دو شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تضاد مدرنیسم و سنت در جامعه لر

گروه تلگرامی جامعه لرتباران ایران در ادامه سلسله گفتگوهای مجازی خود در جهت تقویت گفتمان های لرگرایی در یکشنبه مورخه ۲۹ مهر ۱۳۹۷ با دکتر سلیمان میرزاپور فعال مردم لر، گفتگویی مجازی در گروه تلگرامی خود برگزار نمود. در این گفتگو، گروه تلگرامی لرتباران ایران با مدیریت مهندس غلامرضا طاهری، با طرح سئوالاتی پیرامون "تضاد مدرنیسم و سنت در جامعه لر"، دیدگاه ها و نظرات ایشان را در این زمینه جویا شدند:

تضاد مدرنیسم و سنت در جامعه لر

 

جناب دکتر میرزاپور مدرنیته چیست؟ و وضعیت لرها قبل از مدرنیته چگونه بود؟

مدرنیته یا تجدد به عنوان عاملی مهم و تاثیرگذار بر تمامی ابعاد زندگی بشر قلمداد می شود که دنیای سنتی ماقبل خویش را دگرگون کرد. لرها همچون دیگر گروه های قومی قبل از مدرنیته دارای ویژگی های خاص فرهنگی اعم از آداب و رسوم، لباس، نوع مسکن و حتی سبک زندگی خاص خود بودند و مدرنیته در طول سال ها تغییرات بنیادی فراوانی در فرهنگ لری به وجود آورد.

 

تاثیرات مدرنیسم بر لرها چه بود؟ خصوصا در زندگی روزمره آنها؟

مدرنیته در ایران در دوره پهلوی اول با قدرت بیشتری بر زندگی لرها تاثیر گذاشت. شهرهای لرنشین دچار تغییراتی در کالبد شده و زندگی کوچ نشینان لر بیش از هر موضوعی دچار تحول گشت چرا که سیاستهای تخته قاپو کردن عشایر و اسکان اجباری آنها، تلاش برای تغییر پوشش لری و... در این دوره اتخاذ شد. حتی(متاسفانه) تلاش های زیادی به منظور تغییر زبان لری به فارسی در مدارس عشایری در همین دوره انجام گرفت. مدرنیته یا تجددگرایی در آغاز بیشتر به دنبال متحدالشکل کردن فرهنگ های مختلف بود.پست مدرن به عنوان مکتبی پس از دوره جدید و یا پسامدرن نقدهای فراوانی به مدرنیته دارد که شاید مهمترین آن نقد همسان سازی فرهنگی باشد.

 

بطور کلی پست مدرن در مورد قومیت ها چه می گوید؟

پست مدرن فرهنگ های بشری را به عنوان موزاییک هایی می داند که فرهنگ جهانی را شکل داده اند و به تمامی این فرهنگها احترام می گذارد و اصلا به دنبال همسان سازی نیست.

 

بصورت کلی تفاوت نگرش مدرنیته و پست مدرن به قومیت ها در چیست؟

همانطور که اشاره شد مدرنیته به دنبال تضعیف قومیت ها و نیز خرده فرهنگ ها و اضمحلال آنها در فرهنگ غالب است، اما پست مدرنیسم به دنبال دنیایی رنگارنگ و نه یک رنگ است و اصولا تنوع قومی و فرهنگی محترم شمرده می شود. در واقع پست مدرن از مزایای مدرنیته هم بهره می برد، اما اصل را بر تنوع در تمام ابعاد زندگی بشر می گذارد.

 

چه آینده ای را می توان برای فرهنگ و سنت های لری متصور بود؟

در سالهای اخیر توجه گروههای مختلف قومی و خصوصا لرها به فرهنگ های بومی خود افزایش یافته و بی شک در آینده نیز این نگرش تداوم می یابد. بطوری که توجه به شاخصه های فرهنگی مختلف از جمله موسیقی لری، لباس لری، زبان لری (که منجر به تولید خط الرسم هایی شده) و حتی نامگذاری های لری که بحث گفتگوی قبلی در همین گروه بود) در حال افزایش است و جوانان لر علاقه زیادی به داشته های فرهنگی خود نشان می دهند. تداوم این موضوع به خودباوری بیشتر مردم لر می انجامد. فراموش نکنیم که تنوع فرهنگی ایران، این سرزمین را بیش از پیش زیبا می نماید و وجود ایرانی با فرهنگ های متنوع هرگز به معنای اختلاف قومی نبوده، بلکه بر توانمندی های آن می افزاید.

