چهار شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

رضاشاه ناجی مردم یا شر لازم؟

رضاخان حکومتی تمرکز گرا ، مستبد و دیکتاتوری را تشکیل داد که تمام دستاوردهای انقلاب مشروطه را از میان برد. کودتای رضاخان زاییده و مخلوق مستقیم سیاست انگلیس بود تا با تقویت حکومت مرکزی ایران را به عنوان سپر دفاعی هندوستان در مقابل توسعه نفوذ شوروی کمونیستی علم کند. رضا شاه عامل انگلیس برای وابستگی ایران به انگلیس در جهت رفع نیازهای مادی اقتصادی انگلیس بود. روزنامه های غربی در آن زمان نوشتند که شاه ایران راه آهنی ساخته که از«هیچ کجا به هیچ کجا میرود» . از بندری بی نام و نشان در خلیج فارس به بندری بلا استفاده در حاشیه شرقی دریای مازندران . به نام مردم ایران به کام انگلستان.

رضاشاه ناجی مردم یا شر لازم؟

دکتر داریوش رحمانیان در کتاب " ایران بین دو انقلاب" ، صفحه ۸۸ مینویسد: با روی کار آمدن رضاشاه ساختار دولت مشروطه ایران دچار دگرگونی های بنیادین شد. روابط اجزاء و ارکان نظام دولت با یکدیگر تغییر کرد و به چیرگی نهاد سلطنت بر قوه مجریه و مقننه انجامید. در حالی که انقلاب مشروطه بیشترین قدرت و اقتدار را به مجلس ( قوه مقننه ) داده بود و از پادشاه میخواست که تنها سلطنت کند نه حکومت ! ولی هم مجلس و هم دولت به آلت فعل رضاشاه تبدیل شدند. تمرین آزادی و مردم سالاری که با جنبش اصیل مشروطیت آغاز شده بود ، متوقف شد. رکن چهارم مشروطیت و مردم سالاری یعنی نشریات و مطبوعات آزاد هم با محدودیت و سانسور مواجه شدند. رضاشاه نیرومندترین شخص مملکت شد و همه راهها به او ختم میشد و رؤسای دولت ، وزرا و وکلا تمامأ حرف شنوی او بودند.

 

همه چیز از قرارداد ۱۹۱۹ شروع شد: انگلیسیها رشوه های کلانی برای تصویب قرارداد ۱۹۱۹ به دولتمردان ایرانی مثل وثوق الدوله ، فیروز میرزا و پرداخته بودند و زمانیکه به احمدشاه قاجار رسیدند ، او قرارداد ۱۹۱۹ را امضا نکرد و نپذیرفت همچنین با تمدید قرارداد نفت و احداث خط راه آهن سرتاسری شمال به جنوب که در قرارداد رویتر بر آن تأکید شده بود ، نیز مخالفت کرد. انگلیسیها که از تصویب و اجرای قرارداد ناامید شدند به فکر دنبال کردن و تحقق اهداف آن از راهی دیگر برآمدند و کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی محصول این تغییر روش بود. از نظر حسین مکی انقراض سلسله قاجار بهایی بود که احمدشاه برای امضا نکردن قرارداد ۱۹۱۹ پرداخت ( تاریخ بیست ساله ایران ، جلد ۵ ، ص ۲۴۸ ).

دکتر مصدق نیز در کتاب خود ( خاطرات وتألمات ص ۱۱۲ و ۲۲۷ ) نتیجه گیری میکند: گناه احمدشاه که به عزل او و انقراض قاجار منجر شد مخالفت او با قرارداد ۱۹۱۹ بود!

کودتای سوم اسفند مخلوق افسران انگلیسی: افسران انگلیسی نقش قاطعی در انجام کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ داشتند و افرادی مثل ژنرال آیرونساید و سرهنگ اسمایث با هماهنگی نورمن وزیر مختار انگلیس در تهران ، ابتکار عمل را در دست گرفتند.

هوشنگ صباحی در کتاب سیاست انگلیس و پادشاهی رضاشاه صفحه ۱۶۱ ، ژنرال آیرونساید را مسؤل مستقیم طراحی و اجرای کودتا میداند.

سیروس غنی در کتاب برآمدن رضاخان صفحه ۱۶۱ ، بازیگر اصلی کودتا را ژنرال آیرونساید میداند و در روایت او ، نورمن پیگیر برنامه سیاسی کودتا بود و سیدضیاء طباطبایی را برگزید و آیرونساید هم پیگیر تدارکات نظامی بود و رضاخان را انتخاب کرد! سفارت آمریکا در تهران در گزارشات خود دستگاه دیپلماسی انگلیس را عامل کودتا معرفی میکند. محمدقلی مجد در کتاب بریتانیای کبیر و رضاشاه ، صفحه ۶۱ تا ۹۱ ، کودتای سوم اسفند ، انقراض قاجاریه و برآمدن پهلوی را محصول مستقیم سیاست انگلیس دانسته است.

اردشیر جی ریپورتر ( متولد ۱۸۶۵ بمبعی ) از زرتشتیان هند است و مأمور اطلاعاتی انگلیس در ایران بوده و در وصیتنامه خود نوشته که رضاخان از چندسال پیش از کودتا مورد توجه مأموران انگلیسی بوده و رضاخان را او به آیرونساید معرفی کرده است ( جستارهایی از تاریخ معاصر ایران ص ۱۴۶ ).

 

ظهور مشت آهنین:

فقر ، تورم و بیکاری در اروپا بیداد میکرد. کمبود اعتبار مالی دولتهای اروپایی را سخت آزار میداد و اینها زمینه های مناسبی برای تبلیغات کمونیستی فراهم میکرد. افکار انقلابی در حال رشد بود. مستعمره زرخیز انگلیس یعنی هندوستان به پا خاسته بود و استقلال می طلبید. به اعتقاد پژوهشگران در آن مقطع بهترین کار برای نظام سرمایه داری تلاش برای روی کار آوردن نظامهای دیکتاتوری در اقصا نقاط جهان و به ویژه در کشورهای همجوار شوروی بود. انگلیس گریزگاه خود را در میدان دادن به قدرت گیری نژادگرایان و ناسیونالیستهای تندرو دید و به سیاست پشتیبانی از فاشیسم و نازیسم در رویارویی با کمونیسم روی آورد. مردم انگلیس که مجبور به تحمل کمبودها و مشکلات ناشی از شرایط پس از جنگ جهانی اول بودند تداوم حضور ارتش خود در ایران را که مستلزم صرف هزینه های فراوان بود تاب نمی آوردند. مقرر شد تا بهار ۱۳۰۰ شمسی خروج نیروهای انگلیسی از ایران صورت گیرد لذا ژنرال آیرونساید ، سرهنگ اسمایث و نورمن وزیرمختار انگلیس به فکر کودتا افتادند چرا که فقط کودتا میتوانست اهداف قرارداد ۱۹۱۹ را به شکل و روشی دیگر محقق و عملی سازد. اگر کودتای سوم اسفند رخ نمیداد سررشته امور از دست انگلیسیها به در میرفت و منافع آنها توسط شوروی به خطر می افتاد. نورمن در یکی از گزارشهای خود به لرد کرزن ( وزیر خارجه انگلیس ) یادآوری میکند که اوضاع بی ثبات و آشفته ایران به ویژه پس از بیرون رفتن نیروهای انگلیس میتواند به یک انقلاب و روی کار آمدن رژیم جمهوری شورایی بینجامد ( از نورمن به کرزن ، ۳ فوریه ۱۹۲۱ ، سند شماره ۶۷۰ از جلد ۱۳ ، اسناد وزارت خارجه انگلیس ).

سیاست انگلیس بزرگنمایی خطر کمونیسم بود تا از آن طریق برنامه های خود را پیش ببرد. جالب اینجاست وقتی کودتاچیان وارد تهران شدند نیروی ژاندارمری هیچ واکنشی در مقابل کودتا نشان نمیدهد و هنگام ورود قزاقها  ، از دروازه دیگر از تهران بیرون رفتند ( نفوذ انگلیسیها در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).

سیدضیاء طباطبایی ۵ اسفند ۱۲۹۹ رییس الوزرا شد و از احمدشاه خواسته بود که در فرمان رسمی او را باعنوان "دیکتاتور ایران  " یاد کند! سیدضیاء از نظر دفاع از انگلیس سوابق روشنی داشت و در انگلوفیلی شهره عام بود. او از مدافعان سرسخت قرارداد ۱۹۱۹ بود و در روزنامه رعد به دفاع از آن پرداخت! رضاخان خیلی زود خود را بعنوان مظهر نظم و مشت آهنینی به جامعه بحران زده و آشفته ایران معرفی کرد، ایرج میرزا در مورد او میگوید: تجارت نیست ، صنعت نیست ، ره نیست / امیدی جز به سردار سپه نیست!

سر پرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز به درستی دریافته بود که هرگونه شاعبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم ( تلگراف لورن به لرد کرزن ، شماره ۶۳ ، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱ ).  

رضاخان نیز به او وعده دادمن با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل ( شیخ خزعل و پادشاهی رضا شاه صفحه ۵۴ ).

 

استبداد منور:

در نخستین سالگرد کودتای سوم اسفند در جراید و نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود ( تاریخ احزاب سیاسی ایران ، جلد ۱ ، صفحه ۱۸۵ ).

رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیسیها را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران منتقد صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد.

روزنامه ستاره ایران مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان حسین خان صبا میزند! همین بلا را سر مدیر مجله دنیا می آورد!

اعمال خودسرانه وخلاف قانون سردار سپه کاسه صبر مجلسیان را لبریز کرد وآنان را به واکنش واداشت در ۱۲ مهر ۱۳۰۱ شمسی معتمدالتجار نماینده آذربایجان به اعمال وزیر جنگ ( رضاخان ) انتقاد کرد و او را به زیر پا نهادن قانون اساسی ، نقض اصول مشروطیت و غصب اختیارات شاه متهم کرد و گفت: مشروطه ایران در آستانه زوال است! رضاخان روز بعد استعفا داد و مردم از کناره گیری سردارسپه شادمان وخرسند بودند ( شرح زندگانی من ، جلد ۳ ، صفحه ۵۴۱ ). نظامیان از سراسر کشور تلگرافهای تند و تهدیدآمیز به مجلس مخابره کردند و چندین مانور و راهپیمایی تهدیدآمیز انجام دادند که چنانچه از سردارسپه دلجویی نکنند و او را به مقام خود بازنگردانند بایستی منتظر انتقام گیری شدید آنان باشند!!! ( ایران بین ۲ کودتا ، ص ۷۱ ).

 

جمهوری رضاخانی:

سال ۱۳۰۲ رضاخان با الهام از عثمانی که اعلام جمهوری کرده بود قصد جمهوری کردن ایران را داشت اما با تظاهرات مردم تهران در ۲۸ و ۲۹ اسفند منصرف شد. علت اصلی رویارویی مردم با جمهوری ، ترس از استقرار دیکتاتوری ومحو آزادیهای نسبی بود که مشروطه نیم بند موجود به آنان داده بود! شعور پنهان مردم تشخیص داده بود که تغییر رژیم به معنای استقرار دیکتاتوری است و مردم میدانستند که داستان جمهوری ساختگی است ( زندگی طوفانی ص ۲۳۶ ).

 

خلع قاجار و استقرار پهلوی

مهر ۱۳۰۴ عوامل و هوادران رضاخان شبنامه منتشر کردند و در مدارس نظام و پادگانها متحصن شدند و خواستار خلع قاجاریه بودند که در تمام این برنامه دست رضاخان آشکار بود. تیمورتاش وعلی اکبر داور نمایندگان مجلس را برای امضاگرفتن به منزل سردارسپه میبردند ( ایران بین دو کودتا ص ۷۷ ). در ۹ آبان ۱۳۰۴ سیدحسن تقی زاده با انقراض قاجاریه مخالفت کرد وگفت: اینکار مطابق قانون اساسی مملکت نیست هرچند اشخاص متفرقه و مسؤل بمن گفتند حرف نزنید صلاح نیست برای آنکه خطر دارد! مصدق هم مخالفت کرد وگفت: گمان نمیکنم در زنگبار آفریقا هم اینطور باشد که یک شخص ( رضاخان ) هم پادشاه باشد و هم مسؤل مملکت باشد! مصدق بعدها در کتاب خاطرات وتألمات صفحه ۲۲۷ نوشت: روز ۹ آبان تهدید به قتل شده بود و به او به عواقب مخالفت با لایحه خلع قاجاریه هشدار داده بودند! مجلس و دولت که آلت فعل رضاشاه بودند خلع قاجار را تصویب و به ملت تحمیل کردند.

یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب  صفحه ۱۷۲ مینویسد: مجلس در دوره رضاشاه به صورت لباس آراسته ای درآمده بود که بدن عریان حکومت نظامی را میپوشاند!

 

ظهور اشرافیت نظامی:

دوره رضاشاه اشرافیت نظامی جدیدی پدید آمد که ولع شدیدی در زمین خواری و ثروت اندوزی به پیروی از حرص شخص خود او داشتند و اندام اقتصاد کشور را فاسد کرد. ثروت انبوه نفت به بدترین شکل ممکن توزیع میشد و گردش پول در پیکره اقتصاد جامعه را مختل میکرد. وزارت جنگ به تنهایی ۴۰ درصد کل بودجه کشور را دربر میگرفت. ارتش عمدتأ برای تحکیم دیکتاتوری رضاشاه پدیدآمد و در سرکوب ایلات وعشایر داخلی بکار گرفته شد وگرنه در هجوم متفقین هیچ کارایی از نشان نداد. قساوت و خونریزی که نظامیان در سرکوب لرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی بیگانه و خونریز با قومی بیگانه ویاغی طرف است ( ایران بین دو کودتا ، ص ۱۲۹ ).

