سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نخست وزیری که به اتهام لری حرف زدن، برکنار شد!

مخالفان، نجف قلی بختیار را به بی سوادی متهم می کردند. شاید امروزه برخی لرهای تجددگرا نیز "لری حرف زدن نخست وزیر" را عامل کاهش جایگاه او بدانند. ولی نجف قلی بختیار، با همین یک کار خود، نامش را در تاریخ مردم لر جاودانه کرد و نشان داد "سواد قومی" و "سواد سیاسی راهبردی" وی بسیار بیشتر از کسانی است که با دو کلاس درس دانشگاهی گمان می کنند دستیابی به رفاه در گرو فرار از هویت و گمخویشی و فراموشی زبان و رسم لری است.

نخست وزیری که به اتهام لری حرف زدن، برکنار شد!

نجف قلی بختیار (معروف به حاج نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری) پس از مشروطه دو بار در تهران به نخست وزیری رسید. تشکیل کابینه توسط این دولتمرد لر بختیاری، با جوسازی سنگین انیران و کویرنشینان قومگرا همراه شد. تا آنجا که کابینه وی را کابینه ایران ندانسته و «کابینه لری» می نامیدند تا به این وسیله دولت قانونی وی را تخطئه کنند.

 سرکوب "زبانی" دولت توسط مخالفان، رویداد خطرناکی بود که سلف او - کریمخان زند لر - نیز به آن گرفتار آمده بود و تنها با زیرکی خاص خود و با اختیار کردن عنوان "وکیل الرعایا" از زیر بار "کودتاچیان فرهنگی" که مدعی بود «لر بودن» با «شاه بودن» منافرت دارد، رندانه فراز رفته بود.

بارها نمایندگان مخالف نجف قلی بختیار در پارلمان مشروطه که در پی مجاهدت سواران بختیاری از تیغ تیز استبداد محمدعلیشاهی رسته بود، نطق می کردند و وی را به خاطر "لری حرف زدن" متهم به بی سوادی می کردند. نجف قلی بختیار، به لری حرف زدن افتخار می کرد و جز در ملاقاتهای رسمی، با زبان لری و گویش بختیاری سخن می گفت و حتی اگر مخاطب، ادعا می کرد زبان وی را نمی داند از وی می خواست مترجمی از میان ملازمان و سواران بختیاری نخست وزیر برای خود اختیار کند. به این ترتیب، نجف قلی بختیار خواستار به رسمیت شناخته شدن زبان لری در فضای اداری و سیاسی آن روز کشور بود و این امر، به مذاق انیران و کویرنشینان قومگرا خوش نمی آمد.

مخالفان، نجف قلی بختیار را به بی سوادی متهم می کردند. شاید امروزه برخی لرهای تجددگرا نیز "لری حرف زدن نخست وزیر" را عامل کاهش جایگاه او بدانند. ولی نجف قلی بختیار، با همین یک کار خود، نامش را در تاریخ مردم لر جاودانه کرد و نشان داد "سواد قومی" و "سواد سیاسی راهبردی" وی بسیار بیشتر از کسانی است که با دو کلاس درس دانشگاهی گمان می کنند دستیابی به رفاه در گرو فرار از هویت و گمخویشی و فراموشی زبان و رسم لری است.

امروز و در قرن بیست و یکم، چه بسیارند کسانی که مهندس و دکتر هستند ولی بی سوادند. "سواد قومی" و درک راهبردی از نقش هویت در دستیابی به رفاه و توسعه پایدار ندارند و خودفروشی فرهنگی پیشه کرده اند و هنوز در جهل مرکب خویش گمان می برند که آنکه لری حرف می زند بی سواد است و من که فارسی می گویم باسوادم! زهی خیال باطل.

در این باره، مطالعه ی متن زیر را به همه مردم لر بویژه به دختران و پسران جوان قوم بختیاری توصیه می کنم چرا که باید از افتخارات تاریخی خود در حرکت تاریخی مردم لر باخبر باشند و بدانند که پایتخت بلامنازع حکومت اتابکان لر شهر «ایذه» در خاک منطقه لر بختیاری بود و شهرهایی نظیر خرم آباد و ملایر و بروجرد هم با همه اهمیت تاریخی شان زیرمجموعه ای از این حکومت یکپارچه لر بودند. همچنین به دختران و پسران جوان لر توصه می کنم با مطالعه تاریخ پرافتخار حکومتگران لر به پایتختی ایذه بختیاری، دست در دست هم دهند و شکوه گذشته را بازسازی کنند و از افراد ناآگاه یا بدخواه که با نوشتن کتابهای مسموم و ساختگی، در کوره ی داغ تعصب شهرستانی خرم آباد، بروجرد و ملایر و غیره می دمند برحذر باشند. سردیاری مردم لر در گرو یکگری و گئوگری است.

این تذکر را لازم دیدم چرا که برآنم جریان هویت خواهی لری از دو سو مورد حمله قرار گرفته است:
الف) کسانی که می خواهند محوریت قوم بختیاری در حرکت تاریخی مردم لر را انکار کنند و شهرهایی محترم همچون خرم آباد و... جایگزین آن کنند و جریان استانگرایی همچون خوزستان گرایی و لرستان گرایی را جایگزین آن کنند و جریان هویت خواهی مردم لر در قرن ۲۱ را به مرزهای تقسیمات استانی که ساخته دست رضاشاه است محبوس و محدود کنند.
ب) کسانی که می خواهند قوم بختیاری را از مجموعه حرکت تاریخی مردم لر منفک کنند و راهی جداگانه در پیش گیرند یا به سوی ادغام فرهنگی در پارسگرایی پیش روند. این هر دو، کاری اشتباه و خیانت به آرمان و منافع مشترک ملت لر است.

اخیراً وبسایت مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در گزارشی به قلم "ابراهيم حديدی"، مخالفت انگلیس با دولت صمصام را پشت پرده عزل نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری نخست وزیر مشروطه دانست و بهانه هایی همچون «لری حرف زدن نخست وزیر» را ساخته دست عوامل انگلیس برای عزل وی معرفی کرد. هرچند برخی تعابیر موهنی که نویسنده به کار برده، خالی از زهر نیست ولی به کار آید:

زماني كه ائتلافي از نيروهاي گوناگون و حتي متضاد براي عزل نجفقلي خان صمصام‌السلطنه بختياري و صدارت حسن وثوق‌الدوله همصدا شده بودند شايد خيلي‌ها نمي‌دانستند كه در دولت وثوق «ماليه و قشون ايران زير نظر معلمان و فرماندهان انگليسي قرار خواهد گرفت». آرميتاژ اسميت و ژنرال ديكسن، براي ماليه و اداره قشون حاضر به يراق بودند.

بحرانهاي بسياري سبب رويگرداني از صمصام‌السلطنه بود. خشكسالي و قحطي بيداد مي‌كرد. خاكساري از اين بالاتر نبود كه سفارت امريكا در محله‌هاي فقيرنشين دم پختك بار مي‌گذاشت. «سال دمپختكي» احمدشاه خود گندم دولتي را در انبارها احتكار مي‌كرد و به نرخ گران مي‌فروخت، و بدان سبب به « احمد علاف» اشتهار يافت.

شاه امر به استعفا كرده بود: «شما ديگر وزير نيستيد و استقامت شما در برابر شاه عواقب وخيم دارد». صمصام نمي‌توانست چشم از قدرت بدوزد. پيشتر دندان آجيل خوريش را كشيده بود. آن‌قدر تمول داشت كه وسوسه پَرِ جبرئيل نشود. آنچه پيرمرد را دله مي‌كرد «سوداي قدرت» بود: «ما استعفا نمي‌دهيم، شما ما را معزول كنيد». وي حتي تا مدتها پس از تشكيل دولت وثوق بر سر حرف خود مانده بود: «من از مقام خود استعفا نداده‌ام. اين مرد، قاچاقي آمده است. گرداننده اين بازي معناً شاهزاده فيروز ميرزاي نصرت‌الدوله بود».

نجفقلي خان با همه سادگي اين مطلب آخري را چه خوب فهميده بود. بدون وجود نصرت‌الدوله قرارداد ۱۹۱۹ و مثلثِ « وثوق‌الدوله، نصرت‌الدوله و صارم‌الدوله» كامل نبود.

آشي كه در سفارت انگليس براي ايران پخته بودند آن قدر شور بود كه وثوق‌الدوله نيز به فغان درآمده بود :

اي كاش كه ما نيز بمانيم و ببينيم
تا عاقبت كار از اين فتنه چه زايد

كاري كه اين مرد مبادي آداب و خوش قريحه كرده بود از آن لٌرِ عامي كه قدري هم لكنت داشت برنمي‌آمد. و مگر نه اينكه يكي از اتهامات صمصام‌السلطنه براي بركناري، (لری حرف زدن او بود که از آن بعنوان) بی سوادی او (تعبیر شده) بود: «رئيس‌الوزراي امروزه مملكت ما شايسته نيست كه زبان فارسي را هم نتواند حرف بزند و با خودي و بيگانه فقط و فقط لري حرف بزند».

آخرين نقش صمصام‌السلطنه، كدخدامنشي در ماجراي قوام و كلنل محمدتقي خان پسيان بود. صمصام‌السلطنه حكومت خراسان را پذيرفت و كلنل حضور صمصام را مغتنم مي‌شمرد ولي به « ملاحظات زياد» از رفتن طفره رفت. قتلِ كلنل به شمشير صمصام ميسر نبود و اين آخرين نقشي بود كه از وي بر جاي ماند. 

77 نظر

  • syfa

    زبان لری۱۲مصوت دارد.کتیبه بیستون طبق گفته پروفسوراسکندربهاروند۳۰واژه لری دارد.پروفسور ویلر تکستون استاد زبان فارسی دانشگاه هاروارد کتابTales From Luristanرا شامل دستورزبان لری به دو زبان لری و انگلیسی تألیف کرده است و به صورت دو واحد اختیاری تدریس میکند.مقالاتی از پروفسور ریچارد نلسون فرای مبنی بر ویژگیهای زبان لری دارد.راولینسون,مینورسکی,ژوکوسکی,او مان,دیاکونوف,ارانسکی,یارشاطر,ویندفر,مکنین و حتی پژوهشگران لر تفاوتهای لری با کوردی را متذکر شده اند.نیکیتین زبان باستانی لری را از کوردی جدا میداند و میگوید لرها به زبان خاص خود حرف میزنند و خاورشناسان درایشان به چشم کورد نمینگرند.بارون دوبد درسفرنامه خودسال۱۸۴۵میگوید؛زبان لرها پارسی شکسته است و حاوی بسیاری ازکلمات واصطلاحات قدیمی منسوخ شده است وایرانیها آنرا پارسی قدیم میدانند.راولینسون درسفرنامه لرستان ص۱۱۳زبان لری را مشتق ازپارسی باستان میداندکه همزمان با زبان پهلوی بطورجداگانه صحبت میشده است.دانشنامه ایرانیکا شهرهای خانقین,بدره,مندلی ازکشورعراق راغربی ترین محدوده گویشوران لرفیلی میداند.لرستان جزو سرزمین پهله بوده بهمین خاطرگویشها وسروده های لرستان رافهلوی,پهلوی,فهلویات یا پهلویات مینامند.إیما ضمیر ما در لری است که درپهلوی اشکانی هم به همین شکل وجود دارد و در خط یازدهم کتیبه پهلوی شاهپور اول ساسانی درحاجی آباد فارس هم آمده است(واژگان اشکانی وساسانی در زبان لری,نوشته دکترغلامرضا کرمیان صفحه۴۷)إیمرو هم در پهلوی بصورت ایمروچ هست.درفارسی از واژه معطلی استفاده میکنند ولی در لری اینگلات بکار میبرند که تازی نیست.گری بسا هیسه میام=چندلحظه صبرکن الان میام_حتی یک واژه تازی دراین جمله لری برعکس فارسی نیست و جز به جزش ساسانی است. د ویرم نمنه=تو حافظم نیست_فردوسی؛بپرسید نامش ز فرخ هجیر , بدو گفت نامش ندارم به ویر/مکیس درفارسی امروز معنایی ندارد درحالیکه در زبان لری به معنی مهمانی است.درشاهنامه آمده؛نشانه نهادند بر عصر ریز , سیاوش نکرد هیچ با کس مکیس/برار ساسانی است ایواره=عصر در اندرزنامه های مذهبی ساسانی آمده.پروفسور ویلر تکستون؛زبان باستانی لری از دیدگاه ریخت شناسی به زبانهای ایران باستان بویژه پهلوی ساسانی میرسد.زبان باستانی لری درساخت آوایی و دستورزبان ویژگیهای خاص خود را داراست


  • متینا

    لری از زبانهای ایرانی شناخته شده جنوبغربی میباشد.زبان باستانی لری با وجود موارد تشابه فراوان با فارسی معیار,دارای موارد افتراق فراوان هست.از نظر واجی بعضی واجها در گویش لری هست که درفارسی نیست.بعضی وندهای اشتقاقی یا تعویضی در زبان لری هست که در فارسی نیست.شباهت بعضی واژه ها بدلیل عضویت در یک خانواده زبانی(زبانهای ایرانی)است.زبان باستانی لری و فارسی هر دو دنباله فارسی میانه از قرن سوم پیش ازمیلاد تا قرن هشتم ونهم بعدازمیلاد هستند که به تدریج دچار تغییر شدند.حمدالله مستوفی درقرن۸هجری درتاریخ گزیده ما را از وجود زبان لری آگاه میسازد.زبان لری دارای گویشها و لهجه های متفاوتی درگستره سرزمینهای لرنشین است و حوزه جغرافیایی وسیعی را دربر میگیرد و دارای چندین میلیون گویشور است.همه مردمان لر از نظر نژادی لر(عیلامی و کاسیتی)هستند ولی در مناطق مختلف به لحاظ گویشی خصویتهای فرهنگی و سنتهای خاص خود را یافته اند.گویشهای لری دستور زبان و واژه مشترک دارند و تنها تفاوت آنها آوایی است.ناسیونالیست افراطی و عشیره ای کورد هرطور شد حق تدریس به زبان مادری را بدست آورد چیزیکه در اصل پانزده قانون اساسی آمده است الان در دفترچه انتخاب رشته زبان وادبیات کوردی و ترکی و عربی و فارسی هست چرا زبان لری که جمعیت گویشورانش از کوردی بیشتر است,نیست؟مردم ما هم اگر حقوق حقه که در قانون آمده را مطالبه گری کنند حتمأ موفق خواهند شد.


  • لر زاد

    بسیاری از گویشهای زبان لری در برابر نفوذ روزافزون زبان رسمی درحال از میان رفتن هستند و امیداست که همه,اندیشمندان در جهت حفظ,حراست و آشکار نمودن پیوند میان گویشهای زبان لری با دیگر زبانهای هم خانواده ,اهتمام جدی خود را بکار بندند و همچنین در سطح کشور شاهد مکانهایی برای تدریس و گسترش زبانهای بومی و محلی باشیم تا هویت و یکپارچگی ملی ما بیشتر شود و فرهنگ غنی نیاکانمان را تا ابد نگهدار باشیم.از عللی که به زبان لری توجه کافی و علمی نشده است این بوده که نه شبکه های استانی برنامه هایشان به زبان لری نیست نه فرهنگستانی هست نه در دانشگاه تدریس میشود(حداقل بصورت دو واحد اختیاری) و نه به زبان لری نشریه ای داریم.خب طبیعتأ مردم بجای لغات کهن لری کلماتی را که از رسانه ها و ارتباطات روزانه وامگیری میکنند را جایگزین میکنند و اصطلاحات کهن بدست فراموشی سپرده میشوند


  • مرداس

    خدا رحمتش کند این بزرگمرد لر را که چه سختیهایی کشید تا مشروطه به ثمر برسد.حالا کویرنشینان(کانون تحجرات مذهبی)که زمان مشروطه جزو مخالفین و منتقدین مشروطه بودند امروز سهم مردم لر را به کیسه خود میریزند و از مشروطه اصفهانی یاد میکنند!!!در میان لرها یک جوانمرد پیدا شد که با هزار اسب به مشروطیت کمک کرد یکی از سران ایل سکوند لرستان بود که از مجاهدان مشروطه پشتیبانی میکرد و یکبار هزار سوار و هزار پیاده به اعانت و امداد لرهای بختیاری برای تصرف تهران که در دست مستبدین بود فرستاد(۱۳۲۶قمری_۱۹۰۷میلادی).کتاب هزارستان دکترابراهیم باستانی پاریزی صفحه۲۷۶ و مقاله پرویز اذکایی در مجله آینده سال چهاردهم.


  • پسر بختياري

    بسیار عالی


  • سایوری

    طبق اسناد تاریخی , اولین کسی که در ایران قانون کاپیتولاسیون را لغو کرد نجف قلی خان صمصام السلطنه بختیاری ( رییس الوزرای وقت ) بود که در مقابله با بیگانگان در دفاع از هجوم و دسیسه برای بازگرداندن محمد علی شاه قاجار ، صد هزار تومان از دارایی شخصی خود را صرف کرد.


  • فرهادی

    درود بر هرچی لرهست


  • سلیمانی

    ممنون


  • الیاسی

    در صفحه ی ۱۳۰ کتاب "اقتدار گرایی ایران در عصر قاجار" نوشته دکتر محمود سریع القلم آمده که:از تفریح شاهان نکبت بار قاجار , تماشای خر سواری زنان بود. درست در همان زمان , ادیسون مشغول آزمایشهایی بود که منجر به اختراع لامپ برق شد. وقتی که مملکتی نیکانش چنان باشند , بدانش چگونه بوده اند!!!


  • قاسم

    تو لری مو هم لرم هر دو از ایران/سرزمینم ایذه هست این جای شیران


  • Mahdi

    بازگو نمودن کردار و اندیشه بزرگان کمترین کاراست که می توانیم جهت قدردانی از زحمات آن بزرگان انجام دهیم. وظیفه تک تک ما است که با بازگو نمودن کارهای بزرگ این عزیزان به خود و نسلهای آینده یادآور شویم که شرایطی که در آن زندگی می کنیم مدیون زحمات بزرگان گذشته است و دینی به گردن ما است که باید آن را ادا نماییم. امیدوارم ذکر زحمات تمام بزرگان بدون تعصب باشد و دانسته یا نادانسته باعث ایجاد تفرقه و ضربه به منافع ملت ایران نشویم.


  • mohammad

    http://www.salampaveh.ir/67979/%D9%87%D9%8F%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85/ اهانت به لر و لک در سایت اکراد نوکر اسراییل


  • دیر بجنبیم ونزوعلا میشویم !

