پنج شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نجات ایران از تجزیه توسط مشروطه خواهان

۳۰ آذر یادآور ورود شاهزاده سالارالدوله به کرمانشاه در سال ۱۲۹۰ ش و اعلام سلطنت و ضرب سکه با ادعای تجزیه ایران است که این توطئه با جانفشانی مجاهدان مشروطه خواه بختیاری در «حماسه دفاع از تمامیت ارضی و استقلال ایران» خنثی شد.

نجات ایران از تجزیه توسط مشروطه خواهان

ابوالفتح میرزا قاجار ملقب به سالارالدوله که بعدا خود را «ابوالفتح شاه» نامید، برادر محمدعلی شاه مخلوع و عموی احمدشاه قاجار بود و مدتی مدعی تاج و تخت ایران (بجای برادرش محمدعلی شاه) و سپس خواستار تجزیه ایران و سلطنت خود در نوار غربی کشور (در مقابل برادرزاده اش احمدشاه) شد.

محمدعلی شاه مخلوع و برادرش سالارالدوله در اواسط سال ۱۲۹۰ با تجهیز ۲ سپاه بزرگ بطور همزمان از مرز غربی و مرز شمالی کشور به نبرد و پیشروی پرداختند و به نزدیکی تهران رسیدند و دولت مشروطه و نظام پارلمانی نوپای ایران در معرض خطر جدی سقوط قرار گرفت.

مجاهدان مشروطه خواه لربختیاری به رهبری جعفرقلی اسعد (سردار اسعد سوم) و مجاهدان گیلان به رهبری یپرم‌خان، با چندصد سوار فداکار برای رویارویی با نیروهای محمدعلی شاه مخلوع به فیروزکوه و ورامین شتافتند. در این نبرد ۹۰ درصد افراد سپاه مدافع میهن و مشروطه را «مشروطه خواهان لربختیاری» تشکیل می دادند که پس از شکست اردوی محمدعلی میرزا، آماده رویارویی با سالارالدوله شدند.

سالارالدوله که تا باغشاه ساوه در نزدیکی تهران جلو آمده بود، امید زیادی به پیروزی داشت زیرا تعداد افراد سپاه سالارالدوله حدود ۳ برابر بیشتر از مشروطه خواهان لربختیاری بود. لرهای بختیاری در نبرد سهمگین ساوه با رشادت و تقدیم چندین شهید، پیروز شدند و سالارالدوله به غرب کشور عقب نشینی نمود و در روز ۳۰ آذر کرمانشاه را تصرف کرد و ادعای سلطنت و تجزیه ایران را مطرح کرد.

نکته جالب و کمتر گفته شده اینکه سالارالدوله در نامه خود به «مک دول» کنسول انگلیس در کرمانشاه، یکی از دلایل ورود خود به ایران و لشکرکشی به سوی تهران را درخواست ستارخان و باقرخان مبنی بر انحراف مشروطه ذکر کرده و می‌نویسد: «تلگرافی از ستارخان و باقرخان رسیده مشعر بر این‌که لازم است من به ایران آمده به این اغتشاشات خاتمه دهم. اهالی، آمدن من را تصویب کرده آن را موهبتی از طرف شما می‌دانند».

سالارالدوله بعد از شکست و عقب نشینی برادرش محمدعلی شاه مخلوع در مرزهای شمالی کشور، خود را «ابوالفتح شاه قاجار» نامید و در نامه به مک دول انگلیسی نوشت: «من نسبت به او رعیت ناقابلی هستم ولی اگر اعلی‌حضرت محمدعلی شاه مایل به ترک حقوق شخصی خود بوده باشند، وعده‌هایی که به ایشان داده‌ام از درجه اعتبار ساقط است و من خود را محق به بازگرفتن حقوق اجدادم خواهم دانست».

سالارالدوله در کرمانشاه خود را «شاهنشاه» خواند و اقدام به ضرب سكه به نام خود كرد. او مدعی تجزیه ایران شد و قلمرو سلطنت خود را «ممالك كردستان، كرمانشاه، لرستان، خوزستان و گروس» معرفی کرد. او دستور داد برای ثبت پادشاهی خود مقادير زيادی مسكوكات طلا و نقره ضرب كردند كه بر روی آنها اين عبارات حك شده بود: «سكه به زر می‌زند سالار دين / ياورش باشد اميرالمؤمنين» و بر روی ديگر سكه عبارت «السلطان ابوالفتح شاه قاجار» را حك كرده بود. عبارت روی پاكت‌ها و سربرگ و دستخط‌های او چنين بود: «شاهنشاه كل ممالك خوزستان‌، لرستان و عراق عجم».

بیرون کردن سالارالدوله از غرب ایران حدود یک سال به طول انجامید و تعداد زیادی از مجاهدان مشروطه خواه لربختیاری با رهبری سیاسی علیقلی خان بختیاری سردار اسعد دوم و هدایت نظامی و فرماندهی میدانی جعفرقلی خان بختیاری سردار اسعد سوم در روزها و هفته های پر تب و تاب و آمیخته با بوی خون و باروت و در جریان این حماسه دفاع از تمامیت و استقلال کشور جان باختند و این شعر را زمزمه کردند؛ «ما برای آنکه ایران گوهری یکتا شود، خون دل ها خورده ایم».

این حماسه بزرگ دفاع از تمامیت ارضی و استقلال ایران، یکی از برگهای کمتر شناخته شده تاریخ معاصر کشورمان است که با خون سرخ سربازان میهن رنگین شد تا ایران، ایران بماند. یادشان گرامی

 

منابع:

۱. تاریخ بختیاری به روایت سردار ظفر (جلد ۱ و ۲ در یک مجلد)، به کوشش محسن حیدری، نشر تمتی، منتشر نشده

۲. در تکاپوی تاج و تخت؛ اسناد ابوالفتح میرزا سالارالدوله قاجار، به کوشش رضا آذری، تهران، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، چاپ اول، ۱۳۷۸

نویسنده: محسن حیدری

14 نظر

  • مشروطه دوران طلایی کوتاه

    مشروطیت بزرگترین موهبت تاریخ ماست. انقلاب مشروطیت یک انقلاب شهری بود. این شهری ها یعنی طبقات اصناف و به قول قدیمی ها ، شهر آشوب بودند که به رهبری روحانیون بزرگ و متنفذ شهرنشین مشروطیت را بدست آوردند و این طبقات متوسطه و نیمه متعین شهر و به قول امروزی ها بورژوا بودند که بنای مشروطه را نهادند. مقصود اینست که انقلاب مشروطه همه گیر نبود و یک انقلاب شهری بود نه روستایی! و به همین جهت هم بیشترین امتیازات را برای شهریان کسب کرد!


