شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لغو عهدنامه ترکمنچای و کاپیتولاسیون توسط صمصام السلطنه بختیاری

پس از اینکه انقلاب اکتبر در روسیه به پیروزی رسید، لنین برای اثبات حسن نیت خود نسبت به ملل ضعیف جهان الغای تمام امتیازات استعماری دولت تزاری پیشین را اعلام کرد. دولت نجفقلی صمصام‌السلطنه نیز از این فرصت استفاده کرد و در ۴ مرداد ۱۲۹۷ (۲۷ ژوئیه ۱۹۱۸) در مصوبه‌ای الغای معاهدهٔ ترکمانچای و دیگر امتیازات واگذار شده به دولت روسیه تزاری را اعلام نمود که این اقدام شامل لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای اتباع روسیه نیز می‌شد. دولت ایران چند روز بعد مصوبه‌ای برای لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای کشورهای دیگر نیز صادر کرد چرا که چند کشور دیگر نیز پیش از این بر اساس معاهده‌هایی تحت عنوان دولت کامله الوداد از امتیاز کاپیتولاسیون مطابق قرار داد ترکمانچای برخوردار شده بودند. با لغو عهدنامهٔ ترکمانچای منطقاً این بخش از این معاهده‌ها نیز باید ملغی می‌شد. مصوبه دوم همان‌طور که انتظار می‌رفت توسط دولت بریتانیا رد شد.

لغو عهدنامه ترکمنچای و کاپیتولاسیون توسط صمصام السلطنه  بختیاری

۱۴ آذر اعلامیه لنین و مصوبه صمصام السلطنه در رد ترکمنچای و کاپیتولاسیون

 

§         نویسنده: محسن حیدری

 

مدتی پس از پیروزی انقلاب روسیه، لنین رهبر بلشویکها و رئیس دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در ۱۴ آذر 1296 ش، در یک اعلاميه‌ رسمی، كليه امتیازات دولت روسيه تزاری را باطل اعلام كرد.

 

هدف لنین از صدور این اعلامیه رسمی، اثبات حسن نیت دولت انقلابی شوروی نسبت به ملل تحت ستم امپراتوری تزاری روسیه و ایفای نقش «برادر بزرگتر» برای ملل ستمدیده و علاقمند به استقلال و دلبسته به آرمان عدالت بود.

 

دولت وقت ایران واکنشی به موضع جدید دولت روسیه ابراز نکرد. چند ماه بعد یعنی در تابستان ۱۳۹۷ ش که نجفقلی خان بختیاری صمصام السلطنه برای بار دوم به نخست وزیری رسید، از فرصت پیش آمده استفاده کرد و در ۱۸ شوال ۱۳۳۶ ق در مصوبه‌ای الغای قرارداد ترکمانچای و دیگر امتیازات واگذار شده به دولت روسیه را اعلام نمود که این اقدام شامل لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای اتباع روسیه نیز می شد.

 

چند روز بعد، هیات دولت ایران به ریاست صمصام السلطنه مصوبه دیگری گذراند و تصریح کرد دولت ایران حق قضاوت کنسولی یا امتیاز کاپیتولاسیون را نه فقط برای روسیه بلکه برای هیچ کشور دیگری قائل نیست و کاپیتولاسیون به طور کامل ملغا می باشد.

 

توضیح اینکه چند کشور دیگر از جمله انگلیس، پیش از مصوبه دولت صمصام السلطنه، براساس معاهدات دولت «کامله الوداد» امتیاز کاپیتولاسیون را مطابق قرارداد ترکمانچای برای دولتهای خود قائل بودند. با لغو قرارداد ترکمانچای منطقا این بخش از این قراردادها نیز ملغی تلقی می‌شد ولی نظر به قلدری دولت انگلیس، صمصام السلطنه لازم دید این اقتضای ضمنی را طی مصوبه دوم صراحت ببخشد.

 

دولت بریتانیا مصوبه دولت ایران را رد کرد و خشم خود را متوجه انتقام گیری از  صمصام السلطنه کرد.  صمصام السلطنه از همه استانداران خواست کاپیتولاسیون را رعایت نکنند.

