شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

رودخانه های بختیاری کجا گم می‌شوند؟ 

گزارش روزنامه ایران درباره ظلم عجیب و خانمان براندازی که اصفهان و مرکز نشینان به لرها و خوزستان  کرده اند!   گزارشی درباره انتقال آب کارون و خشکاندن چشمه های سرزمین لر بختیاری ، نابود کردن اکوسیستم زردکوه ، نابودی زندگی هزاران نفر و نابودی آینده ی منطقه لر نشین! گزارشگر از بلندترین قله ی زردکوه سفرش را آغاز می کند و آنچه گزارش می کند مرگ چشمه ها و اکوسیستم و نابودی زندگی است در اثر انتقال آب سرچشمه های کارون به اصفهان و کویر مرکزی! سفر گزارشگر از قله های زردکوه بختیاری به اصفهان  که می رسد تیتر گزارش، خون را در رگ خواننده منجمد می کند: "اصفهان سرزمین فواره ها"

رودخانه های بختیاری کجا گم می‌شوند؟ 

«به نقل از مجله خبری لربان»

روایت گزارشگر ویژه «ایران»

محمد مطلق

گزارش نویس

اشهد ان لا اله الا الله...

اشهد ان لا اله الا الله...

در روستای «یاورآباد» بیرگان هستم؛ پای زردکوه کوهرنگ در چهارمحال و بختیاری. جایی که به انزلی زاگرس شهره است. پر از باغ‌های 200 ساله بادام و گردو و کوهساری که تا چند سال پیش عسل از سنگ‌هایش می‌‌چکید؛ آبشار عسل. حالا زردکوه تشنه است. مردم یاورآباد تا می‌بینند از ماشین سازمان آب پیاده می‌شوم، در چشم به‌هم زدنی دورم حلقه می‌زنند و اشهد می‌خوانند. زبانم بند می‌آید می‌ایستم و من هم عزاداری می‌کنم. صدای هق‌هق بلند می‌شود؛ یا حضرت عباس یا امام رضا اشهد ان لا اله الا الله...

بند کفش‌های‌تان را محکم ببندید و با من همسفر شوید. برویم به سرزمین آب، به سرچشمه کارون، دز، زاینده رود. برویم به چشمه‌ها و رودخانه‌ها سر بزنیم و ببینیم چه بر سر زندگی آمده؟ چند نفر از شما می‌دانید اصلاً رودی به‌ نام زاینده رود وجود ندارد؟ چند نفر می‌دانید «پلاس جان» که رود بزرگی بوده، حالا رودخانه دیگری را هم می‌بلعد و نرسیده به زاینده رود جوی کوچکی می‌شود که به قوزک پا نمی‌رسد؟

 

رودهایی که ما را دوست ندارند

بگذارید از اول شروع کنیم؛ سفر از جاده شهر کرد به کوهرنگ آغاز می‌شود. کنار مهندس سیدهاشم فاطمی، مدیر منابع آب شهرستان‌های فارسان و کوهرنگ می‌نشینم و از او می‌خواهم به سرشاخه‌های کارون و زاینده رود سر بزنیم و در راه، روستاها و عشایر را ببینیم و به تونل‌ها و سدهای انحرافی سرک بکشیم، طوری که نقشه بزرگی از منابع آبی انزلی غرب در ذهنم شکل بگیرد. فاطمی در راه، بستر خشک رودخانه‌های «گرگک» و «دره سیر» را نشانم می‌دهد. از همان رودهایی که از بالای کوه پایین می‌آمده و در بستری سبز مثل مخمل به دره می‌ریخته. اما دیگر نشانی از هیچ کدام نیست. رودهای خشکیده به مسافری مثل من که در جست و جوی آب است، سلام می‌کنند و سفر آغاز می‌شود.

به روستای «عیسی آباد» می‌رسیم و پلی بزرگ در ورودی روستا روی رودخانه‌ای خشکیده که گله‌ای گوسفند در بسترش درحال چراست. از ماشین که پیاده می‌شویم، جوانی به سمت من می‌دود و می‌گوید: «مهندس جان بچه‌ات کاری کن این آقایی که روی چاه است، آب به پایین دست ندهد. راستش، می‌خواستیم جمع شویم و بیاییم اداره آب ولی توی رودربایستی ماندیم. هم ولایتی ماست خوب نیست، ولی مهندس جان بچه‌ات خودت یک کاری بکن!»

رودخانه عیسی‌آباد از چشمه‌ای به‌نام «سراب امیدآباد» تغذیه می‌کرده که حالا تقریباً خشک است. خشک خشک نه؛ از 4700 لیتر در ثانیه رسیده به 500لیتر که آن هم سر راه بلعیده می‌شود. همین عیسی‌آبادی‌ها را مجبور کرد که دو چاه در روستا بزنند؛ یکی برای آشامیدن و یکی برای باغ‌های‌شان. علی احمدی جوانی که تقاضا دارد چاه به پایین دست آب ندهد، می‌گوید: «آب آشامیدنی هم وضع خوبی ندارد، یک روز هست یک روز نیست. به خدا این رودخانه چنان پرآب بود که کسی جرأت نداشت از آن رد شود. حالا ببینید وسط رودخانه گوسفند می‌چرد. دو سه روز دیگر چاه‌ هم می‌خشکد و تمام باغ‌ها‌مان می‌سوزد. مهندس جان بچه‌ات بگو این بابا آب به پایین دست ندهد.»

دو پیرمرد از راه می‌رسند و گفت‌و‌گو روی پل با عیسی‌آبادی‌ها گرم می‌شود. علی سینا احمدی می‌گوید 65 سال است در این روستا زندگی می‌کند و هرگز چنین وضعی را به چشم ندیده: «آب همیشه بود. دو سه سالی هست که کم شده اما امسال کامل خشک شد.» می‌گویم اگر این وضع ادامه پیدا کند، چکار می‌کنید؟ می‌گوید: «هیچی، از گرسنگی می‌میریم. همین حالا آب آشامیدن ما گل خالی است.» ماشاءالله احمدی از او مسن‌تر است. ادامه حرف هم روستایی‌اش را می‌گیرد و می‌گوید: «من همین روستا دنیا آمده‌ام و در این 77 سالی که از خدا عمر گرفته‌ام، هیچ وقت این طور رودخانه را خشک ندیده‌ام. چشمه‌های اطراف همه خشکیده، رودخانه را که می‌بینید، چاه‌های‌مان هم درحال خشکیدن است. گندم‌ها هنوز آب سوم را نخورده‌اند و دارند خشک می‌شوند. دولت باید فکری به حال ما بکند وگرنه همه از بین می‌رویم.»می‌پرسم کسی هم به فکر کوچ افتاده، یا کسی هم بوده که به‌خاطر خشکسالی عطای روستا را به لقایش ببخشد؟ می‌گوید: «پولدارها همه رفتند، ما مردم فقیر بدبخت مانده‌ایم. به خدا آدم داریم پول کرایه ماشین از اینجا به فارسان را هم ندارد. مجبوری مانده‌ایم.»

تا رسیدن به خط تقسیم حوزه آبریز کارون و زاینده رود، راه زیادی نداریم. کوهستان را باید بالا برویم تا برسیم به روستای «حیدرآباد» یعنی جایی که در شرایط طبیعی آب‌ از یک سو به سمت کارون سراریز می‌شود و از سوی دیگر با زاویه‌ای 90 درجه به زاینده رود. در راه سد خاکی «بابا حیدر» را می‌بینیم که درحال احداث است. از فاطمی می‌پرسم با کدام آب قرار است این سد پر شود، «سراب امید» که تبدیل به سراب شده؟ می‌گوید: «برای احداث سد، آمار چند ساله را درنظر می‌گیرند. ماهم چشم امیدمان به لطف خداست وگرنه برای منطقه فاجعه بزرگی خواهد بود.»

یکی از مشکلات استان چهارمحال و بختیاری مرتفع بودن آن است. طوری که پس از هرباران، آب سرازیر می‌شود و 12 ساعت بعد به سد زاینده رود در مرز اصفهان و چهار محال و بختیاری می‌رسد و از سوی دیگر 24 ساعت بعد به سد کارون 4 در خوزستان و از آنجایی که الگوی بارش از برف به باران تغییر کرده، این استان ذخیره‌ای برای خود ندارد.

به حیدرآباد می‌رسیم، نقطه‌ای که دیگر سربالایی تمام می‌شود و از اینجا به بعد دیگر سرازیری است. فاطمی توضیح می‌دهد که در حوزه کارون طبق آمار سال 81- 80 حدود 6 میلیارد و 300میلیون لیتر آب از استان خارج شده که در حال حاضر به حدود 3 میلیارد رسیده. یعنی 50 درصد کاهش، طوری که اگر جمع کاهش باران طی 10 سال را جمع بزنیم با 2 سال خشکسالی مدام بدون قطره‌ای باران مواجه می‌شویم.

 

حیف از نعل اشکنان و چشمه زرین

صدای زنگوله از هر طرف بلند است. چند گله را رد می‌کنیم تا به گله‌ای بزرگ برسیم. چوپان سالخورده که کوله‌ای دستباف به پشت دارد، گوسفندها را در سرازیری رها می‌کند و می‌ایستد به گپ و گفت. نامش محمد اسکندری گله است، اهل روستای «دره بیل» و اگر می‌خواهید تصویری شفاف از او داشته باشید، پشت سرش رود خشکیده «نعل اشکنان» را تصور کنید با مزرعه‌ای در حال خشکیدن.

محمد می‌گوید: «نعل اشکنان از اینجا سرازیر می‌شد و می‌ریخت توی زاینده رود. رود بزرگی بود. حالا کار به جایی رسیده که اگر سال بعد هم باران نیاید، باید بمیریم؛ نه آب برای کشاورزی داریم نه برای دام نه برای خوردن. سال‌های قبل گله که به کوه می‌آمد، زیر برف آب جمع می‌شد و حسابی از همان آب می‌خورد. همه جا آب بود، این رودخانه چنان می‌خروشید که صدایش از دور شنیده می‌شد. الان به خدا وقت هست دو روز گله سیر آب نمی‌خورد، تشنه می‌ماند. علف هم کم شده. باز خدا را شکر امسال بعد از عید، بارانی زد و علفی سبز شد وگرنه همه باید گله‌های‌مان را می‌فروختیم. این رودخانه دنیایی آب داشت. حیف نعل اشکنان!»

می‌پرسم کسی هم از دره بیلی‌ها به فکر کوچ افتاده؟ می‌گوید: «همه می‌روند شهر آخر مگر شهری پول می‌خورد؟ شهری هم گوشت و شیر و تخم مرغ می‌خورد. وقتی این‌ها اینجا عمل نیاید، شهر هم خراب می‌شود.» در «بختیار آباد» که 20 کیلومتر با کوهرنگ فاصله دارد، کمی از جاده اصلی منحرف می‌شویم و از جاده‌ای خاکی به سمت دشت می‌رانیم. چند دقیقه بعد به‌کشاورزی می‌رسیم که تانکر کوچکی برای آبیاری روی بلندی گذاشته و پایین‌تر چند نهال تازه کاشته. خوب که نگاه می‌کنم می‌بینم نهال‌ها همه خشکیده‌اند. از دور دستی تکان می‌دهیم و سلام می‌کنیم. مرد پیش می‌آید. خودش را کرم کریمی معرفی می‌کند و می‌گوید نوجوان که بوده از بختیارآباد به خوزستان رفته و حالا چندسالی است که برگشته تا زمین آبا و اجدادی‌اش را آباد کند. می‌پرسم با این تانکر آبیاری می‌کنی؟ می‌گوید: «ها... بچه‌ها می‌روند این طرف و آن طرف آب پیدا می‌کنند پرش می‌کنند. چند روز این نهال‌ها آب نخوردند، دارند خشک می‌شوند. دل داشتم استخری درست کنم، بارانی کنم، یک کاری‌اش بکنم که نشد. خوزستان گرم شده، همه دارند می‌آیند اینجا، امیدمان به اینجا بود، دیر آمدیم تمام شد. همه از بی‌آبی می‌نالند... ایل ما پشت آن کوه بود و زمان برداشت می‌آمدیم اینجا. آبگاه بزرگی بود تا برج 5 این رودخانه راه می‌رفت.»

می‌پرسم کدام رودخانه؟ پای کوه را نشانم می‌دهد و با انگشت شیار خشکیده‌ای را تا پای نهال‌ها ترسیم می‌کند: «آنجا چشمه «زرین» بود و جلوتر رود بزرگی می‌شد. پشت این یکی کوه هم چشمه «سردآب» بود که سه تا آسیاب را می‌چرخاند. تونل سوم کوهرنگ، رگ همه را زد.» مهندس فاطمی حرفش را تأیید می‌کند و می‌گوید: «تونل سوم کوهرنگ در مسیر 27 کیلومتری‌اش به همه چشمه‌ها آسیب زد. محلی‌ها می‌گویند رگ چشمه‌ها را قطع کرد.»

در کوهرنگ سه تونل، آب سرشاخه‌های کارون را به زاینده رود منحرف می‌کند؛ تلاشی برای انتقال آب از غرب به فلات مرکزی که سابقه‌ای دیرینه دارد. نخستین بار شاه عباس بود که تلاش کرد این ایده را عملی کند و با شکافتن کوه، آب را به زاینده رود برساند اما کار نیمه تمام ماند تا اینکه در سال 1339 نخستین تونل به‌طول 6 کیلومتر افتتاح شد. تونل دوم در سال 64 به طول 13کیلومتر و تونل سوم به‌طول 27 کیلومتر در سال 75 پروژه انتقال را تکمیل کرد.

بگذارید مشکلات چهار محال و بختیاری را یک بار دیگر مرور کنیم؛ تغییر الگوی بارش از برف به باران و تبدیل آن به روان آبی که به‌دلیل ارتفاع استان بسرعت جاری می‌شود، گرما و از بین رفتن یخچال‌های طبیعی که حکم پس‌انداز را برای منطقه داشتند و تونل سوم که به اعتقاد کارشناسان و اهالی منطقه، رگ بسیاری از چشمه‌ها را زده است. اما مشکلات به همین جا ختم نمی‌شود.

شب قبل دکتر یوسف مرادی معاون برنامه‌ریزی شرکت آب منطقه‌ای استان چهار محال و بختیاری به میهمانسرای استانداری آمد و ساعتی پیش از بازی ایران و پرتغال حسابی گپ زدیم. بیشتر درباره زردکوه و زاینده رود: «زردکوه یک موقعیت استثنایی از نظر بارشی دارد و بعد از انزلی دومین نقطه پربارش کشور است. باید بگویم که اگر زاگرس و البرزی نبود، همه پهنه ایران یکسره کویر بود؛ مثل کویر لوت یا کویر نمک. اما این دو رشته کوه رطوبت هوا را به تله می‌اندازند که در این میان زردکوه موقعیتی بسیار استثنایی دارد طوری که بعد از انزلی دومین نقطه پربارش کشور است. انزلی با 2 هزار میلیمتر بارش رتبه اول را دارد و زردکوه با هزار و 400 میلیمتر رتبه دوم. بارش زردکوه در سال‌های گذشته تا 2هزار میلیمتر هم می‌رسید و با انزلی رقابت داشت. یعنی 48درصد سیستم رطوبتی غرب کشور در این کوه به تله می‌افتد و جالب اینکه در شرایط طبیعی اکثر این بارش‌ها به‌دلیل ارتفاع و سردی هوا برف است. برای همین ما در زردکوه یخچال‌های چند هزار ساله داریم که باز متأسفانه درحال از بین رفتن است. بگذارید این طور بگویم؛ قبلاً از ارتفاع 2هزار متر به بالا در زردکوه پوشش برفی داشتیم که تابستان هم سرجایش بود اما حالا این پوشش به 4 هزار متر رسیده که یک فاجعه است.»

مهندس هاشم فاطمی عکس‌های هوایی زردکوه را نشانم می‌دهد که دو حفره در قله دارد و توضیح می‌دهد که برف از این دو حفره به درون کوه مکیده می‌شود و درشرایط طبیعی باید همواره زیر پوششی سفید پنهان باشد اما دو تنور مکنده، مثل دو دهان گرد با لب‌های چروکیده و خشک بیرون مانده و بادهای گرم بر آنها می‌وزد. مرادی گرم شدن هوا را این طور توضیح می‌دهد:

«قبلاً متوسط سالانه درجه هوا در کوهرنگ که ایستگاه شاخص ماست حدود 9 درجه بود که الان به 15 درجه رسیده. یعنی چیزی مثل شرایط طبیعی بندرعباس در 50 سال پیش. کوهرنگ از آبان تا اردیبهشت به ندرت یکی دو بار بالای صفر می‌آمد؛ آن هم حدود یک یا دو درجه اما حالا کوهرنگ گرم‌تر از شهرکرد شده و به ندرت یکی دو بار زیر صفر می‌شود. این وضعیت، بارش مؤثر را هم از بین برده. یعنی قبلاً برابر هر میلیمتر باران، معادل یک میلیون متر مکعب آب وارد زاینده رود می‌شد اما الان به نیم میلیون کاهش پیدا کرده است.»

آب پیش از آنکه به رودخانه‌ها برسد، تبخیر می‌شود یا به‌دلیل برداشت بی‌رویه از سفره‌های زیرزمینی، در بستر رود بلعیده می‌شود. مرادی میزان متوسط گرم شدن فلات ایران را یک انقلاب می‌داند: «همه جای دنیا نیم درصد یا در بدترین حالت یک درصد گرم شده اما متوسط افزایش دما در کشور ما 3 درجه است.»

به روستای صالح آباد می‌رسیم، کوهستان پوشیده از بوته‌های گون است. می‌گویند کرم ساقه خوار هم به جان گون‌ها افتاده چون زمستان دیگر آنقدر سرد و سخت نیست که آفت را از بین ببرد. فاطمی می‌گوید: «اینجا برای آب شرب اهالی یک حلقه چاه آهکی کندیم که سرریزش را هم به دام‌ها می‌دادند. متأسفانه چاه خشکید و دام‌ها هم آواره شدند.»

