شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

استحاله فرهنگی برخی از لرهای فیلی در قوم کرد

چند سالی است نیروهای تجزیه طلب که از خارج از مرزهای ایران تغذیه فکری می شوند با پیگیری سیاست تفرقه بین قوم لر و ایجاد یک قوم در میان قوم دیگر و مطرح کردن اختلاف لک و لر، خیال دسترسی به آب های آزاد را از طریق استحاله قوم لر در قوم کرد در سر می پرورانند. این در حالی است که در اکثریت قریب به اتفاق سندهای تاریخی از لک ها به عنوان قومی مستقل از لر یاد نشده و تمامی ساکنین منطقه را با عناوینی چون لر کوچک یا لر فیلی خطاب می کردند. کما اینکه در یکی از اسنادی که از همایش برخی از گروه های جدایی طلب در کانادا توسط نگارنده ترجمه شد اینچنین آمده بود که لک ها دروازه ورود ما به لرها و پس از آن آب های آزاد است.

استحاله فرهنگی برخی از لرهای فیلی در قوم کرد

مقدمه

بر خلاف ناسیونالیسم کلاسیک که در برابر خرده فرهنگ ها و قومیت های نژادی کوچک ترین انعطافی از خود نشان نمی داد؛ ناسیونالیسم جدید قومیت ها را به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از پروسه ملت سازی خود پذیرفته است. ملت سازی مدرن رضاشاهی از طریق مدرنیزاسیون و ذوب فرهنگی و نژادی اقلیت ها در یک فرهنگ و نژاد واحد نمونه ای بارز از شکست پروژه ادغام شهروندان در یک نژاد واحد است.

ناسیونالیسم جدید به ترکیبي از همگرایي و انسجام اجتماعي متکي است که جامعه ي با ثبات را برمبناي یک پلورالیسم فرهنگي در یک دولت چند ملیتي مبتني بر دموکراسي بنا مي کند. 

بسیاری از نظریه پردازان اقتصادی و سیاسی در دهه های 1۹70 و 1۹60  میلادی بر این اعتقاد بودند که هر چه جریان مدرنیزاسیون و نوسازی به سمت جلو پیش می رود، جریان ها و احساسات قومی و نژادی به خط پایان خود رسیده و در جریان جهانی شدن استحاله می شوند.

اما وضعیت امروز جهان نشان می دهد که این تصور خیالی واهی بیش نبوده و احساسات قومی نه تنها در جهان سوم بلکه در مناطق بیشتر توسعه یافته جهان نیز همچنان تاثیرگذاری خود را حفظ کرده اند. به نظر می رسد تجددی که به واسطه جریان جهانی شدن به جهان تزریق شده است نه تنها قادر به کنترل جریان های قومی نبوده است بلکه در بسیاری از موارد بر شدت این منازعات نیز افزوده است.

پس از اثبات اهمیت توجه به نقش و جایگاه قومیت ها متاسفانه برخی از اقوام برای بیشتر کردن وزن و جایگاه خود در پروسه ناسیونالیسم جدید به مصادره ی بخش هایی از اقوام همجوار خود پرداختند. این اقدام که عموما به دلیل کم اهمیت بودن مباحث قومیتی و ضعف دانشگاهیان و پژوهشگران قوم مورد حمله خیلی پراهمیت نبود؛  به تدریج موجب ایجاد معضلات اجتماعی و امنیتی بسیاری هم برای خود اقوام  و هم برای تمامیت ارضی کشور گردید.

یکی از نمونه های بارز استحاله فرهنگی بخشی از یک قوم در  قوم دیگر را می توان استحاله بخشی از لرهای فیلی (لک، کلهر، ملکشاهی و ...) ساکن کرمانشاه، ایلام و عراق در قوم کرد دانست. به رغم ایجاد آگاهی در میان توده ی لر متاسفانه پروژه ذوب لرهای فیلی در شوونیسم کردی همچنان هم به قوت خود باقی است.

اصطلاح لر فیلی که در تاریخ بسیار از آن یاد شده است همان لر کوچک که شامل لک، مینجایی (ایلات بالاگریوه، چگنی، شوهان ِو ثلاثی) می باشد. در بحث اینکه فیلی ها لر هستند یا کرد آنقدر مستندات تاریخی در باب لر  بودن این گروه وجود دارد که جای هیچ بحثی را برای اهل خرد باقی نمی گذارد؛ اما متاسفانه برخی از دستگاه های تبلیغاتی کرد و برخی از لرهای کرد زده آگاهانه یا ناآگاهانه چشمشان را بر واقعیت های موجود بسته و لک ها یا کلهر ها را جزئی از قوم کرد می دانند. برای اینکه بخواهیم یک فرد یا یک قوم را به عنوان بخشی از قوم دیگر به حساب بیاوریم فاکتورهای بسیاری را می بایست مورد بررسی قرار داد.

دانش زیست شناسی اثبات کرده که مقوله ای به نام نژاد وجود خارجی ندارد و تنها بر اثر وراثت برخی ویژگی های خاص آن هم از فردی به فردی دیگر منتقل می شود نه از گروهی به گروه دیگر. بنابراین در بررسی ویژگی های مشترک و متفاوت گروه های مختلف انسانی می بایست بیشتر بر روی مولفه های فرهنگی و غیرنژادی تمرکز کرد. به واقع، آن قدر که میراث فرهنگی مشترک موجد تمایز است؛ نژاد نیست.

علم جامعه شناسی، هشت شاخص را به عنوان معیار تشخیص گروه قومی معین می کند که عبارتند از:

نیاکان واقعی مشترک یا باور به نیاکان اسطوره ای، پیشینه تاریخی مشترک، سرزمین مشترک، زبان و مذهب مشترک، فضاهای زیست مشترک، آداب و رسوم مشترک، ارزش های مشترک و احساس تعلق به یک گروه واحد.

البته براي اینکه یک گروه قومي، خود را قومیتي متمایز و مشخص بداند، الزام نیست همۀ شاخص هاي مذکور را داشته باشد. قبل از ورود به بحث اصلی پژوهش، ذکر نکاتی در باب اهمیت و ضرورت این بحث خالی از لطف نخواهد بود.

به واقع چرا می بایست در مورد قومیت ها بحث کرد؟

تنوع و گوناگوني در ایران در زمینه هاي مختلف اقلیمي، اجتماعي، سیاسي، فرهنگي، دیني و جمعیتي به سادگي مشهود است. طبیعي است تنوع در ساختار فرهنگي، سیاسي و قومي کشور، عقاید و سلایق، گرایش ها و مطالبات متنوع را به ارمغان می آورد. نکته دیگري که باعث می شود موضوع سیاست هاي قومي اهمیت بیشتري پیدا کند، این است که امروزه اقوام مختلف در کشور ما به آگاهي قومي رسیده اند و طبیعي است که خودآگاهي قومي بسترساز سازماندهي و انسجام قومي می شود و ساختار اجتماعي، سیاسي و فرهنگي ایران را در آینده ای نه چندان دور با سازمان ها، تشکل ها، کانون ها و مجامع فراوان قومي مواجه می سازد. در عین حال، ساکنان مناطق مرزي کشورمان در مجاورت کشورها یا قومیت هاي هم زبان خودشان واقع شده اند و این وضعیت خاص جغرافیایي، اهمیت توجه به موضوع قومیت ها و به خصوص سیاست هاي قومي را دو چندان می کند. اگر این موضوع مهم مورد غفلت و بي توجهي قرار گیرد، عواقب بدي را به دنبال خواهد داشت که جبران آن غیر ممکن خواهد بود و این احتمال براي کشور ما قابل تصور است که در آینده، ما نیز همانند سایر کشورهاي چند قومي شاهد کشمکش ها و تنش هاي شدید قومي باشیم. نکته قابل توجه این است که اگر فرهنگ، مذهب یا زبان هر یک از اقوام ایرانی توسط فرهنگ مسلط یا سیستم حکومتی تهدید یا تحقیر شود، نتیجه ای جز تضعیف رابطه فرهنگ قومی با فرهنگ ملی در بر نداشته و در نهایت، موجب جدایی فرهنگ قومی اقوام ایرانی از فرهنگ ملی خواهد شد و در این حالت، فعالیت های جدایی طلبانه فرهنگی و سیاسی دور از ذهن نخواهد بود.

با توجه به موارد ذکر شده، نهادهای فرهنگی و اجتماعی سطح ملی و مناطق لرنشین نمی بایست در مقابل استحاله بخشی از قوم لر در قوم کرد حالت منفعل داشته باشد. بنابراین، بر اساس فرضیه ای که در این پژوهش به دنبال بررسی آن هستیم؛ دستگاه های رسانه ای کرد مستقر در خارج از کشور ِپروژه استحاله بخشی از لرهای فیلی در قوم کرد را با هدف کردیزه کردن قدم به قدم تمامی قوم لر در زیر پرچم کردستان بزرگ را با ابزار تحریف یا نادیده گرفتن عامدانه تاریخ قوم لر در پیش گرفته اند. در این پژوهش در اثبات لر بودن فیلی ها و ایلات لک ِ منجمله لک های ساکن کرمانشاه، ایلام و عراق مستنداتی ارائه شده است که در ادامه به بررس تفصیلی هر یک از این مستندات پرداخته می شود.

جغرافیای فرهنگی (لباس، زبان، مذهب، موسیقی) هر یک از اقوام ایراني به فراخور جغرافیاي مکاني که در آن سکونت دارند، آداب، رسوم و آیین هاي خاص خود را دارند که در سایر اقوام مشاهده نمي شود. ویژگي هاي خاص فرهنگي هر یک از اقوام ایراني مانند آداب و رسوم، نوع پوشش و لباس و... که ریشه در شرایط جغرافیایي و مکاني آنها دارد، هویت قومي و فرهنگي ویژه ای به این اقوام می دهد که وجه تمایز آنان با سایرین شمرده می شود.

در بحث لر یا کرد بودن بخشی از فیلی ها (لک های کرمانشاه، ایلام، ایلات لک، کلهر، ملکشاهی و ...) عامل جغرافیای فرهنگی مشترک بسیار حائز اهمیت است. در ادامه عناصر این جغرافیای مشترک فرهنگی را یک به یک به بحث می گذاریم.

 

لباس

در حالی که لباس مشترک یکی از ویژگی های اولیه هر قومی است؛ حتی یک عکس یا سند در تاریخ مصور لرهای فیلی ساکن پشتکوه، کرمانشاه و عراق در دسترس نیست که بزرگان آن ها در گذشته از لباس کردی استفاده کرده باشند. حتی نوع دوخت و الگوی برش لباس لری از عراق تا کرمانشاه تا یاسوج یک شکل است. به عنوان نمونه، «چقه و زناره» که لباس محلی مردم کهکیلویه و بویر احمد در جنوبی ترین نقطه ی جغرافیای قوم لر است با لباس محلی مردم لرستان فیلی در عراق، پشتکوه و کرمانشاه فعلی که «کُرته» نامیده می شود از نظر جنس، الگوی برش و حتی رنگ هم هیچ تفاوتی با هم ندارند. این مساله به معنای پوشش واحد مردم کرمانشاه، پشتکوه و بخش هایی از عراق در سالیان نه چندان دور بوده است.

 استحاله فرهنگی لرهای کلهر در قوم کرد

تصویری قدیمی از یک عروسی در کرمانشاه - لباس مردان ایل کلهر شال و ستره بوده، لباس زنان هم همان گلونی لری است


استحاله فرهنگی و ذوب فرهنگی قوم لر در قوم کرد با استفاده از کردیزاسیون و تبلیغات

شباهت لباس لرهای بختیاری و لرهای فیلی 


دلایل زبان شناسی

بخش انکارناپذیري از متن فرهنگي قومیت زبان ها، زبان آنان است. زبان بومي و مادري افراد، یکي از عوامل زمینه ای است که فرد با تشخیص تمایز آن با اقوام دیگر و تشابه آن با همزبانان خود، در راه تشخیص و تفکیک هویت قومي خود قدم برمی دارد. (صالح 125 :1388)

زبان به عنوان عامل انتقال فرهنگ مکتوب و شفاهی از زمانی به زمان دیگر و اصلی ترین عامل هویت بخش فرهنگی اقوام، همواره مورد توجه قومیت های مختلف قرار داشته است. در کمال تعجب برخی از زبان شناسان کرد با بیان اینکه 80درصد زبان لکی با زبان کلهری یا به اصطلاح جعلی «کردی کلهری» مشابهت دارد؛ اینچنین استدلال می کنند که زبان لکی از شاخه های جنوبی زبان کردی است.

در جواب باید گفت آیا زبان لرهای کلهر یا به قول جعلی شما کردهای کلهر چقدر با زبان کردی مشابهت دارد؟

و آیا یک کلهر اصلا زبان کردی را متوجه می شود؟

این در حالی است که زبان کلهری شباهت بسیاری به زبان های لرستان دارد. در واقع برخی از زبان شناسان امروزی کرد با این استدلال که زبان لکی با زبان کلهری مشابهت های زیادی دارد؛ در واقع خودمان را با خودمان مقایسه می کنند و از مقایسه این دو زبان از مجموعه زبان های لری به کرد بودن ما نتیجه می گیرند.

