جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

جنجال های قومیتی کمکی به توسعه لرستان نمی کند

طرح مسائل قومیتی و جنجال هایی که در شبکه های اجتماعی پیام رسان و فضای مجازی به راه افتاده هیچ کمکی به توسعه و پیشرفت لرستان نمی کند.

جنجال های قومیتی کمکی به توسعه لرستان نمی کند

این مطلب از وبسایت: پایگاه اطلاع رسانی سفیر افلاک برای عموم مردم لر کپی شده است.

به گزارش سفیر افلاک چندوقتی  است که  روزنامه «تامسون» وابسته به غول رسانه ای «تامسون رویترز» نقشه ای استعماری و تفرقه افکنانه  منتشر کرده که  در آن بخش هایی از استان های  کرمانشاه،ایلام و لرستان تحت عنوان «ل ک س ت ا ن» نامگذاری شده است.

روباه پیر استعمارانگلیس که ید طولایی درتجزیه ، کوچک کردن و تضعیف ایران در قرن های اخیر دارد، این نقشه جدید را برای تجزیه و تفرقه  در کشورمان طراحی کرده است؛ متأسفانه  در سایه  بی تفاوتی  دستگاه های  امنیتی، این نقشه  و تفکر تجزیه طلبانه  رفته رفته  در حال  تبدیل شدن به  یک مطالبه انحرافی است.

 

در بررسی این موضوع به  سه لایه  و دسته از افراد برمی خوریم:

دسته نخست؛ افرادی که  قطع به یقین اجیره شده و وابسته به  سرویس های امنیتی کشورهای معاند و به ویژه  گروهک های  تجزیه طلب غرب کشورهستند؛ این افراد  که  دارای تحصیلات و مطالعه  بوده و بر پیشینه  سیاسی و اجتماعی  منطقه  احاطه  دارند، دریک موضع هماهنگ، هجوم  رسانه ای به  استان لرستان و مناطق لرنشین را در پیش  گرفته اند؛ حدود  یک  سال  پیش با یکی از این افراد مباحثه ای درفضای مجازی داشتم ، بعدها معلوم شد که فرد مزبور اهل  یکی از شهرهای مرزی مناطق کردنشین کشور است؛ این درحالی است که او خود را اهل یکی از شهرهای لرستان معرفی کرد. 

راهبرد اساسی این گروه «حمله به صداوسیمای مرکز لرستان» است؛ این افراد بویژه در فضای مجازی ازهیچ توهین و بدو بیراهی به مدیران و کارکنان این رسانه استانی دریغ نمی کنند.

دورنما و هدف اصلی این گروه ایجاد «کردستان بزرگ» و الحاق لرستان و مناطق لرنشین به آن و در نهایت  تجزیه کشوراست؛ این دسته  را در حقیقت می توان ستون پنجم و عقبه کردهای بارزانی دانست.

تقریباً همان نقشه ای  که در دهه های  اخیر دراستان های یاد شده(ایلام و کرمانشاه لرتبار) اجرا شده، با عناوین دیگری در لرستان هم  درحال  اجراست؛ براساس  یافته های تاریخی ، سابقه  سکونت  دراین استان و به ویژه دره خرم آباد  به  بیش از 54 هزارسال  می رسد؛ مردم  این استان در طی هزاران سال  بدون هیچ گونه مشکلی در کنار هم  زندگی  کرده اند  ولی  بدخواهان  و دست های پشت پرده تحمل  دیدن این وحدت  و برادری را  ندارند؛ به همین دلیل  دراستانی مثل  لرستان مسائل قومیتی  و در استان های سنی نشین مسائل مذهبی  را بزرگ نمایی  می کنند تا با همراه کردن آدم های کوته بین و ساده لوح،آرامش  لرستان و به تبع آن کل کشور را به هم بریزند.

کار، اشتغال،توسعه  و کاهش  فاصله  لرستان  با استان های  برخوردار مطالبه اصلی  مردم این استان است؛ طرح  مسائل قومیتی  و جنجال هایی  که  در شبکه های اجتماعی پیام رسان  و فضای مجازی  به راه افتاده  نه  تنها  هیچ  کمکی  به  توسعه  و پیشرفت  لرستان  نمی کند  بلکه  باعث انحراف  افکارعمومی  و ایجاد  مطالبات  کاذب  در میان  مردمی خواهد  بود که جوانان تحصیل کرده آن  از بیکاری  و مشکلات  اقتصادی  و معیشتی  رنج  می برند.