 

یکجانشین کردن عشایر:

برنامه یکجانشینی که از طرف ارتش انجام شد ضعیف ، غیرواقع بینانه و غیرکارشناسی بود و طی سالهای ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۶ در آذربایجان ، خراسان ، فارس و لرستان با روشی بسیارخشن و تند و گاه قتل عام گونه به اجرا گذاشته شد و نیمی از عشایر و دامها از بین رفتند ( استفانی کرونین ، رضاشاه وشکلگیری ایران نوین ، ص ۳۲۳ ). اجرای این سیاست به فقر وفلاکت عشایر منجر شد و غلات ، گوشت ، لبنیات ، چرم و پوست به شدت کاهش پیدا کرد و موجب رشد کاذب شهرنشینی شد!

 

تلقی شبه مدرنیستی:

دکتر همایون کاتوزیان در کتاب اقتصاد سیاسی ایران ، صفحه ۱۵۰ ، کارنامه اقتصادی رضاشاه را یکسره منفی ارزیابی میکند و میگوید راهبردهای سرمایه گذاری در دوره رضاشاه متناسب و معقول نبوده و جملگی از محل درآمدهای نفت ومالیاتهای غیرمستقیم بوده که بار آن بر دوش مردم فشار می آورده است و سیاستهای اقتصادی رضاشاه با سرمایه گذاری در طرحهای پرهزینه و کم بازده موجب اتلاف منابع ملی شده است. فساد اداری در صنایع / بی ثباتی مدیریتی / بی قاعدگی در اهداف تولیدی / توزیع نابرابر در رفاه / تمرکز سرمایه گذاریها اقتصادی و صنایع در تهران از جمله دلایل است.

جان فوران در کتاب مقاومت شکننده صفحه ۳۴۰ مینویسد: تلاشهای رضاشاه در جهت گسترش و استمرار روند وابستگی بوده است.

سلطان زاده در کتاب انکشاف اقتصادی ایران صفحه ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه کاملأ وابسته به انگلیس بود و درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت.

 

سرمایه گذاری نمایشی:

اول اسفند ۱۳۰۵ لایحه احداث راه آهن به مجلس ششم برده شد و شیروانی نماینده مجلس گفت: مسیر انتخاب شده به هیچ وجه طبق سیاست خارجی نیست. فیروزآبادی خاطرنشان کرد: این خط مردم را فقیر میکند وقتیکه ما بار نداریم که بارش کنیم چه فایده دارد؟ دکتر مصدق گفت: مضر به حال اقتصاد ملی است زیرا راه آهن در ایران با تراکم جمعیت کم ، از نظر اقتصادی به صرفه نیست و باتوجه به موضوع ترانزیت مسیر غرب به شرق که اروپا و آسیا را بهم پیوند میدهد درست است و مسیر شمال به جنوب صرفه ترانزیت ندارد و پیشنهاد کرد بجای راه آهن کارخانه قند و گسترش جاده های شوسه اهتمام شود ( مصدق و نطقهای تاریخی او ، ص ۱۲۳ ). مصدق بعدها در دهه ۲۰ علت مصایب ایران در جنگ جهانی دوم را راه آهن شمال به جنوب عنوان کرد که مسیرش کاملأ سوق الجیشی بود نه اقتصادی ( راه آهن ایران ، ص ۶۴ ).

لرد کرزن در مجلس عوام انگلیس اعلام کرد راه آهن شرق به غرب ایران در تضاد با سیاست دفاع از هند است! احمدشاه قاجار راه آهن شرق به غرب را به مصلحت ایران میدانست ( تاریخ ۲۰ ساله ایران ، جلد ۴ ، ص ۲۵۷ ).

مأموران انگلیس مثل سر آرنولد ویلسون بر احداث راه آهن از خلیج فارس به مرکز ایران اصرار میکردند ( تاریخ روابط ایران و انگلیس در قرن ۱۹ ، جلد ۸ ، فصل ۹۵ ).

سلطان زاده درکتاب انکشاف اقتصادی ایران صفحه ۹۰ مینویسد: راه آهن شمال به جنوب دقیقأ با ماده ۵ قرارداد ۱۹۱۹ مطابقت دارد و نقشه وطرحی کاملأ انگلیسی است!!!

مصطفی فاتح درکتاب وضعیت اقتصادی ایران تأکید میکند: خط راه آهن بایستی از غنی ترین ایالات ایران مثل آذربایجان وخراسان بگذرد وآنها را بهم متصل کند. راه آهن شمال به جنوب ۲۵۰ میلیون دلار هزینه برد که تمامأ از کیسه مردم پرداخت شد.

آرتور میلسپو مستشار آمریکایی در مصاحبه با روزنامه دیلی اکسپرس در ۵ آوریل ۱۹۳۲ / فروردین ۱۳۱۱ این طرح را جنون آسای راه آهن نامید و گفت اجرای آن هیچگونه منافع اقتصادی _ مالی قابل توجهی را نوید نمیدهد ( مجلس ونوسازی در ایران ص ۱۶۳ ).

جولیان باری یر راه آهن ایران را نمونه کاملی از سرمایه گذاری نمایشی دانست که با هر معیار اقتصادی نادرست بود ( اقتصاد ایران از ۱۲۷۹ تا ۱۳۴۹ ، ص ۳۰۰ ).

پیتر آوری احداث راه آهن شمال به جنوب را منفی و تورم زا عنوان کرده ( تاریخ معاصر ایران ، ج ۲ ، ص ۱۰۷ ).

دکترهمایون کاتوزیاد دراقتصاد سیاسی ایران صفحه ۱۶۰ طرح راه آهن شمال به جنوب را فاجعه آمیز ارزیابی کرده است.

جان فوران در مقاومت شکننده صفحه ۳۵۳ مینویسد: طرح راه آهن رضاشاه پرهزینه بود، منابع مالی را به هدر داد، توان صنعتی کشور را به تحلیل برد،  تورم زا بود، هدفهای اقتصادی نداشت، از هیچ شهری بجز تهران عبور نمیکرد، سطح زندگی عمومی مردم را پایین آورد چون بودجه آن از طریق مالیات قند و چای تأمین میشد! احداث راه آهن برای رضاشاه بیشتر نوعی نیاز روانی را برآورده میکرد گویی اجرای این طرح پرهزینه برای او نمادی از همه پیشرفتهایی بود که آرزو میکرد ( ایران بین دو کودتا ، ص ۱۷۴ ). 

 

تأسیس دانشگاه ؛ ابزاری سیاسی یا خواسته علمی؟

دانشگاه تهران با انگیزه ها و اهداف و خواسته های سیاسی و نه صرفأ علمی و فرهنگی پایه گذاری شد و رضاشاه به دانشگاه فقط به عنوان ابزاری برای پرورش و تأمین نیروهای انسانی مورد نیاز برنامه های نوسازانه خود که فراتر از آن به عنوان ابزاری برای کسب مشروعیت و جلب حمایت گسترده از رژیم خود نگاه میکرد (Education and the making of modern iran , pp122 )  . از نگاه پژوهشگران ، جامعه ایران آمادگی داشتن نهادی چون دانشگاه را نداشت و به همین سبب دانشگاه تهران در موضعی انفعالی در برابر دانش و فرهنگ جدید قرار گرفت و به گونه ای منفعلانه و غیر انتقادی به اخذ و اقتباس علوم و فنون و افکار غربی میپرداخت و هیچ کوشش واقعی برای تطبیق آنچه که از غرب میگرفت با شرایط درونی و بومی جامعه ایران انجام نمیداد (مدرن سازی ایران صفحه ۱۰۰ ). در یک کلام میتوان گفت که بند ناف دانشگاه تهران را با تقلید ، سیاست ، قدرت زدگی و ایدئولوژی زدگی بریدند! 

 

سقوط رضاشاه:

سلطنت رضاشاه از آغاز با مشکل مشروعیت روبه رو بود و در دیده مردم او را مهره انگلیسیها میدانستند که توسط آنها برکشیده شد. او اگرچه کارهای بزرگی کرد اما اصول مشروطیت را زیر پا نهاد، حقوق مردم را نادیده گرفت،  به زندانی کردن ، تبعید و کشتن مخالفان خود پرداخت، با حرص و ولعی مثال زدنی به چپاول اموال و غصب و تصرف املاک مردم روی آورد، حکومت ترس و وحشت را بر کشور حاکم کرد و مردم ایران را از تمرین دموکراسی بازداشت. تنها تکیه گاه حکومت او ، زور و ترس بود.

سید یعقوب انوار نماینده مجلس رضاشاه را به سرکوب آزادی و تضعیف مجلس متهم کرد ( اطلاعات در یکربع قرن ، ص ۱۹۵ ).

زمان اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰ رادیو BBC سه روز پیاپی درباره املاک رضاخان به طعنه گفت: بزرگترین خدمت رضاشاه به ایران غصب کلیه اموال مردم شمال ایران بود ( خاطرات فردوست ، جلد ۱ ، ص ۱۱۲ ).

یزدانبخش قهرمان در روزنامه اطلاعات در اواخر دولت فروغی ، محمدرضاشاه را بچه ی دزد خطاب کرد! فردوست در خاطرات خود صفحه ۱۱۱ نوشت: عایدی خالص املاک رضاشاه ۶۲ میلیون تومان بود!

حسین مکی در تاریخ ۲۰ ساله ایران مینویسد: درآمد املاک رضاشاه ۶۰ میلیون تومان بود یعنی بیش از درآمد یکسال کشور! در بانک ملی ایران ۶۸ میلیون نقدینه داشت و در بانکهای انگلیس ۵۸ میلیون پوند!

مؤید احمدی نماینده کرمان در مجلس روز ۱۲ بهمن ۱۳۲۰ گفت: شاه سابق ۴۴ هزار سند مالکیت برای خود صادر کرده است یعنی در ۱۷ سال پادشاهی خود روزانه ۷ سند مالکیت گرفته اند ( تاریخ بیست ساله ایران ، جلد ششم ).

دکتر مصدق در کتاب خاطرات و تألمات صفحه ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است. در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است. سهمی که کمپانی نفت انگلیسو ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد.

طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی کمپانی نفت انگلیس و ایران ۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است خب این پول چه شده؟ راه آهن که با پول مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن فقط ۱۵۰ میلیون دلار پول داشت و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! یعنی تمام دارایی نفتی را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نشده است! توجه داشته باشید که سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!

 

دکتر محمدقلی مجد در کتاب(Great Britain and Reza Shah )  فصول ۱۰ ، ۱۲ و ۱۳ اطلاعات بی نظیری درباره تصرف در منابع دولتی ، درآمدهای نفتی و مصادره اموال و املاک مردم ایران توسط رضاشاه نوشته است او همچنین بر پایه اسناد و گزارشهای آمریکایی نوشته که آثار باستانی ایران توسط الکساندر پوپ و شبکه قاچاق او به غارت رفته و رضاشاه بهترین قطعات جواهر ایران را خارج کرده و فروخته است!

آیا رضاشاه ناجی وطن بود؟ 

 

28 نظر

  • رضاخان وابسته موسع

    رضاخان چگونه روی کار آمد؟ آیا خواست داخل و ملت بود یا اراده خارجی در این موضوع سهیم بود؟ در بحث بحران و نا آرامی داخل ایران آیا دست بیرونی را نمی بینیم؟ انگلیس برای اینکه یک دیکتاتور روی کار بیاید اقدام به یکسری فعالیت زد و در نقاط مرزی بلوا راه انداخت تا زمینه نارضایتی و کودتا مهیا شود. آنچه در جامعه منتشر میشود متأثر از چیست؟ رسانه های خارجی به بیگانه متمایل هستند بایدم تمام عیار از رضاخان حمایت کنند. یکی از کارکردهای دیپلماسی عمومی ، اراعه چهره موجه در تاریخ و سابقه خوب گذشته است. زمان رضاشاه از نظر توسعه سیاسی عقب رفتیم مثلأ سال ۱۳۰۴ خورشیدی مطبوعات آزاد و مستقل داشتیم ، احزاب و تشکلهای سیاسی و پارلمانی داشتیم که کاملأ مستقل از حکومت بودند اما ۱۳۲۰ هیچکدام از اینها را نداریم چون تیغ تیز سانسور بود و دستگاه سرکوب رضاشاه همه چیز را زیر ذره بین داشت. خیلی از کارهای رضاشاه حاصل ابتکار اطرافیان او مثل محمدعلی فروغی ، تیمور تاش و علی اکبر داور بود. دکتر سیروس غنی در کتاب برآمدن رضاخان میگه:ضاخان یک قزاق گمنام بود و انگلیسیها به افسران ژاندارمری رشوه دادند تا تهران را تسلیم رضاخان کنند وگرنه او قدرتی نداشت و نمیتوانست یک کودتا را ساماندهی کند. گزارشات سفارت آمریکا به واشنگتن ۳ ماه بعد از کودتا نشان میدهد که تمام دست اندر کاران کودتا از قبل با انگلیسیها رابطه داشتند مثل ماژور مسعود خان کیهان که وزیر جنگ شد در واقع انگلیسیها رضاخان را بالا آوردند و رشدش دادند. رضاخان با رواج باستان پرستی به مردم احساسات کاذب می بخشید که از خصایص فاشیسم است. چیزی که برای انگلیسیها در آن مقطع مهم جلوه میکرد فقط نفت بود که رضاشاه حافظ تمام عیار منافع انگلیس بود. کسانی که میگویند رضاشاه در برابر استعمار انگلیس ایستاد و به طرف آلمان نازی رفت فقط یک سند از قرارداد با آلمانها سر نفت بیاورند؟ اینها همه حرفهای عامه پسند است که بعضی میگویند:رضاشاه به این دلیل رفت که لگد به انگلیس زد! اینها همه قصه پردازی تاریخی است. نازیسم حاصل سیاست انگلیس بود تا بتواند در برابر سوسیالیسم سرکوبگرانه برخورد کند. چگونه میتوانیم متصور باشیم که یک جامعه مثل ایران عصر رضاشاه در یک دیکتاتوری مطلق به سر ببرد و رو به پیشرفت هم باشد؟ رضاخانی که اصلأ سواد نداشت و از فرهنگ کاملأ تهی بود چگونه میتواند برقرار کننده پیوند در فرهنگ اجتماع باشد؟ رضاخان جواهر زین اسب سفیر هلند را میدزدد و آنجا که مسؤل نگهبانی در سفارت بوده شلاق میخورد. راه های تجاری در ایران مثل جاده ابریشم شرقی _ غربی بوده است لرد کرزن هم میگه:برای ایرانیها راه آهن شرق به غرب خوب است و کارشناسان آمریکایی هم همین را میگویند اما قرارداد رویترز بر راه آهن شمال به جنوب تأکید داشت که با مقاومت احمدشاه و مجلس لغو شد. انگلیس برای اینکه نیروی لجستیکی خودش را از جنوب به شمال برای مرتفع کردن خطر شوروی هدایت کند این راه آهن پر خرج را با مالیات هنگفت از مردم اجرای میکند! طبق کتاب خاطرات ابوالحسن ابتهاج رضاخان برای انتفاع املاک غصبی خودش راه آهن کشید و کارخانه های ساخت که به درد فرآوری محصولات کشاورزی خودش میخورد مثلأ احداث کارخانه قند در شمال بخاطر کشت چغندر قند بود. بیشتر صنایعی که در دوره رضاشاه به ایران آمد در زمره صنایع سبک و مصرفی بود. بیش از ۷۵ درصد کارخانه ها در تهران بودند ( ۶۲ کارخانه ) و مابقی در اصفهان ، تبریز ، گیلان و مازندران متمرکز شدند.


