شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

هویت ؛ ابر چالش لرستان در آینده ای نزدیک"

در تکثر گرایی فرهنگی) کثرت باوری) با تأکید بر کلیت هویت فرهنگی نظام فرهنگی لری لرستان، صدا و سیمای افلاک درصد قابل توجهی از تولیداتش را باید به بختیاری ، لکی و سیلاخوری اختصاص دهد ( هر چند شبکه افلاک نهادی دولتی است و از پایتخت دستور میگیرد و در کل ۲۴ ساعت فقط چند ساعت محدود برنامه به زبان بومی _ محلی پخش میکند ) و ادارات ارشاد و فرهنگ اسلامی و میراث فرهنگی _ گردشگری و صنایع دستی و سایر نهادهای فرهنگی _ اجتماعی لرستان نیز باید با اجرای راهبردها و برنامه های فرهنگی بختیاری ، لکی و سیلاخوری در مسیر مروج هم گرایی و امنیت و البته رشد و توسعه لرستان گام بردارند. البته درنهایت تکرار میکنم تمام اقدامات تکثر گرایانه باید با محوریت کلیت هویت لری صورت پذیرد وگرنه خود به اقدامات تفرقه افکنانه بیشتر ، نا امنی و در نهایت محرومیت ، توسعه نیافتگی و نقر و فلاکت منتهی خواهد شد.

هویت ؛ ابر چالش لرستان در آینده ای نزدیک"

نویسندهدکتر کیانوش زهراکار ، عضو هیعت علمی دانشگاه خوارزمی تهران در شماره ۴۶۶ هفته نامه سیمره چاپ شده است.

اتحاد و گوگری یکاگری

هویت یا کیستی ( identity ) را میتوان از مهمترین بنیادهای کارکرد انسانها در ابعاد مختلف فردی و جمعی محسوب کرد. بنیادی که دارای سطوح و ابعاد ( شخصی _ جنسیتی _ خانوادگی _ قومی _ ملی _ دینی _ مذهبی و شغلی ) مختلفی است و اغتشاش ، ابهام و انکار هر کدام ، تأثیرات مخربی برای فرد و بافت اجتماعی پیرامونش خواهد داشت. هویت مجموعه ی پاسخ های فرد به سؤال اساسیمن کیستم ؟ است و عبارت است از نگرش های فرد نسبت به خود و گروه های اجتماعی مرجع به صورتی یکتا ساز و متمایز از سایرین.

شواهد تجربی و پژوهشی مختلف و متعدد نشانگر اهمیت ویژه ی هویت در رشد و توسعه و نیز سلامت هر واحد فردی و جمعی است ؛ لذا در اولویت قرار ندادن آن در برنامه ها و سیاست های توسعه و سلامت ، امری غیر عقلانی و نا بخردانه است. واقعیت این است که حال لرستان در حوزه ی هویتی اصلا خوب نیست.

لرستان(همه بلاد لرنشین) واحدی اجتماعی _ سیاسی است که جهت توسعه و البته پیشگیری از اضمحلال و نیستی نیاز مبرمی به پردازش و اجرای راهبرد های صحیح هویتی دارد تا در آینده ی نزدیک به جای پوچی و بی معنایی مردمانش ، واحد هویتی معنادار و اثر بخشی باشد و افراد و گروه های مؤثری را در خود جای دهد.

با توجه به وضعیت هویتی قابل لمس در بین مردم لر در سطح قومی، احساس خطر جدی را امری اجتناب نا پذیر میدانم و معتقدم اگر همین مسیر ترسیم شده ، پیموده شود ، مردمان لرستان(همه بلاد لرنشین) و البته مردمان هم زبان و هم فرهنگ با ساحت های فرهنگی مختلف لرستان در استان های مجاور ، باید منتظر از دست دادن کیستی واقعی قومی خود و پوچی ، بی معنایی ، از خود بیگانگی و در نهایت پراکندگی و نیستی نسلهای آینده خویش باشند.

دلایل موجد احساس خطر در این خصوص را در دو چالش میتوان دسته بندی و خلاصه کرد

الف ) در معرض خطر بودن زبان لری  

ب ) رشد بی سابقه ی تفرقه افکنی بین مردم لرستان(همه بلاد لرنشین)

ضرورت تدریس به زبان مادری لری

در مورد اول یا در معرض خطر بودن زبان لری باید گفت در توالی " مسعله ، آسیب ، تهدید و بحران" در مرحله ی بحران قرار داریم و حتا در صورت اغماض و خوش بینانه نگریستن به قضیه ، بودنش در مرحله ی تهدید قطعی به نظر میرسد.

زبان هر قوم را باید از مهمترین اساس های هویت آن قوم دانست. زبان فقط وسیله ی پیام رسانی و انتقال و کسب اطلاعات نیست ، بلکه جنبه ی هویت ساز دارد و از اولین ویژگی های یکتا ساز و متمایز کننده ی آن قوم است !

به دو دلیل اعتقاد بر آن است که زبان مادری ، این بنیاد مهم هویت در بین مردم لر زبان در معرض خطر و البته به بیان دقیق تر در شرف نابودی است ؛ اول عدم آموزش زبان لری به فرزندان و دوم فارسیزه شدن زبان لری و میرندگی درصد زیادی از واژگان اصیل آن.

متأسفانه در جامعه امروزی لرستان (منظور همه بلاد لرنشین) لری سخن گفتن و انتقال آن به فرزندان به شدت کمرنگ و کمرنگتر میشود به طوری که در حال حاضر درصد بسیار کمی از خانواده های لر با فرزندان خردسال خود لری صحبت میکنند. در چنین وضعیتی یا در چند دهه آینده تعداد گویشوران زبان لری به صفر میرسد و در چنین سطحی ، مرده خواهد شد و یا با از دست دادن اصالت خود به لهجه ای از فارسی بدل خواهد شد و خاصیت زبان خواندن و متمایز سازش را از دست خواهد داد.

 

در مورد دوم یا همان رشد بی سابقه ی تفرقه افکنی نیز باید گفت در توالی " مسئله ، آسیب ، تهدید و بحران " ، در مرحله ی آسیب و البته در شرف ورود به مرحله ی تهدید قرار داریم ! لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  در عین برخورداری از فاکتورهای مولد انسجام نظیراجداد مشترک _ سرزمین مشترک _ تاریخ مشترک _ آداب و سنن مشترک _ دین و مذهب مشترک _ اشتراکات زبانی _ انسجام و همبستگی مردمانش به سرعت در حال کاهش است و اگر وضع به همین منوال پیش برود ، لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  در آینده نزدیک به یک واحد اجتماعی چند پاره بدون احساس" ما" بودن ، تبدیل میشود و خصومت ورزی و تفرقه در بین مردم صلح طلب لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  ریشه خواهد دواند. در آن صورت لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  به یک جامعه ی نا امن تبدیل خواهد شد که روی توسعه را به چشم نخواهد دید.

هویت در همه سطوحش حق همه است ولی میتوان بدون خصومت ورزی و انشعاب انجام شود ! همانگونه که در درون خانواده " من" هر فرد میتواند رشد و نمو داشته باشد و در عین حال به " من " سایر اعضای خانواده آسیب نزند و در تعارض با هویت خانوادگی قرار نگیرد ، در لرستان هم میتوان هویت بختیاری / فیلی ( خرم آبادی ) / سیلاخوری و لکی، ممسنی، بویری و.... نمایان گشته و رشد کنند و تولیدات یکتایی اراعه دهند ولی نه در تعارض با هویت قومی و تاریخی لری لرستان و البته نه به صورتی که سایر اعضای کلیت قومی لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  به دشمن بدل گردند.

در برهه ی تاریخی مهمی قرار داریم . این قضیه اگر الان چاره اندیشی نشود و حل نگردد در آینده ای نزدیک دیگر قابل کنترل و جبران نخواهد بود.

همچنان که اگر بین اجزای یک کل مثل بدن انسان اگر تعارض و تقابل به وجود آید و نتوانند با هم کار کنند و مکمل یکدیگر باشند ، سلامتش از بین خواهد رفت ، در واحدهای سیاسی _ اجتماعی نظیر لرستان هم اینگونه خواهد بود. باید اصل تنوع فرهنگی مردم لر و لرستان را نظیر مردمانترک / کرد / عرب / بلوچ / ترکمن بپذیریم و جهت رشد همه و البته توأم با صیانت از هویت لری همگان چاره اندیشی کنیم.

راه حل اصلی این قضیه ، توسل جستن به سیاستها و راهبردهای تکثر گرایی فرهنگی به جای همانند سازی فرهنگی است. در یک جامعه متنوع ، همانند سازی به معنای شبیه کردن هر چه بیشتر آنها به یکدیگر جهت هم بسته کردن و غنی کردن کلیت آنان است در حالی که در تکثر گرایی ، اجزای هر کلیت و واحد متنوع ، از حق و امکان حراست و نیز رشد یکتای خود برخوردارند. در تکثر گرایی فرهنگی به اجزای متفاوت آن نظام فرهنگی حق دارا بودن و رشد ویژگی های متمایز داده میشود و تسهیل میگردد ولی در عین حال با تأکید بر مشترکات فرهنگی و تاریخی سعی در صیانت از آن نظام فرهنگی متنوع دارد. در تکثر گرایی فرهنگی بر عدم برتری هیچکدام از انواع آن کل نظام فرهنگی بر سایر انواع تأکید میشود و از این طریق راه بالندگی را هم برای اجزای و هم برای کل نظام فرهنگی تدارک می بیند.