در پاسخ به آن هایی که استدلال می کنند لک ها زبان دیگر اقوام لر مثلا بختیاری را متوجه نمی شوند نیز باید گفت قوم لر مانند بسیاری از اقوام دیگر منجمله کرد صاحب مجموعه زبان هستند.  مثلا یک کرد کرمانج به هیچ وجه نمی تواند با یک کرد ساکن کرمانشاه از نظر زبانی ارتباط برقرار کند. این در حالی است که مجموعه زبان های لری(لکی، بختیاری، مینجایی، ثلاثی، بویراحمدی و...) بر خلاف شاخه های مختلف زبان کردی مشابهت های زیادی با یکدیگر داشته و در صورتی که با واژگان اصیل توسط این اقوام صحبت شود تا حد زیادی برای همه قابل فهم است.

مثلا در حالی که علامت جمع در زبان کردی «ـیان» است: روستا = دی + ـیان : دی ـیان (روستاها).

اما علامت جمع در زبان لکی «ال» می باشد:

دختر= دت+ال ، دختر= دت+ال: دِتَل (دخترها)

در حالی که در زبان کردی علامت جمع با زبان لکی متفاوت است ولی این علامت جمع در زبان لکی به عنوان شمالی ترین منطقه قوم لر عینا شبیه علامت جمع در بختیاری ها یا بویر احمدی ها در جنوبی ترین جغرافیای قوم لر است.

در زبان بختیاری: (دختر= دودر+ ال: دودَرال (دخترها).

«رحیمی عثمانوندی» در کتاب (بومیان دره مهرگان) که بی شک یکی از کامل ترین آثار در مورد مردم لک است می نویسد: لک ها در فرهنگ و منش های تباری با لر همانند و در تمام وجوه اعتقادی و کنش های فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند.

«علیمردان عسگری عالم» مولف کتاب های (ادبیات شفاهی لر زبانان) و (فرهنگ واژگان لری) که خود از لک های الشتر است لک ها را شاخه ای از قوم لر دانسته که پیشتاز عرصه شعر و ادب در غرب کشور هستند. وی واژه های لکی و فیلی را تحت عنوان فرهنگ واژگان لری گردآوری کرده است و قسمت عمده ای از کتاب ادبیات شفاهی لر زبانان را به ادبیات لکی اختصاص داده است.

«ایرج کاظمی» ادیب و نویسنده لرستانی که خود از لک زبانان دلفان است در کتاب (مشاهیر لر) گویش لکی را یکی از گویش های مردمان لرزبان معرفی می کند.

لکم لک زاده ام لر هست تبارم *** نیم کرد و لری هست افتخارم

نیم کرد و همیشه هم نبودم *** لری بوده تمام تار و پودم.

به دلیل همجواری لر و کرد در مناطق مرزی پهنه ی جغرافیایی قوم لر تبادل واژگانی و اشتراک برخی واژگان با اقوام مجاور امری طبیعی به نظر برسد. بر این اساس نه تنها بین لکی به عنوان یکی از مجموعه زبان های لری که در همسایگی کردها قرار دارد بلکه حتی بین بختیاری و کردی هم برخی اشتراک واژگانی وجود دارد. اما وقتی کلیت مجموعه زبان های لری مثل زبان لکی را به عنوان یک شاخص قرار داده و مورد بحث قرار می دهیم؛ این زبان فرسخ ها با زبان کردی فاصله دارد.

در میان گویش های زبان کردی سورانی نزدیک ترین گویش به زبان های لری است ولی وقتی زبان کلهری را با زبان سورانی و لکی مقایسه می کنیم؛ زبان کلهری به شدت به زبان لکی شبیه و همان میزان از زبان سورانی فاصله دارد. یک کلهر که با زبان مادری خودش با لرهای پلدختر و ایلام ارتباط برقرار می کند برای ارتباط گیری زبانی با یک کرد سورانی به ناچار به زبان فارسی صحبت می کند؛ مگر آنکه از قبل آموزش زبان سورانی را دیده باشد. به واقع، هرچه زبان کلهری و لکی را به شکل اصیل تر صحبت کنیم به لری نزدیک تر و از کردی سنندجی دورتر می شود.

بنابراین اگر زبان کلهری، لکی، مینجایی (زبان مردمان بالاگریوه، چگنی و شوهان) و کردی را به عنوان یک کلیت در نظر بگیریم فاصله زبانی لرها با کردها کاملا مشهود است ولی اگر در تحلیل به شباهت چند واژه اکتفا کنیم قطعا نتایج مستندی در پی نخواهد داشت.

با وجود دلایل مبرهن در باب اختلاف مجموعه زبان های لری (لکی، کلهری، مینجایی، بختیاری و ...) اما باز هم دستگاه تبلیغاتی کرد چشم خود را بر واقعیات و اسناد تاریخی بسته و سعی در استحاله ی زبان  و گویش مردم لر در زبان کردی دارد. متاسفانه آموزش و پرورش ما نیز نادانسته در دام این دستگاه تبلیغاتی گرفتار شده و در کتب درسی زبان لری را تحت عنوان کردی جنوبی معرفی می کند. این استعمار فرهنگی در حالی است که حتی برخی از کتب درسی چاپ شده در داخل کشور مثل کتاب های جغرافیای استانی کرمانشاه، کردستان، خراسان شمالی و ایلام  پا را فراتر نهاده و زبان های قوم لر مثل لکی، کلهری، فیلی و حتی بختیاری را گویش هایی از زبان کردی جنوبی معرفی کرده اند.

 

مذهب

در ذکر اهمیت دین و مذهب در شکل دهی به هویت افراد و اقوام همین بس نظریات جهانی همچون مارکسیسم و لیبرالیسم با ارتش های تا دندان مسلح خود نتوانستند هنجارهای اجتماعی را جایگزین دین کنند. مذهب به ویژه در منطقه خاورمیانه به عنوان خاستگاه ادیان همواره در ایجاد انسجام اجتماعی تاثیرگذار بوده است. به طوری که یکی از اصلی ترین موارد تمایز کرد و لر را می توان در مذهب متفاوت این دو یعنی سنی و شیعه دانست. هرچند در دهه های اخیر اتاق فکر جریان های تجزیه طلب کرد سعی در کمرنگ کردن فاکتور مذهب جهت نفوذ در میان لرهای شیعه داشته اند ولی مستندات تاریخی مساله ای به نام کردهای شیعه را کاملا رد کرده و کردهای شیعه امروزی ِهمان لرهای فیلی هستند که با کمک دستگاه های تبلیغاتی کردها و کم توجهی پژوهشگران لرتبار بدون هیچ مستند تاریخی در قوم کرد استحاله شده اند.

 

موسیقی

لرها و لک ها علاوه بر مشابهت های گوناگون در حوزه های زبانی، جغرافیایی و فرهنگی حتی موسیقی شان هم در یک دستگاه مشترک نواخته می شود. در حالی که موسیقی کردی در دستگاه شور نواخته می شود؛ موسیقی لک ها در همان دستگاه لری یعنی ماهور نواخته می شود. این بدان معناست که مقام ها و دستگاه های موسیقی قوم لر (لک، مینجایی و بختیاری) و کرد تفاوت ملموسی با هم دارند.

حتی لرهای کلهر با این که چند سالی است بر اثر فشارهای تبلیغاتی کردها و کم کاری نخبگان لر به کرد زدگی مبتلا گشته اند ولی هنوز حتی موسیقی شان بر خلاف تمام کردها و همچون موسیقی لرستان در دستگاه ماهور نواخته می شود. این اختلاف محدود به دستگاه ها و مقام های موسیقی نبوده و حتی ادوات و ابزارهای موسیقی قوم لر و حتی لرهای لک ها به عنوان شمالی ترین ساکنان قوم لر نیز با کردها متفاوت است.

در حالی که در کردستان از قدیم الایام از کمانچه کاسه بسته استفاده شده است در مناطق لرنشین منجمله لک ها از تال (کمانچه لری کاسه باز) و تنبور استفاده شده است.

 

آیین

انسان محیط زندگی خود را بر اساس اعتقادات و باورهای خود شکل می دهد. آیین ها در برگیرنده رفتارهای فردی و جمعی هستند. رفتارهای فردی و جمعی تعیین کننده شخصیت هر فرد و جامعه می باشد، از این جهت توجه به آیین ها مساله ای مهم در راستای کشف شخصیت فردی و اجتماعی می باشد. آیین ها رفتار هایی منظم در زمان و مکان مشخص هستند که با گردآوردن مردم باعث ایجاد ثبات اجتماعی می شوند. در حوزه آیین ها نیز ما شاهد تفاوت بین قوم لر (شامل لک، مینجایی، بختیاری و جنوبی) و کرد هستیم. هرچند ممکن است برخی آیین های مشترک به ضرورت همجواری بین این دو قوم وجود داشته باشد ولی آیین هایی وجود دارد که خاص مناطق لرستان فیلی بوده و در کردستان وجود ندارند.

نمونه بارز این آیین های خاص لرستان فیلی را می توان آیین چمر دانست. چمر آیینی ویژۀ سوگواری است که در میان مردم استان های کرمانشاه، لرستان و ایلام یعنی حوزه تاریخی لرستان فیلی اجرا می شود.

این مراسم به این شکل است که میت را پس از شستن و کفن کردن در بین شاخه های سبز بید می پیچند و آن را به همین صورت کنار گورش که  گورستانی در نزدیکی چشمه است می گذارند. سپس ًمعمولا اسب سیاهی را که یالش به پهلو شانه شده است را از دور به گور و میت نزدیک می کنند. در این هنگام مردان و به ویژه زنان به شیون و زاری و مو فشانی می پردازند. هنگامی که اسب را آرام آرام می برند شیون و زاری شدت می گیرد. چمر شعر ویژه خود را نیز دارد. آیین چمر در پراکندگی جغرافیایی لر فیلی (لرستان، کرمانشاه و ایلام) وجود دارد ولی این آیین در کردستان وجود ندارد. در مناطق روستایی و عشیره ای استان ایلام «چمر» نوای غمباری است که در سوگ عزیزان از دست رفته نواخته می شود، این مراسم در سه هنگام برگزار می شود: هنگام نزاع، تدفین و سوگواری.

علیرضا اسدی در رابطه با مراسم چمر در ایل ملکشاهی چنین می نویسد: از منسجم ترین و ماندگارترین رسوم  ًعزاداری مردم ایل ملکشاهی مراسم چمر است که معمولا برای افراد سرشناس و بزرگان انجام می گیرد.



 

لکستان دروازه ورود به لرستان

بر خلاف آنکه امروزه بسیاری تریبون های خبری کرد خارج از کشور لرها را بخشی از کرد تلقی کرده و قائل به وجود قومی مستقل به اسم لر نیستند؛ ولی واقعیت این است که مناطق لرستان و کردستان چه در دوران پیش از اسلام و چه در دوران پس از اسلام دو حوزه متفاوت تاریخی، تمدنی و فرهنگی بوده اند. در دوران باستان در محدوده لرستانات (لک، مینجایی و بختیاری) ایلامی ها و کاسی ها می زیسته اند ولی در مناطق کردستان امروزی لولوبی ها و گوت ها می زیسته اند. این بدان معناست که حتی قبل از ورود آریایی ها نیز مرز زبانی، تمدنی، فرهنگی و حتی نژادی لرها و کردها از هم جدا بوده است. بعد از اسلام نیز مسعودی در قرن چهارم یعنی قریب به ده قرن پیش در کتاب التنبیه والاشراف از اصطلاح «بلاد لور» ، «لوریه» و «اللریه» برای نامیدن مردم این سرزمین استفاده می کند. این مرزهای تاریخی حتی در دوران حکومت های بومی مناطق لرنشین و کردنشین رعایت شده است. به گونه ای که در محدوده لرستانات والیان لر و اتابکان لر (اتابکان لر کوچک و بزرگ) حکومت کرده اند. از سوی دیگر، با وجود آنکه تقریبا در هیچ سند تاریخی تا قبل از مشروطه از واژه لک برای اشاره به مردم سلسله، دلفان و هرو استفاده نشده است و اکثریت قریب به اتفاق اسناد تاریخی که در ادامه ذکر خواهد شد، مردمان این ِسرزمین را به عنوان لرهای فیلی خطاب می کنند.

چند سالی است نیروهای تجزیه طلب که از خارج از مرزهای ایران تغذیه فکری می شوند با پیگیری سیاست تفرقه بین قوم لر و ایجاد یک قوم در میان قوم دیگر و مطرح کردن اختلاف لک و لر، خیال دسترسی به آب های آزاد را از طریق استحاله قوم لر در قوم کرد در سر می پرورانند. این در حالی است که در اکثریت قریب به اتفاق سندهای تاریخی از لک ها به عنوان قومی مستقل از لر یاد نشده و تمامی ساکنین منطقه را با عناوینی چون لر کوچک یا لر فیلی خطاب می کردند. کما اینکه در یکی از اسنادی که از همایش برخی از گروه های جدایی طلب در کانادا توسط نگارنده ترجمه شد اینچنین آمده بود که لک ها دروازه ورود ما به لرها و پس از آن آب های آزاد است.