 اولین کسی که کاپیتولاسیون را اجرا کرد

نخستین استاندار که کاپیتولاسیون را در عمل نقض کرد، محمدخان بختیاری سردار اشجع استاندار اصفهان (پسرعموی سردار اسعد و صمصام السلطنه) بود. استاندار اصفهان در ماجرای درگیری یک جوان ایرانی با معلم مدرسه انگلیسیهای اصفهان، به درخواست کنسول انگلیس در اصفهان برای قضاوت کنسولی ترتیب اثر نداد و هیمنه انگلستان را شکست که بازتاب جالبی در مطبوعات داشت.

 

خسروخان بختیاری سردار ظفر (که متمایل به انگلیس بود و در جنگ جهانی اول نشان شوالیه را از انگلستان دریافت کرد) چندین سال بعد در یادداشتهایش نوشت که انگلیس به شدت از صمصام السلطنه خشمناک بوده و سفیر انگلیس به وی (سردار ظفر) گفته که کابینه صمصام السلطنه حداکثر تا دو ماه دیگر ساقط خواهد شد. و چنین شد.

 

سردار ظفر همچنین نوشته است که انگلیسی ها مصمم بودند صمصام السلطنه را تحقیر کنند و تصمیم به تبعید او داشتند ولی با مخالفت جدی برخی بختیاریهای متمایل به انگلیس از این کار منصرف شدند و به خانه نشین کردن صمصام رضایت دادند. دموکراتها (کمونیستهای مایل به روسیه) نیز به ترور شخصیت صمصام السلطنه در مطبوعات پرداختند و حتی لهجه لری او را علنا در مطبوعات به باد تمسخر گرفتند و اتحاد روس و انگلیس تا حد زیادی موفق به منزوی کردن این چهره ملی و خدمتگزار شد.

 

عملکرد میهن پرستانه صمصام السلطنه و مصوبات دولت دوم او در طول جنگ جهانی اول و عملکرد وطن خواهانه برخی دیگر از سران بختیاری نظیر سردار مریم بختیاری و... باعث تغییر جدی در سیاست انگلیسیها در قبال بختیاریها و زمینه تصمیم آنان برای خلع ید و نفی مالکیت بختیاریها در مناطق نفتخیز جنوب شد و آغاز زمینه چینی انگلیس و عوامل پیدا و پنهان آن دولت استعماری برای حذف بختیاریها از سیاست ایران را رقم زد.

منبع:

- بختیاری در ادوار تاریخ، حسین سعادت نوری اصفهانی، به کوشش محسن حیدری، نشر تمتی، ۱۳۹۵

- تاریخ بختیاری به روایت سردار ظفر، به کوسش محسن حیدری، نشر تمتی، در دست انتشار

2 نظر

  • علی

    اگه به تصویب انگلیس نمی رسوند چی میشد؟ مگه کامل الوداد نبود؟ میشه توضیح بدین ممنونم