با توجه به تأثیرات روز افزون جهانی شدن و ارزش قاعل شدنش برای رشد و احقاق حقوق محلی ، میتوان تکثر گرایی فرهنگی را در اولویت قرار داد و البته از تأثیرات خارجی که ممکن است " تکثر گرایی فرهنگی" را به سمت واگرایی و اغتشاش سوق دهد ، غافل نماند.

نهادهای تصمیم ساز و مجری در لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  میتوانند با تسهیل کردن فرایندها و وجوه ی فرهنگی لرهای بختیاری / فیلی ها / لکها / سیلاخوری ها/ ممسن ها/ بویراحمدی ها و کوهگیلویه ای ها ... و البته با تأکید بر هویت تاریخی و واقعی مردم لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  که همان هویت لری است ، همبسته بودنشان را فزونی بخشید. در این خصوص متأسفانه به خطا رفته ایم و دچار افراط و تفریط گشته ایم.

از یک سو در طول سالیان زیاد این تکثر گرایی فرهنگی مورد غفلت قرار گرفته و البته نه به صورت مدون و برنامه ریزی شده ، بلکه به صورت خودکار و نا آگاهانه بر همانند سازی با محوریت زبان و فرهنگ مثلا فیلی ها ( مینجایی ) و آن هم نوع خرم آبادی اش تأکید شده است. به نظر میرسد این راهبرد ، در اوایل و کوتاه مدت کارآمد بوده است ولی با فرآیند جهانی شدن و توسعه بیش از پیش ابزارهای رسانه ای و ارتباط جمعی ، کارآمدیش را نه تنها از دست داده بلکه امروزه تأکید بر آن به کلیت نظام فرهنگی و هویتی لرستان آسیب خواهد زد.

نتیجه راهبرد همانند سازی فرهنگی در استان لرستان این بوده است که " لر بودن " محدود به فیلی ( مینجایی ) و خرم آبادی  و شبیه آنان بودن شده است و فیلی یا خرم آبادی و شبیه آنان نبودن مساوی با " لر نبودن " قلمداد میشود ؛ و این آسیب بزرگی است ! از سوی دیگر در سالهای اخیر با استناد بر نتیجه ی عکس تأکید بر همانند سازی فرهنگی در لرستان ، عده ای چنان بر طبل تفاوت و یکتایی میکوبند که انگار بین اجزای متنوع نظام فرهنگی لری لرستان اصلأ مشترکات نژادی _ سرزمینی _ فرهنگی _ زبانی و تاریخی وجود ندارد و نداشته است ! اینان تفاوت زبانی با یکدیگر خصوصأ ، فیلی ها و خرم آبادی ها که به دلیل سیاست های غلط به تنهایی مساوی با لر بودن شده اند را ملاک قرار داده و با توجه به آن ، منکر هر گونه قرابت و خویشی میشوند ؛ غافل از این که درست است زبان در تعریف قومیت و همبودی قومی از اهمیت ویژه ای برخوردار است ولی اولأ تنها عامل نیست و ثانیأ در همه قومیت ها و ملیت ها ، تفاوت زبانی وجود داشته و نباید آن را برای اغتشاش و تفرقه افکنی بهانه قرار دهیم ! آنهم تفاوت های اندک زبانی که از نظر تلفظ برخی ضمیرهای شخصی و آوایی است اما زمینه های دستور زبانی و واژه های مشترک زیادی دارند و تنها تفاوت آنها آوایی است !

مطمعن باشید تفاوت زبانی که بین کردهای سورانی و کردهای کرمانجی وجود دارد بسیار بیشتر از تفاوت زبانی بین فیلی ها (مینجایی ها) و لکهاست و یا تفاوت بین ترکهای خلجی با آذری ها بسیار بیشتر از تفاوت زبانی بین لکها و بختیاری هاست ؛ ولی هم کرمانج ها هویت کردی دارند و هم سوران ها و هم  زازاها ، هم خلجی ها هویت ترکی دارند هم قشقایی ها و آذربایجانی ها .

باید بدانیم لر بودن در استان لرستان را مساوی فیلی و خرم آبادی دانستن ، یک خطای شناختی بزرگ است و توسل جستن به آن مغلطه و سفسطه ای بیش نخواهد بود.

برای تعیین لر بودن و نبودن به جای طرح مغلطه بالا باید به تاریخ ، سرزمین پدری ، آداب و سنن ، زبان و مذهب رجوع کرد که اگر این اتفاق بیفتد ، مطمعن باشید تفرقه و واگرایی جای خود را به هم بستگی و هم گرایی در هویت لری خواهد داد.

تفرقه افکنان و مروجان گسستگی بین مردم لر ( که اکثرأ عقبه و امتدادی برون مرزی دارند و از اربابان خارج نشین خود دستور و خط مشی میگیرند ) و آنانی که علم جدایی از هویت قومی تاریخی لرستان(منظور همه بلاد لرنشین از بختیاری تا جنوب)  را که همان " هویت لری" است ، بر افراشته اند باید بدانند ، لرستان غیرتمند و همه مردمانش را در مسیری قرار داده و خواهند داد که نتیجه اصلی اش انفکاک و جدال بر سر میراث فرهنگی _ تاریخی مشترک و خصومت و در نهایت نا امنی و خشونت است ! اینان و البته نهادها و افراد سیاست گذار و مجری در این حوزه باید بدانند که احساس واگرایی شان از هویت لری محصول افراط در زمینه ی همانند سازی فرهنگی با محوریت لر گرایی فیلی و خرم آبادی گون است و راه حلش نیز نه انکار خویشاوندی و هویت لری ، بلکه روی آوردن به تکثر گرایی فرهنگی ( پلورالیسم) است که مروج برابری همه ی ساحت های فرهنگی لری از لکی گرفته تا بختیاری و سیلاخوری خواهد بود.

 در تکثر گرایی فرهنگیکثرت باوری) با تأکید بر کلیت هویت فرهنگی نظام فرهنگی لری لرستان، صدا و سیمای افلاک درصد قابل توجهی از تولیداتش را باید به بختیاری ، لکی و سیلاخوری اختصاص دهد ( هر چند شبکه افلاک نهادی دولتی است و از پایتخت دستور میگیرد و در کل ۲۴ ساعت فقط چند ساعت محدود برنامه به زبان بومی _ محلی پخش میکند ) و ادارات ارشاد و فرهنگ اسلامی و میراث فرهنگی _ گردشگری و صنایع دستی و سایر نهادهای فرهنگی _ اجتماعی لرستان نیز باید با اجرای راهبردها و برنامه های فرهنگی بختیاری ، لکی و سیلاخوری در مسیر مروج هم گرایی و امنیت و البته رشد و توسعه لرستان گام بردارند. البته درنهایت تکرار میکنم تمام اقدامات تکثر گرایانه باید با محوریت کلیت هویت لری صورت پذیرد وگرنه خود به اقدامات تفرقه افکنانه بیشتر ، نا امنی و در نهایت محرومیت ، توسعه نیافتگی و نقر و فلاکت منتهی خواهد شد.

حل چالش های برشمرده نیازمند اولأ احساس دغدغه و خطر در خصوص صیانت از زبان لری و حل مسئله ی تفرقه افکنی است و ثانیأ همکاری جدی متخصصین و فعالان فرهنگی و نهادهای اجتماعی و فرهنگی اجرایی استان لرستان جهت چاره اندیشی و اتخاذ راهبردهای اجرایی مناسب را می طلبد. متأسفانه با توجه به وضع کنونی ، اجرایی شدن این دو لازمه مهم ، حل عوامل مولد چالش هویتی ، دور از امکان اجرا تلقی میشود چون بسیاری از فعالان فرهنگی ، دغدغه ی صیانت از زبان لری را به اندازه ی کافی و به صورت جدی ندارند و در خصوص جدی گرفتن تفرقه افکنی نیز ساده ترین شیوه یعنی استفاده از مکانیسم دفاعی  " انکار " را در پیش گرفته اند و به کل یا انکارش میکنند یا آن را بی تأثیر معرفی میکنند.  همچنین به دلیل نبود دور اندیشی و نیز عدم آسیب شناسی فرهنگ بومی در نهادهای فرهنگی مثل فرهنگ و ارشاد اسلامی _ صدا و سیمای افلاک و میراث فرهنگی لرستان همت این نهادها برای حل این چالش ، دور از ذهن نیست