 

عیسی قائد رحمت پژوهشگر لک زبان لرستان پژوهش های بسیار مفید و مستدلی در این زمینه به انجام رسانده است. بر اساس بررسی های این پژوهشگر به نظر می آید تا زمان مشروطه بخش هایی از لرستان مانند سلسله و دلفان منسوب به لک نبوده است یا به عبارت ساده تر مردم شمال لرستان تا زمان مشروطه واژه لک را نمی شناختند؛ چون اگر غیر از این  آنها به این سیاحان فارس زبان می گفتند که ما لک هستیم. حتما از دوره مشروطه به بعد، واژه لک برای زبان مردم سلسله، دلفان و هرو به کار برده شد و به آرامی و در طول زمان، مورد پذیرش قرار گرفت. در ادامه قائد رحمت اشاراتی به سفرنامه چند سیاح در لرستان میکند که از آن جمله عبارتند از:

جدول میرزا بزرگ: جدول جالب میرزا بزرگ در صفحه 152 سفرنامه راولینسون و همچنین در صفحه 428 سفرنامه بارون دوبد چاپ شده و مربوط به زمان محمد شاه قاجار است. در این جدول به طور مختصر و جامع به وضعیت طوایف و کلاسه بندی آن پرداخته شده به گونه ای که تا آن زمان کمتر کسی از آن اطلاعات، آگاهی داشت. در این جدول تقسیمات جغرافیایی، گروه طوایفی، نام طویف در هر گروه، آماری از تعداد خانواره در هر گروه طوایف، محل قشلاق و ییلاق هر گروه طوایف، مقدار مالیات آنها، و در آخر توضیحاتی یا ملاحضاتی در مورد هر طایفه داده شده است. به انصاف چنین اطلاعات جامعی در اواسط زمان قاجار (زمان محمد شاه قاجار) بسیار ارزنده و تاریخی است. میرزا بزرگ با آنکه این آگاهیهای ریز را ارائه داده اما در جدولش، اسمی از واژه لک نوشته نشده است. میرزا بزرگ چندین سال حاکم لرستان از جمله حاکم سلسله، دلفان و هرو بوده است وقتی راولینسون می خواهد با قشون نظامی قاجار از کرمانشاه به بختیاری برود او را در کنار رود سیمره دیده است که با قشون خودش چادر زده است به عبارتی میرزا بزرگ در بطن مردم لر از جمله در بطن مردم سلسله، دلفان و هرو بوده است اما نامی از لک نمی برد لازم به ذکر است یک حاکم که در بطن لرستان حضور داشته حداقل برای تسلط بیشتر بر مردم آن منطقه و گرفتن زمام حکومت، باید مردم آن منطقه را بشناسد پس بعید است که میرزا بزرگ در بطن لرستان زندگی کرده اما از وجود نام لک بی اطلاع بوده باشد. ضمناً جمع کردن مالیات برای حکام قاجار بسیار مهم بوده پس حداقل برای محاسبات آماری، آنها مجبور بوده اند مردم طوایف را بشناسند و از تعداد نفوس آنها آگاهی داشته باشند با توجه به نیاز چنین شناختی بعید است که آنها نام لک را نشنیده باشند. با توجه به این که این جدول برای محاسبات آماری تدوین شده است.

 

کتاب جغرافیای ناشناس: این کتاب در سالهای 1883 میلادی یعنی در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار تألیف شده است در این کتاب باز اطلاعات جامعی در مورد لرستان (و بخشهای آن یعنی سلسله، دلفان و هرو) نوشته شده است این کتاب به طور مفصل در مورد بناهای تاریخی رودها، جلگه ها، کوه ها، اوضاع لرستان، آنگاه به معرفی طوایف هر منطقه از لرستان از جمه طوایف سلسله، دلفان و هرو می پردازد از مطالعه این رساله به خوبی استنباط می شود که نویستده آن نه تنها نام طوایف را به بخوبی می شناخته بلکه از تعداد نفوس و جمعیت آنها هم آگاهی داشته است با این وجود در کل کتاب (که بیش از 150 صفحه است) نامی از لک دیده نمی شود. جالب اینکه دکتر امان اللهی بهاروند خود در توضیحات و افزودهای کتاب واژه لک را وارد کرده اند در حالی که در اصل کتاب نامی از لک وجود نداشته است به نظر می آید این کلمه بعد ها بر روی منطقه سلسله، دلفان و هرو گذاشته شده است.

 

میر عبداللطیف خان شوشتری: را می توان آخرین سیاحی دانست که درپایان دوره صفوی به لرستان مسافرت کرده است او از سادات نوریه شوشتر بود و بیشتر عمر خود را در دوره افشاریه و زندیه به سیاحت در ایران و عراق و عمان و هند به سر آورد( آریا: 1376 : 23) از آنجا که  محل تولد او (شوشتر) از مناطق لرنشین دور نبوده و به نوعی با لران آشنایی کامل داشته بنابراین باید انتظار داشت که او، نام لک را در کتابش درج کند همچنان  که در صفحات 42 ، 44 ، 264 ، 166 نام بختیاری و در صفحات 102 ، 105 ، 173 ، 191 ، 403 نام فیلی را ذکر می کند اما می بینیم که او در کل کتابش نامی از لک ـ به عنوان یک قوم که در سر مسیرش قرار داشته اند ـ نمی برد. الزامآ باید گفت که مسیر خرم آباد به کرمانشاه و یا کرمانشاه به نهاوند از مناطق سلسله، دلفان و هرو رد می شود و میر عبداللطیف خان در سفر اولش به حتم از سلسله و دلفان عبور کرده است. کلاً میر عبداللطیف خان دو بار به لرستان فیلی مسافرت می کند. مسیر سیاحت اولش طبق صفحات کتابش چنین است  (در صفحه 173 ) از مسافرت دزفول به لرستان فیلی می گوید تا اینکه (در صفحه 175)  به خرم آباد و بروجرد می رسد و سپس ( در صفحه 176) به کرمانشاه رفته و (طبق صفحه 180) از کرمانشاه به نهاوند و از نهاوند به شوشتر باز می گردد. سفر دوم چنین درج شده: از شوشتر  از راه بصره به بغداد و کربلا است که خیلی خلاصه در صفحه  191 می گوید که از کربلا به کرمانشاه رفته و از راه فیلی به شوشتر باز می گردد. طبق صفحات 175 و 176 و 177 سفرنامه مذکور، میر عبداللطیف خان چهل روز در خرم آباد و یک ماه در بروجرد و شش هفت ماه در کرمانشاه اقامت داشته است. همه می دانیم که بخشی از مردم این سه شهر امروزه به اسم لک خوانده می شوند و طبیعی است که در این مدت طولانی (حدود نه ماه) او با واژه لک ( اگر آن زمان استفاده می شده است) آشنا شده و می بایست واژه لک را هم در کتابش درج می کرد همچنان که واژه های فیلی و بختیاری، را درج کرده است. اما در کل کتابش نامی از لک ـ به عنوان یک قوم یا طایفه مستقر در لرستان ـ نمی برد.

 

ناصرالدین شاه قاجار: ناصرالدین شاه قاجار دو بار با مردم هم زبان سلسله، دلفان و هرو تماس داشته یک بار در سفرش به عتبات و عالیات که همه مردم بیستون را لر خطاب می کند(ناصرالدین شاه. 1363 : 68 ) و دیگری در سفرش به عراق عجم که در بروجرد، خوانین و بزرگان سلسله، دلفان و هرو را می بیند (ناصرالدین شاه. 1362 : 92). اما او در هر دو سفرنامه اش اسمی از لک (در حوزه سلسله، دلفان و هرو) نمی برد. ناصرالدین شاه به اندازه کافی مشاور اندیشمند در اختیار داشته است که اشتباهات او را به او تذکر دهند. جالب اینکه خوانینی که به پیشواز شاه می روند شامل خوانین طوایف حسنوند و سگوند، کولیوند، کاکاوند، بیرانوند، قائدرحمت و غیره می باشند اما هیچ کدام از این خوانین خود را لک نمی نامند در صورتی که بختیاری ها در حضور شاه خود را بختیاری می نامند(ناصرالدین شاه. 1362 : 92، 84، 15)  و شاه از آنها به عنوان سواره بختیاری نام می برد. کلا در سفرهای ناصرالدین شاه به لرستان فیلی و برخورد با مردم سلسله، دلفان و هرو یک نفر پیدا نمی شود که از جانب قوم لک به او خیر مقدم بگوید که شاه هم در سفرنامه هایش به خدمتگذاری این دسته از مردم تحت فرمانش، افتخار کند. لازم به ذکر است که ناصر الدین شاه یک بار ازطایفه لک نام می برد (ناصرالدین شاه. 1362 : 183). اما نه برای مردم لرستان و سلسله، دلفان و هرو، بلکه از مردم اطراف همدان ( از مزلقان تا محال پیشخور) به عنوان لک یاد می کند. لازم به ذکر است که در آغاز این مطلب گفتیم که ممکن است لک در قشقایی و همدان و آذربایجان و .. باشد اما در این مطلب ما انحصاراً به وجود واژه لک در لرستان فیلی یا در سلسله، دلفان و هرو پرداخته ایم همچنین این بررسی را به زمان قبل از مشروطه مربوط کرده ایم و خواسته ایم بگوییم که تا زمان مشروطه اسم بخشی از لرستان مانند سلسله، دلفان و هرو منسوب به لک نبوده است.

 

حسینعلی افشار: خانزاد افشار از پیشخدمت های خاصه ناصرالدین شاه است. او در زمان ناصرالدین شاه به مناطق لرستان و خوزستان سفر کرده و هدف از سفر او - به ظاهر- بردن خلعت پادشاه برای حکمرانان استانهای جنوب غربی کشور است. ظن بنده این است که هر چند ناصرالدین شاه، جاسوسانی در نقاط کشور داشته اما جدا از وجود جاسوسان، او هر از گاهی افرادی را به بهانه های مختلف (مثل دیدن سد، بردن خلعت، ...) به اقصی نقاط کشور مأمور می کرد تا اوضاع و احوال آن مناطق را دقیق تر زیر نظر داشته باشد. چنانچه در سفرنامه جناب افشار، یادداشتی به چشم می خورد که به احتمال از آن ناصرالدین شاه باشد. به هر صورت با توجه به این یادداشت باید گفت به حتم این سفرنامه تقدیم به عمال دولتی شده و نشان از آن دارد که محتوای این سفرنامه نه برای عامه مردم و تفنن بلکه برای رصد و آگاهی عمال دولتی بوده است.چنانچه سفرنامه او در دو بخش، گزارش شهرها و متن سفرنامه است که آن هم به شکل روز شمار حالت گزارشی دارد. سفر او در عبور از لرستان حدود پنجاه روز طول می کشد (در مسیر رفت از 23 ذیحجه تا 23 محرم و در مسیر برگشت از 28 ربیع الاول تا 18 ربیع الثانی) در طول این مدت او با طوایف بیرانوند، دالوند، جودکی و غیره برخورد کرده و اطلاعات جالبی از لرها ثبت میکند. در گزارشش به خیلی از موارد ریز و حاشیه ای توجه کرده است احوالات لرستان، تفصیل طوایف، رودها و کوههای لرستان، احوالات و جمعیت شهر خرم آباد، اصل و ترکیب شهر خرم آباد و حتی نام محله های خرم آباد را ذکر می کند اما هیچ نامی از لک در سفرنامه اش در خصوص سلسله و دلفان و لرستان مشاهده نمی شود.

 

برای خالی نبودن عریضه باید گفت جناب دالوند به عنوان ویراستار این سفرنامه در صفحه 214 واژه لک را به زور وارد کرده است که باید توجه داشت این ورود مربوط به نوشته های جناب حسنعلی افشار نیست.

 

به هر صورت جناب افشار نگرشی به مبحث زبان داشته و به آن توجه داشته است چنانکه در صفحه 149 به تشریح زبان مردم شهر دزفول پرداخته است اما در مورد زبان لکی چیزی را گزارش نمی دهد به نظر می آید در آن زمان، زبان لکی و مینجایی آنچنان به هم نزدیک بوده اند که کسی متوجه تفاوت بین آنها نمی شده است و هر دوی آنها را به اسم زبان لری می شناخته اند همچنان که امروزه کسی متوجه تفاوت بین زبان لکی پیشکوه با ملکی شهر ایلام نمی شود. و "امروزه"  هر دو را به اسم لکی می شناسند.