 

مدرنیته کردن افکارمان چه تاثیراتی بر سنت های ما می گذارد؟

قبل از هر چیزی باید گفت که نباید پست مدرن را رجعت کامل به سنت ها و کهنه پرستی تعبیر کرد. اما نگرش تمرکزگرایانه به فرهنگ بی شک به تضعیف فرهنگ ها و سنت های مختلف می انجامد. در نهایت مدرنیته دنیایی بی روح و بی رنگ به وجود می آورد .

تصور کنید تمام مردم ایران به یک شکل لباس بپوشند، به یک زبان سخن بگویند و آداب و رسومی کاملا شبیه به هم داشته باشند، این موضوع به هیچ وجه خوشایند نیست و از جذابیت این سرزمین می کاهد.

 

تاثیر مدرنیته یا تجدد گرایی، بر اتحاد، مطالبه گری و انسجام قومی لرها از شمال تا جنوب چگونه بوده است؟چرا؟

مطمئنا مدرنیته موجب تضعیف انسجام لرها شده است. چرا که ویژگی های مشترک فرهنگی لرها مانند آداب و رسوم، لباس و ... را تا حدود زیادی تغییر داده و این موضوع موجب انشقاق بیشتر مردم لر شده است، مثلا زمانی لباس لری مولفه ای پر رنگ بوده و امروز لباس ما کاملا جدید است. کلمات اصیل لری که مردم لر را به هم پیوند داده بودند کمتر به کار گرفته می شوند و بطور کلی باید گفت هر چه مولفه های مشترک قومی بیشتر تضعیف گردد، فاصله نحله های مختلف لر از یکدیگر بیشتر می شود.

برای اتحاد بیشتر مردم لر ویژگی های مشترک می باید تقویت شود، و این کاری است که از مدرنیته بر نمی آید.

 

در جامعه امروزی ایران بین شهرها با مناطق لرنشین که عموما روستایی هستند از نظر امکانات رفاهی و حتی آموزشی بسیار تفاوت است، ایده جنابعالی برای آن که مناطق روستایی لرنشین از نظر فکری اعم از تمامی موارد که بتوانند هم سنت ها اجرا شود و هم به صورت مدرنیسم و پیشرفته در جامعه امروزی با افکار باز و آگاه با مسائِل کشور فعالیت داشته باشند چیست؟

پست مدرنیسم به دنبال ویژگی های مثبت مدرنیته مانند تکنولوژی و ... است. شاید کشور ژاپن یک مثال خوب باشد. این کشور سرآمد تکنولوژی و علم است اما ژاپنی ها هنوز هم سنت های ویژه خود را دارند هنوز هم لباس، موسیقی، زبان و سایر شاخصه های فرهنگی مردم ژاپن بر مظاهر فرهنگی وارداتی سایه افکنده است.

مسئولین مناطق لرنشین هم اگر به فکر خدمت به ایران و ایرانی و مردم لر هستند می باید به تقویت ویژگی های خاص فرهنگی مردم لر بپردازند، چرا که اگر احساس تعلق قومی مردم لر تقویت شود، سرمایه اجتماعی بالا می رود، مهاجرت نخبگان کاهش می یابد و مردم با اشتیاق بیشتری در برنامه ریزی ها مشارکت می کنند.

هویت قومی موجب دلبستگی بیشتر افراد به یک سرزمین می شود و حفظ مولفه های هویت بخش به معنای تقویت حس  تعلق به مکان افراد می شود

 

بعنوان آخرین سئوال نظر شما در خصوص همین گروه تلگرامی جامعه لرتباران چیست؟ و چقدر می توانیم فرهنگ ها و سنت ها را در مبحث مدرنیته تحت الشعاع قرار دهیم؟

شاید بهترین مثال در مورد بحث امشب همین موضوع باشد: بهره گیری از تکنولوژی ارتباطات در جهت تقویت هویت مردم لر، در واقع از امکانات نو و جدید در جهت معرفی و تقویت شاخصه های فرهنگی مردم لر استفاده شده است و این بهترین مثال برای فهم بیشتر پست مدرنیسم است. بی شک وجود گروه های اینچنینی و به اشتراک گذاری نظرات مردم لر از تمام مناطق لرنشین موجب تقویت "ما"ی لری می شود و قطعا حفظ انسجام مردم لر کمک فراوانی به انسجام ایران بزرگ می نماید.