34 نظر

  • دکتر محمود سریع القلم:چرا همدیگر را قبول نداریم؟

    چرا در کشورهای جهان سوم ، علم و دانش رشد نمیکند؟ چون افراد حاضر نیستند بر آنچه دیگری انجام داده ، صحه بگذارند و آجری بر روی آجرهای گذشته بگذارند ! ایرانی ها از طریق تجربه یاد میگیرند که برای بسیاری از کارهای مثبتی که انجام میدهند ، جواب مناسبی دریافت نمی کنند آنها در نوجوانی و جوانی به تدریج می آموزند کارهای زیر عاقبتی ندارند:خوبی کردن _ احترام گذاشتن _ توانایی دیگران را تقدیر کردن _ حریم شخصی افراد را ملاحظه کردن _ گره ای را از دیگران باز کردن _ بدی شخصی را نخواستن و … وقتی افراد از همسایه ، دوست ، همکار ، محیط کارو دستگاه های اجرایی در برابر کارهای مثبتی که انجام میدهند ، جواب شایسته نمیگیرند راه خود را میروند ! نتیجه آنکه جامعه مدنی شکل نمیگیرد و افراد به گروه های بسیار کوچک رو می آورند ؛ آنچه جامعه شناسان بدان ذره ذره شدن جامعه میگویند. جبران کردن و انتظار جبران داشتن ، جزیی از طبع بشر است. وقتی به شخصی که اتومبیل خود را نه دوبله بلکه در ردیف سوم در خیابان پارک کرده میگویید:لطفأ جلوتر پارک کنید تا مزاحم رفت و آمد مردم نشوید پاسخ میشنوید:من هر جا دوست داشتم پارک میکنم ، خودبخود و اتوماتیک می آموزید:رعایت کردن در ایران معنا ندارد ! افراد تجربه میکنند که به طور واقعی و جدی ، دیگران را قبول نکنند و حداقل این است که بی تفاوت باشند! ساختارهای بسیار قدیمی در ایران دو خصلت نسبتأ پایداری را در افرادشکل داده اند:حذف و انحصار !!! چون افراد رعایت حال یکدیگر را نمیکنند و مرتب حریم ها را میشکنند ؛ دو خصلت ، حذف دیگران و ایجاد انحصار ، جایگزین رفتار معقول و تعامل معقول میشوند. افراد نسبت به همه شهروندان ، احساس وظیفه نمی کنند بلکه در گروه های بسیار کوچک ، هوای همدیگر را دارند. وقتی شخصی خارج از یک گروه است و مورد وثوق و اعتماد نیست ، حذف میشود ! افراد در درون و ناخودآگاه به خود میگویند:شخصی را قبول کنم که برای " من " فایده ای داشته باشد ! حذف و انحصار باعث میشود " ما " شکل نگیرد و ارتباطات اجتماعی خلاصه شود در:من و دوستان من. در فرهنگ شرق آسیا ، مفاهیمی مانند:ما ، جمع ، عامه ، عموم و مردم بسیار مقدس هستند و به همین دلیل شرکتهای بزرگ:Toyota / Samsung / LG / Panasonic و … شکل میگیرند. زیمنس و بنز ، براساس تفکرات لیبرالی شکل گرفته اند اما پاناسونیک و سامسونگ براساس تفکرات کنفوسیوسی به وجود آمده اند ! لی بیونگ چول در ۱۹۳۸ میلادی شرکت سامسونگ را با ۴۰ کارگر و چند کامیون تأسیس کرد ولی گردش مالی سامسونگ در سال ۲۰۱۸ به ۳۵۰ میلیارد دلار رسید و مجموع کارمندان سامسونگ در ۳۳ کشور دنیا ، حدود ۳۸۰ هزار نفر بود !!! هم آلمانی ها و هم ژاپنی ها ، در رعایت کردن حدود و حقوق دیگران ، تجربه مثبت کسب میکنند و می آموزند که همدیگر را قبول کنند و اعتماد کنند. آنقدر افراد رعایت هم را میکنند که حذف و انحصار بی معنا میشوند. وقتی فرد اولویت داشته باشد ، قهرمان شدن و خودنمایی نیز رشد میکند. خود خواهی همه جا در ایران سایه افکنده است ! وقتی درک دیگران _ فهم دیگران و رعایت حال دیگران اهمیت نداشته باشد ؛ خود بزرگ بینی و خود بزرگ پنداری ناخواسته پرورش پیدا میکند ! چرا در کشور جهان سوم ایران ، علم و دانش رشد نمیکند ؟ چون افراد حاضر نیستند بر آنچه دیگری انجام داده صحه بگذارند و آجری بر روی آجرهای گذشته بگذارند ! چرا رنسانس علمی در اروپا صورت گرفت ؟ چون هر اندیشمندی و مخترعی ، کار قبلی را گرفت و بر روی آن چیز جدیدی خلق کرد. او را نقد کرد ولی حذف نکرد ! نظر قبلی را گرفت و بهتر کرد. چرا گفته میشود چهار مرحله از انقلاب صنعتی را داشته ایم چون به عنوان مثال ، نسل دومی ها بر کارهای نسل اولی های کامپیوتر ، بنا کردند ، آنها را حذف نکردند ، یکدیگر را نابود نکردند ، تخریب نکردند ، بلکه آن را بهبود بخشیدند تا صنعت کامپیوتر که زمانی در IBM خلاصه شده بود امروز به نرم افزار Blockchain تبدیل شود. در کشورهایی که جمع شکل نگرفته ، تجربیات منقطع هستند ! مرتب اشتباهات گذشتگان تکرار میشوند ، هر فردی به دنبال دکان خویش است ، ارتباط و اتصال و تداوم نیست. محمدرضا پهلوی از پدرش نیاموخت که مدیریت یک کشور نمیتواند یک نفره باشد. جمعی فکر و عمل نکرد. آنقدر حذف کرد و انحصار ایجاد کرد که در نهایت نتوانست انبوهی از مسایل غفلت شده را حل کند !!! افراد اگر یکدیگر را قبول کنند مجبور میشوند در کار و پیشبرد کار Share کنند و شریک پیدا کنند. Share کردن یعنی جمعی فکر کردن ! جمعی کاری را انجام دادن ! جمعی مشکلی را حل کردن ! این از ابهت و شوکت افراد میکاهد. نمیتوانند قهرمان شوند و خودنمایی و خود بزرگ پنداری را به نمایش بگذارند. در چنین شرایطی ، فرد خیلی مهمتر از جمع است و خیلی جلوتر از جمع حرکت میکند. کار / حل موضوع / سازمان / جامعه و کشور خیلی اهمیت ندارند ؛ فرد و عظمت فرد تنها مهم است. این فرهنگ به مرید پروری منجر میشود. Share کردن یعنی نفی فرد و اهمیت جمع !!! علاوه بر این افرادی که share کردن هستند دو ویژگی را در خود به صورت غیر مستقیم ایجاد میکنند اول:اخلاقی تر میشوند و خود خواهی های آنها کاهش پیدا میکند و دوم:بیشتر یاد میگیرند چون با صدای بلند اعلام میکنند من خیلی مسایل را نمیدانم. به من هم بیاموزید. ممکن است فقط کسری از مسایل را بفهمم. شاید بدانم . شاید هم ندانم. اینگونه افراد به طور واقعی متواضع میشوند و اداهای مصنوعی تواضع را نمیتوانند از خود نشان دهند. Share کردن و خصلت share کردن در جوامعی یافت میشود که جمع مقدم بر فرد باشد و حقوق اکثریت ، مقدم بر خود خواهی های فردی باشد. در جاهایی افراد یکدیگر را قبول ندارند که تفاوت میان نظر ( opinion ) و تخصص ( Expertise ) را نمیدانند. همه انسانها حق دارند نظر بدهند و از مطالعات و تجربیات و مشاهدات خود استفاده کنند. ولی تصمیم سازی و تصمیم گیری صرفأ در دایره افراد متخصص انجام میپذیرد. در جاهایی که تخصص مبناست ، افراد ، متخصصین را میپذیرند و قبول میکنند. تخصص از ۳ طریق قابل شناسایی است:تحصیلات کیفی و نه، ضرورتأ مدرک / تجربه / تولید متون. داشتن مدرک با متخصص شدن متفاوت است. دانشگاه و محل تحصیل ، سطح دانش اساتیدی که یک فرد تحصیل کرده در معرض آنها قرار گرفته ، تعیین کننده هستند. هر فردی که مدرک دکتری داشت دلیل بر تخصص او نیست ! در کشورهای اروپایی دانشگاه هایی هستند که اگر فردی چند بار به آنها سر بزند و حضور فیزیکی داشته باشد و احیانأ گپی با چند استاد تدارک ببیند در مدتی کوتاه ، دکتری هم میتواند بگیرد. از افراد خود با سواد پندار باید پرسید:شما کدام دانشگاه مطرح درس خوانده اید ؟ اساتید معروف شما چه کسانی بوده اند ؟ کدام متون علمی و تحقیقی را خلق کرده اید ؟ به کدام زبانهای بین المللی تسلط دارید ؟ تولید انبوه مدرک داران باعث میشود که آنها ، دیگران را قبول نداشته باشند چون خود ، مجوز اظهار نظر پیدا کرده اند !!! وقتی مدرک داران ده ها برابر تحصیل کرده های واقعی میشوند و هرم تخصص و دانش و کیفیت تحصیل اصالت خود را از دست میدهند ، شرایط به گونه ای شکل میگیرد که همه خود را حداقل در داشتن دکتری مساوی میدانند. در کشوری که راحت دکتری میدهند به تدریج تخصص از بین میرود بلایی که در ایران بر سر نخبگان واقعی آوردند. وقتی دانشگاه های گلابی ( ضعیف ، کم کیفیت و درجه سوم ) گسترش قارچ گونه پیدا میکنند ، معنای تخصص از میان میرود و غرور کاذب فردی رشد پیدا میکند ! جامعه ای که تفاوت، میان مدرک دارها و تحصیل کرده ها را بداند ، به معنای تخصص هم پی میبرد. وقتی فردی در لابلای ده ها کار و سمت اجرایی از دانشگاهی که رتبه جهانی ۹۰۰۰ دارد دکتری میگیرد طبعأ ادعا پیدا میکند و دیگران را هم قبول ندارد در حالی که نه درست کلاس رفته ، نه درست متون خوانده ، نه درست دانشجو بوده و نه درست تحقیق انجام داده ولی مدرک دکتری به او مجوزی میدهد که " لیست کردن مشکلات جامعه " را به عنوان علم و تخصص به دیگران تحویل دهد. درست درس خواندن در متخصص شدن بسیار کلیدی است. آیا این چهار دلیل ، تقدم و تأخر دارند ؟ اصلاح امور از کجا شروع میشود ؟ دو راه حل و راهبرد قابل طرح است:یکی:تخصصی شدن تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها و خروج از مرید پروری ، فرهنگ حذف و حلقه های انحصار و دوم:تشخیص ، اجرا و پرورش فرهنگ مدنی. آموزش گسترده مدنیت برای رعایت حقوق دیگران / حساس بودن به قول / وفای به عهد و جا باز کردن برای دیگران. تحقق این امور سهل نیست صرفأ با سخنرانی هم به وجود نمی آیند دهه ها طول کشید تا اروپایی ها به سرمایه اجتماعی ، همکاری و اعتماد متقابل دست یابند. آسیایی ها این سرمایه اجتماعی را در مکتب کنفوسیوس یافتند. اصل در این ۴ دلیل دستیابی به جمع است:سرمایه _ فناوری _ صنعت و رشد اقتصادی ! مزیت نسبی و تولید ثروت عمومأ در قالب سرمایه اجتماعی جمع ، قابل تحقق هستند. آلمان ، ژاپن و اخیرأ کره جنوبی نمونه های بارز این واقعیت هستند. هیچ کشوری نمیتواند بدون تعوری پیشرفت کند ! مبنای این تعوری ، ایجاد سرمایه های اجتماعی _ فرهنگی هستند ؛ تعامل / اعتماد / همکاری / برای یکدیگر جا باز کردن و رعایت حدود یکدیگر ! سپس با این زیربنا میتوان به شاخصهای رشد و توسعه اقتصادی و سپس آزادی دست یافت. مسعولیت این تشخیص و تغییر نزد نخبگان سیاسی است.


