شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نقش بختیاریها در برقراری امنیت جاده اصفهان تهران

هجدهم آبان 1298 ش برابر با اعدام نایب حسین کاشی و پسرش ماشاالله خان کاشی است. وی که سالیان دراز به راهزنی و قتل و غارت در نواحی اطراف اصفهان بویژه کاشان و جاده ساوه و قم مشغول بود، در سال 1294 ش به درخواست دولت و مردم اصفهان و با مجاهدت خستگی ناپذیر مشروطه خواهان بختیاری بازداشت و گوشمالی شد و در سال 1298 ش توسط دولت در تهران اعدام شد.

نقش بختیاریها در برقراری امنیت جاده اصفهان تهران

نویسنده: محسن حیدری

 

بختیاریها سه بار به تقاضای دولت و مردم اصفهان با نایب حسین کاشی و اشرار و اتباع او جنگیدند:

 

در نبرد اول، در 15 مهر 1289 غلامحسین خان شهاب السلطنه بختیاری با سپاهی از بختیاری به تعقیب نایب حسین کاشی پرداخت که نایب حسین و اتباعش به سمت اردستان متواری شدند.

 

در نبرد دوم، که در همان سال 1289 ش رخ داد، قوای بختیاری تحت امر لطفعلی خان بختیاری امیر مفخم و خسروخان بختیاری سردار ظفر با فوج سوار و توپخانه مجهز به تقاضای دولت و مردم اصفهان به طرف کاشان عزیمت نمودند. نایب حسین دروازه ها و عمارات بزرگ را سنگربندی نموده آماده دفاع شد. قوای نایب حسین هزار و دویست نفر بودند. در دو نبرد جداگانه که بین طرفین به وقوع پیوست عده زیادی کشته شدند. سرانجام شهر کاشان به گلوله بسته شد و نایب حسین و اتباعش فرار کردند.

 

در نبرد سوم که در سال 1294 ش رخ داد، بختیاریها موفق شدند کاشان را از لوث وجود اشرار و راهزنان پاک کنند و راه تجاری اصفهان به ساوه و قم و تهران را باز کنند.

 

میرزا حسن نراقی در کتاب تاریخ اجتماعی کاشان می نویسد: «در سال 1333 هجری قمری [برابر با 1294 ش] بود که چراغعلی خان سردار صولت بختیاری به فرماندهی گروهی از سواران داوطلب [بختیاری] با دویست نفر ژاندارم، شهر کاشان را محاصره نمود. پس از خراب کردن سنگرها و برج های شهر با گلوله توپ، اشرار فرار کرده و به قلعه کرشاهی شتافتند.»

 

پس از دستگیری و اعدام نایب حسین کاشی، امنیت به منطقه برگشت و انبوه روستاییانی که بخاطر ناامنی مجبور به ترک وطن شده بودند پس از 14 سال یاغی گری های او و پسرش ماشاءالله خان سردار کاشی، به روستاهای خود بازگشتند.

 

چراغعلی خان سردار صولت بختیاری فرزند فتح الله خان بختیاری سردار ارشد (همسر دوم بی بی مریم بختیاری) بود و حاصل ازدواج اول سردار ارشد با یک بانوی چهرازی بختیاری بود.

 

اخیرا عده ای قلم به دست مزدور، درصدد تطهیر جنایات نایب حسین کاشی برآمده اند. امیرهوشنگ آریانپور در کتابی با عنوان "حماسه طغیان" (نشر آمه 1388 ش) این اشرار و راهزنان را تطهیر نموده و مجاهدان مشروطه خواه بختیاری را "مزدوران بختیاری" لقب داده است که البته این حجم وارونه نمایی تاریخ جای تاسف دارد. (لازم بذکر است که عده ای نیز بدنبال دام زدن و ایجاد تفرقه بین ایلات لر این راهزن را لر معرفی کرده اند این از ان دست دروغ های شاخ دار است. بنابرین مردم ما باید هوشیار باشند تا در زمین دشمن بازی نکنند)

