دو شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ضرورت نوگرایی فرهنگی در جامعه لر

انجمن جامعه لرتباران ایران در ادامه سلسله گفتگوهای مجازی خود در جهت تقویت گفتمان های لرگرایی در چهارشنبه مورخه ۱۸ مهر ۱۳۹۷ با دکتر سید نجم الدین موسوی ریاست محترم دانشگاه دولتی شهرستان پلدختر گفتگویی مجازی در گروه تلگرامی خود برگزار نمود.

ضرورت نوگرایی فرهنگی در جامعه لر

در این گفتگو، انجمن لرتباران ایران با مدیریت مهندس غلامرضا طاهری، با طرح سئوالاتی پیرامون "ضرورت نوگرایی و بازتعریف فرهنگی در جامعه لرتباران"، دیدگاهها و نظرات نویسنده و‌ مولف کتاب مجموعه نام های لری(با واژه های لکی، منجایی و بختیاری)را در این زمینه جویا شدند:

 

*در ابتدا، منظورتان از نوگرایی فرهنگی چیست؟ و آیا می توان آن را با مدرنیته کردن در فرهنگ و سنت ها ربط داد؟

با عرض سلام و ادب خدمت همه هم تباران عزیز، در خصوص نوگرایی و ارتباط آن با مدرنیته و سنت ها باید عرض کنم که این دو مفهوم دارای تفاوت هایی هستند.

نوگرایی مد نظر اینجانب به معنی بازسازی فرهنگی فرهنگ قوم لر بر اساس شرایط و اقتضائات روز هست. مدرنیته، جنبه توسعه بدون نگاه خاص به سنت ها را بیشتر مدنظر دارد و بیشتر به توسعه تمدن و مظاهر پیشرفت روز بشری، توجه دارد.


*در خصوص ضرورت نوگرایی و بازتعریف فرهنگی در جامعه لرها، لطفا توضیحاتی کامل در این خصوص برای دوستان تشریح کنید!

یقیناً فرهنگ مانند هر پدیده ی دیگری به مرور زمان دچار فرسایش می شود و برای حفظ خود باید بتواند بازسازی و تغییراتی را در خود ایجاد کند تا بتواند در مقابل فرهنگ های مجاور و احیانا مهاجم مقاومت کند، عدم نو کردن فرهنگ خود به معنی پذیرش شکست در مقابل فرهنگ های دیگر محسوب می شود. نوگرایی فرهنگی به معنی رها کردن آنچه داشته ایم نیست بلکه مفهوم اصلی آن تقویت آن چیزی است که داریم بر مبنای نیازهای روز و توانمندی های خودی.

 

*دکتر اصلا نوگرایی چه فرهنگی چه غیر فرهنگی، تاثیرات فراوانی در زندگی روزمره مردم دارد، لطفا برخی از این تاثیرات را توضیح دهید؟

تاثیر نو گرایی در همه ابعاد زندگی بشر می تواند نمود پیدا کند، در هر حوزه ای که این نوگرایی صورت بگیرد آن بخش و حوزه مورد نظر می تواند خود را حفظ کند چه این حوزه فرهنگ باشد چه اقتصاد و سیاست و ... اما بیشترین تاثیری که نوگرایی فرهنگی می تواند برای هر جامعه بطور کلی و بصورت خاص برای ما لرها داشته باشد تقویت روحیه خودباوری قومی و تقویت پایه های توسعه فرهنگی و ایجاد و تحکیم وحدت قومی می باشد. ایجاد چنین تقویتی باعث توجه به درون فرهنگ و خودباوری بیشتر مردم به داشته های شان می شود.

 

*آیا نوگرایی یا به زبان دیگر مدرنیته کردن را می شود در قومی سنت گرا پیاده کرد؟چقدر می تواند در سنت ها و افکار و عقاید مردم تاثیر بگذارد؟در فرهنگ خاص لری چطور؟

پاسخ کاملا واضح و مبرهن است، مردم نیازمند هماهنگی و انطباق با مقتضیات روز هستند و اگر این هماهنگی بدرستی صورت بگیرد عقاید و افکار مردم در جهت رشد و تعالی قرار می گیرد و بالعکس اگر هدایت و مدیریت درستی روی آن صورت نگیرد نه تنها فرهنگ رشد نخواهد کرد بلکه حتی به شدت تحت تاثیر فرهنگ های دیگر قرار گرفته و رو به انحطاط می گذارد و اینجاست که نقش و جایگاه این نوگرایی بر حفظ و تقویت فرهنگ خودی نمایان تر می شود.

فرهنگ ما لرها امروزه بیش از هر زمان دیگری تحت فشار فرهنگ های دیگر قرار گرفته و لذا به همان اندازه نیازمند تقویت خود از درون است و این یعنی ضرورت به نوگرایی فرهنگی.

 

*دکتر با توجه به تنوع زیاد فرهنگ لری در ایلات مختلف لر، در خصوص فرهنگ زیبای لری توضیحاتی ارائه کنید؟

یکی از لوازم اساسی برای نوگرایی در فرهنگ، داشتن پشتوانه و بنیه قوی برای بازسازی و نو کردن بوده و قوم لر بدلیل دارا بودن تنوع گسترده ای از خرده فرهنگ ها و رسوم و زبان و ... پتانسیل بالایی برای تقویت و به روز کردن خود دارد. اگر نگاهی هر چند گذرا به قوم لر داشته باشیم می توانیم گستردگی و تنوع را در ابعاد آن بوضوح دریابیم از گستردگی جغرافیایی تا آب و هوا تا زبان و رسوم و لباس و ... که چنین تنوعی در کمتر قومی دیده می شود و این یعنی پتانسیل عظیم برای نوگرایی. هر کاری در جهت تقویت فرهنگ لرها اگر بخواهد مورد استقبال و توجه قرار گیرد باید با بهره گیری از همه ظرفیت های لرها در مناطق و استان ها و شهرهای مختلف صورت بگیرد.

