شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

اثرات پانکردیسم بر جامعه لر

گروه تلگرامی جامعه لرتباران در گفتگو با ابوالفضل بابادی شوراب، اثرات پانکردیسم را بر مناطق همجوار بررسی کرد

اثرات پانکردیسم بر جامعه لر

باتوجه به اثرات و دخالت های جریانات پانکردی تجزیه طلب در منافع و هویت مردم لر و ناامن شدن جغرافیای زاگرس با حضور این شوونیست های قومی، موضوع میزان تاثیر تفکرات ضد توسعه ایی اقلیت پانکردیسم در جغرافیای همجوار بعنوان دغدغه تنی چند از نخبگان جامعه لر مطرح گردید و در این زمینه هیئت مدیره گروه تلگرامی جامعه لرتباران ایران ضرورت دید تا با آقای ابوالفضل بابادی شوراب از فعالان لر و تحلیلگران حوزه زاگرس حول این موضوع گپ و گفتی داشته باشد.

 

قابل ذکر است این گفتگوی تلگرامی در مورخه جمعه ۲ آذر ۱۳۹۷ برگزار گردید.

 

در ابتدا بفرمائید ریشه کلمه پان از کجا گرفته شده و پانکردها چه اهدافی را دنبال می کنند؟

پان در زبان یونانی پیشوندی است به معنای همه، اما از لحاظ علوم سیاسی در واقع نوعی برتری جویی و انحصارطلبی قومی ایدئولوژیک است که با حذف و تحقیر دیگری بدنبال بزرگ نمایی از جامعه خود است. متاسفانه پانکردیسم با هدف تحقیر و زیرمجموعه سازی از دیگر جوامع خصوصا لرها بدنبال اهداف برتری جویانه و شوونیستی برای خود می باشد.

 

این پانکردها بر اثر چه عوامل داخلی و خارجی شکل گرفته اند؟

اندیشه پانکردیسم از سال ۱۹۱۸ میلادی در ایران وجود داشته اما فاز اصلی و عملی تحرکات پانکردیسم در ایران از سال ۱۹۴۳ آغاز شده که هدف اساسی آنها مبتنی بر جدایی طلبی از ایران بوده و عملکرد آنها همواره همراه با شورش، ناامنی در کشور قرار داشته و حکومت شوروی سابق و احزاب کمونیستی جهان از حامیان و عوامل خارجی پشتیبان کننده این تفکر بوده اند.

پانکردیسم بر زندگی مردم کرد چه اثراتی گذاشته؟

فعالیت پانکردیسم نتایج ناگواری بر زندگی مردم کرد گذاشته و ره آورد فعالیت های برتری جویانه کردگرایی افراطی، هرج و مرج، ناامنی و نتیجتا فقدان رغبت و حضور سرمایه گذاران را در مناطق کردنشین به همراه داشته است. ضمنا رابطه و زمینه های تعامل میان کردها با جوامع دیگر خاصه جامعه لر را با چالش ها و مخاطرات بی شماری روبرو کرده است.

 

با توجه به همجواری استان های کردنشین با استان های لرنشین، تاثیرات این تفکرات بر استان های همجوار آنها چه بوده؟

پانکردیسم با افکار تجزیه طلبانه، برتری جویانه قومی، تلاش جهت ایجاد اختلاف بین شاخه های لر، گسترش طلبی جغرافیایی در محدوده های فرهنگی لر، بدنبال تهاجم فرهنگی و تصاحب سرزمین و سرمایه های اجتماعی و مادی لر می باشد و فضای نفرت انگیزی را میان دو جامعه لر و کرد شکل داده که شاید ضرورت داشته باشد تا نخبگان واقعی کرد شیوه و راهکار جدید و منطقی تری را برای زدودن تصویری که پانکردیسم از رابطه میان کرد و لر ارایه داده، بیابند.

 

شما بعنوان یک فعال لر چه راهکارهای عملی که امنیت کشور را به خطر نیندازد پیشنهاد می کنید؟

در وهله اول بعنوان یک فعال لر و در وهله دوم بعنوان یک شهروند ایرانی که مسائل جغرافیایی زاگرس را بررسی می کنم، معتقدم نخبگان و ‌فعالان قومی در این جغرافیا بایستی با حرکت در مدار قانون اساسی و‌ با شناسایی منافع راستین جامعه خویش و با حفظ احترام و حرمت دیگر اقوام، به کنشگری بپردازند.

