منظومه لری بختیاری " موه(نخل) و بز " | نگین زاگرس

چهار شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

منظومه لری بختیاری " موه(نخل) و بز "

به درخت نخل به زبان لری در مناطق شمالی تر موه (moh ) و در مناطق جنوبی تر مخ (mokh) گفته می شود! در زبان پهلوی به این درخت موگ/موغ و در اوستایی( بخش های متاخر این کتاب ) " موک" گفته می شده است همانطور که کلمه مکران ( بلوچستان ) از ریشه همین واژه گرفته شده است به جهت نخلستان های وسیع آن منطقه است.

منظومه لری بختیاری " موه(نخل) و بز  "

پیشگفتار 

نورعلی مرادی بئوار الیما


درخت موه/ موخ (نخل) در فرهنگ لری

 

تصوری که از لر و لرستانات در ذهن ایرانی هست مترادف است با کوهستانات سردسیری زاگرس که در مجاورت مناطق تاجیک نشین ودری زبان(فارس) مرکز ایران است و فراموش می شود که  همیشه دشت های گرمسیری کوهپایه های زاگرس و سواحل خلیج در خوزستان و فارس و استان بوشهر از قدیم الایام قشلاقات ایلات لر و سکونتگاه روستانشینان لرتبار و لر زبان بوده  و هست که بخش وسیعی از این قلمرو گرمسیری را نخلستان های خرما پوشانده است.

 

به درخت نخل به زبان لری در مناطق شمالی تر موه (moh ) و در مناطق جنوبی تر مخ  (mokh) گفته می شود! در زبان پهلوی به این درخت موگ/موغ و در اوستایی( بخش های متاخر این کتاب ) " موک" گفته می شده است همانطور که کلمه مکران ( بلوچستان ) از ریشه همین واژه گرفته شده است به جهت نخلستان های وسیع  آن منطقه است. 

 

محتملا این واژه دخیل از زبان عیلامی به اوستایی و پهلوی است چرا که این درخت نه بومی آریانا ویج ( آسیای میانه و مبدا نژاد آریایی و پارسی ) بلکه بومی سرزمین عیلام و بین النهرین بوده است. آنچنانکه در متون پهلوی اشکانی  از این درخت با صفت درخت آسوریک ( درخت سرزمین آشورستان " سوریه و عراق" ) توصیف شده است.

 

جالب‌ اینکه با وجود اینکه  موه / موخ گیاهی است که در مناطق  گرم گرمسیری لرستانات رشد می‌کند، اما نقش آن در مناطق کوهستانی زاگرس نیز یافت شده است. و این تاکیدی بر مذهبی و آیینی بودن و قداست این گیاه است.

 

در فرهنگ عیلامی، تموز  ایزد  روییدنی ها و گیاهان و درختان به شمار می‌رفت و نماد این ایزد، درخت خرما بود!

نقش درخت خرما روی بسیاری از مهرهای عیلامی دیده می‌شود که اغلب دو خوشه خرمای آویزان از درخت را به تصویر کشیده‌اند من جمله برهمه  مهرهای گلی و آجری شهر عیلامی شوش  نقش درخت خرما وجود داشت.

 

بعدها با تصرف عیلام به دست قبایل آریایی پارسی , هخامنشی ها  بر طبق روال  همه خصایص فرهنگ ایلامی را کپی برداری و تکرار کردند منجمله   استفاده وسیع و فراوان از نقش درخت خرما  است  از جمله این نمونه‌ها  صحنه اصلی شکار شیر به دست پادشاه داریوش هخامنشی  در بین دو نخل  که روی مهرهای هخامنشی تکرار شده است. همچنین نقش نخل در تخت سلیمان (تخت جمشید ) بارها کنده کاری شده است  بنابراین، درخت نخل باید از اهمیت وافر فرهنگی و شاید مذهبی  خود را در فرهنگ  هخامنشی  حفظ کرده باشد  بعدها این روند ادامه یافته و در عصر اشکانی  ، منظومه درخت آسوریک ( مناظره شعر گونه درخت خرما و بز )   تداوم چنین باوری در میان قشر حاکم و طبقه عوام جامعه نشان می دهد.

