شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای مینجایی

لرهای مینجایی


لری مینجایی به شاخه ای از زبان های مردم لر اطلاق می شود  که   مردمانی از شمال تا  ملایر و از جنوب تا  شوش  دانیال  آن را تکلم می کنند .البته در جاهای دیگر ایران همانند لرهای تبعیدی قزوین و گیلان... نیز تکلم می شود.  این لری همان لری است که در تداول عامه لری لرستانی و بروجرد و  ثلاثی در همدان است. در شماری از پژوهش ها به بخش شمالی آن لری ثلاثی و به بخش جنوب غرب آن لری فئیلی (فیلی) گفته اند. دکتر امان الهی از آن تحت عنوان «لری باختری» یاد کرده است و اریک جان آنونبی زبان شناس کانادایی در طبقه بندی خود از زبان های لری  از آن با عنوان «لری لرستانی» نام می برد.

  لری مینجایی حد واسط بین لکی و بختیاری و در نگاهی بالاتر حد واسطی بین کردی و فارسی است ولی بطور خاص تلاقی بختیاری و لکی  است.  مئنجا (یا نومجا) واژه ای لری است متشکل از مئن (=میان)  +جا و مئنجایی صفت نسبی آن به معنای حدوسط و میانی است. واژه های  مینجایی   با کردی،لکی،بختیاری  و فارسی اشتراک دارند ولی لری مینجایی دستور خاص خود را دارد که باز قرابت ها و شباهت های فراوانی با زبانهای مذکور را دارد.البته مینجایی با عناصر مشترکی که با زبانهای مذکور دارد واژگان جدید فراوانی ساخته است که حاصل سال ها کار مستمر در مورد فرهنگ نگاری و جمع آوری  واژگان مینجایی به لطف خدا در آینده در لغتنامه ی بزرگ «پاپریک» منتشر خواهد شد.

 در حقیقت این زبان حلقه ی اتصال بین زبان های شمالغرب و جنوب غرب ایران است و یادگیری آن باعث احساس قرابت با تمام این زبان ها می شود. لری مینجایی با توجه به گستره ی گویشوران خود شامل شاخه هایی است که از شاخه های مهم آن می توان به لری  ثلاثی، لری بالاگریوه ای، لری شوهانی و لری  خرم آبادی(آبستانی،چگنی و مختلط...) اشاره کرد. لری مختلط گونه ای از لری خرم آبادی است که با فارسی بسیار اختلاط پیدا کرده است. متاسفانه در برخی از پژوهش ها لری خرم آبادی را تنها منحصر به لری مختلط می کنند. گونه ای از لری مختلط به حدی افراطی با فارسی آمیزش یافته است که گویش اقلیتی خاص در خرم آباد است.ابراهیم خدایی (۱۳۹۰) این گونه ی افراطی از لری مختلط  که یادآور لری به شدت فارسیزه شده ی مجریان صداوسیمای لرستان است را لری کیوئی می نامد .نکته اینکه صداوسیمای لرستان برتپه کیو(کنار دریاچه ی معروف کیو) واقع است. البته مختلط بودن (اختلاط با فارسی)  امروزه از پدیده های بارز زبانهای غیرفارسی در ایران به شمار می رود که دلایل اجتماعی-فرهنگی خاص خود را دارد که از حوصله ی این جستار خارج است ولی در بخشی از لری مینجایی که در خرم آباد تکلم می شود نمود بیشتری پیدا کرده است.

گویش شوهانی نزدیکترین شاخه ی مینجایی به لکی می باشد و گویش بالاگریوه ای شرقی  از مینجایی به تدریج به بختیاری نزدیکتر می شود. در ذیل نموداری از زیرشاخه های لری مینجایی ارائه می شود.این طبقه بندی از نوع آزمایشی است  که برخی قسمت های آن قابل تصحیح و بازطبقه بندی است.  این مبحث بحثی دامنه دار است و  در قسمت های بعدی به معرفی اجمالی  پیشینه ی تحقیق  جغرافیا و  ویژگی های قاموسی، دستوری، آوایی،واجی و ساختواژی   لری مینجایی و سپس اصطلاحات و تعابیر و امثال و حکم  آن می پردازیم که شاکله اصلی  بعد فرهنگ-ویژه ی زبان را تشکیل می دهند .

                                1- لری بروجرد و ثلاث

       لری مینجایی:       2-  لری خرم آبادی (لری آبستانی، لری چگنی، لری مختلط...)

                                3- لری شوهانی  

                              4-  لری بالاگریوه ای (ییلاقی، گرمسیری،شرقی...)

                               ۵- لری سیلاخوری

نکته پایانی: لری سیلاخوری با توجه به برخورد اندک نگارنده با گویشوران آن نیازمند تحقیق بیشتر است

 

 

 

شعر لری مینجایی از غلامرضا سوری

 

 

وا لو خنت، اسبيکو سيم هماره ميره د دل، تموم هول و هفاره
وقتي چشا تونه غمگين مئينم هماري سيم مني شيش مغاره
   
و شو تا روز دلم بونته ميره چي کور کوره در هونته ميره
تو که مرغ دلت شاخه هني بي کش ميکردي مرغ دلم، ليز نيره
   
بيا سيل کو و اي بيعاري مه که چني افتايه خنزاري مه
مه گتم تو موئي دواي دردم تو که بيه و زخم کاري مه
   
