شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

سوابق تاریخی مردمان لر

«از تبار لرستانم(منظور تمام سرزمین های لرنشین) و با کمال افتخار به این کهن سرزمین و نیک مردمانش عشق می‌ورزم». لرستان سرزمینی است کهن با قدمتی چندین هزار ساله که از هزاره‌های بسیار دور تا سپیده‌دمان تاریخ جزو یکی از مهم‌ترین سکونت‌گاه‌های بشر با مردمانی سربلند که همیشه در گذار دوران‌ها، حماسه‌ساز و مقتدر بوده‌اند‌، می‌باشد. بومیان لرستان که به نام اقوام عیلامی-کاسیت‌ی شناخته شده‌اند را باید وارثان هزاره‌های پیشین و ساکنان نخستین این دیار دانست که نه از جایی به این دیار آمده‌اند و نه با قوم مهاجر دیگری در آمیخته‌اند.

سوابق تاریخی مردمان لر

در کتاب تاریخ تحولات سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، اثردکتر رضا شعبانی ، صفحه ۱۱۳ آمده است که:

 در سوابق ایلات مختلفی که به نام لر مشهورند ، سخن بسیار است و تقسیمات آنها به طوایف لر کوچک( ایلات لرستان و پشتکوه ) و لر بزرگ ( ایلات بختیاری که خود به دو طایفه هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم میشوند ) از اهم نکات است. شواهد باستانی حاکی از آن است که مناطق لر نشین پیش از ورود آریاییان مسکونی بوده است و اقوام گوناگونی در آن زندگی میکرده اند.

در حفاری هایی که در گر ارجنه ( Gar arganah ) و غار گنجی در دشت گرگان در نزدیکی های خرم آباد انجام پذیرفته ، ابزارها و وسایلی به دست آمده که قدمت آنها به چهل هزار سال پیش میرسد.

همچنین حفاری هایی که در تپه های باستانی میمه ، علی کش در نزدیکی های دهلران و چغا سبز در دزفول صورت گرفته ، آثاری از اولین دهکده های پیش از تاریخ را با قدمتی برابر هشت تا ده هزار سال اراعه میدهد ( دکتر فرانک هول ، دوره پیش از تاریخ در جنوب غربی ایران ، صفحه ۲۲ ) .

بازمانده های فرهنگی جوامع پیش از تاریخ در لرستان بیانگر آن است که این جوامع به تدریج مراحل تکامل از پارینه سنگی تا میانه سنگی و نوسنگی و شهر نشینی را پشت سر نهاده اند. ساکنان این نواحی از پیشقدمان انقلاب ده نشینی و کشاورزی ایران بوده اند و در پیدایش زندگی شهر نشینی سهم عمده ای بر عهده داشته اند ؛ چنانچه ایلامیها ساکنان کهن استان های لرستان و پشتکوه ( ایلام ) ، خوزستان ، بختیاری ، کهگیلویه ، بویر احمد و بخشی از فارس ( ممسنی ) و بوشهر دارای تمدن درخشانی بوده اند که سابقه آن به سه هزار سال پیش از میلاد میرسد.

همزمان با ایلامیها قوم دیگری به نام کاسی ها در لرستان سکونت داشته اند که نام آنها برای نخستین بار در نوشته های آشوریان آمده است ( قوم لر ، سکندر امان اللهی بهاروند ، صفحه ۲۴ ) .

تحقیقات پژوهشگرانی چون دیاکونوف در تاریخ ماد صفحه ۱۶۰ تا ۱۶۳ و گیرشمن در تاریخ ایران از آغاز تا اسلام صفحه ۵۲ تا ۵۵ ، درباره منشأ قومی و سرزمینی کاسی ها مدلل میدارد، اقوام کاسی و ایلامی که در نواحی لر نشین کنونی سکونت داشته اند در حدود ۷۰۰ قبل، از میلاد جذب فرهنگ آریایی شده و با انتقال قدرت از مادها به پارسها ، در کل بزرگتری که امپراتوری ایران هخامنشی را تشکیل داده ، مستحیل گردیده اند. مینورسکی معتقد است که کاسیها هنوز از استقلال نسبی برخوردار بودند ؛ به نحوی که هخامنشیان به هنگام عبور از سرزمین آنان مجبور به پرداخت راهداری شدند ( دو سفرنامه درباره لرستان ، ولادیمیر مینورسکی ، صفحه ۱۶ ) .

با این حال تردیدی نیست که به علت غلبه عنصر متفوق هخامنشی و بعدها در عصر جانشینان آنان ، فرهنگ و زبان پارسی جایگزین فرهنگ و زبان کاسی و ایلامی گردید و جایگاه ثابت و تاریخی اقوام آریایی ، استقرار و منزلت طبیعی خویش را نمایان ساخت.

