جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لر و مسئله انسان لر

آه از کدام درد بگویم؟ کدام درد لر قابل وصف است!؟

لر و مسئله انسان لر

هرگاه بخواهم از لر سخن بگویم، خواه ناخواه دردهای بی شمار این تبار در ذهن پژمرده ام تداعی می شود! و مردد می شوم که بیان کدام دردش را آغاز نمایم!

آه از فقر که امان پدران و مادران لر را بریده بگویم؟ یا از بیکاری، که جوانانش را غمگین و افسرده نموده؟

آه ای روزگار بی مروت بگو چه وقت اندوه این تبار پر رنج و بغض پایان می پذیرد؟ این بغض مداوم لعنتی چه وقت راه خود را از ذهن و قلب مردمان کوهستان می گیرد و از این دیار گمشده می گریزد؟

آه می گویند لر با شاهنامه مانوس شده و از فردوسی تاثیر می گیرد، می پرسم لر چه هنگام با خودش همدل می شود و از طبیعت و اندیشه خویش الهام می گیرد؟

شوربختانه لر که در وفور نعمت و منابع زیست می کند، اما هیچگونه حق و تملکی نسبت به زیست خود ندارد، به شکلی که حتی نسبت به فکر و اندیشه و هویت خودش نیز بی اختیار شده! براستی کدام دیو و الازنگی در کدام تاریخ چند هزاران ساله لر، ما را طلسم و نفرین کرده و این اختیار را از ذهن هامان دزدیده است؟

ما زمانی میدان دار حماسه های بزرگ تاریخ همچون فتح قندهار و غائله اصفهان و خروج عثمانی از پشتکوه بودیم و قهرمانانه مظلومیت کی لهراس و فاجعه گجستان را فریاد زده ایم، هرچند شکست تلخ گردنه شلیل را از سر گذرانده ایم! تاریخ با ما کشتی گرفته و گاهی هم در این مبارزه شکست خورده ایم خیالی نیست!

مادران ایل و تبارمان هرروز در تراژدی جمع آوری هیزم آتش با وجود وفور منابع نفتی و گازی در سرزمین خود، یا در خانه ها سوخته اند و یا از دره های شوم و بدبختی، سقوط کرده اند.

زنان شجاع و بسیار گمنام لرم گاه در مواجهه برای حفظ ناموس و پاکدامنی با کوه ها و دره ها ستیز کرده و حیثیت خود را بر جان خویش ترجیح داده اند!

ما وارث این غم و دردهای گفته و ناگفته و وارث عهد شکنی ها و ستیزهای داخلی برای حرص و طمع و حسادت ها و برادرکشی ها بوده ایم!

آه از کدام درد بگویم؟ کدام درد لر قابل وصف است!؟

از زلزله خانمان سوز یا از سیل ایل برافکن؟

یا از مشکلات لر که در بروکراسی اداری فراموش شده؟

یا از درد الیگارشی برخی خانواده های محدود لر که مردم لر و توسعه اش را گروگان منافع شخصی و خانوادگی خود گرفته و صرفا بدنبال کرسی های مدیریتی و نمایندگی خود هستند سخن بگویم؟

روزگار گویی با دستان خودمان بدنبال انکار خودمان است، انگار لر در این سیاره به لجن کشیده شده و در جستجوی ثروت و قدرت، زیست نمی کند و‌ بر عکس پیشینیانی چون علیمردان خان بایستی از دیگران مشق یاد بگیرد!!!

*مو لر بلیط خوروم/مو لر بلیط خوروم/هف سال چوپونم/ار بهلیم به قرقره مشقِ ندونم*

 

آه بگذار بگویند نگارنده از روی بغض و ناراحتی و بدبینی می نویسد، اما نویسنده ایل و تبار خود و تراژدی های ظاهر بی پایانش را، بر دلالان سکوت و محافظه کاری که منافع شان با تداوم دردهای این مردم عجین شده، ترجیح می دهد.


*بقلم ابوالفضل بابادی شوراب*

*۴ مرداد ۱۳۹۸*

*کوهرنگ روستای نظرآباد*

20 نظر

  • نژادنامه فردوسی متعلق به《جهان افسانه》است!

    نژادنامه《هفت جنگ》فردوسی که هاله‌ای از تعصّب و اوهام پیرامون افسانه‌هایی که از منبع تعصّب قومی زائیده شده را دربر دارد در طی روزگار نقصان و زیادت پذیرفته و اختلاف انشاد و روایت موجب پیچیده‌تر شدن آن شده است! افزودن ها و تلخیص های متعددی توسط مُنشیان به شاهنامه اضافه شده و کتابی پُر از جنگ را تدوین کردند! قهرمانان شاهنامه به《اوصاف خیالی》آراسته شده‌اند و روح جنگ و ستیز در سراسر شاهنامه موج میزند که در آن هیچ چیز به رنگ و دیدار این جهان نیست و همه چیز در امواج دورانگیزی که《متعلق به جهان افسانه است》غوطه میخورد! روایات شاهنامه با افسانه آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را درست خواند! از آن همه ستیزه، آشوب، جنگ، سفاکی، خونریزی، بیهودگی، کینه توزی و زیانمندی چه نتیجه میتوان گرفت؟ دکتر عبدالحسین زرینکوب درکتاب《نامورنامه》صفحه ۱۸ مینویسد: ادبیات دَری شدیداً تحت تاثیر اسلام است فردوسی خود زبان شاهنامه را《فارسی دری》میخواند! و اشعار شاهنامه از لحاظ موضوع با یکدیگر بسی اختلاف دارند و از تعصّب قومی و نژادی مایه گرفته و در پرتو《تخیلات شاعرانه》مهابت یافته است! روایات شاهنامه منبع تاریخی موثق ندارند! و عاری از حقیقت و آمیخته به اساطیر واهی و افسانه‌اند! این افسانه‌های واهی و بی اساس در نظر هر پژوهشگر و مورخی بی ارج و خوارمایه میباشد. روایات اساطیری شاهنامه مربوط به ادوار افسانه‌ایی قبل از جدایی پارسها و هندوان است (نامورنامه، ص ۳۰). شاعری وسیله تامین معاش از طریق دروغ‌پردازی و نشر اکاذیب بود و قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》خود را به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میکردند! سلطان محمود غزنوی خطاب به فردوسی میگوید: شاهنامه هیچ نیست جز حدیث رستم و اندر سپاه من هزار چون رستم است!


  • شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است!

    سامانیان که در تاجیکستان حکومت داشتند اولین سلسله بودند که به پرورش شعراء پرداختند علتش استمرار قدرت شُعوبیه در عهد سامانی بود! به دستور نوح بن منصور سامانی،《دقیقی》ماموریت یافت تا شاهنامه ابومنصور المعمری را به نظم درآورد《دقیقی》به زندقه و اباحیگری معروف بود نمونه‌ای از اشعارش: می یاقوت رنگ و ناله چنگ_لب خون رنگ و دین زردهشتی! دقیقی استاد و الگوی فردوسی بود! مآخذ ابومنصور دقیقی یک دفتر قصه پهلوانی بود که فاقد اصالت تاریخی است! روایات شاهنامه بیشتر با نواحی شمال شرق ایران ارتباط دارد (Noeldeke, National Epos, I). دکتر زرینکوب درکتاب《نامورنامه》ص ۴۹ مینویسد: در عهد سامانیان تُرکان خراسان بیگانه تلقی میشدند و آنها در نظر مردم وابسته به دسته های مهاجم و بیگانه جلوه داده میشدند و حس شعوبی را در ایشان برمی انگیخت فردوسی آرزو داشت《ایران تازه ای》بسازد که باستان روح آن باشد! بازگشت به دوران باستان که ورود اعراب آن را در زیر آوار مدفون کرده بود! فردوسی از تجاوز دائم تُرکان بر مرزهای شرقی ایران رنج میبرد و عمال عرب خلیفه را به چشم غاصب مینگریست!او شاعر بود و《رویاهای شاعرانه》در شعرش متجلی است از اسب، شمشیر، تیر و کمان جز خونریزی و فتنه انگیزی حاصلی عاید نمیشد و کنجکاوی خود را با《قصه ها》ارضاء میکرد! دکتر زرینکوب در نامورنامه ص ۵۱ ادامه میدهد: رویای کودکی فردوسی پُر از قصه های پهلوانی بود که دیو، اژدها، طلسم و جادو در آنها نقش سازنده داشت! مردم عامی به این قصه ها و اشعار به چشم تقدیر مینگریستند و همچون《تاریخ واقعی خویش》تلقی میکردند! جاذبه همین قصه‌های پهلوانی بود که او را به شاعری کشاند هر چند دهان به دهان همه جا نقل میشد و در این نقلها دائم شاخ و برگها بر آنها افزوده میشد (نامورنامه، ص۵۳). شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است و بر جنبه های غیر واقع گرایانه متضمن است و در آن بیشتر افسانه و اساطیر به چشم میخورد تا تاریخ واقعی!!! هرجا اطلاعات تاریخ واقعی وجود نداشته اسطوره و افسانه جای آن را میگرفته است (نامورنامه، ص ۵۹). تئودور نولدِکه شرق شناس آلمانی میگوید: از خسرو دوم تا یزدگرد، روایات شاهنامه با روایت مولفان غربی موافق نیست و آنچه که مآخذ شاهنامه است برخلاف تاریخ واقعی است! فردوسی به《اشخاص اساطیری》نقش تاریخی داده است (نامورنامه، ص ۶۰). فون گرونه باوم (Von Grunebaum) شاهنامه را شانسون دوژست یعنی《کارنامه شاهان》میداند تا یک اثر حماسی و معتقد است که: رستم قهرمان فردوسی یک شخصیت مافوق انسانی دارد! شاهنامه《تاریخ مصائب جنگی》شاهان اساطیری است و فردوسی داستان آنها را تبدیل به شعر میکند! دکتر زرینکوب در نامورنامه صفحه ۶۶ مینویسد: اهل طوس را در تمام خراسان《گاو》میگفتند! دکتر باستانی پاریزی درکتاب حماسه کویر، ص ۵۶۲ مینویسد: ابن علقمی وزیر المستعصم بالله خلیفه عباسی به خواجه نصیرالدین طوسی میگوید: تو از خرهای خراسان هستی یا از گاوهاش؟ خواجه نصیر طوسی هم میگوید: از گاوهاش! دکترباستانی در پاورقی مینویسد: مردم طوس را به اصطلاح آن روزگار《گاو》خطاب میکردند! این قصه‌های شاهنامه دستاویزی برای نشر اندیشه‌های شعوبیه در بین عامه بود! اشعار شاهنامه در گذر زمان توسط مُنشیان و کاتبان پس و پیش، دستکاری یا الحاق شده است (نامورنامه، ص ۱۰۱).عصر اسطرلاب: فردوسی عامل تزلزل و انحطاط اوضاع ساسانی را از حکم تقدیر، در واقع از اقتضای گردش اختران میداند: ز روز بلا دست بر سر گرفت (بیت ۵۹ نامه رستم فرخزاد) یا ستاره نگردد مگر بر زیان (بیت ۷۳) سخن اکثر شاعران حماسی غالباً مُبهم، دو پهلو و متضمن ایهام است و اذهان مردم ساده را به صحت آن متقاعد میکند! روایات شاهنامه با《افسانه》آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را از منظر تاریخی درست خواند! قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میشدند! در تاریخ بیهقی آمده که: لقب《دهقان》را به سرکردگان تُرکمان میدهد نه اشراف زمیندار!


  • مشاهیر قوم لُر

    لُر همان است که ضربه دستش دل یاران زهرای مرضیه را شاد کرد (ابو لؤلؤ پیروز نهاوندی) ... لُر همان است که نخستین بار بر علیه خلیفه جور قیام کرد و از سرزمین لُر تا مصر علم استقلال کشید (ابوسعید بن بهرام گناوه ای) … لُر همان است که نخستین عملیات دریایی ایران پس از اسلام را انجام داد (صلاح الدین محمود لُر) … لُر همان است که سنت سخاوت گذاشت و ثلث منال حکومتش را خرج مهمانان کرد (نصرت الدین احمد اتابک لُربزرگ) … لُر همان است که مرد شمشیر و قلمش خواندند (امیر جلال الدین مسعود شاه لیراوی) … لُر همان است که عادلترین پادشاه ایران خوانند (کریمخان زند ملایری) … لُر همان است که شجاع ترین و دلیرترین شاهزاده تاریخ ایران گفتندش (لطفعلی خان زند) … لُر همان است که فاتح قندهار و سند و دهلی در زمان نادرشاه افشار بود (فوج کهگیلویه و بختیاری در لشکر نادرشاه افشار) … لُر همان است که شعر و مدح اهل بیت اش بر تارک ادبیات ایران میدرخشد (عمان سامانی) … لر همان فاتح تهران و سردار مشروطیت است (حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری) … لُر همان پایه گذار شیعه اصولی در جهان تشیع است (آیت الله وحید بهبهانی) … لُر همان است که پوزه استعمار پیر را به خاک مذلت سایید (رئیسعلی دلواری و دلیران تنگستان و دشتستان و سواران بختیاری) … لُر همان است که دمار از ارتش رضاخانی درآورد (کی لهراسب باطولی و دلیران بویراحمد و خوانین لرستان) … لُر همان است که زنانش هنگ نظامی بریتانیای کبیر را شکست داد (زنان لُرده دشتستان) … لُر همان است که تنها کسی بود که در مقابل کشف حجاب رضاخانی قیام مسلحانه کرد (خدا کرم خان بهمنی) …لُر همان است که شجاعت و سخاوت و دیانت را توأمان داشت و زیر بار دو پهلوی نرفت (علی سمیل فخرایی دشتی) … لُر همان است که عالیترین مرجع جهان تشیع بود (آیت الله سیدحسین بروجردی) … لُر همان است که شجاعانه مقابل شاه ایستاد و پیام مرجعیت را به شاه رسانید (آیت الله کمالوند) … لُر سردار شهید محمد بروجردی است … لُر سردار شهید نعمت سعیدی است … لُر تیمسار غضنفر آذرفر فاتح حاج عمران و کربلای ۷ است ... لُر هزاران شهید و آزاده دفاع از ایران است ... لُر دکتر عبدالحسین زرینکوب، دکتر جعفرشهیدی، دکتر مهرداد اوستا، پروفسور سکندر بهاروند، دکتر علی‌محمد رنجبر، دکترمحمدمهدی فولادوند، دکترشاموربختیار و هزاران دانشمند و استاد و دکتر و مهندس است … به آن دلقکان یاوه گو می‌گوییم؛ ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست … عرض خود میبری و زحمت ما میداری.


