چهار شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرستان ؛ خاستگاه آیین یارسان (اهل حق )

فراگیرترین مذهب در بین لرها , گونه ای از آیین علویگری یعنی مذهب اهل حق یا یارسان بوده که در این منطقه زاده شد , بالید و بیگمان در روزگاری در همه مناطق لرستان و لرنشین پیروانی انبوه داشت و سپس این آیین به مناطق همسایه گورانی زبان اورامانات و آذربایجان و ... رفت اما هم اکنون این آیین از لرستان رخت بربسته , هرچند که هنوز لرها بویژه عشایر لر , باورهای غیررسمی اسلامی شیعی آیین نیاکان شان را نگاه داشته اند

لرستان ؛ خاستگاه آیین یارسان (اهل حق )

بخش اول:

تقریبا از ابتدای ورود اسلام به ایران تا پیش از عهد صفوی, آنچه هویت لرها را از همسایگان سنی مذهب تاجیک (فارس )شان در شرق و حاشیه مرکزی کویر و همسایگان سنی مذهب کرد در غرب و آنسوی رشته کوه زاگرس , متمایز می کرد , غیر سنی بودن و گرایشات شیعه گری آنها بود. البته نه تعلقات شیعه امامی اثنی عشری متشرع که بعدها زمان حکومت شیعی صفویه به توسط علمای عرب مذهب شیعه جعفری که از عراق و جبل عامل لبنان در ایران ترویج شد , بلکه عموم لرها , به ویژه عشایر لر تعلقات و گرایشات علوی گری داشتند و از عرفا و صوفیان و دراویش محلی(پیر ها , شاه ها , بابا ها ) پیروی می کردند و از عبادات شرعی و احکام شریعت چون نماز و روزه و حج و رعایت حجاب و مسجد و ... پرهیز و فقط به زیارت مزارات این (پیر ها , شاه ها , بابا ها ) بسنده می کردند.

حتی پس از رسمیت یافتن مذهب شیعه جعفری در ایران در عهد صفوی , لرها پایبند شریعت این مذهب نبودند, آنچنانکه در عهد محمد علیشاه قاجار , وی جمعی از علمای حوزه علمیه نجف را برای وادار کردن عشایر لر به قبول دین اسلام به سفر به مناطق لرنشین و ترویج اسلام شیعه راستین دعوت و ترغیب کرد !

فراگیرترین مذهب در بین لرها , گونه ای از آیین علویگری یعنی مذهب اهل حق یا یارسان بوده که در این منطقه زاده شد , بالید و بیگمان در روزگاری در همه مناطق لرستان و لرنشین پیروانی انبوه داشت و سپس این آیین به مناطق همسایه گورانی زبان اورامانات و آذربایجان و ... رفت اما هم اکنون این آیین از لرستان رخت بربسته , هرچند که هنوز لرها بویژه عشایر لر , باورهای غیررسمی اسلامی شیعی آیین نیاکان شان را نگاه داشته اند !

 

آیین یارسان خاستگاهی لرستانی داشته و اغلب مفاخر و بنیانگذاران و شخصیت های تاثیر گذاردر بنیاد و رشد این مذهب لر بوده اند . عارفانی درویش مسلک چون بابا لُره لرستانی، بابانجوم لرستانی، باباحاتم لرستانی و بابارجب لرستانی این آیین را در قرن دوم هجری شکل دادند. سپس با ظهور شاه خوشین لرستانی و سایر یاران لُرستانیش همچون فاطمه لره، باباطاهر، بابابزرگ لرستانی، بابا فقیه لرستانی، بابا حسین لرستانی، ریحان خانم لرستانی، خاتون می زرد، کاکه ردای لرستانی و این آیین در لرستان به نضج و پختگی رسید و به سپس به سراسر غرب ایران از جمله منطقه گوران( اورامانات و شمال کرمانشاه ) صادر شد. نامبردگان شاعرانی و نوازندگانی هنرمند بودند که اشعار آیینی خود را به زبان گورانی کهن که زبان رسمی یارسان بوده است، سروده اند.

زبان گورانی دراصل در زبان اورامی که خویشاوند با زبان های خانواده کاسپین/خزری( زازایی , تالشی , گیلکی, مازنی ,شبک, ..), است ریشه دارد ,هرچند متاثر از لری (لکی , مینجایی ) و فارسی است و همچنین بر لری و مخصوصا کردی تاثیر بسیار نهاده است ! این زبان , صدها سال زبان میانجی و ادبی لرستان فیلی و منطقه همسایه اش منطقه گوران (اورامانات در ایران و عراق ) و منطقه امارت اردلان (به مرکزیت سنندج ) بود تا آنکه با تصرف منطقه اورامانات به توسط قبایل مهاجر کرد , این مردم واین زبان رو به زوال نهاد. آنچنانکه زبان کردی که تاکنون آثار ادبی بدان خلق نشده بود و به نوشتار در نیامده بود و در امارت بابان ( به مرکزیت سلیمانیه ) رواج یافته بود و سپس با حمایت دولت بریتانیا ی کبیروقت در عراق آن زمان , زبان اداری و نوشتآری شد و با ظهور ناسیونالیسم کرد , نخبگان تشویق به سرودن شعر و آفریدن اثر بدین زبان شدند و کم کم زبان ادبی کردها و همچنین اورامی غیر کرد اما سنی مذهب شد و تا آنجاکه زبان غیر کردی گورانی , و گویش وران آن به حاشیه رفتند آنچنانکه هم اکنون رو به انقراض هست .

با توسعه ناسیونالیسم کردی در دوره های متاخرتر در مناطق جنوبی تر در دوره معاصر , از آنجا که تعلقات مذهبی در دوره معاصر کم رنگ تر شده , این ناسیونالیسم , به بلعیدن اورامی های سنی مذهب همجوار بسنده نکرده بلکه بر گرد مناطق اهل حق و شیعه مذهب کرمانشاهان نیز چنبره زده و یک روایت کردی , برای تعریف هویت تاریخی این مناطق , تعریف و تدوین و ساخته و پرداخته کرده است .

اساسا مذهب یارسان و اهل حق ,همانگونه که گفتیم , هیچ ارتباط مستقیم و حتی غیرمستقیم با کرد و کردستان و ناسیونالیسم نوپای کردی ندارد و در اشعار گورانی یارسان صدها بار نام لرولرستان آمده حال آنکه یکبار نامی از کرد و کردستان نیست! با اینحال به این مذهب در یک قرن اخیر با گسترش ناسیونالیسم کردی در منطقه گوران و هورامان , رنگ و لعابی کردی زده شده است و رنگ و لعاب لری آن و تاریخچه لرستانی آن , به عمد محو و زدوده شده است !

 

از اخبار قبال توجه در احوال آیین یارسان یکی آن است که بزرگ خاندان شاه هیاسی - شاه ایازی اهل حق یارسان , دو تن بودند که از طایفه شیاسی بختیاری مهاجرت کرده بودند . که در وصف ظهور افسانه ای سید محمد نوربخش از خاک بختیاری و عبور او از صیمره چنین آمده است :

محمّد بدی مظهر شابرام **  پس از شا جلیل گشت ظاهر به جام

هم از بختیاری نمودند ظهور** پس از صیمره هم نمودی عبور

که سید محمّد نوربخش آن بدی **  که حقّ هم به جامش به مهمان بدی

 

همچنین در اخبار آمده است که سید محمد نوربخشی از مریدان خواجه اسحق ختلانی که لقب نوربخش را از مراد خویش گرفته بود( که مشخص نیست همین سید محمد نوربخش باشد یا نه ) مریدی از جماعت صوفیه وابسته به او به جان شاهرخ گورکانی سو قصد کرد که این سوء قصد را کپنکپوشی احمد لر نام در مسجد جامع هرات در ۲۳ ربیع الثانی سال ۸۳۰ هجری انجام داد و جان بر سر مقصود نهاد.

فرزند سید محمد نوربخش , آتش بگ بر اثر فشارهای اواخر دوران صفوی از لرستان به آذربایجان رفته است و گروهی از ایلات ترک زبان نیز به لرستان کوچ کرد ند . چنانکه همزمان با رفتن آتش بگ طایفه دیوتوند از آذربایجان به لرستان آمدند. بعد از آتش بگ سید سرخوش بگ به جانشینی او انتخاب و در سال ۱۱۴۵ هجری قمری در اطراف کوه سهند درگذشت. کلامهای ترکی اهل حق عهد وی پایه گذاری شدند!

پیروان اهل حق امروز در بین لرها (لک ها ) در کرمانشاه ( قلخانی ها ) دربین ترکهای آذربایجان (میاندو آب .اوخ تپه ) تبریز (ایلخچی گوران) پراکنده اند .

 

شاید شاخص ترین چهره در بین اعاظم مکتب یارسان شاه خوشین لرستانی باشد. وی در قلب لرستان یعنی یافته کوه خرم آباد متولد گشته است. مبارکشاه یا شاه خوشین لرستانی یکی از بزرگان یارسان است که در سال ۴۰۶ هـ.ق در منطقه ی « Bawas باؤاس = باباعباس» در ۱۰ کیلومتری جنوب غربی خرم آباد دیده به دنیا گشوده است. بنا بر اعتقاد اهل حق، مادرش ماماجلاله -دختر میرزا امان الله لرستانی- به واسطه ی فرود آمدن نوری از آسمان که به دهانش می رود در عین بکارت آبستن می گردد.

 

ماماجلاله در این ماجرا از سوی پدر مورد افتراء قرار می گیرد لکن وی در دره ی باؤاس خرم آباد توسط فرشتگانی مقرب چون پیرموسی، پیربنیامین و پیرداوود از گزند برادرانش که قصد کشتن وی را کرده اند محافظت می گردد و «خوشین» ولادت می یابد. ماماجلاله، در دره ی باؤاس خرم آباد مدفون است. و بقایای آرمگاهش هنوز در این دره ی باستانی موجود است.

«زین الواصلین و فخرالعاشقین مبارکشاه، ملقب به شاه خوشین لرستانی فرزند جلاله خانم و نوه ی میرزا امان الله لرستانی بنا به اسناد موجود در سال ۴۰۶ هجری در لرستان متولد شده و در سال ۴۶۷ وفات یافته است. او عاشقی است جانباز و عارفیست خانه برنداز و فرزانه ایست محبوب و دیوانه ایست مجذوب و مستی است چالاک و رندی است بی باک.»

 

شاه خوشین دوران کودکی را در لرستان گذرانده و سپس به همدان رفته و در آنجا به تحصیل علوم زمان پرداخته و سپس به زادگاهش بازگشته است. وی معاصر با باباطاهر عریان بوده و در همدان نیز به دیدار وی رفته است. و ظاهراً بین این دو رابطه ی مراد و مرید برقرار بوده است؛ چنان که گویند در همدان شاه خوشین لگام اسبش را رها کرده و اسب خوشین را به خانقاه بابا می برد در این دیدار پرشور باباطاهر اشک شوق در چشم خطاب به شاه خوشین اینگونه می سراید:

هر کَه شاهش تونی حالش همینه ســرینش خـشت و بالـینش زمـینه

جرمم ایـنه که تــونه دوســت دارم هر که دوستش تونی حالش همینه

 

در این هنگام شاه خوشین گنج های پنهان زیادی برای باباطاهر هویدا می کند لکن بابا از آز وَرزی خوداری کرده و می گوید فرّ و شکوه تو برای من بهتر از تمام گنج های عالم است.

فاطمه لره گوران که در آن زمان در خانقاه باباطاهر در همدان به سر می برده است قصد می کند در رکاب خوشین به لرستان بیاید اما باباطاهر که دیرزمانی است دلباخته ی وی شده است از این ماجرا ناراحت می شود اما شاه خوشین از وی دلجویی می کند و بابا را نوید می دهد که در سرای باقی پیوند آسمانی وی و فاطمه لره برای ابد بسته خواهد شد. فاطمه لره هم اکنون در جوار باباطاهر در همدان مدفون است.

دوبیتی هایی نیز در بین مردم لرستان شایع است که آنها را به باباطاهر نسبت می دهند که در آنها باباطاهر به شاه خوشین ابراز ارادت نموده است:

دمِم قلف و مـــــــجال گـفتگو نئ

خُوشین بر او شد یادئ از او نئ

کـتاؤ آرزو گُـم بـیـه طـــــــــــاهر

نشـــــــــان از رد پـــای آرزو نئ

(عسگری عالم علیمردان،فهلویات،خرم آباد،افلاک، ۱۳۸۲، ص۱۱۵)

 

ورود ساز عرفانی تنبور به آیین یارسان را نیز به شاه خوشین لرستانی نسبت می دهند. شاه خوشین رهبر گروه ۹۰۰ نفره ای از تنبور نوازان چیره دست بوده است. که اشعار مذهبی خود را با تنبور می خوانده اند. در دفتر سرانجام دوبیتی های زیادی را به شاه خوشین نسبت داده اند از جمله :

«یارسان وَه را یارسان وَه را

رای حق راسین بیرانان وه را

پاکی و راستی، نیکی و ردا

قدم وَه قدم تا وَه مـــــنزلگا»

یعنی: ای مریدان یارسان، راه حق، راه راستی است آنرا در پیش بگیرید، پاکی، نیکی، راستی و ردا (نیست کردن بدی و آز در دل) را قدم به قدم تا رسیدن به سرمنزل مقصود در پیش بگیرید.

سرانجام شاه خوشین هنگامی که همراه یارانش مشغول شنا در رودخانه ی گاماسیاب است در آب فرو می رود و دیگر نشانی از او پیدا نمی شود. بعد از آن ماجرا تا مدت ها یارانش در ساحل آن رود به امید بازگشت پیر و مرادشان تنبور می نواخته اند. بنا بر اقوالی شاه خوشین حافظ قرآن کریم نیز بوده است. (غضنفری امرایی اسفندیار، گلزار ادب لرستان، ص۴۵۸)

 

آیین یارسان توسط «بهلول ماهی» در بیرون از لرستان گسترش یافت که همه یاران وی نیز لر و لرستانی بودند !

