چهار شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

خدمات سردار اسعد به حقوق شهروندی در عصر مشروطه

در این فصل، به اقدامات سردار اسعد در جلوگیری از "مجازاتهای بدنی خوارکننده" می پردازیم.

خدمات سردار اسعد به حقوق شهروندی در عصر مشروطه

در سال 1289 ش، تعدادی از اشرار و راهزنان مسیر تجاری کاشان - تهران به دستور وزارت داخله (کشور) و توسط یگان های عمل کننده دستگیر شدند  .فرمانده یگان عمل کننده، خسروخان بختیاری سردار ظفر بود. (که هم اکنون خیابان "ظفر" یا وحید دستگری در بلوار جردن تهران به نام خاندان اوست.)

سردار ظفر اشرار و راهزنانی را که دستگیر کرده بود، پیاده تا تهران برد و چنانچه عادت آن ایام بود، در هر آبادی و شهر مردم برای دیدن اشرار جمع می شدند و سوت و کف می زدند و هلهله می کردند و به دستگیرشدگان نفرین و ناسزا می گفتند.

سردار اسعد از رهبران مشروطه که در آن ایام وزارت داخله (وزارت کشور) را عهده دار بود، وقتی دستگیرشدگان به تهران رسیدند، فرمانده یگان انتظامی عمل کننده را توبیخ و ملامت کرد و گفت:

«چرا برای اینها گاری نگرفتید و یا آن ها را سوار نکرده، پیاده آوردید؟ این رفتار شما با اسرا، رسم قدیم بود که دسته ای را که اسیر می کردند با او اینگونه رفتار می کردند.(»

سردار ظفر بعدها در کتاب خاطرات خود با اشاره به اینکه در واقعه مذکور توسط سردار اسعد توبیخ شده است، در این باره نوشت:

"در حقیقت سردار اسعد راست می گفت و حق با او بود؛ کسی که اسیر شد، بیچاره است، باید با او به مسالمت و ملایمت رفتار کرد ولی ما ندانسته بدرفتاری کردیم".

مجازات ترذیلی یا خوارکننده« Degradatory punishment » مجازاتی است که لطمه به شؤون اجتماعی مجرم وارد سازد.

اقدام سردار اسعد در ممنوع کردن پیاده گرداندن دستگیرشدگان در آبادیها و شهرها را می توان از نخستین موارد پاسداری از حقوق شهروندی در حوزه منع کاربرد مجازات های خوارکننده دانست.

حدود چهل سال بعد، دستورالعملی شبیه آنچه سردار اسعد در ایران عصر مشروطه وضع کرده بود، در ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر (مصوب 1948) و ماده 7 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، درخصوص "ممنوعیت اعمال شکنجه یا رفتارها و مجازات های بیرحمانه، غیر انسانی یا ترذیلی نسبت به افراد" مصوب 16 دسامبر 1966 تصویب شد.

بعد از آن، در "اعلامیه حمایت از قربانیان شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازاتهای بیرحمانه، غیر انسانی یا ترذیلی" که در تاریخ 9 دسامبر 1975 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید نیز این آرمان انسانی مورد تاکید قرار گرفت.

"کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات های بیرحمانه، غیر انسانی یا تحقیر کننده" مصوب 10 دسامبر 1984 یک گام به جلوتر نهاد و به رویای انسانی امثال سردار اسعد در طول تاریخ، جامه عمل پوشاند.اما متاسفانه پس از گذشت یکصد و ده سال از این دستورالعمل او، هنوز مجازاتهای ترذیلی در نظام حقوقی ایران وجود دارد و چهره نامطلوبی از فرهنگ ایران و ایرانی را در جهان به نمایش می گذارد.

 

منبع:

کتاب "خدمات سردار اسعد به حقوق شهروندی در عصر مشروطه"، محسن حیدری، نشر تمتی، منتشر نشده

 نویسنده:محسن حیدری

16 نظر

  • ریشه های انقلاب مشروطه

    شاهزادگان قاجاری در کشت و کشتار مردم باهم رقابت داشتند. آنان حتی در شقاوت و بی رحمی هم با یکدیگر چشم و هم چشمی میکردند مثلأ ظل السلطان میگفت:من که بزرگترین فرزند ناصرالدین شاه هستم هنوز به اندازه معتمد الدوله نکشته ام و معتمد الدوله به خود میبالید که ۶۰۰ نفر را کشته است ( نیکی آر کدی ، ریشه های انقلاب ایران ، ص ۶ ) جیمز فریزر ( freizer ) در زمینه نحوه ی حکومت فتحعلیشاه بر ایران مینویسد:فتحعلیشاه به ایران مانند وطن خود که باید آنرا دوست داشته باشد و حفظ کند و ترقی دهد نمی نگرد بلکه آنرا به چشم ملک استیجاری نگاه میکند که مدت اجاره اش معلوم نیست و تمام فکر و ذکر او اینست که تا آنجا که ممکن است هر چه بیشتر از مردم پول بگیرد ( مصطفی وطن خواه ، موانع توسعه نیافتگی ایران ، ص ۱۳۶ ). هانری دوبرن ( duborn ) مینویسد:ایرانیها از تحولات جهان به کلی بی خبرند گویی در پشت دیوار چین زندگی میکنند ( تقی نصر ، ایران در برخورد با استعمارگران ، ص ۵۳ ). سرگور اوزلی پس از خطر حمله ناپلعون مینویسد:اکنون که خطر ناپلعون برطرف شد و سرحد هندوستان از تجاوز مصون مانده است باید ملت ایران را گذاشت تا در همین حالت توحش و بربریت باقی بمانند ( موانع توسعه نیافتگی در ایران ، ص ۲۲۰ ).