در دوره اسلامی ، لرستان ضمیمه حکومت کوفه شد و جزو ایالت جبال ( کوهستان ) یا عراق عجم به حساب آمد. در سال ۳۰۰ هجری حکومت لرستان در دست دو برادر به نامهای منصور و بدر قرار گرفت و سرزمین هایی که در قلمرو منصور برادر کوچک تر بود به نام لر کوچک و سرزمین هایی که در قلمرو بدر برادر بزرگتر وجود داشت به لر بزرگ معروف شد.

 

لر بزرگ شاملچهارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد بود و لر کوچک استان های لرستان و ایلام را در بر میگرفت.

 معین الدین نطنزی درباره این تقسیم بندی در کتاب منتخب التواریخ ، صفحه ۳۷۰ مینویسدبدان که ولایت لرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده اند یکی را " لر بزرگ " و دوم را " لر کوچک " میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاث ماعه ( ۳۰۰ هجری قمری ) دو برادر حاکم این دو قسم شدند که قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک بازخوانند و احشام هر دو از آن روز جدا کرده اند. سرزمین لر بزرگ ( لرستان خاوری ) از نظر تقسیمات زبانی و گویش های محلی شامل منطقه وسیعی است که بین رود دز ( سزار ) در شمال و نواحی بوشهر در جنوب گسترش یافته است و استان های کنونی چهارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد و شمال و شرق خوزستان را در بر میگیرد ( تاریخ تحولات ایران در دوره افشاریه و زندیه ، دکتر رضا شعبانی ، صفحه ۱۱۴ ) .

بانی حکومت اتابکان لر بزرگ ، ابو طاهر فرزند محمد بود که سلسله اتابکان مشهور به فضلویه را در سال ۵۵۰ هجری قمری تأسیس نمودند و مرکز حکومت آنان شهر ایذه ( مالمیر ) بود و استیلای آنان تا سال ۸۲۷ هجری ادامه پیدا کرد. در سرزمین های لر کوچک ( لرستان باختری ) شجاع الدین خورشید به سال ۵۷۰ هجری قمری سلسله اتابکان لر کوچک را بنیان نهاد که این منطقه در دوره فرمانروایی اتابکان لر به صورت منطقه وسیعی درآمد که محدوده آن در زمان فلک الدین حسن ، هشتمین اتابک از سلسله مزبور ، از یک سو شامل نواحی بین همدان و شوش و از سوی دیگر شامل مناطق بین خوزستان و اصفهان بود( دو سفرنامه درباره لرستان ، مینورسکی ، صفحه ۴۶ ) .

در زمان صفویه لر کوچک از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و در شمار چهار ایالتی قرار داشت ( خوزستان ، لرستان ، کردستان و گرجستان ) که والی آن شاهی کوچک تلقی میشد و از امتیازات حسب و نسبی خاص با دربار صفوی استفاده میکرد ( انگلبرت کمپفر ، در دربار شاهنشاهان ایران ؛ ترجمه کیکاووس جهانداری صفحه ۱۶۲ ) .

زمامداری این ولات از سال ۱۰۰۶ تا ۱۱۴۸ هجری قمری که عمر حکومت صفویان به انتها رسید آغاز شد و تا دوره های افشاریه و زندیه و قاجاریه نیز به طول انجامید ؛ بدین نحو ، لر کوچک از زمان صفویه و بعد از آن به لرستان معروف شد و مرزهای آن هم تا زمان قاجاریه تغییر نیافت ( قوم لر ، امان اللهی بهاروند ، صفحه ۸۲ ) .

