سه شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تضاد مدرنیسم و سنت در جامعه لر

گروه تلگرامی جامعه لرتباران ایران در ادامه سلسله گفتگوهای مجازی خود در جهت تقویت گفتمان های لرگرایی در یکشنبه مورخه ۲۹ مهر ۱۳۹۷ با دکتر سلیمان میرزاپور فعال مردم لر، گفتگویی مجازی در گروه تلگرامی خود برگزار نمود. در این گفتگو، گروه تلگرامی لرتباران ایران با مدیریت مهندس غلامرضا طاهری، با طرح سئوالاتی پیرامون "تضاد مدرنیسم و سنت در جامعه لر"، دیدگاه ها و نظرات ایشان را در این زمینه جویا شدند:

تضاد مدرنیسم و سنت در جامعه لر

 

جناب دکتر میرزاپور مدرنیته چیست؟ و وضعیت لرها قبل از مدرنیته چگونه بود؟

مدرنیته یا تجدد به عنوان عاملی مهم و تاثیرگذار بر تمامی ابعاد زندگی بشر قلمداد می شود که دنیای سنتی ماقبل خویش را دگرگون کرد. لرها همچون دیگر گروه های قومی قبل از مدرنیته دارای ویژگی های خاص فرهنگی اعم از آداب و رسوم، لباس، نوع مسکن و حتی سبک زندگی خاص خود بودند و مدرنیته در طول سال ها تغییرات بنیادی فراوانی در فرهنگ لری به وجود آورد.

 

تاثیرات مدرنیسم بر لرها چه بود؟ خصوصا در زندگی روزمره آنها؟

مدرنیته در ایران در دوره پهلوی اول با قدرت بیشتری بر زندگی لرها تاثیر گذاشت. شهرهای لرنشین دچار تغییراتی در کالبد شده و زندگی کوچ نشینان لر بیش از هر موضوعی دچار تحول گشت چرا که سیاستهای تخته قاپو کردن عشایر و اسکان اجباری آنها، تلاش برای تغییر پوشش لری و... در این دوره اتخاذ شد. حتی(متاسفانه) تلاش های زیادی به منظور تغییر زبان لری به فارسی در مدارس عشایری در همین دوره انجام گرفت. مدرنیته یا تجددگرایی در آغاز بیشتر به دنبال متحدالشکل کردن فرهنگ های مختلف بود.پست مدرن به عنوان مکتبی پس از دوره جدید و یا پسامدرن نقدهای فراوانی به مدرنیته دارد که شاید مهمترین آن نقد همسان سازی فرهنگی باشد.

 

بطور کلی پست مدرن در مورد قومیت ها چه می گوید؟

پست مدرن فرهنگ های بشری را به عنوان موزاییک هایی می داند که فرهنگ جهانی را شکل داده اند و به تمامی این فرهنگها احترام می گذارد و اصلا به دنبال همسان سازی نیست.

 

بصورت کلی تفاوت نگرش مدرنیته و پست مدرن به قومیت ها در چیست؟

همانطور که اشاره شد مدرنیته به دنبال تضعیف قومیت ها و نیز خرده فرهنگ ها و اضمحلال آنها در فرهنگ غالب است، اما پست مدرنیسم به دنبال دنیایی رنگارنگ و نه یک رنگ است و اصولا تنوع قومی و فرهنگی محترم شمرده می شود. در واقع پست مدرن از مزایای مدرنیته هم بهره می برد، اما اصل را بر تنوع در تمام ابعاد زندگی بشر می گذارد.

 

چه آینده ای را می توان برای فرهنگ و سنت های لری متصور بود؟

در سالهای اخیر توجه گروههای مختلف قومی و خصوصا لرها به فرهنگ های بومی خود افزایش یافته و بی شک در آینده نیز این نگرش تداوم می یابد. بطوری که توجه به شاخصه های فرهنگی مختلف از جمله موسیقی لری، لباس لری، زبان لری (که منجر به تولید خط الرسم هایی شده) و حتی نامگذاری های لری که بحث گفتگوی قبلی در همین گروه بود) در حال افزایش است و جوانان لر علاقه زیادی به داشته های فرهنگی خود نشان می دهند. تداوم این موضوع به خودباوری بیشتر مردم لر می انجامد. فراموش نکنیم که تنوع فرهنگی ایران، این سرزمین را بیش از پیش زیبا می نماید و وجود ایرانی با فرهنگ های متنوع هرگز به معنای اختلاف قومی نبوده، بلکه بر توانمندی های آن می افزاید.

 

مدرنیته کردن افکارمان چه تاثیراتی بر سنت های ما می گذارد؟

قبل از هر چیزی باید گفت که نباید پست مدرن را رجعت کامل به سنت ها و کهنه پرستی تعبیر کرد. اما نگرش تمرکزگرایانه به فرهنگ بی شک به تضعیف فرهنگ ها و سنت های مختلف می انجامد. در نهایت مدرنیته دنیایی بی روح و بی رنگ به وجود می آورد .

تصور کنید تمام مردم ایران به یک شکل لباس بپوشند، به یک زبان سخن بگویند و آداب و رسومی کاملا شبیه به هم داشته باشند، این موضوع به هیچ وجه خوشایند نیست و از جذابیت این سرزمین می کاهد.

 

تاثیر مدرنیته یا تجدد گرایی، بر اتحاد، مطالبه گری و انسجام قومی لرها از شمال تا جنوب چگونه بوده است؟چرا؟

مطمئنا مدرنیته موجب تضعیف انسجام لرها شده است. چرا که ویژگی های مشترک فرهنگی لرها مانند آداب و رسوم، لباس و ... را تا حدود زیادی تغییر داده و این موضوع موجب انشقاق بیشتر مردم لر شده است، مثلا زمانی لباس لری مولفه ای پر رنگ بوده و امروز لباس ما کاملا جدید است. کلمات اصیل لری که مردم لر را به هم پیوند داده بودند کمتر به کار گرفته می شوند و بطور کلی باید گفت هر چه مولفه های مشترک قومی بیشتر تضعیف گردد، فاصله نحله های مختلف لر از یکدیگر بیشتر می شود.

برای اتحاد بیشتر مردم لر ویژگی های مشترک می باید تقویت شود، و این کاری است که از مدرنیته بر نمی آید.

 

در جامعه امروزی ایران بین شهرها با مناطق لرنشین که عموما روستایی هستند از نظر امکانات رفاهی و حتی آموزشی بسیار تفاوت است، ایده جنابعالی برای آن که مناطق روستایی لرنشین از نظر فکری اعم از تمامی موارد که بتوانند هم سنت ها اجرا شود و هم به صورت مدرنیسم و پیشرفته در جامعه امروزی با افکار باز و آگاه با مسائِل کشور فعالیت داشته باشند چیست؟

پست مدرنیسم به دنبال ویژگی های مثبت مدرنیته مانند تکنولوژی و ... است. شاید کشور ژاپن یک مثال خوب باشد. این کشور سرآمد تکنولوژی و علم است اما ژاپنی ها هنوز هم سنت های ویژه خود را دارند هنوز هم لباس، موسیقی، زبان و سایر شاخصه های فرهنگی مردم ژاپن بر مظاهر فرهنگی وارداتی سایه افکنده است.

مسئولین مناطق لرنشین هم اگر به فکر خدمت به ایران و ایرانی و مردم لر هستند می باید به تقویت ویژگی های خاص فرهنگی مردم لر بپردازند، چرا که اگر احساس تعلق قومی مردم لر تقویت شود، سرمایه اجتماعی بالا می رود، مهاجرت نخبگان کاهش می یابد و مردم با اشتیاق بیشتری در برنامه ریزی ها مشارکت می کنند.