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • لُرها خودشان《سردار》دارند

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • غرور کاذب کفتار

    چندگویی که بد اندیش و حسود _ عیب گویان من مسکینند / گَه به خون ریختنم بر خیزند _ گَه به بَد خواستنم بنشینند / نیک باشی و بدت گوید خلق _ بِه که بد باشی و نیکت بینند! جهت لكه دار نمودن حيثيت قومی كه ساليان دراز كشوری به وجود آنان زنده و پايدار بود آگاهانه اقدام ميكنند به آنان بگوئيد نگاهی به كتاب《جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياری》به قلم يکی از ياران مجاهدين مشروطه خواه كه اصفهانی می‌باشد بنام دكتر نورالله دانشور علوی (مجاهدالسلطان) را مطالعه كنند نويسنده اين كتاب هم به عنوان دكتر اردو و هم به عنوان گزارشگر پابه پای مجاهدين بختياری در بيشترين مبارزات بود و مجاهدين بختياری را بعنوان يكی از اولين بنيان گزاران انقلاب مشروطه دانسته كه از مجلس شورای ملّی نيز لوح تقدير نوشته شده بر روی طلا به سردار مجاهدين به پاس رشادتها و اولين بنيانگزار انقلاب مشروطيت يعنی حاج عليقلی خان سردار اسد اعطا نمود! گذشته از آن سرداران بختياری اجازه نمیدادند كه افرادش در صحنه اعدام حتی دشمنانشان شركت كنند و يا حضور داشته باشند! آیا رسانه‌ میلی که باید در راستای اتحاد یک کشور نقش و سهم عمده ای داشته باشد، این چنین ناشیانه و بدون بررسی فیلم‌نامه‌ دریافتی اقدام به ساخت سریالی کند که انزجار و بدبینی را در جامعه رقم بزند؟ فتح قندهار، شرکت درانقلاب مشروطه و حضور گسترده در هشت سال جنگ و دیگر عرصه‌های کشوری توسط لُرهای بختیاری‌ برکسی پوشیده نیست و يقيناً يک سريال بی‌ارزش و زرد نمی‌تواند صداقت، شجاعت و صلابت مردم لُربختیاری را خدشه دار یا کتمان نمایند! امام خمینی گفته بودند: من شما بختیاری‌ها را می‌شناسم و با شما خاطره دارم، شما مدافع ایران بودید، پدران شما به ایران خدمت کردند و همچنین به گفته‌ رهبری: قوم لُر زبده‌ترین قوم‌هاست که مجاهدت و ایثار آنان در هشت سال جنگ برکسی پوشیده نیست! حالا چگونه توسط گمال تبریزی پانترک بَد معرفی می‌شوند؟ که باید از دست اندرکاران صداوسیما و همچنین نویسنده این سریال یعنی《علیرضا طالب‌زاده تهرانی》پرسید! در این شهر که شیرانش هزاران زخم بر تَن دارند _ غرور کاذب کفتاری مرا به گریه می‌اندازد!


  • شاپور بختیار

    هر لُری باید نسبت به توهین پاسخگو باشد وگرنه طرف مقابل سکوت ما را تعبیر به ضعف میکند و جری تر میشود! اجازه ندهید سر وصدای دیگران اندیشه درون شما را خفه کند لُرها نباید خودشان باشند تا اصفهانیا منابع مارا به تاراج ببرند! فارسها خودشان را منبع جوشان علم فرض میکنند و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد آنرا با حرارت تخریب می‌کنند. تنور شکم فارسها از جهل ما گرم شده! بختیاری را حکام پهلوی بواسطه قدرت‌نمایی و روحیه سلحشوری از داشته‌های بدیهی و سهم قانونی در بافت قدرت محروم کرد و مجاهدانش را خانه‌نشین کرد و تا فراز دار اعدام بدرقه کرد و سهم بختیاری تاکنون نادیده انگاشتن است! بختیار را کشتند حالا میخواهند خاطره اش را هم ترور کنند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن اما نمیتوانست در یکماه کار سی وهفت سال را ترمیم کند! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! موضع جبهه ملی (ملی منقلی) نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند لذا فروهر ۲۶ دی ۱۳۵۷ برای ملاقات عازم پاریس شد و ۱۶ روز بعد همراه امام به کشور بازگشت و وزیر کار شد! بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی! بعداً معلوم شد تمام اخبار حزب را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! بنی‌صدر، سنجابی و فروهر ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای بختیار کردند! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند گفت: اگر نفس بختیار به خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته بشود و جا بزند و نفع ما در این نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنیم! سیدمحمدغرضی اصفهانی عضو مجاهدین (مزاحمین) خلق بود و دوره چریکی در فلسطین دید و وزیرنفت، وزیر پست وتلگراف بود! به گفته هوشنگ صمدی (فرمانده تکاوران نیروی دریایی ارتش) زمانیکه غرضی استاندارخوزستان شد ۱۹ فرمانده ارشد را درمیدان صبحگاه لشگر ۹۲ اهواز اعدام کرد! چه برای این لشگر ‌ماند؟ ارتش با چه روحیه‌ای می‌خواهد بجنگد؟ آیت‌الله طاهری اصفهانی از دستور دهندگان حادثه سینما رکس آبادان بود و حسین تکبعلی‌زاده بعداز آتش زدن سینما به نزد او دراصفهان رفت! اینا مشاهیر اصفهانند حالا با وقاحت به دکترشاپوربختیار اهانت میکنی؟