12 نظر

  • زلکی

    هویتم لر بودنم است افتخار میکنم به چنین هویتی


  • هداوند

    سرزمینی که لرها از هزاران سال پیش تاکنون در آن زندگی میکنند کوهستانی استاز این رو مردم این ناحیه بنابر مقتضیات جغرافیایی خود از لحاظ اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی دارای ویژگیهای خاص هستند که آنان را از دیگر اقوام ایرانی متمایز میکند. پیش از آریایی های مهاجر ، عیلامیان باستان در بلاد لر نشین حضور داشتند و خویشاوندان آنها یعنی کاسیان که از نژاد بومی خود منطقه غرب آسیا بودند در لرستان تمدن و شهرت داشتند و با اقتدار تمدنی درخشان پدید آوردند. کاسی ها در واقع متمدن ترین ملل عصر خود بودند. آثار هنری بجا مانده از قوم کاسی امروزه آذین بخش موزه های معتبر میباشد. لرها دارای حکومت های محلی مثل اتابکان لر و والیان لر بودند که خود شاخه ای از قوم لر به شمار میرفتند و به فرهنگ ، تاریخ و مسایل مربوط به ایلات آگاهی داشتند و مقامشان موروثی و مورد احترام و اعتماد سایر ایلات بود. مارکوپولو سیاح ونیزی که در دوره مغولان از لرستان گذر کرده است لرستان را یکی از چهار منطقه ی والی نشین مهم ایران معرفی کرده است. کمپفر از گردشگران آلمانی که در دوره صفویه به ایران آمده است منطقه لرستان را یکی از چند بیگلربیگی معتبر ایران دانسته است. نیکی آر کیدی در کتاب ریشه های انقلاب ایران ، ص ۶۵ مینویسد:آغامحمد خان قاجار با تقسیم نیروهای مخالف دولت ، تشویق منازعات گروهی ، اعطای رشوه و نگه داشتن سران قبایل و خانواده های سرشناس در تهران به صورت غیرمستقیم حکومت را کنترل میکرد! آغامحمدخان قاجار بدلیل ریشه نژادی مشترک زندیه با لرها و سابقه حمایت لرها از کریمخان زند ، لرستان را به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم کرد که کبیرکوه حدفاصل آنها بود. شاهزادگان قاجار فاقد تجربه و کارایی لازم در مناطق عشایری هستند از این رو همانگونه که ، آن لمبتون نوشته است:حاکمیت قاجار موجب سلب اعتماد ایلات و دامن زدن به هرج و مرج در لرستان شد ( لمبتون ، تاریخ ایلات ایران ، ص ۲۱۷ ) گاهی اوقات غارت یک ایل توسط ایل دیگر وسیله ای برای تفریح شاهزادگان قاجاری بود تا جایی که سالارالدوله ایلات و طوایف را وادار به غارت و حمله به یکدیگر میکرد و خود با دوربین در بالای تپه ای بلند صحنه خونین را تماشا میکرد و از ته دل قاه قاه میخندید درست همان کاری که اشراف روم باستان با گلادیاتورها یا بردگان جنگی میکردند ( محمدرضا والی زاده معجزی ، تاریخ لرستان روزگار قاجار ، ص ۳۴۷ ). بعد از مرگ خاقات مغفور ( فتحعلیشاه ) حکام قاجاری بنای بی عدالتی را در لرستان گذاشتند و بدون جهت هر طایفه را غارت کردند ، حاکم جدیدی که می آمد نیز تقلید و تبعیت از حکام اول کرده بر اجحافات افزوده میشد و بدین سبب رعیت پریشان فرار نموده به ولایات همدان ، نهاوند ، کرمانشاهان و بغداد و صفحات روم رفته مسکن میگرفتند ( جغرافیای لرستان پشتکوه و پیشکوه ، ص ۲۴۰ ). سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن مهمترین حربه شاهزادگان قاجاری در بلاد لرنشین بود. نیمه اول قرن ۱۹ میلادی لرستان صحنه کشمکش و درگیری میان شاهزادگان قاجاری حاکم بر شهرهای خرم آباد ، نهاوند ، بروجرد و کرمانشاه بود ( اینگه دمانت مورتنسن ، کوچ نشینان لرستان ، ص ۸۳ ). درگیری ایلات و طوایف از یکسو و ظلم و جور شاهزادگان قاجار از طرف دیگر منتج به نا امنی سیاسی ، کاهش جمعیت لرستان ، رکود اقتصادی ، مهاجرت صنعتگران و فقر و سیه روزی مردم شد ( سعادت خودگو ، لرستان در انقلاب مشروطه ، ص ۲۹ ). لرستان در اوایل قاجاریه بیش از نیم میلیون نفر جمعیت داشت ( مصطفی وطن خواه ، موانع توسعه نیافتگی ایران ، ص ۳۰۰ ) که این نیم میلیون جمعیت به دلیل کشت و کشتار ناشی از جنگهای داخلی ، قحطی ، گرسنگی ، مهاجرت و بیماری به ۱۲۵ هزار نفر کاهش یافت ( جغرافیای لرستان ، پشتکوه و پیشکوه ، ص ۱۶ ). ایزابلا بیشوب از گردشگران دوره قاجار در این باره مینویسد:در صورت عدم پرداخت مالیات سربازان قاجار برای اخذ مالیات به احشام و رمه های مردم دستبرد میزنند و به همین خاطر بیشتر لرستان فقیر و کم بضاعت هستند و سال به سال در اثر سوء اداره حکومت ایران فقیرتر میشوند ( ایزابلا بیشوب ، از بیستون تا زردکوه بختیاری ، ص ۵۳ ). یکی از مباشران ناصرالدین شاه قاجار درباره نحوه جبران کسر مالیات لرستان توسط احتشام الدوله قاجار حاکم لرستان مینویسد:مباشرین نواب احتشام السلطنه تلافی این کسر مالیات را با غارت یکی دو طایفه و فروش بعضی طوایف به دیگری قرار داده بودند این دو عامل باعث شد سال به سال ولایت لرستان خرابتر شود ( فصلنامه شقایق ، شماره ۳ و ۴ ، صفحه ۴۱۵ ). وصول مالیات تابع قانون خاصی نبود و به میل و اختیار صاحبان قدرت بستگی داشت. مسعود میرزا ظل السلطان در تاریخ مسعودی ، صفحه ۲۷۹ مینویسد:در تمام لرستان غیر از شهر خرم آباد به هیچ وجه آبادی و ده و خانه گلی نیست تمام منحصر است به سیاه چادر و ایلات و خانه کوچ ، یک وقت این بلوک که مینویسم البته دهات آباد و بلوک معتبر بودند اما به جهت جنگهای پی در پی و بی نظمی های فوق العاده به کلی از آبادی افتاده است فقط اسمی از آنها مانده است! روزی خانلر میرزا احتشام الدوله حاکم لرستان نزد امیرکبیر به تهران آمد و امیرکبیر از او پرسید:خانلر میرزا وضع لرستان چطور است؟ او جواب داد قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب میخورند امیرکبیر از این جواب برآشفت و گفت:میخواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم آنقدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد تا در کنارش میش آب بخورد ( فصلنامه شقایق ، شماره ۳ و ۴ ، ص ۲۰۲ ). با قتل امیرکبیر اوضاع ناامن شد و ظل السلطان که به زلزله سلطان شهرت داشت در یک روز سر ۴۰ تن از سران عشایر لر را زد ( سعادت خودگو ، لرستان در انقلاب مشروطه ، ص ۳۳ ).


