شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

فرهنگ «مُطالبه گری» و نمایندگان مجلس!

فقدان «فرهنگ مطالبه‌گری» یکی از حلقه‌های مفقوده‌ی توسعه لُرستان است که می‌بایست همگان درپی تقویت آن باشیم و خود در راستای سرکوب آن گام برنداریم! این معضل همواره سبب شده لُرستان به «بهشت مسئولان ضعیف» و »مأمن نمایندگان بی‌اثر» تبدیل گردد!

فرهنگ «مُطالبه گری» و نمایندگان مجلس!

در رابطه با نمایندگان مجلس باید توجه داشت که نوع ارتباط میان پارلمان و دولت در ایران ایجاب می‌کند که وکلای مردم با بالا بردن قدرت ارتباطی خود و نشان دادن توان علمی و تحلیلی، بر دیگر نمایندگان و اعضاء هیات دولت تأثیرگذار باشند. چنین شیوه‌ای سبب شده است که همیشه میان مجلس و دولت شاهد «پدیده‌ لابی‌گری» باشیم و این بده بستان‌ها در بسیاری از مواقع سبب می‌شود که هر دو قطب از انجام وظایف قانونی خود دور شوند.

ثمره چنین فضایی این است که ثروت ملی در ایران به صورت عادلانه بین شهرها و استان‌های کشور تقسیم نمی‌شود! و اگر چنین نبود شاهد شکاف عمیق میان مناطق توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته‌ی کشور نبودیم! به همین دلیل این متنفذان و صاحبان قدرت سیاسی استان‌ها و مناطق کشور هستند که درپی تأمین منافع عمومی مردم مناطق خود، از نفوذ و قدرت خویش در کانون‌های تصمیم‌گیری کشور بهره می‌برند تا سهم بیشتری از ثروت ملی را نصیب شهر و استان خود نمایند. در این میان مردم لُرستان و مشخصاً شهر خرم‌آباد که از مهره‌های تاثیرگذار در قوه‌ی مجریه و در بین دولتمردان بی‌بهره هستند، تمام امید خویش را به بازیگری نمایندگان مجلس و تاثیرگذاری آنان در «جذب سهم بیشتر از ثروت ملی» بسته‌اند تا شاید شکاف عمیق ایجاد شده بین لُرستان و استان‌های برخوردار عمیق‌تر نگردد و ریشه‌های فقر و فلاکت در این دیار بخشکد! امروز که یک دوره دیگر از مجلس رو به پایان است مردم لُرستان و شهر خرم‌آباد حق دارند پاسخ سؤالات خود را از نمایندگان مجلس به صورت شفاف دریافت کنند!

سوالاتی از قبیل:
۱
. نمایندگان این دوره از مجلس چه مقدار از شعارهای تبلیغاتی خود را عملی کرده‌اند؟ و اگر نتوانسته‌اند به هر دلیل وعده‌های خود را محقق کنند، علت را به صورت شفاف بیان نمایند؟ (قطعاً شعارهای تبلیغاتی خویش را خوب به یاد دارند!)

۲
. چه میزان قانون موثر در جهت «کاهش فقر مردم لُرستان» به‌ویژه مرکز استان با اختصاص ثروت ملی کشور در چهار سال گذشته به کمک سایر نمایندگان به تصویب رسانده‌اند؟

۳
. شرکت در استیضاح‌های دولتمردان به عنوان وظیفه‌ی ذاتی نمایندگان، چه خروجی موثری در جهت تامین منافع عمومی کشور و مردم لُرستان و مرکز آن «خرم‌آباد» داشته است؟

۴
. در چهارچوب قانون اساسی، نظارت بر انتصاب برخی مدیران ناکارآمد استانی را چگونه انجام داده‌اند؟

دکترمحمد یگانه: عضو هیات علمی دانشگاه/پایگاه خبری یافته

 

قوم گرایی آفت انتخابات

 

گروهی از انسان‌ها هستند که دارای اشتراکات نیایی و اصل و نسب و زبان و رفتار و مذهب هستند. در قرآن کریم، نیز از اقوامی مانند قوم نوح، قوم ثمود، قوم ابراهیم، قوم یهود، قوم لوط و...یاد شده است. با گذر از قومیت در سطح خُرد و منطقه‌ای به واژه‌های اُمت_ملّت در سطح کلان خواهیم رسید و قومیت این مؤلفه‌ها را استحکام می‌بخشد؛ اما گاهی با رویکردهای نادرست، این «قوم‌گرایی» در تقابل با «ملی‌گرایی» و بلکه تضعیف آن قرار می‌گیرد.

در عرصه اجتماعی قومیت واژه مقدس و با ارزشی است و در شادی و غم مردم، صحنه‌های بی‌بدیل و ماندگاری را می‌آفریند که قلم یارای نگارش آن را نخواهد داشت. اما در عرصه سیاسی مفهومی متفاوت می‌یابد. در واقع قومگرایی شمشیر دو لبه‌ای است. بنابراین در چه زمانی و در دست چه کسانی و چگونه بکار رود کارکردی متفاوت خواهد یافت. اگر قوم‌گرایی با هدف برانگیختن احساس یگانگی با زادگاه و موطن باشد تحسین‌برانگیز است. ولی اگر قومیت به ابزاری در دست «افراد قدرت‌طلب و سودجو» قرار گیرد آنگاه است که لبه تیز و بُرنده این شمشیر نمایان می‌شود. مساله قوم‌گرایی در فرهنگ سیاسی و انتخابات به‌عنوان یک ارزش در رفتار عمومی مطرح شده است و معمولاً بر «شایسته‌سالاری» ترجیح داده می‌شود. این موضوع باعث به حاشیه راندن ویژگی‌هایی مهم‌تری مانند تخصص و تجربه و تحصیلات و...می‌شود و عوامل نژاد و نیا و خون و نسب بر مناسبات سیاسی و مَدنی و حزبی و اعتقادی سایه می‌افکند.

در انتخابات شیوه عملی این تفکر هم بدین‌صورت است که شخص کاندیدا یا هم‌کیشان و حامیان وی اقداماتی مانند قول گرفتن و بیعت گرفتن و یاد نمودن سوگند و...را از قوم هدف معمول می‌دارند. با فرض توفیق در جلب آرای قومی بدین نحو، نهایتاً نماینده‌ای انتخاب می‌گردد که ممکن است تحلیل و دید جامع و کلان نسبت به کشور داری و قانون‌گذاری نداشته باشد! و با پنداشت «وام‌دار بودن به قوم و طایفه مشخص» ناگزیر به اجابت خواسته‌های ایشان خواهد بود و انگاره «چِک پاس کن» از این منظر ظهور می‌یابد و بیشتر وقت و انرژی منتخب در این راه هدر می‌رود و همچنان چشم اُمید به آرای ایشان در دوره بعدی نیز خواهد داشت.

لذا یک عده با هویت مشترک در دایره خودی قرار می‌گیرند و سعی می‌کنند بر بیشتر مناصب سیاسی_اداری شهر چمبره بزنند و بیشتر فرصت‌های شغلی/ تجاری/ اقتصادی و...را از آن قبیله خود کنند و البته گروه دیگر غیرهمسو را خارج از دایره قرار دهند! با این رویکرد اتفاق نامبارک «ایجاد گسست و گسل قومیتی» به وقوع می‌پیوندد. لذا این قوم‌گرایی آفتی است مهلک در جهت عدم رشد و توسعه شهر و منطقه! شاید بتوان بارزترین نمود عینی آن را در انتخاب بعضی از شوراهای شهر و روستا جستجو نمود و خسرانی که به ارمغان می‌آورد تنها به کشمکش و تخریب سرمایه عمومی و اتلاف سرمایه و وقت...محدود نمی‌گردد و نمی‌توان آن را شماره کرد.

البته «قوم‌گرایان» و عاملان آن، از این مهم غافل هستند که علاوه بر هویت‌ها و اقوام دیگری که از این اتفاق، در کوتاه‌مدت و درازمدت متضرر می‌شوند، خود ایشان نیز خالی از ضرر نخواهند بود. چرا که منافع مورد اصابت به ایشان زودگذر و ناپایدار است.

لذا جامعه درصورتیکه بخواهد به رشد و توسعه همه‌جانبه دست یابد و این «نقیصه قوم‌گرایی در دموکراسی» را به کمترین حد ممکن برساند چاره‌ای جز تجدیدنظر در اعمال مردم‌سالاری و رأی دادن و انتخابات به شیوه مرسوم ندارد و می‌بایست از قوم‌گرایی صرف به سمت‌وسوی شایسته‌سالاری و رفتاری تشکیلاتی سازمان‌یافته پیش روند. البته این گذر، کمی دشوار است ولی شدنی است؛ اما چگونه؟

۱- مبنا قرار دادن حقوق برابر برای همه شهروندان و تغییر نگاه متمرکز از قوم و طایفه به شهروند (فاقد از نژاد و نسب و زبان و...). ۲- سازمان یافتن و تشکیلاتی شدن ساختار سیاسی جامعه. ۳-تقویت احزاب و تشکل‌های مدنی و در سطح کلان با رویکرد شهروندی و حتا مطالبه گری قومی و ۴- عمل به احکام الهی دینی «ای مردم، ما شما را از زن و مرد بیافریدیم و شما را جماعت‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید و گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و خدا دانا و کاردان است» {سوره حجرات آیه ۱۳ } و نیز فرموده رسول مکرم اسلام (ص) در تقبیح عصبیت و تعصب قومی {وسایل الشیعه ج ۱۵ باب ۵۷ }می‌تواند ما به این گذار برساند. دکتر بابک گلپایگانی «استاد دانشگاه»

 

طایفه گرایی متعصبانه

از انگیزه‌های طایفه‌گرایی احساس تعلق و تعهد است. احساس تعلق و تعهد زمینه‌های تشکیل یک ارزش اجتماعی بنام هویت را فراهم می‌آورند. ساختار نظام‌ ایلی مبتنی بر هویت افراد است و این هویت معمولاً با ناحیۀ جغرافیایی، محل زندگی، نوع لباس، گویش و نمادهای دیگر مشخص می‌شود که نمایانگر آن است که هر طایفه مستقل از بقیه طوایف است! طوایف مختلف می‌توانند در یک ناحیه جغرافیایی مشترک مانند یک روستا، شهر، استان و...بدون هیچ مشکل یا محدودیتی به زندگی اجتماعی خود بپردازند و در معاملات و تعاملات اجتماعی با یکدیگر ارتباط داشته باشند. باید توجه داشت که وحدت طوایف نیازمند اعتماد، همکاری و همیاری می‌باشد. اما این وحدت و مسالمت ممکن است تحت تأثیر عواملی متزلزل شود و یکی از این عوامل می‌تواند «تعصبات بی‌مورد قومی و طایفه‌ای» در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و بخصوص در مسئلۀ انتخابات باشد.

مُسلماً جایی که مردم وابستگی‌های قومی و نژادی عمیقی دارند، در تصمیم‌گیری‌های سیاسی مبتنی بر «گرایش‌های طایفه‌ای» عمل می‌کنند و این یک امر عادی و بی‌اشکال است. اما مادامی که «خویشاوندگرایی» اولویت داده شود، این گرایش‌های طایفه‌ای چه پیامدهایی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و انتخابات مربوط به یک حوزۀ انتخابیه دارد؟ برای پاسخ به این سؤال باید واقعیت‌های جوامع با ساختار ایلی و طایفه‌ای را که بر پدیدۀ انتخابات تأثیر می‌گذارند بهتر بشناسیم. واقعیت اول آن است که در یک جامعه با «ساختار طایفه‌ای و عشیره‌ای» بدون شک نمایندۀ هر حوزۀ انتخابیه منسوب به یک طایفۀ بزرگ یا کوچک است، چرا که تعلق فرهنگی و قومی در چنین جوامعی یک پدیدۀ عمومی است!