  • مرد خاکستری

    رضاشاه جزو شاهان خاکستری بود که هم کار خوب کرد و هم کار بد. پیمان سعدآباد سال ۱۳۱۶ که بین ایران و افغانستان و ترکیه و عراق بود تمامأ واگذاری خاک ایران و دادن امتیاز به کشورهای همسایه بود. آرارات را به ترکیه ، بخشی از حوزه آبریز هیرمند به افغانستان و تمام اروند رود به عراق بود و حتی یک تکه به خاک ایران اضافه نشد. در صورتیکه در زمان میرزا تقی خان امیرکبیر ، خط القعر به عنوان مرز قرار داده شد. نمیشود از رضاشاه یک بت بی عیب ساخت. رضاشاه سواد نداشت و نامه هاشو علی ایزدی مینوشت اگر این فرد بیسواد پدر ایران نوین است پس بدا به حال ایران! رضاشاهی که حتی مکتب نرفته چه تصوری از دانشگاه دارد؟ چه تصوری از دستگاه قضا و بوروکراسی دارد؟ اصلا قطار ندیده است! اینجاست که شما چشمانتون را به فروغی / تیمورتاش / داور / بیات / حسابی / حکمت / و مستوفی الممالک بسته اید.


  • پرشیالیزه کردن ایران در عصر رضاشاه!

    ایران سرزمینی کثیرالقومی است که علاوه بر تنوع آب و هوایی و اقلیمی ، انسانهایی با فرهنگها و قومیتهای متنوع در آن زندگی میکنند. این تنوع قومی ، فرهنگی و نژادی از سالیان بسیار دور در ایران وجود داشته است. یکی از علل عمده این تنوع نژادی و قومی ، مهاجرتها و لشکرکشی های تاریخی اقوامی چون:فارس ، یونانی ، عرب ، ترک و مغول میباشد که سرزمین ایران در طول تاریخ پذیرای آنها بوده است. این نژادها و قبایل مختلف در طول تاریخ و بدون کشمکشهای اساسی با همدیگر زندگی کرده اند و به صورت فرآیندی و با گذشت زمان ، چندین وجه مشترک را به وجود آورده اند. ایران تا صد سال اخیر به صورت ملوک الطوایفی اداره میشد ولی همیشه دارای حکومت مرکزی قدرتمندی بود که والیان را انتخاب میکرد. با استمساک از وجوه مشترک فوق ، اقوام و نژادهای مختلف ایرانی در طول تاریخ به صورت مسالمت آمیز زندگی میکردند و با یکدیگر مبادلات اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خوبی داشتند ولی با ورود تفکر تجدد مآبانه به ایران و وقوع انقلاب مشروطه ، اوضاع دگرگون شد. از انقلاب مشروطه تا به قدرت رسیدن رضاخان ، حکومت مرکزی بسیار ضعیف شد به طوری که امنیت در کشور به افسانه بدل گردید. دموکراتهای غیر متمرکز گرا که عقیده داشتند برای ایجاد امنیت کل کشور ، باید از ایجاد امنیت در مناطق شروع کرد ، دست به ایجاد حکومتهای خودگردان زدند. در این مدت حکومتهای خودگردان در آذربایجان و گیلان به وجود آمدند. باید در نظر داشت که ایجاد این حکومتهای خودگردان به خاطر کشمکشهای قومی و جدایی طلبی قومی نبود بلکه علت اصلی آن عدم توانایی دولت مرکزی در ایجاد امنیت در تمامی کشور بود!!! با ورود رضاخان به صحنه سیاست و گرایش او به ایجاد دولت _ ملت مدرن ، تکثر قومی و نژادی تبدیل به ناسیونالیسم قومی و نژادی شد. رضاخان در ایجاد دولت مدرن به همرنگ سازی اقوام و نژادهای مختلف ایران از طریق سیاستهای همانند سازی دست زد ودر این سیاست نه به وجوه مشترک همه اقوام ، بلکه بر مسلط کردن ویژگیهای یک گروه قومی به همه گروه های دیگر تأکید کرد!!! او با استفاده از وسایل ارتباط جمعی و مخصوصأ آموزش و پرورش ، ایران را با تمام تنوعاتش " پرشیالیزه " کرد!!! بنابراین دولت مدرن به ایران حالت تسلط قومی به خود گرفت و دیگر اقوام را علیه قوم مسلط و نظام سیاسی شوراند. رضاخان یک قوم را برکشید و با اقداماتش نشان داد که عدم دیگران را می طلبد! اشخاصی را هم که متمایز از سلطه دولت مرکزی می اندیشیدند را با مقوله برچسب زنی منزوی و طرد کردند. تفکر رضاخانی از طریق همانند سازی یا ذوب کردن فرهنگها و ارزشهای گروه های مختلف قومی در عناصر فرهنگی و ارزشی گروه قومی مسلط ( فارس ) سعی در یکپارچه سازی اجتماعی کرد که در این سیستم هیچگونه تسامح و رواداری نسبت به تکثر و تنوع قومی داده نمیشد. سیستم رضاخانی بین هویت قومی و هویت ملی تناقض میدید و در اثر همین نگاه امنیتی به اقوام بود که تشابهات به تفاوتها بدل شدند! حکومت ملزم به رعایت حقوق همه اقلیتهای قومی در حفظ و پرورش ممیزه های هویتی آنان است و می باید از تحمیل قوانین و مقررات مغایر با علایق فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی گروه های قومی اجتناب کند.


  • قصاب لرستان

    ناصرالدین شاه قاجار در جواب نامه ظل السلطان فرزند خود که در آن نامه از والی لرستان و ایلخانی بختیاری به سعایت و بدگویی پرداخته و از سفر سیاحان خارجی به این مناطق اظهار بدگمانی کرده ، چنین پاسخ داده است:طوری باطنأ بکنید که به آن سیاحان خارجی خوش نگذرد و یک اسباب وحشتی در سیاحت خود ملاحظه کرده و دیگر میل نکنند به سیاحت و این فقره را هم از جانب لرها بدانند نه از شما ( اسناد نو یافته ، ابراهیم صفایی ، سند شماره ۱۵ ، صفحه ۸۷ ). این نامه از آن جهت حاعز اهمیت است که همزمان دو سه نفر از سیاحان اروپایی در لرستان به طرز مشکوکی به قتل میرسند که بدنامی آنان به گردن لرها افتاد!!! رضاشاه نیز طبق دستورالعمل بالا و سیاست داخلی قاجار زمینه حمله به لرستان را با چنین بهانه ای چید و با تمهیداتی در لرستان سرلشکر امیر طهماسبی وزیر راه ، را که دلخوشی از او نداشت به توسط عمال خود به قتل رساند و آنها را به لرها نسبت داد:اشتباه کوچک قاتلین که در لباس محلی لری با لهجه غلیظ تهرانی صحبت میکردند معلوم کرد که مرتکبین قتل غیر محلی و به طوری که به زودی معلوم شد دو نفر از گروهبانهای لشکر ارتش بودند ( کتاب "کهنه سرباز " ، خاطرات سیاسی و نظامی سرهنگ ستاد غلامرضا منصور رحمانی ، جلد ۱ ، صفحه ۶۵ ). رضاشاه با این ترفند بزرگترین لشکرکشی خود به فرماندهی سپهبد امیر احمدی معروف به قصاب لرستان را علیه اتباع لر فراهم کرد و از آن تحت عنوان " عملیات فتح لرستان" یاد کرد و فجیع ترین قوم کشی تاریخ معاصر ایران را رقم زد که متأسفانه نویسندگان ، مورخان و سیاسیون از کنار آن به راحتی گذشته و از تاریخ معاصر آن را حذف کردند:یعنی لرها را واقعأ قلع و قمع کرد به طوری که پشتکوه ( ایلام ) برای سالها خالی از سکنه شد به همین دلیل عنوان قصاب لرستان را به او دادند ( کهنه سرباز ، جلد ۱ ، صفحه ۵۵ ).


  • سرزمین شگفت انگیز

    لرها در قدیم هم ثروتمند بودند و هم نیرومند اما امروزه برای آنها فقط غرورشان باقی مانده است. چون از ثروت و نیرومندی دیگر خبری نیست. به بعضی از دهات سر زدم تعدادی تعدادی از لرها به علت ضعف ناشی از گرسنگی حتی ۵ دقیقه هم نمیتوانستند روی پا بایستند. فقر بی اندازه لرها معلول تاراج و چپاول ارتش رضاشاه پهلوی بود. این تراژدی به سیاست رضاشاه در رابطه با مطیع کردن آنان مربوط میشد. برنامه ای که بالاخره به قتل عام و غارت آنها انجامید. اما تا چه حد شخص رضاشاه مسؤل تراژدی و مصیبتهای وارده بوده ، موضوعی است قابلبحث. بعید نیست که او اطلاع کافی نداشت که ارتش او با لرها چه کرده و چه میکنند. شاید هم اطلاع داشت اما چشم و گوش خود را بسته بود. به هر تقدیر یکی از ننگین ترین فصول تاریخ سلطنت رضاشاه به دست یکی از افسران ارشد او که بین ایرانیان به قصاب لرستان مشهور است نوشته شده است ( ویلیام او داگلاس ، سرزمین شگفت انگیز ، صفحه ۱۵۹ ).


  • کمک ایران برای نجات آکروپولیس

    دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی در کتاب حماسه کویر صفحه ۶۲۶ مینویسد:زمان محمدرضا شاه اعتباری اختصاص دادند که شهر بزرگ ونیز را از خطر پیشروی دریا نجات دهند! دولت ایران حتی برای نجات آکروپولیس ( ارگ مخصوص آتن ) کمکهای مالی ذی قیمتی نمود درحالیکه هرکس به آنجا میرود ، راهنمای یونانی اول حرفی که میزند فحش به ایرانیانی است که همراه خشایارشاه به آنجا آمدند و ارگ را خراب کردند و انجیرهای مقدس را بریدند و سوزاندند!!! مثل اینکه ما فراموش کرده ایم ضرب المثل معروف خودمان را که میگوید:چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است!


  • آرمند افلاکی

    حکومت چین دموکراتیک نیست ولی نهاد دارد و تصمیمات تابع نظرات افراد و اشخاص نیست. نهادها براساس منفعت عامه تصمیم میگیرند اما در تاریخ معاصر ایران فقط ۲ نفر را میشناسیم:پدر و پسر _ رضاشاه و محمدرضا شاه. آن دو شخصأ تصمیم میگرفتند و اگر افرادی مانند فروغی در دوره رضاشاه و عالیخانی ها در دوره محمدرضا که مشورتی میدادند یا نظرشان پرسیده میشد خیلی زود کنار گذاشته شدند. محمدرضاشاه در رامسر اقتصاددانان را به مدیریت عبدالمجید مجیدی جمع کرد تا درباره آینده اقتصادی ایران صحبت کنند و در آن جلسه به حاضران گفت:من شما را جمع کردم که بگویم چه کار کنید نه اینکه شما به من بگویید چه کار کنم!!! قرار بود ۲ روز بحث و گفتگو و مناظره و دیالوگ باشد ولی به ساعتی هم نکشید که جمع بندی کردند و تمام شد! این ماجرا متعلق به همان دورانی بود که درآمد نفتی ایران به شدت بالا رفته بود و شاه نیازی به مشورت با کسی نداشت. گویا تا زمانی که ما درآمد نفتی داریم به دیالوگ نیازی نیست و وقتی بحران فرا میرسد و درآمد نفتی پایین می آید برای دوره ای محدود به دیالوگ روی می آوریم. از سال۱۳۱۴ در حکومت رضاشاه و از سال ۱۳۴۸ در حکومت محمدرضاشاه تصمیم گیرنده در کشور فقط یک نفر بود. بنابراین ما نهاد تصمیم گیرنده نداشتیم و این در حالی است که حکومت یعنی نهاد و سیستم! در کره جنوبی با ده ها فرد و نهاد مشورت میکنند تا تصمیم شان هر چه بیشتر تخصصی و به نفع کشور و عامه مردم شان باشد. وقتی مردم فهمیدند رییس جمهور کره جنوبی رشوه گرفته به صورت مدنی و آرام تظاهرات صلح آمیز کردند و خواستار برکناری او شدند او نیز مجبور به استعفا شد.


