چهار شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

سوابق تاریخی مردمان لر

«از تبار لرستانم(منظور تمام سرزمین های لرنشین) و با کمال افتخار به این کهن سرزمین و نیک مردمانش عشق می‌ورزم». لرستان سرزمینی است کهن با قدمتی چندین هزار ساله که از هزاره‌های بسیار دور تا سپیده‌دمان تاریخ جزو یکی از مهم‌ترین سکونت‌گاه‌های بشر با مردمانی سربلند که همیشه در گذار دوران‌ها، حماسه‌ساز و مقتدر بوده‌اند‌، می‌باشد. بومیان لرستان که به نام اقوام عیلامی-کاسیت‌ی شناخته شده‌اند را باید وارثان هزاره‌های پیشین و ساکنان نخستین این دیار دانست که نه از جایی به این دیار آمده‌اند و نه با قوم مهاجر دیگری در آمیخته‌اند.

سوابق تاریخی مردمان لر

در کتاب تاریخ تحولات سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، اثردکتر رضا شعبانی ، صفحه ۱۱۳ آمده است که:

 در سوابق ایلات مختلفی که به نام لر مشهورند ، سخن بسیار است و تقسیمات آنها به طوایف لر کوچک( ایلات لرستان و پشتکوه ) و لر بزرگ ( ایلات بختیاری که خود به دو طایفه هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم میشوند ) از اهم نکات است. شواهد باستانی حاکی از آن است که مناطق لر نشین پیش از ورود آریاییان مسکونی بوده است و اقوام گوناگونی در آن زندگی میکرده اند.

در حفاری هایی که در گر ارجنه ( Gar arganah ) و غار گنجی در دشت گرگان در نزدیکی های خرم آباد انجام پذیرفته ، ابزارها و وسایلی به دست آمده که قدمت آنها به چهل هزار سال پیش میرسد.

همچنین حفاری هایی که در تپه های باستانی میمه ، علی کش در نزدیکی های دهلران و چغا سبز در دزفول صورت گرفته ، آثاری از اولین دهکده های پیش از تاریخ را با قدمتی برابر هشت تا ده هزار سال اراعه میدهد ( دکتر فرانک هول ، دوره پیش از تاریخ در جنوب غربی ایران ، صفحه ۲۲ ) .

بازمانده های فرهنگی جوامع پیش از تاریخ در لرستان بیانگر آن است که این جوامع به تدریج مراحل تکامل از پارینه سنگی تا میانه سنگی و نوسنگی و شهر نشینی را پشت سر نهاده اند. ساکنان این نواحی از پیشقدمان انقلاب ده نشینی و کشاورزی ایران بوده اند و در پیدایش زندگی شهر نشینی سهم عمده ای بر عهده داشته اند ؛ چنانچه ایلامیها ساکنان کهن استان های لرستان و پشتکوه ( ایلام ) ، خوزستان ، بختیاری ، کهگیلویه ، بویر احمد و بخشی از فارس ( ممسنی ) و بوشهر دارای تمدن درخشانی بوده اند که سابقه آن به سه هزار سال پیش از میلاد میرسد.

همزمان با ایلامیها قوم دیگری به نام کاسی ها در لرستان سکونت داشته اند که نام آنها برای نخستین بار در نوشته های آشوریان آمده است ( قوم لر ، سکندر امان اللهی بهاروند ، صفحه ۲۴ ) .

تحقیقات پژوهشگرانی چون دیاکونوف در تاریخ ماد صفحه ۱۶۰ تا ۱۶۳ و گیرشمن در تاریخ ایران از آغاز تا اسلام صفحه ۵۲ تا ۵۵ ، درباره منشأ قومی و سرزمینی کاسی ها مدلل میدارد، اقوام کاسی و ایلامی که در نواحی لر نشین کنونی سکونت داشته اند در حدود ۷۰۰ قبل، از میلاد جذب فرهنگ آریایی شده و با انتقال قدرت از مادها به پارسها ، در کل بزرگتری که امپراتوری ایران هخامنشی را تشکیل داده ، مستحیل گردیده اند. مینورسکی معتقد است که کاسیها هنوز از استقلال نسبی برخوردار بودند ؛ به نحوی که هخامنشیان به هنگام عبور از سرزمین آنان مجبور به پرداخت راهداری شدند ( دو سفرنامه درباره لرستان ، ولادیمیر مینورسکی ، صفحه ۱۶ ) .

با این حال تردیدی نیست که به علت غلبه عنصر متفوق هخامنشی و بعدها در عصر جانشینان آنان ، فرهنگ و زبان پارسی جایگزین فرهنگ و زبان کاسی و ایلامی گردید و جایگاه ثابت و تاریخی اقوام آریایی ، استقرار و منزلت طبیعی خویش را نمایان ساخت.

در دوره اسلامی ، لرستان ضمیمه حکومت کوفه شد و جزو ایالت جبال ( کوهستان ) یا عراق عجم به حساب آمد. در سال ۳۰۰ هجری حکومت لرستان در دست دو برادر به نامهای منصور و بدر قرار گرفت و سرزمین هایی که در قلمرو منصور برادر کوچک تر بود به نام لر کوچک و سرزمین هایی که در قلمرو بدر برادر بزرگتر وجود داشت به لر بزرگ معروف شد.

 

لر بزرگ شاملچهارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد بود و لر کوچک استان های لرستان و ایلام را در بر میگرفت.

 معین الدین نطنزی درباره این تقسیم بندی در کتاب منتخب التواریخ ، صفحه ۳۷۰ مینویسدبدان که ولایت لرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده اند یکی را " لر بزرگ " و دوم را " لر کوچک " میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاث ماعه ( ۳۰۰ هجری قمری ) دو برادر حاکم این دو قسم شدند که قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک بازخوانند و احشام هر دو از آن روز جدا کرده اند. سرزمین لر بزرگ ( لرستان خاوری ) از نظر تقسیمات زبانی و گویش های محلی شامل منطقه وسیعی است که بین رود دز ( سزار ) در شمال و نواحی بوشهر در جنوب گسترش یافته است و استان های کنونی چهارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد و شمال و شرق خوزستان را در بر میگیرد ( تاریخ تحولات ایران در دوره افشاریه و زندیه ، دکتر رضا شعبانی ، صفحه ۱۱۴ ) .

بانی حکومت اتابکان لر بزرگ ، ابو طاهر فرزند محمد بود که سلسله اتابکان مشهور به فضلویه را در سال ۵۵۰ هجری قمری تأسیس نمودند و مرکز حکومت آنان شهر ایذه ( مالمیر ) بود و استیلای آنان تا سال ۸۲۷ هجری ادامه پیدا کرد. در سرزمین های لر کوچک ( لرستان باختری ) شجاع الدین خورشید به سال ۵۷۰ هجری قمری سلسله اتابکان لر کوچک را بنیان نهاد که این منطقه در دوره فرمانروایی اتابکان لر به صورت منطقه وسیعی درآمد که محدوده آن در زمان فلک الدین حسن ، هشتمین اتابک از سلسله مزبور ، از یک سو شامل نواحی بین همدان و شوش و از سوی دیگر شامل مناطق بین خوزستان و اصفهان بود( دو سفرنامه درباره لرستان ، مینورسکی ، صفحه ۴۶ ) .

در زمان صفویه لر کوچک از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و در شمار چهار ایالتی قرار داشت ( خوزستان ، لرستان ، کردستان و گرجستان ) که والی آن شاهی کوچک تلقی میشد و از امتیازات حسب و نسبی خاص با دربار صفوی استفاده میکرد ( انگلبرت کمپفر ، در دربار شاهنشاهان ایران ؛ ترجمه کیکاووس جهانداری صفحه ۱۶۲ ) .

زمامداری این ولات از سال ۱۰۰۶ تا ۱۱۴۸ هجری قمری که عمر حکومت صفویان به انتها رسید آغاز شد و تا دوره های افشاریه و زندیه و قاجاریه نیز به طول انجامید ؛ بدین نحو ، لر کوچک از زمان صفویه و بعد از آن به لرستان معروف شد و مرزهای آن هم تا زمان قاجاریه تغییر نیافت ( قوم لر ، امان اللهی بهاروند ، صفحه ۸۲ ) .