واقعیت دوم این امر انکارناپذیر، قانونی و مسئولانه می‌باشد که نمایندۀ هر حوزۀ انتخابیه نهایتاً وکیل همۀ مردم آن حوزۀ انتخابیه است. درمقابل این دو واقعیت یک واقعیت سوم نیز خواه یا ناخواه شکل می‌گیرد و آنهم انتظارات مردم حاضر در حوضۀ انتخابیه است! مردم چه از تیره و تبار فرد نماینده باشند و یا هیچ رابطۀ خویشاوندی نداشته باشند، درهرصورت بر خواسته‌های خودشان اصرار می‌ورزند و فرد نماینده می‌بایست بین همۀ آن‌ها تعامل ایجاد کند. مشاهدات طولانی مدت یک اولویت‌بندی متداول و منطقی ایجاد می‌کند؛ یعنی فرد نماینده می‌کوشد تا ابتدا «رضایت خویشاوندان و هم‌تباران طایفه‌ای» را جلب کند زیرا تعهدات عاطفی و اتحاد خویشاوندی این الزام را فراهم می‌آورد و سپس باید به خواسته‌های سایر مردم که یک اجتماع بسیار بزرگتر را تشکیل می‌دهند پاسخ دهد! ازطرفی در این میان اسپانسرهای تبلیغاتی، هم‌حزبی‌ها و القاکنندگان خط و مشی‌های دورۀ رقابت‌های انتخاباتی نیز به دلیل وجود تعهدات توافق شده خواسته‌هایی دارند که در اینجا به آن‌ها نمی‌پردازیم. محدودیت‌های شخص نماینده مانع از آن می‌شود که خواستۀ همۀ طرفین انجام پذیرد و ازطرفی خویشاوندگرایی و احساس تعلق به گروهی خاص او را وادار می‌سازد تا نهایتاً به «حمایت از اطرافیان» بپردازد و  همین امر موجب می‌شود تا عموم مردم که خواسته‌هایشان بدون پاسخ باقی مانده است اعتماد خود را نسبت به شخص نماینده و در پی آن تیره وتبار او از دست ‌دهند.

درواقع، یکی از دلایل اساسی بروز چنین مشکلاتی سطح انتظاراتی است که افراد از نمایندۀ هر حوزۀ انتخابیه دارند و عامل اصلی این انتظارات نیز تا حدودی خود نامزدهای انتخابی هستند، زیراکه «وعده‌هایی خارج از توانایی‌های یک نماینده» را به مردم می‌دهند! به‌طور خاص در انتخابات مجلس هدف انتخاب نمایندگانی از جانب مردم است تا به‌عنوان وکلای مردم در قوۀ مقننه به تدوین قوانینی متناسب با نیاز روز برای دو قوۀ دیگر یعنی قوۀ قضاییه و قوۀ مجریه بپردازند. با یک نگاه اجمالی به وعده‌های بسیاری از نامزدهای انتخاباتی، می‌توان دید که بیشتر وعده‌ها «خارج از وظایف اصلی یک نماینده» هستند! متاسفانه بعضی از نامزدهای انتخاباتی از عدم آگاهی مردم به نفع خودشان بهره می‌جویند و به آن‌ها وعده‌هایی می‌دهند که اساساً «عوام پسند» و در جهت رفع مشکلات مردم هستند.

مثلاً «وعدۀ ایجاد شغل» یکی از این وعده‌های انتخاباتی است که امروزه در همۀ محافل تبلیغاتی توسط نامزدهای انتخاباتی به آن اشاره می‌شود و بسیاری از مردم نیز گمان می‌کنند در مجلس «حوالۀ احداث کارخانه و پتروشیمی» صادر می‌کنند و به خیال خودشان اگر کاندیدای مدنظر آن‌ها در انتخابات پیروز شود سریعتر از بقیه نمایندگان به اول صف دریافت آن حواله می‌رسد. این درحالی است که اساساً «ایجاد شغل وظیفۀ دولت و نهادهای اجرایی» است که در قوه‌ای مستقل از قوۀ مقننه عمل می‌کنند.

متاسفانه عوامل زیادی وجود دارند که منجر به ناکارآمدی یک نماینده می‌شوند و دور از انصاف است که نادانسته طایفه‌گرایی را به‌عنوان تنها عامل معرفی کنیم! چراکه در جوامع دارای نظام ایلی و عشیره‌ای، طایفه‌گرایی در انتخابات امری عادی و متداول است و فرد نماینده شایسته باشد یا نباشد، نهایتاً متعلق به یک طایفه است. هرچند خویشاوندگرایی متعصبانه تأثیراتی دارد اما همانطور که گفته شد وعده‌های انتخاباتی نیز یک پای قضیه هستند. گذشته از اینها عوامل نامتعارف دیگری نیز هستند که به‌راحتی نمی‌توان به آن‌ها پرداخت. به‌نظر شما چه عوامل دیگری وجود دارند که منجر به ناکارآمدی یک نماینده می‌شوند؟ به قلم: رضا فرهادیان.

«منتشر شده در پایگاه خبری یافته باز نشر در نگین زاگرس»

22 نظر

  • اسد امیرپور

    اسد امیر پور: هر که آمد در لُرستان بار خود پیچید و رفت _ بر لُرستانی ساده زیر لب خندید و رفت / هر رییسی که ز ثبت آمد روزی روی کار _ از پی تضییع حق مالکین کوشید و رفت / با پلاک اصل و فرع و حیله های مختلف _ گوشت و پوست یک به یک الوار را بلعید و رفت / با تحیر شو دمی خیره به عمال طرق _ هر رییس و هر مباشر پولها دزدید و رفت / این مظالم جمله انجام وظیفه نام داشت _ هر کس آمد چون کنه بر پای لُر چسبید و رفت / احمدآقا آن امیر مقتدر در بدو امر _ مدتی با مردم غیور لُر جنگید و رفت / روی کار آمد ز بعد وی خزاعی قصاب _ با جنایت، کار آن فرمانده انجامید و رفت / هر کجا آزاده مرد شیرگیری داشتیم _ دستهایش را به خون پاکش آلایید و رفت / نوبت فرماندهی زآن پس به شاه بختی رسید _ گوشت یا بوزیر دندان لقمه ها جوید و رفت / گیگو آن سرهنگ خون آشام آسوری نژاد _ هستی اولاد صید مهدی ز بن چاپید و رفت / دیدی آخر شیر محمد با رحیم نیک نفس _ حین خدمت چوبه های دار را بوسید و رفت / بین آنها نیز بودند کسانی مفت خور _ هر یک از این خوان یغما کاسه ها لیسید و رفت / یک دو روزی…راهش به مجلس باز شد _ بی نوا از بیسوادی روی برتابید و رفت / ما هم اندر مجلس شورا وکیلی داشتیم _ پنج دوره شد وکیل و کس از او نشنید و رفت / مزرعه باشد جهان، اولاد آدم چون علف _ عاقبت بینی که اندک مدتی خشکید و رفت.


  • حذف شایسته سالاری

    طایفه گرایی موجب حذف《شایسته سالاری》میشود! طوایف لُر بعنوان ساختارهای قبیله ایی منشعب از مردم لُر مورد احترام میباشند اما آنگاه که افرادی نادان به شکلی《برتری جویانه》به تخریب، توهین و تمامیت خواهی عمل مینمایند چنان پتانسیل و ظرفیت قدرتمندی را به یک ابزار ضد منافع مردم لُر تبدیل نموده و عموماً میگوییم فرد فوق الذکر《طایفه گرا》است! مطمئناً طایفه گرایی در بازه زمانی طولانی باعث اختلاف، کینه و دشمنی میان لُرها خواهد شد و آنها را از یک انسجام جمعی در قبال《منافع مشترک سرزمینی و هویتی خود》دور میکند. عقیده طایفه گراها مبتنی بر این است که انسانهای شایسته تنها در میان طایفه خود بوده و شایستگان دیگر طوایف لُر را به رسمیت نمیشناسند و بصرف غیرهم طایفه ای بودن شایستگی از آنها سلب میشود! به عبارت دقیقتر فرد ناتوان و ضعیف خود را شایسته تر از افراد توانای دیگر میدانند و قطعاً این نوع نگرش به زیان لُرها منجر خواهد شد. غالباً هرگاه طایفه گراها به قدرت و جایگاه سیاسی میرسند بدنبال آنند که تنها افراد طایفه خود را جایگاه، پست و مقام دهند و تا آنجا که بتوانند بدنبال حذف و تخریب افراد شایسته دیگر طوایف میروند بعلت آنکه ممکن است حضور آن افراد برای منافع شخصی و طایفه ایی شان آسیب زا باشد.اینگونه《تفکرمنسوخ شده》باعث میگردد که مردم لُر از حذف انسانهای شایسته خود که یا برخاسته از طوایف کم جمعیت اند و یا از طوایفی اند که علی رغم جمعیت بالای طایفه ایی، دیدگاه طایفه ایی ندارند زیان خواهند دید!


  • نقش نمایندگان ضعیف در توسعه نیافتگی بلادلُرنشین

    نقش نمایندگان ضعیف در توسعه نیافتگی بلادلُرنشین: لُرستان از گذشته تاکنون از نظر شاخص فلاکت《بی‌کاری، مهاجرت و تورم》در صدر جدول استان‌های کشور قرار دارد تا می‌خواهیم حقمان را مطالبه کنیم با غیور و سلحشور خواندنمان به‌اصطلاح ما را《باریک اله مس》(بارک‌الله مست) می‌کنند و ما هم سرمست از این توصیف دهان پُرکن، خواسته‌مان از یادمان می‌رود!!! نصف لرستان را آب بُرده و بیشتر مردم مناطق سیل‌زده استان در شرایط بسیار سختی گذران زندگی می‌کنند، بیشتر کارخانه‌های مهم استان یا تعطیل هستند و یا با مشکلات نقدینگی و سرمایه در گردش دست‌وپنجه نرم می‌کنند و برخی دیگر را هم بانک‌ها مصادره کرده‌اند و کارگران این واحدها نیز بی‌کار شده‌اند!!! در جدیدترین اقدام ناروا در حق مردم لرستان، در عین ناباوری و در سایه《سکوت مسئولان و نمایندگان لرستان در مجلس》استان لرستان را از فهرست استان‌های محروم کشور حذف کرده‌اند!برخی از مسئولان استانی این قضیه را تکذیب می‌کنند؛ ولی《تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها》اگر گفته مسئولان را باور کنیم، پس چرا در هفته‌های اخیر توزیع شیر در مدارس 8 استان محروم کشور تصویب‌شده ولی نام لُرستان در بین این استان‌ها نیست؟؟؟ معاون پشتیبانی وزارت آموزش‌وپرورش گفته: استان‌هایی که شاخص محرومیت به‌ویژه در زمینه تغذیه داشتند در اولویت قرار گرفتند! توزیع شیر رایگان در مدارس مناطق محروم: بوشهر، خراسان جنوبی، بلوچستان، کرمان، ایلام، خوزستان، کهگیلویه و هرمزگان تا پایان سال تحصیلی اجرا می‌شود و دانش آموزان مناطق محروم لرستان که بیشترشان از《پوکی استخوان و سوءتغذیه》رنج می‌برند در این طرح دیده نشده‌اند!!! بی‌مهری در حق لرستان تمامی ندارد؛ در پایان جنگ تحمیلی هم برای بازسازی استان‌های جنگ‌زده و برای توسعه این استان‌ها، بودجه ویژه‌ای اختصاص می‌یابد، متأسفانه درحالیکه لرستان پس از خوزستان《دومین استان آسیب‌دیده از جنگ》است، نامش از فهرست این استان‌ها حذف می‌شود و هیچ صدای اعتراضی از مسئولان و نمایندگان لرستان در مجلس بلند نمی‌شود!!! محمدی زاده استاندار لرستان در دولت سازندگی که پارسال برای ضبط یک برنامه تلویزیونی در شبکه افلاک حضور یافته بود، پرده از این ماجرای ناراحت‌کننده برداشت و آن را رسانه‌ای کرد!!! حالا هم با تصویب توزیع شیر رایگان در مدارس مناطق محروم، صدای هیچ نماینده‌ای از لُرستان در صحن علنی مجلس بلند نشد و هیچ‌کدام از 9 نماینده لُرستان از حق دانش آموزان لُرستانی دفاعی نکردند!!! علیمحمد سوری لکی و دکتر فرید نمایندگان خرم آباد در مجلس سوم، امتیاز پتروشیمی و پالایشگاه هفتم خرم آباد را به اراک فروختند و مانع صنعتی شدن لُرستان شدند!!! در مواقع این‌چنینی لُرستان نیاز به نماینده‌ای مثل:《نادر قاضی پور》نماینده ارومیه دارد تا از حق مردم دفاع کند؛ بدون تردید اگر همچون لرستان، اجحافی در حق مردم آذربایجانغربی صورت می‌گرفت، آقای قاضی پور عرصه را بر مسئولان دولتی تنگ می‌کرد و تا حق مردم حوزه انتخابیه‌اش را نمی‌گرفت از پای نمی‌نشست!


