دو شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

عبور از طایفه گری

یکی از مشکلات و معضلات اجتماعی_فرهنگی جامعه امروزی لرستان که پیامدهای متعددی در ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بدنبال داشته است پدیده طایفه گرایی است. گرایش به این ایل و طایفه و تلاش در جهت بزرگ نمایی طایفه خود از یک سو و کوچک جلوه دادن دیگر ایلات و طوایف و تیره ها از سوی دیگر، متاسفانه به شکل بیمار گونه‌ای حتی در میان قشر تحصیل کرده جامعه و قلم به دستان رسوخ یافته است.

عبور از طایفه گری

نگاهی به تیتر کتاب هایی چون ایل حسنوند، ایل کولیوند، ایل بیرانوند، ایل باجولوند، ایل پاپی و مبین این موضع است. بدیهی است اگر چنین کتابهایی با دید مردم شناسی، تاریخی و جامعه شناسی نگاشته شده باشند همچون کتاب فیلبرگ مردم شناس دانمارکی در مورد ایل پاپی که در آن بسیاری از جزئیات زندگی کوچ نشینان ایل پاپی به تصویر کشیده شده، جای تقدیر دارد. ولی متاسفانه این گونه کتاب ها اغلب توسط نویسندگانی نوشته شده اند که عموما نه رشته مرتبط با علوم اجتمایی دارند و نه از روش تحقیق، منبع شناسی و داشتن روحیه علمی و دهها مولفه دیگر که لازمه یک پژوهشگر است، بهره دارند . بنابراین حاصل کار آنها بجای آنکه آگاهی نسبت به قوم و قبیله باشد بیشتر دامن زدن به تعصبات قومی و قبیلگی است.

بدیهی است نظام ایلی و طایفه ای لرستان از چند دهه قبل به این سو با ورود مظاهر تمدنی جدید همچون صنایع مختلف، تکنولوزی، آموزش و پرورش نوین، گسترش شهر نشینی، رسانه ها ی دیداری و شنیداری و. دستخوش دگر گونی شده است. بطوریکه نظام ایلی و طایفه ای از هم پاشیده شده است. ولی از آنجا که فرهنگ معنوی یک ملت معمولا دیر تر از فرهنگ مادی آن تغییر می کند از این رو طایفه گرایی به عنوان یک پدیده فرهنگی متعلق به دنیای گذشته و عصر دامپروری و کشاورزی کماکان اگر چه نه بشدت گذشته پابرجاست.

 

در ادامه این مقاله ما ابتدا به علل بنیادین پیدایش نظام قبیله ای در لرستان اشاره خواهیم کرد و سپس به عواملی که طی چند دهه اخیر موجب تزلزل در نظام ایلی و طایفه ای لرستان شده است، می پردازیم. بدیهی است ساختار اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی هر قوم و ملتی در وهله نخست تحت تاثیر شرایط جغرافیایی آن قوم یا ملت شکل گرفته است. به طوری که مردمانی که در مناطق کوهستانی زندگی می کنند کاملاٌ با مردمانی که در مناطق بیابانی و یا ساحل دریا به سر می برند از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی متفاوتند.

این تفاوتها خود را درشکل معیشت، اخلاق و خلق و خوی و حتی تیپ ظاهری مردمان هر ملتی نشان می دهد. شدت و ضعف این تاثیرات جغرافیایی بسته به نوع جامعه (سنتی صنعتی) با هم تفاوت دارد. به طوریکه جوامع سنتی مبتنی بر زندگی شکارگری، دامپروری و کشاورزی بیشتر تحت تاثیر محیط جغرافیایی خود قرار دارند و جوامع صنعتی به میزان کمتر. چون انسان در جامعه سنتی از آن جا که از علم و تکنولوژی برخوردار نیست بیشتر مقهور جغرافیای خود است ولی در جامعه صنعتی انسان با کمک علم و فناوری بر محیط جغرافیایی خود غلبه یافته است و آن را به میل خود دگرگون کرده است.

 

حال با توجه به آن چه گفته شد می توان گفت، ساختار اجتمایی لرستان که درآن مردم به ایلات و طوایف متعددی تقسیم می شوند، نشات گرفته از شکل معیشت این مردم یعنی زندگی دامپروری (کوچ نشینی) به صورت گسترده و زندگی کشاورزی به صورت محدود بوده است و شکل معیشت مردم خود نشات گرفته از شرایط اقلیمی و جغراقیایی لرستان بوده است.

سلسله جبال زاگرس از شمال غربی تا جنوب شرقی ایران کشیده شده است. در سلسله جبال زاگرس ایران استان های مختلفی چون آذربایجان، کردستان، لرستان، فارس، چهارمحال بختیاری، کهکیلویه و بویر احمد قرار دارند . این استانهای کوهستانی غالباٌ در کنار مناطق گرم و بیابانی قرار دارند . از آن جا که زاگرس نشینان دارای سرزمین کوهستانی با دره های عمیق و کوه های بلند هستند. سرزمین آنها به جز دشت ها و دره های هموار چندان برای کشاورزی مساعد نیست، اکثرمردم این نواحی به ناچار به زندگی دامپروری روی آورده اند. وجود مراتع وسیع و جنگلهای فراوان این امکان را داده است تا انسان در این مناطق کوهستانی به پرورش احشام بپردازد . سرمای نسبتاٌ شدید زمستان موجب شده است که انسان در این کوهستانها برای بقای احشام خود آنها را در فصل زمستان که علف در کوهستان کمیاب می شود به دشت های گرم گرمسیری ببرد که تازه علف ها رویش کرده اند و با تغییر دما دوباره احشام خود را به سوی مناطق سردسیر و کوهستانی کوچ دهد و هرگاه فرصتی یافت به صورت محدود در دشتهای دو ناحیه کشت و کاری محدود می کرده است و بدین ترتیب نوع خاصی از زندگی بنام کوچ نشینی شکل گرفته است که از حدود ده هزار سال پیش به این سو انسانهای ساکن در زاگرس ایران با پایان یافتن عصر شکار به زندگی گسترده دامپروری یا کوچ نشینی روی آورده اند . این نوع زندگی تا چند دهه پیش کماکان برقرار بود. نزدیک به نود درصد مردم لرستان تا چند دهه پیش به زندگی دامپروری یا کوچ نشینی اشتغال داشتند.

در نتیجه کوچ مداوم بین مناطق سردسیر و گرمسیر ،ساختار اجتماعی قبیلگی جزء لاینفک زندگی مبتنی بر کوچ نشینی است، پدید آمد. در هر کجای دنیای که نظام کوچ نشینی برقرار است ساختار قبیلگی نیز حاکم است . اعراب بادیه نشین که به صورت کوچ نشینی زندگی می کنند و همین طور در مناطق سیستان و بلوچستان ،بختیاری،کهکیلویه و بویراحمد و بخش هایی از خراسان وفارس دارای این نظام اجتماعی هستند. لزوم کار گروهی مشترک و ناامنی دو عنصر پیوستگی افراد هم خون در زندگی کوچ نشینی بودند. انسان کوچ نشین که نه قانونی نه ماموری و نه دولت مقتدری را حامی خود نمی دید، برای آن که از دام هایش که تمام دارایی او بودند محافظت کند و از دست دیگر قبایل و حیوانات وحشی ایمن باشد ناچار بود با هم خون های خود که دارای یک نیای مشترک هستند رابطه تنگاتنگی داشته باشد و بدین ترتیب سلسله مراتبی شامل خانواده سپس دودمان و در مرحله بالاتر تیره و بعد طایفه و در نهایت ایل شکل گرفت.

در واقع هر ایل یا طایفه یک نظام سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و قضایی مستقلی بود که در راس آن خان قرار داشت. از نظر فرهنگی کوچ نشینان عمدتاٌ فاقد سواد و جهان بینی گسترده بودند. تعداد محدودی از آنها در مکتب خانه های عشایری دارای سواد مکتبی داشتند. همچون دیگر کوچ نشینان دنیا سخاوت ،شجاعت، جنگجویی، سرسختی، تعصب وغارت جزء ارزشهای والا و مورد ستایش بود.بویژه جنگجویی که عنصری مهم برای دفاع از ایل و طایفه در برابر ایلات و طوایف دیگر بود. از آن جا که دولت های مرکزی بر کوچ نشینان تسلط کاملی نداشت و از دولتهای نوین ،قانون و دادگستری و کلانتری خبری نبود، خود اعضای ایل و طایفه حافظ امنیت جان و مال و ناموس ایل به شمار می آمدند. تجاوز به حقوق یکی از اعضای ایل و طایفه به منزله تجاوز به کل ایل و طایفه بود .

با انقلاب مشروطیت ایران در سال ۱۲۸۵خورشیدی و بدنبال آن روی کار آمدن رضاشاه در سال ۱۳۰۴ خورشیدی و زوال حکومت قاجار، فصل جدیدی در ساختار نظام کوچ نشینان ایران رقم خورد. با روی کار آمدن رضا شاه ایلات و عشایر ایران که در اواخر حکومت قاجار به دلیل ضعف حکومت مرکزی عصیان کرده بودند، با نیروی ارتش که مجهز به سلاح های جدید بودند سرکوب شدند . بنا به نوشته یرواند آبراهامیان ،رضاشاه از آن جا که کوچ نشینان را نماد عقب ماندگی کشور ایران می دانست، به صورت شتاب آمیز دست به یکجانشین کردن کوچ نشینان زد و این نخستین ضربه مهلک بر پیکر نظام کوچ نشینی در ایران بود که تا اندازه زیادی باعث از هم پاشیده شدن نظام ایلی و طایفه ای شد. با آغاز جنگ جهانی دوم و سقوط رضا شاه در سال ۱۳۲۰ تعداد زیادی از کوچ نشینان که به زور سرنیزه یکجانشین شده بودند دوباره به زندگی کوچ روی روی آوردند. ولی به تدریج طی دهه های بعد با تغییرات بنیادی در نظام اقتصادی و اجتمایی ایران ، گسترش شهر نشینی و روستا نشینی و برقراری امنیت خود کوچ نشینان بتدریج دست از زندگی خانه به دوشی کشیدند و ساکن شهرها و روستاها شدند به طوری که امروزه کمتر از یک درصد جامعه لرستان را کوچ نشینان تشکیل می دهند در حالی تا چند دهه پیش نزدیک به نود درصد جامعه لرستان را دربرمی گرفت.