27 نظر

  • زلکی

    هویتم لر بودنم است افتخار میکنم به چنین هویتی


  • هداوند

    سرزمینی که لرها از هزاران سال پیش تاکنون در آن زندگی میکنند کوهستانی استاز این رو مردم این ناحیه بنابر مقتضیات جغرافیایی خود از لحاظ اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی دارای ویژگیهای خاص هستند که آنان را از دیگر اقوام ایرانی متمایز میکند. پیش از آریایی های مهاجر ، عیلامیان باستان در بلاد لر نشین حضور داشتند و خویشاوندان آنها یعنی کاسیان که از نژاد بومی خود منطقه غرب آسیا بودند در لرستان تمدن و شهرت داشتند و با اقتدار تمدنی درخشان پدید آوردند. کاسی ها در واقع متمدن ترین ملل عصر خود بودند. آثار هنری بجا مانده از قوم کاسی امروزه آذین بخش موزه های معتبر میباشد. لرها دارای حکومت های محلی مثل اتابکان لر و والیان لر بودند که خود شاخه ای از قوم لر به شمار میرفتند و به فرهنگ ، تاریخ و مسایل مربوط به ایلات آگاهی داشتند و مقامشان موروثی و مورد احترام و اعتماد سایر ایلات بود. مارکوپولو سیاح ونیزی که در دوره مغولان از لرستان گذر کرده است لرستان را یکی از چهار منطقه ی والی نشین مهم ایران معرفی کرده است. کمپفر از گردشگران آلمانی که در دوره صفویه به ایران آمده است منطقه لرستان را یکی از چند بیگلربیگی معتبر ایران دانسته است. نیکی آر کیدی در کتاب ریشه های انقلاب ایران ، ص ۶۵ مینویسد:آغامحمد خان قاجار با تقسیم نیروهای مخالف دولت ، تشویق منازعات گروهی ، اعطای رشوه و نگه داشتن سران قبایل و خانواده های سرشناس در تهران به صورت غیرمستقیم حکومت را کنترل میکرد! آغامحمدخان قاجار بدلیل ریشه نژادی مشترک زندیه با لرها و سابقه حمایت لرها از کریمخان زند ، لرستان را به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم کرد که کبیرکوه حدفاصل آنها بود. شاهزادگان قاجار فاقد تجربه و کارایی لازم در مناطق عشایری هستند از این رو همانگونه که ، آن لمبتون نوشته است:حاکمیت قاجار موجب سلب اعتماد ایلات و دامن زدن به هرج و مرج در لرستان شد ( لمبتون ، تاریخ ایلات ایران ، ص ۲۱۷ ) گاهی اوقات غارت یک ایل توسط ایل دیگر وسیله ای برای تفریح شاهزادگان قاجاری بود تا جایی که سالارالدوله ایلات و طوایف را وادار به غارت و حمله به یکدیگر میکرد و خود با دوربین در بالای تپه ای بلند صحنه خونین را تماشا میکرد و از ته دل قاه قاه میخندید درست همان کاری که اشراف روم باستان با گلادیاتورها یا بردگان جنگی میکردند ( محمدرضا والی زاده معجزی ، تاریخ لرستان روزگار قاجار ، ص ۳۴۷ ). بعد از مرگ خاقات مغفور ( فتحعلیشاه ) حکام قاجاری بنای بی عدالتی را در لرستان گذاشتند و بدون جهت هر طایفه را غارت کردند ، حاکم جدیدی که می آمد نیز تقلید و تبعیت از حکام اول کرده بر اجحافات افزوده میشد و بدین سبب رعیت پریشان فرار نموده به ولایات همدان ، نهاوند ، کرمانشاهان و بغداد و صفحات روم رفته مسکن میگرفتند ( جغرافیای لرستان پشتکوه و پیشکوه ، ص ۲۴۰ ). سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن مهمترین حربه شاهزادگان قاجاری در بلاد لرنشین بود. نیمه اول قرن ۱۹ میلادی لرستان صحنه کشمکش و درگیری میان شاهزادگان قاجاری حاکم بر شهرهای خرم آباد ، نهاوند ، بروجرد و کرمانشاه بود ( اینگه دمانت مورتنسن ، کوچ نشینان لرستان ، ص ۸۳ ). درگیری ایلات و طوایف از یکسو و ظلم و جور شاهزادگان قاجار از طرف دیگر منتج به نا امنی سیاسی ، کاهش جمعیت لرستان ، رکود اقتصادی ، مهاجرت صنعتگران و فقر و سیه روزی مردم شد ( سعادت خودگو ، لرستان در انقلاب مشروطه ، ص ۲۹ ). لرستان در اوایل قاجاریه بیش از نیم میلیون نفر جمعیت داشت ( مصطفی وطن خواه ، موانع توسعه نیافتگی ایران ، ص ۳۰۰ ) که این نیم میلیون جمعیت به دلیل کشت و کشتار ناشی از جنگهای داخلی ، قحطی ، گرسنگی ، مهاجرت و بیماری به ۱۲۵ هزار نفر کاهش یافت ( جغرافیای لرستان ، پشتکوه و پیشکوه ، ص ۱۶ ). ایزابلا بیشوب از گردشگران دوره قاجار در این باره مینویسد:در صورت عدم پرداخت مالیات سربازان قاجار برای اخذ مالیات به احشام و رمه های مردم دستبرد میزنند و به همین خاطر بیشتر لرستان فقیر و کم بضاعت هستند و سال به سال در اثر سوء اداره حکومت ایران فقیرتر میشوند ( ایزابلا بیشوب ، از بیستون تا زردکوه بختیاری ، ص ۵۳ ). یکی از مباشران ناصرالدین شاه قاجار درباره نحوه جبران کسر مالیات لرستان توسط احتشام الدوله قاجار حاکم لرستان مینویسد:مباشرین نواب احتشام السلطنه تلافی این کسر مالیات را با غارت یکی دو طایفه و فروش بعضی طوایف به دیگری قرار داده بودند این دو عامل باعث شد سال به سال ولایت لرستان خرابتر شود ( فصلنامه شقایق ، شماره ۳ و ۴ ، صفحه ۴۱۵ ). وصول مالیات تابع قانون خاصی نبود و به میل و اختیار صاحبان قدرت بستگی داشت. مسعود میرزا ظل السلطان در تاریخ مسعودی ، صفحه ۲۷۹ مینویسد:در تمام لرستان غیر از شهر خرم آباد به هیچ وجه آبادی و ده و خانه گلی نیست تمام منحصر است به سیاه چادر و ایلات و خانه کوچ ، یک وقت این بلوک که مینویسم البته دهات آباد و بلوک معتبر بودند اما به جهت جنگهای پی در پی و بی نظمی های فوق العاده به کلی از آبادی افتاده است فقط اسمی از آنها مانده است! روزی خانلر میرزا احتشام الدوله حاکم لرستان نزد امیرکبیر به تهران آمد و امیرکبیر از او پرسید:خانلر میرزا وضع لرستان چطور است؟ او جواب داد قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب میخورند امیرکبیر از این جواب برآشفت و گفت:میخواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم آنقدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد تا در کنارش میش آب بخورد ( فصلنامه شقایق ، شماره ۳ و ۴ ، ص ۲۰۲ ). با قتل امیرکبیر اوضاع ناامن شد و ظل السلطان که به زلزله سلطان شهرت داشت در یک روز سر ۴۰ تن از سران عشایر لر را زد ( سعادت خودگو ، لرستان در انقلاب مشروطه ، ص ۳۳ ).


  • لرها بهترین سرباز ایران هستند

    ژان گور در کتاب خواجه تاجدار ، صفحه ۲۲۲ مینویسد : اگر قائل شویم که اولین شرط دارا بودن ارزش جنگی جرئت میباشد لرها بهترین سرباز ایران و شاید دنیا هستند زیرا ترس ندارند و با چوب به جنگ ببر و پلنگ میروند و هیچ چیز در آنها تولید وحشت نمیکند.


  • حکام لرستان در اداره امور خود مستقل بودند

    لرستان حکامی داشت که در اداره امور حوزه حکومت خود مستقل بودند و فقط از شاه گوش شنوا داشتند و به صدراعظم اعتنایی نمیکردند. خواجه تاجدار ، ژان گور ، جلد ۲ ، ص ۳۸۸


  • لوریس چکناواریان : من لرم

    هویتی که یک قوم برای خود قائل است به زبان / جغرافیا / نژاد / و مذهب وابسته نیست بلکه در درجه اول به فرهنگ آنان وابسته است مثلأ دزفولیها از لحاظ زبانی ، نژادی و جغرافیایی لر محسوب میشوند اما خود را زیرمجموعه فارس حساب میکنند! اما ارامنه ساکن در بلاد لرنشین که مذهب و زبان متفاوتی با سایر لرها دارند اما خود را قویأ لر معرفی میکنند مثل لوریس چکناواریان متولد بروجرد لرستان و رهبر ارکستر ایران که در برنامه تلویزیونی دستان خود را لرستانی دانست و گفت قوم بزرگ لر به داشتن قلبی پاک ، بی آلایشی و صادق بودن در گفتار معروف هستند و این بزرگواری ارامنه موجب شعف ، افتخار و سربلندی تمامی لرزبانان و لرتباران است. لوریس چکناواریان ارکستر فیلارمونیک ارمنستان / فیلارمونیک سلطنتی انگلستان / فیلارمونیک سلطنتی لیورپول / ارکستر مجلسی انگلیس / و ارکستر سمفونیک لندن را رهبری کرده است.


  • از جلولاء تا سواحل خلیج فارس

    دکتر امیرحسین خنجی متولد لارستان است ایشان دکتری علوم سیاسی از دانشگاه تهران و لیسانس حقوق از دانشگاه فارابی دارند و در کشورهای عربی هم به تحقیق و پژوهش پرداخته و از شاگردان قرضاوی است. بازخوانی روایات تاریخی به دور از ملی گرایی افراطی یا تعصبات خشک دینی از ویژگیهای خوب دکتر خنجی است. ایشان درکتاب : سقوط تیسپون و تسخیر عراق توسط اعراب مینویسد : از جلولاء در عراق تا سواحل خلیج فارس از زمان ساسانیان مسکن لرها بوده است.


