چهار شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای فیلی

لرهای فیلی

 

 

 

 

 

 

 لرهای فیلی کیستند ؟؟؟

 

 

 

لرستان فیلی و محدودهء آن در چند منبع تاریخی

 

 

 

فیلی نام ایل و عشرتی است بزرگ از قوم لر. والیان فیلی (از 1006 تا 1300 هجری قمری) وارثان اتابکان خورشیدی بودند، در حقیقت والیان از نظر شیوه ی حکومت داری و مرام فرهنگی و اجتماعی نیز پا جای پای اتابکان خورشیدی می گذاشتند، کتیبه های برجای مانده از والیان نشان می دهد آن ها آشکارا کوشیده اند نام فیلی – که به اعتقاد بیشتر پژوهشگران نام طایفه ی خودشان بوده است- را به مردم و سرزمین شان اطلاق کنند و تا حد زیادی موفق شدند،
مهمترین سند فعالیت والیان و لر بودن فیلی ها در این زمینه کتیبه های برجای مانده از ایشان است.

 

 کتیبه تخت خان در فاصله 34 كیلومتری جنوب شهر ایلام در مسیر جاده ایلام به مهران، محلی به نام تخت خان به دستور غلامرضا خان والی از جمله ی این کتیبه هاست. به دستور غلامرضا خان در این کتیبه تاریخ اقدامات اجداد وی به صورت اختصار فهرست شده است، متن کتیبه این طور شروع می شود:
"هو الله تعالی، تاریخ ولادت لرستان فیلی حسب الفرمایش جناب امیر الامراء العظام غلامرضا خان والی فتح السلطنه امیر تومان در این سنگ ثبت نمود. 
اول والی‌ها، حسین خان بن منصور العلوی عباسی، که در زمان سلطنت شاه عباس صفوی ماضی ملقب به لقب والیگری کل لرستان شده ..."

 

این کتیبه در فهرست میراث آثار ملی کشور ثبت شده است.

 


از جمله کتیبه های دیگری که به لرستان فیلی اشاره می کند، سنگ نبشته ی قلعه ی والی، در شهر ایلام امروزی و همچنین سنگ نوشته ی نخجیر در بخش صالح آباد مهران است،
و سنگ نوشته قوچعلی در ضلع جنوبی کوه اناران بر روی صخره‌ای در تنگ قوچعلی و در شمال شهر ایلام قرار دارد.

 


ولایت لرستان فیلی شامل دو بخش پشتکوه و پیشکوه بوده است که امروزه بیشتر شامل دو استان لرستان و ایلام امروزی می شود. در برخی منابع جدید تر به جای کلمه ی فیلی، که سخن از وجه تسمیه آن در بخش های بعدی این گزارش به میان خواهد آمد، از واژه ی "فعلی" نیز استفاده شده است، مثلا كتاب دائرةالمعارف سرزمین و مردم ایران در صفحه ی 1069 از قول دكتر جمال ودیعی چنین آمده: "زبان مردم لرستان فعلی در نواحی پشتكوه مهکی یا ملکی و یا مکی و پیشكوه لکی از تركیب زبان ایرانی قدیم بوجود آمده ...".

 

 منظور از زبان ملکی، زبان ایل ملکشاهی است که امروزه زبان رایج مردم ایلام است. بدین ترتیب بیشتر جمعیت مردم لر فیلی را لک ها و ملکشاهی ها تشکیل می دهند، به این جمعیت باید ایلات بالاگریوه و خرم آباد را نیز افزود (پس مردم مینجایی زبان هم از نظر سرزمینی بخشی از لرهای فیلی به شمار می آیند هرچند از نظر زبانی به لر بزرگ، بختیاری ها و کهگیلویه ای ها نزدیک تر هستند).

 

 همچنین برخی منابع ایلاتی از کرمانشاه، همچون ایل کلهر و زنگنه و سنجابی و....را نیز بخشی از مردم فیلی دانسته اند.

 

 اما امروزه لک ها جدا از فیلی ها محسوب میشوند. اما برخی منابع واژه ی فیلی را یکسره مختص لرهای پشتکوه (ایلام و بخشی هایی از کرمانشاه و عراق امروزی) دانسته اند: " طایفه های پشتكوه كه به نام فیلی منسوبند از طوایف پیشكوه بسیار كمترند سرگرد راولینسون عده ی آنان را 12 هزار خانوار تخمین زده كه شامل كرد و دیناروند و كلهر و بدرایی و مكی می شوند" البته لر های فیلی در عراق نیز زندگی میکنند.

 

 

 


ایلات و خاندان های لر های فیلی:

 


1- ایل علیشیروان
2- ایل ملکشاهی
3-خاندان زند
4-ایل کلهر
5-ایل سنجابی
6-ایل شوهان (مهران ،ملکشاهی، ایلام و شوش)
7-ایل ساکی (خرم آباد، دورود و اندیمشک)
7-ایل چگنی
8-خاندان خزل
9-خاندان کردعلی
10-ایل انصاری
11-خاندان جابری
12- ایلات بالاگریوه(خرم آباد ،پلدختر ،دره شهر ، اندیمشک و دورود)
13 -ایل دریکوند
14 -ایل میر
15-ایل بهاروند
16 -ایل پاپی
17-ایل محمودوند
18 -ایل زینی وند
19 -ایل کردعلیوند
20 -ایل جودکی
21-ایل کاوحیرده(دهلران ،موسیان و بخش مورموری آبدانان)
22-ایل سیون(سگوند)(خرم آباد ،شوش و اندیمشک)
23-ایل امرایی(کوهدشت)
24-ایل سوری(کوهدشت و مهران)
25-ایل عبد ولی(کوهدشت و اندیمشک)
26 -طایفه زید علی از ایل بیرانوند(بخش ماژین دره شهر ،خرم آباد و چغلوندی)
27-ایل رشنو (خرم آباد و ایلام)
27-ایل هیند مینی(بخش بدره شهرستان دره شهر)
28-ایل دوستان(بخش بدره شهرستان دره شهر)
29-ایل دیناروند(خرم آباد، آبدانان و موسیان)
30-طایفه پرحیاتی(چگنی، ملایر و ایلام)
31-طایفه کوشکی(کوهدشت)
32-ایل بازگیر(خرم آباد و آبدانان)

 

33-ایل ارکوازی

 

34...........
منبع فرهنگ لغت معین

 

 


 

 

 

 

فیلی در قول نویسندگان خارجی:

 


ﻫﻮﮔﻮﮔﺮﻭﺗﻪ ﺭﯾﺸﻪ ﻭ ﺍﺻﻞ لرهاﯼ ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻼﻣﯿﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﭼﻬﺮﻩ ﯼ لرهای ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ، ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﻗﺒﺎﯾﻠﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ درین سرزمین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺗﺪﺍﻋﯽ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﺮﺩد.

 


ﻣﺴﺘﺸﺮﻕ ﺭﻭﺳﯽ « ﮔﻮﺭﯾﮑﻮﻑ » ﻭﺍﮊﻩ ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺒﺎﯾﻞ ﺳﺎﮐﻦ ﺩﺭ ﭘﺸﺘﮑﻮﻩ ﻭ ﭘﯿﺸﮑﻮﻩ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻓِﯿْﻠﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ .

 


ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﻮﺑﺮﻝ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺫﮐﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ : 
ﻓ‍ِﯿْﻠﯿﺎﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﺎﯾﻞ لُری ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻧﯽ ﺣﺎﺋﻞ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺗﺮﮐﯿﻪ، ﺍﯾﺮﺍﻥ و ﻋﺮﺍﻕ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ .

 


ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ « ﻻﯾﺎﺭﺩ » ﻧﺎﻡ ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺳﺎﮐﻨﺎﻥ لر ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﭘﺸﺘﮑﻮﻩ ﺍﻃﻼﻕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

 

 

 

 واژه فیلی در سال های اخیر از سوی برخی گروه ها محدود شده است، در عراق به طور گسترده استفاده می شود اما در برخی نوشته ها – مثل شماره نخست نشریه ولات ـ فقط منحصر به بخشی از مردم پیشکوه شده است، اما در متون تاریخی " لرفیلی " معادل و جایگزین "لر کوچک "  و شامل تمام شاخه های "لر کوچک " بوده است.

 

 

 

از دوران صفويه به بعد در كتابهاي تاريخي كماكان كلمه ي فيلي براي متعلقات سرزمين لر كوچك استفاده مي شده است و در بعضی از اين كتابها صراحتا فيلي را منسوب به لرهاي كوچك دانسته و به روشني مشخص كرده اند كه فيلي مربوط به چه قسمتهايي است. در زير به تعدادي از آنها مي پردازيم.

 

 

 

كتاب "سرزمين شگفت انگيز" در صفحه 156 چنين نوشته: تاريخ نويسان لرها را به دو دسته اصلي تقسيم مي كنند لرهاي صغير كه بعضي اوقات به آنها لرهاي فيلي هم مي گويند.... امروزه  در ايران وقتي اسمي از لر برده مي شود منظور همان لرهاي « فيلي» هستند و من هم در اين بخش از كتاب لرهاي « فيلي » را مطرح مي كنم. سرزمين لرهاي « فيلي » از ازنا در جنوب شروع شده تا هرسين در شمال امتداد پيدا مي كند. در شرق هم از ملاير شروع شده و در غرب به مرز ايران و عراق منتهي مي گردد. اين منطقه شامل قسمتي از لرستان باستاني است.

 

 

 

در صفحه 40 كتاب سفرنامه گروته مي خوانيم كه همسايه غربي لر بزرگ، لر كوچك ( يا فيلي ) است كه من مشغول سياحت از سرزمينشان پشتكوه، هستم. محل سكونت لر كوچك درون دايره اي قرار دارد كه محيط آن از شهرهاي مندلي، قصرشيرين، كرمانشاه، نهاوند، بروجرد، دزفول و زرباتيه مي گذرد...

 

بنابراین گروته نیز لر کوچک را در داخل پرانتز لر فیلی معرفی می کند.

 

 

 

سياحتنامه مسیو چريكف در صفحه 64 مي نويسد: از قراري كه داراب خان توشمال ذكر مي نمود، لرهاي پشت كوهي و پيش كوهي جميعا فيلي محسوب مي شدند ولي جهانگير ، ... مي گفت كه فيلي فقط لرهاي پشت كوهي را مي نامند.

 

البته در همين كتاب در صفحه 119 نوشته: طوايف لر كه در لرستان صغير ساكنند، به عقيده ي بعضي، آنها از قبيله ي طايفه فيلي مي باشند.

 

در رساله "لرستان و لرها" اثر ولاديمير مينورسكي (در صفحه سيزده كتاب دو سفرنامه درباره لرستان) چنين مي خوانيم: منطقه لر كوچك نيز از قرن شانزدهم (ميلادي) به بعد به لرستان معروف گرديد و براي احراز از اشتباه آنجا را لرستان فيلي خواندند. لرستان فيلي در قرن نوزدهم به دو منطقه پشتكوه و پيشكوه تقسيم شد. حد ميان دو منطقه كبير كوه است. امروزه لرستان در اصطلاح فقط شامل پيشكوه است و پشتكوه را سرزمين فيلي ها مي نامند.

 

 در صفحه 330  كتاب ايران و قضيه ايران در مبحثي، فيلي ها را اينچنين توضيح مي دهد:

 

 فیلی ها یا لر كوچك يا لرستان صغير ناحيه اي است بين دزفول در جنوب و حدود كرمانشاه در شمال و بين آب دز در مشرق و سر حد عثماني در غرب كه به دو حوزه تقسيم مي شود پيشكوه و پشتكوه و جبال زاگرس كه كبير كوه مي خوانند فاصل بين آنهاست. تا استقرار خاندان قاجار بين اين دو منطقه تفاوت سياسي وجود نداشت، آقا محمد خان پيشكوه را از والي لرستان جدا كرد كه از آن پس ، وي فقط به حكومت پشتكوه اكتفا نموده است. از اينجاسات كه منطقه ي ايلي فيلي ها كه سابقا شامل همه ي لرستان كوچك بود در نزد عام به حوزه ي پشتكوه محدود شده است و فيلي ها مشتمل بر همه افراد و جمعيتي مي شوند كه در اين ناحيه سكونت دارند.

 

در كتاب جغرافياي لرستان از نويسنده ناشناس در صفحه 24 آن محدوده ي لر فيلي را اين گونه توضيح مي دهد: مساحت صفحه لرستان فيلي از پيشكوه و پشتكوه بر حسب عرض از طرف مشرق كه كنار آب بختياري و ابتداي كوه گرو الي آخر كوه مذكور كه بطرف مغرب كشيده مي شود و منتهي به هرسين كه از ملك كرمانشاهان است مي گردد؛ سي و سه فرسخ به قرار تفصيل ذيل مساحت دارد... .

 

 

 

نتیجه گیری

 

از مجموعه این منابع این گزارش را می توان دریافت که لر فیلی معادل همان لر کوچک است که امروزه شامل مردم لرستان کنونی و ایلام وکرمانشاهی و عراق  می شود.

 

علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر میتوانند اینجا کلیک کنند

 

 

منابع:

 

1-    ايران وقضيه ايران دو جلد / نوشته: جرج. ن. كرزن / ترجمه: غلامعلي وحيد مازندراني / شركت انتشارات علمي و فرهنگي / تهران چاپ چهارم 1373 

 

2-    سياحتنامه مسيو چريكف / ترجمه: آبكار مسيحي/ به كوشش: علي اصغر عمران/ مؤسسه انتشارات امير كبير/ تهران 1389 

 

3-    سفرنامه گروته/ به قلم هوگو گروته/ ترجمه: مجيد جليلوند/ نشر مركز/ تهران. چاپ اول 1369   

 

4-    سرزمين شگفت انگيز و مردمي مهربان و دوست داشتني/ اثر ويليام  او. داگلاس/ ترجمه: فريدون سنجر/ انتشارات گوتنبرگ/ تهران. چاپ اول 1377    

 

5-    دو سفرنامه درباره لرستان همراه با رساله لرستان و لرها/ نويسندگان: سيسيل جان ادموندز. بارون دوبد. ولاديمير مينورسكي/ ترجمه دكتر سكندر امان اللهي بهاروند و ليلي بختيار/ انتشارات بابك. تهران 1362 