  • قسم نامه مشروطه

    پنج نفر از سران مشروطه که قسم نامه مشروطه را مهر و امضا کردند. متن قسم نامه:بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین ، به شهادت کلام الله مجید ، ما پنج نفر امضاء و مهر کنندگان ذیل هم عهد و هم قسم شده و در پیشرفت مصالح ملک و ملت و اساس اصول مشروطیت با کمال اتحاد ساعی و با دوستان هم دوست و با دشمنان دشمن بوده و به یاری خداوند متعال اسباب استحکام استقلال مملکت ایران را فراهم بکنیم ، فی غره ذی القعده ۱۳۲۸ قمری . محمد ولی سپهدار _ اسماعیل ممتاز الدوله _ علی قلی بختیاری سردار اسعد و دو امضای دیگر. خدمات سردار اسعد بختیاری به مشروطه فراموش شدنی نیست و ایرانیها همین مجلس را هم از صدقه سری مجاهدت لرهای بختیاری دارند. تنها کسانی قدر اوضاع بعد از مشروطه را میدانند که اوضاع قبل از آن را به چشم دیده باشند.


  • ماهنامه بهار جاودانه ، شماره ۱ ، صفحه ۱۰۴

    در ماهنامه بهار جاودانه ، شماره ۱ ، صفحه ۱۰۴ ، با خسرو معتضد مصاحبه کردند و او میگوید:پسرهای مظفرالدین شاه قاجار بسیار شرور بودند مثلأ ابوالفتح میرزا سالار الدوله یک دیوانه زنجیری بود او ۲ زن کرمانشاهی و کردستانی داشت بخاطر اینکه داماد کردها بود به او کمک نظامی میکردند وی تا سال ۱۳۲۸ شمسی زنده بود و بارها با رضاخان و دولت مرکزی درگیری داشت!