  • سیاحت نامه ابراهیم بیک مراغه ای

    این تجربه تاریخ است که: هیچکس و هیچ ملتی با سکوت و نشستن به‌ منزلت نرسیده است زین العابدین مراغه‌ای در «‌سیاحت نامهٔ ابراهیم بیک» شرح روزگاران اُمرا و ایرانیانی را می‌نویسد که هم او در سفرش به ایران در اواخر عصر قاجاریه و در مسیر تردد و اقامت‌اش از مشهد تا دامغان، تهران، قزوین، اردبیل و تبریز و مراغه و ارومیه دیده است‌. فقر و مسکنت و بیچارگی و بی‌قانونی و بی‌مسولیتی و پریشاتی شهریاران زمانه و پریشانی شهر‌ها را ضبط نموده است. این مسکنت همهٔ ابعاد زندگی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ممالک ایران را در بر می‌گرفته است هم او قبل از ورودش به ایران‌ وقتی از قفقاز می‌گذرد‌؛ آن‌جا ده‌ها هزار نفر ایرانیانی را دیده است که مشغول به فعلگی [و با عرض معذرت] به دزدی و کیسه‌بری و حمالی‌اند. همه پریشان و پژمرده‌اند. سبب جلای وطن و اختیار غربت نمودن آنان با این اوصاف خواری و زحمت که ذکر شد؛ از کم درآمدی مملکت ایران و بیکاری مردم و تعدی زبردستان در حق زیر‌دستان و بی‌صاحبی رعیت در آن روزگاران بوده است. در مشهد به حمامی می‌رود که این یک تجربه حمام...او را عهد می‌بندد که دیگر تا در ایران است به حمام نرود. از بازاری در مشهد سخن می‌گوید که در سر هر سخن هم بی‌شرمانه سوگند دروغ به حضرت یاد می‌کنند! در تهران از دردی می‌گوید که به خدای پناه می‌برم از این وضع ناگوار که هر جا قدم نهی پر است از دلسوختگان ایرانی که دود آهشان روی سپهر را تیره و تاریک کرده است. این درست همان‌ روزگارانی است که روزنامه‌های《پاریس》در پی سفر اعلیحضرت شاه قاجاری به فرنگستان نوشتند که ملت فرانسه مخارج مسافرت پی در پی این مهمان عزیز را نتواند داد، زیرا که می‌دانیم وزرای دولت ایران [ایران قاجار] میل آن دارند که در هر چند گاهی به تماشای فرنگستان آمده به اجرای سیاحت پردازند و عیش بکنند. ما هم نذر نکردیم که مخارج اسرافیات بیهودهٔ آنان را بدهیم که به آرام دل گذران کنند.از حالات قزوین که می‌گوید می‌نویسد: که شهری است که از رونق افتاده، خیلی کثیف و خراب است نسبت به شهرهای فرنگستان دهکده‌ای هم به شمار نمی‌رود! [برخلاف شهرهای اروپا] هرجا که می‌نگری مردمان تنبل و بیکارند. شهر‌ها همه خراب و چون گورستان است. اگر شخصی به دیدهٔ بصیرت بنگرد از در و دیوار شهر توان شنید که به آواز بلند گوید: من صاحب ندارم و برای آبادی من هیچ اقدامی به کار نمی‌برند. در این شهر از کثرت کثافت به دکان‌ [چلو‌پزی] وارد شدن ممکن نیست تا چه رسد به چیز خوردن. از در و دیوار شهر غم و غصه می‌بارد، مردمانش از هر‌گونه عوالم مدنیت جاهل‌اند.احدی را پروای تزیید ثروت عمومی وطن و خبر از حب وطن نیست. خون در رگشان فسرده و زنده‌اند ولی مرده‌، مرده‌اند اما زنده! در وصف دهاتین مسیر قزوین‌ تا اردبیل می‌نویسد که‌: در عفت و عصمت مردان و زنان ایشان حرفی نیست. از دهاتین هیچ چیز متوقع نتوان شد. از اردبیل می‌گوید که آن‌جا داخل شهر ازدحام همهٔ مردم شهر از هر سو به نارین قلعه ریخته‌اند تا کشتی و جنگ گاومیش‌های برخی نخبگان اردبیل آنروز را تماشا کنند.