  • در تاریخ جا نمانیم!

    مردمی که از ۳ عنصر عبور نکنند نمیتوانند به قرارداد اجتماعی ، نوسازی و رشد اقتصادی مصطلح در جهان برسند. اول:عبور از تاریخ است ؛ یعنی اتفاقاتی که در تاریخ یک کشور رخ داده نباید مبنایی برای سیاست گذاری در کشور باشد. اگر ژاپنی ها بخواهند تاریخ را مبنا قرار دهند نباید با چینی ها ارتباط برقرار کنند. دوم:عبور از موضوع هویت است. کشورها باید درباره هویت خود اعتماد به نفس داشته باشند و ارتباطات جهانی را مضر برای هویت خود ندانند. سوم:حل موضوع امنیت است. یعنی نباید امنیت خود را در تضاد با ارتباطات جهانی تعریف کرد. نخست وزیر هند اعلام کرد تیک آف اقتصادی هند از زمانی شروع شد که نظم جهانی را پذیرفت اما ما و روسیه دو کشوری هستیم که تکلیف مان را با این ۳ عنصر روشن نکردیم و همچنان در تاریخ جامانده ایم.


  • رشنودی

    شبکه افلاک لرستان مثل تمام شبکه های محلی از مرکز (تهران) دستور میگیرد و از خودشان استقلال رأی ندارند و با محدودیت مواجه هستند مثلأ تمام برنامه های شبکه افلاک لرستان اعم از اخبار / برنامه کودک / سریالها / فیلمهای سینمایی / ورزش و پزشکی تمامأ به زبان فارسی است و فقط شبها یک ساعت برنامه طنز به زبان محلی برگزار میکنند که لرها را منزجر میکند. حقیقت اینست که تهیه کنندگان شبکه افلاک دستورات پایتخت را اجرایی میکنند وگرنه فضا برای کار و تنوع برنامه ها بسیار زیاد است.فراموش نکنید که حکومت اسلامی محدودیت ها و قوانین خاص خود را دارد.


  • شاملو

    شاملو : من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند ، نه ابرو درهم میکشد ، نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه بان دیگران است ، نه ایرانی را به غیر ایرانی ترجیح میدهم و نه ایرانی را به ایرانی! من یک لر بلوچ کرد فارسم. یک فارس ترکزبان آفریقایی زردپوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس میکنم. بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح میدهم شعر شیپور باشد تا لالایی.


  • جمعیت لکها از خیال تا واقعیت

    جمعیت لکها از خیال تا واقعیت: هیچگونه سرشماری قابل اعتمادی از جمعیت لکها در دست نیست در کتاب شناسنامه اجتماعی _ فرهنگی استان لرستان که توسط دفتر امور اجتماعی استانداری لرستان تهیه شده است در صفحه ۳۵ آمده که با توجه به اینکه هیچ آمار مستند و دقیقی در رابطه با جمعیت قومیتها وجود ندارد لکن تمام آمارها تخمینی و تخیلی است. در یک مطالعه در سال ۱۹۹۲ میلادی جمعیت لکها در سراسر ایران یک و نیم میلیون نفر برآورد شده است (بر پایه آمار مهرداد ایزدی) از آنجا که لکها ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت ۴ استان (کرمانشاه ، لرستان ، ایلام و همدان) را تشکیل میدهند جمعیت آنها در سال ۲۰۰۹ میبایستی ۲ میلیون باشد. رحیم عثمانوندی که خود لک کرمانشاه است اولین کسی است که عنوان کرده لکها نیمی از جمعیت لرستان را تشکیل میدهند ولی به هیچ سندی یا کتابی یا مرجع مستندی برای تأیید حرفش استناد نکرده است و احتمالأ بر پایه احساسات طایفه ای _ قومی چنین حرفی را زده است وگرنه از ۱۱ شهرستان لرستان فقط در ۳ شهرستان لکها در اکثریت هستند. لکها در مناطق شمال غربی لرستان ساکنند. به نظر میرسد که بررسی های انجام شده از جمعیت مردم لک دقیق نمی باشد. دانشنامه اتنولوگ تعداد جمعیت مردم لک را یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۰ میلادی میداند. لغت نامه دهخدا لکها را ساکن کرمانشاه ، همدان و ایلام معرفی میکند.


  • قضیه داغستان چیست؟

    افسانه داغستان: یکی از شایعاتی که در لُرستان رایج است راجع به زندگی گروهی از لکها در قفقاز است. اولین کسی که این شایعه را فقط بر حسب مشابهت واژه لاکی با لک مطرح کرد آقای دکتر حاجی پور بودند که ادله قوی برای ادعای خود نداشت و فقط بر مشابهت اسمی اکتفا کرده بود. بعدها خواننده ای به نام《لک امیر》که گرایش هایی به بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق دارد شعری خواند که بین داغ داغستان و رنج و درد ایهام ظریفی داشت. این شعر شایعه فوق را بیش از پیش تقویت کرد و باعث ایجاد شایعه ای جدید شد که اصل لک از داغستان است! عده ای هم با شاخ و برگ دادن به این شایعه《داستان های تخیلی》مانند: حضور لکها در سراسر قفقاز تا خلیج فارس در گذشته را داده اند! حتی نام قبلی《لهستان》و《انگلستان》را هم لکستان میدانند! بدون آنکه سند و مدرکی برای اثبات گفته های خود بیاورند. اما واقعیت چیست؟ قومی بنام لاکی در قفقاز زندگی می کنند که تشابه اسمی این قوم با لکهای لرستان باعث سؤ برداشت عده ای شده است. زبان کردی ، تاتی و اوستایی در شاخه زبان های ایرانی طبقه بندی شده است در حالی که زبان لاکی قفقاز نه تنها جزو زبان های ایرانی نیست بلکه حتی جزو زبان های هندی و اروپایی هم قرار ندارد و جزو زبان های قفقازی است حال آنکه اگر لاکی های قفقاز با لک های لرستان با این هزاران کیلومتر فاصله ارتباطی میداشت میبایستی زبان آنها جزو زبانهای ایرانی طبقه بندی میشد. میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که لاکی قفقاز و لک لرستان فقط با هم تشابه اسمی دارند و لاکی های داغستان قفقاز ربطی به لکهای لرستان ندارند برخی فقط برای دور کردن نگاه و پیوند لکها از سرزمین تاریخی خودشان یعنی لُرستان به دروغ قضیه لکهای داغستان را مطرح کرده اند.