  • حکومت اتابکان لُر بزرگ (امرای فضلویه)

    تاریخ《لُر بزرگ》از دوره فروپاشی ساسانیان تا برآمدن لُر بزرگ تابعی از جریانات سیاسی و نظامی خلافت اُموی و عباسی و حکومتهای مختلف حاکم بر سرزمین ایران بود. در واقع گاهی دیوان خلفاء مستقیماً برخی از نواحی این محدوده را اداره میکرد و در نتیجه حُکام منصوب خود را در آن نواحی می گماشت و گاه با پیدایش حکومتهای ایرانی وابسته به خلافت عباسی ، اداره و حکمرانی این نواحی ، به حکام و نمایندگان سیاسی _ نظامی آنان در محل داده میشد. در کنار این وضعیت و تغییرات سیاسی ، باید به تغییر و تحولات دیگری نیز توجه کنیم. در این دوران به تدریج تحولات و تغییرات تدریجی در مناسبات اجتماعی و روابط گروه های یکجانشین و کوچرو در منطقه مزبور پدیدار شد و نیروهای اجتماعی تاثیرگذار در سیاست و روند وقایع منطقه ظهور کرد. انعکاس این امر در روایت تاریخی که اولین ظهور مشخص نیروهای مورد نظر را به آغاز قرن ۴ قمری مربوط میکند قابل ملاحظه است (شهرام یوسفی فر ، اتابکان لُر بزرگ ، صفحه ۱۱۷). در اواخر قرن سوم هجری نیمی از لُرستان که بعداً تحت عنوان لُر بزرگ شناخته شد در دست《بَدر》نامی قرار داشت. اینان دو برادر به نامهای《بَدر》و《منصور》بودند که در سال ۳۰۰ هجری (قرب ثلاثمائه) بر بلاد لُرنشین حکومت میکردند. بَدر که برادر بزرگتر بوده بر زاگرس میانی (لُر بزرگ) حکومت میکرد به همین خاطر مناطق چارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد و ممسنی به سرزمین لُر بزرگ (اشاره به برادر بزرگ ) معروف شدند و منصور که برادر کوچکتر بود بر لُرستان و ایلام امروزی حکومت میکرد و مناطق تحت اداره او را لُر کوچک خواندند (حمداللّه مُستوفی ، تاریخ گزیده ، ص ۵۳۹). پس از درگذشت بَدر حکومت لُر بزرگ به پسرزاده اش نصرالدین محمد فرزند هلال رسید که قلمرو او شامل سرزمین بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد میشد. همزمان با حکمرانی این شخص قسمت اعظم استان کهگیلویه و بویراحمد و همچنین سرزمین ممسنی را گروهی دیگر از لُرها که《شول》نامیده میشدند در تصرف داشتند. پیشوای شولان《سیف الدین ماکان روزبهانی》بود که به گفته حمداللّه مستوفی نیاکان او در عهد ساسانیان نیز بر این منطقه فرمانروایی میکرده اند (حمداللّه مستوفی ، تاریخ گزیده ، ص ۵۴۰ ). غیاث الدین خواندمیر در کتاب ؛ حبیب السیر ، جلد ۳ مینویسد: لُرستان منقسم به دو قسم است لُر بزرگ و لُر کوچک و منشاء این قسم و وجه تسمیه آن در قدیم الایام دو برادر بودند که برادر بزرگ بَدر نام داشته و برادر کوچک ابومنصور ، معاصر یکدیگر در دو موضع از آن ایالت ، ولایت مینمودند. مُعین الدین نطنزی نیز در منتخب التواریخ در ارتباط با وجه تسمیه لُر کوچک و لُر بزرگ همین قول را آورده است. معین الدین نطنزی در《منتخب التواریخ معینی》صفحه ۳۷ مینویسد : بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض است و آن را به دو قسم ، منقسم کرده اند ؛ یکی را لُر بزرگ و دوم را لُر کوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاثمایه هجری (۳۰۰هجری) دو برادر حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگ و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز خوانند. آغاز حاکمیت بدر بر لُر بزرگ مصادف با حکومت آل زیار و آل بویه در آن حدود است و بر این اساس باید روابطی با آن حکمرانان برقرار کرده باشد (شهرام یوسفی فر ، اتابکان لُر بزرگ ، ص ۱۱۷ ). لُرستان خاوری (لُر بزرگ) در قرن پنجم مورد تاخت و تاز ترکان سلجوقی قرار گرفت و در نتیجه بساط حکمفرمایی دیلمیان در این منطقه برچیده شد. در نیمه اول سده ششم گروهی از ترکمانان علیه سلجوقیان شوریدند و در منطقه کهگیلویه مستقر شدند (سکندر امان اللهی بهاروند ، قوم لُر ، ص ۹۰). فضل اللّه بن عبداللّه شیرازی در تاریخ وصاف ، جلد ۱ ، ص ۸۶ مینویسد : چون مدت سلطنت سلجوقیان سپری خواست شد چند فوج از ترکمانان از نواحی قفچاق سرازیر شدند. یعقوب بن ارسلان الافشری (افشاری) با قومی انبوه خوزستان را در اختیار کردند و سنقور بن مودود السلغری در کُهگیلویه اقامت گزید. در سال ۵۴۳ بر ملکشاه سلجوقی خروج کرد. در این نبرد ملکشاه شکسته شد و اتابک مظفرالدین سنقور افسر سلطنت بر نهاد و به آبادانی سرزمین فارس پرداخت و رسوم عدل تازه کرد. یعقوب بن ارسلان بارها از خوزستان لشکر کشید و میان او و اتابک سنقور محارباتی واقع شد عاقبت یعقوب منهزم شد و خیال لشکرکشی از سر بدر کرد. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند بر این نظر است که مطلب فوق بیانگر آن است که اولاً تُرکان افشار در قرن ۶ هجری وارد خوزستان شده اند ثانیاً ترکمانان به رهبری سنقر سلغری بر بخش بزرگی از اراضی لُرنشین یعنی سرزمین شولان (ممسنی و کهگیلویه) استقرار یافته اند. اما با این حال مشخص نیست که چه تعداد از ترکان و دقیقاً در کدام منطقه از کهگیلویه مستقر شده اند. استقرار ترکان در سرزمین لُرنشین طولی نکشید زیرا به فاصله چند سال بانی《اتابکان لُر بزرگ》علیه سنقر قیام کرد و آنها را از آن دیار بیرون راند (فریده غلامرضایی ، تاریخ لُرستان بعد از اسلام ، ص ۲۴۹). موسس این سلسله ابوطاهر بن علی بن محمد بود که جَد او از عشایر (کردان) مهاجر جبل السماق شام (حلب) به سرزمین لُر بزرگ بود و در سال ۵۵۰ هجری سلسله اتابکان لُر بزرگ را تاسیس نمود. وی ابتدا در خدمت اتابک فارس سنقر سلغری بود که به واسطه دلاوری هایی که در نبرد با ملوک شبانکاره از خود نشان داد به حکومت کهگیلویه منصوب گردید (حسین قلی ستوده ، تاریخ آل مظفر ، جلد ۲ ، ص ۱۳۵). پس از مدتی برای فتح لرستان (لُر بزرگ) روانه آن سرزمین شده و بعد از به دست آوردن پیروزی علیه سنقر سلغری قیام نمود و خود را اتابک نامید و سال ۵۵۰ هجری سلسله اتابکان لُر بزرگ را تشکیل داد (تاریخ لُرستان ، فریبا بهاروند ، ص ۲۶). اتابک لُغتی ترکی به معنای پدر و شاهزاده است که در اراضی ایران مهمترین اتابک نشین ها در آذربایجان ، فارس و لُرستان تاسیس شد (پطروشفسکی ، تاریخ ایران ، ص ۲۷۹). پس از ابوطاهر فرزندش نصرت الدین هزار اسپ قائم مقام پدر گردید و به توسعه متصرفات خود پرداخت چنانکه تا نزدیکی اصفهان پیش آمد و آبادانی های زیادی ایجاد کرد (روضه الصفا میرخواند ، جلد ۴ ، ص ۷۸۰). در عهد او مُلک لُرستان رشک بهشت گشت و در باب رویه وی اشاره شده که《هر موضع که قابل زراعت دید ، دیه ها ساخت و درو مردمان نشاند و هیچ جای خراب نگذاشت (شهرام یوسفی فر ، اتابکان لُر بزرگ ، ص ۱۲۸). و براساس نوشته های حمداللّه مستوفی وی به ساخت روستاها و توسعه زراعت و نشاندن مردم و آبادانی همت گمارد (تاریخ گزیده ، ص ۵۴۲).مهدی وزین افضل در تاریخ ایران اسلامی ، ص ۳۱۶ مینویسد : نصرت الدین احمد عایدات مملکت خود را به سه سهم متساوی ، بین مخارج دربارش ، نگهداری سپاه و ساخت مدارس و ابنیه تقسیم کرد. محمد بن هندوشاه نخجوانی از مُنشیان صاحب دیوان شمس الدین جوینی و اباقا بود و سپس به خدمت《نصرت الدین احمد لُر》درآمد و کتابهای《دستور الکاتب فی تعیین مراتب》و《تجارب السلف》از آثار مهم نخجوانی هستند که آنها را به نصرت الدین احمد لُر تقدیم کرد. شرف الدین قزوینی مولف کتابهای《الترسل النصرتیه》و《تاریخ معجم فی آثار ملوک العجم》است که هر دو کتاب را به نام اتابک نصرت الدین لُر تالیف کرده است (مهدی وزین افضل ، تاریخ ایران اسلامی ، ص ۲۳۹). پس از او ۱۳ نفر دیگر حکمرانی نمودند که آخرین آنها غیاث الدین فرزند کاووس است که به سال ۸۲۱ هجری به وسیله ابراهیم فرزند شاهرخ تیموری برکنار شد و بدین ترتیب سلسله اتابکان لُر بزرگ پایان یافت.پایتخت امراء لُر بزرگ در شهر ایذج《ایذه》بوده است (استانلی لین پول ، تاریخ طبقات سلاطین اسلام ، ص ۱۵۷). سرزمین لُر بزرگ دوره تابکان ، شامل استانهای بختیاری و چارمحال ، کهگیلویه و بویراحمد ، نواحی وسیعی از خوزستان مانند مسجدسلیمان ، باغملک ، لالی ، رامهرمز ، ایذه و بهبهان و نیز مناطق بین خُمین ، اصفهان یعنی گلپایگان ، فریدن ، ازنا و الیگودرز بوده است (سکندر امان اللهی بهاروند ، قوم لُر، ص ۹۲). ذکر طوایف لُر بزرگ و امیران ایشان در تاریخ بارها آمده است چون این طوایف بین فارس و عراق عجم و عراق عرب و شولستان ساکن بوده اند و با اتابکان فارس و خلفای بغداد ارتباط داشته اند و مهمتر اینکه مساکن ایشان بر سر راه عراق عرب و دره های کارون و کرخه به فارس و سواحل دریا قرار داشته است و بیشتر لشکرکشی ها و رفت و آمدهای مردم جنوب غربی ایران با غرب و عراق عرب از طریق مساکن آنان باید صورت میگرفت این موقعیت جغرافیایی مهم ، خواه ناخواه ایشان را در جریان زندگی همسایگانشان وارد میساخت (دکتر عباس اقبال ، تاریخ مغول ، ص ۴۴۳).


