شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

شونیسم قومی

ظهور پانها و ملی گرایی افراطی: قرن بیستم یکی از پرتلاطم ترین دوران تاریخی بشر بوده است. در گرفتن دو جنگ جهانی خانمانسوز و یک جنگ سرد فرسایشی میان بلوک بندی های سیاسی و ایدئولوژیک دنیا، آثار مخربی در گوشه و کنار جهان داشته است. در این میان ظهور و بروز جنبش های ملی گرایانه افراطی در مناطق توسعه نیافته و به اصطلاح جهان سوم مانند خاورمیانه که اغلب با پانها شناخته می شوند (مانند پان عربیسم، پان ترکیسم، پان ایرانیسم، پانکردیسم، پانفارسیسم و ...) تغییراتی را در بوم (Eco) و مؤلفه های فرهنگی جوامع این نواحی به همراه داشته است. کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نبوده و به دلیل واقع شدن در گذرگاه اغلب مناقشات بین المللی و تماس با مناطق بی ثباتی چون قفقاز، حاشیه خلیج فارس و آسیای میانه تحت تأثیر بسیاری از مصائب و معضلات این مناطق بوده است. از زمان سقوط ساسانیان تا قبل از روی کار آمدن رژیم پهلوی (جز در مقطع کوتاه عصر صفوی) در سال 1925 میلادی، در ایران حکومت مرکزی به معنی واقعی کلمه هیچگاه حاکم نبوده است (البته ناگفته نماند اینبار در زمان پهلوی ظهور پانفارسیسم و باستانگرایی افراطی بر هویت فارسی-پارسی بوده). حتی در مناسبات بین المللی نیز نامی از ایران به عنوان یک کشور و ملت واحد به چشم نمی خورد. همین نابسامانی سیاسی و فرهنگی امروزه دستمایه افرادی قرار گرفته است که با شعارهای فدرالیسم(Federalism) جدایی طلبی خواستار تجزیه بخش هایی از این کشور و ملت در واقع نوپا شده اند.

شونیسم قومی

دکتر سیاوش موسوی: باعنوان شونیست های قومی با الفبای فارسی علیه زبان فارسی مینویسد:

انجمن تلگرامی جامعه لرتباران ایران در ادامه سلسله گفتگوهای مجازی خود در جهت تقویت گفتمان های لرگرایی در جمعه مورخه ۱۱ آبان ۱۳۹۷ با دکتر سید سیاووش موسوی جامعه شناس اهل جغرافیای ایذه گفتگویی در گروه تلگرامی خود برگزار نمود.

در این گفتگو، انجمن تلگرامی لرتباران ایران با مدیریت مهندس غلامرضا طاهری، با طرح سئوالاتی پیرامون "تمایز میان هویت طلبی قومی و شوونیزم قومی در جامعه لر"، دیدگاهها و نظرات ایشان را در این زمینه جویا شدند:

 

هویت طلبی قومی چیست، شوونیسم قومی چیست؟

به زعم من برای پاسخ به سئوال فوق، باید سه مفهوم کلیدی مورد واکاوی قرار گیرد:

الف-هویت

ب-قومیت

ج-شوونیسم

بنابراین به صورت اختصار به این مفاهیم می پردازیم تا بتوانیم به پاسخ سئوال مطروحه برسیم.

الف-هویت یعنی مجموعه مولفه ها و ویژگی هایی که یک فرد و یا جامعه را از دیگر افراد و یا جوامع متمایز می سازد. در واقع هویت پاسخ به سئوال کیستی است. اصولا هویت به سه بخش هویت فردی، اجتماعی و ملی تقسیم می شود، که هویت قومی بخشی از هویت اجتماعی افراد است.

ب-قومیت، یعنی مجموعه ای از افراد که اصولا دارای نیای مشترک و رابطه خویشاوندی هستند.

ج-شوونیسم، یعنی میهن پرستی افراطی.

شوونیسم قومی نیز عبارتست از قومگرایی افراطی، یعنی افرادی که معتقدند قوم و قبیله آنها از اقوام و قبایل دیگر برتری و ارجحیت دارد. در عوض به نظر می رسد هویت طلبی قومی یک پدیده اجتماعی جدید است که به تازگی در جهان اجتماعی ما مطرح شده است. فلذا تعریف دقیق و جامعی از آن نمی توان ارائه داد اما آنچه که از این پدیده به ذهن اینجانب متبادر می شود این است که این پدیده می تواند مانند سایر پدیده ها دارای نکات مثبت و منفی باشد. از نکات منفی آن این است که افرادی که به دنبال هویت طلبی قومی هستند، مگر هویت ندارند و یا هویت شان را می خواهند از چه کسی طلب کنند؟ و یا این که هویت طلبان قومی در نهایت می خواهند خرده هویت خودشان را بر هویت ملی ترجیح دهند؟!! که این ارجحیت در نهایت به انفکاک و تجزیه منجر شود!!! قطعا این بعد هویت طلبی مورد نظر جامعه شما نیست بنابراین به بعد دیگر هویت طلبی می پردازم.

به زعم من یکی از نکات مثبت مسئله هویت طلبی، تقویت روحیه جمعی است، بدین معنا که کنشگران هر منطقه میتوانند با روحیه جمعی و وجدان جمعی که از طریق پدیده هویت طلبی به دست می آورند به توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتا سیاسی منطقه خود بپردازند.

چرا لرها باید پی گیر هویت قومی خود باشند؟!

برخی از جامعه شناسان از جامعه چند قومی صحبت می کنند، به تصور من، جامعه ایران یک جامعه چند قومی است که مجموعه این اقوام، سیمرغ ایرانی را تشکیل می دهد و به باورم، قومیت زیربنای ملیت است. یعنی اگر ملت را یک ساختمان فرض کنیم، قومیت فونداسیون آن است. زیرا فرد یا افرادی که به یک قوم احساس تعلق و تعلق خاطر می کنند این فرد یا افراد پتانسیل بالایی در احساس تعلق و  تعلق خاطر به یک ملت که گروهی بسیار بزرگتر از قوم است را دارا می باشند. قومگرایی یک دموکراسی محدود است که شرایط و زیرساخت های لازم را برای دموکراسی اصلی و واقعی فراهم می آورد. فلذا باید از این دموکراسی محدود حداکثر استفاده و بهره را برد.

بنابراین معتقدم که لرها به عنوان یک قوم ایرانی حق برخورداری از شرایط مناسب و مساعد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی کامل را دارند اما متاسفانه می بینیم که این حقوق در چند دهه گذشته نه تنها مراعات نشده بلکه اراده ای برای تحقق این حقوق وجود ندارد.

فلذا اگر نخبگان این قوم اراده ی آهنین خود را برای طلب این حقوق ببندند، چه بسا چهره رنج دیده مردمان این مناطق اندکی

التیام بیابد. بنابراین معتقدم هویت طلبان قوم لر و نخبگان آن می بایست با اتخاذ روحیه جمعی و اتحاد قومی به این خواسته، رنگ واقعیت ببخشند.

بطور مثال چرا آب جغرافیای لر به یزد و یا اصفهان برود اما برخی شهرهای لرنشین آب آشامیدنی نداشته باشند؟ چرا درصد میزان بیکاری در استان های خوزستان، لرستان و کهگیلویه و بختیاری این قدر باید بالا باشد؟!! بنابراین لازم و ضروری است تا هویت طلبان قومی لر و نخبگان قومی لر با یک روحیه ایلیاتی و تجربه قومی این مسائل را دنبال کنند.

 

ارتباط و نسبت هویت قومی با شوونیسم قومی چیست و تناقضات آن دو را چگونه می بینید؟

تبیین جامعه شناختی یک تبیین چندبعدی و چندوجهی و یا به عبارت دیگر یک تبیین مجموعه ای است فلذا بر آن هستم تا با این منظر به سئوال و سئوالات شما پاسخ دهم. به نظر می رسد ارتباط و نسبت دو پدیده هویت قومی و شوونیسم قومی را باید اولا در تعریف و ثانیا در تبیین آنها دید، بدین صورت که با تعریف و تبیین این دو پدیده ربط و نسبت آن دو مشخص می شود. بنابراین ابتدا به صورت دقیق تر به تعریف هر دو پدیده می پردازیم؛ هویت قومی؛ خود یکی از زیر مجموعه های هویت اجتماعی است. بدین صورت که هویت اجتماعی از مولفه ها و ویژگی هایی چون خانوده، قومیت، شغل و مذهب تشکیل شده است. در واقع کنشگران جامعه می کوشند تا براساس این مولفه ها خود را به دیگران معرفی کنند که این معرفی هویت اجتماعی آنها را تشکیل می دهد. تلاش کنشگر در معرفی خود بر اساس قوم، هویت قومی را تشکیل می دهد. در اینجا باید به یک نکته ی اساسی اشاره کنم که در ایران تمام هویت قومی در زبان مادری خلاصه می شود. بنابراین معرفی کنشگر بر اساس زبان مادری، هویت قومی او تشکیل می دهد.