البته راهکارهایی که در این زمینه می توان معرفی کرد، گفتگوی دوطرفه میان نخبگان قانونمدار لر و کرد پیرامون حل اختلافات و چالش های قومی فیمابین و تقویت میهن پرستی مثبت و گسترش تعلقات نسبت به ایران عزیز می تواند در این زمینه راهگشا باشد.

 

این تفکرات منفی از لحاظ امنیتی چه تاثیری بر امنیت کشور خصوصا در مناطق کردی و استان های همجوار دارد؟

از لحاظ مسائل امنیت ملی، شوونیسم و برتری جویی قومی مبتنی بر جدایی از ایران در مناطق کردی، در گام اول باعث عدم توسعه در مناطق کردنشین می گردد و ضمنا مناطق همجوار را دچار بدبینی و‌ حساسیت نموده و در واقع چالش اضافی ای را بر چالش های موجود کشور می افزاید و دور تسلسل عقب ماندگی را در زاگرس تکمیل و نهادینه می کند.

 

استاد توقع شما از فعالین لرگرا در برخورد با این پدیده های شوم در منطقه چیست؟

فعالین لرگرا البته آنها که به ایران عشق می ورزند و در چهارچوب قانون اساسی مورد پذیرش جامعه، فعالیت می کنند بایستی میان جامعه کرد با تفکرات فاشیستی و ضد ایرانی پانکردیسم تمایز قائل شوند و از توهین و تهمت به کردتباران ایرانی خودداری نمایند و تمرکز و حساسیت خود را تنها بر آگاه سازی آحاد جامعه نسبت به عواقب فعالیت های پانکردیسم بر لرها، کردها و در کلیت ایران بگذارند.

 

جامعه لر چگونه باید از گزند افکار افراطی این چنینی در جامعه خود در امان باشند؟

پرسش مهم و بسیار اساسی است، لرها با عشق به ایران متولد می شوند، می زیستند و در آخر با اشتیاق وصف ناشدنی نسبت به این خاک پرمهر دار فانی را وداع می کنند.

با این تفسیر باید میان تعلق خاطر قومی لرها نسبت به جامعه خویش، با گرایشات شوونیستی جاهلانه و افراطی که در تضاد با ایرانیت ما است تمایز قائل شد.

اما بی شک دوری از گزند پان ها، تمسک به نگاه صفر و یکی نیست، بلکه بایستی به سنتز نئو لرگرایی یا همان گرایش قومی عقل محورانه و مبتنی بر نتیجه ملموس برای جامعه لری، دست پیدا کنیم.

24 نظر

  • مهمان نوازی مردم سقز کردستان از نوجوانان فوتبالیست

    کردها از مهمانان خود اینگونه استقبال کردند:بازی لیگ برتر نوجوانان کشور میان تیمهای طلایی پوشان خرم آباد با شهرداری سقز در شهر سقز کردستان برگذار شد. به گزارش ایسنا ، چنگیز اسماعیلی با اشاره به مزاحمتهای متعددی که در سقز برای تیم نوجوانان لرستان به وجود آوردند اظهار کرد:قبل از بازی به محض ورود به شهر سقز در خیابان یادبود ۴ موتور سوار با سلاح گرم جلوی اتوبوس ما را گرفتند و تهدید کردند که باید بدون امتیاز به خرم آباد برگردید !!! وی با بیان اینکه بازیکنان ما که عمدتأ ۱۵ ساله بودند و از این حجم مهمان نوازی کردها !!! ترسیده بودند با تعجب به این شیوه رفتار به مهاجمان خیره شده بودند و کردها میگفتند نه تنها بدون امتیاز بلکه بدون لباس ما را به لرستان میفرستند و داعم فحش و ناسزا میدادند !!! اسماعیلی افزود:بچه ها با ترس به داخل زمین رفتند ولی به علت سنگ پرانی و ورود تماشاگر نماها به زمین مسابقه ، ناچار شدیم به ۱۱۰ زنگ بزنیم و گفتیم که بچه ها امنیت جانی ندارند و پلیس یک خودرو مأمور فرستاد ولی با این وجود دقیقه ۱۰ بازی تماشاگران به داخل زمین آمدند که پلیس آنان را بیرون کرد !!! شرایط به سختی برای ما پیش میرفت و همچنان به طرف بازیکنان سنگ پرتاب میکردند و بازیکنان ما به علت شرایط تهدید تمرکز نداشتند و با ترس بازی میکردند و دقیقه ۴۰ گل خوردیم و زمان بین دو نیمه با اسکورت پلیس به رختکن رفتیم !!! در دقیقه ۵۰ داور بازیکن ما را اخراج کرد و ۵ دقیقه بعد بازیکن دیگر ما را هم اخراج کرد که ۹ نفره شدیم اما باز با این شرایط ، تماشاگران با سنگ پرانی به ما اجازه بازی ندادند ! دقیقه ۷۸ به علت هجوم تماشاگران به سمت نیمکت ما و پرتاب سنگ داور بازی را قطع کرد. ما خیلی دوست داشتیم بازی ادامه یابد و سقز تیمی نبود که ما را ببرد اما تماشاگران اجازه ندادند !!! بعد از قطع بازی هم تماشاگران به میدان آمده و با پرتاب سنگ و سلاح سرد تمامی ۱۱ بازیکن ما را کتک زدند !!! چنگیز اسماعیلی سرمربی تیم خرم آباد میگوید:به ما میگویند به خاطر شرایط حساس مصاحبه نکنید و مشکلات پیش آمده را مطرح نکنید اما وقتی بازیکن ما دو روز چشم باز نکرده و جمجمه اش شکسته و خونریزی داخلی کرده چرا نباید مصاحبه نکنیم؟؟؟ وقتی با سلاح گرم در ورودی شهر ما را تهدید به مرگ کردند و در حین بازی بارها به چمن ورزشگاه آمدند و بازیکنان ما را زخمی و مصدوم کردند چرا حالا هم باید حقیقت سانسور شود؟؟؟ باید بگوییم همه چیز خوب بوده؟ تمامی مدارک اعم از فیلم و عکس و صوت موجود است و ما آنها را به فدراسیون اراعه میدهیم.