  • قومگرایی آفت انتخابات: دکتر بابک گلپایگانی

    قومگرایی آفت انتخابات: گروهی از انسان‌ها هستند که دارای اشتراکات نیایی و اصل و نسب و زبان و رفتار و مذهب هستند. در قرآن کریم، نیز از اقوامی مانند قوم نوح، قوم ثمود، قوم ابراهیم، قوم یهود، قوم لوط و...یاد شده است. با گذر از قومیت در سطح خُرد و منطقه‌ای به واژه‌های اُمت_ملّت در سطح کلان خواهیم رسید و قومیت این مؤلفه‌ها را استحکام می‌بخشد؛ اما گاهی با رویکردهای نادرست، این《قوم‌گرایی》در تقابل با《ملی‌گرایی》و بلکه تضعیف آن قرار می‌گیرد. در عرصه اجتماعی قومیت واژه مقدس و با ارزشی است و در شادی و غم مردم، صحنه‌های بی‌بدیل و ماندگاری را می‌آفریند که قلم یارای نگارش آن را نخواهد داشت. اما در عرصه سیاسی مفهومی متفاوت می‌یابد. در واقع قومگرایی شمشیر دو لبه‌ای است. بنابراین در چه زمانی و در دست چه کسانی و چگونه بکار رود کارکردی متفاوت خواهد یافت. اگر قوم‌گرایی با هدف برانگیختن احساس یگانگی با زادگاه و موطن باشد تحسین‌برانگیز است. ولی اگر قومیت به ابزاری در دست《افراد قدرت‌طلب و سودجو》قرار گیرد آنگاه است که لبه تیز و بُرنده این شمشیر نمایان می‌شود. مساله قوم‌گرایی در فرهنگ سیاسی و انتخابات به‌عنوان یک ارزش در رفتار عمومی مطرح شده است و معمولاً بر《شایسته‌سالاری》ترجیح داده می‌شود. این موضوع باعث به حاشیه راندن ویژگی‌هایی مهم‌تری مانند تخصص و تجربه و تحصیلات و...می‌شود و عوامل نژاد و نیا و خون و نسب بر مناسبات سیاسی و مَدنی و حزبی و اعتقادی سایه می‌افکند. در انتخابات شیوه عملی این تفکر هم بدین‌صورت است که شخص کاندیدا یا هم‌کیشان و حامیان وی اقداماتی مانند قول گرفتن و بیعت گرفتن و یاد نمودن سوگند و...را از قوم هدف معمول می‌دارند. با فرض توفیق در جلب آرای قومی بدین نحو، نهایتاً نماینده‌ای انتخاب می‌گردد که ممکن است تحلیل و دید جامع و کلان نسبت به کشور داری و قانون‌گذاری نداشته باشد! و با پنداشت《وام‌دار بودن به قوم و طایفه مشخص》ناگزیر به اجابت خواسته‌های ایشان خواهد بود و انگاره《چِک پاس کن》از این منظر ظهور می‌یابد و بیشتر وقت و انرژی منتخب در این راه هدر می‌رود و همچنان چشم اُمید به آرای ایشان در دوره بعدی نیز خواهد داشت. لذا یک عده با هویت مشترک در دایره خودی قرار می‌گیرند و سعی می‌کنند بر بیشتر مناصب سیاسی_اداری شهر چمبره بزنند و بیشتر فرصت‌های شغلی/ تجاری/ اقتصادی و...را از آن قبیله خود کنند و البته گروه دیگر غیرهمسو را خارج از دایره قرار دهند! با این رویکرد اتفاق نامبارک《ایجاد گسست و گسل قومیتی》به وقوع می‌پیوندد. لذا این قوم‌گرایی آفتی است مهلک در جهت عدم رشد و توسعه شهر و منطقه! شاید بتوان بارزترین نمود عینی آن را در انتخاب بعضی از شوراهای شهر و روستا جستجو نمود و خسرانی که به ارمغان می‌آورد تنها به کشمکش و تخریب سرمایه عمومی و اتلاف سرمایه و وقت...محدود نمی‌گردد و نمی‌توان آن را شماره کرد. البته《قوم‌گرایان》و عاملان آن، از این مهم غافل هستند که علاوه بر هویت‌ها و اقوام دیگری که از این اتفاق، در کوتاه‌مدت و درازمدت متضرر می‌شوند، خود ایشان نیز خالی از ضرر نخواهند بود. چرا که منافع مورد اصابت به ایشان زودگذر و ناپایدار است. لذا جامعه درصورتیکه بخواهد به رشد و توسعه همه‌جانبه دست یابد و این《نقیصه قوم‌گرایی در دموکراسی》را به کمترین حد ممکن برساند چاره‌ای جز تجدیدنظر در اعمال مردم‌سالاری و رأی دادن و انتخابات به شیوه مرسوم ندارد و می‌بایست از قوم‌گرایی صرف به سمت‌وسوی شایسته‌سالاری و رفتاری تشکیلاتی سازمان‌یافته پیش روند. البته این گذر، کمی دشوار است ولی شدنی است؛ اما چگونه؟ ۱- مبنا قرار دادن حقوق برابر برای همه شهروندان و تغییر نگاه متمرکز از قوم و طایفه به شهروند (فاقد از نژاد و نسب و زبان و...). ۲- سازمان یافتن و تشکیلاتی شدن ساختار سیاسی جامعه. ۳-تقویت احزاب و تشکل‌های مدنی و در سطح کلان با رویکرد شهروندی و حتا مطالبه گری قومی و ۴- عمل به احکام الهی دینی《ای مردم، ما شما را از زن و مرد بیافریدیم و شما را جماعت‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید و گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و خدا دانا و کاردان است》{سوره حجرات آیه ۱۳ } و نیز فرموده رسول مکرم اسلام (ص) در تقبیح عصبیت و تعصب قومی {وسایل الشیعه ج ۱۵ باب ۵۷ }می‌تواند ما به این گذار برساند. دکتر بابک گلپایگانی《استاد دانشگاه》پایگاه خبری یافته


  • خرم‌آباد بهشت نمایندگان بی‌اثر

    خرم‌آباد بهشت نمایندگان بی‌اثر حامیان برخی از کاندیداها بعضاً اقدام به آغاز تبلیغات زودهنگام انتخاباتی《قبل از زمان مقرر اعلام شده》از سوی شورای نگهبان کرده‌اند! این افراد با حضور در محافل خصوصی و عمومی به طُرق مختلف کاندیدای احتمالی مورد نظر را تبلیغ میکنند! تبلیغات انتخاباتی تا آنجا پیش رفته که برخی از کاندیداهای احتمالی سعی میکنند در جلسات و همایشهای مختلف دولتی که تا حدودی به شغل گذشته و یا سوابقشان مرتبط است شرکت کنند و از تریبون اینگونه جلسات دولتی بصورت غیر مستقیم بهره برداری انتخاباتی ببرند! این《نمایندگان طایفه‌ای》تنها نماینده یک قبیله هستند نه نماینده یک شهرستان!!! و فقط برای طایفه خودشان کار انجام میدهند!!! از بدو ورود به مجلس بجای حل مشکلات اساسی حوزه شهرستان مثل بیکاری، فقر و مهاجرت، فقط مسئول تعویض مدیران و معاونان ادارات را انجام میدهند و《افراد نامتجانس》را که تحصیلاتشان ربطی به شغل اداری ندارد را بدون آزمون و با سفارش به کار میگمارند! (البته مقصر هم نیستند چون با هزینه و حمایت همان مدیران و معاونان نماینده شده‌اند!) مشکل اینجاست که برخی از اینها نه کار مدیریتی بلدند و نه تحصیلات بدرد بخوری دارند! قدرت رایزنی شان صفر است! و هیچوقت نتوانستند سرمایه‌گذار خارجی_داخلی برای رونق اقتصادی وارد بلادلُرنشین کنند! کاندیدایی که معلّم است یا دندانپزشک یا حقوقدان، در کمیسیونهای ضعیف مجلس پذیرفته میشود و بُرشی ندارد! تا زمانیکه کارآفرینان و اقتصاددانان وارد مجلس نشوند《معضل بیکاری》همچنان پابرجاست!


