شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

استحاله فرهنگی برخی از لرهای فیلی در قوم کرد

چند سالی است نیروهای تجزیه طلب که از خارج از مرزهای ایران تغذیه فکری می شوند با پیگیری سیاست تفرقه بین قوم لر و ایجاد یک قوم در میان قوم دیگر و مطرح کردن اختلاف لک و لر، خیال دسترسی به آب های آزاد را از طریق استحاله قوم لر در قوم کرد در سر می پرورانند. این در حالی است که در اکثریت قریب به اتفاق سندهای تاریخی از لک ها به عنوان قومی مستقل از لر یاد نشده و تمامی ساکنین منطقه را با عناوینی چون لر کوچک یا لر فیلی خطاب می کردند. کما اینکه در یکی از اسنادی که از همایش برخی از گروه های جدایی طلب در کانادا توسط نگارنده ترجمه شد اینچنین آمده بود که لک ها دروازه ورود ما به لرها و پس از آن آب های آزاد است.

استحاله فرهنگی برخی از لرهای فیلی در قوم کرد

مقدمه

بر خلاف ناسیونالیسم کلاسیک که در برابر خرده فرهنگ ها و قومیت های نژادی کوچک ترین انعطافی از خود نشان نمی داد؛ ناسیونالیسم جدید قومیت ها را به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از پروسه ملت سازی خود پذیرفته است. ملت سازی مدرن رضاشاهی از طریق مدرنیزاسیون و ذوب فرهنگی و نژادی اقلیت ها در یک فرهنگ و نژاد واحد نمونه ای بارز از شکست پروژه ادغام شهروندان در یک نژاد واحد است.

ناسیونالیسم جدید به ترکیبي از همگرایي و انسجام اجتماعي متکي است که جامعه ي با ثبات را برمبناي یک پلورالیسم فرهنگي در یک دولت چند ملیتي مبتني بر دموکراسي بنا مي کند. 

بسیاری از نظریه پردازان اقتصادی و سیاسی در دهه های 1۹70 و 1۹60  میلادی بر این اعتقاد بودند که هر چه جریان مدرنیزاسیون و نوسازی به سمت جلو پیش می رود، جریان ها و احساسات قومی و نژادی به خط پایان خود رسیده و در جریان جهانی شدن استحاله می شوند.

اما وضعیت امروز جهان نشان می دهد که این تصور خیالی واهی بیش نبوده و احساسات قومی نه تنها در جهان سوم بلکه در مناطق بیشتر توسعه یافته جهان نیز همچنان تاثیرگذاری خود را حفظ کرده اند. به نظر می رسد تجددی که به واسطه جریان جهانی شدن به جهان تزریق شده است نه تنها قادر به کنترل جریان های قومی نبوده است بلکه در بسیاری از موارد بر شدت این منازعات نیز افزوده است.

پس از اثبات اهمیت توجه به نقش و جایگاه قومیت ها متاسفانه برخی از اقوام برای بیشتر کردن وزن و جایگاه خود در پروسه ناسیونالیسم جدید به مصادره ی بخش هایی از اقوام همجوار خود پرداختند. این اقدام که عموما به دلیل کم اهمیت بودن مباحث قومیتی و ضعف دانشگاهیان و پژوهشگران قوم مورد حمله خیلی پراهمیت نبود؛  به تدریج موجب ایجاد معضلات اجتماعی و امنیتی بسیاری هم برای خود اقوام  و هم برای تمامیت ارضی کشور گردید.

یکی از نمونه های بارز استحاله فرهنگی بخشی از یک قوم در  قوم دیگر را می توان استحاله بخشی از لرهای فیلی (لک، کلهر، ملکشاهی و ...) ساکن کرمانشاه، ایلام و عراق در قوم کرد دانست. به رغم ایجاد آگاهی در میان توده ی لر متاسفانه پروژه ذوب لرهای فیلی در شوونیسم کردی همچنان هم به قوت خود باقی است.

اصطلاح لر فیلی که در تاریخ بسیار از آن یاد شده است همان لر کوچک که شامل لک، مینجایی (ایلات بالاگریوه، چگنی، شوهان ِو ثلاثی) می باشد. در بحث اینکه فیلی ها لر هستند یا کرد آنقدر مستندات تاریخی در باب لر  بودن این گروه وجود دارد که جای هیچ بحثی را برای اهل خرد باقی نمی گذارد؛ اما متاسفانه برخی از دستگاه های تبلیغاتی کرد و برخی از لرهای کرد زده آگاهانه یا ناآگاهانه چشمشان را بر واقعیت های موجود بسته و لک ها یا کلهر ها را جزئی از قوم کرد می دانند. برای اینکه بخواهیم یک فرد یا یک قوم را به عنوان بخشی از قوم دیگر به حساب بیاوریم فاکتورهای بسیاری را می بایست مورد بررسی قرار داد.

دانش زیست شناسی اثبات کرده که مقوله ای به نام نژاد وجود خارجی ندارد و تنها بر اثر وراثت برخی ویژگی های خاص آن هم از فردی به فردی دیگر منتقل می شود نه از گروهی به گروه دیگر. بنابراین در بررسی ویژگی های مشترک و متفاوت گروه های مختلف انسانی می بایست بیشتر بر روی مولفه های فرهنگی و غیرنژادی تمرکز کرد. به واقع، آن قدر که میراث فرهنگی مشترک موجد تمایز است؛ نژاد نیست.

علم جامعه شناسی، هشت شاخص را به عنوان معیار تشخیص گروه قومی معین می کند که عبارتند از:

نیاکان واقعی مشترک یا باور به نیاکان اسطوره ای، پیشینه تاریخی مشترک، سرزمین مشترک، زبان و مذهب مشترک، فضاهای زیست مشترک، آداب و رسوم مشترک، ارزش های مشترک و احساس تعلق به یک گروه واحد.

البته براي اینکه یک گروه قومي، خود را قومیتي متمایز و مشخص بداند، الزام نیست همۀ شاخص هاي مذکور را داشته باشد. قبل از ورود به بحث اصلی پژوهش، ذکر نکاتی در باب اهمیت و ضرورت این بحث خالی از لطف نخواهد بود.

به واقع چرا می بایست در مورد قومیت ها بحث کرد؟

تنوع و گوناگوني در ایران در زمینه هاي مختلف اقلیمي، اجتماعي، سیاسي، فرهنگي، دیني و جمعیتي به سادگي مشهود است. طبیعي است تنوع در ساختار فرهنگي، سیاسي و قومي کشور، عقاید و سلایق، گرایش ها و مطالبات متنوع را به ارمغان می آورد. نکته دیگري که باعث می شود موضوع سیاست هاي قومي اهمیت بیشتري پیدا کند، این است که امروزه اقوام مختلف در کشور ما به آگاهي قومي رسیده اند و طبیعي است که خودآگاهي قومي بسترساز سازماندهي و انسجام قومي می شود و ساختار اجتماعي، سیاسي و فرهنگي ایران را در آینده ای نه چندان دور با سازمان ها، تشکل ها، کانون ها و مجامع فراوان قومي مواجه می سازد. در عین حال، ساکنان مناطق مرزي کشورمان در مجاورت کشورها یا قومیت هاي هم زبان خودشان واقع شده اند و این وضعیت خاص جغرافیایي، اهمیت توجه به موضوع قومیت ها و به خصوص سیاست هاي قومي را دو چندان می کند. اگر این موضوع مهم مورد غفلت و بي توجهي قرار گیرد، عواقب بدي را به دنبال خواهد داشت که جبران آن غیر ممکن خواهد بود و این احتمال براي کشور ما قابل تصور است که در آینده، ما نیز همانند سایر کشورهاي چند قومي شاهد کشمکش ها و تنش هاي شدید قومي باشیم. نکته قابل توجه این است که اگر فرهنگ، مذهب یا زبان هر یک از اقوام ایرانی توسط فرهنگ مسلط یا سیستم حکومتی تهدید یا تحقیر شود، نتیجه ای جز تضعیف رابطه فرهنگ قومی با فرهنگ ملی در بر نداشته و در نهایت، موجب جدایی فرهنگ قومی اقوام ایرانی از فرهنگ ملی خواهد شد و در این حالت، فعالیت های جدایی طلبانه فرهنگی و سیاسی دور از ذهن نخواهد بود.

با توجه به موارد ذکر شده، نهادهای فرهنگی و اجتماعی سطح ملی و مناطق لرنشین نمی بایست در مقابل استحاله بخشی از قوم لر در قوم کرد حالت منفعل داشته باشد. بنابراین، بر اساس فرضیه ای که در این پژوهش به دنبال بررسی آن هستیم؛ دستگاه های رسانه ای کرد مستقر در خارج از کشور ِپروژه استحاله بخشی از لرهای فیلی در قوم کرد را با هدف کردیزه کردن قدم به قدم تمامی قوم لر در زیر پرچم کردستان بزرگ را با ابزار تحریف یا نادیده گرفتن عامدانه تاریخ قوم لر در پیش گرفته اند. در این پژوهش در اثبات لر بودن فیلی ها و ایلات لک ِ منجمله لک های ساکن کرمانشاه، ایلام و عراق مستنداتی ارائه شده است که در ادامه به بررس تفصیلی هر یک از این مستندات پرداخته می شود.