  • شباهت زبان خوزی با لُری

    دکتر برتولد اشپولر در《تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی》جلد۱، صفحه ۴۳۱، زبان رایج خوزستان خوزی است که نه به عربی ارتباط داشته و نه به فارسی و حتی الفبای عربی برای تلفظ و تحریر خوزی کافی نبود و خوزی از بقایای زبان ایلامی است. ولادیمیر مینورسکی معتقداست: خوزیها از نسل ایلامیان بودند و زبان خوزی تا چند قرن بعد از فتح خوزستان توسط اعراب، زبان محلی مردم خوزستان بود. ابن حوقل در صورة الارض می‌گوید: با وجود زبان عربی و فارسی، خوزیان به زبان دیگری تکلم می‌کنند که سریانی و عربی نیست. مارتین هاواگ آلمانی معتقداست؛ خوزی زبان لوحهای گلی تخت جمشید است. الواح بارو و خزانه تخت جمشید به خط و زبان ایلامی است که ۱۹۳۳ توسط ارنست هرتسفلد کشف شدند و تعدادشان ۳۰ هزار کتیبه بودند که زمان رضاخان به دانشگاه شیکاگو آمریکا داده شدند. زبان خوزی حتی با الفبای عربی قابل کتابت نبود! ابن مقفع در مورد زبان خوزی آورده: خوزی زبانی بود که با آن شاهان و امیران ساسانی در خلوت و هنگام بازی و خوشی با پیرامونیان خود سخن می‌گفتند! پروفسور ریچارد نلسون فرای در تاریخ باستانی ایران، صفحه ۲۷ می‌نویسد: جغرافیدانان قرن ۱۰ هجری که به زبان عربی مینوشتند از وجود زبان خوزی در کوهستان زاگرس (بلاد لُرنشین) خبر دادند که ادامه زبان ایلامی تفسیر شده است. ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران، صفحه ۹۸ مینویسد: ایلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (سرزمین کوهستانی) ایران پیوند نژادی داشتند و ایلامیان خود از کوههای مشرق به دشت خوزستان آمدند. ایلامیها را با نام اوجه یا هوجه میشناختند که نام قومی بود کوهستانی در مشرق شوش. ناصرخسرو قبادیانی میگوید: درباریان ساسانی چون به خلوت نشستندی به خوزی سخن راندی و دکتر زرین‌کوب نیز همین مسئله را بیان میکند. والتر هینتس آلمانی گویش شوشتری را دنباله زبان ایلامی میداند. یوسیف اورانسکی در《تاریخ زبان‌های ایرانی》زبان ایلامی را جدا از زبان هندو اروپایی می‌داند. دکترمحسن ابولقاسمی در تاریخ زبان فارسی، زبان ایلامی را یک زبان مستقل میداند. حتی استخری در قرن ده میلادی در مسالک‌الممالک در مورد زبان خوزستان می‌نویسد: آنها زبان خودشان را دارند (خوزی) که نه عربی، نه سریانی و نه فارسی است. بی شک تاثیرات خوزی در لُری آشکار است منجمله مورخین خبر داده‌اند که خوزیان شین را《سین》و خ را《ح》تلفظ می‌کردند مثلاً خوز را هوز و شوش را سوس می‌گفتند که این خصیصه هنوز در بختیاری پابرجاست. ایلامیها هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوز میان لُرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان مرسوم است) قوچهایی را قربانی می‌کردند (Hinz, 1971, P 59) نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری. زبان ایلامی زبان جافتیک Japhtic از گروه زبان‌های رایج در غرب ایران بنام قفقازی آسیانیک که به زبان زاگروکاسپین معروفند. تاکنون اجماع محققان، به منحصربه‌فردی زبان ایلامی است به قول دیاکونوف (تاریخ کمبریج جلد یک) بقایای ایلامی بصورت زبان خوزی تا دوران اسلامی در بعضی مناطق خوزستان رایج بود. پژوهشگران زبانشناس، خوزی را از بقایای انزانی (ایلامی قدیم) میدانند که ریشه آن نه از خانواده‌ زبانهای آریایی و نه‌ سامی، بلکه از انواع زبان‌هایی است که آن‌ها را آسیایی_قفقازی می‌گویند (دکتر جواد مشکور، نامه باستان، ص ۷۵۳) زبان قفقازی در حقیقت بایستی آن را زبانی دگرگون شده از شاخه های زبان مدیترانه‌ای بدانیم از هزاره چهارم پیش از میلاد در قفقاز بین دریای کاسپین و دریای سیاه بکار میرفته است و زبانهای داغستانی، لزگی، آبخازی، چرکسی و چچنی و در راس آنها گرجی از زبانهای نزدیک به آن هستند (قوم‌های ایرانی پیش از آریایی‌ها، دکتر فریدون عبدلی صفحه ۲۴۳). تعدادی از واژگان مشترک بین لُری و خوزی؛ تِیه: چشم / گِلال: رودخانه / دوندالوز: آویزان / مهره: شوه ره / خَره: گل / پِت: دماغ / چگا یا چُغا: تپه / تر: میتواند / نتر: نمیتواند / خوار: خواهر / بِرار: برادر / پِیا: مرد / مِیرَ: شوهر / أفتو: آفتاب / آو: آب / اِی لا: اینطرف / اُولا: آنطرف / شِیونیدن: بهم زدن / وِرسیدن: بلند شدن / رُومنیدن: ویران کردن / پَتی: خالی / شَک: تکان / بورگ: ابرو / گَپ: بزرگ / شوومی: هندوانه / گِریو: گریه / کُت کُت: تکه تکه / کِلک: انگشت / لُو: لب / سِیلا: سوراخ / لَفو: موج آب / خُفتیدن: خوابیدن و... اما سؤال اینجاست که چرا گویش شوشتری و دزفولی را که به لُری نزدیک است را زیرمجموعه فارسی میدانند؟ آیا دلیلش این نیست که فقط بخاطر قدرت رسانه و سندسازی پان پارسهاست که با اقتدار سیاسی و تبلیغاتی نام فارسی را بر تمامی گویشها نهاده اند همانطور که به جفا زبان مستقل لُری را گویشی از فارسی معرفی می‌کنند؟ چرا مورخان و باستان شناسان از زبان خوزی (ایلامی) و سابقه آن حرفی نمیزنند و آن را کتمان میکنند؟


  • لُرها به حقوق خود آگاهی ندارند

    متأسفانه مردم قوم لُر به حقوق قانونی خود آگاهی ندارند و اکثریت خاموش ایرانند که نسبت به همه چیز بی‌تفاوت و بی‌انگیزه هستند که این برای جامعه محروم و فقر زده ما حکم سم مهلک را دارد. دولت خاتمی سال هشتاد، هزار کیلومتر راه‌آهن از وسط کویر کشید و بافق و تربیت حیدریه دو شهر کم اهمیت و بیابانی را بهم متصل کرد که این راه‌آهن هیچ تأثیری در حمل و نقل ایران ندارد ولی بخاطر رونق استان خودش یزد این پول گزاف را خرج کرد و هیچ نماینده لُرتباری در مجلس اعتراض نکرد که چرا غرب کشور با آنهمه شهر و تمرکز بالای جمعیتی نباید راه‌آهن داشته باشد؟ نمایندگان لُرتبار فقط شیک و مرتب در مجلس می‌نشینند و ماهانه کلی تسهیلات می‌گیرند و محرومیت و فقر جامعه لُرها هیچ اهمیتی برایشان ندارد. الآن دولت روحانی راه‌آهن نود کیلومتری بین دورود و خرم‌آباد را پس از ده سال، تعطیل کرده! برای نود کیلومتر پول ندارند ولی برای هزار کیلومتر در کویر پول داشتند! فارسها همواره با موبایلشان از معضلات و کمبودها فیلم می‌گیرند و به شبکه‌های داخلی و خارجی می‌فرستند اما من تا بحال ندیدم که یک لُربختیاری، لُربویراحمدی یا لُرمینجایی از نبود امکانات، گرانی یا انتقال آب به کویر فیلم بگیرد و به شبکه‌های خارجی و داخلی بفرستد تا آگاهی جمعی نسبت به حق و حقوق شکل بگیرد. در لُرستان هر سال سیل می‌آید و تمام زیرساختها را نابود می‌کند اما هیچ لُری از این معضلات و نبود سد در لُرستان فیلم نمی‌گیرد و رسانه‌ای نمیکند تا تمام ایران، نمایندگان مجلس و مسئولان بخود بیایند و کاری کنند. ضعف ما جامعه لُر این است که سواد سیاسی نداریم! ما مطالبه گر نیستیم! اساساً ما لُرها به‌رغم ظاهر خشن و زبان تندمان مردمی به‌شدت سازش‌کاریم تا حد ممکن از بحث و گفتگو و انتقاد گریزانیم و به طرز عجیبی با همه مصیبت‌هایی که بر سرمان می‌آید کنار می‌آییم! همش در حاشیه‌ایم و سرگرم طایفه بازی و رفتارهای منسوخ شده قبیله‌ای! حکومت خیلی به اصفهان، تبریز و تهران می‌رسد چون اونا پرسشگرند، اعتراض مدنی می‌کنند، فیلم می‌گیرند و پخش می‌کنند ولی ما لُرها فقط ساکت و منظم و بی حاشیه در یک گوشه ایران با کمترین امکانات مشغول زندگی نکبت بار خود هستیم! فقر بر مردم لُر اجبار می‌شود و زمانیکه برای کار به شهرهای فارسی می‌روند که با خون و گوشت آنها آباد شده، مورد تبعیض و تحقیر واقع می‌شوند!


  • لُرها ناکامان ایران

    لُرها ناکامان ایران: درد تاریخی لُر هزار است. در ایران کثیرالقوم به هزاران دلیل نامعلوم لُرها را بایکوت کرده‌اند. در حوزه رسانه، لُر را به عنصری درجه چندم تبدیل کردند تا جایی که کمتر کسی رغبت می‌کند در محافل حرفی از درد مردم لُر بزند! سهم لُرها هم از مشروطه به بوته فراموشی سپرده شد و اصلاً منکر می‌شوند که لُرها در انقلاب مشروطه نقشی داشته‌اند! اقوام دیگر به مَدد عقبه برون مرزی و داشتن قُلوهای آن سوی مرز، به موقعیت های ممتاز دست پیدا کردند و در تمام بحث های سیاسی_قومی نام تُرک، کُرد، عرب و بلوچ برده می‌شود و اکثر شبکه های تلویزیونی از مطالبات آنان می‌گویند و فاصله آنها با ما آنقدر زیاد شده که اساساً قابل مقایسه نیستیم! مثلاً اقوام مُشابه با هم پوشانی و وحدت بجایی رسیدند که ترجمه ادبیات جهان را به زبان خویش در کارنامه دارند بعد مردم ما دلخوش به این هستند که هر از گاهی لباس محلی بپوشند و کلاس شاهنامه خوانی برگزار کنند! انفعال و سکوت مرگبار کسانی که برای همیشه خط بطلان بر هویت لُر کشیده‌اند و در محافل سیاسی راضی به رضای از ما بهترانند و به فکر زد و بند سیاسی برای تقویت موقعیت اقتصادی استانهای کویرند. روشنفکران لُر فقط حفظ ظاهر می‌کنند و برای همیشه گفتن از خود را تعطیل کرده‌اند و پرداختن به هویت لُر خلاصه شده در جنجالهای فضای مجازی و نگارش مطالبی سطحی و گاه مبتذل که نبودنشان بهتر است! ما آب در هاون میکوبیم! همه سر زیر برف کرده و منتظرند تا دست تقدیر آنها را ضمیمه کدام قوم زرنگتر کند!