 

حاج سیاح: حاج محمد علی محلاتی معروف به حاج سیاح در زمان ناصرالدین شاه، دو سفر به لرستان فیلی داسته است. یکی حرکت از دزفول به طرف پشتکوه ( اسفند 1258 شمسی) برای دیدن حسین قلی خان والی پشتکوه . و دیگری حرکت از کرمانشاه به طرف خرم آباد (اردیبهشت 1259 شمسی). سفر دومی از کرمانشاه به طرف چمچال و بعد هرسین بوده که از هرسین به طرف سلسله و دلفان و سرانجام به خرم آباد می آید و از راه پونه ( چغلوندی) به بروجرد می رود. او در این سفرش چندین بار از واژه الوار برای ساکنان شمال لرستان استفاده می کند و باید پرسید که چرا  نام لک را در کتابش درج نمی کند.  در مورد لک، از منطقه ای به اسم کمیلان ( صفحه  229 که احتمالا هلیلان باشد که در اشتباه نوشتاری کمیلان درج شده) و طاق بستان و چمچال و هرسین می گوید اما نامی از واژه لک در سفرنامه اش دیده نمی شود. در ادامه سفرش از خرم آباد به بروجرد (در صفحه 235 ) راه مستقیم و سخت پونه (که امروزه راه چغلوندی نامیده می شود) را انتخاب می کند. این راه هم کلا از میان طوایفی می گذرد که امروزه لک نامیده می شوند اما باز هم نامی از لک نمی برد. به هر حال در سفرش ـ که کلاً از میان طوایف و مناطق شمال لرستان عبور کرده است ـ نامی از لک نمی برد.

 

نجم الملک: عبدالغفار بن علی محمد معروف به نجم الملک (1255 تا 1326 هجری قمری) جزء از باریک بینی در مسائل مهندسی و اندازه گیری در نجوم و ریاضیات و تقویم ذی فن ، و در ادب [فارسی] هم دستی دارد. ( نجم الملک. سر آغاز کتاب دبیر سیاقی. 1362 : پنج). نجم الملک به سال 1299 هجری قمری به دستور ناصرالدین شاه قاجار برای بازدید سد اهواز و برآوردن میزان هزینه ... به خوزستان رفته و حدود نه ماه رفتن و بازگشتن این سفر زمان گرفته ( نجم الملک. سر آغاز کتاب دبیر سیاقی. 1362 : یک) زمان سیاحت نجم الملک در لرستان حدود بیست و هفت روز طول می کشد. از 19 صفر که وارد بروجرد شده تا 16 ربیع الاول که وارد درفول شده است. و سوال این جا است چگونه در این مدت 27 روز نام لک به گوش نجم الملک نمی خورد که این نام را در سفرنامه اش ثبت کند نجم الدوله بنا بر کتاب سفرنامه اش، به سلسله، دلفان و هرو سفر نکرده اما از مناطقی که امروزه لک نامیده می شوند،گذر کرده است و طبیعی است که با طوایف و افرادی که امروزه لک نامیده می شوند تماس داشته است از جمله در عبور از بروجرد تا خرم آباد در روستاهای رازان و رنگرزان و راقه [زاغه] و که می دانیم از طوایف دالوند و بیرانوند می باشند اقامت داشته است. هشت روز در بروجرد و هفت روز در خرم آباد اقامت داشته و همه می دانیم که بخش زیادی از این دو شهر مأمن و مسکن مردمی می باشند که امروزه لک خوانده می شوند. به هر حال نجم الملک اطلاعات و نکات ریزی مانند نام طوایف جمعیت شهر ها و مناطق و خلق و خوی مردم  و از همه مهمتر قومیت مناطق  را ثبت کرده اما در کل کتابش نامی از لک ـ که به مردم داخل مرزهای لرستان فیلی منسوب شوندـ وجود ندارد. در سفر اولش از مقر پشتکوه به زهاب و کرمانشاه باز از نام طوایفی مانند هماوند، و گوران و از دین گوران ها که مشهور به علی اللهی اند می گوید و باز در تشریح ریز تری در مورد تقسیم بندی ایل گوران می گوید که به دو بخش می باشند یکی گوران کرندی و دیگری گوران قلعه زنجیری. در صفحه 14 از ایل پیرانوند می گوید که دربین قلعه رزه و حسینیه سکنی دارند و طبق این مشخصات، پیرانوند همان بیرانوند می باشد و می بینیم که نجم الملک با دیدن این بیرانواندها، باز هم نامی از لک نمی برد. در صفحه 88 از ایل یاراحمدی می گوید که سیصد خانوارند و در اطراف کرخه بنه دارند. با توجه به آگاهی هایی که همه دارند باید گفت هم باجولوند، یاراحمدی دارد و هم بیرانوندها. اما به نظر می آید این یاراحمدیها که در اطراف کرخه مستقر بوده اند بیرانوند باشند زیرا یاراحمدی باجولوند طبق کتاب قوم لر امان اللهی اصلاً کوچ نمی کنند. در اینجا هم نجم الملک با طایفه یاراحمدی بیرانوند که امروزه لک نامیده می شوند برخورد می کند اما نامی از لک ثبت نمی کند.

 

محمود میرزا خان قاجار: در برابر انبوه کتابهایی که در گذار از سلسله، دلفان و هرو نامی از لک نبرده اند، ممکن است معدودی کتب، مانند کتاب عهد حسام وجود داشته باشد که اشاره ای به کاربرد واژه لک برای منطقه دلفان (نه سلسله و هرو)  داشته باشند که این معدود کتب در برابر انبوه کتابهایی که در اشاره به سلسله، دلفان و هرو، نامی از «لک» نبرده اند، خود میزانی است بر این مدعا که نام-واژه لک، حداقل تا زمان مشروطه کاربردی برای معرفی مردم منطقه مورد بحث نداشته است. نگارنده در بررسی کتاب های متعددی، صرفا در سفرنامه عهد حسام (محمودمیرزا) با این واژه برخورد کرده ام که فقط یک مورد واژه لک در آن ذکر شده و لازم است آن را در نوشتار دیگری ابهام زدایی کنیم.

 

فرید الملک: میرزا محمد علی خان فرید الملک همدانی معروف به فرید الملک در انتهای دوره ناصرالدین شاه و در دوره مظفرالدین شاه یاداشت های روزانه ای دارد که این یادداشتها بعد ها به چاپ رسیدند. چند صفحه از این یاداشتها مربوط به سفر فریدالملک درعبور از لرستان است.  فرید الملک هم مانند نجم الملک و مانند اکثر سیاحان از مسیر متداول بروجرد، زاغه، خرم آباد، و از خرم آباد به دزفول، لرستان را سیاحت کرده است بنابراین فرید الملک هم مسیر سیاحتش از میان طوایف لک زبانِ هرو و حومه بوده است. مسیر بروجرد، کلنگانه، رازان، زاغه، خرم آباد همان مسیری است که ازمیان طوایف بیرانوند، دالوند، قائدرحمت، پیامنی، خرمان، ... می گذرد و امروزه به این طوایف لک می گویند.  سفر او حدود بیست و پنج روز طول کشید ( از 23 محرم که وارد بروجرد شده  تا 17 صفر که وارد دزفول شده است). در مدت این 25 روز، به حتم او با افرادی از طوایف بیرانوند، دالوند، ... برخورد داشته است همچنین او با افراد زیادی از مشاهیر و بزرگان مقیم لرستان مصاحبت داشته است که نام همه آن بزرگان، در سفرنامه اش درج شده اند با این وجود به نظر می آید هیچ کدام از آن جمعیت یک کلمه در مورد واژه لک نگفته اند یا بهتر بگوییم به نظر می آید اصلا واژه لک را نمی شناخته اند. این در حالی است که جناب فرید الملک تمام حوادث و خاطرات ریز و حاشیه ای را هم ضبط و ثبت نموده است. از این گذشته بیشتر یادداشت برداری روزانه ای فرید الملک در غرب کشور مربوط به استان کرمانشاه و طوایف آن دیار مانند کلهر و سنجابی و گوران و... می باشد که در بررسی مطالب ویاداشتهای مربوط به کرمانشاه هم نامی از لک دیده نمی شود. در کل در میان انبوه یاداشت برداری روزانه ای فرید الملک و کسرت و فراوانی مباحث و خاطرات و به عبارتی در کل کتاب قطورش هیچ نامی از لک دیده نمی شود.



نتیجه گیری

 واقعیت این است که مردم سلسله، دلفان و هرو و... تا پیش از مشروطه با نام لک شناخته نمی شده اند، یا به عبارتی تا زمان مشروطه به مردم سلسله، دلفان و هرو لک نمی گفتند، بلکه به این مردم، به گواه همین کتب و سایر کتب تاریخی، به صورت متواتر، «لر فیلی» می گفته اند. به عبارتی مردمِ شاخصِ لر فیلی همان سلسله ای ها، دلفانی ها و هرویی ها بوده اند.

به نظر می رسد در آن زمان تفاوت و تمییزی بین زبان های شمال لرستان با زبانهای جنوب لرستان برای فارس زبانان، قابل لمس و احساس نبوده بنابراین سیاحان داخلی فارس زبان (تا زمان مشروطه) همه مردم شمال و جنوب لرستان را از یک سنخ دیده اند همچنانکه امروزه کمتر کسی تفاوت بین زبان الشتر با زبان شهر ایلام را احساس می کند. از آنجا که زبان مردم سلسله و دلفان، زبان غالب و عمومی مردم لرستان بوده بنابراین باید گفت منظور از زبان لری همان زبانی است که امروزه لکی خوانده می شود.

به هر حال تا دوره مشروطه اکثر قریب به اتفاق سیاحان داخلی همه  مردم شمال و جنوب لرستان را به نام «لر فیلی» می شناختند از زمان مشروطه به بعد، آرام آرام نام لک برای زبان یا مجموعه طوایف سلسله ودلفان به کار برده شد و این مساله به آرامی و با ذکاوت گروه های تجزیه طلب به عنوان ابزاری برای ایجاد اختلاف بین قوم لر مورد سو استفاده قرار گرفت.



 

تحریف تاریخ

گاهی یک دروغ بزرگ آنقدر  تکرار می شود که به باور غالب تبدیل شده و اظهار نظر بر اساس واقعیت موجب موضع گیری افرادی در مقابل شما می شود. یکی از این دروغ های بزرگی که چند دهه است در غفلت پژوهشگران قوم لر به خورد ما داده اند؛ بحث کرد بودن مردم ایلام و کرمانشاه است. بعد از آنکه ما از بخشی از هویت مان دست کشیده و خودمان هم تحت تاثیر تبلیغات دروغین، استان های کرمانشاه و ایلام را به عنوان استان های کرد نشین پذیرفتیم؛ دستگاه تبلیغات رقیب پا را فراتر نهاده و امروز با بحث لکستان به دنبال کردیزه کردن بخش های دیگری از هویت مان می باشد. به واقع اگر از ابتدا بر سر لک های ایلام و کرمانشاه و ایلات کلهر، ملکشاهی و ... کوتاه نمی آمدیم، امروز مرکز لر فیلی یعنی خرم آباد نیز در تهدید استعمار فرهنگی کردها نمی بود.

برخی از محققان کرد و لرهای کرد زده وقتی از تاریخ استان ایلام حرف می زنند به یکباره چشم شان را بر تاریخ هزار ساله ی حکومت والیان و اتابکان لر بر منطقه تاریخی پشتکوه لرستان (ایلام فعلی) می بندند و انگار هیچ لری در طول تاریخ در این منطقه حضور نداشته است. مع الاسف طیف وسیع محققان لرتبار کرد زده این منطقه نیز به جای ُ برخورد منطقی و رجوع به هویت لری خود به این شایعات بی اساس دامن می زنند.

یکی از نمونه های بیشمار تحریف تاریخ قوم لر در ایلام و کردیسازی پشتکوه لرستان را در کتاب «تاریخ سیاسی اجتماعی کردهای فیلی در عصر والیان پشتکوه (ایلام) می بینیم. تحریف های تاریخی موجود در این کتاب قلب هر اهل خردی را می آزارد. اصطلاح جعلی «کرد فیلی» موجود در عنوان کتاب که هیچ ربطی با محتوای آن ندارد اولین تحریف کتاب مذکور است. چراکه بر خلاف عنوان کتاب در هیچ سندی در داخل کتاب اسمی از کرد فیلی وجود نداشته و محقق از یافتن حتی یک سند تاریخی که در آن از اصطلاح کرد فیلی نامی برده باشد عاجز مانده است . از این رو به ناچار در داخل کتاب بر خلاف جلد آن در تمامی اسناد از اصطلاح لر فیلی استفاده کرده است. از آنجاییکه واژه لرفیلی در اسناد مربوط به این کتاب غیرقابل انکار بوده اند؛ محقق برای پاک کردن نام لر از تاریخ منطقه، دست به تحریف های بچه گانه دیگری در این کتاب زده است. از جمله این تحریف های آگاهانه می توان به تغییر ترجمه ها و نقل قول های منابع خارجی اشاره کرد.

بطور مثال جناب مرادی نقل قولی از گروته با این مظنون  قرار میدهد: «به طوری که هوگو گروته در مسافرت به پشتکوه (ایلام کنونی) می نویسد: از صد نفر یک نفر هم فارسی  می داند، اما کسانی هستند که عربی صحبت می کنند» (کتاب کردهای فیلی، ص187).

حال نگاهی داشته باشیم به اصل نوشته ی «گروته» که دستخوش سانسور و تحریف گشته است: «در پشتکوه یگانه زبان لری است، از صد نفر یک نفر هم فارسی نمی داند، اما کسانی هستند که عربی صحبت میکنند (سفرنامه گروته ص 28).

