شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لک نام قومیت یا عدد شمارشی ؟

چنین به نظر می‌رسد که روند اخذ هویت کردی توسط ناسیونالیسم کردی که از سده‌ها پیش مردم گوران مناطق اردلان (به مرکزیت سنندج) و سرزمین کرمانشاه دربر گرفت، در منطقه لک‌ نشین تکمیل نشده و امروز باعث مناقشه‌آمیز بودن موضوع تعلق قومیتی لک‌ها شده‌است. نتیجتاً چنین به نظر می‌رسد که لکی از هر دو زبان لری ‌تبار و کردی ‌تبار عناصری داراست اما باید گفت که زبان کردی که نویسندگان معاصر امروز زبان لری لکی را با ان مقایسه و شباهت میکنند زبان مردمان کرمانشاه و یا ایلام هست که تا یک سده پیش خود لرتبارانی از لرستان فیلی محسوب میشده اند که امروزه قربانی ناسیونالیسم کردی شده اند. زبان لری لکی با زبان کردی(منظور کردهای واقعی که همانا سورانی ها هستند) هیچ شباهتی ندارد و اندک شباهت هایی که اگرهم باشد ان هم بخاطر زیر شاخه بودن زبان های ایرانیست که طبیعی نیز می باشد و این شباهت ها در تمام زبان های دنیا وجود دارد اما در کل باید گفت زبان مولفه تعیین قومیت نیست و هیچ محقق یا دانشمندی قومیت ها را بر اساس زبان تقسیم بندی نمی کند(که در زیر بیشتر درین مورد توضیح داده ام).

لک نام قومیت یا عدد شمارشی ؟

منتشر شده در 4:59:35 - AM 06/02/2018

مقدمه:

ما درین مقاله سعی داریم که اثبات کنیم (البته مستند و برای اهل علم) لک نام قومیت نیست  که چه بسا عده ای البته با نقشه های از پیش تعیین شده با مطالب فریبدهنده [که مغالطه کاری بیش نیست و ظاهر قضیه را پررنگ میکنند] با قصد خدشه دار کردن و ایجاد نفاق و تفرقه و در نهایت ایجاد دو دستگی و چندستگی و تجزیه لرستان(همه سرزمین های لرنشین) به مناطق ریز تر تا بهتر و راحتر بتوانند سرزمین کهن لرستان(همه مناطق لرنشین) را بنام خود و برای مقاصد ضد ملی و ضد امنیتی، جعل و ببلعند، این مافیا هر روز تقسیم بندی های جدیدی را برای جوانان  ما مطرح میکنند، امروز به بهانه لکستان تا جدایش کنند و فردا میشود ... جعلی! همانطور که لرهای کلهر را به بهانه کلهرستان خام کردند و امروزه مشاهده میکنید که نتنها کلهرستانی شکل نگرفت حتی دیگر لرهای کلهر خود را لر نمیخوانند!

لَک نام یکی از اقوام ایرانی است که محل سکونت آنان در مناطق غربی ایران و اکثراً در استانهای کرمانشاه، لرستان، ایلام و همدان می‌باشد. زبان مادری آنها لکی، مذهب اکثریت آنها شیعه دوازده امامی، و برخی نیز پیرو آیین یارسان یا اهل حق هستند.

مهمترین ایلات لک ایران عبارتند از: گراوند، ایتیوند، آدینه وند، یوسفوند یا یوسف وند، کلیوند یا قلیوند، جلیلوند، حسنوند، آزادبخت، ترکاشوند، کاوشوند (کاوه شاهوند) و زردلان،جلالوند، قیاسوند، عثمانوند یا هوزمانن، شاهیوند، خواجه وند، ایل مافی، ایل باجلان ، بالاوند و ایل بیرانوند که در نواحی ایلام و کرمانشاه و لرستان مأوا داشته‌اند، که ملاحظه میکنید قریب به 90 درصد وند که مشخصه مردم لر هست را دارند.

 

*معنای لک در لغت

لک در فارسی به معنی صدهزار  است.

·      در فرهنگ علامه دهخدا  لک بمعنای صدهزار است، يعني عدد هر چيز که به صدهزار رسيد آن را لک خوانند. (برهان). و الکرور، مأته لک و اللک مأته الف دينار. (ابن بطوطه).

·      در فرهنگ دکتر معین: لک بمعنای صد هزار است

·      در فرهنگ عمید: بازم لک بمعنای صد هزار گویند و تعداد هر چیز که به صد هزار رسد را لک گویند

·      در برهان قاطع آمده است: «لک بفتح اول و سکون ثانی صدهزار را گویند یعنی عدد هر چیز که به صدهزار رسید آن را لک خوانند» (برهان: 1900)

·      در فرهنگ رشیدی و فرهنگ پنج بخشی آمده است: [لک]عدد معروف یعنی صدهزار

·      ابن بطوطه نیز به معنی صد هزار آورده

·      و صاحب غیاث می گوید: ... به این معنی هندی است ، زیرا که هندیان برای شمار مرتبه ها مقرر کرده اند ، چنانکه در کتب حساب مرقوم است و نزد فارسیان و تازیان مرتبه ای مقرر نیست غیر از یک و ده و صد و هزار. (غیاث ).

 

    نکته: لک یک عدد هندی و به معنای صد[هزار] است و در لغت نامه عمید و دهخدا و دکتر معین و لاروس آمده که عند الهنود یعنی نزد هندی ها میشود صد ! برخی اعداد شمارش فارسی هندی هستند.

 

در اشعار زیر لک بمعنای صد هزار امده است:

·      عنصری گوید:

دو لک ز لشگر او شد بزیر خاک نهان

و بدین معنی در اصل هندی است

(فرهنگ رشیدی: 1319)

 

·      در فرهنگ معین هم همین معنی از ریشه هندی و سنسکریت بیان شده و بیت عنصری هم به عنوان شاهد بیان گشته است:

در آن نه سایر ماند و نه طایر از بر خاک

دو لک از لشگر او شد بزیر خاک نهان

(فرهنگ معین، ذیل همین ماده، ایضاً لغت¬نامه دهخدا)

 

·      در فرهنگ جهانگیری نیز ذیل این معنی شعری از امیرخسرو دهلوی را شاهد کرده است:

جود تو بی¬لکی نبود ور بود کهی

در حق خصم بیلک و بر دوست لک بود

(فرهنگ جهانگیری: 1543)

 

معنای لک در زبان های مختلف

·      در زبان سنسکریت: «لکشم» = صدهزار (نام یکی از شهرهای مهم سومر قدیم «لکش» بوده است.)

·      در زبان هندی کنونی: «لک» = ده هزار، «لک» = مردم و «لاک» به معنی صدهزار می¬باشد.

·      در گویش سیستانی: «لک» lag =  هزار

·      در زبان عربی: «لک» = ده میلیون

·      در زبان انگلیسی و گویش زرقانی: lak به معنی «صدهزار» گفته می¬شود. (ایرج محرر؛ 1384: 17)

 

*معنا و مفهوم لک در کتب تاریخی

شیخ مردوخ کردستانی در خصوص عشیره لک میگوید: تیره ای از عشیره لر هستند که صد هزار نفر جمعیت داشته اند و به همین جبهه ان ها را لک گفته اند، یعنی صد هزار

عبدالله شهبازی نیز در خصوص مردم لک چنین نظری دارد: و چون در آغاز پیدایی و تجمع خود حدوداً صد هزار خانه بوده‌اند، آنها را «لک»؛ یعنی، «صد هزار» نامیدند.

 

 نتیجه گیری:

با توجه به مطالب ارائه داده شده میتوان بخوبی نتیجه گرفت که علت نام گذاری این قشر از مردم لر با عنوان لک ، به خاطر جمعیت خانوار آنها بوده ‌است. این جمعیت اتحادیه‌ای از قبایل کوچ‌رو بوده‌اند. باید بگوییم که لک نام عدد است و زبان با نژاد فرق میکند اگر گویش شان لکی است اما نژادشان لری است. لک تنها مجموعه ای از طوایف یا ایلاتی از لرستان فیلی هستند که تعداد خانوار انها صد هزار نفر بوده است.

نگارنده معتقد است که در یک مقطع زمانی که بر ما مشخص نیست و تاریخ نیز مسکوت میباشد احتمال دارد گروهی از عشیره لر یا یک فوج از لرها که تعداد انها صد هزار (لک) بوده از سوی شاه ایران مامور به دفاع از گوشه ای از میهن عزیزمان بوده اند و اینگونه این نام بر این قشر از لرها نامگذاری شده است (یک فوج لک از لرستان = صد هزار نفر از لرستان).

لرهای لک ایلاتی از لرستان فیلی هستند همچون ایل بیرانوند ، ایل حسنوند، کلیوند و... و لک هیچ گاه در تاریخ بار قومیتی جداگانه ای نداشته است و همیشه تحت لوای لر و لرستانی شناخته میشده اند .

 

 

*مسئله زبان

 

مطلبی که باید به ان اشاره کنم اینکه متاسفانه هنوز عده ای از عزیزان فرق نژاد با زبان را نمی دانند و فکر می کنند که هر کسی که مثلا به زبان کردی حرف می زند حتماً کرد است. ولی نیاز است بدانیم که زبان با گذشت زمان تغییر می کند ولی نژاد قابل تغییر نیست و حتی لرهای بسیاری وجود دارند که به عربی صحبت می کنند و این نمی تواند دلیلی بر عرب بودنشان باشد.

زبان پدیده ایست که با گذشت زمان تغییر میکند و ممکن است از یک زبان به تدریج زبان ها و گویش های متعدد منشعب گردند، انشعاب زبان و گویش های تازه زمینه شکل گیری قوم و یا مردمی را با هویت جدید فراهم می آورد. زبان تحت تاثیر عوامل مختلف دچار تغییر میشود از جمله جنگ، همسایگی، رسانه ها و.... که تا الان هیچ دانشمند و یا محققی مردم را بر اساس زبان تقسیم نژادی نکرده است و اگر نو نویسندگان امروزی بر این مسلئه پافشاری میکنند علماً غلط است.

البته همان گونه که در همین سایت و در نوشته های پیشین عرض نموده ام، شاید یک قوم بتواند زبانی به وجود بیاورد اما هیچ گاه یک زبان نمی تواند یک قومیت بوجود بیاورد.

بنابراین از نظر علمی و بررسی های مردم شناسی، بررسی  قومیت و نژاد از بررسی زبان جداست. هرچند که یکی از چیزهای قابل بررسی یک قوم، زبان آنهاست، اما برعکس تصورعوام، زبان کمترین اثری بر قومیت و نژاد ندارد، زیرا قومیت مجموعه ای است از روابط خویشاوندی، فرهنگی، تاریخی، اقتصادی، باورها و ... . هر قومی می تواند به هر زبانی که می خواهد سخن گوید، اما نمی تواند منکر روابط خویشاوندی ( نژادی) و تاریخی خود بشود، و یا یک شبه تمام فرهنگ و باورهای خویش را تغییر دهد.

خوشبختانه در دوران حاضر با گسترش امکانات مسافرتی و حمل و نقل و افزایش مهاجرت ها در سراسر دنیا، این امر نمود عینی تری یافته. آیا لرهایی که به هر دلیلی، مجبور به جلای وطن و سکونت و زندگی در شهرهای غیر لرنشین سراسر دنیا شده اند، و اکنون مجبور به سخن گفتن با زبان محل سکونت خود اند، را باید چه نامید؟ و یا آیا هر کس را که در سطح دنیا به زبان انگلیسی سخن می گوید باید انگلوساکسون و اهل لندن نامید؟!!

زبان یک سیستم قائم به خود است. این سیستم مستقل از زمان و مکان عمل می کند. هر زبان در طول مدت عمر اش، جز و مدها و جذب و دفع های خاص خود را دارد. ممکن است هر زبانی به زور سرنیزه، یا به لطف آثار ادبی ی رفیع و یا با کمک پیشرفت های علمی و اقتصادی، گویشوران مادر زادش در گوشه گوشه ی جهان پراکنده شود، اما این دلیل نمی شود که هرجا به زبانی سخن گفتند خواستگاه آن زبان باشد، و یا هرکس که با زبانی سخن گفت او را از گروه نژادی  آن زبان دانست. اگر اینچنین باشد، آیا هریک از ما ایرانی ها به هنگام خواندن قرآن از اقوام عرب، و به هنگام خواند اشعار احمد شاملو از اقوام فارس، و به هنگام پاسخ دادن به سوالات امتحان شفاهی ی انگلیسی، از اقوام انگلوساکسون هستیم؟!

