شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لغو عهدنامه ترکمنچای و کاپیتولاسیون توسط صمصام السلطنه بختیاری

پس از اینکه انقلاب اکتبر در روسیه به پیروزی رسید، لنین برای اثبات حسن نیت خود نسبت به ملل ضعیف جهان الغای تمام امتیازات استعماری دولت تزاری پیشین را اعلام کرد. دولت نجفقلی صمصام‌السلطنه نیز از این فرصت استفاده کرد و در ۴ مرداد ۱۲۹۷ (۲۷ ژوئیه ۱۹۱۸) در مصوبه‌ای الغای معاهدهٔ ترکمانچای و دیگر امتیازات واگذار شده به دولت روسیه تزاری را اعلام نمود که این اقدام شامل لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای اتباع روسیه نیز می‌شد. دولت ایران چند روز بعد مصوبه‌ای برای لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای کشورهای دیگر نیز صادر کرد چرا که چند کشور دیگر نیز پیش از این بر اساس معاهده‌هایی تحت عنوان دولت کامله الوداد از امتیاز کاپیتولاسیون مطابق قرار داد ترکمانچای برخوردار شده بودند. با لغو عهدنامهٔ ترکمانچای منطقاً این بخش از این معاهده‌ها نیز باید ملغی می‌شد. مصوبه دوم همان‌طور که انتظار می‌رفت توسط دولت بریتانیا رد شد.

لغو عهدنامه ترکمنچای و کاپیتولاسیون توسط صمصام السلطنه  بختیاری

۱۴ آذر اعلامیه لنین و مصوبه صمصام السلطنه در رد ترکمنچای و کاپیتولاسیون

 

§         نویسنده: محسن حیدری

 

مدتی پس از پیروزی انقلاب روسیه، لنین رهبر بلشویکها و رئیس دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در ۱۴ آذر 1296 ش، در یک اعلاميه‌ رسمی، كليه امتیازات دولت روسيه تزاری را باطل اعلام كرد.

 

هدف لنین از صدور این اعلامیه رسمی، اثبات حسن نیت دولت انقلابی شوروی نسبت به ملل تحت ستم امپراتوری تزاری روسیه و ایفای نقش «برادر بزرگتر» برای ملل ستمدیده و علاقمند به استقلال و دلبسته به آرمان عدالت بود.

 

دولت وقت ایران واکنشی به موضع جدید دولت روسیه ابراز نکرد. چند ماه بعد یعنی در تابستان ۱۳۹۷ ش که نجفقلی خان بختیاری صمصام السلطنه برای بار دوم به نخست وزیری رسید، از فرصت پیش آمده استفاده کرد و در ۱۸ شوال ۱۳۳۶ ق در مصوبه‌ای الغای قرارداد ترکمانچای و دیگر امتیازات واگذار شده به دولت روسیه را اعلام نمود که این اقدام شامل لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای اتباع روسیه نیز می شد.

 

چند روز بعد، هیات دولت ایران به ریاست صمصام السلطنه مصوبه دیگری گذراند و تصریح کرد دولت ایران حق قضاوت کنسولی یا امتیاز کاپیتولاسیون را نه فقط برای روسیه بلکه برای هیچ کشور دیگری قائل نیست و کاپیتولاسیون به طور کامل ملغا می باشد.

 

توضیح اینکه چند کشور دیگر از جمله انگلیس، پیش از مصوبه دولت صمصام السلطنه، براساس معاهدات دولت «کامله الوداد» امتیاز کاپیتولاسیون را مطابق قرارداد ترکمانچای برای دولتهای خود قائل بودند. با لغو قرارداد ترکمانچای منطقا این بخش از این قراردادها نیز ملغی تلقی می‌شد ولی نظر به قلدری دولت انگلیس، صمصام السلطنه لازم دید این اقتضای ضمنی را طی مصوبه دوم صراحت ببخشد.

 

دولت بریتانیا مصوبه دولت ایران را رد کرد و خشم خود را متوجه انتقام گیری از  صمصام السلطنه کرد.  صمصام السلطنه از همه استانداران خواست کاپیتولاسیون را رعایت نکنند.

 اولین کسی که کاپیتولاسیون را اجرا کرد

نخستین استاندار که کاپیتولاسیون را در عمل نقض کرد، محمدخان بختیاری سردار اشجع استاندار اصفهان (پسرعموی سردار اسعد و صمصام السلطنه) بود. استاندار اصفهان در ماجرای درگیری یک جوان ایرانی با معلم مدرسه انگلیسیهای اصفهان، به درخواست کنسول انگلیس در اصفهان برای قضاوت کنسولی ترتیب اثر نداد و هیمنه انگلستان را شکست که بازتاب جالبی در مطبوعات داشت.

 

خسروخان بختیاری سردار ظفر (که متمایل به انگلیس بود و در جنگ جهانی اول نشان شوالیه را از انگلستان دریافت کرد) چندین سال بعد در یادداشتهایش نوشت که انگلیس به شدت از صمصام السلطنه خشمناک بوده و سفیر انگلیس به وی (سردار ظفر) گفته که کابینه صمصام السلطنه حداکثر تا دو ماه دیگر ساقط خواهد شد. و چنین شد.

 

سردار ظفر همچنین نوشته است که انگلیسی ها مصمم بودند صمصام السلطنه را تحقیر کنند و تصمیم به تبعید او داشتند ولی با مخالفت جدی برخی بختیاریهای متمایل به انگلیس از این کار منصرف شدند و به خانه نشین کردن صمصام رضایت دادند. دموکراتها (کمونیستهای مایل به روسیه) نیز به ترور شخصیت صمصام السلطنه در مطبوعات پرداختند و حتی لهجه لری او را علنا در مطبوعات به باد تمسخر گرفتند و اتحاد روس و انگلیس تا حد زیادی موفق به منزوی کردن این چهره ملی و خدمتگزار شد.