همانطور که اشاره شد، طی چند دهه اخیر در ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی لرستان تغییرات گسترده ای انجام شده است. مدارس و دانشگاه های متعددی در سطح شهرها و روستاهای استان برپا شده است. میزان سواد ودانش عمومی بالا رفته و وضعیت بهداشت ، تغذیه و امنیت بهبود یافته و در نتیجه نظام ایلی و طایفه ای از هم پاشیده شده است ولی با این حال بسیاری از ارزش ها و هنجارهای فرهنگ کوچ نشینی و عشایری درلایه های مختلف اجتماعی همچنان رسوب کرده است. با آنکه نظام ایلی و طایفه ای تا اندازه زیادی از هم پاشیده شده و انسجام ایلات گسیخته شده ولی هنوز گرایش به نیای مشترک و رابطه خونی و نژادی در بسیاری از روستانشینان و شهروندان جدید دیده می شود . هنوز تعداد زیادی از مردم روستانشین و شهرنشین در پی ارزشها و باورهای پدران و اجداد کوچ نشین خود ، خانواده، تیره و طایفه خود را برتر از دیگران می دانند و این موضوع حتی به قشر قلم بدست ولی با بنیه ضعیف علمی نیز سرایت کرده است. این گروه با آوردن شجره نامه ای از ایل و تبار خود و بزرگ کردن برخی خوانین و تیره ها و طوایف همچون دون کیشوت اسیر توهمات و رویاهای خود هستند. آنها حتی به نوعی از خود شیفتگی رسیده اند که خود ،خانواده و تیره و طایفه خود را برتر از دیگران می پندارند. بدیهی است خودشیفتگی فردی وقتی به خودشیفتگی گروهی و طایفه ای و ملی تبدیل می شود بسیار خطرناک است. حسادت، نفرت، خشم، خشونت، تخریب، انقام جویی، تهمت ،نادیده گرفتن حق و حقیقت همه از پیامدهای عمده خودشیفتگی است. داشتن این احساسات شرط لزوم مبادرت به جنگ است. بسیاری از منازعات گروهی و طایفه ای در لرستان نشات گرفته از این موضوع است.این منازعات امروزه در میان قشر تحصیل کرده نیز البته به صورت نرم در آثار و مقالات به چشم می خورد. بزرگ جلوه دادن یک تیره و طایفه و کوچک نشان دادن تیره و طایفه دیگر، افتخار به فلان خان ایل و طایفه و سعی در بزرگ جلوه دادن او حتی در سطح قهرمان ملی همه ناشی از این کج فهمی هاست.

 

باید بدانیم فلسفه تعالیم بسیاری از ادیان و فلاسفه بزرگ برای مبارزه با خودشیفتگی نوع بشر بوده است . همان گونه که اریک فروم می گوید هدف تعلیمات اساسی تمامی ادیان بزرگ انسان گرا را می توان در یک جمله خلاصه کرد : هدف غلبه بر خودشیفتگی خویشتن است. عشق به دیگران، دوست داشتن آنها و برابری انسانها مهم ترین هدف پیامبران و اندیشمندان بزرگ بوده است. آدمی با رها کردن کامل خودشیفتگی فردی و گروهی به بلوغ یا پختگی کامل می رسد. برای غلبه بر خودشیفتگی نیاز است به علوم روز آشنا شویم، دنیای جدید را بشناسیم ، مطالعه داشته باشیم، دیگران را بشناسیم، خود را شهروندان جهان بشناسیم به دیگران چون خانواده خود ، طایفه خود ، قوم خود و میلت خود احترام بگذاریم.ما در دنیای مدرن زندگی می کنیم ،در عصر صنعتی شدن ،در عصر ارتباطات پس ناچاریم نو بیندیشیم.نمی شود جسممان در قرن بیست و یک و فکرمان در قرون گذشته باشد.پاسدار سنت های خوبمان باشیم و از هرآنچه رنگ تعصب و نفاق است بپرهیزیم. هدف از مطالعه گذشته شناخت گذشته باشد نه افتخاربه آن. برابری انسانهای امروزی یک اصل است و هیچ انسان، گروه، نژاد، طایفه، ایل و قوم وملتی نمی تواند مدعی برتری بر دیگران باشد. بنابراین وقت آن رسیده که همه با هم از طایفه عبور کنیم و خود را شهروند ایرانی وشهروند جهانی بنامیم.

 

نویسنده: سعادت خودگو، این مقاله  در سایت پژواک لُرستان منتشر شده بود که بخاطر اهمیت موضوع در نگین زاگرس بازنشر شد.

 

پ.ن: گرچه درین مقاله لرهای لرستان  را هدف قرار داده است اما لازم میدانیم که گفته شود این معضل در تمام لرستانات از قبیل لرهای بختیاری، لرهای جنوبی(شامل کوهگیلویه بویراحمد، بهمیی، لیراوی کوه و دشت و.... )، لرهای فارس، ایلام ، کرمانشاه و.... نیز خود نمایی میکنند . نخبگان و فرهنگیان قوم بزرگ لر برای این مشکل باید تدابیری بی اندیشند .

33 نظر

  • طایفه گرایی موجب حذف《شایسته سالاری》میشود!

    طوایف لُر بعنوان ساختارهای قبیله ایی منشعب از مردم لُر مورد احترام میباشند اما آنگاه که افرادی نادان به شکلی《برتری جویانه》به تخریب، توهین و تمامیت خواهی عمل مینمایند چنان پتانسیل و ظرفیت قدرتمندی را به یک ابزار ضد منافع مردم لُر تبدیل نموده و عموماً میگوییم فرد فوق الذکر《طایفه گرا》است! مطمئناً طایفه گرایی در بازه زمانی طولانی باعث اختلاف، کینه و دشمنی میان لُرها خواهد شد و آنها را از یک انسجام جمعی در قبال《منافع مشترک سرزمینی و هویتی خود》دور میکند. عقیده طایفه گراها مبتنی بر این است که انسانهای شایسته تنها در میان طایفه خود بوده و شایستگان دیگر طوایف لُر را به رسمیت نمیشناسند و بصرف غیرهم طایفه ای بودن شایستگی از آنها سلب میشود! به عبارت دقیقتر فرد ناتوان و ضعیف خود را شایسته تر از افراد توانای دیگر میدانند و قطعاً این نوع نگرش به زیان لُرها منجر خواهد شد. غالباً هرگاه طایفه گراها به قدرت و جایگاه سیاسی میرسند بدنبال آنند که تنها افراد طایفه خود را جایگاه، پست و مقام دهند و تا آنجا که بتوانند بدنبال حذف و تخریب افراد شایسته دیگر طوایف میروند بعلت آنکه ممکن است حضور آن افراد برای منافع شخصی و طایفه ایی شان آسیب زا باشد.اینگونه《تفکرمنسوخ شده》باعث میگردد که مردم لُر از حذف انسانهای شایسته خود که یا برخاسته از طوایف کم جمعیت اند و یا از طوایفی اند که علی رغم جمعیت بالای طایفه ایی، دیدگاه طایفه ایی ندارند زیان خواهند دید!


  • تفکر طایفه ای مانع توسعه اقتصادی است!

    با شدیدتر شدن طایفه گرایی درمیان جامعه قطعاً جوامع غیرطایفه گرای همجوار هم بدنبال طایفه گرایی میروند و در نتیجه جنگ داخلی شکل میگیرد.در هرصورت و به هرشکلی طایفه گرایی مصائب بسیاری برای مردم لُر دارد و دلسوزان هویت و فرهنگ لر باید در این وادی قلم بزنند.هرچند که در این میان بعضی فعالان قدیمی، طایفه گرایی را پتانسیلی دانسته و از آنها بعنوان احزاب خانوادگی یاد میکنند اما بایستی با تشکیل نهادهای مدنی_احزاب لُری در چهارچوب نظام جمهوری و ترویج این دیدگاه که هیچ برتری میان مردم و شاخه های لُر وجود ندارد و همه لُرها با هم برادر و برابرند و فرزندان یک هویت اند به مقابله با طایفه گرایی و آسیبهایی که به جامعه لُر میزند پرداخت! همچنین میبایستی ملاک برتری افراد جامعه《میزان تعهد شخص به منافع مردم لر》باشد و نه تعداد جمعیت طایفه یا نسبت خویشاوندی اش! حس همبستگی تا آنجا که در مسیر عقل و بدور از افراط و کینه باشد و کلیت منافع مردم لُر را درنظر بگیرد امری شایسته است، اما متاسفانه مشاهده میشود که افراد به شکلی برتری جویانه و طایفه گرایانه به بیان رویدادهای تلخ و سیاه گذشته میپردازند و بدنبال《ابراز تشدید کینه ها》و احیای دوباره دشمنی های تاریخی خود هستند و این موضوع به قیمت نابودی لُر و مطرح شدن خود انجام میشود. با مشاهده و توجه به جوامع دیگر که از ساختارهای طایفه ای دور شده و آنرا کمرنگ نمودند و با تکیه بر ابزارهای مشترک زبانی و هویتی خود بدنبال بیشینه منافع برای مردم خود بوده اند و با انتقال این مفاهیم به جامعه لُر میتوان به سربلندی لُر امیدوار بود.حمایت و پشتیبانی از افراد در مسائل سیاسی_اجتماعی و انتخاباتی فارغ از شایستگی و تعهدات آنها نسبت به مردم لُر و انتخاب اینها تنها بواسطه《هم طایفه ایی بودن》امری مذموم و ناشایست محسوب میگردد و به وحدت لُرها آسیب وارد میکند.قطعا طایفه گرایی در مردم لُر زمینه حضور و نفوذ غیرلرها را در جامعه لُرها امکان میدهد که با اثرگذاری خود مسیر اندیشه مردم لُر را به سود منافع شخصی و جمعی غیر لُری هدایت میکنند.


  • طایفه جویی شایسته عصر اتم نیست!

    در عصر اتم و تکنولوژی رویای جنون آمیز《طایفه پرستی》محصول مغزهای بیمار است!دیوانگانی که خویشتن را در آینه های بزرگنما می بینند و خود را بزرگ میپندارند اما فلسفه وحشیانه شان ناشی از جسمی ناتوان و مغزی نامتعادل است چون حریق تماشای یک جنگل که هم باشکوه و هم ویران کننده است. میکروب مرگ آور طایفه نگری به بسیاری از خواص سرایت کرده و مغزهای خام را در نشئه《خود بزرگ بینی》فرو میبرد! احساسات نژادی قبل از انقلاب خیلی کمرنگ بود و افراد حتی تعلق خود به ایلات_اقوام را نفی میکردند چون جامعه ایران داشت به سمت صنعتی شدن و تمدن پیش میرفت ولی بعد از انقلاب و بهم خوردن اوضاع سیاسی و مهاجرت عشایر به شهرها《تفکر طایفه‌ای》متاسفانه دوباره رشد یافت و افراد شایسته و نخبه، منزوی و طرد شدند. اکثر کارخانجات بزرگ مثل: پارسیلون/ یخچال سازی/ کشت و صنعت/ چرم و پوست/ ژنراتورسازی/ پوشاک/ ماشین سازی/ داروسازی/ و کارخانه سیمان قبل انقلاب زمانیکه طایفه بازی وجود نداشت ساخته شدند. الآن تمام ادارات لُرستان پُر از افراد طایفه‌ای شده که رشته تحصیلشان هیچ ربطی به شغلشان ندارد!