در صورتی که شوونیسم قومی، یک تفکر افراطی در تعریف زبان قوم خاصی در جامعه است. به نظر می رسد شوونیسم قومی همان ناسیونالیسم قومی است. یعنی برتری و ارجحیت یک قوم بر اقوام دیگر. که این تفکر سرانجام جامعه را به سمت بی ثباتی و ناآرامی پیش می برد و باید از آن دوری جست. چه بسا ناسیونالیسم های قومی برای تبدیل کردن قوم خودشان به معیار ملی روش های غیرمدنی پیش گیرند و جامعه را در یکش التهاب دایمی قرار دهند. اما از منظر دیگر ارتباط و نسبت این دو پدیده را در تبیین آنها می توان مشخص نمود. بدین صورت که هویت قومی حرکتی از پایین به بالا است. یعنی افراد قوم خواسته ها و مطالباتی دارند که با تکیه بر زبان مشترک یا در واقع زبان مادری، خواسته ها و انتظارات منطقی خود را مطرح می کنند. اما شوونیسم، با تحریک احساسات قومی، مطالبات جامعه را به انحراف کشانده و اجازه بیان منطقی این خواسته ها را در جهت منافع سیاستمداران تفرقه افکن از آن جامعه قومی می گیرد.

 

شوونیزم قومی چه تاثیرات مثبت یا منفی در جامعه لر دارد؟ آیا جامعه لر به شوونیسم قومی نیاز دارد؟ به چه دلیل!

چنانچه در پرسش قبلی خود ذکر کردم، شوونیسم قومی به معنای افراط و زیاده روی در تبعیت از مولفه های قومیت، چون نژاد مشترک، زبان مشترک و سرزمین مشترک است. البته این زیاده روی بنا به خواست طبقاتی که حامیان پشت پرده شوونیسم تلقی می شوند، انجام می شوند. چون هیچ عقل سلیمی حرکت های افراطی را تایید نمی کند. بنابراین به نظر می رسد که شوونیسم قومی جزء انحصار طلبی و سرکوب گری دیگر اقوام پیامدی نخواهد داشت.

در جامعه شناسی اقوام نظریه ای وجود دارد تحت عنوان، رقابت قومی. به زعم من شوونیسم قومی محصول همین نظریه است. طبق نظریه رقابت قومی، در جامعه چند قومی، اقوام مختلف سعی دارند، بر سایر گروه ها قومی در دست یابی به منابع و امکانات برتری جویند و سبقت بگیرند تا از موقعیت بهتری برخوردار شوند.

بنابراین هر قومی که این رقابت را در مسیر قانونی انجام دهد اشکال ندارد اما مساله زمانی شروع می شود که برخی اقوام سعی دارند تا نه از طریق روند مشخص بلکه از طریق منافذ این برتری را انجام دهند و به خواسته های خود دست یابند. در واقع اقوامی که به دنبال روندها نیستند، بلکه به دنبال منافذ هستند همان شوونیسم قومیتی هستند.

قطعا قومگرایان واقعی لر این گونه نمی اندیشند بلکه به دنبال مسیرهای قانونی هستند تا در یک فرآیند قانونی مطالبات خود را مطرح کنند. فلذا چنان که قبلا ذکر کردم باید از تندروی پرهیز نمود و در هر کجا با رادیکال ها، برخورد نمودیم رادیکالی برخورد نکنیم تا جامعه ما پتانسیل دموکراسی محدود، را در پارادایم هویت قومی عملیاتی نماید.

 

باتوجه به حجم اهانت هایی که در بازه زمانی یکسال گذشته از همه طرف از صدا و سیما گرفته تا در برنامه های نمایشی حتی در مجلس به قوم 20 میلیونی لر شده باعث بوجود آمدن شوونیسم در بین لرها نمی شود؟ نتیجه آن و یا واکنش لر به این موضوعات چیست؟

قطعا شوونیسم قومیتی، پتانسیل بالایی در جامعه ما دارد، زیرا جامعه ما از اقوام گوناگون تشکیل شده است. ببینید این یک اصل مسلم است در هر جامعه ای که مردمانش و یا اقوامش از نظر اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی مطالبات شان پیگیری نشود، آن مردم یا آن قوم و یا آن جامعه رادیکال خواهند شد.

به نظر می رسد مناطق لرنشین از نظر اقتصادی در شرایط مناسبی قرار ندارند، این مساله با یک مسافرت مشخص می شود، شما یک سفر به تبریز بروید بعد به اصفهان و سپس به «خوزستان و لرستان و کهگیلویه و چهارمحال بختیاری، ایلام و کرمانشاه» برگردید اصلا این شهرها با هم قابل مقایسه نیستند.

هر چند گفته می شود که مناطق لرنشین ثروتمتدترین مناطق جهان هستند!!! قطعا این شرایط نامناسب، پیامدی جزء پدیده خطرناک شوونیسم قومی را در پی نخواهد داشت.

سریال سرزمین کهن را خودم نگاه می کردم، خب واقعا برخی دیالوگ های این سریال سخن مستهجن آشکار بود. واقعا چرا این چنین می شود!! قطعا توهین به یک قوم پیامدهای کوتاه مدت و بلند مدتی برای جامعه خواهد داشت. پیامدهای کوتاه مدتش رنجش و کدورتی است که در بین اقوام ایجاد خواهد شد، اما پیامدهای بلندمدتش را باید در تاریخ مطالعه نمود!! وقتی نماینده مجلس که از جنس روحانیت است و روحانیت می بایستی نماد اخلاق در جامعه باشد به راحتی به یک قوم توهین می کند، چه انتظاری را باید از بقیه آحاد جامعه داشت.

 

آیا شوونیسم قومی مطالبات هویتی و اجتماعی لرها را تضعیف یا منحرف نمی کند، پیشنهاد شما در این خصوص و راه حل این موضوع چیست؟

قطعا این گونه است که می گویید. ما در جهانی زندگی می کنیم که حتا از مرحله ی مدرن گذشته است و وارد مرحله پسامدرن شده است. لذا شوونیسم قومی و یا ناسیونالیسم قومی قابل قبول نیست . به زعم من باید پارادایم های جهان پسامدرن را پذیرفت و براساس آن با خود و دیگران رفتار نمود. پیشنهاد من پیگیری حقوق شهروندی اعم از حقوق اجتماعی، مدنی و سیاسی است. زیرا در دنیای پسامدرن جدید افراد یک جامعه دیگر رعیت پادشاه و یا غلام سلطان نیستند بلکه شهروندانی هستند که دارای حقوق و تکالیفی هستند که باید حقوق و تکالیف خود را دنبال کنند. قطعا همان گونه که شهروندان به تکالیف خود عمل می کنند و به دولت مالیات پرداخت می کنند دولت هم باید زمینه های تحقق حقوق آنها را فراهم آورد. بنابراین اگر دولت در این زمینه کوتاهی می کند وظیفه شهروندان است تا با مکانیسم های مدنی، خواسته های مدنی خود را مطرح سازند. گفتگوی مطروحه خود یک مکانیسم مدنی است که خواسته های شهروندان قوم لر را در دنیای مجازی دنبال می کند تا آنها رنگ واقعیت به خود بگیرند.

 

آیا می توان این گزاره را پذیرفت که توهین کنندگان به قوم لر علاقمند به ترویج و گسترش گرایشات شوونیستی در جامعه لر هستند؟ دلایل شما برای قبول یا رد این نظریه شوونیستی در میان ایلات لر و  قوم سازی ها کدامند؟

در مطالب قبل دلایل خود را مبنی بر نظریه های جامعه شناختی که مطرح شد را بیان کرده ام از جمله این که شوونیسم قومی یک حرکت از بالا به پایین و بیرونی است. اما نمونه های عینی و تجربی همین توهین ها و هتاکی هایی است که از بیرون به این قوم می شود:

الف-وقتی سریالی ساخته می شود که به قوم لر بی پرده توهین می کند!

ب-وقتی یک نماینده ی مجلس برای توهین به یک نفر، این قوم را مورد هتاکی قرار می دهد.

و...

پ-وقتی میزان بیکاری در استان های لرنشین بیداد می کند.

ت-وقتی استان های لرنشین مثل خوزستان، بختیاری، لرستان و کهگیلویه بویراحمد و لرنشین استان فارس و بوشهر و ایلام و کرمانشاه و... زیر ساخت های شهری لازم را ندارند.

باید گفت تفکرات شوونیستی رواج می یابد که رنگ قومیت را به خود خواهد داشت. اما نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که افراد هتاک نمی توانند وجهه اجتماعی و فرهنگی قوم شجاع لر را مخدوش سازند، زیرا افرادی که اهل مطالعه و خاصه تاریخ باشند، نقش آنها را در تاریخ به خوبی درک می کنند. مثل انقلاب مشروطه.

اما اصولا این سئوال مطرح می شود که چرا در جامعه امروزی لرها مورد توهین، استهزاء و تمسخر قرار می گیرند؟! پاسخ روشن است زیرا توهین کنندگان و استهزاء کنندگان نمی خواهند بار دیگر این قوم به جایگاه و پایگاه خودش در ایران برگردد.

اما معتقدم روحیه تلاشگر و تسخیر ناپذیری که در این قوم وجود دارد، همه خس ها و پرچین ها را کنار خواهد زد و دیگر بار متولد خواهد شد. البته به این نکته ی حساس هم باید توجه داشته که لرها قبل از قومیت به ملیت می اندیشند و باید بگویم تنها قومی هستند که حاضرند بدون هیچ چشم داشتی، خود و خانواده هایشان را فدای کشورشان کنند و این سرمایه ی نمادین این قوم است که هرگز برای اقوام دیگر شناخته نخواهد شد. قومی که چراغ راهش، شاهنامه فردوسی است، جزء خرد و فرزانگی خود و سرزمینش، اندیشه ای نخواهد داشت. ایران منهای لر، یعنی ایران منهای شجاعت.