  • لُرها قبل از حمله مغول حیات یکجانشینی داشته‌اند

    استاین Estaine از پژوهشگران سکونتگاههای ماقبل تاریخ می‌گوید: لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده‌اند حیات یکجانشینی داشته‌اند. (منابع جامعه‌شناسی: ثروتی ص ۲۶۰، گودرزی ص ۱۴، دفتر آبی ص ۶) دیتر امان نیز در مورد شیوه زندگی نیمه کوچ‌نشینی در قرن هفت هجری و تأثیر حکومت مغول در رواج کوچ‌نشینی در ایالت بختیاری مینویسد: چنین برمی آید که در قرن ده میلادی (چهار هجری) مردمان این منطقه بصورت دسته های کوچک اما متعدد و با طرز زندگی نیمه کوچ‌نشینی میزیسته‌اند جالب اینست که عشایر کوه نشین با کوچ خود به مناطق دور دست خو گرفته بودند (دفتر دوم، ص ۲۱۵، دیتر ص ۶۳) وی در ادامه می‌نویسد: خلاصه اینکه زندگی عشایری پیش از قرن ۱۳ میلادی در فارس شکل گرفته است. درمقابل، در بختیاری آن زمان زندگی و نحوه امرار معاش مردم به شکل نیمه کوچ‌نشینی بود. تاثیر مغول درنواحی بختیاری بیشتر تشکیلات سیاسی– اجتماعی ایل را دربر میگرفت (دیتر امان، ص۶۶، دفتر دوم، ص ۲۱۶) اصغر کریمی نیز یادآور می‌شود: گویا کوچ‌نشینی بختیاری در زمان حمله مغول و متأثر از فرهنگ آنها بوده است. (سفر به دیار بختیاری، ص۱۳۳) دیتر امان پژوهشگر آلمانی می‌گوید: قطع درختان وسیع جنگلها در مناطق لُرنشین منجمله بختیاری نشان از زندگی یکجانشنی دارد که لازمه اش قطع متداوم درختان است حال آنکه در زندگی کوچ‌نشینی فصل به فصل این قطع درختان متداوم و متمرکز نیست. همچنین وی به آثار کشف بقایای کشت غلات تا ارتفاعات بلنف بختیاری اشاره می‌کند که حکایت از زندگی یکجانشینی و کشاورزی وسیع درگذشته نه چندان دور بوده‌است. همه این پژوهشگران تاکید دارند که اساساً شیوه زندگی عشایر لُر، نه کوچ‌نشینی بلکه نیمه کوچ‌نشینی مبتنی بر زراعت در ییلاق و قشلاق به همراه دامداری است. مینورسکی معتقداست که هجوم پارسهای آریایی و سپس مغولها سبب شده که بخشی از مردم بومی لُرتبار شیوه زندگی بین یکجانشینی و نیمه کوچ‌نشینی را پیاپی تجربه کنند. طبق نظریه مینورسکی (۱۹۴۵، ص ۷۳) در زاگرس مرکزی حکومتهای متعدد و نه چندان بزرگی وجود داشته است. بلندیهای زاگرس در مناطق مرکزی با آبگیرهای فراوان و دره های مستعد برای کشاورزی می‌تواند کفاف تغذیه سالانه مردم بسیاری را بکند. اما برای کافی بودن محصولات، استفاده صحیح از زمین شرط است. اقوام آریایی که بدین نواحی روی می‌آورند مجبور بودند (مانند ایلامیان) برای امرار معاش خویش، طرز زندگی نیمه کوچ‌نشینی را پیشه کنند. این طرز زندگی بی شباهت به نظام زراعت در ییلاق نبود. در علل شکل‌گیری زندگی عشایری و کوچ‌نشینی در جهان نقطه نظرات مختلفی ذکر شده است. گروهی علل و شرایط سیاسی_اجتماعی را عامل گسترش زندگی چادرنشینی می‌دانند. گودرزی درکتاب سیمای عشایر شرق لُرستان، ص ۱۳، آمده: شواهد حاکی است که شرایط سیاسی_اجتماعی زمان باعث راندن ده نشینان از روستا و پناه بردن به کوهها شده و در نتیجه زندگی چادرنشینی بوجود آمده است. از بررسی اسناد و منابع چنین برداشت می‌شود که زندگی نیمه کوچ‌نشینی زاییده زندگی یکجانشینی مبتنی بر کشاورزی و زراعت است. با توجه به همین شواهد باید گفت که از لحاظ بوم‌شناسی گیاهی، وجود بعضی گیاهان مانند:《فلومیس پرسیکا》در زاگرس میانی (بلادلُرنشین) شاهدی بر این مدعاست که نیمه کوچ‌نشینی در زاگرس میانی و سرزمین بختیاری برخاسته از ده نشینی مبتنی بر زراعت و کشاورزی می‌باشد. به عبارت دقیق تر زندگی نیمه کوچ‌نشینی بخشی از جمعیت بختیاری یک امر ثانویه و معلول عوامل سیاسی_اجتماعی بوده است. مثلاً زمان صفویه یکی از مناطق بختیاری که امروزه به بخش بازفت نامبردار است بسیار آباد و دارای روستاهای زیادی بوده بطوریکه در حمله افغانها حدود ۳۶۰ روستای این منطقه توسط سپاه افغان با خاک یکسان شد. دیتر امان در خصوص این واقعه هنگامیکه بختیاریها در دفاع از اصفهان و حکومت صفویه به تنهای به مقابله سپاه محمود افغان پرداختند چنین می‌نویسد: از بازفت خبر می‌رسد که ۳۶۰ آبادی بختیاری در اثر حمله افغانها با خاک یکسان شده است! البته شکست بختیاری‌ها موقتی بود و به همین ترتیب استیلای نواحی کوهستانی بختیاری در درازمدت برای پادشاه افغان ممکن نبود. (دیتر امان، ص۷۱، دفتر دوم، ص۲۱۹) با توجه به این روایات چنین استنباط می‌شود که سرزمین بختیاری و لرستان جنوبی (لُربزرگ) در آن زمان بسیار آبادتر از روزگار ما بوده است و متأسفانه هرگز نتوانست آن عمران و آبادانی دیرین را بازیابد و این امر معلول مظالم اقوام مهاجر مهاجم مثل مغول و افغان بود. می‌توان تیجه گرفت که نخست زندگی یکجانشینی در روستاها شیوه غالب زندگی در مناطق لُرنشین از عهد ایلام تاکنون بوده آنچنانکه وجود هزاران روستا و شهر کهن در منطقه اثبات این مدعاست. دوم اینکه زندگی نیمه کوچ‌نشینی بعدها به تبعیت از شیوه کوچروی مغولان از سوی بخشی از مردمان منطقه معمول شد. این را مستندات تاریخی آنچنانکه دیدیم تائید می‌کند. فرهاد نعمانی درکتاب《تکامل فئودالیسم در ایران》ص ۴۷۰، می‌نویسد: در دوره مغول زندگی کوچ‌نشینی در لُرستان گسترش یافت. کوچ‌نشینی در ایران نه زاده مقتضیات طبیعی بلکه ناشی از مهاجرت اقوام ترک و مغول بین قرون پنج و هشت هجری از نواحی آسیای مرکزی به ایران است! دکتر یعقوب احمدی درکتاب《جامعه‌شناسی ایلات》ص ۴۷، می‌نویسد: کوچندگی در ایران نوعی نظام تحمیلی از سوی اعراب بادیه نشین و ترکان گله‌دار است! ژان پیر دیگار مردم شناس فرانسوی درکتاب《فنون کوچ‌نشینی در بختیاری》می‌نویسد: هجوم ترکان مغول به ایران، مروج زندگی کوچ‌نشینی در میان بختیاری‌ها بوده‌است و نظام کوچ‌نشینی از قرن ۱۳ میلادی در بین بختیاری‌ها رایج شد! علی‌اکبر نیک خلق در《جامعه‌شناسی عشایر ایران》ص ۱۹، می‌نویسد: به عقیده استاین (Estaine) لُرها که بعد از حمله مغول نیمه‌یکجانشین بوده‌اند قبلاً حیات یکجانشینی داشته‌اند! بوبک (Bobek) که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده می‌گوید: کوچ‌نشینی در چندقرن اخیر بین لُرها فزونی گرفته و وجود گیاهانی نظیر فلومیس پرسیکا در بلادلُرنشین از لحاظ بوم‌شناسی مبین وجود و رواج زراعت در گذشته‌است و این نشان می‌دهد کوچ‌نشینی از درون زندگی ده نشینی برخاسته‌است! همچنانکه لغات ترکی در گویشهای زبان لُری به‌ویژه بختیاری، همگی به زندگی دامداری و کوچ‌نشینی مرتبط اند، مؤید این ادعاست (مقاله: اصطلاحات ترکی در فرهنگ دامداری لُرهای بختیاری همچون: کدوه ( گدوخ_کره خر)، تیشتر (بزغاله)، دواق (سربند عروس)، بلکه (هدیه و پیشکش)، توشمال (خان، اتابک)، ایلبیگ (ایل)، سیرُسات (لوازم پذیرایی)، الغز (یالقوز؛ مجرد)، ورد (یورت؛ محل اتراق خیمه ها) بجز مغولان که عامل اصلی در راندن بخش مهمی از لُرها بسوی شیوه نیمه زراعت–نیمه دامداری، از سوی مستندات تاریخی شناخته شده‌اند. عواملی سیاسی_اقتصادی دیگری نیز قبل مطالعه است. یکی: علل تاریخی آنکه همیشه بخشی و نه همه از مردمان ایلامی که در مجاورت دو بخش گرمسیری (خوزستان) و سرحدی (چارمال) بودند گرایش به برگزیدن شیوه نیمه زراعت_نیمه گله‌داری بوده به جهت شرایط جغرافیایی اما هجوم قبایل کوچروی پارسی در باستان و همچنین تسلط قبایل مغولان این شیوه زندگی را تشدید میکرد. سوال اساسی آنست که آیا تسلط کوچروی عرب بر لُربزرگ و کوچک در روند نیمه کوچ‌نشینی لُرها بی تاثیر نبوده است؟ تسلط قبایل کوچروی مغول بر ایران عملاً اسبابی فراهم کرد که گونه‌ای از زندگی نیمه کوچ‌نشینی همراه با زراعت، در مناطق لُرنشین رایج شود. در مناطق اورامی زبان منطقه گوران که از دیرباز همچون لُرها یکجانشین بوده‌اند پس از هجوم و تسلط قبایل کُرد بر منطقه گوران (اورامان؛ هورامان) درست به شیوه لُرها، در اورامان نیز شیوه نیمه کوچ‌نشینی رایج شده یعنی زمستانها در روستاهای خود بسر می‌برند و تابستانها به هاوارگه (در لُری وارگه) یعنی ییلاقات کوچ میکنند! در مناطق لُرنشین هزاران روستای کهن و شهر وجود دارد که همگی به گویشهایی از زبان لُری صحبت می‌کنند که نشانگر آنست که مردمان یکجانشین و نیمه کوچرو در لُرستانات همه از یک تبار اند حال آنکه در مناطق کُردنشین ایران و عراق تا یکقرن پیش کوچروها همگی کُرد و سکنه روستاها آرامی، سُریانی، کلدانی، ارمنی، زازا یا گوران زبان بودند. شیوه زندگی نیمه کوچ‌نشینی یعنی هم زراعت هم گله داری در بقیه ملتهای کوچ‌نشین چون ترک، عرب و کُرد مسبوق به سابقه نبوده و نشانگر سابقه یکجانشینی مردمان لُر علی‌الخصوص در لُرستان جنوبی (بختیاری، کُهگیلویه، ممسنی و لیراوی) در قرون ماضی یعنی حداقل تا قرن هفتم هشتم بوده است. سه نوع گاوآهن و مناطق کاربردشان را که توسط نیمه کوچ نشینان لُر که هم زراعت کار و هم گله دار بودند در سرزمین بختیاری بخصوص در سرحد (ییلاق) و در گرمه سعر (قشلاق خوزستان) کاربرد داشته و دارد. دلیل متفاوت بودن گاو آهن ها، تفاوت خاک زمین ییلاقات و قشلاقات لُرستانات بوده است. نامهای اصلی این گاوآهن (هیش) در اصل به زبان لُری به هیش دار پازنی (گاوآهن شاخ گوزنی)، گاو آهن سرحدی (ییلاقی) و گرمه سری (قشلاقی) معروفند. در متن نام قطعات هیش، خیش یا همان گاوآهن به گویشهای لُری (مینجایی، بختیاری و بویراحمدی) آمده است.


