جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

حزب ستاره بختیاری ؛ نخستین حزب چپگرا / قومگرا در ایران !

از زمان پیروزی بلشویک‌ها در روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی در سال 1917 میلادی تا ورود اندیشه‌های برگرفته از این جریان چالش آفرین بین توده‌های مردم لر بختیاری حدود 20- 25 سال طول کشید! و درست چند هفته بعد از کودتای انگلیسی رضاشاه در اسفند ۱۲۹۹، جرقه برگرفته از اندیشه های چپ کارگری مارکسیستی در کوه های زاگرس , در دل جامعه روستایی / عشایری لر , با تشکل گروهی تحت نام " حزب ستاره بختیاری " که اغلب خانزادگان جوان و نخبگان و تحصیل کردگان فرنگ بودند زده شد ! این سومین نسل خوانین بختیاری , که درصدد مهار کردن حکومت ملی گرا و مرکز گرای رضاشاه بودند، بیانیه اعلام موجودیت حزب ستاره بختیاری را در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی منتشر کردند ! نسخه ای نیز از اساسنامه حزب ستاره بختیاری در اختیار یبیریجمن (R. Bridgeman) از کارکنان سفارت بریتانیا در تهران که بعدها از کار دیپلماتیک کناره گرفت و به‌جنبش ضد امپریالیستی در بریتانیا پیوست، تسلیم شد.

حزب ستاره بختیاری ؛ نخستین حزب چپگرا / قومگرا در ایران !

توجه: ذکر این مقاله صرفا روشنگری بخشی از تاریخ قوم لر بختیاری است و به معنی تایید اندیشه چپگرایی یا هر ایدئولوژی دیگر نیست و نقل یک مقاله بیانگر اندیشه سایت نگین زاگرس نیست

اساسنامه حزب ستاره بختیاری , با جملاتی آغاز و دوام می یابد که تک تک آن جملات و واژه گان مندرج در اساسنامه , به روشنی اندیشه های شورایی "قوم" گرایانه و یا بهتر بگوییم " بوم" گرایانه و خواسته های منطقه ای, ایالتی , ولایتی , آن حزب برای ایالت لرستان بختیاری , به آشکارا در آن هویداست که در آن عصر و عهد ,مایه تامل است!

در مقدمه اساسنامه آمده بود که :

"... ایران هم بلاد و ایالات جدید و متمدن دارد و هم بلادی که هرگز کمترین نور تمدن در آنها نتابیده است اولاً، این ضعف بزرگ ناشی از  تهران (حکومت مرکزی) است؛ ثانیاً از تزویر اجانب و بلاخره از ضعف عقلای هر یک از این مِحال بلا دیده که از ارائه راه علاج، عاجز مانده اند. بر همه عقلا و فضلاست که روشنایی بخش شوند، در مرتبه اول در کلبه خویش.

ما مردم ایران (از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب)، در آداب کهن، خلق و خوی دست‌آوردهای علمی و ادبی خویش، در اوضاع جغرافیائی و سیاسی خود، آن چنان متفاوتیم که برای هدایت خویش و تحقق آمال‌مان باید گام نخست را در هر منطقه با دانش، استعداد، عادات و میزان تمدن اهالی آن برداشت، برای صعود به ‌بنای پر عظمت تمدن نو از نردبان‌های متفاوت ترقی استفاده کنیم. به‌منظور افشاندن نور نیک بختی، آرامش و آزادی، و به‌منظور توفیق در مساعی‌مان در ایالت لرستان بختیاری که در قسمتی از ایران قرار گرفته و متأسفانه تاکنون در تاریکی باقی مانده است، باید با در نظر گرفتن موقعیت اهالی، دست به‌عمل بزنیم. با توجه به‌آن چه گفته شد، تنی چند از جوانان بختیاری حزبی را تأسیس کرده‌اند که این آمال را بر اساس اصول زیر تحقق بخشد و آن را ستارهٔ بختیاری نامیده‌اند".

چهره های مؤثر در تأسیس این حزب خانبابا اسعد پسر علیقلی خان سردار اسعد دوم، محمد سالار اعظم پسر علیقلی خان سردار اسعد دوم، محمد علی سالار مسعود پسر خسروخان سردار ظفر، علی مراد سالار بهادر پسر خسرو خان سردار ظفر، پرویز اسفندیاری کوچکترین پسر اسفندیار خان سردار اسعد اول و علیمردان خان چهارلنگ پسر بی بی مریم بختیاری بودند.

برخی از آنان خانزادگان جوان و تحصیلکرده ایی بودند که در طول اقامت شان در اروپا با اندیشه های مارکسیستی آشنا شده بودند. آنها پیشتر نیز پس از ورود به خاک بختیاری در صدد برامده بودند که در جامعه نیمه عشایری نیمه شهری/ روستایی لر ایالت بختیاری , که توسط خوانین محافظه کار و سنتگرا و البته فئودال اداره می شد, رفرم و اصلاحاتی به نفع عامه مردم از جهات معیشتی , اجتماعی , سیاسی , فرهنگی , ایجاد کنند که با ناخشنودی خوانین کهنسال و محافظه کار مواجه شده بودند !

نگارنده در دفتر خاطراتی که خانباباخان شهید, از خود در زندان قصر, پیش از قتل اش, باقی گذاشته, ونزد نزدیکانش باقی است, خواندم که وی به صرا حت از خوانین بختیاری که فئودال وار از عرق جبین عشایر و زحمت روستایی های لر, کاخ و قصر در اصفهان و تهران می سازند و دور از ایل و رعیت , در مرکز به عیش و و عشرت سرگرم اند, انتقاد داشت !

اعضا و طرفداران حزب ستاره بختیاری , با خرافات دینی و سنت های غلط ایلی نیز رویارو می شدند! آنچنانکه بر رد و محو سنت غلط ایلات بختیاری که ندادن ارث به فرزند اناث و دختران بود , اصرار می ورزیدند !

 

بی شک افکار و اندیشه های آنها که هم ضد خانی( فئودالی), هم ضد شاهی (ملی ) و هم ضد عرف( دینی) محسوب می شد , کم کم در ایالت بختیاری و در مرکز ایران دشمنانی برایشان فراهم کرد !

آنچنانکه از سوی هم دولتی ها در مرکز و هم مذهبی ها در ایالت بختیاری ,تشکلی به نام «هیئت اتحادیه چهارمحال و پشتکوه» همزمان علم شد که همچنانکه از اسم اش پیداست که از نام بختیاری خوداری کرده اند, اغلب رعیت ها ی فارس و ترک و بعضا لر چهارمحالی بودند با گرایشات مذهبی و مرکزگرایانه و ضد خانی و ضد بختیاری. روحانیت ساکن در چهارمحال رهبری معنوی اتحادیه را بر عهده داشت و برخی از اعضای فعال اتحادیه نیز از روحانیون سرشناس چهارمحال بودند. در بین کشاکش بین اتحادیه و مخالف اتحادیه روحانی معروف سید جلال‌الدین معروف به بت شکن در سال 1306 شمسی به قتل رسید !

با آنکه بخش اعظم ایالت و جامعه و جغرافیای بختیاری , که در آن زمان, ایلی و عشایری بود اصلا متشرع نبودند و هیچ وقت اعتقادات مذهبی سفت و سخت و محکم نداشته اند , و مردمانی بودند بدون هیچ گونه ایده اولوژی و باور سیاسی و هم از این رو اینگونه می نمود که زمینه مساعد برای اصلاحات به شیوه مارکسیستی در آن بستر فراهم باشد, اما سران حزب در کوتاه مدت دستگیر حبس و یا اعدام شدند و حزب و اندیشه های آن در آن برهه از زمان فرصت رشد در میان عشایر لر که چون لوح سفیدی بی چون و چرا آماده پذیرش هر اندیشه و ایده ولوژی سیاسی بود شانس و اقبال نیافت. این شانس در بین  عشایر زاده های لر بختیاری نصیب ایده ولوژی ملی گرایی افراطی ایرانی آریایی پارسی شد و عشایر زاده های بختیاری بعدها ,از افراطی ترین طرفداران این اندشه ملی گرایی افراطی شدند !

 

اما چرا حزب ستاره بختیاری و اندیشه چپ بلشویکی و قومی / بومی گرایانه اش در ایالت بختیاری نتوانست ریشه دواند و رشد کند؟

۱- اصولا یکی ازهدف‌های انگلیس در کودتای ۱۲۹۹ به قدرت رساندن عجولانه رضاخان و تشکیل فی الفور یک حکومت مقتدر مرکزی و دولت ملی در ایران آن بود تا بتوانند با کمک آن دولت دست نشانده , از گسترش و نفوذ افکار بلشویکی که دنیای غرب را به چالش کشیده بود , در منطقه جلوگیری کنند. از همین رو رضاخان نیز برای اثبات وفاداری خود شدیداً با ترویج اندیشه‌های مارکسیستی مخالفت می‌ورزید.

۲ - دوم آنکه حاکمیت نظام فئودالی خوانین بختیاری در ایالت بختیاری بسیار جزم اندیش و تحول ناپذیر و محافظه کار بود آنچنانکه آن حاکمیت محلی حاضر بود تن به شکست دربرابر حکومت مرکزی و یا همکاری با آن را بدهد اما تن به رفرم و اصلاحات داخلی ندهد ! آن هم از نوع بلشویکی اش !

«...مرتضي‌قلی خان دستور داده كه بختياري‌ها قبرش را در كنار قبر پدرش حفر كرده و سنگ قبرش را هم آماده كرده و تاريخ تولدش را نوشته اما تاريخ مرگش را خالي گذاشته تا روس‌ها بنويسند. وقتي كه داگلاس از وي مي‌پرسد چرا روس‌ها؟ صمصام مي‌گويد: «بالاخره روزي فراخواهد رسيد كه كمونيست‌هاي روسيه مثل سيل خروشان به اين مملكت سرازير شوند و هرچه سر راهشان باشد با خود ببرند. آنها به من و امثال من رحم نخواهند كرد. آنها مرا تيرباران خواهند نمود، چون من در حقيقت سمبل تمام كساني هستم كه روس‌ها از آنها متنفر هستند.»!

۳- سوم آنکه بر خلاف خانزادگان و نخبگان تحصیلکرده فرنگ بختیاری که در دوران اقامت در اروپا با مفاهیمی مدرنی چون دمکراسی , حقوق بشر , حق قومی , منطقه ای , حقوق شورایی , حق زنان آشنا شدند و این مفاهیم را با خود به ولایت رهاور آوردند , اما در مقابل خانزادگان و نخبگان شهری شده/ فارسی شده و مرکزنشین بختیاری نیز بودند که در مدارس ایرانی داخل تحصیل کرده بودند که نه تنها تحت تاثیر مفاهیم مدرن و حق انسان و حقوق شورایی و قومی و منطقه ای نبودند بلکه در مدارس ایرانی و جامعه شهری ایرانی سخت تحت تاثیر ایده لوژی ملی و یا ایده ولوژی دینی یا هردو توامان بودند مخصوصا ملی گرایی ایرانی که آن روز ها مدرن می نمود و تازه از گرد راه رسیده بود و حمایت و پشتیبانی حکومت مرکزی و نخبگان شهری فارس را هم با خود داشت ! از آن جمله شاعر لری سرا زنده یاد داراب افسر بختیاری که هم دروصف حضرت علی شعر می سرود و هم مدح داریوش و اردشیر می کرد ! هرچند که البته وی به لری می سرود و در شعرش هم می توان رگه های هویت طلبی قومی و منطقه ای را هم یافت ! ولی از همه بارزتر و مشهور تر خانزاده دورگه بختیاری و فارس, زنده یاد حسین پژمان بختیاری شاعر فارسی سرا, که ملی گرای دو آتیشه بود و همان شعر معروف را سرود که آیینه تمام نمای روح ملی گرایی ایرانی و بختیاری است :

اگر از ایرانی بر من رود زور

من این زورآزما را دوست دارم !!