پایین دست جاده و در حاشیه روستا، لابه لای زباله و گاوآهنی که دیگر به درد نمی‌خورد، زنی چند بزش را می‌چراند. از او درباره وضعیت آب صالح آباد می‌پرسم. نامش صغری لهرابی است. می‌گوید: «آب آشامیدنی داریم. برای آب خوردن لوله کشی کرده‌اند ولی دام‌ها آب ندارند. چشمه روستا خشکیده و امسال حتی بهار هم آب نداشت. تونل، رگ همه چشمه‌ها را زد. یک چاه کوچک برای دام توی حیاط داریم که 20 متر پایین رفته. می‌گویند باید پرش کنیم. خیلی اذیت می‌شویم لااقل بگویید چاه را پر نکنند. شوهرم مریض است، پسرم بیکار است، چاه را هم پر کنند باید همین هفت هشت تا بز را بفروشیم. زمین هم ارزشی ندارد که بفروشیم برویم. چکار کنیم؟ شما بفرمایید ما چکار کنیم؟»

 

در جست و جوی چشمه مروارید

قرار است به چشمه «مروارید» برویم. چشمه‌ای که با تونل سوم کوهرنگ، به سمت زاینده رود سرازیر می‌شود، از هر روستا که می‌گذریم، یکسره تانکر می‌بینیم و ماشین‌های آب‌بر که در پای زردکوه به طنز تلخی می‌ماند. زردکوه واقعاً به زردی می‌زند؛ عروس بلندبالای زاگرس با رگه‌هایی سفید از برف گرداگردش. آن سو خوزستان است و این سو چهارمحال و بختیاری. دختربچه‌ها در حاشیه جاده با سطل و دبه و پارچ به‌دنبال آب می‌گردند. آنها کودکان ایلی هستند که برای ییلاق از خوزستان آمده‌اند. شیار خشک دره‌ها که نشانی از داغ آب دارند و آبشاری که یکسره خشکیده، لحظه دلپذیر دیدار با عروس بالابلند را به غمی فروخورده تبدیل می‌کند. لحظه عجیبی است. کنار جاده، جایی که ایل «گردو» زیر درختان کهنسال چادر زده‌اند، توقف می‌کنیم. علی جمال‌پور یکی از جوانان گردو از طایفه آل جمالی خوزستان پیش می‌آید. از او می‌خواهم گزارشی از وضعیت آب در مسیر ییلاق بدهد: «ما از منطقه بازفت، شهریاری و تاراج می‌آییم. وضع خیلی فرق کرده. خیلی از چشمه‌ها خشکیده. دامپروری برای ما خیلی سخت شده.»

همین سؤال را از بهزاد رشیدی چوپان «آب باریک» می‌پرسم. می‌گوید: «وضعیت آب اصلاً خوب نیست. همه چشمه‌ها خشک شده. یک استخر این پایین درست کرده‌ایم که خیلی روزها گله سیر نمی‌خورد و تشنه می‌ماند.» چشم‌ها را می‌بندم و غرق می‌شوم در صدای دلنشین زنگوله که در کوهستان پژواک می‌شود.

به «بیرگان» می‌رسیم، منطقه‌ای سرسبز با باغ‌های وسیع بادام و گردو و روستاهای دلنشین یاورآباد، گل‌آباد، دزک آباد، نصیرآباد سپیدار یا آن طور که محلی‌ها می‌گویند اسپیدار و... لحظه‌ای نفسم بند می‌آید. من این منظره را پیش از این در مرز اوکراین و لهستان دیده‌ام؛ پای «چشمه مقدس»؛ به همان زیبایی یا حتی زیباتر. با این تفاوت که چشمه مقدس بیرگان را با تونل سوم به سمت زاینده رود منحرف کرده‌اند و دیگر قطره آبی از مروارید نمی‌چکد. اما بیرگانی‌ها با کدام آب زنده‌اند و باغ‌های‌شان از کدام آب این گونه سبز است؟ اگر از ماشین پیاده شوید و پای درخت‌ها را ببینید و به گردوهایی که به اندازه فندق است نگاهی بیندازید، خیلی زود متوجه می‌شوید که پوشش سبز بیرگان تنها پوششی دروغین است تا تشنگی‌اش را ندیده باشیم.

در خانه بومگردی گل‌آباد از متصدی پذیرش می‌پرسم این جوی آب که از بالا جاری است، همان چشمه مروارید است؟ می‌خندد و می‌گوید: «چشمه مروارید کجا بود؟ این آبی است که از رودخانه «شهریاری» در پایین دست دره، پمپاژ می‌کنند. ما برای آب خوردن 20لیتری می‌بریم فارسان پر می‌کنیم.» نامش جاسم اسماعیلی است و از ما تقاضا دارد کاری کنیم لااقل همین آبی که پمپاژ می‌شود کم و زیاد نشود. می‌گوید صاحبان بومگردی، زن و مردی هستند که به خاطر نوستالژی بیرگان و زنده نگه داشتن یاد و خاطره بیرگان، اینجا را راه‌اندازی کرده‌اند. پایین‌تر چند ویلا هم مشرف به دره دیده می‌شود که می‌گویند متعلق به کارکنان آب منطقه‌ای اصفهان است و دادستانی حکم تخریب‌شان را داده. روی دریچه کنتور خانه بومگردی نوشته شده «آب و فاضلاب اصفهان» از جاسم می‌پرسم اینجا مگر بخشی از چهارمحال و بختیاری نیست؟ می‌گوید: «بله اما به خاطر تونل، همه چیز ما توسط آب منطقه‌ای اصفهان اداره می‌شود.»

اهالی گل آباد می‌گویند چند وقت پیش آبی که پمپ می‌شد، سیمان داشت و به مرور پای درخت‌ها سیمان می‌بست. آیا گل‌آبادی‌ها از همین آب می‌خورند؟ آیا آب پمپاژی کفاف آبیاری باغ‌ها‌شان را می‌دهد؟ عنایت‌الله امرا مسئول شبکه بهداشت گل‌آباد می‌گوید در این روستا میزان شیوع بیماری‌های عفونی و دل درد و دل پیچه بالاست: «بعد از اینکه با تونل سوم کوهرنگ، چشمه ‌سار مروارید و بقیه چشمه‌های اطراف را خشکاندند، از رودخانه شهریاری که پایین همین دره است، به روستاهای ما آبرسانی کردند. هم برای آب شرب هم آبیاری باغ‌ها. جالب اینکه همین آب هم نیست؛ یک روز پمپ خراب است، یک روز آب کم است، یک روز مسئولش نیست، از این گذشته آبی که برای خوردن پمپ می‌شود، پساب شیلات است یعنی چند متر پایین دست شیلات، آب را جمع می‌کنند و می‌فرستند روستا برای خوردن. الان اکثر بچه‌ها دل درد و دل پیچه دارند. محصولات کشاورزی از بین رفته و عملاً روستایی دیگر وجود ندارد. زمانی گل آباد 400 خانوار داشت که الان به زور 20 خانوار هم نمی‌شود.»

از مردی که ترک موتور نشسته می‌خواهم درباره وضعیت آب حرف بزند. می‌گوید: «هیچ مشکلی نداریم، وضعیت خیلی هم خوب است!» بعد غرغری می‌کند و روی شانه موتورسوار می‌زند که برو! چند دقیقه بعد برمی‌گردد و می‌گوید که آماده است حرف بزند. می‌گویم روستای شما هیچ مشکلی ندارد بفرمایید. می‌گوید: «ما خود مشکلیم ولی قربانت شوم اگر تو هم مثل من کتک مفصل می‌خوردی و 500 هزار تومان جریمه می‌شدی حرف می‌زدی؟ نه والله.»

نامش جهانگیر احمدی است و حدود 60 سالی سن دارد. جهانگیر گرم تعارف می‌کند که به منزلش برویم. می‌گویم باید به چشمه مروارید سر بزنیم و وقت نیست. از او می‌خواهم هرچه دلش می‌خواهد بگوید: «شما خودتان را معرفی نکردید، دنیا خراب شده. به هرحال ببخشید. راستش را بخواهید آب آشامیدنی ما آلوده است. همین بومگردی آب را داده آزمایش، گفته‌اند به هیچ عنوان نخورید، به هیچ عنوان. خداوکیلی 10کیلومتر می‌رویم یک چشمه‌ای هست از آنجا با 20 لیتری آب می‌آوریم. این آب حتی برای ظرف شستن هم آلوده‌ است. آب کشاورزی هم به خدا کفاف نمی‌دهد باز وضع ما خوب است، بروید ببینید یاورآباد چه وضعی دارند. چشمه مروارید 1200 لیتر در ثانیه آب داشت. الان یک قطره‌اش هم این طرف نمی‌آید. به خدا باغ 100 ساله خشکیده. خود من چند تا گردوی 120 ساله داشتم خشکید.»

علی یعقوب احمدی رئیس شورای گل آباد پیش می‌آید و می‌گوید: «آب آشامیدنی ما پساب شیلات است. بالا دارند ماهی پرورش می‌دهند و 300 متر پایین‌تر آب را پمپاژ می‌کنند و به خورد ما می‌دهند. پدرم دل‌درد داشت بردم دکتر گفت آب آلوده خورده. این از آب آشامیدنی. آب کشاورزی هم کفاف نمی‌دهد. ما امسال خیلی از زمین‌های‌مان را نکاشتیم. به این یونجه‌ها خوب نگاه کن، یک کبریت بزنید کل زمین آتش می‌گیرد. پروژه تونل سوم نمی‌بایست اجرا می‌شد، حالا هم که اجرا شده عوضش باید امکاناتی به ما بدهند یا نه؟ در عوض روستاهای این منطقه را سر همین آب پمپاژی به جان هم انداخته‌اند. به تعهدات‌شان عمل نکردند، ضرر و زیان مردم را ندادند. همین ویلاهایی که ساختند، زمین مردم را تصرف کرده بودند که خوشبختانه حکم تخریبش صادر شد اما بیچاره پیرزنی که صاحب زمین بود کتکش را خورد. زمانی ما سالی 12 تن گندم فقط برای مصرف خودمان ذخیره می‌کردیم الان من و پدرم مانده‌ایم که لااقل نگذاریم درخت‌ها خشک شوند. یک وقتی 5 برادر همه سر زمین مشغول بودند. ول کردند و رفتند. اینکه نشد زندگی. آدم یک سوزن باید به خودش بزند بعد یک جوالدوز به مردم.»

 

اشک‌هایی که مثل بادام بر زمین می‌ریزند

به سمت چشمه مروارید می‌رویم، چشمه ساری بزرگ که دیگر نیست. در راه و از بلندای کوه، شیلات را می‌شود دید و آب مانده‌ و کثیفی در حوضچه‌ها. آیا از همین آب برای نوشیدن به روستاییان می‌دهند؟ اجازه ورود به مرکز پمپاژ پیدا نمی‌کنیم. یکی از کارکنان می‌گوید مجوز دارم یا نه؟ می‌گویم رئیس اداره آب کنار بنده هستند، مجوز دیگری هم می‌خواهید؟ می‌گوید: «ببخشیدها! ایشان اینجا هیچ کاره هستند ما از اداره آب اصفهان دستور می‌گیریم.» مهندس فاطمی حرفش را تأیید می‌کند: «درست می‌گوید بنده اینجا نمی‌توانم حتی دو اینچ مجوز به کسی بدهم.»

مشغول کلنجار رفتن با کارمند مربوطه هستم که ماشین‌های زیادی پشت سرهم از راه می‌رسند. آنها اهالی روستاهای اطرافند و شنیده‌اند خبرنگاری درحال تهیه گزارش درباره وضعیت آب است. در چشم به هم زدنی غوغایی می‌شود بیا و ببین.

شکرالله مرادی نماینده کشاورزان یاورآباد: جناب آقا زمانی 30 تا آسیاب زیر این رودخانه کار می‌کرد. دریایی آب بود. بهترین آب دنیا بود. انداختند داخل تونل و ما را با آب پمپاژی انداختند به جان هم؛ آبی که به یک دهم زمین‌های‌مان هم نمی‌رسد. باغ‌ها‌مان خشک شده. جناب آقا باغ صدساله‌ام از بین رفت.

کیومرث صفری اهل یاورآباد: آقا به خاطر مشکلات‌مان رفتم فرمانداری، نامه دادند بروم جهاد، رفتم جهاد گفتند برو استانداری، رفتم استانداری نامه دادند برای سازمان آب. همین دیروز رفتم سازمان آب گفتند برو جهاد. سرگیجه گرفته‌ام به خدا.

مرد سالخورده‌ای که همه او را خان صدا می‌زنند پیش می‌آید و خودش را کریم مرادی اهل سپیدار معرفی می‌کند: از دولت خواهش دارم نگذارد باغ 100 ساله‌ام خشک شود.

کریم جمالپور اهل روستای موردل: همین الان داشتیم سر آب دعوا می‌کردیم. خدا به دادمان برسد همه را به جان هم انداخته‌اند.

مهندس فرجی عضو شورای دزک آباد: مغولوار چشمه‌های منطقه را خشک کرده‌اند و با آب پمپاژی ما را به جان  هم انداخته‌اند. روستای ما از قدیم پمپ داشت و آب چاه را پمپ می‌کردیم. حالا می‌گویند یاورآباد آب ندارد شما به آنها آب بدهید. به خدا باغ‌های خودمان خشکیده از هرخانه یک نفر مانده‌اند که مراقب درخت‌ها باشند. قرار ما این نبود. قرار بود چشمه را که بردند، هم آب هم همه رفاهیات ما به عهده آب منطقه‌ای اصفهان باشد؛ از آسفالت گرفته تا مدرسه و همه چیز. رفاهیات که نیامد هیچ، آب برای خوردن هم نداریم. استان خودمان هم می‌گویند ما مسئولیتی در این زمینه نداریم. گوجه کیلویی 4 هزار تومان است، زمین‌های ما را بردند 2هزار تومان.

علی قربانی اهل روستای ده‌گاه: سه چهار اینچ آب به روستای ما پمپ می‌شود که به هیچ جا نمی‌رسد. هزار و 200 تا درخت دارم که دارند می‌خشکند. شما را به خدا به فریاد ما برسید!

خدامراد داودی اهل روستای موردل: من 2 هزار درخت گردو دارم که 14 ماه است نتوانسته‌ام آبیاری‌شان کنم. گردوها دارند می‌ریزند زمین. زنگ زدم اصفهان گفتند برو از پمپ دزک آباد برای خودت انشعاب بکش! مگر از جانم سیر شده‌ام این کار را بکنم؟

سعید شفیعی از روستای یاورآباد: 1500 تا درخت گردو و زردآلو دارم که امسال آب نخورده‌اند. هیچ رسیدگی به ما نمی‌کنند. زندگی مردم متلاشی شده. حرف ما را به گوش مسئولان برسانید.

عادل لیموچی اهل یاورآباد کارت شناسایی‌اش را نشانم می‌دهد و می‌گوید: من سرهنگ بازنشسته سپاه هستم. مردم ما پشتیبان انقلاب و نظامند. این را می‌گویم که فکر نکنی چون گله داریم، با نظام هم مشکل داریم.

به دوستش احمد مرادی اشاره می‌کند و درحالی که اشک در چشمش حلقه زده و صدایش دورگه شده می‌گوید این آقا از فرماندهان جنگ است. حق جانبازی‌اش را به کمیته امداد بخشیده. حالا انصاف است باغش در سپیدار خشک شود؟ عزیز من اینجا دریایی آب بود. مردم ما نمی‌توانند این وضعیت را تحمل کنند. من خودم با فرماندار و شهردار حرف زدم و گفتم بیایید مشکل ما را حل کنید وگرنه مردم می‌خواهند تحصن کنند. فرماندار آمد همین جا حرف زد و قول‌هایی هم داد ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. کارد به استخوان ما رسیده.

در راه به روستای سپیدار هم سری می‌زنم؛ به باغدارانی که اشک می‌ریزند و بادام‌ها و گردوهای نارسی که بر زمین می‌غلتند. در یاورآباد تا از ماشین پیاده می‌شوم، مردم اشهدخوانان دورم حلقه می‌زنند. اشهد ان لا اله الا الله... اشهد ان لا اله الا‌الله یا امام هشتم به فریادمان برس یا حضرت عباس تشنه‌ایم!

 

کوهرنگ شهری تشنه

در راه بازگشت می‌خواهم به تونل شماره یک سر بزنیم، همان تونلی که در پای کوه آبشار می‌شود. درست کنار پروژه ناتمام شاه عباس، آب از دور به ستون قطور سفیدی می‌ماند که پای کوهی خشک افتاده. مهندس مجید لهرابی مدیر امور آب و فاضلاب روستایی کوهرنگ را هم همانجا می‌بینم. می‌گوید امسال برای ما سال خاصی است: «اکثر منابع آبی ما از بین رفته؛ از چشمه‌ها گرفته تا چاه‌ها. 7 حلقه چاه برای تأمین آب شرب حفر کرده بودیم که به طور کامل خشکید. بالادست خیلی از روستاهای ما چشمه داشت که حدود 27 تای‌شان خشکیده. شاید کمتر کسی باور کند کوهرنگ که سرشاخه سه رود مهم کشور است به این روز افتاده باشد.

در روستای «ملک آباد»، «کوی بهشتی» و «دره دو» داریم آبرسانی سیار می‌کنیم. روستای قلعه تک ما چشمه‌ای داشت به اسم «چشمه حافظ» که مردم تا به یاد دارند، همیشه جوشان بوده ولی امسال خشک شد و یک سال پیش مجبور شدیم چاه بزنیم. این چاه 80 متر عمق داشت که آن هم برج 8 سال 96 به طور کامل خشک شد و الان داریم آبرسانی سیار می‌کنیم. چشمه «دزداران» چنان آبی داشت که آب 58 روستا را تأمین می‌کرد. این چشمه نشست کرد و مجبور شدیم بهسازی‌اش کنیم ولی همچنان جانی ندارد و خیلی کم آب شده. مشکل دیگر ما این است که در فصل گرما جمعیت استان بیشتر می‌شود و هم عشایری که برای ییلاق می‌آیند و هم مسافرانی که دنبال جای خوش آب و هوا هستند، منابع آبی منطقه را محدود می‌کنند.»

لهرابی می‌گوید چند وقت پیش برای بررسی وضعیت یخچال‌ها به زردکوه رفته: «باید از نزدیک ببینید؛ دیگر یخچالی وجود ندارد. ما همه پس‌انداز و سپرده‌مان را مصرف کرده‌ایم و از این به بعد اگر بارانی نیاید، وضع بحرانی می‌شود.»

زمانی فرد ریچاردز عضو انجمن سلطنتی نقاشان و حکاکان انگلیس در سفرنامه خود نوشت: «معلوم نیست رودخانه‌های ایران از کجا سرچشمه می‌گیرند و کجا ناپدید می‌شوند.» امروز اگر او زنده بود و این بخت را داشت که با من به اصفهان و چهارمحال و بختیاری بیاید، بیش از این سرگیجه می‌گرفت. با این همه من درست در نقطه آغازین زاینده رود ایستاده ام؛ «چشمه دیمه». البته اگر سه تونل کوهرنگ را نادیده بگیرید که آب را از سرچشمه‌های کارون به زاینده رود منحرف می‌کنند. دیمه اگرچه کم جان، تنها سرچشمه زنده زاینده رود است. تا رسیدن به این چشمه سار، بستر رود «نیاکان» را می‌بینیم که خشک است و یک کارگاه بسته‌بندی آب معدنی که زمانی قرار بوده تا 20 واحد گسترده باشد.

از روی سنگ‌ها می‌پریم و از این سوی چشمه به آن سو می‌رویم. خیلی‌ها با دبه و بطری و فلاسک درحال پرکردن آب از سر چشمه‌اند. گواراترین آب جهان؛ هرچه می‌نوشی سیر نمی‌شوی.