 

بعنوان آخرین سئوال آینده اتحاد و وحدت جامعه لرتباران را چگونه پیش بینی می کنید؟ نظرتان را در خصوص فعالیت های همین گروه تلگرامی جامعه لرتباران ایران چیست؟ و چقدر این گروه که به گفته ایلوندان و اندیشمندان لرتبار بنیانگذار وحدت و اتحاد بین ایلات لر است تاکنون موفق عمل کرده است؟

با توجه به پارادایم های جهان پسامدرن که فضای ارتباطی را در جهان ما ساده تر نموده است. قطعا این فضای ارتباطی تاثیر آشکارتر و مثبت تری در بین شهروندان لر خواهد داشت. زیرا گفتگوی فعلی ما محصول همین فضا و ارتباط است. بنابراین من به آینده خوشبین هستم زیرا معتقدم که فن آوری به کمک جامعه خواهد آمد و چنان که آمده است. تا شهروندان و  قوم های ایرانی راحت تر بتوانند حقوق اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی خود را دنبال کنند. تجربه ی جوامع چند قومی نشان داده است برای حل این موضوع سه راه حل وجود دارد:

1-همانند سازی؛ یعنی پذیرفتن قوم برتر و بقیه اقوام خودشان را طبق قوم برتر بسازند.

2- درهم آمیزی؛ یعنی اقوام مختلف با درهم آمیزی یک هویت جدید می آفریند تا مشکل قومیت حل شود.

3- کثرت گرایی قومی؛ یعنی همه اقوام همدیگر را به رسمیت می شناسند و قدرت در بین اقوام تقسیم می شود.

یک نکته ای که در مورد اقوام ایرانی حائز اهمیت است این است که به زعم من، اقوام ایرانی دارای میراث فرهنگی مشخص و منسجم نشدند و علتش هم این بوده و هست که زبان مادری اقوام پتانسیل کتابت را ندارد، چون تمام زبان های اقوام ایرانی فاقد الفبا هستند.

در ایران همه ی اقوام از زبان مادری حرف می زنند اما این زبان ها فاقد الفبا هستند بنابراین برای نوشتن الفبای فارسی را به کار می گیرند که این مساله زمینه را برای اتحاد اقوام ایرانی فراهم می آورد. توجه کنیم که زبان لری با الفبای فارسی؛ زبان بلوچی با الفبای فارسی، زبان ترکی با الفبای فارسی و زبان کردی با الفبای فارسی. به باور من الفبای فارسی فصل مشترک همه اقوام ایرانی است که زبان فارسی این فصل مشترک را به یک اتحاد تبدیل می کند. اما باید توجه داشت که عده ای که قومیت را به مثابه ی ابزار می انگارند، خواستار برتری قومیت و زبان مادری خود بر زبان ملی هستند که این کنشگران در واقع همان شوونیست های قومی هستند که با الفبای فارسی علیه زبان فارسی می نویسند. بنابراین به نظر من انسان پسامدرن امروزی باید پارادایم های جهان پسامدرن را بپذیرد. که برخی از این پارادایم ها عبارتند از؛ آزادی، عدالت، هویت ملی، زبان ملی، حقوق شهروندی، تحزب گرایی، ملت گرایی و دموکراسی خواهی.

در پایان معتقدم قومیت یعنی احساسات کهن و این احساسات پایه ی انسان مدرن امروزی را تشکیل می دهد که انسان امروزی باید قدردان آنها باشد. بنابراین معتقدم که، گروه تلگرامی جامعه ی لر تباران وظیفه سنگین خود را در حفظ و اتحاد قومیت لر ایفا نموده است که امیدوارم نخبگان این قوم در سایه ی این اتحاد برای سربلندی ایران بکوشند.

 

نقدی بر این گفتگو

 

با تشکر از جناب دکتر بخاطر روشنگری در برخی زوایای تاریک این موضوع اساسی، اما نقدی بر گفتگوی" شوونیست های قومی با الفبای فارسی علیه زبان فارسی" دکتر رواست که فعال لر جناب ابوالفضل بابادی شوراب بیان فرموده اند:

دکتر سیاووش موسوی جامعه شناس در گفتگویی که سایت نگین زاگرس منتشر نمود به بررسی تمایزات میان شوونیسم قومی و هویت طلبی پرداخت. این گفتگو حاوی نکاتی بود که لازم دانسته شد تا عنوان نمایم:

اول آنکه انسان پسامدرن قائل به مرگ کلان روایت ها است و از قطعیت و پیش فرض های دگم عبور می کند و اتفاقا جناب دکتر در تعریف پسامدرن به یک تناقض عمیق رسیده و اشتباها با ذکر نام پسامدرن به تعریف مدرنیسم تاریخی مورد پسند شوونیسم های ملی گرا پرداخته است.

دوم زبان فارسی، زبان ملی ایرانیان نیست بلکه زبان معیار مشترک و تعامل میان اقوام ایرانی است.

سوم اتفاقا شوونیسم تفکری است که بدنبال انکار و حذف هویت و زبان اقوام می رود که رگه هایی از شوونیسم روشنفکرمآبانه را در ادبیات دکتر سیاووش موسوی شاهد هستیم.

چهارم ‌جناب دکتر سیاووش موسوی با کدام معیار و مستندات بیان نموده که زبان مادری اقوام پتانسیل کتابت شدن ندارد؟

پنجم اصولا نمی توان همانندسازی و یا درهم آمیزی اجباری اقوام را راه حلی برای مسائل قومی دانست و نتیجتا باید به کثرت قومی احترام گذاشت.

ششم چیزی به نام الفبای فارسی وجود ندارد چون الفبایی که به نام الفبای فارسی معرفی می شود همان الفبایی است که در زبان عربی هم بکار می رود و در واقع الفبای آرامی نام دارد.



«انتشار این گفتگو به معنی تایید بخشی یا تمام این گفتگو نیست و صرفا برای تنویر افکار عمومی لرتباران منتشر گردیده است. باتشکر مدیریت نگین زاگرس»

 

40 نظر

  • کیومرث پارسا یار

    بادرود خدمتتون عاضم که بنده بعنوان یک کورد زبان اساساً با پیشوند پان وپسوند ئیسم واستفاده آن به هر شکل واضافه کردنش بر قومیت های ایرانی شدیداً مخالف ، واز نظر بنده منتفی ومطروده تمامی اقوام درطول تاریخ همیشه یکپارچه ومتحد در کنار هم بوده وخواهند بود، ایران فقط با اتحاد قومیت هاست که هویت خود رو در جهان به اثبات رسونده، زنده وپاینده باد ایران یکپارچه ومتحد !!!


  • لاطائلات آریایی

    خبرآنلاین در مورد ورزشکار پرتلاش لرستانی (علیرضا بیرانوند) نوشت : او خوشتیپ و با کلاس نبود مثل ناصرخان حجازی ، او خوش خنده نبود مثل احمد رضا عابد زاده ، او خوش قیافه نبود مثل علیرضا حقیقی ، اما کاری کرد که هیچکدام از آنها در جام جهانی فوتبال نکردند. او پنالتی کریستیانو رونالدو را گرفت ، یک قصه خوب برای نوه هایش!!! در مصاحبه دکتری دانشگاه دولتی تهران ، استاد خوشمزه فارس بهم گفت : یعنی یک لر میخاد دکتر بشه! همین تبعیض نژادی در ایران باعث فقر ماست.


  • صارمی

    سالها فعالیت مدنی در جامعه پان پارسها برایم ثابت کرده که بهترین نحوه برخورد با آنها استفاده از ادبیات خودشان است یعنی توهین در مقابل توهین و خیلی زود می بینید که چطور از موضع قدرت به ادبیات : ما همه ایرانی و هموطن هستیم و شعارهای همدلانه پرتاب میشوند قبل از آن به هیچ وجه نمیشود با آنها بحث کرد چون فقط لودگی درمی آورند. از عجایب ملی گرایی پان پارسها اینست که همزمان هم معتقدند که قومی بنام فارس وجود ندارد و هم هیچ توهینی به قوم فارس را برنمی تابند! افسوس آنجاست که این نوع تبعیضها و تحقیرها از رسانه ها و شخصیتهای رسمی ونخبگان نشئت میگیرد و به بدنه جامعه سرایت میکند مثل حسن نوروزی نماینده مشهدی مردم رباط کریم در مجلس که در یک همایش عمومی به یک خبرنگار لر توهین کرد.تبعیض نژادی یعنی هیچکس حماقت یک فارس زبان را سمبل قوم فارس نمیداند اما حماقت یک لر نمادی از رفتار قومش معرفی و ترویج میشود.


  • ریشه نداشتن در خاک سخت است

    جدیدأ جماعتی مهاجر که ریشه در خاک ایران ندارند برای فروکاستن عقده های اجدادی شان یک حساب مضحک در اینستاگرام درست کردند که خلاصه این حساب که لای انبوهی مزخرفات و موهومات پیچیده شده آن است که لرهای بختیاری در اصل افغان هستند!!! در شرافت افغانها نسبت به شما تخم مغولها هیچ شکی نیست اما سند و مدرک تاریخی تان چیست؟؟؟ لابد دلیلتان این است که باکتری نام یونانی بلخ را با بختیاری یکی میدانید؟ این مغز فندقی ها نام یونانی باکتری (بلخ) را با بختیاری که دوره صفویه به لربزرگ اطلاق شد را یکی فرض کردند! آیا ژنتیک / رنگ پوست / نوع جمجمه / زبان / پوشاک / فرهنگ و رسوم کدام بختیاری با افغانی یکی است؟ لابد مدرکتان از بخار معده بلند شده؟ کریستوف کلمب هایی که خود با لشکر چنگیز مغول برای غارت وارد ایران شدند و از این حقارت تاریخی رنج میبرند و میخواهند برای لرها هم سابقه خارجی درست کنند! این حجم از خزعبلات بدون سند و مدرک تاریخی چگونه به ذهن بیمارتان خطور میکند؟ این پیجها احتمالأ توسط اقشار ناآگاه قشقایی یا به احتمال کمتر پان عربها گرداننده میشود. میدانید مشکلشان چیست؟ریشه نداشتن در خاک سخت است به قول حسین پناهی : ما اصالتمان را به ریشه های بلوط پیر گره زده ایم.