  • لک یک عدد شمارشی است

    لک در فرهنگ فارسی عَمید (چاپ ۱۷ _ امیرکبیر) صفحه ۸۹۴ به عنوان یک عدد شمارشی هندی به معنای《یکصد》و《صد هزار》آمده است مثال از دیوان شعر عنصری بلخی شاعر دربار محمود غزنوی:در آن نه سایر ماند و نه طایر از برخاک _ دو لک ز لشکر او شد بزیر خاک نهان. در فرهنگ عربی لاروس ، جلد دوم ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که لک عند الهُنود ( نزد هندیان ) به معنای صد هزار است که جمع آن لکاک و لکوک است. هندیها مخترع اعداد شمارش بودند و قدیمی ترین اسنادی که برای نوشتن اعداد استفاده شده در خط دیوانگاری هندی موجود است و خوارزمی در سال ۸۲۵ میلادی اعداد را از خط دیوانگاری هندیان فرا گرفت و به زبان عربی وارد میکند و در قرون ۹ و ۱۰ میلادی از طریق اندلس اسپانیا به اروپا راه یافت. واحد پول آلبانی که تا سال ۱۹۱۲ میلادی مستعمره عثمانی بوده و مسلمانند لک است و هر ۱۰۰ کیندارکا میشود یک لک ! واژه لک ( به فتح لام ) معانی دیگری مثل سخن بیهوده و یاوه دارد مثال از لبیبی:گفت ریمن مرد خام لک درای _ پیش آن فرتوت پیر ژاژخای یا لک در دیوان عیوقی به معنای خسیس و نادان آمده:با مردم لک تا بتوانی تو میامیز _ زیرا که جز از عار نیاید ز لک و لاک. در دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصائب صفحه ۲۴۹۸ آمده که لک واحد شمارش است و به معنای کرور هندی میباشد. در کتاب《آمار مالی و نظامی ایران》در سال ۱۱۲۸ هجری اثر میرزا محمد حسین مستوفی هم واژه لک به عنوان واحد شمارش آمده مثلأ:سی و پنج لک خانه وار ( ۰۰۰ / ۵۰۰ / ۳ ) _ دو لک روپیه هند _ بیست و دو لک خانوار و … در فرهنگ ایران زمین ، جلد ۲۰ ، صفحه ۴۰۶ هم لک به عنوان عدد شمارشی آمده است. در گویش زرقانی لک ( lak ) به معنای صدهزار است. در گویش سیستانی لگ ( lag ) مترادف هزار است. در زبان انگلیسی لک به معنای صدهزار است. در زبان سانسکریت《لکشم》به معنای صد است. در هندی کنونی لک میشود ده هزار و لاک معادل صدهزار است. در بُرهان قاطع ( به اهتمام دکتر محمد معین ، صفحه ۱۹۰۰ ) نیز لک به معنای صدهزار ذکر شده است. در لغتنامه دهخدا هم لک به عنوان یک عدد شمارش معنی شده است. ولی《واژه تازه ساخت لکستان》بنیان تاریخی ندارد و در هیچ منبع ، مرجع و سند تاریخی واژه جدید لکستان به عنوان یک واحد جغرافیایی یا سرزمینی در منطقه کنونی لک زبانها ذکر نشده است.


  • هُومِر افسانه سُرای یونانی

    هُومِر افسانه سَرای یونانی که ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در یونان میزیسته است و اهل اسمیرنای یونان بوده است.حالا پان لکها برای تاریخسازی و اینکه جا پایی در تاریخ باستان برای خود درست کنند بدون ارائه《حتی یک برگ سند》میگویند : هُومِر شاعر یونانی از لَک یاد کرده است!!! خُب این عزیزان بفرمایند در کدام صفحه کتاب ایلیاد و اُدیسه هُومِر نام لَک آمده؟هُومِر زمانی زندگی میکرده که هنوز آریاییها به ایران مهاجرت نکرده بودند!نام لک که یک واژه شمارش هندی است بعد از اسلام خصوصاً در دوره صفویه رواج پیدا کرده و اولین بار در اواخر صفویه نام آن به عنوان یک طایفه از قوم لُر آمده!حالا چطور ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح هُومر که نابینا هم بوده و هزاران کیلومتر آن طرفتر در یونان میزیسته نام لَک را آورده؟کتاب شعر ایلیاد و اُدیسه هومِر شرح اشخاص مافوق انسانی و قصه ایزدان یونان و جنگاورانی مثل : آشیل / آیاس / هکتور / و اُدیسه است که سیستم زبانی و نژادیشان با اقوام ایران ۱۸۰ درجه فرق میکند!


  • کشتی نوح از افسانه تا واقعیت

    پیامی در یکی از گروه ها دیدم با این عنوان که کشتی نوح در نورآباد (دلفان) فرود آمده است ولی ثابت نکردند که از آن کشتی بزرگ آیا یک تکه تخته چوب باقی مانده یا نه؟؟؟ مارگولیز شوارتس میگوید : در این دنیا ۱۰ میلیون حشره وجود دارد / پنج هزار خزنده / نه هزار پرنده / و ۴۵۰۰ نوع پستاندار وجود دارد حالا اگر از هر نوع فقط یک جفت وارد کشتی نوح بشود چقدر جمعیتشان میشود؟ جای دادن ۴۵۰۰ نوع پستاندار ( ۹ هزار جفت) در یک کشتی امکان پذیر نیست چون آن کشتی باید مساحتی به اندازه استان اصفهان داشته باشد که حتی ساخت آن با ابزار آلات امروزی غیرممکن است حالا چه برسد به زمان حضرت نوح!!! دکتر لئونارد وولی (Leonard Woolley) ، در کتاب حفاری در اور (نیویورک 1965) ، مینویسد : هنگام کاوش در شهر اور واقع در بین النهرین (مرکز عراق امروزی) شواهدی دال بر طوفانی ویرانگر در بین النهرین قدیم یافتم که شهرها، را به زیر آب فرو برده است به اعتقاد وولی این طوفان همان طوفان نوح ذکر شده در کتاب مقدس است اما این طوفان که باعث طغیان دجله و فرات شده و شهرها را به زیر آب برده فقط در منطقه بین النهرین رخ داده و در نظر مردمانی که در آنجا میزیستند این ناحیه (بین النهرین) تمام دنیا بوده است و شگفت نیست که آنان در این فاجعه کیفر ایزدان برای نسلی گنهکار را میدیدند. در کتاب مقدس یهودیان داستان طوفان نوح آمده و معتقدند آن کشتی در کوههای آرارات در ترکیه به زمین نشسته است حتی باستان شناسان به آن منطقه برای کاوش اعزام شدند حتی مستندش هم هست اما حالا نمیدانیم چطور سر از نورآباد دلفان درآورد؟


  • آیا پاکستان 10 میلیون لک دارد؟

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان!!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد!!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش انگلیسی صحبت میکرد!!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در《داغستان روسیه》که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی ندارند! یا برخی بدون ذکر هیچ سَند تاریخی ادعا میکنند کشور چِک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسُون در اصل آنگلو لَکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها! آنرا تغییر داده است!!! یا هُومر شاعر پیش از میلاد یونان باستان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتاب ایلیاد و اُدیسه آورده است! حالا هُومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند!!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست (ناحیه) شرق ایران بوده است.کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد: رستم فرخ زاد حاکم آذربایجان بود. حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است.


  • اسیر در زنجیر دروغ

    حقایق تاریخی معمولاً با آنچه که پانها برای مردم ساده حکایت میکنند اختلاف بُنیادی دارند. حقیقت تاریخی را نمیشود با تعصب عوض کرد. فردی بنام مجتبی آزادبخت در مقاله ای نوشته : آیا آگامنون《فرعون مصر در زمان موسی》لَک بود؟ خود زندگی حضرت موسی در هاله ای از افسانه است و در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح میزیسته و مصر هزاران کیلومتر با مسقط الراس (زادگاه) لکها فاصله دارد و اصلاً نژاد بومیان اصلی مصر《قبطی》است حالا چطور ایشان پُل زدند بین این همه فاصله زمانی و مکانی؟یا در مطلب دیگری مُدعی شدند که پاکستان ۱۰ میلیون لَک دارد که در پنجاب و سند سکونت دارند!پس چرا در کتابهای گیتاشناسی و دایره المعارف به آن ۱۰ میلیون اشاره نشده؟در اطلس جامع گیتاشناسی صفحه ۸۵ آمده نژاد پاکستان متشکل از پنجابی ، پشتو و سندی است و زبانشانم اردوست.امان از جهل مرکب با ادعای موکد.


