شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لطفعلی خان زند

لطفعلی خان زند

لُطفعَلی خان زند (۱۱۴۸-۱۱۷۳ خورشیدی) واپسین فرمانروای زند تنها سلسله پادشاهی مردمان لُر در ایران بود که میان سالهای ۱۱۶۸ تا ۱۱۷۳ خورشیدی (۱۲۰۳ تا ۱۲۰۹ قمری) بر سر پادشاهی با هماورد نیرومندش آغا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت و سرانجام از او شکست خورد و با مرگ او پرونده دودمان زند نیز بسته شد.وی پسر جعفرخان زند و نوه صادق خان زند برادر بنیان‌گذار فرمانروایی زندیان کریمخان زند وکیل الرعایا بود. وی دارای ویژگیهای برجسته بسیاری چون خوش‌سیمایی، دلاوری، نیرومندی و هوش سرشار بود. وی از ادب و شعر هم بی‌بهره نبود.

پس از کشته شدن جعفرخان سر جانشینی او بین امرای زند اختلاف بوجود آمد . بالاخره حاجی ابراهیم کلانتر فارس در نهایت فداکاری سپاهی فراهم آورد و لطف علی خان فرزند جعفرخان را که در آن تاریخ در غرب فارس می زیست به شیراز خواست و در ۱۵ شعبان سال ۱۲۰۳ ه. وی را که ۲۲ سال داشت بر تخت نشاند. او جوانی فوق العاده خوش سیما بود. چهره ای جذاب، قامتی کشیده و اندامی باریک و قوی و چالاک داشت. وی در سواری و تیراندازی و شمشیربازی و سایر فنون سپاهیگری بی مانند و بسیار شجاع و متهور و بی باک بود. او به مناسبت جوانی و زیبایی و دلیزی و سخاوت در شیراز خیلی محبوبیت داشت.

لطف علی خان به همه کرم می کرد و هر کس برای حاجتی به او مراجعه می نمود بدون نصیب نمی ماند. با توجه به این فضایل اخلاقی و علاقه ی شدیدی که مردم فارس به سلطنت خاندان زند داشتند چنین به نظر می رسید که لطف علی خان عظمت و اقتدار زمان کریم خان را بار دیگر تجدید خواهد کرد اما با وجود حریف سرسختی چون آقا محمدخان قاجار و حوادث غیرمنتظره ای که در دوران سلطنت او روی داد این امید به یأس مبدل گردید. او اولین کار بزرگی که پیش گرفت این بود که سه جاده شوسه بین شیراز و بوشهر و شیراز و بندرعباس و شیراز و بندرلنگه احداث کند. احداث این سه جاده در آن عصر یکی از کارهای بزرگ عمرانی بود که سلاطین سلف نکرده بودند و دومین کار بزرگی که در صدد بود انجام دهد ساختن سدی روی رودخانه ی موند بود تا آب آن رودخانه را بر اراضی طرفین رودخانه سوار کند. رودخانه موند رودی است که از کوههای فارس سرچشمه می گیرد و در گذشته بدون استفاده به خلیج فارس می ریخت. اگر آن سد ساخته می شد قسمت وسیعی از فارس که استفاده نشده بود یکی از حاصل خیزترین مناطق دنیا می گردید و اگر سه جاده را که می خواست احداث نماید به اتمام می رسید بسیار در توسعه ی آبادی و بازرگانی فارس مؤثر می گردید.

اما جنگ های لطف علی خان با آقا محمدخان قاجار مانع از آن شد که آن جوان روشن فکر بتواند آن کارها را انجام دهد. اما نیت او نشان داد که استعداد زمام داری وی خیلی بیش از معاصرینش می باشد و از لحاظ داشتن لیاقت برای زمام داری با وجود جوانی دو قرن از معاصرینش برتری داشت و سد سازی برای آبادی کشور و … از فرمول های امروزی است نه ۲۰۰ سال قبل در ایران. او با این که جوانی دلیرو سلحشور بود، ذوق ادبی داشت وشعر می گفت و چند شعر که از وی باقی مانده نشان می دهد که یک شاعر با استعداد و خوب بوده است. وی علاوه بر اقدامات عمرانی در اولین سال سلطنت خود یک کار ادبی هم کرد و عده ای از شعرا و فضلای شیراز را مأمور نمود که با همکاری، اشعار حافظ را مورد مطالعه قرار دهند و آن قسمت از اشعار وی را که به طور حتم از او نبود را جدا نمایند.

در ابتدا ممکن است که این کار ساده جلوه کند و به نظر رسد که لطف علی خان کاری جالب توجه نکرده است ولی از نظر معنوی دارای اهمیت می باشد و نشان می دهد که لطف علی خان زند بیش از تناسب سن خود دارای ذوق و اطلاع ادبی بوده است. تصور می شد که بیشتر دشمنی آقا محمد خان قاجار به لطفعلی به خاطر زیبایی او بوده است یعنی لطف علی به خاطر زیبایی خود محسود او شده بود. هنگامی که حاج ابراهیم کلانتر به او خیانت کرد در حالی که لطف علی به او اطمینان داشت و دروازه های شیراز را به رویش بست و او را در مقابل دشمن تنها گذاشت لطف علی نه تنها عصبانی شد و شکیبایی خود را ازدست نداد بلکه لبخند زد و بیتی از حافظ را خواند. پیر پیمانه شکن من که روانش خوش باد گفت پرهیز کن از محبت پیمانه شکن لطف علی خان زند مردی بود راستگو، جوانمرد و صریح الهجه او دارای اراده ی قوی بود. لطف علی خان همانند کریم خان زند خوش خلق و دادگستر و سخی و نیک فطرت و با ترحم و نوع پرور بود و می گفت نمی توانم یک قیافه ی اندوهگین را ببینم و نمی توانم تحمل کنم که من سیر باشم وهم نوعم گرسنه وهنگامی که در شیراز بود بعضی از شب ها لباس مبدل می پوشید تا این که بتواند به طور ناشناس به کسانی که فکر می کرد نیازمند هستند کمک نماید و شاید در مشرق زمین اولین کسی بود که به فکر تأسیس بیمه ی اجتماعی افتاد و اگر عمرش کفاف می داد و آن را به وجود می آورد و گرچه آن چه می خواست به وجود آورد عنوان بیمه ی اجتماعی نداشت اما نتیجه ای که در آن به دست می آمد همانند آن بود. ….درحالیکه روشنایی عصر زمستان دقیقه به دقیقه کم تر می شد محمدعلی خان قاجار، چشم از صحنه ی پیکار بر نمی داشت و یک مرتبه دید که شمشیر از دست لطف علی خان بر زمین افتاد.

علت این که او نتوانست شمشیر را نگاه دارد این بود که یک ضربت شمشیر از عقب بر شانه ی راست او زدند و دست راستش مثل دست چپ از کار افتاد .

همین که خان زند، از فرط درد، شمشیر را رها کرد محمدعلی خان فریاد زد او را نکشید. ….. خان زند حرکتی کرد که شمشیر خود را از زمین که مستور از خون بود بر دارد ولی نتوانست و از شدت درد و خستگی زانو بر زمین زد. همین که به او رسیدند و خواستند دستانش را از عقب ببندند از فرط دردی که از دو شانه ی مجروحش بود فریادی زد و از هوش رفت. هنگامی که او را به پیش آقا محمدخان قاجار می بردند پالهنگ بر گردنش بستند و یک زنجیربه وزن ۱۵ کیلو دارای دو قفل که یکی به دست ها و دیگری به پاها قفل می شد به دست ها و پاهایش بستند. زنجیری که به دو پای او بسته بودند مانع از گام برداشتن نمی شد ولی اسیر نمی توانست که با سرعت گام بردارد. گو این که اگر بر پای او زنجیر نمی بستند باز هم به مناسبت ضعف نمی توانست با سرعت حرکت کند. وقتی که پیش آقامحمدخان قاجار رسید به او گفت که به خاک بیفت و سجده کن . خان زن جواب داد من فقط مقابل خداوند سجده می کنم. بر سرش زد و باو گفت بتو می گویم به خاک بیفت. لطف علی خان گفت اگر من دست داشتم تو جرئت نمی کردی بر سرم بزنی و بتو گفتم که من فقط مقابل خداوند سجده می کنم.

ولی محمد خان قاجار آن قدر بر اسیر مجروح و ناتوان فشار آورد تا این که او را بر زمین انداخت و سرش را به خاک مالید. صدای آقامحمد خان قاجار ریز بود و هرگز فریاد نمی زد اما در آن هنگام که دشمن را مقابل خود دید صدا را بلند کرد و گفت ای لطف علی می بینم که هنوز نخوت داری و غرور تو از بین نرفته است ولی من هم اکنون کاری می کنم که دیگر تو نتوانی سر را بلند نمایی. آن وقت خواجه ی دانشمند و متدین قاجار فرمان داد که عده ای از اصطبل بیایند. انسان حیران می شود که چگونه مردی چون اقا محمد خان که فاضل بود و برای اجرای احکام دین اسلام تعصب داشت و نماز او هیچ موقع قضا نمی شدیک چنان فرمان ننگین و بی شرمانه ای را داد. او به مناسب خواجه بودن عقده دائمی داشت و اطرافیانش خوب از آن موضوع آگاه بودند و هر موقع که صحبت از زن به میان می آمد طوری صحبت می کردند که گویی خواجه ی قاجار یک مرد عادی است . عقده دائمی خواجه قاجار، بر اثر مشاهده ی جوانی و زیبایی و لطف علی خان زند منفجر شد و آن دستور ننگین را صادر کرد. کیست که نداند در آن روز لطف علی خان زند آن قدر ناتوان بود که بدون زنجیر و پالهنگ قدرت راه رفتن نداشت تا چه رسد به این که او را مقید به زنجیر نمایند و پالهنگ بر گردنش ببندند. کیست که نداند در آن روز لطف علی خان از دو شانه به شدت مجروح بود نمی توانست دست های خود را تکان بدهد تا چه رسد به این که دو دستش را با زنجیر ببندند. لطف علی خان زند نشان داده بود که مردی دلیر است و در آن روز، دلیری خود را به یک تعبیر مسجل کرد. زیرا با این که مجروح و خسته و ناتوان بود و او را مقید به زنجیر و پالهنگ کرده بودند و می دانست که هر گاه ابراز شهامت نماید دچار شکنجه های هولناک خواهد شد دلیری خود را نشان داد و حاضر نشد مقابل خواجه قاجار به خاک بیفتد و گفت که من جز در مقابل خداوند سجده نمی کنم.

یک مورخ اروپایی نمی تواند خود را قائل کند که در آن روز آقا محمدخان هم چون دستوری صادر کرده بود. دستوری که او صادر کرد آن قدر قبیح بود که وجدان یک مورخ اروپائی نمی تواند آن را بپذیرد و به خود می گوید که این اتهام است و دشمنان آقامحمدخان این تهمت را بر او زده اند ولی متأسفانه مورخین مغرب زمین، در کتاب های خود با اشاره، این موضوع را نوشته اند. لطف علی خان زند که دیگر مشرق زمین شمشیرزنی چون او به وجود نخواهد آورد و خلق و خوی و لیاقت زمام داری اش او را محبوب هم کرده بود نامی درخشان از خود در تاریخ شرق باقی گذاشت ولی فجایعی که آقامحمدخان در مورد او مرتکب شد مرتبه اش را در تاریخ شرق حتی تا مرتبه ی یک شهید بالا برد. لطف علی خان زند را در اصطبل جا دادند بدون این که زنجیر از دست و پاهایش بگشایند و پالهنگ از گردنش بردارند. خان زند در آتش تب می سوخت وگاهی ناله بر می آورد و اظهار تشنگی می کرد.

ولی کارکنان اصطبل از بیم آقا محمدخان نمی توانستند آب به او بدهند و اسیر بدبخت و مریض که مقید به زنجیر و پالهنگ بود تا بامداد آن روز نالید. روز بعد آقامحمد خان قاجار دستور داد که لطف علی خان زند را به حضورش بیاورند. خان زند قدرت راه رفتن نداشت و دو نفر از دو طرف بازوهایش را گرفتند و او را مجبور می کردند که قدم بردارد و همین که رهایش می نمودند بر زمین می افتاد . عاقبت او را نزدیک آقامحمد خان قاجار بردند . خواجه قاجار گفت لطف علی، بگو بدانم آیا هنوز هم غرور داری یا نه؟ سر لطف علی خان زند، بر اثر ضعف و تب روی پالهنگ خم شده بود و نمی توانست پلک دیدگان را باز کند. ولی بعد از این که آن را شنید سر را بلند کرد و پلک دیدگان را گشود و آب دهان را به طرف صورت او پرتاب کرد و گفت ای اخته ی فرومایه من از تو نمی ترسم. خان زند، بزرگترین ناسزایی را که ممکن بود به آقا محمدخان قاجار بگویند به او گفت چون خواجه ی قاجار از خواجگی خود رنج می برد و آن ناسزا با حضور تمام سرداران و بردگان به آقا محمدخان قاجار گفته شد. آقا محمد خان لحظه ای سکوت کرد وبعد جلاد را احضار نمود و به او گفت دو تخم چشم لطف علی بیرون بیاورد. جلاد خان زند را به زمین انداخت و دست و پاهایش را که در زنجیر بود طوری با طناب بست که نتواند آن ها را تکان بدهد و بعد سه انگشت را زیر پلک چشم راستش قرار داد و تا آن جا که در بازوی خود زور داشت فشار آورد چشمی که روزی در زیبایی در بین چشمهای جوانان ایرانی نظیر نداشت از کاسه بیرون آمد وجلاد آن قدر فشار داد تا این که تخم چشم بکلی از کاسه خارج گردید. همین که جلاد خواست شروع به کار بکند آقا محمد خان از جا برخاست و به محکوم نزدیک گردید که با دو چشم خود، خروج تخم های چشم خان زند را از کاسه ها ببیند و شاید بهمین مناسبت است که بعضی نوشته اند که او با دو دست خویش تخم چشم های خان زند را از کاسه بیرون آورد. بعد از این که تخم چشم راست لطفعلی خان زند از کاسه خارج شد ، جلاد، کارد که بدندان گرفته بود به دست گرفت و الیافی را که وسیله ی اتصال تخم چشم به کاسه بودبرید و تخم چشم از کاسه به کلی جدا شد و دژخیم تخم چشم را بر زمین انداخت و انگشتان را به زیر چشم خان زند برد و در حالیکه آقا محمد خان هم چنان می نگریست آن تخم را هم از کاسه جدا کرد. وقتی تخم چشم راست او از کاسه بیرون آمد آن جوان قدری تکان خورد و نالید ولی هنگامی که تخم چشم چپش را بیرون می آورند آن جوان تکان نخورد وصدایی از وی شنیده نشد.

