یک شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای فیلی

لرهای فیلی

 

 

 

 

 

 

 لرهای فیلی کیستند ؟؟؟

 

 

 

لرستان فیلی و محدودهء آن در چند منبع تاریخی

 

 

 

فیلی نام ایل و عشرتی است بزرگ از قوم لر. والیان فیلی (از 1006 تا 1300 هجری قمری) وارثان اتابکان خورشیدی بودند، در حقیقت والیان از نظر شیوه ی حکومت داری و مرام فرهنگی و اجتماعی نیز پا جای پای اتابکان خورشیدی می گذاشتند، کتیبه های برجای مانده از والیان نشان می دهد آن ها آشکارا کوشیده اند نام فیلی – که به اعتقاد بیشتر پژوهشگران نام طایفه ی خودشان بوده است- را به مردم و سرزمین شان اطلاق کنند و تا حد زیادی موفق شدند،
مهمترین سند فعالیت والیان و لر بودن فیلی ها در این زمینه کتیبه های برجای مانده از ایشان است.

 

 کتیبه تخت خان در فاصله 34 كیلومتری جنوب شهر ایلام در مسیر جاده ایلام به مهران، محلی به نام تخت خان به دستور غلامرضا خان والی از جمله ی این کتیبه هاست. به دستور غلامرضا خان در این کتیبه تاریخ اقدامات اجداد وی به صورت اختصار فهرست شده است، متن کتیبه این طور شروع می شود:
"هو الله تعالی، تاریخ ولادت لرستان فیلی حسب الفرمایش جناب امیر الامراء العظام غلامرضا خان والی فتح السلطنه امیر تومان در این سنگ ثبت نمود. 
اول والی‌ها، حسین خان بن منصور العلوی عباسی، که در زمان سلطنت شاه عباس صفوی ماضی ملقب به لقب والیگری کل لرستان شده ..."

 

این کتیبه در فهرست میراث آثار ملی کشور ثبت شده است.

 


از جمله کتیبه های دیگری که به لرستان فیلی اشاره می کند، سنگ نبشته ی قلعه ی والی، در شهر ایلام امروزی و همچنین سنگ نوشته ی نخجیر در بخش صالح آباد مهران است،
و سنگ نوشته قوچعلی در ضلع جنوبی کوه اناران بر روی صخره‌ای در تنگ قوچعلی و در شمال شهر ایلام قرار دارد.

 


ولایت لرستان فیلی شامل دو بخش پشتکوه و پیشکوه بوده است که امروزه بیشتر شامل دو استان لرستان و ایلام امروزی می شود. در برخی منابع جدید تر به جای کلمه ی فیلی، که سخن از وجه تسمیه آن در بخش های بعدی این گزارش به میان خواهد آمد، از واژه ی "فعلی" نیز استفاده شده است، مثلا كتاب دائرةالمعارف سرزمین و مردم ایران در صفحه ی 1069 از قول دكتر جمال ودیعی چنین آمده: "زبان مردم لرستان فعلی در نواحی پشتكوه مهکی یا ملکی و یا مکی و پیشكوه لکی از تركیب زبان ایرانی قدیم بوجود آمده ...".

 

 منظور از زبان ملکی، زبان ایل ملکشاهی است که امروزه زبان رایج مردم ایلام است. بدین ترتیب بیشتر جمعیت مردم لر فیلی را لک ها و ملکشاهی ها تشکیل می دهند، به این جمعیت باید ایلات بالاگریوه و خرم آباد را نیز افزود (پس مردم مینجایی زبان هم از نظر سرزمینی بخشی از لرهای فیلی به شمار می آیند هرچند از نظر زبانی به لر بزرگ، بختیاری ها و کهگیلویه ای ها نزدیک تر هستند).

 

 همچنین برخی منابع ایلاتی از کرمانشاه، همچون ایل کلهر و زنگنه و سنجابی و....را نیز بخشی از مردم فیلی دانسته اند.

 

 اما امروزه لک ها جدا از فیلی ها محسوب میشوند. اما برخی منابع واژه ی فیلی را یکسره مختص لرهای پشتکوه (ایلام و بخشی هایی از کرمانشاه و عراق امروزی) دانسته اند: " طایفه های پشتكوه كه به نام فیلی منسوبند از طوایف پیشكوه بسیار كمترند سرگرد راولینسون عده ی آنان را 12 هزار خانوار تخمین زده كه شامل كرد و دیناروند و كلهر و بدرایی و مكی می شوند" البته لر های فیلی در عراق نیز زندگی میکنند.

 

 

 


ایلات و خاندان های لر های فیلی:

 


1- ایل علیشیروان
2- ایل ملکشاهی
3-خاندان زند
4-ایل کلهر
5-ایل سنجابی
6-ایل شوهان (مهران ،ملکشاهی، ایلام و شوش)
7-ایل ساکی (خرم آباد، دورود و اندیمشک)
7-ایل چگنی
8-خاندان خزل
9-خاندان کردعلی
10-ایل انصاری
11-خاندان جابری
12- ایلات بالاگریوه(خرم آباد ،پلدختر ،دره شهر ، اندیمشک و دورود)
13 -ایل دریکوند
14 -ایل میر
15-ایل بهاروند
16 -ایل پاپی
17-ایل محمودوند
18 -ایل زینی وند
19 -ایل کردعلیوند
20 -ایل جودکی
21-ایل کاوحیرده(دهلران ،موسیان و بخش مورموری آبدانان)
22-ایل سیون(سگوند)(خرم آباد ،شوش و اندیمشک)
23-ایل امرایی(کوهدشت)
24-ایل سوری(کوهدشت و مهران)
25-ایل عبد ولی(کوهدشت و اندیمشک)
26 -طایفه زید علی از ایل بیرانوند(بخش ماژین دره شهر ،خرم آباد و چغلوندی)
27-ایل رشنو (خرم آباد و ایلام)
27-ایل هیند مینی(بخش بدره شهرستان دره شهر)
28-ایل دوستان(بخش بدره شهرستان دره شهر)
29-ایل دیناروند(خرم آباد، آبدانان و موسیان)
30-طایفه پرحیاتی(چگنی، ملایر و ایلام)
31-طایفه کوشکی(کوهدشت)
32-ایل بازگیر(خرم آباد و آبدانان)

 

33-ایل ارکوازی

 

34...........
منبع فرهنگ لغت معین

 

 


 

 

 

 

فیلی در قول نویسندگان خارجی:

 


ﻫﻮﮔﻮﮔﺮﻭﺗﻪ ﺭﯾﺸﻪ ﻭ ﺍﺻﻞ لرهاﯼ ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻼﻣﯿﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﭼﻬﺮﻩ ﯼ لرهای ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ، ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﻗﺒﺎﯾﻠﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ درین سرزمین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺗﺪﺍﻋﯽ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﺮﺩد.

 


ﻣﺴﺘﺸﺮﻕ ﺭﻭﺳﯽ « ﮔﻮﺭﯾﮑﻮﻑ » ﻭﺍﮊﻩ ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺒﺎﯾﻞ ﺳﺎﮐﻦ ﺩﺭ ﭘﺸﺘﮑﻮﻩ ﻭ ﭘﯿﺸﮑﻮﻩ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻓِﯿْﻠﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ .

 


ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﻮﺑﺮﻝ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺫﮐﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ : 
ﻓ‍ِﯿْﻠﯿﺎﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﺎﯾﻞ لُری ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻧﯽ ﺣﺎﺋﻞ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺗﺮﮐﯿﻪ، ﺍﯾﺮﺍﻥ و ﻋﺮﺍﻕ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ .

 


ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ « ﻻﯾﺎﺭﺩ » ﻧﺎﻡ ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺳﺎﮐﻨﺎﻥ لر ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﭘﺸﺘﮑﻮﻩ ﺍﻃﻼﻕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

 

 

 

 واژه فیلی در سال های اخیر از سوی برخی گروه ها محدود شده است، در عراق به طور گسترده استفاده می شود اما در برخی نوشته ها – مثل شماره نخست نشریه ولات ـ فقط منحصر به بخشی از مردم پیشکوه شده است، اما در متون تاریخی " لرفیلی " معادل و جایگزین "لر کوچک "  و شامل تمام شاخه های "لر کوچک " بوده است.

 

 

 

از دوران صفويه به بعد در كتابهاي تاريخي كماكان كلمه ي فيلي براي متعلقات سرزمين لر كوچك استفاده مي شده است و در بعضی از اين كتابها صراحتا فيلي را منسوب به لرهاي كوچك دانسته و به روشني مشخص كرده اند كه فيلي مربوط به چه قسمتهايي است. در زير به تعدادي از آنها مي پردازيم.

 

 

 

كتاب "سرزمين شگفت انگيز" در صفحه 156 چنين نوشته: تاريخ نويسان لرها را به دو دسته اصلي تقسيم مي كنند لرهاي صغير كه بعضي اوقات به آنها لرهاي فيلي هم مي گويند.... امروزه  در ايران وقتي اسمي از لر برده مي شود منظور همان لرهاي « فيلي» هستند و من هم در اين بخش از كتاب لرهاي « فيلي » را مطرح مي كنم. سرزمين لرهاي « فيلي » از ازنا در جنوب شروع شده تا هرسين در شمال امتداد پيدا مي كند. در شرق هم از ملاير شروع شده و در غرب به مرز ايران و عراق منتهي مي گردد. اين منطقه شامل قسمتي از لرستان باستاني است.

 

 

 

در صفحه 40 كتاب سفرنامه گروته مي خوانيم كه همسايه غربي لر بزرگ، لر كوچك ( يا فيلي ) است كه من مشغول سياحت از سرزمينشان پشتكوه، هستم. محل سكونت لر كوچك درون دايره اي قرار دارد كه محيط آن از شهرهاي مندلي، قصرشيرين، كرمانشاه، نهاوند، بروجرد، دزفول و زرباتيه مي گذرد...

 

بنابراین گروته نیز لر کوچک را در داخل پرانتز لر فیلی معرفی می کند.

 

 

 

سياحتنامه مسیو چريكف در صفحه 64 مي نويسد: از قراري كه داراب خان توشمال ذكر مي نمود، لرهاي پشت كوهي و پيش كوهي جميعا فيلي محسوب مي شدند ولي جهانگير ، ... مي گفت كه فيلي فقط لرهاي پشت كوهي را مي نامند.

 

البته در همين كتاب در صفحه 119 نوشته: طوايف لر كه در لرستان صغير ساكنند، به عقيده ي بعضي، آنها از قبيله ي طايفه فيلي مي باشند.

 

در رساله "لرستان و لرها" اثر ولاديمير مينورسكي (در صفحه سيزده كتاب دو سفرنامه درباره لرستان) چنين مي خوانيم: منطقه لر كوچك نيز از قرن شانزدهم (ميلادي) به بعد به لرستان معروف گرديد و براي احراز از اشتباه آنجا را لرستان فيلي خواندند. لرستان فيلي در قرن نوزدهم به دو منطقه پشتكوه و پيشكوه تقسيم شد. حد ميان دو منطقه كبير كوه است. امروزه لرستان در اصطلاح فقط شامل پيشكوه است و پشتكوه را سرزمين فيلي ها مي نامند.

 

 در صفحه 330  كتاب ايران و قضيه ايران در مبحثي، فيلي ها را اينچنين توضيح مي دهد:

 

 فیلی ها یا لر كوچك يا لرستان صغير ناحيه اي است بين دزفول در جنوب و حدود كرمانشاه در شمال و بين آب دز در مشرق و سر حد عثماني در غرب كه به دو حوزه تقسيم مي شود پيشكوه و پشتكوه و جبال زاگرس كه كبير كوه مي خوانند فاصل بين آنهاست. تا استقرار خاندان قاجار بين اين دو منطقه تفاوت سياسي وجود نداشت، آقا محمد خان پيشكوه را از والي لرستان جدا كرد كه از آن پس ، وي فقط به حكومت پشتكوه اكتفا نموده است. از اينجاسات كه منطقه ي ايلي فيلي ها كه سابقا شامل همه ي لرستان كوچك بود در نزد عام به حوزه ي پشتكوه محدود شده است و فيلي ها مشتمل بر همه افراد و جمعيتي مي شوند كه در اين ناحيه سكونت دارند.

 

در كتاب جغرافياي لرستان از نويسنده ناشناس در صفحه 24 آن محدوده ي لر فيلي را اين گونه توضيح مي دهد: مساحت صفحه لرستان فيلي از پيشكوه و پشتكوه بر حسب عرض از طرف مشرق كه كنار آب بختياري و ابتداي كوه گرو الي آخر كوه مذكور كه بطرف مغرب كشيده مي شود و منتهي به هرسين كه از ملك كرمانشاهان است مي گردد؛ سي و سه فرسخ به قرار تفصيل ذيل مساحت دارد... .

 

 

 

نتیجه گیری

 

از مجموعه این منابع این گزارش را می توان دریافت که لر فیلی معادل همان لر کوچک است که امروزه شامل مردم لرستان کنونی و ایلام وکرمانشاهی و عراق  می شود.

 

علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر میتوانند اینجا کلیک کنند

 

 

منابع:

 

1-    ايران وقضيه ايران دو جلد / نوشته: جرج. ن. كرزن / ترجمه: غلامعلي وحيد مازندراني / شركت انتشارات علمي و فرهنگي / تهران چاپ چهارم 1373 

 

2-    سياحتنامه مسيو چريكف / ترجمه: آبكار مسيحي/ به كوشش: علي اصغر عمران/ مؤسسه انتشارات امير كبير/ تهران 1389 

 

3-    سفرنامه گروته/ به قلم هوگو گروته/ ترجمه: مجيد جليلوند/ نشر مركز/ تهران. چاپ اول 1369   

 

4-    سرزمين شگفت انگيز و مردمي مهربان و دوست داشتني/ اثر ويليام  او. داگلاس/ ترجمه: فريدون سنجر/ انتشارات گوتنبرگ/ تهران. چاپ اول 1377    

 

5-    دو سفرنامه درباره لرستان همراه با رساله لرستان و لرها/ نويسندگان: سيسيل جان ادموندز. بارون دوبد. ولاديمير مينورسكي/ ترجمه دكتر سكندر امان اللهي بهاروند و ليلي بختيار/ انتشارات بابك. تهران 1362 

 

6-     جغرافياي لرستان پيشكوه و پشتكوه/ از نويسنده اي ناشناس 1300 هجري/ به كوشش: دكتر سكندر امان اللهي بهاروند/ ناشر: اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستان/ چاپ اول 1370

 

45 نظر

  • اسد

    ما باید خود را از این تقسیم بندی که دیگران برای ما ترسیم کرده اند خارج کنیم ما یک ملت واحد بنام لر داریم بعضی از اسامی و مرزبندی ها مربوط به گذشته است که وسایل ارتباط جمعی نبوده است امروز با این همه وسایل ارتباطی خیلی سریع می توانیم از وضعیت یکدیگر مطلع شویم پس بهتر است در تاریخ به دنبال سوراخ سنبه نگردیم و اینقدر ملت لر را دچار شک و شبهه نکنیم چیزی که مشخص و واضح است ما یک ملت واحد هستیم بنام لر از همه ایلات و طوایف لر و لک و بختیاری و ممسنی و بهمئی و جنوبی و ثلاثی و فیلی و همه باید حول محور لر به دنبال احیای قدرت و عزت خود باشیم و اگر در تاریخ ریز شویم دچار گسیختگی و سردرگمی می شویم مخصوصا الان که دشمنان زیادی داریم


