جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

آیا کریم‌خان خود را از «لرهای لک» معرفی می‌کرد؟

در اوایل حکومت فتحعلی شاه یعنی در 1179 شمسی برای اولین‌بار در منابع، واژه‌ي لک برای طایفه‌ی زند و دوست‌داران و حامیان زندیه به کار رفته است، دوستداران و طرفداران طایفه زند ...

 آیا کریم‌خان خود را از «لرهای لک» معرفی می‌کرد؟

عیسی قائدرحمت، هفته نامه سیمره، شماره 450:

اما خودِ نام «لک» از چه زمانی به این مردم اطلاق شد؟ نگارنده سلسه‌ی مطالبی در دست انتشار دارم که از زوایای گوناگون به این پرسش پرداخته‌ام. نوشتار کنونی به این نکته می‌پردازد که در زمان کریم‌خان زند واژه‌ی «لک» مرسوم نبوده است یا به عبارتی در کتب دست اول دوره‌ی زندیه (متعلق به قبل از 1215 هجری قمری)، نامی از لک (به عنوان یک مجموعه طوایف) وجود ندارد.

زندیان یا زندیه، سلسله‌ای از پادشاهان، که مؤسس آن کریم‌خان زند بود، پس از قتل نادرشاه (از 1162 تا 1209 هجری قمری) در فارس و اصفهان سلطنت کرد و  به دست آغامحمدخان منقرض شد. (فرهنگ معین زیر واژه‌ی زندیان).

به علت کوتاهی عمر حکومت زندیان (حدود چهل و هفت سال)، تألیفات منسوب به این دوره نسبت به سایر دوره‌ها کم‌تر می‌باشد، کمبود منابع مربوط به دوره‌ی زندیه، تحقیق و پژوهش در این زمینه را قدری سخت‌تر کرده است. در بررسی کتب مربوط به این دوره‌ واژه‌ی لک دیده نمی‌شود. اولین کتابی که کریم‌خان زندی را از لرهای «لک» معرفی کرده رساله‌ی آمار مالی و نظامی... محمدحسن مستوفی است که در اوایل دوره‌ی فتحعلی‌شاه قاجار (تقریبا بعد از 1215) نوشته شده است که با توجه به تأخّر زمانی‌اش، در محدوده‌ی بررسی این مقاله نیست.

پیش از خوانش این مطلب سه نکته یا سه محدودیت را در نظر داشته باشید:

 

*محدویت زمانی: منابع مورد بررسی این مقاله شامل کتاب‌های تألیف شده از زمان کریم‌خان زند تا اوایل حکومت پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار (تقریباً پیش از 1215) است.

*محدویت انتسابی: ممکن است قبل از کریم‌خان زند یا حتا در زمان کریم‌خان زند، سازه‌ای یا قلعه‌ای یا شخصی به اسم لک باشد، زیرا واژه «لک» به معانی مختلف در بسیاری از زبان‌های دنیا وجود داد بدون آن‌که ارتباطی با مردمی که امروزه به عنوان «لرهای لک» می‌شناسیم داشته باشد. اما در این مقاله ما به بررسی انتساب نام واژه لک برای طایفه‌ی زندیه و مشخصاً کریم‌خان زند می‌پردازیم.

*محدودیت نژادی: فقط نویسندگان ایرانی. نویسندگان خارجی که در زمان زندیه در مورد زندیه گزارش نوشته‌اند بسیار اندک هستند و هم‌چنین بسیاری از مکتوبات آن‌ها ممکن است وجود داشته ولی ترجمه نشده باشند، هم‌چنین نویسندگان خارجی دوره زندیه؛ خلاصه‌گویی کرده و دقتی در شناخت و معرفی اقوام و نژادهای ایرانی نداشته‌اند. به هر حال برای این‌که بحث و پژوهش در کانال مشخصی قرار گرفته و موضع روشنی داشته باشیم در این مقاله به بررسی کتاب‌های خارجی دوره‌ی زندیه نمی‌پردازیم انشاالله در مقالات بعدی حتماً به این‌گونه کتب تاریخی خارجی مثل «سفرنامه‌ی کارستن نیبور» خواهیم پرداخت. طول دوره‌ی زندیه بسیار کوتاه بوده و فرصتی به تاریخ نداده تا در مورد زندیه تألیفات دست اول بیشتری تولید شوند در این دوره‌ی کوتاه، کتاب‌های اندکی در مورد زندیه به طبع نگارش رسیدند. که از آن جمله می‌توان کتاب‌های زیر را نام برد؛

 

1- رستم‌التواریخ: کل کتاب 544 صفحه می‌باشد که حجم زیادی از آن مربوط به دوره‌ی زندیه و در برگیرنده‌ی حوادث دوره‌ی زندیه تا اوایل حکومت فتحعلی‌شاه قاجار است.

نویسنده‌ی کتاب محمدهاشم، متخلص به آصف و ملقب به رستم‌الحكما و صمصام‌الدوله متولد حدود 1145 قمرى است... به گفته‌ی خودش «اين رستم‌التواريخ را از سن چهارده سالگى تا بيست سالگى، به تدريج، مسوده نمودم و در سن هفتاد سالگى، با ملحقات و منضمات، جرح و تعديل و جمعآورى نمودم و نوشتم... تمام شد اين كتاب در وسط شهر محرم‌الحرام سنه 1215». (ميترا مهرآبادى مصحح کتاب رستم التواریخ: ص 7 پیش‌گفتار کتاب رستم التواریخ).

در این کتاب حتا یک واژه لک مشاهده نمی‌شود. در حالی است که نه تنها واژه فیلی و بختیاری در این کتاب فراوان است بلکه نام طوایفی مانند مافی و باجلان ... هم دیده می‌شوند. اما از واژه لک خبری نیست.

ممکن است کسانی راه تعقید را پیموده و اظهار کنند که این کتاب، کتاب معرفی قومیت نیست که بخواهد به نام قومیت‌هایی مثل لک (اگر وجود می‌داشت) بپردازد در جواب آن‌ها باید گفت که اتفاقاً در این کتاب، نام بسیاری از اقوام ایرانی مانند (لر و کرد و ترک و...)  که در جریان به قدرت رسیدن حکومت زندیه نقش داشته‌اند درج شده و در مورد مناطق زاگرس میانی، با آن‌که در زمان زندیه نام واژه‌ی فیلی و بختیاری زیاد گسترش نیافته بود با این حال در این کتاب تاریخی ـ واژه‌ی فیلی سه بار (صفحات 104، 365، 481 ) و واژه‌ی بختیاری شانزده بار (صفحات 4، 44، 61، 104، 233، 254، 255، 256، 265، 393، 394، 425، 433، 482 ) تکرار شده اما از نام واژه لک، خبری نیست.

فراوانی نام واژه‌ی بختیاری نسبت به نام واژه فیلی به این علت است که در رویدادهای به قدرت رسیدن حکومت زندیه، بختیاری‌ها نقش فعال‌تری داشته‌اند. به هر حال نام واژه‌ی فیلی و بختیاری هست اما از نام واژه‌ی لک در این کتاب اثری دیده نمی‌شود. به نظر می‌آید که در زمان زندیه عبارت لک مرسوم نبوده است.

 

2‌ـ تاریخ گیتی‌گشا در تاریخ زند: این کتاب 430 صفحه‌ای، مجموعهايست از سه تأليف در تاريخ سلسله‌ی زند: نخست تاريخ گيتىگشا تأليف ميرزا محمدصادق موسوى‌اصفهانى متخلص بنامى كه دبير و نويسنده‌ی معروف و تواناى نيمه دوم قرن دوازدهم ايران بوده و از آغاز تاريخ زند تا حوادث بيست و يكم محرم 1200 را پرداخته و مىخواسته است به پايان رساند كه عمر بر وى وفا نكرده و درگذشته است. دوم ذيلى است كه ميرزا عبدالكريم بن على‌رضا- الشريف شيرازى بر تأليف استاد خود ميرزا محمدصادق نامى نوشته و آن را با واسط پادشاهى لطفعلى‌خان رسانده و معلوم نيست چه شده است كه تمام نكرده. سوم ذيل ديگريست از ميرزامحمدرضا شيرازى شامل خاتمه‌ی تاريخ لطفعلى‌خان تا انقراض اين سلسله به دست قاجارها و از  اين قرار، اين سه كتاب روى هم رفته شامل يك دوره‌ی كامل و دقيق از تاريخ سلسله‌ی زندست (اقبال، جواد. صفحه ‌ی 3  مقدمه کتاب تاریخ گیتی‌گشا).

در انتهای کتاب، در صفحه‌ی 396 (فهرست نام‌های کسان و خاندان‌ها و نژادها) آمده و در فهرست نام کسان و .. می‌توان پی برد که اکثر مطالب کتاب، در مورد زندیه می‌باشد. فقط چند صفحه از اوایل کتاب مربوط به افشارهاست به هر حال در این کتاب، چه در بررسی متن کتاب و چه در نگرش در صفحات ( فهرست نام‌های کسان و خاندان‌ها و نژادها)

به طور کلی نام واژه‌ی لک مشاهده نمی‌شود، در حالی که نام واژه فیلی ده بار (در صفحات 40، 79، 109، 119، 124، 125، 128، 129، 328، 395) و هم‌چنین واژه بختیاری هم چهارده (در صفحات 9، 12، 21، 30، 44، 111، 115، 117، 118، 120، 187، 270، 274، 299) آمده است، بنابراین از خوانش این منبع نیز به نظر می‌آید که در زمان زندیه نام «لک» مرسوم نبوده و کریم‌خان زند و دیگر پادشاهان زندیه خود را لک نخوانده‌اند.     

 

3‌ـ  زبورآل داوود: «زبور آلداود»، اثر سلطان هاشم‌ميرزا، تبارنامه و ذكر فشردهاى از زندگى نياكان سادات مرعشى و شرح ارتباط آنان با سلاطين صفوى است كه به زبان فارسى و در سال 1218 ه-ق نوشته شده است. همان‌طوری که نویسنده در صفحه 76 کتاب می‌نویسد: « ... از او صبيهاى به وجود آمد كه در حباله پادشاه جهان‌پناه، فتحعلى‌شاه بود و در شهر رجب 1218 كه تاريخ تأليف اين نسبنامه است...» شرح حال سلطان هاشم به قلم خود او در همين كتاب آمده، خلاصه‌ آن كه وى در شب بيستم صفر سنه 1165 ... وى در خدمت برادر بزرگ‌تر خود سلطان قاسم ميرزا كه- به گفته برادرش- مردى هنرمند و دانشمند بود ...در 1182 به يزد و اصفهان و شيراز رفته و در ظل حمايت كريم‌خان مدت هفت ماه در كمال احترام زيسته و بعد از اخذ مقررى و مستمرى ساليانه و انعام و خلعت در 1183 به اصفهان بازگشته است (نوایی. عبدالحسین. صفحه‌ی 15. مقدمه‌ی کتاب زبور آل‌داوود).