به گواه  آمارهای  رسمی، استان  لرستان  در دهه های اخیر جز پنج استان امن تر کشور بوده است؛ دست های پشت پرده  نمی خواهند این امنیت  پایدار استمرار یابد و برای ایجاد تنش و اختلاف دست به هرکاری می زنند، متأسفانه  شبکه های اجتماعی پیام رسان  درفضای مجازی هم به یار دوازدهم  معاندان  تبدیل  شده  است؛ به طور قطع  و یقین  در آینده نه چندان دور دست های  پشت پرده  این  جریانات  برای مردم استان، برملا و نقاب  از چهره  تفرقه افکنان  کنار زده خواهد  شد.

 

دسته دوم؛ افرادی که درمیان احزاب و گروه ها ،دستگاه های اجرایی ، برخی  رسانه های رسمی (مطبوعات مکتوب و اینترنتی مجوزدار) دارای بلندگو(تریبون) هستند؛ نیت این افراد هم چون دسته اول تجزیه طلبانه و انحرافی نیست، منتها با توجه به نگاه ژورنالیستی(روزنامه نگاری) به مسائل اجتماعی و در برخی موارد به علت  کمبود موضوع و سوژه های رسانه ای جذاب، دانسته یا ندانسته  بستر مطرح شدن این دیدگاه افراطی و انحرافی را در رسانه های جمعی استان فراهم می کنند.

تلاش برای ثبت میراث مشترک هزاران ساله معنوی، تاریخی و فرهنگی لرستان در فهرست آثار ملی کشور به نام بخشی از مردم استان به منظورایجاد هویت جدید برای همان شاخه از قوم لر و درنهایت کوچک و تجزیه شدن این قوم مهم و اصیل کشور، انداختن توپ در زمین صداوسیما و انحراف افکار عمومی مردم لرستان از مطالبات واقعی نظیر اشتغال، راه اندازی کارخانه ها و صنایع راکد، رفع بیکاری وایجاد مطالبه کاذب برای مردم، تحت این عنوان که رسانه استانی صداوسیما سهم گروه های مختلف مردم لرستان را نمی پردازد. و حساب شده و سازماندهی شده هویت بخش هایی از قوم لر را سانسور می کند و... از جمله اقداماتی  است که کاملا در جهت تامین اهداف شوم تجزیه طلبان و بدخواهان انجام شده و یا دردست اجراست.

کما این که یکی از فعالان رسانه ای استان در روزهای اخیر، اقدام یکی از هنرمندان لرتبار در برنامه تلویزیونی «دورهمی» درپنهان کردن هویت  و اصالت قومی خود را ناشی ازاقدامات صداوسیمای مرکز لرستان در سانسور کردن و نپرداختن به لرهای بختیاری ساکن الیگودرز دانسته بود و حال آن که انکار و یا به قول صاحب نظران «هویت گریزی» دلایل زیادی داشته و برای بررسی آن باید تمام زوایا و برهه های مختلف سنی و زندگی شخص را لحاظ کرده و درنظر گرفت؛ درفرصت مناسب به این مبحث خواهیم پرداخت.

 

دسته سوم؛ افرادی هستند که از روی نا آگاهی برخی مطالب که تولید اتاق فکر تجزیه طلبان است را در فضای مجازی ارسال (فوروارد)می کنند؛ بدون آن که تبعات امنیتی و اجتماعی آن را که برای آینده مردم لرستان و کشور خطرناک است، بدانند؛ به عنوان مثال یکی از متن هایی که نتیجه تراوش اتاق فکر تجزیه طلبان وابسته است، توسط این افراد در فضای مجازی  استان در روزهای اخیر بازتاب زیادی داشت؛ دراین متن به دروغ  نوشته شده بود که منشأ و خاستگاه  دو طایفه  از استان  لرستان سلیمانیه و موصل عراق است تا اهداف مسموم خود را در راستای ایجاد طرح استعماری «کردستان بزرگ» به مخاطب عام القا کرده و افراد ساده و منفعل  را برای دست یابی به اهداف شان اقناع کنند.

 

از یگر دروغ های شاخ دار که متأسفانه از سوی همین افراد زود باور و ساده لوح  در گروه ها و کانال های تلگرامی دست به دست می شد این بود که لرهای بختیاری ها اصالتاً کرد هستند! جالب این که برخی افراد ناآگاه  این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد می کنند.

