصی مشاوره/ عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی تهران/ پژوهشگر برتر منتخب دانشگاه خوارزمی در سال ۱۳۹۲/ پژوهشگر برتر منتخب استان تهران در سال ۱۳۸۸/ پژوهشگر برتر منتخب دانشگاه آزاد اسلامشهر در سال ۱۳۸۷/ پژوهشگر برتر منتخب استان لُرستان در سال ۱۳۸۳/ دانشجوی برتر منتخب دوره دکتری در سال ۱۳۸۲/ استاد راهنما و مشاور بیش از 100 پایان نامه تحصیلات تکمیلی.


  • دکترمهدی بُداق چگنی

    دکتر مهدی بُداق چگنی متولد ۱۳۷۱ خرم آباد، با کسب رتبه اول در رشته‌ی《علوم اعصاب》در دانشگاه ایران، باعث افتخار ایل بزرگ چگنی است. دکتر مهدی بُداق دانش‌ آموخته دکتری دامپزشکی دانشگاه لُرستان توانست در آزمون دکتری تخصصی سال 98 به عنوان نفر اول در رشته علوم اعصاب در دانشگاه علوم پزشکی ایران پذیرفته شود! دانشگاه ایران یکی از برترین دانشگاه‌های علوم پزشکی در ایران می‌باشد که در مرداد ۱۳۵۲ با عنوان مرکز پزشکی شاهنشاهی توسط《عبدالحسین سمیعی》بنیانگذاری شد. در اولین رتبه‌بندی تأثیرگذاری دانشگاه‌های تایمز (Times Impact Ranking) در سال ۲۰۱۹ میلادی، این دانشگاه《رتبه اول کشوری》و ۴۱ جهان را به خود اختصاص داده‌ است.


  • چگنیهای ساکن استان فارس

    روزنامه کیهان، مورخ یکم آذر ۱۳۴۱: «دوازده نفر از افراد ایل چگنی دستگیر شدند» و در همان تاریخ: «کلانتران ایل قشقایی احضار شدند...اسلحه مهندس ملک عابدی در خانه یکی از مُتهمین کشف شد» روزنامه کیهان در آن روز نوشت: امروز کلانتران و روسای ایلات و نمایندگان خوانین قشقایی به ژاندارمری《فیروزآباد فارس》احضار شدند. از میان احضار شدگان آقابابا جاویدی پیشکار و نماینده محمدناصر قشقایی،《کاکاجان چگنی رئیس طایفه چگینی》، حمزه رئیس طایفه کهوا، جلال و تیمور تیموری پسران نجیم گورکانی معروف دیده می شوند. پسين روز دوشنبه، ۲۱ آبان ۱۳۴۱، در «تنگاب» (تنگ آب) فيروزآباد فارس، قتلی اتفاق افتاد كه سرآغاز هجوم دوباره ارتش پهلوی به ايلات و عشاير جنوب بود. قتل كاملاً اتفاقی، رئيس حوزه اصلاحات ارضی فيروزآباد، مُستمسكی مهم برای مهندس «شاهپور ملك عابدی» سركوب قطعی و دائمی عشاير جنوب به وسيله حاكمان عصر پهلوی دوم گرديد. تبليغات سرسام آور، مستمر و طولانی حاكمان رژيم، تمام صفحات روزنامه ها و مجلات و نيز راديو و تلويزيون را فراگرفت. به نظر میرسد، تمام اين تبليغات، عليه عشاير جنوب و در جهت ايجاد زمينه مساعد برای سركوب شديد و خشن آنان و نيز تمهيدات مناسب برای خاتمه دادن به زندگی ايلی و عشيره‌ای و اقتدار سياسی، اجتماعی و اقتصادی آنها بوده است. به گونه‌ای كه دكتر «حسن ارسنجانی» وزير كشاورزی وقت به صراحت اعلام كرد:《به افتضاح چادرنشينی در فارس خاتمه می‌دهیم》اين گفته كسی است كه ظاهراً از روشنفكران و آزادانديشان عصر بوده و رهايی رعيت از سلطه مالك و خان را میطلبيد!


  • دکتر هوشیار طولابی

    استانهای لُرنشین علیرغم منابع سرشار خدادادی از محرومیت رنج میبرند که عمدتاً متوجه عدم توجه قانونگذاران و دولتمردان است و این خود ناشی از《قدرت چانه زنی پائین نمایندگان》استانهای لُرنشین با دولتمردان میباشد و حال باید دید چگونه میشود این موضوع را بهبود بخشید. بنظر میرسد که اگر استانهای لُرنشین نتوانند فراکسیونی تحت عنوان《نمایندگان استانهای لُرنشین 》یا استانهای کمتر توسعه یافته تشکیل دهند در اَدوار بعدی مجلس اوضاع همین است. لذا باید آب را از سرچشمه بست، سرچشمه کجاست؟ هنگامیکه رئیس جمهور وزرای خود را معرفی میکند (برهه زمانی تشکیل کابینه) باید ادعای انتخاب وزیر از همین استانها را داشت! اینها سخنان کاندید انتخاباتی مجلس بنام《دکتر هوشیار طولابی》بود! مرحوم دکتر طولابی تحصیلکرده رشته‌های الکترونیک و علوم سیاسی و ساکن تهران بود که با فراگیر شدن هویت طلبی و لُرگرایی از تهران روانه زادگاهش خرم آباد شد تا با اُمید تشکیل《فراکسیون لُرها》و مطالبات سطح بالا که واقعاً در تاریخ تمام لُرستان بی سابقه است در حوزه خرم آباد (سال ۹۴) ثبت نام کند! اما مرحوم هوشیار طولابی پس از ثبت نام به یکباره از طرف عده ای به جلسه ای محرمانه در شهر خرم آباد (محله فلک الدین) دعوت میشود، حتی به او گفته بودند که با خودروی شخصی خودت هم نباید به اینجا بیایی و کسی مطلع نشود! پس از رسیدن مرحوم طولابی به منزل محل قرار جلسه! جلادان با چاقو به جانش افتاده و تن وی را مجروح میکنند، مرحوم طولابی پس از فرار قاتلان، خود را کشان کشان به کوچه میرساند و چند جمله ای میگوید، متاسفانه سخنان ایشان در لحظه آسمانی شدنش هنوز کاملاً مشخص نشده شاید یکی از دلایل آن توصیه های و تهدیدهای برخی باشد! در آخر مراجع حکومتی قتل این نخبه لُر هویت طلب را به دلایل شخصی! مرتبط کردند که برای هیچکس قابل باور نیست. روحش شاد، نخبه های لُر در هر استان و شهر راه شما برای آبادانی لُرستان زنده نگه میدارند.


  • چگنی های استان مرکزی

    بزرگترین جمعیت لُرهای مهاجر به استان مرکزی را مهاجرین «ایل بزرگ چگنی» تشکیل میدهند. در اوایل دوران قاجار بخش نسبتاً بزرگی از ایل لُر چگنی از محل خود در لُرستان به مناطقی از استان مرکزی در بخش شَرّاء و استان همدان مهاجرت میکنند. چگنی ها مدتی در این منطقه میمانند و پس از مدتی در روستاها ساکن میشوند. اولین ایلخان چگنی در این ناحیه «حاجی نصیرخان» و فرزندش رستم خان بوده‌اند که سنگ قبر آنها در امامزاده ابراهیم روستای نوده واقع شده است. مرکز حکومت آنان در روستای مس سفلی قرار داشت. از دیگر افراد مشهور ایل چگنی در منطقه شَرّاء میتوان از فرج الله خان چگنی فرزند ارشد حاج رستم خان نام برد که در دوره حکومت مظفرالدین شاه قاجار در دربار محمدعلی میرزای ولیعهد در تبریز بوده است. روستاها و طوایف چگنی در منطقه شَرّاء از این قراراست: سبزواری چگنی: این طایفه در روستاهای مس سفلی و ایجان سکونت دارند و از نوادگان حاجی نصیرخان هستند که فرزند سبزوار بود. قادری چگنی: فرزندان قادربگ چگنی هستند. این طایفه در دوره‌ای به خوانین روستای مس سفلی و بخشی از منطقه تبدیل شدند و نام فامیل «خان بلوکی» را برای خود برگزیدند. خان بلوکی های اصلی فرزندان محمدحسن بگ هستند و در مقطعی در فعالیتهای اقتصادی و اداری شهر اراک نیز تاثیرگذار بودند. پاساژی در مرکز شهر اراک تا چندسال پیش بنام آنان وجود داشت. دوهَری (ساکن روستای مس سفلی)، پَم هَر (ساکن روستای گِذِردَر)، الله کرمی (ساکن روستای آلودر با شهرت مرادی)، طایفه تاجمیر سلطان (در روستای حسین گرگ) و بخشی از ساکنین روستاهای شُرشُره، چالاب، دهچال، استوه، قشلاق، علی آباد و...از باقیماندگان ایل چگنی هستند که به تبع لُرزبانان منطقه شَرّاء به لُری ثلاثی صحبت میکنند.


  • تیمور خان چگنی (سردار زندیه)

    بعد از مرگ کریمخان زند در سال۱۱۹۳ هجری از همان ساعات اول جنگ و ستیز و کشمکش مُدعیان سلطنت آغاز شد! جنازه وکیل الرعایا سه روز بر زمین ماند و پسران کریمخان نیز ملعبه دست عموهای خود چون زکی خان، صادق خان و نظرعلی خان زند شده بودند! سرلشکر سِر جان مَلکُم ( Sir John Malcolm)، (۲ مه ۱۷۶۹ – ۳۰ مه ۱۸۳۳) درکتاب تاریخ ایران، ص ۵۴۱، مینویسد: عدم انتخاب جانشین توسط کریمخان زند باعث شد تا بعد از مرگ او اختلاف شدیدی بین وارثین وی درگیرد و همین مساله زمینه زوال و سقوط این سلسله را فراهم آورد به طوری که بازماندگان وی بر سر سلطنت به جان هم افتادند! از میان برنداشتن مُدعیان سلطنت همچون: برادران و پسر عموها توسط کریم خان باعث گردید تا هیچکدام از《فرزندان او》نتوانند به حکومت دست یابند و در حقیقت دست نشانده《عموهای خود》شدند! کریم خان زند که دارای پنج پسر بود، صالح خان پسر بزرگش پادشاهی نیافت و پسر عمویش اکبرخان او را《کور》کرد! پسر دیگرش ابوالفتح خان چند روزی نام پادشاهی یافت ولی او نیز توسط عمویش《صادق خان زند》نابینا شد! محمدعلی خان پسر سوم را هم اکبرخان چشم کَند! پسر چهارم او محمد رحیم خان را بخت مُساعدت کرده در ایام حیات پدر زندگی را وداع گفته بود وگرنه او را هم کور میکردند! پسر پنجم او ابراهیم خان را نیز اکبرخان《خواجه》ساخت!!! همچنین عدم رفتار صحیح مُدعیان سلطنت با مردم و مالیاتهای سنگین، به تدریج زمینه نارضایتی از زندیه را افزایش داد و آغامحمدخان قاجار از این شرایط نهایت استفاده را کرد! اما در سال ۱۱۹۵ هجری که صادق خان بر تخت لرزان زندیه نشسته بود مناطق کُهگیلویه و بویراحمد جملگی سر به مخالفت جناب صادق خان برداشتند. چون آن منطقه مسکن جوانان کثیر و مردمان شجاع بود رای بر این شد که جعفرخان زند و《تیمور خان چگنی》و حسن خان باجلان را به عنوان سرداران سپاه به آن منطقه گسیل دارند. در جمع لشگر زند کایی مراد نامی دارای ایل عشیره بزرگ متعهد شد به میان آن مردم رود و آنان را دوباره مطیع حکومت زند کند اما این ترفندی بود که خود را خلاص کرده به همتباران شورشی خود بپیوندد. جعفرخان مطلع شد که کایی مراد نیز جماعت انبویی آماده کرده دست و بازوی مصاف در برابر خان زند گشوده است. جعفرخان ابتدا اعظم خان افغان را مأمور محاربه با او نمود اما اعظم خان مغلوب شد! اینبار دو تن از سرداران خود حسن خان باجلان و《تیمور خان چگنی》را به اتفاق الوند خان بیرام وند به دفع و دستگیری آن جماعت مامور نمود. در دهدشت تلاقی دو لشگر دست داد تا یک شبانه روز از هر طرف جهد و ممارست بیشمار به کار بسته شد تا عاقبت نسیم فتح پیروزی بر پرچم سرداران باجلان و《چگنی》و بیرام وند وزیده یکصد و هفتاد نفر از آن لشگریان را دستگیر کرده به حضور آورده به شیراز فرستادند. سپس هشت ماه در آن مناطق برای احتیاط و جلوگیری از شورش احتمالی توقف فرموده به سوی شیراز بازگشتند. (منبع: گلشن مراد، ابوالحسن غفاری کاشانی، ص ۵۷۶).عزیزان این متن و آدرس کتاب و صفحه را دقت کرده با اصل کتاب مطابقت دهند! این اسناد و مکتوباتی است که در تواریخ مهم و مرجع ثبت شده و داستان سرایی نیست.


  • لُرستان یعنی تمام بلادلُرنشین

    لُریاتی یعنی هرچه که بوی لُر و لُری بودن از آن استشمام میشود. چیزی که نهاد جان مایه آن با فرهنگ لُر گره خورده است و بدون این فرهنگ از اصل و هویت خود سقوط خواهد کرد. البته تمام تعریف لُریاتی در این مورد خلاصه نمیشود بلکه علاقه افراد و اشخاص و دل و جانی که برای لُر و فرهنگ لُری بتپد را نیز شامل میشود. نیازی نیست فرد و یا گروه مردمی حتماً با آزمایش DNA ثابت کنند لُر هست و یا خیر! بلکه اگر در گوشه ای از قشر خاکستری مغزش خود را لُر بداند و علاقمند به فرهنگ لُری، وی دارای فرهنگ و غیرت لُریاتی است. استاد لوریس_چکناواریان هنرمند بزرگ ارمنی《متولد بروجرد》که در مصاحبه ای تلوزیونی خود را لُر بروجرد میداند! وی حتی خود را در ارمنستان بیگانه دید ولی زادگاهش بروجرد لُرستان را آشنا و آشناتر از هرجایی یافت منظور و بن مایه لُریاتی این است عشق به لُر و لُرستانی! چه بسیار هستند گروه و اشخاصی که لُرند ولی علاقه ای به فرهنگ لُریاتی از خود نشان نمیدهند و خلاصه کلام عاری از هرگونه فرهنگ لُریاتی میباشند. کما اینکه شخصی خود را لُر بگوید ولی در پشت ذهن خود یک نوع خود برتربینی و حسادت نسبت به گروه و یا شخص لُر داشته باشد ولو اینکه پسر《شجاع الدین خورشید》و یا《هزار اسب》و...باشد وی نیز عاری از غیرت لُریاتی است. لُرستان منظور تمام مناطق لُرنشین است نه تنها استان لُرستان!


  • بناهای تاریخی خرم‌آباد《شاپورخواست》

    سرزمین لُرستان از هزاره‌های دور تاریخ، محل پیدایش ایجاد تمدن‌ها و《کُهن شهرها》بوده و آثار برجا مانده تاریخی در محدوده این استان (فیلی، بختیاری، جنوبی و سرزمین‌های پیرامونی آن) گواه روشنی است که خرم‌آباد《خایدالو》نام یکی از شهرهای کهن در این محدوده است و در دل دشت و دره‌ای تاریخی به همین نام واقع شده است. خرم‌آباد به عنوان پایتخت حکمرانی اتابکان لُرکوچک، والیان لُرستان فیلی و مرکز استان لُرستان، ده‌ها اثر و یادگار تاریخی گران‌بها از دوره‌های دور و نزدیک《پیش‌ازتاریخ، ساسانیان، سلجوقیه، صفوی و قاجار》را چون نگینی گران‌بها در دل خود به یادگار دارد. عمده‌ این آثار و بناها در محدوده یک بافت کهن و بسیار ارزشمند به نام《بافت تاریخی》شهر خرم‌آباد قرار گرفته‌اند. بافت تاریخی شهر خرم‌آباد به مساحت ۵/۷۲ هکتار در مرکز فعلی شهر و در ضلع غربی مجموعه کهن در و ارگ تاریخی شهر《قلعه فلک‌الافلاک》واقع شده و دارای ۷ محله کهن به نام‌های زید بن علی (دَر آغا)، باباطاهر (دَر بُوتار)، پشت بازار (پُش بازار)، درب دلاکان (دَر دِلاکی)، باجگیران (باجگیرِو)، پاسنگر و کلیم آباد (محله چاغروندها) می‌باشد. ار لایه‌های تاریخی و دوره‌های رشد شهر را از دیدگاه معماری و شهرسازی می‌توان به چهار دوره تقسیم کرد: دوره‌ شکل‌گیری هسته‌ی نخستین شهر، دوران صفویه، دوره حکمرانان قاجار و دوره‌ مربوط به پهلوی اول که از هرکدام آثار معماری باارزشی به یادگار مانده است. از آثار دوره‌ شکل‌گیری هسته‌ نخستین شهر می‌توان به آرامگاه زید ابن علی و آرامگاه منصوب به باباطاهر در مراکز محله‌هایی به همین نام‌ها در درون شهر قدیم، کتیبه تاریخی سنگ نبشته، مناره خرم‌آباد و آرامگاه منصوب به خضر《اتابک لُرستان》در اندک فاصله‌ای با شهر قدیم یاد کرد. حمام گپ، میدان گپ و《خانه‌ منصوری》از مهم‌ترین آثار بجای مانده از دوره صفویه در شهر خرم‌آباد هستند. از دوره قاجار آثار و بناهای پرشماری برجای مانده که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به《خانه و حسینیه‌ خورشیدی》، خانه جوادی، خانه مرحوم آیت‌الله سیدجواد جزایری، خانه چنگایی، خانه عصاره، خانه مرحوم آیت‌الله عبدالرحمن لُرستانی《پدر مشروطیت در لرستان》،عمارت بزرگ میرزا سید رضا، خانه چدنی، خانه سیف‌الله خان والی زاده، خانه توکل، خانه کاکاوند، خانه شمعون، کاروانسرای میرزا سیدرضا و...را نام برد. بناهایی همچون خانه فیروزی، خانه موسی جواهری، خانه رزاز، خانه ابراهیمی، گرمابه قاضی، مسجد توسلی، مسجد موسی ابن جعفر از جمله آثار برجای مانده از آخرین لایه‌ی معماری ایرانی–اسلامی (دوره پهلوی اول) در خرم‌آباد هستند. دکتر عطا حسن پور ‌باستان‌شناس و استاد دانشگاه گفت: در راستای حفظ بافت‌های تاریخی خرم‌آباد باید تهدیدها را تبدیل به فرصت کنیم چراکه لُرستان استانی صنعتی نبوده و سنت‌ها و آثار تاریخی این استان ظرفیت قابل‌توجهی برای تبدیل به《مقصد گردشگری》هستند.دکتر عطا حسن‌پور افزود: بافت تاریخی خرم‌آباد گنجینه زنده و بهترین فرصت برای برون رفت از رکود اقتصادی و رونق گردشگری است.با توجه به کمبود اعتبارات، فرهنگ‌سازی و تعامل دستگاه‌های اجرایی مهم‌ترین راهکار پیش روی حفظ بافت‌های تاریخی لُرستان به شمار می‌رود. زهرا بهاروند اظهار کرد: عدم معرفی شهردار بافت تاریخی خرم‌آباد یکی از معضلات این بافت‌ها است که حتی در راستای تأمین اعتبار این مناطق نیز مشکلاتی ایجاد کرده است. واگذاری خانه‌های تاریخی از سال ۹۶ در لُرستان آغاز شده که واگذاری《حمام گپ》به بخش خصوصی یکی از اقدامات موفق در این حوزه بشمار می‌رود. میراث فرهنگی لُرستان نه‌تنها مانع واگذاری خانه‌های تاریخی و دیگر بافت‌های تاریخی به بخش خصوصی نیست بلکه در راستای حفظ و نگهداری این آثار پیش‌قدم نیز می‌باشد.رییس سازمان عمران و بازآفرینی شهرداری خرم‌آباد نیز از انتصاب《شهردار بافت تاریخی》این شهر در آینده‌ای نزدیک خبر داد و گفت: اولویت اصلی حفظ بافت تاریخی خرم‌آباد است. اجرای طرح بافت‌های تاریخی نیازمند برنامه‌ریزی《سیستم محور》است. احسان ناصر مدیر مجموعه تاریخی حمام گپ گفت: سرمایه‌گذاری در این اثر تاریخی نخستین سرمایه‌گذاری غرب کشور در خانه‌های تاریخی و به‌عنوان الگویی موفق شناسایی شده است.


  • حسن عیلامی《از ایل ساکی》

    اولین طبیب خرم‌آبادی فردی به نام《حسن عیلامی》بوده است. فقط ميرزا مصطفی خان حكيم (متوفی 1279 خورشیدی) كه نام 24 متری حكيم‌آباد برگرفته از ساختمان محل طبابت اوست و طبیبی غیربومی بود، در اسناد و منابع دوره قاجار به عنوان تنها حكيم مسلمان اين شهر ياد شده است. اما اولين طبيب بومی خرم‌آبادی‌الاصل در عصر قاجار كيست؟《حسن عيلامی》فرزند مُلا حسین و بی‌بی سکینه حدود سال 1255 هجری خورشیدی در خرم‌آباد لُرستان به دنیا آمد. پدر وی اصالتاً از ساکی‌های ساکن خرم‌آباد بود. حسن در نوجوانی عازم عثمانی شد و مدت‌ها در بیمارستان‌های استانبول و شهرهای مختلف مِصر دستیار پزشکان آن‌جا می‌شود. وی پس از سا‌ل‌ها کسب تجربه در دستياری طبابت پزشكان آن ديار، با داشتن مدرکی معتبر از عثمانی، دوران حکومت احمدشاه قاجار به ایران باز می‌گردد و با داشتن مجوز در《آبادان》مطب دایر می‌نماید. مطب وی تا اواسط دوران حکومت رضاشاه در محل کنونی خیابان امیری جنب سینما شیرین نزدیک بازار کویتی‌های آبادان قرار داشت. حکیم حسن عیلامی زمان حضور در عثمانی با دکتر امیرخان اعلم (1340-1255) آشنا شد و با وی که طبیب مخصوص احمدشاه و در اواخر دوره رضاشاه نیز رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بود، رفاقت و مُراوده داشت.《حكيم حسن عیلامی》مدتی نیز در تهران با وی همکاری می‌کرد. مرحوم حسن عیلامی دو همسر داشت که همسر اولش بی‌بی نبات دزفولی بود و از او یک پسر به نام عبدالحسین‌خان و دو دختر به نام‌های فاطمه و سارا داشت. عبدالحسین سال 1315 با خانم خسروی ازدواج کرد که 3 پسر و 4 دختر آن‌ها همگی ساکن آمریکا شدند. سارا دختر حکیم حسن عیلامی همسر "برهان زمان‌پور" (1389-1300) فرزند حاج اسدالله زمان‌پور (زمانی) بانی حمام حاجی اَسَلا در درب‌دلاکان خرم‌آباد (حدود کنونی زورخانه طیب) بود. فاطمه دختر بزرگ حكيم نیز همسر نورالله فروغی (1372-1281) پسر دیگر حاج اسدالله و از سیاستمداران و روزنامه‌نگاران دهه ۲۰ خرم‌آباد بود. حکیم از همسر دومش به نام گشسب‌بانو سگوند فرزندی نداشت. مرحوم حکیم حسن یک برادر به نام میرزا "محمد عیلامی" (1337-1271) داشت که معلم بود. وی خواهری هم به نام فرخ داشت که همسر اول حاج اسدالله زمان‌پور (1323-1246) از تجار سرشناس و معاریف محله درب دلاکان خرم‌آباد بود. حكيم حاج حسن عیلامی شهریورماه 1320 درگذشت و در قبرستان "علی بن مهزیار اهواز" به خاک سپرده شد.


  • لُرستان《دارالغُرور》

    شاهان حکومت صفویه علاقه به مَحو نام لُرستان و خدشه دار کردن استقلال حکومت لُرکوچک بود تا جایی که شاه اسماعیل صفوی در اوایل کارش از به کار بُردن عباراتی چون لُرستان و لُرکوچک امتناع میکرد! و در مکاتباتش اتابک لُر را نه اتابک بلکه《حاکم ولایت صَدمره، هارون آباد (اسلام آباد غرب) و سیلاخور》میخوانده است (رُهر برن، نظام ایالات دوره صفویه، ص 123). او هرگز موفق نشد این عنوان مجهول را جایگزین《حکومت لُرکوچک》کند اما با این تلاش خود تصویری از گستره سرزمینی لُرکوچک ارائه داد. شاه عباس صفوی بعد از کشتن آخرین اتابک لُرکوچک (میر شاهوردیخان) لُرستان را به ایالت تبدیل کرد (تقسیمات سیاسی_اداری ایران، محمد پورکمال، ص 7). در اواخر صفویه 10 ایالت و 4 والی نشین مستقل وجود داشت که عبارت بودند از: لُرستان، بختیاری، گرجستان و خوزستان. (کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، عزیزالله بیات، ص 106). با بروز انقلاب مشروطه، قانون تشکیل ایالات و ولایات در سال ۱۲۸۵ خورشیدی به تصویب مجلس رسید که براساس این قانون کشور به 4 ایالت و 12 ولایت تقسیم میشد و《لُرستان》ششمین ولایت ایران بود (جغرافیای سیاسی ایران، محمدرضا حافظ نیا، ص 391). با روی کار آمدن پهلوی سیاست یکپارچه‌سازی کشور و برخورد شدید با نیروهای سیاسی محلی در دستور کار رضاشاه قرار گرفت و نظام سیاسی تمرکزگرایی را حاکم کرد و استانها را براساس اعداد نامگذاری کرد و در پرتوی کُدگذاری جدید هویتهای تقسیمات سطح اول کشور نادیده انگاشته شد و هویتهایی که سرشت جغرافیایی داشتند و در طول تاریخ نقش ایفا میکردند را نادیده گرفت و ولایت لُرستان بین استان ششم (خوزستان) و استان پنجم (کرمانشاه) تقسیم شد (جغرافیای سیاسی ایران، ص ۳۹۳). سال 1325 لُرستان به مرکزیت خرم‌آباد به فرمانداری کُل ارتقا یافت و سال 1352 ایران ۲۰ استان داشت که لُرستان یکی از آنها بود. خیلیها چشم ندارند نام لُر و لُرستان را ببینند! و دوست ندارند این نام باشه! چه در شاهان قدیم که اقدام به تغییر اسامی میدادند و چه حالا که به انواع روشها و جعلیات متوسل میشوند تا حرف کذب خود را به کُرسی بنشانند اما لُرها همچون کوههای مقاوم سرزمین شان با اعدام، تبعید، کشتار، بمباران، ایجاد اختلافات در دل لُر، نفاق و تفرقه، غارت منابع، دست اندازی به این خاک و حربه های دیگر هرگز نتوانسته و نتوانستند و نخواهند توانست به چنین چیزی برسند! مردم لُر هوشیارتر از همیشه در مقابل فتنه ایستاده و می‌ایستیم!