  • لرها بهترین سرباز ایران هستند

    ژان گور در کتاب خواجه تاجدار ، صفحه ۲۲۲ مینویسد : اگر قائل شویم که اولین شرط دارا بودن ارزش جنگی جرئت میباشد لرها بهترین سرباز ایران و شاید دنیا هستند زیرا ترس ندارند و با چوب به جنگ ببر و پلنگ میروند و هیچ چیز در آنها تولید وحشت نمیکند.


  • حکام لرستان در اداره امور خود مستقل بودند

    لرستان حکامی داشت که در اداره امور حوزه حکومت خود مستقل بودند و فقط از شاه گوش شنوا داشتند و به صدراعظم اعتنایی نمیکردند. خواجه تاجدار ، ژان گور ، جلد ۲ ، ص ۳۸۸


  • لوریس چکناواریان : من لرم

    هویتی که یک قوم برای خود قائل است به زبان / جغرافیا / نژاد / و مذهب وابسته نیست بلکه در درجه اول به فرهنگ آنان وابسته است مثلأ دزفولیها از لحاظ زبانی ، نژادی و جغرافیایی لر محسوب میشوند اما خود را زیرمجموعه فارس حساب میکنند! اما ارامنه ساکن در بلاد لرنشین که مذهب و زبان متفاوتی با سایر لرها دارند اما خود را قویأ لر معرفی میکنند مثل لوریس چکناواریان متولد بروجرد لرستان و رهبر ارکستر ایران که در برنامه تلویزیونی دستان خود را لرستانی دانست و گفت قوم بزرگ لر به داشتن قلبی پاک ، بی آلایشی و صادق بودن در گفتار معروف هستند و این بزرگواری ارامنه موجب شعف ، افتخار و سربلندی تمامی لرزبانان و لرتباران است. لوریس چکناواریان ارکستر فیلارمونیک ارمنستان / فیلارمونیک سلطنتی انگلستان / فیلارمونیک سلطنتی لیورپول / ارکستر مجلسی انگلیس / و ارکستر سمفونیک لندن را رهبری کرده است.


  • از جلولاء تا سواحل خلیج فارس

    دکتر امیرحسین خنجی متولد لارستان است ایشان دکتری علوم سیاسی از دانشگاه تهران و لیسانس حقوق از دانشگاه فارابی دارند و در کشورهای عربی هم به تحقیق و پژوهش پرداخته و از شاگردان قرضاوی است. بازخوانی روایات تاریخی به دور از ملی گرایی افراطی یا تعصبات خشک دینی از ویژگیهای خوب دکتر خنجی است. ایشان درکتاب : سقوط تیسپون و تسخیر عراق توسط اعراب مینویسد : از جلولاء در عراق تا سواحل خلیج فارس از زمان ساسانیان مسکن لرها بوده است.


  • حکومت اتابکان لُر بزرگ (امرای فضلویه)

