پنج شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

سفرنامه «بارون دوبُد» ریشه ی گفتمان «امان اللهی بهاروند»: لرها به دو دسته لر و لک تقسیم می شوند؟!

« شعب بزرگ دیگر لُر، یکی لک ها و دیگری کردها هستند..» (دوبد 1371: 183) به نظر می آید که منظور او از «کُرد»، مردم همجوار با لرستان، یعنی مناطق شمال ایلام و کرمانشاه بوده است و او در این جا کُرد بودن را هم عرض لُر بودن در نظر نگرفته است و استفاده از نام «کرد» برای مردم کرمانشاه و شمال ایلام را مانعی برای لُر دانستن آن ها قلمداد نمی کرده است.

سفرنامه «بارون دوبُد» ریشه ی گفتمان «امان اللهی بهاروند»: لرها به دو دسته لر و لک تقسیم می شوند؟!

آن چه امروزه با نام زبان لکی و مردم لک زبان می شناسیم بخش اعظم هویت فرهنگی و جمعیت انسانی لرستان فِیلی است تا جایی که اگر بتوان از میان گروه های زبانی و فرهنگی منطقه (استان های لرستان، ایلام و کرمانشاه) یک گروه را مصداق نام «لر» دانست ما لک ها هستیم، اشارات و شواهد تاریخی نیز حاکی از همین واقعیت است که در اکثریت قریب به اتفاق منابع، نام «لر کوچک» و بعدا «لر فیلی» برای مردم لک و نام «لری» برای زبان این مردم استفاده شده است.

اما خودِ نام «لک» از چه زمانی به این مردم اطلاق شد؟ نگارنده سلسه مطالبی در دست انتشار دارم که در زمان های مختلف و نشریات و سایت های متعدد منتشر شده است و طی آن از زوایای گوناگون به این پرسش پرداخته ام.

 

مقدمه:

در مطالب قبلی نگارنده (نشریه سیمره، شماره های 430، 446 و 447 به تاریخ 4 آذر 1396 و 21 و 28 فروردین 1397) توضیح داده شد که در روایت های سیاحان ایرانی و خارجی، تا زمان مشروطه، مردم سلسله، دلفان و هرو به اسم «لک» معرفی نشده اند. اما در این میان دو سیّاح روس (بارون دوبُد و موسیو چریکف) استثناء هستند، این دو، بخشی از طوایف لرستان فیلی را لک نامیده اند، در این مقاله به بررسی سفرنامه یکی از این دو نفر (دوبُد) پرداخته شده است. در مقالات قبلی تصریح شد که «لک» واژه جدیدی است که از زمان پادشاهی آقا محمد خان قاجار برای لرهای منطقه مابین قم و همدان و اراک باب شد و همچنین روشن شد که تا زمان مشروطه به مردم سلسله و دلفان «لک» نمی گفتند، زیرا تا زمان مشروطه در عموم سفرنامه های ایرانی و خارجی، نامی از «لک» برای مردم لرستان فیلی وجود نداشته است.

اما در این میان «بارون دوبُد » یک استثناء است، او را باید نخستین کسی دانست که از نام لک برای مردم سلسله، دلفان و هرو استفاده کرده است، بعدا همتبار او «چریکف» نیز با او همراه می شود. این مطلب می خواهد توضیح دهد گفتمان امان اللهی بهاروند که در کتاب «قوم لر» مطرح شده و تا سالهای اخیر بر متون لرشناسی و لرستان پژوهی غلبه داشته و بر آنست که «لرها به دو گروه لک و لر تقسیم می شوند» ریشه و سابقه این گفتمان به سفرنامه بارون دوبد باز می گردد.

 

شناخت بارون دبد:

بارون دوبُد نخستین سیاح روسی است که درخطه ی لرستان سفر کرده است. او بعد از جنگ ایران و روس و برتری سیاست روسیه در ایران و مساعد شدن زمینه ی سفر، مناطق مختلف ایران را سیاحت کرد. به دلیل مهارت در زبان فارسی توانست به راحتی با ایرانیان حشر و نشر کند. دوبد مقارن با سلطنت محمد شاه قاجار و با استفاده از عنوان پر طمطراق دیپلمات روسیه و دست خطی که از شاه گرفته بود، عازم سفر می شود. آن طور که دوبد نوشته؛ «در سال 1840 معادل با 1256 هجری قمری همزمان با اقامت لایارد در میان بختیاری ها [و اقامت راولینسون در کرمانشاه]، از دزفول به سمت خرم آباد حرکت می کند». (آریا. 1376: 44-45).

سفرنامه بارون دوبُد ابتدا توسط سکندر امان اللهی بهاروند (1362) و سپس توسط محمد حسین آریا (1371) به فارسی بازگردانده شده است. نگارنده با توجه به جدیدتر و کامل تر بودن ترجمه آریا، همین ترجمه را محور بررسی خود قرار داده است.

دوبُد لک ها را بخشی از مردم لُر دانسته است.

در بررسی سفرنامه های ایرانی و خارجی، تا دوره مشروطه، به خوبی مشهود است که نام لک برای سلسله و دلفان مرسوم نبوده است، یک مورد استثناء که از نام «لک» برای مردم سلسله و دلفان استفاده کرده، «بارون دوبُد» است، دوبُد مردم این منطقه را با نام لک، به عنوان بخشی از مردم لُر، معرفی کرده است، 

چنانچه به صراحت می گوید: « شعب بزرگ دیگر لُر، یکی لک ها و دیگری کردها هستند..» (دوبد 1371: 183) به نظر می آید که منظور او از «کُرد»، مردم همجوار با لرستان، یعنی مناطق شمال ایلام و کرمانشاه بوده است و او در این جا کُرد بودن را هم عرض لُر بودن در نظر نگرفته است و استفاده از نام «کرد» برای مردم کرمانشاه و شمال ایلام را مانعی برای لُر دانستن آن ها قلمداد نمی کرده است.

 

دوبُد از کرمانشاه تا بروجرد و رود دز را سرزمین لرها می خواند

 

بارون دوبُد در صفحه 419 منظور خود از لرستان کوچک را به خوبی مشخص می کند و می نویسد: «لرستان کوچک از شمال به بروجرد و کرمانشاه محدود است؛ رودخانه دزفول آن را در خاور از بختیاری، قسمتی از لر بزرگ، جدا می کند؛ اما حد جنوبی و باختری این سرزمین نامشخص است زیرا طوایف لر در کوچ زمستانی با رمه های خود در جلگه های دزفول ... پراکنده می شوند و یا در حد باختری نیز با اعراب صحرا گرد در مرز عثمانی در جلگه های وسیع آشور تلاقی می کنند.»

 

با توجه به این گزارش دوبد لرستان کوچک بین کرمانشاه و رود دز و دشت آشور می باشد که همان تعریف سرزمین لرستان فیلی است که سلسله و دلفان در درون محدوده آن قرار دارد. دوبُد مردم این سرزمین را نه به اسم لک و نه به اسم کُرد، بلکه تمام مردم سرزمین فیلی ها را به اسم  «لُر» خطاب می کند که  در کوچ زمستانی با رمه های خود در جلگه های دزفول پراکنده می شوند.

 جالب این که دوبُد در صفحه 6 مقدمه کتاب، به تنوع قومی که در میان جمعیت لر وجود دارد توجه کرده و نوشته اند: « لرستان یا سرزمین لرها، بخش اعظم نواحی کوهستانی مملکت ایران را تشکیل می دهد .... این کوهستانها [سرزمین لرها که دربالا با آن اشاره شد] محل سکنی نژادی از انسانها ... است که با وجود داشتن اسامی مختلف، [لک و کرمانشاهی و پشتکوهی و غیره] بر حسب ظاهر منشأ یکسانی دارند».  در این جا می بینیم که بارون دبد لرستان را سرزمین لرها می داند که محل سکنی کسانی است که اسامی مختلف دارند اما از یک نژاد هستند یا به عبارتی لک ها و مهکی ها و مینجائی ها که در لرستان فیلی ساکن هستند را «هم نژاد» و همگی را «لُر» خوانده است.

 

بارون دوبُد در صفحه 429 در مورد جمعیت مردم لرستان می گوید لک ها، سی هزار خانوارند در حالی که جمعیت بالاگریوه و عمله را حداکٍثر ده هزار خانوار تخمین می زند که با این حساب جمعیت لک ها سه برابر جمعیت بالاگریوه و عمله است و لک جمعیت غالب لرستان است، لذا وقتی او درباره مردم لرستان سخنی می گوید احتمال این که منظورش لک ها باشند بسیار بیشتر از سایرین است.

دوبُد واژه لک را در تفسیر هایش آورده است «نه در مشاهده ها و گزارش هایش».

مطالب کتاب سفرنامه دوبُد را به دو بخش می توان تقسیم کرد قسمت هایی از سفرنامه مربوط به مشاهدات و شنیده های رو در رو  می باشد و قسمت هایی از سفرنامه هم متعلق به شرح و تفسیر و استنتاج های شخصی نویسنده است جالب این است که در بطن سفرنامه دوبُد یعنی جاهایی از سفرنامه که مربوط به مشاهدات و شنیده های رو در رو  می باشد (از صفحه 380 تا 417 که به لرستان فیلی مربوط می باشد) نامی از لک برای مردم سلسله و دلفان گزارش نمی شود. این در حالی است که او در کتابش با مردم طوایفی برخورد داشته که امروزه لک خوانده می شوند مانند یوسفوند، حسنوند، کولیوند، دلفان آزادبختی، سلسله، باجلان، بیرانوند، جلالوند، زنگنه، کاکاوند، که در فهرست اعلام آخر کتاب،  قابل دسترسی می باشند. از صفحه 380 تا 427 ـ که شرح دیده ها و شنیده ها در حوزه فیلی هاست ـ در مصاحبه و برخورد حضوری با این طوایف (یوسفوند، حسنوند، کولیوند... ) نه تنها از واژه «لک» استفاده نمی شود بلکه به کرات، (یازده بار) از واژه لُر در صفحات 380، 381، 382، 384، 392، 394، 395، 397، 404، 406، 417 استفاده می شود. این نشان می دهد اگر بر اساس ادعای بارون دوبُد، احتمال وجود واژه لک برای سلسله و دلفان پذیرفته شود باز این وجود زیرمجموعه لُر بودن آنها بوده است. یا به عبارت دیگر نام «لک» در طول «لُر» بوده است نه در عرض آن.

اما بارون دوبُد در فصل بیست و نهم (که موضوع آن دیگر شرح مشاهداتش نیست و بیشتر به تفسیر و تشریح مردم شناسی منطقه فیلی ها  می پردازد) می نویسد سلسله و دلفان لک هستند.  بدین ترتیب به نظر می رسد واژه «لک» در میان عامه مردم آن روزگار رایج نبوده و به همین خاطر دوبُد در بیان مشاهدات نامی از آن نمی برد اما در توضیح و تفسیرهایی که خودش درباره منطقه فیلی آورده از واژه لک استفاده می کند.

 

دوبُد «هم در مشاهدات و هم در تفسیرهایش» مردم سلسله و دلفان و هرو را «لر» معرفی می کند.

 

 در سطور بالا توضیح دادیم که بارون دوبُد واژه «لک» را درباره مردم سلسله و دلفان، فقط در قسمت های تفسیری و مردم شناسی (یعنی فصل 29) آورده است، در این قسمت ها مسایلی همچون مالیات، محصولات منطقه، خلق و خو، مذهب و رسوم و غیره به تفصیل تشریح می شود. با آنکه چند صفحه قبل از این تشریحات، موضوع لک بودن سلسله و دلفان را پیش کشیده بود اما در تشریح هر کدام از این موضوعات، نامی از لک نمی برد و برعکس همه اهالی منطقه فیلی ها را به اسم لر خطاب می کند. مثلا در برآورد مالیات لرستان در صفحه 430 نمی گوید «لک ها» هر وقت احساس کنند که قدرت دارند مالیات نمی دهند بلکه می گوید: «لرها هر وقت احساس کنند که می توانند مقابله نمایند روحیه ستیزه جویی خود را نشان می دهند» که در اینجا منظور از «لرها» تمام مردم لرستان فیلی است که شامل لک ها هم می شده اند. در شرح محصولات منطقه در صفحه 430 باز نمی گوید «لک ها» از پرورش قاطر در سراسر ایران مشهور می باشند (در حالی که در صفحه قبل گفته بوده سلسله و دلفان لک هستند) بلکه همه مردم منطقه فیلی یعنی لکها و مینجایی ها و مهکی های ایلام را به اسم کلی «لُر» معرفی کرده و می گوید: لرها در پرورش قاطر در سراسر ایران مشهور می باشند.

 

همچنین در صفحه 431 که شرح خلق و خو اهالی منطقه است اهلی منطقه را نه به اسم کُرد و نه به اسم لک بلکه همه اهالی منطقه را به اسم لر و سر مبحث را به صورت خلق و خوی لرها شروع می کند. باز در صفحه 433 در شرح مذهب و رسوم نمی گوید اقامت من در میان لک ها (که با بسیاری از طوایف آنها مانند حسنوندها و یوسفوندها و ... برخورد داشته)  خیلی کم بوده است بلکه می گوید اقامت من در میان لرها کم بوده است ایشان به نوعی  همه افراد منطقه فیلی را به اسم لر دانسته است. بارون دوبُد در شرح مذهب و رسوم، سه بار از  واژه لر استفاده می کند اما نامی از لک نمی برد. بنابراین به صراحت روشن است بارون دوبد لک ها را بخشی از مردم لر می داند.

 

گفتمان بارون دوبُد بعدها گفتمان لرشناسان دوره پهلوی شد.

 

در بندهای پیشین توضیح دادیم که بارن دوبُد ابتدا اهالی منطقه لرستان کوچک از کرمانشاه تا بروجرد و رود دز را در صفحه 419 به اسم لُر معرفی کرده است. او در صفحات بعدی (427 و 429) کتاب می گوید طوایف لرستان کوچک شامل سلسله و دلفان که «لک» هستند و بالاگریوه و عمله که «لر» می باشند.

بدین ترتیب، بارون دوبُد در جایی گفته که لرستان کوچک شامل طوایف لر و لک می باشد و در جایی دیگر گفته که لرستان کوچک سرزمین مردم لر است و صراحتا لک را جزئی از مردم لُر دانسته است، از تلفیق این دو گزارش نتیجه می شود که بارون دوبُد مردم لر را به دو دسته لر و لک تقسیم کرده است. این گفتمانی است که سالها در بین لرشناسان  متداول بود و امروزه هم تا حدی از آن استفاده می شود این همان گفتمانی است که توسط رزم آرا گسترش پیدا کرد و در نوشته های امان اللهی بهاروند و ایزدپناه و علی محمد ساکی اشاعه داده شد. در این گفتمان واژه لر، به صورت عام شامل تمام گروه های لُر از جمله لک، بختیاری و غیره می شود، اما همین واژه یک کاربرد خاص نیز دارد به طوری که گفته می شود «لک، لر و بختیاری» که در این جا منظور از لُر غالبا مردم بالاگریوه و چگنی (به بیان امروزین لُر مینجایی) است. یا به عبارتی واژه لر دو معنی دارد یکی به معنی عام یعنی ساکنان کرمانشاه تا کهگیلویه و دیگری به معنی خاص یعنی مردم ساکن بالاگریوه و چگنی است.

 

لک و داغستان در سفرنامه بارون دوبُد

بارون دوبُد در صفحه 183 می نویسد: «که در دره دور افتاده میان کوهستان های بهبهان ، آنجا من تعدادی نقوش برجسته بسیار کهن همراه کتیبه هایی با حروف ناشناخته کشف کردم و به نام سولک معروف است چه بسا پسوند لک را بتوان با نام این قوم مرتبط دانست.» در این گزارش عبارت «چه بسا» به معنی «شاید» یا «امکان داشتن» آمده است  وجود احتمال در گزارش بارون دبد به این معناست  که خود بارون دوبُد اعتقادی در گفتار خود نداشته است امروزه با بررسی های مردم شناسی و تاریخی و فرهنگی منطقه، مشخص می شود که سولک و لک هیچ اشتراکی (به غیر ازتشابه اسمی و اینکه هر دو مربوط به لر می باشند) با هم ندارند. در واقع در همان زمان قدیم هم، ارتباط سولک و لک فقط در حد یک تشابه اسمی بوده که ربطی به سلسله و دلفان نداشته است.

دوبُد در ادامه باز از این شاید و نشاید ها استنتاج هایی عجیب و غریب می کند و در صفحه 184 می نویسد: «شاید هم منشأ لزگی های داغستان در قفقاز که تسمیه لک سی زبانان فارسی در گرجستان است به همان نژاد زند باز گردد» در این جا هم باز از لفظ شاید استفاده شده که صحت موضوع را در شک و ابهام فرو می برد. در مراجعه به مقاله مربوطه در شماره  423 نشریه سیمره تصریح شد که مردم لک قفقاز نه از نظر نژادی و نه از نظر نوع زبانی، اشتراکی با مردم مناطق لرستان و کرمانشاه و ایلام ندارند و بالا تراز این باید گفت که لک داغستان ارتباطی با ایرانی ها هم (از نظر طبقه بندی زبان و نژاد) ندارند. بخشی  از این احتمالات و شاید و نشاید ها مربوط به فارس زبانان گرجستان است که باید گفت در گرجستان، لک سی وجود ندارد.  فارس زبانان گرجستان به نام اوستی می باشند نه به اسم لک سی. به حال بهتر بود بارون دوبد از این شاید و نشاید ها در کتابش استفاده نمی کرد زیرا عده ای بدون توجه به عبارت  «شاید» تمام نظرات احتمالی (که با عبارت  شاید شروع شده اند) را بدون تحقیق و بررسی می پذیرند.

 

نتیجه گیری

سیاحان ایرانی و خارجی، تا زمان مشروطه، مردم سلسله و دلفان را با اسم لک معرفی نکرده اند، اما در این میان روس ها (که فقط دو نفرند به نام های بارون دوبُد و موسیو چریکف) استثناء هستند، اینان بخشی از طوایف لرستان فیلی را لک نامیده اند. در مورد بارون دوبُد، که موضوع این مقاله می باشد، باید گفت که او مبتکر گفتمانی است که تا امروز ادامه داشته است این گفتمان می گوید: لرها به دو دسته لر و لک تقسیم می شوند و نام لر یک بار به عنوان اسم عام (شامل لک و بختیاری و بقیه) و یک بار به عنوان اسم خاص (لرهای غیر لک و غیر بختیاری) کاربرد دارد.

پرسشی که جا دارد در پژوهش های لرشناسی بدان پرداخته شود اینست که چرا و چگونه بارون دوبد از نام «لک» که تا آن زمان به لرهای منطقه بین قم و ملایر و اطراف گفته می شود برای مردم سلسله، دلفان و هرو استفاده کرد؟! در حالی که پیشینیان، معاصران و حتی نویسندگان بعد از او (تا اواخر دوره قاجار) این مردم را صرفا با اسم لر یا لر فِیلی معرفی می کردند (مراجعه کنید به شماره  430 و 446 و447 نشریه سیمره).

 

ملاحظه:

* این نکته شایان تأکید است که نظرات دوبد به عنوان «یک مسافر»، «شاهد عینی» و «گزارشگر» برای ما اهمیت و تا حدی حجیت دارد و «دست اول» محسوب می شود، اما نظرات باستان شناختی و مردم شناختی وی از اهمیتی برخوردار نیستند، زیرا او تخصصی در باستان شناسی و مردم شناسی ندارد. اظهارنظرهای تخصصی مردم شناختی، باستان شناختی یا نژاد شناختی وی در ردیف فردی عادی، و غالبا بر اساس حدسیات مبتنی بر تشابه واژگان و یا تخیلات موهوم است.