 

نکته: زبان لکی اولا در سطح اوایی هیچ تفاوتی با دیگر گویشوران لری ندارد، تمام اواهای لکی در گویش های لری وجود دارند. در سطح قاموسی (واژگانی) بین 80 تا 93 درصد اشتراک واژگانی با دیگر گویش های لری دارد. حتی این سطح اشتراک بالای واژگانی مورد اعجاف زبان شناسان قرار گرفته است، بطوریکه اریک آنتونی زبان شناس کانادایی از این همه اشتراک واژگانی با عنوان   amazing، )شگفت انگیز، اعجاب اور) یاد میکند. اشتراکات واژگانی زبان لکی با دیگر گویش های لری ده ها برابر اشتراکات آن با کردی سورانی و کرمانجی است. حتی در زمینه هم نشینی ها، اصطلاحات، شباهت افعال نیز اشتراکات زبان لکی با دیگر گویش های لری فوق العاده بالاست.  در سطح نحوی(گرامری) نیز اشتراکات فراوانی با گویش های دیگر لری دارد. تفاوت زبان لکی بیشتر در صرف فعل ماضی است که لری دشتی هم همینطور است و در چند فعل مثل هتن و چین که به کردی نزدیکتر است و این به تنهایی دلیل نمیشود زیرا لکی در هزاران فعل و کلمه با دیگر گویش های لری نزدیکتر است. حقیقت این است که لکی یکی از زبان های مردم لر و زبان های لری است.

 

*نامی از لک در تاریخ نیست

 

ما امروزه مناطق لک زبان داریم اما مناطق لک نشین نداریم. چون قومیتی با نام لک نداریم و در هیچ کجای تاریخ چنین چیزی ثبت نشده که قومی به نام" لک" وجود دارد!!!!! حتی در سفرنامه های ایرانیان، تا پیش از مشروطه، از نام لک برای مردم لرستان(منظور لرستان فیلی یعنی ایلام، کرمانشاه و لرستان که شامل مردم لک زبان، کلهر ، زنگنه ، سنجابی و... است) استفاده نشده است و مردمی که در این خطه قهرمان زندگی کرده اند را فقط لر گفته اند:

 

جدول میرزا بزرگ: جدول جالب میرزا بزرگ در صفحه 152 سفرنامه راولینسون و همچنین در صفحه 428 سفرنامه بارون دوبد چاپ شده و مربوط به زمان محمد شاه قاجار است. در این جدول نام لر و لرستان هست اما نامی از لک نیست .

کتاب جغرافیای ناشناس: این کتاب در سالهای 1883 میلادی یعنی در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار تألیف شده است در این کتاب باز اطلاعات جامعی در مورد لرستان (و بخشهای آن یعنی سلسله، دلفان و هرو) نوشته شده است اما نامی از لک نیست.

میر عبداللطیف خان شوشتری: را می توان آخرین سیاحی دانست که درپایان دوره صفوی به لرستان مسافرت کرده است او از سادات نوریه شوشتر بود و بیشتر عمر خود را در دوره افشاریه و زندیه به سیاحت در ایران و عراق و عمان و هند به سر آورد( آریا: 1376 : 23) از آنجا که  محل تولد او (شوشتر) از مناطق لرنشین دور نبوده و به نوعی با لران آشنایی کامل داشته، از لر و لرستان گفته اما نامی از لک نبرده.

 

ناصرالدین شاه قاجار: ناصرالدین شاه قاجار دو بار با مردم هم زبان سلسله، دلفان و هرو تماس داشته یک بار در سفرش به عتبات و عالیات که همه مردم بیستون را لر خطاب می کند(ناصرالدین شاه. 1363 : 68 ) و دیگری در سفرش به عراق عجم که در بروجرد، خوانین و بزرگان سلسله، دلفان و هرو را می بیند (ناصرالدین شاه. 1362 : 92). اما او در هر دو سفرنامه اش اسمی از لک (در حوزه سلسله، دلفان و هرو) نمی برد.

 

حسینعلی افشار: خانزاد افشار از پیشخدمت های خاصه ناصرالدین شاه است. او در زمان ناصرالدین شاه به مناطق لرستان و خوزستان سفر کرده. از لر و لرستان گفته اما از لک نامی نبرده.

 

حاج سیاح: حاج محمد علی محلاتی معروف به حاج سیاح در زمان ناصرالدین شاه، دو سفر به لرستان فیلی داسته است. یکی حرکت از دزفول به طرف پشتکوه ( اسفند 1258 شمسی) برای دیدن حسین قلی خان والی پشتکوه . و دیگری حرکت از کرمانشاه به طرف خرم آباد (اردیبهشت 1259 شمسی). سفر دومی از کرمانشاه به طرف چمچال و بعد هرسین بوده که از هرسین به طرف سلسله و دلفان و سرانجام به خرم آباد می آید و از راه پونه ( چغلوندی) به بروجرد می رود. او در این سفرش چندین بار از واژه الوار برای ساکنان شمال لرستان استفاده می کند و باید پرسید که چرا  نام لک را در کتابش درج نمی کند.

 

نجم الملک: عبدالغفار بن علی محمد معروف به نجم الملک (1255 تا 1326 هجری قمری) جزء از باریک بینی در مسائل مهندسی و اندازه گیری در نجوم و ریاضیات و تقویم ذی فن ، و در ادب [فارسی] هم دستی دارد. ( نجم الملک. سر آغاز کتاب دبیر سیاقی. 1362 : پنج). نجم الملک به سال 1299 هجری قمری به دستور ناصرالدین شاه قاجار برای بازدید سد اهواز و برآوردن میزان هزینه ... به خوزستان رفته و حدود نه ماه رفتن و بازگشتن این سفر زمان گرفته ( نجم الملک. سر آغاز کتاب دبیر سیاقی. 1362 : یک) زمان سیاحت نجم الملک در لرستان حدود بیست و هفت روز طول می کشد. از 19 صفر که وارد بروجرد شده تا 16 ربیع الاول که وارد درفول شده است. و سوال این جا است چگونه در این مدت 27 روز نام لک به گوش نجم الملک نمی خورد که این نام را در سفرنامه اش ثبت کند.

 

فرید الملک: میرزا محمد علی خان فرید الملک همدانی معروف به فرید الملک در انتهای دوره ناصرالدین شاه و در دوره مظفرالدین شاه یاداشت های روزانه ای دارد که این یادداشتها بعد ها به چاپ رسیدند. چند صفحه از این یاداشتها مربوط به سفر فریدالملک درعبور از لرستان است. اما نامی از لک نبرده است.

 

محمود میرزا خان قاجار: در برابر انبوه کتابهایی که در گذار از سلسله، دلفان و هرو نامی از لک نبرده اند، ممکن است معدودی کتب، مانند کتاب عهد حسام وجود داشته باشد که اشاره ای به کاربرد واژه لک برای منطقه دلفان (نه سلسله و هرو)  داشته باشند که این معدود کتب در برابر انبوه کتابهایی که در اشاره به سلسله، دلفان و هرو، نامی از «لک» نبرده اند، خود میزانی است بر این مدعا که نام-واژه لک، حداقل تا زمان مشروطه کاربردی برای معرفی مردم منطقه مورد بحث نداشته است.

 

*منابعی که لک ها را لر گفته اند

"معین الدین نطنزی" مؤلف کتاب منتخب‌التواریخ به سال ۸۱۶ هجری لک‌ها را یکی از طوایف اصلی قوم لر می‌داند و می‌نویسد: چون قوم لر در آن موضع (مانرود) بسیار شدند و بعد از آن هر قبیله به جهت علفخواری (چرای احشام) رو به موضعی نهادند، بعضی به لقب و بعضی به اسم موضعی که قرار گرفتند نام قبیله بدان مشهور شد، مثل روزبهانی، فضلی، داود عباسی، ایازکی، عبدالمالکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلوزی، جنگروی، لک، هسته، کوشکی، کارند، سنوبدی، الانی، زخوارکی، زنگنه، براوند (بیرانوند)، مانکره‌ای، رازی، سلگی و جودکی که به اسم مواضع خود مشهورند.

 

در گزارشی که برای دولت قاجار در سال ۱۲۱۵ شمسی: بمنظور سنجیدن درآمد و مالیات قوای نظامی منطقه‌ای جمع‌آوری شده، ایلات ایران را در دو گروه طبقه‌بندی کردند، گروه ایرانی‌تبار و گروه غیرایرانی که گروه ایرانی را به دو بخش تقسیم کرده شامل عشایر کرد و عشایر لر و بخش اول که شامل عشایر لر می‌باشد به چهار بخش لک یا زند و بختیاری و ممسنی و فیلی تقسیم می‌شود. عشایر فیلی در نزدیکی خرم‌آباد، که بخشهایی از آن به‌طور فصلی به جایی با فاصله سه روز پیاده روی تا بغداد مهاجرت کردند.

 

زین‌العابدین شیروانی نویسنده کتاب تاریخی بستان‌السیاحه در سدهٔ نوزدهم، لک‌ها به عنوان یکی از ایل‌های لر می‌نامد.

 

 

در دوران معاصر نیز ح. ایزدپناه نویسنده فرهنگ لکی، کرد دانستن لک‌ها را یک «سوءتفاهم» و ناشی از استفاده واژه کرد از قدیم در معنی مردمان کوچ‌نشین ایرانی‌تبار در سراسر منطقه می‌داند.(که اصل هم همین بوده و کلا راجب تمام لرها این اشتبه صورت گرفته و گاها نویسندگان معاصر ازین مفهوم به عمده استفاده های قومیتی کرده اند).

 

 

اسکندر بیک ترکمان مورخ دوران صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی لک‌ها را لر و مناطق لک‌نشین را جزء لرستان و لر کوچک ذکر می‌کند، او می‌نویسد: مجملآ طوایف لر کوچک که در ولایت خرم‌آباد، خاوه، الشتر، صدمره و هندمین اقامت دارند از قدیم‌الایام به تشیع فطری و ولای اهل بیت و طیبین و طاهرین موصوفند و مؤلف نزهت القلوب به شرح قصبات و مواضع لر کوچک را به تفصیل مرقوم نساخته آنچه معلوم ذره حقیر گشته ولایت مذکور بر جانب جنوبی عراق (ناحیه‌ای در مرکز ایران) واقع گشته عرض آن یک طرف به ولایت همدان و قلمرو علیشکر متصل و طرف دیگر به الکاء خوزستان پیوسته طول آن از قصبه بروجرد تا بغداد و سایر محال عراق عرب قریب یک‌صد فرسخ است.

در این کتاب مناطق اصلی لک‌نشین یعنی الشتر و خاوه که همان دلفان است از طوایف لر کوچک دانسته شده و با حدودی که برای ولایت لر کوچک مشخص شده یعنی از همدان تا خوزستان و از بروجرد تا بغداد؛ همه مناطق لک نشین جزء لر کوچک دانسته شده‌اند.

 

 

میرزا محمد حسین مستوفی در رسالهٔ آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ در دوره صفویه، قوم لر را ایرانی‌الاصل دانسته و آنها را مشتمل بر چهار طایفه می‌داند: فیلی، لک، بختیاری و ممسنی.

 

حمید ایزدپناه ادیب، شاعر و نویسنده لر تبار در کتاب فرهنگ لری می‌نویسد: در لرستان دو گویش لکی در شمال و لری فیلی در جنوب، شرق و غرب تکلم می‌شود. وی لکی را یکی از گویش‌های اصلی قوم لر می‌داند. او معتقد است که لکی با لری فیلی زمینه‌های دستور زبانی و واژه‌های مشترک زیاد دارد و تفاوت آنها تنها آوایی است. به نظر وی زبان لکی، زبان ادبی لری می‌باشد.[لکی تنها نام زبان است]

 

ایرج کاظمی دلفانی: ادیب و نویسنده لرستانی که خود از لک‌ زبانان دلفان است در کتاب مشاهیر لر گویش لکی را یکی از گویش‌های مردمان لر زبان معرفی می‌کند.