  • طایفه پرستی بلادلُرنشین را از قافله توسعه عقب نگه داشت

    بومی گرایی آری ولی طایفه گرایی نه: نیروی تحصیلکرده بومی با موقعیت محلی آشنایی دارد و میتواند در قبول مسئولیت اعتماد عمومی را جلب کند و در بهره گیری از آنان در جهت توسعه و آبادانی و زدودن غبار محرومیتها گام بردارد! ترکها هیچوقت محروم از《مدیران محلی》نبوده و نیستند! درسالهای ۶۰ تا ۶۵ رییس جمهور/ نخست وزیر/ رییس دیوان عالی کشور/ دادستان کل کشور/ و بسیاری از وزراء ترک بودند و در طول سالهای پس از انقلاب استانهای ترک زبان کاملأ با مدیریت بومی اداره شده اند! عدم بکارگیری مدیران محلی و بومی بیشتر در مورد لُرها نمود دارد که نه تنها ایرانی اصیل هستند بلکه خود را صاحب واقعی ایران میدانند اما احساس میکنند که در《صحنه منطقه ای و ملی》کمتر در مدیریتها دخیل بوده اند! موضوعی که درحال حاضر قومیتها خواستار آن میباشند مشارکت در سطح ملّی است و دلایل آن کاملاً واضح است! ولی طایفه یعنی《صورتبندی اجتماعی ناهمزمان با دنیای امروز》طایفه گرایی به زبان ساده چیزی همانند جنسیت گرایی و《نژادگرایی》است یعنی من در نگاهم به انسانهای دیگر قبل از آنکه به انسان بودن_هم زبان بودن_هم سرنوشت بودن آنها بیندیشم به نسبت خویشاوندی و جنسیت و نژاد آنها نگاه میکنم! واقعیت آن است که نمیتوان با این منطق در دنیای امروز زندگی و پیشرفت کرد! بینظمی/ تقدیرگرایی/ زودباوری/ گذشته گرایی/ طایفه باوری/ و عدم مطالبه گری نمیگذارد لُرستانات پیشرفت کند! مناطق لُرنشین دچار《توسعه نیافتگی متوازن》است یعنی در تمام بخشها با یک عقب ماندگی انباشته شده از سالهای قبل مواجه ایم! رویکرد نخبگان فکری ما کلان نگر نبوده و درک درستی از پارامترهای توسعه نداشتند! تا زمانیکه فرهنگ قبیله‌ای بازتولید شود و نیروهای شایسته سُکاندار تصمیم سازیها نشوند مناطق لُرنشین روی توسعه را به چشم نخواهند دید! جو حاکم فکری و پذیرش عمومی مردم در زمان قدیم مقتضی پذیرش طایفه بوده ولی امروزه دیگر کارکرد ندارد! بنظرم بزرگترین هنر ما سازگاری با مدرنیته و بهره بردن از ظرفیتهای دوره مدرن است وگرنه آبی از طایفه پرستی گرم نمیشود!


  • طایفه یعنی: صورت بندی ناهمزمان با دنیای امروز

    جامعه مناطق لُرنشین اتمیزه و تقسیم شده بین ایلات و طوایفی که هر کدام به دنبال منافع گروهی خود هستند و جدا از هم عمل میکنند و به فکر منافع جمعی قوم لُر نیستند. اتمیزه شدن اجتماع مردمان لُر در زمان قاجار باعث شد که استبداد پذیری کلیت جامعه بالا برود. رفتارهای طایفه ای و《گروه محور》به جایی نمیرسد آنچه که موجب تغییر در جامعه میشود عمل آگاهانه با در نظر گرفتن نیازها و مطالبات برحق همه اقشار و گروههای جامعه است. در رفتارهای طایفه ای_قبیله ای تأیید و رد افراد براساس ماهیت عمل آنان نیست بلکه با توجه به وابستگی افراد به طایفه و قبیله اینکار صورت میگیرد. حضرت علی (ع) میفرماید: اگر شایسته سالاری نباشد انسانهای ارزشمند و توانمند کنار میروند و امور به دست بی کفایتان می افتد و همین امر موجب تباهی مردم میشود. شایسته سالاری به نوعی در مقابل حکومت قبیله ای و خاندانی و فامیل سالاری قرار دارد.


  • طایفه گری رسم جاهلی است

    همانطوری که پیامبر برای برچیدن برخی《رسوم جاهلی اعراب بدوی》نظیر زنده به گور کردن دختران مبارزه میکرد ما نیز باید ضمن آگاه سازی افراد طایفه گرا که از کودکی با شستشوی مغزی در خصوص انتظار برای دادن رأی طایفه ای رشد میکنند در این زمینه آموزش فرهنگی لازم و درست اعمال کنیم تا این قبیل افراد از حالت تحجر در《دادن رأی به هم نام یا هم خون》تحت هر شرایطی خارج شوند. متأسفانه برخی مسؤلان و نخبگان صاحب قلم ما شعارهای جهانی میدهند اما در حد قبیله ای عمل میکنند! باید منافع منطقه ای_قومی را در نظر بگیریم و مطالبه گر حقوق حقه مان باشیم مطمعنأ با اتحاد و همدلی و عقلانیت میتوان معظلات اجتماعی همچون: فقر اقتصادی و بیکاری و مهاجرت را حل نمود.


  • نژادگرایی یعنی نازیسم و فاشیسم!

    همیشه بزرگان و سرداران اغلب در ابتدای شغلهای پست و عامیانه داشته اند مثل یعقوب لیث که رویگر بود و ماهی ۱۵ درهم حقوق داشت یا نادرشاه که پوستین دوز بود یا کریمخان زند که زنبورک چی بود یا ساسانیان که چوپان و گله دار بودند یا سامان جد سامانیان که شترداری میکرد. یا پیامبران که مثلاً حضرت آدم کشاورز بود_ادریس خیاطی میکرد_نوح نجار بود_ابراهیم بزاز بود_اسماعیل کمانگر بود_یوسف تکمه بند بود_موسی چوپان و شبان بود_داوود زره ساز بود_سلیمان زنبیل باف_حضرت صالح و جرجیس و محمد تاجر بودند_زکریا گلیم بافی میکرد_عیسی گازر (کرباس شور) بود. فقط امروز است که به محض اینکه آدم چهار کلمه یاد گرفت کار رو عار میداند! اصولأ نسب و حسب چیزی به آدم نمی افزاید و این نیروی ذاتی هرکس است که میزان شخصیت او را تعیین میکند. وصفی کرمانی (شاعر قرن یازده هجری) معروف به مشکین قلم چه خوب گفته است: مردمان را به چشم وقت نگر _ وز خیال پریر و دی بگذر / چند گویی فلان چنانش مام _ چند گویی فلان چنینش پدر / ناف آهو نخست خون بوده است _ دوده خورده است ز ابتدا خنجر / سنگ بوده است در نسب الماس _ قطره بوده است در صدف گوهر / کهتران مهتران شوند به عمر _ کس نزاده است مهتر از مادر!!! انسانیت مهم است وگرنه نژادپرستی کار نازیسم و فاشیسم است!


  • تعصبات پوچ و ریشه سوز طایفه گرایی!

    طایفه بازی یعنی: کشتن استعدادها/ یعنی فراری دادن شخصیتهای علمی/ یعنی عقب نگهداشتن فکر نسل جوان/ یعنی عقبگرد به زمان گذشته/ یعنی صورت بندی ناهمزمان با دنیای امروز! لرها با این بی توجهی آگاهانه تیشه به ریشه خود میزنند! بسیار ضروری مینماید که قوم لُر برای هویت بخشی به داشته های خود تلاشی در همه سطوح جامعه داشته باشد! هرچه به جلو میرویم هویت قومی کمرنگتر میشود و جای خود را به《طایفه گرایی》میدهد! در طایفه گرایی هیچ خیری نیست! طایفه گرایی هیچ توجیهی جز نژادپرستی و تعصب ندارد! طایفه گرایی عامل شکننده ای در ترویج ارتجاع و واپسگرایی است! طایفه گرایی اندیشه نیست بلکه تعصبی پَست و عقب‌مانده است! آنانکه برای طایفه در پیشبُرد احزاب و تشکلهای مدنی نقش میتراشند به بیراهه میروند! مردم لُر زخمی تعصبات کورکورانه طایفه گرایی هستند. طایفه گرایی وقتی شکننده و ریشه سوز میشود که《کارکرد سیاسی》داشته باشد. برخی کاندیداهای مجلس و شورای شهر《بجای معرفی برنامه خود برای رونق اشتغال و اقتصاد》بر طبل طایفه گرایی و عَصبیت ایلی برای جمع آوری رأی و نیل به مقصود شخصی کوبیدند و از احساسات و عواطف طایفه ای برای راه اندازی کارناوالهای انتخاباتی سوءاستفاده کردند و باز هم خواهند کرد! نخبگان باید به فکر ایجاد وحدت و مودت برای حل مشکلات اقتصادی، رونق کسب و کار، جذب سرمایه گذار و روی آوری به تأسیس تشکلهای مدنی، احزاب، انجمنها و تشکلهای مردم نهاد و تلاش برای برون رفت از باتلاق طایفه گرایی باشند و مردم را از دامن《طایفه گرایی》به《هویت قومی》سوق دهند زیرا ما فرهنگ، پوشش، موسیقی، زبان و جغرافیای خود را داریم. قوم لُر در تاریخ روسفید بوده و مرزداران و مدافعین راستین ایران در تمام تاریخ بودند و نام و آوازه ای بیاد ماندنی بجای گذاشته اند. کیست که گودرز و گیو و بیژن و داستان جانفشانیها و دلاوریهای آنان را در جنگها نشنیده باشد؟ تمدن شش هزار ساله ایلام باستان را کیست که نشناسد؟ هُرمزان لُر که یک تنه در برابر عربها ایستاد حاکم لُرستان بود. اتابکان لُربزرگ و لُرکوچک و والیان فیلی لُر و کریمخان زند که در سی سال الگویی از یک حاکم عادل را در تاریخ ایران به ثبت رساند یک لُربچه بود. لُرهای دلاوری که در ۸ سال جنگ چون دماوند در برابر دشمن بعثی صف کشیدند. با این همه مدال سرافرازی با اینهمه نام و آوازه نیک در تاریخ چرا به هویت قومی خود نپردازیم؟ ما که بومیان اصلی و ریشه در این خاک داریم چرا به داشته های خود ننازیم؟ چرا بخود نبالیم ما که در تاریخ رو سفید بودیم. نگذاریم بیش از این در《تعصبات پوچ و ریشه سوز طایفه گرایی》بپوسیم!


