دو شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نجات ایران از تجزیه توسط مشروطه خواهان

۳۰ آذر یادآور ورود شاهزاده سالارالدوله به کرمانشاه در سال ۱۲۹۰ ش و اعلام سلطنت و ضرب سکه با ادعای تجزیه ایران است که این توطئه با جانفشانی مجاهدان مشروطه خواه بختیاری در «حماسه دفاع از تمامیت ارضی و استقلال ایران» خنثی شد.

نجات ایران از تجزیه توسط مشروطه خواهان

ابوالفتح میرزا قاجار ملقب به سالارالدوله که بعدا خود را «ابوالفتح شاه» نامید، برادر محمدعلی شاه مخلوع و عموی احمدشاه قاجار بود و مدتی مدعی تاج و تخت ایران (بجای برادرش محمدعلی شاه) و سپس خواستار تجزیه ایران و سلطنت خود در نوار غربی کشور (در مقابل برادرزاده اش احمدشاه) شد.

محمدعلی شاه مخلوع و برادرش سالارالدوله در اواسط سال ۱۲۹۰ با تجهیز ۲ سپاه بزرگ بطور همزمان از مرز غربی و مرز شمالی کشور به نبرد و پیشروی پرداختند و به نزدیکی تهران رسیدند و دولت مشروطه و نظام پارلمانی نوپای ایران در معرض خطر جدی سقوط قرار گرفت.

مجاهدان مشروطه خواه لربختیاری به رهبری جعفرقلی اسعد (سردار اسعد سوم) و مجاهدان گیلان به رهبری یپرم‌خان، با چندصد سوار فداکار برای رویارویی با نیروهای محمدعلی شاه مخلوع به فیروزکوه و ورامین شتافتند. در این نبرد ۹۰ درصد افراد سپاه مدافع میهن و مشروطه را «مشروطه خواهان لربختیاری» تشکیل می دادند که پس از شکست اردوی محمدعلی میرزا، آماده رویارویی با سالارالدوله شدند.

سالارالدوله که تا باغشاه ساوه در نزدیکی تهران جلو آمده بود، امید زیادی به پیروزی داشت زیرا تعداد افراد سپاه سالارالدوله حدود ۳ برابر بیشتر از مشروطه خواهان لربختیاری بود. لرهای بختیاری در نبرد سهمگین ساوه با رشادت و تقدیم چندین شهید، پیروز شدند و سالارالدوله به غرب کشور عقب نشینی نمود و در روز ۳۰ آذر کرمانشاه را تصرف کرد و ادعای سلطنت و تجزیه ایران را مطرح کرد.

نکته جالب و کمتر گفته شده اینکه سالارالدوله در نامه خود به «مک دول» کنسول انگلیس در کرمانشاه، یکی از دلایل ورود خود به ایران و لشکرکشی به سوی تهران را درخواست ستارخان و باقرخان مبنی بر انحراف مشروطه ذکر کرده و می‌نویسد: «تلگرافی از ستارخان و باقرخان رسیده مشعر بر این‌که لازم است من به ایران آمده به این اغتشاشات خاتمه دهم. اهالی، آمدن من را تصویب کرده آن را موهبتی از طرف شما می‌دانند».

سالارالدوله بعد از شکست و عقب نشینی برادرش محمدعلی شاه مخلوع در مرزهای شمالی کشور، خود را «ابوالفتح شاه قاجار» نامید و در نامه به مک دول انگلیسی نوشت: «من نسبت به او رعیت ناقابلی هستم ولی اگر اعلی‌حضرت محمدعلی شاه مایل به ترک حقوق شخصی خود بوده باشند، وعده‌هایی که به ایشان داده‌ام از درجه اعتبار ساقط است و من خود را محق به بازگرفتن حقوق اجدادم خواهم دانست».

سالارالدوله در کرمانشاه خود را «شاهنشاه» خواند و اقدام به ضرب سكه به نام خود كرد. او مدعی تجزیه ایران شد و قلمرو سلطنت خود را «ممالك كردستان، كرمانشاه، لرستان، خوزستان و گروس» معرفی کرد. او دستور داد برای ثبت پادشاهی خود مقادير زيادی مسكوكات طلا و نقره ضرب كردند كه بر روی آنها اين عبارات حك شده بود: «سكه به زر می‌زند سالار دين / ياورش باشد اميرالمؤمنين» و بر روی ديگر سكه عبارت «السلطان ابوالفتح شاه قاجار» را حك كرده بود. عبارت روی پاكت‌ها و سربرگ و دستخط‌های او چنين بود: «شاهنشاه كل ممالك خوزستان‌، لرستان و عراق عجم».