 

سیامک موسوی: در کتاب سوگ ‌سرایی و سوگ‌خوانی در لرستان در تقسیم‌بندی زبان و گویش لرها می‌نویسد: لرها به گویش عمده لری، لکی و بختیاری صحبت می‌کنند.

 

سکندر امان‌اللهی نویسنده و انسان‌شناس، در کتاب قوم لر می‌نویسد: گویش لکی جزو لری است که با گویش‌های هورامی و کردی جنوبی همبستگی زیادی دارد.

 

رحیمی عثمانوندی که خود از لک‌های هلشیِ (فیروزآباد) کرمانشاه است در کتاب بومیان دره مهرگان می‌نویسد: لک‌ها در فرهنگ و منش‌های تباری با لر همانند و در تمام وجوه اعتقادی و کنش‌های فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند و تنها از حیث گویش تفاوت‌هایی با هم دارند.

 

علیمردان عسگری عالم مؤلف کتاب‌های ادبیات شفاهی قوم لر و فرهنگ واژگان لری که خود از لک‌های الشتر است لک‌ها را شاخه‌ای از قوم لر دانسته و مدعی‌است پیشتاز عرصه شعر و ادب در غرب کشور هستند. وی واژه‌های لکی و فیلی را تحت عنوان فرهنگ واژگان لری گردآوری کرده‌است و قسمت عمده‌ای از کتاب ادبیات شفاهی لر زبانان را به ادبیات لکی اختصاص داده‌است.

 

ملا منوچهر کولیوند شاعر لک در شعری بدین مضمون خود را لر معرفی می‌کند.

گفت کی لر بچه گر من در برویت واکنم       در بر اهل نهاوند خویش را رسوا کنم

 

کتاب شاهنامه لکی که به دستور رستم شاه عباسی اتابک لرستان سروده شده‌است این نظریه که لک‌ها در زمان صفویه به درون خاک لرستان مهاجرت کرده‌اند را مورد تردید قرار می‌دهد.

 

اسفندیار غنضفری امرایی (گردآورندهٔ دیوان ملا پریشان) معتقد است که ملا پریشان لرستانی شاعر لک که در قرن هشتم هجری می‌زیسته در این بیت خود را لر معرفی می‌کند

ژَ الوار کوه حق پیدا میو        یا من فی الجبال خزائنه

 

اتنولوگ لکی را در دسته لری ودر زیرشاخه چهارم زبان کردی قرارداده است.

 

کارل ریتر محقق و جغرافی‌دان المانی بیرانوند سلسله دلفان را بزرگترین ایلات لرستان محسوب کرده‌است.

 

زین‌العابدین شیروانی مؤلف سفرنامه بستان‌السیاحه در سده ۱۹ میلادی لک‌ها را جزئی از گروه‌های لر آورده‌است.

 

رضاقلی‌خان هدایت، در مورد قلمرو جغرافیای لر کوچک(که شامل لک ها نیز میشود) می‌نویسد:

مخفی نماناد که لر کوچک که در خرم‌آباد و خاوه و الشتر و صدمره [صیمره=سیمره در مشرق و جنوب شرقی استان ایلام] و یدمن [هندمینی] سکنی دارند جمعی بوده‌اند و هستند و عرض ولایت ایشان بر جنوب عراق واقع است از طرفی به همدان و قلمرو علیشکر بهارلوی ترکمان و طرفی بالکان خوزستان متصل است، و طول آن ولایت از قصبه بروجرد الی بغداد و سایر محال تخمینا یکصد فرسخ است.

 

کریم خان زند بنیانگذار سلسله پادشاهی زندیه که امروزه اورا از مردمان لک میخوانند در جملهای چنین می‌گوید: (اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید اشتباه کرده اید ) و بسیاری سخنان دیگر از این پادشاه زند در کتاب رستم التواریخ اثری از محمدهاشم آصف از مورخین دوره زندیه و اوایل دوره قاجار، به ثبت رسیده‌است.

 

 

*اما چرا در بعضی کتب تاریخی لک ها را کرد گفته اند؟

مسئله ای که بعضی به آن ایراد می گیرند این است که چرا تاریخ نویسان در زمان حکومت کردها (مانند: خاندان آل حسنویه) بر مردم لک آن ها را کرد و در زمان حکومت لرها(مانند: اتابکان لر کوچک) آن ها را لر معرفی می کنند ؟ در جواب باید گفت که باز هم مشکل معنی واژه کرد است ، زیرا که همان تاریخ نویسانی که لک ها را کرد معرفی می کنند، تمام لرهای دیگر را نیز کرد معرفی می کنند و حتی گروهی از آنان نیز لک ها را شاخه ای از لرها و بعد لرها را زیرمجموعه کرد معرفی کرده اند. از این نمونه تاریخ نویسان می توان به شیخ محمد خال اشاره کرد که خود کورد بوده و تمام لک ها را شاخه ای از مردم لر معرفی کرده است.

همچنین تاریخ نویسان در زمانی که نه کرد و نه لر به این نواحی حکومت کرده اند ، لک ها را شاخه ای از لر نوشته اند مانند : میرزا محمد حسین مستوفی و اسکندر بیک ترکمان.

 

*حدود لرستان کوچک (لرستان فیلی)

 

كتاب "سرزمين شگفت انگيز" در صفحه 156 چنين نوشته: سرزمين لرهاي « فيلي » از ازنا در جنوب شروع شده تا هرسين در شمال امتداد پيدا مي كند. در شرق هم از ملاير شروع شده و در غرب به مرز ايران و عراق منتهي مي گردد. اين منطقه شامل قسمتي از لرستان باستاني است.

در صفحه 40 كتاب سفرنامه گروته مي خوانيم كه همسايه غربي لر بزرگ، لر كوچك ( يا فيلي ) است كه من مشغول سياحت از سرزمينشان پشتكوه، هستم. محل سكونت لر كوچك درون دايره اي قرار دارد كه محيط آن از شهرهاي مندلي، قصرشيرين، كرمانشاه، نهاوند، بروجرد، دزفول و زرباتيه مي گذرد...

در صفحه 330  كتاب ايران و قضيه ايران در مبحثي، فيلي ها را اينچنين توضيح مي دهد:

فیلی ها یا لر كوچك يا لرستان صغير ناحيه اي است بين دزفول در جنوب و حدود كرمانشاه در شمال و بين آب دز در مشرق و سر حد عثماني در غرب كه به دو حوزه تقسيم مي شود پيشكوه و پشتكوه و جبال زاگرس كه كبير كوه مي خوانند فاصل بين آنهاست.

 

 

تذکر: ذکر این حد و حدود برای این بود که مشخص میکند لرستان کوچک یا لرستان فیلی کجاست و از طرفی معلوم میشود مردمی که در این ناحیه زندگی میکنند و کرده اند دارای تاریخی و هویت و نژادی مشترک هستند و در تمام کتب تاریخی مردم ان و خاک ان را بدون حاشیه لر و لرستان فیلی خوانده اند.

 

در پایان اشاره کنم که بی شک انکار هویت قومی به معنی بردگی و بندگی، نه دست آوردی است و نه موجب افتخار! معنی ان چیزی جز بی شخصیتی و اسارت نیست.

 

41 نظر

  • Omid.omg.godarzei

    با درود و سپاس فراوان خدمت تمام برادران لور درود و سپاس فراوان من به شخصه هیچگاه از نام قوم لور در جهت تحمیل یا به زور قبولاندن شخص یا اشخاصی که شما لور هستید و بیاین و لور باشین همچین کاری نکرده و نمیکنم و دلیل خودم را دارم؛ اقوام لور نیاز به اثبات تاریخشون ندارن که چه خدارا شکر کم نداریم مورخین ایرانی و خارجی که در وصف الوار و رشادت هایشان جنگ آوریهایشان قومیت داری و قوم پروریشان که در گرو بزرگی و کوچکی نهفته است فقط خدمت اشخاصی که کمی مشکوک هستن هیچ لوری چه بیسواد و باسواد چه کتاب خوان یا بد کتاب اسم کریم خان زند رو نفهمیده باشه که همین آوردن زند در پسوند نام کریم خان نشان از آن میدهد که از ایل زند هست و دیگر چه احتیاج به بحث که زند لور یا کورد مگر نه هزاران کتاب از لور بودن کریم خان نوشته شده مگر نه نقل ها از پدران و مادران سینه به سینه از بزرگ مرد لور برای ما به داستان و روایت نقل شده مگر نه همین امیر کبیر جمله معروفش را هزاران مرد در مورد کریم خان زند به افتخار بر زبانها میرانند پس با تمام این نشان ها و واقعا ها باید بدانیم اشخاصی در لور بودن خودشان شک ندارن ولی افسوس که احتمالا دست در جلوی فاسدینی دراز کرده اند و بخاطر کمبود راه خودشان را گم کرده اند متاسفانه من به غیر از این چیزی دیگر که به کار بیاید ندارم که بگویم


  • احمدوند

    با تشکر از سایت خوبتان،مطالب کاملا واضح و بی ابهام بیان شده و کاملا مشخص است که لکها طوایفی از قوم لر هستند.از اینها گذشته بسیاری از نویسندگان از ورود بسیاری از لغات زبان لری در کردی خبر داده اند که به طور قطع زبانی که امروزه مردم کرمانج یا سورانی در استانهای کرمانشاه یا کردستان بدان سخن می گویند از زبان لکی که خود زیر شاخه زبان لری است،وارد ین زبان ها شده و اگر این گویش های نام برده شده مشابه با لکی هستند،دلیل این نیست که لکها شاخه ای از اکراد هستند.ثانیا لکها و فیلی ها خود از ساکنین قدیمی لرستان و ایلام و...بوده اند که قدمت اقوام موجود در لرستان بسیار زیاد و حتی از تمدن ایلام هم بیشتر است.پس چگونه ممکن است کردها که خود 2000 تا 3500 سال قبل از میلاد مسیح به ایران آمده اند قدمتشان از اقوام ساکن لرستان که سابقه سکونت حداقل 10000ساله را در کوهپایه های زاگرس دارند،بیشتر باشد و جالبتر آنکه زبان لکی نیز شاخه ای از کوردی باشد!!!!!چطور است که در گذشته و تا همین 40 سال پیش ایلام و حتی خود کرمانشاه هر کجا بوده خود را لر می دانستند و مناطق سکونت لک و کلهر و فیلی و....به نام لرستان شناخته میشود و حتی اسامی شهرهایشان هم نام لر را در خود دارند.مثل دهلران.چطور است که در گذشته های دور مرز لرستان فیلی در نقشه های ایران با کشور عثمانی ترسیم شده است و خود حسین قلی خان ابو قداره والی ایلام بارها با کمک همین عشایر لک و کلهر و... با نیرو های عثمانی وارد نبرد شده اند.چطور است که آنسوی مرز ایلام لرهای فیلی در عراق ساکنند و این طرف هم لرستان و خوزستان که باز لر هستند،سکونت دارند و دورادور ایلام و کرمانشاه را مردم لر فرا گرفته اند،اما ایلام کرد هستند و مردمش کردی صحبت می کنند؟؟؟!!!؟؟یا اینکه مردم ایلام خود کرد پندار شده اند؟؟!!!چطور ممکن است لرها یا لک ها که بخشی از لرها هستند و از قدیمیترین اقوام ساکن در نواحی زاگرس هستند زیر مجموعه زبانی باشند که به طور فاحشی قدمت سکونتش در ایران از لرها کمتر است!!!!چطور میشود که خود کرمانجی زبان کلهری را متوجه نمیشود و لک و کلهر زبان سورانی را متوجه نمیشوند و زازایی و هورامی و ...که اساسا زیر شاخه زبان های ناحیه غربی دریای خزر هستند و جزو کردی قرار نمیگیرند،زبان کردی را بلد نیستند اما همه این ها زیر شاخه کردی و از یک قوم واحد به شمار میایند؟؟؟!!!!؟؟چطور میشود اینها از یک قوم واحد هستند ولی زبان یکدیگر را متوجه نمی شوند؟؟؟!!! ولی ما مردم لر از لک و کلهر و فیلی و بختیاری و ممسنی و بویر احمدی و سایر گویش های لری از همدان و ایلام و کرمانشاه تا فارس و بوشهر اگرچه اختلاف زبانی در بعضی از واژگان و کلمات داریم،زبان همدیگر را متوجه میشویم.