 

عملکرد میهن پرستانه صمصام السلطنه و مصوبات دولت دوم او در طول جنگ جهانی اول و عملکرد وطن خواهانه برخی دیگر از سران بختیاری نظیر سردار مریم بختیاری و... باعث تغییر جدی در سیاست انگلیسیها در قبال بختیاریها و زمینه تصمیم آنان برای خلع ید و نفی مالکیت بختیاریها در مناطق نفتخیز جنوب شد و آغاز زمینه چینی انگلیس و عوامل پیدا و پنهان آن دولت استعماری برای حذف بختیاریها از سیاست ایران را رقم زد.

منبع:

- بختیاری در ادوار تاریخ، حسین سعادت نوری اصفهانی، به کوشش محسن حیدری، نشر تمتی، ۱۳۹۵

- تاریخ بختیاری به روایت سردار ظفر، به کوسش محسن حیدری، نشر تمتی، در دست انتشار

11 نظر

  • علی

    اگه به تصویب انگلیس نمی رسوند چی میشد؟ مگه کامل الوداد نبود؟ میشه توضیح بدین ممنونم


  • سیاحت نامه ابراهیم بیک مراغه ای

    این تجربه تاریخ است که: هیچکس و هیچ ملتی با سکوت و نشستن به‌ منزلت نرسیده است زین العابدین مراغه‌ای در «‌سیاحت نامهٔ ابراهیم بیک» شرح روزگاران اُمرا و ایرانیانی را می‌نویسد که هم او در سفرش به ایران در اواخر عصر قاجاریه و در مسیر تردد و اقامت‌اش از مشهد تا دامغان، تهران، قزوین، اردبیل و تبریز و مراغه و ارومیه دیده است‌. فقر و مسکنت و بیچارگی و بی‌قانونی و بی‌مسولیتی و پریشاتی شهریاران زمانه و پریشانی شهر‌ها را ضبط نموده است. این مسکنت همهٔ ابعاد زندگی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ممالک ایران را در بر می‌گرفته است هم او قبل از ورودش به ایران‌ وقتی از قفقاز می‌گذرد‌؛ آن‌جا ده‌ها هزار نفر ایرانیانی را دیده است که مشغول به فعلگی [و با عرض معذرت] به دزدی و کیسه‌بری و حمالی‌اند. همه پریشان و پژمرده‌اند. سبب جلای وطن و اختیار غربت نمودن آنان با این اوصاف خواری و زحمت که ذکر شد؛ از کم درآمدی مملکت ایران و بیکاری مردم و تعدی زبردستان در حق زیر‌دستان و بی‌صاحبی رعیت در آن روزگاران بوده است. در مشهد به حمامی می‌رود که این یک تجربه حمام...او را عهد می‌بندد که دیگر تا در ایران است به حمام نرود. از بازاری در مشهد سخن می‌گوید که در سر هر سخن هم بی‌شرمانه سوگند دروغ به حضرت یاد می‌کنند! در تهران از دردی می‌گوید که به خدای پناه می‌برم از این وضع ناگوار که هر جا قدم نهی پر است از دلسوختگان ایرانی که دود آهشان روی سپهر را تیره و تاریک کرده است. این درست همان‌ روزگارانی است که روزنامه‌های《پاریس》در پی سفر اعلیحضرت شاه قاجاری به فرنگستان نوشتند که ملت فرانسه مخارج مسافرت پی در پی این مهمان عزیز را نتواند داد، زیرا که می‌دانیم وزرای دولت ایران [ایران قاجار] میل آن دارند که در هر چند گاهی به تماشای فرنگستان آمده به اجرای سیاحت پردازند و عیش بکنند. ما هم نذر نکردیم که مخارج اسرافیات بیهودهٔ آنان را بدهیم که به آرام دل گذران کنند.از حالات قزوین که می‌گوید می‌نویسد: که شهری است که از رونق افتاده، خیلی کثیف و خراب است نسبت به شهرهای فرنگستان دهکده‌ای هم به شمار نمی‌رود! [برخلاف شهرهای اروپا] هرجا که می‌نگری مردمان تنبل و بیکارند. شهر‌ها همه خراب و چون گورستان است. اگر شخصی به دیدهٔ بصیرت بنگرد از در و دیوار شهر توان شنید که به آواز بلند گوید: من صاحب ندارم و برای آبادی من هیچ اقدامی به کار نمی‌برند. در این شهر از کثرت کثافت به دکان‌ [چلو‌پزی] وارد شدن ممکن نیست تا چه رسد به چیز خوردن. از در و دیوار شهر غم و غصه می‌بارد، مردمانش از هر‌گونه عوالم مدنیت جاهل‌اند.احدی را پروای تزیید ثروت عمومی وطن و خبر از حب وطن نیست. خون در رگشان فسرده و زنده‌اند ولی مرده‌، مرده‌اند اما زنده! در وصف دهاتین مسیر قزوین‌ تا اردبیل می‌نویسد که‌: در عفت و عصمت مردان و زنان ایشان حرفی نیست. از دهاتین هیچ چیز متوقع نتوان شد. از اردبیل می‌گوید که آن‌جا داخل شهر ازدحام همهٔ مردم شهر از هر سو به نارین قلعه ریخته‌اند تا کشتی و جنگ گاومیش‌های برخی نخبگان اردبیل آنروز را تماشا کنند.بیرون شهر هم جلگهٔ بسیار وسیع خوبی دارد اما باغ و بوستانی نیست. تجارت این شهر خالی از اهمیت است. تجار معتبر و کومپانی و شراکت‌های سودمند به حال مملکت و تجارت ابدا نیست. از حقوق بشریه به کلی بی‌خبرند.با وجود این مظام روزنامه‌های طهران همه روزه در ضمن اخبار ولایت‌ها می‌نویسند که رعیت در ‌‌نهایت رفاه و آسایش‌اند. این چه بیداد است گویی خدایشان_معاذالله_برای کشیدن اینهمه جور خلق فرموده است. ابدا از دنیا و آخرت خبر ندارند.