  • انقلاب 57 فارس خور شد

    نورعلی مرادی (بئوار الیما): چطور انقلاب ۵۷ "فارس خور" شد؟ پاریزی کرمانی در کتابهایش از ترک، بلوچ و لُر به صفت غارتگر یاد کرده که درطول تاریخ جان، مال و زراعت فارس کویرنشین را چپاول کرده‌اند! وقتی دانشگاه تهران در رشته باستان‌شناسی قبول شدم سرکلاس دکترباستانی رفتم. وقتی کلاس تمام شد نزد استاد رفتم و از ارادت خودم به ایشان و آثارشان گفتم و عقده دل گشادم و گله کردم که شما نوشته‌اید: مشروطه "بختیاری گیر" شد! یعنی بختیاریها به اسم مشروطه مملکت و مناصب و اکثر ولایات ایران منجمله کرمان را قبضه کردند! شما نوشته‌اید که خوانین لُربختیاری که حاکم کرمان بودند کلاه نمدی خود را جلوی رعیت فارس میگرفتند و میگفتند: پُرس پِیل کو (پره پولش کن!) آیا خان حاکم محتاج پول سیاه رعیت پاپتی بوده؟ یا در وصف غارتگری ترکان درکتاب "تاریخ کرمان درعهد سلاجقه" شاهد آورده‌اید: چون فصل درو غلات فرا می‌رسید زمان مالیات از بن هر خوشه گندم، سواره ترکمن و از بغل هر ساقه جو، پیاده تُرک برای ستاندن خراج بر سر کرمان خراب میشد! شما چطور این همه بی‌عدالتی و ظلم چندقرن پیش را می‌بینید اما چپاول نفت و آب بلادلُرنشین را که خرج آبادانی کرمان شما و همتباران فارستان در یزد، تهران، سمنان، قم و اصفهان شده را نمی‌بینید؟ شما گفته‌اید بعد انقلاب مشروطه لُربختیاری همه مناصب دولتی را غصب کرد الآن چطورست که همه فارسهای کرمان، اصفهان، یزد، سمنان و قم تمام مناصب کشوری، نظامی واقتصادی را دراختیار دارند اما لُر و بلوچ در حاشیه‌اند؟ شما به‌عنوان یک فارس چطور این غارت و بی‌عدالتی صدساله پهلوی وحکومت جمهوری را که همتباران فارستان بر اریکه قدرت سوارند را ندیده‌اید و انتقاد نکرده‌اید؟ آیا ما حق داریم بگوییم مملکت ایران دراین یک قرن "فارس خور" شد؟ ملّی شدن نفت، انقلاب سفید و انقلاب ۵۷ "فارس خور" شد! پاریزی کرمانی با لودگی (که ویژگی ژنتیکی فارسهاست) گفت: من مورخ هستم کمتر به تاریخ معاصر علاقه‌مندم! حقیقت آنکه انقلاب ۵۷ میتوانست اتفاق مبارکی باشد و منشأ خیر برای تمام اقوام شود بطوریکه در ابتدای انقلاب بقدر تمام پنجاه سال قبل جاده‌کشی، برق کشی، آبرسانی و تسهیلات رفاهی برای مناطق محروم ایران فراهم شد اما مع الاسف: خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود!


  • اسد امیرپور

    اسد امیر پور: هر که آمد در لُرستان بار خود پیچید و رفت _ بر لُرستانی ساده زیر لب خندید و رفت / هر رییسی که ز ثبت آمد روزی روی کار _ از پی تضییع حق مالکین کوشید و رفت / با پلاک اصل و فرع و حیله های مختلف _ گوشت و پوست یک به یک الوار را بلعید و رفت / با تحیر شو دمی خیره به عمال طرق _ هر رییس و هر مباشر پولها دزدید و رفت / این مظالم جمله انجام وظیفه نام داشت _ هر کس آمد چون کنه بر پای لُر چسبید و رفت / احمدآقا آن امیر مقتدر در بدو امر _ مدتی با مردم غیور لُر جنگید و رفت / روی کار آمد ز بعد وی خزاعی قصاب _ با جنایت، کار آن فرمانده انجامید و رفت / هر کجا آزاده مرد شیرگیری داشتیم _ دستهایش را به خون پاکش آلایید و رفت / نوبت فرماندهی زآن پس به شاه بختی رسید _ گوشت یا بوزیر دندان لقمه ها جوید و رفت / گیگو آن سرهنگ خون آشام آسوری نژاد _ هستی اولاد صید مهدی ز بن چاپید و رفت / دیدی آخر شیر محمد با رحیم نیک نفس _ حین خدمت چوبه های دار را بوسید و رفت / بین آنها نیز بودند کسانی مفت خور _ هر یک از این خوان یغما کاسه ها لیسید و رفت / یک دو روزی…راهش به مجلس باز شد _ بی نوا از بیسوادی روی برتابید و رفت / ما هم اندر مجلس شورا وکیلی داشتیم _ پنج دوره شد وکیل و کس از او نشنید و رفت / مزرعه باشد جهان، اولاد آدم چون علف _ عاقبت بینی که اندک مدتی خشکید و رفت.