  • جمعیت لکها از خیال تا واقعیت

    جمعیت لکها از خیال تا واقعیت: هیچگونه سرشماری قابل اعتمادی از جمعیت لکها در دست نیست در کتاب شناسنامه اجتماعی _ فرهنگی استان لرستان که توسط دفتر امور اجتماعی استانداری لرستان تهیه شده است در صفحه ۳۵ آمده که با توجه به اینکه هیچ آمار مستند و دقیقی در رابطه با جمعیت قومیتها وجود ندارد لکن تمام آمارها تخمینی و تخیلی است. در یک مطالعه در سال ۱۹۹۲ میلادی جمعیت لکها در سراسر ایران یک و نیم میلیون نفر برآورد شده است (بر پایه آمار مهرداد ایزدی) از آنجا که لکها ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت ۴ استان (کرمانشاه ، لرستان ، ایلام و همدان) را تشکیل میدهند جمعیت آنها در سال ۲۰۰۹ میبایستی ۲ میلیون باشد. رحیم عثمانوندی که خود لک کرمانشاه است اولین کسی است که عنوان کرده لکها نیمی از جمعیت لرستان را تشکیل میدهند ولی به هیچ سندی یا کتابی یا مرجع مستندی برای تأیید حرفش استناد نکرده است و احتمالأ بر پایه احساسات طایفه ای _ قومی چنین حرفی را زده است وگرنه از ۱۱ شهرستان لرستان فقط در ۳ شهرستان لکها در اکثریت هستند. لکها در مناطق شمال غربی لرستان ساکنند. به نظر میرسد که بررسی های انجام شده از جمعیت مردم لک دقیق نمی باشد. دانشنامه اتنولوگ تعداد جمعیت مردم لک را یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۰ میلادی میداند. لغت نامه دهخدا لکها را ساکن کرمانشاه ، همدان و ایلام معرفی میکند.


  • قضیه داغستان چیست؟

    افسانه داغستان: یکی از شایعاتی که در لُرستان رایج است راجع به زندگی گروهی از لکها در قفقاز است. اولین کسی که این شایعه را فقط بر حسب مشابهت واژه لاکی با لک مطرح کرد آقای دکتر حاجی پور بودند که ادله قوی برای ادعای خود نداشت و فقط بر مشابهت اسمی اکتفا کرده بود. بعدها خواننده ای به نام《لک امیر》که گرایش هایی به بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق دارد شعری خواند که بین داغ داغستان و رنج و درد ایهام ظریفی داشت. این شعر شایعه فوق را بیش از پیش تقویت کرد و باعث ایجاد شایعه ای جدید شد که اصل لک از داغستان است! عده ای هم با شاخ و برگ دادن به این شایعه《داستان های تخیلی》مانند: حضور لکها در سراسر قفقاز تا خلیج فارس در گذشته را داده اند! حتی نام قبلی《لهستان》و《انگلستان》را هم لکستان میدانند! بدون آنکه سند و مدرکی برای اثبات گفته های خود بیاورند. اما واقعیت چیست؟ قومی بنام لاکی در قفقاز زندگی می کنند که تشابه اسمی این قوم با لکهای لرستان باعث سؤ برداشت عده ای شده است. زبان کردی ، تاتی و اوستایی در شاخه زبان های ایرانی طبقه بندی شده است در حالی که زبان لاکی قفقاز نه تنها جزو زبان های ایرانی نیست بلکه حتی جزو زبان های هندی و اروپایی هم قرار ندارد و جزو زبان های قفقازی است حال آنکه اگر لاکی های قفقاز با لک های لرستان با این هزاران کیلومتر فاصله ارتباطی میداشت میبایستی زبان آنها جزو زبانهای ایرانی طبقه بندی میشد. میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که لاکی قفقاز و لک لرستان فقط با هم تشابه اسمی دارند و لاکی های داغستان قفقاز ربطی به لکهای لرستان ندارند برخی فقط برای دور کردن نگاه و پیوند لکها از سرزمین تاریخی خودشان یعنی لُرستان به دروغ قضیه لکهای داغستان را مطرح کرده اند.


  • ستون پنجم پانکُردیسم

    این افراد معلوم الحالی که درفضای مجازی خصوصاً اینستاگرام علیه مردم و مسئولان لُرستان فعالیت تخریبی میکنند دارای تحصیلات و مطالعه بوده و بر پیشینه سیاسی و اجتماعی منطقه احاطه دارند و در یک موضع هماهنگ هجوم رسانه ای به استان لُرستان و مناطق لُرنشین را در پیش گرفته اند.حدود یکسال پیش با یکی از این افراد مباحثه ای درفضای مجازی داشتم بعدها معلوم شد که فرد مزبور اهل یکی از شهرهای مرزی مناطق کُردنشین کشور است این درحالی است که او خود را اهل یکی از شهرهای غربی لُرستان معرفی کرد. راهبرد اساسی این فرقه《حمله به صداوسیمای مرکز لرستان》است.این افراد بویژه درفضای مجازی ازهیچ توهین و بدو بیراهی به مدیران و کارکنان این رسانه استانی دریغ نمیکنند.دورنما و هدف اصلی این گروه ایجاد《کردستان بزرگ》و الحاق لُرستان و مناطق لُرنشین به آن و درنهایت تجزیه کشوراست این فرقه را درحقیقت میتوان《ستون پنجم》و عقبه کردهای بارزانی دانست.تقریباً همان نقشه ای که در دهه های اخیر دراستان های (ایلام و کرمانشاه لرتبار) اجرا شده با عناوین دیگری در لرستان هم درحال اجراست.


  • آیا ژاپن لک دارد؟

    متاسفانه فضای مجازی پُر شده از خَلق دروغ / اُوهام بافی / ادعاهای نا مُستند و بی بُنیان / و توهُمات شخصیِ مُبتنی بر تعصبات قومی که تماماً تخیل گرایانه هستند.مثلاً پان لکها بدون ارائه حتی یک برگ سَند ادعا کردند حتی ژاپن هم لک دارد! ژاپنی‌ که ۹۸% جمعیتش از نژاد اَصفر (زردپوست) هستند و با ایران ۸ ساعت اختلاف زمانی دارند و پرواز مستقیم از تهران به توکیو ۲۶ ساعت طول میکشد!حالا کدام انسان با وجدانی چنین حرفهای کذبی میزند؟یا مُدعی شدند تپه سِیَلک کاشان نام اصلیش《سی لَک》بوده و جایگاه لکهاست!حتی تلفظ درست آنرا هم دستخوش تغییر کردند تا فقط نام لک در آن برجسته شود!این مُدعیان بی مدرک نمیدانند که تپه سِیَلک کاشان ۱۰ هزار سال قدمت دارد و عبادتگاه هرمی شکل بوده و به گفته دکتر صادق شهمیرزادی در عبادتگاه سِیَلک مردگان خود را در کف اتاق بصورت چُمباتمه دفن میکردند! حالا در کدام منطقه لکزبانی مردگان را چُمباتمه دفن کردند؟یا آثار تاریخی《تَنگ سُروک بَهمئی بِهبهان》در کوهستان بختیاری که مُتعلق به تمدن الیمایی است را باز تحریف کردند و آنرا به شکل تنگ سَرلَک تغییر دادند تا باز نام لَک در آن برجسته شود! آخر تنگ سُرُوک بَهمئی که تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری اش هیچ لکزبانی نیست چطور متعلق به شماست؟کدام باستان‌شناس یا مورخی این حرف را زده؟ تاکی حرفهای نسنجیده و بی سَند باید بزنید؟اصولاً نام طایفه لک برای اولین بار در تاریخ ، زمان صفویه درکتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》بعنوان یک طایفه از لُرها آمده است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته گریخته در آثار سیاحان و سفرنامه نویسان ما چیزی در اختیار نداریم.ولی سوداگران و تحریفگران تاریخ بنا به اهداف خاص خود برای قومسازی میخواهند تاریخی جعلی و باب میل خود به دیگران دیکته کنند آنهم بدون سند و مدرک و فقط برحسب تعصبات قومیت زده!


  • لک یک عدد شمارشی است

    لک در فرهنگ فارسی عَمید ( چاپ ۱۷ _ امیرکبیر ) صفحه ۸۹۴ به عنوان یک عدد شمارشی هندی به معنای《یکصد》و《صد هزار》آمده است مثال از دیوان شعر عنصری بلخی شاعر دربار محمود غزنوی:در آن نه سایر ماند و نه طایر از برخاک _ دو لک ز لشکر او شد بزیر خاک نهان. در فرهنگ عربی لاروس ، جلد دوم ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که لک عند الهُنود ( نزد هندیان ) به معنای صد هزار است که جمع آن لکاک و لکوک است. هندیها مخترع اعداد شمارش بودند و قدیمی ترین اسنادی که برای نوشتن اعداد استقاده شده در خط دیوانگاری هندی موجود است و خوارزمی در سال ۸۲۵ میلادی اعداد را از خط دیوانگاری هندیان فرا گرفت و به زبان عربی وارد میکند و در قرون ۹ و ۱۰ میلادی از طریق اندلس اسپانیا به اروپا راه یافت. واحد پول آلبانی که تا سال ۱۹۱۲ میلادی مستعمره عثمانی بوده و مسلمانند لک است و هر ۱۰۰ کیندارکا میشود یک لک! واژه لک ( به فتح لام ) معانی دیگری مثل سخن بیهوده و یاوه دارد مثال از لبیبی:گفت ریمن مرد خام لک درای _ پیش آن فرتوت پیر ژاژخای یا لک در دیوان عَیوقی به معنای خسیس و نادان آمده:با مردم لک تا بتوانی تو میامیز _ زیرا که جز از عار نیاید ز لک و لاک. در دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصائب صفحه ۲۴۹۸ آمده که لک واحد شمارش است و به معنای《کرور هندی》میباشد. در کتاب آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری اثر میرزا محمد حسین مستوفی هم واژه لک به عنوان واحد شمارش آمده مثلأ:سی و پنج لک خانه وار ( ۰۰۰ / ۵۰۰ / ۳ ) _ دو لک روپیه هند _ بیست و دو لک خانوار و…در فرهنگ ایران زمین ، جلد ۲۰ ، صفحه ۴۰۶ هم لک به عنوان عدد شمارشی آمده است. در گویش زرقانی لک ( lak ) به معنای صدهزار است. در گویش سیستانی لگ ( lag ) مترادف هزار است. در زبان انگلیسی لک به معنای صدهزار است. در زبان سانسکریت《لکشم》به معنای صد است. در هندی کنونی لک میشود ده هزار و لاک معادل صدهزار است. در بُرهان قاطع ( به اهتمام دکتر محمد معین ، صفحه ۱۹۰۰ ) نیز لک به معنای صدهزار ذکر شده است. در لغتنامه دهخدا هم لک به عنوان یک عدد شمارش معنی شده است. ولی《واژه تازه ساخت لکستان》بنیان تاریخی ندارد و در هیچ منبع ، مرجع و سند تاریخی واژه جدید لکستان به عنوان یک واحد جغرافیایی یا سرزمینی در منطقه کنونی لک زبانها ذکر نشده است.


  • هُومِر افسانه سُرای یونانی

    هُومِر افسانه سَرای یونانی که ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در یونان میزیسته است و اهل اسمیرنای یونان بوده است.حالا پان لکها برای تاریخسازی و اینکه جا پایی در تاریخ باستان برای خود درست کنند بدون ارائه《حتی یک برگ سند》میگویند : هُومِر شاعر یونانی از لَک یاد کرده است!!! خُب این عزیزان بفرمایند در کدام صفحه کتاب ایلیاد و اُدیسه هُومِر نام لَک آمده؟هُومِر زمانی زندگی میکرده که هنوز آریاییها به ایران مهاجرت نکرده بودند!نام لک که یک واژه شمارش هندی است بعد از اسلام خصوصاً در دوره صفویه رواج پیدا کرده و اولین بار در اواخر صفویه نام آن به عنوان یک طایفه از قوم لُر آمده!حالا چطور ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح هُومر که نابینا هم بوده و هزاران کیلومتر آن طرفتر در یونان میزیسته نام لَک را آورده؟کتاب شعر ایلیاد و اُدیسه هومِر شرح اشخاص مافوق انسانی و قصه ایزدان یونان و جنگاورانی مثل : آشیل / آیاس / هکتور / و اُدیسه است که سیستم زبانی و نژادیشان با اقوام ایران ۱۸۰ درجه فرق میکند!