مراغه‌ای می‌گوید که در یکروز تمام شهر مشغول عیش و نشاطند. گویا عادت مملکت بر این بوده است...به سبب محدود بودن فکر و خیالاتشان ابدا به توسیع دایرهٔ تجار‌ت مملکت خودشان نکوشیده عمرشان را بدین گونه غفلت به سر می‌برند. این‌ها همه علامت بیکاری و بی‌خبری است.رونق مساجد این شهر منحصر به ماه محرم است. اما یازده ماه دیگر ابواب همهٔ آن‌ها بسته و گرد و غبار تا زانو نشسته است. در این ولایت از ابنیه و آثار عالیه چیزی که قابل نقل باشد نیست. بد‌تر از همهٔ درد‌ها، درد تریاک‌کشی در میان اهالی آن سامان است. سبب اصلی این همه خراب‌کاری، همانا بیکاری و بیعاری و عدم علم و آگاهی است. حالت مردم شهر اینکه از دنیا به‌‌ همان قوت شبانه‌روزی قانع‌اند. تنپروری و بیعاری در تمامی رگ و ریشهٔ ابدانشان جای گرفته، یک برادر به سبب ابتلای ناخوشی جذام از خانه و لانه دور، برادر دیگر در کنار رودخانه با دیگران در عیش و سرور، جمعی هم مبتلای درد بی‌درمان تریاک‌کشی شده‌اند که از جذام بد‌تر است. در ممالک ایران به هر‌جا که روی آسمان همین رنگ است. در هیچ جا از ترقیات تجاری و اتفاق به اجرای کارهای سودمند به حال ملک و ملت و حب وطن و هم‌وطنان اثری نیست. سکنهٔ این شهر هم از وضیع و شریف و قوی و ضعیف از هرگونه عوالم ترقی و تمدن بی‌خبرند. مردمان ارومیه از شدت جهالت و کوتاهی نظر بجز از خودپرستی و خود‌رایی کاری ندارند. شغلشان هرزه‌گویی و یافه درایی است. از توسیع دایرهٔ تجارت و تزیید ثروت عمومیه که منوط به احداث کومپانی‌ها و اتفاق در کارهای بزرگ است بالمره غافل و بی‌خبرند. وطن و حب وطن را در نظر ایشان وقعی نیست. غالبا تابع هوای نفس و همیشه در پی فراهم آوردن اسباب عیش و عشرت‌اند.در تبریز آن‌چه به خیال کسی نمی‌آید می‌کنند. حالا شبهه‌ای نماند که درد این ملک و ملت بی‌دواست. بلند پروازی‌های بی معنی در اندک زمانی خواهند باخت. در این شهر تجارت، عمده است و مردم هم به تجارت مایل‌اند، اما چه سود که همه‌ کالا‌ها خارجی است. آنوقت فکر کردم که شیاطین فرنگستان به قوت علم و صنعت همه ساله چقدر پول از این مملکت بیرون می‌-کشند. در تبریز با این اوضاع، ابدا کومپانی و فلان نیست.تبریزیان همه تمام «یک من» هستند. در میانشان هرگز «نیم من» پیدا نمی‌شود. هیچیک از دیگری تمکین نمی‌کند! این است که از فیض این‌گونه کارهای بزرگ هم خودشان محرومند و هم وطن از ترقیات بازمانده است. در تبریز درد تجملات و خودنمایی در میان تجار خود علاج‌ناپذیر است.با وجود ثروت اما تجار حاضر نیستند شرکتی احداث کنند تا کرباس ببافد تا مردگانشان را بدان کفن کنند تجار این همه رشته‌های منافع را گذاشته، به رقابت با همدیگر مشق احتکار کنند، که خون فقرای ملت را به شیشه گرفته و از آن راه به کسب ثروت و سامان پردازند. اینان تاجر نیستند، مزدوران فرنگ‌اند و بلکه دشمنان وطن خودشان هستند! همه ساله به دامن، نقود مملکت را بارکرده به ممالک خارجه می‌ریزند و در مقابل امتعهٔ قلب و ناپایدار فرنگستان را به هزارگونه زحمت و مشقت بر خودشان حمل کرده به وطن نقل می‌دهند. در کارشکنی و خراب کردن خانهٔ همدیگر مهارت دارند.هر‌گاه دیگری پس از هزار‌گونه زحمت و جانفشانی رشتهٔ تجارتی در خارج از دایرهٔ تجارت معموله و متداول این بلد به دست آورد، به یک‌بار همگی تجار به روی‌‌ همان رشته هجوم می‌آورند و مقراض حسادت ریشهٔ منفعت آنرا از بین می‌برند. خلاصه خبر ندارید که چه معرکه‌ای است. اینان که گفته شد مختصر نمونه‌ای از کار و کردار تجار این شهر است. این وصف یک از هزاران مستند معتبر اندکی بیش از یک قرن گذشتهٔ بسیاری بلاد ایران است. تراژدی‌های بس تاسف‌بار و ویرانگر جنگ و آتش و خون و باز خون و برادر‌کشی و چپاول و غارت را باید در مجالی فراخنای عرضه داشت تا معلوم شود که مطابق کتاب «موسسات تمدنی در ایران» نوشته اردکانی‌؛ آن‌چه از آثار تمدنی نوین مشتمل بر: راه و جاده و اداره و مخابرات و آب و برق و بیمارستان و مدرسه و دانشگاه و...در ایران می‌بینیم و می‌شناسیم مربوط به همین قرن معاصر است.با این عبارات دریافت می‌شود که نباید چنین پنداشت که بلاد آذربایجان و آذری‌زبانان عزیز هم‌وطن و یا اهالی مشهد و شیراز و اصفهان و...همه از شکم مادران اهل فضل و کار و سازندگی و فرهنگ بوده‌اند و در قیاس با امروز ایشان از خودباوری و عزت به همین مقدار هم دست شست.