دو شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

قتل سردار اسعد سوم به دستور رضاشاه

10 فروردین یادآور قتل جعفرقلی خان بختیاری سردار اسعد سوم در سال 1313 ش در زندان شهربانی در تهران است. این سردار مشروطه خواه، که از 26 آبان 1312 ش در بازداشت به سر می برد، در بامداد 10 فروردین 1313 ش به دستور رضاشاه و توسط «پزشک احمدی»، در بازداشتگاه موقت شهربانی در تهران به قتل رسید.

قتل سردار اسعد سوم به دستور رضاشاه

نویسنده: محسن حیدری

 

پدر وی علیقلی خان بختیاری سردار اسعد دوم از رهبران بزرگ جنبش مشروطه خواهی ایرانیان نیز پیشتر در دوم آبان 1296 ش در 62 سالگی به طرز مشکوکی جان باخته بود.

 

اخیراً کتاب خاطرات عبدالحسین مازندرانی شیخ الملک با عنوان «اورنگ محمدعلی شاه یا اورنگ سردار اسعد» منتشر شده است. اورنگ می نویسد که سر پرسی سایکس در سالهای جنگ جهانی اول جلسه ای در محل «درخزینه» با سران بختیاری ترتیب داده و خواستار اعلام استقلال بختیاری و جدا کردن مناطق نفتخیز خوزستان (که 85 درصد این منابع نفتی در قلمرو زندگی بختیاری ها قرار دارند) شده و تاکید کرده که انگلستان به سرعت موجودیت کشور بختیاری و استقلال آن از ایران را به رسمیت خواهد شناخت.

اورنگ در ادامه می نویسد که پیشنهاد سر پرسی سایکس با واکنش تند و میهن پرستانه جعفرقلی خان سردار اسعد در همان جلسه مواجه شده است به گونه ای که سر پرسی سایکس بعدا در گفتگو با اورنگ «سرانجام شوم»ی را برای خاندان اسعد پیشبینی کرده است. اورنگ می گوید این نگاه تهدیدآمیز مامور انگلیسی را به سردار اسعد منتقل کردم و او گفت به خدا توکل می کنم.

 

جعفرقلی خان بختیاری سردار اسعد سوم، در بسیاری از جنگهای مشروطه خواهان با اردوی استبداد، نقش فرماندهی داشت. و رضاشاه نیز بعنوان تیربارچی و بعدها فرمانده یگان تیربار در برخی از این جنگها در رکاب سردار اسعد سوم حضور داشته است. وی همچنین در دوره مشروطیت و پهلوی در مناصبی همچون والی کرمان، وزیر پست و تلگراف، و وزیر جنگ به خدمت پرداخت و تا آستانه دستگیری و زندانی شدنش، در این سمت باقی بود.

 

پس از عزل رضاشاه توسط متفقین در شهریور 1320، دادگاهی برای تعقیب قضایی قاتلان برخی از شاخص ترین کسانی که در دوره حکومت رضاشاه به قتل رسیده بودند، تشکیل شد. اسناد شهربانی، دادستانی و دادگاه دیوان عالی جنایی پیرامون قتل سردار اسعد در کتابی با عنوان «اسرار قتل سردار اسعد بختیاری» نوشته علی صالح اردوان (ایلخان ظفر) به کوشش حمیدرضا دالوند منتشر شده و در دسترس علاقمندان قرار دارد.



پیامدهای قتل سردار اسعد سوم بر بختیاری

قتل سردار اسعد سوم، پیامدهای مهمی در منطقه بختیاری داشت. در پی دستگیری و قتل او، تعداد زیادی از سران بختیاری از جمله سران حزب ستاره بختیاری و سران قیام 1308 ش دستگیر و اعدام یا زندانی شدند. 2 تن از 3 نماینده بختیاری عضو مجلس شورای ملی یعنی نماینده دزفول خوزستان و نجف آباد اصفهان از مجلس اخراج شدند. املاک زیادی از بختیاریها در اصفهان و خوزستان مصادره شد. شرکت نفت بختیاری منحل شد و سهام شرکت نفت بختیاری توسط دولت طی حساب سازی های مالی مصادره شد. منطقه بختیاری در قلمرو چهار استان اصفهان، خوزستان، چهارمحال بختیاری و لرستان تقسیم شد.

