پنج شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای بختیاری

لرهای بختیاری

بختیاری از اغاز تاکنون


 

 

 

منشا لغت بختیاری از لحاظ باستانشناختی

 

ﻣﻌﻨﯽ ﻧﺎﻣﻬﺎﯼ عیلام ﻭ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﻭ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ

ﻧﺎﻡ ﺑﻮﻣﯽ ﺍﯾﻼﻡ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻠﺘﺎﻣﺘﯽ ( هلتمتی ) ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺍﯾﺰﺩ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﻭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺍﯾﺰﺩ ﻓﺮﺯﺍﻧﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ . ﺧﻮﺩ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻼﻡ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺳﻮﻣﺮﯼ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺍِﻟﻮﻡ / ﺍﯾﻠﻮﻡ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺣﺮﻑ ﺍﺧﺘﺼﺎﺭﯼ ﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺑﺎﻻ / ﺑﺎﻻﯾﯽ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﺑﺎﻻ ﻭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺧﺪﺍﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ( ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻫﻮﻣﺒﺎﻥ / ﺧﻮﻣﺒﺎﺑﺎﯼ ﺍﺳﺎﻃﯿﺮﯼ ) ﺭﺍ ﺑﺪﻫﺪ. ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻼﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﮐﺪﯼ ﻫﻢ ﺍﯾﻞ-ﻻﻣﻮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﺤﺮﻭﺳﮥ ﺧﺪﺍﯼ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ. ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺎﺱ ﻧﺎﻣﻬﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﻭﮐﺴﯿﺎﻥ (ﻭﺧﺸﯿﺎﻥ = ﻣﺮﺩﻡ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺧﺪﺍﯼ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ) ﻭ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ( ﯾﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﯾﺰﺩ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ) ﺍﺯ ﺗﺮﺟﻤﮥ ﻧﺎﻣﻬﺎﯼ ﻫﻠﺘﺎﻣﺘﯽ ﻭ ﺍﯾﻼﻡ ﻋﺎﯾﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ. ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻧﺎﻡ ﮐﯿﺴﯿﺎﻥ ﺍﯾﻼﻣﯽ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺳﻤﺖ ﺟﻨﻮﺏ ﺍﯾﻼﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺳﻮﻣﺮﯼ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﺎﯾﯿﻨﯽ ﮔﺮﻓﺖ. ﻧﺎﻡ ﻗﻮﻡ ﭘﺮﺍﺗﺎ - ﮐﯿﻦ ﺍﯾﻼﻡ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺮﺍﺑﻮﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﻭ ﺩﺍﻣﺪﺍﺭ ﺍﯾﻼﻡ ﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺳﺎﻧﺴﮑﺮﯾﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﺖ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻧﯿﺸﮑﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺘﺮﺍﺩﻑ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺯﯼ ﺍﺳﺖ.

 

ریشه لغت بختیاری با لغت عیلامیان در امیخته استو غیر قابل تفکیک است

 معنی محتمل کیسی، اهواز، هویزه، خوزستان و اوکسی با معنای لغت امروزی "بختیاری" یکیست. خوزستان یعنی سرزمین مردمان خوزی یا هوزی.

در سنگ نوشته های پارسی باستان که مربوط به 2500 سال پیش هستند برای نامیدن سرزمین ایلام(یعنی منطقه جنوب غربی ایران امروز و در بردارنده خوزستان امروز) واژه های  ʰŪja و ʰŪvja به کار رفته است. این واژه ها 24 بار در سنگ نوشته های داریوش یکم و یک بار درسنگ نوشته ای از خشایار شاه ثبت شده اند.

همین واژه ʰŪja-  هوجا است که در زبان فارسی تبدیل به خوز شده است. واژه های  ʰŪjiya- ʰŪvjiya-  نیز 7 بار در سنگ نوشته های داریوش یکم به کار رفته اند که در واقع صفت و به معنای "خوزی یعنی اهل سرزمین  ʰŪja- ʰŪvja- " هستند. همین واژه   ʰŪjiya- است که در زبان فارسی تبدیل به خوزی شده است.