جغرافیای فرهنگی (لباس، زبان، مذهب، موسیقی) هر یک از اقوام ایراني به فراخور جغرافیاي مکاني که در آن سکونت دارند، آداب، رسوم و آیین هاي خاص خود را دارند که در سایر اقوام مشاهده نمي شود. ویژگي هاي خاص فرهنگي هر یک از اقوام ایراني مانند آداب و رسوم، نوع پوشش و لباس و... که ریشه در شرایط جغرافیایي و مکاني آنها دارد، هویت قومي و فرهنگي ویژه ای به این اقوام می دهد که وجه تمایز آنان با سایرین شمرده می شود.

در بحث لر یا کرد بودن بخشی از فیلی ها (لک های کرمانشاه، ایلام، ایلات لک، کلهر، ملکشاهی و ...) عامل جغرافیای فرهنگی مشترک بسیار حائز اهمیت است. در ادامه عناصر این جغرافیای مشترک فرهنگی را یک به یک به بحث می گذاریم.

 

لباس

در حالی که لباس مشترک یکی از ویژگی های اولیه هر قومی است؛ حتی یک عکس یا سند در تاریخ مصور لرهای فیلی ساکن پشتکوه، کرمانشاه و عراق در دسترس نیست که بزرگان آن ها در گذشته از لباس کردی استفاده کرده باشند. حتی نوع دوخت و الگوی برش لباس لری از عراق تا کرمانشاه تا یاسوج یک شکل است. به عنوان نمونه، «چقه و زناره» که لباس محلی مردم کهکیلویه و بویر احمد در جنوبی ترین نقطه ی جغرافیای قوم لر است با لباس محلی مردم لرستان فیلی در عراق، پشتکوه و کرمانشاه فعلی که «کُرته» نامیده می شود از نظر جنس، الگوی برش و حتی رنگ هم هیچ تفاوتی با هم ندارند. این مساله به معنای پوشش واحد مردم کرمانشاه، پشتکوه و بخش هایی از عراق در سالیان نه چندان دور بوده است.

 استحاله فرهنگی لرهای کلهر در قوم کرد

تصویری قدیمی از یک عروسی در کرمانشاه - لباس مردان ایل کلهر شال و ستره بوده، لباس زنان هم همان گلونی لری است


استحاله فرهنگی و ذوب فرهنگی قوم لر در قوم کرد با استفاده از کردیزاسیون و تبلیغات

شباهت لباس لرهای بختیاری و لرهای فیلی 


دلایل زبان شناسی

بخش انکارناپذیري از متن فرهنگي قومیت زبان ها، زبان آنان است. زبان بومي و مادري افراد، یکي از عوامل زمینه ای است که فرد با تشخیص تمایز آن با اقوام دیگر و تشابه آن با همزبانان خود، در راه تشخیص و تفکیک هویت قومي خود قدم برمی دارد. (صالح 125 :1388)

زبان به عنوان عامل انتقال فرهنگ مکتوب و شفاهی از زمانی به زمان دیگر و اصلی ترین عامل هویت بخش فرهنگی اقوام، همواره مورد توجه قومیت های مختلف قرار داشته است. در کمال تعجب برخی از زبان شناسان کرد با بیان اینکه 80درصد زبان لکی با زبان کلهری یا به اصطلاح جعلی «کردی کلهری» مشابهت دارد؛ اینچنین استدلال می کنند که زبان لکی از شاخه های جنوبی زبان کردی است.

در جواب باید گفت آیا زبان لرهای کلهر یا به قول جعلی شما کردهای کلهر چقدر با زبان کردی مشابهت دارد؟

و آیا یک کلهر اصلا زبان کردی را متوجه می شود؟

این در حالی است که زبان کلهری شباهت بسیاری به زبان های لرستان دارد. در واقع برخی از زبان شناسان امروزی کرد با این استدلال که زبان لکی با زبان کلهری مشابهت های زیادی دارد؛ در واقع خودمان را با خودمان مقایسه می کنند و از مقایسه این دو زبان از مجموعه زبان های لری به کرد بودن ما نتیجه می گیرند.

در پاسخ به آن هایی که استدلال می کنند لک ها زبان دیگر اقوام لر مثلا بختیاری را متوجه نمی شوند نیز باید گفت قوم لر مانند بسیاری از اقوام دیگر منجمله کرد صاحب مجموعه زبان هستند.  مثلا یک کرد کرمانج به هیچ وجه نمی تواند با یک کرد ساکن کرمانشاه از نظر زبانی ارتباط برقرار کند. این در حالی است که مجموعه زبان های لری(لکی، بختیاری، مینجایی، ثلاثی، بویراحمدی و...) بر خلاف شاخه های مختلف زبان کردی مشابهت های زیادی با یکدیگر داشته و در صورتی که با واژگان اصیل توسط این اقوام صحبت شود تا حد زیادی برای همه قابل فهم است.

مثلا در حالی که علامت جمع در زبان کردی «ـیان» است: روستا = دی + ـیان : دی ـیان (روستاها).

اما علامت جمع در زبان لکی «ال» می باشد:

دختر= دت+ال ، دختر= دت+ال: دِتَل (دخترها)

در حالی که در زبان کردی علامت جمع با زبان لکی متفاوت است ولی این علامت جمع در زبان لکی به عنوان شمالی ترین منطقه قوم لر عینا شبیه علامت جمع در بختیاری ها یا بویر احمدی ها در جنوبی ترین جغرافیای قوم لر است.

در زبان بختیاری: (دختر= دودر+ ال: دودَرال (دخترها).

«رحیمی عثمانوندی» در کتاب (بومیان دره مهرگان) که بی شک یکی از کامل ترین آثار در مورد مردم لک است می نویسد: لک ها در فرهنگ و منش های تباری با لر همانند و در تمام وجوه اعتقادی و کنش های فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند.

«علیمردان عسگری عالم» مولف کتاب های (ادبیات شفاهی لر زبانان) و (فرهنگ واژگان لری) که خود از لک های الشتر است لک ها را شاخه ای از قوم لر دانسته که پیشتاز عرصه شعر و ادب در غرب کشور هستند. وی واژه های لکی و فیلی را تحت عنوان فرهنگ واژگان لری گردآوری کرده است و قسمت عمده ای از کتاب ادبیات شفاهی لر زبانان را به ادبیات لکی اختصاص داده است.

«ایرج کاظمی» ادیب و نویسنده لرستانی که خود از لک زبانان دلفان است در کتاب (مشاهیر لر) گویش لکی را یکی از گویش های مردمان لرزبان معرفی می کند.

لکم لک زاده ام لر هست تبارم *** نیم کرد و لری هست افتخارم

نیم کرد و همیشه هم نبودم *** لری بوده تمام تار و پودم.

به دلیل همجواری لر و کرد در مناطق مرزی پهنه ی جغرافیایی قوم لر تبادل واژگانی و اشتراک برخی واژگان با اقوام مجاور امری طبیعی به نظر برسد. بر این اساس نه تنها بین لکی به عنوان یکی از مجموعه زبان های لری که در همسایگی کردها قرار دارد بلکه حتی بین بختیاری و کردی هم برخی اشتراک واژگانی وجود دارد. اما وقتی کلیت مجموعه زبان های لری مثل زبان لکی را به عنوان یک شاخص قرار داده و مورد بحث قرار می دهیم؛ این زبان فرسخ ها با زبان کردی فاصله دارد.

در میان گویش های زبان کردی سورانی نزدیک ترین گویش به زبان های لری است ولی وقتی زبان کلهری را با زبان سورانی و لکی مقایسه می کنیم؛ زبان کلهری به شدت به زبان لکی شبیه و همان میزان از زبان سورانی فاصله دارد. یک کلهر که با زبان مادری خودش با لرهای پلدختر و ایلام ارتباط برقرار می کند برای ارتباط گیری زبانی با یک کرد سورانی به ناچار به زبان فارسی صحبت می کند؛ مگر آنکه از قبل آموزش زبان سورانی را دیده باشد. به واقع، هرچه زبان کلهری و لکی را به شکل اصیل تر صحبت کنیم به لری نزدیک تر و از کردی سنندجی دورتر می شود.

بنابراین اگر زبان کلهری، لکی، مینجایی (زبان مردمان بالاگریوه، چگنی و شوهان) و کردی را به عنوان یک کلیت در نظر بگیریم فاصله زبانی لرها با کردها کاملا مشهود است ولی اگر در تحلیل به شباهت چند واژه اکتفا کنیم قطعا نتایج مستندی در پی نخواهد داشت.

با وجود دلایل مبرهن در باب اختلاف مجموعه زبان های لری (لکی، کلهری، مینجایی، بختیاری و ...) اما باز هم دستگاه تبلیغاتی کرد چشم خود را بر واقعیات و اسناد تاریخی بسته و سعی در استحاله ی زبان  و گویش مردم لر در زبان کردی دارد. متاسفانه آموزش و پرورش ما نیز نادانسته در دام این دستگاه تبلیغاتی گرفتار شده و در کتب درسی زبان لری را تحت عنوان کردی جنوبی معرفی می کند. این استعمار فرهنگی در حالی است که حتی برخی از کتب درسی چاپ شده در داخل کشور مثل کتاب های جغرافیای استانی کرمانشاه، کردستان، خراسان شمالی و ایلام  پا را فراتر نهاده و زبان های قوم لر مثل لکی، کلهری، فیلی و حتی بختیاری را گویش هایی از زبان کردی جنوبی معرفی کرده اند.