«دزدان هویت» ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام داده اند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند؛کردی سازی استان های ایلام (لرستان پشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک می باشد و نیز راه اندازی «رادیوکردی» در استان کرمانشاه، در سال های پیش ازپیروزی انقلاب اسلامی را می توان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.

 

تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استان های کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود می خواهند لرستان را هم ضمیمه کنند.

چندی پیش دریکی از کانال های تلگرامی عکسی از «پل کشکان» واقع در شهرستان دوره چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در«کردستان جنوبی!»

براثرالقائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها  در استان های کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی «خود کردپندار» پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند؛ گفته می شود با فشار همین افراد، نمادهای لری در«قلعه والی» در ایلام که مقر حکومت والیان لرستان پشتکوه بوده برچیده شده و به جای آن شکل و شمایل دیگری به  ظاهر و نیز محتوای موزه مردم شناسی موجود دراین مکان تاریخی داده شده است.

62 نظر

  • عباس

    اصلی ترین دشمنان قوم بزرگ لر در حال حاضرپانکردهای تروریست فرصت طلب و پانفارسهای نژاد پرست هستند.چرا ما مردم لر به این بدخواهان باید اعتماد داشته باشیم؟؟؟کدام برادری تیشه به ریشه هویت و زبان و فرهنگ برادرش میزند؟؟چرا ما لرها چشم و گوش خودمان را بسته ایم و هر کجا صدای مزدوری را میشنویم با او همراهی میکنیم؟؟آیا کرمانشاه و ایلام خاک لرستان عزیز نبودند که حالا هویت خودشان را باخته اند و خود کرد پندار شده اند؟؟؟ زبان لری ریشه دار تر و اصیل تر است یا فارسی و کردی؟؟؟آیا اصلا لهجه کردی و فارسی با زبان لری قابل قیاس است؟؟؟ تاریخ مردم لر کجا و تاریخ کرد و فارس کجا؟!؟!!! همین برنامه لکستان را که امروز با هجمه بدخواهان و دشمنان قوم بزرگ لر بازیچه دست عده ای ناآگاه و زود باور شده،چند دهه پیش جریانات تجزیه طلب و اغتشاش گر برای مردم کلهر که جزء لاینفک لرستان بودند،ایجاد کردند و با تزریق هویت جدید و مجعول عنوان کرد کلهر به اصیل ترین ایل لرستان موجب فراموشی هویت و زبان ایل بزرگ کلهر شدند.ایده تشکیل کردستان جعلی از ابتدا مشکل اساسی داشته و غیر قابل قبول و محکوم به شکست است.چرا که قوم کرد پیشینه و جایگاه تاریخی در طول ادوار تاریخی نه در ترکیه و نه عراق و نه ایران نداشته و سابقه حضور و زندگی نیز در لرستان و دیگر مناطق لر نشین ندارد.حتی در خود کرمانشاه و ایلام نیز پیشینه ای مبنی بر کرد بودن و یا کرد تبار بودن اقوام آنجا در دست نیست و ایلام وکرمانشاه همواره هویتی لر تبار دارند که بایستی به آن توجه کرد.تا قبل از انقلاب چندان حضور کردها در ایران محسوس نبوده ولی پس از شروع انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی کردهای ساکن عراق مجبور به مهاجرت به استانهای مرزی ایران مثل آذربایجان غربی و ایلام و کرمانشاه شدند و رفته رفته با افزایش و رشد جمعیت بهانه و تغییر بافت جمعیتی برخی از شهرهای این استانها فرصت مناسبی برای گروهک های ایران ستیزی مانند دموکرات و پژاک و کومله و... پیش آمد مبنی بر مطرح نمودن طرح کشور!!!!!! کردستان،کشوری جعلی که جایگاه و قدمتی درمنطقه خاور میانه ندارد و با فریب و دسیسه و زیرمجموعه کردن اقوام گوناگون مثل شیبک و زازا و هورامی و گوران و لک و کلهر و حتی قوم بزرگ لر سعی در توسعه ارضی برای کشور جعلی خود دارد و در این راه از هیچ دروغ و توطءه ای برای پیشبرد اهدافش دریغ نمیکند.مسایلی تحت عنوان لک ها شاخه جنوبی کردها هستند یا اینکه لری زیرمجموعه!!!!کردی است و .....