    تاریخ《لُر بزرگ》از دوره فروپاشی ساسانیان تا برآمدن لُر بزرگ تابعی از جریانات سیاسی و نظامی خلافت اُموی و عباسی و حکومتهای مختلف حاکم بر سرزمین ایران بود. در واقع گاهی دیوان خلفاء مستقیماً برخی از نواحی این محدوده را اداره میکرد و در نتیجه حُکام منصوب خود را در آن نواحی می گماشت و گاه با پیدایش حکومتهای ایرانی وابسته به خلافت عباسی ، اداره و حکمرانی این نواحی ، به حکام و نمایندگان سیاسی _ نظامی آنان در محل داده میشد. در کنار این وضعیت و تغییرات سیاسی ، باید به تغییر و تحولات دیگری نیز توجه کنیم. در این دوران به تدریج تحولات و تغییرات تدریجی در مناسبات اجتماعی و روابط گروه های یکجانشین و کوچرو در منطقه مزبور پدیدار شد و نیروهای اجتماعی تاثیرگذار در سیاست و روند وقایع منطقه ظهور کرد. انعکاس این امر در روایت تاریخی که اولین ظهور مشخص نیروهای مورد نظر را به آغاز قرن ۴ قمری مربوط میکند قابل ملاحظه است (شهرام یوسفی فر ، اتابکان لُر بزرگ ، صفحه ۱۱۷). در اواخر قرن سوم هجری نیمی از لُرستان که بعداً تحت عنوان لُر بزرگ شناخته شد در دست《بَدر》نامی قرار داشت. اینان دو برادر به نامهای《بَدر》و《منصور》بودند که در سال ۳۰۰ هجری (قرب ثلاثمائه) بر بلاد لُرنشین حکومت میکردند. بَدر که برادر بزرگتر بوده بر زاگرس میانی (لُر بزرگ) حکومت میکرد به همین خاطر مناطق چارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد و ممسنی به سرزمین لُر بزرگ (اشاره به برادر بزرگ ) معروف شدند و منصور که برادر کوچکتر بود بر لُرستان و ایلام امروزی حکومت میکرد و مناطق تحت اداره او را لُر کوچک خواندند (حمداللّه مُستوفی ، تاریخ گزیده ، ص ۵۳۹). پس از درگذشت بَدر حکومت لُر بزرگ به پسرزاده اش نصرالدین محمد فرزند هلال رسید که قلمرو او شامل سرزمین بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد میشد. همزمان با حکمرانی این شخص قسمت اعظم استان کهگیلویه و بویراحمد و همچنین سرزمین ممسنی را گروهی دیگر از لُرها که《شول》نامیده میشدند در تصرف داشتند. پیشوای شولان《سیف الدین ماکان روزبهانی》بود که به گفته حمداللّه مستوفی نیاکان او در عهد ساسانیان نیز بر این منطقه فرمانروایی میکرده اند (حمداللّه مستوفی ، تاریخ گزیده ، ص ۵۴۰ ). غیاث الدین خواندمیر در کتاب ؛ حبیب السیر ، جلد ۳ مینویسد: لُرستان منقسم به دو قسم است لُر بزرگ و لُر کوچک و منشاء این قسم و وجه تسمیه آن در قدیم الایام دو برادر بودند که برادر بزرگ بَدر نام داشته و برادر کوچک ابومنصور ، معاصر یکدیگر در دو موضع از آن ایالت ، ولایت مینمودند. مُعین الدین نطنزی نیز در منتخب التواریخ در ارتباط با وجه تسمیه لُر کوچک و لُر بزرگ همین قول را آورده است. معین الدین نطنزی در《منتخب التواریخ معینی》صفحه ۳۷ مینویسد : بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض است و آن را به دو قسم ، منقسم کرده اند ؛ یکی را لُر بزرگ و دوم را لُر کوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاثمایه هجری (۳۰۰هجری) دو برادر حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگ و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز خوانند. آغاز حاکمیت بدر بر لُر بزرگ مصادف با حکومت آل زیار و آل بویه در آن حدود است و بر این اساس باید روابطی با آن حکمرانان برقرار کرده باشد (شهرام یوسفی فر ، اتابکان لُر بزرگ ، ص ۱۱۷ ). لُرستان خاوری (لُر بزرگ) در قرن پنجم مورد تاخت و تاز ترکان سلجوقی قرار گرفت و در نتیجه بساط حکمفرمایی دیلمیان در این منطقه برچیده شد. در نیمه اول سده ششم گروهی از ترکمانان علیه سلجوقیان شوریدند و در منطقه کهگیلویه مستقر شدند (سکندر امان اللهی بهاروند ، قوم لُر ، ص ۹۰). فضل اللّه بن عبداللّه شیرازی در تاریخ وصاف ، جلد ۱ ، ص ۸۶ مینویسد : چون مدت سلطنت سلجوقیان سپری خواست شد چند فوج از ترکمانان از نواحی قفچاق سرازیر شدند. یعقوب بن ارسلان الافشری (افشاری) با قومی انبوه خوزستان را در اختیار کردند و سنقور بن مودود السلغری در کُهگیلویه اقامت گزید. در سال ۵۴۳ بر ملکشاه سلجوقی خروج کرد. در این نبرد ملکشاه شکسته شد و اتابک مظفرالدین سنقور افسر سلطنت بر نهاد و به آبادانی سرزمین فارس پرداخت و رسوم عدل تازه کرد. یعقوب بن ارسلان بارها از خوزستان لشکر کشید و میان او و اتابک سنقور محارباتی واقع شد عاقبت یعقوب منهزم شد و خیال لشکرکشی از سر بدر کرد. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند بر این نظر است که مطلب فوق بیانگر آن است که اولاً تُرکان افشار در قرن ۶ هجری وارد خوزستان شده اند ثانیاً ترکمانان به رهبری سنقر سلغری بر بخش بزرگی از اراضی لُرنشین یعنی سرزمین شولان (ممسنی و کهگیلویه) استقرار یافته اند. اما با این حال مشخص نیست که چه تعداد از ترکان و دقیقاً در کدام منطقه از کهگیلویه مستقر شده اند. استقرار ترکان در سرزمین لُرنشین طولی نکشید زیرا به فاصله چند سال بانی《اتابکان لُر بزرگ》علیه سنقر قیام کرد و آنها را از آن دیار بیرون راند (فریده غلامرضایی ، تاریخ لُرستان بعد از اسلام ، ص ۲۴۹). موسس این سلسله ابوطاهر بن علی بن محمد بود که جَد او از عشایر (کردان) مهاجر جبل السماق شام (حلب) به سرزمین لُر بزرگ بود و در سال ۵۵۰ هجری سلسله اتابکان لُر بزرگ را تاسیس نمود. وی ابتدا در خدمت اتابک فارس سنقر سلغری بود که به واسطه دلاوری هایی که در نبرد با ملوک شبانکاره از خود نشان داد به حکومت کهگیلویه منصوب گردید (حسین قلی ستوده ، تاریخ آل مظفر ، جلد ۲ ، ص ۱۳۵). پس از مدتی برای فتح لرستان (لُر بزرگ) روانه آن سرزمین شده و بعد از به دست آوردن پیروزی علیه سنقر سلغری قیام نمود و خود را اتابک نامید و سال ۵۵۰ هجری سلسله اتابکان لُر بزرگ را تشکیل داد (تاریخ لُرستان ، فریبا بهاروند ، ص ۲۶). اتابک لُغتی ترکی به معنای پدر و شاهزاده است که در اراضی ایران مهمترین اتابک نشین ها در آذربایجان ، فارس و لُرستان تاسیس شد (پطروشفسکی ، تاریخ ایران ، ص ۲۷۹). پس از ابوطاهر فرزندش نصرت الدین هزار اسپ قائم مقام پدر گردید و به توسعه متصرفات خود پرداخت چنانکه تا نزدیکی اصفهان پیش آمد و آبادانی های زیادی ایجاد کرد (روضه الصفا میرخواند ، جلد ۴ ، ص ۷۸۰). در عهد او مُلک لُرستان رشک بهشت گشت و در باب رویه وی اشاره شده که《هر موضع که قابل زراعت دید ، دیه ها ساخت و درو مردمان نشاند و هیچ جای خراب نگذاشت (شهرام یوسفی فر ، اتابکان لُر بزرگ ، ص ۱۲۸). و براساس نوشته های حمداللّه مستوفی وی به ساخت روستاها و توسعه زراعت و نشاندن مردم و آبادانی همت گمارد (تاریخ گزیده ، ص ۵۴۲).مهدی وزین افضل در تاریخ ایران اسلامی ، ص ۳۱۶ مینویسد : نصرت الدین احمد عایدات مملکت خود را به سه سهم متساوی ، بین مخارج دربارش ، نگهداری سپاه و ساخت مدارس و ابنیه تقسیم کرد. محمد بن هندوشاه نخجوانی از مُنشیان صاحب دیوان شمس الدین جوینی و اباقا بود و سپس به خدمت《نصرت الدین احمد لُر》درآمد و کتابهای《دستور الکاتب فی تعیین مراتب》و《تجارب السلف》از آثار مهم نخجوانی هستند که آنها را به نصرت الدین احمد لُر تقدیم کرد. شرف الدین قزوینی مولف کتابهای《الترسل النصرتیه》و《تاریخ معجم فی آثار ملوک العجم》است که هر دو کتاب را به نام اتابک نصرت الدین لُر تالیف کرده است (مهدی وزین افضل ، تاریخ ایران اسلامی ، ص ۲۳۹). پس از او ۱۳ نفر دیگر حکمرانی نمودند که آخرین آنها غیاث الدین فرزند کاووس است که به سال ۸۲۱ هجری به وسیله ابراهیم فرزند شاهرخ تیموری برکنار شد و بدین ترتیب سلسله اتابکان لُر بزرگ پایان یافت.پایتخت امراء لُر بزرگ در شهر ایذج《ایذه》بوده است (استانلی لین پول ، تاریخ طبقات سلاطین اسلام ، ص ۱۵۷). سرزمین لُر بزرگ دوره تابکان ، شامل استانهای بختیاری و چارمحال ، کهگیلویه و بویراحمد ، نواحی وسیعی از خوزستان مانند مسجدسلیمان ، باغملک ، لالی ، رامهرمز ، ایذه و بهبهان و نیز مناطق بین خُمین ، اصفهان یعنی گلپایگان ، فریدن ، ازنا و الیگودرز بوده است (سکندر امان اللهی بهاروند ، قوم لُر، ص ۹۲). ذکر طوایف لُر بزرگ و امیران ایشان در تاریخ بارها آمده است چون این طوایف بین فارس و عراق عجم و عراق عرب و شولستان ساکن بوده اند و با اتابکان فارس و خلفای بغداد ارتباط داشته اند و مهمتر اینکه مساکن ایشان بر سر راه عراق عرب و دره های کارون و کرخه به فارس و سواحل دریا قرار داشته است و بیشتر لشکرکشی ها و رفت و آمدهای مردم جنوب غربی ایران با غرب و عراق عرب از طریق مساکن آنان باید صورت میگرفت این موقعیت جغرافیایی مهم ، خواه ناخواه ایشان را در جریان زندگی همسایگانشان وارد میساخت (دکتر عباس اقبال ، تاریخ مغول ، ص ۴۴۳).