بیرون کردن سالارالدوله از غرب ایران حدود یک سال به طول انجامید و تعداد زیادی از مجاهدان مشروطه خواه لربختیاری با رهبری سیاسی علیقلی خان بختیاری سردار اسعد دوم و هدایت نظامی و فرماندهی میدانی جعفرقلی خان بختیاری سردار اسعد سوم در روزها و هفته های پر تب و تاب و آمیخته با بوی خون و باروت و در جریان این حماسه دفاع از تمامیت و استقلال کشور جان باختند و این شعر را زمزمه کردند؛ «ما برای آنکه ایران گوهری یکتا شود، خون دل ها خورده ایم».

این حماسه بزرگ دفاع از تمامیت ارضی و استقلال ایران، یکی از برگهای کمتر شناخته شده تاریخ معاصر کشورمان است که با خون سرخ سربازان میهن رنگین شد تا ایران، ایران بماند. یادشان گرامی

 

منابع:

۱. تاریخ بختیاری به روایت سردار ظفر (جلد ۱ و ۲ در یک مجلد)، به کوشش محسن حیدری، نشر تمتی، منتشر نشده

۲. در تکاپوی تاج و تخت؛ اسناد ابوالفتح میرزا سالارالدوله قاجار، به کوشش رضا آذری، تهران، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، چاپ اول، ۱۳۷۸

نویسنده: محسن حیدری

6 نظر

  • مشروطه دوران طلایی کوتاه

    مشروطیت بزرگترین موهبت تاریخ ماست. انقلاب مشروطیت یک انقلاب شهری بود. این شهری ها یعنی طبقات اصناف و به قول قدیمی ها ، شهر آشوب بودند که به رهبری روحانیون بزرگ و متنفذ شهرنشین مشروطیت را بدست آوردند و این طبقات متوسطه و نیمه متعین شهر و به قول امروزی ها بورژوا بودند که بنای مشروطه را نهادند. مقصود اینست که انقلاب مشروطه همه گیر نبود و یک انقلاب شهری بود نه روستایی! و به همین جهت هم بیشترین امتیازات را برای شهریان کسب کرد!


  • قسم نامه مشروطه

    پنج نفر از سران مشروطه که قسم نامه مشروطه را مهر و امضا کردند. متن قسم نامه:بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین ، به شهادت کلام الله مجید ، ما پنج نفر امضاء و مهر کنندگان ذیل هم عهد و هم قسم شده و در پیشرفت مصالح ملک و ملت و اساس اصول مشروطیت با کمال اتحاد ساعی و با دوستان هم دوست و با دشمنان دشمن بوده و به یاری خداوند متعال اسباب استحکام استقلال مملکت ایران را فراهم بکنیم ، فی غره ذی القعده ۱۳۲۸ قمری . محمد ولی سپهدار _ اسماعیل ممتاز الدوله _ علی قلی بختیاری سردار اسعد و دو امضای دیگر. خدمات سردار اسعد بختیاری به مشروطه فراموش شدنی نیست و ایرانیها همین مجلس را هم از صدقه سری مجاهدت لرهای بختیاری دارند. تنها کسانی قدر اوضاع بعد از مشروطه را میدانند که اوضاع قبل از آن را به چشم دیده باشند.


  • ماهنامه بهار جاودانه ، شماره ۱ ، صفحه ۱۰۴

    در ماهنامه بهار جاودانه ، شماره ۱ ، صفحه ۱۰۴ ، با خسرو معتضد مصاحبه کردند و او میگوید:پسرهای مظفرالدین شاه قاجار بسیار شرور بودند مثلأ ابوالفتح میرزا سالار الدوله یک دیوانه زنجیری بود او ۲ زن کرمانشاهی و کردستانی داشت بخاطر اینکه داماد کردها بود به او کمک نظامی میکردند وی تا سال ۱۳۲۸ شمسی زنده بود و بارها با رضاخان و دولت مرکزی درگیری داشت!


