دو شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای فیلی

لرهای فیلی

 

 

 

 

 

 

 لرهای فیلی کیستند ؟؟؟

 

 

 

لرستان فیلی و محدودهء آن در چند منبع تاریخی

 

 

 

فیلی نام ایل و عشرتی است بزرگ از قوم لر. والیان فیلی (از 1006 تا 1300 هجری قمری) وارثان اتابکان خورشیدی بودند، در حقیقت والیان از نظر شیوه ی حکومت داری و مرام فرهنگی و اجتماعی نیز پا جای پای اتابکان خورشیدی می گذاشتند، کتیبه های برجای مانده از والیان نشان می دهد آن ها آشکارا کوشیده اند نام فیلی – که به اعتقاد بیشتر پژوهشگران نام طایفه ی خودشان بوده است- را به مردم و سرزمین شان اطلاق کنند و تا حد زیادی موفق شدند،
مهمترین سند فعالیت والیان و لر بودن فیلی ها در این زمینه کتیبه های برجای مانده از ایشان است.

 

 کتیبه تخت خان در فاصله 34 كیلومتری جنوب شهر ایلام در مسیر جاده ایلام به مهران، محلی به نام تخت خان به دستور غلامرضا خان والی از جمله ی این کتیبه هاست. به دستور غلامرضا خان در این کتیبه تاریخ اقدامات اجداد وی به صورت اختصار فهرست شده است، متن کتیبه این طور شروع می شود:
"هو الله تعالی، تاریخ ولادت لرستان فیلی حسب الفرمایش جناب امیر الامراء العظام غلامرضا خان والی فتح السلطنه امیر تومان در این سنگ ثبت نمود. 
اول والی‌ها، حسین خان بن منصور العلوی عباسی، که در زمان سلطنت شاه عباس صفوی ماضی ملقب به لقب والیگری کل لرستان شده ..."

 

این کتیبه در فهرست میراث آثار ملی کشور ثبت شده است.

 


از جمله کتیبه های دیگری که به لرستان فیلی اشاره می کند، سنگ نبشته ی قلعه ی والی، در شهر ایلام امروزی و همچنین سنگ نوشته ی نخجیر در بخش صالح آباد مهران است،
و سنگ نوشته قوچعلی در ضلع جنوبی کوه اناران بر روی صخره‌ای در تنگ قوچعلی و در شمال شهر ایلام قرار دارد.

 


ولایت لرستان فیلی شامل دو بخش پشتکوه و پیشکوه بوده است که امروزه بیشتر شامل دو استان لرستان و ایلام امروزی می شود. در برخی منابع جدید تر به جای کلمه ی فیلی، که سخن از وجه تسمیه آن در بخش های بعدی این گزارش به میان خواهد آمد، از واژه ی "فعلی" نیز استفاده شده است، مثلا كتاب دائرةالمعارف سرزمین و مردم ایران در صفحه ی 1069 از قول دكتر جمال ودیعی چنین آمده: "زبان مردم لرستان فعلی در نواحی پشتكوه مهکی یا ملکی و یا مکی و پیشكوه لکی از تركیب زبان ایرانی قدیم بوجود آمده ...".

 

 منظور از زبان ملکی، زبان ایل ملکشاهی است که امروزه زبان رایج مردم ایلام است. بدین ترتیب بیشتر جمعیت مردم لر فیلی را لک ها و ملکشاهی ها تشکیل می دهند، به این جمعیت باید ایلات بالاگریوه و خرم آباد را نیز افزود (پس مردم مینجایی زبان هم از نظر سرزمینی بخشی از لرهای فیلی به شمار می آیند هرچند از نظر زبانی به لر بزرگ، بختیاری ها و کهگیلویه ای ها نزدیک تر هستند).

 

 همچنین برخی منابع ایلاتی از کرمانشاه، همچون ایل کلهر و زنگنه و سنجابی و....را نیز بخشی از مردم فیلی دانسته اند.

 

 اما امروزه لک ها جدا از فیلی ها محسوب میشوند. اما برخی منابع واژه ی فیلی را یکسره مختص لرهای پشتکوه (ایلام و بخشی هایی از کرمانشاه و عراق امروزی) دانسته اند: " طایفه های پشتكوه كه به نام فیلی منسوبند از طوایف پیشكوه بسیار كمترند سرگرد راولینسون عده ی آنان را 12 هزار خانوار تخمین زده كه شامل كرد و دیناروند و كلهر و بدرایی و مكی می شوند" البته لر های فیلی در عراق نیز زندگی میکنند.

