پنج شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای کهگیلویه وبویر احمد

لرهای کهگیلویه وبویر احمد


ایا ایلات کنونی کهگیلویه کرد نژاد هستند ؟ لر ها از چه قوم و طایفه ای بوده و از کجا آمده اند ؟

ریشه نژادی الوار (لرهای) کهگیلویه :

 اسامی اقوام و سرزمینها با گذشت زمان دچار دگرگونی شده و قوم لر از این قاعده مستثنی نیست و شاید در گذشته های دور نام یا نام های دیگر داشته و در نهایت نام لر را به خود گرفته و هنوز بدین نام شناخته می شود.

 حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (730 هجری) که ظاهراً مطالب آن را از زبده التواریخ جمال الدین کاشانی اقتباس کرده است، می نویسید:

در سنه خمس ما(=500) قریب صد خانه کرد از جبل السماق شام، به سب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاد بود، به لرستان آمدند و در خیل احفاد محمد خورشید که وزرا بودند نزول کردند، بر سبیل رعیتی.بزرگ ایشان ابوالحسن فضلوی بود. روزی در خانه خورشیدیان مهمانی بود. ابوالحسن را سرگاوی دادند. او آن را به فال مبارک داشت و با اتباع خود گفت ما سردار این قوم خواهیم شد.

مستوفی ضمن شرح چگونگی به قدرت رسیدن ابوطاهر که از نسل ابوالحسن فضلوی بود، و تاسیس سلسله اتابکان به دست ابوطاهر، در وصف دوره اتابک هزار اسب می نویسد:

در عهد او(= اتابک هزار اسب، فرزند ابوطاهر و دومین اتابک از اتابکان لر بزرگ در سالهای 626-600 هجری) ملک لرستان( لر بزرگ= کهگیلویه و چهارمحال و بختیاری) رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام بدون پیوستند:

چون گروه عقیلی از نسل علی ابن ابی طالب و گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف و دیگر طوایف متفرق چون: استرکی، مماکویه، بختیاری ، جوانکی، بیدانیان، زاهدیان، علایی، کوتوند، بتوند، بوزاکی، شوند، زاکی ،جاکی، هارونی ،آشکی ،کوی لیراوی ، ممویی ، یحفومی، کمانکشی ، مماسنی، ارملکی ف توانی، کسدانی، مدیحه، اکورد، کولارد، و دیگر قبایل که انساب ایشان معلوم نیست. چون این جماعت به هزار اسف و برادران پیوستند، ایشان را قوت شوکت زیاد شد. بقایای شولان را به زخم شمشیر از آن ولایت بیرون کردند و یک بار بر آن دیار مستولی شدند.

بنا به نظر مستوفی نه تنها اتابکان لر بزرگ ، از نژاد اکراد غیر ایرانی بوده اند بلکه ساکنان منطقه لر بزرگ نیز از کردانی بوده اند که در زمان حکومت اتابک هزار اسب به این منطقه آمده اندو این گفته سبب شده است تا برخی از مورخان قدیم و جدید، طوایف لر را اصالتاً کرد نژاد تلقی کنند و چون بیشتر ساکنان کنونی استان کهگیلویه و بویراحمد ، از نسل ایل جاکی می باشند، که مستوفی در تاریخ گزیده از آنها نام می برد، شاید هم اکنون برای بعضی این ابهام پیش بیاید که ایلات کنونی کهگیلویه کرد نژاد هستند. اما بنا به دلایلی که ذیلاً بدانها اشاره می کنیم، این نظریه مخدوش می نماید:

1.اسامی اقوام و سرزمینها با گذشت زمان دچار دگرگونی شده و قوم لر از این قاعده مستثنی نیست و شاید در گذشته های دور نام یا نام های دیگر داشته و در نهایت نام لر را به خود گرفته و هنوز بدین نام شناخته می شود. تبیین و ریشه یابی این دگرگونیها بسیار دشوار و مواردی غیر ممکن است، به طوری که جورج کرزن می گوید:

این موضوع که لر ها از چه قوم و طایفه ای بوده اند و از کجا آمده اند از راز های باز نشده تاریخ بوده است و خواهد بود.

ولی همو نهایتاً می گوید :

اکثریت نویسندگان بر این قول اند که ایشان از اصل و تبار آریایی و بنابراین ایرانی اند و پیش از ورود تازیان و ترک و تاتار در این سرزمین بوده اند.

مطالبی که در صفحات قبل نوشته شد نیز موید این مطلب است که از حدود پنج هزار سال قبل و به ویژه از دوره هخامنشیان به این سو، سرزمین کهگیلویه مسکونی بوده است.

2. جغرافی دانان و مورخان اولیه، گروههای صحرانشین و نیمه صحرانشین را با عنوان کلی «الاکراد» ذکر می کردند و منظور آنها لزوماً مردم کرد نژاد نبود بلکه همه چادر نشینان و گله داران غیر عرب و غیر ترک را به این نام می خواندند.

بنابراین واژه کرد به معنای نژادی خاص نبود، بلکه در نوشته های تاریخی به منظور توصیف نوعی از معیشت و نظام زندگی اجتماعی به کار می رفت که مهم ترین مشخصه آن تاکید بر گله داری و کوچ به منظور استفاده از مراتع است.اصطخری در قرن چهارم هجری یعنی حدود 200 سال قبل از تاریخ که مستوفی از ورود کردان به منطقه لر بزرگ خبر می دهد و حدود 400 سال قبل از تالیف تاریخ گزیده، ضمن برشمردن رموم فارس، آنها را کرد یعنی گله داران بیابانگرد توصیف می کند و می نویسد:

وجومهای کردان بیش ازآن است که در شمار آید و گویندکی در پارس پانصد هزار خانواده بیش باشند که زمستان و تابستان به چراگاهها نشینند.

این بیان اصطخری به روشنی ثابت می کند که واژه کرد به قبایلی اطلاق می شده که زندگی سیار عشایری و کوچ نشین داشته اند و نه به طوایف کرد نژاد. برخی از نویسندگان معاصر بر کرد بودن الوار تاکید ورزیده اند برای اثبات مدعای خود به اشتراکات زبانی و شباهت ظاهری میان این دو قوم استناد کرده اند، ولی تحقیقات جدید در زمینه انسان شناسی و زبان شناسی اعتبار نظریات مبتنی بر اشتراکات زبانی و شباهت ظاهری میان دو قوم کرد و لر را مخدوش کرده است.

بدین گونه قضاوت نویسندگان مذکور اگر عاری از انگیزه های سیاسی باشد، ناشی از خطای آنها در معنای کلمه کرد است به این معنی که به این مطلب توجه نکرده اند که این واژه قبل از آنکه نام قومی خاص باشد، صفتی برای عموم اقوام چادر نشین بوده است.

