جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لر و مسئله انسان لر

آه از کدام درد بگویم؟ کدام درد لر قابل وصف است!؟

لر و مسئله انسان لر

هرگاه بخواهم از لر سخن بگویم، خواه ناخواه دردهای بی شمار این تبار در ذهن پژمرده ام تداعی می شود! و مردد می شوم که بیان کدام دردش را آغاز نمایم!

آه از فقر که امان پدران و مادران لر را بریده بگویم؟ یا از بیکاری، که جوانانش را غمگین و افسرده نموده؟

آه ای روزگار بی مروت بگو چه وقت اندوه این تبار پر رنج و بغض پایان می پذیرد؟ این بغض مداوم لعنتی چه وقت راه خود را از ذهن و قلب مردمان کوهستان می گیرد و از این دیار گمشده می گریزد؟

آه می گویند لر با شاهنامه مانوس شده و از فردوسی تاثیر می گیرد، می پرسم لر چه هنگام با خودش همدل می شود و از طبیعت و اندیشه خویش الهام می گیرد؟

شوربختانه لر که در وفور نعمت و منابع زیست می کند، اما هیچگونه حق و تملکی نسبت به زیست خود ندارد، به شکلی که حتی نسبت به فکر و اندیشه و هویت خودش نیز بی اختیار شده! براستی کدام دیو و الازنگی در کدام تاریخ چند هزاران ساله لر، ما را طلسم و نفرین کرده و این اختیار را از ذهن هامان دزدیده است؟

ما زمانی میدان دار حماسه های بزرگ تاریخ همچون فتح قندهار و غائله اصفهان و خروج عثمانی از پشتکوه بودیم و قهرمانانه مظلومیت کی لهراس و فاجعه گجستان را فریاد زده ایم، هرچند شکست تلخ گردنه شلیل را از سر گذرانده ایم! تاریخ با ما کشتی گرفته و گاهی هم در این مبارزه شکست خورده ایم خیالی نیست!

مادران ایل و تبارمان هرروز در تراژدی جمع آوری هیزم آتش با وجود وفور منابع نفتی و گازی در سرزمین خود، یا در خانه ها سوخته اند و یا از دره های شوم و بدبختی، سقوط کرده اند.

زنان شجاع و بسیار گمنام لرم گاه در مواجهه برای حفظ ناموس و پاکدامنی با کوه ها و دره ها ستیز کرده و حیثیت خود را بر جان خویش ترجیح داده اند!

ما وارث این غم و دردهای گفته و ناگفته و وارث عهد شکنی ها و ستیزهای داخلی برای حرص و طمع و حسادت ها و برادرکشی ها بوده ایم!

آه از کدام درد بگویم؟ کدام درد لر قابل وصف است!؟

از زلزله خانمان سوز یا از سیل ایل برافکن؟

یا از مشکلات لر که در بروکراسی اداری فراموش شده؟

یا از درد الیگارشی برخی خانواده های محدود لر که مردم لر و توسعه اش را گروگان منافع شخصی و خانوادگی خود گرفته و صرفا بدنبال کرسی های مدیریتی و نمایندگی خود هستند سخن بگویم؟

روزگار گویی با دستان خودمان بدنبال انکار خودمان است، انگار لر در این سیاره به لجن کشیده شده و در جستجوی ثروت و قدرت، زیست نمی کند و‌ بر عکس پیشینیانی چون علیمردان خان بایستی از دیگران مشق یاد بگیرد!!!

*مو لر بلیط خوروم/مو لر بلیط خوروم/هف سال چوپونم/ار بهلیم به قرقره مشقِ ندونم*

 

آه بگذار بگویند نگارنده از روی بغض و ناراحتی و بدبینی می نویسد، اما نویسنده ایل و تبار خود و تراژدی های ظاهر بی پایانش را، بر دلالان سکوت و محافظه کاری که منافع شان با تداوم دردهای این مردم عجین شده، ترجیح می دهد.