** در این مقاله از واژه «فیلی» به معنای عام آن، یعنی معادل لر کوچک و شامل پشتکوه و پیشکوه استفاده شده است، در حالی که بارون دوبد در اثرش از واژه فیلی فقط برای طوایف پشتکوه استفاده کرده است. در خوانش این مقاله توجه داشته باشید که منظور ما از لرستان فیلی آن چیزی نیست که مد نظر بارون دوبُد می باشد، بلکه محدوده مشخص و معروف لرستان فیلی در غالب منابع را مد نظر داریم.

 

 منابع:

آریا، محمد حسین (1376) . لرستان در سفرنامه سیاحان. تهران. انتشارات فکر روز

 

دوبُد، بارون (1362). دو سفرنامه در باره لرستان. ترجمه سکندر امان اللهی بهاروند. تهران: انتشارات بابک

 

دوبُد، بارون (1371) . سفرنامه لرستان و خوزستان. ترجمه محمد حسسین آریا. تهران. انتشارات علمی و فرهنگی.

 

مسیو چریکف (1379). سیاحتنامه مسیو چریکف. ترجمه آبکار مسیحی به کوشش علی اصغر عمران. تهران انتشارات امیر کبیر. چاپ دوم.

 

شماره 423 هفته نامه سیمره (مورخ 10 مهر  1396)، صفحه 4. لک داغستان و لک لرستان با هم ارتباطی ندارند .

 

شماره 430 هفته نامه سیمره (مورخ 4 آذر 1396)، صفحه 4. «بررسی قدمت نام واژه لک درسفرنامه های ایرانیان»  این مقاله در سایت لور با این عنوان منتشر شد: در سفرنامه های ایرانیان، تا پیش از مشروطه، از نام لک برای مردم لرستان استفاده نشده است

 

شماره 435 هفته نامه سیمره (مورخ 10 دی 1396 )، صفحه 4.  «لک» نام مجموعه طوایف لُر ساکن در همدان و مرکزی و قم بوده است

 

شماره 446 هفته نامه سیمره (مورخ 21 فروردین  1397)، صفحه 4.    در سفرنامه ی سیاحان انگلیسی  پیش از مشروطه، از نام لک برای مردم لرستان استفاده نکرده اند. قسمت اول

 

شماره 447 هفته نامه سیمره (مورخ 28 فروردین  1397)، صفحه 4.  در سفرنامه ی سیاحان انگلیسی  پیش از مشروطه، از نام لک برای مردم لرستان استفاده نکرده اند. قسمت دوم

 

این مقاله در هفته نامه «سلام زاگرس» مورخ 13 خرداد 98، شماره 4، صفحه 3 به چاپ رسیده و  اینک در وبسایت نگین زاگرس بازنشر می شود. نویسنده مطلب، عیسی قائد رحمت

73 نظر

  • تاریخ چه میگوید؟

    تحریف گران تاریخ قوم لُر بنا به اهداف خاص و در جهت مقاصد خود میخواهند تاریخ جعلی و باب میل خود را دیکته کنند آنهم بدون هیچ سند و مدرک تاریخی و فقط حرفهای تخیلی و فانتزی میزنند و فضای تاریخ نویسی را از ارزش و تقدیس خالی کردند. نویسنده مشهور آلفرد لابی ار میگوید:ارزش یک سند در تاریخ نویسی بیشتر از حرفها ، نقل قولها و شایعاتی است که صدها هزار نفر بر زبان بیاورند و یا در نوشته های خود تکرار کنند! اصولأ تاریخ《لرهای لک》مبهم و تاریک است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته و گریخته در آثار مورخان و سیاحان دوره گرد مثل ماری شیل چیزی در اختیار نیست اما ما برای دوستان تمام مطالب را با ذکر سند و منبع ذکر میکنیم. منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لر بودن لک زبانها صحه گذاشتند از جمله:معین الدین نطنزی در سال ۸۱۶ هجری در کتاب منتخب التواریخ صفحه ۵۳ برای اولین بار از طایفه لک در ذیل طوایف قوم لر نام میبرد. زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه در قرن ۱۹ میلادی لکها را از مردم لر بر میشمارد. اسکندر بیک ترکمان مورخ دربار صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی لکها را قویاً لر معرفی میکند. میرزا محمد حسین مُستوفی در رساله《آمار مالی و نظامی ایران》در سال ۱۱۲۸ هجری قوم لر را ایرانی الاصل و آنها را مشتمل بر ۴ طایفه:فیلی ، لک ، بختیاری و ممسنی میداند. شیخ محمد خال که خود کرد است لکها را لر معرفی میکند. احمد جودت پاشا در جلد اول کتاب تاریخش مینویسد:لر ، بختیاری ، گوران و لک همه از یک قومند و اصلشان از قومی ایرانی است که از تنگه هرمز تا مرعش و ملاطیه پراکنده اند و عشایر زند هم از همین هاست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ مینویسد:محل و مسکن جماعت لر از اصفهان گرفته تا به سر حد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق عرب و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان، است و طوایفی که ذکر میشوند همگی از طایفه لر منشعب شدند. اچ ال رابینیو در سفرنامه خود صفحه ۳۴ میگوید:بیشتر روستاهای کرمانشاهان از گویشوران کردی و لری هستند. ملا پریشان لرستانی شاعر لک زبان که در قرن ۹ هجری میزیسته است در این بیت خود را لر معرفی میکند:ژ الوار کوه حق پیدا میو _ یا من فی الجبال خزاعنه. در اشعار بهلول بنیانگذار یارسان آمده:از بهلولنان چه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح رجبم بینی _ چنی《لره》بیم چه ماه وهفتینی. یا شعر دیگری از یارسانان که میگوید:دیوانه ظاهر دیوانه ظاهر _ دانای یارانیم دیوانه ظاهر / ظاهر وه عبث کفتن نه باهر _ رجبم نَسلم لُره من آهر. ملا منوچهر کولیوند شاعر لک زبان در دیوان شعرش خود را مستقیمأ لر معرفی میکند:گفت کی لُر بچه گر من در برویت وا کنم _ در بر اهل نهاوند خویش را رسوا کنم. طایفه سیاهپوش که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان اصالتأ از لرهای بختیاری دزفول هستند که در گذشته بنا به دلایلی به الشتر لرستان آمدند مثل مالمیرها (مال امیر) و طایفه پولادوند بختیاری. اتفاقأ ملا حقعلی سیاهپوش در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه کتابش بر این امر صحه گذاشته است. کریم خان زند در کتاب رستم التواریخ اثر محمد هاشم آصف خود را قویأ لر معرفی میکند:اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید اشتباه کرده اید. هنری فیلد انسان شناس مشهور در کتاب《مردم شناسی ایران》مینویسد:هم اکنون فرق بین لرها و لکها فقط گویش شان است و او در ادامه طوایف لک را در گروه ایلات لرستان طبقه بندی کرده است. رحیم عثمانوندی که خود از لکهای کرمانشاه است در کتاب《بومیان دره مهرگان》مینویسد:لکها در فرهنگ و مَنشهای تباری با لرها همانند هستند و در تمام وجوه اعتقادی و کُنشهای فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند و تنها از حیث گویش تفاوتهای آوایی با هم دارند. مرحوم حمید ایزدپناه در کتاب فرهنگ لری صفحه ۹ مینویسد:لکی با لری زمینه های دستور زبانی و واژه های مشترک بسیار دارند که تنها تفاوت آنها آوایی است. ایرج کاظمی در کتاب مشاهیر لر ، لکی را یکی از زبانهای مورد استفاده مردم لر معرفی میکند. علیمردان عسگری عالم که خود لک زبان است لکها را شاخه ای از قوم لر ذکر میکند. ویلیام فرالی لکی را شاخه ای از زبان لری میداند. دکتر فرامرز شهسواری استاد دانشگاه ایروان ارمنستان ، در مجله ایران و قفقاز ، شماره ۱۴، سال ۲۰۱۰ ، صفحه ۷۹ مینویسد:لکی به هیچ وجه در طبقه بندی گویشهای کردی قرار نمیگیرد و این اشتراکات به صورت طبیعی بین تمامی زبانهای شمال غربی ایران مشاهده میشود. لکها آمیخته و همسان با سایر طوایف لر هستند و تفکیک و جدایی آنها از سایرین غیر ممکن است. دانشگاه علوم پزشکی لرستان در فصلنامه علمی _ پژوهشی خود در شماره ۳ ، تابستان ۹۲ بنا بر پژوهش و آزمایش محققان که بر پایه《ژنهای کی آی آر》صورت گرفته است مینویسد:به لحاظ ژنتیکی گروه های مختلف قوم لر اعم از بختیاری ، مینجایی و لکی یک《استخر ژنتیکی مشترک》دارند و از نظر توزیع ژنی بین شاخه های مختلف لر تفاوتی وجود ندارد و اینها اجداد مشترک دارند و پیوندهای متعدد فرهنگی و مذهبی چنان مردم لر را در هم تنیده است که جداسازی یا افتراق بین آنها غیر ممکن است.


  • وارونگی واقعیت به کدام انگیزه؟

    ابوالفضل بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری میگوید:《تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن!》احمد ابن فضلان در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد:《دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء میشود!》از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند《ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می ماند》اما شگفت آنکه در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌ برخی گمان میکنند با دستکاری در تاریخ، میتوانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش پُستی در اینستاگرام خواندم که لکی کاملترین زبان دُنیاست! و دارای ۳۰ هزار واژه است درحالیکه عربی فقط ۷ هزار واژه دارد! این درحالی است که لکی قواعد مُستقل ندارد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و یک موسسه بین المللی و انستیتو زبانی نیست که لکی را زبان معرفی کرده باشد حتی لکها نمیتوانند از ۱ تا ۱۰ به لکی بشمارند و اکثر کلمات کلیدیشان برگرفته از فارسی و عربی است مثلاً برای کلمات: حقوق / اتصال / اقتصاد / اخلاق / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / جامعه و...چه معادلهایی در لکی دارند؟ یک زبان حداقل باید تا حدودی استقلال داشته باشد درحالیکه لکی ۸۰% کلماتش تلفیقی از فارسی وعربی است. اما عربی به عنوان کاملترین زبان بیش از ۱۲ میلیون کلمه دارد و نیم میلیارد نفر به آن صحبت میکنند و ششمین زبان سازمان ملل است. زبان انگلیسی ۶۰۰ هزار کلمه دارد و زبان بین المللی است. دیکشنری فرانسوی لاروس بیش از ۱۳۰ هزار لغت دارد و ۲۰۰ میلیون نفر به آن صحبت میکنند و زبان رسمی ۳۰ کشور است. زبان فارسی بیش از ۷۰ هزار لغت دارد. بازتاب اینگونه گزارشها از روی ناآگاهی است و هر نوشته ای اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد مورد شک و تردید است و نویسندگان آن رسوا خواهند شد!


  • لک یک عدد شمارشی است

    لَک در فرهنگ فارسی عَمید (چاپ ۱۷ _ امیرکبیر) صفحه ۸۹۴ به عنوان یک عدد شمارشی هندی به معنای《یکصد》و《صد هزار》آمده است مثال از دیوان شعر عنصری بلخی شاعر دربار محمود غزنوی:در آن نه سایر ماند و نه طایر از برخاک _ دو لک ز لشکر او شد بزیر خاک نهان. در فرهنگ عربی لاروس ، جلد دوم ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که لک عند الهُنود ( نزد هندیان ) به معنای صد هزار است که جمع آن لکاک و لکوک است. هندیها مخترع اعداد شمارش بودند و قدیمی ترین اسنادی که برای نوشتن اعداد استفاده شده در خط دیوانگاری هندی موجود است و خوارزمی در سال ۸۲۵ میلادی اعداد را از خط دیوانگاری هندیان فرا گرفت و به زبان عربی وارد میکند و در قرون ۹ و ۱۰ میلادی از طریق اندلس اسپانیا به اروپا راه یافت. واحد پول آلبانی که تا سال ۱۹۱۲ میلادی مستعمره عثمانی بوده و مسلمانند لک است و هر ۱۰۰ کیندارکا میشود یک لک! واژه لک (به فتح لام) معانی دیگری مثل سخن بیهوده و یاوه دارد مثال از لبیبی:گفت ریمن مرد خام لک درای _ پیش آن فرتوت پیر ژاژخای یا لک در دیوان عَیوقی به معنای خسیس و نادان آمده:با مردم لک تا بتوانی تو میامیز _ زیرا که جز از عار نیاید ز لک و لاک. در دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصائب صفحه ۲۴۹۸ آمده که لک واحد شمارش است و به معنای《کرور هندی》میباشد. در کتاب《آمار مالی و نظامی ایران》در سال ۱۱۲۸ هجری اثر میرزا محمد حسین مستوفی هم واژه لک به عنوان واحد شمارش آمده مثلأ:سی و پنج لک خانه وار ( ۰۰۰ / ۵۰۰ / ۳ ) _ دو لک روپیه هند _ بیست و دو لک خانوار و…در فرهنگ ایران زمین ، جلد ۲۰ ، صفحه ۴۰۶ هم لک به عنوان عدد شمارشی آمده است. در گویش زرقانی لک ( lak ) به معنای صدهزار است. در گویش سیستانی لگ ( lag ) مترادف هزار است. در زبان انگلیسی لک به معنای صدهزار است. در زبان سانسکریت《لکشم》به معنای صد است. در هندی کنونی لک میشود ده هزار و لاک معادل صدهزار است. در برهان قاطع (به اهتمام دکتر محمد معین ، صفحه ۱۹۰۰ ) نیز لک به معنای صدهزار ذکر شده است. در لغتنامه دهخدا هم لک به عنوان یک عدد شمارش معنی شده است. ولی《واژه تازه ساخت لکستان》بنیان تاریخی ندارد و در هیچ منبع ، مرجع و سند تاریخی واژه جدید لکستان به عنوان یک واحد جغرافیایی یا سرزمینی در منطقه کنونی لک زبانها ذکر نشده است.


  • تفکر تزریقی پانکردها

    چرا تمامی پان لَکها در فضای مجازی فقط روی لُرهای لُرستان متمرکز شدند مگر در استان ایلام و کرمانشاه هم سکونت ندارند پس چرا از کردها هیچ خواسته ای ندارند؟اینگونه بازیها بخوبی خبر از برنامه های پُشت پرده دارد وقتیکه دروغی به بزرگی اینکه ۷۰ % لُرستان لکزبان است را دائم در رسانه هایشان می بینیم باید بفهمیم که پانکردها با خیمه شب بازی میخواهند لکها را که زبانشان اندکی به علت همجواری مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان《اسب آشیل》به میان لُرها بفرستند و از این تُلرانس فرهنگی نهایت بهره را ببرند!به همین خاطر یک نظریه پرداز کُرد در کانادا در مقاله انگلیسی اذعان میکند که : لک نقطه بُحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لُرها باید روی مسئله لک متمرکز شد!متاسفانه برخی لُرها هم به همه چیز خوش بین اند و این مسائل را جدی نگرفتند.دومین مسئله اینکه تشکیل یک استان در دل استانی کوچک صرفاً نژادپرستانه است تا خوی خودبرتر بینی و لُرستیزی برخی افراد متوهم را ارضاء کند وگرنه هیچ عقل سلیمی تشکیل یک استان کوچک با ۳ شهرستان در دل استان کوچک دیگری را تجویز نمیکند!


  • نهاوندی

    واقعاً تشکر دارم از سایت نگین زاگرس بخاطر روشنگری و نگاه عمیقش نسبت به مسئله پان لکها و اینکه شرایطی را برای استفاده خوب از داده های تاریخی _اجتماعی فراهم کرده است.جا داره دو نکته عرض کنم اول اینکه آیا شهر لُرنشین نهاوند فقط بخاطر محله کوچک جوادیه که لَکزبان هستند باید جزء لکستان خیالی فرض شود؟آیا جمعیت کثیر غیرلَک شهر نهاوند و روستاهایش را نمی بینند؟و ما باید هویت اصلی شهرمان را بخاطر مهاجرت و اغراق پان لکها نادیده بگیریم؟یا مثلاً شهر خرم آباد بخاطر مهاجرت لکها به محلات دره گرم و فلک الدین باید شهری لکزبان معرفی شود؟تهرانی که ۵ میلیون ترک دارد آیا باید نام و تاریخش عوض شود؟نمیدانم چه اصراری است که همه داشته های لُرها را انکار کنیم؟نکته دوم اینکه تمامی کسانیکه به لُرها توهین میکنند اکثراً عَقبه و امتداد برون مرزی دارند چون خودشان مهاجر به ایران و بلاد لُرنشین هستند لذا سعی میکنند برای لُرها هم نسخه ای مشابه خودشان بپیچند.


  • مذمت《فخر فروشی》در قرآن

    در قرآن ، سوره《تکاثر》آمده : الهکُمُ التّکاثُر حتّی زُرتمُ المَقابر = فخر فروشی شما به کثرت متاع گذاری دُنیا به آنجا کشید که بر سر قَبرها رفتید و به زیادی گورهایتان تفاخر کردید! حَمیت جاهلی و تعصب کور قومی در میان اعراب تا به آن حد بود که حتی به قبرستان میرفتند و تعداد قبور مُردگان خود را هم میشماردند و به آن افتخار میکردند! حالا حکایت پانهای غرب کشور است که دائما در پی جَستاری برای فخر فروشی بهم میگردند و غرق در باستان پرستی هستند و آنچه که برای این مردمان هیچ اهمیت ندارد مبحث اقتصادی ، اشتغالزایی و در دسترس بودن امکانات است شاید به همین دلیل است که بیکارترین و محرومترین استانهای ایران به شمار میروند.تاریخ تاریک است خصوصاً دوره باستان و اینقدر جابجایی ها ، مهاجرتها ، درهم آمیزی و ادغام در طول تاریخ رُخ داده که اصلاً کسی نمیتواند به ضرس قاطع بگوید ما از نسل فلان قوم باستان هستیم! چون محدوده زمانی و مکانی بگونه ای نیست که این را به طور قطع تایید کند خصوصاً آنکه سند تاریخی ، شیء ، کتیبه و تحقیقات باستان شناسی کاملی در دسترس نباشد.باید به مقابله با دروغها و ادعاهای الکی تمام پانها رفت و بجای رفتارهای آزار دهنده و تبعیض آمیز مُطالبه گر حقوق اقتصادی باشید که چرا با این همه پتانسیل و منابع در فقر و تنگدستی هستید.


  • نام لُرستان در دیوان مولانا

    مولانا (۶۰۴ تا ۶۷۲ قمری) در دیوانش ، رباعی شماره ۱۴۹۸ نام《لُرستان》را به روشنی میبرد : گر شامم و گر عراق و گر لُرستان _ روشن شده زان چهره چون نُورستان / با مُنکر و با نَکیر همدستی کن _ تا دست زنان رقص کند گورستان! ملاحظه بفرمایید که نام سرزمین《لُرستان》تاریخی است و در قرن ۶ هجری آنقدر مرسوم و متداول بوده که حتی مولوی آن را در شعرش به کار گرفته است.قابل توجه جاعلان و تحریف کنندگان تاریخ که نمیتوانند نام تاریخی لُرستان را ببینند.


  • رستم فرخ زاد حاکم آذربایجان بود

    کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد : رُستم فرخ زاد حاکم《آذربایجان》بود! قابل توجه پان لکها که بدون ذکر هیچ سند و کتاب تاریخی و فقط بخاطر جلب توجه میگویند: رستم فرخزاد لَک بود! اصلاً در زمان ساسانیان نام لَک مرسوم نبوده است و برای اولین بار《معین الدین نطنزی》در اواخر دوره صفویه در《منتخب التواریخ》زمانیکه اسامی طوایف لُر را ذکر میکند اسم طایفه لَک را هم میآورد.


  • نام اقوام در جغرافیای ایران

    و.ایی.ساوینا (V.I.SAVINA) در مقاله《نام اقوام در جغرافیای ایران》، ترجمه : حسین مُصطَفوی ، نامه فرهنگستان (سال پنجم) ، شهریور ۱۳۸۰ ، شماره ۲ ، صفحه ۱۶۶ ، مینویسد : اقوام کم جمعیت و کم اهمیّتی نیز وجود دارد که همزمان یا در تاریخهای گوناگون به ایران مهاجرت کردند مانند ؛ اَرامنه ، گُرجیها ، لَکها ، آسوریها و یهودیها از جمله این اقوامند.


