شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

منظومه لری بختیاری " موه(نخل) و بز "

به درخت نخل به زبان لری در مناطق شمالی تر موه (moh ) و در مناطق جنوبی تر مخ (mokh) گفته می شود! در زبان پهلوی به این درخت موگ/موغ و در اوستایی( بخش های متاخر این کتاب ) " موک" گفته می شده است همانطور که کلمه مکران ( بلوچستان ) از ریشه همین واژه گرفته شده است به جهت نخلستان های وسیع آن منطقه است.

منظومه لری بختیاری " موه(نخل) و بز  "

پیشگفتار 

نورعلی مرادی بئوار الیما


درخت موه/ موخ (نخل) در فرهنگ لری

تصوری که از لر و لرستانات در ذهن ایرانی هست مترادف است با کوهستانات سردسیری زاگرس که در مجاورت مناطق تاجیک نشین ودری زبان(فارس) مرکز ایران است و فراموش می شود که  همیشه دشت های گرمسیری کوهپایه های زاگرس و سواحل خلیج در خوزستان و فارس و استان بوشهر از قدیم الایام قشلاقات ایلات لر و سکونتگاه روستانشینان لرتبار و لر زبان بوده  و هست که بخش وسیعی از این قلمرو گرمسیری را نخلستان های خرما پوشانده است. 

به درخت نخل به زبان لری در مناطق شمالی تر موه (moh ) و در مناطق جنوبی تر مخ  (mokh) گفته می شود! در زبان پهلوی به این درخت موگ/موغ و در اوستایی( بخش های متاخر این کتاب ) " موک" گفته می شده است همانطور که کلمه مکران ( بلوچستان ) از ریشه همین واژه گرفته شده است به جهت نخلستان های وسیع  آن منطقه است. 

محتملا این واژه دخیل از زبان عیلامی به اوستایی و پهلوی است چرا که این درخت نه بومی آریانا ویج ( آسیای میانه و مبدا نژاد آریایی و پارسی ) بلکه بومی سرزمین عیلام و بین النهرین بوده است. آنچنانکه در متون پهلوی اشکانی  از این درخت با صفت درخت آسوریک ( درخت سرزمین آشورستان " سوریه و عراق" ) توصیف شده است.

جالب‌ اینکه با وجود اینکه  موه / موخ گیاهی است که در مناطق  گرم گرمسیری لرستانات رشد می‌کند، اما نقش آن در مناطق کوهستانی زاگرس نیز یافت شده است. و این تاکیدی بر مذهبی و آیینی بودن و قداست این گیاه است.

در فرهنگ عیلامی، تموز  ایزد  روییدنی ها و گیاهان و درختان به شمار می‌رفت و نماد این ایزد، درخت خرما بود!

نقش درخت خرما روی بسیاری از مهرهای عیلامی دیده می‌شود که اغلب دو خوشه خرمای آویزان از درخت را به تصویر کشیده‌اند من جمله برهمه  مهرهای گلی و آجری شهر عیلامی شوش  نقش درخت خرما وجود داشت.

بعدها با تصرف عیلام به دست قبایل آریایی پارسی , هخامنشی ها  بر طبق روال  همه خصایص فرهنگ ایلامی را کپی برداری و تکرار کردند منجمله   استفاده وسیع و فراوان از نقش درخت خرما  است  از جمله این نمونه‌ها  صحنه اصلی شکار شیر به دست پادشاه داریوش هخامنشی  در بین دو نخل  که روی مهرهای هخامنشی تکرار شده است. همچنین نقش نخل در تخت سلیمان (تخت جمشید ) بارها کنده کاری شده است  بنابراین، درخت نخل باید از اهمیت وافر فرهنگی و شاید مذهبی  خود را در فرهنگ  هخامنشی  حفظ کرده باشد  بعدها این روند ادامه یافته و در عصر اشکانی  ، منظومه درخت آسوریک ( مناظره شعر گونه درخت خرما و بز )   تداوم چنین باوری در میان قشر حاکم و طبقه عوام جامعه نشان می دهد.

موخ زار ها ( نخلزار ها ) و موخستان ها ( نخلستان ) ها بخش وسیعی از مناطق لرستان جنوبی را در لیراوی , دشتستان و تنگستان بوشهر و شرق و جنوب خوزستان و همینطور در مناطق لرنشین استان فارس( شهرستان کوهچنار/ خشت) را در برگرفته است.

مردم لر , درخت موه/ موخ را همچون آدمی جاندار تصور می کنند و برای آن اصطلاحاتی به کار میبرند که به آدمی اطلاق میشود. مثل کُشتن، سر بریدن ، دیوانه شدن !

مثلا اگر پیچش تاج نخل، که در اصطلاح محلی به آن «سَرِ مُخ» میگویند، از حالت طبیعی خارج شود اصطلاح «کلو وابیدن kalu vâbidan   » را برای نخل به کار میبرند و منظور این است که نخل دیوانه شده است.

دُ ـُ وُ دور( مادر و دختر) do:vo dovar اصطلاحی است مربوط به پاجوش که در کنار نخل مادر رشد کرده و خود درختی شده باشد. درخت مادر را «دُ ـُ ی» و پاجوش را « dovar دختر» میگویند.