مهندس عبدلی باغدار جوانی که 6 هزار درخت بادام در روستای دیمه دارد، به استقبال می‌آید و با خنده‌ای تلخ می‌گوید: «ببینید آب چقدر کم شده که روی سنگ‌ها قدم می‌زنید!» بعد دو چشمه بالا دست این چشمه سار را نشانم می‌دهد: «پارسال همین چشمه بالایی، باغ‌های آن طرف را سیراب می‌کرد و همین طور که می‌بینید، کاملاً خشکیده. لای این سنگ‌ها هم یک چشمه بزرگ بود و آب با فشار بیرون پرتاب می‌شد. با این وضع به ما گفته‌اند نهرها را ببندیم و باغ را آبیاری نکنیم که آب به پایین دست برسد. این طوری باشد، همه نابود می‌شویم. در اصفهان، فولاد مبارکه به کشاورزان خسارت می‌دهد، اینجا فقط به ما می‌گویند آب را به روی باغ‌تان ببندید. حساب نمی‌کنند که ما یک بار در سال کشت داریم و بیشتر زمین‌های‌مان دیم است. چون هوا سرد است، یکبار بیشتر نمی‌شود کاشت ولی در اصفهان 3 بار در سال کشت دارند.»

300 متر پایین‌تر از دیمه، شیلات، آب چشمه را می‌بلعد و پساب تحویل زاینده رود می‌دهد. از اینجا به بعد، گواراترین آب جهان بوی زهم ماهی پرورشی می‌گیرد.

در امتداد زاینده رود به سمت اصفهان در حرکتیم ، می‌خواهم سری به «پلاس جان» بزنم، تنها رودخانه‌ای که در اصفهان به زاینده رود می‌ریزد. اتومبیل کنار جاده توقف می‌کند، درست در نقطه تلاقی پلاس جان و زاینده رود. از این بالا چیزی پیدا نیست. دره را پایین می‌رویم اما هرچه می‌گردیم جز جوی کوچکی همچون مانداب جوی‌های قدیم تهران در بستری خشک چیزی نمی‌یابیم.

شنیده‌ام چشمه‌هایی که پلاس جان را تغذیه می‌کرده، یکسر خشکیده‌اند و حالا پلاس جان با منحرف کردن «چشمه لنگان» از سرچشمه‌های اصلی دز در ارتفاعات فریدونشهر، پلاس جان است. اما اگر واقعاً چنین رودی در این مسیل جاری است، پس کو؟ چه بر سر پلاس جان قدیم آمده و پلاس جان جدید کجا ناپدید می‌شود؟ فردا طول 150 کیلومتری این رودخانه را تا چشمه لنگان خواهم رفت شاید پاسخی پیدا کنم.

این بار از جاده «بن» به شهرکرد برمی‌گردم. در راه روستاهای «جمالو» و «حیدری» را نشانم می‌دهند که خالی از سکنه است. دشتی وسیع پوشیده از گون و بوته‌های خار. مکعب‌های سیمانی معلقی را می‌بینم که میله‌ای آنها را در فاصله یک متری زمین نگه داشته. فاطمی می‌گوید این‌ها را ما برای نشانه کار گذاشته‌ایم. درواقع سیمان بالا نیامده، زمین فرو رفته و بعد باغ‌های رها شده که انگار نجاری چیره دست آنها را برای نمایشی عظیم تدارک دیده؛ تن سفید درختان در غروب دلگیر دشت برق می‌زند. درخت ایستاده می‌میرد، بی‌برگ بی‌لباس.

 

تراکتورهای آب دزد

این بار در ساحل زاینده رود با طنز تلخی رو‌به‌رو می‌شوم؛ چند خانواده خوزستانی که به خاطر کمبود آب به اصفهان پناه آورده‌اند تا زمینی اجاره کنند و ذرت و یونجه‌ای بکارند. باد گرمی می‌وزد. کپرهایی که از نی ساحل سر هم شده، می‌لرزند. می‌پرسم ایل هستند و برای ییلاق آمده اند؟ مرادقلی دودانگه پیش می‌آید و می‌گوید: «نخیر دزفول خانه و کاشانه داریم. من خودم شمس آبادی هستم. از گرما و بی‌آبی فرار می‌کنیم اینجا، روی زمین مردم کار می‌کنیم، از بدبختی!» می‌پرسم برای آبیاری چه می‌کنید؟ کمی این پا و آن پا می‌کند و می‌گوید: «والله شب تراکتور می‌رود کنار رودخانه آب می‌کشد.» می‌پرسم برای آب خوردن چکار می‌کنید؟ علی دودانگه می‌گوید: «از همین آب رودخانه می‌خوریم. نه برق داریم نه آب داریم. والله الان خجالت می‌کشیم از شما پذیرایی کنیم.»

کپرها درست زیر تیر چراغ برق سر هم شده و کنار ساختمان کوچک اداره آب. باقر اسکندری می‌گوید: «همین دیروز رفتم اداره برق گفتم ما زیر دکل شما هستیم یک کنتوری به ما بدهید، قبض هم بدهید، هرچقدر مصرف کردیم به روی چشم. گفتند 900 هزار تومن باید حق اشتراک بریزید. به خدا برای 3 ماه زور دارد. رفتم اداره آب گفتم کنار ساختمان شما هستیم یک لوله هم به ما بدهید، بچه‌ها دل درد دارند بس که آب آلوده خورده‌اند! گفتند نمی‌شود. خودمان بلانسبت یک چاله کندیم و قشنگ سنگ انداختیم، می‌رویم آنجا بلانسبت استفاده می‌کنیم. این هم حمام ما، بفرمایید ملاحظه کنید!» منظورش از حمام چهار تا چوبی است که توی زمین فرو کرده‌اند و دور تا دورش را با گونی و پتو پوشانده‌اند. به دختربچه‌ای که پای پدر را گرفته و به غریبه‌ها زل زده، یک بسته بیسکویت تعارف می‌کنیم، چنان هول می‌شود که با صورت زمین می‌خورد.

می‌پرسم بازی ایران و پرتغال را کجا دیدید؟ می‌گویند خوزستانی است و فوتبال. دو سه نفر ماندیم اینجا نگهبانی، بقیه با بچه‌ها رفتند «دولت آباد». امام قلی دودانگه می‌گوید مادر پیر و بیماری دارد که باید او را کول کند و این طرف و آن طرف ببرد. او هم شب بازی ماند و بچه‌ها را فرستاد نمایش زیبای بیرانوند و کنف شدن رونالدو را ببینند. امام قلی چند روز پیش به یکی از ادارات رفته و تقاضای تانکری کوچک برای ذخیره آب کرده. به او گفته‌اند برو خیر پیدا کن! این را که می‌گوید همه باهم می‌زنند زیر خنده: «حالا خیر از کجا جور کنیم؟ شما خیر سراغ نداری!؟»

 

اصفهان؛ سرزمین فواره‌ها



از «قلعه شاهرخ» تا چشمه لنگان راه زیادی در پیش داریم اما تماشای تپه ماهورهای سبز و مخملی در همین ابتدای سفر کافی است که راز خشکیدن پلاس جان را برملا کند. فواره‌ها تا افق دوردست دیوانه وار آب را به سر و روی تپه‌ها می‌پاشند تا نهال‌های دو ساله و سه ساله جان بگیرند و مزارع ذرت و چغندر سیراب شوند. آبیاری قطره‌ای بیش از 12 -10 سال نیست که در این منطقه مرسوم شده، آن هم برای صرفه‌جویی در آب، نه آبیاری تپه‌ها و کوه ها. آیا کشاورز ما پیش از این تکنولوژی هم می‌توانست روی تپه چغندر بکارد؟ دیروز در «بیرگان» بودم و دیدم که چطور باغ‌های 100 ساله و 200 ساله می‌خشکند. تنها در «یاورآباد» 50 هزار درخت درحال خشکیدن است و اینجا در پایین دست بر سر هر تپه نهالستانی بزرگ کاشته‌ایم شاید روزی باغی شود بزرگ و آباد. چه مردم دانایی هستیم ما!

محلی‌ها می‌گویند لا به لای تپه‌ها پر از رودهای باریکی بوده که راه‌شان را می‌کشیدند تا پلاس جان اما حالا هرکسی چاهی زده و آب را هر سو فواره می‌کند و چیزی برای رود نمی‌ماند. پایین رفتن سطح آب‌های زیرزمینی هم بلای بزرگی شده تا اگر چیزی هم به رود رسید، زمین تشنه آن را بمکد. فاطمی می‌گوید: «با چشم نمی‌شود دید، باید وسعت این کشتزارهای 15  10 ساله را در گوگل ارث ببینید.»

از روستای بزرگ «کمیتک» با آن ساختمان‌های نوساز چند طبقه‌اش رد می‌شویم. جایی هست که از عطش شهری شدن در امان مانده باشد؟ «عادگان» هم پر است از تپه‌های سبز چمنی، نظیر آنچه در فیلم‌ها از اروپای شرقی دیده‌ایم. اگر هم تپه‌ای مانده، در آن ردیف منظم چاله‌ها را می‌شود دید که برای باغ سال بعد آماده می‌شود. ما دیوانه وار باغ را دوست داریم، حتی اگر شد در میانه کویر نمک و چه خوب که تکنولوژی هم این رؤیا را تعبیر می‌کند. ما کویر لوت را هم با همین فواره‌ها باغ عدن خواهیم کرد.

در «سینگرد» هم در بر همان پاشنه می‌چرخد. اگرچه لا‌به‌لای مزارع وسیع بر سر تپه‌ها و دامنه‌ها، می‌شود هنوز نشانی از گون‌زارهای قدیم را دید و گله گله زمینی که از مراتع مانده و آن هم با چرای بی‌رویه درحال تبدیل شدن به زمینی بایر است. مشکلی نیست؛ فواره‌ها به فریادمان می‌رسند.

به «اسکندری» می‌رسیم. روستایی بزرگ با پلی روی پلاس جان خشک. اگرچه اینجا می‌شود اثری از آب دید؛ گودال‌هایی در بستر رود که سرریز آب در آنها جمع می‌شود و دو جوی باریک که از دو سوی پل جاری است. درواقع هرچه عقب‌تر می‌رویم و به سرچشمه نزدیک می‌شویم، رود پرآب‌تر می‌شود. یکی از روستایی‌ها فیلمی از اسفندماه پل نشانم می‌دهد که آب با جوش و خروش از آن جاری است. می‌گوید: «کشاورزی که تمام شد، رودخانه راه می‌افتد.» می‌گویم تقصیر چه کسی است؟ می‌گوید همه: «همه مقصریم از من کشاورز تا مسئولان رده بالا تا شمای روزنامه نگار، همه مقصریم... من صبح بلند می‌شوم و تراکتورم را برمی دارم و می‌افتم به جان دشت. هرچه پیدا می‌کنم، شخم می‌زنم و می‌آورم پایین. بعد می‌گویند زمین گرم شده معلوم است که زمین گرم می‌شود. ما زمین را نابود کرده‌ایم.»

فرج مرادی بیش از 80 سال در این روستا زندگی کرده و حالا خسته از آن همه کار و تلاش، در سایه دیوار خانه‌اش روی صندلی نشسته و به فواره‌های دوردست خیره مانده. او روزهای پر آب رودها و چشمه‌ها را دیده، پیش از آنکه فواره‌ها وارد روستا شوند: «اینجا ارمنی‌ها یک قنات داشتند 30 اینچ آب می‌داد. خیلی مردمان خوب و بی‌آزاری بودند. آنها که رفتند، قنات‌شان هم خشکید. بعد چاه پشت چاه زدند و چشمه‌ها یکی یکی خشک شد، رودخانه هم خشکید. حالا چاه‌ها هم دارند خشک می‌شوند. اینجا یک چاه 120 متری زده بودند، تا گلو پر آب بود. همین چند روز پیش مهندس آمد دید، گفت 90 متر رفته پایین. وضع ما خوب است، بروید این پشت «دامنه» را ببینید 300 تا چاه‌شان خشکیده. «جهادآباد» زمین واگذار کردند، هر 10 متر یک چاه زدند. بروید ببینید افتضاح است!»

از «بلمیر» رد می‌شویم که فواره‌هایش در رقصی مستانه، دو سوی جاده مشغولند. می‌گویند، آبیاری قطره‌ای، دیگر آب را به زمین برنمی گرداند و غرقابی کشاورزی سنتی، اگرچه پر مصرف بود اما لااقل دو فایده بزرگ داشت؛ نمی‌شد روی تپه‌ها چغندر کاشت و از آن مهمتر اینکه بعد از سیراب کردن محصول به زمین برمی گشت. در دشت «چادگان» سمفونی فواره به اوج جنون می‌رسد.

از «داران» به سمت چپ، یعنی فریدن و فریدونشهر می‌پیچیم. می‌خواهم در بازگشت به سمت راست برانیم تا از نزدیک دشت «دامنه» و تونل «گلاب» را هم دیده باشم. از اینجا تا الیگودرز لرستان راهی نیست؛ حدود 85 کیلومتر. از روستاهای «نهر خلج» و «چهلخانه» با باغ‌های وسیع و هنرنمایی فواره‌ها عبور می‌کنیم تا به نقطه آغاز پلاس‌جان برسیم. باور کردنی نیست، این حجم از آب که هرگز به زاینده رود نمی‌رسد! درست مقابل اداره آب فریدونشهر و بویین میاندشت ایستاده ام. تانکرها یکی پس از دیگری از راه می‌رسند و خرطوم‌های بلندشان را در آب فرو می‌برند.

رئیس اداره آب، جایی رفته و یکی دونفر از کارکنان این اداره نمی‌خواهند حرفی بزنند. اما از آنها آدرس روستای گرجی نشین «سیبک» را می‌گیرم؛ روستایی که تونل انحرافی چشمه لنگان از کنار آن رد شده تا آب را از سرشاخه دز به پلاس جان برساند. از فریدونشهر عبور می‌کنیم و همچنان به سمت ارتفاعات می‌رانیم تا برسیم به سیبک.

 

غم آرام گرجی‌های سیبک

چند مرد مسن در سکوت ظهر، کنار هم نشسته‌اند و عابران غریبه را تماشا می‌کنند. ترمز که می‌کنیم، چنان گرد و خاکی به سر و روی‌شان می‌پاشیم که شرمنده می‌شویم، اما نه چهره‌ای چین اخم برمی دارد و نه حتی دستی برای راندن گرد و خاک بلند می‌شود. از خودم می‌پرسم این سکون زندگی است یا اراده‌ای دانسته که می‌گوید بیش از این میهمان را شرمنده نکن! حیات‌الله کلبعلی می‌گوید 400 سال است از پدرپشت در همین روستا ساکن است: «آب دیگر کفاف کشت و کارمان را نمی‌دهد. به نصف هم نمی‌رسد. تونل را که زدند، همه چشمه‌های این دور و بر خشکید.» دو کوه را در دو سوی روستا نشانم می‌دهد: «از تتاره تا شاهون، همه چشمه‌ها را خشکاندند. رگ همه را زدند. قرار بود یا خسارت به ما بدهند یا آب؛ نه آب دادند نه خسارت.»

قدیر کلبعلی دنباله حرف حیات‌الله را می‌گیرد و می‌گوید: «پلاس جان که خشکید، چشمه لنگان را انداختند توی پلاس جان که برسد به اصفهان اما همین هم به اصفهان نمی‌رسد. کاش به اصفهان می‌رسید باز طوری نبود. همه ما مردم یک سرزمین هستیم چه فرقی می‌کند!»

محمد کاظم کلبعلی می‌گوید: «رودخانه‌ای که سمت خوزستان می‌رفت، یک مشتش را ما برنمی داشتیم، احتیاجی به چشمه لنگان نبود، خودشان استفاده می‌کردند. بعد هم که سد زدند و با تونل برگرداندند این طرف، باز ما هیچ استفاده‌ای نمی‌کنیم. فقط این وسط چشمه‌های ما خشکید و زمین و باغ ما سوخت. همین جا رودخانه «سیبک» داشتیم که پاییز سه تا آسیاب می‌گرداند. الان یک مشت هم آب نداریم. سازمان آب چنان لطمه‌ای به ما زد که گفتن ندارد.»

سیبک را با اندوه آرامش، پشت سر می‌گذاریم و به سد انحرافی و تونل چشمه لنگان می‌رسیم. اثری از هیچ جنبنده‌ای نیست. سد را دور می‌زنیم و به دره خشکی که آب به روی آن بسته شده، نگاه می‌کنیم با دو دریچه در آن بالا برای سرریز احتمالی. درست مثل دریچه‌های قلعه‌ای باستانی. کمی به سمت لرستان می‌رانیم و کوه‌های پوشیده از خاکشیر را تماشا می‌کنیم و چند طرح نیمه کاره که همچون ویرانه‌ای مورد هجوم بوته‌های کنگر و ساقه‌های رقصنده خاکشیر قرار گرفته‌اند. برمی گردیم.

چاه‌های رها شده شهری ویران

به داران که می‌رسیم، این بار از «تیران» و «دامنه» به سمت دریاچه و سد زاینده رود می‌رانیم. دشتی وسیع شبیه دشت‌های اطراف همدان. قدم به قدم می‌شود اتاقک‌های چاه عمیق را دید و مزارع سبز و رقص فواره ها. به هر دیواری که نگاه می‌کنی، شماره‌ای برای حفر چاه می‌بینی. 28 کیلومتر تا خوانسار راه داریم و 85 کیلومتر تا نجف‌آباد. تماشای این همه مزرعه در دل کویر باورکردنی نیست. یک طرف جاده، مزارع سبز و درختان سر به آسمان برداشته می‌بینی و یک طرف، دشتی سوخته که اتاقک چاه‌های رها شده‌اش همچون آخرین نشانه‌های شهری ویران، خودنمایی می‌کند. گاه حتی دیگر بوته گونی هم نیست. شروع می‌کنم به شمردن؛ در یک دقیقه 30 چاه رها شده را می‌شمارم.

دامنه در دامان کوه بلندی است که این روزها با زلزله خاموش دست به گریبان است. زمین فرو می‌رود و دیوارها ترک برمی دارد. زمان کم است با این همه دوست دارم با یکی دو نفر از اهالی این شهر حرف بزنم.

علی عباسی می‌گوید: «دامنه دیگر امنیت ندارد. الان چهار سال است که داریم فرو می‌رویم. خدا می‌داند کی سقف روی سرمان خراب شود. همه دیوارها ترک خورده. پارسال سه بار لوله گاز شکست. همه وحشت کرده بودیم. همین الان هم شرکت گاز یکسره مشغول است.»

اینجا هم حرف فرج مرادی کشاورز اسکندری را تأیید می‌کنند. ایوب رحیمی می‌گوید: «دامنه 700 حلقه چاه داشت که می‌گویند 300 تای آنها خشک شده. تشریف بیاورید ببینید الان خانه خود ما چند تا ترک برداشته. دوبار تعمیر کردم باز امسال ترک خورد. خدا می‌داند کی روی سرمان خراب شود.»