  • کشتی نُوح از افسانه تا واقعیت

    پیامی در یکی از گروه ها دیدم با این عنوان که کشتی نوح در نورآباد (دلفان) فرود آمده است ولی ثابت نکردند که از آن کشتی بزرگ آیا یک تکه تخته چوب باقی مانده یا نه؟؟؟ مارگولیز شوارتس میگوید : در این دنیا ۱۰ میلیون حشره وجود دارد / پنج هزار خزنده / نه هزار پرنده / و ۴۵۰۰ نوع پستاندار وجود دارد حالا اگر از هر نوع فقط یک جفت وارد کشتی نوح بشود چقدر جمعیتشان میشود؟ جای دادن ۴۵۰۰ نوع پستاندار ( ۹ هزار جفت) در یک کشتی امکان پذیر نیست چون آن کشتی باید مساحتی به اندازه استان اصفهان داشته باشد که حتی ساخت آن با ابزار آلات امروزی غیرممکن است حالا چه برسد به زمان حضرت نوح!!! دکتر لئونارد وولی (Leonard Woolley) ، در کتاب حفاری در اور (نیویورک 1965) ، مینویسد : هنگام کاوش در شهر اور واقع در بین النهرین (مرکز عراق امروزی) شواهدی دال بر طوفانی ویرانگر در بین النهرین قدیم یافتم که شهرها، را به زیر آب فرو برده است به اعتقاد وولی این طوفان همان طوفان نوح ذکر شده در کتاب مقدس است اما این طوفان که باعث طغیان دجله و فرات شده و شهرها را به زیر آب برده فقط در منطقه بین النهرین رخ داده و در نظر مردمانی که در آنجا میزیستند این ناحیه (بین النهرین) تمام دنیا بوده است و شگفت نیست که آنان در این فاجعه کیفر ایزدان برای نسلی گنهکار را میدیدند. در کتاب مقدس یهودیان داستان طوفان نوح آمده و معتقدند آن کشتی در کوههای آرارات در ترکیه به زمین نشسته است حتی باستان شناسان به آن منطقه برای کاوش اعزام شدند حتی مستندش هم هست اما حالا نمیدانیم چطور سر از نورآباد دلفان درآورد؟


  • آیا پاکستان 10 میلیون لک دارد؟

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان!!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد!!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش انگلیسی صحبت میکرد!!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در داغستان روسیه که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی ندارند! یا برخی بدون ذکر هیچ سَند تاریخی ادعا میکنند کشور چِک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسُون در اصل آنگلو لَکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها! آنرا تغییر داده است!!! یا هُومر شاعر پیش از میلاد یونان باستان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتاب ایلیاد و اُدیسه آورده است! حالا هُومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند!!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست (ناحیه) شرق ایران بوده است.کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد: رستم فرخ زاد حاکم آذربایجان بود. حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است.


  • خود کرد پندار

    چندی است در فضای مجازی شاهد آنیم افرادی که آشکارا تحت تأثیر گروهکهای تجزیه طلب پانکرد هستند به نام《لک》به پیاده نظام فریب خورده بدل شده اند و ندانسته بر طبل جدایی میکوبند و مُلتمسانه به دست و پای دیگر اقوام افتاده اند که شما را به خدا ما را در لایه های زیرین قومیتی خویش قرار دهید هر چند با استفاده از برخی《الفاظ تازه ابداع همچون لکستان》داعیه مطالبه حقوق مردم لک زبان سر میدهند.این رفتار و نگرشهای مُشابه که عمدتأ ناشی از ناآگاهی از تاریخ و پیشینه قوم لُر میباشد تا کنون تأثیری بر هویت و تفکر مردمان لک نداشته است اما همین دیدگاه های نابخردانه بود که در دوره پهلوی اول《پشتکوه لُرستان 》را تبدیل به استانی خود کرد پندار کرده است!حال آنکه با توجه به مُستندات تاریخی و تقسیمات جغرافیایی کشوری که مشخص میکند ایلام تا همین چند دهه ی پیش پشتکوه لُرستان نامیده میشده و هنوز ریش سفیدان ایلام و لُرستان این نکته را به یاد دارند در حالی که این افراد توسط مردم لک به عنوان هم نژاد خود شمرده نمیشوند.حال نوبت به مُشتی خود فروخته هویت گریز رسیده که کانالی کذایی به نام الکستان ایجاد کرده و خود را متعلق به قومی میدانند که حتی آنان را به حساب نمی آورند و فقط مورد توجه اندک جدایی طلبان به ظاهر کرد هستند.


  • لکستان واژه نوبنیاد

    لکستان واژه ای جدید است. واژه لک از زمانی که بار قومی به خودش گرفته چندان تاریخی نیست. زمانی که شرفخان بدلیسی بعنوان یک کرد تاریخ شرفنامه را پانصد سال پیش نوشت اصولأ نامی و نشانی از لک نبرده که لُر در گویش لکها معنایی داشته باشد. شرفخان از کلهر و لر و گوران و کرمانج نام برده است. قدمت پدید آمدن مفهوم قومی لک به عهد اینستاگرام میرسد. جمله نژادپرستانه:لکیم برا یکیم مثل جمله معروف پانترک هاست که میگن:ترکها زود خودشون رو پیدا میکنند. لک در فرهنگ لغت کردی "بدایع اللغه" نوشته علی اکبر وقایع نگار کردستانی در صفحه ۱۷۶ به معنی:نادان ، سخنان بیهوده و هذیان است. تمام اعداد شمارش فارسی اساسأ از زبان هندی گرفته شده اند و لک هم در فرهنگ لغت عربی لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که:لک عندالهُنود (یعنی لک در نزد هندیها) به معنی صد است. در فرهنگ لغت فارسی عمید ، چاپ شانزدهم ، صفحه ۸۹۴ ، آمده که لک (به فتح لام) مأخوذ از هندی و به معنی صد هزار عدد از چیزی است.


  • اسیر در زنجیر دروغ

    حقایق تاریخی معمولاً با آنچه که پانها برای مردم ساده حکایت میکنند اختلاف بُنیادی دارند. حقیقت تاریخی را نمیشود با تعصب عوض کرد. فردی بنام مجتبی آزادبخت در مقاله ای نوشته : آیا آگامنون《فرعون مصر در زمان موسی》لَک بود؟ خود زندگی حضرت موسی در هاله ای از افسانه است و در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح میزیسته و مصر هزاران کیلومتر با مسقط الراس (زادگاه) لکها فاصله دارد و اصلاً نژاد بومیان اصلی مصر《قبطی》است حالا چطور ایشان پُل زدند بین این همه فاصله زمانی و مکانی؟یا در مطلب دیگری مُدعی شدند که پاکستان ۱۰ میلیون لَک دارد که در پنجاب و سند سکونت دارند!پس چرا در کتابهای گیتاشناسی و دایره المعارف به آن ۱۰ میلیون اشاره نشده؟در اطلس جامع گیتاشناسی صفحه ۸۵ آمده نژاد پاکستان متشکل از پنجابی ، پشتو و سندی است و زبانشانم اردوست.امان از جهل مرکب با ادعای موکد.


  • تاریخ چه میگوید؟

    تحریف گران تاریخ قوم لر بنا به اهداف خاص و در جهت مقاصد خود میخواهند تاریخ جعلی و باب میل خود را دیکته کنند آنهم بدون هیچ سند و مدرک تاریخی و فقط حرفهای تخیلی و فانتزی میزنند و فضای تاریخ نویسی را از ارزش و تقدیس خالی کردند. نویسنده مشهور آلفرد لابی ار میگوید:ارزش یک سند در تاریخ نویسی بیشتر از حرفها ، نقل قولها و شایعاتی است که صدها هزار نفر بر زبان بیاورند و یا در نوشته های خود تکرار کنند. اصولأ تاریخ لرهای لک مبهم و تاریک است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته و گریخته در آثار مورخان و سیاحان دوره گرد مثل ماری شیل چیزی در اختیار نیست اما ما برای دوستان تمام مطالب را با ذکر سند و منبع ذکر میکنیم. منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لر بودن لک زبانها صحه گذاشتند از جمله:معین الدین نطنزی در سال ۸۱۶ هجری در کتاب منتخب التواریخ صفحه ۵۳ برای اولین بار از طایفه لک در ذیل طوایف قوم لر نام میبرد. زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه در قرن ۱۹ میلادی لک ها را از مردم لر بر می شمارد. اسکندر بیک ترکمان مورخ دربار صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی لکها را قویأ لر معرفی میکند. میرزا محمد حسین مستوفی در رساله آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری قوم لر را ایرانی الاصل و آنها را مشتمل بر ۴ طایفه:فیلی ، لک ، بختیاری و ممسنی میداند. شیخ محمد خال که خود کرد است لکها را لر معرفی میکند. احمد جودت پاشا در جلد اول، کتاب تاریخش مینویسد:لر ، بختیاری ، گوران و لک همه از یک قومند و اصلشان از قومی ایرانی است که از تنگه هرمز تا مرعش و ملاطیه پراکنده اند و عشایر زند هم از همین هاست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب بدایع اللغه صفحه ۲۳ مینویسد:محل و مسکن جماعت لر از اصفهان گرفته تا به سر حد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق عرب و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان، است و طوایفی که ذکر میشوند همگی از طایفه لر منشعب شدند. اچ ال رابینیو در سفرنامه خود صفحه ۳۴ میگوید:بیشتر روستاهای کرمانشاهان از گویشوران کردی و لری هستند. ملا پریشان لرستانی شاعر لک زبان که در قرن ۹ هجری میزیسته است در این بیت خود را لر معرفی میکند:ژ الوار کوه حق پیدا میو _ یا من فی الجبال خزاعنه. در اشعار بهلول بنیانگذار یارسان آمده:از بهلولنان چه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح رجبم بینی _ چنی لره بیم چه ماه وهفتینی. یا شعر دیگری از یارسانان که میگوید:دیوانه ظاهر دیوانه ظاهر _ دانای یارانیم دیوانه ظاهر / ظاهر وه عبث کفتن نه باهر _ رجبم نَسلم لُره من آهر. ملا منوچهر کولیوند شاعر لک زبان در دیوان شعرش خود را مستقیمأ لر معرفی میکند:گفت کی لُر بچه گر من در برویت وا کنم _ در بر اهل نهاوند خویش را رسوا کنم. طایفه سیاهپوش که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان اصالتأ از لرهای بختیاری دزفول هستند که در گذشته بنا به دلایلی به الشتر لرستان آمدند مثل مالمیرها (مال امیر) و طایفه پولادوند بختیاری. اتفاقأ ملا حقعلی سیاهپوش در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه کتابش بر این امر صحه گذاشته است. کریم خان زند در کتاب رستم التواریخ اثر محمد هاشم آصف خود را قویأ لر معرفی میکند:اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید اشتباه کرده اید. هنری فیلد انسان شناس مشهور در کتاب مردم شناسی ایران مینویسد:هم اکنون فرق بین لرها و لکها فقط گویش شان است و او در ادامه طوایف لک را در گروه ایلات لرستان طبقه بندی کرده است. رحیم عثمانوندی که خود از لکهای کرمانشاه است در کتاب بومیان دره مهرگان مینویسد:لکها در فرهنگ و منشهای تباری با لرها همانند هستند و در تمام وجوه اعتقادی و کنشهای فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند و تنها از حیث گویش تفاوتهای آوایی با هم دارند. مرحوم حمید ایزد پناه در کتاب فرهنگ لری صفحه ۹ مینویسد:زبان لکی با زبان لری زمینه های دستور زبانی و واژه های مشترک بسیار دارند که تنها تفاوت آنها آوایی است. ایرج کاظمی در کتاب مشاهیر لر ، لکی را یکی از زبانهای مورد استفاده مردم لر معرفی میکند. علیمردان عسگری عالم که خود لک زبان است لکها را شاخه ای از قوم لر ذکر میکند. ویلیام فرالی لکی را شاخه ای از زبان لری میداند. دکتر فرامرز شهسواری استاد دانشگاه ایروان ارمنستان ، در مجله ایران و قفقاز ، شماره ۱۴، سال ۲۰۱۰ ، صفحه ۷۹ مینویسد:لکی به هیچ وجه در طبقه بندی گویشهای کردی قرار نمیگیرد و این اشتراکات به صورت طبیعی بین تمامی زبانهای شمال غربی ایران مشاهده میشود. لکها آمیخته و همسان با سایر طوایف لر هستند و تفکیک و جدایی آنها از سایرین غیر ممکن است. دانشگاه علوم پزشکی لرستان در فصلنامه علمی _ پژوهشی خود در شماره ۳ ، تابستان ۹۲ بنا بر پژوهش و آزمایش محققان که بر پایه ژنهای کی آی آر صورت گرفته است مینویسد:به لحاظ ژنتیکی گروههای مختلف قوم لر اعم از بختیاری ، مینجایی و لکی یک《استخر ژنتیکی مشترک》دارند و از نظر توزیع ژنی بین شاخه های مختلف لر تفاوتی وجود ندارد و اینها اجداد مشترک دارند و پیوندهای متعدد فرهنگی و مذهبی چنان مردم لر را در هم تنیده است که جداسازی یا افتراق بین آنها غیر ممکن است.