  • چرایی فلاکت لُرستان

    زیودار:《چرایی فلاکت لُرستان》بنا به آخرین آمارهای منتشر شده مجموعه‌ی مدیران استان لُرستان، فتح‌الفتوح کردند و صاحب رتبه‌ی برتر فلاکت شدیم. برای بنده که اهل ادبیات هستم کریه‌تر از واژه‌ی «فلاکت» وجود ندارد. اما چرا ما صاحب این رتبه شده‌ایم؟ این سؤال پاسخی دراز دامن دارد؛ اما حقیقت آنست که دلیل اصلی فلاکتِ ما «خودمان» هستیم. این خود ما مردم و نخبگان‌مان هستیم که پذیرفته‌ایم فلاکت زده باشیم: ما فلاکت‌زده‌ایم چون پذیرای مدیران نالایق نالایق هستیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون تا کمر در مقابل مدیران نالایق خم می‌شویم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون منافع کوتاه‌مدت شخصی‌مان را به منافع بلندمدت جمعی ترجیح می‌دهیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون ریاکارانه سکوت می‌کنیم. در مقابل مدیران تحمیلی سکوت می‌کنیم. تحقیرمان می‌کنند و سکوت می‌کنیم. صنایع‌مان خاموش می‌شوند و سکوت می‌کنیم. آب‌مان را می‌برند و سکوت می‌کنیم. سکوت می‌کنیم چون می‌ترسیم منافع شخصی‌مان به خطر بیافتد. ما فلاکت‌زده‌ایم چون نماینده‌ی مرکز استانمان نمایندگی مردم را وا می‌نهد و وکیل دولت بی‌تدبیر می‌شود. ما فلاکت‌زده‌ایم چون نماینده‌ی دیگر علناً دعوت به ارتشا می‌کند و توصیه به بردن عسل و روغن حیوانی می‌کند و نمی‌داند که این، رسمیت بخشیدن به اِرتشاء و آغاز فروپاشی اخلاقی است. ما فلاکت‌زده‌ایم چون هیچ مدیری بدون زدوبند منصوب نمی‌شود. ما فلاکت‌زده‌ایم چون از مدیرانمان حساب نمی‌کشیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون در جامعه‌مان به ریاکاری رسمیت بخشیده‌ایم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون سهم‌خواه هستیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون پارتی‌بازی یعنی فساد را پذیرفته‌ایم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون پذیرفته‌ایم که سلحشور باشیم نه صاحب تفکر و صاحب حق. ما فلاکت‌زده‌ایم چون پذیرفته‌ایم که محل تجربه‌آموزی استانداران و مدیران ضعیف باشیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون پذیرفته‌ایم که لرستان ما حیاط خلوت نماینده بانفوذ فلان استان باشد. آهای آقایان! دولتمردان! رؤسای سه قوه! آیا صدای خرد شدن استخوان‌های مردم لرستان را نمی‌شنوید؟ اینجا لرستان است. یادتان رفته که این مردم مرزداران حریم این کشور و این نظام هستند؟ حضور این مردم در انقلاب را یادتان رفته؟ میانداری این مردم در همه‌ی برهه‌های حساس را فراموش کرده‌اید؟ آزاده‌مرد باشید و به داد این مردم فلاکت زده برسید. دیر نیست که لُرستان از دستتان برود. کمین‌کنندگان بسیارند.


  • بازتولید چرخه فقر

    حمدرضا کرمی:《چرخه فقر》دیر زمانی است که استان لُرستان طلائیه دار! نرخ تورم در بین استان‌های کشور است. اخیراً هم گزارش مرکز آمار ایران در باره نرخ تورم در استان‌ها حاکی از کسب مقام دوم توسط لرستان بعد از استان محروم ایلام است. کسانیکه باید این مشکلات را بشوند و اندک ترتیب اثری بدهند پنبه در گوش دارند و مصداق این شعرند که: گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من_آنچه البته به جایی نرسد فریاد است! ولی بنده به‌عنوان یک کنشگر سیاسی ناامید نیستم و به وسع و بضاعت اندکم که نوشتن است اصرار دارم و امید دارم که بخشی از آلام و رنج‌ها و مرارت‌های همتبارانم در لرستان را قلمی کنم تا بلکه وجدان آزاده‌ای را در بین تصمیم گیران و تصمیم سازان مرکزی و محلی به‌عنوان مخاطب پیدا کند و مرحمی بر دردها باشد. همان‌گونه که از عنوان این مطلب برمی‌آید دو واژه کلیدی《تورم》و《فقر》و رابطه آنان با هم از مهم‌ترین مؤلفه‌های وضعیت اقتصادی هر کشور به‌حساب می‌آید. دریک بیان کلی نرخ تورم عبارت است از افزایش مداوم سطح عمومی قیمت‌ها در یک دوره زمانی مشخص، بنابراین، ویژگی اصلی تورم، تداوم افزایش قیمت‌هاست. مفهوم فقر هم همیشه با نحوه توزیع درآمد ملی و یا درآمد سرانه همراه می‌باشد. به عبارتی فقدان درآمدهای مناسب و کافی یک فرد یا خانوار برای تأمین نیازهای اساسی به عنوان وضعیت فقر دریک جامعه تعریف می‌شود. این درآمدها عموماً از سه طریق ممکن است به افراد و یا خانوارها تعلق بگیرد.1- از طریق عرضه نیروی کار و مشارکت در مراحل تولید به‌عنوان عامل تولید. 2- از طریق فروش یا اجاره دارائی‌ها و سرمایه‌های مادی به‌عنوان یکی از دیگر از عوامل تولید. 3- از طریق سیاست توزیع مجدد درآمدهای دولت یکی دیگر از متغیرهای بسیار مهم و کلیدی که پرحجم و شدت فقر اثر مستقیمی دارد تورم است. بروز وضعیت‌های شدید تورمی در مناطق مختلف کشور می‌تواند هم از طریق آثار مستقیم و هم غیرمستقیم باعث افزایش و شدت حجم فقر و محرومیت گردد. افزایش قیمت‌ها در وهله اول باعث کاهش قدرت میزان قدرت خرید افراد جامعه به‌ویژه گروه‌های کم‌درآمد و فقیر می‌گردد، درنتیجه باعث کاهش میزان تقاضای آن‌ها برای خرید کالاهای اساسی و درنهایت تأمین انرژی غذائی کمتر و شدت بیشتر فقر خواهد شد. از طرف دیگر افزایش شدید قیمت‌ها از طریق ایجاد وعدم اطمینان در بازارها باعث عدم تمایل به پس‌انداز و سرمایه‌گذاری و درنهایت محدود شدن فعالیت‌های اقتصادی و فرصت‌های شغلی در جامعه می‌گردد که این مسئله درنهایت از طریق کاهش فرصت‌های شغلی و درآمدی در جامعه باعث کاهش درآمدها و تشدید بیکاری و فقر خواهد شد. (منبع: بررسی عوامل مؤثر بر فقر، علی حسن‌زاده، فصلنامه پژوهش اقتصادی) بررسی آماری سه شاخص مهم فوق یعنی تورم، فقر و بیکاری با اتکاء بر آمارهای منتشرشده رسمی بیانگر وضعیت وخیم و فاجعه‌آمیز لرستان در این شاخص‌ها است. با هم چند آمار را موردبررسی قرار می‌دهیم.1- داده‌های مرکز آمار ایران نشان می‌دهد که نرخ تورم استان‌های محروم و با درآمد کم از سایر استان‌ها به‌ویژه در شرایط کرونائی از دیگر استان‌ها پیشی گرفته است به‌طوری‌که تورم در استان‌های ایلام، لرستان و خراسان جنوبی در 12 ماه منتهی به فروردین 99 بالاترین سطح را به ثبت رسانده‌اند. ایلام با 39 و لرستان با 37 درصد بالاترین نرخ تورم را در بین استان‌های کشور داشته‌اند. همان‌گونه که در مطلع این یادداشت هم تذکر داده‌ام بررسی آماری ماه‌ها و سال‌های قبل بیانگر این است که لُرستان همیشه جزء استان‌های با تورم بالا بوده است. این موضوع سبب فشار زیادی به منابع درآمدی ناچیز خانواده‌های محروم استان شده و باعث بازتولید چرخه فقر و تشدید شکاف‌های طبقاتی و تشدید مشکلات اقتصادی و به‌تبع آن پیامدهای وحشتناک اجتماعی خواهد شد. کاهش درآمدهای دولت از فروش نفت، ادامه تحریم‌های اقتصادی و خالی شدن خزانه دولت از درآمد مطمئن چه آینده‌ای را پیش روی کشور به‌ویژه استان‌های محروم قرار خواهد داد. آیا گوش شنوایی وجود دارد؟ 2- به روال معمول نرخ بیکاری در استان‌ها هم که اعلام می‌شود استان لرستان جایگاه اول تا سوم دارد. بر اساس آمار منتشرشده در زمستان 98 استان لرستان با 8/16 درصد سومین استان کشور از لحاظ نرخ بیکاری قرار دارد. با توجه به اینکه تحول خاصی در استان در باب سرمایه‌گذاری و ایجاد طرح‌های اشتغال‌زا در چند سال گذشته صورت نگرفته است طبعاً بخش عمده‌ای از نیروی کار استان عطای کار در استان را به لقای آن بخشیده‌اند و به استان‌های دیگر مثلاً تهران و یا اصفهان مهاجرت کرده‌اند و جایگاه سوم استان در بین استان‌های بیکار کشور هم عمدتاً به همین دلیل است و نه ایجاد اشتغال. برابر آمار منتشر شده مهاجرت از سوی مرکز آمار کشور در بازه زمانی 5 ساله منتهی به سال 1395 در مجموع 121,269 نفر از استان لرستان به مقصد سایر استان‌ها و یا شهرهای داخلی استان مهاجرت کرده‌اند که از این تعداد 41,038 نفر فقط به استان تهران مهاجرت کرده‌اند. وجود آمارهای ناامیدکننده از وضعیت لُرستان در ابعاد مختلف اقتصادی و اجتماعی به‌اندازه کافی نگران کننده است ولی به خاطر طولانی شدن مطلب از ذکر همه آن‌ها خودداری میشود. گرچه اخیراً جناب آقای دکتر شاهرخی امام‌جمعه محترم خرم‌آباد از این موضوع اظهار نگرانی کردند و به مسئولین استان هشدارهای لازم را دادند ولی با کمال تأسف ظاهراً مدیران عالی استان دچار روزمره گی های فرسایشی شده و عمق این خطر و فاجعه را به‌درستی درک نکرده‌اند چرا اگر غیر از این بود می‌بایستی آثار و نتایج آن کاملاً ملموس بود. در شرایط کنونی که تبعات کرونا مشکلات اقتصادی استان را مضاعف کرده است آیا به عواقب اجتماعی بحران‌های تورم، بیکاری و فقر در استان لرستان اندیشیده شده است یا خیر؟ به نظر نگارنده نهادهای مسئول سیاسی و امنیتی استان بیش از هر نهاد و ارگان دیگری در این مهم رسالت خطیری به عهده‌دارند. آن‌ها بایستی هشدارهای امنیتی لازم را به تصمیم گیران و تصمیم سازان مرکز منتقل کنند و تا حصول نتیجه از پای ننشینند و بدانند که هرگونه قصور در انتقال مسائل و مشکلات استان گناهی نابخشودنی است. بزرگان و متنفذین و نخبگان و فعالان و روزنامه‌نگاران و صاحبان قلم و... در این شرایط بسیار مهم به میدان بیایند و بانگ مطالبه گری و دادخواهی برآورند که مردم مظلوم لرستان شایسته نیست بیش از این در تب سوزناک تورم و فقر و بیکاری دچار فرسودگی های روحی و روانی شوند و تصور کنند که فریادرسی ندارند و اگر کارد به استخوان برسد که رسیده است با هجوم لشگر بیکاران و فقرا مواجه خواهیم شد و تبعات سنگین آن دامن‌گیر کشور و استان خواهد شد و البته باکمال تأسف موجب بازتولید محرومیت و افتادن در دور باطل فقر و فلاکت خواهد بود. به‌طور ویژه از منتخبان مردم در مجلس یازدهم استدعا دارم که در این موضوع با هم‌افزائی و همکاری صدای رسای مظلومیت و فریادخواهی این مردم باشند.


