چهار شنبه ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لر کیست و لرستان کجاست؟

برخی به دنبال این هستند که نقاط ضعف را به فصل جدایی تبدیل کنند. دستهای مرموز و سیاستهای خاص میل دارند به شکافی در حد جدایی در میان مردمان لر دست بزنند ؛ گاه به روشی بسیار ساده مثلأ با جایگزینی یک کلمه ، میتوان جدایی و انفصال را مشاهده کرد. گرچه مردم لر همچون حلقه های زنجیر به هم پیوسته اند. به هر حال ما میخواهیم یک تعریف جدید از لر و لرستان ارائه دهیم.

لر کیست و لرستان کجاست؟

 بررسی مفهوم لر و لرستان

تا کنون تعاریف بسیاری از لر و لرستان اراعه شده است ولی ما میخواهیم بر اساس مکانها ، خاطرات و سبک زندگی ای که این مردم داشته اند و وجه تمایز آنها از دیگران بوده است به تعریف لر بپردازیم. شاید تعریف مردم یک منطقه خاص با فاکتورهای مذکور نسبت به تعاریف پیشین ، چالش کمتری داشته باشد. زیرا ما خودمان درون این متن زندگی کرده ایم و برای تحلیل یک پدیده اجتماعی ، جغرافیایی ، انسانی یا یک پدیده تاریخی نیز ، محقق باید درون متن آن پدیده باشد و آن را درک کند.

تعریفی که هر چند جدید است ولی ریشه در تاریخ ، جغرافیا و فلسفه ی زیست انسانی دارد که تحت عنوان لر شناخته میشود. از لحاظ تیپیک واژه لر در ایلات و طوایف مختلفی که در لرستان زیست میکنند به اشکال مختلف تلفظ میشود مثلألر ( به ضمه لام ) ، لور ، لر ( به کسره لام ) و اینها تلفظ های مختلفی از یک واژه است. این تلفظ های مختلف از واژه لر ، نشان دهنده تنوع و تکثر درون یک هویتی است که تحت عنوان لر از آن یاد میشود ؛ اما با تلفظ ها و اداهای مختلف.

حال خود واژه لر به چه معناست؟ زمانی که هنوز زبان لری و گویشهای آن دستخوش تحریفهای امروزی نشده بود ؛ اگر ما برگردیم به پیر زنها و پیرمردهای اوایل دوران پهلوی که هنوز زبان لری در زمان آنها اصالت خود را حفظ کرده بود میتوانیم ریشه واژه لر را به دست بیاوریم که به نحوی اشاره به چاره جویی دارد ! اما این اصطلاح " چاره جویی" را ما بعدأ معادل واژه لور قرار داده ایم. این چاره جویی اشاره به سبک زندگی مردم لر ساکن در محیط زاگرس دارد. در عبور از کوهستانهای زاگرس ، واژه لور یک تولید تاریخی _ جغرافیایی است. معمولأ چند نسل قبل ، مادران لر زبان که خود صاحب اصلی زبان مادری هستند ، وقتی دچار یک مصیبت یا فشار روحی میشدند جمله ای را ادا میکردند که هم در لری بختیاری و هم در لری فیلی و هم در لری جنوبی مورد استفاده قرار میگرفتنه رهی منده منه سیم نه لوری ! به این معنی کههیچ راه و چاره ای برایم باقی نمانده است. لرها در کنار واژه های راه و لور ، واژه ای به نام " تر" دارند که به معنی اثری است که در طول راه میگذاری یا برداشت و خاطرات انباشت شده از مسیر حرکت.

این واژه در زبان انگلیسی هم تحت عنوان Tohr  (راه ، مسیر و گشت )  به کار برده میشود. منطقه شمال دژپیل / دژپل / دزفول باستانی ( شمال اندیمشک کنونی ) نیز در قدیم صحرای لور گفته میشد که از پل زال تا شمال دزفول ادامه داشت و شهری به همین نام در این منطقه بوده که قلعه لور ( لر ) کنونی یادگار آن است و اندیمشک نیز در محدوده این شهر و قلعه باستانی بنا شده است.

واژه لور همراه " راه" به کار برده میشود و یک پدیده جغرافیایی است و ارتباط بزرگ مردم لر در طول تاریخ.

ما نباید مردم لر را به یک شکل ببینیم ؛ مثلأ در صد سال پیش ؛ دزفولی / بهبهانی / شوشتری / شهرکردی یا بروجردی که از گویشهای زبان لری هستند را نمیتوان جدا از زبان لری دانست ؛ چرا که این مناطق بخشی جدایی نا پذیر از جغرافیای فرهنگی همین سرزمین است که حوزه نفوذ مردمان لر بوده است ! در طول تاریخ این واژه متولد از همان سبک زندگی انسان لر بوده و وقتی که عده ای در شهرها ساکن شده اند این واژه کمتر استفاده شده ولی بدون شک این مردم از تبار همان مردمند که این واژه برآیند سبک زندگی و معیشت آنها بوده است.


به بحث " راه" و" لور" برگردیم

 

تُر (Tour) و مسیری که ما راه را می بینیم. راه خودش امری مشخص است مثلأ از دزفول تا الیگودرز یک محل کوچ لرهای بختیاری چهار لنگ یا از محدوده اندیمشک و پا علم به سمت مناطق سردسیر تر اینها راه هستند. در نگاه اول میگوییم رهرو یعنی جایی که ایلات کوچ میکنند ولی «تُر» خاطره انسانی است که از این مسیر عبور میکند یا همان «تُره ره» (Tore ra) یعنی مسیری که شما خاطراتت را از این فضا برداشت می کنید ؛ یعنی مجموعی از واژگانی که از سبک زندگی تولید میشود ! اما لور سنگین ترین واژه ای بوده که بر کل این واژه ها خیمه میزده است.

مناطقی که در جنوب غربی ایران بوده اند یک پارادوکس محیطی را تجربه میکردند. ما یک پارادوکس در دل خاورمیانه داریم. شما اگر دقت کنید برفگیر ترین کوهها در عرض های پایین خاورمیانه ، حتی پایین تر از منطقه هیمالیا ؛ منطقه زاگرس است !!! ما در کمتر جایی شاهد اینگونه ارتفاعات در عرضهای پایین جغرافیایی هستیم که برفگیر باشند ! وقتی از شهرکرد ( دژ گرد ) که به اهواز حرکت کنید بعضی اوقات تفاوت دما بین این دو نقطه به ۴۰ درجه سانتیگراد میرسد ! این تفاوت دما در فاصله جغرافیایی کم ، مفهوم گریز را به شما القا میکند. یعنی از یک محیط به محیط دیگر پناه بردن. این موضوع مفهوم چاره جویی را به شما القا میکند ! تنها محیطی که این حد از پارادوکس طبیعی در آن نهفته بوده است ؛ محیط زاگرس مرکزی و جنوبی ( بلاد لر نشین ) بوده است ! محیطی که در طول میلیونها سال شناخته شده و انسانی که در آن رشد کرده در طول چندین هزار سال با این نوع زندگی خودش را تطبیق داده است. این یعنی کوچ.