  • سالارالدوله و کردها

    انقلاب مشروطه در بدو امر نمود چندانی در کردستان نیافت. این امر را میتوان معلول شرایط اقتصادی ، اجتماعی و حتی مذهبی حاکم بر این منطقه دانست ( مجتبی برزویی ، اوضاع سیاسی کردستان ، بخش سوم کتاب ) حکومت کردستان در آستانه انقلاب مشروطه در اختیار سالارالدوله بود. وی که به نوشته دکتر مهدی ملک زاده در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، با پدرش ملک المتکلمین در ارتباط بود و همراه جمعی از بزرگان کرد و به امید کسب مقام ، به جرگه آزادی خواهان درآمده بود ( مهدی ملک زاده ، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، جلد ۱ ، ص ۲۵۸ ) چندی بعد از کار خود عزل شده ، جای او را جلال الدوله فرزند ارشد ظل السلطان گرفت. با به اوج خود رسیدن فرایند مشروطه خواهی در ایران و به دنبال عزل عین الدوله ، فرماندار جدید نیز خلع شد و چیزی نمانده بود که به دست مردم به قتل برسد ( حسن معاصر ، تاریخ استقرار مشروطیت ایران ، جلد ۱ ، ص ۵۵۲ ). پس از استقرار مشروطه ، در زمانی که محمد علی شاه مشغول جدال لفظی با آزادی خواهان بر سر تصویب اصول و قوانین مجلس بود ، تحرکاتی از سوی کردها صورت گرفت. مارلینگ طی تلگرافی به وزیر خارجه انگلیس ( سر ادوارد گری ) اعلام میدارد:هنگامی که مذاکرات میان هیأتهای نمایندگی ( مشروطه خواهان ) و استاندار در جریان بود ، کردهای ماکو با تجهیزات توپخانه ای به محله شمال غربی تبریز حمله میکنند. کردها کاملأ شکست خورده و یک توپ خود را از دست میدهند. شک نیست که شاه پس از صدور فرمان تشکیل مجلس ، امیدوار است شهر را منکوب کنند. علی رغم توصیه دو دولت مبنی بر اینکه اقدامات آشتی طلبانه ای در تبریز به عمل آورده شود اعلی حضرت به کردهای ماکو اجازه دادند به شهر حمله کنند ( حسن معاصر ، تاریخ استقرار مشروطیت ایران ، جلد ۲ ، ص ۸۷۲ ). با تعطیلی مجلس و آغاز دوران استبداد صغیر ، سالارالدوله که انتظاراتش مبنی بر انتصاب امور از سوی مشروطه خواهان برآورده نشده بود فرصت را غنیمت شمرد و هزاران نفر از عشایر کردستان را گرد آورده به کرمانشاه حمله برد و موفق شد که فرمانفرما حاکم جدید را شکست سختی بدهد ( دکتر مجتبی مقصودی ، قومیتها و نقش آنان در سلطنت پهلوی ، ص ۱۰۷ ). به دنبال فرار محمدعلیشاه از ایران ، فرمانفرما توانست بار دیگر منطقه را از دست سالارالدوله خارج کند اما در این زمان حزب دموکرات که در مجلس شکست خورده بود و وجهه ی حزبی اش تا حدودی خدشه دار شده بود ، بر آن شد تا با ایجاد یک مرکز مقاومت در منطقه کرمانشاهان ، به مخالفت با دولت موقت ، قیامی را ترتیب دهد. به این ترتیب به دنبال فتح کرمانشاه توسط مجاهدین ، یکی از دموکراتهای لک به نام یارمحمدخان زردلانیاز فرصت استفاده کرد و با جدا شدن از لشکر فرمانفرما ، کرمانشاه را به همراهی دموکراتیون به تصرف درآورده و با سالارالدوله همدست شد ( مهدی ملک زاده ، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، صفحه ۱۵۷۲ ). در همین زمان که کشور دستخوش آشوب و هرج و مرج بود ، دولت عثمانی نیز قسمتی از سرحدات ایران را اشغال کرد. محمدعلیشاه نیز که قدرت جنگ با عثمانی را نداشت و حتی مایل بود که با بروز چنین حوادثی مستمسکی جهت مخالفت با مشروطه خواهان به دست آورد ، اقدامی به عمل نیاورد و نیروهای عثمانی به راحتی در مناطق آذربایجان و کردستان به تاخت و تاز پرداختند ( همان ، ص ۵۹۵ ). این در حالی بود که رؤسا و خوانین کرد نیز راه سازش با عثمانی ها را در پیش گرفته ، به واسطه حضور جمع کثیری از کردها در مرزهای شرقی امپراتوری عثمانی ، نوعی احساس قرابت نیز با ایشان مینمودند!!! این همکاری تا هنگام شروع جنگ جهانی اول ادامه داشت ( مجتبی مقصودی ، قومیتها و نقش آنان در سلطنت پهلوی ، ص ۱۰۸ ). با آغاز جنگ کردها به طرفداری از دولت عثمانی وارد جنگ شدند و در نتیجه نیروهای روس که از سال ۱۹۰۹ در مناطق شمالی ایران حضور داشتند روانه کردستان شده و آن نواحی را اشغال کرده به کشتار مردم آن دیار پرداختند ( درک کنان و دیوید آدامسن ، کرد و کردستان ، ص ۳۱ ). به این ترتیب در آستانه شکلگیری کودتای ۱۲۹۹ خورشیدی منطقه کردستان دستخوش آشوب و هرج و مرج بود. طوایف مختلف کرد نظیر قبایل اورامان ، مریوان ، گلباغی ، مکری و کلیایی با یکدیگر در حال زد و خورد بودند و به نواحی اطراف دستبرد میزدند و با حکومت مرکزی بیشتر رابطه نداشتند و از طرف دیگر طوایف ناحیه کرمانشاهان مانند:کلهر ، سنجابی و گوران ، آن نواحی را میدان تاخت و تاز خود کرده بودند ( سعید نفیسی ، تاریخ شهریاری ، ص ۲۵ ). وزارت اطلاعات و جهانگردی دوران پهلوی دوم در کتابی که در مورد زندگی رضاشاه به چاپ رساند وضعیت کردستان در این دوره را اینگونه توصیف میکند:غرب ایران هم مانند جنوب ایران سخت ناامن بود. سقز و بانه و گروس ، منطقه تاخت و تاز شخصی به نام سید طه بود و مریوانی ها و سید طه با اسماعیل آقا سمیتقو رابطه داشتند و به وسیله او اسلحه از بیگانه میگرفتند. گلباغی ها تا حومه سنندج را زیر تسلط داشتند و بر کردستان ، سردار رشید خود مختار بود و او هم اسلحه و کمک را به وسیله اسماعیل آقا سمیتقو میگرفت ( عصر پهلوی ؛ رضاشاه ، ص ۱۲ ). در مورد سمیتقو باید گفت هر چند او برای نخستین بار نغمه ی استقلال کردستان را سر داد ( پیش از ظهور سمیتقو ، شیخ عبیدالله شهزینی نخستین کردی است که در سال ۱۸۸۰ میلادی در ایران سر به شورش برداشت و اسباب نگرانی هر دو دولت ایران و عثمانی را فراهم آورد برای اطلاع بیشتر به تاریخ عبداله مردوخ کردستانی نگاه کنید ) و سمیتقو سعی داشت با قتل عام مردم شهرنشین ترک و آشوری ، اینها را فراری داده ، همه جا را به دست کردها بسپارد ولی چون ذاتأ راهزن و غارتگر بود هرگز کسی دعوت او را برای تشکیل کردستان مستقل نپذیرفت و این موضوع راه جدی نگرفت ( نجفقلی پسیان و خسرو معتضد ، از سوادکوه تا ژوهانسبورگ ، ص ۱۹۲ ). با این همه سمیتقو برای دوران کوتاهی بر کلیه سرزمینهای غرب ارومیه تا سرحد ترکیه فرمان راند. مجتبی برزویی در اوضاع سیاسی کردستان ، صفحه ۲۲۷ ، مینویسد:جنبش سمکلویک یک حرکت صرفأ فعودالی و عاری از هرگونه مقاصد ملی گرایانه کردی بود و تلاشهای فعالان کرد همسایه برای مترقی ساختن آن به جایی نرسیده است. این شاید بدان سبب بود که همزمان با طغیان او غاعله لاهوتی نیز در شرق کشور بر پا شد ( فتح اله همایونفر ، مرد بزرگ تاریخ ، ص ۱۹۲) و نیروهای دولتی مجبور به مبارزه در دو جبهه گشتند سرانجام در تابستان سال ۱۳۰۱ خورشیدی سردار سپه قشون جدیدالتأسیس ایران را مأمور سرکوبی وی کرد و پس از ۴۸ ساعت زد و خورد اسماعیل آقا با به جای گذاشتن عده زیادی کشته و زخمی به ترکیه فرار کرد ( باقر عاقلی ، نخست وزیران ایران ، ص ۳۲۵ ). تحول مهمی که در سرنوشت سیاسی کردها در عرصه روابط بین الملل و در آستانه به تخت نشستن رضاشاه به وقوع پیوست تقسیم بندی جدیدی بود که از مناطق کردنشین اراعه شد. تا قبل از جنگ جهانی اول جمعیت کردها در داخل مرزهای سه کشور ایران ، عثمانی و روسیه قابل شناسایی بودند ( علی اصغر شمیم ، کردستان ، ص ۳۲ ) پس از شکست امپراتوری عثمانی در این جنگ و تجزیه این کشور جمعیت کردها مستقر در این بخش بین ۳ کشور ترکیه ، عراق و سوریه تقسیم شدند و زمینه را جهت ایجاد شکافی داعمی میان کردهای منطقه و دولتهای مرکزی فراهم آورد ( ژرار شالیان ، کردها ، ص ۳۸).


  • مخالفت طوایف لر با حاکم شدن سالارالدوله

    حسن معاصر در کتاب تاریخ استقرار مشروطیت ایران ، صفحه ۳۷ مینویسد:حضرت سالارالدوله فرماندار کردستان به عنوان حاکم لرستان تعیین شده است وی اسمأ حاکم کرمانشاه هم هست لیکن به محض انتشار این خبر همه وجوه و سران طبقات مختلف اهالی لرستان به تلگرافخانه رفته و عدم رضایت خود را از انتصاب چنین حاکمی به عرض اعلی حضرت رسانیدند و برای اینکه از شر این حاکم جدیدالانتصاب راحت شوند در تلگراف خود متذکر شده اند که حاضرند سالی ۳ هزار تومان به شاه تقدیم دارند که این حاکم به بلاد آنها فرستاده نشود!!!