لرهای جنوبی معتقدند که هر کس هفت درخت نخل را از بین ببرد، مثل این است که انسانی را کشته باشد.هر کس 7 اصله نخل به بار بیاورد و در اختیار فقرا و نیازمندان قرار دهد، ثوابی عظیم برده است. مردم لر معتقدند که هورما/ خرما میوه بهشتی است و آن را از بهر مردگان خیرات میکنند. خرمای شکر  (shakar) در مرحله رطب دانه سیاهی در دِل دارد که معتقدند این سیاهی همان سمّی است که با آن امام را مسموم کردهاند.

ارقام بومی خرمای بوشهر(لیراوی، دشتستان، تنگستان ): خارک، کنگ، قسب، کبکاب، صمرون، شکر، سیسی، حلَو، سروری، زندنی، خشن خار، استک سرخو، مرسو، خاصویی، جمادی، بیرمی، تی رس، شهابی، لش، کندی، خنیزی، سمیلی، خضروی، گنتار، بریمی، شیخ عالی، زامردو، ده دارب، اهرمی، خاویزی، خاور، مکتی، شاخونی، مصلی، جوزی، غصاب و ردستی ... مثلا خشخار xasÏ xâr  خارکش سرخ است و دانه های کشیده دارد. معطر و خوشخوراک است.

 

از ابزارهایی که با اجزا درخت موخ / موه , ساخته می شود مثلا :

تویزه taviza  سبدی شبیه به مجمعه لبهدار، که برای نگهداری نان تیری و نیز بهعنوان سفره از آن استفاده میکنند. جنس آن از رشتههای نازک پنگاش و برگ نخل است. نحوه ساخت آن به این صورت است که چند رشته پنگاش را کنار هم قرار میدهند و برگ نخل را به دور آنها میپیچند تا به صورت مفتول درآید. سپس آن را در یک نقطه مرکزی به دور خود (به صورت حلزونی) میگردانند و با رشتههای نازک برگ نخل به هم میدوزند تا به شکل یک دایره حدود یکمتری درآید.

جاروپیشی jâru piši جارویی است که از پیش یعنی برگهای افشان نخل بافته و ساخته می شود .

در مناطقی از گرمسیرت لرستان جنوبی به   پرورش دهندگان  مخ / موه "بازیار" گفته می شود در حالی که بازیار یا  برزیر/ برزگر در مناطق سردسیری به دروگران قله گفته می شود.

همچنین لرها در پنجشنبه آخر هرسال در روزی که الفه نام دارد به یاد مردگان خود از خرما , حلوایی با روغن حیوانی درست می کنند که به قول جان پیر دیگارد , مردمشناس فرانسوی , خوشمزه ترین حلوای خاورمیانه ایی است .

و آخر اینکه یکی از محلات شهر بوشهر بنام "مخ‌ بلند" نام اش را از این درخت گرفته است.


 

منظومه لری بختیاری " موه(نخل) و بز  " 

جدل بین نخل و بز  !

جدال  گله و غله !

تقابل زندگی کوچ نشینی( عشایر لر ) و زندگی یکجانشینی( روستاییان لر )

تا پیش از سال  1310-1311 و برچیدن حکومت خوانین بختیاری و بالتبع برچیدن نظام آموزشی سنتی در آن دیار , به توسط كلانتران، ‌كدخدايان،‌ و ميرزاها ی محلی ، هم در مناطق روستایی و هم عشایری یک مکاتب بومی تحت نام " ملا " در منطقه بختیاری دایر بود که برخی کتب فارسی و  همچنین برخی  متون لری/فارسی  را تدریس می کردند  که یکی از آنها  منظومه شعر کودکانه لری  " موه و بز " مناظره و مباحسه بین یک درخت موه ( نخل ) و یک بز بود.

این منظومه در افواه و بین عموم و در برگردان به  فارسی به غلط به " رز و میش" ترجمه و مشهور شده بود چرا که موه(نخل) لری را مو (انگور) فارسی پنداشته و انگاشته بودند و رز (درخت تاک وانگور) برگردان کرده بودند. شاید هم علت این بود که اغلب این مکتب لری در سرحد و سردسیرات یعنی  چارمال بختیاری یا الیگودرز و ازنا، تدریس می شد که این درخت و این اصطلاح معمول نبود!   

این منظومه موه و معش یا بز، و یا رز و بز، که مناظره درخت نخل از یک سو و بز از سوی دیگر است و هرکدام برتری خود و فواید شان را بر دیگری بر می شمارند از ان جهت اهمیت بسیار دارد که عملا سمبل نمادین جدال هزاران سال شیوه زندگی کوچ نشینی و دامپروری در لرستان جنوبی و جدال غله و گله بوده  است که بز و گوسفند سمبل ان بوده است و شیوه زندگی یکجانشینی و کشاورزی که موه ( نخل ) و رز ( انگور ) سمبل آن بوده است.

جالب است بدانیم که پیشینه این گونه سنت منظومه سرایی به هزارسال پیش و منظومه پهلوی اشکانی جدل بین بز و درخت آسوریک (درخت نخل) است که تقابل زندگی کوچگری و در دامنه های زاگرس و درخت نخل در کوهپایه های زاگرس را نشان می دهد.

بنده در سال ۱۳۵۸ در شماره دوم نشریه ولات ( فصلنامه فرهنگی اجتماعی قوم بختیاری و سایر همزبانان لر)  مقاله ایی در مورد این منظومه لری بختیاری یعنی  " مناظره درخت نخل و بز " از جناب آقای حسن حسین زاده رهدار به  چاپ رساندم.