  • بخش محروم ذلقی الیگودرز

    روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹، نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! شهرستان الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و مردم هیچ امکاناتی ندارند و در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! ما روستاهایی داریم که برای رفتن به آنجا دو روز راه است ولی اگر جاده احداث شود فقط ۲ ساعت طول میکشد! هر روز آمار عجیب و غریب فقر و بیکاری و لرستان تیتر اول هر رسانه محلی و ملی شده است. این روزها آمار «فلاکت» و بدبختی مردم لرستان زخم کهنه‌ی فقر و محرومیت و بی‌توجهی مسئولان محلی و ملی را باز نموده و هر دم از این باغ بری می‌رسد! واژه‌ای که عمق فاجعه و سنگینی بیان آن‌هم واقعاً متأثر کننده است. درد، رنج، یاس، ناامیدی و بدبختی تمام با کلمه‌ای به نام «فلاکت» بار معنی کامل پیدا می‌کند و نیازی به جستجو در ادبیات و کلمات برای رساندن مفهوم محرومیت و مظلومیت یک مردم سراغ نداریم. این فلاکت و محرومیت سال‌هاست در لرستان جاری و ساری است یک دلیل عمده آن به تصمیم‌گیری و نگاه به بالای مسئولان و مدیران استانی برمی‌گردد. زمانی که مدیران و مسئولان استانی به تقلید از مدیران رده‌بالای کشور بدون بررسی و نیازسنجی و امکان‌سنجی و پالایش آماری سرزمینی سعی در انجام فرامین بالادستی دارند و به تقلید نسخه برای رفع مشکلات استان می‌پیچند نتیجه‌ای جز فقر و فلاکت به بار نمی‌نشیند. به‌عنوان نمونه در بخش زز و ماهروی استان لرستان روستاهایی وجود دارد که در اوج محرومیت و فقر بسر برده و راه‌های صعب‌العبور و عدم دسترسی به ساده‌ترین امکانات فقر و بدبختی مردم این منطقه را برای سال‌ها دوچندان نموده است. مردمی سخت‌کوش و صادق و ساده که باوجود تمام محرومیت‌ها در جنگ تحمیلی شهدای عزیز و گران‌قدری تقدیم این آب‌وخاک نموده‌اند. همین‌که ساعت‌ها در مناطق صعب‌العبور می‌گذری و در روستایی کوچک و دورافتاده پرچم شهیدی برافراشته شده بی‌گمان عشق و علاقه به مام وطن و آرمان‌های انقلاب اسلامی هویدا می‌شود و با زبان بی‌زبانی این پرچم نماد فداکاری، ایثار، گذشت و ایستادگی در مقابل دشمنان این سرزمین منحصر به جغرافیا، زبان و قومیتی خاص نیست بلکه تجلی میهن‌دوستی و مرزداری ذاتی مردمان ایران اسلامی است. این مهم وظیفه و خدمت‌رسانی مسئولین کشوری را به مردم این سرزمین را گوشزد می‌کند. هم‌وطنانی که سال‌های سال است فراموش‌شدگان ابدی لرستان نام‌گرفته‌اند و هر ساله با آغاز فصل سرما و برف راه‌های ارتباطی آن‌ها تا بهار قطع و در انزوای کامل به سر می‌برند. چند سال قبل در روستای امام‌زاده داوود (ع) راه ارتباطی با حداقل 15 روستای اطراف مثل روستاهای سراب، موس، چال بزرگ، تاوبر، کدیورو اسلام‌آباد و دهگه و...از طریق این روستا انجام می‌گیرد، با احداث پلی بر روی رودخانه برقرار گردید که متأسفانه این پل در سیلاب‌های سال‌های گذشته تخریب و رفت‌وآمد مردم منطقه با روستاهای اطراف و مرکز بخش قطع‌شده و راه ارتباطی این روستاها برای کمک‌رسانی و ارتباطات با منطقه قطع و به‌سختی از طریق راه‌های مالرو و صعب‌العبور کوهستانی صورت می‌گیرد. کمتر از دو سال از تخریب پل می‌گذرد و مسوولان هم برنامه‌ای برای برقراری ارتباط روستاهای منطقه نداشته و مردم این مناطق استان فراموش شده‌اند. تابستان با مشقت فراوان به‌سختی از رودخانه عبور می‌کنند و با شروع فصل پاییز و بارش باران و برف تنها راه ارتباط مواصلاتی روستاهای مذکور با مرکز بخش و مرگسر و اما زاده داوود (ع) قطع می‌شود. امید است مسئولین محترم و مدیران استانی ضمن توجه به مناطق محروم و دورافتاده استان حجم فقر و فلاکت مردم را بیش‌ازپیش بیشتر نسازند و این مردم نجیب و مظلوم را فراموش نکنند. سعید معتمدی/ یافته