-دکتر بصورت شفاف لرگرا به چه کسانی گفته میشود؟و پیشنهادات شما در خصوص نزدیک تر شدن نخبگان لر از ایلات مختلف چیست؟اصلا چطور می توان کاری کرد که فعالین فرهنگی لر به هم نزدیک شوند و بتوانند تعامل فکری برقرار کنند؟

 

به نظر من باید به سمتی برویم که کلمه لرگرا کاربردی برای تفکیک لرها به لرگرا و غیرلرگرا  نداشته باشد. به عبارت دیگر همه ما لرها باید لرگرا و عاشق و حامی لر و فرهنگ و متعلقات لرها باشیم. در حال حاضر لرگرا هر کسی است که به لر و داشته هایش عشق می ورزد و تلاش دارد برای سربلندی لرها گامی هر چند کوچک بردارد. این گام ممکن است در حد جملات و صحبت های معمول برای معرفی فرهنگ اصیل لرها را تا فعالیت های سازمان یافته برای تقویت حقوق قوم لر شامل شود.

به نظر من مهمترین راهکار برای نزدیک کردن لرها به هم تقویت آگاهی قومی در بین لرتباران است.

مشارکت دادن سایر شاخه ها و ایلات لر در کارهای فرهنگی و انجام کارهای مشترک برای تقویت همبستگی لرها هم بسیار موثر است.

استفاده از مشترکات فرهنگی مثل موسیقی و لباس و ... از دیگر راه های نزدیک سازی فرهنگی به شمار می رود.

از دیگر اقدامات موثر می توان به نماد سازی و برجسته سازی نقاط قوت و نقاط مشترک بین لرها اشاره کرد.

 

*جناب دکتر موسوی با توجه به آنچه فرمودید فرهنگ لری هم برای زنده ماندن و توانایی رقابت با دیگر فرهنگ ها میبایست اصطلاحا به روز شود. آیا می توان گفت صحبت های شما در قالب پست مدرن قرار می گیرید و به نوعی نه برگشت به عقب، بلکه احیاء مولفه های مترقی فرهنگی است؟

با توجه به مختصر شناختی که از پست مدرن دارم باید عرض کنم پست مدرن گذر از مدرنیسم به سنت با بهره گیری از ابزار مدرنیسم است، اگر فرض کنیم که ما هم از مظاهر مدرنیسم بهره مند شده ایم، بله ولی در هر صورت ما وارد پست مدرنیسم شده ایم یا بدون طی مسیر اصلی آن یا ...

 

*دکتر موسوی شما مولف کتاب نام های لری هستید، لطفا توضیحاتی در خصوص اینکه چه شد با توجه به تحصیلات تان که مدیریت است، به فکر نوشتن کتاب نام های لری که بسیار زیبا هم هستند افتادید؟ لطفا در خصوص تالیف این کتاب و منابع آن توضیح دهید. ضمنا آیا در منزل با فرزندان تان لری صحبت می کنید؟

باید عرض کنم که رشته تحصیلی من چندان با کتاب تالیفی ام مطابقت ندارد و این کتاب کار عشق من به لر و فرهنگ والای آن است. انگیزه اصلی من از تالیف این کتاب تقویت و بازسازی فرهنگ لرها و رفع خلاء های موجود در این بخش بود. بر این اساس با بهره گیری از شناخت و اطلاعاتی که از زبان های مختلف قوم لر داشتم و کمک از دوستان، آشنایان و منابع مکتوب و ... تلاش کردم، مجموعه ای از نام های زیبا و به روز برای نامگذاری فرزندان عزیزمان ابداع و نیز گردآوری کنم که خوشبختانه فراتر از انتظار خیلی ها، مورد توجه قرار گرفت. دلیل این استقبال را باید در نیاز و البته همت عامه مردم لر به حفظ فرهنگ شان دانست.

من نه تنها با بچه های خودم بلکه با همه بچه های سرزمینم لری حرف می زنم حتی اگر به زبان فارسی حرف بزنند زیرا برای خودم ننگ می دانم که در سرزمین لرستان و با فرزندان لر به زبان دیگری حرف بزنم. دوستان من نمی دانم کدام یک از شما کتاب مجموعه نام های لری را مطالعه کرده است اگر می دیدید قطعا تصمیم می گرفتید از نام های آن برای فرزندان تان استفاده کنید. زیبا و به روز و خوش آهنگ، مثلا ما در حوزه موسیقی باید به سلایق نسل جوان توجه کنیم، موسیقی اصیل اما با مضمون و مفاهیم و طراوت نو لباس نامگذاری خوراکی های سنتی و ... همه باید با نیاز و سلایق روز هماهنگ شوند. مثلا در پخت شیرینی سنتی مثل گرده یا برساق می توان از مواد جدید مثل بگین پودر و ... استفاده کرد.

 

*ابوذر چگنی: دکتر موسوی گرانقدر، سئوالی داشتم، اینکه جامعه امروزی ما لرتباران چقدر ضرورت دارد که مثلا طبقِ یک سری سنت ها و فرهنگ هایِ قدیم رفتار و زندگی کند؟ آیا در پیشرفت و روبهِ آیندهِ تاثیری هم دارد؟ سنت ها و آیین ها و باورهایِ قدیم چقدر در دنیایِ امروزی تاثیر دارد؟ اگر تاثیر دارد چگونهِ؟ در کل پیشنهاد جنابعالی برایِ رسم و رسومات و آیین هایِ پدری ما چیست و چگونه اجرا شود که به آیندهِ و خیلی مسائل جامعه ما ضربه نزند؟ ضربه از این نظر خدمتتان عرض می کنم که الآن خیلی از رسم هایِ ما غلط دارهِ اجرا می شود و دید عموم راجب به ما در کل چیز دیگری است!

جناب آقای چگنی بزرگوار منظور و مفهوم اصلی نوگرایی مدنظر بنده دقیقا همین است که ما باید بتوانیم رسوم و هر چیزی که امروزه چندان مطلوب نیستند را کنار نگذاریم تاکید می کنم، کنار نگذاریم بلکه با اصلاح و بازسازی آنها؛ تعریف به روزی از آنها داشته باشیم تا همچنان کارکرد خود را داشته باشند، البته این اصلاح گاهی مختصر و گاهی ممکن است اساسی باشد.