گویا جناب مرادی مقدم پی برده اند که پاک کردن صورت مسئله به از عنوان کردن مسئله ایست که خلاف جهت جریان اب قرار دارد، این رویکرد جناب مرادی رویه ایست که در تاریخ معاصر ایران از سوی مورخان، رسانه و سیاسیون و تمامی بازوان قدرت انها در قبال لرها در پیش گرفته است. یا در مثالی دیگر در کتاب «قیام و نهضت علویان زاگرس؛ در همدان، و کرمانشاهان، کردستان، خوزستان و آذربایجان» که با نام دیگر «تاریخ تحلیلی اهل حق» نیز به چاپ رسیده است؛ به یکباره نام لرستان به عنوان مرکز اهل حق را حذف کرده و از کرمانشاه به خوزستان می رسد. انگار که اصلا لرستانی وجود نداشته و استان های کرمانشاه و خوزستان با هم همسایه هستند. دلیل این حذف آن است که این محققان به خوبی می دانند لرستان خاستگاه اصلی آیین یارستان(اهل حق) بوده است.

همانگونه که نورعلی مرادی در یادداشت های خود در این باب بیان کرده است؛ تا پیش از ورود شیعه اثنی عشری توسط صفویان آنچه که باعث تمایز لرها از همسایگان کرد و فارس سنی مذهب شان در غرب و شرق جغرافیای قومی شان می شد؛ گرایشات شیعی شان بود. البته نه تعلقات شیعه امامی اثنی عشری متشرع که بعدها در زمان حکومت شیعی صفویه توسط علمای عرب مذهب شیعه جعفری که از عراق و جبل عامل لبنان در ایران ترویج شد؛ بلکه عموم لرها، به ویژه عشایر لر تعلقات و گرایشات علوی گری داشتند و از عرفا و صوفیان و دراویش محلی (پیر ها , شاه ها , بابا ها) پیروی می کردند و از عبادات شرعی و احکام شریعت چون نماز و روزه و حج و رعایت حجاب و مسجد و .. پرهیز و فقط به زیارت مزارات این (پیر ها , شاه ها , بابا ها ) بسنده می کردند.

اساسا مذهب یارسان و اهل حق , هیچ ارتباط مستقیم با کرد های سنی و کردستان و ناسیونالیسم نوپای کردی ندارد و در اشعار گورانی یارسان صدها بار نام لرستان آمده حال آنکه یکبار نامی از کردستان نیست!؟

با اینحال به این مذهب در یک قرن اخیر با گسترش ناسیونالیسم کردی و ضعف علمی شدید محققان لر در منطقه گوران و هورامان , رنگ و لعابی کردی به خود گرفته و رنگ و لعاب لری آن و تاریخچه لرستانی آن , به عمد محو و زدوده شده است ! حال همین سنت اهل حق که روزی وجه تمایز لر و کرد بود را به عنوان میراث فرهنگی کرد ارائه می دهند. در یک کلام می توان گفت مساله ای به نام کرد شیعه مفهومی امروزی و ساختگی است و کردهای شیعه در واقع لرهایی هستند که توسط دستگاه تبلیغاتی وسیع کردی در فرهنگ کرد استحاله شده اند.


نویسنده: یاسر خورشیدوند

50 نظر

  • رضا رشنو

    با عرض درود و خسته نباشید به دست اندر کاران سایت مردمی نگین زاگرس که معرف مردمان قوم لر است. تشکر ویژه دارم به خاطر مقاله خوبی که چاپ کردید. پانکردها برای تفرقه میان مردم لر اختلاف سلیقه ها و فاصله ها را بزرگتر از واقع نشان میدهند که هر قدر این شکاف عمیقتر شود برای دشمنان جای بیشتری باز خواهد کرد. در ایران فارسها ، ترکها و کردها بیش از دیگر اقوام مورد توجه هستند که صدا وسیما در این بین به طور صد در صد به فارسها میپردازد و ترکها که جمعیتشان کمتر از یک کشور نیست با استفاده از رسانه ها و تبلیغات شبکه های ترکیه و جمهوری آذربایجان کافی است که از حذف نام و نشان این قوم در ایران جلوگیری کنند. دیگر اینکه پانکردها در اقلیم کردستان عراق به خواسته هایشان از جمله خودمختاری ، گرفتن ۱۷ درصد از پول فروش نفت عراق و آزادی های سیاسی و رسانه ای رسیده اند و با حمایت اسراییل ، آمریکا و اروپا و یکصد شبکه و رسانه کردی ، هیچ ترسی از هضم این قوم در دیگر اقوام ندارند . اما قوم لر که همیشه وفادار به ایران بوده و منافع و مصلحت ملی را به منافع قومی ترجیح داده بیش از هر قومی در سختی اقتصادی و در حال تخریب و نابودی رسانه ای است و هیچ رسانه و مدیایی برای معرفی خود ندارند لذا باید شبکه استانی بلاد لر نشین همسطح یک شبکه ماهواره ای باشد نه اینکه صحنه خود نمایی قوم فارس باشد که هزاران شبکه داخلی و ماهواره ای را در اختیار خود دارند متأسفانه دولتمردان عنایت کافی به وفاداری قوم لر ندارند و لرها در آمارهای اقتصادی _ اجتماعی جایگاه ضعیفی دارند. شبکه های استانی مناطق لر نشین باید بتوانند با مردم لر ارتباط کافی برقرار کنند و زبان مردم منطقه را به کار ببرند و فرهنگ ، موسیقی ، آداب و رسوم و پوشش محلی مردم منطقه را معرفی کنند ولی بر عکس خود به بهترین وسیله برای تخریب ظرفیتهای مردم منطقه تبدیل شده و برای مثال شبکه ایلام اصالت لری مردم منطقه را نادیده گرفته و به تمسخر آن میپردازد و بارها سوژه تخریبی برای اخبار بیست و سی میفرستد و از مشکلات خود چشم میپوشند. فارسها ، ترکها و کردها به دلیل عقبه برون مرزی اصلأ مخاطب شبکه های استانی خود نیستند چون شبکه ماهواره ای متعدد دارند و به حفظ شاخص های فرهنگی خود میپردازند. ولی مردم لر نیازمند همیاری مقامات کشوری اند و باید توسط سیاستهای داخلی حمایت شوند که هیچگاه تعصب شدیدشان بر خاک ایران که در بین تمام اقوام ایران نمونه ندارد تحت تأثیر قرار نگیرد. مردم لر ایزوله هستند و هیچ رسانه و مدیایی ندارند لکن دلیل دست اندازی ، کردسازی و توسعه ارضی پانکردها از همین ضعف رسانه ای لرها سرچشمه میگیرد.


  • نقد نظریه کرد بودن لرها

    چه کسانی و در چه دوره هایی این نظریه را، مطرح کردند که لرها شاخه ای از قوم کرد هستند ؟ و بر پایه چه شواهد و انگیزه هایی این نظریه را مطرح ساخته اند ؟ اولأ نباید اطلاق عام کرد را معیار تعیین قلمرو جغرافیایی و اجتماعی کردها فرض کرد بلکه واژه کرد در اینجا به معنی شیوه زندگی است و نه معنی قومی و حتی در بسیاری از منابع تاریخی مثل:صوره الارض ابن حوقل ، التنبیه والاشراف مسعودی و … کوچ نشینان عرب ، بلوچ ، کرمانی و شیرازی هم کرد خوانده شده اند. در دوره ساسانی به همه کسانی که شیوه چادر نشینی داشتند واژه کرد اطلاق میشد که بعدها بخشی از این گروه ها به نام کرد و بخشی از آنان به نام لر موسوم شدند. به بیان دیگر آن دسته از مردمانی که در صحرا و دامنه کوهها به سر میبردند و گوسفندان و چهارپایان را پرورش میدادند و چوپانی و شبانی میکردند بدون در نظر گرفتن ماهیت قومی و نژادی به آنان کرد میگفتند چنانکه یعقوبی جایگاه کردان را کوهستانهای حد فاصل اصفهان و اهواز ذکر کرده است ( یعقوبی ، ۱۳۵۶ ؛ ۵۱ ) و استخری ضمن بر شمردن طوایف و ایلات فارس آنها را کرد به معنی گله داران بیابانگرد توصیف کرده است ( استخری ، ۱۳۴۰ ؛ ۹۷ ) . همانگونه که آشکار است استخری و دیگر نویسندگان واژه کرد را به منظور توصیف نوعی از معیشت به کار برده اند که مهمترین وجه تمایز آن تأکید بر گله داری و جابجایی در پی مراتع میباشد. بر این پایه میتوان نتیجه گرفت که جغرافی نویسان و مورخان قرون اولیه اسلامی از مردمان صحرانشین ونیمه صحرانشین با عنوان کلی " اکراد " یاد میکردند و منظور آنها لزومأ مردمان کرد نژاد نبوده بلکه همه چادر نشینان و گله داران غیرعرب و غیر ترک را چنین مینامیدند. همچنین ایرانیان قدیم ، دیلمیان را اکراد طبرستان و اعراب را اکراد سورستان مینامیدند و در گویش طبری واژه کرد به معنی چوپان است اکنون در مازندران این واژه به چوپان گوسفند اطلاق میگردد در پهلوی این واژه به صورت کورتان و کوریتانبه معنی شبانان آمده است ( صادق کیا ، واژه نامه طبری ، واژه کرد صفحه ۱۶۶ ).


  • تحریف تاریخ و جعلیات مضحک و نخ نمای پانکرد

    رشید یاسمی در کتاب:کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ، مینویسد که رستم شخص افسانه ای شاهنامه که به گفته خود فردوسی اهل زابلستان است " کرد"" بوده !!! او همچنین بهرام چوبین سردار ساسانی که به گواه تاریخ اهل خراسان بوده را هم کرد میداند !!! در کتاب تاریخ جهانگشای نادری که نوشته مشاور و وزیر خود نادرشاه افشار است آمده که افشارها ترک هستند ولی پانکردها نادر را بدون هیچ سند تاریخی کرد مینامند !!! در کتاب رستم التواریخ نوشته محمد هاشم آصف که وزیر کریمخان زند بوده در صفحه ۵۴۱ و ۵۴۴ آمده که کریمخان زند متولد ملایر و لر بود ( اگر چه لری صادق و ساده بود ) حالا باز پانکردها به دلیل فقر مشاهیر کریمخان زند را بدون ذکر سند تاریخی کرد معرفی میکنند !!! در حالی که چنین اطلاعاتی به گواه مورخان تاریخ به هیچ وجه سندیت ندارد. پانکردها با این همه ادعا حتی یک حکومت در ایران به نام خود ندارند.


  • منوچهر چاغروند

    پانکردها با حمایت شبکه ها و رسانه های برون مرزی دارند زور میزنند که ریشه تاریخی لرها را بسوزانند سالهاست که هدفمند و با برنامه ای از پیش تعیین شده دارند روی لرهای لک کار میکنند که آنها را متقاعد کنند که بگویند ما کرد هستیم و حالا جدیدأ هم روی لرهای بختیاری کار میکنند. بحث مفصل تر از این حرفهاست. اتاق فکر پانکردها در اقلیم عراق بیکار نمی نشیند. کردهای شمال عراق که فرهنگشان دست کمی از اعراب جاهلی ندارد سالها زیر چکمه حزب بعث بودند و حقوق اجتماعی نداشتند و صدام به آنها عرب کوهی میگفت. کردهای شرق ترکیه ترک کوهی نامیده میشدند و کردهای سوریه که اصلأ چنان غیر آدم حساب میشدند که حتی به آنها هم شناسنامه نمیدادند حالا ما با چنین جماعت جنگ زده ، فقر زده و کوه نشین مواجه ایم که ناسیونالیسمی غیر شهری و جنگ طلبانه دارند. ناسیونالیسم کردی متمرکز بر تفاوتهای نژادی حاصل از تفاوتهای ظاهری ، جسمی ونیز تفاوتهای فرهنگی حاصل از زبان و آداب و رسوم کردی است و هر غیر کردی را حذف، میکند. اگر میخواهید احزاب کرد را بشناسید به تاریخ و رفتار کومله و پژاک نگاه کنید که به شدت در مذهب افراطی هستند و مجازات هرگونه انتقاد فقط مرگ است و حتی به مخالفان هم نژاد خود هم رحم نمیکنند.


