پنج شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرستان سرزمینی تاریخی اما گمنام در تاریخ

تأثیر تمدن و فرهنگ هنر مردمان بلاد لر نشین در تشکیلات امپراتوری های هخامنشی و ساسانی غیر قابل انکار است به طوری که تمام کاتبان و منشیان هخامنشیان از مردم عیلام باستان بودند.

لرستان سرزمینی تاریخی اما گمنام در تاریخ

مردمان قوم لر در طول تاریخ پر فراز و نشیب ایران همیشه نقش بزرگی را ایفا کرده اند. آنان در مقابل اسکندر مقدونی ، چنگیز مغول ، غزها ، عثمانی ها و دیگر دشمنان ایران ، مردانه جنگیده و در دفاع از آب و خاک این سرزمین تا پای جان ایستادگی نموده اند. اما افسوس تاریخ و مورخان آنگونه که زیبنده این قوم اصیل باشد به معرفی آنان نپرداخته اند.

پروفسور رومن گیرشمن در کتاب ایران از آغاز تا اسلام صفحه ۱۰۰ مینویسد: باستان شناسان با کشف اشیاء تاریخی و مفرغ های لرستان سابقه سکونت در این خطه را به هزاران سال قبل از میلاد رسانیدند. بلاد لر نشین از مناطق باستانی ایران است که همواره شاهد تمدنهای درخشانی بوده است و آثار دهات ، شهرها ، جاده ها ، پلها و دژهای باستانی همه گواه بر این مدعاست.

مناطق لر نشین نیازمند مطالعه همه جانبه و همکاری متخصصین رشته های مختلفی چون: باستان شناسی ، تاریخ ، مردم شناسی ، جغرافیا و جامعه شناسی دارد چنانکه مورخین و باستان شناسان میتوانند از طریق حفاری و بررسی اسناد و مدارک تاریخی به چگونگی روند تغییر و تحولات اجتماعی این خطه پی ببرند. متأسفانه هنوز مطالعات عمیق و گسترده در زمینه تاریخ عیلامیان ، کاسیان ، ساسانیان ، اتابکان و والیان لر صورت نگرفته و در انتظار کاوش و بررسی مانده اند.

سابقه زیست انسان در بلاد لر نشین به هزاران سال پیش باز میگردد. بنا به نوشته دکتر فرانک هول در کتاب دوره پیش از تاریخ در جنوب غربی ایران " لرستان" ، صفحه ۱۲ آمده: بین ۴۰ تا ۶۰ هزار سال پیش از میلاد انسانهای اولیه در سرزمین های سر سبز لرستان از طریق شکار و جمع آوری دانه های وحشی امرار معیشت میکردند.

با توجه به این تحقیقات لرستان را باید یکی از معدود نواحی سرزمین ایران از لحاظ قدمت زیست انسان به حساب آورد. اینگلف بویس باستان شناس دانمارکی در کتاب " نظری به گذشته" ، جلد یکم ، صفحه ۴۶ مینویسد: تحقیقات هیأت باستان شناسی ما نشان میدهد که به احتمال زیاد علم کشاورزی که انقلاب تدریجی هم نامیده شده از لرستان آغاز شده است و سپس به سایر مناطق ایران و خاورمیانه انتقال یافته است.

 به عقیده استاین لرها در هزاره پیش از میلاد حیات یکجانشینی داشته اند. و بوبک نیز اذعان دارد که وجود پاره ای گیاهان نظیر فلومیس پرسیکا در بلاد لر نشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است.

فرهاد نعمانی در کتاب تکامل فئودالیسم در ایران ، صفحه ۴۶۵ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی آغاز میکردند.

دکتر سکندر بهاروند در کتاب کوچ نشینی در ایران ، صفحه ۲۶ ذکر میکند که: تجربه دیگر مردم لر در زمینه اهلی کردن حیوانات است.