  • تبعید ایل چگنی از لُرستان به خراسان

    شِیبک خان اُزبک دائم به خراسان حمله میکرد و بیشتر شهرهای خراسان را گرفتند تا اینکه شاه طماسب چگنی ها را از لُرستان به خراسان کوچ داد تا با جنگاوری که داشتند جلوی حملات اُزبکان را بگیرند که حدود ده هزار خانوار چگنی از لُرستان بسوی خراسان رفتند و مردم پراکنده خراسان را جمع کرده و با خود متحد ساختند و بر اُزبکان حمله بردند و همه آنها را قلع و قمع کردند و از خراسان بیرون ریختند و به شاه طماسب پیغام دادند که ما خراسان را از وجود اُزبکان پاک کردیم و شاه طهماسب هم پیغام داد که چگنی ها در خراسان بمانند و از آنجا دفاع کنند به تصریح《تاریخ عالم آرای عباسی》بُداق خان چگنی تا سال ۱۰۱۲ قمری حاکم خراسان بوده است. هنوز هم چگنی ها در شمال خراسان حضور دارند در کتاب کلیم الله توحیدی، جلد اول، ص ۴۵۹ شجره نامه چگنی ها آمده که در آن قید شده که چگنی ها و سیاه منصورها از《لُرستان》به خراسان تبعید شدند! بعداً در زمان شاه عباس دوم کُرمانج ها از آناطولی به شمال خراسان برای جلوگیری از حملات اُزبکان کوچ داده شدند. منبع: فرهنگ و باورهای مردم چگنی اثر؛ مُراد محمودی چگنی. در《تاریخ غضنفری》جلد 1، ص 164 نوشته: سال ۹۴۸ قمری شاه طهماسب صفوی شخصاً جهت تنبیه علاءالدین رعناباشی حاکم یاغی دزفول به خرم‌آباد وارد شد، جهانگیر عباسی اتابک لُرکوچک افراد زبده ای را انتخاب و معرفی کرد و یکی از همین افراد بُداق خان چگنی بود! دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی از لُرستان در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند. در دایره‌المعارف اسلام آمده: اجداد سیاه منصور، چگنی و زنگنه سه برادر بودند و از لُرستان آمده‌اند (زُبده تاریخ کُرد، جلد ۲، ص ۲۷).شهری بنام چگنه در جنوب قوچان است که یادگار چگنیهای تبعیدی به خراسان است!چگنیهای استان فارس بیشتر میان قشقایی هستند و پسوند چگنی دارند. در بوشهر چگنیهای حیات داوودی سکونت دارند. در خُنداب اراک بیش از 30 هزار چگنی زندگی میکند. چگنیها در لوشان و قزوین هم سکونت دارند. در سلیمانیه عراق منطقه شارباژیر همگی فامیلی چگنی دارند.


  • از شباهت لفظی تا جعل تاریخ

    پانترکیسم ادعا کرده چگنی ها تُرک هستند! دکتر ابراهیم خدایی در مقاله《کریستوف کُلمب باشیم اما کشفیاتمان درحد شباهت دو کلمه نباشد》مینویسد: کاملاً اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما، در دیگر زبانها، یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباطی باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات، همراه با استدلال‌های تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی، فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آنرا درحد یک فرض مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن درحد فرضیه نیز آسیب زاست! این چگنی با آن جکل فقط یک شباهت لفظی دارند، نه چیز دیگر! جکل Jikil یا چـگِل در گزارش تاجران و مورخین چینی از قبایل وابسته به یوشی ها در شمال جاده ابریشم و کاشغر بودند که بعداً از آنها بعنوان یکی از قبائل ترک خاور دور و از ترکان خَلُّخ (ناحیه‌ای در حدود کاشغر) نام برده شده. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد در《تاریخ هفت آب》ص ۳۶ و ۴۰ این طایفه را بصورت《جِکِل》ثبت کرده! از قرن 7 میلادی نام این قبیله در آثار فارسی و ترکی به چشم میخورد. جکِل ها در ابتدا در اطراف دریاچه ایسیک‌کول واقع در کشور قرقیزستان کنونی زندگی می‌کردند. آنها از بازماندگان شاخه شمالی یوشی ها بودند که بعداً خانات کیمک در ترکستان بوجود آوردند. در کتاب《دیوان لغات الترک》اثر محمود کاشغری از قبائل ترک، از جکِل در کنار اَفشار، بایُندر، سلغر، یغما، غُز، سِلجوق و مجغر نام می‌برد. جکِلها بعدها در زمان جنگهای صلیبی به نواحی قفقاز و نواحی حاشیه دریای سیاه در ترکیه فعلی کوچ میکنند که امروز بخش چپنی در ترکیه یکی از ولایتهای ترکمن نشین است که از مهاجرت این قبیله بوجود آمده است. علاوه بر ترکیه، جکِل ها در قفقاز و جلگه جکل مجارستان نیز زندگی میکنند. در فرهنگ فارسی عَمید، ص ۴۰۷ آمده: چکل طایفه‌ای از ترکان قراخانی که در نزد شُعراء به زیبایی و خوش اندامی معروف بوده‌اند مثال از سعدی: محقق همان بیند اندر ابل _ که در خوبرویان چین و چکل! چکل در ترکی به معنی گوشت و بخیه است اما در نزد مردم ترکستان به کسی گفته میشود که بدن او جای زخم شمشیر دارد. در فرهنگ دهخدا جکل نام شهری از ترکستان قدیم است که مردم آن شهر به زیبایی و شجاعت معروف بوده‌اند و بدین مناسبت شاعران در اشعار خود خوبرویان را بدین شهر نسبت داده یا به مردم جکل ترکستان تشبیه کرده‌اند که دارای قامت بلند و صورت زیبا بودند حافظ میگوید: صفای خلوت خاطر از آن شمع《چگل》جویم _ فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم/ سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع《چگلین》_ شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی. خواجوی کرمانی گوید: ای شمع《چگل》دوش در ایوان که بودی _ وی سرو روان دی به گلستان که بودی. حکیم صبوری گوید: ور براندازد نقاب از صورت شمع《چگل》_ زهد را غارت نماید هوش را یغما کند. اکبر یاوریان در واژه‌نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش 5، ص 156 این مطلب آمده. چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! دکتر کَرم علیرضایی در《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است و جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو میباشد. چگنی و چنگایی بازمانده طایفه چنگروی لُر هستند.


  • دکتر علی‌اصغر مجیدی

    خــرم‌آبــادِ عـــزیــزم، زادگـاهِ بـا صـفـایــم دیـده و دل بـر تـو دارم، هر زمانی هر کجایـم / ای بـهـشــتِ جــاودانـی، خــرم و آبــاد مــانـی خـوش‌تـر و زیـبـاتـر از تـو، نیسـت جایی از برایم / بـا هـوای دل‌فــریـب و بـا فـضای بـا صـفـایـت در هــوای آن فـضـا و آن صـفــا و آن هــوایـم / سـرزمـیـن چـشـمـه‌ها و میوه‌های خوشگواری بـاغ و بـسـتـانِ تو باشـد دلنـواز و جـان‌فـزایـم / چـشمه‌هایت قطره‌های اشکِ شویشِ روزگار است با خـروش و جـوشِ آن‌هـا، بی‌نیـاز از هر فـضـایــم / آبِ گَـرداو و گـُـلـِسـو یـا کـه شــَوا و کـیــو را گـر به از زمـزم بـخـوانـم، کـَس نگوید بر خطایم / کوه ودشتت بسـتـه آذین، سر به سر با سبزه و گل سـال‌هــا خـود، بـا زبـانِ لالـه‌هـایـت آشـنـایـم / شـاهــدِ آوازه ایــلام و مــاد و پــارت بــودی یـادگــارِ بـی‌شـمـاری داری از مـجـدِ نـیـایــم / قلعه‌ای زیـبـا و معـظـم، برفـرازت می‌سـرایـد کاین منم کز عهـدِ ساسان، سرافراز و پا به‌ جایم / خاسـتـگاهِ مَردمانی سـخـت‌کوش و تیزهوشی مـن مـُریـدِ ایــن تـبـارِ بـاوقـار و بـی‌ریـایـم / از زنـانِ مهـربـان و بـاوفـایـت هــر چـه گـویـم کِی به گِـردِ وصـفِ آنان، راه جوید گـفـته‌هایم / شـیـرمـَـردانِ دلـیـرت، بی‌نـظـیـرنـد از تـواضـع لـفــظِ شـایـانی نـدارم تـا کـه آنـان را سـتـایـم / ایـن کـه مـن ازآن دیـارم، فـخـر بـر افـلاک بـارم هـر چه دارم از تـو دارم، از صـفـایـم تا وفـایم / سـوز و سـازِ دیـدنِ تــو، می‌زنـد هــر دم نـهـیـبــم وای اگـر این سوزِ دلـکش، لـحـظه‌ای سازد رهـایـم / شـور و حـالِ نـغـمـه‌هـای روح‌بـخـش و دل‌گـشایت آنـ‌چـنان مـسـتـم نـمـایـد، گـویـی از عـالـم جـدایـم / مَـردمـت از مـردمی و خـوبی و مـهــمـان‌نـوازی شـُهــره دهرند و حاجـت نیست، من شرحش نمایم / ای مـجـیـدی! گـر بـنـوشـم جـامی از آبِ ارازش در کـنـارش عـقـده‌های دردِ غربت را گـشـایـم / تـــوضـیـحات: گَـرداو، به معنای گرداب: چشمه‌ای سـنگی در میدان تختی خـرم‌آباد. گـلـسـو، به معنای گـلـستـان: چـشـمـه‌ای در شمال قـلـعـه بـاسـتـانی فلـک‌الافـلاک. شَـوا، به معنای شـاه‌آبـاد: نـام چـشـمـه‌ای در مـنـطـقـه شاه آباد سابق و مـطـهـری (سرچشمه) امـروزی. کـیـو: دریاچه‌ای زیبا درشمال خـرم‌آبـاد و در جوار محله‌ای بـه هـمـیـن نـام. آب اَراز: چـشـمـه‌ای واقـع در جنوب ساختمان شـهـرداری کـنـونی خــرم‌آبـاد.


  • دکتر مهرداد ویس‌کرمی

    دکتر مهرداد ویس‌کرمی (متولد ۱۳۵۰ خرم‌آباد) دارای مدرک دکترای پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و دکترای الهیات از دانشگاه قم می‌باشد. ایشان معدل اول دیپلم تجربی لُرستان و رتبه 24 کنکور سراسری تجربی را کسب کردند و مولف هفده عنوان کتاب هستند. دکتر ویسکرمی سابقه 16 سال طبابت دارند. دکتر ویسکرمی مجوز تدریس یازده حیطه تخصصی در دانشگاه را دارند و بعنوان پژوهشگر برگزیده ملّی و نویسنده نمونه دانشگاه علوم پزشکی کشور انتخاب شدند و کارشناس صداوسيمای مرکز لُرستان، اصفهان و اراک هستند. وی سابقه تدریس پانزده ساله در دانشگاه‌های استان‌های اصفهان و لُرستان را در کارنامه خود دارد و چندین مقاله علمی_پژوهشی از آثار اوست. از جمله آثار وی «ابتکار علامه طباطبایی در حل مسئله روح در قرآن» می‌باشد. دکتر مهرداد ویسکرمی به دو زبان انگلیسی و عربی تسلّط کامل دارند.


  • چگنی بازمانده دودمان چنگروی

    ایرج کاظمی درکتاب میرنوروز، صفحه 105 مینویسد: حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده صفحه 550 زادگاه اتابکان لُر را مانرود در مرکز لُرستان میداند و می‌نویسد: اتابکان لُر از طایفه چنگروی از طوایف لُر بوده‌اند و سرسلسله آنان شجاع الدین خورشید از آنجا برخاسته! امروزه آثار قلعه چنگری بر فراز کوهی به همین نام خودنمایی میکند! بدون تردید ایل چگنی و چنگایی از بازماندگان دودمان اتابکان لرکوچک به شمار میروند! کوه چنگری در شهرستان چگنی کنار کوه مه‌پِل موید چنگروی بودن چگنی هاست! همچنین سراب چِگِه در چگنی بدون شک ریشه تمام چگنی ها را به این منطقه میرساند. چگنی های استان فارس ببستر در فیروزآباد حضور دارند. بوشهر خصوصاً گناوه که مُلک حیات داوودی است که از لُرستان به جنوب تبعید شدند. کلمه ایل اولین بار در تاریخ ایران در جلوی نام چگنی ثبت شده (تذکره نصرآبادی، صفحه 33 جلوی نام شاعر بزرگوار و فرهیخته، عبدالله سلطان حاکم ولایات خراسان) قبل از آن، کلمه ایل به تنهایی استفاده میشده و معنای اتحاد و همدلی میداده مثل جمله: «بیایید باهم ایل شویم» در استان فارس چگنی قبلاً یک ایل بوده، قشقایی هم یک ایل، الان اینطوری جعل کردند که چگنی یک طایفه از قشقاییه! همان روزنامه سال 41 شمسی که راجع به قتل رییس برنامه اصلاحات ارضی در فارس، به دست چگنیها بوده، هم چگنی را یک ایل دانسته! بهترین سند برای لُربودن چگنیها، لُری حرف زدن چگنی هایی است که به گیلان و قزوین در دوره صفویه تبعید شدند اگر ترک بودند باید در پایتخت صفویه یعنی قزوین که قاعدتاً زبانش ترکی بوده، اینها هم ترکی حرف میزدند! بیخود‌. چگنی های رودبار و لوشان و قزوین اصالتشان را بعد از گذشت 450 سال از زمان‌ صفویه‌ تاکنون حفظ کردند و با افتخار به زبان‌ لُری تکلم‌ میکنند!‌ شواهد و قرائن بسیار متقنی بر تبعید چگنیها از لُرستان به قزوین وجود دارد مثلاً یکنفر از چگنی های قزوین یک داستان از اجدادش نقل میکرده و از درختی در چگنی صحبت میکرد به اسم «دار تی» یعنی درخت توت که الآن آن درخت در شهرستان چگنی وجود دارد و اسم منطقه هم بنام همین درخت شده و کارشناسان کشاورزی عمرش را بالای پانصد سال میدانند!


  • علی میر دریکوند

    علی میر دریکوند از نویسندگان لُرستانی است که ۱۲۹۶ خورشیدی در روستای دادآباد در جنوب خرم‌آباد متولد شد. پدرش "نقی" از دهقانهای آن منطقه به شمار میرفت که در میانسالی درگذشت و علی را در سرپرستی خواهران و برادرانش تنها گذاشت. محمدرضا والیزاده معجزی در تاریخ لُرستان نوشته در دارالتربیه عشایری و دبیرستان پهلوی خرم‌آباد تحصیل کرد و در آنجا با زبان فرانسه آشنا شد. با اینحال مسئولیت سرپرستی خانواده سبب شد از ادامه تحصیل باز بماند و مشغول کار در پادگان لشگر خرم‌آباد شد و با افسر انگلیسی بنام جان همینگ آشنا شد و زبان انگلیسی را فراگرفت. استعداد خارق‌العاده و علاقه وصف‌ناپذیر موجب شد در مدت کوتاه به غیر از انگلیسی با فرانسوی، عربی و روسی آشنا شود. او کتابهای: برای گونگادین بهشت نیست و نورافکن را به زبان انگلیسی نوشت که توسط جان همینگ به انگلیسی منتقل شد و در آنجا توسط یکی از ناشران منتشر گردید. کتاب《برای گونگادین بهشت نیست》مورد توجه مجامع ادبی لندن قرار گرفت و برنده جوایزی شد لیکن این اتفاق زمانی رخ داد که خالق گونگادین چهره در نقاب خاک کشیده بود. علی میردریکوند ۱۳۳۷ به بروجرد رفت و ۵ آذر ۱۳۴۳ فوت کرد و در امامزاده جعفر بروجرد خاک شد. دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب (کوچه هفت پیچ، ص ۴۲۳) مینویسد: وقتی قشون احمد آقاخان (سپهبد امیر احمدی) به لُرستان رسید و تنگ ملاوی پلدختر (پا پیل) را تسخیر کرد و بطرف خوزستان رفت، علی میر دریکوند (گونگادین لُر) درباره او گفته بود: تو ای کجک کلا خنجر کش گردن گلاوی _ گذشتی عاقبت از پوزه تنگ ملاوی. غلامحسین معماری اینگونه علی میر دریکوند را در شعرش می‌ستاید: نازم این طاقت و این صبر و گران جانی را _ وین همه رنج علی، میر لُرستانی را / کاخ ییلاقی او بود سر گورستان _ کن نظر مسکنت و فقر و پریشانی را / موقع بهمن و دی مأمن وی گلخن بود _ یعنی ای دوست ببین کاخ زمستانی را / موی ژولیده و رخسار غبار آلوده _ هیچ نشناخت کس آن گوهر پنهانی را / گاه میگفت: بسوزه دلتان بر حالم _ گاه یا حضرت عباس برسان بانی را / بود تا زنده ز دل درد و خماری نالید _ کس نپرداخت به او حق مسلمانی را / حال سرتاسر دنیا همه جا صحبت اوست _ کرده مشغول بخود عالی و هم دانی را / منتشر گشت کتابش چو به لندن فهماند _ هوش سرشار لُر و ملت ایرانی را / چهره ایی بود که چون پرده برافتاد از او _ کرد روشن افق عالم انسانی را / شرح داده است به نورافکن و گونگادینش _ قصه بی سر وسامانی و حیرانی را / با چنین تیرگی بخت، کس معماری _ نتواند سپرد این ره طولانی را.


  • لُری شوهانی

    لُری شوهانی: فلک تا پا نِیا وِ چیتِ جامو _ بلونی بختِ شر وی میطلامو / گِری سیر دِ سر و سای یک نحردِم _ خدا خینِ کِیه دار و لامو.


  • نامهای لُری

    نامهای لُری: تیام = چشمهایم / بُرگام = ابروهایم / ساوا = زیبا و ظریف / سیدا = برای مادر / چیدا = مثل مادر / تیدا = چشم مادر / ستین = ستون، تکیه گاه / وادا = همراه مادر / چی‌گل = مثل گل / داایل = مادر ایل / تيامسيس = چشمهايم برايش / تياناز = چشمهای زيبا / آرمون = آرزو / آرمین = آرزو ، شوق و عشق / آرُنگ = آهنگ ، ناله / اُلمان = عاشق یا معشوقی خیالی / اِلیما = قومی باستانی که در بختیاری می زیسته اند و پایتخت آنها ایاپیر (ایذه) بوده / باوام = عزیزم / بردین = سنگی ، مقاوم / پایار = پایدار / پرناک = جوان بالغ و برومند ، آماده پرواز / ویرا = یاد و خاطره برای دختر / هرنگ = عزیز دل (برای دختر ) / هانا = صدا و فریاد (برای دختر) / ارسام = اشکهایم / کوهزاد = زاده کوه / سایدا =سایه مادر / دنا = نام کوهی در کهگیلویه / کی لهراس = آزادیخواه قوم لُر / آساره یا آستاره = ستاره / تیما= چشم ماه / نازدا = ناز مادر / سوتیام = نور چشمانم / تاشين = مقاوم / تاشا = تراشنده كوه، كوهكن / فرناك = نوزاد پرنده اماده پرواز / دلا = (نام یک کوه در سرزمین بختیاری) نامی برای دختران / تاراز = (نام یک کوه در سرزمین بختیاری) نامی برای پسران / تمتی یا تهمتی = (نام الهه باستانی سرزمین بختیاری و به معنی قوی چشم) / تیناز = ناز چشم / هیوا = امید / هیرو = مبارک / آسا = عزیز / پایاز = پایدار / آسام = آسایشم / آوان = نام سلسله پادشاهانی در لُرستان / آرتا = فرمانده کاسیان (لرها) در سپاه دوم خشایارشاه هنگام حمله به یونان / شیوار = لاله واژگون / نازار= نازپرورده ، نازنین / تیــارا = ( تـی = چشم ) + ( آرا = آراینـده) / تیــارام= صاحب چشمان آرام / دالیا = مادر زیبا / زونیام = زانو هایم / روشنا = نور ، روشنایی / نها = پیشواز / تیگدار= خوش اقبال و...


  • ونیز خسته

    ونیز خسته؛ اثر سید حمید جهانبخت: خرم‌آباد که بی‌تابم برایش _ «گلستان» چشمه‌ساری از گلاب است / چنان پنهان شده از دیده آبش _ «سرابیاس» چشمه‌ساری نامنظم / «سراب چنگایی» آبش زلال است _ چو «شهوا» عرضه دارد گوهر ناب / به فیروزه شبیه «گرداب‌سنگی» _ بدان «گرداب‌ بردین» است پُر بار / گروهی شهروند کار وارون _ گهی هم این طبیعت غرق رازست / به پاس رنج‌های «پل‌شکسته» _ «کیاو» روزی به مرداد مثل مرداب / ولی زین پس نبیند خشکسالی _ در آخر ذکر ما «خُلد برین» است / ز «مخملکوه» جاری پلّکانی _ شنا کردیم به «خرّم‌رود» روزی / ولی امروز آن رودی که چالاک _ تمام داشته‌ها گر نیک دانی / مثال نعمتند از دیده پنهان _ بخواهیم از خداوند کریمش / خرم‌آباد ونیزی سخت خسته _ کمی هم بشنوید از آبهایش / که بی او حال شهر ما خراب است _ به سختی می‌توان دید جلوه‌گاهش / که گاهی هست گاهی نیست گه کم _ که بی نیلوفران حُسنش محال است / چرا حبس ابد دادند به این آب؟ _ صد افسوس جلوه‌گاهش جای تنگی / پری ‌چهریست در پرده گرفتار _ زلالش کرده از بیراهه بیرون / کهن داروی ما آب «اراز» است _ به گِردش برکه‌هایی چند بسته / دهانش باز همچون خسته در خواب _ رسانیدند به آن آب زلالی / که الحق واجد صد آفرین است _ به روی صخره‌ها با مهربانی / در آن هنگام که خورشید داشت سوزی _ به زحمت بستر خود کرده نمناک / گرامی ثروتند همچون جوانی _ که تا داری ندانی قدر آنان / نگردند خشک آبهای قدیمش _ که خود کردیم اندامش گسسته...


  • هوشنگ رئوف

    نام‌ات لذت آرامشی ست بر آشوب و اضطراب دل‌ام، وقتی که ظلمت جاده پیچ می‌خورد پیچ در پیچ، بر بغض پنهان گلویم. نام‌ات صف طویل چراغ‌هاست از چند فرسخی مثل مشعل گردانی سپاه آریوبرزن، در مشت‌های پرصلابت بلوط، به حراست از خشت‌خشت فلاک‌الافلاک، بر بام کوهستانی دیارم. نام‌ات دیدن تابلویی ست، در ورودی زادگاه‌ام، نیمه‌شبی که خسته از راهی دور می‌رسم اولاد ارشد لُرستان، زیبا مثل خودت خرم‌آباد ... شعر: استاد هوشنگ رئوف


  • لُرهای شوهان

    شعر لُری شوهانی اثر آرش مرادیان: وِه گورده خوم که نیسم، شیوه نیمه _ دِ خوم دِ هرچی دارم دل کَنیمه / مِنی که روزگاری وآ تو خوش ویم _ وه ویرم نی دِمای تو کی خنیمه. ایل شوهان (شوهو) یکی از بزرگترین ایلهای لُرتبار استان ایلام است. گویش ایل شوهان《لُری شوهانی》است. لُری شوهانی از جمله گویشهای لُری فیلی (لُرستانی) است. سکونتگاه اصلی این ایل دهستان شوهان در جنوب شهر ارکواز ملکشاهی است. دهستان شوهان از جنوب با عراق و از شمال به کبیرکوه (کور)، از غرب با ملکشاهی و از شرق با میمه همسایه‌است. مردمان لُرتبار شوهان علاوه بر دهستان شوهان در شهرهای ایلام، مهران، ملکشاهی، شوش و دزفول سکونت دارند. متأسفانه عده ای ناآگاه یا مغرضانه این ایل اصیل لُر را به اشتباه کُرد معرفی میکنند.


  • دکتر کیانوش زهراکار

    پژاره نومه لورِسو اثر دکتر کیانوش زهراکار: لورِسونِکَم ئی خاک زئرین _ ئی یادگارِ عیلام دیرین / تو یادگار کاسیت ئو مادی _ تاته زا افتو، کُر زا بادی / اما غمئینی دِ زورِ ژاری _ نوئنم سی چی تو غم دِ باری / گئپ روله ئیرو، شیوِسه حالِت _ دل پُر دِ انو، پِشکِسه مالِت / آزِ دئس ئو پام، زخمیه بالِت _ خین ئاو می توکه دِ چئشیا کالِت / ئسپی کئو غمئین، زرد کئو غم دِ بار _ دِ بختیاری وا تو نیء بخت یار / پُر دِ گئرینه غم ئو پژاره _ رئنِ زرد کوئر دِ دیر دیاره / اُشتران بی تائو، دنا بی قرار _ دِ دارسونیات دَ نئمئنه دار / سرئاو گیونِت دَ سوزی دِش نیء _ سی دل گئرونیت ها می‌زنه میء / دِز پُر دِ لفئاو، کارون ناراحت _ کئشکو مئر کِرده، کرخه بی‌طاقت / دِ شولِسونت باد غم مئیا _ غم وِ خروار ئو شادی کم میئا / آریو برزن نئز دِ دِلِش نیء _ یوتاب پریشو تئش دِ کئلش هیء / کریم خوء دل تئن، ها جو میئه قیت _ اتابکونت لیوه بینه سیت / بئو طاهر سی تو بِرّ بی ئو بیمار _ سی ژار ئو ژیئیریت بیه بی قرار / شاه خوشین عارف، ویر کرد وِ خدا _ سی آذائی تو هی میکه نذا / ابوقداره بورِس سِتارِش _ دِ وختی دیئه بَئچئلکِه ژارِش / میرکِه نوروزت دئنش نمئیا _ افسر غمئینه چی بئچه بی دئا / ملا پریشو، پریشو دِ بار _ ملاحقعلی خئوشن زَ وِ دار / سردار مشروطه، دل دِ هوله سیت _ سی مال پشکِسه، سی حونه پی چیت / قدم خیر سی تو هِی آذیتی بی _ هی که رئنِ ری زرد ئو ژَلمئت دی / غمئین، غم دِ بار، شیوسه حالشو _ چی بالئنه ژیئر، ئشکِسه بالشو / مار ها دِ کئلشو سی سرزمینت _ سی گئله بی‌شئوء، اسب بی زینت / تمارزو یئنان ژاریت نئینن _ چئش پُر دِ ئه سر، خواریت نئینن / بیایتو لُرئل دئس دیمو دِ یک _ دِ بختیاری، دِ فئیلی، دِ لک / کُل یه کی بوئیم یه رئن چی برار _ تا دِمو دیر با دردیا روزگار.