  • سالارالدوله در تکاپوی تاج و تخت

    سالارالدوله پسر مظفرالدین شاه و برادر محمدعلیشاه بود و در دی ۱۲۸۴ شمسی ، یکسال پیش از صدور فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه حاکم لرستان شد ( مرآت الوقایع مظفری ، ص ۲۱). مردم لرستان دل خوشی از او نداشتند چون جوانی و سبک سری های او شهره عام و خاص بود. توهین و بی حرمتی نسبت به خوانین و ریش سفیدان ، دریافت مالیاتهای گزاف ، خوش گذرانی و بی عصمت کردن نوامیس مردم و وادار کردن یک طایفه به غارت و چپاول طایفه دیگر از جمله رفتارهای نامعقول شاهزاده قاجار نسبت به مردم لرستان بود ( عبدالحسین سپهر ، یادداشتهای ملک المورخین ، ص ۲۱). هیچکس در تخریب و ویرانی لرستان در دوران قاجار به پای سالارالدوله نمیرسد تا جایی که ایلات و طوایف را وادار به غارت و حمله به یکدیگر میکرد و خود با دوربین در بالای تپه ای بلند صحنه خونین را تماشا میکرد و از ته دل قاه قاه میخندید ( محمدرضا والیزاده معجزی ، تاریخ لرستان روزگار قاجار ، ص ۳۴۹). هنگامیکه اخبار رفتار ناشایست سالارالدوله به گوش مظفرالدین شاه رسید او را از حکومت لرستان برکنار کرد. سالارالدوله به کردستان رفت و در آنجا هم معزول شد و به تهران رفت و با مشروطه خواهان همراه شد و دوباره حاکم لرستان شد. بعد از انتشار خبر حکومت سالارالدوله اهالی لرستان که از سابقه حکومت او دلتنگ بودند نگران شده به طوری که تعدادی از مردم بروجرد به تلگرافخانه رفتند و با تلگرافی نارضایتی خود را از انتخاب سالارالدوله به عرض مظفرالدین شاه رساندند و حاضر شدند سالی ۳ هزار تومان به شاه تقدیم کنند به شرط آنکه از شر این حاکم نجات یابند ( مجله خواندنیها ، ۱۳۴۸ ، ص ۳۶۸). سالارالدوله که در اندیشه سلطنت بود با وصلت با خوانین غرب کشور میخواست از حمایت طایفه ای آنان برخوردار شود و به همین خاطر با دختر غلامرضاخان والی پشتکوه ( ایلام ) ازدواج کرد همچنین با آغازیبا دختر نظرعلیخان امرایی حاکم کوهدشت ازدواج کرد ( سعادت خودگو ، لرستان در انقلاب مشروطیت ، ص ۴۴ ). در مهاجرت علما به قم ( مهاجرت کبری) سالارالدوله با مشروطه خواهان در تماس بود و میرزا نصرالله بهشتی مشهور به ملک المتکلمین از سخنرانان و متفکران آزادیخواه به خرم آباد مسافرت کرد و تلاش میکرد ولایت عهدی را از محمدعلیشاه گرفته و سالارالدوله را ولیعهد نماید ( تاریخ بیداری ایرانیان ، ص ۴۲۲ ). اوضاع لرستان در آستانه انقلاب مشروطیت:تجار و بازرگانان خرم آباد در زمره نخستین علاقمندان به مشروطه بودند. این عده با تجار تهران ارتباط مستقیم داشتند. والیزاده معجزی در تاریخ لرستان درروزگار قاجار ، ص ۵۵۷ مینویسد:گروهی از تجار خرم آبادی که عناصر روشنفکر روز محسوب میشدند هم به عنوان تجارت و هم به منظور استکشاف اوضاع و تماس با سران مشروطه به تهران رفته و در آنجا با انجمنهای سیاسی و آزادی خواهان و مجلسیان آشنا شده و کاملأ تحت تعلیم قرار گرفته و دستورالعمل های لازم را از زعمای مشروطه و سران احزاب و جمعیتهای سیاسی اخذ کرده به منظور نشر این افکار و انجام آن دستورالعملها به خرم آباد مراجعت و دست به کار اقدامات لازمه شده انجمنها تشکیل داده و مشغول فعالیت شده بودند. مشروطه خواهان خرم آباد در انجمنی که در محله باباطاهر بود جلسات خود را منعقد میکردند و در مناطق شهری لرستان تجار ، روحانیون و روشنفکران حمایت همه جانبه خود را از مشروطیت اعلان کردند. در بروجرد دکتر نعمت الله خان دهناد روزنامه های حبل المتین ، تربیت ، ثریا و چهره نما را مجانی میان مردم توزیع میکرد و افکار جدید چون ضرورت برپایی مجلس و قانون خواهی را برای مردم بروجرد بازگو میکرد. فریدون آدمیت در کتاب "ایدعولوژی نهضت مشروطیت ایران" نامه جمعی از خوانین لرستان را به چاپ رسانده است و از آن به عنوان یک حرکت تازه و خیره کننده در انقلاب مشروطیت یاد میکند. این نامه گویا در ابتدای کار مجلس شورای ملی از طرف خوانین لرستان به مجلس ارسال شده است در این نامه آمده است:ما خوانین لرستان به تبع و الوار تمام مشروطه طلب هستیم و با جان و دل در تقویت و همراهی مجلس مقدس شورای ملی حاضریم. هر کدام از دولتهای اجانب طمع خاک پاک ایران را بنمایند تا آخرین قطره خون خود نمیگذاریم یک وجب از خاک ایران را تصرف نمایند و در نظم لرستان از طرق و شوارع غفلت نداریم. در آبادی مملکت و رعیت و آسودگی اهالی لرستان ساعی و جاهد میباشیم. خواهش داریم حاکم مشروطه طلب با اجزای مختصری یا کتابچه قانون به لرستان بفرستد چون عمل طوایف لرستان غیر از عمل شهر است!!! اجازه بفرمایید یک نفر امین و بصیر از لرستان به سمت وکالت انتخاب گردد. مرحمت فرموده امر به انعقاد انجمن ایالتی بفرمایید ( فریدون آدمیت ، ایدعولوژی نهضت مشروطه ایران ، جلد ۱ ، ص ۳۵۴ ). بنا به نوشته فریدون آدمیت این حرکت مترقیانه خوانین لرستان ، نمایندگان مجلس را متعجب کرد و آنان را به تحسین واداشت. از آنجا که در تاریخ ایران ، ایلات و عشایر همواره نیرویی گریز از مرکز به حساب آمده برخلاف جامعه سامان گرای شهری که همواره به دنبال امنیت و قانون مندی بودند ،عشایر و ایلات تابع هیچ نظم و قانونی نبودند. سرکردگان عشایر کوچ نشین ایران همواره مترصد لحظاتی از تاریخ بودند تا نظم اجتماعی مختل شود و از آب گل آلود ماهی بگیرند و دست به چپاول و غارت جوامع یکجانشین بزنند. نمایندگان مجلس که خود اغلب از طبقات ممتاز جامعه شهر نشین بودند از این حرکت خوانین لرستان متحیر شدند. قیام سالارالدوله:سالارالدوله خود را شایسته تر از برادرش محمدعلیشاه میدانست و از هر وسیله ای برای رسیدن به مقصود خود استفاده میکرد. او با غلامرضاخان والی پشتکوه ، نظرعلیخان طرحانی حاکم کوهدشت ، داوود خان کلهر در کرمانشاه و برخی رؤسای ایلات کردستان پیوند دوستی برقرار کرده بود تا محمدعلیشاه را از تخت سلطنت پایین بکشد. برخی از مشروطه خواهان تهران مثل میرزا نصرالله ملک المتکلمین در شورش سالارالدوله محرک اصلی بودند!!! محمدعلیشاه قبل از مشروطیت از ترس اینکه مشروطه خواهان برادرش سالارالدوله را ولیعهد کند خود را هوادار مشروطه نشان داد و با کسب سلطنت عملأ به مشروطه بی اعتنا شد چرا که دارای طبیعتی مستبد و خودرأی بود. جمعی از درباریان فاسد و مربی روسی او ( شاپشال ) در تحریک او نقش داشتند. برخی مشروطه خواهان تهران همچون میرزا نصرالله ملک المتکلمین که با سالارالدوله دوستی داشت امیدوار بود از طریق او از شر استبداد محمدعلیشاه خلاص شوند. سالارالدوله به سران ایلات گفت:مشروطه خواهان تهران با او هستند و اگر به طرف تهران حرکت کند آنها نیز به یاری ما خواهند شتافت! نیروهای سالارالدوله متشکل از:نظرعلیخان امرایی ، شیخ علیخان و غلام علی خان بیرانوند ، تقی خان سپهوند ، محمدرحیم طولابی ، خانلرخان سکوند ، صیدمهدی خان سکوند وموسی خان حسنوند بودند ( علیمحمد ساکی ، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان ، ص ۳۴۷). سپاه سالارالدوله پس از غارت روستاهای بروجرد وارد نهاوند شد و در بالای کوه گاماسیاب اردو زد ( هاشم محیط مافی ، مقدمات مشروطیت ، ص ۳۰۲).