  • دارالغُرور《لُرستان》

    سر اورال ایسیتن در کتاب جغرافیای تاریخی غرب ایران ، بخش ؛ طوایف و سکنه لرستان مینویسد:الوار ( لرها ) را میتوان تنها طایفه شمرد که کمتر با نژادهای دیگر مخلوط شده باشند و قیافه الوار به قیافه ایرانی های، قدیم شبیه است که در حجاری های هخامنشی و ساسانی دیده میشود همانطور که قیافه آنها تغییر نکرده ، زبان و عادات قدیمی آنها هنوز باقی است.


  • قدمت واژه《لُرستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • نام لُر در آثار مُورخان قرن ۳ هجری

    واژه لُر در آثار مُورخان و جُغرافیانگاران قرون سوم و چهارم هجری بصورت《اللّریه ، لاریه ، بلاد اللور و لوریه》ضبط و ثبت شده است مثلاً مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ از سرزمین لُریه و قبایل لُر نام میبرد / ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ / ابوالفداء در تقویم البلدان صفحه ۳۵۶ / یاقوت حموی در معجم البلدان از لُرها نام میبرد و محل این قبایل را《بلاد اللور یا لُرستان》مینامد / استخری در مسالک و ممالک طوایف زاگرس را لُر نوشته و از لُردگان نام میبرد / مولف تاج العروس از لُرها و کُردها نام میبرد و آنها را از نسل نوح میداند / حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز نام لُران را برآمده و مشعب از منطقه ای موسوم به لُر واقع در مانرود لُرستان میداند.


  • احمد لُر

    عبدالرحمن فضل اللّه بن محمد نعیمی ملقب به《استرآبادی》پیشوای مذهب حروفیه سال ۷۴۰ در تبریز به دنیا آمد ولی دوران کودکی و جوانی را در استرآباد گرگان گذراند و معاصر با تیمورلنگ بود. فضل اللّه استرآبادی کتاب《جاودان نامه》را تالیف کرد و به شهرهای: اصفهان ، بروجرد ، اراک ، جزیره ، خوارزم ، تبریز ، دامغان ، هزارجریب و...رفت و عقاید خویش آشکار کرد و تیمورلنگ را که مذهب تسنن داشت و به مسائل مذهبی سختگیر بود را به پذیرفتن آیین خود فراخواند اما خشم و سفاکی تیمور موجب شد او را در ۷۹۶ هجری در قلعه اَلَنجَق نخجوان به قتل برسانند! دکتر ذبیح الله صفا درکتاب《تاریخ ادبیات در ایران》جلد ۴ ، صفحه ۶۲ مینویسد: سی و چهار سال پس از قتل فضل اللّه استرآبادی، احمد لُر به قصد انتقام در نماز جمعه سال ۸۳۰ هجری با کارد به شاهرخ میرزا تیموری در هرات حمله برد و او را زخمی کرد و به وسیله محافظان شاه کشته شد! احمد لُر از پیروان حروفیه اصولاً لرستانی ولی بزرگ شده شیروان بود. محمد طوسی در کتاب《مجمع التهانی و محضر الامانی》مینویسد: مولد شوم او لرستان است _ محتدش بوده خطه شیروان. پس از سوء قصد نافرجام احمد لُر که شاهرخ تیموری از آن جان سالم به در بُرد کشتار و تعقیب حروفیان آغاز گردید. فضل اللّه استرآبادی درکتاب《رزم نامه》از بروجرد نام برده و میگوید: به سال ۷۸۶ در باغ صوفیان به رویای صالحه خود رفته است! باغ صوفیان در آن زمان زیباترین باغهای غرب به شمار میرفته است. از طرف دیگر نیز کتابهای حروفی، از مردی به نام درویش《حسام الدین بروجردی》از اعاظم حروفیه بوده، یاد میکنند. بنابراین روایات متوجه میشویم که فضل اللّه استرآبادی در نیمه دوم قرن ۸ هجری در بروجرد پیروانی داشته است.


  • لرستان در دوره حکومت صفویه

    لرستان در دوره حکومت صفویه (پایان نظام اتابکی لرستان) گردآورنده: ایرج سوری دانشجوی دکتری تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی(با شرح و اضافات).لرستان در دوره حکومت صفویان، از روی کار آمدن شاه اسماعیل اول تا دوره سلطنت شاه عباس اول (1006_906هجری) در برقراری روابط با حکومت مرکزی مراحل متفاوتی از مقاومت و جنگ و گریز تا تعامل را در بر داشته است. نظام اتابکی که از قرن ۶ هجری دوران حکومت سلجوقیان در لرستان برقرار شد با همه فراز و نشیب های تاریخی نزدیک 5 سده دوام داشت و با سقوط اتابکان لرستان، تغییر سیاسی عمده آن، برافتادن نام اتابکی به《والیگری》بود. میتوان گفت لرستان از ورود اسلام تا《دوران عباسیان》حکام آن توسط خلفای عراق تعیین میشد و تا زمان تشکیل اتابکان لُر نیز مدتی زیر نظر آل حسنویه بودند و تحول بزرگ تاریخی در این مقطع کسب استقلال در حکمرانی با مرکزیت شاپورخواست بود.لرستان از آغاز روی کار آمدن حکومت صفویه که اتابکان لُر در این دیار حکومت داشتند تا زمان حمله شاه عباس اول(1006 هجری) و پایان کار اتابکان شش حاکم محلی داشت: 1) شاه رستم بن شاه حسین (متوفی930 هجری) 2) اغور بن شاه رستم (940- 930) 3) جهانگیر بن شاه رستم(949-940) 4) شاه رستم بن جهانگیر(978-949) 5) محمد بن جهانگیری(995- 978) 6) شاه وردی بن محمدی(1006-995). شاه اسماعیل اول در جریان تصرف بغداد از لرستان عبور کرد به روایت منابع این دوره مانند عالم آرای شاه اسماعیل، شاه رستم بن شاه حسین اتابک قصد مقاومت در برابر لشکریان شاه اسماعیل اول داشت و با جمع آوری نیروهای خود قریب 15 هزار نفر دره خرم آباد را بر روی قزلباشان بست. این امر سبب بروز جنگ شد و نیروهای اتابک به سمت صدمره (صیمره) عقب نشینی کردند. شاه اسماعیل در تعقیب وی در صیمره سفیری را به جانب او فرستاد که تسلیم نشد و جنگ سختی بین آنان درگرفت و سرانجام اتابک لر تقاضای صلح داد و مورد عفو شاه قرار گرفت. چند روز شاه اسماعیل مهمان اتابک بود و به روایت این منبع اتابک لُر شاه رستم با سپاه سی هزار نفری لر وی را در جنگ با ملک فیاض عرب یاری کرد. اغور جانشین پدرش نیز در جنگ شاه تهماسب اول با عُبیدالله اُزبک در سال 940 هجری مشارکت داشت. در آخرین سال حکومت جهانگیر بن شاه رستم در سال 949 هجری سرکشی کرده بود شاه تهماسب لشکریانی برای دفع او به خرم آباد فرستاده بود. پس از این وقایع پسر جهانگیر، شاه رستم توسط صفویان مدتی زندانی شد و سپس مورد بخشش شاه قرار گرفت و اتابک لرستان شد. بین او و برادرش محمدی بر سر حکومت نزاع پیش آمد و به روایت شرفنامه بدلیسی لرستان به دو قسمت بین آنها تقسیم شد. با دسیسه زن شاه رستم محمدی دستگیر شد و نزدیک ده سال در زندان الموت قزوین صفویان بود که توانست از زندان فرار کند و برادرش را شکست داد و به حکومت مستقل خود رسید. بین اتابکان لر و حکومت عثمانی نیز روابط خارجی وجود داشت که مورد پسند صفویان نبود.《برن》در اثرش《نظام ایالات در دوره صفویان》آورده است: در دوران حکومت شاه محمد خدابنده یکی از فرماندهان لُر به عثمانیها ملحق شد. وی همچنین به مناطقی که قبلاً در تملک عثمانی بودند مانند بدره، جان و مندلی اشاره میکند که در این زمان زیر نظر اتابک لُر بودند. در دوره شاه عباس اول، اتابکان لُر که از سال 570 هجری تا این سال 1006 هجری به مدت 436 سال حکومت کرده بودند، با قتل آخرین اتابک آن شاه وردی به پایان رسید و حسینقلی خان سلاحورزی به عنوان نخستین والی لرستان انتخاب شد و نظام اتابکی از لرستان از بین رفت. لقب والی یا بیگلربیگی لرستان از سال 1006 هجری تا 1348 هجری (1308 شمسی) دوره رضاشاه برقرار بود. کتابنامه: تاریخ خرم آباد، سید فرید قاسمی، نشر افلاک، 1375