  • نام لر از صفحه لرستان برانداخته خواهد شد!

    متن سخنان امیراحمدی (قصاب لرستان) در بروجرد سال ۱۳۰۳ شمسی : نام لر از صفحه لرستان برانداخته خواهد شد این مرتبه به طوری قوای الوار در هم خواهد شکست که بعدها قدرت جزیی حرکت نیز برایشان نماند( روزنامه ایران ، ۱۲ جوزآ ، ۱۳۰۳ و عملیات لرستان ، اسناد سرتیپ محمد شاهبختی ، ص ۱۸). سند انگیزه و وقوع نسل کشی از این واضحتر که ژنرال ارتش رضاخان به صراحت بگوید نام لر برانداخته خواهد شد؟ شهرهای مخروبه و پر از بیماری ، شیوع قحطی ، فقر و فلاکت توده مردم ، آب انبارها و قناتهای پر از لجن و مردار ، رواج خرافات و موهومات بین مردم استبداد زده و ظلم حاکمان ، گوشه هایی از وضعیت شهرهای فارس نشین در اواخر دوره قاجار است ولی در بلادلرنشین چشمه ها و رودهای پرآب ، طبیعت سرسبز ، چاه های نفت و خان زاده های تحصیلکرده و مردمی آزاد بودند تا اینکه رضاخان برای تسلط به ثروت نفت به لرستان لشکر کشید. در واقع توسعه شهرهای مرکزی محصول پول بادآورده نفت بود نه نبوغ پارسیان! آنها ثروت نفت ما را دارند و ما شاهنامه آنها را!


  • رضاخان دو ایکس لارج

    قشون رضاخان ۱۲ سال در جنگ با لرها بود و آنها را نسل کشی کرد اما حتی یکروز در مقابل روس و انگلیس مقاومت نکرد. رضاخان دانشگاه ساخت اما در طول نیم قرن حتی یک مقاله یا پژوهش درباره تغییر زبان مردم ایران از خوانساری ، کومشی ، راجی ، نایینی ، سیوندی و... به فارسی انجام نشد. جاده و راه آهن ساخت اما روس و انگلیس مسیر را تعیین کردند. قشون رضاخان آمدند ، کشتند ، خوردند ، بردند و ماندند. نصرالله شیفته در کتاب رجال بدون ماسک ، صفحه ۱۸ مینویسد : رضاخان گفت اگر سنگدلی های امیراحمدی (قصاب لرستان) نبود لرستان امن و آباد نمیشد! راست میگوید اگر سنگدلی های سپهبد امیراحمدی نبود لرستان مهیای غارت و چپاول نمیشد!


  • مهمانی سرتیپ حسین خزاعی

    حسین خزاعی فرمانده لشکر غرب تصمیم گرفت به بهانه یک مهمانی سران عشایر لرستان را جمع کند و دار بزند لذا در بروجرد ناهار مفصلی تهیه کرد پس از صرف ناهار دستور داد ۱۲ چوبه ی اعدام بر پا کنند و ۱۱ نفر را دار زدند! معلوم شد یک چوبه ی دار اضافه نصب شده پس دستور داد معین السلطنه چاغروند که مأمور دولت بود و در آرام کردن لرستان نقش مهمی داشت را به دار بیاویزند تا دار بی مصرف برپا نشده باشد!!! (خاطرات نخستین سپهبد ایران ، امیراحمدی ، ص ۲۶۱).


  • مرا انگلیس آورد!

    ایرج افشار در کتاب ، مصدق و مسائل حقوق و سیاست ، صفحه ۱۱۶ ، به نقل از خاطرات مصدق آمده : بخاطر دارم سردار سپه رییس الوزراء وقت در منزل من با حضور مشیرالدوله و مستوفی الممالک و حاج میرزا یحیی دولت آبادی و آقایان مخبرالسلطنه هدایت و تقی زاده و علاء اظهار کرد که ؛ مرا انگلیس آورد!!! و ندانست با کی سر و کار پیدا کرد ، چون دیگر مفید نبود او را برد!


  • عبور از عهد پهلوی

    نسل کشی لرستان که در واقع مقاومت فرهنگی و سیاسی ایلات و طوایف لر در مواجهه با شبیخون همه جانبه دیکتاتوری نوظهور رضاخان پهلوی بود مجموعه ای از وحشیانه ترین اقداماتی است که نه تنها در ایران بلکه در تاریخ جهان سابقه نداشته است نمونه ای از غیرانسانی ترین اقدامات فاشیسم رضاخانی این بود که فرزندان اعدامیان را زیر شکنجه تحت فشار قرار میداد تا زیر چوبه دار هنگامیکه پدرشان در حال جان کندن است پسران به هلهله و شادی بپردازند! پروفسور ابوالمجد حجتی در کتاب ، عبور از عهد پهلوی ، نشر محسن ، ۱۳۷۷ ، صفحه ۶۲ مینویسد : دو نفر از دوستانم که پدرشان یکی از آن سران اعدامیان لرستان بوده است میگفتند که به هنگام به دار آویختن پدرشان آنان را برای تماشا به پای دار برده اند تا ناظر مرگ او با آن خفت و خواری باشند و دست بزنند و شادی کنند! چنان رفتار وحشی گرانه و غیرانسانی که در گذشته تا اندازه ای کم سابقه بوده و در مورد فرزندان و خانواده های برخی دیگر از سران شکست خورده و یا تسلیم شده عشایر سایر ایلات نیز تکرار شد!


  • کودتای ۱۲۹۹

    پرویز بابایی در《تاریخ ایران》صفحه ۱۰۲۱ مینویسد: انگلیس با استفاده از حضور نیروهای خود به فرماندهی《ژنرال دنسترویل》و《آیرونساید》که برای تصرف منابع نفتی قفقاز و جلوگیری از رخنه نیروهای انقلابی شوروی به آن منطقه اعزام شده بودند موقعیت خود را تحکیم بخشید. ژنرال آیرونساید که برای سرکشی به قوای ایران از عراق آمده بود توانست موافقت دولت را با تجدید سازمان قزاقهای ایرانی که نیرویی مرکب از ۳ هزار نفر زیرنظر افسران روسی و مُستقر در قزوین بود به دست آورد. آیرونساید افسران روس را برکنار کرد و افسر جاه طلب و حیله گری بنام رضاخان میرپنجه را به فرماندهی آنان گماشت و پس از عزیمت خود به عراق او را زیرنظر《سرهنگ هنری اسمیت》یکی دیگر از افسران انگلیسی قرار داد. آیرونساید در نظر داشت از نیروی قزاق برای مقابله با حمله احتمالی انقلابیان گیلان(نهضت جنگل) برای تصرف تهران و نیز در صورت لزوم برای اجرای کودتای احتمالی سود جوید. به نوشته خود آیرونساید : ایران به مرد نیرومندی احتیاج دارد تا آنرا در جهت صحیح (یعنی منافع انگلیس) هدایت کند...در واقع استقرار یک دیکتاتوری نظامی در ایران تمام دردسرهای ما را در این کشور برطرف میسازد!


  • به رضاخان ۲ هزار تومان پول دادم!

    روزنامه نگار انگلوفیلی بنام《سید ضیاءالدین طباطبایی》با همکاری ۳ تَن از اعضای سفارت بریتانیا در تهران طرح کودتایی را بررسی کردند که در لندن طرح ریزی شده بود و بایستی با کمک بریگارد قزاق به اجرا درمی آمد. وقتی این طرح از نظر رضاخان وسرهنگ اسمیت قابل اجرا تسخیص داده شد سیدضیاء بودجه لازم را از بانک شاهنشاهی انگلیس برای پرداخت به رضاخان و قزاقها تامین کرد.ملک الشعرای بهار از قول سیدضیاء در اینباره در《تاریخ احزاب سیاسی》جلد 1 ، ص ۱۱۳ مینویسد: بیست هزار تومان پول نقد در میان قزاقان که در زیر امر رضاخان بودند قسمت شد و دو هزار تومان آن را به خود رضاخان دادم زیرا بین راه حسّ کردم که در سرعت حرکت متانی است و تردید دارد! رضاخان همه جا همراه من بود ولی متزلزل و مُردد بود و من به او اَمر میدادم و او را با خود به هر طرف میکشیدم!


  • ژنرال آیرونساید : من کودتا کردم!

    کودتای ۱۲۹۹ خورشیدی با موافقت صاحب منصبان مقیم قزوین و در راس آنها رضاخان میرپنجه / ژنرال آیرونساید / کلنل اسمایس / و مستر هاوارد کنسول انگلیس صورت گرفت. خود آیرونساید نوشته است : تصور میکنم همه مردم ایران فکر میکنند که من کودتا را طرح و رهبری کرده ام ، گمان میکنم که اگر در معنای سخن دقیق شویم من واقعاً اینکار را کرده ام (انگلیسیها در ایران ، ص ۲۱۲).


  • دو قرن سکوت

    200سال از مرگ آخرین سلطان لر تبار ایران، لطفعلی خان زند و صد سال از فتح تهران توسط لرها در انقلاب مشروطه میگذرد. بعد از صفویه، لرها تأثیرگذارترین قوم ایران در عرصه سیاست بودند. پیش تر با انقراض حکومت پانصد ساله اتابکان لر توسط شاه عباس صفوی، لرها به مدت یکقرن در انزوای سیاسی قرار گرفتند. اتابکان لر دومین حکومت ایرانی بعد از حمله اعراب بودند که در بخشهای وسیعی از ایران حکم راندند و با بغداد پایتخت خلافت عباسی نیز رابطه داشتند. دوران افول قوم لر از مرگ لطفعلی خان زند آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. در دویست سال گذشته لرها ۲ بار مورد هجوم سراسری و خشن حکام مرکزی قرار گرفته و تا مرز نابودی پیش رفته اند. بار نخست توسط آغامحمدخان قاجار در انتهای قرن ۱۲ شمسی و صد سال بعد توسط ارتش رضاخان در ابتدای قرن حاضر! قساوت آغامحمدخان قاجار در برابر دودمان زندیه موجب شد به مدت صد سال اثری از لرها در سیاست ایران بروز نکند. کینه تجمیع شده لرها از سلطنت قاجار به شکل قیام دموکراسی خواهانه آنها در انقلاب مشروطه نمود یافت اما دولتشان به دلیل جنگ جهانی اول دوام نیافت. پادشاهی رضاخان با احساس خطر وی از قوم لر آغاز و به جنگهای ۱۰ ساله وی با ایلات لر منجر شد. ارتش رضاخان با شعار مدرن سازی ایران، بلاد لر نشین را از نیروهای نخبه سیاسی پاکسازی کرد و بزرگترین مصادره زمین و جابجایی جمعیت انسانی تاریخ ایران را رقم زد! تبعیدهای دسته جمعی و پاکسازی قومی در سرتاسر منطقه زاگرس لرنشین از اقدامات رضاخان و ارتش به اصطلاح مدرن وی بود که با کمک افسران هندی_انگلیسی اجرا شد. ارتش رضاخان فقط مصرف داخلی داشت وگرنه در مقابل قوای بیگانه روس و انگلیس که در شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند حتی ۲۴ ساعت مقاومت نکرد و مثل برف در برابر آفتاب ذوب شد! در نهایت آنچه از مدرن سازی نصیب مردم قوم لر شد سرزمین سوخته ی خالی از نخبگان سیاسی بود که لرها را تاکنون به حاشیه سیاست و فرهنگ ایران برده است و تلاشهای بعد از انقلاب ۵۷ نیز نتوانسته از عمق حاشیه نشینی لرها بکاهد! سلطنت پهلوی برنامه های توسعه را تعمدأ در خارج از زاگرس لرنشین طرح ریزی کرده بود. با اینکه نفت، آب و منابع معدنی و اصلی ثروت ایران در سکونتگاه های این سرزمین جمع بود اما از مدرنیزاسیون بجز دستگاه های دیوانی و بوروکراسی اعمال سلطه، هیچ صنعت مادری در بلاد لرنشین اجرایی نشد! صنایع آب بر (آب دوست) مثل:فولاد و ذوب آهن در کویر اصفهان پایه ریزی شد و آب مورد نیازشان از مناطق لرنشین با صرف هزاران میلیارد تومان هزینه با حفر تونلهای متعدد کوهرنگ یک و دو و سه تأمین گردید! توسعه پالایشگاه های نفت و پتروشیمی هم با همین مدل صورت گرفت و هیچ شهر لرتباری صاحب پالایشگاه و پتروشیمی نشد! مسجدسلیمان نخستین شهر نفتی ایران و خاورمیانه تا همین امروز شهری فقر زده باقی مانده است! و نفت از اعماق خاکش به صورت خام در برابر چشمان مردم گرسنه و محرومش استخراج و به پالایشگاه ها و پتروشیمی های حاشیه کویر منتقل و پمپاژ میشود. کهگیلویه و بویر احمد روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند ولی فقیرترین استان ایران است. متأسفانه بعد از انقلاب ۵۷ همان سیاستها همچنان در بلاد لرنشین ادامه یافته است. استان لرستان با اینکه ۱۲ درصد منابع آب ایران را دارد اما هیچ سد بزرگی ندارد! هیچ صنعت مادری در لرستان پایه ریزی نشده است! پالایشگاه و پتروشیمی بزرگی ندارد! و مرکز لرستان هنوز به راه آهن سراسری وصل نیست! و این الگو در سراسر زاگرس لرنشین از ایلام و خرم آباد تا ممسنی و بوشهر کم و بیش قابل رؤیت است. در ۲ قرنی که قوم لر در حاشیه سیاست و حکومت به سر برده در متن حماسه ی نگهبانی و حراست از کیان و تمامیت ارضی ایران حاضر بوده است. دفاع اتابکان و والیان لرستان فیلی در برابر تهاجمات عثمانی و رشادت رییس علی دلواری در مقابل استعمار انگلیس و دفاع جانانه ایلات لر در برابر روسها و حضور بی دریغ لرها در جنگ ۸ ساله با عراق فقط فراز کوتاهی از داستان دلاوری این قوم میهن دوست در برابر بیگانگان است.