وقتی هر دو تخم چشم لطف علی خان زند بر زمین افتاد خواجه ی قاجار گفت حالا نوبت من است که آب دهان به صورتت بیندازم و برخسار محکوم نابینا آب دهان انداخت ولی لطف علی خان زند که آب دهان بر صورتش انداختند و صدای خواجه ی قاجار را نشنید زیرا از هوش رفته بود. همان روز که خان زند را کورد کردند آقا محمدخان قاجار گفت من نمی خواهم که این مرد بمیرد بلکه می خواهم زنده بماند و افسار بر سرش بزنند و او را در سفرها پیاده راه وادارند. ولی حال لطف علی خان طوری وخیم بود که به او گفتند که اگر مورد مداوا قرار نگیرد خواهد مرد. خواجه قاجار دستور که زخم های دو شانه و دوچشمش را مداوا کنند تا این که زنده بماند و وی بتواند پیوسته او را مورد تحقیر قرار بدهند خواجه ی قاجار شتاب داشت که لطف علی خان زودتر مداوا شود تا این که وی بتواند آن جوان نابینا را کنار اسب خود بدواند ولی با این که زخم چشم او مداوا یافت زخم دو شانه اش معالجه نمی گردید و بیم آن می رفت که آن دو زخم، خان زند را بهلاکت برساند. بعد از این که زخم های لطف علی خان بهبود یافت، باز خیلی ضعیف بود زیرا که غذای کافی به او نمی دادند و او را در مکان راحت نمی خوابانیدند. مردان کرمان که همه کور بودند ولی زن ها برخی در شب های جمعه برای او قدری غذا می بردند. ولی مأمورین آقامحمدخان قاجار نمی پذیرفتد و می گفتند که اگر غیر از نان و آب به او بدهند آقا محمدخان آن ها را خواهد کشت یا کور خواهدکرد. دیگر لطف علی خان زند زیبا نبود و هرگز سر را بلند نمی کرد زیرا کسی که چشم ندارد تا این که دنیا را نگاه کند برای چه سررا بلند نماید.

گاهی خان زند برای اینکه آتش درون را تخفیف بدهد اشعار شیخ محمود شبستری را با آهنگ سوزناک می خواند و آهنگ های او که بیشتر نغمه های فارسی بود طوری در مستحفظین اثر می کرد که بی اختیار هنگامی که از خان زند دور بودند آن را زمزمه می کردند. از اشعار عرفانی شبستری گذشته خان زند به خواندن اشعار باباطاهر علاقه داشت با این که خان زند نابینا بود باز خواجه ی قاجار از سکونت آن جوان در جنوب ایران می ترسید و دستور داد که وی را به تهران منتقل کنند. اما در پایتخت نیز نسبت به خان زند حس کنجکاوی و ترحم به وجود آمد و مردم می گفتند که وارث کریم خان آمده است وبرخی اظهار می نمودند که کوری لطف علی خان زند مانع از سلطنت او نیست هم چنان که شاهرخ کور است ولی در خراسان سلطنت می کند.

این اظهارات آقامحمدخان قاجار را متوحش کرد و هنگامی که در چمن (سلطانیه) بود برای حاکم تهران دستورحکم فرستاد که لطف علی خان زند را به هلاکت برسانند و دژخیم باتفاق دو نفر وارد زندان خان زند شدند و یک مرتبه دیگر دست های آن جوان تیره روز را بستند و دهانش را گشودند و جلاد دستمالی که گلوله کرده بود در حلقوم او نهاد و بعد یک چوب دراز روی دستمال نهاد و با یک چکش بر چوب زد تا این که دستمال در گلوی خان زند فرو برد و بعداز چند دقیقه روح از کالبد لطف علی خان جدا شد و آن جوان نابینا از مشقات زندگی رهایی یافت. وقی جسد او را برای شستن به غسال خانه واقع در نزدیک (چهل تن) در تهران بردند به اسکلتی شباهت داشت که پوستی روی آن کشیده باشند وکسی که آن جسد را می دید فکر نمی کرد که کالبد بزرگترین شمشیرزن شرق است و دیگر روزگار شمشیرزنی چون او تربیت نخواهد کرد. پس از این این که جسد شسته شد به امامزاده زید واقع در (بازار) تهران بردند و آن جا دفن کردند بدون اینکه اثری روی قبر بگذارند. چنین مرد، شهریار زند و زمام دار روشنفکر جنوب ایران که هرگز تبسم از لبانش دور نمی شد و از لحاظ صورت و سیرت فرشته بود و هر کس که او را می دید محبتش را در دل می پرورانید.

شعری از لطفعلی خان زند درباره شکست از آقا محمدخان قاجار

یا رب ستدی مملکت از همچو منی   دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی
از گردش روزگار معلومم شد   پیش تو چه دف‌زنی چه شمشیرزنی

یا رب ستدی  مملکتی از چو منی          دادی به مخنثی نه مردی نه زنی

از گردش روزگار معلومم شد                  پیش تو چه دف زنی چه شمشیر زنی

تصنیفی دربارهٔ لطفعلی‌خان زند در سفرنامهٔ ادوارد اسکات وارینگ

سفری به شیراز از راه کازرون و فیروزآباد، ملاحظاتی دربارهٔ آداب و رسوم، قوانین، زبان و ادبیات ایرانیان، به اضافه تاریخ ایران از مرگ کریم خان تا سقوط سلسله زندیه۱، عنوان سفرنامه‌ای از اوایل دورهٔ فتحعلی شاه است که اشارات مفصلی به نواحی جنوبی ایران دارد، اثر ادوارد اسکات وارینگ۲ کارمند غیرنظامی کمپانی هند شرقی بنگال که به علت بیماری در ۱۲۱۶ هـ. ق / ۱۸۰۲ م. مدت چهار ماه را در شیراز و حومهٔ آن گذراند.۳ این سفرنامه ‌مطالب بسیاری دربارهٔ دورهٔ زندیه و شیراز پایتخت این سلسله دارد؛ به ویژه که فصلی پنجاه صفحه‌ای با عنوان تاریخ امپراتوری ایران (از مرگ کریم‌خان زند تا سقوط سلسله زندیه) به فرجام فرمانروایی حکومت زند اختصاص یافته است.در فصل بیست و سوم این سفرنامه است. در این فصل که عنوان "دربارهٔ حکومت" بر خود دارد تصنیفی بیست و شش بیتی آورده شده است که به گفتهٔ وارینگ "نغمه‌ای مورد علاقه در ایران دربارهٔ لطفعلی‌خان و خیانت حاجی ابراهیم و سقوط سلسله زند" است.۴تصنیفی که در زمان واپسین فرمانروای زند در شیراز رواج داشته و حتی وارینگ در این هنگام یعنی هشت سال پس از قتل لطفعلی خان آن را شنیده و ضبط کرده است. بی‌گمان این نشان از محبوبیت خاندان زند نزد اهالی شیراز و نفرت آنان از خاندان قاجار دارد. جالب اینکه سرهار فورد جونز بریجز که پنج سال بعد از نواحی جنوبی ایران گذر می‌کرد به نکته‌ای اشاره می‌کند که تائید کنندهٔ این سخن است: «من دریافتم که ایرانیان عموما بر این باور هستند که یکی از شاهزادگان نگون‌بخت خاندان زند، در بمبئی زندگی می‌کند و همراه این هیئت [هیئت سرهار فورد جونز] است و در صورت لزوم او را برای جمع کردن دوستان ِ خاندانش در بخش‌های جنوبی امپراتوری مورد استفاده قرار می‌دهند.»۵ وارینگ در ادامه این تصنیف را به همراه ترجمهٔ انگلیسی‌اش می‌آورد:۶

بالای ‌بان اندران

قشون آمد مازندران

باز هم صدای نی میاد

آواز پی در پی میاد

جنگی کردیم ناتمام

لطفی می‌رود شهر کرمان

باز هم صدای نی میاد

آواز پی در پی میاد

حاجی ترا گفتم پدر

تو ما را کردی در بدر

خسرو دادی دست قجر

آواز پی در پی میاد

لطف‌علی‌خان بوالهوس

زن بجست بردند تبس

تبس کجا طهران کجا

مانند مرغی در قفس

باز هم صدای نی میاد

آواز پی در پی میاد

لطف‌علی خان مرد رشید

هرکس رسید آهی کشید

مادر خواهر جامه درید

لطف‌علی خان بختش خابید

باز هم صدای نی میاد

آواز پی در پی میاد

بالای ‌بان اندران

قشون آمد مازندران

بالای ‌بان دل‌گشا

مردست ندارد پادشا

صبر از من و داد از خدا

باز هم صدای نی میاد

لطفعلی‌خان می‌رفت میدان

مادر می‌گفت شوم قربان

دلش پر غم رخش گریان

آواز پی در پی میاد

لطف‌علی خانم هی می‌کرد

گلاب نبات با می ‌می‌خورد

بخت خابید لطف‌علی‌خان

باز هم صدای نی میاد

اسپ نیله نوزین است

دل لطفی پر خون [= خین؟] است

باز هم صدای نی میاد

آواز پی در پی میاد

وکیل از قبر در آرد سر

به بیند گردش چرخ خضر

باز هم صدای نی میاد

آواز پی در پی میاد

لطف‌علی‌خان مضطر

آخر شد به کام قجر

باز هم صدای نی میاد

آواز پی در پی میاد

 

28 نظر

  • چاغروند

    دوره ۴۰ ساله زندیه در همان فرمانروایی کریمخان زند خلاصه میشود و بعد از مرگش حکومت زندیه دیگر ثبات ندارد و هر چند روز یکبار یکی شاه میشود مثل جعفرخان زند که هر چند صباحی یکی از آنها شاه میشد و اگر این وضع ادامه میافت تجزیه ایران توسط روس و انگلیس و عثمانی دور از انتظار نبود. اگر آدم لایقی در حاکمیت زندیه بود قاجاریه آنقدر به راحتی کل ایران را به تصرف درنمی آوردند. مگر میشود قومی که اصلا ایرانی نیست کشور به این بزرگی را بدست بگیرند؟ حتمأ حاکمان آن دوره بد عمل کردند که مردم جز در کرمان مقاومت نکردند حتی پایتخت زندیه شیراز هم از لطفعلیخان دفاع نمیکند و دروازه شهر را به روی او میبندند حتی قشون آنها فرار میکنند. در تمام جنگهایی که مانند جنگهای ایذایی سد راه آقامحمدخان قاجار میشوند دائمأ شکست میخورند و به جای قبلی بازمیگردند. چطور حکومتی که ارتش و قشونی دارد در مقابل گروهی که مثل راهزنان تشکیل شده چنین ناتوان است ، در مقابل آقامحمدخان قجر که اعضای ایل و فامیلش را جمع کرد ، هرچه پیشروی کرد با مقاومتی روبرو نشد ، شهرها را گرفت چیزی نشد ، دولت زندیه سقوط کرد و خودش شاه شد. خود آقامحمدخان هم تصور نمیکرد اینطور شاه مملکتی مثل ایران شود. در واقع رؤسای زند از ذهنیت طایفه ای به ملی گذر نکردند و نتوانستند شالوده حکومتی فراگیر را پی ریزی کنند.


  • زیناوند

    شعر منتسب به لطفعلی خان زند : یارب ستدی مملکت از همچو منی - دادی به مخنثی نه مردی نه زنی / از گردش روزگار معلومم شد - پیش تو چه دف زنی چه شمشیر زنی!