در این محیطی که به شدت پارادوکسیکال است اساسأ راهی جز کوچ وجود نداشته است! ما در مناطق آناتولی ( ترکیه ) یعنی در سرزمینی که ارامنه ، کرمانج ها ، زازاها ، ترکها و یونانی ها بودند نمیتوانیم یک اقلیم گرم در زمستان پیدا کنیم که اینها را در طول زمستان به کوچ وادار کند ولی وقتی که انسان دو محیط پارادوکسیکال را در دسترس خود میبیند طبیعی است که تمایل به کوچ داشته باشد مثل پشتونها در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان که سبک مشابهی با ایلات زاگرس دارند.

لرها و انسانی که به عنوان لر میزیسته چه آنی که بعدها در طول تاریخ بنا بر الزامات سیاسی و حکومتی یکجانشین شد ماننددزفول _ شوشتر _ بهبهان _ شهرکرد _ بروجرد و که تولیدات شهر نشین شده مردم لر هستند !!! انسان لر از یک منطقه ، از یک فصل خوب استقبال میکند ، یعنی در یک فصل ، یک منطقه خاص را برای زیست خود ارزشمند می بیند.

دقیقأ در یک فصل دیگر که در مقایسه با فصل قبلی به تضاد کشیده میشود ؛ آن منطقه دیگر ارزش خود را از دست میدهد. در پاییز ایلات لر به منطقه گرمسیر کوچ میکنند ؛ در منطقه گرمسیر مردم به خوزستان ، ایلام ، خانقین ( که اقلیمی مشابه خوزستان دارد ) ، آبدانان ، دره شهر ، دهلران ، واسط ، گرمیان و تا مرز بغداد و از آن طرف تا سبزاب / شوشتر / شوش / باوی / اهواز / آقاجری و تا کوچ ایلات لیراوی و طیبی به سواحل خلیج فارس تمایل نشان میدهند که مکانهای گرمتری هستند.

چه اتفاقی می افتد که در یک دوره سرد ، این مناطق گرمسیر به چاره ای برای زیست تبدیل میشوند؟ و دقیقأ در فصل تابستان این چاره به بیزاری برای انسانی که برای زندگی در فصل قبل به آنجا کوچ کرده است ، آن منطقه تبدیل به یک محیط آزار دهنده میشود و تحت تأثیر این دلتنگی ها و نوستالژی مکانی _ زمانی ، لرها موسیقی های غم انگیز کوچ را میسازند. مثلأ در بین لرهای بختیاری " مالکنون " که با بار بسیار سنگین احساسی ، انسان را به چاره جویی ( در جستجوی لور ) ترغیب میکند و کسی را که قصد چند روز کوچ دیرتر کند را هم همراه دیگران به راه می اندازد. اینها در پی چه چیزی بودند؟ اینها در پی یافتن چاره ای برای زندگی در فصل جدید بودند ! یعنی برای این مردم مکانها نسبی بودند. بر طبق زمان و فصلی که وجود داشت. لرها به این چاره و سرزمینی که در یک فصل مشخص برای آنها چاره بود " لور" میگفتند ! اشاره ای دیگر به این جمله معروف لرینه رهی منده نه سیم نه لوری !!! وقتی شما دچار بن بست شوید ؛ یعنی فصل عبور کرده و آن راهی که میخواهید بروید به رویتان بسته است و نمیتوانید این همه مسیر را در یک موقع بد طی کنید و لور و آن فصلی که بایستی میرفتید را از دست داده اید. در مورد کسانی که تابستان در منطقه گرمسیر میماندند ، ترانه ها _ گاگریوها _ دنگ دالها _ هوره ها و مویه های بسیاری ساخته میشد که نشان از دلتنگی انسانی بود که در تابستان در گرمسیر یا در زمستان در ییلاق مانده است ، یعنی در مکانی متناسب با آن فصل نیست و جان و زیستش تهدید میشد و به دلیل کوچ و جابجایی دیگر افراد ، معمولأ اینگونه افراد در مکان هایی به اسم بنه میماندند.

همه ی اینها اشاره به آن چاره جویی دارد. مفهوم لر یا لور همان چاره جویی در یک مکان است. مکانی برای زیست ! نگاه کنید در خیلی از جاها روستانشین و شهر نشین بودند یعنی چاره شان همین بوده که یک زمین کشاورزی داشته باشند ولی انسانی که در زاگرس زندگی میکرده است کوچ ؛ محور زندگی اش بوده است. یعنی مکان برای انسان لر ، نسبی بوده و در فصلهایی از سال ، ارزش و بار مفهومی خود را از دست میداده است.

پس میتوان گفت تعلق مکانی در هویت لری سیال است. چون ریشه در لور و چاره جویی دارد ! پس لور یعنی یک سرزمین که در یک فصل و زمان خاص از اهمیت و بار معنایی خاصی برخوردار بوده است. همان سرزمین در یک زمان ، دیگر آن ارزش را نداشت و از آن اعلام بیزاری میکرد و با کوچ میخواست به لور جدید ( چاره جویی ) برسد ! یعنی لور یک برداشت محتوایی از مکان است و خود مکان را نمیتوان لور دانست. آن امکاناتی که مکان لور به مردمان این سرزمین میداد چاره ای برای زیستشان بود. یعنی لور نه مطلقأ یک سرزمین است و نه مطلقأ یک زمان است بلکه از پیوند زمان و مکان بحث چاره جویی اتفاق می افتد یعنی یک مکان در یک زمان خاص امکاناتی در اختیار شما قرار میدهد و این ریشه در اقلیم پارادوکسیکالی دارد که در جنوب غربی ایران تا منطقه عراق داشته است.


حال ما چگونه میتوانیم لرستان را در این تعریف بگنجانیم؟

 

البته باید خیلی روی این تعریف کار شود. زاگرس از حدود جنوب شرق آناتولی ( آرارات ، ترکیه ) شروع و به سمت خلیج فارس کشیده میشود. همانطور که میدانیم جزیره قشم هم ادامه زاگرس است. ما به لحاظ ژئومورفولوژیک و منطقه ای که " المسندم کشور عمان" در آن قرار دارد ، تصور کنید چند هزار سال پیش در منطقه مرکزی ایران ، در بیابانهای دشت کویر و لوت دریاچه هایی وجود داشته است که آثار مربوط به حلقه های تمدنی چند هزار ساله در اطراف آن پیدا شده است. این بدان معناست که زمانی در کویر مرکز ایران آب وجود داشته یعنی زاگرس از لحاظ زیست بسیار بهتر و پر بارشتر از امروز بوده است !!! و زاگرس جنوبی هم مثل زاگرس مرکزی در زمستانها برفگیر بوده و کوچ لرها در ابعاد بسیار گسترده تری وجود داشته است. بی جهت نیست که ریشه زبانی و گویشی مردم لر را در شمال کشور می بینیم ! طبیعتأ وقتی شما با یک اقلیم و محیط جدید به نام دریا مواجه میشوید و یک عده با دشت برخورد میکنند برخی از لرها به داخل فلات مرکزی ایران رفته ، طبیعی است که دچار مقادیری افتراق شوند و نمیتوان به واسطه این افتراقهای بعدی ، ما اصل لر بودن اینها را زیر سؤال ببریم !!! بر همین اساس لرهایی که در دو طرف حاشیه خلیج فارس زندگی میکرده اند ( کما اینکه امروز هم بقایای حضور این قوم را در کویت ، امارات ، بحرین و عمان می بینیم ) اینها چون با دریا در ارتباط بودند در طول چند هزار سال سبک زندگیشان تغییر کرده و دست از کوچ برداشته اند و بنا به ضرورت محیط جدید ( حضور در سواحل و کنار دریا ) به تجارت و دریانوردی روی آوردند.

