چهار شنبه ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

بی‌بی مریم بختیاری و دکتر باستانی پاریزی

ما کرمانی‌ها یکی دو مورد بختیاری گیر شده‌ایم و متأسفانه آدم‌هایی از نوع پژمان آن به کرمان نیامده بودند، … به عبارت دیگر برخورد مخلص با ایل جلیل بختیاری، قبل از هر چیز، با مسئله حکومت کرمان و بختیاری‌هاست و این شعر معروف عارف که گفته است: بخت یاراست، ولی بخت بد آنجاست که یار ✳️ ✳️ ✳️ هرکجا پا نهــد اول سر یغمـا دارد

بی‌بی مریم بختیاری و دکتر باستانی پاریزی

ما از مشروطیت بختیاری نیز، سلطنت عشایری  را احساس کرده‌ایم و بالنتیجه فراموش کرده‌ایم، که این «ایلات بختیاری» درعین‌حال که گلوله تفنگ دشمن از بیخ گوششان رد شده است، و جوانانشان به آن تیر کشته شده‌اند، و در پایان جنگ همین بختیاری‌ها پیروز شده‌اند، و رئیس سپاه دشمن و جمعی کثیر را اسیر گرفته‌اند، باهمه این‌ها، از اجرای حکم اعلام دادگاه صحرایی در مورد دشمن خود، سرباز می‌زنند و می‌گویند: ما بر طبق رسم ایلی خود، اسیر را نمی‌کشیم! و با اینکه پنج نفر بختیاری و پنج نفر ارمنی برای تیرباران «ارشدالدوله» انتخاب شده بود، خوانین بختیاری به عنوان اینکه ما اسیر را نمی‌کشیم از تیراندازی امتناع کردند.

ولی فراموش می‌کنیم که در همین کوهستان زنی می‌زیسته که برابر صد مرد در سرنوشت تاریخ معاصر ما دخیل بوده است. مقصودم «بی‌بی مریم بختیاری» است که وقتی در جنگ بین‌الملل اول، ایرانیان وطن‌خواه از اولتیماتوم روس، و بعداً از هجوم انگلیسی‌ها ناچار به مهاجرت شدند و آواره کوهستان بختیاری، این زن نامدار، همه آن‌ها را پناه داد، و وسایل رفتن آن‌ها را به غرب و کرمانشاه و بالاخره عثمانی فراهم ساخت. درحالی‌که ما همیشه خوشمان می‌آید که بگوییم این انگلیسی‌ها بودند که مشروطه دادند و سردار اسعد را حمایت کردند و چه و چه و چه ازجمله پناهندگان به ایل بختیاری، یکی هم «وحید دستگردی» بود، گوینده شعر نارنجک، منفجر گشت چو نارنجک حراق اروپ و همو که گفته بود:

 

نه زهر جنگل و هر بیشه غضنفر خیزد / نه ز هر آتش سوزنده سمندر خیزد

از پروس است که ژنرال هنرور خیزد/ مرد از لندن و پاریس کجا بر خیزد

خیزد، اما همه مادام مد و شیک و قشنگ.......

 

معلوم است که اگر هم‌چنین آدمی به دست قنسولگری انگلیس در اصفهان افتاده بود، تکه بزرگ بدن او گوشش بود! «بی‌بی مریم بختیاری»، این مرد و دهها پناهنده امثال او را، که هر کدام با یک بارنامه فیس و افاده، با جیب خالی، و با یک عبای نازک تابستانی و یک عمامه کوچک به او پناه برده بودند، همه را نگاه داشت و ماه‌ها نگاه داشت تا آب‌ها از آسیاب‌ها افتاد. البته وحید دستگردی حق این زن را ادا کرد. نه ‌تنها در مجله ارمغان و ره‌آورد وحید، نام نامی او را بر صفحه تاریخ جاویدان ساخت، بلکه با سرودن داستانی بسیار دل‌پذیر و جذاب به عنوان «سرگذشت اردشیر» که بر وزن خسرو شیرین نظامی گفته‌شده و کتابی مفصل است بنام همین بی‌بی مریم ساخته‌شده و به تشویق او ساخته شده.