 کاوشهای باستان شناسی در غار کنجی ( واقع در خرم آباد ) و نواحی دهلران روشن میسازد که انسان در حدود ۹ هزار سال پیش دو گونه نبات یعنی گندم و جو و دو گونه جاندار یعنی بز و میش را دست آموز کرده است.

مرحوم حمید ایزد پناه در کتاب "آثار باستانی و تاریخی لرستان" ، جلد ۱ ، صفحه ۳۳ اشاره میکن: کاسیان که اجداد لرهای کنونی هستند در صنعت مفرغ کاری ، نقره ، طلا و آهن اقدامات شگفتی انجام دادند. کاسیان که دانشمندان آنها را بومیان ایران  Asianigue ) ) و از نژاد آسیانیک میدانند که با عیلامیان پیوند نژادی داشتند ( طبق نظر جورج کامرون ، ولادیمیر دیاکونوف و رومن گیرشمن ).

کاسیتها در هزاره نخست پیش از میلاد متمدن ترین ملل عصر خود به شمار می آمدند. رسول وطن دوست در کتاب " مجموعه برنزهای لرستان در موزه رضا عباسی" ، صفحه ۱۲۹ مینویس: اصولأ هنر و صنعت فلزکاری در ایران که در اواخر هزاره هفتم پیش از میلاد و در غرب ایران آغاز شده است و گویا لرستان از مراکز بزرگ ظهور و بروز این هنر بوده است.

خانم رزماری فروتینی در کتاب مفرغهای لرستان صفحه ۱۲۸ مینویسد: کمتر ملتی از ملتهای قدیم مثل این سواران لر چنین آثار زیبایی برای نشان دادن زندگی روزمره ، کار و تفریحشان برای آیندگان باقی گذارده اند.

پروفسور گریشمن باستان شناس و محقق شهیر فرانسوی در کتاب تاریخ هنر ایران صفحه ۲۵ ذکر میکند: ظهور و بروز هنر ایران با قدرت تمام در آثار مفرغ کاران لرستان جلوه یافته است و در صفحه ۳۴ باز اشاره میکند که: هنر لرستان نوعی انفجار هنری و نوعی شکوفایی ناگهانی ابزار بیان و سلطه گری تکنیک و فن بود. در این هنر صدای تمدنهای باستانی آسیا را میتوان حس کرد و شنید. این هنر به دوره هایی تعلق دارد که آگاهی مذهبی با بیداری آگاهی ملی پیوند خورده و ایرانیان سده های هشتم و هفتم قبل از میلاد را به طرف تشکیل نخستین سلطنت خود یعنی مادها سوق داده است.

پروفسور آندره گدار در کتاب هنر ایران ، صفحه ۴۶ ذکر میکند که اشیای مفرغی لرستان متعلق به قومی یکجا نشین ، متمدن ، هوشمند ، دوستدار اسب و سگهای کوچک میداند. همچنین آندره گدار در صفحه ۵۹ همان کتاب مینویسد: هنر لرها بعدها در هنر هخامنشیان و ساسانیان جلوه گر شد به عنوان مثال نشان دادن اشخاص از روبرو مخصوص هنر هخامنشی نیست بلکه مشتق از هنر لرستان است و یکی از موضوع های مشخص هنر ساسانی نقش حیوان دو قلو است که بیش از یک سر ندارد این نقش در سرزمین ایران از آغاز پیدایش هنر فلزکاری در سرزمین لرستان معمول بود.

شکل زن ماهی نیز که از نقوش برنزهای لرستان است به واسطه یونانیان به نقش یک سرستون در سر در کلیسای مراساک و یک نقش برجسته در کلیسای نتردام لوگراند در شهر پواتیه انتقال یافت.

دکتر احمد بهمنش در ایران نامک ، صفحه ۵۲ مینویسد: یونانی ها فلز قلع را از لرستان وارد میکردند و به نام ساکنان آن این فلز به کاستیرین مشهور بود.