3. مستوفی از میان کلیه قبایل مهاجری که نام برده فقط ریشه نژادی و هویست دو قبیله عقیلی و هاشمی را بیان کرده و از هویت سایر قبایل ذکری به میان نیاورده است. بودن طوایف لر نژاد در منطقه شام و مصر ، این نظر را تقویت می کندکه قبایل مهاجر احتمالا لر هایی بوده اند که قبلاً به دلایلی( به احتمال قوی برای شرکت در جنگهای صلیبی) به شام و مصر مهاجرت و سرانجام با مساعد شدن شرایط، به موطن اصلی خود یعنی منطقه لر بزرگ معاودت کرده اند.

ابن فضل الله العمری (متوفی 730 هجری) معاصر مستوفی در کتاب مسالک البصارفی الممالک المصار از حضور اقوام لر در سراسر منطقه شام و حتی مصر خبر می دهد و می گوید لر ها در سراسر منطقه شام و همچنن در مصر سکونت داشته اند و چالاکی آنها زبانزد بود.

همین زبردستی و چالاکی آنها صلاح الدین ایوبی را به وحشت انداخت و نامبرده به قلع و قمع آنها پرداخت. به توجه به اینکه سالهای حکمرانی صلاح الدین ایوبی لز 564 تا 589 ه بوده است، حوادثی از این قبیل، این نظر را تقویت می کند که قبایل مورد نظر مستوفی همان لرهای معاود باشند.

اینکه طوایف مذکور از میان اینهمه مناطق قابل سکونت ایران، منطقه لر نشین به ویژه منطقه لر بزرگ را برگزیدند خود قرینه ای بر پیوند تاریخی میان این قبایل و سرزمین لر نشین است. علاوه بر این در دوره اسلامی ، بخشی از مناطق غربی ایران به منطقه شامات معروف بود و شاید این تشابه اسمی موجب شد تا برخی به اشتباه گمان برند که قبایل مذکور از شما مهاجرت کرده اند.

به هر حال اگر چه نژاد همه افراد بشر از حضرت آدم است، به مصداق" انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا " ، به مرور زمان که جمعیت ادمیان کثرت یافت به شعبات و قبائل متعددی تقسیم شدند و هر کدام برای خود هویت تاریخی و فرهنگی مستقلی یافتند. دو قوم کرد و لر نیز اگر چه نژاد مشترک دارند و هر دو از اقوام آریایی می باشند، امام به مرور زمان هر کدام هویت تاریخی مستقلی یافته اند و نمی توان آنها را قوم واحدی دانست.

بنا براین قوم لر قوم مستقل است اما اینکه از چه تاریخی به این نام شناخته شده دقیقا معلوم نیست. واژه لر اولین بار در نوشته های مورخان و جغرافی دانان قرن چهارم هجری مشاهده می شود که اغلب به صورت اللریه ، لاریه، لوریه و بلاد اللور ضبط شده است. ولی در مورد نامگذاری قوم لر تا قرن هشتم هجری اظهار نظری نشده و از قرن هشتم است که حمدالله مستوفی ، آن هم احتمالاً به اقتباس از زبده التواریخ کاشانی، در مورد نامگذاری قوم لر سخن می گوید و پس از اوست که افردای مانند معین الدین نظری (816 ه) در منتخب التواریخ و قاضی احمد بن غفاری کاشانی (متوفی 975 ه) در تاریخ نگارستان و امیر شرف خان بدلیسی (1005 ه ) در شرف نامه در مورد نامگذاری قوم لر سخن گفته اند که عمدتاً مطالب زبده التواریخ و تاریخ گزیده را با اندک دخل و تصرفی نقل کرده اند.

به طور کلی نظریات مربوط به وجه تسمیه لرها را می توان در سه گروه تقسیم کرد: 1. برخی لر ها را از نسل شخصی به نام لر دانسته اند(مستوفی) ؛ 2. برخی واژه لر را مشتق از کلمات ایرانی چون لهراسب و غیره دانسته اند؛ 3.برخی واژه لر را مشتق از اسم مکان دانسته اند و معتقدند که : الف) لر محلی بوده در ولایت مانرود یا مایرود که اولین جایگاه سکونت اجداد لرها بوده است. ب) واژه لر مخفف اللور می باشد که آن هم شهری است در شمال غربی دزفول و حوالی اندیمشک. ج) کلمه لر تحریف شده واژه لیر (محلی واقع در ناحیه جندی شاپور و همچنین نام روستایی در نزدیکی سوق کهگیلویه) یا لر یعنی کوههای پوشیده از جنگل است.

از مجموع مطالبی که ذکر شد می توانیم چنین نتیجه بگیریم که ساکنان منطقه کهگیلویه در مقطع زمانی مورد بحث (قرن ششم هجری) بقایایی از ساکنان بومی بازمانده از دوره هخامنشیان و ساسانیان بوده اند و ایل جاکی در این مقطع زمانی بدانان پیوسته اند. البته امروز عمده جمعیت استان کهگیلویه و بویراحمد ( به استثنای سادات ساکن در استان) از نسل ایل جاکی محسوب می شوند و این امر نشان می دهد که ایل جاکی به تدریج قدرت گرفته و سایر سکنه را در خود مستحیل کرده است.

منبع : کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه -به قلم دکتر سید " مصطفی تقوی مقدم "- صفحات 41-36

 

تقسیمات ایلی در کوهگیلویه و بویر احمد (ایلات کوهگیلویه و بویر احمد)

سرزمین ایلات کهگیلویه و بویراحمد در شمال و مغرب ممسنى قرار دارد، در این سرزمین، سه گروه بزرگ عشایر لُر به‌نام‌هاى جاکی، باوی و آقاجری سکونت داشتند. ایل جاکى خود به دو قسمت: چهار بُنیچه و لیراوی تقسیم مى‌شد. چهار بُنیچه، گروه‌هاى بویراحمدی، چرامی، دشمن زیارى و نوئى را در برداشت که در مشرق منطقه زندگى مى‌کردند. طایفه‌هاى مختلف ایل نوئی به‌تدریج در سایر ایلات لُر حل شدند و امروز از موجودیت ایلى آنها خبرى نیست.لیراوى شامل لیراوى کوه و لیراوى دشت بود که در غرب منطقه به‌سر مى‌برند. امروز ایلات بهمئی، و طیبى در قلمرو لیراوى‌ها سکونت دارند. اکنون طوایفى که برجاى مانده‌اند عبارت است از: بویراحمد (عُلیا و سُفلى و گرمسیر)، چرام، بابوئی، دشمن زیارى و طیبى و بهمئی، که بیشتر آنها در منطقه کهگیلویه به‌صورت کوچ‌نشینى و نیمه کوچ‌نشینى به حیات خود ادامه مى‌دهند .