  • طایفه‌گرایی متعصبانه

    طایفه‌گرایی متعصبانه: از انگیزه‌های طایفه‌گرایی احساس تعلق و تعهد است. احساس تعلق و تعهد زمینه‌های تشکیل یک ارزش اجتماعی بنام هویت را فراهم می‌آورند. ساختار نظام‌ ایلی مبتنی بر هویت افراد است و این هویت معمولاً با ناحیۀ جغرافیایی، محل زندگی، نوع لباس، گویش و نمادهای دیگر مشخص می‌شود که نمایانگر آن است که هر طایفه مستقل از بقیه طوایف است! طوایف مختلف می‌توانند در یک ناحیه جغرافیایی مشترک مانند یک روستا، شهر، استان و...بدون هیچ مشکل یا محدودیتی به زندگی اجتماعی خود بپردازند و در معاملات و تعاملات اجتماعی با یکدیگر ارتباط داشته باشند. باید توجه داشت که وحدت طوایف نیازمند اعتماد، همکاری و همیاری می‌باشد. اما این وحدت و مسالمت ممکن است تحت تأثیر عواملی متزلزل شود و یکی از این عوامل می‌تواند《تعصبات بی‌مورد قومی و طایفه‌ای》در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و بخصوص در مسئلۀ انتخابات باشد. مُسلماً جایی که مردم وابستگی‌های قومی و نژادی عمیقی دارند، در تصمیم‌گیری‌های سیاسی مبتنی بر《گرایش‌های طایفه‌ای》عمل می‌کنند و این یک امر عادی و بی‌اشکال است. اما مادامی که《خویشاوندگرایی》اولویت داده شود، این گرایش‌های طایفه‌ای چه پیامدهایی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و انتخابات مربوط به یک حوزۀ انتخابیه دارد؟ برای پاسخ به این سؤال باید واقعیت‌های جوامع با ساختار ایلی و طایفه‌ای را که بر پدیدۀ انتخابات تأثیر می‌گذارند بهتر بشناسیم. واقعیت اول آن است که در یک جامعه با《ساختار طایفه‌ای و عشیره‌ای》بدون شک نمایندۀ هر حوزۀ انتخابیه منسوب به یک طایفۀ بزرگ یا کوچک است، چرا که تعلق فرهنگی و قومی در چنین جوامعی یک پدیدۀ عمومی است! واقعیت دوم این امر انکارناپذیر، قانونی و مسئولانه می‌باشد که نمایندۀ هر حوزۀ انتخابیه نهایتاً وکیل همۀ مردم آن حوزۀ انتخابیه است. درمقابل این دو واقعیت یک واقعیت سوم نیز خواه یا ناخواه شکل می‌گیرد و آنهم انتظارات مردم حاضر در حوضۀ انتخابیه است! مردم چه از تیره و تبار فرد نماینده باشند و یا هیچ رابطۀ خویشاوندی نداشته باشند، درهرصورت بر خواسته‌های خودشان اصرار می‌ورزند و فرد نماینده می‌بایست بین همۀ آن‌ها تعامل ایجاد کند. مشاهدات طولانی مدت یک اولویت‌بندی متداول و منطقی ایجاد می‌کند؛ یعنی فرد نماینده می‌کوشد تا ابتدا《رضایت خویشاوندان و هم‌تباران طایفه‌ای》را جلب کند زیرا تعهدات عاطفی و اتحاد خویشاوندی این الزام را فراهم می‌آورد و سپس باید به خواسته‌های سایر مردم که یک اجتماع بسیار بزرگتر را تشکیل می‌دهند پاسخ دهد! ازطرفی در این میان اسپانسرهای تبلیغاتی، هم‌حزبی‌ها و القاکنندگان خط و مشی‌های دورۀ رقابت‌های انتخاباتی نیز به دلیل وجود تعهدات توافق شده خواسته‌هایی دارند که در اینجا به آن‌ها نمی‌پردازیم. محدودیت‌های شخص نماینده مانع از آن می‌شود که خواستۀ همۀ طرفین انجام پذیرد و ازطرفی خویشاوندگرایی و احساس تعلق به گروهی خاص او را وادار می‌سازد تا نهایتاً به《حمایت از اطرافیان》بپردازد و همین امر موجب می‌شود تا عموم مردم که خواسته‌هایشان بدون پاسخ باقی مانده است اعتماد خود را نسبت به شخص نماینده و در پی آن تیره وتبار او از دست ‌دهند. درواقع، یکی از دلایل اساسی بروز چنین مشکلاتی سطح انتظاراتی است که افراد از نمایندۀ هر حوزۀ انتخابیه دارند و عامل اصلی این انتظارات نیز تا حدودی خود نامزدهای انتخابی هستند، زیراکه《وعده‌هایی خارج از توانایی‌های یک نماینده》را به مردم می‌دهند! به‌طور خاص در انتخابات مجلس هدف انتخاب نمایندگانی از جانب مردم است تا به‌عنوان وکلای مردم در قوۀ مقننه به تدوین قوانینی متناسب با نیاز روز برای دو قوۀ دیگر یعنی قوۀ قضاییه و قوۀ مجریه بپردازند. با یک نگاه اجمالی به وعده‌های بسیاری از نامزدهای انتخاباتی، می‌توان دید که بیشتر وعده‌ها《خارج از وظایف اصلی یک نماینده》هستند! متاسفانه بعضی از نامزدهای انتخاباتی از عدم آگاهی مردم به نفع خودشان بهره می‌جویند و به آن‌ها وعده‌هایی می‌دهند که اساساً《عوام پسند》و در جهت رفع مشکلات مردم هستند. مثلاً《وعدۀ ایجاد شغل》یکی از این وعده‌های انتخاباتی است که امروزه در همۀ محافل تبلیغاتی توسط نامزدهای انتخاباتی به آن اشاره می‌شود و بسیاری از مردم نیز گمان می‌کنند در مجلس《حوالۀ احداث کارخانه و پتروشیمی》صادر می‌کنند و به خیال خودشان اگر کاندیدای مدنظر آن‌ها در انتخابات پیروز شود سریعتر از بقیه نمایندگان به اول صف دریافت آن حواله می‌رسد. این درحالی است که اساساً《ایجاد شغل وظیفۀ دولت و نهادهای اجرایی》است که در قوه‌ای مستقل از قوۀ مقننه عمل می‌کنند. متاسفانه عوامل زیادی وجود دارند که منجر به ناکارآمدی یک نماینده می‌شوند و دور از انصاف است که نادانسته طایفه‌گرایی را به‌عنوان تنها عامل معرفی کنیم! چراکه در جوامع دارای نظام ایلی و عشیره‌ای، طایفه‌گرایی در انتخابات امری عادی و متداول است و فرد نماینده شایسته باشد یا نباشد، نهایتاً متعلق به یک طایفه است. هرچند خویشاوندگرایی متعصبانه تأثیراتی دارد اما همانطور که گفته شد وعده‌های انتخاباتی نیز یک پای قضیه هستند. گذشته از اینها عوامل نامتعارف دیگری نیز هستند که به‌راحتی نمی‌توان به آن‌ها پرداخت. به‌نظر شما چه عوامل دیگری وجود دارند که منجر به ناکارآمدی یک نماینده می‌شوند؟ به قلم: رضا فرهادیان/یافته


  • استخدام باید از طریق《آزمون》باشد نه《طایفه بازی》

    استخدام باید از طریق《آزمون》باشد نه《طایفه بازی》 مورد داشتیم که بعضی از نماینده ها توسط بعضی از مدیران احاطه شده و آنها از نماینده شهرستان استفاده شخصی میکنند. مثلاً فرزندان خودشان را با حمایت نمایندگان در ادارات بدون آزمون و مصاحبه استخدام میکنند درحالیکه حق آنها نیست و رشته تحصیلیشان با شغل اداری مرتبط نیست! بقیه جوانان شهر وقتی برای استخدام اقدام میکنند سنگهای زیادی جلوی پایشان میندازند مثلاً فردی که در تربیت معلم قبول شده را در مصاحبه رد میکنند تا هم طایفه‌ای را بجای او بنشانند! حق در استخدام ارتش و نیروانتظامی هم کسانی را قبول میکنند که هم طایفه‌ای شان باشد! در لُرستان خیلی همچین چیزی را تجربه کرده‌اند که طایفه بازی نقش اساسی در آن دارد! که دوستی با نماینده و هزینه تبلیغاتی برای او عامل این موضوع است! مردم باید وقتی همچین چیزایی را می‌بینند افشا کنند تا آبروی نمایندگان و مسئولان نژادپرست را ببرند! مردم باید به حراست اداره/ دیوان محاسبات اداری/ و اداره بازرسی شکایت کنند و گزارش تخلف مدیران ادارات در《استخدام طایفه‌ای》را بدهند! توضیح بخواهند که چرا بچه های خودشان را با رانت و لابی استخدام کردند بدون《آزمون و مصاحبه؟》ادارات دولتی جزو بیت‌المال هستند و مردم در آنها حق دارند و برای تامین نیرو باید《آگهی عمومی》بدهند و با عدالت از طریق آزمون، نیروی متخصص و تحصیلکرده جذب کنند!


  • نماینده شهرستان یا طایفه؟

    نماینده شهرستان یا طایفه؟ردپای《نمایندگان قبیله گرا》ادوار گذشته هنوز بر ادارات وجود دارد وابستگان آنها که بدون آزمون در ادارات استخدام شدند و کاش فقط شاغل باشند اما با بیفرهنگی و زیرآب زنی، نخبگان لُرستان را با عناوین مختلف از صحنه حذف مینمایند و موانع متعدد پیش پای آنها میگذارند حرکاتی از این قبیل جز تنفر و خسارت برای لُرستان چیز دیگری ندارد! همانا رویای آنها فقط بکار گرفتن《افراد بیسواد هم طایفه‌ای》و تصاحب چند موسسه اقتصادی است! آنها دلسوز شهر و استان نیستند فقط بفکر طایفه پوشالی هستند و نتیجه کارشان جز خسارت و عقب نگهداشتن شهر نیست! باید وابستگانشان از ریاست بر ادارات، مدارس، بیمارستانها، استانداری و سایر ادارات کنار بگذارند چون《دید طایفه‌ای》دارند! یکبار اصلاح طلب میشوند وقتیکه فضا عوض شد سریعاً اصولگرا میشوند! البته ما با بیخیالی و بیتفاوتی در انتخاب این افراد ضعیف و بیسواد مقصریم و در کمکاری آنها بخاطر سکوتمان شریک هستیم که نمیپرسیم آقای نماینده آن رویای شما در سرکار آوردن هم طایفه‌ای به حقیقت پیوست؟ آیا شما نماینده کُل شهرستانی یا فقط یک طایفه؟


  • استخدام بدون آزمون!!!

    استخدام بدون آزمون!!! در برخی ادارات دولتی، مدیران دست نشانده بعضی از《نمایندگان طایفه گرا》فرزندان و خویشاوندان خود را بدون اینکه فراخوانی برای جذب نیرو بدهند و آزمون برگزار کنند براحتی استخدام میکنند و طوری وانمود میکنند که انگار آن اداره ارث پدرشان بوده و آن شغل نیز حق فرزندشان است! اداره دولتی از اموال بیت‌المال است و شرعاً کار این مدیران گناهی بزرگ است چراکه از حق مردم به نفع خودشان بهره برداری میکنند. جالب اینکه همان《مدیر حق مردم خور》و خانواده‌هایشان در میان فامیل و خویشاوندان طوری ادعای دینداری میکنند و نسبت به جوانان بیکار ترحم میورزند انگار خود آنها نبوده‌اند که جایگاه شغلی جوانان بیکار را به نفع فرزندان خودشان مصادره کرده‌اند. این مدیران رانت خوار و نمایندگانی که در کار آنها دخیل هستند باید بدانند حقوقی که از طریق رانت دریافت میکنند حرام است و لقمه نانی که از آن حقوق برای فرزندانشان تهیه میکنند قطعاً حرام است.


  • لُرستان بهشت مدیران ضعیف

    لُرستان بهشت مدیران ضعیف: سال 92 آقای جایدری با آقای نیکوخصال مدیرکل ورزش وجوانان در شبکه افلاک درباره ساخت《دهکده اُلمپیک》مصاحبه کرد که آقای نیکوخصال در یک جمله تاریخی فرمودند:《مگه توی خرم آباد میخاد اُلمپیک برگزار بشه که بخواهیم دهکده المپیک درست کنیم!!!》به علت عدم پیگیری و برگشت بودجه، دهکده اُلمپیک به مجموعه ورزشی تقلیل پیدا کرد! که فقط شامل یک ورزشگاه فوتبال و یک سالن دو و میدانی میشود! بقیه طرحها هم بدلیل بیخیالی مسئولان مُنتفی شدند! ولی در رشت، اصفهان، تبریز، تهران و...دهکده های المپیک با تمامی امکانات تکمیل شدند! تا تفکر قبیله‌ای در ذهن مدیران و مسئولان لُرستان حاکم است و تا وقتیکه بودجه را به تهران برگشت میدهند مطمئناً یک لُرستان دو نمیشود!


  • عشق برفکی کاندیداها

    عشق برفکی کاندیداها: فریادهای طایفه‌بازها گلوی بلندگوهای شهر را پاره می‌کند. جریان‌های سیاسی فعال می‌شوند. گروه‌های نفوذ رایزنی می‌کنند. بزرگان قوم قرآن به دست ایل‌وتبار خویش را قسم می‌دهند که این بار باید《مردی از طایفه و ایل ما》به مجلس برود!!! جوانان شور دارند و گاهی ناامید در جمع دوستانه خویش از انتخابات صحبت می‌کنند. آنان نیز می‌دانند که سرنوشت مردمشان تنها از طریق دموکراسی و رأی‌گیری مشخص می‌شود. عده‌ای ناراحت که کاندیدایشان نتوانسته از مجاری قانونی مجوز ورود به این عرصه را پیدا کنند. عده‌ای شادمان که رقیبی جدی ندارند. جریان‌های سیاسی در این بازی می‌خواهند فعال جلوه دهند.《حزب‌های تک نفره》در فضای مجازی بیانیه صادر می‌کنند. گاهی تحریم می‌کنند، گاهی تشویق به حضور. رودربایستی بخش عمده‌ای از تصمیم ما را در لُرستان تحت شعاع خویش قرار می‌دهد. البته این رودربایستی تنها مختص ما نیست، تقریباً همه‌جاهایی که《قومی و قبیله‌ای فکر می‌کنند》به این درد مبتلا هستند! هرچند با حضور جوانان تحصیل‌کرده دارد کم‌رنگ می‌شود ولی بازهم تأثیر خود را دارد. سفره‌های رنگی، شام و ناهارهای چرب و چلی《شکم‌های گرسنه》را سمت بعضی کاندیداهای خاص می‌برد. مواظب باشیم سیم‌کارت‌های ایرانسلی، لباس‌های ورزشی و غیرورزشی هویت و شخصیت ما را برای خریدوفروش رأی به تاراج نبرد. از این موضوعات بگذریم، این روزها باید مواظب حرکت‌های عامه‌پسند باشیم. حرکت‌های انفرادی کاندیداها با لباس و فرم‌های خاص. این روزها معمولاً کاندیداها و افراد مرتبط با آن‌ها عاشق می‌شوند به عشق مردم صخره‌نورد می‌شوند، کوه یخی جابجا می‌کنند، با سبیل‌شان اتومبیل‌های سنگین‌وزن را جابجا می‌کنند. به عشق مردم زیر برف می‌روند و رکورددار می‌شوند. نکته آخر اینکه مواظب《عشق‌های برفکی کاندیداها》باشیم چرا که با تابیدن اولین اشعه‌های گرمابخش خورشید عشق به مردم‌شان آب می‌شود. عاقلانه انتخاب کنیم و خود را درگیر عشق‌های خیابانی نکنیم چرا که: عشق‌های که در پی ‌رنگی بود_عشق نبود عاقبت ننگی بود!!!