  • جمعیت لکها از خیال تا واقعیت

    جمعیت لکها از خیال تا واقعیت: هیچ گونه سرشماری قابل اعتمادی از جمعیت لکها در دست نیست در کتاب شناسنامه اجتماعی _ فرهنگی استان لرستان که توسط دفتر امور اجتماعی استانداری لرستان تهیه شده است در صفحه ۳۵ آمده که با توجه به اینکه هیچ آمار مستند و دقیقی در رابطه با جمعیت قومیتها وجود ندارد لکن تمام آمارها تخمینی و تخیلی است. در یک مطالعه در سال ۱۹۹۲ میلادی جمعیت لکها در سراسر ایران یک و نیم میلیون نفر برآورد شده است (بر پایه آمار مهرداد ایزدی) از آنجا که لکها ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت ۴ استان (کرمانشاه ، لرستان ، ایلام و همدان) را تشکیل میدهند جمعیت آنها در سال ۲۰۰۹ میبایستی ۲ میلیون باشد.《رحیم عثمانوندی》که خود لک کرمانشاه است اولین کسی است که عنوان کرده لکها نیمی از جمعیت لرستان را تشکیل میدهند ولی به هیچ سندی یا کتابی یا مرجع مستندی برای تأیید حرفش استناد نکرده است و احتمالأ بر پایه احساسات طایفه ای _ قومی چنین حرفی را زده است وگرنه از ۱۱ شهرستان لرستان فقط در ۳ شهرستان لکها در اکثریت هستند. لکها در مناطق شمال غربی لرستان ساکنند. به نظر میرسد که بررسی های انجام شده از جمعیت مردم لک دقیق نمی باشد. دانشنامه اتنولوگ تعداد جمعیت مردم لک را یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۰ میلادی میداند. لغت نامه دهخدا لکها را ساکن کرمانشاه ، همدان و ایلام معرفی میکند.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • تیمور خان چگنی (سردار زندیه)

    بعد از مرگ کریمخان زند در سال۱۱۹۳ هجری از همان ساعات اول جنگ و ستیز و کشمکش مُدعیان سلطنت آغاز شد! جنازه وکیل الرعایا سه روز بر زمین ماند و پسران کریمخان نیز ملعبه دست عموهای خود چون زکی خان، صادق خان و نظرعلی خان زند شده بودند! سرلشکر سِر جان مَلکُم ( Sir John Malcolm)، (۲ مه ۱۷۶۹ – ۳۰ مه ۱۸۳۳) درکتاب تاریخ ایران، ص ۵۴۱، مینویسد: عدم انتخاب جانشین توسط کریمخان زند باعث شد تا بعد از مرگ او اختلاف شدیدی بین وارثین وی درگیرد و همین مساله زمینه زوال و سقوط این سلسله را فراهم آورد به طوری که بازماندگان وی بر سر سلطنت به جان هم افتادند! از میان برنداشتن مُدعیان سلطنت همچون: برادران و پسر عموها توسط کریم خان باعث گردید تا هیچکدام از《فرزندان او》نتوانند به حکومت دست یابند و در حقیقت دست نشانده《عموهای خود》شدند! کریم خان زند که دارای پنج پسر بود، صالح خان پسر بزرگش پادشاهی نیافت و پسر عمویش اکبرخان او را《کور》کرد! پسر دیگرش ابوالفتح خان چند روزی نام پادشاهی یافت ولی او نیز توسط عمویش《صادق خان زند》نابینا شد! محمدعلی خان پسر سوم را هم اکبرخان چشم کَند! پسر چهارم او محمد رحیم خان را بخت مُساعدت کرده در ایام حیات پدر زندگی را وداع گفته بود وگرنه او را هم کور میکردند! پسر پنجم او ابراهیم خان را نیز اکبرخان《خواجه》ساخت!!! همچنین عدم رفتار صحیح مُدعیان سلطنت با مردم و مالیاتهای سنگین، به تدریج زمینه نارضایتی از زندیه را افزایش داد و آغامحمدخان قاجار از این شرایط نهایت استفاده را کرد! اما در سال ۱۱۹۵ هجری که صادق خان بر تخت لرزان زندیه نشسته بود مناطق کُهگیلویه و بویراحمد جملگی سر به مخالفت جناب صادق خان برداشتند. چون آن منطقه مسکن جوانان کثیر و مردمان شجاع بود رای بر این شد که جعفرخان زند و《تیمور خان چگنی》و حسن خان باجلان را به عنوان سرداران سپاه به آن منطقه گسیل دارند. در جمع لشگر زند کایی مراد نامی دارای ایل عشیره بزرگ متعهد شد به میان آن مردم رود و آنان را دوباره مطیع حکومت زند کند اما این ترفندی بود که خود را خلاص کرده به همتباران شورشی خود بپیوندد. جعفرخان مطلع شد که کایی مراد نیز جماعت انبویی آماده کرده دست و بازوی مصاف در برابر خان زند گشوده است. جعفرخان ابتدا اعظم خان افغان را مأمور محاربه با او نمود اما اعظم خان مغلوب شد! اینبار دو تن از سرداران خود حسن خان باجلان و《تیمور خان چگنی》را به اتفاق الوند خان بیرام وند به دفع و دستگیری آن جماعت مامور نمود. در دهدشت تلاقی دو لشگر دست داد تا یک شبانه روز از هر طرف جهد و ممارست بیشمار به کار بسته شد تا عاقبت نسیم فتح پیروزی بر پرچم سرداران باجلان و《چگنی》و بیرام وند وزیده یکصد و هفتاد نفر از آن لشگریان را دستگیر کرده به حضور آورده به شیراز فرستادند. سپس هشت ماه در آن مناطق برای احتیاط و جلوگیری از شورش احتمالی توقف فرموده به سوی شیراز بازگشتند. (منبع: گلشن مراد، ابوالحسن غفاری کاشانی، ص ۵۷۶).عزیزان این متن و آدرس کتاب و صفحه را دقت کرده با اصل کتاب مطابقت دهند! این اسناد و مکتوباتی است که در تواریخ مهم و مرجع ثبت شده و داستان سرایی نیست.


  • نادر از دست لُران زخم بلایی دارد

    این لرستان که چنین آب و هوایی دارد _ دشت و صحرا و جبلش حال و صفایی دارد / چشمه‌ها یک طرف و کوه نمایان جانم _ دیده را مات، که این به چه هوایی دارد / کوه کلاه، یافته، سرداب، ز قالی کوه گو _ اشترانکوه و سفیدکوه، چه نمایی دارد / به سفیدکوه و کِوَر و قصه هشتاد پهلو _ آب شیرین لُرستان چه شفایی دارد / آبشار بیشه و اَفرینه و تافش نگرم _ داروی درد من است این چه دوایی دارد / هرچه گویم سخن از چشمه و کوه، ای عاقل _ وصفشان در سخنم بَه چه صدایی دارد / ایل و تبار حسنوند و بیرانوند همگی _ پاپی و میر و بهاروند چه نوایی دارد / شرح ایل جودکی و ساکی و قائدرحمت _ بخشش لُر بزرگ نشو و نمایی دارد / ایل دلفان و دریکوند و قلاوند سخنی _ وصف اوصاف لُران صوت منایی دارد / سخن از وصف لُران، شهد و شکر، طعم دهان _ این سخن در نظرم رنگ و حنایی دارد / شیعه ‌مذهب، ز الست زاده که شیرین سخنند _ پیرو پیر طریقت چه حیایی دارد / همه از آدم و حوا، همه یک عضو بدن _ سیر تاریخ که این سابقه جایی دارد / شهرهایش چو بهشتند و هوایش چو نسیم _ وان بناها بنگر بَه چه بنایی دارد / خرم‌آباد و گریت، زاغه و ازنای دورود _ از اتابک و کریم خان، ردپایی دارد / نادر آن زاده شمشیر که مردان دلیر _ همه دانند که چه جور و جفایی دارد / شیر مردان لُر و پنجه آرش بنگر _ نادر از دست لُران زخم بلایی دارد / این غلو نیست کزین بیت سخن بشنیدی _ این حقیقت بخدا سابقه هایی دارد / دژ افلاک خرم‌آباد نمایان شده است _ هنر مرد دلیر است و نمایی دارد / وصف اوصاف لُران را همه کس نتوان گفت _ شعر خادم ز الست شوق بجایی دارد. شاعر: کریم خادمی پاپی


  • بُوَد افتخارم که لُر زاده ام

    من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام / رسد پشت بر پشت به شیران لک _ تبارم بود از دلیران لک / سزاوار تاج سر شایی ام _ ز نسل سواران مینجایی ام / شود روز دشمن چنان شام تار _ به میدان گر آید لُر بختیار / بهار عدو چون زمستان شود _ اگر خار پای لُرستان شود / نژاد لُرم ایل شوهان بود _ همه افتخارم لُرستان بود / بود هندِمینی تبار لُرم _ دل شیر دارم ز مردی پُرم / لُرم از گناوه ز دلوار من _ ز بوشهر و دیلم ز کُمزار من / فدای لُرستان، جان و تنم _ من ایرانی ام، لُر، ز مهمَسنم / لُرم از نژاد بویر احمدم _ شبیخون به جیش سکندر زدم / لُرم، صاف و بی غش، من ایرانی ام _ بود افتخارم لُرستانی ام / من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام. رحمان مریدی، دره شهر ایلام


  • روایت آشتیانی ها درباره کریم‌خان زند

    مسیب آشتیانی در مقاله《روایتی از آشتیانیها درباره کریمخان زند》که در مجله تاریخی آینده، تیر ۱۳۶۶، شماره ۴، می‌نویسد: یکی از وقایع زندگی کریم‌خان زند این است که در زندگی پر فراز و نشیب خود یک‌بار در موقعیت دشواری قرار گرفت و زمانیکه در جنگ استرآباد از محمدحسن خان قاجار شکست خورد به اتفاق پنج نفر از همراهان خود به طرف تهران و اصفهان درحال فرار بود که به اتفاق چند نفر از همرزمان خود وارد آشتیان شد و شخصی به نام آقامحسن یکی از مالکین بزرگ آشتیان به آنها پناه داد و مدتی از آنها پذیرایی کرد. کریمخان از معرفی خود طفره میرفت و در پاسخ سئوال آقامحسن که از او می‏پرسید شما چکاره‏ هستید و از کجا می‏ایید و بکجا می‏روید؟ اظهار می‌دارد: ما از《خوانین لُرستان》هستیم و بقصد زیارت‏ مرقد حضرت رضا عازم مشهد می‏باشیم. آقامحسن می‏گوید وضع شما حکم می‏کند که‏ یک سردار جنگی هستید که شکست خورده و درحال فرار می‏باشید. کریم خان از هوش و ذکاوت میزبان‏ خود تعجب کرده ناچار از حقیقت ‏گوئی می‏شود. آقامحسن، کریم‌خان را که مأیوس می‏دید دلداری‏ داده و به یاری خداوند امیدوار می‏سازد. آقامحسن سه پسر بنامهای؛ کاظم، هاشم و آقاسی داشت که با علاقه و جدیت تحصیل می‏کردند و کریم‌خان را تحت ‏تأثیر قرار دادند. پس از اینکه کریم‌خان بر اریکه سلطنت نشست قاصد فرستاد و آقامحسن و سه پسرش را به شیراز دعوت کرد و هنگام ورودشان شخصاً از آنها استقبال کرد و خطاب به آقامحسن اظهار داشت سلطنت در بین من و شما مشترک است. آقامحسن در جواب می‏گوید: سلطنت حق شماست. کریم‌خان از آقامحسن می‏خواهد تا پسرانش برای اداره امور مملکت در شیراز بمانند و به هر سه پسر آقا محسن لقب و منصبی شایسته عطا می‏کند.


  • حذف دیوانسالاران صفوی توسط کریم‌خان

    عبدالله متولی (استاد تاریخ دانشگاه اراک) در مجله تاریخ ایران، شماره ۶۵، تابستان ۸۹، صفحه ۱۲۲، می‌نویسد: استقرار کریم‌خان زند در اصفهان این احتمال را در پی داشت که هویت مستقل سیاسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پیوند با همین نگرش حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافیت سیاسی و دیوان سالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفویه در اصفهان می‌توانست روند تصمیمات استقلال جویانه کریم‌خان را با موانع جدی روبرو کند شاید بتوان قتل چند نفر از دیوان سالاران دوره صفویه توسط کریم‌خان در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی:《تراب خان چگنی》،《میرزا عقیل دبیر》و《مستوفی اصفهان》را در ارتباط با این موضوع دانست. (تاریخ منتظم ناصری، اعتمادالسلطنه، ص ۱۱۶۵) کریم‌خان با انتخاب شیراز به‌عنوان پایتخت در پی فاصله گرفتن از هویت صفویه و ایجاد یک هویت مستقل بود.


  • کمک هادی خان لَشنی به کریم‌خان زند

    حاج میرزا حسن فسایی در فارسنامه ناصری، جلد ۱، ص ۵۹۶، می‌نویسد: صالح خان بیات حاکم شیراز منتظر کمک آزادخان افغان بود و درخواست کریم‌خان زند مبنی بر تسلیم شیراز را نپدیرفت ولی نبی خان بیات و《هادی خان لَشنی》از بزرگان شهر شیراز مخفیانه با کریم‌خان برای تصرف شهر توطئه چیدند و ۱۳ صفر ۱۱۷۰ قمری شیراز را بدون جنگ تصرف و صالح خان بیات و《الله وردی خان زنگنه》توسط کریم‌خان زند کشته شد!


  • کتاب فرهنگ جغرافیایی ارتش

    در فرهنگ جغرافیایی ارتش، جلد ۵، صفحه ۷۵، آمده است: طایفه زندیه را می‌توان در زُمره ابدالی های وابسته به احمدشاه و بختیاری‌های زیر فرمان علیمردان خان به حساب آورد. طایفه زند با معیشت شبانی از اراضی دامنه زاگرس به روستاهای پری و کُمازان ملایر کوچ کردند. در تاریخ گیتی گشا، صفحه ۳۸، از زند به‌عنوان شاخه‌ای از لُرستان و گاهی از آنها به‌عنوان لُر فیلی یاد می‌کند. ایرج کاظمی در مشاهیر لُر، صفحه ۴۵۳، می‌نویسد: کریم‌خان لهجه غلیظ لُری داشت و خانواده‌اش به هنگام مرگ او به شیوه لُرها لباس خود را با گِل آغشتند و پشت سر جسد براه افتادند. دکترعبدالحسین نوایی درکتاب کریم‌خان زند، صفحه ۵۶، می‌نویسد: عبیدی بهادر اُزبک از سپاه فتحعلی خان افشار با نیزه به کریم‌خان حمله بُرد و کریم‌خان چنان با شمشیر بر کتف او زد که از زیر بغل او بیرون آمد. کریم‌خان با تلخی شمشیر را بوسید و با همان زبان شیرین لُری خود گفت: تو بُری بختِم نی بُره! و فتحعلی خان صبا آنرا به شعر درآورده: همی رفت و میگفت پژمان به تیغ _ تو بُری و بَختم نبرد، دریغ.