  • دارالغُرور《لُرستان》

    سر اورال ایسیتن در کتاب جغرافیای تاریخی غرب ایران ، بخش ؛ طوایف و سکنه لرستان مینویسد:الوار ( لرها ) را میتوان تنها طایفه شمرد که کمتر با نژادهای دیگر مخلوط شده باشند و قیافه الوار به قیافه ایرانی های، قدیم شبیه است که در حجاری های هخامنشی و ساسانی دیده میشود همانطور که قیافه آنها تغییر نکرده ، زبان و عادات قدیمی آنها هنوز باقی است.


  • قدمت واژه《لُرستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • نام لُر در آثار مُورخان قرن ۳ هجری

    واژه لُر در آثار مُورخان و جُغرافیانگاران قرون سوم و چهارم هجری بصورت《اللّریه ، لاریه ، بلاد اللور و لوریه》ضبط و ثبت شده است مثلاً مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ از سرزمین لُریه و قبایل لُر نام میبرد / ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ / ابوالفداء در تقویم البلدان صفحه ۳۵۶ / یاقوت حموی در معجم البلدان از لُرها نام میبرد و محل این قبایل را《بلاد اللور یا لُرستان》مینامد / استخری در مسالک و ممالک طوایف زاگرس را لُر نوشته و از لُردگان نام میبرد / مولف تاج العروس از لُرها و کُردها نام میبرد و آنها را از نسل نوح میداند / حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز نام لُران را برآمده و مشعب از منطقه ای موسوم به لُر واقع در مانرود لُرستان میداند.


  • احمد لُر

    عبدالرحمن فضل اللّه بن محمد نعیمی ملقب به《استرآبادی》پیشوای مذهب حروفیه سال ۷۴۰ در تبریز به دنیا آمد ولی دوران کودکی و جوانی را در استرآباد گرگان گذراند و معاصر با تیمورلنگ بود. فضل اللّه استرآبادی کتاب《جاودان نامه》را تالیف کرد و به شهرهای: اصفهان ، بروجرد ، اراک ، جزیره ، خوارزم ، تبریز ، دامغان ، هزارجریب و...رفت و عقاید خویش آشکار کرد و تیمورلنگ را که مذهب تسنن داشت و به مسائل مذهبی سختگیر بود را به پذیرفتن آیین خود فراخواند اما خشم و سفاکی تیمور موجب شد او را در ۷۹۶ هجری در قلعه اَلَنجَق نخجوان به قتل برسانند! دکتر ذبیح الله صفا درکتاب《تاریخ ادبیات در ایران》جلد ۴ ، صفحه ۶۲ مینویسد: سی و چهار سال پس از قتل فضل اللّه استرآبادی، احمد لُر به قصد انتقام در نماز جمعه سال ۸۳۰ هجری با کارد به شاهرخ میرزا تیموری در هرات حمله برد و او را زخمی کرد و به وسیله محافظان شاه کشته شد! احمد لُر از پیروان حروفیه اصولاً لرستانی ولی بزرگ شده شیروان بود. محمد طوسی در کتاب《مجمع التهانی و محضر الامانی》مینویسد: مولد شوم او لرستان است _ محتدش بوده خطه شیروان. پس از سوء قصد نافرجام احمد لُر که شاهرخ تیموری از آن جان سالم به در بُرد کشتار و تعقیب حروفیان آغاز گردید. فضل اللّه استرآبادی درکتاب《رزم نامه》از بروجرد نام برده و میگوید: به سال ۷۸۶ در باغ صوفیان به رویای صالحه خود رفته است! باغ صوفیان در آن زمان زیباترین باغهای غرب به شمار میرفته است. از طرف دیگر نیز کتابهای حروفی، از مردی به نام درویش《حسام الدین بروجردی》از اعاظم حروفیه بوده، یاد میکنند. بنابراین روایات متوجه میشویم که فضل اللّه استرآبادی در نیمه دوم قرن ۸ هجری در بروجرد پیروانی داشته است.