  • طایفه بازی تقدیر ما نیست!

    سرمایه هر کشوری به نیروی جوان و تحصیلکرده آن وابسته است. چیزی که فکر میکنم امروز همه جوانها بخصوص جوانان لُر باید بیشتر روی آن کار کنند《خودباوری و اعتماد به نفس》است. درست است که موقعیتهای کاری در استانهای لُرنشین برای جوانان تحصیلکرده کم است ولی باید یادمان باشد که این معضل《تقدیر》ما نیست بلکه《تقصیر》ماست! لُرستانات امروز به ایده های نو و طرحهای جدید شما جوانان تحصیلکرده و نخبه برای حل مشکلات و پیشرفت نیازمند است. کمر همت را باید بست تا دروازه های اعتلای لُرستانات را شاهد باشیم! صد البته با اعتماد مسؤلان به نسل جوان و سپردن مسؤلیتها به آنهاست که ایده ها و طرحهای نو برای شکوفایی اقتصادی و توسعه صنعتی محقق میشود وگرنه آبی از طایفه پرستی برای شما جوانان گرم نمیشود!


  • تعصب زشت طایفه ای

    تعصب های کورکورانه از بیماریهای زشت جامعه کنونی ماست که درگذشته به ویژه در اعراب جاهلی نیز بوده است و پیامبر اسلام سخت با آن مبارزه کرده است. جامعه ما ضربه های مهلکی از این تعصب قومی_طایفه ای متحمل شده است. اکنون برخی مسائل سیاسی جامعه ما/ تکریم ها و تحریمها/ طرفداری و عدم حمایت/ بدگویی/ چاپلوسی/ رأی دادن و رأی ندادن و...معمولأ خالی از تعصب مذموم نیست! طرفداری از فلان کاندیدا چون فامیل است! چون همشهری است! هر چند سیاست و شرایط و شایستگی لازم را نداشته باشد چیزی جز《تعصب زشت و مذموم》نیست. اگر چشم باز کنیم و دقت کنیم این بیماری زشت اجتماعی را به شکل بسیار خطرناک در جامعه می یابیم.


  • احساسات مذموم قبیله ای

    قومگرا به شخص و یا اشخاصی اطلاق میگردد که در زندگی روزمره و کُنشهای اجتماعی و رفتاری خود در مسیر تصمیم گیریهای فرهنگی_سیاسی مقوله قومیت و تبار خود را مؤلفه اصلی قرار داده و ایستارهای مختلف تصمیم‌گیری خود را بر آن مهم ارجحیت میدهند و قومگرایی ریشه در این تعصبات و احساس سالاریها دارد که روشهای زندگی شخصی و قومی که بدان تعلق دارد نسبت به گروه های دیگر همسان، برتری دارد!افراد طایفه گرا در قالب طایفه خود متعصبانه و احساسی تر با مسائل و رویکردهای مرتبت برخورد میکنند و یکنوع حس قرابت به هم طایفه خود داشته به گونه ای که حضور در این فضا باعث روند تصمیم گیری بصورت کاملأ تبعی و بخصوص در فرآیندهای سیاسی و انتخاباتی میگردد. درحالیکه این《خصیصه زشت اخلاقی》موجب جنگهای طایفه ای و همچنین اختلافات و نزاعهای قومی میگردد که اینک در عصر ارتباطات نه تنها تأثیری در بالا بردن سطح کیفی زندگی مردمان لُر ندارد بلکه به شدت تنش زاست و باعث《حرکت رو به عقب》میگردد! امیدوارم روزی فرا برسد که در ایران هر کسی بر حسب شخصیت و تحصیلاتش احترام ببیند نه قومیت و طایفه اش!!!


  • روند رو به عقب در تفکر طایفه‌ای!

    بخشی نگری مانع توسعه لُرستانات شده است! نبود نگاه سیستمی و بخشی نگری مانع توسعه لُرستانات شده است! فقر، بیکاری، اعتیاد، طلاق، مهاجرت و خودکشی ارتباط مستقیم با《فقر اقتصادی》که مقدمه فقر فرهنگی است دارند! درآمد سرانه مردم لُرستان پایین تر از میانگین کشوری است و نرخ بیکاری نیز در آن به نسبت سایر استانها بالاست! میزان سرمایه گذاری دولت هم پایین است و با《بودجه قطره چکانی》نمیتوان معضلات را در کوتاه مدت حل کرد! ایکاش نمایندگان و مسؤلان توان امضاء جمع کردنشان را صرف رفع مشکلات جوانان و حل بحران بیکاری میکردند! اگر وقتشان را صرف رفع مشکلات کارخانجات و احیای صنایع تولیدی و اشتغالزایی در حوزه انتخابیه خود میکردند الان لشکر جوانان تحصیلکرده بیکار در خیابانها سرازیر نمیشد! بجای حمایتهای فکری و سیاسی از مردم فقط سرگرم مهره چینی های غیراصولی در دستگاه مدیریت هستند. ما از کمبود امکانات میگوییم آنها از عزل و نصب ها!!! ما از جذب بودجه و اعتبار میگوییم آنها از استخدام کردن آشنایانشان!!! روند شهرنشینی در مناطق لُرنشین برحسب رشد و توسعه صورت نگرفته بلکه فقر و محرومیت و فشار زندگی روستانشینان را به شهر《کوچ اجباری》داده است و بیشترین آسیبها را همین حاشیه نشینان می بینند! تا مردم لُر طایفه ای فکر میکنند و رای میدهند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • طایفه، موج آفرینی و معامله!!!

    طایفه، موج آفرینی، معامله! طایفه بازها با ایجاد《موج آفرینی کاذب》و سوار شدن بر تعصبات پوچ طایفه ای، عموم مردم را منحرف از خواسته های اصلی میکنند که حاصلش انتخاب نمایندگانی بوده که نه تنها دستاوردی در دوران وکالتشان نداشتند که در پاره ای از اوقات با رفتار و گفتارشان، انگشت نمای دیگر نمایندگان شدند! اهل معامله هم《خواسته های شخصی》را معیار انتخابشان میکنند و در محافل خانوادگی به انجام《تعهدات شخصی》سوگند یاد میکنند که نتیجه اش میشود دخالت مستقیم در چگونگی انتخاب مدیران و پیگیری خواسته های شخصی (نه عمومی) چند خانواده حامی نماینده!


  • طایفه بازی: سرگرمی علم نما!!!

    نسب شناسی جزو کوچکی از تاریخ است که با گذشت زمان و پیشرفت علمی مرتباً از اهمیتش کاسته میشود.استعمارگران برای《فقر فکری》در بین ملتهای جهان سومی بذر انواع انحرافات را کاشته و توسعه میدهند و تاریخ را محدود بنام رؤسای طوایف و شاهان مینمایند! نامهایی چون علم الانساب و علم الرجال را به این《سرگرمی علم نما》داده اند و یک نوع آپارتاید (تبعیض) و جنگ نژادی که خود را برتر میدانسته اند با طوایف و نژادی که آنها را پایین و پست میشمرده اند را رواج داده تا با استفاده از این اشتباه که نتیجه آن《تفرقه بینداز و حکومت کن》حفظ سلطه غارتگران است به غارت خود در سرزمینهای《عقب نگه داشته شده》ادامه دهند! پیغمبر فرموده: إنما المؤمنون اخوه إن اکرمکم عندالله اتقیکم: بدرستی که ایمان آورندگان برادرند همانا بزرگوارترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست! جنگ طوایف به مدت ۸ ماه در عربستان تنازع بقا《بجای تعاون بقا》و غارت طایفه شکست خورده حتی زنان و اطفال آنها بعنوان غنیمت جنگی و هر طایفه خود را برتر دانستن یکی از ویرانگرترین اتفاقات بود! این مصیبت فکری《طایفه گرایی》عامل انحطاط تمدنهاست! بعلت عدم درک حکومتهای پادشاهی از اهداف استعمارگران یعنی《دست برنداشتن از توطئه علیه ایران》که همیشه از مرزهای غربی مورد حمله قرار گرفته و اقتصاد و منبع معیشت مردم در نتیجه این بی توجهی ها دچار شکست و از دست دادن سرزمینها شده! حالا چه اهمیتی دارد که نام پدر انیشتین یا دکترمصدق یا فردوسی چه بوده؟ بلکه باید علت ظهور نبوغ آنها، تأثیر اقدامات و افکار آنها مورد بحث و بررسی قرار گیرد و از طرفی سکنه بومی و قدیمی ایران غیرآریایی بودند اقوام آمارد (آملی)، تپوری (طبری)، کاسپی (گیلانی)، کاسیتی و ایلامی (اجداد لرها) و ماننا،گوتی،لولوبی،اورارتو،کیمیری و حوری و…در ایران قبل از آریاییها ساکن بودند تمدن درخشان داشتند و آنها《نژادشان آسیانیک》بود یعنی بومی آسیا!حالا پس از گذشت هزاران سال و مهاجرت اقوام گوناگون و نبردهای بزرگ، صحبت از تفاخر نژادی اصلاً علمی نیست چون نژاد ایرانیان تلفیقی و ترکیبی است و این تفاوتها حتی به وضوح در صورتها آشکارست. هیچکس برتری ندارد و اگر اختلافاتی در میزان پیشرفت و توسعه پدیدار گردیده به سبب تفاوت تأثیر شرایط محیطی و اقدامات افراد همفکر استعمارگران در عقب نگهداشتن سکنه بعضی از قسمتهای کشور برای سؤاستفاده از مردم بوده بنابراین طایفه بازی مربوط به قرون وسطی است و شایسته عصر اتم و تسخیر کرات آسمانی نیست و مروجین این تفکر قرون وسطایی دانسته یا ندانسته آب به آسیاب آنها که تاکتیکشان تفرقه بینداز و حکومت کن میباشد میریزند و نه تنها مردم لُرستانات بلکه تمام ایران وجهان از اصل و ریشه واحد بوجود آمدند به سمت جهانی شدن پیش میرود نه طایفه بازی منحط و منسوخ شده! و برادرکشی به جرم هم عقیده نبودن! بررسی گذشته طوایف_قوم درصورتیکه برای بررسی تاریخ و شناخت هویت نباشد و اهداف تحقیری درپی داشته باشد قطع به یقین《آب در هاون کوبیدن》و درپی باد دویدن است! ذات انسان بخودی خود ارزشمند و قابل احترام است لکن در عرصه جهانی نباید با《افکار نژادی و تعصبات مذموم》مانع توسعه و پیشرفت شد.