 

منابع:

- بختیاری در ادوار تاریخ از آریوبرزن تا سردار اسعد، حسین سعادت نوری اصفهانی، بکوشش محسن حیدری، تهران، نشر تمتی، 1395

- تاریخ اجتماعی کاشان، حسن نراقی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، 1345

 

 

13 نظر

  • ما از اولاد خاک لرستانیم

    هویت قومی در مقابل ملیت نیست بلکه هویت قومی مجموعه فرهنگها و باورعا و خواسته ها و آرزوها و رفتارهای اوست. هویت قومی جزو فرهنگ و تاریخ ما لرهاست. ما از اولاد خاک لرستانیم _ یادگار کیان و ساسانیم / حرف حب الوطن من الایمان _ گفت بر ما که اهل ایمانیم.


  • نیست مانند لرستان در همه ایران زمین

    نیست مانند لرستان در همه ایران زمین _ بر تمام مردم لر صد هزاران آفرین / ای که تهمت میزنی بر قوم ما این را بدان _ هر که لر باشد کلام اش هست خوب و دلنشین. شعر از استاد محسن ایمانی از پلدختر لرستان


  • دارالغرور ( لرستان )

    ای لرستان نام تو آرام جان بنده است _ از وجود عطر روح ات این جهان آکنده است / ای سرای پهلوانی و دلیری ، بی گمان _ در تمام روزگاران دشمن ات بازنده است.


  • وجه تسمیه شهرکرد بختیاری

    پانکردها باز به مغز خود فشار آورده و در ادعای جدیدی مُدعی شدند که لرهای بختیاری کرد هستند! علت این توهم《شهرکرد》مرکز چهارمحال بختیاری است! پانکردها که با اندیشه بیگانه هستند و تمام حرفها و حرکاتشان تقلیدی دست چندم از پانترکیسم است به خود جرات تحقیق نمیدهند و در قرن 21 همچنان بدنبال بحثهای قومی_قبیله ای و مجادلات بیحاصل هستند و کماکان مَرض و بیماری همه کُردپنداری را با خود دارند! اگر این مُقلدان مجازی بجای حرافی و ژست روشنفکری کمی اهل مطالعه بودند یقیناً با سند و مدرک جلو میآمدند و منبع دست اول تاریخی ذکر میکردند!در تمام منابع و اسناد تاریخی مرکز و پایتخت اتابکان لُربزرگ همواره ایذه (مالمیر) بوده و شهرکرد کنونی هم بجز لُرهای بختیاری هیچ شهروند کُردی ندارد که بخواهد شهر را به نام آنان بخوانند! حتی تا فاصله 600 کیلومتری یک کُرد را نمی یابید و نام قدیمی شهرکرد《ده کُردین》بوده است! وجه تسمیه شهرکرد (ده کُردینه پوشان) برمیگردد به نوعی پارچه بنام《کُردینه یا کردین》که دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی جلد سوم صفحه 2079 مینویسد: کُردی KORDI نیم تنه ای که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاهی بود! در فرهنگ فارسی عمید، چاپ 16، صفحه 849 آمده: کوردین جامه پشمین گلیم، پلاس کردی هم گفته میشود! در واژنامه لری، اثر؛ اکبر یاوریان، صفحه 581 آمده: کُردی یا کوردی نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفظ از سرما است و همچنین کردی یا کُردین هم اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به《نوعی لباس چوپانی ضخیم》گفته میشود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند! علت وجه تسمیه شهرکرد نیز همین بوده که بافت و تولید این پارچه در آنجا به دلیل《زمستانهای سخت و طولانی》بیشتر از هرجای دیگر مرسوم و معمول بوده و به همین خاطر به《ده کُردین یا کُردینه پوشان》و سپس به شهرکرد که اشاره به تولید آن نوع پارچه ضخیم پنبه ای دارد معروف شده است.شهرکرد مرتفع ترین و سردترین شهر ایران است!دکتراحمد پاکتچی در روش شناسی تاریخ، ص 136 مینویسد: مرکز چارمحال بختیاری شهرکرد است اما قرارنیست در مرکز منطقه لُرنشین با کُرد مواجه شویم بلکه در آن مجموعه با لُرها سرو کار داریم! شهرکرد امروز هم نَمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگ آن شهر به《نمدمالی》مُتصف گشته اند و طوایف《گله دار》،《رعنایی》و《نمدمال》از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کوردی یا کوردین بودند و هم اکنون هم این صنعت به قوت خود باقی است که این شهر به دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کُردین به این وجه تسمیه مشهور گشته است!