  • ارتش دروغ پانکردیسم با ادعاهای بی سند!

    بار دیگر پانکردها که در جعل و دروغ دستی توانا و تلاشی خستگی ناپذیر دارند اینبار در اقدامی ناشیانه مدعی شدند در بازار کتاب ، اثری با عنوان " زبان شناسی همگانی" توسط:دکتر پریسا درخشانی مقدم ( استاد دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز ) چاپ شده که در آن زبان کردی را به عنوان زبان اصلی!!! تمدنهای بین النهرین ( سومری / عیلامی / آشوری / مادی / کاسی / گوتی / اکدی / و بابلی ) معرفی کرده است!!! اما این جاعلان تاریخ نمیدانند که کاسیان و عیلامیان و گوتیان ( گتوند ) خویشاوند نژادی هم بودند و جزو تمدنهای بین النهرین به حساب نمی آیند و در اصل بومیان اصلی ایران و زاگرس هستند که نژادشانم آسیانی یعنی بومی خود آسیاست! در خوانشی که از کتاب زبان شناسی همگانی داشتیم به هیچ عنوان چنین چیزی نبوده و یک ادعای بی ارزش مانند تمام ادعاهایشان بود. سپس در ارتباط با این گفتار و پی بردن به حقیقت امر ، با ناشر کتاب تماس گرفته و گفتگو کردیم که ایشان موضوع را کاملأ تکذیب کرد. گویا آنچه مایه چنین شایعه ای شده که برحسب نادانی و یا جعل شکل گرفته آن است که در این کتاب ، نویسنده از هفت خطوط کهن ( خط و نه زبان ) که شامل خطوط:عیلامی _ فنیقی _ مصری _ اکدی _ کرتی و … میباشد که مورد پایانی کرت ( به کسره کاف ) همان جزیره کرت در مدیترانه و در جنوب یونان است که گویا پانکردها تلفظ کرتی را کورتی خوانده اند و از آنجا که هر تمدنی دارای حرف کاف باشد کرده واری شمرده میشود ( البته بسیاری از تمدنها نیز بدون داشتن حتی یک حرف یکسان با کرد به قوم کرد چسب و پیوند زوری داده شدند! ) آنرا با کرد اشتباه گرفته اند! از سوی دیگر در فرتورهایی از کتاب یاد شده می بینید که گفته شده مهمترین زبان دوره ساسانی ، فارسی بوده و زبانهای کردی ، بلوچی ، مازنی ، لری و … محصول این دوره اند حالا چگونه کردی به یکباره تبدیل به زبان اقوام ۵ هزار سال پیش مثل:سومر ، عیلام ، کاسی ، آشوری و … شده است؟ آنهم با خاستگاه های نژادی متفاوت!!! پانکردها هنوز هیچ شیء ، کتیبه ، سکه و سندی پیدا نکردند تا ثابت کنند مادها اجداد کردها بودند و این نظریه در حد حرف ولادیمیر مینورسکی باقی ماند! حالا ادعای تمدنهای دیگر را هم میکنند! آخر چطور میشود ماد آریایی با عیلامی آسیانی و آشوری و سومری سامی از یک نژاد واحد باشند؟ دکتر هلن سانیسی به طور مکرر در آثارش بیان کرده که کمیاب بودن ارجاعات واضح و مشخص و همچنین عدم وجود تعریف دقیقی از مادها اثبات میکند که هرگز یک امپراتوری مربوط به ماد وجود نداشته بلکه ماد مجموعه قبایل متفاوت بودند که علیه حملات آشور باهم متحد شدند. در واقع از تمدن خیالی ماد هیچ اثری و آثاری باقی نمانده که ثابت کند که خط و زبان و نژاد آنها چه بوده است!