  • جمعیت لکها از خیال تا واقعیت

    جمعیت لکها از خیال تا واقعیت: هیچگونه سرشماری قابل اعتمادی از جمعیت لکها در دست نیست در کتاب شناسنامه اجتماعی _ فرهنگی استان لرستان که توسط دفتر امور اجتماعی استانداری لرستان تهیه شده است در صفحه ۳۵ آمده که با توجه به اینکه هیچ آمار مستند و دقیقی در رابطه با جمعیت قومیتها وجود ندارد لکن تمام آمارها تخمینی و تخیلی است. در یک مطالعه در سال ۱۹۹۲ میلادی جمعیت لکها در سراسر ایران یک و نیم میلیون نفر برآورد شده است (بر پایه آمار مهرداد ایزدی) از آنجا که لکها ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت ۴ استان (کرمانشاه ، لرستان ، ایلام و همدان) را تشکیل میدهند جمعیت آنها در سال ۲۰۰۹ میبایستی ۲ میلیون باشد.رحیم عثمانوندی که خود لک کرمانشاه است اولین کسی است که عنوان کرده لکها نیمی از جمعیت لرستان را تشکیل میدهند ولی به هیچ سندی یا کتابی یا مرجع مستندی برای تأیید حرفش استناد نکرده است و احتمالأ بر پایه احساسات طایفه ای _ قومی چنین حرفی را زده است وگرنه از ۱۱ شهرستان لرستان فقط در ۳ شهرستان لکها در اکثریت هستند. لکها در مناطق شمال غربی لرستان ساکنند. به نظر میرسد که بررسی های انجام شده از جمعیت مردم لک دقیق نمی باشد. دانشنامه اتنولوگ تعداد جمعیت مردم لک را یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۰ میلادی میداند. لغت نامه دهخدا لکها را ساکن کرمانشاه ، همدان و ایلام معرفی میکند.


  • خود کرد پندار

    چندی است در فضای مجازی شاهد آنیم افرادی که آشکارا تحت تأثیر گروهکهای تجزیه طلب پانکرد هستند به نام《لک》به پیاده نظام فریب خورده بدل شده اند و ندانسته بر طبل جدایی میکوبند و مُلتمسانه به دست و پای دیگر اقوام افتاده اند که شما را به خدا ما را در لایه های زیرین قومیتی خویش قرار دهید هر چند با استفاده از برخی《الفاظ تازه ابداع همچون لکستان》داعیه مطالبه حقوق مردم لک زبان سر میدهند.این رفتار و نگرشهای مشابه که عمدتأ ناشی از ناآگاهی از تاریخ و پیشینه قوم لُر میباشد تا کنون تأثیری بر هویت و تفکر مردمان لک نداشته است اما همین دیدگاه های نابخردانه بود که در دوره پهلوی اول《پشتکوه لُرستان 》را تبدیل به استانی خود کرد پندار کرده است!حال آنکه با توجه به مُستندات تاریخی و تقسیمات جغرافیایی کشوری که مشخص میکند ایلام تا همین چند دهه ی پیش پشتکوه لُرستان نامیده میشده و هنوز ریش سفیدان ایلام و لُرستان این نکته را به یاد دارند درحالی که این افراد توسط مردم لک به عنوان هم نژاد خود شمرده نمیشوند. حال نوبت به مُشتی خود فروخته هویت گریز رسیده که کانالی کذایی به نام الکستان ایجاد کرده و خود را متعلق به قومی میدانند که حتی آنان را به حساب نمی آورند و فقط مورد توجه اندک جدایی طلبان به ظاهر کرد هستند.


  • پان تُرکیسم

    پان تُرکیسم خو گرفته که با زیاده رویی ، هَتاکی و بُهتان نفع ببرد و برای اینکه عقده حقارتشان فروکش کند درصدد هستند تا ریشه اقوام ایرانی را به بیگانه و خارج از مرزها برسانند مثلأ در اوج بیسوادی و ناآگاهی در مطلبی خواندم که نوشته بودند ماهوتی اسم یک شهر در هند است و بر فرض خیال خامشان که نام فیل است او را به نام طایفه فیلی در لرستان میچسبانند! این عَلامه های دَهر نمیدانند که پهله یا پهلوی نامی بود که قبل از اسلام به شهرهای ری ، همدان ، اصفهان ، نهاوند و لُرستان اطلاق میشده است و پَهلو صفتی برای دلیری و شجاعت است مثلأ فردوسی میگوید:بفرمود تا گرز سام سوار _ بیارند زی پهلو نامدار! حالا فیلی فرگشت پهلوی و پهله دوران ساسانی است. فیلی در فرهنگ لغت لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۵۹۷ یعنی《مرد گرانمایه و گران جان》.در کتاب والیان لرستان نوشته؛ صادق شفیعی ، صفحه ۲۷ آمده:لُر کوچک در زمان صفویه به لرستان فیلی معروف گشت دلیل معروفیت لرستان به فیلی این بود که حسین خان بنیانگذار والیان لرستان از طایفه فیلی بود در مورد کلمه فیلی مترجم سفرنامه ژاک دمورگان در کتاب《جغرافیای غرب ایران》، صفحه ۲۰۸ مینویسد:چون مردم لرستان دائم شورش میکردند و میل به استقلال داشتند کلمه فیلی (شورشی) را به آخر نام آن منطقه افزودند! حسن پیرنیا هم در کتاب ایران قدیم صفحه ۱۳۱ آورده که مردمان لرستان استقلال طلب بودند و مطیع کردن آنها خیلی دشوار بوده چنانکه تسلط خارجیها بر آنها دوامی نداشته است! البته افسانه سُرایی و مُوهوم بافی پان تُرکیسم به اینجا ختم نمیشود و در ادامه ادعا کردند که روستایی در استان ماهاراشترای هند به نام ماهان است پس مردم ماهان کرمان هندی هستند!!! یا بندیل شهری در استان اوریسای هند را با زبان بندری هرمزگان یکی میدانند!《چون خودشان مهاجرند و میخواهند به همه انگ مهاجر بزنند》پان تُرکها ادعا کردند که گودر نام شهری در استان مادهیابراتش هند است و نام یک روستا هم در کرمان گودرز است پس کل کرمانیها هندو هستند! نایین شهری در استان هاریانای هند است پس مردم نایین اصفهان هم هندی هستند! میار نام شهری در استان اوتاراکند هند است پس مردم میار کلاردشت مازندران هندی هستند! بنکاش نام شهری در اوترپرادش هند است پس مردم بنکش آمل مازندران هندی هستند؟ حتی پان تُرکیسم در نظریه ای گیج و مَنگ اعلام کردند که پَشتونها و مازنیها از یک نژادند آنهم بدون هیچ سند و مدرکی!!! همچنین اظهار فضل کردند که در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی هستند و کلهر از طوایف گیلان است که در گیلان غرب کرمانشاه زندگی میکنند!!!رامسر نام شهری در استان راجستان هند است پس رامسریها هندی اند؟ کوه گیلویه (کوه گیل) یا کوه جیلویه را پان ترکها به کوه کولی تغییر دادند و لابد آنها هم از هند آمدند؟ اینها تنها《شباهت لفظی》و《اشتراک لفظ》است و هیچ ارتباطی بین این اسامی نیست مثلاً سندان در فارسی یعنی ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن میگذارند ولی در عربی سندان به معنای گرگ قوی هیکل است! سو به ترکی میشود آب حال آنکه در فارسی شاید معنای بدی داشته باشد! گوز به ترکی یعنی چشم حال آنکه در زبان ما معنای بدی دارد! دیز به ترکی زانو میشود یا بوز به ترکی یخ میشود یا گون به ترکی امروز میشود حالا آنکه اینها در زبان ما فحش و ناسزاست پس باید قائل به تفاوت شد و با دیدن یک کلمه به ارائه فرضیه و تز نپرداخت(فتامل!)


  • جشنواره اقوام لرستان!!!