بی شک آن برهه از زمان اندیشه برابری خواه , عدالت خواه و بومی / قومی گرای " حزب ستاره بختیاری " یارای مقابله با اندیشه ملی گرایانه / مرکزگرایانه را که هم از سوی حکومت مرکزی و هم قدرت های های منطقه ای هم نخبگان شهری مرکز نشین فارس حمایت می شد را نداشت و شانسی هم برای گسترش بین دیگر خانزادگان و نخبگان بختیاری هم نداشت چراکه ایده ولوژی مرکزگرای ناسیونالیسم ایرانی که مایه ترقی و رشد فردی , اجتماعی اقتصادی نخبه لر بود , بیشتر اقبال و شانس یارگیری داشت ,اگر به آن می پیوست تا اندیشه بلشویکی ضد خانی , ضد شاهی , ضد ملی که از حقوق مدرنی حرف می زد که برای اعوام و خواص نامفهوم بود آن روزگار و از آن گذشته اسباب زحمت بود و حبس و اعدام. سرنوشتی که اغلب سران حزب ستاره بختیاری تک تک گرفتارش شدند !

خانباباخان, در زندان قصر رضاشاهی چندی پیش از قتلش , وقتی که در حبس انفرادی دوستی از سوراخ مستراح به وی قطعه نانی رساند, سروده بود:

نه طاقت تحمل زندان و نه شکیب

آفت شده است بر سروجانم لسان من !

از سختی زمانه و از جور روزگار

گشتند دزد و قتل و سارق کسان !

تقدیر یا که جهل ؟ ندانم چه حکمتی است

سوراخ مستراح شده روزی رسان من !

 

و دیگری در همان زندان قصر (کاخ ) سروده بود :

مدام آهنگران کوی تقدیر

برای شیر میسازند زنجیر

ز آه سینه سوز من در این کاخ

دل زنجیر شد سوراخ سوراخ !

۴- چهارم آنکه به علت ساختار غیرصنعتی ایالت بختیاری و نبود شمار قابل‌توجه کارگران، اساساً تشکلی چپی نمی‌توانسته مخاطب قبل توجه جذب کند . شهر مسجدسلیمان , هفتکل ,لالی تنها مناطق صنعتی در خاک بختیاری تازه در آغاز شکوفایی بودند با کارگران کم شمار که همان آنها هم از خود آگاهی طبقاتی بی بهره بودند.

بعدها اما شهر های مسجدسلیمان نفت سفید هفتکل لالی با جمعیت عظیم کارگری لر چنان شکوفا شدند و تشکلات و اندیشه های چپی در میان بختیاری ها و بچه های لر و مخصوصا شهر مسجدسلیمان رشد کرد که آن شهر از پایگاه های مهم تفکرات چپ در ایران و جنوب شد و به مسکو سلیمان زبانزد شد !

 

برنامهٔ حزب ستارهٔ بختیاری

ترقی آزادیخواهانه و درخشان جهان امروز، آمال بلند فرزندان برومند بشریت برای سعادت و آزادی [مردم] جهان، عشق انسان به‌بهبود وضع زندگی ساکنان کرهٔ ارض، به‌خورشید رخشان می‌ماند.

ممالک، بلاد و قبایلی که به‌دست فراموشی سپرده شده‌اند، و هنوز در قعر ظلمت و حقارت به‌سر می‌برند، یقیناً از جامعهٔ بشری رانده شده در عداد حیوانات خواهند بود. کشور کهن سال و پر جلال ایران از بخت بد با چنان فقر و نکبت دست به‌گریبان است که مردم آن به‌علت جهل و لاقیدی تدریجاً به ‌دور کشورشان خط سیاه و گران مرگ خواهند کشید. ایران هم بلاد و ایالات جدید و متمدن دارد و هم بلادی که هرگز کم‌ترین نور تمدن در آن‌ها نتابیده است. اولاً، این ضعف بزرگ ناشی از تهران [حکومت مرکزی] است؛ ثانیاً از تزویر اجانب و بالاخره از ضعف عقلای هر یک از این محال بلادیده که از ارائه راه علاج عاجز مانده‌اند.

بر همهٔ عقلا و فضلاست روشنائی بخش شوند، در مرتبهٔ اول در کلبهٔ خویش.

ما مردم ایران (از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب)، در آداب کهن، خلق و خوی دست‌آوردهای علمی و ادبی خویش، در اوضاع جغرافیائی و سیاسی خود، آن چنان متفاوتیم که برای هدایت خویش و تحقق آمال‌مان باید گام نخست را در هر منطقه با دانش، استعداد، عادات و میزان تمدن اهالی آن برداشت، برای صعود به‌بنای پر عظمت تمدن نو از نردبان‌های متفاوت ترقی استفاده کنیم. به‌منظور افشاندن نورنیک بختی، آرامش و آزادی، و به‌منظور توفیق در مساعی‌مان در ایالت بختیاری که در قسمتی از ایران قرار گرفته و متأسفانه تاکنون در تاریکی باقی مانده است، باید با در نظر گرفتن موقعیت اهالی، دست به‌عمل بزنیم. با توجه به‌آن چه گفته شد، تنی چند از جوانان بختیاری حزبی را تأسیس کرده‌اند که این آمال را بر اساس اصول زیر تحقق بخشد و آن را ستارهٔ بختیاری نامیده‌اند.

 

فصل اول: اصول اساسی

۱. ایجاد یک انجمن مرکزی اجتماعی برای رسیدگی به‌همهٔ مسائل مهم.

۲. ایجاد انجمن فرعی و انجمن در میان ایلات کوچیده که هر یک مسئول امور ناحیه خود است.

۳. برخورداری از آزادی و خودمختاری هر یک از ایلات به‌طور مجزا، به‌شرط آن که این امر مخل آزادی ایلات، محال دیگر و افراد آن نباشد.

۴. تمام افرادی که به‌بیست سالگی رسیده‌اند حق انتخاب کردن و انتخاب شدن دارند، امّا انتخاب شوندگان باید با سواد باشند.

۵. انتخابات باید با رأی مخفی، مستقیم و یکسان و همگانی باشد.

۶. اعضای [انجمن] برای مدت یک سال انتخاب می‌شوند.

۷. رأی اکثریت [حاکم است].

۸. قبل از هر رأی‌گیری باید در شمارش نفوس تجدیدنظر شود.

۹. برابری حقوق.

۱۰. الغای امتیازات، درجات، و عناوین.

۱۱. آزادی بیان، مطبوعات، و [تأمین] امنیت برای ابراز عقیدهٔ مردم.

۱۲. تفکیک قوای روحانی از سیاسی.

۱۳. آموزش ابتدائی اجباری برای پسران و دختران.

۱۴. آموزش ابتدائی رایگان (اجباری) برای کودکان فقرا.

۱۵. [ایجاد] مدارس فنی و صنعتی برای پسران و دختران.

۱۶. تعلیم اجباری نظامی برای خدمت وظیفهٔ عمومی با توجه به‌الزامات زمان.

۱۷. توسعه و پیشرفت زبان فارسی.

۱۸. عدلیهٔ انتخابی [قضات از طرف مردم محل انتخاب می‌شوند].

۱۹. به‌هر کس که غیرقانونی دستگیر و محکوم و [در نتیجه] متحمل خسارات و زیان شود باید خسارت پرداخت شود.

۲۰. همهٔ منازعات و اختلافات ایلی باید در دادگاه حلّ اختلاف ایلی مورد رسیدگی قرار گیرد.

۲۱. بهداشت عمومی، طبیب و داروی رایگان برای فقرا.

۲۲. به‌منظور پیشرفت تمدن و رونق عمومی کشور، به‌منظور ترقی اخلاقی و ایجاد انجمن مخصوص باید کوشش شود.

 

فصل دوم: زمین و زراعت

۱. لغو همهٔ درآمدهای مالی‌ئی که ادامهٔ نوعی بردگی و بیگاری است.

۲. لغو کار اجباری.

۳. انجمن فرعی باید بر تمام جنگل‌ها، مراتع و اراضی موقوفه و معادن نظارت داشته باشد. هر انجمن باید بر املاک مذکور که در محدود مرزهای او قرار دارد نظارت داشته باشد، و درآمدهای حاصله از آن را با آگاهی و توافق انجمن بزرگ [بختیاری] به‌مصرف برساند.

۴. هر فردی می‌تواند مالک زمین باشد، به‌شرط آن که دموکراسی رعایت شود.

۵. مقدار زمینی که [هر فرد] می‌تواند مالک آن باشد از طرف انجمن بزرگ تعیین خواهد شد.

۶. انجمن ایالتی و فرعی با کمک انجمن بزرگ همه نوع وسیلهٔ زراعی را برای استفادهٔ رایگان دهقانان فراهم خواهد آورد.

۷. به‌منظور بهبودی بخشیدن به‌وضع دهقانان، مقدار زمین استجاری باید از طرف شورای حلّ اختلاف تعیین شود.

۸. اگر صاحب زمین استجاری در اثر بلایای سماوی مثل سیل و بی‌آبی و غیره متضرر شود، پس از بررسی و تصویب شورای حلّ اختلاف، خسارات وارده [به‌او] پرداخت خواهد شد.

۹. تأسیس مدارس زراعی و انتخاب زمین، و آزمایشگاه [زراعی] برای دهقانان.

 

فصل سوم: کار و کارگران

۱. نمی‌توان بیش از هشت ساعت کار از یک کارگر خواست.

۲. یک روز تعطیل در هفته.

۳. ممانعت از کار در ساعات غیر عادی (مگر در مواردی که اضطراری و به‌تصویب شورا رسیده باشد.)

۴. به‌کودکان نابالغ نباید کار تحمیل کرد. نوجوانان بین ۱۵ تا ۱۹ سالگی نباید بیش از ۶ ساعت در روز کار کنند.

۵. به‌زنان کار شاق و دشوار نباید داده شود.

۶. زنان آبستن از دو ماه مرخصی با دریافت تمام حقوق و مزایا برخوردار خواهند بود که از یک ماه پیش از زایمان تا یک ماه پس از زایمان به‌طول خواهد انجامید.

۷. دستمزد [کارگران] از طرف شورائی تنظیم خواهد شد که از نمایندگان کارگران، کارفرمایان و انجمن بزرگ تشکیل می‌شود.

۸. بازرسان انجمن ایالتی حق خواهند داشت بر مجامع [مشترک] کارگران و کارفرمایان نظارت کنند.

 

فصل چهارم: اصول عمومی

۱. تنها بختیاری‌ها می‌توانند به‌عضویت این حزب درآیند.

۲. دیگر ایرانیان مشتاق و دوستدار آزادی می‌توانند به‌عضویت افتخاری [این حزب] درآیند.

۳. حزب ستارهٔ بختیاری می‌تواند با سایر انجمن‌های مرکزی احزاب مشابه در نقاط دیگر ایران متحد شود.

۴. کسانی که خود را فدای آزادی ایران می‌کنند مورد احترام این حزب‌اند. اگر اینان در مساعی خود دچار لطمه بشوند، می‌توانند برای آتیه خود و فرزندان‌شان به‌این حزب متکی باشند. کسانی که برای رونق این حزب صمیمانه کار کنند، مورد احترام عظیم خواهند بود. برای پیران و از کارافتادگان حقوق بازنشستگی در نظر گرفته خواهد شد. فرزندان شهدائی که زندگی خود را در راه حزب از دست داده‌اند از طرف حزب نگهداری خواهند شد. اینان می‌توانند به‌کمک‌های مادی [حزب] متکی باشند.

۵. توجه به‌حقوق زنان.