 

تهیه و تدوین توسط بخش رسانه انجمن جامعه لرتباران ایران

14 نظر

  • 60 % ثروت در اختیار 4 نهاد

    بهزاد نبوی فعال سیاسی اصلاح‌طلب در مصاحبه با سایت خبری الف گفت: دولت طبق قانون اساسی 20 % اختیارات اداره کشور را در دست دارد و 60 % ثروت ملّی در اختیار چهار نهاد: ستاد اجرایی فرمان امام/ قرارگاه خاتم/ آستان قدس/ و بنیاد مستضعفان است که هیچیک از اینها ارتباطی با دولت و مجلس ندارند!


  • قتلهای ناموسی

    دین و مذهب قرائت خشونت آمیزی از مساله ناموس و نظم پذیری زن قائل است! وقتی آمارهای سازمان ملل را نگاه میکنیم، میبینیم خشونتها از غرب و جنوب آسیا تا شمال آفریقا که جوامع اسلامی هستند، گسترش بسیار بیشتری دارد! در واقع در جغرافیای جهانی همین《عامل مذهبی و اسلامی》به اضافه نکته ای که در مورد مهدورالدم عرض کردم، دخیل هستند. دین باعث قتل ناموسی نمی شود اما قرائت شخصی خشونت آمیزی که از دین میشود و خودِ کلمه مهدورالدم باعث شبهە در قتل میشود. استانهای خوزستان، کردستان، ایلام، کرمانشاه، لُرستان، بلوچستان، فارس، آذربایجان غربی و اردبیل به ترتیب《بالاترین آمار قتلهای ناموسی》را در ایران دارند! تمام این استانها مولفه مشترکی دارند از جمله نرخ بالای بیکاری، عدم توسعه، آمار بالای ترک تحصیل دختران، آمار رو به رشد مصرف مواد مخدر، آمار بالای کودک همسری و همچنین محرومیت اقتصادی و وجود بافت روستایی و عشایری در این استانها!!! برخی مناطق کُردنشین با《افزایش آمار قتل‌های ناموسی و خانوادگی》وهمچنین افزایش《خودکشی زنان جوان》روبرو بوده و رسانه‌های محلی سرشار از اخبار ناخوشایند خشونت خانگی است. علت سرعت گرفتن قتل‌های خانوادگی در یکدوره زمانی خاص در این منطقه چیست و چرا ما یکباره وارد تونلی از تاریکی می‌شویم؟ درحال حاضر در جوامع کردستان با نوع خاصی از پدر سالاری جدید《نئوپاترنالیست》روبرو هستیم. سنتهایی که از گذشته وجود داشته و مبتنی بر《حفظ قدرت مردان در خانواده》است و ریشه های تاریخی دارد. در پدرسالاری جدید کە نوعی شکلبندی اجتمای است، رابطه پدرانه بین حاکم و مردم که شکل قدرت عمودی است از بالا به پایین اعمال می شود و سنتهای جامعه آنها را تقویت میکند. این وضعیت در پدرسالاری جدید نیز با وام گرفتن برخی از نمودهای مدرنیته و دنیای جدید، به نوعی تقویت نیز شده هم از منظر مدرنیته و هم از لحاظ سنت پرستی، نه مدرن است و نه سنتی! هم ویژگیهایی از جامعه سنتی در آنست و هم برخی نمودهای جامعه مدرن را داراست. بین حکمران و توده، بین پدر و فرزند، تنها رابطه عمومی وجود دارد. در هر دو زمینه، اراده پدری اراده مطلق است که هم در جامعه و هم در خانواده از طریق یک اجتماع مبتنی بر مراسم و تشریفات و اجبار وارد عمل می شود! دختران و زنانیکه امروز دانشگاه میروند و در جامعه حضور دارند و نسل جدیدی از دختران و زنانی که به موبایل و تمامی شبکەهای مجازی دسترسی دارند، در این محیطها زندگی میکنند میتوانند فرم و استایل جدید خانواده و زندگی دیگر زنان را ببینند اما در همان حال تحت سلطە قواعد سنتی هستند. در آخر آنچه از ترکیب سنتهای به ارث رسیده به اضافه قواعد مدرن حاصل میشود، چیزی است که باز در برآیند کلی مصلحت نظام پدرسالارانه است که مصادره به مطلوب میشود یعنی در جهت حفظ و بقای همان پدر سالاریهایی که از چندصدسال قبل هم بوده، دوباره خشونت تثبیت میشود. بسیاری از دختران و زنان در خانوادههای سُنتی کردستان بخاطر اینکه بتوانند بحق تحصیل دست پیدا کنند و به دانشگاه بروند، بخاطر اینکە بتوانند کار کنند از بسیاری از خواسته های خود کوتاه میآیند. بسیاری از زنان ما بخاطر کار کردن و اشتغال و حضوری که قرار است در جامعه داشته باشند، تن به تحقیرها و هتاکیها و خشونتهای بیشماری در داخل خانواده خود میدهند تا بتوانند در جامعه حضور داشته باشند یا بخواهند نقش مادرانگی یا زنانگی مستقل خود را ایفا کنند! شما تصور کنید وقتی چنین خود طردی وسیعی را داریم انتظار مردان هم بالاتر میرود یعنی به اینصورت نیست که خود طردی از طرف زنان اتفاق افتد و درمقابل مردان در یکسطح و مانند دو کفه ترازو قرار بگیرند بلکه ما این خود طردی را بە شکل مداوم میبینیم که ازطرف زنان عمیقتر میشود و از طرف مردان انتظار بسیار بالاتر میرود. بعنوان مثال در مورد قتل اخیری که در مهرماه در کردستان اتفاق افتاد، برادری《هر دو خواهر خود را به قتل رساند》خواسته یکی از خواهران تنها ازدواج با پسر مورد علاقه خود بود، این دختر هنوز مرتکب عملی که از لحاظ دید ناموسی گناه یا اشتباه باشد، نشده بود! و فقط به پسری علاقمند شده بود و همین مساله باعث قتل این دختر شد! تصور کنید که خود طردی اتفاق میافتد، ولی ازطرف دیگر انتظاری که《سیستم ناموس》یا قاتل دارد بسیار بیشتر از همان خود طردی است. از یک سو عقب نشینی زنانه و قرار گرفتن در دایره خواسته های مردان و از سوی دیگر عدم دریافت پاسخ مناسب از سوی مردان؛ به همین دلیل است که میبینیم آمارهای《قتلهای ناموسی》بالا میرود و ما در یک نقطه متوقف نمی شویم!در طی سالهای کار و تجربە من در مناطق کردنشین که دارای بالاترین آمار قتل ناموسی در خاورمیانه است! مشاهدە کردەام مردانی که مرتکب قتل ناموسی میشوند چطور مورد استقبال دیگران قرار میگیرند!!! در یک پروندە حقوقی مردی《همسر خود》را به قتل رسانده بود، در فقره قتل دوم، همزمان قصد کشتن《دو دختر خود》را داشت که هر دو زیر ۲۵ سال بودند! این پدر موفق به کشتن یکی از دختران شد و دختر دوم که کوچکتر بود، از ٩ گلوله ای که شلیک شده بود جان سالم بِدر بُرد و به دستها و پاها و قسمتی از شانه آسیب شدیدی رسید!!! وقتی پدر از صحنه قتل گریخت، پس از مدتی توسط پلیس دستگیر شد. در تمام مدت زندان با او《مانند قهرمان》رفتار میشد و این نکته بسیار مهم است که بعد از طی روند قانونی که خیلی کوتاه هم بود و این پدر از زندان آزاد شد، همە افراد فامیل و افراد روستا و بَستگان با حلقه های گُل به در زندان آمدند و مرد را بر دوش خود گذاشتند و او را به روستا بازگرداندند. دختر دومی که جان سالم به در بُرده بود از روستا فرار کرد! و در یک پناهگاه یا همان خانه امن زنان در اربیل پایتخت کردستان عراق زندگی میکرد؛ این واقعاً عجیب است که قاتل با حلقه گُل مورد استقبال قرار میگیرد و مقتول متواری میشود! یا زنی از همسر مُعتادش جدا شده بود و دو فرزند داشت، این زن توسط برادر و پدر خود بخارج شهر بُرده شده و روی او نفت ریخته بودند و حتی قسمتهایی از بدن او را آتش زده بودند و سپس او را به منزل برگردانده بودند! فقط بدلیل اینکه مراقب عفت خانوادە باشد و درمقابل خواستگاری که قصد ازدواج با این زن را داشت، این واکنش انجام شده بود. با این شکل از خشونت هم مواجه هستیم که برگرفته از همان مقوله پُر از ترس و عذاب《قتل ناموسی》است. سیستم ناموس بشکل مداوم درحال بازتولید خود و ابداع شکلهای مختلف خشونت است!