    ونزوعلا تا سال ۱۹۵۰ چهارمین کشور ثروتمند جهان بود حدود ۹۵ % از کل صادرات ونزوعلا را نفت تشکیل میدهد و هرگونه نوسان قیمت نفت ، میتواند ونزوعلارا به کشوری ثروتمند یا فقیر تبدیل کند. بحران اقتصادی ونزوعلا زمانی آغاز شد که قیمت نفت در ۱۹۸۰ رو به کاهش گذاشت به تبع درآمد ارزی این کشور کاهش یافت و خزانه خالی شد. با افزایش بدهی خارجی و کاهش تولید نفت ، چاپ پول بدون پشتوانه شدت گرفت و ارزش پول کم شد و تورم سه رقمی شد تا حدی که مردم ونزوعلا برای خرید یک عینک مجبورند ۵ ماه کار کنند ! دو سیاستی که تیر خلاص را به اقتصاد ونزوعلا زد :کنترل غیر واقعی قیمت ارز و عدم کنترل حجم پول بوده است که متأسفانه هم اکنون در اقتصاد ایران نیز شاهد اصرار بر این دو سیاست اشتباه هستیم. شاید مهمترین کاری که میتواند به بازسازی اعتماد مردم ایران کمک کند تعامل با دنیا و ارسال پیام صلح و دوستی مردم ایران به سایر کشورهای جهان ، به ویژه کشورهای منطقه باشد. تحت کنترل درآوردن تورم ، ایجاد نرخ واقعی و پایدار ارز و فراهم آوردن زمینه برای جذب سرمایه های خارجی و … میتواند گامهای بعدی نجات اقتصاد ایران باشد. اقتصاد دانان خط فقر در ایران را برای سال ۹۷ بیش از ۶ میلیون تومان پیش بینی کردند این درحالی است که سخنگوی دولت فرمودند حقوق کارمندان امسال افزایش پیدا نمیکند ! اما قیمت همه کالاها هر روز در حال افزایش است گوشت ۶۰ هزار تومان شده اما حقوق کارمندان همانی بود که هست ! واقعأ نمیشود با حقوق کارمندی در روزگار فعلی یک زندگی ساده را اداره کرد. سی روز زندگی با حقوق کارمندی در جامعه ای که هر روز شیر _ گوشت _ برنج و روغن یک قیمت متفاوت دارد سخت است ، در جامعه ای که در عرض یک شب اجاره خانه دو برابر میشود زندگی با حقوق کارمندی سخت است. کارمندان زیر آوار گرانی دارند زنده به گور میشوند مسؤلان چاره اندیشی کنند.


  • دکتر محمود سریع القلم:چرا احساس بی ثباتی میکنیم ؟

    ایران ، کشور افراد است و نه سیستم ها. الفاظی مانند:رویه _ قاعده _ قانون _ آیین نامه و چارچوب در توسعه یافتگی کشورها مقدس هستند. اصولأ سیستم ها هستند که توسعه را هدایت میکنند. اما در پیشبرد بسیاری از امور در جامعه ما ، در نهایت باید رضایت افراد را جلب کنیم تا آنکه طبق مقررات و آیین نامه ها عمل کنیم ! بی دلیل نیست در آلمان ساعت ۵ بعد از ظهر همه محل کار خود را ترک میکنند تا بروند و زندگی کنند چون لزومی ندارد تا ساعت ۱۲ شب جلسه بگذارند ، جلسات فراوان به معنای نا هماهنگی و معرف فقدان رویه و قاعده است. طی ۱۷۰ سال تجربه تحول در ایران ، نتوانسته ایم مهمترین فرآورده مدرنیته که سیستم سازی در همه عرصه ها است را ایجاد کنیم. تقریبأ حل هر مسعله ای تابع رأی ، سلیقه ، خواسته ها ، منافع و حتی مزاج افراد است. این وضعیت به صورت طبیعی فراز و نشیب دارد. انسانها همیشه حالات ثابتی ندارند و افکار و تمایلات روحی آنها ممکن است در شرایط مختلف متفاوت باشد و تحت الشعاع منافع آنی باشد. متکی بودن به افراد بی ثباتی می آورد !!! در حالی که رویه ها و سیستم ها ثبات دارند و شهروندان میتوانند خروجی آنها را پیش بینی کنند. از سال ۱۳۵۰ شمسی به بعد نه تنها به طرف سیستم نرفته ایم بلکه به صورت مقایسه ای با کشورهای هم طراز خود ، غلظت نقش فرد در تصمیم گیری ، تصمیم سازی و حکمرانی را به شدت افزایش داده ایم. امروز در جهان ، سیستم ها ، خطاها را تشخیص میدهند و نه افراد ! بنابراین ، بی ثبات هستیم چون با درصد بالا ، تحت تأثیر قضاوت افراد هستیم نه سیستم ها . کره جنوبی سیستم است ولی کره شمالی توسط فرد و افراد خاص اداره میشود. ابهام در سیاست گذاری ها:به طور اعجاب آوری علاقه فراوانی داریم در خانواده ، در ادارات ، در جامعه ، همه جا تقریبأ ، امور را و افراد را کنترل کنیم. کنترل را بر روابط قاعده مند ترجیح میدهیم. چون کنترل را بر مدیریت اولویت میدهیم ، به یک خصلت ضد توسعه مجهزیم:ابهام !!! بدون شفافیت در سیاست گذاری ها ، برنامه ریزی ها و قواعد نمیتوان پیشرفت کرد چون شفافیت ، اطمینان خاطر می آورد. به همان دلیل که با افراد دمدمی مزاج نمیتوان عمارت دوستی ساخت ، در شرایط ابهام هم نمیتوان برنامه ریزی کرد و آینده ای مطمعن بنا کرد. شهروند و کارآفرین آلمانی به ثبات اندیشه ها و سیاست گذاری ها در مدیریت کشور ، اطمینان ذهنی ، روانی و عینی دارد و میتواند طراحی کند و به ثبات روندها در سالهای آتی ، اعتماد داشته باشد. ما به ابهام علاقه داریم چون میخواهیم کنترل کنیم ! ابهام و کنترل کردن ، نقش فرد را افزایش میدهد و سیستم سازی را مختل میکند. اکثر کشورها در حوزههای امنیتی قابل پیش بینی نیستند. اما در امور اقتصادی ، مالی ، بانکی ، مالیاتی ، شهری ، اجتماعی ، مدنی ، فرهنگی و آموزشی بسیار شفاف و روشن هستند این شفافیت ثبات می آورد. تأثیر سیاست خارجی بر زندگی مردم:دوره روابط دولتها تقریبأ پایان یافته است ؛ امروزه عصر شبکه سازی است ! شبکه سازی با شرکتها ، مؤسسات ، مراکز تحقیقاتی و بنیادها . شبکه ها کارها را پیش میبرند. اکثر دولتها ، ارتباط این شبکه ها راذتسهیل میکنند. نگاه سنتی به روابط بین الملل و راضی کردن یا تقابل با دولتها اندیشه ای است که به قرن گذشته تعلق دارد. سیاست خارجی یعنی شبکه سازی با جهان ، یعنی روان کردن ارتباطات میان شبکه های تولیدی ، علمی ، نوآوری داخلی با هم قطاران بین المللی خود ! آنهایی که تولید میکنند میخواهند بیاموزند از هر فردی ، از هر ملیتی ، از هر قومی. توانایی مهم است و نه ملیت و محل تولد !!! در جهان شبکه ها ، مهارت مهم است و نه جغرافیا !!! وقتی سیاست خارجی مبتنی بر رهیافت روابط بین الدول باشد ، دچار فراز و نشیب میشود و به درگیری های لفظی و امنیتی منجر میشود. آلمانی ها اهمیت نمیدهند چه فردی و با چه روحیه ای در کاخ سفید است ؛ آنها با هزاران شبکه تولیدی / علمی / آموزشی / فناوری و بازارها در جامعه آمریکا کار میکنند. این نوع رهیافت ثبات می آورد. منافع مشترک تعریف میکند و از خصلتهای منفی فردی مانند:عصبانیت _ مزاج _ پیش داوری و سوء برداشت فاصله میگیرد. نگاه ما ایرانیها به سیاست خارجی متعلق به واقعیات امروز جهانی نیست و با فرض های قدیمی مدیریت میشود. این نگاه بسیار فراز و نشیب دارد و به صورت ساختاری ، شبکه ها را از هم جدا میکند و نتیجه آن بی ثباتی و درگیری های مدت دار میشود. سیاست خارجی برای بهره برداری از امکانات بیرونی است. هند شاید بهترین و موفق ترین نمونه باشد. از شرق:چین _ ژاپن _ روسیه _ دنیای عرب و جهان غرب استفاده میکند تا شاخص های زندگی و کار را در داخل بهبود بخشد. سیاست خارجی با ثبات به معنای ارتباط با شبکه های تولیدی _ علمی و فن آوری است. اصلی در روانشناسی سیاسی است به نام Groupthink که این مفهوم به این معناست:عده ای که مثل هم فکر میکنند ، مثل هم برداشت میکنند و منافع مشترک دارند ، وقتی تصمیم سازی میکنند خطاها و اشتباهات فراوانی را بدون آن که آگاه باشند مرتکب میشوند. خروجی گروه های منسجم ، عمومأ دچار آسیب است چون؛ تمامی زوایای یک موضوع را نمی بینند ، اطلاعات ناقص است و اعضای گروه برای حفظ انسجام آن گروه ، یکدیگر را نقد نمی کنند. در فضاهای تصمیم سازی ، اگر نظر متفاوت و مخالف وجود نداشته باشد ، تصمیم سازی مختل است. برای آنکه ثبات ایجاد کنیم باید در نوع تصمیم گرفتن و تصمیم سازی تجدید نظر کنیم و در جلسات ، تکثر برداشتها و دیدگاه ها را گرد هم آوریم تا از همه زوایا موضوعات را ببینیم. جان اف کندی اینگونه تصمیم میگرفت:پیرامون یک موضوع / از درون دولت و از بیرون دولت / مخالف و موافق موضوع را گرد یک میز بزرگ جمع میکرد. خود دور از همه در گوشه ای می نشست و به جدل فکری این گروه گوش میکرد. یادداشت برمیداشت. سؤالات خود را مینوشت. در انتها آنها را مطرح میکرد. سپس با شنیدن تمامی دیدگاه ها و پاسخ به سؤالات خود ، تصمیم میگرفت. اگر، از این روش و اینگونه روشها برای تصمیم سازی بهره نبریم از جهانی که با سرعت قابل توجهی در حال حرکت است عقب میمانیم ! مدیریت توأم با کنترل و ابهام به فقر و انزوا منجر میشود.


  • لرستان با مصوبات کاغذی هر روز محرومتر میشود

    ملکشاهی نماینده خرم آباد و چگنی در مجلس گفت:لرستان با مصوبات کاغذی هر روز محرومتر میشود. لرستان به جای پایلوت اقتصاد مقاومتی نیازمند جهاد اقتصادی است. مردم در جنگ اقتصادی سپر بلا شدند. وعده های دولتمردان برای توسعه لرستان به کجا ختم شد؟ از وزراء باید پرسید چند سطر از آن همه مصوبه کاغذی و رنگارنگ توسعه لرستان محقق شده است؟ محصول پایلوت اقتصاد مقاومتی شدن لرستان با آن همه هیاهوی و همایشهای پر هزینه چه بود؟ پروژه های نا تمام عمرانی که بر زمین مانده اند از کدام محل تأمین اعتبار میشود؟ لرستان به جای پایلوت اقتصاد مقاومتی نیازمند توجه ویژه دولت و سرمایه گذاری صنعتی در لرستان برای کاهش معضل بیکاری است!!! دولت باید در سریعترین زمان ممکن ، سهم لرستان را از توسعه بپردازد. امیدواریم از این پس دولتمردان جلسات و کارگروه هایشان را در پایتخت برگزار کنند و با دست پر به لرستان وارد شوند چون مشکلات لرستان با وعده و وعید حل نمیشود.


  • الغای کاپیتولاسیون توسط یک لربختیاری

    دکتر داریوش رحمانیان در کتاب " ایران بین دو کودتا" ، صفحه ۲۰۳ مینویسد:در چهارم مرداد ۱۲۹۷ شمسی دولت صمصام السلطنه بختیاری با صدور اعلامیه ای درباره الغای کاپیتولاسیون و کلیه امتیازات روسیه تزاری ، کاپیتولاسیون را به طور کلی برای همه دولتهای دارنده آن ، که طرف رابطه با ایران بودند ملغی اعلام کرد !!! بازتاب اعلامیه صمصام السلطنه بختیاری در افکار عمومی قابل توجه بود و چند صباحی توده مردم ایران را شاد و امیدوار کرد. انگلیس نیز که به، ناچار با اینکار جسورانه دولت صمصام السلطنه مخالفت کرده بود نزد ملت ایران لکه ای دیگر در کارنامه اعمالش ثبت شد و چند روز پس از آن دولت صمصام السلطنه بخاطر کارشکنی های انگلیس و روسیه در مخالفت با کاپیتولاسیون سقوط کرد !!!


  • صمصام السلطنه ی بختیاری

    صمصام السلطنه ی بختیاری ۳ زن داشت:یمی خواهر صولت الدوله قشقایی ( مادر صمصام استاندار کرمان ) که در واقع وسیله ی خون بست دو ایل بختیاری و قشقایی بود. یکی دختر مستوفی الممالک و سومی زنی از خانواده دیبا که مادر قطبی ها باشد.


  • مندیر پولادوند

    هیچ کشوری به تنهایی قادر به تحقق اهداف ملی خود نخواهد بود.کشورهای پیشرفته فضای داخلی خود را برای پذیرش بیشتر شهروندان در مدارهای مدیریتی جهت افزایش همگرایی بومی آماده میکنند مانند:شهردار پاکستانی لندن / وزیر دفاع سیک هندی / وزیر افغانی در کابینه دولت کانادا / وزیر مراکشی در دولت فرانسه و … این تحولات جوامع را به سوی مدارا ، تحمل تفاوتها ، احترام به غیر ، همکاری و جلوگیری از خشونت و کثرت گرایی سوق میدهد. این روندها مسیر همگرایی و جهانی شدن اتصالات فرهنگی و سیاسی را تسهیل میکنند.در چنین دنیایی پان پارسها علیه غیرفارسها جبهه میگیرند


  • هاویر بختیاری

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب "قومیتها و نقش آنان در سلطنت پهلوی" ، ص ۱۱۰ ، مینویسد:در جریان استبداد صغیر و مبارزات مردم در شهرهای مختلف ، مردم اصفهان به رهبری روحانی مبارز آقا نجفی اصفهانی و مردم چارمحال به رهبری سید احمد نوربخش همراه با ضرغام السلطنه و فرزندش که از خوانین خوشنام منطقه بودند علیه ظل السلطان که نزدیک بر ۳۸ سال بر اصفهان حکومت میکرد قیام کردند. پس از تصرف اصفهان صمصام السلطنه برای تأیید و حمایت از مشروطیت مبادرت به تأسیس انجمن ایالتی سابق الذکر نمود ( سعید مردانی ، پژوهشی در تاریخ ، تمدن و فرهنگ چارمحال بختیاری ، ص ۹۲ ). در کتاب تاریخ بختیاری آمده است:در این موقع انجمن ولایتی دایر و مشغول به کار شد. جناب صمصام السلطنه بختیاری با کمال جد در همراهی با ملت خودداری نداشت و به پشتگرمی او علم مشروطیت در اصفهان بلند گردید و شروع کرد به جمع آوری اسباب غارتیان قاجار. انجمن ایالتی درصدد محاکمه اجزای حکومت برآمد که آنها را به محکمه کشیده خسارت وارده از ملت را مطالبه نمایند ( علی قلی خان سردار اسعد ، تاریخ بختیاری ، ص ۴۵۵). با ورود سردار اسعد برادر صمصام السلطنه به ایران و بالا گرفتن غاعله مخالفت با محمدعلیشاه همزمان با لشکر سپهدار تنکابنی ، سپاه بختیاری نیز به سوی تهران حرکت کردند. به روایت پروفسور ادوارد براون ، سردار اسعد و صمصام السلطنه پس از ورود به پایتخت ، تلگرافهایی به سفارتخانه های خارجی مخابره و از اقداماتی که برای نجات تبریز به عمل آمده بود قدردانی کردند و از ایشان خواستند که از این به بعد در اوضاع داخلی ایران دخالت نکنند. آنان همچنین ضمن اعتراض به اقدامات شاه و اعلام عدم وفاداری خود به وی علت حضور خود در تهران را به سبب انجام تعهدات خود نسبت به مردم ایران اعلام داشتند ( تاریخ بختیاری ص ۴۶۳).


  • مهدی طولابی

    بی تفاوت زن و مردند به هنگام ستیز - همه در تیر و سواری به گه رستاخیز / لر کند فخر به تاریخ نیاکان عزیز - وارث ماسبذان ،ملک زر عنبر بیز / اسب نسبان بجهانند چو رخش و شبدیز - تا بدرد صف اعدای وطن چون اژدر .


  • خورشیدوند

    محمد نظری در کتاب فرهنگ زبان لری ، صفحه ۱۸ ، مینویسد : متأسفانه در برخی از فیلمهای سینمایی و سریالهایی که از شبکه سراسری پخش میشود با دست انداختن و مسخره کردن گویشهای ایرانی ما با چشم خود می بینیم که چطور فرهنگ اقوام ایرانی بی جهت به چالش کشیده میشوند. کسانیکه چه به عنوان بازیگر و چه به عنوان کارگردان مجری به سخره گرفتن زبانهای بومی - محلی میشوند ، با کم رنگ کردن نقش عناصر فرهنگ اقوام ایرانی بر لبه ی تیغ حرکت میکنند و با رویکرد توجه به واژه های غربی آفریننده ی تراژدی به نام از خود بیگانگی هستند. این جماعت خود بزرگ پندار نمیدانند که از بین رفتن زبانهای ایرانی به سود زبان فارسی نیست بلکه سبب خالی شدن زیر پای این زبان و افتادن در چاه ظلمات واژه های بیگانه است.


  • یاسوجی

    طبق کتب درسی جدید ، لرهای بختیاری هیچگونه نقشی در انقلاب مشروطه ۱۹۰۶ میلادی ندارند و مشروطه اصفهانی را که عنوانی جعلی و کذایی است را جایگزین حقیقت تاریخ کرده اند! در شهرستان سی سخت کهگیلویه و بویراحمد نام یک خیابان را بنام محمدرضاشجریان خواننده فارسی نامگذاری کرده اند اما مردم قوم لر از بزرگداشت و تکریم سردار اسعد بختیاری / بی بی مریم / کی لهراسب / رائر محمد تنگسیری / استاد حسین پناهی / علیمردان خان / آریوبرزن / یوتاب و سایر مفاخر و مشاهیر قوم لر تاکنون خبری مشاهده نشده است.کوتاهی از خود ماست که آنها نام مشاهیر لر را حذف میکنند و ما نام خوانندگان آنها را روی معابر خود میگذاریم!