بیرون شهر هم جلگهٔ بسیار وسیع خوبی دارد اما باغ و بوستانی نیست. تجارت این شهر خالی از اهمیت است. تجار معتبر و کومپانی و شراکت‌های سودمند به حال مملکت و تجارت ابدا نیست. از حقوق بشریه به کلی بی‌خبرند.با وجود این مظام روزنامه‌های طهران همه روزه در ضمن اخبار ولایت‌ها می‌نویسند که رعیت در ‌‌نهایت رفاه و آسایش‌اند. این چه بیداد است گویی خدایشان_معاذالله_برای کشیدن اینهمه جور خلق فرموده است. ابدا از دنیا و آخرت خبر ندارند.مراغه‌ای می‌گوید که در یکروز تمام شهر مشغول عیش و نشاطند. گویا عادت مملکت بر این بوده است...به سبب محدود بودن فکر و خیالاتشان ابدا به توسیع دایرهٔ تجار‌ت مملکت خودشان نکوشیده عمرشان را بدین گونه غفلت به سر می‌برند. این‌ها همه علامت بیکاری و بی‌خبری است.رونق مساجد این شهر منحصر به ماه محرم است. اما یازده ماه دیگر ابواب همهٔ آن‌ها بسته و گرد و غبار تا زانو نشسته است. در این ولایت از ابنیه و آثار عالیه چیزی که قابل نقل باشد نیست. بد‌تر از همهٔ درد‌ها، درد تریاک‌کشی در میان اهالی آن سامان است. سبب اصلی این همه خراب‌کاری، همانا بیکاری و بیعاری و عدم علم و آگاهی است. حالت مردم شهر اینکه از دنیا به‌‌ همان قوت شبانه‌روزی قانع‌اند. تنپروری و بیعاری در تمامی رگ و ریشهٔ ابدانشان جای گرفته، یک برادر به سبب ابتلای ناخوشی جذام از خانه و لانه دور، برادر دیگر در کنار رودخانه با دیگران در عیش و سرور، جمعی هم مبتلای درد بی‌درمان تریاک‌کشی شده‌اند که از جذام بد‌تر است. در ممالک ایران به هر‌جا که روی آسمان همین رنگ است. در هیچ جا از ترقیات تجاری و اتفاق به اجرای کارهای سودمند به حال ملک و ملت و حب وطن و هم‌وطنان اثری نیست. سکنهٔ این شهر هم از وضیع و شریف و قوی و ضعیف از هرگونه عوالم ترقی و تمدن بی‌خبرند. مردمان ارومیه از شدت جهالت و کوتاهی نظر بجز از خودپرستی و خود‌رایی کاری ندارند. شغلشان هرزه‌گویی و یافه درایی است. از توسیع دایرهٔ تجارت و تزیید ثروت عمومیه که منوط به احداث کومپانی‌ها و اتفاق در کارهای بزرگ است بالمره غافل و بی‌خبرند. وطن و حب وطن را در نظر ایشان وقعی نیست. غالبا تابع هوای نفس و همیشه در پی فراهم آوردن اسباب عیش و عشرت‌اند.در تبریز آن‌چه به خیال کسی نمی‌آید می‌کنند. حالا شبهه‌ای نماند که درد این ملک و ملت بی‌دواست. بلند پروازی‌های بی معنی در اندک زمانی خواهند باخت. در این شهر تجارت، عمده است و مردم هم به تجارت مایل‌اند، اما چه سود که همه‌ کالا‌ها خارجی است. آنوقت فکر کردم که شیاطین فرنگستان به قوت علم و صنعت همه ساله چقدر پول از این مملکت بیرون می‌-کشند. در تبریز با این اوضاع، ابدا کومپانی و فلان نیست.تبریزیان همه تمام «یک من» هستند. در میانشان هرگز «نیم من» پیدا نمی‌شود. هیچیک از دیگری تمکین نمی‌کند! این است که از فیض این‌گونه کارهای بزرگ هم خودشان محرومند و هم وطن از ترقیات بازمانده است. در تبریز درد تجملات و خودنمایی در میان تجار خود علاج‌ناپذیر است.