 

6-     جغرافياي لرستان پيشكوه و پشتكوه/ از نويسنده اي ناشناس 1300 هجري/ به كوشش: دكتر سكندر امان اللهي بهاروند/ ناشر: اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستان/ چاپ اول 1370

 

20 نظر

  • اسد

    ما باید خود را از این تقسیم بندی که دیگران برای ما ترسیم کرده اند خارج کنیم ما یک ملت واحد بنام لر داریم بعضی از اسامی و مرزبندی ها مربوط به گذشته است که وسایل ارتباط جمعی نبوده است امروز با این همه وسایل ارتباطی خیلی سریع می توانیم از وضعیت یکدیگر مطلع شویم پس بهتر است در تاریخ به دنبال سوراخ سنبه نگردیم و اینقدر ملت لر را دچار شک و شبهه نکنیم چیزی که مشخص و واضح است ما یک ملت واحد هستیم بنام لر از همه ایلات و طوایف لر و لک و بختیاری و ممسنی و بهمئی و جنوبی و ثلاثی و فیلی و همه باید حول محور لر به دنبال احیای قدرت و عزت خود باشیم و اگر در تاریخ ریز شویم دچار گسیختگی و سردرگمی می شویم مخصوصا الان که دشمنان زیادی داریم


  • منوچهر بختیاری

    🔴پشتکوه کجاست!؟ ✳️با ولایت پشتکوه لرستان بیشتر اشنا شویم سال 570 هجری قمری در دل کوه های زاگرس و بر پهنه ی دشت های فراخ این رشته کوه سلسله ی قدرتمند اتابکان لر کوچک شکل گرفت. این سلسله با 24 اتابک تا سال 1006 هجری قمری دوام یافت یعنی بمدت 436 سال. سلسله ی اتابکان لر کوچک بعد از اشکانیان دومین سلسله با حیات طولانی بوده است. این سلسله در بیشتر ادوار تاریخی از حکومت مرکزی مستقل بوده است و نقش مهمی در انقراض خلافت عباسیان داشت ( در زمان اتابک بدرالدین مسعود ). در دوران یکی از اتابکان این سلسله رفاه و معیشت مردم لر در سطح مطلوبی بوده است بگونه ای ک کتب تاریخی به سوزاندن گندم برای پخت نان توسط یک زن لر اشاره داشته اند! اخرین حاکم این سلسله شاهوردی خان بود که علم استقلال از حکومت صفوی برداشت و توسط شاه عباس صفوی کشته شد. کتب تاریخی چون شرفنامه بدلیسی و ریاض الفردوس خانی محمد میرک و بسیاری کتب دیگر حدود قلمرو اتابکان لر کوچک را بدین گونه دانسته اند: شرق ان بخش های وسیعی از همدان و بروجرد، غرب ان تا حدود بغداد پایتخت عراق، شمال آن قلعه بهار در شمال کرمانشاه و جنوب ان متصل به رودخانه سزار (دز). سال 1006 ک این سلسله قدرتمند انقراض یافت سلسله ی دوم لرهای فیلی یعنی سلسله ی والیان لرستان به قدرت رسیده است. داده های تاریخی حاکی از حفظ قلمرو اتابکان لر کوچک توسط والیان این سلسله تا زمان والی حسن خان فیلی می باشد اما در نهایت در زمان والی حسن خان فیلی قلمرو ان به دو قسمت " #پیشکوه_لرستان و #پشتکوه_لرستان تقسیم میشود . بحث ما در مورد پیشکوه لرستان نمی باشد بلکه هدف سخن گزارشی هرچند کوچک پیرامون حدود جغرافیایی پشتکوه لرستان است؛ برخی به اشتباه تصور می کنند ولایت پشتکوه لرستان فقط از پشت کوه های کبیرکوه شروع شده و به مرز ایلام با عراق منتهی میشود در صورتی که این پنداری غلط است، چندی پیش در طی سفری که ب میراث فرهنگی استان ایلام داشتم از سه سند تاریخی باخبر شدم که مربوط به گزارشاتی پیرامون کاووش های باستانی تیمی فرانسوی روی تپه هایی چون سلیمان تپه ؛ مازیر تپه و خضر تپه و تل باکسایا است ؛ ک مهمترین انها سند شماره 1 ثبت فهرست اثار ملی غیر منقول می باشد، بررسی این اسناد نشان میدهد ک تا سال 1310 این تپه ها جزو خاک ایران و متعلق به ولایت پشتکوه لرستان بوده اند اما امروزه تحت مالکیت کشور عراق هستند اینها اسنادی مهم هستند تا بر تصور انانی که حدود ولایت پشتکوه لرستان را میخواهند درون کشور کنونی ایران بیابند خط بطلان بزند و نشانگر این است که بخشی از ولایت پشتکوه لرستان امروزه خاک کشور عراق است که روزگارانی جزو لرستان بوده است و از زمان قاجار و پهلوی اول از ایران جدا شده و به عراق واگذار گردیده است ( نگاه کنید ب سند شماره 1 ). مورد دیگر اینکه فریدریش روزن بزرگترین شرق شناس المان و از سفرا و وزرای ویلهلم دوم پادشاه المان که همدوره ی ناصرالدین شاه قاجار بوده و دستور زبان فارسی را نیز نوشته است در طی مسافرتی که از بغداد به پشتکوه لرستان برای دیدار با حسینقلی خان ابوقداره والی این ولایت داشته است در کتاب خودش "the oriental memories of a german diplomatist " بیان میدارد که شهر مندلی اخرین شهر از قلمرو عثمانی ها بوده است ( نکته اینکه انزمان کشور عراق تحت تسلط عثمانی بود ) ؛ و اگرچه هویت لری برای سکنه ی این شهر نیز قایل می باشد اما وقتی به رشته کوه های حمرین و گذرگاه sakal tutan deresi که امروزه در خاک عراق هستند نزدیک میشود انجا را حدود کشور ایران دانسته است و خبر از حضور لرها در ان سرحدات میدهد. و این بدین معناست که بخش هایی از شرق کشور عراق جزو پشتکوه لرستان و ایران بوده است که امروزه جزو کشور عراق میباشد یعنی از فاصله ی سلطنت ناصرالدین شاه تا پهلوی اول از ایران و پشتکوه لرستان جدا شده اند. مورد سوم انکه در جریان جنگ جهانی اول که کشور ایران سقوط کرده بود ؛ لرهای پیشکوه لرستان در اخرین تلاش خود در جنگ کنگاور از روس ها شکست میخورند ( کتاب سفرنامه ی بلوشر ) ؛ سپاه روس قصد عزیمت از کرمانشاه به ولایت پشتکوه لرستان که تحت فرمان والی مستقل انجا بوده است را داشته تا از این طریق به کمک سپاه انگلیس رفته و بر ضد عثمانی بجنگند که والی پشتکوه سپاه روس را تارومار میکند و اجازه ی عبور از قلمروی خود را به انها نمیدهد در این میان اگرچه والی پشتکوه لرستان در راستای حفظ استقلال خود دشمنی دیرینه ای با عثمانی داشته است اما در طی پیغامی که دربار عثمانی به او میدهد ( مبنی بر یاری رساندن عثمانی در جنگ با انگلیس ) ؛ سپاه والی در شهر کوت العماره عراق به کمک عثمانی رفته و انگلیسی ها را قلع و قمع میکنند ( رجوع ب کتاب the bastard war ) اثر ( a.j. barker ) بارکر که از ژنرال های انگلیسی درگیر جنگ بوده است در کتاب خود به بررسی و شناخت وضعیت جغرافیایی منطقه پرداخته است و نقشه هایی بسیار دقیق از منطقه و البته اماره ایی دقیق از وضعیت نیروهای نظامی درگیر جنگ جهانی اول در منطقه ی بین النهرین داشته است؛ بارکر در یکی از نقشه هایش ( نقشه پایین ) بوضوح نشان میدهد که بخش بزرگی از شرق کشور عراق جزو ولایت پشتکوه لرستان بوده است ؛ همچنین در یک نقشه ی پراهمیت دیگر از یک ژنرال المانی بنام ronald millar که در کتاب خودش death of an army اورده است ( در مطالب بعدی نقشه منتشر میشود ) مشخص میشود قسمت هایی وسیع از شرق عراق اگرچه دو عنصر قومی لر و عرب غالب جمعیت انها بوده ولی جزو ولایت پشتکوه لرستان بوده اند و تحت حاکمیت والی لر ان ولایت که بنظر میرسد در اواخر سلسله ی قاجار از ایران جداشده اند . از این داده ها میتوان نتیجه گرفت که ولایت پشتکوه لرستان که خود بخشی از جغرافیای تاریخی لرستان است فراتر از سرحدات مرزی کنونی است و گستره جغرافیایی وسیعی از ان امروزه در کشور عراق می باشد ک نیازمند تحقیق جدید و جدی تر می باشد. پ.ن : گذرگاه sakal tutan dersi و رشته کوه های حمرین که فرید ریش روزن المانی ان مناطق را نزدیکی های سرحدات قلمرو والی حسینقلی خان و ولایت پشتکوه لرستان دانسته است تاریخ مستقل لرستان