 

 

 


ایلات و خاندان های لر های فیلی:

 


1- ایل علیشیروان
2- ایل ملکشاهی
3-خاندان زند
4-ایل کلهر
5-ایل سنجابی
6-ایل شوهان (مهران ،ملکشاهی، ایلام و شوش)
7-ایل ساکی (خرم آباد، دورود و اندیمشک)
7-ایل چگنی
8-خاندان خزل
9-خاندان کردعلی
10-ایل انصاری
11-خاندان جابری
12- ایلات بالاگریوه(خرم آباد ،پلدختر ،دره شهر ، اندیمشک و دورود)
13 -ایل دریکوند
14 -ایل میر
15-ایل بهاروند
16 -ایل پاپی
17-ایل محمودوند
18 -ایل زینی وند
19 -ایل کردعلیوند
20 -ایل جودکی
21-ایل کاوحیرده(دهلران ،موسیان و بخش مورموری آبدانان)
22-ایل سیون(سگوند)(خرم آباد ،شوش و اندیمشک)
23-ایل امرایی(کوهدشت)
24-ایل سوری(کوهدشت و مهران)
25-ایل عبد ولی(کوهدشت و اندیمشک)
26 -طایفه زید علی از ایل بیرانوند(بخش ماژین دره شهر ،خرم آباد و چغلوندی)
27-ایل رشنو (خرم آباد و ایلام)
27-ایل هیند مینی(بخش بدره شهرستان دره شهر)
28-ایل دوستان(بخش بدره شهرستان دره شهر)
29-ایل دیناروند(خرم آباد، آبدانان و موسیان)
30-طایفه پرحیاتی(چگنی، ملایر و ایلام)
31-طایفه کوشکی(کوهدشت)
32-ایل بازگیر(خرم آباد و آبدانان)

 

33-ایل ارکوازی

 

34...........
منبع فرهنگ لغت معین

 

 


 

 

 

 

فیلی در قول نویسندگان خارجی:

 


ﻫﻮﮔﻮﮔﺮﻭﺗﻪ ﺭﯾﺸﻪ ﻭ ﺍﺻﻞ لرهاﯼ ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻼﻣﯿﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﭼﻬﺮﻩ ﯼ لرهای ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ، ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﻗﺒﺎﯾﻠﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ درین سرزمین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺗﺪﺍﻋﯽ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﺮﺩد.

 


ﻣﺴﺘﺸﺮﻕ ﺭﻭﺳﯽ « ﮔﻮﺭﯾﮑﻮﻑ » ﻭﺍﮊﻩ ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺒﺎﯾﻞ ﺳﺎﮐﻦ ﺩﺭ ﭘﺸﺘﮑﻮﻩ ﻭ ﭘﯿﺸﮑﻮﻩ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻓِﯿْﻠﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ .

 


ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﻮﺑﺮﻝ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺫﮐﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ : 
ﻓ‍ِﯿْﻠﯿﺎﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﺎﯾﻞ لُری ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻧﯽ ﺣﺎﺋﻞ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺗﺮﮐﯿﻪ، ﺍﯾﺮﺍﻥ و ﻋﺮﺍﻕ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ .

 


ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ « ﻻﯾﺎﺭﺩ » ﻧﺎﻡ ﻓِﯿْﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺳﺎﮐﻨﺎﻥ لر ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﭘﺸﺘﮑﻮﻩ ﺍﻃﻼﻕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

 

 

 

 واژه فیلی در سال های اخیر از سوی برخی گروه ها محدود شده است، در عراق به طور گسترده استفاده می شود اما در برخی نوشته ها – مثل شماره نخست نشریه ولات ـ فقط منحصر به بخشی از مردم پیشکوه شده است، اما در متون تاریخی " لرفیلی " معادل و جایگزین "لر کوچک "  و شامل تمام شاخه های "لر کوچک " بوده است.

 

 

 

از دوران صفويه به بعد در كتابهاي تاريخي كماكان كلمه ي فيلي براي متعلقات سرزمين لر كوچك استفاده مي شده است و در بعضی از اين كتابها صراحتا فيلي را منسوب به لرهاي كوچك دانسته و به روشني مشخص كرده اند كه فيلي مربوط به چه قسمتهايي است. در زير به تعدادي از آنها مي پردازيم.