  • سالارالدوله و کردها

    انقلاب مشروطه در بدو امر نمود چندانی در کردستان نیافت. این امر را میتوان معلول شرایط اقتصادی ، اجتماعی و حتی مذهبی حاکم بر این منطقه دانست ( مجتبی برزویی ، اوضاع سیاسی کردستان ، بخش سوم کتاب ) حکومت کردستان در آستانه انقلاب مشروطه در اختیار سالارالدوله بود. وی که به نوشته دکتر مهدی ملک زاده در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، با پدرش ملک المتکلمین در ارتباط بود و همراه جمعی از بزرگان کرد و به امید کسب مقام ، به جرگه آزادی خواهان درآمده بود ( مهدی ملک زاده ، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، جلد ۱ ، ص ۲۵۸ ) چندی بعد از کار خود عزل شده ، جای او را جلال الدوله فرزند ارشد ظل السلطان گرفت. با به اوج خود رسیدن فرایند مشروطه خواهی در ایران و به دنبال عزل عین الدوله ، فرماندار جدید نیز خلع شد و چیزی نمانده بود که به دست مردم به قتل برسد ( حسن معاصر ، تاریخ استقرار مشروطیت ایران ، جلد ۱ ، ص ۵۵۲ ). پس از استقرار مشروطه ، در زمانی که محمد علی شاه مشغول جدال لفظی با آزادی خواهان بر سر تصویب اصول و قوانین مجلس بود ، تحرکاتی از سوی کردها صورت گرفت. مارلینگ طی تلگرافی به وزیر خارجه انگلیس ( سر ادوارد گری ) اعلام میدارد:هنگامی که مذاکرات میان هیأتهای نمایندگی ( مشروطه خواهان ) و استاندار در جریان بود ، کردهای ماکو با تجهیزات توپخانه ای به محله شمال غربی تبریز حمله میکنند. کردها کاملأ شکست خورده و یک توپ خود را از دست میدهند. شک نیست که شاه پس از صدور فرمان تشکیل مجلس ، امیدوار است شهر را منکوب کنند. علی رغم توصیه دو دولت مبنی بر اینکه اقدامات آشتی طلبانه ای در تبریز به عمل آورده شود اعلی حضرت به کردهای ماکو اجازه دادند به شهر حمله کنند ( حسن معاصر ، تاریخ استقرار مشروطیت ایران ، جلد ۲ ، ص ۸۷۲ ). با تعطیلی مجلس و آغاز دوران استبداد صغیر ، سالارالدوله که انتظاراتش مبنی بر انتصاب امور از سوی مشروطه خواهان برآورده نشده بود فرصت را غنیمت شمرد و هزاران نفر از عشایر کردستان را گرد آورده به کرمانشاه حمله برد و موفق شد که فرمانفرما حاکم جدید را شکست سختی بدهد ( دکتر مجتبی مقصودی ، قومیتها و نقش آنان در سلطنت پهلوی ، ص ۱۰۷ ). به دنبال فرار محمدعلیشاه از ایران ، فرمانفرما توانست بار دیگر منطقه را از دست سالارالدوله خارج کند اما در این زمان حزب دموکرات که در مجلس شکست خورده بود و وجهه ی حزبی اش تا حدودی خدشه دار شده بود ، بر آن شد تا با ایجاد یک مرکز مقاومت در منطقه کرمانشاهان ، به مخالفت با دولت موقت ، قیامی را ترتیب دهد. به این ترتیب به دنبال فتح کرمانشاه توسط مجاهدین ، یکی از دموکراتهای لک به نام یارمحمدخان زردلانیاز فرصت استفاده کرد و با جدا شدن از لشکر فرمانفرما ، کرمانشاه را به همراهی دموکراتیون به تصرف درآورده و با سالارالدوله همدست شد ( مهدی ملک زاده ، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، صفحه ۱۵۷۲ ). در همین زمان که کشور دستخوش آشوب و هرج و مرج بود ، دولت عثمانی نیز قسمتی از سرحدات ایران را اشغال کرد. محمدعلیشاه نیز که قدرت جنگ با عثمانی را نداشت و حتی مایل بود که با بروز چنین حوادثی مستمسکی جهت مخالفت با مشروطه خواهان به دست آورد ، اقدامی به عمل نیاورد و نیروهای عثمانی به راحتی در مناطق آذربایجان و کردستان به تاخت و تاز پرداختند ( همان ، ص ۵۹۵ ). این در حالی بود که رؤسا و خوانین کرد نیز راه سازش با عثمانی ها را در پیش گرفته ، به واسطه حضور جمع کثیری از کردها در مرزهای شرقی امپراتوری عثمانی ، نوعی احساس قرابت نیز با ایشان مینمودند!!! این همکاری تا هنگام شروع جنگ جهانی اول ادامه داشت ( مجتبی مقصودی ، قومیتها و نقش آنان در سلطنت پهلوی ، ص ۱۰۸ ). با آغاز جنگ کردها به طرفداری از دولت عثمانی وارد جنگ شدند و در نتیجه نیروهای روس که از سال ۱۹۰۹ در مناطق شمالی ایران حضور داشتند روانه کردستان شده و آن نواحی را اشغال کرده به کشتار مردم آن دیار پرداختند ( درک کنان و دیوید آدامسن ، کرد و کردستان ، ص ۳۱ ). به این ترتیب در آستانه شکلگیری کودتای ۱۲۹۹ خورشیدی منطقه کردستان دستخوش آشوب و هرج و مرج بود. طوایف مختلف کرد نظیر قبایل اورامان ، مریوان ، گلباغی ، مکری و کلیایی با یکدیگر در حال زد و خورد بودند و به نواحی اطراف دستبرد میزدند و با حکومت مرکزی بیشتر رابطه نداشتند و از طرف دیگر طوایف ناحیه کرمانشاهان مانند:کلهر ، سنجابی و گوران ، آن نواحی را میدان تاخت و تاز خود کرده بودند ( سعید نفیسی ، تاریخ شهریاری ، ص ۲۵ ). وزارت اطلاعات و جهانگردی دوران پهلوی دوم در کتابی که در مورد زندگی رضاشاه به چاپ رساند وضعیت کردستان در این دوره را اینگونه توصیف میکند:غرب ایران هم مانند جنوب ایران سخت ناامن بود. سقز و بانه و گروس ، منطقه تاخت و تاز شخصی به نام سید طه بود و مریوانی ها و سید طه با اسماعیل آقا سمیتقو رابطه داشتند و به وسیله او اسلحه از بیگانه میگرفتند. گلباغی ها تا حومه سنندج را زیر تسلط داشتند و بر کردستان ، سردار رشید خود مختار بود و او هم اسلحه و کمک را به وسیله اسماعیل آقا سمیتقو میگرفت ( عصر پهلوی ؛ رضاشاه ، ص ۱۲ ). در مورد سمیتقو باید گفت هر چند او برای نخستین بار نغمه ی استقلال کردستان را سر داد ( پیش از ظهور سمیتقو ، شیخ عبیدالله شهزینی نخستین کردی است که در سال ۱۸۸۰ میلادی در ایران سر به شورش برداشت و اسباب نگرانی هر دو دولت ایران و عثمانی را فراهم آورد برای اطلاع بیشتر به تاریخ عبداله مردوخ کردستانی نگاه کنید ) و سمیتقو سعی داشت با قتل عام مردم شهرنشین ترک و آشوری ، اینها را فراری داده ، همه جا را به دست کردها بسپارد ولی چون ذاتأ راهزن و غارتگر بود هرگز کسی دعوت او را برای تشکیل کردستان مستقل نپذیرفت و این موضوع راه جدی نگرفت ( نجفقلی پسیان و خسرو معتضد ، از سوادکوه تا ژوهانسبورگ ، ص ۱۹۲ ). با این همه سمیتقو برای دوران کوتاهی بر کلیه سرزمینهای غرب ارومیه تا سرحد ترکیه فرمان راند. مجتبی برزویی در اوضاع سیاسی کردستان ، صفحه ۲۲۷ ، مینویسد:جنبش سمکلویک یک حرکت صرفأ فعودالی و عاری از هرگونه مقاصد ملی گرایانه کردی بود و تلاشهای فعالان کرد همسایه برای مترقی ساختن آن به جایی نرسیده است. این شاید بدان سبب بود که همزمان با طغیان او غاعله لاهوتی نیز در شرق کشور بر پا شد ( فتح اله همایونفر ، مرد بزرگ تاریخ ، ص ۱۹۲) و نیروهای دولتی مجبور به مبارزه در دو جبهه گشتند سرانجام در تابستان سال ۱۳۰۱ خورشیدی سردار سپه قشون جدیدالتأسیس ایران را مأمور سرکوبی وی کرد و پس از ۴۸ ساعت زد و خورد اسماعیل آقا با به جای گذاشتن عده زیادی کشته و زخمی به ترکیه فرار کرد ( باقر عاقلی ، نخست وزیران ایران ، ص ۳۲۵ ). تحول مهمی که در سرنوشت سیاسی کردها در عرصه روابط بین الملل و در آستانه به تخت نشستن رضاشاه به وقوع پیوست تقسیم بندی جدیدی بود که از مناطق کردنشین اراعه شد. تا قبل از جنگ جهانی اول جمعیت کردها در داخل مرزهای سه کشور ایران ، عثمانی و روسیه قابل شناسایی بودند ( علی اصغر شمیم ، کردستان ، ص ۳۲ ) پس از شکست امپراتوری عثمانی در این جنگ و تجزیه این کشور جمعیت کردها مستقر در این بخش بین ۳ کشور ترکیه ، عراق و سوریه تقسیم شدند و زمینه را جهت ایجاد شکافی داعمی میان کردهای منطقه و دولتهای مرکزی فراهم آورد ( ژرار شالیان ، کردها ، ص ۳۸).