  • منوچهر بختیاری

    🔴پشتکوه کجاست!؟ ✳️با ولایت پشتکوه لرستان بیشتر اشنا شویم سال 570 هجری قمری در دل کوه های زاگرس و بر پهنه ی دشت های فراخ این رشته کوه سلسله ی قدرتمند اتابکان لر کوچک شکل گرفت. این سلسله با 24 اتابک تا سال 1006 هجری قمری دوام یافت یعنی بمدت 436 سال. سلسله ی اتابکان لر کوچک بعد از اشکانیان دومین سلسله با حیات طولانی بوده است. این سلسله در بیشتر ادوار تاریخی از حکومت مرکزی مستقل بوده است و نقش مهمی در انقراض خلافت عباسیان داشت ( در زمان اتابک بدرالدین مسعود ). در دوران یکی از اتابکان این سلسله رفاه و معیشت مردم لر در سطح مطلوبی بوده است بگونه ای ک کتب تاریخی به سوزاندن گندم برای پخت نان توسط یک زن لر اشاره داشته اند! اخرین حاکم این سلسله شاهوردی خان بود که علم استقلال از حکومت صفوی برداشت و توسط شاه عباس صفوی کشته شد. کتب تاریخی چون شرفنامه بدلیسی و ریاض الفردوس خانی محمد میرک و بسیاری کتب دیگر حدود قلمرو اتابکان لر کوچک را بدین گونه دانسته اند: شرق ان بخش های وسیعی از همدان و بروجرد، غرب ان تا حدود بغداد پایتخت عراق، شمال آن قلعه بهار در شمال کرمانشاه و جنوب ان متصل به رودخانه سزار (دز). سال 1006 ک این سلسله قدرتمند انقراض یافت سلسله ی دوم لرهای فیلی یعنی سلسله ی والیان لرستان به قدرت رسیده است. داده های تاریخی حاکی از حفظ قلمرو اتابکان لر کوچک توسط والیان این سلسله تا زمان والی حسن خان فیلی می باشد اما در نهایت در زمان والی حسن خان فیلی قلمرو ان به دو قسمت " #پیشکوه_لرستان و #پشتکوه_لرستان تقسیم میشود . بحث ما در مورد پیشکوه لرستان نمی باشد بلکه هدف سخن گزارشی هرچند کوچک پیرامون حدود جغرافیایی پشتکوه لرستان است؛ برخی به اشتباه تصور می کنند ولایت پشتکوه لرستان فقط از پشت کوه های کبیرکوه شروع شده و به مرز ایلام با عراق منتهی میشود در صورتی که این پنداری غلط است، چندی پیش در طی سفری که ب میراث فرهنگی استان ایلام داشتم از سه سند تاریخی باخبر شدم که مربوط به گزارشاتی پیرامون کاووش های باستانی تیمی فرانسوی روی تپه هایی چون سلیمان تپه ؛ مازیر تپه و خضر تپه و تل باکسایا است ؛ ک مهمترین انها سند شماره 1 ثبت فهرست اثار ملی غیر منقول می باشد، بررسی این اسناد نشان میدهد ک تا سال 1310 این تپه ها جزو خاک ایران و متعلق به ولایت پشتکوه لرستان بوده اند اما امروزه تحت مالکیت کشور عراق هستند اینها اسنادی مهم هستند تا بر تصور انانی که حدود ولایت پشتکوه لرستان را میخواهند درون کشور کنونی ایران بیابند خط بطلان بزند و نشانگر این است که بخشی از ولایت پشتکوه لرستان امروزه خاک کشور عراق است که روزگارانی جزو لرستان بوده است و از زمان قاجار و پهلوی اول از ایران جدا شده و به عراق واگذار گردیده است ( نگاه کنید ب سند شماره 1 ). مورد دیگر اینکه فریدریش روزن بزرگترین شرق شناس المان و از سفرا و وزرای ویلهلم دوم پادشاه المان که همدوره ی ناصرالدین شاه قاجار بوده و دستور زبان فارسی را نیز نوشته است در طی مسافرتی که از بغداد به پشتکوه لرستان برای دیدار با حسینقلی خان ابوقداره والی این ولایت داشته است در کتاب خودش "the oriental memories of a german diplomatist " بیان میدارد که شهر مندلی اخرین شهر از قلمرو عثمانی ها بوده است ( نکته اینکه انزمان کشور عراق تحت تسلط عثمانی بود ) ؛ و اگرچه هویت لری برای سکنه ی این شهر نیز قایل می باشد اما وقتی به رشته کوه های حمرین و گذرگاه sakal tutan deresi که امروزه در خاک عراق هستند نزدیک میشود انجا را حدود کشور ایران دانسته است و خبر از حضور لرها در ان سرحدات میدهد. و این بدین معناست که بخش هایی از شرق کشور عراق جزو پشتکوه لرستان و ایران بوده است که امروزه جزو کشور عراق میباشد یعنی از فاصله ی سلطنت ناصرالدین شاه تا پهلوی اول از ایران و پشتکوه لرستان جدا شده اند. مورد سوم انکه در جریان جنگ جهانی اول که کشور ایران سقوط کرده بود ؛ لرهای پیشکوه لرستان در اخرین تلاش خود در جنگ کنگاور از روس ها شکست میخورند ( کتاب سفرنامه ی بلوشر ) ؛ سپاه روس قصد عزیمت از کرمانشاه به ولایت پشتکوه لرستان که تحت فرمان والی مستقل انجا بوده است را داشته تا از این طریق به کمک سپاه انگلیس رفته و بر ضد عثمانی بجنگند که والی پشتکوه سپاه روس را تارومار میکند و اجازه ی عبور از قلمروی خود را به انها نمیدهد در این میان اگرچه والی پشتکوه لرستان در راستای حفظ استقلال خود دشمنی دیرینه ای با عثمانی داشته است اما در طی پیغامی که دربار عثمانی به او میدهد ( مبنی بر یاری رساندن عثمانی در جنگ با انگلیس ) ؛ سپاه والی در شهر کوت العماره عراق به کمک عثمانی رفته و انگلیسی ها را قلع و قمع میکنند ( رجوع ب کتاب the bastard war ) اثر ( a.j. barker ) بارکر که از ژنرال های انگلیسی درگیر جنگ بوده است در کتاب خود به بررسی و شناخت وضعیت جغرافیایی منطقه پرداخته است و نقشه هایی بسیار دقیق از منطقه و البته اماره ایی دقیق از وضعیت نیروهای نظامی درگیر جنگ جهانی اول در منطقه ی بین النهرین داشته است؛ بارکر در یکی از نقشه هایش ( نقشه پایین ) بوضوح نشان میدهد که بخش بزرگی از شرق کشور عراق جزو ولایت پشتکوه لرستان بوده است ؛ همچنین در یک نقشه ی پراهمیت دیگر از یک ژنرال المانی بنام ronald millar که در کتاب خودش death of an army اورده است ( در مطالب بعدی نقشه منتشر میشود ) مشخص میشود قسمت هایی وسیع از شرق عراق اگرچه دو عنصر قومی لر و عرب غالب جمعیت انها بوده ولی جزو ولایت پشتکوه لرستان بوده اند و تحت حاکمیت والی لر ان ولایت که بنظر میرسد در اواخر سلسله ی قاجار از ایران جداشده اند . از این داده ها میتوان نتیجه گرفت که ولایت پشتکوه لرستان که خود بخشی از جغرافیای تاریخی لرستان است فراتر از سرحدات مرزی کنونی است و گستره جغرافیایی وسیعی از ان امروزه در کشور عراق می باشد ک نیازمند تحقیق جدید و جدی تر می باشد. پ.ن : گذرگاه sakal tutan dersi و رشته کوه های حمرین که فرید ریش روزن المانی ان مناطق را نزدیکی های سرحدات قلمرو والی حسینقلی خان و ولایت پشتکوه لرستان دانسته است تاریخ مستقل لرستان


  • الحیاه السیاسیه فی العراق

    ﺩﺭ ﻳﻜﻰ از ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺗﺎﺭﻳﺦ، از ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻫﻮﻻﻛﻮﺧﺎﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻼﻛﻮ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ آﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻟُﺮﻫﺎ ﻭ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺧﻄﺮی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮاﻱ ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ:‏(ﻣﻮﺭﺥ ﻟُﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛُﺮﺩﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ) منبع: ﻛﺘﺎﺏ ‏(ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﺍﻟﺴﻴﺎﺳﻴﺔ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺮﺍﻕ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺼﺮ ﺍﻟﻌﺒﺎﺳﻲ ﺍﻷﺧﻴﺮ)، ﺗﺄﻟﻴﻒ دکتر ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺩﺍﻭﺩ ﺍﻟﻘﺰﺍﺯ ﻋﺎﻡ 1971 میلادی.این هم یک سند از هزاران سندی که میگوید لُرها مردمی مستقل از اقوام کُرد و فارس هستند، با زبان، فرهنگ و تاریخ مخصوص به خود. همچنین که لُرها از دیرباز از ساکنین بومی بغداد و شرق عراق بوده اند یعنی لُرهای فیلی!


  • الحیاه السیاسیه فی العراق

    ﺩﺭ ﻳﻜﻰ از ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺗﺎﺭﻳﺦ، از ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻫﻮﻻﻛﻮﺧﺎﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻼﻛﻮ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ آﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻟُﺮﻫﺎ ﻭ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺧﻄﺮی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮاﻱ ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ:‏(ﻣﻮﺭﺥ ﻟُﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛُﺮﺩﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ) منبع: ﻛﺘﺎﺏ ‏(ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﺍﻟﺴﻴﺎﺳﻴﺔ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺮﺍﻕ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺼﺮ ﺍﻟﻌﺒﺎﺳﻲ ﺍﻷﺧﻴﺮ)، ﺗﺄﻟﻴﻒ دکتر ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺩﺍﻭﺩ ﺍﻟﻘﺰﺍﺯ ﻋﺎﻡ 1971 میلادی.این هم یک سند از هزاران سندی که میگوید لُرها مردمی مستقل از اقوام کُرد و فارس هستند، با زبان، فرهنگ و تاریخ مخصوص به خود. همچنین که لُرها از دیرباز از ساکنین بومی بغداد و شرق عراق بوده اند یعنی لُرهای فیلی!


  • لرستان فیلی

    ولادیمیر مینورسکی در رساله《لُرستان و لُرها》ص ۹ مینویسد: لُرستان فیلی در قرن 19 به دو منطقه پشتکوه و پیشکوه تقسیم شد! حد میان دو منطقه کبیرکوه است.


  • منابع تاریخی چه میگوید؟

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • اوضاع و احوال سیاسی پُشتکوه لُرستان

    در استان ایلام رقابت بین دو گروه قومی لُر و جماعت کُرد پلاستیکی در جریان است. جماعت کُرد پلاستیکی در شمال استان بیشتر حضور دارند و بجز《طایفه کردلی》که 70 سال است وارد بخشهایی از جنوب استان مانند آبدانان و دهلُران شده‌اند و به همراه اعراب دشت عباس حدود 30% جمعیت جنوب استان را تشکیل میدهند تماماً جنوب ایلام را که وسعتی معادل نیمی از استان ایلام را دارد مسکن طوایف لُر است. درکتاب《مُلک دلگیر》که خاطرات تبعید عشایر لُر ایلام به خراسان است در صفحه ۴۱ آمده: زمان رضاخان سپهبُد امیراحمدی با برنامه و نقشه قبلی طوایف لُر را به ورامین، قم و خراسان تبعید کردند و کردهای زرین آباد و بدره را بجای ما سکونت دادند! طوایف لُری که به زبانهای مینجایی و لکی سخن میگویند: زیدعلی و بارانی بیرانوند، حسنوند، کولیوند (قُلی وند)، میر، کایدخورده، سلاحورزی، دیناروند، زینی وند، سیف الدین (دریکوند)، سکوندهای مورموری و ماکنعالی، پاپی، بازگیر، رُک رُک، سادات لُرزبان، قیاسوند، چگنی، رشنو، شوهان، جودکی، طولابی و...در گذشته نام ایلام《لُرستان پشتکوه》بوده است. تمامی کتابهای تاریخی و سفرنامه ها هویت مردم ایلام را لُر ثبت کرده‌اند. بسیاری از کردهای واقعی این منطقه و مردم ساکن آنرا لُر میدانند ولی اکنون سیاست پانکردها تغییر کرده و هویت جعلی برای ایلام دست و پا کرده‌اند و عملاً مهاجرانی که از سلیمانیه عراق وارد این مناطق شده‌اند را با نام کذایی کُردفیلی که قدمتش به عهد اینستاگرام میرسد میخوانند! حتی قلم به مزدهای کُرد با بیشرمی تمام، هویت لُری پشتکوه را انکار کرده‌اند. بطور نمونه کتاب《اوضاع و احوال سیاسی پشتکوه》نوشته؛ مراد مرادی که با بیشرمی اصلاً امانتداری نکرده و نوشته جهانگرد اروپایی《هوگو گروته آلمانی》را سانسور کرده و بر روی زبان لُری خط کشیده و واژه تازه ساخت《کُردفیلی》که هیچ اصالتی در منابع تاریخی ندارد را جایگزین کرده است!!! کار به اینجا تمام نمیشود صدا وسیمای ایلام معمولاً زمانی با افراد لُرزبان مصاحبه میکند آنها را مجبور میکند به غیر از لُری و لکی سخن بگویند و خود در چندین مرتبه این موضوع را به وضوح دیده ام! به‌هرحال سالها بوده که گفتیم نیازی نیست فردی ژنتیک لُری داشته باشد و تا زمان پادشاهان عیلام باستان شجرنامه لُری خود را در دست داشته باشد! بلکه همین که خود را لُر بداند و از فرهنگ لُری در زمانه ای که لُر مورد هجمه از هرسو هست درست و بدون هیچگونه ایل گرایی و فردگرایی دفاع کند کما اینکه شخصی که فرض گیریم انسانهایی باشند بقول خویش هزار نسل قبلتر لُر بوده ولی اکنون هیچکار و سمت و سویی برای لُر ندارند و دشمن لُرها نیز هستند. در آخر کسانیکه ادعا لُرگرایی دارند؛ بجای به مجادله پرداختن به یک عده کُردپلاستیکی، لُرهای آن سامان را بیشتر با لرگرایی آشنا کنند. با هشتگ کردن نام شهرها و طوایف ایشان در زیر موضوعات مربوط به آنان، شهرستانهای دهلُران، دره شهر و آبدانان دارای میادین نفتی و گازی فراوانی هستند بطوریکه ۱۱ % گاز ایران در اینجاست! خُب چرا باید با بیخیالی سرزمین تاریخی ما بدست یک عده مهاجر عراقی بیفتد؟


  • تیمور خان چگنی (سردار زندیه)

    بعد از مرگ کریمخان زند در سال۱۱۹۳ هجری از همان ساعات اول جنگ و ستیز و کشمکش مُدعیان سلطنت آغاز شد! جنازه وکیل الرعایا سه روز بر زمین ماند و پسران کریمخان نیز ملعبه دست عموهای خود چون زکی خان، صادق خان و نظرعلی خان زند شده بودند! سرلشکر سِر جان مَلکُم ( Sir John Malcolm)، (۲ مه ۱۷۶۹ – ۳۰ مه ۱۸۳۳) درکتاب تاریخ ایران، ص ۵۴۱، مینویسد: عدم انتخاب جانشین توسط کریمخان زند باعث شد تا بعد از مرگ او اختلاف شدیدی بین وارثین وی درگیرد و همین مساله زمینه زوال و سقوط این سلسله را فراهم آورد به طوری که بازماندگان وی بر سر سلطنت به جان هم افتادند! از میان برنداشتن مُدعیان سلطنت همچون: برادران و پسر عموها توسط کریم خان باعث گردید تا هیچکدام از《فرزندان او》نتوانند به حکومت دست یابند و در حقیقت دست نشانده《عموهای خود》شدند! کریم خان زند که دارای پنج پسر بود، صالح خان پسر بزرگش پادشاهی نیافت و پسر عمویش اکبرخان او را《کور》کرد! پسر دیگرش ابوالفتح خان چند روزی نام پادشاهی یافت ولی او نیز توسط عمویش《صادق خان زند》نابینا شد! محمدعلی خان پسر سوم را هم اکبرخان چشم کَند! پسر چهارم او محمد رحیم خان را بخت مُساعدت کرده در ایام حیات پدر زندگی را وداع گفته بود وگرنه او را هم کور میکردند! پسر پنجم او ابراهیم خان را نیز اکبرخان《خواجه》ساخت!!! همچنین عدم رفتار صحیح مُدعیان سلطنت با مردم و مالیاتهای سنگین، به تدریج زمینه نارضایتی از زندیه را افزایش داد و آغامحمدخان قاجار از این شرایط نهایت استفاده را کرد! اما در سال ۱۱۹۵ هجری که صادق خان بر تخت لرزان زندیه نشسته بود مناطق کُهگیلویه و بویراحمد جملگی سر به مخالفت جناب صادق خان برداشتند. چون آن منطقه مسکن جوانان کثیر و مردمان شجاع بود رای بر این شد که جعفرخان زند و《تیمور خان چگنی》و حسن خان باجلان را به عنوان سرداران سپاه به آن منطقه گسیل دارند. در جمع لشگر زند کایی مراد نامی دارای ایل عشیره بزرگ متعهد شد به میان آن مردم رود و آنان را دوباره مطیع حکومت زند کند اما این ترفندی بود که خود را خلاص کرده به همتباران شورشی خود بپیوندد. جعفرخان مطلع شد که کایی مراد نیز جماعت انبویی آماده کرده دست و بازوی مصاف در برابر خان زند گشوده است. جعفرخان ابتدا اعظم خان افغان را مأمور محاربه با او نمود اما اعظم خان مغلوب شد! اینبار دو تن از سرداران خود حسن خان باجلان و《تیمور خان چگنی》را به اتفاق الوند خان بیرام وند به دفع و دستگیری آن جماعت مامور نمود. در دهدشت تلاقی دو لشگر دست داد تا یک شبانه روز از هر طرف جهد و ممارست بیشمار به کار بسته شد تا عاقبت نسیم فتح پیروزی بر پرچم سرداران باجلان و《چگنی》و بیرام وند وزیده یکصد و هفتاد نفر از آن لشگریان را دستگیر کرده به حضور آورده به شیراز فرستادند. سپس هشت ماه در آن مناطق برای احتیاط و جلوگیری از شورش احتمالی توقف فرموده به سوی شیراز بازگشتند. (منبع: گلشن مراد، ابوالحسن غفاری کاشانی، ص ۵۷۶).عزیزان این متن و آدرس کتاب و صفحه را دقت کرده با اصل کتاب مطابقت دهند! این اسناد و مکتوباتی است که در تواریخ مهم و مرجع ثبت شده و داستان سرایی نیست.


  • مجتبی

    سلام در شهرستان دهلران ایا جایروندها لر هستن میشه یه توضیحی بدید برای مردم نیازه توضیح بدم


  • زینی‌وند

    یادی کنیم از بزرگ مرد طایفه زینی‌وند و ایل دریکوند کدخدا موسی زینی‌وند بابازاده که رشادتهایش زبانزد خاص و عام بود. طایفه زینی‌وند (از ایل دریکوند) به خون خواهی ایل بیرانوند زمان رضاخان سر به شورش میزنند که باعث تعبیدشان به ورامین، قم، ساوه و سمنان میشود. این طایفه در نقاط مختلفی ازقبیل: خرم‌آباد، بروجرد، دره شهر، پلدختر، اندیمشک، منگره، دهلُران، آبدانان، سیمره، مورموری، ماژین، ویسیان و الشتر زندگی می‌کنند و مکانهای که تبعید شدند میتوان به: قم، ورامین، لوشان، قزوین، نکا، بهشهر، بخش زاغمر مازندران، ساوه بیرجند، شاهرود، بجنورد و العماره عراق اشاره کرد. زینی‌وند یکی از بزرگترین طوایف ایل دریکوند بوده و چهره‌های شاخص این طایفه محمدعلی زینی‌وند معاون وزیر آموزش وپرورش / دکتر فرید زینی‌وند در بوشهر / دکتر فوژان زینی‌وند روانشناس مطرح اروپا / محمدتقی محمدی دیپلمات ایران در عراق / دکترحاج عالی دیانتی دریکوند / دکتر رضا خجسته نیا دریکوند / مهندس عسکر دریکوند محمدی زینی‌وند دادستان رومشگان / مهندس علیرضا بابازاده زینی‌وند / دکتر تورج زینی‌وند / غلام زینی‌وند هافبک تیم ملی فوتبال ایران / حسین زینی‌وند تاجر الکترونیک ایران / دکتر حاج علی زینی‌وند معاون استانداردی یزد / محمدرضا بهاروند زینی‌وند شهردار سابق خرم‌آباد / علی‌اصغر زینی‌وند خبرنگار صداوسیما / یاسین عبدی پور زینی‌وند از قضات مطرح تهران / خانم مریم شادیوند زینی‌وند معاون استانداری ایلام / دکتر آسیه مهدی پور زینی‌وند معاون دانشگاه چمران اهواز / جناب سوخته زار زینی‌وند شاعر معاصر / و شاخص ترین شخص این طایفه در زمان زندیه و قاجار، شاعر سبزمراد زینی‌وند از اهالی جسان عراق که مدتی مرزدار بوده و فرزندش دوست مراد زینی‌وند از شاعران معروف زمان خود بوده است.


  • دکتر کرم علیرضایی

    دکتر کرم علیرضایی متولد سال 1339 در شهر دهلُران و دارای مدرک دکترای ادبیات، از دانشگاه تهران است. در حال حاضر رییس دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهلران می‌باشد، بی هیچ شکی او یکی از بزرگترین و پُرکارترین محققان درباره فرهنگ لُری بوده است، از جمله آثار منتشر شده ایشان، می‌توان به این کتابها اشاره کرد: 1- تاریخ و فرهنگ سرزمین کهن 2- ضحاک اژدهافش 3-میر نوروز شاعر ناشناخته لُر 4- اتیمولوژی واژگانی از گویش‌های غرب ایران 5- مثل های ایلامی 6- فرهنگ واژگان لُری و کُردی 7- دستور گویش ایلامی 8- بازیهای محلی سرزمین ایلام 9- مهرپرستی در ادب فارسی 10- فرهنگ واژگان محلی در گستره ادب فارسی 11- مندیل خیال 12- رجعت در فرهنگ بشری 13- استرلاب عشق 14- روشنفکران راستین 15- پیوستگی زبان لُری با زبان تاجیکی 16- پیش درآمدی بر آیین نگارش 17- افسانه هایی از سرزمین ایلام 18- فرهنگ واژگان همانند در گویشها و زبانهای محلی و آخرین کتاب او «دستور زبان لُری» که بزرگترین و عظیم ترین فعالیت او در زمینه ادبیات و فرهنگ لُری است.