 

 

 

كتاب "سرزمين شگفت انگيز" در صفحه 156 چنين نوشته: تاريخ نويسان لرها را به دو دسته اصلي تقسيم مي كنند لرهاي صغير كه بعضي اوقات به آنها لرهاي فيلي هم مي گويند.... امروزه  در ايران وقتي اسمي از لر برده مي شود منظور همان لرهاي « فيلي» هستند و من هم در اين بخش از كتاب لرهاي « فيلي » را مطرح مي كنم. سرزمين لرهاي « فيلي » از ازنا در جنوب شروع شده تا هرسين در شمال امتداد پيدا مي كند. در شرق هم از ملاير شروع شده و در غرب به مرز ايران و عراق منتهي مي گردد. اين منطقه شامل قسمتي از لرستان باستاني است.

 

 

 

در صفحه 40 كتاب سفرنامه گروته مي خوانيم كه همسايه غربي لر بزرگ، لر كوچك ( يا فيلي ) است كه من مشغول سياحت از سرزمينشان پشتكوه، هستم. محل سكونت لر كوچك درون دايره اي قرار دارد كه محيط آن از شهرهاي مندلي، قصرشيرين، كرمانشاه، نهاوند، بروجرد، دزفول و زرباتيه مي گذرد...

 

بنابراین گروته نیز لر کوچک را در داخل پرانتز لر فیلی معرفی می کند.

 

 

 

سياحتنامه مسیو چريكف در صفحه 64 مي نويسد: از قراري كه داراب خان توشمال ذكر مي نمود، لرهاي پشت كوهي و پيش كوهي جميعا فيلي محسوب مي شدند ولي جهانگير ، ... مي گفت كه فيلي فقط لرهاي پشت كوهي را مي نامند.

 

البته در همين كتاب در صفحه 119 نوشته: طوايف لر كه در لرستان صغير ساكنند، به عقيده ي بعضي، آنها از قبيله ي طايفه فيلي مي باشند.

 

در رساله "لرستان و لرها" اثر ولاديمير مينورسكي (در صفحه سيزده كتاب دو سفرنامه درباره لرستان) چنين مي خوانيم: منطقه لر كوچك نيز از قرن شانزدهم (ميلادي) به بعد به لرستان معروف گرديد و براي احراز از اشتباه آنجا را لرستان فيلي خواندند. لرستان فيلي در قرن نوزدهم به دو منطقه پشتكوه و پيشكوه تقسيم شد. حد ميان دو منطقه كبير كوه است. امروزه لرستان در اصطلاح فقط شامل پيشكوه است و پشتكوه را سرزمين فيلي ها مي نامند.

 

 در صفحه 330  كتاب ايران و قضيه ايران در مبحثي، فيلي ها را اينچنين توضيح مي دهد:

 

 فیلی ها یا لر كوچك يا لرستان صغير ناحيه اي است بين دزفول در جنوب و حدود كرمانشاه در شمال و بين آب دز در مشرق و سر حد عثماني در غرب كه به دو حوزه تقسيم مي شود پيشكوه و پشتكوه و جبال زاگرس كه كبير كوه مي خوانند فاصل بين آنهاست. تا استقرار خاندان قاجار بين اين دو منطقه تفاوت سياسي وجود نداشت، آقا محمد خان پيشكوه را از والي لرستان جدا كرد كه از آن پس ، وي فقط به حكومت پشتكوه اكتفا نموده است. از اينجاسات كه منطقه ي ايلي فيلي ها كه سابقا شامل همه ي لرستان كوچك بود در نزد عام به حوزه ي پشتكوه محدود شده است و فيلي ها مشتمل بر همه افراد و جمعيتي مي شوند كه در اين ناحيه سكونت دارند.

 

در كتاب جغرافياي لرستان از نويسنده ناشناس در صفحه 24 آن محدوده ي لر فيلي را اين گونه توضيح مي دهد: مساحت صفحه لرستان فيلي از پيشكوه و پشتكوه بر حسب عرض از طرف مشرق كه كنار آب بختياري و ابتداي كوه گرو الي آخر كوه مذكور كه بطرف مغرب كشيده مي شود و منتهي به هرسين كه از ملك كرمانشاهان است مي گردد؛ سي و سه فرسخ به قرار تفصيل ذيل مساحت دارد... .

 

 

 

نتیجه گیری

 

از مجموعه این منابع این گزارش را می توان دریافت که لر فیلی معادل همان لر کوچک است که امروزه شامل مردم لرستان کنونی و ایلام وکرمانشاهی و عراق  می شود.