حمید ایزد پناه در آثار باستانی و تاریخی لرستان ، صفحه ۳۲ مینویسد:  کاسیان برای اولین بار اسب را رام کردند و استفاده از آن را به مردم بابل آموختند و بابلی ها به اسب عنوان خر کوهی دادند.

رومن گریشمن در تاریخ هنر ایران صفحه ۲۹ با ذکر اینکه: رب النوع سروش ( یاسره عوشه ) که الهه بزرگ عدالت و راستی است به وفور در اشیاء مفرغی لرستان دیده میشود همچنین اولین نشانه های آیین زروان که کهن ترین مذهب ایران است و به دوره ای قبل از تعالیم زرتشت تعلق دارد در نقوش فلزی لرستان یافت میشود. بلاد لر نشین همچنین یکی از پایگاه های مهم پرستش الهه آب یا آناهیتا و آیین میتراییسم بوده است و معابد مختلفی از این مذاهب در اطراف و اکناف لرستان مثل دره باباعباس خرم آباد به چشم میخورد.

مضامین اسطوره ای مثل: سلطان جانوران _ درخت زندگی _ حیوانات ترکیبی _ دیوها _ هیولاهای بالدار و که بعدأ در هنر هخامنشی و ساسانی بروز پیدا کرد ابتدا محصول هنر و نبوغ ساکنان باستانی لرستان بود. تأثیر تمدن و فرهنگ هنر مردمان بلاد لر نشین در تشکیلات امپراتوری های هخامنشی و ساسانی غیر قابل انکار است به طوری که تمام کاتبان و منشیان هخامنشیان از مردم عیلام باستان بودند.

در زمان حکومت عیلامی ها لرستان مرکز فرمانروایی یکی از سه خاندان بزرگ عیلامی به نام سیماشکی ( سیماش ) بود. والتر هینتس در کتاب " دنیای گمشده عیلام" ، صفحه ۸۱ مینویسد: شهر سیماش به عقیده باستان شناسان در جای خرم آباد امروزی قرار داشت و از شهرهای مهم دولت عیلام و مرکز فرمان روایی خاندان سیماشکی به شمار می آمد. شاهان هخامنشی هنگام عبور از بلاد لر نشین مجبور به پرداخت باج به مردمان جنگجوی این دیار بودند و لرستان همچون ادوار کهن محل پرورش اسب بود که داریوش در کتیبه بیستون از منطقه ای به نام نسا نام میبرد که پرورشگاه اسب بوده است ( جغرافیای تاریخی لرستانعلی محمد ساکی ، صفحه ۲۳۹ ) .

دانشمند فرانسوی بریون brion در این زمینه چنین نوشته است: لرستان سرزمینی است دارای دشتهای پهناور در مغرب رود کرخه که در روزگاران پیشین قومی پرورندگان اسبها در آنجا می زیستند این قوم از روزگار بس کهن از هنر سواری و اسب به گردونه بستن برخوردار بوده است ( فرهنگ ایران باستان صفحه ۲۸۸ ) .

سرزمین های لر نشین بعد از حمله اعراب رو به ویرانی نهاد و مردم لر به خاطر ظلم تازیان طبق کتاب فارسنامه ابن بلخی ، تصحیح لسترنج ورینولد و آنی نیکلسون ، صفحه ۱۱۴ ، مردم شاپورخواست ( خرم آباد ) در اواخر حکومت عثمان شورش کردند و اهالی لرستان در قیام بابک خرمدین بر ضد حکومت مأمون خلیفه عباسی شرکت ویژه داشتند ( تاریخ ابن اثیر ، جلد ۱۱ ، صفحه ۷۳ ) .