 در بررسی و خوانش این کتاب با آن که سلطان هاشم میرزا مورد لطف کریم‌خان زند بوده به طوری که به او مقرری و مستمری می‌‌داده، باز می‌بینیم که در کل کتاب، نامی از واژه‌ی لک دیده نمی‌شود. در حالی که نام واژه‌ی فیلی در صفحهی  110  و نام واژه‌ی بختیاری در وصف ابوالفتح خان بختيارى حاكم اصفهان در صفحات، 97، 101، 115  وجود دارد.

 

4‌ـ فوايد الصفويه: خاندان صفوى هم زمان با حكومت‌هاى بعدى در ايران يعنى افاغنه، افشار، زند و قاجار، برخى به طور رسمى بر بخشى از ايران، و بعضى به طور صورى حكومت كردند: شاه طهماسب دوم(در دوره افاغنه)، شاه عباس سوم(در عصر افشار)، شاه اسماعيل سوم(در عصر زند) و سرانجام ابوالفتح سلطان محمدميرزا با عنوان سلطان محمدثانى(در اوايل قاجار) و تنى چند مانند ميرزا سيدمحمد(سليمان ميرزا) با لقب سليمان دوم در مشهد، و سيداحمد در كرمان مدتى به حكومت نشستند. ابوالحسن قزوينى، كتاب«فوايد الصفويه» را به نام همين ابوالفتح سلطان محمدميرزا در هند به تحرير درآورد و در سال 1211 هجرى قمرى تقديم وى كرد (میراحمدی. مریم. صفحه‌ی ‌‌9‌. مقدمه‌ی کتاب فوایدالصفویه).

در کتاب فواید الصفویه هم واژه‌ی ‌لک وجود ندارد، اما واژه‌ی فیلی سه بار که در صفحات 94 و 113 به صورت الوار فیلی و در صفحه 93 به صورت اسماعیل‌خان فیلی ذکر شده است و هم‌چنین واژه‌ی بختیاری هفت بار  به صورت خلیل‌خان حاکم بختیاری درصفحه‌ی 60 و الوار بختیاری در صفحه‌ی 63 و طایفه و قوم بختیاری در صفحه‌ی 94 و على‌مردان خان (بختيارى) در صفحات 58، 65، 93، 94 می‌باشد.

 

5‌ـ مجمل‌التواریخ گلستانه: کتاب‌های تاریخی مختلفی وجود دارند که همگی آن‌ها به نام مجمل‌التواریخ می‌باشد، برای تمییز این کتب، نام نویسنده را هم در ادامه‌ی نام کتاب می‌آورند، پس این کتاب هم به اسم نویسنده‌ی اولیه آن، یعنی ابوالحسن بن‌محمد امین گلستانه به اختصار مجمل تواریخ گلستانه معروف است. در صفحه‌ی هفده و هیجده مقدمه‌ی کتاب نوشته شده که تألیف کتاب باید در سال‌های 1196 ـ 1195 باشد.

کتاب مجمل‌التواریخ گلستانه در اصل 344 صفحه دارد و جناب زین‌العابدین کوهمره‌ای در ذیل این کتاب، یادداشت‌هایی نوشته است که ادامه‌ی صفحات کتاب را  تا صفحه 497  پیش می‌برد. در زمان پهلوی این کتاب به همراه ذیل کوهمره‌ای و به اهتمام و سعی آقای مدرس رضوی  با صفحات اعلام و فهرست به چاپ می‌رسد. بنابراین 433 صفحه این کتاب را گلستانه و 64 صفحه را زین‌العابدین کوهمره‌ای و 42 صفحه را مدرس رضوی نوشته است. با نگرش در فهرست موضوعی اولیه کتاب و فهرست اعلان واژه‌یاب در آخر کتاب به خوبی متوجه می‌شویم که نام واژه‌ی لک در فهرست موضوعی آخر کتاب وجود ندارد در عوض نام واژه‌ی فیلی در چهارده مورد و نام اسماعیل‌خان فیلی در 21 صفحه تکرار شده است و هم‌چنین نام بختیاری در چهل صفحه آمده است. جدا از وجود نام قومیت‌هایی مانند فیلی و بختیاری و غیره ما با نام‌های طوایف کوچک‌تری مانند کلهر و زنگنه مافی و نانکلی و ... هم برخورد می‌کنیم

حتا نام دلفان هم در صفحات 283 و 292 امده است اما از وجود کلمه لک در این کتاب هیچ اثری نیست این نشان می‌دهد که مردم شمال لرستان مانند دلفان در آن زمان به اسم لر فیلی مشهور بوده‌اند.  

 

نتیجه‌گیری:

در بررسی کتب دوره‌ی زندیه (تا سال 1215 هجری قمری) مشهود است که در آن زمان نام واژه‌ی «لک» مرسوم نبوده و در نتیجه کریم‌خان زند و دیگر پادشاهان زندیه خود را لک نخوانده‌اند، اگر خاندان پادشاهی زند خود را با این نام می‌شناختند قطعا باید به گوش کاتبان می‌رسید و راهی در مکتوبات این دوران می‌یافت. در اوایل دوره‌ی پادشاهی فتحعلی شاه قاجار  (درسال 1215 هجری قمری) که به دومین پادشاه قاجاریه است نام واژه‌ی لک اندک اندک در کتب مختلف ظهور پیدا می‌کند.

شاید بتوان گفت اولین کتابی که در دسترس است و در دوره‌ی فتحعلی شاه قاجار به کریم‌خان زند و پادشاهان زندیه را از «لرهای لک» (که در مناطقی از استان‌های مرکزی و همدان سکونت داشتند) معرفی کرده رساله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي آمار مالی محمدحسن مستوفی است (که در سال 1215 قمری نوشته شده و گویا از روی کتاب نایاب تحفه شاهی نوشته شده است که در دسترس نیست، اما به نظر می‌آید تی پاکس از وجود این کتاب در امریکا گزارش داده که وجود فقط یک نسخه، سندیت این کتاب را قدری شکوک می‌کند. (یک کتاب زمانی سندیت دارد که از آن چندین نسخه در دست باشد به هر حال اگر با آزمایش کربن دوازده قدمت تاریخی بودن تحفه شاهی امریکا ثابت شود در آن صورت می‌توان به آن اعتماد کرد به هر حال فعلا برای ما همین رساله‌ی آمار مالی و نظامی .. محمد حسین مستوفی کافی است). هم‌چنین کتاب نیمه تمام تاریخ کلام‌الملوک ( که در سال 1256 نوشته شده)  بعد از این کتاب ها یعنی از نیمه دوم پادشاهی فتح علی شاه قاجار به بعد، واژه‌ی لک برای قومیت طایفه زندیه در بعضی از کتاب‌ها مانند «بستان السیاحه» و یا «کتاب تاریخ کامل ایران» اثر سر جان ملکم رایج می‌شود.

به نظر می‌آید در اوایل حکومت فتحعلی شاه یعنی در سال 1215 هجری قمری (1179 شمسی و 1800 میلادی) برای اولین‌بار در منابع، واژه‌ي لک برای طایفه‌ی زند و دوست‌داران و حامیان زندیه به کار رفته است، دوستداران و طرفداران طایفه زند (که گویا هفت طایفه بودند) را «لک» گفتند و برای این‌که شورش آن‌ها را عقیم کنند آغامحمد خان قاجار آن‌ها را به مناطق بد آب و هوای قلمرو علیشکر (همدان) و عراق (اراک استان مرکزی) کوچ داد در این باره رجوع شود به مقاله (لک نام مجموعه طوایف لر ساکن در همدان ومرکزی و قم بوده است) و چند سال بعد از کوچ آن‌ها، (در زمان محمد شاه قاجار)، واژه‌ی لک در آثار یافت می‌شود.

 

منابع:

نويسنده: ابوالحسن قزوينى/ نام كتاب: فوايد الصفويه/ محقق / مصحح: مريم مير احمدى/ ناشر: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى/ مكان چاپ: تهران/ سال چاپ: 1367 ش

نويسنده: گلستانه. ابولحسن بن محمد امین گلستانه/ نام كتاب: مجمل التواریخ گلستانه/ محقق / مصحح: مدرس رضوی/ ناشر: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران/ مكان چاپ: تهران/ سال چاپ: 1356 هجری شمسی

نويسنده:لاهیجی. یوسف/ نام مجله:قسمتهایی از کتاب تاریخ کلام الملوک در مجله یادگار/ شماره هفتم/ از صفحه 56 تا صفحه 61

نويسنده: محمد صادق موسوى اصفهانىمتخلص به نامى/نام كتاب: تاريخ گيتىگشا در تاريخ زنديه/ محقق / مصحح:سعيدنفيسى/ناشر:اقبال/ مكان چاپ: تهران/ سال چاپ: ش 1363

نويسنده: محمد هاشم آصف، رستم الحكماء/ نام كتاب: رستم التواريخ/ محقق / مصحح: ميترا مهرآبادى/ ناشر: دنياى كتاب/ مكان چاپ: تهران/ سال چاپ: 1382 ش

نويسنده:میرزا محمدحسین مستوفی 1353/ نام مجله:رساله آمار مالی و نظامی ایران در مجله فرهنگ ایران زمین/ جلد بیستم سال 1353/  از صفحه 396 تا صفحه 421

نويسنده: هاشم ميرزا سلطان/ نام كتاب: زبور آل داود/ محقق، مصحح: عبد الحسين نوايى/ سال چاپ: ش 1379Potts, D. T. (2014). Nomadism in Iran: From Antiquity to the Modern Era. New York: Oxford University Press. Print ISBN-13: 9780199330799

 

*چاپ شده در سیمره 450ـ(20اردی‌بهشت 97) باز نشر در وبسایت نگین زاگرس بدرخواست حامیان مردم لر