 

علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر میتوانند اینجا کلیک کنند

 

 

منابع:

 

1-    ايران وقضيه ايران دو جلد / نوشته: جرج. ن. كرزن / ترجمه: غلامعلي وحيد مازندراني / شركت انتشارات علمي و فرهنگي / تهران چاپ چهارم 1373 

 

2-    سياحتنامه مسيو چريكف / ترجمه: آبكار مسيحي/ به كوشش: علي اصغر عمران/ مؤسسه انتشارات امير كبير/ تهران 1389 

 

3-    سفرنامه گروته/ به قلم هوگو گروته/ ترجمه: مجيد جليلوند/ نشر مركز/ تهران. چاپ اول 1369   

 

4-    سرزمين شگفت انگيز و مردمي مهربان و دوست داشتني/ اثر ويليام  او. داگلاس/ ترجمه: فريدون سنجر/ انتشارات گوتنبرگ/ تهران. چاپ اول 1377    

 

5-    دو سفرنامه درباره لرستان همراه با رساله لرستان و لرها/ نويسندگان: سيسيل جان ادموندز. بارون دوبد. ولاديمير مينورسكي/ ترجمه دكتر سكندر امان اللهي بهاروند و ليلي بختيار/ انتشارات بابك. تهران 1362 

 

6-     جغرافياي لرستان پيشكوه و پشتكوه/ از نويسنده اي ناشناس 1300 هجري/ به كوشش: دكتر سكندر امان اللهي بهاروند/ ناشر: اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستان/ چاپ اول 1370

 

7 نظر

  • اسد

    ما باید خود را از این تقسیم بندی که دیگران برای ما ترسیم کرده اند خارج کنیم ما یک ملت واحد بنام لر داریم بعضی از اسامی و مرزبندی ها مربوط به گذشته است که وسایل ارتباط جمعی نبوده است امروز با این همه وسایل ارتباطی خیلی سریع می توانیم از وضعیت یکدیگر مطلع شویم پس بهتر است در تاریخ به دنبال سوراخ سنبه نگردیم و اینقدر ملت لر را دچار شک و شبهه نکنیم چیزی که مشخص و واضح است ما یک ملت واحد هستیم بنام لر از همه ایلات و طوایف لر و لک و بختیاری و ممسنی و بهمئی و جنوبی و ثلاثی و فیلی و همه باید حول محور لر به دنبال احیای قدرت و عزت خود باشیم و اگر در تاریخ ریز شویم دچار گسیختگی و سردرگمی می شویم مخصوصا الان که دشمنان زیادی داریم