پروفسور مینورسکی در خصوص سالهای اولیه قرون اسلامی مینویسد: در جنگهایی که در قرون اولیه هجری میان ایرانیان و اعراب رخ داد لرها مانند سایر طوایف فارسو خوزستان علیه اعراب وارد نبرد شدند و همبستگی خود را با سلسله های ایرانی نژاد مانند: سامانیان ، صفاریان ، آل بویه ، آل کاکویه و حسنویه مستحکم کردند ( بارون دوبد ، سفرنامه لرستان و خوزستان ، صفحه ۴۲۳ ) .

میرخواند در تاریخ سلاطین آل بویه در مورد تسخیر لرستان به دست مردآویج زیاری مینویسد: مردآویج با کمک ابو شجاع دیلمی لرستان را به دیگر متصرفات خود که از ماکان شاهزاده سامانی گرفته بود منضم ساخت اما بر حسب ظاهر لرستان مدت زیادی در تصرف او باقی نماند.

 

9 نظر

  • علی

    بسیار عالی


  • دارالغرور لقب لرستان در دوران صفویه بود

    پروفسور رومن گیرشمن باستان شناس فرانسوی در کتاب "به جستجوی سیلک" هنر حقیقی ایران را هنر لرستان میداند. همچنین آندره گدار فرانسوی کتابی دارد با عنوان:برنز لرستان ؛ هنر آسیا ، که به خوبی جایگاه جهانی صنعت و هنر مفرغ کاری لرستان را معرفی میکند. ایگور میخاییلوویچ دیاکونوف خاورشناس روسی نیز در کتاب تاریخ ماد ، زبان به تحسین اشیاء مفرغی لرستان میگشاید و آنها را نشانه ی "چیره دستی شگفت انگیز" فلزکاران عهد باستان میداند. این آثار پای پژوهشگران بزرگ جهانی نظیر:لویی واندنبرگ بلژیکی ، رومن گیرشمن فرانسوی و فرانک هول آمریکایی را جهت حفاری ، کشف و پژوهش در مورد اهمیت این آثار به لرستان کشاند و بدین ترتیب مفرغ لرستان زینت بخش موزه های تاریخی معروف دنیا شد تا جایی که در موزه ی لوور پاریس یک تالار فقط به مفرغ های لرستان اختصاص داده شده است و موزه های:میهوی ژاپن / شیکاگو ، فیلادلفیا و متروپولیتن آمریکا / بریتیش میوزیوم لندن / آرمیتاژ روسیه / موزه بروکسل بلژیک / موزه ایران باستان تهران / موزه تاریخی تبریز / موزه فلک الافلاک خرم آباد و … تمامأ در بردارنده آثار تاریخی کشف شده در لرستانات هستند.


  • ایلامیان《پروتو لُرها》

    حسن پیرنیا در کتاب《تاریخ ایران》صفحه ۳۶ مینویسد : کلمه ایلام به معنی کوهستان است و کشور ایلام باستان شامل خوزستان ، لُرستان ، بختیاری و پشتکوه (استان ایلام) بود. سومریها و اکدیها ، ایلام را با علامت《Nim》مینوشتند که به معنی سرزمین مرتفع است. جورج کامرون در کتاب《ایران در سپیده دم تاریخ》مینویسد : ایلامیان نخستین مردمی بودند که در ایران از تمدن و فرهنگ بهره ور بوده اند و خط نقشی و نگاری را آنها اختراع کردند. دکتر پرویز رجبی درکتاب《هزاره های گُم شده》جلد ۲ ، ص ۵۴ ، مینویسد : اگر ایلام کوههای لُرستان و بختیاری را در شمال و شرق خود نداشت هرگز به شکوفایی و غنا دست نمی یافت این قلمروی کوهستانی را ایلامیها《اَنزان یا اَنشان》مینامیدند. چون کشور ایلام برای مردم بین النهرین سرزمینی مرتفع تر از بین النهرین بود بنابراین میتوان گمان کرد که ایلام در اصل بجای جلگه های پست خوزستان ، در جایی مرتفع یعنی کوههای بلاد لُرنشین قرار داشته است. دکتر یوسف مجید زاده درکتاب《تاریخ و تمدن ایلام》صفحه ۵ مینویسد: منطقی ترین فرض آن است که ایلامیها به《پروتو لُرها》تعلق دارند. دنیل تی پاتس در کتاب《باستان شناسی ایلام》صفحه ۷۹ مینویسد: پروفسور والتر هینتس ، ایلام شناس فقید آلمانی که برای نخستین بار با تکیه بر کتیبه ها و نگاره های به دست آمده درباره ی مردمان اولیه ی ایلام اظهار نظر کرده است اعلام میدارد که: ایلامیها《لُرهای اولیه》یعنی نیاکان ساکنان لُرستان جدید در غرب ایران هستند. پروفسور ریچارد نلسون فرای درکتاب《میراث باستانی ایران》صفحه ۹۷ مینویسد: ایلامیها با مردم لولوبی ، کاسی و گوتی پیوند نژادی داشته اند و بین آنها در هزاره دوم پیش از میلاد فرهنگ استواری در میان بوده است. هرتسفلد هم فرضیه پیوند نژادی و زبانی این اقوام باستانی را مطرح کرده است. دکتر پیر آمیه در《تاریخ ایلام》صفحه ۲ مینویسد: ایلامیها از نژاد آسیانی یا زاگرو ایلامی《Zagro _ Elamite》یعنی نه هندو اروپایی و نه سامی بوده اند.