  • تاریخ چه میگوید؟

    تحریفگران تاریخ قوم لر بنا به اهداف خاص و در جهت مقاصد خود میخواهند تاریخ جعلی و باب میل خود را دیکته کنند آنهم بدون هیچ سند و مدرک تاریخی و فقط حرفهای تخیلی و فانتزی میزنند و فضای تاریخ نویسی را از ارزش و تقدیس خالی کردند. نویسنده مشهور آلفرد لابی ار میگوید:ارزش یک سند در تاریخ نویسی بیشتر از حرفها ، نقل قولها و شایعاتی است که صدها هزار نفر بر زبان بیاورند و یا در نوشته های خود تکرار کنند. اصولأ تاریخ لرهای لک مبهم و تاریک است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته و گریخته در آثار مورخان و سیاحان دوره گرد مثل ماری شیل چیزی در اختیار نیست اما ما برای دوستان تمام مطالب را با ذکر سند و منبع ذکر میکنیم. منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لر بودن لک زبانها صحه گذاشتند از جمله:معین الدین نطنزی در سال ۸۱۶ هجری در کتاب منتخب التواریخ صفحه ۵۳ برای اولین بار از طایفه لک در ذیل طوایف قوم لر نام میبرد. زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه در قرن ۱۹ میلادی لکها را از مردم لر بر می شمارد. اسکندر بیک ترکمان مورخ دربار صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی لکها را قویأ لر معرفی میکند. میرزا محمد حسین مستوفی در رساله آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری قوم لر را ایرانی الاصل و آنها را مشتمل بر ۴ طایفه:فیلی ، لک ، بختیاری و ممسنی میداند. شیخ محمد خال که خود کرد است لکها را لر معرفی میکند. احمد جودت پاشا در جلد اول، کتاب تاریخش مینویسد:لر ، بختیاری ، گوران و لک همه از یک قومند و اصلشان از قومی ایرانی است که از تنگه هرمز تا مرعش و ملاطیه پراکنده اند و عشایر زند هم از همین هاست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب بدایع اللغه صفحه ۲۳ مینویسد:محل و مسکن جماعت لر از اصفهان گرفته تا به سر حد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق عرب و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان، است و طوایفی که ذکر میشوند همگی از طایفه لر منشعب شدند. اچ ال رابینیو در سفرنامه خود صفحه ۳۴ میگوید:بیشتر روستاهای کرمانشاهان از گویشوران کردی و لری هستند. ملا پریشان لرستانی شاعر لک زبان که در قرن ۹ هجری میزیسته است در این بیت خود را لر معرفی میکند:ژ الوار کوه حق پیدا میو _ یا من فی الجبال خزاعنه. در اشعار بهلول بنیانگذار یارسان آمده:از بهلولنان چه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح رجبم بینی _ چنی لره بیم چه ماه وهفتینی. یا شعر دیگری از یارسانان که میگوید:دیوانه ظاهر دیوانه ظاهر _ دانای یارانیم دیوانه ظاهر / ظاهر وه عبث کفتن نه باهر _ رجبم نَسلم لُره من آهر. ملا منوچهر کولیوند شاعر لک زبان در دیوان شعرش خود را مستقیمأ لر معرفی میکند:گفت کی لر بچه گر من در برویت وا کنم _ در بر اهل نهاوند خویش را رسوا کنم. طایفه سیاهپوش که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان اصالتأ از لرهای بختیاری دزفول هستند که در گذشته بنا به دلایلی به الشتر لرستان آمدند مثل مالمیرها (مال امیر) و طایفه پولادوند بختیاری. اتفاقأ ملا حقعلی سیاهپوش در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه کتابش بر این امر صحه گذاشته است. کریم خان زند در کتاب رستم التواریخ اثر محمد هاشم آصف خود را قویأ لر معرفی میکند:اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید اشتباه کرده اید. هنری فیلد انسان شناس مشهور در کتاب مردم شناسی ایران مینویسد:هم اکنون فرق بین لرها و لکها فقط گویش شان است و او در ادامه طوایف لک را در گروه ایلات لرستان طبقه بندی کرده است. رحیم عثمانوندی که خود از لکهای کرمانشاه است در کتاب بومیان دره مهرگان مینویسد:لکها در فرهنگ و منشهای تباری با لرها همانند هستند و در تمام وجوه اعتقادی و کنشهای فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند و تنها از حیث گویش تفاوتهای آوایی با هم دارند. مرحوم حمید ایزدپناه در کتاب فرهنگ لری صفحه ۹ مینویسد:زبان لکی با زبان لری زمینه های دستور زبانی و واژه های مشترک بسیار دارند که تنها تفاوت آنها آوایی است. ایرج کاظمی در کتاب مشاهیر لر ، لکی را یکی از زبانهای مورد استفاده مردم لر معرفی میکند. علیمردان عسگری عالم که خود لک زبان است لکها را شاخه ای از قوم لر ذکر میکند. ویلیام فرالی لکی را شاخه ای از زبان لری میداند. دکتر فرامرز شهسواری استاد دانشگاه ایروان ارمنستان ، در مجله ایران و قفقاز ، شماره ۱۴، سال ۲۰۱۰ ، صفحه ۷۹ مینویسد:لکی به هیچ وجه در طبقه بندی گویش های کردی قرار نمیگیرد و این اشتراکات به صورت طبیعی بین تمامی زبانهای شمال غربی ایران مشاهده میشود. لکها آمیخته و همسان با سایر طوایف لر هستند و تفکیک و جدایی آنها از سایرین غیر ممکن است. دانشگاه علوم پزشکی لرستان در فصلنامه علمی _ پژوهشی خود در شماره ۳ ، تابستان ۹۲ بنا بر پژوهش و آزمایش محققان که بر پایه《ژنهای کی آی آر》صورت گرفته است مینویسد:به لحاظ ژنتیکی گروه های مختلف قوم لر اعم از بختیاری ، مینجایی و لکی یک《استخر ژنتیکی مشترک》دارند و از نظر توزیع ژنی بین شاخه های مختلف لر تفاوتی وجود ندارد و اینها اجداد مشترک دارند و پیوندهای متعدد فرهنگی و مذهبی چنان مردم لر را در هم تنیده است که جداسازی یا افتراق بین آنها غیر ممکن است.


  • عُصیان باید کرد!!!

    چند وقتی است که تفرقه افکنان با نقاب در فضای گُمنام مجازی مشغول تحریف تاریخ ، جعل و تحریک مردم به اغتشاش میکنند و اسم این عصبیت قومی را هویت طلبی گذاشتند و بدون هدف به همه کس و همه چیز توهین میکنند. در مقاله ای که در سایت تفرقه افکنانه شان نوشتند ، تیتر فتنه جویانه ای زدند که:《عُصیان باید کرد!》و کما فی السابق حرفهای بی سند و مدرک و تخیلی را تکرار کردند که ۷۰ % لُرستان لَک زبان است و نام تاریخی لُرستان باید عوض شود و از مردم خواسته که عصیان کنند!لابد بعدش میخواهند نام جدیدالتاسیسی که اصالت تاریخی ندارد را جایگزین کنند؟البته در سایه سکوت نیروهای اطلاعاتی بایدم هر روز علیه امنیت ملی و طرح تجزیه استان کوچک لُرستان حَرافی و عُقده گشایی کنند.در کتاب شناسنامه اجتماعی_فرهنگی لرستان که توسط استانداری تهیه شده در ص ۳۵ آمده: هیچ آمار مُستند و دقیقی از جمعیت اقوام در ایران نیست و تمام آمارها《تخمینی و تخیلی》است.از ۱۱ شهرستان لُرستان فقط ۳ شهرستان اکثراً لکزبانند.حالا عده ای بی هیچ سند یا مرجع مُستندی و بر پایه حُب و بُغض جعل اکاذیب میکنند.فقط ۴۰ % لُرستان لُرهای بختیاری ساکن در الیگودرز ، دورود ، ازنا ، شول آباد هستند.اگر جمعیت خرم آباد ، بروجرد ، اشترینان ، چگنی ، سپیددشت ، ویسیان ، پلدختر ، معمولان ، زاغه و لرهای کوهدشت و رومشگان را هم حساب کنیم کاملاً مشخص است که آمارسازیهایشان از آنطرف مرز خط میگیرند چون در لرستان زندگی نمیکنند و اطلاع ندارند.پرجمعیت ترین شهرهای لُرستان (خرم آباد و بروجرد) لُری حرف میزنند حالا عده ای به دروغ طبق عادتشان اغراق و بزرگنمایی میکنند.