  • منوچهر بختیاری

    🔴پشتکوه کجاست!؟ ✳️با ولایت پشتکوه لرستان بیشتر اشنا شویم سال 570 هجری قمری در دل کوه های زاگرس و بر پهنه ی دشت های فراخ این رشته کوه سلسله ی قدرتمند اتابکان لر کوچک شکل گرفت. این سلسله با 24 اتابک تا سال 1006 هجری قمری دوام یافت یعنی بمدت 436 سال. سلسله ی اتابکان لر کوچک بعد از اشکانیان دومین سلسله با حیات طولانی بوده است. این سلسله در بیشتر ادوار تاریخی از حکومت مرکزی مستقل بوده است و نقش مهمی در انقراض خلافت عباسیان داشت ( در زمان اتابک بدرالدین مسعود ). در دوران یکی از اتابکان این سلسله رفاه و معیشت مردم لر در سطح مطلوبی بوده است بگونه ای ک کتب تاریخی به سوزاندن گندم برای پخت نان توسط یک زن لر اشاره داشته اند! اخرین حاکم این سلسله شاهوردی خان بود که علم استقلال از حکومت صفوی برداشت و توسط شاه عباس صفوی کشته شد. کتب تاریخی چون شرفنامه بدلیسی و ریاض الفردوس خانی محمد میرک و بسیاری کتب دیگر حدود قلمرو اتابکان لر کوچک را بدین گونه دانسته اند: شرق ان بخش های وسیعی از همدان و بروجرد، غرب ان تا حدود بغداد پایتخت عراق، شمال آن قلعه بهار در شمال کرمانشاه و جنوب ان متصل به رودخانه سزار (دز). سال 1006 ک این سلسله قدرتمند انقراض یافت سلسله ی دوم لرهای فیلی یعنی سلسله ی والیان لرستان به قدرت رسیده است. داده های تاریخی حاکی از حفظ قلمرو اتابکان لر کوچک توسط والیان این سلسله تا زمان والی حسن خان فیلی می باشد اما در نهایت در زمان والی حسن خان فیلی قلمرو ان به دو قسمت " #پیشکوه_لرستان و #پشتکوه_لرستان تقسیم میشود . بحث ما در مورد پیشکوه لرستان نمی باشد بلکه هدف سخن گزارشی هرچند کوچک پیرامون حدود جغرافیایی پشتکوه لرستان است؛ برخی به اشتباه تصور می کنند ولایت پشتکوه لرستان فقط از پشت کوه های کبیرکوه شروع شده و به مرز ایلام با عراق منتهی میشود در صورتی که این پنداری غلط است، چندی پیش در طی سفری که ب میراث فرهنگی استان ایلام داشتم از سه سند تاریخی باخبر شدم که مربوط به گزارشاتی پیرامون کاووش های باستانی تیمی فرانسوی روی تپه هایی چون سلیمان تپه ؛ مازیر تپه و خضر تپه و تل باکسایا است ؛ ک مهمترین انها سند شماره 1 ثبت فهرست اثار ملی غیر منقول می باشد، بررسی این اسناد نشان میدهد ک تا سال 1310 این تپه ها جزو خاک ایران و متعلق به ولایت پشتکوه لرستان بوده اند اما امروزه تحت مالکیت کشور عراق هستند اینها اسنادی مهم هستند تا بر تصور انانی که حدود ولایت پشتکوه لرستان را میخواهند درون کشور کنونی ایران بیابند خط بطلان بزند و نشانگر این است که بخشی از ولایت پشتکوه لرستان امروزه خاک کشور عراق است که روزگارانی جزو لرستان بوده است و از زمان قاجار و پهلوی اول از ایران جدا شده و به عراق واگذار گردیده است ( نگاه کنید ب سند شماره 1 ). مورد دیگر اینکه فریدریش روزن بزرگترین شرق شناس المان و از سفرا و وزرای ویلهلم دوم پادشاه المان که همدوره ی ناصرالدین شاه قاجار بوده و دستور زبان فارسی را نیز نوشته است در طی مسافرتی که از بغداد به پشتکوه لرستان برای دیدار با حسینقلی خان ابوقداره والی این ولایت داشته است در کتاب خودش "the oriental memories of a german diplomatist " بیان میدارد که شهر مندلی اخرین شهر از قلمرو عثمانی ها بوده است ( نکته اینکه انزمان کشور عراق تحت تسلط عثمانی بود ) ؛ و اگرچه هویت لری برای سکنه ی این شهر نیز قایل می باشد اما وقتی به رشته کوه های حمرین و گذرگاه sakal tutan deresi که امروزه در خاک عراق هستند نزدیک میشود انجا را حدود کشور ایران دانسته است و خبر از حضور لرها در ان سرحدات میدهد. و این بدین معناست که بخش هایی از شرق کشور عراق جزو پشتکوه لرستان و ایران بوده است که امروزه جزو کشور عراق میباشد یعنی از فاصله ی سلطنت ناصرالدین شاه تا پهلوی اول از ایران و پشتکوه لرستان جدا شده اند. مورد سوم انکه در جریان جنگ جهانی اول که کشور ایران سقوط کرده بود ؛ لرهای پیشکوه لرستان در اخرین تلاش خود در جنگ کنگاور از روس ها شکست میخورند ( کتاب سفرنامه ی بلوشر ) ؛ سپاه روس قصد عزیمت از کرمانشاه به ولایت پشتکوه لرستان که تحت فرمان والی مستقل انجا بوده است را داشته تا از این طریق به کمک سپاه انگلیس رفته و بر ضد عثمانی بجنگند که والی پشتکوه سپاه روس را تارومار میکند و اجازه ی عبور از قلمروی خود را به انها نمیدهد در این میان اگرچه والی پشتکوه لرستان در راستای حفظ استقلال خود دشمنی دیرینه ای با عثمانی داشته است اما در طی پیغامی که دربار عثمانی به او میدهد ( مبنی بر یاری رساندن عثمانی در جنگ با انگلیس ) ؛ سپاه والی در شهر کوت العماره عراق به کمک عثمانی رفته و انگلیسی ها را قلع و قمع میکنند ( رجوع ب کتاب the bastard war ) اثر ( a.j. barker ) بارکر که از ژنرال های انگلیسی درگیر جنگ بوده است در کتاب خود به بررسی و شناخت وضعیت جغرافیایی منطقه پرداخته است و نقشه هایی بسیار دقیق از منطقه و البته اماره ایی دقیق از وضعیت نیروهای نظامی درگیر جنگ جهانی اول در منطقه ی بین النهرین داشته است؛ بارکر در یکی از نقشه هایش ( نقشه پایین ) بوضوح نشان میدهد که بخش بزرگی از شرق کشور عراق جزو ولایت پشتکوه لرستان بوده است ؛ همچنین در یک نقشه ی پراهمیت دیگر از یک ژنرال المانی بنام ronald millar که در کتاب خودش death of an army اورده است ( در مطالب بعدی نقشه منتشر میشود ) مشخص میشود قسمت هایی وسیع از شرق عراق اگرچه دو عنصر قومی لر و عرب غالب جمعیت انها بوده ولی جزو ولایت پشتکوه لرستان بوده اند و تحت حاکمیت والی لر ان ولایت که بنظر میرسد در اواخر سلسله ی قاجار از ایران جداشده اند . از این داده ها میتوان نتیجه گرفت که ولایت پشتکوه لرستان که خود بخشی از جغرافیای تاریخی لرستان است فراتر از سرحدات مرزی کنونی است و گستره جغرافیایی وسیعی از ان امروزه در کشور عراق می باشد ک نیازمند تحقیق جدید و جدی تر می باشد. پ.ن : گذرگاه sakal tutan dersi و رشته کوه های حمرین که فرید ریش روزن المانی ان مناطق را نزدیکی های سرحدات قلمرو والی حسینقلی خان و ولایت پشتکوه لرستان دانسته است تاریخ مستقل لرستان