۶. تقسیم ارث بنابر قوانین اسلام .

۷. شعار ما عبارت خواهد بود از «خدا، آزادی، و میهن»

۸. پرچم حزب سه گوش، و بخش بالائی آن سرخِ روشن و پائین آن سربی روشن خواهد بود.

۹. علامت [آرم] حزب دارای یک ستاره، ترازو، قلم، داس و چکش و شمشیر خواهد بود.

۱۰. رفقا و مردمی که دارای عقاید یکسان سیاسی هستند باید از اعمالی که موجب نفاق می شود پرهیز کنند. اگر به‌کسی توهین بشود، مسئله باید در شورای حلّ اختلاف که مسئول حل این دشواری‌هاست رسیدگی شود.

۱۱. رفقا باید با یکدیگر در کمال صمیمیت و مهربانی، مانند برادران و خواهران عزیز، رفتار نمایند. باید در مقابل غریبه‌ها به‌یکدیگر مدد برسانند.

۱۲. انجمن مرکزی می‌تواند توضیحات لازم را در مورد ۵ فصل این مرامنامه ارائه دهد. اصول جدیدی که مفید باشد و با اصول اولیه مغایر نباشد، می‌تواند از طرف انجمن مرکزی تنظیم و به‌اصول اضافه شود، به‌شرط آن که به‌اتفاق آراء به‌تصویب برسد.

 

فصل پنجم: تاکتیک‌ها

۱. ممکن است از سیاستمداران خواسته شود که دربارهٔ انتخابات و مسائل دیگری که حزب ضروری تشخیص دهد، تبلیغات کنند.

۲. مقررات داخلی حاکم بر این حزب در دفترچهٔ دیگری به‌نام «مقررات ستاره بختیاری»تنظیم شده است.

۳. تنها انجمن مرکزی مجاز است که در اصول بالا تغییراتی بدهد.

 

نکته: لازم به ذکر چند نکته پیرامون اساسنامه بالا هست نخست پیرامون مفهوم و بار معنایی , لغوی , جامعه شناختی و تاریخی کلمه بختیاری در این سند: اول آنکه نام بختیاری در مفهوم قومی زبانی , پدیده ای جدید و متاخر و مربوط به چند دهه اخیر است.

 بختیاری در این سند و همه سند های تاریخی , مفهوم سرزمین و ایالتی را افاده میکرده که علاوه بر قوم لر , مردمانی , ترک , روستایی , گرجی ارمنی , فارس باشنده ان بودند از همین رو ما اصطلاح لر بختیاری , ارامنه بختیاری و ترک بختیاری در اسناد و افواه داریم دومین مفهوم بختیاری که در واقع مفهوم اصلی واژه بختیاری از آنجا می اید , بختیاری نام خواص خوانین جامعه بوده که از عامه مردم که لر ها باشند متمایز بودند. (این مبحث زمان و مجال صحبت دیگر و مفصل می طلبد که در مقاله ای جداگانه به آن خواهم پرداخت ). منسوب کردن حزب به بختیاری از دو جهت حایز اهمیت است یکم نام ایالت و سرزمین بختیاری که این تشکل اهتمام بر بومی گرایی انجمن شورایی منطقه ای حقوق محلی اقتصادی فرهنگی در آن منطقه را مد نظر داشته است و از این رو ان را باید با رویکردی بیشتر "بوم گرا " تا "قوم گرا " دانست و دوم خود این اعضای تشکل که همگی بختیاری یعنی خانزاده اند و لر و از توده مردم عادی ( که این خود باز مجال صحبت دیگر و مفصل در باره وجه افتراق مفهومی این هر دو اصطلاح می طلبد)

در اساسنامه , ذکر شدن تدیس زبان فارسی و  عدم ذکر زبان مادری , بومی و قومی مردم که لری هست از سوی این تشکل بوم گرا که شاید محل سوال باشد ؟

جواب کوتاه و صریح این است صحبت از خواسته ای به نام زبان مادری و تدریس اش نیست همانطور که از خواسته ای به نام برق و گاز و تلفن خبری نیست ..اینها نیازهای مدرن مادی و معنوی دنیا ی معاصر ماست که یک قرن پیش محل بحث نبوده ..همچنانکه در لیست خواسته های انجمن های ایالتی ولایتی مشروطه با همه بوم گرایی اش , در لیست خواسته ها ی مشروطه خواهان ان زمان تبریز و گیلک و لر بختیاری , مقوله زبان دخیل و مهم نبوده است. عصر مدرن با خود پدیده ها و نیاز های مادی معنوی مدرنی رهاورد آورده است تلفن و برق , تلفزییون , اینترنت که تا دیروز لوکس بودند امروز از نیاز های مادی اولیه بشر محسوب می شوند و تدیس زبان مادری نیز از نیازهای اولیه مدرن جهان امرزویی و انسان امروزی محسوب می گردد

 

برگرفته از

بایگانی مطبوعات ایران:  بانوی نگاهبان, سرگذشت بی بی مریم بختیاری

نقدی بر یک توهم: مصطفی علیزاده گل سفیدی

محسن حیدری

صفحه اینترنتی باغ موزه قصر

نویسنده: نورعلی مرادی 

24 نظر

  • بردین بهاروند

    دموکراتیک شدن در فرانسه ۳۰۰ سال به طول انجامید و نمیشود آنرا در عرض چند سال در ایران پیاده کرد. ژان بدن در قرن ۱۶ میلادی میگوید:اگر میخواهید حکومت قانون درست کنید اول باید نظام حقوقی توسعه را درست کنید. ما از انقلاب مشروطه به این سو ، هنوز یک نظام حقوقی متناسب با توسعه برقرار نکرده ایم. ایران و ژاپن دو کشور غیر غربی بودند که همزمان در سال ۱۸۶۰ میلادی به مدرنیته علاقمند شدند و تنها دو کشوری بودند که آن زمان خارج از آمریکای شمالی و اروپا به سوی مدرنیته رفتند. ژاپنی ها چه کردند و ما چه کردیم؟ اولین کاری که ژاپنی ها کردند این بود که رفتند سراغ اروپا و لیستی از نهادهای آنها را شناسایی کردند. به آمریکایی ها گفتند شما در دبستان چه متونی درس میدهید؟ به انگلیسی ها گفتند شما نیروی دریایی تان را چگونه اداره میکنید؟ از بلژیکی ها نظام بانکی را گرفتند و از آلمانها نظام صنعتی را گرفتند!!! در واقع ژاپنیها رفتند نهادها را آوردند ، رویه ها را آموختند و با فرهنگ بومی خود تلفیق کردند! اما ایرانیها سراغ آزادی سیاسی رفتند. گفتیم برای رسیدن به مدرنیته آزادی میخواهیم ، حکومت مشروطه را مطرح کردیم. در شرایطی به سراغ آزادی رفتیم که ایران حدود ۱۰ میلیون جمعیت داشت و در بهترین شرایط در ایران عهد مشروطه ۱۰ هزار نفر سواد اکابری داشتند! توسعه شبیه یک عمارت است وقتی میخواهید یک عمارت بسازید ابتدا نمیروید طبقه پنجم را بسازید. شما اول تأسیسات را میسازید. در توسعه گام اول نهادسازی است باید همه یاد بگیرند که داخل نهاد کار کنند نه اینکه خواسته ها و خودخواهی های شخصی مان مبنای شکل دادن به نهادها باشد!


  • تاراز بختیاری

    سال ۱۸۵۰ میلادی ۶ هزار رمان در انگلیس چاپ شده که مردم بخوانند. در ۱۶۰۰ میلادی در ایتالیا در یک کتابخانه یک میلیون نسخه کتاب بوده اما ایران با ۱۰ هزار نفر که سواد اکابری داشتند به دنبال آزادی و مشروطه رفتند! طبیعی بود که این آزادی خواهی به هرج و مرج منتهی میشد چون آزادی با کدام نهاد و کدام متون؟ ما همیشه دنبال پرش هستیم ، ذهن ایرانیها پرشی است و تدریجی و فرایندی نیست.سیاسی بودن باعث شده که روشنفکران در مبانی فکری خود دقیق نشوند یعنی بیشتر بر حوزه قدرت و سیاست متمرکز شدند. اصلاحات با سخنرانی حاصل نمیشود ما به اصلاحات غیرشعاری نیازمندیم.باید در آموزش و پرورش سرمایه گذاری کرد تا فرهنگ توسعه را ایجاد کنیم. باید جلوی دانشگاه های بی کیفیت را گرفت این یک بحران است که ۲۳۴ هزار نفر در امتحان دکتری شرکت میکنند. ما متون نخوانده ایم. افراد به تناسب کتابهایی که میخوانند حرفهایشان را عوض میکنند. با گعده نمیشود به توافق و یک قرارداد اجتماعی رسید. توسعه باید غیرشعاری و مبتنی بر راهکارهای مشخص باشد. ما اگر بدنبال ثبات ، تداوم و امتداد تاریخی هستیم باید نهاد ایجاد کنیم. مردم ایران بسیاری از چیزهای معمولی را نمیدانند.


  • علیرضا چنگایی

    به امید اینکه بدانیم اگر از خانه خارج و وارد جامعه شدیم ، یکسری مسؤلیتهای مدنی هم داریم. دیگر نمیتوانیم هر کاری بکنیم و مثلأ ماشین مان را هر کجا که اراده کردیم دوبله پارک کنیم. وقتی منابع مالی و توان تولید ثروت یک کشور تقلیل یابد ، قدرت خرید مردم کاهش یابد ، پروژه های عمرانی تعطیل شود و حضور کشور در صحنه بین المللی کمرنگ شود ، کشور جایگاه خود را از دست میدهد و بود و نبودش یکی میشود. ما ایرانیها ۱۷۰ سال است به اشتباه سرنوشت و جهت گیری های خود را به سیاست قدرتهای بزرگ گره زده ایم. وقت و منابع ما با این روش تلف میشود و زندگی ما سینوسی و همراه با فراز و نشیبهای فراوان خواهد بود. باید بیندیشیم که چگونه کشور هم امنیت خود را حفظ کند و هم رشد کند؟ الان ما امنیت داریم ولی رشد کشور رو به تنزل است.


  • تفاوت اروپا با آمریکا چیست؟

    اروپایی ها عمومأ خود را کشورهایی خواهان دموکراسی ( دولت رفاه ) تعریف میکنند و با تجربیات تاریخی که در ناخودآگاه آنها حضور دارد از جنگ ، خشونتو درگیری هراس دارند و نگران تحمل پیامدهای تشدید تخاصمات در خاورمیانه هستند. اروپا تا آنجا پیش رفت که ۳ میلیارد یورو برای هزینه های حدود ۲/۵ میلیون سوری مهاجر ، در اختیار ترکیه قرار دادند. در مقابل آمریکا تنها کشوری است که توانست حتی از جنگ سرد با کمونیسم و شوروی طی چندین دهه حدود ۵ تریلیون دلار درآمد ملیو رشد فناوری ایجاد کند! اروپایی ها تابع طیف احزاب و پارلمان هستند و با تغییر دولت جهت گیری آنها تغییر نمیکند اما در آمریکا هر نهاد حکومتی برای خود سیاست خارجی دارد! اروپایی ها رفتار سیاسی پیچیده دارند اما آمریکایی ها فرهنگی صریح و مستقیم دارند و فهم نیت آمریکاییها به مراتب راحت تر از اروپاست! آمریکاییها هنر استتار نفرت را ندارند. توان غیر قابل مقایسه مالی ، اقتصادی ، فن آوری و نظامی آنها نسبت به دیگران ، این خصلت را حتی تشدید کرده است.


  • فقیریم چون فقیریم!