تجارت با افراد سامی و با اعرابی که در شبه جزیره عربی بودند و تجارت با هندی ها ( مثل بلوچها که امروز اکثر سبکهایشان را از شبه قاره هند میگیرند تا مردمی که در فلات ایران زندگی میکنند ) این انشقاق ها و تفاوتها را ما میتوانیم در این تفسیر کنیم که اولأ وقتی به واسطه آن لور به دنبال راحت تر زیستن ، کوچ میکردند و هر کدامشان مسیری جدا داشتند ؛ طبیعی است که خاطرات جداگانه ای هم داشتند و درون این خاطرات جداگانه واژگان تازه ای هم تولید شده و با اقوام دیگری هم در ارتباط بودند !!! از شمال ما لرها با اورامی ها مرز داشتیم ، با ایزدی ها هم مرز بوده ایم ، با کردهای سورانی در ارتباط بودیم ، از یک محدوده سالها با قشقایی ها زندگی کردیم ، در مناطقی با فارسها هم زیست بودیم و در ادامه این محدوده به عربها میرسیم. پس ما در غرب ، جنوب غربی و جنوب ایران با انسان چاره گرا و لور گرا مواجه بوده ایم که سبک زندگی کاملأ متفاوت از همسایگان کرد و فارس و عرب خود داشته است !!!

در محدوده های اطراف لرها مثلأ در اقلیم کردستان عمومأ اقلیم یکسان است یا همیشه سرد است یا معتدل ولی در محدوده زیست لرهای امروزی در یک منطقه شاهد دمای ۶۰ درجه بالای صفر و ۳۰ درجه زیر صفر هستیم. این پارادوکس را ما باید در نظر بگیریم و نوع تعامل انسانهای ساکن این منطقه با این وضعیت را لحاظ کنیم. این انسان چاره جو و لور گرا و در لفظ جدید لر است ! در تمامی این محدوده جغرافیایی ، تعامل با اقوام مختلف به ویژه در مناطق مرزی این تمدن ، زبانها را دچار تحول کرده است مثل کلهرها. در این تعریف کلهر ، ملکشاهی و لک ، لور گرا هستند ما نمیتوانیم غیر از این چیزی از کلهرها ، ملکشاهی ها یا لکها تصور کنیم.

حال اینکه بعدها ملتسازی ها با کمک ابزارهای مدرن تبلیغاتی به چه شکلی انجام شد و دیگران چه تعریفهایی برای ما کردند بحثی جدید و غیر اصیل است و آنچه اصالت دارد این است که شیوه زندگی تمامی این مردم لور گرایانه بوده است !!! شما از پیرمردهای این ایلات کلهر ، ملکشاهی و لک بدون تعصب و بدون سایه انداختن امر مدرن و ملتسازی های این دوران بپرسید ؛ بدون شک خود را به عنوان لر معرفی میکنند ! همچنین در شرق بغداد جمعیت کثیری زندگی میکنند که براساس همین تعریف و همین سبک زندگی خود را لر معرفی میکنند.

بنابراین لر یک واژه ستیزه جویانه نیست ! بلکه واژه ای است که در طول تاریخ به یک سبک زندگی اشاره ای کرده و بعدأ به واسطه ظهور پدیده های دوران مدرن هر کسی میخواهد ملتسازی کند. از یکسو اعراب و کردها به دنبال پروژه ملتسازی بودند و از سوی دیگر حکومت مرکزی ایران ( فارسها ) به دنبال ملتسازی بوده است. آنچه گنجینه غنی ترکیب فلسفه _ جغرافیا _ تاریخ و ساختار اجتماعی را در این محدوده جغرافیایی تشکیل داده و بعدأ مورد هجمه بوده ، همین محیطی بوده است که این بار معنایی را میتوان از آن استخراج کرد. یعنی انسانی که لور یا چاره یک محیط بهتر ، برای زیست بوده است یک جریان عادی ، یک جریان طبیعی و یک جریان با اصالت  ، خارج از ملتسازی ها.

لرستان(تمام بلاد لرنشین) به همین شکل تکلیفش مشخص میشود شما از تنگه هرمز و استان فارس شاهد انسان لور گرا هستید و بسیاری از افرادی که روی هویت لرها کار میکنند شاید این جرأت را به خودشان ندهند که خیلی از مردم محلی که در داراب فارس و اینطور مکانها زندگی میکنند و لر را بخوانند ولی آنها انسانهای لور گرا هستند و سبک زندگیشان ، سبک زندگی لور گرایانه است و در زبان هم اشتراکات قوی داریم و میتوانیم بگوییم یک واحد هستیم. اینطور نیست که معیار و متر تشخیص یک قومیت را تفاوت و غیر قابل فهم بودن زبان برای دیگران قرار بدهیم ! انسان لور گرا چون در اصالت جغرافیایی و تاریخی و دور از ملتسازی ها و تاریخ سازی ها و جعلها و تحریف ها بوده است به سبک عادی مردم به تکثر میل کرده و خرده فرهنگهای بزرگی بین این مردم ایجاد شده است. این مردم نخواستند ملتسازی بکنند و همه شان یک زبان غیر قابل فهم برای دیگران تولید کنند ؛ یک زبان فرهنگستانی که دیگران نفهمند و به این واسطه بگویند ما قوم هستیم ! میشود سبک زندگی یک انسان چاره جو و لور گرا را لر نامید و واقعیت هم همین است واژه لر یک واژه از خیل واژگان کاربردی همان مردم است که برای سبک زندگیشان تشخیص میدادند از آن استفاده کنند.

لور فقط یک واژه نیست بلکه نماد و هویت و چتر برای زندگی است که مردمان این بخش از زاگرس مرکزی و جنوبی تا خلیج فارس داشته اند. این یعنی یک قومیت و یک اتنیک و اتنیک فقط بر مبنای زبان تشخیص داده نمیشود ! ما در یک سبک زندگی و در یک انگاره با همه متفاوت هستیم و شاید برای دیگران غیر قابل درک باشیم بعدأ در طول تاریخ ما در شهر دزفول یا شوش یا ایذه حکومت جریان داشته است همین انسان لور گرا پایه بسیاری از حکومتها در منطقه و کشور بوده است و به هر حال انسانی که مدام در حال تحرک و لور جدید بوده است بیشترین آگاهی را از محیط اطرافش داشته نسبت به مردمی که به صورت یکجانشین زندگی میکرده اند !!! مخصوصأ در جهان سنت که نه فضای مجازی بوده و نه تلفن و نه شاهراه بوده و فقط حکومت میتوانسته چاپار به اقلیمهای مختلف بفرستد. ولی انسانی که کل بدنه جامعه اش از یک منطقه به منطقه جدید منتقل میشده است انسان آگاه عصر خودش بوده و بیشترین آگاهی را از وجود دیگران داشته است ! این بخشی از ارزشهای انسان لور گرا بوده است یعنی کل بطن اجتماعی در یک فصل منتقل میشده به فلات مرکزی ایران و در فصل بعدی به عراق عجم و چپ و راست و شمال و جنوب ، زاگرس و خلیج فارس و حتی به آن سوی خلیج فارس.