تقسیمات کوهگیلویه و بویراحمد

 

 

13 نظر

  • Arta

    دوستان ویکی پدیا استان کهگلویه بویراحمدرو۲۰درصدعرب ۳۰درصدترک۵۰درصدلرنوشت این کاملان غلطه۹۸درصدمردم کهگلویه بویراحمدلرهستن دودرصدشم قشقایی های دوست. اصلاح کنید ویکی پدیا رو


  • لرهای بویراحمدی و محمد بهمن بیگی

    لرهای بویراحمدی ذاتأ ناطق و سخنگو هستند و زبان بچه های بویراحمد فقط چند روز پس از تولد باز میشود. نوزاد بویراحمدی زودتر از نوزادهای دیگر حرف میزند. شاید زبان لری بویراحمدی آسانتر از سایر زبانهاست. شاید جسارت و شجاعت بویراحمدی ها است که آنان را این چنین زبان آور میپرورد. من مستمع سخنرانیهای مستقیم و غیرمستقیم رادیویی و تلویزیونی بسیاری از سخنرانان ایران و جهان بوده ام ولی در هیچ جا به اندازه بویراحمد ناطق طبیعی و راحت و بی پروا ندیده ام. منبع : به اجاقت قسم اثر محمد بهمن بیگی صفحه ۵۳.


  • ضعیف بودن برنامه های شبکه های استانی

    شبکه های استانی مراکز لُرتبار متاسفانه برنامه های ضعیفی دارند و تاکنون نتوانستند فرهنگ و زبان لُری را اشاعه دهند. 1- باید توجه عمیق تر صدا و سیمای لرستان (افلاک) به تولید و پخش برنامه های فرهنگی فاخر در برگیرنده فرهنگ اصیل لری باشد. برای اینکار به نظر میرسد نظیر مراکز استانهای کردستان / آذربایجان غربی(ارومیه) / آذربایجان شرقی (سهند) / اردبیل (سبلان) / زنجان (اشراق)و...میبایست به پخش اخبار به زبان لُری در کنار زبان فارسی ، ساخت سریالهای بیشتر به زبان لُری ، تولید مُستندهای تاریخی مربوط به قوم لُر نظیر وقایع دوران اتابکان لُر کوچک و والیان لُرفیلی و تولید برنامه هایی با محوریت معرفی بیشتر مشاهیر لُر توجه ویژه مبذول گردد.لازم به ذکر است درخواست مردم لرستان استفاده مجریان و خبرنگاران این مرکز از زبان اصیل لری است نه استفاده از زبان《لری بیش از حد آمیخته به زبان فارسی》متأسفانه مُجریان سیمای افلاک یا به لری تکلم نمیکنند یا چنان آنرا با فارسی در می آمیزند که نمیتوان برآن عنوان لری را اطلاق نمود بلکه بهتر است آنرا《فارسی با رنگ و بوی مختصر لری》نامید.اینکار نه تنها به هیچ عنوان ترویج زبان ، گویش و فرهنگ اصیل بومی و خدمت به آن نیست بلکه میتوان آنرا یکی از عوامل آسیب زننده فرهنگی به حساب آورد.همچنین این مرکز میبایست به فرهنگ لُرتباران لک ، لرتباران ثلاثی (بروجردی) و لُرتباران بختیاری توجه بیشتری داشته باشد. 2- توجه عمیقتر صدا وسیمای کهگیلویه وبویر احمد (دنا) به تولید و پخش اخبار ، سریال و برنامه های مُستند اجتماعی ، تاریخی و فرهنگی به زبان وفرهنگ لُری. 3- کنار گذاشتن دید حاشیه ای صدا و سیمای چهار محال و بختیاری (جهانبین) به فرهنگ و زبان لُری بختیاری و تولید برنامه های خبری ، مستند اجتماعی ، فرهنگی و تاریخی به این زبان و فرهنگ غنی لُری. 4-توجه حداقلی صدا و سیمای ایلام به فرهنگ بومی لُرتبارانی که در حوزه جنوبی (دهلُران ، آبدانان و دره شهر) اکثریت را به خود اختصاص داده و در سایر مناطق استان نیز پراکنده اند.لازم به ذکر است که اخیرأ این مرکز حتی درخصوص پخش موسیقی لُری هم اکراه نشان میدهد و عملکرد نادرست آن در این خصوص به حدی رسیده است که واکنش آقای عزتی نماینده حوزه جنوبی استان را هم درپی داشته ولی ترتیب اثری داده نشده است. 5-تولید و پخش برنامه های مختلف (خبری ، اجتماعی و فرهنگی) به زبان لُری بختیاری درکنار زبان فارسی و عربی در صدا و سیمای خوزستان. مسئولین این مرکز باید این مورد را مدنظر داشته باشند که اگر قرار است به فرهنگ های بومی توجه شود باید درکنار عربی به زبان لُری بختیاری که تعداد گویشوران آن در استان از عرب زبانان بیشتر است توجه جدی شود.