36 نظر

  • کاکاوند

    من با قاطعیت میگویم که لک ها لر هستند.به چند دلیل:1-نحوه صحبت کردن لکها بسیار شبیه لرها است و نحوه ادای جمله ها و کلمات و در واقع فونتیک گویش لکها با لرها یکسان است.2-موسیقی لکی در دستگاه ماهور نواخته میشود.موسیقی لرها هم در این دستگاه اجرا میشود.از ویژگی این دستگاه موسیقی کشدار و دلنشین بودن نواخت ها و ریتم آهنگ تقریبا آهسته آن است در حالی که موسیقی دستگاه شور با ریتم تند و وقفه کوتاه در ادای کلمات اجرا میشود که موسیقی کردی مثال بارز این نوع دستگاه است.3- واژه لک بار قومی نمیدهد همانطور که کرد و لر هم بار قومی ندارند.کرد معنی رمه گر دارد و لور نام شهری است در اطراف اندیمشک محل سکونت اولیه طوایف لر بوده.به همین ترتیب لک معنی شمارشی 100000 میدهد(صد هزار).4-لک ها جزو عشایر فیلی هستند همانند ملکشاهی ها و زنگنه ها و کلهرها،مردم فیلی در گذشته همواره جزئی غیر قابل تفکیک از لرستان بزرگ بوده و هستند.فیلی ها بخش بزرگی از مردم لر محسوب میشوند و گفتن واژه اکراد الفیلی به مردمان این مناطق به دلیل استفاده از این واژه برای نوعی زندگی عشایری هست.5-کریم خان زند که خود از طایفه لک های همدان بوده،همیشه خودش رو لر معرفی کرده پس این خودش ثابت میکند که لکها در اصل لر هستند و کریم خان هم تحت فشار و تهدید این سخن رو به زبان نیاورده که ما بگوییم اینطور بوده.6-در گذشته جنگهای مردم فیلی(ملکشاهی و کلهر و لک و گوران و...) با حاکمان کردستان و دولت عثمانی خود برگ دیگری در اثبات لر بودن لک و کلهر و...است.و عشایر فیلی همیشه سدی در برابر دولت عثمانی و مزدوران آنها در ایران به حساب میآمدند.7-اگر به اسناد قدیمی در زمان قاجار و قبل آن سری بزنید خواهید دید که اکراد(منظور کردهای ترکیه و عراق) اصلا در ایران ساکن نبوده اند و بسیاری از این آقایون کرد در زمان حکومت قاجار و بخصوص در دوران جنگ تحمیلی و بعد از حمله آمریکا وارد ایران شدند و کم کم با ازدیاد جمعیتشان ادعای خاک و سرزمین کردند.8-هم اکنون جمعیت اکثری استان های ایلام و کرمانشاه را لرهای لک تشکیل میدهند و کردها در کرمانشاه فقط در سه شهر پاوه و سنقر و جمعیت کمی در کرمانشاه زندگی میکنند.خود استان کردستان جمعیت زیادی از ترک ها را در خود دارد که بیشتر در قروه و بیجار سکونت دارند.البته باز هم در این استانها لک ها هم زندگی میکنند.9-گورانی ها که کردها زبان و فرهنگ و رقص و پوشش و....را مدیون آنها هستند خود را کرد نمیدانند.زیرا زبان گورانی اساسا در دسته کردی قرار ندارد و زیر شاخه زبانهای جنوب غربی دریای خزر است و دیلمی خوانده میشود.گورانی ها در استان های کردستان و کرمانشاه قریب 2 میلیون نفر جمعیت دارند و اکثریت شهر سنندج را گورانی ها تشکیل میدهند.10-چرا با وجود اینکه برخی لک ها ادعا میکنند که ما لکیم و لر نیستیم ،بسیاری از تاریخدانان و زبان شناسان مناطق سکونت آنها را جزو مناطق لر نشین به حساب آورده اند و چرا اصلا هیچ اسمی از لک در گذشته نبوده و همواره نام این مناطق لرستان(فیلی) نامیده شده است؟؟؟


  • جمعیت لکها از خیال تا واقعیت

    جمعیت لکها از خیال تا واقعیت: هیچگونه سرشماری قابل اعتمادی از جمعیت لکها در دست نیست در کتاب شناسنامه اجتماعی _ فرهنگی استان لرستان که توسط دفتر امور اجتماعی استانداری لرستان تهیه شده است در صفحه ۳۵ آمده که با توجه به اینکه هیچ آمار مستند و دقیقی در رابطه با جمعیت قومیتها وجود ندارد لکن تمام آمارها تخمینی و تخیلی است. در یک مطالعه در سال ۱۹۹۲ میلادی جمعیت لکها در سراسر ایران یک و نیم میلیون نفر برآورد شده است (بر پایه آمار مهرداد ایزدی) از آنجا که لکها ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت ۴ استان (کرمانشاه ، لرستان ، ایلام و همدان) را تشکیل میدهند جمعیت آنها در سال ۲۰۰۹ میبایستی ۲ میلیون باشد.رحیم عثمانوندی که خود لک کرمانشاه است اولین کسی است که عنوان کرده لکها نیمی از جمعیت لرستان را تشکیل میدهند ولی به هیچ سندی یا کتابی یا مرجع مستندی برای تأیید حرفش استناد نکرده است و احتمالأ بر پایه احساسات طایفه ای _ قومی چنین حرفی را زده است وگرنه از ۱۱ شهرستان لرستان فقط در ۳ شهرستان لکها در اکثریت هستند. لکها در مناطق شمال غربی لرستان ساکنند. به نظر میرسد که بررسی های انجام شده از جمعیت مردم لک دقیق نمی باشد. دانشنامه اتنولوگ تعداد جمعیت مردم لک را یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۰ میلادی میداند. لغت نامه دهخدا لکها را ساکن کرمانشاه ، همدان و ایلام معرفی میکند.


  • قضیه داغستان چیست؟

    افسانه داغستان: یکی از شایعاتی که در لُرستان رایج است راجع به زندگی گروهی از لکها در قفقاز است. اولین کسی که این شایعه را فقط بر حسب مشابهت واژه لاکی با لک مطرح کرد آقای دکتر حاجی پور بودند که ادله قوی برای ادعای خود نداشت و فقط بر مشابهت اسمی اکتفا کرده بود. بعدها خواننده ای به نام《لک امیر》که گرایش هایی به بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق دارد شعری خواند که بین داغ داغستان و رنج و درد ایهام ظریفی داشت. این شعر شایعه فوق را بیش از پیش تقویت کرد و باعث ایجاد شایعه ای جدید شد که اصل لک از داغستان است! عده ای هم با شاخ و برگ دادن به این شایعه《داستان های تخیلی》مانند: حضور لکها در سراسر قفقاز تا خلیج فارس در گذشته را داده اند! حتی نام قبلی《لهستان》و《انگلستان》را هم لکستان میدانند! بدون آنکه سند و مدرکی برای اثبات گفته های خود بیاورند. اما واقعیت چیست؟ قومی بنام لاکی در قفقاز زندگی می کنند که تشابه اسمی این قوم با لکهای لرستان باعث سؤ برداشت عده ای شده است. زبان کردی ، تاتی و اوستایی در شاخه زبان های ایرانی طبقه بندی شده است در حالی که زبان لاکی قفقاز نه تنها جزو زبان های ایرانی نیست بلکه حتی جزو زبان های هندی و اروپایی هم قرار ندارد و جزو زبان های قفقازی است حال آنکه اگر لاکی های قفقاز با لک های لرستان با این هزاران کیلومتر فاصله ارتباطی میداشت میبایستی زبان آنها جزو زبانهای ایرانی طبقه بندی میشد. میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که لاکی قفقاز و لک لرستان فقط با هم تشابه اسمی دارند و لاکی های داغستان قفقاز ربطی به لکهای لرستان ندارند برخی فقط برای دور کردن نگاه و پیوند لکها از سرزمین تاریخی خودشان یعنی لُرستان به دروغ قضیه لکهای داغستان را مطرح کرده اند.


  • ستون پنجم پانکُردیسم

    این افراد معلوم الحالی که درفضای مجازی علیه مردم و مسئولان لُرستان فعالیت تخریبی میکنند دارای تحصیلات و مطالعه بوده و بر پیشینه سیاسی و اجتماعی منطقه احاطه دارند و در یک موضع هماهنگ هجوم رسانه ای به استان لُرستان و مناطق لُرنشین را در پیش گرفته اند.حدود یکسال پیش با یکی از این افراد مباحثه ای درفضای مجازی داشتم بعدها معلوم شد که فرد مزبور اهل یکی از شهرهای مرزی مناطق کردنشین کشور است این درحالی است که او خود را اهل یکی از شهرهای غربی لُرستان معرفی کرد. راهبرد اساسی این فرقه《حمله به صداوسیمای مرکز لرستان》است.این افراد بویژه درفضای مجازی ازهیچ توهین و بدو بیراهی به مدیران و کارکنان این رسانه استانی دریغ نمی کنند. دورنما و هدف اصلی این گروه ایجاد《کردستان بزرگ》و الحاق لُرستان و مناطق لُرنشین به آن و درنهایت تجزیه کشوراست. این فرقه را درحقیقت میتوان《ستون پنجم》و عقبه کُردهای بارزانی دانست.تقریباً همان نقشه ای که در دهه های اخیر در استان های (ایلام و کرمانشاه لُرتبار) اجرا شده با عناوین دیگری در لُرستان هم درحال اجراست.


  • آیا ژاپن لک دارد؟

    متاسفانه فضای مجازی پُر شده از خَلق دروغ / اُوهام بافی / ادعاهای نا مُستند و بی بُنیان / و توهُمات شخصیِ مُبتنی بر تعصبات قومی که تماماً تخیل گرایانه هستند.مثلاً پان لکها بدون ارائه حتی یک برگ سَند ادعا کردند حتی ژاپن هم لک دارد! ژاپنی‌ که ۹۸% جمعیتش از نژاد اَصفر (زردپوست) هستند و با ایران ۸ ساعت اختلاف زمانی دارند و پرواز مستقیم از تهران به توکیو ۲۶ ساعت طول میکشد!حالا کدام انسان با وجدانی چنین حرفهای کذبی میزند؟یا مُدعی شدند تپه سِیَلک کاشان نام اصلیش《سی لَک》بوده و جایگاه لکهاست!حتی تلفظ درست آنرا هم دستخوش تغییر کردند تا فقط نام لک در آن برجسته شود!این مُدعیان بی مدرک نمیدانند که تپه سِیَلک کاشان ۱۰ هزار سال قدمت دارد و عبادتگاه هرمی شکل بوده و به گفته دکتر صادق شهمیرزادی در عبادتگاه سِیَلک مردگان خود را در کف اتاق بصورت چُمباتمه دفن میکردند! حالا در کدام منطقه لکزبانی مردگان را چُمباتمه دفن کردند؟یا آثار تاریخی《تَنگ سُروک بَهمئی بِهبهان》در کوهستان بختیاری که مُتعلق به تمدن الیمایی است را باز تحریف کردند و آنرا به شکل تنگ سَرلَک تغییر دادند تا باز نام لَک در آن برجسته شود! آخر تنگ سُرُوک بَهمئی که تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری اش هیچ لکزبانی نیست چطور متعلق به شماست؟کدام باستان‌شناس یا مورخی این حرف را زده؟ تاکی حرفهای نسنجیده و بی سَند باید بزنید؟اصولاً نام طایفه لک برای اولین بار در تاریخ ، زمان صفویه درکتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》بعنوان یک طایفه از لُرها آمده است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته گریخته در آثار سیاحان و سفرنامه نویسان ما چیزی در اختیار نداریم.ولی سوداگران و تحریفگران تاریخ بنا به اهداف خاص خود برای قومسازی میخواهند تاریخی جعلی و باب میل خود به دیگران دیکته کنند آنهم بدون سند و مدرک و فقط برحسب تعصبات قومیت زده!