و اینکه ریشه برخی از امپراتوری ها از این منطقه بلند میشود ؛ به واسطه همین آگاهی انسان لورگراست. طبیعی است وقتی این انسان لور گرا در تشکیل حکومت مؤثر بوده است بخشی از این جمعیت در پایگاه حکومتی و بنا بر الزامات حکومت ، یکجانشین میشده اند ! نمیشود گفت این انسانهای یکجانشین شده مثلأ در دزفول ، شوشتر ، بروجرد ، شهرکرد و بهبهان و جزیی از این انسان لور گرا نیستند ! متأسفانه تبلیغات منفی که در سده اخیر توسط همان " برادران یکجانشین شده" علیه این انسان لور گرا و به واسطه ظهور مدرنیسم شکل گرفت و این ایده صورتبندی شد که فقط کسانی که کوچ میکنند لر هستند و شمایی که کوچ نمیکنید و یکجانشین اید ، لور نیستید !!! در حالیکه همان یکجانشین ها با زبان همان کوچ روها صحبت میکردند ! این شهرها بخشی از تاریخ لر هستند که بنا بر ضرورت تاریخ و جبر و  الزامات سیاسی _ حکومتی یکجانشین شده اند ! ما نمیتوانیم به جرم یکجانشینی و اینکه یک قوم _ فرهنگ _ واحد هویتی  _ بخشی از آن یکجانشین شده و از آن اصل لور گرایی فاصله گرفته ، بگوییم پس دیگر لر نیست ! میتوان گفت تمام کسانی که ریشه در لور گرایی زاگرس داشته اند و به دشت و جلگه خوزستان و منطقه عراق تا حدود بغداد تا منطقه شمالی خلیج فارس از جملهقشم _ هرمزگان _ بوشهر و فارس تا جنوب کرمان و المسندم در کشور عمان تا کویت در سواحل جنوبی خلیج فارس لر هستند ! ما زاگرس را مادر قوم لر باید بدانیم و این سبک زندگی برخاسته از مختصات زاگرس باعث ایجاد یک سبک زندگی شده است که در طول تاریخ به آن لور گفته میشود ! در طول تاریخ به افرادی که با این سبک زندگی میزیسته اند لور گرا یا چاره جو گفته میشده است.

البته ما نباید این چاره را با معنی عمومی و امروزی چاره اشتباه بگیریم. انسانی که به صورت بسیار ظریف و فلسفی یک حالتی را بین زمان و مکان جستجو میکرد. این مسأله ای بسیار پیچیده و ظریف است که نمیتوان با آن به سادگی برخورد کرد. نمیشود گفت مکانگرا بودند یا زمانگرا ! میتوانیم این تعریف را یک تلفیقی از فضا زمان بدانیم.

آیا این سبک زندگی و این جستجوی فضا و زمان بهینه ، که به یک سبک زندگی خاص انجامیده اکنون با ایجاد شهرهایی مثلدزفول / شوشتر / شهرکرد / بهبهان / بروجرد و به عنوان نماد تغییر این سبک زندگی درآمده ، آیا از این سبک زندگی که یک مفهوم پیچیده فضا زمانی را ایجاد کرده است فرهنگ خاصی شکل گرفته که امروزه این سبک زندگی در سایه قرار گرفته است آن فرهنگ و آن تاریخ بتواند محوریت یک قوم باشد یا با منتفی شدن این سبک زندگی ما باید این قوم را منتفی شده بدانیم در قالی یک مفهوم قومیت ؟  

در وضعیت انسانی که در جستجوی چاره در فضای بین زمان و مکان است ، یکجانشینی بخشی از تاریخ آن منطقه است میدانید که ما در خیلی از حکومتها نقش داشتیم ، در خیلی از مناسبات سیاسی در کل منطقه خاورمیانه و حتی فراتر از خاورمیانه ما به عنوان انسانهایی لور گرا در رقم خوردن برخی اتفاقات در سند و پنجاب و شبه قاره هند در زمان نادرشاه افشار در ذیل فرماندهان و افسران ارشد سپاه او مؤثر بوده ایم. در جریان انقلاب مشروطه در ۱۹۰۶ و مبارزه با استبدادیون موثر بوده ایم.

طبیعتأ همانگونه که ذکر شد با اقوام و واحدهای فرهنگی دیگر هم در ارتباط بوده ایم و در محیطهای جغرافیایی مختلف که این مفهوم چاره جویی یا لورگرایی ( حالتی بین زمان و مکان ) تغییر میکرده باز هم اصالت و تجرد واژه لور وجود دارد اما مصداق ها تغییر میکند.

مثلأ در جایی خلیج فارس به لور شما تبدیل میشود و تجارت و ماهیگیری به شغل شما تبدیل میشود و در منطقه ای مثل خوزستان به علت ایجاد حکومتهایی که خود لرها نقش اساسی در ایجاد آن بازی کرده اند ، می بینید خیلی از پادشاهان متولد همان منطقه هستند و به واسطه ایجاد بروکراسی ها و ارتشهایی که لازمه حکومتشان بوده است شهرهایی به جبر زمانه ایجاد میشود که متولد همان مردم است و این تشکیل حکومت و مقابله با دیگران و کشورگشایی جزیی از همان لور است و حتی میتوان گفت خود این کارها مفهوم لور پیدا میکنند. و اینکه مردمی که مثلأ در دزفول زندگی میکنند که در کنار آبهای جاری از ارتفاعات بلاد لر نشین تشکیل میشود یا شوش که به کرخه پهلو داده است ، یا شوشتر با آن سیستم آبرسانی و فاضلاب منحصر به خودش یک چاره اندیشی و لور گرایی جدیدی است که متناسب با زمان ، به وجود آمده است !

نمیتوان گفت در این مورد ادعای ما صدق نمیکند ولی تمامی مفاهیمی که در کل ایران و در اقوام دیگر تغییر کرده است را بپذیرند. مثلأ برخی بگویند ما سنتأ فرزندان فلان پادشاه بوده ایم ولی الان متحول شده ایم. مثلأ اگر به فارسی دری بنگرید چقدر اشتراکات بین فارسی کنونی یا فارسی دری یا فارسی خراسانی با زبان هخامنشیان وجود دارد؟ آیا زبان شناسان تأیید میکنند که این دو زبان به هم شبیه هستند؟ اگر تأیید کردند که شباهتهای زبان فارسی امروزی با زبان هخامنشیان بسیار زیاد است ما هم میگوییم شهری مثل دزفول یا شوشتر یا بهبهان یا بروجرد اصلأ در جغرافیای لور نیستند. ببینید در جغرافیایی که ما از آن تحت عنوان لرستان یا مأوای انسان لور صحبت میکنیم ، این حرف درست است که مادرشان و مادر تمدنیشان زاگرس است.

شما فقط به ذهنیتهایی مثل چاره جویی و لورگرایی نگاه نکنید بلکه وقتی جنگی در این منطقه اتفاق می افتاد بزرگترین دژ انسان لور گرا در آن منطقه زاگرس بود. تاریخ گواهی میدهد که خیلی از مهاجمان در تاریخ زمینگیر شده اند. شبیه همان اقلیم بسیار خشن سیبری و روسیه است که از ناپلعون تا هیتلر در آن زمینگیر شدند ! میتوان این را در سطح کلانتر هارتلند بررسی کرد.