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • لُرفیلی

    در《منتخب التواریخ معینی ص ۵۰》در ذکر شعب《لُرکوچک فیلی》آمده: روزبهانی و فضلی و داوودعباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلورزی و جنکرونی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبدی و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره ای و رازی و سلکی و جودکی که به اسامی مواضع خود مشهور شده اند. ویلیام کنت لفتوس باستانشناس انگلیسی درکتاب《سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا》که سال ۱۸۵۷ منتشر شده همواره از《لُرهای فیلی》نام میبرد. عباس العزاوی مورخ عراقی در کتاب عشایر عراق از《لُرهای فیلی》نام میبرد که در حوالی مندلی ساکن هستند. ایزابلا لوسی برد انگلیسی درکتاب سفرنامه پارس وکردستان سال ۱۸۳۱ میلادی لُرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی میکند (منظور ایشان از این تقسیم بندی لرکوچک و لربزرگ است). گوریکوف خاورشناس روسی واژه فیلی را به قبایل ساکن پشتکوه و پیشکوه لُرستان نسبت میدهد و آنان را فیلی میخواند (منظور از پشتکوه استان ایلام است). شوبرل در کتابش اینچنین ذکر میکند: فیلیان از قبایل لُری هستند که در مناطق کوهستانی حائل در بین عراق_ایران سکونت دارند. لایارد باستانشناس انگلیسی نام فیلی را به تمام منطقه لرستان پشتکوه (ایلام) اطلاق میکند. در کتاب تاریخ مغول ص ۴۴۲ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است (جایی که امروزه جاعلان کردهای فیلی خوانند!). درکتاب مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۰۴ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است! در کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد از قول سرجان ملکم آمده: قبائل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته میشود تا شوشتر و کرمانشاهان سکنی دارند. در《تاریخ گیتی گشا》چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. در کتاب سفرنامه حاج سیاح چندبار نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است. میرزا محمدحسین مستوفی زمان صفویه در رساله《آمار مالی و نظامی ایران》در ۱۱۲۸ قمری مینویسد: ایلات ایران دو فرقه اند فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشدند که فرقه ایرانی الاصل خود شش طایفه(گروه) هستند طایفه اول《لُر》گویند لُران یکصد و هفتاد جماعتند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند اولی را طایفه فیلی، طایفه دوم را لک و زند گویند، طایفه سیوم را بختیاری گویند و طایفه چهارم را ممسنی گویند! مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه قوچعلی و تخت خان واقع در ایلام (لرستان پشتکوه) هستند که در متن آنها به وضوح نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است.


  • خون هر چهارنژاد اصلی بشر《قرمز》است!

    پرویزشاپور: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملت وقتی بیکران میشود افیونی بجان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد! هفتم آبان را بزور مصادف با روز کوروش دارند جا میزنند! هرچند چنین روزی هیچ جا ثبت نشده! یک سوال از《پان پارسهای نژادپرست》اگر وجود، عُرضه و شهامت دارید! بجای پریدن از نرده های قبر کورشی که مُرده توش نیست بروید اول کشور را از یوغ نابرابری، بیکاری و فقر برهانید! اگر آزادیخواه هستید بروید دزدان و اختلاسگران را دستگیر کنید! بُزدِلان الکی خوش مشنگ! از کوروش هزاران جمله نقل میکنند آنهم جملاتی که انگار در خیابان جُردن تهران سال ۱۳۹۸ کوروش زندگی میکرده! میگویند کوروش به کشوری هجوم نبرد جزء برای رهانیدن مردم آن کشورها از ظلم حاکمانشان! بعد درجای دیگر میگویند کوروش بعد از فتح ممالک شاهان آنرا نمیکشت و به آنها اجازه میداد بر سر قدرت باقی بمانند! اگر کوروش برای رهانیدن مردم از ظلم شاهان بپا خواسته بود پس چرا شاهان را بعد از شکست دادن از قدرت خلع و مجازات نمیکرد و جزء افراد خود قرار میداد؟ شما خود را جای آن مردمان قرار دهید و بگویید آیا عادلانه است مثلاً آمریکا به منظور رهانیدن مردم عراق از دست صدام به عراق حمله کند و بعد از فتح عراق همان صدام را حاکم کند؟ از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجا مانده؟ هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس منتشر کرده است در این نوشته نویسنده میگوید: کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده و دراین راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» میخواند. از هخامنشیان تا حمله اعراب یعنی طی ۱۲۰۰ سال هیچگونه اثرعلمی، ادبی یا فلسفی مکتوبی دیده نمیشود دکترهمایون کاتوزیان، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد: این ادعا که حکومتهای باستان ما آثار مکتوب زیادی در زمینه های مختلف علمی، فلسفی و ادبی از خود برجای گذاشتند اما اعراب این آثار را تمامأ سوزاندند افسانه ای بیش نیست! مقبره و آرامگاههای ایلامی در کنار تخت جمشید که همان زمان توسط اقلیت خائن و دزدان عتیقه با خاک یکسان شدند و اجساد مومیای شده توسط دانشگاه شیکاگو به امریکا بردند منبع از کتاب: تخت جمشید نوشته اشمیت در سال ۱۳۴۲ که بنگاه فرانکلین آنرا چاپ کرد.


  • مفرغ لُرستان

    هویت فرهنگی مفرغ‌هایی که با نام لُرستان در موزه‌های مختلف جهان قرار دارند، بدلیل عدم مشخص بودن هویت مکانی آن‌ها، در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و تنها محوطه‌ای که با اطمینان می‌توان گفت به خواستگاه مفرغ‌های لُرستان عینیت بخشیده《محوطه پاتخت سنگتراشان خرم آباداست》زیرا اشیاء بدست آمده از این محوطه، در یک بافت منسجم، مطمئن و دست‌نخورده کشف شده‌اند و همچنین ارتباط معنادار مجموعه‌های مفرغی این محوطه با ساختار معماری مکشوفه اهمیت آنرا در دنیای باستان‌شناسی دو چندان کرده است! محوطه سنگتراشان خرم آباد در سال ۸۳ توسط دکترعطاء حسن‌پور کشف و طی سال‌های ۸۴ تا ۹۰ توسط آقایان مهرداد ملک‌زاده و عطاءحسن‌پور مورد کاوش باستان‌شناسی قرار گرفت. دستاورد این کاوش‌ها کشف بیش از 2 هزار قطعه اشیاء مفرغی، آهنی، سفالی و سنگی به همراه یک ساختار معماری سنگ‌چین با پلان مدور بود که در نوع خود بی‌نظیر بود. کاربری این محوطه به‌احتمال زیاد《نیایشی و معبد》بوده که در هزاره اول قبل میلاد هم‌زمان با عصر آهن 1 تا 3 (1500 تا 550 قبل از میلاد) حیات فرهنگی داشته است.


  • قدمت نام لُر

    لُرها بازمانده اقوام کاسی و ایلامی از نژاد آسیانی هستند که از قدیم الایام بومی جنوبغربی ایران بودند.کاسیان ۶۰۰ سال بر بین النهرین حکومت کردند و ایلام مدنیتی ۵ هزار ساله داشت و نخستین حکومت ایرانی را تشکیل دادند. لُرها شخصیت نژادی خود را بخاطر جغرافیای کوهستانی حفظ کردند و کمتر با اقوام مهاجر آمیزش پیدا کردند بگونه ای که حتی شاهان بزرگ هخامنشی نیز خود را در دادن خراج به این کوه نشینان ناگزیر می یافتند (جغرافیای تاریخی وتاریخ لُرستان، ص ۴۴).حکومت ساسانی توجه ویژه ای به بلاد لُرنشین داشت و دژها، پُلها و بناهای ساسانی در لُرستان گواه این مُدعاست. باتوجه به افزایش حضور ساسانیان بنا به نوشته های تاریخی، آخرین فرمانروای ساسانی در لُرستان هُرمزان بود که بر سیمره حکمرانی میکرد (عبدالحسین سعیدیان، سرزمین و مردم ایران، صفحه ۱۰۷۱). استقرار گروههای کوچکی از اعراب و ترکان در میان لُرها چندان تاثیر فرهنگی نداشته است (اسکندر امان اللهی بهاروند، قوم لُر، ص ۴۵). در قرن اول و دوم هجری لُرستان مثل سایر ایالات ایران جزو سرزمینهای زیر فرمان خلفا بود ولی در قرن سوم هجری جزو حکومت آل بویه/ بنی عنار/ بُرسقیان(دوره سلجوقی) و بالاخره اتابکان لُر ۵ قرن از سال ۵۸۰ تا ۱۰۰۶ هجری قمری بر بلاد لُرنشین سلطنت کردند که ۲۲ تن به فرمانروایی رسیدند و آخرین آنها میرشاهوردیخان بود که درمقابل شاه عباس صفوی ایستاد و در جنگی در سیمره دستگیر و کشته شد. پس از برافتادن سلسله اتابکان لُر《حسین خان سلاحورزی》ازطرف شاه عباس حکمران لُرستان شد و سر سلسله《وایان لُر فیلی》بود که تا سال ۱۳۰۸ شمسی حکومت کردند (عبدالحسین سعیدیان، سرزمین و مردم ایران، ص ۱۰۷۲).قوم لُر در طول تاریخ ایران همواره نقش مهمی ایفا کرده و درمقابل اسکندر مقدونی، اعراب، مغولان، تیمور لنگ، عثمانیها و دیگر دشمنان بدفاع از خود برخاسته است (دکتر مجتبی مقصودی، قومیتها، ص۶۳) برخی لُرها را از نسل شخصی بنام لُر دانسته اند اما برخی دیگر معتقدند که واژه لُر نسبت مکانی دارد و لُر محلی در ولایت مانرود (مادیان رود) است که جایگاه اولیه لُرتباران میباشد.این واژه نخستین بار در نوشته های برخی از مورخان و جغرافیدانان قرن ۲ و ۳ هجری بگونه《اللُرید》《لارید》《بلاد لُر》و 《لورید》ضبط شده است. مورخان مثل: مسعودی/اصطخری/یعقوبی/ابن حوقل/مستوفی/نطنزی/کاشانی و...به لُرها اشاره کردند. لُرد ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》،جلد دوم، ص ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند. نام لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن ایلام باستان با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • سلسله لُربزرگ