  • الحیاه السیاسیه فی العراق

    ﺩﺭ ﻳﻜﻰ از ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺗﺎﺭﻳﺦ، از ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻫﻮﻻﻛﻮﺧﺎﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻼﻛﻮ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ آﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻟُﺮﻫﺎ ﻭ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺧﻄﺮی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮاﻱ ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ:‏(ﻣﻮﺭﺥ ﻟُﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛُﺮﺩﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ) منبع: ﻛﺘﺎﺏ ‏(ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﺍﻟﺴﻴﺎﺳﻴﺔ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺮﺍﻕ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺼﺮ ﺍﻟﻌﺒﺎﺳﻲ ﺍﻷﺧﻴﺮ)، ﺗﺄﻟﻴﻒ دکتر ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺩﺍﻭﺩ ﺍﻟﻘﺰﺍﺯ ﻋﺎﻡ 1971 میلادی.این هم یک سند از هزاران سندی که میگوید لُرها مردمی مستقل از اقوام کُرد و فارس هستند، با زبان، فرهنگ و تاریخ مخصوص به خود. همچنین که لُرها از دیرباز از ساکنین بومی بغداد و شرق عراق بوده اند یعنی لُرهای فیلی!


  • الحیاه السیاسیه فی العراق

    ﺩﺭ ﻳﻜﻰ از ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺗﺎﺭﻳﺦ، از ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻫﻮﻻﻛﻮﺧﺎﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻼﻛﻮ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ آﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻟُﺮﻫﺎ ﻭ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺧﻄﺮی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮاﻱ ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ:‏(ﻣﻮﺭﺥ ﻟُﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛُﺮﺩﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ) منبع: ﻛﺘﺎﺏ ‏(ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﺍﻟﺴﻴﺎﺳﻴﺔ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺮﺍﻕ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺼﺮ ﺍﻟﻌﺒﺎﺳﻲ ﺍﻷﺧﻴﺮ)، ﺗﺄﻟﻴﻒ دکتر ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺩﺍﻭﺩ ﺍﻟﻘﺰﺍﺯ ﻋﺎﻡ 1971 میلادی.این هم یک سند از هزاران سندی که میگوید لُرها مردمی مستقل از اقوام کُرد و فارس هستند، با زبان، فرهنگ و تاریخ مخصوص به خود. همچنین که لُرها از دیرباز از ساکنین بومی بغداد و شرق عراق بوده اند یعنی لُرهای فیلی!


  • لرستان فیلی

    ولادیمیر مینورسکی در رساله《لُرستان و لُرها》ص ۹ مینویسد: لُرستان فیلی در قرن 19 به دو منطقه پشتکوه و پیشکوه تقسیم شد! حد میان دو منطقه کبیرکوه است.


  • منابع تاریخی چه میگوید؟

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • اوضاع و احوال سیاسی پُشتکوه لُرستان

    در استان ایلام رقابت بین دو گروه قومی لُر و جماعت کُرد پلاستیکی در جریان است. جماعت کُرد پلاستیکی در شمال استان بیشتر حضور دارند و بجز《طایفه کردلی》که 70 سال است وارد بخشهایی از جنوب استان مانند آبدانان و دهلُران شده‌اند و به همراه اعراب دشت عباس حدود 30% جمعیت جنوب استان را تشکیل میدهند تماماً جنوب ایلام را که وسعتی معادل نیمی از استان ایلام را دارد مسکن طوایف لُر است. درکتاب《مُلک دلگیر》که خاطرات تبعید عشایر لُر ایلام به خراسان است در صفحه ۴۱ آمده: زمان رضاخان سپهبُد امیراحمدی با برنامه و نقشه قبلی طوایف لُر را به ورامین، قم و خراسان تبعید کردند و کردهای زرین آباد و بدره را بجای ما سکونت دادند! طوایف لُری که به زبانهای مینجایی و لکی سخن میگویند: زیدعلی و بارانی بیرانوند، حسنوند، کولیوند (قُلی وند)، میر، کایدخورده، سلاحورزی، دیناروند، زینی وند، سیف الدین (دریکوند)، سکوندهای مورموری و ماکنعالی، پاپی، بازگیر، رُک رُک، سادات لُرزبان، قیاسوند، چگنی، رشنو، شوهان، جودکی، طولابی و...در گذشته نام ایلام《لُرستان پشتکوه》بوده است. تمامی کتابهای تاریخی و سفرنامه ها هویت مردم ایلام را لُر ثبت کرده‌اند. بسیاری از کردهای واقعی این منطقه و مردم ساکن آنرا لُر میدانند ولی اکنون سیاست پانکردها تغییر کرده و هویت جعلی برای ایلام دست و پا کرده‌اند و عملاً مهاجرانی که از سلیمانیه عراق وارد این مناطق شده‌اند را با نام کذایی کُردفیلی که قدمتش به عهد اینستاگرام میرسد میخوانند! حتی قلم به مزدهای کُرد با بیشرمی تمام، هویت لُری پشتکوه را انکار کرده‌اند. بطور نمونه کتاب《اوضاع و احوال سیاسی پشتکوه》نوشته؛ مراد مرادی که با بیشرمی اصلاً امانتداری نکرده و نوشته جهانگرد اروپایی《هوگو گروته آلمانی》را سانسور کرده و بر روی زبان لُری خط کشیده و واژه تازه ساخت《کُردفیلی》که هیچ اصالتی در منابع تاریخی ندارد را جایگزین کرده است!!! کار به اینجا تمام نمیشود صدا وسیمای ایلام معمولاً زمانی با افراد لُرزبان مصاحبه میکند آنها را مجبور میکند به غیر از لُری و لکی سخن بگویند و خود در چندین مرتبه این موضوع را به وضوح دیده ام! به‌هرحال سالها بوده که گفتیم نیازی نیست فردی ژنتیک لُری داشته باشد و تا زمان پادشاهان عیلام باستان شجرنامه لُری خود را در دست داشته باشد! بلکه همین که خود را لُر بداند و از فرهنگ لُری در زمانه ای که لُر مورد هجمه از هرسو هست درست و بدون هیچگونه ایل گرایی و فردگرایی دفاع کند کما اینکه شخصی که فرض گیریم انسانهایی باشند بقول خویش هزار نسل قبلتر لُر بوده ولی اکنون هیچکار و سمت و سویی برای لُر ندارند و دشمن لُرها نیز هستند. در آخر کسانیکه ادعا لُرگرایی دارند؛ بجای به مجادله پرداختن به یک عده کُردپلاستیکی، لُرهای آن سامان را بیشتر با لرگرایی آشنا کنند. با هشتگ کردن نام شهرها و طوایف ایشان در زیر موضوعات مربوط به آنان، شهرستانهای دهلُران، دره شهر و آبدانان دارای میادین نفتی و گازی فراوانی هستند بطوریکه ۱۱ % گاز ایران در اینجاست! خُب چرا باید با بیخیالی سرزمین تاریخی ما بدست یک عده مهاجر عراقی بیفتد؟