  • لُرستانات《دارالغُرور》

    سر اورال ایسیتن در کتاب جغرافیای تاریخی غرب ایران ، بخش ؛ طوایف و سکنه لرستان مینویسد:الوار ( لرها ) را میتوان تنها طایفه شمرد که کمتر با نژادهای دیگر مخلوط شده باشند و قیافه الوار به قیافه ایرانی های، قدیم شبیه است که در حجاری های هخامنشی و ساسانی دیده میشود همانطور که قیافه آنها تغییر نکرده ، زبان و عادات قدیمی آنها هنوز باقی است.


  • قدمت واژه《لُرستانات》

    واژه لرستانات در منابع مختلف معادل بلاد لرنشین یا لرستان بزرگ ( فیلی ، بختیاری و جنوبی ) آمده است مثلأ در کتاب زبده التواریخ ، جلد ۲ ، صفحه ۶۲۱ ، واژه لرستانات آمده است. کتاب زبده التواریخ از مهمترین وقایع نگاری نیمه نخست سده هشتم هجری ، شامل ؛ رویدادهای پس از مرگ تیمور گورکانی تا نیمه فرمانروایی شاهرخ تیموری، تألیف ؛ شهاب الدین عبدالله بن لطف الله خوافی یا بهدادینی ، مشهور به حافظ ابرو است که به سال ۸۳۳ متوفی شده است. همچنین شیخ بهایی در دیوانش یک شعری دارد با این عنوان:از لرستان یک لری زفت و کلان _ نوبتی آمد به شهر اصفهان.


  • قدمت واژه《لُرستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • نام لُر در آثار مُورخان قرن ۳ هجری

    واژه لُر در آثار مُورخان و جُغرافیانگاران قرون سوم و چهارم هجری بصورت《اللّریه ، لاریه ، بلاد اللور و لوریه》ضبط و ثبت شده است مثلاً مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ از سرزمین لُریه و قبایل لُر نام میبرد / ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ / ابوالفداء در تقویم البلدان صفحه ۳۵۶ / یاقوت حموی در معجم البلدان از لُرها نام میبرد و محل این قبایل را《بلاد اللور یا لُرستان》مینامد / استخری در مسالک و ممالک طوایف زاگرس را لُر نوشته و از لُردگان نام میبرد / مولف تاج العروس از لُرها و کُردها نام میبرد و آنها را از نسل نوح میداند / حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز نام لُران را برآمده و مشعب از منطقه ای موسوم به لُر واقع در مانرود لُرستان میداند.


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!



آخرین مقالات