  • لُرها دائماً پی فامیلی میزنند و از توسعه غافلند!

    مدیران ضعیف با لابیگری نظر نمایندگان را جلب و ماندگار میشوند و این همان تکرار مدیریتی ناکارآمد است. وضعیت اشتغال لرستانات بحرانی است و روند اختصاص بودجه هم در کشور عادلانه نیست و بودجه بلادلُرنشین برخلاف شاخصهای توسعه کشور است زیرا تهران به تنهایی نیمی از بودجه مملکت را بخود اختصاص میدهد و مابقی بودجه هم بین کلانشهرهای اصفهان، تبریز، مشهد، کرج، قم، شیراز، کرمانشاه، کرمان و اهواز تقسیم میگردد و دست استانهای محروم و شهرهای کوچک با بودجه قطره چکانی خالی میماند.مردم لُر هم بجای رقابت و پیشرفت تمام فکر و ذهنشان《طایفه گرایی》است و دائماً پی فامیلی میزنند و حرف مُرده ها و قدیمی ها را پیش میکشند و به فکر زنده ها و جوانان تحصیلکرده بیکار نیستند! آبشان را شهرهای فارس کویری میبرند و نفتشان در پالایشگاههای تهران و تبریز و اصفهان تصفیه میشود و لُرها فقط《تماشاگر》هستند!


  • بخشی نگری مانع توسعه لُرستانات شده است!

    بخشی نگری مانع توسعه لرستان شده است: نبود نگاه سیستمی و بخشی نگری مانع توسعه لرستان شده است. فقر، بیکاری، اعتیاد، طلاق، مهاجرت و خودکشی ارتباط مستقیمی با فقراقتصادی که مقدمه فقرفرهنگی است دارند!درآمد سرانه مردم لُرستان پایین تر از میانگین کشوری است و نرخ بیکاری نیز در آن به نسبت سایر استانها بالاست. میزان سرمایه گذاری دولت هم پایین است و با《بودجه قطره چکانی》نمیتوان معضلات را در کوتاه مدت حل کرد. ایکاش نمایندگان و مسؤلان توان امضاء جمع کردنشان را صرف رفع مشکلات جوانان و حل بحران بیکاری میکردند. اگر وقتشان را صرف رفع مشکلات کارخانجات و احیای صنایع تولیدی و اشتغالزایی در حوزه انتخابیه خود میکردند الآن لشکر جوانان تحصیلکرده بیکار در خیابانها سرازیر نمیشد. بجای حمایتهای فکری و سیاسی از مردم فقط سرگرم مهره چینیهای غیراصولی در دستگاه مدیریت هستند. ما از کمبود امکانات میگوییم آنها از عزل و نصب ها!!!ما از جذب بودجه و اعتبار میگوییم آنها از استخدام کردن آشنایانشان!!!روند شهرنشینی در مناطق لُرنشین برحسب رشد و توسعه صورت نگرفته بلکه فقر و محرومیت و فشار زندگی روستانشینان آنها را به شهر کوچ اجباری داده است و بیشترین آسیبها را همین حاشیه نشینان می بینند.ایکاش مردمان لُر بجای《طایفه بازی》و《مُرده پرستی》کمی هم بفکر جوانان تحصیلکرده بیکار باشند که از فشار بیکاری مجبور به مهاجرت به بلاد غُربت نشوند!


  • عقلانیت موتور پیشرفت است!

    هر فردی حلقه ایی در《زنجیره پیشرفت》بحساب میآید! با رفتارهای متملقانه و بت سازی هایمان از مدیران و مسؤلان، حق هرگونه انتقاد سازنده ای را از خود سلب میکنیم! دم از جوامع توسعه یافته میزنیم ولی اموال عمومی را تخریب میکنیم_روی در و دیوار یادگاری مینویسیم_حقوق یکدیگر را رعایت نمیکنیم_به قانون احترام نمیگذاریم_روز و شب دنبال سرکیسه کردن یکدیگر هستیم_به هر بهانه ای قیمت اجناس را افزایش میدهیم و در هنگام بحران بجای یاری رساندن به یکدیگر از شرایط به نفع《منافع شخصی》سود میجوییم! ایرانیان چه تعریفی از اخلاق دارند در صورتیکه بسادگی دروغ میگویند و تهمت میزنند و قضاوت نادرست میکنند! ایران و ژاپن ۱۶۰ سال پیش باهم بحث《عقل اقتصادی و سیاسی》را شروع کردند اما الآن ژاپن گوی سبقت را از ما ربوده و ما همچنان جزو کشورهای ضعیف دنیا محسوب میشویم! ایرانیها نگاه ضدخارجی (ضدغربی) دارند به همین دلیل خود را منزوی کردند و در فهم علمی تحولات بین المللی مشکل دارند! ما درجامعه و کشوری زندگی میکنیم که بسیاری از ظواهر غربی در آن هست از خیابان کشی آن گرفته تا سیستم واحد بندی نظام آموزشی تا صنعت و ارتباطات اجتماعی و ساختار قوه مجریه و حتی بخشهایی از قانون اساسی!


  • منشاء تفکر حذف

    ریشه های اقتدارگرایی: منشأ《تفکر حذف》در ایران برمیگردد به ریشه های قبیلگی و عشیره ای که عامل اقتدارگرایی هستند. در تاریخ سیاسی ایران همیشه حاکمیت یک《قبیله》یا یک《عشیره》بر《عشایر》دیگر مطرح بوده و وقتی یک قبیله به قدرت میرسیده تمام قبایل دیگر را حذف میکرده! و بزرگان آنها را از بین میبرده است! مثلأ آقامحمدخان قاجار وقتیکه در ایران به قدرت رسید آخرین شاه زندیه، لطفعلیخان را در بَم کرمان کشت بعد دستور داد که جسد او را از کرمان به تهران بیاورند و در آخرین پله های کاخ خود دفن کنند و هرروز که از پله ها پایین میآمد لگدی بر قبر لطفعلیخان زند میزد و میگفت: حالا بدان چه کسی اینجا رییس است!!! این نشان دهنده یک نوع کینه_خشونت_حذف و اولویت داشتن احساسات شخصی بر اُمور عقلی است و این نوع کینه ورزی در ایران سابقه قدیمی دارد! ما هنوز تبدیل به یک کشور_ملت نشدیم! کشور_ملت به این معنا که در سرزمینی یک هویت قوی و یک قالب اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وجود دارد و بعد کسانی که در آنجا حکومتی تشکیل دادند در واقع دارای یک هویت مشترک، دارای یک جهتگیری مشترک هستند. این خیلی مهم است که مردم جامعه ما《احساسی_طایفه‌ای》افراد را انتخاب نکنند! اگر حساسیت پیدا کنیم که چه کسانی مدیر و مسؤل میشوند یعنی به یک درجه ای از《آگاهی سیاسی》برسیم که افراد قوی_با شخصیت و توانمند فکری که فهم عمیقی از امور داخلی و خارجی دارند به قدرت برسند آنگاه میتوانیم آینده خوبی داشته باشیم! جهان قرن ۲۱ با فکر و اندیشه و خلاقیت به پیش میرود نه احساس و هیجان و هیاهو!!! یک نماینده مجلس در اروپا حداقل سه زبان میداند! فرق کشورهای صنعتی با کشورهای جهان سوم این است که کشورهای صنعتی یک نظم اجتماعی قوی دارند و افراد خود را با قوانین وفق میدهند و کار جمعی_سیستمی ملاک است اما در ایران حوزه مانور اشخاص زیاد است و بیشتر فرد《حاکمیت》دارد برای همین سلیقه فردی و علایق فردی قوی است و اندیشه فرد بجای اندیشه عمومی حاکم میشود!!! ایرانیها آداب کار جمعی را بلد نیستند و《غلظت فردیت》بالاست!


  • جامعه《منفعت محور》ایران!

    اجتماع منفعت محور ایران: چگونه میتوان بدون اقتصادی قوی ملتی را فرهنگی بار آورد؟ دغدغه و دلمشغولی زندگی روزمره، فرصت فرهنگی شدن را به مردم زیر فشار تورم و گرانی نمیدهد! جامعه بی ثبات که در آن عدم اعتماد و بی اطمینانی روح حاکم باشد《انسانهای شناور با فرهنگ روزمره》تربیت میکند و فرهنگ کارچاق کنی را رواج میدهد. درحالیکه نظم اجتماعی باعث میشود که انسانها تاریخی بیندیشند و با زندگی در دراز مدت اثرات مهمی برجای بگذارند. فراموش نکنیم که نهایتأ انسانها محصول جامعه خود هستند و بشدت خود را با آن وفق میدهند بنابراین بهتر است منطق محیطی قاعده مند باشد و نه آنکه هر روز سنتی بر آن حاکم شود! ما مردمی《عجول، جو پذیر و درگیر لذتهای مقطعی》هستیم در حالیکه ژاپنیها ملتی آرام، مکتوم، پرکار و بدون هیاهو هستند که یک پنجم اقتصاد جهان را در اختیار دارند! ژاپنیها سیاست را از حوزه《حماسه》به حوزه《محاسبه》منتقل کردند و افزایش قدرت ژاپن با شناخت و آگاهی و تجهیز است نه با تقابل و ستیز! چینیها دانشگاههای آمریکا را تسخیر کردند بطوری که از هر پنج نفری که در یکی از شاخه های علوم در آمریکا دکتری میخواند، سه نفر چینی هستند! این موضوع برای آمریکا بعنوان یک خطر امنیت ملّی مطرح است! لذا ما آنچنان قدرتی نداریم که همه را مجبور به رعایت قواعد خود در سطح جهانی بکنیم و باید بدنبال منافع دراز مدت باشیم تا مسکنهای کوتاه مدت! فرهنگ بومی زمانی برای مردم جذابیت پیدا میکند که به موازات آن سیستم اقتصادی_اجتماعی کارآمدی داشته باشد! متأسفانه در فرهنگ ایرانیها به قدری ذهن با قالبهای از پیش تعیین شده عمل میکند که درک درستی از شرایط بین المللی و تحولات اخیر ندارند. باید تحلیلهای خود را با وقوع تحولات جدید تغییر دهیم نمیتوان شرایط یکقرن گذشته را با اوضاع امروز دنیا تطبیق داد! مالزی سالانه ۶۰ میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب میکند! کشور ما به یک《استراتژی فراجناحی》نیازمند است و باید《عقده زدایی تاریخی》کنیم چون ما برای سامان وضع داخلی خود محتاج برقراری ارتباط اقتصادی_فنی با غرب هستیم! ما برای مبارزه با غرب زندگی نمیکنیم. ما نیازی به درگیری مداوم با دیگران نداریم! رسالت اصلی ما ساختن خانه خودمان است. غرب از تخاصم ما متضرر نمیشود بلکه در واقع ضرر و فشار بر روی ما و آینده ما است!


