شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

آیا «کُربابادی»ها در بحرین، بازماندگان بختیاری های بحرین اند؟

از دیرباز تا سالهای نه چندان دور، که سرزمین پهناور ایران با دسیسه استعمار تکه تکه نشده بود، یکی از گویشهای رایج در بنادر جنوبی آن سوی خلیج فارس، لری بود. هنوز هم گویشوران بحرین در کنار استفاده از زبان عربی، از یک گویشی لری بندری بحرینی خاص خود (نزدیک به قنواتیها و برازجانیها و اهالی دیلم) سخن می گویند که یادآور حضور تاریخی لرها در سواحل دو سوی خلیج فارس است. (خود واژه «خلیج» هم واژه ای صددرصد ایرانی و لری از بُن «خل» (کج) + «ایج» (پسوند مکان) است.)

آیا «کُربابادی»ها در بحرین، بازماندگان بختیاری های بحرین اند؟

 

گمان می رود که  نام فامیل «کُر بابادی» در بحرین، نشانه و ردپایی از ایل بابادی و لرهای بختیاری در این جزیره باشد، با توجه به اشاره متون تاریخی به نقش آفرینی مرزبانان دلیر بختیاری بویژه ایل بزرگ بابادی، بهداروند، آسترکی، جانکی (جوانکی) و... در اردوی ایران در حفظ جزایر ایران در خلیج فارس ازجمله در جزایر حواری (حدفاصل قطر و بحرین) و بحرین در عصر صفویه و زندیه، گمان می رود نام فامیلی «کر بابادی» که در نام برخی شخصیتهای بحرینی ازجمله شیخ عبدالزهرا کربابادی از دو بخش کر (پسر) + بابادی (ایل بابادی بختیاری) تشکیل شده است.

نام فامیل «کُربابادی» یا «الکُربابادی»، در تلقی عمومی کنونی بحرینیان، دربردارنده یاء نسبت به «کُرباباد» (نام منطقه ای در بحرین) است. تقریباً همه پژوهشگران بر فارسی بودن ریشه این نام اشاره دارند. عده ای، «کُرباباد» را متشکل از دو بخش «کرب» + «آباد» می دانند. اگر این فرضیه را بپذیریم، در «منتهی الارب»، «کرب» به معنی «دشوار گردیدن غم بر کسی و اندوهگین کردن او را» آمده است؛ افرادی که دچار غم و اندوه بوده اند عهده دار آبادی و آبادانی این منطقه شده اند و با غم و اندوه خود آنجا را آباد کرده اند.  همچنین در «منتهی الارب»، کرب به معنی «برگردانیدن و شیار کردن زمین جهت کشت» آمده است و می تواند ترکیبی به معنی «آبادانی از طریق کشاورزی» باشد.

در تلقی دوم که طرفدارانی در خود کرباباد بحرین دارد، «کر» واژه ای ایرانی (لری) به معنی فرزند است. (چنانکه برخی اهالی منطقه «کرزکان» بحرین معتقدند «زکان» اسم عَلَم یکی از رهبران ایرانی تبار به معنی ژکان (ژکنده) بوده و کر زکان به معنی فرزندان زکان می باشد. هرچند عده ای دیگر از اهالی کرزکان معتقدند کرزکان ترکیبی فارسی به معنی کانِ کرز است یعنی جایی که درخت کرز یا کریز فراوان است).

چنانچه کر را به همان معنای واژه لری بگیریم، می توانیم ترکیب «کربابادی» را مخفف «کر + بابا دین» یا «کر + بابا + به دین» و همریشه با نام ایل بابادی بختیاری بدانیم که منسوب به فردی به نام «بابا اودی» یا «بابا به دین» است. مخصوصاً چنانچه بتوانیم ترکیب جمع «کربابادیون» یا «کربابادیین» را در آثار مکتوب یا شفاهی اهل بحرین مشاهده کنیم.

همچنین با توجه به نفوذ قابل توجه سرخ جامگان و پیروان بابک خرم دین در بنادر خلیج فارس ازجمله  خرمشهر (که اتفاقا وجه تسمیه «خرم شهر» به این برمی گردد و وجه معرب نام این شهر یعنی «محمره» نیز اشاره صریح به حضور تاریخی سرخ جامگان یا خرمدینان در بنادر جنوبی ایران به شمار می رود)، می توانیم «کرباباد» بحرین را صورت تغییریافته «خورماباد» (آبادشده توسط خرم دینان) بدانیم.