  • سکوت نمایندگان خرم‌آباد

    سکوت نمایندگان خرم‌آباد: آقای زهره نژاد اهل تهران از دولت تسهیلات گرفته که کارخانه لاستیک سازی خرم‌آباد را بسازد اما پول را گرفته و در شمال تهران دارد تالار میسازد و نمایندگان خرم‌آباد (صیمخو بیرانوند و محمدرضا ملکشاهی راد) هیچگونه اعتراضی به این قضیه نکردند! راه آهن دورود_خرم‌آباد_اندیمشک تعطیل شد ولی نمایندگان خرم‌آباد هیچ اعتراضی نکردند! طرح بندرخشک خرم‌آباد را به سلفچگان قم منتقل کردند ولی باز نمایندگان خرم‌آباد هیچ افتراضی نکردند! از سال ۷۶ تا الآن هتل پارک صخره‌ای بلاتکلیف است ولی نمایندگان خرم‌آباد هیچ اعتراضی نکردند! من نمیدونم برحسب کدام کار درخشان دوباره ثبت نام کردند؟ بجز استخدام فامیلشان در ادارات کار دیگری برای خرم‌آباد کردند؟ تا زمانیکه کارآفرینان و اقتصاددانان وارد مجلس نشوند مشکل بیکاری لُرستان حل نخواهد شد!


  • رفتار انتخاباتی لُرستانی ها

    رفتار انتخاباتی لُرستانی ها: طایفه‌بازها با موج آفرینی کاذب و سوار شدن بر تعصبات، مردم را از خواسته های اصلی منحرف میکنند که حاصلش نمایندگانی بوده که نه تنها دستاوردی در دوران وکالتشان نداشتند که در پاره ای از اوقات با رفتارشان انگشت نمای دیگر نمایندگان شدند! حداد عادل رییس مجلس هفتم در برنامه صندلی داغ از خوابیدن نماینده لُرستان پشت در اتاقش برای اعزام به سفر خارج، بعنوان تلخترین خاطره یاد کرد! در دوره دهم نماینده خرم‌آباد بیانیه تشکیل فراکسیون بلاد کُردنشین را امضا کرد! نماینده دوره پنجم میخواست با هیاهو کاوه زمان جلوه کند اما بایکوت و شش ماه ممنوع کار شد! هنوز خاطره تلخ انتقال پتروشیمی خرم‌آباد به اراک در اذهان زنده است که مُسبب آن نمایندگان دوره سوم یعنی؛ علیمحمد سوری لکی و علی عنایت بودند! وقتی دستفروشی را عضو شورای شهر میکنید نباید از عملکرد ضعیف شهرداری انتقاد کنید چون حاصل انتخاب خودتان است! مردمی که حقوق شهروندی را نمیشناسند! مُنتقد نیستند! قانع هستند! زود عصبانی میشوند! مقابل کمبودها لَب فرو میبندند! منافع فردی را بر جمع ترجیح میدهند و از کنار اوضاع جامعه بی تفاوت میگذرند! قبل از هرچیز خود مردم باید پاسخگوی نحوه انتخابشان باشند! بودن یا نبودن این نمایندگان تاثیری بحال لُرستان نداشته و آمارها این را اثبات میکند: لُرستان بالاترین نرخ بیکاری را دارد! کمتر از شش صدم درصد از صنعت کشور را دارد! از نظر درآمد سرانه رتبه بیست وهشتم را دارد! نود درصد زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! دومین استان مهاجرفرست است! در اعتیاد وطلاق در بالای جدول است! این آمارها نشان میدهند نمایندگانی که آمده و رفته‌اند نتوانستند موجب بهبود در وضعیت لُرستان شوند!تا زمانیکه اقتصاددانان و کارآفرینان بعنوان نماینده وارد مجلس نشوند آمار بیکاری ومهاجرت بالاست! یک کارآفرین حوزه اشتغال وصنعت را میشناسد و با مشکلات تولید آشناست وگرنه یک معلم، دندانپزشک، وکیل یا باستانشناس هرچند هم بخواهد چون آشنا به اُمور اقتصادی نیستند، نمیتوانند مشکل‌گشا باشند! مجلس متعلق به استانهای پرجمعیت است اصفهان نوزده نماینده دارد و چهار نماینده بختیاری نمیتوانند جلوی انتقال آب را بگیرند! سه نماینده کُهگیلویه زورشان به نوزده نماینده فارس نمیرسد! و نُه نماینده لُرستان هیچوقت نمیتوانند در کاهش بیکاری مثمرثمر باشند! باید فراکسیون مناطق محروم تشکیل شود تا با اتحاد در جهت توسعه گام بردارند.


  • اعتراض مَدنی و انتخابات!

    اعتراض مَدنی و انتخابات! سهیلا والیزاده: به نظر می‌رسد در اغلب کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه نیل به اهداف اقتصادی و ارتقاء آن که رابطه مستقیم با سطح زندگی، معیشت، اخلاق و عفت عمومی دارد اصلی‌ترین مطالبه‌ی عمومی جامعه است چیزی که در کشور ما همیشه در درجه چندم اولویت قرار می‌گیرد و به تبع آن شکاف‌های عمیق فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی در جامعه روز به روز بیشتر می‌شود. در چنین شرایطی که مهار جامعه از دست افراد پاکدست، توانمند، متخصص و دلسوز خارج شده است می‌توان سواد، نیرو و آگاهی خود را برای ارتقاء زیرساخت‌های فرهنگ عمومی متمرکز کرد تا افراد سطح پایین نتوانند شتاب بیشتری به سقوط و انحطاط آن بدهند. انتخابات نادرست و مبتنی بر هیجانات کاذب که البته قسمت عمده‌اش ناشی از انزوای افراد کاریزماتیک، جسور و پاک دستی است که به دلایل گوناگون پا به عرصه نمی‌گذارند و میدان خالی جولانگاه ترک‌تازی افراد میان‌مایه و ناکارآمد می‌شود و درنتیجه شکست‌های پیاپی و انسدادهای متوالی در برابر چالش‌های بزرگ کشور (مسئله اقتصاد و مبارزه با فساد و رانت و ...) است. از سوی دیگر عملکرد ضعیف نمایندگان ناکارآمد باعث دلسرد شدن مردم به انتخاب نماینده مجلس و شورای شهر شده است در این شرایط هواداران کاندیداها دست بهروش‌های غیرعقلانی و بر پایه جو زدگی می‌شوند و حس می‌کنند روش‌های خردمندانه‌ای برای جلب آرای عمومی وجود ندارد یا تأثیری ندارد. در لغت‌نامه معنای مسخرگی و لودگی را از هم جدا دانسته زیرا مسخرگی شغل است ‌و لودگی تنها برای خنده خود شخص و اطرافیانش...رسانه ملی در ایجاد فضای مسخرگی بیشترین نقش را دارد و با پرداخت حقوق‌های نجومی به کسانی از قبیل مدیری و جوان و...سعی داشته که قدرت تجزیه تحلیل درست را از افراد بگیرد و روح اعتراض نسبت به تناقض‌های آشکار از بین برده و خنثی کند تا جایی که مهران مدیری بارها در برنامه‌های خود اعلام می‌کند (من طرف شمام) با القاء این حس که مردم مقابل حکومت هستند البته ایشان با یک دستمزد غیرقابل‌تصور برای عامه مردم و در رسانه حکومت علیه آن‌ها. زیرا بار معنایی کلمات کاهش یافته و همه واژگان در خدمت مطامع سیاسی درآمده‌اند و تعارض و تناقض زیادی در شعار و عمل مسئولین وجود دارد و خوشبختی و معیشت مردم به درجه‌های آخر تنزل یافته‌اند؛ و بیان این‌همه تعارض هم مخالفت تلقی می‌شود؛ و مسخرگی به عنوان یک ابزار قدرت خیلی خوب می‌تواند باعث سازگاری هر چه بیشتر جامعه با زخم‌هایشان شود. نمونه اینکه برای تلخ‌ترین دردها هم در شبکه‌های مجازی جوک ساخته و آن را عادی و حتی خنده‌دار تلقی می‌کنند. در چنین شرایطی بهترین شکل ممکن و ملموس از آزادی تائید همه‌جانبه‌ی تمامی ابعاد و سیاست‌های اقتصادی، فرهنگی و...است. در خرم‌آباد ما هم در هر دوره انتخابات با یک پدیده خاص مواجه می‌شویم و تائید مردم به خیال اینکه با یک فرد معترض (از گونه‌ای دیگر) طرف هستند ما را مضحکه خاص و عام می‌کند. اگرچه مجلس دهم مجلس کارآمدی نبود تا جایی که در تورم سیصد درصدی بنزین کوچک‌ترین واکنش اعتراض‌آمیزی با اَدله تسریع سقوط طبقه متوسط به ضعیف از خود بروز ندادند.اما نگرش متقابل ما و انتخاب آن نه‌تنها بازدارنده‌ی این رفتارهای سخیف و دم‌دستی نخواهد بود بلکه مهر تأییدی است بر گسترش هر چه بیشتر این فرهنگ مخرب و ویرانگر که برخی به اشتباه آن را نوعی اعتراض مدنی و مبارزه آرام با فساد مسئولین می‌پندارند. درحالیکه به نظر نگارنده یکایک ما همان قدر که وظیفه داریم به عنوان یک ایرانی با فساد، تباهی و زشتی به هر توش و توانی که داریم مبارزه کنیم به همان اندازه بایستی برابر گسترش لودگی و دلقک‌بازی‌های حقیر بایستیم زیرا بدون شک این رفتار در نهایت به نفع قدرت خواهد بود و ابزاری برای از بین بردن روح اعتراض جمعی است و سرانجام هم‌صدایی با آن ایجاد جامعه‌ای است که دلقک‌ها با معیارهای حقیر خود می‌سازند.


  • لُرها به حقوق خود آگاهی ندارند

    متأسفانه مردم قوم لُر به حقوق قانونی خود آگاهی ندارند و اکثریت خاموش ایرانند که نسبت به همه چیز بی‌تفاوت و بی‌انگیزه هستند که این برای جامعه محروم و فقر زده ما حکم سم مهلک را دارد. دولت خاتمی سال هشتاد، هزار کیلومتر راه‌آهن از وسط کویر کشید و بافق و تربیت حیدریه دو شهر کم اهمیت و بیابانی را بهم متصل کرد که این راه‌آهن هیچ تأثیری در حمل و نقل ایران ندارد ولی بخاطر رونق استان خودش یزد این پول گزاف را خرج کرد و هیچ نماینده لُرتباری در مجلس اعتراض نکرد که چرا غرب کشور با آنهمه شهر و تمرکز بالای جمعیتی نباید راه‌آهن داشته باشد؟ نمایندگان لُرتبار فقط شیک و مرتب در مجلس می‌نشینند و ماهانه کلی تسهیلات می‌گیرند و محرومیت و فقر جامعه لُرها هیچ اهمیتی برایشان ندارد. الآن دولت روحانی راه‌آهن نود کیلومتری بین دورود و خرم‌آباد را پس از ده سال، تعطیل کرده! برای نود کیلومتر پول ندارند ولی برای هزار کیلومتر در کویر پول داشتند! فارسها همواره با موبایلشان از معضلات و کمبودها فیلم می‌گیرند و به شبکه‌های داخلی و خارجی می‌فرستند اما من تا بحال ندیدم که یک لُربختیاری، لُربویراحمدی یا لُرمینجایی از نبود امکانات، گرانی یا انتقال آب به کویر فیلم بگیرد و به شبکه‌های خارجی و داخلی بفرستد تا آگاهی جمعی نسبت به حق و حقوق شکل بگیرد. در لُرستان هر سال سیل می‌آید و تمام زیرساختها را نابود می‌کند اما هیچ لُری از این معضلات و نبود سد در لُرستان فیلم نمی‌گیرد و رسانه‌ای نمیکند تا تمام ایران، نمایندگان مجلس و مسئولان بخود بیایند و کاری کنند. ضعف ما جامعه لُر این است که سواد سیاسی نداریم! ما مطالبه گر نیستیم! اساساً ما لُرها به‌رغم ظاهر خشن و زبان تندمان مردمی به‌شدت سازش‌کاریم تا حد ممکن از بحث و گفتگو و انتقاد گریزانیم و به طرز عجیبی با همه مصیبت‌هایی که بر سرمان می‌آید کنار می‌آییم! همش در حاشیه‌ایم و سرگرم طایفه بازی و رفتارهای منسوخ شده قبیله‌ای! حکومت خیلی به اصفهان، تبریز و تهران می‌رسد چون اونا پرسشگرند، اعتراض مدنی می‌کنند، فیلم می‌گیرند و پخش می‌کنند ولی ما لُرها فقط ساکت و منظم و بی حاشیه در یک گوشه ایران با کمترین امکانات مشغول زندگی نکبت بار خود هستیم! فقر بر مردم لُر اجبار می‌شود و زمانیکه برای کار به شهرهای فارسی می‌روند که با خون و گوشت آنها آباد شده، مورد تبعیض و تحقیر واقع می‌شوند!