  • نامهای کُهن طوایف لُر

    وَن van در زبان لری یعنی انداختن و پسوندی است به معنی《مند》مثل آبرومند و برای معرفی ایلات و طوایف اصیل لر بکار میرود. وند پسوند دارا بودن است و از ریشه اوستایی vant ونت به مفهوم دارنده است. میر طایفه ای درلرستان است که زمان اتابکان و والیان لر جزو وزرا و صاحب نظران بودند. میرشاهوردیخان اتابک لر و میرنوروز از آن طایفه اند و درشاهنامه میر به معنی《کدخدا》و صاحب سواد آمده است:یکی میر بود اندرون شهر اوی _ سر افراز با لشکر در آبروی. دیناروند:نام طایفه ای در لرستان و دینار واحد پول ایران در زمان پارتیان و ساسانی بوده و این کلمه در واژه نامه پازند صفحه ۱۸۷ آمده است. دریک derek نیای یکی از ایلات لرستان (دریکوند) است که خود دریک واحد پول ایران در زمان هخامنشیان بوده و ساتیار یکی از طوایف دریکوند است و ساتیار از سرداران داریوش هخامنشی بوده است. زینی وند zayni vand نام طایفه ای از ایل دریکوند است و در واژه نامه پازند نوشته موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ بصورت زیناوند آمده و در اوستا بصورت زینا ونتا آمده است.خانم دکتر ژاله آموزگار زیناوند را به معنی هوشیار ترجمه کرده و در اوستا به عنوان لقب تهمورث آمده است. دکتر زرینکوب زینی وند را به معنی سلاحدار آورده است. رشنو نام یکی از طوایف بزرگ لر است به معنی خوش یمن و در ارداویرافنامه اثر فیایپ ژینیو صفحه ۳۲ بعنوان ایزدی زردشتی و الهه عدالت و دادگستری آمده است.در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۱۹۵ بعنوان فرشته روز داوری و نماد راستی و دادگری همراه ایزدان مهر و سروش میباشد درکتاب ایران باستان ص ۳۰۳ رشنو فرشته دادگستری است همچنین رشنواد درشاهنامه پیشکار همای دختر بهمن است و درجنگ با روم سپهسالار هما میشود. پولادوند نام یکی از طوایف اصیل لر است و نام پهلوانی باستانی است که در نوشته های زردشتی از کتاب واژه نامه پازند صفحه ۱۱۹ آمده است. زهتاب zehtab یکی از طوایف چگنی که در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۲۱۰ بعنوان زه تابیده شده یا رشته تابیده شده آمده است. زیودار zivdar نام طایفه ای در لرستان که به معنی دارنده زیبایی است و در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ زیو به معنی زیبا آمده است. چنگروی نام کوهی در مرکز لرستان و نام طایفه ای که《مؤسس اتابکان لر کوچک》بودند وجه تسمیه آن از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی خورشید است و لقب اتابکان لر کوچک《آل خورشید》بود همچنین ایل چگنی و طایفه چنگایی از بازماندگان چنگروی میباشند. ویس vais در لری یعنی ناحیه و در فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۳۵۷ و واژه نامه شایست ناشایست دکترمحمود طاووسی صفحه ۲۸۶ آمده. دِ هُوز ویس کرمی یَه:از خانواده کرمی یا متعلق به ناحیه کرمی است. ویسیو veyseyo که نام شهری در شهرستان چگنی لرستان است از واژه اوستایی vis به معنی روستا گرفته شده که در فرهنگ《پاشنگ_وندیداد》صفحه ۱۰۳ آمده است. همچنین در زبان روسی وس به معنای دهکده آمده است.


  • ویژگیهای زبان لُری

    زبان فرانسه و ایتالیایی ۸۹ درصد اشتراک دارند ولی هیچ انسان عاقل و اهل منطقی نمیگوید فرانسه گویشی از ایتالیایی است. آلمانی و انگلیسی ۶۰ درصد اشتراک دارند اما هیچ فرد تحصیلکرده و اهل درکی آلمانی را زیر مجموعه انگلیسی به حساب نمی آورد. هر زبانی به واسطه ی دستور _ آواها _ خط و واژه های خاص خود از دیگر زبانها متمایز است. از نظر واجی بعضی واجها در زبان لری هست که در هیچ گویش و لهجه ایرانی نیست. بعضی واژه ها فقط مختص خود لرهاست. بعضی وندهای اشتقاقی و تعویضی در لری هست که در هیچ زبانی نیست. شباهت بعضی واژه ها هم بدلیل کاربرد اسلامی _ عربی آنهاست یعنی واژه ها و اصطلاحاتی که ما گمان میکنیم لری نیست و متعلق به زبان دیگری است در اصل ریشه عربی دارند. واژگان مسترک و قواعد دستوری بدان معنا نیست که یکی مرجع هست و دیگری زیرمجموعه! اشتراکات لغوی هم بصورت طبیعی بین تمامی اقوام همجوار دیده میشود که باز این نشانه برتری یکی بر دیگری نیست. فارسی و لری با ترکی از دو ریشه کاملأ مجزا هستند اما هر سه نشانه مفعول دارند مثلا در لری جمله:احمد عباسنه دی. در فارسی:احمد عباس را دید. در ترکی:احمد عباسی گوردی. (نِه) در لری _ (را) در فارسی _ (ی در عباسی) در ترکی نشانه مفعول هستند. این سه زبان دارای اشتراک زبانی اند یعنی علی رغم ریشه و واژگان متفاوت در این زمینه مشترک اند اما انگلیسی نشانه مفعول ندارد مثل : ahmad saw abbas حالا میشود منکر زبان شدن انگلیسی شد؟ زبان مادری ما هیچ کمبودی ندارد و برای هر لغت فارسی و عربی یک جایگزین دارد. حالا اگر مردم بدلیل عدم آموزش لغات دیگری را جایگزین میکنند هیچ ایرادی متوجه زبان نمیشود.


  • قدمت واژه《لُرستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • دارالغُرور《بلاد لُرنشین》

    سر اورال ایسیتن در کتاب《جغرافیای تاریخی غرب ایران》بخش طوایف و سکنه لرستان مینویسد:الوار (لُرها) را میتوان تنها طایفه شمرد که کمتر با نژادهای دیگر مخلوط شده باشند و قیافه الوار به قیافه ایرانیهای قدیم شبیه است که در حجاری های هخامنشی و ساسانی دیده میشود همانطور که قیافه آنها تغییر نکرده ، زبان و عادات قدیمی آنها هنوز باقی است.


  • زبان مستقل لُری

    بسیاری برحسب حُب و بُغض ادعا میکنند لُری زبان نیست و گویشی از فارسی هست! در جواب این بیسوادان باید گفت که نه تنها لُری زبان مستقلی هست، بلکه فارسی امروزی یا فارسی معیار خود گویشی از زبان لری میباشد. دلیلی که اینجا ذکر میکنم این هست: اگر لری گویش فارسی بود میبایست تمام افعال و لغات موجود در فارسی، در لری هم بدون هیچ کم و کاستی موجود بود، در صورتی که اینگونه نیست. بلکه زبان لری بسیار کاملتر از فارسی معیار است و ریشه پهلوی دارد و به دلیل جغرافیای خاص سکونت قوم لر که از گذشته های دور بین کوهستانهای زاگرس زندگی میکرده اند، بسیاری از زبانشناسان بر این عقیده اند که زبان لری کمتر از اختلاط با زبانهای بیگانه از جمله ترکی و عربی تاثیر پذیرفته و اصیل مانده است. در زبان لری هزاران لغت و حتی افعال مخصوصی وجود دارند که معادلشان به هیچ عنوان در فارسی مشاهده نمیشود.از جمله: لری: دا _ فارسی: مادر / لری: بو یا بووه_ فارسی: پدر / لری: پت _ فارسی: دماغ / لری: تیه _ فارسی: چشم / لری: تاته_ فارسی: عمو / لری:پتی ، بوتی ، کچی _ فارسی: عمه / لری: کور _ فارسی: پسر / لری: مِل _ فارسی: گردن / لری: عس _ فارسی: استخوان / و در افعال لری: ووری _ فارسی: بلند شو / لری: بجی _ فارسی: فرار کن / لری: ورگرد _ فارسی: برگرد / لری: رِمس _ فارسی: فرو ریخت / لری: جَر کردن _ فارسی: دعوا کردن / لری: بهر کردن _ فارسی: تقسیم کردن / لری: سیل کردن _ فارسی: نگاه کردن / لری: پق کردن _ فارسی: اخم کردن / لری: بونگ کردن _ فارسی: صدا کردن / و هزاران مورد دیگر که اصلاً بحث مُفصلی را میطلبد. بعد یک عده معلوم الحال به خودشان جرات میدهند و به زبان اصیل ما میگویند گویش فارسی! اصلاً فرق میان لهجه ، گویش و زبان را نمیدانند!


  • وارونگی واقعیت به کدام انگیزه؟

    ابوالفضل بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری میگوید:《تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن!》احمد ابن فضلان در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد:《دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء میشود!》از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند《ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می ماند》اما شگفت آنکه در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌ برخی گمان میکنند با دستکاری در تاریخ، میتوانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش پُستی در اینستاگرام خواندم که لکی کاملترین زبان دُنیاست! و دارای ۳۰ هزار واژه است درحالیکه عربی فقط ۷ هزار واژه دارد! این درحالی است که لکی قواعد مُستقل ندارد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و یک موسسه بین المللی و انستیتو زبانی نیست که لکی را زبان معرفی کرده باشد حتی لکها نمیتوانند از ۱ تا ۱۰ به لکی بشمارند و اکثر کلمات کلیدیشان برگرفته از فارسی و عربی است مثلاً برای کلمات: حقوق / اتصال / اقتصاد / اخلاق / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / جامعه و...چه معادلهایی در لکی دارند؟ یک زبان حداقل باید تا حدودی استقلال داشته باشد درحالیکه لکی ۸۰% کلماتش تلفیقی از فارسی وعربی است. اما عربی به عنوان کاملترین زبان بیش از ۱۲ میلیون کلمه دارد و نیم میلیارد نفر به آن صحبت میکنند و ششمین زبان سازمان ملل است. زبان انگلیسی ۶۰۰ هزار کلمه دارد و زبان بین المللی است. دیکشنری فرانسوی لاروس بیش از ۱۳۰ هزار لغت دارد و ۲۰۰ میلیون نفر به آن صحبت میکنند و زبان رسمی ۳۰ کشور است. زبان فارسی بیش از ۷۰ هزار لغت دارد. بازتاب اینگونه گزارشها از روی ناآگاهی است و هر نوشته ای اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد مورد شک و تردید است و نویسندگان آن رسوا خواهند شد!


  • انکار هویت قومی موجب تحقیر میشود!

    آن زمان که کویر نشینان در فقدان آب ، سردابه هایشان مملو از کرم و لجن بود لرها از سخاوت چشمه ها و سرابها آب سرد و گوارا می نوشیدند همچنین وجود آثار و ابنیه باستانی در بلاد لر نشین نمایشگر وضعیت قابل قبول از رفاه و زندگی مطلوب لرهاست. انکار هویت قومی به معنی بردگی و بندگی است و نه دست آوردی دارد و نه موجب افتخار است بلکه بی شخصیتی و اسارت است. اینانی که بنده و بی شخصیت شوند به انسانهایی پسیو و متجاوز تبدیل میشوند و آنان در برابر ستم استعمارگران مطیع و سر به فرمانند و در برابر اقوام و هم تباران خود متجاوز هستند. در سایه چنین سیاستهایی بوده که افراد گمنامی تبار قومی خود را انکار میکنند و رو در روی همتباران خود قرار میگیرند. بی شک وقتی یکی را چون از شاخه ای میبرند و سپس روی شاخه ی دیگری پیوند میزنند این شاخه بی ریشه چون میخواهد زنده بماند راه خدمت به دیگری را برمیگزیند چرا که او پشتوانه ای درتبار اصلی خود ندارد. وقتی او در موطن خود راهی برای بالندگی نمی یابد به بیگانه خواهی روی می آورد.


  • لرهای غیر ایرانی

    در تاریخ ۲۹ مهر ۹۷ در اصفهان و با حضور نماینده کمیسر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان مدرسه ای تحت عنوان ( مدرسه اتباع خارجی ) افتتاح شد. در این مدرسه دانش آموزی با لباس لری در مدرسه پناهندگان و اتباع خارجی ( که علی الظاهر باید برای عراقیها و افاغنه باشد نه نوجوان لر بختیاری ) حضور یافته است. این اقدام با هر توجیهی غیر قابل درک و بخشش است. کیست که نداند لرها قدیمی ترین قوم ایران هستند که در طول تاریخ ، رسالتی جزء دفاع از تمامیت ارضی و مرزداری از مام وطن را نداشته اند. چند وقتی است صدای اعتراض فعالین هویتی لر تبار درآمده است که ما شهروند درجه سوم و یا کمتر ایرانی هستیم و آیا اصلأ ما از ایرانی بودن سهمی میبریم؟؟؟ سیاستگذاران فرهنگی ایران به جای شنیدن این صداها و تلاش برای رشد وضعیت اقتصادی و اجتماعی لرها و خروج ساکنان باستانی ایران از حس شهروند درجه دوم ، به یکباره ما را جزو اقشار و اتباع " خارجی و غیر ایرانی" معرفی و ما را به صورت نمادین در مدارس اتباع بیگانه ثبت نام میکنند !!! آیا این کار بدون پیام است؟ نقل شده است که در ایام قدیم ، دستفروشی به یکی از روستاهای لرستان وارد میشود چند نفر گردنه بگیر تمامی وسایل او را به غارت میبرند و پس از چپاول اموالش تا جا دارد دستفروش را کتک هم میزنند ! دستفروش در حالی که از درد ، نای صحبت کردن ندارد میگوید:بی وجدانها مگر اموالم را غارت نکردید دیگر چرا خودم را کتک میزنید؟ دیر آمده ام یا کم آورده ام برایتان؟ حال باید به برادران اصفهانی گفت:برادران من ، آبمان را کیلومترها با صرف میلیاردها هزینه ، در داخل لوله ها و تونلها انداختید و با آب غصبی کویرتان را آباد کردید ، با آبمان در اصفهان ۴۰ هزار هکتار برنجکاری کردید ، استخر پرورش ماهی راه انداختید و کارخانه آب معدنی و یخ ساختید ، سرانه فضای سبزتان را چندین برابر شهرهای شمال کردید، در یزد کویری سالانه ۱۱۰۰ تن ماهی پرورش دادید ، کویر را به قطب تولید خاویار تبدیل کردید ، در قم با آب الیگودرز دریاچه تفریحی ۸ هکتاری ساختید ، در کتاب مطالعات اجتماعی پایه ششم ۳۶ بار اسم اصفهان را آوردید و حتی یکبار هم اسم لرستان و لرها را نیاوردید ، با نفت و گاز و آب ما کویرتان را صنعتی و سر سبز کردید ، در حالی که مشکل آب آشامیدنی شهر اصفهان با ۱۱ درصد صرفه جویی در مصرف آب حل میشود اما آبمان را به بهانه شرب به کویرتان انتقال دادید ولی یخ بسته بندی شده و آب معدنی را به خودمان فروختید !!! همه اینها را کردید و ما هیچ نگفتیم ! اقلأ بگذارید دلمان با توهم ایرانی بودن خوش باشد ! بخدا وقاحت و جسارت هم حدی دارد ! عاجزانه از نمایندگان شهرهای لر نشین در مجلس خواستاریم جلوی این اقدامات نا پخته و نژادپرستانه که در شرایط حساس کنونی موجب ایجاد تفرقه بین اقوام ایران میشود را گرفته و با عاملان آن برخورد مناسب صورت بگیرد.


  • ناسیونالیسم ایرانی

    ناسیونالیستهای ایرانی به روایت ویلسون آرنولد تالبوت ویلسون ( Arnold Talbot Wilson ) در کتاب سفرنامه خودش ، صفحه ۲۳۵ مینویسد:ناسیونالیست های ایرانی ( منظور پان پارسها ) میخواهند با تمام عناصر غیر ایرانی ( غیر پارس ) و اقلیت های کشور رفتار خصومت آمیزی داشته باشند. فقط زبان ترکی که در شمال ایران و دربار ( دربار قاجاریه ) کشور مرسوم است از این قاعده مستثنی میباشد. اینها عربها را به خاطر زبان عربی دوست ندارند از کردها به سبب گرایش آنها به تسنن بدبین اند. آسوریهای ارومیه را به علت آنکه مسیحی هستند قبول ندارند ، زرتشتی ها را به علت مذهب مورد تأییدشان نیستند ، طوایف بلوچ و افغانی در مرزهای شرقی و قشقاییها در جنوب ایران وضعی مشابه دارند. بختیاریها و لرهای لرستان و پشتکوه نیز چون جدا از ایران و حکومت مرکزی اداره و نیمه مستقل هستند مورد نفرت آنها ( فارسها ) هستند !!! احتمال دارد این روحیه به خاطر اقدامات و فشارهای وحدت طلبی ایرانیها به وجود آمده باشد ، ولی یقینأ در افق فکری این مردم چنین مسأله ای وجود ندارد اگر قرار باشد وحدت ایران در برابر امحاء آداب و سنن و رسوم و فرهنگ نژادی اقلیت هایش امکان پذیر شود یقینأ وقوع چنین امری بهای گزافی خواهد بود !!! ایرانی محصول تمدن قدیمی و بازمانده ی چندین سیستم مذهبی و چندین نوع آب و هوا میباشد و اختلاف نقاط مختلف آن به اندازه ی تفاوتی است که بین مردمان از سیسیل ( در جنوب ایتالیا ) تا دریای بالتیک( در شمال اروپا ) میشود دید! جامعه ایران از نژادهای مختلفی مانند:ترک / عرب / کرد / فاس / بلوچ / لر / افغانی / آسوری / گیلک / مازنی تشکیل یافته است!


  • قومیت یا زبان ملاکی برای《برتری جویی》نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار و...


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • علم زبانشناسی یا ادبیات؟

    تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه‌های لرنشین مربوط است، دانشجویان، معلمان، اساتید رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص فارسی‌شناسی بوده‌اند هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملاً دارای تسلط هستند و همین باعث شده است خود را مختار بدانند درباره تمام اجزاء و ابعاد لُری قضاوت کنند! بی‌شک از میان پرسشی که در تیتر این مطلب آمده است (یعنی تعریف زبان، گویش و لهجه و تعیین زبان بودن، گویش‌بودن و یا لهجه‌بودن لُری) نظر《علم زبان‌شناسی》بیش از هر علم دیگری صائب است! اما زبان‌شناسی نیز محدودیت‌های خود را دارد، مثلاً علم زبان‌شناسی می‌تواند تعیین کند دو گونه《ایکس》و《وای》دو زبان مختلف هستند یا گویش‌های یک زبان واحد، اما نمی‌تواند تعیین کند که کدام یک زیبنده نام لُری است و کدام نیست، در اینجا باید از تاریخ یا انسان‌شناسی کمک گرفت. به عبارت دیگر، طبق تعاریفی که در ادامه از زبان دکتر محمد دبیرمقدم، استاد زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، خواهد آمد، این سه جمله؛ الف) نمی‌دونم چی می‌گی تا تو رو راهنمایی کنم / ب) نمه ذانم چه موشی تا رهومنیت کم / ج) ناونم چئ مؤیی تا رهمونیت بکم! متعلق به سه زبان جدا از هم هستند (ولو این که هر سه در گروه زبان‌های ایرانی قرار گیرند) اما این که لُری یا فارسی نام کدام یک از آن‌هاست و نام کدام یک از آن‌ها نیست، در حوزه صلاحیت انسان شناسی و تاریخ است و زبان شناسی نمی‌تواند بر اساس استدلال و روش تحقیق خود حرف آخر را بزند بلکه زبان‌شناس‌ها باید بر اساس بررسی‌های علوم دیگر قضاوت کنند، البته در ادامه پای قدرت سیاسی، عملکرد رسانه‌ها و مسائل غیر علمی زیادی نیز به میان می‌آید.