  • شاهنامه《صورت بندی ناهمزمان》با دنیای امروزی است!

    اعتقاد به《اساطیر کودکانه فردوسی》صورت بندی ناهمزمانی با دنیای امروز دارد چون شعرهای فردوسی آلوده به افکار زُروانیه و جبرگرایانه است و پرستش خورشید/ مصاف اهورامزدا با اهریمن/ دعای دیوبَند/ تشریفات آتش پرستی/ غذا و مَشروب برای مردگان/ تقدس شستشو با ادرار گاو/ تبلیغ حکومت اشرافیت/ و تشویق به جنگ را نشان میدهد! تبعیضات نژادی و تفاخرات قومی برخلاف اصل《مساوات اسلامی》است فردوسی خودش در آغاز طرفدار《تسویه》و مخالف تبعیض بود اما در ادامه به ترک، عرب، بلوچ و مازنی بدترین توهینات را کرده و از چاله به چاه افتاد و از حدود نژادپرستی تجاوز کرد و تا مرز زنادقه پیش رفت بطوریکه اجازه دفنش در قبرستان مُسلمین را ندادند! بدیع الزمان فروزانفر درمقدمه کتاب《احادیث مثنوی》مینویسد: از اواخر قرن ۴ هجری مدارس اسلامی تاسیس شد و مقاومت زرتشتیان در همه بلاد شکست و فرهنگ ایران به صَبغه اسلامی جلوه‌گری آغاز کرد بالطبع توجه شعرا و نویسندگان به نقل الفاظ و مضامین عربی فزونی گرفت اما در شعرهای شاعران زرتشتی و شعوبیه مثل دقیقی و فردوسی نام زرتشت، اوستا، بوذرجمهر و...بیشتر دیده میشود! دقیقی《شاعر زرتشتی》که مُقتدای فردوسی در سرودن شاهنامه است یعنی اول او به سرودن شاهنامه پرداخت و فردوسی راه او را تعقیب و تکمیل کرد! فردوسی رسماً طبق سنت معمول زرتشتیان کلمه《پرستش آتش》را بکار میبرد: مُغان را ببندند و کوشش کنند_همه آذران را پرستش کنند! داستانهای شاهنامه هیچ انطباقی با تاریخ ندارند و فردوسی از چیزهایی حرف زده که چشم هیچ حلال زاده ای آنها را ندیده لذا باید به حُسن نیت و صداقت او شک کنیم! عطار نیشابوری سروده‌های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند! عبدالجلیل رازی شاهنامه را《مدح گَبران》میدانست! فرخی سیستانی در همین راستا میگوید: گفتا که شاهنامه دروغ است سر به سر! معزی نیشابوری هم اشاره میکند که: من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ؟ از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر (افسانه!). انوری خراسانی هم به فردوسی طعنه و کنایه زده و شاهنامه را《رزم نامه》گفته است! در واقع فردوسی مؤلف نیست بلکه مجری است و میتوانیم شاهنامه را یک قصیده بلند برای《جنبش شُعوبیه》بدانیم که شاعر از آن صله خویش به تمامی دریافت نکرد و آنرا با تغییراتی به آستان سلطان محمود غزنوی نیز پیشنهاد داد! دکتر منوچهر اقبال که خود خراسانی است و زمان پهلوی دوم وزیر بهداری بوده و سال ۱۳۳۶ نخست وزیر میشود درباره شاهنامه میگوید: شاهنامه کتابی پُر از《دروغ و افسانه》و یکی از اسباب عقب ماندگیهای فکری ما ایرانیان بوده و هست! بیشتر قهرمانان و پادشاهان شاهنامه《موجوداتی افسانه ای و غیر واقعی》هستند که فقط در شاهنامه یافت میشوند! دکتر فریدون جُنیدی رییس《بنیاد نیشابور》گفته: ۳۰ هزار بیت شاهنامه《جعلی》است و در طول زمان توسط مردم به آن اضافه شده است! شاهنامه اساس نژادپرستی است و بر برتری نژادی و قومی《فارس》بنا نهاده شده و کلمه نژاد بارها در شاهنامه تکرار شده است! پرویزشاپور میگوید: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملّت وقتی بیکران میشود افیونی به جان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد. کتاب شعر و افسانه فردوسی است که مملوء از《اساطیر کودکانه》است مثلاً: رستم در شاهنامه ۷۰۰ سال عمر میکند و ناهارش دو گوسفند با یک خیک شراب است! رستم از ۷ خان میگذرد و انواع دیوها و اژدها را میکشد! زال توسط پرنده ای ناشناخته بنام سیمرغ پرورش یافت! کیکاووس با عقابها پرواز میکرد! سیاووش به سلامت از تونل آتش گذشت و سُرب داغ هیچ اثری بر او نکرد! از دوش ضحاک مار میروید! هیچ مورخی برای دانستن تاریخ واقعی به کتاب شعر مراجعه نمیکند! آیا مورخان انگلیسی یا یونانی به شکسپیر یا هومر مراجعه میکنند؟ ابداً چون آنها در حوزه ادبیات و اساطیر است! کتاب افسانه فردوسی که مُستند به هیچ سندتاریخی نیست منبع مُغرضان و جاعلان شده! اگر کسی بیطرفانه مطالعه کند و منابع دست اول را ببیند هیچ احتیاجی به این《شعرهای نژادی》ندارد! چون شاهنامه فقط به شما چند بیت شعر میدهد نه تحلیل تاریخی! کمی بخود بیاییم هفت مرغ چاق را عطار خورد ما هنوز اندر پیِ یک جوجه ایم. با دروغ و خودفریبی و بی‌توجهی به واقعیت‌ها بجایی جز نابودی و تباهی نمی‌رسیم. نسل آینده《فردوسی》را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایش به سوغات ‌مانده، سرزنش خواهد کرد!