کسی که به شما حمله میکند ولی نمیتوانید به آن حمله کنید. مردمانی که اقلیمی دارند که نمیتوانید به آن دست بیابید. لرها همیشه در تاریخ در بیشتر لشکرکشی ها بوده اند ولی کمترین آسیب را از حملات دیده اند !!! متأسفانه در دوره مدرن که شکلگیری دوره مدرن به سمت اقدامات نژاد پرستانه و سانسور دیگران حرکت کرد لرها آسیبهایی دیدند ولی ملت و مردمی که در زاگرس زندگی کرده اند همیشه با دیگران مشارکت داشته و کمترین آسیب را دیده اند ، زیرا فرزندان رشته کوهی بودند که بر خلاف سایر کوه هایی که در فلات ایران بوده فقط حدود ۴۰۰ کیلومتر عرض دارد ! زاگرس رشته ای پیوسته از چندین کوه است. مثل البرز نیست که یک لایه باریک و سدی باشد در مقابل جغرافیای شمال. زاگرس یک محیط و مأوای بزرگی است که مردمانی درون آن زندگی کرده اند. دره هایی بزرگ و زیستگاهی که جمعیت زیادی درون آن زندگی میکرده است و عملأ خوزستان و أنزان متولد زاگرس است !!! چه از خاک رسی که از زاگرس و بلاد لر نشین آمده و در آنجا انباشت شده و چه رودخانه ها و منابع آب زیر زمینی و سفره ها و لایه های زیر زمینی نفت که به سمت آنجا سرازیر شده است.

انسان قبل از پدیده مدرنیسم مثل همین جغرافیای طبیعی ادامه طبیعی داشته است ؛ یعنی همانطور که آب در جلگه خوزستان جریان داشته است انسان هم از همینجا و در مسیر آب عبور کرده است ! از همین زاگرس به منطقه خوزستان سرازیر شده است.

فراموش نکنیم که تمدن اشوریان در کجا بنا نهاده شده است ! انسان وقتی تازه در حال متمدن شدن بود بایستی از محیط های کمتر شکننده مثل زاگرس بهره گیری میکرد. این رشته کوه زاگرس به مرور زمان این انسان را توانمند میکند تا به تدریج پا در جلگه خوزستان بگذارد. چه از محدوده کوههای شمالی عراق و چه از محدوده زاگرس این انسان به تدریج قدرتمند میشود و طبیعت مثل مادر ، انسان را به این دشت و جلگه هدایت میکند. به او تکنیک یاد میدهد ، کشاورزی یاد میگیرد این واقعیت که اولین نمونه های رام کردن حیوانات وحشی توسط انسان در همین منطقه شکل گرفته است اثباتی بر مدعای ماست. ما نیامده ایم بر طبق تاریخ مدرن برخی اقوام و ملل جعل ، تحریف و تاریخ سازی بکنیم.

ما لرها مثل برخی اقوام مجاور نیستیم که پروژه ملتسازی را کلید بزنیم. اصالت ، صلابت و تاریخ ما به صورت سلسله وار در تواریخ و موزه ها وجود دارد.

آقای اکارت اهلرس کتابی تحت عنوان " دزفول و حوزه نفوذ آن" به رشته تحریر در آورده که سبک پیوستن دزفول به محیط بیرون را توضیح میدهد و میگویددزفول به تنهایی و بدون محیط پیرامون ( زاگرس ) وجود خارجی نداشته است ! خود ساکنان شهر تا همین چندی پیش ارتزاقشان وابسته به بلاد لر نشین بوده و دارای گله های گوسفند در زاگرس بوده اند. هر چقدر به عقبتر میرویم این موارد بیشتر بر مردم این شهرها صدق میکند. به عنوان نمونه صد سال پیش جمعیت اکثریت قریب به اتفاق، ایرانیان به صورت عام و مردم زاگرس به صورت خاص ، کوچ نشین بوده اند. هر چند سبک این کوچها بین اقوام مختلف و جغرافیاهای مختلف با هم متفاوت است ولی سبک کوچی که در زاگرس مرکزی و جنوبی وجود دارد سبکی است که ما آن را، سبک کوچ انسان لور گرا یا چاره جو یا آن چیزی میدانیم که امروزه از آن تحت عنوان لر یاد میکنیم که گستره سرزمینی این شیوه زیست مشترک ، از تنگه هرمز تا بغداد بوده است.

این مقاله از دکتر مصطفی رشیدی فولادوند در شماره چهارم نشریه لربان ، صفحه ۶ ، در تاریخ ۱۴ مهر ۹۷ چاپ شده است. 

 

25 نظر

  • مسعود کرمی

    از جناب دکتر بخاطر این مقاله زیبا و دلنشین و البته فنی و ارزشمند ممنونم برای بار اول هست برای لر چنین معنی و مفهومی را میشنوم حتما در این خصوص تحقیق بیشتری خواهم کرد ما لرها به وجود چنین عزیزانی که با داستان لر علمی برخورد کنند و مطالب را ریز تر و دقیق تر و صد البته جامع تر بنگرند نیازمندیم تا هم بهتر خود را بشناسیم هم از دست اندازی های و ملت سازی های اقوام شمالی و جنوبی جلوگیری کنیم ضرب المثل آورده شده در متن را من تا الان نشنیده بودم جالب بود با تشکر


  • واژه لرستانات در زبده التواریخ

    واژه لرستانات در منابع مختلف معادل بلاد لرنشین یا لرستان بزرگ ( فیلی ، بختیاری و جنوبی ) آمده است مثلأ در کتاب زبده التواریخ ، جلد ۲ ، صفحه ۶۲۱ ، واژه لرستانات آمده است. کتاب زبده التواریخ از مهمترین وقایع نگاری نیمه نخست سده هشتم هجری ، شامل ؛ رویدادهای پس از مرگ تیمور گورکانی تا نیمه فرمانروایی شاهرخ تیموری، تألیف ؛ شهاب الدین عبدالله بن لطف الله خوافی یا بهدادینی ، مشهور به حافظ ابرو است که به سال ۸۳۳ متوفی شده است. همچنین شیخ بهایی در دیوانش یک شعری دارد با این عنوان:از لرستان یک لری زفت و کلان _ نوبتی آمد به شهر اصفهان.


  • خاطرات نخستین سپهبد ایران

    در خاطرات نخستین سپهبد ایران ، صفحه ۱۶۰ آمده : کلیه سکنه لرستان را طوایف لر تشکیل میدهند که این طوایف از دیر زمانی پیش در این سامان سکونت داشته اند. کلمه وند که آخر نام هر طایفه ای است ، خود میرساند که مردم این سرزمین از ایرانیان قدیم و پاک میباشند که نژادشان آمیخته به نژاد یونان ، عرب و ترک که در اثر غلبه به ایران با ایرانیان آمیزش پیدا کرده اند نشده است. از زمان حکومت مظفرالدین شاه قاجار منطقه لرستان به منزله یک حکومت خودمختار بود به طوری که نه تنها گوش شنوایی برای دستور حکومت مرکزی نداشتند بلکه دولت ایران جرئت فرستادن مأمور بدان صوب نداشت حتی وقتی میخواست حکومتی به خوزستان بفرستد ناگزیر از راه بغداد و بصره میفرستاد.