  • هویت مردم لر قربانی توسعه طلبی پانکرد

    هویت مردم لر قربانی توسعه طلبی ناسیونالیسم پانکرد و پانفارس است. پانفارسها که ذیل آریایی پارس ، زبان و فرهنگ و جامعه لر را هدف گرفته است. پانکردها نیز تاکنون از شناخت هویت مستقل مردم لر سر باز زده و انکار کرده و مذبوحانه سعی بر آن دارد که از مردمان لر در مرزهای شرقی خود به صورت دپو و خاکریز دفاعی بهره کشی سیاسی کنند! جریانات مرتجع و انحصارطلب پانکرد، هویت قوم لر را انکار میکنند. قطعأ اینان برابری خواه نیستند و عظمت طلب هستند و در ذهن خیالاتی شان، در پی دست یافتن به إبهای خلیج فارسند که این خواب باطلی است. این جریانات تا دیروز ترک کوهی خوانده میشدند حالا امروز اقدام به توسعه طلبی ارضی، سیاسی وفرهنگی میکنند. قطعأ فارسها با عقب نگه داشتن لرها از نظر اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی ، در تقویت کردها مقصر اصلی هستند.


  • دگرستیزی ناسیونالیسم پانکرد

    بی شک دگرستیزی ناسیونالیسم پانکرد به لر و ترک بسنده نخواهد کرد و همچون هر فاشیسم دیگری این نژادپرستی کشور را آبستن کینه وتنش قومی خواهدکرد. تمثیلی میان لرها رایج است با این عنوان:دس همسا غیرت سی ترم همسا. یعنی دست همسایگان برای بلندکردن جنازه همسایه شان کوتاه بود. این همسایه کیست؟ اینجا کنایه به چه کسی زده شده است؟ ما لرها در جنگ با رضاخان بودیم ولی این همسایه ما چه کسی بود که از او انتظار کمک میرفت؟ امروز همین همسایه از ضعف پیش آمده در جامعه لرها که به واسطه همین مجموعه جنگهای ۱۲ ساله پهلوی ( ۱۳۱۲ _ ۱۳۰۰ ) بر ضد لرها بود، بهترین بهره را بردند! آنانی که در یورش رضاخان به لرها از نیروهای نظامی و اجیرشده دولت او بودند. امروزه رسانه هایشان در کرمانشاه وایلام جولان میدهند و هویت جعلی وکذایی میسازند. دکتر روح اله بهرامی در کتاب "سلسله والیان لرستان" ، صفحه ۱۳۴ و ۱۳۵ ، متن قسم نامه های امرا و سرکردگان طوایف کرد مثل:محمد امیر اعظم ، سالار ارفع ، بهرام ، رستم و … را ذکر میکند که قسم یاد میکنند برای همکاری با دولت رضاخان وجهت پایان بخشیدن به قدرت والی پشتکوه و اضمحلال ونابودی او از هیچ خدمتی فروگذاری نکنند! با این تمهیدات بود که با اشاره دولت در کنار ارتش رضاخان دست به نسل کشی لرها در پشتکوه زدند به طوریکه سرهنگ غلامرضا منصور رحمانی در کتاب "کهنه سرباز" ، جلد ۱ ، صفحه ۵۵ مینویسد:لرها را واقعأ قلع و قمع کرد به طوری که پشتکوه ( ایلام ) برای سالها خالی از سکنه شد به همین خاطر عنوان قصاب لرستان به او دادند!!! کردهای نروژ ، آلمان و آمریکا هم به تازگی با همکاری قبیله های پانکرد که بالای کوههای قندیل تعلیمات دموکراتیک می بینند تنها میتوانند جزوه های عبداله اوجالان را بخوانند و با آن موافق باشند. حق ازدواج و دوست داشتن و احساسهای اخلاقی وانسانی که مانع از بمب گذاری و ترور مردم بیگناه شود را ندارند. همین اقلیم کردستان عراق اجازه بازگشت ایزدیها به شهرهای خودشان را نمیدهد! چه کسی و به چه دلیل باید به اینها اعتماد کند؟ در اینها کدام خصوصیات دموکراتیک بودن هست که حالا ادعای تشکیل حکومت آن را دارند؟ اینان قبایل و عشیره هایی اند که جز پتانسیل تبدیل شدن به ترور و خشونت ظرفیت دیگری از خود بروز نمیدهند. عراق ۴ میلیون ترکمن ساکن در کرکوک و اربیل دارد که توسط میلیشیای پانکرد قتل عام شدند و زمینهای آنان را به زور تصاحب نمودند. ناسیونالیسم پانکرد با پشتوانه تراژدیهای مردم کرد ، مظلوم نمایی و همکاری با قدرتهای جهانی مشروعیت کسب کرده و زمینه زیاده طلبی را فراهم کرده اند.اصطلاح جعلی کرد فیلی را توسط رسانه های خود طرح نمودند وگرنه در کدام منبع تاریخی فیلی ها را کرد خطاب کردند؟