متاسفانه ما در ایران توسعه و سازندگی و برنامه ریزی را بسیار دیر آموختیم و به کار بستیم و هنوز هم بر سر توسعه بسیار فرصت‌سوزی‌ها داریم. اگر دیروزی نه وطن می‌شناختیم و نه حُب وطن داشتیم روزگاری دیگر با همت متعالی اهل دانایی و علمای بلاد آموختیم که باید دست در دست هم دهیم و میهن را آباد کنیم، اما در میان نخبگان سیاسی و اقتصادی همواره بوده‌اند کسانیکه با استفاده از فرصت و سوءاستفاده از غفلت دیگران فرصت‌ها و ثروت‌های توسعهٔ برابر را در تبعیض آشکار، ناعادلانه به سود بلاد و دهات خویش تقسیم داشتند و برای توجیه چنین نظم پریشانی چوب حقارت را بر سر دیگر بندگانی از خدا در این وطن نشاندند و چنان می‌نمایند که گذشتهٔ بلاد ایشان نه همین مستندات بسیار پیش رو که هم ایشان همه اهالی فضل و از شایستگان انگشت‌شمار توسعه از بدو تاریخ بوده‌اند. من و شما امروز به مدد کسب آگاهی‌ها دریافته‌ایم که مادران‌‌ همان بلاد مترقی، قبل از توسعه البته کودکانی نمی‌زاییدند که در گهواره بتوانند سخن بگویند. اگر مستندات غیر‌قابل انکاری را علی‌رغم تطویل کلام ناگزیر بودم بر قلم آورم، اینکه اگر امروز آنهمه سرزمین‌های فقیر و نابسامان، سامانی یافته و بازار تهران را هم می‌چرخانند و هم شهری‌های ما به کارگری آن‌جا مشغول‌اند و ریشخند و تلخند می‌بینند و می‌شنوند چرا که این ستم را داغی بر چهرهٔ ما نشانده است روزگار. تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازانی بوده‌اند که به عدالت رفتار ننمود‌اند و مردمانی از ما که هیچ‌گاه نخواسته‌ایم از رخوت و سستی برخیزیم‌، اشتباهات را در تصمیم‌گیری‌های کلانمان بار‌ها تکرار کرده‌ایم. نمایندگان ما همواره افرادی بوده‌اند که‌ نتوانسته‌اند حق توسعه و پیشرفت این پا از وطن عزیز ایرانمان را از برنامه و توسعهٔ ملی بستانند. اطمینان می‌دهم که هر‌گاه نمایندگان شما ملت مدیرانی متخصص، آگاه و دردآشنا و خبره به مسائل اجرا و سازندگی نباشند، اگر نیکان روزگار هم باشند چرخ توسعه‌نیافتگی و بیکاری، زین پس نیز به‌‌ همان افسوس‌های گذشته خواهد چرخید. قرآن اشاره فرموده: سرنوشت ملت‌ها را خود ملت‌ها‌ «تغییر» می‌دهند و اگر ما نخواهیم این ضرورت تحول و «‌تغییر» را بپذیریم و ابزار مدیریت و نمایندگی آن را خلق نکنیم‌، تحول رخ نخواهد داد. شما عزیزان را به یک ضرب‌المثل آشنا ارجاع می‌دهم که می‌گوید: «حق گرفتنی است و نه دادنی» تصور اینکه در برنامه‌های توسعهٔ چشم‌انداز و پنج ساله و سالانه‌، سهم ما را در ترازوی عدالت ریخته و پیمانه داشته و عنقریب نامه‌رسان عدالت، به دروازهٔ زنگ‌زدهٔ شهرمان خواهد آور‌د، تصور و آرزویی بیهوده و تحقق‌ناپذیراست! سهم شهر من و شما در قانون چنان تعریف شده است که باید رفت و شجاعانه فریاد زد و آن را ستاند و این‌جاست که اگر مردان مرد میدان‌های سخت، سُکاندار نمایندگی شهر شما نباشند، حرام‌خوارانی در بازار سیاست و اقتصاد همواره به کمین کوتاه قدان و یتیمان و مستضعفان نشسته‌اند تا از فرصت‌های عجز و ناتو‌انیشان استفاده و حقوق مسلم ایشان را سر بکشند. اگر خداوندگار هستی خسران آدمیان را در درک معرفت و روح دینداری چنین نمی‌دید، قانون معنویت را با یک صد و بیست و چهار هزار رسول و فرستادگانش تا خاتم‌الانبیا به جوهر توصیه و پیام و بیم و امید‌ها نمی‌نوشت. انسان جایزالخطاست و البته برخی انسان‌ها در خسران خطاکاری‌اند. این‌جاست که «حق گرفتی» نیازمند «پاسبانی امین و اهل فن» است و نه صرفا مدیرانی فرهنگی که متصور باشند با موعظه و درس اخلاق می‌توانند از سهم ملت دفاع کنند. بیکاری در بلاد لُرنشین از شهر و روستا‌هایش یک درد و بحران فراگیر است. این معضل اجتماعی_اقتصادی نیازمند برخاستن است. چراغ‌های شهرک‌های صنعتی شهر امروز خاموش است، تجارت و رونق اقتصادی و بازرگانی و کشاورزی و دامداری هم از نفس باز ایستاده است. اطمینان می‌دهم که نتایج برجام هم چاره‌ساز این بحرا‌نها نخواهد بود.امید ندارید که در شهرتان چرخ صنعت و مرهم بیکاری از این رهگذر به کار افتد نتایج برجام شمعی را در شهرک‌های صنعتی شهر شما روشن نخواهد کرد تا چه رسد به چراغ زندگی و دمیدن روح مسیحایی در آن! این وعده و پیمان من با شما عزیزان است.پس《منتظر معجزهٔ وعده‌های تکراری》نباشید! مردم لُر نیازمند باز‌تعریف روحیهٔ اعتماد به نفس و خودباوری و ستاندن حقانیت خود از قانون و جذب سرمایه های ارزشمند برای رونق و توسعه است! آری این تجربه تاریخ است که: هیچ کس و هیچ ملتی با سکوت و نشستن به‌ منزلت نرسیده است.