    متأسفانه بی توجهی ها به بلاد لرنشین ادامه دارد و هر روز وجه جدیدی به گرفتاری های آنها افزوده میشود مثل:یدک کشیدن نرخ بالای بیکاری ، فقر و نداری ، نبود امکانات بهداشتی و آموزشی متناسب با جمعیت ، عدم سرمایه گذاری کلان صنعتی ، انتقال آب به حاشیه کویر و … پیشتر دولتها زیر بناهای لازم را برای استانهای لرنشین فراهم نکردند و از جذب اعتبارات ملی و سرمایه های بخش خصوصی نیز محروم ماندیم و به قول نورگسه:فقیریم چون فقیریم! جناب زنگنه وزیر نفت در مصاحبه با روزنامه ابرار اقتصادی در ۲۶ بهمن ۸۳ میگوید:بدلیل جنگ ۸ ساله اسکلت اقتصاد در جنوب غربی ایران از هم پاشید که برای ترمیم این عقب ماندگی لزوم سرمایه گذاری های مهم دولت و شرکتهای دولتی الزامی است! با وجود این نه تنها دولتها برای جبران آنچه بیان شد سرمایه گذاری لازم را انجام ندادند بلکه برای شرکتهای دولتی نیز هیچ ساز و کار ترجیحی جهت سرمایه گذاری در استانهای لرنشین تعریف نشده و در نتیجه شرکتهای دولتی هم هرگونه سرمایه گذاری در بلاد لرنشین را موکول به شرایطی ناممکن ساخته اند برای نمونه معاون سرمایه گذاری سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران در مصاحبه با روزنامه اطلاعات مورخه ۱۶ آبان ۸۳ گفت:وظیفه ما بعنوان یک سازمان توسعه ای ، کمک به بخش خصوصی است اگر بخش خصوصی استان لرستان هر پروژه ای داشته باشد سازمان تا ۴۰ درصد در آن پروژه مشارکت میکند. دکتر دیوید هاروی در کتاب عدالت اجتماعی مینویسد:نواحی فقیر از نظر سیاسی هم ضعیف هستند و از این رو ، این نواحی منابع کمتری را به خود اختصاص میدهند برای نمونه وزن ساختار دولتی در استانی چون اصفهان به مراتب از استانهایی چون:لرستان ، کهگیلویه و چارمحال بختیاری بزرگتر است بدین ترتیب سهم بودجه جاری استانهایی که براساس وزن موجود آنها در ساخت اداری دولت بیشتراست با کمترین نفوذ قدرت و بصورت خودبخودی سهم بالاتری در بودجه سالیانه کشور دارند به عبارت دیگر ساخت اداری قوی خود حکم بر انتقال منابع بیشتری به استانهایی دارد که عمومأ توسعه یافته تر هستند. در کشورهای کثیرالقومی مثل ایران سیاستگذاری ها و تخصیص منابع بدون توجه به توانهای محیطی _ انسانی صورت میگیرد و این امر بر شکاف و نابرابری های ناحیه ای می افزاید. مهم نیست زیست بوم یزد کویری است آنچه اهمیت دارد حضور فعال یزدی ها در بدنه و ساختار قدرت است که پروژه های صنعتی را با نفوذ به موطن خود منتقل میکنند.


  • دو قرن سکوت

    200سال از مرگ آخرین سلطان لر تبار ایران، لطفعلی خان زند و صد سال از فتح تهران توسط لرها در انقلاب مشروطه میگذرد. بعد از صفویه، لرها تأثیرگذارترین قوم ایران در عرصه سیاست بودند. پیشتر با انقراض حکومت پانصد ساله اتابکان لر توسط شاه عباس صفوی، لرها به مدت یکقرن در انزوای سیاسی قرار گرفتند. اتابکان لر دومین حکومت ایرانی بعد از حمله اعراب بودند که در بخشهای وسیعی از ایران حکم راندند و با بغداد پایتخت خلافت عباسی نیز رابطه داشتند. دوران افول قوم لر از مرگ لطفعلی خان زند آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. در دویست سال گذشته لرها ۲ بار مورد هجوم سراسری و خشن حکام مرکزی قرار گرفته و تا مرز نابودی پیش رفته اند. بار نخست توسط آغا محمد خان قاجار در انتهای قرن ۱۲ شمسی و صد سال بعد توسط ارتش رضاخان در ابتدای قرن حاضر! قساوت آغا محمد خان قاجار در برابر دودمان زندیه موجب شد به مدت صد سال اثری از لرها در سیاست ایران بروز نکند. کینه تجمیع شده لرها از سلطنت قاجار به شکل قیام دموکراسی خواهانه آنها در انقلاب مشروطه نمود یافت اما دولتشان به دلیل جنگ جهانی اول دوام نیافت. پادشاهی رضاخان با احساس خطر وی از قوم لر آغاز و به جنگهای ۱۰ ساله وی با ایلات لر منجر شد. ارتش رضاخان با شعار مدرن سازی ایران، بلاد لرنشین را از نیروهای نخبه سیاسی پاکسازی کرد و بزرگترین مصادره زمین و جابجایی جمعیت انسانی تاریخ ایران را رقم زد! تبعیدهای دسته جمعی و پاکسازی قومی در سرتاسر منطقه زاگرس لرنشین از اقدامات رضاخان و ارتش به اصطلاح مدرن وی بود که با کمک افسران هندی_انگلیسی اجرا شد. ارتش رضاخان فقط مصرف داخلی داشت وگرنه در مقابل قوای بیگانه روس و انگلیس که در شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند حتی ۲۴ ساعت مقاومت نکرد و مثل برف در برابر آفتاب ذوب شد! در نهایت آنچه از مدرن سازی نصیب مردم قوم لر شد سرزمین سوخته خالی از نخبگان سیاسی بود که لرها را تاکنون به حاشیه سیاست و فرهنگ ایران برده است و تلاشهای بعد از انقلاب ۵۷ نیز نتوانسته از عمق حاشیه نشینی لرها بکاهد! سلطنت پهلوی برنامه های توسعه را تعمدأ در خارج از زاگرس لرنشین طرح ریزی کرده بود. با اینکه نفت، آب و منابع معدنی و اصلی ثروت ایران در سکونت گاه های این سرزمین جمع بود اما از مدرنیزاسیون بجز دستگاه های دیوانی و بوروکراسی اعمال سلطه، هیچ صنعت مادری در بلاد لر نشین اجرایی نشد! صنایع آب بر (آب دوست) مثل:فولاد و ذوب آهن در کویر اصفهان پایه ریزی شد و آب مورد نیازشان از مناطق لر نشین با صرف هزاران میلیارد تومان هزینه با حفر تونلهای متعدد کوهرنگ یک و دو و سه تأمین گردید! توسعه پالایشگاه های نفت و پتروشیمی هم با همین مدل صورت گرفت و هیچ شهر لرتباری صاحب پالایشگاه و پتروشیمی نشد! مسجدسلیمان نخستین شهر نفتی ایران و خاورمیانه تا همین امروز شهری فقر زده باقی مانده است! و نفت از اعماق خاکش به صورت خام در برابر چشمان مردم گرسنه و محرومش استخراج و به پالایشگاه ها و پتروشیمی های حاشیه کویر منتقل و پمپاژ میشود. کهگیلویه و بویر احمد روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند ولی فقیرترین استان ایران است. متأسفانه بعد از انقلاب ۵۷ همان سیاستها همچنان در بلاد لر نشین ادامه یافته است. استان لرستان با اینکه ۱۲ درصد منابع آب ایران را دارد اما هیچ سد بزرگی ندارد! هیچ صنعت مادری در لرستان پایه ریزی نشده است! پالایشگاه و پتروشیمی بزرگی ندارد! و مرکز لرستان هنوز به راه آهن سراسری وصل نیست! و این الگو در سراسر زاگرس لرنشین از ایلام و خرم آباد تا ممسنی و بوشهر کم و بیش قابل رؤیت است. در ۲ قرنی که قوم لر در حاشیه سیاست و حکومت به سر برده در متن حماسه نگهبانی و حراست از کیان و تمامیت ارضی ایران حاضر بوده است. دفاع اتابکان و والیان لرستان فیلی در برابر تهاجمات عثمانی و رشادت رییس علی دلواری در مقابل استعمار انگلیس و دفاع جانانه ایلات لر در برابر روسها و حضور بی دریغ لرها در جنگ ۸ ساله با عراق فقط فراز کوتاهی از داستان دلاوری این قوم میهن دوست در برابر بیگانگان است.


  • رضاخان دربان سفارت انگلیس

    رضا شاه یک فرد عامی و بیسواد چگونه از دربانی سفارت انگلیس و نگهبانی منزل فرمانفرما به سردار سپهی، صدارت و حکومت رسید؟ با تلاش شخصی؟ یک شوخی بزرگ است ‌در زمانه ای که القاب و مناصب بر پایه رسم و نشان خانوادگی و موروثی است یک قزاق بیسواد بیاید و بدون پشتیبانی سردار سپه بشود! تک تک نمایندگان مجلس، وزرا و منصب داران به خاندان شاهی متصل و حتی خوانین محلی هم به زحمت دارای جایگاه در پایتخت بودند. در بین مردم عادی فقط وضع روحانیون بهتر از سایرین بود. چرا رضاشاهی که با کودتای سیدضیاءانگلیسی منتخب مناصب شد را اینقدر بزرگ جلوه میدهند؟ خدمات ارزنده ای انجام داد در راستای کشورهای تازه ترقی و البته با پول نفت مناطق بختیاری! رضاخان بیسواد و عاری از هرگونه فهم و درکی از کشورداری توسط حزب تجدد《تیمورتاش و داور و فروغی》روی کار آمد اما بعداً آنها را حذف کرد! اگر واقعاً اینقدر بزرگ بود چرا قرارداد دارسی را سوزاند؟ قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند؟ ولی قرارداد ننگین جدیدی با انگلستان وضع کرد که اگر صنعت نفت توسط دکترمصدق ملّی نشده بود تا سال 1370 انگلیس حق برداشت نفت داشت! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که خطاب به عملکرد رضاخان گفتند: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!!! رضاشاه اگر بزرگ بود چرا جلوی تهاجم انگلستان را نگرفت و ما با نسلکشی دوم مواجه شدیم؟؟؟ طی پنج سال جنگ جهانی دوم تمام مزارع گندم، جو، برنج، ذرت و...در شکم ارتش شوروی و انگلستان ریخته شد و راه آهن سراسری بخاطر انتقال تجهیزات به روسیه فرسوده و نابود شد. مردم نواحی بختیاری از قحطی که توسط قوای اشغالگر روس و انگلیس بوجود آورده بودند در تنگنا بودند و خیلی از جمعیت ایران از بین رفت. روایت آتش زدن گندمزارها و مزارع پنبه توسط روس و انگلیس هنوز در خاطرات مردم ایران است. پس آن موقع رضاخان کجا بود؟ رضاخان راه آهن شمال_جنوب را برای چه کسانی تاسیس کرد؟ مسلم است برای ارتش انگلیس‌! چون بلافاصله بعد از افتتاح تا پنج سال در اختیار ارتش انگلیس برای جنگ جهانی دوم استفاده شد و تمامی واگنهایی که با همان اندک سهم ایران از نفت ساخته شد طی همان پنج سال توسط ارتش انگلیس بکلی تخریب شد بدون اینکه یک ایرانی از آن استفاده کرده باشد! حتی واگن اختصاصی خود رضاخان که با طلا ساخته شده بود را هم بکار گرفتند! در عوض بعد از پنج سال از ایران ادعای غرامت هم کردند که ما از خودمان واگن اضافه کرده بودیم! و همان جانشین رضاخان از جیب ملّت غرامت هم پرداخت کرد بدون اعتراضی!!! اگر دانشگاه ساخته شد ماحصل فکر و پیشنهاد روشنفکرانی نظیر: داور و تیمورتاش و فروغی بود که یا کشته شدند یا منزوی!!! او طی 15 سال حکومت از انگلیس حمایت میکرد و حتی در شهریور 1320 بدون یک لحظه مقاومت براحتی کنار رفت! محمدرضا هم حداقل بیست سال اول حکومتش همین راه رو رفت. وقتی به توهم قدرتی که در بواسطه دلارهای نفتی در اختیارش بود مبتلا شد همان اربابان زیرپایش را خالی کردند!