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی / نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • قوم تاجیک

    نام تاجیک تحت یک عنوان قومی یعنی کسی که به فارسی صحبت میکند تا دوره صفویه شامل همه فارسی زبانان ایران، افغانستان و تاجیکستان را شامل میشد. اما ظهور مذهب تشیع و افتادن اختلاف مذهبی بین فارس زبانان ایران و خارج از ایران فعلی، سبب شد که کم کم نام تاجیک برای فارس زبانان داخل مرزهای ایران، کمرنگ شود و هر قومیت ایرانی؛ لر، ترک، کُرد، عرب، بلوچ، گیلانی و...به فراخور شناخت خود فارسی زبانان ایران را به نامی میخواندند مثلاً: ترکهای آذربایجان و گیلکها آنها را عراقی! بلوچها قجر! ترکمنها قزلباش! کردها عجم! لُرها عموماً تاجیک و لنجونی میخواندند!گسترش روند شهرنشینی و توسعه زبان فارسی که در عهد پهلوی به اجبار زبان دولتی و همگانی شد و عقب نشینی زبانهای قومی نواحی دیگر، سبب شده بود که هویت عنصر قومی فارس در ایران شفاف و مشخص نباشد چرا بیشتر مردمان شهری فارس زبان عملاً همان: لُرها و ترکها و گیلک هایی بوده اند که زبان قومی خود را رها و فراموش و به《زبان دولتی فارسی》دیگر صحبت میکردند. دایره کسانیکه زبان مادری خود را رها و فارسی زبان شدند با ایجاد پروژه دولت_ملت و گسترش ملیگرایی ایرانی و رسمی شدن زبان فارسی و《تدریس اجباری زبان فارسی》در دوره پهلوی بسیار وسیعتر شد آنچنانکه جماعت فارس زبان فلات ایران که دردوره قاجار، اقلیت اندکی بودند اکنون در آمار رسمی، پرجمعیت ترین عُنصر قومی ایران به شمار می آیند؟در ايران عصرپهلوی، دولتمردان حکومت مرکزی با لطايف الحيلی به جای تلاش مستقيم در راستای نابودی و حذف اقوام، زمينه را برای كمرنگ كردن و بی اهميت جلوه دادن مسائل قومي (البته بجز قوم فارس) فراهم كردند در دوره پهلوی《ایرانیت》در عنصر قومی《فارس》خلاصه میشد و از همین رو بر《زبان فارسی》و《هویت پارسی》آنهمه تاکید و جولان داده میشد! بی آنکه صریح و آشکارا به قومی به نام《فارس》اشاره مستقیم شود تا حساسیت سایر اقوام غیرفارس زبان ایران را که《اکثریت جمعیت ایران》را تشکیل میدهند،برانگیخته نشود!


  • پارس: از بقالی تا هتل

    تمام تاریخ گذشته و حال و آینده این سرزمین را رنگ و لعاب《پارسی》زدند! موسسات، شرکتها، خبرگزاریها، آژانسها، بقالی ها، هتلها، آژانسهای مسافرتی، نام خودروها، نام کالاهای برقی، نام بیمه ها و بانکها به نام《پارس و پاسارگاد》مزین شده است! آنچنانکه شما حتی یک تابلو هرگز به اسم《ماد》یا《پارت》یا《ایلام》نمی بینید!روند حاشیه نشنی شهری و توسعه زبان فارسی که زبان دولتی است و عقب نشینی زبانهای قومی، سبب شده که هویت عنصر قومی فارس در ایران شفاف و مشخص نباشد چراکه بیشتر مردمان شهری فارس زبان عملاً همان لرها و ترکها و گیلک هایی هستند که زبان قومی خود را رها و فراموش و به زبان دولتی فارسی صحبت میکنند از همین رو دایره کسانیکه زبان مادری خود را رها و فارسی زبان میشوند با تدریس اجباری زبان فارسی در دوره پهلوی بسیار وسیعتر شد آنچنانکه که جماعت تاجیک فارس زبان فلات ایران که در دوره قاجار، اقلیت اندکی بودند اکنون در آمار رسمی , پرجمعیت ترین عنصر قومی ایران قلمداد می شوند! و الان باید زنگ خطر نابودی زبانهای مادری را به صدا درآورد.


  • فارسی دری

    قومیتی که در ایران در دوره معاصر《فارس》خوانده میشود، پیشتر در همه دوران تاریخی در متون و روایات و کتب《تاجیک》خوانده میشده است. کما اینکه لرستانیها و لرهای ممسنی، هنوز هم فارسها را تاجیک میخوانند و البته هنوز هم بیشترین تعداد فارسهای برون مرزی و خارج از مرزهای ایران در افغانستان و ماوراءلنهر خود را تاجیک میخوانند.در حقیقت پیدایش زبان فارسی دری، بیش از هزار سال پیش در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان، موجب پراکنش و گسترش قومی عنصر فارس_تاجیک، تا اعماق فلات ایران حالیه در طی این هزار سال گذشته گردیده است.بعد ورود اعراب، پهلوی زبان دینی و ملی مردم ایران، رانده ، منزوی و ساقط شد و چون اعراب برای بیان و تبلیغ و ترویج مذهب سُنی، ترجمه و تفسیر قرآن، در سرزمین جدید و در بین مردم بومی، نیاز به محمل و بستر و لسان جدید داشتند از جایی در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان فعلی (بلخ_مزارشریف) در کالبدی خراسانی، روحی عربی_اسلامی دمیده شد و نطفه زبان دری (فارسی) بسته شد. فارسی: زبان دین جدید، نه تنها《زبان پهلوی را که زبان موبدان آتشکده بود》و بار دینی داشت، مغلوب کرد بلکه به عمق فلات ایران رخنه کرد و زبان راجی و طبری را که این یکی رسمی و ادبی نیز بود را هم کنار زد! و زبان منبر و مسجد و تخت و دربار و درنهایت کوچه و بازار اندرونی مردم غیرتاجیک و پهلوی زبان اصفهان و شیراز و ری شد! بدانگونه که کم کم مردم ترک زبان به زبان《فارسی دری》که مقبول منبر و مسجد و تخت و دربار بود تکلم کردند آنچنانکه حافظ و سعدی و قطران تبریزی نیز نه به زبان مادری خود که به دری فارسی ناچار شعر میسرودند: شاها! ترک تو بریخت خون تاجیک! (سعدی) فی الواقع این اسلام عربی و به نوعی این حمله اعراب به ایران بود که موجب مرگ زبان پهلوی و احیاگر زبان《فارسی دری》شد! زبانی اصالتاً با کالبد خراسانی اما روحی عربی_اسلامی!


  • قوم تاجیک مذهب تسنن داشت

    تاجیکان یا همان فارسهای ایران و ماوراءالنهر و افغانستان، پیش از آنکه دودمان شیعه ترک صفوی، انگیزه های مذهبی_سیاسی را بهانه کنند و قلمرو تاجیکها یا همان فارسها را تکه تکه سازند، نه تنها در میراث زبانی، ادبی، فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی که در میراث دینی مذهبی (اسلام سُنی و نه شیعه) نیز باهم مشترک بودند همه شخصیتهای علمی، ادبی و سیاسی تاجیک (یا فارس آنگونه که ما امروز این قومیت را در ایران اینگونه خطاب میکنیم و مینامیم) همه بر مذهب اسلام تسنن بودند (بجز چند استثنا که تاجیک بوده اما شیعه نبوده اند ناصر خسرو شیعه اسماعیلی و خواجه نصیر طوسی شیعه که وزیر سلاطین مغول بوده و موجب فتح بغداد توسط مغولها شد و البته شاید فردوسی و چند استثنا که سنی بوده اما فارس نبوده اند همچون: حافظ و سعدی که زبان مادریشان نه فارسی که شیرازی گویشی پهلوی و شبیه به لری بوده است).حتی میشود به یقین گفت که اَكابر علمای تسنن در جهان اسلام را تا قبل از صفويه، همین قشر《فارسها یا تاجیکان سُنی》تشكيل میدادند، اعم از مفسر، فقيه، محدث، متكلم، فيلسوف، اديب، لغوی و...مولوی، رودکی، خوارزمی، خیام، ابوریحان بیرونی و...تقریبا تمامشان تاجیک (فارس) و سنی بوده اند. تا قبل از صفويه اكثريت مردم《جبال》ایران (سلسله جبال زاگرس و البرز یعنی: لرها و گیلکها و طبریها) برمذهب علوی_شیعی بوده اند، حال آنکه اكثريت توده مردم《نجد》ایران (دشت و کوهپایه های آذربایجان وکویر مرکزی و شرق ایران، آذریها و فارسها (تاجیکها) بر مذهب تسنن (شافعی یا حنفی) بوده اند و سخت هم متعصب!


  • فوران انباشت هزارسال تحقیر قومی!

    جماعت تاجیک (فارس) که عمدتاً ساکنان دشت و کویر وجلگه اند در تاریخ فلات ایران، در این هزار سال پس از روی کار آمدن عرب (اموی ها و عباسی ها) و سلسله های متعدد تُرک_مغول (غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی، مغولی، تیموری، صفوی و قاجار) و گیلک و طبرستانی (آل بویه_آل زیار_آل کیا) و لُرها (اتابکان لُر و والیان لُرفیلی) و کُرد (امیران کُرد)، این عنصر قومی (تاجیک_فارس) حتی در مناطق بومی و قومی خود (در مرکز و شرق فلات ایران) مگر در یکی دو مورد، آنهم دوره های کوتاه (صفاریان و سامانیان) تفوق و حاکمیت نیافت و زمام امورش در دست خودش نبود و همیشه تحت سیطره و قیمومیت و سرسپردگی حاکمیتهای دیگر اقوام، حتی در قلمرو خودش بسر برد! جماعت تاجیک (فارس) حداقل طی هزارسال در معادلات قومی در تاریخ منطقه، عملاً به هیچ انگاشته شد و به حساب نیامد و فقط نقش و رُلی درحد تدارکاتچی و دفتر و دستکدار دربار و دستگاه سلاطین《حاکمیتهای بیگانه》یافت یا حداکثر درحد یک شاعر مدیحه گوی یا《چاکر فاضل》مقام وزارت این پادشاه ترک و عرب یا آن سلطان هندی و ازبک را کسب کرد! فارسها (تاجیک) در طول تاریخ هزار ساله پُر تلاطم فلات ایران، در هیچ نبردی شرکت نکردند! در برابر هیچ مهاجمی از شرق مقاومت نکردند! هیچ سردار و جنگاور و بزرگمردی از میانشان برنخاست! محدوده فارسها کانال و مَعبر ورود اقوام بیگانه به ایران بود و فارسها هیچ مقاومتی دربرابر تهاجمشان از خود نشان نمیدادند! از دروازه ای به پیشواز مهاجمان میرفتند و از دروازه ای دیگر مهاجمان را بدرقه میکردند! (یکی از دلایل باستان گرایی و پناه بردن و چَسبیدن به سرداران و شاهان باستانی هخامنشی و ساسانی، حاکی از فقدان و نبود چنین شخصیتهایی در تاریخ هزارسال گذشته فارس زبانهاست!) آنان با حاکمان عرب، مسلمان شدند، مومن تر! با سلاطین سُنی، سنی شدند متعصب تر! با پادشاهان شیعه، شیعه شدند افراطی تر... به میل هر جریان مُسلطی، به آن سو مایل شد، با هر تغییر موسم سیاسی و مذهبی و فرهنگی، رنگ باخت و رنگ عوض کرد! آن چنان که ضرب المثلی پشتو، وصف الحالش شد: یک پشتو، پشتو است! یک اُزبک، اُزبک است! اما یک تاجیک، تاجیک نیست!


  • قوم بی نام

    به انزوا راندن تاجیک (فارس) تا آنجا پیش رفت که این عنصر قومی، هویت قومی اش را از دست داد و حتی نام قومی اش را گم کرد! آنچنانکه فردوسی درکنار عنصر قومی کرد و بلوچ و گیل و ترک و عرب با صفت《دهقان》از هویت خود یاد میکند! و دیگر اقوام، هرکس به سلیقه خود از این عنصر قومی ناشمار که در شمار و به حساب نمی آمده یاد کرده است! ترکها وی را تات و تاجیک / بلوچها آنرا قجر / ترکمنها فارس را قزلباش / و لرها فارس را تاجیک و لنجونی / گیلها《عراقی》/ کردها و عربها《عجم و فرس》خطاب کردند و جملگی بالاتفاق امروز فارس اش میخوانند! نژادپرستی فارسها بخاطر فوران انباشت هزارسال تحقیر قومی است. اگر تاریخ مکتوب این هزارسال ایران را ورق بزنید و فقط سرسری به سفرنامه های سیاحان نظری اندازید، برخلاف تبارشناسی تاریخی《داده های مهندسی شده》توسط ناسیونالیسم قومی فارس به من و شما وارونه میدهد، تاریخ این هزار سال، سراسر تحقیر، ستم، کم شمردن و ناشمردن این عنصر قومی (فارس/پارس) بوده است! کلاویخو سیاح اسپانیایی از سرگرمی همیشگی سربازان تیمور حکایت میکند که سوار بر اسب چگونه سر دستار بلند خراسانیان را چون افسار در دست میگرفتند به جلو و عقب هی کردند! عبید زاکانی از سرباز مغولی حکایت میکند که بدور《اسیر تاجیک از اهالی اصفهان》خطی کشید و نهیب اش داد که همینجا بمان تا بروم و طنابی برای بستن ات بیاورم! سرباز مغول برفت و فراموش کرد! و بعد از هفته ایی، مرد اصفهانی را مُرده در درون همان دایره خطی یافتند!!!


  • تحقیر قومی فارس

    تاریخ گذشته ایران پُر است از ستم و اجحاف بر مردم فارس که اغلب پیشه ور و بازاری بودند و مالیات و تیول و سیور سات و دخل و خرج دربار و دستگاه حکومتی، شلاق مامور و تازیانه چریک و قزاق و سرباز مهاجم، همیشه بر گُرده فارس بود و دست تعدی و تعرض سرباز شاه و سلطان و خلیفه و خان بر جان و مال و ناموسش دراز...چنانکه سربازان مغول در خراسان، طلب شراب و شاهد(زن) میکردند!انباشت هزارسال تحقیر و تعدی و نادیده شدن و زیردست بودن در ژرفای روح قومی تاجیک (فارس) در تاریخ معاصر ایران، در قالب روح فاشیستی قومگرایی فارس یا همان ناسیونالیسم ایرانی فوران کرد. آنچنان که به مثابه آن سخن که قربانی تعرض و تعدی، خود روزی به دیگران دست تعرض و تعدی خواهد گشاد و قربانی تحقیر، دیگران را حقیر خواهد شمرد! از همین رو《تمامیت طلبی قومی فارس》در یکصد سال گذشته پس از بر سرکار آوردن دستگاه حاکمیت رضاشاه به وسیله افسران انگلیس و توسعه طلبی و زیاده خواهی اش در همه زمینه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و به حاشیه راندن سایر عناصر قومی ایران که اکثریت جمعیت ایران را شامل میشوند آشکارا گویای این《بُغض و عُقده قومی》نهفته در روح جمعی این قوم است!


  • سعیدنفیسی: ایران وطن دوم فارسهاست

    دکترسعید نفیسی: ایران وطن دوم فارس زبان هاست! وطن اول فارس ها؛ ماوراالنهر و خراسان قدیم است! دکترسعید نفیسی در جمله بالا، صادقانه، کوتاه و مفید حقیقت افسانه پوشالی زبان را آشکار میکند که هشتاد و اندی سال بیش نیست به همت دولتمردان قومگرای فارس، دولتی شد، همگانی گردید و تحت عنوان پُر طمطراق《زبان ملی》بر لُر و کُرد و تُرک و بَلوچ، تحمیل و باورانده شد! عنوانی که یک شوخی بی شباهت نیست! براستی سرگذشت این زبان به اصطلاح ملی چه بوده است؟ تا اواخر قرن ۴ هجری ادبيات دری (فارسی) تنها نواحی شرقی ايران يعنی سيستان و خراسان و ماوراءالنَهر اختصاص داشت زيرا زبانی كه نخستين آثار ادبی ايران دوره اسلامی با آن بوجود آمد متعلق به همين نواحی بود. اما از اوايل قرن پنجم به عللی ادبيات دری نواحی مرکزی و اندک اندک به شمال و مغرب و جنوب فلات ایران نيز راه يافت و شاعران و نويسندگان ایرانی بجای زبان قومی خود زبان دولتی دری را به تقليد از دولتهای سامانی و صفاری و طاهری که در دربارهای خود مرسوم کردند و به تقلید از شاعران خراسان و ماوراءالنهر برای شعر و نثر پذيرفتند و در ایران حالیه مرسوم كردند. اگرچه در همان حال هم شاعران بزرگی همچون حافظ و سعدی (به زبان مادریشان پهلوی شیرازی) و اوحدالدین مراغی اصفهانی (به زبان پهلوی اصفهانی) شاپور و سلیم تهرانی به زبان تهران آن روزگار (قرن دهم و یازدهم) به زبان مادریشان سروده‌‌‌هایی داشته اند که امروز نامفهوم است! یا بندار رازی به زبان اهل ری (تهران) و علی پيروزه و مسته مرد ملقب به ديو اروز كه هردو معاصر عضدالدوله ديلمی بودند به زبان مادریشان طبرستانی (مازندرانی) و باباطاهر عُريان به زبان قومی اش《لری همدانی》شعر میگفتند ليكن زبان دولتها یعنی دربارها، همان زبان دری یا فارسی مشرق فلات ایران یعنی افغانستان و تاجیکستان امروزی بود و شاعران و نويسندگان برای آنكه خوب از عهده بيان مقاصد خود در پارسی دری برآيند از ديوانهای شعرای ماوراءالنهر و خراسان مانند رودکی و منجيکی و دقیقی و فردوسی و نظاير آنان استفاده ميبردند و يا خواندن آثار آنان را به مُبتديان ایرانی که فارسی نمیدانستند توصيه ميكردند!


  • فارسی زبان ایالت خراسان بود

    ناصرخسرو در سفرنامه خود گويد: و در تبريز《قطران نام شاعری》را ديدم، شعری نيک ميگفت اما زبان فارسی نيكو نميدانست! پيش من آمد ديوان منجيک و ديوان دقيقی بياورد و پيش من بخواند و هر معني كه او را مشكل بود از من بپرسيد، به او گفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند! راوندی در كتاب راحة الصدور از قول احمد بن منوچهر شصت كلمه آورده است كه: سيد اشرف به همدان رسيد در مكتبها ميگرديد و ميديد تا كرا طبع شعرست، مصراعی بمن داد تا بر آن وزن دو سه بيت گفتم، بسمع رضا اصغا فرمود و مرا بدان بستود و حث و تحريض واجب داشت و گفت از اشعار متأخران چون عمادی و انوری و سيد اشرف و بلفرج رونی...و حكم شاهنامه آنچه طبع تو بدان ميل كند قدر دويست بيت از هرجا اختيار كن و يادگير و برخواندن شاهنامه مواظبت نمای تا شعر بغايت رسد...اين اشارات و نظاير آنها ميرساند كه با رواج شعر فارسی در نواحی جدیدی غير از مشرق فلات ايران آموختن زبان فارسی و نكات آن و علی الخصوص مشكلات لغات آن زبان از مسائل و مشکلات عادی نوآموزان ایرانی غیرفارس زبان بوده است به همين سبب است كه اسدی طوسی كه قسمت بزرگی از زندگی خود را در آذربايجان گذرانيده بود چون عدم اطلاع شاعران آن نواحی را از مشكلات لغات فارسی ملاحظه كرد به تأليف كتاب لغت فرس(فارس) همت گماشت و در آغاز آن نوشت: و غرض ما اندرين لغات پارسی است كه ديدم شاعران را در این حدود (ایران) كه فاضل بودند وليكن لغات پارسی كم ميدانستند!!!دکتر میرجلال الدین کزازی میگوید: «اگر خواست از پارسی، زبان پارسی دری است، آنچنان که به بسندگی گفته آمد، این زبان، زبانِ مردم پارس، چونان استانی از ایران یا چونان تیره ای از ایرانیان نبوده است! مالِ مردم خراسان بوده است! از آن رو این زبان «پارسی» نامیده شده است زیرا که پارسی از روزگار ساسانیان به این سوی، برابر با «ایرانی» به کار گرفته شده است»!


  • زبان دری

    ﺩﻛﺘﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﺤﺴﻴﻦ ﺯﺭﻳﻦﻛﻮﺏ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺭﻓﺘﻦ ﺯﺑﺎﻥﭘﻬﻠﻮی ایرانیان مینویسد: «ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﺯ ﻭﻗﺘی ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﺎﺯﻳﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻧﻴﺰ ﺯﺑﻮﻥ ﺗﺎﺯﻳﺎﻥ ﮔﺸﺖ. ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﻳﺎﻥ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ میﺁﻣﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺩﻳﻦ ﺳﻮﺩی ﺩﺍﺷﺖ. ﺩﺭ ﻧﺸﺮ ﻭ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﺁﻥ ﻧﻴﺰ ﺍﻫﺘﻤﺎﻣی نمیرﻓﺖ ﻭ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻗﺪﺭ ﻭ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺁﻥ میﻛﺎﺳﺖ» ﺯﺑﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮی ﺍﻧﺪک ﺍﻧﺪک ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻣﻮﺑﺪﺍﻥ ﻭ ﺑﻬﺪﻳﻨﺎﻥ ﮔﺸﺖ. ﻛﺘﺎﺑﻬﺎﻳی ﻧﻴﺰ ﺍﮔﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ میﺷﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺧﻂ ﺁﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺍﻧﺪﻙ ﺍﻧﺪﻙ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺁﻥ ﻣﻨﺴﻮﺥ ﮔﺸﺖ...ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭی ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻭﻗﺘی ﺯﺑﺎﻥ ﺗﺎﺯی ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎی ﺍﻳﺮﺍﻥ یک ﭼﻨﺪ ﺩﻡ ﺩﺭ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ». ﺩﻛﺘﺮ ﻧﺎﺗﻞ ﺧﺎﻧﻠﺮی ﻫﻢ ﺩﺭﻛﺘﺎﺏ «ﺯﺑﺎﻥ ﺷﻨﺎسی ﻭ ﺯﺑﺎﻥﻓﺎﺭسی» میﻧﻮﻳﺴﺪ: «ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻴﺮﺍﺯ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﻫﻔﺘﻢ ﻭ ﻫﺸﺘﻢ ﻫﺠﺮی ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥمحلی ﺷﻴﺮﺍﺯی ﺳﺨﻦ میﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﺳﻌﺪی ﻭ ﺣﺎﻓﻆ ﺁﺛﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ زبان ﻧﻨﻮﺷﺘﻪﺍﻧﺪ! ﻧﻤﻮنه ﻟﻬﺠﻪ ﺷﻴﺮﺍﺯی ﺳﻌﺪی بیتی ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﻣﺼﺮﺍﻉﻫﺎیی ﺩﺭیکی ﺍﺯ ﻗﺼﺎﻳﺪ ﻣُﻠَﻤّﻊ ﺍﻭ. ﺩﺭ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺣﺎﻓﻆ ﻧﻴﺰ ﻏﺰﻝ ملمعی ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﻨﺪ ﻣﺼﺮﺍﻉ ﺑﻪ لهجه ﺷﻴﺮﺍﺯی ﺍﺳﺖ، ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻨﻮﺭﺍﻥ بیﺷﺒﻬﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ زبان ﮔﻔﺘﮕﻮ میﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺷﺎﻋﺮی ﻭ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪگی ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻓﺎرﺳﯽ دری ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ».ﻧﻮﺭﺍﻟﻪ ﻏﻴﺎﺙ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪه ﺗﺎﺟﻴﻜﺴﺘﺎنی ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭی ﻭ ﻏﻠﺒﻪ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎی ﺩﻳﮕﺮ ﭼﻮﻥ ﭘﻬﻠﻮی، ﺳﻐﺪی ﻭ ﺧﻮﺍﺭﺯمی ﻭ ﻏﻴﺮﻩ میﮔﻮﻳﺪ: ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻗﺮﻥ ﻫﺸﺖ [ﻣﻴﻼﺩی] ﻭ علیﺍﻟﺨﺼﻮﺹ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﻳﺎﺯﺩﻩ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺗﻐﻴﻴﺮ میﻳﺎﺑﺪ. ﭘﻴﺮﻭﺯی اعراب ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻌﺪ ﻛﺸﻤﻜﺸﻬﺎی ﻗﺮﻳﺐ ﻧﻴﻢﻋﺼﺮ، ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺩﺍﺋﺮﻩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭی ﺗﺎﺟﻴﻜی ﻭ ﻏﻠﺒﻪ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ پهلوی ﺑﺎ ﮔﻮﺋﺸﻬﺎی ﺳﻐﺪی، ﺧﻮﺍﺭﺯمی ﻭ ﺑﺎﺧﺘﺮی ﺁﻥ، ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ ﺧﻂ ﻋﺮبی ﺍﺳﺎﺱ ﺗﺎجیکی ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ مهمتر《ﺩﻓﺎﻉ ﻭ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎنی ﺳﺎﻣﺎﻧﻴﺎﻥ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ دری ﺗﺎجیکی ﻭ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺳﺎختن ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻣﻨﺎسبی ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍی ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺍﺩﺑﻴﺎﺕ ﻭ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﻮ، ﺗﺪﺭﻳﺠﺎً ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﺤﻴﻂ ﺯﺑﺎنب ﻭ ﻣﻘﺎﻡ [ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ] ﺯﺑﺎﻧﻬﺎ ﺩﺭجامعه ایران سبب شد》.


  • درباره زبان فارسی (دری)

    ﺩﻛﺘﺮ ﺭﺣﻤﺖ ﻣﺼﻄﻔﻮی ﺩﺭﻛﺘﺎﺏ《ﺩﺭﺑﺎﺭﺓ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭسی》میﻧﻮﻳﺴﺪ: «ﻭلی ﻳﻚ ﻭﺍﻗﻌﻪ خیلی ﻣﻬﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻜﻨﻴﻢ، ﻭ ﺁﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺪﺍﻧﻬﺎی ﺟﻨﮓ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺭﺍﻟﺤﻜﻮﻣﻪﻫﺎی ﻋﺮبی، ﺯﺑﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮی ﻣُﺮﺩ...ﺯﺑﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ میﺁﻳﻨﺪ، ﺯﺍﺩ ﻭ ﻭﻟﺪ میﻛﻨﻨﺪ ﻭ میﻣﻴﺮﻧﺪ. ﻫﻤﻴﻦ ﭼﮕﻮنگی ﻣﺮﮒ ﺯﺑﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮی ﻭ ﺗﻮﻟﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎرﺳﯽ ﻧﻤﻮﻧه ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ». ﺑﻮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪﺑﻦ ﺍﺣﻤﺪ ﺧﻮﺍﺭﺯمی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﺪه ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻫﺠﺮی میﺯﻳﺴﺖ ﺩﺭﻛﺘﺎﺏ «ﻣﻔﺎﺗﻴﺢ ﺍﻟﻌﻠﻮﻡ» ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭی ﺭﺍ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﺎﺹ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﺷﻤﺮﺩﻩ ﻛﻪ «ﻏﺎﻟﺐ ﻟﻐﺎﺕ ﺁﻥ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎی ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺎﻭﺭ ﻭ ﻟﻐﺎﺕ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻠﺦ ﺑﻮﺩﻩﺍﺳﺖ». ﺩﻛﺘﺮ تقی ﻭﺣﻴﺪﻳﺎﻥ ﻛﺎﻣﻴﺎﺭﻩ ﻧﻴﺰ ﺩﺭﺑﺎﺭه ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﻩ ﻓﺎﺭسی ﺩﺭی میﮔﻮﻳﺪ: «ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﻩ ﻓﺎرﺳﯽ ﺩﺭی یعنی ﻓﺎرﺳﯽ ﻧﻮ، ﻣﻌﻤﺎیی ﺍﺳﺖ ﻧﺎﮔﺸﻮﺩﻩ...ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ، ﻓﺎرﺳﯽ ﺩﺭی ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻧﻈﺮ ﺍﻳﺮﺍن شناﺳﺎﻥ ﺍﺩﺍمه ﭘﻬﻠﻮی ﺳﺎﺳﺎنی نمیﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ! ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﻳﺮﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺩﺍمه ﭘﻬﻠﻮی ﺳﺎﺳﺎنی ﺷﺒﺎﻫﺘﻬﺎی ﻓﺎرﺳﯽ ﺩﺭی ﺑﻪ ﭘﻬﻠﻮی ﺳﺎﺳﺎنی ﺍﺳﺖ، ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ نمیﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺑﺎﻳﺪ ﻏﺮﺽ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﭘﻬﻠﻮی ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻩﺍی ﺍﺳﺖ! سنگ‌ نبشته رباطک؛ رضا مرادی غیاث آبادی میگوید: به موجب این کتیبه دانسته می‌شود که کوشانیان زبان خود را به نام «اَریئَئو» (Ariao) می‌شناخته‌اند و آن نیای زبان فارسی یا دری است که گویا «دری» گونه تغییر‌یافته تلفظ واژه «اَریئَئو» باشد. نام دری برای این زبان از دو پاره «دْ» و «اَری» ساخته شده که بخش نخستینِ آن، حرف معرفه متداول در بسیاری از زبان‌های هندواروپایی، و بخش دوم آن به مفهوم آریایی/ ایرانی است. حرف معرفه «دْ» هنوز نیز در زبان پشتو/ پشتون زنده است و برای مثال نام کشور افغانستان را به شکل «دْ افغانستان» تلفظ می‌کنند! حرکت ساکنِ این حرف در زمانی که قابلیت اعاده آوای ساکنِ آغازین در زبان مردم فروکش کرد، تبدیل به فتحه شد.


  • فارس یا تاجیک؟

    در تمام ایران ما شاهد پراکندگی اقوام هستیم که خود را به قومی میرسانند ولی عده ای خود را فارس میدانند و این تمسخر آمیزترین کلمه ای هست که هر فرد قومی میشنود!!! وقتی ما از قوم صحبت میکنیم باید آن قوم طوایفی نیز داشته باشد. باید گروههای کوچکتری هم در زیرمجموعه آن قرار بگیرد اما برای قومی به نام فارس این ممکن نیست. میخواهند به هر نحوی خود را از اقوام اصیل و ریشه دار و ممتاز ایرانی جلوه دهند و همه خود را از فرزندان کوروش میدانند ولی این تنوع چیزی جز《هراس از بی هویتی》نیست و با این کلمه سازیها در پی ساختن هویت جعلی اند و هویت اصلی خود را یا فراموش کردند یا پنهان میکنند. اگر ما قومی به اسم فارس را قبول کنیم پس لباس محلی، رقص محلی، غذای محلی، آداب و رسوم محلی اش کجاست؟ قوم فارس و پارت و ماد از بین رفتند و اقوام دیگری جایشان را گرفتند. مردمی گمنام و مجهول الهویه ای که در تمامی منابع بعداز اسلام با عناوین موالی و عجم و تاجیک شناخته میشدند چطور در زمان پهلوی به یکباره مُتصف به فارس شدند؟دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سلطنت محمد رضا پهلوی》صفحه ۷۵ مینویسد: ارائه تعریفی جامع از قوم فارس قدری دشوار به نظر میرسد و آیا به کدامیک از اقوام ساکن در این سرزمین میتوان لقب《فارس》داد و آن را متمایز از باقی ساخت؟ باوجود گمان بیشتر روشنفکران، اطلاق و شمول بخشی از جامعه ایران به عنوان قوم فارس کاری بسیار مشکل و دشوار است چرا که تلفیق نژادی، قومی، اجتماعی، سیاسی و جابه‌جایی های جمعیتی و تُرکتازی اقوام مهاجرِمهاجم مثل: یونانی، رومی، عرب، ترک، تاتار، ازبک، مغول، ترکمن، افغان و…درطول تاریخ عملاً تفکیک و شناسایی قومی به نام فارس را امکان ناپذیر میسازد. ایجاد زمینه‌های فرهنگی شکلگیری قومیتی به نام فارس درمقابل سایر اقوام در زمان رضاخان شکل گرفت!


  • کویرنشینان ثروتمند

    پان پارسها برای فریب دادن مردم لُر و عقب نگهداشتن آنها در اوهام تاریخی، دارند خوشایند ما را تقدیم مان میکنند برای اینکه مصلحتی را از مردم ما بگیرند! القاب پُرطمطراق آریایی اصیل، پارسی، غیور، وطنپرست، سلحشور و...هرچند ممکن است مورد خوشایند جمعی ساده دل باشد ولی باخود بیاندیشیم که چه مَصلحتی را دارند از ما میگیرند؟ اگر تمامی این اَلقاب بی ارزش را دودستی به یک مغازه دار بدهیم حتی یک تکه آدامس هم بما نمیدهد. ما مردمان لُر تا الان این روند را ادامه دادیم ولی هیچ نتیجه ای نگرفتیم. متاسفانه به چیزی اصرار میکنیم که به ضرر خودمان است. این القاب سفارشی و مُقوایی کدام یک از مشکلات شهرهای لُرنشین را حل میکند؟ فقر اقتصادی، بیکاری، مهاجرت، نبود امکانات رفاهی و تسهیلات زیر بنایی، عدم زیرساختها، انتقالات متعدد آب به کویر، اعتیاد و…استانهای لُرنشین در تمام آمارها معدلی پایین تر از میانگین کشوری دارند و در بسیاری از آمارهای منفی، رتبه های نخست را دارند حالا بجای پیگیری مُطالبات قانونی برای حل مُعضلات و مشکلاتمان چرا باید سر در آخور باستان پرستان و نژادپرستان پان آریایی و پان پارس بکنیم؟ فقط کافی است وضعیت اقتصادی و رفاهی شهرها و استانهای لُرنشین را با شهرهای کویری مقایسه کنید تا به تفاوتها و پیشرفتهای شهرهای کویری پی ببرید که در عین《فقر طبیعت》چطور این همه از غفلت ما سوءاستفاده کردند و تمام بودجه، صنعت و زیرساختهای اقتصادی را با نفوذ و لابی و نقشه قبلی به کویر بردند و استانهای ثروتمند لُرنشین را در فقر و تنگدستی عقب نگه داشته اند. مطمعن باشید اصفهان با گز / قم با سوهان / یزد با باقلوا / کرمان با زیره / و کاشان با فرش صنعتی نشدند! بلکه این پول بادآورده نفت بلاد لُرنشین بود که تماماً درطول این سالها فقط به مردم کویرنشین تعلق گرفت و《سیاستِ توسعه منطقه ای ونقطه ای》دنبال شد وشاهد هستیم که امروزه تمامی شهرها و استانهای لُرنشین جزء مناطق محروم و کمترتوسعه یافته هستند و《کویرنشینان فارس》همگی ثروتمند و صنعتی شدند! کسانیکه حتی آب شربشان از مناطق لُرنشین تامین میشود! این تبعیض است و با عدالت خداوندی و تمامی مَبانی اقتصادی وسیاسی در تضاد است!


  • معنی پارس

    واژه پارس نه در معنای جغرافیایی و نه در معنای قومی پیش از ظهور داریوش در شرق میانه یافت نشده است و در تطبیق با معنای مسلم کنونی آن در فارسی معلوم شد که این واژه نوعی《ناسزای تحقیر آمیز》به معنای بی خانمان، بی اصل ونسب و مهاجرِمهاجم غارتگر است که پس از مهاجرت و ویرانیهای به بار آمده توسط هخامنشیان، از سوی بومیان اصلی ایران به قوم مهاجرِ پارس بخشیده شده است لقبی که در ایران کهن و در فرهنگ ایلام باستان، گدا، ولگرد، مهاجم و غارتگر معنا شده است. از این لقب مشتق: پَرسه زدن و حتی صدای عَصبانیت سگ(پارس) را مردم ایران به قیاس صدای سگ شناختند. قبل از هجوم هخامنشیان و پیش از داریوش دراین محدوده ایران، هرگز نام قوم و یا جغرافیایی به نام فارس نبوده است و در بیشتر منابع قبل از پهلوی شما با واژه تاجیک و عجم مواجه میشوید نه فارس!!! ناصر پور پیرار در کتاب《تأملی در بنیان تاریخ ایران》صفحه ۲۱۸ مینویسد: برای نخستین بار مردم ایران این قوم بی نشان و ناشناخته و خونریز را《پارسه》خواندند لقبی که در ایران کهن و ایران کنونی و در فرهنگ ایلام باستان، وحشی و خونریز میدانستند. ته اومان آخرین شاه ایلام باستان از پارسها بعنوان شریران اَنشان نام میبرد!


  • پایتخت نشینان

    سالهاست حرفهایی از زبان پایتخت نشینان میشنوم و رفتارها و کردارهایی میبینم که موجب آزار روح و روانم شده است. وقتی میخواهم با نگاه جامعه شناختی و رویکرد انسانیت و انسان دوستی به آنها پاسخ دهم شنونده ام با《ذهن قالبی》حرفهای ساده و صادقانه من را درباره فرهنگ، زبان، رفتارها و باورهای قوم لُر باور نمیکند و نمیپذیرد و هر روز به دنبال یافتن سوژه جدید برای مضحکه، توهین و تحقیر میگردد و حتی اگر سوژه جدیدی نیابد، بدنبال ساختن و جعل چنین سوژه ای خواهد بود! کج فهمی و سطحی نگری توأم با نگاه تمسخر گرایانه پایتخت نشینان به هویت تاریخی و اجتماعی قوم لُر موجب شده شناختی درست و منصفانه از هویت واقعی لرها در اذهان عمومی شکل نگیرد و همیشه با اصطلاحات بی پایه و اساس، جوکهای نژادی، لطیفه های تخریبی، کنایه های زهر آلود، زخم زبانهای چرکین، خنده های زهرآگین و نیشخندهای هیستریکی که هیچ اصالت و هویتی ندارند، نه در سطح محدود بلکه در حجم انبوهی تقدیم این مردم با فرهنگ و شریف شود!


  • دلیل توسعه نیافتگی بلاد لُرنشین

    پایتخت نشین متمدن هزاران فرسخ از من دور ایستادی و برای مردم قوم من در بُرجهای بلند برنامه ریزی میکنی بی آنکه بدانی من نسبت به شرایط زندگی خودم عاقلتر و داناتر هستم! براستی نتیجه عقلانیت، تفکر و برنامه های تو برای مردمان لُر چه بود؟ فقر اقتصادی، بیکاری و نداری و به دنبال آن مهاجرت، اعتیاد فراگیر، خودکشی؟ نفت و گاز و آب دشتها و کوه های سرزمینم طی صد سال سیاه به هرجایی خواستی انتقال دادی، سهم دختران قومم از نفت سرزمینم چه بود؟ گالنی نفت برای خودسوزی در اعتراض به فقری که برنامه تو برایش به بار آورد! حتی به آب چشمه ها، آبشارها و رودخانه هایم رحم نکردی و به هر جایی در دل کویرستان که دوست داشتی بدون حق آبه انتقال دادی!سرزمین حاصلخیزم همچون مردمم سخاوتمند و بخشنده است، آن وقت طایفه گرایی که خودت با فقر سیستماتیک به آن دامن میزنی را دلیل فقر و《توسعه نیافتگی》جامعه و اجتماع من میدانی!!!توسعه و پیشرفت تو برای سرزمینم موجب تضاد و تعارض بین نسلها و نوزایی فقر و خشونت برای زنان و کودکان ما شد. آنوقت میگویی این قوم نسبت به دختران و زنانش خشونت دارد! انصاف داشته باش. با همان حساب و منطق خشک ریاضی ات خوب بیندیش! چهل سال پیش در قوم من نه خودسوزی بود، نه فقر و اعتیاد، نه بیکاری و نداری و نه بحران هویت جوانان!جعبه جادویی ات را با هزار بوق و کرنا به خانه پدرم آوردی و با نمایشهای دروغین مدینه فاضله و آرمان شهری به خانواده ام نشان دادی و نهایت چیزی جز متلاشی شدن زندگی ندیدم! پدران و فرزندان را به جان هم انداختی. تنش و تعارض نتیجه این مهمان ناخوانده تو بود. دسترنج مردم روستایی و شهری زحمتکشم را طی فرایندهای به ظاهر توسعه و پیشرفت به پایتخت بی سر و ته انتقال دادی! دست رنجشان را به یغما بردی و خوب میدانستی به زودی طاعون اعتیاد، بیکاری و خودکشی در سرزمینم واگیردار میشود حتی به فکر احداث بیمارستان نبودی تا وقتی بیماران و همراهان سرزمین من می آیند از ترمینال جنوب تا ملاقات پزشک برایشان《جوک نژادی》میسازی و آنها را مضحکه اوقات فراغت خود میکنی و به جلفی ات مینازی و لقب آریایی اصیل همواره پسوند نامتان است! اصول مهمان نوازی را نادیده گرفتی، شب که مهمان بیمار برایت میآید جای خواب، غذای ساده و گرم میخواهد نه اینکه روی سکوهای سیمانی محوطه بیمارستان بخوابد!!!


  • کی دزد است؟

    پایتخت نشین متمدن کاش میفهمیدی دزدی و اختلاس بد است! این از حق بیت المال است. در شهر تو بزرگترین اختلاسها، سرقتها، قانون گریزی ها، بی نظمی ها و جُرمهای سازمان یافته رخ میدهد. آنوقت باز هم میگویی بعضی از لرها دزدند و مردم ما بی نظم و بی برنامه اند! هر چه فکر میکنم و حساب و کتاب میکنم ، کل دزدیهایی که من《یقه آبی》انجام داده ام به اندازه یک قلم دزدی تو《یقه سفید》نیست!!! حال بیندیشیم کدام فرهنگ یقه سفید مضحک تر است؟ فرهنگ قوم من یا شهر تو؟


  • انتقال نفت و آب لرها

    انتقال نفت و گاز سرزمین قومم را با لوله هایی که به زبان نمی آیند و برای برنامه توسعه سرمایه داری و نظامیگری به یغما بردی و آن وقت قوم و قبیله من را به جنگهای قبیله ای متهم میکنی؟ اگر این نفت و گاز سرزمین سخاوتمندم نبود تو هم مثل همتباران افغانی و تاجیک ات فقیر، گرسنه و آواره بودی!جناب《پایتخت نشین بی غم》تو گرز چوبی و سنگهای سرزمینم را که امروزه جز ساختن خانه ها کاربردی ندارد، نشانه خشونت من میدانی! تو که صاحب فضل و کمالات و فرهنگ و تمدنی چرا فقر و خشونت ساخته تو را بر من و قبیله ام حمل میکنی؟ با آگاهی و باز اندیشی جوانان ما سایه تدبیر توأم با نگاه غیرانسانی تو به هویتم کنار میرود. شکم گنده شهر تو که همه محصولات گوشت، حبوبات، لبنیات، میوه و تولیدی شهر من را به ارزانی میبرد و مردم من فقیرتر از گذشته با قناعت زندگی میکنند آنوقت نسخه توسعه کشاورزی در فصل خشکسالی برایم می پیچی؟


  • سکوت لُرها موجب پایمالی حقوقشان شده است!

    تهرانی متمدن به من گفتی از پشتکوه آمده ای، گویش و زبانم را مسخره کردی، رفتارهای صادقانه، صمیمانه و مؤدبانه توأم با نزاکت من را حمل بر سادگی و نادانی و بیسوادی من گذاشتی شاید سالها فکر کنی تا درک درستی از رفتارهای لُرها پیدا کنی و راز صمیمیت و سادگی و عزت و آبروی لُرها را به خوبی بیابی. درنهایت با همان سادگی و صداقت و عزت نفس لری ام و درک درست از ریشه های فرهنگ قوم خودم و شهر متمدن تو عرض میکنم:نگاهت را به رفتار و اندیشه من و قومیت من اطلاح کن و تغییر بده! با این تغییر نگاه و اهدای حقوق توسعه و هویت تو هم متعالتر و روح انسانیت در تو بارور شود. البته قرار نیست فرهنگ و آیین زندگی اجتماعی قوم من و شهر تو مثل هم باشد. اما قوانین مدنی تو بر زندگی روزانه من حاکم و جاریست.تو برای من انتخاب میکنی با چه زبانی حرف بزنم، با چه خطی بنویسم، چی بپوشم، و چی نپوشم، فقیر باشم یا ثروتمند، چند تا بچه داشته باشم؟ چگونه مجازات بشوم؟ اما از آن جایی که ناگزیر با شما پایتخت نشینان زندگی کنم میباید قوانین را محترم بشمارم!


  • لُری زبانی مستقل

    زبان شناسان و پژوهشهای فراوانی در منابع معتبر زبانشناسی《لری》را مستقل از فارسی دانسته اند که به چند مورد اشاره میکنیم: دایره المعارف تخصصی بین المللی زبانشناسی آکسفورد تالیف تیم متخصصی از زبانشناسان جهان به سرپرستی《ویلیام جی فرالی / نشریه زبان شناسی Language of India، اکتبر ۲۰۰۹، به سرپرستی یک زبانشناس ایرانی تبار به نام خانم دکتر غفاری و همراهی دو زبان شناس هندی / پروفسور ویلیام تکستون آمریکایی، دهه ۸۰ میلادی و نویسنده کتاب Tals from Lorestan / مک کالین آمریکایی دهه ۶۰ میلادی و...هر زبانشناسی که با داده های اصیل و روش تحقیق معتبر روی لری کار کرده نیز به چنین نتایجی رسیده است. البته در داخل کشور بخاطر《تمایلات ملی گرایانه》و ملاحظات سیاسی یا داده های نامعتبر فارسلری، کسانی هستند که لری را گویشی از فارسی میدانند هرچند کارشناسانی که با دید علمی و منصفانه کار کرده اند لری را مستقل از زبان رسمی کشور دانسته اند مانند: دکتر جلال الدین کزازی و دکتر پرویز ناتل خانلری که چهره های بسیار معروفی هم هستند! کدام زبان شناسان؟ با چه معیارها و اصول و موازین زبان شناسی لری را گویش نامیده اند؟ به هر منبعی که یا زبانشناس نیست، یا تحقیق معتبر زبانشناسی نکرده، یا از روی《تمایلات سیاسی و ملّی》به نام زبانشناسی نظر میدهد اتکاء نکنید و انتظار ما این است که اگر در زبانشناسی تخصص یا حداقل مطالعه کافی ندارید درباره موضوعاتی که نوشتن درباره آنها نیاز به تخصص یا حداقل مطالعه و تجربه کافی دارد مطلب ننویسید!مگر زمانیکه مطالعه و دانش شما به اندازه کافی در این خصوص برسد! لری کلی واج دارد که در فارسی وجود ندارند مانند: لام یائی، دال معجم، ذال معجم، ضمه پیشین، یاء مجهول، یاء خفیف، او کشیده و...واجهای دیگر که در فارسی وجود ندارد و در خطوط تدوین شده لری بازنمایی شده و این واجها در خط لری در مراجع جهانی خط تایید شده و سپس در《شرکت گوگل》به رسمیت شناخته شده و ثبت شده است. تاکنون چندین کتاب در مورد تفاوت واج شناسی لری با فارسی توسط زبان شناسان خارجی هم تالیف شده است مانند لومیِر(۱۹۲۲) و اریک آنونبی (۲۰۱۴) که مثال زدیم. بزرگواران و سروران همتبار حداقل در برخی موضوعات مانند زبان شناسی و مطالعات زبان لری اگر ما را یاری نمیکنید ناخواسته با ارائه مطالب نامعتبر تلاشهای دلسوزان و پژوهشگران کارشناس خود در این زمینه ها را ناخواسته تخریب و بی ثمر نکنید سعی کنید برحسب منابع و دانش کافی نظر بدهید و حرفتان مستند و مستدل باشد.


  • فرهنگ لُری

    زبان لری از نظر وسعت واژگان و ظرافت و ریزه کاری هایی که در آن نهفته است یکی از زبانهای پر مایه است به گونه ای که آقای احمد محمود داستان نویس برجسته ایرانی که خود از خطه خوزستان است وقتی پا به استان لرستان میگذارد و مدتی در مناطق لرنشین مثل خرم آباد و چگنی و پلدختر میماند تحت تأثیر فرهنگ لری قرار میگیرد وحاصل بخشی از گفته ها و شنیده های خود از مردم این مناطق را که تعدادی واژه ی لری است در متن مجموعه داستان دیدار (۱۳۶۹) میگنجاند و در پاورقی برخی صفحات آن به تشریح واژه های لری میپردازد. اتفاقأ یکی از داستانهای مجموعه دیدار به نام بازگشت به صورت رمانی مستقل به زبان آلمانی ترجمه و چاپ شده است.


  • تاریخ تهران

    کتاب《المشترک یاقوت حموی》در صفحه ۲۹۸ نام منسوب به دیه طهران به پس از ظهور اسلام در ایران و به حدود ۱۱۶۰ سال قبل میرسد. یاقوت حموی به سال ۶۱۷ هجری در فرار از پیشاپیش مغولان به ری میرسد و از آنجا دیدار مینماید. ایشان در کتاب دیگرش بنام《معجم البلدان》درباره دیه تهران مینویسد: طهران از دیه های ری است و میان آن دو فاصله به مقدار یک فرسنگ است او میگوید مردی راستگو از ری مرا خبر داد که طهران دیهی بزرگ است که در زیر زمین بنا شده است! و کسی را بدانجا جز به خواست ایشان راه نیست و به کرات نسبت به حاکم وقت راه عصیان پیموده اند و او را جز مدارای به ایشان راهی نیست و در آن دیه دوازده محلت است که هر یک را با دیگری محاربه است! و مردم محلتی به محلت دیگر در نیایند! آن مرد رازی (رازی گویش اهل ری است) گفت: اهالی آنجا (ته ران) با این وجود با گاو آهن و گاو کشت نمیکنند و اینکار را با بیل انجام میدهند چون ایشان را از خودشان دشمنان بسیار است و میترسند که گاوهای یکی را دیگری به غارت ببرد (کتاب معجم البلدان تألیف یاقوت حموی، جلد سوم، صفحه ۵۶۴_۵۶۵). در همین قرن و در این راستا مورخین بعد از یاقوت از جمله《زکریای قزوینی صاحب کتاب آثار البلاد》که به سال ۶۷۴ هجری این کتاب را فراهم کرده است از موقعیت دیه تهران چنین مینویسد: این دیه بُستانها و درختهای فراوان و میوه های نیکو دارد و ایشان را در زیر زمین خانه هایی است همانند لانه کلاکموش (موش دشتی) که چون رسول دشمن پیش ایشان رود در آن خانه ها پنهان شوند و دشمن ایشان را روزی و یا روزهایی در حصار گیرد و سرانجام برود. چون از زیر زمین بیرون آیند از قتل و نهب و راهزنی فساد بسیار کنند!مردم آنجا در بیشتر اوقات بر سلاطین عاصی شوند و جز مدارا درضبط ایشان چاره نیست. در آنجا ۱۲ محلت (محله) است که هر یک را با دیگری نزاع و جدال است و هرگاه در طاعت سلطان درآیند عامل آنجا، شیوخ دیه را گرد آورد و مطالبه خراج کند و بر اداء خراج مقرر سلطان، توافق کنند، یکی خروس آورد و گوید: این به یک دینار و دیگری پنگایی (نوعی ظرف) آورد و گوید: این به یک دینار، خراج بدین گونه پردازند وگرنه به هیچ روی از ایشان فایدتی متصور نیست!!! و ایشان برای مخالفت منتظر فرصتند! و والی بدین مایه از ایشان راضی است که بگویند ایشان در طاعتند و خراج میپردازند. ایشان کشت با گاو نکنند از آن رو که ترسند اگر سره به خلاف بردارند گاوهای زراعی ایشان را بگیرند و با《بیل》کار کنند. چون پهنه طهران گلوگاه شهرهای شمالی طبرستان و استرآباد و خراسان بود و جای مناسبی از نظر سوق الجیشی محسوب میگردید از اینرو است که جولانگاه راهزنان بوده و نویسندگان نسبت قتل، نهب، راهزنی و فساد بسیار به این شهر دادند. اکبر طهرانی در کتاب《طهران قدیم تا تهران جدید》در صفحه ۲۵ مینویسد: افراد کوچ کرده و اشخاص درحال مهاجرت به این پهنه و مسکون شدن آنها در آپارتمانهای از ۳۵ متری به بالا و بُرجهای آنچنانی آن، این شهر را با چندین برابر ظرفیت روبرو نموده که حالیه علاوه بر آب و هوای بسیار مضر و آلوده برای تنفس، حتی آب شُرب و خوردن این جمعیت عظیم پایتخت نشین هم تقریباً《از تولید به مصرف》درآمده است از اینرو دیگر توقع نمیرود که ساکنان این شهر بتوانند از سلامتی و آرامش کامل برخوردار گردند! چرا که این مدینه بی در و پیکر از حالت طبیعی برای سکونت و آسایش خارج گردیده زیرا با《وجود قومیتهای مختلف》با طرز فکر و سلیقه های قبیله ای و آداب و رسوم مخصوص بخود و اختلاف فاحش خلق و خوی، موجب ناهنجاری در اجتماع و درگیریهای قومی میگردد! که در نتیجه سلب آسایش عمومی و زوال اعصاب و روان ساکنین را به دنبال خواهد داشت. حرف آقای اکبر تهرانی درست ولی وقتیکه ۳۵% صنایع و کارخانجات ایران در تهران است! وقتی که ۶۰% از پول کل کشور در تهران است! وقتیکه کل سپرده های ایران در بانکها ۶۱۳ هزار میلیارد تومان است که ۳۸۲ هزار میلیارد تومان در تهران است! طبیعتاً مهاجرتها هم به تهران افزایش می یابد چون سهم تهران در نظام بودجه ریزی کشور ۵۴% کل تسهیلات کشور است!استانهای لرستان، ایلام، کرمانشاه، کردستان، خوزستان، کهگیلویه و بختیاری رتبه های نخست بیکاری را دارند به این استانها بیشتر توجه کنید تا مجبور به مهاجرت نشوند وگرنه هیچکس حاضر به خریدن غم غربت نیست!


  • ماهی دریای یزد!!!

    آب کوهرنگ بختیاری را به بهانه‌ی آب شرب به اصفهان انتقال داده و سپس یخ بسته‌بندی شده را با مارک کارخانه‌های اصفهان به استان‌های لُرستان، خوزستان وبختیاری می‌فروشند.آیا نمی‌توان همان یخ را در همان استان چهارمحال‌و‌بختیاری تولید کرد تا کارگران لُرتبار مجبور نباشند برای کار در یک کارخانه یخ‌سازی به استان‌های کویری مهاجرت کنند؟درحالی‌که هم آب از خودمان است و هم نیروی کار، چه دلیلی دارد که این یخ در اصفهان تولید شود؟چرا به قیمت نابودی محیط زیست و اکوسیستم مناطق لُرنشین می‌بایست در استان کویری یزد 1100 تن ماهی در سال تولید شود؟آیا نمی‌توان به‌جای انتقال آب با هزینه‌های سرسام‌آور و نابودی اکوسیستم مناطق لُرنشین، همان ۱۱۰۰ تن ماهی را به جای کویر در مناطق پرآب لُرنشین پرورش داد؟کدام عقل سلیم یا کدام نظریه توسعه حکم می‌کند استان کویری یزد یا قم وارد صنعت تولید ماهیان خاویاری شوند؛‌ جز نژادپرستی و نگاه قومیتی برخی از سیاستمدارن کویری.چرا در استان یزد تنها از یک فیل‌ماهی بیش از ۴ کیلوگرم خاوریار به ارزش ۴۰ میلیون تومان استحصال می‌شود ولی مناطق لُرنشین به‌رغم استعداد بالا در این زمینه هم با بی‌آبی و هم با فقر دست و پنجه نرم کنند؟ چرا استان کویری یزد باید پیشگام تولید خاویار در ایران باشد؟چرا استان کم‌آب یزد باید مقام دوم تولید محصولات گلخانه‌ای، مقام هفتم تولید زعفران،‌ مقام پنجم تولید زردآلو،‌ مقام اول تولید سرانه گوشت مرغ،‌ مقام اول در تعداد مجتمع‌های گاوداری، مقام اول تولید گوشت کبک، مقام چهارم تولید انار و...را به خود اختصاص دهد؛ درحالی‌که در بسیاری از موارد مذکور هیچ‌گونه استعدادی ندارد. مگر می‌شود استان لُرستان با ظرفیت ۱۴ میلیارد متر مکعب آب در سال، 3930 چشمه، ۱۵۲۷ رشته قنات، 2450 کیلومتر مسیر رودخانه و آبراه و دارا بودن آب‌و‌هوای مساعد، تنها ۲۰ درصد زمین‌های کشاورزیش آبی باشد ولی ۳۸ درصد زمین‌های کشاورزی استان کویری یزد زیر کشت آبی باشند؟ یا مگر می‌شود استان یزد با قریب به 1500 هکتار سطح گلخانه‌ای سالانه 426 هزار تن محصولات گلخانه‌ای تولید کند ولی در لُرستان با این همه آب و استعداد در حوزه کشاورزی تنها ۳۱ هکتار گلخانه در دست بهره‌برداری داشته باشد.آمار فوق بیانگر آن است که در کشور ما برای داشتن یک صنعت لازم نیست از نظر جغرافیایی استعداد آن را داشته باشید؛ بلکه باید در پایتخت لابی آن صنعت را پیدا کنید. اگر کویری باشی در دل کویر سالانه 1100 تن ماهی و 426 هزار تن محصولات گلخانه‌ای هم تولید می‌کنی. ظاهرا لابی‌های کویری حاضرند ماهی را با ماسک اکسیژن در دل کویر رشد دهند ولی در کنار آب‌ها و چشمه‌های استان‌های لُرنشین پرورش ماهی دایر نکنند.توزیع نامتعادل امکانات و خدمات اقتصادی، اجتماعی، کشاورزی و...به شدت عدالت اجتماعی در ایران را تحت شعاع قرار داده است. اگر به دنبال راهی برای کاهش نابرابری‌های منطقه‌ای و حرکت به سمت توسعه متوازن در کل کشور نباشیم در آینده باید شاهد تبدیل این نابرابری‌های اقتصادی به معضلات امنیتی باشیم.


  • معنی و ریشه باستانی واژه دآ

    معنی و ریشه باستانی واژه《دا》: در فرهنگ فارسی عمید، ص 477 آمده: دا یعنی عطا و بخشش که واژه《دادار و بخشنده》هم از آن منشعب شده و دایی هم منسوب به مادر یا همان《دا》میباشد! واژه دا به چندگونه: دادا / دا da / دایه adya / دایا daya / دای day / ده ده dada / و دالکه daleka در زبان لُری معمول است (واژه نامه لُری، ص 341). دادا یا دایه کسیکه فرزند را تربیت کند مثال از مولانا: بیرون بر از این طفلی و ما را بُرهان، ای دل _ از غصّه هر داد و وز محنت هر دادا (فرهنگ فارسی، جلد 1، ص 740). در فرهنگ گویش دوانی اثر عبدالنبی سلامی، ص 252، دی di به معنی مادر است و به خواهر بزرگ داده dada میگویند. در لُری ایلامی دیده deda به خواهربزرگ میگویند. در لُری بختیاری به برادر دادا dada میگویند (فرهنگ بختیاری، عیدی محمد ارشادی، ص 366). درفرهنگ واژگان کُردی، ص93 : دالک و دایک گفته میشود. در اوستا《دئنو _ daenu》کسیکه از کودک پرستاری میکند / در پهلوی dayak یعنی ماده و شیر دهنده / در ارمنی dayeak یعنی دایه و مربی! در شاهنامه واژه《دایه》به معنی شیردهنده و پرورش دهنده است: به زابلستان شاه پر مایه بود _ سیاووش را مهربان《دایه》بود / سیاوش جهاندار و پُر مایه بود _ ورا رستم زابلی دایه بود (واژه نامک، عبدالحسین نوشین، ص 173). در فارسی کُهن واژه《داه _ dah》به معنی کنیز است مثال از فرخی: خنک آن میر، که در خانه ی آن بار خدای _ پسر و دختر آن میر بود بنده و داه. یا منوچهری میگوید: تاک زر را دید آبستن چون داهان _ شکمش خاسته همچون دم روباهان.


  • دآ نماد آفرینش

    دآ : نماد آفرینش و آفریدن: اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 341 مینویسد: دآ da یعنی مادر که مخفف دایه است و در لُری هُم دا به معنی سن هم بکار میرود. دا در فرس هخامنشی و اوستا ریشه ای است به معنای《آفریدن، بخشیدن و ساختن》در فرهنگهای لغت قدیم《دادار》به معنی آفریننده و عطا بخش آمده و دا به معنی پرستار و مربی ذکر شده مثلاً منوچهری دامغانی میگوید: تا که رز را دید آبستن چو داهان _ شکمش خواسته همچون دم روباهان. همچنین در اوستا daenu به معنی ماده و شیردهنده و به پهلوی dayak یعنی دایه / در انگلیسی dam و dau یعنی دختر / در تاجیکی dayi یعنی دختر / در اُستی dain یعنی شیر دادن / در بلوچی dai یعنی مادر / در اورامانی ada میشود مادر / در کُردی: دایک یا دالگ، دی، داکو، دای، دیا میشوند مادر / در کرمانشاهی: دایه یا دالگ میشود مادر / در گیل و دیلم: دادی dadi ، دادا dada ، دده dada معادل مادر هستند / در لُری بختیاری: دا، دایه، داک و داه مادر میشوند / در دشتستان به مادر، دی day میگویند / در لارستان به دختر و خواهر dai میگویند (اقتداری، ص 107). دالکَه daleka نامی برای عزیز نگهداشتن مادر است که برداشتی از واژه پهلوی دایک dayak به معنی دایه، پرستار و تربیت کننده است که در لُری بختیاری دالَلَه dalala میگویند! پسوند کَم به نشانه تکریم و اظهار محبت است مانند: چشمک، یاقوتک و در محاورات قدیم تهران: پسرکَم، عزیزکَم، بَبَکم. دکتر غلامرضا کرمیان درکتاب《واژگان اشکانی وساسانی در زبان لُری》ص 95 مینویسد: دا da در لُری مادر را گویند. در نوشته های پارسی باستان، آفریدن و آفریننده معنی میدهد. واژه های پهلوی dater و datarih (داتار و داتاریه) به معنی آفریننده و آفرینندگی است. همچنین ده da در لری معنی دادن میدهد و de در پهلوی نیز معنی خالق میدهد! در واژه نامه شایست نشایست ص 306 واژه همانند و هم معنی آن دایگ dayag آمده است و در نوشته های زردشتی پازند از واژه نامه موبد شهرزادی ص 165 نیز همانند واژه لُری da به معنی دادن و بخشیدن آورده شده است.


  • واژگان کهن لُری

    واژگان لُری از اعماق فرهنگ و سنت بومی ما برخاسته اند آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژگان در زبان لری هست که قدیمی ها نیاز به استفاده از واژه غیر را نمی‌بینند اما جوانان امروزی که به زبان فارسی تحصیل میکنند و بخاطر سواد فارسی یا از روی نوآوری و افاده و تکبر اصطلاحاً لفظ قلم، واژه های فارسی_عربی را بعنوان جایگزین بکار میبرند وگرنه مادر برای ما «دا» بود، پدر «بُوه» ، برادر «گَگَه و برار» ، خواهر «دَدَه و خُوَر» است! واژگان لُری دارای تلفظ ویژه، اصطلاحات، ترکیب بندی، ساختار ویژه، اِعراب های متفاوت و مخفف های خاص هستند. البته تعداد زیادی از آنها واژگانی هستند که در فارسی قدیم مُصطلح بوده، اما امروزه در فارسی محاوره کاربردی ندارند. زبان هر سرزمین برگرفته از فرهنگ و تمدن و حوادث و اتفاقاتی است که در آن رُخ داده و آن را مورد تاثیر خود قرار داده است. مهاجرتهای متقابل، داد و ستد و تجارت با همسایگان و جنگها، همگی نقش به سزایی در شکلگیری زبان هر سرزمین دارند. بلاد لُرنشین به دلیل موقعیت جغرافیایی خود توانسته بر گویشهای متفاوت استانهای همجوار تاثیر بگذارد به طوری که دکتر عبدالرحمان شرفکندی که خود کُرد است درکتاب «فرهنگ لُغات کردی» به کلمات زیادی اشاره کرده که از لُری وارد زبان کردی شده است! توفیق وهبی کُرد زبان شناس هم لکی و کلهری را زیرمجموعه لُری معرفی میکند.


  • مشاهیر خُراسان

    رواج شاهنامه و کوروش پرستی بین لُرهای بختیاری زمان پهلوی دوم در جهت یکسان سازی فرهنگی صورت گرفته و با شیوع رسانه های شنیداری و دیداری به اوج خود رسید و همه نوع تلاشی برای ترویج این کتاب انجام دادند مردم لُر بجای اینکه《پیگیر مطالبات اقتصادی》و《رونق صنعت و کشاورزی و گردشگری》باشند از همه چیز خود گذشتن و شاهنامه خوان فارسها شدن! شمایی که جوانانتان در فقر و تنگدستی به سر میبرند و به غربت مهاجرت کردن چه به شاهنامه خوانی؟ مردم لُر بخاطر بیکاری و نبود کار و سرمایه آواره شهرهای اصفهان و تهران و شیراز شدند آنوقت عده ای سنگ افسانه‌های و شخصیتهای خیالی شاهنامه و کوروش را به سینه میزنند! چرا فقط در خوزستان اجازه شاهنامه خوانی داده میشود آنهم توسط لُرهای بختیاری؟ هیچ قومی به اندازه لُرها به شاهنامه علاقه‌مند نیست ولی ماحصل این علاقمندی برای لرها چه بوده؟ غیر از اینکه امروزه《فهم و شعور اجتماعی》لُرها توسط همین فارسهای نژادپرست به سخره گرفته میشود؟ غیر از اینست که سوژه جوکهای نژادی و مضحکه اوقات فراغت فارسهای تازه به دوران رسیده شدید؟ غیر از اینست با این همه نفت و آب و معادن در《شاخص فلاکت》رتبه اول نصیب لُرها شده؟ لرها ایرانیتر از همه اقوام بوده و تعصب همه را میکشند ولی مُزدشان توهین/تمسخر/فقر/بیکاری/مهاجرت وآوارگی بود! تعصب فارس را کشیدن چه سودی برای جامعه زجر کشیده لُر دارد؟ استانهای کویری که محتاج آب ما هستند همه صنعتی و ثروتمند شدند نمیدانم با این همه تضاد چطور کنار بیاییم؟ نمیدانم وقتی همه بدنبال کار و سرمایه هستند چرا ما تعصب《مشاهیر خراسان》را میکشیم که شهروندانش، لُرها را جدا از خود میدانند! لُرهایی که غَم کوبانی سوریه و مسلمانان میانمار و شیخ زکزاکی نیجریه را میخورند چرا هیچ واکنشی نسبت به غارت چندین باره آب بختیاری به کویراصفهان نشان نمیدهند؟


  • قدرت زبان لُری

    واژگان لُری از اعماق فرهنگ و سنت بومی ما برخاسته اند آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژگان در زبان لری هست که قدیمی ها نیاز به استفاده از واژه غیر را نمی‌بینند اما جوانان امروزی که به زبان فارسی تحصیل میکنند و بخاطر سواد فارسی یا از روی نوآوری و افاده و تکبر اصطلاحاً لفظ قلم، واژه های فارسی_عربی را بعنوان جایگزین بکار میبرند وگرنه مادر برای ما «دا» بود، پدر «بُوه» ، برادر «گَگَه و برار» ، خواهر «دَدَه و خُوَر» است! واژگان لُری دارای تلفظ ویژه، اصطلاحات، ترکیب بندی، ساختار ویژه، اِعراب های متفاوت و مخفف های خاص هستند. البته تعداد زیادی از آنها واژگانی هستند که در فارسی قدیم مُصطلح بوده، اما امروزه در فارسی محاوره کاربردی ندارند. زبان هر سرزمین برگرفته از فرهنگ و تمدن و حوادث و اتفاقاتی است که در آن رُخ داده و آن را مورد تاثیر خود قرار داده است. مهاجرتهای متقابل، داد و ستد و تجارت با همسایگان و جنگها، همگی نقش به سزایی در شکلگیری زبان هر سرزمین دارند. بلاد لُرنشین به دلیل موقعیت جغرافیایی خود توانسته بر گویشهای متفاوت استانهای همجوار تاثیر بگذارد به طوری که دکتر عبدالرحمان شرفکندی که خود کُرد است درکتاب «فرهنگ لُغات کردی» به کلمات زیادی اشاره کرده که از لُری وارد زبان کردی شده است! توفیق وهبی کُرد زبان شناس هم لکی و کلهری را زیرمجموعه لُری معرفی میکند. دایره بالای واژگان مُستعمل (با وجود فراموش شدن تعداد بسیاری از آنها) و تلفظ ویژه شان بر بستر پیشینه تاریخی_فرهنگی این سرزمین، که حکایت از تعریف و نام زبان بر آن است. در زبان لُری واژگانی با اسکلت بندی کهن و تلفظی غالباً اوستایی_پهلوی وجود دارد که رابطه زبانهای کهن را با این منطقه عجین می نمایاند واژگانی چون: دِرَنه: دریدن/ مَنه: ماندن/ اِسپی: سفید/ سوسوار: اسب سوار/ دِییه: دیدن/ اَسر: اشک/ سزرگه: چندش/ هُنه: خانه/ اَ برای نفی چون اَ ناشتا/ وریسایه: ایستادن/ تاشتَه: تاشیدن/ هیشته: گذاشتن و... به اندازه ای که در لُری تلفظ واژگان اوستا وجود دارد، در هیچکدام مشاهده نشده است. واژه‌های عربی هم در زبان لُری گنجایش ندارد و علیرغم فشارهای قوم مهاجم، به دشواری در کالبد زبان لُری جای گرفته‌اند آنچنان که از ترکیب آنها با تلفظ قدرتمند لُری، واژه سومی شکل گرفته که اینک پس از قرنها، عربی تصور نمیشود بلکه تسلط و غلبه لُری آنها را کاملاً لری جلوه میدهد واژگانی چون: ساوَه: سربند از واژه عربی صوفعه/ مَلهو: نام درخت از ریشه عربی محلب/ چَره: قیچی پشم زنی از واژه عربی شعره/ حقات از ریشه عربی حکایت/ وِج: راه دست از واژه وجح/ لَچر: لجوج از ریشه عربی لَجاره/ اَلهو: سنگ قبر از ریشه عربی الحاد و...


  • بُن مایه قدیمی《زون لُری》

    لُری که لَبالب توانمندی واژه پردازی، اصطلاح سازی، توصیف و توجیه را در کالبُد خود دارد بر پایه فرهنگ و واژگان کهنی نیز استوار است. بُن مایه قدیمی لُری تا امروز تقریباً محفوظ مانده است. در زبان لُری حروف عربی مانند معادلهای آوایی تلفظ میشوند و حتی برخی حروف که به جهت تحکیم در عربی، اجبار در تلفظ دارند مثل «ع»معادل سازی میشوند و تا شکلهای کاملاً متفاوتی تغییر تلفظ پیدا میکنند. دکتر محمدجواد شریعت درکتاب«《دستور زبان» ص ۹ مینویسد: تعداد الفبای هر زبان که بیشتر باشد قدرت ادای صداهای طبیعی در آن بیشتر است. در دستور زبان دکتر ناتل خانلری ص ۲۸۵ آمده: مُراد از حروف، هر صوت ملفوظ مستقلی است که از صوتهای دیگر مشخص باشد بنابراین هرحرکت«زِیر و زبَر» جزو حروف به شمار می‌آید. باتوجه به مطلب فوق، زبان لُری از تنوع و قدرت تلفظ صداهای طبیعی بیشتری برخوردار است مثلاً قابلمه ترکی در لُری تغییر شکل میدهد و قاولمه میشود چون حرف «ق» در لُری تلفظی ویژه دارد که ترکیبی از «ق+ک»است! یا بشقاب ترکی در لُری دوری میشود! محمدتقی بهار در سبک شناسی، جلد 1، ص 190 به این پتانسیل زبان لُری اشاره کرده است. اشتراکات فرهنگی، چگونگی بن مایه زبانی، جمله پردازی، واژه آرایی، همه و همه حکایت از یگانگی زبان گروه‌های مختلف قوم لُر دارد اما پراکندگی هرکدام در نقطه ای خاص از نظر جغرافیایی و آمیختگی با دیگر شهرها و اقوام، تغییری محسوس در تلفظ گویش هر یک ایجاد کرده است. تلفظ قدیمی لغات، دایره واژگان بالا، حفظ شکل قدیمی تلفظ و استقلال در آرایش ارکان جمله، جاگیری فعل و فاعل همه حکایت از اشتراکات زبانی مردمان قوم لُر است. الفاظ در لُری گاه کوتاه اما گویا شنیده میشوند که نشانه های پیشینه زبانی این قوم و شرایط خاص آنرا در خود دارند.


  • قاعده ابدال در زبان لُری

    در دستور زبان فارسی پنج استاد اثر: امیراشرف الکتابی، ص 11 آمده: در فارسی حروفی که از عربی گرفته شده رعایت مخارج و تلفظ آنها را نکنند چنانکه «ث» و «ص» را مانند «س» و «ق» را مانند «غ» تلفظ مینمایند اما در لُری غالباً حروف عربی یا بدل و یا حذف میشوند مانند: سِنی: زندان که از سجن عربی گرفته شده یا وِج: راه دست که از وجح عربی گرفته شده و...قاعده ابدال «تبدیل حروف به یکدیگر و تغییر و تبدیل آواها» در زبان لُری نشان دهنده ماندگاری تلفظ های کهن در لُری است. ابدال در لُری تداعی خاطره آواها و تلفظهای پیشین بازمانده در حافظه نسل به نسل بوده است. دکتر محمد دبیرمقدم، فصلنامه ادب پژوهی، شماره ۵، تابستان و پاییز ۱۳۸۷ «نظریه زبان عمومی» را می‌توان نظریه‌ای تصور کرد که بنیان‌ها و مفاهیم آن مورد اتفاق نظر و اجماع جامعه زبان‌شناسی، صرف نظر از چارچوب‌های نظری خاص، است. (۱) زبان: (Language) دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل ندارند زبان‌اند. (۲) گویش(dialect): دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین این دو گونه تفاوت‌های آوایی و واجی و واژگانی و / یا دستوری مشاهده می‌شود، گویش‌های یک زبان‌اند. (۳) لهجه(accent): دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین آن دو گونه فقط تفاوت‌های آوایی (و واجی) دیده می‌شود لهجه‌های یک زبان‌اند. (۴) گونه(variety): اصطلاحی است خنثی، که همچنان که در تعریف «زبان»، «گویش» و لهجه مشاهده می‌کنیم، می‌توان آن را به عنوان اطلاقی کلّی به کار برد. بر پایه این تعاریف فارسی امروز، گیلکی، مازندرانی، کردی، هورامی، وفسی، لکی، «لری»، راجی، دلواری، لارستانی و نائینی زبان‌اند. زبان فارسی امروز زبان رسمی است و دیگر زبان‌های مذکور《زبان‌های محلی》کشورمان هستند.


  • زبان لُری《رسانه فراگیر》ندارد!

    هر زبانی به واسطه دستور_آواها_خط و واژه های خاص خود از دیگر زبانها متمایز است. از نظر واجی بعضی واجها در زبان لُری هست که در هیچ گویش و لهجه ایرانی نیست. بعضی واژه ها فقط مختص خود لُرهاست و آکسان و فونتیک کلمات لُری مختص به خود لُرهاست. بعضی وندهای اشتقاقی و تعویضی در لُری هست که در هیچ زبانی نیست. لُری ۳۸ واج و ۱۲ مُصوت دارد ولی فارسی ۲۹ واج و ۶ مصوت دارد. برخی واژگان لُری با فارسی معیار بسیار ناهمگون هستند. در بسیاری از جمله های گذرا به متمم یا دارای متمم قیدی، متمم پس از فعل قرار میگیرد درحالیکه در فارسی فعل همیشه در بخش پایانی جمله جایگیر است. واژگان مشترک و قواعد دستوری بدان معنا نیست که یکی مرجع هست و دیگری زیرمجموعه! اشتراکات لغوی هم بصورت طبیعی بین تمامی اقوام همجوار دیده میشود که باز این نشانه برتری یکی بر دیگری نیست. فارسی و لُری با ترکی از دو ریشه کاملأ مجزا هستند اما هر سه نشانه مفعول دارند مثلا در لُری جمله: احمد عباسِنه دِی. در فارسی: احمد عباس را دید. در ترکی: احمد عباسی گوردی. (نِه) در لری _ (را) در فارسی _ (ی در عباسی) در ترکی نشانه مفعول هستند. این سه زبان دارای اشتراک زبانی اند یعنی علی رغم ریشه و واژگان متفاوت در این زمینه مشترکند اما انگلیسی نشانه مفعول ندارد مثل: ahmad saw abbas حالا میشود منکر زبان شدن انگلیسی شد؟ زبان مادری ما هیچ کمبودی ندارد و برای هر لغت فارسی و عربی یک جایگزین دارد. حالا اگر مردم بدلیل عدم آموزش و نداشتن رسانه، لغات دیگری را جایگزین میکنند هیچ ایرادی متوجه زبان لُری نمیشود!