  • رویارویی روشنفکران ایران با غرب

    رویارویی روشنفکران ایران با معرفی اندیشه‌های غرب برای برون رفت از انحطاط و شیوه برخورد آنها با تجدد: 1) راهکار تطبیق و تلفیق که هدفش سازگاری آموزه‌های غربی با اسلام بود که برجسته ترین نماینده این اندیشه مستشارالدوله صاحب کتاب《یک کلمه=قانون》بود. او تلاش کرد در کتابش از سازگاری احکام و فقه اسلامی با مفاهیم موجود در فرانسه سخن بگوید که ماشاءالله آجودانی درکتاب مشروطه ایرانی در انتقاد از این نوع تفکر می‌نویسد: مفاهیم غرب را گرفتیم و با اسلام درهم آمیختیم و دچار تقلیل مفاهیم شدیم! متفکران ایرانی قرن 19 اندیشه غربی را در چارچوب فهم خودشون درک کردند نه آن چیزی که در واقعیت بود! در واقع غرب به‌عنوان نماینده مدرنیته و اسلام که به‌شدت سنت گراست مثل دو قطب متضاد و دو منظومه فکری متفاوت باهم قابل انطباق نیستند! دکتر سریع القلم درکتاب اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار، ص 145، مینویسد: این دو طرز تفکر، بازی فکری با حاصل جمع صفر بود و ورود یکی، خروج کامل دیگری را می‌طلبید. 2) برخی به تطبیق آموزه‌های غربی با اسلام باورمند نبودند و این دو اندیشه را از اساس باهم متفاوت میدانستند《فتح علی آخوند زاده》از روشنفکرانی بود که میگفت: غرب با اسلام از اساس تفاوت بنیادی باهم دارند. دکتر آدمیت درکتاب《فکر دموکراسی اجتماعی》ص 4 مینویسد: روحانیون در درجه اول در پی ریاست فائقه بودند نه معتقد به نظام پارلمانی و سیاست عقلی! آبراهامیان در تاریخ ایران مدرن ص 94 مینویسد: محمدعلیشاه در تلاش بود تا با جایگزینی اصطلاع《مشروعه》بجای مفهوم مدرن《مشروطه》تعهدات شاه قبلی را تعدیل کند. درکتاب ایران بین دو انقلاب ص 118 آمده: روزنامه صور اسرافیل با طرح موضوع کناره‌گیری روحانیون از سیاست و هجو آنان به‌عنوان اخاذهایی که اهدافشان را با موعظه پنهان میکنند جنجال بپا کرد و حبل المتین نویسندگان قانون اساسی را بدلیل تاسیس کمیته عالی بررسی مشروعیت دینی قوانین مصوبه مجلس مورد تمسخر قرار داد: اینکار به همان اندازه بی معنی است که برای بررسی دقیق اعتبار حقوقی کلیه قوانین تجاری که نمایندگان تصویب کرده‌اند یک کمیته عالی متشکل از 5 تاجر تشکیل دهیم! لیبرالها علما را به توجیه منافع ریاکاران متهم کردند و خواستار بهبود فوری حقوق اقلیتهای مذهبی و زنان بودند و همچنین آن مواد قانون اساسی که به علما اختیار لغو قوانین مجلس را میداد را مورد انتقاد قرار دادند و معتقد بودند قوانین دولت باید از شریعت جدا شود! شیخ فضل الله نوری انجمن محمد را تاسیس کرد تا به دفاع از شریعت در برابر مشروطه طلبان بپردازد این جمعیت از روحانیون، طلاب، مستخدمین دربار، دهقانان اراضی سلطنتی ورامین، کارگران، فقرا، صنعتگران، قاطرچی ها و شاغلان رده پایین تشکیل میشد. شیخ فضل الله در گردهمایی گفت: فکر برابری یک《بدعت خارجی》است و بی ثباتی و تنزل فکری را به《ملکم ارمنی بی دین》نسبت داد و اعلام کرد: لیبرال های مجلس مثل ژاکوبن های فرانسه بسوی آنارشیسم و نهیلیسم می‌روند و جماعت شنونده با این سخنان تحریک شدند و به هر عابری که کلاه اروپایی بسر داشت بعنوان《مشروطه خواه بی دین》یورش بردند. شیخ فضل الله خطاب به ناظم الاسلام کرمانی می‌گوید: ترا به اسلام قسم میدهم آیا مدارس جدید خلاف شرع نیست؟ آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمیکند؟ مدارس را افتتاح کردید، در جراید از ترویج مدارس نوشتید، حال شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟ (حامد الگار، میرزا ملکم خان، ص 106).برخی مانند تقی زاده اقتباس کامل و بعضی مانند شیخ فضل الله نوری نفی کامل و بعضی مانند ملکم خان اقتباس گزینشی را پیشنهاد میکردند! مرامهای فکری اجازه هم پوشانی نمیداد و روحیه افراد بگونه‌ای بود که مصالحه در کار نبود. ایرانیان نه میتوانستند از دیگران بیاموزند و کشور را متحول کنند و نه درمیان خود توانایی اجماع سازی داشتند! در واقع زمینه و ظرفیت《هماهنگی فکری》و《انسجام عملی》وجود نداشت و کار سیاسی داستان مرگ و زندگی بود و برخوردها خشونت آمیز و حذفی! از اینرو افراد در طرح نظریات و پیشبرد اهداف سیاسی خود ناچاراً به عوام فریبی، تکفیر، افترا و نسبتهای ناروا و قتل متوسل می‌شدند (مشروطه ایرانی،ماشاءالله آجودانی، ص ۳۸۴). مخالفین شیخ فضل الله او را مجرم میخواندند و وی متمم قانون اساسی را ضلالت نامه خطاب میکرد! واقعیت این بود که ظهور یک جریان در ایران همیشه باعث حذف و نابودی دیگری بوده‌است چون گروهها و تفکرات، زمینه کار جمعی و عمومی را نداشته‌اند! تضاد میان مدرنیته و اسلام و ناسازگاری فلسفی میان این دو مکتب فکری باعث تداوم اقتدارگرایی گردید و آنقدر طرفین در پی حذف و تخریب و نابودی یکدیگر کوشیدند که در نهایت به استبداد رضاخانی انجامید (اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار، سریع‌القلم، ص 153).