هویت قومی موجب دلبستگی بیشتر افراد به یک سرزمین می شود و حفظ مولفه های هویت بخش به معنای تقویت حس  تعلق به مکان افراد می شود

 

بعنوان آخرین سئوال نظر شما در خصوص همین گروه تلگرامی جامعه لرتباران چیست؟ و چقدر می توانیم فرهنگ ها و سنت ها را در مبحث مدرنیته تحت الشعاع قرار دهیم؟

شاید بهترین مثال در مورد بحث امشب همین موضوع باشد: بهره گیری از تکنولوژی ارتباطات در جهت تقویت هویت مردم لر، در واقع از امکانات نو و جدید در جهت معرفی و تقویت شاخصه های فرهنگی مردم لر استفاده شده است و این بهترین مثال برای فهم بیشتر پست مدرنیسم است. بی شک وجود گروه های اینچنینی و به اشتراک گذاری نظرات مردم لر از تمام مناطق لرنشین موجب تقویت "ما"ی لری می شود و قطعا حفظ انسجام مردم لر کمک فراوانی به انسجام ایران بزرگ می نماید.

ضمنا مدرنیته به ضرر مردم لر تمام شد، تمام قتل و غارت هایی که در حکومت های پیشین در حق مردم لر صورت گرفت و تحقیر قوم لر تماما موجب تضعیف هویت قومی مردم لر شده است.

 

«با تشکر از جامه ایران وبسایت »

 

20 نظر

  • بهره جویی از مدرنیسم از مد افتاده برای تحقیر جوامع قومی زاگرس:ابوالفضل بابادی

    بدون تردید شهر نشینی نقطه تکاملی جامعه بشری تاکنون بوده و این نوع اجتماع انسانیاز نیاز انسان به گسترش تعاملات اجتماعی و زیستی او شکل گرفته است. در این گونه ساخت اجتماعی ، هویت و فرهنگ با ابزارهای متفاوت تر و در شکل متمایز و پیچیده ، نسبت به روستا و چادر نشینی ، به باز تولید مفاهیم و سرمایه های خود میپردازد. بی شک بازارهای گسترده و متعدد ، ادارات عریض و طویل ، معابد بزرگ و مدارس مجهز و با امکانات بالا و روابط اجتماعی که در پس این نوع فضاها به وجود می آید ، شکل ویژه و پیچیده ای به نوع زندگی بشر امروز داده است. با این مقدمه باید یادآور شد که این پیچیدگی و تکامل بشری در این ساخت اجتماعی ، نباید توجیه و انگیزه ای برای تمسخر روستایی و عشایری گردد. عصر مدرنیسم و دعوای سنت / تجدد در قرن اخیر افول یافته ، اگر چه در جغرافیای جهان سوم به علت کمتر توسعه یافتگی این اندیشه هنوز کم و بیش بر قرار است به گفته فرانسوا لیوتار دوران ما دوران مرگ کلان روایتهاست و در این وادی روایت شهرگرایی و روستاگرایی و سنت و تجدد که، با رد و انکار دیگری همراه است به انتها رسیده و گفتمانهای پسا مدرن مبتنی بر خرده روایتها و تردید انگاری جهانی ، به عنوان پیشروترین اندیشه در دوران فعلی ، جامعه بشری اعم از شهر و روستا را به حرکتی میبرد. ضمن اینکه بعضأ ستایش شهر و شهر نشینی برای دفاع صرف از هویت شهری نیست ، بلکه به دنبال پر رنگ کردن پارادوکس های اصلی شهر با روستا و چادر نشینی جهت تحقیر این سبک زندگی و به تبع آن تحقیر جوامعی است که هنوز اینگونه زیست میکنند ، به عبارت دیگر برخی کنشگران اجتماعی در جهان سوم با انگیزه های شخصی ، خانوادگی ، فلسفی و یا قومی _ قبیله ای به علت آنکه جسارت نمایش مستقیم و آشکار حب و بغضهای خود را ندارند ، در قرن ۲۱ دست به دامان مدرنیسم از مد افتاده شده و اینگونه به تحقیر و توهین روستا و روستا زادگانی میروند که گاه و بیگاه ، علیرغم فقدان یا کمبود امکانات به علت توانایی هاشان به مدارج بالا رسیده و میرسند. همچنین اگر قرارست هدف از ستایش شهر نشینی ، ستایش لوازم و امکانات و رفاهیات در شهر باشد ، بیشک چنین ستایشگرانی راه را خطا رفته اند زیرا در شهری که امکانات مهیا باشد اما رفتار متمدنانه وجود نداشته باشد جان و حیثیت و حق آدمی در امان نیست!!! در مقابل در پهنه زاگرس در روستاها و چادرهای عشایری از کرمانشاه تا بوشهر و شیراز و … انسانهایی زندگی کرده و میکنند که اگرچه زاده شهر و محیط شهری نبوده اند اما فرهنگ و تمدن و آزاد اندیشی شان چه بسا از شهر نشینان زمان خود فراتر بوده است ، افرادی همچون شهید شیرعلیمردان بختیاری، سردار اسعد ، بی بی مریم ، استاد بهمن بیگی، و …


  • سلاحورزی

    تمامی شاخصها نشان میدهد که سهم بلاد لرنشین از تولید ناخالص ملی ، از اشتغال و همچنین درآمد سرانه ، نصف متوسط کشور است! کاش مردی پیدا میشد و با مدرک و سند توضیح میداد با این همه مالیات و عوارض أخذ شده از مردم ، درآمدهای کلان نفت و گاز و پول صادرات اقلام غیرنفتی و استخراج منابع و معادن ملی چه میکنند؟ آیا بهداشت و درمان عمومی توسعه پیدا نموده است؟ بیمه همگانی و عمومی رشد پیدا کرده؟ تحصیل رایگان شده است؟ پروژه های کلان ملی احداث شده است؟ چرا وارد هر مقوله میشویم با هزار درد و عقب افتادگی مواجه میشویم؟ محیط زیست به ورشکستگی و بحران رسیده و قیمت مسکن بیداد میکند و تورم و گرانی افسار گسیخته مردم را له کرده است. مردم به نوعی سرگردان و درحال گذار هستند این شیوه کار در کشور تبعیض آمیز و حاصلش در دراز مدت به گسست می انجامد‌.


  • جودکی

    متأسفانه بیشتر قشر تحصیل کرده هنوز مانند بدوی ترین آدمهای عهد عتیق می اندیشند و رفتارهای عمومأ غیر عقلانی و دور از شناخت نسبت به مطالبات کلی دارند. گفتن عیب و ایرادها محصول تخریب و جاه طلبی است تا نقد سازنده و ترمیمی! جامعه ما عمیقأ بیمار ندانم کاری و ساده اندیشی عده ای منفعت طلب است که بخاطر مصالح شخصی خود امتیاز پروژه های صنعتی و عمرانی را به دیگر شهرها و استانها واگذار کردند. زمانی وضعیت اجتماع ما بهبود می یابد که خویشتن را با جذبه ی ذهنیتی منطقی و استدلالی از انحصار باورهای غلط / سنت های دست و پاگیر / خرافه پرستی / عقاید خشک و باطل / کج اندیشی / تجدد ستیزی / خشونت ورزی / جداسازی برحسب طایفه / و ناسازگاری با غیرخود ، نجات دهد.


  • رشنودی

    ایران کشوری کثیرالاقوام است که درخشش در صحنه های مختلف ثمره همین تنوع بوده اما متأسفانه تاکنون به نحو احسن از این سرمایه نتوانستیم بهره بگیریم. عدم یکسان نگری موجب متراکم شدن مطالبات در مقاطع مختلف شده و میان مطالبات قومی و بحران قومی همیشه ارتباط عمیقی وجود دارد. امنیت ملی با زور و تحمیل عقیده و یکسان سازی فرهنگی ایجاد نمیشود بلکه استفاده از مدیریت بومی و رشد سرمایه گذاری اقتصادی و صنعتی میتواند در حفس انسجام اقوام مثمرثمر باشد. فارسها و ترکهای ایران هیچگاه محروم از مدیران بومی و محلی نبوده و نیستند. در سالهای ۶۰ تا ۶۸ رییس جمهور / نخست وزیر / رییس دیوان عالی کشور / دادستان کل کشور و بسیاری از وزراء آذری زبان بودند. عدم به کارگیری مدیران بومی و محلی بیشتر در مورد لرها و بلوچها نمود پیدا میکند که ایرانی اصیل هستند ولی در صحنه منطقه ای و ملی کمتر در مدیریتها دخیل بودند. امیدواریم که با هماهنگی ، همبستگی و تلاشی فراگیر برای زدودن غبار محرومیتها و تبعیضها شاهد پیشرفت استانهای لرنشین هم باشیم چون بلاد لرنشین بالاترین حجم نیروی جوان و همچنین بالاترین رقم بیکاران را دارد و بی توجهی به این معضل میتواند عواقب شومی را بدنبال داشته باشد که گریبان هر خانواده ای را در هر طبقه و سطح اجتماعی خواهد گرفت.


  • باستانگرایی افراطی

    وقتی جامعه ای نتواند به قله های تمدن برسد سرخورده می شود لذا برای ارضاء روحیه افتخارگرایی دست به دامان این "ترین" ها میشود. "ترین" هایی که فقط گول زدن خود است وگرنه تمام انسانها و تمام زبانها ریشه در باستان دارند. جامعه زاگرس خصوصا زاگرس لر چون چیز نوینی برای ارائه درتمدن امروزی ندارد و در این راستا تلاش نکرده است برای همین دست به دامان فسیلها و فیتوپلانکتونها میشود. هرزمانی قهرمان خودش را خواسته و میخواهد زبان عربی و یا انگلیسی و سایر زبانهایی که امروز در دنیا شناخته تر و برجسته تر شده اند بخاطر باستانی بودن شان نبوده بلکه بخاطر تلاش قهرمانان صاحب این زبانها بوده که امروز شناخته تر و برجسته تر هستند. استخوانهای پوسیده انسانهای کهن هیچگاه جای افتخار نداشته و ندارد وقتی اروپاییان چند قرن پیش پا به قاره امریکا گذاشتند چون سیاست و درایت بالاتری نسبت به اقوام باستانی چون مایاها داشتند موفق تر شدند و امروز جهان در دستانشان است و امپراطور جهان امروز هستند. کشور کنونی امریکا با این زبان و این فرهنگ و این تمدن ربع قدمت کشوری چون ما را هم ندارد اگر استخوانهای پوسیده باستانی معجزه گر بودند امروز ما قدرت نخست بودیم اما واقعیت این است که مردگان نمیتوانند قهرمانان جهان زندگان باشند. منظور نفی ارزش باستان و استفاده های درست از باستان نیست که آن بحثی دیگر است بلکه نقد یک گرایش مخرب و منفعل سازنده است


  • عقل مهجور مانده!

    از در و دیوار مذهب می بارد! به برنامه های《غم TV تلویزیون》اشاره نمیکنم که دیگر بین مومنین هم طرفدار ندارد. از رخسار شهر نمیگویم که بر در و دیوار اش پیامهای دینی و روایات نقش بسته و نام خیابانها و اتوبانها سراسر برگرفته از "مردانِ" مذهبی است. از دیوار پرشعار مدارس نمیگویم. از وضعیت تقویم مناسکی که دائم درحال فربه شدن است میگذرم. به گسترش آیینهای عزاداری نمیپردازم. به آیات و روایات مُنقش در مترو، اتوبوس، ایستگاه قطار و...کاری ندارم. برای محوِ هر سوژه بهترین راه نمایاندن بیش از حد آن است. عملیاتی اش میشود اینکه تصویر کسیکه میخواهیم فراموش اش کنیم، بگذاریم روی صفحه موبایل! پس از مدتی دیگر آن تصویر را نخواهیم دید! و چنین است وقتی همه چیز مقدس شد، دیگر هیچ چیز مقدس نخواهد بود! مثل ماهی درون آب، که بیش از همه حضور پیرامونیِ آب را فراموش خواهد کرد و شاید این راز همان توصیه《آیت الله امجد》به یکی از دوستان مشهدی بود که: «حرم، کم برو!» خدا، انسانیت، انصاف، عدالت در جامعه ما مفاهیم از دست رفته و سردرگمی هستند که《از شدت تکثیر》دیگر معنی حقیقی خود را در روابط انسانی ما از دست داده اند و بر همین سبیل کارکرد آنها نیز معوج شده است. روزی محضر حاج حیدر بودم برایم میگفت《اینکه دست دادن بعد از نماز جماعتِ، مستحب است》برای اینست که به صورتِ بغل دستی نگاه کنی! ببینی او را میشناسی؟ رنگ رخسارش گرم است یا زرد؟ در چشمانش غمی نهفته که نیاز به هم صحبت داشته باشد؟ مشکلی دارد؟ اما همه این حکمتها در پس ظاهری تکراری و ملال آور از بین رفته و حالا خود مومنین هم نمیدانند چرا بعد از نماز باهم دست میدهند؟ ثمره این بمبارانِ مناسک و بارانِ پیامهای تبلیغی دینی، تولید انبوهِ عناد و لجبازی و دین گریزی و گاها دین ستیزی توسط عامه مردم است!فیلمهای غم TV یکی از یکی بدتر! مملو از غم/ بدبختی/ کشته شدن/ جنگ/ فقر/ نابرابری/ ترس/ استرس/ درماندگی/ صدای بمباران/ ضجه آدمها/ خنده های هیستریک و..."تحجر" و "تجدد" دو تیغه قیچی هستند که ما را از مدینه فاضله "تمدن" دور میکنند. در جامعه متمدن افراط و تفریط جایی ندارد و همه چیز بر محور《عدل》است و اعتدال ثمره این جامعه است. ما را هنوز تا عدالت راه بسیار است، تا چه رسد به اعتدال! ما در اینجا هنوز مشغول《جنگِ مذهب علیه مذهب》هستیم! مهجور مانده عقل...نویسنده: یاسر عرب


  • چه زمانی باید《وزیر لُر》داشته باشیم؟

    چه زمانی باید《وزیر لُر》داشته باشیم؟ بیش از 80 % بودجه عمرانی کشور و همچنین امتیازها در وزارتخانه‌ها توزیع میشود که هرچقدر سهم نیروهای یک استان در دولت بیشتر باشد《سرعت توسعه وپیشرفت》در آن استان نیز بیشتراست این درحالی است که شرط دستیابی به پستهای ملّی، کسب پستهای استانی در ابتدا و یا نیمه راه کارمندی یک فرد است، اما در لرستان اگر به همین منوال طی شود و پستها فقط در بین افرادیکه به پایان عمر مدیریتی خود میرسند تقسیم شود، در آینده‌ای نه چندان دور این استان فاقد حتی مدیران میانی در وزارتخانه‌ها و مراکز و سازمانهای ملّی است؛ این یعنی《خود تحریمی یک قوم》از اعتباردو سهم از دولت مرکزی، که بلادلُرنشین دچار آن شده است!


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • 60 % ثروت در اختیار 4 نهاد

    بهزاد نبوی فعال سیاسی اصلاح‌طلب در مصاحبه با سایت خبری الف گفت: دولت طبق قانون اساسی 20 % اختیارات اداره کشور را در دست دارد و 60 % ثروت ملّی در اختیار چهار نهاد: ستاد اجرایی فرمان امام/ قرارگاه خاتم/ آستان قدس/ و بنیاد مستضعفان است که هیچیک از اینها ارتباطی با دولت و مجلس ندارند!


  • قدرت عادت

    نرخ بیکاری در استانهای لُرستان، ایلام، چارمحال بختیاری و کُهگیلویه بویراحمد خیلی بالاست! تورم به 40 % رسیده و زیرساختهای مناسب برای《اشتغال جوانان》وجود ندارد و گرفتار پاشنه آشیل همه ماجراها《تحریم》است! چالز داهیک در کتاب《قدرت عادت》چه زیبا به توصیف اسیر شدن ذهن انسان در حلقه عادت میپردازد! شنیدن روزانه اخبار اختلاسهای چندهزار میلیاردی/ مهاجرت جوانان نخبه از کشور/ تاکیدات کلی و بدون نگاه علمی مسئولین به دغدغه‌های اجتماعی/ انتشار آمارهای بیکاری در سایه بی توجهی مسئولین/ افزایش روزافزون آلودگی و جمعیت تهران بدلیل مهاجرت جویندگان کار/ تعطیلی صنایع وکارخانجات/ بگیر و ببندهای سیاسی واقتصادی و...بسیاری از مسئولان را گرفتار عادتی بنام《بیتفاوتی》و《پوست کلفت شدن》در برابر مشکلات کرده است! خُرم آنکس که در این محنت گاه_خاطری را سبب تسکین است!