  • زمان رضاخان《شهرنو》بنا شد!

    بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است. حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد. شاهپرستان! شاهدوستان! طرفداران این خاندان پالاندوز! این غارتگران ثروت ایران! و شکنجه گران ساواکی. زمان رضاخان شهرنو بنا شد و در گوشه و کنار کشور بعضاً خارج از شهرها مناطقی وجود داشت که سکس با پول مبادله میشد. خانم رئیسی بود و چند جاهل و گاهی جوجه جاهل که درآمد حاصله را بین خود از این مبادله بیشرمانه تقسیم میکردند. به زنان تن فروش درحد بخور نمیر چیزی داده میشد که قادر باشند پروسه درآمدزایی را بی وقفه ادامه دهند. دراین《شهرکهای مخروبه مانند》بجزء سکس و پول از زندگی خبری نبود، لخت و عور شبیه بیابان برهوتی بود که همانند چاههای نفت عمل میکرد و تحت انحصار تعدادی بود که نم به کسی پس نمیدادند و گاه و بیگاه عربده هم میکشیدند! در این دنیای سیاه درآمدزا که علف نمیتوانست بروید پول پارو میشد نه از مسجد خبری بود و نه از مناره و بانگ اذان، نه خمسی در کار بود و نه زکات! بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد.


  • از نگهبانی سفارت هلند تا شاهی!

    سلطان زاده درکتاب《انکشاف اقتصادی ایران》ص ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. وزارت جنگ ۴۰% بودجه کشور را میگرفت اما در هجوم متفقین هیچ کارایی نشان نداد! خونریزی که نظامیان در سرکوب لُرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی بیگانه طرف است (ایران بین دو کودتا، ص ۱۲۹). در سالگرد کودتای سوم اسفند در نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم!!! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود (تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد ۱، ص ۱۸۵). رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیس را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد. روزنامه《ستاره ایران》مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان《حسین خان صبا》میزند! همین بلا را سر مدیر《مجله دنیا》میآورد! سرپرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز بدرستی دریافته بود که هرگونه شائبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم (تلگراف لورن به لرد کرزن، شماره ۶۳، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱). رضاخان نیز به او وعده داد: من با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل (شیخ خزعل و پادشاهی رضاشاه، ص ۵۴ ).رضاشاه چگونه از نگهبانی سفارت هلند و دربانی منزل فرمانفرما به حکومت رسید؟ چرا قرارداد دارسی را سوزاند قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند و قرارداد جدیدی با انگلیس وضع کرد که اگر نفت توسط مصدق ملی نشده بود تا سال ۱۳۷۰ انگلیس نفت میبرد! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که گفت: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» ص 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را دراین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود آید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسیها مظهر بدوی آن کودتا و سپس حکومت 20 ساله بود. یحیی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد 4، ص 115 مینویسد: کمیته آهن که دراصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات بدست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد1، ص 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضاخان《ژنرال آیرونساید》و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد. ملک الشعرای بهار در《تاریخ احزاب سیاسی ایران》ص 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلندمدت شبانه رضاخان در اردوی انگلیس سخن میگوید. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرونساید» ص 14 با افتخار میپذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست. دکتر مصدق درکتاب《خاطرات و تألمات》ص ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است! در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است! سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی《کمپانی نفت انگلیس و ایران》۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است! خُب این پول چه شد؟ راه آهن که با مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! تمام دارایی نفت را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نکرد! سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!


  • مردم لُر واقف به مزیتهای قومی نیستند!!!

    در این بُرهه زمانی بهترین کار فعالان رسانه ای لُر آگاه کردن مردم بلادلُرنشین از حقوق آبی شان است که از سالها پیش شهرهای کویری بصورت مجانی دارند آب میبرند و تاکنون ریالی بابت انتقال آب به استانهای محروم لُرنشین پرداخت نکردند!!! ابتدا باید کشاورزی منطقه سهم آبش را با ساخت سد و کانال کشی بگیرد تا کشاورزی که رکن اصلی اقتصاد روستاها و شهرهای لُرستانات است مدرنیزه شود چون کلید رهایی از فقر پیشرفت در تولیدات کشاورزی است آن هم فقط با مدیریت و حفاظت از منابع آبی بدست خواهد آمد! متاسفانه لُرها هنوز به مزیتهای قومی خودشان واقف نیستند! آیا نماینده اصفهان《دکتر عابدی》باید بگوید در مقابل آب پول بگیرید؟؟؟ چرا نمایندگان شهرهای فقیر لُرتبار تا حالا هیچ صحبتی از حقآبه و پولی بابت انتقالات آب در مجلس نکرده اند؟ این واقعاً خیلی تاسف بار است که تاکنون از طرف نمایندگان، مسئولان و مردم شهرهای لُرنشین هیچ ادعایی در مقابل آبهای انتقال یافته به کویرمرکزی نداشته ایم!!! اگر بابت هر لیتر آب انتقالی فقط 1 ریال به استانهای لُرنشین پرداخت شود اقتصاد آنها را متحول میکند! نماینده دزفول در پی ثبت ملی آبشار شوی و دریاچه گردشگری تمی لُرستان است اما دریغ از بلند شدن یک صدای اعتراض از طرف مسئولان و نمایندگان لُرستان!!! تا زمانیکه لُرها منفعل و بیخیال هستند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • سرزمین از خود راضی

    صادق هدایت در حاجی آقا: این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبارآلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مُرده پرست، مافنگی، مزور، متملق، جاسوس، شاخ حسینی و بواسیری هستند.


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاء طباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • رضاشاه چگونه به قدرت رسید؟

    رضاشاه 1256 در آلاشت مازندران به دنیا آمد هیچگاه پدرش را ندید و مادرش《نوش‌آفرین آیرملو》بعد از مرگ پدر رضاشاه به تهران آمد و در محله سنگلج زندگی جدیدی را شروع کرد. رضا در سن ۱۴ سالگی توسط صمصام وارد فوج سوادکوه شد، گفته شده به قدری کوچک بوده که دیگران وی را سوار اسب می‌کردند، در سال ۱۲۷۵ که ناصرالدین‌شاه قاجار کشته می‌شود فوج سوادکوه برای حفاظت از مراکز دولتی و سفارت‌خانه‌ها به تهران فراخوانده می‌شود، که مدتی وی نگهبان سفارت آلمان و هلند در تهران بود و بعد به سرگروهبانی محافظین بانک استقراض روسیه در مشهد منصوب می‌شود. شروع دوران رشد در بریگارد قزاق بعد از مدتی وکیل باشی گروه شصت تیر منصوب می‌شود، در این دوره رضاشاه به دلیل تسلط به استفاده از یک مسلسل به نام ماکسیم به《رضا ماکسیم》معروف شد. او بعداً در جنگهای دیگر هم که بیشتر در نقاط مختلف و جنگ علیه شورش مردم بود شرکت فعال می‌کند و به درجه ستوانی در تیپ همدان می‌رسد. رضاشاه سواد کلاسیک نداشته است محمدرضاپهلوی در تایید بی‌سوادی پدرش می‌گوید: سختی و مشقت زندگی، از دست دادن پدر در دوران کودکی و نبودن وسیله باعث شد که رضاشاه در ابتدای عمر به مدرسه نرود و خواندن و نوشتن را نیاموزد (حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج 6، ص 162) تاج الملوک که اولین ملکه دربار پهلوی بود در سال 1347ش در مصاحبه با خبرنگار یکی از مجلات پاریس بنام کنفیدانس، درباره بیسوادی رضاشاه گفته: پدر و مادر او از رعایای معمولی بودند و خودش هم اصلاً سواد نداشت (فریدون هویدا، سقوط شاه، ص 122) رضاشاه القاب متفاوتی داشت: رضاخان، میرپنج، رضا ماکسیم، رضاپالانی، رضاقلدر، رضاقزاق و سردار سپه. در اسفند ۱۲۹۹ با همکاری سیدضیاالدین طباطبایی که مهره شناخته شده انگلیس بود، دست به کودتا زدند، این کودتا که با پشتیبانی و طراحی ژنرال آیرونساید انجام شد، راه را برای یک حکومت وابسته به انگلیس در ایران باز کرد. احمدشاه به رضاخان لقب《سردار سپه》داد و بعد از مسعود کیهان او را به سمت وزیر جنگ منصوب کرد. رضاخان بعداً در سال 1302 با فرمان احمدشاه به نخست وزیری منصوب شد. روز 9 آبان 1304 مجلس پنجم شورای ملی را زیر فشار قرار داد تا این که ماده واحده‌ای را مطرح کردند که به موجب آن احمدشاه از سلطنت خلع شد و حکومت موقت به رضاخان سپرده شد، در 24 آذر 1304 رضاخان در مجلس حاضر شد و با ادای سوگند بعنوان پایه گذار حکومت پهلوی بر تخت نشست و در 4 اردیبهشت ۱۳۰۵ تاجگذاری کرد. رضاخان با به قدرت رسیدن غارت و زمینخواری را شروع کرد همزمان سرکوب و کشتن و زندانی کردن آزادیخواهان را هم در دستور کار خود قرار داد. آزادی‌هایی که در جریان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در دوره وی از بین رفت. بسیاری از رقبا و مخالفان وی زندانی و در زندان کشته شدند. در میان مقتولان چند نفر از وزیران وی مانند: عبدالحسین تیمورتاش، سردار اسعد بختیاری و نصرت‌الدوله فیروز، برخی از روسای ایلات مانند: صولت‌الدوله قشقایی، برخی از شعرا و ادیبان مانند: میرزاده عشقی و فرخی یزدی و تعدادی از نمایندگان مجلس مانند: سید حسن مدرس و کیخسرو شاهرخ را می‌توان دید. برخی از وزرا و نزدیکان وی نیز مانند: علی‌اکبر داور وزیر عدلیه از ترس اتفاقات مشابه خودکشی کردند. علاوه بر این افراد، کشتارهای دست جمعی قوم لُر (فیلی، کهگیلویه، ممسنی و بختیاری) در عملیات معروف《فتح لُرستان》هم از کارهای رضاخان می‌باشد.همچنین تصرف به زور اموال و املاک امیرعشایرخلخالی، اقبال السلطنه ماکویی، سردار معزز بجنوردی و خوانین بختیاری و غصب املاکی به وسعت سرزمین بلژیک به نفع خود و خانواده اش از اقدامات دیگر وی بود! رضاخان پس از نشستن به تخت سلطنت، حدود ۴۴ هزار سند از دست مردم گرفت و املاک و زمین‌های روستاییان گیلان، مازندران، تنکابن و نور و بسیاری جاهای دیگر را مالک شد (تاریخ ۲۰ساله، حسین مکی، ج ۶، ص 135).رضاشاه هنگام ترک ایران ۶۸ میلیون تومان در حساب شخصی خود در بانک ملی داشت که این پول نزدیک به ۲ برابر بودجه کشور ایران در آن زمان بود (حسین مکی، تاریخ 20 ساله، جلد۸، صفحه ۹۱، به نقل از وزیر دارایی دکتر سجادی).در زمان رضاشاه بزرگ‌ترین ارباب خود او بود. بازهم گربه مازندران را بلعید این جمله، تیتر کاریکاتور《روزنامه فرانسوی اومانیته》بوده است که رضاشاه را به‌صورت گربه‌ای درحال بلعیدن مازندران نشان می‌داد (محمود پورشالچی: قزاق براساس اسناد وزارت‌خارجه فرانسه).


