شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

معماری لرستان فیلی

منطقه لرستان و سرزمینهای پیرامونی آن به گواهی آثار به دست آمده ، از گذشته های بسا دور پیش از تاریخ ، جایگاه استقرار و سکونت تمدن های نخستین بوده است. اصولأ موقعیت ویژه جغرافیایی این سرزمین باعث میشد که در دوره پیدایش تمدنهای اولیه به عنوان یک پل ارتباطی ، تمدنهای میان رودان ( در باختر ) و تمدن های داخلی فلات ایران ( در خاور ) عمل کند.

معماری لرستان فیلی

نگاشته شده توسط: محمد محمدی

این جایگاه جغرافیایی ویژه به همراه وجود جلگه های زر خیز ، کوه های بلند ، جنگل های گسترده و رودهای خروشان ، باعث استقرار _ توجه و تأثیر پذیری متقابل تمدن های مختلفی در این سرزمین شده است. با توجه به این ویژگی هاست که باستان شناسان معروف مثل دکتر فرانک هول آمریکایی ، سرزمین های باختری ایران (بلاد لرنشین) را از دیدگاه تاریخی مرکز تاریخی _ فرهنگی ایران نامیده است. کشف اشیاء تاریخی و محوطه های باستانی پر شمار در بلاد لر نشین از گذشته های دور تا تمدن هایی همچونایلام باستان _ کاسیان _ الیمایی _ ماد _ هخامنشی _ اشکانی _ ساسانی و اسلامی گواه روشنی بر این گفته است.

استقرار تمدن های نخستین و پیدایش حکومت های منطقه ای _ ملی باعث بروز تحولات بزرگی در این منطقه گشت که از آن جمله میتوان به رشد و توسعه معماری _ گسترش شهر نشینی و در نتیجه پیدایش و توسعه شهرها و مراکز جمعیتی اشاره کرد. پیدایش نخستین شهرها در " لرستان فیلی" به دوران باستان برمیگردد و در دوره تمدن ایلام باستان براساس شواهد تاریخی و گفته باستان شناسان معروف ، شهرهایی در منطقه کوهستانی عیلام شمالی ( لرستان امروزی ) وجود داشته است. وجود شهری بنام خایدالو که مطابق خرم آباد امروزی است که پایتخت دوره سیماشکی ایلام باستان بوده است.

در مورد دوره سلوکیان و پارتها شواهدی در دست است که شهر مهم و تاریخی نهاوند در دوره سلوکی بنا شده است. در کتاب اشکانیان اثر میخاییل میخاییلوویچ صفحه ۲۵ آمده که یونانیها شهر لاعودیکیا را در نهاوند تأسیس کردند و در صفحه ۱۴۵ اشاره شده که در سال ۱۹۲۰ در نهاوند گنجی کشف گردید که بنام گنج قارنیان معروف شد که در این گنجینه مصنوعات فراوان کنده کاری شده پارتی گرد آمده که بدون اطلاع از آنها درک مصنوعات هنری نقره ای ساسانی دشوار بود.

همچنین معبد آناهیتا در کون گوبار ( کنگاور ) مربوط به دوره متقدم پارتی میباشد. برخی از پژوهشگران هم محوطه تاریخی رماوند در بخش کونانی کوهدشت را به دوره اشکانیان نسبت داده اند. با روی کار آمدن شاهان قدرتمند ساسانی جامعه ایران آن روزگار به سرعت به سمت شهر نشینی سوق داده شد چنانکه برخی پژوهشگران پیدایش نیمی از شهرهای تاریخی ایران را به این دوره نسبت داده اند و شهر شاپور خواست هم در دوره شاپور دوم ساسانی ساخته شد.

در تاریخ معماری و شهر سازی لرستان دو نقطه عطف وجود دارد تحول نخست مربوط به دوره ساسانی است در این دوره در لرستان هم به مانند بسیاری از نقاط ایران زمین شهرهای مهمی به وجود آمدند از جملهصیمره ( سدمره ) _ داراشهر _ شاپور خواست _ سیروان ( شیروان ) و به احتمال چندین شهر و منطقه دیگر اشاره کرد. در زمان ساسانیان لرستان با توجه به نزدیکی پایتخت به ایشان ( شهر تیسفون در نزدیک بغداد عراق ) و اهمیت مواصلاتی و نظامی دارای شهرها ، بناها و پلهای با عظمتی بوده است.

 

گزارش تاریخی مورخان سدهای نخستین اسلامی در مورد شهرهای" لرستان فیلی" و آثار بر جای مانده از بناهای باشکوه آن دوره ، شاهدی استوار بر این مدعاست و اما تحول دوم در زمینه شهرسازی ، توسعه شهرها در لرستان مربوط به دوره اسلامی ( سده چهارم هجری تا دوره حمله مغول ) است. پس از استقرار کامل آمیزه های اسلامی در سده های نخستین ، پیدایش حکومت های محلی و بروز استقلال نسبی ، دیگر بار به احداث بناهای بزرگ و توسعه شهرها توسط حاکمان منطقه توجه شد. در این دوره و در حکومت های چون خاندان لر تبار حسنویه _ ابو دلف عجلی و اتابکان لر کوچک شهرهای قدیمی تر گسترش پیدا کرده و کارهای عمرانی زیادی در آنها و به ویژه در شهر شاپور خواست صورت گرفت و در ادامه شهرهای جدیدی مانند خرم آباد ( در جنب شاپور خواست ) ، کرج ابودلف و برج به وجود آمده یا توسعه پیدا کردند.