 

مذهب

در ذکر اهمیت دین و مذهب در شکل دهی به هویت افراد و اقوام همین بس نظریات جهانی همچون مارکسیسم و لیبرالیسم با ارتش های تا دندان مسلح خود نتوانستند هنجارهای اجتماعی را جایگزین دین کنند. مذهب به ویژه در منطقه خاورمیانه به عنوان خاستگاه ادیان همواره در ایجاد انسجام اجتماعی تاثیرگذار بوده است. به طوری که یکی از اصلی ترین موارد تمایز کرد و لر را می توان در مذهب متفاوت این دو یعنی سنی و شیعه دانست. هرچند در دهه های اخیر اتاق فکر جریان های تجزیه طلب کرد سعی در کمرنگ کردن فاکتور مذهب جهت نفوذ در میان لرهای شیعه داشته اند ولی مستندات تاریخی مساله ای به نام کردهای شیعه را کاملا رد کرده و کردهای شیعه امروزی ِهمان لرهای فیلی هستند که با کمک دستگاه های تبلیغاتی کردها و کم توجهی پژوهشگران لرتبار بدون هیچ مستند تاریخی در قوم کرد استحاله شده اند.

 

موسیقی

لرها و لک ها علاوه بر مشابهت های گوناگون در حوزه های زبانی، جغرافیایی و فرهنگی حتی موسیقی شان هم در یک دستگاه مشترک نواخته می شود. در حالی که موسیقی کردی در دستگاه شور نواخته می شود؛ موسیقی لک ها در همان دستگاه لری یعنی ماهور نواخته می شود. این بدان معناست که مقام ها و دستگاه های موسیقی قوم لر (لک، مینجایی و بختیاری) و کرد تفاوت ملموسی با هم دارند.

حتی لرهای کلهر با این که چند سالی است بر اثر فشارهای تبلیغاتی کردها و کم کاری نخبگان لر به کرد زدگی مبتلا گشته اند ولی هنوز حتی موسیقی شان بر خلاف تمام کردها و همچون موسیقی لرستان در دستگاه ماهور نواخته می شود. این اختلاف محدود به دستگاه ها و مقام های موسیقی نبوده و حتی ادوات و ابزارهای موسیقی قوم لر و حتی لرهای لک ها به عنوان شمالی ترین ساکنان قوم لر نیز با کردها متفاوت است.

در حالی که در کردستان از قدیم الایام از کمانچه کاسه بسته استفاده شده است در مناطق لرنشین منجمله لک ها از تال (کمانچه لری کاسه باز) و تنبور استفاده شده است.

 

آیین

انسان محیط زندگی خود را بر اساس اعتقادات و باورهای خود شکل می دهد. آیین ها در برگیرنده رفتارهای فردی و جمعی هستند. رفتارهای فردی و جمعی تعیین کننده شخصیت هر فرد و جامعه می باشد، از این جهت توجه به آیین ها مساله ای مهم در راستای کشف شخصیت فردی و اجتماعی می باشد. آیین ها رفتار هایی منظم در زمان و مکان مشخص هستند که با گردآوردن مردم باعث ایجاد ثبات اجتماعی می شوند. در حوزه آیین ها نیز ما شاهد تفاوت بین قوم لر (شامل لک، مینجایی، بختیاری و جنوبی) و کرد هستیم. هرچند ممکن است برخی آیین های مشترک به ضرورت همجواری بین این دو قوم وجود داشته باشد ولی آیین هایی وجود دارد که خاص مناطق لرستان فیلی بوده و در کردستان وجود ندارند.

نمونه بارز این آیین های خاص لرستان فیلی را می توان آیین چمر دانست. چمر آیینی ویژۀ سوگواری است که در میان مردم استان های کرمانشاه، لرستان و ایلام یعنی حوزه تاریخی لرستان فیلی اجرا می شود.

این مراسم به این شکل است که میت را پس از شستن و کفن کردن در بین شاخه های سبز بید می پیچند و آن را به همین صورت کنار گورش که  گورستانی در نزدیکی چشمه است می گذارند. سپس ًمعمولا اسب سیاهی را که یالش به پهلو شانه شده است را از دور به گور و میت نزدیک می کنند. در این هنگام مردان و به ویژه زنان به شیون و زاری و مو فشانی می پردازند. هنگامی که اسب را آرام آرام می برند شیون و زاری شدت می گیرد. چمر شعر ویژه خود را نیز دارد. آیین چمر در پراکندگی جغرافیایی لر فیلی (لرستان، کرمانشاه و ایلام) وجود دارد ولی این آیین در کردستان وجود ندارد. در مناطق روستایی و عشیره ای استان ایلام «چمر» نوای غمباری است که در سوگ عزیزان از دست رفته نواخته می شود، این مراسم در سه هنگام برگزار می شود: هنگام نزاع، تدفین و سوگواری.

علیرضا اسدی در رابطه با مراسم چمر در ایل ملکشاهی چنین می نویسد: از منسجم ترین و ماندگارترین رسوم  ًعزاداری مردم ایل ملکشاهی مراسم چمر است که معمولا برای افراد سرشناس و بزرگان انجام می گیرد.



 

لکستان دروازه ورود به لرستان

بر خلاف آنکه امروزه بسیاری تریبون های خبری کرد خارج از کشور لرها را بخشی از کرد تلقی کرده و قائل به وجود قومی مستقل به اسم لر نیستند؛ ولی واقعیت این است که مناطق لرستان و کردستان چه در دوران پیش از اسلام و چه در دوران پس از اسلام دو حوزه متفاوت تاریخی، تمدنی و فرهنگی بوده اند. در دوران باستان در محدوده لرستانات (لک، مینجایی و بختیاری) ایلامی ها و کاسی ها می زیسته اند ولی در مناطق کردستان امروزی لولوبی ها و گوت ها می زیسته اند. این بدان معناست که حتی قبل از ورود آریایی ها نیز مرز زبانی، تمدنی، فرهنگی و حتی نژادی لرها و کردها از هم جدا بوده است. بعد از اسلام نیز مسعودی در قرن چهارم یعنی قریب به ده قرن پیش در کتاب التنبیه والاشراف از اصطلاح «بلاد لور» ، «لوریه» و «اللریه» برای نامیدن مردم این سرزمین استفاده می کند. این مرزهای تاریخی حتی در دوران حکومت های بومی مناطق لرنشین و کردنشین رعایت شده است. به گونه ای که در محدوده لرستانات والیان لر و اتابکان لر (اتابکان لر کوچک و بزرگ) حکومت کرده اند. از سوی دیگر، با وجود آنکه تقریبا در هیچ سند تاریخی تا قبل از مشروطه از واژه لک برای اشاره به مردم سلسله، دلفان و هرو استفاده نشده است و اکثریت قریب به اتفاق اسناد تاریخی که در ادامه ذکر خواهد شد، مردمان این ِسرزمین را به عنوان لرهای فیلی خطاب می کنند.

چند سالی است نیروهای تجزیه طلب که از خارج از مرزهای ایران تغذیه فکری می شوند با پیگیری سیاست تفرقه بین قوم لر و ایجاد یک قوم در میان قوم دیگر و مطرح کردن اختلاف لک و لر، خیال دسترسی به آب های آزاد را از طریق استحاله قوم لر در قوم کرد در سر می پرورانند. این در حالی است که در اکثریت قریب به اتفاق سندهای تاریخی از لک ها به عنوان قومی مستقل از لر یاد نشده و تمامی ساکنین منطقه را با عناوینی چون لر کوچک یا لر فیلی خطاب می کردند. کما اینکه در یکی از اسنادی که از همایش برخی از گروه های جدایی طلب در کانادا توسط نگارنده ترجمه شد اینچنین آمده بود که لک ها دروازه ورود ما به لرها و پس از آن آب های آزاد است.

 

عیسی قائد رحمت پژوهشگر لک زبان لرستان پژوهش های بسیار مفید و مستدلی در این زمینه به انجام رسانده است. بر اساس بررسی های این پژوهشگر به نظر می آید تا زمان مشروطه بخش هایی از لرستان مانند سلسله و دلفان منسوب به لک نبوده است یا به عبارت ساده تر مردم شمال لرستان تا زمان مشروطه واژه لک را نمی شناختند؛ چون اگر غیر از این  آنها به این سیاحان فارس زبان می گفتند که ما لک هستیم. حتما از دوره مشروطه به بعد، واژه لک برای زبان مردم سلسله، دلفان و هرو به کار برده شد و به آرامی و در طول زمان، مورد پذیرش قرار گرفت. در ادامه قائد رحمت اشاراتی به سفرنامه چند سیاح در لرستان میکند که از آن جمله عبارتند از:

جدول میرزا بزرگ: جدول جالب میرزا بزرگ در صفحه 152 سفرنامه راولینسون و همچنین در صفحه 428 سفرنامه بارون دوبد چاپ شده و مربوط به زمان محمد شاه قاجار است. در این جدول به طور مختصر و جامع به وضعیت طوایف و کلاسه بندی آن پرداخته شده به گونه ای که تا آن زمان کمتر کسی از آن اطلاعات، آگاهی داشت. در این جدول تقسیمات جغرافیایی، گروه طوایفی، نام طویف در هر گروه، آماری از تعداد خانواره در هر گروه طوایف، محل قشلاق و ییلاق هر گروه طوایف، مقدار مالیات آنها، و در آخر توضیحاتی یا ملاحضاتی در مورد هر طایفه داده شده است. به انصاف چنین اطلاعات جامعی در اواسط زمان قاجار (زمان محمد شاه قاجار) بسیار ارزنده و تاریخی است. میرزا بزرگ با آنکه این آگاهیهای ریز را ارائه داده اما در جدولش، اسمی از واژه لک نوشته نشده است. میرزا بزرگ چندین سال حاکم لرستان از جمله حاکم سلسله، دلفان و هرو بوده است وقتی راولینسون می خواهد با قشون نظامی قاجار از کرمانشاه به بختیاری برود او را در کنار رود سیمره دیده است که با قشون خودش چادر زده است به عبارتی میرزا بزرگ در بطن مردم لر از جمله در بطن مردم سلسله، دلفان و هرو بوده است اما نامی از لک نمی برد لازم به ذکر است یک حاکم که در بطن لرستان حضور داشته حداقل برای تسلط بیشتر بر مردم آن منطقه و گرفتن زمام حکومت، باید مردم آن منطقه را بشناسد پس بعید است که میرزا بزرگ در بطن لرستان زندگی کرده اما از وجود نام لک بی اطلاع بوده باشد. ضمناً جمع کردن مالیات برای حکام قاجار بسیار مهم بوده پس حداقل برای محاسبات آماری، آنها مجبور بوده اند مردم طوایف را بشناسند و از تعداد نفوس آنها آگاهی داشته باشند با توجه به نیاز چنین شناختی بعید است که آنها نام لک را نشنیده باشند. با توجه به این که این جدول برای محاسبات آماری تدوین شده است.