  • نقش نمایندگان ضعیف در توسعه نیافتگی بلادلُرنشین

    لُرستان از گذشته تاکنون از نظر شاخص فلاکت《بی‌کاری، مهاجرت و تورم》در صدر جدول استان‌های کشور قرار دارد تا می‌خواهیم حقمان را مطالبه کنیم با غیور و سلحشور خواندنمان به‌اصطلاح ما را《باریک اله مس》(بارک‌الله مست) می‌کنند و ما هم سرمست از این توصیف دهان پُرکن، خواسته‌مان از یادمان می‌رود!!! نصف لرستان را آب بُرده و بیشتر مردم مناطق سیل‌زده استان در شرایط بسیار سختی گذران زندگی می‌کنند، بیشتر کارخانه‌های مهم استان یا تعطیل هستند و یا با مشکلات نقدینگی و سرمایه در گردش دست‌وپنجه نرم می‌کنند و برخی دیگر را هم بانک‌ها مصادره کرده‌اند و کارگران این واحدها نیز بی‌کار شده‌اند!!! در جدیدترین اقدام ناروا در حق مردم لرستان، در عین ناباوری و در سایه《سکوت مسئولان و نمایندگان لرستان در مجلس》استان لرستان را از فهرست استان‌های محروم کشور حذف کرده‌اند!برخی از مسئولان استانی این قضیه را تکذیب می‌کنند؛ ولی《تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها》اگر گفته مسئولان را باور کنیم، پس چرا در هفته‌های اخیر توزیع شیر در مدارس 8 استان محروم کشور تصویب‌شده ولی نام لُرستان در بین این استان‌ها نیست؟؟؟ معاون پشتیبانی وزارت آموزش‌وپرورش گفته: استان‌هایی که شاخص محرومیت به‌ویژه در زمینه تغذیه داشتند در اولویت قرار گرفتند! توزیع شیر رایگان در مدارس مناطق محروم: بوشهر، خراسان جنوبی، بلوچستان، کرمان، ایلام، خوزستان، کهگیلویه و هرمزگان تا پایان سال تحصیلی اجرا می‌شود و دانش آموزان مناطق محروم لرستان که بیشترشان از《پوکی استخوان و سوءتغذیه》رنج می‌برند در این طرح دیده نشده‌اند!!! بی‌مهری در حق لرستان تمامی ندارد؛ در پایان جنگ تحمیلی هم برای بازسازی استان‌های جنگ‌زده و برای توسعه این استان‌ها، بودجه ویژه‌ای اختصاص می‌یابد، متأسفانه درحالیکه لرستان پس از خوزستان《دومین استان آسیب‌دیده از جنگ》است، نامش از فهرست این استان‌ها حذف می‌شود و هیچ صدای اعتراضی از مسئولان و نمایندگان لرستان در مجلس بلند نمی‌شود!!! محمدی زاده استاندار لرستان در دولت سازندگی که پارسال برای ضبط یک برنامه تلویزیونی در شبکه افلاک حضور یافته بود، پرده از این ماجرای ناراحت‌کننده برداشت و آن را رسانه‌ای کرد!!! حالا هم با تصویب توزیع شیر رایگان در مدارس مناطق محروم، صدای هیچ نماینده‌ای از لُرستان در صحن علنی مجلس بلند نشد و هیچ‌کدام از 9 نماینده لُرستان از حق دانش آموزان لُرستانی دفاعی نکردند!!! علیمحمد سوری لکی و دکتر فرید نمایندگان خرم آباد در مجلس سوم، امتیاز پتروشیمی و پالایشگاه هفتم خرم آباد را به اراک فروختند و مانع صنعتی شدن لُرستان شدند!!! در مواقع این‌چنینی لُرستان نیاز به نماینده‌ای مثل:《نادر قاضی پور》نماینده ارومیه دارد تا از حق مردم دفاع کند؛ بدون تردید اگر همچون لرستان، اجحافی در حق مردم آذربایجانغربی صورت می‌گرفت، آقای قاضی پور عرصه را بر مسئولان دولتی تنگ می‌کرد و تا حق مردم حوزه انتخابیه‌اش را نمی‌گرفت از پای نمی‌نشست!


  • فرهنگ《مُطالبه گری》و نمایندگان مجلس!

    فقدان《فرهنگ مطالبه‌گری》یکی از حلقه‌های مفقوده‌ی توسعه لُرستان است که می‌بایست همگان درپی تقویت آن باشیم و خود در راستای سرکوب آن گام برنداریم! این معضل همواره سبب شده لُرستان به《بهشت مسئولان ضعیف》و《مأمن نمایندگان بی‌اثر》تبدیل گردد! در رابطه با نمایندگان مجلس باید توجه داشت که نوع ارتباط میان پارلمان و دولت در ایران ایجاب می‌کند که وکلای مردم با بالا بردن قدرت ارتباطی خود و نشان دادن توان علمی و تحلیلی، بر دیگر نمایندگان و اعضاء هیات دولت تأثیرگذار باشند. چنین شیوه‌ای سبب شده است که همیشه میان مجلس و دولت شاهد《پدیده‌ لابی‌گری》باشیم و این بده بستان‌ها در بسیاری از مواقع سبب می‌شود که هر دو قطب از انجام وظایف قانونی خود دور شوند. ثمره چنین فضایی این است که ثروت ملی در ایران به صورت عادلانه بین شهرها و استان‌های کشور تقسیم نمی‌شود! و اگر چنین نبود شاهد شکاف عمیق میان مناطق توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته‌ی کشور نبودیم! به همین دلیل این متنفذان و صاحبان قدرت سیاسی استان‌ها و مناطق کشور هستند که درپی تأمین منافع عمومی مردم مناطق خود، از نفوذ و قدرت خویش در کانون‌های تصمیم‌گیری کشور بهره می‌برند تا سهم بیشتری از ثروت ملی را نصیب شهر و استان خود نمایند. در این میان مردم لُرستان و مشخصاً شهر خرم‌آباد که از مهره‌های تاثیرگذار در قوه‌ی مجریه و در بین دولتمردان بی‌بهره هستند، تمام امید خویش را به بازیگری نمایندگان مجلس و تاثیرگذاری آنان در《جذب سهم بیشتر از ثروت ملی》بسته‌اند تا شاید شکاف عمیق ایجاد شده بین لُرستان و استان‌های برخوردار عمیق‌تر نگردد و ریشه‌های فقر و فلاکت در این دیار بخشکد! امروز که یک دوره دیگر از مجلس رو به پایان است مردم لُرستان و شهر خرم‌آباد حق دارند پاسخ سؤالات خود را از نمایندگان مجلس به صورت شفاف دریافت کنند! سوالاتی از قبیل: ۱. نمایندگان این دوره از مجلس چه مقدار از شعارهای تبلیغاتی خود را عملی کرده‌اند؟ و اگر نتوانسته‌اند به هر دلیل وعده‌های خود را محقق کنند، علت را به صورت شفاف بیان نمایند؟ (قطعاً شعارهای تبلیغاتی خویش را خوب به یاد دارند!) ۲. چه میزان قانون موثر در جهت《کاهش فقر مردم لُرستان》به‌ویژه مرکز استان با اختصاص ثروت ملی کشور در چهار سال گذشته به کمک سایر نمایندگان به تصویب رسانده‌اند؟ ۳. شرکت در استیضاح‌های دولتمردان به عنوان وظیفه‌ی ذاتی نمایندگان، چه خروجی موثری در جهت تامین منافع عمومی کشور و مردم لُرستان و مرکز آن《خرم‌آباد》داشته است؟ ۴. در چهارچوب قانون اساسی، نظارت بر انتصاب برخی مدیران ناکارآمد استانی را چگونه انجام داده‌اند؟ دکترمحمد یگانه: عضو هیات علمی دانشگاه/پایگاه خبری یافته


  • خرم‌آباد بهشت نمایندگان بی‌اثر

    حامیان برخی از کاندیداها بعضاً اقدام به آغاز تبلیغات زودهنگام انتخاباتی《قبل از زمان مقرر اعلام شده》از سوی شورای نگهبان کرده‌اند! این افراد با حضور در محافل خصوصی و عمومی به طُرق مختلف کاندیدای احتمالی مورد نظر را تبلیغ میکنند! تبلیغات انتخاباتی تا آنجا پیش رفته که برخی از کاندیداهای احتمالی سعی میکنند در جلسات و همایشهای مختلف دولتی که تا حدودی به شغل گذشته و یا سوابقشان مرتبط است شرکت کنند و از تریبون اینگونه جلسات دولتی بصورت غیر مستقیم بهره برداری انتخاباتی ببرند! این《نمایندگان طایفه‌ای》تنها نماینده یک قبیله هستند نه نماینده یک شهرستان!!! و فقط برای طایفه خودشان کار انجام میدهند!!! از بدو ورود به مجلس بجای حل مشکلات اساسی حوزه شهرستان مثل بیکاری، فقر و مهاجرت، فقط مسئول تعویض مدیران و معاونان ادارات را انجام میدهند و《افراد نامتجانس》را که تحصیلاتشان ربطی به شغل اداری ندارد را بدون آزمون و با سفارش به کار میگمارند! (البته مقصر هم نیستند چون با هزینه و حمایت همان مدیران و معاونان نماینده شده‌اند!) مشکل اینجاست که برخی از اینها نه کار مدیریتی بلدند و نه تحصیلات بدرد بخوری دارند! قدرت رایزنی شان صفر است! و هیچوقت نتوانستند سرمایه‌گذار خارجی_داخلی برای رونق اقتصادی وارد بلادلُرنشین کنند! کاندیدایی که معلّم است یا دندانپزشک یا حقوقدان، در کمیسیونهای ضعیف مجلس پذیرفته میشود و بُرشی ندارد! تا زمانیکه کارآفرینان و اقتصاددانان وارد مجلس نشوند《معضل بیکاری》همچنان پابرجاست!


  • شاپور بختیار

    هر لُری باید نسبت به توهین پاسخگو باشد وگرنه طرف مقابل سکوت ما را تعبیر به ضعف میکند و جری تر میشود! اجازه ندهید سر وصدای دیگران اندیشه درون شما را خفه کند لُرها نباید خودشان باشند تا اصفهانیا منابع مارا به تاراج ببرند! فارسها خودشان را منبع جوشان علم فرض میکنند و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد آنرا با حرارت تخریب می‌کنند. تنور شکم فارسها از جهل ما گرم شده! بختیاری را حکام پهلوی بواسطه قدرت‌نمایی و روحیه سلحشوری از داشته‌های بدیهی و سهم قانونی در بافت قدرت محروم کرد و مجاهدانش را خانه‌نشین کرد و تا فراز دار اعدام بدرقه کرد و سهم بختیاری تاکنون نادیده انگاشتن است! بختیار را کشتند حالا میخواهند خاطره اش را هم ترور کنند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن اما نمیتوانست در یکماه کار سی وهفت سال را ترمیم کند! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! موضع جبهه ملی (ملی منقلی) نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند لذا فروهر ۲۶ دی ۱۳۵۷ برای ملاقات عازم پاریس شد و ۱۶ روز بعد همراه امام به کشور بازگشت و وزیر کار شد! بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی! بعداً معلوم شد تمام اخبار حزب را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! بنی‌صدر، سنجابی و فروهر ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای بختیار کردند! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند گفت: اگر نفس بختیار به خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته بشود و جا بزند و نفع ما در این نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنیم! سیدمحمدغرضی اصفهانی عضو مجاهدین (مزاحمین) خلق بود و دوره چریکی در فلسطین دید و وزیرنفت، وزیر پست وتلگراف بود! به گفته هوشنگ صمدی (فرمانده تکاوران نیروی دریایی ارتش) زمانیکه غرضی استاندارخوزستان شد ۱۹ فرمانده ارشد را درمیدان صبحگاه لشگر ۹۲ اهواز اعدام کرد! چه برای این لشگر ‌ماند؟ ارتش با چه روحیه‌ای می‌خواهد بجنگد؟ آیت‌الله طاهری اصفهانی از دستور دهندگان حادثه سینما رکس آبادان بود و حسین تکبعلی‌زاده بعداز آتش زدن سینما به نزد او دراصفهان رفت! اینا مشاهیر اصفهانند حالا با وقاحت به دکترشاپوربختیار اهانت میکنی؟