با وجود ثروت اما تجار حاضر نیستند شرکتی احداث کنند تا کرباس ببافد تا مردگانشان را بدان کفن کنند تجار این همه رشته‌های منافع را گذاشته، به رقابت با همدیگر مشق احتکار کنند، که خون فقرای ملت را به شیشه گرفته و از آن راه به کسب ثروت و سامان پردازند. اینان تاجر نیستند، مزدوران فرنگ‌اند و بلکه دشمنان وطن خودشان هستند! همه ساله به دامن، نقود مملکت را بارکرده به ممالک خارجه می‌ریزند و در مقابل امتعهٔ قلب و ناپایدار فرنگستان را به هزارگونه زحمت و مشقت بر خودشان حمل کرده به وطن نقل می‌دهند. در کارشکنی و خراب کردن خانهٔ همدیگر مهارت دارند.هر‌گاه دیگری پس از هزار‌گونه زحمت و جانفشانی رشتهٔ تجارتی در خارج از دایرهٔ تجارت معموله و متداول این بلد به دست آورد، به یک‌بار همگی تجار به روی‌‌ همان رشته هجوم می‌آورند و مقراض حسادت ریشهٔ منفعت آنرا از بین می‌برند. خلاصه خبر ندارید که چه معرکه‌ای است. اینان که گفته شد مختصر نمونه‌ای از کار و کردار تجار این شهر است. این وصف یک از هزاران مستند معتبر اندکی بیش از یک قرن گذشتهٔ بسیاری بلاد ایران است. تراژدی‌های بس تاسف‌بار و ویرانگر جنگ و آتش و خون و باز خون و برادر‌کشی و چپاول و غارت را باید در مجالی فراخنای عرضه داشت تا معلوم شود که مطابق کتاب «موسسات تمدنی در ایران» نوشته اردکانی‌؛ آن‌چه از آثار تمدنی نوین مشتمل بر: راه و جاده و اداره و مخابرات و آب و برق و بیمارستان و مدرسه و دانشگاه و...در ایران می‌بینیم و می‌شناسیم مربوط به همین قرن معاصر است.با این عبارات دریافت می‌شود که نباید چنین پنداشت که بلاد آذربایجان و آذری‌زبانان عزیز هم‌وطن و یا اهالی مشهد و شیراز و اصفهان و...همه از شکم مادران اهل فضل و کار و سازندگی و فرهنگ بوده‌اند و در قیاس با امروز ایشان از خودباوری و عزت به همین مقدار هم دست شست.متاسفانه ما در ایران توسعه و سازندگی و برنامه ریزی را بسیار دیر آموختیم و به کار بستیم و هنوز هم بر سر توسعه بسیار فرصت‌سوزی‌ها داریم. اگر دیروزی نه وطن می‌شناختیم و نه حُب وطن داشتیم روزگاری دیگر با همت متعالی اهل دانایی و علمای بلاد آموختیم که باید دست در دست هم دهیم و میهن را آباد کنیم، اما در میان نخبگان سیاسی و اقتصادی همواره بوده‌اند کسانیکه با استفاده از فرصت و سوءاستفاده از غفلت دیگران فرصت‌ها و ثروت‌های توسعهٔ برابر را در تبعیض آشکار، ناعادلانه به سود بلاد و دهات خویش تقسیم داشتند و برای توجیه چنین نظم پریشانی چوب حقارت را بر سر دیگر بندگانی از خدا در این وطن نشاندند و چنان می‌نمایند که گذشتهٔ بلاد ایشان نه همین مستندات بسیار پیش رو که هم ایشان همه اهالی فضل و از شایستگان انگشت‌شمار توسعه از بدو تاریخ بوده‌اند. من و شما امروز به مدد کسب آگاهی‌ها دریافته‌ایم که مادران‌‌ همان بلاد مترقی، قبل از توسعه البته کودکانی نمی‌زاییدند که در گهواره بتوانند سخن بگویند. اگر مستندات غیر‌قابل انکاری را علی‌رغم تطویل کلام ناگزیر بودم بر قلم آورم، اینکه اگر امروز آنهمه سرزمین‌های فقیر و نابسامان، سامانی یافته و بازار تهران را هم می‌چرخانند و هم شهری‌های ما به کارگری آن‌جا مشغول‌اند و ریشخند و تلخند می‌بینند و می‌شنوند چرا که این ستم را داغی بر چهرهٔ ما نشانده