 

کتاب جغرافیای ناشناس: این کتاب در سالهای 1883 میلادی یعنی در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار تألیف شده است در این کتاب باز اطلاعات جامعی در مورد لرستان (و بخشهای آن یعنی سلسله، دلفان و هرو) نوشته شده است این کتاب به طور مفصل در مورد بناهای تاریخی رودها، جلگه ها، کوه ها، اوضاع لرستان، آنگاه به معرفی طوایف هر منطقه از لرستان از جمه طوایف سلسله، دلفان و هرو می پردازد از مطالعه این رساله به خوبی استنباط می شود که نویستده آن نه تنها نام طوایف را به بخوبی می شناخته بلکه از تعداد نفوس و جمعیت آنها هم آگاهی داشته است با این وجود در کل کتاب (که بیش از 150 صفحه است) نامی از لک دیده نمی شود. جالب اینکه دکتر امان اللهی بهاروند خود در توضیحات و افزودهای کتاب واژه لک را وارد کرده اند در حالی که در اصل کتاب نامی از لک وجود نداشته است به نظر می آید این کلمه بعد ها بر روی منطقه سلسله، دلفان و هرو گذاشته شده است.

 

میر عبداللطیف خان شوشتری: را می توان آخرین سیاحی دانست که درپایان دوره صفوی به لرستان مسافرت کرده است او از سادات نوریه شوشتر بود و بیشتر عمر خود را در دوره افشاریه و زندیه به سیاحت در ایران و عراق و عمان و هند به سر آورد( آریا: 1376 : 23) از آنجا که  محل تولد او (شوشتر) از مناطق لرنشین دور نبوده و به نوعی با لران آشنایی کامل داشته بنابراین باید انتظار داشت که او، نام لک را در کتابش درج کند همچنان  که در صفحات 42 ، 44 ، 264 ، 166 نام بختیاری و در صفحات 102 ، 105 ، 173 ، 191 ، 403 نام فیلی را ذکر می کند اما می بینیم که او در کل کتابش نامی از لک ـ به عنوان یک قوم که در سر مسیرش قرار داشته اند ـ نمی برد. الزامآ باید گفت که مسیر خرم آباد به کرمانشاه و یا کرمانشاه به نهاوند از مناطق سلسله، دلفان و هرو رد می شود و میر عبداللطیف خان در سفر اولش به حتم از سلسله و دلفان عبور کرده است. کلاً میر عبداللطیف خان دو بار به لرستان فیلی مسافرت می کند. مسیر سیاحت اولش طبق صفحات کتابش چنین است  (در صفحه 173 ) از مسافرت دزفول به لرستان فیلی می گوید تا اینکه (در صفحه 175)  به خرم آباد و بروجرد می رسد و سپس ( در صفحه 176) به کرمانشاه رفته و (طبق صفحه 180) از کرمانشاه به نهاوند و از نهاوند به شوشتر باز می گردد. سفر دوم چنین درج شده: از شوشتر  از راه بصره به بغداد و کربلا است که خیلی خلاصه در صفحه  191 می گوید که از کربلا به کرمانشاه رفته و از راه فیلی به شوشتر باز می گردد. طبق صفحات 175 و 176 و 177 سفرنامه مذکور، میر عبداللطیف خان چهل روز در خرم آباد و یک ماه در بروجرد و شش هفت ماه در کرمانشاه اقامت داشته است. همه می دانیم که بخشی از مردم این سه شهر امروزه به اسم لک خوانده می شوند و طبیعی است که در این مدت طولانی (حدود نه ماه) او با واژه لک ( اگر آن زمان استفاده می شده است) آشنا شده و می بایست واژه لک را هم در کتابش درج می کرد همچنان که واژه های فیلی و بختیاری، را درج کرده است. اما در کل کتابش نامی از لک ـ به عنوان یک قوم یا طایفه مستقر در لرستان ـ نمی برد.

 

ناصرالدین شاه قاجار: ناصرالدین شاه قاجار دو بار با مردم هم زبان سلسله، دلفان و هرو تماس داشته یک بار در سفرش به عتبات و عالیات که همه مردم بیستون را لر خطاب می کند(ناصرالدین شاه. 1363 : 68 ) و دیگری در سفرش به عراق عجم که در بروجرد، خوانین و بزرگان سلسله، دلفان و هرو را می بیند (ناصرالدین شاه. 1362 : 92). اما او در هر دو سفرنامه اش اسمی از لک (در حوزه سلسله، دلفان و هرو) نمی برد. ناصرالدین شاه به اندازه کافی مشاور اندیشمند در اختیار داشته است که اشتباهات او را به او تذکر دهند. جالب اینکه خوانینی که به پیشواز شاه می روند شامل خوانین طوایف حسنوند و سگوند، کولیوند، کاکاوند، بیرانوند، قائدرحمت و غیره می باشند اما هیچ کدام از این خوانین خود را لک نمی نامند در صورتی که بختیاری ها در حضور شاه خود را بختیاری می نامند(ناصرالدین شاه. 1362 : 92، 84، 15)  و شاه از آنها به عنوان سواره بختیاری نام می برد. کلا در سفرهای ناصرالدین شاه به لرستان فیلی و برخورد با مردم سلسله، دلفان و هرو یک نفر پیدا نمی شود که از جانب قوم لک به او خیر مقدم بگوید که شاه هم در سفرنامه هایش به خدمتگذاری این دسته از مردم تحت فرمانش، افتخار کند. لازم به ذکر است که ناصر الدین شاه یک بار ازطایفه لک نام می برد (ناصرالدین شاه. 1362 : 183). اما نه برای مردم لرستان و سلسله، دلفان و هرو، بلکه از مردم اطراف همدان ( از مزلقان تا محال پیشخور) به عنوان لک یاد می کند. لازم به ذکر است که در آغاز این مطلب گفتیم که ممکن است لک در قشقایی و همدان و آذربایجان و .. باشد اما در این مطلب ما انحصاراً به وجود واژه لک در لرستان فیلی یا در سلسله، دلفان و هرو پرداخته ایم همچنین این بررسی را به زمان قبل از مشروطه مربوط کرده ایم و خواسته ایم بگوییم که تا زمان مشروطه اسم بخشی از لرستان مانند سلسله، دلفان و هرو منسوب به لک نبوده است.

 

حسینعلی افشار: خانزاد افشار از پیشخدمت های خاصه ناصرالدین شاه است. او در زمان ناصرالدین شاه به مناطق لرستان و خوزستان سفر کرده و هدف از سفر او - به ظاهر- بردن خلعت پادشاه برای حکمرانان استانهای جنوب غربی کشور است. ظن بنده این است که هر چند ناصرالدین شاه، جاسوسانی در نقاط کشور داشته اما جدا از وجود جاسوسان، او هر از گاهی افرادی را به بهانه های مختلف (مثل دیدن سد، بردن خلعت، ...) به اقصی نقاط کشور مأمور می کرد تا اوضاع و احوال آن مناطق را دقیق تر زیر نظر داشته باشد. چنانچه در سفرنامه جناب افشار، یادداشتی به چشم می خورد که به احتمال از آن ناصرالدین شاه باشد. به هر صورت با توجه به این یادداشت باید گفت به حتم این سفرنامه تقدیم به عمال دولتی شده و نشان از آن دارد که محتوای این سفرنامه نه برای عامه مردم و تفنن بلکه برای رصد و آگاهی عمال دولتی بوده است.چنانچه سفرنامه او در دو بخش، گزارش شهرها و متن سفرنامه است که آن هم به شکل روز شمار حالت گزارشی دارد. سفر او در عبور از لرستان حدود پنجاه روز طول می کشد (در مسیر رفت از 23 ذیحجه تا 23 محرم و در مسیر برگشت از 28 ربیع الاول تا 18 ربیع الثانی) در طول این مدت او با طوایف بیرانوند، دالوند، جودکی و غیره برخورد کرده و اطلاعات جالبی از لرها ثبت میکند. در گزارشش به خیلی از موارد ریز و حاشیه ای توجه کرده است احوالات لرستان، تفصیل طوایف، رودها و کوههای لرستان، احوالات و جمعیت شهر خرم آباد، اصل و ترکیب شهر خرم آباد و حتی نام محله های خرم آباد را ذکر می کند اما هیچ نامی از لک در سفرنامه اش در خصوص سلسله و دلفان و لرستان مشاهده نمی شود.