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • غرور کاذب کفتار

    چندگویی که بد اندیش و حسود _ عیب گویان من مسکینند / گَه به خون ریختنم بر خیزند _ گَه به بَد خواستنم بنشینند / نیک باشی و بدت گوید خلق _ بِه که بد باشی و نیکت بینند! جهت لكه دار نمودن حيثيت قومی كه ساليان دراز كشوری به وجود آنان زنده و پايدار بود آگاهانه اقدام ميكنند به آنان بگوئيد نگاهی به كتاب《جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياری》به قلم يکی از ياران مجاهدين مشروطه خواه كه اصفهانی می‌باشد بنام دكتر نورالله دانشور علوی (مجاهدالسلطان) را مطالعه كنند نويسنده اين كتاب هم به عنوان دكتر اردو و هم به عنوان گزارشگر پابه پای مجاهدين بختياری در بيشترين مبارزات بود و مجاهدين بختياری را بعنوان يكی از اولين بنيان گزاران انقلاب مشروطه دانسته كه از مجلس شورای ملّی نيز لوح تقدير نوشته شده بر روی طلا به سردار مجاهدين به پاس رشادتها و اولين بنيانگزار انقلاب مشروطيت يعنی حاج عليقلی خان سردار اسد اعطا نمود! گذشته از آن سرداران بختياری اجازه نمیدادند كه افرادش در صحنه اعدام حتی دشمنانشان شركت كنند و يا حضور داشته باشند! آیا رسانه‌ میلی که باید در راستای اتحاد یک کشور نقش و سهم عمده ای داشته باشد، این چنین ناشیانه و بدون بررسی فیلم‌نامه‌ دریافتی اقدام به ساخت سریالی کند که انزجار و بدبینی را در جامعه رقم بزند؟ فتح قندهار، شرکت درانقلاب مشروطه و حضور گسترده در هشت سال جنگ و دیگر عرصه‌های کشوری توسط لُرهای بختیاری‌ برکسی پوشیده نیست و يقيناً يک سريال بی‌ارزش و زرد نمی‌تواند صداقت، شجاعت و صلابت مردم لُربختیاری را خدشه دار یا کتمان نمایند! امام خمینی گفته بودند: من شما بختیاری‌ها را می‌شناسم و با شما خاطره دارم، شما مدافع ایران بودید، پدران شما به ایران خدمت کردند و همچنین به گفته‌ رهبری: قوم لُر زبده‌ترین قوم‌هاست که مجاهدت و ایثار آنان در هشت سال جنگ برکسی پوشیده نیست! حالا چگونه توسط گمال تبریزی پانترک بَد معرفی می‌شوند؟ که باید از دست اندرکاران صداوسیما و همچنین نویسنده این سریال یعنی《علیرضا طالب‌زاده تهرانی》پرسید! در این شهر که شیرانش هزاران زخم بر تَن دارند _ غرور کاذب کفتاری مرا به گریه می‌اندازد!


  • شاپور بختیار

    هر لُری باید نسبت به توهین پاسخگو باشد وگرنه طرف مقابل سکوت ما را تعبیر به ضعف میکند و جری تر میشود! اجازه ندهید سر وصدای دیگران اندیشه درون شما را خفه کند لُرها نباید خودشان باشند تا اصفهانیا منابع مارا به تاراج ببرند! فارسها خودشان را منبع جوشان علم فرض میکنند و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد آنرا با حرارت تخریب می‌کنند. تنور شکم فارسها از جهل ما گرم شده! بختیاری را حکام پهلوی بواسطه قدرت‌نمایی و روحیه سلحشوری از داشته‌های بدیهی و سهم قانونی در بافت قدرت محروم کرد و مجاهدانش را خانه‌نشین کرد و تا فراز دار اعدام بدرقه کرد و سهم بختیاری تاکنون نادیده انگاشتن است! بختیار را کشتند حالا میخواهند خاطره اش را هم ترور کنند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن اما نمیتوانست در یکماه کار سی وهفت سال را ترمیم کند! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! موضع جبهه ملی (ملی منقلی) نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند لذا فروهر ۲۶ دی ۱۳۵۷ برای ملاقات عازم پاریس شد و ۱۶ روز بعد همراه امام به کشور بازگشت و وزیر کار شد! بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی! بعداً معلوم شد تمام اخبار حزب را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! بنی‌صدر، سنجابی و فروهر ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای بختیار کردند! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند گفت: اگر نفس بختیار به خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته بشود و جا بزند و نفع ما در این نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنیم! سیدمحمدغرضی اصفهانی عضو مجاهدین (مزاحمین) خلق بود و دوره چریکی در فلسطین دید و وزیرنفت، وزیر پست وتلگراف بود! به گفته هوشنگ صمدی (فرمانده تکاوران نیروی دریایی ارتش) زمانیکه غرضی استاندارخوزستان شد ۱۹ فرمانده ارشد را درمیدان صبحگاه لشگر ۹۲ اهواز اعدام کرد! چه برای این لشگر ‌ماند؟ ارتش با چه روحیه‌ای می‌خواهد بجنگد؟ آیت‌الله طاهری اصفهانی از دستور دهندگان حادثه سینما رکس آبادان بود و حسین تکبعلی‌زاده بعداز آتش زدن سینما به نزد او دراصفهان رفت! اینا مشاهیر اصفهانند حالا با وقاحت به دکترشاپوربختیار اهانت میکنی؟