  • همه کرد پنداری

    طیب طاهری در کتاب شرحی بر نحله های فکری و اعتقادی کردستان تمامی ادیان و اعتقادات ایران باستان را کردی معرفی کرده است!!! او زردشتی ، میتراییسم ، زروان ، مهرپرستی ، مزدکی ، مانوی ، ایزدی و حتی اهل حق و مشاهیرش را که همگی پسوند لرستانی دارند را نیز کرد معرفی کرده است! دروغ که کنتور ندارد. در فیلم اتاق تاریک دقیقه ۸۱ فردی که فامیلی اش کولیوند است خود را کرد ایلام میداند!!! طایفه کولیوند که لر لکزبان هستند حالا چطور کرد شدند؟ نام پیشین ایلام تا دوره رضاشاه پشتکوه لرستان بود و تمامی طوایف اصیلش تبار لری دارند حالا چطور یکباره کرد شدند؟ کردنماها و خود کرد پندارها در ایلام لباس عاریتی کردی میپوشند و رقص دو پای لری را به اسم کردی معرفی میکنند!!! این جماعت که دچار اختلال هویتی شدند چطور بخود اجازه میدهند رقص دوپای لری را با لباس کردی اجرا کنند؟


  • نظری

    برخی نویسندگان کرد مثل مرحوم رشید یاسمی در (کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او) - شیخ محمد مردوخ کردستانی (تاریخ کرد و کردستان) - محمد مرتضایی (زبان کردی و لهجه های آن) و... بدون ارائه ی هیچ سند تاریخی و دلیل موجهی اقوام ایرانی غیر کرد خصوصأ مردم قوم لر را بخش جدایی ناپذیر از کردها میدانند! گیو مکریانی در فرهنگ مهاباد در مورد زبان لری چنین مینویسد : کتاب دینکرد که به زبان پهلوی نوشته شده نموداری از گویشهای لر و کلهر و شوان و باربد نیز سروده های خود را به همین گویش می سروده است! آقای صدیق صفی زاده بورکه ای در بخشی از مقدمه فرهنگ کردی خود در مورد قوم لر مینویسد : لر از طوایف کرد است که در کوهستانهای غربی ایران از حدود آسیای صغیر تا خلیج فارس سکونت داشته اند در آغاز اسلام همگی این طوایف را به نام کرد میخواندند و لرها شاخه ای از قوم کرد هستند! آقای ظاهر سارایی مصحح و مترجم دیوان شعر غلامرضا ارکوازی (چاپ ۱۳۷۹) در صفحه ۳۵ و ۳۶ طبق یک تقسیم بندی عجیب و غریب برحسب موقعیت جغرافیایی زبان کردی را به ۵ بخش تقسیم کرده و کلهری ، فیلی و لکی را لهجه های کردی جنوبی و لری را کردی جنوب شرقی نامیده است! جالب اینجاست که این عزیزان رشته ادبیات را با علم زبان شناسی اشتباه دانسته اند و بدون هیچگونه سر رشته ای در علم زبان شناسی برای کردی ، گویشها و لهجه هایی را برحسب گذشت زمان دائم تدارک می بینند و هیچ سند زبانشناسی هم ارائه نمیدهند.


  • زبان لری ارتباطی با کردی ندارد!