زمانی جلال نوشت در اروپا شهرها را کنار رود می‌سازند، در ایران کنار چشمه و در کشورهای عربی کنار چاه و بودریار نوشت در امریکا کنار پمپ بنزین. اگر امروز جلال زنده بود حتماً می‌نوشت در ایران شهرها را کنار تونل‌ها و فواره‌ها می‌سازند. چاه‌ها می‌خشکند اما گوش فواره‌ها بدهکار نیست. آنها کار خودشان را می‌کنند. دامنه فرو می‌رود اما فواره‌ها دیوانه‌وار آب را این طرف و آن طرف می‌پاشند. چطور می‌شود این اشتهای سیری‌ناپذیر را سیر کرد؟ با تونل «گلاب».

تونل گلاب با 27 کیلومتر طول، قرار است آب را از بین دو سد زاینده رود و سد تنظیمی آن بلعیده و به غرب اصفهان هدایت کند. این طرح پر و سر و صدا که بارها از سوی سازمان حفاظت از محیط زیست، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، وزارت نیرو در سال 89، شورای عالی آب در سال 92، سازمان بازرسی کل کشور در سال 90 و بسیاری از رسانه‌ها، غیرقانونی اعلام شده یا مورد انتقاد شدید قرار گرفته، همچنان چراغ خاموش در حال تکمیل است.

در روستای گلاب یکی از کارگران این تونل می‌گوید 300- 200 متر بیشتر کار نمانده. لحظاتی بعد هنگام ورود سه معاون وزیر نیرو، جهاد کشاورزی، کشور و نمایندگان و مسئولان استان‌های اصفهان و چهار محال و بختیاری، به سد زاینده رود، تأیید این خبر را می‌گیرم.

این طرح در صورت اجرا، شهرهای بن، سامان و لنجان  را یکسره محروم از زاینده‌رود می‌کند و زندگی حداقل 40 هزار نفر را تحت تأثیر قرار می‌دهد.  هرچند زاینده‌رود بدون گلاب هم وقتی به سد «چم آسمان» در نزدیکی اصفهان می‌رسد، وارد لوله‌های متعدد شده و یکسره ناپدید می‌شود. دوباره به یاد فرد ریچاردز می‌افتم: «معلوم نیست رودخانه‌های ایران از کجا سرچشمه می‌گیرند و کجا ناپدید می‌شوند!»

شهر تفریحی «چادگان» را با آن ویلاهای زیبا در دل جنگلی انبوه دور می‌زنم تا از رو به رو و در این سوی ساحل دریاچه زاینده‌رود، تماشایش کنم؛ سوئیسی در کرانه‌های آفریقا. نزدیک که می‌شویم تلفنم به طرز خنده‌داری روی حالت رومینگ می‌رود. شاهرخی راننده سازمان آب می‌گوید: «تلفنت اشتباه نمی‌کند مهندس، اینجا لس آنجلس است!» رو به روی سوئیس، لس آنجلس یا داچاهای کریمه، روستای ترک نشین «یان چشمه» را می‌بینم که هر 12 ساعت یکبار آب چاه را به روی‌شان باز می‌کنند تا تشنه نمانند. آبی بدبو، سنگین و کدر. راستی رودخانه‌های ایران از کجا سرچشمه می‌گیرند و کجا غیب‌شان می‌زند؟

 

32 نظر

  • وقتی تبر ، مدافع حق صنوبر است !

    پان پارسها به دلیل زیست بوم کویری شان روحیه چپاول گرایانه ، منفعت طلبی ، فن سالاری و لودگی دارند و سرشت واقعی خود را پشت یک سری تعاریف به ظاهر وطن پرستانه پنهان کردند. کسی که میهن پرست باشد با اختلاس و پولشویی به غرور ۸۰ میلیون هم وطنش دهن کجی نمیکند. پان پارسهای از خود راضی ، خود را مظهر کمالات و فروغ مدنیت میدانند. نفت و آب بلاد لر نشین را تحت عنوان منابع ملی غارت میکنند اما خود لرها یک صدم درصد از این منابع سهمی ندارند. نباید پنداشت که:اصفهان با گز / قم با سوهان / کاشان با فرش / کرمان با پسته / یزد با باقلوا / صنعتی شده اند! این پول باد آورده فروش نفت بوده که در تقابل سیاست و فرصت طلبی پارسها و عدم آگاهی و سادگی لرها به، غارت میرود. گاهی اوقات وقتی این حجم از تحقیر پذیری و خود حقیر پنداری و توجیه های کودکانه و ماستمالیزاسیون و تلاش برای به سکوت وا داشتن دغدغه مندان مردم لر را از سوی عده ای از هم تباران در مقابل توهینات مکرر و تبعیض های عیان و غارتهای واضح می بینم تعجب میکنم و باز هم با خود میگویم:هر چه به سرمون بیا ز لیشی خومونه !


  • ثروت ، ثروت می آفریند و فقر ، فقر می زاید!

    درباره اقتصاد ایران چیزی که بیشتر اقتصاد دانان بر آن اتفاق دارند این است که به هیچ مکتب و نحله مشخصی وابسته نیست. اقتصاد ایران به واقع تک محصولی و وابسته به نفت و به اصطلاح رانتیر است چرا که بودجه سالانه آن بر پایه میزان فروش و قیمت نفت بسته میشود. لیبرالهای ایران منشأ فساد را بی در و پیکری دولت و عریض و طویل بودن آن میدانند و با دفاع از کوچک نمودن آن ، خواهان کنار کشیدنش از بسیاری از امور اقتصادی هستند و اصالت را به بازار و دست نامریی آن میدهند. به قول آنها:ثروت ، ثروت می آفریند و فقر ، فقر میزاید! چگونه ممکن است در سیستم سیاسی ایران که برخاسته از مکتب اسلام است و دین اسلام با لیبرالیسم کمترین میزان سنخیت را دارد به دفاع تمام قد از لیبرالیسم و نظام سرمایه داری پرداخت؟ یک مثال ساده اینکه، آیا متصور است که در یک بازی فوتبال داخلی یک شرکت خارجی که نوشیدنیهای الکلی تولید میکند به تبلیغ محصولات خود بپردازد؟ این جز یک دیدگاه التقاطی عقیم نمیتواند باشد! همین رویه التقاطی و ناقص لطمات جبران ناپذیری به ایران زده و آن همانا شکاف طبقاتی وحشتناک و توسعه نا متوازن و نا همگون در بین استانهای ایران است که امروزه سبب فعال شدن گسلهای اجتماعی و تحرکهای قومیتی و اقلیتی در ایران شده است! این شیر بی یال و دم و اشکم که اینان برایش گریبان چاک میکنند جز مصیبت چیزی برای ایران نخواهد داشت. عجالتأ عقب ماندگی لرستان / چارمحال بختیاری / خوزستان / ایلام / کوه گیلویه و بویر احمد را تنها دست حمایتگر دولت میتواند حبران کند نه دست نامریی بازار و کارگر لر و کرد و بلوچ را دولت رفاه باید حمایت کند نه سرمایه دار حکومتی ! رسیدن به لیبرالیسم به عنوان سیستمی که بشر در آن میتواند به نهایت آزادی و احترام و پیشرفت برسد از مسیری که اینک در آن قرعر گرفته ایم میسر نیست و این جاده جز تباهی و تجزیه ایران به سر منزل دیگری نمیرسد !


  • ebrahimazarm

    سلام ما ساکن روستای ریزک شاهمنصوری از طایفه گمار هستیم.ریزک در گذشته روستای آبادی بوده چرا که چشمه بزرگ ریزک در ارتفاع بالایی از کوه گلاس واقع شده و تمامی زمینها و باغهای پایین دست را آبیاری میکنه اما چند سالیه که به دلیل برداشت بی رویه ی آب و احداث تونلهای انتقال آب و خشک سالی های پی در پی آب چشمه ریزک کم شده و در پی این کم آبیها بسیاری باغ و زمین خوب از بین رفته اند.ازسکنه های ریزک فقط سه خانواده مانده است و چند خانواده عشایر هم دارد که زمستانها به شلا میروند شلا چشمه ای داشت که خودش یک رودخانه بود کل دشت شلا برنج کاری میشد و باغهای انار فراوان داشت سه تا آسیاب بزرگ رو آب این چشمه می چرخاند و بیشترش هم اضافه می آمد و به سد کارون میریخت اما حالا اینقدر آب چشمه شلا کم شده که برنج کاری نمیشود کرد. درییلاقمان زمانی ریزک بهترین ملک شاهمنصوری بود,قدیمیا میگفتن اینجا یه شاهی بوده به اسم منصور که به ولایت لرها حکومت میکرده راست میگفتن چون هنوز آثار بناهای سنگی عظیم در سرتاسر ریزک وجود داره گورستانی با بیش از هزار مزار که میگن مال گبریاست.روستای رزمگه در کنار ریزک هم همین تاریخ را دارد.کوه گلاس در سمت شرق شاهمنصوری و کنار زرد کوه یکی از غنی ترین کوهای زاگرس بوده زیرا بیشترین گیاهان کوهی مثل کرفس,قارچ,موسیر,بوسور وعلفزار چرای گوسفندان,انبوه گون و جاز که هر ساله پر از کندوی عسل میشده خاک حاصلخیز و چشمه سارهای داعمی وهمچنین حیوانات کوهی مثل پازن,خرس, گراز,و پرندگان کوه گیلاس را منحصر به فرد کرده.اطراف این کوه قله های همیشه پر برف زرد کوه و میلی و کوه حفاظت شده قیصری هستند که به گونه ای گلاس را تغذیه می کنند.در پایین دست ریزک چشمه بزرگ کوفی وجود داره که به صمصامی میره از سر چشمه های مهم کارونه.چشمه دزداران در صمصامی هم به همین آب کوفی میریزه اما چند سالی هست که شروع به حفر تونلی در گردنه چری زردکوه کردند که آب دزداران رو کم کرده میترسم خشکش کنه شاید روی آب کوفی هم تاثیر بزاره هرچند آب این دو چشمه در پایین دستها با چشمهای اطراف یکی میشود و رودبزرگی میشود که در بهشت آباد همه ی این آب را میخواهند به اصفهان انتقال بدهند این یعنی فاجعه برای لرها.امروز ما در منطقه خودمان همه جا رد رودهایی رو که در گذشته آب داشتند و حالا خشک شدند رو میبینیم ,چقدر چشمه خشک شده فقط در همین شاه منصوری داریم,دلیلی که چشمه ریزک هنوز خشک نشده اینه که هنوز تونلی توی کوه گلاس نزدند. روستای مادرم هم در آن طرف کوه گلاس در بیرگانه به اسم سرچشمه شهریاری واقعا سرچشمه اش قبل ها سرچشمه بود مثل رودی عظیم از حفره ای کنار دشت آب میجوشید و بیرون میرفت کسی توانایی گذشتن از آن آب را نداشت و به آب بیرگان میریخت اما حالا جوی باریکی از آن مانده روستای سرچشمه در نساء کوه گلاس واقع شده واز لحاظ گیاهی بسیار غنی بوده,از لحاظ امکانات صفر است نه جاده ای نه برقی نه آب لوله کشی نه گازی حتی موبایل هم به زور آنتن میدهد.از طرفی هم در بیرگان با احداث سدی و تونلی در پایین دست بیشتر زمینهای کنار رودخانه زیر آب میروند و چشمه هاشان خشک شده مانند چشمه مروارید و مردم این طوایف به دلیل نداشتن آب و زمین به سرچشمه شهریاری و نقاط دیگر میروند که با مخالفت سایر طوایف بالا دست روبرو میشوند و چه بسا درگیری های خونینی سر آب و زمین در بیرگان اتفاق می افتد.اگر طرح های انتقال آب در کوهرنگ نبود کل آب زردکوه در شرق به بیرگان می آمد یعنی تونل ۱و۲کوهرنگ آب طبیعی که به بیرگان می آمد رو بردند اصفهان حالا همین آب باقی مانده در بیرگان که از چشمه ماربره است رو هم با تونل کوهرنگ ۳میخوان ببرن این یعنی نابودی بختیاری.


  • تفاوت ما و اونا:عباس دارایی

    استعفا برای مردم:نمایندگان استان اصفهان در مجلس روز چهارشنبه ۱۴ آذر ۹۷ در اعتراض به حذف بودجه مرتبط با تأمین آب، اصفهان به طور دسته جمعی استعفا دادند!دلیل این استعفا بی توجهی به مطالبات مردم اصفهان در خصوص تأمین آب شرب و احیای زاینده رود و حذف اعتباری آنها از لایحه بودجه توسط دولت قلمداد شده است!نمایندگان اصفهان گفتند که از زمان اراعه این استعفاء در صحن مجلس و کمیسیونهای تخصصی حضور نخواهند یافت! در بخش انتهایی نامه استعفا ۱۹ نماینده اصفهان آمده:در صورتیکه نتوانیم حداقل حق مردم اصفهان و جمعیت میلیونی !!! را برای تأمین آب شرب آنها از طریق این دولت تأمین کنیم دلیلی برای حضور و مسؤلیت نمایندگی نمی بینیم و ما امضا کنندگان زیر استعفای خود را تقدیم و از زمان تقدیم از حضور در صحن و کمیسیونها خودداری میکنیم تا تعیین تکلیف مشخص شود!!! استعفای دسته جمعی ۱۸ نماینده خوزستان در سال ۱۳۹۲ در اعتراض به کاهش بودجه عمرانی و استعفای ۱۸ نماینده استان فارس در سال ۹۴ در اعتراض به انتصاب یک لرتبار به استانداری فارس از رخدادهای مهم مجلس بود! موضوع استعفای ۱۹ نماینده اصفهان در مجلس قریب به سه هفته است که در صدر اخبار قرار داشت و به عنوان یک رخداد مهم در حوزه مجلس به شمار میرفت و این موضوع بیش از هر جای دیگری در بلاد لر نشین مورد توجه افکار عمومی و رسانه ها قرار گرفت و موجب طر این سؤال شد که نمایندگان شهرها و استانهای لر نشین در مجلس به چه کاری مشغول هستند؟ اساسأ در راستای استیفای حقوق مردم لر به عنوان موکلین خود به چه شکلی عمل میکنند؟ ۱۹ نماینده اصفهان زیست کویری و بیابانی اصفهان را قبول ندارند و میخواهند با انتقالات متعدد آب از بختیاری به حاشیه کویر آنجا را گلستان کنند! اما چرا آن همه نماینده لرتبار در مجلس فقط نگاه میکنند و واکنشی نشان نمیدهند؟ نمایندگان اصفهان با وجود اختلاف سلیقه در موضوع استیفای حقوق مردم همسو و هم جهت و در یک حرکت هماهنگ استعفا کردند گرچه این استعفاها صوری است اما میتواند ثمر بخش باشد و منتج به نتیجه هم شد. این استعفای دسته جمعی هیچ شاعبه سیاسی نداشت و صرفأ در راستای فشار به دولت در جهت تلاش برای احیا ردیف آب شرب اصفهان و احیای رودخانه فصلی زاینده رود بود! آنچه جای تأمل دارد اینست که نمایندگان لر در مجلس درحالی وظیفه خود را قانونگذاری میدانند که در قبال ضعفهای مدیریتی و کارهای انجام نشده و وعده های محقق نشده نه تنها خود را پاسخگو نمیدانند بلکه سعی میکنند به واسطه اینکه کار اجرایی در حیطه اختیارات مجلس نیست آنرا به دولت ربط داده و از خود سلب مسؤلیت میکنند. در بلاد لر نشین مرسوم است که برخی وکلا خود را در تمامی امورات انجام گرفته عمرانی از قبیل نهر آب روستاها گرفته تا برق رسانی و گازرسانی و رفع مشکلات آب آشامیدنی و افتتاح یک پارک سهیم میدانند! اما در قبال پروژه های ناتمام / روند کاهشی اعتبارات عمرانی / عدم تخصیصهای به موقع و کمبود تخصیصها در نظام اعتبارات / رتبه نازل شهرهای لر نشین در حوزه اشتغال / رشد بیکاری / افزایش فقر / عدم تحقق وعده های انتخاباتی / ضعف مدیریتی و … نه تنها پاسخگو نیستند بلکه خود را غیر مسؤب دانسته و اعتقاد دارند آنچه انجام گرفته مربوط به آنهاست و کمبودها را به گردن دولت می اندازند!!! پس نمایندگان شهرهای لر نشین در قبال:بررسی بودجه در صحن علنی مجلس _ چانه زنی برای افزایش اعتبارات عمرانی _ بهره مندی لرستانات از اعتبارات ماده ۱۸۰ _ اعتبارات ملی _ ایجاد ردیفهای ملی _ اختصاص اعتبار برای پروژه های نیمه تمام _ سؤال و استیضاح وزرا برای کمبودهای استانهای لر نشین به استثنای دخالتهای انتخاباتی _ سفرهای وزرا و معاونین آنها به بلاد لر نشین _ مشارکت در طرحهای محرومیت زدایی و … چه گامهایی برداشته و چرا عدم تحقق وعده ها را به دولت ربط میدهند؟ و در قبال دخالتهای فزاینده در امر انتصابات سعی میکنند آنرا به وظیفه خود یعنی نظارت بر اجرای قانون ربط دهند؟ نمایندگان شهرهای لر نشین چرا در صحن مجلس همچون وکلای اصفهانی برای حق آبه مناطق لر نشین / سدهای رها شده و ناتمام / ایجاد ردیف ملی / صنایع راکد و تعطیل شده بلاد لر نشین / وضعیت وخیم بیکاری / آمار بالای فقر و محرومیت و دهها مشکل دیگر خودشان را به مردم قوم لر نشان نمیدهند؟ چرا شیک و منظم فقط در مجلس می نشینند؟ مگر ما شهرهایمان گل و بلبل است و مشکل ندارند؟