  • میرمقدم

    هانا آرنت درکتاب توتالیتاریسم، می‌نویسد: هنگامیکه مدام به شما دروغ می‌گویند، نتیجه این نیست که شما این دروغ‌ها را باور می‌کنید؛ بلکه اینست که دیگر هیچ‌کس به هیچ‌چیز باور ندارد. مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمی‌توانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم می‌شوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید می‌توانید بکنید. عبدالحسین شاکرمی از طایفه هواسعلی کولیوند متولد ۱۳۲۸، دره شهر، اخیراً کتابی نوشته و به‌دلیل در چنته نداشتن اطلاعات تاریخی، افسار گسیخته به تمام نویسندگان و شعراء حمله‌ور شده! گویا از شرایط متعادلی برخوردار نیست و هرچه که شایسته خودش بوده به دیگران چسبانده! ایشان که لیسانس اقتصاد (شنگول_منگول) دارد به‌دلیل تخلفات اداری از اداره تعاون و بانک صادرات اخراج و در اداره ارشاد، کتابدار می‌شود. در بیوگرافی اش مینویسد: از قوم ریشه دار و تاریخی لک! اولین باری که نام لک در تاریخ آمده اواخر صفویه (زمان شاه سلطان حسین) درکتاب منتخب التواریخ نطنزی، صفحه ۵۳، که لک را طایفه‌ای از قوم لُر نوشته، حالا ۳۰۰ سال پیش میشود تاریخی؟ در ادامه می‌نویسد: متولد دهستان شاکرمی هستم! در هیچ نقشه جغرافیایی چنین دهستانی وجود ندارد اسم قدیمش سیکان بود الان بهش زرین دشت می‌گویند. در بیوگرافی صداقت رعایت نشده و از ابتدا نوشته با اکاذیب شروع شده معلومه پایان آن چگونه خواهد بود؟ روستای اینها متعلق به رحیم پور اشرف (از ایل میر) و نام روستاشون هم اشرف آباد بود. هواسعلی یک طایفه کوچک است که غارت مالگه بهشون میگن چون مالشان دائم غارت میشد. برادر موسی شاکرمی (دِروزَن) دروغگوست که رفته بود رومشکان خالی بسته بود که من سرمایه‌دار و خان دره شهرم! کسیکه آه نداشت با ناله سودآ کند یا نبی شاکرمی که زنش چک میکشد و او زندان می‌رفت! کولیوندها رعیت آغاسلطان هاشمی، دختر میرغلام بودند. حتی علامه والیزاده معجزی هم درکتابش از او یاد میکند. میرغلام داماد حاج خنجر رشنوادی است. میرغلام پسر صید محمدخان اشرف الشعایر است و اشرف هم پسر میرتیمور دریکوند بود که ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه در تاریخ مسعودی از او یاد می‌کند. میرتیمور جزء متحدان اسدخان بیرانوند بود. سیمره متعلق به ایل میر بوده تنها برخی خرده مالک بودند مثل بیرانوند و کلانتر (چگنی).قلعه‌ای متعلق به فردی بنام زینل در چمکلان مربوط به طایفه کلانتر (چگنی) و قدرت کلانتری خودش را صاحب قلعه میداند و اقوامش لُری حرف میزنند. علامه والیزاده در تاریخ ایلات وطوایف لُرستان، صفحه ۶۳۷، می‌نویسد: طایفه سلسله سابقاً در کله جوی ماهیدشت سکونت داشته و زمان نادرشاه وارد شمال لُرستان میشود و کولیوند در خاوه دلفان سکونت داشته‌است. رابینو حکایت میکند: وقتی در سال ۹۷۵ شمسی والی لُرستان (حسین خان سلاحورزی) بجای آخرین اتابک لُر گمارده شده پی برد مقابله با دشمنانی که او را احاطه کرده‌اند دشوار است از اینرو شاه عباس دستور داد دو طایفه سلسله و دلفان از جلگه ماهیدشت واقع در غرب کرمانشاه را به‌عنوان رعیت والی به شمال لُرستان منتقل کنند بعد از مرگ نادرشاه طایفه سلسله و دلفان علیه والی شوریدند و مقداری از زمینهای وی را تصرف نمودند (منبع: لُرستان در سفرنامه سیاحان، محمدحسین آریا، صفحه 107_122). در جغرافیای لُرستان، صفحه ۲۷، آمده: براساس روایات محلی، کولیوند در زمان صفویه از ماهیدشت به لُرستان کوچانده شد. درهمان کتاب صفحه ۹۳، آمده: طاقهای پل گاومیشان اواخر قاجار به‌وسیله کولیوندها و به منظور جلوگیری از ورود بیرانوندها به صیمره خراب شد. شاکرمی بخاطر پخش شبنامه و اعلامیه دارای پرونده امنیتی در حراست ارشاد است که با صورتجلسه، ایشان را بازنشسته پیش از موعد می‌کنند و کتابش در اصل، شکوائیه بر علیه اداره ارشاد و کارکنانش است. اگر از بازنشستگی ناراحتند چه لزومی دارد فضای جامعه را مسموم کنند؟ او نیت اصلی و دلیل ناراحتی خود را در صفحه ۳۷۵ کتابش چنین آورده: پیش از موعد بازنشسته‌ام کردن! از جایزه حج محرومم کردن! پست واقعی ام را ندادید! بیست بار تبعیدم کردید! دهها میلیون تومان، اضافه کار و پاداش خدمت را ندادند! کتب چاپ شده‌ام را مثل سایرین نمی‌خریدند! کتب مفید و موثرم را به‌عنوان کتب برگزیده سال اعلام نمی‌کردند! مجوز چاپ کتب بسیار عالی نگارنده را به‌دلیل دشمنی صادر نمی‌کردند! نشریات استان مقالاتم را چاپ نمی‌کردند! بخاطر مقالاتم هیچگونه وام و امتیازی به اینجانب ندادند! شاکرمی به‌شدت دچار تناقض‌گویی است مثلاً در صفحه ۲۱۵، تحریفگران تاریخ لُرستان می‌نویسد: مدتهاست که دوران قبیله‌گرایی بسر آمده و نویسنده باید مطالبی را بنویسد که مفید، اثرگذار و ضروری باشد و بدرد جامعه بخورد! بعد خودش امسال برحسب تعصبات طایفه‌ای کتاب (تاریخ طایفه کولیوند) را چاپ کرد! عقده حقارت همراه همیشگی او بوده و دارای کم و کسری است. چون رعیت و نوکر طایفه میر بودند لذا به هر چیزی که لفظ میر داشته باشد میتازد مثل میرنوروز که می‌گوید: وجود خارجی ندارد! درحالیکه دکتر کرم علیرضایی، اسفندیار غضنفری، ایرج کاظمی، سیدحمید جهان بخت، دیوان شعر او را چاپ کردند و دکتر جلال الدین کزازی، نادر آزادبخت، علی داد برزویی، محمد سهرابی، هرمز زندی، دکتر فتح الله شفیع زاده، عسگری عالم، حمید ایزدپناه، حجت حیدری و...مقالات متعددی درباره زندگی و اشعار میرنوروز چاپ کردند. شاکرمی برای آنکه جایگاهی برای خود دست و پا کند و از آن طریق سخنان خود را موجه جلوه دهد دست به این جعل ناشیانه زده که حتی در بین عوام هم رایج نیست. شاکرمی در صفحه ۴۰۸ مدعی است ۱۰۰ مقاله علمی_پژوهشی چاپ کرده! بعد فقط ۵۰ مطلب ذکر کرده که هیچکدامشان در مجلات و ژورنالهای علمی_پژوهشی چاپ نشده‌اند مثلاً مطلب (فلسفه نماز) را در هفته‌نامه شهاب آسمانی، شماره ۵۳، چاپ کرده و پیش خودش فکر کرده مقاله علمی_پژوهشی است! یا《نقد عملکرد اداره برق》را در هفته‌نامه رشید چاپ کرده! خب مگر رشید مجله علمی_پژوهشی است؟ مطالب فله‌ای و کیلویی شما که رفرنس و منبع ندارد اینقدر بی ارزش بودند که هفته‌نامه (تعریف نامه) چاپش کرده! مقالات علمی_پژوهشی توسط چندنفر که به موضوع آشنایی دارند مـورد داوری (Refereed Journals) قرار میگیرند و پس از تایید داوران، در صورتیکه مقاله قابلّیت انتشار داشته باشد، نشریه علمی، مقاله را منتشر می‌نماید و این روند چندماه طول می‌کشد و باید مبلغی را هم بپردازند. شاکرمی جز عقاید نادرست خود، عقیده و نظر صحیح دیگران را نمی‌پذیرد. او مُلا لغتی است که مرض خودبرتربینی دارد و هرکسی تأییدش نکند متصف به صفات زشت می‌شود مثلاً در صفحه ۲۶۴ می‌نویسد: تمام میرهای دره شهر ساواکی هستند! فقط به‌دلیل اینکه میرها زمیندار بودند و اینها رعیت بودند! طایفه آقای شاکرمی یعنی هواسعلی چه در روستای چغاپوکه یا اشرف آباد و چه در روستای غارت مالگه بصورت رعیت بر سر زمینهای اربابان خود که همان فرزندان طایفه میرکریم دریکوند بودند کار میکردند. در صفحه ۳۷۷ می‌نویسد: تمام پرسنل اداره ارشاد، ساواکی، دروغگو، سلطنت طلب و تفاله رژیم شاه هستند! تمام اداره ارشاد ساواکی هستند چون ایشان اسناد اداری را فتوکپی و بنام (جمعی از کارکنان اداره ارشاد) بین مردم توزیع میکرده و قصد مسموم کردن جامعه را داشته‌است! در بزرگنمایی از پدرش می‌نویسد: کدخدا ابراهیم مورخ بی کتاب بود! پدر شما حتی سواد خواندن و نوشتن نداشت و مهمترین فعالیت روزانه‌اش قشو کردن اسب خان بود. در جایی دیگر مدعی می‌شود: پدرم به‌دلیل داشتن اموال و ثروت زیاد! مردم او را به‌عنوان کدخدای روستای باستانی! چغاپوکه انتخاب کردند! (مردم گوشت را دادند دست گربه!) اما پدرم از حکومت حمایت نمیکرد! گویا سلسله پهلوی بخاطر عدم حمایت پدر ایشان سقوط کرد؟ در صفحه ۲۶۴ کتابش مینویسد: میرها قصد ترور پدرم را داشتند! پدر شما دیپلمات یا مارتین لوترکینگ (رهبر سیاهپوستان آمریکا) بوده؟ آخر کشتن یک رعیت برای خان چه افتخاری دارد؟ در ادامه مینویسد: از ۵۶ تا ۵۷، بیش از ۱۳بار تبعید! ۳مورد اخراج! و ۱۱ بار زندانی شدم! اگر واقعیت دارد که شما در کمتر از یکسال رکورد نلسون ماندلا را شکسته‌اید! در صفحه ۶ مینویسد: ۳ هزار کتاب مطالعه کردم (خسته نباشید! شما کتابدار بودید و کتب کتابخانه را از بیکاری مطالعه کردید) در صفحه ۸ مینویسد: ۳ هزار کارمند پشت میزنشین اداری را مورد نقد قرار دادم! بازم خسته نباشید ولی فکر نمیکنم کل پرسنل اداری خرم‌آباد تعدادشون به ۳ هزار نفر برسد؟ شاکرمی لیسانس اقتصاد دارد بعد در صفحه ۴۰۱ خود را مهندس شاکرمی خوانده! ایشان به‌دلیل آشنایی نزدیکی که با موادمخدر دارند بیشتر مطالبش هم در این حوزه است: موادمخدر و اعتیاد (انتشارات گوتنبرگ)، درمان اعتیاد سُنتی و صنعتی (گوتنبرگ)، سیگار تیر بیصدا (تهران، 1390)، نگاهی به موادمخدر از باستان تا امروز، وسوسه خاکستری (منظور دود مواد)، نگاهی به اعتیاد در لُرستان وایلام (هفته‌نامه شکوه آزادی، 1383)، اثرات سوء اعتیاد (روزنامه اطلاعات)، موادمخدر اعتیادآور صنعتی (شکوه آزادی)، ترک اعتیاد موجب مرض است (تبلور اندیشه). در صفحه ۲۵۳ کتابش، محمدکاظم علیپور و عبدالرضا شهبازی را بخاطر سرایش شعر لُری نقد می‌کند و می‌نویسد: زبان علمی و ادبی ما فارسی است نه لُری و لکی! مردم در شعر و نثر نباید لغات و اصطلاحات محلی منسوخ شده و قواعد پوسیده را بکار ببرند اکنون دنیای علم و تکنولوژی است و لهجه محلی در برابر لفظ قلم که فارسی است شکست خورده! بعد در مطلبی به ستایش از رضاعلی یاری کولیوند پرداخته که در عرض یکسال ۶۰ هزار بیت به لکی سروده! ایشان رکورد فردوسی که سی سال برای شاهنامه وقت گذاشت را شکسته و در عرض یکسال ۶۰ هزار بیت سروده که اکثراً فاقد وزن، قافیه و معنی هستند.


  • ای قوم لُر ای مظهر استقامت

    ای قوم لُر ای مظهر استقامت: نمی دانم این حرف هست ناقص _ که تو را خوانمت ای نژاد خالص / من این را می‌دانم یک تکلیف _ که در همه جا از تو کنم تعریف / ای قومی که میخواهدت جهان _ تو خود را میدانی از تبار ایران / ایران را میدانی سرزمین مادری _ برای آن همیشه سرباز و یاوری / ای که در آرزوی توست شهادت _ ای قوم لُر ای مظهر استقامت / هر وقت دشمن با تو کرد جنگ _ همچو موش آنرا آوردی به چنگ / از مرام مرد زادگاهم بهمئی _ تا عشق پاک ایل بویراحمدی / از پهنای سرزمین دل دهدشت _ تا بلندای سر به فلک منگشت / از صفای هم نژادم در کوهدشت _ تا مرام هم تباران در دهدشت / از سرزمین زر خیز خوزستان _ تا طبیعت بی رقیب لُرستان / سکونت بزرگان تو در شیراز _ محل حکومت تو بود از دیرباز / ای دارنده تنها گوهر شیمبار _ آرزوی همه است کنندش دیدار / بنازم به شجاعت ایل بختیاری _ که مقاومند همچون آسماری / از سرزمین فایز و دشتستان _ تا مسجدسلیمان در خوزستان / تو نگذاشتی فرق بین لُردگان _ تا فاصله ها با برادرت در بهبهان / ای که داشتی سرافرازان کوهرنگ _ که لحظه ای نترسیدن از جنگ / ای ایل همیشه سرافراز لکی _ تو تنها در دنیا همیشه تکی / ای قوم سرافراز وطنم ایران _ ای سرزمین شیران و دلیران/ ای قومم با همین اتحاد بمان _ تا بترسد از از غرشت جهان / گر صدایش در آمد روزی جهان _ روزی نه ساعتی آن را کنی ویران ............. فضل الله آبشنگ


  • قوم لُر اول و آخر رفاقت است

    قوم لُر اول و آخر رفاقت است: فضل الله شود قربان قوم لُر _ همیشه اقوام لُر دارند دلی پر / لُر نماد عشق و شجاعت است _ قوم لُر اول و آخر رفاقت است / علاقه این قوم آواز است _ رقص اقوام من با ساز است / ما در خاک ایرانیم از دیرباز _ برای وطن هستیم یک سرباز / ما خویش را آریایی میدانیم _ خویش را ایرانی می‌خوانیم / اقوام ایران را دوست داریم _ تمام اقوام را ز دل می‌ستایم / خود را از قومی برتر نمی‌دانیم _ خویش را بهتر هم نمیخوانیم / قوم لُر همه را یکسان میداند _ تمام اقوام را همسان می‌خواند _ مینویسم این بیت را بی درنگ _ اینها هستند عقاید و فرهنگ .............. فضل الله آبشنگ


  • طایفه میرزاوند چگنی در شیراز

    معرفی طایفه میرزاوند چگنی شیراز: طایفه میرزاوند از طوایف اصیل و محترم استان فارس می باشند این طایفه که طبق روایاتشان از تبار شخصی از طایفه میرزاوند چگنی بوده اند اواخر افشاریه و اوایل زندیه از لرستان به سمت مناطق ایل نشین بختیاری و سپس به شیراز رهسپار شده و در میان ایل قشقایی سکنا گزیدند ، طایفه میرزاوند تاریخ پر فراز و نشیبی را طی کرده و با ایل بزرگ قشقایی وصلت نموده ، به دلیل سکونت حدود سیصد ساله آنان در استان فارس و در میان ترک زبانان قشقایی زبانشان به ترکی تغییر یافته است. طایفه میرزاوند دارای شخصیت های بنام و تاثیرگذار می باشد که در زمینه های علمی و اجرایی در سِمَت های مختلف استانی و کشوری مشغول به خدمت می‌باشند. تاریخ تکمیلی میرزاوندهای شیراز در کتاب ایل چگنی توسط استاد《مراد محمودی چگنی》به رشته تحریر درآمده و پس از چاپ این کتاب می توانید بیشتر با این دسته از چگنی ها آشنا شوید. طایفه میرزاوند از طوایف بزرگ و با اصالت ایران هستند ، به نقل از راویان متعدد میرزاوند قدیمی ترین طایفه چگنی بوده است که در دوران صفویه تا زندیه بیشترین مهاجرت را داشته اند ، اکنون میرزاوندها چهار شاخه بزرگ می باشند ۱- میرزاوند چگنی ۲- میرزاوند بالاگریوه ۳- میرزاوند بختیاری و ۴- میرزاوند قشقایی. با تحقیقات گسترده مشخص شده که میرزاوندهای قشقایی ابتدا از لرستان و ایل چگنی به فارس رفته اند، آنان پس از قرنها دوری از لُرستان و ادغام با اقوام دیگر هنوز نام زیبا و با ابهت میرزاوند را حفظ نموده و به آن افتخار می‌کنند. شایان ذکر است که ایل هداوند بزرگترین ایل لُرتبار و لُرزبان استان تهران منشعب از میرزاوند بوده‌اند.


  • قدمت زبان لُری طبق واژگان کتیبه بیستون به دوره هخامنشی می‌رسد

    پروفسور بهاروند در همایش بررسی سیر تحول ادبیات بومی در لُرستان که در دانشگاه لُرستان برگزار شد، با اشاره به اینکه درحال حاضر در کتیبه بیستون حداقل ۲۵ واژه لُری وجود دارد بیان کرد: آنچه که دارد زبان بومی را تهدید می‌کند، آمدن تلویزیون به منازل و ترویج زبان فارسی و تکلم افراد بومی به زبان فارسی جای زبان مادری است. از لُرستانی‌ها انتظار دارم که متوجه عظمت زبان و میراث فرهنگی خود یعنی زبان لُری باشند و فرزندان خود را منع نکنند که به زبان لُری سخن گویند؛ چرا که فرزند خود را از هویت و میراث فرهنگی‌اش دور خواهید کرد. پروفسور سکندر بهاروند که دکترای جامعه‌شناسی از دانشگاه بالتیمور آمریکا دارد در مصاحبه با فصلنامه پریسک زاگرس، شماره ۷، صفحه ۲۳، عنوان کرد: الآن برخی از اقوام، زبان فارسی (زبان معیار) را جایگزین زبان قومی شان کرده‌اند. در لُرستان بعضی از والدین با بچه‌شان فارسی حرف می‌زنند؛ درحالی‌که نمی‌دانند زبان لُری متعلق به دوره هخامنشی می‌باشد. در کتیبه بیستون 25 لغت لُری پیدا کرده‌ام مانند:《اوسه》یعنی آن موقع،《ایسه》یعنی حالا. بجای ایسه، 《الآن》عربی، جایگزین شده‌است. چنانچه می‌گویند《منه پیا خوئیه》یعنی؛ فکر می‌کند مرد خوبی است. یا واژگان برار به معنی برادر که در متون ساسانی آمده یا اِیوارَه به معنی عصر یا وِیر به معنای حافظه. یا جمله: گِری بِسا هِیسه میام؛ که جزء به جزءش ساسانی است اما در فارسی می‌گویند: چند لحظه صبر کن الآن میام! و در این جمله، کلمات: لحظه، صبر و الآن عربی هستند! رود نیل در کتیبه داریوش پیر آو (Pir ava) ضبط شده است که کلمه پیرو Piero در زبان قبطی مصر به معنی رود بزرگ است اما چقدر ضبط داریوش و ضبط قبطی آن با کلمه پر آب (پر آو در لُری) و فاریاب فارسی نزدیک است. پیر آو در زبان لُری شاید رودخانه بسیار قدیمی معنی دهد (دکتر باستانی پاریزی، از سیر تا پیاز، صفحه ۴۰۶) اکنون مادران یا پدران که غافل از ریشه باستانی زبان هستند حرف زدن به زبان لُری را فراموش کرده‌اند. پروفسور ویلیام تکستون استاد دانشگاه هاروارد کتاب From Tales Loristan را سال ۱۳۶۵ چاپ کرد که الآن از طریق اینترنت هم قابل دریافت است و از کتابهای پر مراجعه و پر فروش است حتی در ژاپن هم در موردش نقد نوشته‌اند و مورد توجه زبانشناسان و افسانه‌شناس ها قرار گرفته‌است.


  • علی‌محمد ساکی

    ۲۲ خرداد مصادف با بیست و ششمین سالگرد درگذشت زنده یاد علی‌محمد ساکی شهردار جاودان خرم آباد. علی‌محمد ساکی فرزند مرحوم محمد ساکی در سال ۱۳۱۴ در خرم آباد به دنیا آمد. پس از اتمام دوره متوسطه در زادگاهش، در سال ۱۳۳۵ به استخدام اداره فرهنگ درآمد و در کسوت معلمی دلسوز مشغول به کار شد و همزمان راه علم آموزی در پیش گرفت تا در سال ۱۳۳۸ موفق به اخذ دانشنامه لیسانس شد. پس از آن، به سال ۱۳۴۲ مدرک فوق لیسانس خود را در رشته جامعه‌شناسی اخذ کرد تا سرآغازی باشد برای ورود به عرصه مدیریت. پس به عنوان مدیر دبیرستان ”ملک الشعرای بهار” منصوب شد تا جوانان خرم‌آبادی و لُرستانی از آن وجود پربرکت بهره‌مند شده باشند. زنده یاد علی‌محمد ساکی، همزمان با ریاستش بر دبیرستان ملک الشعرای بهار خرم آباد، زمینه ورود بسیاری از دانش آموزان به دانشگاه را به قیمت بدهکار شدن خویش به بازاریان آن عهد فراهم می‌آورد و حمایت مادی و معنوی از آنان را تا پایان دوره تحصیلی شان ادامه میدهد. او در سال ۱۳۴۸ پس از تسویه بدهی های خود به بازاریان شهر، عازم استان خوزستان می‌شود تا اینبار، اداره فرهنگ آموزش و پرورش شهرهای ایذه و شوشتر را در کسوت رئیس اداره، متحول کرده باشد. گفتنی است، مردم این دو شهر خوزستان از وی به نیکی یاد کرده و می‌کنند. دلِ بی صبر و قرارش اما، او را وادار می‌کند تا پس از هجرتی ۲ ساله، در سال۱۳۵۰ به دامان سرزمین مادری اش بازگردد. شاید خود او نیز، تا آن لحظه نمیدانسته که تقدیر، چه برایش رقم خواهد زد! آری…او خوزستان را به خدا سپرده و راهی زادگاهش میشود. مسئولین وقت، بی درنگ، مدیریت شهر خرم‌آباد را که تا آن زمان آنچنان نشانی از اصول شهرسازی بخود ندیده بود به او پیشنهاد می‌کنند. ساکی می‌پذیرد و آنجاست که آهنگ توسعه خرم‌آباد شنیده میشود. او ۷ سال شهردار خرم‌آباد بود و در این مدت، طرح‌های عمرانی و شهرسازی بسیاری را طراحی و اجرا کرد و پروژه‌های زیرساختی فراوانی را از خود به یادگار گذاشت. برخی یادگارهای شهردار علی‌محمد ساکی، طی مدت ۷ سال مسئولیتش در شهرداری خرم آباد: *ایجاد کمربند سبز در خرم آباد / *ساخت دریاچه مصنوعی کیو / *ساخت متل سراب کیو / *ساخت مهمانسراهای متعدد / *ساخت و افتتاح هتل جلب سیاحان / *ساخت هتل شهرداری خرم آباد / *ساخت پارک و شهربازی فرح “دانشجو / *ساخت کتابخانه های متعدد و مراکز فرهنگی، رفاهی، تربیتی و ورزشی / *ساخت و بهسازی میادین شهر / *احداث خیابان های جدید و تعریض خیابانهای قدیمی / *تبدیل یک حمام قدیمی به چایخانه سنتی / *تبدیل کاروانسرای قدیمی شهر به بازارچه / *تخریب غسالخانه قدیمی شهر و احداث غسالخانه جدید و...نکته ای که شاید بسیاری از مردم لُرستان از آن بی خبر باشند این است که، زنده یاد علی‌محمد ساکی، در پی ریزی و آغاز عملیات اجرایی ساخت دانشگاه لُرستان، با عنوان «مرکز آموزش عالی لرستان» وابسته به دانشگاه جندی‌شاپور اهواز، با همراهی و همدلی استاد حمید ایزدپناه، دکتر محجوبی و رئیس وقت دانشگاه جندی شاپور اهواز، نقش سازنده و موثری داشته است. از دیگر یادگارهای او می‌توان به احداث بازارچه میوه و تره بار 《میدان بارفروشی》در محله پامنار خرم آباد، با اجاره اراضی شخصی مرحوم حاج محمدعلی جایدری اشاره کرد. او سرانجام در سال ۱۳۵۶ خورشیدی و یکسال پیش از سقوط رژیم پهلوی از انجام امور اداری دست کشید و به کار تحقیق و پژوهش پرداخت. او با چاپ کتاب و مقالاتش نشان داد که در امر تحقیق، پژوهش و ترجمه نیز خبره است. ✍ کتابها و ترجمه‌ها: *جغرافیای تاریخی و تاریخ لُرستان / *سفرنامه دوارند / *سفرنامه ویلسن / *سفرنامه فریااستارک / *زندگی کریمخان زند / *قلعه حشاشین / *تصحیح گلشن مراد / *دو جلد سالنامه بهار. ✍ مقالات: *رفع اشتباهات خاطرات اعتمادالسلطنه (راهنمای کتاب شماره ۱۰) / *مردم شناسی ایران (راهنمای کتاب شماره ۱ تا ۳) سال ۱۳۴۷ / *دو سفرنامه درباره لُرستان (بررسی کتاب نشر نو) سال ۱۳۶۱ / *سیاحت نامه موسیو چریکف (آینه ساله دهم شماره ۳ و ۲) ۱۳۶۳ / *دروغها و سهوهای رستم التواریخ (نامواره دکتر افشار جلد ۵) سال ۱۳۶۸ / *باجلوند (دانشنامه جهان اسلام حرف «ب» جزوه اول) سال ۱۳۶۹ / *ایلات لر «مردم شناسی ایل بیرانوند» ( انتشارات اسپرک) سال ۱۳۷۰ / *ژاندارمری در لُرستان (زمینه ایران شناسی) سال ۱۳۷۰ / *قوم لُر «بررسی کتاب» « کلک شماره ۳۰» سال ۱۳۷۱ / *تاریخ گیتی گشا در تاریخ خاندان زند (نقد و بررسی کتاب) «انتشارات فراز» سال ۱۳۷۱ / *میرنوروز (زمینه ایران شناسی) سال ۱۳۷۱ / *دفینه در لُرستان (زمینه ایران شناسی) سال۱۳۷۱ / *روزنامه اخبار مشروطیت، انقلاب ۱۹۰۶ ایران (راهنمای کتاب ۱۸-۱۳۴۱) سال ۱۳۷۱. ️زنده یاد علی‌محمد ساکی بالاخره در ۲۲ خرداد ۱۳۷۳ درتهران بر اثر عارضه مغزی دارفانی را وداع گفت و در همانجا به خاک سپرده شد یادش گرامی. منبع: لُرنا


  • داوود ساکی

    چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟ در دهه اخیر برخی عناصر تجزیه‌طلب خواهان جدایی و تفرقه میان مناطق و اقوام مختلف ایران‌زمین هستند. این جریانات پس از چند دهه فعالیت جدایی‌طلبانه در مرزهای شمال، جنوب، شرق و غرب، اینک در جهت تقویت بخش‌های جداافتاده از حاکمیت ملی در سایر کشورهای همسایه، عمق اندیشه‌های پلید خود را از مناطق مرزی به درون بخش‌‌های مرکزی ایران کشیده‌اند. اینان با همراهی چندین شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و صدها کانال در فضای مجازی و با صرف میلیون‌ها دلار، پوند، ریال، دینار و...سعی در تشکیک و انشقاق میان اقوام ایران دارند. در راستای این نگاه اهریمنی، مأمورین رسانه‌ای و اهل قلم آنان با گفتگو و قلم‌فرسایی در رسانه‌های خود سعی در چاک دادن تاریخ و پیشینهٔ قوم لُر با ایجاد انشعاب در شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ در بختیاری و لُر و ل‍َک در لُرستان دارند. این درحالی‌است که بنا به‌گفتهٔ معینی نطنزی درکتاب منتخب‌التواریخ (سال ۸۱۶ ه‍.ق) تمامی مناطق لُرنشین تا سال ۳۰۰ ه‍.ق به لُرستان مشهور بوده است. معینی می‌نویسد: «بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده‌اند یکی را «لُر بزرگ» و دوم «لُر کوچک» می‌خوانند و این لقب به‌واسطه آن یافتند که به تاریخ سنهٔ ثلاث‌مایه [۳۰۰ ه‍.ق] دو برادر (۱) حاکم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز‌خوانند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا کرده‌اند». دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر این سرزمین پهناور را به دو بخش «شرقی» (شامل: استان‌های چهارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از استان‌های خوزستان، اصفهان، فارس و بوشهر) و «غربی» (شامل: استان‌های ل‍ُرستان و ایلام و بخش‌هایی از استان خوزستان، مرکزی، کرمانشاه و همدان) تقسیم کرده‌است. بخش شرقی (لُربزرگ) در زمان صفویه به بختیاری موسوم گردید و کهگیلویه و بویراحمد و دیگر مناطق از آن مجزا شد‌. در همان زمان بخش غربی (لُر کوچک) نیز از دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تشکیل می‌شد که حد واسط این دو منطقه کوه معروف کَوَر (که به اشتباه کبیرکوه خوانده می‌شود) بوده است. در اواخر صفویه لُر کوچک (شامل پیشکوه و پشتکوه) به لُرستان موسوم گردید. در زمان حکومت قاجار بنا به سیاست آغامحمدخان در جهت تضعیف حکومت والیان لُرفیلی و همچنین برهم زدن نظم و اقتدار ایلات و طوایف لُرستان دو منطقه پیشکوه و پشتکوه را از هم جدا نمود تا به‌این وسیله شاهزادگان و مقامات دیوانی بتوانند اعمال نفوذ و قدرت بیشتری داشته باشند. پشتکوه لُرستان تا اوایل اقتدار رضاشاه به همین نام (پشتکوه) شهرت داشت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ خورشیدی به دستور رضاشاه و تصمیم وزارت داخله (وزارت کشور) ابتدا به عیلام و سپس در جریان تغییر واژگان توسط فرهنگستان زبان فارسی به ایلام تغییرنام پیدا کرد. مقصود اینکه: فتنه‌گران و بدخواهان جدایی‌طلب وابسته به استعمارگران و دشمنان ایران‌زمین بدانند، تمامی مردمان قوم لُر بنا با تکیه بر کارنامهٔ هزاران سالهٔ خود با همبستگی و اتحاد چون یک دست واحد چشم طمع هر نامحرم بیگانه و بیگانه‌پرست را از حدقه در خواهند آورد. به‌هنگام مردی ز بهر وطن _ لُران جان دهند و سر و دست و تن.(۲) ۱) مقصود از دو برادر، بدر و منصور حکمرانان قرن سوم این سرزمین پهناور می‌باشد. در این سال حکومت تمامی سرزمین لُرنشین (لُرستان بزرگ) به این دو برادر سپرده شد. قسمت شرقی این سرزمین بدلیل حکمرانی بدر در آنجا به لُر بزرگ و قسمت غربی آن به‌جهت حکمرانی منصور‌ به لُر کوچک شهرت یافتند. ۲) این بیت شعر از قطعه شعری سروده شادروان استاد غفور داودوند بختیاری (شاعر و پژوهشگر) مورد استفاده قرار گرفت.