است روزگار. تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازانی بوده‌اند که به عدالت رفتار ننمود‌اند و مردمانی از ما که هیچ‌گاه نخواسته‌ایم از رخوت و سستی برخیزیم‌، اشتباهات را در تصمیم‌گیری‌های کلانمان بار‌ها تکرار کرده‌ایم. نمایندگان ما همواره افرادی بوده‌اند که‌ نتوانسته‌اند حق توسعه و پیشرفت این پا از وطن عزیز ایرانمان را از برنامه و توسعهٔ ملی بستانند. اطمینان می‌دهم که هر‌گاه نمایندگان شما ملت مدیرانی متخصص، آگاه و دردآشنا و خبره به مسائل اجرا و سازندگی نباشند، اگر نیکان روزگار هم باشند چرخ توسعه‌نیافتگی و بیکاری، زین پس نیز به‌‌ همان افسوس‌های گذشته خواهد چرخید. قرآن اشاره فرموده: سرنوشت ملت‌ها را خود ملت‌ها‌ «تغییر» می‌دهند و اگر ما نخواهیم این ضرورت تحول و «‌تغییر» را بپذیریم و ابزار مدیریت و نمایندگی آن را خلق نکنیم‌، تحول رخ نخواهد داد. شما عزیزان را به یک ضرب‌المثل آشنا ارجاع می‌دهم که می‌گوید: «حق گرفتنی است و نه دادنی» تصور اینکه در برنامه‌های توسعهٔ چشم‌انداز و پنج ساله و سالانه‌، سهم ما را در ترازوی عدالت ریخته و پیمانه داشته و عنقریب نامه‌رسان عدالت، به دروازهٔ زنگ‌زدهٔ شهرمان خواهد آور‌د، تصور و آرزویی بیهوده و تحقق‌ناپذیراست! سهم شهر من و شما در قانون چنان تعریف شده است که باید رفت و شجاعانه فریاد زد و آن را ستاند و این‌جاست که اگر مردان مرد میدان‌های سخت، سُکاندار نمایندگی شهر شما نباشند، حرام‌خوارانی در بازار سیاست و اقتصاد همواره به کمین کوتاه قدان و یتیمان و مستضعفان نشسته‌اند تا از فرصت‌های عجز و ناتو‌انیشان استفاده و حقوق مسلم ایشان را سر بکشند. اگر خداوندگار هستی خسران آدمیان را در درک معرفت و روح دینداری چنین نمی‌دید، قانون معنویت را با یک صد و بیست و چهار هزار رسول و فرستادگانش تا خاتم‌الانبیا به جوهر توصیه و پیام و بیم و امید‌ها نمی‌نوشت. انسان جایزالخطاست و البته برخی انسان‌ها در خسران خطاکاری‌اند. این‌جاست که «حق گرفتی» نیازمند «پاسبانی امین و اهل فن» است و نه صرفا مدیرانی فرهنگی که متصور باشند با موعظه و درس اخلاق می‌توانند از سهم ملت دفاع کنند. بیکاری در بلاد لُرنشین از شهر و روستا‌هایش یک درد و بحران فراگیر است. این معضل اجتماعی_اقتصادی نیازمند برخاستن است. چراغ‌های شهرک‌های صنعتی شهر امروز خاموش است، تجارت و رونق اقتصادی و بازرگانی و کشاورزی و دامداری هم از نفس باز ایستاده است. اطمینان می‌دهم که نتایج برجام هم چاره‌ساز این بحرا‌نها نخواهد بود.امید ندارید که در شهرتان چرخ صنعت و مرهم بیکاری از این رهگذر به کار افتد نتایج برجام شمعی را در شهرک‌های صنعتی شهر شما روشن نخواهد کرد تا چه رسد به چراغ زندگی و دمیدن روح مسیحایی در آن! این وعده و پیمان من با شما عزیزان است.پس《منتظر معجزهٔ وعده‌های تکراری》نباشید! مردم لُر نیازمند باز‌تعریف روحیهٔ اعتماد به نفس و خودباوری و ستاندن حقانیت خود از قانون و جذب سرمایه های ارزشمند برای رونق و توسعه است! آری این تجربه تاریخ است که: هیچ کس و هیچ ملتی با سکوت و نشستن به‌ منزلت نرسیده است.



آخرین مقالات