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی /نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • سهم لرها از رسانه ملی

    ایران را اقوام و نژادهای فراوانی تشکیل داده است و این اقوام هر کدام دنیایی از فرهنگ و آیین های ویژه خود را دارند که پرداختن به این مسایل باعث همبستگی و نزدیکی بیشتر مردم در سراسر کشور خواهد شد ولی صدا و سیما مانند دیگر نواقص عمده اش از این امکان مناسب استفاده نمیکند اگر هم برنامه هایی در این رابطه ساخته میشود بیشتر به اقوام شمالی و آذربایجانی که بیشترین حضور را در پایتخت دارند میپردازند. اکثر اقوام ایران در تلویزیون از نظرها پنهان شده، هستند ولی لرها اینطور که به نظر می آید در صدا و سیما در حال حذف کامل هستند. لرها اگر از لحاظ جمعیت و همچنین غنای فرهنگی از دیگر اقوام بالاتر نباشند دست کمی از آنها ندارند. باید از مدیران این رسانه میلی پرسید که چرا تنها اثر لرها در تلویزیون محدود به نقشهای ساده یا بهتر بگوییم:کارگر _ سرایدار _ دست و پا چلفتی _ خجالتی و با لهجه من درآوردی که در هیچ کجای جغرافیای زیستی لرها صحبت نمیشود! برنامه سازی در سیمای افلاک که ویژه لرستان است به قدری ضعیف و ابتدایی است که در واقع قابل نقد و بررسی هم نیست! این شبکه در ۲۰ ساعت پخش خود ، فقط پاسی از شب یک برنامه ۵۰ دقیقه ای به زبان بومی دارد و باقی برنامه ها از برنامه کودک و اخبار و گزارش و فیلم و مصاحبه تمامأ به زبان فارسی است! همان یک ساعت، برنامه به زبان بومی را هم با شخصیت های نچسب طنز به لودگی میگذرانند و زبان لری را به تمسخر میگیرند! تلختر از همه آنجاست، که حتی در فیلمها و سریالهای مربوط به جنگ هشت ساله هم خبری از لرها نیست در صورتی که در دوران جنگ مردم لر نقش خط مقدم ایران را در دفاع از خاک میهن دارا بودند و تعداد شهدا و مجروحان جنگ خود نشان دهنده این ادعاست. متأسفانه شخصیت های فیلمهای ژانر دفاع مقدس هم ویژه یک یا دو نژاد و دو یا سه استان مرکزی ایران شده است! در اینچنین فضایی است که اگر برنامه ای مانند خندوانه که در برنامه سازی صداوسیما یک استثنا به حساب می آید ، برنامه ای یک ساعته در مورد لرها بسازد و به این قوم رنج کشیده بپردازد این چنین مورد توجه قرار میگیرد.گزارشی از محمد پور خداداد:سایت گلونی


  • میر مقدم

    نمیدانم کدام شیرخام خورده ای اولین بار این گزاره را مطرح کرده که شهرهای کوهستانی که بین کوهها محصورند مردمشان وسعت دید ندارند! اگر چنین باشد که باید برخی از شهرهای کشورهای منطقه اسکاندیناوی (سوئد ، فنلاند و نروژ) هم که به لحاظ کوهستانی بودن دست کمی از ما ندارند ، کاندیداهای مجلسشان انجیل بدست سراغ رأی دهندگان بروند؟ اگر این گزاره به لحاظ علمی صادق باشد که باید کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا به واسطه برهوت پیش رو از بهترین مناسبات مدنی برخوردار باشند و هزار هزار ساده تر از گوسفند همدیگر را ذبح نکنند. دریافت منفعلانه داده ها از راه گوش باعث چه حرفهای مفتی که نمیشود.