 

بخشی از متن لری بختیاری مناظره موه (نخل) و بز به روایت حسن حسین زاده رهدار(بختیاری ):

موه(نخل: میگوید:

..بن س هشک و سرس هیل

پرس مهنه به نی جیل

به انگیره گوی بارس

شیرینه میوه دارس

ای داره ار موه خوندی

به بز دا غره لندی

که مو سرم ای تیشتر

هنر دارم زت بیشتر

به ای ولات چیم نیدک

همتن درختی زیرک

------------------

چو شاهون زم خورن ناز

هدم مو میوه بهساز

تهده کشتی یونوم

دلاک باده بونم

گلالم جک جالی

به پام ایونه مالی

گلالم ای بو زرگون

تا به روز جاویدون

هو که نداره می نون

مونوم سیس شروه جون

 

برگردان درخت آسوریک از زبان  لری به فارسی:

«... تنۀ این درخت خشک نما و سری پریشان دارد برگهای آن به درخت نی و بار آن به خوشۀ انگور،میوه اش شیرین است. این درخت را اگر «موه» درخت خرما نامیدی به بز اینگونه به خشم می گوید: که من از تو برترم ای بز جوان، هنرهایم افزون و در این سرزمین همانند و همتن من درختی باهوش و زیرک یافت نمی شود. چون شاهان با ناز مرا طلب می کنند و من میوۀ بهساز و مفیدی دارم. از چوب من تخته کشتی ها می سازند و ستون بادبان، کشتی تن من است، کاکل من آشیانه ای خواهد شد و در سایۀ من کوچنده ای اتراق می کند.

کاکل من زرگون است و تا روز جاوید میوه خواهم داد، آن کس که در خوان او نان خالی است، من برایش چون شراب جان لذت بخشم...»

 

آنگاه بز در پاسخ به موگ به بر شمردن امتیازات خود اشاره ها دارد:

اُرسی به وقت کارُم

پا مردم بسیارُم

انگُستینه سی خسرو

کلکَ م سَرِ برف اَو

چَرمُم جُوه لِوینه

به شونِ شهریارُم

خالَکی نُفتِ دارُم

به نُهنگِ دُستار خون

وقت کِل و کِل ریزون

مَیلسِ خشی جامه

جُم زَر به هُمرامِه

مُشکو میر شکارُم

به ترکِ شهر یارُم

یا که به ساک دارُم

به شُونِ کهیارُم

بز در سروده های بالا اشاره ای به امتیاز گوست خود داشته و در جای دیگر می گوید:...

 

یکی زِایما سُمینه

بِهیگِ دشتِ چینه

الوس و تی مَسته

تن خشبو و گلدسته

دَه بِلستی گُم سر

بِرازنه هم چی اَفسر

گُمب اِزنم گَر به گَر

رِیِ انهُم شهر به شهر

ز هِند بِگِر تا دِریا

ز مردُمِ قد کوتاه

سُر و تیا پُفینه

تیاسون مِنه سینه

اِگوی سَی به سراسون

ئی مردمون دیدُم

جون سونِ خریدم

شیر مُنه اِنوشن

برپ اخورِن و پوشن

در جایی دیگر بز خواهد چنین از خود می گوید:

خدا پِرِسنن پادیآو

گِره به مَشکِ پُرآو

دُهُل و چنگ و تمبور

به پاوَنم شوق و شور

بُز که رَوهِ به بازار

هُنه هِدک خریدار

هر که دِرُم نداره

مازه سه نی وِراره

الخ...

 

برگردان گفتار بز از لری به فارسی در پاسخ درخت خرما:

... کفشی خواهم شد در وقت کار که به پای مردم بسیاری جای اختیار کردم و دستکش شکار «انگستینه» خواهم شد که در دست خسروان و بزرگان آرمیده ام، گاهی کلک خواهم شد و در روی برفاب ها شناورم، از پوست من مشک ها می سازند و چرم من لباس کار آسیابان تا پیشه ور است.

مُشکی شدم بر دوش شهر یاران و کوهیاران که به هنگام شکار و سفر جای خواهم داشت و چون مرا آویزان کنند بر زمین نگذارند و زیوری خواهم شد بر بینیِ هر درختی «خاک به نفتِ داری». همیار خوان شدن به هنگام شادی ها و دیگر مجالس شادی جایگاه من است که جامی زرین در پی ام می گردد و بر دوش رئیس شکارچیان بودن و بر ترک کهیاران سوار شدن شیوۀ من است. یکی از همنوعان ما عروس دشتهای چین است (آهوی ختن) که بسیار زیبا با دیدگانی مست که تنی خوشبو دارد چون گل دسته ای. بر سر آن ده وجب شاخ که چون افسری برازنده می درخشد، من کوه به کوه می پَرم و شهرها به شهرها می جهم، از سرزمین هند گرفته تا فراسوی دریاها پر از همنوعان من است، از سرزمین مردمان قد کوتاه (شاید مراد گوینده درخت آسوریک کشورهای جنوب شرقی آسیا باشد) که دارای چشمانی باد کرده که گویی چشمانشان در سینه جای دارد و به سرزمین مردمانی که سر آنها به سر سگان و ابروان آنها به آدمیان می ماند. من این همه مردم را دیده ام و جان آنها به من وابسته است، آنها شیر مرا می نوشند و از برگ درختان تن پوش کرده و تغذیه می کنند.

خداپرستان هنگام وضو (پادیآب) از مشک های پرآب من دست نماز خواهند گرفت، گاه در شادیها دُهُل و چنگ و تمبور شده و شور و شوقی به پا می کنم و هنگامی که جهت عرضه به بازار می روم مرا خریدارانی است و آنکس که او را درهمی نیست دست خریداری بر کمر من نخواهد سایید.