  • لُرها ناکامان ایران

    لُرها ناکامان ایران: درد تاریخی لُر هزار است. در ایران کثیرالقوم به هزاران دلیل نامعلوم لُرها را بایکوت کرده‌اند. در حوزه رسانه، لُر را به عنصری درجه چندم تبدیل کردند تا جایی که کمتر کسی رغبت می‌کند در محافل حرفی از درد مردم لُر بزند! سهم لُرها هم از مشروطه به بوته فراموشی سپرده شد و اصلاً منکر می‌شوند که لُرها در انقلاب مشروطه نقشی داشته‌اند! اقوام دیگر به مَدد عقبه برون مرزی و داشتن قُلوهای آن سوی مرز، به موقعیت های ممتاز دست پیدا کردند و در تمام بحث های سیاسی_قومی نام تُرک، کُرد، عرب و بلوچ برده می‌شود و اکثر شبکه های تلویزیونی از مطالبات آنان می‌گویند و فاصله آنها با ما آنقدر زیاد شده که اساساً قابل مقایسه نیستیم! مثلاً اقوام مُشابه با هم پوشانی و وحدت بجایی رسیدند که ترجمه ادبیات جهان را به زبان خویش در کارنامه دارند بعد مردم ما دلخوش به این هستند که هر از گاهی لباس محلی بپوشند و کلاس شاهنامه خوانی برگزار کنند! انفعال و سکوت مرگبار کسانی که برای همیشه خط بطلان بر هویت لُر کشیده‌اند و در محافل سیاسی راضی به رضای از ما بهترانند و به فکر زد و بند سیاسی برای تقویت موقعیت اقتصادی استانهای کویرند. روشنفکران لُر فقط حفظ ظاهر می‌کنند و برای همیشه گفتن از خود را تعطیل کرده‌اند و پرداختن به هویت لُر خلاصه شده در جنجالهای فضای مجازی و نگارش مطالبی سطحی و گاه مبتذل که نبودنشان بهتر است! ما آب در هاون میکوبیم! همه سر زیر برف کرده و منتظرند تا دست تقدیر آنها را ضمیمه کدام قوم زرنگتر کند!


  • استخدام بی‌ضابطه و فله‌ای

    معضل《استخدام‌های بی‌ضابطه و فله‌ای》ماحصل سوء مدیریت برخی مدیران مدت‌هاست گریبان سیستم اداری استان لرستان را گرفته است. سالیان دراز است که برخی مدیران دستگاه‌های اداری و سازمان‌ها و ارگان‌های دولتی بی‌توجه به رعایت آیین‌نامه‌ها و قوانین استخدامی شامل فراخوان عمومی و آزمون‌های تخصصی اقدام به جذب نیرو به‌صورت فله‌ای و سفارشی می‌نمایند که این امر موجب اشغال ظرفیت‌های استخدامی ادارات توسط افراد کارنابلد بدون تخصص با رشته‌های تحصیلی و مهارت‌های غیر مرتبط گشته و این خود منجر به بالارفتن هزینه‌های جاری دستگاه‌ها، پایین آمدن راندمان کاری، عدم بهره‌وری مناسب، ناتوانی در تأمین منابع مالی و عدم شفافیت در پرداخت حقوق کارکنان، عدم شفافیت در استخدام‌ها و ارتقای رتبه‌های شغلی بی‌ضابطه و خارج از قاعده و بی‌عدالتی و اجحاف در حق متقاضیان بی‌شمار استخدام می‌گردد. این وضعیت در شرکت‌ها و سازمان‌های فنی، تخصصی که لازمه به‌کارگیری افراد تخصص و تبحر آن‌ها می‌باشد به‌مراتب بدتر است به‌طوری‌که در اغلب موارد افرادی با مدارک تحصیلی بالا و غیر مرتبط جهت انجام کارهای خدماتی استخدام شده و بعد از گذشت مدت‌زمان کوتاهی این افراد ضمن جابجایی، ارتقا رتبه گرفته و بر مناصب کلیدی تکیه می‌زنند و عملاً موجب پایین آمدن کیفیت خدمات و نارضایتی عمومی می‌گردند، همچنین این قراردادهای در تعارض با منافع عمومی بوده و موجب افزایش نجومی مبلغ قرارداد شرکت‌های واسطه با دستگاه‌های دولتی و تحمیل هزینه‌های گزاف از جیب مردم و بیت‌المال بدون تغییر چشمگیر در افزایش خدمات می‌گردد، در این میان برخی اعضای شوراهای شهر که شهرداری‌ها را سهم من یشاء خود می‌دانند و برخی نمایندگان مجلس که عموماً برنامه و راهکار مشخصی برای رونق بخشیدن به بخش‌های اقتصادی و کشاورزی و احداث صنایع مولد جهت ایجاد اشتغال ندارند هنگامی‌که با خیل عظیم بیکاران و متقاضیان کار مواجه می‌شوند سهل‌الوصول‌ترین راه که همان تزریق و تحمیل نیرو به بدنه نحیف سیستم اداری و دولتی است را در پیش می‌گیرند. این امر گاه به‌صورت مستقیم و با بده بستان با مدیران سازمان‌ها و نهادهای دولتی و نیمه‌دولتی صورت می‌گیرد و یا به‌واسطه شرکت‌هایی انجام می‌شود که به‌صورت حجمی و با زیر پا گذاشتن اسلوب صحیح استخدامی و بر اساس رابطه و سفارش اقدام به جذب نیرو می‌کنند، این اقدام مستهلک شدن وقت و انرژی مدیران جهت تأمین منابع مالی و جذب اعتبارات برای پرداخت حقوق و دستمزد کارکنان، کند شدن پروژه‌ها و برنامه‌ها و خدمات‌رسانی عمومی را در پی دارد و عملاً سیستم اداری را زمین‌گیر می‌کند. امید است مدیریت ارشد استان و نمایندگان مجلس با بازنگری در سیاست‌های غلط گذشته و با داشتن چشم‌اندازی نو در به وجود آوردن اشتغال پایدار و ایجاد زیرساخت‌های توسعه و تقویت بخش خصوصی اجازه دهند استخدام‌های دولتی بر اساس شناخت و اشراف بر ظرفیت‌ها و پتانسیل‌ها، شایسته گزینی، شایسته‌سالاری در دستگاه‌های اداری انجام گیرد. آرش کاظمی/یافته


  • خاک لُرستان جولانگاه نیروی نابلد

    چرا خاک لرستان را باید غیربومی‌های نابلد چنین به توبره بکشند و خاک‌برسرمان کنند؟ چرا اعتبارات این دیار باید کمترین تخصیص‌ها را بخورند؟ چرا پروژه‌های لُرستان باید در ردیف بودجه‌های ملی یا نباشند یا اگر هستند ریالشان چنین تحقیرآمیز و تمسخرآمیز باشند؟ چرا تخصیص آب پرآب‌ترین استان غرب کشور باید در سایه بی‌تدبیری و بی‌برنامگی متولیان کشوری با همدستی خوش‌خیالان استانی، کاممان را تشنه نگه دارد؟ چرا باید سوت قطار استان همسایه داغ بر دل نشسته استانی باشد که نقشه‌های متروی شهری آن توسط مهندسان آلمانی قبل از انقلاب موجود باشد آیا این است مزد استانی که دومین استان خسارت‌دیده از جنگ است؟ چرا باید جوانان دیاری با چنین ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های خدادادی و انسانی برای یافتن حداقل‌ها آواره این شهر و آن شهر باشند و کوس رسوایی بیکاری‌مان دستاویز کارگردانان سریال‌هایی باشد که تنها زبان لُری به‌کاررفته در آن برای شخصیت‌های تهیدست فیلم هاست؟ چرا باید برای خرید سریال‌های تخیلی و فاقد پیشینه کره‌ای هزینه‌های هنگفت پرداخت شود و برای ساخت زندگی‌نامه《سردار محمد بروجردی》ریالی هزینه نشود؟ چرا بجای سد در لُرستان، فقط بشکه درست کردیم و شبکه‌های پایابی که می‌توانست رونق اقتصادی کشاورزی این دیار باشد پیشرفتشان هنوز در پیچ‌وخم آمارهای کاغذی طی طریق می‌کند و دشت‌های سرزمین آب‌های روان و چشمه‌های جوشان تشنه و دیم‌اند؟ چرا از داشته‌های صنعتمان از پارسیلون گرفته تا چرم و پوست، یخچال‌سازی، شیشه‌سازی، لاستیک‌سازی، ماشین‌سازی و...فقط تابلویی نصب شده؟ و هزاران چرایی که اکنون مرکز آمار با فلاکت یادمان آورد که چرا؟ و اما سخنی با جامعه لُرستان: اگر امروز بدبختی و فلاکت لُرستان جار زده شده بخش عمده‌ای از آن به عملکرد من، شما و همه آنهایی که دیدند، شنیدند، خواندند و لب باز نکردند و یا پیگیری نکردند برمی‌گردد. اکنون زمان بازجویی و استنطاق خودمان و مسئولان است! نباید سایه امنی برای مسئولان بیکار و بی‌تفاوت ایجاد کرد، شاید برای شروع خیلی دیر شده باشد اما تا پایان همچنان فرصت هست، می‌توان رسانه‌های قوی تشکیل داد تا مدیران ضعیف تکرار نشوند. می‌توان یک من واحد شد و در طی ۴ سال پیش روی و مرکز آمار را شگفت‌زده کرد و نمودارهای منفی را مجبور به نزول و مثبت‌ها را صعودی کرد اگر و تنها اگر مطالبه گر باشیم و بی‌تفاوت از کنار آمارها عبور نکنیم و نمایندگان ملت در این ید واحده توسعه همه‌جانبه استان را تنها نگذارند و برای تغییر در استان لحظه‌ای درنگ نکنند و زمان را طلایی‌تر از هر زمان دیگر بدانند و بدانند که لرستان خیلی وقت است که فرصت آزمون‌وخطا ندارد و آزموده را آزمودن خطایی بزرگ خواهد بود. محدثه مقدم/صدای رسا