  • سام خان چگنی سردار کریم‌خان زند

    چگنی ها یاران جان برکف وکیل الرعایا: بعداز کشته شدن نادرشاه افشار و هرج ومرج در ایران و به دنبال آن شکست کریمخان زند از رقبا، در یکی از آن جنگها کریمخان زند به لُرستان آمده و پس از تجهیز قوا در لُرستان، گروهی از سران و بزرگان چگنی همراه با خانواده هایشان را با خود به خطه فارس میبرد. گروه بزرگی از لُرهای چگنی در میان قشقایی ها و گروهی در استان فارس ساکن هستند که از یاران جان بر کف کریمخان زند بوده‌اند مثل: کاکابیگ چگینی، کلانتر تیره چگینی، طایفه عمله قشقایی. سلحشوری شیرمردان چگنی خصوصاً سردار بزرگ و رشید،《سام خان چگنی》مورد علاقه خاص کریم‌خان قرار گرفته و او را به حاکمیت قسمتی از سرزمین فارس منصوب می‌نماید. در طول حکومت بیست و نُه ساله کریم‌خان، مسئوليت وی همچنان محفوظ بوده و در همان زمان دختری از ایل قشقایی به نام پری را به عقد سام خان چگنی در می‌آورد. شیرازیهای مقیم چگنی ساکن در منطقه چنار حاتموندها از نسل آن دختر می‌باشند. بعد از مرگ کریم‌خان زند، سام خان همراه با تعدادی از افراد چگنی به لُرستان و زادگاه خود (چگنی) بازمیگردند. گروهی دیگر در همانجا (شیراز) ماندگار می‌شوند. فرزند ارشد وی بنام حاتم خان چگنی از سرداران نامدار، شجاع، جنگجو و فاتح لشگر لُرستان بوده است. در جنگی که به سال ۱۱۶۶ بین کریم‌خان و آزادخان افغان اتفاق می‌افتد، حاتم خان به میدان رفته و پیروزی هایی را برای کریم‌خان کسب نموده، در آن جنگ مجروح می‌گردد. تا پایان عمر آثار زخم بر گونه های وی مشاهده گردیده است. منبع: تاریخ معاصر چگنی، صفحات؛ 400 و 401" ، تألیف استاد بهمن آزادی چگنی/انتشارات سیفا


  • طایفه زند از لُرهایی ایران

    صدرالله عبدالمالکی درکتاب《نبردها و سرداران ایران》صفحه ۲۳۴، می‌نویسد: زند نام ایلی از لُرهای ایران است. معصومه پاکروان درکتاب《وکیل الرعایا: زندگی‌نامه کریم‌خان زند》در این کتاب صراحتاً به لُر بودن کریم‌خان زند اشاره شده و با مدرک و اسناد معتبر لُربودن ایشان و زندگینامه اش به قلم درآمده. بخشی از کتاب کریم‌خان زند (وکیل‌الرعایا): آن زمان که ایران در تردید میان سه حکومت دست و پنجه نرم می‌کرد؛ مردی از قوم لُر چشم به جهان گشود که همدم شاهچراغ شد و وکیل‌الرعایای مردم ایران زمین. لُرزاده‌‌ای غیور که توانست دودمان افشاریان را برچیند و حکومت زند را برپا کند. پادشاهی که با توجه به پیشه‌اش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و چون نقش سپاهی‌گری آن هم در ارتش نادری نیز داشت، که درگیر جنگهای پیاپی بود به او نشان داد که بار جنگ‌های پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، در حکومتش بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیری‌ها را می‌پسندید تا مبادا آشوب و یا جنگی به کشور و مردم آسیب برساند. اما دوران خوش حکومت او با مرگش پایان گرفت و خشم و نفرت قاجار آغازگر بی‌مهری‌هایی بود که بر وی روا داشتنند. قاجاریانی که حتی به تن پوسیده وکیل‌الرعایا در قبر نیز رحم نکردند.


  • چکامه رستم الحکما (مولف رستم التواریخ) در مورد کریم‌خان زند

    چکامه رستم الحکما درباره کریم‌خان زند "شاه لُرتبار" و اشاره به نسب لُری او: ﺯﻫﯽ ﻣﺮﺯﺑﺎﻥ ﮐﺮﯾﻢ ﺟﻠﯿﻞ _ ﮐﻪ ﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺘﺎ ﻭﮐﯿﻠﻢ ﻭﮐﯿﻞ / ﺑﻨﺎﺯﻡ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﺎﻡ ﺑﺨﺸﺎ ﻭﮐﯿﻞ _ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻭﮐﺎﻟﺖ ﺧﺪﯾﻮﯼ ﺟﻠﯿﻞ / ﻭﮐﯿﻠﯽ ﮐﻪ سی ﺳﺎﻝ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯼ _ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺣﺴﻦ ﺭﺍﯼ / ﻭﮐﯿﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﻓﺨﺮ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻠﻮﮎ _ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﺋﯽ، ﺯ ﺣﺴﻦ ﺳﻠﻮﮎ / ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻣﺶ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻃﺮﺑﺨﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ _ ﺯ ﻋﻬﺪﺵ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ / ﺍﮔﺮﭼﻪ《ﻟُﺮﯼ》ﺻﺎﺩﻕ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ _ ﺯ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻭ ﻧﻨﮓ، ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ / ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﺁﻥ ﮔﺮﺩ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﻓﺮ _ ﺧﺪﯾﻮ ﺟﻬﺎﻥ، ﺧﺴﺮﻭ ﻧﺎﻣﻮﺭ / ﺑﻪ ﻫﺮ ﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﻋﯿﺶ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ _ ﻫﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺳﺎﻗﯽ ﻭ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ / ﺑﻪ ﻫﺮ ﺑﺰﻣﯽ، ﺍﻫﻞ ﻃﺮﺏ ﮔﺮﻡ ﺳﺎﺯ _ ﺑﺘﺎﻥ، ﺟﻠﻮﻩ ﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺻﺪ ﻋﺰّ ﻭ ﻧﺎﺯ / ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺳﺮﻣﺴﺖ ﻭ ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ _ ﻭﻟﯿﮑﻦ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺎﺭ ﻓﺮﺯﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩ / ﮔﺪﺍﺋﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﻭﯼ ﻋﺎﺭ ﺑﻮﺩ _ ﺑﻪ ﻧﺎﻥ ﻫﺮ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﻏﻨﯽ ﻭﺍﺭ ﺑﻮﺩ / ﺑﻮﺩﯼ ﺳﺮﮐﺶ ﺍﺯ ﺗﺎﺝ ﻭ ﺩﯾﻬﯿﻢ ﻭ ﮔﺎﻩ _ ﺯﺩﯼ ﺍﺯ ﻭﮐﺎﻟﺖ ﺩﻡ ﻭ ﺑﻮﺩ ﺷﺎﻩ / ﺑﻪ ﺣﮑﻤﺖ ﻫﻤﯽ ﻣﺮﺯﺑﺎﻧﯽ ﻧﻤﻮﺩ _ ﻫﻤﻪ ﺧﻠﻖ ﺭﺍ ﭘﺎﺳﺒﺎﻧﯽ ﻧﻤﻮﺩ. اتحاد لُرها باعث به قدرت رسیدن کریم‌خان زند بود. کریمخان زند از مشاهیر بزرگ قوم لُر است. وی در تمام کتب تاریخی لُر معرفی شده حتی سفرنامه نویسان و سفیران فرنگی و خارجی که با کریم‌خان دیدار کرده‌اند نوشته‌اند ایشان در هر فرصتی لُر بودن خود را به همگان گوش زد میکرد. کریم خان زند با اتحاد و همکاری همه ایلات لُر به قدرت رسید و خود را نه پادشاه بلکه وکیل الرعایا نامید. متأسفانه چندیست عده‌ای جاعل و جاهل که از بی هویتی رنج میبرند درحال جعل تاریخ و تاریخ سازی برای تغییر هویت این بزرگمرد تاریخ لرستان و ایران هستند تا بلکه مقداری از عقده نداشتن تاریخشان کم شود. اما غافل از اینکه بیش از پیش خود را رسوا خواهند کرد و همیشه تاریخ رو سیاهی از آن دروغگویان بوده است. ما اجازه مصادره تاریخ و هویتمان را به عده‌ای نوپدید و تجزیه طلب که جیره خوار حکومت بارزانی هستند را نخواهیم داد. تا دنیا دنیاست، تا ایران هست و تا قوم لُر نفس می‌کشد کریمخان زند و تاریخ پر بارش لُر خواهند ماند.


  • علت لقب《وکیل‌الرعایا》کریم‌خان زند چیست؟

    محسن حیدری: ارتباط لقب «وکیل الرعایا» کریم‌خان زند با لقب علیمردان خان بختیاری. کریم‌خان متولد ۱۰۸۳ شمسی در ملایر و متوفی ۱۱۵۷ در شیراز است. وی که از سرداران لُرتبار سپاه نادرشاه به شمار میرفت، به مدت حدود سی سال از ۱۱۶۳ تا ۱۱۹۳ ه‍. ق فرمانروای ایران بود. چرا کریم‌خان، «وکیل الرعایا» نامیده شد؟ عده ای به نادرست گمان می‌کنند انتخاب لقب «وکیل الرعایا» توسط کریم‌خان، نشانه شکسته نفسی و تواضع بوده و برخی نیز آن را نوعی زایش دموکراسی در ایران دانسته اند؛ حال آنکه این لقب ناشی از《محدودیت قانونی》و تقابل معنایی با لقب علیمردان خان چهارلنگ بختیاری ملقب به «وکیل الدوله» نائب السلطنه شاه اسماعیل سوم صفوی می‌باشد. پس از درگذشت نادرشاه افشار، رقابت و سپس همکاری و سپس نبردهایی بین سه تن از سرداران به نامهای ابوالفتح خان بختیاری هفت لنگ، علیمردان خان بختیاری چهارلنگ و کریم خان زند رخ داد. پس از درگذشت نادرشاه افشار، در رقابتی که بین عادل خان و ابراهیم خان افشار درگرفته بود، ابراهیم خان افشار، ابوالفتح خان بختیاری را که از سرداران نادرشاه بود به حکومت اصفهان و کاشان منصوب کرد. شاهرخ میرزا افشار نیز پس از قتل عادل و ابراهیم افشار، ابوالفتح خان را به‌عنوان حاکم اصفهان تایید کرد. علیمردان خان بختیاری چهارلنگ که نواحی کنونی استانهای چهارمحال بختیاری، خوزستان، لُرستان و کرمانشاه را در قلمرو قدرت خود داشت و مدعی سلطنت بود، برای تسخیر مناطق مرکزی ایران به سوی اصفهان پیشروی کرد و در حومه شهر اردو زد. ابوالفتح خان بختیاری و سلیم خان افشار در ناحیه مورچه خورت، سپاه علیمردان خان بختیاری را به عقب راندند. آنگاه علیمردان خان بختیاری با حمله کریم خان به اردوی خود مواجه شد و ناچاراً باهم متحد شدند و با همکاری برخی نخبگان اصفهان ازجمله معیرالملک و بعضی سرداران ابوالفتح خان، در سال 1164 ه.ق اصفهان را تصرف کرد و به قلمرو خود افزود. ابوالفتح خان بختیاری با وساطت یکی از خوانین زند، مورد عفو علیمردان خان بختیاری قرار گرفت. علیمردان خان بختیاری، یکی از نوادگان شاه سلطان حسین صفوی را با نام شاه اسماعیل سوم که گفته شده《مادرش بختیاری》بود، بر تخت سلطنت نشاند و خطبه بنام او خواندند. بدین ترتیب علیمردان خان بختیاری در سمت «وکیل‌الدوله» نایب‌السلطنه شاه جوان شد و کریم‌خان زند به فرماندهی کل سپاه رسید. در برخی منابع گفته شده که ابوالفتح خان نیز در منصب پیشین خود، حکومت اصفهان ابقا شد. در این مقطع، قدرت اصلی در دست علیمردان خان بختیاری نائب السلطنه (وکیل الدوله) بود. در زمانیکه کریم‌خان زند به قصد مطیع ساختن حکام کُردستان و همدان از اصفهان خارج شده بود، علیمردان خان بختیاری، که قصد تصرف فارس را داشت میخواست از جانب ابوالفتح خان خیالش آسوده باشد که علیه او اقدامی نکند لذا او را دستگیر کرد و به قتل رساند. کریم‌خان ظاهراً به انتقام قتل ابوالفتح خان، وارد جنگ با علیمردان خان بختیاری شد. کریم خان در تقابل با علیمردان خان بختیاری که لقب وکیل الدوله (نائب السطنه قانونی) داشت، خود را «وکیل الرعایا» نامید تا از تقابل ملت و دولت استفاده کند و مشروعیت نائب السطنه را به چالش بکشد. کریم‌خان پس از یک رشته نبرد و ایجاد اختلاف بین هفت لنگها و چهارلنگها، توانست علیمردان خان نائب السطنه را شکست دهد. وی شاه اسماعیل سوم صفوی را، در روستایی بصورت حصر خانگی نگهداری کرد. او پس از قتل علیمردان خان بختیاری میتوانست خود را «وکیل الدوله» (نائب السلطنه قانونی) بنامد ولی اگر خود را وکیل الدوله مینامید به نوعی تاکید بر مشروعیت شاهزاده صفوی_بختیاری بود. برای کاستن از اهمیت آن شاهزاده صفوی–بختیاری، همچنان بر لقب «وکیل الرعایا» باقی ماند و خود را وکیل الدوله (نائب السلطنه) یا شاه ننامید! کریم‌خان پس از در دست گرفتن قدرت، از توان نظامی بختیاری‌ها در بازپسگیری بصره و بحرین استفاده کرد. زمان فتح بصره، به فرمان صادق خان زند، دو هزار نفر از بختیاری‌ها که شنا بلد بودند از شط گذشتند و در ساحل مقابل مستقر شدند و در ظرف ۱۸ روز پل ساختند و ۶ صفر ۱۱۸۹ قمری، سپاه ایران از شط گذشت و بصره را درمیان گرفت. (کریم‌خان زند، حسین نوایی، ص ۱۱۴) مرعشی نجفی در《مجمع التواریخ》ص ۱۵، می‌نویسد: زمانیکه کریم‌خان با آزادخان افغان جنگید و شکست خورد و خانواده‌اش از جمله مادرش به اسارت درآمد، کریم‌خان به کوه‌های بختیاری عقب‌نشینی کرد و اگر همراهی طوایف کوه نشین بختیاری نبود موجبات پیروزی کریم‌خان بر آزادخان افغان فراهم نمیشد. دکتر مصطفی تقوی، در مجله《پژوهش‌های تاریخی》ص ۴۵، می‌نویسد: کریم‌خان زند، میرزا طاهر اصفهانی که بختیاری‌الاصل بود و مردی مجرب و آشنا به مسائل نظامی بود را به‌عنوان مشاور خود منصوب کرد. سردار اسعد در《تاریخ بختیاری》ص ۴۸۱، می‌نویسد: از لشکر ۴۵ هزارنفری کریم‌خان حدود ۲۸ هزار نفر (۶۲درصد) آنرا لُران تشکیل می‌دادند.