  • لُرستان چطور به فلاکت رسید؟

    فلاکت لُرستان: آورده‌اند شخصی نزد عریضه‌نویسی رفت تا نامه‌ای برای دوستش که در شهر دیگر زندگی می‌کرد بفرستد و در آن نامه داستان مشکلات زندگی‌اش را بازگو کرد، وقتی نامه به پایان رسید از عریضه‌نویس خواست تا نامه را برایش بخواند تا اگر نکته‌ای باقی‌مانده بیان کند، وقتی عریضه‌نویس نامه زندگی آن شخص را خواند فرد بر سروصورت خود زد و به گریه افتاد. عریضه‌نویس با تعجب پرسید اینان که همان چیزهایی بودند که خود گفتی سبب این‌همه بی‌تابی و گریه‌ات چیست؟ شخص گفت: من می‌دانستم که بیچاره‌ام اما نمی‌دانستم عمق بیچارگی و بدبختی‌ام ‌تا این حد است. حالا حکایت مرکز آمار از فلاکت لرستان است. شاید همه ما چه آنان که در استان ساکن هستیم و چه لرستانی‌های مقیم خارج از استان می‌دانستیم که لرستان بدبخت است اما تا قبل از آمار عمق فلاکت و فلک‌زدگی‌مان را حس نکرده بودیم و از این روی چنین همه برآشفته شده‌ایم. اما واقعیت این است که مرکز آمار خیلی بیکار نیست که آمار بیکاری‌مان را با تورم جمع ببندد و چوب‌ فلک‌زدگی را بر سرمان چماق کند؛ مگر آنکه بخواهد تلنگری به تمام کسانی که این روزها در استان در خواب خوش توسعه و مسیر بی‌پایانش سیر می‌کنند را آشفته کند و بیدارباشی بدهد از جنس تغییر! تغییر در مدیریت و شیوه‌های نخ‌نما شده‌ای که تاکنون جز تیرگی و سیاه‌بختی ثمری برای استان در پی نداشته است. تعارف چرا بکنیم تا زمانیکه منتخبین ملت که قوی‌ترین بازوان همین مردم در قدرترین دستگاه نظارتی کشور یعنی مجلس شورای اسلامی هستند بخشی نگری و جزء خوان باشند و تنها خواسته و طلبشان از دولت جابجایی یک بخشدار و دهیار و آبدارچی باشد و برای دست یافتن به آن با فلان نماینده قدر ناکجاآباد عهد اخوت ببندند و نیروهای دسته چندمی را در رأس هرم مدیریتی استانی محروم چون لرستان قرار دهند آش همین آش است و کاسه همین کاسه و باید منتظر فلاکتی بیشتر و بالاتر از آمارها بود. اگر تنها خواسته منتخبین ملت یک دیار ناف اش گره بخورد به لجبازی با جابجایی‌ها و انتصابات؛ نتیجه‌اش می‌شود فرار نیروهای کار بلد استان و جایگزین شدن یک‌مشت افراد بی‌تفاوت که بود و نبود استان در رده‌های اول و آخر برایشان یکسان است و زنهار اگر صد آمار فلاکت و دریوزگی و بدبختی از جایشان تکان بدهد و دریغ از دیدن اندکی تکاپوی برای توسعه! حالا بگو هزار نمودار بدبختی‌مان را جار بزنند و صد فلش منفی‌هایمان را صعود کنند و توسعه‌مان را نزول! اگر قرار باشد در بَر همین پاشنه بی‌تفاوتی بچرخد و منتخبین هم همان ایدئال‌های پشیز مآب را هدف نمایندگی بدانند که باید برای همیشه فاتحه لُرستان را خواند و جامه فلاکت را رخت ابدی‌مان کرد. معاون اقتصادی لرستان به دلیل آنچه بومی ستیزی خوانده می‌شود و لحظه‌ای از سمت خود بی‌هیچ اطلاعی کنار گذاشته می‌شود و نیروی غیرتخصصی استانی بدبخت‌تر از خودمان جایگزین می‌شود و استان‌های توسعه‌یافته بر سر جذب همان معاون بومی ما سر و دست می‌شکنند، اگر معاون سیاسی ما مورد غضب جمع شدگان یک هتل خاص مجبور به عزیمت می‌شود و عطای ماندن و خدمت کردن در استان خودش را تحت همین فشارهای جهل به لقایش می‌بخشد و حالا سکان‌دار استانی هم‌جوار است که نرخ بیکاری و تورم تنها یه گام تا سبز شدن دارد نتیجه‌اش می‌شود همین نمودار! چراغ‌های روا به خانه را اگر یک به یک خاموش کردیم و می‌کنیم گام آن است که این رویه نا ثواب را برای همیشه خاتمه دهیم و برای رضای خدا هم که شده یک‌بار برای همیشه نماینده‌ای باشیم از جنس عباس گودرزی‌ها و خدابخشی‌ها که برای مردم دیارشان از هیچ تلاشی دریغ نکردند و مزد این کلی‌نگری و مردم محوری را هم با تکرارشان گرفتند. منتخبین محترم شما ۹ بازوی توانمند استان در قدرترین دستگاه نظارتی کشور محسوب می‌شوید که تنها و تنها با همراه کردن یک نفر دیگر می‌توانید هر وزیر بی‌تدبیر و ناعادل را به استیضاح بکشانید.


  • خاک لُرستان جولانگاه نیروی نابلد

    چرا خاک لرستان را باید غیربومی‌های نابلد چنین به توبره بکشند و خاک‌برسرمان کنند؟ چرا اعتبارات این دیار باید کمترین تخصیص‌ها را بخورند؟ چرا پروژه‌های لُرستان باید در ردیف بودجه‌های ملی یا نباشند یا اگر هستند ریالشان چنین تحقیرآمیز و تمسخرآمیز باشند؟ چرا تخصیص آب پرآب‌ترین استان غرب کشور باید در سایه بی‌تدبیری و بی‌برنامگی متولیان کشوری با همدستی خوش‌خیالان استانی، کاممان را تشنه نگه دارد؟ چرا باید سوت قطار استان همسایه داغ بر دل نشسته استانی باشد که نقشه‌های متروی شهری آن توسط مهندسان آلمانی قبل از انقلاب موجود باشد آیا این است مزد استانی که دومین استان خسارت‌دیده از جنگ است؟ چرا باید جوانان دیاری با چنین ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های خدادادی و انسانی برای یافتن حداقل‌ها آواره این شهر و آن شهر باشند و کوس رسوایی بیکاری‌مان دستاویز کارگردانان سریال‌هایی باشد که تنها زبان لُری به‌کاررفته در آن برای شخصیت‌های تهیدست فیلم هاست؟ چرا باید برای خرید سریال‌های تخیلی و فاقد پیشینه کره‌ای هزینه‌های هنگفت پرداخت شود و برای ساخت زندگی‌نامه《سردار محمد بروجردی》ریالی هزینه نشود؟ چرا بجای سد در لُرستان، فقط بشکه درست کردیم و شبکه‌های پایابی که می‌توانست رونق اقتصادی کشاورزی این دیار باشد پیشرفتشان هنوز در پیچ‌وخم آمارهای کاغذی طی طریق می‌کند و دشت‌های سرزمین آب‌های روان و چشمه‌های جوشان تشنه و دیم‌اند؟ چرا از داشته‌های صنعتمان از پارسیلون گرفته تا چرم و پوست، یخچال‌سازی، شیشه‌سازی، لاستیک‌سازی، ماشین‌سازی و...فقط تابلویی نصب شده؟ و هزاران چرایی که اکنون مرکز آمار با فلاکت یادمان آورد که چرا؟ و اما سخنی با جامعه لُرستان: اگر امروز بدبختی و فلاکت لُرستان جار زده شده بخش عمده‌ای از آن به عملکرد من، شما و همه آنهایی که دیدند، شنیدند، خواندند و لب باز نکردند و یا پیگیری نکردند برمی‌گردد. اکنون زمان بازجویی و استنطاق خودمان و مسئولان است! نباید سایه امنی برای مسئولان بیکار و بی‌تفاوت ایجاد کرد، شاید برای شروع خیلی دیر شده باشد اما تا پایان همچنان فرصت هست، می‌توان رسانه‌های قوی تشکیل داد تا مدیران ضعیف تکرار نشوند. می‌توان یک من واحد شد و در طی ۴ سال پیش روی و مرکز آمار را شگفت‌زده کرد و نمودارهای منفی را مجبور به نزول و مثبت‌ها را صعودی کرد اگر و تنها اگر مطالبه گر باشیم و بی‌تفاوت از کنار آمارها عبور نکنیم و نمایندگان ملت در این ید واحده توسعه همه‌جانبه استان را تنها نگذارند و برای تغییر در استان لحظه‌ای درنگ نکنند و زمان را طلایی‌تر از هر زمان دیگر بدانند و بدانند که لرستان خیلی وقت است که فرصت آزمون‌وخطا ندارد و آزموده را آزمودن خطایی بزرگ خواهد بود. محدثه مقدم/صدای رسا


  • چرا لُرستان صدرنشین《فلاکت》در کشور است؟

    چرا لرستان صدرنشین «فلاکت» در کشور است؟ مروری بر آنچه بیکاری، تورم و در نهایت صدرنشینی فلاکت لرستان را در کشور رقم زده است، موضوع یادداشت محمد جواد خیرآبادی کارشناس مسائل اقتصادی است. براساس آمارهایی که در اردیبهشت ماه امسال اعلام شد استان لرستان با نرخ فلاکت ۵۳.۸ درصدی، صدرنشین فلاکت در کشور شد به‌طوری‌که نرخ بیکاری معادل ۱۶٫۸ درصد و نرخ تورمی معادل ۳۷ درصد داشته است که این نرخ بیانگر وضعیت معیشت و زندگی مردم استان است. اما چرا استان لرستان باوجود ظرفیت‌های عظیم در بخش کشاورزی، دامداری، گردشگری، منابع طبیعی، سنگ، معدن و...به چنین وضعیتی گرفتار شده است؟ چرا با وجود منابع اشتغالزایی بالا، اما لرستان همواره جز سه استان با نرخ بالای بیکاری در کشور محسوب می‌شود؟ در رقم خوردن این وضعیت چندین مسئله نقش محوری دارند: ۱. برخی مدیران ضعیف و ناکارآمد: متاسفانه طی سالهای اخیر برخی انتصابات مدیران در استان بر اساس روابط و حزبی شکل گرفته و شاخصه تخصص و شایستگی نقش خیلی کمرنگی در انتصابات داشته است که این امر سبب شده مدیران ضعیف و بدون تخصص و تجربه نتوانند برای حل بحران اقتصادی در استان کار خاصی انجام دهند. ۲. نشناختن ظرفیت‌های استان: استان لرستان دارای ظرفیت‌های بسیار بالا در بخش‌های گردشگری، کشاورزی، دامداری، سنگ و...است که متأسفانه به دلیل عدم شناخت دقیق مسئولان، از این ظرفیت به خوبی استفاده نشده به طوری‌که اگر روی این مسئله تمرکز و سرمایه‌گذاری شود بخش عمده‌ای از بحران بیکاری استان برطرف می‌شود. ۳. سهم پایین لرستان از بودجه عمرانی کشور: سهم استان لرستان از بودجه عمرانی کشور کمتر از یک درصد است که با این بودجه حتی در صورت تخصیص، گره گشا بحران بیکاری استان نیست. ۴. تعطیلی واحدهای صنعتی و تولیدی لرستان: بیش از ۷۰ درصد از واحدهای تولیدی و صنعتی استان تعطیل و بدون استفاده هستند که مشکل عمده آنها بحث سرمایه در گردش است. ۵. پروژه‌های نیمه تمام: بیش از دو هزار و ۲۰۰ پروژه نیمه تمام در لرستان وجود دارد که برای تکمیل آنها نیاز به حدود ۱۰ هزار میلیارد تومان اعتبار است. این در حالیست که اعتبار سالانه لرستان کمتر از ۹۰۰ میلیارد تومان است و میزان اعتبار تخصیص یافته به ۵۰۰ میلیارد تومان هم نمی‌رسد. ۶. خروج روان آب‌ها: سالانه بیش از ۱۳ میلیارد متر مکعب روان آب از استان خارج می‌شود در حالی که بخش عمده‌ای از زمین‌های کشاورزی استان هنوز دیم است و این آب بدون استفاده از دست می‌رود. ۷. اراضی کشاورزی بدون آب: استان لرستان دارای حدود ۸۰۰ هزار متر مکعب اراضی کشاورزی است که فقط ۲۵ درصد آن آبی بوده و مابقی دیم است که با وجود ظرفیت آب و هوایی مناسب و خاک حاصلخیز، عملا فایده آنچنانی برای استان ندارد. ۸. عقب ماندگی در زیرساخت‌ها: زیرساخت‌ها در استان نسبت به استان‌های بزرگ و کلان شهرها حداقل ۳۰ سال عقب است یعنی در استان هنوز در بحث راه و جاده، امکانات بهداشتی، ورزشی، فرهنگی، فرودگاه، راه آهن و...در ابتدایی‌ترین مراحل قرار دارد. ۹. بخش خصوصی ضعیف: در استان عملا بخش خصوصی قوی و کارآمدی وجود ندارد و برخی سرمایه گذارهای خرد هم که به استان ورود می‌کنند بعد از گذشت مدتی، استان را ترک می کنند و سرمایه گذارهای بزرگ و کلان در استان سرمایه گذاری نمی‌کنند. ۱۰. خام فروشی و نبود صنایع تبدیلی: متاسفانه در استان صنایع تبدیلی وجود ندارد و بخش عمده سنگ استان به صورت خام صادر می‌شود، همچنین در بخش کشاورزی صنایع تبدیلی وجود ندارد و محصولات بدون تبدیل به محصولات مرتبط، صادر می‌شود. این تنها بخشی از مشکلات پیش روی اقتصاد استان لرستان و دلایل رتبه نخست استان در فلاکت است که بدون برطرف کردن این چالش‌ها، نمی‌توان انتظار گشایشی در بحران بیکاری و رفع مشکلات اقتصادی مردم داشت. این در حالیست که رفع بخش عمده‌ای از این مشکلات، در یک بازه زمانی چند ساله، شدنی و نیازمند توجه ویژه دولت‌ است. محمد جواد خیرآبادی/ بازار