  • شاهنامه《صورت بندی ناهمزمان》با دنیای امروزی است!

    اعتقاد به《اساطیر کودکانه فردوسی》صورت بندی ناهمزمانی با دنیای امروز دارد چون شعرهای فردوسی آلوده به افکار زُروانیه و جبرگرایانه است و پرستش خورشید/ مصاف اهورامزدا با اهریمن/ دعای دیوبَند/ تشریفات آتش پرستی/ غذا و مَشروب برای مردگان/ تقدس شستشو با ادرار گاو/ تبلیغ حکومت اشرافیت/ و تشویق به جنگ را نشان میدهد! تبعیضات نژادی و تفاخرات قومی برخلاف اصل《مساوات اسلامی》است فردوسی خودش در آغاز طرفدار《تسویه》و مخالف تبعیض بود اما در ادامه به ترک، عرب، بلوچ و مازنی بدترین توهینات را کرده و از چاله به چاه افتاد و از حدود نژادپرستی تجاوز کرد و تا مرز زنادقه پیش رفت بطوریکه اجازه دفنش در قبرستان مُسلمین را ندادند! بدیع الزمان فروزانفر درمقدمه کتاب《احادیث مثنوی》مینویسد: از اواخر قرن ۴ هجری مدارس اسلامی تاسیس شد و مقاومت زرتشتیان در همه بلاد شکست و فرهنگ ایران به صَبغه اسلامی جلوه‌گری آغاز کرد بالطبع توجه شعرا و نویسندگان به نقل الفاظ و مضامین عربی فزونی گرفت اما در شعرهای شاعران زرتشتی و شعوبیه مثل دقیقی و فردوسی نام زرتشت، اوستا، بوذرجمهر و...بیشتر دیده میشود! دقیقی《شاعر زرتشتی》که مُقتدای فردوسی در سرودن شاهنامه است یعنی اول او به سرودن شاهنامه پرداخت و فردوسی راه او را تعقیب و تکمیل کرد! فردوسی رسماً طبق سنت معمول زرتشتیان کلمه《پرستش آتش》را بکار میبرد: مُغان را ببندند و کوشش کنند_همه آذران را پرستش کنند! داستانهای شاهنامه هیچ انطباقی با تاریخ ندارند و فردوسی از چیزهایی حرف زده که چشم هیچ حلال زاده ای آنها را ندیده لذا باید به حُسن نیت و صداقت او شک کنیم! عطار نیشابوری سروده‌های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند! عبدالجلیل رازی شاهنامه را《مدح گَبران》میدانست! فرخی سیستانی در همین راستا میگوید: گفتا که شاهنامه دروغ است سر به سر! معزی نیشابوری هم اشاره میکند که: من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ؟ از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر (افسانه!). انوری خراسانی هم به فردوسی طعنه و کنایه زده و شاهنامه را《رزم نامه》گفته است! در واقع فردوسی مؤلف نیست بلکه مجری است و میتوانیم شاهنامه را یک قصیده بلند برای《جنبش شُعوبیه》بدانیم که شاعر از آن صله خویش به تمامی دریافت نکرد و آنرا با تغییراتی به آستان سلطان محمود غزنوی نیز پیشنهاد داد! دکتر منوچهر اقبال که خود خراسانی است و زمان پهلوی دوم وزیر بهداری بوده و سال ۱۳۳۶ نخست وزیر میشود درباره شاهنامه میگوید: شاهنامه کتابی پُر از《دروغ و افسانه》و یکی از اسباب عقب ماندگیهای فکری ما ایرانیان بوده و هست! بیشتر قهرمانان و پادشاهان شاهنامه《موجوداتی افسانه ای و غیر واقعی》هستند که فقط در شاهنامه یافت میشوند! دکتر فریدون جُنیدی رییس《بنیاد نیشابور》گفته: ۳۰ هزار بیت شاهنامه《جعلی》است و در طول زمان توسط مردم به آن اضافه شده است! شاهنامه اساس نژادپرستی است و بر برتری نژادی و قومی《فارس》بنا نهاده شده و کلمه نژاد بارها در شاهنامه تکرار شده است! پرویزشاپور میگوید: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملّت وقتی بیکران میشود افیونی به جان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد. کتاب شعر و افسانه فردوسی است که مملوء از《اساطیر کودکانه》است مثلاً: رستم در شاهنامه ۷۰۰ سال عمر میکند و ناهارش دو گوسفند با یک خیک شراب است! رستم از ۷ خان میگذرد و انواع دیوها و اژدها را میکشد! زال توسط پرنده ای ناشناخته بنام سیمرغ پرورش یافت! کیکاووس با عقابها پرواز میکرد! سیاووش به سلامت از تونل آتش گذشت و سُرب داغ هیچ اثری بر او نکرد! از دوش ضحاک مار میروید! هیچ مورخی برای دانستن تاریخ واقعی به کتاب شعر مراجعه نمیکند! آیا مورخان انگلیسی یا یونانی به شکسپیر یا هومر مراجعه میکنند؟ ابداً چون آنها در حوزه ادبیات و اساطیر است! کتاب افسانه فردوسی که مُستند به هیچ سندتاریخی نیست منبع مُغرضان و جاعلان شده! اگر کسی بیطرفانه مطالعه کند و منابع دست اول را ببیند هیچ احتیاجی به این《شعرهای نژادی》ندارد! چون شاهنامه فقط به شما چند بیت شعر میدهد نه تحلیل تاریخی! کمی بخود بیاییم هفت مرغ چاق را عطار خورد ما هنوز اندر پیِ یک جوجه ایم. با دروغ و خودفریبی و بی‌توجهی به واقعیت‌ها بجایی جز نابودی و تباهی نمی‌رسیم. نسل آینده《فردوسی》را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایش به سوغات ‌مانده، سرزنش خواهد کرد!


  • نژادنامه فردوسی متعلق به《جهان افسانه》است!

    نژادنامه《هفت جنگ》فردوسی که هاله‌ای از تعصّب و اوهام پیرامون افسانه‌هایی که از منبع تعصّب قومی زائیده شده را دربر دارد در طی روزگار نقصان و زیادت پذیرفته و اختلاف انشاد و روایت موجب پیچیده‌تر شدن آن شده است! افزودن ها و تلخیص های متعددی توسط مُنشیان به شاهنامه اضافه شده و کتابی پُر از جنگ را تدوین کردند! قهرمانان شاهنامه به《اوصاف خیالی》آراسته شده‌اند و روح جنگ و ستیز در سراسر شاهنامه موج میزند که در آن هیچ چیز به رنگ و دیدار این جهان نیست و همه چیز در امواج دورانگیزی که《متعلق به جهان افسانه است》غوطه میخورد! روایات شاهنامه با افسانه آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را درست خواند! از آن همه ستیزه، آشوب، جنگ، سفاکی، خونریزی، بیهودگی، کینه توزی و زیانمندی چه نتیجه میتوان گرفت؟ دکتر عبدالحسین زرینکوب درکتاب《نامورنامه》صفحه ۱۸ مینویسد: ادبیات دَری شدیداً تحت تاثیر اسلام است فردوسی خود زبان شاهنامه را《فارسی دری》میخواند! و اشعار شاهنامه از لحاظ موضوع با یکدیگر بسی اختلاف دارند و از تعصّب قومی و نژادی مایه گرفته و در پرتو《تخیلات شاعرانه》مهابت یافته است! روایات شاهنامه منبع تاریخی موثق ندارند! و عاری از حقیقت و آمیخته به اساطیر واهی و افسانه‌اند! این افسانه‌های واهی و بی اساس در نظر هر پژوهشگر و مورخی بی ارج و خوارمایه میباشد. روایات اساطیری شاهنامه مربوط به ادوار افسانه‌ایی قبل از جدایی پارسها و هندوان است (نامورنامه، ص ۳۰). شاعری وسیله تامین معاش از طریق دروغ‌پردازی و نشر اکاذیب بود و قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》خود را به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میکردند! سلطان محمود غزنوی خطاب به فردوسی میگوید: شاهنامه هیچ نیست جز حدیث رستم و اندر سپاه من هزار چون رستم است!


  • شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است!

    سامانیان که در تاجیکستان حکومت داشتند اولین سلسله بودند که به پرورش شعراء پرداختند علتش استمرار قدرت شُعوبیه در عهد سامانی بود! به دستور نوح بن منصور سامانی،《دقیقی》ماموریت یافت تا شاهنامه ابومنصور المعمری را به نظم درآورد《دقیقی》به زندقه و اباحیگری معروف بود نمونه‌ای از اشعارش: می یاقوت رنگ و ناله چنگ_لب خون رنگ و دین زردهشتی! دقیقی استاد و الگوی فردوسی بود! مآخذ ابومنصور دقیقی یک دفتر قصه پهلوانی بود که فاقد اصالت تاریخی است! روایات شاهنامه بیشتر با نواحی شمال شرق ایران ارتباط دارد (Noeldeke, National Epos, I). دکتر زرینکوب درکتاب《نامورنامه》ص ۴۹ مینویسد: در عهد سامانیان تُرکان خراسان بیگانه تلقی میشدند و آنها در نظر مردم وابسته به دسته های مهاجم و بیگانه جلوه داده میشدند و حس شعوبی را در ایشان برمی انگیخت فردوسی آرزو داشت《ایران تازه ای》بسازد که باستان روح آن باشد! بازگشت به دوران باستان که ورود اعراب آن را در زیر آوار مدفون کرده بود! فردوسی از تجاوز دائم تُرکان بر مرزهای شرقی ایران رنج میبرد و عمال عرب خلیفه را به چشم غاصب مینگریست!او شاعر بود و《رویاهای شاعرانه》در شعرش متجلی است از اسب، شمشیر، تیر و کمان جز خونریزی و فتنه انگیزی حاصلی عاید نمیشد و کنجکاوی خود را با《قصه ها》ارضاء میکرد! دکتر زرینکوب در نامورنامه ص ۵۱ ادامه میدهد: رویای کودکی فردوسی پُر از قصه های پهلوانی بود که دیو، اژدها، طلسم و جادو در آنها نقش سازنده داشت! مردم عامی به این قصه ها و اشعار به چشم تقدیر مینگریستند و همچون《تاریخ واقعی خویش》تلقی میکردند! جاذبه همین قصه‌های پهلوانی بود که او را به شاعری کشاند هر چند دهان به دهان همه جا نقل میشد و در این نقلها دائم شاخ و برگها بر آنها افزوده میشد (نامورنامه، ص۵۳). شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است و بر جنبه های غیر واقع گرایانه متضمن است و در آن بیشتر افسانه و اساطیر به چشم میخورد تا تاریخ واقعی!!! هرجا اطلاعات تاریخ واقعی وجود نداشته اسطوره و افسانه جای آن را میگرفته است (نامورنامه، ص ۵۹). تئودور نولدِکه شرق شناس آلمانی میگوید: از خسرو دوم تا یزدگرد، روایات شاهنامه با روایت مولفان غربی موافق نیست و آنچه که مآخذ شاهنامه است برخلاف تاریخ واقعی است! فردوسی به《اشخاص اساطیری》نقش تاریخی داده است (نامورنامه، ص ۶۰). فون گرونه باوم (Von Grunebaum) شاهنامه را شانسون دوژست یعنی《کارنامه شاهان》میداند تا یک اثر حماسی و معتقد است که: رستم قهرمان فردوسی یک شخصیت مافوق انسانی دارد! شاهنامه《تاریخ مصائب جنگی》شاهان اساطیری است و فردوسی داستان آنها را تبدیل به شعر میکند! دکتر زرینکوب در نامورنامه صفحه ۶۶ مینویسد: اهل طوس را در تمام خراسان《گاو》میگفتند! دکتر باستانی پاریزی درکتاب حماسه کویر، ص ۵۶۲ مینویسد: ابن علقمی وزیر المستعصم بالله خلیفه عباسی به خواجه نصیرالدین طوسی میگوید: تو از خرهای خراسان هستی یا از گاوهاش؟ خواجه نصیر طوسی هم میگوید: از گاوهاش! دکترباستانی در پاورقی مینویسد: مردم طوس را به اصطلاح آن روزگار《گاو》خطاب میکردند! این قصه‌های شاهنامه دستاویزی برای نشر اندیشه‌های شعوبیه در بین عامه بود! اشعار شاهنامه در گذر زمان توسط مُنشیان و کاتبان پس و پیش، دستکاری یا الحاق شده است (نامورنامه، ص ۱۰۱).عصر اسطرلاب: فردوسی عامل تزلزل و انحطاط اوضاع ساسانی را از حکم تقدیر، در واقع از اقتضای گردش اختران میداند: ز روز بلا دست بر سر گرفت (بیت ۵۹ نامه رستم فرخزاد) یا ستاره نگردد مگر بر زیان (بیت ۷۳) سخن اکثر شاعران حماسی غالباً مُبهم، دو پهلو و متضمن ایهام است و اذهان مردم ساده را به صحت آن متقاعد میکند! روایات شاهنامه با《افسانه》آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را از منظر تاریخی درست خواند! قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میشدند! در تاریخ بیهقی آمده که: لقب《دهقان》را به سرکردگان تُرکمان میدهد نه اشراف زمیندار!


  • درک منافع جمعی

    انسان موجودی اجتماعی است و گروهی زندگی میکند پس در این《محیط گروهی》منافع وی تعریف میشود. اینگونه بود که جوامع شکل گرفت. بعدها این جوامع بدلیل نزدیکی افراد و آمیزش میان گروهی که اصلیترین خصوصیت انسان و هر موجودی بجز پروکاریوت هاست ژنهایی رد و بدل شد. این امر باعث شد تا قومیتها، اتنیکها و ملیتها با خلق و خوی متفاوت و منحصر بفرد بوجود آید. این تیکه ها پازل تمدن بشر را میسازند. پس نخستین چیزی که باعث شد نسل بشر از عصر یخبندان و جنگها و قحطیها و بیماریها نجات پیدا کند چیزی جز《منافع جمعی و گروهی》نبود و نیست. هرگاه در تاریخ بشر، داخل قومی، منافع شخصی به جمعی ارجحیت یافت عملاً آن قوم و تمدن به فنا خواهد رفت! منافع شخصی فسادآور و نامشروع است و باعث زوال یک تمدن و یا توده میشود! اتنیکی که اکنون ما بنام لُر میشناسیم هم جدای از دیگر اتتیکها و تمدنها نیست شاید افرادی خارج از جامعه اولیه لُر به این جامعه وارد شدند ولی در طول زمان هویتی بنام لُر را پذیرفته‌اند و با ازدواج و تبادل ژنها تقریباً خلق و خوی لُری بخود گرفته‌اند. تنها دلیلی که این هویت همچنان پا برجاست اشتراک منافع است! چه بسیار توده بدلیل تضاد منافع از هم گسیخته اند و هرکسی به طرفی رفته است! اشتراک منافع جمع ها را بوجود میآورد اگر فرهنگی منطقه ای و...باشد بدلیل ازدواجها و درآمیختگی《یکانگی تباری، زبانی و فرهنگی》را نیز شامل میشود. چیزی که مهم است اشتراک منافع لُرها در مورد محیط زیست، منابع طبیعی و فرهنگ ایشان و خلاصه آزادی و حق حیات آنان است که اکنون با ندانم کاری عده ای بخطر افتاده است! متاسفانه بسیاری از لُرها با درک پایین خود هنوز نمیدانند آب در چه کرتی میباشند! متاسفانه کمبود مطالعه و نبود رسانه و تریبون سبب شده که عده ای ماکیاولیست با وعده های دورغین و در ظاهر تنها جز هارت و پورت و زد و بند هیچکاری و قدمی از ایشان مشاهده نمیشود. ضعفهای بسیاری بر فعالیتهای لرگرایی هم گرفته میشود. برخی تنها از فعالیت لرگرایی زنده باد لُر را یاد گرفته اند. پایش که افتاد آنرا نیز زیر پا میگذارند. آکیرو کوروساوا کارگردان ژاپنی فیلمی بنام《هفت سامورایی》با بازی توشیزو میفونه دارد که داستان دهقانان یک روستا برای دفع راهزنان، به دنبال سامورایی میگردند که در شهر تنها یک سامورایی به آنها پاسخ مثبت میدهد و 6 سامورایی دیگر به وی پیوسته و به کمک دهقانان، راهزنان را دفع میکنند. مزد ساموراییها در این جنگ که چهار نفرشان جان خود را از دست میدهند تنها سه وعده غذاست!!!


