دو شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای کهگیلویه وبویر احمد

لرهای کهگیلویه وبویر احمد


ایا ایلات کنونی کهگیلویه کرد نژاد هستند ؟ لر ها از چه قوم و طایفه ای بوده و از کجا آمده اند ؟

ریشه نژادی الوار (لرهای) کهگیلویه :

 اسامی اقوام و سرزمینها با گذشت زمان دچار دگرگونی شده و قوم لر از این قاعده مستثنی نیست و شاید در گذشته های دور نام یا نام های دیگر داشته و در نهایت نام لر را به خود گرفته و هنوز بدین نام شناخته می شود.

 حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (730 هجری) که ظاهراً مطالب آن را از زبده التواریخ جمال الدین کاشانی اقتباس کرده است، می نویسید:

در سنه خمس ما(=500) قریب صد خانه کرد از جبل السماق شام، به سب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاد بود، به لرستان آمدند و در خیل احفاد محمد خورشید که وزرا بودند نزول کردند، بر سبیل رعیتی.بزرگ ایشان ابوالحسن فضلوی بود. روزی در خانه خورشیدیان مهمانی بود. ابوالحسن را سرگاوی دادند. او آن را به فال مبارک داشت و با اتباع خود گفت ما سردار این قوم خواهیم شد.

مستوفی ضمن شرح چگونگی به قدرت رسیدن ابوطاهر که از نسل ابوالحسن فضلوی بود، و تاسیس سلسله اتابکان به دست ابوطاهر، در وصف دوره اتابک هزار اسب می نویسد:

در عهد او(= اتابک هزار اسب، فرزند ابوطاهر و دومین اتابک از اتابکان لر بزرگ در سالهای 626-600 هجری) ملک لرستان( لر بزرگ= کهگیلویه و چهارمحال و بختیاری) رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام بدون پیوستند:

چون گروه عقیلی از نسل علی ابن ابی طالب و گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف و دیگر طوایف متفرق چون: استرکی، مماکویه، بختیاری ، جوانکی، بیدانیان، زاهدیان، علایی، کوتوند، بتوند، بوزاکی، شوند، زاکی ،جاکی، هارونی ،آشکی ،کوی لیراوی ، ممویی ، یحفومی، کمانکشی ، مماسنی، ارملکی ف توانی، کسدانی، مدیحه، اکورد، کولارد، و دیگر قبایل که انساب ایشان معلوم نیست. چون این جماعت به هزار اسف و برادران پیوستند، ایشان را قوت شوکت زیاد شد. بقایای شولان را به زخم شمشیر از آن ولایت بیرون کردند و یک بار بر آن دیار مستولی شدند.

بنا به نظر مستوفی نه تنها اتابکان لر بزرگ ، از نژاد اکراد غیر ایرانی بوده اند بلکه ساکنان منطقه لر بزرگ نیز از کردانی بوده اند که در زمان حکومت اتابک هزار اسب به این منطقه آمده اندو این گفته سبب شده است تا برخی از مورخان قدیم و جدید، طوایف لر را اصالتاً کرد نژاد تلقی کنند و چون بیشتر ساکنان کنونی استان کهگیلویه و بویراحمد ، از نسل ایل جاکی می باشند، که مستوفی در تاریخ گزیده از آنها نام می برد، شاید هم اکنون برای بعضی این ابهام پیش بیاید که ایلات کنونی کهگیلویه کرد نژاد هستند. اما بنا به دلایلی که ذیلاً بدانها اشاره می کنیم، این نظریه مخدوش می نماید:

1.اسامی اقوام و سرزمینها با گذشت زمان دچار دگرگونی شده و قوم لر از این قاعده مستثنی نیست و شاید در گذشته های دور نام یا نام های دیگر داشته و در نهایت نام لر را به خود گرفته و هنوز بدین نام شناخته می شود. تبیین و ریشه یابی این دگرگونیها بسیار دشوار و مواردی غیر ممکن است، به طوری که جورج کرزن می گوید:

این موضوع که لر ها از چه قوم و طایفه ای بوده اند و از کجا آمده اند از راز های باز نشده تاریخ بوده است و خواهد بود.