موخ زار ها ( نخلزار ها ) و موخستان ها ( نخلستان ) ها بخش وسیعی از مناطق لرستان جنوبی را در لیراوی , دشتستان و تنگستان بوشهر و شرق و جنوب خوزستان و همینطور در مناطق لرنشین استان فارس( شهرستان کوهچنار/ خشت) را در برگرفته است.

مردم لر , درخت موه/ موخ را همچون آدمی جاندار تصور می کنند و برای آن اصطلاحاتی به کار میبرند که به آدمی اطلاق میشود. مثل کُشتن، سر بریدن ، دیوانه شدن !

مثلا اگر پیچش تاج نخل، که در اصطلاح محلی به آن «سَرِ مُخ» میگویند، از حالت طبیعی خارج شود اصطلاح «کلو وابیدن kalu vâbidan   » را برای نخل به کار میبرند و منظور این است که نخل دیوانه شده است.

 

دُ ـُ وُ دور( مادر و دختر) do:vo dovar اصطلاحی است مربوط به پاجوش که در کنار نخل مادر رشد کرده و خود درختی شده باشد. درخت مادر را «دُ ـُ ی» و پاجوش را « dovar دختر» میگویند.

لرهای جنوبی معتقدند که هر کس هفت درخت نخل را از بین ببرد، مثل این است که انسانی را کشته باشد.هر کس 7 اصله نخل به بار بیاورد و در اختیار فقرا و نیازمندان قرار دهد، ثوابی عظیم برده است. مردم لر معتقدند که هورما/ خرما میوه بهشتی است و آن را از بهر مردگان خیرات میکنند. خرمای شکر  (shakar) در مرحله رطب دانه سیاهی در دِل دارد که معتقدند این سیاهی همان سمّی است که با آن امام را مسموم کردهاند.

ارقام بومی خرمای بوشهر(لیراوی، دشتستان، تنگستان ): خارک، کنگ، قسب، کبکاب، صمرون، شکر، سیسی، حلَو، سروری، زندنی، خشن خار، استک سرخو، مرسو، خاصویی، جمادی، بیرمی، تی رس، شهابی، لش، کندی، خنیزی، سمیلی، خضروی، گنتار، بریمی، شیخ عالی، زامردو، ده دارب، اهرمی، خاویزی، خاور، مکتی، شاخونی، مصلی، جوزی، غصاب و ردستی ... مثلا خشخار xasÏ xâr  خارکش سرخ است و دانه های کشیده دارد. معطر و خوشخوراک است.

 

از ابزارهایی که با اجزا درخت موخ / موه , ساخته می شود مثلا :

 

تویزه taviza  سبدی شبیه به مجمعه لبهدار، که برای نگهداری نان تیری و نیز بهعنوان سفره از آن استفاده میکنند. جنس آن از رشتههای نازک پنگاش و برگ نخل است. نحوه ساخت آن به این صورت است که چند رشته پنگاش را کنار هم قرار میدهند و برگ نخل را به دور آنها میپیچند تا به صورت مفتول درآید. سپس آن را در یک نقطه مرکزی به دور خود (به صورت حلزونی) میگردانند و با رشتههای نازک برگ نخل به هم میدوزند تا به شکل یک دایره حدود یکمتری درآید.

 

جاروپیشی jâru piši جارویی است که از پیش یعنی برگهای افشان نخل بافته و ساخته می شود .

 

در مناطقی از گرمسیرت لرستان جنوبی به   پرورش دهندگان  مخ / موه "بازیار" گفته می شود در حالی که بازیار یا  برزیر/ برزگر در مناطق سردسیری به دروگران قله گفته می شود.

 

همچنین لرها در پنجشنبه آخر هرسال در روزی که الفه نام دارد به یاد مردگان خود از خرما , حلوایی با روغن حیوانی درست می کنند که به قول جان پیر دیگارد , مردمشناس فرانسوی , خوشمزه ترین حلوای خاورمیانه ایی است .