  • طایفه لَک

    فریده غلامرضایی در تاریخ لُرستان بعد از اسلام ، ص ۴۷۹ مینویسد : طایفه زند با معیشت شبانی از اراضی دامنه زاگرس به روستاهای پری و کمازان در نزدیک ملایر کوچ و مهاجرت کرده بودند معمولاً زندها را شاخه ای از طوایف لک لرستان که کلهر و زنگنه و مافی و باجلان را نیز شامل میشود به حساب آورده اند.برخی نویسندگان طایفه لَک را جزء اکراد (عشایر کوچرو) طبقه بندی کرده اند علت این سردرگمی و اختلاف نظر را باید در موقعیت و مسکن این طایفه جستجو کرد زیرا در حاشیه خط تفکیک کننده ای که از کرمانشاه میگذرد و به صورتی سنتی لُرستان را از کردستان مجزا میسازد عملاً رسوم و فرهنگ لُری و کردی و لهجه هایشان باهم آمیخته اند. قرینه هایی نیز بر این امر دلالت دارد مثلاً دکتر عبدالرحمان شرفکندی پژوهشگر کُرد در کتاب《فرهنگ لُغات کردی》به کلمات زیادی اشاره کرده که از زبان لُری وارد کردی شده است یا توفیق وهبی زبانشناس کُرد ، لکی و کلهری را جزء زبانهای لُری معرفی میکند. میرزا محمد حسین مستوفی در کتاب آمار مالی و نظامی ایران (صفحه ۴۰۵) در دوره صفویه به سال ۱۱۲۸ قمری (۱۷۱۶ میلادی) مینویسد : لُران یکصد و هفده جماعت اند که میان ۴ طایفه فیلی / زند و لک / بختیاری / و ممسنی مخلوط اند. طوایف لَکزبان از نواحی شمالی لُرستان کوچ کرده و یا به وسیله شاه عباس صفوی در اطراف ملایر اسکان داده شده اند در اواخر دوره صفویه از آنان با عنوان لر نام برده شده است (جان ر پری ، کریمخان زند ، صفحه ۲۵).


  • پاکسازی نژادی پانکردها در طول تاریخ

    پاکسازی قومی اکراد در طول تاریخ: همکاری با مغولان در فتح اربیل و موصل و شهرهای آسوری نشین شمال عراق و کشتار سکنه آن و اشغال تدریجی آن مناطق / کشتار صدها هزار آسوری در دهه 1830 و 1840 میلادی در شمال عراق و جنوب شرق آناتولی توسط《بدرخان بیگ حاکم بوتان》و محمد پاشای رواندز /همکاری مُداوم کُردها با حاکمان عثمانی در جنگهایشان در اروپا و همدستی با آنان در غارت و کشتار مردم آناتولی غربی و ارمنستان غربی و اروپای شرقی و یونان در طول 600 سال حکم ترکان عثمانی / کشتار صدها هزار ارمنی و آسوری در 1915 توسط اکراد (یگانهای حمیدیه) بنابر امر پان تُرکان عثمانی (گروههای فاشیست و نژاد پرست موسوم به ترکهای جوان و کمیته به اصطلاح اتحاد و ترقی) بگونه ای که شرق آناتولی را از وجود ارامنه پاک کرده و اراضی ارامنه میان اتراک و اکراد تقسیم شد مانند: شهرهای وان و ارض روم و قارص و باطوم و ملاطیه و...که قبلاً اکثریت اَرمنی داشتند / کشتار دهها هزار آسوری توسط اسماعیل آقا سمکو در استان آذربایجان غربی ازجمله ترور مارشیمون رهبر آسوریان در حین مذاکره و نیز غارت مَهاباد توسط سمکو در جنگ جهانی اول / کشتار هزاران آسوری در 1933 توسط ژنرال کُرد ارتش عراق اَبابکر صدقی در شمال عراق / همکاری همه جانبه نظامی و جاسوسی کومله و دمکرات با حزب بعث عراق در جنگ ایران و عراق / همکاری گسترده اکراد عراق (بارزانیها و طالبانیها) با رژیم های سلطنتی و جمهوری در ایران بر ضد حکومت های متوالی درعراق / حمایت گسترده اکراد ترکیه و سوریه (پ ک ک و پ ی د) از بشار اَسد بر ضد مردم عرب و سعی در اخراج و کشتار قبایل عرب و آسوری شمال شرق سوریه با حمایت آمریکا و روسیه برای ایجاد کشور کردی در شمال سوریه / پاکسازی قومی آسوریان و اقلیتهای قومی و مذهبی در شمال عراق توسط حکومت کردها و تبانی مسعود بارزانی با《تروریستهای داعش》در تسلیم شنگال به این فرقه تبهکار و نسلکشی ایزدیها ( اقلیتهای آسوری و سُریانی و ایزدی و شِیبک در استانهای کرکوک ، موصل و اَربیل بزرگترین مانع برای تشکیل کشور کردی در شمال عراق هستند و نابودی آنها توسط داعش کمک بزرگی به رویای بارزانی و ناسیونالیستهای کرد بود) / امید بستن اَکراد به حملات نظامی ویرانگر آمریکا ، ناتو و اسراییل و حتی روسیه به کشورهای چهارگانه (ایران و عراق و سوریه و ترکیه) برای فروپاشی آنها و ایجاد دولت مستقل کردی در خاورمیانه!


  • قضیه داغستان چیست؟

    افسانه داغستان: یکی از شایعاتی که در لُرستان رایج است راجع به زندگی گروهی از لکها در قفقاز است. اولین کسی که این شایعه را فقط بر حسب مشابهت واژه لاکی با لک مطرح کرد آقای دکتر حاجی پور بودند که ادله قوی برای ادعای خود نداشت و فقط بر مشابهت اسمی اکتفا کرده بود. بعدها خواننده ای به نام《لک امیر》که گرایش هایی به بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق دارد شعری خواند که بین داغ داغستان و رنج و درد ایهام ظریفی داشت. این شعر شایعه فوق را بیش از پیش تقویت کرد و باعث ایجاد شایعه ای جدید شد که اصل لک از داغستان است! عده ای هم با شاخ و برگ دادن به این شایعه《داستان های تخیلی》مانند حضور لکها در سراسر قفقاز تا خلیج فارس در گذشته را داده اند! حتی نام قبلی《لهستان》و《انگلستان》را هم لکستان میدانند! بدون آنکه سند و مدرکی برای اثبات گفته های خود بیاورند. اما واقعیت چیست؟ قومی بنام لاکی در قفقاز زندگی می کنند که تشابه اسمی این قوم با لکهای لرستان باعث سؤ برداشت عده ای شده است. زبان کردی ، تاتی و اوستایی در شاخه زبان های ایرانی طبقه بندی شده است در حالی که زبان لاکی قفقاز نه تنها جزو زبان های ایرانی نیست بلکه حتی جزو زبان های هندی و اروپایی هم قرار ندارد و جزو زبان های قفقازی است حال آنکه اگر لاکی های قفقاز با لک های لرستان با این هزاران کیلومتر فاصله ارتباطی میداشت میبایستی زبان آنها جزو زبانهای ایرانی طبقه بندی میشد. میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که لاکی قفقاز و لک لرستان فقط با هم تشابه اسمی دارند و لاکی های داغستان قفقاز ربطی به لکهای لرستان ندارند برخی فقط برای دور کردن نگاه و پیوند لکها از سرزمین تاریخی خودشان یعنی لُرستان به دروغ قضیه لکهای داغستان را مطرح کرده اند.


  • سوداگری با تاریخ

    کاسیتها از نژاد آزیاتیک بودند نه آریایی و اشتغال به کاشت داشتند و نامهای کاشمر ، کاشان ، کشمیر و کاسپین (قزوین ) برآمده از تاریخ آنهاست.کاسیتها اجداد لُرهای لُرستان بودند و نام طایفه لُر کوشکی و رودخانه کشکان متعلق و بازمانده از کاسیتهاست.طایفه کوشکی زمان قاجار در چغلوندی ساکن بودند و منطقه کاسیان هم آنجاست ولی بیرانوندها زمینهایشان را غصب کردند و کوشکی ها به کوهدشت ، پلدختر ، معمولان و بروجرد مهاجرت کردند.تمامی باستان شناسان مثل: جورج کامرون ، والتر هینتس ، دیاکونوف ، دانیل تی پاتس و مارسلا رمپوف گفتند که کاسیتها خویشاوندان نژادی عیلامیان باستان بودند که باز در جغرافیای زیستی لُرها زندگی میکردند حتی اشیای کشف شده در کلماکره به خط و زبان عیلامی بودند و این را دکتر رسول بشاش در تحقیقاتش آورده است.کاسیتها قومی صنعتگر و یکجانشین بودند و در قزوین و همدان و لرستان و کاشان و ایلام و شمال خوزستان سکونت داشتند حالا چطور طایفه لک که نامشان اواخر دوره صفوی بر زبانها افتاد و در تاریخ نطنزی به عنوان یک طایفه از طوایف لُر آمده است ادعای تمدن کاسیتها و ایلامیان را دارد؟در سفرنامه رابینیو ، هنری راولینسون ، نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی و میرزا بزرگ حاکم لُرستان گفته که لکها اواخر صفویه توسط شاه عباس برای تضعیف اتابکان لرستان آورده شدند حالا چطور ادعای یک تمدن ۵ هزار سال پیش را میکنند؟کردها هم ادعای تمدن ماد را میکنند اما حتی یک برگ سند ارائه نمیدهند.از مادها هیچ نسخه کتبی بر جای نمانده نه کتیبه ، نه سکه و نه اثر مکتوبی که ما به زبانشان یا هویتشان پی ببریم.هر کس ادعایی دارد باید با ذکر سند و مدرک تاریخی بگوید.


  • قدمت واژه《لُرستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • ستون پنجم پانکُردیسم

    این افرادی که درفضای مجازی علیه مردم و مسئولان لُرستان فعالیت تخریبی میکنند دارای تحصیلات و مطالعه بوده و بر پیشینه سیاسی و اجتماعی منطقه احاطه دارند و در یک موضع هماهنگ《هجوم رسانه ای》به استان لُرستان و مناطق لُرنشین را در پیش گرفته اند.حدود یکسال پیش با یکی از این افراد مباحثه ای درفضای مجازی داشتم بعدها معلوم شد که فرد مزبور اهل یکی از شهرهای مرزی مناطق کردنشین کشور است این درحالی بود که او خود را اهل یکی از شهرهای لُرستان معرفی کرد. راهبرد اساسی این فرقه《حمله به صداوسیمای مرکز لرستان》است! این افراد بویژه در فضای مجازی ازهیچ توهین و بدو بیراهی به مدیران و کارکنان این رسانه استانی دریغ نمیکنند.دورنما و هدف اصلی این گروه ایجاد《کردستان بزرگ》و الحاق لُرستان و مناطق لُرنشین به آن و درنهایت تجزیه کشوراست.این فرقه را درحقیقت میتوان《ستون پنجم》و عقبه کردهای بارزانی دانست.تقریباً همان نقشه ای که در دهه های اخیر دراستان های (ایلام وکرمانشاه لرتبار) اجرا شده، با عناوین دیگری درلرستان هم درحال اجراست.


  • آیا ژاپن لک دارد!

    متاسفانه فضای مجازی پُر شده از خَلق دروغ / اُوهام بافی / ادعاهای نا مُستند و بی بُنیان / و توهُمات شخصیِ مُبتنی بر تعصبات قومی که تماماً تخیل گرایانه هستند.مثلاً پان لکها بدون ارائه حتی یک برگ سَند ادعا کردند حتی ژاپن هم لک دارد! ژاپنی‌ که ۹۸% جمعیتش از نژاد اَصفر (زردپوست) هستند و با ایران ۸ ساعت اختلاف زمانی دارند و پرواز مستقیم از تهران به توکیو ۲۶ ساعت طول میکشد!حالا کدام انسان با وجدانی چنین حرفهای کذبی میزند؟یا مُدعی شدند تپه سِیَلک کاشان نام اصلیش《سی لَک》بوده و جایگاه لکهاست!حتی تلفظ درست آنرا هم دستخوش تغییر کردند تا فقط نام لک در آن برجسته شود!این مُدعیان بی مدرک نمیدانند که تپه سِیَلک کاشان ۱۰ هزار سال قدمت دارد و عبادتگاه هرمی شکل بوده و به گفته دکتر صادق شهمیرزادی در عبادتگاه سِیَلک مردگان خود را در کف اتاق بصورت چُمباتمه دفن میکردند! حالا در کدام منطقه لکزبانی مردگان را چُمباتمه دفن کردند؟یا آثار تاریخی《تَنگ سُروک بَهمئی بِهبهان》در کوهستان بختیاری که مُتعلق به تمدن الیمایی است را باز تحریف کردند و آنرا به شکل تنگ سَرلَک تغییر دادند تا باز نام لَک در آن برجسته شود! آخر تنگ سُرُوک بَهمئی که تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری اش هیچ لکزبانی نیست چطور متعلق به شماست؟کدام باستان‌شناس یا مورخی این حرف را زده؟ تاکی حرفهای نسنجیده و بی سَند باید بزنید؟اصولاً نام طایفه لک برای اولین بار در تاریخ ، زمان صفویه درکتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》بعنوان یک طایفه از لُرها آمده است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته گریخته در آثار سیاحان و سفرنامه نویسان ما چیزی در اختیار نداریم.ولی سوداگران و تحریفگران تاریخ بنا به اهداف خاص خود برای قومسازی میخواهند تاریخی جعلی و باب میل خود به دیگران دیکته کنند آنهم بدون سند و مدرک و فقط برحسب تعصبات قومیت زده!


  • کشفیاتمان در حد شباهت دو کلمه نباشد!

    دکتر ابراهیم خدایی در مقاله《کریستوف کلمب باشیم اما کشفیات مان در حد شباهت دو کلمه نباشد》مینویسد:کاملأ اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما در دیگر زبانها یافت شود بدون اینکه کوچک ترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباط باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات، همراه با استدلالهای تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی، فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آن را در حد یک فرض مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن《در حد فرضیه》نیز آسیب زاست! این《لوری》با آن《لر》فقط یک لام و راء به هم شبیه دارند، نه چیز دیگر! اگر این پان های لرستیز دنبال خوراک می گردند که در کشور ارمنستان هم یک استان با نام لوری هست که تنها شباهت لفظی است و ارتباطی با قوم لر ندارد! همچنین در منابع انگلیسی مثل:از《اقیانوس هند تا ساحل مکران》نوشته ؛ صابر بدلخان صفحه ۲۵۷ و《مردم در حرکت》اثر دیوید فیلیپ ، صفحه ۲۹۵ آمده: The Luri are a nomadic Community found in the balochistsn region of iran and Pakistan. They must not be confused with Lor! Who are an entirely distinct people also living in iran. که معنی اش میشود: لوری ها جماعتی خانه به دوش هستند که در منطقه《بلوچستان ایران و پاکستان》پیدا میشوند و نباید آنها را با لرها اشتباه دانست که آنها (لرها) به کلی یک قوم کاملأ مجزا هستند و در ایران زندگی می کنند! برای ریشه یابی کلمه لور (Lur ) باید به خود ساختار آن کلمه و ریشه زبانی آن پرداخته شود و باید ذکر کرد که معنی هر کلمه را باید در زبانی که آن کلمه ساخته شده را بررسی کرد به عنوان مثال:سه کلمه چینی《هه ، هو ، ها》شاید در زبان فارسی یا بی معنی باشند ، یا معنای خاصی نداشته باشند و یا حتی توهین باشد، اما آیا در زبان چینی هم به همین شکل است ؟ وقتی به《دموگرافی هند》توجه می کنیم هرگز قومی به نام لور یا لوری در هند نبوده است و در ادبیات فارسی آنها را بیشتر لولی ، لوطی ، کولی (کابلی) خطاب کردند و در فرهنگ لغت فارسی عَمید ، صفحه ۸۹۸ آمده که لولی یا لودی به معنای کولی ، با نشاط و سرود گو است.


  • آیا پاکستان 10 میلیون لک دارد؟

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان!!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد!!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش انگلیسی صحبت میکرد!!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در《داغستان روسیه》که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی ندارند! یا برخی بدون ذکر هیچ سند تاریخی ادعا میکنند کشور چِک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسُون در اصل آنگلو لَکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها! آنرا تغییر داده است!!! یا هُومر شاعر پیش از میلاد یونان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتاب ایلیاد و اُدیسه آورده است! حالا هُومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند!!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست (ناحیه) شرق ایران بوده است.کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد: رستم فرخ زاد حاکم آذربایجان بود! حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است


  • خود کُرد پندار

    چندی است در فضای مجازی شاهد آنیم افرادی که آشکارا تحت تأثیر گروهکهای تجزیه طلب پانکرد هستند به نام《لک》به پیاده نظام فریب خورده بدل شده اند و ندانسته بر طبل جدایی میکوبند و مُلتمسانه به دست و پای دیگر اقوام افتاده اند که شما را به خدا ما را در لایه های زیرین قومیتی خویش قرار دهید هر چند با استفاده از برخی《الفاظ تازه ابداع همچون لکستان》داعیه مطالبه حقوق مردم لک زبان سر میدهند.این رفتار و نگرشهای مشابه که عمدتأ ناشی از ناآگاهی از تاریخ و پیشینه قوم لُر میباشد تا کنون تأثیری بر هویت و تفکر مردمان لک نداشته است اما همین دیدگاه های نابخردانه بود که در دوره پهلوی اول《پشتکوه لُرستان 》را تبدیل به استانی خود کرد پندار کرده است!حال آنکه با توجه به مُستندات تاریخی و تقسیمات جغرافیایی کشوری که مشخص میکند ایلام تا همین چند دهه ی پیش پشتکوه لُرستان نامیده میشده و هنوز ریش سفیدان ایلام و لُرستان این نکته را به یاد دارند درحالی که این افراد توسط مردم لک به عنوان هم نژاد خود شمرده نمیشوند.حال نوبت به مُشتی خود فروخته هویت گریز رسیده که کانالی کذایی به نام الکستان ایجاد کرده و خود را متعلق به قومی میدانند که حتی آنان را به حساب نمی آورند و فقط مورد توجه اندک جدایی طلبان به ظاهر کرد هستند.