و من همیشه مجسم می‌کنم منظره یک مشت استخوان وحید دستگردی کوتاه قد باریک اندام را که زیر یک درخت بنه یا بلوط یا گوشه چادر بختیاری بر روی یک گلیم «بی‌بی باف» نشسته و قلم و دوات پیش روی نهاده، درحالی‌که نان و کره تازه و شیرمیش صرف کرده و بوی بز قرمه ناهار از گوشت «کهره ی دوماوره»، به قول ادیب‌الممالک، از گوشه اجاق به هوا می‌رود، وحید مشغول نظم سرگذشت اردشیر است و در مقدمه آن می‌گوید:

 

شدم من نیـز از اصفـاهـان فراری/ به سوی کـوه و دشـت بختیـاری

هـزار آواره دیــدم یـار و اغـیــار/ پنـاهـنده شـده ز اغیــار بر یـار

فراوان میهـمـان و میـزبــان هیچ/ رمیـده مرغ بسیـار، آشیـان هیچ

بسیـار سـردار و سـالار زیـانکار/ به سود خویش بـر کشـور زیانسار

یکی عیسی فروشـی پیشه می‌کرد / یکی مریم کشی اندیشه می‌کرد

 

شدنـد آوارگـان از دشمـن ایمـن/ ز مردیّ دو تن: یک مرد و یک زن

زنـی در کشــور آرائـی یـگانـه/ ز پـوران دخـت در ایـران نشانه

نهــــــاده مام گیتی مریـمــش نام/ مسیحا کرده ز او زهد و خرد وام

مهیـن بانـوی مـلـک کامـکاری/ چـراغ افـتـخـــــــار بـختـیــاری

به زیر مقـنعـه از فـرّ و فرهنگ/ سـزاوار کـلـه داری و اورنـگ

پسندیده هـزارش خصلت و خوست/ یکی ازصدهزار این خوی نیکوست

که بر چنـدین هزار آواره چون من / حریمش چون حرم گردیده مأمن

نژاد مختـلـف بیگـانـه و خویش/ ز ایرانی و ترک، آلمان و اطریش

همه بر خـوان نعمـت میهمـانش/ امـان جستنـد در دارالامـانـش

زن ار این است و آن غارتگـران مرد/ به گیتی باد بی‌نام و نشـان مرد

 

منبع: مقدمه دیوان پژمان بختیاری به قلم دکتر باستانی پاریزی

2 نظر

  • سیدحمید جهانبخت

    «گفتنِ ناگفتنی‌ها مشکل است_نیست این کار زبان، کار دل است» انتظار دارم فضای حقیقی و مجازی در زمینه اشاعه‌‌ی آثار فرهنگی و ادبی با هم رشد بیش‌تری پیدا کنند تا میراث معنوی ما بهتر در معرض عموم قرار گیرند. صاحب‌نظران، ادیبان و قلم‌ به دستان زیادی داریم که ناشناخته مانده‌اند. بومیان لرستان و مسئولان باید آن‌ها را به جامعه معرفی نمایند. سوالی دارم! «حیدر بابای شهریار» چرا این‌قدر معروف شد؟ ترک‌زبانان و بخصوص ترک‌های مقیم تهران برای معرفی آن تلاش کردند. این دقیقاً همان چیزی است که ما در آن ضعف داریم؛ کم‌تر هم‌دیگر را یاری می‌دهیم. خاطره‌ای بگویم: مقاله‌ای از یک نویسنده محترم در مورد «پیر لرستان» را دو نشریه در خرم‌آباد منتشر کردند؛ در یک نشریه نظرات منتقد کاملاً نوشته شد، در نشریه دیگر مقاله بی‌رحمانه «مثله» شده بود. این تناقض‌ها و تضادها آزاردهنده هستند؛ به نظر می‌رسد به طور مستمر حقوقی در این بین ضایع می‌شود. آیا وقت آن نرسیده که ما به کار گروهی روی بیاوریم؟! تا کی باید ارزش‌های ما در بازار دنیایی علم و فرهنگ نادیده گرفته شوند؟! چه نیکو فرمود آن بزرگِ ادب: «به کودکی پستی؛ به جوانی مستی؛ به پیری شکستی؛ پس ای عزیز، کی خداپرستی؟»


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!



آخرین مقالات