  • لرستان در دوره حکومت صفویه

    لرستان در دوره حکومت صفویه (پایان نظام اتابکی لرستان) گردآورنده: ایرج سوری دانشجوی دکتری تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی(با شرح و اضافات).لرستان در دوره حکومت صفویان، از روی کار آمدن شاه اسماعیل اول تا دوره سلطنت شاه عباس اول (1006_906هجری) در برقراری روابط با حکومت مرکزی مراحل متفاوتی از مقاومت و جنگ و گریز تا تعامل را در بر داشته است. نظام اتابکی که از قرن ۶ هجری دوران حکومت سلجوقیان در لرستان برقرار شد با همه فراز و نشیب های تاریخی نزدیک 5 سده دوام داشت و با سقوط اتابکان لرستان، تغییر سیاسی عمده آن، برافتادن نام اتابکی به《والیگری》بود. میتوان گفت لرستان از ورود اسلام تا《دوران عباسیان》حکام آن توسط خلفای عراق تعیین میشد و تا زمان تشکیل اتابکان لُر نیز مدتی زیر نظر آل حسنویه بودند و تحول بزرگ تاریخی در این مقطع کسب استقلال در حکمرانی با مرکزیت شاپورخواست بود.لرستان از آغاز روی کار آمدن حکومت صفویه که اتابکان لُر در این دیار حکومت داشتند تا زمان حمله شاه عباس اول(1006 هجری) و پایان کار اتابکان شش حاکم محلی داشت: 1) شاه رستم بن شاه حسین (متوفی930 هجری) 2) اغور بن شاه رستم (940- 930) 3) جهانگیر بن شاه رستم(949-940) 4) شاه رستم بن جهانگیر(978-949) 5) محمد بن جهانگیری(995- 978) 6) شاه وردی بن محمدی(1006-995). شاه اسماعیل اول در جریان تصرف بغداد از لرستان عبور کرد به روایت منابع این دوره مانند عالم آرای شاه اسماعیل، شاه رستم بن شاه حسین اتابک قصد مقاومت در برابر لشکریان شاه اسماعیل اول داشت و با جمع آوری نیروهای خود قریب 15 هزار نفر دره خرم آباد را بر روی قزلباشان بست. این امر سبب بروز جنگ شد و نیروهای اتابک به سمت صدمره (صیمره) عقب نشینی کردند. شاه اسماعیل در تعقیب وی در صیمره سفیری را به جانب او فرستاد که تسلیم نشد و جنگ سختی بین آنان درگرفت و سرانجام اتابک لر تقاضای صلح داد و مورد عفو شاه قرار گرفت. چند روز شاه اسماعیل مهمان اتابک بود و به روایت این منبع اتابک لُر شاه رستم با سپاه سی هزار نفری لر وی را در جنگ با ملک فیاض عرب یاری کرد. اغور جانشین پدرش نیز در جنگ شاه تهماسب اول با عُبیدالله اُزبک در سال 940 هجری مشارکت داشت. در آخرین سال حکومت جهانگیر بن شاه رستم در سال 949 هجری سرکشی کرده بود شاه تهماسب لشکریانی برای دفع او به خرم آباد فرستاده بود. پس از این وقایع پسر جهانگیر، شاه رستم توسط صفویان مدتی زندانی شد و سپس مورد بخشش شاه قرار گرفت و اتابک لرستان شد. بین او و برادرش محمدی بر سر حکومت نزاع پیش آمد و به روایت شرفنامه بدلیسی لرستان به دو قسمت بین آنها تقسیم شد. با دسیسه زن شاه رستم محمدی دستگیر شد و نزدیک ده سال در زندان الموت قزوین صفویان بود که توانست از زندان فرار کند و برادرش را شکست داد و به حکومت مستقل خود رسید. بین اتابکان لر و حکومت عثمانی نیز روابط خارجی وجود داشت که مورد پسند صفویان نبود.《برن》در اثرش《نظام ایالات در دوره صفویان》آورده است: در دوران حکومت شاه محمد خدابنده یکی از فرماندهان لُر به عثمانیها ملحق شد. وی همچنین به مناطقی که قبلاً در تملک عثمانی بودند مانند بدره، جان و مندلی اشاره میکند که در این زمان زیر نظر اتابک لُر بودند. در دوره شاه عباس اول، اتابکان لُر که از سال 570 هجری تا این سال 1006 هجری به مدت 436 سال حکومت کرده بودند، با قتل آخرین اتابک آن شاه وردی به پایان رسید و حسینقلی خان سلاحورزی به عنوان نخستین والی لرستان انتخاب شد و نظام اتابکی از لرستان از بین رفت. لقب والی یا بیگلربیگی لرستان از سال 1006 هجری تا 1348 هجری (1308 شمسی) دوره رضاشاه برقرار بود. کتابنامه: تاریخ خرم آباد، سید فرید قاسمی، نشر افلاک، 1375



آخرین مقالات