  • جغرافیای فکری

    جغرافیای فکری: در جهان امروز،《جغرافیای فکری》مهم‌تر از جغرافیای سرزمینی است. در عین حال، انزوای فکری بدتر از انزوای جغرافیایی است. جغرافیای فکری شامل همه اقشار می‌شود: مهندس، پزشک، استاد، کارآفرین، نماینده مجلس، صنعت‌گر، مدیر، معلم و بانک‌دار. اما شعاع جغرافیای فکری افرادی که فکر می‌کنند و تصمیم می‌گیرند از همه مهم‌تر است چون آن‌چه مستقیم مشاهده می‌کنند، تجربه می‌کنند و در معرض قرار می‌گیرند در استنباط و استنتاج آنان تأثیر جدی دارد. هر ورودی، خروجی خود را دارد. از افرادی که اتصالات محدود (Connectivity) دارند، انتظار تغییری هم نیست. تنها عنصری که می‌تواند املاح ته‌نشین شده‌ی ذهن را تکان دهد، افزایش شعاع دایره‌ی زندگی، تعامل و یادگیری است. در چه شرایطی کودک زیر ده سال زبان می‌آموزد، شنا یاد می‌گیرد و با موسیقی آشنا می‌شود؟ وقتی‌که شعاع فکر پدر و مادر، حداقل سی سال را در بر گیرد. از کودک شش ساله انتظاری نیست که به اتکاء خود شنا بیاموزد. تاریخ اقتصادی اروپا به وضوح معرف این واقعیت است که "فرصت اتصالات" به کشورهای دیگر و حتی قاره‌های دیگر، زمینه‌ساز بزرگ‌تر شدن افق فکری و جغرافیای فکر کارآفرینان شد. معاشرت و تبادل نظر با افراد تکراری و ثابت، شعاع فکر را نیز با زنجیر قفل و متوقف می‌کند. بی‌دلیل نیست در دانشکده‌های مختلف دانشگاه‌های کلیدی جهان، همیشه چند نفر《استاد مهمان》از کشورهای دیگر حضور دارند، تا شعاع فکر دانشجو و اساتید وسیع‌تر شود. چگونه یک فرد، شرکت، بنگاه، محقق، مهندس، پزشک، نماینده، مدیر یا کارآفرین دائما می‌تواند جغرافیای فکر خود را گسترش دهد؟ با افراد جدیدی که معاشرت می­کند، از سیستم‌ها و تشکیلاتی که بازدید می‌کند، از بیوگرافی و تجربیات جدیدی که مطالعه می‌کند و از《فکر جدیدی》که باید شعاع اندیشه را همواره گسترش دهد. روان‌شناسان اجماع دارند که انسان ۹۰ درصد آن‌چه می‌گوید و بدان عمل می‌کند از ناخودآگاه (Unconscious) اوست. اگر در رسوبات ناخودآگاه، تشکیک نشود، خانه‌تکانی نشود، سؤال نشود، داده‌های نوین وارد نشود، نباید منتظر خروجی جدید بود. در دانشگاه‌های معتبر جهان رسم است، هر پنج سال اساتید به《فرصت مطالعاتی》بروند و از محیط دائمی خود دور شوند و یکسال در معرض تحقیق جدید، اندیشه‌های جدید، پاسخ‌های جدید و بلکه سؤال‌های جدید قرار بگیرند و شعاع فکری خود را توسعه بخشند. شاید کلیدی‌ترین خدمتی که یک دولت نسبت به مردم خود و به پرسنل خود و به‌خصوص پرسنل سیاسی و امنیتی خود می‌تواند عرضه کند، این است که《فرصت‌های مقایسه》را برای آن‌ها فراهم آورد و شعاع دوایر فکری آن‌ها را وسیع‌تر کند. انزوای سیاسی به‌تدریج توهم می‌آورد. انزوای فکری، فقر و انزوای معاشرتی، هر دو؛ توهم و فقر. |دکتر محمود سریع‌القلم|