  • لرهای کهگیلویه و بویراحمد

    لرهای کهگیلویه و بویراحمد و سابقه تاریخی مردم لر در این منطقه باستانی: به گزارش پایگاه خبری گلونی، در کتاب فرهنگ واژه‌های لری بویراحمدی (افضل مقیمی، جلیل نظری، محمدهادی خلقزاده، جبار مقیمی) نشر مانا آمده است: لُرستان نامی تاریخی برای سکونت‌گاه قوم لُر بوده است، نخستین مردمی که بر مناطقی از لرستان حاکمیت داشته‌اند، عیلامیان بوده‌اند، اما اطلاع درستی از چگونگی تشکیل جوامع و ابتدای تاریخ آن‌ها در دست نیست.و این در حالی است که توانسته بودند پیش از ورود اقوام آریایی به ایران در حدود هزاره چهارم پیش از میلاد در بخش‌هایی از غرب ایران کنونی دولتی بنا کنند.لرهای کهگیلویه و بویراحمد و سابقه تاریخی مردم لر در این منطقه باستانی از شهرهای مهم حکومت عیلامی‌ها در سرزمین لرستان، شوش و اهواز بوده است.پس از عیلامیان، کاسی‌ها در نواحی کنونی سکونت‌گاه مردم لُر ساکن شدند.کاسیان قبل از مادها و پارسیان از ارتفاعات قفقاز و آذربایجان به جنوب غربی ایران وارد شدند، ولی در ابتدای سکونت در فلات ایران، در نواحی اطراف دریای مازندران ساکن شدند و نام خود را به این دریا داده و آن را دریای کاسپی نامیدند.این قوم همزمان با عیلامیان بر بخش‌هایی از لرستان تسلط داشته و مهمترین قبایل کوهستانی زاگرس محسوب می‌شدند و پیشه دامداری داشته و با زبانی که با عیلامی قرابت داشت، سخن می‌گفتند.از زمان حکومت هخامنشیان تا ساسانیان، منطقه لرستان که سکونتگاه اصلی مردم لر به شمار می‌آ‌ید، به نام «پهله» یا پَهلَو، نام‌گذاری شده است.سرزمین وسیعی که بیشتر شهرها و نواحی زاگرس فعلی را بر داشته است.در روز هخامنشیان، لرستان کنونی، به اتفاق ایلام و خوزستان ایالت سوم این امپراطوری عظیم بودند.در زمان اشکانیان، این سرزمین یکی از ساتراپ‌های (ایالت) این سلسله بوده است و سرانجام در زمان ساسانیان این منطقه به نام «پهله» نام‌گذاری شده است.لرهای کهگیلویه و بویراحمد پس از اسلام: در دوره اسلامی، لرستان به دو قسمت مجزا به نام «لُر بزرگ» و «لُر کوچک» تقسیم شد که هر یک فرمانروایان خاصی داشت.هزار اسپیان از جمله فرمانروایانی بودند که به نام اتابکان لر بر نواحی لرستان کنونی و بخش‌هایی از استان خ وزستان و چهار محال و بختیاری حکومت می‌کردند.اتابکان به دو دسته، اتابکان لر بزرگ و اتابکان لر کوچک تقسیم می‌شدند.پایتخت اتابکان لُر بزرگ، شهر ایذه و پایتخت لُر کوچک، شهر خرم‌آباد بود.موسس سلسله اتابکان لر بزرگ، ابوطاهر فضلویه بود که بر قسمت شرقی و جنوبی لرستان یعنی کهگیلویه و بختیاری حکومت می‌کرده‌اند و موسس لُر کوچک، شجاع‌الدین خورشیده بوده است.اتابکان لر بزرگ، سرانجام به دست سلطان ابراهیم فرزند شاهرخ تیموری از بین رفت و آخرین حاکم لُر کوچک، به دست شاه عباس صفوی کشته شد و بدین ترتیب هر دو سلسله اتابکان منقرض گردیدند.استان کهگیلویه و بویراحمد و لرهای کهگیلویه و بویراحمد موقعیت جغرافیایی: استان کهگیلویه و بویراحمد به مرکزیت یاسوج و با مساحتی بالغ بر ۱۶۲۶۴ کیلومتر مربع، از شمال به استان چهار محال و بختیاری و اصفهان، از شرق به استان فارس، از غرب به استان خوزستان و از جنوب به استان بوشهر محدود می‌شود.وجود دو گونه آب و هوا، این استان را به دو ناحیه سردسیری و گرمسیری تقسیم کرده است.۸ شهرستان به‌نام بویراحمد، دنا، باشت، گچساران، چرام، کهگیلویه، لنده و بهمئی، و ۱۰ شهر به نام‌های بویراحمد، طیبی، دشمن‌زیاری، بهمئی، بابویی و چرام دارد.بویراحمد، بزرگ‌ترین ایل این استان و به سه بخش مجزا تقسیم می‌شود: بویراحمد علیا، بویراحمد سفلی و بویراحمد گرمسیر، جمعیت استان، بر اساس آخرین سرشماری نفوس، ۶۵۸۶۲۹ نفر است.پیشینه تاریخی: سرگذشت لرهای کهگیلویه و بویراحمد از لحاظ تاریخی به سرگذشت اقوام دیگر لُر به‌ویژه «لُر بزرگ» گره خورده است، بنابراین تاریخ مردم این استان همان چیزی است که درباره لُرستان و لُر بزرگ گفته شده است.درباره وجه تسمیه و تاریخ «کهگیلویه» و «بویراحمد» در کتاب‌هایی که به این موضوع پرداخته‌اند، به اقوال و دیدگاه‌های متفاوتی برمی‌خوریم که بسیاری از آن‌ها قابل اعتماد نیست، اما آن‌چه علمی‌تر به نظر می‌رسد و برخی از پژوهشگران و کتب جغرافیای تاریخی آن را تایید می‌نماید، به قرار زیر است:«نخستین بار در جنگ اسکندر با آریویارزانس (آریوبرزن) و عشایر اوکسیان در دربند پارس – احتمالا تنگ تکاب، ۲۵ کیلومتری شمال شرقی شهر بهبهان – آشنایی بیشتری با مردم و ناحیه‌ای که بعدا کهگیلویه نامیده شد، پیدا می‌کنیم.ناحیه کهگیلویه، پیش از استیلای عرب یکی از نواحی پنجگانه فارس به‌شمار می‌رفت و ناحیه قباد خوره به مرکزیت «ارجان» در این ناحیه بوده است.در حمله اعراب، آن قسمت از طوایف شبانکاره که ساکن رَوَن بودند، در دروازه استخر مهاجمین را شکست دادند.پیش از سال ۲۲۶ ه‍.ق، زم زمیجان zamijan یا مسکن قبیله‌ای زمیجان یکی از پنج قبیله بزرگ فارس، به اطاعت جیلویه نامی که از کوره استخر به آن‌جا رفته بود درآمد، پس از آن، این زم، به مناسبت جیلویه و آل جیلویه که بر آن حکومت می‌کرد، «زم جیلویه» خوانده شد و احتمالا از قرن سوم هجری قمری به بعد قسمتی از کهگیلویه کنونی که زم جیلویه در آن زندگی می‌کرد «کوه جیلویه» نامیده شده است.(مصاحب، ۱۳۸۷: ۲۲۳۰) در همه منابع، این تسمیه کهگیلویه و انتساب آن به «جیلویه» بیان شده است.اما درباره وجه تسمیه و تاریخ «بویراحمد» و این‌که چرا این ایل به «بویراحمد» مشهور شده است، مطلب روشنی نمی‌توان گفت و چیزی به وضوح نامگذاری کوه جیلویه که بعدها به کهگیلویه معروف شد، در کتاب‌های معتبر نمی‌توان یافت.روایت ذهنی و شفافی بر آن است که دو «کی ملک» از سال ۸۵۶ به بعد سرپرستی بویراحمدی‌ها را به‌عهده داشته است؛ کی ملک اول یا کی ملک بزرگ به نام «ملک شاه بیراحمدی» به استناد سنگ‌نوشته‌ای در منطقه «گدار تختی» بهمئی جنوبی که تاریخ ۸۵۶ را به خط «ملک شاه بیراحمدی» نشان می‌دهد، قبل از سلطنت شاهان صفوی می‌زیسته است و کی ملک دیگری که به کی ملک دوم از او یاد می‌کنند، حدود اواسط قرن دوازدهم هجری قمری سرپرستی بویراحمدی‌ها را به‌عهده داشته است.از فاصله بین حکومت این دو «کی ملک» اطلاعی در دست نیست و بویراحمدی‌ها شجره خود را به کل ملک دوم می‌رسانند.در یک تقسیم‌بندی دیگر، کهگیلویه، از سه قوم درست شده است:«چهار بنیچه، آغاجاری، باوی و بویراحمدی. واپسین حاکم یکی از اقوام چهار بنیچه کریم خان معروف به بهادرالسلطنه بویراحمدی بوده است که سرانجام در روزگار قاجاریه با توطئه سران قبیله و اطرافیان او به قتل رسید و بعد از او نوبت به محمدطاهر خان بویراحمدی می‌رسد که مناطق را بین فرزندان خود تقسیم می‌کند.قسمتی از آن را به علی پناه‌خان و برادران او و قسمت دیگر را به خداکرم‌خان و برادران او می‌دهد.اما این تقسیم‌بندی معتبر نماند و جنگ بین وارثان آغاز شد که سرانجام به تقسیم بویراحمد به بویراحمد بالا، و بویراحمد پایین انجامید.اولی سهم کریم‌خان گردید و دومی به شکرالله‌خان رسید و تا انقلاب اسلامی فرزندان این دو بر بویراحمد، کلانتری و حاکمیت داشتند.مردم این استان شیعه مذهب‌اند و به مبانی دینی و مذهبی، اعتقادی عمیق نشان می‌دهند.علاوه بر آن به عناصری چون آل، جن و پری، نحوست روزها، شومی برخی رفتارها، نیز باور دارند.فراوانی جمعیت سادات و وجود زیارتگاه‌ها و مکان‌های مقدس در این استان قابل توجه است.شهرستان بویراحمد، در دامنه و امتداد کوه دنا واقع شده و مرکز آن یاسوج است.این شهرستان با جمعیتی برابر ۲۵۲۵۶۹ نفر از موقعیت آب و هوایی ممتاز و نشاط‌آوری برخوردار است.وجود جنگل‌های انبوه و همیشه سبز، چشمه‌سارهای جوشان و زیبا، کوه‌ها، تپه‌ها، دره‌ها و دشت‌های باصفا و از همه مهم‌تر حرکت افسون‌گر رودخانه بشار و آبشارهای زیبا، آن را در جایگاه برتری در استان قرار داده و آمیزه‌ای از طبیعت‌های زیبا و برتر است.بویراحمد، بزرگ‌ترین ایل استان و جمعیت آن در زمینی به وسعت ۶۵ هزار کیلومتر مربع پراکنده است.زیستگاه تابستانه این ایل مناطق سردسیری شهرستان بویراحمد به‌ویژه در نقاط زیبا و باصفا کوه دنا و جایگاه زمستانه آن در بخش‌هایی از شهرستان باشت و گچساران است.زبان لرهای کهگیلویه و بویراحمد زبان مردم در این استان «لُری» است.این زبان از لحاظ جغرافیایی در سه استان لُرستان، چهار محال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و مناطقی از استان‌های فارس، خوزستان، اصفهان، بوشهر، مرکزی، کرمان و قم رواج دارد و بازمانده ایرانی میانه غربی و فارسی باستان است.بر اساس پژوهش‌های انجام گرفته، زبان لُری یکی از نزدیک‌ترین گویش‌های ایرانی به فارسی است که تنها از لحاظ آوایی و برخی واژه‌ها با آن تفاوت دارد.مردم در سراسر استان به این گویش تکلم می‌کنند و این در حالی است که در هر یک از مناطق آن گونه‌ای تفاوت آوایی و واژگانی نیز دیده می‌شود که این می‌تواند در تهیه اطلس گویش لُری در استان قابل توجه باشد. لرهای کهگیلویه و بویراحمد هم از همین گروهند.علاوه بر آن برخی از طوایف غیر لُر به‌ویژه ترک در این استان زندگی می‌کنند و عمده زیستگاه آن‌ها منطقه کاکان و شهرستان گچساران است.زبان لُری، بر اثر نفوذ رسانه‌های گروهی به‌ویژه رادیو و تلویزیون و مراکز آموزشی در حال فراموشی است و این امر با تهی شدن محیط زندگی از گویش‌وران سنتی یعنی زنان و مردان پیر و بی‌اعتنایی جوانان از به‌کارگیری آن شتاب بیشتری به خود گرفته است.