*بقلم ابوالفضل بابادی شوراب*

*۴ مرداد ۱۳۹۸*

*کوهرنگ روستای نظرآباد*

2 نظر

  • نژادنامه فردوسی متعلق به《جهان افسانه》است!

    نژادنامه《هفت جنگ》فردوسی که هاله‌ای از تعصّب و اوهام پیرامون افسانه‌هایی که از منبع تعصّب قومی زائیده شده را دربر دارد در طی روزگار نقصان و زیادت پذیرفته و اختلاف انشاد و روایت موجب پیچیده‌تر شدن آن شده است! افزودن ها و تلخیص های متعددی توسط مُنشیان به شاهنامه اضافه شده و کتابی پُر از جنگ را تدوین کردند! قهرمانان شاهنامه به《اوصاف خیالی》آراسته شده‌اند و روح جنگ و ستیز در سراسر شاهنامه موج میزند که در آن هیچ چیز به رنگ و دیدار این جهان نیست و همه چیز در امواج دورانگیزی که《متعلق به جهان افسانه است》غوطه میخورد! روایات شاهنامه با افسانه آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را درست خواند! از آن همه ستیزه، آشوب، جنگ، سفاکی، خونریزی، بیهودگی، کینه توزی و زیانمندی چه نتیجه میتوان گرفت؟ دکتر عبدالحسین زرینکوب درکتاب《نامورنامه》صفحه ۱۸ مینویسد: ادبیات دَری شدیداً تحت تاثیر اسلام است فردوسی خود زبان شاهنامه را《فارسی دری》میخواند! و اشعار شاهنامه از لحاظ موضوع با یکدیگر بسی اختلاف دارند و از تعصّب قومی و نژادی مایه گرفته و در پرتو《تخیلات شاعرانه》مهابت یافته است! روایات شاهنامه منبع تاریخی موثق ندارند! و عاری از حقیقت و آمیخته به اساطیر واهی و افسانه‌اند! این افسانه‌های واهی و بی اساس در نظر هر پژوهشگر و مورخی بی ارج و خوارمایه میباشد. روایات اساطیری شاهنامه مربوط به ادوار افسانه‌ایی قبل از جدایی پارسها و هندوان است (نامورنامه، ص ۳۰). شاعری وسیله تامین معاش از طریق دروغ‌پردازی و نشر اکاذیب بود و قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》خود را به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میکردند! سلطان محمود غزنوی خطاب به فردوسی میگوید: شاهنامه هیچ نیست جز حدیث رستم و اندر سپاه من هزار چون رستم است!


  • شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است!