  • تخریب شاپوربختیار توسط پانکُردها

    پانکُردها خودشان را منبع جوشان علم فرض کرده و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد با حرارت آنرا تخریب می‌کنند. برشی از تیتر جعلی روزنامه انقلاب‌اسلامی بنی‌صدر را آوردند که مثلاً دکتربختیار را تخریب کنند. اما در هیچ کتابی و سندتاریخی یا مصاحبه و فیلمی، چنین اظهارنظری از دکتربختیار دیده یا شنیده نشده که بگوید: امیدوارم عراق، ایران را شکست دهد! این دروغ پشیزی ارزش و سندیت ندارد؛ چون تمام حرف‌ها و ادعاهایش برآمده از ذهن نویسنده یک روزنامه زرد است. وقتی شخصی از فردی نفرت بی دلیل داشته باشد مرتباً دست به اسپم گذاریهای تک جمله ای میزند که محتوای آن مغلوط و انباشته از فکت‌های نادرست و دیتاهای غلط و اشتباه فاحش در تحلیل است! بنی‌صدر هر اتفاقی که در دوره رییس‌جمهوریش می‌افتاد را بلافاصله به دکتربختیار نسبت می‌دهد؛ از بمب‌گذاری منافقین بگیر تا کودتای نوژه و حمله عراق! بنی‌صدر حتی قبل انقلاب از بختیار واهمه داشت و ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای دکتربختیار کرد! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند میگه: اگر نفس بختیار به امام‌خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته شود و جا بزند و نفع ما دراین نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنم! ملاقات را بهم زد که خودش رییس‌جمهور شود! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص برای نخست‌وزیری بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملّی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! حالا دکتربختیار که یار مصدق و عضو جبهه ملی بود امکان داره اینطور حرفی بزنه؟ می‌خواهند حتی خاطره او را هم بکشند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن را. بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی، هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی و به هر دو هم خیانت کرد! بعداً معلوم شد تمام اخبار جبهه‌ملّی را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! موضع جبهه‌ملی نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند: اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند! لذا فروهر بیست وشش دی پنجاه وهفت برای ملاقات عازم پاریس شد و شانزده روز بعد به کشور بازگشت و وزیر کار شد! مسعود رجوی پس از فرار از ایران به دکتربختیار پیغام میفرسته که صدام به او قول داده که نهایت همکاری را با ما خواهد کرد بختیار بسیار برآشفته میشه و به رجوی میگه: راهی که میروی نتیجه‌اش خیانت به ایران و تنفر مردم از تو خواهد بود. او در تمام مدت 37 روز نخست‌وزیری خود دنبال یک فرصت برای دیدار با امام‌خمینی بود تا بدون خونریزی اصلاحات مورد نظر امام‌خمینی انجام شود ولی افراد فرصت‌طلبی مثل: یزدی و بنی‌صدر و سنجابی و فروهر اجازه ندادند این ملاقات سر بگیرد چرا که آنها بفکر مطامع حزبی وشخصی بودند نه مصالح ایران. دکتر شاپوربختیار: اگر باز هم به ایران بازگردم همین یک حرف را به مردم خواهم زد که تنها راه نجات ایران دموکراسی است، هرقدر دشوار باشد و هرقدر ناپخته باشیم!


  • محمد تقی‌خان بختیاری

    ‌‌‌‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: حکومت محمد تقی خان بختیاری. منبع: کتاب ایران و قضیه ایران صفحات ۳۵۲ تا ۳۵۴. نویسنده: جرج کرزن. توضیحات مختصر: ‌‌‌۱. یکی از معروف‌ترین و مردمی‌ترین خوانین بختیاری در تاریخ معاصر، محمدتقی‌خان بختیاری است. بنا بر قولی حدود سی سال با کمال قدرت بر قسمت اعظم خاک بختیاری حکومت کرده و بر بخش وسیعی از خطه جنوب و جنوب غرب نفوذ و تسلط داشت. در فاصله سال‌های ۱۲۲۶ تا ۱۲۵۷ ه‍.ق ایلخانی بختیاری را بر عهده داشت. ‌‌‌‌‌‌۲. محمد تقی خان بختیاری ایلخان بختیاری، حاکم خود مختار بختیاری، خوزستان، فریدن، شرق لرستان، کهگیلویه و بویر احمد، شمال فارس، و شمال بوشهر بود. ‌‌‌‌‌‌‌۳. محمد تقی خان بختیاری برای گسترش نفوذ و قلمرو خود ازدواج و پیوندهای خویشاوندی با سران قبایل و طوایف دیگر بود، که از جمله آنها، وصلت با نامدارخان منجزی و خلیل‌خان بویراحمدی و شفیع خان باور صاد سهونی بود. محمدتقی‌خان پس از کمک به میرزا منصور قوام‌الدین، معروف به میرزا قوام، حکمران بهبهان در برابر والی شیراز صاحب اختیار مناطقی از خوزستان شد. ‌‌‌‌‌‌‌‌۴. محمدتقی‌خان، با همراهی ۸ هزار نفر، شوشتر را محاصره کرد و در پی گریختن اسدالله میرزا، حاکم وقت شوشتر و پسر محمد علی‌ میرزا دولتشاه، شهر را به تصرف درآورد، سپس دزفول، رامهرمز و بهبهان را نیز یکی پس از دیگری، به تصرف خود درآورد. سپس به فارس لشکرکشی کرد و با کمک ولی‌خان ممسنی و جمال‌خان دشتی، شمال فارس و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از لُرستان را نیز تصرف نمود. ‌‌‌سرنوشت محمد تقی خان: معتمدالدوله، شخصی خان را نزد شیخ ثامر فرستاد تا برای محمد تقی‌خان پیغام بفرستد چنانچه خود را تسلیم نکنند گروگان‌های را که نزد خود دارد به قتل می‌رساند و چنانچه خود را تسلیم کنند از تقصیرات اش گذشته و در مقام خود ابقا خواهد شد معتمد برای جلب رضایت محمد تقی خان اعلام کرد حاضر است یکی از مجتهدین را به نزد وی فرستاد به دنبال آن مجتهد شوشتری را به فلاحیه فرستاد که دو روز با محمد تقی خان به مذاکره نشست پس از پایان مذاکرات محمدتقی خان خود را تسلیم کرد و روانه شوشتر شد معتمد به محض دیدن محمدتقی خان بدون توجه به قول و قرارهایی دستور داد محمدتقی خان دستگیر و زندانی شود.