نام چند تن از یاران بهلول که با او همراز و هم عقیده بوده اند بدین سان است: «بابا لُره لرستانی، بابانجوم لرستانی، بابارجب لرستانی و باباحاتم لرستانی .

بهلول به همراه چهار نفر از نزدیک ترین یارانش که همگی لرستانی بوده اند نخستین بار به نشر عقاید خود در غرب ایران همت گماردند، آن ها و اصول اعتقادی خود را در قالب شعر و دوبیتی بیان نموده اند. در قالب یکی از این دوبیتی ها بهلول از این چهار یار لرستانی اش نام می برد:

از بهلولنان جه روی زمینی

چار فرشتانم چاکر کرینی

نجومم صالح، رجبم بینی

چنی لـُره بیم جه ما و هفتینی

(یعنی: من بهلول هستم و از روی زمین چهار فرشته را برای چاکری مردم برگزیده ام که «نجوم» ، «صالح» ، «رجب» ، و «لـُره» هستند و در میان ماه و هفت اورنگ با «لُره» بوده ام.)

 

بهلول و یارانش با توجه به وضعیت نامساعد سیاسی زمان برای نشر عقایدشان به ظاهر خود را به جنون زده اند :

دیوانه ظاهر دیوانه ظاهر

دانای یارانیم دیوانه ظاهر

ظاهر وه عبث کفتن نه باهر

رجبم، نسیم «لره» من آهر

(ما در ظاهر دیوانه هستیم، در بین یاران دانا ولی در ظاهر دیوانه ایم، بابارجب چون نسیم در همه جا حاضر است و بابا لُره نیز چون آتش دل های مردم را نرم می کند.)

 

 

* شرح حال مختصری از «بابالره لرستانی، بابانجوم لرستانی، بابارجب لرستانی و باباحاتم لرستانی :

 

*بابا لُـرّه لرستانی (قرن دوم و سوم هجری)

بابا لـُره لرستانی از اعاظم و بزرگان یارسان بوده و طبق نامه ی سرانجام در هنگام جوانی به خدمت بهلول ماهی رسیده و در محضرش کسب فیض کرده و در زاویه خمول خزیده و باده ی توحید و معرفت نوشیده و بهلول در یکی از دوبیتی هایش او را به نام سروش و از یاران ویژه ی خود یاد کرده است. بنا به خلاصه ی سرانجام بابا لـُره از فرشتگان چهارگانه ی بهلول به شمار می رود و در قرن دوم هجری در لرستان چشم به جهان گشوده و در آغاز سده ی سوم هجری وفات یافته است. دوبیتی های از وی به جا مانده است که برخی از آنها نقل می شود

«ساقی ناکامم، ساقی ناکامم

جامئ بــِـدر پیم ساقی ناکامم

جِِــــــو می کهنه برئز نه جامم

هانا سا بلکه ساریش بــو زامم»

یعنی: ساقی ناکام هستم، جامی به من ده که ناکام هستم. از آن می کهن جامم را لبریز ساز، بگونه ای که زخمهایم التیام یابند.

 

*بابا رجب لرستانی (قرن دوم و سوم هجری)

در بغداد به خدمت بهلول رسیده و در محضر او کسب فیض کرده و در هنگام انعقاد جَم تنبور می نواخته و اشعار خود را می خوانده. در خلاصه ی نامه ی سرانجام وی یکی از یاران و فرشتگان بهلول به شمار می رود. از بابارجب دو بیتی های نیز به جا مانده که در کتاب دوره بهلول نوشته شده اند

«سـاقیا دستم، ساقیا دستم

جـــامئ تــر باؤر بگـیره دستم

از جه میخانه روی الست مستم

وَه مـــستی پیمان آئینم بستم»

یعنی: ساقیا دستم را بگیر، جامی دیگر بیاور و دستم را بگیر، من از میخانه ی الست مستم، چرا که پیمان آئینم را با مستی بسته ام.

 

*بابا حاتم لرستانی (قرن دوم و سوم هجری)

باباحاتم لرستانی که از بزرگان و اعاظم یارسان به شمار می رود، افضل فضلا و علمای زمان بوده و در عرفان شهرت افراشته و باده ی معرفت چشیده، اصلا لرستانی بوده و در جوانی به بغداد رفته و بهلول را زیارت کرده و سپس با وی در جَم شرکت کرده و در تقسیم جوز بهره مند گشته. در نامه ی سرانجام آمده است که باباحاتم یکی از یاران ویژه ی بهلول ماهی به شمار می رود و بهلول او را بسی دوست داشته. از او دو بیتی هایی به جای مانده که بسی دلنشین و شیواست:

«ساقی جام می، ساقی جام می

پریــــم باؤرو ســاقی جـــام می

جو می کهنه، پئ ریشم سا دی

بـــدر پیم جامئ جـه جامکئ کی»

یعنی: ساقی جام می، ساقی جام می برایم بیاور، از آن می کهن برای تسکین زخمم، جامی برایم بیاور از جام کیان.

 

*بابا نجوم لرستانی (قرن دوم و سوم هجری)

بابا نجوم لرستانی که ار مشاهیر اهل حق محسوب می شود، از علمای زمان خود بوده و در حکمت و فلسفه ی اشراق ید طولایی داشته و در سن ۳۴ سالگی از لرستان به بغداد رهسپار شده و در آنجا بهلول را ملاقات کرده و یار جانی او شده است. وی پس از مدتی زندگی در بغداد به لرستان بازگشته است و در همان جا زندگی را به ارشاد مردم بسر برده تا فوت کرده است. از دوبیتی های بابانجوم برمی آید که وی در فلسفه اشراق و آیین ایران باستان و اصطلاحات عرفانی تسلط و تبحر کافی داشته است

«زروان بیانی، زروان بیانی

نه دوره ورین، زروان بیانی

اهری و وَرمز یاران دیانی

کالای خاس یار او دم شیانی»

یعنی:در دوران گذشته زروان بود، اهریمن و اهـورامزدا و یاران بودند، در آن دم بهترین کالای یار برگزیده شد.

پایان بخش اول

 

 

سازهای موسیقایی لرستان در متون‌ دینی یارسان

 

*لرستان ؛ خاستگاه آیین یارسان(اهل حق )

بخش دوم

هر چند که تنها تنبور به عنوان ساز مقدس آئین یارسان معرفی می‌شود و در مراسم آئینی عمدتآ از این ساز و گاهی دف استفاده می‌گردد، اما در متون دینی یارسان علاوه بر تنبور از سازهای دیگری نیز نام برده شده است .

در سرانجام، که کتاب دینی آئین یارسان است و به گفت و گوی رمزی و سمبلیک سلطان اسحاق و یارانش اختصاص دارد، آمده است که سلطان اسحاق در عهد و پیمانی با یاران خود که به بیابس پردیوری معروف است، آئین یارسان را به شکل کنونی آن آشکار کرد. در دوره‌ی پردیور، یاران سلطان اسحاق که هفت تن، هفتوانه، هفت خلیفه، هفت سازچی، هفت گوینده، هفت کوزه چی، هفت سقا، چهل‌تن، شصت و شش غلام کمر زرین، هفتاد و دو پیر، نود و نه پیر شاهو، و بوده‌اند، در حضور وی و دیگر یاران، ضمن معرفی تجلی‌گاه‌های ذات خداوندگار در گذشته( بیان و معرفی ذات مهمان‌ها و شاه مهمان‌ها)، گواهی دون‌های گذشته‌ی خویش را در زمان آنها بیان کرده و نقش خویش را در تحولات تاریخی مرتبط با این دوران‌ها تشریح کرده‌اند. یکی از این ذات مهمان‌ها، مبارک شاه ملقب به شاه خوشین لرستانی بوده که در قرن چهارم هجری و یا به تعبیری در نیمه‌ی اول قرن پنجم در لرستان تجلی کرده است. در یکی از دوره‌های سرانجام به نام گواهی دون نود و نه پیر شاهو، این پیران ضمن معرفی دون‌های خویش در گذشته، به معرفی شخصیت خود در زمان شاه خوشین نیز پرداخته اند و گواهی می‌دهند که هر یک وظیفه‌ی‌ هدایت و راهنمایی نهصد یار را به عهده داشته‌اند و از این رو دوره‌ی شاه خوشین را دوره‌ی نهصد نهصده هم گفته اند. یکی از زیبایی‌های کلام دوره‌ی نود ونه پیر شاهو آن است که حدود چهل و دو نفر از این پیران، خود را در استاد و نوازنده‌ی یک ساز موسیقایی معرفی می‌کنند. همچنین یکی از آنها استاد آواز، یکی استاد رقص، یکی استاد بند بازی، و یکی دیگر استاد سوارکاری بوده‌اند. نام چهل و پنج پیر از نود و نه پیر شاهو،‌ و یک بیت از کلامی که نشان دهنده‌ی شخصیت هنری و ساز موسیقایی آنها در دوره‌ی شاه خوشین است، در زیرآمده است.

کلام‌های زیر از دیوانّ گّورّه، گردآوری سید محمد حسینی و مجمع‌الکلام سرانجام اهل حق گردآوری سام‌الدین تبریزیان است .

 

*پیر جبار مرمو:

نامیم صیاد بی چا لرستانه , باش ناقوس ژن بیم چا خیمه گانه

پیر جبار می‌فرماید

نامم در لرستان (در زمان شاه خوشین) صیاد بود. در آن خیمه‌گاه استاد نوازندگی ناقوس بودم،

ناقوس یا گنگ از سازهای کوبه‌ای است.

 

*پیر ستار مرمو

نا لرستاندا نامیم بی قنیاغ باش موکش ژن بیم نا اردو و بیداغ

پیر رستم می‌فرماید

در لرستان نامم قنیاغ بود. در آن سپاهی که پرچم برافراشته بود، استاد نوازندگی موکش بودم

موکش کمانچه است. موکش احتمالآ ساختمانی ساده تر از کمانچه داشته .

 

*پیر وشیار مرمو

نامیم قباد بی هم چا لرستان باش تنبور ژن بیم چا گاه بیانان

پیر وشیار می‌فرماید

در لرستان نامم قباد بود. در آن زمان استاد تنبور نوازی بودم

تنبور، تمبور، تمویره از زمان شاه‌‌‌ خوشین به بعد به ساز مقدس آیین یارسان تبدیل شده و در مراسم آئینی نواخته می‌شود.

 

*پیر قاسم مرمو

چا لرستانت نامیم بی سلمان باش تارژن بیم چا سپای دوران

پیر قاسم می‌فرماید

در لرستان نامم سلمان بود و در آن سپاه آن دوران استاد تارنوازی بودم

 

*پیر حاتم مرمو

نامیم بی نعیم چا لرستانی باش سنتور ژن بیم چاور زمانی

پیر حاتم می‌فرماید

در لرستان نامم نعیم بود و در آن زمان استاد نوازندگی سنتور بودم

 

*پیر صفیار مرمو

هم چا لرستان نامیما غفور باش چنگ زن بیم نا سپای سرمور

پیر صفیار می‌فرماید

در لرستان نامم غفور بود و در آن سپای پر رمز و راز استاد نوازندگی چنگ بودم

 

*پیر قلندر مرمو

چا لرستانی نامیم بی زغن باش نای ژن بیم نا ورو کمن

پیر قلندر می‌فرماید

در لرستان نامم زغن بود و در آن دوره (کوهسار؟) استاد نوازندگی نی بودم

 

*پیر جمال مرمو

نا لرستان بی نامیم کیانوش باش گیره چیت بیم نا چوار گوش

پیر جمال می‌فرماید

در لرستان نامم کیانوش بود ودر آن چهار گوش( اتاق، و یا سرزمین) استاد گیره نوازی یا گیره گیری(؟) بودم

 

*پیر نهیدار مرمو

چا لرستانت نامیم بی خم‌خاش باش دَول ژن بیم چا سپای تلاش

پیر نهیدار می‌فرماید

در لرستان نامم خم‌خاش بود و در آن سپاه ِ ( تلاش‌گر؟) استاد دهل نوازی بودم

 

*پیر شجاع‌الدین مرمو

چا لرستانت نامیم بی جلاو باش دکمه چیت بیم جا سپای سیلاو

پیر شجاع‌الدین می‌فرماید

در لرستان نامم جلاو بود و در آن سپاه سیل‌آسا استاد نوازنده‌ی دکمه(؟) بودم

 

*پیر نامدار مرمو

چا لرستانت نامیم بی سبحان باش کرنا چیت بیم من چه آمکان

پیر نامدار می‌فرماید

در لرستان نامم سبحان بود و استاد نوازنده‌ی کرنا بودم

 

*پیر قباد مرمو

چا لرستانت نامیم بی فرات باش نفیر ژن بیم چا بیحد سپات

پیر قباد می‌فرماید

در لرستان نامم فرات بود و در سپاه بی‌کران تو نوازنده‌ی نفیر بودم

 

*پیر باقر مرمو

چا لرستانت نامیم بی زریل باش بلویل ژن بیم نا سپای دلیل

پیر باقر می‌فرماید

در لرستان نامم زریل بود و درآن سپاه دلیر(؟) استاد نوازندگی بلویل (؟) بودم

 

*پیر زمان مرمو

چا لرستانت نامیم تراوه باش شیپور چیت بیم چا اردوی کاوه

پیر زمان می‌فرماید

در لرستان نامم تراوه( تراب) بود و در سپاهی که مثل سپاه کاوه بود استاد نوازنده‌ی شیپور بودم

 

*پیر قیصر مرمو

چا لرستانت نامم بی جمشیر باش رباب چیت بیم چا سپای قدیر

پیر قیصر می‌فرماید

در لرستان نامم جمشید بود و در آن سپاه استاد نوازندگی رباب بودم

 

*پیر باقی مرمو

چا لرستانت بی نامیم سعید باش قانون ژن بیم ناسپای شدید

پیر باقی می‌فرماید

در لرستان نامم سعید بود و در آن سپاه فراوان استاد نوازندگی قانون بودم

 

*پیر عادل مرمو

چا لرستانت نامیم بی نازدار باش شوتان ژن بیم نا سپای هزار

پیر عادل می‌فرماید

در لرستان نامم نازدار بود و در آن سپای بی‌اندازه استاد در نواختن شوتان بودم

شوت معنی سوت است .