  • لُرفیلی

    هوگو گروته آلمانی ۱۹۰۷ به لُرستان آمده و در سفرنامه‌اش صفحات ۲۱ و ۴۰ بارها از اصطلاح《لُر فیلی》استفاده می‌کند. در صفحه ۲۸، می‌نویسد: یگانه زبان در پشتکوه لُری است. در صفحه ۴۱، آورده: از آنجا که حسین خان سلاحورزی که در سال ۱۶۰۰ میلادی توسط شاه عباس صفوی به قدرت رسید از طایفه فیلی بود، از آن تاریخ به بعد همه ایلات تابعش را فیلی می‌گویند. مسیو چریکف روسی در صفحه ۶۴ سیاحت نامه خود مینویسد: از قراری که داراب خان توشمال ذکر کرد، لُرهای پشتکوه (ایلام) و پیشکوه (لُرستان) جمیعاً فیلی محسوب می‌شوند. در صفحه ۱۱۹ نوشته: طوایف لُر که در لُرستان ساکنند، به عقیده بعضی، آنها از قبیله فیلی اند. هنری راولینسون در صفحه ۵۲ سفرنامه‌اش مینویسد: زمانیکه والی ها در منطقه لُرکوچک حکومت می‌کردند، تمام طوایف بنام فیلی که عنوان خاص قبیله حسین خان سلاحورزی بود خوانده می‌شدند. درکتاب منتخب التواریخ نطنزی، صفحه ۵۰، اصطلاح لُرفیلی آمده است. ویلیام کنت لفتوس باستان‌شناس اروپایی درکتاب《سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا》که سال ۱۸۴۹ میلادی به زبان انگلیسی منتشر شده همواره از لُرهای فیلی نام می‌برد. عباس العزاوی مورخ عراقی درکتاب《عشایر عراق》از لُرهای فیلی که در حوالی مندلی ساکن هستند نام می‌برد. ایزابلا لوسی بِرد، درکتاب《سفرنامه پارس》به سال ۱۸۳۱ میلادی لُرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی می‌کند. (منظور، لُرکوچک و لُربزرگ است) گوریکوف خاورشناس روس واژه فیلی را به قبایل ساکن در پشتکوه و پیشکوه لُرستان نسبت می‌دهد و آنان را فیلی میخواند. شوبرل درکتابش چنین ذکر می‌کند: فیلیان از قبایل لُری هستند که در مناطق کوهستانی حائل بین عراق و ایران سکونت دارند. لایارد باستان شناس انگلیسی نام فیلی را به تمامی منطقه لُرستان پشتکوه اطلاق می‌کند. درکتاب تاریخ مغول صفحه ۴۴۲، و کتاب مجمل التواریخ گلستانه صفحه ۲۰۴، بر هویت لُری مناطق شرق عراق تاکید شده است.


  • سفرنامه الموت

    در تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد از زبان سرجان ملکم آمده: قبایل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته می‌شود تا شوشتر تا قریب کرمانشاهان سکنی دارند. در تاریخ گیتی گشا (زمان زندیه) چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. درسفرنامه حاج سیاح محلاتی، چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. دوره صفویه میرزا محمدحسین مستوفی در رساله《آمار مالی و نظامی ایران》که ۱۱۲۸ قمری تصنیف شده می‌نویسد: اما ایلات ایران دو فرقه‌اند: فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشده‌اند و شش طایفه هستند: طایفه اول را لُر گویند که لُران یکصد و هفتاد جماعت اند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند اولی را طایفه فیلی، طایفه دوم را لک و زند، طایفه سوم را بختیاری و طایفه چهارم را ممسنی گویند. مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه تاریخی《قوچعلی》و《تخت خان》در ایلام هستند که در متن آنها به وضوح نام لُرستان فیلی ذکر شده است. در کتیبه ورودی قلعه والی نیز نام لُرستان فیلی قید شده است. فریا استارک در《سفرنامه الموت》از فیلی ها با نام لُرهای پشتکوه به‌عنوان زیباترین سکنه بغداد یاد کرده است. هنری فیلد در《مردم‌شناسی ایران》فصلی را به لُرهای فیلی ساکن بغداد اختصاص داده‌است. عباس شوشتری مورخ دوره زندیه در ایران نامه، جلد۲، صفحه ۱۰۳، حدود لُرستان را چنین ضبط کرده: در جنوب کرمانشاه و مغرب آن عراق و مشرق آن قم و کاشان و جنوب آن خوزستان می‌باشد یعنی در قرون ۱۱ و ۱۲ وسعت آن بیش از ادوار قبلی و بعدی بوده است!


  • تاریخ افول لُرها

    افول لُرها از دوران صفویه شروع شد. حکومت مستقل و پانصد ساله اتابکان لُرکوچک توسط شاه عباس سرنگون و به یکی از ۴ ولایت اصلی ایران تبدیل شد که هنوز دارالغرور لقب داشت. لُر بزرگ هم به ایالت بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی تجزیه شد. البته شاهان ایران وجود اتابکان لُر و والیانی که در غرب ایران حکمرانی می‌کردند مزاحم قدرت خویش می‌پنداشتند و به انواع مختلف در تضعیف ایشان می‌کوشیدند فرامین نادرشاه برای سران طوایف و منصرف کردن آنها از اطاعت حکمران لُر نمونه کوچکی از این اعمال بوده‌است. در نتیجه حکومت ایران موفق شد، حکومت خاندانی را که به عقیده مارکوپولو، یکی از هشت خاندان گرداننده کشور ایران بود، کاملاً کوچک و محدود کرده و به قدرت آنها خاتمه دهد. اصولاً در تاریخ لُرستان باید اذعان داشت که حکومت نیمه مستقل لُران با مرگ شاهوردی خان که به گفته؛ ژاک دو مورگان در جغرافیای غرب ایران، قدرت او باعث رشک شاه عباس شده بود، به شدت ضعیف شد و از آن پس در لُرستان حکومتی نیرومند به وجود نیامد. روند افول و زوال به استثنای کوتاه مدت دوران زندیه ادامه یافت تا ضربه کاری و نهایی را رضاخان وارد سازد. لُرها با شانتاژ رسانه ای دستگاه تبلیغاتی پهلوی به خشونت، راهزنی و...متهم شدند و بنا شد که مواهب مدرنیزاسیون از نوع پهلوی اش به زور به آنها عرضه شود. آنها که طلیعه تمدن را با قتل عام دسته جمعی / نابودی مراتع و سرقت دامها توسط ارتش پهلوی / آتش زدن زیستگاهها / تبعید دسته جمعی / کوچ اجباری / نسل‌کشی و در یک کلام نابودی خشونت بار معیشت سنتی خویش درک کرده بودند در حیرت و سکوت به انتظار نشستند. لُرها با عبارت پر بسامد الوار اشرار در ادبیات رسمی پهلوی و گفتار روشنفکری ناسیونالیست فارسی اعم از چپ و راست در موقعیت ساحرگان سیلویا فدریچی قرار گرفتند و نخستین فیلم ناطق سینمای ایران به ثبت این بازنمایی از ایشان پرداخت. صد سال پروژه مدرنیزاسیون و دولت_ملتسازی در ایران (که با دلالتی پر معنا هنوز ناتمام میخوانندش!) به سبک آریایی_امتی، لُرها را به جایی رساند که سیل ویرانگر_بیانگر، تنها در چند روز به تصویر کشید: مردمی تحقیر شده، ناتوان و از همه مهمتر بیخطر (که با المانهایی مانند جانعلی، ممجو و کاراکترهای فیلم ایران برگر بازنمایی می‌شوند) که با همان زیر ساختهای دوران پهلوی اول شب را به صبح می‌آورند. لُرها سخت بی دفاع هستند چه در مقابل طبیعت و چه در مقابل دولت_ملت! از زره جامه تان اگر بشکوفید، باد دیوانه، یال بلند اسب تمنا را، آشفته خواهد کرد...


  • لارنس لاکهارت

    لارنس لاکهارت، درکتاب《انقراض سلسله صفویه》ترجمه اسماعیل دولتشاهی، چاپ دوم، صفحه ۱۱، می‌نویسد: بعد از اعتمادالدوله که اداره امور «ممالک» یا ولایات دولتی با او بـود، دسـتۀ دیگـري از اعضای عالی رتبه وجود داشت. این اشخاص بـه ترتیـب والـی (نایـب السـلطنه)، بیگلربیگـی (استاندار)، خان و سلطان بودند که نواحی و شهرهای کوچک را اداره میکردند. مهمترین والیان (نایب‌السلطنه) به ترتیب اهمیت از این قرار بودند: والی خوزستان، والی لُرستان فیلی، والی گرجستان و والی اردلان (کردستان). رئیس طایفۀ نیرومند بختیاری اگرچه عنوان فوق را نداشت ولـی بعـد از والی اردلان به شمار می‌آمد.


  • لُرهای شوهان

    شعر لُری شوهانی اثر آرش مرادیان: وِه گورده خوم که نیسم، شیوه نیمه _ دِ خوم دِ هرچی دارم دل کَنیمه / مِنی که روزگاری وآ تو خوش ویم _ وه ویرم نی دِمای تو کی خنیمه. ایل شوهان (شوهو) یکی از بزرگترین ایلهای لُرتبار استان ایلام است. گویش ایل شوهان《لُری شوهانی》است. لُری شوهانی از جمله گویشهای لُری فیلی (لُرستانی) است. سکونتگاه اصلی این ایل دهستان شوهان در جنوب شهر ارکواز ملکشاهی است. دهستان شوهان از جنوب با عراق و از شمال به کبیرکوه (کور)، از غرب با ملکشاهی و از شرق با میمه همسایه‌است. مردمان لُرتبار شوهان علاوه بر دهستان شوهان در شهرهای ایلام، مهران، ملکشاهی، شوش و دزفول سکونت دارند. متأسفانه عده ای ناآگاه یا مغرضانه این ایل اصیل لُر را به اشتباه کُرد معرفی میکنند.


  • دهلُران

    برخی چنان بی شرم هستند با وجود جمعیت کثیر لُرهای اصیلی که در شهر دهلُران هستند در این فضا سعی در انکار این موضوع را دارند. میترسم فردا روز بگویند اصلا لُر وجود خارجی ندارد. هرچند کسیکه فاقد شعور و درک کافی باشد و تنها بخاطر جو گیر شدن پشت به فرهنگ و اتنیک خود کند بهتر از این نخواهد شد. در جایی که حتی آن قومی که اینان سینه چاک اویند آنها را لُر میداند خفت هم حدی دارد. در سه شهرستان دره شهر، دهلُران و آبدانان و بخش هیندمینی بدره، لُرهای عزیزی حضور دارند که نه تنها اصالت خود را حفظ کرده‌اند بلکه فعالیت خوبی نیز در باب فرهنگ لُریاتی با وجود سانسور مرکز استان دارند. آنها حتی از جانب شبکه افلاک لُرستان که همیشه مدیرانش غیربومی اند (بیشتر خود کُرد پندار) بایکوت هستند. جمعیت لُرها در بخش مرکزی آبدانان با احتساب سه آبادی حدود 30 درصد بخش مرکزی است و در کل شهرستان 60 تا 70 درصد جمعیت را دارند اینها به استثنا مرکز شهرستان است. دهلُران نیز از خود شهر دهلُران تا پل کرخه تماماً بجز مناطقی از دشت عباس لُر می‌باشند. طایفه بزرگ سلاحورزی (که والیان لُر از میان این طایفه برخواستند) در هفت چشمه، طایفه مالملایی در شهرک هزارانی و طایفه درویش در پشت قلعه به تنهایی 30 درصد جمعیت بخش مرکزی آبدانان هستند این به استثنا لُرهای ساکن شهر آبدانان است. دهلران نیز از قدیم ملک طایفه کایدخورده بوده است. این طایفه به تعداد بیش از 4000 خانوار در شهرستان دهلُران حضور دارند. منطقه جنوب استان ایلام به غیر از منابع عظیم نفت و گاز قطب اصلی کشاورزی این استان می‌باشد. تنها ریز شدیم که هر آدم ناآگاهی سخنی گزافه به خوردتان ندهد. دکتر ایرج افشار درکتاب ایلام و تمدن دیرینه آن، صفحه ۵۲۳، مینویسد: از آنجا که از گذشته‌های دور مردم ساکن این شهرستان را لُران تشکیل می داده‌اند، این سرزمین به ده لُر معروف شد و به مرور زمان به ده لُران و سپس دهلُران تغییر نام داد.


  • لُرفیلی عراق

    در بغداد لُرهای فیلی کانال تلویزیونی دارند و آزادانه به زبان خود سخن می‌گویند و خود را لُرفیلی می‌نامند ولی در اقلیم کردستان هورامی، گورانی، کلهر و...نه تنها از داشتن کانال تلویزیونی به زبان مادری محروم هستند بلکه غریبه خوانده می‌شوند! چرا کسانیکه در ایران برای تدریس به زبان مادری یقه میدرند و کلنگ در دست برای ویرانی پلی بنام زبان فارسی که اقوام ایران را به یکدیگر پیوند می‌دهد تلاش میکنند از خود نمی‌پرسند چرا در اقلیم کُردستان که زبانها و گویشهای فراوانی دارد همه زبانها به سود یک زبان که قدرت سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی دارد نابود شود؟ نکند مرگ خوب است ولی تنها برای همسایه؟ پانکردهای لک، کلهر، هورامی، کرمانج و...آیا متوجه هستند سرانجام آنها مانند اقلیم کردستان سورانی گویی و نابودی زبان مادریشان خواهد بود؟ پانکُردها که با گفتن اینکه هرچه باشد سورانی یک زبان کردی است تعریف زبان مادری را خدشه دار کرده و یک زبان نامادری را بر می‌گزینند آیا متوجه نیستند این زبان فارسی است که به‌عنوان زبان ملی در درجه نخست سپری در برابر آسمیلیه آنان و حفظ زبان مادری آنان بوده است؟ زبان فارسی هویت اقوام ایران را در دامن خود پرورده و اجازه نداده تا زبانهای نوظهور مثل سورانی که فاقد پیشینه ادبی است و هویتهای فرو ملی در جهت یکسان سازی و ملت سازی، خرده فرهنگها و زبان‌های دیگر را نابود کند. مسلماً زبان فارسی نسبت به گویش‌ نوظهور سورانی بسیار مادری تر، غنی تر و امتحان پس داده تر است. کُردها چیزی بنام زبان واحد ندارید چون یک زبان را با قواعدش میشناسند ولی هیچ رابطه‌ای بین کرمانجی، سورانی، هورامی، زازا، گورانی، کلهری و...نیست. تفاوت دستوری هورامی و زازا آنقدر زیاد است که اصلاً در دسته زبان کُردی قرار نمیگیرند! هورامی ها درگذشته بخود دیلمون میگفتند. کردهای شکاک و میلان بخاطر دشمنی باهم ترکی حرف میزنند. سورانی آواهایش حتی از عربی هم غلیظ تر است و حروف ح، ع و غ را از ته حلق مثل عربها تلفظ میکنند سورانها مثل عربها به از (له) میگویند یا به بلندشدن هلس میگویند که متضاد جلس (نشستن) است و عرب سُنی را برادر خود میدانند و اصلا چیزی بنام کُردشیعه را قبول ندارند!


  • چالش هویتی لُرهای فیلی

    چالش هویتی لُرهای فیلی و نقض حقوق شهروندی ایشان در اقلیم کردستان عراق: در اقلیم کردستان لُرهای فیلی شهروند درجه چندم هستند؟ چرا آنها را بایکوت کردند و به شهرهای کردنشین راه نمی‌دهند آنهم درحالیکه لُرهای فیلی در بغداد شبکه تلویزیونی دارند؟ زبان لُرهای فیلی، کلهر، لک و هورامی در مناطق تحت سیطره حکومت اقلیم کردستان بخاطر سیاست ملیت سازی و یکسان سازی زبانی، به سود زبان سورانی درحال نابودی است، اما این مردم که از زبانشان چیزی باقی نمانده و در سیلاب ویرانگر پان سورانیسم هویت خود را باخته و خود را کُرد می‌دانند باز هم در جامعه شوونیسم زده پذیرفته نمی‌شوند. در این گفتگو گله و شکایت یکی از بانوان خانقینی را می‌بینید. این بانو می‌گوید ما را به اربیل راه ندادند و به ما گفتند زبان شما عربی است! ما اهل خانقین هستیم و چه کنیم که این زبانمان است! زبان مردم خانقین با زبان مردم ایلام و کرمانشاه هم پوشانی دارد و این آینده لُرها، کلهرها و هورامی ها در صورت خودمختاری کردستان در ایران است که سرآغازی برای تجزیه مناطق کردنشین است! البته پانکُردها منطقه مورد ادعای خود را تا لُرستان و حاشیه خلیج‌فارس می‌دانند! نکته قابل تامل این است که این بانوی خانقینی تا حدی نزدیک به سورانی سخن می‌گوید ولی درحالی که فرزندش شهید شده است باز هم جامعه او را نمی‌پذیرد تا سرمایه‌ای که او خالصانه فدا کرده است بی ارزش شود. سرانجام مجری می‌گوید زبان شما زبان فرهنگ و ادب و لُرستان و زبان فرهاد و شیرین است، معلوم نیست زبان لُری چگونه زبان شخصیت‌هایی است که یکی به نام فرهاد اصلا یک شخصیت ادبی است و نه تاریخی و در منابع رومی، سریانی و ارمنی از او یاد نشده و در همین منابع از شیرین همسر خسروپرویز به عنوان شخصیتی ارمنی، سریانی و خوزی نام برده شده است. چنین چاپلوسی های متظاهرانه ای نمی‌تواند جولان پان سورانیسم و لگدمال کردن حقوق شهروندی سایر اقوام را توجیه کند آن هم اقوامی که خود را مثلاً کرد می‌دانند. فرض کنید چنین برخوردی در ایران انجام می‌شد آن وقت همین قوم گرایان چه کارناوال هایی که به راه نمی‌انداختند و چه مرثیه ها که نمی‌نوشتند.