  • ارادت مهمتر از مهارت!

    در ایران ؛ ارادت مهمتر از مهارت است: در ایران علیرغم همه صحبتهایی که در رابطه با《شایسته سالاری》و《شایسته گزینی》میشود کمتر فردی را در سمتهای اجرایی کشور می بینیم که از سوابق تخصصی در مسؤلیتی که بر عهده اش است برخوردار باشد! وقتی انسان تخصصی فکر و زندگی کرد دقت زیادی در جملاتی که میگوید میکند.اینکه در ایران افراد براحتی در هر موردی اظهارنظر میکنند اینست که در قالب تخصصی خود قرار ندارند! یکی از دلایل این مشکل اینست که در کشورمان《ارادت مهمتر از مهارت است》در مدیتریتها هم اینست که من نسبت به رییسم ارادت دشته و این ارادت را ادامه بدهم! تخصص و مدرک دانشگاهی نقش تعیین کننده ندارد! این درحالی است که دنیا بشدت بسمت تخصص گزینی و شایسته سالاری میرود. در ایران بسیاری از افراد حاملان افکار مدرن ولی دارای《خلقیات سنتی و عشیره ای》هستند.قبیله تابع منافع فرد است و لذا در ادارات هم رفت و آمد فکری نداریم بلکه رفت و آمد فیزیکی داریم! در ایران اگر جهتگیری کسی مشخص باشد آن فرد لطمه می بیند برای همین در اجتماع ما《ابهام و ریا》جایگاه ویژه رفتاری دارد! بقای یک ایرانی در اینست که《مبهم و راز آلود》باشد صریح بودن من یعنی اینکه خودم را از بین ببرم و خودم را محدود کنم ولی پیشرفت من اینست که《لایه لایه》باشم و از لابه لای خطوط و جریانات عبور کنم! همین مبهم بودن و صراحت نداشتن از علل اصلی عقب ماندگی ایران است! بیتفاوتی نهایت شوربختی است. اگر شما با یک ژاپنی یا آلمانی ۲ روز را بگذرانید، صحبت کنید، غذا بخورید و قدم بزنید بخوبی میفهمید که این ژاپنی کیست و چه خصوصیاتی دارد ولی بعد از ۲ روز معاشرت با یک ایرانی شما گیج تر میشوید که ببینید لایه ها چیست؟ و کدام لایه ها الان مهم است؟ چون ایرانیها در رفتارهایشان چندین منبع دارند و از هرکدام در مواقعی که میخواهند استفاده میکنند و نوع استفاده ما بستگی به شرایط، محیط و مخاطب دارد! بعضی از مدیران و مسولان و دولتمردان ما در طول یکروز ۳ بار جهان بینی خود را تغییر میدهند چون مجبورند برای بقا《تغییر موضع》بدهند! باید تضاد بین لایه های شخصیتی ایرانی را کم کنیم چون ایرانی هم، عاشورا را دوست دارد و هم تخت جمشید را دوست دارد و هم اگر بتواند علاقمند است از پاریس خرید کند! ایرانی همه چیز را باهم میخواهد! مسافرت به آسیامرکزی برای ایرانی راحتتر است ولی ترافیک هوایی به سمت غرب است! ایرانی قائده گریز است و از اینکه دیگران را نفی کند لذت میبرد! خمیر مایه وجودی ایرانی《مجمع الجزایر تضادها》و تزاحم هاست! در ایران تخصص مهم نیست بلکه《تبعیت》مهم است! فرهنگ مراد و مریدی مهم است! در ایران رنگین کمان تفکرات متفاوت را داریم! اندیشه در ایران هیچگاه در خدمت مردم نبوده مصداق آن مارکسیستها در رژیم پهلوی بودند که بعنوان صاحبان یک اندیشه بجای اینکه محور حرکتشان ایران باشد شوروی را محور قرار داده بودند! اکنون نیز در جمهوری اسلامی نگرشی وجود دارد که ایران را بعنوان یکی از اجزای جهان اسلام قرار میدهد. براستی چرا روشنفکران و اندیشمندان منافع مردم ایران را فراموش کردند؟ در ایران مردم در انتخابات شرکت میکنند و رأی میدهند و بعد به خانه هایشان میروند متأسفانه مکانیزمی نداریم که مردم بتوانند از آرایی که به صندوق ریختند نتیجه مشخصی بگیرند! درحالیکه در آلمان حتی در یک روستا تشکیلات حزبی وجود دارد و مردم قدرت پیگیری نظرات و آرای خود را دارند! انتخابات در کشور ما در مرحله کمی است و به مرحله کیفی نرسیده چون《پشتوانه حزبی》ندارد! در ایران افراد با《موج》رأی میدهند نه با تفکر و تحقیق! در کشورهایی که اقتصاد مبتنی بر فروش نفت دارند ظهور دموکراسی یک توهم است! دموکراسی با وجود بخش خصوصی ممزوج است. سرمایه در گردش شرکت سامسونگ کره جنوبی ۲۶۰ میلیارد دلار است و ۳۷۰ هزار کارمند در ۳۳ کشور دنیا دارد. این فقط سرمایه یک شرکت در کره جنوبی است! شرکت هواپیمایی ایرباس با ۵۵ هزار کارمند از ۸۰ کشور دنیا طرح تولید هواپیمای ایرباس A 380 را تصویب کرد و این شاهکار فناوری در سال ۲۰۰۵ با بیش از ۱۰ میلیارد یورو سرمایه گذاری به بهره برداری رسید! این هواپیما ۹۰۰ مسافر را در خود جای میدهد و ۳۸ کیلومتر سیم کشی دارد و در آن ۳۲۰ هزار قطعه استفاده شده است! اگر مردم ایران جهانی فکر کنند و کمی با آمار و ارقام بین المللی اقتصاد آشنا باشند میفهمند ما چقدر از تحولات و پیشرفتهای دنیا عقب ماندیم و کمتر بدنبال《قومگرایی_طایفه بازی》میروند!


  • بلادلُرنشین درگیر کلیشه‌هاست

    لُرستان در بند کلیشه ها《پارادوکسی بی انتها》تمام کشورها با سرعت سرسام آوری درحال حرکت به سمت توسعه هستند در قرن ۲۱ وارد موج چهارم یعنی دنیای مجازی شدیم ولی جوامع محروم مثل ایران و مناطق لُرنشین هنوز دربند کلیشه های ابتدایی و قرون وسطایی هستند!دیگران عصر فرا صنعتی را هم پشت سر گذاشتند ولی بلادلُرنشین هنوز《حسرت نداشتن صنعت و مدرنیته》را میخورند. هر روز دیگران را متهم میکنیم که چرا به استانهای لُرنشین توجه نمیشود؟ چرا آنرا مدرن و صنعتی نمیکنید؟ مبانی و لوازم توسعه چیست؟ مایی که هنوز《زخم خورده مسائل طایفه گرایی》و《زد و بندهای سیاسی》هستیم و درگیر مرزبندی سنتی هستیم! مایی که سیاست تا بیخ گوشمان را هم سوزانده! مایی که ملاک انتخاب وکلا در مجلس و شورای شهر را《طایفه》و《منفعت فردی》قرار میدهیم! طبیعی است که نباید انتظار توسعه داشته باشیم ابتدا باید اذهان خود را اصلاح کرده و سپس بدنبال پیشرفت و توسعه برویم زیرا توسعه مادی بدون تحول درونی انسان غیر ممکن و عبث است!اصلاح ساختار اداری، گزینش محفلی، قومیتگرایی، طایفه بازی، فامیل گزینی و باندبازی اعمال نفوذ کارچاق کن ها و دلالان سیاسی در بیشتر موارد که خارج از چارچوبهای اداری و به ناحق باعث ارتقای افراد نالایق میشود در دهه اخیر زیاد شده وتمام عزل و نصبها را تحت تأثیر قرار داده! انتصاب افراد نالایق و کم سواد مفسده زاست چون باعث بی انگیزگی و دلسردی نیروهای متخصص و کاردان میشود دومأ عدم شایسته گزینی باعث میشود که شأن مسؤلیتها پایین بیاید و توان کارمندان بجای خدمت به جامعه صرف لابیگری و رایزنی برای کسب کرسی و پست اداری میشود همین عوامل باعث شده که مدیران غیربومی برای پذیرفتن مسؤلیتها به بلاد لُرنشین گسیخته شوند! تا مردم بلادلُرنشین طایفه گرایی کنند رنگ توسعه را به چشم نمی بینند!