  • عُصیان باید کرد!!!

    چند وقتی است که تفرقه افکنان با نقاب در فضای گُمنام مجازی مشغول تحریف تاریخ ، جعل و تحریک مردم به اغتشاش میکنند و اسم این عصبیت قومی را هویت طلبی گذاشتند و بدون هدف به همه کس و همه چیز توهین میکنند. در مقاله ای که در سایت تفرقه افکنانه شان نوشتند ، تیتر فتنه جویانه ای زدند که:《عُصیان باید کرد!》و کما فی السابق حرفهای بی سند و مدرک و تخیلی را تکرار کردند که ۷۰ % لُرستان لَک زبان است و نام تاریخی لُرستان باید عوض شود و از مردم خواسته که عصیان کنند!لابد بعدش میخواهند نام جدیدالتاسیسی که اصالت تاریخی ندارد را جایگزین کنند؟البته در سایه سکوت نیروهای اطلاعاتی بایدم هر روز علیه امنیت ملی و طرح تجزیه استان کوچک لُرستان حَرافی و عُقده گشایی کنند.در کتاب شناسنامه اجتماعی_فرهنگی لرستان که توسط استانداری تهیه شده در ص ۳۵ آمده: هیچ آمار مُستند و دقیقی از جمعیت اقوام در ایران نیست و تمام آمارها《تخمینی و تخیلی》است.از ۱۱ شهرستان لُرستان فقط ۳ شهرستان اکثراً لکزبانند.حالا عده ای بی هیچ سند یا مرجع مُستندی و بر پایه حُب و بُغض جعل اکاذیب میکنند.فقط ۴۰ % لُرستان لُرهای بختیاری ساکن در الیگودرز ، دورود ، ازنا ، شول آباد هستند.اگر جمعیت خرم آباد ، بروجرد ، اشترینان ، چگنی ، سپیددشت ، ویسیان ، پلدختر ، معمولان ، زاغه و لرهای کوهدشت و رومشگان را هم حساب کنیم کاملاً مشخص است که آمارسازیهایشان از آنطرف مرز خط میگیرند چون در لرستان زندگی نمیکنند و اطلاع ندارند.پرجمعیت ترین شهرهای لُرستان (خرم آباد و بروجرد) لُری حرف میزنند حالا عده ای به دروغ طبق عادتشان اغراق و بزرگنمایی میکنند.


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست!

    قضیه لکستان خودجوش نیست و اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست. اهداف پنهانی در این فتنه وجود دارد که تمامأ به ضرر خود لک زبانان است. از خیلی قبلتر رضاخان در کرمانشاه ، لکها را همراه لرها قتل عام میکند تا کردهای جاف عراقی را در سرزمین آنان ساکن کند. نسل کشی ، تبعید اجباری و تخریب برنامه ریزی شده چهره اجتماعی مردمان لر و اختلاف افکنی بین ایلات لر و تنش بین شهرها ، حاصل فعالیتهای استعماری است. سیاست تنش و تفرقه بین گروه های مردم لر در دستور کار قرار گرفته است. کانون این تفرقه و خود تخریبی لرها ، سایتها و کانال هایی است که دست پانها در آن هویداست. چطور است از مطالب اهل قلم که در جهت جدایی و کینه باشد حمایت میشود؟ چگونه افرادی که قلمشان در راستای افتراق و جدایی است حمایت رسانه ای و تبلیغاتی میشوند؟ ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی مردم لر میزنند متهم به برچسب منافق و تجزیه طلب میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت میگویند اما از فقر و بیکاری و مهاجرت لرها حرفی نمیزنند؟ آیا با این تفرقه هایی که ما را به خود مشغول کردند هدفی جز نابودی ما دارند؟ اتحاد و همدلی عامل پیروزی است. ما چوب اهل قلمهایی را میخوریم که گوشواره از گوش برایشان عزیز تر است.


  • خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟

    خورشید وسط پرچم کردستان عراق نماد گانشای هندیهاست و پرچم هند به لحاظ رنگ دقیقاً شبیه پرچم کردهاست. دکتر حشمت الله طبیبی در مقدمه کتاب《تحفه ناصری》از قول ژاک دمورگان فرانسوی میگوید: زبان کردی شعبه ای از سانسکریت هندی است.تاریخنگاران غربی کُردی را به سانسکریت(هم خانواده اوستایی)نزدیکتر میدانند و کُرد را نه با فارس بلکه با هندیها از یک نژاد میدانند.درکتاب《شرفنامه بدلیسی》که توسط شرفخان زمان صفویه نوشته شده، منشا کُردها را شرق ایران ذکر کرده که صحت این ادعا را میرساند حتی زبانشناسان ریشه کردی را کلدانی میدانند.دیاکونف معتقداست که از قرن ۹ تا ۷ قبل ازمیلاد عُنصرزبان ایرانی ازمشرق به غرب پیشرفت آشکاری داشته و دیاکونف زبان کُردی را تلفیقی از ایرانی، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با اوستا(زبان شرق ایران)دارد.یحیی مدرسی درکتاب《درآمدی برجامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونف ومینورسکی را تاییدمیکند و میگوید: کُردی، بلوچی و افغانی از فارسی منشعب نشدند بلکه همپای سانسکریت و به موازات آن تحول یافته اند. رسم ختنه کردن دختران ، خالکوبی روی پیشانی و سنگسار نزد کردها و پاکستانیها معمول است.لباس ، عمامه و پرچم کردها شباهت بی مانندی با هندوها دارد.در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی اند و کلهر از طوایف گیلان است که درشهر گیلانغرب کرمانشاه سکونت دارند.اسامی طوایف کولیها که در هند و پاکستان به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کرد است مانند: کلیلایی ، گورونی ، سوران ، خرات ، سور ، جات(زُط) ، کاولی ، کراچی ، قادریا ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی). طوایف کُردی: کلیایی ، گورانی (گورونی) ، سورانی ، خرات ، زور ، جاف ، اردلان ، کاویانی (کاولی kaweli) ، کرمانچی ، قادری ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی).


  • عینیت یا توهُم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم واژه ای هندی به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • سوداگری با تاریخ

    کاسیتها از نژاد آزیاتیک بودند نه آریایی و اشتغال به کاشت داشتند و نامهای کاشمر ، کاشان ، کشمیر و کاسپین (قزوین ) برآمده از تاریخ آنهاست.کاسیتها اجداد لُرهای لُرستان بودند و نام طایفه لُر کوشکی و رودخانه کشکان متعلق و بازمانده از کاسیتهاست.طایفه کوشکی زمان قاجار در چغلوندی ساکن بودند و منطقه کاسیان هم آنجاست ولی بیرانوندها زمینهایشان را غصب کردند و کوشکی ها به کوهدشت ، پلدختر ، معمولان و بروجرد مهاجرت کردند.تمامی باستان شناسان مثل: جورج کامرون ، والتر هینتس ، دیاکونوف ، دانیل تی پاتس و مارسلا رمپوف گفتند که کاسیتها خویشاوندان نژادی عیلامیان باستان بودند که باز در جغرافیای زیستی لُرها زندگی میکردند حتی اشیای کشف شده در کلماکره به خط و زبان عیلامی بودند و این را دکتر رسول بشاش در تحقیقاتش آورده است.کاسیتها قومی صنعتگر و یکجانشین بودند و در قزوین و همدان و لرستان و کاشان و ایلام و شمال خوزستان سکونت داشتند حالا چطور طایفه لک که نامشان اواخر دوره صفوی بر زبانها افتاد و در تاریخ نطنزی به عنوان یک طایفه از طوایف لُر آمده است ادعای تمدن کاسیتها و ایلامیان را دارد؟در سفرنامه رابینیو ، هنری راولینسون ، نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی و میرزا بزرگ حاکم لُرستان گفته که لکها اواخر صفویه توسط شاه عباس برای تضعیف اتابکان لرستان آورده شدند حالا چطور ادعای یک تمدن ۵ هزار سال پیش را میکنند؟کردها هم ادعای تمدن ماد را میکنند اما حتی یک برگ سند ارائه نمیدهند.از مادها هیچ نسخه کتبی بر جای نمانده نه کتیبه ، نه سکه و نه اثر مکتوبی که ما به زبانشان یا هویتشان پی ببریم.هر کس ادعایی دارد باید با ذکر سند و مدرک تاریخی بگوید.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • سونامی ثبت ملی در زاگرس

    برساق ( borsagh ) نوعی نان مخصوص است که از آرد گندم ، شیر و زیره درست میشود و در تمام استانهای لرستان ، کرمانشاه ، همدان ، ایلام و کردستان عمومیت دارد. عربها به آن بقسمات و سنندجی ها آن را برساق ( به کسر ب ) میگویند. احتمالأ برساق از باسلق مراغه که آن هم نوعی نان شیرینی است گرفته شده است حالا چرا باید یک نوع شیرینی که در کل شهرها و استانهای غربی عمومیت دارد فقط به علت زیاده خواهی برخی به دروغ بنام برساق لکی معرفی و ثبت ملی شود؟ درحالیکه در همین کرمانشاه از قدیم الایام برساق درست میکردند! اساسأ این چه سونامی است که هر چه در زاگرس است باید بنام لکی ثبت ملی شود؟ مثلأ دستگاه دوخت گلونی در تبریز است حالا چطور برخی عشایر ادعای آنرا میکنند درحالیکه گلونی در بین تمام مردم حوزه زاگرس متداول است و هزاران عکس تاریخی گواه این مدعاست. اصلأ دولت باید در ثبت ملی بسیاری حدود را رعایت کند چون هدف از ثبت ملی حفظ یک اثر و نگهداشت آن است و مردم غرب کشور این را بد برداشت کردند و در یک سونامی که اخیرأ مد شده هر چیزی که مشترک است یا مربوط به قوم خاصی نیست را بدون هیچ سند قطعی ثبت ملی میکنند که خود عامل بسیاری تنشها و ناراحتی هاست.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • وارونگی واقعیت به کدام انگیزه؟

    ابوالفضل بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری میگوید:《تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن!》احمد ابن فضلان در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد:《دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء میشود!》از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند《ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می ماند》اما شگفت آنکه در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌ برخی گمان میکنند با دستکاری در تاریخ، میتوانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش پُستی در اینستاگرام خواندم که لکی کاملترین زبان دُنیاست! و دارای ۳۰ هزار واژه است درحالیکه عربی فقط ۷ هزار واژه دارد! این درحالی است که لکی قواعد مُستقل ندارد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و یک موسسه بین المللی و انستیتو زبانی نیست که لکی را زبان معرفی کرده باشد حتی لکها نمیتوانند از ۱ تا ۱۰ به لکی بشمارند و اکثر کلمات کلیدیشان برگرفته از فارسی و عربی است مثلاً برای کلمات: حقوق / اتصال / اقتصاد / اخلاق / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / جامعه و...چه معادلهایی در لکی دارند؟ یک زبان حداقل باید تا حدودی استقلال داشته باشد درحالیکه لکی ۸۰% کلماتش تلفیقی از فارسی وعربی است. اما عربی به عنوان کاملترین زبان بیش از ۱۲ میلیون کلمه دارد و نیم میلیارد نفر به آن صحبت میکنند و ششمین زبان سازمان ملل است. زبان انگلیسی ۶۰۰ هزار کلمه دارد و زبان بین المللی است. دیکشنری فرانسوی لاروس بیش از ۱۳۰ هزار لغت دارد و ۲۰۰ میلیون نفر به آن صحبت میکنند و زبان رسمی ۳۰ کشور است. زبان فارسی بیش از ۷۰ هزار لغت دارد. بازتاب اینگونه گزارشها از روی ناآگاهی است و هر نوشته ای اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد مورد شک و تردید است و نویسندگان آن رسوا خواهند شد!