  • چرخه باطل فقر و فلاکت در لُرستان

    آیا افقی برای خروج از چرخه باطل فقر و فلاکت در لرستان وجود دارد؟ حمدرضا کرمی: نگارنده به‌تناوب و بر اساس دغدغه شخصی هراز چندگاهی مطالبی را درباره مشکلات و گرفتاری‌های هم تباران گران‌مایه و رنجدیده‌ام در لرستان قلمی می‌کنم که آخرین آن درباره نرخ تورم و فقر و فلاکت در لرستان بود. دستمایه اصلی نوشته حاضر بررسی پدیده شوم و خانمان‌سوز فقر در لرستان و پیامدهای آن است.《فقر محصول سیاست‌گذاری‌های تمرکزگرا و ایجاد قطب‌های رشد در مناطق خاص و به‌تبع آن شکل‌گیری نابرابری‌های فضائی است.》نابرابری فضائی باعث جابه‌جائی نیروی انسانی، سرمایه و مهاجرت و تعمیق شکاف اقتصادی میان استان‌های برخوردار و محروم می‌گردد. ادامه این روند به تثبیت پدیده شمال و جنوب در روابط بین استان‌های برخوردار و محروم کمک کرده است. قطب‌های رشد که من از آن‌ها به‌عنوان گرداب سرمایه و امکانات نام می‌برم به‌هیچ‌عنوان اجازه توسعه به استان‌های محروم نخواهد داد و مطلوب آن‌ها این است که استان‌های محروم همچنان به عنوان یک استان حاشیه‌ای باقی بمانند. شکل‌گیری‌های منطقه‌ای اقتصادی در چند نقطه کشور در سال‌های گذشته تاکنون مؤید این ادعاست و تا زمانی که برنامه‌ای قاطع، روشن، زمانمند و کارآمد برای رفع این نابرابری‌ها صورت نگیرد همچنان شاهد بازتولید چرخه فقر و محرومیت مضاعف این استان‌ها خواهیم بود. کسی که دچار فقر است توانائی لازم برای سرمایه‌گذاری ندارد و علی‌الدوام در سیکل فقر یا آنچه که اقتصاددانان آن را دام فقر می‌دانند گرفتار خواهند ماند. ادامه دام فقر و فلاکت و نبود چشم‌انداز روشنی برای مشکل‌گشائی موجب چیرگی و درونی شدن خشم و خشونت در فرد فقیر خواهد شد و نه‌تنها سیکل توسعه معیوب و ناکارآمد خواهد ماند و خطر آنجا مضاعف می‌شود که وقتی فرد فقیر احساس کند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و بایستی منتظر عواقب وخیم امنیتی و اجتماعی غیرقابل‌جبران آن بود. از نتایج ملموس و دم‌دستی فقر فرسایش تمدنی و پسرفت در امر فرهنگ، سیاست و اجتماع مناطق محروم است. ادامه درد فقر موجب تشدید تقدیر گرائی و خو گرفتن با این پدیده و در نتیجه عقیم ماندن تغییر و تحول درونی در تک‌تک افراد می‌شود. در تشخیص علیت مسئله فقر هم با کمال تأسف نوعی آشفتگی در بین سیاست‌گذاران ما در کشور وجود دارد. نمی‌شود بدون درک درست از واقعیات و پیامدهای فقر صرفاً در پایتخت نشت و نسخه کاهش فقر در مناطق فقیر را تجویز کرد. به نظر نگارنده یکی از مشکلات اساسی که به‌نوعی در پس‌زمینه ذهنی تصمیم گیران و تصمیم سازان درباره چاره‌جوئی فقر وجود دارد این است که آن‌ها معتقدند که فقر فقرا نتیجه تصمیمات بد خودشان بوده و طبعاً مسئولیت هم با خودشان است ولی در واقع نتایج پژوهش‌های دانشگاهی خلاف این ذهنیت را نشان می‌دهد و فقرا چون بیشتر مواقع فقیر بودند تصمیمات بدی گرفتند؛ به تعبیری دیگر، علیت معکوس وجود دارد. این علیت معکوس به سیاست‌گذار کمک می‌کند تا تصمیم بگیرد که کجا را هدف‌گذاری کند. اگر اشتباه از فقیر بود باید او ملامت می‌شد، اما اگر اشتباه از فقیر نباشد و علیت معکوس اتفاق افتاده باشد، داستان متفاوت خواهد بود و سیاست‌گذار باید هدف‌گذاری متفاوتی داشته باشد؛ بنابراین تشخیص جهت علیت مساله بسیار مهمی در حوزه تصمیمات سیاست‌گذار است و می‌تواند زندگی فقرا را به میزان قابل‌توجهی تحت تأثیر قرار دهد. فقر و بداقبالی امری ذاتی در مناطق کمتر توسعه‌یافته و محروم همانند لرستان نیست و سیاست‌گذاران دولت جمهوری اسلامی بایستی چشم‌انداز روشنی برای پایان دادن به فقر در برابر مردم این مناطق قرار دهند. در عجبم که چرا مدیران عالی استانی و کشوری نسبت به این‌همه پژوهش‌های دانشگاهی که با پیمایش‌های میدانی دقیق آثار زیان‌بار پدیده فقر را مورد کنکاش قرار داده‌اند بی‌اعتنا هستند البته طبیعی است آنچه که از دل این پژوهش‌ها بیرون می‌آید آن چیزی نیست که مطلوب سیاستمداران باشد چرا که آن‌ها اغلب دنبال عوام‌گرایی و طرح‌های جذاب و عامه‌پسند و صدالبته بی‌نتیجه هستند. مردم رنجدیده استان‌های محروم برای رهایی از وضع فلاکت‌بار نیازمند ترحم و دلسوزی‌های بیجا نیستند بلکه انتظار حداقلی از دولت‌ها این است که زیرساخت‌های لازم را برای توسعه در این مناطق و رفع بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها فراهم سازند آنگاه خواهند دید که فرهنگ کار و توسعه در این مناطق چگونه شکوفا خواهد شد. بی‌تردید فقر نه یک ناکامی شخصی بلکه محصول شکست ساختارهاست. در واقع، فرد هر چقدر که واجد شایستگی باشد و اراده تغییر شرایط را نیز داشته باشد، ساختار اجازه نمی‌دهد که چنین تغییری به وقوع بپیوندد. جداول منتشرشده از طرف مرکز آمار ایران در ماه‌های گذشته نشان می‌دهد که لرستان به رویه مألوف سال‌ها و ماه‌های گذشته از نظر نرخ تورم، فقر و فلاکت همچنان در بالای جدول قرار دارد و با تأسف و تأثر عمیقاً این احساس عمومی وجود دارد که ظاهراً چشم‌انداز روشنی برای تعدیل جایگاه لرستان و بهتر شدن اوضاع حداقل در کوتاه‌مدت و میان‌مدت وجود ندارد. روزمرگی مدیران عالی استان و همچنین ضعف مفرط در تحرک بخشی به فعالیت‌های اقتصادی استان از سوی نهادهای متولی استانی و کشوری به این بدبینی دامن زده است. معتقدم برخی مدیران عالی استان به خاطر ناکارآمدی در وجدان جمعی مردم لرستان استیضاح و برکنار شده‌اند و چه خوب بود که آن‌ها به احترام افکار عمومی استان که به‌شدت از عملکرد آن‌ها گلایه دارند اولاً عذرخواهی می‌کردند و ثانیاً استعفا می‌دادند و میدان را برای افراد توانمند و دلسوز خالی می‌کردند. آیا این توقع حداقلی نیست؟ لرستان بیش از این سزاوار کم‌توجهی‌ها نیست. مطالبه اصلی تک‌تک مردم عزیز، متنفذین و فعالان سیاسی و اجتماعی و اقتصادی استان بایستی خروج از این وضعیت دردناک و ترسیم افقی روشن در دوره زمانی قابل‌دسترس باشد. به امید آن روز!


  • امروز فلاکت! فردا هلاکت!

    امروز فلاکت! فردا هلاکت! معنی خمسه خمسه را رزمندگان و جنگ‌دیده‌ها خوب می‌فهمند. گلوله‌های خمپاره‌ای که وقتی در پنج نوبت پیاپی و نزدیک به هم شلیک می‌شدند، گمان می‌شد که از سلاح خاصی با توان شلیک پنج خمپاره به صورت هم‌زمان رها شده‌اند. نسل جدید لرستان اما دارد خمسه‌خمسه را به گونه‌ای دیگر تجربه می‌کند. آمارها و نمودارها با چنان سرعتی بر سر مردم خراب می‌شوند که گویی چندین اداره و نهاد دست به دست هم داده‌اند که فلاکت و پس‌رفت و درماندگی را بی‌امان و پیاپی ارزانی مردم کنند. بعید به نظر می‌رسد یک نهاد مانند استانداری هرچند هم که بزرگ و عریض و طویل باشد بتواند به تنهایی این حجم از شکست و بیچارگی را خلق کرده باشد. طبیعتاً برای متحمل شدن این شکست بزرگ، هم‌دستی چندین اداره دیگر هم لازم است. واقعیت‌ها نشان می‌دهند پنج دستگاه لرستان که متولی تثبیت قیمت‌ها و اشتغال هستند بالاترین نقش را در به وجود آمدن چنین وضعیتی دارند، موقعیتی که در آن همچون خمپاره‌های خمسه خمسه بر سر مردم لرستان فقر و تورم می‌بارد و احتمالاً بعد از فلاکت، کارمان به هلاکت نیز خواهد کشید. ما در زیر باران خمپاره‌هایی زندگی! می‌کنیم که معاون امور هماهنگی اقتصادی استانداری آتش تهیه آن را می‌ریزد و《دستگاه‌های تعاون، کار و امور اجتماعی》،《صنعت، معدن و تجارت》،《جهاد کشاورزی》،《میراث فرهنگی》و《سازمان مدیریت》با هدر دادن تسهیلات و اعتبارات و منابع این استان، آن را پشتیبانی می‌کنند. آیا کسی می‌داند این ناکامی‌ها و آمارهای فاجعه‌بار چه زمانی به مسئولین لرستان بر خواهد خورد؟ یک ماهی هست که از اعلام شاخص فلاکت استان‌ها می‌گذرد و بار دیگر لرستان در کمال غرور مسئولانش! مجدداً در سکوی اول قرار گرفته و جام فلاکت را نصیب خود کرده است. با این وجود مدیران لرستان در نهایت بی‌عاری و بی‌تفاوتی، کار خود را می‌کنند و راه خود را می‌روند و حتی جمله‌ای در دفاع از خود و یا در مقام عذرخواهی از مردم بر زبان نمی‌آورند. جالب است که معاون استاندار و دیگران نیز عکس‌العملی نشان نمی‌دهند؛ معاون امور هماهنگی اقتصادی در راس هرم اقتصاد لرستان و دستگاه‌های اقتصادی و برنامه‌ریز گویا به خواب زمستانی رفته‌اند و متاسفانه به جای اینکه مردم در قرنطینه و دستگاه‌ها در فکر خدمت‌رسانی باشند، این مسئولین هستند که ادارات خود را از موضوع اقتصاد قرنطینه کرده‌اند و مردم را در میدان رها کرده‌اند. چه کسی باید از اداره کار و رفاه و امور اجتماعی بپرسد خروجی طرح های تکاپو، کارا و اشتغال روستایی چه شد؟ سال گذشته طرح های متعددی در راستای صنایع و طرح‌های روستایی با محوریت جهاد کشاورزی اجرا شده است و ۵۰۰ میلیارد تومان تسهیلات به آنها تعلق گرفت اما منجر به چه خروجی شده است؟ میراث فرهنگی و گردشگری به جز افزایش سفره‌خانه‌ها که بعضاً هنجارشکن هستند و معایب آنها به مراتب بیشتر از مزایای آنهاست چه سرمایه‌گذاری دیگری کرده است؟ سازمان صنعت معدن تجارت نیز با یارانه تسهیلات و تبصره‌های مختلف بودجه از جمله تبصره ۱۸ چه کرده است؟ نقش سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در تحقق شعار سال‌های گذشته که عمدتاً اقتصادی بوده‌اند چیست؟ سند اشتغال به کجا رسید؟ مگر ما پایلوت اقتصاد مقاومتی نبودیم؟ چند درصد از اعتبارات طرح‌های توجیهی که توسط سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی هزینه شد به بهره برداری رسید؟ مرکز جذب سرمایه گذاری کدام سرمایه‌گذار را جذب کرده است؟ چرا معاونین اقتصادی قبلی و فعلی استانداری که مسئولیت مستقیم این وضعیت را بر عهده دارند، هیچ توضیحی به مردم نمی‌دهند! چرا معاون هماهنگی امور عمرانی حداقل در بحث هماهنگی به وظیفه خود عمل نمی کند وبا اخلاق وادبیات تند مسئولین را فراری می دهد! استفاده از ظرفیتهای مردمی و سازمان های مردم نهاد در هر حوزه‌ای به ویژه محیط‌زیست می‌تواند بسیار موثر و راهگشا باشد و باری از دوش دولت بردارد چرا محیط زیست لرستان اعتقادی به حضور سمن های زیست محیطی ندارد وعملکرد آنها را محدود کرده است! حفاظت از محیط زیست، به عنوان زیستگاه بشر یک مطالبه و حقوق شهروندی است و مردم می خواهند بدانند که سازمان حفاظت از محیط زیست لرستان در زمینه رفع آلودگی ها ، و در زمینه استفاده از بعد اقتصادی محیط زیست بدون اینکه خدشه ای به اکوسیستم وارد شود چه فعالیت های داشته است؟ اینها همه سوالات بی جوابی است که لرستان را به این روز انداخته است و دردناک‌تر آن‌که به زودی و با عوض شدن این تیم اجرایی و پایان کار دولت، این عده از هدردهندگان منابع بیت‌المال و نویدآورندگان فلاکت و بدبختی، بدون هیچ مواخذه و محاکمه‌ای یا به برج و باروهای‌شان می‌خزند و یا با همین ژست‌های قهرمان‌نما در سنگری دیگر مشغول به فلاکت کشاندن ملت و به هلاکت رساندن منابع می‌شوند. لیلا سلیمانی/شهاب آسمانی