  • سید حمید جهان بخت

    سید حمید جهانبخت در سال 1326 در قره‌ویس واقع در جنوب شرق لُرستان از پدری که اهل قلم و صاحب اندیشه بود، دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در دبستان پانزده بهمن و دبیرستان های امیرکبیر و ملک الشعراء بهار خرم‌آباد گذرانید. در سال 1345 وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شده، پس از فراغت؛ سالها به ‌عنوان سرپرست اداره آموزش بهداشت لُرستان، مدرسه عالی بهداشت مدارس، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لُرستان به خدمت پرداخت. در سال 1361 وارد وزارت اُمور خارجه شده و در همان سال به کشور هند عزیمت و مدتها مسئولیت بخش‌های دانشجویی و سیاسی و نیز سرپرستی سفارت ایران را عهده‌دار گردید. در این کشور موفق به اخذ فوق‌لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی از کالج (دانشگاه) ذاکر حسین دهلی شد. پس از آن دو بار به پاکستان اعزام شده و به عنوان کنسول درجه یک به انجام وظیفه پرداخت. در این کشور دوره دکترای خود را در رشته ادبیات گرایش اقبالیات آغاز کرد که جنگ های قومی و حملات آمریکا و متحدانش به افغانستان از دالان هوایی بلوچستان پاکستان، مانع از تکمیل آن گردید. در بازگشت پس از تهیه رسالات مفصل و دفاعیه های دشوار به مقام رایزنی درجه یک سیاسی که بالاترین مقام علمی_سیاسی در وزارت اُمور خارجه می‌باشد، نایل شدند. آثار چاپ شده از استاد حمید جهانبخت: آیین ادبی نماز / نوادر لُرستان / رِند لُرستان / سفر قندهار / ادبیات لُری / مجموعه داستان ها / زندگی در شهر اتابکان / دیوان اشعار فارسی / دیوان اشعار لُری / مشکلات زبان اردو / شعر و شاعری در بلوچستان پاکستان / بلوچ و بلوچستان در پاکستان / مسلمانان و سیک ها در هند / جادوی ایمان / رساله‌های مختلف و متعدد سیاسی و اجتماعی و... در حال حاضـر ایشان علاوه بر فعالیت‌های تحقیقی، تالیفی، تدریسی، سرگرم تهیه مدخل هایی برای دانشنامه های تخصصی کشور می‌باشد.


  • علی‌محمد ساکی با عینک فرهنگ

    شیرزاد بسطامی؛ بازخوانی علی‌محمد ساکی با عینک فرهنگ: علی‌محمد ساکی، شهرداری که در ذهن تاریخ لُرستان باقی‌ماند. ترازویی که عملکرد تمامی شهردارهای پس از او با معیار ساکی سنجیده می‌شود. گوشه گوشه خرم‌آباد امضاء ساکی را به همراه دارد. چنارهای تنومند سر به فلک کشیده‌اش، دریاچه کیو، خیابان‌های اصلی شهر و پارک‌های زنجیره‌ای همه و همه در ذهن خود مدیری را به یاد دارند که به آن‌ها هستی بخشید و دورانی را بخاطر می‌آورند که خرم‌آباد باغ شهر ایران‌زمین بود. اما ساکی را، ظهور و بروز او به‌عنوان یک مدیر تکنوکرات به‌تنهایی ساکی نکرد. او وجوه مختلفی دارد که از جمله آن‌ها عشق، علقه و تخصص در امورات فرهنگی است که آن‌ها را نباید نادیده گرفت. ساکی یک روشنفکر نخبه و کار بلد است که با ترجمه آثار سیاحان و مستشرقین 1* به مطالعه نگاه آن‌دیگری‌ها به لرستان می‌پردازد آسیب‌شناسی می‌کند و ظرفیت‌ها و بیش از پیش مفاخره‌های این قوم را به مطالعه می‌پردازد.2* جهان امروز را می‌شناسد گفتمان‌های مسلط آن را و ظرفیت‌های بومی را، از این‌رو نمی‌توان او را تنها یک مدیر دولتی موفق دانست او پیش از هر چیز یک روشنفکر است که در این مقال مبسوط به آن می‌پردازیم و یک نخبه که توانست فصولی را در تاریخ لرستان طلیعه باشد از این‌رو می‌توان گفت که راز موفقیت و مانایی او چند وجه بودن اوست؛ که تاکنون کمتر به صورت‌های دیگر او پرداخته شده. در این سیاهه سعی در مطالعه علی‌محمد ساکی با عنوان یک چهره تأثیرگذار در عرصه فرهنگ شده است نه یک شهردار موفق. جامعه تاریخی ایران از سپیده‌دم زندگی جمعی تاکنون ویژگی‌های خاص و منحصربه‌فرد خود را دارد. با این وجود در کنار این جامعه، فرهنگ ایرانی چون روحی نامیرا فراز و فرودهای بسیاری را به چشم خویش دیده است. آنتونی گیدنز در تشریح فرهنگ می‌گوید: فرهنگ به شیوه زندگی اعضای یک جامعه معین، عادات و رسوم آن‌ها- همراه با کالاهای مادی که تولید می‌کنند- مربوط می‌شود و در توصیف جامعه می‌گوید جامعه به نظام روابط متقابل اطلاق می‌گردد که افرادی که دارای فرهنگ مشترک هستند به همدیگر مربوط می‌سازد از این‌رو هیچ فرهنگی بدون جامعه موجودیت پیدا نمی‌کند و بالعکس؛ هیچ جامعه‌ای بدون فرهنگ شکل نمی‌گیرد. 3*و اما از خصیصه‌های فرهنگی ایران‌زمین اصرار بر حفظ داده‌های فرهنگی خود است فرهنگ شفاهی در مقابل فرهنگ مکتوب که از حیث تاریخی متقدم‌تر است و فرهنگ غالب بوده است چه پیش و چه پس از اسلام، نظام کاستی قبل از اسلام به علت تمهیداتی که طبقه دبیران و حاکمان زمان در حفظ ساختار جامعه داشتند و همچنین روحانیان آن برهه که تا دیرهنگام از عمر زردشتیگری به ابداع دین دبیره ننشستند و قائل به فرهنگ شفاهی بودند همه و همه بسترساز ذهنیت تاریخی ایرانیان شدند که تمایل به شفاهی خوانی را میل غالب این سرزمین قرار دادند و همچنین زیست تا دیرهنگام دوران فئودال این ضرورت را تا سده اخیر اولویت خانوار قرار نمی‌داد و میل به کتابت خاصه در بین توده عوام ضرورت نمی‌نمود. کما اینکه در شاهنامه می‌خوانیم که تهمورث زیناوند در ازای آزادی دیوان شرط آموزش خط را به مردم گذاشته بود و همچنین ما در مطالعه تاریخ می‌بینیم که علیرغم تکاپو و خلاقیت دبیران این سرزمین، همیشه ایام ما خط را از سامی‌ها اقتباس کرده‌ایم بعد از اسلام نیز که ساختار کاستی و طبقاتی جامعه برخواسته شد سوای از نخبگان و اهل‌قلم جامعه، این فرهنگ شفاهی بود که یکه‌تاز اندیشه حاکم بر جامعه بود؛ و حتی با ورود مدرنیته چه در شکل مادی و چه در شکل معنوی آن و شکل‌گیری مشروطه و نضج نشریات، مردم ایران هنوز اصرار بر حفظ سنن خود داشتند از میان رسانه‌های عصر مدرن نیز جانب رسانه‌های شفاهی را گرفتند؛ رادیو، سینما، تلویزیون و کمتر به طرف کتاب و رسانه‌های مکتوب رفتند. من در این متن در پی ارزش‌گذاری این خصیصه نیستم بلکه می‌خواهم بگویم این خصلت فرهنگی مردم نجد ایران است خاصه در لرستان که اصرار بیشتری برای حفظ خود داشته است به‌گونه‌ای که در آغاز دهه هفتاد هنوز لرستان را سرزمین شاعران بی‌کتاب می‌نامیدند. علی‌محمد ساکی نه به‌عنوان یک شهردار یا مترجم و یا مورخ بلکه به‌عنوان یک روشنفکر نخبه در عرصه مدیریت فرهنگ با شناخت وضعیت زمانی و مکانی خود و نقاط قوت و ضعف آن، نقش یک اتوریته فرهنگی را ایفا می‌کند. او با عنوان یک مهندس فرهنگی بر این امر اشراف پیدا کرده بود که یکپارچه‌سازی ساختار فرهنگی کشور جامعه لرستان را به‌سوی الیناسیون فرهنگی می‌برد از سویی در مواجه با گفتمان مسلط غرب با ابزارهای سنتی قومی و قبیله‌ای یک مصاف نابرابر را به وجود می‌آورد. در این شرایط علی‌محمد ساکی خود را در رویارویی چهار جبهه می‌بیند: 1-فرهنگ غرب، 2-فرهنگ ملی و 3-فرهنگ دینی (که سوای از سبقه تاریخی و فرهنگی و ترویج آن توسط روحانیت و منبرنشینان به یکی از گفتمان‌های مسلط روشنفکری در دهه‌های 40 و 50 مبدل شده بود) 4- فرهنگ قومی و قبیله‌ای و این درحالی است که فرهنگ شفاهی لُرستان تیغ برنده کتابت را به دست ندارد و بیم آن می‌رفت به دلایل درون و برون سیستمی، کارکردهای خود را از دست بدهد و در نتیجه پویایی و تعادل نظام وار و عملکرد آن دچار نقصان و عدم تعادل شود و نیازمند نوعی جهت‌دهی و یا اصطلاحاً مهندسی مجدد بود بنابراین با توجه به اهداف و کارکردهای مورد انتظار و پیش‌بینی‌شده سعی در بازتعریف ظرفیت‌های نظام فرهنگی لرستان برای مواجه با سایر نظام‌ها می‌شود. در فرهنگ شفاهی لرستان ادبیات به‌عنوان محوری‌ترین ژانر هنری آن، دستخوش فراموشی و فراموشی‌ها شده است مگر معدودی ابیات که در آیین‌های چهل سرود و سرودهای سوگ و سور و لالایی‌ها باقی مانده است از این‌رو شکل‌گیری تشکل‌ها و انجمن‌ها در این مهندسی و طراحی ضرورت می‌نمود. در لُرستان علیرغم آنکه سابقه انجمن‌های ادبی آن به سده‌های قبل‌تر از آن بر می‌گشت با این وجود کژدار و مریز بودن محافل ادبی آن، ضرورت تشکیل انجمن ادبی را بایسته می‌کرد. از این‌رو علی‌محمد ساکی در سال 1342 خورشیدی دست به افتتاح انجمن ادبی زد و به‌تبع آن کتابخانه‌ای با ظرفیت پنج هزار جلد کتاب برای شهری که در آن برهه از زمان شصت‌هزار جمعیت داشت احداث نمود. به همین سبب علی‌محمد ساکی را روشنفکری می‌دانم که ضرورت‌ها را می‌شناخت. البته بر این باورم که ظهور و بروز ساکی با عنوان یک روشنفکر نخبه در آن دهه‌ها در توالی تطور اندیشه غالب روشنفکران ایران بود؛ که در ادامه لازم می‌دانم که به شرح این سیر تطور هرچند مختصر، بپردازیم. اگر جریان روشنفکری را در معنای وسیعی یعنی داشتن آگاهی نسبت خود و نقد وضعیت موجود در هرزمانی بدانیم. حتی در اعصار دور، ساکی را می‌بایست در این جرگه بازشمرد هرچند بسیاری بر این باورند که روشنفکر در معنای جدید آن جریانی بر خواسته از فلسفه و اندیشه مدرن غربی که بعد از رنسانس هستی پیدا می‌کند و به‌نوعی می‌توان گفت که تاریخ روشنفکری را از فرایند مدرن سازی در اواخر قرون‌وسطی و انقلاب‌های صنعتی و علمی می‌دانند 4*. جا دارد نقبی زده و به بسط تاریخ روشنفکری در ایران بپردازم که ساکی بخشی از این فرایند ساختاری است. تاریخ روشنفکری در ایران در زمان مواجه با مدرنیته غربی آغاز می‌شود و آغاز آن را می‌بایست به رویارویی ایران و غرب در جنگ‌های ایران و روس دانست. 5* این جنگ‌ها ایرانیان را به تفکر در مورد علل شکست خود واداشت که ماحصل آن اعزام محصلان ایران به اروپا و شکل‌گیری قشری به نام روشنفکر شد. نخستین نسل این روشنفکران تا آغاز پهلوی اول به استقبال غرب رفتند و فرض موجود در پارادایم عقب‌ماندگی این بود که ایران می‌تواند ترقی کند ولی استبداد و جهل توده‌ها این امکان را از بین برده است.6* نسل دوم روشنفکری ایران با مفاهیم ناسیونالیستی در هم آمیخته‌اند که با سیاست‌های رضاشاه و استقبال از مدرنیته هماهنگ بود. نسل سوم از سال 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 در دو گرایش عمده هستی یافتند اول روشنفکران مشروطه‌خواه و تجددطلب که خود را وارث میراث مشروطیت و ناسیونالیست می‌دانستند و دوم روشنفکرانی که پیرو اندیشه مارکسیستی و ناسیونالیستی بودند. و بالاخره نسل چهرم روشنفکری شامل سه طیف بودند: 1-اندیشه‌های ناسیونالیستی و تجددطلبانه (لازم به ذکر است دوره 1950 تا 1960 میلادی دوره رشد ناسیونالیسم در جهان سوم و تبدیل آن به آرمان میلیون‌ها تن بود) 2-گرایش‌های چپ و مارکسیستی و طیف سوم در پی بازخوانی عقاید و سنت‌های مذهب تشیع بود؛ اما در همین اثناء از دهه چهل شمسی به بعد بخشی از فرهیختگان و روشنفکران ایران در پی هویت گرایی بومی بودند 8* که آنرا سن تزی در برابر تزهای دیگر می‌دانستند. علی‌محمد ساکی را می‌بایست روشنفکر نخبه‌ای از این حلقه دانست روشنفکری که برای آسیب‌شناسی جریان موجود راه‌حل را نه‌تنها پیشنهاد می‌کند بلکه عملیاتی می‌کند و به‌نوعی کسی است که هم مهندسی فرهنگی را انجام داده است و هم مدیریت فرهنگی یعنی هم ترسیم بازده را بر عهده دارد و هم ترسیم فرآیند را9* او با شناخت شرایط موجود و درک عمیق از فرهنگ می‌داند که گاه آن رسیده است که دست فرهنگ شفاهی لرستان را می‌بایست به دست فرهنگ مکتوب داد و در حوض کوچک دبیرستان بهار این بستر را مهیا می‌کند. بستری که در آن به قول اگبورن سعی بر آن شده است که فرهنگ غیرمادی را هم شانه و هم‌عرض فرهنگ مادی کند و شکاف ما بین آن دو را با تشکیل نهادهای مدنی و تریبون‌های کاغذی در میان قشر متوسط جامعه پر کند. و نیل به این مقصود میسر نمی‌شود مگر اینکه نسبت به سه لایه فرهنگ ایران یعنی: 1- بومی و باستانی، 2-لایه‌های اسلامی 3- لایه‌های جهانی و غرب اشراف پیدا کند که اجماع این سه لایه را می‌توان در چیدمان مقالات سالنامه بهار می‌توان دریافت؛ بررسی و معرفی اشعار ملامنوچهر، ملا پریشان، میرنوروز، میرا حسین بنان، باباطاهر همدانی، غلامرضا ارکوازی و ملاحقعلی سیاهپوش در کنار داده‌ها و اندرزهای دینی و بررسی شعر عرب و از سویی نقد و تشویق زعمای فرهنگ لرستان در قالب گزارش عملکرد مدیران اداره فرهنگ و تحلیل تاریخ و زبان و گویش‌های لرستان، همه و همه نشان از طرح ذهنی مهندسی فرهنگی علی‌محمد ساکی است. به‌زعم من علی‌محمد ساکی پیش‌تر از آنکه یک شهردار باشد یک نخبه فرهنگی است. نخبه در تعریف (پاره تو) به کسانی اطلاق می‌شود که دارای خصوصیات استثنایی و منحصربه‌فرد بوده و استعداد و قابلیت‌های عالی در زمینه کار خود را داراست 10*بنا بر آنچه که از تعریف پاره تو بر می‌آید نخبگان اشخاصی هستند که در نتیجه قدرتی که به دست می‌آورند و تأثیری که بر جای می‌گذارند یا به‌وسیله تصمیماتی که اتخاذ می‌کنند و هیجان و ایده‌هایی که به وجود می‌آورند در کنش تاریخی جامعه موثر واقع می‌شوند. 11* ساکی با بسترسازی برای شکوفایی خلاقیت هنرمندان و خلق تریبون برای آن‌ها و تشویق به خلق آثار مکتوب در بستر فرهنگ تأثیرگذار ظاهر می‌شود. علی‌محمد ساکی به‌عنوان یک نخبه و مدیر فرهنگی، سوای از سویه‌های مختلف مدیریتی از نسل پروری مغفول نمی‌ماند. در سالنامه بهار در کنار نام بزرگانی چون دکترحمید عیدی و حمید ایزدپناه نام دانش آموزان نیز دیده می‌شود که متدولوژی تحقیق نمی‌دانند اما انگیزه مطالعه و حضور، در قلم آن‌ها موج می‌زند .12* نسل پروری فرهنگی در کنار مطالعه کتب درسی، خروجی را تعریف می‌کند که در همان اثنا دانش‌آموزانی که دغدغه خرم‌آباد پژوهی در آن‌ها غلیان گرفته است در آزمون نهایی سال ششم استان به‌عنوان نفرات اول از دبیرستان بهار معرفی می‌شوند و جالب آنکه در آن دهه بسیاری از همین محصلان به دانشگاه راه می‌یابند. چرا که ساکی می‌دانست تحولات بزرگ فرهنگی آینده دل در گرو خلاقیت و شیوه مدیریت صحیح نظام آموزشی دارد شناخت وضع آنزمانی چه در سطح استانی و ملی و چه در سطح جهانی و گفتمان این سه با هم و راه‌های نیل به وضع مطلوب از دغدغه‌های اوست. واقعیت امر این است که نام مدرنیته و غرب خاصه در آن ده‌ها دو روی یک سکه بودند و جامعه سنتی لُرستان در مواجه با مدرنیته از حیث فرهنگی در خطر هژمونی بود و نیازمند بازتعریف و زیست مدرن و شهری با تکیه‌بر پشتوانه‌های فکری و فرهنگی خود بود تا در کنار این فرهنگ‌ها به زندگی خود ادامه بدهد امری که دلوز، واتیمو و فوکو در آراء خود به آن اشاره داشته‌اند و خواهان پایان گفتار هژمونیک و جایگزینی تقارن بجای توالی بودند و تمامی فرهنگ‌ها را موزاییک وار در کنار هم تعریف می‌کردند.13* و معتقد به پلورالیسم فرهنگی بودند ساکی را می‌بایست در استان لرستان در دهه چهل و پنجاه در کنار حمید ایزدپناه نامی مغفول مانده و کنشگری کم مطالعه شده در تحولات فرهنگی لرستان دانست. او مدرنیته را به‌عنوان پارادایم حاکم 14* می‌پذیرد اما مدعی فرهنگ، تاریخ و مذهب اقلیم خود نیز هست و با فرهنگ ملی در هیچ تضادی قرار نمی‌گیرد و شیوه و تمهیدات او در این بستر بر اساس نظریه برایان ترنر است که می‌گوید هویت ارثی هویت واقعی ما نیست و پیشنهاد می‌کند که از یک‌سویه نگری اجتناب کنیم و از توهمات و آرمان‌های تحقق‌ناپذیر در عصر جهانی‌شدن پرهیز کنیم 15* و سعه‌صدر گفتمان فرهنگی را داشته باشیم و این راه گریز از اسکیزوفرنی فرهنگی می‌داند.16* چراکه به این باور رسیده است با حضور در چندین ساحت فرهنگی و التقاط آن‌ها که زایش ایده‌ها را به همراه دارد نمی‌توانیم خود سنتی‌مان را با تمام پارامترهایش حفظ کنیم 17* از این‌رو او به خدمت گیری فرهنگ مکتوب در زمینه ضبط تاریخ و با گردآوری اسناد و داده‌ها؛ پایه ریز تاریخ توصیفی بومی در لرستان می‌شود شیوه ای که تا خود اکنون نیز ادامه یافته است با تمام ضعف‌ها و ایراداتی که بر آن وارد می‌شود چشم‌اندازی که عاری از نگاه تحلیلی است و ادامه همان گفتمان سنتی و ایلی در شرح روایت‌ها و انساب است با این وجود گام ساکی بایست به‌عنوان سنگ اول و سنگ بنا دیده شود که نسل‌های بعدی ملزم به تکامل آن بودند اما تنها در توالی آن ایستادند؛ و این آسیبی است که گریبان گیر تاریخ‌نویسی محلی لرستان است که به‌اجمال به بسط آن می‌پردازیم. فرهنگ، میراث هزاران سال تلاش فکری، هنری و صنعتی نسل‌های گذشته یک قوم است هر نسلی اندوخته‌های فرهنگی و تجارب زندگی و نیز عناصر فرهنگی خویش را که معمولاً برگرفته از ارزش‌ها و هنجارهای حاکم می‌باشد و با شیوه‌های گوناگون به نسل بعدی منتقل می‌سازد نسل بعد نیز اندوخته‌های خود را به آن می‌افزاید و این فرهنگ جامعه است که هویت آن را شکل داده است و قوم یا جامعه را از اقوام و جوامع دیگر تمیز می‌کند. یکی از این داده‌های فرهنگی شیوه روایتگری تاریخ است که با ورود به عصر مدرن شکل گرفت و در لرستان با به کتابت درآوردن آن روایت‌های شفاهی با طلایه‌داری علی‌محمد ساکی موجودیت یافت؛ اما این روایتگری به همان شیوه سنتی (توصیفی) ادامه یافت و تنها صورت مکتوب به خود گرفت و به‌عنوان نگاه غالب در تاریخ‌نویسی محلی لرستان حتی بعد از ساکی به موجودیت خود ادامه داد اما آسیب‌زایی این مسئله را نباید در حیطه قلمی علی‌محمد ساکی دانست. چراکه نقش نخبگان در توسعه فرهنگی عبارت است از شناخت محیط و افراد و امکانات و مقدورات و شناخت فرهنگ ملی و محلی، آموزش و پژوهش، آرامش اجتماعی، ایجاد تشکل‌های اجتماعی و تعامل با نخبگان فکری است 18* از این‌رو سنگ بنای ساکی در زمینه تاریخ‌نویسی گامی مهم و مثمر ثمر در این بستر با شناخت شرایط درزمانی است اثر او را پویایی در شیوه روایت گویی است. بر این باورم مطالبه‌ای که جامعه از نخبگان دارند یعنی طرح ایده و اجرای الگوسازی را به‌خوبی پاسخگو بوده است؛ و با توجه به شرایط آن زمانی، مکتوب کردن آن روایت‌های شفاهی خود گامی و تکاپویی بوده است که می‌بایست قسمتی از یک فرآیند باشد که آن را تاریخ‌نگاری محلی لُرستان می‌دانیم نه نگاه غالب، از ویژگی‌های دیگر قلمی او بی‌طرفی و رعایت عدالت است چه در سطح ترجمه و چه تاریخ لرستان او سعی بر حفظ دیسیپلین مؤلف و مترجم بی‌طرف و منصف داشته است؛ اما آنچه در پایان می‌توان گفت شهردار ساکی تنها یک شهردار و مدیر نخبه شهری نبوده است که به بازتعریف ساختار و ریخت شهری خرم‌آباد پرداخته است. نخبه‌ی که به تعبیر پارتو دارای خصوصیات استثنایی و منحصربه‌فرد و استعداد و قابلیت‌هایی عالی در زمینه کار خود19*بلکه یک کاراکتر تأثیرگذار بر روی فرهنگ، ریخت شهری، ترجمه، تاریخ‌نویسی و شیوه مدیریتی است و ورای این افعال یک الگوی اخلاقی مناسب است. این در حالی است که بسیاری معتقدند که نخبگان الزاماً شخصیت مثبت و اخلاقی ندارند این اصطلاح تنها بر کسانی اطلاق می‌شود که در هریک از شاخص‌های فعالیت بشری بالاترین نمره را به دست می‌آورند 20*اما تقید او به اخلاق چه در بحبوحه‌ی مدیریت دبیرستان که پای خیرین و بازاری‌های خرم‌آباد را به حمایت مالی از ادامه تحصیل دانش آموزان کشانده بود و چه در زمان شهرداری‌اش که دست‌پاکی و پشت کردن به مال‌اندوزی از ویژگی‌های مطرح او بود و چه در روز پایان خدمتش در شهرداری که خودکار پیشکشی شرکتی که برای شهردار آورده بود را روی میز گذاشت و آن را متعلق به شهردار دانست نه علی‌محمد ساکی که دیگر شهردار نیست. همه این ویژگی‌ها از ساکی قهرمانی می‌سازد که در نوع خودساز است.21*و لایه‌های پنهانی دارد که محتاج مطالعه و واکاوی بیشتری است. رونوشت: 1-ر.ک: ترجمه سفرنامه دوراند، فریاک استارک، هنری راولینسن، همچنین سفرنامه ویلسون در جنوب غربی ایران، آرنولد تالبوت ویلسون. 2-ر.ک: جان پری، کریم‌خان زند، تاریخ ایران بین سال‌های 1779-1747، ترجمه علی‌محمد ساکی، نشر شاپورخواست. 3-گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نشرنی، چاپ سیزدهم ص 36. 4-کاظمی، عباس، جامعه‌شناسی روشنفکران دینی در ایران، تهران، طرح نو، 1383، ص 44. 5-زیباکلام، صادق، سنت و مدرنیته، تهران، روزنه، 1377 ص 198. 6-آزاد ارمکی، تقی، مدرنیته ایران، روشنفکران و پارادایم عقب‌ماندگی در ایران، تهران، اجتماع 1380 ص 27. 7-بروجردی، مهرزاد، روشنفکران ایران و غرب، ترجمه جمشید شیرازی، تهران، تهران، فرزان 1377 ص 31. 8-همان ص 30. 9- ر.ک: جمشید جعفرپور، مهندسی فرهنگی، ش 6-7 ص 39. 10-گی روشه، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، تهران، نی، ج سوم 1370 ص 146. 11-همان ص 153. 12-ر.ک سالنامه بهار. 13-شایگان، داریوش، افسون زدگی جدید، ترجمه فاطمه ولیانی، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز،1386 ص 8. 14- عبدالکریمی، بیژن، مونیسم یا پلورالیسم (نقد افسون زدگی جدید) تهران، نشر یادآوران 1383 ص 193. 15-قزلسفلی، محمدتقی، معاش ثانی، سکینه؛ «ایران فرهنگی در اندیشه‌های داریوش شایگان» پژوهشنامه علوم سیاسی، دوره پنجم شماره 4 پاییز 1389 مقاله 5. 16-شایگان، داریوش، همان، ص 186. 17-شایگان، داریوش، "غرب‌زدگی ناآگاهانه" در مهرنامه سال اول، شماره 2، اردیبهشت 1389 ص 45. 18-کوهساری، فاطمه، کوهساری، رقیه،«نقش نخبگان در توسعه فرهنگی» مایش منطقه‌ای نخبگان فرهنگی، خودباوری در فرهنگ اسلامی ایرانی، سال 1377. 19-گی روشه، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، چاپ سوم، تهران، نشر نی 1370 ص 31. 20- لوئیس کوزر، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، چاپ ششم، تهران انتشارات علمی و فرهنگی 1376، ص 523. 21-ر.ک: (نظریه قهرمانان) مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ، مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی، تهران، انتشارات صدرا، ص 475.