 

*پیر الماس مرمو

هم چا لرستان مولایوش نجاش باش زمار ژن بیم نا سپای نور باش

پیر الماس می‌فرماید

در لرستان نامم مولایوش نجاش(؟) بود و در آن سپاه نور، استاد نواختن زمار بودم

 

*پیر زواره مرمو

چا لرستانت نامیم بی زروشت باش شمشال ژن بیم چا سپای پرشت

پیر زواره می‌فرماید

در لرستان نامم زروشت بود و در آن سپاه ِ پرشت(؟) استاد نوازندگی شمشال بودم

 

*پیر کمر مرمو

چا لرستانت نامیم بی بقر باش مهره ژن بیم چا سپای سرور

پیر کمر می‌فرماید

در لرستان نامم بقر بود و درآن سپاه سرور استاد مهره نواز بودم

 

*پیر ذکریا مرمو

چا لرستانت نامم بی مهره باش طپل ژن بیم چا سپاه و بهره

پیر ذکریا می‌فرماید

در لرستان نامم مهره بود و در آن سپاه استاد نوازنده‌ی طبل بودم

 

*پیر چراغ مرمو

چا لرستانت نامیم بی رضا باش دف ژنت بیم چا اردو سپا

پیر چراغ می‌فرماید

در لرستان نامم رضا بود و در آن اردو و سپاه استاد دف نوازی بودم

 

*پیر روضان مرمو

چا لرستانت نامیم بی خرم باش سنقره ژن بیم چا سپاه اعظم

پیر روضان می‌فرماید

در لرستان نامم خرم بود و در آن سپاه اعظم استاد سنقره نواز بودم

 

*پیر آلتون مرمو

چا لرستانت نامیم خمرایی باش قرنا ژن بیم من نا سپاهی

پیر آلتون می‌فرماید

در لرستان نامم خمرایی بود و در آن سپاه استاد کرنا نوازی بودم

 

*پیر نصرالله مرمو

چا لرستانت نامیم بی منجر باش سور ژن بیام چا سپا و لشکر

پیر نصرالله می‌فرماید

در لرستان نامم منجر بود و در آن سپاه و لشکر استاد سور نوازی بودم

 

*پیر جامی مرمو

چا لرستاندا نامیم بی معین باش جبار ژن بیم نا سپاو خوشین

پیر جامی می‌فرماید

در لرستان نامم معین بود و در سپاه شاه خوشین استاد جبار نواز بودم

 

*پیر قاضی مرمو

باش قوقو ژن بیم چا سپای بیشو نوصد شاگردم بیا چا ارجو

پیر قاضی می‌فرماید

در آن سپاه بی حد استاد قوقو نواز بودم و نهصد شاگرد در آن سرزمین(؟) داشتم

 

*پیر صالح مرمو

چا لرستانت نامیم بی قارون باش تنبور ژن بیم نا سپای افزون

پیر صالح می‌فرماید

در لرستان نامم قارون بود و در آن سپاه بزرگ استاد تنبور نواز بودم

 

*پیر کنعان مرمو

چا لرستانت نامیم بی حیاس باش تنبور ژن بیم نا سپای خاص

پیر کنعان می‌فرماید

در سپاه لرستان نامم حیاس (الیاس؟) بود و در آن سپاه خاص استاد تنبور نوازی بودم

 

*پیر امین مرمو

چا لرستانت نامیم بی سلیم باش سمطور ژن بیم نا سپای عظیم

پیر امین می‌فرماید

در لرستان نامم سلیم بود و در آن سپاه عظیم استاد سمطور( سنتور نوازی؟) بودم

 

*پیر فاضل مرمو

چا لرستاندا نامیم بی‌نظر باش قمطور ژن بیم چا سپای سرور

پیر فاضل می‌فرماید

در سپاه لرستان نامم نظر بود و در آن سپاه سرور استاد قمطور نوازی بودم

 

*پیر رحیم مرمو

چا لرستانت نامیم بی سعود باش کورنگ ژن بیم نا سپای موجود

پیر رحیم می‌فرماید

در لرستان نامم سعود بود و استاد نوازندگی کورنگ بودم

 

*پیر سلطان مرمو

چا لرستانت نامیم بی نجف باش زیل ژن بیام نا سپای سر قف

پیر سلطان می‌گوید

در لرستان نامم نجف بود و در آن سپاه سرقف (؟) استاد نوازندگی زیل بودم

 

*پیر بشارت مرمو

چا لرستانت نامیم بی مصری باش مفتویل ژن بیم نا سپاو سحری

پیر بشارت می‌فرماید

در لرستان نامم مصری بود و در آن سپاه سحر انگیز استاد نوازندگی مفتول بودم

 

*پیر نجف مرمو

چا لرستانت نامیم بی شملاق باش تومری ژن بیم نا سپای رواق

پیر نجف می‌فرماید

در لرستان نامم شملاق بود و در سپاه آن سرزمین استاد نوازندگی تومری بودم

 

*پیر طومار مرمو

چا لرستانت نامیم بی زرخاک باش بورک ژن بیم نا سپای تیغ چاک

پیر نجف می‌فرماید

در لرستان نامم زرخاک بود و در آن سپاهی که شمشیر بران داشتند،استاد نوازندگی بورک بودم

 

*پیر حاجی مرمو

چا لرستانت نامیم بی سمن باش دمار ژن بیم نا سپا و قوشن

پیر حاجی می‌فرماید

در لرستان نامم سمن بود ودر آن سپاه و قشون استاد نوازندگی دمار بودم

 

*پیر اکابر مرمو

چا لرستاندا نامیم بی قیوم باش پورنک ژن بیم جا سپای عموم

پیر اکابر می‌فرماید

در لرستان نامم قیوم بود و در آن سپاه فراگیر استاد نوازندگی پورنک بودم

 

*پیر نوروز مرمو

نامیم نوذر بی چا لرستاندا باش قامقور ژنت نا سپای وفا

پیر نوروز می‌فرماید

در لرستان نامم نوذر بود و در سپاه وفادار تواستاد نوازندگی قامقور بودم

 

*پیر نمام‌الدین مرمو

چا لرستانت نامیم میناوی باش موسیقار ژن از بیم چا قاوی

پیر نمام‌الدین می‌فرماید

در لرستان نامم میناو بود و در آن هلهله‌ای که بر پا شده بود استاد موسیقار نوازی بودم

 

*پیر گوهر مرمو

چا لرستانت نامیم بی زرشال باش چقوانه چیت بیام چا محال

پیر گوهر می‌فرماید

در لرستان نامم زرشال بود و در آن سرزمین استاد چقوانه زدن بودم

 

*پیر جامی مرمو

چا لرستانت نامیم بی خمیس باش آوازخوانت نا سپاو ویس

پیر جامی می‌فرماید

در لرستان نامم خمیس بود و در آن سپه ایستاده (؟) استاد آواز خوانی بودم

 

*پیر کردار مرمو

چا لرستانت نامیم بی عجیاز نا سپای رموز بیام باش رقاز

*پیر کردار می‌فرماید

در لرستان نامم عجیاز بود و در آن سپاه پر از رمز و راز استاد رقص بودم

 

*پیر نسیح مرمو

چا لرستانت بی نامیم قیور باش طناف چیت بیم چاه سپاه منشور

پیر نسیح می‌فرماید

در لرستان نامم قیور بود و در آن سپاه منشور(؟) استاد بند بازی بودم

 

*پیر حاتم مرمو

چا لرستانت نامیم بی قایی باش سوارت بیم چا سپاه شاهی (در نسخه تبریزی، نامیم قم‌ قایی آمده است.)

پیر حاتم می‌فرماید

در لرستان نامم قایی بود و در آن سپاه شاهی استاد سوارکاری بودم

 

جمع بندی:

در جمع بندی نهایی می توان گفت ک در زمان شاه خوشین لرستانی ، که در قرن چهارم و یا نیمه اول قرن پنجم می‌زیسته است در لرستان می زیسته ,، در بین نود و نه پیر، چهل و دو تن آنها در زمان شاه خوشین از نوازندگان برجسته‌ی موسیقی بوده‌اند. به استناد گواهی آنان، سازهای موسیقایی یارسان به شرح زیر بوده‌اند:

وجود این گروه بزرگ از نوازندگان و هنرمندان که هریک نهصد شاگرد نیز داشته‌اند، عظمت فکری، هنری و اجتماعی دوره‌ی شاه خوشین، و وسعت اندیشه‌ی این رهبر دینی- اجتماعی یارسان (اهل حق) در قرن چهارم هجری و نیمه‌ی اول قرن پنجم در لرستان آن روز را نشان می‌دهد.

منابع و مآخذ

۱- دیوانّ گّورّه، گردآورنده سید محمد حسینی، انتشارات باغ نی

۲- مجمع الکلام سرانجام اهل حق، گردآورنده سام‌الدین تبریزیان

۳-غضنفری امرایی اسفندیار، گلزار ادب لرستان

۴-عسگری عالم علیمردان،فهلویات،خرم آباد،افلاک، ۱۳۸۲

۵-لرستان و یارسان مهدی ویس‌کرمی

۶-منوچهررضابیگی سازهای موسیقایی در متون‌ دینی یارسا ن

۷-ساکی، علی محمد,مشعشعیان لرستان


با نویسندگی استاد نورعلی مرادی

25 نظر

  • شاه خوشین در یافته کوه خرم آباد

    شاه خوشین لُرستانی در《یافته خرم آباد》پلکان اسرارآمیز در دل "کوه یافته خرم آباد" در ارتفاع ۱۷۵۳ متری نشان از قدمت و دیرینگی آن دارد. کوه یافته در خرم آباد در حدفاصل بین خرم اباد و چگنی واقع شده است و محل تولد شاه خوشین لرستانی است. دره باآواس (دره بابا عباس) در پنج کیلومتری جنوب غربی شهر خرم اباد به سمت شهر چگنی در نزدیکی کوه یافته واقع شده است. بقایایی مقبره مام جلاله لرستانی دختر میرزا آمانا مادر شاه خوشین هنوز در این منطقه وجود دارد. در زیر ابیاتی از کتاب《شاهنامه حقیقت جیحون آبادی》در باب چگونگی مستقر شدن شاه خوشین لرستانی در یافته کوه و دیدار با یاران خود را می آوریم: چو بر《قوم لُر》کرد ذاتش ظهور همه بنده وار از اناث و ذکور در آن یافته کوه بارگاهی نشاند غلامان در آن بار یک یک بخواند زمانی که شه بود در یافته کو که بابا بزرگ بود آنجا نکو


  • واکاوی لقب《شاه》در آیین اهل حق

    دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی در کتاب (کوچه هفت پیچ) صفحه ۲۹۴ مینویسد: صوفیه و اسماعیلیه باهم اعتلاف کرده و در کوهها و کوهستانها و دهات دور دست، کوششهای فراوانی برای تبلیغات مرام و مسلک خود میکردند چنان مینماید که کم کم لقب (شاه) بعدها بین پیشوایان صوفیه و اسماعیلیه مشترک شده، چه قبل از آن میان اسماعیلیه مرسوم بوده و وجه نسبت نزدیکی داشته اند. میدانیم که ناصرخسرو را در بدخشان و بلخ (شاه ناصر) میخواندند و یک شب مخصوص چراغنامه خوانی دارند که به (شب دعوت شاه ناصر) معروف است. جالبتر از همه اینها ارادت《شاه نعمت الله ولی》به ناصرخسرو است (شاه نعمت الله مدتها در بلخ و بدخشان بود و آخرهم او را از آنجا به کرمان تبعید کردند) و همین شاه نعمت الله است که به احتمال برتلس یکی از ترتیب دهندگان و مولفین "چراغنامه" برای ناصرخسرو بوده است. جالبتر از اینها مقبره ای باشکوه در مولتان است که بنام شاه شمس الدین تبریزی معروف است و برخی آنرا شاه شمس الدین سبزواری نامند. به عقیده نگارنده بیشتر بقاعی که با کلمه (شاه) شروع میشود قدیم مربوط به (پیشوایان اسماعیلیه) بوده است: شاه غریب و شاه خیرالله در پاریز_شاه زند در اراک_شاه خوشین لرستانی در قرن پنج_شاه قریه بروجن_شاه نظیر خسرو در مولتان نیز یک مبلغ اسماعیلی بود و در چیترال پاکستان قرار داشت.