  • رضاشاه با لُرها چه کرد؟

    رضاشاه با لُرها چه کرد؟ رضاشاه با ایران چه کرد؟ ابراهیم خدایی (دکترای جامعه شناسی توسعه اجتماعی) توسعه دارای ابعاد «سخت» و «نرم» است. بخشی از توسعه فیزیکی است، کارخانه، جاده، راه آهن، معدن، بانک، شهر، تکنولوژی و امثال آن بخشی از بُعد سخت و فیزیکی توسعه اند. بخش دیگر توسعه انسانی، اجتماعی و فرهنگی است، دموکراسی، تحزّب، مطبوعات، آزادی بیان، قانون، انجمن مردمی و امثال آن بخشی از بُعد نرم؛ انسانی، اجتماعی و فرهنگی توسعه هستند.در تاریخ توسعه اروپا سخن از تکنولوژی، اختراعات و تأسیسات عظیم فیزیکی است، اما این عظمت بر بستری از اومانیسم، دموکراسی، سکولاریسم و سایر تحولات فکری و فرهنگی مجال نمودار شدن یافت، این تحولات فکری و فرهنگی بودند که چراغ شدند و تاریکیهای قرون وسطا را کنار زدند تا ادیسونها بتوانند ابتدا در فکر و رویای خود لامپ را کشف کنند و سپس در دنیای بیرون به دنبال آن بگردند. موتور محرکه ماشین توسعه و انقلاب صنعتی اروپا «روشنفکری» بود. چرخ صنعت بیش از آن که به زغال سنگ، نفت یا پول نیاز داشته باشد به «فکر» نیاز دارد. به همین خاطر است که گرچه دو بُعد نرم و سخت توسعه را چونان دو بال پرواز یک پرنده می توان ضروری دانست، اما اگر بنا باشد از اولویت ها سخن گفته شود، نمی توان از اهمیت ابعاد نرم و انسانی به آسانی گذشت.انقلاب مشروطه ایران یک اقدام قابل توجه در بُعد نرم توسعه بود، روشنفکران مشروطه خواه به خوبی دریافته بودند اصلاحات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حقوقی لازمه توسعه است، اما شرایط داخلی (بی تجربگی و اختلافات دولتمردان مشروطه) و بین المللی (جنگ جهانی اول) فرصت نداد این اصلاحات تداوم یابد و در ابعاد فیزیکی و سخت نیز سهمی از توسعه بیابد. با روی کار آمدن رضاشاه، بُعد فیزیکی توسعه غلبه یافت، ارتش مجهّز، راه آهن، کارخانه و امثال آن به راه افتاد اما حزب، مطبوعات و نهادهای اجتماعی از کار افتاد. جُرم اصلی رضاشاه این نیست که انسان کُشت تا راه آهن بسازد، جُرم اصلی او دامن زدن به قرائت انحرافی از توسعه است، قرائتی که هنوز که هنوز است عامل سرگشتگی و شکست بیشتر برنامه های توسعه ایران است.آری! امروزه صلابت پُلهای رضاشاه را می بینیم که پس از هشتاد سال هنوز در برابر سیل سهمناک 98 لرستان مقاوم و سربلندند، اما چشم مان برای دیدن سُستی، سرافکندگی و و سرخوردگی که هویت اجتماعی لُرها بدان دچار شده است به اندازه کافی بینا نیست. اگر تعریفی انسانی و فرهنگی از توسعه داشته باشیم در می یابیم غرور، اعتماد به نفس《هویت و همبستگی اجتماعی برای توسعه یک جامعه》به مراتب از راه آهن و کارخانه ضرورت بیشتری دارد.کانال بوم اندیشی


  • رضاخان دربان سفارت انگلیس

    رضا شاه یک فرد عامی و بیسواد چگونه از دربانی سفارت انگلیس و نگهبانی منزل فرمانفرما به سردار سپهی، صدارت و حکومت رسید؟ با تلاش شخصی؟ یک شوخی بزرگ است ‌در زمانه ای که القاب و مناصب بر پایه رسم و نشان خانوادگی و موروثی است یک قزاق بیسواد بیاید و بدون پشتیبانی سردار سپه بشود! تک تک نمایندگان مجلس، وزرا و منصب داران به خاندان شاهی متصل و حتی خوانین محلی هم به زحمت دارای جایگاه در پایتخت بودند. در بین مردم عادی فقط وضع روحانیون بهتر از سایرین بود. چرا رضاشاهی که با کودتای سیدضیاءانگلیسی منتخب مناصب شد را اینقدر بزرگ جلوه میدهند؟ خدمات ارزنده ای انجام داد در راستای کشورهای تازه ترقی و البته با پول نفت مناطق بختیاری! رضاخان بیسواد و عاری از هرگونه فهم و درکی از کشورداری توسط حزب تجدد《تیمورتاش و داور و فروغی》روی کار آمد اما بعداً آنها را حذف کرد! اگر واقعاً اینقدر بزرگ بود چرا قرارداد دارسی را سوزاند؟ قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند؟ ولی قرارداد ننگین جدیدی با انگلستان وضع کرد که اگر صنعت نفت توسط دکترمصدق ملّی نشده بود تا سال 1370 انگلیس حق برداشت نفت داشت! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که خطاب به عملکرد رضاخان گفتند: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!!! رضاشاه اگر بزرگ بود چرا جلوی تهاجم انگلستان را نگرفت و ما با نسلکشی دوم مواجه شدیم؟؟؟ طی پنج سال جنگ جهانی دوم تمام مزارع گندم، جو، برنج، ذرت و...در شکم ارتش شوروی و انگلستان ریخته شد و راه آهن سراسری بخاطر انتقال تجهیزات به روسیه فرسوده و نابود شد. مردم نواحی بختیاری از قحطی که توسط قوای اشغالگر روس و انگلیس بوجود آورده بودند در تنگنا بودند و خیلی از جمعیت ایران از بین رفت. روایت آتش زدن گندمزارها و مزارع پنبه توسط روس و انگلیس هنوز در خاطرات مردم ایران است. پس آن موقع رضاخان کجا بود؟ رضاخان راه آهن شمال_جنوب را برای چه کسانی تاسیس کرد؟ مسلم است برای ارتش انگلیس‌! چون بلافاصله بعد از افتتاح تا پنج سال در اختیار ارتش انگلیس برای جنگ جهانی دوم استفاده شد و تمامی واگنهایی که با همان اندک سهم ایران از نفت ساخته شد طی همان پنج سال توسط ارتش انگلیس بکلی تخریب شد بدون اینکه یک ایرانی از آن استفاده کرده باشد! حتی واگن اختصاصی خود رضاخان که با طلا ساخته شده بود را هم بکار گرفتند! در عوض بعد از پنج سال از ایران ادعای غرامت هم کردند که ما از خودمان واگن اضافه کرده بودیم! و همان جانشین رضاخان از جیب ملّت غرامت هم پرداخت کرد بدون اعتراضی!!! اگر دانشگاه ساخته شد ماحصل فکر و پیشنهاد روشنفکرانی نظیر: داور و تیمورتاش و فروغی بود که یا کشته شدند یا منزوی!!! او طی 15 سال حکومت از انگلیس حمایت میکرد و حتی در شهریور 1320 بدون یک لحظه مقاومت براحتی کنار رفت! محمدرضا هم حداقل بیست سال اول حکومتش همین راه رو رفت. وقتی به توهم قدرتی که در بواسطه دلارهای نفتی در اختیارش بود مبتلا شد همان اربابان زیرپایش را خالی کردند!


  • هجو رضاخان توسط میرزاده عشقی

    رسیدن به جایگاهی همچون نگهبان در سفارتخانه هلند در تهران موفقیت بزرگی در زندگی رضاخان میرپنج به حساب می‌آمد! رضاشاه که در آن‌زمان به رضاخان معروف بود درحال نگهبانی از سفارت هلند در تهران بود. عکس رضاخان و《كنوبل وزيرمختار هلند》که سوار بر اسب است در تاریخ ثبت شده است! میرزاده عشقی در ذم رضاخان میگوید: بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد_به چنين مجلس و بر كر و فرش بايد ريد/ به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است_به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد/ آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گوه_به مكافات الی تا كمرش بايد ريد/ پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است_بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد/ به مدرس نتوان كرد جسارت اما_آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد/ اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد_تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد/ شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد_غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد/ آن دهستانی بی مدرك تحميلی کُرد_از توک پاش الی مغز سرش بايد ريد/ گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله_بهر اين ملک به نفع و ضررش بايد ريد/ ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی_احتراماً به‌ سر رهگذرش بايد ريد! میرزاده عشقی بعد از هجو رضاخان توسط افراد او ترور شد! داشتن اجداد و پيشينيان و مشاهير، اسمش فرهنگ نيست‌! بهش ميگن تاريخ غنى!!! فرهنگ، طرز رفتار و برخورد مردم جامعه با یکدیگر است!


  • زمان رضاخان《شهرنو》بنا شد!

    بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است. حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد. شاهپرستان! شاهدوستان! طرفداران این خاندان پالاندوز! این غارتگران ثروت ایران! و شکنجه گران ساواکی. زمان رضاخان شهرنو بنا شد و در گوشه و کنار کشور بعضاً خارج از شهرها مناطقی وجود داشت که سکس با پول مبادله میشد. خانم رئیسی بود و چند جاهل و گاهی جوجه جاهل که درآمد حاصله را بین خود از این مبادله بیشرمانه تقسیم میکردند. به زنان تن فروش درحد بخور نمیر چیزی داده میشد که قادر باشند پروسه درآمدزایی را بی وقفه ادامه دهند. دراین《شهرکهای مخروبه مانند》بجزء سکس و پول از زندگی خبری نبود، لخت و عور شبیه بیابان برهوتی بود که همانند چاههای نفت عمل میکرد و تحت انحصار تعدادی بود که نم به کسی پس نمیدادند و گاه و بیگاه عربده هم میکشیدند! در این دنیای سیاه درآمدزا که علف نمیتوانست بروید پول پارو میشد نه از مسجد خبری بود و نه از مناره و بانگ اذان، نه خمسی در کار بود و نه زکات! بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد.


  • سرزمین از خود راضی

    صادق هدایت در حاجی آقا: این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبارآلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مُرده پرست، مافنگی، مزور، متملق، جاسوس، شاخ حسینی و بواسیری هستند.