  • ناجوانمردی رضاخان در حق بختیاری ها

    جعفر قلیخان معروف به سردار اسعد بختیاری از روسای مجاهدین بختیاری مشروطه و از رجال و وزرای عهد مشروطه و پهلوی اول بود. وی پسر حاج علیقلی خان بختیاری بود. او بعد از کودتا والی کرمان شد و زمانیکه رضاخان به نخست‌وزیری رسید، وزیر پست و تلگراف شد. او نیز ازجمله کسانی بود که گرفتار خشم و دسیسه رضاشاه شد. در آن زمان برای اینکه زمینه حذفش از قدرت را فراهم کنند شایعه کردند که مخفیانه به سرزمین بختیاری اسلحه فرستاده و رضاشاه این مسئله را در نشریات اینگونه بازتاب داد که توطئه‌ای توسط خوانین بختیاری و در رأس آنها سردار اسعد بختیاری علیه وی درحال انجام است و نهایتاً این دسیسه منجر به قتل سردار اسعد و پیگیری مجدانه اسکان اجباری ایل بختیاری، خلع سلاح آنان، تصاحب املاک و یهام نفت و تخریب وجهه آنها در سطح ملی شد. در واقع رضاشاه طبق خصیصه دیکتاتورها وجود هرگونه افراد لایق و محبوبی در اجتماع را تاب نمی‌آورد و همان کاری که با میرزاده عشقی، مدرس، فرخی یزدی، دکتر تقی ارانی، داور و تیمورتاش کرد بر سر سردار اسعد سوم هم آورد. آبان سال ۱۳۱۲ رضا افشار استاندار اصفهان طرحی برای حذف جعفرقلیخان بختیاری ریخت و به رضاخان گفت: اعلیحضرت توطئه‌ای بوسیله سردار اسعد بختیاری‌ علیه جان شما طراحی شده و در شمال نزدیک کندوان بختیاریها کمین کردند تا شمارو ترور کنند!!! آخر این حرف با کدام عقل سلیم همخوانی دارد؟ بختیاریها که درانقلاب مشروطه رو در روی استبداد ایستادند و جانبازی کردند و زمان رضاشاه وزارت جنگ، استانداری خراسان، و وزارت پست در اختیارشان بود حالا چرا باید ریسک کنند و یکدفعه رضاشاه را در سرزمین مادریش (مازندران) ترور کنند؟ حسن تقی زاده میگه: رهبر معنوی بختیاری، جعفرقلیخان بود. مورگان شوستر می‌گوید: از کسانیکه برای مشروطه و آزادی میکوشیدند کسی پاکیزه‌تر و صمیمی تر و به جان کوشیده تر از سردار اسعد نبود و در تمام جنگهای مشروطه با مستبدین، سرداراسعد و یپرم خان حضور داشتند. ملک الشعرای بهار میگه: در دبیرستان ارامنه رضاشاه و سردار اسعد و من حضور داشتیم که رضاشاه داشت خاطره‌ای از یپرم ارمنی تعریف میکرد و گفت: ما در جنگ فلان در رکاب سرداراسعد بودیم ولی سرداراسعد تواضع کرد و گفت: خیر قربان ما در رکاب شما بودیم. مقام سردار خیلی بالاتر از این حرفهاست. برای به تخت نشستن رضاشاه بیشترین تلاش را تیمورتاش و سرداراسعد کردند. در جنگ ممسنی، قشون ارتش شکست خوردند و 1500 کشته دادند ولی سرداراسعد (وزیرجنگ) با تعداد کمی اوضاع را آرام کرد و رضاشاه گفت: تو باید تا آخر عمر وزیر جنگ بمانی. رضاشاه با عصبانیت به رضا افشار می‌گوید: موضوع چیست؟ سردار اسعد از دوستان صمیمی ماست چرا چنین کاری می‌خواهد بکند؟ باورکردنی نیست این خزعبلات را از کجا آوردی؟ رضا افشار میگوید: یکی از بختیاری‌ها روی سابقه دوستی نسبت به من، این حرف را گفت (حالا پیدا کنید پرتقال فروش را) رضاشاه فوراً به سرتیپ مرتضی یزدان پناه دستور می‌دهد با افراد نظامی به کندوان برود و همه‌جا را وارسی کنند اما هیچ اثری از افراد مسلح در کندوان نیافتند اما همین سوءظن و بدگمانی برای حذف جعفرقلیخان کفایت میکرد صبح روز بعد طبق برنامه قبلی رضاشاه عازم شمال ‌شد و سرداراسعد را مثل دفعات قبل با خود ‌برد و در طول سفر طوری رفتار ‌کرد که گویی هیچ اتفاقی رخ نداده و مانند همه شب‌ها بعد از شام، با سردار اسعد مشغول تخته نرد و ورق بازی ‌شد و سردار مرتب به عمد میباخت (از رضاشاه که نمیشه بُرد) رضاشاه به کنایه میگه: سردار بخت ازت برگشته! این سخن در گوش سردار یعنی داری میبازی ولی قصد رضاشاه کشتنش بود. شب چهار قزاق ریختن سرش و رضاشاه دستور بازداشتش را صادر کرد و تحت‌الحفظ به زندان قصر منتقل ‌شد بدون اینکه حق دفاعی داشته باشد و در آنجا دکتراحمدی با آمپول سم خفیف را روزانه به بدن او تزریق میکرد. سردار در زندان چوب کبریت به زبان زد و روی کاغذ سیگار نوشت: بخدا سوگند در تمام جنگها ترس به دل راه ندادم اما هر صبح پزشک احمدی با آمپولش میاد میگه: ویتامین‌تون دیر شده و سم تزریق میکند و من تنم میلرزد! دکتر یرواند آبراهامیان درکتاب《ایران بین دوانقلاب》صفحه 176، می‌نویسد: سیاست متناقض رضاشاه در برخورد با لرهای بختیاری نمایان شد. از سال 1303 تا 1306 که ارتش در جنگ با اعراب، بلوچها، لرهای لُرستان، قشقایی ها و سمیتقو به کمک بختیاریها نیاز داشت، رضاشاه، وزارت جنگ و استانداری خراسان را به جعفرقلیخان سردار اسعد از اعضای برجسته خانواده ایلخانی بختیاری داد. رضاشاه همچنین مقام ایل بیگی را به امیرجنگ برادر کوچکتر سرداراسعد و مقام ایلخانی را به سردار محتشم رئیس خانواده حاج ایلخانی رقیب واگذار کرد. ولی از سال 1306 تا 1308 که ارتش دیگر به همکاری نیروهای بختیاری نیازی نداشت، رضاشاه با متحدان پیشین خود به مخالفت برخاست. وی با اختلاف افکنی، آتش نیمه‌روشن میان خانواده‌های ایلخانی و حاج ایلخانی و جناحهای هفت‌لنگ و چهارلنگ را ماهرانه شعله‌ور ساخت. بار مالیاتی را به دوش هفت لنگ منتقل کرد، مراتع را دوباره به ثبت رسانید و یک بخش اداری جدید با یک ایلخان جدید، برای چهارلنگ ایجاد کرد. در نتیجه هنگامیکه هفت لنگ در سال 1308 شورش کرد، چهارلنگ به پشتیبانی از رضاشاه برخاست. رضاشاه پس از این سرکوب، هفت لنگ را خلع سلاح کرد، برخی دسته های آنان را اسکان داد، رؤسایشان را وادار کرد تا زمینهای خود را به تجار محلی بفروشند، سهام نفتی و املاک آنان را مصادره کرد و 17 تن از خوانین آنها از جمله سردار اسعد، امیرجنگ و سردار محتشم را زندانی و از بین برد. پس از هفت لنگ نوبت به چهارلنگ رسید. رضاشاه آنان را نیز خلع سلاح کرد و تحت نظارت حکومت نظامی درآورد و مناطق بختیاری را بین استانهای همجوار تقسیم کرد. سال 1310 با لغو همه القاب ایلاتی، مقام‌های ایلخانی و ایل بیگی نیز لغو شد. (ایران بین دو انقلاب، ص 176)