  • لک یک عدد شمارشی است

    لک در فرهنگ فارسی عَمید (چاپ ۱۷ _ امیرکبیر ) صفحه ۸۹۴ به عنوان یک عدد شمارشی هندی به معنای《یکصد》و《صد هزار》آمده است مثال از دیوان شعر عنصری بلخی شاعر دربار محمود غزنوی:در آن نه سایر ماند و نه طایر از برخاک _ دو لک ز لشکر او شد بزیر خاک نهان. در فرهنگ عربی لاروس ، جلد دوم ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که لک عند الهُنود ( نزد هندیان ) به معنای صد هزار است که جمع آن لکاک و لکوک است. هندیها مخترع اعداد شمارش بودند و قدیمی ترین اسنادی که برای نوشتن اعداد استقاده شده در خط دیوانگاری هندی موجود است و خوارزمی در سال ۸۲۵ میلادی اعداد را از خط دیوانگاری هندیان فرا گرفت و به زبان عربی وارد میکند و در قرون ۹ و ۱۰ میلادی از طریق اندلس اسپانیا به اروپا راه یافت. واحد پول آلبانی که تا سال ۱۹۱۲ میلادی مستعمره عثمانی بوده و مسلمانند لک است و هر ۱۰۰ کیندارکا میشود یک لک ! واژه لک ( به فتح لام ) معانی دیگری مثل سخن بیهوده و یاوه دارد مثال از لبیبی:گفت ریمن مرد خام لک درای _ پیش آن فرتوت پیر ژاژخای یا لک در دیوان عَیوقی به معنای خسیس و نادان آمده:با مردم لک تا بتوانی تو میامیز _ زیرا که جز از عار نیاید ز لک و لاک. در دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصائب صفحه ۲۴۹۸ آمده که لک واحد شمارش است و به معنای کرور هندی میباشد. در کتاب《آمار مالی و نظامی ایران》در سال ۱۱۲۸ هجری اثر میرزا محمد حسین مستوفی هم واژه لک به عنوان واحد شمارش آمده مثلأ:سی و پنج لک خانه وار ( ۰۰۰ / ۵۰۰ / ۳ ) _ دو لک روپیه هند _ بیست و دو لک خانوار و … در فرهنگ ایران زمین ، جلد ۲۰ ، صفحه ۴۰۶ هم لک به عنوان عدد شمارشی آمده است. در گویش زرقانی لک ( lak ) به معنای صدهزار است. در گویش سیستانی لگ ( lag ) مترادف هزار است. در زبان انگلیسی لک به معنای صدهزار است. در زبان سانسکریت《لکشم》به معنای صد است. در هندی کنونی لک میشود ده هزار و لاک معادل صدهزار است. در برهان قاطع ( به اهتمام دکتر محمد معین ، صفحه ۱۹۰۰ ) نیز لک به معنای صدهزار ذکر شده است. در لغتنامه دهخدا هم لک به عنوان یک عدد شمارش معنی شده است. ولی《واژه تازه ساخت لکستان》بُنیان تاریخی ندارد و در هیچ منبع ، مرجع و سند تاریخی واژه جدید لکستان به عنوان یک واحد جغرافیایی یا سرزمینی در منطقه کنونی لک زبانها ذکر نشده است.


  • کشتی نُوح از افسانه تا واقعیت

    پیامی در یکی از گروه ها دیدم با این عنوان که کشتی نوح در نورآباد (دلفان) فرود آمده است ولی ثابت نکردند که از آن کشتی بزرگ آیا یک تکه تخته چوب باقی مانده یا نه؟؟؟ مارگولیز شوارتس میگوید : در این دنیا ۱۰ میلیون حشره وجود دارد / پنج هزار خزنده / نه هزار پرنده / و ۴۵۰۰ نوع پستاندار وجود دارد حالا اگر از هر نوع فقط یک جفت وارد کشتی نوح بشود چقدر جمعیتشان میشود؟ جای دادن ۴۵۰۰ نوع پستاندار ( ۹ هزار جفت) در یک کشتی امکان پذیر نیست چون آن کشتی باید مساحتی به اندازه استان اصفهان داشته باشد که حتی ساخت آن با ابزار آلات امروزی غیرممکن است حالا چه برسد به زمان حضرت نوح!!! دکتر لئونارد وولی (Leonard Woolley) ، در کتاب حفاری در اور (نیویورک 1965) ، مینویسد : هنگام کاوش در شهر اور واقع در بین النهرین (مرکز عراق امروزی) شواهدی دال بر طوفانی ویرانگر در بین النهرین قدیم یافتم که شهرها، را به زیر آب فرو برده است به اعتقاد وولی این طوفان همان طوفان نوح ذکر شده در کتاب مقدس است اما این طوفان که باعث طغیان دجله و فرات شده و شهرها را به زیر آب برده فقط در منطقه بین النهرین رخ داده و در نظر مردمانی که در آنجا میزیستند این ناحیه (بین النهرین) تمام دنیا بوده است و شگفت نیست که آنان در این فاجعه کیفر ایزدان برای نسلی گنهکار را میدیدند. در کتاب مقدس یهودیان داستان طوفان نوح آمده و معتقدند آن کشتی در کوههای آرارات در ترکیه به زمین نشسته است حتی باستان شناسان به آن منطقه برای کاوش اعزام شدند حتی مستندش هم هست اما حالا نمیدانیم چطور سر از نورآباد دلفان درآورد؟


  • آیا پاکستان ۱۰ میلیون لک دارد!

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان!!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد!!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش انگلیسی صحبت میکرد!!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در《داغستان روسیه》که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی ندارند! یا برخی بدون ذکر هیچ سَند تاریخی ادعا میکنند کشور چِک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسُون در اصل آنگلو لَکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها! آنرا تغییر داده است!!! یا هُومر شاعر پیش از میلاد یونان باستان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتابش آورده است! حالا هُومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند!!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست (ناحیه) شرق ایران بوده است.کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد: رستم فرخ زاد حاکم آذربایجان بود. حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سَندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است.


  • خود کرد پندار

    چندی است در فضای مجازی شاهد آنیم افرادی که آشکارا تحت تأثیر گروهکهای تجزیه طلب پانکرد هستند به نام《لک》به پیاده نظام فریب خورده بدل شده اند و ندانسته بر طبل جدایی میکوبند و مُلتمسانه به دست و پای دیگر اقوام افتاده اند که شما را به خدا ما را در لایه های زیرین قومیتی خویش قرار دهید هر چند با استفاده از برخی《الفاظ تازه ابداع همچون لکستان》داعیه مطالبه حقوق مردم لک زبان سر میدهند.این رفتار و نگرشهای مشابه که عمدتأ ناشی از ناآگاهی از تاریخ و پیشینه قوم لُر میباشد تا کنون تأثیری بر هویت و تفکر مردمان لک نداشته است اما همین دیدگاه های نابخردانه بود که در دوره پهلوی اول《پشتکوه لُرستان 》را تبدیل به استانی خود کرد پندار کرده است!حال آنکه با توجه به مُستندات تاریخی و تقسیمات جغرافیایی کشوری که مشخص میکند ایلام تا همین چند دهه ی پیش پشتکوه لُرستان نامیده میشده و هنوز ریش سفیدان ایلام و لُرستان این نکته را به یاد دارند درحالی که این افراد توسط مردم لک به عنوان هم نژاد خود شمرده نمیشوند. حال نوبت به مُشتی خود فروخته هویت گریز رسیده که کانالی کذایی به نام الکستان ایجاد کرده و خود را متعلق به قومی میدانند که حتی آنان را به حساب نمی آورند و فقط مورد توجه اندک جدایی طلبان به ظاهر کرد هستند.


  • لکستان واژه نوبنیاد

    لکستان واژه ای جدید است. واژه لک از زمانی که بار قومی به خودش گرفته چندان تاریخی نیست. زمانی که شرفخان بدلیسی بعنوان یک کرد تاریخ شرفنامه را پانصد سال پیش نوشت اصولأ نامی و نشانی از لک نبرده که لُر در گویش لکها معنایی داشته باشد. شرفخان از کلهر و لُر و گوران و کرمانج نام برده است. قدمت پدید آمدن مفهوم قومی لک به عهو اینستاگرام میرسد. جمله نژادپرستانه:لکیم برا یکیم مثل جمله معروف پانترک هاست که میگن:ترکها زود خودشون رو پیدا میکنند. لک در فرهنگ لغت کردی "بدایع اللغه" نوشته علی اکبر وقایع نگار کردستانی در صفحه ۱۷۶ به معنی:نادان ، سخنان بیهوده و هذیان است. تمام اعداد شمارش فارسی اساسأ از زبان هندی گرفته شده اند و لک هم در فرهنگ لغت عربی لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که:لک عندالهُنود (یعنی لک در نزد هندیها) به معنی صد است. در فرهنگ لغت فارسی عَمید ، چاپ شانزدهم ، صفحه ۸۹۴ ، آمده که لک (به فتح لام) مأخوذ از هندی و به معنی صد هزار عدد از چیزی است.