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • سوریه چگونه درگیر جنگ قومی شد؟

    قبل از وقوع بهار عربی، کمتر کسی تصور میکرد سوریه که به واسطه امنیت بالا در میان کشورهای منطقه به یکی از《قطبهای گردشگری》تبدیل شده بود؛ روزی با این سرنوشت شوم دست و پنجه نرم کند. لحظه ای به این احتمال فکر کنید که این ایجاد نفرتهای قومی، زبانی، شهری و...که روز به روز ما را از یکدیگر دورتر و متنفرتر میکند؛ هدفمند باشد و پشت این تفرقه انگیزی های پیش پا افتاده اتاق فکری داخلی یا خارجی وجود داشته باشد. در متنی میخواندم که در سوریه و چند سال قبل از شروع ناآرامیها، خیلی نامرئی اما به صورت مداوم، به اختلافات قومی، مذهبی، شهری و حتی طایفه ای در این کشور دامن زده میشد. اخبار و شایعاتی پخش میشد که خیلی راحت باعث اختلاف مذاهب یا قومیتها یا حتی ساکنان شهرهای مختلف میشد. مثلاً یک روز شایع شد پزشکی کُرد تبار، مردم قبایل عَرب را مسموم کرده و یکبار شایع شد راننده ای از شهر حُمص پانزده مسافر اهل حَلب را به داخل دره فرستاده و خودش از اتوبوس بیرون پریده است و بسیاری از این اختلافات که به صورت هدفمند و با استفاده ابزاری از ناآگاهی برخی نیروهای داخلی به آن دامن زده میشد. وقتی جنگ داخلی به راه افتاد ناگهان همه این اختلافات و کینه ها و نفرتها سر باز زد و تسویه حسابها همسایه به همسایه، شهر به شهر، دین به دین، مذهب به مذهب و قوم به قوم شروع شد. اندکی تامل کنید؛ چقدر این آینده شبیه وضعیت کنونی ماست!!! این اقدامات تفرقه انگیز در نهایت موجب ایجاد فضایی ناایمن برای خانواده، جامعه و نسلهای بعدی ما خواهد شد.


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • جشنواره اقوام لرستان!!!

    مصطفی رباطی: با روی کار آمدن سرپرست جدید اداره ارشاداسلامی جشنواره اقوام لرستان بصورت زنجیری در شهرهای لرستان برگزار میشود و آنچه که از این نام برمی‌آید و احتمالاً مسئولان برگزاری این جشنواره هم در پی آن‌اند که این مفهوم را در ذهن مخاطبان و مردم نقاط مختلف لرستان جا بیندازند، که لرستان از نظر این آقایان از چند قوم مستقل تشکیل‌شده و هر قوم نیز آداب، سنن و رسوم خاص خودش را داراست!!! برای باز شدن موضوع ابتدا باید تعریفی از «قوم» ارائه شود؛ دانشمندان علوم اجتماعی و جامعه شناسی تعاریف مختلفی از قوم ارائه داده‌اند، اما تقریباً اکثر آن‌ها نظیر ماکس وبر، آنتونی دی اسمیت، کوپر، مک لین و...بر روی این تعریف از قوم و قومیت اشتراک نظر دارند که «گروه‌هایی که از لحاظ زبان، مذهب، رنگ، پوست و نژاد با گروه‌های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند، گروه‌های قومی قلمداد می‌شوند.» با توجه به این تعریف می‌بایست گروه‌هایی را دارای یک قومیت خاص بدانیم که از نظر نژاد، زبان، مذهب، آداب و رسوم و سایر شاخصه‌ها متمایز از سایر گروه‌های جامعه باشند!!! حالا آیا در لرستان مردم از نظر نژادی، زبانی و مذهبی از هم دیگر متمایزند و تفاوت دارند؟ در جواب می‌توان گفت که مردم لرستان دارای مشترکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی بوده و هزاران سال است که با اتحاد و همبستگی در بزنگاه‌های مختلف تاریخی در کنار هم بوده و هستند. تمام آداب‌ و رسوم این مردم اعم از سور و سوگ (دوات و پُرس)، موسیقی و...مثل هم است، به عنوان مثال در حوزه موسیقی و آواز از گذشته‌های دور تاکنون رسم بر این است که یک خواننده در لرستان برای گرم کردن صدای خود ابتدا یک بیت «علیسونه» می‌خواند و سپس آهنگ‌هایی نظیر «بزران» و «کشکله شیرازی» و...را اجرا می‌کند؛ به همین دلیل این موسیقی قابل خط‌کشی و جدایی نیست، آمیختگی و درهم تنیدگی مردم لرستان به‌قدری زیاد است که در سایر حوزه‌های اجتماعی نیز این خط‌کشی‌های مُغرضانه و جعلی جواب نمی‌دهد و عملی نیست! از نظر مذهبی که نیاز به گفتن نیست و همه مردم لرستان شیعه هستند؛ یکی از دوستان رسانه‌ای در بیان عشق لرها به خاندان پیامبر می‌گفت: «کل دنیا را بگردند یک لُر سُنی مذهب پیدا نمی‌شود، حال‌آنکه سید اهل تسنن زیادی در ایران و خارج از کشور وجود دارد.» ازنظر زبانی و دایره واژگانی نیز مردم لرستان اشتراکات زیادی دارند؛ البته برخی تنوع زبانی را با تفاوت زبانی به‌ عمد یا به سهو اشتباه می‌گیرند و از این حیث معتقد به تفاوت زبانی مردم لرستان هستند! برای رد این نظر مثالی ساده می‌زنم، گِردی صورت را در نظر بگیرید، همه شاخه‌های زبانی قوم لر به سر می‌گوییم «کَیلُه»، به دماغ می‌گوییم «پِت» به زبان می‌گوییم «زوو» به دهان می‌گوییم «دَم، گُپ» به دندان می‌گوییم «دِنو»، به چانه می‌گوییم «زِنج» و...از نظر نژادی هم مردم لرستان هیچ تفاوتی با هم ندارند، به این معنی که از ظاهر و قیافه افراد مشخص نمی‌شود که او مینجایی یا ثلاثی و یا لک است. بر پایه تعریفی که از «قوم» شد، به‌عنوان نمونه می‌توان «ترکمن‌ها» را یک قوم نامید چون این مردم از نظر زبان، آداب و رسوم و مذهب با سایر گروه‌های قومی در کشورمان متفاوت هستند! از همه مهم‌تر اینکه ترکمن‌ها از نظر قیافه و نژاد نیز ویژگی‌های خاص خود را دارند و فرد غیرترکمن به راحتی در میانشان قابل شناسایی است!حال آنکه مردم لرستان دارای این تفاوتها و تمایزها نیستند و نه‌ تنها از نظر شکل و قیافه و نژاد که از نظر آداب و رسوم و حتی مذهب نیز مثل هم هستند و عامل تنوع زبانی در استان که این روزها افراد قوم ساز دارند روی آن مانور می‌دهند اتفاقاً یکی از نقاط قوت قوم لر محسوب می‌شود و اما لباس مورد استفاده مردان در جشنواره اقوام لرستان معمولاً «شال وسِتِره»، لباس زنان «کُلنجه و کُت و گلونی»، بازی محلی «دال پلان یا دال پران»، غذاهای محلی هم «ترخینه یا کشکینه» و موسیقی هم بیشتر موسیقی‌های فولکلور و قدیمی است؛ به عبارتی آنچه که در این جشنواره به عنوان لباس، غذا، موسیقی و بازی محلی نشان داده می‌شود، میراث مشترک همه مردم لرستان است و مُختص به قبیله و ایل خاصی نیست!!! به همین دلیل نامیدن این جشنواره به‌عنوان «جشنواره اقوام» ظلمی آشکار به مردم لرستان و اقدامی زیان‌بار برای وحدت آحاد جامعه در این استان است. به دور از همه تعصب‌های قومی و قبیله‌ای اگر بخواهیم از نظر علمی و مستدل به موضوع نگاه کنیم و تعاریف دانشگاهی و آکادمیک را مبنا قرار دهیم، در لرستان اقوام نداریم! یک قوم داریم و آن‌هم هزاران سال است که «لُر» نامیده می‌شود. به‌عنوان یک لُریاتی به دست‌ اندرکاران《جشنواره اقوام در لرستان》پیشنهاد می‌شود نام جشنواره را به《جشنواره قوم لر》یا《جشنواره بومی_محلی لرستان》و یا هر نام دیگری تغییر دهند؛ دیگر این‌که گفته می‌شود قرار است پاییز امسال نخستین «جشنواره دانشجویی فرهنگی هنری اقوام ایران‌زمین» با همت جهاد دانشگاهی لرستان برگزار شود، در این خصوص نیز بهتر است گروه‌های هنری و فرهنگی لرستان تحت یک عنوان و در قالب یک گروه منسجم و هماهنگ به اجرای برنامه بپردازند! یادآور می‌شود《خط‌کشی جامعه》ممکن است در کوتاه‌مدت منافعی برای افراد «قوم ساز» که به دنبال رسیدن به مطامع سیاسی هستند، داشته باشد ولی این موضوع در درازمدت باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی و تنازعات قومی می‌شود! تنش‌های قومی خطرناک‌ترین نوع کشمکش‌هاست و مردم دنیا به‌ویژه《کشورهای جهان‌سومی》خاطرات خوبی از این نوع تنش‌های قومی ندارند! یقیناً «قوم سازی» باعث تنش و تنازع قومی خواهد شد.


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • حفظ میراث مشترک

    لُرها هیچ حمایت ، پشتوانه و تریبونی ندارند فقط و فقط چشم امید به دستهای دلسوز و فرزانه یکدیگر دوخته ایم و باید با توانی چند برابر آنچه داریم دست به کار شناخت و ارتقاء خود شویم.یکی از مسائل پیش رو که در سایه کم کاریهای ما اتفاق افتاده نوع برخورد برادران کُرد با مسائل قومی و منطقه ای است.با تمام حرمت و احترامی که برای تلاش وقفه ناپذیر کردی قائلیم که دست آوردهای بزرگی برای حوزه فرهنگ کردی به شمار میرود اما آن نوع گرایشی را که با بی دقتی و《ندانم کاری افراطی》برخی فرهنگها را زیرمجموعه خود می انگارد و گاه بسیاری از سُرایندگان و گذشتگان لکزبان را بدون مطالعه در احوال آنها متعلق به کردستان میدانند را پسندیده نمیدانیم .هرچند هیچ قومی را از کردها به خود نزدیکتر نمیدانیم و در هنگامه بحث بررسی حوزه فرهنگ کردی هرگونه هم بستگی اجتناب ناپذیر است اما باید پذیرفت که حوزه کردی فرهنگ ایرانی در بخش زبان دارای حوزه های کردی ، لکی و لری است که حوزه لکی و لری تواماً در حوزه جُغرافیایی به نام لرستان، زنده و پویا درحال آفرینش و بالندگی است.یک قضیه درونی هم وجود دارد که باید برای همیشه از تبدیل آن به مانعی برای تلاش توامان جلوگیری کنیم و آن هم قضیه لر و لک است. نامگذاری یک اقلیم با داشتن نحله های فرهنگی متمایز به نام یکی از آن نحله ها چیز کم سابقه ای در دنیا و درکشور ما نیست.راه دور نرویم، ایران (مادی ، پارسی ، پارتی) را درمتون تاریخی و تعاملات بین المللی سال ۱۳۲۱ پرشیا (پارس) مینامیدند و هنوز هم مینامند ، تنها وقفه ای توسط رضاشاه با برداشتهای شخصی ایشان در آستانه جنگ بین الملل دوم پیش آمد که طی بخشنامه ای به سفارتخانه های ایران و کشورهای خارجی اعلام نمود که از این پس پرشیا را《ایران》نامند. انگلیس با نام رسمی بریتانیا ،میدانید که نام یکی از ایالتهای خود را برگزیده وگرنه میتوانست اسکاتلند ، ولز ، ایرلند یا هر چیز دیگری باشد.لرستان هم باداشتن سه نحله فرهنگی مینجایی ، لکی و بختیاری به نام جغرافیائی لرستان معروف شده است درحالی که میتوانست لکستان یا بختیاری هم باشد. اما اینگونه نام گذاریها نباید کوچکترین خللی در تلاش هماهنگ ما برای حفظ میراث مشترکمان وارد نماید.لهجه های کردی مثال خوبی است.حدود《۲۶》لهجه فرعی و سه لهجه اصلی ؛《سورانی》،《کرمانجی》،《زازائی》، تا جائی که زبان همدیگر را نمیفهمند، اما تلاش مستمر و پیگیر و یکپارچه آنها همراه باهم ادامه دارد.