لازم به ذکر است که ایل بابادی از ایلات کهن و شیعه مذهب جنوب غرب ایران است که به میهمان نوازی معروف اند و براساس روایات شفاهی، این طایفه افتخار میزبانی امام هشتم شیعیان حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) در هنگام عبور ایشان از بصره به سوی فلات مرکزی ایران را عهده دار بوده است و یکی از سران ایل بابادی گاو سیاه رنگ (گاشَه) خود را برای میزبانی از امام رضا (ع) ذبح نموده است. متاسفانه استعمار انگلیس طی دویست سال گذشته با پیشبرد پروژه تعریب بحرین، سعی کرد گذشته پرافتخار هویتی آن را مخدوش کند تا میان شیعیان این جزیره و وابستگان فرهنگی و مذهبی خود انقطاع ایجاد کند.

 

منبع: کتاب فرهنگ و تمدن لرها در کشورهای حاشیه خلیج فارس، تالیف محسن حیدری، نشر تمتی 1396 (در دست انتشار)

 

ﺍﻣﯿﺮﻗﻠﯽ ﺁﺭﻣﯿﻦ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﺟﻠﺪ ﯾﮏ/ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﭼﻬﺎﺭﻟﻨﮓ ﮐﯿﺎﻥ ﻧﺮﺳﯽ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺤﺮﯾﻦ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺷﺪم ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺟﻤﺎﻋﺘﯽ ﮐﺜﯿﺮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺗﺒﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﺤﺮﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﺎ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺗﺒﺎﺭ بحربنی پرداختم، آنها ﻧﺸﺎﻧﯽ ﺍﺯﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯾﯽ ﻭ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﺎﻣﻠﻦ ﻭ ﯾﮑﺪﺳﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺗﺒﺎﺭﻧﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﻥ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎ ﺷﺪﻡ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﻨﺎﻥ ﺁﻥ ﺑﺎ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﺎ ﻟﺮﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﮔﭗ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﺧﻮﺏ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻟﺮﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﻬﺎﺟﺮﺗﺸﺎﻥ ﺭﺍ اﺯﻣﺎﻥ ﺷﺎﻩ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺻﻔﻮﯼ ﺫﮐﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ به بحرین رفتند که پس از باز پسﮔﯿﺮﯼ ﺑﺤﺮﯾﻦ ﺍﺯ ﺍﺷﻐﺎﻟﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﺰﺍﯾﺰ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﺎﮐﻨﻮﻥ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺍﺻﻠﯽ ﺑﺤﺮﯾﻨﯽ اند.

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺻﺤﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎ ﻭساکنان جزایر حواری بین ﻗﻄﺮ ﻭ ﺑﺤﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻟﺮﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻢ و در موزه لندن ﺑﻪ ﻧﺴﺨﻪ ﺧﻄﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﯾﺎﺽ ﺍﻟﻔﺮﺩﻭﺱ ﺧﺎﻧﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ محمد میرک برخوردم که خبر از لرهای ﺑﺤﺮﯾﻦ ﻣﯽداد. ﻣﺤﻤﺪ ﻣﯿﺮﮎ ﻣﻨﺸﯽ ﮐﺎﺗﺐ ﻣﺤﻤﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﺎﻥ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺮﻭﺍﻥ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺁﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺩﺭ ﮐﻬﮕﯿﻠﻮﯾﻪ بود.

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﺴﺨﻪ ﺧﻄﯽ ( ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺗﺎﺯﮔﯽ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﭼﺎﭖ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺎﯾﺎﺏ ﺍﺳﺖ ) از پنج ﻃﺎﯾﻔﻪ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ جهت پاسداری از مرزها و ﻣﺘﺼﺮﻓﺎﺕ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﮔﺴﯿﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.

ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﯾﺎﺽ ﺍﻟﻔﺮﺩﻭﺱ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺞ ﻃﺎﯾﻔﻪ ﺛﺒﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ : ﻃﻮﺍﯾﻒ آﺳﺘﺮﮐﯽ - ﻣﮑﻮﻧﺪﯼ - ﻣﻠﻤﻠﯽ - ﺭﺍﻫﺪﺍﺭ - بابادی

بعدﻫﺎ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﻟﺮﻫﺎﯼ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﺣﻮﺍﺭﯼ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﮔﺎﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ ﺷﺎﻩ سلیمان هستند که در زمان نادر شاه گسیل شدند.

4 نظر

  • bakhtiari

    dar bahrein hezb lor vojod darad be nam kavakeb


  • قرامطه در بحرین

    کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۱۶۲ مینویسد : ابوسعید جنابی فارسی در زمان خلافت معتضد عباسی نخستین دولت《شیعی اسماعیلی》را در آنجا تشکیل داد و مومنیه را پایتخت کرد.ابوطاهر سلیمان فرزندش به اهالی بصره و کوفه حمله کرد و کاروان حجاج را غارت کرد.ابوطاهر سلیمان در سال ۳۱۷ هجری زمان خلافت مقتدر به《مکه》حمله و اموال حاجیان را غارت کرد و بسیاری از آنان را در مسجدالحرام کشت و چون زیارت《حجرالاسود》را بُت پرستی میدانست آن را از کعبه کَند و آن را برای مدت ۲۲ سال در هَجَر نگاه داشت.قرامطه بحرین بعد از ۲۲ سال با وساطت خلیفه فاطمی آن را در سال ۳۳۹ هجری به مکه بازگرداندند.مقتدر خلیفه عباسی ، یوسف بن ابی الساج والی آذربایجان را به جنگ قرمطیان فرستاد ولی یوسف شکست خورد و قرامطه کوفه و انبار را تصرف کردند و بغداد را به خطر انداختند. مونس خادم سردار خلیفه مقتدی موقتاً قرامطه بحرین را شکست داد و بغداد را از خطر سقوط نجات بخشید.