  • سالاروند

    تقریبأ همه رسانه های لرتبار با آب و تاب حضور جماعت چوقاپوش در مراسمات مختلف از جمله مراسم ختم ناصرملک مطیعی را شرح میدهند اما ما طور دیگری فکر میکنیم اولأ این جماعت چوقاپوش کار و زندگی ندارند که هر مراسمی برگزار میشود از فرهنگی ، ورزشی و ختم و چهلم حضور دارند؟ ثانیأ چرا این عزیزان در فعالیتهای بومی و مدنی حضور ندارند؟ نه در اعتراض به انتقال آب ، نه در شب شعر ، نه در فعالیتهای زیست محیطی ، نه در درختکاری و...ما این همتباران چوقاپوش ، برنو بدوش ، فروهر به سر را حتی یکبار ندیدیم!


  • گزینش طایفه ای به مدیریت ضربه میزند

    گزینش طایفه گرایی در بلاد لرنشین به وضوح دیده میشود که بزرگترین ضربه را به مدیریت شهرها و توسعه استانهای لرنشین وارد میکند. انتخاب های قومی قبیله ای که با تهییج طایفه و جلب نظر سران طایفه و کدخدامنشی از این نمد کلاهی دوخته اند و بصورت غیر منطقی برگزیده شدند و پس از انتخاب هم ناچارٱ برای افراد هم طایفه ای میکوشند که منجر به سرخوردگی سایر مردم گشته است. طایفه گرایی تیشه به ریشه دموکراسی و شایسته گزینی زده و میزند و تنها فقط نخبگان ، فرهیختگان و تعقل گرایان جامعه لرستان توصیه به انتخاب شورایی دانا براساس شایسته سالاری ورای از وابستگی طایفه ای نمایند و احزاب سیاسی به روش عقلایی محدود دست به گزینش افراد شایسته و توانمند از طوایف مختلف به منظور جبران کمبودها و توسعه نیافتگی لرستان زنند و بارقه های امید را به مردم لر برگردانند.


  • خلق در خواب خفته لر

    در ایران کثیرالقوم نگاه قومی و منطقه ای حاکم است.تمام شهرهای لرنشین در راه رسیدن به توسعه هنوز در مرحله جنینی هستند و مثل غریبه ها در این مملکت زندگی میکنند به طوریکه با وارد کردن حجم عظیمی از کارگر افغان به ایران عملأ خلاء کمبود کارگر را در کلانشهرها پر کردند و در نیازمندیها در کمال وقاحت مینویسند:از پذیرش کارگر لر معذوریم! لرهایی که نه بازارچه مرزی دارند، نه کالای قاچاق از مرزها وارد میکنند و نه ادعای تجزیه طلبی دارند چرا باید مستحق این همه محرومیت اقتصادی باشند؟ تفاوت شهرهای لر و فارس نشین خود نشانگر اوضاع است! سهم لرها از ایرانی بودن تنها کلمات کلیشه ای مانند لر غیور و سلحشور و نگهبان وطن است.لرها امکان بهره برداری از منابع خدادادی خود را ندارند و مجبورند با کمترین مزد به مشقت بارترین مشاغل در شهرهای کویری تن بدهند.برخی از لرها بر سر سنگهای پاسارگاد و مرودشت یقه خود را پاره میکنند اما از درد فقر و بیکاری هم تباران خود غافل اند و نمیدانند سرزمین مردم لر بیغوله شدند و با نفت وآب او در کویر چه ساختند.لرهای بختیاری زمان قاجار انقلاب مشروطه را به ثمر رساندند و صمصام بختیاری نخست وزیر شد و سردار اسعد وزیر جنگ شد. صدها شخصیت تحصیلکرده و تأثیرگذار تحویل جامعه لر دادند. ولی زمان پهلوی ایالت بختیاری برچیده شد و یک شخصیت مستقل و درست و حسابی برای بختیاری نگذاشتند با اعدام و زندانی کردن مشاهیر لر جامعه ما را عقیم کردند و بختیاری شد حاشیه نشین! سردار اسعدبختیاری در زندان قصر تهران این شعر را گفت:مدام آهنگران کوه تقدیر ، برای شیر میسازند زنجیر / ز آه سینه سوز من در این کاخ ، دل زنجیر شد سوراخ سوراخ. خان باباخان بختیاری زمان رضاخان در زندان قصر از گرسنگی بی تاب بود و دوستانش از سوراخ مستراح یواشکی به او غذا میرساندند او از شدت غم شعری بدین مضمون گفت:دیدی که دشمن شدند همه کسان من … سوراخ مستراح شده روزی رسان من! این دست سیاست است که رسانه پان پارسها میگویند لر آریایی است حتی خودشان هم این را قبول ندارند. حالا همتباران لر ما در ایذه در کنار اشکفت سلمان فریاد مظلومیت کوبانی سر دادند و سنگ پانکردهایی را به سینه زدند که حتی هویت مستقل لرها را هم به رسمیت نمیشناسند! قدرت عظیم مدیا و رسانه های تبلیغی در حال خط دهی زمین را ساختید که به آسمان پرداختید؟ فقر، بیکاری، مهاجرت، حاشیه نشینی، انتقالات آب و انهدام جنگلهای بلوط به بهانه سدسازی وآبرسانی را فراموش کردید و زبان اعتراض پانکردها شدید؟ کردها ۲۸ میلیون جمعیت در ۴ کشور دارند و یک میلیون سلاح به دست دارند و یک میلیون دانشجو دارند و صدها روزنامه ، روزنامه نگار ، رادیو و شبکه تلویزیونی دارند ولی ما حتی یک تریبون و رسانه نداریم که دردمان را فریاد بزنیم! فروید میگه:عفو و بخشش به دیگران پذیرفتنی و قابل فهم است اما اگر در نهاد شما چیزی است که بیش از دیگران محتاج این عفو و بخشش است آنوقت چه؟ خواهش میکنم رسانه مردم رنج دیده لر خود باشید.