  • فرهنگ《مطالبه گری》و نمایندگان مجلس!

    فقدان《فرهنگ مطالبه‌گری》یکی از حلقه‌های مفقوده‌ی توسعه لُرستان است که می‌بایست همگان درپی تقویت آن باشیم و خود در راستای سرکوب آن گام برنداریم! این معضل همواره سبب شده لُرستان به《بهشت مسئولان ضعیف》و《مأمن نمایندگان بی‌اثر》تبدیل گردد! در رابطه با نمایندگان مجلس باید توجه داشت که نوع ارتباط میان پارلمان و دولت در ایران ایجاب می‌کند که وکلای مردم با بالا بردن قدرت ارتباطی خود و نشان دادن توان علمی و تحلیلی، بر دیگر نمایندگان و اعضاء هیات دولت تأثیرگذار باشند. چنین شیوه‌ای سبب شده است که همیشه میان مجلس و دولت شاهد《پدیده‌ لابی‌گری》باشیم و این بده بستان‌ها در بسیاری از مواقع سبب می‌شود که هر دو قطب از انجام وظایف قانونی خود دور شوند. ثمره چنین فضایی این است که ثروت ملی در ایران به صورت عادلانه بین شهرها و استان‌های کشور تقسیم نمی‌شود! و اگر چنین نبود شاهد شکاف عمیق میان مناطق توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته‌ی کشور نبودیم! به همین دلیل این متنفذان و صاحبان قدرت سیاسی استان‌ها و مناطق کشور هستند که درپی تأمین منافع عمومی مردم مناطق خود، از نفوذ و قدرت خویش در کانون‌های تصمیم‌گیری کشور بهره می‌برند تا سهم بیشتری از ثروت ملی را نصیب شهر و استان خود نمایند. در این میان مردم لُرستان و مشخصاً شهر خرم‌آباد که از مهره‌های تاثیرگذار در قوه‌ی مجریه و در بین دولتمردان بی‌بهره هستند، تمام امید خویش را به بازیگری نمایندگان مجلس و تاثیرگذاری آنان در《جذب سهم بیشتر از ثروت ملی》بسته‌اند تا شاید شکاف عمیق ایجاد شده بین لُرستان و استان‌های برخوردار عمیق‌تر نگردد و ریشه‌های فقر و فلاکت در این دیار بخشکد! امروز که یک دوره دیگر از مجلس رو به پایان است مردم لُرستان و شهر خرم‌آباد حق دارند پاسخ سؤالات خود را از نمایندگان مجلس به صورت شفاف دریافت کنند! سوالاتی از قبیل: ۱. نمایندگان این دوره از مجلس چه مقدار از شعارهای تبلیغاتی خود را عملی کرده‌اند؟ و اگر نتوانسته‌اند به هر دلیل وعده‌های خود را محقق کنند، علت را به صورت شفاف بیان نمایند؟ (قطعاً شعارهای تبلیغاتی خویش را خوب به یاد دارند!) ۲. چه میزان قانون موثر در جهت《کاهش فقر مردم لُرستان》به‌ویژه مرکز استان با اختصاص ثروت ملی کشور در چهار سال گذشته به کمک سایر نمایندگان به تصویب رسانده‌اند؟ ۳. شرکت در استیضاح‌های دولتمردان به عنوان وظیفه‌ی ذاتی نمایندگان، چه خروجی موثری در جهت تامین منافع عمومی کشور و مردم لُرستان و مرکز آن《خرم‌آباد》داشته است؟ ۴. در چهارچوب قانون اساسی، نظارت بر انتصاب برخی مدیران ناکارآمد استانی را چگونه انجام داده‌اند؟ دکترمحمد یگانه: عضو هیات علمی دانشگاه/پایگاه خبری یافته


  • قومگرایی آفت انتخابات

    گروهی از انسان‌ها هستند که دارای اشتراکات نیایی و اصل و نسب و زبان و رفتار و مذهب هستند. در قرآن کریم، نیز از اقوامی مانند قوم نوح، قوم ثمود، قوم ابراهیم، قوم یهود، قوم لوط و...یاد شده است. با گذر از قومیت در سطح خُرد و منطقه‌ای به واژه‌های اُمت_ملّت در سطح کلان خواهیم رسید و قومیت این مؤلفه‌ها را استحکام می‌بخشد؛ اما گاهی با رویکردهای نادرست، این《قوم‌گرایی》در تقابل با《ملی‌گرایی》و بلکه تضعیف آن قرار می‌گیرد. در عرصه اجتماعی قومیت واژه مقدس و با ارزشی است و در شادی و غم مردم، صحنه‌های بی‌بدیل و ماندگاری را می‌آفریند که قلم یارای نگارش آن را نخواهد داشت. اما در عرصه سیاسی مفهومی متفاوت می‌یابد. در واقع قومگرایی شمشیر دو لبه‌ای است. بنابراین در چه زمانی و در دست چه کسانی و چگونه بکار رود کارکردی متفاوت خواهد یافت. اگر قوم‌گرایی با هدف برانگیختن احساس یگانگی با زادگاه و موطن باشد تحسین‌برانگیز است. ولی اگر قومیت به ابزاری در دست《افراد قدرت‌طلب و سودجو》قرار گیرد آنگاه است که لبه تیز و بُرنده این شمشیر نمایان می‌شود. مساله قوم‌گرایی در فرهنگ سیاسی و انتخابات به‌عنوان یک ارزش در رفتار عمومی مطرح شده است و معمولاً بر《شایسته‌سالاری》ترجیح داده می‌شود. این موضوع باعث به حاشیه راندن ویژگی‌هایی مهم‌تری مانند تخصص و تجربه و تحصیلات و...می‌شود و عوامل نژاد و نیا و خون و نسب بر مناسبات سیاسی و مَدنی و حزبی و اعتقادی سایه می‌افکند. در انتخابات شیوه عملی این تفکر هم بدین‌صورت است که شخص کاندیدا یا هم‌کیشان و حامیان وی اقداماتی مانند قول گرفتن و بیعت گرفتن و یاد نمودن سوگند و...را از قوم هدف معمول می‌دارند. با فرض توفیق در جلب آرای قومی بدین نحو، نهایتاً نماینده‌ای انتخاب می‌گردد که ممکن است تحلیل و دید جامع و کلان نسبت به کشور داری و قانون‌گذاری نداشته باشد! و با پنداشت《وام‌دار بودن به قوم و طایفه مشخص》ناگزیر به اجابت خواسته‌های ایشان خواهد بود و انگاره《چِک پاس کن》از این منظر ظهور می‌یابد و بیشتر وقت و انرژی منتخب در این راه هدر می‌رود و همچنان چشم اُمید به آرای ایشان در دوره بعدی نیز خواهد داشت. لذا یک عده با هویت مشترک در دایره خودی قرار می‌گیرند و سعی می‌کنند بر بیشتر مناصب سیاسی_اداری شهر چمبره بزنند و بیشتر فرصت‌های شغلی/ تجاری/ اقتصادی و...را از آن قبیله خود کنند و البته گروه دیگر غیرهمسو را خارج از دایره قرار دهند! با این رویکرد اتفاق نامبارک《ایجاد گسست و گسل قومیتی》به وقوع می‌پیوندد. لذا این قوم‌گرایی آفتی است مهلک در جهت عدم رشد و توسعه شهر و منطقه! شاید بتوان بارزترین نمود عینی آن را در انتخاب بعضی از شوراهای شهر و روستا جستجو نمود و خسرانی که به ارمغان می‌آورد تنها به کشمکش و تخریب سرمایه عمومی و اتلاف سرمایه و وقت...محدود نمی‌گردد و نمی‌توان آن را شماره کرد. البته《قوم‌گرایان》و عاملان آن، از این مهم غافل هستند که علاوه بر هویت‌ها و اقوام دیگری که از این اتفاق، در کوتاه‌مدت و درازمدت متضرر می‌شوند، خود ایشان نیز خالی از ضرر نخواهند بود. چرا که منافع مورد اصابت به ایشان زودگذر و ناپایدار است. لذا جامعه درصورتیکه بخواهد به رشد و توسعه همه‌جانبه دست یابد و این《نقیصه قوم‌گرایی در دموکراسی》را به کمترین حد ممکن برساند چاره‌ای جز تجدیدنظر در اعمال مردم‌سالاری و رأی دادن و انتخابات به شیوه مرسوم ندارد و می‌بایست از قوم‌گرایی صرف به سمت‌وسوی شایسته‌سالاری و رفتاری تشکیلاتی سازمان‌یافته پیش روند. البته این گذر، کمی دشوار است ولی شدنی است؛ اما چگونه؟ ۱- مبنا قرار دادن حقوق برابر برای همه شهروندان و تغییر نگاه متمرکز از قوم و طایفه به شهروند (فاقد از نژاد و نسب و زبان و...). ۲- سازمان یافتن و تشکیلاتی شدن ساختار سیاسی جامعه. ۳-تقویت احزاب و تشکل‌های مدنی و در سطح کلان با رویکرد شهروندی و حتا مطالبه گری قومی و ۴- عمل به احکام الهی دینی《ای مردم، ما شما را از زن و مرد بیافریدیم و شما را جماعت‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید و گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و خدا دانا و کاردان است》{سوره حجرات آیه ۱۳ } و نیز فرموده رسول مکرم اسلام (ص) در تقبیح عصبیت و تعصب قومی {وسایل الشیعه ج ۱۵ باب ۵۷ }می‌تواند ما به این گذار برساند. دکتر بابک گلپایگانی《استاد دانشگاه》پایگاه خبری یافته