    اتابکان لُر بزرگ《هزار اسب》از 543 تا 827 هجری حکومت کردند. پایتخت آنها ایذه《مالمیر، مال امیر》بود. رییس این خاندان، ابوطاهر بن علی بن محمد بود و چون جد نُهم وی فضلویه نام داشت به آنها اُمرای فضلویه هم میگفتند. حاکمان لُر بزرگ 17 نفر بودند و طبق دایره‌المعارف فارسی (غلام حسین مصاحب) تماماً نام اصیل ایرانی و لقب لُر داشتند. واژه اتابک به ترکی یعنی: پدر_شاهزاده. اما سلسله های محلی لربزرگ و لرکوچک که به غلط پیشوند اتابکان را دارند و با همین لقب در تاریخ معروف شدند اصلاً اتابک نبودند (یعنی تُرک نبودند) و هیچگاه از سرداران و اُمرای تُرک سلجوقی نبوده‌اند ولی طبق قاعده و رسم آن زمان لقب اتابک به آنها هم داده شده است (فریده غلامرضایی، تاریخ لُرستان بعد از اسلام، صفحه 253). جمال الدین عبدالله کاشانی مورخ عصر مغول در زُبده التواریخ و معین الدین نطنزی مورخ قرن هشت هجری در منتخب التواریخ، ص ۳۷، مینویسد: ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض اُفتاده و آن را به دو قسمت مُنقسم کرده‌اند یکی را لُربزرگ و دوم لُرکوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاث مایه (یعنی سال 300 هجری) دو برادر《بدر و منصور》حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگتر (بدر) و قسمت دوم را به نام برادر کوچک (منصور) خوانند. هزاراسپ در سال 615 هجری لقب اتابک را از خلیفه عباسی《ناصرالدین الله》گرفت. دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب تاریخ مغول، ص 442، مینویسد: حدود حکومت لُربزرگ شامل سرزمینهای چارمحال بختیاری، شمال وشرق خوزستان، کُهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و از غرب تا گلپایگان میرسید. حمدالله مستوفی در نزهه القلوب، ص 77، حکومت لُربزرگ را《ولایتی معتبر》میداند. در سفرنامه ابن بَطوطه، ص 108، از نصرالدین احمد (هفتمین حاکم لُربزرگ) به نیکی یاد میشود: او در قلمروی حکومتی خود 160 خانقاه، آباد کرد که از این تعداد فقط 44 خانقاه در مالمیر (ایذه) بود. ابن بطوطه در ص 204 میگوید: من از آثار خیر این اتابک لُر در نواحی مختلف لُربزرگ زیاد دیده ام که این آثار حتی در کوههای بلند و صعب‌العبور نیز دیده میشود. ولادیمیر مینورسکی درسفرنامه لُرستان، ص 42، تدبیر و حکومتداری نصرت الدین احمد لُر را ستایش میکند که دانشمندان و علماء را در مالمیر به دور خود جمع میکند و آنجا را به مرکز فرهنگی تبدیل میکند که سه کتاب بنامش نوشته میشود: تجارت السلف: ترجمه الفخری طقطقی/ تاریخ المعجم: نوشته شرف الدین فضل الله حسینی قزوینی/ معیار نصرتی در فن عروض و قافیه: اثر شمس فخری اصفهانی. حافظ در دیوان غزلیات ص ۳۹، در مورد پشنگ لُر آخرین فرمانروای قدرتمند لُربزرگ که در عمران و آبادانی منطقه تلاش کرد مینویسد: شوکت《پشنگ》و تیغ عالمیگر او _ در همه شهنامه ها شد داستان انجمن / بعد از این نشکفد اگر با نکهت خلق خوشت _ خیزد از صحرای《ایذج》نافه مُشک خُتن. سرانجام حکومت لُربزرگ در دوره غیاث الدین کاووس در سال 827 هجری بدست میرزا سلطان ابراهیم تیموری《حاکم فارس》از بین رفت. درسفرنامه ابن بطوطه، ص 108، به ساخت مدارس، کاروانسرا، خانقاه، راهها و روستاهای زیادی اشاره شده که توسط حکام لُربزرگ ساخته شده مثل: مسجد اتابکان شهرکرد، مدرسه دو طبقه طاق طویله که 14 هزار متر مربع زیربنا دارد، مدرسه قلعه کرایی، جاده اتابک یا راه سلطانی که مالمیر (ایذه) را به شرق اصفهان متصل میکرده و جاده سنگفرشی است و بارون دوبد و ژان پیر دیگار در سفرنامه‌های خود به عظمت آن اشاره کرده‌اند.


  • تیمور خان چگنی (سردار زندیه)

    بعد از مرگ کریمخان زند در سال۱۱۹۳ هجری از همان ساعات اول جنگ و ستیز و کشمکش مُدعیان سلطنت آغاز شد! جنازه وکیل الرعایا سه روز بر زمین ماند و پسران کریمخان نیز ملعبه دست عموهای خود چون زکی خان، صادق خان و نظرعلی خان زند شده بودند! سرلشکر سِر جان مَلکُم ( Sir John Malcolm)، (۲ مه ۱۷۶۹ – ۳۰ مه ۱۸۳۳) درکتاب تاریخ ایران، ص ۵۴۱، مینویسد: عدم انتخاب جانشین توسط کریمخان زند باعث شد تا بعد از مرگ او اختلاف شدیدی بین وارثین وی درگیرد و همین مساله زمینه زوال و سقوط این سلسله را فراهم آورد به طوری که بازماندگان وی بر سر سلطنت به جان هم افتادند! از میان برنداشتن مُدعیان سلطنت همچون: برادران و پسر عموها توسط کریم خان باعث گردید تا هیچکدام از《فرزندان او》نتوانند به حکومت دست یابند و در حقیقت دست نشانده《عموهای خود》شدند! کریم خان زند که دارای پنج پسر بود، صالح خان پسر بزرگش پادشاهی نیافت و پسر عمویش اکبرخان او را《کور》کرد! پسر دیگرش ابوالفتح خان چند روزی نام پادشاهی یافت ولی او نیز توسط عمویش《صادق خان زند》نابینا شد! محمدعلی خان پسر سوم را هم اکبرخان چشم کَند! پسر چهارم او محمد رحیم خان را بخت مُساعدت کرده در ایام حیات پدر زندگی را وداع گفته بود وگرنه او را هم کور میکردند! پسر پنجم او ابراهیم خان را نیز اکبرخان《خواجه》ساخت!!! همچنین عدم رفتار صحیح مُدعیان سلطنت با مردم و مالیاتهای سنگین، به تدریج زمینه نارضایتی از زندیه را افزایش داد و آغامحمدخان قاجار از این شرایط نهایت استفاده را کرد! اما در سال ۱۱۹۵ هجری که صادق خان بر تخت لرزان زندیه نشسته بود مناطق کُهگیلویه و بویراحمد جملگی سر به مخالفت جناب صادق خان برداشتند. چون آن منطقه مسکن جوانان کثیر و مردمان شجاع بود رای بر این شد که جعفرخان زند و《تیمور خان چگنی》و حسن خان باجلان را به عنوان سرداران سپاه به آن منطقه گسیل دارند. در جمع لشگر زند کایی مراد نامی دارای ایل عشیره بزرگ متعهد شد به میان آن مردم رود و آنان را دوباره مطیع حکومت زند کند اما این ترفندی بود که خود را خلاص کرده به همتباران شورشی خود بپیوندد. جعفرخان مطلع شد که کایی مراد نیز جماعت انبویی آماده کرده دست و بازوی مصاف در برابر خان زند گشوده است. جعفرخان ابتدا اعظم خان افغان را مأمور محاربه با او نمود اما اعظم خان مغلوب شد! اینبار دو تن از سرداران خود حسن خان باجلان و《تیمور خان چگنی》را به اتفاق الوند خان بیرام وند به دفع و دستگیری آن جماعت مامور نمود. در دهدشت تلاقی دو لشگر دست داد تا یک شبانه روز از هر طرف جهد و ممارست بیشمار به کار بسته شد تا عاقبت نسیم فتح پیروزی بر پرچم سرداران باجلان و《چگنی》و بیرام وند وزیده یکصد و هفتاد نفر از آن لشگریان را دستگیر کرده به حضور آورده به شیراز فرستادند. سپس هشت ماه در آن مناطق برای احتیاط و جلوگیری از شورش احتمالی توقف فرموده به سوی شیراز بازگشتند. (منبع: گلشن مراد، ابوالحسن غفاری کاشانی، ص ۵۷۶).عزیزان این متن و آدرس کتاب و صفحه را دقت کرده با اصل کتاب مطابقت دهند! این اسناد و مکتوباتی است که در تواریخ مهم و مرجع ثبت شده و داستان سرایی نیست.