  • لُرستان مفلوک

    لرستان مفلوک‌ترین استان کشور شناخته شد! براساس آخرین آمارهای موجود از نرخ تورم و بیکاری در بین استان‌های کشور، بررسی‌ها نشان می‌دهد نرخ فلاکت در دو استان لُرستان و کردستان در وخیم‌ترین وضع قرار دارد. رفاه و معیشت مردم تحت تأثیر دو شاخص اقتصادی مهم یعنی تورم و بیکاری است. تورم قدرت خرید مردم را کاهش می‌دهد و بیکاری به فقر منجر می‌شود، بر همین اساس شاخص فلاکت که از حاصل جمع تورم و بیکاری به دست می‌آید وضعیت رفاهی مردم را نشان می‌دهد. دراین بررسی که شاخص نرخ فلاکت براساس آخرین نرخ بیکاری (زمستان سال۹۸) و نرخ تورم (فروردین ماه سال۹۹) موجود به دست آمده، نرخ فلاکت کشور به ۴۲٫۸ درصد رسیده است. در بین استان‌های کشور، استان لُرستان با نرخ فلاکت ۵۳٫۸ درصدی مفلوک‌ترین استان شناخته شده، به‌طوری که نرخ بیکاری معادل ۱۶٫۸ درصد و نرخ تورمی معادل ۳۷ درصد داشته است. استان‌های کردستان و چهارمحال بختیاری نیز هرکدام به ترتیب با نرخ فلاکت ۵۱٫۶ و ۴۸٫۷ درصدی در رتبه‌های بعدی قرار دارند. هم‌چنین بررسی‌ها نشان می‌دهد استان فارس! دارای کمترین نرخ فلاکت در بین استان‌های کشور بوده که معادل ۳۶٫۲ درصد است! لرستان بیشترین نرخ تورم خانوارهای کشور را بعد از استان ایلام داشت! دیگر به اعلام شاخص‌هایی که رتبه لرستان در آن‌ها از آخر جدول، اول است، عادت کرده‌ایم. گویی حتی مسئولان هم این رتبه‌های فاجعه‌آمیز را هضم کرده و قبول کرده‌اند که باید به این آمارها و نمودارهای همیشه نزولی قرمز عادت کرد. نکته عجیب در اعلام رتبه و شاخص‌های اقتصادی لرستان، عدم واکنش مسئولان به این شاخص‌هاست که این بی‌تفاوتی به آمارهای مذکور واقعاً منزجر کننده است و این سؤال مطرح است اگر این شاخص‌ها بی‌اهمیت و بیخود است چرا مرکز آمار ایران به زحمت افتاده و آن‌ها را اعلام می‌کند؟ قطعاً اعلام این آمارها اتفاقی نیست و نمره عملکرد مجموعه مدیریت یک استان را نشان می‌دهد.بیش از سه سال از سند اشتغالی که بسیار هم رسانه‌ای شد می‌گذرد و تیمی که در اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی سند مذکور را با کمک سایر دستگاه‌ها تدوین کرد همچنان بر مسند قدرت است. طی چند سال گذشته طرح‌هایی همچون کارا، تکاپو و طرح‌های روستایی با محوریت اداره کار، تعاون و رفاه اجتماعی در استان انجام ‌شده آیا وقت آن نرسیده تا دستگاه‌هایی که مسئولیت انجام این طرح‌ها و سند اشتغال را داشته‌اند در این خصوص به افکار عمومی پاسخگو باشند؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که دستگاه‌های نظارتی به مقوله آمارهای منفی ورود پیدا کنند. غیر از اینست که اعتبارات هنگفت از بیت‌المال برای سند اشتغال هزینه شد و قرار بود طی سه سال وضعیت اشتغال را بهبود ببخشد؛ اما هنوز در انتهای جدول اشتغال هستیم و کسی هم پاسخگو نیست؟ سندی که ما را به یاد جمله مادربزرگ‌ها در مراسم خواستگاری می‌اندازد که《مهریه را کی داده کی گرفته》چون این اسناد فقط دسیسه‌ای برای بقای مدیران دستگاه‌هاست و عملاً کارکردی ندارند. این جمله تناقض‌آمیز که لرستان مفلوک‌ترین استان کشور است و در عین حال بالاترین نرخ تورم را نیز دارد را کدام دلیل و برهان می‌تواند توجیه نماید؟ مسئولان عقل‌کل که ژست‌های فاضلانه و تکبرآمیزشان صفحه هر رسانه‌ای را به خود آلوده است چه پاسخی برای این وضعیت دارند؟ متاسفانه حقیقت آن است که دلیل اصلی فلاکتِ ما《خودمان» هستیم》بله، این خود ما مردم و نخبگان‌مان هستیم که پذیرفته‌ایم فلاکت‌زده باشیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون در مقابل مدیران نالایق سکوت کرده‌ایم که مبادا منافع شخصی‌مان به خطر بیفتد. به لطف این مدیران، لرستان در تمام موارد منفی رتبه دار شده اخیراً هم در بخش گرانی اجاره‌بها و مسکن قهرمان شد. وقتی هیچ مدیری بدون زدوبند منصوب نمی‌شود، وقتی ما از مدیرانمان حساب نمی‌کشیم‌ و پارتی‌بازی و فساد را قبول کرده‌ایم و پذیرفته‌ایم که در برابر ناکارآمدی صبور و بی‌توقع باشیم، نه صاحب تفکر و صاحب حق، باید هم به فلاکت بیفتیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون پذیرفته‌ایم که《محل تجربه‌آموزی》استانداران و مدیران ضعیف باشیم و اجازه دادیم که لُرستان ما حیاط‌خلوت نماینده بانفوذ فلان استان باشد!


  • چرا لُرستان صدرنشین《فلاکت》در کشور است؟

    چرا لرستان صدرنشین «فلاکت» در کشور است؟ مروری بر آنچه بیکاری، تورم و در نهایت صدرنشینی فلاکت لرستان را در کشور رقم زده است، موضوع یادداشت محمد جواد خیرآبادی کارشناس مسائل اقتصادی است. براساس آمارهایی که در اردیبهشت ماه امسال اعلام شد استان لرستان با نرخ فلاکت ۵۳.۸ درصدی، صدرنشین فلاکت در کشور شد به‌طوری‌که نرخ بیکاری معادل ۱۶٫۸ درصد و نرخ تورمی معادل ۳۷ درصد داشته است که این نرخ بیانگر وضعیت معیشت و زندگی مردم استان است. اما چرا استان لرستان باوجود ظرفیت‌های عظیم در بخش کشاورزی، دامداری، گردشگری، منابع طبیعی، سنگ، معدن و...به چنین وضعیتی گرفتار شده است؟ چرا با وجود منابع اشتغالزایی بالا، اما لرستان همواره جز سه استان با نرخ بالای بیکاری در کشور محسوب می‌شود؟ در رقم خوردن این وضعیت چندین مسئله نقش محوری دارند: ۱. برخی مدیران ضعیف و ناکارآمد: متاسفانه طی سالهای اخیر برخی انتصابات مدیران در استان بر اساس روابط و حزبی شکل گرفته و شاخصه تخصص و شایستگی نقش خیلی کمرنگی در انتصابات داشته است که این امر سبب شده مدیران ضعیف و بدون تخصص و تجربه نتوانند برای حل بحران اقتصادی در استان کار خاصی انجام دهند. ۲. نشناختن ظرفیت‌های استان: استان لرستان دارای ظرفیت‌های بسیار بالا در بخش‌های گردشگری، کشاورزی، دامداری، سنگ و...است که متأسفانه به دلیل عدم شناخت دقیق مسئولان، از این ظرفیت به خوبی استفاده نشده به طوری‌که اگر روی این مسئله تمرکز و سرمایه‌گذاری شود بخش عمده‌ای از بحران بیکاری استان برطرف می‌شود. ۳. سهم پایین لرستان از بودجه عمرانی کشور: سهم استان لرستان از بودجه عمرانی کشور کمتر از یک درصد است که با این بودجه حتی در صورت تخصیص، گره گشا بحران بیکاری استان نیست. ۴. تعطیلی واحدهای صنعتی و تولیدی لرستان: بیش از ۷۰ درصد از واحدهای تولیدی و صنعتی استان تعطیل و بدون استفاده هستند که مشکل عمده آنها بحث سرمایه در گردش است. ۵. پروژه‌های نیمه تمام: بیش از دو هزار و ۲۰۰ پروژه نیمه تمام در لرستان وجود دارد که برای تکمیل آنها نیاز به حدود ۱۰ هزار میلیارد تومان اعتبار است. این در حالیست که اعتبار سالانه لرستان کمتر از ۹۰۰ میلیارد تومان است و میزان اعتبار تخصیص یافته به ۵۰۰ میلیارد تومان هم نمی‌رسد. ۶. خروج روان آب‌ها: سالانه بیش از ۱۳ میلیارد متر مکعب روان آب از استان خارج می‌شود در حالی که بخش عمده‌ای از زمین‌های کشاورزی استان هنوز دیم است و این آب بدون استفاده از دست می‌رود. ۷. اراضی کشاورزی بدون آب: استان لرستان دارای حدود ۸۰۰ هزار متر مکعب اراضی کشاورزی است که فقط ۲۵ درصد آن آبی بوده و مابقی دیم است که با وجود ظرفیت آب و هوایی مناسب و خاک حاصلخیز، عملا فایده آنچنانی برای استان ندارد. ۸. عقب ماندگی در زیرساخت‌ها: زیرساخت‌ها در استان نسبت به استان‌های بزرگ و کلان شهرها حداقل ۳۰ سال عقب است یعنی در استان هنوز در بحث راه و جاده، امکانات بهداشتی، ورزشی، فرهنگی، فرودگاه، راه آهن و...در ابتدایی‌ترین مراحل قرار دارد. ۹. بخش خصوصی ضعیف: در استان عملا بخش خصوصی قوی و کارآمدی وجود ندارد و برخی سرمایه گذارهای خرد هم که به استان ورود می‌کنند بعد از گذشت مدتی، استان را ترک می کنند و سرمایه گذارهای بزرگ و کلان در استان سرمایه گذاری نمی‌کنند. ۱۰. خام فروشی و نبود صنایع تبدیلی: متاسفانه در استان صنایع تبدیلی وجود ندارد و بخش عمده سنگ استان به صورت خام صادر می‌شود، همچنین در بخش کشاورزی صنایع تبدیلی وجود ندارد و محصولات بدون تبدیل به محصولات مرتبط، صادر می‌شود. این تنها بخشی از مشکلات پیش روی اقتصاد استان لرستان و دلایل رتبه نخست استان در فلاکت است که بدون برطرف کردن این چالش‌ها، نمی‌توان انتظار گشایشی در بحران بیکاری و رفع مشکلات اقتصادی مردم داشت. این در حالیست که رفع بخش عمده‌ای از این مشکلات، در یک بازه زمانی چند ساله، شدنی و نیازمند توجه ویژه دولت‌ است. محمد جواد خیرآبادی/ بازار