  • مُبارکشاه《شاه خوشین لُرستانی》

    مبارک شاه (شاه خوشین لرستانی) شاخشین یا شاه خوشین یکی از اولین شاعران لرستانی است که در سال ۴۰۶ هجری قمری متولد شد و در سال ۴۶۷ هجری وفات یافت. وی از شاعران بزرگی بوده که شاگردان فراوانی داشته است. باباطاهر عریان نسبت به شاخشین ارادت تام و تمامی داشته و در محضر وی بهره ها برده است. مریدان برجسته شاخشین به شرح زیر بودند: باباطاهر عریان، بابا فقیه لرستانی، بابا حسین لرستانی، کاکا ردا خدا داد، نبی کرندی، خویبار، پیر خضر، ریحان لرستانی، پیر شهریار، لذا جاف و بابا بزرگ لرستانی. شاه خوشین اهل حق بوده است و شعرای دوره بعد در لرستان از وی تبعیت کرده اند. صادق شفیعی در کتاب والیان لرستان صفحه ۱۲۱ مینویسد: در بعضی منابع نظیر دانشنامه یارسان آمده است که: مبارکشاه ملقب به شاه خوشین از مادری به نام ماما جلاله و به صورت بکر زایی نظیر حضرت مسیح (ع) به دنیا آمده است این توضیح به اضافه توصیفات فراوانی که به شاه خوشین حالت قدیس و اهورایی میبخشد به نظر میرسد بیشتر افسانه باشد و اساسأ شاه خوشین واقعیت خارجی نداشته باشد بر این اساس دکتر پرویز اذکایی مؤلف کتاب بابا طاهر نامه، شاه خوشین را همان《بدر بن حسنویه》میداند که مدتی بر غرب ایران (لرستان و کردستان) حکمرانی داشته است. دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب "کوچه هفت پیچ"، انتشارات نگاه، چاپ ششم، صفحه ۲۹۴ مینویسد: مقبره ای باشکوه در مولتان است که به نام شاه شمس الدین تبریزی معروف است و برخی آن را شاه شمس الدین سبزواری مینامند به عقیده نگارنده بیشتر بقاعی که با کلمه شاه شروع میشود قدیم مربوط به پیشوایان اسماعیلیه بوده است مثل: شاه غریب و شاه خیرالله در پاریز کرمان، شاه زند در اراک، شاه خوشین لرستانی (قرن پنج هجری)، شاه قریه بروجن بختیاری، شاه نظیر خسرو در مولتان پاکستان نیز یک مبلغ اسماعیلی هفت امامی بوده است و در یکی از بهترین نقاط ییلاقی پاکستان (چیترال) قرار دارد با چشمه های آب گرم معروف! اما آنچه مسلم است اعتلاف صوفیه و اسماعیلیه است و کوشش های مداوم آنان در کوهها و کوهستانها و دهات دور و نزدیک. چنان مینماید که کم کم لقب "شاه" بعدها بین پیشوایان صوفیه و اسماعیلیه مشترک شده، چه قبل از آن لااقل میان اسماعیلیه مرسوم بوده و وجه نسبت نزدیکی داشته اند، میدانیم که ناصر خسرو را در بدخشان و بلخ "شاه ناصر" میخوانند و یک شب مخصوص چراغنامه خوانی دارند که به شب دعوت ناصر معروف است. جالبتر از همه اینها ارادت "شاه نعمت الله ولی" به ناصر خسرو است. شاه نعمت الله ولی مدتها در بلخ و بدخشان بود و آخر هم او را به کرمان تبعید کردند.


  • الوار کوی حق

    الوار کوی حق: شاه خوشین لرستانی شعری دارد با این عنوان: ژ الوار کوی حق پیدا میو_یا من فی الجبال خزائنه!!! یعنی از لُرهای کوه نشین حق پیدا میشود همان گونه که گنجها در کوهستانند.


  • سانسور عمدی نام لُرستان در آیین اهل حق!

    سانسور عمدی لُرستان در مذهب یارسان: مذهب یارسان برخاسته از فرهنگ و تاریخ لرستان است و شاه خوشین لرستانی مؤسس آن نیز متولد لرستان است. تقریبأ صفحه ای از آثار مذهب اهل حق نیست مگر اینکه نام لر و لرستانی در آن درج شده است.حداقل از قرن دو و سه هجری طبق تاریخ مسعودی، اصطخری، یعقوبی و... نام قوم و سرزمین لُر وجود داشته و پسوند اکثر عرفا و دراویش اهل حق هم لُر و لرستانی بوده است. با اینحال محمدعلی سلطانی در کتاب تاریخ تحلیلی اهل حق، تا جایی که توانسته لرستان را عمدی سانسور کرده و حتی روی جلد کتاب نوشته: همدان، کرمانشاه، کردستان، خوزستان و آذربایجان!!! هر رهگذری با دیدن جلد این کتاب اولین سؤالی که در ذهنش شکل میگیرد این است که کل غرب ایران هست پس لرستان چی؟ هر چند چهل تکه مان کنند، انکارمان کنند اما نمیتوانند تاریخ را تغییر و تحریف کنند.


  • لُرستان در روزگار آل بویه

    لُرستان در روزگار آل بویه: دکتر سعادت خودگو در کتاب "لرستان در روزگار آل بویه"، صفحه ۴۲ مینویسد: حسین بن مسعود ملقب به شاه خوشین یا مبارکشاه پیشوای فرقه اهل حق بود. این فرقه در قرون ۴ و ۵ هجری در مناطق غرب ایران به ویژه لرستان رو به گسترش نهاد. شاه خوشین لرستانی رهبر این فرقه پس از اینکه زادگاهش یعنی لرستان را ترک کرد به همدان رفت و به تحصیل علوم دینی پرداخت. او پس از تحصیل به تبلیغ آیین تازه ای پرداخت که به اهل حق یا یارسان معروف است و هواداران بسیاری پیدا کرد. آیینی که او تبلیغ میکرد ترکیبی از اندیشه های دینی زرتشتی، مانوی با آموزههای اسلامی و شیعی بود. اندیشه های افراطی این فرقه با اندیشه ها و باورهای شیعیان و دولتهای شیعی مذهب آن زمان یعنی دولت آل بویه و دولت حسنویه در تضاد بود. بنابراین هم بدر بن حسنویه و هم شمس الدوله دیلمی حاکم همدان درصدد سرکوب او برآمدند. بدر قلعه ای موسوم به کوشخد را که شاه خوشین لرستانی در آن پناه گرفته بود در کنار سپیدرود محاصره کرد جمعی از سپاهیان بدر که عمدتأ از گورانان بودند از فرا رسیدن زمستان دلگیر بودند و به بدر هشدار دادند که دست از محاصره بکشد ولی بدر پافشاری میکرد. بنابراین تصمیم گرفتند بدر را بکشند این در حالی بود که گورانان تنها کسانی بودند که مورد اعتماد بدر محسوب میشدند. بدر که روی تپه ای نشسته بود ناگهان گورانان بر سر او ریختند و با زوبین او را کشتند و اردوی بدر را غارت کردند و جسدش را رها کردند! شاه خوشین لرستانی از قلعه پایین آمد و جسد بدر را دید و دستور داد او را کفن کردند و پیکرش را برای خاکسپاری به نجف عراق فرستاد (مجمل التواریخ و القصص صفحه ۴۰۱/ الکامل، جلد ۹، صفحه ۲۴۸). دکتر سعادت خودگو در ادامه در صفحات ۵۶ تا ۶۱ ذکر میکند که: اهل حق یا یارسیان یکی از فرقه هایی بود که مقارن با قرن چهارم هجری در غرب ایران به خصوص لرستان نشو و نما یافتند. این فرقه بنا به نوشته صدیق صفی زاده مؤلف کتاب دانشنامه نام آوران یارسان ، در قرن دوم هجری توسط عمرو بن لهب ، ملقب به بهلول ماهی (متوفی به سال ۲۱۹ هجری) و یارانش با استفاده از عقاید و آرا و ذخایر معنوی ایران باستان مانند آیین زرتشت، مانوی و مزدکی و همچنین با بهره گیری از آموزه های دین اسلام و آیین مسیحی و کلیمی و افکار غالی پس از اسلام پی ریزی شده است (دانشنامه نام آوران یارسان صفحه ۱۴). بنا به نوشته کتاب نامه سرانجام که از متون کهن و کتب مقدس یارسان است بهلول در آغاز خود را به دیوانگی زده و سپس در خفا با چند تن از یاران خود راز و نیاز کرده و از خوشیها و زیبایی های جهان دست کشیده و دیوانه و ژنده پوش راستی شده و خرابه را به کاخ هارون الرشید نمیداده و با تکه ی نان خشک میساخته است. مطابق کتاب مجالس المؤمنین بهلول تحصیلات خود را نزد امام جعفر صادق به پایان رسانیده است او به سال ۲۱۹ هجری چشم از جهان فرو بست. آرامگاه او در بالای کوهی به نام تنگه گول Tanga gul در چشمه سفید در ۱۶ کیلومتری اسلام آباد غرب میباشد. نام چند تن از یاران بهلول که عمدتأ پسوند لرستانی دارند عبارتند از: بابا لره لرستانی/ بابا رجب لرستانی/ بابا حاتم لرستانی/ بابا نجوم لرستانی و…پس از بهلول شخص دیگری به نام بابا سرهنگ در سال ۳۲۴ هجری خود را مظهرالله خواند و پیروانی جمع آوری کرد. پس از بابا سرهنگ، شاه خوشین لرستانی در زمان حکومت آل حسنویه، پیشوای این فرقه شد و پس از او در سال ۴۷۷ ابراهیم بابا اوس (باوس یا بابا عباس که نام دره و معبدی مهری در ۵ کیلومتری خرم آباد است) و پس از او در قرن هشتم سلطان اسحاق مسلک یارسان را به شیوه کنونی پی ریزی کرد و سروده های یارسان را در کتاب کلام خزانه یا نامه سرانجام جمع آوری کرد که شامل سروده های پیران این طریقت است. اشعار این کتاب به گویش گورانی و تحت تأثیر لری و لکی سروده شده است. فرقه اهل حق همزمان با حکومت حسنویه رو به گسترش نهاد و شاه خوشین لرستانی معروف به مبارکشاه که صاحب مجمل التواریخ و القصص نام او را حسین بن مسعود نوشته به نشر اعتقادات این فرقه پرداخت. شاه خوشین اصالتأ لرستانی بود و مادرش جلاله خانم نام داشت و روایت است از مادری باکره متولد شده بود (مثل آناهیتا ایزد آب و باروری که در صخره ای آبستن شد و میترا را زایید) جلاله خانم از زنان مشهور اهل حق بود و پدرش میرزا امان الله نام داشت که بنا به نوشته کتاب نام آوران یارسان ، آرامگاه او در دره بوواس (بابا عباس) در جنوبغربی شهر خرم آباد قرار دارد که سال ۱۳۰۶ به آمادگاه مهماتی و یک منطقه نظامی تبدیل شده است. شاه خوشین لرستانی پس از پرورش در دامان این مادر به همدان رفت و به تحصیل پرداخت و پس از کسب علوم در جوانی مدرس مدرسین شد و پس از آن به زادگاهش به لرستان بازگشت و خود را مظهر الوهیت خواند. او در سن ۶۱ سالگی در آب گاماسیاب فرو رفته است. به نظر میرسد که تولد و زندگی شاه خوشین همچون سایر پیشوایان مذهبی و سیاسی آمیخته به نوعی اسطوره پردازی باشد و چندان با واقعیت تاریخی منطبق نباشد اینکه او (مثل مسیح) از زنی باکره متولد شده باشد توهمی بیش نیست و شاید هم تحت تأثیر آیین مسیحیت و متولد شدن عیسی مسیح از مریم که گفته میشود باکره بوده است پیروان او خواسته باشند او را در حد پیامبران بالا ببرند و او را قدیس معرفی کنند. دکتر مارتین ورمازرن آلمانی در کتاب آیین میترا مینویسد: در آیین میتراییسم روز ۲۵ دسامبر را بعنوان روز تولد خدا جشن میگیرند و الآن روز تولد مسیح هم ۲۵ دسامبر است که کریسمس نامیده میشود همچنین در آیین میتراییسم آمده آناهیتا که باکره بود در غاری میترا را به دنیا آورد و مسیح هم از زنی باکره بنام مریم به دنیا آمد و اینکه در آیین میتراییسم نوآموزان و شاگردان را پس از آموزشهای سخت به میان برکه پر از آب پرت میکنند که بعدها این عمل به غسل تعمید در مسیحیت بدل شده است. دکتر مارتین ورمازرن میگوید: کشیشان که از گسترش میتراییسم در هراس بودند آنرا ضد مسیح معرفی کردند و قصه های میترا را به نفع خودشان کپی کردند! حالا اهل حق هم وام واژه هایی از میتراییسم و مسیحیت دارد. اکثر یاران و همرازان شاه خوشین مثل خودش پسوند لر و لرستانی دارند مثل: بابا طاهر لرستانی، بابا فقیه لرستانی، بابا بزرگ لرستانی، ریحانه خانم لرستانی، حیدر لرستانی، فاطمه لره و…ریحانه خانم از یاران شاه خوشین بود که در اطراف کوه یافته خرم آباد متولد شد و در کوهدشت درگذشت. او در حکمت و معرفت صاحب پایگاه و در سرودن اشعار و تنبور زنی بی نظیر بود. خاتون می زرد (مو زرد) از دیگر پیروان شاه خوشین بود او شاعره و پرهیزکار بود از ۱۲ سالگی به خدمت شاه خوشین رسید و راه و روشهای یارسان را حاصل کرد و سرانجام در نزدیکی یافته یا مخملکوه خرم آباد متوفی شده است. بابا بزرگ لرستانی از یاران شاه خوشین و از دوستان باباطاهر لرستانی بود که اشعاری به لکی دارد. کاکه ردای لرستانی که آرامگاهش در دهکده کاکارضا بین خرم آباد و الشتر است و همچنین پیرحیدر لرستانی از یاران نزدیک شاه خوشین بودند (دانشنامه نام آوران یارسان، صفحه ۷۳).


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد (دکتر مجتبی مقصودی، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران، صفحه ۱۴۲ ).