  • لُرستان《دارالغُرور》

    شاهان حکومت صفویه علاقه به مَحو نام لُرستان و خدشه دار کردن استقلال حکومت لُرکوچک بود تا جایی که شاه اسماعیل صفوی در اوایل کارش از به کار بُردن عباراتی چون لُرستان و لُرکوچک امتناع میکرد! و در مکاتباتش اتابک لُر را نه اتابک بلکه《حاکم ولایت صَدمره، هارون آباد (اسلام آباد غرب) و سیلاخور》میخوانده است (رُهر برن، نظام ایالات دوره صفویه، ص 123). او هرگز موفق نشد این عنوان مجهول را جایگزین《حکومت لُرکوچک》کند اما با این تلاش خود تصویری از گستره سرزمینی لُرکوچک ارائه داد. شاه عباس صفوی بعد از کشتن آخرین اتابک لُرکوچک (میر شاهوردیخان) لُرستان را به ایالت تبدیل کرد (تقسیمات سیاسی_اداری ایران، محمد پورکمال، ص 7). در اواخر صفویه 10 ایالت و 4 والی نشین مستقل وجود داشت که عبارت بودند از: لُرستان، بختیاری، گرجستان و خوزستان. (کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، عزیزالله بیات، ص 106). با بروز انقلاب مشروطه، قانون تشکیل ایالات و ولایات در سال ۱۲۸۵ خورشیدی به تصویب مجلس رسید که براساس این قانون کشور به 4 ایالت و 12 ولایت تقسیم میشد و《لُرستان》ششمین ولایت ایران بود (جغرافیای سیاسی ایران، محمدرضا حافظ نیا، ص 391). با روی کار آمدن پهلوی سیاست یکپارچه‌سازی کشور و برخورد شدید با نیروهای سیاسی محلی در دستور کار رضاشاه قرار گرفت و نظام سیاسی تمرکزگرایی را حاکم کرد و استانها را براساس اعداد نامگذاری کرد و در پرتوی کُدگذاری جدید هویتهای تقسیمات سطح اول کشور نادیده انگاشته شد و هویتهایی که سرشت جغرافیایی داشتند و در طول تاریخ نقش ایفا میکردند را نادیده گرفت و ولایت لُرستان بین استان ششم (خوزستان) و استان پنجم (کرمانشاه) تقسیم شد (جغرافیای سیاسی ایران، ص ۳۹۳). سال 1325 لُرستان به مرکزیت خرم‌آباد به فرمانداری کُل ارتقا یافت و سال 1352 ایران ۲۰ استان داشت که لُرستان یکی از آنها بود. خیلیها چشم ندارند نام لُر و لُرستان را ببینند! و دوست ندارند این نام باشه! چه در شاهان قدیم که اقدام به تغییر اسامی میدادند و چه حالا که به انواع روشها و جعلیات متوسل میشوند تا حرف کذب خود را به کُرسی بنشانند اما لُرها همچون کوههای مقاوم سرزمین شان با اعدام، تبعید، کشتار، بمباران، ایجاد اختلافات در دل لُر، نفاق و تفرقه، غارت منابع، دست اندازی به این خاک و حربه های دیگر هرگز نتوانسته و نتوانستند و نخواهند توانست به چنین چیزی برسند! مردم لُر هوشیارتر از همیشه در مقابل فتنه ایستاده و می‌ایستیم!


  • خاطرات تیمورلنگ در مورد قوم لُر

    خاطرات تیمور لنگ در مورد قوم لُر: تیمور لنگ یا تیمور جهانگشا در کتاب خودش (منم تیمور جهانگشا) در مورد مردان بلادلُرنشین چنین نوشته است: زمانیکه من شیراز را فتح کردم و پوست حاکم شهر را زنده به زنده کندم و هنگام بازگشت به سمرقند پایتخت خود خبری بگوشم رسید که پسر دوم را در شیراز به قتل رساندند. درحالیکه نیم روز تا سمرقند باقی مانده بود تیمور سواران و لشکر (120000 نفر 240000 اسب) خود را به راه شیراز برگرداند (سریعترین لشکر پیاده جهان مربوط به تیمور بود) هنگامیکه به شیراز رسید سر پسرش را به دار آویزان کرده بودند. از مردم شیراز پرسید آنها چه کسانی بودند گفتند: آنها اقوام لُر هستند که از کوههای فارس تا یاسوج کنونی هستند. (منظور لرهای کوهگیلویه و ممسنی امروزی). تیمور پس از 2 ماه تعقیب و گریز در کوههای کهگیلویه و با از دست دادن حدود 8000 تن از سربازان خود نتوانست آنها را شکست بدهد و به تیمور گفتند اگر دنبال آنها بروی تمام سربازانت را از دست خواهی داد و تیمور راه خود را کج کرد و از آن منطقه دور شد. یکی دیگر از نبردهای تیمور لنگ در منطقه خرم‌آباد لُرستان بود که در آنجا به گفته خود تیمور لنگ به یکی از سخت ترین اقوام ایرانی برخوردم که از حیرت و شگفت شیفته آنها شدم آنها هنگام جنگ هیچوقت فرار نمیکردند تا کشته میشدند و خان آنها در آن جنگ (که بصورت تن به تن بود) با گرز شانه راست تیمور لنگ را از جا درآورد و دست او را هم لنگ کرد (تیمور لنگ از پای چپ و دست راست لنگ بود و بخاطر این لقبش تیمور لنگ شد) در جنگ تیمور لنگ با اقوام لُر که در منطقه لُرستان (لُرهای لُرستان کنونی) لُرها چنان جنگی سختی با تیمور کردند و او را مجروع کردند تیمور در آخر عمر خود گفت: تنها جایی که دیدم مردمش پشت به جنگ نکردند و تا لحظه مرگ مقاومت کردند و آنها قلوه سنگ های بزرگ را جوری پرتاپ میکردند که هر کدامش جان سربازنم را میگرفت....و اما وقتی تیمور با قوم لُر برخورد کرد حساب کار آمده بود دستش و هنگامیکه از منطقه ایذه (مالمیر) رد میشد به یک چوپان رسید با گویش دیگر برخورد و از او پرسید آیا در این منطقه لُرهای دیگری هم وجود دارد؟ او به تیمور گفت از این منطقه تا به آنسوی کوه زرد (زردکوه بختیاری) لُرهای بسیاری وجود دارد که در ارتفاعات صعب‌العبور رشته کوههای زاگرس زندگی میکند. هنگامیکه تیمور داستان لُرهای کُهگیلویه و ممسنی و لُرهای لُرستان را برای چوپان گفت. چوپان خطاب به تیمور گفت هرگز وارد این منطقه نشو چون هم یکصد و بیست هزار سرباز خود به همراه دویست و چهل هزار اسب خود و تمامی خدمه و ابزار جنگی خود را از دست خواهی داد و مرگ خود را بچشم خواهی دید زیرا این لُرها که معروف هستند به ایلیاتی و از چندین چند ایل بزرگ که باهم متحد می‌باشند تو و لشکرت را نابود خواهند کرد زیرا این دو قوم لُر که با آنها جنگیدی برادران آنها هستند که هرکدام برای خود منطقه‌ای برای زندگی کردن انتخاب کردند و به آنها لُربزرگ (بختیاری) می‌گویند. تیمور وقتی سخنان چوپان را شنید و با شجاعتی که در آن جنگها از لُرها دید با خود گفت حالا اگر لُرهای بزرگ تلفیق این دو لُر باشند هیچوقت پیروز نخواهم شد و اگر این اقوام لُر باهم متحد شوند چه می‌شود! او راه بازگشت به خانه را در پیش گرفت و هرگز به زاگرس میانی لشکر نکشید...بر گرفته از کتاب منم تیمور جهانگشا که توسط خود تیمور نوشته شد و بعداً پسر چهارم او شاهرخ همسر گوهرشاد حاکم آن زمان کرمان به فرانسه برده شد و به زبان فرانسوی ترجمه شد و سال 1840 میلادی به زبان فارسی، انگلیسی و...ترجمه شد.