    مصطفی رباطی: با روی کار آمدن سرپرست جدید اداره ارشاداسلامی جشنواره اقوام لرستان بصورت زنجیری در شهرهای لرستان برگزار میشود و آنچه که از این نام برمی‌آید و احتمالاً مسئولان برگزاری این جشنواره هم در پی آن‌اند که این مفهوم را در ذهن مخاطبان و مردم نقاط مختلف لرستان جا بیندازند، که لرستان از نظر این آقایان از چند قوم مستقل تشکیل‌شده و هر قوم نیز آداب، سنن و رسوم خاص خودش را داراست!!! برای باز شدن موضوع ابتدا باید تعریفی از «قوم» ارائه شود؛ دانشمندان علوم اجتماعی و جامعه شناسی تعاریف مختلفی از قوم ارائه داده‌اند، اما تقریباً اکثر آن‌ها نظیر ماکس وبر، آنتونی دی اسمیت، کوپر، مک لین و...بر روی این تعریف از قوم و قومیت اشتراک نظر دارند که «گروه‌هایی که از لحاظ زبان، مذهب، رنگ، پوست و نژاد با گروه‌های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند، گروه‌های قومی قلمداد می‌شوند.» با توجه به این تعریف می‌بایست گروه‌هایی را دارای یک قومیت خاص بدانیم که از نظر نژاد، زبان، مذهب، آداب و رسوم و سایر شاخصه‌ها متمایز از سایر گروه‌های جامعه باشند!!! حالا آیا در لرستان مردم از نظر نژادی، زبانی و مذهبی از هم دیگر متمایزند و تفاوت دارند؟ در جواب می‌توان گفت که مردم لرستان دارای مشترکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی بوده و هزاران سال است که با اتحاد و همبستگی در بزنگاه‌های مختلف تاریخی در کنار هم بوده و هستند. تمام آداب‌ و رسوم این مردم اعم از سور و سوگ (دوات و پُرس)، موسیقی و...مثل هم است، به عنوان مثال در حوزه موسیقی و آواز از گذشته‌های دور تاکنون رسم بر این است که یک خواننده در لرستان برای گرم کردن صدای خود ابتدا یک بیت «علیسونه» می‌خواند و سپس آهنگ‌هایی نظیر «بزران» و «کشکله شیرازی» و...را اجرا می‌کند؛ به همین دلیل این موسیقی قابل خط‌کشی و جدایی نیست، آمیختگی و درهم تنیدگی مردم لرستان به‌قدری زیاد است که در سایر حوزه‌های اجتماعی نیز این خط‌کشی‌های مُغرضانه و جعلی جواب نمی‌دهد و عملی نیست! از نظر مذهبی که نیاز به گفتن نیست و همه مردم لرستان شیعه هستند؛ یکی از دوستان رسانه‌ای در بیان عشق لرها به خاندان پیامبر می‌گفت: «کل دنیا را بگردند یک لُر سُنی مذهب پیدا نمی‌شود، حال‌آنکه سید اهل تسنن زیادی در ایران و خارج از کشور وجود دارد.» ازنظر زبانی و دایره واژگانی نیز مردم لرستان اشتراکات زیادی دارند؛ البته برخی تنوع زبانی را با تفاوت زبانی به‌ عمد یا به سهو اشتباه می‌گیرند و از این حیث معتقد به تفاوت زبانی مردم لرستان هستند! برای رد این نظر مثالی ساده می‌زنم، گِردی صورت را در نظر بگیرید، همه شاخه‌های زبانی قوم لر به سر می‌گوییم «کَیلُه»، به دماغ می‌گوییم «پِت» به زبان می‌گوییم «زوو» به دهان می‌گوییم «دَم، گُپ» به دندان می‌گوییم «دِنو»، به چانه می‌گوییم «زِنج» و...از نظر نژادی هم مردم لرستان هیچ تفاوتی با هم ندارند، به این معنی که از ظاهر و قیافه افراد مشخص نمی‌شود که او مینجایی یا ثلاثی و یا لک است. بر پایه تعریفی که از «قوم» شد، به‌عنوان نمونه می‌توان «ترکمن‌ها» را یک قوم نامید چون این مردم از نظر زبان، آداب و رسوم و مذهب با سایر گروه‌های قومی در کشورمان متفاوت هستند! از همه مهم‌تر اینکه ترکمن‌ها از نظر قیافه و نژاد نیز ویژگی‌های خاص خود را دارند و فرد غیرترکمن به راحتی در میانشان قابل شناسایی است!حال آنکه مردم لرستان دارای این تفاوتها و تمایزها نیستند و نه‌ تنها از نظر شکل و قیافه و نژاد که از نظر آداب و رسوم و حتی مذهب نیز مثل هم هستند و عامل تنوع زبانی در استان که این روزها افراد قوم ساز دارند روی آن مانور می‌دهند اتفاقاً یکی از نقاط قوت قوم لر محسوب می‌شود و اما لباس مورد استفاده مردان در جشنواره اقوام لرستان معمولاً «شال وسِتِره»، لباس زنان «کُلنجه و کُت و گلونی»، بازی محلی «دال پلان یا دال پران»، غذاهای محلی هم «ترخینه یا کشکینه» و موسیقی هم بیشتر موسیقی‌های فولکلور و قدیمی است؛ به عبارتی آنچه که در این جشنواره به عنوان لباس، غذا، موسیقی و بازی محلی نشان داده می‌شود، میراث مشترک همه مردم لرستان است و مُختص به قبیله و ایل خاصی نیست!!! به همین دلیل نامیدن این جشنواره به‌عنوان «جشنواره اقوام» ظلمی آشکار به مردم لرستان و اقدامی زیان‌بار برای وحدت آحاد جامعه در این استان است. به دور از همه تعصب‌های قومی و قبیله‌ای اگر بخواهیم از نظر علمی و مستدل به موضوع نگاه کنیم و تعاریف دانشگاهی و آکادمیک را مبنا قرار دهیم، در لرستان اقوام نداریم! یک قوم داریم و آن‌هم هزاران سال است که «لُر» نامیده می‌شود. به‌عنوان یک لُریاتی به دست‌ اندرکاران《جشنواره اقوام در لرستان》پیشنهاد می‌شود نام جشنواره را به《جشنواره قوم لر》یا《جشنواره بومی_محلی لرستان》و یا هر نام دیگری تغییر دهند؛ دیگر این‌که گفته می‌شود قرار است پاییز امسال نخستین «جشنواره دانشجویی فرهنگی هنری اقوام ایران‌زمین» با همت جهاد دانشگاهی لرستان برگزار شود، در این خصوص نیز بهتر است گروه‌های هنری و فرهنگی لرستان تحت یک عنوان و در قالب یک گروه منسجم و هماهنگ به اجرای برنامه بپردازند! یادآور می‌شود《خط‌کشی جامعه》ممکن است در کوتاه‌مدت منافعی برای افراد «قوم ساز» که به دنبال رسیدن به مطامع سیاسی هستند، داشته باشد ولی این موضوع در درازمدت باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی و تنازعات قومی می‌شود! تنش‌های قومی خطرناک‌ترین نوع کشمکش‌هاست و مردم دنیا به‌ویژه《کشورهای جهان‌سومی》خاطرات خوبی از این نوع تنش‌های قومی ندارند! یقیناً «قوم سازی» باعث تنش و تنازع قومی خواهد شد.


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • کوتوله مجازی

    نظریات فاشیستی، تنفر برانگیز، مُخرب و سراسر عُقده اصولاً در جوامع پیشرفته جایی ندارد و تنها به کارایی افراد نمره مثبت میدهند نه هویت یا تبار آنها!!! اتحاد واقعی زمانی صورت میگیرد که فرد با دانش و بینش کامل برای بهزیستی تلاش کند و جامعه از تلاش او سود ببرد! پانها با حرفهای جاهلانه راه به جایی نمیبرند. افراد علاف و بیکار سعی در اختلاف افکنی دارند اکثر افراد شکست خورده در زندگی و پناهنده به فضای مجازی سعی در جلب توجه دارند اگر مردم شخصیت گوینده را میدیدند چه بسا به خود زحمت جواب نمیدادند. مردم به نژادپرستان اهمیت نمیدهند ترس واقعی مردم از《عدم مطالعه》است که در《اپیدمی》شده وگرنه با حرفهای دوتا کوتوله مجازی شق القمر نمیشود!


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • سوریه چگونه درگیر جنگ قومی شد؟

    قبل از وقوع بهار عربی، کمتر کسی تصور میکرد سوریه که به واسطه امنیت بالا در میان کشورهای منطقه به یکی از《قطبهای گردشگری》تبدیل شده بود؛ روزی با این سرنوشت شوم دست و پنجه نرم کند. لحظه ای به این احتمال فکر کنید که این ایجاد نفرتهای قومی، زبانی، شهری و...که روز به روز ما را از یکدیگر دورتر و متنفرتر میکند؛ هدفمند باشد و پشت این تفرقه انگیزی های پیش پا افتاده اتاق فکری داخلی یا خارجی وجود داشته باشد. در متنی میخواندم که در سوریه و چند سال قبل از شروع ناآرامیها، خیلی نامرئی اما به صورت مداوم، به اختلافات قومی، مذهبی، شهری و حتی طایفه ای در این کشور دامن زده میشد. اخبار و شایعاتی پخش میشد که خیلی راحت باعث اختلاف مذاهب یا قومیتها یا حتی ساکنان شهرهای مختلف میشد. مثلاً یک روز شایع شد پزشکی کُرد تبار، مردم قبایل عَرب را مسموم کرده و یکبار شایع شد راننده ای از شهر حُمص پانزده مسافر اهل حَلب را به داخل دره فرستاده و خودش از اتوبوس بیرون پریده است و بسیاری از این اختلافات که به صورت هدفمند و با استفاده ابزاری از ناآگاهی برخی نیروهای داخلی به آن دامن زده میشد. وقتی جنگ داخلی به راه افتاد ناگهان همه این اختلافات و کینه ها و نفرتها سر باز زد و تسویه حسابها همسایه به همسایه، شهر به شهر، دین به دین، مذهب به مذهب و قوم به قوم شروع شد. اندکی تامل کنید؛ چقدر این آینده شبیه وضعیت کنونی ماست!!! این اقدامات تفرقه انگیز در نهایت موجب ایجاد فضایی ناایمن برای خانواده، جامعه و نسلهای بعدی ما خواهد شد.