  • چرخه باطل فقر و فلاکت در لُرستان

    آیا افقی برای خروج از چرخه باطل فقر و فلاکت در لرستان وجود دارد؟ حمدرضا کرمی: نگارنده به‌تناوب و بر اساس دغدغه شخصی هراز چندگاهی مطالبی را درباره مشکلات و گرفتاری‌های هم تباران گران‌مایه و رنجدیده‌ام در لرستان قلمی می‌کنم که آخرین آن درباره نرخ تورم و فقر و فلاکت در لرستان بود. دستمایه اصلی نوشته حاضر بررسی پدیده شوم و خانمان‌سوز فقر در لرستان و پیامدهای آن است.《فقر محصول سیاست‌گذاری‌های تمرکزگرا و ایجاد قطب‌های رشد در مناطق خاص و به‌تبع آن شکل‌گیری نابرابری‌های فضائی است.》نابرابری فضائی باعث جابه‌جائی نیروی انسانی، سرمایه و مهاجرت و تعمیق شکاف اقتصادی میان استان‌های برخوردار و محروم می‌گردد. ادامه این روند به تثبیت پدیده شمال و جنوب در روابط بین استان‌های برخوردار و محروم کمک کرده است. قطب‌های رشد که من از آن‌ها به‌عنوان گرداب سرمایه و امکانات نام می‌برم به‌هیچ‌عنوان اجازه توسعه به استان‌های محروم نخواهد داد و مطلوب آن‌ها این است که استان‌های محروم همچنان به عنوان یک استان حاشیه‌ای باقی بمانند. شکل‌گیری‌های منطقه‌ای اقتصادی در چند نقطه کشور در سال‌های گذشته تاکنون مؤید این ادعاست و تا زمانی که برنامه‌ای قاطع، روشن، زمانمند و کارآمد برای رفع این نابرابری‌ها صورت نگیرد همچنان شاهد بازتولید چرخه فقر و محرومیت مضاعف این استان‌ها خواهیم بود. کسی که دچار فقر است توانائی لازم برای سرمایه‌گذاری ندارد و علی‌الدوام در سیکل فقر یا آنچه که اقتصاددانان آن را دام فقر می‌دانند گرفتار خواهند ماند. ادامه دام فقر و فلاکت و نبود چشم‌انداز روشنی برای مشکل‌گشائی موجب چیرگی و درونی شدن خشم و خشونت در فرد فقیر خواهد شد و نه‌تنها سیکل توسعه معیوب و ناکارآمد خواهد ماند و خطر آنجا مضاعف می‌شود که وقتی فرد فقیر احساس کند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و بایستی منتظر عواقب وخیم امنیتی و اجتماعی غیرقابل‌جبران آن بود. از نتایج ملموس و دم‌دستی فقر فرسایش تمدنی و پسرفت در امر فرهنگ، سیاست و اجتماع مناطق محروم است. ادامه درد فقر موجب تشدید تقدیر گرائی و خو گرفتن با این پدیده و در نتیجه عقیم ماندن تغییر و تحول درونی در تک‌تک افراد می‌شود. در تشخیص علیت مسئله فقر هم با کمال تأسف نوعی آشفتگی در بین سیاست‌گذاران ما در کشور وجود دارد. نمی‌شود بدون درک درست از واقعیات و پیامدهای فقر صرفاً در پایتخت نشت و نسخه کاهش فقر در مناطق فقیر را تجویز کرد. به نظر نگارنده یکی از مشکلات اساسی که به‌نوعی در پس‌زمینه ذهنی تصمیم گیران و تصمیم سازان درباره چاره‌جوئی فقر وجود دارد این است که آن‌ها معتقدند که فقر فقرا نتیجه تصمیمات بد خودشان بوده و طبعاً مسئولیت هم با خودشان است ولی در واقع نتایج پژوهش‌های دانشگاهی خلاف این ذهنیت را نشان می‌دهد و فقرا چون بیشتر مواقع فقیر بودند تصمیمات بدی گرفتند؛ به تعبیری دیگر، علیت معکوس وجود دارد. این علیت معکوس به سیاست‌گذار کمک می‌کند تا تصمیم بگیرد که کجا را هدف‌گذاری کند. اگر اشتباه از فقیر بود باید او ملامت می‌شد، اما اگر اشتباه از فقیر نباشد و علیت معکوس اتفاق افتاده باشد، داستان متفاوت خواهد بود و سیاست‌گذار باید هدف‌گذاری متفاوتی داشته باشد؛ بنابراین تشخیص جهت علیت مساله بسیار مهمی در حوزه تصمیمات سیاست‌گذار است و می‌تواند زندگی فقرا را به میزان قابل‌توجهی تحت تأثیر قرار دهد. فقر و بداقبالی امری ذاتی در مناطق کمتر توسعه‌یافته و محروم همانند لرستان نیست و سیاست‌گذاران دولت جمهوری اسلامی بایستی چشم‌انداز روشنی برای پایان دادن به فقر در برابر مردم این مناطق قرار دهند. در عجبم که چرا مدیران عالی استانی و کشوری نسبت به این‌همه پژوهش‌های دانشگاهی که با پیمایش‌های میدانی دقیق آثار زیان‌بار پدیده فقر را مورد کنکاش قرار داده‌اند بی‌اعتنا هستند البته طبیعی است آنچه که از دل این پژوهش‌ها بیرون می‌آید آن چیزی نیست که مطلوب سیاستمداران باشد چرا که آن‌ها اغلب دنبال عوام‌گرایی و طرح‌های جذاب و عامه‌پسند و صدالبته بی‌نتیجه هستند. مردم رنجدیده استان‌های محروم برای رهایی از وضع فلاکت‌بار نیازمند ترحم و دلسوزی‌های بیجا نیستند بلکه انتظار حداقلی از دولت‌ها این است که زیرساخت‌های لازم را برای توسعه در این مناطق و رفع بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها فراهم سازند آنگاه خواهند دید که فرهنگ کار و توسعه در این مناطق چگونه شکوفا خواهد شد. بی‌تردید فقر نه یک ناکامی شخصی بلکه محصول شکست ساختارهاست. در واقع، فرد هر چقدر که واجد شایستگی باشد و اراده تغییر شرایط را نیز داشته باشد، ساختار اجازه نمی‌دهد که چنین تغییری به وقوع بپیوندد. جداول منتشرشده از طرف مرکز آمار ایران در ماه‌های گذشته نشان می‌دهد که لرستان به رویه مألوف سال‌ها و ماه‌های گذشته از نظر نرخ تورم، فقر و فلاکت همچنان در بالای جدول قرار دارد و با تأسف و تأثر عمیقاً این احساس عمومی وجود دارد که ظاهراً چشم‌انداز روشنی برای تعدیل جایگاه لرستان و بهتر شدن اوضاع حداقل در کوتاه‌مدت و میان‌مدت وجود ندارد. روزمرگی مدیران عالی استان و همچنین ضعف مفرط در تحرک بخشی به فعالیت‌های اقتصادی استان از سوی نهادهای متولی استانی و کشوری به این بدبینی دامن زده است. معتقدم برخی مدیران عالی استان به خاطر ناکارآمدی در وجدان جمعی مردم لرستان استیضاح و برکنار شده‌اند و چه خوب بود که آن‌ها به احترام افکار عمومی استان که به‌شدت از عملکرد آن‌ها گلایه دارند اولاً عذرخواهی می‌کردند و ثانیاً استعفا می‌دادند و میدان را برای افراد توانمند و دلسوز خالی می‌کردند. آیا این توقع حداقلی نیست؟ لرستان بیش از این سزاوار کم‌توجهی‌ها نیست. مطالبه اصلی تک‌تک مردم عزیز، متنفذین و فعالان سیاسی و اجتماعی و اقتصادی استان بایستی خروج از این وضعیت دردناک و ترسیم افقی روشن در دوره زمانی قابل‌دسترس باشد. به امید آن روز!


  • امروز فلاکت! فردا هلاکت!

    امروز فلاکت! فردا هلاکت! معنی خمسه خمسه را رزمندگان و جنگ‌دیده‌ها خوب می‌فهمند. گلوله‌های خمپاره‌ای که وقتی در پنج نوبت پیاپی و نزدیک به هم شلیک می‌شدند، گمان می‌شد که از سلاح خاصی با توان شلیک پنج خمپاره به صورت هم‌زمان رها شده‌اند. نسل جدید لرستان اما دارد خمسه‌خمسه را به گونه‌ای دیگر تجربه می‌کند. آمارها و نمودارها با چنان سرعتی بر سر مردم خراب می‌شوند که گویی چندین اداره و نهاد دست به دست هم داده‌اند که فلاکت و پس‌رفت و درماندگی را بی‌امان و پیاپی ارزانی مردم کنند. بعید به نظر می‌رسد یک نهاد مانند استانداری هرچند هم که بزرگ و عریض و طویل باشد بتواند به تنهایی این حجم از شکست و بیچارگی را خلق کرده باشد. طبیعتاً برای متحمل شدن این شکست بزرگ، هم‌دستی چندین اداره دیگر هم لازم است. واقعیت‌ها نشان می‌دهند پنج دستگاه لرستان که متولی تثبیت قیمت‌ها و اشتغال هستند بالاترین نقش را در به وجود آمدن چنین وضعیتی دارند، موقعیتی که در آن همچون خمپاره‌های خمسه خمسه بر سر مردم لرستان فقر و تورم می‌بارد و احتمالاً بعد از فلاکت، کارمان به هلاکت نیز خواهد کشید. ما در زیر باران خمپاره‌هایی زندگی! می‌کنیم که معاون امور هماهنگی اقتصادی استانداری آتش تهیه آن را می‌ریزد و《دستگاه‌های تعاون، کار و امور اجتماعی》،《صنعت، معدن و تجارت》،《جهاد کشاورزی》،《میراث فرهنگی》و《سازمان مدیریت》با هدر دادن تسهیلات و اعتبارات و منابع این استان، آن را پشتیبانی می‌کنند. آیا کسی می‌داند این ناکامی‌ها و آمارهای فاجعه‌بار چه زمانی به مسئولین لرستان بر خواهد خورد؟ یک ماهی هست که از اعلام شاخص فلاکت استان‌ها می‌گذرد و بار دیگر لرستان در کمال غرور مسئولانش! مجدداً در سکوی اول قرار گرفته و جام فلاکت را نصیب خود کرده است. با این وجود مدیران لرستان در نهایت بی‌عاری و بی‌تفاوتی، کار خود را می‌کنند و راه خود را می‌روند و حتی جمله‌ای در دفاع از خود و یا در مقام عذرخواهی از مردم بر زبان نمی‌آورند. جالب است که معاون استاندار و دیگران نیز عکس‌العملی نشان نمی‌دهند؛ معاون امور هماهنگی اقتصادی در راس هرم اقتصاد لرستان و دستگاه‌های اقتصادی و برنامه‌ریز گویا به خواب زمستانی رفته‌اند و متاسفانه به جای اینکه مردم در قرنطینه و دستگاه‌ها در فکر خدمت‌رسانی باشند، این مسئولین هستند که ادارات خود را از موضوع اقتصاد قرنطینه کرده‌اند و مردم را در میدان رها کرده‌اند. چه کسی باید از اداره کار و رفاه و امور اجتماعی بپرسد خروجی طرح های تکاپو، کارا و اشتغال روستایی چه شد؟ سال گذشته طرح های متعددی در راستای صنایع و طرح‌های روستایی با محوریت جهاد کشاورزی اجرا شده است و ۵۰۰ میلیارد تومان تسهیلات به آنها تعلق گرفت اما منجر به چه خروجی شده است؟ میراث فرهنگی و گردشگری به جز افزایش سفره‌خانه‌ها که بعضاً هنجارشکن هستند و معایب آنها به مراتب بیشتر از مزایای آنهاست چه سرمایه‌گذاری دیگری کرده است؟ سازمان صنعت معدن تجارت نیز با یارانه تسهیلات و تبصره‌های مختلف بودجه از جمله تبصره ۱۸ چه کرده است؟ نقش سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در تحقق شعار سال‌های گذشته که عمدتاً اقتصادی بوده‌اند چیست؟ سند اشتغال به کجا رسید؟ مگر ما پایلوت اقتصاد مقاومتی نبودیم؟ چند درصد از اعتبارات طرح‌های توجیهی که توسط سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی هزینه شد به بهره برداری رسید؟ مرکز جذب سرمایه گذاری کدام سرمایه‌گذار را جذب کرده است؟ چرا معاونین اقتصادی قبلی و فعلی استانداری که مسئولیت مستقیم این وضعیت را بر عهده دارند، هیچ توضیحی به مردم نمی‌دهند! چرا معاون هماهنگی امور عمرانی حداقل در بحث هماهنگی به وظیفه خود عمل نمی کند وبا اخلاق وادبیات تند مسئولین را فراری می دهد! استفاده از ظرفیتهای مردمی و سازمان های مردم نهاد در هر حوزه‌ای به ویژه محیط‌زیست می‌تواند بسیار موثر و راهگشا باشد و باری از دوش دولت بردارد چرا محیط زیست لرستان اعتقادی به حضور سمن های زیست محیطی ندارد وعملکرد آنها را محدود کرده است! حفاظت از محیط زیست، به عنوان زیستگاه بشر یک مطالبه و حقوق شهروندی است و مردم می خواهند بدانند که سازمان حفاظت از محیط زیست لرستان در زمینه رفع آلودگی ها ، و در زمینه استفاده از بعد اقتصادی محیط زیست بدون اینکه خدشه ای به اکوسیستم وارد شود چه فعالیت های داشته است؟ اینها همه سوالات بی جوابی است که لرستان را به این روز انداخته است و دردناک‌تر آن‌که به زودی و با عوض شدن این تیم اجرایی و پایان کار دولت، این عده از هدردهندگان منابع بیت‌المال و نویدآورندگان فلاکت و بدبختی، بدون هیچ مواخذه و محاکمه‌ای یا به برج و باروهای‌شان می‌خزند و یا با همین ژست‌های قهرمان‌نما در سنگری دیگر مشغول به فلاکت کشاندن ملت و به هلاکت رساندن منابع می‌شوند. لیلا سلیمانی/شهاب آسمانی



آخرین مقالات