    ظاهر سارایی که گرایشات پانکردی دارد زبان لری و فروع آن را به نام جعلی و کذایی کردی جنوب شرقی!!! نامگذاری کرده است آنهم بدون هیچ سند تاریخی و دلیل موجه علمی! صرف متفاوت افعال در زبان لری در مقیاس با کردی / همریشه بودن بسیاری از واژگان لری با واژگان پهلوی و اوستایی / نزدیک بودن واژه های لری به واژه های فارسی عامیانه / و نوع واژگانی که بومیان بلاد لرنشین در درازنای تاریخ برای زبان لری وضع کرده اند موجب شده که هیچ قرابتی از نظر نوع واژگان بین زبانهای لری و کردی وجود نداشته باشد. نبودن یک اطلس جامع در مورد زبانهای ایرانی باعث شده که برخی افراد معلوم الحال با گرایشات تند پانکردی به خود جرئت بدهند که به تحریف تاریخ و دستکاری حقایق بپردازند و مطابق با سلیقه ی شخصی خود بدون آنکه هیچگونه آشنایی با علم زبانشناسی داشته باشند هر چیزی که دلشان میخواهد بنویسند و به خود جامعه بدهند.


  • خیمه شب بازی پانکردیسم

    در کتاب استان شناسی ایلام در مقطع دوم دبیرستان ، زبانهای فیلی ، کرمانشاهی و لکی را کردی جنوبی معرفی کرده است که اسمی جعلی و کذایی است. نقشه های جعلی پانکردها تا تنگه هرمز را جزء نقشه خیالی کردستان بزرگ فرض کردند. پانکردها با القای کرد بودن ، میخواهند از لرها سرباز پیاده تدارک ببینند و آنها را گوشت جلو توپ کنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را ببرند. لرها کاملأ ایزوله هستند و هیچ رسانه و مدیایی برای مقابله با هجوم کردیزاسیون ندارند و همین باعث شده که سیر هویت طلبی در بین لرها با کندی به پیش برود.


  • محمود

    کردها در جدید ترین اقدامشان ایل بزرگ شوهان که از ایلات لر استان ایلام و در واقع بزرگترین ایل این استان است،کرد به حساب آورده و اراجیف بسیاری در مورد قوم لر و ایل شوهان مطرح کرده اند.از جمله اینکه هیچ نشانه ای از این ایل در لرستان وجود ندارد!!!!و زبان کردی!!!! ایل شوهان به دلیل همجواری با لرها!!!! دچار کمی تغییرات و... شده است.برای مشاهده مابقی اراجیف در مورد ایل شوهان،لطفا واژه شوهان یا ایل شوهان رو در ویکی پدیا جستجو کنید


  • آیا مادها کُرد بودند؟

    کتابهای شرف نامه بدلیسی _ حدیقه ناصری _ زبده التواریخ سنندجی _ سیر الاکراد _ تحفه ناصری و…همگی به زبان فارسی نوشته شده اند.در ایران کردها به خط فارسی که متأثر از عربی است مینویسند.در ترکیه خط لاتین پایه خط کرمانجی است.در اقلیم کردستانم خط سُورانی شایع است.به هر میزان که در تاریخ فرو میرویم بیشتر شاهد گزافه گویی پانکردیسم هستیم.سوریه و ترکیه هیچگاه هویت و موجودیت کرد را نپذیرفته اند به نحوی که گویش کردی چندان جای بحث ندارد.صد و پنجاه هزار کرد سوری سال ۱۹۶۲ از داشتن شناسنامه و حق تابعیت محروم شدند و هویتشان با کمربند عربی انکار گردید.در مجله《دانستنیها》شماره ۱۳۹ ( ۱۸ مهر ۱۳۹۴ ) ، صفحه ۹۵ آمده که آیا کردها از اقوام مادها هستند؟برخی مستشرقین مثل مینورسکی برای اولین بار قاعل به این شد که گویش کردی شاید بازمانده همان زبان مادی باستان است. در اینکه کردی فعلی زیرشاخه ای از زبانهای ایرانی است شکی نیست ولی درباره ی اینکه آیا این کردی همان زبان اقوام مادی باستان هست یا نه ،هنوز هیچ دلیل قانع کننده و توجیه منطقی وجود ندارد که این فرضیه را اثبات کند چون از زبان مادی هیچ اثر مکتوب یا نوشته ای در دست نیست و تنها منابع موجود و مستقیم از زبان مادی به چند واژه محدود که در متون مورخان یونانی آمده است خلاصه میشود.کمیاب بودن ارجاعات واضح و مشخص و عدم تعریف دقیقی از زبان مادها شبهاتی را بین زبان شناسان به وجود آورده شده و نظر مینورسکی درحد همان حدس و گمان باقی ماند و واژه کرد هم در ایران باستان به معنای یک قوم مثل امروز نبوده بلکه معنی آن کوچ نشین به شکل کلی آن بود.دکتر《هلن سانیسی》معتقد است هرگز یک حکومت منسجم و یکپارچه که متعلق به مادها باشد وجود نداشته است.دکتر تورج دریایی در کتاب شاهنشاهی ساسانی ، صفحه ۱۴۳ مینویسد: در ادبیات پهلوی واژه کرد (kord) برای همه چادر نشینانی بود که معمولأ رابطه ی خوبی نیز با ساسانیان شهرگرا نداشتند.تاریخنویسان و جغرافیادانان از تمام ایلات ایران تحت عنوان《اَکراد》نام میبرند.در زبان فارسی واژه کُرد بر چوپان و شبان دلالت دارد (فرهاد نُعمانی، فئودالیسم در ایران، ص ۴۵۱).ایرانیان قدیم دیلمیان را《اَکراد طبرستان》و اعراب را《اَکراد سورستان》مینامیدند (فرهنگ مُعین ذیل واژه کُرد).دکتر صادق کیا در واژه نامه طبری، صفحه ۱۶۶ واژه کُرد را چوپان گوسفند معرفی میکند.در پهلوی هم واژه کُرد به صورت《کورتان》یا《کوریتان》به معنی شبانان آمده است (علی اکبر نیک خلق ، جامعه شناسی عشایر، ص ۲۱).