ضمنا مدرنیته به ضرر مردم لر تمام شد، تمام قتل و غارت هایی که در حکومت های پیشین در حق مردم لر صورت گرفت و تحقیر قوم لر تماما موجب تضعیف هویت قومی مردم لر شده است.

 

«با تشکر از جامه ایران وبسایت »

 

11 نظر

  • 60 % ثروت در اختیار 4 نهاد

    بهزاد نبوی فعال سیاسی اصلاح‌طلب در مصاحبه با سایت خبری الف گفت: دولت طبق قانون اساسی 20 % اختیارات اداره کشور را در دست دارد و 60 % ثروت ملّی در اختیار چهار نهاد: ستاد اجرایی فرمان امام/ قرارگاه خاتم/ آستان قدس/ و بنیاد مستضعفان است که هیچیک از اینها ارتباطی با دولت و مجلس ندارند!


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • چه زمانی باید《وزیر لُر》داشته باشیم؟

    چه زمانی باید《وزیر لُر》داشته باشیم؟ بیش از 80 % بودجه عمرانی کشور و همچنین امتیازها در وزارتخانه‌ها توزیع میشود که هرچقدر سهم نیروهای یک استان در دولت بیشتر باشد《سرعت توسعه وپیشرفت》در آن استان نیز بیشتراست این درحالی است که شرط دستیابی به پستهای ملّی، کسب پستهای استانی در ابتدا و یا نیمه راه کارمندی یک فرد است، اما در لرستان اگر به همین منوال طی شود و پستها فقط در بین افرادیکه به پایان عمر مدیریتی خود میرسند تقسیم شود، در آینده‌ای نه چندان دور این استان فاقد حتی مدیران میانی در وزارتخانه‌ها و مراکز و سازمانهای ملّی است؛ این یعنی《خود تحریمی یک قوم》از اعتباردو سهم از دولت مرکزی، که بلادلُرنشین دچار آن شده است!


  • عقل مهجور مانده!

    از در و دیوار مذهب می بارد! به برنامه های《غم TV تلویزیون》اشاره نمیکنم که دیگر بین مومنین هم طرفدار ندارد. از رخسار شهر نمیگویم که بر در و دیوار اش پیامهای دینی و روایات نقش بسته و نام خیابانها و اتوبانها سراسر برگرفته از "مردانِ" مذهبی است. از دیوار پرشعار مدارس نمیگویم. از وضعیت تقویم مناسکی که دائم درحال فربه شدن است میگذرم. به گسترش آیینهای عزاداری نمیپردازم. به آیات و روایات مُنقش در مترو، اتوبوس، ایستگاه قطار و...کاری ندارم. برای محوِ هر سوژه بهترین راه نمایاندن بیش از حد آن است. عملیاتی اش میشود اینکه تصویر کسیکه میخواهیم فراموش اش کنیم، بگذاریم روی صفحه موبایل! پس از مدتی دیگر آن تصویر را نخواهیم دید! و چنین است وقتی همه چیز مقدس شد، دیگر هیچ چیز مقدس نخواهد بود! مثل ماهی درون آب، که بیش از همه حضور پیرامونیِ آب را فراموش خواهد کرد و شاید این راز همان توصیه《آیت الله امجد》به یکی از دوستان مشهدی بود که: «حرم، کم برو!» خدا، انسانیت، انصاف، عدالت در جامعه ما مفاهیم از دست رفته و سردرگمی هستند که《از شدت تکثیر》دیگر معنی حقیقی خود را در روابط انسانی ما از دست داده اند و بر همین سبیل کارکرد آنها نیز معوج شده است. روزی محضر حاج حیدر بودم برایم میگفت《اینکه دست دادن بعد از نماز جماعتِ، مستحب است》برای اینست که به صورتِ بغل دستی نگاه کنی! ببینی او را میشناسی؟ رنگ رخسارش گرم است یا زرد؟ در چشمانش غمی نهفته که نیاز به هم صحبت داشته باشد؟ مشکلی دارد؟ اما همه این حکمتها در پس ظاهری تکراری و ملال آور از بین رفته و حالا خود مومنین هم نمیدانند چرا بعد از نماز باهم دست میدهند؟ ثمره این بمبارانِ مناسک و بارانِ پیامهای تبلیغی دینی، تولید انبوهِ عناد و لجبازی و دین گریزی و گاها دین ستیزی توسط عامه مردم است!فیلمهای غم TV یکی از یکی بدتر! مملو از غم/ بدبختی/ کشته شدن/ جنگ/ فقر/ نابرابری/ ترس/ استرس/ درماندگی/ صدای بمباران/ ضجه آدمها/ خنده های هیستریک و..."تحجر" و "تجدد" دو تیغه قیچی هستند که ما را از مدینه فاضله "تمدن" دور میکنند. در جامعه متمدن افراط و تفریط جایی ندارد و همه چیز بر محور《عدل》است و اعتدال ثمره این جامعه است. ما را هنوز تا عدالت راه بسیار است، تا چه رسد به اعتدال! ما در اینجا هنوز مشغول《جنگِ مذهب علیه مذهب》هستیم! مهجور مانده عقل...نویسنده: یاسر عرب