  • زبان اورامی

    آنچنانکه از قرن سوم هجری به بعد که مردم لرستان فیلی، یارسان یا اهل حق بودند《متون ادبی دینی》لُرستان فیلی (استان لرستان، ایلام و کرمانشاه) به زبان گورانی بود. فرق این زبان با اورامی کنونی در آن بود که یارسان لُرستان پاره ایی از واژگان لُری فیلی و فارسی نیز با آن آمیخته بودند《زبان گورانی یا اورامی در اصل جزو زبانهای کاسپین (خزری) است و با زبان های زازا، شبک، گیلکی و تالشی همریشه است》شاهوردیخان والی لُرستان فیلی، به جهت همسایگی متحد امیر اورامانات بود و دخترش را بدو داد و همه امیران اورامانات از نسل دختر والی لرستان بودند تا آنکه با قدرت یافتن کردها در《امارت اردلان به مرکزیت سنندج》عنصر قومی گوران زبان اورامان ضعیف و ضعیف تر شدند با اینحال زبان ادبی کردها در امارت اردلان (سنندج) هنوز تا مدتها زبان گوران ماند. تاثیرش در زبان کردی همینقدر که هنوز کردها به موسیقی و ترانه"گورانی"میگویند!بعدها با قدرت یافتن کردهای امارت بابان در ایالت سلیمانیه در عثمانی، برای اولین بار کردها به زبان مادری خود نوشتند و کردهای ایران نیز چنین کردند و زبان گورانی تنزل یافت! با پراکنش طوایف کُرد و تسلط آنها بر مردمان یکجانشین اورامانات، این عنصر قومی و زبانشان به حاشیه رانده شد و با گسترش ناسیونالیسم کردی و یکسانی مذهب تسنن، آنها کم کم در کردها رو به حل شده‌اند. هم اکنون عده ایی بسیار کمی به زبان اورامی صحبت میکنند و این عنصر قومی آسیمیله شده و زبانشان در خطر انقراض است. با اینحال هنوز بسیارند اورامیهایی که از تحمیل هویت کردی بر خود، ناراضی و سرباز میزنند و بر هویت مستقل خود پای میفشارند. کافی است که سری به مناطق مریوان سنندج و پاوه بزنید یا اینکه کردی بدانید و در سایتها و شبکه های اینترنتی گشتی بزنید!


  • کُرد در بدایع اللغه

    درکتاب《بدایع اللغه》نوشته علی اکبر وقایع نگار کُردستانی، صفحه ۲۶ آمده: کرمانشاهان نیز داخل لُرستان است و صفحه ۱۴۴ ذیل واژه کُرد نوشته:طایفه ای صحرانشین《کم فهم》را گویند خصوصأ چنانکه مشهور است که لفظ کُرد مبدل کرت است که به معنی《کوتاه》باشد و طوایف صحرانشین کُرد چون در فهم و عقل قصور دارند مسمی به این اسم شده اند!!! دکترعلی اکبر نیک خلق درکتاب《جامعه شناسی عشایرایران》صفحه ۲۰ مینویسد:تاریخ نویسان و جغرافیدانان از تمام ایلات و عشایر ایران تحت عنوان (اکراد) نام میبرند که تنها کردها را دربر نمیگیرند بلکه همه چادرنشینان را کُرد میگویند! فرهاد نعمانی درکتاب《تکامل فئودالیسم در ایران》صفحه ۴۵۱ مینویسد:در زبان فارسی واژه کُرد بر چوپان و شبان دلالت دارد! در گویش طبری واژه کُرد به معنی چوپان است اکنون در مازندران این واژه به《چوپان گوسفند》اطلاق میگردد حتی در واژه نامه طبری نوشته دکتر صادق کیا صفحه ۱۶۶ واژه کُرد را《چوپان گوسفند》معنی کرده! در زبان پهلوی همانطوری که در کارنامه اردشیر بابکان هم آمده واژه کُرد بصورت کورتان یا کوریتان بمعنی شبانان آمده! در اسرار التوحید نوشته ابوسعید ابی الخیر درقرن۴ هجری آمده:کُرد بود و گوسفند دار! دکتر یعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۷۸ آورده:گروههای چادرنشین را در گذشته عمدتأ با نام《کُرد》یاد میکردند. منظور اکثر مورخین از کرد بیشتر شامل اقوامی است که دارای زندگی شبانی بودند و از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب《عصر زرین فرهنگ ایران》صفحه ۲۷ آمده:نام کُرد در بسیاری از منابع عربی در متن پهلوی کارنامه اردشیر ساسانی بهمه بیابانگردان قطع نظر از اینکه ایشان از لحاظ زبانی یا نژادی با کُردان امروزی پیوند داشتند یا نداشتند اطلاق شده مثلاً مردمان لُر را کُرد دانستند همچنانکه بلوچها_کرمانیها_شیرازیها_دیلمیها و اعراب را هم کُرد دانستند! در گزارشهای اسناد لانه جاسوسی_ویژه نامه کردستان_شماره۳۱_صفحه۳۷ آمده:کُردها منسوب به قبایل نینوا هستند که در بین النهرین میزیستند کُردها جزء هلال خضیب هستند و از نظر نژادی《سامی》محسوب میشوند حمدالله مستوفی در《نزهه القلوب》صفحه ۲۹ آورده:این منطقه از اواخر دوره سلجوقی سال ۷۴۰ هجری برای اولین بار کُردستان نامیده شد


  • چگنی و یارسان

    چگنی و یارسان: شاه خوشین لُرستانی از مردم چگنی بوده است خاطرات و اسناد《حسینقلی خان نظام‌السلطنه مافی》قسمت اول شناخت طایفه مافی و مقدمات تاریخی، در این نوشتار ص 218 چنین آمده: در تمام دوره صفویه به ویژه در ایام سلطنت شاه طهماسب و شاه عباس اول طایفه چگنی شهرتی داشتند و در بیشتر آثار کتبی آن زمان نام چگنی دیده می‌شود چگنیها برخلاف روزگار ما در آن هنگام از طوایف اهل حق به شمار می‌آمدند و مرکز اصلی تبلیغات شاه خوشین داعی و مبلغ بزرگ آن مسلک قلمرو این طایفه بود سادات خَشی (خوشی) بازماندگان وی (شاه خوشین لُرستانی) و نام کوه یافته در کنار خرم‌آباد به مناسبت مقبره یافته از فدائیان او بود (تیره خَشی یا خوشی امروزه دارای شهرت حیات الغیب می‌باشند و خود را از سادات حیات‌الغیبی میدانند) ترقی و پیشرفت چگنی با ظهور و اعتلای برق آسای قشون قزلباش و انحطاط و تفرقه‌اش با لشگرکشی شاه عباس اول به لُرستان آغاز گردید. در ص 22 آمده: یارسان از دو کلمه یار و سان تشکیل شده که به معنی دوست، آشنا، محبوب، معشوق و صحابه است و لغت《سان》در گویش گورانی و پارسی باستان به معنی شاه و سلطان می‌باشد و بنا به نامه سرانجام مراد از سان یا شاه، مظهر حق و آئینه نمای خدا تعبیر شده است این مسلک پیش از سلطان اسحاق (قرن هشتم) هم به نام یارسان خوانده میشد و بنا به نامه سرانجام در آغاز دوره اسلامی نخستین کسی که مسلک یارسان را به وجود آورد《عمرو بن لهب》ملقب به《بهلول ماهی》است که در قرن دوم هجری از《دینور کرمانشاه》بدنیا آمد و چون آن ناحیه جزو ماه کوفه بود به بهلول ماهی معروف شد! نام چند تن از یاران بهلول که در کتاب دوره بهلول ذکر شده بدین شرح است: بابا_لُره_لُرستانی (بنیامین) / بابا_رجب_لُرستانی (داوود) / بابا_حاتم_لُرستانی (مصطفی) / بابا_نجوم_لُرستانی (پیرموسی). بهلول در قالب دو بیتی زیر از این چهار یار لُرستانی نزدیک و همیشگی خود یاد می‌کند: از بهلولنان جه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح، رجبم بینی _ چنی لُره بیم جه مال و هفتینی! از بهلول و یارانش سرودهایی به سبک و شیوه دوبیتی درباره راه و روشهای یارسان بنام (دوره بهلول) بجای مانده و از بهلول سرودهایی هم به زبان عربی در کتاب های متفرقه عربی دیده می‌شود. پس از بهلول مَرد دیگری به نام باباسرهنگ که در سال ۳۲۴ هجری در پیرامون《کوه شاهو》که در 12 فرسنگی جنوب شهر《سنندج》قرار دارد متولد شده و سپس خود را بنام مظهرالله خوانده و گروه زیادی به او گرایش پیدا کردند او نیز راه و روش بهلول را دنبال کرد. پس از باباسرهنگ مرد دیگری بنام《مبارک شاه لُرستانی》ملقب به《شاه خوشین لُرستانی》در سال ۴۰۶ هجری در لُرستان (یافته کوه چگنی) متولد شد و در هنگام 32 سالگی خود را مظهر الوهیت خواند و گروه زیادی به او ملحق شدند!


  • یارسان ریشه در تاریخ لُرستان دارد

    یارسان ریشه در تاریخ لرستان دارد: پیروان اهل حق همان گروهی هستند که اشتباهاً آنان را به نام《علی الهی》میخوانند. بنا به《نامه سرانجام》این مسلک از روز ازل، یعنی زمانیکه خداوند با ارواح آدمیان به محاوره پرداخته و از آنان بر الوهیت خود اقرار گرفته است پی‌ریزی شده و برنامه آن در هر زمان و عصری جزء اسرار پیغمبران و موصلین به حق بوده و آن اسرار یَد اً بِیَد بطور سرّی موجود بوده و سینه به سینه از سلف به خلف میرسیده است و نیز دنباله همان برنامه ایست که《شاه مردان علی مرتضی》به سلمان و به عده ای از یاران معدود خود تعلیم داد و سپس در ادوار گوناگون اسرار این آیین به اشخاص امین و برگزیده دیگری از قبیل حضرات بهلول و بابا سرهنگ و شاه خوشین لُرستانی و بابا نااوس و سلطان اسحاق و آتش بیگ لُرستانی و سید براکه و...منتقل و آنان نیز در حفظ آن کوشا بودند. با توجه به مدارک و اسناد خطی موجود چنین بر می‌آید که آیین یاری در قرن دوم هجری قمری توسط بهلول ماهی (متوفی سال ۲۱۹ هجری) و چهار فرشته همیشه همراهش (بابا لُره لُرستانی، بابا حاتم لُرستانی، بابا نجوم لُرستانی و بابا رجب لُرستانی) با استفاده از عقاید و آرا و ذخایر معنوی ایران مانند آیین زردشتی و مانوی و مزدکی و همچنین با بهره گیری از دین مُبین اسلام و دین مسیح و کلیمی و افکار فرق غالی پس از اسلام پی ریزی شده است. مردم چگنی امروزه پیرو این مسلک نمی‌باشند اما آثار، شواهد و برخی از اسناد تاریخی بیانگر یارسان (اهل حق) بودن مردم چگنی در قرون گذشته است. شاید جماعتی از چگنیها در کرمانشاه و عراق پیرو آیین اهل حق باشند، طایفه مافی که شعبه ای از ایل پایروند می‌باشند در قزوین پیرو آیین یارسان می‌باشند.


  • نام آوران یارسان

    ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ《ﺩﺍﻧﺶﻧﺎﻣﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﻭﺭﺍﻥ ﯾﺎﺭﺳﺎﻥ》ﺻﻔﺤﺎﺕ 66 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦﻃﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﯿﻢ: ﺫﯾﻞ ﺍﻟﻮﺍﺻﻠﯿﻦ ﻭ ﻓﺨﺮ ﺍﻟﻌﺎﺷﻘﯿﻦ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﺎﻩ ﻣﻠﻘﺐ به ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺟﻼﻟﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻭ نوه میرﺯﺍ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 406 ﺩﺭ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 467 ﻭﻓﺎﺕ ﯾﺎﻓﺖ. اﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺍﺳﺖ جانباز، عارفی ﺍﺳﺖ ﺧﺎنه برانداز، ﻓﺮﺯﺍﻧﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ‌ﺍﯼ اﺳﺖ ﻣﺠﺬﻭﺏ، ﻣﺴﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﭼﺎﻻﮎ ﻭ ﺭﻧﺪﯼ ﺍﺳﺖ بی باک! دﺭ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﺍﻫﻞ ﺣﻖ ﺁﻣﺪﻩ که ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺑﮑﺮ ﺑﻨﺎﻡ ﺟﻼﻟﻪ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻥ نشو ﻭ ﻧﻤﺎ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﯾﻘﻪ《ﻃﺮﯾﻘﺖ》ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻩ و جمعی ﺍﺯ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﮐﻤﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﻭ سپس ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﺣﮑﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺍﻭ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ اﻭ گل‌ها ﭼﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺭﻭﺩ ﮔﺎﻣﺎﺳﺐ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥﺟﺎ ﻫﻢ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖﻫﺎﯼ ﮐﺎﮐﺎﺭﺩﺍﯾﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﺭ ﻟُﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﺍﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺮﺩﺍخته و دﺭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻣﻪ ﻋﻠﻮﻡ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﻣﺪﺭﺱ ﻣﺪﺭﺳﯿﻦ ﮔﺸﺘﻪ پس ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺯﺍﺩﮔﺎﻫﺶ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ 32 ﺳﺎﻟﮕﯽ خود ﺭﺍ ﻣﻈﻬﺮ ﺍﻟﻮﻫﯿﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ 61 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺩﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﺎﻣﺎﺳﺐ ﺑﻪ شنا ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﺩر آب فرو میرود ﻭ رﻭﺍﻥ ﭘﺎﮎ ﻭ ﻣﻄﻬﺮﺵ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﯽ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽﮐﻨﺪ. نوشته‌های گوناگون درباره زمان شاه خوشین بدیگونه است: 1- برهان الحق او را در قرن 4 هجری و همزمان باباطاهر میداند. 2- در خلاصه سرانجام خطی که نزد آقای سید کاظم نیک نژاد است شاه خوشین را 366 پس از حضرت علی علیه السلام می‌نویسد، چون حضرت علی (ع) در سال 40 هجری شهید شده، از این‌رو پیدایش به سال 406 هجری خواهد رسید. در مجموعه رسائل اهل حق هم از ظهور او پس از 366 یاد میکند که همان شماره پس از علی را نمایان میسازد.