  • نمایندگان اصفهان بجای استعفا ، ذوب آهن را تعطیل کنند:دکتر مصطفی شکری

    ۵۵ سالگی یک صنعت آب دوست در کویر:در آذر ماه ۹۷ نوزده نماینده اصفهان به بهانه عدم تخصیص اعتبار به پروژه های میلیاردی انتقال چندین باره آب از بلاد لر نشین به کویر اصفهان ، در نامه ای دسته جمعی ، استعفای خود را اعلام کردند. این نمایندگان در متن استعفای خود متذکر شدند:متأسفانه با توجه به اینکه آقای رییس جمهور در فعالیتهای تبلیغاتی انتخاباتی احیای رودخانه زاینده رود !!! را در حضور مردم اعلام و سالها از قرار آن میگذرد ، احیای زاینده رود که هیچ ، سازمان برنامه و بودجه به رغم پیگیری بسیار زیادی که انجام شده حتی از گذاشتن اعتبار و ردیف مرتبط با تأمین آب شرب ( شما بخوانید بنام شرب ولی به کام صنعت ) خودداری کرد لذا در صورتی که نتوانیم حداقل حق مردم استان و جمعیت میلیونی !!! را برای تأمین آب شرب آنعا از طریق این دولت تأمین نماییم ، دلیلی برای حضور و مسؤلیت نمایندگی نمی بینیم ( قابل توجه نمایندگان بلاد لر نشین ) و از زمان تقدیم از حضور در صحن و کمیسیونها خودداری میکنیم تا تعیین تکلیف مشخص شود!!! اما جالب است که بدانید چرا اصفهان با آن همه قنات پر آب ، دچار کم آبی شده و چرا زاینده رود همیشه جاری ! خشک شده است!!! ماجرا به سال ۱۳۴۲ و انقلاب سفید محمدرضا پهلوی برمیگردد. در انقلاب سفید شاه بنا بود که صنایع مادری مانند ایران ناسیونال ( ایران خودرو ) و کارخانه ذوب آهن آریامهر ( ذوب آهن اصفهان ) برای رشدو افزایش اشتغال زایی و همچنین صنعتی شدن کشور ایجاد شود. در آن زمان نمایندگان اصفهان همانند این روزها که جنجال به پا کردند به صورت هماهنگ پیگیر انتقال کارخانه ذوب آهن از بندرعباس به اصفهان کویری شدند تا منافع آن در اصفهان خشک دیده شود !!! بر طبق برخی مطالعات و پیشنهاد کارشناسان آلمانی ابتدا بنا بوده که، کارخانه ذوب آهن در نزدیکی خلیج فارس ( بندر عباس ) احداث شود تا با توجه به " آب دوست " بودن صنعت ذوب آهن ، برنامه بلندمدت این کارخانه در دراز مدت دچار مشکل نشود ! میتوانستند با احداث آن در بندرعباس از آب شور دریا برای سرد کردن آهن و فولاد گداخته استفاده کنند نه اینکه دردل کویر اصفهان بهترین آب شیرین و کمیاب بختیاری را هدر بدهند!!! اما قدرت و لابی نمایندگان وقت اصفهان بر دیگران میچربد و این کارخانه عظیم به اصفهان منتقل میشود! از آن روزی که این کارخانه به اصفهان کویری منتقل شد آرام آرام مشکلات، آبی هم در این خطه خود را نشان داد. چرا که این کارخانه به شدت آب بر است و در طول این ۵۵ سال حجم عظیم منابع آب زیر زمینی و آبهای سطحی اصفهان و بختیاری را مصرف کرده است. علاوه بر این وضعیت خشکسالی های چند سال اخیر نیز مزید بر علت شده تا نهر فصلی زاینده رود برای همیشه خشک شود و منابع آب زیر زمینی اصفهان نیز به شدت تحلیل برود! تا این اواخر که دیگر به حالت بحرانی درآمده و آبشرب در وضعیت قرمز قرار گرفته است! طبق نظر برخی کارشناسان اقتصادی کارخانه آب دوست ذوب آهن خود به تنهایی حدود یک سوم آب اصفهان را مصرف میکند !!! به نظر میرسد که نمایندگان اصفهان به جای استعفا باید برای تعطیلی کارخانه آبدوست ذوب آهن تلاش کنند!!! چرا که با تعطیلی این کارخانه هزینه زا ، تا حدود زیادی مشکل آب اصفهان حل خواهد شد. نکته دیگر که نمایندگان باید به آن توجه داشته باشند این است که انتقال آب از سرشاخه های کارون یا انتقال از منابع آبی استانهایی چون بختیاری و لرستان صرفأ به عنوان مسکن مقطعی ، عمل میکند و این مشکل در دراز مدت باز هم وجود خواهد داشت. اصولأ تا وقتی که ذوب آهن و فولاد مبارکه اصفهان در کویر فعالیت داشته باشد مشکل آب اصفهان حل شدنی نیست!!! به نظر میرسد بعد از ۵۵ سال باید حرف کارشناس آلمانی را پذیرفت که صنعت ذوب آهن و فولاد برای ایران کویری فقط ضرر دارد و بهتر است همین کارخانه ها به کرانه های خلیج فارس منتقل گردند!!! دیگر اینکه پروژه های انتقال آب علاوه بر اینکه بسیار پر هزینه اند ( برای انتقال آب الیگودرز لرستان به قم ۱۱۰۰ میلیارد تومان سال ۸۹ هزینه کردند ) استهلاک و فرسایش منابع طبیعی ( آب و خاک ) سایر استانهایی که بناست پروژه های انتقال آب از آنها صورت بگیرد را نیز با بحران کم آبی مواجه میکنند نظیر استانهای بختیاری ، لرستان و خوزستان که روستاهایشان با تانکر آبرسانی میگردند!!! حال سؤال مهمی که باید متولیان امور آب ایران ، نمایندگان و مسؤلین ارشد اصفهان پاسخ دعند این است که چرا بر ادامه فعالیت یک کارخانه ضعیف با عدم بهره وری که بعضأ ضرر دهی اش نیز آشکار است اصرار دارند؟؟؟ آیا تا به حال هزینه _ فایده تعطیلی این صنعت آبدوست را بررسی کرده اند؟؟؟ آیا منافع تعطیلی این کارخانه از هزینه هایش بیشتر نیست؟؟؟ مجلس ایران چرا قانونی وضع نمیکند که نباید صنایع آبدوست در شهرهای کویری احداث شوند؟؟؟ این مقاله در شماره پنجم هفته نامه پاییزان در تاریخ ۲۰ آذر ۹۷ به قلم دکتر مصطفی شکری چاپ شده بود و به دلیل مفید بودن در سایت نگین زاگرس بازنشر شد.


  • بلاد لر نشین ؛ کانون بی توجهی در حوزه آب:محمدرضا گودرزی

    از تهدید به استعفا تا شکایت به محاکم قضایی:درحالیکه استانهای لر نشین با قرار گرفتن در زاگرس مرکزی با حدود ۵۴۰ میلی متر متوسط بارندگی سالیانه سومین حوضه پرآب ایران هستند که عبور ۴۰ درصد آبهای جاری کشور را در خود دارند تنها سهمی کمتر از یک درصد در مهار اینگونه آبها دارند!!! استان لرستان ۱۴ میلیارد متر مکعب آب دارد و این درحالی است که از این میزان تنها ۴ میلیارد متر مکعب در لرستان استفاده میشود و مابقی آن به صورت روان آبها از لرستان خارج میشود. با اینحال بی توجهی وزارت نیرو نسبت به حق آبه لرستانرو عملکرد بسیار ضعیف شرکت آب منطقه ای لرستان در حوزه آب از گذشته تاکنون حاصلش جز دیم بودن بیش از ۸۰ % اراضی کشاورزی و مشکلات تأمین آب شرب در بسیاری از روستاها و شهرها و عطش صنایع لرستان نبوده است!!! تضییع حق آبه لرستان همواره مورد اعتراض مسؤلان ارشد لرستان و نمایندگان شهرها بوده که این رویه از سوی نمایندگان لرستان در مجلس دهم همچنان ادامه دارد به طوری که در نطقهای نمایندگان، شهرهای لر نشین در صحن مجلس و در جلسات و مصاحبه هایشان با رسانه ها همواره شاهد اعتراض به سیاستهای غلط وزارت نیرو در عدم تخصیص آب به لرستان بوده ایم از تهدید به استعفا ( مثل نمایندگان اصفهان و خوزستان ) تا شکایت به محاکم قضایی!!! ملکشاهی نماینده خرم آباد در مجلس بارها از سیاستهای وزارت نیرو انتقاد کرده و لرستان را کانون بی توجهی در حوزه؛ آب دانسته و اعلام کرده بر سر تخصیص آب با وزارت نیرو دعوا داریم ( تمام نمایندگان بلاد لر نشین به علت بی توجهی وزارت نیرو به حق مردم لر باید استعفای دسته جمعی دهند ) ملکشاهی با اشاره به اینکه هیچ سدی تا حالا هیچ زمینی را در لرستان آبیاری نکرده !!! از وزارت نیرو خواسته که در تخصیص آب به لرستان تجدید نظر کند و سالانه ۳ میلیارد متر مکعب آب به لرستان اختصاص دهد! نمایندگان مردم لر باید تهدید به استعفا کنند و برای تحقق تخصیص آب به استانهای لر نشین باید به محاکم قضایی طرح دعوی شود! متأسفانه عملکرد ضعیف مدیرعامل آب منطقه ای لرستان و محافظه کاری او عامل این معضلات در حوزه آب شده است! سید موسی خادمی ( استاندار لرستان ) هم تخصیص آب به لرستان را ضروری دانسته و از وزارت نیرو خواسته توزیع آب در استانهای لر نشین مورد بازنگری قرار گیرد چرا که استانی مثل لرستان که خود تولید کننده آب است باید مقدار کمی آب داشته باشد؟؟؟ مسؤلان ، نمایندگان و مدیران ارشد شهرهای لر نشین باید مصر به افزایش تخصیص آب به شهرهایشان باشند. مسؤل تضییع حق آبه لرستان وزارت نیرو و شرکت آب منطقه ای است و عملکرد این دو به گونه ای رقم خورده که ماحصل آن تضییع حق آبه لرستان / فرصت سوزی / و عدم توسعه یافتگی در بخشهای مختلف اقتصادی ( اعم از کشاورزی ، صنعت ، گردشگری و خدمات ) بوده و محرومیت اقتصادی ، فقر و بیکاری روز افزون جوانان لرستان ظلم بزرگی است که وزارت نیرو و مدیران آب منطقه ای به مردم شهرهای لر نشین کرده اند. تمامی تلاشها نسبت به ظلم آشکار وزارت نیرو تاکنون بی نتیجه بوده و برای واکنش به این ظلم آشکار و بی توجهی دولتمردان یا به تهدید به استعفایتان عمل کنید و یا به محاکم قضایی شکایت کنید و یاشرکت بیخاصیت آب منطقه ای لرستان را تعطیل کنید که تلنگری باشد به دولتمردان چرا که با ادامه روند کنونی هیچ چیزی جز فقر و بیکاری عاید مردم لرستان نمیشود!!!


  • نماینده نورآباد:وزیر نیرو استیضاح میشود!

    دکتر علی رستمیان نماینده الشتر و نورآباد اظهار کرد:به رغم اینکه امسال برای سد تاج امیر نورآباد ردیف اعتباری در بودجه لحاظ شد اما متأسفانه عملیات اجرایی آن متوقف شده است! متأسفانه هنوز عزم جدی از طریق مدیران آب منطقه ای به رغم تأکید استاندار برای انجام اینکار ندیدیم و ناچاریم مجددأ از طریق وزارتخانه پیگیر این موضوع شویم. قرارگاه خاتم کار سد تاج امیر را تعطیل کرده ( همچون راه آهن لرستان ) چون پول از دولت طلب دارد!!! متأسفانه سال قبل برای این پروژه حتی ۱ ریال هم اعتبار نگذاشتند و کار تعطیل است! سد ده پهلوان نیز به جدول ۲۰ پیوست بودجه کشور بردیم اما هنوز در مورد تکمیل و مطالعه آن کاری نکردند. دکتر علی رستمیان یادآور شد:از وزیر نیرو بخاطر تخصیص بسیار کم آب به لرستان و عدم اجرای پروژه سد ده پهلوان و سد معشوره سؤال خواهیم کرد و چنانچه پاسخ ندهند باید استیضاح شود!


  • طرح سازگاری با خشکسالی در لرستان پرآب!

    لرستان با ۱۱ میلیارد متر مکعب آب در سال هیچ سدی ندارد و از ۸۵۰ هزار هکتار زمین کشاورزی تنها ۲۳ % آبی است و فقط ۳۰ هکتار سطح گلخانه ای دارد! در صورتیکه استان یزد کویری ۴۰ درصد اراضی کشاورزی اش آبی است ( ۲ برابر لرستان ) و ۱۵۰۰ هکتار سطح گلخانه ای دارد و سالانه ۴۲۶ هزار تن محصولات گلخانه ای تولید میکند و۱۱۰۰ تن هم تولید ماهی دارد!!! اصفهان ۹۰ % اراضی کشاورزی اش آبی است و ۲۶۶۵ هکتار برنجکاری دارد! آیا سهم لرستان از ۱۱ میلیارد متر مکعب آب حفظ همین ۲۳ درصد ناقابل است؟ آیا لرستان به حداقل حق خود در برداشت آبهای تولیدی خود رسیده استچرا طرح سازگاری با کم آبی در لرستان پرآب اجرایی میشود؟ چرا چاه های کشاورزی لرستان پلمپ میشود؟ اگر برنامه دولت صرفه جویی و ریاضت در مقوله آب است آیا عادلانه تر این نیست که اصفهانیها سطح زیر کشت را از ۹۰ % به ۲۳ % کاهش دهند؟ هدف از تجویز طرحهای ریاضتی برای لرستان ، کم کردن مصرف آب در سرچشمه های کارون و کرخه و تأمین حداقل مقدار آب ، برای خوزستان است که از آنسو در زردکوه بختیاری بتوانند آب را بدون ایجاد حساسیت در خوزستان به اصفهان و کاشان و یزد ببرند!!! مافیای انتقال آب به کویر ، به بهانه خشکسالی ، فضای مظلوم نمایی و ارعاب راطراحی کرده است. تصویر بستر خشکیده زاینده رود ، پیراهن عثمان و اسم رمز عملیات روانی مافیای آب است تا پروژه خشکاندن سرزمینهای لر نشین در پوشش آن، اجرا شود. مسؤلان ارشد و نمایندگان شهرهای لر نشین به جای بازی در زمین ارعاب و مظلوم نمایی مافیای آب ، حق طبیعی مردم مظلوم لر از رودخانه ها و چشمه های خود را طلب کنند! اگر قرار است فشار خشکسالی بر مردم ایران وارد شود این فشار باید بر ساکنان پرآب ترین مناطق ایران، کمتر باشد یا حداقل فشار برابری با سایر هموطنان تحمل کنند نه اینکه بخاطر ذات کویری برخی شهرها ، طبیعت ما را هم کویر کنند!


  • انتقال آب الیگودرز لرستان به کویر قم

    قوطی سس دیده ، خون آلود نام اش می نهند _ از افق ابری بیاید دود نام اش می نهند / آب شیرین الیگودرز ما را برده اند _ در شگفتم من چرا قمرود نام اش می نهند؟؟؟ با اجرای پروژه انتقال آب قمرود روزانه میلیونها متر مکعب آب از الیگودرز لرستان به قم پمپاژ میکنند و مطابق ماده ی ۳۳ قانون باید دولت حق آبه را به استان مبدأ ( لرستان) پرداخت کند که تاکنون حتی ۱ ریال نپرداختند!!! چرا صنعت ملی نیست و تمام صنایع مادر و بزرگ در شهرهای خشک کویری احداث شدند؟ شهری مثل قم که آب ندارد چرا زمینه بزرگتر شدنش را فراهم میکنند؟ بجای اینکه آب را با صرف هزاران میلیارد تومان هزینه ببرند کنار جمعیت ، عقلشان را بکار بیندازند و جمعیت را ببرند کنار آب!!!


  • پروژه کویر سبز

    نتیجه تحقیقات کارشناسی نشان میدهد که کارهایی که در اجتماع به حالت خلاف و ناهنجاری صورت میگیرد نه اَمری غیرطبیعی و نه نالایقی مردم است بلکه دست اندرکاران، تمام کلیات این کارها را تحت کنترل و به روش دلخواه تنظیم مینمایند تا بلکه انرژی و رمق مردم گرفته شود مثلاً مسکن که امروزه مشکل طبقه کارگر و ضعیف و نوخانه ها هست با یک مدیریت خیلی ابتدایی میتوان آنرا رفع کرد اگر زمینهای کشاورزی بین این شهر تا آن شهر را در نظر بگیری اگر یک هزارم یا یک پنج هزارم زمین را اختصاص به تنها کسانی که ضعیفند و درآمد ندارند بدهند و حتی پولش را هم بگیرند و با وام اندک و کمک نیروهای جهادی کمک کنند این مشکل حل میشود ولی اینکار نمیشود تا مشکل باشد و بیشتر هم بشود مابقی کارها نیز به همین صورت آموزش عمومی، جمع آوری سرمایه های سرگردان، کم کردن شکاف طبقاتی، تنظیم ناهنجاریها، اقتصاد ملتی و عمومی و یکسری کارها ولی ما فقط گوش میکنیم اونها هم شعاری که به مرحله عمل نمیرسه را سر میدهند. وقتیکه دائماً آب را از کهگیلویه، بختیاری و لرستان به کویرمرکزی انتقال میدهند جمعیت لُرها هم بدنبالش به کویر میرود و بعد از مدتی《فارسیزه》و《فارس زده》میشود و دیگر هویت لُری و منافع بلادلُرنشین برایش اهمیتی ندارد به این صورت روز به روز بر جمعیت وقدرت فارسها در کویر افزوده میشود! بجای اینکه لُرها به انتقالات آب اعتراض کنند و بجای مهاجرت در شهرهایشان بمانند و با مطالبه گری آنها را رونق ببخشند و آباد کنند ساده ترین کار یعنی《مهاجرت به کویر》را میپذیرند و جا خالی میکنند برای عربها و کردها! همین الان تمام معادن و صنایع جانمایی شده در کویرمرکزی منافعشان به جیب همان شهرهای کویری میرود و ما مجبوریم حتی با قیمت بیشتر از ارزش محصولات آنها را بخریم ولی در مورد آب متاسفانه با واژه ملّی بودن چپاول آنرا توجیه میکنند!!!


  • احداث《نیروگاه آبی》در کویرقُم

    آب الیگورز لُرستان را به قُم انتقال دادند و در کویر قُم《بزرگترین نیروگاه آبی》را تاسیس کردند! بعد در گلپایگان با همان آب انتقالی《سد کوچری》را ساختند! در قم《دریاچه گردشگری ۸ هکتاری جوان》را ساختند و در کَهک قم دارند برنجکاری میکنند! در لُرستان اجازه احداث مجتمع پرورش ماهی نمیدهند اما در کویرقُم خاویار تولید میکنند! کُل زمینهای گلخانه ای لُرستان ۸۰ هکتاراست اما در کویر یزد ۱۵۰۰ هکتار!!! از زمان محمدعلیشاه قاجار دارند از مسجدسلیمان نفت استخراج میکنند و دلارهای نفتی خرج بُرجسازی در تهران میشود! کارخانه تُن ماهی هایلی در اصفهان تاسیس شده که نه آب دارد نه دریا! کُهگیلویه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! ۶۴% تسهیلات بودجه مملکت فقط در تهران خرج میشود! 45% صنایع ایران در تهران است! تمامی صنایع آبخواه ایران در کویرمرکزی مُستقر شدند! صنایع فولاد و ذوب‌آهن در تمام دُنیا در کنار سواحل استقرار دارند اما در ایران صنعت فولاد درشهرهای خشک کویرند! اگر این استعمار و استثمار نیست پس چیست؟ منابع آب و نفت بلادلُرنشین را به کویرستان منتقل میکنند و سهم مردم لُر را هم با تحقیرسیستماتیک، جوک نژادی، بیکاری، مهاجرت و فقراقتصادی میدهند! به هرکسی که به این استثمار اعتراض کند مثل علیمردان خان انگ تجزیه طلب، راهزن و عامل بیگانه میدهند! کار استعمارگر همین غارت مستعمره است! استعمارشرقی به مراتب بدتر از استعمارغربی است!