  • باستانگرایی افراطی

    وقتی جامعه ای نتواند به قله های تمدن برسد سرخورده می شود لذا برای ارضاء روحیه افتخارگرایی دست به دامان این "ترین" ها میشود. "ترین" هایی که فقط گول زدن خود است وگرنه تمام انسانها و تمام زبانها ریشه در باستان دارند. جامعه زاگرس خصوصا زاگرس لر چون چیز نوینی برای ارائه درتمدن امروزی ندارد و در این راستا تلاش نکرده است برای همین دست به دامان فسیلها و فیتوپلانکتونها میشود. هرزمانی قهرمان خودش را خواسته و میخواهد زبان عربی و یا انگلیسی و سایر زبانهایی که امروز در دنیا شناخته تر و برجسته تر شده اند بخاطر باستانی بودن شان نبوده بلکه بخاطر تلاش قهرمانان صاحب این زبانها بوده که امروز شناخته تر و برجسته تر هستند. استخوانهای پوسیده انسانهای کهن هیچگاه جای افتخار نداشته و ندارد وقتی اروپاییان چند قرن پیش پا به قاره امریکا گذاشتند چون سیاست و درایت بالاتری نسبت به اقوام باستانی چون مایاها داشتند موفق تر شدند و امروز جهان در دستانشان است و امپراطور جهان امروز هستند. کشور کنونی امریکا با این زبان و این فرهنگ و این تمدن ربع قدمت کشوری چون ما را هم ندارد اگر استخوانهای پوسیده باستانی معجزه گر بودند امروز ما قدرت نخست بودیم اما واقعیت این است که مردگان نمیتوانند قهرمانان جهان زندگان باشند. منظور نفی ارزش باستان و استفاده های درست از باستان نیست که آن بحثی دیگر است بلکه نقد یک گرایش مخرب و منفعل سازنده است