  • چرا لُرستان رکورددار نرخ فلاکت، تورم، بیکاری و اعتیاد است؟

    چرا لُرستان در نرخ فلاکت، تورم، بیکاری و اعتیاد رکورددار است؟ سکوت وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر را خواهیم شکست! ۵۴ دفتر تشکل دانشجویی لرستان در نامه‌ای خطاب به مسئولان دولتی ضمن انتقاد از رکورددار بودن لرستان در نرخ فلاکت، تورم، بیکاری و اعتیاد، نوشتند: سکوت وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر را خواهیم شکست. ماحصل رفت و آمد دولت‌ها برای لرستان، بالارفتن تعداد جوانان بیکار، نرخ فزاینده اعتیاد و طلاق، بالا رفتن سن ازدواج و انحطاط گسترده اجتماعی بوده است؛ لذا سکوت وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر در این وضعیت را با کشاندنشان به پای کرسیِ پاسخگویی به مستضعفان، خواهیم شکست. متنی که در پی می‌آید بیانیه نیست، نامه سربسته و سرگشاده هم نیست، حکایتِ ظلمی است که بر مردم نجیب لرستان روا داشته می‌شود، قصه پر غصه‌ی درد‌های مردمی است که در بزنگاه‌ها و ایام بحران، با همان نجابت و استواری، در حمایت از انقلابشان به میدان آمده و برای آن هزینه‌ها داده‌اند. مردمی که نه جنگ و فتنه‌ها توانست خم به ابرویشان بیاورد و نه بلا‌هایی مانند سیل توانست کمرشان را خم کند، این مردم، اما از مسئولین و دولت‌هایشان زخم‌ها خورده‌اند. ماحصل رفت و آمد دولت‌ها برای لرستان، بالارفتن تعداد جوانان بیکار، نرخ فزاینده اعتیاد و طلاق، بالا رفتن سن ازدواج و انحطاط گسترده اجتماعی بوده است. استانی که به گواه کارشناسان از بهره‌مندترین استان‌های کشور از نظر مواهب طبیعی، جاذبه‌های گردشگری، منابع آبی و…بوده و زمینه‌های متعدد برای توسعه را داراست، امروزه متاسفانه شاهدیم در نرخ فلاکت، تورم بیکاری و اعتیاد رکورددار است. جنبش دانشجویی لُرستان معتقد است که این آمار‌های دردآور یک شبه شکل نگرفته و ماحصل نگاه دمِ دستی و غیر اولویتی دولت‌ها به لُرستان بوده است. نگاهی که باعث می‌شود مدیران دسته چندمی که هیچ نقطه روشنی در کارنامه‌شان وجود ندارد به اصلی‌ترین گلوگاه‌های مدیریتی استان گماشته شوند، مثال بارز این نوع از مدیران، استاندار فعلی استان است که به مانند دولتش، رکورد تمام ناکارآمدی‌ها را زده است و گویا جز کوچ دادن هم استانی‌هایش به لرستان و سپردن مناصب مدیریتی استان به آن‌ها و مهره‌چینی مدیران مطلوب نمایندگان مدیرانِ مطلوب نمایندگان برای حلقه به گوش کردنشان به نفع دولت در مجلس، خاصیتی برای خود متصور نیست. جنبش دانشجویی لُرستان از آنجا که یکی از مهمترین رسالت‌هایش را «فریادگر درد‌های مردمش بودن» می‌داند و معتقد است مقصر وضعیت اسفبار فعلی استان برعهده مدیران و مسئولان است تصمیم دارد که هزینه این ضعف‌ها را بر مدیران و مسئولین بی کفایت تحمیل کند. مسئولینی که آنقدر وقاحت در اعماق وجودشان نفوذ کرده که حتی حاضر نشده‌اند کوچکترین عذرخواهی و توضیحی بابت افتضاحات به با رآورده شان به این مردم بدهند. جنبش دانشجویی خطاب به نخبگان و دردمندان لرستان اعلام میدارد که؛ امروز اگر برای مردم و مستضعفان فریادی بر سر مدیران نالایق نکشیدید شما هم بخشی از پروژه روا داشتن ظلم به مردم لرستان هستید و در فضایی که《لرستان پارکینگ مدیران از رده خارج دولت‌ها شده》ما بایستی آغازگر موج‌های مطالبه‌گری پرشتاب و منسجم قشر‌های مختلف مردم و جامعه دانشگاهی باشیم؛ و در پایان جنبش دانشجویی لُرستان خطاب به مدیران لرستان اعلام می‌دارد از آنجا که این انقلاب برخاسته از انفاس ملت مستضعف بوده است، آنرا هم متعلق به همین ملت میدانیم و سکوت مرگبار و وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر در این وضعیت را با کشاندنشان به پای کرسیِ پاسخگویی به همین مستضعفان، خواهیم شکست.


  • آمار بالای فقر و بیکاری در لُرستان

    چرا لُرستان در نرخ فلاکت، تورم، بیکاری و اعتیاد رکورددار است؟ ماحصل رفت و آمد دولت‌ها برای لُرستان، بالارفتن تعداد جوانان بیکار، نرخ فزاینده اعتیاد و طلاق، بالا رفتن سن ازدواج و انحطاط گسترده اجتماعی بوده؛ لذا سکوت وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر در این وضعیت را با کشاندنشان به پای کرسیِ پاسخگویی به مستضعفان، خواهیم شکست. متنی که در پی می‌آید بیانیه نیست، نامه سربسته و سرگشاده هم نیست، حکایتِ ظلمی است که بر مردم نجیب لُرستان روا داشته می‌شود. قصه پر غصه‌ی درد‌های مردمی که در بزنگاه‌ها و ایام بحران، با همان نجابت و استواری، در حمایت از کشورشان به میدان آمده و برای آن هزینه‌ها داده‌اند. مردمی که نه جنگ توانست خم به ابرویشان بیاورد و نه بلا‌هایی مانند سیل توانست کمرشان را خم کند، این مردم، اما از مسئولین و دولت‌هایشان زخم‌ها خورده‌اند. استانی که به گواه کارشناسان از بهره‌مندترین استان‌های کشور از نظر مواهب طبیعی، جاذبه‌های گردشگری، منابع آبی و…بوده و زمینه‌های متعدد برای توسعه را داراست، امروزه متاسفانه شاهدیم در نرخ فلاکت، تورم، بیکاری و اعتیاد رکورددار است! این آمار‌های دردآور یک شبه شکل نگرفته و ماحصل نگاه دمِ دستی و غیر اولویتی دولت‌ها به لُرستان بوده است. نگاهی که باعث می‌شود مدیران دسته چندمی که هیچ نقطه روشنی در کارنامه‌شان وجود ندارد به اصلی‌ترین گلوگاه‌های مدیریتی لُرستان گماشته شوند، مثال بارز این نوع از مدیران، خادمی استاندار فعلی لرستان است که به مانند دولتش، رکورد تمام ناکارآمدی‌ها را زده و گویا جز کوچ دادن هم استانی‌هایش به لرستان و سپردن مناصب مدیریتی استان به آن‌ها و مهره‌چینی مدیران مطلوب نمایندگان، برای حلقه به گوش کردنشان به نفع دولت در مجلس، خاصیتی برای خود متصور نیست! مقصر وضعیت اسفبار لرستان برعهده مدیران و مسئولان است. مسئولینی که آنقدر وقاحت در اعماق وجودشان نفوذ کرده که حتی حاضر نشده‌اند کوچکترین عذرخواهی و توضیحی بابت افتضاحات به بارآورده شان به این مردم بدهند. امروز اگر برای مردم مستضعف فریادی بر سر مدیران نالایق نکشید شما هم بخشی از پروژه روا داشتن ظلم به مردم لرستان هستید و در فضایی که "لُرستان پارکینگ مدیران از رده خارج دولت‌ها شده" بایستی آغازگر موج‌ مطالبه‌گری پرشتاب و منسجم قشر‌های مختلف جامعه باشیم؛ و خطاب به مدیران لرستان اعلام می‌داریم این انقلاب برخاسته از انفاس ملت بوده، آنرا متعلق به همین ملت میدانیم و سکوت وقیحانه مدیرانِ مقصر را با کشاندنشان به پای کرسیِ پاسخگویی، خواهیم شکست.


  • جغرافیای فکری

    جغرافیای فکری: در جهان امروز،《جغرافیای فکری》مهم‌تر از جغرافیای سرزمینی است. در عین حال، انزوای فکری بدتر از انزوای جغرافیایی است. جغرافیای فکری شامل همه اقشار می‌شود: مهندس، پزشک، استاد، کارآفرین، نماینده مجلس، صنعت‌گر، مدیر، معلم و بانک‌دار. اما شعاع جغرافیای فکری افرادی که فکر می‌کنند و تصمیم می‌گیرند از همه مهم‌تر است چون آن‌چه مستقیم مشاهده می‌کنند، تجربه می‌کنند و در معرض قرار می‌گیرند در استنباط و استنتاج آنان تأثیر جدی دارد. هر ورودی، خروجی خود را دارد. از افرادی که اتصالات محدود (Connectivity) دارند، انتظار تغییری هم نیست. تنها عنصری که می‌تواند املاح ته‌نشین شده‌ی ذهن را تکان دهد، افزایش شعاع دایره‌ی زندگی، تعامل و یادگیری است. در چه شرایطی کودک زیر ده سال زبان می‌آموزد، شنا یاد می‌گیرد و با موسیقی آشنا می‌شود؟ وقتی‌که شعاع فکر پدر و مادر، حداقل سی سال را در بر گیرد. از کودک شش ساله انتظاری نیست که به اتکاء خود شنا بیاموزد. تاریخ اقتصادی اروپا به وضوح معرف این واقعیت است که "فرصت اتصالات" به کشورهای دیگر و حتی قاره‌های دیگر، زمینه‌ساز بزرگ‌تر شدن افق فکری و جغرافیای فکر کارآفرینان شد. معاشرت و تبادل نظر با افراد تکراری و ثابت، شعاع فکر را نیز با زنجیر قفل و متوقف می‌کند. بی‌دلیل نیست در دانشکده‌های مختلف دانشگاه‌های کلیدی جهان، همیشه چند نفر《استاد مهمان》از کشورهای دیگر حضور دارند، تا شعاع فکر دانشجو و اساتید وسیع‌تر شود. چگونه یک فرد، شرکت، بنگاه، محقق، مهندس، پزشک، نماینده، مدیر یا کارآفرین دائما می‌تواند جغرافیای فکر خود را گسترش دهد؟ با افراد جدیدی که معاشرت می­کند، از سیستم‌ها و تشکیلاتی که بازدید می‌کند، از بیوگرافی و تجربیات جدیدی که مطالعه می‌کند و از《فکر جدیدی》که باید شعاع اندیشه را همواره گسترش دهد. روان‌شناسان اجماع دارند که انسان ۹۰ درصد آن‌چه می‌گوید و بدان عمل می‌کند از ناخودآگاه (Unconscious) اوست. اگر در رسوبات ناخودآگاه، تشکیک نشود، خانه‌تکانی نشود، سؤال نشود، داده‌های نوین وارد نشود، نباید منتظر خروجی جدید بود. در دانشگاه‌های معتبر جهان رسم است، هر پنج سال اساتید به《فرصت مطالعاتی》بروند و از محیط دائمی خود دور شوند و یکسال در معرض تحقیق جدید، اندیشه‌های جدید، پاسخ‌های جدید و بلکه سؤال‌های جدید قرار بگیرند و شعاع فکری خود را توسعه بخشند. شاید کلیدی‌ترین خدمتی که یک دولت نسبت به مردم خود و به پرسنل خود و به‌خصوص پرسنل سیاسی و امنیتی خود می‌تواند عرضه کند، این است که《فرصت‌های مقایسه》را برای آن‌ها فراهم آورد و شعاع دوایر فکری آن‌ها را وسیع‌تر کند. انزوای سیاسی به‌تدریج توهم می‌آورد. انزوای فکری، فقر و انزوای معاشرتی، هر دو؛ توهم و فقر. |دکتر محمود سریع‌القلم|


  • جورج کارلین

    جرج کارلین: حکومت می‌خواهد به شما بگوید چیزهایی را که نمی‌توانید بگویید چون خلاف قانون هستند، یا نمی‌توانید بگویید چون خلاف مقررات هستند، یا این چیزی است که نمی‌توانید بگویید چون یک راز است. نمی‌توانید آنرا به او بگویید بخاطر اینکه او نگفته که می‌خواهد آنرا بداند. حکومت می‌خواهد اطلاع‌رسانی را کنترل کند و زبان را کنترل کند چرا که با آن روش می‌توان افکار را کنترل کرد، و اساساً هدفشان آن است. هدف مذهب هم همان است. ️مذهب چیزی جز کنترل ذهن نیست. مذهب فقط تلاش می‌کند ذهن شما را کنترل کند، افکار شما را کنترل کند، بنابراین چیزهایی را که نباید بگویید بخاطر اینکه گناه هستند مشخص می‌کنند؛ و اضافه بر آن با گفتن چیزهایی که نباید بگویید، مذهب می‌خواهد چیزهایی را که باید بگویید را هم مشخص کند؛ اینها اولین چیزهایی است که وقتی صبح بیدار شدید باید بگویید؛ اینها چیزهایی است که شب درست قبل از خواب باید بگویید؛ اینها چیزهایی است که همیشه در ماه آوریل بعد از ماه کامل در بهار وقتیکه زنگها به صدا در می‌آیند باید بگوییم. مذهب همیشه مطالبی را که شما باید بگویید مشخص می‌کند.