  • ابدال خان بختیاری هوادار کریم‌خان زند

    ادعای سلطنت قاجاریه بر کل ایران پس از پیروزی بر زندها و بختیاری‌ها《نویسنده؛ محسن حیدری》سوم فروردین یادآور به تخت نشستن آغامحمدخان قاجار در تهران در سال 1175 خورشیدی و طرح ادعای سلطنت کل ایران است. آقامحمدخان که پیشتر در یکم فروردین 1161 خورشیدی در استرآباد مازندران دعوی سلطنت کرده بود، پس از شکست دادن زندیه و قتل لطفعلی خان زند و نیز شکست دادن مدعیان سلطنت نظیر بختیاریها توانست دعوی حکومت کل ایران را بنماید و پایتخت خود را از مازندران به تهران منتقل کرد. در سالهایی که آقامحمدخان قاجار در مازندران حکمرانی می کرد،《لُرهای بختیاری》وی را به رسمیت نمی شناختند لیکن در نبرد با او پیشدستی نکردند. آقامحمدخان قاجار از سال 1162 تا 1168 خورشیدی (1197 تا 1203 قمری) به یک رشته نبردهای خونین علیه لُرهای بختیاری دست زد و پس از شش سال نبرد پیاپی و شکستهای مکرری که از بختیاریان متحمل شد، عاقبت توانست آنها را شکست دهد و منطقه بختیاری در شش استان جنوب غرب ایران (شامل استانهای کنونی؛ مرکزی، اصفهان، شرق لرستان، چهارمحال بختیاری، خوزستان و بوشهر) را به قلمرو حکومت خود بیافزاید. رهبری بختیاریها در نبرد با آقامحمدخان قاجار برعهده ابدال خان بختیاری (چهارلنگ محمودصالح) بود. وی برادرزاده یا عموزاده و داماد علیمردان خان بختیاری (ملقب به لقبهای وکیل الدوله و مختارالدوله، نائب السلطنه ایران پس از مرگ نادرشاه) و از رؤسای چهارلنگ بختیاری بوده است. آقامحمدخان قاجار جنگهای زیادی با بختیاریها کرد و هر بار شکست خورد؛ در آن مقطع، اتحادیه هفت لنگ و چهارلنگ صفوف یکپارچه ای تشکیل داده بودند. در واقع بختیاریها به رغم نداشتن رهبری سیاسی واحد، فرماندهی نظامی ابدال خان را در میدان نبرد پذیرفته بودند. آقامحمدخان قاجار که با اتحاد شکست ناپذیر بختیاریها روبرو شده بود، سیاست ایجاد تفرقه و دودستگی بین سران ایلات و طوائف را در پیش گرفت و از نبود رهبری سیاسی واحد در بین طوائف بختیاری استفاده کرد و با تشدید اختلافات هفت لنگ و چهارلنگ توانست فرماندهی نظامی ابدال خان بختیاری را که مورد توافق همه طوائف منطقه بختیاری قرار گرفته بود، تضعیف کند. در آخرین نبرد آقامحمدخان علیه بختیاری‌ها که در منطقه عسکران از توابع قهیز فریدن در مناطق بختیاری نشین غرب استان اصفهان رخ داد، قاجارها از ابزار تفرقه سود جستند و اردوی بختیاری متفرق شد و ابدال خان بختیاری اسیر شد. آقامحمدخان قاجار از وی خواست در برابرش زانو بزند و تقاضای بخشش کند بلکه از سر تقصیرش بگذرد اما آن سردار شجاع در حالی که دستانش بسته بود گفت که هرگز زیر بار چنین ننگی نخواهد رفت. سردار ظفر در این باره نوشته است: «محمودصالح ها می گویند چون او را به نزد آقامحمدخان بردند گفت خدا مرا گرفتار پیرزنی کرد و بسی ناسزا گفت» و سپس به دستور آقامحمدخان قاجار به طرز فجیعی کشته شد. جواد صفی نژاد در《لُرهای ایران》ص ۹۸، می‌نویسد: ابدال خان بختیاری هفت لنگ از فرماندهان کریم‌خان زند بود و دو بار با بختیاری‌ها علیه آغامحمدخان قاجار جنگید، دفعه اول که چهارلنگ و هفت لنگ ها متحد شده بودند شکست سختی به آغامحمدخان قاجار دادند ولی دفعه دوم بخاطر تفرقه‌ای که بین آنها انداختند، آغامحمدخان پیروز گردید. در این جنگ یکی از خان های چهارلنگ بختیاری که از هواداران کریم‌خان زند بود به دست سپاه آغامحمدخان قاجار اسیر گردید، پس از آنکه او را نزد آغامحمدخان بردند به او فحاشی نمود و گفت: قدرت خدای راست که مثل من مردی را در برابر چون تو عجوزه ای دست بسته به پای داشته‌است! آغامحمدخان از این حرف برآشفت و دستور داد او را پاره‌پاره کردند (اوژن بختیاری، سرهنگ ابوالفتح، ص ۳۲) به نظر می‌رسد شخصیت و مبارزات ابدال خان بختیاری آنچنان ‌که باید در ایران و اصفهان معرفی نشده است و ضرورت دارد نویسندگان به معرفی وی همت گمارند.


  • همراهی چگنی ها با کریم‌خان زند

    《چگنی ها و حکومت زندیه》قلعه فلک الافلاک خرم‌آباد، برای خان زند نیز پناهگاه استواری بوده است و هر بار که به سبب قلت سپاه تاب نیاورده به خرم‌آباد واقع در پشت کوههای زاگرس پس نشسته، وی به سال ۱۱۶۶ قمری مدتی را در این دژ به سر آورده و بعد از تجدید قوا شکستی بر سردار آزادخان افغان تحمیل نموده است. گروهی از مردم چگنی در این جنگ شرکت میکنند. افرادی همچون "امدلا" پسر فتح الله از تیره فتح الهی طایفه اولاد احمدبگ چگنی کشته میشود. حاتم فرزند سام خان، فرزند حاتم بیگ، فرزند احمدبگ چگنی رشادتهای زیادی از خود نشان میدهد که مفتخر به لقب خانی از جانب کریم خان میگردد. مردم چگنی با همراهی نمودن کریم خان زند و شرکت جستن در لشگرکشی که از لُرستان به حمایت از او تشکیل شده بود وفاداری خود را به او نشان داده اند، برخی از آنها به همراه کریم خان زند به شیراز رفتند. تاریخ معاصر چگنی ص ۹۵/ بهمن آزادی چگنی. از طایفه بُداق چگنی شخصی بنام ولی، فرزند نجف و فرزند کوچکش بنام محمودرضا به همراهی کریم خان به شیراز روانه میشوند. آنطور که از روایات سینه به سینه ذکر میشود آنان در جنگها دلاوری های زیادی از خود نشان میدهند. آنان پس از انقراض زندیه به شهرهای اطراف متواری میشوند. این دلاوران در زمان حکومت کریم خان برای خود همسری در شهر شیراز و شهر فراشبند اختیار نموده و زندگی کرده و دیگر به لُرستان باز نگشتند. اکنون نوادگان محمودرضا چگنی در شهرستان فراشبند روستای قنات باغ زندگی میکنند و خود را اصالتاً از طایفه بُداق چگنی میدانند. نام‌ فامیلی عده ای از آنان امیری است، که از روی نام جدشان برگرفته شده. سنگ قبر برادر محمود رضا بنام علیرضا درحال حاضر در قبرستان امامزاده حیات الغیب ویسیان که در سنه ۱۲۲۴ فوت شده وجود دارد. چگنی ها اکنون یکی از اقوام اصیل و مهم استان فارس هستند. چگنی های فارس با اینکه در بین ایلات فارس اقلیتی کوچک اند ولی مردمی هستند، سلحشور و غیرتمند؛ شادروان محمد بهمن بیگی درکتاب بخارای من ایل من می‌نویسد:《چگنی ها باج به فلک نمی دهند، زیر بار مرو بودند زیر بار دشنام نمی رفتند》چگنی های فارس غیر از آنها که در فارس باقی مانده اند تاریخ پر فراز و نشیبی دارند. گاه به امر کریم خان زند از خاستگاه خود به فارس برده می‌شدند و گاه به فرمان آغامحمد خان قاجار همراه دوازده هزار خانوار لُر ساکن فارس چون مافی، چگنی، زند، لک، سَلاحوَرزی، عبدالملکی و...به نام ایلات وابسته به زند، از فارس به شهریار و ورامین و قزوین آورده می شدند تا در اردوگاه رِی، زیرفشار روحی سرکردگان قاجار هویت خود را از دست دهند و آنگاه با نام ایل خواجه وند، یعنی طایفه قاجار آقامحمد خانی به کلاردشت مازندران کوچانیده می‌شدند و در جنگهای ایران و روس در آذربایجان در برابر دشمن از حیثیت و آب و خاک ایران دفاع کنند و حماسه بیافرینند، اما با نام ونشان دیگر (کتاب تاریخ مشعشعیان، صفحه 334) به هرحال به نقل موثق معمرین چگنی و ابیاتی که هنوز بر سر زبانهاست و از زمان زندیه و کریم خان زند حکایت میکند. کریم خان، خانوارهای زیادی از ایل چگنی را با خود به شیراز میبرد و برای جلوگیری از بازگشت آنها چهل جوان از بزرگ زادگان این ایل را به عنوان گروگان در دربار خود، در شیراز نگه می‌دارد. هنوز ابیاتی از زبان حال جوانان غربت گزیده و پیران در فراق نشسته چگنی برای ما باقی مانده که گوشه ای از تاریخ ایل چگنی و پراگندگی آن را باز گو میکند: قُوه یا کُردی، جومَه یا بَغَل واز _ چهل جِوو دِ چگنی بُردن وِ شیراز. و یا: دِمو پُرسین کجانیِت گوتیم چگنیِم _ دِ سَر سراوکِ نایِکَش هه می نِشینیم. ابیات فوق و حکایت معمرین و مورخین که در پی می‌آید نزدیکی و مطابقت زیادی دارد. منبع: فرهنگ و باور مردم چگنی بقلم: مراد محمودی چگنی. در دوران کریم خان زند یکی از بزرگان لُرستان که همراه کریمخان به شیراز رفت مرحوم کدخدا شه کرم چگنی، فرزند کدخدا قره حسن بود، او مدت زیادی در شیراز بوده و همسری اختیار کرد که از او صاحب اولاد شد و اکنون نوادگان شه کرم با فامیلی های انصاری، خسروی و امیری ساکن استان فارس هستند، در نهایت شه کرم توسط یکی از فرزندانش به نام میرکرم به لرستان بازگشت. به گواه مورخان، اقوام لُر تباری همچون: زنگنه، چگنی، سیاه منصور و زند از یک تبارند که دولت زندیه توسط این مردم و به رهبری کریم خان زند تشکیل شد. وجود ده ها روستای چگنی تبار در استان فارس که در میان ایلات قشقایی و خمسه زندگی می‌کنند گواه این مدعاست.