  • داوود ساکی حسین خانی

    چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟ در دهه اخیر برخی عناصر تجزیه‌طلب خواهان جدایی و تفرقه میان مناطق و اقوام مختلف ایران‌زمین هستند. این جریانات پس از چند دهه فعالیت جدایی‌طلبانه در مرزهای شمال، جنوب، شرق و غرب، اینک در جهت تقویت بخش‌های جداافتاده از حاکمیت ملی در سایر کشورهای همسایه، عمق اندیشه‌های پلید خود را از مناطق مرزی به درون بخش‌‌های مرکزی ایران کشیده‌اند. اینان با همراهی چندین شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و صدها کانال در فضای مجازی و با صرف میلیون‌ها دلار، پوند، ریال، دینار و...سعی در تشکیک و انشقاق میان اقوام ایران دارند. در راستای این نگاه اهریمنی، مأمورین رسانه‌ای و اهل قلم آنان با گفتگو و قلم‌فرسایی در رسانه‌های خود سعی در چاک دادن تاریخ و پیشینهٔ قوم لُر با ایجاد انشعاب در شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ در بختیاری و لُر و ل‍َک در لُرستان دارند. این درحالی‌است که بنا به‌گفتهٔ معینی نطنزی درکتاب منتخب‌التواریخ (سال ۸۱۶ ه‍.ق) تمامی مناطق لُرنشین تا سال ۳۰۰ ه‍.ق به لُرستان مشهور بوده است. معینی می‌نویسد: «بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده‌اند یکی را «لُر بزرگ» و دوم «لُر کوچک» می‌خوانند و این لقب به‌واسطه آن یافتند که به تاریخ سنهٔ ثلاث‌مایه [۳۰۰ ه‍.ق] دو برادر (۱) حاکم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز‌خوانند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا کرده‌اند». دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر این سرزمین پهناور را به دو بخش «شرقی» (شامل: استان‌های چهارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از استان‌های خوزستان، اصفهان، فارس و بوشهر) و «غربی» (شامل: استان‌های ل‍ُرستان و ایلام و بخش‌هایی از استان خوزستان، مرکزی، کرمانشاه و همدان) تقسیم کرده‌است. بخش شرقی (لُربزرگ) در زمان صفویه به بختیاری موسوم گردید و کهگیلویه و بویراحمد و دیگر مناطق از آن مجزا شد‌. در همان زمان بخش غربی (لُر کوچک) نیز از دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تشکیل می‌شد که حد واسط این دو منطقه کوه معروف کَوَر (که به اشتباه کبیرکوه خوانده می‌شود) بوده است. در اواخر صفویه لُر کوچک (شامل پیشکوه و پشتکوه) به لُرستان موسوم گردید. در زمان حکومت قاجار بنا به سیاست آغامحمدخان در جهت تضعیف حکومت والیان لُرفیلی و همچنین برهم زدن نظم و اقتدار ایلات و طوایف لُرستان دو منطقه پیشکوه و پشتکوه را از هم جدا نمود تا به‌این وسیله شاهزادگان و مقامات دیوانی بتوانند اعمال نفوذ و قدرت بیشتری داشته باشند. پشتکوه لُرستان تا اوایل اقتدار رضاشاه به همین نام (پشتکوه) شهرت داشت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ خورشیدی به دستور رضاشاه و تصمیم وزارت داخله (وزارت کشور) ابتدا به عیلام و سپس در جریان تغییر واژگان توسط فرهنگستان زبان فارسی به ایلام تغییرنام پیدا کرد. مقصود اینکه: فتنه‌گران و بدخواهان جدایی‌طلب وابسته به استعمارگران و دشمنان ایران‌زمین بدانند، تمامی مردمان قوم لُر بنا با تکیه بر کارنامهٔ هزاران سالهٔ خود با همبستگی و اتحاد چون یک دست واحد چشم طمع هر نامحرم بیگانه و بیگانه‌پرست را از حدقه در خواهند آورد. به‌هنگام مردی ز بهر وطن _ لُران جان دهند و سر و دست و تن.(۲) ۱) مقصود از دو برادر، بدر و منصور حکمرانان قرن سوم این سرزمین پهناور می‌باشد. در این سال حکومت تمامی سرزمین لُرنشین (لُرستان بزرگ) به این دو برادر سپرده شد. قسمت شرقی این سرزمین بدلیل حکمرانی بدر در آنجا به لُر بزرگ و قسمت غربی آن به‌جهت حکمرانی منصور‌ به لُر کوچک شهرت یافتند. ۲) این بیت شعر از قطعه شعری سروده شادروان استاد غفور داودوند بختیاری (شاعر و پژوهشگر) مورد استفاده قرار گرفت.


  • داوود ساکی حسین خانی

    چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟ در دهه اخیر برخی عناصر تجزیه‌طلب خواهان جدایی و تفرقه میان مناطق و اقوام مختلف ایران‌زمین هستند. این جریانات پس از چند دهه فعالیت جدایی‌طلبانه در مرزهای شمال، جنوب، شرق و غرب، اینک در جهت تقویت بخش‌های جداافتاده از حاکمیت ملی در سایر کشورهای همسایه، عمق اندیشه‌های پلید خود را از مناطق مرزی به درون بخش‌‌های مرکزی ایران کشیده‌اند. اینان با همراهی چندین شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و صدها کانال در فضای مجازی و با صرف میلیون‌ها دلار، پوند، ریال، دینار و...سعی در تشکیک و انشقاق میان اقوام ایران دارند. در راستای این نگاه اهریمنی، مأمورین رسانه‌ای و اهل قلم آنان با گفتگو و قلم‌فرسایی در رسانه‌های خود سعی در چاک دادن تاریخ و پیشینهٔ قوم لُر با ایجاد انشعاب در شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ در بختیاری و لُر و ل‍َک در لُرستان دارند. این درحالی‌است که بنا به‌گفتهٔ معینی نطنزی درکتاب منتخب‌التواریخ (سال ۸۱۶ ه‍.ق) تمامی مناطق لُرنشین تا سال ۳۰۰ ه‍.ق به لُرستان مشهور بوده است. معینی می‌نویسد: «بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده‌اند یکی را «لُر بزرگ» و دوم «لُر کوچک» می‌خوانند و این لقب به‌واسطه آن یافتند که به تاریخ سنهٔ ثلاث‌مایه [۳۰۰ ه‍.ق] دو برادر (۱) حاکم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز‌خوانند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا کرده‌اند». دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر این سرزمین پهناور را به دو بخش «شرقی» (شامل: استان‌های چهارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از استان‌های خوزستان، اصفهان، فارس و بوشهر) و «غربی» (شامل: استان‌های ل‍ُرستان و ایلام و بخش‌هایی از استان خوزستان، مرکزی، کرمانشاه و همدان) تقسیم کرده‌است. بخش شرقی (لُربزرگ) در زمان صفویه به بختیاری موسوم گردید و کهگیلویه و بویراحمد و دیگر مناطق از آن مجزا شد‌. در همان زمان بخش غربی (لُر کوچک) نیز از دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تشکیل می‌شد که حد واسط این دو منطقه کوه معروف کَوَر (که به اشتباه کبیرکوه خوانده می‌شود) بوده است. در اواخر صفویه لُر کوچک (شامل پیشکوه و پشتکوه) به لُرستان موسوم گردید. در زمان حکومت قاجار بنا به سیاست آغامحمدخان در جهت تضعیف حکومت والیان لُرفیلی و همچنین برهم زدن نظم و اقتدار ایلات و طوایف لُرستان دو منطقه پیشکوه و پشتکوه را از هم جدا نمود تا به‌این وسیله شاهزادگان و مقامات دیوانی بتوانند اعمال نفوذ و قدرت بیشتری داشته باشند. پشتکوه لُرستان تا اوایل اقتدار رضاشاه به همین نام (پشتکوه) شهرت داشت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ خورشیدی به دستور رضاشاه و تصمیم وزارت داخله (وزارت کشور) ابتدا به عیلام و سپس در جریان تغییر واژگان توسط فرهنگستان زبان فارسی به ایلام تغییرنام پیدا کرد. مقصود اینکه: فتنه‌گران و بدخواهان جدایی‌طلب وابسته به استعمارگران و دشمنان ایران‌زمین بدانند، تمامی مردمان قوم لُر بنا با تکیه بر کارنامهٔ هزاران سالهٔ خود با همبستگی و اتحاد چون یک دست واحد چشم طمع هر نامحرم بیگانه و بیگانه‌پرست را از حدقه در خواهند آورد. به‌هنگام مردی ز بهر وطن _ لُران جان دهند و سر و دست و تن.(۲) ۱) مقصود از دو برادر، بدر و منصور حکمرانان قرن سوم این سرزمین پهناور می‌باشد. در این سال حکومت تمامی سرزمین لُرنشین (لُرستان بزرگ) به این دو برادر سپرده شد. قسمت شرقی این سرزمین بدلیل حکمرانی بدر در آنجا به لُر بزرگ و قسمت غربی آن به‌جهت حکمرانی منصور‌ به لُر کوچک شهرت یافتند. ۲) این بیت شعر از قطعه شعری سروده شادروان استاد غفور داودوند بختیاری (شاعر و پژوهشگر) مورد استفاده قرار گرفت.


  • داوود ساکی حسین خانی

    چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟ در دهه اخیر برخی عناصر تجزیه‌طلب خواهان جدایی و تفرقه میان مناطق و اقوام مختلف ایران‌زمین هستند. این جریانات پس از چند دهه فعالیت جدایی‌طلبانه در مرزهای شمال، جنوب، شرق و غرب، اینک در جهت تقویت بخش‌های جداافتاده از حاکمیت ملی در سایر کشورهای همسایه، عمق اندیشه‌های پلید خود را از مناطق مرزی به درون بخش‌‌های مرکزی ایران کشیده‌اند. اینان با همراهی چندین شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و صدها کانال در فضای مجازی و با صرف میلیون‌ها دلار، پوند، ریال، دینار و...سعی در تشکیک و انشقاق میان اقوام ایران دارند. در راستای این نگاه اهریمنی، مأمورین رسانه‌ای و اهل قلم آنان با گفتگو و قلم‌فرسایی در رسانه‌های خود سعی در چاک دادن تاریخ و پیشینهٔ قوم لُر با ایجاد انشعاب در شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ در بختیاری و لُر و ل‍َک در لُرستان دارند. این درحالی‌است که بنا به‌گفتهٔ معینی نطنزی درکتاب منتخب‌التواریخ (سال ۸۱۶ ه‍.ق) تمامی مناطق لُرنشین تا سال ۳۰۰ ه‍.ق به لُرستان مشهور بوده است. معینی می‌نویسد: «بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده‌اند یکی را «لُر بزرگ» و دوم «لُر کوچک» می‌خوانند و این لقب به‌واسطه آن یافتند که به تاریخ سنهٔ ثلاث‌مایه [۳۰۰ ه‍.ق] دو برادر (۱) حاکم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز‌خوانند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا کرده‌اند». دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر این سرزمین پهناور را به دو بخش «شرقی» (شامل: استان‌های چهارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از استان‌های خوزستان، اصفهان، فارس و بوشهر) و «غربی» (شامل: استان‌های ل‍ُرستان و ایلام و بخش‌هایی از استان خوزستان، مرکزی، کرمانشاه و همدان) تقسیم کرده‌است. بخش شرقی (لُربزرگ) در زمان صفویه به بختیاری موسوم گردید و کهگیلویه و بویراحمد و دیگر مناطق از آن مجزا شد‌. در همان زمان بخش غربی (لُر کوچک) نیز از دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تشکیل می‌شد که حد واسط این دو منطقه کوه معروف کَوَر (که به اشتباه کبیرکوه خوانده می‌شود) بوده است. در اواخر صفویه لُر کوچک (شامل پیشکوه و پشتکوه) به لُرستان موسوم گردید. در زمان حکومت قاجار بنا به سیاست آغامحمدخان در جهت تضعیف حکومت والیان لُرفیلی و همچنین برهم زدن نظم و اقتدار ایلات و طوایف لُرستان دو منطقه پیشکوه و پشتکوه را از هم جدا نمود تا به‌این وسیله شاهزادگان و مقامات دیوانی بتوانند اعمال نفوذ و قدرت بیشتری داشته باشند. پشتکوه لُرستان تا اوایل اقتدار رضاشاه به همین نام (پشتکوه) شهرت داشت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ خورشیدی به دستور رضاشاه و تصمیم وزارت داخله (وزارت کشور) ابتدا به عیلام و سپس در جریان تغییر واژگان توسط فرهنگستان زبان فارسی به ایلام تغییرنام پیدا کرد. مقصود اینکه: فتنه‌گران و بدخواهان جدایی‌طلب وابسته به استعمارگران و دشمنان ایران‌زمین بدانند، تمامی مردمان قوم لُر بنا با تکیه بر کارنامهٔ هزاران سالهٔ خود با همبستگی و اتحاد چون یک دست واحد چشم طمع هر نامحرم بیگانه و بیگانه‌پرست را از حدقه در خواهند آورد. به‌هنگام مردی ز بهر وطن _ لُران جان دهند و سر و دست و تن.(۲) ۱) مقصود از دو برادر، بدر و منصور حکمرانان قرن سوم این سرزمین پهناور می‌باشد. در این سال حکومت تمامی سرزمین لُرنشین (لُرستان بزرگ) به این دو برادر سپرده شد. قسمت شرقی این سرزمین بدلیل حکمرانی بدر در آنجا به لُر بزرگ و قسمت غربی آن به‌جهت حکمرانی منصور‌ به لُر کوچک شهرت یافتند. ۲) این بیت شعر از قطعه شعری سروده شادروان استاد غفور داودوند بختیاری (شاعر و پژوهشگر) مورد استفاده قرار گرفت.


  • لُرستان فیلی در تاریخ جهانگشای نادری

    ‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: ‌‌‌‌نام الـــوار فیـــلی و لُــــرستان فیـــلی درکتاب تاریخ جهانگشای نادری، صفحه ۱۹۷، آمده است. ‌‌‌مولف این کتاب: میرزا مهدی خان استرآبادی مورخ نادرشاه است. ‌‌‌پانکُردیسم با جعلیات تاریخی سعی در وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی دارد. در تمام اسناد تاریخی از فیلی با نام لُر و لقب خرم‌آباد و لُرستان یاد شده است. اما احزاب جدایی طلب کُردی با تبلیغات گسترده سعی دارند با تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن حقایق، از این نام یک هویت کُردی بسازند.


  • سرهنگ خلبان حسین چگنی

    فضای جنگ جذابیت تعریف ندارد، واقعیت جنگ در تعاقب خود تخریب، ویرانی، بی‌سامانی و ترس را به همراه دارد؛ اما اگر مردم یک سرزمین مورد تهاجم قرار بگیرند به صورتیکه غیرت ملی و ایدئولوژیک آن‌ها خدشه‌دار شود دفاع چنان مقام و منزلت مقدسی می‌یابد که جان بی‌ارزش‌ترین هدیه برای از مقاومت در برابر دشمن می‌شود. فرهنگ فولکلور نیز از این اسطوره‌های مقاومت در جهت بازتولید میهن‌پرستی، شرافت و رادمردی استفاده کرده و آن‌ها را به نسل بعد می‌شناساند. تاریخ لُرستان تاریخ حماسه‌ی مقاومت‌هاست؛ تاریخی لبریز از نقش‌آفرینی مردان و زنان سلحشوری که در زمان حیات خویش نقشی ماندگار زده‌اند و به ابدیت پیوسته‌اند. اما افسوس و حسرت که قوم لُر همواره از اظهار فضیلت‌های خود عاجز است و انگار بلد نیست که بزرگان خود را در سطح کلان و ملی به هم‌وطنان باز شناساند. علت این ناتوانی و عدم انعکاس قابلیت‌های سرزمینی هرچه باشد در اصل موضوع تفاوت چندانی ایجاد نمی‌کند، ما سال‌هاست خودمان را《مردمانی فضیلت کش》خطاب می‌کنیم. تقریباً کم پیش می‌آید که در جایی صحبت از جنگ تحمیلی و فرماندهان سرافراز نیروی هوایی بشود و نام《سرهنگ خلبان حسین چگنی》به میان نیاید. دوستی غیر لُر تعریف می‌کرد سال گذشته در همایشی تحت عنوان "آن ۴۲ فروند" (با موضوعیت تقدیر از ۴۲ خلبان نمونه‌ی اوایل جنگ که از پایگاه شکاری تبریز به مواضع ارتش صدام حمله کردند) شرکت کردم؛ همایش در سالن سوره حوزه هنری تهران برگزار و سخنران اول نیز خلبان بازنشسته امیر سرتیپ دوم مُحبی از خلبانان زبده جنگ بود، سرتیپ مُحبی در خلال برنامه بارها و بارها از شجاعت و استعداد زنده‌یاد《سرهنگ خلبان حسین چگنی》نام برد و از او به‌عنوان سند مستند افتخار لُرستان در جنگ تحمیلی یاد کرد. هنگامی که راوی از رشادت و راهبری خلبان چگنی در جریان عملیات فاو صحبت می‌کرد اشک در چشمانش حلقه بست. اما به‌راستی سرهنگ خلبان چگنی که بود و چرا این‌گونه سال‌ها بعد از حیاتش تکریم می‌شود و نامش تاریخ انقضا ندارد؟ از همین‌جا می‌توان به اصالت اسطوره‌ها پی برد؛ اساطیری که بدون داشتن تریبون و برنامه و تبلیغات، محبوب دل‌ها شده‌اند. سرهنگ حسین چگنی متولد ۱۳۳۱ در شهرستان چگنی است، پدرش مرحوم علی عسگر از فرماندهان اننظامی خوش‌نام لُرستان بود. (و در هر منطقه‌ای که خدمت نمود علاوه بر کسوت فرماندهی نظامی چونان کدیوری متنفذ به رتق و فتق امورات مردم پرداخت) سرهنگ حسین چگنی تحصیلات ابتدایی و تکمیلی متوسطه را در زادگاه خود (شهر خرم‌آباد) به پایان رساند، سپس با عشقی ابدی دانشکده نیروی هوایی پیوست او در زمره نسلی از خلبانان نیروی هوایی است که برای تکمیل مهارت‌های هوایی به خارج از کشور اعزام شدند. خلبان چگنی با نبوغی ذاتی حائز《نمره الف》دوره خلبانی هواپیماهای شکاری فانتوم در《پایگاه هوایی لکلند واقع در سانتیاگوی تگزاس》شد و به‌عنوان خلبان ممتاز خاورمیانه در رسانه‌های تگزاس از او نام برده شد. با پیروزی انقلاب و شروع جنگ، عرصه برای مردی سلحشور مانند وی، فراهم و در تمام عرصه‌های شغلی خویش به انجام خدمت پرداخت. چهار هزار ساعت پرواز طی بیش از نهصد عملیات موفق وی را در رأس تالار افتخارات یک سرباز وطن قرار داده که بنظر می‌رسد این رکورد قابل تکرار نباشد. در خلال جنگ تحمیلی که نیاز به تجهیز ناوگان هوایی کشور برای مقابله با تهاجمات رژیم بعثی ضروری می‌نمود. سرهنگ خلبان چگنی که علاوه بر استادی پرواز در کسوت《استاد دانشگاه به تدریس دو رشته زبان انگلیسی و روسی》مشغول بود، مأمور آموزش و انتقال تجهیزات هوایی خریداری شده از روسیه شد. وی پس از حضور در کشور روسیه و تکمیل تمام دوره‌های تخصصی، در مقام فرمانده اسکادران انتقال میگ‌های ۲۹ به ایران جز اولین خلبانان غیر روسی منطقه بود که با میگ ۲۹ به ساحت هوایی کشور ادای احترام کرد. در خلال یکی از مأموریت‌های شکستن دیوار صوتی و موشک‌باران بغداد و کرکوک، قسمتی از بال هواپیمای سرهنگ چگنی به تورهای آفندی بر فراز بغداد گیرکرده و وی با مهارت کامل به‌رغم آسیب‌دیدگی بال هواپیما آن را سالم در خاک ایران به زمین می‌نشاند و چیزی شبیه معجزه اتفاق می‌افتد. البته از این دست اتفاقات بارها برای خلبان چگنی رخ داد اما گویا تقدیر مُصر به حفظ این فرماندهی ارزشمند تا پایان جنگ بود تا بتواند خلبانان جوان بیشتری را تربیت کند. بعد از جنگ و به پاسداشت سال‌ها رشادت و پایمردی این خلبان بی‌بدیل، رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دو نوبت از وی تجلیل و دو نشان《شجاعت》و《زبده‌ترین خلبان جنگ》را با دستان مبارک خویش به وی اهدا نمودند. سرهنگ خلبان چگنی از سوی آیت‌الله رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت نیز موردتقدیر قرار گرفت. بسیاری مدال‌ها و پاسداشت‌های عنوان نشده دیگر، نیز در تالار افتخارات این فرزند برومند لُرستان به چشم می‌خورد. تا او را به‌عنوان یکی از پرافتخارترین خلبانان جنگ تحمیلی حائز اهمیتی بی بدیل کند. علاوه بر تمام مراتب و مدارج علمی و تخصصی یادشده، وی انسانی وارسته، خاکی و بی‌ادعا بود و به معنای اَخص کلمه مردم‌دار بود. زنده‌یاد سرهنگ چگنی در سال ۱۳۷۷ در اثر سانحه‌ی اتومبیل به دیدار حق شتافت تا ابدیت داغ کوچی ناگاه را در اتمسفر لُرستان و کشور مکرر کند. سرهنگ خلبان فرشید همتی چگنی: به‌رغم نبود این اَبَرمرد جای بسی افتخار و خوشحالی است که هم‌اینک خواهرزاده برومند و فهیمش《سرهنگ خلبان فرشید همتی چگنی》مُمد راه وی شده و به‌عنوان خلبانی نمونه و همچنین مدرس پروازی زبده در آموزش هواپیماهای شکاری کشور مطرح است و با وجود جوانی و به مدد تجربه، تلاش و استعداد خویش، معاونت یکی از سوق‌الجیشی ترین پایگاه‌های هوایی کشور را عهده‌دار است. به قول لُری خودمان، خوورزا وِلدِ حالوشَ. ای تهمتن، معنی نام حسین _ در صلابت همچو انجام حسین / ای غرور خسته‌ی مردان ایل _ دشمنان از قهر تو اندر قتیل / ای سکوت فاخر، ای مرد خدا _ ای ضمیرت پر ز الحان جدا / ای پر از غم‌های ناگفته به اوج _ ای تو طوفنده به دریاها و موج. مهرداد سوری / سایت یافته.