ولی همو نهایتاً می گوید :

اکثریت نویسندگان بر این قول اند که ایشان از اصل و تبار آریایی و بنابراین ایرانی اند و پیش از ورود تازیان و ترک و تاتار در این سرزمین بوده اند.

مطالبی که در صفحات قبل نوشته شد نیز موید این مطلب است که از حدود پنج هزار سال قبل و به ویژه از دوره هخامنشیان به این سو، سرزمین کهگیلویه مسکونی بوده است.

2. جغرافی دانان و مورخان اولیه، گروههای صحرانشین و نیمه صحرانشین را با عنوان کلی «الاکراد» ذکر می کردند و منظور آنها لزوماً مردم کرد نژاد نبود بلکه همه چادر نشینان و گله داران غیر عرب و غیر ترک را به این نام می خواندند.

بنابراین واژه کرد به معنای نژادی خاص نبود، بلکه در نوشته های تاریخی به منظور توصیف نوعی از معیشت و نظام زندگی اجتماعی به کار می رفت که مهم ترین مشخصه آن تاکید بر گله داری و کوچ به منظور استفاده از مراتع است.اصطخری در قرن چهارم هجری یعنی حدود 200 سال قبل از تاریخ که مستوفی از ورود کردان به منطقه لر بزرگ خبر می دهد و حدود 400 سال قبل از تالیف تاریخ گزیده، ضمن برشمردن رموم فارس، آنها را کرد یعنی گله داران بیابانگرد توصیف می کند و می نویسد:

وجومهای کردان بیش ازآن است که در شمار آید و گویندکی در پارس پانصد هزار خانواده بیش باشند که زمستان و تابستان به چراگاهها نشینند.

این بیان اصطخری به روشنی ثابت می کند که واژه کرد به قبایلی اطلاق می شده که زندگی سیار عشایری و کوچ نشین داشته اند و نه به طوایف کرد نژاد. برخی از نویسندگان معاصر بر کرد بودن الوار تاکید ورزیده اند برای اثبات مدعای خود به اشتراکات زبانی و شباهت ظاهری میان این دو قوم استناد کرده اند، ولی تحقیقات جدید در زمینه انسان شناسی و زبان شناسی اعتبار نظریات مبتنی بر اشتراکات زبانی و شباهت ظاهری میان دو قوم کرد و لر را مخدوش کرده است.

بدین گونه قضاوت نویسندگان مذکور اگر عاری از انگیزه های سیاسی باشد، ناشی از خطای آنها در معنای کلمه کرد است به این معنی که به این مطلب توجه نکرده اند که این واژه قبل از آنکه نام قومی خاص باشد، صفتی برای عموم اقوام چادر نشین بوده است.

3. مستوفی از میان کلیه قبایل مهاجری که نام برده فقط ریشه نژادی و هویست دو قبیله عقیلی و هاشمی را بیان کرده و از هویت سایر قبایل ذکری به میان نیاورده است. بودن طوایف لر نژاد در منطقه شام و مصر ، این نظر را تقویت می کندکه قبایل مهاجر احتمالا لر هایی بوده اند که قبلاً به دلایلی( به احتمال قوی برای شرکت در جنگهای صلیبی) به شام و مصر مهاجرت و سرانجام با مساعد شدن شرایط، به موطن اصلی خود یعنی منطقه لر بزرگ معاودت کرده اند.

ابن فضل الله العمری (متوفی 730 هجری) معاصر مستوفی در کتاب مسالک البصارفی الممالک المصار از حضور اقوام لر در سراسر منطقه شام و حتی مصر خبر می دهد و می گوید لر ها در سراسر منطقه شام و همچنن در مصر سکونت داشته اند و چالاکی آنها زبانزد بود.

همین زبردستی و چالاکی آنها صلاح الدین ایوبی را به وحشت انداخت و نامبرده به قلع و قمع آنها پرداخت. به توجه به اینکه سالهای حکمرانی صلاح الدین ایوبی لز 564 تا 589 ه بوده است، حوادثی از این قبیل، این نظر را تقویت می کند که قبایل مورد نظر مستوفی همان لرهای معاود باشند.