  • افسانه هَمیل و مَمیل لُری

    افسانه هَمیل و مَمیل لُری: مردم لُرستان زمستان را شهری اساطیری میدانند که در آن اساطیر زندگی میکنند در شهر زمستان پیرزنی (دایا، دادا) زندگی میکرد که زنی است بد سرشت و نماد ظلم و ستم که میخواهد با ایجاد سرمای شدید مردم را در تنگنا قرار دهد او دو پسر داشت بنام های هَمیل و مَمیل، هَمیل برادر بزرگتر چِلَه بزرگه (چِلَه گَپ) که روز چهل و پنجم زمستان در اثر سرمای زیاد هویدا میشود و مَمیل برادر کوچکتر چِله کوچکتر (چله کُچِک) که روز پنجاه و پنج زمستان ظاهر می‌شود. عمر هَمیل چهل شبانه روز بود که در تقویم خورشیدی از غروب سی ام آذر تا غروب دهم بهمن و عمر مَمیل بیست شبانه روز بود از دهم بهمن تا غروب سی ام بهمن، روزی دو برادر به شکار می‌روند هَمیل زیر سنگ سیاه و بزرگی می‌نشیند که استراحت کند سنگ بر رویش می‌افتد مَمیل به جستجوی برادر می‌رود ولی نمیتواند او را نجات دهد و هر دو برادر از شدت سرما جان می‌دهند و ظلم ظالم عاقبت گریبان خودش را می‌گیرد. بعد از مرگ آنان شَشِلَه به کمک پیرزن می‌آید که عمرش شِش شبانه روز است (6 روز اول اسفند) شَشِله به پیرزن (دایا) می‌گوید شَشَه مِه وِ ری شَصَه تونَه (شِش شبانه روز عمر من به اندازه شصت شبانه روز عمر پسرانت سرد است) با پایان یافتن عمر شَشِله قصه دایا تمام میشود. دایا که از مرگ پسرانش ناراحت است شیون کنان دستبند خود را پاره میکند و دانه‌های مروارید تگرگ بر زمین می‌ریزد و می‌گوید: همیل مُرد و مَمیل مُرد دل وِه کی بَکِنِم خَش _ سَر چومَتی بِئیرِم عالمِن بَزِنِم تَش (همیل و ممیل مُردند دلم را به که خوش کنم مشعلی در دست میگیرم و دنیا را آتش میزنم) با برافروختن مشعل هوا رو به گرمی می‌رود و بهار و تابستان از پی هم‌‌ می‌آیند مردم معتقدند اگر مشعل پیرزن در آب بیفتد بهاری پر باران و اگر مشعل بر زمین بیفتد بهاری بی باران در انتظار است. دایا می‌گوید اَ بهاری پُشت سَرِم نِئیِه دایان دِ وَرتاوَه حُشک میکِردِم پاپان دِ پُشت تاووَه (اگر بهاری در راه نبود دنیا را آنچنان سرد میکردم که پیرزن جلوی تنور نان یخ بزند و پیرمرد در پشت اجاق) و کله باد که سفیر بهاران است برمی‌خیزند او پیام آور بهار و فرشتگان رهایی است. بادی از جانب لیل خوش منظر، دلبری به نام بهار.


  • سرهنگ خلبان حسین چگنی

    بی بدیل کند. علاوه بر تمام مراتب و مدارج علمی و تخصصی یادشده، وی انسانی وارسته، خاکی و بی‌ادعا بود و به معنای اَخص کلمه مردم‌دار بود. زنده‌یاد سرهنگ چگنی در سال ۱۳۷۷ در اثر سانحه‌ی اتومبیل به دیدار حق شتافت تا ابدیت داغ کوچی ناگاه را در اتمسفر لُرستان و کشور مکرر کند. سرهنگ خلبان فرشید همتی چگنی: به‌رغم نبود این اَبَرمرد جای بسی افتخار و خوشحالی است که هم‌اینک خواهرزاده برومند و فهیمش《سرهنگ خلبان فرشید همتی چگنی》مُمد راه وی شده و به‌عنوان خلبانی نمونه و همچنین مدرس پروازی زبده در آموزش هواپیماهای شکاری کشور مطرح است و با وجود جوانی و به مدد تجربه، تلاش و استعداد خویش، معاونت یکی از سوق‌الجیشی ترین پایگاه‌های هوایی کشور را عهده‌دار است. به قول لُری خودمان، خوورزا وِلدِ حالوشَ. ای تهمتن، معنی نام حسین _ در صلابت همچو انجام حسین / ای غرور خسته‌ی مردان ایل _ دشمنان از قهر تو اندر قتیل / ای سکوت فاخر، ای مرد خدا _ ای ضمیرت پر ز الحان جدا / ای پر از غم‌های ناگفته به اوج _ ای تو طوفنده به دریاها و موج. مهرداد سوری / سایت یافته.


  • سرهنگ خلبان حسین چگنی

    فضای جنگ جذابیت تعریف ندارد، واقعیت جنگ در تعاقب خود تخریب، ویرانی، بی‌سامانی و ترس را به همراه دارد؛ اما اگر مردم یک سرزمین مورد تهاجم قرار بگیرند به صورتیکه غیرت ملی و ایدئولوژیک آن‌ها خدشه‌دار شود دفاع چنان مقام و منزلت مقدسی می‌یابد که جان بی‌ارزش‌ترین هدیه برای از مقاومت در برابر دشمن می‌شود. فرهنگ فولکلور نیز از این اسطوره‌های مقاومت در جهت بازتولید میهن‌پرستی، شرافت و رادمردی استفاده کرده و آن‌ها را به نسل بعد می‌شناساند. تاریخ لُرستان تاریخ حماسه‌ی مقاومت‌هاست؛ تاریخی لبریز از نقش‌آفرینی مردان و زنان سلحشوری که در زمان حیات خویش نقشی ماندگار زده‌اند و به ابدیت پیوسته‌اند. اما افسوس و حسرت که قوم لُر همواره از اظهار فضیلت‌های خود عاجز است و انگار بلد نیست که بزرگان خود را در سطح کلان و ملی به هم‌وطنان باز شناساند. علت این ناتوانی و عدم انعکاس قابلیت‌های سرزمینی هرچه باشد در اصل موضوع تفاوت چندانی ایجاد نمی‌کند، ما سال‌هاست خودمان را《مردمانی فضیلت کش》خطاب می‌کنیم. تقریباً کم پیش می‌آید که در جایی صحبت از جنگ تحمیلی و فرماندهان سرافراز نیروی هوایی بشود و نام《سرهنگ خلبان حسین چگنی》به میان نیاید. دوستی غیر لُر تعریف می‌کرد سال گذشته در همایشی تحت عنوان "آن ۴۲ فروند" (با موضوعیت تقدیر از ۴۲ خلبان نمونه‌ی اوایل جنگ که از پایگاه شکاری تبریز به مواضع ارتش صدام حمله کردند) شرکت کردم؛ همایش در سالن سوره حوزه هنری تهران برگزار و سخنران اول نیز خلبان بازنشسته امیر سرتیپ دوم مُحبی از خلبانان زبده جنگ بود، سرتیپ مُحبی در خلال برنامه بارها و بارها از شجاعت و استعداد زنده‌یاد《سرهنگ خلبان حسین چگنی》نام برد و از او به‌عنوان سند مستند افتخار لُرستان در جنگ تحمیلی یاد کرد. هنگامی که راوی از رشادت و راهبری خلبان چگنی در جریان عملیات فاو صحبت می‌کرد اشک در چشمانش حلقه بست. اما به‌راستی سرهنگ خلبان چگنی که بود و چرا این‌گونه سال‌ها بعد از حیاتش تکریم می‌شود و نامش تاریخ انقضا ندارد؟ از همین‌جا می‌توان به اصالت اسطوره‌ها پی برد؛ اساطیری که بدون داشتن تریبون و برنامه و تبلیغات، محبوب دل‌ها شده‌اند. سرهنگ حسین چگنی متولد ۱۳۳۱ در شهرستان چگنی است، پدرش مرحوم علی عسگر از فرماندهان اننظامی خوش‌نام لُرستان بود. (و در هر منطقه‌ای که خدمت نمود علاوه بر کسوت فرماندهی نظامی چونان کدیوری متنفذ به رتق و فتق امورات مردم پرداخت) سرهنگ حسین چگنی تحصیلات ابتدایی و تکمیلی متوسطه را در زادگاه خود (شهر خرم‌آباد) به پایان رساند، سپس با عشقی ابدی دانشکده نیروی هوایی پیوست او در زمره نسلی از خلبانان نیروی هوایی است که برای تکمیل مهارت‌های هوایی به خارج از کشور اعزام شدند. خلبان چگنی با نبوغی ذاتی حائز《نمره الف》دوره خلبانی هواپیماهای شکاری فانتوم در《پایگاه هوایی لکلند واقع در سانتیاگوی تگزاس》شد و به‌عنوان خلبان ممتاز خاورمیانه در رسانه‌های تگزاس از او نام برده شد. با پیروزی انقلاب و شروع جنگ، عرصه برای مردی سلحشور مانند وی، فراهم و در تمام عرصه‌های شغلی خویش به انجام خدمت پرداخت. چهار هزار ساعت پرواز طی بیش از نهصد عملیات موفق وی را در رأس تالار افتخارات یک سرباز وطن قرار داده که بنظر می‌رسد این رکورد قابل تکرار نباشد. در خلال جنگ تحمیلی که نیاز به تجهیز ناوگان هوایی کشور برای مقابله با تهاجمات رژیم بعثی ضروری می‌نمود. سرهنگ خلبان چگنی که علاوه بر استادی پرواز در کسوت《استاد دانشگاه به تدریس دو رشته زبان انگلیسی و روسی》مشغول بود، مأمور آموزش و انتقال تجهیزات هوایی خریداری شده از روسیه شد. وی پس از حضور در کشور روسیه و تکمیل تمام دوره‌های تخصصی، در مقام فرمانده اسکادران انتقال میگ‌های ۲۹ به ایران جز اولین خلبانان غیر روسی منطقه بود که با میگ ۲۹ به ساحت هوایی کشور ادای احترام کرد. در خلال یکی از مأموریت‌های شکستن دیوار صوتی و موشک‌باران بغداد و کرکوک، قسمتی از بال هواپیمای سرهنگ چگنی به تورهای آفندی بر فراز بغداد گیرکرده و وی با مهارت کامل به‌رغم آسیب‌دیدگی بال هواپیما آن را سالم در خاک ایران به زمین می‌نشاند و چیزی شبیه معجزه اتفاق می‌افتد. البته از این دست اتفاقات بارها برای خلبان چگنی رخ داد اما گویا تقدیر مُصر به حفظ این فرماندهی ارزشمند تا پایان جنگ بود تا بتواند خلبانان جوان بیشتری را تربیت کند. بعد از جنگ و به پاسداشت سال‌ها رشادت و پایمردی این خلبان بی‌بدیل، رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دو نوبت از وی تجلیل و دو نشان《شجاعت》و《زبده‌ترین خلبان جنگ》را با دستان مبارک خویش به وی اهدا نمودند. سرهنگ خلبان چگنی از سوی آیت‌الله رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت نیز موردتقدیر قرار گرفت. بسیاری مدال‌ها و پاسداشت‌های عنوان نشده دیگر، نیز در تالار افتخارات این فرزند برومند لُرستان به چشم می‌خورد. تا او را به‌عنوان یکی از پرافتخارترین خلبانان جنگ تحمیلی حائز اهمیتی بی بدیل کند. علاوه بر تمام مراتب و مدارج علمی و تخصصی یادشده، وی انسانی وارسته، خاکی و بی‌ادعا بود و به معنای اَخص کلمه مردم‌دار بود. زنده‌یاد سرهنگ چگنی در سال ۱۳۷۷ در اثر سانحه‌ی اتومبیل به دیدار حق شتافت تا ابدیت داغ کوچی ناگاه را در اتمسفر لُرستان و کشور مکرر کند. سرهنگ خلبان فرشید همتی چگنی: به‌رغم نبود این اَبَرمرد جای بسی افتخار و خوشحالی است که هم‌اینک خواهرزاده برومند و فهیمش《سرهنگ خلبان فرشید همتی چگنی》مُمد راه وی شده و به‌عنوان خلبانی نمونه و همچنین مدرس پروازی زبده در آموزش هواپیماهای شکاری کشور مطرح است و با وجود جوانی و به مدد تجربه، تلاش و استعداد خویش، معاونت یکی از سوق‌الجیشی ترین پایگاه‌های هوایی کشور را عهده‌دار است. به قول لُری خودمان، خوورزا وِلدِ حالوشَ. ای تهمتن، معنی نام حسین _ در صلابت همچو انجام حسین / ای غرور خسته‌ی مردان ایل _ دشمنان از قهر تو اندر قتیل / ای سکوت فاخر، ای مرد خدا _ ای ضمیرت پر ز الحان جدا / ای پر از غم‌های ناگفته به اوج _ ای تو طوفنده به دریاها و موج. مهرداد سوری / سایت یافته.


  • پروفسور ناصر چگنی

    پرفسور ناصر چگنی: در سال ۱۳۲۸ در شهر لُرنشین ملایر به دنیا آمد ایشان دارای: 1_دکترای فیزیولوژی از دانشگاه تهران / 2_دکترای phd از دانشگاه ساوتهمپتون انگلیس / 3_دکترای غدد از دانشگاه لیزئول آمریکا / 4_استاد دانشگاه فلوریدای آمریکا / 5_ارائه بیش از ۱۹۰ مقاله علمی_پژوهشی در زمینه زیست شناسی سلولی / 6_کاشف تحقیقات nekata در سال ۲۰۱۰ می‌باشند. برای پرفسور چگنی آرزوی سلامتی و تندرستی داریم.


  • سام خان چگنی سردار کریم‌خان زند

    چگنی ها یاران جان برکف وکیل الرعایا: بعداز کشته شدن نادرشاه افشار و هرج ومرج در ایران و به دنبال آن شکست کریمخان زند از رقبا، در یکی از آن جنگها کریمخان زند به لُرستان آمده و پس از تجهیز قوا در لُرستان، گروهی از سران و بزرگان چگنی همراه با خانواده هایشان را با خود به خطه فارس میبرد. گروه بزرگی از لُرهای چگنی در میان قشقایی ها و گروهی در استان فارس ساکن هستند که از یاران جان بر کف کریمخان زند بوده‌اند مثل: کاکابیگ چگینی، کلانتر تیره چگینی، طایفه عمله قشقایی. سلحشوری شیرمردان چگنی خصوصاً سردار بزرگ و رشید،《سام خان چگنی》مورد علاقه خاص کریم‌خان قرار گرفته و او را به حاکمیت قسمتی از سرزمین فارس منصوب می‌نماید. در طول حکومت بیست و نُه ساله کریم‌خان، مسئوليت وی همچنان محفوظ بوده و در همان زمان دختری از ایل قشقایی به نام پری را به عقد سام خان چگنی در می‌آورد. شیرازیهای مقیم چگنی ساکن در منطقه چنار حاتموندها از نسل آن دختر می‌باشند. بعد از مرگ کریم‌خان زند، سام خان همراه با تعدادی از افراد چگنی به لُرستان و زادگاه خود (چگنی) بازمیگردند. گروهی دیگر در همانجا (شیراز) ماندگار می‌شوند. فرزند ارشد وی بنام حاتم خان چگنی از سرداران نامدار، شجاع، جنگجو و فاتح لشگر لُرستان بوده است. در جنگی که به سال ۱۱۶۶ بین کریم‌خان و آزادخان افغان اتفاق می‌افتد، حاتم خان به میدان رفته و پیروزی هایی را برای کریم‌خان کسب نموده، در آن جنگ مجروح می‌گردد. تا پایان عمر آثار زخم بر گونه های وی مشاهده گردیده است. منبع: تاریخ معاصر چگنی، صفحات؛ 400 و 401" ، تألیف استاد بهمن آزادی چگنی/انتشارات سیفا


  • همراهی چگنی ها با کریم‌خان زند

    《چگنی ها و حکومت زندیه》قلعه فلک الافلاک خرم‌آباد، برای خان زند نیز پناهگاه استواری بوده است و هر بار که به سبب قلت سپاه تاب نیاورده به خرم‌آباد واقع در پشت کوههای زاگرس پس نشسته، وی به سال ۱۱۶۶ قمری مدتی را در این دژ به سر آورده و بعد از تجدید قوا شکستی بر سردار آزادخان افغان تحمیل نموده است. گروهی از مردم چگنی در این جنگ شرکت میکنند. افرادی همچون "امدلا" پسر فتح الله از تیره فتح الهی طایفه اولاد احمدبگ چگنی کشته میشود. حاتم فرزند سام خان، فرزند حاتم بیگ، فرزند احمدبگ چگنی رشادتهای زیادی از خود نشان میدهد که مفتخر به لقب خانی از جانب کریم خان میگردد. مردم چگنی با همراهی نمودن کریم خان زند و شرکت جستن در لشگرکشی که از لُرستان به حمایت از او تشکیل شده بود وفاداری خود را به او نشان داده اند، برخی از آنها به همراه کریم خان زند به شیراز رفتند. تاریخ معاصر چگنی ص ۹۵/ بهمن آزادی چگنی. از طایفه بُداق چگنی شخصی بنام ولی، فرزند نجف و فرزند کوچکش بنام محمودرضا به همراهی کریم خان به شیراز روانه میشوند. آنطور که از روایات سینه به سینه ذکر میشود آنان در جنگها دلاوری های زیادی از خود نشان میدهند. آنان پس از انقراض زندیه به شهرهای اطراف متواری میشوند. این دلاوران در زمان حکومت کریم خان برای خود همسری در شهر شیراز و شهر فراشبند اختیار نموده و زندگی کرده و دیگر به لُرستان باز نگشتند. اکنون نوادگان محمودرضا چگنی در شهرستان فراشبند روستای قنات باغ زندگی میکنند و خود را اصالتاً از طایفه بُداق چگنی میدانند. نام‌ فامیلی عده ای از آنان امیری است، که از روی نام جدشان برگرفته شده. سنگ قبر برادر محمود رضا بنام علیرضا درحال حاضر در قبرستان امامزاده حیات الغیب ویسیان که در سنه ۱۲۲۴ فوت شده وجود دارد. چگنی ها اکنون یکی از اقوام اصیل و مهم استان فارس هستند. چگنی های فارس با اینکه در بین ایلات فارس اقلیتی کوچک اند ولی مردمی هستند، سلحشور و غیرتمند؛ شادروان محمد بهمن بیگی درکتاب بخارای من ایل من می‌نویسد:《چگنی ها باج به فلک نمی دهند، زیر بار مرو بودند زیر بار دشنام نمی رفتند》چگنی های فارس غیر از آنها که در فارس باقی مانده اند تاریخ پر فراز و نشیبی دارند. گاه به امر کریم خان زند از خاستگاه خود به فارس برده می‌شدند و گاه به فرمان آغامحمد خان قاجار همراه دوازده هزار خانوار لُر ساکن فارس چون مافی، چگنی، زند، لک، سَلاحوَرزی، عبدالملکی و...به نام ایلات وابسته به زند، از فارس به شهریار و ورامین و قزوین آورده می شدند تا در اردوگاه رِی، زیرفشار روحی سرکردگان قاجار هویت خود را از دست دهند و آنگاه با نام ایل خواجه وند، یعنی طایفه قاجار آقامحمد خانی به کلاردشت مازندران کوچانیده می‌شدند و در جنگهای ایران و روس در آذربایجان در برابر دشمن از حیثیت و آب و خاک ایران دفاع کنند و حماسه بیافرینند، اما با نام ونشان دیگر (کتاب تاریخ مشعشعیان، صفحه 334) به هرحال به نقل موثق معمرین چگنی و ابیاتی که هنوز بر سر زبانهاست و از زمان زندیه و کریم خان زند حکایت میکند. کریم خان، خانوارهای زیادی از ایل چگنی را با خود به شیراز میبرد و برای جلوگیری از بازگشت آنها چهل جوان از بزرگ زادگان این ایل را به عنوان گروگان در دربار خود، در شیراز نگه می‌دارد. هنوز ابیاتی از زبان حال جوانان غربت گزیده و پیران در فراق نشسته چگنی برای ما باقی مانده که گوشه ای از تاریخ ایل چگنی و پراگندگی آن را باز گو میکند: قُوه یا کُردی، جومَه یا بَغَل واز _ چهل جِوو دِ چگنی بُردن وِ شیراز. و یا: دِمو پُرسین کجانیِت گوتیم چگنیِم _ دِ سَر سراوکِ نایِکَش هه می نِشینیم. ابیات فوق و حکایت معمرین و مورخین که در پی می‌آید نزدیکی و مطابقت زیادی دارد. منبع: فرهنگ و باور مردم چگنی بقلم: مراد محمودی چگنی. در دوران کریم خان زند یکی از بزرگان لُرستان که همراه کریمخان به شیراز رفت مرحوم کدخدا شه کرم چگنی، فرزند کدخدا قره حسن بود، او مدت زیادی در شیراز بوده و همسری اختیار کرد که از او صاحب اولاد شد و اکنون نوادگان شه کرم با فامیلی های انصاری، خسروی و امیری ساکن استان فارس هستند، در نهایت شه کرم توسط یکی از فرزندانش به نام میرکرم به لرستان بازگشت. به گواه مورخان، اقوام لُر تباری همچون: زنگنه، چگنی، سیاه منصور و زند از یک تبارند که دولت زندیه توسط این مردم و به رهبری کریم خان زند تشکیل شد. وجود ده ها روستای چگنی تبار در استان فارس که در میان ایلات قشقایی و خمسه زندگی می‌کنند گواه این مدعاست.