  • تیمور خان چگنی (سردار زندیه)

    بعد از مرگ کریمخان زند در سال۱۱۹۳ هجری از همان ساعات اول جنگ و ستیز و کشمکش مُدعیان سلطنت آغاز شد! جنازه وکیل الرعایا سه روز بر زمین ماند و پسران کریمخان نیز ملعبه دست عموهای خود چون زکی خان، صادق خان و نظرعلی خان زند شده بودند! سرلشکر سِر جان مَلکُم ( Sir John Malcolm)، (۲ مه ۱۷۶۹ – ۳۰ مه ۱۸۳۳) درکتاب تاریخ ایران، ص ۵۴۱، مینویسد: عدم انتخاب جانشین توسط کریمخان زند باعث شد تا بعد از مرگ او اختلاف شدیدی بین وارثین وی درگیرد و همین مساله زمینه زوال و سقوط این سلسله را فراهم آورد به طوری که بازماندگان وی بر سر سلطنت به جان هم افتادند! از میان برنداشتن مُدعیان سلطنت همچون: برادران و پسر عموها توسط کریم خان باعث گردید تا هیچکدام از《فرزندان او》نتوانند به حکومت دست یابند و در حقیقت دست نشانده《عموهای خود》شدند! کریم خان زند که دارای پنج پسر بود، صالح خان پسر بزرگش پادشاهی نیافت و پسر عمویش اکبرخان او را《کور》کرد! پسر دیگرش ابوالفتح خان چند روزی نام پادشاهی یافت ولی او نیز توسط عمویش《صادق خان زند》نابینا شد! محمدعلی خان پسر سوم را هم اکبرخان چشم کَند! پسر چهارم او محمد رحیم خان را بخت مُساعدت کرده در ایام حیات پدر زندگی را وداع گفته بود وگرنه او را هم کور میکردند! پسر پنجم او ابراهیم خان را نیز اکبرخان《خواجه》ساخت!!! همچنین عدم رفتار صحیح مُدعیان سلطنت با مردم و مالیاتهای سنگین، به تدریج زمینه نارضایتی از زندیه را افزایش داد و آغامحمدخان قاجار از این شرایط نهایت استفاده را کرد! اما در سال ۱۱۹۵ هجری که صادق خان بر تخت لرزان زندیه نشسته بود مناطق کُهگیلویه و بویراحمد جملگی سر به مخالفت جناب صادق خان برداشتند. چون آن منطقه مسکن جوانان کثیر و مردمان شجاع بود رای بر این شد که جعفرخان زند و《تیمور خان چگنی》و حسن خان باجلان را به عنوان سرداران سپاه به آن منطقه گسیل دارند. در جمع لشگر زند کایی مراد نامی دارای ایل عشیره بزرگ متعهد شد به میان آن مردم رود و آنان را دوباره مطیع حکومت زند کند اما این ترفندی بود که خود را خلاص کرده به همتباران شورشی خود بپیوندد. جعفرخان مطلع شد که کایی مراد نیز جماعت انبویی آماده کرده دست و بازوی مصاف در برابر خان زند گشوده است. جعفرخان ابتدا اعظم خان افغان را مأمور محاربه با او نمود اما اعظم خان مغلوب شد! اینبار دو تن از سرداران خود حسن خان باجلان و《تیمور خان چگنی》را به اتفاق الوند خان بیرام وند به دفع و دستگیری آن جماعت مامور نمود. در دهدشت تلاقی دو لشگر دست داد تا یک شبانه روز از هر طرف جهد و ممارست بیشمار به کار بسته شد تا عاقبت نسیم فتح پیروزی بر پرچم سرداران باجلان و《چگنی》و بیرام وند وزیده یکصد و هفتاد نفر از آن لشگریان را دستگیر کرده به حضور آورده به شیراز فرستادند. سپس هشت ماه در آن مناطق برای احتیاط و جلوگیری از شورش احتمالی توقف فرموده به سوی شیراز بازگشتند. (منبع: گلشن مراد، ابوالحسن غفاری کاشانی، ص ۵۷۶).عزیزان این متن و آدرس کتاب و صفحه را دقت کرده با اصل کتاب مطابقت دهند! این اسناد و مکتوباتی است که در تواریخ مهم و مرجع ثبت شده و داستان سرایی نیست.