اینکه طوایف مذکور از میان اینهمه مناطق قابل سکونت ایران، منطقه لر نشین به ویژه منطقه لر بزرگ را برگزیدند خود قرینه ای بر پیوند تاریخی میان این قبایل و سرزمین لر نشین است. علاوه بر این در دوره اسلامی ، بخشی از مناطق غربی ایران به منطقه شامات معروف بود و شاید این تشابه اسمی موجب شد تا برخی به اشتباه گمان برند که قبایل مذکور از شما مهاجرت کرده اند.

به هر حال اگر چه نژاد همه افراد بشر از حضرت آدم است، به مصداق" انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا " ، به مرور زمان که جمعیت ادمیان کثرت یافت به شعبات و قبائل متعددی تقسیم شدند و هر کدام برای خود هویت تاریخی و فرهنگی مستقلی یافتند. دو قوم کرد و لر نیز اگر چه نژاد مشترک دارند و هر دو از اقوام آریایی می باشند، امام به مرور زمان هر کدام هویت تاریخی مستقلی یافته اند و نمی توان آنها را قوم واحدی دانست.

بنا براین قوم لر قوم مستقل است اما اینکه از چه تاریخی به این نام شناخته شده دقیقا معلوم نیست. واژه لر اولین بار در نوشته های مورخان و جغرافی دانان قرن چهارم هجری مشاهده می شود که اغلب به صورت اللریه ، لاریه، لوریه و بلاد اللور ضبط شده است. ولی در مورد نامگذاری قوم لر تا قرن هشتم هجری اظهار نظری نشده و از قرن هشتم است که حمدالله مستوفی ، آن هم احتمالاً به اقتباس از زبده التواریخ کاشانی، در مورد نامگذاری قوم لر سخن می گوید و پس از اوست که افردای مانند معین الدین نظری (816 ه) در منتخب التواریخ و قاضی احمد بن غفاری کاشانی (متوفی 975 ه) در تاریخ نگارستان و امیر شرف خان بدلیسی (1005 ه ) در شرف نامه در مورد نامگذاری قوم لر سخن گفته اند که عمدتاً مطالب زبده التواریخ و تاریخ گزیده را با اندک دخل و تصرفی نقل کرده اند.

به طور کلی نظریات مربوط به وجه تسمیه لرها را می توان در سه گروه تقسیم کرد: 1. برخی لر ها را از نسل شخصی به نام لر دانسته اند(مستوفی) ؛ 2. برخی واژه لر را مشتق از کلمات ایرانی چون لهراسب و غیره دانسته اند؛ 3.برخی واژه لر را مشتق از اسم مکان دانسته اند و معتقدند که : الف) لر محلی بوده در ولایت مانرود یا مایرود که اولین جایگاه سکونت اجداد لرها بوده است. ب) واژه لر مخفف اللور می باشد که آن هم شهری است در شمال غربی دزفول و حوالی اندیمشک. ج) کلمه لر تحریف شده واژه لیر (محلی واقع در ناحیه جندی شاپور و همچنین نام روستایی در نزدیکی سوق کهگیلویه) یا لر یعنی کوههای پوشیده از جنگل است.

از مجموع مطالبی که ذکر شد می توانیم چنین نتیجه بگیریم که ساکنان منطقه کهگیلویه در مقطع زمانی مورد بحث (قرن ششم هجری) بقایایی از ساکنان بومی بازمانده از دوره هخامنشیان و ساسانیان بوده اند و ایل جاکی در این مقطع زمانی بدانان پیوسته اند. البته امروز عمده جمعیت استان کهگیلویه و بویراحمد ( به استثنای سادات ساکن در استان) از نسل ایل جاکی محسوب می شوند و این امر نشان می دهد که ایل جاکی به تدریج قدرت گرفته و سایر سکنه را در خود مستحیل کرده است.