  • خرم‌آباد بهشت نمایندگان بی‌اثر

    حامیان برخی از کاندیداها بعضاً اقدام به آغاز تبلیغات زودهنگام انتخاباتی《قبل از زمان مقرر اعلام شده》از سوی شورای نگهبان کرده‌اند! این افراد با حضور در محافل خصوصی و عمومی به طُرق مختلف کاندیدای احتمالی مورد نظر را تبلیغ میکنند! تبلیغات انتخاباتی تا آنجا پیش رفته که برخی از کاندیداهای احتمالی سعی میکنند در جلسات و همایشهای مختلف دولتی که تا حدودی به شغل گذشته و یا سوابقشان مرتبط است شرکت کنند و از تریبون اینگونه جلسات دولتی بصورت غیر مستقیم بهره برداری انتخاباتی ببرند! این《نمایندگان طایفه‌ای》تنها نماینده یک قبیله هستند نه نماینده یک شهرستان!!! و فقط برای طایفه خودشان کار انجام میدهند!!! از بدو ورود به مجلس بجای حل مشکلات اساسی حوزه شهرستان مثل بیکاری، فقر و مهاجرت، فقط مسئول تعویض مدیران و معاونان ادارات را انجام میدهند و《افراد نامتجانس》را که تحصیلاتشان ربطی به شغل اداری ندارد را بدون آزمون و با سفارش به کار میگمارند! (البته مقصر هم نیستند چون با هزینه و حمایت همان مدیران و معاونان نماینده شده‌اند!) مشکل اینجاست که برخی از اینها نه کار مدیریتی بلدند و نه تحصیلات بدرد بخوری دارند! قدرت رایزنی شان صفر است! و هیچوقت نتوانستند سرمایه‌گذار خارجی_داخلی برای رونق اقتصادی وارد بلادلُرنشین کنند! کاندیدایی که معلّم است یا دندانپزشک یا حقوقدان، در کمیسیونهای ضعیف مجلس پذیرفته میشود و بُرشی ندارد! تا زمانیکه کارآفرینان و اقتصاددانان وارد مجلس نشوند《معضل بیکاری》همچنان پابرجاست!


  • دایه وقت جنگ نیست!!!

    رسول موحدیان: ترانه‌ی حماسی《دایه‌دایه وقت جنگه》ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺭﺷﺎﺩﺕ ﻟﺮﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ تحمیلی ﺍﺳﺖ آن هنگام که دشمن در فکر نابودی کشور ما با تفنگ و جنگ بود بجا و هنرمندانه این ترانه سروده و اجرا شد و تأثیر خود را نهاد. اما درحال حاضر جنگهای نظامی به حداقل رسیده است و آنچه دنیا با آن درحال جنگ با دیگران است، نه تفنگ و جنگ فیزیکی است که قلم و اندیشه است. تفنگِ امروز قلم است و فشنگش نوشتن. سربازش جوانان جویای دانش است و فرمانده هانش دانشمندان. تانک امروز خودروی برقی است و موشکش ماهواره، سنگرش دانشگاه و دوربینش تلسکوپ. اکنون مناطق محروم لُرنشین، دیگر نیازی به ترانه و شعر جنگی و روغن مالی تفنگ ندارند حالا باید سرود و خواند، دایه دایه وقت آن است که صدای زیبا و لذت بخش شُرشُر آبشارهایمان را به گوش همه برسانیم. وقت آن است از شاخه های خشکِ درختانی مانند بلوط، قلم بسازیم و با آن بنویسیم: زاگرس به این بلوطها زنده است، بنویسیم دایه دایه وقت حفاظت از منبع تنفس و حیاط زاگرس نشینان است، وقت آن است که بجای ردیف کردن فشنگها بر روی سینه، دانه های بلوط را به دامن بگیرم و با دندان، به ردیف بکاریم. وقت آن است که بجای آتش زدن جنگلها و زمینها، افکار پوسیده و عقاید عتیق را به آتش بکشیم. وقت آن است بسراییم: دایه دایه دیگه وقت نزاع و خون بس و زن برادر نیست، وقت تفاهم و تعقل و هم اندیشی است. وقت برنو و شکار و پنج تیر ِ«پِرّو» نیست، وقت نوشتن است و خواندن و پنج اثر. وقت ایل و طایفه‌گرایی نیست، وقتِ شایسته و لیاقت سازی است. وقت افتخار به گذشته و دیگران و خان نیست، وقتِ ثبت اختراع و افتخارات جوانان لُر است و اعلام شایستگی آنان. وقت تیراندازی در عروسیها نیست، وقت نوشتن عقدها و مراسمات ساده است. وقت مرده پرستی و شستن دائمی سنگِ گورها نیست، وقت زنده کردن است و شستن افکار. وقت پرداختن به شُعب و شاخه و پشتِ جو و ده بالا نیست، وقت اتحاد و همبستگی لُرها و ایجاد مردم « لُر» است و منطقه «لُرها». وقت آبیاری با بیل و شخم با کلنگ نیست، وقت تکنولوژی و دانش کشاورزی است. وقت ارّه و تیشه و زغالِ بلوط نیست، وقت کاشت و داشت و برداشت صحیح است. وقت فال و دخیل به «شهِامَه» برای بچه دار شدن و بستن «پَرو» به تک درخت مراد دهنده نیست، وقت تعقل و علم و «رویان» است و شکستنِ «گِژِک» و مهره. وقت ماندن در گذشته و سیر در خاندان نیست، وقت رفتن است و ساختن. وقت فروختن سنگ و تعطیل کردن کارخانه نیست، وقت ساخت شیشه از سنگ است و کارخانه از کار و تلاش!