 

برای خالی نبودن عریضه باید گفت جناب دالوند به عنوان ویراستار این سفرنامه در صفحه 214 واژه لک را به زور وارد کرده است که باید توجه داشت این ورود مربوط به نوشته های جناب حسنعلی افشار نیست.

 

به هر صورت جناب افشار نگرشی به مبحث زبان داشته و به آن توجه داشته است چنانکه در صفحه 149 به تشریح زبان مردم شهر دزفول پرداخته است اما در مورد زبان لکی چیزی را گزارش نمی دهد به نظر می آید در آن زمان، زبان لکی و مینجایی آنچنان به هم نزدیک بوده اند که کسی متوجه تفاوت بین آنها نمی شده است و هر دوی آنها را به اسم زبان لری می شناخته اند همچنان که امروزه کسی متوجه تفاوت بین زبان لکی پیشکوه با ملکی شهر ایلام نمی شود. و "امروزه"  هر دو را به اسم لکی می شناسند.

 

حاج سیاح: حاج محمد علی محلاتی معروف به حاج سیاح در زمان ناصرالدین شاه، دو سفر به لرستان فیلی داسته است. یکی حرکت از دزفول به طرف پشتکوه ( اسفند 1258 شمسی) برای دیدن حسین قلی خان والی پشتکوه . و دیگری حرکت از کرمانشاه به طرف خرم آباد (اردیبهشت 1259 شمسی). سفر دومی از کرمانشاه به طرف چمچال و بعد هرسین بوده که از هرسین به طرف سلسله و دلفان و سرانجام به خرم آباد می آید و از راه پونه ( چغلوندی) به بروجرد می رود. او در این سفرش چندین بار از واژه الوار برای ساکنان شمال لرستان استفاده می کند و باید پرسید که چرا  نام لک را در کتابش درج نمی کند.  در مورد لک، از منطقه ای به اسم کمیلان ( صفحه  229 که احتمالا هلیلان باشد که در اشتباه نوشتاری کمیلان درج شده) و طاق بستان و چمچال و هرسین می گوید اما نامی از واژه لک در سفرنامه اش دیده نمی شود. در ادامه سفرش از خرم آباد به بروجرد (در صفحه 235 ) راه مستقیم و سخت پونه (که امروزه راه چغلوندی نامیده می شود) را انتخاب می کند. این راه هم کلا از میان طوایفی می گذرد که امروزه لک نامیده می شوند اما باز هم نامی از لک نمی برد. به هر حال در سفرش ـ که کلاً از میان طوایف و مناطق شمال لرستان عبور کرده است ـ نامی از لک نمی برد.

 

نجم الملک: عبدالغفار بن علی محمد معروف به نجم الملک (1255 تا 1326 هجری قمری) جزء از باریک بینی در مسائل مهندسی و اندازه گیری در نجوم و ریاضیات و تقویم ذی فن ، و در ادب [فارسی] هم دستی دارد. ( نجم الملک. سر آغاز کتاب دبیر سیاقی. 1362 : پنج). نجم الملک به سال 1299 هجری قمری به دستور ناصرالدین شاه قاجار برای بازدید سد اهواز و برآوردن میزان هزینه ... به خوزستان رفته و حدود نه ماه رفتن و بازگشتن این سفر زمان گرفته ( نجم الملک. سر آغاز کتاب دبیر سیاقی. 1362 : یک) زمان سیاحت نجم الملک در لرستان حدود بیست و هفت روز طول می کشد. از 19 صفر که وارد بروجرد شده تا 16 ربیع الاول که وارد درفول شده است. و سوال این جا است چگونه در این مدت 27 روز نام لک به گوش نجم الملک نمی خورد که این نام را در سفرنامه اش ثبت کند نجم الدوله بنا بر کتاب سفرنامه اش، به سلسله، دلفان و هرو سفر نکرده اما از مناطقی که امروزه لک نامیده می شوند،گذر کرده است و طبیعی است که با طوایف و افرادی که امروزه لک نامیده می شوند تماس داشته است از جمله در عبور از بروجرد تا خرم آباد در روستاهای رازان و رنگرزان و راقه [زاغه] و که می دانیم از طوایف دالوند و بیرانوند می باشند اقامت داشته است. هشت روز در بروجرد و هفت روز در خرم آباد اقامت داشته و همه می دانیم که بخش زیادی از این دو شهر مأمن و مسکن مردمی می باشند که امروزه لک خوانده می شوند. به هر حال نجم الملک اطلاعات و نکات ریزی مانند نام طوایف جمعیت شهر ها و مناطق و خلق و خوی مردم  و از همه مهمتر قومیت مناطق  را ثبت کرده اما در کل کتابش نامی از لک ـ که به مردم داخل مرزهای لرستان فیلی منسوب شوندـ وجود ندارد. در سفر اولش از مقر پشتکوه به زهاب و کرمانشاه باز از نام طوایفی مانند هماوند، و گوران و از دین گوران ها که مشهور به علی اللهی اند می گوید و باز در تشریح ریز تری در مورد تقسیم بندی ایل گوران می گوید که به دو بخش می باشند یکی گوران کرندی و دیگری گوران قلعه زنجیری. در صفحه 14 از ایل پیرانوند می گوید که دربین قلعه رزه و حسینیه سکنی دارند و طبق این مشخصات، پیرانوند همان بیرانوند می باشد و می بینیم که نجم الملک با دیدن این بیرانواندها، باز هم نامی از لک نمی برد. در صفحه 88 از ایل یاراحمدی می گوید که سیصد خانوارند و در اطراف کرخه بنه دارند. با توجه به آگاهی هایی که همه دارند باید گفت هم باجولوند، یاراحمدی دارد و هم بیرانوندها. اما به نظر می آید این یاراحمدیها که در اطراف کرخه مستقر بوده اند بیرانوند باشند زیرا یاراحمدی باجولوند طبق کتاب قوم لر امان اللهی اصلاً کوچ نمی کنند. در اینجا هم نجم الملک با طایفه یاراحمدی بیرانوند که امروزه لک نامیده می شوند برخورد می کند اما نامی از لک ثبت نمی کند.

 

محمود میرزا خان قاجار: در برابر انبوه کتابهایی که در گذار از سلسله، دلفان و هرو نامی از لک نبرده اند، ممکن است معدودی کتب، مانند کتاب عهد حسام وجود داشته باشد که اشاره ای به کاربرد واژه لک برای منطقه دلفان (نه سلسله و هرو)  داشته باشند که این معدود کتب در برابر انبوه کتابهایی که در اشاره به سلسله، دلفان و هرو، نامی از «لک» نبرده اند، خود میزانی است بر این مدعا که نام-واژه لک، حداقل تا زمان مشروطه کاربردی برای معرفی مردم منطقه مورد بحث نداشته است. نگارنده در بررسی کتاب های متعددی، صرفا در سفرنامه عهد حسام (محمودمیرزا) با این واژه برخورد کرده ام که فقط یک مورد واژه لک در آن ذکر شده و لازم است آن را در نوشتار دیگری ابهام زدایی کنیم.

 

فرید الملک: میرزا محمد علی خان فرید الملک همدانی معروف به فرید الملک در انتهای دوره ناصرالدین شاه و در دوره مظفرالدین شاه یاداشت های روزانه ای دارد که این یادداشتها بعد ها به چاپ رسیدند. چند صفحه از این یاداشتها مربوط به سفر فریدالملک درعبور از لرستان است.  فرید الملک هم مانند نجم الملک و مانند اکثر سیاحان از مسیر متداول بروجرد، زاغه، خرم آباد، و از خرم آباد به دزفول، لرستان را سیاحت کرده است بنابراین فرید الملک هم مسیر سیاحتش از میان طوایف لک زبانِ هرو و حومه بوده است. مسیر بروجرد، کلنگانه، رازان، زاغه، خرم آباد همان مسیری است که ازمیان طوایف بیرانوند، دالوند، قائدرحمت، پیامنی، خرمان، ... می گذرد و امروزه به این طوایف لک می گویند.  سفر او حدود بیست و پنج روز طول کشید ( از 23 محرم که وارد بروجرد شده  تا 17 صفر که وارد دزفول شده است). در مدت این 25 روز، به حتم او با افرادی از طوایف بیرانوند، دالوند، ... برخورد داشته است همچنین او با افراد زیادی از مشاهیر و بزرگان مقیم لرستان مصاحبت داشته است که نام همه آن بزرگان، در سفرنامه اش درج شده اند با این وجود به نظر می آید هیچ کدام از آن جمعیت یک کلمه در مورد واژه لک نگفته اند یا بهتر بگوییم به نظر می آید اصلا واژه لک را نمی شناخته اند. این در حالی است که جناب فرید الملک تمام حوادث و خاطرات ریز و حاشیه ای را هم ضبط و ثبت نموده است. از این گذشته بیشتر یادداشت برداری روزانه ای فرید الملک در غرب کشور مربوط به استان کرمانشاه و طوایف آن دیار مانند کلهر و سنجابی و گوران و... می باشد که در بررسی مطالب ویاداشتهای مربوط به کرمانشاه هم نامی از لک دیده نمی شود. در کل در میان انبوه یاداشت برداری روزانه ای فرید الملک و کسرت و فراوانی مباحث و خاطرات و به عبارتی در کل کتاب قطورش هیچ نامی از لک دیده نمی شود.