  • مجتبی

    سلام در شهرستان دهلران ایا جایروندها لر هستن میشه یه توضیحی بدید برای مردم نیازه توضیح بدم


  • زینی‌وند

    یادی کنیم از بزرگ مرد طایفه زینی‌وند و ایل دریکوند کدخدا موسی زینی‌وند بابازاده که رشادتهایش زبانزد خاص و عام بود. طایفه زینی‌وند (از ایل دریکوند) به خون خواهی ایل بیرانوند زمان رضاخان سر به شورش میزنند که باعث تعبیدشان به ورامین، قم، ساوه و سمنان میشود. این طایفه در نقاط مختلفی ازقبیل: خرم‌آباد، بروجرد، دره شهر، پلدختر، اندیمشک، منگره، دهلُران، آبدانان، سیمره، مورموری، ماژین، ویسیان و الشتر زندگی می‌کنند و مکانهای که تبعید شدند میتوان به: قم، ورامین، لوشان، قزوین، نکا، بهشهر، بخش زاغمر مازندران، ساوه بیرجند، شاهرود، بجنورد و العماره عراق اشاره کرد. زینی‌وند یکی از بزرگترین طوایف ایل دریکوند بوده و چهره‌های شاخص این طایفه محمدعلی زینی‌وند معاون وزیر آموزش وپرورش / دکتر فرید زینی‌وند در بوشهر / دکتر فوژان زینی‌وند روانشناس مطرح اروپا / محمدتقی محمدی دیپلمات ایران در عراق / دکترحاج عالی دیانتی دریکوند / دکتر رضا خجسته نیا دریکوند / مهندس عسکر دریکوند محمدی زینی‌وند دادستان رومشگان / مهندس علیرضا بابازاده زینی‌وند / دکتر تورج زینی‌وند / غلام زینی‌وند هافبک تیم ملی فوتبال ایران / حسین زینی‌وند تاجر الکترونیک ایران / دکتر حاج علی زینی‌وند معاون استانداردی یزد / محمدرضا بهاروند زینی‌وند شهردار سابق خرم‌آباد / علی‌اصغر زینی‌وند خبرنگار صداوسیما / یاسین عبدی پور زینی‌وند از قضات مطرح تهران / خانم مریم شادیوند زینی‌وند معاون استانداری ایلام / دکتر آسیه مهدی پور زینی‌وند معاون دانشگاه چمران اهواز / جناب سوخته زار زینی‌وند شاعر معاصر / و شاخص ترین شخص این طایفه در زمان زندیه و قاجار، شاعر سبزمراد زینی‌وند از اهالی جسان عراق که مدتی مرزدار بوده و فرزندش دوست مراد زینی‌وند از شاعران معروف زمان خود بوده است.


  • دکتر کرم علیرضایی

    دکتر کرم علیرضایی متولد سال 1339 در شهر دهلُران و دارای مدرک دکترای ادبیات، از دانشگاه تهران است. در حال حاضر رییس دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهلران می‌باشد، بی هیچ شکی او یکی از بزرگترین و پُرکارترین محققان درباره فرهنگ لُری بوده است، از جمله آثار منتشر شده ایشان، می‌توان به این کتابها اشاره کرد: 1- تاریخ و فرهنگ سرزمین کهن 2- ضحاک اژدهافش 3-میر نوروز شاعر ناشناخته لُر 4- اتیمولوژی واژگانی از گویش‌های غرب ایران 5- مثل های ایلامی 6- فرهنگ واژگان لُری و کُردی 7- دستور گویش ایلامی 8- بازیهای محلی سرزمین ایلام 9- مهرپرستی در ادب فارسی 10- فرهنگ واژگان محلی در گستره ادب فارسی 11- مندیل خیال 12- رجعت در فرهنگ بشری 13- استرلاب عشق 14- روشنفکران راستین 15- پیوستگی زبان لُری با زبان تاجیکی 16- پیش درآمدی بر آیین نگارش 17- افسانه هایی از سرزمین ایلام 18- فرهنگ واژگان همانند در گویشها و زبانهای محلی و آخرین کتاب او «دستور زبان لُری» که بزرگترین و عظیم ترین فعالیت او در زمینه ادبیات و فرهنگ لُری است.


  • لُرفیلی

    هوگو گروته آلمانی ۱۹۰۷ به لُرستان آمده و در سفرنامه‌اش صفحات ۲۱ و ۴۰ بارها از اصطلاح《لُر فیلی》استفاده می‌کند. در صفحه ۲۸، می‌نویسد: یگانه زبان در پشتکوه لُری است. در صفحه ۴۱، آورده: از آنجا که حسین خان سلاحورزی که در سال ۱۶۰۰ میلادی توسط شاه عباس صفوی به قدرت رسید از طایفه فیلی بود، از آن تاریخ به بعد همه ایلات تابعش را فیلی می‌گویند. مسیو چریکف روسی در صفحه ۶۴ سیاحت نامه خود مینویسد: از قراری که داراب خان توشمال ذکر کرد، لُرهای پشتکوه (ایلام) و پیشکوه (لُرستان) جمیعاً فیلی محسوب می‌شوند. در صفحه ۱۱۹ نوشته: طوایف لُر که در لُرستان ساکنند، به عقیده بعضی، آنها از قبیله فیلی اند. هنری راولینسون در صفحه ۵۲ سفرنامه‌اش مینویسد: زمانیکه والی ها در منطقه لُرکوچک حکومت می‌کردند، تمام طوایف بنام فیلی که عنوان خاص قبیله حسین خان سلاحورزی بود خوانده می‌شدند. درکتاب منتخب التواریخ نطنزی، صفحه ۵۰، اصطلاح لُرفیلی آمده است. ویلیام کنت لفتوس باستان‌شناس اروپایی درکتاب《سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا》که سال ۱۸۴۹ میلادی به زبان انگلیسی منتشر شده همواره از لُرهای فیلی نام می‌برد. عباس العزاوی مورخ عراقی درکتاب《عشایر عراق》از لُرهای فیلی که در حوالی مندلی ساکن هستند نام می‌برد. ایزابلا لوسی بِرد، درکتاب《سفرنامه پارس》به سال ۱۸۳۱ میلادی لُرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی می‌کند. (منظور، لُرکوچک و لُربزرگ است) گوریکوف خاورشناس روس واژه فیلی را به قبایل ساکن در پشتکوه و پیشکوه لُرستان نسبت می‌دهد و آنان را فیلی میخواند. شوبرل درکتابش چنین ذکر می‌کند: فیلیان از قبایل لُری هستند که در مناطق کوهستانی حائل بین عراق و ایران سکونت دارند. لایارد باستان شناس انگلیسی نام فیلی را به تمامی منطقه لُرستان پشتکوه اطلاق می‌کند. درکتاب تاریخ مغول صفحه ۴۴۲، و کتاب مجمل التواریخ گلستانه صفحه ۲۰۴، بر هویت لُری مناطق شرق عراق تاکید شده است.


  • سفرنامه الموت

    در تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد از زبان سرجان ملکم آمده: قبایل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته می‌شود تا شوشتر تا قریب کرمانشاهان سکنی دارند. در تاریخ گیتی گشا (زمان زندیه) چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. درسفرنامه حاج سیاح محلاتی، چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. دوره صفویه میرزا محمدحسین مستوفی در رساله《آمار مالی و نظامی ایران》که ۱۱۲۸ قمری تصنیف شده می‌نویسد: اما ایلات ایران دو فرقه‌اند: فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشده‌اند و شش طایفه هستند: طایفه اول را لُر گویند که لُران یکصد و هفتاد جماعت اند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند اولی را طایفه فیلی، طایفه دوم را لک و زند، طایفه سوم را بختیاری و طایفه چهارم را ممسنی گویند. مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه تاریخی《قوچعلی》و《تخت خان》در ایلام هستند که در متن آنها به وضوح نام لُرستان فیلی ذکر شده است. در کتیبه ورودی قلعه والی نیز نام لُرستان فیلی قید شده است. فریا استارک در《سفرنامه الموت》از فیلی ها با نام لُرهای پشتکوه به‌عنوان زیباترین سکنه بغداد یاد کرده است. هنری فیلد در《مردم‌شناسی ایران》فصلی را به لُرهای فیلی ساکن بغداد اختصاص داده‌است. عباس شوشتری مورخ دوره زندیه در ایران نامه، جلد۲، صفحه ۱۰۳، حدود لُرستان را چنین ضبط کرده: در جنوب کرمانشاه و مغرب آن عراق و مشرق آن قم و کاشان و جنوب آن خوزستان می‌باشد یعنی در قرون ۱۱ و ۱۲ وسعت آن بیش از ادوار قبلی و بعدی بوده است!