  • سهم لرها از رسانه ملی

    ایران را اقوام و نژادهای فراوانی تشکیل داده است و این اقوام هر کدام دنیایی از فرهنگ و آیین های ویژه خود را دارند که پرداختن به این مسایل باعث همبستگی و نزدیکی بیشتر مردم در سراسر کشور خواهد شد ولی صدا و سیما مانند دیگر نواقص عمده اش از این امکان مناسب استفاده نمیکند اگر هم برنامه هایی در این رابطه ساخته میشود بیشتر به اقوام شمالی و آذربایجانی که بیشترین حضور را در پایتخت دارند میپردازند. اکثر اقوام ایران در تلویزیون از نظرها پنهان شده، هستند ولی لرها اینطور که به نظر می آید در صدا و سیما در حال حذف کامل هستند. لرها اگر از لحاظ جمعیت و همچنین غنای فرهنگی از دیگر اقوام بالاتر نباشند دست کمی از آنها ندارند. باید از مدیران این رسانه میلی پرسید که چرا تنها اثر لرها در تلویزیون محدود به نقشهای ساده یا بهتر بگوییم:کارگر _ سرایدار _ دست و پا چلفتی _ خجالتی و با لهجه من درآوردی که در هیچ کجای جغرافیای زیستی لرها صحبت نمیشود! برنامه سازی در سیمای افلاک که ویژه لرستان است به قدری ضعیف و ابتدایی است که در واقع قابل نقد و بررسی هم نیست! این شبکه در ۲۰ ساعت پخش خود ، فقط پاسی از شب یک برنامه ۵۰ دقیقه ای به زبان بومی دارد و باقی برنامه ها از برنامه کودک و اخبار و گزارش و فیلم و مصاحبه تمامأ به زبان فارسی است! همان یک ساعت، برنامه به زبان بومی را هم با شخصیت های نچسب طنز به لودگی میگذرانند و زبان لری را به تمسخر میگیرند! تلختر از همه آنجاست، که حتی در فیلمها و سریالهای مربوط به جنگ هشت ساله هم خبری از لرها نیست در صورتی که در دوران جنگ مردم لر نقش خط مقدم ایران را در دفاع از خاک میهن دارا بودند و تعداد شهدا و مجروحان جنگ خود نشان دهنده این ادعاست. متأسفانه شخصیت های فیلمهای ژانر دفاع مقدس هم ویژه یک یا دو نژاد و دو یا سه استان مرکزی ایران شده است! در اینچنین فضایی است که اگر برنامه ای مانند خندوانه که در برنامه سازی صداوسیما یک استثنا به حساب می آید ، برنامه ای یک ساعته در مورد لرها بسازد و به این قوم رنج کشیده بپردازد این چنین مورد توجه قرار میگیرد.گزارشی از محمد پور خداداد:سایت گلونی


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست!

    قضیه لکستان خودجوش نیست و اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست. اهداف پنهانی در این فتنه وجود دارد که تمامأ به ضرر خود لک زبانان است. از خیلی قبلتر رضاخان در کرمانشاه ، لکها را همراه لرها قتل عام میکند تا کردهای جاف عراقی را در سرزمین آنان ساکن کند. نسل کشی ، تبعید اجباری و تخریب برنامه ریزی شده چهره اجتماعی مردمان لر و اختلاف افکنی بین ایلات لر و تنش بین شهرها ، حاصل فعالیتهای استعماری است. سیاست تنش و تفرقه بین گروه های مردم لر در دستور کار قرار گرفته است. کانون این تفرقه و خود تخریبی لرها ، سایتها و کانال هایی است که دست پانها در آن هویداست. چطور است از مطالب اهل قلم که در جهت جدایی و کینه باشد حمایت میشود؟ چگونه افرادی که قلمشان در راستای افتراق و جدایی است حمایت رسانه ای و تبلیغاتی میشوند؟ ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی مردم لر میزنند متهم به برچسب منافق و تجزیه طلب میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت میگویند اما از فقر و بیکاری و مهاجرت لرها حرفی نمیزنند؟ آیا با این تفرقه هایی که ما را به خود مشغول کردند هدفی جز نابودی ما دارند؟ اتحاد و همدلی عامل پیروزی است. ما چوب اهل قلمهایی را میخوریم که گوشواره از گوش برایشان عزیز تر است.


  • عینیت یا توهُم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم واژه ای هندی به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • زبان مستقل لری

    بسیاری برحسب حُب و بُغض ادعا میکنند لُری زبان نیست و گویشی از فارسی هست! در جواب این بیسوادان باید گفت که نه تنها لُری زبان مستقلی هست، بلکه فارسی امروزی یا فارسی معیار خود گویشی از زبان لری میباشد. دلیلی که اینجا ذکر میکنم این هست: اگر لری گویش فارسی بود میبایست تمام افعال و لغات موجود در فارسی، در لری هم بدون هیچ کم و کاستی موجود بود، در صورتی که اینگونه نیست. بلکه زبان لری بسیار کاملتر از فارسی معیار است و ریشه پهلوی دارد و به دلیل جغرافیای خاص سکونت قوم لر که از گذشته های دور بین کوهستانهای زاگرس زندگی میکرده اند، بسیاری از زبانشناسان بر این عقیده اند که زبان لری کمتر از اختلاط با زبانهای بیگانه از جمله ترکی و عربی تاثیر پذیرفته و اصیل مانده است. در زبان لری هزاران لغت و حتی افعال مخصوصی وجود دارند که معادلشان به هیچ عنوان در فارسی مشاهده نمیشود.از جمله: لری: دا _ فارسی: مادر / لری: بو یا بووه_ فارسی: پدر / لری: پت _ فارسی: دماغ / لری: تیه _ فارسی: چشم / لری: تاته_ فارسی: عمو / لری:پتی ، بوتی ، کچی _ فارسی: عمه / لری: کور _ فارسی: پسر / لری: مِل _ فارسی: گردن / لری: عس _ فارسی: استخوان / و در افعال لری: ووری _ فارسی: بلند شو / لری: بجی _ فارسی: فرار کن / لری: ورگرد _ فارسی: برگرد / لری: رِمس _ فارسی: فرو ریخت / لری: جَر کردن _ فارسی: دعوا کردن / لری: بهر کردن _ فارسی: تقسیم کردن / لری: سیل کردن _ فارسی: نگاه کردن / لری: پق کردن _ فارسی: اخم کردن / لری: بونگ کردن _ فارسی: صدا کردن / و هزاران مورد دیگر که اصلاً بحث مُفصلی را میطلبد. بعد یک عده معلوم الحال به خودشان جرات میدهند و به زبان اصیل ما میگویند گویش فارسی! اصلاً فرق میان لهجه ، گویش و زبان را نمیدانند!


  • سوداگری با تاریخ

    کاسیتها از نژاد آزیاتیک بودند نه آریایی و اشتغال به کاشت داشتند و نامهای کاشمر ، کاشان ، کشمیر و کاسپین (قزوین ) برآمده از تاریخ آنهاست.کاسیتها اجداد لُرهای لُرستان بودند و نام طایفه لُر کوشکی و رودخانه کشکان متعلق و بازمانده از کاسیتهاست.طایفه کوشکی زمان قاجار در چغلوندی ساکن بودند و منطقه کاسیان هم آنجاست ولی بیرانوندها زمینهایشان را غصب کردند و کوشکی ها به کوهدشت ، پلدختر ، معمولان و بروجرد مهاجرت کردند.تمامی باستان شناسان مثل: جورج کامرون ، والتر هینتس ، دیاکونوف ، دانیل تی پاتس و مارسلا رمپوف گفتند که کاسیتها خویشاوندان نژادی عیلامیان باستان بودند که باز در جغرافیای زیستی لُرها زندگی میکردند حتی اشیای کشف شده در کلماکره به خط و زبان عیلامی بودند و این را دکتر رسول بشاش در تحقیقاتش آورده است.کاسیتها قومی صنعتگر و یکجانشین بودند و در قزوین و همدان و لرستان و کاشان و ایلام و شمال خوزستان سکونت داشتند حالا چطور طایفه لک که نامشان اواخر دوره صفوی بر زبانها افتاد و در تاریخ نطنزی به عنوان یک طایفه از طوایف لُر آمده است ادعای تمدن کاسیتها و ایلامیان را دارد؟در سفرنامه رابینیو ، هنری راولینسون ، نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی و میرزا بزرگ حاکم لُرستان گفته که لکها اواخر صفویه توسط شاه عباس برای تضعیف اتابکان لرستان آورده شدند حالا چطور ادعای یک تمدن ۵ هزار سال پیش را میکنند؟کردها هم ادعای تمدن ماد را میکنند اما حتی یک برگ سند ارائه نمیدهند.از مادها هیچ نسخه کتبی بر جای نمانده نه کتیبه ، نه سکه و نه اثر مکتوبی که ما به زبانشان یا هویتشان پی ببریم.هر کس ادعایی دارد باید با ذکر سند و مدرک تاریخی بگوید.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • سونامی ثبت ملی در زاگرس