  • بهره جویی از مدرنیسم از مد افتاده برای تحقیر جوامع قومی زاگرس:ابوالفضل بابادی

    بدون تردید شهر نشینی نقطه تکاملی جامعه بشری تاکنون بوده و این نوع اجتماع انسانیاز نیاز انسان به گسترش تعاملات اجتماعی و زیستی او شکل گرفته است. در این گونه ساخت اجتماعی ، هویت و فرهنگ با ابزارهای متفاوت تر و در شکل متمایز و پیچیده ، نسبت به روستا و چادر نشینی ، به باز تولید مفاهیم و سرمایه های خود میپردازد. بی شک بازارهای گسترده و متعدد ، ادارات عریض و طویل ، معابد بزرگ و مدارس مجهز و با امکانات بالا و روابط اجتماعی که در پس این نوع فضاها به وجود می آید ، شکل ویژه و پیچیده ای به نوع زندگی بشر امروز داده است. با این مقدمه باید یادآور شد که این پیچیدگی و تکامل بشری در این ساخت اجتماعی ، نباید توجیه و انگیزه ای برای تمسخر روستایی و عشایری گردد. عصر مدرنیسم و دعوای سنت / تجدد در قرن اخیر افول یافته ، اگر چه در جغرافیای جهان سوم به علت کمتر توسعه یافتگی این اندیشه هنوز کم و بیش بر قرار است به گفته فرانسوا لیوتار دوران ما دوران مرگ کلان روایتهاست و در این وادی روایت شهرگرایی و روستاگرایی و سنت و تجدد که، با رد و انکار دیگری همراه است به انتها رسیده و گفتمانهای پسا مدرن مبتنی بر خرده روایتها و تردید انگاری جهانی ، به عنوان پیشروترین اندیشه در دوران فعلی ، جامعه بشری اعم از شهر و روستا را به حرکتی میبرد. ضمن اینکه بعضأ ستایش شهر و شهر نشینی برای دفاع صرف از هویت شهری نیست ، بلکه به دنبال پر رنگ کردن پارادوکس های اصلی شهر با روستا و چادر نشینی جهت تحقیر این سبک زندگی و به تبع آن تحقیر جوامعی است که هنوز اینگونه زیست میکنند ، به عبارت دیگر برخی کنشگران اجتماعی در جهان سوم با انگیزه های شخصی ، خانوادگی ، فلسفی و یا قومی _ قبیله ای به علت آنکه جسارت نمایش مستقیم و آشکار حب و بغضهای خود را ندارند ، در قرن ۲۱ دست به دامان مدرنیسم از مد افتاده شده و اینگونه به تحقیر و توهین روستا و روستا زادگانی میروند که گاه و بیگاه ، علیرغم فقدان یا کمبود امکانات به علت توانایی هاشان به مدارج بالا رسیده و میرسند. همچنین اگر قرارست هدف از ستایش شهر نشینی ، ستایش لوازم و امکانات و رفاهیات در شهر باشد ، بیشک چنین ستایشگرانی راه را خطا رفته اند زیرا در شهری که امکانات مهیا باشد اما رفتار متمدنانه وجود نداشته باشد جان و حیثیت و حق آدمی در امان نیست!!! در مقابل در پهنه زاگرس در روستاها و چادرهای عشایری از کرمانشاه تا بوشهر و شیراز و … انسانهایی زندگی کرده و میکنند که اگرچه زاده شهر و محیط شهری نبوده اند اما فرهنگ و تمدن و آزاد اندیشی شان چه بسا از شهر نشینان زمان خود فراتر بوده است ، افرادی همچون شهید شیرعلیمردان بختیاری، سردار اسعد ، بی بی مریم ، استاد بهمن بیگی، و …


  • قدرت عادت

    نرخ بیکاری در استانهای لُرستان، ایلام، چارمحال بختیاری و کُهگیلویه بویراحمد خیلی بالاست! تورم به 40 % رسیده و زیرساختهای مناسب برای《اشتغال جوانان》وجود ندارد و گرفتار پاشنه آشیل همه ماجراها《تحریم》است! چالز داهیک در کتاب《قدرت عادت》چه زیبا به توصیف اسیر شدن ذهن انسان در حلقه عادت میپردازد! شنیدن روزانه اخبار اختلاسهای چندهزار میلیاردی/ مهاجرت جوانان نخبه از کشور/ تاکیدات کلی و بدون نگاه علمی مسئولین به دغدغه‌های اجتماعی/ انتشار آمارهای بیکاری در سایه بی توجهی مسئولین/ افزایش روزافزون آلودگی و جمعیت تهران بدلیل مهاجرت جویندگان کار/ تعطیلی صنایع وکارخانجات/ بگیر و ببندهای سیاسی واقتصادی و...بسیاری از مسئولان را گرفتار عادتی بنام《بیتفاوتی》و《پوست کلفت شدن》در برابر مشکلات کرده است! خُرم آنکس که در این محنت گاه_خاطری را سبب تسکین است!


  • رشنودی

    ایران کشوری کثیرالاقوام است که درخشش در صحنه های مختلف ثمره همین تنوع بوده اما متأسفانه تاکنون به نحو احسن از این سرمایه نتوانستیم بهره بگیریم. عدم یکسان نگری موجب متراکم شدن مطالبات در مقاطع مختلف شده و میان مطالبات قومی و بحران قومی همیشه ارتباط عمیقی وجود دارد. امنیت ملی با زور و تحمیل عقیده و یکسان سازی فرهنگی ایجاد نمیشود بلکه استفاده از مدیریت بومی و رشد سرمایه گذاری اقتصادی و صنعتی میتواند در حفس انسجام اقوام مثمرثمر باشد. فارسها و ترکهای ایران هیچگاه محروم از مدیران بومی و محلی نبوده و نیستند. در سالهای ۶۰ تا ۶۸ رییس جمهور / نخست وزیر / رییس دیوان عالی کشور / دادستان کل کشور و بسیاری از وزراء آذری زبان بودند. عدم به کارگیری مدیران بومی و محلی بیشتر در مورد لرها و بلوچها نمود پیدا میکند که ایرانی اصیل هستند ولی در صحنه منطقه ای و ملی کمتر در مدیریتها دخیل بودند. امیدواریم که با هماهنگی ، همبستگی و تلاشی فراگیر برای زدودن غبار محرومیتها و تبعیضها شاهد پیشرفت استانهای لرنشین هم باشیم چون بلاد لرنشین بالاترین حجم نیروی جوان و همچنین بالاترین رقم بیکاران را دارد و بی توجهی به این معضل میتواند عواقب شومی را بدنبال داشته باشد که گریبان هر خانواده ای را در هر طبقه و سطح اجتماعی خواهد گرفت.