  • مرشد خان چگنی و کریم‌خان زند

    اصل و نسب《مرشدخان چگنی》از سرداران دلیر لُرستان: بیش از چهارصدسال قبل شخصی به نام احمدبگ از سرداران شاهوردیخان اتابک با منقرض شدن سلسله اتابکان و روی کار آمدن والیان لُرفیلی، از منطقه پشتکوه به سمت منطقه چگنی مهاجرت مینماید. با رئيس طایفه میرزاوند چگنی آشنا میشود. پس از گفتگو و شناسایی نام برده شهامت و دلیری آن سردار مورد توجه وی قرار گرفته و سرانجام پاکدامنی و خصوصیات بارزی که در یک سردار مشاهده میشود در وجود او یافته بیش از اندازه و سخت شیفته او میگردد. یکی از دختران پسرش را به عقد وی درآورده و همان جا ماندگار میشود. در قبال رشادت و دلاور مردی که احمدبگ در جنگ معروف با عثمانی (رومیان) در منطقه (رومشکان) از خود نشان می‌دهد، حاکمان وقت قسمت اعظمی از اراضی آبی و دیم منطقه چگنی را به مالکیت وی در می‌آورند، در واقع سراب نایِ کَش را مقر اولیه خود انتخاب می‌نماید. سپس از همسر خود صاحب نُه فرزند ذکور و نامی میشود. هر کدام از پسرانش با گذشت زمان تیره ای را به وجود آوردند، احمدبگ یکی از پسران لایق و رشید خود به نام حاتم بیگ را به دامادی یکی از والیان پشتکوه که در آن عصر در سراب چنگایی بوده در می‌آورد، از آن دختر فرزندانی رشید و شجاع از آن جمله《سام خان چگنی》متولد می‌شود. او سلحشوری و دلاوری‌های زیادی از خود به جای گذاشته که هنوز بعد از سالیان متمادی زبانزد خاص و عام مردم چگنی میباشد. بعداز کشته شدن نادرشاه افشار و هرج ومرج در ایران و به دنبال آن شکست کریم‌خان زند از رقبا، در یکی از آن جنگها《کریم‌خان زند》به لُرستان آمده و پس از تجهیز قوا در لرستان، گروهی از سران و بزرگان چگنی همراه با خانواده هایشان را با خود به خطه فارس میبرد. سلحشوری شیرمردان چگنی خصوصاً سردار بزرگ و رشید《سام خان چگنی》مورد علاقه خاص کریم‌خان قرار گرفته و او را به حاکمیت قسمتی از سرزمین فارس منصوب می‌نماید. در طول حکومت ۲۹ ساله کریم‌خان زند، مسئوليت وی همچنان محفوظ بوده و در همان زمان دختری از ایل قشقایی به نام پری را به عقد سام خان چگنی در می‌آورد. شیرازیهای مقیم چگنی ساکن در منطقه چنار حاتموندها از نسل آن دختر می‌باشند. بعد از مرگ کریم خان زند، سام خان همراه با تعدادی از افراد چگنی به لُرستان و زادگاه خود باز میگردند. گروهی دیگر در همانجا (شیراز) ماندگار میشوند. فرزند ارشد وی به نام حاتم خان چگنی از سرداران نامدار، شجاع، جنگجو و فاتح لشگر لُرستان بوده است. در جنگی که به سال ۱۱۶۶ بین کریم‌خان و آزادخان افغان اتفاق می افتد ، حاتم خان به میدان رفته و پیروزی هایی را برای (خان زند) کسب نموده، در آن جنگ مصدوم می‌گردد. تا پایان عمر آثار زخم بر گونه های وی مشاهده گردیده است. مرشیدخان چگنی فرزند آقارضا خان، فرزند حاتم خان، فرزند سام خان، فرزند حاتم بیگ، فرزند احمدبگ بزرگ چگنی از سران لرستان بود. منطقه مابین کوه یافته و سفیدکوه به نام هرور جزو املاک پدری و حوزه مالکیت او، محل عبور عشایر کوچ رو بوده است. در این گذر دامهای ایلیاتی ها به کشتزارها، مزارع و مراتع رعایا خساراتی وارد میگردید. مرشدخان برخلاف بعضی از حکام و خوانین سایر مناطق کشور که از انسان و حتی سگهای ایلات و عشایر و ریش بلند افراد، مالیات دریافت میداشتند، ایشان ناچاراً فقط از احشام مربوطه مالیاتی اندک به عنوان جبران مافات وارد شده به کشتزارهایی که در مسیر عبور گله ها، رمه ها و کاروانهای کوچرو بوده در تنگ معروف هرور که گذرگاه ایلات و عشایر کوچ رو بود دریافت میداشتند. این تنگ را حدود یک کیلومتر دیوار چینی نموده، دروازه ای جهت عبور و شمارش گله ها و رمه ها درنظر گرفته است. باتوجه به موقعیت و محدوده جغرافیایی چگنی قدیم شامل نواحی: فلاوند - ویسیان - سرفراش - شندول - باغله - هییو - تنگ تیر و تونل معمولان تا سرخ دم کوهدشت بوده است، لذا مالیات نواحی مالیات نواحی ذکر شده جزو قلمرو حکمرانی مرشدخان محسوب میشده است وقتی مرشدخان جهت دریافت مالیات متعلقه به این نواحی عزیمت مینماید ، گرفتار توطئه دیگر رقبای خود قرار گرفته و کشته میشود. بعد از او برادرانش به نامهای ابوالفتح خان (الفت)، رحیم خان و پسرعموهایش علیمرادخان و محمودخان و ملک خان جانشین وی میگردند. شعرا و گویندگان و نوازندگان آن عصر و زمان اشعاری در وصف مرشدخان بیان نموده اند. ترانه《مرشدخانی》گاهاً با نوای سوزناک ولی اغلب در مقام دوپا و در مجالس شادی خوانده میشود. هنرمندان بسیاری در لرستان تصنیف مرشدخانی (بمیرم سیت) را به اجرا درآورده اند.


  • نسب نامه طایفه زند طبق تاریخ

    محبوبه تهرانی در《کریم‌خان زند》ص ۳۹، می‌نویسد: طایفه زند براساس نظر اکثر مورخان از جماعت لُر هستند و مناطقی که ایلات لُر در آن ساکن بودند پیش از آریایی‌ها مسکون بوده‌است. محمد پناهی سمنانی در《لطفعلی خان زند》ص ۱۹، می‌نویسد: طایفه زند از لُرهایی ایران است که قلعه آنها در پری ملایر است. محمدعلی کشاورز در《عقاب کُمازان》ص ۲۳، می‌نویسد: زمانیکه کریم‌خان قصد داشت بقایای طایفه زند را از دره گز خراسان به قلعه پری کمازان ملایر بازگرداند همگی سوگند یاد کردند و به سنت لُری همانجا گورسگ کردند که از مسیر سرکرده خود منحرف نشوند. در همان کتاب ص ۴۴ آمده: شیخ‌علیخان زند رو به شهباز خان قراگزلو گفت: ما سابقاً از طبقات پایین و از تیره‌های ناچیز و کوچک لُر بودیم. دکتر ناصر فکوهی در《شکل‌گیری هویت و الگوهای محلی لُرستان》مجله جامعه‌شناسی ایران، شماره ۴، ص ۱۳۸، می‌نویسد: کریم‌خان از طایفه زند و از قوم لُر بود. پرویز رجبی که خودش کرمانج قوچان است درکتاب《کریم‌خان زند و زمان او》ص ۳۰، می‌نویسد: قبیله زند از لُرهایی لک است. دکتر رضاشعبانی در《ارتش در دوران زندیه》ص ۶۲، می‌نویسد: زند از ایلات لُر بود و در ملایر سکونت داشتند. علی‌محمد ساکی در《جغرافیای تاریخی و تاریخ لُرستان》به نقل از ناسخ التواریخ، ص ۳۰۹، می‌نویسد: کریم‌خان بخش اعظم نیروی خود را در جنگها از اقوام لُر شکل داد و عباس قلی خان والی لُرستان همواره در سرکوب یاغیان با دولت همکاری میکرد. دکتر ایرج ناصری، در《مشروعیت در عهد کریم‌خان زند》مجله انسان‌شناسی، شماره ۳، ص ۱۷۹، می‌نویسد: طایفه زند از گمنام ترین طوایف لُرستان بود. دکتر عبدالحسین نوایی، درکتاب《کریم‌خان زند》ص ۲۵، می‌نویسد: طایفه زند از محال پیری و کُمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود. ابراهیم صفایی در مقاله《زندیه》مجله ارمغان، دوره سی ام، ص ۶، می‌نویسد: در تاریخ ایران تا انقراض صفویه نامی از طایفه زند نیست و زندیه در حوالی ملایر سکونت داشتند و از طوائف لُر و از تیره لُر فیلی می‌باشند زیرا حوزه ملایر که زادگاه زندیه است با لُرستان از لحاظ منطقه و سکنه پیوستگی دارد و مردمان بومی و قدیمی این محل عموماً زبان لُری دارند و ریشه لهجه زندیه کاملاً از زبان لُری مایه گرفته و اگر ندرتاً واژه ترکی یا کردی در آن آمیخته شده، یادگار مهاجرتها و ایلغارهای قوم کُرد و ترک به ملایر است. صاحب تاریخ روضه‌الصفای ناصری صراحتاً زندیه را از تیره‌های لُرفیلی معرفی کرده‌است. مؤلف تاریخ گیتی گشا تلویحاً همین نسب لُر را برای زندیه تایید می‌کند. به تصریح روضه‌الصفا و بنابر روایت و شهرت محلی، کریم‌خان و سایر بزرگان زند، قبل از گرفتن لقب خان به توشمال معروف بودند. کلمه توشمال لُری است و به معنی بزرگ و کلانتر می‌باشند اکنون هم در لُرستان کدخدایان و سرشناسان دیه ها را در مقام تجلیل و بزرگداشت توشمال می‌گویند و در حومه ملایر، دهی بنام توشمال است. با این تفاصیل تردیدی نیست که ریشه طایفه زندیه به نژاد ایرانی لُر می‌رسد. باید دانست که قوم لُر یکی از اصیل ترین تیره‌های نژاد ایرانی است که به‌واسطه موقعیت خاص محلی در طی قرون و اعصار از اختلاط با مهاجمان خارجی محفوظ مانده و خون و نژاد او با بیگانگان خیلی کمتر آمیخته شده و به همین مناسبت صفات پسندیده پهلوانی و اخلاقی در مردمان لُر زیادتر دیده می‌شود. میرزا حسن فسایی، در《فارسنامه ناصری》ص ۶۱۵، می‌نویسد: نواب وکیل بعد از آرمیدن مملکت، چهل و پنج هزار نفر لشکری در شیراز نگاه داشت و از ایلات لُر چندین هزار خانه در شیراز به اسم خانه شهری داشتند. دکتر حسین نوایی در《کریم‌خان زند》ص ۱۵۹، می‌نویسد: کریم‌خان ۴۵ هزار سپاهی آماده در شیراز داشت از این جمله: دوازده هزار نفر از عراق عجم بودند و شش هزار نفر از مردم فارس و بیست و چهار هزار نفر از طوایف لُر و سه هزار از ایلات بختیاری. تعداد ۱۴۰۰ تفنگچی داشت که گارد احترام بودند و ریاست این عده با علی‌مراد خان زند و عسکر خان رشتی و میرزا محمدخان قاجار دولو بود. دکتر رضاشعبانی در《تاریخ ایران در دوره‌های افشاریه و زندیه》صفحه ۱۱۲ می‌نویسد: جمیع مورخانی که درباره سلسله زندیه سخن گفته‌اند بر این نکته مُذعِنند که زند از طوایف لُر است. عبدالعظیم رضایی در《تاریخ ده هزارساله ایران》صفحه ۴۵، زند را طایفه‌ای از قوم لُر می‌نامد. محمد احمدپناهی درکتاب《کریم‌خان زند》صفحه ۲۵، می‌نویسد: کریم‌خان فرزند ایناق از سربازان سپاه نادرشاه بود که به یکی از شاخه‌های زبان لُری سخن میگفت. نامی اصفهانی در《تاریخ گیتی گشا》صفحه ۵، کریم‌خان را از تبار لُرها می‌داند. ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ می‌نویسد: طایفه زند شعبه‌ای از لُرهاست و در صفحه ۴۸۵ آورده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》می‌نویسد: لطفعلی خان زند از قوم لُر است. دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکر می‌کند: زند اصالتاً از محال پری و کُمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود. دکتر علی‌اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ می‌نویسد: کریم‌خان با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود. درکتاب《تتمیم تاریخ نگارستان》صفحه ۴۱۶ آمده: کریم‌خان زند از لُرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لُرها او را کریم توشمال می‌خوانند. درکتاب《تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان》صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه‌ای است از لُرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند. درکتاب《صدر التواریخ》صفحه ۱۲، به لُر بودن کریم‌خان زند اشاره شده‌: موسس این سلسله کریم‌خان زند از الوار فیلی که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند. دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ می‌نویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود. دکتر رضاشعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریم‌خان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر بهتر می فهمد! دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ می‌نویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی، بیرون آمدند و با لُرهای طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری. محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریم‌خان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود. درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلف لُرها هستند که در بلادایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری می‌پوشند. درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه؛ کیخسرو کشاورز، صفحه ۲۹۹ آمده: کریم‌خان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر می‌زیست. دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹، زند را از ایلات لُر برمی‌شمارد. جان. ر. پری، درکتاب《کریم‌خان زند》ص ۳۸، می‌نویسد: طایفهٔ زند گروهی بودند با معیشت شبانی که از دامنهٔ زاگرس به دهستان پری و کمازان در نزدیکی ملایر کوچ کرده بودند زندها شاخه‌ای از طوایف لُر به حساب می‌آیند. احتمالاً از نواحی شمال لُرستان کوچ کرده و به وسیله شاه عباس صفوی در اطراف ملایر اسکان داده شدند. حیدر سعیدی در مقاله کریم‌خان زند می‌نویسد: کریم‌خان (1705 _ 1779 میلادی) از طایفه زند است که یک قبیله شبانی از لُرهای شمالی بودند و بین کوهستانهای زاگرس و دشت‌های همدان در روستاهای پری و کُمازان در مجاورت ملایر تمرکز یافتند. در سال 1732 نادرشاه هزاران نفر از بختیاری‌ها و زندها را به خراسان تبعید کرد. بعد از ترور نادر در سال 1747 آنها به خانه خود بازگشتند.