این دوران پر رونق با حمله تیمور به ایران و بروز جنگ ها و خسارات جبران ناپذیر به شهرها پایان یافت. با روی کار آمدن حکومت صفویه و پیدایش امنیت و رونق اقتصادی ، شهرهایی مانندخرم آباد و بروجرد توسعه پیدا کردند در این میان سهم خرم آباد به عنوان مرکز حکومت محلی اتابکان لر کوچک و والیان لر فیلی در احداث بناها و توسعه ، بیشتر از جاهای دیگر بود. در خرم آباد این دوره بناهای مهمی چون پل صفوی ( گپ ) _ مسجد جامع شهر _ کاروانسرای شهنشاه _ بقعه شجاع الدین خورشید _ بقعه خضر و خانه هایی با معماری صفوی در محلات قدیمی شهر ساخته شده اند.

دوره نکبت بار قاجار به دلیل تبار غیر ایرانی و عیاشی شاهان قجر ، دوران انحطاط معماری _ شهر نشینی _ شهرسازی و افول اقتصادی در لرستان فیلی است ! اصولأ حاکمان بد طینت قاجار به دلیل دشمنی آشکاری که با لرهای زندیه که از نظر تبار و قومیت منصوب به لرستان فیلی بودند تا حد ممکن در تضعیف بلاد لر نشین کوشیدند ! در پی این دشمنی ها و برخی اشتباهات والیان لرستان در برخورد با سران ایلات و طوایف ، در این دوره لرستان فیلی تجزیه و تقسیم شد و به دو بخش پشتکوه با مرکزیت حسین آباد ( ده بالا ) که بعدها در سال ۱۳۱۴ خورشیدی به ایلام مشهور گشت و پیشکوه ( لرستان امروزی ) تجزیه شد و قدرت والیان بومی و مقتدر آن به بخش پشتکوه محدود شد !

در پی گسیل شاهزادگان عیاش و عمدتأ نا لایق قاجاری که اکثرأ از نسل فتحعلیشاه قاجار بودند به حکومت پیشکوه لرستان فیلی و به دلایل مختلفی چون بی تفاوتی و بی عرضگی آنان ، نا آشنا بودن به امور حکومت داری ، ویژگی های بومی مردم لر منطقه ، ظلم و تعدی و وصول مالیات های گزاف و لرستان را آبستن نا آرامی ، شورش و خودسری کرد که حاصل این کار بی ثباتی شدید بود که به شدت به عمران و آبادانی لرستان ، معیشت مردم ، و اقتصاد روستاها و شهرهای لرستان به شدت آسیب زد. و شهرهای لرستان از جمله خرم آباد و بروجرد به شدت از دستبردها و غارتهای عشایر کوچرو صدمه دیدند به نحوی که برخی از سیاحان و مورخین این دوره بخاطر خرابی های وارده از این دو شهر به عنوان قصبه یاد کرده اند. طبیعی است که منطقه پشتکوه لرستان ( ایلام ) هم تحت تأثیر این ناامنی و آشفتگی دوره قاجار قرار گرفت و قدرت والیان بیشتر صرف رفع برخی نا آرامی ها و اموراتی مانند مرزداری و جنگ با عشایر مرزی عراق شد. با وجود این محدودیت ها والیان لر در پشتکوه دست به برخی از اقدامات عمرانی زدند و قلعه و کاروانسرا و عمارت ساختند.