  • دیرینگی زبان لُری

    حمداللّه مُستوفی در تاریخ گزیده در قرن ۷ هجری ما را از وجود زبان لُری آگاه میسازد به طوری که میدانیم زبان لُری در قرن ۷ هجری وجود داشته با آنکه زبان لُری قرنها در بین قوم لُر رایج بوده است. بارون دُوبد روسی در سفرنامه لُرستان سال ۱۸۴۵ میلادی مینویسد : به قضاوت زبان لُرها که حاوی بسیاری از کلمات و اصطلاحات قدیمی منسوخ است و ایرانیها آن را فارسی قدیم میدانند این زبان با قدری اغماض در میان تمامی طوایف و زاگرس نشینان عمومیت دارد. هنری راولینسون که ۱۶۰ سال پیش به لُرستان سفر کرده در سفرنامه اش ص ۱۱۳ مینویسد : من بر این پندارم که زبان لُری از پارسی باستان (پهلوی) مُشتق شده که همزمان با زبان پهلوی به طور جداگانه و مشخص صحبت میشده است زبان لُرها تقریباً فارسی قدیم (زبان ساسانیان) است. واژگان بسیار اصیلی در زبان مردم لُر دیدگاه هنری راولینسون را تایید میکند. آیت اللّه مَردوخ کُردستانی در جلد اول تاریخ مردوخ، ص ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به پهلوی در درجه اول لُری است چرا که محل الوار به تیسفون مرکز پهلوی قدیم نزدیک بوده و از مُراوده با اجانب هم محفوظ بوده اند. دکتر کَرم علیرضایی درکتاب «پیوستگی زبان لُری با زبان تاجیکی» ص ۲۷ مینویسد: زبان لُری از دیدگاه ریخت شناسی به زبانهای باستان به ویژه زبان پهلوی دوره ساسانی میرسد. از مجموعه آرا و نتایج پژوهش محققان و براساس ویژگیهای علم زبانشناسی این امر مُسلّم است که زبان لُری در ساخت آوایی و دستور زبان ویژگیهای خاصّ خود را داراست و میتوان اذعان نمود که لُری یک زبان مستقل است که خود دارای گویشها و لهجه های متفاوتی در گستره بلاد لُرنشین است و حوزه جُغرافیایی وسیعی را در بر میگیرد که دارای چندین میلیون گویشور است. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در قوم لُر مینویسد که ۳۰ واژه لُری در کتیبه بیستون وجود دارد. پروفسور وِیلر تَکستون استاد زبان شناسی دانشگاه هاروارد در کتاب《Tales from lorestsn》که شامل دستور زبان لُری است به صحبت از توانمندی های زبان لُری میپردازد همچنین دکتر اریک جان آنونبی ( erik john anonby) زبانشناس کانادایی در کتاب «لُری چند زبان است؟» لُری را زبان مینامد.


  • چرا لُری زبان است؟

    زبان شناسان پژوهشهای فراوانی در منابع معتبر زبانشناسی انجام دادند و «لُری» را مستقل از فارسی دانستند که به چند مورد اشاره میکنیم: دایره المعارف تخصصی بین المللی زبانشناسی آکسفورد تالیف تیم متخصصی از زبانشناسان جهان به سرپرستی ویلیام جی فرالی/ نشریه زبانشناسی Language of India، اکتبر ۲۰۰۹، به سرپرستی یک زبانشناس ایرانی تبار به نام خانم دکتر غفاری و همراهی دو زبانشناس هندی/ پروفسور ویلیام تکستون آمریکایی، دهه ۸۰ میلادی و نویسنده کتاب Tals from Lorestan / مک کالین آمریکایی دهه ۶۰ میلادی و...هر زبانشناسی که با داده های اصیل و روش تحقیق معتبر روی لُری کار کرده نیز به چنین نتایجی رسیده است. البته در داخل کشور بخاطر «تمایلات ملی گرایانه» و ملاحظات سیاسی یا داده های نامعتبر فارسلری، کسانی هستند که لُری را گویشی از فارسی میدانند هرچند کارشناسانی که با دید علمی و منصفانه کار کرده اند لُری را مستقل از زبان رسمی کشور دانسته اند مانند: دکتر جلال الدین کزازی و دکتر پرویز ناتل خانلری که چهره های بسیار معروفی در علم زبانشناسی هستند. برخی با جهتگیری تعصب آلود و برخلاف اصول و موازین زبانشناسی، لُری را گویش نامیده اند که اهداف سیاسی داشتند!!! به هر منبعی که یا زبانشناس نیست، یا تحقیق معتبر زبانشناسی نکرده، یا از روی «تمایلات سیاسی و ملّی» به نام زبانشناسی نظر میدهد اتکاء نکنید! اگر در زبانشناسی تخصص یا مطالعه کافی ندارید درباره موضوعاتی که نوشتن درباره آنها نیاز به تخصص یا حداقل مطالعه و تجربه کافی دارد مطلب ننویسید! لُری کلی واج دارد که در فارسی وجود ندارند مانند: لام یائی، دال معجم، ذال معجم، ضمه پیشین، یاء مجهول، یاء خفیف، او کشیده و...واجهای دیگر که در فارسی وجود ندارد و در خطوط تدوین شده لُری بازنمایی شده و این واجها در خط لُری در مراجع جهانی خط تایید شده و سپس در «شرکت گوگل»به رسمیت شناخته شده و ثبت گردیده است.


  • بدیهی بودن زبان لُری

    تاکنون چندین کتاب در مورد تفاوت واج شناسی لُری با فارسی توسط زبان شناسان خارجی هم تالیف شده است مانند لومیِر(۱۹۲۲) و اریک جان آنونبی (۲۰۱۴) که مثال زدیم. لُری زبان است و ویژگی‌‌های دستوری خاص خود را دارد که با زبان‌های دیگر تفاوت دارد. زبان بودن لُری به میزانی بدیهی و مُستند است که شاید نیازی به مجادله با مخالفان نباشد و به نوعی اتلاف وقت و انرژی به حساب می‌آید. اما مخالفان زبان لُری گاهی دست به حربه‌های کثیفی می‌زنند و اینجاست که باید پاسخ محکمی دریافت کنند. و چه کسی معتبرتر و مستندتر از «پروفسور میرجلا‌الدین کزازی» استاد تمام دانشگاه تهران که ویدئویی از پروفسور کزازی یکی از بزرگترین محققان زبان‌فارسی پخش شد که با صراحت، لُری را یک زبان مستقل میدانست! ۶ مهر ۱۳۹۷ خط لُری پاپریک در کیبورد گوگل (پرکاربردترین صفحه‌کلید جهان) ثبت شد. احمد محمود نویسنده مشهور تحت تأثیر فرهنگ لُری قرار میگیرد و واژه‌های لُری زیادی در کتاب دیدار (۱۳۶۹) می آورد و در پاورقی صفحات به تشریح واژه های لُری میپردازد. یکی از داستانهای مجموعه دیدار به نام «بازگشت» به صورت رُمانی مستقل به زبان آلمانی ترجمه و چاپ شده است. کتاب «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» اثر: مقدسی (قرن ۴ هجری) ص ۵۵۰ صراحتاً از زبان لری یاد میکند. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (قرن هفتم) ص ۵۳۸ در مورد وجه تسمیه واژه لُر سه نظریه را مطرح کرده و در مورد زبان لُری بحث میکند.


  • آثار مکتوب به زبان لُری

    آثار مکتوب به زبان لُری: 1.شاهنامه لُری (منظومه خورشید خاور اثر شاه رستم اتابک لُر)/ 2.باباطاهر عُریان (شاعر قرن ۵ هجری)/ 3.دیوان میرنوروز که از اعقاب اتابکان لُر بوده و در دوره صفویه میزیسته است/ 4.هُشیارنامه یا شاهنامه مُختصر اثر اللّه مراد لُرستانی که ساکن مُنگره بالاگریوه بوده و وقایع لرستان را در زمان قاجاریه به شیوه حماسی به نظم کشیده است/ 5.دیوان شایق لُرستانی (هادی بیک) از طایفه ساکی که مُعاصر ناصرالدین شاه بوده و نامش در تذکره الشعرا اثر رضاقلی هدایت آمده و دیوانش مشتمل بر ۴ هزار بیت است/ 6.فایز دشتستانی (لُرجنوبی) معاصر ناصرالدین شاه که در منطقه لُرنشین دشتی بوشهر زندگی کرده و دوبیتی های زیادی دارد/ 7.مُلا وارسته چگنی شاعر لُر که معاصر شاه عباس صفوی بوده و در اصفهان میزیسته است/ 8.خان الماس فرزند محمد بیک لرستانی/ 9.مُلا حقعلی سیاهپوش مُتخلص به فیلی ساکن الشتر که از سیاهپوش های بختیاری دزفول است/ 10.تذکره حُسین حزین بروجردی/ 11.تذکره امرایی (گلزار ادب لُرستان)/ 12.فخرالدین لُر (۷۱۰ هجری) که در همدان میزیسته و تقریظ نویس رشید ابن فضل الله همدانی وزیر غاران خان مُغول بود/ 13.اثیرالدین اُمانی که در قرن ۷ هجری مُعاصر حسام الدین خلیل پنجمین اتابک لُرستان بود/ 14.علی دوست : شاعر بدیعه سرای لُر که حدود ۱۶۰ سال پیش در ازنا ممیل خرم آباد میزیسته و سبک (عَلیوُسی Aliyosi) که در گوشه داد ماهور اجرا میشود منسوب به اوست و مضمون اشعار او بیشتر تغزل، شکوایه، بیان رنج و حرمان است/ 15.دیوان شعر داراب اَفسر بختیاری (۱۲۷۹ تا ۱۳۵۰ شمسی) که تماماً به زبان لُری بختیاری است/ 16.دیوان اسماعیل خان معروف به سرباز بروجردی که سال ۱۲۸۹ قمری وفات کرده و دیوانی در مراثی بنام《اَسرارالشهاده》از او بازمانده که ۵ هزار بیت دارد نسخه ای از دیوانش در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است/ 17.اَنیس المسافر سال ۱۲۸۹ شمسی در بوشهر توسط غلامرضاخان والی پُشتکوه بعنوان کتابی مستقل درباره لرستان چاپ شده و در جلد ۳۰ فرهنگ ایران زمین هم آمده و سال ۹۷ توسط دکتر روح الله بهرامی بازنشر شد/ 18.مُلا زلفعلی کرانی بختیاری متخلص به «مجرم» در سال ۱۲۶۰ قمری به دنیا آمد و تا سال ۱۳۳۰ قمری آثاری دال بر زنده‌بودن او در دست بوده است. او سراینده منظومه ۱۳۷ بیتی «حدیث کَسا» به زبان لُری است که البته خودش به آن عنوان «قصیده توحیدیه» داده است و قدیمی‌ترین متن به زبان لُری بختیاری است که به کتابت درآمده است. ولی قدیمی‌ترین منبع یکدستی که می‌توان از زبان لُری (به‌ویژه از گویش‌ بختیار‌ی) یافت، در جنگی‌ به‌ شماره‌ ۱۱۶۶ کتابخانه‌ مجلس‌ سِنا،‌ متنی‌ موجود است که منتخبی‌ ‌از ‌اشعار سعد‌ی‌ با شعر‌هایی‌ ‌از «علیرضا تجلی‌» و «شیخ‌ ‌علی‌بابا کو‌هی‌» را دربر می‌گیرد. ‌در پایان این‌ جنگ‌ به‌ خط نسخ‌ ‌ متفاوت‌ با خط ‌اصلی‌ نسخه،‌ متنی‌ به‌ یکی‌ ‌از زبان‌‌ها‌ی‌ محلی‌ ‌ایر‌ان‌ ‌آمده‌ ‌است‌ که در فهرست‌ کتابخانه‌، ‌این‌ متن‌ «نامه‌‌ا‌ی‌ لُر‌ی‌ ‌از سعد‌ی» د‌انسته‌ شده‌ ‌است‌. ‌صادقی (ص۹، ۱۳۷۵) این متن را لُر‌ی‌ بختیار‌ی‌ می‌داند که به‌ قرن‌ ۱۱ هجری یا قبل‌ ‌از ‌آن‌ تعلق دارد.


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • فارسی شباهتی با هخامنشی ندارد!

    دکتر امینی درخصوص پیشینه تاریخی فارسی میگوید: فارسی درگذشته محدود به خراسان بوده و روحی عربی و کالبدی خراسانی داشته است! امروز این زبان ترکیبی از دری، عربی، ترکی و روسی است و 40% ریشه ایرانی مشترک با مازنی، سرحدی، گیلکی، لُری و کُردی دارد! لازم میباشد فرهنگستان فارسی نسبت به حذف واژگان بیگانه از فارسی و جایگزینی آن با واژگانی ایرانی از مازندرانی و گیلکی و لُری و کُردی اقدامی نکرده! زبان فارسی امروزی شباهتی با زبان هخامنشی ندارد چند مثال: هخامنشی _ فارسی اَپَ یَ ئیی _ پاییدم اَمیی _ هستم اَکرَی یَ _ کرده شد آگوُروُم _ آجُر آبَدَ نا _ بنده گاه(پرستشگاه) اَرَسَم _ رسیدم براتا _ برادر روُچَ _ روز و...واژگان بسیاری از هخامنشیان در فارسی موجود نمیباشند چند مثال: آیسَتا _ تصرف کرد اَبَرَتا _ باج دادند آماتا _ اصیل و نجیب اَز دا _ معلوم نَ ی _ هدایت کرد بَگَ _ خدا جی وَ _ زنده سَکَتَم _ گذشته وَئین _ دیدن اَتَر _ داخل وَئیناتی _ خواهد دید اَ دا _ آفرید اَئیتا _ این مَزداهَ _ حکیم مَنی یَ ئیی _ فکر میکنم اَباومَ ئی نیش _ مورد آزمون قرار نگرفت اَوَ پَرا _ از آنسو اَشی یَ وَ _ رفت (رهسپار شد) اَزَدا _ معلوم وی کَناهی _ تباه سازی (تباه کرد)


  • شاهنامه《صورت بندی ناهمزمان》با دنیای امروزی است!

    اعتقاد به《اساطیر کودکانه فردوسی》صورت بندی ناهمزمانی با دنیای امروز دارد چون شعرهای فردوسی آلوده به افکار زُروانیه و جبرگرایانه است و پرستش خورشید/ مصاف اهورامزدا با اهریمن/ دعای دیوبَند/ تشریفات آتش پرستی/ غذا و مَشروب برای مردگان/ تقدس شستشو با ادرار گاو/ تبلیغ حکومت اشرافیت/ و تشویق به جنگ را نشان میدهد! تبعیضات نژادی و تفاخرات قومی برخلاف اصل《مساوات اسلامی》است فردوسی خودش در آغاز طرفدار《تسویه》و مخالف تبعیض بود اما در ادامه به ترک، عرب، بلوچ و مازنی بدترین توهینات را کرده و از چاله به چاه افتاد و از حدود نژادپرستی تجاوز کرد و تا مرز زنادقه پیش رفت بطوریکه اجازه دفنش در قبرستان مُسلمین را ندادند! بدیع الزمان فروزانفر درمقدمه کتاب《احادیث مثنوی》مینویسد: از اواخر قرن ۴ هجری مدارس اسلامی تاسیس شد و مقاومت زرتشتیان در همه بلاد شکست و فرهنگ ایران به صَبغه اسلامی جلوه‌گری آغاز کرد بالطبع توجه شعرا و نویسندگان به نقل الفاظ و مضامین عربی فزونی گرفت اما در شعرهای شاعران زرتشتی و شعوبیه مثل دقیقی و فردوسی نام زرتشت، اوستا، بوذرجمهر و...بیشتر دیده میشود! دقیقی《شاعر زرتشتی》که مُقتدای فردوسی در سرودن شاهنامه است یعنی اول او به سرودن شاهنامه پرداخت و فردوسی راه او را تعقیب و تکمیل کرد! فردوسی رسماً طبق سنت معمول زرتشتیان کلمه《پرستش آتش》را بکار میبرد: مُغان را ببندند و کوشش کنند_همه آذران را پرستش کنند! داستانهای شاهنامه هیچ انطباقی با تاریخ ندارند و فردوسی از چیزهایی حرف زده که چشم هیچ حلال زاده ای آنها را ندیده لذا باید به حُسن نیت و صداقت او شک کنیم! عطار نیشابوری سروده‌های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند! عبدالجلیل رازی شاهنامه را《مدح گَبران》میدانست! فرخی سیستانی در همین راستا میگوید: گفتا که شاهنامه دروغ است سر به سر! معزی نیشابوری هم اشاره میکند که: من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ؟ از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر (افسانه!). انوری خراسانی هم به فردوسی طعنه و کنایه زده و شاهنامه را《رزم نامه》گفته است! در واقع فردوسی مؤلف نیست بلکه مجری است و میتوانیم شاهنامه را یک قصیده بلند برای《جنبش شُعوبیه》بدانیم که شاعر از آن صله خویش به تمامی دریافت نکرد و آنرا با تغییراتی به آستان سلطان محمود غزنوی نیز پیشنهاد داد! دکتر منوچهر اقبال که خود خراسانی است و زمان پهلوی دوم وزیر بهداری بوده و سال ۱۳۳۶ نخست وزیر میشود درباره شاهنامه میگوید: شاهنامه کتابی پُر از《دروغ و افسانه》و یکی از اسباب عقب ماندگیهای فکری ما ایرانیان بوده و هست! بیشتر قهرمانان و پادشاهان شاهنامه《موجوداتی افسانه ای و غیر واقعی》هستند که فقط در شاهنامه یافت میشوند! دکتر فریدون جُنیدی رییس《بنیاد نیشابور》گفته: ۳۰ هزار بیت شاهنامه《جعلی》است و در طول زمان توسط مردم به آن اضافه شده است! شاهنامه اساس نژادپرستی است و بر برتری نژادی و قومی《فارس》بنا نهاده شده و کلمه نژاد بارها در شاهنامه تکرار شده است! پرویزشاپور میگوید: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملّت وقتی بیکران میشود افیونی به جان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد. کتاب شعر و افسانه فردوسی است که مملوء از《اساطیر کودکانه》است مثلاً: رستم در شاهنامه ۷۰۰ سال عمر میکند و ناهارش دو گوسفند با یک خیک شراب است! رستم از ۷ خان میگذرد و انواع دیوها و اژدها را میکشد! زال توسط پرنده ای ناشناخته بنام سیمرغ پرورش یافت! کیکاووس با عقابها پرواز میکرد! سیاووش به سلامت از تونل آتش گذشت و سُرب داغ هیچ اثری بر او نکرد! از دوش ضحاک مار میروید! هیچ مورخی برای دانستن تاریخ واقعی به کتاب شعر مراجعه نمیکند! آیا مورخان انگلیسی یا یونانی به شکسپیر یا هومر مراجعه میکنند؟ ابداً چون آنها در حوزه ادبیات و اساطیر است! کتاب افسانه فردوسی که مُستند به هیچ سندتاریخی نیست منبع مُغرضان و جاعلان شده! اگر کسی بیطرفانه مطالعه کند و منابع دست اول را ببیند هیچ احتیاجی به این《شعرهای نژادی》ندارد! چون شاهنامه فقط به شما چند بیت شعر میدهد نه تحلیل تاریخی! کمی بخود بیاییم هفت مرغ چاق را عطار خورد ما هنوز اندر پیِ یک جوجه ایم. با دروغ و خودفریبی و بی‌توجهی به واقعیت‌ها بجایی جز نابودی و تباهی نمی‌رسیم. نسل آینده《فردوسی》را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایش به سوغات ‌گذاشته، سرزنش خواهد کرد!


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!



آخرین مقالات