  • بهروز

    بهره کشی کردها از تاریخ: در مورد مهاجرت برخی طوایف لر از قبیل ایلات ممسنی و بختیاری و کمانکشی و شول و....از سوریه برخی از نویسندگان ذکر کرده اند که این طوایف از کردستان سوریه به ایران مهاجرت کرده اند،ذکر این واژه غلط دستاویزی شده برای کرد خطاب کردن عشایر لر از بختیاری و کهگیلوییه و ممسنی و...به دست پان اکراد.این فندق مغزها فکر میکنند در گذشته مناطق سکونت لرهایی که به ایران هجرت کرده اند کرد نشین و متعلق به اینان بوده است و طوایف مذکور هم کرد بوده اند!!!به همین خاطر دست به جعل و تحریف تاریخ میزنند.در حالی برخی دیگر از منابع دلیل مهاجرت این دسته از لرها را به دلیل نداشتن امنیت و قتل عام و کشتارشان از سوی صلاح الدین ایوبی نوشته اند و طبق نظر برخی دیگر از نویسندگان هم این نظر درست است و دلیل آن چالاکی و زبردستی این طوایف بوده که صلاح الدین را به وحشت انداخته.مگر حسکه و رقه سوریه همانند کرکوک و خانقین و... در عراق پس از سلطه داعش به دست کردها نیافتاد؟؟؟این شهرها با بیرون کردن اعراب به دست اینها افتاده.چون اقتصاد اینها با نفت گره خورده و بدون وجود چاه نفت و فروش آن اقتصادشان متلاشی خواهد شد.


  • هیچ اثر مکتوبی از مادها وجود ندارد!

    دکتر پرویز رجبی در کتاب تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی)صفحه ۲۷ مینویسد : دستیابی به تاریخ آشوریها ، بابلیها و ایلامیها بسیار آسانتر است از تاریخ مادها برخلاف ۳ قوم یاد شده که عادت به ثبت رویدادهای تاریخی داشتند از تاریخ پیش از هخامنشیان کوچکترین سند مکتوب بومی در دست نیست!!! جز اشاره های پراکنده مورخانی مانند هرودوت یونانی هیچ مطلبی و سندی از زبان مادها یا تاریخ آنها برجای نمانده است جز اینها حتی امیدی به پیدا شدن اثر مکتوبی بومی درباره مادها وجود ندارد!!! مرزهای مادی را نمیتوان به درستی تعیین کرد آغاز تاریخ سرزمینی ماد در تاریکی است و پایان آن در سایه روشن غروب آن!!! دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران صفحه ۲۹ مینویسد : به گزارش کتسیاس (پزشک یونانی اردشیر دوم هخامنشی) درباره مادهابه هیچ روی نمیتوان اعتماد کرد چون اکثر مورخان از جمله هرودوت او را دروغ زن معرفی میکنند!!! دکتر پرویز رجبی در صفحه ۳۴ ذکر میکنند : هیچ منبعی وجود ندارد که ما را مستقیمأ با اقتصاد و فرهنگ مادها آشنا کند!!! ملاحظه بفرمایید که هیچ کتیبه ، سند مکتوب ، سکه ، شیء تاریخی و منبع تاریخی وجود ندارد که از زبان مادها چیزی گفته باشد تا ما با مقایسه بفهمیم کرد بودند یا نه بلکه کرد نامیدن مادها فقط یک حدس و گمان و فرضیه است.


