پنج شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

هویت ؛ ابر چالش لرستان در آینده ای نزدیک"

در تکثر گرایی فرهنگی) کثرت باوری) با تأکید بر کلیت هویت فرهنگی نظام فرهنگی لری لرستان، صدا و سیمای افلاک درصد قابل توجهی از تولیداتش را باید به بختیاری ، لکی و سیلاخوری اختصاص دهد ( هر چند شبکه افلاک نهادی دولتی است و از پایتخت دستور میگیرد و در کل ۲۴ ساعت فقط چند ساعت محدود برنامه به زبان بومی _ محلی پخش میکند ) و ادارات ارشاد و فرهنگ اسلامی و میراث فرهنگی _ گردشگری و صنایع دستی و سایر نهادهای فرهنگی _ اجتماعی لرستان نیز باید با اجرای راهبردها و برنامه های فرهنگی بختیاری ، لکی و سیلاخوری در مسیر مروج هم گرایی و امنیت و البته رشد و توسعه لرستان گام بردارند. البته درنهایت تکرار میکنم تمام اقدامات تکثر گرایانه باید با محوریت کلیت هویت لری صورت پذیرد وگرنه خود به اقدامات تفرقه افکنانه بیشتر ، نا امنی و در نهایت محرومیت ، توسعه نیافتگی و نقر و فلاکت منتهی خواهد شد.

هویت ؛ ابر چالش لرستان در آینده ای نزدیک"

نویسندهدکتر کیانوش زهراکار ، عضو هیعت علمی دانشگاه خوارزمی تهران در شماره ۴۶۶ هفته نامه سیمره چاپ شده است.

اتحاد و گوگری یکاگری

هویت یا کیستی ( identity ) را میتوان از مهمترین بنیادهای کارکرد انسانها در ابعاد مختلف فردی و جمعی محسوب کرد. بنیادی که دارای سطوح و ابعاد ( شخصی _ جنسیتی _ خانوادگی _ قومی _ ملی _ دینی _ مذهبی و شغلی ) مختلفی است و اغتشاش ، ابهام و انکار هر کدام ، تأثیرات مخربی برای فرد و بافت اجتماعی پیرامونش خواهد داشت. هویت مجموعه ی پاسخ های فرد به سؤال اساسیمن کیستم ؟ است و عبارت است از نگرش های فرد نسبت به خود و گروه های اجتماعی مرجع به صورتی یکتا ساز و متمایز از سایرین.

شواهد تجربی و پژوهشی مختلف و متعدد نشانگر اهمیت ویژه ی هویت در رشد و توسعه و نیز سلامت هر واحد فردی و جمعی است ؛ لذا در اولویت قرار ندادن آن در برنامه ها و سیاست های توسعه و سلامت ، امری غیر عقلانی و نا بخردانه است. واقعیت این است که حال لرستان در حوزه ی هویتی اصلا خوب نیست.

لرستان(همه بلاد لرنشین) واحدی اجتماعی _ سیاسی است که جهت توسعه و البته پیشگیری از اضمحلال و نیستی نیاز مبرمی به پردازش و اجرای راهبرد های صحیح هویتی دارد تا در آینده ی نزدیک به جای پوچی و بی معنایی مردمانش ، واحد هویتی معنادار و اثر بخشی باشد و افراد و گروه های مؤثری را در خود جای دهد.

با توجه به وضعیت هویتی قابل لمس در بین مردم لر در سطح قومی، احساس خطر جدی را امری اجتناب نا پذیر میدانم و معتقدم اگر همین مسیر ترسیم شده ، پیموده شود ، مردمان لرستان(همه بلاد لرنشین) و البته مردمان هم زبان و هم فرهنگ با ساحت های فرهنگی مختلف لرستان در استان های مجاور ، باید منتظر از دست دادن کیستی واقعی قومی خود و پوچی ، بی معنایی ، از خود بیگانگی و در نهایت پراکندگی و نیستی نسلهای آینده خویش باشند.

دلایل موجد احساس خطر در این خصوص را در دو چالش میتوان دسته بندی و خلاصه کرد

الف ) در معرض خطر بودن زبان لری  

ب ) رشد بی سابقه ی تفرقه افکنی بین مردم لرستان(همه بلاد لرنشین)

ضرورت تدریس به زبان مادری لری

در مورد اول یا در معرض خطر بودن زبان لری باید گفت در توالی " مسعله ، آسیب ، تهدید و بحران" در مرحله ی بحران قرار داریم و حتا در صورت اغماض و خوش بینانه نگریستن به قضیه ، بودنش در مرحله ی تهدید قطعی به نظر میرسد.

زبان هر قوم را باید از مهمترین اساس های هویت آن قوم دانست. زبان فقط وسیله ی پیام رسانی و انتقال و کسب اطلاعات نیست ، بلکه جنبه ی هویت ساز دارد و از اولین ویژگی های یکتا ساز و متمایز کننده ی آن قوم است !

به دو دلیل اعتقاد بر آن است که زبان مادری ، این بنیاد مهم هویت در بین مردم لر زبان در معرض خطر و البته به بیان دقیق تر در شرف نابودی است ؛ اول عدم آموزش زبان لری به فرزندان و دوم فارسیزه شدن زبان لری و میرندگی درصد زیادی از واژگان اصیل آن.

متأسفانه در جامعه امروزی لرستان (منظور همه بلاد لرنشین) لری سخن گفتن و انتقال آن به فرزندان به شدت کمرنگ و کمرنگتر میشود به طوری که در حال حاضر درصد بسیار کمی از خانواده های لر با فرزندان خردسال خود لری صحبت میکنند. در چنین وضعیتی یا در چند دهه آینده تعداد گویشوران زبان لری به صفر میرسد و در چنین سطحی ، مرده خواهد شد و یا با از دست دادن اصالت خود به لهجه ای از فارسی بدل خواهد شد و خاصیت زبان خواندن و متمایز سازش را از دست خواهد داد.

 

در مورد دوم یا همان رشد بی سابقه ی تفرقه افکنی نیز باید گفت در توالی " مسئله ، آسیب ، تهدید و بحران " ، در مرحله ی آسیب و البته در شرف ورود به مرحله ی تهدید قرار داریم ! لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  در عین برخورداری از فاکتورهای مولد انسجام نظیراجداد مشترک _ سرزمین مشترک _ تاریخ مشترک _ آداب و سنن مشترک _ دین و مذهب مشترک _ اشتراکات زبانی _ انسجام و همبستگی مردمانش به سرعت در حال کاهش است و اگر وضع به همین منوال پیش برود ، لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  در آینده نزدیک به یک واحد اجتماعی چند پاره بدون احساس" ما" بودن ، تبدیل میشود و خصومت ورزی و تفرقه در بین مردم صلح طلب لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  ریشه خواهد دواند. در آن صورت لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  به یک جامعه ی نا امن تبدیل خواهد شد که روی توسعه را به چشم نخواهد دید.

هویت در همه سطوحش حق همه است ولی میتوان بدون خصومت ورزی و انشعاب انجام شود ! همانگونه که در درون خانواده " من" هر فرد میتواند رشد و نمو داشته باشد و در عین حال به " من " سایر اعضای خانواده آسیب نزند و در تعارض با هویت خانوادگی قرار نگیرد ، در لرستان هم میتوان هویت بختیاری / فیلی ( خرم آبادی ) / سیلاخوری و لکی، ممسنی، بویری و.... نمایان گشته و رشد کنند و تولیدات یکتایی اراعه دهند ولی نه در تعارض با هویت قومی و تاریخی لری لرستان و البته نه به صورتی که سایر اعضای کلیت قومی لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  به دشمن بدل گردند.

در برهه ی تاریخی مهمی قرار داریم . این قضیه اگر الان چاره اندیشی نشود و حل نگردد در آینده ای نزدیک دیگر قابل کنترل و جبران نخواهد بود.

همچنان که اگر بین اجزای یک کل مثل بدن انسان اگر تعارض و تقابل به وجود آید و نتوانند با هم کار کنند و مکمل یکدیگر باشند ، سلامتش از بین خواهد رفت ، در واحدهای سیاسی _ اجتماعی نظیر لرستان هم اینگونه خواهد بود. باید اصل تنوع فرهنگی مردم لر و لرستان را نظیر مردمانترک / کرد / عرب / بلوچ / ترکمن بپذیریم و جهت رشد همه و البته توأم با صیانت از هویت لری همگان چاره اندیشی کنیم.

راه حل اصلی این قضیه ، توسل جستن به سیاستها و راهبردهای تکثر گرایی فرهنگی به جای همانند سازی فرهنگی است. در یک جامعه متنوع ، همانند سازی به معنای شبیه کردن هر چه بیشتر آنها به یکدیگر جهت هم بسته کردن و غنی کردن کلیت آنان است در حالی که در تکثر گرایی ، اجزای هر کلیت و واحد متنوع ، از حق و امکان حراست و نیز رشد یکتای خود برخوردارند. در تکثر گرایی فرهنگی به اجزای متفاوت آن نظام فرهنگی حق دارا بودن و رشد ویژگی های متمایز داده میشود و تسهیل میگردد ولی در عین حال با تأکید بر مشترکات فرهنگی و تاریخی سعی در صیانت از آن نظام فرهنگی متنوع دارد. در تکثر گرایی فرهنگی بر عدم برتری هیچکدام از انواع آن کل نظام فرهنگی بر سایر انواع تأکید میشود و از این طریق راه بالندگی را هم برای اجزای و هم برای کل نظام فرهنگی تدارک می بیند.

با توجه به تأثیرات روز افزون جهانی شدن و ارزش قاعل شدنش برای رشد و احقاق حقوق محلی ، میتوان تکثر گرایی فرهنگی را در اولویت قرار داد و البته از تأثیرات خارجی که ممکن است " تکثر گرایی فرهنگی" را به سمت واگرایی و اغتشاش سوق دهد ، غافل نماند.

نهادهای تصمیم ساز و مجری در لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  میتوانند با تسهیل کردن فرایندها و وجوه ی فرهنگی لرهای بختیاری / فیلی ها / لکها / سیلاخوری ها/ ممسن ها/ بویراحمدی ها و کوهگیلویه ای ها ... و البته با تأکید بر هویت تاریخی و واقعی مردم لرستان(منظور همه بلاد لرنشین)  که همان هویت لری است ، همبسته بودنشان را فزونی بخشید. در این خصوص متأسفانه به خطا رفته ایم و دچار افراط و تفریط گشته ایم.

از یک سو در طول سالیان زیاد این تکثر گرایی فرهنگی مورد غفلت قرار گرفته و البته نه به صورت مدون و برنامه ریزی شده ، بلکه به صورت خودکار و نا آگاهانه بر همانند سازی با محوریت زبان و فرهنگ مثلا فیلی ها ( مینجایی ) و آن هم نوع خرم آبادی اش تأکید شده است. به نظر میرسد این راهبرد ، در اوایل و کوتاه مدت کارآمد بوده است ولی با فرآیند جهانی شدن و توسعه بیش از پیش ابزارهای رسانه ای و ارتباط جمعی ، کارآمدیش را نه تنها از دست داده بلکه امروزه تأکید بر آن به کلیت نظام فرهنگی و هویتی لرستان آسیب خواهد زد.

نتیجه راهبرد همانند سازی فرهنگی در استان لرستان این بوده است که " لر بودن " محدود به فیلی ( مینجایی ) و خرم آبادی  و شبیه آنان بودن شده است و فیلی یا خرم آبادی و شبیه آنان نبودن مساوی با " لر نبودن " قلمداد میشود ؛ و این آسیب بزرگی است ! از سوی دیگر در سالهای اخیر با استناد بر نتیجه ی عکس تأکید بر همانند سازی فرهنگی در لرستان ، عده ای چنان بر طبل تفاوت و یکتایی میکوبند که انگار بین اجزای متنوع نظام فرهنگی لری لرستان اصلأ مشترکات نژادی _ سرزمینی _ فرهنگی _ زبانی و تاریخی وجود ندارد و نداشته است ! اینان تفاوت زبانی با یکدیگر خصوصأ ، فیلی ها و خرم آبادی ها که به دلیل سیاست های غلط به تنهایی مساوی با لر بودن شده اند را ملاک قرار داده و با توجه به آن ، منکر هر گونه قرابت و خویشی میشوند ؛ غافل از این که درست است زبان در تعریف قومیت و همبودی قومی از اهمیت ویژه ای برخوردار است ولی اولأ تنها عامل نیست و ثانیأ در همه قومیت ها و ملیت ها ، تفاوت زبانی وجود داشته و نباید آن را برای اغتشاش و تفرقه افکنی بهانه قرار دهیم ! آنهم تفاوت های اندک زبانی که از نظر تلفظ برخی ضمیرهای شخصی و آوایی است اما زمینه های دستور زبانی و واژه های مشترک زیادی دارند و تنها تفاوت آنها آوایی است !

مطمعن باشید تفاوت زبانی که بین کردهای سورانی و کردهای کرمانجی وجود دارد بسیار بیشتر از تفاوت زبانی بین فیلی ها (مینجایی ها) و لکهاست و یا تفاوت بین ترکهای خلجی با آذری ها بسیار بیشتر از تفاوت زبانی بین لکها و بختیاری هاست ؛ ولی هم کرمانج ها هویت کردی دارند و هم سوران ها و هم  زازاها ، هم خلجی ها هویت ترکی دارند هم قشقایی ها و آذربایجانی ها .

باید بدانیم لر بودن در استان لرستان را مساوی فیلی و خرم آبادی دانستن ، یک خطای شناختی بزرگ است و توسل جستن به آن مغلطه و سفسطه ای بیش نخواهد بود.

برای تعیین لر بودن و نبودن به جای طرح مغلطه بالا باید به تاریخ ، سرزمین پدری ، آداب و سنن ، زبان و مذهب رجوع کرد که اگر این اتفاق بیفتد ، مطمعن باشید تفرقه و واگرایی جای خود را به هم بستگی و هم گرایی در هویت لری خواهد داد.

تفرقه افکنان و مروجان گسستگی بین مردم لر ( که اکثرأ عقبه و امتدادی برون مرزی دارند و از اربابان خارج نشین خود دستور و خط مشی میگیرند ) و آنانی که علم جدایی از هویت قومی تاریخی لرستان(منظور همه بلاد لرنشین از بختیاری تا جنوب)  را که همان " هویت لری" است ، بر افراشته اند باید بدانند ، لرستان غیرتمند و همه مردمانش را در مسیری قرار داده و خواهند داد که نتیجه اصلی اش انفکاک و جدال بر سر میراث فرهنگی _ تاریخی مشترک و خصومت و در نهایت نا امنی و خشونت است ! اینان و البته نهادها و افراد سیاست گذار و مجری در این حوزه باید بدانند که احساس واگرایی شان از هویت لری محصول افراط در زمینه ی همانند سازی فرهنگی با محوریت لر گرایی فیلی و خرم آبادی گون است و راه حلش نیز نه انکار خویشاوندی و هویت لری ، بلکه روی آوردن به تکثر گرایی فرهنگی ( پلورالیسم) است که مروج برابری همه ی ساحت های فرهنگی لری از لکی گرفته تا بختیاری و سیلاخوری خواهد بود.

 در تکثر گرایی فرهنگیکثرت باوری) با تأکید بر کلیت هویت فرهنگی نظام فرهنگی لری لرستان، صدا و سیمای افلاک درصد قابل توجهی از تولیداتش را باید به بختیاری ، لکی و سیلاخوری اختصاص دهد ( هر چند شبکه افلاک نهادی دولتی است و از پایتخت دستور میگیرد و در کل ۲۴ ساعت فقط چند ساعت محدود برنامه به زبان بومی _ محلی پخش میکند ) و ادارات ارشاد و فرهنگ اسلامی و میراث فرهنگی _ گردشگری و صنایع دستی و سایر نهادهای فرهنگی _ اجتماعی لرستان نیز باید با اجرای راهبردها و برنامه های فرهنگی بختیاری ، لکی و سیلاخوری در مسیر مروج هم گرایی و امنیت و البته رشد و توسعه لرستان گام بردارند. البته درنهایت تکرار میکنم تمام اقدامات تکثر گرایانه باید با محوریت کلیت هویت لری صورت پذیرد وگرنه خود به اقدامات تفرقه افکنانه بیشتر ، نا امنی و در نهایت محرومیت ، توسعه نیافتگی و نقر و فلاکت منتهی خواهد شد.

حل چالش های برشمرده نیازمند اولأ احساس دغدغه و خطر در خصوص صیانت از زبان لری و حل مسئله ی تفرقه افکنی است و ثانیأ همکاری جدی متخصصین و فعالان فرهنگی و نهادهای اجتماعی و فرهنگی اجرایی استان لرستان جهت چاره اندیشی و اتخاذ راهبردهای اجرایی مناسب را می طلبد. متأسفانه با توجه به وضع کنونی ، اجرایی شدن این دو لازمه مهم ، حل عوامل مولد چالش هویتی ، دور از امکان اجرا تلقی میشود چون بسیاری از فعالان فرهنگی ، دغدغه ی صیانت از زبان لری را به اندازه ی کافی و به صورت جدی ندارند و در خصوص جدی گرفتن تفرقه افکنی نیز ساده ترین شیوه یعنی استفاده از مکانیسم دفاعی  " انکار " را در پیش گرفته اند و به کل یا انکارش میکنند یا آن را بی تأثیر معرفی میکنند.  همچنین به دلیل نبود دور اندیشی و نیز عدم آسیب شناسی فرهنگ بومی در نهادهای فرهنگی مثل فرهنگ و ارشاد اسلامی _ صدا و سیمای افلاک و میراث فرهنگی لرستان همت این نهادها برای حل این چالش ، دور از ذهن نیست

1 نظر

  • دکتر محمود سریع القلم:چرا همدیگر را قبول نداریم؟

    چرا در کشورهای جهان سوم ، علم و دانش رشد نمیکند؟ چون افراد حاضر نیستند بر آنچه دیگری انجام داده ، صحه بگذارند و آجری بر روی آجرهای گذشته بگذارند ! ایرانی ها از طریق تجربه یاد میگیرند که برای بسیاری از کارهای مثبتی که انجام میدهند ، جواب مناسبی دریافت نمی کنند آنها در نوجوانی و جوانی به تدریج می آموزند کارهای زیر عاقبتی ندارند:خوبی کردن _ احترام گذاشتن _ توانایی دیگران را تقدیر کردن _ حریم شخصی افراد را ملاحظه کردن _ گره ای را از دیگران باز کردن _ بدی شخصی را نخواستن و … وقتی افراد از همسایه ، دوست ، همکار ، محیط کارو دستگاه های اجرایی در برابر کارهای مثبتی که انجام میدهند ، جواب شایسته نمیگیرند راه خود را میروند ! نتیجه آنکه جامعه مدنی شکل نمیگیرد و افراد به گروه های بسیار کوچک رو می آورند ؛ آنچه جامعه شناسان بدان ذره ذره شدن جامعه میگویند. جبران کردن و انتظار جبران داشتن ، جزیی از طبع بشر است. وقتی به شخصی که اتومبیل خود را نه دوبله بلکه در ردیف سوم در خیابان پارک کرده میگویید:لطفأ جلوتر پارک کنید تا مزاحم رفت و آمد مردم نشوید پاسخ میشنوید:من هر جا دوست داشتم پارک میکنم ، خودبخود و اتوماتیک می آموزید:رعایت کردن در ایران معنا ندارد ! افراد تجربه میکنند که به طور واقعی و جدی ، دیگران را قبول نکنند و حداقل این است که بی تفاوت باشند! ساختارهای بسیار قدیمی در ایران دو خصلت نسبتأ پایداری را در افرادشکل داده اند:حذف و انحصار !!! چون افراد رعایت حال یکدیگر را نمیکنند و مرتب حریم ها را میشکنند ؛ دو خصلت ، حذف دیگران و ایجاد انحصار ، جایگزین رفتار معقول و تعامل معقول میشوند. افراد نسبت به همه شهروندان ، احساس وظیفه نمی کنند بلکه در گروه های بسیار کوچک ، هوای همدیگر را دارند. وقتی شخصی خارج از یک گروه است و مورد وثوق و اعتماد نیست ، حذف میشود ! افراد در درون و ناخودآگاه به خود میگویند:شخصی را قبول کنم که برای " من " فایده ای داشته باشد ! حذف و انحصار باعث میشود " ما " شکل نگیرد و ارتباطات اجتماعی خلاصه شود در:من و دوستان من. در فرهنگ شرق آسیا ، مفاهیمی مانند:ما ، جمع ، عامه ، عموم و مردم بسیار مقدس هستند و به همین دلیل شرکتهای بزرگ:Toyota / Samsung / LG / Panasonic و … شکل میگیرند. زیمنس و بنز ، براساس تفکرات لیبرالی شکل گرفته اند اما پاناسونیک و سامسونگ براساس تفکرات کنفوسیوسی به وجود آمده اند ! لی بیونگ چول در ۱۹۳۸ میلادی شرکت سامسونگ را با ۴۰ کارگر و چند کامیون تأسیس کرد ولی گردش مالی سامسونگ در سال ۲۰۱۸ به ۳۵۰ میلیارد دلار رسید و مجموع کارمندان سامسونگ در ۳۳ کشور دنیا ، حدود ۳۸۰ هزار نفر بود !!! هم آلمانی ها و هم ژاپنی ها ، در رعایت کردن حدود و حقوق دیگران ، تجربه مثبت کسب میکنند و می آموزند که همدیگر را قبول کنند و اعتماد کنند. آنقدر افراد رعایت هم را میکنند که حذف و انحصار بی معنا میشوند. وقتی فرد اولویت داشته باشد ، قهرمان شدن و خودنمایی نیز رشد میکند. خود خواهی همه جا در ایران سایه افکنده است ! وقتی درک دیگران _ فهم دیگران و رعایت حال دیگران اهمیت نداشته باشد ؛ خود بزرگ بینی و خود بزرگ پنداری ناخواسته پرورش پیدا میکند ! چرا در کشور جهان سوم ایران ، علم و دانش رشد نمیکند ؟ چون افراد حاضر نیستند بر آنچه دیگری انجام داده صحه بگذارند و آجری بر روی آجرهای گذشته بگذارند ! چرا رنسانس علمی در اروپا صورت گرفت ؟ چون هر اندیشمندی و مخترعی ، کار قبلی را گرفت و بر روی آن چیز جدیدی خلق کرد. او را نقد کرد ولی حذف نکرد ! نظر قبلی را گرفت و بهتر کرد. چرا گفته میشود چهار مرحله از انقلاب صنعتی را داشته ایم چون به عنوان مثال ، نسل دومی ها بر کارهای نسل اولی های کامپیوتر ، بنا کردند ، آنها را حذف نکردند ، یکدیگر را نابود نکردند ، تخریب نکردند ، بلکه آن را بهبود بخشیدند تا صنعت کامپیوتر که زمانی در IBM خلاصه شده بود امروز به نرم افزار Blockchain تبدیل شود. در کشورهایی که جمع شکل نگرفته ، تجربیات منقطع هستند ! مرتب اشتباهات گذشتگان تکرار میشوند ، هر فردی به دنبال دکان خویش است ، ارتباط و اتصال و تداوم نیست. محمدرضا پهلوی از پدرش نیاموخت که مدیریت یک کشور نمیتواند یک نفره باشد. جمعی فکر و عمل نکرد. آنقدر حذف کرد و انحصار ایجاد کرد که در نهایت نتوانست انبوهی از مسایل غفلت شده را حل کند !!! افراد اگر یکدیگر را قبول کنند مجبور میشوند در کار و پیشبرد کار Share کنند و شریک پیدا کنند. Share کردن یعنی جمعی فکر کردن ! جمعی کاری را انجام دادن ! جمعی مشکلی را حل کردن ! این از ابهت و شوکت افراد میکاهد. نمیتوانند قهرمان شوند و خودنمایی و خود بزرگ پنداری را به نمایش بگذارند. در چنین شرایطی ، فرد خیلی مهمتر از جمع است و خیلی جلوتر از جمع حرکت میکند. کار / حل موضوع / سازمان / جامعه و کشور خیلی اهمیت ندارند ؛ فرد و عظمت فرد تنها مهم است. این فرهنگ به مرید پروری منجر میشود. Share کردن یعنی نفی فرد و اهمیت جمع !!! علاوه بر این افرادی که share کردن هستند دو ویژگی را در خود به صورت غیر مستقیم ایجاد میکنند اول:اخلاقی تر میشوند و خود خواهی های آنها کاهش پیدا میکند و دوم:بیشتر یاد میگیرند چون با صدای بلند اعلام میکنند من خیلی مسایل را نمیدانم. به من هم بیاموزید. ممکن است فقط کسری از مسایل را بفهمم. شاید بدانم . شاید هم ندانم. اینگونه افراد به طور واقعی متواضع میشوند و اداهای مصنوعی تواضع را نمیتوانند از خود نشان دهند. Share کردن و خصلت share کردن در جوامعی یافت میشود که جمع مقدم بر فرد باشد و حقوق اکثریت ، مقدم بر خود خواهی های فردی باشد. در جاهایی افراد یکدیگر را قبول ندارند که تفاوت میان نظر ( opinion ) و تخصص ( Expertise ) را نمیدانند. همه انسانها حق دارند نظر بدهند و از مطالعات و تجربیات و مشاهدات خود استفاده کنند. ولی تصمیم سازی و تصمیم گیری صرفأ در دایره افراد متخصص انجام میپذیرد. در جاهایی که تخصص مبناست ، افراد ، متخصصین را میپذیرند و قبول میکنند. تخصص از ۳ طریق قابل شناسایی است:تحصیلات کیفی و نه، ضرورتأ مدرک / تجربه / تولید متون. داشتن مدرک با متخصص شدن متفاوت است. دانشگاه و محل تحصیل ، سطح دانش اساتیدی که یک فرد تحصیل کرده در معرض آنها قرار گرفته ، تعیین کننده هستند. هر فردی که مدرک دکتری داشت دلیل بر تخصص او نیست ! در کشورهای اروپایی دانشگاه هایی هستند که اگر فردی چند بار به آنها سر بزند و حضور فیزیکی داشته باشد و احیانأ گپی با چند استاد تدارک ببیند در مدتی کوتاه ، دکتری هم میتواند بگیرد. از افراد خود با سواد پندار باید پرسید:شما کدام دانشگاه مطرح درس خوانده اید ؟ اساتید معروف شما چه کسانی بوده اند ؟ کدام متون علمی و تحقیقی را خلق کرده اید ؟ به کدام زبانهای بین المللی تسلط دارید ؟ تولید انبوه مدرک داران باعث میشود که آنها ، دیگران را قبول نداشته باشند چون خود ، مجوز اظهار نظر پیدا کرده اند !!! وقتی مدرک داران ده ها برابر تحصیل کرده های واقعی میشوند و هرم تخصص و دانش و کیفیت تحصیل اصالت خود را از دست میدهند ، شرایط به گونه ای شکل میگیرد که همه خود را حداقل در داشتن دکتری مساوی میدانند. در کشوری که راحت دکتری میدهند به تدریج تخصص از بین میرود بلایی که در ایران بر سر نخبگان واقعی آوردند. وقتی دانشگاه های گلابی ( ضعیف ، کم کیفیت و درجه سوم ) گسترش قارچ گونه پیدا میکنند ، معنای تخصص از میان میرود و غرور کاذب فردی رشد پیدا میکند ! جامعه ای که تفاوت، میان مدرک دارها و تحصیل کرده ها را بداند ، به معنای تخصص هم پی میبرد. وقتی فردی در لابلای ده ها کار و سمت اجرایی از دانشگاهی که رتبه جهانی ۹۰۰۰ دارد دکتری میگیرد طبعأ ادعا پیدا میکند و دیگران را هم قبول ندارد در حالی که نه درست کلاس رفته ، نه درست متون خوانده ، نه درست دانشجو بوده و نه درست تحقیق انجام داده ولی مدرک دکتری به او مجوزی میدهد که " لیست کردن مشکلات جامعه " را به عنوان علم و تخصص به دیگران تحویل دهد. درست درس خواندن در متخصص شدن بسیار کلیدی است. آیا این چهار دلیل ، تقدم و تأخر دارند ؟ اصلاح امور از کجا شروع میشود ؟ دو راه حل و راهبرد قابل طرح است:یکی:تخصصی شدن تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها و خروج از مرید پروری ، فرهنگ حذف و حلقه های انحصار و دوم:تشخیص ، اجرا و پرورش فرهنگ مدنی. آموزش گسترده مدنیت برای رعایت حقوق دیگران / حساس بودن به قول / وفای به عهد و جا باز کردن برای دیگران. تحقق این امور سهل نیست صرفأ با سخنرانی هم به وجود نمی آیند دهه ها طول کشید تا اروپایی ها به سرمایه اجتماعی ، همکاری و اعتماد متقابل دست یابند. آسیایی ها این سرمایه اجتماعی را در مکتب کنفوسیوس یافتند. اصل در این ۴ دلیل دستیابی به جمع است:سرمایه _ فناوری _ صنعت و رشد اقتصادی ! مزیت نسبی و تولید ثروت عمومأ در قالب سرمایه اجتماعی جمع ، قابل تحقق هستند. آلمان ، ژاپن و اخیرأ کره جنوبی نمونه های بارز این واقعیت هستند. هیچ کشوری نمیتواند بدون تعوری پیشرفت کند ! مبنای این تعوری ، ایجاد سرمایه های اجتماعی _ فرهنگی هستند ؛ تعامل / اعتماد / همکاری / برای یکدیگر جا باز کردن و رعایت حدود یکدیگر ! سپس با این زیربنا میتوان به شاخصهای رشد و توسعه اقتصادی و سپس آزادی دست یافت. مسعولیت این تشخیص و تغییر نزد نخبگان سیاسی است.



آخرین مقالات