  • صمصام خان بختیاری

    صمصام بختیاری نخست وزیری که لُری حرف زدنش را برنمی تافتند. نجفقلی خان بختیاری (ملقب به صمصام السلطنه) پس از مشروطه دو بار در تهران به نخست وزیری رسید. تشکیل کابینه توسط این دولتمرد لُر بختیاری، با جوسازی سنگین همراه شد. تا آنجا که کابینه وی را کابینه ایران ندانسته و «کابینه لُری» می‌نامیدند (بر وزن "کابینه رژی" و به سیاق آن) تا به این وسیله دولت قانونی وی را تخطئه کنند. سرکوب "زبانی" دولت توسط مخالفان، رویداد خطرناکی بود که سلف او - کریمخان زند لُر - نیز به آن گرفتار آمده بود و تنها با زیرکی خاص خود و با اختیار کردن عنوان "وکیل الرعایا" از زیر بار "کودتاچیان فرهنگی" که مدعی بود «لُر بودن» با «شاه بودن» منافات دارد، رندانه فراز رفته بود. بارها نمایندگان مخالف نجفقلی بختیاری در پارلمان مشروطه که در پی مجاهدت سواران بختیاری از تیغ تیز استبداد محمدعلیشاهی رسته بود، نطق می کردند و وی را به خاطر "لُری حرف زدن" متهم به بی سوادی می کردند. نجفقلی بختیاری، به لُری حرف زدن افتخار می کرد و جز در ملاقاتهای رسمی، با زبان لُری و گویش بختیاری سخن می گفت و حتی اگر مخاطب، ادعا می کرد زبان وی را نمیداند از وی می خواست مترجمی از میان ملازمان و سواران بختیاری نخست وزیر برای خود اختیار کند. به این ترتیب، نجفقلی بختیاری خواستار به رسمیت شناخته شدن زبان لری در فضای اداری و سیاسی آن روز کشور بود و این امر، به مذاق عده ای خوش نمی آمد. مخالفان، نجفقلی بختیاری را به بی سوادی متهم می کردند. شاید امروزه برخی لرهای تجددگرا نیز "لری حرف زدن نخست وزیر" را عامل کاهش جایگاه او بدانند. ولی نجفقلی بختیاری، با همین یک کار خود، نامش را در تاریخ مردم لُر جاودانه کرد و نشان داد "سواد قومی" و "سواد سیاسی راهبردی" وی بسیار بیشتر از کسانی است که با دو کلاس درس دانشگاهی گمان می کنند دستیابی به رفاه در گرو فرار از هویت و گمخویشی و فراموشی زبان و رسم لُری است. امروز و در قرن بیست و یکم، چه بسیارند کسانی که مهندس و دکتر هستند ولی بی سوادند. "سواد قومی" و درک راهبردی از نقش هویت در دستیابی به رفاه و توسعه پایدار ندارند و خودفروشی فرهنگی پیشه کرده اند و هنوز در جهل مرکب خویش گمان می برند که آنکه لُری حرف میزند بی سواد است و من که فارسی می گویم باسوادم! زهی خیال باطل. اخیراً وبسایت مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در گزارشی به قلم "ابراهيم حديدی"، مخالفت انگلیس با دولت صمصام را پشت پرده عزل نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری نخست وزیر مشروطه دانست و بهانه هایی همچون «لری حرف زدن نخست وزیر» را ساخته دست عوامل انگلیس برای عزل وی معرفی کرد و از مطبوعات ایرانی متمایل به انگلیس در آن دوران نقل کرده که نوشته اند: «رئيس‌الوزراي امروزه مملكت ما شايسته نيست كه زبان فارسی را هم نتواند حرف بزند و با خودي و بيگانه فقط و فقط لُری حرف بزند».