منبع : کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه -به قلم دکتر سید " مصطفی تقوی مقدم "- صفحات 41-36

 

تقسیمات ایلی در کوهگیلویه و بویر احمد (ایلات کوهگیلویه و بویر احمد)

سرزمین ایلات کهگیلویه و بویراحمد در شمال و مغرب ممسنى قرار دارد، در این سرزمین، سه گروه بزرگ عشایر لُر به‌نام‌هاى جاکی، باوی و آقاجری سکونت داشتند. ایل جاکى خود به دو قسمت: چهار بُنیچه و لیراوی تقسیم مى‌شد. چهار بُنیچه، گروه‌هاى بویراحمدی، چرامی، دشمن زیارى و نوئى را در برداشت که در مشرق منطقه زندگى مى‌کردند. طایفه‌هاى مختلف ایل نوئی به‌تدریج در سایر ایلات لُر حل شدند و امروز از موجودیت ایلى آنها خبرى نیست.لیراوى شامل لیراوى کوه و لیراوى دشت بود که در غرب منطقه به‌سر مى‌برند. امروز ایلات بهمئی، و طیبى در قلمرو لیراوى‌ها سکونت دارند. اکنون طوایفى که برجاى مانده‌اند عبارت است از: بویراحمد (عُلیا و سُفلى و گرمسیر)، چرام، بابوئی، دشمن زیارى و طیبى و بهمئی، که بیشتر آنها در منطقه کهگیلویه به‌صورت کوچ‌نشینى و نیمه کوچ‌نشینى به حیات خود ادامه مى‌دهند .

تقسیمات کوهگیلویه و بویراحمد

 

 

5 نظر

  • Arta

    دوستان ویکی پدیا استان کهگلویه بویراحمدرو۲۰درصدعرب ۳۰درصدترک۵۰درصدلرنوشت این کاملان غلطه۹۸درصدمردم کهگلویه بویراحمدلرهستن دودرصدشم قشقایی های دوست. اصلاح کنید ویکی پدیا رو


  • لرهای بویراحمدی و محمد بهمن بیگی

    لرهای بویراحمدی ذاتأ ناطق و سخنگو هستند و زبان بچه های بویراحمد فقط چند روز پس از تولد باز میشود. نوزاد بویراحمدی زودتر از نوزادهای دیگر حرف میزند. شاید زبان لری بویراحمدی آسانتر از سایر زبانهاست. شاید جسارت و شجاعت بویراحمدی ها است که آنان را این چنین زبان آور میپرورد. من مستمع سخنرانیهای مستقیم و غیرمستقیم رادیویی و تلویزیونی بسیاری از سخنرانان ایران و جهان بوده ام ولی در هیچ جا به اندازه بویراحمد ناطق طبیعی و راحت و بی پروا ندیده ام. منبع : به اجاقت قسم اثر محمد بهمن بیگی صفحه ۵۳.