نتیجه گیری

 واقعیت این است که مردم سلسله، دلفان و هرو و... تا پیش از مشروطه با نام لک شناخته نمی شده اند، یا به عبارتی تا زمان مشروطه به مردم سلسله، دلفان و هرو لک نمی گفتند، بلکه به این مردم، به گواه همین کتب و سایر کتب تاریخی، به صورت متواتر، «لر فیلی» می گفته اند. به عبارتی مردمِ شاخصِ لر فیلی همان سلسله ای ها، دلفانی ها و هرویی ها بوده اند.

به نظر می رسد در آن زمان تفاوت و تمییزی بین زبان های شمال لرستان با زبانهای جنوب لرستان برای فارس زبانان، قابل لمس و احساس نبوده بنابراین سیاحان داخلی فارس زبان (تا زمان مشروطه) همه مردم شمال و جنوب لرستان را از یک سنخ دیده اند همچنانکه امروزه کمتر کسی تفاوت بین زبان الشتر با زبان شهر ایلام را احساس می کند. از آنجا که زبان مردم سلسله و دلفان، زبان غالب و عمومی مردم لرستان بوده بنابراین باید گفت منظور از زبان لری همان زبانی است که امروزه لکی خوانده می شود.

به هر حال تا دوره مشروطه اکثر قریب به اتفاق سیاحان داخلی همه  مردم شمال و جنوب لرستان را به نام «لر فیلی» می شناختند از زمان مشروطه به بعد، آرام آرام نام لک برای زبان یا مجموعه طوایف سلسله ودلفان به کار برده شد و این مساله به آرامی و با ذکاوت گروه های تجزیه طلب به عنوان ابزاری برای ایجاد اختلاف بین قوم لر مورد سو استفاده قرار گرفت.



 

تحریف تاریخ

گاهی یک دروغ بزرگ آنقدر  تکرار می شود که به باور غالب تبدیل شده و اظهار نظر بر اساس واقعیت موجب موضع گیری افرادی در مقابل شما می شود. یکی از این دروغ های بزرگی که چند دهه است در غفلت پژوهشگران قوم لر به خورد ما داده اند؛ بحث کرد بودن مردم ایلام و کرمانشاه است. بعد از آنکه ما از بخشی از هویت مان دست کشیده و خودمان هم تحت تاثیر تبلیغات دروغین، استان های کرمانشاه و ایلام را به عنوان استان های کرد نشین پذیرفتیم؛ دستگاه تبلیغات رقیب پا را فراتر نهاده و امروز با بحث لکستان به دنبال کردیزه کردن بخش های دیگری از هویت مان می باشد. به واقع اگر از ابتدا بر سر لک های ایلام و کرمانشاه و ایلات کلهر، ملکشاهی و ... کوتاه نمی آمدیم، امروز مرکز لر فیلی یعنی خرم آباد نیز در تهدید استعمار فرهنگی کردها نمی بود.

برخی از محققان کرد و لرهای کرد زده وقتی از تاریخ استان ایلام حرف می زنند به یکباره چشم شان را بر تاریخ هزار ساله ی حکومت والیان و اتابکان لر بر منطقه تاریخی پشتکوه لرستان (ایلام فعلی) می بندند و انگار هیچ لری در طول تاریخ در این منطقه حضور نداشته است. مع الاسف طیف وسیع محققان لرتبار کرد زده این منطقه نیز به جای ُ برخورد منطقی و رجوع به هویت لری خود به این شایعات بی اساس دامن می زنند.

یکی از نمونه های بیشمار تحریف تاریخ قوم لر در ایلام و کردیسازی پشتکوه لرستان را در کتاب «تاریخ سیاسی اجتماعی کردهای فیلی در عصر والیان پشتکوه (ایلام) می بینیم. تحریف های تاریخی موجود در این کتاب قلب هر اهل خردی را می آزارد. اصطلاح جعلی «کرد فیلی» موجود در عنوان کتاب که هیچ ربطی با محتوای آن ندارد اولین تحریف کتاب مذکور است. چراکه بر خلاف عنوان کتاب در هیچ سندی در داخل کتاب اسمی از کرد فیلی وجود نداشته و محقق از یافتن حتی یک سند تاریخی که در آن از اصطلاح کرد فیلی نامی برده باشد عاجز مانده است . از این رو به ناچار در داخل کتاب بر خلاف جلد آن در تمامی اسناد از اصطلاح لر فیلی استفاده کرده است. از آنجاییکه واژه لرفیلی در اسناد مربوط به این کتاب غیرقابل انکار بوده اند؛ محقق برای پاک کردن نام لر از تاریخ منطقه، دست به تحریف های بچه گانه دیگری در این کتاب زده است. از جمله این تحریف های آگاهانه می توان به تغییر ترجمه ها و نقل قول های منابع خارجی اشاره کرد.

بطور مثال جناب مرادی نقل قولی از گروته با این مظنون  قرار میدهد: «به طوری که هوگو گروته در مسافرت به پشتکوه (ایلام کنونی) می نویسد: از صد نفر یک نفر هم فارسی  می داند، اما کسانی هستند که عربی صحبت می کنند» (کتاب کردهای فیلی، ص187).

حال نگاهی داشته باشیم به اصل نوشته ی «گروته» که دستخوش سانسور و تحریف گشته است: «در پشتکوه یگانه زبان لری است، از صد نفر یک نفر هم فارسی نمی داند، اما کسانی هستند که عربی صحبت میکنند (سفرنامه گروته ص 28).

گویا جناب مرادی مقدم پی برده اند که پاک کردن صورت مسئله به از عنوان کردن مسئله ایست که خلاف جهت جریان اب قرار دارد، این رویکرد جناب مرادی رویه ایست که در تاریخ معاصر ایران از سوی مورخان، رسانه و سیاسیون و تمامی بازوان قدرت انها در قبال لرها در پیش گرفته است. یا در مثالی دیگر در کتاب «قیام و نهضت علویان زاگرس؛ در همدان، و کرمانشاهان، کردستان، خوزستان و آذربایجان» که با نام دیگر «تاریخ تحلیلی اهل حق» نیز به چاپ رسیده است؛ به یکباره نام لرستان به عنوان مرکز اهل حق را حذف کرده و از کرمانشاه به خوزستان می رسد. انگار که اصلا لرستانی وجود نداشته و استان های کرمانشاه و خوزستان با هم همسایه هستند. دلیل این حذف آن است که این محققان به خوبی می دانند لرستان خاستگاه اصلی آیین یارستان(اهل حق) بوده است.

همانگونه که نورعلی مرادی در یادداشت های خود در این باب بیان کرده است؛ تا پیش از ورود شیعه اثنی عشری توسط صفویان آنچه که باعث تمایز لرها از همسایگان کرد و فارس سنی مذهب شان در غرب و شرق جغرافیای قومی شان می شد؛ گرایشات شیعی شان بود. البته نه تعلقات شیعه امامی اثنی عشری متشرع که بعدها در زمان حکومت شیعی صفویه توسط علمای عرب مذهب شیعه جعفری که از عراق و جبل عامل لبنان در ایران ترویج شد؛ بلکه عموم لرها، به ویژه عشایر لر تعلقات و گرایشات علوی گری داشتند و از عرفا و صوفیان و دراویش محلی (پیر ها , شاه ها , بابا ها) پیروی می کردند و از عبادات شرعی و احکام شریعت چون نماز و روزه و حج و رعایت حجاب و مسجد و .. پرهیز و فقط به زیارت مزارات این (پیر ها , شاه ها , بابا ها ) بسنده می کردند.

اساسا مذهب یارسان و اهل حق , هیچ ارتباط مستقیم با کرد های سنی و کردستان و ناسیونالیسم نوپای کردی ندارد و در اشعار گورانی یارسان صدها بار نام لرستان آمده حال آنکه یکبار نامی از کردستان نیست!؟

با اینحال به این مذهب در یک قرن اخیر با گسترش ناسیونالیسم کردی و ضعف علمی شدید محققان لر در منطقه گوران و هورامان , رنگ و لعابی کردی به خود گرفته و رنگ و لعاب لری آن و تاریخچه لرستانی آن , به عمد محو و زدوده شده است ! حال همین سنت اهل حق که روزی وجه تمایز لر و کرد بود را به عنوان میراث فرهنگی کرد ارائه می دهند. در یک کلام می توان گفت مساله ای به نام کرد شیعه مفهومی امروزی و ساختگی است و کردهای شیعه در واقع لرهایی هستند که توسط دستگاه تبلیغاتی وسیع کردی در فرهنگ کرد استحاله شده اند.