  • شوونیست آریایی

    مدتی است که جریان شونیسم وابسته به سلطنت طلبان و پان ایرانیستهای دروغین جنگی را که چندین سال پیش درآن بارها شکست خوده و بی اعتبارشده اند از سرگرفته اند و با بهانه کردن《جنبش گلونی》سعی در غیرلر نشان دادن لرهای بختیاری دارند.به عقب برگشتن جریان شوم شونیسم و از سرگیری جنگی باخته بدین معنی است که هویت خواهی جوانان لر کارد را به استخوان طرفدارن شونیسم رسانده تا جایی که گیجشان کرده و دیوانه وار راهی را امتحان میکنند که قبلا دها و صدها بار در آن شکسته های خفت باری را خوردند. طرفدارن ایده دروغین پان ایرانیست باید بدانند که به پایان راه رسیده اند وجوانان هویت طلب نه تنها در مردم لر بلکه در تمام اقوام خواهان حقوق زبانی، فرهنگی و اقتصادی خویش هستند و حداقل جوانان لر هرگز از آرمان خویش برنخواهند گشت حتی اگر لازم باشد دراین راه همه جان شیرین خویش را بگذارند.اینکه پس از چند سال دوباره شونیسم آریایی عدم لُریت بختیاری را به بهانه های خنده داری مطرح کرده است بی شک نشان از شکست های پی درپی و سردرگمی جریان دروغین پان ایرانیست دارد.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • سونامی ثبت ملی در زاگرس

    برساق ( borsagh ) نوعی نان مخصوص است که از آرد گندم ، شیر و زیره درست میشود و در تمام استانهای لرستان ، کرمانشاه ، همدان ، ایلام و کردستان عمومیت دارد. عربها به آن بقسمات و سنندجی ها آن را برساق ( به کسر ب ) میگویند. احتمالأ برساق از باسلق مراغه که آن هم نوعی نان شیرینی است گرفته شده است حالا چرا باید یک نوع شیرینی که در کل شهرها و استانهای غربی عمومیت دارد فقط به علت زیاده خواهی برخی به دروغ بنام برساق لکی معرفی و ثبت ملی شود؟ درحالیکه در همین کرمانشاه از قدیم الایام برساق درست میکردند! اساسأ این چه سونامی است که هر چه در زاگرس است باید بنام لکی ثبت ملی شود؟ مثلأ دستگاه دوخت گلونی در تبریز است حالا چطور برخی عشایر ادعای آنرا میکنند درحالیکه گلونی در بین تمام مردم حوزه زاگرس متداول است و هزاران عکس تاریخی گواه این مدعاست. اصلأ دولت باید در ثبت ملی بسیاری حدود را رعایت کند چون هدف از ثبت ملی حفظ یک اثر و نگهداشت آن است و مردم غرب کشور این را بد برداشت کردند و در یک سونامی که اخیرأ مد شده هر چیزی که مشترک است یا مربوط به قوم خاصی نیست را بدون هیچ سند قطعی ثبت ملی میکنند که خود عامل بسیاری تنشها و ناراحتی هاست.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • عینیت یا توهُم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم واژه ای هندی به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • پُلورالیسم (چند فرهنگی)

    دنیا به سمت پلورالیسم میرود. شهردار لندن پاکستانی است. رییس جمهور آمریکا کنیایی است. وزیر دفاع کانادا هندی است. بهترین بازیکن تاریخ فوتبال فرانسه (زیدان) یک الجزایری است. فرانسه در نیمه نهایی جام اروپا ۸ بازیکن سیاهپوست در ترکیب داشت. آلمان که بیشترین تأکید را بر نژاد برتر داشت بازیکن تونسی و رومانیایی داشت. بشر فارغ از رنگ / زبان / نژاد / و مذهب وجودش ارزش دارد ، انسانیتش مهم است ، عزت و کرامت دارد و باید در بهترین شرایط ممکن زندگی کند بدون ترس از اهانت و توهین!یکی از مصیبتهای ما این است که همواره مصالح و منافع خود را فدای مطامع دیگران کردیم.برعکس ما دیگر اقوام و شهرها ابتدا منفعت و مصلحت خود را پیگیر شدند بعد منافع جمعی را ارجحیت دادند و علت رشد و پیشرفت دیگر شهرها و اقوام رعایت همین اصل بود ولی ما چه؟ساده لوحانه هرچه در توان داشتیم را عرضه کردیم ولی این را نه به پای میهن دوستی بلکه ناشی از سادگی و ناآشنایی به مطالباتمان ترجمه کردند. حاصلش این وضعیتی است که درآن بسر میبریم.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست!

    قضیه لکستان خودجوش نیست و اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست. اهداف پنهانی در این فتنه وجود دارد که تمامأ به ضرر خود لک زبانان است. از خیلی قبلتر رضاخان در کرمانشاه ، لکها را همراه لرها قتل عام میکند تا کردهای جاف عراقی را در سرزمین آنان ساکن کند. نسل کشی ، تبعید اجباری و تخریب برنامه ریزی شده چهره اجتماعی مردمان لر و اختلاف افکنی بین ایلات لر و تنش بین شهرها ، حاصل فعالیتهای استعماری است. سیاست تنش و تفرقه بین گروه های مردم لر در دستور کار قرار گرفته است. کانون این تفرقه و خود تخریبی لرها ، سایتها و کانال هایی است که دست پانها در آن هویداست. چطور است از مطالب اهل قلم که در جهت جدایی و کینه باشد حمایت میشود؟ چگونه افرادی که قلمشان در راستای افتراق و جدایی است حمایت رسانه ای و تبلیغاتی میشوند؟ ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی مردم لر میزنند متهم به برچسب منافق و تجزیه طلب میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت میگویند اما از فقر و بیکاری و مهاجرت لرها حرفی نمیزنند؟ آیا با این تفرقه هایی که ما را به خود مشغول کردند هدفی جز نابودی ما دارند؟ اتحاد و همدلی عامل پیروزی است. ما چوب اهل قلمهایی را میخوریم که گوشواره از گوش برایشان عزیز تر است.


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • عُصیان باید کرد!!!

    چند وقتی است که تفرقه افکنان با نقاب در فضای گُمنام مجازی مشغول تحریف تاریخ ، جعل و تحریک مردم به اغتشاش میکنند و اسم این عصبیت قومی را هویت طلبی گذاشتند و بدون هدف به همه کس و همه چیز توهین میکنند. در مقاله ای که در سایت تفرقه افکنانه شان نوشتند ، تیتر فتنه جویانه ای زدند که:《عُصیان باید کرد!》و کما فی السابق حرفهای بی سند و مدرک و تخیلی را تکرار کردند که ۷۰ % لُرستان لَک زبان است و نام تاریخی لُرستان باید عوض شود و از مردم خواسته که عصیان کنند!لابد بعدش میخواهند نام جدیدالتاسیسی که اصالت تاریخی ندارد را جایگزین کنند؟البته در سایه سکوت نیروهای اطلاعاتی بایدم هر روز علیه امنیت ملی و طرح تجزیه استان کوچک لُرستان حَرافی و عُقده گشایی کنند.در کتاب شناسنامه اجتماعی_فرهنگی لرستان که توسط استانداری تهیه شده در ص ۳۵ آمده: هیچ آمار مُستند و دقیقی از جمعیت اقوام در ایران نیست و تمام آمارها《تخمینی و تخیلی》است.از ۱۱ شهرستان لُرستان فقط ۳ شهرستان اکثراً لکزبانند.حالا عده ای بی هیچ سند یا مرجع مُستندی و بر پایه حُب و بُغض جعل اکاذیب میکنند.فقط ۴۰ % لُرستان لُرهای بختیاری ساکن در الیگودرز ، دورود ، ازنا ، شول آباد هستند.اگر جمعیت خرم آباد ، بروجرد ، اشترینان ، چگنی ، سپیددشت ، ویسیان ، پلدختر ، معمولان ، زاغه و لرهای کوهدشت و رومشگان را هم حساب کنیم کاملاً مشخص است که آمارسازیهایشان از آنطرف مرز خط میگیرند چون در لرستان زندگی نمیکنند و اطلاع ندارند.پرجمعیت ترین شهرهای لُرستان (خرم آباد و بروجرد) لُری حرف میزنند حالا عده ای به دروغ طبق عادتشان اغراق و بزرگنمایی میکنند.


  • اسیر در زنجیر دروغ

    حقایق تاریخی معمولاً با آنچه که پانها برای مردم ساده حکایت میکنند اختلاف بُنیادی دارند. حقیقت تاریخی را نمیشود با تعصب عوض کرد. فردی بنام مجتبی آزادبخت در مقاله ای نوشته : آیا آگامنون《فرعون مصر در زمان موسی》لَک بود؟ خود زندگی حضرت موسی در هاله ای از افسانه است و در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح میزیسته و مصر هزاران کیلومتر با مسقط الراس (زادگاه) لکها فاصله دارد و اصلاً نژاد بومیان اصلی مصر《قبطی》است حالا چطور ایشان پُل زدند بین این همه فاصله زمانی و مکانی؟یا در مطلب دیگری مُدعی شدند که پاکستان ۱۰ میلیون لَک دارد که در پنجاب و سند سکونت دارند!پس چرا در کتابهای گیتاشناسی و دایره المعارف به آن ۱۰ میلیون اشاره نشده؟در اطلس جامع گیتاشناسی صفحه ۸۵ آمده نژاد پاکستان متشکل از پنجابی ، پشتو و سندی است و زبانشانم اردوست.امان از جهل مرکب با ادعای موکد.