 

قتل سردار اسعد سوم همچنین تاثیرات بنیادین در نحوه روایت دولت پهلوی از مشروطیت داشت. و باعث شد دولت نام پدر او یعنی سردار اسعد دوم را سانسور و بایکوت کند. تا پیش از قتل سردار اسعد، نقش بختیاریها در مشروطیت مورد تاکید و احترام تریبون های رسمی بود. به گونه ای که سیدحسن تقی زاده در یکی از نوشتارهای خود تاکید می کند که آیت الله بهبهانی و سردار اسعد دو رهبر اصلی مشروطیت هستند و بقیه افراد با فاصله زیادی نسبت به آنان در رتبه بعدی قرار دارند. با این حال سخنرانی دیگری از تقی زاده در دست است که حدود 13 سال پس از قتل سردار اسعد و نیز پس از غائله جدایی خواهی حزب دموکرات آذربایجان بیان شده و در آن تقی زاده مدعی شده که 3 رهبر مشروطیت عبارتند از آیت الله بهبهانی و سردار اسعد و ستارخان! این تغییر موضع تقی زاده، به خوبی بیانگر سطح و عمق تغییر روایت رسمی از مشروطیت در طول سالهای دهه بیست است که تحت تاثیر "بختیاری ستیزی حاکمیت" و نیز "دلجویی از مردم آذربایجان پس از غائله"، دچار دگردیسی می شود.

 

قتل سردار اسعد سوم، و تلاش بعدی حکومت برای توجیه این جنایت، زیربنای تلاشهایی شد که زمینه تحریف تاریخ مشروطیت و بختیاری زدایی از تاریخ معاصر ایران را رقم زد. حکومت برای توجیه قتل وی، دست به جعل این انگاره زد که سران بختیاری ضد ملی و متمایل به انگلیس بوده اند و اکنون قتل آنان توسط دولت، یک کنش ملی و مشروع است.

 

منابع:

اسرار قتل سردار اسعد بختیاری، علی صالح اردوان، به کوشش حمیدرضا دالوند، 1379

اورنگ محمدعلی شاه یا اورنگ سردار اسعد، خاطرات عبدالحسین اورنگ، به کوشش محسن حیدری، نشر تمتی 1395


برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید

7 نظر

  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • وجه تسمیه چارمحال بختیاری

    کلمه جدیدالتاسیس چارمحال را اصفهانیها زمان پهلوی ابداع کردند تا بین لُرها اختلاف بیندازند! ما معتقدیم که چارمحالیها شاید بختیاری نباشند ولی اصالتا لُر میباشند! از آنها درخواست داریم همراه با بختیاریها و قشقایی ساکن سامان و بروجن منافع کلی استان و محیط زیست را در نظر بگیرند! منطقه ای که هم اکنون با نام استان چهارمحال بختیاری شناخته میشود در واقع قسمتی از لرستان بزرگ بوده که شامل استانهای همدان/ لرستان/ کهگلویه و بویراحمد/ و منطقه بختیاری (خوزستان و بخشهایی از اصفهان و مرکزی) بوده است! و این منطقه بزرگ تا عهد صفویان به عنوان《لُرستان بزرگ》شناخته میشده است و اولین بار در تاریخ در زمان پهلوی واژه چهارمحال به کار رفته است! در زمان قاجاریه و پهلوی که مرکز حکومت در اصفهان قرار داشت به دلیل نزدیکی اصفهان به منطقه بختیاری و وجود چراگاهها و آب و هوای متنوع و نعمات فراوان خدادادی و رقابت سیاسی، توجه حاکمان را به خود جلب کرد و در پی این، تغییراتی در اداره منطقه ایجاد شد بطوریکه آمدند و نواحی لار، کیار، میزدج و گندمان را از لُرستان بزرگ جدا کردند و به محالات اصفهان اضافه کردند و به عنوان چهارمحال نامگذاری کردند و به چهارمحال دیگر اصفهان یعنی سمیرم، جرقویه، اردستان و قهپایه افزودند!!! بطوریکه محمد مهدی بن محمدرضا اصفهانی در اثر خود《محالات اصفهان را هشت محال》معرفی میکند و میگوید: اما هشت محال چهار از آن متصل به یکدیگر است که اول لار و دوم کیار و سوم گندمان چهارم میزدج باشد و رار را بعضی《لار》هم گویند اینها را چهارمحال گویند و الحال این نام برای آنجا مجموعاً علم شده است و چهارمحال دیگر از هم جدا و بدبن ترتیب است اول سمیرم دوم جرقویه سوم اردستان چهارم قهپایه! مولف تذکره الملوک در زمان صفویه نیز چنین میگوید: اصفهان با توابع خود محال مخصوصی را تشکیل میداد و دستگاه اداری خاص خود داشت از فهرست اماکنی که صدر خاصه نمایندگی از طرف خود بدانجا مامور میکرد و به وجود و بستگی و ارتباط محال پی میبریم! در زمان قاجار کماکان اسم چهارمحال بر این منطقه از بختیاری ماند و هرجا نامی از چهارمحال برده میشد میگفتند《چهارمحال بختیاری》که تفاوتی باشد با دیگر چهارمحالها در کشور مخصوصا چهارمحال اصفهان! از زمان قاجار تا سال 1332 در سیستم اداری کشور به این منطقه میگفتند《بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل اصفهان و بختیاری》تا اینکه در سال 1332 کلمه چهارمحال به ابتدای کلمه بختیاری آمد و بعنوان چهارمحال بختیاری نامیده شد ولی متاسفانه تفرقه افکنان با اضافه کردن یک واو بین چهارمحال و بختیاری اقدام به جدایی بین این دو کردند!!! جغرافیای اتابکان لُر بزرگ تا چهارفرسخی اصفهان بوده قدیمی ترین اثر دهکرد《شهرکرد》مسجد اتابکان لُر هست که در مرکز شهر قرار دارد در《سفرنامه ابن بطوطه》نام آخرین نقطه مرز اتابکان لُر را قریه الرخ ذکر کرده‌اند! حکومت الیماییان هم که اجداد لُرهاست تا نزدیکی اصفهان بوده بدون شک تمام مردم این منطقه از نژاد لُر هستند و گویش این نواحی حاوی کلمات قدیمی لُری است. زمان رضاخان با تبعید ایلات موگویی و ذلقی بختیاری، عشایر قشقایی را در سامان و بخشی از بروجن جای دادند تا لُرهای بختیاری را تضعیف کنند!


  • زمان رضاخان《شهرنو》بنا شد!

    بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است. حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد. شاهپرستان! شاهدوستان! طرفداران این خاندان پالاندوز! این غارتگران ثروت ایران! و شکنجه گران ساواکی. زمان رضاخان شهرنو بنا شد و در گوشه و کنار کشور بعضاً خارج از شهرها مناطقی وجود داشت که سکس با پول مبادله میشد. خانم رئیسی بود و چند جاهل و گاهی جوجه جاهل که درآمد حاصله را بین خود از این مبادله بیشرمانه تقسیم میکردند. به زنان تن فروش درحد بخور نمیر چیزی داده میشد که قادر باشند پروسه درآمدزایی را بی وقفه ادامه دهند. دراین《شهرکهای مخروبه مانند》بجزء سکس و پول از زندگی خبری نبود، لخت و عور شبیه بیابان برهوتی بود که همانند چاههای نفت عمل میکرد و تحت انحصار تعدادی بود که نم به کسی پس نمیدادند و گاه و بیگاه عربده هم میکشیدند! در این دنیای سیاه درآمدزا که علف نمیتوانست بروید پول پارو میشد نه از مسجد خبری بود و نه از مناره و بانگ اذان، نه خمسی در کار بود و نه زکات! بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد.