محمدعلیشاه که از حمله سالارالدوله ترسیده بود موقتأ دشمنی خود را با مشروطه خواهان کنار نهاد. ظفرالسلطان نهاوندی ، امیرمفخم همدانی ، داوودخان کلهر و احتشام الدوله ، سپاه سالارالدوله را فراری دادند. مرداد ۱۲۸۶ شمسی ظهیرالدوله حاکم کرمانشاه سالارالدوله را به تهران آورد و شاه با وساطت مادرش از اعدامش صرفنظر کرد و او را به اروپا تبعید کرد ( ابراهیم صفایی ، رهبران مشروطه ، جلد ۱ ، ص ۷۸). والیزاده معجزی در تاریخ لرستان روزگار قاجار ، ص۳۸۷ ، علت شکست سالارالدوله را نداشتن فرمانده واحد میداند و اینکه برای سپاه بی انگیزه سالارالدوله فرقی نمیکرد محمدعلیشاه پادشاه شود یا سالارالدوله. سپاه سالارالدوله به محض شنیدن حرکت لرهای بختیاری به سمت لرستان ، اردوی سالارالدوله را ترک کردند. علاوه بر آن شخصیت خود سالارالدوله نیز برای رهبری نظامی مناسب نبود او قدرت فرماندهی نداشت. سالارالدوله یک تعوریسین ذهن گراست و از قدرت سازماندهی برخوردار نیست و نمیداند چگونه باید عملأ هدفش را دنبال کند ( سفرنامه هوگو گروته ، ص ۸۹). سالارالدوله علاوه بر اینکه فاقد تدبیر کافی بود از شجاعت و جسارت نیز بی بهره بود و به محض احساس خطر عرصه را خالی کرد و متواری شد. او هنگام فرار به شاهنامه خوان خود احمدیادگار گفت برای تشویق سپاه شاهنامه بخواند و احمد یادگار این شعر شاهنامه را با صدای بلند خواند:سپهبد که جانش گرامی بود _ از او ننگ خیزد نه نامی بود!!! دکتر مهدی ملک زاده در کتاب تاریخ مشروطیت ایران ، جلد ۱ ، ص ۲۶۰ ، مینویسد:با وجود اینکه سالارالدوله به طرفداری از مشروطه دست به قیام زده بود و ملک المتکلمین از رهبران مشروطه به او قول همکاری داده بود ولی عملأ مجلس بجای آنکه از قیام سالارالدوله بر ضد محمدعلیشاه و به نفع مشروطیت استفاده کرده و او را تقویت نمایند برای تملق و چاپلوسی از محمدعلیشاه اعلامیه بر ضد سالارالدوله منتشر کرد و او را متمرد به ملک و ملت اعلام داشتو همین عمل باعث شد مشروطه خواهانی که با سالارالدوله همدست بودند دست از یاری او کشیدند و اردوی او را ترک کردند و با این عمل خیال محمدعلیشاه راحت شد و بیش از پیش به دشمنی با مشروطه برخاست!!! قیام سالارالدوله که به شکست منجر شد نه تنها نفعی از آن عاید ایران نشد بلکه به قول خانم اتحادیه مافی ، امواج شورش ، ناامنی و نزاع را در غرب کشور گسترش داد و تخم تنفر ، کینه و چپاول را در این منطقه کاشت و موجب ناامیدی و سرخوردگی مردم از مشروطیت شد ( منصوره اتحادیه ، مکاتبات و مراسلات رضاقلی خان نظام السلطنه مافی ، جلد ۳ ، ص ۳۴ ). شورش مجدد سالارالدوله:در اردیبهشت ۱۲۹۰ شمسی محمدعلیشاه و سالارالدوله که در تبعید اروپا بودند با هماهنگی از شمال و غرب به داخل ایران پیشروی کردند و قصدشان این بود دولت مشروطه را نابود و سلطنت مطلقه قاجار را برقرار سازند. محمدعلیشاه سپاهی از عشایر مازندران ، گرگان و ترکمانان گرد آورد و به سمت تهران حرکت کرد ولی در فیروزکوه از قوای مشروطه شکست خورد ( تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، ج ۷ ، ص ۱۴۲۱). سالارالدوله هم بعد از اینکه وارد سنندج شد و هسته مرکزی سپاه خود را از کردها تشکیل داد وارد کرمانشاه شد و به سمت تهران حرکت کرد. سالارالدوله که در قیام نخست خود به جانبداری از مشروطه درصدد براندازی شاه برآمده بود مورد بی مهری مشروطه خواهان قرار گرفت حال به طرفداری از سلطنت برادر و اعاده آن به تهیه و تدارک نیرو مشغول بود. سالارالدوله با چند هزار سوار از جنگجویان ایلات کلهر ، سنجابی ، پشتکوهی ( ایلامی ) و ۱۶ عراده توپ جنگی از کرمانشاه به کنگاور و نهاوند و سپس به ملایر ( دولت آباد ) رسید. سالارالدوله در نامه ای به تاریخ بهمن ۱۲۹۰ شمسی از نظرعلیخان طرحانی حاکم کوهدشت درخواست کمک کرد و نظرعلی خان و صیدمهدی خان حسنوند با خوانین بیرانوند نیز به سالارالدوله ملحق شدند ( والیزاده معجزی ، تاریخ لرستان روزگار قاجار ، ص ۶۲۶ ). سالارالدوله با سپاه ۳۰ هزار نفری خود در ملایر نیروهای امیرمفخم بختیاری حاکم لرستان را شکست داد. بنا به نوشته احمد کسروی در تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان ، ص ۱۹۰ ، امیرمفخم بختیاری دل بسوی محمدعلی میرزا داشت و در جنگ سستی نشان داد و خودش نیز به سالارالدوله پیوست. خسرو خان سردار ظفر بختیاری و سردار محتشم با دو هزار سوار بختیاری و دو عراده توپ از طرف دولت مأمور ممانعت از پیشرفت سالارالدوله شدند. به دنبال آنها یفرم خان ارمنی هم که در جنگ با محمدعلیشاه پیروز شده بود به کمک آنها رهسپار ساوه شد و توپها را در نقطه ای مرتفع استوار کرد و به محض شروع جنگ توپخانه چنان اردوی سالارالدوله را در هم کوبید که شیرازه سپاه سالارالدوله از هم پاشید و اسب و سوار بود که پی در پی چون برگ خزان به زمین میریخت ( مهدی ملک زاده ، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، جلد ۷ ، ص ۱۴۳۷). دو ساعت و نیم دایره جنگ در اشتعال بود تا اینکه سپاه سالارالدوله شکست خورد و نظرعلیخان طرحانی ، داوود خان کلهر ، پسر والی پشتکوه ، سواران کردستانی و پسران ظهیرالملک کرمانشاهی و حاجی علیرضاخان گروسی پا به فرار گذاشتند ( تاریخ ۵۰۰ ساله آذربایجان ، ص ۱۹۲ ). سالارالدوله به همراه باقی نفرات به کرمانشاه گریخت. در فروردین ۱۲۹۱ شمسی سالارالدوله کرمانشاه را تصرف کرد و به سمت همدان حرکت کرد و در تیرماه یفرم خان ارمنی شکست سختی به سالارالدوله داد که متأسفانه در این نبرد یفرم خان سردار آزادی کشته شد ( در تکاپوی تاج و تخت ، ص ۲۹). سالارالدوله بعدها تکاپوهای دیگری برای استقرار سلطنت قاجار انجام داد که آخرین آنها در دوره رضاخان بود که ابتدا سعی کرد با اتحاد با شیخ خزعل و سپس تحریک ایلات و عشایر خراسان و ترکمانان به حکومت دست یابد ولی موفق نشد و سرانجام پس از ۵ بار تکاپوی نافرجام ایران را ترک کرد. در سوییس با یک زن سوییسی ازدواج کرد و از آنجا به اسکندریه رفت و تا سال وفاتش در سال ۱۳۳۸ خورشیدی در آنجا به سر برد و در کمال گمنامی در آنجا به خاک سپرده شد.