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • مظلوم نمایی اصفهانیها برای انتقال آب

    فرقی بین روحانی، جهانگیری و رییسی نیست! در سکوت نمایندگان چارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان متاسفانه شاهد میدان داری نمایندگان ضد امنیتی اصفهان هستیم! جناب رییسی قاضی القضات مسیری که دارید میروید اشتباه است! عامل تخریب محیط زیست و نابودی مردمان چهارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان نشوید! در مورد حق آبه اصفهان باید ابتدا از خودتان بپرسید: کدام آب؟ و برای چه مصارفی؟ و کدام اراضی؟ و برای چند نوبت کشت در سال؟ اصفهان حتی براساس طومار شیخ بهایی حق آبه ای برای اراضی محدودی آنهم یک نوبت کشت در سال بوده است!!! که الآن دیگر آن اراضی وجود ندارند و تغییر کاربری داده شدند!!! و دیگر آن آب هم بخاطر افزایش جمعیت و سرانه شرب خودشان و تغییر اقلیم وجود ندارد!!! صنایع اصفهان را هم که خود اصفهانیها منتفع میشوند را هم اضافه کنید!!! فریب رِندی اصفهانیها را نخورید آنها برای فریب مردم و مسئولان مفاهیم جدیدی را اختراع کردند از جمله اینکه معتقدند آب موجود و تونل اول متعلق به کشاورزان است و دولت باید برای شرب آب انتقال دهد اگر اینگونه است در نقاط مختلف کشور هم از جمله: چهارمحال بختیاری همین کار را انجام دهند!!! تاکنون به قیمت آواره شدن هزاران نفر و نابودی محیط زیست چندین طرح انتقال آب به اصفهان اجرا شده! کوهرنگ 1 و 2 و 3 و لنگان و خدنگستان و گلاب و بهشت آباد و...چندین طرح دیگر هم در دست اجرا دارند!!! طرحهای قبلی هرکدام مطابق با آیین نامه تخصیص آب وزارت نیرو هیچکدام دائمی نیستند و باید دوباره با توجه به شرایط و خشکسالی در حوزه کارون مورد تجدید نظر قرار گیرند!!! متاسفانه قوه قضاییه وظیفه خود را در مقابل تخریب محیط زیست درست انجام نداده و حتی گفته میشود تحت فشار معاون اول شما دستور دادستان محلی که به علت مجوز باطل شده تونل سوم را متوقف کرده بود، بصورت غیرقانونی باطل شده و دوباره به این طرح باطل شده مجوز دادند! متاسفانه ما لُرهای بختیاری ساکن اصفهان در خط مقدم اعتراضات هستیم و بیشترین شهداء و بازداشتیها را داریم و از آنطرف مسئولین اصفهان از این اعتراضات سوءاستفاده میکنند که مردم اصفهان ناراضی هستند و مثلاً اگر زاینده رود جاری باشد میتوانیم مردم را آرام کنیم یا توی صف انتخابات بیاریم و اینگونه ما جان میدهیم و آنها معامله میکنند!!! سال گذشته که رییس قوه قضاییه آمدن اصفهان عمداً یکماه بی آبی راه انداختند و حتی شبی که دکترعلاءالدین بروجردی (رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس) آمد نجف‌آباد جزء معدود موارد، برق کل شهر را قطع کردند که بگویند بی آبی و بی برقی مشکل هرروزه اصفهان است!!! و بابت این اعتراضات کُلی امتیاز گرفتند و از آنروز حتی یک دقیقه بی آبی و بی برقی تا امروز نبوده است!!! با انتقال آب مشکل کویربودن اصفهان حل نمیشود و یک نسلکشی در حق مردم خوزستان، چهارمحال بختیاری ولُرستان اتفاق خواهد افتاد نگاه کنید به صنایع آب بَر اصفهان این انتقال آب برای مصارف صنعتی است ولی در استانهای زیردست هزاران نفر از بی آبی مجبور به ترک شهر و روستاهایشان خواهند شد و صدمات جبران ناپذیری به این مردم خواهند زد!!!