10 نظر

  • واژگونه نویسی پارادوکس معنایی نامجاهای لرستان:بهمن آزادی

    اسم یا نام مهمترین شاخصه و شناسه برای شناختن و شناساندن هر چیز ، در همه کاینات جهان هستی است. برای مخلوقات اعم از جاندار و بی جان ، مانند:موجودات زمینی و زیر زمینی و هوایی و دریایی و … نامی در خور به کار گرفته میشود. حتی خالق این مخلوقات نیز نام منحصر به فرد خود را دارد. پر کاربرد ترین اختراع انسان ، نام و اسم گذاشتن برای افراد و همه موجودات میباشد. میتوان گفت نامگذاری هر یک از موجودات ( اعم از جمادات و نبادات ) بهترین راه متمایز نمودن هر یک از دیگری در جهان هستی میباشد. در میان ملل مختلف خالق هستی بخش و بوجود آورنده آنچه موجود است ، نام مختص خود را دارد. البته اعتقادات دینی _ فرهنگی در این نامگذاری مؤثر بوده است. ایرانیان در برهه هایی از تاریخ نویسان خود ، خدا را با نامهای مختلف خوانده اند. در کتاب اوستا بخش خرده اوستا که قسمت دعاهاست نام اهورامزدا را بکار بردند. در قرآن نیز نامهای با مسما برای خدا ذکر شده که الله برگزیده ترین آنهاست. لذا در ملل مختلف نامها برحسب موازین فرهنگی _ دینی و اجتماعی به کار برده میشوند که ریشه در باورها و اعتقادات خاص خود دارند. در نام مکانها هم سعی شده که از لحاظ ویژگی و خصوصیات ظاهری به نوعی معرف آن مکان باشند. اما متأسفانه ما با نوعی واژگونه نویسی نامهایی که برگرفته از تمدن دیرینه و فرهنگ و باورهای مردمان لر است از معنی و مفهوم خود دور میکنیم و به نوعی ناخواسته اقدام به خود زنی و خود ویرانگری فرهنگی و تخریب داشته های تاریخی خود می نماییم. آنچه در این بحث مد نظر است دگرگونه نویسی یا واژگونه نویسی است که از دیرباز در میان مردمان خطه لرستان مرسوم شده است و شوربختانه هنوز نیز بر ادامه این اشتباه ، ناخواسته اصرار می ورزیم. از جمله این واژگونه نویسی نوعی دگردیسی ناشایست از اسامی جغرافیایی در نوشتن نام مکانها در تابلوهای اداره راه و شهرسازی در جاده ها و به نوعی فارسی کردن نام مکانهاست. در اکثر تابلوها و نقشه هایی که از استان لرستان و شهرها و روستاهای این استان نوشته میشود به اولین اشتباه بزرگ میتوان به نوشتن نام خرم آباد اشاره کرد. در توصیف و شرح نام خرم آباد اشتباه نویسانی همچون حمدالله مستوفی بوده است که خرم آباد را محلی دانسته که خرما در آنجا فراوان بوده است !!! بدون شک با توجه به این شرحی که جغرافیا نویس از وجه تسمیه خرم آباد داشته ، با ضرس قاطع میتوان گفت که وی به دلیل صعب العبور بودن و بافت کوهستانی منطقه هرگز به این شهر نیامده و فقط این نام را شنیده و برایش با توجه به تجزیه و ترکیب و تحلیلی که از نام خرم آباد داشته ، آن را وصف نموده است ! در زبان لری به خرم آباد ( خورموعه ) گفته میشود اگر بگوییم بین خورموعه و خرم آباد بسیار تفاوت است سخنی مبهم و اصم نگفته ایم. از دیگر واژگونه نویسی ها که به اصطلاح خواسته اند نامی فارسی بر شهر یا روستایی بگذارند میتوان مثالهای فراوانی آورد. مثال:چندین مکان موسوم به " باوممیل" وجود دارد که فارسی آن را بابا محمود نوشته اند. در کجای فرهنگ و زبان لری دیده یا شنیده ایم که به محمود ممیل بگویند !!! مثال:سراب نایکش کجا و نام وارونه ی ناوه کش کجا !!! مله شوؤنو کجا و مله شبانان کجا ؟؟؟ مله یک واژه لری به معنای گردنه میباشد و شوؤن به معنای چوپان است حال چه اجباری هست که نیم نام این مکان را لری و نیمی دیگرش را فارسی بنگاریم ؟ کمره سی ، از لحاظ لغوی و ظاهر واژگانی چه ارتباطی با مخملکوه دارد ؟ شاید اسم مخملکوه به نام این کوه با مسما باشد اما با واژه کمره سی هیچ ارتباط معنایی نمیتواند داشته باشد. آو ک ت … روستایی نرسیده به پلیس راه چالان چولان که آن را آب کت نوشته اند ! بخش اول آن فارسی یعنی آب و نیم دیگر آنرا ، کت یعنی لری نوشته اند ! نمیتوان با این نام یعنی آبکت وجه تسمیه درستی برای آن ارایه کرد. در تابلوهایی که در بین راههای لرستان نصب کرده اند اکثر قریب به اتفاق نامهای نوشته شده دچار این تناقض هستند نیمی از نامها فارسی و نیمی دیگر لری نوشته شدند. مثال:قلابردی را به فارسی برگردانده و آن را قلعه سنگی نوشته اند ! آیا اگر همان قلا بردی را مینوشتند زیبا تر نبود ؟ مثال:باواس را بابا عباس نوشته اند برخی معتقدند که قبر بابا عباس از بزرگان اهل حق در این مکان است هر چند این ادعا مستند نیست و ضعف سند دارد اما نام باواس را عده ای نیز با توجه به معبد مهر پرستی در تنگه باواس قدمتش را فراتر از آن میدانند که ما شنیده ایم ! مثال:تنگ شوؤه خو ، را به تنگ شبیخون برگرداندن و نوشتن ، حال اگر شوؤه خو همان شبیخون زدن باشد چه الزامی در نوشتن فارسی آن بوده است ؟مثال:خرگوش ناو از روستاهای توابع شهرستان الشتر که مسؤلین آن را خرگوش ناب مینویسند و در مصاحبه ها میگویند ! آیا بین خرگوش ها _ ناب و نا باب _ وجود دارد ؟ اگر همانطور که میگوییم ، بنویسیم " خرگوشناو " چه اتفاقی می افتد؟ خرگوش + ناو یعنی زمینی که در آن خرگوشها لانه دارند ! ناو ( ناوه ) به زمینی مسطح که دنباله ی سراشیبی تند میباشد و در اکثر جاها برای کشاورزی مرغوب است اصطلاحأ ناوه گفته میشود ! اما اینگونه واژگونه نویسی ها در موارد بسیاری از تابلوهای نصب در بین راه ها و جاده ها و روستاهای لرستان موجود است که نیاز به تحقیق و پژوهشی کامل تر دارد ، در این مجال فقط به عنوان مصداق چند نمونه آورده شد. آیا درست آن نیست همانطور که روستا و یا مکانی را که از آن نام میبریم همانگونه هم بنویسیم ؟ این واژگونه نوشتن نامجاها چه معنایی دارد ؟ آیا وقت آن نشده که مسؤلین این نام نوشتنها ، آستین همت بالا زنند و این اشتباهای فاحش را برای حرمت نهادن به مردم لرستان و ادای درست نامها اشتباهات موجود را اصلاح کنند ؟ در صورت اصلاح نامجاهایی که اشتباه نوشته شده میتوان امیدوار بود مانند:مناطق ترک نشین و کرد نشین ! مازنی ها و گیلک ها در شمال هم بر روی تابلوهایی که در مسیر راهها و روستاهای آنها به همان زبانی که ادا میشود و نام میبرند نیز مینویسند ! ما هم عمل کنیم تا برای تابلوهای واژگونه نوشته در لرستان هم مصداق پیدا کند. شاید کمکی به خودباوری بیشتر قوم لر باشد و ادای دینی که به عهده داریم بجای آوریم. ما مجبور نیستیم که نام روستا _ کوه _ سراب _ چشمه و رود که لری هستند را به فارسی برگردانیم چون از آن یک اسم بی معنی و بی مسما میسازیم ! نامجاهای مکانی در لرستان را هرگز به فارسی برنگردانیم چون اسلاف ما هر نامی که بر محل و یا کوه در لرستان نهاده اند بار معنایی و تاریخ مختص به خود را دارد ! با این قاعده ی بی ریختی که از ثبت این نامها در اوایل این قرن با تخته قاپو شدن مردمان لر و ساخت جاده و راه آهن به ما رسیده ، برگرداندن به فارسی است که آن را ادامه میدهیم ، کار اشتباهی در پیش گرفته ایم که جز ضربه زدن به حیثیت اجتماعی و اصالت تاریخی و آسیب فرهنگی به خود کار مثبتی انجام نداده ایم !همچنین از نوشتن این اسمهای بی مسما ( لری با پسوند یا پیشوند فارسی ) امتناع کنیم بقول مولانا:هیچ اسم بی مسما شنیده ای … یا ز گاف و لام گل ، گل چیده ای / نام فروردین نیارد گل به باغ … شب نگردد روشن از نام چراغ ! امیدوارم روزی برسد که لازم نباشد خودمان را به رنگ دیگران جلا بدهیم ! بلکه هر آنچه هستیم همان را نشانه رویم ، هیچی از خود واقعی بودن نیک تر و بالاتر نیست !