  • ما به فرهنگ خودمان باختیم!

    در بازی با ژاپن ( ۸ بهمن ۹۷ ) به فرهنگ خودمان باختیم! سالها در گوشمان خواندند دنیا دشمن ماست از سازمانهای بین المللی تا داوران کشتی و فوتبال میخواهند حقمان را بخورند! هیچکس به اندازه تیم ایران به داوری اعتراض نکرد و امروز تاوانش را پس دادیم! وقتی ۶ بازیکن ایرانی به داور حمله میکنند بی آنکه داور حتی علیه ایران سوت نزده بود! مدافعان بازی را رها کردند تا باز به داور اعتراض کنند و ما گل خوردیم. این خلاصه زندگی ما ایرانیها بود که همیشه بجای اینکه حواسمان به زندگی باشد فقط پی مقصریم!


  • غلامرضا مهرآموز:ادبیات نوستالژیک لری ؛ تهدید یا فرصت ؟

    طی یک دهه اخیر نوعی ادبیات در بین گروهی از شاعران لر پدید آمده است که افسوس گذشته خود را میخورند و دلتنگ آن هستند. ما به این ادبیات " نوستالژیک" میگوییم. تا اینجای کار به صورت طبیعی اشکال ندارد ولی مشکل این ادبیات در دو چیز است یکی ماهیت حسرت خوردن آن برای گذشته و دیگری گستره و کثرت آن در برخی مناطق. اشکال ندارد انسان دلتنگ گذشته اش هم بشود و آن را در شعر منعکس سازد ولی حسرت و دلتنگی این نوع ادبیات نوستالژیک برای از دست دادن چیزهایی است که مقتضیات زمان خود و سبک زندگی خاصی بوده است. این ادبیات نوستالژیک لری ، زندگی مشقت بار عشایری را آرمان شهر از دست رفته خود قرار داده است و از وضع موجود انتقاد میکند ولی هیچ پیشنهادی برای اصلاح نمیدهد. باز هم میگوییم اشکالی ندارد که شاعری هم دلتنگ گذشته و تجربه قدیم خود با زندگی عشایری شده باشد ولی نه به عنوان یک روند فراگیر شعری !!! در برخی مناطق ( نام نمی آوریم ) می بینی دهها و صدها شاعر همه اش مینالند که چرا دوره برنو و اسب و کوچ و کشک و مالار و صبحانه و ناهار به سبک عشایر یا آب خوردن از چشمه و چنین و چنان پایان پذیرفته است؟؟؟ خب مگر انتظار دارید در زندگی مدرن هم کوچ و مشک و مالار و برنو و اسب سواری و … که مقتضای آنها طبیعت باز و آن زمان بوده است در زندگی مدرن و مثلأ در آپارتمان هم ادامه داشته باشد؟ خب به ازای آن چیزهایی که از دست داده اید چیزهای جدیدی به دست آورده اید که ارزش آنها اگر چند برابر نباشد کمتر نیست؟ اگر آن وقت اسب در زندگی وجود داشته الآن ماشین هست و کلی پدیده های نوین فنی که در زندگی مدرن هست ولی در گذشته نبوده است. ما اگر حسرت گذشته را میخوریم بهتر است حسرت روابط انسانی نیکو یا اخلاق و رفتارهای پسندیده ای را بخوریم که در گذشته موجود بوده است ولی اکنون از بین رفته است یا کمرنگ شده کما اینکه برخی از شعرای سبک نوستالژیک چنین برخورد کرده اند ولی در این هم نباید افراط شود و فقط افسوس خورد. بعد شاعران مکتب نوستالژی از زندگی عشایری بهشتی !!! به تصویر کشیده اند که جهنم زندگی مدرن آن را نابود کرده است ! نه چنین هم نیست چرا به بدبختی ها و مشکلات و سختی های طاقت فرسای زندگی عشایری هم اشاره نمیکنید؟ ( در گزارشی از زندگی عشایری ، زنی میگفت بچه خردسالم روی تابه نان پزی افتاده و به علت نبود جاده و ماشین جلوی چشمم جان داده است ) زندگی مدرن هم در کنار مشکلات خود جنبه های مثبت بسیاری دارد. حسرت خوردن برای گذشته نباید به معنی آرزوی توقف زمان و ساختن بهشت موهوم از گذشته باشد. اگر سبک نوستالژیک ادبیات لری تعدیل ، منطقی و هدفمند شود و حامل پیامهای سازنده ای بشود ما مشکلی با این ادبیات نداریم ولی این سبک با گستردگی و نحوه برخورد حاضر را چالش و خود مشکلی بر مشکلات به شمار می آوریم.