استرابون و پلینیوس از خوزستان به اسم "اوکسی" نام می برند. این استان با "ایلامیان" باستان و شوش کم و بیش مرتبط است. نام اهواز ، شوش و هویزه منعکس کننده ساکنین این منطقه در زمان ایلامیان بوده است.

در "برهان قاطع" آمده است: "نیشکر را از آن روی "خوز" می گویند که در خوز(خوزستان) فراوان یافت می شود".

نظر به کلمات خوَل(خوَذ) پهلوی و خویتی اوستایی به معنی شیرین، این معنی دارای اساس است. بنابرین نامهای اهواز و هویزه و خوزستان را میتوان به معنی محل نیشکر گرفت.

حتی نام باستانی "کیسی" را با توجه به کلمه سانسکریتی کیچَ - کَ (نی خیزران) می توان با نیشکر مربوط دانست. جالب است که نام "اوکسی" هم به صورت "ایکشو" در سانسکریت به معنی نیشکر است. اما نام "اوکسی" با توجه به واژه "خویتی" در معنی "خوشبختی" و شیرین کامی از سوی دیگر با کلمه اوستایی "وخش"(خوشبختی آور) و نام "بختیاری"(خوشبختی ها) مرتبط می نماید.

 به بیان ساده تر: در منابع کهن یونانی در نواحی جنوب غرب ایران از دو مردم به نام کیسیِن و اوکسیِن نام برده شده است که نام اولی به صورت کِسین در سانسکریت به معنی شیر شوُل است (در زبان لری بختیاری و جنوبی شوُل یعنی شیر و منطقه ای در لرستان بختیاری با نام شول آباد و مناطق لرهای ممسنی را شولستان گویند)

و نام دومی به وصورت وَخشین در اوستایی مترادف با بختیار به معنی خوشبخت است یعنی نامهای تاریخی کهن کیسین و اوکسین در سیر طولانی تاریخ به ترتیب تبدیل به شوُل(شولستان و الان ممسنی) و بختیاری شده اند که از این میان هویت قومی بختیاری ها بهتر بر جای مانده است.

کسانی که تا حدودی با زبان فارسی اشنایی دارند میدانند که بعضی از لغات در گذر زمان میمیرند و فرسوده میشوند و از واژگان زبان خارج میشوند و لغتی جدید البته با همان معنا و مفهوم جایگزین ان میشود. یک  مثال ساده بگویم:

مثلا پدران ما در گذشته می گفتند سجل اما امروزه دیگر این لغت کاربردی ندارد و جای خود را به شناسنامه البته با همان معنا و ماهیت داده است. ازین دست لغات بسیار زیادن که پرداختن به ان در بحث ما نمیگنجد.

واژه اوکسین نیز در گذر زمان بار معنایی خود را ازست میدهد و جای خود را به لغت بختیار داده است. 

 

نام ایل دامدار شول قدیم را که خویشاوند نزدیک شبانکاره بوده اند می توان با واژه سانسکریتی و اوستایی سورَ به معنی شجاع و دلیر و جنگی سنجید چه این مردم را متمایل به جنگ و پیکار معرفی کرده اند. گویا در شعر محلی بختیاری، "شوُل بختیار" به معنی"بختیار دلاور" است. اصلاَ در سانسکریت ریشۀ کلمۀ شیر درندۀ فارسی در واژه های شورَ و سهورَ به معانی شجاع و درنده و قوی و قهرمان که صفت هایی بر شیر بوده اند، باقی مانده است. از اینجا معلوم میشود که شیر در مقام حیوان توتمی بختیاری ها شول نامیده می شده است که از همان ریشۀ شورَ ِ سانسکریت می باشد.