  • راد مردان لر

    دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب حماسه کویر صفحه ۲۸۸ درباره عظمت پلهای باستانی پلدختر لرستان مینویسد:دانشجویان راه و ساختمان بروند در دره ی تنگ ملاوی بقایای با عظمت پل دختر را بر روی شعبه رودخانه سیمره تماشا کنند و ببینند که هزاران سال پیش ، مهندسان بدون سیمان و جرثقیل چگونه قطعات عظیم سنگ را بهم پیوسته اند و مثل کوهی استوار در دل رود خروشان و در میان دره ی عمیق بر پا داشته و بر آن طاق زده اند ، طاق هایی که از زیر یکی از آنها که هنوز باقی مانده ، کامیون های ۲۰ و ۳۰ تنی میگذرند! به عقیده ی من ستون های این پل از ستونها و سر ستون های تخت جمشید با عظمت تر است و اهمیت تاریخی آن نیز از آن بیشتر که جنبه ی مردمی و انسانی آن بر تخت جمشید میچربد! چه میلیون ها انسان طی قرنها از این کوه به آن کوه قدم نهاده اند ، جایی که بدون این پل امکان ارتباط بخش غربی مملکت با بخش شرقی آن غیر ممکن مینماید. به همین دلیل من اهمیت ستون های این پل را از ستون های تخت جمشید والاتر میدانم و پراگماتیست ها هم میگویند:حقیقت آن چیزی است که در عمل سودمند باشد!!! عظمت دهانه مرتفع ۱۹ متری این پل را که مثل طاق کسری با شکوه است! فردا چو بر من و تو وزد باد مهرگان _ آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست؟


  • قلعه فلک زده در کُما

    سیل در لرستان باعث شد که تا فقر و کمبود زیرساختها بیشتر بازنمایی و رسانه ای شود. مشکل این است که دستگاه های مسئول ما در ارتباط با آینده اغلب برخوردی تاخیری ، انفعالی و گاه غیرفنی داشته اند از جمله سالهاست پروژه مقاوم سازی《قلعه فلک الافلاک》بلاتکلیف به حال خود رها شده است و اینک بارانهای سیل آسا حتی با تخریب پوشش گیاهی بخش خاکی دامنه غربی قلعه و فرسایش قسمتی از این خاک زنگ خطر را برای موجودیت برجهای غربی این دژ ساسانی به صدا درآورده است (روزنامه همشهری ۱۹ فروردین ۹۸ ). ما در کشور گرفتار روزمرگی و مدلهای آزمون و خطا هستیم و کمتر《نگاهی بلندمدت و سناریویی》به مسئله های منطقه داریم و اگر هم از برنامه درازمدت و یا چشم انداز حرف میزنیم هرگز نگاهی همه سو نگر بر آن حاکم نیست.


  • وضعیت بد قلعه فلک‌ الافلاک

    یعنی ریاضتی که قلعه برای آزادی کشیده خرمشهر برای آزادی نکشیده است.چه کاریست این وعده‌های دو سالانه؟ وعده‌هایی که عملی نمی‌شود فقط بین استاندارهای مختلف در حال گردش است.یکی نیست به آقای استاندار بگوید چرا الکی برای خودت وعده می‌دهی برادر من؟ با این فرمانی که قلعه در حال تخریب است به دو سال نکشیده فرو می‌ریزد و خیال همه راحت می‌شود.مگر می‌شود بعد ۳۰ سال که از اولین خبرهای آزادی قلعه آمده تا به حال موقعیتش فراهم نشده باشد؟خیر. دو سال که سهل است، هجده دو سال دیگر هم بیاید و برود کسی برنامه جدی برای آزادی قلعه نخواهد داشت که اگر برنامه‌ای بود برای مرمت آن صرف می‌شد. شکاف‌هایی که تن این دژ عظیم را به رعشه انداخته یقینا تاب دو سال استاندار جدید را ندارد.اهمیت قلعه فلک‌الافلاک در جذب توریست شهر خرم‌آباد واضح و مشخص است پس لطفا اگر قرار است تصمیمی گرفته شود بهتر است اول برای حفظ آن باشد.قلعه به بازسازی با برنامه و بودجه مشخص نیاز دارد. این را هر کسی که نگاهی حتی از دور به قلعه بیندازد متوجه می‌شود.عجیب است که از نگاه‌های ریزبین مسئولین محترم در رفته است.بهتر است کسی منتی سر قلعه برای آزادسازی نگذارد که اگر ادعایی هست پیش از فروریختن آن عملی شود.