  • الحیاه السیاسیه فی العراق

    ﺩﺭ ﻳﻜﻰ از ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺗﺎﺭﻳﺦ، از ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻫﻮﻻﻛﻮﺧﺎﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻼﻛﻮ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ آﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻟُﺮﻫﺎ ﻭ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺧﻄﺮی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮاﻱ ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ:‏(ﻣﻮﺭﺥ ﻟُﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛُﺮﺩﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ) منبع: ﻛﺘﺎﺏ ‏(ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﺍﻟﺴﻴﺎﺳﻴﺔ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺮﺍﻕ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺼﺮ ﺍﻟﻌﺒﺎﺳﻲ ﺍﻷﺧﻴﺮ)، ﺗﺄﻟﻴﻒ دکتر ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺩﺍﻭﺩ ﺍﻟﻘﺰﺍﺯ ﻋﺎﻡ 1971 میلادی.این هم یک سند از هزاران سندی که میگوید لُرها مردمی مستقل از اقوام کُرد و فارس هستند، با زبان، فرهنگ و تاریخ مخصوص به خود. همچنین که لُرها از دیرباز از ساکنین بومی بغداد و شرق عراق بوده اند یعنی لُرهای فیلی!


  • الحیاه السیاسیه فی العراق

    ﺩﺭ ﻳﻜﻰ از ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺗﺎﺭﻳﺦ، از ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻫﻮﻻﻛﻮﺧﺎﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻼﻛﻮ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ آﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻟُﺮﻫﺎ ﻭ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺧﻄﺮی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮاﻱ ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ:‏(ﻣﻮﺭﺥ ﻟُﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛُﺮﺩﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ) منبع: ﻛﺘﺎﺏ ‏(ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﺍﻟﺴﻴﺎﺳﻴﺔ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺮﺍﻕ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺼﺮ ﺍﻟﻌﺒﺎﺳﻲ ﺍﻷﺧﻴﺮ)، ﺗﺄﻟﻴﻒ دکتر ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺩﺍﻭﺩ ﺍﻟﻘﺰﺍﺯ ﻋﺎﻡ 1971 میلادی.این هم یک سند از هزاران سندی که میگوید لُرها مردمی مستقل از اقوام کُرد و فارس هستند، با زبان، فرهنگ و تاریخ مخصوص به خود. همچنین که لُرها از دیرباز از ساکنین بومی بغداد و شرق عراق بوده اند یعنی لُرهای فیلی!


  • لرستان فیلی

    ولادیمیر مینورسکی در رساله《لُرستان و لُرها》ص ۹ مینویسد: لُرستان فیلی در قرن 19 به دو منطقه پشتکوه و پیشکوه تقسیم شد! حد میان دو منطقه کبیرکوه است.


  • منابع تاریخی چه میگوید؟

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.



آخرین مقالات