  • رضاشاه چگونه به قدرت رسید؟

    رضاشاه 1256 در آلاشت مازندران به دنیا آمد هیچگاه پدرش را ندید و مادرش《نوش‌آفرین آیرملو》بعد از مرگ پدر رضاشاه به تهران آمد و در محله سنگلج زندگی جدیدی را شروع کرد. رضا در سن ۱۴ سالگی توسط صمصام وارد فوج سوادکوه شد، گفته شده به قدری کوچک بوده که دیگران وی را سوار اسب می‌کردند، در سال ۱۲۷۵ که ناصرالدین‌شاه قاجار کشته می‌شود فوج سوادکوه برای حفاظت از مراکز دولتی و سفارت‌خانه‌ها به تهران فراخوانده می‌شود، که مدتی وی نگهبان سفارت آلمان و هلند در تهران بود و بعد به سرگروهبانی محافظین بانک استقراض روسیه در مشهد منصوب می‌شود. شروع دوران رشد در بریگارد قزاق بعد از مدتی وکیل باشی گروه شصت تیر منصوب می‌شود، در این دوره رضاشاه به دلیل تسلط به استفاده از یک مسلسل به نام ماکسیم به《رضا ماکسیم》معروف شد. او بعداً در جنگهای دیگر هم که بیشتر در نقاط مختلف و جنگ علیه شورش مردم بود شرکت فعال می‌کند و به درجه ستوانی در تیپ همدان می‌رسد. رضاشاه سواد کلاسیک نداشته است محمدرضاپهلوی در تایید بی‌سوادی پدرش می‌گوید: سختی و مشقت زندگی، از دست دادن پدر در دوران کودکی و نبودن وسیله باعث شد که رضاشاه در ابتدای عمر به مدرسه نرود و خواندن و نوشتن را نیاموزد (حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج 6، ص 162) تاج الملوک که اولین ملکه دربار پهلوی بود در سال 1347ش در مصاحبه با خبرنگار یکی از مجلات پاریس بنام کنفیدانس، درباره بیسوادی رضاشاه گفته: پدر و مادر او از رعایای معمولی بودند و خودش هم اصلاً سواد نداشت (فریدون هویدا، سقوط شاه، ص 122) رضاشاه القاب متفاوتی داشت: رضاخان، میرپنج، رضا ماکسیم، رضاپالانی، رضاقلدر، رضاقزاق و سردار سپه. در اسفند ۱۲۹۹ با همکاری سیدضیاالدین طباطبایی که مهره شناخته شده انگلیس بود، دست به کودتا زدند، این کودتا که با پشتیبانی و طراحی ژنرال آیرونساید انجام شد، راه را برای یک حکومت وابسته به انگلیس در ایران باز کرد. احمدشاه به رضاخان لقب《سردار سپه》داد و بعد از مسعود کیهان او را به سمت وزیر جنگ منصوب کرد. رضاخان بعداً در سال 1302 با فرمان احمدشاه به نخست وزیری منصوب شد. روز 9 آبان 1304 مجلس پنجم شورای ملی را زیر فشار قرار داد تا این که ماده واحده‌ای را مطرح کردند که به موجب آن احمدشاه از سلطنت خلع شد و حکومت موقت به رضاخان سپرده شد، در 24 آذر 1304 رضاخان در مجلس حاضر شد و با ادای سوگند بعنوان پایه گذار حکومت پهلوی بر تخت نشست و در 4 اردیبهشت ۱۳۰۵ تاجگذاری کرد. رضاخان با به قدرت رسیدن غارت و زمینخواری را شروع کرد همزمان سرکوب و کشتن و زندانی کردن آزادیخواهان را هم در دستور کار خود قرار داد. آزادی‌هایی که در جریان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در دوره وی از بین رفت. بسیاری از رقبا و مخالفان وی زندانی و در زندان کشته شدند. در میان مقتولان چند نفر از وزیران وی مانند: عبدالحسین تیمورتاش، سردار اسعد بختیاری و نصرت‌الدوله فیروز، برخی از روسای ایلات مانند: صولت‌الدوله قشقایی، برخی از شعرا و ادیبان مانند: میرزاده عشقی و فرخی یزدی و تعدادی از نمایندگان مجلس مانند: سید حسن مدرس و کیخسرو شاهرخ را می‌توان دید. برخی از وزرا و نزدیکان وی نیز مانند: علی‌اکبر داور وزیر عدلیه از ترس اتفاقات مشابه خودکشی کردند. علاوه بر این افراد، کشتارهای دست جمعی قوم لُر (فیلی، کهگیلویه، ممسنی و بختیاری) در عملیات معروف《فتح لُرستان》هم از کارهای رضاخان می‌باشد.همچنین تصرف به زور اموال و املاک امیرعشایرخلخالی، اقبال السلطنه ماکویی، سردار معزز بجنوردی و خوانین بختیاری و غصب املاکی به وسعت سرزمین بلژیک به نفع خود و خانواده اش از اقدامات دیگر وی بود! رضاخان پس از نشستن به تخت سلطنت، حدود ۴۴ هزار سند از دست مردم گرفت و املاک و زمین‌های روستاییان گیلان، مازندران، تنکابن و نور و بسیاری جاهای دیگر را مالک شد (تاریخ ۲۰ساله، حسین مکی، ج ۶، ص 135).رضاشاه هنگام ترک ایران ۶۸ میلیون تومان در حساب شخصی خود در بانک ملی داشت که این پول نزدیک به ۲ برابر بودجه کشور ایران در آن زمان بود (حسین مکی، تاریخ 20 ساله، جلد۸، صفحه ۹۱، به نقل از وزیر دارایی دکتر سجادی).در زمان رضاشاه بزرگ‌ترین ارباب خود او بود. بازهم گربه مازندران را بلعید این جمله، تیتر کاریکاتور《روزنامه فرانسوی اومانیته》بوده است که رضاشاه را به‌صورت گربه‌ای درحال بلعیدن مازندران نشان می‌داد (محمود پورشالچی: قزاق براساس اسناد وزارت‌خارجه فرانسه).


  • تبدیل مراکز بلادلُرنشین به تبعیدگاه

    در احکام 5 تن از بازداشتیهای آبان 98 در شهرهای خرمشهر، شادگان و سوسنگرد آنها محکوم به تبعید در شهرهای خرم آباد، یاسوج و شهرکرد شدند!!! یعنی مراکز استانهای لُرنشین بخاطر عدم امکانات و محرومیت بعنوان تبعیدگاه و تنبیه برای مُجرمان سیاسی محسوب میشود!!! چه بر سر لُر و لُرستانی آورده اند که بهترین شهرهایشان《تبعیدگاه》مجرمان سیاسی است!!! لُر جماعت سیاست ندارد اگر کمی فکر کنیم می‌بینیم وضع شهرهای لُرنشین زمان پهلوی به مراتب بهتر بود تمام کارخانجات لُرستان ازقبیل: پارسیلون، کشت وصنعت، نساجی، ژنراتورسازی، چرم وپوست، یخچالسازی، کارخانجات قند، گچ و سیمان، فارسیت، صنایع زرهی دورود، کاشی و سرامیک و...قبل انقلاب ساخته شدند و مسجدسلیمان زمان شاه صنعتی شد اما بعد انقلاب بخاطر کثرت طبقه روشنفکر در مسجدسلیمان انواع بی توجهی ها و تخریبها علیه لُرهای مسجدسلیمان شروع شد و مسکوسلیمان نامیده شد (بخاطر خرافاتی نبودن!) زمان جنگ لُرستان دومین استان خسارت دیده بعد ازخوزستان بود اما زمان رفسنجانی حتی 1 ریال به لُرستان خسارت ندادند! زمان سفر رفسنجانی به کوهدشت بخاطر سر بُریدن خَری توسط بهرام شَل جلوی پای رییس جمهور، در شورای عالی امنیت وضع شد که به مدت 16 سال هیچ سرمایه گذاری کلانی در بلادلُرنشین انجام نشود! تمام کارخانجات لرستان بعد انقلاب ورشکسته و تعطیل گشتند و هیچکدام بازسازی یا جایگزین نشدند! قَد جوانان کهگیلویه بخاطر سوءتغذیه کوتاهتر شده! استانیکه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند! رضاشاه با عشایر راهزن که اتفاقاً مهاجر بودند و دزدی میکردند جنگ کرد و تمدن را به لُرستان آورد: ساخت راه آهن، جاده، مدرسه، تلگرافخانه، شهربانی، شهرداری، بهداری، ساخت فرودگاه خرم آباد درسال 1304، ساخت پادگان و برقراری امنیت و رشد تجارت جزء خدمات بینظیر او به لُرهای واقعی است. دکترداریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه 132 مینویسد: علیمردان خان بختیاری با شعار《لااله الاالله》برضد رضاشاه قیام کرد وهدف خود را پاسداری از اسلام اعلام کرد! او دغدغه معیشت و حفظ قدرت لُرها را نداشته بلکه هدفش تقویت دین اسلام بوده است! چرا بخاطر گذشته باید آینده را خراب کنیم؟ یادآوری دعواهای عشيره‌ای 100 سال پیش چه کمکی به حل مشکلات امروزی میکند؟ دوره قبیله گرایی بسر آمده باید مطالبی را بنویسیم که مفید، ثمربخش و ماندگار باشد و بدرد جامعه امروزی بخورد!


  • خوانین خالی الذهن

    از سلجوقیان تا قاجار خاستگاه حکومتها ایلی، قوم مدار و خان سالار بوده ولی با وقوع انقلاب مشروطیت و اصول و اهدافی که در میان اِلیت جامعه《قشر روشنفکر》پدید آمده بود برقراری امنیت، تقویت دولت مرکزی، ایجاد ارتش و مدرنیزه کردن ایران بعنوان اقدامات لازم الاجرا مطرح میشد و رضاخان برآمده از همان مطالبات است! اما درگیری خوانین لُرستان با دولت مرکزی هیچ هدف و برنامه روشنی نداشت! اسماعیل آقا سمیتقو بدنبال اندیشه《کردستان بزرگ》بود (ایران و جنگ جهانی اول، ص۱۴۷).شیخ محمدخیابانی روزنامه تجدد را چاپ میکرد و با تغییر نام آذربایجان به آزادیستان بدنبال استقرار رژیم بولشویکی در آذربایجان بود (ایران در دوره سلطنت قاجار، ص۵۸۵).اما تمرد خوانین لُرستان به منظور رفاه اقتصادی و خوشبختی مردم نبود! بلکه بخاطر《خودمختاری طایفه‌ای》و استمرار سلطه شان بر رعیت نگون بخت بود و علاقه‌مند بودند حکومت مثل سابق ملوک طوایفی باقی بماند! دکترداریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه ۱۲۹ مینویسد: لُرستان در آستانه ظهور رضاخان به واسطه یاغیگری و شرارت طایفه بیرانوند به سرکردگی شیخ علی خان در آشوب و هرج و مرج بود و راه مواصلاتی خوزستان به لُرستان ناامن و تقریباً بسته شده بود و این امر به لحاظ سیاسی_اقتصادی مشکلات فراوانی برای دولت مرکزی ایجاد کرده بود! وجود طوایف و عشایر با سیاست تمرکزگرایی و یکپارچه سازی ملی جور در نمی آمد و با برنامه های تجددگرایانه در تضاد بود! خوانین با توسعه خرافات و با《ابزار زور》جلوی رشد و آگاهی عشایر را سد میکردند و مانع از احداث راه آهن و جاده میشدند چون راههای ارتباطی و خطوط مخابراتی در آگاهی مردم اثر داشت ولی خوانین واپسگرا نمیخواستند مردم آگاه، قدرت آنها را در معرض خطر قرار دهند و عشایر را ملعبه دست خود قرار دادند! جنگ عشایر لُرستان آگاهانه و سازمان یافته و با اهداف خاص نبود بلکه بیشتر حول مسایل ملکی و گسترش قلمرو ایلی بود! ما در منظومه فکری خوانین هیچگونه جهان بینی انقلابی و آزادی بخشی نمی بینیم و اساساً فاقد هرگونه تشکیلات سیاسی بودند! روشنفکران همراه رضاخان بر ملوک الطوایفی مُهر پایان زدند و اندیشه‌های ملیگرایانه را جانشین تفکرات منسوخ شده قوم مدارانه و طایفه‌ای کردند! با اصلاحات ارضی سال ۴۱ قدرت و درآمد خوانین پوشالی تقسیم شد و طایفه تا حد کوچکترین واحد《خانواده》تقلیل پیدا کرد و در انقلاب ۵۷ توده ایلی (مستضعف) رو در روی خان (مستکبر) قرار گرفت! جای گزش خان هنوز بر بدن زجر کشیده عشایر محروم است لذا خواهش من اینست برخلاف خوانین شما جوانان آینده نگر و مطالبه گر حقوق اقتصادی باشید وگرنه با کهنه پرستی یک ما دو نمیشود! خانها نه دلاور بوده‌اند و نه ظلم ستیز!!! چون بجز قتل و کشتار و غارت اموال مردم فقیر در هنگام ضعف دولت مرکزی کاری نکرده اند طرفدار شاهان قاجار و تثبیت رژیم سلطنتی بوده‌اند


  • یکنفر به جای همه!!!