  • ضعیف بودن برنامه های شبکه های استانی

    شبکه های استانی مراکز لُرتبار متاسفانه برنامه های ضعیفی دارند و تاکنون نتوانستند فرهنگ و زبان لُری را اشاعه دهند. 1- باید توجه عمیق تر صدا و سیمای لرستان (افلاک) به تولید و پخش برنامه های فرهنگی فاخر در برگیرنده فرهنگ اصیل لری باشد. برای اینکار به نظر میرسد نظیر مراکز استانهای کردستان / آذربایجان غربی(ارومیه) / آذربایجان شرقی (سهند) / اردبیل (سبلان) / زنجان (اشراق)و...میبایست به پخش اخبار به زبان لُری در کنار زبان فارسی ، ساخت سریالهای بیشتر به زبان لُری ، تولید مُستندهای تاریخی مربوط به قوم لُر نظیر وقایع دوران اتابکان لُر کوچک و والیان لُرفیلی و تولید برنامه هایی با محوریت معرفی بیشتر مشاهیر لُر توجه ویژه مبذول گردد.لازم به ذکر است درخواست مردم لرستان استفاده مجریان و خبرنگاران این مرکز از زبان اصیل لری است نه استفاده از زبان《لری بیش از حد آمیخته به زبان فارسی》متأسفانه مُجریان سیمای افلاک یا به لری تکلم نمیکنند یا چنان آنرا با فارسی در می آمیزند که نمیتوان برآن عنوان لری را اطلاق نمود بلکه بهتر است آنرا《فارسی با رنگ و بوی مختصر لری》نامید.اینکار نه تنها به هیچ عنوان ترویج زبان ، گویش و فرهنگ اصیل بومی و خدمت به آن نیست بلکه میتوان آنرا یکی از عوامل آسیب زننده فرهنگی به حساب آورد.همچنین این مرکز میبایست به فرهنگ لُرتباران لک ، لرتباران ثلاثی (بروجردی) و لُرتباران بختیاری توجه بیشتری داشته باشد. 2- توجه عمیقتر صدا وسیمای کهگیلویه وبویر احمد (دنا) به تولید و پخش اخبار ، سریال و برنامه های مُستند اجتماعی ، تاریخی و فرهنگی به زبان وفرهنگ لُری. 3- کنار گذاشتن دید حاشیه ای صدا و سیمای چهار محال و بختیاری (جهانبین) به فرهنگ و زبان لُری بختیاری و تولید برنامه های خبری ، مستند اجتماعی ، فرهنگی و تاریخی به این زبان و فرهنگ غنی لُری. 4-توجه حداقلی صدا و سیمای ایلام به فرهنگ بومی لُرتبارانی که در حوزه جنوبی (دهلُران ، آبدانان و دره شهر) اکثریت را به خود اختصاص داده و در سایر مناطق استان نیز پراکنده اند.لازم به ذکر است که اخیرأ این مرکز حتی درخصوص پخش موسیقی لُری هم اکراه نشان میدهد و عملکرد نادرست آن در این خصوص به حدی رسیده است که واکنش آقای عزتی نماینده حوزه جنوبی استان را هم درپی داشته ولی ترتیب اثری داده نشده است. 5-تولید و پخش برنامه های مختلف (خبری ، اجتماعی و فرهنگی) به زبان لُری بختیاری درکنار زبان فارسی و عربی در صدا و سیمای خوزستان. مسئولین این مرکز باید این مورد را مدنظر داشته باشند که اگر قرار است به فرهنگ های بومی توجه شود باید درکنار عربی به زبان لُری بختیاری که تعداد گویشوران آن در استان از عرب زبانان بیشتر است توجه جدی شود.