  • اجتماع فرودست ستیز

    تمام آب سد《تنگ سرخ یاسوج》مستقیم میاد برای شیراز!!! تمام《نفت و گاز گچساران》میاد پالایشگاه شیراز و تبدیل به اشتغال و ثروت برای شیرازیها میشه!!! بعد خود《لُرها در فقر و نابرابری ناحیه ای》بسر میبرند!!! کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکنه اما فقیرترین استان ایران است! درآمد سرانه هر تهرانی 5 میلیون و درآمد سرانه هر یاسوجی فقط 1500 تومان است! آیا این با عدالت خداوندی در تضاد نیست که استانهای نفت خیز در فقر تعمدی به سر ببرند؟ زمان تعطیلات هم میان کُهگیلویه و محیط زیست را پر از زباله میکنند!!! شیراز یکبار شد پایتخت اونم زمان زندیه بود آثار تاریخی چشمگیر شیرازم متعلق به اون دوره است! اگر از لُرها بدشون میاد چرا با《فدرالیسم》مخالفند؟ چرا به حقوق قانونی اقوام ایران احترام نمیزارند؟ اگر لُرها هم مثل ترکها شعار《خلیج عربی》سر میدادند یا مثل کردها دنبال جدایی بودن یا مثل عربها به مشاهیر ایران توهین میکردن و پرچم رو آتش میزدند صد درصد احترام لرها رو داشتند چون《فرادست پرست》و《فرو دست ستیز》هستند!!!


  • بخارای من، ایل من

    محمد بهمن بیگی درکتاب《بخارای من، ایل من》صفحه ۳۱۵، می‌نویسد: لُرهای بویراحمد آنقدر دست به ماشه بُردند و پا در رکاب فشردند تا از یک دهستان یک استان آفریدند. بویراحمد آنقدر کوشید و خروشید تا از چنگ سه استان همسایه (فارس، خوزستان و اصفهان) سه اژدهای دهان گشوده رهایی یافت و به صورت استانی مستقل درآمد.