و آخر اینکه یکی از محلات شهر بوشهر بنام "مخ‌ بلند" نام اش را از این درخت گرفته است.






منظومه لری بختیاری " موه(نخل) و بز  " 

جدل بین نخل و بز  !

جدال  گله و غله !

تقابل زندگی کوچ نشینی( عشایر لر ) و زندگی یکجانشینی( روستاییان لر )

 

تا پیش از سال  1310-1311 و برچیدن حکومت خوانین بختیاری و بالتبع برچیدن نظام آموزشی سنتی در آن دیار , به توسط كلانتران، ‌كدخدايان،‌ و ميرزاها ی محلی ، هم در مناطق روستایی و هم عشایری یک مکاتب بومی تحت نام " ملا " در منطقه بختیاری دایر بود که برخی کتب فارسی و  همچنین برخی  متون لری/فارسی  را تدریس می کردند  که یکی از آنها  منظومه شعر کودکانه لری  " موه و بز " مناظره و مباحسه بین یک درخت موه ( نخل ) و یک بز بود.

این منظومه در افواه و بین عموم و در برگردان به  فارسی به غلط به " رز و میش" ترجمه و مشهور شده بود چرا که موه(نخل) لری را مو (انگور) فارسی پنداشته و انگاشته بودند و رز (درخت تاک وانگور) برگردان کرده بودند. شاید هم علت این بود که اغلب این مکتب لری در سرحد و سردسیرات یعنی  چارمال بختیاری یا الیگودرز و ازنا، تدریس می شد که این درخت و این اصطلاح معمول نبود!   

این منظومه موه و معش یا بز، و یا رز و بز، که مناظره درخت نخل از یک سو و بز از سوی دیگر است و هرکدام برتری خود و فواید شان را بر دیگری بر می شمارند از ان جهت اهمیت بسیار دارد که عملا سمبل نمادین جدال هزاران سال شیوه زندگی کوچ نشینی و دامپروری در لرستان جنوبی و جدال غله و گله بوده  است که بز و گوسفند سمبل ان بوده است و شیوه زندگی یکجانشینی و کشاورزی که موه ( نخل ) و رز ( انگور ) سمبل آن بوده است.

 

جالب است بدانیم که پیشینه این گونه سنت منظومه سرایی به هزارسال پیش و منظومه پهلوی اشکانی جدل بین بز و درخت آسوریک (درخت نخل) است که تقابل زندگی کوچگری و در دامنه های زاگرس و درخت نخل در کوهپایه های زاگرس را نشان می دهد.

بنده در سال ۱۳۵۸ در شماره دوم نشریه ولات ( فصلنامه فرهنگی اجتماعی قوم بختیاری و سایر همزبانان لر)  مقاله ایی در مورد این منظومه لری بختیاری یعنی  " مناظره درخت نخل و بز " از جناب آقای حسن حسین زاده رهدار به  چاپ رساندم.

 

بخشی از متن لری بختیاری مناظره موه (نخل) و بز به روایت حسن حسین زاده رهدار(بختیاری ):

 

موه(نخل: میگوید:

..بن س هشک و سرس هیل

پرس مهنه به نی جیل

به انگیره گوی بارس

شیرینه میوه دارس

ای داره ار موه خوندی

به بز دا غره لندی

که مو سرم ای تیشتر

هنر دارم زت بیشتر

به ای ولات چیم نیدک

همتن درختی زیرک

------------------

چو شاهون زم خورن ناز

هدم مو میوه بهساز

تهده کشتی یونوم

دلاک باده بونم

گلالم جک جالی

به پام ایونه مالی

گلالم ای بو زرگون

تا به روز جاویدون

هو که نداره می نون

مونوم سیس شروه جون

 

برگردان درخت آسوریک از زبان  لری به فارسی:

«... تنۀ این درخت خشک نما و سری پریشان دارد برگهای آن به درخت نی و بار آن به خوشۀ انگور،میوه اش شیرین است. این درخت را اگر «موه» درخت خرما نامیدی به بز اینگونه به خشم می گوید: که من از تو برترم ای بز جوان، هنرهایم افزون و در این سرزمین همانند و همتن من درختی باهوش و زیرک یافت نمی شود. چون شاهان با ناز مرا طلب می کنند و من میوۀ بهساز و مفیدی دارم. از چوب من تخته کشتی ها می سازند و ستون بادبان، کشتی تن من است، کاکل من آشیانه ای خواهد شد و در سایۀ من کوچنده ای اتراق می کند.