  • انقلاب 57 فارس خور شد

    نورعلی مرادی (بئوار الیما): چطور انقلاب ۵۷ "فارس خور" شد؟ پاریزی کرمانی در کتابهایش از ترک، بلوچ و لُر به صفت غارتگر یاد کرده که درطول تاریخ جان، مال و زراعت فارس کویرنشین را چپاول کرده‌اند! وقتی دانشگاه تهران در رشته باستان‌شناسی قبول شدم سرکلاس دکترباستانی رفتم. وقتی کلاس تمام شد نزد استاد رفتم و از ارادت خودم به ایشان و آثارشان گفتم و عقده دل گشادم و گله کردم که شما نوشته‌اید: مشروطه "بختیاری گیر" شد! یعنی بختیاریها به اسم مشروطه مملکت و مناصب و اکثر ولایات ایران منجمله کرمان را قبضه کردند! شما نوشته‌اید که خوانین لُربختیاری که حاکم کرمان بودند کلاه نمدی خود را جلوی رعیت فارس میگرفتند و میگفتند: پُرس پِیل کو (پره پولش کن!) آیا خان حاکم محتاج پول سیاه رعیت پاپتی بوده؟ یا در وصف غارتگری ترکان درکتاب "تاریخ کرمان درعهد سلاجقه" شاهد آورده‌اید: چون فصل درو غلات فرا می‌رسید زمان مالیات از بن هر خوشه گندم، سواره ترکمن و از بغل هر ساقه جو، پیاده تُرک برای ستاندن خراج بر سر کرمان خراب میشد! شما چطور این همه بی‌عدالتی و ظلم چندقرن پیش را می‌بینید اما چپاول نفت و آب بلادلُرنشین را که خرج آبادانی کرمان شما و همتباران فارستان در یزد، تهران، سمنان، قم و اصفهان شده را نمی‌بینید؟ شما گفته‌اید بعد انقلاب مشروطه لُربختیاری همه مناصب دولتی را غصب کرد الآن چطورست که همه فارسهای کرمان، اصفهان، یزد، سمنان و قم تمام مناصب کشوری، نظامی واقتصادی را دراختیار دارند اما لُر و بلوچ در حاشیه‌اند؟ شما به‌عنوان یک فارس چطور این غارت و بی‌عدالتی صدساله پهلوی وحکومت جمهوری را که همتباران فارستان بر اریکه قدرت سوارند را ندیده‌اید و انتقاد نکرده‌اید؟ آیا ما حق داریم بگوییم مملکت ایران دراین یک قرن "فارس خور" شد؟ ملّی شدن نفت، انقلاب سفید و انقلاب ۵۷ "فارس خور" شد! پاریزی کرمانی با لودگی (که ویژگی ژنتیکی فارسهاست) گفت: من مورخ هستم کمتر به تاریخ معاصر علاقه‌مندم! حقیقت آنکه انقلاب ۵۷ میتوانست اتفاق مبارکی باشد و منشأ خیر برای تمام اقوام شود بطوریکه در ابتدای انقلاب بقدر تمام پنجاه سال قبل جاده‌کشی، برق کشی، آبرسانی و تسهیلات رفاهی برای مناطق محروم ایران فراهم شد اما مع الاسف: خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود!


  • قدمت نام بختیاری

    سعدی شاعر ایرانی در کتاب گلستان در مورد بختیاری شعر سروده: بلند در عجم اختری نام او بختیار _ قوی دستگه بود و سرمایه‌دار / به کوی گدایان درش خانه بود _ زرش همچو گندم به پیمانه بود / چو درویش بیند توانگر بناز _ دلش بیش سوزد به داغ نیاز / زنی جنگ پیوست با شوی خویش _ شبانگه چو رفتش تهیدست پیش / که کس چون تو بدبخت درویش نیست _ چو زنبور سرخت جز این نیش نیست / بیاموز مردی ز همسایگان _ که آخر نیم قحبه‌ی رایگان کسان / را زر و سیم و ملک است و رخت _ چرا همچو ایشان نه ای نیکبخت / برآورد صافی دل صوف پوش _ چو طبل از تهیگاه خالی خروش / که من دست قدرت ندارم به هیچ _ به سرپنجه دست قضا بر مپیچ / نکردند در دست من اختیار _ که من خویشتن را کنم بختیار. پروفسور رومن گریشمن باستان‌شناس هم در کتاب خود از زبان انتاشگال نام بختیاری را آورده که این قدیمیترین نام آورده شده از لُرهای بختیاری است. قدیمی ترین نام بختیاری سنگ نوشته یافت شده از منطقه عقیلی در نزدیک شوشتر که از قول اونتاشگال چنین می‌نویسد: من آنتاشکال فرمانروای سرزمینهای آنزان (آنشان) و کوههای بختیاری هستم! آنتاشکال که یکی از پادشاهان ایلام بوده دوران فرمانروائیش مورد تائید باستان شناسان قرار گرفته از جمله در کتاب ایلام نوشته دکتر عزت الله نگهبان، باستان‌شناس ایرانی که در هفت تپه به کاوش پرداخته به روشنی سلسله پادشاهان ایلام را یادآوری کرده است اما سخن بر سر واژه بختیاری است اگر چنین باشد که به این روشنی نام بختیاری در سنگ نوشته ذکر شده باشد طبیعی است که دیگر ما به دنبال حلقه مفقوده نخواهیم بود و یقین خواهیم داشت که نسل لُرهای بختیاری در سلسله پادشاهان ایلام می‌چرخد.


  • ایدئولوژی رضاخانی

    رضاخان بر آن شد مثل آتاتورک کشوری بنا نهد که مردمش بدون توجه به شخصیت قومی در راستای تشکیل یک کشور یکدست گرد هم آیند و با گسستن بند اسارت قوم، بال پرواز به‌سوی کعبه آمال یعنی ناسیونالیسم فارسی بگشایند. در ترکیه تلاش در جهت خشکاندن ریشه فرهنگ کُرد، زازا، لاز، چرکس و عرب، چیزی کمتر از نسل‌کشی ارامنه نداشت و آتاتورک حتی در تضعیف فرهنگ ترکی با بنا کردن فرهنگ مورد نظرش، تلاش کرد. رضاخان به پندار آنکه ایران سرزمین قوم فارس است و سایر اقوام، خرده فرهنگهای ناچیز و دست و پاگیری بیش نیستند، پایه‌های حکومتش بر مبنای پان فارسیسم را بنیان نهاد و بدین سان اقوام غیرفارس به یکباره مجبور شدند تا رنگ و بوی فارسی بخود گرفته تا از تهاجم ارتش مصون بمانند. عکس‌العمل اقوام، برحسب میزان خودآگاهی قومی فرق میکرد. چنانکه ترک و کُرد چنین سیاستی را بر نمی تاختند، راه مخالفت در پیش گرفتند و تعارض آنها با این سیاست در زمان پهلوی دوم با تأسیس جمهوری آذربایجان و مهاباد به اوج خود رسید و پس از پایان این دو دولت، باز به اشکال گوناگون بر مخالفت خویش پای فشردند. اما دیگر اقوام به فراخور حال خویش با این مسئله برخورد کردند. گیلک و مازنی، گویا بر این باور بودند که جزء لاینفک قوم فارس هستند! ترکمن و عرب هم جمعیتشان بسیار کمتر از آن بود که جز در موارد معدود مثل قیام شیخ خزعل خطری را متوجه دولت کنند. بلوچ نیز در گوشه جنوب شرقی آمادگی و انگیزه آنرا نداشت که سر برآورد. اما قوم لُر بنا به‌دلایل مختلف در اظهار حفظ صیعه های قومی خویش ناکارآمد عمل کرد، طوریکه از آن زمان به بعد، روند حل و جذب لُرها در قوم فارس آغاز شد که هنوز ادامه دارد. با اینکه اولین حزب قومی ایران《حزب ستاره بختیاری》سال ١٣٠٣ و اولین تشکلهای قومی تحت نام:《هیات اجتمایی》و《اتحادیه سعادت》از سوی نخبگان لُر تشکیل و اولین قیامها، علیه ناسیونالیسم فارسی، و حکومت اقتدارگرای رضاخان، از سوی لُرها صورت گرفت، اما پس از سرکوب این قیام، لُرها اولین قربانی سیاست فارس سازی شدند. دلایل چندی برای این امر می‌توان برشمرد از جمله اینکه قوم لُر به‌ویژه بختیاری از نظر جغرافیایی، ساکن سرزمینی است که در همسایگی مردم فارس قرار دارد و از اینرو تأثیرپذیری زیاد آنها از فارس، دلیل محیطی پیدا می‌کند. از طرفی سطح سواد و آگاهی از سابقه تاریخی در بین لُرها، همانند بسیاری از اقوام، بسیار پایین‌تر از آن بود که بتواند شخصیت قومی آنها را تعیین و تعریف کند. ماهیت فئودال سالارانه و بافت اجتماعی جوامع لُرنشین، زمینه را برای اختلاف و خودتخریبی درون قومی فراهم کرده بود و مواردی هم که درگیریهایی با دولت پیدا میشد، در نتیجه تعرض دولت و مقاومت لُرها در برابر روند تغییرات اجتماعی و فرهنگی بود. به‌عنوان مثال تلاش دولت مرکزی در تخته قاپو کردن عشایر به بهانه تأمین امنیت و تسریع پیشرفت به سوی تمدن! و کاستن از قدرت و نفوذ خوانین و رؤسای ایلات و عشایر، جزو اصلیترین محرکهای درگیری نظامی بین دولتیان و قوم لُر میگردید اما برخلاف مبارزات اقوام ترک و کُرد که ته مایه کمرنگی از خودآگاهی قومی در آن دیده میشد، در بین لُرها خودآگاهی قومی رشد نکرد. رضاخان بهترین راه‌حل مسئله اقوام را در پاک کردن صورت مسئله جستجو میکرد، اما عملاً در درازمدت راهکارهایی که ایران و ترکیه در پیش گرفتند از هم متفاوت و نتایج آنهم یکی نبود. در ترکیه تمام تلاش دولت در انکار هویت، حذف و نابودی فیزیکی تمام ویژگیهای فرهنگ غیرترک بود و با تغییر و تحریف تاریخ تمام اقوام و حتی خود ترکها‌ (با تغییر الفبا و تلاش در راستای ارائه هویتی جدید) به‌زعم خود بر خرابه‌های امپراتوری عثمانی کشوری دموکراتیک با ملتی یکدست و براساس اصول لائیک بنا نهادند. اما در ایران، بجای تحریف تاریخ فرهنگی اقوام و حذف فیزیکی آنها، با لطایف الحیل بجای تلاش مستقیم در راستای نابودی اقوام، زمینه را برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن مسائل قومی (بجز قوم فارس) فراهم کردند و چنانکه اقوام نه تنها در راستای حفظ و اشاعه ارزشهای قومی قدم برندارند بلکه از آنجا که اعتبار خویش را در انتساب به قوم برتر میافتند، فرار از خویشتن را پیشه ساخته و بدین سان در ایران با هزینه بسیار کمتر از ترکیه، مسائل قومی دستخوش فراموشی گردید و دراین میان متأسفانه قوم لُر، به‌ویژه نخبگان در این راه گوی سبقت از دیگران ربودند! ترک و کُرد بخاطر عقبه برون مرزی، با جهان بینی دیگری بزرگ شدند و از ایدئولوژی فارسی دور ماندند چرا که اقوام در ایران از اواسط قاجار که ملیگرایی نشو و نما یافت و آغاز پهلوی این ایدئولوژی حاکم بلامنازع شد و اقوام تا چشم باز کردند از رادیو، کتب درسی، مدارس، امنیه، نویسنده و شاعر فقط این ایدئولوژی را از بر شدند اما آن اقوام که امتداد برون مرزی داشتند هرگز تحت تأثیر این تبلیغات قرار نگرفتند. اصولاً کُرد، بلوچ و ترکمن در ایران به جهت آنکه سنی بودند از آغاز عهد صفوی هرگز زیر بار رکن شیعه نرفتند اینبار نیز قرائت آریایی شیعه را نپذیرفتند اما بقیه اقوام شیعه مثل: ترک، لُر، گیلک، مازنی که پیرو ایدئولوژی شیعه بودند از آنجا که رقابت دیرینه و تاریخی ترک و تات (فارس) چون آتش زیر خاکستر، معطل یک فوت است! نسیم های آگاهی قومی از آن‌سوی خزر، مردم ترک را به حرکت واداشت همچنین نسیم آگاهی عربی که از تلویزیون های دنیای عرب، اعراب ایران را قلقلک داد. ترکمن ها و بلوچ ها همینطور و حتی تالشها که بخشی از آنان آنسوی مرزند، منبع و منشأ این شور قومی اند که امروز ما در قومیتها می‌بینیم. در این بحبوحه، بی شک اگر قوم لُر یا گیلک که از آنسوی مرز نوا و آوازی نمی‌شنود، بخود بجنبد، بی گمان خودجوش است و شایان توجه! از یاد نبریم که اولین قیامها علیه پروژه مدرنیزاسیون رضاخان از سوی لُرها صورت گرفت در آن روزها خبری از یاری دیگر اقوام غیرفارس به این قیام نبود. همینطور اولین جمهوری در آسیا؛ جمهوری گیلان میرزا کوچک خان بود. لُرهای بختیاری و جنگلی های گیلان از اولین قیام کننده های حق طلبانه با مطالبات قومی بر علیه پروژه رضاخان بودند. بعدها در عهد پهلوی دوم، ترکها و کردها مطالبات قومی را روشنتر طرح کردند و البته با حمایت قدرت جهانی شوروی! هرچند همه چیز را در تحریکات خارجی ببینیم، ناچیز و منفعل انگاشتن توده مردم، جریانات فکری و عوامل داخلی و زمینه های اجتماعی و پیشینه تاریخی اینگونه رخدادهای تاریخی در جوامع قومی ایران است! با این‌حال حرکتهای قومی که منجر به حوادث آذربایجان و مهاباد شد نشانگر آنست که در آذربایجان و کردستان (هم مردم و هم نخبگان به جهت سنی بودن و عقبه برون مرزی) آمادگی جهت مطالبات قومی را داشتند.