  • لُرهای بوشهر

    لُرها اولین ساکنین مناطق بوشهرند. از هر چیز بگذریم بوشهر و تنگستان در زمان هلتمتی ها (ایلامی ها) لیان نام داشت و آثار ایلامیان هنوز در تمام مناطق جنوب باقی هست. در زمان هخامنشیان و ساسانیان این مناطق با مناطق کهگیلویه و بویراحمد و بختیاری پیوستگی داشت و یکی بود و بعد از حمله اسکندر جز ایلمایید شد. بعد از حمله اعراب این مناطق جز رم گیلویه بوده است و رم گیلویه بدین شرح در کتب تاریخی آمده است: در نيمه دوم سده چهارم هجری اولين بار به كوهها و مناطق کوهستانی اين منطقه كوه جيلو يا گيلو گفته شده است (حدود العالم). سده ششم هجری به بعد منابعی كه از اين منطقه ياد کرده‌اند نام كهگيلويه را بر بيشتر سرزمين امروزی آن اطلاق ميكنند. قدرت يابی طوايف كهگيلويه سبب شد كه در دوره مغول و تيموری در بيشتر نوشته‌ها كهگيلويه بكار برود. پس از برچيده شدن حكومت اتابكان لُربزرگ در 827 هجری و از دوره صفويه نام كهگيلويه به سرزمین‌های وسيعی از اصفهان تا خلیج‌فارس اطلاق ميشده است. در دوره پایانی سلسله صفويه اين منطقه بنام كهگيلويه و بهبهان معروف است. بهبهان و دهدشت مرکز ایالت کهگیلویه بوده‌اند. چند اشاره به لُرهای ساحل خلیج‌فارس در طول تاریخ و قدرت لُرها بر مناطق دریایی را در زیر می‌آوریم: ناخدا شمس الدين محمد بن على لُر فاتح هرمز و کيش و مالک جزیره شيف در عهد اتابکان فارس / فتح بحرين توسط جهازات جنگى فوج دشتستانى به سردارى کااحمد کاشخيص خواجه گيرى ليراوى بوده است / جهاز جنگى خان على خان حيات داوودى مالک جزيره خارک ناظم شمال خليج فارس بود. خوانين حيات داوودی مالک خارک بودند / امير شمس الدين محمد بن على لُر و پسرش سراج الدين سالها در اين جزيره بودند و با مردان شجاع خود هرمز و کيش عمان را فتح کردند / حتماً صاحب فارسنامه اشتباه کرده پسوند لُر براى اميرشمس الدين و پسرش گفته و ذکر کرده است / طوايف ليراوى، حيات داوودى، انگالى، خدرو، احمدصالح، ممسنى، تنگستانی، جاگرانى، کايدان، خواجه، خنسير دشتى و...از طوايف لُرزبان و لُرنژاد نوار ساحلى استان بوشهرند که از دوره ايلام تاکنون ساکن کناره خليج بوده و هم‌اکنون لُرى با لهجه ليراوى، دشتستانى و دشتى تکلم میکنند.


  • نان لُر را میخورند اما تبلیغ بیگانه میکنند!

    در محله‌ای کله‌پزی کاسبی می‌کرد تا اینکه یکروز یکنفر به کله‌پزی آمد و پس از خوردن دو چشم و یک بنا گوشت دور دهنش را پاک کرد و می‌خواست از مغازه بیرون برود. صاحب مغازه از مشتری طلب پول کرد. مشتری رو به صاحب مغازه گفت: من حرام زاده‌ام! صاحب مغازه با تعجب گفت: اینجا حلال‌زاده و حرام‌زاده نداریم باید پول پرداخت کنی! جر و بحث بالا گرفت و درنهایت صاحب مغازه با زور پولش را گرفت. آخرای شب مشتری با ترفندی چند کله سگ در دیگ صاحب مغازه میان دیگر کله‌ها ریخت. صبح وقتی صاحب مغازه مشغول کار بود سروکله حرام‌زاده پیدا شد. وسط مغازه داد زد: آی مردم این شخص داره به شما کله سگ می‌فروشد. مشتریان کله‌ها را از دیگ درآوردند و کله‌های سگ را دیدند و با داد و هوار مغازه را ترک کردند. در شهر پیچید که فلانی کله سگ به مردم داده و دیگر جایی برای کار نبود. سال‌ها گذشت و کله‌پز در شهری دیگر به ادامه کار پرداخت و کارش دوباره رونق گرفت. یکروز صبح که زیاد شلوغ بود، یکنفر که زبان و مغزش را میل کرده بود، می‌خواست از مغازه بیرون برود صاحب مغازه گفت: حسابت را پرداخت کن. شخص نگاهی به صاحب مغازه کرد و گفت: من حرم زاده‌ام! صاحب مغازه نگاهی به شاگردش کرد و گفت نان حرام‌زاده را چرب‌تر کن! و سال‌هاست نان حرام‌زاده‌ها چرب و هر روز چرب‌تر می‌شود! حرام‌زاده کسی است که در شهری به دنیا بیاید، در آنجا بزرگ شود، نان آن سرزمین را بخورد، حرف زدن از آنها بیاموزد، آداب معاشرت یاد بگیرد، مال و ثروت بدست بیاورد سر سفره آنها بزرگ شود ولی در پایان مردم را اذیت کند! نان آنها را بدزدد! خانه‌شان را بزند! براستی که بسیاری وجودشان از لُرستان است. بسیاری ثروتشان را از لُرستان بدست می‌آورند. بسیاری پیشرفتشان مدیون لُرستان است. اما بدترین حرفها و اقدامات را علیه لُرستان انجام می‌دهند! دست بکشید از این حرام‌زادگی و حیثیت و شرافت خود را به چند بسته اسکناس و چند لایک نفروشید! مزدوران پانکُرد رفتاری مانند پانکردها دارند یعنی وقتی که حلقه به دورشان تنگ شود به التماس می‌افتند اما تا رو برگردانی دوباره به دغل بازی مشغول می‌شوند. مردم لُر یاسوج نه کُرد را می‌شناسند و نه متوجه آهنگهای جلف کُردی هستند. باید برای همیشه بساط این افراد را جمع کنند. شهرام پیاره (پتیاره) زنش یک کُرد نفوذی است که با همکاری چند مطرب دیگر (غلامرضا طوسی) ایدئولوژی کُردی را در یاسوج تبلیغ می‌کنند، پان پارسها حامی سیاست ذوب فرهنگی قوم لُر در کُرد هستند تا کُرد شیعه را گسترش و مقابل کُرد سنی قرار دهند! شهرام پیاره و منوچهر طوسی با پولی که از بارزانی می‌گیرند قصد دارند موسیقی، لباس و رقص کردی را میان لُرهای یاسوج پایه‌ریزی کند. آشکار است که کُردها برای تشکیل کشور خیالی خود باید به آبهای آزاد دست یابند و تنها راهشان نفوذ و فریب لُرهاست. ️موسیقی و زن برای پانکُردها یک《سلاح》است! کافیست نگاهی به فعالیت‌های روزانه پانکُردها بیاندازید، زن و موسیقی جزء جدایی‌ناپذیر افکار شوونیستی کُردهاست! در خرم‌آباد هم شهاب‌ مرادیان و مهدی آزاد، غزاله مطرب کُرد را دعوت میکنند لُرستان تا از مناظر طبیعی و آثار تاریخی لُرستان کلیپ تهیه کنند و در آن خرم‌آباد مرکز لُرستان را شهری کُردنشین نشان دهند! پس غیرت مردم لُرستان کجا رفته؟ پس چرا معاون امنیتی استاندار جلوی تبلیغات و تحرکات پانکُردها را نمی‌گیرد؟ خورموه (خرم‌آباد) یک شهر نیست، قلبی است که در سینه همۀ لُرها می‌تپد، افسوس که قدر خود و سینه‌های که در آنها می‌تپد را نمیدانید.