 

منظومه «موه و بز» به شعر فارسی  تحت نام " رز و میش " که در  مکاتب لری  در چارمال بختیاری و ازنا و الیگودرز  تدریس می شده است که در زیل اورده شده است

 

 

منظومه کودکانه" رز و میش"

منظومه شعر کودکانه لری " موه و بز "مناظره و مباحسه بین یک درخت موه ( نخل ) و یک بز  بود. این منظومه در افواه و بین عموم و در برگردان به فارسی به غلط به " رز و میش" ترجمه و مشهور شده بود چرا که موه( نخل ) لری را مو( انگور ) فارسی پنداشته و انگاشته بودند و رز( درخت تاک و انگور ) برگردان کرده بودند. شاید هم علت این بود که اغلب این مکتب لری در سرحد و سردسیرات یعنی چارمال بختیاری یا الیگودرز و ازنا , تدریس می شد که این این درخت و این اصطلاح معمول نبود!

 

بخشی از متن این منظومه کودکانه که در مکتبخانه های لری در چارمال بختیاری تدریس می شد:

به فرمان خداي لايزالي / پديد آمد قضا را خشكسالي

در آن سال از قضا باران نباريد / علف در كوه و صحرا قطع گرديد

شده ضايع تمام گاو و گله / نمي ديدند مردم رنگ غله

تمام اسب و خر از پا درافتاد / شتر بي پا شد و استر در افتاد

تمام جانور گشتند بي جان / نمي بودي به عالم هيچ حيوان

قضا ميشي ز دست مرگ در رَست / كه صاحب اندرون خانه اش بست

بدادش يونجه و هم پنبه دانه / كه شايد سال افتد زين بهانه

خزان بگذشت و آمد پيش نوروز / تمام باغ و صحرا سبز فيروز

كه صاحب ميش را بردي به باغش / كه شايد زات برافروزد چراغش

چو مشك رفته چندي سوي بُستان / فرامش كرد سرماي زمستان

به دندان برگ رز مي كند آن ميش / به چوب رز همي زد از عقب نيش

رَز از بي طاقتي آمد به فرياد / كه اي ميش از جفايت داد و بيداد

بخور از برگ رز از آنچه خواهي / مخور چوبم، ندارم من گناهي

جواب رز بداد آن ميش رنجور / كه تو حاصل نداري غير انگور

ببين محصول من از قدرت الله / پسنديده مرا شاه فلك جا

چه  کرد و چه لر چه ترک و تاجیک /شل و کور و کچل بینا و تاریک

اول بره، دوم پوست، سوم شير / پنير و كشك و روغن هم به تقدير

ز پشم ميش باشد هفت اقليم / گليم و توبره، خورجين و جاجيم

ز پشم ميش باشد اي خداوند / جُل اسبان چو دارند بند و پالند

كه اصل ميش از زَر بيش باشد / نمد ها هم ز پشم ميش باشد

رَز- چو تو تنها بماني در بيابان / خورندت روبه و زاغ و شغالان

ميش- ولي دادي شراب خام ابتر / كه لعنت كرده است او را پيامبر

هر آنكس كه شراب از تو چشاند / رَود در دوزخ جاويد مانَد

رز- ز من سازند حلواهاي هفت رنگ / كه خلقان مي برند فرسنگ، فرسنگ

كه من باشم شراب خوب رويان / تويي دائم خائف از بيم گرگان

شراب از دانه ي انگور باشد / كه اندر مجلس فَغفور باشد

جواناني كه مي نوشند پياله / رُخ آنان شود مانند لاله

مويز و ميوه و پالوده دارم / همه چيزي به خود آلوده دارم

گهي سركه گهي دوشاب دارم / هميشه سبز و خرم پر ز بارم

سَويق تخم من اندر جبال است / نخورده كس مگر صاحب كمال است

جواب رَز بداد آن ميش پر فن / كه اي نادان مكن اين حرف با من

مرا گر سر برند گوشتم و دنبه / تو را گر سر برند چوبي و كنده

رز- سرم را گر برند آرَم جواني / تو را گر سر برند بي سر بماني

چو ميش از رَز شنيد اين حرف معقول / بگفت آري قبول از حرفِ مقبول

13 نظر

  • نمادهای جانداری ایران باستان

    برخی رسم ها زمان ایران باستان وارد رفتارها و کنش های اجتماعی میشود مثلأ نامگذاری ها که در آنان سعی میشد نام همراه نام حیوان باشد به عنوان نمونه اسب را میتوان در اسامی لهراسب ، گشتاسب ، جاماسب و … دید که به عنوان حیوانی نجیب بود یا سگ که به عنوان حیوانی دلیر و وفادار بود که در لقب کوروش ، سپاکو وجود دارد و همچنین در واژگان سکستان ( سیستان ) و سپاهان ! حتی بعضی نام زردشت را نیز به معنای شتر زرد میدانند. این نوع اسامی در ایران باستان بسیار یافت میشود و این روند در دوران پس از اسلام نیز در میان