  • لُرفیلی

    در《منتخب التواریخ معینی ص ۵۰》در ذکر شعب《لُرکوچک فیلی》آمده: روزبهانی و فضلی و داوودعباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلورزی و جنکرونی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبدی و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره ای و رازی و سلکی و جودکی که به اسامی مواضع خود مشهور شده اند. ویلیام کنت لفتوس باستانشناس انگلیسی درکتاب《سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا》که سال ۱۸۵۷ منتشر شده همواره از《لُرهای فیلی》نام میبرد. عباس العزاوی مورخ عراقی در کتاب عشایر عراق از《لُرهای فیلی》نام میبرد که در حوالی مندلی ساکن هستند. ایزابلا لوسی برد انگلیسی درکتاب سفرنامه پارس وکردستان سال ۱۸۳۱ میلادی لُرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی میکند (منظور ایشان از این تقسیم بندی لرکوچک و لربزرگ است). گوریکوف خاورشناس روسی واژه فیلی را به قبایل ساکن پشتکوه و پیشکوه لُرستان نسبت میدهد و آنان را فیلی میخواند (منظور از پشتکوه استان ایلام است). شوبرل در کتابش اینچنین ذکر میکند: فیلیان از قبایل لُری هستند که در مناطق کوهستانی حائل در بین عراق_ایران سکونت دارند. لایارد باستانشناس انگلیسی نام فیلی را به تمام منطقه لرستان پشتکوه (ایلام) اطلاق میکند. در کتاب تاریخ مغول ص ۴۴۲ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است (جایی که امروزه جاعلان کردهای فیلی خوانند!). درکتاب مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۰۴ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است! در کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد از قول سرجان ملکم آمده: قبائل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته میشود تا شوشتر و کرمانشاهان سکنی دارند. در《تاریخ گیتی گشا》چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. در کتاب سفرنامه حاج سیاح چندبار نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است. میرزا محمدحسین مستوفی زمان صفویه در رساله《آمار مالی و نظامی ایران》در ۱۱۲۸ قمری مینویسد: ایلات ایران دو فرقه اند فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشدند که فرقه ایرانی الاصل خود شش طایفه(گروه) هستند طایفه اول《لُر》گویند لُران یکصد و هفتاد جماعتند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند اولی را طایفه فیلی، طایفه دوم را لک و زند گویند، طایفه سیوم را بختیاری گویند و طایفه چهارم را ممسنی گویند! مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه قوچعلی و تخت خان واقع در ایلام (لرستان پشتکوه) هستند که در متن آنها به وضوح نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است.


  • سلسله لُربزرگ

    اتابکان لُر بزرگ《هزار اسب》از 543 تا 827 هجری حکومت کردند. پایتخت آنها ایذه《مالمیر، مال امیر》بود. رییس این خاندان، ابوطاهر بن علی بن محمد بود و چون جد نُهم وی فضلویه نام داشت به آنها اُمرای فضلویه هم میگفتند. حاکمان لُر بزرگ 17 نفر بودند و طبق دایره‌المعارف فارسی (غلام حسین مصاحب) تماماً نام اصیل ایرانی و لقب لُر داشتند. واژه اتابک به ترکی یعنی: پدر_شاهزاده. اما سلسله های محلی لربزرگ و لرکوچک که به غلط پیشوند اتابکان را دارند و با همین لقب در تاریخ معروف شدند اصلاً اتابک نبودند (یعنی تُرک نبودند) و هیچگاه از سرداران و اُمرای تُرک سلجوقی نبوده‌اند ولی طبق قاعده و رسم آن زمان لقب اتابک به آنها هم داده شده است (فریده غلامرضایی، تاریخ لُرستان بعد از اسلام، صفحه 253). جمال الدین عبدالله کاشانی مورخ عصر مغول در زُبده التواریخ و معین الدین نطنزی مورخ قرن هشت هجری در منتخب التواریخ، ص ۳۷، مینویسد: ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض اُفتاده و آن را به دو قسمت مُنقسم کرده‌اند یکی را لُربزرگ و دوم لُرکوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاث مایه (یعنی سال 300 هجری) دو برادر《بدر و منصور》حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگتر (بدر) و قسمت دوم را به نام برادر کوچک (منصور) خوانند. هزاراسپ در سال 615 هجری لقب اتابک را از خلیفه عباسی《ناصرالدین الله》گرفت. دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب تاریخ مغول، ص 442، مینویسد: حدود حکومت لُربزرگ شامل سرزمینهای چارمحال بختیاری، شمال وشرق خوزستان، کُهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و از غرب تا گلپایگان میرسید. حمدالله مستوفی در نزهه القلوب، ص 77، حکومت لُربزرگ را《ولایتی معتبر》میداند. در سفرنامه ابن بَطوطه، ص 108، از نصرالدین احمد (هفتمین حاکم لُربزرگ) به نیکی یاد میشود: او در قلمروی حکومتی خود 160 خانقاه، آباد کرد که از این تعداد فقط 44 خانقاه در مالمیر (ایذه) بود. ابن بطوطه در ص 204 میگوید: من از آثار خیر این اتابک لُر در نواحی مختلف لُربزرگ زیاد دیده ام که این آثار حتی در کوههای بلند و صعب‌العبور نیز دیده میشود. ولادیمیر مینورسکی درسفرنامه لُرستان، ص 42، تدبیر و حکومتداری نصرت الدین احمد لُر را ستایش میکند که دانشمندان و علماء را در مالمیر به دور خود جمع میکند و آنجا را به مرکز فرهنگی تبدیل میکند که سه کتاب بنامش نوشته میشود: تجارت السلف: ترجمه الفخری طقطقی/ تاریخ المعجم: نوشته شرف الدین فضل الله حسینی قزوینی/ معیار نصرتی در فن عروض و قافیه: اثر شمس فخری اصفهانی. حافظ در دیوان غزلیات ص ۳۹، در مورد پشنگ لُر آخرین فرمانروای قدرتمند لُربزرگ که در عمران و آبادانی منطقه تلاش کرد مینویسد: شوکت《پشنگ》و تیغ عالمیگر او _ در همه شهنامه ها شد داستان انجمن / بعد از این نشکفد اگر با نکهت خلق خوشت _ خیزد از صحرای《ایذج》نافه مُشک خُتن. سرانجام حکومت لُربزرگ در دوره غیاث الدین کاووس در سال 827 هجری بدست میرزا سلطان ابراهیم تیموری《حاکم فارس》از بین رفت. درسفرنامه ابن بطوطه، ص 108، به ساخت مدارس، کاروانسرا، خانقاه، راهها و روستاهای زیادی اشاره شده که توسط حکام لُربزرگ ساخته شده مثل: مسجد اتابکان شهرکرد، مدرسه دو طبقه طاق طویله که 14 هزار متر مربع زیربنا دارد، مدرسه قلعه کرایی، جاده اتابک یا راه سلطانی که مالمیر (ایذه) را به شرق اصفهان متصل میکرده و جاده سنگفرشی است و بارون دوبد و ژان پیر دیگار در سفرنامه‌های خود به عظمت آن اشاره کرده‌اند.