  • لرهای کهگیلویه و بویراحمد

    لرهای کهگیلویه و بویراحمد و سابقه تاریخی مردم لر در این منطقه باستانی: به گزارش پایگاه خبری گلونی، در کتاب فرهنگ واژه‌های لری بویراحمدی (افضل مقیمی، جلیل نظری، محمدهادی خلقزاده، جبار مقیمی) نشر مانا آمده است: لُرستان نامی تاریخی برای سکونت‌گاه قوم لُر بوده است، نخستین مردمی که بر مناطقی از لرستان حاکمیت داشته‌اند، عیلامیان بوده‌اند، اما اطلاع درستی از چگونگی تشکیل جوامع و ابتدای تاریخ آن‌ها در دست نیست.و این در حالی است که توانسته بودند پیش از ورود اقوام آریایی به ایران در حدود هزاره چهارم پیش از میلاد در بخش‌هایی از غرب ایران کنونی دولتی بنا کنند.لرهای کهگیلویه و بویراحمد و سابقه تاریخی مردم لر در این منطقه باستانی از شهرهای مهم حکومت عیلامی‌ها در سرزمین لرستان، شوش و اهواز بوده است.پس از عیلامیان، کاسی‌ها در نواحی کنونی سکونت‌گاه مردم لُر ساکن شدند.کاسیان قبل از مادها و پارسیان از ارتفاعات قفقاز و آذربایجان به جنوب غربی ایران وارد شدند، ولی در ابتدای سکونت در فلات ایران، در نواحی اطراف دریای مازندران ساکن شدند و نام خود را به این دریا داده و آن را دریای کاسپی نامیدند.این قوم همزمان با عیلامیان بر بخش‌هایی از لرستان تسلط داشته و مهمترین قبایل کوهستانی زاگرس محسوب می‌شدند و پیشه دامداری داشته و با زبانی که با عیلامی قرابت داشت، سخن می‌گفتند.از زمان حکومت هخامنشیان تا ساسانیان، منطقه لرستان که سکونتگاه اصلی مردم لر به شمار می‌آ‌ید، به نام «پهله» یا پَهلَو، نام‌گذاری شده است.سرزمین وسیعی که بیشتر شهرها و نواحی زاگرس فعلی را بر داشته است.در روز هخامنشیان، لرستان کنونی، به اتفاق ایلام و خوزستان ایالت سوم این امپراطوری عظیم بودند.در زمان اشکانیان، این سرزمین یکی از ساتراپ‌های (ایالت) این سلسله بوده است و سرانجام در زمان ساسانیان این منطقه به نام «پهله» نام‌گذاری شده است.لرهای کهگیلویه و بویراحمد پس از اسلام: در دوره اسلامی، لرستان به دو قسمت مجزا به نام «لُر بزرگ» و «لُر کوچک» تقسیم شد که هر یک فرمانروایان خاصی داشت.هزار اسپیان از جمله فرمانروایانی بودند که به نام اتابکان لر بر نواحی لرستان کنونی و بخش‌هایی از استان خ وزستان و چهار محال و بختیاری حکومت می‌کردند.اتابکان به دو دسته، اتابکان لر بزرگ و اتابکان لر کوچک تقسیم می‌شدند.پایتخت اتابکان لُر بزرگ، شهر ایذه و پایتخت لُر کوچک، شهر خرم‌آباد بود.موسس سلسله اتابکان لر بزرگ، ابوطاهر فضلویه بود که بر قسمت شرقی و جنوبی لرستان یعنی کهگیلویه و بختیاری حکومت می‌کرده‌اند و موسس لُر کوچک، شجاع‌الدین خورشیده بوده است.اتابکان لر بزرگ، سرانجام به دست سلطان ابراهیم فرزند شاهرخ تیموری از بین رفت و آخرین حاکم لُر کوچک، به دست شاه عباس صفوی کشته شد و بدین ترتیب هر دو سلسله اتابکان منقرض گردیدند.استان کهگیلویه و بویراحمد و لرهای کهگیلویه و بویراحمد موقعیت جغرافیایی: استان کهگیلویه و بویراحمد به مرکزیت یاسوج و با مساحتی بالغ بر ۱۶۲۶۴ کیلومتر مربع، از شمال به استان چهار محال و بختیاری و اصفهان، از شرق به استان فارس، از غرب به استان خوزستان و از جنوب به استان بوشهر محدود می‌شود.وجود دو گونه آب و هوا، این استان را به دو ناحیه سردسیری و گرمسیری تقسیم کرده است.۸ شهرستان به‌نام بویراحمد، دنا، باشت، گچساران، چرام، کهگیلویه، لنده و بهمئی، و ۱۰ شهر به نام‌های بویراحمد، طیبی، دشمن‌زیاری، بهمئی، بابویی و چرام دارد.بویراحمد، بزرگ‌ترین ایل این استان و به سه بخش مجزا تقسیم می‌شود: بویراحمد علیا، بویراحمد سفلی و بویراحمد گرمسیر، جمعیت استان، بر اساس آخرین سرشماری نفوس، ۶۵۸۶۲۹ نفر است.پیشینه تاریخی: سرگذشت لرهای کهگیلویه و بویراحمد از لحاظ تاریخی به سرگذشت اقوام دیگر لُر به‌ویژه «لُر بزرگ» گره خورده است، بنابراین تاریخ مردم این استان همان چیزی است که درباره لُرستان و لُر بزرگ گفته شده است.درباره وجه تسمیه و تاریخ «کهگیلویه» و «بویراحمد» در کتاب‌هایی که به این موضوع پرداخته‌اند، به اقوال و دیدگاه‌های متفاوتی برمی‌خوریم که بسیاری از آن‌ها قابل اعتماد نیست، اما آن‌چه علمی‌تر به نظر می‌رسد و برخی از پژوهشگران و کتب جغرافیای تاریخی آن را تایید می‌نماید، به قرار زیر است:«نخستین بار در جنگ اسکندر با آریویارزانس (آریوبرزن) و عشایر اوکسیان در دربند پارس – احتمالا تنگ تکاب، ۲۵ کیلومتری شمال شرقی شهر بهبهان – آشنایی بیشتری با مردم و ناحیه‌ای که بعدا کهگیلویه نامیده شد، پیدا می‌کنیم.ناحیه کهگیلویه، پیش از استیلای عرب یکی از نواحی پنجگانه فارس به‌شمار می‌رفت و ناحیه قباد خوره به مرکزیت «ارجان» در این ناحیه بوده است.