  • لُرستان زنده است

    گاهی با دیدن کانالها و وبلاگهایی که با هویتهای نامشخص به شایعه پراکنی و تفرقه اندازی بین شاخه های مختلف قوم لر میپردازند برخورد میکنیم و با خود میپنداریم آنگونه که این بدخواهان میخواهند لر از هم پاشیده میشود.افرادی که با هویتهای غیر واقعی در وب شایعه پراکنی میکنند و بذر نفاق و جدایی میکارند هیچکس را به مسیر درستی راهنمایی نمیکنند و با انتشار مطالب بُریده بُریده و نامُستند به دنبال تنش اجتماعی هستند. مزدورانی که از سازمانهایی برای رسیدن به اهداف عده ای خائن پول میگیرند. در اینجا جا دارد که از تمام فعالان رسانه ای لرتبار عاجزانه تقاضا کنم که با هویت کاملاً واقعی خود در فضای مجازی و اینترنت مطلب بنویسند که هرچه میخوریم از این افرادی است که《بدون هویت واقعی》و با هویتهای مجهول و گُمنام در اینترنت خبرپراکنی میکنند. این شعر را به افتخار تمام مردم بلاد لُرنشین اینجا مینویسم : شنیدم ز فردوسی آن مَرد راد که مازندران شهر ما یاد باد _ بگویش ز قولم که مازندران نَیرزد به کُنجی زِ مُلک لُران شعر از رضا حسنوند (شوریده لرستانی)


  • خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟

    خورشید وسط پرچم کردستان عراق نماد گانشای هندیهاست و پرچم هند به لحاظ رنگ دقیقاً شبیه پرچم کردهاست. دکتر حشمت الله طبیبی در مقدمه کتاب《تحفه ناصری》از قول ژاک دمورگان فرانسوی میگوید: زبان کردی شعبه ای از سانسکریت هندی است.تاریخنگاران غربی کُردی را به سانسکریت(هم خانواده اوستایی)نزدیکتر میدانند و کُرد را نه با فارس بلکه با هندیها از یک نژاد میدانند.درکتاب《شرفنامه بدلیسی》که توسط شرفخان زمان صفویه نوشته شده، منشا کُردها را شرق ایران ذکر کرده که صحت این ادعا را میرساند حتی زبانشناسان ریشه کردی را کلدانی میدانند.دیاکونف معتقداست که از قرن ۹ تا ۷ قبل ازمیلاد عُنصرزبان ایرانی ازمشرق به غرب پیشرفت آشکاری داشته و دیاکونف زبان کُردی را تلفیقی از ایرانی، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با اوستا(زبان شرق ایران)دارد.یحیی مدرسی درکتاب《درآمدی برجامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونف ومینورسکی را تاییدمیکند و میگوید: کُردی، بلوچی و افغانی از فارسی منشعب نشدند بلکه همپای سانسکریت و به موازات آن تحول یافته اند. رسم ختنه کردن دختران ، خالکوبی روی پیشانی و سنگسار نزد کردها و پاکستانیها معمول است.لباس ، عمامه و پرچم کردها شباهت بی مانندی با هندوها دارد.در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی اند و کلهر از طوایف گیلان است که درشهر گیلانغرب کرمانشاه سکونت دارند.اسامی طوایف کولیها که در هند و پاکستان به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کرد است مانند: کلیلایی ، گورونی ، سوران ، خرات ، سور ، جات(زُط) ، کاولی ، کراچی ، قادریا ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی). طوایف کُردی: کلیایی ، گورانی (گورونی) ، سورانی ، خرات ، زور ، جاف ، اردلان ، کاویانی (کاولی kaweli) ، کرمانچی ، قادری ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی).


  • عینیت یا توهُم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم واژه ای هندی به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • سوریه چگونه درگیر جنگ قومی شد؟

    قبل از وقوع بهار عربی، کمتر کسی تصور میکرد سوریه که به واسطه امنیت بالا در میان کشورهای منطقه به یکی از《قطبهای گردشگری》تبدیل شده بود؛ روزی با این سرنوشت شوم دست و پنجه نرم کند. لحظه ای به این احتمال فکر کنید که این ایجاد نفرتهای قومی، زبانی، شهری و...که روز به روز ما را از یکدیگر دورتر و متنفرتر میکند؛ هدفمند باشد و پشت این تفرقه انگیزی های پیش پا افتاده اتاق فکری داخلی یا خارجی وجود داشته باشد. در متنی میخواندم که در سوریه و چند سال قبل از شروع ناآرامیها، خیلی نامرئی اما به صورت مداوم، به اختلافات قومی، مذهبی، شهری و حتی طایفه ای در این کشور دامن زده میشد. اخبار و شایعاتی پخش میشد که خیلی راحت باعث اختلاف مذاهب یا قومیتها یا حتی ساکنان شهرهای مختلف میشد. مثلاً یک روز شایع شد پزشکی کُرد تبار، مردم قبایل عَرب را مسموم کرده و یکبار شایع شد راننده ای از شهر حُمص پانزده مسافر اهل حَلب را به داخل دره فرستاده و خودش از اتوبوس بیرون پریده است و بسیاری از این اختلافات که به صورت هدفمند و با استفاده ابزاری از ناآگاهی برخی نیروهای داخلی به آن دامن زده میشد. وقتی جنگ داخلی به راه افتاد ناگهان همه این اختلافات و کینه ها و نفرتها سر باز زد و تسویه حسابها همسایه به همسایه، شهر به شهر، دین به دین، مذهب به مذهب و قوم به قوم شروع شد. اندکی تامل کنید؛ چقدر این آینده شبیه وضعیت کنونی ماست!!! این اقدامات تفرقه انگیز در نهایت موجب ایجاد فضایی ناایمن برای خانواده، جامعه و نسلهای بعدی ما خواهد شد.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • بازی با اسمهای مُشابه!

    در تمام زبانهای دنیا کمابیش همین حروفی که ما در فارسی و لُری داریم وجود دارند و در تمام این زبانها نیز این امکان وجود دارد که دو حرف《لام و راء》کنار همدیگر قرار بگیرند.در کنار سایر ادعاهای کریستوف کلُمبهای مجازی دیارمان (از قبیل ارتباط ایل سگوند لرستان با قوم سکا، ارتباط واژه لرستان فیلی با پهله، ارتباط بختیاری با باکتریا، چگنی با چین و غیره) میگذارم متأسف میشوم که علاقمندان و کنجکاوان به لرشناسی مطالعه تاریخ و تمدن خود را با《بازی با اسمهای مشابه》اشتباه گرفته اند.مساله خیلی ساده است، در تمام زبانهای دنیا کمابیش همین حروفی که ما در فارسی و لری داریم (از قبیل ل، ر، ک، ب، خ، ت، س، چ و..) وجود دارند و در تمام این زبانها نیز این امکان وجود دارد که دو حرف《لام و راء》کنار همدیگر قرار بگیرند و لذا کاملا اتفاقی واژه《لک با لاک》،《چگنی با چین》، 《بختیاری با باکتریا》شبیه باشند و حتی فراتر از این خود اسامی لُر و لک در جامعه دیگری یافت شوند بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند.ادعای هرگونه ارتباط باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات همراه با استدلالهای تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی و فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آنرا در حد《یک فرض》مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن در حد《فرضیه》نیز آسیب زاست.وقتی ما در خود لرستان ایران، تا اواخر دوره صفویه نام《بختیاری》و تا اواسط دوره قاجار نام《لک》را رایج نمی بینیم (بختیاری تا زمان میرجهانگیرخان نام یک طایفه در لر بزرگ و لک تا زمان مشروطه نام یک طایفه در منطقه ملایر و حومه بوده است و مردمی که امروزه به عنوان بختیاری یا لک میشناسیم در منابع آن دوره به این اسامی خوانده نمیشده اند و به عبارت دیگر این اسامی بعدا بر این مردم اطلاق شده اند) چطور ادعا میکنیم با باکتریا یا لاک در ماوراء النهر یا قفقاز ارتباطی دارند؟درحالیکه کوچکترین روایت معتبر تاریخی یا استناد فرهنگی درباره حضور آنها نمی بینیم و زدن این حرفها کمکی بما نمیکند!اگر این رسانه های بی دقّت دنبال خوراک میگردند اجازه بدهید من هم یک سر نخ جدید بدهم، آنهم یکی از استانهای کشور ارمنستان《لوری》است.این لوری با آن لرستان فقط یک《لام و راء》بهم شبیه دارند، نه چیز دیگر! اما اگر کسی قصد به زبان راندن یا رسانه ای کردن آنها را دارد لازم است به خودش زحمت بدهد و پس از اندکی بررسی و مطالعه افکار عمومی لرها را تحت تأثیر مطالب درست قرار دهد.ما در کشور عمان نشانه های فرهنگی (زبان کومزاری) و در افغانستان روایتهای تاریخی (سکونت چند خانواده بختیاری در زمان لشکرکشی نادرشاه افشار به قندهار) از حضور لر داریم، حتا اگر نام بختیاری یا لر در این ولایات نباشد، به همین ترتیب در کرمان، قزوین و مناطق دیگر اَدله محکمی وجود دارد که مهاجرتهایی از لرستان صورت گرفته است، نباید اینطور بررسیهای نسبتاً مستند را با《کشفیات کریستُوف کلمبهای مجازی》که به برکت اینترنت یاد گرفته اند نام طایفه خود را در گوگل سرچ کنند و هَمنامی در آفریقای مرکزی، آسیای صغیر یا اقیانوسیه بیابند و ادعای برادری بکنند!


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست!

    قضیه لکستان خودجوش نیست و اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست. اهداف پنهانی در این فتنه وجود دارد که تمامأ به ضرر خود لک زبانان است. از خیلی قبلتر رضاخان در کرمانشاه ، لکها را همراه لرها قتل عام میکند تا کردهای جاف عراقی را در سرزمین آنان ساکن کند. نسل کشی ، تبعید اجباری و تخریب برنامه ریزی شده چهره اجتماعی مردمان لر و اختلاف افکنی بین ایلات لر و تنش بین شهرها ، حاصل فعالیتهای استعماری است. سیاست تنش و تفرقه بین گروه های مردم لر در دستور کار قرار گرفته است. کانون این تفرقه و خود تخریبی لرها ، سایتها و کانال هایی است که دست پانها در آن هویداست. چطور است از مطالب اهل قلم که در جهت جدایی و کینه باشد حمایت میشود؟ چگونه افرادی که قلمشان در راستای افتراق و جدایی است حمایت رسانه ای و تبلیغاتی میشوند؟ ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی مردم لر میزنند متهم به برچسب منافق و تجزیه طلب میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت میگویند اما از فقر و بیکاری و مهاجرت لرها حرفی نمیزنند؟ آیا با این تفرقه هایی که ما را به خود مشغول کردند هدفی جز نابودی ما دارند؟ اتحاد و همدلی عامل پیروزی است. ما چوب اهل قلمهایی را میخوریم که گوشواره از گوش برایشان عزیز تر است.


  • جمعیت لکها از خیال تا واقعیت!

    هیچ گونه سرشماری قابل اعتمادی از جمعیت لکها در دست نیست در کتاب شناسنامه اجتماعی _ فرهنگی استان لرستان که توسط دفتر امور اجتماعی استانداری لرستان تهیه شده است در صفحه ۳۵ آمده که با توجه به اینکه هیچ آمار مستند و دقیقی در رابطه با جمعیت قومیتها وجود ندارد لکن تمام آمارها تخمینی و تخیلی است. در یک مطالعه در سال ۱۹۹۲ میلادی جمعیت لکها در سراسر ایران یک و نیم میلیون نفر برآورد شده است ( بر پایه آمار مهرداد ایزدی ) از آنجا که لکها ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت ۴ استان( کرمانشاه ، لرستان ، ایلام و همدان ) را تشکیل میدهند جمعیت آنها در سال ۲۰۰۹ میبایستی ۲ میلیون باشد. رحیم عثمانوندی که خود لک کرمانشاه است اولین کسی است که عنوان کرده لکها نیمی از جمعیت لرستان را تشکیل میدهند ولی به هیچ سندی یا کتابی یا مرجع مستندی ، استناد نکرده برای تأیید حرفش و احتمالأ بر پایه احساسات طایفه ای _ قومی چنین حرفی را زده است وگرنه از ۱۱ شهرستان لرستان فقط در ۳ شهرستان لکها در اکثریت هستند. لکها در مناطق شمال غربی لرستان ساکنند. به نظر میرسد که بررسی های انجام شده از جمعیت مردم لک دقیق نمی باشد. دانشنامه اتنولوگ تعداد جمعیت مردم لک را یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۰ میلادی میداند. لغت نامه دهخدا لکها را ساکن کرمانشاه ، همدان و ایلام معرفی میکند.


  • کشتی نُوح از افسانه تا واقعیت!

    پیامی در یکی از گروه ها دیدم با این عنوان که کشتی نوح در نورآباد (دلفان) فرود آمده است ولی ثابت نکردند که از آن کشتی بزرگ آیا یک تکه تخته چوب باقی مانده یا نه؟؟؟ مارگولیز شوارتس میگوید : در این دنیا ۱۰ میلیون حشره وجود دارد / پنج هزار خزنده / نه هزار پرنده / و ۴۵۰۰ نوع پستاندار وجود دارد حالا اگر از هر نوع فقط یک جفت وارد کشتی نوح بشود چقدر جمعیتشان میشود؟ جای دادن ۴۵۰۰ نوع پستاندار ( ۹ هزار جفت) در یک کشتی امکان پذیر نیست چون آن کشتی باید مساحتی به اندازه استان اصفهان داشته باشد که حتی ساخت آن با ابزار آلات امروزی غیرممکن است حالا چه برسد به زمان حضرت نوح!!! دکتر لئونارد وولی (Leonard Woolley) ، در کتاب حفاری در اور (نیویورک 1965) ، مینویسد : هنگام کاوش در شهر اور واقع در بین النهرین (مرکز عراق امروزی) شواهدی دال بر طوفانی ویرانگر در بین النهرین قدیم یافتم که شهرها، را به زیر آب فرو برده است به اعتقاد وولی این طوفان همان طوفان نوح ذکر شده در کتاب مقدس است اما این طوفان که باعث طغیان دجله و فرات شده و شهرها را به زیر آب برده فقط در منطقه بین النهرین رخ داده و در نظر مردمانی که در آنجا میزیستند این ناحیه (بین النهرین) تمام دنیا بوده است و شگفت نیست که آنان در این فاجعه کیفر ایزدان برای نسلی گنهکار را میدیدند. در کتاب مقدس یهودیان داستان طوفان نوح آمده و معتقدند آن کشتی در کوههای آرارات در ترکیه به زمین نشسته است حتی باستان شناسان به آن منطقه برای کاوش اعزام شدند حتی مستندش هم هست اما حالا نمیدانیم چطور سر از نورآباد دلفان درآورد؟


  • افسانه یا تاریخ؟

    متاسفانه پان لکها برای توجه عموم شروع به تحریف تاریخ میکنند و با دیدگاه تعصب زده ادعاهایی میکنند که در هیچ کتاب مُعتبر تاریخی به آنها اشاره نشده است.متاسفانه تاکنون پاسخی بر مبنای تاریخ به این شُبهات داده نشده و آنان سکوت را تعبیر به ضعف میکنند و جری تر میشوند مثلاً میگویند : چِک ، لَک و روس باهم برادر و خویشاوند هستند و نام قدیمی لَهستان (لَکستان) بوده است! این درحالی است که این ادعا در هیچ منبع ، کتاب و سند تاریخی نیامده است و اساساً لهستانیها کشور خود را Poland میخوانند و نژادشان اِسلاو است و گروه زبانیشان کاملاً متمایز و متفاوت با ایران است! امان از مُدعای بی مدرک.


  • هُومِر افسانه سُرای یونانی

    هُومِر افسانه سَرای یونانی که ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در یونان میزیسته است و اهل اسمیرنای یونان بوده است.حالا پان لکها برای تاریخسازی و اینکه جا پایی در تاریخ باستان برای خود درست کنند بدون ارائه《حتی یک برگ سند》میگویند : هُومِر شاعر یونانی از لَک یاد کرده است!!! خُب این عزیزان بفرمایند در کدام صفحه کتاب ایلیاد و اُدیسه هُومِر نام لَک آمده؟هُومِر زمانی زندگی میکرده که هنوز آریاییها به ایران مهاجرت نکرده بودند!نام لک که یک واژه شمارش هندی است بعد از اسلام خصوصاً در دوره صفویه رواج پیدا کرده و اولین بار در اواخر صفویه نام آن به عنوان یک طایفه از قوم لُر آمده!حالا چطور ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح هُومر که نابینا هم بوده و هزاران کیلومتر آن طرفتر در یونان میزیسته نام لَک را آورده؟کتاب شعر ایلیاد و اُدیسه هومِر شرح اشخاص مافوق انسانی و قصه ایزدان یونان و جنگاورانی مثل : آشیل / آیاس / هکتور / و اُدیسه است که سیستم زبانی و نژادیشان با اقوام ایران ۱۸۰ درجه فرق میکند!


  • مجموعه نامهای لُری

    دکتر سید نجم الدین موسوی در کتاب《مجموعه نامهای لُری》صفحه ۱۷ مینویسد : برخی نامهای لُری با انتساب به زبانهای دیگر و بدون ذکر هویت لُری آنها ثبت شده اند. مثلاً در کتاب فرهنگ نام و نامگذاری که به عنوان مرجع نامگذاری در کشور از سوی سازمان ثبت احوال کشور منتشر شده است《برخی نامهای لُری》که در کردی نیز وجود دارند بدون ذکر هویت لُری ، کردی آنها صرفاً با عنوان نام کردی معرفی شده اند مانند : گلاره ، اسرین و...نکته جالبتر و البته تامل برانگیزتر اینکه برخی از این نامها مانند《دونا》به معنی فهمیده و دانشمند یک نام صرفاً لُری بوده و در کردی با نام《زانا》و《زونا》به کار میرود لیکن از سوی اسداللّه پارسامهر حسنوند که با کمال تعجب خود از تبار مردمان لُر و متولد لُرستان است در کتاب《فرهنگ نام و نامگذاری》، صفحه ۱۳۱ ، با عنوان نامی کردی قید شده است!!!


  • ملاک برای تشخیص یک قوم تنها نژاد است

    نباید زبان یک طایفه یا جماعت را به منزله نژاد آنها پذیرفت ! چون این برداشت صحیحی نیست و این دلیلی نمیشود که هویت قومی را بخاطر تفاوتهای آوایی زبان زیر سؤال برد چرا که مثلأ یک ایرانی ، ایرانی خواهد ماند حتی اگر در آمریکا بزرگ شده باشد. لکها که زبانشان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را نباید به اشتباه قومی جدا از سایر گروه های لر نامید زیرا تنها ملاک برای تشخیص یک قوم ریشه های نژادی است و زبان ، مذهب و جغرافیا قطعأ ملاکهای دقیق و مناسبی نیستند چرا که همانطور که توضیح آن گذشت بارها شاهد نژادهایی بوده ایم که به علت همجواری با نژادی دیگر زبانشان دستخوش تغییر شده است اما قطعأ این موضوع موجب تغییر نژادشان نخواهد شد متأسفانه علت آن اشتباه اینست که معمولأ اقوام نام نژاد خود را بر زبانی که به آن سخن میرانند میگذارند و مثلأ زبانی که قوم لر به آن سخن میگوید لری نامیده میشود و اشتباه آنجا صورت میگیرد که وقتی عده ای از قوم لر مثلأ به لکی سخن میگویند این اشتباه پیش می آید که نکند اصلأ نژادی به نام لک وجود دارد که زبانش لکی است؟ در صورتیکه این درست نیست و زبان لکی یکی از زبانهای مورد استفاده نژاد لر میباشد. پس قطعأ در به رسمیت شناختن یک قوم تنها ملاک مورد اطمینان ریشه های نژادی خواهد بود.


  • جشنواره اقوام لرستان!!!