ریشه و منشاء لرهای بختیاری بر اساس اسناد و مدارک موجود در سرزمین فعلی انان که در پی خواهد آمد همگی حکایت از آن دارند که خاستگاه و زیستگاه لرهای بختیاری قبل از آمدن آریایی ها و هم زمان با ایلامی ها در منطقه ی فعلی در روزگار پیشین گسترش وسیع تری داشته است.  بختیاریان در دوره ی ایلام به نام اوکسیان اوکسین ها شناخته میشدند و در سرفصل های تاریخ اقوام بومی ایران پیوسته نام آنان به عنوان یکی از اقوام بومی قبل از آمدن آریایی ها در دیار و دامنه های زاگرس میانی و دشت خوزستان اعلام حضور میکرده اند و در دوره ی هخامنشیان پیوسته مطرح بوده است.

 

سید محمدعلی امام، محقق ایرانی، با استناد به نوشتار« استرابون» و به نقل از هرودت تاریخ نویس یونان باستان می نویسد:«اوکسیان ها (مردم فعلی بختیاری) زیستگاه زاگرس میانی را متعلق به نژاد اصیل و قدیمی ایران زمین دانسته است و منشاء آن را از زمان به خشکی نشستن کشتی حضرت نوح (ع) می داند. که این قوم (اوکسیان ها) رو به مشرق و از سمت کوههای آرارات (ارمنستان) به سرزمین بختیاری فعلی کوچ و در آنجا مستقر گشته اند.»

 

«بارون دوبد» به استناد از تاریخ یونان (آینکوروس- گزانفون) می نویسد که این کوه نشینان زاگرس میانی (بختیاری فعلی) از نوادگان پاراتاکی paraetaci و آماردی Amrdi و ایشان کسانی هستند که در کتیبه ها و سنگ نگاره های تخت جمشید نیز نامشان مذکور می باشد.

 

خاستگاه مردم بختیاری

 

بختیاری سرزمین قوم اوکسیان، (بختیاری فعلی) است که قبل از ورود آریایی ها(آریاها - هند و اروپایی) به ایران کنونی حکومت اشرافی ونظامی داشته اند. متون وکتیبه های عیلامی موجود در اشکفت سلمان و کوه فره (ایذه) دلیل بر صحت این ادعا است.

 

 

بیشتر بدانید : 

 

1ـ صفحه 138 کتاب ایران باستان نویسنده حدودات عیلام را به مـملکتی , که از این ولایت ترکیب یافته بود میداند : خوزستان ؛ لــرستـــــان؛ پشتــــــــکوه ؛ کـــــــوه های بـــــختــیاری

2ـ والتــر هیس باستان شناس در کتاب گمشده عیلام می نویسد:

تصویر گر در تصاویر آجر پخته محافظان داریوش ؛ در قصر شوش که در 500 قبل ازمیلاد..... از طرف دیگر ؛ گارد های قــــهوه ای پـوست ممکن است نمــــــاینگر عیلامیان کوه نشین باشند که امــروز به عنوان لرها باقی هــستند: در شمال سوزیان لر های فیلی ودر شرق و جـــــنوب بختیاری ها. «اکثریت لرها سیاه مو وقـــــــــهوه ای پوستند» نژادی خشن که به زندگی در کوهــستان عادت دارند واز دشت نشــــینان کمی بلند است.

تا 1000سال بعد از میـــــلاد؛ جغرافیادانان عـرب در گوشه وکنار خوزستان به زبان غیر مـــــــفهومی برخورد کرداند. این زبان (خوزی ) مسلمــا" اخرین شکل باقی مانده زبان عیلام بوده است. نام (خـــوزیان) به زبان پارسی قدیم بر می گردد. حتی داریوش کبیر ( 522ـ 486 هم اسمی از عیـــلام نشنیده بود ؛ بلکه فقط ان را به نام (هــوزا) می شناخت. هوزا ها مسلمــا هـــمان نژاد عیلامی اوکســـیان های کوهــــــستان کوه نــشین؛  میان بهبهان و پرسپولیس ؛ محلی که بر راه میان شوش وپرسپولیس مســـــــلط بـــود؛ ساکــــــن بوده اند وقتی ایــــــشان به عادت خود از سپاهیان مقدونی باج خواستند اســکندر نپذیرفت و توانست؛ گر چه به اشکال ؛ راه خود را در قلمــــرو ایشان بــزور بگشاید. وهمین مطلب در کتاب تاریخ ایران صــفحه 6؛5 دانشگاه پیــام نور آقای دکتر رجــبی آورده شده است.