در حمله اعراب، آن قسمت از طوایف شبانکاره که ساکن رَوَن بودند، در دروازه استخر مهاجمین را شکست دادند.پیش از سال ۲۲۶ ه‍.ق، زم زمیجان zamijan یا مسکن قبیله‌ای زمیجان یکی از پنج قبیله بزرگ فارس، به اطاعت جیلویه نامی که از کوره استخر به آن‌جا رفته بود درآمد، پس از آن، این زم، به مناسبت جیلویه و آل جیلویه که بر آن حکومت می‌کرد، «زم جیلویه» خوانده شد و احتمالا از قرن سوم هجری قمری به بعد قسمتی از کهگیلویه کنونی که زم جیلویه در آن زندگی می‌کرد «کوه جیلویه» نامیده شده است.(مصاحب، ۱۳۸۷: ۲۲۳۰) در همه منابع، این تسمیه کهگیلویه و انتساب آن به «جیلویه» بیان شده است.اما درباره وجه تسمیه و تاریخ «بویراحمد» و این‌که چرا این ایل به «بویراحمد» مشهور شده است، مطلب روشنی نمی‌توان گفت و چیزی به وضوح نامگذاری کوه جیلویه که بعدها به کهگیلویه معروف شد، در کتاب‌های معتبر نمی‌توان یافت.روایت ذهنی و شفافی بر آن است که دو «کی ملک» از سال ۸۵۶ به بعد سرپرستی بویراحمدی‌ها را به‌عهده داشته است؛ کی ملک اول یا کی ملک بزرگ به نام «ملک شاه بیراحمدی» به استناد سنگ‌نوشته‌ای در منطقه «گدار تختی» بهمئی جنوبی که تاریخ ۸۵۶ را به خط «ملک شاه بیراحمدی» نشان می‌دهد، قبل از سلطنت شاهان صفوی می‌زیسته است و کی ملک دیگری که به کی ملک دوم از او یاد می‌کنند، حدود اواسط قرن دوازدهم هجری قمری سرپرستی بویراحمدی‌ها را به‌عهده داشته است.از فاصله بین حکومت این دو «کی ملک» اطلاعی در دست نیست و بویراحمدی‌ها شجره خود را به کل ملک دوم می‌رسانند.در یک تقسیم‌بندی دیگر، کهگیلویه، از سه قوم درست شده است:«چهار بنیچه، آغاجاری، باوی و بویراحمدی. واپسین حاکم یکی از اقوام چهار بنیچه کریم خان معروف به بهادرالسلطنه بویراحمدی بوده است که سرانجام در روزگار قاجاریه با توطئه سران قبیله و اطرافیان او به قتل رسید و بعد از او نوبت به محمدطاهر خان بویراحمدی می‌رسد که مناطق را بین فرزندان خود تقسیم می‌کند.قسمتی از آن را به علی پناه‌خان و برادران او و قسمت دیگر را به خداکرم‌خان و برادران او می‌دهد.اما این تقسیم‌بندی معتبر نماند و جنگ بین وارثان آغاز شد که سرانجام به تقسیم بویراحمد به بویراحمد بالا، و بویراحمد پایین انجامید.اولی سهم کریم‌خان گردید و دومی به شکرالله‌خان رسید و تا انقلاب اسلامی فرزندان این دو بر بویراحمد، کلانتری و حاکمیت داشتند.مردم این استان شیعه مذهب‌اند و به مبانی دینی و مذهبی، اعتقادی عمیق نشان می‌دهند.علاوه بر آن به عناصری چون آل، جن و پری، نحوست روزها، شومی برخی رفتارها، نیز باور دارند.فراوانی جمعیت سادات و وجود زیارتگاه‌ها و مکان‌های مقدس در این استان قابل توجه است.شهرستان بویراحمد، در دامنه و امتداد کوه دنا واقع شده و مرکز آن یاسوج است.این شهرستان با جمعیتی برابر ۲۵۲۵۶۹ نفر از موقعیت آب و هوایی ممتاز و نشاط‌آوری برخوردار است.وجود جنگل‌های انبوه و همیشه سبز، چشمه‌سارهای جوشان و زیبا، کوه‌ها، تپه‌ها، دره‌ها و دشت‌های باصفا و از همه مهم‌تر حرکت افسون‌گر رودخانه بشار و آبشارهای زیبا، آن را در جایگاه برتری در استان قرار داده و آمیزه‌ای از طبیعت‌های زیبا و برتر است.بویراحمد، بزرگ‌ترین ایل استان و جمعیت آن در زمینی به وسعت ۶۵ هزار کیلومتر مربع پراکنده است.زیستگاه تابستانه این ایل مناطق سردسیری شهرستان بویراحمد به‌ویژه در نقاط زیبا و باصفا کوه دنا و جایگاه زمستانه آن در بخش‌هایی از شهرستان باشت و گچساران است.زبان لرهای کهگیلویه و بویراحمد زبان مردم در این استان «لُری» است.این زبان از لحاظ جغرافیایی در سه استان لُرستان، چهار محال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و مناطقی از استان‌های فارس، خوزستان، اصفهان، بوشهر، مرکزی، کرمان و قم رواج دارد و بازمانده ایرانی میانه غربی و فارسی باستان است.بر اساس پژوهش‌های انجام گرفته، زبان لُری یکی از نزدیک‌ترین گویش‌های ایرانی به فارسی است که تنها از لحاظ آوایی و برخی واژه‌ها با آن تفاوت دارد.مردم در سراسر استان به این گویش تکلم می‌کنند و این در حالی است که در هر یک از مناطق آن گونه‌ای تفاوت آوایی و واژگانی نیز دیده می‌شود که این می‌تواند در تهیه اطلس گویش لُری در استان قابل توجه باشد. لرهای کهگیلویه و بویراحمد هم از همین گروهند.علاوه بر آن برخی از طوایف غیر لُر به‌ویژه ترک در این استان زندگی می‌کنند و عمده زیستگاه آن‌ها منطقه کاکان و شهرستان گچساران است.زبان لُری، بر اثر نفوذ رسانه‌های گروهی به‌ویژه رادیو و تلویزیون و مراکز آموزشی در حال فراموشی است و این امر با تهی شدن محیط زندگی از گویش‌وران سنتی یعنی زنان و مردان پیر و بی‌اعتنایی جوانان از به‌کارگیری آن شتاب بیشتری به خود گرفته است.