  • معنای اصلی واژه کرد

    معنای اصلی واژه کرد بخاطر بعضی از ابعاد سیاسی و ژعوپولیتکی منطقه ، همیشه مستور و پنهان مانده و عمدأ خواسته اند مستور بماند زیرا در بازی شطرنج سیاسی بعضی دولتهای غربی به پانکردها نیاز دارند. تمام محققان غربی و شرقی بر این امر متفق القولند که واژه کرد به معنی:عشایر ، چوپان و رمه گردان است و هیچ ارتباطی با ملیت و زبان ندارد و به تمام رمه گردانهای مهاجر و کوچرو اعم از ترک ، بلوچ ، دیلم ، گیلک ، لر و عرب ، کرد گفته میشده است. ولادیمیر الکسیویچ ایوانف میگوید:نام کرد در سده های میانه نامی بود که بر همه رمه گردان ها و کوچگران ایرانی اطلاق میشد ! دیوید مکنزی میگوید:اگر به حدود دوران گسترش امپراتوری اسلامی عربها نگاه کنیم خواهیم یافتکه عنوان کرد با رمه گردان و کوچگر به یک معنی است. مارتین فان براینس آلمانی میگوید:نام قومی کرد که در منابع نخست اسلام دیده میشود بر یک پدیده رمه گردانی و شاید واحدهای سیاسینامیده میشده و نه یک گروه زبانی ! به طوری که حتی چندین بار واژه کردهای سیاهپوست سودانی و کردهای عرب در منابع نام برده شده است. دکتر ریچارد نلسون فرای در کتاب عصر زرین فرهنگ ایران صفحه ۲۷ مینویسد:منظور مسعودی از واژه کرد با آنچه که امروزه شهرت دارد و شامل اقوامی که در کردستان ایران ، عراق و ترکیه ساکن هستند مطابقت ندارد بلکه منظور او از واژه کرد شامل تمامی اقوامی میشده است که دارای زندگی شبانی بودند که از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند نام کرد در بسیاری از منابع عربی و نیز در متون پهلوی کارنامه اردشیر ساسانی به همه بیابانگردان قطع نظر از اینکه ایشان از لحاظ زبانی یا نژادی با کردان امروزی پیوند داشتند یا نداشتند اطلاق میشده است فی المثل مردم لر را کرد میدانستند همچنانکه بلوچها ، کرمانیها و گیلک ها را هم کرد میدانستند ! در زبان طبری و گیلکی نیز واژه کرد به معنی عشایر و چوپان گوسفند است. اگر به رسانه های پانکردی نظری بیندازیم با رگباری از جملات و ادعاهای بدون سند و مأخذ مواجه میشویم که سعی دارند با بافتن داستانهای توهمی و غیر واقعی ، خودشان را در مناطق بین ایران ، ترکیه و عراق بومی جلوه دهند و آن کشورها را سرزمین اجدادی خود بنامند. از اربیل عراق پایتخت آشوریان باستان _ شهر وان ترکیه پایتخت ارمنستان قدیم _ سرزمین ماد ( آذربایجان قدیم ) _ کشور عیلام باستان و … همه جزو ادعاهای واهی کردستان گویان است گویا پانکردها نمیدانند که آن سرزمینها در گذشته و حتی امروزه سرزمینهایی با فرهنگ ها ، نژادها و زبانهای مجزایی بوده و هستند و کردها نمیتوانند بر همه آنها مالک باشند آنهم در شرایطی که حتی یک سند تاریخی معتبر از حضور تاریخی قومی به نام کرد در این منطقه وجود ندارد از آن گذشته مگر میشود آشوریان سامی نژاد / عیلامیان آسیانی / مادهای آریایی / ارامنه و … را از یک قوم واحد تلقی کرد؟؟؟ برخی کشورهای غربی به منظور ایجاد اغتشاش و آنارشیسم در اینکشورهای خاورمیانه نفت خیز سعی در تقویت ناسیونالیسم نوپای کردی دارند تا با تشویق آنها برای ایجاد کشوری جدید ، آرامش خاورمیانه را بر هم بزنند حالا اگر ما مردم ایران نتوانیم واقعیت را بدانیم در مسیر قضاوت دچار اشتباه جبران ناپذیری خواهیم شد. ابتدا باید گذشته تاریخی کرد را بشناسیم تا مقایسه کنیم چون کردها برونگرا هستند و چشم به تحولات خارجی دارند مثلأ در جنگ چالدران در سال ۹۲۰ هجری ( ۱۵۱۴ میلادی ) بیش از ۲۵ طایفه کرد به ایران خیانت کردند و جانب کشور عثمانی را گرفتند و زمینه شکست شاه اسماعیل صفوی را فراهم کردند. آنها همچنین جلال الدین خوارزمشاه که مغولان را شکست داد کشتند.باقر خان سالار ملی را کشتند. کلنل پسیان را کشتند و سر میرزا کوچک خان جنگلی را هم بریدند و در جنگ رضاخان با لرها ، جانب رضاخان را گرفتند و لرها را در پشتکوه قتل عام کردند. حال قومی با این پیشینه محال است سر مسالحه و دوستی با لرها داشته باشد. باشد تا دست دشمنانی که برای تجزیه ایران نقشه ها کشیدند را رو کنیم و هویتهای ملی و تاریخی را حفظ کنیم.


  • هاشمی

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان !!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد !!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش ، انگلیسی صحبت میکرد !!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن، اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در داغستان روسیه که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی، ندارند ! یا برخی بدون ذکر هیچ سند تاریخی ادعا میکنند کشور چک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسون در اصل آنگلو لکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها ! آنرا تغییر داده است!!! یا هومر شاعر پیش از میلاد یونان باستان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتابش آورده است ! حالا هومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند !!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است ! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست ( ناحیه ) شرق ایران بوده است. حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است.


  • آیا کرد بازمانده ماد است؟

    کردها همان قدر با مادها ارتباط و پیوستگی دارند که تالش ها / گیلک ها / مازنی ها / سیوندی ها / ابیانه ای ها / ساکنان آذربایجان قدیم / جاسب و کلأ همه اقوامی که امروز به زبانهای شمال غربی صحبت میکنند نه کمتر و نه بیشتر ! کما اینکه کلمه کرد به عنوان یک قوم نام ( ethnonym ) از قرن ۱۳ میلادی به بعد به وجود آمده و قبل از آن کرد به معنی دامدار و چوپان بوده است البته حاملان گویشهای کردی از اواخر دوره اشکانی وجود داشته اند ولی آنها را به عنوان قومی به نام کرد نمیشناختند و فقط از نظر زبانی قابل تفکیک بوده اند حتی واژه کرد درمتون حقوقی زبان پهلوی بار قومیتی نداشته و در متون حقوقی و در کارنامه اردشیر بابکان کرد به معنی دامدار ، کوچرو و چوپان است که در شاهنامه هم اتفاقأ به همین معنی آمده است. این واژه هنوز در گویشهای جنوب دریای مازندران کرد به معنی شبان گوسفند در مقابل گالش به معنی:شبان گاو به کار میرود. نسبت کردها، با مردم مجهول النسب کردوخ نیز هیچ پایه و اساس علمی _ تاریخی ندارد و بیشتر حدس و گمان است. در ضمن باید بگوییم خود ولادیمیر مینورسکی هم در ابتدا چنین نظری ابراز کرده و در نوشته های بعدی خود از این نظریه عدول کرده است. پانکردها بزرگترین جاعلان تاریخ هستند آنها ادعاهایی میکنند که هیچ کتاب تاریخی آنها را تأیید نمیکند.


  • آیا کرد بازمانده ماد است؟

    کردها همان قدر با مادها ارتباط و پیوستگی دارند که تالش ها / گیلک ها / مازنی ها / سیوندی ها / ابیانه ای ها / ساکنان آذربایجان قدیم / جاسب و کلأ همه اقوامی که امروز به زبانهای شمال غربی صحبت میکنند نه کمتر و نه بیشتر ! کما اینکه کلمه کرد به عنوان یک قوم نام ( ethnonym ) از قرن ۱۳ میلادی به بعد به وجود آمده و قبل از آن کرد به معنی دامدار و چوپان بوده است البته حاملان گویشهای کردی از اواخر دوره اشکانی وجود داشته اند ولی آنها را به عنوان قومی به نام کرد نمیشناختند و فقط از نظر زبانی قابل تفکیک بوده اند حتی واژه کرد درمتون حقوقی زبان پهلوی بار قومیتی نداشته و در متون حقوقی و در کارنامه اردشیر بابکان کرد به معنی دامدار ، کوچرو و چوپان است که در شاهنامه هم اتفاقأ به همین معنی آمده است. این واژه هنوز در گویشهای جنوب دریای مازندران کرد به معنی شبان گوسفند در مقابل گالش به معنی:شبان گاو به کار میرود. نسبت کردها، با مردم مجهول النسب کردوخ نیز هیچ پایه و اساس علمی _ تاریخی ندارد و بیشتر حدس و گمان است. در ضمن باید بگوییم خود ولادیمیر مینورسکی هم در ابتدا چنین نظری ابراز کرده و در نوشته های بعدی خود از این نظریه عدول کرده است. پانکردها بزرگترین جاعلان تاریخ هستند آنها ادعاهایی میکنند که هیچ کتاب تاریخی آنها را تأیید نمیکند.


  • سپهوند

    لری بی لک نباشد هیچ کامل _ لکم بی لر ندارد جای در دل / لرم هست افتخارم لک زبانی _ ز تاریخ کهن دارم نشانی / ز عیلام و ز کاسی و لرستان _ ز بابا و ز خوشین و پریشان / منم معیار خوب لریاتی _ لکم لر بودن من هست ذاتی .


  • لرهای فیلی

    بیش از ۳۰۰ سال پیش ، میرزا محمد حسین مستوفی در رساله خود با عنوان " آمار مالی و نظامی ایران" یا " تفصیل عساگر فیروزی" در سال ۱۱۲۸ قمری مآثر شاه سلطان حسین صفوی چنین مینویسد:ایلات ایران ۲ فرقه اند ، هفت فرقه ایرانی الاصلند که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشده اند و فرقه ایرانی الاصل خود ۶ طایفه اند و طایفه اول را لر گویند و لران ۱۷۰ جماعت اند که میان ۴ طایفه بزرگ مخلوط اند. طایفه اول را فیلی نامند / طایفه دوم را لک و زند گویند / طایفه سیوم را بختیاری گویند / و طایفه چهارم را ممسنی گویند ! منبع:فرهنگ ایران زمین ، جلد ۲۰ ، صفحات ۴۰۶ و ۴۰۷ . پانکردهای جاعل یک چنین سندی بیاورند که گفته باشد فیلی ها کرد هستند !!! در ضمن برادران خود جدا پندار و خود بزرگ بین بدون تعصب ، تاریخ را بخوانند و از هویت اصلی شان فرار نکنند.


  • سیف زاده

    من گلایه از این نویسنده محترم دارم چرا وقتی زبان کلهری رو با لری مینجایی مقایسه کردی اسمی از لرهای کوهدشت نبردی که به جرئت میتونم بگم لری کوهدشتی بیشترین شباهت رو در درجه اول با لکی بعد با کلهری داره لری کوهدشتی تنها گویشی ای از زبان لری هستش که واژگان پارسی زیاد وارد اون نشده و میتونه همانند لکی به عنوان زبان ثبت بشه اما متأسفانه شما حتی نمیدونید ما وجود داریم یا شاید عمدا این کار رو کردید


  • تورم لحظه ای قلمرو کرد

    مدتها رویکرد رسانه ای قومگرای پانکرد اینگونه بود که وجود قوم مستقلی بنام لر را منکر میشدند و قلمروی قوم کرد را تا انتهای زاگرس و سواحل خلیج فارس ادامه میدادند با افزایش آگاهی نسبی بین لرتباران ناشی از گسترش شبکه های اجتماعی این ترفند گروه های فعال کردی با شکست مواجه شد اما حالا با شگرد جدیدی جلو آمدند امروزه نه تنها وجود ، قدمت و گستره قوم لر را انکار نمیکنند بلکه حقیقت لرتبار بودن کلهر / لک و فیلی آشکارا تصدیق میشود اما این بار کلیت قوم لر به عنوان یکی از ۴ شاخه ملت کرد ! معرفی میگردد! همانطور که حقه ها و دسایس قدیمی نافذ نشد این کلک شما نیز توسط جوانان آگاه لر نیز نقش بر آب میشود.


  • کارگاه ذوب فرهنگی (آسیمیلاسیون)

    تا به حال از خود پرسیده اید که کشور متمدن مصر چطور زبان مهاجم عربی و هویت عربی را پذیرفت و زبان قبطی را فراموش کرد؟ آیا اعراب تیغ بر گردن مردمان شام و مصر نهادند یا رادیو و رسانه داشتند؟ دو شهر در ایران پاسخ این پرسشها را به شما میدهند دو شهری که فقط با تسلط رسانه و توهم هویت یابی ، زبان و تاریخ کهن خود را کنار گذاشتند و در هویت تحمیلی ذوب شدند بدون اینکه ناراحت هویت اجدادی خویش باشند! سمنان شهری با کهنسالانی کومشی زبان و جوانانی فارس زبان و ایلام شهری با کهنسالان لر و جوانانی خود کرد پندار شدند! یاد سرسال هزاردستان علی حاتمی افتادم که درباره جامعه ایران میگفت : جماعت خواب / اجتماع خواب زده / جامعه چرتی / عجب ملتی.


  • کردی و لری دو خاستگاه متفاوت دارند

    علی رخزادی در کتاب : پژوهشی زبان شناختی در تبیین هویت زبان کردی ، صفحات ۲۸۲ و ۲۸۳ مینویسد : زبان کردی چهار شاخه دارد و شاخه چهارم را کرماشانی - لری میداند که گویش! کرمانشاه ، ایلام و لرستان است! باید گفت این سخن نادرست و غیرعلمی است زیرا هر دو نام لرستان و پیشکوه در تقسیمات کشوری یک سرزمین را نشان میدهد نه دو بخش جداگانه را و پشتکوه (ایلام) هم قرینه پیشکوه است و طوایف لر و لک در آن ساکنند که خویشاوندی نژادی و زبانی با مردم لرستان دارند و مناطق نامبرده گونه های بسیاری از زبانها و گویشها را در دل خود جا داده اند که برخی از آنها یک گروه زبانی به شمار نمیروند. چنانکه لری خود دارای گویشها و لهجه های متفاوتی مثل : لری ثلاثی و لری بختیاری است و زبان لری جزء زبانهای جنوب غربی است ولی کردی از زبانهای شمال غربی است. نظریات نویسندگان کرد همواره توأم با همه کرد پنداری بوده است و علمی نیست.