  • ایل لُرزبان چگنی در عهد کریم‌خان زند

    《چگنی در عهد کریم خان زند》در زمان تشکیل دولت زندیه به ریاست کریم خان، نیروهای زیادی از طوایف و ایلات لرستان همانطور که در کتب تاریخی به ثبت رسیده منجمله ایل چگنی و در کتاب تاریخ معاصر چگنی به قلم آقای بهمن آزادی ذکر شده ، در لشگر کریمخان بوده اند و سرداران چگنی در رکاب کریم‌خان زند جانفشانی ها از خود نشان داده اند. از پنجاه هزار نیروی نظامی کریم خان زند نیمی از آنها یعنی بیست و پنج هزار نفر را لُرهای لُرستان تشکیل میدادند. از طایفه بداق چگنی شخصی بنام ولی فرزند نجف و فرزند کوچکش بنام محمودرضا به همراهی کریم خان به شیراز روانه میشوند. آنطور که از روایات سینه به سینه ذکر می‌شود آنان در جنگها دلاوری های زیادی از خود نشان میدهند. آنان پس از انقراض زندیه به شهرهای اطراف متواری میشوند. این دلاوران در زمان حکومت کریم خان برای خود همسری در شهر شیراز و شهر فراشبند اختیار نموده و زندگی کرده و دیگر به لرستان باز نگشتند. اکنون نوادگان محمودرضا چگنی در شهرستان فراشبند روستای قنات باغ زندگی میکنند و خود را اصالتا از طایفه بداق چگنی میدانند. نام‌ فامیلی عده ای از آنان بنام امیری است، که از روی نام جدشان برگرفته است. سنگ قبر برادر محمودرضا بنام علیرضا درحال حاضر در قبرستان امامزاده حیات الغیب ویسیان که در سنه ۱۲۲۴ فوت شده وجود دارد که توسط یکی از نوادگان بازسازی و سنگ قبر قدیمی همانجا قرار دارد. سنگ مزار مرحوم مغفور کدخدا علیرضا (متوفی به سال ۱۲۲۴ ه.ق یعنی ۲۱۹ سال قبل) فرزند ولی، فرزند نجف، فرزند صیدوالی خان، فرزند مرادخان ، فرزند رحیم خان، فرزند بهروزخان، فرزند علیمردان خان، فرزند حسنعلی سلطان، فرزند بوداق خان چگنی امیرالامرای دولت صفوی


  • تراب‌خان چگنی

    تراب خان چگنی حاکم نهاوند در دوران افشاریه و زندیه و از سرداران صفویه، نادرشاه افشار و کریم‌خان زند بود. تراب خان چگنی در (قرن دهم و یازدهم هجری) از افراد ایل بزرگ چگنی است که در دوران شاه عباس صفوی به خراسان تبعید شده بودند. از ایل چگنی در دوران صفویه سرداران بزرگی برخاسته است، تراب خان چگنی در دوران نادرشاه افشار، حاکم نهاوند بود، یکبار نیز به کریم‌خان زند پیوست او بعدها به دو علت کشته شد، نخست به تحریک زکی خان زند که به‌علت حسادت نسبت به تراب خان، معتقد بود در فکر شورش و قیام است و دوم به‌وسیله حاج طالب خان، ریش سفید حرمسرای وکیل با بعضی از جواری ارتباط پیدا کرده بود. خواهر محمد حسین خان که زن کریم‌خان بود ماوقع را گزارش داد، وکیل خودش بررسی کرد و کشیک داد، وقتی که حقیقت معلوم شد، تراب خان را کور کرد و کنیزان و حاج طالب را به قتل رساند. کریم‌خان یک روز بعد از این واقعه در سال ۱۱۷۷ هجری، تراب خان و همکارش را که میرزا عقیل نام داشت و در مقام وزارت اعلی بود به قتل رساند. کریم‌خان زند، ترجمه؛ علی‌محمد ساکی، صفحه ۹۶. اعتمادالسلطنه در صفحه ۱۱۶۵ در مورد قتل تراب‌خان چگنی توسط کریم‌خان زند می‌گوید: استقرار كريم خان در اصفهان اين احتمال را در پی داشت كه هويت مستقل سياسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پيوند با همين نگرش، حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافيت سياسی و ديوانسالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفوی در اصفهان ميتوانست روند تصميمات استقلال جويانۀ كريمخان را با موانع جدی روبرو کند. شاید بتوان قتل چند نفر از دیوانسالاران دوره صفویه در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی تراب‌خان چگنی و میرزا عقیل دبیر و مستوفی اصفهان را در ارتباط با این موضوع دانست. با توجه به این گفته احتمالاً علت اصلی قتل تراب‌خان چگنی به دستور کریم‌خان زند، سوءظن و ترس از دیوانسالاری و قدرت سیاسی تراب خان بوده است. نامی اصفهانی این واقعه را بدین صورت گزارش کرده: تراب‌خان چگنی مردی بود عاقل فرزانه، خداوند رفتار عاقلانه... روزی مورد قهر و غضب قیامت لهب گردیده به حکم حضرت ظل الاهل به قتل رسید. این واقعه به قدری عجیب تلقی میشده که وی نیز نتوانسته علتی را برای این کار ذکر کند. غفاری کاشانی نیز در روایت خود، یکی از گناهان و خطاهای ابو تراب‌خان را چنین بیان کرده‌است: در رتق و فتق مهام ملکی و مملکتی، اعتبار تمام یافته بود! بنابراین اعتبار و نفوذ این دیوانسالاران صفویه دستکم یکی از دلایل تصمیم کریم‌خان، مبنی بر کنار گذاشتن آنها از صحنه فعالیت سیاسی آن روزگار بوده است. دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریم‌خان زند》صفحه ۲۲۷، می‌نویسد: کریم‌خان را در قتل تراب‌خان چگنی نمی‌توانیم بی‌گناه بدانیم!!! این تراب‌خان چگنی مردی فرزانه و صاحب رفتاری عاقلانه بوده و در سلک فداییان دولت کریم‌خانی و از مقربان وی بوده‌است. به‌طوری‌که بعد از شورش زکی خان زند، شغل خطیر کشیک و حراست نفس نفیس بدو سپرده شد و به‌عبارت ساده‌تر ریاست جانداران و مستحفظان مخصوص را به‌ عهده گرفته ‌بود. اما یک روز کریم‌خان بی مقدمه به قتل وی فرمان داد و همراه او میرزا عقیل اصفهانی از مستوفیان عظام و چند نفر از دیوانسالاران دیگر نیز به قتل رسیدند!!! قتل این چند نفر به قدری بی مقدمه و بدون دلیل صورت گرفت که مورخ رسمی زندیه، میرزا صادق نامی می‌نویسد: گناه حقیقی و تقصیر واقعی ایشان بر اخلاص کیشان مشخص نشد!!! و سپس برای توجیه اضافه می‌کند: معلوم است که ضمیر منیر سلاطین آیینه‌ای از حقیقت و گنجینه‌ی اسرار احکام قضاست. امری که از ایشان صدور نماید خالی از سبب و عاری از کلیه‌ی علت نخواهد بود! اگر حقیقت بر دیگران مستور ماند و کسی ادراک موجبات لطف و غضب ایشان را عالم نمی‌تواند بود. زیرا که رازهای سلاطین از ملزومات امور جهانداری است!!! عبدالله متولی (استاد تاریخ دانشگاه اراک) در مجله تاریخ ایران، شماره ۶۵، تابستان ۸۹، صفحه ۱۲۲، می‌نویسد: استقرار کریم‌خان زند در اصفهان این احتمال را در پی داشت که هویت مستقل سیاسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پیوند با همین نگرش حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافیت سیاسی و دیوان سالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفویه در اصفهان می‌توانست روند تصمیمات استقلال جویانه کریم‌خان را با موانع جدی روبرو کند شاید بتوان قتل چند نفر از دیوان سالاران دوره صفویه توسط کریم‌خان در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی:《تراب خان چگنی》،《میرزا عقیل دبیر》و《مستوفی اصفهان》را در ارتباط با این موضوع دانست. (تاریخ منتظم ناصری، اعتمادالسلطنه، ص ۱۱۶۵) کریم‌خان با انتخاب شیراز به‌عنوان پایتخت در پی فاصله گرفتن از هویت صفویه و ایجاد یک هویت مستقل بود.


  • ثبت ملی برای وحدت است نه تفرقه!

    ثبت ‌مهارت بستن گلونی در لُرستان و انبوهی دیگر از مهارت ها و صنایع سنتی از سوی اداره کل میراث فرهنگی استان لُرستان https://lorestan.mcth.ir/notices/news/news/ID/620/ثبت-ملی-میراث-ناملموس-استان-لُرستان صابون پزی سنتی بروجرد، فنون ساخت سماور خمره ای بروجرد، مهارت پخت کباب سنتی بروجرد، مهارت پخت پَتلَه پُلو بروجرد، مهارت پخت سنتی حلوا اَرده پشمکی بروجرد، مهارت پخت سنتی حلوا اَرده روغنی بروجرد، مهارت پخت نان تیری بروجرد، مهارت پخت شامی کباب خرم‌آباد، کنگر شیر، نان بلوط (کَلک)، نان گِرده و مهارت بستن گلونی در میان مردان و زنان عشایر لُرستان. 12 اثر ناملموس بودند که با پیگیری اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان لُرستان ثبت ملی شدند. نکاتی چند درباره این ثبت ها: هرچند ما بنا بر تجربه، زیاد دلخوشی از این ثبتهای ملی نداریم زیرا هیچ تعهد و الزامی از طرف دولت ها برای حفظ، ترویج و حمایت عملی از این مواریث ثبت شده ایجاد نمی‌کند و بیشتر یک دلخوشکنک روی کاغذ بوده و گاه موجب تفرقه و تکدر خاطر بین دارندگان یک میراث مشترک می‌شود. ولی این ثبت ها روندی اداری و قانونی در ادارات فرهنگ کل استانها و سازمان میراث فرهنگی است و همواره از این ثبت ها در همه جا با فهرست های بالابلند انجام می‌شود و کلاً یکی از وظایف سازمان ثبت است و همه استان ها و دارندگان یک میراث می‌توانند اقدام کنند و جای هیچ فخرفروشی، هیاهو، جنجال، بوق و کرنا و تفرقه اندازی ندارد. به هیچ وجه منکر فواید شگرف موزه ها و فواید بالقوه ثبت ملی نمی‌شویم ولی فرهنگ اگر زنده باشد در کف خیابان، در دل جامعه زندگی میکند و نیازی به بستری شدن در موزه ها و حبس شدن روی کاغذهای ثبت ندارد. هر چند موزه ای شدن و ثبتی شدن در دنیای پرشتاب و مدرن امروزی که با سنت فاصله می‌گیرد فواید بالقوه یا بالفعل غیر قابل انکاری دارد ولی بیاییم، میراث مشترک را وسیله اتحاد و همبستگی قرار دهیم نه ابزار تفرقه و فخرفروشی و از هم گسیختن یا ادعاهای بی اساس " فقط مال من است" تا این میراث تبدیل به یک میراث مثبت و مولد شود.


  • ملا وارسته چگنی شاعر لُر

    ملاوارسته امام‌قلی بیگ چگنی از ادبا و فضلای قوم لُر: در کتابهای نام‌آوران لُرستان، گلزار ادب لُرستان و تاریخ معاصر چگنی از این شاعر و عارف نامدار قرن یازدهم به‌عنوان یکی از مشاهیر چگنی لُرستان یاد شده و هم در منابع قدیمی ازجمله تذکره نصر‌آبادی و قصص الخاقانی وی را از بزرگان شعر و ادب ایران عهد صفوی و از ایل چگنی ثبت کرده‌اند، اما نکته‌ای که حائز اهمیته اینه که چرا ما مردم لُرستان و چگنی با بزرگان و مشاهیر خودمون بیگانه‌ایم؟ چرا نام این بزرگان بر میادین، خیابان‌ها و بوستان های شهرمون نیست؟ و چرا کسی در خصوص زندگینامه و جمع آوری دیوان اشعار این مشاهیر فرهیخته قدمی برنمی‌داره؟ مرحوم ملاوارسته چگنی چند ماه آخر عمرشو در اصفهان زندگی کرد و در اون شهر از دنیا رفت و در جوار امامزاده اسماعیل اصفهان به خاک سپرده شد جالب اینجاست در منابع معاصر اصفهان از این شاعر و عارف تحت عنوان ملاوارسته چگنی اصفهانی یاد می‌کنند! اینم می‌تونه یه تلنگر برای ما باشه چون به گفته قصص الخاقانی ولی قلی بن داود قلی شاملو، جلد دوم، مرحوم ملاوارسته چگنی بیست هزار بیت شعر داشته است ایشون به قدری دل بُریده از نیازها و تعلقات دنیوی، آزاده، پارسا، باتقوا، فروتن و خاضع بود که به ملا وارسته تخلص یافت پس عجیب نیست که اصفهانیها این بزرگوار رو به نام خودشون معرفی کنند! عجیب اینه که ما مشاهیر خودمون رو بشناسیم و احیاناً اعضای شورای شهر و شهرداران خرم‌آباد، چگنی، ویسیان و دیگر شهرهای لُرنشین نام این بزرگان رو بر اماکن عمومی مثل پارکها، بوستان‌ها، میادین یا خیابانها بذارند اون وقته که باید تعجب کنیم! چراکه ما لُرها با مشاهیر خود بیگانه ایم.


  • رضا سقایی سلاحورزی

    استاد رضا سقایی《طلای آواز ایران》از طایفه لُر سلاحورزی، فروردین سال ۱۳۱۸ در محله قدیمی پشت بازار خرم‌آباد بدنیا آمد. با کشف استعداد او توسط محمد رایگان گوینده رادیو به بی‌سیم ارتش در قلعه فلک الافلاک رفت پس ازمدتی توسط حمید ایزدپناه به رادیوتهران معرفی شد و دو ترانه گندم‌خر و کوش‌طلا راخواند و در طول زندگی هنری خود با استاد، مجتبی میرزاده، نبی فیروزی و فرج علیپور همکاری داشت. به تشویق عبدالله غیابی نخستین فیلمساز لُرستانی براساس موسیقی متن فیلم میراث پس از اکران ترانه‌های لُری را با سازهای خارجی اجرا کرد و در همان اثر ترانه دایه دایه معروف‌‌ترین اثر خود را به یادگار نهاد. وی در اواخر جنگ ایران و عراق در شهر ازنا بر اثر اصابت ترکش یک بمب مجروح شد و تا پایان عمر به خاطر عوارض آن بیمار بود. از جمله کارهای معروف او «زندگی بی‌ چشم تو درد و عذابه» است که بعدها عبدالوهاب شهیدی و علی‌اصغر زند وکیل هم این کار را خواندند. سقایی بعد از ۱۳۴۴ بسیار معروف و به خواننده‌ای شناخته شده تبدیل شد و تا ۱۳۵۷ خوانندگی را ادامه داد. بعد از انقلاب تقریباً خواندن را کنار گذاشت. تنها فیلمی که از او به یادگار مانده فیلم مستند《رضا دوباره می‌خواند》به کارگردانی سید محمد سیف‌زاده می‌باشد که زندگی و آثار او را در دهه شصت به تصویر کشیده است. ترانهٔ موتورچی (دایه دایه) که سال‌ها پیش با تنظیم مجتبی میرزاده و با صدای سقایی اجرا شده بود در سال ۱۳۸۶ در میان ترانه‌های فاخر و ماندگار ۱۰۰ سال اخیر موسیقی ایران به ثبت ملی رسید. تا پیش از انقلاب ۵۷ کاست‌هایی معمولاً بدون نامِ آلبوم به صورت غیررسمی و توسط استریوهای وقت تهران ازجمله شرکت سی‌بی‌اس به‌صورت سیستم دالبی حرفه‌ای از وی پخش شد ولی پس از انقلاب به اهتمام اهالی موسیقی لرستان و به‌ویژه شرکت‌های آوای سپهر و نوای زاگرس سه آلبوم قدم‌خیر، تفنگ و موتورچی از وی انتشار یافت فیلم مستند《رضا دوباره می‌خواند》به کارگردانی سیدمحمدسیف‌زاده در سال ۱۳۹۴ به‌صورت سینمایی اکران شد. در سال ۱۳۹۵ نیز تعداد هفت ترانه از ترانه‌های تمرینی و بدون ساز رضا سقایی که درمحافل خصوصی خوانده بود با تلاش امین عباسیان، ریاست انجمن موسیقی لُرستان، و جمعی از نوازندگان شهرستان خرم‌آباد در قالب آلبومی با عنوان دنگ دیر به علاقه‌مندان عرضه گردید. آثار منتشرنشده‌ی بسیاری از او به یادگار مانده است. رضا سقایی در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۸۹ به دلیل نارسایی تنفسی در پی سکته‌ی مغزی در بیمارستان ساسان تهران درگذشت. پیکر وی در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۸۹ در تهران تشیع و به شهر زادگاهش خرم‌آباد منتقل شد، در این مراسم تعدادی از هنرمندان و اهالی لُرستان و دوستداران این هنرمند شرکت داشتند. درویش‌رضا منظمی، نوازندهٔ کمانچه، با انتقاد از کم‌توجهی مسئولان به وضعیت هنرمندان گفت: هنرمندان بیش از آنکه نیازمند مادیات باشند به توجه و محبت نیاز دارند و ما امروز شاهد هستیم که سقایی که بیش از ۲۰ سال بیمار و در کنج خانه‌اش افتاده بود هیج کس سراغی از او نمی‌گرفت ولی حالا همه به سر و سینه خود می‌زنند. علی‌اکبر شکارچی، خواننده و کمانچه‌نواز، دربارهٔ سقایی گفت: مردم هنردوست ایران، لُرستانی‌های عزیز هنرپرور، ذهن و گوش و هوش شما و فرزندانتان در سراسر ایران با نغمه‌خوانی سقایی با موسیقی لُری آشنا شد. او با تهی‌دستی و صبوری نهال موسیقی لُری را در طول عمر پربارشان در جان شیفته شما غرس کرد. اکنون بسیار متأسفم که سرنانوازان لُرستان در سوگ او بایستی ساز بنوازند. پیکر رضا سقایی پس از تشییع در تهران به خرم‌آباد منتقل شد و در تاریخ ۲ مرداد ۱۳۸۹ با شرکت جمعی از مسئولان دولتی استان لُرستان، مردم، اهالی موسیقی و دوست‌داران وی تشییع و در قطعه هنرمندان آرامستان خرم‌آباد به خاک سپرده شد. عجب صوت خوشی داری قناری _ بگو از دل بگو از بیقراری / در این سرمای سرد استخوان سوز _ بیا ما را بهاری کن بهاری. بیا ای کبک خوشخوان زمانه _ برای من بخوان شعر و ترانه / بیا کوه دلم را پر ز گل کن _ به یک آهنگ ناب عاشقانه. سراپا نغمه وسازی سقایی _ طلای ناب آوازی سقایی / تویی تو تک سوار عشق و آواز _ به دشت عشق میتازی سقایی.


  • کاسمسا رسمی لُری

    کاسمسا رسمی کهن و دیرینه میان لُرها: کاسمسا_رسم_تمام_لُرهاست و مخصوص هیچ ایل و طایفە خاصی نیست. کاسمسا؛ مقداری خوراکی و یا غیرە کە از همسایە ای گرفتە و یا بە همسایە ای ‌دادە میشود می‌گویند. کاسمسا واژە ای مرکب کاسە + همسایە است و مخفف آن کاسمسا میشود. در لری_کاسمسا_و_کاس_هومسا میگویند. لُرهای_لُرستان میگویند: سِیل بَکو اِمسال هومساتِم، دِل وِە تَما کاسمساتم. لُرهای_حومە_نهاوند: کاس هومسا گیەنِ سیر نمینەَ، تمارزوینِ میشکِنەَ.


  • قم خوبه یا کاشان؟

    طرح جابجایی مرکزیت غرب کشور از کرمانشاه به همدان (سگ زرد برادر شغاله) از سالها پیش کلید خورده و بخشهایی از آن عملیاتی شده اما این برای استان تاریخی لُرستان با آن همه منابع طبیعی و موقعیت سوق الجیشی فرقی ندارد که مرکزیت غرب کشور با شهر مرزی کرمانشاه یا همدانی باشد که به لحاظ جمعیت و وسعت کوچکتر از لرستان است! مسئله مطرح شده فرودگاه همدان جز آخرین مراحل این موضوع هستند. بطور مثال: قرار دادن مرکزیت اسناد و کتابخانه ملی غرب کشور در همدان (شامل ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان و همدان) قراردادن مرکزیت ایران خودرو غرب کشور در همدان / دفتر منطقه ای ایساکو غرب کشور در همدان / جدا نمودن همدان از برق منطقه ای غرب / جدا نمودن همدان از آب منطقه ای غرب / قراردادن مرکزیت تامین اجتماعی غرب کشور در همدان / قراردادن مرکزیت غرب کشور دانشگاه پیام نور در همدان / قرار دادن مرکزیت غرب کشور بانک مسکن در همدان / مرکزیت چاپ غرب کشور در همدان (قابل ذکر است تعدادی از روزنامه های کثیر الانتشار دولتی نظیر ایران جام جم و همشهری در همدان چاپ و به استانهای غرب کشور ارسال میگردد) / راه‌اندازی مرکز پایش مراقبتهای درمانی غرب کشور در همدان / مرکز مطالعات تاریخی و تاریخ پژوهی غرب کشور در همدان / قرار دادن قطب کشوری المپیاد غیر متمرکز غرب کشور به مرکزیت دانشگاه بوعلی سینای همدان / قرار دادن مرکزیت مخابرات غرب کشور در همدان / اداره کل تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی منطقه غرب طی مصوبه ای با پوشش دادن استانهای همدان، ایلام و کرمانشاه به مرکزیت همدان در سه حوزه ارتباطی، گمرکات، فناوری توزیع و عرضه و...جا دارد نمایندگان لُرستان بصورت جدی پیگیر این مسئله و به دنبال حق قانونی و طبیعی لُرستان باشند چرا که تاریخ از کسانیکه حقی از مردمی که سالها در جنگ آسیب دیدند و دومین استان خسارت دیده از جنگ است و پیامدهای حین و بعد از جنگ را صبورانه تحمل کردند را ضایع کنند به سادگی نخواهند گذشت.


  • استاد رضا جهانی لُر نهاوند

    شعری از استاد رضا جهانی نهاوندی در وصف مردمان لُر. استاد جهانی از شاعران طلیعه عصر بیداری فرهنگی لُر از منطقه ثلاث از استان همدان است که در اشعار وی توجه به هویت، فرهنگ، تاریخ و اتحاد لُر و ذکر نام و نشان مردمان لُر از همه مناطق لُرنشین فراوان دیده میشود: لُر یَنی سرنایِ شامیرزا, سَحر _ که بَنالَه تا بَپیچَه دِ کمر / لُر یَنی بُنگِ کمونچه شافَرَج _ چلسرو شا بیتِ ایرج رَج وِه رَج / لُر ینی دَنگِ سقایی و تُومَک _ لُر کَلاخی شازَنو چی شاپرک / لُر ینی اسب و تفنگ و کوگِ کو _ تافِ تافِ آو گرین تا وقتِ صو / لُر ینی مالار و پرچین و هومار _ گُلوَنی رَشمَه زنونِ سَردیار / لُر ینی تاریخ ,ایمروو وّ صوآ _ لُر ینی دَنگِ گَوُرّگه وا هَنا / لُر ینی رسم کریمخانی د نوو _ لُر ینی غیرت شرف وُ آورو / لُر ینی فیروزِ لوء لوء اسیر _ نرْه شیرئ دِ ثلاثِ شیر گیر / لُر دلیرون نهاونیِّ یّل _ پِلکِسَه وِه خاک و خین و بی کُتل / لُر ملایر, دشت فیروزان, خزل _ قله دختر گُورّ و مردون دو مِل / لُر ینی باقاسمو تپه گیو _ دژِ نهری, شانشین باریو / لُر ینی توسِرکون و دارِ وناو _ گردکونِ پیرِ تاریخ لو آو / لُر ینی مشق دلیری و شرف _ لُر ینی آزادگی و تافِ لَف / لُر ینی مفرغ, طلای لُرسو _ لُر ینی آوازه ی لُر دِ جهو / لُر دره شهر، دهلُرون، عیلامیا _ یا وِ هر جا کِ لُری هئ شا پیا / لُر ثلاث، خُرموعه، اندیمشکیا _ حیف قومم کِ دِ یَک واپِشکیا / لُر وروگرد, پل دختر، کوهدشت _ لُر ینی نعمت خدا بارونِ وَشت / لُر ینی هف_لنگ و چارِ بختیار _ بهمئی، ممسَن و دشمن_زیار / لُر ینی خاکی که یه مال لُری _ ریشه داره وا بهون و چایری / لُر خیال راحت ایرون زمی ّ _ سَر دَ قال و دالَه و دورهمی / لُر صداقت لر وفا دورء ز رنگ _ لُر پناه و پشت ایرو روزِ تَنگ.


  • محمد شجاع چنگروی

    سنگ قبر محمد شجاع چنگروی فرزند محمدقلی بیگ، تقدیم به همۀ مردم طایفه چنگروی چگنی روستای بلطاق اصفهان: شیرمردی، کوه تمکین و قاری، محمد شجاع _ چون دنا سرفراز و برقراری، محمد شجاع / ایل من باقی بماند در گذار روزگار _ نیک نامی، راد مردی، ماندگاری، محمدشجاع / مردم چنگروی با جهانگیرهای عزیز _ خوبی، نیکی، لنگه ناری، محمد شجاع / بین قزوین و خراسان، از گناوه تا لُرستان _ از عراق تا بختیاری ریشه داری محمد شجاع / چگنیم برار، برار نادیده ات _ با شماها زنده ام برایم صد افتخاری محمد شجاع / هر براری شاه بال هر برار دیگریست _ شاه بالی، چو پشت شون براری محمد شجاع / نام نیکت پایدار و اسم خاص ماندگار _ در درون قلب من خوب جای داری محمد شجاع / دور ماندن از بدی، خصلت هر چگنی‌ست _ دشمن هر بدی و بد کردگاری محمد شجاع / دوستی با مردم و حب وطن هست کار ما _ در وطن خواهی لنگه نداری محمد شجاع. شعر از مراد محمودی چگنی. تقدیم به طایفه محترم و عزیز چنگروی ساکن بلطاق اصفهان از تبار محمدشجاع چنگروی ایل چگنی. عکس اول مربوط به مرحوم محمد شجاع فرزند محمدقلی بیگ چنگروی می‌باشد مربوط به 170 سال پیش (احتمالا ۱۲۷۵ قمری) در روستای بلطاق. در کتاب روستای بلطاق ص ۵۳ آمده است: چنگروی های بلطاق خود را از تبار شخصی بنام پیرمحمد چنگرویی می‌دانند، طبق بررسی های قباله های دست نوشته قدیمی و اظهارات بزرگان و همچنین آثار و بقایای بجا مانده از حضور فردی به نام کلبعلی بیگ چنگرویی از بزرگان سرشناس لُرکوچک نام برده شده است. حضور وی و افراد تحت حمایتش در بلطاق سال های قبل از حکومت صفویه بوده است، او با همت و تلاش بالایی که داشته توسط افراد تحت خدمت اقدام به ساخت تعدادی برج با دیوارهای مشترک و طاق های قوسی شکل می‌کند که کلمه بلطاق برگرفته از تعداد طاق ها و برج های موجود در آن زمان بوده است.


  • حفظ زبان مادری《لُری》

    به گزارش صـدای ملت زبان جـزء جدایی ناپذیر زندگی بشـر اسـت؛ آدمی در قالـب و زنجیـره زبان بـه تفکر و اندیشـه میپـردازد، با زبـان ارتباطات اجتماعـیاش را برقـرار و تنظیـم میکنـد، در قالـب زبـان احساسـات و عواطفـش را بـروز داده وموجبـات آرامـش و نشـاط خویـش و اطرافیانش را فراهـم میآورد. اهمیـت حفـظ زبانهـای مـادری بدیـن جهـت اسـت کـه گاهـی در داخل یـک واژه از کلمـات آن دنیایـی از اطالعـات، باورهـا، سـنتها، دانشهـا،فرهنگهـا و اسـطورهها و تاریـخ یـک قـوم یا ملـت نهفته اسـت و با مرگ ایـن واژه حجـم عظیمـی از میـراث مانـدگار و ارزشـمند فرهنـگ و دانش بومـی از بیـن مـیرود! در واقـع از بیـن رفتـن زبـان یـک قوم مسـاوی با نابـودی آن ملت اسـت. از جملـه عواملـی کـه سـبب دوری و دلزدگـی از زبـان بومی، محلی شـده اسـت اسـتفاده از آن بـه منظـور تمسـخر و طنـز بی محتواسـت. بایـد در رسـانه ها و فضـای مجـازی زبان مـادری را بـه نوعـی ترویج داد کـه منجر بـه تقویـت آن شـود و نه اینکـه ابـزاری در جهت نابـودی زبانهـای بومی با شد. اخیـرا در برخـی از اسـتانهـای غرب کشـور شـاهد زنده شـدن فرهنگ بومـی، محلـی اعـم از لبـاس هـای محلـی نسـبت بـه گذشـته شـده ایم امـا آیـا تنهـا با پوشـیدن لبـاسهـای محلی هـر قوم مـیتـوان فرهنگ و اصالـت آن قـوم را زنـده نگـه داشـت؟! متاسـفانه به سـرعت بـرق و باد در کشـور شـاهد انقراض و فراموشـی زبـانهای بومـی_محلی در کشـور هسـتیم بـه گونه‌ای کـه حتی برخـی دیگر تکلم نمـیشـوند. از جمله زبانهـای بومی مـیتوان به زبـان لُری اشـاره کرد که نسـبت به گذشـته کمتر مـورد اسـتقبال قرار مـیگیرد. مهندس محسن امیری در اینباره میگویـد: اگر در گفتار صادق هسـتید و در کردار راسـخ اگـر هدفتان کسـب شـهرت از تشـییع پیکر بی جـان فرهنگ و سـبقه لُر نیسـت ،اگر در پی پرکردن جیب مبارک ازگردهمایی های قوم لُر نیستید کارخاصی نکنید، لُری_تکلم_کنید در شـرایطی کـه زبـان لُری را تـا چند سـال آینـده در بـرگهـای کهنه تاریـخ بایگانـی کـرده ایم؛ بـه گلونـی مفتخـر خواهیم بود که منتسـب اسـت بـه فرهنگی کـه بواسـطه اضمحلال زبانـش از بین رفته اسـت. دیگـر حتی یک فردوسـی لُر هم نمـیتواند بـه داد زبان لُر برسـد، چراکه فرزندانـش بـا تمـام وجـود تیشـه بـه ریشـه پیکر بـی جان ایـن کهن درخت خشـکیده مـیزنند. امـروز نقطـه عطـف فرهنـگ بـا شـکوه لُر اسـت دقیقـا هنگامـه آن اسـت کـه نـام مان بـه ننـگ در تاریـخ لُر ثبت شـود. مـا مردمی هسـتیم کـه زبـان لُری را بـه نسـل بعد انتقـال نخواهیـم داد. دقیقـا مردمـی کـه فرهنـگ لُر را نابـود مـیکنند. بـا ایـن وجـود دل خوشـیم بـه همایـشهـا و حـرکات نمادیـن کـه البته در جـای خویـش نیکوسـت.


  • شهید انوشیروان رضایی

    بیست و دوم تیر سالگرد یادآور رشادت تختی لُرستان شهید انوشیروان رضایی است. شهید انوشیروان رضایی ششم آبان ماه سال ۱۳۳۲ در خانواده‌ای مذهبی در خرم‌آباد دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در این شهر به پایان رسانید. سال ۱۳۵۱ به‌عنوان قهرمان کشتی جوانان ایران بر سکوی افتخار ایستاد و دو بار نیز به مقام سوم قهرمانی کشتی بزرگ‌سالان کشور دست یافت. عطش انقلاب و عشق به میهن او را به صف مبارزان علیه ظلم هدایت کرد. زمان وقوع فتنه حادث شده در خوزستان تحت عنوان «خلق عرب» که با بودجه و حمایت صدام بعثی، قصد تجزیه و جدایی خوزستان از خاک ایران را داشتند به‌عنوان فرمانده سپاه خرم‌آباد عازم خرمشهر گردید و اقدامات بسیار موثری در مقابله با تجزیه‌طلبان انجام داد. او با رشادت وصف‌ناپذیرش در همان روزهای نخستین حضور در خرمشهر، آرامش را به شهر برگرداند و دژخیمان و مزدوران بعثی که با حضور این شیرمرد لُرستانی نقشه‌هایشان نقش بر آب شده بود ۲۲ تیر ۱۳۵۸ با اقدامی منافقانه در حین گذر ایشان از پل خرمشهر خودرو آنان را مورد حمله قرار دادند و شهید انوشیروان رضایی به همراه دو تن از هم‌رزمانش را به شهادت رساندند. پیکر او بر دستان مردم قدرشناس خونین‌شهر همراهی گردید و به زادگاهش منتقل شد. روز تشییع پیکر شهید انوشیروان رضایی را مردم خرم‌آباد هرگز فراموش نخواهند کرد انوشیروان رفت تا با خون خود درس آزادگی و وطن‌پرستی را به ما بیاموزد. شعاری که در آن روز بر زبان بدرقه‌کنندگان پیکر شهید جاری بود: خون سرخ انوش ندای قرآن دهد _ درس آزادگی به هر مسلمان دهد. روحش شاد و یادش گرامی باد.


  • غار باستانی کلدر خرم‌آباد

    غار کلدر، در شمال شهر خرم‌آباد در دهستان رباط نمکی، روستای قلعه سنگی قرار دارد و از معدود سایت‌های جهانی است که شواهد انسان مدرن در آن یافت شده و قدیمی‌ترین زیستگاه زندگی بشر هوشمند در جنوب غربی آسیا به شمار می‌رود که در 28 اسفند سال 1385 با شماره 18796 به‌عنوان یک اثر ملی لُرستان ثبت جهانی شده است. این غار زیست‌گاه انسان‌های هوشمندی بوده که سال‌ها در غارهای لُرستان در دامنه زاگرس زندگی کرده‌اند و پایه‌گذار زندگی انسان متمدن در غرب آسیا بوده‌اند و این تمدن توسط آن‌ها، به قاره اروپا ورود پیدا کرده به‌طوری‌که در قدیمی‌ترین سایت‌های تاریخی در کشورهای اروپایی، قدمت زیست انسان هوشمند در این کشورها هنوز از 50 هزار سال تجاوز نکرده‌است این درحالی است که در آخرین کاوشهای گروه باستان‌شناسی غار کلدر خرم‌آباد این رقم از 54400 سال به 63 هزار سال رسیده است که با توجه به نیمه‌کاره بودن مطالعه لایه‌های تاریخ‌نگاری در غار کلدر و با ادامه مطالعات و کاوش‌ها، این رقم افزایش خواهد یافت. بی‌توجهی میراث فرهنگی به تاریخ لُرستان: برخی از خبرگزاری‌های معتبر دنیا، خبر کشف قدمت 63 هزارساله غار کلدر در خرم‌آباد در روزهای اخیر را در صدر اخبار خود قرار دادند و بطور مفصل به آن پرداختند. پژوهشکده باستانی کشور هم ضمن تائید این ادعا، این خبر را منتشر کرد این درحالی است که سکوت معنی‌دار میراث فرهنگی در اینباره، خستگی را به جان باستان‌شناسان غار کلدر بجای گذاشت. مدیر گروه باستان‌شناسی غار کلدر در اینباره به «یافته» می‌گوید: درحالی‌که تمام منابع و اسناد قانونی خبر از جابه‌جایی 9 هزارساله قدمت زندگی انسان هوشمند در غار کلدر می‌دهد، گویا میراث فرهنگی لُرستان، این واقعه مهم را انکار و در همین راستا هم هیچ خبری منتشر نکرده است!!! دکتر بهروز بازگیر ادامه می‌دهد: بعد از یک دهه کاوش در غارهای خرم‌آباد خوشبختانه توانستیم ثابت کنیم که قدمت حضور انسان هوشمند در غار کلدر 63 هزار سال است. او اظهار می‌کند: پژوهشکده باستان‌شناسی کشور نتیجه تحقیقات باستان‌شناسی غار کلدر را تائید کرده است و قدمت این غار در کل دنیا از بحث‌های داغ محافل علمی باستان‌شناسی است. وی معتقد است که میراث فرهنگی به تاریخ لُرستان بسیار بی‌توجه است و با برخورد سلیقه‌ای با برخی افراد، اصل موضوع که حراست و حمایت از میراث این سرزمین کهن است را به باد فراموشی سپرده است!!! بازگیر می‌گوید: چون میراث فرهنگی لُرستان به‌ندرت از کارشناسان حاذق و مرتبط در امور مختلف میراث این سرزمین استفاده می‌کند نمی‌توان انتظاری بیش از این داشت. میراث فرهنگی لرستان به تعهداتش پای بند نیست! بازگیر می‌گوید: این سازمان به متن قراردادمان با میراث فرهنگی لُرستان چند پیوست، بدون اطلاع ما اضافه کرده است که بر طبق آن، تعهداتی برای ما ایجادشده درحالیکه ما از آن‌ها کاملاً بی‌اطلاع بوده‌ایم. دکتر بازگیر پژوهشگر خرم‌آبادی می‌افزاید: هزینه فصل دوم کاوش غار کلدر توسط《دانشگاه لیژ بلژیک》پرداخت شد!!! در دنیا برای تاریخ زندگی بشریت احترام زیادی قائل‌اند و در لُرستان با برخورد سلیقه‌ای با اتفاقاتی از این دست، فقط زمینه فرصت سوزی بیش از پیش را فراهم می‌کنند. دکتر بهروز بازگیر می‌گوید: باوجود عدم‌حمایت سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری لُرستان از این طرح، کاوش‌ها هم چنان ادامه دارد و با وجود سنگ‌اندازی‌های موجود، ما اینکار را در سطح بین‌المللی پیش خواهیم برد. او می‌گوید: نتایج اخیر این کاوش‌ها در عمق 163 سانتی‌متر لایه پارینه‌سنگی میانه غار کلدر به دست آمده است و از آن جایی که عمق نهایی نهشته‌های فرهنگی این لایه بین 200 تا 220 سانتی‌متر متغیر است دستیابی به قدمت نهایی پارینه‌سنگی میانه این محوطه نیازمند کاوش‌های جدید و کشف نمونه‌های حرارتی دیده‌شده در عمق‌های پایین‌تر است. بازگیر می‌گوید: غارهای لُرستان سال‌هاست که موردتوجه باستان‌شناسان دنیا قرار دارد و 60 سال است که توسط کارشناسان حاذق در حال مطالعه و بررسی هستند و این مطالعات تا سال‌ها بعد هم به طول می‌انجامد. غار کلدر یک فرصت است: این پژوهشگر لُرستانی معتقد است که غار کلدر یک فرصت مناسب برای جذب گردشگر به لُرستان و جذب اعتبارات از سازمان یونسکو برای گسترش این سایت تاریخی است. وی ادامه می‌دهد: درصورتیکه بتوانیم در محوطه غار کلدر، یک سایت موزه و موزه پیش از تاریخ احداث کنیم و زیرساخت‌های لازم را در این مکان فراهم آوریم می‌توانیم به توجه سازمان یونسکو به این اثر جهانی امیدوار باشیم و از این اعتبار برای توسعه این سایت و معرفی و جذب گردشگران استفاده کنیم. بازگیر می‌گوید: آنچه مشهود است بسیاری از شهرهای بزرگ و تاریخی دنیا و ایران برای بهتر دیده شدن، از کوچک‌ترین ظرفیت‌ها برای مطرح‌شدن شهرشان استفاده کرده و می‌کنند این درحالی است که مسئولان غیربومی میراث فرهنگی لرستان هیچ حمایتی نمی‌کنند!


  • غار کبکان لُرستان

    غار کبکان؛ شعری از استاد حمید جهانبخت: ایستاده بود کبکی به پیش غار «کبکان» _ بگشود غار لب‌های خشک پیکر خویش / من ساخته‌ی حجّاری اشکانیانم _ من یک نشان از ترس انسان گذشته / هم خانه بودم یک زمان هم غار پُر سیک _ گاهی برای چند پرنده گشته لانه / گه همچو «دار جنگه» نمادی از مَثَل‌ها _ گه یک تماشاگر برای پازنی پیر / گه بر خلاف میل مخفی‌گاه یاغی _ گه بهر درویشی به سرما چون لحافی / گه بستر بیمار محروم از عیادت _ صد راز سربسته درین درون ساده‌ست / باد سحر چون آرشه بر طاق من آرد _ اینجا ندیدم گرد خود انسان دونی / بشنیده‌ام از «آسیاباد» شگفتش _ «طائین» رصد کرده دقیق و مردمانش / اطراف من هر یک تماشاخانه دارند _ گرچه زِ سنگ‌ست پیکرم محتاج مهرم / چون من کهن‌ منزلگهی در این دیارم _ در این دل تنگم فراوان گفتنی‌هاست. * * * پرسید چه دیدی چون بنای تو به پایان _ آورد به ‌یاد آنچه که دید در منظر خویش / میراث برجا مانده‌ی آن رفتگانم _ گه اختیارم دست دیو گاهی فرشته / گاهی هم از بهر دَدان کُنام تاریک _ تا زنده مانند چند روزی شادمانه / گه می‌شدم جای اجنّه در مَتَل‌ها _ می‌گشتم از لغزیدنش در کوه دلگیر / گه سایه‌یی بودم به تابستان داغی _ گه می‌شدم یک گوشه بهر اعتکافی / گاهی مکانی دلنشین بهر عبادت _ فرقی نباشد از اَرشک یا کیقبادست / چون دسته‌یی مطرب که خواننده ندارد _ نه «سورمی» و نه «کاونی»، نه «لندرونی» / دلیچ، کیالان، خرگوشان، تنگ چمشکش _ افسرده‌ام در فصل کوچ از کوچگرانش / یا درّه‌اند یا دشت سبز یا کوهسارند _ هر لحظه با دیدارتان گُل کرده چهرم / پندآفرین گردشگه این روزگارم _ هر مانده‌ی با ارزشی از آنِ لُرهاست. 《سیدحمید جهان‌بخت شاعر لُرستانی》.غار کبکان: در زبان لُری به این غار «کوگو» گویند؛ نیز نام منطقه‌ایی است که غار کبکان در آن ساخته شده است. سیک در زبان لُری به معنای گوشه و کنج است. درخت کهنسال تاریخی که صحنه‌های فراوانی را به چشم دیده است. شکار کوهی. اشاره به اعتکاف سید علی (ره) جدّ سادات لُرستان در مجاورت غار کبکان. اشاره به سه تیره از بومیان منطقه که در محضر سید علی(ره) هر یک عهده‌دار ایفای وظیفه‌یی بوده‌اند. رشته کوهی که غالباً در معرض وزش باد قرار دارد تا جایی که البسه پرتاب شده را مجدداً به سمت پرتاب‌کننده برمی‌گرداند. اشاره به فضا‌هایی در میانکوه پیرامون غار کبکان. طائین یا طائین‌مون درّه قابل کشت وسیعی که به محض ورود جدّ سادات لرستان در اختیار ایشان قرار می‌گیرد. بقعه سید علی(ره) در همین ناحیه قرار دارد. معرفی: غار شگفت‌انگيز كوگان نمونه‌ای است از آثار معماری صخره‌ای که به وسیلۀ دست بشر در دیوارۀ کوه کوگان کنده شده است. این غار در 45 کیلومتری جنوب خرم‌آباد و شرق شهرستان پلدختر واقع شده است. ورودی غار به صورت چهار‌گوش در اندازه 2,50 در 2,20 متر است و به سمت شمال باز می‌شود. غار شامل 2 طبقه مي‌باشد طبقه اول 4 اتاق و فضاهای مرتبط به هم تشكيل شده است. طبقه دوم غار حدوداً 3,4 متر بالاتر از كف قسمت اول غار است. غار کوگان دارای اطاق‌های دست کند تو در تویی است که در روزگاران دوره اشکانی و پیش از آن مورد استفادۀ بشر بوده است. با توجه به آثار به یادگار مانده از جمله محرابه‌ها، آبدان‌ها و دیگر نشانه‌های معماری این اثر را به آیین مهر هم نسبت می‌دهند. مساحت كلی فضاهاي تعبيه شده غار حدود 281 متر مربع است‌. از نكات قابل تأمل در اين غار مخازن آب در داخل اتاق‌ها است. دست‌رسی به این غار از طریق شهر خرم‌آباد به سمت آزادراه "خرم‌آباد - پل زال" با طی 35 کیلومتر و رسیدن به کاروان‌سرای پشت تنگ چمشک و از آن‌جا با عبور از جادۀ فرعی به سمت غار و روستای کوگان امکان‌پذیر است. این غار مربوط به دوره اشکانی (پارتی) به شماره 2660 در فهرست آثارملی ایران به ثبت رسیده است. کوگان که عجب تر بود از سبعه ی عالم _ بر اوج ستیغش نپرد همت عنقا: سروده مرحوم اسفندیار غضنفری امرایی


  • نطق جسورانه دکتر مهرداد ویسکرمی در مجلس

    دکتر مهرداد ویسکرمی در نشست علنی امروز (یکم، مردادماه) مجلس در نطق میان دستور گفت: آنچه که در مورد لُرستان می‌گویم به معنای انکار بزرگی سایر اقوام و مردمان ایران نیست بلکه برخلاف ادبیات رایج می‌خواهم از مظلومیت مردم لُرستان بگویم اما مظلومیتی که با شجاعت، آزادگی، پاک‌دامنی و اقتدار عجین شده است. عضو کمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس افزود: رهبری فرمودند؛ «شجاعت جوانان لُرستانی را اگر دیگران شنیده‌اند من با چشمان خود دیده‌ام» خوب است بدانید لُرستان و قوم لُر افتخار دارد که یکپارچه بر ولایت علی (ع) همیشه مدافع تمامیت ارضی و استقلال ایران بوده است. وی ادامه داد: از دلایل اصالت نژادی لُرستان این است که هیچ دشمنی در طول تاریخ نتوانسته بر لُرستان استیلا پیدا کند و گاهی از اسب افتاده‌ایم اما همیشه اصیل مانده‌ایم؛ جوانان لرستانی پوزه مغول، محمود افغان، رضاخان و منافقان را در مرصاد بخاک مالیدند آیا می‌دانید شهید خلبان عباس بابایی پسوند چگنی دارد و شهید زین‌الدین از تبار لُرستان و شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی از طرف مادری از نژاد لُر است؛ آیت‌الله بروجردی به‌عنوان مرجع شیعیان و استاد امام راحل از لُرستان برخاسته است و از نظر فرهنگی هم تاریخ کهن لُرستان گواه بلندای فرهنگی استان من است. نماینده مردم خرم‌آباد وچگنی در مجلس یادآور شد: پایتخت مطلق جهان با قدمتی بیش از 3 هزار سال تنها یک مثال است؛ پل شکسته، سنگ‌نوشته، قلعه فلک‌الافلاک و صدها اثر تاریخی و فرهنگی دیگر از قدمت فرهنگی دیار من، خبر می‌دهند. ویس‌کرمی با بیان اینکه تقدیم بیش از 6 هزار و 500 شهید گلگون کفن سند افتخار لُرستان است، گفت: لُرستان دارای مساحتی سه برابر لبنان و جمعیتی یک‌سوم آن، 12 درصد آب‌های سطحی ایران با حدود 12 میلیارد مترمکعب خروجی آب، سومین حوزه آبریز کشور، از قدیمی‌ترین سکونت‌گاه‌های بشر و پایتخت تاریخ جهان است و یکی از 4 بخش اصلی موزه ایران به لُرستان اختصاص دارد و دارای تنوع بوم زیستی بی‌نظیر با وسعت‌های گردشگری است. این نماینده مردم در مجلس یازدهم یادآور شد: برنج شهرستان خرم‌آباد بهترین برنج ایران و زعفران آن کیفیتی برتر از خراسان دارد اما کشت برنج و زعفران در استان ما صورت قانونی نیافته است!!! زمین‌های زراعی استان به‌تنهایی از 8 استان کرمان، سمنان، هرمزگان، خراسان جنوبی، قم، بوشهر، البرز و یزد حدود 5 هزار هکتار بیشتر است و متوسط بارش در لُرستان 2 و نیم برابر ایران اما درصد کشت استان نصف میانگین کشوری است!!! عضو کمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس با انتقاد از اینکه سهم لُرستان از مخازن آبی کشور کمتر از نیم درصد است، ادامه داد: استان لُرستان 70 درصد کل اتحادیه اروپا تنوع گیاهان دارویی دارد، 5 درصد سنگ‌های تزئینی دنیا متعلق به لُرستان است و از 64 درصد نوع ماده معدنی شناخته‌شده 26 نوع آن در لُرستان وجود دارد و دارای رتبه چهارم در بارندگی، مراتع و جنگل‌ها را دارا است. وی با انتقاد از اینکه ساختار بودجه کشور ظالمانه بسته شده است، تصریح کرد: به ظاهر بودجه عمرانی ما در سال‌های اخیر افزایش‌یافته اما این بودجه حداکثر 10 درصد ورودی تخصیصی است و 90 درصد بودجه از طریق وزارتخانه تخصیص می‌یابد که سلیقه‌ای، لابی محور و تبعیض‌آمیز است!!! به‌عنوان مثال سهم استان لُرستان از تسهیلات بانکی در بازه زمانی 96 تا 98 کمتر از یک‌صدم استان یزد درحالیکه جمعیت ما یک و نیم برابر این استان است. نماینده مردم خرم‌آباد وچگنی در مجلس یادآور شد: ذخایر فراوان گاز، نفت و قیر در استان لُرستان کشف شده اما جوانان ما سهم چندانی از پتروشیمی خرم‌آباد ندارند و از برکت واگذاری‌ها و چوب حراج ظالمانه به کارخانجات لُرستان در دولت سازندگی و اصلاحات به تلی از ضایعات تبدیل شدند. به گزارش خبرنگار خبرگزاری خانه ملت، دکتر ویس‌کرمی تصریح کرد: لُرستان جنات تجری من تحتها الانهار است اما با لبان تشنه بر لب دریا نشسته و هیچ‌کدام از شهرهای لُرستان از منبع آب شرب پایدار برخوردار نیستند. لُرستان هرساله از سیلاب خسارت میبیند اما هیچ سدی ندارد!


  • حمید ایزدپناه از ایل ساکی بود

    عهد و پیمان استاد و شاگرد: خان‌عمویم شادروان حاج اسدالله‌ ساکی (فرزند حاج‌علی‌اکبر) بعنوان یکی از اساتید قوم‌شناسی بنده بوده که در این رهگذر با سخاوتمندی تمام با ارائه بهترین و ناب‌ترین مطالب،اسناد و تصاویر تاریخی هیچ چیز را از من دریغ نکردند. ایشان و برادر بزرگوارش استاد حمید ایزدپناه (بنیانگذار فرهنگ و هنر لُرستان) با ظرافت هر چه تمام تربیت اینجانب را جهت بدوش کشیدن پرچم تاریخ‌پژوهی و قوم‌شناسی این خاندان به‌عهده گرفتند. خوب به‌خاطر دارم اوایل دهه هفتاد در منزل عمویم حاج‌اسد‌الله‌ مشغول گزینش تصاویر برخی بزرگان در جهت کپی برداری از آنها بودم که به ۳ تصویر ناب برخوردم. ۳ تصویر از یک مراسم رسمی تیراندازی که در آن محمدرضاشاه پهلوی به حضرات آقایان غلامرضاخان رحیم‌خانی، حاج‌داراب‌خان مرادی و حاج‌صیدعباس‌خان حاتمی (از رؤسای ایلات سگوند، بیرانوند و چگنی) بابت برنده شدن در مراسم یک قبضه تفنگ برنو به‌همراه مدال لیاقت اهداء نموده بود. وقتی به این تصاویر برخوردم آنها را جدا نموده که با خود جهت کپی‌برداری به اندیمشک ببرم. اما مرحوم حاج‌اسدخان ممانعت کرد!. علت را جویا شدم؟. ایشان فرمودند: چون فرزندان این بزرگواران در برخی مناصب دولتی مشغول بکار هستند، ممکن است انتشار این تصاویر برای آنها مشکلاتی بوجود آورد. دقیقاً به یاد دارم مثلاً گفتند: آقای حمید رحیم‌خانی فرزند مرحوم غلامرضاخان در استان فارس ریاست دادگستری یکی از شهرها را به‌عهده دارد. چون عکس‌ها منحصر و ناب بودند با خواهش اجازه کپی‌برداری آنها را گرفتم منتهی به شرط آن‌که بدون کسب اجازه فرزندان آنها این تصاویر را هیچ‌گاه انتشار ندهم. من بر‌این عهد و پیمان با عمو و استادم پایبند ماندم و هیچ‌گاه آنان را جایی منتشر یا ارائه نکردم تا اینکه با توسعه فضاهای مجازی رفته رفته فرزندان و بازماندگان این بزرگان خود اقدام به انتشار این تصاویر کردند. عموهای بزرگم حضرات اساتید حاج‌اسدالله‌ و حمید ایزدپناه (بنیانگذار فرهنگ و هنر لُرستان) در طول چند دهه فعالیت‌های پژوهشی به مانند یک فرزند از خانواده خود، هماره اینجانب را مورد لطف و مهربانی فراوان قرار داده‌اند، آن همه بزرگی را نمی‌توانم با هیچ واژگانی ادا نمایم. راه و مسیر ترسیم‌شده آن عزیزان پررهرو باد. داود ساکی حسین خانی


  • خوانین مشروطه‌خواه و وطن‌دوست ایل ساکی

    به بهانهٔ سال‌روز ایام صدور فرمان مشروطیت (مجلس اتحاد ایران و عثمانی) نامه ارسالی رضاقلی‌خان مافی (نظام‌السلطنه دوم) رییس هیئت ملی و فرماندهٔ کل قوای ایران (در زمان اشغال ایران توسط روسیه و انگلیس) از کرمانشاه به خوانین مشروطه‌خواه و وطن‌دوست "ایل ساکی" جهت مهاجرت به کشور عثمانی: [آرم شیر و خورشید] بنام اعلیحضرت شاهنشاهی سلطان احمدشاه قاجار ریاست کل قوای ایران بتاریخ ۱۱ شهر ذی‌حجه الحرام ۱۳۳۴ [قمری] معتمدین‌السلطان "میرشیخعلی‌خان" و "میرغیظی‌خان" عریضهٔ شما رسید ملاحظه کرده از سلامت احوال شما مسبوق و مسرور شدم چندی قبل بتوسط‌ وثوق دفتر شرحی بشما مرقوم داشته‌ایم و البته تا کنون رسیده و ملاحظه کرده مقصود این است با وجود آن حرکات باز من از شما چشم‌پوشی نکرده و قبل از آنکه عریضه شما برسد من دستخط نوشته‌ام و مرحمت خود را ظاهر ساخته‌ام زیراکه میدانم این حرکت شما بواسطه جهالت و اقتضای طبیعت لُری بوده نه از باب نمک بحرامی باری سابقاً نوشته بودم حالاً هم مینویسم البته با نهایت استظهار و امیدواری حرکت کرده بیائید و انشاالله کماکان طرف مرحمت و التفات خواهید بود. رئیس هیئت ملی و فرماندهٔ کل قوای ایران "نظام‌السلطنه"


  • ایزدپناه از ایل ساکی بود

    پیرمرد ۱۲ساله لُرستانی! شادروان میرزاقاسم ساکی(ایزدپناه) فرزند کربلایی رمضان (از تجار و معتمدین قدیم خرم‌آباد) یکی از خوش‌نام‌ترین چهره‌های عصر پهلوی اول در شهر خرم‌آباد بود. کربلایی رمضان علاوه بر میرزاقاسم دو پسر دیگر بنام‌های حاج‌علی‌اکبر (پدر حاج اسدخان ساکی ) و علی‌عسگر یا علی‌اصغر(پدر حاج احد ساکی) داشت که خود و فرزندان‌شان در روزگاران گذشته از چهره‌های سرشناس و معتمد شهر خرم‌آباد بودند. زنده‌یاد استاد حمید ایزدپناه، بنیانگذار فرهنگ و هنر لُرستان و نویسندهٔ با ارزش‌ترین منابع تاریخی و باستانی دربارهٔ لُرستان تنها فرزند ذکور میرزا قاسم ساکی بود که در همان ابتدای کودکی و نوجوانی از نعمت پدر و مادر محروم گردید. استاد ایزدپناه که بقول خودش زیر سایه محبت عمویش مرحوم حاج‌علی‌اکبر و در کنار فرزندان آن عمو، هرگز طعم تلخ یتیمی را نچشیده بود خاطرات جالبی از آن روزها بیان می‌کند. استاد ایزدپناه نقل می‌کند: در آن روزی که‌ من متولد شدم ، پدرم در خرم‌آباد نبود و به تهران رفته بود. پدرم هم دلش می‌خواسته در وضع و جریانی که در آن روزگار در لُرستان پاگرفته مشارکت کند. با برقراری امنیت به راهسازی روی می‌آورد و با قرض، پیمانکاری چند قطعه از راه‌های لُرستان را به عهده می‌گیرد. سر موعد پولش را پرداخت نمی‌کنند و ورشکست می‌شود. اداره طرق و شوارع خرم‌آباد شانه خالی می‌کند. پدرم به تهران می‌رود. در فضایی که گوش به حرف‌اش نمی‌داده‌اند ظاهراً شش ماه می‌ماند و دربه‌در بوده تا تقاضای ملاقاتی با رضاشاه می‌کند و این تقاضا پذیرفته می‌شود. وقتیکه پدرم به حضور شاه می‌رسد، درست در لحظاتی قبل اتفاقی افتاده و «داور» مورد غضب قرار گرفته بود. پدرم قد کوتاه و محاسن سفیدی داشته، آدم ادیب، دانا و عارف مسلکی بوده است. در این دیدار رضاشاه از پدرم می‌پرسد: از کجا آمده‌ای؟، می‌گوید: لُرستان. می‌پرسد: چند سالته؟ می‌گوید: «دوازده_سال!». در صورتی که هفتاد سال سن داشته است. رضاشاه از دانایی متوجه می‌شود که موضوع چیست. چرا که پدرم دوازده سالی را که امنیت برقرار شده، عمر خود به حساب می‌آورد. پدرم جریان راهسازی و مشارکت خود را باز می‌گوید. رضاشاه به رییس دفتر خود دستور می‌دهد که مطالبات این پیرمرد را بگیرید و با وسیله دربار او را روانه خرم‌آباد کنید. پدرم به خرم‌آباد می‌آید و پول‌هایی که گرفته بود به جای بدهی پرداخت می‌کند. این داستان را از عمویم[ حاج علی اکبر ساکی ] شنیده‌ام.


  • کدخدا نازطلا کوشکی

    کدخدا نازطلا در حال افتتاح مدرسه روستای چم‌گرداب با حضور استاندار و دیگر مقامات استان لُرستان: داستان کدخدا "نازطلا عالی‌نژاد کوشکی": بنا به اظهارات بزرگان لُرستان بویژه طایفهٔ کوشکی در اوایل دهه چهل خورشیدی یک یگان نظامی نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی قصد عبور از مسیر خرم‌آباد به اندیمشک را دارند که به‌هنگام غروب در روستای چم‌گرداب خودروی اتوبوس آنها دچار نقص فنی می‌شود. سرهنگ فرمانده آن یگان به روستا می‌رود و سراغ کدخدا را گرفته تا شاید بتواند نظامیان و سربازان را در منزل وی اسکان دهد تا فردا که بتوانند خودرو را تعمیر نمایند. در کمال ناباوری کدخدای آبادی از پذیرفتن این نظامیان خودداری می‌کنند در این میان که صدای سرهنگ بلند است، نازطلا‌خانم به آنجا می‌آید و از سرهنگ می‌خواهد تمامی نظامیان در منزل وی و فامیل ایشان اسکان پیدا کنند. تمامی نظامیان در منزل نازطلا و نزدیکان ایشان ساکن می‌شوند در فاصله‌ای کوتاه چندین گوسفند برای شام آنها ذبح و سپس طبخ می‌شود. با درایت نازطلا کُلی پتو، تُشک و بالش از منازل آبادی برای استراحت این افراد تهیه می‌شود. بنا به‌گفته بزرگان محل ظاهراً توقف این یگان دو روز به‌طول می‌انجامد و در این دو روز نازطلا و وابستگانش نهایت پذیرایی مرسوم را از آنها به‌عمل می‌آورند. سرهنگ به‌واسطه این مهربانی قول می‌دهد در برگشت از طریق هنگ لُرستان ایشان را به‌عنوان کدخدای چم‌گرداب (محل اسکان طایفه کوشکی) معرفی نماید، چون معتقد بوده که کدخدایی این آبادی حق مسلم این زن است... سرهنگ بر وعده خود جامه عمل می‌پوشاند و "نازطلا عالی‌نژاد" از طریق هنگ لُرستان و بخشداری ملاوی به‌عنوان کدخدای رسمی روستای چم‌گرداب معرفی می‌گردد. "نازطلا عالی‌نژاد" سالیان درازی بعنوان کدخدای رسمی چم‌گرداب منشاء امور خیری برای این روستا بوده که امروزه با گذشت سال‌های سال مردم بومی آن منطقه از زحمات و خدمات وی به نیکی یاد می‌کنند.


  • قوانین نانوشته قومی در بلادلُرنشین

    هزاران سال قوانین نانوشته قومی و قبیله‌ای در مناطق لُرنشین: پس از پایان جنگ جهانی دوم، در سال ۱۹۴۹ میلادی، با تصویب کنوانسیون_ژنو، چهارچوب کلی جدیدی برای کمک به نیازمندان و هم‌چنین عدم تعرض به غیرنظامیان و بویژه امدادگران در شرایط جنگی فراهم آمد. در واقع این نخستین قانون مدون پذیرفته شده توسط کشورهای عضو سازمان ملل متحد بود که همگان را ملزم به رعایت این قانون می‌کرد. این درحالی‌ست که در میان ایلات و طوایف مختلف لُر، بدون اینکه قانونی نوشته شود، هزاران سال مردان جنگ‌آور، خود را ملزم به رعایت برخی قواعد مرسوم از جمله عدم تعرض به زنان امداد رسان می‌کرده‌اند. بنا به آنچه در منابع تاریخی آمده در جریان حمله افغان‌ها به اصفهان در اواخر صفویه چون فرماندهی قسمتی از سپاه ایران با علیمردان‌ خان والی لُرستان بوده، از این‌رو دو دختر زیبای ایشان پدر را در این نبرد همراهی می‌کرده‌اند. صرف‌نظر از برخی زنان جنگ‌آور لُر که دوشادوش مردان می‌جنگیده‌اند، از مهمترین کارهایی که دیگر زنان و دختران شجاع در این‌چنین نبردهای به‌عهده داشته‌اند، رساندن آذوقه، سلاح، فشنگ و جابجایی زخمی‌ها یا کشته شدگان میادین نبرد بوده است. نکته مهم در اینجاست که در هنگامه این جنگ‌ها، هر دو طرف درگیر بدون اینکه پیمانی از پیش تنظیم کرده باشند، تحت هیچ عنوانی به زنان امدادرسان کوچک‌ترین آسیبی نمی‌رساندند و این در حالی بود که این زنان مرتب در تیررس گلوله جنگ‌آوران لُر قرار داشتند. حضور زنان دوشادوش مردان در جنگ‌ها علاوه بر ثبت در منابع تاریخی، در اشعار حماسی نیز حضوری بسیار پررنگ دارد. از مهمترین این اشعار می‌توان به ابیات حماسی در وصف قدم ‌خیر قلاوند (دختر کدخدا قندی قلاوند ) اشاره کرد: قدم خیر دو هار میا مِیلش وه قیه _ تفنگچی ده میدونش خوشی نئیه/ قدم‌خیر دو هار میا مِیلش و جنگه _ آلمانی دو پیچ سُووُش پر د شنگه (در این بیت منظور از آلمانی تفنگ مُوزر می‌باشد.) از دیگر اشعار حماسی اقوام لُر می‌توان به وصف شورش ابوالقاسم‌خان بختیار بر علیه دولت پهلوی اشاره کرد که در آن سراینده دو تن از همسران ایشان را نام می‌برد: كاغذی بنــويسم به بی‌ستـــــاره / زَر بده، فشنگ بخر، جنگ وَست دُواره/ كاغذی بنويسم به بی‌عظيمــــــه / زر بده، فشنگ بخـر، جنگ وَست به دِيمه/ بی‌عظیمه دُدر سردار جنگه / جنگ شیرم آقا ابول، سی نوم و ننگه (بی‌بی‌ عظیمه بختیار دختر نصیرخان سردار جنگ یکی از همسران شجاع ابوالقاسم خان بختیار بوده است.) از دیگر ترانه‌های حماسی که به حضور پررنگ زنان امداد رسان اشاره دقیق دارد ترانه جنگ لُرو یا ترانه میری می‌باشد: دختره رِکاو بزه ایسه و گیره _ تَق و پُوق برنویا ناله ستیره / دخترو جنگ نَکیتو رِت و حُونه _ تش گوله، بَش باروت سوختمونه. ترانه اخیر در شرح درگیری میان دو تیره از طایفه میرعباس‌خانی ایل دریکوند توسط خنیاگران محلی سروده شده است. در اینجا اشاره ترانه‌سرا به دختران، منظور دختران میر ایلخانی، میر سپهدار و دیگر وابستگان آنها از تیره میرزامحمدخان می‌باشد. نگارنده در دهه هشتاد خورشیدی در مصاحبه‌ای که با مرحومه حاجیه مَلوس میر دریکوند (برادرزاده میر سپهدار و همسر حاج ‌غلامرضا خادم ) داشتم، این زن رشید گفتنی‌های زیادی دربارهٔ آن روزهای سخت برایم نقل کردند که بازگویی همهٔ آنها در این مجال کوتاه نمی‌گنجد. ایشان برایم نقل کردند: در منطقهٔ دادآباد (میان‌کوه لُرستان) هر دو طرف درگیر سنگربندی کرده و مردان مسلح زیادی بطور شبانه‌روزی در این سنگرها بروی هم آتش می‌گشودند. در چنین شرایط جنگی، وظیفه زنان و دختران هر دو طرف، رساندن آذوقه، مهمات و... به مردان ایل و تبار بود. گاهی در روز دو یا چندبار وارد میدان جنگ می‌شدیم و این درحالی بود که در هر دو طرف درگیری هیچ مرد سنگرنشینی به طرف زنان گلوله شلیک نمی‌کرد. از این نمونه‌ها جهت نشان دادن این‌گونه قوانین نانوشته در تاریخ پر از فراز و نشیب اقوام لُر، موارد فراوانی وجود دارد که به‌دلیل فضای نامحدود اینستاگرام از آنها درمی‌گذرم. (بخش‌های از پژوهش کتاب در سایه ایل دا به‌قلم: داوود ساکی حسین‌خانی)


  • سد تنگ گاوشمار چگنی لُرستان

    با توجه به بارندگی‌های بی‌سابقه سال‌های اخیر وسیله‌ای ویرانگر بعضی از مناطق کشور از جمله در جنوب لُرستان و خوزستان که به‌دلیل بارش‌های فراوان در استان‌های بالادست در سال گذشته موجب خسارات و ویرانی‌های جبران‌ناپذیری در این دو استان گردید به‌طوری‌که بعد از پنجاه سال دریچه‌های سد دز باز شد و آب رهاشده از آن معادل کل ظرفیت نهایی پشت سد گاشمار در صورت ساخت بود. حال با توجه به مقوله سیل‌های سهمگین که هرسال موجب خسارت‌های جبران‌ناپذیری به مردم این مناطق می‌گردد؛ عادلانه‌ترین راه‌حل برون‌رفت از این شرایط تکمیل و ساخت سدهای تنگ گاوشمار چگنی و بختیاری الیگودرز است و یا در سیل‌های سنوات گذشته خرم‌آباد اگر سد مخمل‌کوه وجود می‌داشت آیا این‌همه خسارت به شهروندان وارد می‌شد؟ جالب‌ این‌جاست که در اوج بارندگی‌ و بحرانی شدن اوضاع، کارگزاران تازه بفکر لزوم پیگیری بودجه و جذب اعتبار برای سدها و در پایین‌دست برطرف کردن مشکلات فنی سدها می‌افتند.《سرچشمه شاید گرفتن به بیل_چو پر شد نشاید گرفتن به پیل.》وزارت نیرو با تحریک نمایندگان خوزستان برای احداث سد در لُرستان کارشکنی می‌کنند. سد گاوشمار چگنی در زمان احداث سد کرخه به‌عنوان تنظیم کننده سیلاب کرخه در نظر گرفته شده‌است. سد معشوره نامی بی ربط می‌باشد و برای گمراه کردن مردم چگنی و پلدختر است درحالی‌که سدخیالی گاوشمار در تنگ گاوشمار چگنی بر روی کشکان قرار است احداث شود و تاج و دریاچه سد در حوزه چگنی قرار میگیرد حال کوهدشت کجای داستان می‌باشد؟ مسئولان کوهدشت اگر توان دارند بجای بیراهه بردن مردم در عدم استفاده از رودخانه خروشان و سد سیمره و انحراف مردم به سمت کشکان بی روح و بی رمق، بفکر تامین آب بلندمدت کوهدشت از رودخانه پر آب و سد سیمره باشند که در حوزه کوهدشت و رومشکان است و کمترین هزینه را برای آنها و بیت‌المال دارد. سد بختیاری هیچ خیری برای لُرستان ندارد در جنوب شرق لُرستان است و اصفهان با تغییر و دستکاری نقشه ایران و تصاحب مناطق آبخیز الیگودرز لُرستان غیرقانونی اقدام به تصرف محل احداث سد رودبار و سد بختیاری الیگودرز نموده تا مادام‌العمر آب شرب، صنعت و کشاورزی خود را در کویر تامین کند. سدگاوشمار درست است نه معشوره چون این سد در شهرستان چگنی احداث میشود و پایین دست این سد هم شهرستان چگنی و پلدختر است. در کوهدشت و رومشگان باید سد سیمره که در کناردست این شهرستان است بهترین موقعیت برای انتقال آب را دارد همان‌طوری که در دزفول با ایستگاه سبیلتی انجام دادند. ساخت سد بختیاری فقط برای کنترل سیلاب جنوب لُرستان و جلوگیری از پر شدن سد دز درحال اجراست. در حوزه آبریز خرم رود، ساخت سد مخمل‌کوه و کاکاشرف احداث شان الزامی است هم برای تامین آب شرب شهر و هم برای آبیاری زمینهای جاده کمربندی.


  • شاه خوشین لُرستانی زاده چگنی

    شاه خوشین لُرستانی متولد چگنی لُرستان بود به سال ۴۰۶ هجری و پسر ماماجلاله لُرستانی است شاه خوشین در حدود کوه یافته چگنی به دنیا آمده و حتی قبر مادر او در تنگ بواس کوه یافته شهرستان چگنی است متاسفانه ما لُرها نسبت به این شخصیت بزرگ تاریخی خود بی خبریم آنهم به این دلیل که پژوهشهای تاریخی بخصوص در زمینه اهل حق «یارسان» که شاه خوشین از رهبران بزرگ این آیین است بواسطه سیاست‌های توسعه طلبانه پانکُردیسم از مسیر اصلی خود منحرف شده و به بیراهه رفته است. ما می‌دانیم که شاه خوشین شهرت لُرستانی داشته است او نه شهرت کُردستانی داشته و نه گورانی و نه دیگر نامهای عجیب و غریب ناشی از تعصبات امروزی، او لُرستانی بوده و متولد لُرستان و به حدود امروزی شهرستان چگنی و قبر مادرش هم در شهرستان چگنی است یعنی مادرش را در سرزمین زادگاه خودش و بین مردمی نزدیکتر از نظر خویشاوندی با خودش به خاک سپرده است. سیستم جعل و فریب پانکُردها که به حق دست پانترکها را از پشت بسته، سالها تلاش نموده که شاه خوشین لُرستانی سرسلسله پیروان یارسان را با هژمونی رسانه ای به شخصیتی کُرد مبدل سازد اگرچه بوده‌اند برخی مورخین و محققین کُرد که نتوانسته اند حقیقت را کتمان کنند و شاه خوشین را لُر و لُرستانی دانسته اند اما امروزه شاهد هستیم که برخی میخواهند هویت تاریخی لُر و لُرستانی بودن شاه خوشین لُرستانی را مصادره کنند، اما کور خواندند چرا که ماه پشت ابر نمی‌ماند و هیچ دروغی با تکرار تاریخ نمی‌شود! از شاه خوشین لُرستانی اشعاری بجای مانده اگرچه حقیقتاً نمی‌توان با قاطعیت گفت این اشعار از خود شخص شاه خوشین بوده ولیکن این اشعار به یکی از زبانهای پهلوی سروده شده است، زبان اشعار شاه خوشین لُرستانی هم به زبانهای لُری نزدیک است و هم به زبان گورانی و هم کلهری و حتی به گیلکی نیز نزدیک است همانگونه که مثلا اشعار باباطاهر لُرستانی به مینجایی و لکی و ثلاثی و کلهری نزدیک است اما برخی پژوهشگران باید بدانند که چه بسا باباطاهر به زبان《راجی》شعر سروده است و زبان واقعی اشعار او راجی بوده باشد پس هنوز ما نمیتوانیم با قاطعیت بگوییم که باباطاهر لُرستانی و یا شاه خوشین لُرستانی به چه زبانی شعر می سروده‌اند، هر محققی هم که سخنی گفته، مطمعناً خود واقف بوده که قاطعیت در کلامش نداشته است. زبان سیال است و زبانها خاصیت، متحول شدن، دگرگون شدن، منقرض شدن و دوباره زنده شدن دارند و هیچ گروه جمعیتی در طول تاریخ زبانی واحد نداشته است. در هندوستان هزاران زبان هندی با ورود انگلیس به این کشور از بین رفته و میلیونها نفر انگلیسی زبان شدند، آفریقا و آمریکای لاتین همینطور پس ما چگونه می‌توانیم بیان داریم که مثلاً زبان فلان گروه از جامعه لُر سه هزار سال و یا حتی هزار سال است که همچنان واژگان و ساختار خود را به همان شکل اولیه حفظ کرده‌است؟ زبانها به مثابه موجودات زنده اند، نظریه داروین را می‌توان به تحولات زبانی نیز تعمیم داد پس این یک تعصب بی‌جاست که بگوییم چون مثلاً امروزه زبان من گورانی است پس شاه خوشین هم گورانی بوده‌است چه بسا هزار سال پیش زبان من چگنی که شاه خوشین در خاکم میزیسته است نیز زبانی شبیه راجی یا گورانی بوده باشد و یا اصلا اینکه هزار سال پیش زبان گورانی ها چیزی شبیه گیلک یا تالش بوده باشد این یک مورد مهم است که نشان میدهد《زبان نشانه نژاد نیست》هیچ زبانی نشانه هیچ نژادی نیست چه بسا شمای گورانی زبان که زبانت با آن بلوچ بسیار متفاوت است با هم از یک نژاد باشید و من لُر زبان با آن مازندرانی هم نژاد باشم اصلاً به فرض که اشعار شاه خوشین متعلق به خودش باشد، حال چگونه می‌توان گفت پس شاه خوشین گورانی یا لک یا لُر بوده است؟ از کجا معلوم که زبان مادریش چیز دیگری بوده و زبان اشعارش چیزی دیگر؟ مانند ساسانیان که زبان مادریشان خوزی بوده ولی زبان رسمیشان پهلوی بوده، مانند آن بختیاری که زبان مادریش لُری است ولی زبان رسمی کشورش و سرزمینش فارسی است چه بسا شاه خوشین لُرستانی هم زبان مادریش با زبان اشعارش متفاوت بوده باشد پس نیک می‌بینیم که نخست باید اثبات دقیق شود که آن اشعار متعلق به شاه خوشین لُرستانی است، سپس اندیشمندان باید ثابت کنند که زبان نشانه نژاد است و در ادامه باید ثابت شود که آیا زبان مادری شاه خوشین با زبان اشعارش یکی بوده یا خیر و البته اثبات شود که اگر زبانها خاصیت متحول شدن و منقرض شدن و دگرگون شدن و دوباره زنده شدن ندارند پس چرا این اتفاق برای زبانهای التصاقی یا زبانهای ایرانی یا هندواروپایی و چینی و افریقایی رخ نداده است؟ کجای دنیاست که زبانها این خاصیتها را ندارند؟ آیا فقط در تعصبات است که فکر میکنیم از هزارسال پیش تاکنون زبان ما یکدست مانده و بدون تغییر و دگرگونی؟ اگر اینچنین است پس این تعصبات پایه علمی ندارد و از اساس مردود است ما نمیتوانیم براساس دانشی که متغییر است تصمیم قاطع بگیریم. بدین منظور بوده که فلاسفه به نسبی بودن امور معتقد بوده براساس دانشی که متغییر است تصمیم قاطع بگیریم بدین منظور بوده که فلاسفه به نسبی بودن امور معتقد بوده اند، دانش زبانشناسی نمیتواند نشان دهنده هویت تاریخی و واقعی شاه خوشین لُرستانی و یا باباطاهر لُرستانی باشد و به تنهایی کارساز نیست، ما نیازمند به دانشهایی دیگر چون تاریخ، علوم سیاسی، مذهب شناسی، جغرافیای تاریخی هستیم تا بتوانیم بیان داریم شاه خوشین لُرستانی که بوده و کجایی بوده و چه هویتی داشته است، اگر غیر از این باشد و ما فقط به زبان متکی باشیم، لذا مردم ایل چگنی نیز می‌توانند شاه خوشین لُرستانی را با توجه به محل زادگاهش و محل دفن مادرش و روایتهای موجود یک شخصیت بزرگ از ایل خود بدانند و اتفاقا این می‌تواند مورد منطقی تری نیز باشد، بنظر می‌آید این موارد بهتر از دانش زبانشناسی به کمک ما می‌آیند تا بتوانیم شاه خوشین لُرستانی را بهتر بشناسیم. این مطلب برای تلنگری بر برخی ها بود که اینروزها از آدم تا عالم را متعلق به خود میدانند و گمان واهی دارند که فقط خود همه چی دارند ولی باید بدانند که هیچ دروغی با تکرار، تاریخ نمی‌شود.


  • شاه خوشین لُرستانی زاده چگنی

    شاه خوشین لُرستانی متولد چگنی لُرستان بود به سال ۴۰۶ هجری و پسر ماماجلاله لُرستانی است شاه خوشین در حدود کوه یافته چگنی به دنیا آمده و حتی قبر مادر او در تنگ بواس کوه یافته شهرستان چگنی است متاسفانه ما لُرها نسبت به این شخصیت بزرگ تاریخی خود بی خبریم آنهم به این دلیل که پژوهشهای تاریخی بخصوص در زمینه اهل حق «یارسان» که شاه خوشین از رهبران بزرگ این آیین است بواسطه سیاست‌های توسعه طلبانه پانکُردیسم از مسیر اصلی خود منحرف شده و به بیراهه رفته است. ما می‌دانیم که شاه خوشین شهرت لُرستانی داشته است او نه شهرت کُردستانی داشته و نه گورانی و نه دیگر نامهای عجیب و غریب ناشی از تعصبات امروزی، او لُرستانی بوده و متولد لُرستان و به حدود امروزی شهرستان چگنی و قبر مادرش هم در شهرستان چگنی است یعنی مادرش را در سرزمین زادگاه خودش و بین مردمی نزدیکتر از نظر خویشاوندی با خودش به خاک سپرده است. سیستم جعل و فریب پانکُردها که به حق دست پانترکها را از پشت بسته، سالها تلاش نموده که شاه خوشین لُرستانی سرسلسله پیروان یارسان را با هژمونی رسانه ای به شخصیتی کُرد مبدل سازد اگرچه بوده‌اند برخی مورخین و محققین کُرد که نتوانسته اند حقیقت را کتمان کنند و شاه خوشین را لُر و لُرستانی دانسته اند اما امروزه شاهد هستیم که برخی میخواهند هویت تاریخی لُر و لُرستانی بودن شاه خوشین لُرستانی را مصادره کنند، اما کور خواندند چرا که ماه پشت ابر نمی‌ماند و هیچ دروغی با تکرار تاریخ نمی‌شود! از شاه خوشین لُرستانی اشعاری بجای مانده اگرچه حقیقتاً نمی‌توان با قاطعیت گفت این اشعار از خود شخص شاه خوشین بوده ولیکن این اشعار به یکی از زبانهای پهلوی سروده شده است، زبان اشعار شاه خوشین لُرستانی هم به زبانهای لُری نزدیک است و هم به زبان گورانی و هم کلهری و حتی به گیلکی نیز نزدیک است همانگونه که مثلا اشعار باباطاهر لُرستانی به مینجایی و لکی و ثلاثی و کلهری نزدیک است اما برخی پژوهشگران باید بدانند که چه بسا باباطاهر به زبان《راجی》شعر سروده است و زبان واقعی اشعار او راجی بوده باشد پس هنوز ما نمیتوانیم با قاطعیت بگوییم که باباطاهر لُرستانی و یا شاه خوشین لُرستانی به چه زبانی شعر می سروده‌اند، هر محققی هم که سخنی گفته، مطمعناً خود واقف بوده که قاطعیت در کلامش نداشته است. زبان سیال است و زبانها خاصیت، متحول شدن، دگرگون شدن، منقرض شدن و دوباره زنده شدن دارند و هیچ گروه جمعیتی در طول تاریخ زبانی واحد نداشته است. در هندوستان هزاران زبان هندی با ورود انگلیس به این کشور از بین رفته و میلیونها نفر انگلیسی زبان شدند، آفریقا و آمریکای لاتین همینطور پس ما چگونه می‌توانیم بیان داریم که مثلاً زبان فلان گروه از جامعه لُر سه هزار سال و یا حتی هزار سال است که همچنان واژگان و ساختار خود را به همان شکل اولیه حفظ کرده‌است؟ زبانها به مثابه موجودات زنده اند، نظریه داروین را می‌توان به تحولات زبانی نیز تعمیم داد پس این یک تعصب بی‌جاست که بگوییم چون مثلاً امروزه زبان من گورانی است پس شاه خوشین هم گورانی بوده‌است چه بسا هزار سال پیش زبان من چگنی که شاه خوشین در خاکم میزیسته است نیز زبانی شبیه راجی یا گورانی بوده باشد و یا اصلا اینکه هزار سال پیش زبان گورانی ها چیزی شبیه گیلک یا تالش بوده باشد این یک مورد مهم است که نشان میدهد《زبان نشانه نژاد نیست》هیچ زبانی نشانه هیچ نژادی نیست چه بسا شمای گورانی زبان که زبانت با آن بلوچ بسیار متفاوت است با هم از یک نژاد باشید و من لُر زبان با آن مازندرانی هم نژاد باشم اصلاً به فرض که اشعار شاه خوشین متعلق به خودش باشد، حال چگونه می‌توان گفت پس شاه خوشین گورانی یا لک یا لُر بوده است؟ از کجا معلوم که زبان مادریش چیز دیگری بوده و زبان اشعارش چیزی دیگر؟ مانند ساسانیان که زبان مادریشان خوزی بوده ولی زبان رسمیشان پهلوی بوده، مانند آن بختیاری که زبان مادریش لُری است ولی زبان رسمی کشورش و سرزمینش فارسی است چه بسا شاه خوشین لُرستانی هم زبان مادریش با زبان اشعارش متفاوت بوده باشد پس نیک می‌بینیم که نخست باید اثبات دقیق شود که آن اشعار متعلق به شاه خوشین لُرستانی است، سپس اندیشمندان باید ثابت کنند که زبان نشانه نژاد است و در ادامه باید ثابت شود که آیا زبان مادری شاه خوشین با زبان اشعارش یکی بوده یا خیر و البته اثبات شود که اگر زبانها خاصیت متحول شدن و منقرض شدن و دگرگون شدن و دوباره زنده شدن ندارند پس چرا این اتفاق برای زبانهای التصاقی یا زبانهای ایرانی یا هندواروپایی و چینی و افریقایی رخ نداده است؟ کجای دنیاست که زبانها این خاصیتها را ندارند؟ آیا فقط در تعصبات است که فکر میکنیم از هزارسال پیش تاکنون زبان ما یکدست مانده و بدون تغییر و دگرگونی؟ اگر اینچنین است پس این تعصبات پایه علمی ندارد و از اساس مردود است ما نمیتوانیم براساس دانشی که متغییر است تصمیم قاطع بگیریم. بدین منظور بوده که فلاسفه به نسبی بودن امور معتقد بوده براساس دانشی که متغییر است تصمیم قاطع بگیریم بدین منظور بوده که فلاسفه به نسبی بودن امور معتقد بوده اند، دانش زبانشناسی نمیتواند نشان دهنده هویت تاریخی و واقعی شاه خوشین لُرستانی و یا باباطاهر لُرستانی باشد و به تنهایی کارساز نیست، ما نیازمند به دانشهایی دیگر چون تاریخ، علوم سیاسی، مذهب شناسی، جغرافیای تاریخی هستیم تا بتوانیم بیان داریم شاه خوشین لُرستانی که بوده و کجایی بوده و چه هویتی داشته است، اگر غیر از این باشد و ما فقط به زبان متکی باشیم، لذا مردم ایل چگنی نیز می‌توانند شاه خوشین لُرستانی را با توجه به محل زادگاهش و محل دفن مادرش و روایتهای موجود یک شخصیت بزرگ از ایل خود بدانند و اتفاقا این می‌تواند مورد منطقی تری نیز باشد، بنظر می‌آید این موارد بهتر از دانش زبانشناسی به کمک ما می‌آیند تا بتوانیم شاه خوشین لُرستانی را بهتر بشناسیم. این مطلب برای تلنگری بر برخی ها بود که اینروزها از آدم تا عالم را متعلق به خود میدانند و گمان واهی دارند که فقط خود همه چی دارند ولی باید بدانند که هیچ دروغی با تکرار، تاریخ نمی‌شود.



مقالات در مورد لرهای مینجایی

آخرین مقالات