  • مُجاهدان لُر بختیاری

    نخستین دسته از مُجاهدان مشروطه که برای فتح تهران حرکت کردند《مُجاهدان لُر بختیاری》به رهبری سردار اسعد بختیاری بودند و در فتح تهران نیروهای تبریز به دلیل درگیری با نیروهای محمدعلی شاه قاجار و روسها شرکت نداشتند (تاریخ ایران ، مهدی وزین افضل ، صفحه ۵۳۱).


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • سفرنامه کروسینسکی لهستانی

    شکست لشکر《محمود افغان》توسط سپاه لُرهای بختیاری به رهبری قاسم خان بختیاری و لشکرکشی و شجاعت《علیمردان خان فیلی والی لُرستان》و رویارویی با افغانها برای نجات اصفهان! اگرچه لُرها در این جنگ رشادتها از خود نشان دادند قاسم خان بختیاری با دوازده هزار نیرو و علیمردان خان فیلی با سه هزار سوار و لُرهای کُهگیلویه هم رشادتهای زیادی از خود نشان دادند و سوارکارانشان با افغانها جنگیدند ولی هیچ حمایتی از طرف نیروهای حکومتی و اهالی اصفهان از لُرها صورت نگرفت حتی عده ای هم خیانت کردند و باعث سقوط اصفهان و تجاوزات زیادی توسط افغانها گردید《سید عبدالله عرب والی هویزه》و دیگر عناصر سپاه اصفهان از کمک رسانیدن به علیمردان خان فیلی خودداری کردند و شاهوردیخان برادر علیمردان در میدان جنگ کشته شد و نیروهای لُر نیز سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت (سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۴۰). نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان فیلی بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هرحال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مُهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند (رویمر، تاریخ دوره صفویه، ص ۱۳۳). لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی (علیمردان خان) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سُنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! ولی در نهایت چیزی که باعث شکست نهایی افغانها و فرار آنها از ایران شد آخرین شکست آنها از نیروهای لُربختیاری بود که پس از این شکست افغانها هرکدام به وطن خود بازگشتند و باعت تضعیف حکومت محمود افغان شد. منبع: سفرنامه کروسینسکی لهستانی