  • تاریخ افول لُرها

    افول لُرها از دوران صفویه شروع شد. حکومت مستقل و پانصد ساله اتابکان لُرکوچک توسط شاه عباس سرنگون و به یکی از ۴ ولایت اصلی ایران تبدیل شد که هنوز دارالغرور لقب داشت. لُر بزرگ هم به ایالت بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی تجزیه شد. البته شاهان ایران وجود اتابکان لُر و والیانی که در غرب ایران حکمرانی می‌کردند مزاحم قدرت خویش می‌پنداشتند و به انواع مختلف در تضعیف ایشان می‌کوشیدند فرامین نادرشاه برای سران طوایف و منصرف کردن آنها از اطاعت حکمران لُر نمونه کوچکی از این اعمال بوده‌است. در نتیجه حکومت ایران موفق شد، حکومت خاندانی را که به عقیده مارکوپولو، یکی از هشت خاندان گرداننده کشور ایران بود، کاملاً کوچک و محدود کرده و به قدرت آنها خاتمه دهد. اصولاً در تاریخ لُرستان باید اذعان داشت که حکومت نیمه مستقل لُران با مرگ شاهوردی خان که به گفته؛ ژاک دو مورگان در جغرافیای غرب ایران، قدرت او باعث رشک شاه عباس شده بود، به شدت ضعیف شد و از آن پس در لُرستان حکومتی نیرومند به وجود نیامد. روند افول و زوال به استثنای کوتاه مدت دوران زندیه ادامه یافت تا ضربه کاری و نهایی را رضاخان وارد سازد. لُرها با شانتاژ رسانه ای دستگاه تبلیغاتی پهلوی به خشونت، راهزنی و...متهم شدند و بنا شد که مواهب مدرنیزاسیون از نوع پهلوی اش به زور به آنها عرضه شود. آنها که طلیعه تمدن را با قتل عام دسته جمعی / نابودی مراتع و سرقت دامها توسط ارتش پهلوی / آتش زدن زیستگاهها / تبعید دسته جمعی / کوچ اجباری / نسل‌کشی و در یک کلام نابودی خشونت بار معیشت سنتی خویش درک کرده بودند در حیرت و سکوت به انتظار نشستند. لُرها با عبارت پر بسامد الوار اشرار در ادبیات رسمی پهلوی و گفتار روشنفکری ناسیونالیست فارسی اعم از چپ و راست در موقعیت ساحرگان سیلویا فدریچی قرار گرفتند و نخستین فیلم ناطق سینمای ایران به ثبت این بازنمایی از ایشان پرداخت. صد سال پروژه مدرنیزاسیون و دولت_ملتسازی در ایران (که با دلالتی پر معنا هنوز ناتمام میخوانندش!) به سبک آریایی_امتی، لُرها را به جایی رساند که سیل ویرانگر_بیانگر، تنها در چند روز به تصویر کشید: مردمی تحقیر شده، ناتوان و از همه مهمتر بیخطر (که با المانهایی مانند جانعلی، ممجو و کاراکترهای فیلم ایران برگر بازنمایی می‌شوند) که با همان زیر ساختهای دوران پهلوی اول شب را به صبح می‌آورند. لُرها سخت بی دفاع هستند چه در مقابل طبیعت و چه در مقابل دولت_ملت! از زره جامه تان اگر بشکوفید، باد دیوانه، یال بلند اسب تمنا را، آشفته خواهد کرد...


  • لارنس لاکهارت

    لارنس لاکهارت، درکتاب《انقراض سلسله صفویه》ترجمه اسماعیل دولتشاهی، چاپ دوم، صفحه ۱۱، می‌نویسد: بعد از اعتمادالدوله که اداره امور «ممالک» یا ولایات دولتی با او بـود، دسـتۀ دیگـري از اعضای عالی رتبه وجود داشت. این اشخاص بـه ترتیـب والـی (نایـب السـلطنه)، بیگلربیگـی (استاندار)، خان و سلطان بودند که نواحی و شهرهای کوچک را اداره میکردند. مهمترین والیان (نایب‌السلطنه) به ترتیب اهمیت از این قرار بودند: والی خوزستان، والی لُرستان فیلی، والی گرجستان و والی اردلان (کردستان). رئیس طایفۀ نیرومند بختیاری اگرچه عنوان فوق را نداشت ولـی بعـد از والی اردلان به شمار می‌آمد.


  • لُرهای شوهان

    شعر لُری شوهانی اثر آرش مرادیان: وِه گورده خوم که نیسم، شیوه نیمه _ دِ خوم دِ هرچی دارم دل کَنیمه / مِنی که روزگاری وآ تو خوش ویم _ وه ویرم نی دِمای تو کی خنیمه. ایل شوهان (شوهو) یکی از بزرگترین ایلهای لُرتبار استان ایلام است. گویش ایل شوهان《لُری شوهانی》است. لُری شوهانی از جمله گویشهای لُری فیلی (لُرستانی) است. سکونتگاه اصلی این ایل دهستان شوهان در جنوب شهر ارکواز ملکشاهی است. دهستان شوهان از جنوب با عراق و از شمال به کبیرکوه (کور)، از غرب با ملکشاهی و از شرق با میمه همسایه‌است. مردمان لُرتبار شوهان علاوه بر دهستان شوهان در شهرهای ایلام، مهران، ملکشاهی، شوش و دزفول سکونت دارند. متأسفانه عده ای ناآگاه یا مغرضانه این ایل اصیل لُر را به اشتباه کُرد معرفی میکنند.