نویسنده: یاسر خورشیدوند

10 نظر

  • رضا رشنو

    با عرض درود و خسته نباشید به دست اندر کاران سایت مردمی نگین زاگرس که معرف مردمان قوم لر است. تشکر ویژه دارم به خاطر مقاله خوبی که چاپ کردید. پانکردها برای تفرقه میان مردم لر اختلاف سلیقه ها و فاصله ها را بزرگتر از واقع نشان میدهند که هر قدر این شکاف عمیقتر شود برای دشمنان جای بیشتری باز خواهد کرد. در ایران فارسها ، ترکها و کردها بیش از دیگر اقوام مورد توجه هستند که صدا وسیما در این بین به طور صد در صد به فارسها میپردازد و ترکها که جمعیتشان کمتر از یک کشور نیست با استفاده از رسانه ها و تبلیغات شبکه های ترکیه و جمهوری آذربایجان کافی است که از حذف نام و نشان این قوم در ایران جلوگیری کنند. دیگر اینکه پانکردها در اقلیم کردستان عراق به خواسته هایشان از جمله خودمختاری ، گرفتن ۱۷ درصد از پول فروش نفت عراق و آزادی های سیاسی و رسانه ای رسیده اند و با حمایت اسراییل ، آمریکا و اروپا و یکصد شبکه و رسانه کردی ، هیچ ترسی از هضم این قوم در دیگر اقوام ندارند . اما قوم لر که همیشه وفادار به ایران بوده و منافع و مصلحت ملی را به منافع قومی ترجیح داده بیش از هر قومی در سختی اقتصادی و در حال تخریب و نابودی رسانه ای است و هیچ رسانه و مدیایی برای معرفی خود ندارند لذا باید شبکه استانی بلاد لر نشین همسطح یک شبکه ماهواره ای باشد نه اینکه صحنه خود نمایی قوم فارس باشد که هزاران شبکه داخلی و ماهواره ای را در اختیار خود دارند متأسفانه دولتمردان عنایت کافی به وفاداری قوم لر ندارند و لرها در آمارهای اقتصادی _ اجتماعی جایگاه ضعیفی دارند. شبکه های استانی مناطق لر نشین باید بتوانند با مردم لر ارتباط کافی برقرار کنند و زبان مردم منطقه را به کار ببرند و فرهنگ ، موسیقی ، آداب و رسوم و پوشش محلی مردم منطقه را معرفی کنند ولی بر عکس خود به بهترین وسیله برای تخریب ظرفیتهای مردم منطقه تبدیل شده و برای مثال شبکه ایلام اصالت لری مردم منطقه را نادیده گرفته و به تمسخر آن میپردازد و بارها سوژه تخریبی برای اخبار بیست و سی میفرستد و از مشکلات خود چشم میپوشند. فارسها ، ترکها و کردها به دلیل عقبه برون مرزی اصلأ مخاطب شبکه های استانی خود نیستند چون شبکه ماهواره ای متعدد دارند و به حفظ شاخص های فرهنگی خود میپردازند. ولی مردم لر نیازمند همیاری مقامات کشوری اند و باید توسط سیاستهای داخلی حمایت شوند که هیچگاه تعصب شدیدشان بر خاک ایران که در بین تمام اقوام ایران نمونه ندارد تحت تأثیر قرار نگیرد. مردم لر ایزوله هستند و هیچ رسانه و مدیایی ندارند لکن دلیل دست اندازی ، کردسازی و توسعه ارضی پانکردها از همین ضعف رسانه ای لرها سرچشمه میگیرد.


  • نقد نظریه کرد بودن لرها

    چه کسانی و در چه دوره هایی این نظریه را، مطرح کردند که لرها شاخه ای از قوم کرد هستند ؟ و بر پایه چه شواهد و انگیزه هایی این نظریه را مطرح ساخته اند ؟ اولأ نباید اطلاق عام کرد را معیار تعیین قلمرو جغرافیایی و اجتماعی کردها فرض کرد بلکه واژه کرد در اینجا به معنی شیوه زندگی است و نه معنی قومی و حتی در بسیاری از منابع تاریخی مثل:صوره الارض ابن حوقل ، التنبیه والاشراف مسعودی و … کوچ نشینان عرب ، بلوچ ، کرمانی و شیرازی هم کرد خوانده شده اند. در دوره ساسانی به همه کسانی که شیوه چادر نشینی داشتند واژه کرد اطلاق میشد که بعدها بخشی از این گروه ها به نام کرد و بخشی از آنان به نام لر موسوم شدند. به بیان دیگر آن دسته از مردمانی که در صحرا و دامنه کوهها به سر میبردند و گوسفندان و چهارپایان را پرورش میدادند و چوپانی و شبانی میکردند بدون در نظر گرفتن ماهیت قومی و نژادی به آنان کرد میگفتند چنانکه یعقوبی جایگاه کردان را کوهستانهای حد فاصل اصفهان و اهواز ذکر کرده است ( یعقوبی ، ۱۳۵۶ ؛ ۵۱ ) و استخری ضمن بر شمردن طوایف و ایلات فارس آنها را کرد به معنی گله داران بیابانگرد توصیف کرده است ( استخری ، ۱۳۴۰ ؛ ۹۷ ) . همانگونه که آشکار است استخری و دیگر نویسندگان واژه کرد را به منظور توصیف نوعی از معیشت به کار برده اند که مهمترین وجه تمایز آن تأکید بر گله داری و جابجایی در پی مراتع میباشد. بر این پایه میتوان نتیجه گرفت که جغرافی نویسان و مورخان قرون اولیه اسلامی از مردمان صحرانشین ونیمه صحرانشین با عنوان کلی " اکراد " یاد میکردند و منظور آنها لزومأ مردمان کرد نژاد نبوده بلکه همه چادر نشینان و گله داران غیرعرب و غیر ترک را چنین مینامیدند. همچنین ایرانیان قدیم ، دیلمیان را اکراد طبرستان و اعراب را اکراد سورستان مینامیدند و در گویش طبری واژه کرد به معنی چوپان است اکنون در مازندران این واژه به چوپان گوسفند اطلاق میگردد در پهلوی این واژه به صورت کورتان و کوریتانبه معنی شبانان آمده است ( صادق کیا ، واژه نامه طبری ، واژه کرد صفحه ۱۶۶ ).


  • تحریف تاریخ و جعلیات مضحک و نخ نمای پانکرد

    رشید یاسمی در کتاب:کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ، مینویسد که رستم شخص افسانه ای شاهنامه که به گفته خود فردوسی اهل زابلستان است " کرد"" بوده !!! او همچنین بهرام چوبین سردار ساسانی که به گواه تاریخ اهل خراسان بوده را هم کرد میداند !!! در کتاب تاریخ جهانگشای نادری که نوشته مشاور و وزیر خود نادرشاه افشار است آمده که افشارها ترک هستند ولی پانکردها نادر را بدون هیچ سند تاریخی کرد مینامند !!! در کتاب رستم التواریخ نوشته محمد هاشم آصف که وزیر کریمخان زند بوده در صفحه ۵۴۱ و ۵۴۴ آمده که کریمخان زند متولد ملایر و لر بود ( اگر چه لری صادق و ساده بود ) حالا باز پانکردها به دلیل فقر مشاهیر کریمخان زند را بدون ذکر سند تاریخی کرد معرفی میکنند !!! در حالی که چنین اطلاعاتی به گواه مورخان تاریخ به هیچ وجه سندیت ندارد. پانکردها با این همه ادعا حتی یک حکومت در ایران به نام خود ندارند.


  • منوچهر چاغروند

    پانکردها با حمایت شبکه ها و رسانه های برون مرزی دارند زور میزنند که ریشه تاریخی لرها را بسوزانند سالهاست که هدفمند و با برنامه ای از پیش تعیین شده دارند روی لرهای لک کار میکنند که آنها را متقاعد کنند که بگویند ما کرد هستیم و حالا جدیدأ هم روی لرهای بختیاری کار میکنند. بحث مفصل تر از این حرفهاست. اتاق فکر پانکردها در اقلیم عراق بیکار نمی نشیند. کردهای شمال عراق که فرهنگشان دست کمی از اعراب جاهلی ندارد سالها زیر چکمه حزب بعث بودند و حقوق اجتماعی نداشتند و صدام به آنها عرب کوهی میگفت. کردهای شرق ترکیه ترک کوهی نامیده میشدند و کردهای سوریه که اصلأ چنان غیر آدم حساب میشدند که حتی به آنها هم شناسنامه نمیدادند حالا ما با چنین جماعت جنگ زده ، فقر زده و کوه نشین مواجه ایم که ناسیونالیسمی غیر شهری و جنگ طلبانه دارند. ناسیونالیسم کردی متمرکز بر تفاوتهای نژادی حاصل از تفاوتهای ظاهری ، جسمی ونیز تفاوتهای فرهنگی حاصل از زبان و آداب و رسوم کردی است و هر غیر کردی را حذف، میکند. اگر میخواهید احزاب کرد را بشناسید به تاریخ و رفتار کومله و پژاک نگاه کنید که به شدت در مذهب افراطی هستند و مجازات هرگونه انتقاد فقط مرگ است و حتی به مخالفان هم نژاد خود هم رحم نمیکنند.