  • مشاهیر قوم لُر

    لُر همان است که ضربه دستش دل یاران زهرای مرضیه را شاد کرد (ابو لؤلؤ پیروز نهاوندی) ... لُر همان است که نخستین بار بر علیه خلیفه جور قیام کرد و از سرزمین لُر تا مصر علم استقلال کشید (ابوسعید بن بهرام گناوه ای) … لُر همان است که نخستین عملیات دریایی ایران پس از اسلام را انجام داد (صلاح الدین محمود لُر) … لُر همان است که سنت سخاوت گذاشت و ثلث منال حکومتش را خرج مهمانان کرد (نصرت الدین احمد اتابک لُربزرگ) … لُر همان است که مرد شمشیر و قلمش خواندند (امیر جلال الدین مسعود شاه لیراوی) … لُر همان است که عادلترین پادشاه ایران خوانند (کریمخان زند ملایری) … لُر همان است که شجاع ترین و دلیرترین شاهزاده تاریخ ایران گفتندش (لطفعلی خان زند) … لُر همان است که فاتح قندهار و سند و دهلی در زمان نادرشاه افشار بود (فوج کهگیلویه و بختیاری در لشکر نادرشاه افشار) … لُر همان است که شعر و مدح اهل بیت اش بر تارک ادبیات ایران میدرخشد (عمان سامانی) … لر همان فاتح تهران و سردار مشروطیت است (حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری) … لُر همان پایه گذار شیعه اصولی در جهان تشیع است (آیت الله وحید بهبهانی) … لُر همان است که پوزه استعمار پیر را به خاک مذلت سایید (رئیسعلی دلواری و دلیران تنگستان و دشتستان و سواران بختیاری) … لُر همان است که دمار از ارتش رضاخانی درآورد (کی لهراسب باطولی و دلیران بویراحمد و خوانین لرستان) … لُر همان است که زنانش هنگ نظامی بریتانیای کبیر را شکست داد (زنان لُرده دشتستان) … لُر همان است که تنها کسی بود که در مقابل کشف حجاب رضاخانی قیام مسلحانه کرد (خدا کرم خان بهمنی) …لُر همان است که شجاعت و سخاوت و دیانت را توأمان داشت و زیر بار دو پهلوی نرفت (علی سمیل فخرایی دشتی) … لُر همان است که عالیترین مرجع جهان تشیع بود (آیت الله سیدحسین بروجردی) … لُر همان است که شجاعانه مقابل شاه ایستاد و پیام مرجعیت را به شاه رسانید (آیت الله کمالوند) … لُر سردار شهید محمد بروجردی است … لُر سردار شهید نعمت سعیدی است … لُر تیمسار غضنفر آذرفر فاتح حاج عمران و کربلای ۷ است ... لُر هزاران شهید و آزاده دفاع از ایران است ... لُر دکتر عبدالحسین زرینکوب، دکتر جعفرشهیدی، دکتر مهرداد اوستا، پروفسور سکندر بهاروند، دکتر علی‌محمد رنجبر، دکترمحمدمهدی فولادوند، دکترشاموربختیار و هزاران دانشمند و استاد و دکتر و مهندس است … به آن دلقکان یاوه گو می‌گوییم؛ ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست … عرض خود میبری و زحمت ما میداری.


  • ذکر لُرها در سفرنامه مارکوپولو

    سفرنامه مارکوپولو یکی از معتبرین سفرنامه هاست که در قرن سیزده میلادی توسط تاجر و جهانگرد ونیزی در حدود 850 سال پیش نوشته شده است. امروزه این کتاب به نام‌های کتاب شگفتی‌های جهان یا توصیفی بر جهان شناخته می‌شود. این کتاب در شناساندن آسیا و چین به اروپاییان نقش کلیدی داشت. او در سال ۱۳۲۴ میلادی از دنیا رفت و در سن لورنزو به خاک سپرده شد. این‌گونه سفرها و ماجراجویی‌های مارکوپولو، الهام‌بخش کسانی چون کریستف کلمب بود. لُرستان در دوره مغول از قول مارکوپولو سیاح ونیزی یکی از هشت ایالت بزرگ ایران و در دوره صفویه آنگونه که انگلبرت کمپفر جهانگرد آلمانی در سفرنامه‌اش صفحه ۱۶۱ نوشته یکی از چهار والی نشین وسیع و قدرتمند زمان خود بوده‌است. تاریخ لُرها و نسب آنها به ایلام نیز در این کتاب آمده و ایلام را هم مردمانی غیر سامی معرفی کرده است. سرزمین لُرها ناحیه ای در جنوب غرب ایران به دو ناحیه لُربزرگ و لُرکوچک که تقریباً به همه سرزمینهایی که لُرها ساکن بودند اطلاق می‌شود. تا اینکه در دوره صفویه سرزمینهای لُربزرگ به نامهای کهگیلویه و بختیاری می‌نامیدند. از قرن 16 میلادی به بعد لُرکوچک به نام لُرستان شناخته شد در قرن 19 میلادی لُرستان به دو ناحیه پشتکوه و پیشکوه تقسیم شد. تاریخ سرزمینهایی که اکنون طوایف لُر در آن زندگی میکنند این ناحیه که فاصله قابل ملاحظه ای با آشور داشت تحت نفوذ تمدن ایلام بود شهر شوش که در آنجا آثاری از تمدن هزاره سوم ق.م بدست آمده درست در مدخل کوهستانهای لُرکوچک قرار دارد اصلیترین آثار فرهنگ محلی بیشتر در قسمتهای جنوب شرق یافت میشود همانطوری که اتابکان لُربزرگ همواره ایذه (مالمیر) را به عنوان پایتخت محفوظ میداشتند فرمانروایان لُرستان نیز در ازمنه قدیم صرفنظر از هر نوع ارتباطی که با سلاطین شوش داشتند تسلط خود را تا حوزه کارون حفظ کردند آثار مالمیر و نوشته ها و نقشه‌های بومی ایلامی، غیرسامی بودن آن اهمیت بسیار دارد. اکتشافات جدید و یک نقش برجسته آجرهای ایلامی توسط هرتسفلد حدود 1000 تا 1500 سال ق.م در ناحیه ممسنی (شولستان) که نفوذ ایلام را نشان میدهد.


  • لُر یعنی فصل خوب یک کتاب

    لُر یعنی فصل خوب یک کتاب _ یک شروع سَرتری در انتخاب / لُر یعنی یک غرور و بَرد شیر _ دشمنانش هر زمان در راس تیر / لُر یعنی یک تمدن در زمان _ اوج پر نوری تاریخ در مکان / حال تاریخ هرچه بوده تا کنون _ جنگ قدرت بوده، حالا جنگ نون / در زمینی که پر از نام لُر است _ قدرتش بر دست قوم اشتر است / قوم لُر هم که با هر خستگی _ فارغ از هرگونه شرط و بستگی / گول هر دوز و کلک را خورده اند _ نا رقیبان حقشان را برده اند / دزد در داخل به اموالش زده _ سیلی سختی سر حالش زده / بی گمان دستی درون پرده بود _ لُر در خاک خودش هم برده بود / سود نفتش را تهران برده است _ آب در نصف جهان تیر خورده است / مرکز ایران که بی آب و علف _ با هزاران حیله های با هدف / زاغ پیر شهر ما را خواب کرد _ روبهی خاک کویر پر آب کرد / ای عزیزان، هم تباران بزرگ _ شیر بیشه هم قطاران بزرگ / قصه قفل و کلیدها را ببین _ شیخ اصلاحات ننگین در زمین / زده اینبار قوم من را هم فریب _ ننگ بر اصلاح پر کین رقیب / صحبت چند سال آخر را زدم _ حال امشب، فال آخر را زدم / قوم من بیدار شو از خواب ناز _ بار دیگر با غروری سرفراز...پژمان حاتموند


  • ای قوم لُر ای مظهر استقامت

    ای قوم لُر ای مظهر استقامت: نمی دانم این حرف هست ناقص _ که تو را خوانمت ای نژاد خالص / من این را می‌دانم یک تکلیف _ که در همه جا از تو کنم تعریف / ای قومی که میخواهدت جهان _ تو خود را میدانی از تبار ایران / ایران را میدانی سرزمین مادری _ برای آن همیشه سرباز و یاوری / ای که در آرزوی توست شهادت _ ای قوم لُر ای مظهر استقامت / هر وقت دشمن با تو کرد جنگ _ همچو موش آنرا آوردی به چنگ / از مرام مرد زادگاهم بهمئی _ تا عشق پاک ایل بویراحمدی / از پهنای سرزمین دل دهدشت _ تا بلندای سر به فلک منگشت / از صفای هم نژادم در کوهدشت _ تا مرام هم تباران در دهدشت / از سرزمین زر خیز خوزستان _ تا طبیعت بی رقیب لُرستان / سکونت بزرگان تو در شیراز _ محل حکومت تو بود از دیرباز / ای دارنده تنها گوهر شیمبار _ آرزوی همه است کنندش دیدار / بنازم به شجاعت ایل بختیاری _ که مقاومند همچون آسماری / از سرزمین فایز و دشتستان _ تا مسجدسلیمان در خوزستان / تو نگذاشتی فرق بین لُردگان _ تا فاصله ها با برادرت در بهبهان / ای که داشتی سرافرازان کوهرنگ _ که لحظه ای نترسیدن از جنگ / ای ایل همیشه سرافراز لکی _ تو تنها در دنیا همیشه تکی / ای قوم سرافراز وطنم ایران _ ای سرزمین شیران و دلیران/ ای قومم با همین اتحاد بمان _ تا بترسد از از غرشت جهان / گر صدایش در آمد روزی جهان _ روزی نه ساعتی آن را کنی ویران ............. فضل الله آبشنگ


  • قوم لُر اول و آخر رفاقت است

    قوم لُر اول و آخر رفاقت است: فضل الله شود قربان قوم لُر _ همیشه اقوام لُر دارند دلی پر / لُر نماد عشق و شجاعت است _ قوم لُر اول و آخر رفاقت است / علاقه این قوم آواز است _ رقص اقوام من با ساز است / ما در خاک ایرانیم از دیرباز _ برای وطن هستیم یک سرباز / ما خویش را آریایی میدانیم _ خویش را ایرانی می‌خوانیم / اقوام ایران را دوست داریم _ تمام اقوام را ز دل می‌ستایم / خود را از قومی برتر نمی‌دانیم _ خویش را بهتر هم نمیخوانیم / قوم لُر همه را یکسان میداند _ تمام اقوام را همسان می‌خواند _ مینویسم این بیت را بی درنگ _ اینها هستند عقاید و فرهنگ .............. فضل الله آبشنگ



آخرین مقالات