قومی که در ایلام بنام اوکسیان = کوسیان = کی سیان حیات ماندگار داشته است ودر سر فصل های تاریخ اقوام بومی ایران پیوسته نام آنان به عنوان یکی از اقوام بومی قبل از آمدن آریائی ها در این دیار حضــور خود را به ثبت رسانده ودر دوره سلسله هخامنشیان پیوسته مــطرح بوده و از شاهان هخامنشی به گاه عزیمت به شوش ـ پایتخت گرمسیری انان و یا هنگــام مراجعت به تخت جمشید در مـــسیر گذرگاه جاده شاهی که از دیار آنها می گذشت باج می گرفتند.

 3ـ هردوت  نیز بختیاری ها را از نژاد ایـــــرانی الاصل که از روزگاران کهن ؛ هـــــمواره ساکن باختر بوده اند ونام خود را از آن مکان گرفته اند ؛ و باخــتر را محلی بین عراق عرب ؛ همدان و پارس می دانند واین هـــــــمان منطقه ای است ؛ که امــروز جایگاه ایل بختیاری است.

(به نقل از نـشریه ایرانگردی وجهانگردی سابق نویسنده ایرج افشار)

4 ـ طرح مطالعات جامعه شناسی عشایری ؛ سازمان برنامه بودجه ,( ص2؛1)

 الف) در روزگاز باستان سرزمین فعلی بختیاری به (( عیلام یا عیلــم)) (مســـکن لــر بزرگ ) ولرستان به ((کـــشو یا کاسیت)) (مسکن لر کوچک) معروف بوده است(این مطلب در کتاب تاریخ بختیاری نوشته سردار نیز امده) در 30 قرن قبل از هجرت اهالی این دو منطقه متحــد شــــــده به کلده وبابل حمله وانجا را متصرف شــده وچنــــدین قــرن بر آنجا حکــومت می کنند. در 20 قرن ق .هـ  ایرانیان از مـــــشرق رسـتیده دو کشــور ((عیلام وکـــــشو)) را متصرف می شـوند . سرزمین عیلام بعدا" به انشان و یا انزان معروف شــد . یونانیان به عیلام اوجا یا حــوجا وبه سر زمینشان اوجــــــیا نام دادند . این واژه ها  بعدا" معرب شــده بصورت خــوز وخوزستان در آمدند .

 ب) هــوتم شینــدلــر می گوید : اوجا همان بختیاری می باشــد، گوتی ها که طایفه ای از ساکنان قدیم زاگرس بوده اند؛  در همسایگی ((لولوبی ها )) که ساکنان بلنــدیهای زاگــرس بــوده اند قرار داشــته اند.

 

ج )دیتـــر امان عقــیده دارد گـــــوتی ها فا تـــحین بابل بـــوده اند ؛ وبا نـــظر شـــندلر که اهالی علـــیم و کـــشو تســــــخیر کنندگان بابل بـــوده اند ؛ قابل تامل است.

5ـ طرح مطالعات جامعه شناسی عشایری ؛ سازمان برنامه بودجه(ص 3 )

 الف ) بــعد از ورود اعــراب به ایــــــران ؛ به علت کــوهستانی بــودن منطــقه بختــیاری وشرایط اقلـــیمی ؛ اعــراب چندان موفق به ورود در منطقه نشــدن ؛ در تاریخ ایــران کمبــریج جلــد چهارم می خوانیم ؛ که اهالی ایزج (ایـــــذه) وعشایر کوهستانی ان حــدود؛ ابوموسی اشعــــــــری وســپاه او را به ســـتو آوردند.