  • سفرنامه کروسینسکی لهستانی

    شکست لشکر《محمود افغان》توسط سپاه لُرهای بختیاری به رهبری قاسم خان بختیاری و لشکرکشی و شجاعت《علیمردان خان فیلی والی لُرستان》و رویارویی با افغانها برای نجات اصفهان! اگرچه لُرها در این جنگ رشادتها از خود نشان دادند قاسم خان بختیاری با دوازده هزار نیرو و علیمردان خان فیلی با سه هزار سوار و لُرهای کُهگیلویه هم رشادتهای زیادی از خود نشان دادند و سوارکارانشان با افغانها جنگیدند ولی هیچ حمایتی از طرف نیروهای حکومتی و اهالی اصفهان از لُرها صورت نگرفت حتی عده ای هم خیانت کردند و باعث سقوط اصفهان و تجاوزات زیادی توسط افغانها گردید《سید عبدالله عرب والی هویزه》و دیگر عناصر سپاه اصفهان از کمک رسانیدن به علیمردان خان فیلی خودداری کردند و شاهوردیخان برادر علیمردان در میدان جنگ کشته شد و نیروهای لُر نیز سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت (سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۴۰). نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان فیلی بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هرحال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مُهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند (رویمر، تاریخ دوره صفویه، ص ۱۳۳). لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی (علیمردان خان) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سُنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! ولی در نهایت چیزی که باعث شکست نهایی افغانها و فرار آنها از ایران شد آخرین شکست آنها از نیروهای لُربختیاری بود که پس از این شکست افغانها هرکدام به وطن خود بازگشتند و باعت تضعیف حکومت محمود افغان شد. منبع: سفرنامه کروسینسکی لهستانی