  • کریمخان در منابع تاریخی

    لکها از دیرباز بعنوان یکی از اصلیترین شاخه های قوم لر مطرح بوده و در تمام طول تاریخ تمام مشاهیر لک زبان در هرجا که سکونت داشته اند خود را با پسوند《لر》یا《لرستانی》به دیگران معرفی و شناسانده اند مثل: کریمخان لُر / بابا حاتم لرستانی / بابا رجب لرستانی / فاطمه لُر گوران و...گذشته تاريخی سرزمين های لرنشين تقريباً در دوره های مختلف تاريخی از دوران باستان تا زمان صفويه مشترک بوده و مناطق لک زبان امروزی نيز جزئی مهم و سرنوشت ساز از اين پيكره بزرگ بوده اند. به عنوان مثال كريم خان زند كه از لرهای لک بوده و در متون مختلف تاريخی هويتی جدای از لر نداشته است بطوريكه دكتر پرويزرجبی در كتاب《كريم خان و زمان او》قبيله زند را از لرها به شمار می آورد (رجبی ، ۱۳۷۸ ، ص ۳۲).همچنين دكتر《دره مير حيدر》در بيان انتقال پايتخت به شيراز در زمان زنديه چنين ميگويد: در زمان زنديه پايتخت از شمال شرقی به جنوب (شيراز) منتقل شد و اينبار نيز، عامل گروه ملی مسلط كه لرها بودند بر ساير عوامل پيشی گرفت (ميرحيدر، جغرافيای سياسی ، ص 151).


  • اسیر در زنجیر دروغ

    حقایق تاریخی معمولاً با آنچه که پانها برای مردم ساده حکایت میکنند اختلاف بُنیادی دارند. حقیقت تاریخی را نمیشود با تعصب عوض کرد. فردی بنام مجتبی آزادبخت در مقاله ای نوشته : آیا آگامنون《فرعون مصر در زمان موسی》لَک بود؟ خود زندگی حضرت موسی در هاله ای از افسانه است و در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح میزیسته و مصر هزاران کیلومتر با مسقط الراس (زادگاه) لکها فاصله دارد و اصلاً نژاد بومیان اصلی مصر《قبطی》است حالا چطور ایشان پُل زدند بین این همه فاصله زمانی و مکانی؟ یا در مطلب دیگری مُدعی شدند که پاکستان ۱۰ میلیون لَک دارد که در پنجاب و سند سکونت دارند! پس چرا در کتابهای گیتاشناسی و دایره المعارف به آن ۱۰ میلیون اشاره نشده؟در اطلس جامع گیتاشناسی صفحه ۸۵ آمده نژاد پاکستان متشکل از پنجابی ، پشتو و سندی است و زبانشانم اردوست.امان از جهل مرکب با ادعای موکد.


  • تاریخ چه میگوید؟

    تحریف گران تاریخ قوم لر بنا به اهداف خاص و در جهت مقاصد خود میخواهند تاریخ جعلی و باب میل خود را دیکته کنند آنهم بدون هیچ سند و مدرک تاریخی و فقط حرفهای تخیلی و فانتزی میزنند و فضای تاریخ نویسی را از ارزش و تقدیس خالی کردند. نویسنده مشهور آلفرد لابی ار میگوید:ارزش یک سند در تاریخ نویسی بیشتر از حرفها ، نقل قولها و شایعاتی است که صدها هزار نفر بر زبان بیاورند و یا در نوشته های خود تکرار کنند. اصولأ تاریخ لرهای لک مبهم و تاریک است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته و گریخته در آثار مورخان و سیاحان دوره گرد مثل ماری شیل چیزی در اختیار نیست اما ما برای دوستان تمام مطالب را با ذکر سند و منبع ذکر میکنیم. منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لر بودن لک زبانها صحه گذاشتند از جمله:معین الدین نطنزی در سال ۸۱۶ هجری در کتاب منتخب التواریخ صفحه ۵۳ برای اولین بار از طایفه لک در ذیل طوایف قوم لر نام میبرد. زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه در قرن ۱۹ میلادی لکها را از مردم لر بر می شمارد. اسکندر بیک ترکمان مورخ دربار صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی لکها را قویأ لر معرفی میکند. میرزا محمد حسین مستوفی در رساله آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری قوم لر را ایرانی الاصل و آنها را مشتمل بر ۴ طایفه:فیلی ، لک ، بختیاری و ممسنی میداند. شیخ محمد خال که خود کرد است لکها را لر معرفی میکند. احمد جودت پاشا در جلد اول، کتاب تاریخش مینویسد:لر ، بختیاری ، گوران و لک همه از یک قومند و اصلشان از قومی ایرانی است که از تنگه هرمز تا مرعش و ملاطیه پراکنده اند و عشایر زند هم از همین هاست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب بدایع اللغه صفحه ۲۳ مینویسد:محل و مسکن جماعت لر از اصفهان گرفته تا به سر حد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق عرب و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان، است و طوایفی که ذکر میشوند همگی از طایفه لر منشعب شدند. اچ ال رابینیو در سفرنامه خود صفحه ۳۴ میگوید:بیشتر روستاهای کرمانشاهان از گویشوران کردی و لری هستند. ملا پریشان لرستانی شاعر لک زبان که در قرن ۹ هجری میزیسته است در این بیت خود را لر معرفی میکند:ژ الوار کوه حق پیدا میو _ یا من فی الجبال خزاعنه. در اشعار بهلول بنیانگذار یارسان آمده:از بهلولنان چه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح رجبم بینی _ چنی لره بیم چه ماه وهفتینی. یا شعر دیگری از یارسانان که میگوید:دیوانه ظاهر دیوانه ظاهر _ دانای یارانیم دیوانه ظاهر / ظاهر وه عبث کفتن نه باهر _ رجبم نَسلم لُره لره من آهر. ملا منوچهر کولیوند شاعر لک زبان در دیوان شعرش خود را مستقیمأ لر معرفی میکند:گفت کی لُر بچه گر من در برویت وا کنم _ در بر اهل نهاوند خویش را رسوا کنم. طایفه سیاهپوش که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان اصالتأ از لرهای بختیاری دزفول هستند که در گذشته بنا به دلایلی به الشتر لرستان آمدند مثل مالمیرها (مال امیر) و طایفه پولادوند بختیاری. اتفاقأ ملا حقعلی سیاهپوش در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه کتابش بر این امر صحه گذاشته است. کریم خان زند در کتاب رستم التواریخ اثر محمد هاشم آصف خود را قویأ لر معرفی میکند:اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید اشتباه کرده اید. هنری فیلد انسان شناس مشهور در کتاب مردم شناسی ایران مینویسد:هم اکنون فرق بین لرها و لکها فقط گویش شان است و او در ادامه طوایف لک را در گروه ایلات لرستان طبقه بندی کرده است. رحیم عثمانوندی که خود از لکهای کرمانشاه است در کتاب بومیان دره مهرگان مینویسد:لکها در فرهنگ و منشهای تباری با لرها همانند هستند و در تمام وجوه اعتقادی و کنشهای فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند و تنها از حیث گویش تفاوتهای آوایی با هم دارند. مرحوم حمید ایزد پناه در کتاب فرهنگ لری صفحه ۹ مینویسد:زبان لکی با زبان لری زمینه های دستور زبانی و واژه های مشترک بسیار دارند که تنها تفاوت آنها آوایی است. ایرج کاظمی در کتاب مشاهیر لر ، لکی را یکی از زبانهای مورد استفاده مردم لر معرفی میکند. علیمردان عسگری عالم که خود لک زبان است لکها را شاخه ای از قوم لر ذکر میکند. ویلیام فرالی لکی را شاخه ای از زبان لری میداند. دکتر فرامرز شهسواری استاد دانشگاه ایروان ارمنستان ، در مجله ایران و قفقاز ، شماره ۱۴، سال ۲۰۱۰ ، صفحه ۷۹ مینویسد:لکی به هیچ وجه در طبقه بندی گویش های کردی قرار نمیگیرد و این اشتراکات به صورت طبیعی بین تمامی زبانهای شمال غربی ایران مشاهده میشود. لکها آمیخته و همسان با سایر طوایف لر هستند و تفکیک و جدایی آنها از سایرین غیر ممکن است. دانشگاه علوم پزشکی لرستان در فصلنامه علمی _ پژوهشی خود در شماره ۳ ، تابستان ۹۲ بنا بر پژوهش و آزمایش محققان که بر پایه《ژنهای کی آی آر》صورت گرفته است مینویسد:به لحاظ ژنتیکی گروه های مختلف قوم لر اعم از بختیاری ، مینجایی و لکی یک《استخر ژنتیکی مشترک》دارند و از نظر توزیع ژنی بین شاخه های مختلف لر تفاوتی وجود ندارد و اینها اجداد مشترک دارند و پیوندهای متعدد فرهنگی و مذهبی چنان مردم لر را در هم تنیده است که جداسازی یا افتراق بین آنها غیر ممکن است.


  • عُصیان باید کرد!!!

    چند وقتی است که تفرقه افکنان با نقاب در فضای گُمنام مجازی مشغول تحریف تاریخ ، جعل و تحریک مردم به اغتشاش میکنند و اسم این عصبیت قومی را هویت طلبی گذاشتند و بدون هدف به همه کس و همه چیز توهین میکنند. در مقاله ای که در سایت تفرقه افکنانه شان نوشتند ، تیتر فتنه جویانه ای زدند که:《عُصیان باید کرد!》و کما فی السابق حرفهای بی سند و مدرک و تخیلی را تکرار کردند که ۷۰ % لُرستان لَک زبان است و نام تاریخی لُرستان باید عوض شود و از مردم خواسته که عصیان کنند!لابد بعدش میخواهند نام جدیدالتاسیسی که اصالت تاریخی ندارد را جایگزین کنند؟البته در سایه سکوت نیروهای اطلاعاتی بایدم هر روز علیه امنیت ملی و طرح تجزیه استان کوچک لُرستان حَرافی و عُقده گشایی کنند.در کتاب شناسنامه اجتماعی_فرهنگی لرستان که توسط استانداری تهیه شده در ص ۳۵ آمده: هیچ آمار مُستند و دقیقی از جمعیت اقوام در ایران نیست و تمام آمارها《تخمینی و تخیلی》است.از ۱۱ شهرستان لُرستان فقط ۳ شهرستان اکثراً لکزبانند.حالا عده ای بی هیچ سند یا مرجع مُستندی و بر پایه حُب و بُغض جعل اکاذیب میکنند.فقط ۴۰ % لُرستان لُرهای بختیاری ساکن در الیگودرز ، دورود ، ازنا ، شول آباد هستند.اگر جمعیت خرم آباد ، بروجرد ، اشترینان ، چگنی ، سپیددشت ، ویسیان ، پلدختر ، معمولان ، زاغه و لرهای کوهدشت و رومشگان را هم حساب کنیم کاملاً مشخص است که آمارسازیهایشان از آنطرف مرز خط میگیرند چون در لرستان زندگی نمیکنند و اطلاع ندارند.پرجمعیت ترین شهرهای لُرستان (خرم آباد و بروجرد) لُری حرف میزنند حالا عده ای به دروغ طبق عادتشان اغراق و بزرگنمایی میکنند.