  • مخالفت طوایف لر با حاکم شدن سالارالدوله

    حسن معاصر در کتاب تاریخ استقرار مشروطیت ایران ، صفحه ۳۷ مینویسد:حضرت سالارالدوله فرماندار کردستان به عنوان حاکم لرستان تعیین شده است وی اسمأ حاکم کرمانشاه هم هست لیکن به محض انتشار این خبر همه وجوه و سران طبقات مختلف اهالی لرستان به تلگرافخانه رفته و عدم رضایت خود را از انتصاب چنین حاکمی به عرض اعلی حضرت رسانیدند و برای اینکه از شر این حاکم جدیدالانتصاب راحت شوند در تلگراف خود متذکر شده اند که حاضرند سالی ۳ هزار تومان به شاه تقدیم دارند که این حاکم به بلاد آنها فرستاده نشود!!!


  • سالارالدوله در تکاپوی تاج و تخت

    سالارالدوله پسر مظفرالدین شاه و برادر محمدعلیشاه بود و در دی ۱۲۸۴ شمسی ، یکسال پیش از صدور فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه حاکم لرستان شد ( مرآت الوقایع مظفری ، ص ۲۱). مردم لرستان دل خوشی از او نداشتند چون جوانی و سبک سری های او شهره عام و خاص بود. توهین و بی حرمتی نسبت به خوانین و ریش سفیدان ، دریافت مالیاتهای گزاف ، خوش گذرانی و بی عصمت کردن نوامیس مردم و وادار کردن یک طایفه به غارت و چپاول طایفه دیگر از جمله رفتارهای نامعقول شاهزاده قاجار نسبت به مردم لرستان بود ( عبدالحسین سپهر ، یادداشتهای ملک المورخین ، ص ۲۱). هیچکس در تخریب و ویرانی لرستان در دوران قاجار به پای سالارالدوله نمیرسد تا جایی که ایلات و طوایف را وادار به غارت و حمله به یکدیگر میکرد و خود با دوربین در بالای تپه ای بلند صحنه خونین را تماشا میکرد و از ته دل قاه قاه میخندید ( محمدرضا والیزاده معجزی ، تاریخ لرستان روزگار قاجار ، ص ۳۴۹). هنگامیکه اخبار رفتار ناشایست سالارالدوله به گوش مظفرالدین شاه رسید او را از حکومت لرستان برکنار کرد. سالارالدوله به کردستان رفت و در آنجا هم معزول شد و به تهران رفت و با مشروطه خواهان همراه شد و دوباره حاکم لرستان شد. بعد از انتشار خبر حکومت سالارالدوله اهالی لرستان که از سابقه حکومت او دلتنگ بودند نگران شده به طوری که تعدادی از مردم بروجرد به تلگرافخانه رفتند و با تلگرافی نارضایتی خود را از انتخاب سالارالدوله به عرض مظفرالدین شاه رساندند و حاضر شدند سالی ۳ هزار تومان به شاه تقدیم کنند به شرط آنکه از شر این حاکم نجات یابند ( مجله خواندنیها ، ۱۳۴۸ ، ص ۳۶۸). سالارالدوله که در اندیشه سلطنت بود با وصلت با خوانین غرب کشور میخواست از حمایت طایفه ای آنان برخوردار شود و به همین خاطر با دختر غلامرضاخان والی پشتکوه ( ایلام ) ازدواج کرد همچنین با آغازیبا دختر نظرعلیخان امرایی حاکم کوهدشت ازدواج کرد ( سعادت خودگو ، لرستان در انقلاب مشروطیت ، ص ۴۴ ). در مهاجرت علما به قم ( مهاجرت کبری) سالارالدوله با مشروطه خواهان در تماس بود و میرزا نصرالله بهشتی مشهور به ملک المتکلمین از سخنرانان و متفکران آزادیخواه به خرم آباد مسافرت کرد و تلاش میکرد ولایت عهدی را از محمدعلیشاه گرفته و سالارالدوله را ولیعهد نماید ( تاریخ بیداری ایرانیان ، ص ۴۲۲ ). اوضاع لرستان در آستانه انقلاب مشروطیت:تجار و بازرگانان خرم آباد در زمره نخستین علاقمندان به مشروطه بودند. این عده با تجار تهران ارتباط مستقیم داشتند. والیزاده معجزی در تاریخ لرستان درروزگار قاجار ، ص ۵۵۷ مینویسد:گروهی از تجار خرم آبادی که عناصر روشنفکر روز محسوب میشدند هم به عنوان تجارت و هم به منظور استکشاف اوضاع و تماس با سران