  • هیچ اثر مکتوبی از مادها وجود ندارد!

    دکتر پرویز رجبی در کتاب تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی)صفحه ۲۷ مینویسد : دستیابی به تاریخ آشوریها ، بابلیها و ایلامیها بسیار آسانتر است از تاریخ مادها برخلاف ۳ قوم یاد شده که عادت به ثبت رویدادهای تاریخی داشتند از تاریخ پیش از هخامنشیان کوچکترین سند مکتوب بومی در دست نیست!!! جز اشاره های پراکنده مورخانی مانند هرودوت یونانی هیچ مطلبی و سندی از زبان مادها یا تاریخ آنها برجای نمانده است جز اینها حتی امیدی به پیدا شدن اثر مکتوبی بومی درباره مادها وجود ندارد!!! مرزهای مادی را نمیتوان به درستی تعیین کرد آغاز تاریخ سرزمینی ماد در تاریکی است و پایان آن در سایه روشن غروب آن!!! دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران صفحه ۲۹ مینویسد : به گزارش کتسیاس (پزشک یونانی اردشیر دوم هخامنشی) درباره مادهابه هیچ روی نمیتوان اعتماد کرد چون اکثر مورخان از جمله هرودوت او را دروغ زن معرفی میکنند!!! دکتر پرویز رجبی در صفحه ۳۴ ذکر میکنند : هیچ منبعی وجود ندارد که ما را مستقیمأ با اقتصاد و فرهنگ مادها آشنا کند!!! ملاحظه بفرمایید که هیچ کتیبه ، سند مکتوب ، سکه ، شیء تاریخی و منبع تاریخی وجود ندارد که از زبان مادها چیزی گفته باشد تا ما با مقایسه بفهمیم کرد بودند یا نه بلکه کرد نامیدن مادها فقط یک حدس و گمان و فرضیه است.


  • خود کرد پندار

    چندی است در فضای مجازی شاهد آنیم افرادی که آشکارا تحت تأثیر گروهکهای تجزیه طلب پانکرد هستند به نام《لک》به پیاده نظام فریب خورده بدل شده اند و ندانسته بر طبل جدایی میکوبند و مُلتمسانه به دست و پای دیگر اقوام افتاده اند که شما را به خدا ما را در لایه های زیرین قومیتی خویش قرار دهید هر چند با استفاده از برخی《الفاظ تازه ابداع همچون لکستان》داعیه مطالبه حقوق مردم لک زبان سر میدهند.این رفتار و نگرشهای مشابه که عمدتأ ناشی از ناآگاهی از تاریخ و پیشینه قوم لُر میباشد تا کنون تأثیری بر هویت و تفکر مردمان لک نداشته است اما همین دیدگاههای نابخردانه بود که در دوره پهلوی اول《پشتکوه لُرستان 》را تبدیل به استانی خود کرد پندار و کرده است!حال آنکه با توجه به مُستندات تاریخی و تقسیمات جغرافیایی کشوری که مشخص میکند ایلام تا همین چند دهه ی پیش پشتکوه لُرستان نامیده میشده و هنوز ریش سفیدان ایلام و لُرستان این نکته را به یاد دارند در حالی که این افراد توسط مردم لک به عنوان هم نژاد خود شمرده نمیشوند.حال نوبت به مُشتی خود فروخته هویت گریز رسیده که کانالی کذایی به نام الکستان ایجاد کرده و خود را متعلق به قومی میدانند که حتی آنان را به حساب نمی آورند و فقط مورد توجه اندک جدایی طلبان به ظاهر کرد هستند.


  • لکستان واژه نوبنیاد

    لکستان واژه ای جدید است. واژه لک از زمانی که بار قومی به خودش گرفته چندان تاریخی نیست. زمانی که شرفخان بدلیسی بعنوان یک کرد تاریخ شرفنامه را پانصد سال پیش نوشت اصولأ نامی و نشانی از لک نبرده که لُر در گویش لکها معنایی داشته باشد. شرفخان از کلهر و لُر و گوران و کرمانج نام برده است. قدمت پدید آمدن مفهوم قومی لک به عهد اینستاگرام میرسد. جمله نژادپرستانه:لکیم برا یکیم مثل جمله معروف پانترک هاست که میگن:ترکها زود خودشون رو پیدا میکنند. لک در فرهنگ لغت کردی "بدایع اللغه" نوشته علی اکبر وقایع نگار کردستانی در صفحه ۱۷۶ به معنی:نادان ، سخنان بیهوده و هذیان است. تمام اعداد شمارش فارسی اساسأ از زبان هندی گرفته شده اند و لک هم در فرهنگ لغت عربی لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که:لک عندالهُنود (یعنی لک در نزد هندیها) به معنی صد است. در فرهنگ لغت فارسی عَمید ، چاپ شانزدهم ، صفحه ۸۹۴ ، آمده که لک (به فتح لام) مأخوذ از هندی و به معنی صد هزار عدد از چیزی است.


  • تاریخ چه میگوید؟

    تحریف گران تاریخ قوم لر بنا به اهداف خاص و در جهت مقاصد خود میخواهند تاریخ جعلی و باب میل خود را دیکته کنند آنهم بدون هیچ سند و مدرک تاریخی و فقط حرفهای تخیلی و فانتزی میزنند و فضای تاریخ نویسی را از ارزش و تقدیس خالی کردند. نویسنده مشهور آلفرد لابی ار میگوید:ارزش یک سند در تاریخ نویسی بیشتر از حرفها ، نقل قولها و شایعاتی است که صدها هزار نفر بر زبان بیاورند و یا در نوشته های خود تکرار کنند. اصولأ تاریخ لرهای لک مبهم و تاریک است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته و گریخته در آثار مورخان و سیاحان دوره گرد مثل ماری شیل چیزی در اختیار نیست اما ما برای دوستان تمام مطالب را با ذکر سند و منبع ذکر میکنیم. منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لر بودن لک زبانها صحه گذاشتند از جمله:معین الدین نطنزی در سال ۸۱۶ هجری در کتاب منتخب التواریخ صفحه ۵۳ برای اولین بار از طایفه لک در ذیل طوایف قوم لر نام میبرد. زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه در قرن ۱۹ میلادی لکها را از مردم لر بر می شمارد. اسکندر بیک ترکمان مورخ دربار صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی لکها را قویأ لر معرفی میکند. میرزا محمد حسین مستوفی در رساله آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری قوم لر را ایرانی الاصل و آنها را مشتمل بر ۴ طایفه:فیلی ، لک ، بختیاری و ممسنی میداند. شیخ محمد خال که خود کرد است لکها را لر معرفی میکند. احمد جودت پاشا در جلد اول، کتاب تاریخش مینویسد:لر ، بختیاری ، گوران و لک همه از یک قومند و اصلشان از قومی ایرانی است که از تنگه هرمز تا مرعش و ملاطیه پراکنده اند و عشایر زند هم از همین هاست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب بدایع اللغه صفحه ۲۳ مینویسد:محل و مسکن جماعت لر از اصفهان گرفته تا به سر حد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق عرب و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان، است و طوایفی که ذکر میشوند همگی از طایفه لر منشعب شدند. اچ ال رابینیو در سفرنامه خود صفحه ۳۴ میگوید:بیشتر روستاهای کرمانشاهان از گویشوران کردی و لری هستند. ملا پریشان لرستانی شاعر لک زبان که در قرن ۹ هجری میزیسته است در این بیت خود را لر معرفی میکند:ژ الوار کوه حق پیدا میو _ یا من فی الجبال خزاعنه. در اشعار بهلول بنیانگذار یارسان آمده:از بهلولنان چه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح رجبم بینی _ چنی لره بیم چه ماه وهفتینی. یا شعر دیگری از یارسانان که میگوید:دیوانه ظاهر دیوانه ظاهر _ دانای یارانیم دیوانه ظاهر / ظاهر وه عبث کفتن نه باهر _ رجبم نَسلم لُره من آهر. ملا منوچهر کولیوند شاعر لک زبان در دیوان شعرش خود را مستقیمأ لر معرفی میکند:گفت کی لُر بچه گر من در برویت وا کنم _ در بر اهل نهاوند خویش را رسوا کنم. طایفه سیاهپوش که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان اصالتأ از لرهای بختیاری دزفول هستند که در گذشته بنا به دلایلی به الشتر لرستان آمدند مثل مالمیرها (مال امیر) و طایفه پولادوند بختیاری. اتفاقأ ملا حقعلی سیاهپوش در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه کتابش بر این امر صحه گذاشته است. کریم خان زند در کتاب رستم التواریخ اثر محمد هاشم آصف خود را قویأ لر معرفی میکند:اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید اشتباه کرده اید. هنری فیلد انسان شناس مشهور در کتاب مردم شناسی ایران مینویسد:هم اکنون فرق بین لرها و لکها فقط گویش شان است و او در ادامه طوایف لک را در گروه ایلات لرستان طبقه بندی کرده است. رحیم عثمانوندی که خود از لکهای کرمانشاه است در کتاب بومیان دره مهرگان مینویسد:لکها در فرهنگ و منشهای تباری با لرها همانند هستند و در تمام وجوه اعتقادی و کنشهای فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند و تنها از حیث گویش تفاوتهای آوایی با هم دارند. مرحوم حمید ایزد پناه در کتاب فرهنگ لری صفحه ۹ مینویسد:زبان لکی با زبان لری زمینه های دستور زبانی و واژه های مشترک بسیار دارند که تنها تفاوت آنها آوایی است. ایرج کاظمی در کتاب مشاهیر لر ، لکی را یکی از زبانهای مورد استفاده مردم لر معرفی میکند. علیمردان عسگری عالم که خود لک زبان است لکها را شاخه ای از قوم لر ذکر میکند. ویلیام فرالی لکی را شاخه ای از زبان لری میداند. دکتر فرامرز شهسواری استاد دانشگاه ایروان ارمنستان ، در مجله ایران و قفقاز ، شماره ۱۴، سال ۲۰۱۰ ، صفحه ۷۹ مینویسد:لکی به هیچ وجه در طبقه بندی گویش های کردی قرار نمیگیرد و این اشتراکات به صورت طبیعی بین تمامی زبانهای شمال غربی ایران مشاهده میشود. لکها آمیخته و همسان با سایر طوایف لر هستند و تفکیک و جدایی آنها از سایرین غیر ممکن است. دانشگاه علوم پزشکی لرستان در فصلنامه علمی _ پژوهشی خود در شماره ۳ ، تابستان ۹۲ بنا بر پژوهش و آزمایش محققان که بر پایه《ژنهای کی آی آر》صورت گرفته است مینویسد:به لحاظ ژنتیکی گروه های مختلف قوم لر اعم از بختیاری ، مینجایی و لکی یک《استخر ژنتیکی مشترک》دارند و از نظر توزیع ژنی بین شاخه های مختلف لر تفاوتی وجود ندارد و اینها اجداد مشترک دارند و پیوندهای متعدد فرهنگی و مذهبی چنان مردم لر را در هم تنیده است که جداسازی یا افتراق بین آنها غیر ممکن است.


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست!

    قضیه لکستان خودجوش نیست و اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست. اهداف پنهانی در این فتنه وجود دارد که تمامأ به ضرر خود لک زبانان است. از خیلی قبلتر رضاخان در کرمانشاه ، لکها را همراه لرها قتل عام میکند تا کردهای جاف عراقی را در سرزمین آنان ساکن کند. نسل کشی ، تبعید اجباری و تخریب برنامه ریزی شده چهره اجتماعی مردمان لر و اختلاف افکنی بین ایلات لر و تنش بین شهرها ، حاصل فعالیتهای استعماری است. سیاست تنش و تفرقه بین گروه های مردم لر در دستور کار قرار گرفته است. کانون این تفرقه و خود تخریبی لرها ، سایتها و کانال هایی است که دست پانها در آن هویداست. چطور است از مطالب اهل قلم که در جهت جدایی و کینه باشد حمایت میشود؟ چگونه افرادی که قلمشان در راستای افتراق و جدایی است حمایت رسانه ای و تبلیغاتی میشوند؟ ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی مردم لر میزنند متهم به برچسب منافق و تجزیه طلب میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت میگویند اما از فقر و بیکاری و مهاجرت لرها حرفی نمیزنند؟ آیا با این تفرقه هایی که ما را به خود مشغول کردند هدفی جز نابودی ما دارند؟ اتحاد و همدلی عامل پیروزی است. ما چوب اهل قلمهایی را میخوریم که گوشواره از گوش برایشان عزیز تر است.