  • سلسله لُربزرگ

    اتابکان لُر بزرگ《هزار اسب》از 543 تا 827 هجری حکومت کردند. پایتخت آنها ایذه《مالمیر، مال امیر》بود. رییس این خاندان، ابوطاهر بن علی بن محمد بود و چون جد نُهم وی فضلویه نام داشت به آنها اُمرای فضلویه هم میگفتند. حاکمان لُر بزرگ 17 نفر بودند و طبق دایره‌المعارف فارسی (غلام حسین مصاحب) تماماً نام اصیل ایرانی و لقب لُر داشتند. واژه اتابک به ترکی یعنی: پدر_شاهزاده. اما سلسله های محلی لربزرگ و لرکوچک که به غلط پیشوند اتابکان را دارند و با همین لقب در تاریخ معروف شدند اصلاً اتابک نبودند (یعنی تُرک نبودند) و هیچگاه از سرداران و اُمرای تُرک سلجوقی نبوده‌اند ولی طبق قاعده و رسم آن زمان لقب اتابک به آنها هم داده شده است (فریده غلامرضایی، تاریخ لُرستان بعد از اسلام، صفحه 253). جمال الدین عبدالله کاشانی مورخ عصر مغول در زُبده التواریخ و معین الدین نطنزی مورخ قرن هشت هجری در منتخب التواریخ، ص ۳۷، مینویسد: ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض اُفتاده و آن را به دو قسمت مُنقسم کرده‌اند یکی را لُربزرگ و دوم لُرکوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاث مایه (یعنی سال 300 هجری) دو برادر《بدر و منصور》حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگتر (بدر) و قسمت دوم را به نام برادر کوچک (منصور) خوانند. هزاراسپ در سال 615 هجری لقب اتابک را از خلیفه عباسی《ناصرالدین الله》گرفت. دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب تاریخ مغول، ص 442، مینویسد: حدود حکومت لُربزرگ شامل سرزمینهای چارمحال بختیاری، شمال وشرق خوزستان، کُهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و از غرب تا گلپایگان میرسید. حمدالله مستوفی در نزهه القلوب، ص 77، حکومت لُربزرگ را《ولایتی معتبر》میداند. در سفرنامه ابن بَطوطه، ص 108، از نصرالدین احمد (هفتمین حاکم لُربزرگ) به نیکی یاد میشود: او در قلمروی حکومتی خود 160 خانقاه، آباد کرد که از این تعداد فقط 44 خانقاه در مالمیر (ایذه) بود. ابن بطوطه در ص 204 میگوید: من از آثار خیر این اتابک لُر در نواحی مختلف لُربزرگ زیاد دیده ام که این آثار حتی در کوههای بلند و صعب‌العبور نیز دیده میشود. ولادیمیر مینورسکی درسفرنامه لُرستان، ص 42، تدبیر و حکومتداری نصرت الدین احمد لُر را ستایش میکند که دانشمندان و علماء را در مالمیر به دور خود جمع میکند و آنجا را به مرکز فرهنگی تبدیل میکند که سه کتاب بنامش نوشته میشود: تجارت السلف: ترجمه الفخری طقطقی/ تاریخ المعجم: نوشته شرف الدین فضل الله حسینی قزوینی/ معیار نصرتی در فن عروض و قافیه: اثر شمس فخری اصفهانی. حافظ در دیوان غزلیات ص ۳۹، در مورد پشنگ لُر آخرین فرمانروای قدرتمند لُربزرگ که در عمران و آبادانی منطقه تلاش کرد مینویسد: شوکت《پشنگ》و تیغ عالمیگر او _ در همه شهنامه ها شد داستان انجمن / بعد از این نشکفد اگر با نکهت خلق خوشت _ خیزد از صحرای《ایذج》نافه مُشک خُتن. سرانجام حکومت لُربزرگ در دوره غیاث الدین کاووس در سال 827 هجری بدست میرزا سلطان ابراهیم تیموری《حاکم فارس》از بین رفت. درسفرنامه ابن بطوطه، ص 108، به ساخت مدارس، کاروانسرا، خانقاه، راهها و روستاهای زیادی اشاره شده که توسط حکام لُربزرگ ساخته شده مثل: مسجد اتابکان شهرکرد، مدرسه دو طبقه طاق طویله که 14 هزار متر مربع زیربنا دارد، مدرسه قلعه کرایی، جاده اتابک یا راه سلطانی که مالمیر (ایذه) را به شرق اصفهان متصل میکرده و جاده سنگفرشی است و بارون دوبد و ژان پیر دیگار در سفرنامه‌های خود به عظمت آن اشاره کرده‌اند.


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • غرور کاذب کفتار

    چندگویی که بد اندیش و حسود _ عیب گویان من مسکینند / گَه به خون ریختنم بر خیزند _ گَه به بَد خواستنم بنشینند / نیک باشی و بدت گوید خلق _ بِه که بد باشی و نیکت بینند! جهت لكه دار نمودن حيثيت قومی كه ساليان دراز كشوری به وجود آنان زنده و پايدار بود آگاهانه اقدام ميكنند به آنان بگوئيد نگاهی به كتاب《جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياری》به قلم يکی از ياران مجاهدين مشروطه خواه كه اصفهانی می‌باشد بنام دكتر نورالله دانشور علوی (مجاهدالسلطان) را مطالعه كنند نويسنده اين كتاب هم به عنوان دكتر اردو و هم به عنوان گزارشگر پابه پای مجاهدين بختياری در بيشترين مبارزات بود و مجاهدين بختياری را بعنوان يكی از اولين بنيان گزاران انقلاب مشروطه دانسته كه از مجلس شورای ملّی نيز لوح تقدير نوشته شده بر روی طلا به سردار مجاهدين به پاس رشادتها و اولين بنيانگزار انقلاب مشروطيت يعنی حاج عليقلی خان سردار اسد اعطا نمود! گذشته از آن سرداران بختياری اجازه نمیدادند كه افرادش در صحنه اعدام حتی دشمنانشان شركت كنند و يا حضور داشته باشند! آیا رسانه‌ میلی که باید در راستای اتحاد یک کشور نقش و سهم عمده ای داشته باشد، این چنین ناشیانه و بدون بررسی فیلم‌نامه‌ دریافتی اقدام به ساخت سریالی کند که انزجار و بدبینی را در جامعه رقم بزند؟ فتح قندهار، شرکت درانقلاب مشروطه و حضور گسترده در هشت سال جنگ و دیگر عرصه‌های کشوری توسط لُرهای بختیاری‌ برکسی پوشیده نیست و يقيناً يک سريال بی‌ارزش و زرد نمی‌تواند صداقت، شجاعت و صلابت مردم لُربختیاری را خدشه دار یا کتمان نمایند! امام خمینی گفته بودند: من شما بختیاری‌ها را می‌شناسم و با شما خاطره دارم، شما مدافع ایران بودید، پدران شما به ایران خدمت کردند و همچنین به گفته‌ رهبری: قوم لُر زبده‌ترین قوم‌هاست که مجاهدت و ایثار آنان در هشت سال جنگ برکسی پوشیده نیست! حالا چگونه توسط گمال تبریزی پانترک بَد معرفی می‌شوند؟ که باید از دست اندرکاران صداوسیما و همچنین نویسنده این سریال یعنی《علیرضا طالب‌زاده تهرانی》پرسید! در این شهر که شیرانش هزاران زخم بر تَن دارند _ غرور کاذب کفتاری مرا به گریه می‌اندازد!