ب ) در سال 300 هـ . ق ولایتی که شمالش کرمانشــا ه وجـــنوبش خوزستان وفارس بــود به دو قســمت لــر بزرگ (بختیاری ) ولــر کوچک (لــر ســتان) بین دو برادر به نامهای  «بــدر وابو منصــور»  تقســیم می شـــود . در قرن پنــجم هـ . ق اتابکان فضــلویه اعقاب این دو برادر را خــــــلع کردند. طی سالهای 338 تا 372 هــ . ش عضــدالدوله دیلـــمی تشــکیلات محــلی طــوایف بختــیاری را دوباره متحــد الشکل ساخت.

6 ـ نشــریه عشایر مرکــزی ایران (ص103) صــفی نژاد هم با استــــناد به تاریخ گــزیده وشرفنامه بدلیسی به این نـــکته اشاره می کنــد:

بختیاری ها از حملات عناصــر عــرب وتـــرک در طول دوران آشــوب آســوده بودنـــد ؛ شاید این امــر از آنجا ناشی شــده که در تشکیــلات ســیاسی ـ اجتماعی بختیاری ها همیـــشه یک ســپاه نظامی آمـــــــاده از جوانان تیــر انداز وجنگــنده ؛ نگهبان مـــرز ها ی جغرافیایی و اجــتماعی طوایف خــود بــوده اند.

7 ـ محقق و نویسنده در کتاب امثال وحکم بختیاری( ص 40)

دیرینگی وقــدمت ایل بختیاری که بی شــک بازماندگان ایرانیان قــدیم (عیلام) هســتند و ســوابق تاریخی شش یا هفت هــزار ساله دارند ؛ در خــور توجه وپــژوهش است.

8 ـ لوریـــمر یکی از مستشرقان در باره زبان ولــــهجه بختیاری ها به پـــژوهــش پرداخــته است که:

( بر اساس مشـــخصات جــسمی وروحـــی وعادات ؛ آنها را ایرانی الاصــــــل می داند ومــــــــعتقد است که پــــــناهگاه کوهســــــتانی آنها ؛ از جمله اعــراب مـــصونشان داشــته است ) بقایای هزاران شــیر سنگی که نماد شـیر مردان وزنان این دیار در جای جای کوهها و دشتــهای این ســـر زمین پراکنده است ؛ حکایتی از تاریخ پر فراز ونشیب مــردم این خــطه دارد. بنقل از کتاب امـــثال وحکم (ص 40)

9 ـ ایرج افشــار محقق ونویســنده معاصر می گوید:

لباس زنان بــــــختیاری شباهت زیادی به لباس زنان زرتشــتی دوره ســــاسانی دارد و زبان پهلوی زمان ساسانیان نزدیک است و از واژه های عمومی ترکی وعربی بهره نمی گــیردند.

 

10 ـ تاریـــخ ایران بقلم دکتر پرویز رجبی  انتشارات دانـــــشگاه پیام نور  (ص 6 )

زبان خوزی ( خوزستان) ظاهرآ" واپســـــین بازمانده زبان عـیلامی است . خــوزا در نبشــته های داریوش (522ـ 486 پیش از میلاد ) بجای ایـــلام به کار می رود و در متن یونانی خــوزی ها ظاهــرا" همان قــوم ســــرکشی اند که بر ســر راه شــوش به تــــخت جمــشید از ســپاه اســکندر برای عــــــبور از این راه باج خواســتند واسکنــدر با زحمت موفق به سرکوب آنها نــشد.

همچنین در  کتاب فوق الذکــر ( ص 23) آمده که لباس معروف به لباس هخامنشی ؛ باید که از ایلامیان اقـــتباس شــده بوده باشد.

 

 11ـ تاریخ ده هزار ساله ایران  ایران بقلم استاد عبد العظیم رضایی (ص108)

عیلام به معنی کوهستانست ؛ واهالـــی عیلام از آن زمان دولت خود را سوســـونکا می نامیدند. و در صفحه 118 همین کتاب گفته شده: در بهار سال 1949 مکـــتشفین برای نخستین بار در ایران آثار وبقایای انسان دوره ی مورد اشاره ( ایران پیش از تاریخ) را طی حــــــفاری غــــاری در پبــده ( در کو هـهای بختیاری) تشخیص دادند.