  • آیا پاکستان 10 میلیون لک دارد؟

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان!!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد!!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش انگلیسی صحبت میکرد!!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در《داغستان روسیه》که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی ندارند! یا برخی بدون ذکر هیچ سَند تاریخی ادعا میکنند کشور چِک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسُون در اصل آنگلو لَکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها! آنرا تغییر داده است!!! یا هُومر شاعر پیش از میلاد یونان باستان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتاب ایلیاد و اُدیسه آورده است! حالا هُومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند!!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست (ناحیه) شرق ایران بوده است.کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد: رستم فرخ زاد حاکم آذربایجان بود. حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است.


  • کشفیاتمان در حد شباهت دو کلمه نباشد!

    دکتر ابراهیم خدایی در مقاله《کریستوف کلمب باشیم اما کشفیات مان در حد شباهت دو کلمه نباشد》مینویسد:کاملأ اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما در دیگر زبانها یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباط باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات همراه با استدلالهای تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی، فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آن را در حد یک《فرض》مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن《در حد فرضیه》نیز آسیب زاست! این《لوری》با آن《لر》فقط یک لام و راء به هم شبیه دارند، نه چیز دیگر! اگر این پان های لرستیز دنبال خوراک می گردند که در کشور ارمنستان هم یک استان با نام لوری هست که تنها شباهت لفظی است و ارتباطی با قوم لر ندارد! همچنین در منابع انگلیسی مثل:از《اقیانوس هند تا ساحل مکران 》نوشته ؛ صابر بدلخان صفحه ۲۵۷ و《مردم در حرکت》اثر دیوید فیلیپ ، صفحه ۲۹۵ آمده: The Luri are a nomadic Community found in the balochistsn region of iran and Pakistan. They must not be confused with Lor! Who are an entirely distinct people also living in iran. که معنی اش میشود: لوری ها جماعتی خانه به دوش هستند که در منطقه《بلوچستان ایران و پاکستان》پیدا میشوند و نباید آنها را با لرها اشتباه دانست که آنها (لرها) به کلی یک قوم کاملأ مجزا هستند و در ایران زندگی میکنند! برای ریشه یابی کلمه لور (Lur ) باید به خود ساختار آن کلمه و ریشه زبانی آن پرداخته شود و باید ذکر کرد که معنی هر کلمه را باید در زبانی که آن کلمه ساخته شده را بررسی کرد به عنوان مثال:سه کلمه چینی《هه ، هو ، ها》شاید در زبان فارسی یا بی معنی باشند ، یا معنای خاصی نداشته باشند و یا حتی توهین باشد، اما آیا در زبان چینی هم به همین شکل است ؟ وقتی به《دموگرافی هند》توجه می کنیم هرگز قومی به نام لور یا لوری در هند نبوده است و در ادبیات فارسی آنها را بیشتر لولی ، لوطی ، کولی (کابلی) خطاب کردند و در فرهنگ لغت فارسی عمید ، صفحه ۸۹۸ آمده که لولی یا لودی به معنای کولی ، با نشاط و سرود گو است.


  • هیچ اثر مکتوبی از مادها وجود ندارد!

    دکتر پرویز رجبی در کتاب تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی)صفحه ۲۷ مینویسد : دستیابی به تاریخ آشوریها ، بابلیها و ایلامیها بسیار آسانتر است از تاریخ مادها برخلاف ۳ قوم یاد شده که عادت به ثبت رویدادهای تاریخی داشتند از تاریخ پیش از هخامنشیان کوچکترین سند مکتوب بومی در دست نیست!!! جز اشاره های پراکنده مورخانی مانند هرودوت یونانی هیچ مطلبی و سندی از زبان مادها یا تاریخ آنها برجای نمانده است جز اینها حتی امیدی به پیدا شدن اثر مکتوبی بومی درباره مادها وجود ندارد!!! مرزهای مادی را نمیتوان به درستی تعیین کرد آغاز تاریخ سرزمینی ماد در تاریکی است و پایان آن در سایه روشن غروب آن!!! دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران صفحه ۲۹ مینویسد : به گزارش کتسیاس (پزشک یونانی اردشیر دوم هخامنشی) درباره مادهابه هیچ روی نمیتوان اعتماد کرد چون اکثر مورخان از جمله هرودوت او را دروغ زن معرفی میکنند!!! دکتر پرویز رجبی در صفحه ۳۴ ذکر میکنند : هیچ منبعی وجود ندارد که ما را مستقیمأ با اقتصاد و فرهنگ مادها آشنا کند!!! ملاحظه بفرمایید که هیچ کتیبه ، سند مکتوب ، سکه ، شیء تاریخی و منبع تاریخی وجود ندارد که از زبان مادها چیزی گفته باشد تا ما با مقایسه بفهمیم کرد بودند یا نه بلکه کرد نامیدن مادها فقط یک حدس و گمان و فرضیه است.


  • قضیه داغستان چیست؟

    افسانه داغستان: یکی از شایعاتی که در لُرستان رایج است راجع به زندگی گروهی از لکها در قفقاز است. اولین کسی که این شایعه را فقط بر حسب مشابهت واژه لاکی با لک مطرح کرد آقای دکتر حاجی پور بودند که اَدله قوی برای ادعای خود نداشت و فقط بر مشابهت اسمی اکتفا کرده بود. بعدها خواننده ای به نام《لک امیر》که گرایش هایی به بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق دارد شعری خواند که بین داغ داغستان و رنج و درد ایهام ظریفی داشت. این شعر شایعه فوق را بیش از پیش تقویت کرد و باعث ایجاد شایعه ای جدید شد که اصل لک از داغستان است! عده ای هم با شاخ و برگ دادن به این شایعه《داستان های تخیلی》مانند: حضور لکها در سراسر قفقاز تا خلیج فارس در گذشته را داده اند! حتی نام قبلی《لهستان》و《انگلستان》را هم لکستان میدانند! بدون آنکه سند و مدرکی برای اثبات گفته های خود بیاورند. اما واقعیت چیست؟ قومی بنام لاکی در قفقاز زندگی می کنند که تشابه اسمی این قوم با لکهای لرستان باعث سؤ برداشت عده ای شده است. زبان کردی ، تاتی و اوستایی در شاخه زبان های ایرانی طبقه بندی شده است در حالی که زبان لاکی قفقاز نه تنها جزو زبان های ایرانی نیست بلکه حتی جزو زبان های هندی و اروپایی هم قرار ندارد و جزو زبان های قفقازی است حال آنکه اگر لاکی های قفقاز با لک های لرستان با این هزاران کیلومتر فاصله ارتباطی میداشت میبایستی زبان آنها جزو زبانهای ایرانی طبقه بندی میشد. میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که لاکی قفقاز و لک لرستان فقط با هم تشابه اسمی دارند و لاکی های داغستان قفقاز ربطی به لکهای لرستان ندارند برخی فقط برای دور کردن نگاه و پیوند لکها از سرزمین تاریخی خودشان یعنی لُرستان به دروغ قضیه لکهای داغستان را مطرح کرده اند.


  • منابع در بلاد لُرنشین ؛ صنعت در کویر

    موسسه کاریابی《کارآفرینان یزد》روز ۲۲ خرداد ۹۸ در آگهی استخدام شرکت فولاد یزد شرط گذاشت که کارگر لُر نباشد! قبلاً نژادپرستان از این اعلامیه ها در مورد مهاجران بینوای《افغانی》مینوشتند که : کارگر افغانی نباشد! حالا در مورد لُرهایی که تمام چاههای نفت و سرچشمه های آب در مناطق آنهاست اما به علت《محرومیت》و《محدودیت》مجبور به مهاجرت به کویرمرکزی برای کار شدند. اشکالی ندارد و چیز عجیب و تازه ای هم نیست چون ما یکصدسال است به تبعیض ، توهین و تحقیر سیستماتیک عادت کردیم. حتی نخستین فیلم ناطق ایران هم (دختر لُر) توهین هدفدار به مردم لُر بود. کلاً گروهی از نژادپرستان معتقدند که قوم و نژاد برتر و متمدن و بافرهنگ فقط پارسها هستند و به هر قومی بجز خودشان مجازند و میتوانند که توهین کنند نکته عجیب و جالبتر اینست که ادعای《نجابت پاک آریایی》و《اخوّت و مساوات اسلامی》هم میکنند!


  • نژادپرستی رسانه ای

    نشریات در قالب تیتر درشت روزنامه مشخصأ به یک عنصر قومی خاص با نام بردن آن قومیت گستاخانه حمله میکنند که واقعأ باور نکردنی است. سراغ نداریم که به ترک یا عرب یا کرد اینگونه آشکارا با بردن نام ، حمله مستقیم شود آنهم به کرات! دلیل این همه لجام گسیختگی و قومگرایی پان پارسو بی پروایی قلم در هدف گرفتن لرها از سوی مافیای کویرنشین در ۲ چیز است یکی آنکه بیشترین همجواری جغرافیایی و در عین حال تقابل و رویارویی منافع را با کویرنشینان ، لرها دارند و اساسأ اعراب و اکراد هیچ مرزی با فارسها ندارند. دوم بیداری و آگاهی قومی لرهاست و بالارفتن فهم سیاسی آنها از ثروت و موقعیتشان و در عین حال محرومیتشان است که طلب حقوق مسلم شان را دارند که این مسأله اصلأ خوشایند کویرنشینان نیست که منابع مجانی آب و نفت و نیروی انسانی ارزان خود را از دست بدهند. ناسیونالیسم کردی هم که در غیاب هویت طلبی لرها عملأ در مرزهای غرب ایران بیشه را خالی میدید و در این یکقرن در بلاد لرنشین یک تنه جولان میداد و سربازگیری میکرد و به همه چیز رنگ و لعاب، کردی داده بود. این نوزایی و خودآگاهی و هویت طلبی لرها به هیچ وجه به مزاقشان خوش نیامد و مزاحمش می بینند. از سوی دیگر عربهای بخش جنوب غربی خوزستان از خودآگاهی و هویت گرایی و بیداری قومی لرها نیز ناراحتند و به آنها انواع انگها را میزنند تا خودارضایی روانی کنند.