  • سوره‌مهری

    مبارزە با جعل و دروغ: از نظر فرشادمحمدزادە و احمدلطفی هر سوری، سورە مهری است و تمام پادشاهان ایران سورە مهری بوده‌اند. محمد زادە و استادش اسفندیاری بە لغت متوسل می‌شوند. مثلاً می‌گویند سورملی منطقە ای در ترکیە سورە مهری است! با اینکە سورملی یعنی چشمان سرمە کشیدە یا می‌گویند سلغری بە سورە مهری می‌رسد! بە راستی لغت سلغری چە ربطی بە سورە مهری دارد؟ تمام نوشته‌های این آقا بویی ازحقیقت نبردەاست. جالب است قبلاً میگفت سرخە های سمنان هم سورە مهری اند! جوک بزرگ این آقا آنجاست کە سورانی ها را سورە مهری می‌داند. وااسفا برای ایلام با این محققان لغوی اش! مکتب سوررئالیسم را هم حتماً سورە مهری ها ابداع کردند؟ سورتمە؛ کالسکە ای بودە برای جابجاکردن سورە مهری ها. بعد ترک ها این لغت را از سورە مهری ها سرقت و بنام خودثبت کردند. نخستین سورە مهری ای کە سوار سورتمە شد بە سورچی معروف شد. سورە کلام کوتاە سورە مهری ها بودە عرب ها سرقتش کردند. سور بە معنی جشن مخصوص سورە مهری هاست. سور بە معنی جدی کە لغتی فرانسوی است توسط فرانسویان از سورە مهری ها دزدیدە بە فرانسە بردە شدە است. سوروسات هم سورە مهری است. سوری بە معنی گل محمدی ابتدا در شهر سورەمهری ها بودە، عربها شاخە ای از آنرا با خود بە عربستان بردند و سوری شد. جالب اینجاست کل تیره سورە مهری از 200 خانوار کمترند. نە شهری دارند و نە روستایی که بنامشان باشد. سورە مهری و دروغ هایی دربارە ریشە نژادی سورە مهری: آقای احمد لطفی بدون هیچ سند و مدرکی اکثر ایلات لُرستان، ایلام و کرمانشاە را سورە مهری می‌داند و مدام برطبل دروغ خود می‌کوبد. وقتی از او و یکی از هم‌فکرانش بنام محمدزادە می‌پرسند چە کسی این دروغ را گفتە یا براساس‌ کدام سند این دروغ را فریاد می‌زنید؟ آنها سکوت می‌کنند! سورەمهری است که در اواخر عهدصفوی در پشتکوە بودند، بعد پراکندە شدند. عدە‌ای بە بدرە، عدە‌ای بە کرمانشاە و چندخانوار بە عراق رفتند و در ایلات مختلف پراکندە شدند. هستە اصلی این طایفە در درە شهر ‌است کە تا چندی پیش به‌علت قلت جمعیت جزو کولیوند بە حساب‌ می‌آمد. ‌سورە مهری مثل دیگرطوایف در دورە ای پراکندە شدە‌اند اما ایل نیستند و طایفەاند و هرجا رفته‌اند استقلال نسبی نداشته‌اند و جزو طوایف و ایلات دیگر محسوب می‌شدند. عمر و قدمت این طایفە زیاد نیست و اینکە دوستان قصد دارند عمرش را بە دورە ساسانی برسانند به خطا می‌روند. سابقە این طایفە بە صفویە می‌رسد. کوتاە سخن اینکە هیچکدام از طوایف سیمرە، لُرستان، ایلام و کرمانشاە سورەمهری نیستند بلکە اگر تعدادی سوره مهری بە میان طوایف دیگر رفتە‌اند مستقل نبودە و در جمعیت دیگر طوایف ‌گم شده‌اند. چندی پیش هم احمد لطفی بدون هیچ سند تاریخی گفتە: اکثر طوایف الشتر و نورآباد سوره مهری‌اند! لک‌هاچنان بر او تاختند کە سکوت کرد. حق هم داشتند چون حرف احمد لطفی کذب محض بود. لطفی و محمدزادە باید بدانند کە سورە مهری، سورە مهری است با جمعیتی کم، و دست درازی بە طوایف دیگر کار شایسته‌ای نیست. گویا یک جایی نوشته یکی از فرزندان یزدگرد ساسانی "سور" نام داشتە و اینان هم این اشتباە را مرتکب شدە و می‌گویند سورە مهری‌ها ساسانی‌اند! درحالیکه مسقط الراس ساسانی《استخر فارس》است! و در تاریخ ابن اثیر آمده: از یزدگرد پسری بنام فیروز ماند و از فیروز دختری بنام شاه‌ آفرید که زمان فتح سمرقند، توسط قتیبة بن مسلم به اسارت عربها درآمد؛ قتیبه او را به حجاج بن یوسف هدیه کرد و حجاج نیز این کنیز را به ولید بن عبدالملک بخشید. دوازدهمین خلیفه اُموی، یزید بن ولید بن عبدالملک و ملقب به «ناقص» است که در سال ۸۶ از کنیزی از تبار یزدگرد بنام شاه فرید یا شاه آفرید دختر فیروز بن یزدگرد زاده شد. از این‌رو مردم او را «یزید ناقص (کم کننده)» می‌خواندند. نقل است اولین نفری که او را به این لقب خواند، مروان بن محمد بود که جهت تحقیر، او را بدین نام خوانده بود. در نقلی دیگر آمده این لقب به جهت نقص در انگشتان پای یزید و بنظر مسعودی به جهت نقصان در عقل، به او داده شده بود. برخی هم تنها فرزند یزدگرد را حرار میدانند که با حسین (ع) ازدواج کرد و امام او را غزاله نام نهاد اما آیت‌الله مطهری درکتاب، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۱۳۲، آنرا داستانی مجهول و از نظر تاریخی مشکوک میداند. حالا تیره سوره‌مهری در بوق و کرنا کردند کە ما ساسانی هستیم! حتی اگر سور فرزند یزدگرد باشد بە سورە مهری چە ربطی دارد؟ هر گردی کە گردو نیست. این سخن بە جوک شباهت دارد تا واقیعت. خودشان بە این حرف نمی‌خندند؟ آیا هرکس نامش سرخاب یا سهراب است سوره مهری است؟ متاسفانە این مُلالغتها هرجا سور می‌بینند آنرا سورە مهری می‌دانند. حال این سور کوە باشد یادشت یا رود، از دید این بزرگواران هر سوری در دنیا سورە مهری است حتی اگر در آفریقا باشد.


  • تاریخچه تقسیمات کشوری در استان ایلام

    جواد رحیمی مقدم درکتاب تاریخچه تقسیمات کشوری در استان ایلام، صفحه ۱۷۰، می‌نویسد: در ۱۳۴۳ شمسی فرمانداری کل «ایلام و لُرستان پشتکوه» شامل شهرستانهای؛ ایلام، دهلُران، مهران و بدره تاسیس شد، ده سال بعد در ۱۳۵۳ این فرمانداری کل تبدیل به استان ایلام شد و واژه‌های لُرستان و پشتکوه از آن حذف شدند. دکتر حسن حبیبی درکتاب «سرگذشت تقسیمات کشوری» جلد۲، صفحه ۵۰، می‌نویسد: اولین تصویب‌نامه درباره تقسیمات کشوری ایلام به سال ۱۳۱۲ شمسی برمیگردد در تاریخ ۱۰ / ۸ / ۱۳۱۲ بنا به درخواست حکومت پشتکوه لُرستان بر طبق ابلاغ وزارت داخله، نام حسین آباد پشتکوه به شهر عیلام تغییر یافت چنانکه از این تصویب‌نامه استنباط می‌شود نام قبلی ایلام، حسین آباد پشتکوه و از نظر ساختار اداری این شهر تابعی از حکومت پشتکوه لُرستان بوده‌است و تمامی منابع و اسناد پیش از این تاریخ، اطلاق نام پشتکوه را بر محدوده جغرافیایی_سیاسی شهرستان ایلام کنونی تأیید می‌کنند، در این منابع به کرات نام پشتکوه و حاکمیت والیان آن (امیر جنگ، حسین قلی خان صارم السلطنه و...) به‌طور مشخص بر قسمتی از محدوده سیاسی لُرستان اطلاق می‌شد از آن جمله مکاتبات ناصرالدین شاه با حشمت الدوله حاکم لُرستان در خصوص والیان و امور سیاسی و اجتماعی پشتکوه در سال‌های ۱۳۱۰ قمری / ۱۲۷۱ شمسی همگی دال بر نامیده شدن این محدوده سیاسی به نام پشتکوه لُرستان است و به‌طور ضمنی حاکمیت لُرستان را بر پشتکوه به اثبات می‌رساند.


  • لُرکوچک یا لُرستان صغیر

    جورج ناتانیل کرزن درکتاب ایران و قضیه ایران، جلد دو، صفحه ۳۳۰، می‌نویسد: لُرکوچک یا لُرستان صغیر ناحیه‌ای است بین دزفول در جنوب و حدود کرمانشاه در شمال و بین آب دز در مشرق و سرحد عثمانی‌ در غرب که به دو حوزه تقسیم می‌شود، پیشکوه و پشتکوه و جبال زاگرس که کبیرکوه میخوانند فاصل بین آنهاست، تا استقرار خاندان قاجار بین این دو منطقه تفاوت سیاسی وجود نداشت، آقامحمدخان قاجار، پیشکوه را از والی لُرستان جدا کرد که از آن پس، وی فقط به حکومت پشتکوه اکتفا نموده ‌است از اینجاست که منطقه ایلی فیلی ها که سابقاً شامل همه لُرکوچک بود در نزد عام به حوزه پشتکوه محدود شده‌ است و فیلی ها مشتمل بر همه افراد و جمعیتی میشوند که در این ناحیه سکونت دارند.


  • نطق جسورانه دکتر مهرداد ویسکرمی در مجلس

    دکتر مهرداد ویسکرمی در نشست علنی امروز (یکم، مردادماه) مجلس در نطق میان دستور گفت: آنچه که در مورد لُرستان می‌گویم به معنای انکار بزرگی سایر اقوام و مردمان ایران نیست بلکه برخلاف ادبیات رایج می‌خواهم از مظلومیت مردم لُرستان بگویم اما مظلومیتی که با شجاعت، آزادگی، پاک‌دامنی و اقتدار عجین شده است. عضو کمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس افزود: رهبری فرمودند؛ «شجاعت جوانان لُرستانی را اگر دیگران شنیده‌اند من با چشمان خود دیده‌ام» خوب است بدانید لُرستان و قوم لُر افتخار دارد که یکپارچه بر ولایت علی (ع) همیشه مدافع تمامیت ارضی و استقلال ایران بوده است. وی ادامه داد: از دلایل اصالت نژادی لُرستان این است که هیچ دشمنی در طول تاریخ نتوانسته بر لُرستان استیلا پیدا کند و گاهی از اسب افتاده‌ایم اما همیشه اصیل مانده‌ایم؛ جوانان لرستانی پوزه مغول، محمود افغان، رضاخان و منافقان را در مرصاد بخاک مالیدند آیا می‌دانید شهید خلبان عباس بابایی پسوند چگنی دارد و شهید زین‌الدین از تبار لُرستان و شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی از طرف مادری از نژاد لُر است؛ آیت‌الله بروجردی به‌عنوان مرجع شیعیان و استاد امام راحل از لُرستان برخاسته است و از نظر فرهنگی هم تاریخ کهن لُرستان گواه بلندای فرهنگی استان من است. نماینده مردم خرم‌آباد وچگنی در مجلس یادآور شد: پایتخت مطلق جهان با قدمتی بیش از 3 هزار سال تنها یک مثال است؛ پل شکسته، سنگ‌نوشته، قلعه فلک‌الافلاک و صدها اثر تاریخی و فرهنگی دیگر از قدمت فرهنگی دیار من، خبر می‌دهند. ویس‌کرمی با بیان اینکه تقدیم بیش از 6 هزار و 500 شهید گلگون کفن سند افتخار لُرستان است، گفت: لُرستان دارای مساحتی سه برابر لبنان و جمعیتی یک‌سوم آن، 12 درصد آب‌های سطحی ایران با حدود 12 میلیارد مترمکعب خروجی آب، سومین حوزه آبریز کشور، از قدیمی‌ترین سکونت‌گاه‌های بشر و پایتخت تاریخ جهان است و یکی از 4 بخش اصلی موزه ایران به لُرستان اختصاص دارد و دارای تنوع بوم زیستی بی‌نظیر با وسعت‌های گردشگری است. این نماینده مردم در مجلس یازدهم یادآور شد: برنج شهرستان خرم‌آباد بهترین برنج ایران و زعفران آن کیفیتی برتر از خراسان دارد اما کشت برنج و زعفران در استان ما صورت قانونی نیافته است!!! زمین‌های زراعی استان به‌تنهایی از 8 استان کرمان، سمنان، هرمزگان، خراسان جنوبی، قم، بوشهر، البرز و یزد حدود 5 هزار هکتار بیشتر است و متوسط بارش در لُرستان 2 و نیم برابر ایران اما درصد کشت استان نصف میانگین کشوری است!!! عضو کمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس با انتقاد از اینکه سهم لُرستان از مخازن آبی کشور کمتر از نیم درصد است، ادامه داد: استان لُرستان 70 درصد کل اتحادیه اروپا تنوع گیاهان دارویی دارد، 5 درصد سنگ‌های تزئینی دنیا متعلق به لُرستان است و از 64 درصد نوع ماده معدنی شناخته‌شده 26 نوع آن در لُرستان وجود دارد و دارای رتبه چهارم در بارندگی، مراتع و جنگل‌ها را دارا است. وی با انتقاد از اینکه ساختار بودجه کشور ظالمانه بسته شده است، تصریح کرد: به ظاهر بودجه عمرانی ما در سال‌های اخیر افزایش‌یافته اما این بودجه حداکثر 10 درصد ورودی تخصیصی است و 90 درصد بودجه از طریق وزارتخانه تخصیص می‌یابد که سلیقه‌ای، لابی محور و تبعیض‌آمیز است!!! به‌عنوان مثال سهم استان لُرستان از تسهیلات بانکی در بازه زمانی 96 تا 98 کمتر از یک‌صدم استان یزد درحالیکه جمعیت ما یک و نیم برابر این استان است. نماینده مردم خرم‌آباد وچگنی در مجلس یادآور شد: ذخایر فراوان گاز، نفت و قیر در استان لُرستان کشف شده اما جوانان ما سهم چندانی از پتروشیمی خرم‌آباد ندارند و از برکت واگذاری‌ها و چوب حراج ظالمانه به کارخانجات لُرستان در دولت سازندگی و اصلاحات به تلی از ضایعات تبدیل شدند. به گزارش خبرنگار خبرگزاری خانه ملت، دکتر ویس‌کرمی تصریح کرد: لُرستان جنات تجری من تحتها الانهار است اما با لبان تشنه بر لب دریا نشسته و هیچ‌کدام از شهرهای لُرستان از منبع آب شرب پایدار برخوردار نیستند. لُرستان هرساله از سیلاب خسارت میبیند اما هیچ سدی ندارد!