  • بناهای تاریخی خرم‌آباد《شاپورخواست》

    سرزمین لُرستان از هزاره‌های دور تاریخ، محل پیدایش ایجاد تمدن‌ها و《کُهن شهرها》بوده و آثار برجا مانده تاریخی در محدوده این استان (فیلی، بختیاری، جنوبی و سرزمین‌های پیرامونی آن) گواه روشنی است که خرم‌آباد《خایدالو》نام یکی از شهرهای کهن در این محدوده است و در دل دشت و دره‌ای تاریخی به همین نام واقع شده است. خرم‌آباد به عنوان پایتخت حکمرانی اتابکان لُرکوچک، والیان لُرستان فیلی و مرکز استان لُرستان، ده‌ها اثر و یادگار تاریخی گران‌بها از دوره‌های دور و نزدیک《پیش‌ازتاریخ، ساسانیان، سلجوقیه، صفوی و قاجار》را چون نگینی گران‌بها در دل خود به یادگار دارد. عمده‌ این آثار و بناها در محدوده یک بافت کهن و بسیار ارزشمند به نام《بافت تاریخی》شهر خرم‌آباد قرار گرفته‌اند. بافت تاریخی شهر خرم‌آباد به مساحت ۵/۷۲ هکتار در مرکز فعلی شهر و در ضلع غربی مجموعه کهن در و ارگ تاریخی شهر《قلعه فلک‌الافلاک》واقع شده و دارای ۷ محله کهن به نام‌های زید بن علی (دَر آغا)، باباطاهر (دَر بُوتار)، پشت بازار (پُش بازار)، درب دلاکان (دَر دِلاکی)، باجگیران (باجگیرِو)، پاسنگر و کلیم آباد (محله چاغروندها) می‌باشد. ار لایه‌های تاریخی و دوره‌های رشد شهر را از دیدگاه معماری و شهرسازی می‌توان به چهار دوره تقسیم کرد: دوره‌ شکل‌گیری هسته‌ی نخستین شهر، دوران صفویه، دوره حکمرانان قاجار و دوره‌ مربوط به پهلوی اول که از هرکدام آثار معماری باارزشی به یادگار مانده است. از آثار دوره‌ شکل‌گیری هسته‌ نخستین شهر می‌توان به آرامگاه زید ابن علی و آرامگاه منصوب به باباطاهر در مراکز محله‌هایی به همین نام‌ها در درون شهر قدیم، کتیبه تاریخی سنگ نبشته، مناره خرم‌آباد و آرامگاه منصوب به خضر《اتابک لُرستان》در اندک فاصله‌ای با شهر قدیم یاد کرد. حمام گپ، میدان گپ و《خانه‌ منصوری》از مهم‌ترین آثار بجای مانده از دوره صفویه در شهر خرم‌آباد هستند. از دوره قاجار آثار و بناهای پرشماری برجای مانده که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به《خانه و حسینیه‌ خورشیدی》، خانه جوادی، خانه مرحوم آیت‌الله سیدجواد جزایری، خانه چنگایی، خانه عصاره، خانه مرحوم آیت‌الله عبدالرحمن لُرستانی《پدر مشروطیت در لرستان》،عمارت بزرگ میرزا سید رضا، خانه چدنی، خانه سیف‌الله خان والی زاده، خانه توکل، خانه کاکاوند، خانه شمعون، کاروانسرای میرزا سیدرضا و...را نام برد. بناهایی همچون خانه فیروزی، خانه موسی جواهری، خانه رزاز، خانه ابراهیمی، گرمابه قاضی، مسجد توسلی، مسجد موسی ابن جعفر از جمله آثار برجای مانده از آخرین لایه‌ی معماری ایرانی–اسلامی (دوره پهلوی اول) در خرم‌آباد هستند. دکتر عطا حسن پور ‌باستان‌شناس و استاد دانشگاه گفت: در راستای حفظ بافت‌های تاریخی خرم‌آباد باید تهدیدها را تبدیل به فرصت کنیم چراکه لُرستان استانی صنعتی نبوده و سنت‌ها و آثار تاریخی این استان ظرفیت قابل‌توجهی برای تبدیل به《مقصد گردشگری》هستند.دکتر عطا حسن‌پور افزود: بافت تاریخی خرم‌آباد گنجینه زنده و بهترین فرصت برای برون رفت از رکود اقتصادی و رونق گردشگری است.با توجه به کمبود اعتبارات، فرهنگ‌سازی و تعامل دستگاه‌های اجرایی مهم‌ترین راهکار پیش روی حفظ بافت‌های تاریخی لُرستان به شمار می‌رود. زهرا بهاروند اظهار کرد: عدم معرفی شهردار بافت تاریخی خرم‌آباد یکی از معضلات این بافت‌ها است که حتی در راستای تأمین اعتبار این مناطق نیز مشکلاتی ایجاد کرده است. واگذاری خانه‌های تاریخی از سال ۹۶ در لُرستان آغاز شده که واگذاری《حمام گپ》به بخش خصوصی یکی از اقدامات موفق در این حوزه بشمار می‌رود. میراث فرهنگی لُرستان نه‌تنها مانع واگذاری خانه‌های تاریخی و دیگر بافت‌های تاریخی به بخش خصوصی نیست بلکه در راستای حفظ و نگهداری این آثار پیش‌قدم نیز می‌باشد.رییس سازمان عمران و بازآفرینی شهرداری خرم‌آباد نیز از انتصاب《شهردار بافت تاریخی》این شهر در آینده‌ای نزدیک خبر داد و گفت: اولویت اصلی حفظ بافت تاریخی خرم‌آباد است. اجرای طرح بافت‌های تاریخی نیازمند برنامه‌ریزی《سیستم محور》است. احسان ناصر مدیر مجموعه تاریخی حمام گپ گفت: سرمایه‌گذاری در این اثر تاریخی نخستین سرمایه‌گذاری غرب کشور در خانه‌های تاریخی و به‌عنوان الگویی موفق شناسایی شده است.