    مصطفی رباطی: با روی کار آمدن سرپرست جدید اداره ارشاداسلامی جشنواره اقوام لرستان بصورت زنجیری در شهرهای لرستان برگزار میشود و آنچه که از این نام برمی‌آید و احتمالاً مسئولان برگزاری این جشنواره هم در پی آن‌اند که این مفهوم را در ذهن مخاطبان و مردم نقاط مختلف لرستان جا بیندازند، که لرستان از نظر این آقایان از چند قوم مستقل تشکیل‌شده و هر قوم نیز آداب، سنن و رسوم خاص خودش را داراست!!! برای باز شدن موضوع ابتدا باید تعریفی از «قوم» ارائه شود؛ دانشمندان علوم اجتماعی و جامعه شناسی تعاریف مختلفی از قوم ارائه داده‌اند، اما تقریباً اکثر آن‌ها نظیر ماکس وبر، آنتونی دی اسمیت، کوپر، مک لین و...بر روی این تعریف از قوم و قومیت اشتراک نظر دارند که «گروه‌هایی که از لحاظ زبان، مذهب، رنگ، پوست و نژاد با گروه‌های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند، گروه‌های قومی قلمداد می‌شوند.» با توجه به این تعریف می‌بایست گروه‌هایی را دارای یک قومیت خاص بدانیم که از نظر نژاد، زبان، مذهب، آداب و رسوم و سایر شاخصه‌ها متمایز از سایر گروه‌های جامعه باشند!!! حالا آیا در لرستان مردم از نظر نژادی، زبانی و مذهبی از هم دیگر متمایزند و تفاوت دارند؟ در جواب می‌توان گفت که مردم لرستان دارای مشترکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی بوده و هزاران سال است که با اتحاد و همبستگی در بزنگاه‌های مختلف تاریخی در کنار هم بوده و هستند. تمام آداب‌ و رسوم این مردم اعم از سور و سوگ (دوات و پُرس)، موسیقی و...مثل هم است، به عنوان مثال در حوزه موسیقی و آواز از گذشته‌های دور تاکنون رسم بر این است که یک خواننده در لرستان برای گرم کردن صدای خود ابتدا یک بیت «علیسونه» می‌خواند و سپس آهنگ‌هایی نظیر «بزران» و «کشکله شیرازی» و...را اجرا می‌کند؛ به همین دلیل این موسیقی قابل خط‌کشی و جدایی نیست، آمیختگی و درهم تنیدگی مردم لرستان به‌قدری زیاد است که در سایر حوزه‌های اجتماعی نیز این خط‌کشی‌های مُغرضانه و جعلی جواب نمی‌دهد و عملی نیست! از نظر مذهبی که نیاز به گفتن نیست و همه مردم لرستان شیعه هستند؛ یکی از دوستان رسانه‌ای در بیان عشق لرها به خاندان پیامبر می‌گفت: «کل دنیا را بگردند یک لُر سُنی مذهب پیدا نمی‌شود، حال‌آنکه سید اهل تسنن زیادی در ایران و خارج از کشور وجود دارد.» ازنظر زبانی و دایره واژگانی نیز مردم لرستان اشتراکات زیادی دارند؛ البته برخی تنوع زبانی را با تفاوت زبانی به‌ عمد یا به سهو اشتباه می‌گیرند و از این حیث معتقد به تفاوت زبانی مردم لرستان هستند! برای رد این نظر مثالی ساده می‌زنم، گِردی صورت را در نظر بگیرید، همه شاخه‌های زبانی قوم لر به سر می‌گوییم «کَیلُه»، به دماغ می‌گوییم «پِت» به زبان می‌گوییم «زوو» به دهان می‌گوییم «دَم، گُپ» به دندان می‌گوییم «دِنو»، به چانه می‌گوییم «زِنج» و...از نظر نژادی هم مردم لرستان هیچ تفاوتی با هم ندارند، به این معنی که از ظاهر و قیافه افراد مشخص نمی‌شود که او مینجایی یا ثلاثی و یا لک است. بر پایه تعریفی که از «قوم» شد، به‌عنوان نمونه می‌توان «ترکمن‌ها» را یک قوم نامید چون این مردم از نظر زبان، آداب و رسوم و مذهب با سایر گروه‌های قومی در کشورمان متفاوت هستند! از همه مهم‌تر اینکه ترکمن‌ها از نظر قیافه و نژاد نیز ویژگی‌های خاص خود را دارند و فرد غیرترکمن به راحتی در میانشان قابل شناسایی است!حال آنکه مردم لرستان دارای این تفاوتها و تمایزها نیستند و نه‌ تنها از نظر شکل و قیافه و نژاد که از نظر آداب و رسوم و حتی مذهب نیز مثل هم هستند و عامل تنوع زبانی در استان که این روزها افراد قوم ساز دارند روی آن مانور می‌دهند اتفاقاً یکی از نقاط قوت قوم لر محسوب می‌شود و اما لباس مورد استفاده مردان در جشنواره اقوام لرستان معمولاً «شال وسِتِره»، لباس زنان «کُلنجه و کُت و گلونی»، بازی محلی «دال پلان یا دال پران»، غذاهای محلی هم «ترخینه یا کشکینه» و موسیقی هم بیشتر موسیقی‌های فولکلور و قدیمی است؛ به عبارتی آنچه که در این جشنواره به عنوان لباس، غذا، موسیقی و بازی محلی نشان داده می‌شود، میراث مشترک همه مردم لرستان است و مُختص به قبیله و ایل خاصی نیست!!! به همین دلیل نامیدن این جشنواره به‌عنوان «جشنواره اقوام» ظلمی آشکار به مردم لرستان و اقدامی زیان‌بار برای وحدت آحاد جامعه در این استان است. به دور از همه تعصب‌های قومی و قبیله‌ای اگر بخواهیم از نظر علمی و مستدل به موضوع نگاه کنیم و تعاریف دانشگاهی و آکادمیک را مبنا قرار دهیم، در لرستان اقوام نداریم! یک قوم داریم و آن‌هم هزاران سال است که «لُر» نامیده می‌شود. به‌عنوان یک لُریاتی به دست‌ اندرکاران《جشنواره اقوام در لرستان》پیشنهاد می‌شود نام جشنواره را به《جشنواره قوم لر》یا《جشنواره بومی_محلی لرستان》و یا هر نام دیگری تغییر دهند؛ دیگر این‌که گفته می‌شود قرار است پاییز امسال نخستین «جشنواره دانشجویی فرهنگی هنری اقوام ایران‌زمین» با همت جهاد دانشگاهی لرستان برگزار شود، در این خصوص نیز بهتر است گروه‌های هنری و فرهنگی لرستان تحت یک عنوان و در قالب یک گروه منسجم و هماهنگ به اجرای برنامه بپردازند! یادآور می‌شود《خط‌کشی جامعه》ممکن است در کوتاه‌مدت منافعی برای افراد «قوم ساز» که به دنبال رسیدن به مطامع سیاسی هستند، داشته باشد ولی این موضوع در درازمدت باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی و تنازعات قومی می‌شود! تنش‌های قومی خطرناک‌ترین نوع کشمکش‌هاست و مردم دنیا به‌ویژه《کشورهای جهان‌سومی》خاطرات خوبی از این نوع تنش‌های قومی ندارند! یقیناً «قوم سازی» باعث تنش و تنازع قومی خواهد شد!


  • توهمات پانکردها

    پانکردهای متوهم در تزی جدید ملایر را شهر کوردها خوانده اند!!! آخر ملایر که صد در صد جمعیتش لُر ثلاثی هستند چه ربطی به قوم آواره و مهاجر کرد دارد؟؟؟ کریم خان زند هم طبق توهم جدید پانکردها کورد است؟؟؟ من نمیدانم این همه خریت و جعل تاریخ را از کجا میارید؟ یه طوری با اعتماد به نفس جعل هویت و تاریخ میکنند که کریم خان زند تو گور تن اش میلرزد. شما پانکردها وقتی بزرگ و شاهی ندارید قرار نیست دست به دامن مشاهیر و سرزمین لُر بشوید و جعل هویت کنید. کریم خان زند لُر شاهی از دیار ملایر بود که همیشه بر لُر بودن خود تأکید داشت ملایر هم شهر لُرهای ثلاثی است و به زبان لُری تکلم میکنند. پانکولی های جاعل برید کتاب تاریخ زندیه رو بخونید تا ببینید چطور کریم خان زند خودش را لُر معرفی میکند. پانکردها میخواهند با خیمه شب بازی ، لکها را که زبانشان به دلیل همجواری اندکی مورد هجوم رسانه ای کوردها قرار گرفته را کورد قالب و معرفی کنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را ببرند و با القای کورد بودن از آنها سربازان پیاده برای خود تدارک ببینند و به تاریخ و مشاهیر و سرزمین تاریخی لورها تسلط یابند لذا بیشترین خطر برای لُرها از جانب کوردهاست که میخواهند ازمردم لور به عنوان بازو و گوشت جلو توپ بهره بگیرند. در لُر بودن لکها همین بس که نویسندگان کردستانی نه تنها لک بلکه کلهر و زنگنه و کرمانشاهان را هم لُر میدانستند مثل:شریف خان و علی اکبر وقایع نگار کردستانی. آدمهای انگل و بی اصل و نسب و بی هویت برای بزرگ جلوه دادن خود و کم کردن کاستی های خودشان مجبور به جعل و دزدی هویت میشوند انسانهای بیشرف دارای این خصلتها هستند و شما بی شرف ترین انسانها هستید. بهتر است توسط حقیقت سیلی بخورید تا اینکه توسط دروغ بوسیده شوید. هویت چیزی است که نمیتوان از یک ملت گرفت هویت ذاتی است. هویت را نمیشود به کسی القا کرد.


  • رنگ همدلی: اسحاق عیدی

    مدتی است در لرستان آهنگی ناساز و ناخوشایند گوشها را آزار میدهد. مقوله ای که نه تنها کارساز نیست و نتیجه ی مثبتی به بار نخواهد آورد ، سهل است تکیه کردن بر آن و تکرار کردن آن بسیار مخرب و ویرانگر است. و آن بحث جغرافیایی قومیتهای ساکن لرستان است. تأسف بیشتر آنجاست که این مقوله نه متکی به راهکاری دلسوزانه است ونه بیانگر یک واقعیت مثبت تاریخی است. یعنی درست همان مسئله ای که دشمنان ایران و مردم این سرزمین برای ایجاد نفاق سالهای سال است برنامه ریزی کرده اند تا بتوانند با گل آلود کردن دایره ی همبستگی ما ، بهره های شوم ااستعماری خود را هر یک به، نوبه ی خود کسب کنند. این نفاق افکنی که متأسفانه مانند بلایی بنیان کن سعی دارد ریشه ی همبستگی ملی ، قومی و هویتی ما را دچار تفرقه کند. و چه بسا کسانی که در همین سرزمینی در گشودن و باز کردن این سیل بنیان سوز همدست و همراه آنان گام ببرمیدارند. عده ای ناخودآگاه و عده ای با آگاهی. دشمنان ما هر روز تیرهایی از کمان کینه و خودخواهی و شهرت به تسلط به منظور بهره گیری و بهره کشی رها میکنند! هدف آنان در این تیراندازی پاره کردن و از هم گسیختن ، بند و بندهایی است که ملت ما سالهای سال با فدا کردن و جان فشانی و بذل اندیشه و تفکر آن را با رشته هایی از جان و مال خود بهم بافته است ؛ بندی محکم که تاریخ از آن به نام بند و پیوستگی ایرانی و ایران نام میبرد. مردم لرستان دیرینه سالهایی است با نسبتی یکدست و عقایدی یکسان برادر وار در کنار هم دل نشین ترین هم زیستی را داشته اند. چه آنزمان که بسیاری کوچ نشین و سرپناه آنان سیاه چادر بود و چه روزگاری که یکجانشینی جای خود را به کوچ ، گاه به گاهی داده است. در این گیر و دار ، آنچه در این زمین تجلی روشنی داشت زنگی یکدست و به دور از چند رنگی بوده است. پوشیدن ستره و کلنجه در سراسر لرستان مرسوم است و یکپارچه پختن نان ساجی و دوشیدن شیر ، در همه جای این سرزمین رنگ و بویی همسان دارد. مراسم عروسی و عزا به گونه ای در میان مردم لرستان برگزار میشود که گویی یک خانواده در سوگ نشسته است و دست افشان مراسم سور است. ترانه ها و آوازها در سراسر لرستان یک ریتم دارد. اگر با زبان لری اجرا شود یا با زبان لکی. شعرای این سرزمین با این دو زبان شعر سروده اند ، اشعارشان به گونه ای است که همگی آن را نه با گوش بلکه با گوش جان میشنوند و با آن تاریکی درون را میشویند و می زدایند. مردم لرستان فرزندان یک پدر هستند. پدری مهربان به نام لرستان. پدری که در دامن خود به فرزندانش درس همبستگی ، درس برادری ، درس با هم بودن و یکی بودن را آموخته است. در سراسر لرستان عروس را سوار بر تلمیت به خانه ی داماد میبرند به همین نام. در مراسم عروسیزنان هلهله زنان ترانه سیت بیارم یا دام بی یی را سر میدهند ، به همین دو نام. در سراسر لرستان مراسم ناف بری مرسوم است به همین نام. در سراسر لرستان تابوت را ترم(به فتحه ت ) مینامند. با همین واژه یکدست. آنچه که در این روزها نقل مجالس است تصوری است ناشی از دوگانه بودن دو زبان لری و لکی است. دو زبانی که از یک خانواده زبانی زاییده شده اند و دارای بن مایه ای واحد هستند و دستور زبان و واژگان مشترک بسیار دارند و تنها اختلافشان تلفظ برخی ضمایر شخصی و آوایی است. اگر اختلافاتی دیده میشود این اختلافات ناشی از گونه گونه لهجه ها و گویشهایی چندگانه در میان مردم لر و لک است نه اختلاف در بن مایه. بافت دستوری این دو زبان به شکلی است که نمیتوان آن را سبب ساز افتراق دانست. چه شده است؟ و چرا باید این افتراق جزیی را به پهنه ی کلیت همبستگی قومی تعمیم دهیم؟ و یکی را بر دیگری رجحان داده و برتر به حساب آوریم؟ اگر لکی را زبان میدانیم و واقعیت هم دارد لری هم زبان است. هر یک در جای خود قرار دارند و جای یکدیگر را اشغال نکرده اند. اثبات وجودی هر یک نیاز به لگدکوب کردن دیگری نیست. برای اثبات زبان بودن یا لهجه بودن لکی و لری شایسته نیست حقایق را نادیده بگیریم و اثبات ادعای خود را در نفی وجودی دیگری به حساب آوریم. این دو زبان دو برادر هستند ، سالهاست در کنار هم مهربانانه زیسته اند و بالیده اند. این دو برای استقرار و استمرار خویش ، مکان یکدیگر را تصرف نکرده اند. آن هم تصرف عدوانه. من به عنوان یک پیر معلم این نکات را که میتواند در پهنه ای گسترده تر مورد بحث قرار گیرد ، عرضه داشتم. توقع آن است سخنانم در این نوشتار که ناشی از دلسوزی است مورد عنایت و توجه کسانی قرار گیرد که در این راه گام برداشته و سخنانی بر زبان، رانده و مطالبی را به رشته ی تحریر درآوردند. با هم برادر باشیم اگر با دو زبان سخن میگوییم میتوانیم یکدل باشیم ، همان یکدلی کهنی که از اجدادمان به ارث برده ایم ؛ هزینه ای ندارد. یکدلی بوی یک رنگی میدهد ، بوی برادری میدهد. یکدست باشیم. خانه ی دل هایمان را برای پذیرایی یکدیگر باز بگذاریم. با هم الیسونه و بزران و سیت بیارم بخوانیم ؛ با هم اشعار میرنوروز ، ملاپریشان و ملامنوچهر را زمزمه کنیم. ترجمان و بیانگر دردها و شادی های یکدیگر باشیم. چه با زبان لری و چه با زبان لکی نیازی به مترجم نداریم. چراغ خانه هایمان را با نور مهربانی ‌و برادری روشن نگاه داریم.باغ دلهایمان را نه با آب ، آبرو و حتی با اشکهایمان آبیاری کنیم ، ثمر بخش تر است. عصای دست یکدیگر باشیم. وتم ( vetem) یا گوتم ( gotem) چندان تفاوتی با هم ندارند. دست حنا بسته ی عروس هایمان را سوار بر تلمیت (talmit) ، هلهله زنان به خانه ی دامادهایمان ببریم. اجازه دهیم خورشید دوستی و مهربانی در سپیده دم زایش سرزمین لرستان همچنان دل و جانمان را نور باران کند. باهم باشیم نه بر علیه هم. این مقاله در شماره ۳۶۵ سیمره ( ۲۱ شهریور ۹۷ ) چاپ شده بود.


  • عباسی

    در چند سال اخیر با گسترش شبکه های مجازی یکسری افراد معلوم الحال و منفعت طلب از سوی استانهای مرزی با هدف تجزیه کردن ایران بحث تجزیه ی فرهنگی را پیش میکشند و برخلاف اسناد تاریخی ادعا میکنند لکها لر نیستند و لکی لهجه ای از کردی است اما از لحاظ تاریخی ، فرهنگی و سیاسی هیچ مدرک و سندی وجود ندارد که شعبه های قوم لر اصلأ کرد بوده باشند و اگر شباهتی است بخاطر مجاورت و همنشینی است چون زبان عاملی متأثر از اقلیم و فرهنگ مجاور است. اینها با هدف تجزیه این حرفهای بدون سند و مدرک را میزنند. باید هوشیار باشیم که در طول تاریخ یکی بوده ایم و زیر مجموعه ایران هستیم. افراد متوهمی که مروج دهنده افکار زیاده خواهانه هستند بجای اتلاف عمر و سرمایه خود بفکر رشد فردی باشند.


  • ایجاد خود ویرانگری بین لرها دسیسه کیست؟

    گروهکهای سایبری پانکرد ، زاگرس ما را بخاطر کم کاری و عدم درک درست از نیازهای روز و عدم شناخت دقیق از جامعه لر ، به جولانگاه جعل تاریخ برای آفرینش هویت کردی تبدیل کرده اند!!! حتی اگر تمام مردمان زاگرس خود را به میل آنان کرد بدانند مطمعنأ اینها مجوز کافی برای همسویی با پژوهشگران و محققین تاریخ نمیدهند و هویت ۱۰۰ % لری اکثر بلاد زاگرس همچنان برای یک پژوهشگر تاریخ روشن است! جریان منحط پانکردیسم با توطعه و خلق واژه جعلی و تازه ساخت لکستان که نخستین بار توسط نویسندگان پانکرد مطرح شده ، سعی نموده اند جنبش مردمی جامعه لر را گرفتار " درگیری های درونی" خود ( خود تخریبی ) کنند تا از آن طرف فرصت کافی برای تحریف تاریخ ، کردسازی در کرمانشاه و ایلام و نابودی هویت لری مردمان ایلام داشته باشند!!! ایلام سرزمین لرهای فیلی ( لک ، مینجایی و ملکی ) ایت و بهتر است جوانان آگاه لر با درایت بهتری گام، در راه اتحاد بگذارند چرا که جامعه لر نه رسانه دارد ، نه تریبون دارد ، نه حزبی و نه بودجه ای و این جامعه فقط محتاج جوانان اندیشمند و متحد است. ای لرستان نام تو آرام جان بنده است _ از وجود عطر روح ات این جهان آکنده است / ای سرای پهلوانی و دلیری ، بی گمان _ در تمام روزگاران دشمن ات بازنده است.


  • عبور و مرور ژنها

    عبور و مرور ژنها: ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • نگاه موزه ای به فرهنگ

    به نظر میرسد که قوم بازی و لباس و لهجه به رخ کشیدن ها که تأکید بر تمایز است از نوعی نگاه موزه ای و آکواریومی به فرهنگ ریشه میگیرد. عده ای دوست ندارند مردم لر را که یکسان و یکدست هستند را متحد و در کنار هم ببینند. مردمی که زبانی هم خانواده دارند و لباسی کمابیش یکسانی میپوشند و غذاهایشان یکی است و از همه مهمتر خاطره ها و دغدغه هایی مشترک دارند. دریغا که برخی روشنفکر نماها در افتادن به دیگ حلیم از هول حلیم پیشتاز بوده اند. ایکاش همه پانها دست از نگاه موزه ای به لرستان بردارند و بر یکسانی ها و اشتراکات بیشتر متمرکز شوند چون جنجالهای قومی کمکی به توسعه لرستان نمیکند.


  • انکار هویت قومی موجب تحقیر میشود!

    آن زمان که کویر نشینان در فقدان آب ، سردابه هایشان مملو از کرم و لجن بود لرها از سخاوت چشمه ها و سرابها آب سرد و گوارا می نوشیدند همچنین وجود آثار و ابنیه باستانی در بلاد لر نشین نمایشگر وضعیت قابل قبول از رفاه و زندگی مطلوب لرهاست. انکار هویت قومی به معنی بردگی و بندگی است و نه دست آوردی دارد و نه موجب افتخار است بلکه بی شخصیتی و اسارت است. اینانی که بنده و بی شخصیت شوند به انسانهایی پسیو و متجاوز تبدیل میشوند و آنان در برابر ستم استعمارگران مطیع و سر به فرمانند و در برابر اقوام و هم تباران خود متجاوز هستند. در سایه چنین سیاستهایی بوده که افراد گمنامی تبار قومی خود را انکار میکنند و رو در روی همتباران خود قرار میگیرند. بی شک وقتی یکی را چون از شاخه ای میبرند و سپس روی شاخه ی دیگری پیوند میزنند این شاخه بی ریشه چون میخواهد زنده بماند راه خدمت به دیگری را برمیگزیند چرا که او پشتوانه ای درتبار اصلی خود ندارد. وقتی او در موطن خود راهی برای بالندگی نمی یابد به بیگانه خواهی روی می آورد.