ایرانیان رواج داشت و اسامی اسلامی را با نام حیوانات می آمیختند و تا همین اواخر این نوع اسامی رواج داشت مثل نام طوایف لر:فیلی ( پیلی _ پیل تن ) _ دالوند ( دال مأخوذ از عقاب به زبان پهلوی است ) _ شیراوند _ چاغروند ( چاغر همان تیهو است ) _ بازوند _ بازگیر _ کاکول وند _ سکوند _ چقلوند و …حیواناتی که به صورت نمادین و با ریشه های آیینی در ایران جلوه گر شده اند را در اینجا می آوریم:خروس:پرنده مقدسی است که ضد دیوان است و با صدایش دیو را میراند. سگ:حیوانی شجاع و بی باک است و بسیار مورد احترام ایرانیان باستان بود تا جاییکه جزای کشتن آن همانند جزای کشتن انسان بود. در بسیاری از سنگ نقشهای ایرانی نقش سگ در کنار انسان دیده شده است. در موزه ایران باستان نیز مجسمه ای از سگ از دوران هخامنشی وجود دارد. شاهین:نماد فر کیانی است نیروی که الهی است و هر کس به آن دست یابد به جلال و شکوه میرسد. فروهر که خود نمادی ایرانی است و نشان اهورامزدا میباشد انسانی با بالهای شاهین است. بره:گاهی فر کیانی به شکل بره ای نمایان میشود در کتاب کارنامه اردشیر بابکان و در آیین مسیح بره به شکل فر کیانی آمده است. مار:مار یا آژیدهاک نماد شیطان و شر است مار یا اژدها در کوه میزید و دیوان را به کمک خود می طلبد. در ادبیات قدیم مار به رعد و ابر سیاه تشبیه شده است. آنگونه که منوچهری سروده است:برآمد ز کوه ابر مازندران … چو مار شکنجی و ماز ( شکاف ) اندر آن. شیر:شیر نماد آتش و قدرت است و سابقه ای دیرینه در فرهنگ ایرانی دارد مجسمه شیر را در خانه پهلوانان نصب میکردند و نقش برجسته هایی مملو از نقش شیر است در تخت جمشید شیری دیده میشود که به روی گاوی پریده است در اینجا شیر نوید آمون گرما و بهار را میدهد و گاو نماد زمستان و سرماست همچنین لرها علاقه خاصی به شیر داشتند و روی قبور بزرگان و مشاهیر شیر سنگی نصب میکردند!


  • اسفندیار مهرآیین

    منظومه لری بختیاری موه و بز با پیشگفتار آقای نورعلی مرادی و همچنین روایت زیبای آقای حسین زاده را با لذت بسیار و دقت لازم مطالعه کردم . برای انتخاب موضوع و نیز درج مستندات آن از شما سپاسگزارم .


  • زبان لُری

    زبان باستانی لری و تمامی گویشها و لهجه های زیرمجموعه آن از نسل زبان پهلوی هستند که براساس مستندات تاریخی تا حدود قرن پنج و ششم هجری در مناطق غربی ایران رواج داشته و به دلیل اینکه با حمله اعراب از کارکرد اداری_آموزشی می افتد کم کم هویت اصلی خود را از دست میدهد و محدود به مناطق کوهستانی میشود.زبان لری در حقیقت نوع تحلیل رفته و رقیق شده ای از همین زبان باستانی است.واژه های پهلوی موجود در زبان لری در بسیاری از زبانها و گویشهای ایرانی اصلأ وجود ندارند.هم اکنون ساکنان باستانی ترین شهر ایران و جهان یعنی شهر شوش به زبان لری تکلم میکنند.زبان لری دارای دستور زبان و قواعد واجی خاص خودش است.زبان لری سرشار از واژگان و اصطلاحات اوستایی و پهلوی است که خود میتواند معیاری باشد برای تشخیص تبار و سنجیدن اصالت مردمان متمدن لر. وجود لغات و اصطلاحات بیشمار اوستایی و پهلوی در زبان لری به خوبی حکایت از ریشه دار بودن مردم لر است.هدایت اله رشیدیان درکتاب (خرم آباد درگذر جغرافیای انسانی) صفحه ۱۰۵ آورده که زبان لری همان زبان پهلوی دوره ساسانی است. خاصیت عمده زبان لری استقامت در برابر واژه های بیگانه است مثلأ در زبان فارسی کلمات فرانسوی یا انگلیسی یا عربی را بدون تغییر شکل گرفته و تلفظ میکنند در صورتیکه لرها اگر حتی واژه ای علمی را بپذیرند مانند عربها یا هم سنگ آن را جایگزین کرده آن را از بین برده و صورتی جدید از آن ایجاد می کنند.لرستان جزو ایالت《پهلوی_پهله》بوده و به همین خاطر به《فهلوی_فیلی》یا《لر فیلی》معروف است و زبان لری هم بازمانده زبان پهلوی ساسانی است.وجود لغات مشابه لری در زبان پهلوی مؤید این مدعاست.