  • ونیز خسته

    ونیز خسته؛ اثر سید حمید جهانبخت: خرم‌آباد که بی‌تابم برایش _ «گلستان» چشمه‌ساری از گلاب است / چنان پنهان شده از دیده آبش _ «سرابیاس» چشمه‌ساری نامنظم / «سراب چنگایی» آبش زلال است _ چو «شهوا» عرضه دارد گوهر ناب / به فیروزه شبیه «گرداب‌سنگی» _ بدان «گرداب‌ بردین» است پُر بار / گروهی شهروند کار وارون _ گهی هم این طبیعت غرق رازست / به پاس رنج‌های «پل‌شکسته» _ «کیاو» روزی به مرداد مثل مرداب / ولی زین پس نبیند خشکسالی _ در آخر ذکر ما «خُلد برین» است / ز «مخملکوه» جاری پلّکانی _ شنا کردیم به «خرّم‌رود» روزی / ولی امروز آن رودی که چالاک _ تمام داشته‌ها گر نیک دانی / مثال نعمتند از دیده پنهان _ بخواهیم از خداوند کریمش / خرم‌آباد ونیزی سخت خسته _ کمی هم بشنوید از آبهایش / که بی او حال شهر ما خراب است _ به سختی می‌توان دید جلوه‌گاهش / که گاهی هست گاهی نیست گه کم _ که بی نیلوفران حُسنش محال است / چرا حبس ابد دادند به این آب؟ _ صد افسوس جلوه‌گاهش جای تنگی / پری ‌چهریست در پرده گرفتار _ زلالش کرده از بیراهه بیرون / کهن داروی ما آب «اراز» است _ به گِردش برکه‌هایی چند بسته / دهانش باز همچون خسته در خواب _ رسانیدند به آن آب زلالی / که الحق واجد صد آفرین است _ به روی صخره‌ها با مهربانی / در آن هنگام که خورشید داشت سوزی _ به زحمت بستر خود کرده نمناک / گرامی ثروتند همچون جوانی _ که تا داری ندانی قدر آنان / نگردند خشک آبهای قدیمش _ که خود کردیم اندامش گسسته...