کاکل من زرگون است و تا روز جاوید میوه خواهم داد، آن کس که در خوان او نان خالی است، من برایش چون شراب جان لذت بخشم...»

 

آنگاه بز در پاسخ به موگ به بر شمردن امتیازات خود اشاره ها دارد:

اُرسی به وقت کارُم

پا مردم بسیارُم

انگُستینه سی خسرو

کلکَ م سَرِ برف اَو

چَرمُم جُوه لِوینه

به شونِ شهریارُم

خالَکی نُفتِ دارُم

به نُهنگِ دُستار خون

وقت کِل و کِل ریزون

مَیلسِ خشی جامه

جُم زَر به هُمرامِه

مُشکو میر شکارُم

به ترکِ شهر یارُم

یا که به ساک دارُم

به شُونِ کهیارُم

بز در سروده های بالا اشاره ای به امتیاز گوست خود داشته و در جای دیگر می گوید:...

 

یکی زِایما سُمینه

بِهیگِ دشتِ چینه

الوس و تی مَسته

تن خشبو و گلدسته

دَه بِلستی گُم سر

بِرازنه هم چی اَفسر

گُمب اِزنم گَر به گَر

رِیِ انهُم شهر به شهر

ز هِند بِگِر تا دِریا

ز مردُمِ قد کوتاه

سُر و تیا پُفینه

تیاسون مِنه سینه

اِگوی سَی به سراسون

ئی مردمون دیدُم

جون سونِ خریدم

شیر مُنه اِنوشن

برپ اخورِن و پوشن

در جایی دیگر بز خواهد چنین از خود می گوید:

خدا پِرِسنن پادیآو

گِره به مَشکِ پُرآو

دُهُل و چنگ و تمبور

به پاوَنم شوق و شور

بُز که رَوهِ به بازار

هُنه هِدک خریدار

هر که دِرُم نداره

مازه سه نی وِراره

الخ...

 

برگردان گفتار بز از لری به فارسی در پاسخ درخت خرما:

... کفشی خواهم شد در وقت کار که به پای مردم بسیاری جای اختیار کردم و دستکش شکار «انگستینه» خواهم شد که در دست خسروان و بزرگان آرمیده ام، گاهی کلک خواهم شد و در روی برفاب ها شناورم، از پوست من مشک ها می سازند و چرم من لباس کار آسیابان تا پیشه ور است.

مُشکی شدم بر دوش شهر یاران و کوهیاران که به هنگام شکار و سفر جای خواهم داشت و چون مرا آویزان کنند بر زمین نگذارند و زیوری خواهم شد بر بینیِ هر درختی «خاک به نفتِ داری». همیار خوان شدن به هنگام شادی ها و دیگر مجالس شادی جایگاه من است که جامی زرین در پی ام می گردد و بر دوش رئیس شکارچیان بودن و بر ترک کهیاران سوار شدن شیوۀ من است. یکی از همنوعان ما عروس دشتهای چین است (آهوی ختن) که بسیار زیبا با دیدگانی مست که تنی خوشبو دارد چون گل دسته ای. بر سر آن ده وجب شاخ که چون افسری برازنده می درخشد، من کوه به کوه می پَرم و شهرها به شهرها می جهم، از سرزمین هند گرفته تا فراسوی دریاها پر از همنوعان من است، از سرزمین مردمان قد کوتاه (شاید مراد گوینده درخت آسوریک کشورهای جنوب شرقی آسیا باشد) که دارای چشمانی باد کرده که گویی چشمانشان در سینه جای دارد و به سرزمین مردمانی که سر آنها به سر سگان و ابروان آنها به آدمیان می ماند. من این همه مردم را دیده ام و جان آنها به من وابسته است، آنها شیر مرا می نوشند و از برگ درختان تن پوش کرده و تغذیه می کنند.