  • تخریب شاپوربختیار توسط پانکُردها

    پانکُردها خودشان را منبع جوشان علم فرض کرده و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد با حرارت آنرا تخریب می‌کنند. برشی از تیتر جعلی روزنامه انقلاب‌اسلامی بنی‌صدر را آوردند که مثلاً دکتربختیار را تخریب کنند. اما در هیچ کتابی و سندتاریخی یا مصاحبه و فیلمی، چنین اظهارنظری از دکتربختیار دیده یا شنیده نشده که بگوید: امیدوارم عراق، ایران را شکست دهد! این دروغ پشیزی ارزش و سندیت ندارد؛ چون تمام حرف‌ها و ادعاهایش برآمده از ذهن نویسنده یک روزنامه زرد است. وقتی شخصی از فردی نفرت بی دلیل داشته باشد مرتباً دست به اسپم گذاریهای تک جمله ای میزند که محتوای آن مغلوط و انباشته از فکت‌های نادرست و دیتاهای غلط و اشتباه فاحش در تحلیل است! بنی‌صدر هر اتفاقی که در دوره رییس‌جمهوریش می‌افتاد را بلافاصله به دکتربختیار نسبت می‌دهد؛ از بمب‌گذاری منافقین بگیر تا کودتای نوژه و حمله عراق! بنی‌صدر حتی قبل انقلاب از بختیار واهمه داشت و ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای دکتربختیار کرد! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند میگه: اگر نفس بختیار به امام‌خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته شود و جا بزند و نفع ما دراین نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنم! ملاقات را بهم زد که خودش رییس‌جمهور شود! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص برای نخست‌وزیری بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملّی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! حالا دکتربختیار که یار مصدق و عضو جبهه ملی بود امکان داره اینطور حرفی بزنه؟ می‌خواهند حتی خاطره او را هم بکشند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن را. بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی، هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی و به هر دو هم خیانت کرد! بعداً معلوم شد تمام اخبار جبهه‌ملّی را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! موضع جبهه‌ملی نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند: اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند! لذا فروهر بیست وشش دی پنجاه وهفت برای ملاقات عازم پاریس شد و شانزده روز بعد به کشور بازگشت و وزیر کار شد! مسعود رجوی پس از فرار از ایران به دکتربختیار پیغام میفرسته که صدام به او قول داده که نهایت همکاری را با ما خواهد کرد بختیار بسیار برآشفته میشه و به رجوی میگه: راهی که میروی نتیجه‌اش خیانت به ایران و تنفر مردم از تو خواهد بود. او در تمام مدت 37 روز نخست‌وزیری خود دنبال یک فرصت برای دیدار با امام‌خمینی بود تا بدون خونریزی اصلاحات مورد نظر امام‌خمینی انجام شود ولی افراد فرصت‌طلبی مثل: یزدی و بنی‌صدر و سنجابی و فروهر اجازه ندادند این ملاقات سر بگیرد چرا که آنها بفکر مطامع حزبی وشخصی بودند نه مصالح ایران. دکتر شاپوربختیار: اگر باز هم به ایران بازگردم همین یک حرف را به مردم خواهم زد که تنها راه نجات ایران دموکراسی است، هرقدر دشوار باشد و هرقدر ناپخته باشیم!


  • سرداراسعد بختیاری؛ قهرمان ملی

    قهرمان ملی: ️سردار اسعد بختیاری سردار ایران افتخار دیگر لُرها. ️سردار اسعد بختیاری، زاده شهر جونقان در چهارمحال بختیاری بود. سردار اسعد در دوران مشروطه مهمترین کار را کرد، فتح تهران پایتخت حکومت استبدادی قاجار برای نهادن حکومت مشروطه. سخن سردار اسعد درباره ایران: ایران بزرگ، آرمان بزرگ می‌خواهد. سردار اسعد بختیاری از تیره ایلخانی جونقان بود. او تمام لُران را از سراسر ایران برای فتح تهران و رهایی ایران از ظلم و استبداد قاجار فرا خواند و از جونقان بختیاری با سواران لُر راهی اصفهان شد. در اصفهان در عالی قاپو توقف کرد و بعد راهی تهران شد. تهران را محاصره کرد و شاه قجری مجبور شد حکم اجرای مشروطه را امضا کند حال چرا در کتابهای درسی عکسهای ستارخان و باقرخان را می‌زنند و زیر آن بدون گفتن نام سردار اسعد، می‌گویند سپاه مشروطه خواه، تهران را فتح کرد!!! ستارخان بزرگمردی بود که می‌خواست ارمنستان، گرجستان، اران را به زیر پرچم ایران بیاورد. او مرد بزرگی بود اما هیچ بزرگمردی نباید در تاریخ گم شود و بزرگ مرد مشروطه سردار اسعدبختیاری بود که مشروطه را با شجاعت حمله به تهران پیروز کرد بله شجاعت را او به خرج داد. سردار اسعد بزرگمردی بود در عصر معاصر که تکرار نشدنی است. میهن دوستی و میهن پرستی درمیان لُرها سنتی کهن و از شاخصه های هویت آنهاست. سردار اسعد بختیاری یک میهن دوست بود. کسی بود که برای آزادی و آرامش ملت ایران علیه حکومت قاجار شورید. روحش شاد و یادش گرامی باد.


  • سردار اسعد بختیاری؛ قهرمان ملی

    قهرمان ملی: ️سردار اسعد بختیاری سردار ایران افتخار دیگر لُرها. ️سردار اسعد بختیاری، زاده شهر جونقان در چهارمحال بختیاری بود. سردار اسعد در دوران مشروطه مهمترین کار را کرد، فتح تهران پایتخت حکومت استبدادی قاجار برای نهادن حکومت مشروطه. سخن سردار اسعد درباره ایران: ایران بزرگ، آرمان بزرگ می‌خواهد. سردار اسعد بختیاری از تیره ایلخانی جونقان بود. او تمام لُران را از سراسر ایران برای فتح تهران و رهایی ایران از ظلم و استبداد قاجار فرا خواند و از جونقان بختیاری با سواران لُر راهی اصفهان شد. در اصفهان در عالی قاپو توقف کرد و بعد راهی تهران شد. تهران را محاصره کرد و شاه قجری مجبور شد حکم اجرای مشروطه را امضا کند حال چرا در کتابهای درسی عکسهای ستارخان و باقرخان را می‌زنند و زیر آن بدون گفتن نام سردار اسعد، می‌گویند سپاه مشروطه خواه، تهران را فتح کرد!!! ستارخان بزرگمردی بود که می‌خواست ارمنستان، گرجستان، اران را به زیر پرچم ایران بیاورد. او مرد بزرگی بود اما هیچ بزرگمردی نباید در تاریخ گم شود و بزرگ مرد مشروطه سردار اسعدبختیاری بود که مشروطه را با شجاعت حمله به تهران پیروز کرد بله شجاعت را او به خرج داد. سردار اسعد بزرگمردی بود در عصر معاصر که تکرار نشدنی است. میهن دوستی و میهن پرستی درمیان لُرها سنتی کهن و از شاخصه های هویت آنهاست. سردار اسعد بختیاری یک میهن دوست بود. کسی بود که برای آزادی و آرامش ملت ایران علیه حکومت قاجار شورید. روحش شاد و یادش گرامی باد.



آخرین مقالات