  • فقر ، تحقیر و بی هویتی می آورد

    لُر ندانستن ناشی از خود کم بینی و ضعف اعتماد به نفس در مقابل دیگران است و فکر میکنند با این فرار هویتی مورد توجه و پذیرش جمع قرار خواهند گرفت ولی این گریز هویتی موجب کشف نقطه ضعف و تغییر نگرش دیگران به عنوان یک خود فروخته میشود. درمان خود کم بینی خود باوری است که با افزایش آگاهی حاصل میشود. عده ای از مردم لر وقتی در آباد کردن خرابی ها خود را ناتوان می بینند ، وقتی تخریب فرهنگی لر را نمیتوانند احیا کنند ، وقتی اقتصاد را نمیتوانند بازسازی کنند ، وقتی نمیتوانند افتخارات گذشته را بازسازی کنند به دور زدن و پاک کردن صورت مسئله میپردازند و به دنبال هویتهای جدید خود ساخته و نو بنیاد میروند《بدعتهای نو ظهور نتوانستند هویت هزاران ساله خود را حفظ کنند حالا چگونه هویت جدیدی که نه تاریخی دارد و نه ریشه و سندی را بنا و نگهداری کنند؟》اگر وضعیت اقتصادی مناطق لر نشین سامان بگیرد همه لر میشوند. اگر امروزه لرها مثل زمان عیلامیان ، کاسیان ، علیمایید ، اتابکان لر بزرگ و کوچک ، زندیه و والیان لر فیلی نبض حکومت و اقتصاد را در دست داشتند و اگر در سایه اقتصاد خوب ، مشاهیر و دانشمندان لر زیاد میشدند الان هر لری افتخار لر بودن میکرد.


  • شانتاژ رسانه ای علیه لُرها

    پانکردها اقدام به برپایی صفحات متعدد به نام لک میکنند و محور کارهایشان برپایه توهین و تخریب شکل گرفته است. توهم همه کرد پنداری باعث شده همه جوره در سرنوشت ما دخالت بیجا کنند. باید کلاف ادعاهای بدون سند و مدرک را از حقیقت تاریخی بیرون آورد چون توهم خود برتر بینی نتیجه ای جز تنفر و تعصب ندارد. برخی از لکها هم چند شبه و تحت تأثیر جعلیات و گنده سازی های رسانه ای پانکردها هویت خود را باخته اند و با انتشار نگارشات مسموم کننده ، مخرب و ناهنجار اقدام به نفرت پراکنی و تخریب میکنند که متأسفانه آثار سفاهت و تشعشع حماقت در مطالبشان هویداست. براستی چرا لکها تمامی مطالباتشان را فقط از لرها میخواهند؟ مگر فقط در لرستان زندگی میکنند؟ چرا اسمی از کردها نمیبرند؟ چرا از بی توجهی دولتها نمیگویند؟ بر علیه لرها شانتاژ رسانه ای و فضاسازی میکنند چون لرها در مقابل توسعه طلبی و پروژه کردسازی تمام قد ایستاده اند. هویت طلبی که بر مبنای دروغ ، تحریف تاریخی و توهین به دیگران شکل و فورم بگیرد عاقبت خوشی هم ندارد. پان لکها هیچگونه دیالوگی را بر نمی تابند و خود سانسوری آنها حاصل منفعت جویی است. آنها متشبث به طناب پوسیده مغالطات هستند و فقط ادعاهای بدون سند و مدرک تاریخی میکنند که از نظر تخیلی و فانتزی شاید حرفشان درست باشد اما از نظر علمی و تاریخی حرف آنان شبیه طنز است.


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • حفظ میراث مشترک

    لُرها هیچ حمایت ، پشتوانه و تریبونی ندارند فقط و فقط چشم امید به دستهای دلسوز و فرزانه یکدیگر دوخته ایم و باید با توانی چند برابر آنچه داریم دست به کار شناخت و ارتقاء خود شویم.یکی از مسائل پیش رو که در سایه کم کاریهای ما اتفاق افتاده نوع برخورد برادران کُرد با مسائل قومی و منطقه ای است.با تمام حرمت و احترامی که برای تلاش وقفه ناپذیر کردی قائلیم که دست آوردهای بزرگی برای حوزه فرهنگ کردی به شمار میرود اما آن نوع گرایشی را که با بی دقتی و《ندانم کاری افراطی》برخی فرهنگها را زیرمجموعه خود می انگارد و گاه بسیاری از سُرایندگان و گذشتگان لکزبان را بدون مطالعه در احوال آنها متعلق به کردستان میدانند را پسندیده نمیدانیم .هرچند هیچ قومی را از کردها به خود نزدیکتر نمیدانیم و در هنگامه بحث بررسی حوزه فرهنگ کردی هرگونه هم بستگی اجتناب ناپذیر است اما باید پذیرفت که حوزه کردی فرهنگ ایرانی در بخش زبان دارای حوزه های کردی ، لکی و لری است که حوزه لکی و لری تواماً در حوزه جُغرافیایی به نام لرستان، زنده و پویا درحال آفرینش و بالندگی است.یک قضیه درونی هم وجود دارد که باید برای همیشه از تبدیل آن به مانعی برای تلاش توامان جلوگیری کنیم و آن هم قضیه لر و لک است. نامگذاری یک اقلیم با داشتن نحله های فرهنگی متمایز به نام یکی از آن نحله ها چیز کم سابقه ای در دنیا و درکشور ما نیست.راه دور نرویم، ایران (مادی ، پارسی ، پارتی) را درمتون تاریخی و تعاملات بین المللی سال ۱۳۲۱ پرشیا (پارس) مینامیدند و هنوز هم مینامند ، تنها وقفه ای توسط رضاشاه با برداشتهای شخصی ایشان در آستانه جنگ بین الملل دوم پیش آمد که طی بخشنامه ای به سفارتخانه های ایران و کشورهای خارجی اعلام نمود که از این پس پرشیا را《ایران》نامند. انگلیس با نام رسمی بریتانیا ،میدانید که نام یکی از ایالتهای خود را برگزیده وگرنه میتوانست اسکاتلند ، ولز ، ایرلند یا هر چیز دیگری باشد.لرستان هم باداشتن سه نحله فرهنگی مینجایی ، لکی و بختیاری به نام جغرافیائی لرستان معروف شده است درحالی که میتوانست لکستان یا بختیاری هم باشد. اما اینگونه نام گذاریها نباید کوچکترین خللی در تلاش هماهنگ ما برای حفظ میراث مشترکمان وارد نماید.لهجه های کردی مثال خوبی است.حدود《۲۶》لهجه فرعی و سه لهجه اصلی ؛《سورانی》،《کرمانجی》،《زازائی》، تا جائی که زبان همدیگر را نمیفهمند، اما تلاش مستمر و پیگیر و یکپارچه آنها همراه باهم ادامه دارد.


  • کاسیتها

    مأمور سرشماری هیچوقت نام قومیت و زبان را نمیپرسد چون در برگ آماری نیامده و تمام آمارهای قومیتی تخمینی و تخیلی هستند حالا برخی به چه انگیزه ای آمارسازی میکنند؟ با این حرفها فقط زمینه توهین و تمسخر فراهم میشود.تمام اعداد شمارش فارسی از علم حساب هند گرفته شده و لک هم یک عدد هندی به معنای صد است. در لغت نامه دهخدا آمده که لکها قرن ۱۲ هجری ازموصل عراق مهاجرت کردند.خود شجره نامه ها هم نسب را به شخصی بنام حجازی میرسانند.حالا چطوری بدون هیچ سندی بازماندگان کاسیت شدند و ۱۲ هزارسال درمنطقه هستند و تکان هم نخوردند؟احساسات بر منطق شما غلبه کرده و تعصب جلوی چشمان شما را گرفته و هیچ عقیده و حرفی بجز خودتان را نمی پذیرید. چرا رفرنس و ارجاعی برای حرفهایتان نیست؟ شباهت ظاهری که دلیل و سند نمیشود.تمام ایلات و طوایف لُر 《وند》دارند مثل: سالاروند / هداوند / نجفوند / حاجیوند / بهداروند / بهاروند / دریکوند / میرزاوند / پولادوند و…ولی هیچکدام لک نیستند. عیوقی شاعر قرن ۵ هجری دربار محمود غزنوی لک را بعنوان یک فحش بکار برده(تا بتوانی با مردم لک میامیز)و جامی, رودکی, قاری, نخجوانی, هروی, سنایی و سوزنی به همین نحو…ما یک ضرب المثل افغانی در این رابطه هم داریم که میگوید: یکی لک دزد است یکی خس دزد! که در اینجا لک دزد یعنی فردی که زیاد میدزدد.کاسیتها در ۱۰ استان پراکنده بودند حالا نباید محدود به یک منطقه کوچک بشوند.هیچوقت برای معرفی خود متوسل به بزرگنمایی نشویم چون نتیجه معکوس میدهد. برخی به علت اندک شناختی که دارند نمیتوانند مفاهیم تاریخی را منتقل کنند.ماشاءالله بیرانوند که لیسانس ادبیات دارد در کتاب《تنگه زاهدشیر》ادعا میکند زبان دربار ساسانی لکی بوده است!لیسانس ادبیات چه ربطی به علم زبانشناسی دارد؟ چطور عده ای همزمان در علوم باستان شناسی ، زبان شناسی و تاریخ اظهارنظر میکنند؟ ساسانیان که مَسقط الراس شان شیراز بود و دکتر تورج دریایی در《شاهنشاهی ساسانی》صفحه ۱۸۵ مینویسد: فلات ایران همواره با پیچیدگی و تنوع زبانی مواجه بوده است مثلاً زبان پارسی باستان، زبان نُخبگان و شاه محسوب میشد / زبان عیلامی برای مقاصد اقتصادی / زبان یونانی بعنوان زبان دانش و معرفت / زبان بَلخی ، خوارزمی ، سُغدی و پارتی(اشکانی) در شرق ایران / در خوزستان زبان نوعیلامی وجود داشت / زبان آرامی به عنوان زبان عمومی شاهنشاهی برای ارتباط در سراسر امپراتوری بکار میرفت و سنگ نوشته های شاهنشاهی به ۳ زبان پارسی باستان _ عیلامی _ و بابلی هستند! و زبان دربار ساسانی پارسی میانه《پهلوی ساسانی》بود. ماهیار نوابی در کتاب《Opera Minora》انتشارات نوید شیراز مینویسد: حتی در شیراز یعنی قلب سرزمین ساسانی و زبان فارسی، با گویشهای گوناگونی برخورد میکنیم که گرچه فارسی هستند اما به لحاظ آواشناسی و واژگان مُتفاوتند! رضاخان سوادکوهی که دستش به خون مردمان لر آغشته است چطور لک شد؟هیچ منبعی نیست که زندیه را لُر معرفی نکرده باشد خود کریمخان در رستم التواریخ خودش را لُر معرفی میکند که هیچ مباینتی با لک ندارد. دکتر محمدجواد مشکور در《جغرافیای مُفصل ایران ، صفحه ۵۳ مینویسد: کاسیتها از مهاجرین قفقازی و ساکن آذربایجان ، شمال ایران ، ری ، کاشان ، لرستان ، همدان و نواحی مرکزی ایران میداند. کوشکی ، کشکان ، کاشان ، کاشمر ، کشمیر پاکستان ، کاشغر چین آیا اینها همه لکند؟ کاسیتها اشتغال به کاشتن داشتند و یکجانشین بودند و لازمه صنعتگری هم یکجانشینی است! آیا لکها هم کشاورز و یکجانشین بودند؟ یا عشایر دامدار کوچرو؟ زندگی ایلیاتی با یکجانشینی در؛تعارض است و تمامی لکها تا همین سالهای اخیر زندگی ایلی داشتند.آنها اختراعی نمیتوانند داشته باشند چون از موهبت یکجانشینی(تفکرسازنده) محرومند.اگر لکها بازماندگان کاسیتها بودند باید نامی از آنان در تاریخ باستان می آمد یا حداقل شهرسکونت یا بازار صنعتگری برای ساخت و فروش داشتند اما چنین چیزی در تاریخ ثبت نشده است! چادرنشینان تحرک بدون ثروت داشتند ولی کشاورزان ثروت بدون تحرک! مردم کوچنده صنعتگر نیستند. آسیاب / فلزکاری / و کشاورزی در تعارض با کوچ است《کوچ تاریخ ندارد》جامعه کوچنشین بی تاریخ است. صحرا نشینان منازل و خانه دائمی ندارند و بیشتر وقت پشت اسب هستند و اقتصادشان مُبتنی بر شبانی گری است. حالا این عشایر سیار چطور میتوانند ۱۲ هزارسال پیش چنین اشیاء مفرغی را بسازند؟ کاسیتها شهرنشین بودند و از مرحله شهرنشینی رد شدند و به فلزشناسی و ریخته گری رسیدند.حالا چطور برخی ادعا میکنید که کاسیت همان لک است؟ جورج کامرون، عیلامی و کاسیت را از یک منشا واحد میداند. دیاکونوف روسی، آریایی بودن کاسیتها را رد کرده و لرها را بازماندگانشان میداند. هرتسفلید کاسیان را بومیان ایران قبل آریایی و از نژاد آسیانی میداند. رومن گیرشمن، کاسی را مفهومی فراتر از:یک قوم میداند. نیبرگ و آندره گدار کاسی را غیرآریایی میدانند. عده ای که سوادشان وبلاگی و اینستاگرامی است ادعایشان بُنیان علمی ندارد و تنها《روایت خود ساخته》را بدون هیچ سند و مدرک تاریخی ارائه میکنند آنهم برحسب حُب و بُغض! حسن پیرنیا در جلد اول تاریخ ایران باستان صفحه ۱۵۷ مینویسد: کاسیان غیرآریایی بودند. کاسیها تعریفی گسترده تر از یک قوم خاص در یک جغرافیای محدود دارند! آنها هزاره دوم قبل از میلاد توسط قانداش حکومت تشکیل دادن و آقوم بابل راتسخیرکرد. کاسیها از اقوام خویشاوند عیلامی و گوتی بودند. دیاکونوف در صفحه ۹۱ تاریخ ماد میگوید: کاسیتها را از لحاظ زبانی به عیلامیها نزدیک میداند. خوشبختانه به دلیل آثار نوشتاری و هنری زیاد باقیمانده از کاسیها هیچکس نمیتواند آنها را به خود مُنتسب کند و از آنها استفاده تبلیغاتی ببرد. در کاسیو (کاسیان) چغلوندی هیچ شیء و بنای تاریخی کشف نشده است. در کتاب جُغرافیای لُرستان که سال ۱۲۶۲ شمسی توسط یکی از ماموران مالیاتی قاجار و به فرمان ناصرالدین شاه نوشته شده در صفحه ۲۶ مینویسد: هُرو و چغلوندی در قدیم متعلق به طوایف کوشکی ، پاپی ، ساکی و چگنی بوده اما بیرانوند ، سگوند و قایدرحمت اواخر زندیه آنرا تصرف کردند. این مطالب نشان میدهد که جابجایی ها تا اسکان عشایر در زمان رضاخان بسیار زیاد بوده است و دکتر رشیدیاسمی در کتاب《پیوستگی نژادی کرد》مینویسد: اگر یک طایفه در زمان حال در یک نقطه اسکان دارد این به معنای آن نیست که در زمان باستان هم درآنجا مسکون بوده است بلکه گذر ایام و وقوع حوادث در جابجایی ایلات در طول تاریخ نقش اساسی داشته اند.


  • قوم و زبان ملاکی برای برتری جویی نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار / وطن و ...


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • علم زبانشناسی یا ادبیات فارسی؟

    تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه‌های لرنشین مربوط است، دانشجویان، معلمان، اساتید رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص فارسی‌شناسی بوده‌اند هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملاً دارای تسلط هستند و همین باعث شده است خود را مختار بدانند درباره تمام اجزاء و ابعاد لُری قضاوت کنند! بی‌شک از میان پرسشی که در تیتر این مطلب آمده است (یعنی تعریف زبان، گویش و لهجه و تعیین زبان بودن، گویش‌بودن و یا لهجه‌بودن لُری) نظر《علم زبان‌شناسی》بیش از هر علم دیگری صائب است! اما زبان‌شناسی نیز محدودیت‌های خود را دارد، مثلاً علم زبان‌شناسی می‌تواند تعیین کند دو گونه《ایکس》و《وای》دو زبان مختلف هستند یا گویش‌های یک زبان واحد، اما نمی‌تواند تعیین کند که کدام یک زیبنده نام لُری است و کدام نیست، در اینجا باید از تاریخ یا انسان‌شناسی کمک گرفت. به عبارت دیگر، طبق تعاریفی که در ادامه از زبان دکتر محمد دبیرمقدم، استاد زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، خواهد آمد، این سه جمله؛ الف) نمی‌دونم چی می‌گی تا تو رو راهنمایی کنم / ب) نمه ذانم چه موشی تا رهومنیت کم / ج) ناونم چئ مؤیی تا رهمونیت بکم! متعلق به سه زبان جدا از هم هستند (ولو این که هر سه در گروه زبان‌های ایرانی قرار گیرند) اما این که لُری یا فارسی نام کدام یک از آن‌هاست و نام کدام یک از آن‌ها نیست، در حوزه صلاحیت انسان شناسی و تاریخ است و زبان شناسی نمی‌تواند بر اساس استدلال و روش تحقیق خود حرف آخر را بزند بلکه زبان‌شناس‌ها باید بر اساس بررسی‌های علوم دیگر قضاوت کنند، البته در ادامه پای قدرت سیاسی، عملکرد رسانه‌ها و مسائل غیر علمی زیادی نیز به میان می‌آید.


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.


  • اشتراکات فرهنگی مردمان لُر

    آیا اشتراکات فرهنگی، آداب و رسوم، اعتقاد، مذهب، پوشش و زیست بوم مشترک ملاک نیست《زبان ثابت نیست سیال است》زبان یک طیف است! تمام زبانهای ایران دارای یک ساختار جمله بندی هستند و یک طیف زبانی اند و هیچکدام از دیگری منشعب نشده اند بلکه فواصل جغرافیایی و گذشت زمان موجب شده این زبانها دچار تغییرات محسوسی شوند! چنین نبوده که فارسی از روز اَزل به همین شکل بوده یا لکی از قدیم تاکنون ثابت بوده! بلکه اینان در طی زمان دچار تغییرات و واگرایی شدند! رضاحسنوند (شوریده لرستانی) میگه: ۲۵سال تحقیق کردم و لکی را زبان ادبی مردم لر میدانم! قدمت سکونت مردمان لُر به تمدن ایلام باستان و کاسیتها میرسد حالا چطور ممکن است زیرمجموعه کُردهای مهاجری باشند که بارها از کُروستان عراق و دیاربکر ترکیه وارد ایران شدند؟ سلطان سَنجرسلجوقی نخستین کسی بود که طبق کتاب《نزهه القلوب حمدالله مستوفی》صفحه ۲۹ به مناطق کوهستانی شمال غرب ایران بخاطر گله داری و دامپروری کُردستان گفت! آیا تا قبل از این دوران درکتابهای تاریخی و جُغرافیایی به کلمه کُرد حتی اشاره کوچکی شده است؟ زین العابدین شیروانی در《بستان السیاحه》درقرن ۱۹ میلادی لک را طایفه ای از قوم لُر میداند! معین الدین نطنزی در《منتخب التواریخ》۸۱۶ هجری لک را جزو ایلات لر میداند!اسکندربیگ ترکمان در《عالم آرای عباسی》لکها را لرمیداند. میرزامحمدحسین مستوفی در《رساله آمار مالی ونظامی ایران》در ۱۱۲۸ زمان صفویه قوم لر را ایرانی و آنها را مُشتمل بر چهار طایفه فیلی/لَک/بختیاری/و ممسنی میداند! حمید ایزدپناه در فرهنگ لری که سال ۱۳۴۳ نوشته شده: زبان مردم لرستان را لری ولکی میداند! ایرج کاظمی در《مشاهیرلُر》لکی را جزو زبانهای مردمان لر میداند! پروفسور سکندربهاروند در《قوم لر》لکها را جزو مردم لر میداند. رحیم عثمانوندی در《بومیان دره مهرگان》مینویسد: لکها در فرهنگ و منشهای تباری با لر همانند و در وجوه اعتقادی همسان هستند! علیمردان عسگری عالم در《ادبیات شفاهی لر》لک را شاخه ای از مردم لر دانسته است.اساساً در بلاد لُرنشین نمیپرسد لُری یا لَک؟ بلکه نام طایفه را میپرسند و آنقدر باهم وصلت و پیوند خانوادگی کردند که جداسازی و تفکیک غیرممکن است! دغدغه اصلی مردمان لُر معضلات اقتصادی، بیکاری، فقر و نبود امکانات است نه این مسائل حاشیه ای که خواسته دشمنان لُرهاست.