  • هزار و یک جشن

    محسن حیدری؛ هزار و یک ترفند ضد مفاخر ملی جامعه بختیاری: سریال ترور شخصیت سردار اسعد و صمصام دو رهبر بزرگ بختیاری و افتخار مشروطه خواهان آزادی گستر ایران ادامه دارد. سریال ضدایرانی سرزمین کهن در سال 92 عکس سردار اسعد را در منزل شخصیت منفی فیلم آویزان کرد و بعد که با اعتراض مردم مواجه شد گفت اشتباه شده است. سریال کلاه پهلوی در سال 94، شخصیت منفی فیلم که در دهی به نام سامان (منطقه بختیاری) حکمرانی محلی می‌کند شخصیت منفی به نام صمصام بود! اخیراً نیز رمانی با عنوان «هزار و یک جشن» به قلم محمد محمودی نورآبادی (متولد روستای مهرنجان ممسنی) توسط انتشارات «شهرستان ادب» منتشر شده که همان راه را رفته و برخی جوایز دولتی را از آن خود کرده است. این داستان که ظاهراً برای روایت تاریخ انقلاب نوشته شده، به تحریف تاریخ معاصر ایران همت گماشته و کوشیده است با جابجا کردن مرز خدمت و خیانت، نام «صمصام بختیاری» که از حاکمان متدین و نیکوکار منطقه بختیاری و نخست وزیر عصر مشروطیت و برخوردار از تایید و حمایت قاطع علمای نجف و قم و تهران بوده است را خدشه دار کند. حوادث این کتاب در سال 1329 شمسی می گذرد که محمدرضا شاه پهلوی با همسر مصری خود؛ ملکه فوزیه متارکه کرده و تصمیم به ازدواج با ثریا اسفندیاری بختیاری می ‌گیرد. داستان در فضای طایفه‌ ای از ایل بختیاری می ‌گذرد. «صمصام خان» بزرگ چهار قبیله است: گل جمالی، پورکمالی، شاه کرمی و قبیله راوی داستان؛ «نوروز» که کدخدایش مصطفی قلی است. قرار است مجموعه جشن ‌هایی در سراسر ایران به میمنت ازدواج محمدرضا شاه پهلوی و ثریا اسفندیاری بختیاری برگزار شود. بخشی از جشن کشوری، سهم این طایفه بختیاری است که در استان فارس ساکن هستند. نوروز تنها درس خوانده طایفه است. او پسر ملاخلیفه است. پدرش باسواد و ملای آبادی بوده و قرآن درس می ‌داده و همه او را به دلیل مخالفت با صمصام خان و همین طور مصطفی قلی؛ کدخدای آبادی می‌شناسند. مردی که اهل دین و ایمان بوده ‌است و آگاه کردن مردم و مهربانی و همدلی با آنها را به عنوان شیوه مبارزه انتخاب کرده بود اما در این راه توسط مصطفی قلی مسموم شده است. نوروز دل باخته «زیبا»؛ دختر مصطفی قلی است. تنها هدفش جلب رضایت صمصام خان و مصطفی قلی است تا بتواند به وصال زیبا برسد. صمصام خان که در منطقه تحت سیطره‌ اش خود را قبله عالم می‌خواند، با زیرکی هرکسی را مشغول به کاری می کند. خوانین چهار قبیله را با هم به رقابت وادار میکند؛ معلم آبادی را به طراحی جشن و میرزا احمد را علی رغم میل باطنی به خرید وسایل مورد نیاز جشن مجبور می کند؛ بچه ‌های مدرسه هم به جای درس خواندن مشغول تمرین سرود برای جشن هستند. صمصام خان که ضعف‌ها و قوت‌های آدم ‌های قبیله را می‌داند، قوت‌ها را تضعیف میکند و از ضعف‌ها به نفع خود استفاده می‌کند. صمصام خان میداند که ضعف نوروز، دل بستن به زیبا است پس قول صحبت با مصطفی قلی کدخدا را میدهد. نوروز هم با وجود پدری متدین و با سواد و نقاط قوتی مانند تحصیلات عالی در این ساختار فاسد آلوده می‌شود و با قاتل پدرش در مهیا کردن بساط جشن، همداستان می‌شود. برادرش صادق را به خواندن سرود میگمارد و حتی نزدیک است که او را به کشتن دهد. خواهر جوانش را به رقص در مجلس جشن صمصام خان و همدوشی با اولاده ها و خان زاده ها و بلر انگلیسی وا می‌دارد و ارزش‌هایش را زیر پا می‌گذارد. لبش به نجسی مشروب می‌رسد و کاهل نماز می‌شود. حتی نیرنگ میزند و شایعه می‌سازد تا به هدفش که به دست آوردن زیبا است برسد. هدفی که در نهایت با غرق شدن زیبا در آب رودخانه خروشان ناکام می‌ماند. صمصام خان گویا همه این ها را می‌بیند و زیر نظر دارد. فرهنگ مجیزگویی و تملق و چاپلوسی را نهادینه می‌کند. در این داستان، لُرها غرق در زبونی هستند و از آن همه دلاوری هایی که سخنش در گذشته‌ها در میان بوده تنها تیر درکردن‌های هوایی خان زاده ‌های مست و ملنگ مانده است که آن هم بر تن دختری بی گناه و مظلوم می نشیند. خان در روز روشن ملاخلیفه و غریب را میکشد اما برای حفظ قدرت ظاهری، صدقه پیش کش میکند. اکثر حوادث در قلعه صمصام و خانه اربابی کدخدا و اتاقک برات و خانه کوچک نوروز و میرزا احمد میگذرد. همه اهالی ظلم و ستم اربابان را پذیرفته ‌اند. تا اینکه بذرهایی که ملاخلیفه با آوردن میرزا احمد به آبادی و حمایت و رسیدگی از برات و دیگر افراد تنگدست و ضعیف بوجود آورده، ثمر می‌دهد. برات تفنگ خان زاده را به زور میگیرد و گلوله ‌ای میان کلاه زرکوب صمصام خان می‌نشاند و او را می‌کشد و بعد در میان جنگل گم میشود و تبدیل به اسطوره ای نامیرا در میان مردم منطقه می‌شود! با نگاهی گذرا به این《داستان سرایی دولتی》باید بگویم برخلاف میل نویسندگان دولتی که خواستار محو نام صمصام هستند، او یک افتخار ملی است و در قلب همه لُرها بخصوص بختیاری‌ها و آزادیخواهان ایران قرار دارد.



آخرین مقالات