    مهدی غنی، مجله چشم‌انداز، شماره 111: درباره رضاشاه و عملکرد او داوریهای مختلف و متضادی صورت میگیرد برخی او را نجات دهنده انقلاب مشروطه و تداوم دهنده آن میشمارند و برخی برآنند با قدرت گرفتن رضاشاه فاتحه مشروطیت خوانده شد! عده‌ای روی کارآمدن رضاخان را نقشه انگلیس میدانند که برای مقابله با انقلاب شوروی و رفع خطر از هند و تجدید قرارداد نفتی به نفع انگلیس صورت گرفته! کسانیکه تفکر استبدادی دارند باور نمیکنند در هرکاری مجموعه‌ای از عوامل، دست به دست هم داده‌اند و هرکدام به اندازه ای در ایجاد آن سهم دارند! اینکه در تحولات و تغییرات تاریخی، یکنفر را فعال ما یشاء و عامل مطلق فرض کنیم نه واقعیت، بلکه نگرشی ایدئولوژیک است که بر واقعیات سایه می‌افکند! هیچ واقعه‌ای خلق‌الساعه و منقطع از گذشته به‌طور معجزه آسا خلق نمیشود! اما همه مستبدان چنین ادعا میکنند که پیش از آنها همه چیز مطلقاً سیاه بوده و تنها در عصر ایشان پیشرفت و ترقی حاصل شده! این یک دروغ تکراری است! رضاشاه خود چنین میپنداشت و اعقاب او نیز چنین تبلیغ کردند. تاج الملوک آیرملو ملکه مادر از زمان قدرت گرفتن رضاخان خاطره ای نقل میکند که تأمل برانگیز است: از جلوی دهانه بازار ارک شاهی شروع میشد که تمام میدان و ساختمانهای اطراف آنرا دربر میگرفت و آنقدر میآمد بالا که به بهارستان و عمارت کامران میرزا میرسید. رضا بعد از اینکه شاه شد همه این کاخها را خراب کرد و جای آن کاخ دادگستری و اداره مالیه و عمارات جدید ساخت! در شمال بهارستان چند کاخ بود که فتحعلیشاه قاجار ساخته بود اصلاً اینکه میگفتند بهارستان، بخاطر همین کوشک فتحعلیشاه بود یعنی یک باغ بزرگ بود که یکسر آن همین بهارستان و سر دیگرش به دروازه شمیران میرسید. رضا اینجا را هم خراب کرد. من گاهی با رضا دعوا میکردم که این ساختمانهای نفیس را خراب نکند رضا میگفت: هرچه مردم را به یاد قاجار بیندازد باید خراب شود تا جلوی چشم مردم نباشد! (خاطرات ملکه پهلوی، نشر به آفرین، ۱۳۸۰، صفحه ۱۶۴) رضاشاه توجه نداشت که کاخها و ساختمانهای بجامانده از قاجار، سرمایه ملی و تاریخی است و حفظ آن از وظایف یک دولت مردمی است! سلطنت مشروطه یا قدرت مطلقه؟ یکی از دستاوردهای گذشته قانون اساسی مشروطه بود! رضاشاه با این دستاورد چه کرد؟ آیا با تخریب آن بنای تازه ای بنیان گذاشت یا برای تکمیل و تعالی آن تلاش کرد؟ مهمترین دستاورد انقلاب مشروطیت بی‌تردید تشکیل پارلمان و نقش یافتن مردم در حاکمیت یعنی قانون‌گذاری و نظارت بر قوه مجریه بود. پیش از آن سلطنت و روحانیت سرنوشت مردم و کشور را تعیین میکردند! اما مطابق قانون اساسی مشروطه در کنار آنها مردم نیز جایگاه پیدا کردند. در دوران قاجار یکنفر بجای همه تصمیم میگرفت! ولی پس از مشروطه همه میخواستند در این تصمیم گیری سهیم باشند. وقتی پای مردم به میان می‌آید اختلاف‌نظرها نمایان میشود و هرکس نظری خواهد داشت. چنین مردمی باید تمرین کنند تا یاد بگیرند باهم تعامل داشته باشند و از یکدیگر بیاموزند و به تفاهم برسند تا برای آینده تصمیمات بهتری بگیرند. احزاب مختلف به‌وجود آمد نشریات و روزنامه ها منتشر شد که هریک عقیده و مرامی را عرضه میکردند. ملت ایران درحال پیمودن این مسیر دشوار بود که ناگهان ورق برگشت! سه اسفند ۱۲۹۹ شمسی کسانی پیدا شدند و بر دیوار پایتخت اعلامیه چسباندند: من حکم میکنم! سیدضیاءطباطبایی روزنامه‌نگار و رضاخان میرپنج بر سریر قدرت نشستند. نشریات و احزاب را تعطیل کردند وهمگان را به اطاعت و انقیاد از حاکم فراخواندند. خیلیها امیدوار شدند که اینبار کسانی از طبقات پایین جامعه برخاسته‌اند و میخواهند مردم را درمقابل اشراف و خانها ارج و قرب نهند کما اینکه بسیاری اشراف را به زندان انداختند اما صد روز بعد این دو یار باهم نساختند و سید کنار رفت و زندانیان آزاد شدند! اینبار یکی از همان اشراف زندانی یعنی قوام‌السلطنه از زندان بر کرسی صدارت چندبار دست بدست گشت تا سرانجام به رضاخان رسید. رضاخان پس از چندی در سال ۱۳۰۴ بر تخت سلطنت نشست و شاه شد. بیست سال از انقلاب مشروطه گذشته بود. به زودی مردم دریافتند شاه جدید هم برای رأی و نقش مردم هیچ ارزش و اعتباری قائل نیست. این را فقط مخالفان رضاشاه نمیگویند گرچه بسیاری از شاهدان آن زمان در اینباره نوشته‌اند این موضوع آنقدر آشکار بود که جانشین وی محمدرضا درکتاب مأموریت برای وطنم (صفحه ۵۳) با صراحت از این رویه پدرش یاد میکند: از زمان تاجگذاری به اینطرف پدرم مجلس را داعماً تحت سلطه خویش قرار داده بود هرچند هرگز به انحلال آن اقدام ننمود!اگر پدرم از روش دموکراسی و پارلمانی استفاده نمیکرد بخاطر آن بود که عده رأی دهندگان باسواد که برای دموکراسی حقیقی لازم است تا دستگاه تقنینیه را به‌وجود آورند بسیار معدود بود درحالیکه اگر رضاشاه بعلت بیسوادی مردم آنها را از انتخاب نماینده محروم میکرد چطور بخود که سوادی نداشت حق میداد بجای یک ملت و برای سرنوشت آنها تصمیم بگیرد؟ اگر مشکل بیسوادی بود میتوانست قانون انتخابات را اصلاح کند و شرکت در آنرا مشروط بداشتن سواد کند. گذشته از این اگر مشکل رضاشاه بیسوادی مردم بود چرا برای نخبگان تحصیلکرده و وزرای خود ارزشی قائل نبود و هریک با وی اختلافی پیدا میکردند حکم به حذف، حبس و نابودی آنان میداد؟ محمدرضاشاه هنر پدرش را دراین میداند که مجلس را منحل نکرد بلکه آنرا تحت سلطه خود کرد. سیدحسن مدرس پس از انتخابات مجلس هفتم که هیچ رأیی برای او اعلام نشد از باب تمسخر گفت اگر آن ۲۰ هزارنفری که قبلاً بمن رأی دادند مرده باشند حداقل آن یک رأی خودم کجاست؟ خریدن نمایندگان: درمجلس پنجم که هنوز رضاخان بر اوضاع بطورکامل مسلط نشده بود تعدادی از افراد منتقد وی درمجلس حضور داشتند که جناح اقلیت مجلس بودند این افراد با ارعاب به سکوت وا میداشتند. ترور نافرجام سیدحسن مدرس درمقابل مسجدسپهسالار دراین راستا بود. این مجلس به انقراض قاجار رأی داد اما چگونه؟ حسین مکی در تاریخ بیست ساله، جلد سه، صفحه ۴۳۷ مینویسد: دو روز پیش از رأی گیری درمجلس داور و تیمورتاش نمایندگان مجلس را به منزل سردارسپه دعوت کردند و از آنها برای طرح خلع احمدشاه و انقراض قاجار امضا گرفتند. اگر کسی مقاومت میکرد از در تهدید یا تطمیع با او وارد میشدند و حداقل او را به سکوت دعوت میکردند به این ترتیب رضاشاه به سلطنت رسید. انتصاب نمایندگان: از دوره پنجم به بعد اغلب نمایندگان پیش از انتخابات توسط رضاخان از سوی وزارت دربار تعیین میشدند فهرستی از افراد مورد تأیید پادشاه تهیه میشد که باید نماینده مجلس شوند سپس برای هر حوزه یک انجمن نظارت تشکیل میشد که افرادش انتصابی بودند و کلیه امور زیرنظر آنها انجام میشد. اعجاز مجلس فرمایشی: رضاشاه به توصیه آتاتورک برآن شد فوزیه شاهزاده مصر را برای محمدرضا برگزیند اما این ازدواج مشکل قانونی داشت بنابر اصل ۳۷ قانون اساسی، مادر ولیعهد باید ایرانی و شاهزاده میبود. درحالیکه فوزیه عرب مصر بود و نمیتوانست مادر ولیعهد شود. پایبندی به قانون حکم میکرد شاه ازاین ازدواج بگذرد و یک دختر ایرانی را برمیگزید بخصوص با تکیه ای که بر ناسیونالیسم میشد! مگر دختر ایرانی شایسته ملکه شدن نیست؟ عبارت ایرانی‌الاصل اصل ۳۷ قانون با تبارمصری فوزیه منافات داشت. اما قوانین باید خود را با اراده رضاشاه تطبیق دهند لذا به مجلس فرمان داد مشکل قانونی را حل کنند! در ۱۴ آبان ۱۳۱۷ مجلس به ریاست حسن اسفندیاری طبق یک ماده واحده اصل ۳۷ قانون و عبارت ایرانی‌الاصل را تفسیر میکند: منظور از مادر ایرانی‌الاصل مذکور در اصل ۳۷ متمم قانون اساسی اعم است از مادری که مطابق شق دوم از ماده ۹۷۶ قانون مدنی دارای نسب ایرانی باشد یا مادری که قبل ازعقد ازدواج با پادشاه ایران به اقتضاء مصالح کشور به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس به موجب فرمان شاه عصر صفت ایرانی به او اعطا شده باشد! یعنی نمایندگان خود تصویب میکنند که ایرانی‌الاصل بودن افراد با رأی نمایندگان تغییرپذیر است سپس ۳ هفته بعد در ۸ آذر به فوزیه مصری صفت ایرانی اعطا میشود گویی ایرانی‌الاصل بودن مانند درجات نظامی، لقبی حکومتی است! از اقدامات مثبت رضاشاه تشکیل ارتش منظم است. دوره قاجار ایران به چند ولایت تقسیم شده و هریک برای خود حکمرانی داشت زمان جنگ هر منطقه تعدادی سرباز از ایلات به عنوان مزدور جمع میکردند. والی این افراد را مسلح میکرد و با تعلیماتی به‌عنوان سرباز گسیل میداشت لذا نیرویی به‌عنوان ارتش وجود نداشت که بطورثابت مسئول حفاظت از مرزها و امنیت کشور باشد. ناصرالدین شاه با کمک نظامیان روس نیروی قزاق را راه‌اندازی کرد فرمانده قزاقها همواره یک افسر روس بود. رضاخان جزو قزاقها بود و توانست استعداد خود را بروز دهد در آستانه کودتا نیروی قزاق از سلطه افسران روس خارج شد و در اختیار انگلیسیها قرار گرفت. رضاخان و سیدضیاء با کمک همین قزاق کودتا کردند. از کارهای رضاخان پیش از سلطنت سرکوب کسانی بود که از دولت مرکزی تبعیت نمیکردند. قزاق و ژاندارمری که سوئدیها راه‌اندازی کردند درهم ادغام و تبدیل به ارتش شد! همزمان خرید سلاح از خارج و تأمین بودجه هنگفت برای تقویت ارتش درسال ۱۳۰۰ تصویب شد. درسال ۱۳۰۴ قانون نظام اجباری در مجلس پنجم تصویب شد و سربازگیری آغاز شد ۴۰ درصد کل بودجه برای هزینه ارتش اختصاص داده شد ، اما شهریور ۱۳۲۰ متفقین به ایران تجاوز کردند و ارتش درمقابل متجاوزین هیچ مقاومتی نکرد. ملکه (تاج الملوک آیرملو) درخاطرات خود صفحه ۲۹۳ مینویسد: شوهرم رضاشاه درطول سلطنت خود تلاش کرد ارتش قوی درست کند اما این ارتش همان ساعت اولیه حمله متفقین تارومار شد! فرماندهان ارتش که دیده بودند توان مقاومت ندارند خودشان از جلو فرار کرده! و سربازها هم ازپشت سرشان! آنطور که رضا با ناامیدی برایم تعریف کرد دراین جلسه رجال دولت میگویند: ما از امور نظامی اطلاع نداریم و نمیتوانیم اظهارنظر کنیم! فرماندهان ارتش برای گرفتن بودجه مرتب شعار میدادند که ارتش چنین و چنان است و میتواند جلوی همه نیروهای همسایه را سرکند با کمال وقاحت آب پاکی را روی دست رضا ریخته و به او میگویند از دست ارتش کاری برنمی آید باید تسلیم شد! سرتیپ رزم آرا و سرتیپ عبدالله هدایت به‌شدت و حرارت استدلال میکنند که ارتش حتی نمیتواند یک ساعت مقاومت کند! رضاشاه کمی تحقیق و سؤال میکند و متوجه میشود که فرماندهان ارتش درتمام این سالها برای آنکه سلاحها معیوب نشوند و مهمات خرج نشود چوبدستی بجای تفنگ به سربازها میدادند و سربازها با چوبدستی و تفنگ بدلی مشق نظامی میکردند! محمدرضاشاه درکتاب مأموریت برای وطنم، صفحه ۸۹ این مقطع را چنین تصویر کرده: ارتش غافلگیر شد و سربازخانه ها بمباران شدند و نیروی دریایی ما غرق و تلفات زیاد وارد شد! در برابر این هجوم مقاومت ارتش جز چند مورد کاملاً بی‌اثر بود و پس از آنکه اولین مرحله هجوم سپری شد ارتش ما دریافت که حریف قویتر از آنست که بتوان درمقابله با آن برآمد و سربازان ما در جبهه شمال فقط با تفنگهای مشقی! مسلح بودند! زمانیکه رضاشاه از سلطنت استعفا داد و به سمت جنوب رفت چندروز در کرمان توقف کرد در آنجا با ابوالقاسم هرندی درد دل کرد که: بمن گفتن دیدی این خارجیها با ما چه کردند؟ ما در شهرهایمان وسایل دفاع نداشتیم این بود که امر متارکه دادم و ما دست از سلطنت برداشتیم و هرچه داشتیم دادیم ولی حالا هم مگر دست از سر ما برمیدارند.(عباسقلی گلشاییان، گذشته ها و اندیشه های زندگی، جلد دو، صفحه ۶۸۷) ملکه مادر نیز از قول رضاشاه نقل میکند: یکی از افسوسهایی که رضا میخورد و آنرا به زبان می‌آورد ضعف و زبونی امرای ارتش بود. رضا میگفت: من سالها به این قرمساقها دادم، خوردند و خوابیدند برای اینکه یکروز در برابر دشمن مقاومت کنند اما آنها حتی یک دقیقه هم تحمل نکردند و قبل از رسیدن متفقین، ارتش را مرخص کردند! (خاطرات تاج الملوک آیرملو صفحه ۳۰۷) این سرگذشت ارتشی بود که بیست سال برایش هزینه شد تا زمان مقتضی از استقلال ایران محافظت کند!