  • دارالغُرور《بلاد لُرنشین》

    سر اورال ایسیتن در کتاب جغرافیای تاریخی غرب ایران ، بخش ؛ طوایف و سکنه لرستان مینویسد:الوار ( لرها ) را میتوان تنها طایفه شمرد که کمتر با نژادهای دیگر مخلوط شده باشند و قیافه الوار به قیافه ایرانی های، قدیم شبیه است که در حجاری های هخامنشی و ساسانی دیده میشود همانطور که قیافه آنها تغییر نکرده ، زبان و عادات قدیمی آنها هنوز باقی است.


  • قدمت واژه《لُرستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • آیا پاکستان 10 میلیون لک دارد؟

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان!!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد!!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش انگلیسی صحبت میکرد!!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در《داغستان روسیه》که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی ندارند! یا برخی بدون ذکر هیچ سَند تاریخی ادعا میکنند کشور چِک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسُون در اصل آنگلو لَکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها! آنرا تغییر داده است!!! یا هُومر شاعر پیش از میلاد یونان باستان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتاب ایلیاد و اُدیسه آورده است! حالا هُومر ۳ هزار سال پیش از قلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند!!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست (ناحیه) شرق ایران بوده است. کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد: رستم فرخ زاد حاکم آذربایجان بود. حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است.


  • نام لُر در آثار مُورخان قرن ۳ هجری

    واژه لُر در آثار مُورخان و جُغرافیانگاران قرون سوم و چهارم هجری بصورت《اللّریه ، لاریه ، بلاد اللور و لوریه》ضبط و ثبت شده است مثلاً مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ از سرزمین لُریه و قبایل لُر نام میبرد / ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ / ابوالفداء در تقویم البلدان صفحه ۳۵۶ / یاقوت حموی در معجم البلدان از لُرها نام میبرد و محل این قبایل را《بلاد اللور یا لُرستان》مینامد / استخری در مسالک و ممالک طوایف زاگرس را لُر نوشته و از لُردگان نام میبرد / مولف تاج العروس از لُرها و کُردها نام میبرد و آنها را از نسل نوح میداند / حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز نام لُران را برآمده و مشعب از منطقه ای موسوم به لُر واقع در مانرود لُرستان میداند.


  • عینیت یا توهُم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم واژه ای هندی به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • زبان مستقل لری

    بسیاری برحسب حُب و بُغض ادعا میکنند لُری زبان نیست و گویشی از فارسی هست! در جواب این بیسوادان باید گفت که نه تنها لُری زبان مستقلی هست، بلکه فارسی امروزی یا فارسی معیار خود گویشی از زبان لری میباشد. دلیلی که اینجا ذکر میکنم این هست: اگر لری گویش فارسی بود میبایست تمام افعال و لغات موجود در فارسی، در لری هم بدون هیچ کم و کاستی موجود بود، در صورتی که اینگونه نیست. بلکه زبان لری بسیار کاملتر از فارسی معیار است و ریشه پهلوی دارد و به دلیل جغرافیای خاص سکونت قوم لر که از گذشته های دور بین کوهستانهای زاگرس زندگی میکرده اند، بسیاری از زبانشناسان بر این عقیده اند که زبان لری کمتر از اختلاط با زبانهای بیگانه از جمله ترکی و عربی تاثیر پذیرفته و اصیل مانده است. در زبان لری هزاران لغت و حتی افعال مخصوصی وجود دارند که معادلشان به هیچ عنوان در فارسی مشاهده نمیشود.از جمله: لری: دا _ فارسی: مادر / لری: بو یا بووه_ فارسی: پدر / لری: پت _ فارسی: دماغ / لری: تیه _ فارسی: چشم / لری: تاته_ فارسی: عمو / لری:پتی ، بوتی ، کچی _ فارسی: عمه / لری: کور _ فارسی: پسر / لری: مِل _ فارسی: گردن / لری: عس _ فارسی: استخوان / و در افعال لری: ووری _ فارسی: بلند شو / لری: بجی _ فارسی: فرار کن / لری: ورگرد _ فارسی: برگرد / لری: رِمس _ فارسی: فرو ریخت / لری: جَر کردن _ فارسی: دعوا کردن / لری: بهر کردن _ فارسی: تقسیم کردن / لری: سیل کردن _ فارسی: نگاه کردن / لری: پق کردن _ فارسی: اخم کردن / لری: بونگ کردن _ فارسی: صدا کردن / و هزاران مورد دیگر که اصلاً بحث مُفصلی را میطلبد. بعد یک عده معلوم الحال به خودشان جرات میدهند و به زبان اصیل ما میگویند گویش فارسی! اصلاً فرق میان لهجه ، گویش و زبان را نمیدانند!


  • لُر هآ دِ ویرم

    تو لری مه هم لرم لُر ها ده ویرم _ لر شرافت لر نسب لر باوه پیرم / لر قدم خیر ، بی عروس ، شیرعلی مردان _ مرتضی ، هوشنگ و مردان و کریم خان / مملکت ناره هنی چی قوم الوار _ پرچم لر ها وه دست شیر دلوار / قوم لر یعنی ولات سردیاری _ پهله تا شیراز و ملک بختیاری / قوم لر یعنی تمامی نحله ی لر _ بختیاری ، لک ،ملک ، فیلی و کلهر / دستتو دستم بده تا قبل آسو _ او همه میراث ایلن وا کنیم نو. 《رحمان مریدی》از شعرای لر استان ایلام


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • فقر بی هویتی می آورد

    لر ندانستن ناشی از خود کم بینی و ضعف اعتماد به نفس در مقابل دیگران است و فکر میکنند با این فرار هویتی مورد توجه و پذیرش جمع قرار خواهند گرفت ولی این گریز هویتی موجب کشف نقطه ضعف و تغییر نگرش دیگران به عنوان یک خود فروخته میشود. درمان خود کم بینی خود باوری است که با افزایش آگاهی حاصل میشود. عده ای از مردم لر وقتی در آباد کردن خرابی ها خود را ناتوان می بینند ، وقتی تخریب فرهنگی لر را نمیتوانند احیا کنند ، وقتی اقتصاد را نمیتوانند بازسازی کنند ، وقتی نمیتوانند افتخارات گذشته را بازسازی کنند به دور زدن و پاک کردن صورت مسعله میپردازند و به دنبال هویتهای جدید خود ساخته و نو بنیاد میروند ( بدعت های نو ظهور نتوانستند هویت هزاران ساله خود را حفظ کنند حالا چگونه هویت جدیدی که نه تاریخی دارد و نه ریشه و سندی را بنا و نگهداری کنند؟ ) اگر وضعیت اقتصادی مناطق لر نشین سامان بگیرد همه لر میشوند. اگر امروزه لرها مثل زمان عیلامیان ، کاسیان ، علیمایید ، اتابکان لر بزرگ و کوچک ، زندیه و والیان لر فیلی نبض حکومت و اقتصاد را در دست داشتند و اگر در سایه اقتصاد خوب ، مشاهیر و دانشمندان لر زیاد میشدند الان هر لری افتخار لر بودن میکرد.


  • انکار هویت قومی موجب تحقیر میشود!