  • شاهنامه حقیقت

    آقای دکتر محمد مکری در پیش گفتار《شاهنامه حقیقت》مینویسد: مبارکشاه که به نام شاه خُشین خوانده می‌شود در قرن چهارم هجری از دختری بکر در میان لُرها متولد شد. روی هم رفته خلاصه همه نوشته‌های زمان شاه خوشین را در نیمه‌ی قرن پنجم (از 406 تا 467) نشان میدهد. نام چند تن از یارانش که با او هم عقیده و هم راز بوده‌اند بدین ترتیب است: میرزا آمانا، ماماجلاله، باباطاهر همدانی، فاطمه لُره گوران، بابا فقیه لُرستانی، بابا بزرگ لُرستانی، بابا حسن لُرستانی، کاکاردا، قاضی نبی، خداداد قرندی، بابا هندو هورامانی، خوبیار، حیدر، پیر خزر، ریحانه خانم، پیر شهریار اورامی، لزا خانم جاف و غیره. از شاه خوشین و یارانش دوبیتی ها و سرودهای زیادی بجای مانده که بنام (دوره شاه خوشین) معروف است و بیشتر این سروده‌ها عرفانی است بسی دلنشین و شیوا است اینک چند دوبیتی از او نقل میشود: یارسان ورا، یارسان ورا_رای حق راستین برانان ورا / پاکی و راستی و نیکی وردا_قدم و قدم تا وه منزلگا. ای یارسان، راه حق راستی است و باید به راه راست بروید و پاکی و راستی و بردباری را قدم به قدم تا منزلگاه شعار خود سازید. یاران او بسو، یاران او بسو_یاران چنی هم بیان او بسو / و تیژی شمشیر و باریکی مو_هیچ کس نویرو ور ترجه هندو. ای یاران با هم بسوی کوه بسو بیایید، تیزی شمشیر و باریکی مو به هندو نمی‌رسد و میدانم که هندو (باباهندو) جلوتر که همه قباله‌ی راز مگو را مییابد (بسو همان بسوم یا بسطام امروزی در نیمه شمالی سفیدکوه یا اِسبیکو است و در حوزه قدیم چگنی قرار داشت، هنوز هم تیره میرچگنی و تیره هایی از طایفه طولابی چگنی در بسطام زندگی می‌کنند). غلامان داو، غلامان داو_پری قباله مه‌که‌ن داوای داو / قباله‌م نیانه ئی تاش کاو_هر کس برآورد آنه خوشین باو. ای غلامان، برای قباله‌ی راز مگو نجنگید، من قباله را در میان کوهی گذاشته ام، هرکس آن‌را پیدا کرد وی پیرو شاه خوشین است.


  • تنگ بواس چگنی

    نکته قابل توجه و تأمل اینکه شاه خوشين لُرستانی فرزند زنی باکره به نام ماماجلاله دختر《میرزا امانا لُرستانی》بوده است هم اکنون آرامگاه ماماجلاله در تنگ بواس چگنی قرار دارد، بدون شک ماماجلاله و طایفه‌اش در تنگ بواس منطقه چگنی و اطراف کوه یافته می‌زیسته‌اند (ایل باستانی چنگه‌وری که از خرم‌آباد تا مادیان رود کوهدشت را می‌رفته‌اند) و شاه خوشین در همین سرزمین (یافته کوه چگنی) دیده به جهان گشوده و نمو یافته و مادرش ماماجلاله در همین سرزمین چشم از جهان فرو بسته است. بدون تردید شاه خوشین از مشاهیر و بزرگان ایل چگنی بوده است. با اینکه مطابق دفاتر اهل حق حضرت باباخوشین (شاه خوشین لُرستانی) در رود گاماسیاب غرق شده است اما در لُرستان و کردستان مناطق و بارگاه هایی منسوب به او بخصوص در بلوران کوهدشت وجود دارد. یافته کوه که خود به حقانیت شاه خوشین گواهی داده است و زادگاه این عارف بزرگ بوده سال‌ها محل گردهمایی یاران شاه خوشین بوده و این کوه نزد پیروان یارسان و مردم چگنی مقدس می‌باشد.


  • خورشید زادگان

    داستان تولد شاه خوشین لرستانی (شهنشاه) ميرزا امانا يکی از بزرگان نامی لُرستان 6 پسر داشت و يک دختر بنام ماماجلاله، دختر روزی به هنگام بامداد از خواب بر میخيزد و رو به آفتاب خميازه میشکد که پرتوی آفتاب به گلويش فرو میرود، انگشت به دهان میبرد تا آنرا بيرون بياورد اما نمیتواند و جريان را به مادرش میگويد. پس از مدتی نشانه بارداری در او ظاهر میشود. پدر، مادر و برادران آگاه شده و درباره او بد گمان میگردند. پدر پسران را فرا میخواند و به آنان فرمان میدهد جلاله را به نقطه دوری ببرند و پنهانی او را بکشند. برادران پس از بردن خواهر میگويند او را نکشيم بلکه در بيابان رهايش کنيم تا درندگان او را بخورند اما یکی از برادران میگويد برگرديد، من خود او را میکشم. دست و پا و چشم خواهر را میبندد، شمشير را بلند میکند که او با بکشد، اما دستش خشک شده و پايين نمیآيد. با دست چپ شمشير را بلند میکند، اما آن هم خشک میگردد. ناگهان طفلی در شکم جلاله بود به زبان آمده و چنين می گويد: سوار نيم سواران سرايند_غلامانيم غلامان خداوند / ای کور باطنان با ما مياوريد گزند_جلاله بکرن شهنشاه فرزند. چون هنگام وضع حمل جلاله میرسد ميرزا امانا دستور میدهد همه‌ی مردم جمع شوند تا از چگونگی وضع حمل دخترش آگاه گردند، آنگاه تشتی از طلا جلوی دهن دختر میگذارند. ناگهان فروغی از دهان جلاله نمايان میشود و به درون تشت می‌افتد که پرتو آن ناظران را خيره میکرد. چون خوب نگاه کردند نوزادی را در ميان تشت مشاهده کردند که پسر بود. خبر میرسد لشکر روم به لُرستان حمله کرده! همه مردم بار و بنه خود را جمع میکنند و بجای امن میروند. ميرزا امانا هم میخواهد برود. دستور میدهد طفل را سوار کنند. حدود صد نفر میآيند کودک را بلند کنند اما نمیتوانند. غضبناک شده دستور میدهد تشت را بر سر نوزاد سرنگون کنند، اما نمیتوانند. ماماجلاله میگويد هزار نفر هم نمیتوانند. بعد دستور میدهد گاوی بياورند و ريسمان به شاخ او وصل کنند و تشت را حمل نمايند. جيحون آبادی داستان تولد شاه خوشين را بصورت ديگری نقل کرده و میگويد: خداوند قبل از اينکه به شاه خوشين حلول کند بصورت شاه رضا در هندوستان بود! حکايت کنم از جهان کبريا_چو شد غيب زان جامه شاه‌رضا / ز جام خوشين شاه برون آمدی_چو خور در لرستان نمايان شدی/ نهان گشت در هند چون کبريا_ز پس در لُرستان بزد بارگاه. سپس داستان را چنين ادامه میدهد: چون سلطان دين حيدر ذاتش از معدن سر بيرون آمد (علی از جسم شاه رضا بيرون آمد) دختری باکره و زيبا به نام ماماجلاله از لُرستان را انتخاب می‌کند و دختر از ذات خدا باردار میشود و چون ايل از مکانی به مکان ديگر کوچ میکند، ماماجلاله از ايل عقب ماند که ناگاه سه تن به نامهای کاکاردا، قاضی و خداداد به فرمان حق به ديدن او میآيند، ماماجلاله از آن‌ها میخواهد او را بر گاو سوار کرده و به ايل برسانند اما آن‌ها پاسخ میدهند: چون ذات خدا سنگين است ما نمیتوانيم تو را بر گاو سوار کنيم: گران است چون ذات آن کردگار_نداريم قدرت وراکرده بار / چه گاويست قدرت کشد بار او_جهان مايل است بس بديدار او/ مخور غم ايا بانوی خوش لقا_گران گشت بارت ز ذات خدا. پس از رسيدن ماماجلاله به ايل و وضع حمل اطرافيان نوزاد را به عنوان خدا سجده می‌کنند: جلاله از آن بار آزاد شد_ز ديدار آن طفل دلشاد شد / دوان آمدند تا به پابوس شاه_رسيدند کردند بر وی نگاه / چو ديدند ذات جهان آفرين_نمودند سجده بروی زمين. بعد از اينکه شاه خوشين بزرگ شد می‌گويد: من خدا هستم و کاکاردا هم او را سجده میکند و می‌ستايد: بفرمود من مظهر حيدرم_دگر ذات يکتای آن داورم / ببينيد ما را همه کل شی _کنيم مردگان را به تقدير حی / ز جام علی پس شده جلوه گر_شدم همچو خور طالع اندر بشر / چو کاکاردا ديد حی و دود_بروی زمين کرد او را سجود / خداوند هستی بماها بجود_تويی خالق از هر چه بود و نبود / گواهی دهم از همه نيک و بد_ز تو شد مقدر ازل تا ابد / خدايی و پيغمبری هم امام_سپاس از تو دارم به هر صبح و شام / تو خاوندگاری منم جبرئيل_به بنده شدی هادی و هم دليل / تويی شاه خوشين اين زمان زين وطن_که با بندگانت بداری سخن. بعضی از ياران برجسته شاه خوشين: کاکاردا (کاکارضا)، قاضی نبی، خداداد، قرندی، بابا بزرگ، بابا فقيه، هندوله، خوبيار، ميرزا_امانا_لُرستانی و ماماجلاله. منابع: 1- مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص 31. / 2- بزرگان يارسان، صص 8-10. / 3- شاهنامه حقيقت، ص 276، 278، 286، 284.


  • کُر یافته

    داستان تولد《شاه خوشین لُرستانی》مشابه داستان تولد عیسی مسیح است. بسیاری از مورخان و باستان شناسان زایش مهر، عیسی مسیح و شاه خوشین لُرستانی را باهم مرتبط می‌دانند و داستان تولد آنان را به یک شکل روایت می‌کنند، مهر یا خورشید که یکی از الهه ها و خدایان ایران باستان بخصوص دین رسمی در دوران اشکانیان بوده که در اول دِی ماه ظهور کرده و تولد خورشید را اول دِی دانسته‌اند که در فرهنگ ایرانیها به آن شب یلدا یا شب چله می‌گویند، یلدا به معنی تولد و زایش است و ما ایرانیها زایش خورشید در اول دِی را جشن می‌گیریم. آیین《مهر یا میترا》که به اروپا راه یافته بود بنیان ظهور عیسی مسیح در سرزمین روم بود و مسیحیان در همان اول دِی ماه که تولد مسیح بوده بعنوان عید کریسمس جشن می‌گیرند و قرنها (حدود پانزده قرن) بعد از زایش مهر، در لُرستان و سرزمین چگنی شخصی به نام شاه خوشین با همان داستان مشابه از پرتو خورشید بدنیا آمد و به مقام الوهیت رسید، اولاد و اعقاب وی هنوز هم در سرزمین چگنی سکونت دارند، شاه خوشین یا باباخوشین با القاب بسیار مانند هزاراسب، هزارسوار، زرده سوار، بوره سوار، نهصده، مبارک شاه و شهنشاه در دامنه《یافته》کوه به دنیا آمد و او را《کُر یافته》به معنی پسر یافته هم گفته‌اند در کنار یافته و در دامنه اِسبیکو دره‌ای باستانی به نام《تووه بواس》وجود دارد که سالمترین معبد مِهری در آن قرار دارد و پایین آن《مقبره ماماجلاله》مادر شاه خوشین قرار دارد. ماماجلاله دختر میرزا هامانا یا آمانا بزرگ لُرستانی بوده است. برخی معتقدند نام هامانا امروزه در منطقه هومیان یا هَمیان کوهدشت نمود دارد و شاید وی در آن منطقه دنیا را بدرود گفته است. محل سکونت خاندان شاه خوشین و ایل و تبارش در سرزمین چگنی، خرم‌آباد تا کوهدشت بوده است، همان سرزمین چنگروی ها که بعدها اتابکان_لُر_کوچک از میان آنان برخاست و شجاع‌الدین_خورشید سرسلسله آن لقب شهنشاه (از القاب شاه خوشین) بر خود نهاد.


  • معبد مهری یافته چگنی

    معبد مهری یکی از معابد بزرگ و تقریباً سالم آیین مهری یا میتراییسم مربوط به اوایل امپراطوری اشکانی در سفیدکوه چگنی است. این آیین باستانی در دوران اشکانیان دین رسمی ایران بود و در جنگهای میان ایران و روم توسط سربازان رومی به اروپا راه یافت. دویست سال بعد آیین مهری بنیان تولد عیسی مسیح شد به گونه‌ای که زایش مهر مقدس و مریم مقدس عیناً مشابه هم است و هر دوی آنان یعنی مهر و مسیح در اول دِی ماه (شب یلدا) متولد شدند بعدها مسیحیان برای آنکه از یوغ میتراییسم ایرانی خارج شوند زایش مسیح مقدس را ده روز عقبتر برده و شب تولد حضرت عیسی را به عنوان کریسمس جشن می‌گیرند. حدود 15 قرن بعد از زایش مهر در لُرستان و در دامنه《یافته کوه چگنی》شخصی به نام شاه خوشین مسعود از زنی باکره به نام ماماجلاله دختر میرزا آمانا (یا میرزا هامانا) لُرستانی همچون عیسی مسیح به دنیا آمد و به مقام الوهیت رسید و او را ذات پروردگار می‌دانستند. حضرت شاه خوشین یا باباخوشین لُرستانی یکی از هفتوانه است و در فرهنگ یارسان و ادبیات یاری جایگاه والایی دارد هم در ادبیات یاری و هم در نزد مردم چگنی و لُرستان کوه یافته بسیار مقدس و جایگاه رفیعی دارد. آیین مهر یا میتراییسم ریشه بسیاری از فرهنگها و باورهای مردم جهان بخصوص لُرستان است و چگنی هم از این دایره مستثنا نیست. طبق شواهد و برخی از مکتوبات مردم چگنی در برهه‌ای از زمان پیرو آیین یارسان از آیینهای ایرانی بودند که ریشه در باورهای میتراییسم داشته است. شاه خوشین از مردم چگنی و زاده سرزمین چگنی است (از قبیله چنگروی) و بنیان سلسله اتابکان لرکوچک بوده است.