  • جغرافیای فکری

    جغرافیای فکری: در جهان امروز،《جغرافیای فکری》مهم‌تر از جغرافیای سرزمینی است. در عین حال، انزوای فکری بدتر از انزوای جغرافیایی است. جغرافیای فکری شامل همه اقشار می‌شود: مهندس، پزشک، استاد، کارآفرین، نماینده مجلس، صنعت‌گر، مدیر، معلم و بانک‌دار. اما شعاع جغرافیای فکری افرادی که فکر می‌کنند و تصمیم می‌گیرند از همه مهم‌تر است چون آن‌چه مستقیم مشاهده می‌کنند، تجربه می‌کنند و در معرض قرار می‌گیرند در استنباط و استنتاج آنان تأثیر جدی دارد. هر ورودی، خروجی خود را دارد. از افرادی که اتصالات محدود (Connectivity) دارند، انتظار تغییری هم نیست. تنها عنصری که می‌تواند املاح ته‌نشین شده‌ی ذهن را تکان دهد، افزایش شعاع دایره‌ی زندگی، تعامل و یادگیری است. در چه شرایطی کودک زیر ده سال زبان می‌آموزد، شنا یاد می‌گیرد و با موسیقی آشنا می‌شود؟ وقتی‌که شعاع فکر پدر و مادر، حداقل سی سال را در بر گیرد. از کودک شش ساله انتظاری نیست که به اتکاء خود شنا بیاموزد. تاریخ اقتصادی اروپا به وضوح معرف این واقعیت است که "فرصت اتصالات" به کشورهای دیگر و حتی قاره‌های دیگر، زمینه‌ساز بزرگ‌تر شدن افق فکری و جغرافیای فکر کارآفرینان شد. معاشرت و تبادل نظر با افراد تکراری و ثابت، شعاع فکر را نیز با زنجیر قفل و متوقف می‌کند. بی‌دلیل نیست در دانشکده‌های مختلف دانشگاه‌های کلیدی جهان، همیشه چند نفر《استاد مهمان》از کشورهای دیگر حضور دارند، تا شعاع فکر دانشجو و اساتید وسیع‌تر شود. چگونه یک فرد، شرکت، بنگاه، محقق، مهندس، پزشک، نماینده، مدیر یا کارآفرین دائما می‌تواند جغرافیای فکر خود را گسترش دهد؟ با افراد جدیدی که معاشرت می­کند، از سیستم‌ها و تشکیلاتی که بازدید می‌کند، از بیوگرافی و تجربیات جدیدی که مطالعه می‌کند و از《فکر جدیدی》که باید شعاع اندیشه را همواره گسترش دهد. روان‌شناسان اجماع دارند که انسان ۹۰ درصد آن‌چه می‌گوید و بدان عمل می‌کند از ناخودآگاه (Unconscious) اوست. اگر در رسوبات ناخودآگاه، تشکیک نشود، خانه‌تکانی نشود، سؤال نشود، داده‌های نوین وارد نشود، نباید منتظر خروجی جدید بود. در دانشگاه‌های معتبر جهان رسم است، هر پنج سال اساتید به《فرصت مطالعاتی》بروند و از محیط دائمی خود دور شوند و یکسال در معرض تحقیق جدید، اندیشه‌های جدید، پاسخ‌های جدید و بلکه سؤال‌های جدید قرار بگیرند و شعاع فکری خود را توسعه بخشند. شاید کلیدی‌ترین خدمتی که یک دولت نسبت به مردم خود و به پرسنل خود و به‌خصوص پرسنل سیاسی و امنیتی خود می‌تواند عرضه کند، این است که《فرصت‌های مقایسه》را برای آن‌ها فراهم آورد و شعاع دوایر فکری آن‌ها را وسیع‌تر کند. انزوای سیاسی به‌تدریج توهم می‌آورد. انزوای فکری، فقر و انزوای معاشرتی، هر دو؛ توهم و فقر. |دکتر محمود سریع‌القلم|


  • جورج کارلین

    جرج کارلین: حکومت می‌خواهد به شما بگوید چیزهایی را که نمی‌توانید بگویید چون خلاف قانون هستند، یا نمی‌توانید بگویید چون خلاف مقررات هستند، یا این چیزی است که نمی‌توانید بگویید چون یک راز است. نمی‌توانید آنرا به او بگویید بخاطر اینکه او نگفته که می‌خواهد آنرا بداند. حکومت می‌خواهد اطلاع‌رسانی را کنترل کند و زبان را کنترل کند چرا که با آن روش می‌توان افکار را کنترل کرد، و اساساً هدفشان آن است. هدف مذهب هم همان است. ️مذهب چیزی جز کنترل ذهن نیست. مذهب فقط تلاش می‌کند ذهن شما را کنترل کند، افکار شما را کنترل کند، بنابراین چیزهایی را که نباید بگویید بخاطر اینکه گناه هستند مشخص می‌کنند؛ و اضافه بر آن با گفتن چیزهایی که نباید بگویید، مذهب می‌خواهد چیزهایی را که باید بگویید را هم مشخص کند؛ اینها اولین چیزهایی است که وقتی صبح بیدار شدید باید بگویید؛ اینها چیزهایی است که شب درست قبل از خواب باید بگویید؛ اینها چیزهایی است که همیشه در ماه آوریل بعد از ماه کامل در بهار وقتیکه زنگها به صدا در می‌آیند باید بگوییم. مذهب همیشه مطالبی را که شما باید بگویید مشخص می‌کند.


  • تخریب شاپوربختیار توسط پانکُردها

    پانکُردها خودشان را منبع جوشان علم فرض کرده و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد با حرارت آنرا تخریب می‌کنند. برشی از تیتر جعلی روزنامه انقلاب‌اسلامی بنی‌صدر را آوردند که مثلاً دکتربختیار را تخریب کنند. اما در هیچ کتابی و سندتاریخی یا مصاحبه و فیلمی، چنین اظهارنظری از دکتربختیار دیده یا شنیده نشده که بگوید: امیدوارم عراق، ایران را شکست دهد! این دروغ پشیزی ارزش و سندیت ندارد؛ چون تمام حرف‌ها و ادعاهایش برآمده از ذهن نویسنده یک روزنامه زرد است. وقتی شخصی از فردی نفرت بی دلیل داشته باشد مرتباً دست به اسپم گذاریهای تک جمله ای میزند که محتوای آن مغلوط و انباشته از فکت‌های نادرست و دیتاهای غلط و اشتباه فاحش در تحلیل است! بنی‌صدر هر اتفاقی که در دوره رییس‌جمهوریش می‌افتاد را بلافاصله به دکتربختیار نسبت می‌دهد؛ از بمب‌گذاری منافقین بگیر تا کودتای نوژه و حمله عراق! بنی‌صدر حتی قبل انقلاب از بختیار واهمه داشت و ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای دکتربختیار کرد! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند میگه: اگر نفس بختیار به امام‌خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته شود و جا بزند و نفع ما دراین نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنم! ملاقات را بهم زد که خودش رییس‌جمهور شود! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص برای نخست‌وزیری بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملّی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! حالا دکتربختیار که یار مصدق و عضو جبهه ملی بود امکان داره اینطور حرفی بزنه؟ می‌خواهند حتی خاطره او را هم بکشند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن را. بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی، هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی و به هر دو هم خیانت کرد! بعداً معلوم شد تمام اخبار جبهه‌ملّی را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! موضع جبهه‌ملی نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند: اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند! لذا فروهر بیست وشش دی پنجاه وهفت برای ملاقات عازم پاریس شد و شانزده روز بعد به کشور بازگشت و وزیر کار شد! مسعود رجوی پس از فرار از ایران به دکتربختیار پیغام میفرسته که صدام به او قول داده که نهایت همکاری را با ما خواهد کرد بختیار بسیار برآشفته میشه و به رجوی میگه: راهی که میروی نتیجه‌اش خیانت به ایران و تنفر مردم از تو خواهد بود. او در تمام مدت 37 روز نخست‌وزیری خود دنبال یک فرصت برای دیدار با امام‌خمینی بود تا بدون خونریزی اصلاحات مورد نظر امام‌خمینی انجام شود ولی افراد فرصت‌طلبی مثل: یزدی و بنی‌صدر و سنجابی و فروهر اجازه ندادند این ملاقات سر بگیرد چرا که آنها بفکر مطامع حزبی وشخصی بودند نه مصالح ایران. دکتر شاپوربختیار: اگر باز هم به ایران بازگردم همین یک حرف را به مردم خواهم زد که تنها راه نجات ایران دموکراسی است، هرقدر دشوار باشد و هرقدر ناپخته باشیم!



آخرین مقالات