  • شاپور بختیار

    هر لُری باید نسبت به توهین پاسخگو باشد وگرنه طرف مقابل سکوت ما را تعبیر به ضعف میکند و جری تر میشود! اجازه ندهید سر وصدای دیگران اندیشه درون شما را خفه کند لُرها نباید خودشان باشند تا اصفهانیا منابع مارا به تاراج ببرند! فارسها خودشان را منبع جوشان علم فرض میکنند و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد آنرا با حرارت تخریب می‌کنند. تنور شکم فارسها از جهل ما گرم شده! بختیاری را حکام پهلوی بواسطه قدرت‌نمایی و روحیه سلحشوری از داشته‌های بدیهی و سهم قانونی در بافت قدرت محروم کرد و مجاهدانش را خانه‌نشین کرد و تا فراز دار اعدام بدرقه کرد و سهم بختیاری تاکنون نادیده انگاشتن است! بختیار را کشتند حالا میخواهند خاطره اش را هم ترور کنند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن اما نمیتوانست در یکماه کار سی وهفت سال را ترمیم کند! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! موضع جبهه ملی (ملی منقلی) نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند لذا فروهر ۲۶ دی ۱۳۵۷ برای ملاقات عازم پاریس شد و ۱۶ روز بعد همراه امام به کشور بازگشت و وزیر کار شد! بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی! بعداً معلوم شد تمام اخبار حزب را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! بنی‌صدر، سنجابی و فروهر ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای بختیار کردند! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند گفت: اگر نفس بختیار به خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته بشود و جا بزند و نفع ما در این نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنیم! سیدمحمدغرضی اصفهانی عضو مجاهدین (مزاحمین) خلق بود و دوره چریکی در فلسطین دید و وزیرنفت، وزیر پست وتلگراف بود! به گفته هوشنگ صمدی (فرمانده تکاوران نیروی دریایی ارتش) زمانیکه غرضی استاندارخوزستان شد ۱۹ فرمانده ارشد را درمیدان صبحگاه لشگر ۹۲ اهواز اعدام کرد! چه برای این لشگر ‌ماند؟ ارتش با چه روحیه‌ای می‌خواهد بجنگد؟ آیت‌الله طاهری اصفهانی از دستور دهندگان حادثه سینما رکس آبادان بود و حسین تکبعلی‌زاده بعداز آتش زدن سینما به نزد او دراصفهان رفت! اینا مشاهیر اصفهانند حالا با وقاحت به دکترشاپوربختیار اهانت میکنی؟


  • انقلاب 57 فارس خور شد

    نورعلی مرادی (بئوار الیما): چطور انقلاب ۵۷ "فارس خور" شد؟ پاریزی کرمانی در کتابهایش از ترک، بلوچ و لُر به صفت غارتگر یاد کرده که درطول تاریخ جان، مال و زراعت فارس کویرنشین را چپاول کرده‌اند! وقتی دانشگاه تهران در رشته باستان‌شناسی قبول شدم سرکلاس دکترباستانی رفتم. وقتی کلاس تمام شد نزد استاد رفتم و از ارادت خودم به ایشان و آثارشان گفتم و عقده دل گشادم و گله کردم که شما نوشته‌اید: مشروطه "بختیاری گیر" شد! یعنی بختیاریها به اسم مشروطه مملکت و مناصب و اکثر ولایات ایران منجمله کرمان را قبضه کردند! شما نوشته‌اید که خوانین لُربختیاری که حاکم کرمان بودند کلاه نمدی خود را جلوی رعیت فارس میگرفتند و میگفتند: پُرس پِیل کو (پره پولش کن!) آیا خان حاکم محتاج پول سیاه رعیت پاپتی بوده؟ یا در وصف غارتگری ترکان درکتاب "تاریخ کرمان درعهد سلاجقه" شاهد آورده‌اید: چون فصل درو غلات فرا می‌رسید زمان مالیات از بن هر خوشه گندم، سواره ترکمن و از بغل هر ساقه جو، پیاده تُرک برای ستاندن خراج بر سر کرمان خراب میشد! شما چطور این همه بی‌عدالتی و ظلم چندقرن پیش را می‌بینید اما چپاول نفت و آب بلادلُرنشین را که خرج آبادانی کرمان شما و همتباران فارستان در یزد، تهران، سمنان، قم و اصفهان شده را نمی‌بینید؟ شما گفته‌اید بعد انقلاب مشروطه لُربختیاری همه مناصب دولتی را غصب کرد الآن چطورست که همه فارسهای کرمان، اصفهان، یزد، سمنان و قم تمام مناصب کشوری، نظامی واقتصادی را دراختیار دارند اما لُر و بلوچ در حاشیه‌اند؟ شما به‌عنوان یک فارس چطور این غارت و بی‌عدالتی صدساله پهلوی وحکومت جمهوری را که همتباران فارستان بر اریکه قدرت سوارند را ندیده‌اید و انتقاد نکرده‌اید؟ آیا ما حق داریم بگوییم مملکت ایران دراین یک قرن "فارس خور" شد؟ ملّی شدن نفت، انقلاب سفید و انقلاب ۵۷ "فارس خور" شد! پاریزی کرمانی با لودگی (که ویژگی ژنتیکی فارسهاست) گفت: من مورخ هستم کمتر به تاریخ معاصر علاقه‌مندم! حقیقت آنکه انقلاب ۵۷ میتوانست اتفاق مبارکی باشد و منشأ خیر برای تمام اقوام شود بطوریکه در ابتدای انقلاب بقدر تمام پنجاه سال قبل جاده‌کشی، برق کشی، آبرسانی و تسهیلات رفاهی برای مناطق محروم ایران فراهم شد اما مع الاسف: خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود!



آخرین مقالات