خداپرستان هنگام وضو (پادیآب) از مشک های پرآب من دست نماز خواهند گرفت، گاه در شادیها دُهُل و چنگ و تمبور شده و شور و شوقی به پا می کنم و هنگامی که جهت عرضه به بازار می روم مرا خریدارانی است و آنکس که او را درهمی نیست دست خریداری بر کمر من نخواهد سایید.

 

منظومه «موه و بز» به شعر فارسی  تحت نام " رز و میش " که در  مکاتب لری  در چارمال بختیاری و ازنا و الیگودرز  تدریس می شده است که در زیل اورده شده است

 

 

منظومه کودکانه" رز و میش"

منظومه شعر کودکانه لری " موه و بز "مناظره و مباحسه بین یک درخت موه ( نخل ) و یک بز  بود. این منظومه در افواه و بین عموم و در برگردان به فارسی به غلط به " رز و میش" ترجمه و مشهور شده بود چرا که موه( نخل ) لری را مو( انگور ) فارسی پنداشته و انگاشته بودند و رز( درخت تاک و انگور ) برگردان کرده بودند. شاید هم علت این بود که اغلب این مکتب لری در سرحد و سردسیرات یعنی چارمال بختیاری یا الیگودرز و ازنا , تدریس می شد که این این درخت و این اصطلاح معمول نبود!

 

بخشی از متن این منظومه کودکانه که در مکتبخانه های لری در چارمال بختیاری تدریس می شد:

به فرمان خداي لايزالي / پديد آمد قضا را خشكسالي

در آن سال از قضا باران نباريد / علف در كوه و صحرا قطع گرديد

شده ضايع تمام گاو و گله / نمي ديدند مردم رنگ غله

تمام اسب و خر از پا درافتاد / شتر بي پا شد و استر در افتاد

تمام جانور گشتند بي جان / نمي بودي به عالم هيچ حيوان

قضا ميشي ز دست مرگ در رَست / كه صاحب اندرون خانه اش بست

بدادش يونجه و هم پنبه دانه / كه شايد سال افتد زين بهانه

خزان بگذشت و آمد پيش نوروز / تمام باغ و صحرا سبز فيروز

كه صاحب ميش را بردي به باغش / كه شايد زات برافروزد چراغش

چو مشك رفته چندي سوي بُستان / فرامش كرد سرماي زمستان

به دندان برگ رز مي كند آن ميش / به چوب رز همي زد از عقب نيش

رَز از بي طاقتي آمد به فرياد / كه اي ميش از جفايت داد و بيداد

بخور از برگ رز از آنچه خواهي / مخور چوبم، ندارم من گناهي

جواب رز بداد آن ميش رنجور / كه تو حاصل نداري غير انگور

ببين محصول من از قدرت الله / پسنديده مرا شاه فلك جا

چه  کرد و چه لر چه ترک و تاجیک /شل و کور و کچل بینا و تاریک

اول بره، دوم پوست، سوم شير / پنير و كشك و روغن هم به تقدير

ز پشم ميش باشد هفت اقليم / گليم و توبره، خورجين و جاجيم

ز پشم ميش باشد اي خداوند / جُل اسبان چو دارند بند و پالند

كه اصل ميش از زَر بيش باشد / نمد ها هم ز پشم ميش باشد

رَز- چو تو تنها بماني در بيابان / خورندت روبه و زاغ و شغالان

ميش- ولي دادي شراب خام ابتر / كه لعنت كرده است او را پيامبر

هر آنكس كه شراب از تو چشاند / رَود در دوزخ جاويد مانَد

رز- ز من سازند حلواهاي هفت رنگ / كه خلقان مي برند فرسنگ، فرسنگ

كه من باشم شراب خوب رويان / تويي دائم خائف از بيم گرگان

شراب از دانه ي انگور باشد / كه اندر مجلس فَغفور باشد

جواناني كه مي نوشند پياله / رُخ آنان شود مانند لاله

مويز و ميوه و پالوده دارم / همه چيزي به خود آلوده دارم

گهي سركه گهي دوشاب دارم / هميشه سبز و خرم پر ز بارم

سَويق تخم من اندر جبال است / نخورده كس مگر صاحب كمال است

جواب رَز بداد آن ميش پر فن / كه اي نادان مكن اين حرف با من

مرا گر سر برند گوشتم و دنبه / تو را گر سر برند چوبي و كنده

رز- سرم را گر برند آرَم جواني / تو را گر سر برند بي سر بماني

چو ميش از رَز شنيد اين حرف معقول / بگفت آري قبول از حرفِ مقبول 

 

1 نظر

  • نمادهای جانداری ایران باستان

    برخی رسم ها زمان ایران باستان وارد رفتارها و کنش های اجتماعی میشود مثلأ نامگذاری ها که در آنان سعی میشد نام همراه نام حیوان باشد به عنوان نمونه اسب را میتوان در اسامی لهراسب ، گشتاسب ، جاماسب و … دید که به عنوان حیوانی نجیب بود یا سگ که به عنوان حیوانی دلیر و وفادار بود که در لقب کوروش ، سپاکو وجود دارد و همچنین در واژگان سکستان ( سیستان ) و سپاهان ! حتی بعضی نام زردشت را نیز به معنای شتر زرد میدانند. این نوع اسامی در ایران باستان بسیار یافت میشود و این روند در دوران پس از اسلام نیز در میان ایرانیان رواج داشت و اسامی اسلامی را با نام حیوانات می آمیختند و تا همین اواخر این نوع اسامی رواج داشت مثل نام طوایف لر:فیلی ( پیلی _ پیل تن ) _ دالوند ( دال مأخوذ از عقاب به زبان پهلوی است ) _ شیراوند _ چاغروند ( چاغر همان تیهو است ) _ بازوند _ بازگیر _ کاکول وند _ سکوند _ چقلوند و …حیواناتی که به صورت نمادین و با ریشه های آیینی در ایران جلوه گر شده اند را در اینجا می آوریم:خروس:پرنده مقدسی است که ضد دیوان است و با صدایش دیو را میراند. سگ:حیوانی شجاع و بی باک است و بسیار مورد احترام ایرانیان باستان بود تا جاییکه جزای کشتن آن همانند جزای کشتن انسان بود. در بسیاری از سنگ نقشهای ایرانی نقش سگ در کنار انسان دیده شده است. در موزه ایران باستان نیز مجسمه ای از سگ از دوران هخامنشی وجود دارد. شاهین:نماد فر کیانی است نیروی که الهی است و هر کس به آن دست یابد به جلال و شکوه میرسد. فروهر که خود نمادی ایرانی است و نشان اهورامزدا میباشد انسانی با بالهای شاهین است. بره:گاهی فر کیانی به شکل بره ای نمایان میشود در کتاب کارنامه اردشیر بابکان و در آیین مسیح بره به شکل فر کیانی آمده است. مار:مار یا آژیدهاک نماد شیطان و شر است مار یا اژدها در کوه میزید و دیوان را به کمک خود می طلبد. در ادبیات قدیم مار به رعد و ابر سیاه تشبیه شده است. آنگونه که منوچهری سروده است:برآمد ز کوه ابر مازندران … چو مار شکنجی و ماز ( شکاف ) اندر آن. شیر:شیر نماد آتش و قدرت است و سابقه ای دیرینه در فرهنگ ایرانی دارد مجسمه شیر را در خانه پهلوانان نصب میکردند و نقش برجسته هایی مملو از نقش شیر است در تخت جمشید شیری دیده میشود که به روی گاوی پریده است در اینجا شیر نوید آمون گرما و بهار را میدهد و گاو نماد زمستان و سرماست همچنین لرها علاقه خاصی به شیر داشتند و روی قبور بزرگان و مشاهیر شیر سنگی نصب میکردند!



آخرین مقالات