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست!

    قضیه لکستان خودجوش نیست و اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست. اهداف پنهانی در این فتنه وجود دارد که تمامأ به ضرر خود لک زبانان است. از خیلی قبلتر رضاخان در کرمانشاه ، لکها را همراه لرها قتل عام میکند تا کردهای جاف عراقی را در سرزمین آنان ساکن کند. نسل کشی ، تبعید اجباری و تخریب برنامه ریزی شده چهره اجتماعی مردمان لر و اختلاف افکنی بین ایلات لر و تنش بین شهرها ، حاصل فعالیتهای استعماری است. سیاست تنش و تفرقه بین گروه های مردم لر در دستور کار قرار گرفته است. کانون این تفرقه و خود تخریبی لرها ، سایتها و کانال هایی است که دست پانها در آن هویداست. چطور است از مطالب اهل قلم که در جهت جدایی و کینه باشد حمایت میشود؟ چگونه افرادی که قلمشان در راستای افتراق و جدایی است حمایت رسانه ای و تبلیغاتی میشوند؟ ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی مردم لر میزنند متهم به برچسب منافق و تجزیه طلب میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت میگویند اما از فقر و بیکاری و مهاجرت لرها حرفی نمیزنند؟ آیا با این تفرقه هایی که ما را به خود مشغول کردند هدفی جز نابودی ما دارند؟ اتحاد و همدلی عامل پیروزی است. ما چوب اهل قلمهایی را میخوریم که گوشواره از گوش برایشان عزیز تر است.


  • خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟

    خورشید وسط پرچم کردستان عراق نماد گانشای هندیهاست و پرچم هند به لحاظ رنگ دقیقاً شبیه پرچم کردهاست. دکتر حشمت الله طبیبی در مقدمه کتاب《تحفه ناصری》از قول ژاک دمورگان فرانسوی میگوید: زبان کردی شعبه ای از سانسکریت هندی است.تاریخنگاران غربی کُردی را به سانسکریت(هم خانواده اوستایی)نزدیکتر میدانند و کُرد را نه با فارس بلکه با هندیها از یک نژاد میدانند.درکتاب《شرفنامه بدلیسی》که توسط شرفخان زمان صفویه نوشته شده، منشا کُردها را شرق ایران ذکر کرده که صحت این ادعا را میرساند حتی زبانشناسان ریشه کردی را کلدانی میدانند.دیاکونف معتقداست که از قرن ۹ تا ۷ قبل ازمیلاد عُنصرزبان ایرانی ازمشرق به غرب پیشرفت آشکاری داشته و دیاکونف زبان کُردی را تلفیقی از ایرانی، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با اوستا(زبان شرق ایران)دارد.یحیی مدرسی درکتاب《درآمدی برجامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونف ومینورسکی را تاییدمیکند و میگوید: کُردی، بلوچی و افغانی از فارسی منشعب نشدند بلکه همپای سانسکریت و به موازات آن تحول یافته اند. رسم ختنه کردن دختران ، خالکوبی روی پیشانی و سنگسار نزد کردها و پاکستانیها معمول است.لباس ، عمامه و پرچم کردها شباهت بی مانندی با هندوها دارد.در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی اند و کلهر از طوایف گیلان است که درشهر گیلانغرب کرمانشاه سکونت دارند.اسامی طوایف کولیها که در هند و پاکستان به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کرد است مانند: کلیلایی ، گورونی ، سوران ، خرات ، سور ، جات(زُط) ، کاولی ، کراچی ، قادریا ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی). طوایف کُردی: کلیایی ، گورانی (گورونی) ، سورانی ، خرات ، زور ، جاف ، اردلان ، کاویانی (کاولی kaweli) ، کرمانچی ، قادری ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی).


  • عینیت یا توهُم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم واژه ای هندی به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • سوداگری با تاریخ

    کاسیتها از نژاد آزیاتیک بودند نه آریایی و اشتغال به کاشت داشتند و نامهای کاشمر ، کاشان ، کشمیر و کاسپین (قزوین ) برآمده از تاریخ آنهاست.کاسیتها اجداد لُرهای لُرستان بودند و نام طایفه لُر کوشکی و رودخانه کشکان متعلق و بازمانده از کاسیتهاست.طایفه کوشکی زمان قاجار در چغلوندی ساکن بودند و منطقه کاسیان هم آنجاست ولی بیرانوندها زمینهایشان را غصب کردند و کوشکی ها به کوهدشت ، پلدختر ، معمولان و بروجرد مهاجرت کردند.تمامی باستان شناسان مثل: جورج کامرون ، والتر هینتس ، دیاکونوف ، دانیل تی پاتس و مارسلا رمپوف گفتند که کاسیتها خویشاوندان نژادی عیلامیان باستان بودند که باز در جغرافیای زیستی لُرها زندگی میکردند حتی اشیای کشف شده در کلماکره به خط و زبان عیلامی بودند و این را دکتر رسول بشاش در تحقیقاتش آورده است.کاسیتها قومی صنعتگر و یکجانشین بودند و در قزوین و همدان و لرستان و کاشان و ایلام و شمال خوزستان سکونت داشتند حالا چطور طایفه لک که نامشان اواخر دوره صفوی بر زبانها افتاد و در تاریخ نطنزی به عنوان یک طایفه از طوایف لُر آمده است ادعای تمدن کاسیتها و ایلامیان را دارد؟در سفرنامه رابینیو ، هنری راولینسون ، نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی و میرزا بزرگ حاکم لُرستان گفته که لکها اواخر صفویه توسط شاه عباس برای تضعیف اتابکان لرستان آورده شدند حالا چطور ادعای یک تمدن ۵ هزار سال پیش را میکنند؟کردها هم ادعای تمدن ماد را میکنند اما حتی یک برگ سند ارائه نمیدهند.از مادها هیچ نسخه کتبی بر جای نمانده نه کتیبه ، نه سکه و نه اثر مکتوبی که ما به زبانشان یا هویتشان پی ببریم.هر کس ادعایی دارد باید با ذکر سند و مدرک تاریخی بگوید.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • سونامی ثبت ملی در زاگرس

    برساق ( borsagh ) نوعی نان مخصوص است که از آرد گندم ، شیر و زیره درست میشود و در تمام استانهای لرستان ، کرمانشاه ، همدان ، ایلام و کردستان عمومیت دارد. عربها به آن بقسمات و سنندجی ها آن را برساق ( به کسر ب ) میگویند. احتمالأ برساق از باسلق مراغه که آن هم نوعی نان شیرینی است گرفته شده است حالا چرا باید یک نوع شیرینی که در کل شهرها و استانهای غربی عمومیت دارد فقط به علت زیاده خواهی برخی به دروغ بنام برساق لکی معرفی و ثبت ملی شود؟ درحالیکه در همین کرمانشاه از قدیم الایام برساق درست میکردند! اساسأ این چه سونامی است که هر چه در زاگرس است باید بنام لکی ثبت ملی شود؟ مثلأ دستگاه دوخت گلونی در تبریز است حالا چطور برخی عشایر ادعای آنرا میکنند درحالیکه گلونی در بین تمام مردم حوزه زاگرس متداول است و هزاران عکس تاریخی گواه این مدعاست. اصلأ دولت باید در ثبت ملی بسیاری حدود را رعایت کند چون هدف از ثبت ملی حفظ یک اثر و نگهداشت آن است و مردم غرب کشور این را بد برداشت کردند و در یک سونامی که اخیرأ مد شده هر چیزی که مشترک است یا مربوط به قوم خاصی نیست را بدون هیچ سند قطعی ثبت ملی میکنند که خود عامل بسیاری تنشها و ناراحتی هاست.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • وارونگی واقعیت به کدام انگیزه؟

    ابوالفضل بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری میگوید:《تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن!》احمد ابن فضلان در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد:《دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء میشود!》از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند《ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می ماند》اما شگفت آنکه در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌ برخی گمان میکنند با دستکاری در تاریخ، میتوانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش پُستی در اینستاگرام خواندم که لکی کاملترین زبان دُنیاست! و دارای ۳۰ هزار واژه است درحالیکه عربی فقط ۷ هزار واژه دارد! این درحالی است که لکی قواعد مُستقل ندارد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و یک موسسه بین المللی و انستیتو زبانی نیست که لکی را زبان معرفی کرده باشد حتی لکها نمیتوانند از ۱ تا ۱۰ به لکی بشمارند و اکثر کلمات کلیدیشان برگرفته از فارسی و عربی است مثلاً برای کلمات: حقوق / اتصال / اقتصاد / اخلاق / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / جامعه و...چه معادلهایی در لکی دارند؟ یک زبان حداقل باید تا حدودی استقلال داشته باشد درحالیکه لکی ۸۰% کلماتش تلفیقی از فارسی وعربی است. اما عربی به عنوان کاملترین زبان بیش از ۱۲ میلیون کلمه دارد و نیم میلیارد نفر به آن صحبت میکنند و ششمین زبان سازمان ملل است. زبان انگلیسی ۶۰۰ هزار کلمه دارد و زبان بین المللی است. دیکشنری فرانسوی لاروس بیش از ۱۳۰ هزار لغت دارد و ۲۰۰ میلیون نفر به آن صحبت میکنند و زبان رسمی ۳۰ کشور است. زبان فارسی بیش از ۷۰ هزار لغت دارد. بازتاب اینگونه گزارشها از روی ناآگاهی است و هر نوشته ای اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد مورد شک و تردید است و نویسندگان آن رسوا خواهند شد!