  • نام بردن از لُرها در سفرنامه ابن بطوطه مراکشی

    خوزستان پایتخت اتابکان لُربزرگ (هزار اسپیان) ابن بطوطه جهانگرد مراکشی که در دوران حاکمیت افراسیاب هزاراسپ از خوزستان دیدن کرده بود مشاهدات خود را ثبت کرده و شوشتر که یکی از شهرهای مهم لُرها بود که نظم خاصی در آن شهر توسط افراسیاب حاکم شده بود او همچنین از ایذه (مالمیر) نیز دیدن کرد که در سفرنامه خود شرح داده که حكومت محلی اتابكان لُر بزرگ از قرن شش هجری (550 ق) آغاز و تا سال (827 ق) تداوم يافت، این حکومت بر سرزمينهاي غربی و جنوبغربی ايران كه شامل استانهای خوزستان، چهارمحال بختیاری، اصفهان، لُرستان، كهگيلويه و بخشی از استان فارس بود، فرمانروايی ميكردند. موقعيت ويژه جغرافيایی سرزمين لُربزرگ در حيات سياسی و اقتصادی آنان نقش مؤثری داشته است. مرکزیت اتابكان لُر بزرگ مالمير (ايذه) كه شهری باستانی بود به‌عنوان پايتخت انتخاب كردند، اين شهر تا پايان دوره زمامداريشان مركز حكومت اتابكان باقی ماند. اتابكان در عمران و آبادانی مناطق تحت نفوذشان تلاش فروان نمودند تا جائیكه يكی از مناطق امن و آباد آن دوران بود. هزاراسبیان (لُربزرگ) و آل خورشید (لُرکوچک) هویتی واحد در قلمرویی از کوهستانهای غرب فارس، کهگیلویه تا کوهستانهای بختیاری، خوزستان، لُرستان، همدان، ایلام‌، کرمانشاه تا خانقین عراق تشکیل دادند. هزار اسپیان یا اتابکان لُربزرگ یکی از مقتدرترین و طولانی ترین حکومتهای تاریخ ایران می‌باشد. اتابکان لُربزرگ با مرکزیت ایذه در کارنامه درخشان خود شکست لشکر مغول و تیمور لنگ و شرکت در جنگ و سرنگونی خلافت عباسی را در کارنامه خود دارند. تاریخ آنها نشان داده که حکومتی مردمدار بودند که امنترین نقطه ایران را در آن دوران پرآشوب بوجود آوردند که محلی برای تحصیل علم و دانش از سرتاسر ایران بود به‌طوریکه نخجوانی از منشیان صاحب دیوان مغولان به خدمت نصرت الدین احمد لُر آمد و آثار مهمش《تجارب السلف》و《دستور الکاتب فی تعیین مراتب》را با حمایت او نوشت. آنها با دوستان خود عادلانه رفتار میکردند و با دشمنان بسیار بیرحم بودند. محدوده لُربزرگ شرق و جنوب کارون علیا قرار داشت در تماس مستقیم عراق عرب یعنی تا مرز عراق کنونی و با اتابکان فارس و از شمال تا اصفهان بوده با پایتختی ایذه بود. لُرکوچک هم در شمال کارون علیا تقریبا میان همدان، خوزستان و بغداد قرار داشت که مرکزش خرم‌آباد (شاپورخواست) بود اهمیت اتابکان لُر در ایرانی بودن آنهاست. لرهایی از نژاد غرب ایران که پس از خاموشی مادها دوباره در بختیاری سر به حکومت برداشتند. لُربزرگ با تکیه بر هزاراسب نخستین اتابک نامدار خاندان هزاراسپیان نیز می‌نامند.


  • لُر فیلی شرق عراق

    در بغداد لُرهای فیلی کانال تلویزیونی دارند و آزادانه به زبان خود سخن می‌گویند و خود را لُرفیلی می‌نامند ولی در اقلیم کردستان هورامی، گورانی، کلهر و...نه تنها از داشتن کانال تلویزیونی به زبان مادری محروم هستند بلکه غریبه خوانده می‌شوند! چرا کسانیکه در ایران برای تدریس به زبان مادری یقه میدرند و کلنگ در دست برای ویرانی پلی بنام زبان فارسی که اقوام ایران را به یکدیگر پیوند می‌دهد تلاش میکنند از خود نمی‌پرسند چرا در اقلیم کُردستان که زبانها و گویشهای فراوانی دارد همه زبانها به سود یک زبان که قدرت سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی دارد نابود شود؟ نکند مرگ خوب است ولی تنها برای همسایه؟ پانکردهای لک، کلهر، هورامی، کرمانج و...آیا متوجه هستند سرانجام آنها مانند اقلیم کردستان سورانی گویی و نابودی زبان مادریشان خواهد بود؟ پانکُردها که با گفتن اینکه هرچه باشد سورانی یک زبان کردی است تعریف زبان مادری را خدشه دار کرده و یک زبان نامادری را بر می‌گزینند آیا متوجه نیستند این زبان فارسی است که به‌عنوان زبان ملی در درجه نخست سپری در برابر آسمیلیه آنان و حفظ زبان مادری آنان بوده است؟ زبان فارسی هویت اقوام ایران را در دامن خود پرورده و اجازه نداده تا زبانهای نوظهور مثل سورانی که فاقد پیشینه ادبی است و هویتهای فرو ملی در جهت یکسان سازی و ملت سازی، خرده فرهنگها و زبان‌های دیگر را نابود کند. مسلماً زبان فارسی نسبت به گویش‌ نوظهور سورانی بسیار مادری تر، غنی تر و امتحان پس داده تر است. کُردها چیزی بنام زبان واحد ندارید چون یک زبان را با قواعدش میشناسند ولی هیچ رابطه‌ای بین کرمانجی، سورانی، هورامی، زازا، گورانی، کلهری و...نیست. تفاوت دستوری هورامی و زازا آنقدر زیاد است که اصلاً در دسته زبان کُردی قرار نمیگیرند! هورامی ها درگذشته بخود دیلمون میگفتند. کردهای شکاک و میلان بخاطر دشمنی باهم ترکی حرف میزنند. سورانی آواهایش حتی از عربی هم غلیظ تر است و حروف ح، ع و غ را از ته حلق مثل عربها تلفظ میکنند سورانها مثل عربها به از (له) میگویند یا به بلندشدن هلس میگویند که متضاد جلس (نشستن) است و عرب سُنی را برادر خود میدانند و اصلا چیزی بنام کُردشیعه را قبول ندارند!



آخرین مقالات