    آن زمان که کویر نشینان در فقدان آب ، سردابه هایشان مملو از کرم و لجن بود لرها از سخاوت چشمه ها و سرابها آب سرد و گوارا می نوشیدند همچنین وجود آثار و ابنیه باستانی در بلاد لر نشین نمایشگر وضعیت قابل قبول از رفاه و زندگی مطلوب لرهاست. انکار هویت قومی به معنی بردگی و بندگی است و نه دست آوردی دارد و نه موجب افتخار است بلکه بی شخصیتی و اسارت است. اینانی که بنده و بی شخصیت شوند به انسانهایی پسیو و متجاوز تبدیل میشوند و آنان در برابر ستم استعمارگران مطیع و سر به فرمانند و در برابر اقوام و هم تباران خود متجاوز هستند. در سایه چنین سیاستهایی بوده که افراد گمنامی تبار قومی خود را انکار میکنند و رو در روی همتباران خود قرار میگیرند. بی شک وقتی یکی را چون از شاخه ای میبرند و سپس روی شاخه ی دیگری پیوند میزنند این شاخه بی ریشه چون میخواهد زنده بماند راه خدمت به دیگری را برمیگزیند چرا که او پشتوانه ای درتبار اصلی خود ندارد. وقتی او در موطن خود راهی برای بالندگی نمی یابد به بیگانه خواهی روی می آورد.


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • جشنواره اقوام لرستان!!!

    مصطفی رباطی: با روی کار آمدن سرپرست جدید اداره ارشاداسلامی جشنواره اقوام لرستان بصورت زنجیری در شهرهای لرستان برگزار میشود و آنچه که از این نام برمی‌آید و احتمالاً مسئولان برگزاری این جشنواره هم در پی آن‌اند که این مفهوم را در ذهن مخاطبان و مردم نقاط مختلف لرستان جا بیندازند، که لرستان از نظر این آقایان از چند قوم مستقل تشکیل‌شده و هر قوم نیز آداب، سنن و رسوم خاص خودش را داراست!!! برای باز شدن موضوع ابتدا باید تعریفی از «قوم» ارائه شود؛ دانشمندان علوم اجتماعی و جامعه شناسی تعاریف مختلفی از قوم ارائه داده‌اند، اما تقریباً اکثر آن‌ها نظیر ماکس وبر، آنتونی دی اسمیت، کوپر، مک لین و...بر روی این تعریف از قوم و قومیت اشتراک نظر دارند که «گروه‌هایی که از لحاظ زبان، مذهب، رنگ، پوست و نژاد با گروه‌های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند، گروه‌های قومی قلمداد می‌شوند.» با توجه به این تعریف می‌بایست گروه‌هایی را دارای یک قومیت خاص بدانیم که از نظر نژاد، زبان، مذهب، آداب و رسوم و سایر شاخصه‌ها متمایز از سایر گروه‌های جامعه باشند!!! حالا آیا در لرستان مردم از نظر نژادی، زبانی و مذهبی از هم دیگر متمایزند و تفاوت دارند؟ در جواب می‌توان گفت که مردم لرستان دارای مشترکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی بوده و هزاران سال است که با اتحاد و همبستگی در بزنگاه‌های مختلف تاریخی در کنار هم بوده و هستند. تمام آداب‌ و رسوم این مردم اعم از سور و سوگ (دوات و پُرس)، موسیقی و...مثل هم است، به عنوان مثال در حوزه موسیقی و آواز از گذشته‌های دور تاکنون رسم بر این است که یک خواننده در لرستان برای گرم کردن صدای خود ابتدا یک بیت «علیسونه» می‌خواند و سپس آهنگ‌هایی نظیر «بزران» و «کشکله شیرازی» و...را اجرا می‌کند؛ به همین دلیل این موسیقی قابل خط‌کشی و جدایی نیست، آمیختگی و درهم تنیدگی مردم لرستان به‌قدری زیاد است که در سایر حوزه‌های اجتماعی نیز این خط‌کشی‌های مُغرضانه و جعلی جواب نمی‌دهد و عملی نیست! از نظر مذهبی که نیاز به گفتن نیست و همه مردم لرستان شیعه هستند؛ یکی از دوستان رسانه‌ای در بیان عشق لرها به خاندان پیامبر می‌گفت: «کل دنیا را بگردند یک لُر سُنی مذهب پیدا نمی‌شود، حال‌آنکه سید اهل تسنن زیادی در ایران و خارج از کشور وجود دارد.» ازنظر زبانی و دایره واژگانی نیز مردم لرستان اشتراکات زیادی دارند؛ البته برخی تنوع زبانی را با تفاوت زبانی به‌ عمد یا به سهو اشتباه می‌گیرند و از این حیث معتقد به تفاوت زبانی مردم لرستان هستند! برای رد این نظر مثالی ساده می‌زنم، گِردی صورت را در نظر بگیرید، همه شاخه‌های زبانی قوم لر به سر می‌گوییم «کَیلُه»، به دماغ می‌گوییم «پِت» به زبان می‌گوییم «زوو» به دهان می‌گوییم «دَم، گُپ» به دندان می‌گوییم «دِنو»، به چانه می‌گوییم «زِنج» و...از نظر نژادی هم مردم لرستان هیچ تفاوتی با هم ندارند، به این معنی که از ظاهر و قیافه افراد مشخص نمی‌شود که او مینجایی یا ثلاثی و یا لک است. بر پایه تعریفی که از «قوم» شد، به‌عنوان نمونه می‌توان «ترکمن‌ها» را یک قوم نامید چون این مردم از نظر زبان، آداب و رسوم و مذهب با سایر گروه‌های قومی در کشورمان متفاوت هستند! از همه مهم‌تر اینکه ترکمن‌ها از نظر قیافه و نژاد نیز ویژگی‌های خاص خود را دارند و فرد غیرترکمن به راحتی در میانشان قابل شناسایی است!حال آنکه مردم لرستان دارای این تفاوتها و تمایزها نیستند و نه‌ تنها از نظر شکل و قیافه و نژاد که از نظر آداب و رسوم و حتی مذهب نیز مثل هم هستند و عامل تنوع زبانی در استان که این روزها افراد قوم ساز دارند روی آن مانور می‌دهند اتفاقاً یکی از نقاط قوت قوم لر محسوب می‌شود و اما لباس مورد استفاده مردان در جشنواره اقوام لرستان معمولاً «شال وسِتِره»، لباس زنان «کُلنجه و کُت و گلونی»، بازی محلی «دال پلان یا دال پران»، غذاهای محلی هم «ترخینه یا کشکینه» و موسیقی هم بیشتر موسیقی‌های فولکلور و قدیمی است؛ به عبارتی آنچه که در این جشنواره به عنوان لباس، غذا، موسیقی و بازی محلی نشان داده می‌شود، میراث مشترک همه مردم لرستان است و مُختص به قبیله و ایل خاصی نیست!!! به همین دلیل نامیدن این جشنواره به‌عنوان «جشنواره اقوام» ظلمی آشکار به مردم لرستان و اقدامی زیان‌بار برای وحدت آحاد جامعه در این استان است. به دور از همه تعصب‌های قومی و قبیله‌ای اگر بخواهیم از نظر علمی و مستدل به موضوع نگاه کنیم و تعاریف دانشگاهی و آکادمیک را مبنا قرار دهیم، در لرستان اقوام نداریم! یک قوم داریم و آن‌هم هزاران سال است که «لُر» نامیده می‌شود. به‌عنوان یک لُریاتی به دست‌ اندرکاران《جشنواره اقوام در لرستان》پیشنهاد می‌شود نام جشنواره را به《جشنواره قوم لر》یا《جشنواره بومی_محلی لرستان》و یا هر نام دیگری تغییر دهند؛ دیگر این‌که گفته می‌شود قرار است پاییز امسال نخستین «جشنواره دانشجویی فرهنگی هنری اقوام ایران‌زمین» با همت جهاد دانشگاهی لرستان برگزار شود، در این خصوص نیز بهتر است گروه‌های هنری و فرهنگی لرستان تحت یک عنوان و در قالب یک گروه منسجم و هماهنگ به اجرای برنامه بپردازند! یادآور می‌شود《خط‌کشی جامعه》ممکن است در کوتاه‌مدت منافعی برای افراد «قوم ساز» که به دنبال رسیدن به مطامع سیاسی هستند، داشته باشد ولی این موضوع در درازمدت باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی و تنازعات قومی می‌شود! تنش‌های قومی خطرناک‌ترین نوع کشمکش‌هاست و مردم دنیا به‌ویژه《کشورهای جهان‌سومی》خاطرات خوبی از این نوع تنش‌های قومی ندارند! یقیناً «قوم سازی» باعث تنش و تنازع قومی خواهد شد.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • ناسیونالیسم ایرانی