  • سردار گیلویه

    برخی از مورخان بر اين باورند که مهرگان پسر روزبه پادشاه زمينگان (محل ، جايگاه) گيلويه بود، پس از مهرگان برادرش سلمه شاه شد. گیل، گلو يا گيلويه که از مردم خمايگاه سفلی از ولايت استخر بود، نزد سلمه آمد و به خدمتگذاری پرداخت. چون سلمه درگذشت گيلويه آنجا را تصرف کرد و چون قدرتی بدست آورد، اين سرزمين را بنام او خواندند. (احمد اقتداری، خوزستان و کهگيلويه و ممسنی. جلد1، ص 363) مؤلف فارسنامه ناصری بر اين باور است که درخت کيالک (زال زالک) در کوهستانهای اين سرزمين بيشتر از ديگر نقاط پارس وجود دارد و چون ميوه وحشی زال زالک را در اين منطقه گيلويه گويند، بدين مناسبت اين سرزمين را کوه گيلويه ناميده اند. (فارسنامه ناصری، حسينی فسايی، جلد 2، ص 1467) وجود لقب《کی》و《آ》در پیشوند اسامی مردم و طوایف بختیاری (مخصوصاً ایذه) و کُهگیلویه (مانند لقب پادشاهان کیانی: کی قباد، کی خسرو، کی لُهراسب و آ فریدون آ داراب و همینطور لقب کی پیا، نشان از قدمت آنها تا سلسله کیانیان را دارد و بازماندگانی از آنها هستند چون که تاریخ نویسان هیچ تفاوتی بین هخامنشیان و کیانیان قائل نیستند. کی یعنی (پادشاه، بزرگ، نجیب زاده و دارای مقام والا) کی پیا = پیا یعنی مرد و کی = نجیب و بزرگ زاده کسی از ذریه کی ها و کیان است. طوایف با پیشوند کی در ایذه برای مثال کی نرسی، کیانرسی، کی خسروی، کیانی، کیان نژاد، کیانپور، کی محمودی، کی مقصودی، کی باندری، کی شمشیری، کیخایی، کی شیخ عالی، کی کاووسی و همچنین وجود درختی چند هزار ساله به نام درخت کی قباد و اثری مخروبه به نام کَلگه کی قباد در ایذه همه نشان از این دارد چون کیان یعنی شاهان، و معنی قبیله خاصی نمیدهد و به احتمال زیاد منظور از کیان همان پادشاهان هخامنشی بوده است.


  • وجه تسمیه بویراحمد

    وجـــه تـــسمیه بـــویر احـــمد: نام «بویراحمد» که از سال ۱۳۴۲ و پس از قیام عشایر بویراحمد و جنگ مشـهور گجستان به صورت رسمی مترادف کهگیلویه گردید؛ یک اسم قدیمی است که نـام ایـل قدیمی بویراحمـد، مـأخوذ از آن است. ظاهرا، قـدیمی ترین سـند مکتوبی که درحال حاضـر از این نـام در دست است، مربوط به سـال ۸۵۶ ه.ق است که یکی از بزرگـان قـوم نـام خویش را بر سـنگی نقر کرده است. در این کتیبه مختصـر، چنین آمده است: «صـفر ست و خمسین ثمانماء به خط ملکشاه بیراحمدی» به علاوه در یک سنـد معتبر محلی که تاریـخ تحریر آن سال ۱۰۶۸ ه.ق و مربوط به عصـر پادشـاهی «شاه عباس دوم» صـفوي (۱۰۵۲ - ۱۰۷۷ ه.ق) است؛ چندین تن از افراد قوم، تحت نام «بویراحمدی» و «بویری»، آنرا امضاء و هامش نویسی نموده‌اند.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مؤلف «ریـاض الفردوس» که کتاب خویش را در سال ۱۰۸۲ ه.ق، عهد شاه سـلیمان صفوی به پایان رسانده به «بویراحمد اردشـیری»، «بویراحمد عباسی» و «قلندر بویری» اشاره دارد. معهذا، با این همه قدمت و منابع مسـتند، به قطع یقین نمیتوان اظهار نظر نمود که نام «بویراحمد» اسم شـخص بوده یا قبیله؟ و آیا نام یک شـخص است یا دو شـخص؟ روایات شفاهی نیز در این باب، متفاوت و متناقض است. در هر حال، آنچه ظاهرا درست تر به نظر میرسـد این است که ایل بویراحمد «اتحادیه ایی» بوده از طوایف و تیره های متعدد. اما اینکه کدام طوایف و تیره ها «نژاد اصیل بویراحمد اولیه» هستند و «بانیان و هسته اولیه این اتحادیه» کدام طوایف بوده متناقض است. منابع: ‌‌‌‌‌‌۱- جوادصفی نژاد، عشایر مرکزی ایران، تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۸، صص ۲۱۳ - ۲۱۲. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ۲- رجوع شود: صـفی نژاد، تحلیل و تفسـیر مجموعه اسـناد روسـتایی و عشایري ایران، جلـد دوم، چاپ دوم، تهران: نشـر آتیه، ۴۸۹ - ۶۸۷ صص، ۱۳۸۱. ‌‌‌‌‌‌‌‌۳ - محمـد میرك بن مسـعود حسـینی منشـی، ریـاض الفردوس خـانی، به کوشـش ایرج افشـار و فرشـته صـرافان، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۵، ص ۳۳.