  • اسیر در زنجیر دروغ

    حقایق تاریخی معمولاً با آنچه که پانها برای مردم ساده حکایت میکنند اختلاف بُنیادی دارند. حقیقت تاریخی را نمیشود با تعصب عوض کرد. فردی بنام مجتبی آزادبخت در مقاله ای نوشته : آیا آگامنون《فرعون مصر در زمان موسی》لَک بود؟ خود زندگی حضرت موسی در هاله ای از افسانه است و در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح میزیسته و مصر هزاران کیلومتر با مسقط الراس (زادگاه) لکها فاصله دارد و اصلاً نژاد بومیان اصلی مصر《قبطی》است حالا چطور ایشان پُل زدند بین این همه فاصله زمانی و مکانی؟یا در مطلب دیگری مُدعی شدند که پاکستان ۱۰ میلیون لَک دارد که در پنجاب و سند سکونت دارند!پس چرا در کتابهای گیتاشناسی و دایره المعارف به آن ۱۰ میلیون اشاره نشده؟در اطلس جامع گیتاشناسی صفحه ۸۵ آمده نژاد پاکستان متشکل از پنجابی ، پشتو و سندی است و زبانشانم اردوست.امان از جهل مرکب با ادعای موکد.


  • آناطولی جایگاه اصلی کردها

    در کتاب " تاریخ مردمان عرب " نوشته:دکتر آلبرت حورانی ، که توسط فرید جواهر کلام ترجمه شده است در صفحه ۱۴۱ مینویسد:جایگاه اصلی کردها کوه های آناطولی ترکیه بوده است. دکتر محمد معین در کتاب " فرهنگ فارسی " ، جلد سوم ، صفحه ی ۲۰۷۷ مینویسد:کرد یعنی عشایر چادر نشین یعنی گوسفند چران به مناسبت شبانی کردان. حمزه اصفهانی هم در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء صفحه ۱۵۱ مینویسد:کرد یعنی بدوی یعنی رمه گردان.


  • خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟

    خورشید وسط پرچم کردستان عراق نماد گانشای هندیهاست و پرچم هند به لحاظ رنگ دقیقاً شبیه پرچم کردهاست. دکتر حشمت الله طبیبی در مقدمه کتاب《تحفه ناصری》از قول ژاک دمورگان فرانسوی میگوید: زبان کردی شعبه ای از سانسکریت هندی است.تاریخنگاران غربی کُردی را به سانسکریت(هم خانواده اوستایی)نزدیکتر میدانند و کُرد را نه با فارس بلکه با هندیها از یک نژاد میدانند.درکتاب《شرفنامه بدلیسی》که توسط شرفخان زمان صفویه نوشته شده، منشا کُردها را شرق ایران ذکر کرده که صحت این ادعا را میرساند حتی زبانشناسان ریشه کردی را کلدانی میدانند.دیاکونف معتقداست که از قرن ۹ تا ۷ قبل ازمیلاد عُنصرزبان ایرانی ازمشرق به غرب پیشرفت آشکاری داشته و دیاکونف زبان کُردی را تلفیقی از ایرانی، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با اوستا(زبان شرق ایران)دارد.یحیی مدرسی درکتاب《درآمدی برجامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونف ومینورسکی را تاییدمیکند و میگوید: کُردی، بلوچی و افغانی از فارسی منشعب نشدند بلکه همپای سانسکریت و به موازات آن تحول یافته اند. رسم ختنه کردن دختران ، خالکوبی روی پیشانی و سنگسار نزد کردها و پاکستانیها معمول است.لباس ، عمامه و پرچم کردها شباهت بی مانندی با هندوها دارد.در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی اند و کلهر از طوایف گیلان است که درشهر گیلانغرب کرمانشاه سکونت دارند.اسامی طوایف کولیها که در هند و پاکستان به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کرد است مانند: کلیلایی ، گورونی ، سوران ، خرات ، سور ، جات(زُط) ، کاولی ، کراچی ، قادریا ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی). طوایف کُردی: کلیایی ، گورانی (گورونی) ، سورانی ، خرات ، زور ، جاف ، اردلان ، کاویانی (کاولی kaweli) ، کرمانچی ، قادری ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی).


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).



آخرین مقالات