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • پیشینه تاریخی ایل جانکی

    محسن حیدری: پیشینه تاریخی ایل《جانکی》بختیاری در شادگان: ایل جانکی بختیاری در کنار 3 تیره دیگر یعنی ایل دورکی بختیاری (که در برهه ای از زمان شهر شادگان به نام ایشان "دورک" یا دورق نامیده میشد) و ایل بهداروند بختیاری (در هویزه) و ایل آسترکی بختیاری نقش مهمی در حمایت از شیعیان تحت ستم مملکت عثمانی و بازگرداندن بصره به آغوش ایران ایفا کردند. در اسناد به نقش ایلات بختیاری ازجمله ایل جانکی (و پیوستارهای آن ازجمله مکوندی و تاتالی) و ایل آسترکی و دورکی در آزادسازی بحرین نیز اشاره شده است. پس از درگیری محمدتقی خان بختیاری با قاجارها، به فروپاشیدن قدرت وی همت گماشتند. و ایل جانکی بختیاری که خط مقدم نیروهای محمدتقی خان در جنوب غرب خوزستان بود، مجبور به ترک موقعیت خود در شادگان شدند. اندکی بعد از سرکوب محمدتقی خان بختیاری، طوایف عرب و عربزبان جنوب غرب خوزستان ازجمله اولاد شیخ ثامر کعبی نیز به حاشیه رانده شدند و انگلیس توانست قدرت شیخ المشایخ کعب را کاهش دهد و خاندان مجعول جابرخان (پدر مزعل و خزعل که انتساب آنها به عربها دقیقاً مشخص نبود و در افواه وی را غیرعرب و هندی و دشمن شیخ المشایخ کعب می دانستند) را در خرمشهر و سپس اطراف آن برتری بخشد. عبدالغفار نجم الملک از رجال عهد ناصرالدین شاه در گزارش سفر خود به خوزستان می‌نویسد: جلگه میان آب، مسکن اعراب فلاحیه [شادگان] است. از طایفه ی ضیغم و رعایای جانکی که سالها بود آنجا توطن داشته اند، امسال [1299 ه.ق] حسینقلی خان [بختیاری] همه آنها را حرکت داده، فرستاده به سمت جانکی و املاک خود. لهذا رعیتی میان آب، ناقص مانده". نوشتار نجم الملک چند نکته را روشن میکند: 1. حداقل دو طائفه از مردم بختیاری تا عصر ناصرالدین شاه در شادگان زندگی میکرده اند. 2. آخرین طوائف بختیاری‌ها که بنابه دلایلی تصمیم به مهاجرت از شادگان گرفتند، طایفه ضیغمی و جانکی نام داشتند و ضیغمی های موجود در منطقه احتمالا بازمانده ضیغمی های بختیاری هستند. 3. طوایف بختیاری شادگان جمعیت قابل توجهی بودند و رقم مهمی از مالیات سالیانه شهر شادگان را پرداخت می‌کردند به گونه‌ای که پس از خروج ایشان از شادگان، "رعیتی میان آب ناقص مانده". 4. دولت انگلیس که به دنبال نفوذ در بنادر جنوب ایران بود از طریق عواملش نظیر معتمدالدوله، اتهام پراکنی سنگینی را متوجه حسینقلی خان بختیاری نمودند و در کوره دوقطبی عجم_عرب دمیدند تا بتوانند در پناه افزایش تنشهای ساختگی، تیره‌های گوناگون ایرانی را از شهرهای جنوب غرب خوزستان بیرون رانده و یا به تغییر زبان وادارند. و در فاز دوم کوشیدند بجای سران طوایف عرب، مزدوران مجهول الهویه نظیر جابرخان را در خرمشهر علم کنند تا در فاز سوم بتوانند نقش دایه دلسوزتر از مادر را ایفا کرده و با استناد به عرب‌زبان بودن مردم جنوب غرب خوزستان، خواستار جدایی شیخ مجعول الهویه خرمشهر شوند. گفتنی است در طومارهای مالیاتی کشور در دوره زندیه، مرزهای حوزه مالیاتی "رود زرد" از بولواس یا ابوالعباس (در باغملک فعلی؛ موسوم به جانکی گرمسیر) تا شادگان می‌باشد که به‌نوعی اشاره به یکپارچگی قلمرو ایل《جانکی بختیاری》و امتداد آن تا شادگان دارد. حکمی از کریم‌خان زند در دست است که فردی از بختیاری‌ها به نام غالب فرزند شهن را مأمور تادیه مالیات حوزه رود زرد از بولواس در باغملک تا شادگان نموده است که امروزه اولاد شهن در منطقه جانکی ساکن هستند. گفتنی است رود "تاب" (که امروزه جراحی نامیده میشود) از دو شعبه تشکیل می‌شود. شعبه شمالی به نام آب زلال و رود زرد که از کوه منگشت در منطقه ایل جانکی بختیاری سرچشمه می‌گیرد. علاوه بر دو طائفه ضیغمی و جانکی که بنابه نوشته "نجم الملک" دارای اصالت بختیاری بوده و مجبور به مهاجرت از زمینهای اجدادی خود در شادگان شدند، ایل لُر زبان《ساکی》که امروزه در شمال خوزستان، لُرستان، ایلام و همدان زندگی می‌کنند و ایل لُرزبان《باوی》که در باشت و کهمره یا کمره کهگیلویه زندگی می‌کنند و کمری نامیده می‌شوند و گاه به خاطر یک سوتفاهم که باوی کهمری را بغلط عرب می‌پندارند، "عرب کمری" نامیده می‌شوند! نیز از محدوده تحت مناقشه اولاد جابرخان مجعول الهویه خارج شدند. اما برخی از افراد ایشان که در شادگان و... باقی ماندند امروزه به عربی صحبت می‌کنند. این بخش از مردم بومی شادگان و حومه، به اقتضای روابط اقتصادی و بازرگانی با همسایگان ازجمله حوزه خلیج فارس، زبان عربی را در مناسبات روزمره خود به کار گرفتند و پدیده اختلاط فرهنگی شامل لرتباری و عربزبانی را رقم زدند که موضوع نوشتاری جداگانه است. منابع : 1- ریاض الفردوس خانی، میرک حسینی، بکوشش ایرج افشار، بنیاد افشار، 1385 / 2- سفرنامه خوزستان، نجم الملک، بکوشش محمد دبیرسیاقی / 3- بختیاری در ادوار تاریخ از آریوبرزن تا سردار اسعد، حسین سعادت نوری، بکوشش محسن حیدری، نشر تمتی 1395.



آخرین مقالات