 

14 ـ بارون دوبــــد منشی ســفارت روس در ســــفر نامه لرستان وخـوزســـــتان

( بنقل از کتاب بختیاری در گذرگاه زمان نویسنده ارزشمندجناب آقای باقری ص9) انانی که راه را بر اسکندر بستند وبا وارد کردن تلفات سنگین وچندین بار هزیمت آن سپاه عظـــیم ومجـــهز جنگ افــروز ؛ از وی دعـــوی باج خـواهی می کردندو انانی که در دوره اشکانیان سلسله حــکومتی (الی مائس= الیمائید ) را بنیان نهاده بودند را با چه باوری می توان تبار انان را از کوچ کنندگان جـــبل الســـماق ســـــوریه و... پنداشت ؟

الف) : این کـــوه نشینان خـــشن لــــــــرستان بزرگ ونوادگان ارزشمـــند قــوم اوکــــسیان بـوده اند که از اسکـــندر به همان نـــحو باج می گرفتند که شــــاهان خودشان به هـــنگـــام عــبور از آن منطقه به رســـم مـــعمول به آنان انــــــعام می دادند.

ب) : احتمالا" بختیاریها ممکن است از نوادگان ( مردی ) وپاراتاکی ؛ ( پاراتیاکنه ) و اوکـــسی باشــند که در لشــکر کشی اسکندر از شوش به تخت جمــشید نامشان مذکــور است.

(پاراتاکی به منطقه ای کوهستانی ناحـــیه اصفهان امــروزی می گفته اند که احتمالا" مســـکن نیاکان بختیاری ها بوده است)

 

ج ) : برطبق اقوال ونویسندگان متقدم ؛ بر حــسب ظاهــــر از دورترین آزمنه تاریخ دنیا این کوهستان پیوسته جایگاه نــژادی از انـــسان های جنگجوی واسرار آمیـــزبوده است که علـــیه اقتـــدار مادها و(دیگران) ستیزه گری کرده اند واســـکندر مقدونی در غایت خاوری وبعدها هم آنتیگونوس در مـــرزهای باختری با دزها وموانع نامنتــظره ودشمنی سخت این اقــوام کوهستانی مواجه شـــدند. با این همه زمانی که به بقایای شهـــر کهن ودیگر یاد بودهای عهد باستان در لرستان خاوری یا لرستان بزرگ ؛ در مناطق نظــیر پتک ؛ باغملک ( منـجنیق ) ؛ مال امیر ؛ تنـــــگ سولک؛ تشان و نظایر آن نــظری بیفکنیم و به جاده عظیم وکوهســتانی بنگــریم ؛ به این نتیجه می رسیم که زمانی این قسمت از کـــره خاکی به درجه ای از تــــــمدن بســیار بالاتر از آنچه اکنون داراست ؛ دست یافته است ؛ اما تاریخ کما بـــیش در این موضوع مســکوت است یا آنچه می گویند نا کافی است و اطلاعات مــــفیدی به ما نمی دهـــد تا بدان وسیــله بتوانیم قــضاوت کنیم که این شـــهرها را چه کسانی بنیان گذاشته اند. این قـــوم در چه دورانی به شکــوفایی رسیــده است ؟ اما دست کم اکنون می دانیم که بایستی در این سر زمین ؛ الیمائید باستان را بجــوییم ...

 15ـ پروفـــسور ((گریشـــمن))باستان شناس و معروف فرانســوی

روزنامه اطلاعات ؛ شنبه 28 فروردین ماه سال 1350شماره 13496 ؛ ص 8

... در هریک از دره های مسجد سلیمان یک تخت(( دینی )) ساخته شــده بود وقلعهای نیز برای خان ورئیس طایفه بنا می گردید ؛ در کنار این قلــعه شهـــری کوچک برای زندگی مــردم ایجاد شد وساکنان شهــر برای بقای حیات خــود و فرزندانشان در این شهــر به کشت وزرع می پرداختند ؛ و کار اصلی آنان نیز پرورش حیوانات بود وامــروز همان طــور که می بینیم ( بختیاریها ) به کار اجــداد خــود ادامه می دهــند ...