  • اجتماع فرودست ستیز

    تمام آب سد《تنگ سرخ یاسوج》مستقیم میاد برای شیراز!!! تمام《نفت و گاز گچساران》میاد پالایشگاه شیراز و تبدیل به اشتغال و ثروت برای شیرازیها میشه!!! بعد خود《لُرها در فقر و نابرابری ناحیه ای》بسر میبرند!!! کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکنه اما فقیرترین استان ایران است! درآمد سرانه هر تهرانی 5 میلیون و درآمد سرانه هر یاسوجی فقط 1500 تومان است! آیا این با عدالت خداوندی در تضاد نیست که استانهای نفت خیز در فقر تعمدی به سر ببرند؟ زمان تعطیلات هم میان کُهگیلویه و محیط زیست را پر از زباله میکنند!!! شیراز یکبار شد پایتخت اونم زمان زندیه بود آثار تاریخی چشمگیر شیرازم متعلق به اون دوره است! اگر از لُرها بدشون میاد چرا با《فدرالیسم》مخالفند؟ چرا به حقوق قانونی اقوام ایران احترام نمیزارند؟ اگر لُرها هم مثل ترکها شعار《خلیج عربی》سر میدادند یا مثل کردها دنبال جدایی بودن یا مثل عربها به مشاهیر ایران توهین میکردن و پرچم رو آتش میزدند صد درصد احترام لرها رو داشتند چون《فرادست پرست》و《فرو دست ستیز》هستند!!!



آخرین مقالات