  • نامهای کُهن طوایف لُر

    وَن van در زبان لری یعنی انداختن و پسوندی است به معنی《مند》مثل آبرومند و برای معرفی ایلات و طوایف اصیل لر بکار میرود. وند پسوند دارا بودن است و از ریشه اوستایی vant ونت به مفهوم دارنده است. میر طایفه ای در لرستان است که زمان اتابکان و والیان لر جزو وزرا و صاحب نظران بودند. میرشاهوردیخان اتابک لر و میرنوروز از آن طایفه اند و درشاهنامه میر به معنی کدخدا و《صاحب سواد》آمده است:یکی میر بود اندرون شهر اوی _ سر افراز با لشکر در آبروی. دیناروند:نام طایفه ای در لرستان و دینار واحد پول ایران در زمان پارتیان و ساسانی بوده و این کلمه در واژه نامه پازند صفحه ۱۸۷ آمده است. دریک derek نیای یکی از ایلات لرستان (دریکوند) است که خود دریک واحد پول ایران در زمان هخامنشیان بوده و ساتیار یکی از طوایف دریکوند است و ساتیار از سرداران داریوش هخامنشی بوده است. زینی وند zayni vand نام طایفه ای از ایل دریکوند است و در واژه نامه پازند نوشته موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ بصورت زیناوند آمده و در اوستا بصورت زینا ونتا آمده است. خانم دکتر ژاله آموزگار زیناوند را به معنی هوشیار ترجمه کرده و در اوستا به عنوان لقب تهمورث آمده است. دکتر زرینکوب زینی وند را به معنی سلاحدار آورده است. رشنو نام یکی از طوایف بزرگ لر است به معنی خوش یمن و در ارداویرافنامه اثر فیایپ ژینیو صفحه ۳۲ بعنوان ایزدی زردشتی و الهه عدالت و دادگستری آمده است. در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۱۹۵ بعنوان فرشته روز داوری و نماد راستی و دادگری همراه ایزدان مهر و سروش میباشد درکتاب ایران باستان ص ۳۰۳ رشنو فرشته دادگستری است همچنین رشنواد درشاهنامه پیشکار همای دختر بهمن است و درجنگ با روم سپهسالار هما میشود. پولادوند نام یکی از طوایف اصیل لر است و نام پهلوانی باستانی است که در نوشته های زردشتی از کتاب واژه نامه پازند صفحه ۱۱۹ آمده است. زهتاب zehtab یکی از طوایف چگنی که در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۲۱۰ بعنوان زه تابیده شده یا رشته تابیده شده آمده است. زیودار zivdar نام طایفه ای در لرستان که به معنی دارنده زیبایی است و در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ زیو به معنی زیبا آمده است. چنگروی نام کوهی در مرکز لرستان و نام طایفه ای که《مؤسس اتابکان لر کوچک》بودند وجه تسمیه آن از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی خورشید است و لقب اتابکان لر کوچک《آل خورشید》بود همچنین ایل چگنی و طایفه چنگایی از بازماندگان چنگروی باشند. ویس vais در لری یعنی ناحیه و در فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۳۵۷ و واژه نامه شایست ناشایست دکترمحمود طاووسی صفحه ۲۸۶ آمده. دِ هُوز ویس کرمی یَه:از خانواده کرمی یا متعلق به ناحیه کرمی است. ویسیو veyseyo که نام شهری در شهرستان چگنی لرستان است از واژه اوستایی vis به معنی روستا گرفته شده که در فرهنگ《پاشنگ_وندیداد》صفحه ۱۰۳ آمده است. همچنین در زبان روسی وِس به معنای دهکده آمده است.


  • زبان مستقل لری

    بسیاری برحسب حُب و بُغض ادعا میکنند لُری زبان نیست و گویشی از فارسی هست! در جواب این بیسوادان باید گفت که نه تنها لُری زبان مستقلی هست، بلکه فارسی امروزی یا فارسی معیار خود گویشی از زبان لری میباشد. دلیلی که اینجا ذکر میکنم این هست: اگر لری گویش فارسی بود میبایست تمام افعال و لغات موجود در فارسی، در لری هم بدون هیچ کم و کاستی موجود بود، در صورتی که اینگونه نیست. بلکه زبان لری بسیار کاملتر از فارسی معیار است و ریشه پهلوی دارد و به دلیل جغرافیای خاص سکونت قوم لر که از گذشته های دور بین کوهستانهای زاگرس زندگی میکرده اند، بسیاری از زبانشناسان بر این عقیده اند که زبان لری کمتر از اختلاط با زبانهای بیگانه از جمله ترکی و عربی تاثیر پذیرفته و اصیل مانده است. در زبان لری هزاران لغت و حتی افعال مخصوصی وجود دارند که معادلشان به هیچ عنوان در فارسی مشاهده نمیشود.از جمله: لری: دا _ فارسی: مادر / لری: بو یا بووه_ فارسی: پدر / لری: پت _ فارسی: دماغ / لری: تیه _ فارسی: چشم / لری: تاته_ فارسی: عمو / لری:پتی ، بوتی ، کچی _ فارسی: عمه / لری: کور _ فارسی: پسر / لری: مِل _ فارسی: گردن / لری: عس _ فارسی: استخوان / و در افعال لری: ووری _ فارسی: بلند شو / لری: بجی _ فارسی: فرار کن / لری: ورگرد _ فارسی: برگرد / لری: رِمس _ فارسی: فرو ریخت / لری: جَر کردن _ فارسی: دعوا کردن / لری: بهر کردن _ فارسی: تقسیم کردن / لری: سیل کردن _ فارسی: نگاه کردن / لری: پق کردن _ فارسی: اخم کردن / لری: بونگ کردن _ فارسی: صدا کردن / و هزاران مورد دیگر که اصلاً بحث مُفصلی را میطلبد. بعد یک عده معلوم الحال به خودشان جرات میدهند و به زبان اصیل ما میگویند گویش فارسی! اصلاً فرق میان لهجه ، گویش و زبان را نمیدانند!