  • معنای اصلی واژه کرد

    معنای اصلی واژه کرد بخاطر بعضی از ابعاد سیاسی و ژعوپولیتکی منطقه ، همیشه مستور و پنهان مانده و عمدأ خواسته اند مستور بماند زیرا در بازی شطرنج سیاسی بعضی دولتهای غربی به پانکردها نیاز دارند. تمام محققان غربی و شرقی بر این امر متفق القولند که واژه کرد به معنی:عشایر ، چوپان و رمه گردان است و هیچ ارتباطی با ملیت و زبان ندارد و به تمام رمه گردانهای مهاجر و کوچرو اعم از ترک ، بلوچ ، دیلم ، گیلک ، لر و عرب ، کرد گفته میشده است. ولادیمیر الکسیویچ ایوانف میگوید:نام کرد در سده های میانه نامی بود که بر همه رمه گردان ها و کوچگران ایرانی اطلاق میشد ! دیوید مکنزی میگوید:اگر به حدود دوران گسترش امپراتوری اسلامی عربها نگاه کنیم خواهیم یافتکه عنوان کرد با رمه گردان و کوچگر به یک معنی است. مارتین فان براینس آلمانی میگوید:نام قومی کرد که در منابع نخست اسلام دیده میشود بر یک پدیده رمه گردانی و شاید واحدهای سیاسینامیده میشده و نه یک گروه زبانی ! به طوری که حتی چندین بار واژه کردهای سیاهپوست سودانی و کردهای عرب در منابع نام برده شده است. دکتر ریچارد نلسون فرای در کتاب عصر زرین فرهنگ ایران صفحه ۲۷ مینویسد:منظور مسعودی از واژه کرد با آنچه که امروزه شهرت دارد و شامل اقوامی که در کردستان ایران ، عراق و ترکیه ساکن هستند مطابقت ندارد بلکه منظور او از واژه کرد شامل تمامی اقوامی میشده است که دارای زندگی شبانی بودند که از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند نام کرد در بسیاری از منابع عربی و نیز در متون پهلوی کارنامه اردشیر ساسانی به همه بیابانگردان قطع نظر از اینکه ایشان از لحاظ زبانی یا نژادی با کردان امروزی پیوند داشتند یا نداشتند اطلاق میشده است فی المثل مردم لر را کرد میدانستند همچنانکه بلوچها ، کرمانیها و گیلک ها را هم کرد میدانستند ! در زبان طبری و گیلکی نیز واژه کرد به معنی عشایر و چوپان گوسفند است. اگر به رسانه های پانکردی نظری بیندازیم با رگباری از جملات و ادعاهای بدون سند و مأخذ مواجه میشویم که سعی دارند با بافتن داستانهای توهمی و غیر واقعی ، خودشان را در مناطق بین ایران ، ترکیه و عراق بومی جلوه دهند و آن کشورها را سرزمین اجدادی خود بنامند. از اربیل عراق پایتخت آشوریان باستان _ شهر وان ترکیه پایتخت ارمنستان قدیم _ سرزمین ماد ( آذربایجان قدیم ) _ کشور عیلام باستان و … همه جزو ادعاهای واهی کردستان گویان است گویا پانکردها نمیدانند که آن سرزمینها در گذشته و حتی امروزه سرزمینهایی با فرهنگ ها ، نژادها و زبانهای مجزایی بوده و هستند و کردها نمیتوانند بر همه آنها مالک باشند آنهم در شرایطی که حتی یک سند تاریخی معتبر از حضور تاریخی قومی به نام کرد در این منطقه وجود ندارد از آن گذشته مگر میشود آشوریان سامی نژاد / عیلامیان آسیانی / مادهای آریایی / ارامنه و … را از یک قوم واحد تلقی کرد؟؟؟ برخی کشورهای غربی به منظور ایجاد اغتشاش و آنارشیسم در اینکشورهای خاورمیانه نفت خیز سعی در تقویت ناسیونالیسم نوپای کردی دارند تا با تشویق آنها برای ایجاد کشوری جدید ، آرامش خاورمیانه را بر هم بزنند حالا اگر ما مردم ایران نتوانیم واقعیت را بدانیم در مسیر قضاوت دچار اشتباه جبران ناپذیری خواهیم شد. ابتدا باید گذشته تاریخی کرد را بشناسیم تا مقایسه کنیم چون کردها برونگرا هستند و چشم به تحولات خارجی دارند مثلأ در جنگ چالدران در سال ۹۲۰ هجری ( ۱۵۱۴ میلادی ) بیش از ۲۵ طایفه کرد به ایران خیانت کردند و جانب کشور عثمانی را گرفتند و زمینه شکست شاه اسماعیل صفوی را فراهم کردند. آنها همچنین جلال الدین خوارزمشاه که مغولان را شکست داد کشتند.باقر خان سالار ملی را کشتند. کلنل پسیان را کشتند و سر میرزا کوچک خان جنگلی را هم بریدند و در جنگ رضاخان با لرها ، جانب رضاخان را گرفتند و لرها را در پشتکوه قتل عام کردند. حال قومی با این پیشینه محال است سر مسالحه و دوستی با لرها داشته باشد. باشد تا دست دشمنانی که برای تجزیه ایران نقشه ها کشیدند را رو کنیم و هویتهای ملی و تاریخی را حفظ کنیم.


  • هاشمی

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان !!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد !!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش ، انگلیسی صحبت میکرد !!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن، اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در داغستان روسیه که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی، ندارند ! یا برخی بدون ذکر هیچ سند تاریخی ادعا میکنند کشور چک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسون در اصل آنگلو لکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها ! آنرا تغییر داده است!!! یا هومر شاعر پیش از میلاد یونان باستان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتابش آورده است ! حالا هومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند !!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است ! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست ( ناحیه ) شرق ایران بوده است. حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است.


  • آیا کرد بازمانده ماد است؟

    کردها همان قدر با مادها ارتباط و پیوستگی دارند که تالش ها / گیلک ها / مازنی ها / سیوندی ها / ابیانه ای ها / ساکنان آذربایجان قدیم / جاسب و کلأ همه اقوامی که امروز به زبانهای شمال غربی صحبت میکنند نه کمتر و نه بیشتر ! کما اینکه کلمه کرد به عنوان یک قوم نام ( ethnonym ) از قرن ۱۳ میلادی به بعد به وجود آمده و قبل از آن کرد به معنی دامدار و چوپان بوده است البته حاملان گویشهای کردی از اواخر دوره اشکانی وجود داشته اند ولی آنها را به عنوان قومی به نام کرد نمیشناختند و فقط از نظر زبانی قابل تفکیک بوده اند حتی واژه کرد درمتون حقوقی زبان پهلوی بار قومیتی نداشته و در متون حقوقی و در کارنامه اردشیر بابکان کرد به معنی دامدار ، کوچرو و چوپان است که در شاهنامه هم اتفاقأ به همین معنی آمده است. این واژه هنوز در گویشهای جنوب دریای مازندران کرد به معنی شبان گوسفند در مقابل گالش به معنی:شبان گاو به کار میرود. نسبت کردها، با مردم مجهول النسب کردوخ نیز هیچ پایه و اساس علمی _ تاریخی ندارد و بیشتر حدس و گمان است. در ضمن باید بگوییم خود ولادیمیر مینورسکی هم در ابتدا چنین نظری ابراز کرده و در نوشته های بعدی خود از این نظریه عدول کرده است. پانکردها بزرگترین جاعلان تاریخ هستند آنها ادعاهایی میکنند که هیچ کتاب تاریخی آنها را تأیید نمیکند.


  • آیا کرد بازمانده ماد است؟

    کردها همان قدر با مادها ارتباط و پیوستگی دارند که تالش ها / گیلک ها / مازنی ها / سیوندی ها / ابیانه ای ها / ساکنان آذربایجان قدیم / جاسب و کلأ همه اقوامی که امروز به زبانهای شمال غربی صحبت میکنند نه کمتر و نه بیشتر ! کما اینکه کلمه کرد به عنوان یک قوم نام ( ethnonym ) از قرن ۱۳ میلادی به بعد به وجود آمده و قبل از آن کرد به معنی دامدار و چوپان بوده است البته حاملان گویشهای کردی از اواخر دوره اشکانی وجود داشته اند ولی آنها را به عنوان قومی به نام کرد نمیشناختند و فقط از نظر زبانی قابل تفکیک بوده اند حتی واژه کرد درمتون حقوقی زبان پهلوی بار قومیتی نداشته و در متون حقوقی و در کارنامه اردشیر بابکان کرد به معنی دامدار ، کوچرو و چوپان است که در شاهنامه هم اتفاقأ به همین معنی آمده است. این واژه هنوز در گویشهای جنوب دریای مازندران کرد به معنی شبان گوسفند در مقابل گالش به معنی:شبان گاو به کار میرود. نسبت کردها، با مردم مجهول النسب کردوخ نیز هیچ پایه و اساس علمی _ تاریخی ندارد و بیشتر حدس و گمان است. در ضمن باید بگوییم خود ولادیمیر مینورسکی هم در ابتدا چنین نظری ابراز کرده و در نوشته های بعدی خود از این نظریه عدول کرده است. پانکردها بزرگترین جاعلان تاریخ هستند آنها ادعاهایی میکنند که هیچ کتاب تاریخی آنها را تأیید نمیکند.


  • سپهوند

    لری بی لک نباشد هیچ کامل _ لکم بی لر ندارد جای در دل / لرم هست افتخارم لک زبانی _ ز تاریخ کهن دارم نشانی / ز عیلام و ز کاسی و لرستان _ ز بابا و ز خوشین و پریشان / منم معیار خوب لریاتی _ لکم لر بودن من هست ذاتی .


  • لرهای فیلی

    بیش از ۳۰۰ سال پیش ، میرزا محمد حسین مستوفی در رساله خود با عنوان " آمار مالی و نظامی ایران" یا " تفصیل عساگر فیروزی" در سال ۱۱۲۸ قمری مآثر شاه سلطان حسین صفوی چنین مینویسد:ایلات ایران ۲ فرقه اند ، هفت فرقه ایرانی الاصلند که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشده اند و فرقه ایرانی الاصل خود ۶ طایفه اند و طایفه اول را لر گویند و لران ۱۷۰ جماعت اند که میان ۴ طایفه بزرگ مخلوط اند. طایفه اول را فیلی نامند / طایفه دوم را لک و زند گویند / طایفه سیوم را بختیاری گویند / و طایفه چهارم را ممسنی گویند ! منبع:فرهنگ ایران زمین ، جلد ۲۰ ، صفحات ۴۰۶ و ۴۰۷ . پانکردهای جاعل یک چنین سندی بیاورند که گفته باشد فیلی ها کرد هستند !!! در ضمن برادران خود جدا پندار و خود بزرگ بین بدون تعصب ، تاریخ را بخوانند و از هویت اصلی شان فرار نکنند.



آخرین مقالات