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • سوریه چگونه درگیر جنگ قومی شد؟

    قبل از وقوع بهار عربی، کمتر کسی تصور میکرد سوریه که به واسطه امنیت بالا در میان کشورهای منطقه به یکی از《قطبهای گردشگری》تبدیل شده بود؛ روزی با این سرنوشت شوم دست و پنجه نرم کند. لحظه ای به این احتمال فکر کنید که این ایجاد نفرتهای قومی، زبانی، شهری و...که روز به روز ما را از یکدیگر دورتر و متنفرتر میکند؛ هدفمند باشد و پشت این تفرقه انگیزی های پیش پا افتاده اتاق فکری داخلی یا خارجی وجود داشته باشد. در متنی میخواندم که در سوریه و چند سال قبل از شروع ناآرامیها، خیلی نامرئی اما به صورت مداوم، به اختلافات قومی، مذهبی، شهری و حتی طایفه ای در این کشور دامن زده میشد. اخبار و شایعاتی پخش میشد که خیلی راحت باعث اختلاف مذاهب یا قومیتها یا حتی ساکنان شهرهای مختلف میشد. مثلاً یک روز شایع شد پزشکی کُرد تبار، مردم قبایل عَرب را مسموم کرده و یکبار شایع شد راننده ای از شهر حُمص پانزده مسافر اهل حَلب را به داخل دره فرستاده و خودش از اتوبوس بیرون پریده است و بسیاری از این اختلافات که به صورت هدفمند و با استفاده ابزاری از ناآگاهی برخی نیروهای داخلی به آن دامن زده میشد. وقتی جنگ داخلی به راه افتاد ناگهان همه این اختلافات و کینه ها و نفرتها سر باز زد و تسویه حسابها همسایه به همسایه، شهر به شهر، دین به دین، مذهب به مذهب و قوم به قوم شروع شد. اندکی تامل کنید؛ چقدر این آینده شبیه وضعیت کنونی ماست!!! این اقدامات تفرقه انگیز در نهایت موجب ایجاد فضایی ناایمن برای خانواده، جامعه و نسلهای بعدی ما خواهد شد.


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • جشنواره اقوام لرستان!!!

    مصطفی رباطی: با روی کار آمدن سرپرست جدید اداره ارشاداسلامی جشنواره اقوام لرستان بصورت زنجیری در شهرهای لرستان برگزار میشود و آنچه که از این نام برمی‌آید و احتمالاً مسئولان برگزاری این جشنواره هم در پی آن‌اند که این مفهوم را در ذهن مخاطبان و مردم نقاط مختلف لرستان جا بیندازند، که لرستان از نظر این آقایان از چند قوم مستقل تشکیل‌شده و هر قوم نیز آداب، سنن و رسوم خاص خودش را داراست!!! برای باز شدن موضوع ابتدا باید تعریفی از «قوم» ارائه شود؛ دانشمندان علوم اجتماعی و جامعه شناسی تعاریف مختلفی از قوم ارائه داده‌اند، اما تقریباً اکثر آن‌ها نظیر ماکس وبر، آنتونی دی اسمیت، کوپر، مک لین و...بر روی این تعریف از قوم و قومیت اشتراک نظر دارند که «گروه‌هایی که از لحاظ زبان، مذهب، رنگ، پوست و نژاد با گروه‌های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند، گروه‌های قومی قلمداد می‌شوند.» با توجه به این تعریف می‌بایست گروه‌هایی را دارای یک قومیت خاص بدانیم که از نظر نژاد، زبان، مذهب، آداب و رسوم و سایر شاخصه‌ها متمایز از سایر گروه‌های جامعه باشند!!! حالا آیا در لرستان مردم از نظر نژادی، زبانی و مذهبی از هم دیگر متمایزند و تفاوت دارند؟ در جواب می‌توان گفت که مردم لرستان دارای مشترکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی بوده و هزاران سال است که با اتحاد و همبستگی در بزنگاه‌های مختلف تاریخی در کنار هم بوده و هستند. تمام آداب‌ و رسوم این مردم اعم از سور و سوگ (دوات و پُرس)، موسیقی و...مثل هم است، به عنوان مثال در حوزه موسیقی و آواز از گذشته‌های دور تاکنون رسم بر این است که یک خواننده در لرستان برای گرم کردن صدای خود ابتدا یک بیت «علیسونه» می‌خواند و سپس آهنگ‌هایی نظیر «بزران» و «کشکله شیرازی» و...را اجرا می‌کند؛ به همین دلیل این موسیقی قابل خط‌کشی و جدایی نیست، آمیختگی و درهم تنیدگی مردم لرستان به‌قدری زیاد است که در سایر حوزه‌های اجتماعی نیز این خط‌کشی‌های مُغرضانه و جعلی جواب نمی‌دهد و عملی نیست! از نظر مذهبی که نیاز به گفتن نیست و همه مردم لرستان شیعه هستند؛ یکی از دوستان رسانه‌ای در بیان عشق لرها به خاندان پیامبر می‌گفت: «کل دنیا را بگردند یک لُر سُنی مذهب پیدا نمی‌شود، حال‌آنکه سید اهل تسنن زیادی در ایران و خارج از کشور وجود دارد.» ازنظر زبانی و دایره واژگانی نیز مردم لرستان اشتراکات زیادی دارند؛ البته برخی تنوع زبانی را با تفاوت زبانی به‌ عمد یا به سهو اشتباه می‌گیرند و از این حیث معتقد به تفاوت زبانی مردم لرستان هستند! برای رد این نظر مثالی ساده می‌زنم، گِردی صورت را در نظر بگیرید، همه شاخه‌های زبانی قوم لر به سر می‌گوییم «کَیلُه»، به دماغ می‌گوییم «پِت» به زبان می‌گوییم «زوو» به دهان می‌گوییم «دَم، گُپ» به دندان می‌گوییم «دِنو»، به چانه می‌گوییم «زِنج» و...از نظر نژادی هم مردم لرستان هیچ تفاوتی با هم ندارند، به این معنی که از ظاهر و قیافه افراد مشخص نمی‌شود که او مینجایی یا ثلاثی و یا لک است. بر پایه تعریفی که از «قوم» شد، به‌عنوان نمونه می‌توان «ترکمن‌ها» را یک قوم نامید چون این مردم از نظر زبان، آداب و رسوم و مذهب با سایر گروه‌های قومی در کشورمان متفاوت هستند! از همه مهم‌تر اینکه ترکمن‌ها از نظر قیافه و نژاد نیز ویژگی‌های خاص خود را دارند و فرد غیرترکمن به راحتی در میانشان قابل شناسایی است!حال آنکه مردم لرستان دارای این تفاوتها و تمایزها نیستند و نه‌ تنها از نظر شکل و قیافه و نژاد که از نظر آداب و رسوم و حتی مذهب نیز مثل هم هستند و عامل تنوع زبانی در استان که این روزها افراد قوم ساز دارند روی آن مانور می‌دهند اتفاقاً یکی از نقاط قوت قوم لر محسوب می‌شود و اما لباس مورد استفاده مردان در جشنواره اقوام لرستان معمولاً «شال وسِتِره»، لباس زنان «کُلنجه و کُت و گلونی»، بازی محلی «دال پلان یا دال پران»، غذاهای محلی هم «ترخینه یا کشکینه» و موسیقی هم بیشتر موسیقی‌های فولکلور و قدیمی است؛ به عبارتی آنچه که در این جشنواره به عنوان لباس، غذا، موسیقی و بازی محلی نشان داده می‌شود، میراث مشترک همه مردم لرستان است و مُختص به قبیله و ایل خاصی نیست!!! به همین دلیل نامیدن این جشنواره به‌عنوان «جشنواره اقوام» ظلمی آشکار به مردم لرستان و اقدامی زیان‌بار برای وحدت آحاد جامعه در این استان است. به دور از همه تعصب‌های قومی و قبیله‌ای اگر بخواهیم از نظر علمی و مستدل به موضوع نگاه کنیم و تعاریف دانشگاهی و آکادمیک را مبنا قرار دهیم، در لرستان اقوام نداریم! یک قوم داریم و آن‌هم هزاران سال است که «لُر» نامیده می‌شود. به‌عنوان یک لُریاتی به دست‌ اندرکاران《جشنواره اقوام در لرستان》پیشنهاد می‌شود نام جشنواره را به《جشنواره قوم لر》یا《جشنواره بومی_محلی لرستان》و یا هر نام دیگری تغییر دهند؛ دیگر این‌که گفته می‌شود قرار است پاییز امسال نخستین «جشنواره دانشجویی فرهنگی هنری اقوام ایران‌زمین» با همت جهاد دانشگاهی لرستان برگزار شود، در این خصوص نیز بهتر است گروه‌های هنری و فرهنگی لرستان تحت یک عنوان و در قالب یک گروه منسجم و هماهنگ به اجرای برنامه بپردازند! یادآور می‌شود《خط‌کشی جامعه》ممکن است در کوتاه‌مدت منافعی برای افراد «قوم ساز» که به دنبال رسیدن به مطامع سیاسی هستند، داشته باشد ولی این موضوع در درازمدت باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی و تنازعات قومی می‌شود! تنش‌های قومی خطرناک‌ترین نوع کشمکش‌هاست و مردم دنیا به‌ویژه《کشورهای جهان‌سومی》خاطرات خوبی از این نوع تنش‌های قومی ندارند! یقیناً «قوم سازی» باعث تنش و تنازع قومی خواهد شد.


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • حفظ میراث مشترک

    لُرها هیچ حمایت ، پشتوانه و تریبونی ندارند فقط و فقط چشم امید به دستهای دلسوز و فرزانه یکدیگر دوخته ایم و باید با توانی چند برابر آنچه داریم دست به کار شناخت و ارتقاء خود شویم.یکی از مسائل پیش رو که در سایه کم کاریهای ما اتفاق افتاده نوع برخورد برادران کُرد با مسائل قومی و منطقه ای است.با تمام حرمت و احترامی که برای تلاش وقفه ناپذیر کردی قائلیم که دست آوردهای بزرگی برای حوزه فرهنگ کردی به شمار میرود اما آن نوع گرایشی را که با بی دقتی و《ندانم کاری افراطی》برخی فرهنگها را زیرمجموعه خود می انگارد و گاه بسیاری از سُرایندگان و گذشتگان لکزبان را بدون مطالعه در احوال آنها متعلق به کردستان میدانند را پسندیده نمیدانیم .هرچند هیچ قومی را از کردها به خود نزدیکتر نمیدانیم و در هنگامه بحث بررسی حوزه فرهنگ کردی هرگونه هم بستگی اجتناب ناپذیر است اما باید پذیرفت که حوزه کردی فرهنگ ایرانی در بخش زبان دارای حوزه های کردی ، لکی و لری است که حوزه لکی و لری تواماً در حوزه جُغرافیایی به نام لرستان، زنده و پویا درحال آفرینش و بالندگی است.یک قضیه درونی هم وجود دارد که باید برای همیشه از تبدیل آن به مانعی برای تلاش توامان جلوگیری کنیم و آن هم قضیه لر و لک است. نامگذاری یک اقلیم با داشتن نحله های فرهنگی متمایز به نام یکی از آن نحله ها چیز کم سابقه ای در دنیا و درکشور ما نیست.راه دور نرویم، ایران (مادی ، پارسی ، پارتی) را درمتون تاریخی و تعاملات بین المللی سال ۱۳۲۱ پرشیا (پارس) مینامیدند و هنوز هم مینامند ، تنها وقفه ای توسط رضاشاه با برداشتهای شخصی ایشان در آستانه جنگ بین الملل دوم پیش آمد که طی بخشنامه ای به سفارتخانه های ایران و کشورهای خارجی اعلام نمود که از این پس پرشیا را《ایران》نامند. انگلیس با نام رسمی بریتانیا ،میدانید که نام یکی از ایالتهای خود را برگزیده وگرنه میتوانست اسکاتلند ، ولز ، ایرلند یا هر چیز دیگری باشد.لرستان هم باداشتن سه نحله فرهنگی مینجایی ، لکی و بختیاری به نام جغرافیائی لرستان معروف شده است درحالی که میتوانست لکستان یا بختیاری هم باشد. اما اینگونه نام گذاریها نباید کوچکترین خللی در تلاش هماهنگ ما برای حفظ میراث مشترکمان وارد نماید.لهجه های کردی مثال خوبی است.حدود《۲۶》لهجه فرعی و سه لهجه اصلی ؛《سورانی》،《کرمانجی》،《زازائی》، تا جائی که زبان همدیگر را نمیفهمند، اما تلاش مستمر و پیگیر و یکپارچه آنها همراه باهم ادامه دارد.


  • کاسیتها

    مأمور سرشماری هیچوقت نام قومیت و زبان را نمیپرسد چون در برگ آماری نیامده و تمام آمارهای قومیتی تخمینی و تخیلی هستند حالا برخی به چه انگیزه ای آمارسازی میکنند؟ با این حرفها فقط زمینه توهین و تمسخر فراهم میشود.تمام اعداد شمارش فارسی از علم حساب هند گرفته شده و لک هم یک عدد هندی به معنای صد است. در لغت نامه دهخدا آمده که لکها قرن ۱۲ هجری ازموصل عراق مهاجرت کردند.خود شجره نامه ها هم نسب را به شخصی بنام حجازی میرسانند.حالا چطوری بدون هیچ سندی بازماندگان کاسیت شدند و ۱۲ هزارسال درمنطقه هستند و تکان هم نخوردند؟احساسات بر منطق شما غلبه کرده و تعصب جلوی چشمان شما را گرفته و هیچ عقیده و حرفی بجز خودتان را نمی پذیرید. چرا رفرنس و ارجاعی برای حرفهایتان نیست؟ شباهت ظاهری که دلیل و سند نمیشود.تمام ایلات و طوایف لُر 《وند》دارند مثل: سالاروند / هداوند / نجفوند / حاجیوند / بهداروند / بهاروند / دریکوند / میرزاوند / پولادوند و…ولی هیچکدام لک نیستند. عیوقی شاعر قرن ۵ هجری دربار محمود غزنوی لک را بعنوان یک فحش بکار برده(تا بتوانی با مردم لک میامیز)و جامی, رودکی, قاری, نخجوانی, هروی, سنایی و سوزنی به همین نحو…ما یک ضرب المثل افغانی در این رابطه هم داریم که میگوید: یکی لک دزد است یکی خس دزد! که در اینجا لک دزد یعنی فردی که زیاد میدزدد.کاسیتها در ۱۰ استان پراکنده بودند حالا نباید محدود به یک منطقه کوچک بشوند.هیچوقت برای معرفی خود متوسل به بزرگنمایی نشویم چون نتیجه معکوس میدهد. برخی به علت اندک شناختی که دارند نمیتوانند مفاهیم تاریخی را منتقل کنند.ماشاءالله بیرانوند که لیسانس ادبیات دارد در کتاب《تنگه زاهدشیر》ادعا میکند زبان دربار ساسانی لکی بوده است!لیسانس ادبیات چه ربطی به علم زبانشناسی دارد؟ چطور عده ای همزمان در علوم باستان شناسی ، زبان شناسی و تاریخ اظهارنظر میکنند؟ ساسانیان که مَسقط الراس شان شیراز بود و دکتر تورج دریایی در《شاهنشاهی ساسانی》صفحه ۱۸۵ مینویسد: فلات ایران همواره با پیچیدگی و تنوع زبانی مواجه بوده است مثلاً زبان پارسی باستان، زبان نُخبگان و شاه محسوب میشد / زبان عیلامی برای مقاصد اقتصادی / زبان یونانی بعنوان زبان دانش و معرفت / زبان بَلخی ، خوارزمی ، سُغدی و پارتی(اشکانی) در شرق ایران / در خوزستان زبان نوعیلامی وجود داشت / زبان آرامی به عنوان زبان عمومی شاهنشاهی برای ارتباط در سراسر امپراتوری بکار میرفت و سنگ نوشته های شاهنشاهی به ۳ زبان پارسی باستان _ عیلامی _ و بابلی هستند! و زبان دربار ساسانی پارسی میانه《پهلوی ساسانی》بود. ماهیار نوابی در کتاب《Opera Minora》انتشارات نوید شیراز مینویسد: حتی در شیراز یعنی قلب سرزمین ساسانی و زبان فارسی، با گویشهای گوناگونی برخورد میکنیم که گرچه فارسی هستند اما به لحاظ آواشناسی و واژگان مُتفاوتند! رضاخان سوادکوهی که دستش به خون مردمان لر آغشته است چطور لک شد؟هیچ منبعی نیست که زندیه را لُر معرفی نکرده باشد خود کریمخان در رستم التواریخ خودش را لُر معرفی میکند که هیچ مباینتی با لک ندارد. دکتر محمدجواد مشکور در《جغرافیای مُفصل ایران ، صفحه ۵۳ مینویسد: کاسیتها از مهاجرین قفقازی و ساکن آذربایجان ، شمال ایران ، ری ، کاشان ، لرستان ، همدان و نواحی مرکزی ایران میداند. کوشکی ، کشکان ، کاشان ، کاشمر ، کشمیر پاکستان ، کاشغر چین آیا اینها همه لکند؟ کاسیتها اشتغال به کاشتن داشتند و یکجانشین بودند و لازمه صنعتگری هم یکجانشینی است! آیا لکها هم کشاورز و یکجانشین بودند؟ یا عشایر دامدار کوچرو؟ زندگی ایلیاتی با یکجانشینی در؛تعارض است و تمامی لکها تا همین سالهای اخیر زندگی ایلی داشتند.آنها اختراعی نمیتوانند داشته باشند چون از موهبت یکجانشینی(تفکرسازنده) محرومند.اگر لکها بازماندگان کاسیتها بودند باید نامی از آنان در تاریخ باستان می آمد یا حداقل شهرسکونت یا بازار صنعتگری برای ساخت و فروش داشتند اما چنین چیزی در تاریخ ثبت نشده است! چادرنشینان تحرک بدون ثروت داشتند ولی کشاورزان ثروت بدون تحرک! مردم کوچنده صنعتگر نیستند. آسیاب / فلزکاری / و کشاورزی در تعارض با کوچ است《کوچ تاریخ ندارد》جامعه کوچنشین بی تاریخ است. صحرا نشینان منازل و خانه دائمی ندارند و بیشتر وقت پشت اسب هستند و اقتصادشان مُبتنی بر شبانی گری است. حالا این عشایر سیار چطور میتوانند ۱۲ هزارسال پیش چنین اشیاء مفرغی را بسازند؟ کاسیتها شهرنشین بودند و از مرحله شهرنشینی رد شدند و به فلزشناسی و ریخته گری رسیدند.حالا چطور برخی ادعا میکنید که کاسیت همان لک است؟ جورج کامرون، عیلامی و کاسیت را از یک منشا واحد میداند. دیاکونوف روسی، آریایی بودن کاسیتها را رد کرده و لرها را بازماندگانشان میداند. هرتسفلید کاسیان را بومیان ایران قبل آریایی و از نژاد آسیانی میداند. رومن گیرشمن، کاسی را مفهومی فراتر از:یک قوم میداند. نیبرگ و آندره گدار کاسی را غیرآریایی میدانند. عده ای که سوادشان وبلاگی و اینستاگرامی است ادعایشان بُنیان علمی ندارد و تنها《روایت خود ساخته》را بدون هیچ سند و مدرک تاریخی ارائه میکنند آنهم برحسب حُب و بُغض! حسن پیرنیا در جلد اول تاریخ ایران باستان صفحه ۱۵۷ مینویسد: کاسیان غیرآریایی بودند. کاسیها تعریفی گسترده تر از یک قوم خاص در یک جغرافیای محدود دارند! آنها هزاره دوم قبل از میلاد توسط قانداش حکومت تشکیل دادن و آقوم بابل راتسخیرکرد. کاسیها از اقوام خویشاوند عیلامی و گوتی بودند. دیاکونوف در صفحه ۹۱ تاریخ ماد میگوید: کاسیتها را از لحاظ زبانی به عیلامیها نزدیک میداند. خوشبختانه به دلیل آثار نوشتاری و هنری زیاد باقیمانده از کاسیها هیچکس نمیتواند آنها را به خود مُنتسب کند و از آنها استفاده تبلیغاتی ببرد. در کاسیو (کاسیان) چغلوندی هیچ شیء و بنای تاریخی کشف نشده است. در کتاب جُغرافیای لُرستان که سال ۱۲۶۲ شمسی توسط یکی از ماموران مالیاتی قاجار و به فرمان ناصرالدین شاه نوشته شده در صفحه ۲۶ مینویسد: هُرو و چغلوندی در قدیم متعلق به طوایف کوشکی ، پاپی ، ساکی و چگنی بوده اما بیرانوند ، سگوند و قایدرحمت اواخر زندیه آنرا تصرف کردند. این مطالب نشان میدهد که جابجایی ها تا اسکان عشایر در زمان رضاخان بسیار زیاد بوده است و دکتر رشیدیاسمی در کتاب《پیوستگی نژادی کرد》مینویسد: اگر یک طایفه در زمان حال در یک نقطه اسکان دارد این به معنای آن نیست که در زمان باستان هم درآنجا مسکون بوده است بلکه گذر ایام و وقوع حوادث در جابجایی ایلات در طول تاریخ نقش اساسی داشته اند.



آخرین مقالات