  • وجه تسمیه چارمحال بختیاری

    کلمه جدیدالتاسیس چارمحال را اصفهانیها زمان پهلوی ابداع کردند تا بین لُرها اختلاف بیندازند! ما معتقدیم که چارمحالیها شاید بختیاری نباشند ولی اصالتا لُر میباشند! از آنها درخواست داریم همراه با بختیاریها و قشقایی ساکن سامان و بروجن منافع کلی استان و محیط زیست را در نظر بگیرند! منطقه ای که هم اکنون با نام استان چهارمحال بختیاری شناخته میشود در واقع قسمتی از لرستان بزرگ بوده که شامل استانهای همدان/ لرستان/ کهگلویه و بویراحمد/ و منطقه بختیاری (خوزستان و بخشهایی از اصفهان و مرکزی) بوده است! و این منطقه بزرگ تا عهد صفویان به عنوان《لُرستان بزرگ》شناخته میشده است و اولین بار در تاریخ در زمان پهلوی واژه چهارمحال به کار رفته است! در زمان قاجاریه و پهلوی که مرکز حکومت در اصفهان قرار داشت به دلیل نزدیکی اصفهان به منطقه بختیاری و وجود چراگاهها و آب و هوای متنوع و نعمات فراوان خدادادی و رقابت سیاسی، توجه حاکمان را به خود جلب کرد و در پی این، تغییراتی در اداره منطقه ایجاد شد بطوریکه آمدند و نواحی لار، کیار، میزدج و گندمان را از لُرستان بزرگ جدا کردند و به محالات اصفهان اضافه کردند و به عنوان چهارمحال نامگذاری کردند و به چهارمحال دیگر اصفهان یعنی سمیرم، جرقویه، اردستان و قهپایه افزودند!!! بطوریکه محمد مهدی بن محمدرضا اصفهانی در اثر خود《محالات اصفهان را هشت محال》معرفی میکند و میگوید: اما هشت محال چهار از آن متصل به یکدیگر است که اول لار و دوم کیار و سوم گندمان چهارم میزدج باشد و رار را بعضی《لار》هم گویند اینها را چهارمحال گویند و الحال این نام برای آنجا مجموعاً علم شده است و چهارمحال دیگر از هم جدا و بدبن ترتیب است اول سمیرم دوم جرقویه سوم اردستان چهارم قهپایه! مولف تذکره الملوک در زمان صفویه نیز چنین میگوید: اصفهان با توابع خود محال مخصوصی را تشکیل میداد و دستگاه اداری خاص خود داشت از فهرست اماکنی که صدر خاصه نمایندگی از طرف خود بدانجا مامور میکرد و به وجود و بستگی و ارتباط محال پی میبریم! در زمان قاجار کماکان اسم چهارمحال بر این منطقه از بختیاری ماند و هرجا نامی از چهارمحال برده میشد میگفتند《چهارمحال بختیاری》که تفاوتی باشد با دیگر چهارمحالها در کشور مخصوصا چهارمحال اصفهان! از زمان قاجار تا سال 1332 در سیستم اداری کشور به این منطقه میگفتند《بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل اصفهان و بختیاری》تا اینکه در سال 1332 کلمه چهارمحال به ابتدای کلمه بختیاری آمد و بعنوان چهارمحال بختیاری نامیده شد ولی متاسفانه تفرقه افکنان با اضافه کردن یک واو بین چهارمحال و بختیاری اقدام به جدایی بین این دو کردند!!! جغرافیای اتابکان لُر بزرگ تا چهارفرسخی اصفهان بوده قدیمی ترین اثر دهکرد《شهرکرد》مسجد اتابکان لُر هست که در مرکز شهر قرار دارد در《سفرنامه ابن بطوطه》نام آخرین نقطه مرز اتابکان لُر را قریه الرخ ذکر کرده‌اند! حکومت الیماییان هم که اجداد لُرهاست تا نزدیکی اصفهان بوده بدون شک تمام مردم این منطقه از نژاد لُر هستند و گویش این نواحی حاوی کلمات قدیمی لُری است. زمان رضاخان با تبعید ایلات موگویی و ذلقی بختیاری، عشایر قشقایی را در سامان و بخشی از بروجن جای دادند تا لُرهای بختیاری را تضعیف کنند!


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • ایرانی فرادست پرست و فرودست ستیز

    بهار ۹۸ وقتی بارانهای گسترده در بلادلُرنشین شروع شد تمام مناطق عرب نشین در جنوب خوزستان بشدت بخطر افتادند! اهواز فقط چندمتر با خطر سیل فاصله داشت که آب از کارون وارد شهر شود! شوش، صیدعباس، الهایی و الوان که بخیال خودشان مرتفع تر بودند کاملاً بخطر افتادند! وحشت وجود اعراب را گرفته بود و دیگر کُری خواندنشان درفضای مجازی بکلی قطع شد و فهمیدن که خیلی آسیب پذیر هستند! مناطق بالادستشان تماماً متعلق به لُرها بود نتیجه اینکه اعراب علیرغم گُنده گوزی اینستاگرامی آنهم نه بخاطر شهامت خودشان بلکه بخاطر تزریق دلارهای عربستان و داعش اجاره ای، در عین حال بسیار آسیب پذیر هستند و خرجشان فقط《باز کردن دریچه یک سد》است! اگر لُرها در بالادست دریچه فقط یک سد را برای چند ساعت باز کنند کل مناطق عرب نشین که در جلگه زندگی میکنند میرن زیر آب!!! گُنده گوز بعدی پان تورچها هستند که بصورت سازمان یافته توسط سرویسهای امنیتی باکو و آنکارا تغذیه و پشتیبانی میشوند که بصورت اهرمی برای عدم دخالت ایران در ترکیه و جمهوری آذربایجان حمایت مالی_رسانه ای میشوند! حجم کینه و نفرت درحال انتشار ترکها برآمده از سالها تحقیر فارسهای تهران است که امروزه عقده گشایی شان نه تنها فارسها بلکه تمام اقوام ایران را دربر گرفته و به مثابه یک سگ هار پاچه همه را میگیرند تا حقارت تاریخیشان را تسکین دهند! حکومت همه نوع باجی به ترکها میدهد تا آنان را راضی نگه دارد اما تب نژادپرستی همچنان در تبریز بالاست بطوریکه به غریبه آدرس نمیدهند یا محصولات و کالاهای ساخت نواحی غیرترک نشین را نمیخرند! در رسانه‌هایشان ردپای انواع توهینها به اقوام دیده میشود! دائماً از منابع و معادن آذربایجان حرف میزنند اما《یک قطره نفت وگاز》ندارند و منبع درآمدشان تنها تجارت کفش و فرش است! ترکها علیرغم تهدید به تجزیه طلبی اگر جدا شوند با قطع نفت و گاز باید کشک بسابند و مثل اجدادشان پوست گوسفند بفروشند و بیشتر از مغولستان پیشرفت نخواهند کرد! اگر بنا باشد پان تورچها در فضای گمنام مجازی همچنان به توهین ادامه دهند باید کالاهای ساخت ترکها را تحریم کنیم! چرا باید نفت از شهرهای لُرنشین: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران، اندیمشک، رامهُرمز، هفتگل و...استخراج شود ولی با صرف ۸۰۰ کیلومتر در پالایشگاه و پتروشیمی تبریز به فرآوری برسد؟ چرا مافیای ترکها در تمام پالایشگاهها و پتروشیمی های کشور شاغل باشند و علیه لرها دشمنی کنند؟ چرا مسئولان ترک شاغل در تهران تمام سرمایه بانکهای پایتخت را با لابی و رانت فقط در شهرهای ترک نشین بکار میگیرند؟ چرا تمام کارکنان پتروشیمی خرم آباد تُرک تبریز هستند؟ آیا لُری در تبریز مشغول بکار است که ترکها به هرکجا از ایران دلشان بخواهد مهاجرت میکنند؟ مردم بلادلُرنشین باید با ترکها و عربها مثل خودشان رفتار کنند چون گویا حرف زور و نژادپرستی متقابل را بهتر میفهمند چون ترکها فرادست پرست و فرودست ستیز هستند. درحالیکه موقعیت جغرافیایی و منابع لرستانات عالی و بی نظیر است اما تمامی سرمایه لُرها از قبیل نفت و آب خرج عربها، ترکها و فارسها میشود! این با عدالت خداوندی در تضاد است. آنها سکوت لرها را تعبیر به ضعف کردند و بجای قدردانی از ولی نعمتشان طبق خصیصه نمک نشناسی به گستاخی روی آوردند لذا باید مثل خودشان مقابله به مثل شود.


  • خلع سلاح سیاسی شهرستان چگنی

    خلع سلاح سیاسی《شهرستان چگنی》با تجزیه قسمتهایی از نواحی آن مسبوق به سابقه است! آیا تجزیه خاک چگنی بجای تجزیه وتحلیل مشکلاتش میتواند دردی از این مردم محروم را درمان نماید؟ احتمال تکرار سیاستهای هدفمند نمایندگان حوزه خرم آباد و چگنی با محدود کردن و پرداختن به کمیت جمعیتی چگنی به سبک گذشته و پس از انقلاب منطقه چگنی؛ روستای گیلوران تا مِله شبانان به شهرستان خرم آباد افزوده شد همچنین روستاهای طایفه شه کرم همراه با غار ارزشمند و باستانی دوشه به پلدختر الحاق شد! یعنی خلع سلاح سیاسی_انتخاباتی چگنی اتفاق افتاده و احتمالاً با توجه به حدس و گمانها این جریان تکرار میشود! جناب بیرانوند نماینده خرم آباد وچگنی پیام الحاق تعدادی از روستاهای حاشیه آزاد راه خرم زال و در کنار آن روستاهای کشت وصنعت و همچنین روستاهای غلامان چگنی به بهانه تردد سهلتر ساکنانش به خرم آباد به گوش مردم رسید لذا هرچند شاید این قضیه فعلاً در قالب طرح و پیشنهاد باشد اما فراموش نشود که نبایستی منافع افراد را بر منافع کل جمعیت یک شهرستان مانند چگنی دانست و ترجیح داد بلکه همیشه اقلیت تابع اکثریت بوده است! اگر این تحرکات تجزیه ای به بهانه روستاهای حاشیه آزاد راه خرم زال قسمتهایی از روستاهای چگنی مانند کشت وصنعت و غلامان و چم انجیر را شامل شود و منتسب به محدود کردن شهرستان چگنی باشد مطمعناً مردم و فرماندار شهرستان چگنی به آن واکنش جدی نشان خواهند داد! عالیجنابان بیرانوند و ملکشاهی نمایندگان خرم آباد و چگنی، این تحرکات احتمالی معنادار و سیاسی شما بعنوان وکلای مردم، برای چگنی و دیگر حوزه‌ها نه تنها مشکلات اقتصادی_اجتماعی شهرستان چگنی را کاهش نمیدهد بلکه همانند گذشته موقعیت استراتژی_سیاسی این قشر بزرگ را به حاشیه میکشاند و به مخاطره می‌اندازد!مطمعناً استحضار دارید نوید شهر شدن《بخش چم پلک شاهیوند》نمیتواند تجزیه و محدود کردن این دیار را به فراموشی بسپارد! همچنین نمیتواند رافع مسئولیت شما بعنوان وکیل مردم در قبال عدم توجه به خواسته های این مردم که مخالف با الحاق هر قسمتی از نواحی منطقه شان به خرم آباد یا جاهای دیگر باشد! مطمعناً مردم چگنی هوشیارانه از متولیان جریانات تقسیمات کشوری از شما و فرماندار مطالبه خواهند کرد. نمایندگان بهتر از هرکسی میدانند که مشکلات اجتماعی_اقتصادی با《الحاق و انفکاک ارضی حوزه انتخاباتی》حل نمیشود! بدانید که راه حل این مشکلات و رسیدن مردم به حقوق شهروندیشان در گرو ارائه طرح مربوط به ایجاد کارخانجات و راه اندازی صنایع تعطیل شده این حوزه است! رفع معضل بیکاری حوزه مذبور با حاشیه سازی و مشغول کردن افکار عمومی به مواردی غیرمفید اجرایی نمیشود! بلکه در راستای رفع موانع پیشروی اقتصاد بویژه صنعت، کشاورزی و دامپروری این مناطق است! با گسترش شهر خرم آباد به سمت جنوب شهر، بسیاری از روستاها و مناطق چگنی که به شهر نزدیک بودند به خرم آباد پیوستند مانند: گیلوران، باباعباس، چنگایی، عربان و...این از نظر قانونی و عرفی منطقی هست اما روستاها و مناطقی مانند سرخه لیزه که با شهر فاصله دارد و همگی تعلق خاطر به چگنی دارند تنها به منظور کشت و صنعت و پتروشیمی به خرم آباد واگذار شد هم اکنون قصد دارند با تجزیه شهرستان چگنی در بخش ویسیان و روستاهای حاشیه آزادراه، زخم دیگری بر پیکره چگنی وارد کنند که جز《سیاسی کاری و رای جمع کردن برای انتخابات پیشرو》و تفرقه بین شهرها و ایلات هدف دیگری ندارند! جاده ویسیان به دوره چگنی از منطقه تل و مینه تا دوره چگنی ۲۰ دقیقه میشود و هم اکنون از مناطق مذکور تا خرم‌آباد هم ۲۰ دقیقه است لذا کسانیکه علم تجزیه شهرستان چگنی را بلند کردند به مقصود نمیرسند و حتی باید مناطقی که قبلاً از چگنی جدا کردند و به پلدختر، خرم آباد و کوهدشت الحاق کردند را بازگردانند.