  • ایذه در محاصره ۳ سد است ولی آب ندارد!!!

    سد کارون 4 که بزرگترین سد ایران است در شهرستان لُردگان بختیاری قرار دارد ولی اگر بروید بررسی کنید دارند به تمام روستاها با تانکر آبرسانی میکنند!!! تمام مدیریت سدهای استان بختیاری در دست《شرکت آب منطقه ای اصفهان》است! که بزرگترین توهین به شعور بختیاریهاست! هدف فقط توسعه لِجام گسیخته شهرهای کویری است و بس!!! در شهر ایذه خدا شاهده آرزوی یه حمام درست حسابی به دل مردم مانده یا آبها دائماً قطع هستند یا کم فشارند! ایذه وسط 3 سد بزرگ است ولی بهش آب نمیدهند! فاصله ایذه تا《سد کارون سه》فقط 15 کیلومتر است و تا کارون چهار فقط 60 کیلومتر و تا سد شهیدعباسپور 45 کیلومتر است ولی چون ایذه لُربختیاری هستند به عَمد مردم را در بی آبی و محرومیت گذاشتند نزدیک 80% جوانان تحصیلکرده ایذه در بیکاری و نداری به سر میبرند!


  • مشاهیر خُراسان

    رواج شاهنامه و کوروش پرستی بین لُرهای بختیاری زمان پهلوی دوم در جهت یکسان سازی فرهنگی صورت گرفته و با شیوع رسانه های شنیداری و دیداری به اوج خود رسید و همه نوع تلاشی برای ترویج این کتاب انجام دادند مردم لُر بجای اینکه《پیگیر مطالبات اقتصادی》و《رونق صنعت و کشاورزی و گردشگری》باشند از همه چیز خود گذشتن و شاهنامه خوان فارسها شدن! شمایی که جوانانتان در فقر و تنگدستی به سر میبرند و به غربت مهاجرت کردن چه به شاهنامه خوانی؟ مردم لُر بخاطر بیکاری و نبود کار و سرمایه آواره شهرهای اصفهان و تهران و شیراز شدند آنوقت عده ای سنگ افسانه‌های و شخصیتهای خیالی شاهنامه و کوروش را به سینه میزنند! چرا فقط در خوزستان اجازه شاهنامه خوانی داده میشود آنهم توسط لُرهای بختیاری؟ هیچ قومی به اندازه لُرها به شاهنامه علاقه‌مند نیست ولی ماحصل این علاقمندی برای لرها چه بوده؟ غیر از اینکه امروزه《فهم و شعور اجتماعی》لُرها توسط همین فارسهای نژادپرست به سخره گرفته میشود؟ غیر از اینست که سوژه جوکهای نژادی و مضحکه اوقات فراغت فارسهای تازه به دوران رسیده شدید؟ غیر از اینست با این همه نفت و آب و معادن در《شاخص فلاکت》رتبه اول نصیب لُرها شده؟ لرها ایرانیتر از همه اقوام بوده و تعصب همه را میکشند ولی مُزدشان توهین/تمسخر/فقر/بیکاری/مهاجرت وآوارگی بود! تعصب فارس را کشیدن چه سودی برای جامعه زجر کشیده لُر دارد؟ استانهای کویری که محتاج آب ما هستند همه صنعتی و ثروتمند شدند نمیدانم با این همه تضاد چطور کنار بیاییم؟ نمیدانم وقتی همه بدنبال کار و سرمایه هستند چرا ما تعصب《مشاهیر خراسان》را میکشیم که شهروندانش، لُرها را جدا از خود میدانند! لُرهایی که غَم کوبانی سوریه و مسلمانان میانمار و شیخ زکزاکی نیجریه را میخورند چرا هیچ واکنشی نسبت به غارت چندین باره آب بختیاری به کویراصفهان نشان نمیدهند؟


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • ایرانی فرادست پرست و فرودست ستیز

    بهار ۹۸ وقتی بارانهای گسترده در بلادلُرنشین شروع شد تمام مناطق عرب نشین در جنوب خوزستان بشدت بخطر افتادند! اهواز فقط چندمتر با خطر سیل فاصله داشت که آب از کارون وارد شهر شود! شوش، صیدعباس، الهایی و الوان که بخیال خودشان مرتفع تر بودند کاملاً بخطر افتادند! وحشت وجود اعراب را گرفته بود و دیگر کُری خواندنشان درفضای مجازی بکلی قطع شد و فهمیدن که خیلی آسیب پذیر هستند! مناطق بالادستشان تماماً متعلق به لُرها بود نتیجه اینکه اعراب علیرغم گُنده گوزی اینستاگرامی آنهم نه بخاطر شهامت خودشان بلکه بخاطر تزریق دلارهای عربستان و داعش اجاره ای، در عین حال بسیار آسیب پذیر هستند و خرجشان فقط《باز کردن دریچه یک سد》است! اگر لُرها در بالادست دریچه فقط یک سد را برای چند ساعت باز کنند کل مناطق عرب نشین که در جلگه زندگی میکنند میرن زیر آب!!! گُنده گوز بعدی پان تورچها هستند که بصورت سازمان یافته توسط سرویسهای امنیتی باکو و آنکارا تغذیه و پشتیبانی میشوند که بصورت اهرمی برای عدم دخالت ایران در ترکیه و جمهوری آذربایجان حمایت مالی_رسانه ای میشوند! حجم کینه و نفرت درحال انتشار ترکها برآمده از سالها تحقیر فارسهای تهران است که امروزه عقده گشایی شان نه تنها فارسها بلکه تمام اقوام ایران را دربر گرفته و به مثابه یک سگ هار پاچه همه را میگیرند تا حقارت تاریخیشان را تسکین دهند! حکومت همه نوع باجی به ترکها میدهد تا آنان را راضی نگه دارد اما تب نژادپرستی همچنان در تبریز بالاست بطوریکه به غریبه آدرس نمیدهند یا محصولات و کالاهای ساخت نواحی غیرترک نشین را نمیخرند! در رسانه‌هایشان ردپای انواع توهینها به اقوام دیده میشود! دائماً از منابع و معادن آذربایجان حرف میزنند اما《یک قطره نفت وگاز》ندارند و منبع درآمدشان تنها تجارت کفش و فرش است! ترکها علیرغم تهدید به تجزیه طلبی اگر جدا شوند با قطع نفت و گاز باید کشک بسابند و مثل اجدادشان پوست گوسفند بفروشند و بیشتر از مغولستان پیشرفت نخواهند کرد! اگر بنا باشد پان تورچها در فضای گمنام مجازی همچنان به توهین ادامه دهند باید کالاهای ساخت ترکها را تحریم کنیم! چرا باید نفت از شهرهای لُرنشین: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران، اندیمشک، رامهُرمز، هفتگل و...استخراج شود ولی با صرف ۸۰۰ کیلومتر در پالایشگاه و پتروشیمی تبریز به فرآوری برسد؟ چرا مافیای ترکها در تمام پالایشگاهها و پتروشیمی های کشور شاغل باشند و علیه لرها دشمنی کنند؟ چرا مسئولان ترک شاغل در تهران تمام سرمایه بانکهای پایتخت را با لابی و رانت فقط در شهرهای ترک نشین بکار میگیرند؟ چرا تمام کارکنان پتروشیمی خرم آباد تُرک تبریز هستند؟ آیا لُری در تبریز مشغول بکار است که ترکها به هرکجا از ایران دلشان بخواهد مهاجرت میکنند؟ مردم بلادلُرنشین باید با ترکها و عربها مثل خودشان رفتار کنند چون گویا حرف زور و نژادپرستی متقابل را بهتر میفهمند چون ترکها فرادست پرست و فرودست ستیز هستند. درحالیکه موقعیت جغرافیایی و منابع لرستانات عالی و بی نظیر است اما تمامی سرمایه لُرها از قبیل نفت و آب خرج عربها، ترکها و فارسها میشود! این با عدالت خداوندی در تضاد است. آنها سکوت لرها را تعبیر به ضعف کردند و بجای قدردانی از ولی نعمتشان طبق خصیصه نمک نشناسی به گستاخی روی آوردند لذا باید مثل خودشان مقابله به مثل شود.


  • مردم لُر واقف به مزیتهای قومی نیستند!!!

    در این بُرهه زمانی بهترین کار فعالان رسانه ای لُر آگاه کردن مردم بلادلُرنشین از حقوق آبی شان است که از سالها پیش شهرهای کویری بصورت مجانی دارند آب میبرند و تاکنون ریالی بابت انتقال آب به استانهای محروم لُرنشین پرداخت نکردند!!! ابتدا باید کشاورزی منطقه سهم آبش را با ساخت سد و کانال کشی بگیرد تا کشاورزی که رکن اصلی اقتصاد روستاها و شهرهای لُرستانات است مدرنیزه شود چون کلید رهایی از فقر پیشرفت در تولیدات کشاورزی است آن هم فقط با مدیریت و حفاظت از منابع آبی بدست خواهد آمد! متاسفانه لُرها هنوز به مزیتهای قومی خودشان واقف نیستند! آیا نماینده اصفهان《دکتر عابدی》باید بگوید در مقابل آب پول بگیرید؟؟؟ چرا نمایندگان شهرهای فقیر لُرتبار تا حالا هیچ صحبتی از حقآبه و پولی بابت انتقالات آب در مجلس نکرده اند؟ این واقعاً خیلی تاسف بار است که تاکنون از طرف نمایندگان، مسئولان و مردم شهرهای لُرنشین هیچ ادعایی در مقابل آبهای انتقال یافته به کویرمرکزی نداشته ایم!!! اگر بابت هر لیتر آب انتقالی فقط 1 ریال به استانهای لُرنشین پرداخت شود اقتصاد آنها را متحول میکند! نماینده دزفول در پی ثبت ملی آبشار شوی و دریاچه گردشگری تمی لُرستان است اما دریغ از بلند شدن یک صدای اعتراض از طرف مسئولان و نمایندگان لُرستان!!! تا زمانیکه لُرها منفعل و بیخیال هستند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • مظلوم نمایی اصفهانیها برای انتقال آب

    فرقی بین روحانی، جهانگیری و رییسی نیست! در سکوت نمایندگان چارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان متاسفانه شاهد میدان داری نمایندگان ضد امنیتی اصفهان هستیم! جناب رییسی قاضی القضات مسیری که دارید میروید اشتباه است! عامل تخریب محیط زیست و نابودی مردمان چهارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان نشوید! در مورد حق آبه اصفهان باید ابتدا از خودتان بپرسید: کدام آب؟ و برای چه مصارفی؟ و کدام اراضی؟ و برای چند نوبت کشت در سال؟ اصفهان حتی براساس طومار شیخ بهایی حق آبه ای برای اراضی محدودی آنهم یک نوبت کشت در سال بوده است!!! که الآن دیگر آن اراضی وجود ندارند و تغییر کاربری داده شدند!!! و دیگر آن آب هم بخاطر افزایش جمعیت و سرانه شرب خودشان و تغییر اقلیم وجود ندارد!!! صنایع اصفهان را هم که خود اصفهانیها منتفع میشوند را هم اضافه کنید!!! فریب رِندی اصفهانیها را نخورید آنها برای فریب مردم و مسئولان مفاهیم جدیدی را اختراع کردند از جمله اینکه معتقدند آب موجود و تونل اول متعلق به کشاورزان است و دولت باید برای شرب آب انتقال دهد اگر اینگونه است در نقاط مختلف کشور هم از جمله: چهارمحال بختیاری همین کار را انجام دهند!!! تاکنون به قیمت آواره شدن هزاران نفر و نابودی محیط زیست چندین طرح انتقال آب به اصفهان اجرا شده! کوهرنگ 1 و 2 و 3 و لنگان و خدنگستان و گلاب و بهشت آباد و...چندین طرح دیگر هم در دست اجرا دارند!!! طرحهای قبلی هرکدام مطابق با آیین نامه تخصیص آب وزارت نیرو هیچکدام دائمی نیستند و باید دوباره با توجه به شرایط و خشکسالی در حوزه کارون مورد تجدید نظر قرار گیرند!!! متاسفانه قوه قضاییه وظیفه خود را در مقابل تخریب محیط زیست درست انجام نداده و حتی گفته میشود تحت فشار معاون اول شما دستور دادستان محلی که به علت مجوز باطل شده تونل سوم را متوقف کرده بود، بصورت غیرقانونی باطل شده و دوباره به این طرح باطل شده مجوز دادند! متاسفانه ما لُرهای بختیاری ساکن اصفهان در خط مقدم اعتراضات هستیم و بیشترین شهداء و بازداشتیها را داریم و از آنطرف مسئولین اصفهان از این اعتراضات سوءاستفاده میکنند که مردم اصفهان ناراضی هستند و مثلاً اگر زاینده رود جاری باشد میتوانیم مردم را آرام کنیم یا توی صف انتخابات بیاریم و اینگونه ما جان میدهیم و آنها معامله میکنند!!! سال گذشته که رییس قوه قضاییه آمدن اصفهان عمداً یکماه بی آبی راه انداختند و حتی شبی که دکترعلاءالدین بروجردی (رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس) آمد نجف‌آباد جزء معدود موارد، برق کل شهر را قطع کردند که بگویند بی آبی و بی برقی مشکل هرروزه اصفهان است!!! و بابت این اعتراضات کُلی امتیاز گرفتند و از آنروز حتی یک دقیقه بی آبی و بی برقی تا امروز نبوده است!!! با انتقال آب مشکل کویربودن اصفهان حل نمیشود و یک نسلکشی در حق مردم خوزستان، چهارمحال بختیاری ولُرستان اتفاق خواهد افتاد نگاه کنید به صنایع آب بَر اصفهان این انتقال آب برای مصارف صنعتی است ولی در استانهای زیردست هزاران نفر از بی آبی مجبور به ترک شهر و روستاهایشان خواهند شد و صدمات جبران ناپذیری به این مردم خواهند زد!!!


  • تبعیض آبی و نابرابری ناحیه‌ای

    زاینده رود متعلق به اصفهان نیست که فقط با نظر مسئولین آن بررسی شود! باید تمام ذینفعان زاینده رود حق برداشت داشته باشند! دیوان محاسبات گزارش مُستندی از هزینه‌ کَردهای غیرقانونی در پروژه های فاقدمجوز مانند:《گلاب》و《کوهرنگ سه》منتشر کرده اینها میتواند مبنای عمل قوه قضائیه باشد که چگونه انتقالات متعدد آب به کویر موجب تنش اجتماعی_سیاسی شده! پول اجرای پروژه‌های انتقال غیرقانونی آب از کجاست؟ ازهمان مجتمعهای صنعتی ذوب آهن و فولاد مبارکه، که دراصفهان مستقر هستند! چگونه پول برای تداوم پروژههای فاقدمجوز گلاب 2 و سد و تونل کوهرنگ 3 وجود دارد اما پول برای پرداخت تملکات پروژه و دادن حقوق اولیه ساکنین روستاهای محدوده پروژه وجود ندارد؟ مسئولین وزارت نیرو جواب بدهند چرا باوجود مخالفت سازمان محیط زیست《پروژه گلاب》تداوم داشته؟ مگر مردم شهرهای کوهرنگ، سامان، بُن، شهرکرد، بروجن و روستاهای مسیر《حق حیات و معیشت》و بهره برداری از نعمت آبشان را ندارند؟ این چه عدالتی است که همه برای حل مشکل یک شهرکویری《اصفهان نورچشمی》حاضرند حقوق اولیه این جمعیت کثیر را در استانی دیگر نادیده بگیرند؟ از مسئولین اصفهان بپرسید مگر《كاشت برنج》براساس مصوبات وزیران بغیر از استانهای شمالی ممنوع نیست؟ چرا چند هزارهکتار شالیکاری در اصفهان وجود دارد؟ چرا《سرانه فضای سبز اصفهان》از شهرهایی مانند رشت بالاتر است؟ چرا صنایع آب بَر و مجتمع های فولاد در اصفهان کویری توسعه مییابد؟ تشنگی اصفهان را باور کنیم یا《کاشت برنج》و توسعه فولاد را؟ یا سه نوبت کشت امسال کشاورزان را؟ یا نزدیک یک میلیارد متر مکعب آب رهاسازی شده از سد زاینده رود را؟ یک بام و چند هوا؟ طرح قانونی و مجوزدار آبرسانی بُن_بروجن که مسئولیت مشروب سازی نیمی از جمعیت چهارمحال بختیاری را به عهده دارد با وجود مصوبات و تعهدات دو دولت (احمدی نژاد و روحانی) و چندین وزیر با ممانعت و کارشکنی (اصفهان) چندسال از برنامه عقب افتاده! از استاندار و دادستان و مدیرکل اطلاعات اصفهان سوال کنید چگونه نزدیک به هزار اتومبیل به اسم《کشاورزان اصفهان》حرکت کردند و با خود لودر آوردند و محل آبگیر پروژه قانونی را تخریب کردند و هیچکس جلوی آنها را نگرفت؟آمران و برنامه ریزان و مجریان این اقدام تخریبی چه کسانی بودند؟ مدیرکل دادگستری و دادستان چه کردند و چرا نتایج رسیدگیهای قضاییشان را گزارش نمیدهند؟ اداره کل اطلاعات اصفهان در روز روشن با این حجم جمعیت و تحرکات برنامه‌ریزی شده حتی آب هم در دلش تکان نمیخورد؟ چه کسی مقصر است؟ با مقصرین برخورد کنید تا باورمان شود به عدالت رفتار میکنید!


  • توسعه سازگار با طبیعت

    توسعه سازگار و همگام با طبیعت اصلی است که هیچگاه در ایران به آن توجه نمیشود! در سالهای اخیر شاهد تشدید این موضوع نیز بوده‌ایم که این معضل عمدتاً با شعارهای پوپولیستی و عوام فریبانه و شانتاژ تبلیغاتی چگونه آخرین تیشه ها را به ریشه پیکره آبی ایران میزنند. لُرها بیشترین کسانی بودن که در این دور باطل زیان دیده و حق طبیعی حیات آنها نادیده گرفته شده است. تاسف از آنجا ناشی میشود که بسیاری از لُرها به این امر آگاه نیستند و حتی کسانیکه جرات میکنند و خود را بعنوان فعال لُر خطاب میکنند تنها جنبه های قومیتی و تعصبات قومگرایانه آنرا مینگرند و به بقیه زوایای این موضوع ناآگاه و جاهل هستند! ما جزئی از این جهان و طبیعت هستیم حال در این پاره هزار تیکه تقدیر بر آن شده لُر باشیم پس میبایست این تیکه را خوب آمایش و پیرایش و مشکلات آنرا رفع کنیم تا وظیفه خود را در قبال مادر طبیعت انجام داده باشیم. محیط زیست چیزی نیست که بشود براحتی از کنار آن گذشت. مطمئناً اگر در آینده‌ای نزدیک و یا در بازه زمانی کوتاه مدت توانستیم طرحهای ضد میهنی و ضدمحیط زیستی انتقال آب، نابودی جنگلها و توزیع ناعادلانه ثروت و مشکلات فرهنگی را در بین اتنیکهای ساکن ایران رفع و رجوع کنیم در میان جامعه و مناطق لُرنشین نیز از توسعه پایدار و همه جانبه میبایست بهره ببریم《سازگاری با طبیعت》یکی از این مهمترین اصول این روند خواهد بود!