16 ـ سید محمد علی امام با استنباط از نوشته های استرابون خوزستان را به چهار بخش تقسیم نمود

الف ـ ســوسیان که مرکــز آن شوش وشامل جاـــگه خوزستان بوده تا کنار دریا

ب ـ خاک لرستان که با عیــلام منطبق است

ج ـ خاک کــوسیها که در شرق لــرستان وسواحل ســزار بوده

چ ـ خاک اُکـــسیها که بختیاری وکوهگلویه کـــنونی باشد




سنت های ایلامی در فرهنگ بختیاریان


1.سنت شیر سنگی

خانم مارسلا روم پف عیلام شناس هلندی میگوید: بردشیرهای بختیاری ریشه در شیرسنگی های ایلام دارد.

زمانی که مقبر ‹‹تپتی آهار کبیر›› پادشاه ایلام را در هفت تپه خوزستان باز کردند شاهد یک برد شیر بر روی قبر او بودند.

 برد شیر یک سنت عیلامی


شیر سنگی سنت عیلامی است


2.سنت چوب بازی

درباره فلسفه و ریشه این رسم کهن،عده ای معتقد هستند در ایران باستان بالاترین افتخار برای یک مرد،دلاوری در جنگ بودو به همین دلیل فراگیری فنون و مهارت های رزم بین آنان عادتی نیکو و پسندیده بشمار می‌رفت.

حتی در زمان صلح نیز از این کار غفلت نمی‌کردند. جوانان در مکانی گردآمده و با شور و علاقه فراوان به تمرین مهارت‌های رزمی می‌پرداختند تا آمادگی روانی و جسمانی برای رزم را در خود زنده نگه‌ ‌دارند. در تعلیم و تربیت ایرانی نیز تلاش می‌شد تا هنرهای برجسته ای مانند اسب سواری , تیراندازی و راستگویی از پنج سالگی تا بیست سالگی به پسران  تعلیم دهند.

و اما ایا میدانید این یک سنت ایلامی برا امادگی رزم در جنگ بوده است؟؟؟

*چوبازی یک سنت عیلامیست:

دمورگان به توضیح دموگرافی عیلام و جامعه ان و ارتش پرداخته است . او معتقد است جامعه عیلام طبقاتی بوده و همین سیستم طبقاتی در ارتش آن نیز حکمفرما بوده است. ارتش عیلام شامل سواره نظام که فقط اشراف حق ورود به ان را داشتند میشد. که خود شامل دو بخش کمانداران و نیزه داران میشده و پیاده نظام که شامل سه بخش میشده:

1_تبر داران 2_گرزداذان 3_کاهن ها پیاده نظام.

عیلام برای امادگی رزمی خود به طور مداوم بت چوب های بلندی که در مواقع جنگ بر سر ان گرز(قسمت فلرزی همراه ) یا تبر میگذاشته اند مداوم در زمان صلح در حال تمرین و کسب امادگی جنگی برای مواقع خطر بوده است. دمورگان به قرینه از سنت چوبازی که همچنان در میان بختیاری موجود است نام میبرد و این چوب های چوبازی را همان دسته تبرها و دسته گرز های سنگین عیلامی میداند که در مواقع صلح با بازی کردن امادگی رزمی خود را حفظ میکرده اند . دمورگان در توضیح اینکه چرا هیچ دست تبر یا دست گرزی پیدا نشده میگوید: باتوجه به سر گرزهای سنگین و تیغه تبرهای بلند که از عیلامیان به جا مانده امکان پذیر نبوده که از دسته های فلزی استفاده شود و عیلامیان بخاطر سهولت کار با سلاحشان و همینطور وفور درختان بلوط(ارژن) در سرزمینشان از دسته های با چوب بلوط(ارژن) که نمونه های امروزی ان در چوب های سنت چوب بازی بختیاری میبینیم استفاده میشده ،که در زمان صلح بدون نصب سرگرز یا تبر با سنت چوب بازی امادگی رزمی خود را عیلامیان (بختیاری ها) حفظ میکرده اند.