  • تراب‌خان چگنی

    تراب خان چگنی حاکم نهاوند در دوران افشاریه و زندیه و از سرداران صفویه، نادرشاه افشار و کریم‌خان زند بود. تراب خان چگنی در (قرن دهم و یازدهم هجری) از افراد ایل بزرگ چگنی است که در دوران شاه عباس صفوی به خراسان تبعید شده بودند. از ایل چگنی در دوران صفویه سرداران بزرگی برخاسته است، تراب خان چگنی در دوران نادرشاه افشار، حاکم نهاوند بود، یکبار نیز به کریم‌خان زند پیوست او بعدها به دو علت کشته شد، نخست به تحریک زکی خان زند که به‌علت حسادت نسبت به تراب خان، معتقد بود در فکر شورش و قیام است و دوم به‌وسیله حاج طالب خان، ریش سفید حرمسرای وکیل با بعضی از جواری ارتباط پیدا کرده بود. خواهر محمد حسین خان که زن کریم‌خان بود ماوقع را گزارش داد، وکیل خودش بررسی کرد و کشیک داد، وقتی که حقیقت معلوم شد، تراب خان را کور کرد و کنیزان و حاج طالب را به قتل رساند. کریم‌خان یک روز بعد از این واقعه در سال ۱۱۷۷ هجری، تراب خان و همکارش را که میرزا عقیل نام داشت و در مقام وزارت اعلی بود به قتل رساند. کریم‌خان زند، ترجمه؛ علی‌محمد ساکی، صفحه ۹۶. اعتمادالسلطنه در صفحه ۱۱۶۵ در مورد قتل تراب‌خان چگنی توسط کریم‌خان زند می‌گوید: استقرار كريم خان در اصفهان اين احتمال را در پی داشت كه هويت مستقل سياسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پيوند با همين نگرش، حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافيت سياسی و ديوانسالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفوی در اصفهان ميتوانست روند تصميمات استقلال جويانۀ كريمخان را با موانع جدی روبرو کند. شاید بتوان قتل چند نفر از دیوانسالاران دوره صفویه در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی تراب‌خان چگنی و میرزا عقیل دبیر و مستوفی اصفهان را در ارتباط با این موضوع دانست. با توجه به این گفته احتمالاً علت اصلی قتل تراب‌خان چگنی به دستور کریم‌خان زند، سوءظن و ترس از دیوانسالاری و قدرت سیاسی تراب خان بوده است. نامی اصفهانی این واقعه را بدین صورت گزارش کرده: تراب‌خان چگنی مردی بود عاقل فرزانه، خداوند رفتار عاقلانه... روزی مورد قهر و غضب قیامت لهب گردیده به حکم حضرت ظل الاهل به قتل رسید. این واقعه به قدری عجیب تلقی میشده که وی نیز نتوانسته علتی را برای این کار ذکر کند. غفاری کاشانی نیز در روایت خود، یکی از گناهان و خطاهای ابو تراب‌خان را چنین بیان کرده‌است: در رتق و فتق مهام ملکی و مملکتی، اعتبار تمام یافته بود! بنابراین اعتبار و نفوذ این دیوانسالاران صفویه دستکم یکی از دلایل تصمیم کریم‌خان، مبنی بر کنار گذاشتن آنها از صحنه فعالیت سیاسی آن روزگار بوده است. دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریم‌خان زند》صفحه ۲۲۷، می‌نویسد: کریم‌خان را در قتل تراب‌خان چگنی نمی‌توانیم بی‌گناه بدانیم!!! این تراب‌خان چگنی مردی فرزانه و صاحب رفتاری عاقلانه بوده و در سلک فداییان دولت کریم‌خانی و از مقربان وی بوده‌است. به‌طوری‌که بعد از شورش زکی خان زند، شغل خطیر کشیک و حراست نفس نفیس بدو سپرده شد و به‌عبارت ساده‌تر ریاست جانداران و مستحفظان مخصوص را به‌ عهده گرفته ‌بود. اما یک روز کریم‌خان بی مقدمه به قتل وی فرمان داد و همراه او میرزا عقیل اصفهانی از مستوفیان عظام و چند نفر از دیوانسالاران دیگر نیز به قتل رسیدند!!! قتل این چند نفر به قدری بی مقدمه و بدون دلیل صورت گرفت که مورخ رسمی زندیه، میرزا صادق نامی می‌نویسد: گناه حقیقی و تقصیر واقعی ایشان بر اخلاص کیشان مشخص نشد!!! و سپس برای توجیه اضافه می‌کند: معلوم است که ضمیر منیر سلاطین آیینه‌ای از حقیقت و گنجینه‌ی اسرار احکام قضاست. امری که از ایشان صدور نماید خالی از سبب و عاری از کلیه‌ی علت نخواهد بود! اگر حقیقت بر دیگران مستور ماند و کسی ادراک موجبات لطف و غضب ایشان را عالم نمی‌تواند بود. زیرا که رازهای سلاطین از ملزومات امور جهانداری است!!! عبدالله متولی (استاد تاریخ دانشگاه اراک) در مجله تاریخ ایران، شماره ۶۵، تابستان ۸۹، صفحه ۱۲۲، می‌نویسد: استقرار کریم‌خان زند در اصفهان این احتمال را در پی داشت که هویت مستقل سیاسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پیوند با همین نگرش حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافیت سیاسی و دیوان سالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفویه در اصفهان می‌توانست روند تصمیمات استقلال جویانه کریم‌خان را با موانع جدی روبرو کند شاید بتوان قتل چند نفر از دیوان سالاران دوره صفویه توسط کریم‌خان در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی:《تراب خان چگنی》،《میرزا عقیل دبیر》و《مستوفی اصفهان》را در ارتباط با این موضوع دانست. (تاریخ منتظم ناصری، اعتمادالسلطنه، ص ۱۱۶۵) کریم‌خان با انتخاب شیراز به‌عنوان پایتخت در پی فاصله گرفتن از هویت صفویه و ایجاد یک هویت مستقل بود.


  • رابطه کُردها با زندیه

    تجربه نشان داده نخبگان اقوام نو پدید یا ناحیه‌گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته‌اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده‌اند و به آفرینش قهرمان‌های ملی پرداخته‌اند؛ نخبگان و روشنفکران کُرد هم در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کُردها ناگزیر به خلق قهرمان ملّی شده‌اند. پانکُردها صلاح‌الدین ایوبی را قهرمان ملّی معرفی می‌کنند اما نمی‌گویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و هیچ‌گاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کُرد بازتاب یافته خود را کُرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم‌خان زند است که کُردها او را قهرمان ملّت کرد می‌نامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کُرد یعنی اردلان و مکری بودند، نابود کردند. (مجتبی مقصودی، همگونی جمعیتی و توسعه ملّی درایران، صفحه ۱۴۲) عبدالحسین نوایی، درکتاب کریم‌خان زند، ص ۲۸، می‌نویسد: حسن علی‌خان والی اردلان که بر سراسر منطقه کُردستان حکومت داشت به جنگ کریم‌خان زند آمد. تعداد سپاه والی کُردستان ۲۰ هزار تن متشکل از قزلباش و کُرد و افغان بود و در همدان فرود آمد. کریم‌خان که همراهانش را مقابل دشمن ناچیز دید دست به جنگ قزاقی زد. شبانه به سپاه والی کُردستان حمله می بُرد و روزها در کوهستان پنهان میشد و تا ۴۵ روز اینکار ادامه داشت تا والی کردستان خبر هجوم سلیمان پاشای عثمانی به سنندج را شنید و کریم‌خان را رها کرد. کریم‌خان که از اصفهان خارج شده بود نتوانست کرمانشاه را بگیرد ولی کُردستان را لُرها ویران کردند. (کریم‌خان زند، عبدالحسین نوایی، ص ۳۳) ملامحمد شریف قاضی درکتاب «زبده التواریخ سنندجی» ص ۵۶، می‌نویسد: در سال ۱۱۶۳ قمری، حسن علی خان والی کُردستان از سلیم پاشای بابان، شکست خورد. کریم‌خان زند برای گرفتن انتقام از کُردها به سنندج حمله کرد. بسیاری از اهالی شهر از ترس لشکر زند به مناطق اطراف گریختند. حسن علی خان، مُلا مصطفی شیخ‌الاسلام را برای وساطت نزد کریم‌خان فرستاد اما کریم‌خان با رد پیشنهاد خان اردلان وارد سنندج شد و با ویران کردن شهر به چپاول اهالی پرداخت. دکتر ایرج افشار درکتاب «پژوهش در نام شهرهای ایران» صفحه ۴۱۲ می‌نویسد: سنندج شهری جدید است که دوره صفویه ساخته شد و کریم‌خان زند در ۱۱۶۴ هجری، سنندج را ویران کرد! اگر کریم‌خان، کُرد بود پس چرا سنندج مرکز والی کُردستان را ویران کرد؟ کُردستان اطاعت کریم‌خان را گردن نهاد ولی قلعه کرمانشاه که با پشت گرمی انبار مهمات نادرشاه، نمی‌خواستند به کریم‌ بیک راهزن سابق گردن نهند. کریم‌خان از طوایف کلهر و زنگنه برای تسخیر قلعه کرمانشاه کمک خواست ولی بعد از ۱۴ ماه محاصره دچار شکست شدند. سران مدافع قلعه یکی «عبدالعلی خان عرب میش مست» بود و دیگری «میرزا محمدتقی گلستانه» و تا آنجاکه توانستند مقاومت کردند. حاج میرزا حسن فسایی در فارسنامه ناصری، جلد ۱، ص ۵۹۶، می‌نویسد:《هادی خان لَشنی》از بزرگان شهر شیراز مخفیانه با کریم‌خان برای تصرف شهر توطئه چید و ۱۳ صفر ۱۱۷۰ قمری شیراز بدون جنگ تصرف و صالح خان بیات و《الله وردی خان زنگنه》توسط کریم‌خان زند کشته شد! دکتر رضاشعبانی در تاریخ تحولات ایران در دوره افشار و زندیه، ص ۱۶۷، می‌نویسد: خسروخان والی کُردستان از مخالفان زندیه و جعفرخان زند بود که با اتفاق الله قلی خان کرمانشاهی هر دو آماده چنگ با جعفرخان زند بودند. جعفرخان زند برای سرکوبی والی کُردستان بدانجا لشکرکشی کرد اما آخرالامر با شکست فاحشی به شیراز بازگشت! (رستم التواریخ، ص ۴۵۰) دکتر رضاشعبانی در تاریخ زندیه، ص ۱۷۶، می‌نویسد: لطفعلی خان زند سال ۱۲۰۶ در جنگ شهرک در ۱۴ فرسنگی شیراز به سپاه آغامحمدخان قاجار شبیخون زد و درست در لحظاتی که میرفت همه‌چیز به نفع لطفعلی خان زند تمام شود او فریب میرزا فتح الله اردلانی کُرد را خورد و دستور توقف جنگ را صادر کرد ولی با روشن شدن صبح، خیانت فتح الله اردلانی کُرد آشکار شد و لطفعلی خان به ناچار به کرمان گریخت.


  • رابطه کریم‌خان زند با بختیاری‌ها

    محمدعلی کشاورز درکتاب《عقاب کُمازان》ص ۶۸، می‌نویسد: کریم‌خان روی خود را به جانب خوانین بختیاری و زند نمود و گفت: همه می‌دانند بختیاری‌ها از نجیب ترین و قدرتمندترین خاندان های لُر هستند و بر دیگر لُرها ریاست داشته و حکومت می‌کرده‌اند و ما زندها از تیره‌های کوچک زیردست آنها بودیم خوب بخاطر دارم پدرم (ایناق) در ایام کودکی ام نقل میکرد که سینه به سینه شنیده‌ام تا وقتیکه لُر بزرگ و لُر کوچک باهم رقابت نداشتند و تا هنگامیکه در لُر بزرگ تعصب و اختلاف بین هفت لنگ و چهارلنگ به‌وجود نیامده بود لُرها نیرومندترین قوم ایران بودند و به همین جهت تاخت و تازهای تاتار و مغول کمتر گزندی به قلمرو لُرها وارد نساخت و اغلب همین نیروی لُر، مملکت را از خطرات، نجات بخش بوده‌است. ولی بدبختانه رقابت میان ایلات لُر، سبب شد دسته‌های کوچک (منظور قاجار و افغان) که اتحاد و صمیمیت داشتند، قلت جمعیت را با کثرت وحدت، جبران نموده و سرزمین قوم بزرگ لُر را زیر اراده خود قرار دهند و لُرها با تحریک، برای آنکه خودشان بر خودشان حکومت نکرده باشند و زیر بار یکدیگر نروند از فرمانروایی غیر، تمکین می‌کردند. اکنون مملکت درحالی‌است که اگر وحدت و هماهنگی وجود نداشته باشد چیزی نخواهد گذشت که موضوعی برای تقدم خان بر کلانتر یا تُشمال بر کدخدا باقی نخواهد ماند و کشوری نمی‌ماند تا اختلاف قاجار و لُرها و لُربزرگ و لُرکوچک و چهارلنگ و هفت لنگ با دیگران وجود خارجی پیدا کند. ما که فردا می‌خواهیم اصفهان را تسخیر کنیم نباید تصور شود که به جنگ ابوالفتح خان هفت لنگ (بیگلربیگی اصفهان) می رویم! بلکه هدف ما اعمال قدرت، عزم راسخ و یکدل کردن است و اگر خان هفت لنگ با ما همراه شد یقین دارم خان عالی جاه (اشاره به علیمردان خان چهارلنگ) موافقت خواهد فرمود که ابوالفتح همچنان به حکومت اصفهان باقی بماند و به مقصود ما کمک کند. کریم‌خان توانست از علیمردان خان سالخورده که هیچ فرزندی هم نداشت دلجویی کند و فرماندهی کل را به عهده علیمردان که پیری سالخورده بود گذاشت و به طرف اصفهان رفتند. حاج باباخان بختیاری و صادق خان زند با ۴۰۰ سوار بختیاری و زند مسئول جلوگیری از تجاوز اردو به مردم بین راه بودند و دستور دادند هرکس حتی یک تخم مرغ تجاوز کند نصف گوشش را ببرند. مرعشی نجفی در《مجمع التواریخ》 ص ۱۵، می‌نویسد: زمانیکه کریم‌خان با آزادخان افغان جنگید و شکست خورد و خانواده‌اش از جمله مادرش به اسارت درآمد، کریم‌خان به کوه‌های بختیاری عقب‌نشینی کرد و اگر همراهی طوایف کوه نشین بختیاری نبود موجبات پیروزی کریم‌خان بر آزادخان افغان فراهم نمیشد. دکتر مصطفی تقوی، در مجله《پژوهش‌های تاریخی》ص ۴۵، می‌نویسد: کریم‌خان زند، میرزا طاهر اصفهانی که بختیاری‌الاصل بود و مردی مجرب و آشنا به مسائل نظامی بود را به‌عنوان مشاور خود منصوب کرد. سردار اسعد در《تاریخ بختیاری》ص ۴۸۱، می‌نویسد: از لشکر ۴۵ هزارنفری کریم‌خان حدود ۲۸ هزار نفر (۶۲ درصد) آن را لُران تشکیل می‌دادند. جواد صفی نژاد در《لُرهای ایران》ص ۹۸، می‌نویسد: ابدال خان بختیاری هفت لنگ از فرماندهان کریم‌خان زند بود و دو بار با بختیاری‌ها علیه آغامحمدخان قاجار جنگید، دفعه اول که چهارلنگ و هفت لنگ ها متحد شده بودند شکست سختی به آغامحمدخان قاجار دادند ولی دفعه دوم بخاطر تفرقه‌ای که بین آنها انداختند، آغامحمدخان پیروز گردید. در این جنگ یکی از خان های چهارلنگ بختیاری که از هواداران کریم‌خان زند بود به دست سپاه آغامحمدخان قاجار اسیر گردید، پس از آنکه او را نزد آغامحمدخان بردند به او فحاشی نمود و گفت: قدرت خدای راست که مثل من مردی را در برابر چون تو عجوزه ای دست بسته به پای داشته‌است! آغامحمدخان از این حرف برآشفت و دستور داد او را پاره‌پاره کردند (اوژن بختیاری، سرهنگ ابوالفتح، ص ۳۲) کریم‌خان از خبر کشته شدن ابوالفتح بختیاری ناراحت شد و به احترام او اسم پسر بزرگش را ابوالفتح گذاشت. میرزا صادق نامی اصفهانی در تاریخ گیتی گشا می‌گوید: از ابتدا کریم‌خان در مکانت و مکنت با علیمردان خان مساوات داشت و در وقتیکه مقرر شد که خواهرزاده شاه سلطان حسین را که طفلی هشت ساله بود به سلطنت بردارند، پیمان برآن رفت که یکی وزیر کشور باشد و دیگری امیر لشکر، اما از روی اسناد دیگر چنین معلوم می‌شود که کریم‌خان خود را کفو (همتا) علیمردان خان نمی‌دانست امید او این بود که چون خان بختیاری پیر بود و فرزندی نداشت بعد از فوتش، قائم‌مقام شود. الغرض در وقتیکه اصفهان مسکن عساکر زند و بختیاری بود مردم شهر به چند فرقه تقسیم شده و فرقه طالب سلطنت شخصی بودند، اما بیشتر میل به سلطنت علیمردان خان داشتند تا بالاخره به حکومت تازه راضی شدند. در ابتدا لشکر علیمردان خان قدری بی اعتدالی کرد اما خونریزی نشد، علیمردان خان هرچند مزاجی سخت و قوی داشت اما در سلطنت خود با مردم به عدل و انصاف سلوک مینمود. (به نقل از تاریخ بختیاری) کریم‌خان با ۲۰۰ سوار در قصبه خشت (منطقه‌ای در ۴۵ کیلومتری جنوب کازرون که زبان مردمش لُری است) توقف نمود و عبدعلی دشتستانی با ۴ هزار از مردم دشتستان بوشهر و تفنگچیان کازرونی به او پیوستند و آزادخان افغان را در خشت شکست دادند. (کریم‌خان، نوایی، ص ۵۷) بختیاری‌ها برای فتح آذربایجان در سال ۱۱۷۵ قمری به کمک کریم‌خان زند آمدند و فتحعلی خان افشار را شکست دادند. (تاریخ‌گیتی گشا، ص ۴۷) زمان جنگ با عثمانی و فتح بصره، توپخانه عثمانی و کشتی‌های توپدار انگلیس، سپاه ایران را می‌کوبید و ساخت پل بر روی اروند (شط العرب) را غیرممکن ساخته ‌بود. صادق خان زند، دو هزار نفر از «لُرهای بختیاری» که با شنا آشنا بودند از شط گذشتند و در ساحل مقابل مستقر شدند و در ظرف ۱۸ روز ساخت پل را تمام کردند و صبح ۶ صفر سال ۱۱۸۹ قمری، سپاه ایران از شط گذشتند و دو روز بعد بصره را درمیان گرفتند. (کریم‌خان زند، حسین نوایی، ص ۱۱۴)