  • مردم لُر واقف به مزیتهای قومی نیستند!!!

    در این بُرهه زمانی بهترین کار فعالان رسانه ای لُر آگاه کردن مردم بلادلُرنشین از حقوق آبی شان است که از سالها پیش شهرهای کویری بصورت مجانی دارند آب میبرند و تاکنون ریالی بابت انتقال آب به استانهای محروم لُرنشین پرداخت نکردند!!! ابتدا باید کشاورزی منطقه سهم آبش را با ساخت سد و کانال کشی بگیرد تا کشاورزی که رکن اصلی اقتصاد روستاها و شهرهای لُرستانات است مدرنیزه شود چون کلید رهایی از فقر پیشرفت در تولیدات کشاورزی است آن هم فقط با مدیریت و حفاظت از منابع آبی بدست خواهد آمد! متاسفانه لُرها هنوز به مزیتهای قومی خودشان واقف نیستند! آیا نماینده اصفهان《دکتر عابدی》باید بگوید در مقابل آب پول بگیرید؟؟؟ چرا نمایندگان شهرهای فقیر لُرتبار تا حالا هیچ صحبتی از حقآبه و پولی بابت انتقالات آب در مجلس نکرده اند؟ این واقعاً خیلی تاسف بار است که تاکنون از طرف نمایندگان، مسئولان و مردم شهرهای لُرنشین هیچ ادعایی در مقابل آبهای انتقال یافته به کویرمرکزی نداشته ایم!!! اگر بابت هر لیتر آب انتقالی فقط 1 ریال به استانهای لُرنشین پرداخت شود اقتصاد آنها را متحول میکند! نماینده دزفول در پی ثبت ملی آبشار شوی و دریاچه گردشگری تمی لُرستان است اما دریغ از بلند شدن یک صدای اعتراض از طرف مسئولان و نمایندگان لُرستان!!! تا زمانیکه لُرها منفعل و بیخیال هستند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • خلع سلاح اقتصادی لُرها

    دبیرستان《صنعتی ارتش》زمان پهلوی دوم در مسجدسلیمان ساخته شد. یک هنرستان مجهزی که در دنیا نمونه آن فقط در《شفیلد انگلیس》بود که هزاران دستگاه برای قطعه سازی، مکانیک، الکترونیک، جوش تیگ و میگ و...داشت و با سوم راهنمایی برای ادامه تحصیل استخدام میکرد و دارای حقوق، بیمه، خوابگاه، کتابخانه و امکانات عالی با نظارت بالا بود. هنرستان صنعتی مسجدسلیمان در جوار کارخانجات تانک سازی شهید فرخ نیا (هخامنش سابق) بود. فقط مرکز زبانش بالای ۳ هزار عنوان کتاب برای یادگیری زبان داشت و صدها دستگاه مخصوص که متعلق به آزمایشگاه زبان بود. وقتیکه دانشگاه آزاد مسجدسلیمان افتتاح شد با درخواست حدود سی دستگاه از آنها را به دانشگاه آزاد مسجدسلیمان انتقال دادند. ارتش عراق سعی میکرد مجموعه پادگان و تانک سازی را بمباران کند ولی موقعیت عالی مسجدسلیمان مانع از خسارات میشد. متاسفانه بعلت عدم پیگیری نمایندگان و مسئولان مسجدسلیمان دستگاههای هنرستان صنعتی را فروختند و جمعش کردند درحالیکه یک امتیاز خوب برای شهرمسجدسلیمان بود. مشابه همین اتفاق درخرم آباد اُفتاد و مرکز آموزش ۰۲ را به تهران و مرکزآموزش ۰۷ را به کازرون منتقل کردند دریغ از بلندشدن صدای اعتراض یک نماینده و مسئول درلُرستان! مجتمع صنایع نظامی دورود را هم دارند به اصفهان منتقل میکنند و اگر مردم و نماینده بروجرد اعتراض نمیکردند پادگان مهندسی بروجرد را هم به تهران انتقال میدادند! مردم و نمایندگان لُرستان بیتفاوتند و نمیدانند با انتقال این مراکزآموزشی، پادگانها و مجتمع های صنعتی دارند چه ظلمی به نسل آینده میکنند! همین که آمار خلاف بالا رفته و محتویات ماشین را سرقت میکنند یا کیف قاپی میکنند یا آمار دزدی از منازل بالا میرود یا درب فلزی چاه فاضلاب را میدزدند تماماً مثل یک مجموعه بهم ربط دارند که منتج از بیخیالی مردم و مسئولان ماست که تنها دغدغه شان گرفتن حقوق ماهانه است!!! خرم آباد در بمباران هوایی رتبه پنجم را دارد اما نمایندگانش هیچوقت از تریبون مجلس از دولت نخواستند که جبران مافات کند اما دزفول و کرمانشاه از همین مزیت استفاده کردند و کلی امتیاز گرفتند!


  • خون هر چهارنژاد اصلی بشر《قرمز》است!

    پرویزشاپور: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملت وقتی بیکران میشود افیونی بجان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد! هفتم آبان را بزور مصادف با روز کوروش دارند جا میزنند! هرچند چنین روزی هیچ جا ثبت نشده! یک سوال از《پان پارسهای نژادپرست》اگر وجود، عُرضه و شهامت دارید! بجای پریدن از نرده های قبر کورشی که مُرده توش نیست بروید اول کشور را از یوغ نابرابری، بیکاری و فقر برهانید! اگر آزادیخواه هستید بروید دزدان و اختلاسگران را دستگیر کنید! بُزدِلان الکی خوش مشنگ! از کوروش هزاران جمله نقل میکنند آنهم جملاتی که انگار در خیابان جُردن تهران سال ۱۳۹۸ کوروش زندگی میکرده! میگویند کوروش به کشوری هجوم نبرد جزء برای رهانیدن مردم آن کشورها از ظلم حاکمانشان! بعد درجای دیگر میگویند کوروش بعد از فتح ممالک شاهان آنرا نمیکشت و به آنها اجازه میداد بر سر قدرت باقی بمانند! اگر کوروش برای رهانیدن مردم از ظلم شاهان بپا خواسته بود پس چرا شاهان را بعد از شکست دادن از قدرت خلع و مجازات نمیکرد و جزء افراد خود قرار میداد؟ شما خود را جای آن مردمان قرار دهید و بگویید آیا عادلانه است مثلاً آمریکا به منظور رهانیدن مردم عراق از دست صدام به عراق حمله کند و بعد از فتح عراق همان صدام را حاکم کند؟ از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجا مانده؟ هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس منتشر کرده است در این نوشته نویسنده میگوید: کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده و دراین راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» میخواند. از هخامنشیان تا حمله اعراب یعنی طی ۱۲۰۰ سال هیچگونه اثرعلمی، ادبی یا فلسفی مکتوبی دیده نمیشود دکترهمایون کاتوزیان، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد: این ادعا که حکومتهای باستان ما آثار مکتوب زیادی در زمینه های مختلف علمی، فلسفی و ادبی از خود برجای گذاشتند اما اعراب این آثار را تمامأ سوزاندند افسانه ای بیش نیست! مقبره و آرامگاههای ایلامی در کنار تخت جمشید که همان زمان توسط اقلیت خائن و دزدان عتیقه با خاک یکسان شدند و اجساد مومیای شده توسط دانشگاه شیکاگو به امریکا بردند منبع از کتاب: تخت جمشید نوشته اشمیت در سال ۱۳۴۲ که بنگاه فرانکلین آنرا چاپ کرد.


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • سرزمین از خود راضی

    صادق هدایت در حاجی آقا: این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبارآلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مُرده پرست، مافنگی، مزور، متملق، جاسوس، شاخ حسینی و بواسیری هستند.


  • خود ویرانگری

    علم پزشکی به اثبات رساند اگر قومی_قبیله ای ازدواج محارم داشته باشند نسل بعدی آنها ناقص الخلقه خواهند شد! بنظرم حرام زاده کسی است که در شهری بدنیا بیاید، در آنجا بزرگ شود، نان آن سرزمین را بخورد، حرف زدن از آنها بیاموزد، آداب معاشرت یاد بگیرد، مال و ثروت بدست بیاورد ولی در پایان مردم را اذیت کند! خانه شان را بزند! جزیه بگیرد! مالیات بگیرد! محدودیت بگذارد! سر سفره آنها بزرگ شود و نان آنها را بدزدد! براستی که بسیاری وجودشان از لُرستان است بسیاری ثروتشان را از لُرستان بدست میآورند بسیاری پیشرفتشان مدیون لُرستان است اما بدترین حرفها را علیه لُرستان میزنند و میگویند لُرستان بو میدهد! دست بکشید از این مطالبی که بین قوم، قبیله، همسایه، فامیل و خانواده اختلاف می اندازد و برهم زننده صمیمیت و انسانیت است ننگین تر ازاین افراد وجود ندارد که با حرف یا جمله ای فاصله بین همنوعان ایجاد میکنند! بدبختیها کم نیست که خودمان بجان هم افتادیم! عبور کنیم از باور و اندیشه ای که زندانساز است! بگذریم از اینکه کی خوب و کی بد بود؟ نام شخص و قوم خاصی را نشان نکنیم برای ابراز نفرت و تنفر!


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • عدم داشتن روحیه مطالبه گری

    طایفه بازی و تکه تکه کردن جامعه عامل محرومیت و فقر بلاد لُرنشین است! متخصصین هم که متأسفانه همچون گذشته ساکت‌اند و بی‌تفاوت!!! البته برخی در ایام خاص مانند انتخابات هم فعال می‌شوند هم تکلیف مدار!!! اما لُرستان هرچه می‌کشد از《عدم داشتن روحیه مطالبه گری》است و برخی《مجیزگویان و متملقین قدرت》است!



آخرین مقالات