  • کاسیتها

    مأمور سرشماری هیچوقت نام قومیت و زبان را نمیپرسد چون در برگ آماری نیامده و تمام آمارهای قومیتی تخمینی و تخیلی هستند حالا برخی به چه انگیزه ای آمارسازی میکنند؟ با این حرفها فقط زمینه توهین و تمسخر فراهم میشود.تمام اعداد شمارش فارسی از علم حساب هند گرفته شده و لک هم یک عدد هندی به معنای صد است. در لغت نامه دهخدا آمده که لکها قرن ۱۲ هجری ازموصل عراق مهاجرت کردند.خود شجره نامه ها هم نسب را به شخصی بنام حجازی میرسانند.حالا چطوری بدون هیچ سندی بازماندگان کاسیت شدند و ۱۲ هزارسال درمنطقه هستند و تکان هم نخوردند؟احساسات بر منطق شما غلبه کرده و تعصب جلوی چشمان شما را گرفته و هیچ عقیده و حرفی بجز خودتان را نمی پذیرید. چرا رفرنس و ارجاعی برای حرفهایتان نیست؟ شباهت ظاهری که دلیل و سند نمیشود.تمام ایلات و طوایف لُر 《وند》دارند مثل: سالاروند / هداوند / نجفوند / حاجیوند / بهداروند / بهاروند / دریکوند / میرزاوند / پولادوند و…ولی هیچکدام لک نیستند. عیوقی شاعر قرن ۵ هجری دربار محمود غزنوی لک را بعنوان یک فحش بکار برده(تا بتوانی با مردم لک میامیز)و جامی, رودکی, قاری, نخجوانی, هروی, سنایی و سوزنی به همین نحو…ما یک ضرب المثل افغانی در این رابطه هم داریم که میگوید: یکی لک دزد است یکی خس دزد! که در اینجا لک دزد یعنی فردی که زیاد میدزدد.کاسیتها در ۱۰ استان پراکنده بودند حالا نباید محدود به یک منطقه کوچک بشوند.هیچوقت برای معرفی خود متوسل به بزرگنمایی نشویم چون نتیجه معکوس میدهد. برخی به علت اندک شناختی که دارند نمیتوانند مفاهیم تاریخی را منتقل کنند.ماشاءالله بیرانوند که لیسانس ادبیات دارد در کتاب《تنگه زاهدشیر》ادعا میکند زبان دربار ساسانی لکی بوده است!لیسانس ادبیات چه ربطی به علم زبانشناسی دارد؟ چطور عده ای همزمان در علوم باستان شناسی ، زبان شناسی و تاریخ اظهارنظر میکنند؟ ساسانیان که مَسقط الراس شان شیراز بود و دکتر تورج دریایی در《شاهنشاهی ساسانی》صفحه ۱۸۵ مینویسد: فلات ایران همواره با پیچیدگی و تنوع زبانی مواجه بوده است مثلاً زبان پارسی باستان، زبان نُخبگان و شاه محسوب میشد / زبان عیلامی برای مقاصد اقتصادی / زبان یونانی بعنوان زبان دانش و معرفت / زبان بَلخی ، خوارزمی ، سُغدی و پارتی(اشکانی) در شرق ایران / در خوزستان زبان نوعیلامی وجود داشت / زبان آرامی به عنوان زبان عمومی شاهنشاهی برای ارتباط در سراسر امپراتوری بکار میرفت و سنگ نوشته های شاهنشاهی به ۳ زبان پارسی باستان _ عیلامی _ و بابلی هستند! و زبان دربار ساسانی پارسی میانه《پهلوی ساسانی》بود. ماهیار نوابی در کتاب《Opera Minora》انتشارات نوید شیراز مینویسد: حتی در شیراز یعنی قلب سرزمین ساسانی و زبان فارسی، با گویشهای گوناگونی برخورد میکنیم که گرچه فارسی هستند اما به لحاظ آواشناسی و واژگان مُتفاوتند! رضاخان سوادکوهی که دستش به خون مردمان لر آغشته است چطور لک شد؟هیچ منبعی نیست که زندیه را لُر معرفی نکرده باشد خود کریمخان در رستم التواریخ خودش را لُر معرفی میکند که هیچ مباینتی با لک ندارد. دکتر محمدجواد مشکور در《جغرافیای مُفصل ایران ، صفحه ۵۳ مینویسد: کاسیتها از مهاجرین قفقازی و ساکن آذربایجان ، شمال ایران ، ری ، کاشان ، لرستان ، همدان و نواحی مرکزی ایران میداند. کوشکی ، کشکان ، کاشان ، کاشمر ، کشمیر پاکستان ، کاشغر چین آیا اینها همه لکند؟ کاسیتها اشتغال به کاشتن داشتند و یکجانشین بودند و لازمه صنعتگری هم یکجانشینی است! آیا لکها هم کشاورز و یکجانشین بودند؟ یا عشایر دامدار کوچرو؟ زندگی ایلیاتی با یکجانشینی در؛تعارض است و تمامی لکها تا همین سالهای اخیر زندگی ایلی داشتند.آنها اختراعی نمیتوانند داشته باشند چون از موهبت یکجانشینی(تفکرسازنده) محرومند.اگر لکها بازماندگان کاسیتها بودند باید نامی از آنان در تاریخ باستان می آمد یا حداقل شهرسکونت یا بازار صنعتگری برای ساخت و فروش داشتند اما چنین چیزی در تاریخ ثبت نشده است! چادرنشینان تحرک بدون ثروت داشتند ولی کشاورزان ثروت بدون تحرک! مردم کوچنده صنعتگر نیستند. آسیاب / فلزکاری / و کشاورزی در تعارض با کوچ است《کوچ تاریخ ندارد》جامعه کوچنشین بی تاریخ است. صحرا نشینان منازل و خانه دائمی ندارند و بیشتر وقت پشت اسب هستند و اقتصادشان مُبتنی بر شبانی گری است. حالا این عشایر سیار چطور میتوانند ۱۲ هزارسال پیش چنین اشیاء مفرغی را بسازند؟ کاسیتها شهرنشین بودند و از مرحله شهرنشینی رد شدند و به فلزشناسی و ریخته گری رسیدند.حالا چطور برخی ادعا میکنید که کاسیت همان لک است؟ جورج کامرون، عیلامی و کاسیت را از یک منشا واحد میداند. دیاکونوف روسی، آریایی بودن کاسیتها را رد کرده و لرها را بازماندگانشان میداند. هرتسفلید کاسیان را بومیان ایران قبل آریایی و از نژاد آسیانی میداند. رومن گیرشمن، کاسی را مفهومی فراتر از:یک قوم میداند. نیبرگ و آندره گدار کاسی را غیرآریایی میدانند. عده ای که سوادشان وبلاگی و اینستاگرامی است ادعایشان بُنیان علمی ندارد و تنها《روایت خود ساخته》را بدون هیچ سند و مدرک تاریخی ارائه میکنند آنهم برحسب حُب و بُغض! حسن پیرنیا در جلد اول تاریخ ایران باستان صفحه ۱۵۷ مینویسد: کاسیان غیرآریایی بودند. کاسیها تعریفی گسترده تر از یک قوم خاص در یک جغرافیای محدود دارند! آنها هزاره دوم قبل از میلاد توسط قانداش حکومت تشکیل دادن و آقوم بابل راتسخیرکرد. کاسیها از اقوام خویشاوند عیلامی و گوتی بودند. دیاکونوف در صفحه ۹۱ تاریخ ماد میگوید: کاسیتها را از لحاظ زبانی به عیلامیها نزدیک میداند. خوشبختانه به دلیل آثار نوشتاری و هنری زیاد باقیمانده از کاسیها هیچکس نمیتواند آنها را به خود مُنتسب کند و از آنها استفاده تبلیغاتی ببرد. در کاسیو (کاسیان) چغلوندی هیچ شیء و بنای تاریخی کشف نشده است. در کتاب جُغرافیای لُرستان که سال ۱۲۶۲ شمسی توسط یکی از ماموران مالیاتی قاجار و به فرمان ناصرالدین شاه نوشته شده در صفحه ۲۶ مینویسد: هُرو و چغلوندی در قدیم متعلق به طوایف کوشکی ، پاپی ، ساکی و چگنی بوده اما بیرانوند ، سگوند و قایدرحمت اواخر زندیه آنرا تصرف کردند. این مطالب نشان میدهد که جابجایی ها تا اسکان عشایر در زمان رضاخان بسیار زیاد بوده است و دکتر رشیدیاسمی در کتاب《پیوستگی نژادی کرد》مینویسد: اگر یک طایفه در زمان حال در یک نقطه اسکان دارد این به معنای آن نیست که در زمان باستان هم درآنجا مسکون بوده است بلکه گذر ایام و وقوع حوادث در جابجایی ایلات در طول تاریخ نقش اساسی داشته اند.


  • قوم و زبان ملاکی برای برتری جویی نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار / وطن و ...


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • علم زبانشناسی یا ادبیات؟

    تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه‌های لرنشین مربوط است، دانشجویان، معلمان، اساتید رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص فارسی‌شناسی بوده‌اند هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملاً دارای تسلط هستند و همین باعث شده است خود را مختار بدانند درباره تمام اجزاء و ابعاد لُری قضاوت کنند! بی‌شک از میان پرسشی که در تیتر این مطلب آمده است (یعنی تعریف زبان، گویش و لهجه و تعیین زبان بودن، گویش‌بودن و یا لهجه‌بودن لُری) نظر《علم زبان‌شناسی》بیش از هر علم دیگری صائب است! اما زبان‌شناسی نیز محدودیت‌های خود را دارد، مثلاً علم زبان‌شناسی می‌تواند تعیین کند دو گونه《ایکس》و《وای》دو زبان مختلف هستند یا گویش‌های یک زبان واحد، اما نمی‌تواند تعیین کند که کدام یک زیبنده نام لُری است و کدام نیست، در اینجا باید از تاریخ یا انسان‌شناسی کمک گرفت. به عبارت دیگر، طبق تعاریفی که در ادامه از زبان دکتر محمد دبیرمقدم، استاد زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، خواهد آمد، این سه جمله؛ الف) نمی‌دونم چی می‌گی تا تو رو راهنمایی کنم / ب) نمه ذانم چه موشی تا رهومنیت کم / ج) ناونم چئ مؤیی تا رهمونیت بکم! متعلق به سه زبان جدا از هم هستند (ولو این که هر سه در گروه زبان‌های ایرانی قرار گیرند) اما این که لُری یا فارسی نام کدام یک از آن‌هاست و نام کدام یک از آن‌ها نیست، در حوزه صلاحیت انسان شناسی و تاریخ است و زبان شناسی نمی‌تواند بر اساس استدلال و روش تحقیق خود حرف آخر را بزند بلکه زبان‌شناس‌ها باید بر اساس بررسی‌های علوم دیگر قضاوت کنند، البته در ادامه پای قدرت سیاسی، عملکرد رسانه‌ها و مسائل غیر علمی زیادی نیز به میان می‌آید.


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.



آخرین مقالات