  • آموزش و پرورش بوم گرا

    بوم گرایی در آموزش و پرورش به این معناست که ما بر اساس ویژگی های بومی یا محلی ، تصمیم گیری و سیاست گذاری کنیم. این ویژگی ها شامل داشته ها و نیازهای بومی است. ولی آموزش و پرورش ما امروزه یک آموزش و پرورش نا بوم گراست! تمام دانش آموزان ایران در ساعتی خاص درسی یکسان را میخوانند و مهم نیست که شما در سرمای اردبیل باشید یا در گرمای اهواز ! نمونه تاریخی برای آموزش و پرورش بوم گرا را میتوان قانونی دانست که در مجلس در سال ۱۳۰۲ شمسی تصویب شد. این قانون تحت عنوان " قانون مکاتب ابتداییه دهکده ها" شناخته میشود. در این قانون برخلاف مدارسی که در پایتخت و شهرهای دیگر وجود داشت ؛ در مناطق اجرای این قانون ؛ تنها ۴ ساعت در روز کلاس درس میرفتند و مواد درسی که معلمان استفاده میکردند با زندگی کشاورزی / صنعت / و حرفه ای که در همان روستاها وجود داشت به عنوان محتوای آموزشی استفاده شود و حتی نمره هم داشت برای دانش آموزی که ۴ ساعت در مدرسه و ۴ ساعت در مزرعه کنار والدینش کار میکرد !!! این الگو حتی در فرانسه نیز پیاده شد. اما این قانون در ایران روی کاغذ ماند و عملی نشد. با روی کار آمدن رضاخان سیاست سرکوب قومیتها و اتحاد شکل در آموزش و پرورش جای نظریات بوم گرا را گرفت. آموزش و پرورش بومگرا به تفاوتهای زبانی _ اقلیمی _ آب و هوایی _ شغلی _ مذهبی مناطق مختلف ایران حساس است ولی روح نظام آموزشی ایران تمرکز گراست و نوعی حالت بی اعتمادی نسبت به اقوام غیر فارس دارد !!! در یکی از بندهای سند تحول بنیادین آمده که آموزش و پرورش موظف است بین ۱۰ تا ۲۰ درصد محتوای کتابها را به فرهنگ بومی _ محلی اختصاص دهد البته این کار فقط در دو درس مصداق پیدا کرد که یکی فارسی و دیگری علوم اجتماعی است! به نظر میرسد طرح مباحثی مثل" آموزش زبان مادری" یا " آموزش به زبان مادری " بیشتر برای تحقیر قومیتها مطرح شود و تدریس به زبان مادری برای برخی از اقوام ایران مثل قوم لر اصلأ محلی از اعراب ندارد. لرها هیچ وقت نمی گویند ما مثلأ فیزیک یا ریاضی را به زبان لری تدریس کنیم. ما زبان فارسی را به عنوان زبان میانجی میپذیریم. ما همین که اجازه بدهند در یک زنگ از مدرسه ؛ زبان _ موسیقی _ فرهنگ و در یک کلام محتوای بومی قوممان به عنوان بخشی انکار نا پذیر از فرهنگمان در نظام آموزشی مان جایگاهی داشته باشد و آن را به فرزندان مان بیاموزیم برایمان کفایت میکند. این خواسته نه ادعای زیادی است و نه دور از دسترس است.


  • توسعه و پارادوکس وابستگی و بی اعتمادی لرها به دولت:مجتبی ترکارانی

    در تحقیقاتی که در جامعه شناسی تاریخی لرستان انجام داده ام ، رویه هایی را در این دیده ام که متأسفانه به قاعده تبدیل شده اند. یکی از این رویه ها وجود پارادوکس بی اعتمادی و وابستگی ما به دولتهای وقت میباشد. ما لرها حداقل طی یک سده اخیر ، با دولتهای مدرن تقریبأ سر دوستی نداشته ایم و یا اگر در مقاطعی مانند دوره جنگ ۸ ساله تمایلی به نشان دادن اعتمادمان به آنها داشته ایم ، دولتمندان ما را جدی نگرفته اند. بنابراین نتیجه این بوده که ما به دولت حاکم، اعتماد و حتی بهتر بگوییم بی اعتماد بوده ایم. ما آنها را عامل و مقصر ناکامی و عقب ماندگی ها دانسته و باور داشته ایم دولتهای وقت در حقمان عادلانه رفتار نکرده اند. از طرف دیگر به همان نسبت مخصوصأ از دوره رضاخان که ساختار اجتماعی و سیاسی سنتی لرستان توسط دولت کاملأ نابود شد. کاملأ به دولت وابسته شده ایم. باورمان این است که دولت منشأ تمام خیرات است و باید آن را جایگزین تمام نهادهای سنتی و مدرنمان بکنیم. فکر میکنیم اگر بخواهیم از این بن بست توسعه نیافتگی و فقر هم خارج شویم باز باید دولت ناجیمان باشد. این پارادوکس " وابستگی در عین بی اعتمادی " و منجی دانستن و در عین مقصر دانستن دولت ، به یکی از بیماریهای فرهنگی ما منجر شده است. ویروسی که با گسترش خود قدرت حرکت را از این جامعه سلب کرده است. بیان این پارادوکس به این معنا نیست که نباید از دولت مطالبه و توقع داشته باشیم. دولت وظیفه دارد برابری توسعه ی را بین مناطق کشور ، کم ، و زیر ساختهای توسعه ای را در جوامعی چون لرستان برقرار کند. هیچ دلیلی در این مورد قانع کننده نیست ولی ملزم و مجبور کردن دولت به این تعهدات با وابستگی شدید به دولت امکان پذیر نیست. تا وقتی همه جزء به جزء زندگیمان از آرد نان خانواده روستایی تا کمک به جهیزیه خانواده های فقیر و هزینه مراسم مذهبی و فرهنگی مان تا شغل و ساختن کارخانه و تشکیل سازمانهای داوطلبانه را از دولت میخواهیم و به دولتها وابستگی شدید داریم. دولت میتواند به راحتی با دادن و ندادن اینها ما را کنترل کند. در واقع وابستگی مان پاشنه آشیل مان است !!! واقعیت این است که جدا از نیت خوب و یا بد کارگزاران دولتی ، تا وقتی جامعه خود قوی و مستقل نباشد ، دولتمندان آنها را جدی نخواهند گرفت. تا از این ویروس ذهنی که خود را بدون دولت هیچ میدانیم ، تا وقتی توانایی های خودی را انکار میکنیم ، تا وقتی که نمیتوانیم همدیگر را تحمل کنیم و فرهنگ مدارا نداشته باشیم و با در کنار یکدیگر بودن باعث هم افزایی و افزایش نیروهایمان شویم ؛ همچنان وابسته به دولت خواهیم بود و دولتها نیز چه در اوج درآمدهای نفتی و چه اکنون در اوج کساد درآمدی نمیتوانند و نمیخواهند برای ما کاری انجام بدهند. بنابراین راهکار خروج از این پارادوکس را تکیه بر توان واقعی ولو محدود و ناقص خودمان و کم کردن از وابستگی به دولت میدانم!



آخرین مقالات