مشروطه به تهران رفته و در آنجا با انجمنهای سیاسی و آزادی خواهان و مجلسیان آشنا شده و کاملأ تحت تعلیم قرار گرفته و دستورالعمل های لازم را از زعمای مشروطه و سران احزاب و جمعیتهای سیاسی اخذ کرده به منظور نشر این افکار و انجام آن دستورالعملها به خرم آباد مراجعت و دست به کار اقدامات لازمه شده انجمنها تشکیل داده و مشغول فعالیت شده بودند. مشروطه خواهان خرم آباد در انجمنی که در محله باباطاهر بود جلسات خود را منعقد میکردند و در مناطق شهری لرستان تجار ، روحانیون و روشنفکران حمایت همه جانبه خود را از مشروطیت اعلان کردند. در بروجرد دکتر نعمت الله خان دهناد روزنامه های حبل المتین ، تربیت ، ثریا و چهره نما را مجانی میان مردم توزیع میکرد و افکار جدید چون ضرورت برپایی مجلس و قانون خواهی را برای مردم بروجرد بازگو میکرد. فریدون آدمیت در کتاب "ایدعولوژی نهضت مشروطیت ایران" نامه جمعی از خوانین لرستان را به چاپ رسانده است و از آن به عنوان یک حرکت تازه و خیره کننده در انقلاب مشروطیت یاد میکند. این نامه گویا در ابتدای کار مجلس شورای ملی از طرف خوانین لرستان به مجلس ارسال شده است در این نامه آمده است:ما خوانین لرستان به تبع و الوار تمام مشروطه طلب هستیم و با جان و دل در تقویت و همراهی مجلس مقدس شورای ملی حاضریم. هر کدام از دولتهای اجانب طمع خاک پاک ایران را بنمایند تا آخرین قطره خون خود نمیگذاریم یک وجب از خاک ایران را تصرف نمایند و در نظم لرستان از طرق و شوارع غفلت نداریم. در آبادی مملکت و رعیت و آسودگی اهالی لرستان ساعی و جاهد میباشیم. خواهش داریم حاکم مشروطه طلب با اجزای مختصری یا کتابچه قانون به لرستان بفرستد چون عمل طوایف لرستان غیر از عمل شهر است!!! اجازه بفرمایید یک نفر امین و بصیر از لرستان به سمت وکالت انتخاب گردد. مرحمت فرموده امر به انعقاد انجمن ایالتی بفرمایید ( فریدون آدمیت ، ایدعولوژی نهضت مشروطه ایران ، جلد ۱ ، ص ۳۵۴ ). بنا به نوشته فریدون آدمیت این حرکت مترقیانه خوانین لرستان ، نمایندگان مجلس را متعجب کرد و آنان را به تحسین واداشت. از آنجا که در تاریخ ایران ، ایلات و عشایر همواره نیرویی گریز از مرکز به حساب آمده برخلاف جامعه سامان گرای شهری که همواره به دنبال امنیت و قانون مندی بودند ،عشایر و ایلات تابع هیچ نظم و قانونی نبودند. سرکردگان عشایر کوچ نشین ایران همواره مترصد لحظاتی از تاریخ بودند تا نظم اجتماعی مختل شود و از آب گل آلود ماهی بگیرند و دست به چپاول و غارت جوامع یکجانشین بزنند. نمایندگان مجلس که خود اغلب از طبقات ممتاز جامعه شهر نشین بودند از این حرکت خوانین لرستان متحیر شدند. قیام سالارالدوله:سالارالدوله خود را شایسته تر از برادرش محمدعلیشاه میدانست و از هر وسیله ای برای رسیدن به مقصود خود استفاده میکرد. او با غلامرضاخان والی پشتکوه ، نظرعلیخان طرحانی حاکم کوهدشت ، داوود خان کلهر در کرمانشاه و برخی رؤسای ایلات کردستان پیوند دوستی برقرار کرده بود تا محمدعلیشاه را از تخت سلطنت پایین بکشد. برخی از مشروطه خواهان تهران مثل میرزا نصرالله ملک المتکلمین در شورش سالارالدوله محرک اصلی بودند!!! محمدعلیشاه قبل از مشروطیت از ترس اینکه مشروطه خواهان برادرش سالارالدوله را ولیعهد کند خود را هوادار مشروطه نشان داد و با کسب سلطنت عملأ به مشروطه بی اعتنا شد چرا که دارای طبیعتی مستبد و خودرأی بود. جمعی از درباریان فاسد و مربی روسی او ( شاپشال ) در