  • علت لقب《وکیل‌الرعایا》کریم‌خان زند چیست؟

    محسن حیدری: ارتباط لقب «وکیل الرعایا» کریم‌خان زند با لقب علیمردان خان بختیاری. کریم‌خان متولد ۱۰۸۳ شمسی در ملایر و متوفی ۱۱۵۷ در شیراز است. وی که از سرداران لُرتبار سپاه نادرشاه به شمار میرفت، به مدت حدود سی سال از ۱۱۶۳ تا ۱۱۹۳ ه‍. ق فرمانروای ایران بود. چرا کریم‌خان، «وکیل الرعایا» نامیده شد؟ عده ای به نادرست گمان می‌کنند انتخاب لقب «وکیل الرعایا» توسط کریم‌خان، نشانه شکسته نفسی و تواضع بوده و برخی نیز آن را نوعی زایش دموکراسی در ایران دانسته اند؛ حال آنکه این لقب ناشی از《محدودیت قانونی》و تقابل معنایی با لقب علیمردان خان چهارلنگ بختیاری ملقب به «وکیل الدوله» نائب السلطنه شاه اسماعیل سوم صفوی می‌باشد. پس از درگذشت نادرشاه افشار، رقابت و سپس همکاری و سپس نبردهایی بین سه تن از سرداران به نامهای ابوالفتح خان بختیاری هفت لنگ، علیمردان خان بختیاری چهارلنگ و کریم خان زند رخ داد. پس از درگذشت نادرشاه افشار، در رقابتی که بین عادل خان و ابراهیم خان افشار درگرفته بود، ابراهیم خان افشار، ابوالفتح خان بختیاری را که از سرداران نادرشاه بود به حکومت اصفهان و کاشان منصوب کرد. شاهرخ میرزا افشار نیز پس از قتل عادل و ابراهیم افشار، ابوالفتح خان را به‌عنوان حاکم اصفهان تایید کرد. علیمردان خان بختیاری چهارلنگ که نواحی کنونی استانهای چهارمحال بختیاری، خوزستان، لُرستان و کرمانشاه را در قلمرو قدرت خود داشت و مدعی سلطنت بود، برای تسخیر مناطق مرکزی ایران به سوی اصفهان پیشروی کرد و در حومه شهر اردو زد. ابوالفتح خان بختیاری و سلیم خان افشار در ناحیه مورچه خورت، سپاه علیمردان خان بختیاری را به عقب راندند. آنگاه علیمردان خان بختیاری با حمله کریم خان به اردوی خود مواجه شد و ناچاراً باهم متحد شدند و با همکاری برخی نخبگان اصفهان ازجمله معیرالملک و بعضی سرداران ابوالفتح خان، در سال 1164 ه.ق اصفهان را تصرف کرد و به قلمرو خود افزود. ابوالفتح خان بختیاری با وساطت یکی از خوانین زند، مورد عفو علیمردان خان بختیاری قرار گرفت. علیمردان خان بختیاری، یکی از نوادگان شاه سلطان حسین صفوی را با نام شاه اسماعیل سوم که گفته شده《مادرش بختیاری》بود، بر تخت سلطنت نشاند و خطبه بنام او خواندند. بدین ترتیب علیمردان خان بختیاری در سمت «وکیل‌الدوله» نایب‌السلطنه شاه جوان شد و کریم‌خان زند به فرماندهی کل سپاه رسید. در برخی منابع گفته شده که ابوالفتح خان نیز در منصب پیشین خود، حکومت اصفهان ابقا شد. در این مقطع، قدرت اصلی در دست علیمردان خان بختیاری نائب السلطنه (وکیل الدوله) بود. در زمانیکه کریم‌خان زند به قصد مطیع ساختن حکام کُردستان و همدان از اصفهان خارج شده بود، علیمردان خان بختیاری، که قصد تصرف فارس را داشت میخواست از جانب ابوالفتح خان خیالش آسوده باشد که علیه او اقدامی نکند لذا او را دستگیر کرد و به قتل رساند. کریم‌خان ظاهراً به انتقام قتل ابوالفتح خان، وارد جنگ با علیمردان خان بختیاری شد. کریم خان در تقابل با علیمردان خان بختیاری که لقب وکیل الدوله (نائب السطنه قانونی) داشت، خود را «وکیل الرعایا» نامید تا از تقابل ملت و دولت استفاده کند و مشروعیت نائب السطنه را به چالش بکشد. کریم‌خان پس از یک رشته نبرد و ایجاد اختلاف بین هفت لنگها و چهارلنگها، توانست علیمردان خان نائب السطنه را شکست دهد. وی شاه اسماعیل سوم صفوی را، در روستایی بصورت حصر خانگی نگهداری کرد. او پس از قتل علیمردان خان بختیاری میتوانست خود را «وکیل الدوله» (نائب السلطنه قانونی) بنامد ولی اگر خود را وکیل الدوله مینامید به نوعی تاکید بر مشروعیت شاهزاده صفوی_بختیاری بود. برای کاستن از اهمیت آن شاهزاده صفوی–بختیاری، همچنان بر لقب «وکیل الرعایا» باقی ماند و خود را وکیل الدوله (نائب السلطنه) یا شاه ننامید! کریم‌خان پس از در دست گرفتن قدرت، از توان نظامی بختیاری‌ها در بازپسگیری بصره و بحرین استفاده کرد. زمان فتح بصره، به فرمان صادق خان زند، دو هزار نفر از بختیاری‌ها که شنا بلد بودند از شط گذشتند و در ساحل مقابل مستقر شدند و در ظرف ۱۸ روز پل ساختند و ۶ صفر ۱۱۸۹ قمری، سپاه ایران از شط گذشت و بصره را درمیان گرفت. (کریم‌خان زند، حسین نوایی، ص ۱۱۴) مرعشی نجفی در《مجمع التواریخ》ص ۱۵، می‌نویسد: زمانیکه کریم‌خان با آزادخان افغان جنگید و شکست خورد و خانواده‌اش از جمله مادرش به اسارت درآمد، کریم‌خان به کوه‌های بختیاری عقب‌نشینی کرد و اگر همراهی طوایف کوه نشین بختیاری نبود موجبات پیروزی کریم‌خان بر آزادخان افغان فراهم نمیشد. دکتر مصطفی تقوی، در مجله《پژوهش‌های تاریخی》ص ۴۵، می‌نویسد: کریم‌خان زند، میرزا طاهر اصفهانی که بختیاری‌الاصل بود و مردی مجرب و آشنا به مسائل نظامی بود را به‌عنوان مشاور خود منصوب کرد. سردار اسعد در《تاریخ بختیاری》ص ۴۸۱، می‌نویسد: از لشکر ۴۵ هزارنفری کریم‌خان حدود ۲۸ هزار نفر (۶۲درصد) آنرا لُران تشکیل می‌دادند.


  • شهر ما تبعیدگاه ما!!!

    شهر ما تبعیدگاه ما! منبع: روزنامه جامعه فردا، 21 آبان 1396، ص 4: شوربختانه چند شهر کشورمان در یک آیین نامه اجرایی که توسط وزیر کشور و وزیر دادگستری و در اجرای مفاد قانون مجازات تهیه شده و به امضای رئیس قوه قضاییه رسیده است، به عنوان «تبعیدگاه» در نظر گرفته شده اند. برچسب «تبعیدگاه» بر پیشانی این شهرها باعث سلب «حق توسعه برابر» شده و به ویژه بر «شاخص جذب سرمایه گذاری» در این شهرها و نیز «درآمدهای حاصل از گردشگری» تاثیر کاهنده داشته و باعث «نوعی بی عدالتی» شده است. شهرهای: ایذه، مسجدسلیمان، باغملک، رامهرمز، اردل، لُردگان، ازنا، تویسرکان، خورموج، یاسوج، دوگنبدان، الشتر، دلفان، برازجان، اقلید، مهریز، استهبان، نیكشهر، آشتیان، میناب، فیروزآباد، سربند، نی ریز، دامغان، كلیبر، فردوس، گرمی، شهربابك، هریس، بافت، تكاب، كاشمر، سنقر و كلیائی، قیدار، گناباد و سمیرم در نامه ای که وزیر کشور به رئیس قوه قضاییه نوشته، به‌عنوان تبعیدگاه معرفی شده اند و شهروندان این شهرها خواستار تجدیدنظر وزیر کشور در این رویه ناعادلانه هستند. 1- ما معتقدیم قضاوت درباره اصل مجازات تبعید در تخصص جرمشناسان است و در اینجا قصد مخالفت با اصل مجازات تبعید را نداریم بلکه مخالف شیوه اجرای آن و «آیین نامه اجرایی» آن که توسط وزیر کشور تهیه شده و به امضای رئیس قوه قضاییه رسانده شده، هستیم. 2- ما معتقدیم «آیین نامه اجرایی» مجازات تبعید، به طور ناخواسته کشور عزیزمان ایران را به دو بخش مرکز و پیرامون تقسیم کرده و با تثبیت و تقویت شکاف بین مناطق برخوردار و نابرخوردار، موجب خدشه به همبستگی ملی ایرانیان شده است. 3- ما معتقدیم «آیین نامه اجرایی» بیش و پیش از آن که دور کردن مجرم از صحنه جرم و مجازات او باشد، «تبعید پیرامون و مرکز» و «مجازات عموم شهروندان شهرهای مندرج در آیین نامه» است. 4- ما معتقدیم «آیین نامه اجرایی» تفاوتی بین «مجازات تبعید» و «آثار منفی رسانه ای شدن مجازات تبعید» نگذاشته است. در عصر نفوذ رسانه های همگانی، «آیین نامه اجرایی» علاوه بر این که تحمیل مجازات سالب آزادی برای یک فرد مشخص است، به نیکنامی مردم آن شهر لطمه می‌زند و موجب بدنمایی آن شهر می گردد. 5- ما معتقدیم «آیین نامه اجرایی» نوعی تحمیل مجازات جمعی علیه ساکنان آن شهر و نوعی سلب «حقوق جمعی» آنان و خدشه به حقوق معنوی آن مردمان تلقی گردد. این بدنمایی می‌تواند بر شاخص جذب سرمایه گذاری در آن شهر و نیز بر درآمدهای مردم آن شهر تاثیر منفی بگذارد و از این طریق می تواند به «حقوق اقتصادی جمعی» آن مردمان یعنی «حق برخورداری از امکان توسعه برابر» ضربه بزند. 6- ما معتقدیم «آیین نامه اجرایی» نیازمند بازنگری جدی است و به ویژه از منظر «شیوه اجرای احکام تبعید» از زاویه «افزایش اثربخشی مجازات تبعید» مورد واکاوی قرار گیرد. 7- ما معتقدیم «آیین نامه اجرایی» نباید نام چند شهر مشخص را ذکر کند بلکه باید جدول رسمی مسافت بین شهرهای ایران (تدوین شده در سازمان نقشه برداری کشور) را ابلاغ نماید تا قضات محترم یا دادیار محترم اجرای احکام، آزادانه محل موردنظر را براساس مسافت بین مبداء و مقصد (مثلاً حداقل پانصد کیلومتر فاصله بین شهر محل زندگی و محل تبعید) تعیین نمایند. 8- ما معتقدیم بهتر است برای کاستن از طنین رسانه ای نامطلوب و جلوگیری از بدنمایی شهر محل تبعید، نام شهرهای محل تبعید در حکم انشائی قضات محترم درج نشود و تعیین آن براساس ضابطه مسافت، برعهده دادیار محترم اجرای احکام قرار گیرد. اکیداً توصیه می‌شود که وزیر محترم کشور در بازنگری «آیین نامه اجرایی» مجازات تبعید به «تاثیرات شیوه اجرای احکام تبعید بر حقوق جمعی ساکنان شهر محل تبعید» توجه نماید. رسانه ها همچون باد نام شهر محل تبعید را چون شلاق بر تن مردم آن شهر می کوبند. این یک پدیده نوظهور است و دستگاه قضایی اگرچه مستقیماً مسئول پدیده «بازنمایی رسانه ای اعلان نام محل تبعید» نیست ولی همه دست اندرکاران تدوین و اجرای «آیین نامه اجرایی» باید با مساعی جمیله خود این مساله را مورد توجه و چاره اندیشی قرار دهند که به حقوق اساسی مردم آن منطقه آسیبی ناخواسته وارد نکنند. گفتنی است الگوی توسعه تغییرات چشمگیری کرده و عامل سرمایه گذاری دولتی که قبلاً پیشران توسعه در مناطق مختلف کشور محسوب می شد، جای خود را به جذب سرمایه گذاری بخش خصوصی داده است. مطرح شدن نام یک شهر به عنوان تبعیدگاه می تواند ضربه جدی به شاخص جذب سرمایه آن شهر باشد. به ویژه اهمیت روزافزون صنعت گردشگری و نقش آن در توسعه اقتصادی مناطق مختلف، ضرورت پاسداشت نیکنامی مناطق را افزون کرده است.



آخرین مقالات