  • تاثیر منفی قومیت‌گرایی بر انتخابات

    به راستی قومیت‌گرایی چه تأثیر یا تأثیراتی بر کنشگری سیاسی افراد دارد؟ این پرسشی بود که در بحبوحه انتخابات مجلس ذهن بسیاری از کنشگران را به خود معطوف کرده بود. صف‌بندی‌ها و آرایش داوطلبان مختلف انتخاباتی رفته‌رفته با کمرنگ شدن گفتمان جناحی (چپ و راست) جای خودش را به‌نوعی آرایش قومی و قبیله‌ای داده بود و این آرایش که ظاهراً نخبگان سیاسی برای خودشان اعتبار می‌کردند چهره جامعه شهری خرم‌آباد را به یک ساختار بدوی و نخراشیده شبیه می‌کرد که بدجور توی ذوق زمانه ما می‌زد، به شکلی که در تضادی آشکار با کل مظاهر فرهنگ، مدنیت، پیشرفت و توسعه‌خواهی و همچنین در تضاد با شعارهای ترقی خواهانه این داوطلبان قرار می‌گرفت؛ و چنین وضعیتی تبدیل به یک ناسازه (پارادوکس) در رفتار کاندیداها می‌شد! در این حین و بین هم برخی رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران محلی بیکار نمانده عرصه را برای قلم‌فرسایی و به رخ کشیدن خطابه‌های قومی و طایفه‌ای فراخ دیدند و هر کس از ظن طایفه خود یا کاندیدای محبوبش با این داستان یار و همراه شد. به رسمیت شناخته شدن و صدور چنین مجوزی از سوی کاندیداها حکم نوعی مجوز اخلاقی و اجتماعی را داشت و بد هم نبود، چرا که صاعقه‌ها و قوه های پنهان در این عرصه را به فعلیت رسانیده، بازی را از پشت پرده به روی صحنه منتقل می‌کرد. در حوزه جامعه‌شناسی زبان و ادبیات، آن چیزی که بیان می‌شود و مخاطب عام دارد وارد حوزه اعتبارات می‌شود؛ یعنی شما آن را با دیگران به اشتراک می‌گذارید. کاری با صحت‌وسقم آن موضوع نداریم، هرچه باشد چون وارد، حوزه اعتبارات اجتماعی می‌شود مثل یک گلوله برفی عمل می‌کند. بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. اصطلاحاً یک کلاغ چهل کلاغ می‌شود. درست مثل فضای مجازی امروز ما! همین امر هم مسئولیت را بالا می‌برد. (در اینجا روی سخن‌ام با برخی از اهالی رسانه است) گفتمان طایفه گرایانه مثل گفتمان مذاهب عمل می‌کند یعنی با ایجاد تقابل‌ها و تشدید تضادهای غیرضروری و خارج از تعهد و مسئولیت اخلاقی و بی‌تفاوت به آزادی‌های حقوقی برای بشر امروز، مهم‌ترین دست آوردش ایجاد اختلاف و کاهش همبستگی اجتماعی است. بنابراین می‌توان گفت که گفتمان‌های منسوخ مثل قوم و طایفه‌گرایی، اختلاف شیعه و سنی، تفرقه‌افکنی میان خرده‌فرهنگ‌های شهرستانی (مثل بروجردی_خرم‌آبادی یا الشتری_نورآبادی) می‌توانند نیروهای اجتماعی را از مسیر خود منحرف کرده، گفتمان‌های اصیل مثل آزادی سیاسی، حقوق بشر، آزادی مذاهب، ملی‌گرایی و...را تضعیف کنند. از دیدگاه جامعه‌شناسی و نظرگاه نظریه «تضاد کارکردگرا» اگر بخواهیم به ماجرا نگاه کنیم باید بگوییم که قوم و طایفه‌گرایی در یک جامعه پیشآمدرن کارکردهای مخصوص خودش را داشته و موجب همبستگی اجتماعی، دفاع از اعضای گروه و هویت بخشی به آنها می‌شده است؛ اما با کمی دقت درحال و روز بخش های مالی و اداری شهر و استان‌مان به زودی متوجه خواهیم شد که این ساختار اجتماعی دیرین چه کژکارکردهایی را برای جامعه امروز ما به‌ویژه در حوزه کنش و انتخاب سیاسی به بار می‌آورد و چه هزینه‌هایی را بر سرمایه اجتماعی ما حمل خواهد کرد. به‌طوری که ریشه تبعیض، نارضایتی شغلی، کوتوله پروری، عدم تخصص گرایی و...را در جامعه فراهم خواهد آورد. در عوض تضاد میان گروه‌ها و طبقات اجتماعی اگر بر مبنای ویژگی‌ها و نقاط قوت و ضعف واقعی‌شان، تفاوت‌های فرهنگی و شاخص‌های اجتماعی و اقتصادی بنا گردد می‌تواند موتور محرکه جامعه به سمت پویایی اجتماعی و توسعه اقتصادی باشد. در عوض با برجسته‌سازی مؤلفه‌های مثبت و وحدت‌بخش فرهنگ بومی روح همبستگی و اتفاق را می‌توان در رگ‌های جامعه تزریق کرده، از آن به‌عنوان عاملی مثبت در دوام و قوام ساختار خانواده بهره ببریم. امین رجبیان/ جامعه‌شناس


  • گفتگوی ناشنوایان

    فردی از درگیری هواداران دو کاندید در پلدختر فیلم گرفته و برای رسانه معلوم‌الحال منوتو فرستاده! هموطنان هم با نوشتن هزاران ناسزا مارو شرمنده ادبشون کردن! متأسفانه ساختارهای پیشآمدرن و قبیله‌ای هنوز در بلادلُرنشین حاکم اند و اجازه نظم پذیری را نمی‌دهند! کلاً این مسئله جا نیفتاده که شما بعنوان یک شهروند حق رای و شعور انتخاب دارید! ما گرفتار گفتگوی ناشنوایان شدیم! ما میگیم اونا نمی شنوند و اونا میگن ما نمیخواهیم بشنویم! مگر قرار نیست نماینده ازطریق صندوق رای و با روشی مسالمت‌آمیز انتخاب شود پس زورآزمایی خیابانی برای چیست؟ در کشوری نژادپرست زندگی میکنیم که نام لُر از قبل، همیشه محکوم جلوه داده میشود! آنها خود را مُحق میدانند و ما را محکوم! مقبولیت لُرها در سطح ملّی کاهش پیدا کرده و افکارعمومی به شنیدن صدای اعتراض این قوم واکنشی نشان نمیدهند و عادت کردن با شنیدن نام لُر فقط به آن توهین کنند! این شرایط حاصل بی‌تفاوتی نمایندگان و مسئولانی است که ما بخاطرشان سرهم را میشکنیم! این درسته هرکسی هرچی دوست داره راجع به قوم لُر نظر بده و ما فقط سکوت کنیم؟ تاکی باید بی‌تفاوت باشیم؟ اگر لرها را نمی‌پذیرند پس چرا با فدرالیسم مخالفند؟ الگوی فدرال برای جماعات متمایز انسانی که در وسعت جغرافیایی پراکنده شده‌اند درست شده که اصل بر همزیستی است نه وحدت! واقعیت آن چیزی نیست که آنها در مورد لُرها شنیدند! واقعیت آن چیزی هست که ما لُرها لمسش کردیم و داریم باهاش زندگی میکنیم! ما سالها با فاشیسم و نژادپرستی زندگی کردیم! میگن لُرها ساده اند و همین را میزنند توی سرمون! معلومه در جامعه ای که کلاهبرداری و دروغ غالب شده سادگی و بی‌آلایش بودن چیز عجیبی است! معلومه غریب نوازی لُرها چیز عجیبی است! در دوره‌ای که زن افسار مرد را در دست گرفته غیرت و مردانگی لُرها چیز عجیبی است! فارسها ازدواج سفید، رابطه مثلثی، رابطه با خواهرزن و برادرشوهر را فرهنگ امروزی میدانند و لُرها را به تعصب متهم میکنند! سالها در اصفهان دانشجو بودم و آشکارا دیدم اگر دختر یا پسری به دیدار خانواده اش میرود باید خوراکش را با خود ببرد! اما اینکار در لُرهای خان منش و سفره دار ننگ است! لُرها بلد نیستند با پنبه مثل فارسها سر مردم رو ببرند بخاطر همین دلپاکی است که حقوق اقتصادی_اجتماعی آنها توسط سیاستمداران نادیده گرفته میشود!



آخرین مقالات