    ناسیونالیستهای ایرانی به روایت ویلسون آرنولد تالبوت ویلسون ( Arnold Talbot Wilson ) در کتاب سفرنامه خودش ، صفحه ۲۳۵ مینویسد:ناسیونالیست های ایرانی ( منظور پان پارسها ) میخواهند با تمام عناصر غیر ایرانی ( غیر پارس ) و اقلیت های کشور رفتار خصومت آمیزی داشته باشند. فقط زبان ترکی که در شمال ایران و دربار ( دربار قاجاریه ) کشور مرسوم است از این قاعده مستثنی میباشد. اینها عربها را به خاطر زبان عربی دوست ندارند از کردها به سبب گرایش آنها به تسنن بدبین اند. آسوریهای ارومیه را به علت آنکه مسیحی هستند قبول ندارند ، زرتشتی ها را به علت مذهب مورد تأییدشان نیستند ، طوایف بلوچ و افغانی در مرزهای شرقی و قشقاییها در جنوب ایران وضعی مشابه دارند. بختیاریها و لرهای لرستان و پشتکوه نیز چون جدا از ایران و حکومت مرکزی اداره و نیمه مستقل هستند مورد نفرت آنها ( فارسها ) هستند !!! احتمال دارد این روحیه به خاطر اقدامات و فشارهای وحدت طلبی ایرانیها به وجود آمده باشد ، ولی یقینأ در افق فکری این مردم چنین مسأله ای وجود ندارد اگر قرار باشد وحدت ایران در برابر امحاء آداب و سنن و رسوم و فرهنگ نژادی اقلیت هایش امکان پذیر شود یقینأ وقوع چنین امری بهای گزافی خواهد بود !!! ایرانی محصول تمدن قدیمی و بازمانده ی چندین سیستم مذهبی و چندین نوع آب و هوا میباشد و اختلاف نقاط مختلف آن به اندازه ی تفاوتی است که بین مردمان از سیسیل ( در جنوب ایتالیا ) تا دریای بالتیک( در شمال اروپا ) میشود دید! جامعه ایران از نژادهای مختلفی مانند:ترک / عرب / کرد / فارس / بلوچ / لر / افغانی / آسوری / گیلک / مازنی تشکیل یافته است!


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی /نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • نام لُر در آثار مورخان قرن ۳ هجری

    نام لُر در آثار مورخان قرن ۳ هجری: واژه لُر در آثار مُورخان و جُغرافیانگاران قرون سوم و چهارم هجری بصورت《اللّریه ، لاریه ، بلاد اللور و لوریه》ضبط و ثبت شده است مثلاً مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ از سرزمین لُریه و قبایل لُر نام میبرد / ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ / ابوالفداء در تقویم البلدان صفحه ۳۵۶ / یاقوت حموی در معجم البلدان از لُرها نام میبرد و محل این قبایل را《بلاد اللور یا لُرستان》مینامد / استخری در مسالک و ممالک طوایف زاگرس را لُر نوشته و از لُردگان نام میبرد / مولف تاج العروس از لُرها و کُردها نام میبرد و آنها را از نسل نوح میداند / حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز نام لُران را برآمده و مشعب از منطقه ای موسوم به لُر واقع در مانرود لُرستان میداند.


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • لُرفیلی

    در《منتخب التواریخ معینی ص ۵۰》در ذکر شعب《لُرکوچک فیلی》آمده: روزبهانی و فضلی و داوودعباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلورزی و جنکرونی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبدی و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره ای و رازی و سلکی و جودکی که به اسامی مواضع خود مشهور شده اند. ویلیام کنت لفتوس باستانشناس انگلیسی درکتاب《سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا》که سال ۱۸۵۷ منتشر شده همواره از《لُرهای فیلی》نام میبرد. عباس العزاوی مورخ عراقی در کتاب عشایر عراق از《لُرهای فیلی》نام میبرد که در حوالی مندلی ساکن هستند. ایزابلا لوسی برد انگلیسی درکتاب سفرنامه پارس وکردستان سال ۱۸۳۱ میلادی لُرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی میکند (منظور ایشان از این تقسیم بندی لرکوچک و لربزرگ است). گوریکوف خاورشناس روسی واژه فیلی را به قبایل ساکن پشتکوه و پیشکوه لُرستان نسبت میدهد و آنان را فیلی میخواند (منظور از پشتکوه استان ایلام است). شوبرل در کتابش اینچنین ذکر میکند: فیلیان از قبایل لُری هستند که در مناطق کوهستانی حائل در بین عراق_ایران سکونت دارند. لایارد باستانشناس انگلیسی نام فیلی را به تمام منطقه لرستان پشتکوه (ایلام) اطلاق میکند. در کتاب تاریخ مغول ص ۴۴۲ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است (جایی که امروزه جاعلان کردهای فیلی خوانند!). درکتاب مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۰۴ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است! در کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد از قول سرجان ملکم آمده: قبائل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته میشود تا شوشتر و کرمانشاهان سکنی دارند. در《تاریخ گیتی گشا》چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. در کتاب سفرنامه حاج سیاح چندبار نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است. میرزا محمدحسین مستوفی زمان صفویه در رساله《آمار مالی و نظامی ایران》در ۱۱۲۸ قمری مینویسد: ایلات ایران دو فرقه اند فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشدند که فرقه ایرانی الاصل خود شش طایفه(گروه) هستند طایفه اول《لُر》گویند لُران یکصد و هفتاد جماعتند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند اولی را طایفه فیلی، طایفه دوم را لک و زند گویند، طایفه سیوم را بختیاری گویند و طایفه چهارم را ممسنی گویند! مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه قوچعلی و تخت خان واقع در ایلام (لرستان پشتکوه) هستند که در متن آنها به وضوح نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است.



آخرین مقالات