  • خوزستان دومین مصرف‌کننده آب

    جلگه‌خوزستان جای مناسبی برای کشاورزی نیست مگر از آبرفت سنگهای آذرین تشکیل شده باشند مثل جلگه خزر یا عراق که آبرفت کوههای غنی از مواد معدنی ترکیه است. اما خاک خوزستان آهکی و رسی است و بجز مناطق شمال خوزستان بجز خاک رس چیزی وجود ندارد! تا قبل از کشف نفت در فاصله اروند تا دزفول چیزی وجود نداشت و عربهای جنوب خوزستان میگفتند: لیس ورا العبادان قریه! یعنی در شمال آبادان روستایی وجود نداشت! تنها در رامهرمز، دزفول و شوشتر به‌دلیل دانه بندی بهتر خاک و وجود ذرات آهکی نفوذ پذیری خاک وجود دارد! خاک رس آب را به‌شدت جذب میکند اما پس نمی‌دهد اصلاً برای همین کوزه‌ها را از رس میسازند! همین که سطح خاک خوزستان خیس میشود دیگر آب را رد نمی‌کند و آب روی زمین باقی می‌ماند بخاطر این رودهای متعدد در خوزستان وجود دارد و هنگامیکه باران می‌آید فوراً در خوزستان سیل جاری می‌شود اما اگر بعد از همان باران، زمین را نیم متر بکنیم می‌بینیم کاملاً خشک است! همین مسأله باعث شده برای کشاورزی در خوزستان چندین برابر مناطق دیگر به آبیاری نیاز باشد! و به کود شیمیایی هم وابسته است چون خاک از نظر معدنی فقیر است! خوزستان فقط آب و هوای گرم ومرطوب دارد اما خاکش غنی نیست و رس زیاد اجازه زهکشی نمیدهد! رسوبات غرب خوزستان مملوء از رس و آهک است و ارزش کشاورزی ندارد! گیاه خاک تنها در مناطقی که دارای مواد آلی و فعالیتهای زیستی باشند مانند مناطقی که درگذشته جنگل و چمنزار بوده ایجاد میشود اما خوزستان اصلاً گیاخاک ندارد و آب جذب خاک رس میشود و در زمین نفوذ نمی‌کند! جنس آبرفت خرمشهر از جنس آبرفت دجله وفرات است لذا خاک خرمشهر از اهواز بهتر است اما بازهم کیفیت خرمای خرمشهر به کیفیت خرمای بم یا بصره نمیرسد! اگر پرتغال، سیب، خرما و پیاز خوزستان را با لرستان مقایسه کنید، مزه متفاوت آنان را حس میکنید چون طعم محصولات وابسته به جنس خاک است! اگر دست از آبیاری غرقابی در خوزستان بردارند آن‌وقت مشکل گل‌آلود بودن آب آشامیدنی حل خواهد شد! بهترین خاک ایران، در کمربند ارومیه از شمال غرب به سمت جنوب شرق کشور که در آبرفت تشکیلات آتشفشانی دوران سوم زمین‌شناسی است که شامل مواد معدنی، ماسه فراوان و رس کافی است! اگر در خوزستان دوبار محصول می‌گیرند بخاطر خاصیت گرمسیر بودن است! نوع تمدنهای قدیمی بسته به نوع خاک، متفاوت بود مثلاً در بابل و مصر که خاک غنی داشتند کشاورزی حرف اول را میزد اما در ایلام باستان بجز در شمال خوزستان شهری نبود و تمدن ایلام محدود بود به نظامیگری! ولی سومر هفده شهر داشت که دلیل این مسأله نبود امکان کشاورزی بود! شوشتر از آب سد هیچی بهش نرسیده خودش کانال داریون زده! از شوشتر تا اهواز زمینها حاصلخیزند اما همشون دست عربهاست بعد از اون دیگه زمینها حاصلخیز نیستند! سمت دزفولم زمینها حاصلخیزند و بیشتر دست دزفولی هاست! زمینهای بین شوشتر و گتوند و عقیلی دست لرهای بختیاری است که بیشتر دیم هستند! زمینهای خوزستان بیشتر دیم بودند الان سد و کانال زیاد زدند آبی شدند ولی زمینهای شمال دزفول و اندمشک کانال براشون نکشیدن و فریبشان دادند! خاک حاصلخیز سیاه رنگ است و خاک بدرد نخور سرخ رنگ است! زمینهای دارای خاک سیاه و سنگلاخی بدرد کاشت برنج نمیخورند ولی برای باغداری بهترند که بخاطر کم بودن زمین حاصلخیز در ایران، باغات را باید در دامنه کوهها زد نه در جلگه! آبی که از سمت لُرستان میاد تماماً میره برای کشاورزی عربها که برنجکاری میکنند! جایی دیدم که در زمینهای غصبی که گرفتند دریاچه آب انبار کرده بودند! تمام آب بلادلُرنشین حتی آب کوهرنگ سودش را عربها میبرند! کشاورزی میکنند و برای لُرها خط ونشان میکشند.


  • بزرگترین آکواریوم خاورمیانه دراصفهان

    بی‌آبی منحصر به اصفهان نیست و زاینده‌رود هم متعلق به اصفهان نیست که فقط با نظر مسئولین آن بررسی شود! هزینه‌ در پروژه‌های فاقدمجوز مانند: گلاب و کوهرنگ سه چه توجیهی دارد؟ در حوزه آبی و پروژه‌های انتقال آب از بختیاری و سرشاخه‌ کارون به زاینده‌رود فساد درحال وقوع است! پول اجرای پروژه‌های انتقال غیرقانونی آب از کجا تامین میشود؟ ازهمان مجتمع های ذوب‌آهن و فولاد که دراصفهان مستقرند؟ چطور پول برای تداوم پروژه‌های فاقدمجوز گلاب و تونل کوهرنگ سه هست اما پول برای پرداخت تملکات و دادن حقوق اولیه ساکنین روستاهای محدوده پروژه وجود ندارد؟ وزیر نیرو پاسخ دهد؛ چرا باوجود مخالفت محیط زیست پروژه گلاب تداوم داشته؟ مگر مردم شهرهای کوهرنگ، سامان، بن، شهرکرد، بروجن و روستاهای مسیر، حق حیات و معیشت و بهره‌برداری از نعمت آبشان را ندارند؟ این چه عدالتی است که همه برای حل مشکل یک شهرکویری (اصفهان نورچشمی) حاضرند حقوق اولیه جمعیت کثیری در استان دیگری را نادیده بگیرند؟ مگر كاشت برنج براساس مصوبه دولت، غیر از استانهای شمالی ممنوع نیست؟ چرا چند هزارهکتار شالیکاری در اصفهان وجود دارد؟ چرا سرانه فضای سبز اصفهان از شهری مثل رشت هم بالاتر است؟ چرا صنایع آبخواه و مجمتع‌های فولاد در اصفهان درحال توسعه‌اند؟ تشنگی اصفهان را باور کنیم یا کاشت برنج و توسعه فولاد را؟ یا سه نوبت کشت کشاورزان را؟ یا نزدیک یک میلیارد مترمکعب آب رهاسازی شده از سد زاینده‌رود را؟ یک بام و چند هوا؟ چرا طرح مجوزدار آبرسانی بُن_بروجن که مسئولیت مشروب سازی نصف جمعیت چهارمحال بختیاری را به عهده دارد باوجود مصوبه و تعهد دولت با کارشکنی اصفهان عقب افتاده؟ چگونه هزار اتومبیل به اسم کشاورزان اصفهان حرکت کردن و لودر آوردند و محل آبگیر پروژه را تخریب کردند و هیچکس جلوی آنها را نگرفت؟ برنامه‌ريزان این اقدام تخریبی چه کسانی بودند؟ چگونه اطلاعات چهارمحال بختیاری سریعاً اقدامات پیشگیرانه میکند و با احضار و برخورد جلوی هرگونه تجمع را میگیرد! اما اطلاعات اصفهان روز روشن با این جمعیت و تحرکات برنامه‌ریزی شده آب در دلش تکان نمیخورد؟ دولت با مقصرین برخورد کند تا باورمان شود به عدالت رفتار میکنید!


  • استان گرایی

    پرونشیالیسم یا استان گرایی (محل گرایی) provincialism. ناسیونالیسم چند سطح دارد یک وجهش پرونشیالیسم یا همان استانی گری و محلی گریست، که در بسیاری از متون اجتماعی در معنای افکار محدود و سطح پایین محلی گری نیز بکار رفته است! امروز ایران درگیر افکار کوته بینانه محلی است و متاسفانه در زمانیکه چنین فضایی تشکیل گردد، افراد با تیپ شخصیتی "جهان وطنی" و توسعه وطنی ناخواسته آسیب جدی می بینند زیرا که همواره مصالح وطن را برتر از منافع محدود محلی می بینند. امروز مردم یزد معتقدند که اگر باغشهر کوثر (هزار و دویست هکتار فضای سبز درون کویر خشک) درون شهرشان احداث شود باعث کاهش دمای شهرشان می شود! این پروژه را هنگامیکه در کنار انواع و اقسام پروژههای پر طمطراق محلی دیگر چون فولاد_یزد و فولاد_کویر و فولاد_اردکان و فولاد_اشکذر و فولاد_الماس_یزد و فولاد_ارفع و انواع و اقسام صنایع آب بَر دیگر قرار میدهیم حاصلی جزء مهاجر_پذیر کردن یزد به همراه نخواهد داشت که البته مهاجرپذیر شده است و باعث شده رشد جمعیت یزد بسیار بیشتر از متوسط کشوری باشد که همگی حاصل تفکرات پرونشیالیسم یا کوته بینانه محلی است! که متاسفانه وقتی که با انواع فسادهای ساختار یافته مثل تخصیص زمین رایگان ملی به پروژه_کوثر و فروش آن به مردم و پرداخت تنها سه درصد یعنی ٢٥ میلیارد تومن از ١٨٠٠ میلیارد تومان تعهدات مصوب همراه میشود باید با برفهای کوههای زاگرس و طبیعت چشمه سارهای بهشت_آباد خداحافظی کرد همانگونه که با زاینده‌رود خداحافظی کرده‌ایم و علاوه بر آن از آنجا که آن پروژه‌ها نیازمند تامین مالیست از بودجه های عمومی یعنی مالیاتهای دیگر شهرها تامین خواهد شد! بودجه‌هایی که باید میشد توسعه صنعت و کاهش بیکاری در استانهای چهارمحال و کهگیلویه و بویر احمد و...


  • کویرسبز اصفهان

    اصفهان از هر واژه برای انتقال آب استفاده میکند! راهکار اصفهان برای جلوگیری از فرونشست زمین حول چپاول آب میچرخد! چه بگوییم از دزدان آب و سکوت نمایندگان خوزستان، بختیاری و لُرستان! پورابراهیمی نماینده کرمان و ناهید تاج‌الدین نماینده اصفهان براحتی از دزدی آب با بودجه ملّی صحبت میکنند ولی نمایندگان خوزستان، بختیاری و لُرستان جرأت حرف زدن در مورد مخالفت با انتقال آب را ندارند! ذوب آهن، صنایع اتمی، لاستیک سازی، سفال، پالایشگاه وپتروشیمی از جمله پرمصرف ترین صنایع آبخواه در جهانند! کلکسیونی از پرمصرف ترین صنایع را در کویر مستقر کردیم! بصورت غلط شهراصفهان در کویر گسترش یافته و الآن دومیلیون جمعیت دارد و دهها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در شهری شده که حتی آب شرب ندارد! ظرفیت زیستی اصفهان پانصدهزارنفر است! وقتی جمعیت در یک منطقه بی آب جمع شده، نشان دهنده بی‌اعتنایی به توسعه پایدار است! فولاد مبارکه اصفهان قرار بود در بندرعباس احداث شود ولی با لابی، سر از اصفهان درآورد! برای تولید هر تن فولاد دویست هزار لیتر آب هدر میرود! سازمان محیط‌زیست مقصراست چون سواحل جنوب وشمال را به روی استقرار صنایع بست! به بهانه توسعه دولت احمدی‌نژاد هشت طرح فولاد در خشکترین مناطق کشور (سمنان، یزد و قم) احداث کردند! خب اینها منجر به رفاه و توسعه نمیشود بلکه هزینه سرمایه‌گذاری به زیان اقتصادی بدل میشود چون کویر با آب در تضاد است! هشتاد درصد جمعیت دنیا در سواحل زندگی میکنند اما در ایران از آبادان تا بلوچستان تنها دومیلیون زندگی میکنند! چرا از دوهزار کیلومتر ساحل غافلیم؟ کسیکه مجوز ساخت در کویر میدهد باید خسارت بی‌آبی را هم پرداخت کند! وقتی دورنمای منابع آب تاریک است چاره‌ای نیست که صنایع آبخواه را به سواحل منتقل کنیم و جمعیت را کنار آب ببریم! یزد نه رودخانه دارد! نه به دریا نزدیک است! اما سالی هزار تُن خاویار تولید میکند! اصفهان با آب انتقالی از کوهرنگ بختیاری به دومین استان صنعتی تبدیل شد! عباس کشاورز معاون وزیر کشاورزی در سفر به لُرستان گفت: لُرستان دشت ندارد! پس نیاز به آب ندارد! کشت دیم کنید تا آب به استانی دیگر (اصفهان) رود! هم خدمتی اصفهانی داشتم میگفت: آب اصفهان از بختیاری تامین میشه اگر آب مال ما بود قطره‌ای را به بختیاریها نمیدادیم! اصفهانیا به مسافر غریبه آدرس اشتباه میدن! بالاترین آمار بیماری اِم اِس رو اصفهانیا دارند چون حرص پول دارند و ازدواج فامیلی میکنند! گدا و پولدار را نمیتوان در اصفهان تشخیص داد!


  • گفتگوی ناشنوایان

    فردی از درگیری هواداران دو کاندید در پلدختر فیلم گرفته و برای رسانه معلوم‌الحال منوتو فرستاده! هموطنان هم با نوشتن هزاران ناسزا مارو شرمنده ادبشون کردن! متأسفانه ساختارهای پیشآمدرن و قبیله‌ای هنوز در بلادلُرنشین حاکم اند و اجازه نظم پذیری را نمی‌دهند! کلاً این مسئله جا نیفتاده که شما بعنوان یک شهروند حق رای و شعور انتخاب دارید! ما گرفتار گفتگوی ناشنوایان شدیم! ما میگیم اونا نمی شنوند و اونا میگن ما نمیخواهیم بشنویم! مگر قرار نیست نماینده ازطریق صندوق رای و با روشی مسالمت‌آمیز انتخاب شود پس زورآزمایی خیابانی برای چیست؟ در کشوری نژادپرست زندگی میکنیم که نام لُر از قبل، همیشه محکوم جلوه داده میشود! آنها خود را مُحق میدانند و ما را محکوم! مقبولیت لُرها در سطح ملّی کاهش پیدا کرده و افکارعمومی به شنیدن صدای اعتراض این قوم واکنشی نشان نمیدهند و عادت کردن با شنیدن نام لُر فقط به آن توهین کنند! این شرایط حاصل بی‌تفاوتی نمایندگان و مسئولانی است که ما بخاطرشان سرهم را میشکنیم! این درسته هرکسی هرچی دوست داره راجع به قوم لُر نظر بده و ما فقط سکوت کنیم؟ تاکی باید بی‌تفاوت باشیم؟ اگر لرها را نمی‌پذیرند پس چرا با فدرالیسم مخالفند؟ الگوی فدرال برای جماعات متمایز انسانی که در وسعت جغرافیایی پراکنده شده‌اند درست شده که اصل بر همزیستی است نه وحدت! واقعیت آن چیزی نیست که آنها در مورد لُرها شنیدند! واقعیت آن چیزی هست که ما لُرها لمسش کردیم و داریم باهاش زندگی میکنیم! ما سالها با فاشیسم و نژادپرستی زندگی کردیم! میگن لُرها ساده اند و همین را میزنند توی سرمون! معلومه در جامعه ای که کلاهبرداری و دروغ غالب شده سادگی و بی‌آلایش بودن چیز عجیبی است! معلومه غریب نوازی لُرها چیز عجیبی است! در دوره‌ای که زن افسار مرد را در دست گرفته غیرت و مردانگی لُرها چیز عجیبی است! فارسها ازدواج سفید، رابطه مثلثی، رابطه با خواهرزن و برادرشوهر را فرهنگ امروزی میدانند و لُرها را به تعصب متهم میکنند! سالها در اصفهان دانشجو بودم و آشکارا دیدم اگر دختر یا پسری به دیدار خانواده اش میرود باید خوراکش را با خود ببرد! اما اینکار در لُرهای خان منش و سفره دار ننگ است! لُرها بلد نیستند با پنبه مثل فارسها سر مردم رو ببرند بخاطر همین دلپاکی است که حقوق اقتصادی_اجتماعی آنها توسط سیاستمداران نادیده گرفته میشود!