  • اُسطوره اهل حق

    اشاراتی به موارد مشابه در آیین مهر باستان و آیین یارسان (اهل حق) کنونی در کتاب اسطوره اهل حق به تالیف ایرج بهرامی: ۱- در آیین مهر باستانی《مهر》مظهر کامل پروردگار است و کلیه صفات ایزدی را دارد. اهورامزدا به اسپنتمان زرتشت گفت: ای اسپنتمان، هنگامی که مهر دارنده دشتهای فراخ را بیافریدیم، او را شایسته ستایش و سزاوار نیایش مساوی با خود من که اهورامزدا هستم بیافریدم. همچنین مهر همانند سوشیانت مزدیسنا مردگان را دوباره زنده میکند. در اعتقاد پیروان یارسان، علی هم مظهر کامل پروردگار است و نقطه اصلی اعتقاد اهل حق عقیده به جلوه متوالی الوهیت است. ۲- تقدس عدد هفت: در آیین مهری رقم هفت اهمیت اساسی دارد، مراحل هفتگانه مهری. اعتقاد اهل حق بر هفت جلوه متوالی الوهیت می‌باشد و تجلیات هفتگانه پروردگار به این شرح است: خاوندگار، مرتضی علی، شاه خوشین، سلطان سهاک، شاه ویس قلی، ممدبیگ، خان آتش. ۳- تقدس مهرابه‌ها در هر دو آیین مهر و یارسان نیایشگاه مهرپرستان "مهرابه" نام داشت مهرپرستان بر این گمان بودند که مهر در غاری متولد شده و به همین دلیل مهر را در غار نیایش می‌کردند و آن محل که مهرابه نامیده می‌شد مورد احترام آنان بود و مهرابه کهن《دُکان داوود》در سرپل ذهاب مورد احترام گورانهای اهل حق است. ۴- اسراری بودن هر دو آیین مهر و یارسان عده ای از دین شناسان بیگانه و داخلی معتقدند که آیین مهر از مذاهب اسراری است و دلیل آن آگاهی های اندکی است که از آن به ما رسیده و هنوز بسیاری از خصلتهای آیین مهر ناشناخته مانده و این مورد خاص یعنی اسراری بودن درباره آیین یارسان هم مصداق دارد زیرا آگاهی درباره این آیین بسیار اندک است و هنوز گفتنی های بسیاری ناگفته مانده است. ۵- گردش شب و روز در هر دو آیین مهر و یارسان: مهرپرستان سرخی بامدادی پیش از برآمدن آفتاب را مظهر جلوه ایزد مهر می‌دانستند، ایزد فروغ مهر دو مشعل دار داشته که مهربان (مهر + بان) های او بودند، در بسیاری از سنگ کنده ها و نقشهای مهرابه‌ها در اروپا و آسیای کوچک دیده می‌شود یک مهربان در سمت راست مهر ایستاده و مشعل و فروزانش را به سوی آسمان گرفته که نشان دهنده برآمدن آفتاب است و مهربان دیگری در سمت چپ مهر ایستاده و مشعل و فروزانش را به سوی زمین گرفته که نشان دهنده فرو رفتن آفتاب است و مهر در میان آن دو نشان دهنده نیمروز است در آیین یارسان گردش روز و شب از اختیارات داوود کاوسوار است و او چرخچی روز و شب نامیده می‌شود. ۶- مخالفت با چند همسری در هر دو آیین مهر و یارسان (اهل حق) ترتولین رومی نوشته: دین مرد اصلی (مرد مهری) فقط یک بار می‌توانست ازدواج کند. پیروان آئین یارسان هم مخالف تعدد زوجات هستند. ۷- نیایش خورشید و سوگند به آن در هر دو آیین مهر و یارسان مهرپرستان، آفتاب به ویژه سرخی بامداد را مظهر جلوه ایزد مهر می‌دانستند، از این رو خورشید را "مهر" هم می‌گفتند و به همین دلیل مهریان را《آفتاب پرست》هم نامیدند. پیروان آیین یارسان (اهل حق) هم هنگام طلوع و غروب خورشید به آن سجده می‌کرده‌اند و این مورد خاص را نگارنده به کرات مشاهده کرده است. برای کسب اطلاعات بیشتر از اشتراکات میان دو آیین مهر و یارسان و تاثیر پذیری یارسان از آیین باستانی مهر (میترا) می‌توانید به کتاب جالب و خواندنی《اسطوره اهل حق》جستاری تاریخی پیرامون مهر و مهرپرستی، اهل حق (یارسان) از روزگار باستان تا معاصر به تالیف《ایرج بهرامی》مراجعه کنید.


  • اُسطوره اهل حق

    اشاراتی به موارد مشابه در آیین مهر باستان و آیین یارسان (اهل حق) کنونی در کتاب اسطوره اهل حق به تالیف ایرج بهرامی: ۱- در آیین مهر باستانی《مهر》مظهر کامل پروردگار است و کلیه صفات ایزدی را دارد. اهورامزدا به اسپنتمان زرتشت گفت: ای اسپنتمان، هنگامی که مهر دارنده دشتهای فراخ را بیافریدیم، او را شایسته ستایش و سزاوار نیایش مساوی با خود من که اهورامزدا هستم بیافریدم. همچنین مهر همانند سوشیانت مزدیسنا مردگان را دوباره زنده میکند. در اعتقاد پیروان یارسان، علی هم مظهر کامل پروردگار است و نقطه اصلی اعتقاد اهل حق عقیده به جلوه متوالی الوهیت است. ۲- تقدس عدد هفت: در آیین مهری رقم هفت اهمیت اساسی دارد، مراحل هفتگانه مهری. اعتقاد اهل حق بر هفت جلوه متوالی الوهیت می‌باشد و تجلیات هفتگانه پروردگار به این شرح است: خاوندگار، مرتضی علی، شاه خوشین، سلطان سهاک، شاه ویس قلی، ممدبیگ، خان آتش. ۳- تقدس مهرابه‌ها در هر دو آیین مهر و یارسان نیایشگاه مهرپرستان "مهرابه" نام داشت مهرپرستان بر این گمان بودند که مهر در غاری متولد شده و به همین دلیل مهر را در غار نیایش می‌کردند و آن محل که مهرابه نامیده می‌شد مورد احترام آنان بود و مهرابه کهن《دُکان داوود》در سرپل ذهاب مورد احترام گورانهای اهل حق است. ۴- اسراری بودن هر دو آیین مهر و یارسان عده ای از دین شناسان بیگانه و داخلی معتقدند که آیین مهر از مذاهب اسراری است و دلیل آن آگاهی های اندکی است که از آن به ما رسیده و هنوز بسیاری از خصلتهای آیین مهر ناشناخته مانده و این مورد خاص یعنی اسراری بودن درباره آیین یارسان هم مصداق دارد زیرا آگاهی درباره این آیین بسیار اندک است و هنوز گفتنی های بسیاری ناگفته مانده است. ۵- گردش شب و روز در هر دو آیین مهر و یارسان: مهرپرستان سرخی بامدادی پیش از برآمدن آفتاب را مظهر جلوه ایزد مهر می‌دانستند، ایزد فروغ مهر دو مشعل دار داشته که مهربان (مهر + بان) های او بودند، در بسیاری از سنگ کنده ها و نقشهای مهرابه‌ها در اروپا و آسیای کوچک دیده می‌شود یک مهربان در سمت راست مهر ایستاده و مشعل و فروزانش را به سوی آسمان گرفته که نشان دهنده برآمدن آفتاب است و مهربان دیگری در سمت چپ مهر ایستاده و مشعل و فروزانش را به سوی زمین گرفته که نشان دهنده فرو رفتن آفتاب است و مهر در میان آن دو نشان دهنده نیمروز است در آیین یارسان گردش روز و شب از اختیارات داوود کاوسوار است و او چرخچی روز و شب نامیده می‌شود. ۶- مخالفت با چند همسری در هر دو آیین مهر و یارسان (اهل حق) ترتولین رومی نوشته: دین مرد اصلی (مرد مهری) فقط یک بار می‌توانست ازدواج کند. پیروان آئین یارسان هم مخالف تعدد زوجات هستند. ۷- نیایش خورشید و سوگند به آن در هر دو آیین مهر و یارسان مهرپرستان، آفتاب به ویژه سرخی بامداد را مظهر جلوه ایزد مهر می‌دانستند، از این رو خورشید را "مهر" هم می‌گفتند و به همین دلیل مهریان را《آفتاب پرست》هم نامیدند. پیروان آیین یارسان (اهل حق) هم هنگام طلوع و غروب خورشید به آن سجده می‌کرده‌اند و این مورد خاص را نگارنده به کرات مشاهده کرده است. برای کسب اطلاعات بیشتر از اشتراکات میان دو آیین مهر و یارسان و تاثیر پذیری یارسان از آیین باستانی مهر (میترا) می‌توانید به کتاب جالب و خواندنی《اسطوره اهل حق》جستاری تاریخی پیرامون مهر و مهرپرستی، اهل حق (یارسان) از روزگار باستان تا معاصر به تالیف《ایرج بهرامی》مراجعه کنید.


  • چو بر《قوم لُر》کرد ذاتش ظهور

    هرجا بلِینی که بکِین وه ماوا (هرجا بلندی هست آنجا را پناهگاه کنید) یافته کوه حدفاصل شهر خرم‌آباد و شهرستان چگنی واقع شده و بنابه روایاتی محل تولد شاه خوشین در نزدیکی این کوه در تنگ_بواس 5 کیلومتری شهر خرم‌آباد به سمت چگنی واقع شده است. مقبره ماماجلاله لُرستانی مادر باکره شاه_خوشین هنوز در این دره پا برجاست. در زیر ابیاتی از《شاهنامه حقیقت》اثر مرحوم جیحون آبادی را در باب چگونگی مستقر شدن شاه خوشین در کوه مقدس یافته و دیدار با یارانش را می‌آوریم: چو بر قوم لُر کرد ذاتش ظهور_همه بنده وار از اناث و ذکور / در آن یافته کوه بارگاهی نشاند_غلامان در آن بار یک یک بخواند / زمانی که شَه بود در یافته کوه_که بابا بزرگ بود در آنجا نکو. بنابه روایات شاه خوشین لُرستانی در یافته کوه چگنی بارگاه جلیل و رفیعی بنا کرده و یاران خالص خود را در آن بار ملاقات کرده و با یکایک آنان پیمان یاری و برادری بسته چه بسا این آثار تاریخی در دل یافته کوه بی ربط با این روایات نباشد. همه مست ز آن باده کوثری_بدند سرخوش از نور آن داوری / زمانی به این شکل در لُر بماند_ز پس نقل کرد و در آنجا نماند / به هر جایگه رفت تخمی فشاند_به هر شیء هر چه که دادی ستاند / در آن یافته کوه بارگاهی نشاند_غلامان در آن بار یک یک بخواند / همه آن غلامان نیکو لقا_شدند جمع بر درگه پادشاه / ز خرد و بزرگ و ز برنا و پیر_همه بوده حامد به ذات کبیر / شب و روز با ساز ، چنگ و طمور_بُدند حامد ذات حّی غفور / همه آن غلامان حاضر وجود_شدند شاد از امر حّی و دود / چو گشتند داخل بر آن انجمن_شدند روشن از نور آن ذوالمنن / بخوردند هر یک یکی جام مِی_بصیر گشته از شوق دادار حّی / ز پس شاه خوشین با غلامان خود_نمودند تجدید پیمان خود / به ایشان بگفتا که یاران من_کنون تازه شد روزگار من / حبیبان چو محبوب خود یافتند_دگر بارگاهی ز نو ساختند / ز پس شه ابا هر سه تن نامدار_گله را بیاورده از کوهسار / ببردند دادند بر دست قوم_زدند بارگاهی در آن مرز و بوم / طلب کرد آنگه غلامان کار_ز هر جا بُدی ذّره‌ی آشکار / به نهصد به نهصد غلام اینچنین_شدند جمع بر گرد آن شاه دین / چو بر قوم لُر کَرد ذاتش ظهور_همه بنده وار از اناث و ذکور / شب روز بر وی بودند حمد خوان_که او بود سلطان صاحب زمان / نمودند بر پا ز پس جشن و سور_ز چنگ و رباب و ز ساز و طمور. منبع اشعار: کتاب شاهنامه حقیقت؛ اثر حاج نعمت الله جیحون آبادی، ص ۱۶۲ و ۱۶۳. هنوز هم در روبه روی یافته کوه دو روستا به نام غلامان علیا و سفلی در بخش ویسیان وجود دارد که شاید بی ربط به غلامان شاه خوشین نباشد.