  • جودکی

    متأسفانه بیشتر قشر تحصیل کرده هنوز مانند بدوی ترین آدمهای عهد عتیق می اندیشند و رفتارهای عمومأ غیر عقلانی و دور از شناخت نسبت به مطالبات کلی دارند. گفتن عیب و ایرادها محصول تخریب و جاه طلبی است تا نقد سازنده و ترمیمی! جامعه ما عمیقأ بیمار ندانم کاری و ساده اندیشی عده ای منفعت طلب است که بخاطر مصالح شخصی خود امتیاز پروژه های صنعتی و عمرانی را به دیگر شهرها و استانها واگذار کردند. زمانی وضعیت اجتماع ما بهبود می یابد که خویشتن را با جذبه ی ذهنیتی منطقی و استدلالی از انحصار باورهای غلط / سنت های دست و پاگیر / خرافه پرستی / عقاید خشک و باطل / کج اندیشی / تجدد ستیزی / خشونت ورزی / جداسازی برحسب طایفه / و ناسازگاری با غیرخود ، نجات دهد.


  • سلاحورزی

    تمامی شاخصها نشان میدهد که سهم بلاد لرنشین از تولید ناخالص ملی ، از اشتغال و همچنین درآمد سرانه ، نصف متوسط کشور است! کاش مردی پیدا میشد و با مدرک و سند توضیح میداد با این همه مالیات و عوارض أخذ شده از مردم ، درآمدهای کلان نفت و گاز و پول صادرات اقلام غیرنفتی و استخراج منابع و معادن ملی چه میکنند؟ آیا بهداشت و درمان عمومی توسعه پیدا نموده است؟ بیمه همگانی و عمومی رشد پیدا کرده؟ تحصیل رایگان شده است؟ پروژه های کلان ملی احداث شده است؟ چرا وارد هر مقوله میشویم با هزار درد و عقب افتادگی مواجه میشویم؟ محیط زیست به ورشکستگی و بحران رسیده و قیمت مسکن بیداد میکند و تورم و گرانی افسار گسیخته مردم را له کرده است. مردم به نوعی سرگردان و درحال گذار هستند این شیوه کار در کشور تبعیض آمیز و حاصلش در دراز مدت به گسست می انجامد‌.


  • شاهنامه《صورت بندی ناهمزمان》با دنیای امروزی است!