  • دَسایس نفوذیان پانکُرد

    چندی است در فضای مجازی شاهد آنیم افرادی که آشکارا تحت تأثیر گروهکهای تجزیه طلب پانکُرد هستند به نام ما مردم لک، به پیاده نظام فریب خورده بدل شدند و ندانسته بر طبل جُدایی میکوبند و مُلتمسانه به دست و پای دیگر اقوام افتاده اند که شما را به خدا ما را در《لایه های زیرین قومیتی خویش》قرار دهید! هر چند با استفاده از《برخی الفاظ تازه ابداع همچون الکستان》داعیه مطالبه حقوق مردم لکزبان سر میدهند!این رفتار و نگرشهای مشابه که عمدتاً ناشی از ناآگاهی از تاریخ و پیشینه قوم لُر میباشد تاکنون تأثیری بر هویت و تفکر مردم لک نداشته! اما همین دیدگاههای نابخردانه بود که در دوره پهلوی، پُشتکوه لُرستان را تبدیل به استانی خودکُردپندار و نیمه کُرد کرده است! حال آنکه با توجه به مُستندات تاریخی و تقسیمات جغرافیایی، مشخص میکند ایلام تا همین چند دهه پیش، پُشتکوه لُرستان نامیده میشد و هنوز《ریش سفیدان ایلام ولُرستان》این نکته را به یاد دارند درحالیکه این افراد توسط مردم لک به عنوان هم نژاد خود شمرده نمیشوند! حال نوبت به《مُشتی خودفروخته هویت گریز》رسیده که کانالی کذایی به نام الکستان ایجاد کرده و خود را متعلق به قومی میدانند که حتی آنان را به حساب نمیآورند و فقط مورد توجه اندک جدایی طلبان پانکُرد هستند. لازم دانستیم برای آگاهی این معدود افراد هویت گریز که حقوق بگیر بارزانی هستند نکاتی را عنوان کنیم:《آقای م.ح اَدمین کانال تفرقه افکنانه الکستان》۱) لک درطول تاریخ بعنوان یکی از شاخه های قوم لُر بوده و خواهد ماند و چه افتخاری بالاتر از اینکه لکها بخش عظیمی از جمعیت لُرستان فیلی (لُرستان، ایلام و کرمانشاه) را بخود اختصاص داده اند؟ لک خود جزء مردم لُر است و صاحبخانه است و خانه و کاشانه شان همینجاست. تأسیس استان جعلی جداگانه که هیچ پشتوانه تاریخی ندارد آنهم برای《تسریع نفوذ فرهنگی پانکُردیسم》تنها چیزی است که ما لکها نیازی بدان نداریم! تفاوت آوایی همتباران لک هیچ دلیلی بر لُر نبودن آنها نیست! همانگونه که لُربختیاری و بویراحمدی و ممسنی هم زبانشان با باقی لُرتباران (مینجایی و ثلاثی) فرق دارد و البته همه ما دارای واژگان مشترک و سنتهای یکسانی میباشیم.اصلاً خود کُردها به کُرمانجی، هورامی، سوران، زازا، منچو، مکری و...تقسیم میشوند که حتی زبان هم را نمیفهمند! پس برحسب دیدگاه شما کُردها هم باید سازجدایی کوک کنند و بروند خود را بجای دیگری بچسبانند؟ مگر کرمانجی، زبان سورانی را میفهمد؟ مگر زازا و هورامی و مکری، زبان هم را میفهمند؟ دایره شمول مردم لُر به گستردگی لک، ثَلاثی، مینجایی، بختیاری، بویراَحمدی، مَمسنی، لیراوی، بَهمئی و…میباشد که تازه در این تقسیم بندی لُرهای سراسر ایران از شیروان، تربت حیدریه، منجیل، رودبار، قزوین، کرج، ساوه، ورامین، جیرفت، کهنوج کرمان تا لُرهای فیلی عراق که جدیداً براساس جعل آشکار پانکُردها (کردهای فیلی!) خوانده میشوند هم جای میگیرند. رقص و پایکوبی لُری سند افتخاری است از نجابت و پاکی شیرزنان و شیرمردان لُرتباری که در راه اشاعه فرهنگ و شناساندن تمدن قوم خویش، از جان و مال خویش مایه گذاشته اند.همان رقصی که با پوشیدگی ذاتی گُردآفریدان مردمم همراه بود بدرستی لباس و پوشش مردم لُر را به هنر دوستان ایران وخارج از ایران نشان داد! تمامی چهره های فعال فرهنگی مناطق لُرتبار، بجای سنگ تفرقه و جدایی انداختن و فریب این و آن دادن، همگی برای پاسداشت زبان و آداب و رسوم و فرهنگ لُری از جیب خودشان هزینه میکنند! نه مثل شما جیره خوار بارزانی و اجانب ضد میهنی که با گروهکهای مُسلح ایران ستیز در عراق همکاری میکنند! لکهای لرتبار که جان عزیزشان را برای دفاع از ایران و دفاع از فرهنگ و هویت خویش داده اند و همه لُرها به وجود تک تکشان افتخار میکنند کسیکه دستمال بازی لُری را با پوشش شال، ستره، کت و گلونی لُری که تنها عامل شناساندن هویت ماست و پیشینه ای کهن دارد را به باد تمسخر میگیرد، کسیکه خود را خارج از دایره مردم لُر میداند حتماً و بدون شک هدفی جز نفاق ندارد و مهره ای بازی خورده است که باید از او و اربابان طرد شده اش پرهیز کرد! حرف آخر اینکه تمام فرهیختگان و جوانان متعهد و آگاه لُر بدون وابستگی بجایی و فارغ از اقدامات سیاسی فقط در راستای اشاعه و ترویج فرهنگ، آداب و رسوم قوم لُر در چارچوب قوانین کشور ایران گام برمیدارند و دراین راه خطیر از سرزنش《عده ای هویت گم کرده و خود فروخته》که از لُربودن خودشان شرمسارند نمی هراسند! این وعده خداست در رابطه با منافقان (و لا تطع الکافرین و《المنافقون》ودع اذاهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا)


  • مُباحثات قرون وسطایی!

    میگویند در قرون وسطی چند دانشمند دور یک اسب جمع شده بودند و به سبک بحثهای آن روزگار (مباحثات ذهنی و تخیلی که اسکولاستیک خوانده میشد) در مورد تعداد دندانهای اسب با هم مباحثه میکردند و استدلال میآوردند. پیرمردی که از آن نزدیک میگذشت و از《مباحثات بی معنی و پیچیده》آنان تعجب کرده بود، گفت: بهتر نیست بجای مجادلات بی معنی و بحثهای فرساینده دهان اسب را باز کرده و دندانهایش را بشمارید؟ در مدتی که مباحثات هویتی لُری در فضای مجازی رونق گرفته، بحث لُر بودن یا نبودن لکها بیش از نود درصد حجم مجادلات را بخود اختصاص داده و مانند آن《مباحثات قرون وسطایی》اشکال عجیبی بخود گرفته است! پیشنهاد ما این است که اگر بجای حرف زدن از روی شکم، دهان《اسب تاریخ》را باز کنید و دندانهایش را بشمارید، خواهید دید که لرستان و لر بعنوان یک مفهوم تاریخی و به عنوان یک خَلق با تعریف دقیق آن نه تنها در برگیرنده لکهاست بلکه آنان را به عنوان موتور محرکه و راهبَر خود میشناسد. حرکت جدا جویی لکها در قالب عناوینی نو ساخته مانند الکستان از دلایل و مبانی قابل درکی برخوردار است اما پاسخی کاملاً غلط و مُشوشی ارائه میدهد. الکستان امروز تحرک اعتراضی فارغ التحصیلان بیکار و لیسانسه های ادبیات فارسی است که با نگرشی بسیار کوتاه بینانه تصور میکنند استان شدن تنها راه حل مشکلات است!جالب اینجاست لیسانس ادبیات همزمان مُورخ و زبانشناس هم هست! بخشی از لکها که بیشتر در کرمانشاه ساکن هستند متأثر از تبلیغات گروهکهایی همچون: پ.ک.ک/پژاک/کومله/و دموکرات کسب پرستیژ و جایگاه را از طریق《کُرد معرفی کردن خود》و اتصال به منبع مشروعیت ناسیونالیسم نوپای کُرد دنبال میکنند و از اکنون خصایل شبه فاشیستی و دیگر ستیزانه شدید بروز میدهند! صورت مسئله روشن است《جدال ساختگی و مصنوعی لُر و لک》از عوارض سلطه پهلوییسم و به تأخیر افتادن زایش لُر به مثابه یک خلق واحد است!حل مشکلات عمیق و بی شمار از طریق《استان کوچکی شدن》و یا《تبدیل شدن به کرد درجه سوم》با اتکاء بر جعلیات و اکاذیب تاریخی و ادبی ممکن است و یا در دست گرفتن نبض تحولات اجتماعی مردمان لُر از طریق به عهده گرفتن مجدد نقش راهبری تاریخ تحول در لُرستان فیلی، زایش خلق لُر به مثابه سوژه مقاومت در مقابل وضعیت و به حاشیه راندن خودکُردپندارها با اتکاء بر اسناد و شواهد روشن و غیر قابل خدشه!!!


  • قدرت زبان لُری

    واژگان لُری از اعماق فرهنگ و سنت بومی ما برخاسته اند آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژگان در زبان لری هست که قدیمی ها نیاز به استفاده از واژه غیر را نمی‌بینند اما جوانان امروزی که به زبان فارسی تحصیل میکنند و بخاطر سواد فارسی یا از روی نوآوری و افاده و تکبر اصطلاحاً لفظ قلم، واژه های فارسی_عربی را بعنوان جایگزین بکار میبرند وگرنه مادر برای ما «دا» بود، پدر«بُوه» ، برادر «گَگَه و برار» ، خواهر «دَدَه و خُوَر» است! واژگان لُری دارای تلفظ ویژه، اصطلاحات، ترکیب بندی، ساختار ویژه، اِعراب های متفاوت و مخفف های خاص هستند. البته تعداد زیادی از آنها واژگانی هستند که در فارسی قدیم مُصطلح بوده، اما امروزه در فارسی محاوره کاربردی ندارند. زبان هر سرزمین برگرفته از فرهنگ و تمدن و حوادث و اتفاقاتی است که در آن رُخ داده و آن را مورد تاثیر خود قرار داده است. مهاجرتهای متقابل، داد و ستد و تجارت با همسایگان و جنگها، همگی نقش به سزایی در شکلگیری زبان هر سرزمین دارند. بلاد لُرنشین به دلیل موقعیت جغرافیایی خود توانسته بر گویشهای متفاوت استانهای همجوار تاثیر بگذارد به طوری که دکتر عبدالرحمان شرفکندی که خود کُرد است درکتاب«فرهنگ لُغات کردی» به کلمات زیادی اشاره کرده که از لُری وارد زبان کردی شده است! توفیق وهبی کُرد زبان شناس هم لکی و کلهری را زیرمجموعه لُری معرفی میکند. دایره بالای واژگان مُستعمل (با وجود فراموش شدن تعداد بسیاری از آنها) و تلفظ ویژه شان بر بستر پیشینه تاریخی_فرهنگی این سرزمین، که حکایت از تعریف و نام زبان بر آن است. در زبان لُری واژگانی با اسکلت بندی کهن و تلفظی غالباً اوستایی_پهلوی وجود دارد که رابطه زبانهای کهن را با این منطقه عجین می نمایاند واژگانی چون: دِرَنه: دریدن/ مَنه: ماندن/ اِسپی: سفید/ سوسوار: اسب سوار/ دِییه: دیدن/ اَسر: اشک/ سزرگه: چندش/ هُنه: خانه/ اَ برای نفی چون اَ ناشتا/ وریسایه: ایستادن/ تاشتَه: تاشیدن/ هیشته: گذاشتن و... به اندازه ای که در لُری تلفظ واژگان اوستا وجود دارد، در هیچکدام مشاهده نشده است. واژه‌های عربی هم در زبان لُری گنجایش ندارد و علیرغم فشارهای قوم مهاجم، به دشواری در کالبد زبان لُری جای گرفته‌اند آنچنان که از ترکیب آنها با تلفظ قدرتمند لُری، واژه سومی شکل گرفته که اینک پس از قرنها، عربی تصور نمیشود بلکه تسلط و غلبه لُری آنها را کاملاً لری جلوه میدهد واژگانی چون: ساوَه: سربند از واژه عربی صوفعه/ مَلهو: نام درخت از ریشه عربی محلب/ چَره: قیچی پشم زنی از واژه عربی شعره/ حقات از ریشه عربی حکایت/ وِج: راه دست از واژه وجح/ لَچر: لجوج از ریشه عربی لَجاره/ اَلهو: سنگ قبر از ریشه عربی الحاد و...


  • بُن مایه قدیمی《زون لُری》

    لُری که لَبالب توانمندی واژه پردازی، اصطلاح سازی، توصیف و توجیه را در کالبُد خود دارد بر پایه فرهنگ و واژگان کهنی نیز استوار است. بُن مایه قدیمی لُری تا امروز تقریباً محفوظ مانده است. در زبان لُری حروف عربی مانند معادلهای آوایی تلفظ میشوند و حتی برخی حروف که به جهت تحکیم در عربی، اجبار در تلفظ دارند مثل «ع»معادل سازی میشوند و تا شکلهای کاملاً متفاوتی تغییر تلفظ پیدا میکنند. دکتر محمدجواد شریعت درکتاب«《دستور زبان» ص ۹ مینویسد: تعداد الفبای هر زبان که بیشتر باشد قدرت ادای صداهای طبیعی در آن بیشتر است. در دستور زبان دکتر ناتل خانلری ص ۲۸۵ آمده: مُراد از حروف، هر صوت ملفوظ مستقلی است که از صوتهای دیگر مشخص باشد بنابراین هرحرکت«زِیر و زبَر» جزو حروف به شمار می‌آید. باتوجه به مطلب فوق، زبان لُری از تنوع و قدرت تلفظ صداهای طبیعی بیشتری برخوردار است مثلاً قابلمه ترکی در لُری تغییر شکل میدهد و قاولمه میشود چون حرف «ق» در لُری تلفظی ویژه دارد که ترکیبی از «ق+ک»است! یا بشقاب ترکی در لُری دوری میشود! محمدتقی بهار در سبک شناسی، جلد 1، ص 190 به این پتانسیل زبان لُری اشاره کرده است. اشتراکات فرهنگی، چگونگی بن مایه زبانی، جمله پردازی، واژه آرایی، همه و همه حکایت از یگانگی زبان گروه‌های مختلف قوم لُر دارد اما پراکندگی هرکدام در نقطه ای خاص از نظر جغرافیایی و آمیختگی با دیگر شهرها و اقوام، تغییری محسوس در تلفظ گویش هر یک ایجاد کرده است. تلفظ قدیمی لغات، دایره واژگان بالا، حفظ شکل قدیمی تلفظ و استقلال در آرایش ارکان جمله، جاگیری فعل و فاعل همه حکایت از اشتراکات زبانی مردمان قوم لُر است. الفاظ در لُری گاه کوتاه اما گویا شنیده میشوند که نشانه های پیشینه زبانی این قوم و شرایط خاص آنرا در خود دارند.


  • قاعده ابدال در زبان لُری

    در دستور زبان فارسی پنج استاد اثر: امیراشرف الکتابی، ص 11 آمده: در فارسی حروفی که از عربی گرفته شده رعایت مخارج و تلفظ آنها را نکنند چنانکه «ث» و «ص» را مانند «س» و«ق» را مانند «غ» تلفظ مینمایند اما در لُری غالباً حروف عربی یا بدل و یا حذف میشوند مانند: سِنی: زندان که از سجن عربی گرفته شده یا وِج: راه دست که از وجح عربی گرفته شده و... قاعده ابدال «تبدیل حروف به یکدیگر و تغییر و تبدیل آواها» در زبان لُری نشان دهنده ماندگاری تلفظ های کهن در لُری است. ابدال در لُری تداعی خاطره آواها و تلفظهای پیشین بازمانده در حافظه نسل به نسل بوده است. دکتر محمد دبیرمقدم، فصلنامه ادب پژوهی، شماره ۵، تابستان و پاییز ۱۳۸۷ «نظریه زبان عمومی» را می‌توان نظریه‌ای تصور کرد که بنیان‌ها و مفاهیم آن مورد اتفاق نظر و اجماع جامعه زبان‌شناسی، صرف نظر از چارچوب‌های نظری خاص، است. (۱) زبان: (Language) دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل ندارند زبان‌اند. (۲) گویش(dialect): دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین این دو گونه تفاوت‌های آوایی و واجی و واژگانی و / یا دستوری مشاهده می‌شود، گویش‌های یک زبان‌اند. (۳) لهجه(accent): دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین آن دو گونه فقط تفاوت‌های آوایی (و واجی) دیده می‌شود لهجه‌های یک زبان‌اند. (۴) گونه(variety): اصطلاحی است خنثی، که همچنان که در تعریف «زبان»، «گویش» و لهجه مشاهده می‌کنیم، می‌توان آن را به عنوان اطلاقی کلّی به کار برد. بر پایه این تعاریف فارسی امروز، گیلکی، مازندرانی، کردی، هورامی، وفسی، لکی(از زبان های لری)، «لری»، راجی، دلواری، لارستانی و نائینی زبان‌اند. زبان فارسی امروز زبان رسمی است و دیگر زبان‌های مذکور زبان‌های محلی کشورمان هستند.


  • زبان لُری《رسانه فراگیر》ندارد!