  • سلسله لُربزرگ

    اتابکان لُر بزرگ《هزار اسب》از 543 تا 827 هجری حکومت کردند. پایتخت آنها ایذه《مالمیر، مال امیر》بود. رییس این خاندان، ابوطاهر بن علی بن محمد بود و چون جد نُهم وی فضلویه نام داشت به آنها اُمرای فضلویه هم میگفتند. حاکمان لُر بزرگ 17 نفر بودند و طبق دایره‌المعارف فارسی (غلام حسین مصاحب) تماماً نام اصیل ایرانی و لقب لُر داشتند. واژه اتابک به ترکی یعنی: پدر_شاهزاده. اما سلسله های محلی لربزرگ و لرکوچک که به غلط پیشوند اتابکان را دارند و با همین لقب در تاریخ معروف شدند اصلاً اتابک نبودند (یعنی تُرک نبودند) و هیچگاه از سرداران و اُمرای تُرک سلجوقی نبوده‌اند ولی طبق قاعده و رسم آن زمان لقب اتابک به آنها هم داده شده است (فریده غلامرضایی، تاریخ لُرستان بعد از اسلام، صفحه 253). جمال الدین عبدالله کاشانی مورخ عصر مغول در زُبده التواریخ و معین الدین نطنزی مورخ قرن هشت هجری در منتخب التواریخ، ص ۳۷، مینویسد: ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض اُفتاده و آن را به دو قسمت مُنقسم کرده‌اند یکی را لُربزرگ و دوم لُرکوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاث مایه (یعنی سال 300 هجری) دو برادر《بدر و منصور》حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگتر (بدر) و قسمت دوم را به نام برادر کوچک (منصور) خوانند. هزاراسپ در سال 615 هجری لقب اتابک را از خلیفه عباسی《ناصرالدین الله》گرفت. دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب تاریخ مغول، ص 442، مینویسد: حدود حکومت لُربزرگ شامل سرزمینهای چارمحال بختیاری، شمال وشرق خوزستان، کُهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و از غرب تا گلپایگان میرسید. حمدالله مستوفی در نزهه القلوب، ص 77، حکومت لُربزرگ را《ولایتی معتبر》میداند. در سفرنامه ابن بَطوطه، ص 108، از نصرالدین احمد (هفتمین حاکم لُربزرگ) به نیکی یاد میشود: او در قلمروی حکومتی خود 160 خانقاه، آباد کرد که از این تعداد فقط 44 خانقاه در مالمیر (ایذه) بود. ابن بطوطه در ص 204 میگوید: من از آثار خیر این اتابک لُر در نواحی مختلف لُربزرگ زیاد دیده ام که این آثار حتی در کوههای بلند و صعب‌العبور نیز دیده میشود. ولادیمیر مینورسکی درسفرنامه لُرستان، ص 42، تدبیر و حکومتداری نصرت الدین احمد لُر را ستایش میکند که دانشمندان و علماء را در مالمیر به دور خود جمع میکند و آنجا را به مرکز فرهنگی تبدیل میکند که سه کتاب بنامش نوشته میشود: تجارت السلف: ترجمه الفخری طقطقی/ تاریخ المعجم: نوشته شرف الدین فضل الله حسینی قزوینی/ معیار نصرتی در فن عروض و قافیه: اثر شمس فخری اصفهانی. حافظ در دیوان غزلیات ص ۳۹، در مورد پشنگ لُر آخرین فرمانروای قدرتمند لُربزرگ که در عمران و آبادانی منطقه تلاش کرد مینویسد: شوکت《پشنگ》و تیغ عالمیگر او _ در همه شهنامه ها شد داستان انجمن / بعد از این نشکفد اگر با نکهت خلق خوشت _ خیزد از صحرای《ایذج》نافه مُشک خُتن. سرانجام حکومت لُربزرگ در دوره غیاث الدین کاووس در سال 827 هجری بدست میرزا سلطان ابراهیم تیموری《حاکم فارس》از بین رفت. درسفرنامه ابن بطوطه، ص 108، به ساخت مدارس، کاروانسرا، خانقاه، راهها و روستاهای زیادی اشاره شده که توسط حکام لُربزرگ ساخته شده مثل: مسجد اتابکان شهرکرد، مدرسه دو طبقه طاق طویله که 14 هزار متر مربع زیربنا دارد، مدرسه قلعه کرایی، جاده اتابک یا راه سلطانی که مالمیر (ایذه) را به شرق اصفهان متصل میکرده و جاده سنگفرشی است و بارون دوبد و ژان پیر دیگار در سفرنامه‌های خود به عظمت آن اشاره کرده‌اند.


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • لُرها خودشان《سردار》دارند!!!