  • تاریخ مسعودی

    مسعود میرزا ظل‌السلطان فرزند ناصرالدین شاه قاجار و حاکم اصفهان و ایالات غربی کشور در کتاب خود موسوم به《تاریخ مسعودی》در خصوص حسینقلی خان ابوقداره حاکم لُرستان پشتکوه چنین می‌نویسد: والی پشتکوه که رئیس طایفه فیلی باشد هیچ سلطان مقتدری به اقتدار او نبود. بطور یقین شش هزار سوار و تفنگچی داشت و طبل انا و لاغیری را روزی چهار مرتبه بر درگاهش میزدند. امیدعلی حاتمی درکتاب ملک دلگیر (خاطرات تبعید لُرها به خراسان) صفحه ۴۱، می‌نویسد: در ماجرای کوچ و تبعید اجباری سال ۱۳۰۸ شمسی، تعداد زیادی از مردم طوایف سیف الدین (دریکوند)، میر، زینی وند، رُک رُک، کولیوند، زیدعلی و بارانی بیرانوند، سکوندهای مورموری و ماکنعالی، جودکی، پاپی، سادات، بازگیر، رشنو، سلاحورزی و... که در دهلُران و کبیرکوه زندگی میکردند به حکم سپهبد امیراحمدی کوچانده و تبعید شدند و ما بعداً فهمیدیم که این یک برنامه و نقشه از قبل طراحی شده بود و به طور کلی می‌خواستند کسی از طوایف لُر در منطقه پشتکوه باقی ‌نماند و افراد دیگری را جایگزین ما کنند به همین خاطر بعد از ما کُردهای زرین آباد را که به آنها تُشمال می‌گفتند و همچنین تعدادی از مردم بدره را بجای ما به پشتکوه آوردند. سرهنگ غلامرضا رحمانی درکتاب《کهنه سرباز》جلد 1، صفحه 55، می‌نویسد: یعنی لُرها را واقعاً قلع و قمع کردند به‌طوری‌که پستکوه لُرستان برای سالها خالی از سکنه شد به همین جهت عنوان قصاب لُر به سپهبد امیراحمدی دادند!!! در پشتکوه فقط آن عده‌ای از لُرها که به عراق گریختند زنده ماندند و بقیه تماماً کشته شدند. ویلیام داگلاس درکتاب《سرزمین شگفت انگیز》ص 177، می‌نویسد: سپهبد امیراحمدی و حبیب‌الله خان شیبانی بر روی مسافت دویدن اجساد بی سر، شرط‌بندی میکردند و سرمایه‌های عمومی لُرها را کامیون کامیون به تهران میبردند! کاوه بیات درکتاب《عملیات لُرستان》صدها سند تاریخی از کشتار، شکنجه، تبعید و آزار لُرها توسط حکومت پهلوی انتشار داده‌است. کاوه بیات درکتاب《شورش عشایری فارس》ص 102، می‌نویسد: توسل پهلوی به فرضیه توطئه، نوعی فرافکنی و تلاشی برای پرده‌پوشی بر ضعف و ناتوانی و سوءتدبیر و فساد خود دولت بود. دکتر داریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》ص 129، می‌نویسد: قساوت و خشونتی که امیراحمدی در سرکوب لُرها به کار برد در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی کاملاً بیگانه طرف است!!! جعفرشهری درکتاب《قلم سرنوشت》ص 291، می‌نویسد: رضاشاه پس از سرکوب لُرها برای اینکه بار دیگر متفق نشوند آنها را نفی بلد (تبعید) نمود و متفرقشان کرد، در یکی از کشتارهای امیراحمدی در جنگهای لُرستان بیش از 18 هزارنفر کشته شدند که حدود 10 هزارنفر را با سوزاندن کشته بود و بیش از 140 هزار لُر که در جابجایی و اسارت نابود شدند و از غارت و چپاول که سربازانش دست را بخاطر دستبند و گوش را بخاطر گوشواره بریدند، فجایعی که در کوچ دادن اجباری ده یکشان در اثر صدمات راه و بی کفشی و زجر و شکنجه‌های مامورین و گرسنگی و تشنگی به محل اسکان نمی‌رسیدند! رفتار و کرداری که گویا هر قدرت تازه به حکومت رسیده‌ای در این کشور جهت تمشیت و جلب قلوب مردم!!! دستور کار!!! و در اولویت می‌باشد؟!


  • توطئه علیه لُرها

    بارون دوبد در سفرنامه لُرستان و خوزستان (۱۸۴۰ میلادی) در خصوص علی‌خان (کلبعلی خان فیلی) والی لُرستان پشتکوه در دوره ولات ثلاثه چنین آورده: ۱_یکی از حاضرین اظهار تعجب کرد چرا فرنگی ها خیلی کم به دیدار منطقه می آیند و من پاسخ دادم فقط علت از خود ایشان است زیرا تنها سیاحانی که خطر کردند و به اینجا آمدند به طرز خائنانه ایی کشته شدند اینان دو افسر انگلیسی به نام سروان "گرانت" و "درینگهام" بودند. ۲_در این موقع یکی از پیرمردها اظهار عقیده کرد که بخوبی آن واقعه را به یاد دارد چون خودش شاهد مرگ آن دو بوده است سپس اضافه کرد کلبعلی خان که به دستور او این عمل انجام شد آن وقتها یاغی بود یعنی آشکارا علیه قدرت شاه طغیان کرده بود. حال نوشته های لایارد را در سفرنامه اش در سال ۱۸۴۱ بررسی می‌کنیم: ۱_ عصر آن روز به دهکده دهلُران رسیدیم اینجا متعلق به علی‌خان والی لُرستان است. ۲_ از دیدار با والی بسیار نگران بودم چون میدانستم او به همه به ویژه اروپاییان سوءظن دارد و فراموش نمیکردم که به دستور همین شخص دو تن از هم وطنانم یعنی گرانت و درینگهام به طرز وحشیانه ای کشته شدند. ۳_ در این ملاقات والی بسیار بشاش و سرحال بود و پرسشهایی درباره مسائل مذهبی و اوضاع جغرافیایی اروپا نمود که هوش و ذکاوت فوق العاده اش را ثابت می نمود. ۴_ در این حیص و بیص حادثه ای رخ داد که "به صداقت قول و گفتار والی پی بردم" جریان از این قرار بود که من به اتفاق چند تن از خوانین تشمال در گوشه ای از چادر نشسته و گفتگو میکردیم بغتتا فرد ناشناسی وارد چادر شد و از یکی از خوانین که در جمع ما نشسته بود پرسید که آیا یک "فرنگی" در این حوالی ندیده است؟ او جواب منفی داد و من هم موضوع را نشنیده گرفتم لحظاتی آن مرد ناشناس در چشمانم خیره شد و بلافاصله نزد والی شتافت و کمی با او نجوی کرد و دوباره بجای خود مراجعت نمود و سپس از چادر خارج شد. عصر آن روز یکی از خوانین گفت که آن مرد مرا به‌عنوان یک "فرنگی" به والی معرفی نمود اما والی در جوابش گفت این شخص یک نفر گرجی و از منسوبان معتمد است. ۵_من چند روزی را در اقامتگاه والی که حالا با من بر سر لطف آمده بود بسر بردم هنگامیکه محل اقامتش را ترک نمودم چند نفر از گماشتگانش را به‌عنوان اسکورت همراهم فرستاد. همانگونه که ملاحضه کردید دو نفر، دو نظر متفاوت از شخص والی ارائه می‌دهند یکی صرفاً با توجه به جریانات و اتفاقات و دیگری براساس ارتباط مستقیم و حضوری با او. غرض اینکه در موضوعات تاریخی نگاهها و برداشتهای نگارندگان باید به دقت بررسی گردد تا قضاوتها براساس انصاف تاریخی باشد. سفرنامه‌ها اطلاعات خوبی در باب تاریخ اجتماعی دارند اما به علت اقامت کوتاه و عدم شناخت دقیق مردمی، در مطالعه آنها باید دقت لازم به خرج داد. ناصرالدین شاه در جواب نامه‌ای از پسرش ظل‌السلطان حاکم اصفهان، که از والی لُرستان و بختیاری به سعایت (بدی) پرداخته می‌گوید: طوری باطناً بکنید که به آنها (سیاحان خارجی) خوش نگذرد و یک اسباب وحشتی در سیاحت خود ملاحظه کرده و دیگر میل نکنند به سیاحت! و این فقره را هم از الوار بدانند نه از شما!!! (اسناد نو یافته، ابراهیم صفایی، سند 15، صفحه 87) همزمان سه نفر از سیاحان اروپایی در لُرستان به طرز مشکوکی به قتل می‌رسند که بدنامی آن به گردن لُرها می‌افتد. رضاشاه هم طبق سیاست قاجارها، زمینه نسل‌کشی لُرها را با چنین بهانه‌ای چید و با تمهیداتی، سرلشکر امیرطهماسبی وزیر راه که دلخوشی از او نداشت را توسط عمال خودش به قتل رساند و آنرا به لُرها نسبت داد. سرهنگ غلامرضا رحمانی درکتاب کهنه سرباز، جلد1، ص 65، می‌نویسد: اشتباه قاتلین امیرطهماسبی این بود که در لباس محلی لُری با لهجه غلیظ تهرانی صحبت می‌کردند بعداً معلوم شد که قاتلین غیرمحلی و دو نفر از گروهبان های لشکر تهران بودند!!!


  • عنوان جعلی کُردفیلی

    کُردفیلی یک واژه من درآوردی، تازه ساخت و بی سند است که در هیچ منبع معتبر تاریخی نیامده است. از کتاب جرج کرزن تا مسیو چریکف، هوگو گروته، ایزابلا بیشوب و...همگی در کتابها از عنوان "لُرفیلی" استفاده کردند، ما اصلاً چیزی بنام کُردفیلی نداریم. کُردفیلی یک واژه مجعول هست که اصلاً ریشه تاریخی ندارد، کُردها حتی یک سند هم نتوانستند برای کُردفیلی ارائه دهند چون در تاریخ چیزی بنام کُردفیلی نبوده و نیست. منظور کُرد به معنای قومیت کنونی کُرد نیست. کُرد یک واژه به معنای رمه گردان، کوچرو و عشایر است و اما در مورد صفحه کُرد ایلام این صفحه هیچ ارتباطی با کُردها ندارد پدربزرگ مادری من بنام حسین کُرد بوده اما اصلا کُردزبان یا کُردنژاد نبوده است و ساکن آبدانان بوده و دو آسیاب آبی داشته‌است، صفحه کُرد که برخی اشاره کرده‌اند در واقع طایفه کردلیوند است که در کوهدشت شده‌اند قرعلیوند و اینها از طوایف لُر عمله هستند که امروزه بهشون قوتل هم میگویند که همان قیطول به معنای محافِظان والی است. معنای کردلیوند (کُر + محمدعلی + وند) هم می‌شود: پسر محمدعلی، چون لُرها محمدعلی را طبق قاعده ابدال و اختصار زبانی، دَلی می‌گویند یا اشرف را اشه / زینب را زینو / محمدصالح را مصالح / محمدطاهر را مطار / طیب خان را طیخو می‌گویند حالا کُردها هرچیزی که کُرد داشته باشد را بدون واکاوی زبانی_تباری کُرد بشمار میآورند. یک روایت شفاهی رایج در منطقه می‌گوید: کُر در لُری به معنای پسر و دلی نیز در لئری به معنی درویش است و کُردلی به معنی دلی وند (درویش وند، درویش زاده) است. طایفه کُردلی همان کُردلی وند است که امروزه در لُرستان و ایلام موجودند و تغییر یافته قرعلیوند است که هم‌اکنون روستایی در مرز کوهدشت و معمولان لُرستان است. اسماعیل خان نیز قول رئیس قبیله دریکوند را تصدیق نموده و میگفت که قبایل پرانه وند (بیرانوند) و باج آلاوند اگرچه از قبیله بالاگریوه نیستند لکن با آنها نسبت دارند و در هر کاری هم عهد می‌باشند و همه لُرهای آنجا از قبیل پیشکوهی و پشتکوهی، فیلی خطاب می‌شوند لکن این خطاب در ارسال و مرسول است که در لفظ می‌باشد. لُرهای پشتکوهی منقسم به دو قبیله ماکی (محکی) و کُرد (کردعلیوند)، قبیله ماکی در املاک احمدخان و حیدرخان ساکن هستند و قبیله کُرد در املاک علیخان ساکن می‌باشند (سفرنامه مسیو چریکف، صفحه ۵۲). ما لُرها هیچوقت با کُردها همسایه نبوده ایم بلکه ما با گوران ها همسایه بوده ایم ولی ناسیونالیسم کُردی برخی طوایف گوران را در خودش هضم نموده و آنها امروزه خود را کُرد می‌پندارند ولی این خطای تاریخی، هیچگونه مجوزی به یک محقق راستین نمیدهد که بخواهد همسو با تمایلات شخصی، طایفه‌ای و قومی، تاریخ را تحریف کند چون تاریخ نویسی سند معتبر و صداقت می‌خواهد. متاسفانه مورخین به این نکته توجه نمی‌کنند که ما لُرها با کُردها همسایه نبوده ایم بلکه مابین ما و کردها، گورانهای کشاورز و نیمه کوچرو بوده‌اند که زبان، دین، معیشت و فرهنگ خاص خود را داشته‌اند که متأسفانه امروزه گورانها هویت کردی بخود گرفته‌اند اگرچه برخی از گورانها هویت کُردی را نمیپذیرند و محققین به این مورد اشاراتی داشته‌اند. عنوان ساختگی کُردفیلی، بیشتر یک تاکتیک سیاسی از جانب احزاب کُردستان عراق برای کاستن از فشار حزب بعث عراق به روی آنها بود، در واقع احزاب کُردی با معرفی کردن لُرهای عراق به‌عنوان کُردفیلی که مذهب و زبان و تاریخی متفاوت با کُردهای عراق داشتند مسیر سرکوب حزب بعث از روی خود را برداشته و جنایتهای صدام را متوجه لُرهای فیلی شیعه عراق نمودند و فاجعه نسل‌کشی انفال، روی داد که بعدها باز احزاب کُردی مصادره به نفع خود کرده و فاجعه انفال را قتل عام کُردهای فیلی!!! دانسته و در مجامع بین‌المللی مظلوم نمایی کردند! چندین سال بعد که صدام سرنگون شد و شیعیان عراق که عمدتا لُر هستند به قدرت رسیدند لیستی متشکل از دویست وشصت ونُه نفر از مقامات کُردستان عراق که در قتل عام لُرهای فیلی با صدام همدستی داشته بودند را به اقلیم کردستان عراق داده و خواستار محاکمه آنها شدند اما بارزانی از تحویل آنها خودداری کرد. در قتل عام انفال که با مشارکت صدام و احزاب کردی رخ داد نه فقط لُرهای عراق (کلهرها، لکها، مینجایی ها) قتل عام شدند بلکه شیعیان عرب عراق و ترکمنها نیز قتل عام شدند برای همین در کتب کُردی که تاریخسازی کرده‌اند به طوایفی تحت عنوان کُردفیلی برخورد می‌کنیم که اصلاً عرب و ترک نژاد هستند و این نشان می‌دهد کُردفیلی یک بازی سیاسی بیش نبوده است.


  • قضیه ایران

    جرج کرزن از سیاستمداران و رجال معروف اوایل قرن بیستم انگلستان و ایران شناس بود وی در کتاب "ایران و قضیه ایران" درباره غلامرضاخان والی لُرستان پشتکوه می‌نویسد: در قشون ایران وی سرتیپ است. وی را مدتی ظل السلطان گروگان پدرش در اصفهان نگاه داشته بود. جوانی خوش سیاست و شکارچی ماهری است، می‌گویند مثل پدرش خشونت ندارد. هر وقت که والی و افرادش در صدد حرکتی برآیند مقصد خاک عثمانی است. اقامتگاه زمستانی او در حسینیه بر دامنه پشتکوه در مقابل مرز عثمانی است وی از راه کوت الاماره با بغداد خرید و فروش می‌کند. وی برجسته ترین سرکرده مرزی است و می‌گویند قادر است سی هزار سرباز بسیج کند. فریا استارک در سفرنامه الموت، در سفرش به بغداد از فیلی ها با نام《لُرهای پشتکوه》به‌عنوان زیباترین سکنه بغداد یاد کرده‌است. هنری فیلد درکتاب《مردم‌شناسی ایران》فصلی را به لُرهای ساکن بغداد اختصاص داده‌است. هوگو گروته آلمانی در سال ۱۹۰۷ به پشتکوه لُرستان سفر کرده و در صفحه ۲۸، کتابش می‌نویسد: در پشتکوه یگانه زبان لُری است، از صد نفر، یکنفر هم فارسی نمیداند اما کسانی هستند که عربی صحبت می‌کنند.


  • اراضی خالصه

    اراضی خالصه به اراضی گفته میشد که در تملک والی پشتکوه بوده که آنها را در ازای مبلغ معین به افراد سرشناس و با نفوذ به اجاره میدادند. فهرست اراضی و املاک خالصه والی در پشتکوه تا سال ۱۳۰۴ شمسی در منابع تاریخی موجوداست. بعد از انقراض حکومت والیان، دولت پهلوی در سال ۱۳۱۲ شمسی این اراضی را در میان عشایر پشتکوه تقسیم و واگذار کرد. میرزاخان رشنو وزیر والی پشتکوه بود. منابع: مجموعه اسناد وزارت امور خارجه گزارش کنسول مندلی / تاریخ سیاسی_اجتماعی ایلام، نوشته؛ مراد مرادی. رده های قدرت در لُرستان پشتکوه به‌صورت والی، خان، توشمال، کدخدا، ریش سفید و ناظر بوده‌است که هرکدام وظایف قانونی خود را داشته بجز والی که مستقیماً از طرف شاه منصوب می‌شد، بقیه رده ها از طرف والی یا خانهای وابسته تعیین میشدند. لغت توشمال، مغولیست و به معنی شخص مورد اعتماد و صاحب مقام می‌باشد. در پشتکوه رئیس و سرپرست ایل را "توشمالی" می‌نامیدند. در بین ایلات پشتکوه توشمال شدن موروثی بوده و وظیفه توشمالی به پسر بزرگ او منتقل میشده است. مردم حق انتخاب و عزل توشمال ها را نداشتند انتخاب شدن توشمال از طرف والی انجام میشد و همچنین عزل آن، اما کسانی میتوانستند به آن منصب انتخاب شوند که از همان خاندان توشمال عزل شده باشند. واژه توشمال به‌عنوان "سرپرست ایل" در بین ایلات پشتکوه و پیشکوه متداول بود. ولی در لُر بزرگ (بختیاری) نوازنده های عشایری را توشمال می‌نامند. وظایف توشمال: ۱_ جمع آوری مالیات / ۲_ تامین نیرو برای جنگهای والی / ۳_ اداره کردن امور ایل و... منابع: تذکره الملوک به کوشش سیدمحمد دبیر سیاقی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۸، ص ۱۲۸ / لُرهای ایران، جواد صفی نژاد ص ۵۸۴.