    هر زبانی به واسطه دستور_آواها_خط و واژه های خاص خود از دیگر زبانها متمایز است. از نظر واجی بعضی واجها در زبان لُری هست که در هیچ گویش و لهجه ایرانی نیست. بعضی واژه ها فقط مختص خود لُرهاست و آکسان و فونتیک کلمات لُری مختص به خود لُرهاست. بعضی وندهای اشتقاقی و تعویضی در لُری هست که در هیچ زبانی نیست. لُری ۳۸ واج و ۱۲ مُصوت دارد ولی فارسی ۲۹ واج و ۶ مصوت دارد. برخی واژگان لُری با فارسی معیار بسیار ناهمگون هستند. در بسیاری از جمله های گذرا به متمم یا دارای متمم قیدی، متمم پس از فعل قرار میگیرد درحالیکه در فارسی فعل همیشه در بخش پایانی جمله جایگیر است. واژگان مشترک و قواعد دستوری بدان معنا نیست که یکی مرجع هست و دیگری زیرمجموعه! اشتراکات لغوی هم بصورت طبیعی بین تمامی اقوام همجوار دیده میشود که باز این نشانه برتری یکی بر دیگری نیست. فارسی و لُری با ترکی از دو ریشه کاملأ مجزا هستند اما هر سه نشانه مفعول دارند مثلا در لُری جمله: احمد عباسِنه دِی. در فارسی: احمد عباس را دید. در ترکی: احمد عباسی گوردی. (نِه) در لری _ (را) در فارسی _ (ی در عباسی) در ترکی نشانه مفعول هستند. این سه زبان دارای اشتراک زبانی اند یعنی علی رغم ریشه و واژگان متفاوت در این زمینه مشترکند اما انگلیسی نشانه مفعول ندارد مثل: ahmad saw abbas حالا میشود منکر زبان شدن انگلیسی شد؟ زبان مادری ما هیچ کمبودی ندارد و برای هر لغت فارسی و عربی یک جایگزین دارد. حالا اگر مردم بدلیل عدم آموزش و نداشتن رسانه، لغات دیگری را جایگزین میکنند هیچ ایرادی متوجه زبان لُری نمیشود!


  • دیرینگی زبان لُری

    حمداللّه مُستوفی در تاریخ گزیده در قرن ۷ هجری ما را از وجود زبان لُری آگاه میسازد به طوری که میدانیم زبان لُری در قرن ۷ هجری وجود داشته با آنکه زبان لُری قرنها در بین قوم لُر رایج بوده است. بارون دُوبد روسی در سفرنامه لُرستان سال ۱۸۴۵ میلادی مینویسد : به قضاوت زبان لُرها که حاوی بسیاری از کلمات و اصطلاحات قدیمی منسوخ است و ایرانیها آن را فارسی قدیم میدانند این زبان با قدری اغماض در میان تمامی طوایف و زاگرس نشینان عمومیت دارد. هنری راولینسون که ۱۶۰ سال پیش به لُرستان سفر کرده در سفرنامه اش ص ۱۱۳ مینویسد : من بر این پندارم که زبان لُری از پارسی باستان (پهلوی) مُشتق شده که همزمان با زبان پهلوی به طور جداگانه و مشخص صحبت میشده است زبان لُرها تقریباً فارسی قدیم (زبان ساسانیان) است. واژگان بسیار اصیلی در زبان مردم لُر دیدگاه هنری راولینسون را تایید میکند. آیت اللّه مَردوخ کُردستانی در جلد اول تاریخ مردوخ، ص ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به پهلوی در درجه اول لُری است چرا که محل الوار به تیسفون مرکز پهلوی قدیم نزدیک بوده و از مُراوده با اجانب هم محفوظ بوده اند. دکتر کَرم علیرضایی درکتاب «پیوستگی زبان لُری با زبان تاجیکی» ص ۲۷ مینویسد: زبان لُری از دیدگاه ریخت شناسی به زبانهای باستان به ویژه زبان پهلوی دوره ساسانی میرسد. از مجموعه آرا و نتایج پژوهش محققان و براساس ویژگیهای علم زبانشناسی این امر مُسلّم است که زبان لُری در ساخت آوایی و دستور زبان ویژگیهای خاصّ خود را داراست و میتوان اذعان نمود که لُری یک زبان مستقل است که خود دارای گویشها و لهجه های متفاوتی در گستره بلاد لُرنشین است و حوزه جُغرافیایی وسیعی را در بر میگیرد که دارای چندین میلیون گویشور است. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در قوم لُر مینویسد که ۳۰ واژه لُری در کتیبه بیستون وجود دارد. پروفسور وِیلر تَکستون استاد زبان شناسی دانشگاه هاروارد در کتاب《Tales from lorestsn》که شامل دستور زبان لُری است به صحبت از توانمندی های زبان لُری میپردازد همچنین دکتر اریک جان آنونبی ( erik john anonby) زبانشناس کانادایی در کتاب «لُری چند زبان است؟» لُری را زبان مینامد.


  • چرا لُری زبان است؟

    زبان شناسان پژوهشهای فراوانی در منابع معتبر زبانشناسی انجام دادند و «لُری» را مستقل از فارسی دانستند که به چند مورد اشاره میکنیم: دایره المعارف تخصصی بین المللی زبانشناسی آکسفورد تالیف تیم متخصصی از زبانشناسان جهان به سرپرستی ویلیام جی فرالی/ نشریه زبانشناسی Language of India، اکتبر ۲۰۰۹، به سرپرستی یک زبانشناس ایرانی تبار به نام خانم دکتر غفاری و همراهی دو زبانشناس هندی/ پروفسور ویلیام تکستون آمریکایی، دهه ۸۰ میلادی و نویسنده کتاب Tals from Lorestan / مک کالین آمریکایی دهه ۶۰ میلادی و...هر زبانشناسی که با داده های اصیل و روش تحقیق معتبر روی لُری کار کرده نیز به چنین نتایجی رسیده است. البته در داخل کشور بخاطر «تمایلات ملی گرایانه» و ملاحظات سیاسی یا داده های نامعتبر فارسلری، کسانی هستند که لُری را گویشی از فارسی میدانند هرچند کارشناسانی که با دید علمی و منصفانه کار کرده اند لُری را مستقل از زبان رسمی کشور دانسته اند مانند: دکتر جلال الدین کزازی و دکتر پرویز ناتل خانلری که چهره های بسیار معروفی در علم زبانشناسی هستند. برخی با جهتگیری تعصب آلود و برخلاف اصول و موازین زبانشناسی، لُری را گویش نامیده اند که اهداف سیاسی داشتند!!! به هر منبعی که یا زبانشناس نیست، یا تحقیق معتبر زبانشناسی نکرده، یا از روی «تمایلات سیاسی و ملّی» به نام زبانشناسی نظر میدهد اتکاء نکنید! اگر در زبانشناسی تخصص یا مطالعه کافی ندارید درباره موضوعاتی که نوشتن درباره آنها نیاز به تخصص یا حداقل مطالعه و تجربه کافی دارد مطلب ننویسید! لُری کلی واج دارد که در فارسی وجود ندارند مانند: لام یائی، دال معجم، ذال معجم، ضمه پیشین، یاء مجهول، یاء خفیف، او کشیده و...واجهای دیگر که در فارسی وجود ندارد و در خطوط تدوین شده لُری بازنمایی شده و این واجها در خط لُری در مراجع جهانی خط تایید شده و سپس در «شرکت گوگل» به رسمیت شناخته شده و ثبت گردیده است.


  • بدیهی بودن زبان لُری

    تاکنون چندین کتاب در مورد تفاوت واج شناسی لُری با فارسی توسط زبان شناسان خارجی هم تالیف شده است مانند لومیِر(۱۹۲۲) و اریک جان آنونبی (۲۰۱۴) که مثال زدیم. لُری زبان است و ویژگی‌‌های دستوری خاص خود را دارد که با زبان‌های دیگر تفاوت دارد. زبان بودن لُری به میزانی بدیهی و مُستند است که شاید نیازی به مجادله با مخالفان نباشد و به نوعی اتلاف وقت و انرژی به حساب می‌آید. اما مخالفان زبان لُری گاهی دست به حربه‌های کثیفی می‌زنند و اینجاست که باید پاسخ محکمی دریافت کنند! و چه کسی معتبرتر و مستندتر از «پروفسور میرجلا‌الدین کزازی» استاد دانشگاه تهران که ویدئویی از پروفسور کزازی یکی از بزرگترین محققان زبان‌فارسی پخش شد که با صراحت، لُری را یک زبان مستقل میدانست! ۶ مهر ۱۳۹۷ خط لُری پاپریک در کیبورد گوگل (پرکاربردترین صفحه‌کلید جهان) ثبت شد. احمد محمود نویسنده مشهور تحت تأثیر فرهنگ لُری قرار میگیرد و واژه‌های لُری زیادی در کتاب دیدار (۱۳۶۹) می آورد و در پاورقی صفحات به تشریح واژه های لُری میپردازد. یکی از داستانهای مجموعه دیدار به نام «بازگشت» به صورت رمانی مستقل به زبان آلمانی ترجمه و چاپ شده است. کتاب «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» اثر: مقدسی (قرن ۴ هجری) ص ۵۵۰ صراحتاً از زبان لری یاد میکند. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (قرن هفتم) ص ۵۳۸ در مورد وجه تسمیه واژه لُر سه نظریه را مطرح کرده و در مورد زبان لُری بحث میکند.


  • آثار مکتوب به زبان لُری

    آثار مکتوب به زبان لُری: 1.شاهنامه لُری (منظومه خورشید خاور اثر شاه رستم اتابک لُر)/ 2.باباطاهر عُریان (شاعر قرن ۵ هجری)/ 3.دیوان میرنوروز که از اعقاب اتابکان لُر بوده و در دوره صفویه میزیسته است/ 4.هُشیارنامه یا شاهنامه مُختصر اثر اللّه مراد لُرستانی که ساکن مُنگره بالاگریوه بوده و وقایع لرستان را در زمان قاجاریه به شیوه حماسی به نظم کشیده است/ 5.دیوان شایق لُرستانی (هادی بیک) از طایفه ساکی که مُعاصر ناصرالدین شاه بوده و نامش در تذکره الشعرا اثر رضاقلی هدایت آمده و دیوانش مشتمل بر ۴ هزار بیت است/ 6.فایز دشتستانی (لُرجنوبی) معاصر ناصرالدین شاه که در منطقه لُرنشین دشتی بوشهر زندگی کرده و دوبیتی های زیادی دارد/ 7.مُلا وارسته چگنی شاعر لُر که معاصر شاه عباس صفوی بوده و در اصفهان میزیسته است/ 8.خان الماس فرزند محمد بیک لرستانی/ 9.مُلا حقعلی سیاهپوش مُتخلص به فیلی ساکن الشتر که از سیاهپوش های بختیاری دزفول است/ 10.تذکره حُسین حزین بروجردی/ 11.تذکره امرایی (گلزار ادب لُرستان)/ 12.فخرالدین لُر (۷۱۰ هجری) که در همدان میزیسته و تقریظ نویس رشید ابن فضل الله همدانی وزیر غاران خان مُغول بود/ 13.اثیرالدین اُمانی که در قرن ۷ هجری مُعاصر حسام الدین خلیل پنجمین اتابک لُرستان بود/ 14.علی دوست : شاعر بدیعه سرای لُر که حدود ۱۶۰ سال پیش در ازنا ممیل خرم آباد میزیسته و سبک (عَلیوُسی Aliyosi) که در گوشه داد ماهور اجرا میشود منسوب به اوست و مضمون اشعار او بیشتر تغزل، شکوایه، بیان رنج و حرمان است/ 15.دیوان شعر داراب اَفسر بختیاری (۱۲۷۹ تا ۱۳۵۰ شمسی) که تماماً به زبان لُری بختیاری است/ 16.دیوان اسماعیل خان معروف به سرباز بروجردی که سال ۱۲۸۹ قمری وفات کرده و دیوانی در مراثی بنام《اَسرارالشهاده》از او بازمانده که ۵ هزار بیت دارد نسخه ای از دیوانش در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است/ 17.اَنیس المسافر سال ۱۲۸۹ شمسی در بوشهر توسط غلامرضاخان والی پُشتکوه بعنوان کتابی مستقل درباره لرستان چاپ شده و در جلد ۳۰ فرهنگ ایران زمین هم آمده و سال ۹۷ توسط دکتر روح الله بهرامی بازنشر شد/ 18.مُلا زلفعلی کرانی بختیاری متخلص به «مجرم» در سال ۱۲۶۰ قمری به دنیا آمد و تا سال ۱۳۳۰ قمری آثاری دال بر زنده‌بودن او در دست بوده است. او سراینده منظومه ۱۳۷ بیتی «حدیث کَسا» به زبان لُری است که البته خودش به آن عنوان «قصیده توحیدیه» داده است و قدیمی‌ترین متن به زبان لُری بختیاری است که به کتابت درآمده است. ولی قدیمی‌ترین منبع یکدستی که می‌توان از زبان لُری (به‌ویژه از گویش‌ بختیار‌ی) یافت، در جنگی‌ به‌ شماره‌ ۱۱۶۶ کتابخانه‌ مجلس‌ سِنا،‌ متنی‌ موجود است که منتخبی‌ ‌از ‌اشعار سعد‌ی‌ با شعر‌هایی‌ ‌از «علیرضا تجلی‌» و «شیخ‌ ‌علی‌بابا کو‌هی‌» را دربر می‌گیرد. ‌در پایان این‌ جنگ‌ به‌ خط نسخ‌ ‌ متفاوت‌ با خط ‌اصلی‌ نسخه،‌ متنی‌ به‌ یکی‌ ‌از زبان‌‌ها‌ی‌ محلی‌ ‌ایر‌ان‌ ‌آمده‌ ‌است‌ که در فهرست‌ کتابخانه‌، ‌این‌ متن‌ «نامه‌‌ا‌ی‌ لُر‌ی‌ ‌از سعد‌ی» د‌انسته‌ شده‌ ‌است‌. ‌صادقی (ص۹، ۱۳۷۵) این متن را لُر‌ی‌ بختیار‌ی‌ می‌داند که به‌ قرن‌ ۱۱ هجری یا قبل‌ ‌از ‌آن‌ تعلق دارد.


  • طرح تکه تکه کردن قوم لُر

    یکشنبه 7 مهر 98 برنامه ترانه باران که از《شبکه شما》پخش میشود ترانه《نامیرا》از ایرج رحمانپور که تماماً لُری بود را به عنوان《ترانه لکی!》پخش کرد! حال سوال اینست که چرا ترانه های کُردی را به سورانی/ هورانی/ گورانی/ کرمانجی/ زازا/ و کلهری تقسیم نمیکنند؟ چرا ترکها را به قشقایی_ارسبارانی_شاهسوند_و خلخالی تقسیم نمیکنند؟ چرا تمام تلاش پان آریاییها برای تجزیه، اتمیزه و تکه تکه کردن مردم لُر است؟ چرا اتاق فکر پان ایرانیست ها از توهین، تخریب و تفرقه بین لُرها حمایت رسانه ای میکنند؟ چگونه است کسانیکه قلم در راستای تفرقه و جدایی میزنند حمایت میشوند ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی میزنند متهم به نقاق و تجزیه طلبی میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت ساختگی بین لُرها میگید اما از فقر و بیکاری و مهاجرت بلادلُرنشین حرف نمیزنید؟ چرا به محض اینکه از مشکلات و معضلات شهرهای محروم لُرنشین مینویسم انواع برچسبها و انگها را به ما می‌چسبانید اما اگر از شاهنامه، کوروش، زرتشت و...بنویسیم کلی مورد تقدیر و تحسین قرار میگیریم؟ آنها همه فارس و کُرد و ترک هستند ولی لُرها را از هم جدا میخوانند! اظهرمن الشمس است که این قضیه خودجوش نیست بلکه اتاق فکری پشت این دسایس علیه موجودیت لُرهاست! لذا وقتیکه دشمن شمشیر را از رو بسته مردم لُر نباید بیتفاوت باشند و به این روند لُرستیزی و انکار داشته های قوم لُر باید اعتراض جدی داشته باشند.


  • کُردیزاسیون بلادلُرنشین

    کلیپ سرودن آهنگ لُری شیرعلیمردان توسط پیشمرگهای کُرد (دختران جوان بزک کرده!) که برای تقویت این پندار که لُرها هم کُرد هستند در فضای مجازی پخش میشود! اما مسئولان امنیتی هیچ واکنشی به این دست درازی پانکردها نشان نمیدهند! میشل ایزدی و بسیاری دیگر از نظریه پردازان《کُردتبار مقیم خارج از کشور》بر این اعتقادند که تشکیل کشور کردستان بدون دسترسی به آبهای آزاد یک خطای استراتژیک بوده و محکوم به شکست است! با توجه به قرابت جغرافیای لُر به کرد، پروژه استحاله فرهنگی لُرها در ملّت کرد یا همان《کردیزاسیون لُرها》شروع شد. کردها از دو ابزار عمده برای این پروژه استفاده کردند: یکی خواب آلودگی اهالی قلم به دست در استانهای لُرنشین و دیگری دستگاه رسانه ای خارج از ایران که تنها بیش از سی کانال ماهواره ای را شامل میشد! ابتدا با موسیقی به عروسی هایمان آمدند و با ابزار هنر و شعار《برادری لر و کرد》پروژه استحاله فرهنگی خود را شروع کردند! ولی چون فرهنگ بزرگتر هرگز در فرهنگی کوچکتر از خود هضم نمیشود به سراغ ایجاد تفرقه میان لر و لک رفتند! یکبار متنی به زبان انگلیسی خواندم که در عین وقاحت نوشته بود: لکها دروازه ورود به بلادلُرنشین و پس از آن دستیابی به آبهای آزاد است! خلاصه کلام اینکه پروژه فوق در خواب آلوگی ما همچنان ادامه دارد و چندی پیش《تابلوی بام لُرستان در شهر خرم آباد》را با رنگ به بام کردستان!!! تغییر دادند! در جشن ثبت زبان لکی در نورآباد رقص کردی بزم محفلشان بود!با لباس کردی از بوشهر و کُهگیلویه و ایلام گرفته تا آبشار بیشه خوانندگان برای اجرای لری با《لباس کردی》تامین مالی میشوند و بسیاری تحرکات دیگر که ذکر همگی آنها در این مجال نمیگنجد! بارها به مسئولین سیاسی، فرهنگی و امنیتی استانهای لُرنشین خطر نفوذ《کردستان بزرگ》در لُرستان را گوشزد کردیم ولی کو گوش شنوا؟؟؟ یادمان باشد که قوم لُر آخرین سنگر حفظ تمامیت ارضی و ستون خیمه اتحاد ایران است! این همه فشار فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای درهم شکستن مردمان لُر است لذا باید خطر《همه کُرد پنداری》پانکردها را جدی بگیریم!


  • قوم سازی حربه جدید دشمن

    قوم سازی حربه جدید دشمن: همواره در طول تاریخ زمانیکه ایران متحد و یکپارچه بوده کشور از گزند دشمنان و بیگانگان در اَمان بوده و در امنیت و آرامش به سر برده است. در مقابل هر زمانیکه ایران درگیر مشکلات و درگیریهای داخلی شده؛ آسیب پذیر و شکننده در برابر تهدیدات خارجی بوده است! حال چند وقتی است در کشور ایران توطئه هایی برعلیه اتحاد ملّی صورت پذیرفته است. از تفرقه بین《شیعه و سنی》گرفته تا تفرقه بین《اقوام ایران》اما دشمنان ایران به این حرکات اکتفا نکرده و بصورت ریزتر و دقیقتر فعالیت میکنند! قوم بزرگ لُر که نماد ایران پرستی و دفاع شجاعانه از کشور میباشد نیز از این قائده مُستثنا نیست و متحمل چنین توطئه هایی شده است! شاید اولین توطئه برای شکستن اتحاد قوم لُر جداسازی لُرهای بختیاری از قوم بزرگ لُر بود که با توجه به فعالیتهای فعالین فرهنگی قوم لُر و هوشیاری مردم لُربختیاری این حربه شکست خورد! امّا باز هم دشمنان این اتحاد دست از تلاش برنداشتند و اینبار با حربه ای جدید به اسم《لکستان》وارد شدند و اینبار برای جداسازی لکها از قوم لُر و خورد کردن اتحاد این قوم بزرگ و اصیل دست بکار شده اند! این دسیسه با توجه به وابستگی شدیدقلبی لک زبانان به نژاد، هویت و تاریخ خود مطمئنا راهی جز شکست نخواهد داشت. امّا وظیفه مردم قوم بزرگ لُر علی الخصوص لک زبانان ایستادگی تمام قد در برابر این تفرفه افکنیها و دسیسه چینی هاست! به امید ایرانی متحد.علی باقرزاده/هفته نامه افلاک



آخرین مقالات