تحریک او نقش داشتند. برخی مشروطه خواهان تهران همچون میرزا نصرالله ملک المتکلمین که با سالارالدوله دوستی داشت امیدوار بود از طریق او از شر استبداد محمدعلیشاه خلاص شوند. سالارالدوله به سران ایلات گفت:مشروطه خواهان تهران با او هستند و اگر به طرف تهران حرکت کند آنها نیز به یاری ما خواهند شتافت! نیروهای سالارالدوله متشکل از:نظرعلیخان امرایی ، شیخ علیخان و غلام علی خان بیرانوند ، تقی خان سپهوند ، محمدرحیم طولابی ، خانلرخان سکوند ، صیدمهدی خان سکوند وموسی خان حسنوند بودند ( علیمحمد ساکی ، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان ، ص ۳۴۷). سپاه سالارالدوله پس از غارت روستاهای بروجرد وارد نهاوند شد و در بالای کوه گاماسیاب اردو زد ( هاشم محیط مافی ، مقدمات مشروطیت ، ص ۳۰۲).محمدعلیشاه که از حمله سالارالدوله ترسیده بود موقتأ دشمنی خود را با مشروطه خواهان کنار نهاد. ظفرالسلطان نهاوندی ، امیرمفخم همدانی ، داوودخان کلهر و احتشام الدوله ، سپاه سالارالدوله را فراری دادند. مرداد ۱۲۸۶ شمسی ظهیرالدوله حاکم کرمانشاه سالارالدوله را به تهران آورد و شاه با وساطت مادرش از اعدامش صرفنظر کرد و او را به اروپا تبعید کرد ( ابراهیم صفایی ، رهبران مشروطه ، جلد ۱ ، ص ۷۸). والیزاده معجزی در تاریخ لرستان روزگار قاجار ، ص۳۸۷ ، علت شکست سالارالدوله را نداشتن فرمانده واحد میداند و اینکه برای سپاه بی انگیزه سالارالدوله فرقی نمیکرد محمدعلیشاه پادشاه شود یا سالارالدوله. سپاه سالارالدوله به محض شنیدن حرکت لرهای بختیاری به سمت لرستان ، اردوی سالارالدوله را ترک کردند. علاوه بر آن شخصیت خود سالارالدوله نیز برای رهبری نظامی مناسب نبود او قدرت فرماندهی نداشت. سالارالدوله یک تعوریسین ذهن گراست و از قدرت سازماندهی برخوردار نیست و نمیداند چگونه باید عملأ هدفش را دنبال کند ( سفرنامه هوگو گروته ، ص ۸۹). سالارالدوله علاوه بر اینکه فاقد تدبیر کافی بود از شجاعت و جسارت نیز بی بهره بود و به محض احساس خطر عرصه را خالی کرد و متواری شد. او هنگام فرار به شاهنامه خوان خود احمدیادگار گفت برای تشویق سپاه شاهنامه بخواند و احمد یادگار این شعر شاهنامه را با صدای بلند خواند:سپهبد که جانش گرامی بود _ از او ننگ خیزد نه نامی بود!!! دکتر مهدی ملک زاده در کتاب تاریخ مشروطیت ایران ، جلد ۱ ، ص ۲۶۰ ، مینویسد:با وجود اینکه سالارالدوله به طرفداری از مشروطه دست به قیام زده بود و ملک المتکلمین از رهبران مشروطه به او قول همکاری داده بود ولی عملأ مجلس بجای آنکه از قیام سالارالدوله بر ضد محمدعلیشاه و به نفع مشروطیت استفاده کرده و او را تقویت نمایند برای تملق و چاپلوسی از محمدعلیشاه اعلامیه بر ضد سالارالدوله منتشر کرد و او را متمرد به ملک و ملت اعلام داشتو همین عمل باعث شد مشروطه خواهانی که با سالارالدوله همدست بودند دست از یاری او کشیدند و اردوی او را ترک کردند و با این عمل خیال محمدعلیشاه راحت شد و بیش از پیش به دشمنی با مشروطه برخاست!!! قیام سالارالدوله که به شکست منجر شد نه تنها نفعی از آن عاید ایران نشد بلکه به قول خانم اتحادیه مافی ، امواج شورش ، ناامنی و نزاع را در غرب کشور گسترش داد و تخم تنفر ، کینه و چپاول را در این منطقه کاشت و موجب ناامیدی و سرخوردگی مردم از مشروطیت شد ( منصوره اتحادیه ، مکاتبات و مراسلات رضاقلی خان نظام السلطنه مافی ، جلد ۳ ، ص ۳۴ ). شورش مجدد سالارالدوله:در اردیبهشت ۱۲۹۰ شمسی محمدعلیشاه و سالارالدوله که در تبعید اروپا بودند با هماهنگی از شمال و غرب به داخل ایران پیشروی کردند و قصدشان این بود دولت مشروطه را نابود و سلطنت مطلقه قاجار را برقرار سازند. محمدعلیشاه سپاهی از عشایر مازندران ، گرگان و ترکمانان گرد آورد و به سمت تهران حرکت کرد ولی در فیروزکوه از قوای مشروطه شکست خورد ( تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، ج ۷ ، ص ۱۴۲۱). سالارالدوله هم بعد از اینکه وارد سنندج شد و هسته مرکزی سپاه خود را از کردها تشکیل داد وارد کرمانشاه شد و به سمت تهران حرکت کرد. سالارالدوله که در قیام نخست خود به جانبداری از مشروطه درصدد براندازی شاه برآمده بود مورد بی مهری مشروطه خواهان قرار گرفت حال به طرفداری از سلطنت برادر و اعاده آن به تهیه و تدارک نیرو مشغول بود. سالارالدوله با چند هزار سوار از جنگجویان ایلات کلهر ، سنجابی ، پشتکوهی ( ایلامی ) و ۱۶ عراده توپ جنگی از کرمانشاه به کنگاور و نهاوند و سپس به ملایر ( دولت آباد ) رسید. سالارالدوله در نامه ای به تاریخ بهمن ۱۲۹۰ شمسی از نظرعلیخان طرحانی حاکم کوهدشت درخواست کمک کرد و نظرعلی خان و صیدمهدی خان حسنوند با خوانین بیرانوند نیز به سالارالدوله ملحق شدند ( والیزاده معجزی ، تاریخ لرستان روزگار قاجار ، ص ۶۲۶ ). سالارالدوله با سپاه ۳۰ هزار نفری خود در ملایر نیروهای امیرمفخم بختیاری حاکم لرستان را شکست داد. بنا به نوشته احمد کسروی در تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان ، ص ۱۹۰ ، امیرمفخم بختیاری دل بسوی محمدعلی میرزا داشت و در جنگ سستی نشان داد و خودش نیز به سالارالدوله پیوست. خسرو خان سردار ظفر بختیاری و سردار محتشم با دو هزار سوار بختیاری و دو عراده توپ از طرف دولت مأمور ممانعت از پیشرفت سالارالدوله شدند. به دنبال آنها یفرم خان ارمنی هم که در جنگ با محمدعلیشاه پیروز شده بود به کمک آنها رهسپار ساوه شد و توپها را در نقطه ای مرتفع استوار کرد و به محض شروع جنگ توپخانه چنان اردوی سالارالدوله را در هم کوبید که شیرازه سپاه سالارالدوله از هم پاشید و اسب و سوار بود که پی در پی چون برگ خزان به زمین میریخت ( مهدی ملک زاده ، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، جلد ۷ ، ص ۱۴۳۷). دو ساعت و نیم دایره جنگ در اشتعال بود تا اینکه سپاه سالارالدوله شکست خورد و نظرعلیخان طرحانی ، داوود خان کلهر ، پسر والی پشتکوه ، سواران کردستانی و پسران ظهیرالملک کرمانشاهی و حاجی علیرضاخان گروسی پا به فرار گذاشتند ( تاریخ ۵۰۰ ساله آذربایجان ، ص ۱۹۲ ). سالارالدوله به همراه باقی نفرات به کرمانشاه گریخت. در فروردین ۱۲۹۱ شمسی سالارالدوله کرمانشاه را تصرف کرد و به سمت همدان حرکت کرد و در تیرماه یفرم خان ارمنی شکست سختی به سالارالدوله داد که متأسفانه در این نبرد یفرم خان سردار آزادی کشته شد ( در تکاپوی تاج و تخت ، ص ۲۹). سالارالدوله بعدها تکاپوهای دیگری برای استقرار سلطنت قاجار انجام داد که آخرین آنها در دوره رضاخان بود که ابتدا سعی کرد با اتحاد با شیخ خزعل و سپس تحریک ایلات و عشایر خراسان و ترکمانان به حکومت دست یابد ولی موفق نشد و سرانجام پس از ۵ بار تکاپوی نافرجام ایران را ترک کرد. در سوییس با یک زن سوییسی ازدواج کرد و از آنجا به اسکندریه رفت و تا سال وفاتش در سال ۱۳۳۸ خورشیدی در آنجا به سر برد و در کمال گمنامی در آنجا به خاک سپرده شد.



آخرین مقالات