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • علم زبانشناسی یا ادبیات؟

    تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه‌های لرنشین مربوط است، دانشجویان، معلمان، اساتید رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص فارسی‌شناسی بوده‌اند هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملاً دارای تسلط هستند و همین باعث شده است خود را مختار بدانند درباره تمام اجزاء و ابعاد لُری قضاوت کنند! بی‌شک از میان پرسشی که در تیتر این مطلب آمده است (یعنی تعریف زبان، گویش و لهجه و تعیین زبان بودن، گویش‌بودن و یا لهجه‌بودن لُری) نظر《علم زبان‌شناسی》بیش از هر علم دیگری صائب است! اما زبان‌شناسی نیز محدودیت‌های خود را دارد، مثلاً علم زبان‌شناسی می‌تواند تعیین کند دو گونه《ایکس》و《وای》دو زبان مختلف هستند یا گویش‌های یک زبان واحد، اما نمی‌تواند تعیین کند که کدام یک زیبنده نام لُری است و کدام نیست، در اینجا باید از تاریخ یا انسان‌شناسی کمک گرفت. به عبارت دیگر، طبق تعاریفی که در ادامه از زبان دکتر محمد دبیرمقدم، استاد زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، خواهد آمد، این سه جمله؛ الف) نمی‌دونم چی می‌گی تا تو رو راهنمایی کنم / ب) نمه ذانم چه موشی تا رهومنیت کم / ج) ناونم چئ مؤیی تا رهمونیت بکم! متعلق به سه زبان جدا از هم هستند (ولو این که هر سه در گروه زبان‌های ایرانی قرار گیرند) اما این که لُری یا فارسی نام کدام یک از آن‌هاست و نام کدام یک از آن‌ها نیست، در حوزه صلاحیت انسان شناسی و تاریخ است و زبان شناسی نمی‌تواند بر اساس استدلال و روش تحقیق خود حرف آخر را بزند بلکه زبان‌شناس‌ها باید بر اساس بررسی‌های علوم دیگر قضاوت کنند، البته در ادامه پای قدرت سیاسی، عملکرد رسانه‌ها و مسائل غیر علمی زیادی نیز به میان می‌آید.


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.


  • لُری زبانی مستقل

    زبان شناسان و پژوهشهای فراوانی در منابع معتبر زبانشناسی《لری》را مستقل از فارسی دانسته اند که به چند مورد اشاره میکنیم: دایره المعارف تخصصی بین المللی زبانشناسی آکسفورد تالیف تیم متخصصی از زبانشناسان جهان به سرپرستی《ویلیام جی فرالی / نشریه زبان شناسی Language of India، اکتبر ۲۰۰۹، به سرپرستی یک زبانشناس ایرانی تبار به نام خانم دکتر غفاری و همراهی دو زبان شناس هندی / پروفسور ویلیام تکستون آمریکایی، دهه ۸۰ میلادی و نویسنده کتاب Tals from Lorestan / مک کالین آمریکایی دهه ۶۰ میلادی و...هر زبانشناسی که با داده های اصیل و روش تحقیق معتبر روی لری کار کرده نیز به چنین نتایجی رسیده است. البته در داخل کشور بخاطر《تمایلات ملی گرایانه》و ملاحظات سیاسی یا داده های نامعتبر فارسلری، کسانی هستند که لری را گویشی از فارسی میدانند هرچند کارشناسانی که با دید علمی و منصفانه کار کرده اند لری را مستقل از زبان رسمی کشور دانسته اند مانند: دکتر جلال الدین کزازی و دکتر پرویز ناتل خانلری که چهره های بسیار معروفی هم هستند! کدام زبان شناسان؟ با چه معیارها و اصول و موازین زبان شناسی لری را گویش نامیده اند؟ به هر منبعی که یا زبانشناس نیست، یا تحقیق معتبر زبانشناسی نکرده، یا از روی《تمایلات سیاسی و ملّی》به نام زبانشناسی نظر میدهد اتکاء نکنید و انتظار ما این است که اگر در زبانشناسی تخصص یا حداقل مطالعه کافی ندارید درباره موضوعاتی که نوشتن درباره آنها نیاز به تخصص یا حداقل مطالعه و تجربه کافی دارد مطلب ننویسید!مگر زمانیکه مطالعه و دانش شما به اندازه کافی در این خصوص برسد! لری کلی واج دارد که در فارسی وجود ندارند مانند: لام یائی، دال معجم، ذال معجم، ضمه پیشین، یاء مجهول، یاء خفیف، او کشیده و...واجهای دیگر که در فارسی وجود ندارد و در خطوط تدوین شده لری بازنمایی شده و این واجها در خط لری در مراجع جهانی خط تایید شده و سپس در《شرکت گوگل》به رسمیت شناخته شده و ثبت شده است. تاکنون چندین کتاب در مورد تفاوت واج شناسی لری با فارسی توسط زبان شناسان خارجی هم تالیف شده است مانند لومیِر(۱۹۲۲) و اریک آنونبی (۲۰۱۴) که مثال زدیم. بزرگواران و سروران همتبار حداقل در برخی موضوعات مانند زبان شناسی و مطالعات زبان لری اگر ما را یاری نمیکنید ناخواسته با ارائه مطالب نامعتبر تلاشهای دلسوزان و پژوهشگران کارشناس خود در این زمینه ها را ناخواسته تخریب و بی ثمر نکنید سعی کنید برحسب منابع و دانش کافی نظر بدهید و حرفتان مستند و مستدل باشد.