  • ژاک دمورگان فرانسوی

    ژاک دمورگان فرانسوی که حدود ۱۵ سال در شوش نیز به کاوش پرداخت در دوره والیگری حسینقلی خان ابوقداره به لُرستان پشتکوه مسافرت کرد، در خاطرات خود چنین میگوید: حسین قلیخان، سلطان کوچک و حاکم مطلق کوهستانهای خویش است. او لفظاً مورد احترام کامل ایرانیان است. سیاحت پشتکوه فایده قابل ملاحظه ای از نقطه نظر علمی داشت که باید انجام می‌گرفت. در ابتدا استقبال گرم نبود اما کم کم من با دادن نظریات مشورتیم درباره ترعه های (کانالها) آبیارهای که او می‌خواست در اراضی پست خود احداث کند، دوست پیرمرد شدم از آن پس پشتکوه بر روی ما گشاده بود و والی کریمانه ترین مهمانوازی ها را از ما به عمل آورد. دمورگان در خصوص امنیت حاکم بر پشتکوه می‌نویسد: به محض وارد شدن به قلمرو والی، منظره منطقه کاملاً عوض می‌شود هر چند منظره و چشم انداز یکی است اما سکنه عادات و رسوم مختلف دارند ما در اینجا دیگر مردم تا دندان مسلح مثل داخله مناطقی که ترک کردیم نمی بینیم به نظر می‌رسد که اتباع به برکت کوههایی که آنها را حفظ می‌کنند و به کمک قدرت رئیس خود از امنیت زیادی بهره مندند. منبع: ژاک دمورگان، مطالعات جغرافیایی هیئت علمی فرانسه در ایران، ترجمه؛ کاظم ودیعی، صفحه ۲۵ و ۲۶ و ۲۴۲.


  • لُر فیلی

    سِر هنری لایارد مامور سیاسی انگلستان در بین سالهای ۱۸۴۲_۱۸۴۰ (حدودا ۱۸۰ سال پیش) در جنوب ایران مشغول فعالیت بود. چندین بار از خوزستان به بغداد و از بغداد به خوزستان مسافرت کرد. در مدت حضورش در ایران به لُرستان پشتکوه در زمان والیگری علی‌خان نیز سفر نمود و مشاهدات خود را در خصوص اوضاع اجتماعی _سیاسی پشتکوه ثبت نموده از نکات جالب توجه مطالب این سفرنامه در خصوص منطقه پشتکوه بکار بردن مکرر از اصطلاح "لُرفیلی" یا "الوار فیلی" می‌باشد و اساساً اصطلاحی جعلی تحت عنوان "کُرد فیلی" در مشاهدات وی ثبت نگردیده است. با توجه به اینکه این سفرنامه جز منابع دست اول تاریخی محسوب می‌شود در جای خود جهت بررسی تاریخ مستند قابل تأمل می‌باشد. قسمت‌هایی از این سفرنامه انتخاب شده که ارائه می‌گردد: ۱_ بخاطر احتراز از اعراب بنی لام تصمیم گرفتم از میان "لُرهای فیلی" که در ارتفاعات مرزی ایران و عثمانی سکونت داشتند خود را به بغداد برسانم. ۲_ کمی بعد وارد قلمرو "فیلی" شدیم. سیدابوالحسن که قبلا مطالبی از خشونت "الوار" این منطقه شنیده بود دائم دعا می‌خواند. ۳_ چون قبلاً مطالبی از خشونت "الوار فیلی" شنیده بودم بعد از مشاهده این همه ابراز محبت غرق تعجب شدم آنان با اشتیاق فراوان به پرسشهای من پاسخ می‌گفتند و اطلاعات مورد نیاز را در مورد "قبایل لُر فیلی" در اختیارم می‌گذارشتند. ۳_ از کنار قبرستان "الوار" فیلی که عبور میکردیم میدیدم که اغلب کله بز کوهی را بر سنگ بعضی از گورها نصب کرده بودند. ۴_ پس از پیمودن مسافتی کوتاه از رودخانه کوچکی به نام "چان گولار" که در واقع حدفاصل مرز "فیلی" و " بنی‌لام" بود عبور نمودیم در کنار این رودخانه سواران والی که تا آنجا ما را به سلامت رسانیده بودند خداحافظی کردند.


  • اسماعیل خان فیلی

    اسماعیل خان فیلی هفتمین والی لُرستان (حدوداً ۲۷۰ سال پیش) تنها فرد از والیان فیلی لُرستان است که با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی ایران این فرصت برای وی فراهم بود که مدعی تاج و تخت ایران باشد. پس از کشته شدن نادرشاه افشار، عملاً سه جریان قدرت در ایران آن روز شکل گرفته بود کریم‌خان زند، علیمردان خان بختیاری و اسماعیل خان فیلی والی لُرستان که نهایتا کریم‌خان زند بر تخت شاهی ایران نشست. اسماعیل خان آخرین فرد از سلسله والیان فیلی است که بر کل لُرستان واحد (پشتکوه و پیشکوه) حکومت کرد و پس از وی، با دشمنی و کینه‌ای که آغامحمدخان قاجار از لُرها داشت، والیان صرفاً به لُرستان پشتکوه حکومت کردند و لرستان پیشکوه در دست گماشتگان قاجار اداره میشد. منبع: سلسله والیان لرستان، نوشته: دکتر روح الله بهرامی، صفحه ۸۶ و ۸۷.


  • لقب کبیر حسین خان سلاحورزی

    لقب کبیر از بالاترین القاب در ادوار تاریخی بوده، تاریخ نگاران خود به شاه عباس لقب کبیر دادند و به‌عنوان شاه عباس کبیر در تاریخ ثبت نمودند. اما همین لقب در دوره شاه عباس به حسین خان سلاحورزی فیلی، اولین والی لُرستان و سر سلسله والیان فیلی داده شد. حسین خان سلاحورزی در سراسر دوران حکمرانی اش که بیش از ۳۳ سال طول کشید، همواره وفادار به شاه صفوی بود و در لشکرکشی ها، دفع شورشها و جلوگیری از هجوم عثمانی‌ها به مناطق غربی بخوبی ایفای نقش کرد. پیشرفتهای او هم در جنگ و هم در صلح موجب شد که لقب کبیر به وی داده شود و در حقیقت این لقب متعلق به تک تک اهالی سرزمین لُرستان میباشد. منبع: لانگریک استیون همزلی، تاریخ سیاسی_اجتماعی و اقتصادی عراق (۱۹۰۰_۱۵۰۰) ترجمه اسدالله توکلی و محمدرضا مصباح، مشهد بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۷۶، صفحه ۷۸.


  • منوچهر خان فیلی والی لُرستان

    منوچهر خان فیلی چهارمین والی لُرستان از نسل حسین خان سلاحورزی فیلی سرسلسله والیان لُرستان در سال ۱۶۵۴ میلادی (حدودا ۳۷۰ سال پیش) به‌عنوان حاکم لُرستان منصوب و در قلعه فلک الافلاک مستقر گردید. یکی از مهمترین اقدامات منوچهرخان لغو رسم "خرید" در لُرستان بود. مطابق این رسم وقتی شخصی در دیوان حاکم مجرم شناخته میشد و قصد اجرای حکم برای او داشتند، برخی از ثروتمندان شفاعت مجرم را می‌کردند و به فراخور گناه مجرم، جریمه ای به دیوان حاکم می پرداختند و مجرم را از اجرای حکم نجات می‌دادند. شفاعت کننده در عوض این کار مجرم را با اهل و عیال صاحب میشد و به صورت برده خود درمی آورد. مجرمانی که از این طریق رهایی می یافتند در شمار بندگان به حساب می آمدند و نسل اندر نسل در قید بندگی شفاعت کننده باقی می ماندند. منوچهر خان آن رسم را لغو کرد و با این اقدام چندین هزار نفر از قید بندگی رهایی یافتند. منوچهر خان والی فرمان لغو این رسم را در سنگ نوشته ای در مسجد جامع خرم‌آباد به یادگار گذاشته است. همچنین وی دارای طبع شعر نیز بوده و بسیاری از شعرای آن دوره مورد حمایت وی قرار داشته اند. این سه بیت شعر منسوب به او است. معنی مردی تمام از تیغ می‌آید برون _ مصرع شمشیر را خود مصرعی در کار نیست / ابروی کماندار تو پیوسته به جنگ است _ مژگان رسای تو رساتر ز خدنگ است / زلفت نتوانست دل از اهل وفا برد _ خط تو به رو آمد و زنگ از دل ما برد. منبع: آثار باستانی و تاریخی لُرستان نوشته؛ حمید ایزدپناه.


  • فیلی لقب حسین خان سلاحورزی

    حدوداً در سال ۱۶۰۰ میلادی (بیش از چهار صدسال پیش) شاه عباس صفوی، حسین خان سلاحورزی فیلی را به‌عنوان اولین والی ایالت لُرستان منصوب نمود. ایالت لُرستان در آن زمان شامل استان لُرستان و استان ایلام امروزی و بخشی از کرمانشاه امروزی و همچنین بخشی از کشور عراق بوده که بعدها در جریان تعیین مرز ایران و عثمانی، به عثمانی تعلق گرفت. واژه"فیلی" پس از به قدرت رسیدن حسین خان سلاحورزی به‌عنوان "پسوندی" برای لُرستان تعریف شد. و قبل از والیان فیلی در هیچ تاریخ مکتوبی واژه "فیلی" بعنوان پسوند لُرستان بکار برده نشده و مکتوب نگردیده و در حقیقت این واژه در طول تاریخ والیان اصطلاحی برای تعریف یک محدوده جغرافیایی گردید به نام لُرستان که تیره و طوایف متعددی در آن سکونت داشته‌اند. در دوره قاجار زمانیکه سیاست تضعیف والیان فیلی لُرستان باعث تقسیم ایالت لُرستان به پیشکوه (لُرستان) و پشتکوه (ایلام) شد والیان فیلی صرفاً به حکومت لُرستان پشتکوه (ایلام) منصوب شدند از آن پس صرفاً به قسمت لُرستان پشتکوه، لُرستان فیلی اطلاق گردید و در طول تاریخ واژه "فیلی" در اصطلاحات ترکیبی چون"لُرفیلی" یا "خرم‌آباد فیلی" و "لُرستان فیلی" معرف محدوده جغرافیایی بوده که در آن سکونت و زندگی می‌کردند که این محدوده جغرافیایی زمانی شامل ایالت واحد لُرستان و در مقطعی صرفاً شامل لُرستان پشتکوه میشده است. هرچند در این محدوده جغرافیایی اقوام کُرد (چه اقوام صفحه کُرد و چه کُرد بمعنای عشایر کوچرو) نیز در طول تاریخ سکونت داشته‌اند و بعد از مرزبندی ایران و عثمانی (عراق امروزی) و همچنین مهاجرت، کُردفیلی خوانده میشده اند اما این اصطلاح فیلی در حقیقت معرف انتصاب آنها به سرزمین فیلی است. هرچند که این محدوده جغرافیایی در طول تاریخ چند صدساله ایران بنام لُرستان و لُرستان فیلی است اما طوایف کُرد نیز در کنار لُرها در این محدوده جغرافیایی خدمت نموده زیرا که این سرزمین سرزمین مادری تمام اقوام ایرانیست. منابع: ایران و قضیه ایران جرج کرزن_سفرنامه سرهنری راولینسون_سلسله والیان لرستان دکتر روح الله بهرامی.


  • مجموعه طوایف عمله

    عَمله جمع عامل به معنای کارگزاران است. اصطلاحی که در تاریخ والیان فیلی لُرستان وجود داشته‌است. جواد صفی نژاد درکتاب لُرهای ایران می‌نویسد: طوایف عمله گارد مخصوص بودند که تماماً ده نشین محسوب می‌شدند و از این قرار بودند: کوشکی، زیوداری، امرایی، میرآخور، قاطرچی، غلام، معتمد، رک رک، چگنی و زوله. والیان فیلی لُرستان کارگزاران بسیاری به سبک و سیاق حکومت مرکزی برای خود تدارک دیده بودند که همان واحد اجتماعی عمله بود. عمله سپاه و گروه خاصی از ایلات و عشایر لُر است که وابسته به خود والی بودند و وظیفه آنها فعالیتهای نظامی، اداری و پرداختن به امور املاک والی بود. والی نزدیکترین کارگزاران خود را از میان عمله انتخاب می‌نمود. در حقیقت والی با ایجاد عمله ساختار قدرت پدر سالارانه ای را بوجود آورده بود. طوایف عضو عمله از زبده ترین و جنگجوترین و وفادارترین طوایف لُرستان منصوب و انتخاب می‌شدند که در همه حال آماده به خدمت بودند و تقریباً تمامی امور نظامی، اداری و اقتصادی والیان به دست آنها اداره میشد. طوایف عمله وابسته به خود والی و تحت امر وی بودند. حسن خان والی بعد از آنکه مقر حکمرانی اش از خرم‌آباد به ده بالا (حسین آباد و ایلام بعدی) انتقال داد نیروی مخصوص و وفادارش را با خود به پشتکوه (ایلام) برد. والی و نزدیکان او در عمله به سر میبرند و ریاست عمله را خود والی به عهده داشت در حقیقت عمله در تاریخ لرستان اصطلاحی انحصاری برای والیان فیلی بود و انتصاب واژه عمله به غیر از خاندان والی اشتباه تاریخیست. لایارد در ۱۸۰ سال پیش سفری به پشتکوه داشته و عمله والی (علیخان) را در حدود سه هزار خانوار گفته است. پس از کشته شدن کلبعلی خان والی (علیخان) فرزندانش به همراه قسمتی از عمله پشتکوه با دستور حکام وقت قاجار به قسمت شمال خوزستان (شوش) در حدود ۱۷۰ سال پیش مهاجرت نمودند و سرآغاز تاریخ و خدماتی شدند. منابع: سفرنامه لایارد_سلسله والیان لرستان دکتر روح الله بهرامی_تاریخ سیاسی اجتماعی ایلام.


  • علی‌مردان خان فیلی والی لُرستان

    علیمردان خان فیلی ششمین والی لُرستان از نسل حسین خان سلاحورزی فیلی (اولین والی لُرستان) در دوره شاه عباس صفوی است. بارون دوبد در سفرنامه لُرستان وخوزستان می‌گوید: علیمردان خان از امیران نام آور و رجال با کفایت تاریخ ایران است. لارنس لاکهارت درکتاب《انقراض سلسله صفویه》صفحه 45، می‌نویسد: سال 1697 میلادی، ایران سیدفرج الله را از بصره به اصفهان فراخواند و علیمردان خان فیلی را به جایش فرستاد این شخص همان کسی است که بعداً والی لُرستان شد و در جنگ گلناباد در سال 1722 میلادی، زخمی گردید علیمردان خان با عدل و داد حکومت راند. در صفحه 119، می‌نویسد: عده دیگر که بسیار شجاع و دلاور بودند به رهبری علیمردان خان والی لُرستان از عشایر و طوایف گرد آمده بودند و خود این شخص نیز در شجاعت و کاردانی شهرت داشت. کروسینسکی در سقوط اصفهان، صصفحه 75، می‌نویسد: او را بزرگترین سردار آن عهد در ایران می‌داند و شیخ محمدعلی حزین درکتاب خود، ص 126، می‌نویسد: که این شخص در حقیقت دلیرترین و فاضلترین مرد عهد خود است. لارنس لاکهارت درکتاب انقراض سلسله صفویه، صفحه 122، می‌نویسد: جناح چپ سپاه صفوی شامل دو دسته از سواره‌نظام لُر بود، یکی زیر فرمان علیمردان خان فیلی والی لُرستان و دیگری زیرنظر علیرضا کوهگیلویی. در صفحه 123 می‌نویسد: وقتی محمودافغان دید که جناح چپ سپاهش در اثر حمله رستم خان پریشان است تصور کرد جنگ را باخته و تصمیم به فرار گرفت (کروسینسکی ص 203) ولی امان‌الله مانع شد اگر محمدقلی خان اعتمادالدوله با 15 هزار سربازش حمله کرده بود مسلماً افغانها جنگ را باخته بودند علیمردان خان با سربازان کوه گیلویی به جناح راست افغانها حمله برد ولی آتش زنبورکها آنها را غافلگیر کرد و برادر علیمردان مقتول و خودش زخمی شد. لارنس لاکهارت در صفحه 123، مینویسد: سیدعبدالله والی عرب بجای حمایت مشغول غارت اردوی جنوب افغان‌ها بود. کروسینسکی در ص 204، کتابش آورده: محمدقلی خان اعتمادالدوله پشت به دشمن کرد و قبل از حمله رو به فرار نهاد اگر اعتمادالدوله یک ربع مقاومت میکرد افغان‌ها باخته بودند اولین کسیکه فرار کرد محمدقلی خان بود. لارنس لاکهارت در ص 126 آورده: طرز رفتار اعتمادالدوله و والی عرب بسیار عجیب بود. در ص 130: افغانها از گُرج ها بسیار می ترسیدند و عادت داشتند که بگویند: ایرانیها در مقایسه با افغان‌ها زن اند و افغان‌ها در مقایسه با گرجی ها این حال را دارند (سفرنامه کروسینسکی، ص 114) گودرو درکتابش ص 52، می‌نویسد: گرجی ها دلیرترین مردان شرقند. لارنس لاکهارت در ص 141، ذکر کرده: سربازان عرب مقابل افغان‌ها گریختند و فعالیت خیانت آمیز والی عرب ادامه داشت و مانع کمک علیمردان خان که در گلپایگان بود به پایتخت شد. در صفحه 143، می‌نویسد: شاه طهماسب می‌بایست به علیمردان خان والی لُر ملحق میشد چون همکاری او با والی لُرستان باعث تقویت روحیه سربازانش میشد ولی طهماسب از کاشان عازم قزوین شد و به جای جمع‌آوری سپاه مشغول لهو و لعب شد. لارنس لاکهارت در ص 143، می‌نویسد: هجده هزار سرباز لُر بختیاری به فرماندهی قاسم خان بختیاری از نجف‌آباد برای نجات پایتخت (اصفهان) شتافتند ولی محمود افغان که با خطر حمله بختیاری‌ها مواجه شد، چهار هزار سرباز برای مقابله آنها اعزام داشت اگر طهماسب با علیمردان خان همکاری میکرد و اگر والی لُرستان با سربازان لُر خود به بختیاری‌ها و ملک محمود حاکم تون و طبس ملحق شده بود نه تنها آذوقه به شهر اصفهان می‌رسید بلکه شاید محاصره شکسته شده بود ولی چنین کاری صورت نگرفت زیرا روح همکاری در میان ایرانیان وجود نداشت اگرچه علیمردان خان فیلی نهایت کوشش خود را کرد لیکن دیگران از حسادت حاضر به همکاری با او و یکدیگر نشدند و هیچکسی کاری از پیش نبرد (سفرنامه حزین، ص 126 / سفرنامه کروسینسکی، ص 236). لارنس لاکهارت در صفحه 144، می‌نویسد: بختیاری‌ها گرفتاری زیادی برای سپاه محمودافغان به‌وجود آوردند و در یک مورد یکی از افسران عالی‌رتبه او را اسیر کردند ولی محمود افغان مانع رسیدن آنها به اصفهان شد. در ص 223، می‌نویسد: شاه طهماسب در سال 1722 میلادی مجبور شد از قزوین بگریزد بهتر بود به لُرستان برود و به علیمردان خان فیلی حامی با وفا و رهبر نظامی لایق خود پناهنده شود. لارنس لاکهارت در صفحه 238، می‌نویسد: هیچ قسمتی از ایالت لُرستان در عهدنامه تقسیم ایران، به عثمانی واگذار نشد و علیمردان خان فیلی با پانزده هزار سوار در پشت سر ترکهای عثمانی به منظور حمله به بین‌النهرین آماده شد و ترک‌ها ناگزیر به همدان بازگشتند و سپاه عثمانی از حملات بختیاری‌ها صدمه بسیار دیدند. در دوره نادرشاه افشار، علیمردان خان فیلی، به‌عنوان سفیرایران، به دربار عثمانی فرستاده شد اما در بین راه بیمار شد و فوت نمود و بنا به روایتی مسموم شد و در مقام مشهور به زین العابدین (سیواس) مدفون گردید.