  • سومین مظهر الوهیت

    سومین مظهر الوهیت در آئین یارسان《شاه خوشین لُرستانی》ملقب به مبارک شاه است که بنا به نامه سرانجام وی در سال ۴۰۶ هجری متولد و در هنگام کودکی در لُرستان به تحصیل علوم پرداخته و سپس به همدان رفته و تحصیلات خود را به پایان رسانده است. در 32 سالگی به《یافته کوه》رفته و در آنجا نوری از سوی حق تعالی بر او فایز شده و به پایه مظهریت رسیده و بوسیله آن نور به ارشاد عموم یارسان پرداخته است. در این زمان با عده‌ای از یارانش به همدان رفته و از《باباطاهر همدانی》دیدن کرده و در سال ۴۶۷ هجری در هنگام مسافرت به کرمانشاه در رودخانه گاماسب که در نزدیکی های هرسین است به شنا می‌پردازد و در آب فرو می‌رود و روانش به جهان جاودانی پرواز می‌کند. نام گروهی از یارانش که با او هم عقیده بوده‌اند بدینگونه است: باباطاهر همدانی، بابافقیه لُرستانی، بابابزرگ لُرستانی، باباحسن لُرستانی، کاکاردا، قاضی نبی، خداداد، قرندی، هندوله، خوبیار، حیدر، پیرخضر، شهریار، ریحانه خانم و...از او و یارانش دوبیتی هایی نغز و دلنشین درباره راه و روشهای یارسان بجای مانده است که بنام دوره شاه خوشین معروف است و خودش و یارانش سرودهای دینی و ذکر تجلی را با نواختن آلات موسیقی به ویژه با زدن تنبور می‌خوانده اند. در نامه سرانجام بخش بارگه بارگه آمده است: که بارگه ذات احدیث الهی در خانه میرزا امان الله فرمانروای لُرستان فرود آمد خداوندگار به لُرستان برکت و فزونی انداخت و در کالبد شاه خوشین که او را مبارکشاه هم میگفتند ظهور و تجلی کرد. کاکاردا و خداداد و سید فلک الدین و بابافقیه و فاطمه لُره و بابابزرگ و کال نازار که از یاران شاه خوشین به شمار می‌رفتند به ارشاد گروه یارسان پرداختند. منبع: نوشته های پراکنده درباره یارسان اهل حق، صدیق صفی زاده، ص ۵۶ و ۵۷.


  • سید فلک‌الدین لُرستانی

    شاه خوشین که نامش مبارک شاه است، مسلک یارسان را در میان بخشی از مردم لُرستان شایع کرده و سرانجام در سال ۴۶۷ هجری در آب رودخانه گاماسب فرورفته و روان پاکش به جهان جاودانی پرواز کرده است پیردانیال دالاهوئی می‌فرماید: در خانه میرزا امان‌الله بارگاه ذات احدیت الهی در خانه میرزا امان‌الله فرود آمد خداوندگار به لُرستان برکت و فزونی انداخت و شاهم در پیکره شاه خوشین ظهور کرد نامش را مبارک شاه نهادند کاکاردا که پایه رهبری دارد مظهر پیر بینامین است و خداداد که پایه دلیلی دارد، مظهر پیر داوود است و《سید فلک‌الدین》مظهر پیرموسی است فقیر هم مظهر مُصطفی کماندار است و《فاطمه لُره》مظهر رمزیار است. بابابزرگ مظهر ایوت است. کال نازار مظهر بابا یادگار است. همگی خانه شیخ جگیر را خراب کردند و با نیروی حقانی آن ‌را منهدم ساختند و برابر عهد و پیمان ازلی مظهر و جامه او را دوختند یاران در اینباره نباید شک و تردید داشته باشند اشاره است به تولد《شاه خوشین لُرستانی》در خانه میرزا امان‌الله لُرستانی که بنا به کتاب (دوره شاه خوشین) شاه خوشین به سال ۴۰۶ هجری از دختری بکر به نام جلاله خانم (ماماجلاله) دختر میرزا امان‌الله در میان لُرها متولد شد و در همین اوان کودکی از خود معجزه هایی نمایاند و یاران او که عبارت اند: از کاکاردا، خداداد، سید فلک‌الدین، فقیه، فاطمه لُره، بابابزرگ، کال نازار، همگی با او به گسترش مسلک یارسان در الکای لُرستان پرداختند. منبع: نامه سرانجام، کلام خزانه؛ یکی از متون کهن یارسان، صدیق صفی زاده، صفحات ۱۲۰ ، ۱۳۴ و ۱۳۵.


  • دوره شاه خوشین لُرستانی

    شاه خوشین لُرستانی: مبارک شاه لُرستانی ابن جلاله خانم (ماماجلاله) ملقب به شاه خوشین در سال ۴۰۶ هجری در لُرستان تولد یافت و تحصیلات خود را در همانجا آغاز کرد و در جوانی به همدان رفت و در همانجا کسب فضایل نمود و به شعر و ادب و عرفان تمایل پیدا کرد و پس از آن به زادگاه خود بازگشت و به گسترش علوم طریقت و عرفان پرداخت و یاران زیادی پیدا کرد و سرانجام به سال ۴۶۷ هجری در رودخانه گاماسب غرق شد. از او اشعاری عارفانه و شیرین بجای مانده که در کتاب《دوره شاه خوشین》نوشته شده است این دوبیتی از اوست: یارسان وه را یارسان وه را_رای حق راسیه‌ن برانان وه را / پاکی و راستی و نیستی و ردا_قدم وه قدم تا وه منزلگا. یعنی: ای یاران! راه حق راستی است و همگی باید به راه راست بروید و پاکی و درستی و نیستی و بردباری را قدم به قدم تا منزلگاه شعار خود سازید. مرجع: نسخه خطی سرانجام و نسخه خطی دوره شاه خوشین و نسخه خطی زلال زلال و نسخه خطی دوره پیرعالی و مشاهیر اهل حق. منبع: از کتاب《فرهنگ کُردی》بورکه‌ای صفحه ۵۷۸.


  • چگنی زادگاه《آل خورشید》

    هرچند امروزه چگنی های لُرستان پیرو آیین یارسان (اهل حق) نیستند و شیعه اثنی عشری می‌باشند ولی هنوز هم آثار و شواهد یارسان در تاریخ و فرهنگ آنان نمود دارد. از شاه خوشین لُرستانی فرزند ماماجلاله گرفته تا یافته‌کوه مقدس محل تولد شاه خوشین! از تنگ بواس و معبد مِهری گرفته تا مقبره ماماجلاله مادر شاه خوشین در این تنگه. هنوز هم آثار بارگاه شاه خوشین و نهصده بر فراز یافته وجود دارد. هنوز هم تنگ هُرور یا هِرور نمایانگر خورشید است و هوئر همان خور به معنی خورشید می‌باشد و خورشید یا مهر بنیان آیین یارسان است. هنوز هم تیره های خوشی (خَشی) و باباعباسی (بوئوسی از تبار ماماجلاله) چگنی می‌باشند. هنوز هم رِوَدگَه (گذرگاه) از باورهای دوران یارسانی چگنی ها مقدس می‌باشد. هنوز هم دوازده امام از باورهای یارسانی این مردم در منطقه سماق مزین به برگهای سبز و نزر و نیاز است. هنوز هم مردم چگنی به لِیسکه اَفتو (پرتو خورشید) که شاه خوشین از آن به وجود آمد سوگند یاد می‌کنند. هنوز هم پیران و سالمندان چگنی با دیدن خورشید در هنگام طلوع و غروب دست را به سینه گذاشته و سر را به عنوان تعظیم خم کرده و سلام می‌گویند. هنوز هم مردم چگنی دعای خیرشان《کِر دُووت وِه دُورت》بدرقه راه است (کِر دُووت وِه دُورت یعنی خط داوود کاو سوار به دورت) داوود کاو سوار (کبود سوار) در باور یارسان گردش شب و روز در دست اوست و او را داوود زمودار (زمان دار) هم گفته‌اند. بابا لقبی است برای پیران و بزرگان یارسان مانند بابابزرگ، بابا لُره، بابا رجب، بابا نجوم، باباحاتم، باباخوشین، باباطاهر و...و هنوز هم مقبره بابا دانیال در چگنی می‌باشد یا منطقه بابا خوارزم در پلدختر وجود دارد! نمی‌دانم این روایت صحیح است یا نه که می‌گویند《طایفه درویش》نسب خود را به بابابزرگ می‌رسانند و باید گفت هنوز هم طایفه درویش از طوایف بزرگ و قدیمی چگنی هستند و در منابع گوناگون، بابابزرگ به عنوان یکی از یاران شاه خوشین معرفی شده است. با این اوصاف وجود《طایفه بابایی چگنی در قزوین》که صدها سال قبل به آن خطه کوچانده شدند با آیین یارسان بیگانه نیستند و آیا شهرت آنان به نام بابایی نشانی از باباخوشین یا بابا دانیال یا دیگر باباهای فرقه یارسان نیست؟ چگنی سرزمین مهر و《زادگاه آل خورشید》است!


  • خلیل اکبر

    مقبره خلیل اکبر مربوط به دوره صفوی و در شهرستان پل‌دختر دهستان میانکوه شرقی، روستای خلیل اکبر واقع شده است. نام صاحب مقبره سازنده و بانی آن بر چهار چوب در قدیمی بطور برجسته کنده شده که قطعات آن از یکدیگر جدا شده‌اند. با این وجود بعضی از صاحب نظران بر این باورند که خلیل اکبر یکی از پیشوایان مذهبی است که او را بابا گفته‌اند. خلیل اکبر از پیشوایان مذهب یارسان و از بزرگان طایفه بابایی‌های پلدختر و احتمالاً حدود دوازده قرن پیش می‌زیسته است. پیشوند «باو» (بابا) در پیشنام همه بزرگان این طایفه از ابتدا تا سالهای اخیر وجود داشته و همانطور که رایج است این پیشوند به همه پیشوایان آیین یارسان نیز نسبت داده شده است. خلیل اکبر امروزه در باور مردم منطقه نام امام زاده بخود گرفته و در واقع اینکه خلیل اکبر امام زاده است چیزیست که بنا به سیاستهای حاکم در گذشته نه چندان دور تا به امروز مخصوصاً در دهه‌های اخیر در ذهنیت مردم قالب و دیکته شده! همانطور که (بابا سیف الدین در دره شهر ایلام را به امامزاده منتسب و بابابزرگ در دلفان) را به امامزاده ابراهیم معرفی نموده‌اند. درباره تاریخچه مسلک اهل حق بین محققان اختلاف نظر وجود دارد مکری معتقد است که این مسلک مجموعه ای است از عقاید خاصی که قبل از اسلام وجود داشته و بعدها با ذخائر معنوی اسلام و اساطیر قدیم که در مناطق غرب ایران پراکنده بوده‌اند و در برخورد با حوادث در زمانهای مختلف، اشکال گوناگونی بخود گرفته است. صفی زاده نیز در اینباره در دانشنامه نام آوران یارسان مینویسد: بنا به نامه سرانجام، این مسلک از روز ازل پی ریزی شده ولی از اسناد و مدارک خطی چنین برداشت میشود که این مسلک در قرن دوم هجری توسط بهلول کوفی و یارانش با استفاده از عقاید و ذخایر معنوی ایران مانند آیین زرتشتی و مانوی و بهره گیری از اسلام و مسیحی و کلیمی پس از اسلام رواج داده شده و همچنین معتقداست که پیدایش مسلک اهل حق نوعی ایستادگی در برابر اسلام بوده است. باتوجه به مستندات گواه بر اینست که این آیین مذهبی در گذشته لُرها وجود داشته که بعدها با ورود اسلام رنگ بویی اسلامی و تلفیقی بخود گرفته و همچنین رابطه‌های گوناگونی بین دیگر آثار و ساختار عقاید مردم محلی با آیین یارسان وجود دارد که یکی از همین آثار وجود (دادا گلاو یا دادا گلاب) روستایی بنام این شخص در منطقه ذکر شده است که درباره آن خواهم نوشت. لُرستان؛ خاستگاه آیین یارسان (اهل حق ) فراگیرترین مذهب در بین لُرها گونه‌ای از آیین علویگری یعنی مذهب اهل حق بوده که در این منطقه زاده شد، بالید و بی گمان در روزگاری در همه مناطق لُرستان و لُرنشین پیروانی انبوه داشت و سپس این آیین به مناطق همسایه گورانی زبان اورامانات و آذربایجان رفت اما هم اکنون این آیین از لُرستان رخت بربسته هرچند که هنوز لُرها بویژه عشایر، باورهای غیررسمی اسلامی شیعی آیین نیاکانشان را نگاه داشته‌اند. آیین یارسان خاستگاهی لُرستانی داشته و اغلب مفاخر و بنیانگذاران و شخصیتهای تاثیرگذار در بنیاد و رشد این مذهب لُر بوده‌اند. عارفانی چون: بابا لُره لُرستانی، بابانجوم لُرستانی، باباحاتم لُرستانی و بابارجب لُرستانی، فاطمه لُره گوران و...این آیین را در قرن دوم هجری شکل دادند. سپس با ظهور شاه خوشین لُرستانی و سایر یاران لُرستانیش همچون فاطمه لُره، باباطاهر همدانی، بابابزرگ لُرستانی، بابا فقیه لُرستانی، بابا حسین لُرستانی، ریحان خانم لُرستانی، خاتون می زرد، کاکه ردای (کاکارضا) لُرستانی و…این آیین در لُرستان به نضج و پختگی رسید و به سپس به سراسر غرب ایران از جمله منطقه گوران (اورامانات و شمال کرمانشاه) صادر شد. نامبردگان شاعرانی و نوازندگانی هنرمند بودند که اشعار آیینی خود را به زبان گورانی کهن که زبان رسمی یارسان بوده است، سروده اند. با توسعه پانکردیسم در دوره‌های متاخر در مناطق جنوبی تر در دوره معاصر، از آنجا که تعلقات مذهبی در دوره معاصر کمرنگتر شده، این ناسیونالیسم، به بلعیدن اورامیهای سُنی مذهب همجوار بسنده نکرده بلکه بر گرد مناطق اهل حق و شیعه مذهب کرمانشاهان نیز چنبره زده و یک روایت کردی برای تعریف هویت تاریخی این مناطق تعریف، تدوین، ساخته و پرداخته است!



آخرین مقالات