  • فرهنگ لری

    زبان لری از نظر وسعت واژگان و ظرافت و ریزه کاری هایی که در آن نهفته است یکی از زبانهای پر مایه است به گونه ای که آقای احمد محمود داستان نویس برجسته ایرانی که خود از خطه خوزستان است وقتی پا به استان لرستان میگذارد و مدتی در مناطق لرنشین مثل خرم آباد و چگنی و پلدختر میماند تحت تأثیر فرهنگ لری قرار میگیرد وحاصل بخشی از گفته ها و شنیده های خود از مردم این مناطق را که تعدادی واژه ی لری است در متن مجموعه داستان دیدار (۱۳۶۹) میگنجاند و در پاورقی برخی صفحات آن به تشریح واژه های لری میپردازد. اتفاقأ یکی از داستانهای مجموعه دیدار به نام بازگشت به صورت رمانی مستقل به زبان آلمانی ترجمه و چاپ شده است.


  • خط پاپریک

    هدف اصلی از ابداع خط پاپریک نیز حفظ و تقویت پیوند زبان و فرهنگ لر با زبان و فرهنگ ایرانی و اسلامی و ادبیات پربار فارسی بود زیرا قبل از آن نیز از سال ۶۹ خط لری آساره ابداع شده بود که ویژه فرهنگ‌نگاری لری بود ولی آساره بخاطر حفظ و تقویت این پیوندها منسوخ شد و جای خود را به پاپریک خطی لرشمول مبتنی بر الفبای عربی _ فارسی داد.همانگونه‌که در مقاله ضرورت تدوین خط لری از دیدگاه علمی در اسفند ۱۳۹۲ توضیح داده‌ام تدوین خط برای لری به‌هیچ‌وجه پدیده‌ای قومی نیست بلکه یک ضرورت علمی است، اولین دلیلش این است که در لری واج‌هایی وجود دارد که با رسم‌الخط موجود فارسی نمی‌توان آن‌ها را نوشت مثل یاء مجهول، دال معجم، انگما، شوا ( نوعی کسره خفیف)، ذال معجم، لام یائی، او کشیده، دیفتانگ های مختلف او، ضمه پیشینی و…که در اکثر موارد علاوه بر اینکه قابل نمایش با رسم‌الخط فارسی نیستند بلکه معنی را عوض می‌کنند یا به‌اصطلاح علمی جفت کمینه(minimal pair) دارند.از طرف دیگر با تغییر فتحه، کسره، و ضمه…معانی بسیاری از کلمات لری عوض می‌شود و چون هیچ سابقه خوانش و نگارش عام و ضابطه‌مند در لری وجود ندارد خوانش و نگارش نوشته‌های لری به‌ویژه لری اصیل کار بسیار دشواری است.ورود نهادهای رسمی حکومتی در پروژه خط لری مانند اداره ارشاد و جهاد دانشگاهی به قضیه تدوین خط برای لری در پروژه خط زاگرس که بنده نیز توفیق حضور چند جلسه در آن را داشتم خود تائید دیگری است دال بر اینکه تدوین رسم‌الخط برای لری یک ضرورت و دغدغه علمی و فرهنگی است نه‌ کاری قومگرایانه!


  • دآ نماد آفرینش

    دآ : نماد آفرینش و آفریدن: اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 341 مینویسد: دآ da یعنی مادر که مخفف دایه است و در لُری هُم دا به معنی سن هم بکار میرود. دا در فرس هخامنشی و اوستا ریشه ای است به معنای《آفریدن، بخشیدن و ساختن》در فرهنگهای لغت قدیم《دادار》به معنی آفریننده و عطا بخش آمده و دا به معنی پرستار و مربی ذکر شده مثلاً منوچهری دامغانی میگوید: تا که رز را دید آبستن چو داهان _ شکمش خواسته همچون دم روباهان. همچنین در اوستا daenu به معنی ماده و شیردهنده و به پهلوی dayak یعنی دایه / در انگلیسی dam و dau یعنی دختر / در تاجیکی dayi یعنی دختر / در اُستی dain یعنی شیر دادن / در بلوچی dai یعنی مادر / در اورامانی ada میشود مادر / در کُردی: دایک یا دالگ، دی، داکو، دای، دیا میشوند مادر / در کرمانشاهی: دایه یا دالگ میشود مادر / در گیل و دیلم: دادی dadi ، دادا dada ، دده dada معادل مادر هستند / در لُری بختیاری: دا، دایه، داک و داه مادر میشوند / در دشتستان به مادر، دی day میگویند / در لارستان به دختر و خواهر dai میگویند (اقتداری، ص 107). دالکَه daleka نامی برای عزیز نگهداشتن مادر است که برداشتی از واژه پهلوی دایک dayak به معنی دایه، پرستار و تربیت کننده است که در لُری بختیاری دالَلَه dalala میگویند! پسوند کَم به نشانه تکریم و اظهار محبت است مانند: چشمک، یاقوتک و در محاورات قدیم تهران: پسرکَم، عزیزکَم، بَبَکم. دکتر غلامرضا کرمیان درکتاب《واژگان اشکانی وساسانی در زبان لُری》ص 95 مینویسد: دا da در لُری مادر را گویند. در نوشته های پارسی باستان، آفریدن و آفریننده معنی میدهد. واژه های پهلوی dater و datarih (داتار و داتاریه) به معنی آفریننده و آفرینندگی است. همچنین ده da در لری معنی دادن میدهد و de در پهلوی نیز معنی خالق میدهد! در واژه نامه شایست نشایست ص 306 واژه همانند و هم معنی آن دایگ dayag آمده است و در نوشته های زردشتی پازند از واژه نامه موبد شهرزادی ص 165 نیز همانند واژه لُری da به معنی دادن و بخشیدن آورده شده است.



آخرین مقالات