  • لُرهای فیلی عراق

    لُرهای ایران در عراق: شاید برخی را باور نباشد که بیش از سه میلیون نفر از جمعیت عراق را لُرهای مهاجر ایرانی تشکیل می‌دهند. بنا به نوشتهٔ منابع و فهرست‌های تاریخی، قدیم‌ترین لُرهای ایرانی از دو ایل باجلان (باجولوند) و ساکی هستند که در اواخر عصر صفویه به درون مرزهای عثمانی (عراق کنونی) مهاجرت کرده‌اند. مهاجرین ایل باجلان با اسقرار در مرزهای کرمانشاه تا درون عراق (شرق عراق) با تشکیل یک پاشا نشین تا والی‌گری بغداد نیز ارتقاء یافتند. از این ایل بزرگ، احمدپاشا باجلان مقارن اواخر صفویه بنا به صلاحدید دولت عثمانی به والی‌گری بغداد منصوب گردید. پس از ایشان پسرش محمدپاشا و سپس عبدالله‌پاشا از این ایل، مقارن حکومت‌های افشار و زندیه در دولت عثمانی صاحب مناصب عالی دیوانی و حکومتی بودند. برخی از خاندان‌های ایل ساکی نیز بنا به صلاحدید شخص نادرشاه افشار با استقرار در محدوده تحت تسلط والیان مشعشعی خوزستان به مرکزیت هویزه تا جنوب عراق در این مناطق صاحب نفوذ و قدرت ایلیاتی بودند. بنا به نوشتهٔ برخی فهرست‌های تاریخی ایران و عراق از جمله گزارش محرمانه ادارهٔ اطلاعات بریتانیا ریاست این گروه در عراق با شیخ‌قیس فرزند شیخ‌حسین ساکی بوده است. از سوی دیگر مقارن حکومت فتحعلی‌شاه قاجار در ایران و با اسقرار همیشگی حسن‌خان والی لُرستان در پشتکوه (استان ایلام) و بنا به نفوذ و اقتدار والیان بعدی از جمله حسین‌قلی‌خان ابوقداره و پسرش غلامرضاخان امیرجنگ، جمعیت گسترده‌ای از لُرهای پشتکوه در سه استان دیاله، واسیت یا واسیط و میسان استقرار یافتند. این مهاجرت در زمان رضاشاه پهلوی و کوچ اجباری غلامرضاخان والی و اتباع‌اش در این مناطق باعث بوجود آمدن جمعیت انبوهی از لُرها در این استان‌های عراق شده چنان‌که با گذشت نزدیک به یک قرن همچنان این جمعیت لُر عراق را به‌نام فیلی (نام قدیم لُرستان در منابع تاریخی صفویه تا اواسط قاجار) می‌شناسند. متأسفانه بدلیل عدم آگاهی تاریخی مردم عراق این جمعیت لُر را به اشتباه کُردفیلی می‌نامند. این درحالی‌ست که این جمعیت لُر در یکی دو قرن اخیر زیر سخت‌ترین فشار حکومت‌های سُنی مذهب عراق بوده‌اند. نکته قابل تأمل در این سختی‌ها و مصائب تاریخی در اینجاست که این گروه‌های قومی لُر در عراق بدلیل نژاد ایرانی (عجم) و به رغم شیعه بودن هیچ‌گاه مورد حمایت گروه‌های شیعیان مبارز عراق نبودند و در مقابل بدلیل داشتن مذهب شیعه، هیچ‌گاه مورد حمایت کُردهای سُنی مذهب عراق نبوده‌اند. این مهم و این فراز سیاسی - تاریخی در طول یکی دو قرن اخیر باعث رنج و سختی این گروه‌های قومی در عراق شده و بنابراین جا دارد مقامات سیاسی و دیپلماتیک ایران ضمن ارتباط مستقیم و بی‌واسطه با بزرگان این گروه‌های ایرانی‌تبار، از وجود این چنین پشتوانهٔ قومی در جهت حفظ و حراست از مرزها و کیان ایران بهرهٔ لازم را برگیرند. گفتنی‌ست از این اقوام لُرتبار عراق افرادی تا مقامات عالی این کشور نیز منصوب شده‌اند که از مشهورترین آنها می‌توان به ژنرال عبدالکریم قاسم رییس‌جمهور پیشین عراق اشاره نمود. ایشان بنا به اظهار نظر شخص خودش، اصالتی لُرستانی داشته و ظاهراً از نوادگان والیان لُرستان بوده است


  • سرگذشت غلامرضاخان فیلی بعد از ترک لُرستان

    سرگذشت غلامرضاخان فیلی بعد از ترک لُرستان: ترک ایران بوسیله غلامرضاخان و اقامت وی در بغداد پس از خلع احمدشاه از سلطنت و انحلال سلسله قاجار و سلطنت به رضاشاه، غلامرضاخان متوجه شد که روزگار حکومت وی بسر آمده‌است. در سال 1308 شمسی به او برای بازگشت به ایران تامین داده شد، اما چون مقارن این ایام جمعی از خوانین لرستان که به آنان تامین داده شده بود، پس از آمدن به خرم‌آباد، بوسیله عمال رضاخانی (سرلشکر حسین خزایی) به دار آویخته شدند، غلام‌رضاخان از آمدن به ایران منصرف شد. در این‌باره مخبرالسلطنه مهدی‌قلی هدایت چنین می‌نویسد: یدالله‌خان پسر غلام‌رضاخان سردار پشت‌کوه امان خواست، به عرض رساندم و به نظرم غریب آمد، چه سپهبد قرآن مهر کرده بود، سران الوار نزد او آمده بودند و همه را به دار زدند. بهرحال دست‌خطی صادر شد، 17 شهریور 1308 شمسی، دست‌خط را با قرآنی به مهر خودم به توسط سیدحسین کلیددار که رافع بود به بغداد فرستادم که غلام‌رضاخان و فرزندش به تهران بیایند، خوب شد نیامدند و الا من پیش وجدان خودم شرمنده می‌شدم. غلامرضاخان فیلی کاندیدای پادشاهی عراق: امیر غلامرضاخان فیلی، شاه لُرستان، جانشین پدرش حسین قلی خان، در سال ۱۹۲۲، یکی از کاندیداهای حکومت در عراق بعد از استقلال بود، این کاندیداهای پنج تا بودند: 1-عبدالرحمن النقیب/ 2-جعفرابوالتمن/ 3-شیخ خزعل/ 4-شاه غلامرضاخان فیلی/ 5-الملک فیصل الاول. بعد از جنگ جهانی اول، سرزمینهایی مانند عراق و اردن و فلسطین تحت قیومیت انگلیس قرار گرفت. در سال 1920 میلادی انقلاب عراق، یا شورش ۱۹۲۰ عراقیان (ثورة العشرین‎) در تابستان ۱۹۲۰ با تظاهرات گسترده مردم عراق، بر ضد اشغال عراق توسط نیروهای بریتانیایی آغاز شد. شورش با گسترش به مناطق شیعه نشین پایین و میانی فرات بامرکزیت کربلا شدت گرفت. جوامع سنی وشیعه عراق در این انقلاب با یکدیگر همکاری نمودند، چنان‌که جوامع قبیله‌ای، توده‌های شهری و افسران عراقی در سوریه. هدف انقلاب استقلال از استعمار بریتانیا و تأسیس یک دولت عرب بود. در ۱ شهریور ۱۳۰۰ (۲۳ اوت ۱۹۲۱) پس از شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول تحت ادارۀ بریتانیا تأسیس شد. هرچند قیمومت جامعۀ ملل در سال ۱۲۹۹ به بریتانیا اعطا شده بود اما قیام مردم عراق در آن سال باعث شد که نقشۀ اصلی بریتانیا مبنی بر قیمومت درهم بریزد و این امپراتوری رضایت داد که عراق تحت یک پادشاهی نیمه‌مستقل تحت نظر بریتانیا اداره شود. برای اینکه بهتر بتوانیم به چرایی ناکامی غلامرضاخان فیلی در تصاحب تخت پادشاهی عراق به اظهار نظر بپردازیم نیاز است مختصری به رویدادهای پس از جنگ جهانی اول و شخص ملك فيصل اول، دیگر کاندیدای پادشاهی عراق در رقابت با غلامرضاخان فیلی بپردازیم که سرانجام به پادشاهی عراق رسید: ملک فيصل اول فرزند حسين شريف مكه، در سال 1883م در طائفِ حجاز به دنيا آمد. وی ساليان اول زندگي را به همراه پدر در استانبول به تبعيد گذراند و در سال 1909م به كشورش بازگشت. فيصل از آن پس وارد فعاليت‏هاي سياسي شد و از طرف اهالی جده به نمايندگي مجلس عثمانی انتخاب گرديد. او در جريان جنگ پدر با نیروهای عثمانی حضوری فعال داشت تا اين‏كه در سال 1920م در 37 سالگی با اعمال نفوذ و تبانی انگلستان به پادشاهی سوريه منصوب شد، اما پس از مدتی، تحت فشار فرانسوي‏ها، سوريه را كه تحت الحمايه فرانسه بود ترك كرد و در سال 1921م توسط انگلستان به عنوان حاكم عراق انتخاب گرديد. او در طی حكومتش فعالانه با انگلستان همكاري مي‏كرد و طي بيش از يك دهه پس از پايان جنگ جهاني اول به عنوان عامل نفوذ انگلستان در عراق محسوب مي‏شد. هرچند عراق در اواخر عمر ملك فيصل، در سال 1932م، ظاهراً استقلال خود را از انگلستان بازيافت، ولي عملاً شاه و كشور، تحت فرمان انگليس بودند. عراق در طي اين سال‏ها به ويژه از نظر منابع نفتي، اهميت فراواني يافت و انگليسي‏ها براي ساكت كردن آمریکاییها و فرانسوي‏ها كه سهمي از نفت اين كشور را مطالبه مي‏كردند، پنجاه درصد سهام شركت نفت عراق را به كمپاني‏هاي امريكا و فرانسه واگذار نمودند. ملك فيصل سرانجام در ششم سپتامبر 1933م طي سفر به سوئد، بر اثر سكته قلبي در پنجاه سالگي درگذشت و فرزندش ملك ‏غازي، جاي وي را گرفت. علت رسيدن شريفيها (خاندان هاشمی-فصیل) به حكم شام و عراق همكاري خاندان شريف به بر انداختن عثمانيها زمان لورانس انگليسي بود، اول وعده حجاز را به خاندان شريف داده بودن ولي بعلت اختلاف ميان انگلیسی‌ها و خاندان عبدالعزيز آل سعود مجبور شدن حجاز را تسليم ال سعود و عراق و شام را به فرزندان طلال إعطاء كردند. در واقع غلامرضاخان فیلی و سه کاندیدای دیگر پادشاهی کشور عراق بصورت تشریفاتی و فرمالیته در لیست کاندیدای عراق قرار گرفته بودند و انگلیس از همان ابتدا در تلاش بود که ملک فیصل را به تخت سلطنت عراق بنشاند. انگلیسی‌ها طی پیمان عراق و انگلستان این پادشاهی را به خاندان هاشمی که از متحدانشان بودند سپردند. پادشاهی عراق در سال ۱۳۱۱ (۱۹۳۲) پس از امضای پیمان جدید عراق و انگلیس در آن سال استقلال یافت. پادشاهی مستقل عراق تحت فرمان خاندان هاشمی‌ها دچار آشفتگی‌ها و خشونت‌های بسیار شد. گسترش تسلط سنی‌ها بر عراق با واکنش‌های آشوریان، یزیدی‌ها و شیعیان مواجه شد که تمام آن‌ها با قساوت شدید پاسخ داده شد. فرزندان شریف حسین با حمایت انگلیس، دولت های جدیدی را در عراق و اردن پایه ریزی نموده و حکم رانی کردند. پسر ارشد وی شریف علی مدتی امیر و حکمران حجاز بود. دو پسر دیگر او عبدالله و فیصل به عنوان پادشاه بر اردن و عراق حکومت کردند. فیصل اول پسر سوم شریف حسین اولین پادشاه عراق مدرن و بنیانگذار سلسله هاشمی در عراق بود. پس از او، فرزندش غازی به عنوان پادشاه، حکومت عراق را در دست گرفت. آخرین پادشاه این سلسله در عراق فیصل دوم فرزند ملک غازی بود که با کودتای ۱۹۵۸ از قدرت برکنار شد. پس از کودتا، فیصل دوم همراه با ولیعهدش و نخست وزیر (نوری سعید) همگی به طرز فجیعی اعدام شدند. بعد از این کودتا، در عراق جمهوری اعلام شد، ولی تا حمله آمریکا به عراق دیکتاتوری و تحت تسلط اعراب سنی ماند. شرحی بر زندگی خاندان ابوقداره در عراق دکتربهمن کریمی در کتاب راه‌های باستانی و پایتخت‌های قدیمی غرب ایران درباره‌ غلام‌رضاخان می‌نویسد: غلام‌رضاخان در بغداد مسکن گرفته است، این شخص والی پشت‌کوه اقتدار بسیار و تمول داشت و 14 پسر و 12 دختر دارد و خود در عراق ملکی خریده و مشغول زراعت و رعیتی است. خاندان ابوقداره در بغداد بعنوان یک خاندان لُر متمول شناخته می‌شدند. پیش از آنکه غلامرضاخان برای همیشه به عراق برود. خاندان ابوقداره در عراق املاک وسیع کشاورزی و تجاری داشتند و بسیاری از ابوقداره‌ها در بغداد سکونت داشتند لذا غلامرضاخان به عراق رفت و به اقوام خویش در آنجا پیوست در طول جنگ هشت ساله حکومت عراق از این خاندان خواست که یا به عضویت حزب بعث درآیند یا خاک عراق را ترک کنند آنها عراق را به مقصد ایران، اروپا و یا ایالات متحده ترک نمودند و دارایی‌هایی آنها در عراق توسط حکومت بعث مصادره شد. اما پس از سقوط صدام بسیاری از این خاندان در صدد بازگشت به عراق برآمدند. بازماندگان این خاندان در ایران که از نسل علیرضاخان، علیقلی خان و یدالله خان هستند با شهرتهای فیلی، ابوقداره، علوی و بهرامی در شهرستانهای ایلام، شیراز، اهواز، تهران، کرج و خرم‌آباد پراکنده هستند. علیرضاخان شهاب الدوله، پسر حسینقلی خان ابوقداره بود که حسینقلی خان والی هلیلان را برای علیرضا خان خریداری کرد و فرزندانش به نامهای عبدالحسین خان و تیمورخان، پس از رفتن غلامرضاخان والی به عراق در هلیلان باقی ماندند و علیقلی خان معروف به یاسان، پسر غلامرضاخان والی، سردار اشرف بود که همراه با میرزا فرهاد دستیار والی مخالف غلامرضا خان شدند و یدالله خان علوی فیلی، فرزند غلامرضاخان والی بود و در شهر آبدانان زندگی میکرد. وفات آخرین شاه لُر غلامرضاخان فیلی: سفیر وقت ایران در بغداد، دربارە ورود غلامرضاخان فیلی بە بغداد می‌گوید: از وی چنان استقبالی مردمی و دولت شاهنشاهی عراق "پیش از بعث" بە عمل آمدە کە از احمدشاە قاجار، هنگام گریختن بە عراق، انجام نشدە است. دلیل این استقبال وجود بیش از سە میلیون و دویست هزار لُرفیلی در عراق، ثروت، نفوذ سیاسی و دانشگاهی و اجتماعی آنان در بغداد و شرق دجلە بودە است. غلامرضاخان فیلی والی پشت‌کوه لُرستان در سال 1318 شمسی در بغداد وفات یافت و در جوار آرامگاه پدرشان در قبرستان نجف اشرف به خاک سپرده شد. ملک‌منصورخان علوی فیلی از پسران غلام‌رضاخان که به همراه پدر در شهر بغداد ساکن شد بعدها چندیدن دوره به نمایندگی مجلس عراق انتخاب شد. مرگ آخرین والی و حمکران لُر گویا آب سردی بود بر پیکره قوم لُر، آنچنان که زوال قومی آغاز شد که بیش از هزارسال در سرزمین اجدادیشان بطور آزادانه حکمرانی میکردند و در عین اقتدار به مردمانشان خدمت میکردند، طی صدها سال سرزمین لُرستان از آبادترین و باشکوه ترین ممالک عصر خویش بود. پرچم عراق، بە مناسبت فوت مرحوم غلامرضاخان والی، بە مدت سە روز نیم‌افراشتە شدە است.


  • کُردها تلفیقی از نژادهای مختلف اند

    سنجابی از کُهگیلویه به کرمانشاه آمدند: پانکُردها چون تاریخ قابل افتخاری ندارند و اکثراً مهاجران مناطقی از عراق هستند لذا سعی در کُردی سازی دارند. کُردها حتی یک حکومت در چارچوب جغرافیای خود نداشتند و همیشه بخشی از ساکنان دیگر کشورها بودند. کُرد همگن و واقعی سوران است و تا حدودی کرمانج! زبان اورامی شبیه گیلکی است و خود را دیلمی میدانند. گورانی در ابتدای عصرصفوی و با ترکیب مهاجران مثل شیرازیها_کولیها_قلخانیها ایجاد شد حتی اردشیرکشاورز که از مهاجران دیاربکر به کرمانشاه است در مصاحبه ای اعلام کرد که سنجابی ها از یاسوج به کرمانشاه آمدند. اکراد از نژادهای ناهمگن تشکیل یافته‌اند و بین چهار کشور با زبان، فرهنگ و مذهب مختلف تقسیم شدند پس نمی‌توانند یک نژاد واحد داشته باشند!!! کلهری با سورانی مهاباد نه در لغت، نه قواعد و نه دستور زبان هیچ اشتراک و تفاهمی باهم ندارند بعد چطور از یک تبار واحدند؟ زبانهای سورانی، کرمانجی و زازاکی سه رسم‌الخط متفاوت دارند! آرانسکی زبانشناس روس می‌گوید: زبانهای کُردی آنچنان متفاوت از هم هستند که میتوان آنها را زبانهای مستقل دانست!!! محمدباقر نجفی درکتاب《کُردان گوران و مسئله کُرد درترکیه》به تفاوت عمیق زبانهای کُردی معترف است!!! تومابوا درکتاب《ژیانی کورده واری》مینویسد: زبانهای کُردی جدایی پایان ناپذیری باهم دارند!!!



آخرین مقالات