دلم سي تو چنو بيه آواره چي درويشي که کشکول ور مياره
بيه و دوره گردي تا که شايد نداي يا علي سيش بکه چاره
   
فکر کردم هميشه هاي د هولم بيه و يار غم افتاي و کولم
ايسه که اومايه د کار تو ني دلم بار کرد، دسينه چول چولم
   
اگر نياي دلم عزادارته وا لو سيي هميشه داغدارته
شايد نومم چي بقيه مرده يا چن وقتيه که جزء آمارته

 

2 نظر

  • چِگنی، چنگایی و چنگروی

    چِگنی، چنگایی و چنگروی: ولادیمیر مینورسکی تاریخدان و ایرانشناس روسی در رساله《لُرستان و لُرها》دریکوندها و اتابکان لرستان و والیان لُرفیلی (سلیورزی) را از طایفه《چنگروی》معرفی میکند. احتمالاً چِگنی و چنگایی بازماندگان طایفه چِنگروی باشند. اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته: هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش پنجم، ص 156 این مطلب آمده است! چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! محمد سُهرابی در《لُرستان و تاریخ قوم کاسیت》ص 23 مینویسد: واژه چِنگایی که به شاخه های وسیعی از طوایف لُر اطلاق میگردد از همان واژه چِنگروی و یا به عبارت بهتر《چنگای》اوستایی ماخوذ شده است! دکتر کَرم علیرضایی درکتاب《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است مثال از لاهوتی: جانا دلم که پیش تو چون برّه راحت است _ تنها که هست《جنگره》چون بَبر میشود! در نفحات الاُنس، ص 128، جنگ گری به معنای جنگجو و پرخاشگر است. عیدی محمد ارشادی در فرهنگ بختیاری ص 300 مینویسد: جنگری یا جنگالو به فرد جنگی و جنگجو گفته میشود! شاید جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو باشد. حمداللّه مستوفی در تاریخ گزیده ص 549 مینویسد: جنگروی که اُمرای لُرکوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سَلبوری (سلیورزی) باشند!دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در《قوم لُر》ص 133 مینویسد: برخی از طایفه جنگروی در دهات بُلطاق و گندُمینه (شهرستان فریدن اصفهان) به سر میبرند و به جهانگیری معروفند. گفته میشود که در اواخر صفویه به این دیار تبعید شدند. دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند! توجه کنید 6 قرن پیش چگنیها اینقدر جمعیت داشتند که 15 هزار سوار جنگی در اختیار شاه طهماسب صفوی قرار دادند. آقامحمدخان قاجار با 2 هزار سوار شیراز را گرفت. تهیه روزانه آذوقه 15 هزار سوار در گذشته خیلی سنگین بوده و این گستردگی چگنی ها در گذشته را میرساند.


  • مردمان قوم لُر

    آنچه درباره موقعیت فعلی لری گفتیم، البته با داده‌های موجود در برخی متون کهن همخوانی ندارد مثلاً در کتاب شرفنامه‌ بدلیسی‌ (که در اواسط قرن دهم هجری نوشته شده) زبان لری از انشعابات کردی دانسته شده و وجه‌ تسمیه مفاهیم لر کوچک‌ و بزرگ‌ هم آمده‌ است (ص‌ ۴۸ ـ ۴۳) و در صفحه ۷۶ آن به‌صراحت آمده است: «لر بزرگ‌، که‌ مشهورند به‌ بختیاری» (ص‌ ۷۶). در همین کتاب، باوجودی که در توصیف مردم ایل چگنی آن‌ها را از «اکراد» معرفی می‌کند و می‌گوید: «این‌ طایفه‌ (چگنی‌) در شجاعت‌ و شهامت‌ و دلاوری‌ از سایر اکراد ایران‌ ممتاز است»، ذکر می‌کند که «عمده‌ اکراد ایران‌ سه‌ طبقه‌اند: سیاه ‌منصور و چگنی‌ و زنگنه… آن‌ها سه‌ برادر بوده‌اند که‌ از《ولایت‌ لرستان‌》و به‌ روایتی‌ از گوران‌ به‌ عزم‌ ملازمت‌ سلطان ایران‌ از وطن‌ بیرون‌ آمده‌اند»‌ (۴ ـ ۴۲۳). منبع دیگری که در باب وجه‌تسمیه لرها و انواع آن‌ها می‌شناسیم، کتاب《نصف جهان فی تعریف اصفهان》نوشته محمدمهدی بن محمدرضا الاصفهانی است، که در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار نوشته شده است. در این کتاب آمده است: «وجه‌تسمیه (لرها) معلوم نیست، آنچه در زمین فیلی مانده‌اند، آن‌ها را لر بزرگ و مسکن ایشان را لرستان فیلی می‌نامند و آنچه پیش‌تر رفته و به زمین اصفهان نزدیک شده‌اند، لر کوچک و بختیاری می‌خوانند» (ص ۱۶۵) که این تعریف، با تعریف بدلیسی از لر بزرگ همخوانی ندارد! لذا حتی کتبی که ناظر بر تاریخ نواحی غربی ایران هستند نیز درزمینهٔ تعلق برخی اقوام به کرد یا لر باهم اتفاق‌نظر ندارند! لذا راهکارهای زبان‌شناختی می‌توانند در این زمینه اطلاعات مناسب‌تری ارائه دهند.



مقالات در مورد لرهای مینجایی

آخرین مقالات