  • آناطولی جایگاه اصلی کردها

    در کتاب " تاریخ مردمان عرب " نوشته:دکتر آلبرت حورانی ، که توسط فرید جواهر کلام ترجمه شده است در صفحه ۱۴۱ مینویسد:جایگاه اصلی کردها کوه های آناطولی ترکیه بوده است. دکتر محمد معین در کتاب " فرهنگ فارسی " ، جلد سوم ، صفحه ی ۲۰۷۷ مینویسد:کرد یعنی عشایر چادر نشین یعنی گوسفند چران به مناسبت شبانی کردان. حمزه اصفهانی هم در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء صفحه ۱۵۱ مینویسد:کرد یعنی بدوی یعنی رمه گردان.


  • خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟

    خورشید وسط پرچم کردستان عراق نماد گانشای هندیهاست و پرچم هند به لحاظ رنگ دقیقاً شبیه پرچم کردهاست. دکتر حشمت الله طبیبی در مقدمه کتاب《تحفه ناصری》از قول ژاک دمورگان فرانسوی میگوید: زبان کردی شعبه ای از سانسکریت هندی است.تاریخنگاران غربی کُردی را به سانسکریت(هم خانواده اوستایی)نزدیکتر میدانند و کُرد را نه با فارس بلکه با هندیها از یک نژاد میدانند.درکتاب《شرفنامه بدلیسی》که توسط شرفخان زمان صفویه نوشته شده، منشا کُردها را شرق ایران ذکر کرده که صحت این ادعا را میرساند حتی زبانشناسان ریشه کردی را کلدانی میدانند.دیاکونف معتقداست که از قرن ۹ تا ۷ قبل ازمیلاد عُنصرزبان ایرانی ازمشرق به غرب پیشرفت آشکاری داشته و دیاکونف زبان کُردی را تلفیقی از ایرانی، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با اوستا(زبان شرق ایران)دارد.یحیی مدرسی درکتاب《درآمدی برجامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونف ومینورسکی را تاییدمیکند و میگوید: کُردی، بلوچی و افغانی از فارسی منشعب نشدند بلکه همپای سانسکریت و به موازات آن تحول یافته اند. رسم ختنه کردن دختران ، خالکوبی روی پیشانی و سنگسار نزد کردها و پاکستانیها معمول است.لباس ، عمامه و پرچم کردها شباهت بی مانندی با هندوها دارد.در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی اند و کلهر از طوایف گیلان است که درشهر گیلانغرب کرمانشاه سکونت دارند.اسامی طوایف کولیها که در هند و پاکستان به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کرد است مانند: کلیلایی ، گورونی ، سوران ، خرات ، سور ، جات(زُط) ، کاولی ، کراچی ، قادریا ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی). طوایف کُردی: کلیایی ، گورانی (گورونی) ، سورانی ، خرات ، زور ، جاف ، اردلان ، کاویانی (کاولی kaweli) ، کرمانچی ، قادری ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی).


  • عینیت یا توهُم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم واژه ای هندی به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • زبان مستقل لری

    بسیاری برحسب حُب و بُغض ادعا میکنند لُری زبان نیست و گویشی از فارسی هست! در جواب این بیسوادان باید گفت که نه تنها لُری زبان مستقلی هست، بلکه فارسی امروزی یا فارسی معیار خود گویشی از زبان لری میباشد. دلیلی که اینجا ذکر میکنم این هست: اگر لری گویش فارسی بود میبایست تمام افعال و لغات موجود در فارسی، در لری هم بدون هیچ کم و کاستی موجود بود، در صورتی که اینگونه نیست. بلکه زبان لری بسیار کاملتر از فارسی معیار است و ریشه پهلوی دارد و به دلیل جغرافیای خاص سکونت قوم لر که از گذشته های دور بین کوهستانهای زاگرس زندگی میکرده اند، بسیاری از زبانشناسان بر این عقیده اند که زبان لری کمتر از اختلاط با زبانهای بیگانه از جمله ترکی و عربی تاثیر پذیرفته و اصیل مانده است. در زبان لری هزاران لغت و حتی افعال مخصوصی وجود دارند که معادلشان به هیچ عنوان در فارسی مشاهده نمیشود.از جمله: لری: دا _ فارسی: مادر / لری: بو یا بووه_ فارسی: پدر / لری: پت _ فارسی: دماغ / لری: تیه _ فارسی: چشم / لری: تاته_ فارسی: عمو / لری:پتی ، بوتی ، کچی _ فارسی: عمه / لری: کور _ فارسی: پسر / لری: مِل _ فارسی: گردن / لری: عس _ فارسی: استخوان / و در افعال لری: ووری _ فارسی: بلند شو / لری: بجی _ فارسی: فرار کن / لری: ورگرد _ فارسی: برگرد / لری: رِمس _ فارسی: فرو ریخت / لری: جَر کردن _ فارسی: دعوا کردن / لری: بهر کردن _ فارسی: تقسیم کردن / لری: سیل کردن _ فارسی: نگاه کردن / لری: پق کردن _ فارسی: اخم کردن / لری: بونگ کردن _ فارسی: صدا کردن / و هزاران مورد دیگر که اصلاً بحث مُفصلی را میطلبد. بعد یک عده معلوم الحال به خودشان جرات میدهند و به زبان اصیل ما میگویند گویش فارسی! اصلاً فرق میان لهجه ، گویش و زبان را نمیدانند!


  • سوداگری با تاریخ

    کاسیتها از نژاد آزیاتیک بودند نه آریایی و اشتغال به کاشت داشتند و نامهای کاشمر ، کاشان ، کشمیر و کاسپین (قزوین ) برآمده از تاریخ آنهاست.کاسیتها اجداد لُرهای لُرستان بودند و نام طایفه لُر کوشکی و رودخانه کشکان متعلق و بازمانده از کاسیتهاست.طایفه کوشکی زمان قاجار در چغلوندی ساکن بودند و منطقه کاسیان هم آنجاست ولی بیرانوندها زمینهایشان را غصب کردند و کوشکی ها به کوهدشت ، پلدختر ، معمولان و بروجرد مهاجرت کردند.تمامی باستان شناسان مثل: جورج کامرون ، والتر هینتس ، دیاکونوف ، دانیل تی پاتس و مارسلا رمپوف گفتند که کاسیتها خویشاوندان نژادی عیلامیان باستان بودند که باز در جغرافیای زیستی لُرها زندگی میکردند حتی اشیای کشف شده در کلماکره به خط و زبان عیلامی بودند و این را دکتر رسول بشاش در تحقیقاتش آورده است.کاسیتها قومی صنعتگر و یکجانشین بودند و در قزوین و همدان و لرستان و کاشان و ایلام و شمال خوزستان سکونت داشتند حالا چطور طایفه لک که نامشان اواخر دوره صفوی بر زبانها افتاد و در تاریخ نطنزی به عنوان یک طایفه از طوایف لُر آمده است ادعای تمدن کاسیتها و ایلامیان را دارد؟در سفرنامه رابینیو ، هنری راولینسون ، نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی و میرزا بزرگ حاکم لُرستان گفته که لکها اواخر صفویه توسط شاه عباس برای تضعیف اتابکان لرستان آورده شدند حالا چطور ادعای یک تمدن ۵ هزار سال پیش را میکنند؟کردها هم ادعای تمدن ماد را میکنند اما حتی یک برگ سند ارائه نمیدهند.از مادها هیچ نسخه کتبی بر جای نمانده نه کتیبه ، نه سکه و نه اثر مکتوبی که ما به زبانشان یا هویتشان پی ببریم.هر کس ادعایی دارد باید با ذکر سند و مدرک تاریخی بگوید.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • سونامی ثبت ملی در زاگرس

    برساق ( borsagh ) نوعی نان مخصوص است که از آرد گندم ، شیر و زیره درست میشود و در تمام استانهای لرستان ، کرمانشاه ، همدان ، ایلام و کردستان عمومیت دارد. عربها به آن بقسمات و سنندجی ها آن را برساق ( به کسر ب ) میگویند. احتمالأ برساق از باسلق مراغه که آن هم نوعی نان شیرینی است گرفته شده است حالا چرا باید یک نوع شیرینی که در کل شهرها و استانهای غربی عمومیت دارد فقط به علت زیاده خواهی برخی به دروغ بنام برساق لکی معرفی و ثبت ملی شود؟ درحالیکه در همین کرمانشاه از قدیم الایام برساق درست میکردند! اساسأ این چه سونامی است که هر چه در زاگرس است باید بنام لکی ثبت ملی شود؟ مثلأ دستگاه دوخت گلونی در تبریز است حالا چطور برخی عشایر ادعای آنرا میکنند درحالیکه گلونی در بین تمام مردم حوزه زاگرس متداول است و هزاران عکس تاریخی گواه این مدعاست. اصلأ دولت باید در ثبت ملی بسیاری حدود را رعایت کند چون هدف از ثبت ملی حفظ یک اثر و نگهداشت آن است و مردم غرب کشور این را بد برداشت کردند و در یک سونامی که اخیرأ مد شده هر چیزی که مشترک است یا مربوط به قوم خاصی نیست را بدون هیچ سند قطعی ثبت ملی میکنند که خود عامل بسیاری تنشها و ناراحتی هاست.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • سوریه چگونه درگیر جنگ قومی شد؟

    قبل از وقوع بهار عربی، کمتر کسی تصور میکرد سوریه که به واسطه امنیت بالا در میان کشورهای منطقه به یکی از《قطبهای گردشگری》تبدیل شده بود؛ روزی با این سرنوشت شوم دست و پنجه نرم کند. لحظه ای به این احتمال فکر کنید که این ایجاد نفرتهای قومی، زبانی، شهری و...که روز به روز ما را از یکدیگر دورتر و متنفرتر میکند؛ هدفمند باشد و پشت این تفرقه انگیزی های پیش پا افتاده اتاق فکری داخلی یا خارجی وجود داشته باشد. در متنی میخواندم که در سوریه و چند سال قبل از شروع ناآرامیها، خیلی نامرئی اما به صورت مداوم، به اختلافات قومی، مذهبی، شهری و حتی طایفه ای در این کشور دامن زده میشد. اخبار و شایعاتی پخش میشد که خیلی راحت باعث اختلاف مذاهب یا قومیتها یا حتی ساکنان شهرهای مختلف میشد. مثلاً یک روز شایع شد پزشکی کُرد تبار، مردم قبایل عَرب را مسموم کرده و یکبار شایع شد راننده ای از شهر حُمص پانزده مسافر اهل حَلب را به داخل دره فرستاده و خودش از اتوبوس بیرون پریده است و بسیاری از این اختلافات که به صورت هدفمند و با استفاده ابزاری از ناآگاهی برخی نیروهای داخلی به آن دامن زده میشد. وقتی جنگ داخلی به راه افتاد ناگهان همه این اختلافات و کینه ها و نفرتها سر باز زد و تسویه حسابها همسایه به همسایه، شهر به شهر، دین به دین، مذهب به مذهب و قوم به قوم شروع شد. اندکی تامل کنید؛ چقدر این آینده شبیه وضعیت کنونی ماست!!! این اقدامات تفرقه انگیز در نهایت موجب ایجاد فضایی ناایمن برای خانواده، جامعه و نسلهای بعدی ما خواهد شد.


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • قوم و زبان ملاکی برای برتری جویی نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار / وطن و ...


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • طرح تکه تکه کردن قوم لُر

    یکشنبه 7 مهر 98 برنامه ترانه باران که از《شبکه شما》پخش میشود ترانه《نامیرا》از ایرج رحمانپور که تماماً لُری بود را به عنوان《ترانه لکی!》پخش کرد! حال سوال اینست که چرا ترانه های کُردی را به سورانی/ هورانی/ گورانی/ کرمانجی/ زازا/ و کلهری تقسیم نمیکنند؟ چرا ترکها را به قشقایی_ارسبارانی_شاهسوند_و خلخالی تقسیم نمیکنند؟ چرا تمام تلاش پان آریاییها برای تجزیه، اتمیزه و تکه تکه کردن مردم لُر است؟ چرا اتاق فکر پان ایرانیست ها از توهین، تخریب و تفرقه بین لُرها حمایت رسانه ای میکنند؟ چگونه است کسانیکه قلم در راستای تفرقه و جدایی میزنند حمایت میشوند ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی میزنند متهم به نقاق و تجزیه طلبی میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت ساختگی بین لُرها میگید اما از فقر و بیکاری و مهاجرت بلادلُرنشین حرف نمیزنید؟ چرا به محض اینکه از مشکلات و معضلات شهرهای محروم لُرنشین مینویسم انواع برچسبها و انگها را به ما می‌چسبانید اما اگر از شاهنامه، کوروش، زرتشت و...بنویسیم کلی مورد تقدیر و تحسین قرار میگیریم؟ آنها همه فارس و کُرد و ترک هستند ولی لُرها را از هم جدا میخوانند! اظهرمن الشمس است که این قضیه خودجوش نیست بلکه اتاق فکری پشت این دسایس علیه موجودیت لُرهاست! لذا وقتیکه دشمن شمشیر را از رو بسته مردم لُر نباید بیتفاوت باشند و به این روند لُرستیزی و انکار داشته های قوم لُر باید اعتراض جدی داشته باشند.


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراق