شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

جایگاه لرستانات در تقسیمات کشوری ایران

در سرتاسر این تاریخ چند هزار ساله ، مناطق لر نشین ، تحت عناوین مختلف جایگاه قابل توجهی در تقسیمات کشوری ایران داشتند ، منطقه غرب و جنوب غربی ایران از جمله نخستین زیستگاه های بشر به شمار می آید. از دوره نوسنگی در زاگرس مرکزی سکونت گاه هایی با قدمت ۸ هزار سال پیش از میلاد کشف شده است.

جایگاه لرستانات در تقسیمات کشوری ایران

منبع: هفته نامه لربان، شماره دوم صفحه هفتم

تحقیقات باستانی و مردم شناختی نشان داده در منطقه زاگرس میانی در مرحله آغازین نو سنگی ، از شیوه های زیست چادر نشینی ، کولا و کپر نشینی ، در مرحله میانی از شکلگیری و استفاده از خانه و مراحل آغازین دهکده نشینی و بالاخره در مراحل واپسین نوسنگی از دهکده نشینی میتوان سخن گفت. در هزاره های بعدی جوامع ، حکومتها و تمدنهایی از قبیلایلام باستان _ کاسیان _ مادها _ پارسها و پارتها طلوع و غروب کرده اند. واژه لر برای اولین بار در دوران باستان در کتیبه های پادشاه آشوری توکولتی نینورتای اول ( ۱۲۴۳ _ ۱۲۰۷ قبل از میلاد ) آمده است که در کتیبه های برجای مانده شرح جنگها و لشکرکشی های خود به گوتیوم _ لولوبیوم و للر یعنی بخشهایی از زاگرس که در نفوذ تمدن عیلام بوده را به تصرف درآورده است. دومین بار شلمنسر سوم شاه آشوری ( ۸۵۸ _ ۸۲۴ قبل از میلاد ) در کتیبه جنگی خود واژه للر را آورده و از کوهی به نام کولار نام برده است. للر یا لار در زاگرس مرکزی بوده و امروز این نام محدود به سرزمین لرستان است. سومین، دفعه در حمله شامشی آداد پنجم ، پادشاه آشور ( ۸۲۳ _ ۸۱۱ قبل از میلاد ) واژه للر آمده و چهارمین بار در کتیبه های مربوط به شاه عیلامی ، تپتی هومبان اینشوشیناک ( ۶۶۴ _ ۶۵۳ قبل از میلاد ) آمده که از پیروزی خود بر مردم لالار در شمال عیلام نام میبرد. محتمل اینکه واژه، لر اشتقاقی از همان لالار ، لار ، للر و لر است که در طول زمان دچار فرگشت شده است و للر یا لر معنای مردم کوه نشین و سرزمین کوهستانی را میرساند. دیاکونوف در تاریخ ماد ، عنصر لار Lar را در زبان محلی به معنای کوهستان میداند و لولوبیان هم به نواحی کوهستانی Lar میگفتند. در دوره اسلامی هم منابعی که از ایران گزارش داده اند به بلاد لر نشین نیز پرداخته اند. این مناطق با اسامی چونلریه _ لر _ لور _ بلاد اللور معرفی شده اند ( امان اللهی بهاروند ، ۱۳۷۵ ؛ ۷۴ ).

 

اتابکان لر بزرگ یا هزار اسپیان ( ۵۵۰ تا ۸۲۷ قمری ) به مرکزیت مالمیر ( ایذه ) شامل مناطق وسیعی میان اصفهان و اهواز بوده است. قلمرو این سلسله در اوج اقتدار آن از شمال به رودخانه سزار/دز ( مرز لر کوچک وبزرگ ) و از جنوب تا کرانه های خلیج فارس و سرزمین اتابکان فارس محدود میشده است.

اتابکان لر کوچک ( خاندان آل خورشیداز ۵۸۰ تا ۱۰۰۶ هجری ) پس از لر بزرگ به مرکزیت خرم آباد تأسیس شد این سلسله به نوعی طولانی ترین حکومت ایرانی پس از اسلام بوده است. قلمرو لر کوچک در شرق به بروجرد محدود میشده است شهری که احتمالأ در برهه هایی مرکزیت اتابکان لر کوچک را نیز داشته است ( روح بخشیان ، ۱۳۷۳ ؛ ۳۶ ). اما مرزهای غربی اتابکان لر کوچک را تا حدود بغداد ذکر کرده اند ( خودگو ، ۱۳۸۷ ؛ ۲۸ ). از شهر سیمره یا صدمره به عنوان پایتخت زمستانی در برهه هایی از تاریخ نام برده شده است با این حال در بیشتر زمانها دارالحکومه و مرکز حکومتی اتابکان شهر خرم آباد بوده است ( خودگو ، ۱۳۸۷ ؛ ۱۴۸ ).

 

دلیل نامگذاری لرها به لر بزرگ و کوچک:

درباره ی تقسیم و نامگذاری لرها به لر بزرگ و لر کوچک ، نطنزی در منتخب التواریخ صفحه ۳۷۰ و همچنین حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده صفحه ۵۳۸ به نقل از زبده التواریخ کاشانی مینویسدلرستان دو قسم است، لر بزرگ و لر کوچک ، به اعتبار دو برادر ( منصور و بدر ) که در قرب سنه ی ثلاثمایه ( ۳۰۰ هجری ) حاکم آنجا بوده اند و سرزمین هایی که در قلمرو منصور برادر کوچکتر بود را لر کوچک و سرزمینهایی که در قلمرو بدر برادر بزرگتر وجود داشت به لر بزرگ معروف شد !

 

والیان لرستان فیلی

لر بزرگ توسط سلسله تیموریان برانداخته شد اما لر کوچک تا دویست سال بعد هم پا برجا ماند تا اینکه توسط شاه عباس صفوی در ۱۰۰۶ منقرض شد اما میراث سیاسی آن از هم نپاشید و به یک خانواده نزدیک به ایشان ( والیان فیلی ) رسید.

 

پهله Pahle یا فهله:

بنظر میرسد واژه پهلو یا پهلوی در دوره اشکانی جایگزین واژه زاگرس شده باشد. در دوره ساسانی هم به زبان بومیان آنجا ، پهلوی میگفتند. در دوره اسلامی واژه پهلوی تغییر کرد و تازیان آن را پس از تعریب ، فهلو یا فهله گفتند. واژه فیلی که در گذشته به دنبال نام لرستان و خرم آباد به عنوان اضافه ی توصیفی آورده شد و لرستان یا خرم آباد را فیلی میگفتند چون بخشی از محدوده پهلو بود.

آیت الله مردوخ کردستانی در تاریخ مردوخ ، جلد اول ، صفحه ۴۵ مینویسدنزدیکترین زبان به پهلوی در درجه اول ، زبان لری است چرا که محل الوار به مرکز پهلوی قدیم نزدیک بوده و از مراوده با اجانب بخاطر موقعیت کوهستانی محفوظ بوده اند. در این تغییر و تازی گردانی " ه" کلمه فهلی را به " ی" تبدیل کرده اند و فیلی شده است در نتیجه " ی" در واژه فیلی نشانه نسبت است.

ابن فقیه همدانی در مختصرالبلدان صفحه ۲۳ ماسبذان ( لرستان ) و مهرجانقذق ( ایلام ) و نهاوند و دینور و قم و ری و اصفهان را شهرهای پهلویان مینامد.

 لر کوچک در زمان صفویه به لرستان فیلی معروف گشت دلیل معروفیت لرستان به فیلی این بود که حسین خان بنیانگذار والیان لرستان از طایفه فیلی بود. ژاک دمورگان در جغرافیای غرب ایران ، صفحه ۲۰۸ مینویسدچون مردم لرستان داعم شورش میکردند کلمه فیلی ( شورشی ) را به آخر نام آن منطقه افزودند. از جمله نکات مهم در تقسیمات کشوری ایران در زمان صفویه علاقه شاهان ترک به محو نام لرستان و خدشه دار کردن استقلال لر کوچک بود تا جایی که شاه اسماعیل صفویه در اوایل کارش از به کار بردن عباراتی چون لرستان و لر کوچک امتناع میکرد و در مکاتباتش اتابک لر را نه اتابک بلکه " حاکم ولایت صدمره ، هارون آباد و سیلاخور میخوانده است ( نظام ایالات دوره صفویه صفحه ۱۲۳ ). او هرگز موفق نشد این عنوان را جایگزین"اتابکان لر کوچک" کند اما با این تلاش خود تصویری از گستره سرزمینی لر کوچک اراعه کرد ! در ادامه عصر صفوی همانطور که پیشتر توضیح داده شد از لرستان فیلی ( در کنار سه ولایت عربستان ، اردلان و گرجستان ) به عنوان یکی از مهمترین ولایات نام برده شده است.

رافییل دوما کشیش فرانسوی که در ۱۰۹۵ قمری مترجم شاه سلیمان صفوی بوده در کتاب درباره ایران مینویسداستانهای بزرگ به دست بیگلر بیگی ها اداره میشود و آنها که عنوان والی دارند ازتمام خانها بالاتر هستند در ایران تنها سه والی هستوالی گرجستان ، والی خوزستان و والی لرستان ! از این زمان لقب دیوانی دارالغرور به لرستان داده شد.

واضح است یکی از مهمترین دلایل اهمیت این ۴ ولایت ، همسایگی آنها با امپراتوری عثمانی بوده است. به نظر میرسد جایگاه رفیع آنها نزد شاهان صفوی ابزاری برای تقویت ایشان به عنوان مرزداران ایران در جوار مهمترین تهدید ارضی آن روزگار کشور باشد. جالب اینکه ولایت لر نشین دیگر که در واقع میراث خوار اتابکان لر بزرگ به شمار می آید یعنی ولایت بختیاری نیز پس از این چهار ولایت دارای اهمیت قلمداد شده است ! در واقع حاکم ایالت بختیاری نه جایگاه ثابتی در میان چهار والی اصلی کشور داشته است و نه هم ردیف سایر امراء قلمرو صفویان بوده که تحت عناوینی چون بیگلربیگی و اهمیت درجه دوم داشتند.

*والی در ممالک ایران چهار است که اسامی هر یک موافق اعتبار و شرف و ترتیب نوشته میشوداول والی خوزستان که به اعتبار سیادت و شجاعت از والی های دیگر بزرگتر است و بعد از آن والی لرستان فیلی است که به اعتبار اسلام ، اعزاز والی گرجستان است و ولات گرجستانات متعلقه به ایران ، گرجستان کارتیل و کاخت و تفلیس است. و بعد از مرتبه والی گرجستان ، والی کردستان است که سنندج محل سکنای ایشان میباشد و بعد از او حاکم بختیاری و در قدیم الایام کمال اعزاز و احترام داشته اند ( سمیعا ، ۱۳۷۸ ؛ ۵ ).

به نظر میرسد در سالهای بعد صفویه ، نیز قلمرو لرستان فیلی تغییر زیادی نکرد اما از نیمه عصر قاجار بخش اعظم قلمرو خود را از دست دادند و فقط محدود به پشتکوه ( ایلام کنونی ) شدند و در آنجا به مرکزیت ده بالا ( حسین آباد ) تا زمان رضاخان بر مسند قدرت باقی بودند ( ترکمان ، ۱۳۸۲ ؛ ۱۹۶ ). در تقسیمات سرزمین لر فیلی ( لر کوچک ) غالبأ فقط از پشتکوه و پیشکوه سخن به میان آمده است گاهی بخشی از پیشکوه با نام بالاگریوه مجزا مورد تأکید قرار گرفته است ، مثلأ ادموندز پیشکوه و بالاگریوه را یکی ندانسته است ( بهاروند و بختیار ، ۱۳۶۲ ؛ ۶۶ ) گارثویت در صفحه ۴۵ کتابش از بالاگریوه ، پشتکوه و پیشکوه به صورت جداگانه نامبرده است. زاگارل پیشکوه را به دو منطقه تقسیم کرده استیکی بخشهای شرق رود کشکان وغرب آب دز که با نام بالاگریوه خوانده میشود و دیگری نواحی شمال غرب کشکان که خود پیشکوه است ( زاگارل ، ۱۳۸۷ ؛ ۲۲ ).

وجود اصطلاح میکو(meko) در فرهنگ شفاهی مردم منطقه شاید حاوی این پیام باشد که میتوان در تقسیمات غیر رسمی و غیر سیاسی مردم لرستان در کنار پیشکوه و پشتکوه از میانکوه نیز سخن گفت در حالی که پشتکوه و پیشکوه امروزه در زندگی روزمره مردم منطقه از رونق افتاده است واژه میکو(meko) هنوز کاربرد دارد هرچند در منابع مکتوب کمتر بدان اشاره شده است.

مرحوم حمید ایزدپناه در جلد سوم آثار باستانی و تاریخی لرستان صفحه ۲۴ نیز به این واژه اشاره مبهمی داشته است همچنین در کتاب " جغرافیای لرستان ؛ پیشکوه و پشتکوه" که به قلم نویسنده ای ناشناس و تقریبأ در ۱۳۰۰ هجری منتشر شده در مواردی به واژه میانکوه اشاراتی داشته است ( صفحات۹۹ ، ۱۰۴ ، ۱۰۵ ). بنابراین شاید دقیقتر باشد به جای تقسیم بندی رایج منابع از لرستان فیلی ، که غالبأ آن را شامل پیشکوه و پشتکوه میدانند از تقسیم آن به سه منطقه سخن بگوییم که این منطقه سوم همانا میکو یا میانکوه است.

دوره قاجارلرستان فیلی در تقسیمات قاجاری موقعیت ناپایداری داشته است زمانی از آن در ذیل ایالت کرمانشاهان و کردستان ( امیر احمدیان ، ۱۳۸۳ ؛ ۷۵ ) و زمانی در ذیل ایالت لرستان و خوزستان ( عزیزی ۱۳۷۸ ) نام برده شده است. پشتکوه تحت اداره والیان لرستان فیلی انتظام بیشتری داشته است اما پیشکوه غالبأ به دلیل ظلم حکام قاجاری وضعیت آشفته ای دارد و در بیشتر این دوره حاکمان قاجار از بروجرد فراتر نمیتوانستند بروند بقیه پیشکوه و خرم آباد عملا در دست طوایف مختلف و بزرگان ایلات و طوایف مختلف بوده است.

 

قلمرو لر بزرگ:

قلمرو لر بزرگ پس از فروپاشی اتابکان نتوانست انسجام خود را بازیابد ، میراث این اتابکان را باید بیشتر در دو حکومت بختیاری و کهگیلویه پیگیری کرد. بختیاری بخش مهم شمالی لر بزرگ را شامل میشود و چنان که دیدیم در دوره صفویه گاهی جزء پنج ولایت مهم شمرده میشد ، این قلمرو زیر نظر حاکم مخصوص اداره میشد ، حکومتهای مرکزی همواره در تلاش بودند نفوذ خود را در این حدود تقویت کنند و این مساوی با تلاش مضاعف ایشان برای تضعیف قدرت بختیاری بود. در دوره قاجار بی توجهی به حقوق محلی لرهای بختیاری تشدید شده بود و در اوایل حکمرانی فتحعلی شاه قاجار ، ایالت بختیاری جزء فارس بود. از زمان منوچهر معتمدالدوله در سنه ۱۲۵۲ گاهی جزء فارس ، گاهی جزء اصفهان و گاهی جزء خوزستان بود. در تقسیمات مورد نظر حکومتهای مرکزی ، ایلخانی باید زیر نظر حاکم یکی از سه ولایت پیش گفته ، که غالبأ از شاهزادگان قاجار بود حکومت میکرد. این مسأله چندان مطلوب حکام محلی بختیاری نبود و همیشه مورد اعتراض ایلخانان مقتدری چون محمد تقی خان و حسین قلی خان ( ۱۲۰۰ _ ۱۲۶۱ هجری شمسی ) قرار میگرفت و از همین رهگذر بود که اختلافات و درگیری داعمی میان بختیاری و حکومت مرکزی جریان داشت. گماشتگان قاجار در اصفهان از ایلخانان نامی بختیاری همواره به مثابه یاغیان و شورشگران یاد کرده اند گاهی نیز بخشی از منطقه بختیاری زیر نظر حاکم خوزستان ، شوشتر یا خرم آباد اداره میشد ( گارثویت ؛ ۱۳۷۵ ).

بختیاری خود به دو بخش چهار لنگ و هفت لنگ تقسیم، میشد که بیش از آن که حد و حدود سرزمینی آن مشخص باشد ، حد و حدود ایلاتی آن اهمیت دارد هر چند منطقه چهارلنگ بیشتر در شمال و شرق ، هفت لنگ بیشتر در نیمه جنوبی و غربی بختیاری است. همین وضع در نیمه جنوبی لر بزرگ یعنی منطقه کهگیلویه جاری بود ، با این تفاوت که غالبأ شیراز به جای اصفهان واسطه حکومت مرکزی و مناطق لر نشین جنوبی بود ، حدود کهگیلویه را از بختیاری در شمال تا کرانه های خلیج فارس در جنوب دانسته اند ، نیمه جنوبی کهگیلویه منطقه لیراوی است که خود به دو بخش لیراوی دشت و لیراوی کوه تقسیم میشود گرچه منطقه لیراوی را گاهی جدا دانسته اند و حدود جنوبی کهگیلویه را محدود به مرز لیراوی دانسته اند. حد شرقی منطقه کهگیلویه منطقه ممسنی ( شولستان قدیم ) و حد غربی آن را رامهرمز و شادگان گفته اند هرچند در دوره های مختلف در این حد وحدود پیشروی و پس روی هایی وجود داشته است ( ایوانف ، ۱۳۸۵ ؛ ۱۱۰ ). ا

غلب ساکنان کهگیلویه از ایل جاکی هستند. ایل جاکی دو شاخه اصلی دارد. مسکن شاخه نخست یعنی ایلات چهار بنیچه نیمه شمالی کهگیلویه است در حالی بخش های جنوبی مسکن ایلات لیراوی شمرده میشود ( ایوانف ، ۱۳۸۵ ؛ ۱۳۷ ). لازم به ذکر است ایل بویراحمد یکی از شاخه های چهار بنیچه به شمار میرود.

حاکم نشین منطقه کهگیلویه از دیرباز بهبهان بوده است این بخش از لر بزرگ نیز هیچگاه نه قادر شد جایگاه اتابکان را احیاء کند و نه حاضر شد تکلیف روشنی به عنوان اقمار ولایات فارس یا خوزستان داشته باشد این منطقه داعم میان ایالات فارس و خوزستان دست به دست میشد در عین حال حکام محلی همواره تلاش داشتند استقلال خود را از این ایالات حفظ کنند و لذا بین ایشان و حکومتهای مرکزی نیز درگیری هایی از نوع درگیری های لرهای بختیاری وجود داشت. پس از فروپاشی اتابکان لر بزرگ ، منطقه کهگیلویه شاهد آمد و شد حکام بومی یا غیر بومی بود تا اینکه سادات طباطبایی توانستند قریب ۲۰۰ سال حکومت کهگیلویه را به دست بگیرند پس از ایشان نیز خوانین محلی کنترل منطقه را در دست داشتند و حکام فارس و حکومت مرکزی چندان تسلطی بر آنها نداشتند از جمله ترفندهای گماشتگان قاجاری برای تضعیف قدرت محلی کهگیلویه دامن زدن به اختلافات درون طایفه ای و شهری / عشایری بود ( ایوانف ، ۱۳۸۵ ؛ ۱۱۵ ).

 

لرستان ثلاثی:

بخشی از مناطق لر نشین که اغلب در منابع لر شناسی مغفول واقع شده است منطقه ثلاث است این نام در واقع بیشتر از عصر قاجار و مخصوصأ دوره ناصرالدین شاه قاجار رایج شده است که طی آن مناطق جنوبی کوهستان الوند ، مخصوصأ سه شهر دولت آباد ( ملایر ) ، تویسرکان و نهاوند تحت عنوان ولایت ثلاث تشخص سیاسی یافتند ( چگنی ، ۱۳۹۰ ؛ ۸۸ ). حاکم نشین ولایت ثلاث شهر دولت آباد ( ملایر ) بوده است با وجود اینکه آثار تمدنی در این منطقه از ازمنه قدیم فراوان است تأسیس شهر کنونی به دستور فتح علی شاه قاجار توسط فرزندش محمد علی میرزای دولتشاه صورت گرفته است و وجه تسمیه دولت آباد نیز از همین رهگذر است ( عماد ملایری ؛ ۱۳۲۸ ).

غلامرضا عزیزی در یادداشتی به بررسی اسنادی پرداخته است که پرده از تلاشی برمیدارد که رضاقلی خان ( به نیابت از حکومت لرستان و خوزستان در ایالت لرستان حکومت میکرده است ) برای الحاق ولایت ثلاث به ایالت لرستان انجام داده است.

رضا قلی خان مدعی است طوایف، خزل در نهاوند و ملایر با همدستی با عشایر لرستان ایجاد نا امنی میکنند و لذا بهتر است کل این منطقه تحت یک حکومت باشند ( عزیزی ، ۱۳۸۷ ؛ ۶۱ ).

 

آغاز تقسیمات کشوری نوین در ایران

به نظر میرسد در یک ارزیابی کلی باید گفت تا آغاز تقسیمات کشوری نوین در ایران یعنی انقلاب مشروطه و سپس پهلوی اول ، تقسیمات مناطق لر نشین با ثبات ، متکی بر ویژگی های محلی ، فرهنگی و مردمی بود ، تغییرات دولت خواسته در این مناطق بسیار کند و کمیاب بود از این گذشته واحدهای این تقسیمات کلی تر و وسیع تر از استانهای کنونی بوده است.

 

لرستانات در نظام نوین تقسیمات کشوری

همانطور که بیان شد در دوره مشروطه نخستین دخالتهای نظام مند دولتی در تقسیمات کشوری صورت گرفت که هدف اصلی آن تمرکز زدایی و رهانیدن ایالات و ولایات از یوغ استبداد دربار قاجار بود ، هر چند لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی مورد نظر انقلابیون هیچگاه عینیت نیافت. در فاصله میان انقلاب مشروطه و استقرار رضاشاه مناطق مختلف کشور به دو نوع ایالت و ولایت تقسیم میشد. ایالات وسیعتر و از نظر نیروی سیاسی نیرومند تر بودند. هر ایالت خود دارای حکومت مرکزی ایالتی بود و چندین حاکم نشین تابع آن حکومت مرکزی شمرده میشد هیچ یک از مناطق لر نشین مشمول تعریف ایالت نمی شدند این نوع تقسیمات بیشتر در شمال غرب ، مرکز ، جنوب و مشرق کشور به چشم میخورد و شاملآذربایجان ، کرمان ، بلوچستان ، فارس و بنادر ، خراسان و سیستان بوده است.

فقط بخشی از مناطق جنوبی لر نشین ( بوشهر ، ممسنی و کهگیلویه ) زیر نظر ایالت فارس کنترل میشد و سایر مناطق لر نشین غرب و جنوب غرب ایران ، بیشتر در قالب ولایات اداره میشدند. در این دوره لرستان به مرکزیت خرم آباد تنها ولایت کاملأ لر نشین بوده است سایر مناطق لر نشین در ذیل ولایات کرمانشاهان ، همدان ، عراق و خوزستان اداره میشدند. هر چند نادیده گرفتن بختیاری به عنوان یکی از ولایات مهم زمان صفویه تا پیش از مشروطه نیز در حکومت قاجار بدل به یک سنت شده بود و پیشتر گفتیم ایلخان بختیاری رسمأ یک منصب وابسته به ولایت اصفهان یا والی نشین های دیگر شمرده میشد با توجه به جایگاه نخبگان بختیاری در دوره مورد بحث ( مشروطه ) که دولتمردان بختیاری با داشتن مهمترین پستهای سیاسی کشور مثل نخست وزیری و وزارت جنگ ، نتوانستند در طراحی نظام نوین تقسیمات کشوری از حقوق سرزمین خود دفاع کنند و این منطقه میان چندین منطقه تقسیم شده بود.

در دوره رضاخان نظام تقسیمات کشوری به شدت نوسازی شد. این نوسازی سرآغاز دولتی شدن بیش از پیش تقسیمات کشوری ایران شد و چنان که دیدیم زمینه ساز گسترش دستگاه عریض و طویل بوروکراسی گشت. طبق قانون ۱۳۱۶ تقسیمات کشوری ، سرزمین ایران ابتدا به شش استان و سپس به ده استان تقسیم شد. همراه با جایگزینی اطلاحات ایالت و ولایت و والی و امثالهم با استان ، شهرستان ، استاندار و عناوین ایلخانی و ایل بیگی نیز که در مناطقی از کشور مخصوصأ بختیاری رواج داشت ملغا گردید ( ابراهیمی و متین ، ۱۳۸۵ ؛ ۳۸ ).

نکته بسیار قابل توجه تقسیم بندی فوق نادیده گرفتن لرستان به عنوان یک ولایت ( استان ) متشخص در ایران برای نخستین بار است. بدین ترتیب در حالی که در دوره قاجار ، لرستان فیلی در قالب دو حکومت پیشکوه و پشتکوه تنها منطقه لر نشین بود که تا حد زیادی تشخص خود را حفظ کرده بود اینک در نظام نوین هیچ یک از مناطق لر نشین جایگاه درجه یک نداشتند و تمام سرزمین های لر نشین ضمیمه سرزمین های غیر لر و استانهای تازه تأسیس مثلهمدان ، اراک ، ایلام و بوشهر میشدند.

این لرستیزی رضاخان بخاطر جنگ لرها با ارتش پهلوی بود که دولت مرکزی یک نگرش منفی نسبت به کل لرها داشت و در تجزیه خاک لرستان کوشیدند تا بار دیگر قدرت نیابند.

چنانکه دیدیم تمایل محو نام لرستان در میان حکومتهای مرکزی ایران در زمانهای قدیم نیز وجود داشت مثلأ شاه اسماعیل صفوی به جای اسامی لرستان و لر کوچک از ولایت " هارون آباد ، صدمره و سیلاخور" صحبت میکرد اما راه به جایی نبرد. در تقسیم بندی کشور به ده استان ( سال ۱۳۱۶ ) با وجود تعداد اندک استانها ، چینش سرزمینی به گونه ای بود که مناطق لر نشین بین نیمی از استانها ( ۵ استان ) تکه تکه شدند این در حالی بود که سایر قومیتها و حوزه های فرهنگی کشور کمتر دچار این تغییرات شدند.

جمعیت اصلی اقوامی همچونترک و کرد و عرب و بلوچ در یک یا حداکثر دو استان پراکنده بود. قلمرو لرستان فیلی بین استانهای پنجم و ششم _ قلمرو بختیاری و کهگیلویه بین استانهای ششم ، هفتم و دهم و ثلاث بین استانهای پنجم و یکم تقسیم شد ! در تقسیمات کشوری جدید پیشکوه ، لرستان فیلی اغلب با نام خرم آباد و پشتکوه ، با نام ابداعی ایلام به عنوان دو شهرستان در استانهای پنجم و ششم صاحب هویت نوینی شدند تا کلمه لرستان حتی بر یک شهرستان نیز باقی نماند ! در تقسیمات جدید نام بختیاری نیز به کلی محو شد اگر در لر کوچک چند شهرستان از جمله خرم آباد ، شاه آباد و ایلام باقی ماندند و ممکن بود در چرخش مورد نظر رضاخان ( مرکزیت استان در این دوره قرار بود بین شهرستان ها چرخشی باشد ! ) گاهی مرکزیت استانهای پنجم و ششم را داشته باشند ، در منطقه بختیاری نام هیچ شهرستانی نه در استان ششم و نه در استان دهم به چشم نمیخورد ( استان ششم شاملخرم آباد ، گلپایگان ، اهواز و خرمشهر بود و استان دهم شاملاصفهان و یزد میشد ) . در تقسیمات سال ۱۳۱۶ بخش اعظم منطقه ثلاث با نام شهرستان ملای ، زیر مجموعه استان پنجم به شمار می آمد. در سال ۱۳۲۵ نهاوند و در سال ۱۳۲۷ تویسرکان از ملایر جدا و تبدیل به شهرستانهایی جداگانه شدند ( احمدوند ، ۱۳۸۵ ؛ ۱۴ ) .

12 نظر

  • نام لُر در آثار مُورخان قرن ۳ هجری

    واژه لُر در آثار مُورخان و جُغرافیانگاران قرون سوم و چهارم هجری بصورت《اللّریه ، لاریه ، بلاد اللور و لوریه》ضبط و ثبت شده است مثلاً مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ از سرزمین لُریه و قبایل لُر نام میبرد / ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ / ابوالفداء در تقویم البلدان صفحه ۳۵۶ / یاقوت حموی در معجم البلدان از لُرها نام میبرد و محل این قبایل را《بلاد اللور یا لُرستان》مینامد / استخری در مسالک و ممالک طوایف زاگرس را لُر نوشته و از لُردگان نام میبرد / مولف تاج العروس از لُرها و کُردها نام میبرد و آنها را از نسل نوح میداند / حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز نام لُران را برآمده و مشعب از منطقه ای موسوم به لُر واقع در مانرود لُرستان میداند.


  • قدمت واژه《لُرستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • نابرابری ناحیه ای در ایران

    ایران به واسطه کثیرالقوم بودنش در چارچوب چندین هویت قومی تعریف میشود که به واسطه تابعیت و تعامل سیاسی در یک دولت یکپارچه شده یا پرورش یافته اند که اغلب هویتهای قومی دیگر را طرد میکنند. در ایران یک قوم ( فارس ) آشکارا به لحاظ شمار اعضا و شرایط اقتصادی _ اجتماعی بر دیگر گروه های قومی مسلط است. رضاشاه با تحمیل ملی گرایی مدنی و همگون سازی اجباری به دسته بندی های قومی بی توجهی کرد و احساسات دیرپایی از ترس و تنفر به همراه آورد و فارسها تمامی سمتهای مدیریتی و اداری را در اختیار خود گرفتند. طبقه مسلط و سرمایه دار ثروت خود را مدیون استثمار طبقات پایین اجتماع است. محور این نابرابری در مالکیت ابزارهای تولید است. ریشه این نابرابری به تقسیم کار و مالکیت خصوصی باز میگردد. این عدم توازن ثروت میان مناطق ، سرشتی ناعادلانه دارد که منجر به تضاد و کشمکش میشود. به طور عمده فقر ، نداری و نابرابری مشخصه شهرهای لر نشین است و تنگناهای دلبخواهی و تحمیل شده باعث محروم شدن لرها از یک زندگی استاندارد مادی مناسب گردیده است. مناطق لر نشین در مقایسه با استانهای کویری ، به لحاظ صنعتی فقیرند و از نظر اقتصادی پیشرفتی نکردند و چندان نوسازی نشده اند. سیاستگذاری اقتصادی دولت در بلاد لر نشین باید تغییر کند و سرمایه ها به نفع طبقات محروم هدایت شود. محرومیتهای گروهی به واسطه ساختارهای تبعیض آمیز اجتماعی علیه لرها پدید آمده است و دولت باید سیاستهایی برای جبران آنها در پیش بگیرد زیرا هر چه شکاف محرومیتهای اجتماعی عمیق تر شود امکان بروز تنش بیشتر میشود.


  • فدرالیسم اقتصادی

    عدم تحقق خواسته ها و انتظارات مردم از دولت موجب نارضایتی و بعضأ اعتراض شده است. فشار اقتصادی شدیدی بر طبقات پایین جامعه به وجود آمده و اختلاف طبقاتی در اجتماع بیشتر شده است. در این شرایط نا برابری هایی بین استانهای ایران در مسیر توسعه ، در طول سالیان متمادی ، گذاشته شده است که خود را به صورت اعتراض نشان میدهد که برخورد امنیتی با این معترضان بر حساسیتها می افزاید. توجه به موضوع قومیتها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. خطر تجزیه و یا به قولی "سوریه ای شدن ایران" صرفأ با جنگ در خارج از مرزها ، برطرف نمیشود ، بلکه به دست آوردن اعتماد از دست رفته اقوام ایران است که انسجام و استحکام تمامیت ارضی را محقق میسازد. هوای آلوده تهران ، اصفهان ، اراک ، مشهد و تبریز ، نتیجه بیکاری گسترده و فقر بسیاری از استانهای دیگر است. جای هیچ توجیهی نیست که ثروت ایران در تمام ایران به انصاف توزیع نشده است. این بی انصافی در توزیع ثروت گاه پهلو به چپاول هم زده است. آنجا که می بینیم استانهای نفت خیز و پرآبی مثل:لرستان ، خوزستان ، کوه گیلویه و بختیاری لم یزرع و فقیر مانده اند و استانهای خشک و بیابانی مانند اصفهان ، یزد و کرمان پر از صنایع متنوع گشته اند. اکنون درست همان استانهایی که از بیکاری و فقر ، بسیار آسیب دیده اند و رنج میکشند و دارای هویتهای قومی نیرومندی نیز هستند ، صدای اعتراضشان برخاسته و به فریاد تبدیل شده است. عجیب تر اینکه راهکارهایی که برای عبور از بحران اقتصادی موجود مطرح و پیگیری میشوند ، دقیقأ به له شدن همین استانهای محروم خواهد انجامید. آزاد سازی اقتصادی / حذف یارانه ها / رها کردن نرخ ارز برای تنظیم آن / و سایر راهکارها تمامأ دودی است که در چشم، استانهای محروم و فقیر خواهد رفت. بماند که همین استانها نیز از رانت و فساد سیستماتیزه شده امروزی ، بیشترین آسیب را می بینند و اندوخته های اندکشان ، پیش چشمشان بلعیده و نا پدید میشود. در نهایت به عنوان راهکار باید گفت که اگر امروزه خطری ایران را تهدید میکند ، بی محلی و کم اعتنایی به معضلات اقوام و استانهای محروم و فقیر است! استانهایی که بالقوه ثروتمند هستند و در عمل دستهایشان تهی است. بازگرداندن اعتماد به آنها صرفأ با واگذاردن ثروتهای این استانها به خودشان میباشد. فدرالیسم اقتصادی شاید تنها راهکاری باشد که دیر یا زود پیاده سازی آن ناگزیر میشود. تصمیم گیرندگان کلان مملکت ، برای نجات ایران و پیشگیری از بحران و فروپاشی ، باید به دنبال احیای اعتماد میان همه اقوام ایران به ویژه استانهای محروم باشند که زیر تیغ گرانی و فشار اقتصادی هستند. امید است که رصدکنندگان وضعیت کشور ، اوضاع را دقیقتر ببینند و گزارشهایشان را واقع بینانه بنویسند.


  • لرستان صدرنشین مهاجرت و بیکاری

    مسئولان خدا قوت《لُرستان》صدرنشین مهاجرت و بیکاری! رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی لرستان پنجشنبه ۲۷ تیر ۹۸ آماری را مطرح کرد که تکان دهنده بود:《لرستان رتبه اول مهاجرت را در ایران دارد! و نرخ بیکاری در لرستان ۱۳/۵ درصد است! عمق فاجعه بیکاری در لرستان بیشتر از این حرفهاست و مرکز آمار ایران نرخ بیکاری در لرستان را ۱۶ درصد اعلام کرد! بیکاری، فقراقتصادی و مهاجرت در بلاد لُرنشین موج میزند و آمارهای غیر رسمی بیانگر این نکته است که تنها از شهر خرم آباد سالانه ۱۱ هزار نفر مهاجرت میکنند! (ماهنامه جهش نو، شماره ۲۶، صفحه ۲۸). دولتمردان و مسئولان ارشد لرستان چه راهبُردی برای کاهش نرخ بیکاری دارند؟ سالانه ۱۳ میلیارد مترمکعب آب از لرستان خارج میشود که فقط 1 میلیارد در لرستان ذخیره میشود چون حجم ۱۶ سدکوچک لرستان خیلی پایین است به همین خاطر ۹۰ % زمینهای لرستان دیم است! با اینکه لرستان گلوگاه انتقال نفت و گاز است و چاههای استخراج نفت در پلدختر و افرینه فعال است و ۷۵۰ کیلومتر لوله انتقال نفت در لرستان وجود دارد اما هیچ پالایشگاهی در استان نیست! متاسفانه وزارت نفت به لرستان خوراک پالایشگاه نمیدهد! نرخ مشارکت اقتصادی در لرستان ۳۶ % و از میانگین کشوری پایین تر است! درآمد سرانه در لرستان بسیار پایین و نرخ تورم بالاست. علی هادی چگنی رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی لرستان با بیان اینکه بنیاد مستضعفان پروژه های خود را در لرستان عملیاتی نمیکند افزود: لرستان به لحاظ زیرساخت مشکلات فراوان دارد و اگر زیرساختها مثل راه آهن، آزادراه و...ایجاد نشود《بخش خصوصی》در لرستان سرمایه گذاری نمیکند لذا مشوق های سرمایه گذاری و مالیاتی باید مورد توجه قرار گیرد.


  • لرستانی و بیکاری

    نرخ اشتغال و بیکاری یکی از مهم‌ترین شاخص‌های مهم و واضح برای نشان دادن توسعه و پیشرفت جوامع محسوب شده و عملکرد مسئولان و متولیان امر و موفقیت آنان در حوزه اشتغال و اقتصاد را به‌خوبی نشان می‌دهد.در سالیان گذشته لرستان همواره در بین استان‌های اول جدول بیکاری قرار داشته و این خود گواهی بر《عدم توسعه‌یافتگی》و《محرومیت》در این استان غنی و پرظرفیت است.لرستان هرساله جزء صدرنشینان جدول بیکاری کشور در آماری است که توسط سازمان آمار و اطلاعات ملی ارائه می‌شود.اما صدرنشیان و مدیران دستگاه‌های اجرایی که میتوانند، با ایجاد شغل و حمایت از تولید، در این رده‌بندی تغییر ایجاد کنند، همچنان به کار خود ادامه می‌دهند.نمونه بارز این مدیران،《مدیرکل کار》،《تعاون و رفاه اجتماعی》لرستان است که پس‌از سال‌ها ریاست در این منصب و اثبات ناکارآمد بودن شیوه مدیریتی وی در زمینه ایجاد اشتغال در استان، بر مرکب مدیرکلی نشسته و می‌تازد! دریغ از جوری همت برای ایجاد تغییر در وضعیت جوانان بیکار این استان! از سویی دیگر در《اداره‌کل صنعت، معدن و تجارت》که ازجمله وظایف آن می‌توان به جذب سرمایه‌گذار و حمایت از تولید اشاره کرد، با عدم حضور مدیر کل در سازمان وعلی‌الرغم تمام مأموریت‌های اداری وحق ماموریتهای پنهانی کلان کدام سرمایه‌گذار برای سرمایه‌گذاری در استان جذب شده یا کدام ایده تجاری جوانان ما مورد حمایت قرار گرفته؟ تا شاید در کنار این حرکات تعدادی از جوانان ما نیز بر سرکار رفته و علاوه‌بر این‌که نان آور خانواده خود باشند، بتوانند با اشتغال چندین جوان دیگر، آمار بیکاری استان را پایین بیاورند! در شرایط امروزی اگر تعداد جوانان و خانواده‌هایی که به دلیل کمبود شغل از لرستان به استان‌های صنعتی مهاجرت می‌کنند را به آمار خود اضافه کنیم، می‌بینیم که آمار بیکاری در لرستان سر به فلک کشیده و دیگر تا سالیان سال هیچ استان دیگری به گرد پای ما نمیرسد! آیا با مدیریت‌های فعلی دستگاه‌های اجرایی حامی تولید ملی و جذب سرمایه‌گذار در استان که حتی ازگرفتن سهمیه برخلاف استانهای دیگر که برای دستگاه‌های تحت امر خود نیروی خدماتی جذب کنند عاجزند و از《امریه سربازی》استفاده می‌کنند و دردناک تر اینکه حتی معاونان و کارمندان خود را با سفارشات افراد مختلف سیاسی و غیرسیاسی انتخاب می‌کنند!می‌توان امیدوار بود نرخ بیکاری استان لرستان در آینده تکانی خورده و وضعیت استان رو به بهبود برود! دستگاه‌های حمایتی مانند《صنعت، معدن و تجارت》در سیل اخیر به کدام تولید از رونق افتاده کمک کرد و به کدام مرد که از شرمندگی روی سر بالا کردن در مقابل خانواه‌اش را نداشت، کمک کرد که بتواند شغلی دست و پا کرده یا همان شغل سابق خود را ادامه دهد؟ آیا در استانی که سازمان نظارت جایگاه و پایگاهی ندارد و《سازمان بازرسی》همچنان در دسترس نیست! می‌توان چند نرخی بودن محصولات و مایحتاج ضروری زندگی مردم را کنترل کرد؟ آیا وقت تغییر در مدیریت اداراتی مانند کار، تعاون و رفاه اجتماعی، صنعت، معدن و تجارت و ...که ارتباط مستقیم با ایجاد شغل و حمایت از تولید دارند، نرسیده؟ تا شاید با ایجاد شغل در استان، شاهد تغییراتی در احوالات جوانان این مرز و بوم باشیم وگرنه باید برای لرستان قهرمان بیکاری در کشور «دوات» بگیریم! سؤالی که باید پاسخ داده شود این است که آیا زمان تغییر مدیریتهای کلان در سطح استان نرسیده شاید با این تغییرات شاهد تغییرات در جایگاه لرستان در صدر جدول بیکاری کشور باشیم. مریم امرایی: هفته نامه شهاب آسمانی


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • سهم لرها از رسانه ملی

    ایران را اقوام و نژادهای فراوانی تشکیل داده است و این اقوام هر کدام دنیایی از فرهنگ و آیین های ویژه خود را دارند که پرداختن به این مسایل باعث همبستگی و نزدیکی بیشتر مردم در سراسر کشور خواهد شد ولی صدا و سیما مانند دیگر نواقص عمده اش از این امکان مناسب استفاده نمیکند اگر هم برنامه هایی در این رابطه ساخته میشود بیشتر به اقوام شمالی و آذربایجانی که بیشترین حضور را در پایتخت دارند میپردازند. اکثر اقوام ایران در تلویزیون از نظرها پنهان شده، هستند ولی لرها اینطور که به نظر می آید در صدا و سیما در حال حذف کامل هستند. لرها اگر از لحاظ جمعیت و همچنین غنای فرهنگی از دیگر اقوام بالاتر نباشند دست کمی از آنها ندارند. باید از مدیران این رسانه میلی پرسید که چرا تنها اثر لرها در تلویزیون محدود به نقشهای ساده یا بهتر بگوییم:کارگر _ سرایدار _ دست و پا چلفتی _ خجالتی و با لهجه من درآوردی که در هیچ کجای جغرافیای زیستی لرها صحبت نمیشود! برنامه سازی در سیمای افلاک که ویژه لرستان است به قدری ضعیف و ابتدایی است که در واقع قابل نقد و بررسی هم نیست! این شبکه در ۲۰ ساعت پخش خود ، فقط پاسی از شب یک برنامه ۵۰ دقیقه ای به زبان بومی دارد و باقی برنامه ها از برنامه کودک و اخبار و گزارش و فیلم و مصاحبه تمامأ به زبان فارسی است! همان یک ساعت، برنامه به زبان بومی را هم با شخصیت های نچسب طنز به لودگی میگذرانند و زبان لری را به تمسخر میگیرند! تلختر از همه آنجاست، که حتی در فیلمها و سریالهای مربوط به جنگ هشت ساله هم خبری از لرها نیست در صورتی که در دوران جنگ مردم لر نقش خط مقدم ایران را در دفاع از خاک میهن دارا بودند و تعداد شهدا و مجروحان جنگ خود نشان دهنده این ادعاست. متأسفانه شخصیت های فیلمهای ژانر دفاع مقدس هم ویژه یک یا دو نژاد و دو یا سه استان مرکزی ایران شده است! در اینچنین فضایی است که اگر برنامه ای مانند خندوانه که در برنامه سازی صداوسیما یک استثنا به حساب می آید ، برنامه ای یک ساعته در مورد لرها بسازد و به این قوم رنج کشیده بپردازد این چنین مورد توجه قرار میگیرد.گزارشی از محمد پور خداداد:سایت گلونی


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی /نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • سلاحورزی

    ما اعتماد مسئولین کشور را از دست داده ایم و این رشته تمام بدبختی های بلاد لرنشین است. یک نماینده خوب باید در جهت رفع این بی اعتمادی تلاش کند و آن وقت ببینید چگونه سیل واحدهای تولیدی به مناطق لرنشین سرازیر میشود. مسئولین نا آشنا به مدیریت و منفعل ما قبلأ ثابت کرده اند که نمیخواهند یا نمیتوانند کارخانجات را اداره کنند! آیا ما تا الآن از مسئولین خواسته ایم برنامه آنها برای حل بیکاری عمومی چیست؟ آیا از کاندیداها سوابق کاری قبلی شان و هدفشان برای حل مشکل پرس و جو کرده ایم؟ ما فقط میخواهیم برادر یا فرزندمان را سرکار ببرد. الآن ادارات ما پر از افراد نامتجانس است که کارشان ربطی به تحصیلاتشان ندارد که این عمل خلاف شعار مردم سالاری و احکام قانونی است.


  • لرستان تنها نیست بلکه دلسوز ندارد

    این روزهای فروردین ۹۸ بعد از سیل در لرستان و خسارت ۱۰۰۰ میلیارد تومانی به زیرساختهای ۶ شهرستان لرستان و کشته شدن ۵ شهروند لرستانی ، همه صحبت از بی کسی مردمان لر میکنند و اینکه لرستان فریادرسی ندارد. این دوستان گویا انتظار دارند از غیب دستی بیاید و به مردم سیل زده کمک کنددرحالیکه فقط خود لرها هستند که میتوانند به کمک مناطق لرنشین برسند در واقع خود مردم باید رسانه خودشان باشند و اخبار و اطلاعات را به اشتراک جمعی برسانند! اگر مسئولان و نمایندگان بلاد لرنشین جماعتی بودند پرسشگر و پیگیر مطالبات قومی خود ، اگر آنها مطالبه گر بودند و به راحتی گول وعده های توخالی را نمیخوردند و اگر با القابی مانند لر سلحشور و غیور و مرزدار مست نمیشدند ، اگر فرصت به ارتجاعی ترین نیروهای منفعت طلب که هیچ عرقی به سرزمین لرها ندارند نمیدادند که براحتی از آنها سؤ استفاده کنند و در هر دوره انتخابات با تکیه بر طایفه بازی رأی بیاورند ، اگر لرها از گرایشات قبیله ای دست بر میداشتند و مانند قومهای دیگر به نمایندگانی دارای برنامه و سابقه کاری درخشان رأی میدادند ، اگر لرها فقط به گذشته افتخار نمیکردند و حال و روز موجود خود را می دیدند ، اگر لرها بجای این همه خود زنی فرهنگی و واگرایی کمی از ادعاهای پوچ و توخالی خود دوری کرده و همگراتر عمل میکردند ، اگر بجای بزرگ کردن مشاهیر دیگر اقوام ، روشنفکران و فعالان اجتماعی لر را حمایت میکردند اگر زمانی که مسئولی به قوم لر بی توجهی کرد همه در مقابلش اعتراض میکردند اگر متحدانه در همه بلاد لرنشین به غارت آب و نفت و معادن و منابع اعتراض کرده و خواهان سهم خود از سرمایه های ملی بودند آنوقت هیچ دولتی نمیتوانست آنها را به حساب نیاورد و مجبور میشد بودجه و امکانات کافی برای آنها اختصاص دهد لذا بی تفاوت بودن نهایت شور بختی است و از ماست که بر ماست! تا قومی خواهان حقوق خود نباشد هیچکس و هیچ منبعی برای او کاری انجام نخواهد داد و پیوسته از آنها فقط سواری میگیرند!


  • واژه لرستانات در زبده التواریخ

    واژه لرستانات در منابع مختلف معادل بلاد لرنشین یا لرستان بزرگ ( فیلی ، بختیاری و جنوبی ) آمده است مثلأ در کتاب زبده التواریخ ، جلد ۲ ، صفحه ۶۲۱ ، واژه لرستانات آمده است!!! کتاب زبده التواریخ از مهمترین وقایع نگاری نیمه نخست سده هشتم هجری ، شامل ؛ رویدادهای پس از مرگ تیمور گورکانی تا نیمه فرمانروایی شاهرخ تیموری، تألیف ؛ شهاب الدین عبدالله بن لطف الله خوافی یا بهدادینی مشهور به حافظ ابرو است که به سال ۸۳۳ هجری فوت کرده است. در دیوان شیخ بهایی هم شعری هست با این عنوان:از لرستان یک لری زفت و کلان _ نوبتی آمد به شهر اصفهان.



آخرین مقالات