  • وجه تسمیه کهگیلویه

    وجــــه تــــسمیه کــــهگیلویه: در یک تفسیر غلط که از محققی چون میرزا حسن حسینی فسایی شگفت مینماید وجه تسمیه «کهگیلویه» یا «گیلویه» را برگرفته از نام میوه‌ای میداند «که در فارسی کیالک و در اصفهان کویح و در طهران زالزالک گویند و درخت کیالک در کوهستان این بلوك بیشتر از همه جای مملکت فارس باشد...» ‌‌‌‌‌‌‌‌ به تبع این تعبیر غلـط، نویسـندگان زیـادي در آثـار خویش به این گفته اسـتناد کرده و وجه تسـمیه کهگیلویه را به سـبب وفور درخت «زالزالک» یا «کیالک» دانسته اند. حتی محقق مشهوري نظیر «محمد تقی مصطفوي» به صراحت مینویسد: «کوهگیلویه یعنی کوه زالزالک به رغم گفته این محققان که به نظر میرسد همه را فسایی به غلط انداخته است، درختی به نام «گیلویه» در منطقه وجود ندارد.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و هیچ یک از ایلات و طوایف مسـکون منطقه با همه اختلافات گویشی و لهجه اي کیالک یا زالزالک را «گیلویه» نمی نامند. این درخت در تلفظ مرسوم محلی «سیسَه» Sisa نامیده می شود. قـدیمی ترین و معتـبرترین منبـع که به صـراحت وجه تسـمیه کهگیلویه را بیـان نموده، «مسالـک و ممالـک» اصـطخري در قرن چهـارم هجري است. براساس نقل اصـطخري (متوفی ۳۴۸ ه.ق) جیلویه مهرجـان (=گیلویه مهرگـان)، پس از مرگ سـلمه بن روزبه، برزم زمیجان (= رمیجان) حاکم شد «و کار او عظیم و قوي گشت تاچنان شد که الی یوم منا هذا آن زم را به وي نسـبت می برند و قوت و شوکت او به مقام و مرتبه اي رسـیده بود که با فرزندان ابی دلف محاربت آغاز نهاد و معقل بن عیسی را که برادر ابی دلف بود بکشت. بنـابراین انتسـاب «رم زمیجان» (= رمیجان) به «جیلویه» (=گیلویه) از همان قرون اولیه اسـلامی مصـطلح و اطلاق شـده است؛ هیچ تردیدي نیست که وجه تسمیه آن، منسوب به «گیلویه» است. در واقع «جیلویه»، نام شخص و معرب گیلویه است. محققانی نظیر محمود باور، محمـد علی امام شوشتري، هانیس گاوبه و احمداقتداري، در آثارخویش به رد نوشـته فسایی پرداخته و نقل اصطخري را ترجیح داده اند‌. ‌‌‌‌‌‌


  • قدسی دهدشتی

    تاریــــخ قــــوم لُر: قدسی دهدشتی از شـاعران قـوی دسـت لُـر در دوره قاجـار برخاسته از کهگیلویه است. در روزگاری كه شهر دهدشت در اثر تنش بويراحمدی هـا و سران شهر دهدشت ويران و مردمش بـه شهرهای مختلـف پراكنـده شـدند قدسی از دهدشت به بهبهان آمد و پس از اقامت کوتاهی در اين شهر به روستای كيكاووس حومه بهبهان رفت و در آنجا مقيم شد. وی در دوره قاجار زندگی ميكرد و از اشعار موجود او بر می‌آید كه به شيوه بازگشت ادبی قلم می‌زده است‌‌‌‌‌‌‌ به اقتفای شاعرانی چون هـاتف اصفهانی و ديگـران رفتـه و خـوب هـم از عهده برآمده است. از ظاهر همين معدود اشعار میتوان پی برد که روحیه دینی و منش عرفانی داشته است. ‌‌‌‌از قراین استنباط می‌شود که فرزندی داشته که شاعر بوده، به نام میرزا علی‌اکبر که دیوان اشعارش از بین رفته است. شعر چند تن از شاعران از جمله هاتف اصفهانی (وفات ۱۱۹۸ ه.ق) عبدالله شمس الدین مغربی (وفات ۸۰۹ ه.ق) و آشفته شیرازی (وفات ۱۲۸۸ ه.ق) را تضمین کرده است. شعر زیر یک بند از شعر هاتف اصفهانی است در این تضمین که از ترکیب بند معروف "توحیدیه" هاتف صورت گرفته، خوب از عهده برآمده و کلماتی از همان جنس و سبک و سیاق استفاده کرده است. ‌‌‌ اي فلـــك چـــاكر و ملَـــك دربـــان ‌‌‌‌‌// باعــــث هســــتي زمــــين و زمــــان ‌‌‌‌‌ گـــويم ايـــن نكتـــه آشـــكار و نهـــان ‌‌‌‌‌// ای فــداي تــو هــم دل و هــم جــان ‌‌ جـــان نــــثار تـــو، چـــون تـــويي جــــانان (مجید کرایی ۱۸۲:۱۳۷۸) ‌‌‌ منبع: مجیدی کرایی، نور محمد (۱۳۷۸) علما و شاعران كهگيلويه و بويراحمد، تهران، به آفرین.


  • رضا شریعتی

    اهمیت گاو در زندگی روستاییان: نقش برجسته های باقی‌مانده از گاو در آثار تاریخی مهمترین گواه بر اهمیت گاو بوده و هست. با بسنده کردن به همین جمله در اینجا می‌خواهم هم نشینی کلمه گاو را در برخی واژه‌های لُری با هم تباران نازنین خودم در میان بگذارام. به سبب اهمیت گاو هر چیز بزرگی (گَپ یا گَپو) را به گاو نسبت می‌دهیم به‌ویژه در این واژه ها. در لرُی گاو را گا یا گَو می‌گویند. گاگور = چاله گپو / گابِتُل = شِپِش گپو / گازَرین = سوسک گپو / گاخیرو = گل ختمی که گَپوترین گل را دارد / گابورَه = ناله و فریاد بلند. البته به صدای گاو، بورِه می‌گویند / گالَه = فریاد بلند شادی بخش و دسته جمعی در هنگام پیروزی / گادیم = گادُم همان عقرب. بی شک دم عقرب جز گَپوترین دم هاست / گامووَه = زوزه گرگ. زوزه گرگ میان حیوانات جز بلندترین مویه هاست / گاچین = گپوترین بَند که می بافند و جز دست بافته های لُری در کهگیلویه و بویراحمد / گاهَک = گپوترین کبوتر کوهی / گوباز = بسیار فریبکار / گوره = بسیا پیر و فرتوت / گاپونی = گپوترین جُل / گاگریو = گریه زیاد / گارِشت = آروق. برگشت زیاد گاز از گوارش. رضا شریعتی لُر کهگیلویه و بویراحمد



آخرین مقالات