  • نابرابری و تبعیض در ایران

    خوزستان علی‌رغم سطح زیرکشت بالای محصولات کشاورزی در رتبه پنجم ارزش افزوده کشاورزی کشور قرار دارد ️علت اصلی کاشت محصولات غیر باغی با ارزش افزوده پایین، مثل گندم در خوزستان دانست که با دارابودن قیمت دولتی و خرید انحصاری دولت، نقش مهمی در تأمین امنیت غذایی کشور برعهده دارد. درصورتیکه محصولات باغی و غیراستراتژیک چون: پسته، زعفران، چای و برنج که متعلق به بخش خصوصی و ارائه شده در بازار آزاد با نرخ آزادند رتبه استان‌های کویری را در این رتبه‌بندی افزایش داده است! تامین امنیت غذایی توسط خوزستان البته به قیمت هزینه‌های اکولوژیک و بحران‌های زیست‌محیطی بود که فشار مضاعفی بر مردم استان وارد کرده است. ️باید توجه کرد خوزستان از یکطرف به‌دلیل تولید نفت، رتبه دوم در تولید ناخالص ملی، بعد از تهران و از سوی دیگر با تولید محصولات استراتژیک کشاورزی نقش عمده‌ای در تحریک و حرکت پایدار موتور محرکه اقتصاد در یکصدسال گذشته را داشته است. منابعی که با سوءمدیریت، مدیران سیاسی مرکزگرا عمدتاً تلف شده است. خوزستان به‌دلیل عدم برخورداری از حضور سیاسی کافی در پایتخت و به‌دلیل اقتدارگرایی و تمرکز تصمیمات سیاسی در الیگارشی حاکم برآمده از سیاسیون کویری ایران، که همواره با سیاسی‌کاری و منطقه‌گرایی حقوق مردم دیگر استانها را ضایع کرده‌اند، هیچگاه از توسعه اقتصادی مناسب برخوردار نشده! نارضایتی اقوام گوناگون و مناطق غیرفارس و عدم توسعه‌یافتگی این مناطق، نشان از روح خاص یکجانبه‌گرایی و ناسیونالیسم فارسی دارد که در مدیران سیاسی مرکز ایران وجود داشته است. ️نفوذ در ارکان قدرت و نهادهایی چون سپاه، شورای نگهبان، دولت و وزارتخانه‌های مهم که در برخی موارد با «فرصت‌طلبی» نیروهای «انقلابی‌نما» در ابتدای انقلاب رخ داد، باعث شد بسیاری از طرح‌ها و پروژه‌های مخرب، بدون ملاحظات زیست‌محیطی و رعایت الزامات آمایش سرزمین در خاستگاه کویری این مدیران به اجرا درآید. تبعات این طرح‌ها هم‌اکنون، دامان مردمان محروم بلادلُرنشین را گرفته و هم با اصرار بر اجرای طرح‌های انتقال آب رو به مهاجرت به کویر آورده‌اند! طرح انتقال آب از خلیج فارس و دریای عمان، طرح انتقال از دریای خزر در کنار پروژه‌های کوهرنگ، خِرسان و بهشت آباد در سرچشمه‌های کارون، می‌رود تا مهر باطل بر حضور سرزمینی مردمان شریفی بزند که در برهه‌های حساس، با مقاومت و ایثار در طول تاریخ، تمامیت ایران را حفظ کرده‌اند. ️دموکراسی مشارکتی و حرکت به سمت عدالت اجتماعی راه بر توسعه سیاسی_اجتماعی می‌گشاید و زیاده خواهی و هجمه انحصارات قدرت و ثروت و زد و بندهای مشکوک را متوقف خواهد کرد.


  • انتقال آب بختیاری به اصفهان

    طرح‌های‌ انتقال آب و دزدی آب، راه چاره نیستند! آرمانی بزرگ، اما پرنقص برای مشکلات آب ایران: برخی از مخالفان می‌گویند که طرح‌های انتقال آب خلاف اصل پنجاه قانون اساسی است که حفظ محیط‌زیست را وظیفه‌ای عمومی دانسته و هرگونه فعالیت اقتصادی_عمرانی که موجب آلودگی یا باعث صدمات جبران‌ناپذیر به محیط‌زیست شود، ممنوع کرده است! دوگانگی دو مقوله مدیریت آب و حفظ محیط‌زیست موضوعی جدید نیست اما رشد فزاینده‌ای پیدا کرده است. مسئله کمبود آب در ایران ناشی از ترکیب چند عامل مختلف مانند: رشد بی‌رویه و نبود توازن در توزیع مکانی جمعیت، کشاورزی ناکارآمد، سوءمدیریت و عطش توسعه است. بااین‌حال ایران باید بیاموزد انتقال میان‌حوضه‌ای از یک منطقه جغرافیایی به منطقه دیگر و در مسافت‌های طولانی، راه‌حل جامع و کاملی برای مسئله آب نیست! در چند دهه اخیر مجموعه‌ای از طرح‌های انتقال آب از سرشاخه‌های کارون، جریان طبیعی زاینده‌رود را به بیش از دوبرابر رساند، ذخیره‌ای بزرگ از آب‌های سطحی برای قطب استراتژیک اجتماعی_سیاسی در مرکزکویری ایران! ولی این تأمین آب، در عمل مشوق توسعه لجام‌گسیخته و ترغیب مردم به مهاجرت به کویرمرکزی بوده است! درعین‌حال از پیامدهای این طرح، بازگشت کم‌آبی تنها چندسال پس از پایان هر پروژه بود درحالی‌که در پایین‌دست، تالاب گاوخونی با کاهش آورد آب و عدم امکان حفظ مناسب زیست‌بوم‌های آبی مواجه است! به‌طورکلی و از دیدگاه درازمدت، پروژه‌های تأمین آب زاینده‌رود نه‌تنها وضعیت را بهبود نبخشیده که آنرا بدتر هم کرده است.


  • کویر بی طول و عرض اصفهان《سیر》نمی‌شود

    افزایش خروجی سد زاینده‌رود به سمت اصفهان! از پانزده فروردین شرکت آب اصفهان اقدام به افزایش خروجی سد زاینده‌رود کرد و تقریباً هر هفته حدود شصت میلیون مترمکعب آب به سمت اصفهان جاری می‌شود! شصت میلیون مترمکعب در یک محاسبه ساده در این دو ماه بیش از پانصدمیلیون مترمکعب آب برای مصارف کشاورزی، صنعت و تغذیه چاههای غیر مجاز اصفهان آزاد خواهد شد! در اصل مافیای آب با افزایش خروجی ها چند هدف را دنبال میکنند. 1) ایجاد حق آبه کاذب برای کشاورزی غیراصولی و اراضی بیابانی سابق! 2) توجیه طرحهای انتقال آب به بهانه کم آبی! 3) عدم پرداخت حق آبه محیط زیست و گاوخونی و دوباره توجیه طرحهای انتقال آب! در اصل پشت پرده باز کردن های این‌چنینی فقط توجیه طرحهای انتقال آب است! فعالان محیط زیست چرا این مواقع سکوت کرده و از حق گاوخونی دفاعی نمی‌کنند؟ آقای درویش ما با همه طرحهای انتقال آب مخالفیم طرحهایی که شما جرأت نمیکنید اسمی از آنها ببرید مثل کوهرنگ یک و دو و سه! آقای درویش برای خوشحالی مافیای آب صحبت نکنید شما نه تنها به فعالان محیط زیست بختیاری توهین کردید بلکه به خودتان و فهم مخاطبین خود هم توهین کردید. طرح بن_بروجن، که فقط چهل میلیون آب شرب را تامین می‌کند را برابر با طرحهای عظیم، کوهرنگ یک و دو و سه و بهشت آباد و لنگان و...قرار میدهید که اهداف کشاورزی،صنعتی و گردشگری دارند؟ برای بن_بروجن فعالان بختیاری مخالفتهای جدی داشتند و این چهل میلیون مترمکعب آب در حقیقت رشوه مافیای اصفهان برای اجرای طرح کوهرنگ سه بود! هرچند قبل از آن طرحهای بزرگ کوهرنگ یک و دو و چندین طرح دیگر اجرا شد و شما عامدانه منشأ اصلی طرح بن_بروجن یعنی سرشاخه های کارون را فراموش کردید؟ زاینده‌رود فصلی آیا اگر طرحهای انتقال آب نبودند موجودیت داشت؟ آیا می‌توان به مردم عادی چهارمحال بختیاری گفت که اصفهانیها با طرح بن_بروجن که هدف تأمین شرب دارد مخالفند و نباید آن را اجرا کنید ولی ما طرحهای بزرگ کوهرنگ یک و دو و سه، بهشت آباد و گلاب را برای صنعت، کشاورزی و گروشگری اجرا کنیم؟انتقادی تند به فعالان سیاسی اجتماعی زیست محیطی استان خوزستان! و انتقاد برای فعالان کهگیلویه و بویراحمد هم که در مقابل انتقال خِرسان سکوت کردند! فعالان عرب خوزستان که زمان انتخابات با شعارهای تفرقه انگیزانه و اکثراً لُرستیزانه، پا به عرصه انتخابات و دیگر محافل میگذارید و دم از تبعیض میزنید؟ درحالیکه منشاء تبعیض سیستماتیک علیه خوزستان (چه لُر و عرب) را فراموش کردید؟ هم اکنون در اوج اجرای طرح ای انتقال کارون در کدام محفل و مکانی هستید؟ چرا دم بر نمی زنید؟ مگر کارون در خوزستان خون زندگی و میثاق اتحاد لُر و عرب نیست؟ چرا در مورد قطع این شریان حیاتی سکوت کردید؟ مطالعه فرمایید. نامه مهم منتشر نشده سازمان بازرسی کل کشور به وزارت نیرو در رابطه با پروژه‌های انتقال آب کارون: بند چهار: در صورت رعایت استاندارد در مصرف در استان اصفهان حجم تخصیص یافته از منابع فعلی برای شرب حتی بدون کوهرنگ سه و بهشت آباد کفاف تمام نیازها تا افق مدنظر را دارد! بند پنج: مطابق مصوبه کمسیون تخصیص آب؛ منبع آب مورد نیاز صنایع؛ آب بازیافتی حاصل از تصفیه فاضلابها در افق آتی در استانهای اصفهان، کرمان و یزد است ولی در ابلاغیه شماره ۷۰۰ / ۲۹۲۵۹ / ۸۹ مورخ ۲۱ / ۶/ ۸۹ برخلاف مصوبه مذکور از آب انتقالی برای مصارف صنعت نام برده شده که علناً مغایر با قوانین است. متأسفانه با وجود این نامه تا به امروز با متخلفان برخورد نشده است! مطالعه این نامه برای درک تخلفات وزارت نیرو در اجرای پروژه‌های انتقال آب کارون راهگشاست.


  • قومگرا کیست؟

    قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را با تونل به کویراصفهان منتقل کنند ولی بختیاریها با تانکر آب بخرند! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی‌نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی) قومگرایی یعنی از هجده وزیر، شانزده وزیر فارسند! این سیاست فارسهاست که سالها با تغییر جای متهم و شاکی، برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم، خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا می‌نامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم و براحتی ثروت آنها را چپاول کنند. ایران هویت چندقومی دارد و به‌واسطه کثیرالقوم بودنش، در چارچوب چندین قوم تعریف می‌شود که به‌واسطه تابعیت و تعامل سیاسی در یک دولت یکپارچه شده‌اند که اغلب قوم مسلط (فارس) هویتهای قومی دیگر را طرد میکند و غلبه شکاف‌های قومی_سیاسی به بوضوح در ایران مشاهده می‌شود. لُرها به‌عنوان یک قوم ایرانی حق برخورداری از شرایط مناسب اجتماعی_اقتصادی را دارند اما متأسفانه می‌بینیم که این حق نه تنها مراعات نشده بلکه اراده‌ای برای تحقق آن وجود ندارد. مثلاً چرا آب جغرافیای لُر، مجانی به یزد، قم و اصفهان برود اما برخی شهرهای لُرنشین آب آشامیدنی ندارند؟ چرا آمار بیکاری در استانهای خوزستان، لُرستان، کُهگیلویه و بختیاری اینقدر بالاست؟ مناطق لُرنشین از نظر اقتصادی در شرایط مناسبی قرار ندارند، شما یک سفر به تبریز و اصفهان بروید سپس به «خوزستان، لُرستان، کُهگیلویه و بختیاری» برگردید اصلاً این شهرها باهم قابل مقایسه نیستند. اقتصاد شهرهای لُرنشین همچنان مبتنی بر کشاورزی و دامداری است و دولت‌ برای جبران محرومیت‌ هیچ برنامه‌ای ندارد که همین امر بر انگیزه و فکر مردم اثر منفی برجای گذاشته است. در ایران مزایا و محرومیت‌ها را، به‌واسطه تبارقومی متحمل می‌شوند و هرچه مزایا و محرومیت‌های گروه‌های قومی، تفاوت بیشتری با یکدیگر داشته‌باشند امکان بروز تنش بیشتر می‌شود و لُرها به سبب تجربه کردن رفتارهای تبعیض‌آمیز در معرض درگیر شدن در ستیزه های خشونت بار قرار گرفتند. در هر جامعه‌ای که مردمانش از نظر اقتصادی مطالباتشان پیگیری نشود، آن مردم رادیکال خواهند شد.


  • چرا صنایع آبخواه در کویر است؟

    ورود کارگر لُر ممنوع! موسسه کارآفرینان یزد در کانال تلگرام خود آگهی استخدام شرکت فولاد یزد را اعلام کرده که یکی از شرایط استخدام اینست که کارگر متقاضی لُر نباشد! نژادپرستان کویری اینقدر وقیح شدند که علناً در آگهی استخدام شرط می‌گذارند از قوم لُر نیرو نمیگیریم! این درحالی است که آب بلادلُرنشین با تونل (نه لوله) به یزد منتقل می‌شود و کارخانجات آبخواه مثل فولاد، ذوب‌آهن، سرامیک، لاستیک سازی، پالایشگاه و پتروشیمی در کویر احداث میشوند! یزد بدون آب کوهرنگ بختیاری فقط سه روز دوام میآورد. بە متن نگاە کنید مدرک مهم نیست فقط لُر نباشد! لابد اگر قاتل یا بزهکار باشد ایرادی ندارد؟ در یزد دەها هزار کارگر افغانی هست این بود تولید داخلی و حمایت از کارگر ایرانی؟ آیا لُرها از خودشان پرسیده‌اند چرا ما برای کارگری باید بە غربت برویم اما در کل زاگرس حتی یک کارگر کویرنشین نیست؟ چرا هربار کە آمریکا از حمله بە ایران منصرف می‌شود فارسها نوک پیکان توهین را بسوی ما می‌گیرند؟ آیا دیگر نیاز بە لُر سلحشور ندارند؟ جوکهای نژادیتان تَە کشید‌ شروع بە توهین کردید؟ چرا کُلِ زاگرس به اندازە استان یزد کارخانە ندارد؟ امیدوارم قوم لُر بە خود بیاید و کمتر سنگ مشاهیر فارس را به سینه بزنند؟ زاگرس سرشار از آب، نفت و گاز است چرا مردمیکە روی گنج خوابیده‌اند مجبورند برای امرار معاش به کویر بروند؟ اگر در مناطق لُرنشین هم سرمایه‌گذاری صنعتی میشد امکان نداشت جوانان تحصیلکرده ما برای کار آواره کویر شوند. میزان سرمایه‌گذاری دولت در یزد سیصد برابر لُرستان است.️ چرا اصفهان، یزد، قم و سمنان که منابع طبیعی ندارند باید صنعتی شوند ولی کُهگیلویه، بختیاری، لُرستان، ایلام، کرمانشاه و خوزستان که هم منابع طبیعی دارند و هم از لحاظ بافت تاریخی_فرهنگی سرآمد دیگر استانها هستند نباید صنعتی شوند و جز فقیرترین استانها هستند؟ اکثر چاههای نفت در بلادلُرنشین هستند صد سال از مسجدسلیمان بختیاری نفت استخراج میکنند اما فقیرترین شهر ایران است. کُهگیلویه دارای پنجمین ابر مخزن نفت جهان و بزرگترین منابع گاز خاورمیانه است اما کُهگیلویه پایین ترین درآمد سرانه را دارد و فقیرترین استان ایران است. شهرهای نفت خیز دهلُران، پلدختر، بهبهان، رامهرمز، اندیمشک و...هم وضعیت مشابه دارند. ممسنی در فارس هجده درصد جمعیتش دانشجواست ولی هیچ امکانات مطلوب آموزشی و دانشگاهی ندارد. اندیمشک سه سد بزرگ جهانی دارد و هشتاد درصد برق ایران را تامین میکند اما بیکارترین شهر خوزستان است. متاسفانه بودجه تمام کشور جارو میشود به سمت تهران و خرج بُرجسازی میشود. شصت و پنج درصد تسهیلات بودجه مملکت فقط در تهران خرج میشود. تمام صنعت کشور در استانهای کویری قُم، سمنان، یزد و اصفهان جمع شده و آب بلادلُرنشین را از طریق تونل به کویر می‌برند.


  • چرایی فلاکت لُرستان

    زیودار:《چرایی فلاکت لُرستان》بنا به آخرین آمارهای منتشر شده مجموعه‌ی مدیران استان لُرستان، فتح‌الفتوح کردند و صاحب رتبه‌ی برتر فلاکت شدیم. برای بنده که اهل ادبیات هستم کریه‌تر از واژه‌ی «فلاکت» وجود ندارد. اما چرا ما صاحب این رتبه شده‌ایم؟ این سؤال پاسخی دراز دامن دارد؛ اما حقیقت آنست که دلیل اصلی فلاکتِ ما «خودمان» هستیم. این خود ما مردم و نخبگان‌مان هستیم که پذیرفته‌ایم فلاکت زده باشیم: ما فلاکت‌زده‌ایم چون پذیرای مدیران نالایق نالایق هستیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون تا کمر در مقابل مدیران نالایق خم می‌شویم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون منافع کوتاه‌مدت شخصی‌مان را به منافع بلندمدت جمعی ترجیح می‌دهیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون ریاکارانه سکوت می‌کنیم. در مقابل مدیران تحمیلی سکوت می‌کنیم. تحقیرمان می‌کنند و سکوت می‌کنیم. صنایع‌مان خاموش می‌شوند و سکوت می‌کنیم. آب‌مان را می‌برند و سکوت می‌کنیم. سکوت می‌کنیم چون می‌ترسیم منافع شخصی‌مان به خطر بیافتد. ما فلاکت‌زده‌ایم چون نماینده‌ی مرکز استانمان نمایندگی مردم را وا می‌نهد و وکیل دولت بی‌تدبیر می‌شود. ما فلاکت‌زده‌ایم چون نماینده‌ی دیگر علناً دعوت به ارتشا می‌کند و توصیه به بردن عسل و روغن حیوانی می‌کند و نمی‌داند که این، رسمیت بخشیدن به اِرتشاء و آغاز فروپاشی اخلاقی است. ما فلاکت‌زده‌ایم چون هیچ مدیری بدون زدوبند منصوب نمی‌شود. ما فلاکت‌زده‌ایم چون از مدیرانمان حساب نمی‌کشیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون در جامعه‌مان به ریاکاری رسمیت بخشیده‌ایم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون سهم‌خواه هستیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون پارتی‌بازی یعنی فساد را پذیرفته‌ایم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون پذیرفته‌ایم که سلحشور باشیم نه صاحب تفکر و صاحب حق. ما فلاکت‌زده‌ایم چون پذیرفته‌ایم که محل تجربه‌آموزی استانداران و مدیران ضعیف باشیم. ما فلاکت‌زده‌ایم چون پذیرفته‌ایم که لرستان ما حیاط خلوت نماینده بانفوذ فلان استان باشد. آهای آقایان! دولتمردان! رؤسای سه قوه! آیا صدای خرد شدن استخوان‌های مردم لرستان را نمی‌شنوید؟ اینجا لرستان است. یادتان رفته که این مردم مرزداران حریم این کشور و این نظام هستند؟ حضور این مردم در انقلاب را یادتان رفته؟ میانداری این مردم در همه‌ی برهه‌های حساس را فراموش کرده‌اید؟ آزاده‌مرد باشید و به داد این مردم فلاکت زده برسید. دیر نیست که لُرستان از دستتان برود. کمین‌کنندگان بسیارند.



آخرین مقالات