  • هجو رضاخان توسط میرزاده عشقی

    رسیدن به جایگاهی همچون نگهبان در سفارتخانه هلند در تهران موفقیت بزرگی در زندگی رضاخان میرپنج به حساب می‌آمد! رضاشاه که در آن‌زمان به رضاخان معروف بود درحال نگهبانی از سفارت هلند در تهران بود. عکس رضاخان و《كنوبل وزيرمختار هلند》که سوار بر اسب است در تاریخ ثبت شده است! میرزاده عشقی در ذم رضاخان میگوید: بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد_به چنين مجلس و بر كر و فرش بايد ريد/ به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است_به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد/ آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گوه_به مكافات الی تا كمرش بايد ريد/ پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است_بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد/ به مدرس نتوان كرد جسارت اما_آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد/ اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد_تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد/ شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد_غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد/ آن دهستانی بی مدرك تحميلی کُرد_از توک پاش الی مغز سرش بايد ريد/ گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله_بهر اين ملک به نفع و ضررش بايد ريد/ ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی_احتراماً به‌ سر رهگذرش بايد ريد! میرزاده عشقی بعد از هجو رضاخان توسط افراد او ترور شد! داشتن اجداد و پيشينيان و مشاهير، اسمش فرهنگ نيست‌! بهش ميگن تاريخ غنى!!! فرهنگ، طرز رفتار و برخورد مردم جامعه با یکدیگر است!


  • رضاخان دربان سفارت انگلیس

    رضا شاه یک فرد عامی و بیسواد چگونه از دربانی سفارت انگلیس و نگهبانی منزل فرمانفرما به سردار سپهی، صدارت و حکومت رسید؟ با تلاش شخصی؟ یک شوخی بزرگ است ‌در زمانه ای که القاب و مناصب بر پایه رسم و نشان خانوادگی و موروثی است یک قزاق بیسواد بیاید و بدون پشتیبانی سردار سپه بشود! تک تک نمایندگان مجلس، وزرا و منصب داران به خاندان شاهی متصل و حتی خوانین محلی هم به زحمت دارای جایگاه در پایتخت بودند. در بین مردم عادی فقط وضع روحانیون بهتر از سایرین بود. چرا رضاشاهی که با کودتای سیدضیاءانگلیسی منتخب مناصب شد را اینقدر بزرگ جلوه میدهند؟ خدمات ارزنده ای انجام داد در راستای کشورهای تازه ترقی و البته با پول نفت مناطق بختیاری! رضاخان بیسواد و عاری از هرگونه فهم و درکی از کشورداری توسط حزب تجدد《تیمورتاش و داور و فروغی》روی کار آمد اما بعداً آنها را حذف کرد! اگر واقعاً اینقدر بزرگ بود چرا قرارداد دارسی را سوزاند؟ قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند؟ ولی قرارداد ننگین جدیدی با انگلستان وضع کرد که اگر صنعت نفت توسط دکترمصدق ملّی نشده بود تا سال 1370 انگلیس حق برداشت نفت داشت! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که خطاب به عملکرد رضاخان گفتند: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!!! رضاشاه اگر بزرگ بود چرا جلوی تهاجم انگلستان را نگرفت و ما با نسلکشی دوم مواجه شدیم؟؟؟ طی پنج سال جنگ جهانی دوم تمام مزارع گندم، جو، برنج، ذرت و...در شکم ارتش شوروی و انگلستان ریخته شد و راه آهن سراسری بخاطر انتقال تجهیزات به روسیه فرسوده و نابود شد. مردم نواحی بختیاری از قحطی که توسط قوای اشغالگر روس و انگلیس بوجود آورده بودند در تنگنا بودند و خیلی از جمعیت ایران از بین رفت. روایت آتش زدن گندمزارها و مزارع پنبه توسط روس و انگلیس هنوز در خاطرات مردم ایران است. پس آن موقع رضاخان کجا بود؟ رضاخان راه آهن شمال_جنوب را برای چه کسانی تاسیس کرد؟ مسلم است برای ارتش انگلیس‌! چون بلافاصله بعد از افتتاح تا پنج سال در اختیار ارتش انگلیس برای جنگ جهانی دوم استفاده شد و تمامی واگنهایی که با همان اندک سهم ایران از نفت ساخته شد طی همان پنج سال توسط ارتش انگلیس بکلی تخریب شد بدون اینکه یک ایرانی از آن استفاده کرده باشد! حتی واگن اختصاصی خود رضاخان که با طلا ساخته شده بود را هم بکار گرفتند! در عوض بعد از پنج سال از ایران ادعای غرامت هم کردند که ما از خودمان واگن اضافه کرده بودیم! و همان جانشین رضاخان از جیب ملّت غرامت هم پرداخت کرد بدون اعتراضی!!! اگر دانشگاه ساخته شد ماحصل فکر و پیشنهاد روشنفکرانی نظیر: داور و تیمورتاش و فروغی بود که یا کشته شدند یا منزوی!!! او طی 15 سال حکومت از انگلیس حمایت میکرد و حتی در شهریور 1320 بدون یک لحظه مقاومت براحتی کنار رفت! محمدرضا هم حداقل بیست سال اول حکومتش همین راه رو رفت. وقتی به توهم قدرتی که در بواسطه دلارهای نفتی در اختیارش بود مبتلا شد همان اربابان زیرپایش را خالی کردند!