    سامانیان که در تاجیکستان حکومت داشتند اولین سلسله بودند که به پرورش شعراء پرداختند علتش استمرار قدرت شُعوبیه در عهد سامانی بود! به دستور نوح بن منصور سامانی،《دقیقی》ماموریت یافت تا شاهنامه ابومنصور المعمری را به نظم درآورد《دقیقی》به زندقه و اباحیگری معروف بود نمونه‌ای از اشعارش: می یاقوت رنگ و ناله چنگ_لب خون رنگ و دین زردهشتی! دقیقی استاد و الگوی فردوسی بود! مآخذ ابومنصور دقیقی یک دفتر قصه پهلوانی بود که فاقد اصالت تاریخی است! روایات شاهنامه بیشتر با نواحی شمال شرق ایران ارتباط دارد (Noeldeke, National Epos, I). دکتر زرینکوب درکتاب《نامورنامه》ص ۴۹ مینویسد: در عهد سامانیان تُرکان خراسان بیگانه تلقی میشدند و آنها در نظر مردم وابسته به دسته های مهاجم و بیگانه جلوه داده میشدند و حس شعوبی را در ایشان برمی انگیخت فردوسی آرزو داشت《ایران تازه ای》بسازد که باستان روح آن باشد! بازگشت به دوران باستان که ورود اعراب آن را در زیر آوار مدفون کرده بود! فردوسی از تجاوز دائم تُرکان بر مرزهای شرقی ایران رنج میبرد و عمال عرب خلیفه را به چشم غاصب مینگریست!او شاعر بود و《رویاهای شاعرانه》در شعرش متجلی است از اسب، شمشیر، تیر و کمان جز خونریزی و فتنه انگیزی حاصلی عاید نمیشد و کنجکاوی خود را با《قصه ها》ارضاء میکرد! دکتر زرینکوب در نامورنامه ص ۵۱ ادامه میدهد: رویای کودکی فردوسی پُر از قصه های پهلوانی بود که دیو، اژدها، طلسم و جادو در آنها نقش سازنده داشت! مردم عامی به این قصه ها و اشعار به چشم تقدیر مینگریستند و همچون《تاریخ واقعی خویش》تلقی میکردند! جاذبه همین قصه‌های پهلوانی بود که او را به شاعری کشاند هر چند دهان به دهان همه جا نقل میشد و در این نقلها دائم شاخ و برگها بر آنها افزوده میشد (نامورنامه، ص۵۳). شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است و بر جنبه های غیر واقع گرایانه متضمن است و در آن بیشتر افسانه و اساطیر به چشم میخورد تا تاریخ واقعی!!! هرجا اطلاعات تاریخ واقعی وجود نداشته اسطوره و افسانه جای آن را میگرفته است (نامورنامه، ص ۵۹). تئودور نولدِکه شرق شناس آلمانی میگوید: از خسرو دوم تا یزدگرد، روایات شاهنامه با روایت مولفان غربی موافق نیست و آنچه که مآخذ شاهنامه است برخلاف تاریخ واقعی است! فردوسی به《اشخاص اساطیری》نقش تاریخی داده است (نامورنامه، ص ۶۰). فون گرونه باوم (Von Grunebaum) شاهنامه را شانسون دوژست یعنی《کارنامه شاهان》میداند تا یک اثر حماسی و معتقد است که: رستم قهرمان فردوسی یک شخصیت مافوق انسانی دارد! شاهنامه《تاریخ مصائب جنگی》شاهان اساطیری است و فردوسی داستان آنها را تبدیل به شعر میکند! دکتر زرینکوب در نامورنامه صفحه ۶۶ مینویسد: اهل طوس را در تمام خراسان《گاو》میگفتند! دکتر باستانی پاریزی درکتاب حماسه کویر، ص ۵۶۲ مینویسد: ابن علقمی وزیر المستعصم بالله خلیفه عباسی به خواجه نصیرالدین طوسی میگوید: تو از خرهای خراسان هستی یا از گاوهاش؟ خواجه نصیر طوسی هم میگوید: از گاوهاش! دکترباستانی در پاورقی مینویسد: مردم طوس را به اصطلاح آن روزگار《گاو》خطاب میکردند! این قصه‌های شاهنامه دستاویزی برای نشر اندیشه‌های شعوبیه در بین عامه بود! اشعار شاهنامه در گذر زمان توسط مُنشیان و کاتبان پس و پیش، دستکاری یا الحاق شده است (نامورنامه، ص ۱۰۱).عصر اسطرلاب: فردوسی عامل تزلزل و انحطاط اوضاع ساسانی را از حکم تقدیر، در واقع از اقتضای گردش اختران میداند: ز روز بلا دست بر سر گرفت (بیت ۵۹ نامه رستم فرخزاد) یا ستاره نگردد مگر بر زیان (بیت ۷۳) سخن اکثر شاعران حماسی غالباً مُبهم، دو پهلو و متضمن ایهام است و اذهان مردم ساده را به صحت آن متقاعد میکند! روایات شاهنامه با《افسانه》آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را از منظر تاریخی درست خواند! قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میشدند! در تاریخ بیهقی آمده که: لقب《دهقان》را به سرکردگان تُرکمان میدهد نه اشراف زمیندار!



آخرین مقالات