    اعتقاد به《اساطیر کودکانه فردوسی》صورت بندی ناهمزمانی با دنیای امروز دارد چون شعرهای فردوسی آلوده به افکار زُروانیه و جبرگرایانه است و پرستش خورشید/ مصاف اهورامزدا با اهریمن/ دعای دیوبَند/ تشریفات آتش پرستی/ غذا و مَشروب برای مردگان/ تقدس شستشو با ادرار گاو/ تبلیغ حکومت اشرافیت/ و تشویق به جنگ را نشان میدهد! تبعیضات نژادی و تفاخرات قومی برخلاف اصل《مساوات اسلامی》است فردوسی خودش در آغاز طرفدار《تسویه》و مخالف تبعیض بود اما در ادامه به ترک، عرب، بلوچ و مازنی بدترین توهینات را کرده و از چاله به چاه افتاد و از حدود نژادپرستی تجاوز کرد و تا مرز زنادقه پیش رفت بطوریکه اجازه دفنش در قبرستان مُسلمین را ندادند! بدیع الزمان فروزانفر درمقدمه کتاب《احادیث مثنوی》مینویسد: از اواخر قرن ۴ هجری مدارس اسلامی تاسیس شد و مقاومت زرتشتیان در همه بلاد شکست و فرهنگ ایران به صَبغه اسلامی جلوه‌گری آغاز کرد بالطبع توجه شعرا و نویسندگان به نقل الفاظ و مضامین عربی فزونی گرفت اما در شعرهای شاعران زرتشتی و شعوبیه مثل دقیقی و فردوسی نام زرتشت، اوستا، بوذرجمهر و...بیشتر دیده میشود! دقیقی《شاعر زرتشتی》که مُقتدای فردوسی در سرودن شاهنامه است یعنی اول او به سرودن شاهنامه پرداخت و فردوسی راه او را تعقیب و تکمیل کرد! فردوسی رسماً طبق سنت معمول زرتشتیان کلمه《پرستش آتش》را بکار میبرد: مُغان را ببندند و کوشش کنند_همه آذران را پرستش کنند! داستانهای شاهنامه هیچ انطباقی با تاریخ ندارند و فردوسی از چیزهایی حرف زده که چشم هیچ حلال زاده ای آنها را ندیده لذا باید به حُسن نیت و صداقت او شک کنیم! عطار نیشابوری سروده‌های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند! عبدالجلیل رازی شاهنامه را《مدح گَبران》میدانست! فرخی سیستانی در همین راستا میگوید: گفتا که شاهنامه دروغ است سر به سر! معزی نیشابوری هم اشاره میکند که: من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ؟ از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر (افسانه!). انوری خراسانی هم به فردوسی طعنه و کنایه زده و شاهنامه را《رزم نامه》گفته است! در واقع فردوسی مؤلف نیست بلکه مجری است و میتوانیم شاهنامه را یک قصیده بلند برای《جنبش شُعوبیه》بدانیم که شاعر از آن صله خویش به تمامی دریافت نکرد و آنرا با تغییراتی به آستان سلطان محمود غزنوی نیز پیشنهاد داد! دکتر منوچهر اقبال که خود خراسانی است و زمان پهلوی دوم وزیر بهداری بوده و سال ۱۳۳۶ نخست وزیر میشود درباره شاهنامه میگوید: شاهنامه کتابی پُر از《دروغ و افسانه》و یکی از اسباب عقب ماندگیهای فکری ما ایرانیان بوده و هست! بیشتر قهرمانان و پادشاهان شاهنامه《موجوداتی افسانه ای و غیر واقعی》هستند که فقط در شاهنامه یافت میشوند! دکتر فریدون جُنیدی رییس《بنیاد نیشابور》گفته: ۳۰ هزار بیت شاهنامه《جعلی》است و در طول زمان توسط مردم به آن اضافه شده است! شاهنامه اساس نژادپرستی است و بر برتری نژادی و قومی《فارس》بنا نهاده شده و کلمه نژاد بارها در شاهنامه تکرار شده است! پرویزشاپور میگوید: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملّت وقتی بیکران میشود افیونی به جان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد. کتاب شعر و افسانه فردوسی است که مملوء از《اساطیر کودکانه》است مثلاً: رستم در شاهنامه ۷۰۰ سال عمر میکند و ناهارش دو گوسفند با یک خیک شراب است! رستم از ۷ خان میگذرد و انواع دیوها و اژدها را میکشد! زال توسط پرنده ای ناشناخته بنام سیمرغ پرورش یافت! کیکاووس با عقابها پرواز میکرد! سیاووش به سلامت از تونل آتش گذشت و سُرب داغ هیچ اثری بر او نکرد! از دوش ضحاک مار میروید! هیچ مورخی برای دانستن تاریخ واقعی به کتاب شعر مراجعه نمیکند! آیا مورخان انگلیسی یا یونانی به شکسپیر یا هومر مراجعه میکنند؟ ابداً چون آنها در حوزه ادبیات و اساطیر است! کتاب افسانه فردوسی که مُستند به هیچ سندتاریخی نیست منبع مُغرضان و جاعلان شده! اگر کسی بیطرفانه مطالعه کند و منابع دست اول را ببیند هیچ احتیاجی به این《شعرهای نژادی》ندارد! چون شاهنامه فقط به شما چند بیت شعر میدهد نه تحلیل تاریخی! کمی بخود بیاییم هفت مرغ چاق را عطار خورد ما هنوز اندر پیِ یک جوجه ایم. با دروغ و خودفریبی و بی‌توجهی به واقعیت‌ها بجایی جز نابودی و تباهی نمی‌رسیم. نسل آینده《فردوسی》را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایش به سوغات ‌مانده، سرزنش خواهد کرد!



آخرین مقالات