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • از نگهبانی سفارت هلند تا شاهی!

    سلطان زاده درکتاب《انکشاف اقتصادی ایران》ص ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. وزارت جنگ ۴۰% بودجه کشور را میگرفت اما در هجوم متفقین هیچ کارایی نشان نداد! خونریزی که نظامیان در سرکوب لُرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی بیگانه طرف است (ایران بین دو کودتا، ص ۱۲۹). در سالگرد کودتای سوم اسفند در نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم!!! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود (تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد ۱، ص ۱۸۵). رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیس را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد. روزنامه《ستاره ایران》مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان《حسین خان صبا》میزند! همین بلا را سر مدیر《مجله دنیا》میآورد! سرپرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز بدرستی دریافته بود که هرگونه شائبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم (تلگراف لورن به لرد کرزن، شماره ۶۳، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱). رضاخان نیز به او وعده داد: من با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل (شیخ خزعل و پادشاهی رضاشاه، ص ۵۴ ).رضاشاه چگونه از نگهبانی سفارت هلند و دربانی منزل فرمانفرما به حکومت رسید؟ چرا قرارداد دارسی را سوزاند قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند و قرارداد جدیدی با انگلیس وضع کرد که اگر نفت توسط مصدق ملی نشده بود تا سال ۱۳۷۰ انگلیس نفت میبرد! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که گفت: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» ص 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را دراین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود آید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسیها مظهر بدوی آن کودتا و سپس حکومت 20 ساله بود. یحیی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد 4، ص 115 مینویسد: کمیته آهن که دراصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات بدست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد1، ص 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضاخان《ژنرال آیرونساید》و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد. ملک الشعرای بهار در《تاریخ احزاب سیاسی ایران》ص 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلندمدت شبانه رضاخان در اردوی انگلیس سخن میگوید. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرونساید» ص 14 با افتخار میپذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست. دکتر مصدق درکتاب《خاطرات و تألمات》ص ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است! در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است! سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی《کمپانی نفت انگلیس و ایران》۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است! خُب این پول چه شد؟ راه آهن که با مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! تمام دارایی نفت را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نکرد! سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!



آخرین مقالات