    برساق ( borsagh ) نوعی نان مخصوص است که از آرد گندم ، شیر و زیره درست میشود و در تمام استانهای لرستان ، کرمانشاه ، همدان ، ایلام و کردستان عمومیت دارد. عربها به آن بقسمات و سنندجی ها آن را برساق ( به کسر ب ) میگویند. احتمالأ برساق از باسلق مراغه که آن هم نوعی نان شیرینی است گرفته شده است حالا چرا باید یک نوع شیرینی که در کل شهرها و استانهای غربی عمومیت دارد فقط به علت زیاده خواهی برخی به دروغ بنام برساق لکی معرفی و ثبت ملی شود؟ درحالیکه در همین کرمانشاه از قدیم الایام برساق درست میکردند! اساسأ این چه سونامی است که هر چه در زاگرس است باید بنام لکی ثبت ملی شود؟ مثلأ دستگاه دوخت گلونی در تبریز است حالا چطور برخی عشایر ادعای آنرا میکنند درحالیکه گلونی در بین تمام مردم حوزه زاگرس متداول است و هزاران عکس تاریخی گواه این مدعاست. اصلأ دولت باید در ثبت ملی بسیاری حدود را رعایت کند چون هدف از ثبت ملی حفظ یک اثر و نگهداشت آن است و مردم غرب کشور این را بد برداشت کردند و در یک سونامی که اخیرأ مد شده هر چیزی که مشترک است یا مربوط به قوم خاصی نیست را بدون هیچ سند قطعی ثبت ملی میکنند که خود عامل بسیاری تنشها و ناراحتی هاست.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • جشنواره اقوام لرستان!!!

    مصطفی رباطی: با روی کار آمدن سرپرست جدید اداره ارشاداسلامی جشنواره اقوام لرستان بصورت زنجیری در شهرهای لرستان برگزار میشود و آنچه که از این نام برمی‌آید و احتمالاً مسئولان برگزاری این جشنواره هم در پی آن‌اند که این مفهوم را در ذهن مخاطبان و مردم نقاط مختلف لرستان جا بیندازند، که لرستان از نظر این آقایان از چند قوم مستقل تشکیل‌شده و هر قوم نیز آداب، سنن و رسوم خاص خودش را داراست!!! برای باز شدن موضوع ابتدا باید تعریفی از «قوم» ارائه شود؛ دانشمندان علوم اجتماعی و جامعه شناسی تعاریف مختلفی از قوم ارائه داده‌اند، اما تقریباً اکثر آن‌ها نظیر ماکس وبر، آنتونی دی اسمیت، کوپر، مک لین و...بر روی این تعریف از قوم و قومیت اشتراک نظر دارند که «گروه‌هایی که از لحاظ زبان، مذهب، رنگ، پوست و نژاد با گروه‌های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند، گروه‌های قومی قلمداد می‌شوند.» با توجه به این تعریف می‌بایست گروه‌هایی را دارای یک قومیت خاص بدانیم که از نظر نژاد، زبان، مذهب، آداب و رسوم و سایر شاخصه‌ها متمایز از سایر گروه‌های جامعه باشند!!! حالا آیا در لرستان مردم از نظر نژادی، زبانی و مذهبی از هم دیگر متمایزند و تفاوت دارند؟ در جواب می‌توان گفت که مردم لرستان دارای مشترکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی بوده و هزاران سال است که با اتحاد و همبستگی در بزنگاه‌های مختلف تاریخی در کنار هم بوده و هستند. تمام آداب‌ و رسوم این مردم اعم از سور و سوگ (دوات و پُرس)، موسیقی و...مثل هم است، به عنوان مثال در حوزه موسیقی و آواز از گذشته‌های دور تاکنون رسم بر این است که یک خواننده در لرستان برای گرم کردن صدای خود ابتدا یک بیت «علیسونه» می‌خواند و سپس آهنگ‌هایی نظیر «بزران» و «کشکله شیرازی» و...را اجرا می‌کند؛ به همین دلیل این موسیقی قابل خط‌کشی و جدایی نیست، آمیختگی و درهم تنیدگی مردم لرستان به‌قدری زیاد است که در سایر حوزه‌های اجتماعی نیز این خط‌کشی‌های مُغرضانه و جعلی جواب نمی‌دهد و عملی نیست! از نظر مذهبی که نیاز به گفتن نیست و همه مردم لرستان شیعه هستند؛ یکی از دوستان رسانه‌ای در بیان عشق لرها به خاندان پیامبر می‌گفت: «کل دنیا را بگردند یک لُر سُنی مذهب پیدا نمی‌شود، حال‌آنکه سید اهل تسنن زیادی در ایران و خارج از کشور وجود دارد.» ازنظر زبانی و دایره واژگانی نیز مردم لرستان اشتراکات زیادی دارند؛ البته برخی تنوع زبانی را با تفاوت زبانی به‌ عمد یا به سهو اشتباه می‌گیرند و از این حیث معتقد به تفاوت زبانی مردم لرستان هستند! برای رد این نظر مثالی ساده می‌زنم، گِردی صورت را در نظر بگیرید، همه شاخه‌های زبانی قوم لر به سر می‌گوییم «کَیلُه»، به دماغ می‌گوییم «پِت» به زبان می‌گوییم «زوو» به دهان می‌گوییم «دَم، گُپ» به دندان می‌گوییم «دِنو»، به چانه می‌گوییم «زِنج» و...از نظر نژادی هم مردم لرستان هیچ تفاوتی با هم ندارند، به این معنی که از ظاهر و قیافه افراد مشخص نمی‌شود که او مینجایی یا ثلاثی و یا لک است. بر پایه تعریفی که از «قوم» شد، به‌عنوان نمونه می‌توان «ترکمن‌ها» را یک قوم نامید چون این مردم از نظر زبان، آداب و رسوم و مذهب با سایر گروه‌های قومی در کشورمان متفاوت هستند! از همه مهم‌تر اینکه ترکمن‌ها از نظر قیافه و نژاد نیز ویژگی‌های خاص خود را دارند و فرد غیرترکمن به راحتی در میانشان قابل شناسایی است!حال آنکه مردم لرستان دارای این تفاوتها و تمایزها نیستند و نه‌ تنها از نظر شکل و قیافه و نژاد که از نظر آداب و رسوم و حتی مذهب نیز مثل هم هستند و عامل تنوع زبانی در استان که این روزها افراد قوم ساز دارند روی آن مانور می‌دهند اتفاقاً یکی از نقاط قوت قوم لر محسوب می‌شود و اما لباس مورد استفاده مردان در جشنواره اقوام لرستان معمولاً «شال وسِتِره»، لباس زنان «کُلنجه و کُت و گلونی»، بازی محلی «دال پلان یا دال پران»، غذاهای محلی هم «ترخینه یا کشکینه» و موسیقی هم بیشتر موسیقی‌های فولکلور و قدیمی است؛ به عبارتی آنچه که در این جشنواره به عنوان لباس، غذا، موسیقی و بازی محلی نشان داده می‌شود، میراث مشترک همه مردم لرستان است و مُختص به قبیله و ایل خاصی نیست!!! به همین دلیل نامیدن این جشنواره به‌عنوان «جشنواره اقوام» ظلمی آشکار به مردم لرستان و اقدامی زیان‌بار برای وحدت آحاد جامعه در این استان است. به دور از همه تعصب‌های قومی و قبیله‌ای اگر بخواهیم از نظر علمی و مستدل به موضوع نگاه کنیم و تعاریف دانشگاهی و آکادمیک را مبنا قرار دهیم، در لرستان اقوام نداریم! یک قوم داریم و آن‌هم هزاران سال است که «لُر» نامیده می‌شود. به‌عنوان یک لُریاتی به دست‌ اندرکاران《جشنواره اقوام در لرستان》پیشنهاد می‌شود نام جشنواره را به《جشنواره قوم لر》یا《جشنواره بومی_محلی لرستان》و یا هر نام دیگری تغییر دهند؛ دیگر این‌که گفته می‌شود قرار است پاییز امسال نخستین «جشنواره دانشجویی فرهنگی هنری اقوام ایران‌زمین» با همت جهاد دانشگاهی لرستان برگزار شود، در این خصوص نیز بهتر است گروه‌های هنری و فرهنگی لرستان تحت یک عنوان و در قالب یک گروه منسجم و هماهنگ به اجرای برنامه بپردازند! یادآور می‌شود《خط‌کشی جامعه》ممکن است در کوتاه‌مدت منافعی برای افراد «قوم ساز» که به دنبال رسیدن به مطامع سیاسی هستند، داشته باشد ولی این موضوع در درازمدت باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی و تنازعات قومی می‌شود! تنش‌های قومی خطرناک‌ترین نوع کشمکش‌هاست و مردم دنیا به‌ویژه《کشورهای جهان‌سومی》خاطرات خوبی از این نوع تنش‌های قومی ندارند! یقیناً «قوم سازی» باعث تنش و تنازع قومی خواهد شد.


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • قوم و زبان ملاکی برای برتری جویی نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار / وطن و ...


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.



آخرین مقالات