  • اسد امیرپور

    اسد امیر پور: هر که آمد در لُرستان بار خود پیچید و رفت _ بر لُرستانی ساده زیر لب خندید و رفت / هر رییسی که ز ثبت آمد روزی روی کار _ از پی تضییع حق مالکین کوشید و رفت / با پلاک اصل و فرع و حیله های مختلف _ گوشت و پوست یک به یک الوار را بلعید و رفت / با تحیر شو دمی خیره به عمال طرق _ هر رییس و هر مباشر پولها دزدید و رفت / این مظالم جمله انجام وظیفه نام داشت _ هر کس آمد چون کنه بر پای لُر چسبید و رفت / احمدآقا آن امیر مقتدر در بدو امر _ مدتی با مردم غیور لُر جنگید و رفت / روی کار آمد ز بعد وی خزاعی قصاب _ با جنایت، کار آن فرمانده انجامید و رفت / هر کجا آزاده مرد شیرگیری داشتیم _ دستهایش را به خون پاکش آلایید و رفت / نوبت فرماندهی زآن پس به شاه بختی رسید _ گوشت یا بوزیر دندان لقمه ها جوید و رفت / گیگو آن سرهنگ خون آشام آسوری نژاد _ هستی اولاد صید مهدی ز بن چاپید و رفت / دیدی آخر شیر محمد با رحیم نیک نفس _ حین خدمت چوبه های دار را بوسید و رفت / بین آنها نیز بودند کسانی مفت خور _ هر یک از این خوان یغما کاسه ها لیسید و رفت / یک دو روزی…راهش به مجلس باز شد _ بی نوا از بیسوادی روی برتابید و رفت / ما هم اندر مجلس شورا وکیلی داشتیم _ پنج دوره شد وکیل و کس از او نشنید و رفت / مزرعه باشد جهان، اولاد آدم چون علف _ عاقبت بینی که اندک مدتی خشکید و رفت.


  • فارس ِماست

    رضا زنجانی، درکتاب تحریم تنباکو، تهران 1365ش، ص‏75، مینویسد: هر یك از فرنگیانی كه در تهران گرد آمده بودند برای كارهای خدماتی و امور دیگر خود، چندین نفر مرد و زن مسلمان را به خدمت گرفته بودند: «خاصه زنان مسلمان تهران را كه برای خدمت خانه و دایگی اطفال به تطمیع شهریه و مواجبهای گران و گزافی به خانه برده بودند؛ چنانچه در این تهران از هر گوشه و رهگذری می گذشتی هر زن مسلمان بودی كه یك و دو اطفال فرنگی را در بغل گرفته بودند!» شیخ حسن كربلایی، در تاریخ دخانبه، نشر الهادی، قم، 1377 ش، ص 73، مینویسد: «جمعی از زنان بازیگر و جمعی از زنان بدكار اروپایی مخصوصاً برای ترویج كسب و كار خودشان به تهران آمده و به اطراف منتشر گشته و همه روزه فوجی از مسلمانان را به دام خود كشیده، چندین مهمانخانه گشوده كه بالای سر درب به خط جلی [آشكار] نوشته بود در آنجا هر باب لهو و لعب و هر قسم مسكرات (مشروبات الكلی) فراهم داشته است! اکبر تهرانی درکتاب طهران قدیم، ص 334، می‌نویسد: محله بدنام شهرنو تهران را فردی بنام عبدالمحمود عرب به وجود آورد که دخترها و زنان را می‌ربود و آنها را مورد استثمار و بهره‌کشی قرار میداد. محله جمشید تهران پاتوق پلیس متفقین (M.P) و سربازان آمریکایی، انگلیسی و روسی در زمان جنگ جهانی دوم بود. آوارگان لهستانی هم در محله کارخانه برق (ژاله) بودند. خیابانهای سی متری، کمیل، استخر، قنات، قوام و نوروزی محل فساد در تهران بود. حدفاصل میدان قزوین تا گمرک علناً معتادان به استعمال موادمخدر میپرداختند. در خیابانهای شمال تهران بارهای شبانه دایر بودند و لاو هتل (هتل عشق) در ابتدای تجریش، نبش کوچه سعدی، متعلق به خلیل نیک نجات، محل افراد عیاش بود. خیابان تهران نو (دماوند) حدفاصل ایستگاه منصورآباد تا پل نارمک، در تصرف قوادین بود. در خیابان دکترفاطمی (آریامهر سابق) روبرو هتل اینتر کنتینانتال، محل روسپیان بود. در لاله زار یک بار مخصوص همجنس بازها بنام غار آبی بود. در تهران بیش از 50 هزار مستشار آمریکایی وجود داشت که در سلطنت آباد (پاسداران فعلی) سکونت داشتند و آلوده به انواع رذایل اخلاقی بودند و زنان آمریکایی در تهران خانه‌های تلفنی دایر کرده بودند و برای استخدام زنان در روزنامه‌های کثیرالانتشار آگهی میدادند (اکبرتهرانی، طهران قدیم، ص 342)


  • ایدئولوژی رضاخانی

    رضاخان بر آن شد مثل آتاتورک کشوری بنا نهد که مردمش بدون توجه به شخصیت قومی در راستای تشکیل یک کشور یکدست گرد هم آیند و با گسستن بند اسارت قوم، بال پرواز به‌سوی کعبه آمال یعنی ناسیونالیسم فارسی بگشایند. در ترکیه تلاش در جهت خشکاندن ریشه فرهنگ کُرد، زازا، لاز، چرکس و عرب، چیزی کمتر از نسل‌کشی ارامنه نداشت و آتاتورک حتی در تضعیف فرهنگ ترکی با بنا کردن فرهنگ مورد نظرش، تلاش کرد. رضاخان به پندار آنکه ایران سرزمین قوم فارس است و سایر اقوام، خرده فرهنگهای ناچیز و دست و پاگیری بیش نیستند، پایه‌های حکومتش بر مبنای پان فارسیسم را بنیان نهاد و بدین سان اقوام غیرفارس به یکباره مجبور شدند تا رنگ و بوی فارسی بخود گرفته تا از تهاجم ارتش مصون بمانند. عکس‌العمل اقوام، برحسب میزان خودآگاهی قومی فرق میکرد. چنانکه ترک و کُرد چنین سیاستی را بر نمی تاختند، راه مخالفت در پیش گرفتند و تعارض آنها با این سیاست در زمان پهلوی دوم با تأسیس جمهوری آذربایجان و مهاباد به اوج خود رسید و پس از پایان این دو دولت، باز به اشکال گوناگون بر مخالفت خویش پای فشردند. اما دیگر اقوام به فراخور حال خویش با این مسئله برخورد کردند. گیلک و مازنی، گویا بر این باور بودند که جزء لاینفک قوم فارس هستند! ترکمن و عرب هم جمعیتشان بسیار کمتر از آن بود که جز در موارد معدود مثل قیام شیخ خزعل خطری را متوجه دولت کنند. بلوچ نیز در گوشه جنوب شرقی آمادگی و انگیزه آنرا نداشت که سر برآورد. اما قوم لُر بنا به‌دلایل مختلف در اظهار حفظ صیعه های قومی خویش ناکارآمد عمل کرد، طوریکه از آن زمان به بعد، روند حل و جذب لُرها در قوم فارس آغاز شد که هنوز ادامه دارد. با اینکه اولین حزب قومی ایران《حزب ستاره بختیاری》سال ١٣٠٣ و اولین تشکلهای قومی تحت نام:《هیات اجتمایی》و《اتحادیه سعادت》از سوی نخبگان لُر تشکیل و اولین قیامها، علیه ناسیونالیسم فارسی، و حکومت اقتدارگرای رضاخان، از سوی لُرها صورت گرفت، اما پس از سرکوب این قیام، لُرها اولین قربانی سیاست فارس سازی شدند. دلایل چندی برای این امر می‌توان برشمرد از جمله اینکه قوم لُر به‌ویژه بختیاری از نظر جغرافیایی، ساکن سرزمینی است که در همسایگی مردم فارس قرار دارد و از اینرو تأثیرپذیری زیاد آنها از فارس، دلیل محیطی پیدا می‌کند. از طرفی سطح سواد و آگاهی از سابقه تاریخی در بین لُرها، همانند بسیاری از اقوام، بسیار پایین‌تر از آن بود که بتواند شخصیت قومی آنها را تعیین و تعریف کند. ماهیت فئودال سالارانه و بافت اجتماعی جوامع لُرنشین، زمینه را برای اختلاف و خودتخریبی درون قومی فراهم کرده بود و مواردی هم که درگیریهایی با دولت پیدا میشد، در نتیجه تعرض دولت و مقاومت لُرها در برابر روند تغییرات اجتماعی و فرهنگی بود. به‌عنوان مثال تلاش دولت مرکزی در تخته قاپو کردن عشایر به بهانه تأمین امنیت و تسریع پیشرفت به سوی تمدن! و کاستن از قدرت و نفوذ خوانین و رؤسای ایلات و عشایر، جزو اصلیترین محرکهای درگیری نظامی بین دولتیان و قوم لُر میگردید اما برخلاف مبارزات اقوام ترک و کُرد که ته مایه کمرنگی از خودآگاهی قومی در آن دیده میشد، در بین لُرها خودآگاهی قومی رشد نکرد. رضاخان بهترین راه‌حل مسئله اقوام را در پاک کردن صورت مسئله جستجو میکرد، اما عملاً در درازمدت راهکارهایی که ایران و ترکیه در پیش گرفتند از هم متفاوت و نتایج آنهم یکی نبود. در ترکیه تمام تلاش دولت در انکار هویت، حذف و نابودی فیزیکی تمام ویژگیهای فرهنگ غیرترک بود و با تغییر و تحریف تاریخ تمام اقوام و حتی خود ترکها‌ (با تغییر الفبا و تلاش در راستای ارائه هویتی جدید) به‌زعم خود بر خرابه‌های امپراتوری عثمانی کشوری دموکراتیک با ملتی یکدست و براساس اصول لائیک بنا نهادند. اما در ایران، بجای تحریف تاریخ فرهنگی اقوام و حذف فیزیکی آنها، با لطایف الحیل بجای تلاش مستقیم در راستای نابودی اقوام، زمینه را برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن مسائل قومی (بجز قوم فارس) فراهم کردند و چنانکه اقوام نه تنها در راستای حفظ و اشاعه ارزشهای قومی قدم برندارند بلکه از آنجا که اعتبار خویش را در انتساب به قوم برتر میافتند، فرار از خویشتن را پیشه ساخته و بدین سان در ایران با هزینه بسیار کمتر از ترکیه، مسائل قومی دستخوش فراموشی گردید و دراین میان متأسفانه قوم لُر، به‌ویژه نخبگان در این راه گوی سبقت از دیگران ربودند! ترک و کُرد بخاطر عقبه برون مرزی، با جهان بینی دیگری بزرگ شدند و از ایدئولوژی فارسی دور ماندند چرا که اقوام در ایران از اواسط قاجار که ملیگرایی نشو و نما یافت و آغاز پهلوی این ایدئولوژی حاکم بلامنازع شد و اقوام تا چشم باز کردند از رادیو، کتب درسی، مدارس، امنیه، نویسنده و شاعر فقط این ایدئولوژی را از بر شدند اما آن اقوام که امتداد برون مرزی داشتند هرگز تحت تأثیر این تبلیغات قرار نگرفتند. اصولاً کُرد، بلوچ و ترکمن در ایران به جهت آنکه سنی بودند از آغاز عهد صفوی هرگز زیر بار رکن شیعه نرفتند اینبار نیز قرائت آریایی شیعه را نپذیرفتند اما بقیه اقوام شیعه مثل: ترک، لُر، گیلک، مازنی که پیرو ایدئولوژی شیعه بودند از آنجا که رقابت دیرینه و تاریخی ترک و تات (فارس) چون آتش زیر خاکستر، معطل یک فوت است! نسیم های آگاهی قومی از آن‌سوی خزر، مردم ترک را به حرکت واداشت همچنین نسیم آگاهی عربی که از تلویزیون های دنیای عرب، اعراب ایران را قلقلک داد. ترکمن ها و بلوچ ها همینطور و حتی تالشها که بخشی از آنان آنسوی مرزند، منبع و منشأ این شور قومی اند که امروز ما در قومیتها می‌بینیم. در این بحبوحه، بی شک اگر قوم لُر یا گیلک که از آنسوی مرز نوا و آوازی نمی‌شنود، بخود بجنبد، بی گمان خودجوش است و شایان توجه! از یاد نبریم که اولین قیامها علیه پروژه مدرنیزاسیون رضاخان از سوی لُرها صورت گرفت در آن روزها خبری از یاری دیگر اقوام غیرفارس به این قیام نبود. همینطور اولین جمهوری در آسیا؛ جمهوری گیلان میرزا کوچک خان بود. لُرهای بختیاری و جنگلی های گیلان از اولین قیام کننده های حق طلبانه با مطالبات قومی بر علیه پروژه رضاخان بودند. بعدها در عهد پهلوی دوم، ترکها و کردها مطالبات قومی را روشنتر طرح کردند و البته با حمایت قدرت جهانی شوروی! هرچند همه چیز را در تحریکات خارجی ببینیم، ناچیز و منفعل انگاشتن توده مردم، جریانات فکری و عوامل داخلی و زمینه های اجتماعی و پیشینه تاریخی اینگونه رخدادهای تاریخی در جوامع قومی ایران است! با این‌حال حرکتهای قومی که منجر به حوادث آذربایجان و مهاباد شد نشانگر آنست که در آذربایجان و کردستان (هم مردم و هم نخبگان به جهت سنی بودن و عقبه برون مرزی) آمادگی جهت مطالبات قومی را داشتند.



آخرین مقالات