  • دهلُران

    برخی چنان بی شرم هستند با وجود جمعیت کثیر لُرهای اصیلی که در شهر دهلُران هستند در این فضا سعی در انکار این موضوع را دارند. میترسم فردا روز بگویند اصلا لُر وجود خارجی ندارد. هرچند کسیکه فاقد شعور و درک کافی باشد و تنها بخاطر جو گیر شدن پشت به فرهنگ و اتنیک خود کند بهتر از این نخواهد شد. در جایی که حتی آن قومی که اینان سینه چاک اویند آنها را لُر میداند خفت هم حدی دارد. در سه شهرستان دره شهر، دهلُران و آبدانان و بخش هیندمینی بدره، لُرهای عزیزی حضور دارند که نه تنها اصالت خود را حفظ کرده‌اند بلکه فعالیت خوبی نیز در باب فرهنگ لُریاتی با وجود سانسور مرکز استان دارند. آنها حتی از جانب شبکه افلاک لُرستان که همیشه مدیرانش غیربومی اند (بیشتر خود کُرد پندار) بایکوت هستند. جمعیت لُرها در بخش مرکزی آبدانان با احتساب سه آبادی حدود 30 درصد بخش مرکزی است و در کل شهرستان 60 تا 70 درصد جمعیت را دارند اینها به استثنا مرکز شهرستان است. دهلُران نیز از خود شهر دهلُران تا پل کرخه تماماً بجز مناطقی از دشت عباس لُر می‌باشند. طایفه بزرگ سلاحورزی (که والیان لُر از میان این طایفه برخواستند) در هفت چشمه، طایفه مالملایی در شهرک هزارانی و طایفه درویش در پشت قلعه به تنهایی 30 درصد جمعیت بخش مرکزی آبدانان هستند این به استثنا لُرهای ساکن شهر آبدانان است. دهلران نیز از قدیم ملک طایفه کایدخورده بوده است. این طایفه به تعداد بیش از 4000 خانوار در شهرستان دهلُران حضور دارند. منطقه جنوب استان ایلام به غیر از منابع عظیم نفت و گاز قطب اصلی کشاورزی این استان می‌باشد. تنها ریز شدیم که هر آدم ناآگاهی سخنی گزافه به خوردتان ندهد. دکتر ایرج افشار درکتاب ایلام و تمدن دیرینه آن، صفحه ۵۲۳، مینویسد: از آنجا که از گذشته‌های دور مردم ساکن این شهرستان را لُران تشکیل می داده‌اند، این سرزمین به ده لُر معروف شد و به مرور زمان به ده لُران و سپس دهلُران تغییر نام داد.


  • لُرفیلی عراق

    در بغداد لُرهای فیلی کانال تلویزیونی دارند و آزادانه به زبان خود سخن می‌گویند و خود را لُرفیلی می‌نامند ولی در اقلیم کردستان هورامی، گورانی، کلهر و...نه تنها از داشتن کانال تلویزیونی به زبان مادری محروم هستند بلکه غریبه خوانده می‌شوند! چرا کسانیکه در ایران برای تدریس به زبان مادری یقه میدرند و کلنگ در دست برای ویرانی پلی بنام زبان فارسی که اقوام ایران را به یکدیگر پیوند می‌دهد تلاش میکنند از خود نمی‌پرسند چرا در اقلیم کُردستان که زبانها و گویشهای فراوانی دارد همه زبانها به سود یک زبان که قدرت سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی دارد نابود شود؟ نکند مرگ خوب است ولی تنها برای همسایه؟ پانکردهای لک، کلهر، هورامی، کرمانج و...آیا متوجه هستند سرانجام آنها مانند اقلیم کردستان سورانی گویی و نابودی زبان مادریشان خواهد بود؟ پانکُردها که با گفتن اینکه هرچه باشد سورانی یک زبان کردی است تعریف زبان مادری را خدشه دار کرده و یک زبان نامادری را بر می‌گزینند آیا متوجه نیستند این زبان فارسی است که به‌عنوان زبان ملی در درجه نخست سپری در برابر آسمیلیه آنان و حفظ زبان مادری آنان بوده است؟ زبان فارسی هویت اقوام ایران را در دامن خود پرورده و اجازه نداده تا زبانهای نوظهور مثل سورانی که فاقد پیشینه ادبی است و هویتهای فرو ملی در جهت یکسان سازی و ملت سازی، خرده فرهنگها و زبان‌های دیگر را نابود کند. مسلماً زبان فارسی نسبت به گویش‌ نوظهور سورانی بسیار مادری تر، غنی تر و امتحان پس داده تر است. کُردها چیزی بنام زبان واحد ندارید چون یک زبان را با قواعدش میشناسند ولی هیچ رابطه‌ای بین کرمانجی، سورانی، هورامی، زازا، گورانی، کلهری و...نیست. تفاوت دستوری هورامی و زازا آنقدر زیاد است که اصلاً در دسته زبان کُردی قرار نمیگیرند! هورامی ها درگذشته بخود دیلمون میگفتند. کردهای شکاک و میلان بخاطر دشمنی باهم ترکی حرف میزنند. سورانی آواهایش حتی از عربی هم غلیظ تر است و حروف ح، ع و غ را از ته حلق مثل عربها تلفظ میکنند سورانها مثل عربها به از (له) میگویند یا به بلندشدن هلس میگویند که متضاد جلس (نشستن) است و عرب سُنی را برادر خود میدانند و اصلا چیزی بنام کُردشیعه را قبول ندارند!


  • چالش هویتی لُرهای فیلی

    چالش هویتی لُرهای فیلی و نقض حقوق شهروندی ایشان در اقلیم کردستان عراق: در اقلیم کردستان لُرهای فیلی شهروند درجه چندم هستند؟ چرا آنها را بایکوت کردند و به شهرهای کردنشین راه نمی‌دهند آنهم درحالیکه لُرهای فیلی در بغداد شبکه تلویزیونی دارند؟ زبان لُرهای فیلی، کلهر، لک و هورامی در مناطق تحت سیطره حکومت اقلیم کردستان بخاطر سیاست ملیت سازی و یکسان سازی زبانی، به سود زبان سورانی درحال نابودی است، اما این مردم که از زبانشان چیزی باقی نمانده و در سیلاب ویرانگر پان سورانیسم هویت خود را باخته و خود را کُرد می‌دانند باز هم در جامعه شوونیسم زده پذیرفته نمی‌شوند. در این گفتگو گله و شکایت یکی از بانوان خانقینی را می‌بینید. این بانو می‌گوید ما را به اربیل راه ندادند و به ما گفتند زبان شما عربی است! ما اهل خانقین هستیم و چه کنیم که این زبانمان است! زبان مردم خانقین با زبان مردم ایلام و کرمانشاه هم پوشانی دارد و این آینده لُرها، کلهرها و هورامی ها در صورت خودمختاری کردستان در ایران است که سرآغازی برای تجزیه مناطق کردنشین است! البته پانکُردها منطقه مورد ادعای خود را تا لُرستان و حاشیه خلیج‌فارس می‌دانند! نکته قابل تامل این است که این بانوی خانقینی تا حدی نزدیک به سورانی سخن می‌گوید ولی درحالی که فرزندش شهید شده است باز هم جامعه او را نمی‌پذیرد تا سرمایه‌ای که او خالصانه فدا کرده است بی ارزش شود. سرانجام مجری می‌گوید زبان شما زبان فرهنگ و ادب و لُرستان و زبان فرهاد و شیرین است، معلوم نیست زبان لُری چگونه زبان شخصیت‌هایی است که یکی به نام فرهاد اصلا یک شخصیت ادبی است و نه تاریخی و در منابع رومی، سریانی و ارمنی از او یاد نشده و در همین منابع از شیرین همسر خسروپرویز به عنوان شخصیتی ارمنی، سریانی و خوزی نام برده شده است. چنین چاپلوسی های متظاهرانه ای نمی‌تواند جولان پان سورانیسم و لگدمال کردن حقوق شهروندی سایر اقوام را توجیه کند آن هم اقوامی که خود را مثلاً کرد می‌دانند. فرض کنید چنین برخوردی در ایران انجام می‌شد آن وقت همین قوم گرایان چه کارناوال هایی که به راه نمی‌انداختند و چه مرثیه ها که نمی‌نوشتند.



آخرین مقالات