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • غرور کاذب کفتار

    چندگویی که بد اندیش و حسود _ عیب گویان من مسکینند / گَه به خون ریختنم بر خیزند _ گَه به بَد خواستنم بنشینند / نیک باشی و بدت گوید خلق _ بِه که بد باشی و نیکت بینند! جهت لكه دار نمودن حيثيت قومی كه ساليان دراز كشوری به وجود آنان زنده و پايدار بود آگاهانه اقدام ميكنند به آنان بگوئيد نگاهی به كتاب《جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياری》به قلم يکی از ياران مجاهدين مشروطه خواه كه اصفهانی می‌باشد بنام دكتر نورالله دانشور علوی (مجاهدالسلطان) را مطالعه كنند نويسنده اين كتاب هم به عنوان دكتر اردو و هم به عنوان گزارشگر پابه پای مجاهدين بختياری در بيشترين مبارزات بود و مجاهدين بختياری را بعنوان يكی از اولين بنيان گزاران انقلاب مشروطه دانسته كه از مجلس شورای ملّی نيز لوح تقدير نوشته شده بر روی طلا به سردار مجاهدين به پاس رشادتها و اولين بنيانگزار انقلاب مشروطيت يعنی حاج عليقلی خان سردار اسد اعطا نمود! گذشته از آن سرداران بختياری اجازه نمیدادند كه افرادش در صحنه اعدام حتی دشمنانشان شركت كنند و يا حضور داشته باشند! آیا رسانه‌ میلی که باید در راستای اتحاد یک کشور نقش و سهم عمده ای داشته باشد، این چنین ناشیانه و بدون بررسی فیلم‌نامه‌ دریافتی اقدام به ساخت سریالی کند که انزجار و بدبینی را در جامعه رقم بزند؟ فتح قندهار، شرکت درانقلاب مشروطه و حضور گسترده در هشت سال جنگ و دیگر عرصه‌های کشوری توسط لُرهای بختیاری‌ برکسی پوشیده نیست و يقيناً يک سريال بی‌ارزش و زرد نمی‌تواند صداقت، شجاعت و صلابت مردم لُربختیاری را خدشه دار یا کتمان نمایند! امام خمینی گفته بودند: من شما بختیاری‌ها را می‌شناسم و با شما خاطره دارم، شما مدافع ایران بودید، پدران شما به ایران خدمت کردند و همچنین به گفته‌ رهبری: قوم لُر زبده‌ترین قوم‌هاست که مجاهدت و ایثار آنان در هشت سال جنگ برکسی پوشیده نیست! حالا چگونه توسط گمال تبریزی پانترک بَد معرفی می‌شوند؟ که باید از دست اندرکاران صداوسیما و همچنین نویسنده این سریال یعنی《علیرضا طالب‌زاده تهرانی》پرسید! در این شهر که شیرانش هزاران زخم بر تَن دارند _ غرور کاذب کفتاری مرا به گریه می‌اندازد!


  • لرهای بختیاری اصفهان

    شهرستان لنجان به مرکزیت زرین شهر و شهرهای بهارستان و شهر ابریشم در اطراف خود اصفهان، همگی اکثریت شون بختیاریه. شهرستانهای داران و تیرون و کرون که هم مرز با لرستان هستند و شاهین شهر که در مسیر اصفهان به تهران در حدود ۲۰ کیلومتری اصفهانه جمعیت قابل ملاحظه ای از بختیاریها دارد همچنین فریدن جمعیت نسبتاً زیادی از بختیاریها دارد حتی تعداد بختیاریها در خود شهر اصفهان آنقدر زیاده که در آرامستان تاریخی تخت فولاد که بسیار بزرگه، یکی از بزرگترین قسمتها تکیه بختیاریهاست! و محلات قدیمی و بااصالتی مثل محله مسجد سید هم اکثراً بختیاری اند و حتی پارسال اسم خیابان بسیار قدیمی مسجد سید را گذاشتند خیابان بی بی مریم بختیاری! دو فامیل بزرگ استیکی و شیرانی توی اصفهانند که بختیاری اند و جمعیتشان را میگویند تا دویست هزار نفر میرسد محلات مهم بیدآباد، لنبان (لنبون) و جوزدان هم لُربختیاری هستند مخصوصاً محله لُنبان از محلاتیه که خیلی چهره‌های دانشمند هم تحویل داده. ضمنا محله جوی آباد (جوق آباد) که کل اصفهان ازشان حساب میبرند از طوایف چهارلنگ بختیاری هستند



آخرین مقالات