  • کتاب مختارالدوله

    معرفی کتاب《مختار الدوله؛ زندگی و زمانه علیمردان خان بختیاری نایب السلطنه》: در تاریخ بختیاری، علیمردان خان بختیاری، یگانه کسی است که توانست به بالاترین منصب سیاسی یعنی《نیابت سلطنت》دست پیدا کند. 2 سال نایب السلطنه شاه اسماعیل سوم و حدود هفت ماه نایب السلطنه شاه سلطان حسین دوم بود. او در میان بزرگان ایران سرآمد و مورد احترام بود. او را باید پادشاه تراش و تاج بخش نیز نامید؛ زیرا دو تن بااراده و نظر وی به مقام سلطنت رسیدند. در دوره اول نیابت سلطنت، وی قدرتمندترین و بانفوذترین فرد در صحنه سیاست کشور ایران بود. هیچکاری بی اذن و اجازه وی انجام نمی گرفت. اگر برخی اختلافها و اشتباهات هرگز رخ نمیداد شاید سرنوشت او و خاندانش به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد و گستره قدرت و نفوذش افزونتر و طولانی تر میشد. علیمردان خان به‌طور قطع از سال ۱۱۴۴ ه.ق. در قشون نادر سمت فرماندهی داشت. سر خیل ایل چهارلنگ، چنان کاردان، رشید و دلاور بود که خیلی زود توجه نادر را جلب کرد، در ردیف فرماندهان ارشد ارتش نادر درآمد و همواره ملازم نادرشاه بود. در فتح قندهار، تسخیر هندوستان و در جنگهای آسیای میانه و قفقاز، فرمانده بود و چنان درخشان و نمایان جنگید که نادر لب به ستایش و تشویق وی گشود و پاداشهای فراوان بخشید. پس از کشته شدن نادر، فرصت پیدا کرد به تاخت رهسپار زادگاهش گردد. او که سری پر شور داشت در کنار دروازههای اصفهان، اراده کرد، آنچه اندرون دلش پرورانده بود، آشکار سازد و لشکر و سپاه آراسته کرد. وی در دورانی سر برآورد که آشوب و کشمکش در کشور فراگیر بود، هر کس بنیه و توانی داشت، دسته و لشکری تدارک دیده، بر ناحیه‌ای فرمان میراند و جنگ و ناامنی همه جا سایه گسترانید. او را باید مصداق و نماینده جریان صفویگری، پس از برافتادن نادر شمرد. به نام احیای دولت صفوی و نجات کشور ایران، نواده شاه سلطان حسین صفوی را به شاهی نشاند و شکل‌گیری سازمان قدرت خود را آسان و تسهیل کرد. با اینکه در دوران انتقال قدرت از افشاریه به زندیه به مدت 8 سال، علیمردان خان بختیاری، شخصیتی طراز اول در طوفان سیاسی و کشمکشهای پر دامنه آن روزگار بود؛ اما هنوز کتاب مستقلی که توانسته باشد فعالیتها و تحرکات سیاسی و نظامی او را نمایان سازد، به نگارش درنیامده است. و شناخت ما در این باره بسیار محدود است. کتاب《مختار الدوله، شرح زندگی و زمانه علیمردان خان نایب السلطنه》می‌تواند پاسخی روشن و مستدل به زوایای پیدا و پنهان هشت سال فعالیتهای گوناگون وی باشد و چرایی و چگونگی این جد و جهد و علل و عوامل فراز و فرود را بازبینی و تحلیل کرده و گوشه ای از تاریخ ملی و محلی مورد کنکاش قرار گرفته است. کتاب مختارالدوله: زندگی و زمانه علیمردان خان بختیاری، نوشته پژوهشگر گرامی جناب آقای مصطفی علیزاده، در قطع وزیری و در ۳۸۷ صفحه و ۹ فصل به چاپ رسیده است. این کتاب شرحی نسبتاً کامل با نگاهی نو به رویدادهای تاریخی از سال ۱۱۳۵ تا ۱۱۶۸ ه.ق می‌باشد. برجسته ترین مباحثی که کتاب به آن پرداخته است، عبارت اند از: ۱) زندگینامه، کارها، لشکرکشیها، نیابت سلطنت و سرانجام علیمردان خان بختیاری / ۲) جنگهای بختیاری‌ها با افغانها / ۳) حماسه آفرینی بختیاری‌ها در فتح قندهار، جنگ کرنال و جنگ با عثمانیها / ۴) نبرد علیمراد خان با نادرشاه / ۵) معرفی علیمردان خان فیلی والی لُرستان، ابوالفتح خان بختیاری و علی صالح خان بختیاری. بختیاری‌ها در درازای زمان نقش های کلیدی و مؤثری در عرصه‌های سیاسی_اجتماعی ملّی ایفا نموده اند و تاریخ لُرها به‌ویژه بختیاری‌ها را مردمانی میهن پرست و ایران خواه معرفی کرده است. اهل تحقیق میدانند که سرزمین بختیاری از دوران باستان تا عصر کنونی همواره محل بسیاری از اتفاقات مهم در تاریخ بوده و هست و پرداخت به تمام این زوایای تاریخی احتیاج به یاری تمام پژوهندگان علاقه مند دارد.


  • علیمردان خان زند

    دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《شاهنامه آخرش خوش است》ص ۴۹۳، می‌نویسد: علیمردان خان زند روزی در اصفهان، میرزا محمد صادق نامی اصفهانی را طلبیده، به عتاب گفت: تو کریم‌خان زند را به چه سبب از نسل کیان نوشته‌ای؟ کیان کجا و ایناق دزد کجا؟ ما فرقه زند، از اذله ایران و خر دزدانیم. همان ساعت، تاریخ زندیه را ازو خواسته، و در لگن شسته، حکم نمود که آب او را بخورد ِ او داده باشند! چنانکه گفته بود به عمل آوردند. در هنگامیکه محمدجعفرخان زند (پدر لطفعلی خان) بر مسند حکومت زندیه نشست، میرزا صادق نامی را طلبیده تاریخ زندیه را خواست، او مذکور کرد که مسوّده های او موجودند، فراهم کرده، بعد از یک هفته، تاریخ زندیه را نزد جعفرخان زند آورده بسیار تحسین و آفرین یافت، و جعفرخان، مبلغ پانصد تومان عراق به انعام داد (رضا ناروند، مجله ارمغان، ص ۲۱۲)


  • خیانت زکی خان به برادرش کریم‌خان

    خیانت زَکی خان زند به برادرش کریم‌خان زند، طبق کتاب، گزارش کارملیتها از ایران، صفحه ۱۰۷. متاسفانه چند مدتی است که پیج های مجهول الهویه با پخش کردن متنهای به اصطلاح تاریخی بین ایلات لُر تفرقه افکنی میکنند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند، این افراد مجهول الحال مدعی هستند که علیمردان خان بختیاری‌ سردار نادرشاه افشار به کریم‌خان زند خیانت کرده‌ و کریم‌خان مجبور شده او را سرکوب کند در صورتیکه بختیاری‌ها خود جزیی از سپاه کریم‌خان بوده‌اند که در فتوحات حکومت زند شرکت داشته‌اند. این افراد مجهول الهویه قضایای علیمردان خان بختیاری چهارلنگ را سند خود عنوان میکنند با اینکه میدانیم علیمردان خان چهارلنگ بختیاری و ابوالفتح خان هفت لنگ بختیاری و کریم‌خان زند پیمان اتحاد سه جانبه‌ای منعقد نمودند تا ایران را از هرج و مرج نجات دهند. علل جنگ کریم‌خان زند با علیمردان خان بختیاری چهارلنگ:‌‌‌ ۱) کور کردن حاکم اصفهان ابوالفتح خان بختیاری.‌‌‌ ۲) برهم زدن پیمان سه جانبه. ۳) شاه کردن اسماعیل سوم صفوی. علیمردان خان بختیاری چهارلنگ که نایب السلطنه شاه اسماعیل سوم صفوی بود، شاه کوچک برایش آلت دستی بیش نبود به آن دلیل که علیمردان خان بختیاری خود را لایق شاه بودن میدانست، سپس کریم‌خان زند بر آن شد تا با علیمردان خان بختیاری چهارلنگ مبارزه کند که با جنگهای پی در پی خود را فرسوده کردند و آخرسر علیمردان خان که برای ملاقات آمده بود توسط محمدخان زند (بی کله) کشته شد. در گذر زمان همیشه برادر کشی وجود داشته است مثلاً کریم‌خان زند بر اثر عصبانیت چشمان شیخ علیخان زند، پسر عمو و شوهر خواهر خود را با دستانش در می‌آورد! یا زکی خان زند بجای خاک کردن جنازه کریم‌خان که برادرش بود همان روز 16 شاهزاده زند را کشت و 4 روز جنازه کریم‌خان روی زمین بود! ولی متاسفانه این قضایا کاری کرده تا سوءاستفاده گران تاریخ را تحریف کنند، حکومتهای صفوی و عثمانی با آنکه ترک تبار بودند ولی جنگهای بسیاری در طول تاریخ با یکدیگر داشته‌اند، جنگ و برادر کشی یک موضوع جدید نبوده و نیست و در هر قوم و قبیله‌ای وجود داشته است، خیانت و برادرکشی برخی ها نمی‌تواند مردم ریشه دار لُر که دارای یک فرهنگ بسیار عظیم هستند از یکدیگر جدا کند. هــــوشیار بــــاشیم ‌‌


  • ابدال خان بختیاری چهارلنگ محمودصالح

    «ابدال‌خان چهارلنگ محمودصالح» (فرزند حاج‌باباخان) می‌رسانند که به‌خونخواهی آخرین شهریار نگون‌بخت سلسلهٔ زندیه (لطفعلی‌خان زند) در منطقهٔ عسگران (از توابع فریدن اصفهان) رو در روی خواجه قاجار (آغامحمدخان) لشکرکشی کرده و عاقبت دستگیر و به‌دلیل توهین و ناسزاگویی به خواجه به‌طرز ناجوانمردانه‌ای به‌قتل رسید. «علی‌مردان‌خان چهارلنگ محمودصالح» مشهور به «شیرعلی‌مردون» که در جریان قیام سال ۱۳۰۸ خورشیدی برعلیه رضاشاه دستگیر و سپس اعدام گردید، نیز عموزاده محمدتقی‌خان شجاع‌الممالک و داراب‌خان به‌شمار می‌رود.


  • پروفسور نادر انتصار

    پروفسور نادر انتصار در کتاب《سیاست کُردها در خاورمیانه》صفحه 19، می‌نویسد: کریم‌خان زند کُرد نبود بلکه لُر بود. در صفحه 390، هم می‌نویسد: لک ها بیشتر لُر هستند تا کُرد!!! صدیق صفی زاده در کتاب، بزرگان یارسان، صفحه 103، می‌نویسد: زند قریب یک هزار خانوارند از طایفه لک جزو عشیره لُر که در پیرامون ملایر سکونت دارند و این طایفه پنج تیره‌اند: طاهرخان، علیان، محمد، صالح آقا و غنی.



آخرین مقالات