  • قشربندی اجتماعی

    مناطق لر نشین در تمامی سطوح به طور پیوسته فقر ، بیکاری و نا برابری را چشیده اند. آنها فقط تماشاگر صنعت و اقتصاد هستند و از مزایای اصلی کمتر بهره مند شدند. در زمینه رشد اقتصادی ، تفاوت شدیدی میان بلاد لر نشین و استانهای کویری در جریان است در نتیجه نابرابری فزاینده ای بین سطح درآمدی آنها بوجود آمده است. اگر چه سطح رفاه شهروندان تا حدودی بهبود یافته اما این مرهون عملکرد دولتها نیست بلکه برآمده از اقتصاد جهانی و درگیر شدن در تحولات بین المللی است. اقتصاد شهرهای لر نشین همچنان مبتنی بر کشاورزی و دامداری سنتی است و دولتها برای جبران محرومیتها هیچ سیاست نوسازی را در پیش نگرفتند که همین امر بر انگیزه و فکر مردم اثری منفی بر جای گذاشته است. در ایران مزایا و محرومیتها را به واسطه تبعیض بدست می آورند یا متحمل میشوند و هر چه مزایا و محرومیتهای گروه های اجتماعی تفاوت بیشتری با یکدیگر داشته باشند امکان بروز ستیز و تنش بیشتر میشود و لرها به سبب تجربه کردن رفتارهای تبعیض آمیز در معرض درگیر شدن در ستیزه های خشونت بار قرار گرفتند و بیشترین موارد تبعیض اقتصادی را متحمل شدند. ایران هویت ملی چند قومی دارد و به واسطه کثیرالقوم بودنش در چارچوب چندین هویت قومی تعریف میشود که به واسطه تابعیت و تعامل سیاسی در یک دولت یکپارچه شده یا پرورش یافته اند که اغلب هویتهای قومی دیگر را طرد میکنند و غلبه شکافهای قومی _ سیاسی به وضوح در ایران مشاهده میشود. رضاشاه با تحمیل ملیگرایی ، باستان پرستی و همگون سازی احباری به دسته بندی های قومی بی توجهی کرد و احساسات دیرپایی از ترس و تنفر به همراه آورد و فارسها تمامی سمتهای مدیریتی و اداری را در اختیاررخود گرفتند و آشکارا به لحاظ اقتصادی ، فرهنگیو سیاسی بر دیگر گروه های قومی مسلط شدند. سیستم چپاولگر رضاخان در اقدامی حساب شده برای ریشه کن کردن ایلات لر دست به نسل کشی لرها زد که بر پایه فرهنگ ، قومیت و نژاد از دیگر اقوام جدا بودند. دولت رضاخان درآمدهایش را از منبع نفت تأمین میکرد نه از راه مالیات و به همین دلیل جوابگوی مردم نبود و درآمدها را دلبخواهی در شهرهای مورد علاقه خرج مدرنیزاسیون میکرد و سهم مناطق نفت خیز تنها فقر ، نداری و تبعیض بود.


  • ناسیونالیسم ایرانی

    ناسیونالیستهای ایرانی به روایت ویلسون آرنولد تالبوت ویلسون ( Arnold Talbot Wilson ) در کتاب سفرنامه خودش ، صفحه ۲۳۵ مینویسد:ناسیونالیست های ایرانی ( منظور پان پارسها ) میخواهند با تمام عناصر غیر ایرانی ( غیر پارس ) و اقلیت های کشور رفتار خصومت آمیزی داشته باشند. فقط زبان ترکی که در شمال ایران و دربار ( دربار قاجاریه ) کشور مرسوم است از این قاعده مستثنی میباشد. اینها عربها را به خاطر زبان عربی دوست ندارند از کردها به سبب گرایش آنها به تسنن بدبین اند. آسوریهای ارومیه را به علت آنکه مسیحی هستند قبول ندارند ، زرتشتی ها را به علت مذهب مورد تأییدشان نیستند ، طوایف بلوچ و افغانی در مرزهای شرقی و قشقاییها در جنوب ایران وضعی مشابه دارند. بختیاریها و لرهای لرستان و پشتکوه نیز چون جدا از ایران و حکومت مرکزی اداره و نیمه مستقل هستند مورد نفرت آنها ( فارسها ) هستند !!! احتمال دارد این روحیه به خاطر اقدامات و فشارهای وحدت طلبی ایرانیها به وجود آمده باشد ، ولی یقینأ در افق فکری این مردم چنین مسأله ای وجود ندارد اگر قرار باشد وحدت ایران در برابر امحاء آداب و سنن و رسوم و فرهنگ نژادی اقلیت هایش امکان پذیر شود یقینأ وقوع چنین امری بهای گزافی خواهد بود !!! ایرانی محصول تمدن قدیمی و بازمانده ی چندین سیستم مذهبی و چندین نوع آب و هوا میباشد و اختلاف نقاط مختلف آن به اندازه ی تفاوتی است که بین مردمان از سیسیل ( در جنوب ایتالیا ) تا دریای بالتیک( در شمال اروپا ) میشود دید! جامعه ایران از نژادهای مختلفی مانند:ترک / عرب / کرد / فارس / بلوچ / لر / افغانی / آسوری / گیلک / مازنی تشکیل یافته است!


  • لرهای غیرایرانی

    در تاریخ ۲۹ مهر ۹۷ در اصفهان و با حضور نماینده کمیسر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان مدرسه ای تحت عنوان ( مدرسه اتباع خارجی ) افتتاح شد. در این مدرسه دانش آموزی با لباس لری در مدرسه پناهندگان و اتباع خارجی ( که علی الظاهر باید برای عراقیها و افاغنه باشد نه نوجوان لر بختیاری ) حضور یافته است. این اقدام با هر توجیهی غیر قابل درک و بخشش است. کیست که نداند لرها قدیمی ترین قوم ایران هستند که در طول تاریخ ، رسالتی جزء دفاع از تمامیت ارضی و مرزداری از مام وطن را نداشته اند. چند وقتی است صدای اعتراض فعالین هویتی لر تبار درآمده است که ما شهروند درجه سوم و یا کمتر ایرانی هستیم و آیا اصلأ ما از ایرانی بودن سهمی میبریم؟؟؟ سیاستگذاران فرهنگی ایران به جای شنیدن این صداها و تلاش برای رشد وضعیت اقتصادی و اجتماعی لرها و خروج ساکنان باستانی ایران از حس شهروند درجه دوم ، به یکباره ما را جزو اقشار و اتباع " خارجی و غیر ایرانی" معرفی و ما را به صورت نمادین در مدارس اتباع بیگانه ثبت نام میکنند !!! آیا این کار بدون پیام است؟ نقل شده است که در ایام قدیم ، دستفروشی به یکی از روستاهای لرستان وارد میشود چند نفر گردنه بگیر تمامی وسایل او را به غارت میبرند و پس از چپاول اموالش تا جا دارد دستفروش را کتک هم میزنند ! دستفروش در حالی که از درد ، نای صحبت کردن ندارد میگوید:بی وجدانها مگر اموالم را غارت نکردید دیگر چرا خودم را کتک میزنید؟ دیر آمده ام یا کم آورده ام برایتان؟ حال باید به برادران اصفهانی گفت:برادران من ، آبمان را کیلومترها با صرف میلیاردها هزینه ، در داخل لوله ها و تونلها انداختید و با آب غصبی کویرتان را آباد کردید ، با آبمان در اصفهان ۴۰ هزار هکتار برنجکاری کردید ، استخر پرورش ماهی راه انداختید و کارخانه آب معدنی و یخ ساختید ، سرانه فضای سبزتان را چندین برابر شهرهای شمال کردید، در یزد کویری سالانه ۱۱۰۰ تن ماهی پرورش دادید ، کویر را به قطب تولید خاویار تبدیل کردید ، در قم با آب الیگودرز دریاچه تفریحی ۸ هکتاری ساختید ، در کتاب مطالعات اجتماعی پایه ششم ۳۶ بار اسم اصفهان را آوردید و حتی یکبار هم اسم لرستان و لرها را نیاوردید ، با نفت و گاز و آب ما کویرتان را صنعتی و سر سبز کردید ، در حالی که مشکل آب آشامیدنی شهر اصفهان با ۱۱ درصد صرفه جویی در مصرف آب حل میشود اما آبمان را به بهانه شرب به کویرتان انتقال دادید ولی یخ بسته بندی شده و آب معدنی را به خودمان فروختید !!! همه اینها را کردید و ما هیچ نگفتیم ! اقلأ بگذارید دلمان با توهم ایرانی بودن خوش باشد ! بخدا وقاحت و جسارت هم حدی دارد ! عاجزانه از نمایندگان شهرهای لر نشین در مجلس خواستاریم جلوی این اقدامات نا پخته و نژادپرستانه که در شرایط حساس کنونی موجب ایجاد تفرقه بین اقوام ایران میشود را گرفته و با عاملان آن برخورد مناسب صورت بگیرد.


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • قوم و زبان ملاکی برای برتری جویی نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار / وطن و ...


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).



آخرین مقالات