  • تاریخ چه میگوید؟

    تحریف گران تاریخ قوم لر بنا به اهداف خاص و در جهت مقاصد خود میخواهند تاریخ جعلی و باب میل خود را دیکته کنند آنهم بدون هیچ سند و مدرک تاریخی و فقط حرفهای تخیلی و فانتزی میزنند و فضای تاریخ نویسی را از ارزش و تقدیس خالی کردند. نویسنده مشهور آلفرد لابی ار میگوید:ارزش یک سند در تاریخ نویسی بیشتر از حرفها ، نقل قولها و شایعاتی است که صدها هزار نفر بر زبان بیاورند و یا در نوشته های خود تکرار کنند. اصولأ تاریخ لرهای لک مبهم و تاریک است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته و گریخته در آثار مورخان و سیاحان دوره گرد مثل ماری شیل چیزی در اختیار نیست اما ما برای دوستان تمام مطالب را با ذکر سند و منبع ذکر میکنیم. منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لر بودن لک زبانها صحه گذاشتند از جمله:معین الدین نطنزی در سال ۸۱۶ هجری در کتاب منتخب التواریخ صفحه ۵۳ برای اولین بار از طایفه لک در ذیل طوایف قوم لر نام میبرد. زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه در قرن ۱۹ میلادی لک ها را از مردم لر بر می شمارد. اسکندر بیک ترکمان مورخ دربار صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی لکها را قویأ لر معرفی میکند. میرزا محمد حسین مستوفی در رساله آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری قوم لر را ایرانی الاصل و آنها را مشتمل بر ۴ طایفه:فیلی ، لک ، بختیاری و ممسنی میداند. شیخ محمد خال که خود کرد است لکها را لر معرفی میکند. احمد جودت پاشا در جلد اول، کتاب تاریخش مینویسد:لر ، بختیاری ، گوران و لک همه از یک قومند و اصلشان از قومی ایرانی است که از تنگه هرمز تا مرعش و ملاطیه پراکنده اند و عشایر زند هم از همین هاست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب بدایع اللغه صفحه ۲۳ مینویسد:محل و مسکن جماعت لر از اصفهان گرفته تا به سر حد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق عرب و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان، است و طوایفی که ذکر میشوند همگی از طایفه لر منشعب شدند. اچ ال رابینو در سفرنامه خود صفحه ۳۴ میگوید:بیشتر روستاهای کرمانشاهان از گویشوران کردی و لری هستند. ملا پریشان لرستانی شاعر لک زبان که در قرن ۹ هجری میزیسته است در این بیت خود را لر معرفی میکند:ژ الوار کوه حق پیدا میو … یا من فی الجبال خزاعنه. در اشعار بهلول بنیانگذار یارسان آمده:از بهلولنان چه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح رجبم بینی _ چنی لره بیم چه ماه وهفتینی. یا شعر دیگری از یارسانان که میگوید:دیوانه ظاهر دیوانه ظاهر _ دانای یارانیم دیوانه ظاهر / ظاهر وه عبث کفتن نه باهر _ رجبم نسلم لره من آهر. ملا منوچهر کولیوند شاعر لک زبان در دیوان شعرش خود را مستقیمأ لر معرفی میکند:گفت کی لر بچه گر من در برویت وا کنم _ در بر اهل نهاوند خویش را رسوا کنم. طایفه سیاهپوش که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان اصالتأ از لرهای بختیاری دزفول هستند که در گذشته بنا به دلایلی به الشتر لرستان آمدند مثل مالمیرها ( مال امیر ) و طایفه پولادوند بختیاری. اتفاقأ ملا حقعلی سیاهپوش در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه کتابش بر این امر صحه گذاشته است. کریم خان زند در کتاب رستم التواریخ اثر محمد هاشم آصف خود را قویأ لر معرفی میکند:اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید اشتباه کرده اید. هنری فیلد انسان شناس مشهور در کتاب مردم شناسی ایران مینویسد:هم اکنون فرق بین لرها و لکها فقط گویش شان است و او در ادامه طوایف لک را در گروه ایلات لرستان طبقه بندی کرده است. رحیم عثمانوندی که خود از لکهای کرمانشاه است در کتاب بومیان دره مهرگان مینویسد:لکها در فرهنگ و منشهای تباری با لرها همانند هستند و در تمام وجوه اعتقادی و کنشهای فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند و تنها از حیث گویش تفاوتهای آوایی با هم دارند. مرحوم حمید ایزد پناه در کتاب فرهنگ لری صفحه ۹ مینویسد:زبان لکی با زبان لری زمینه های دستور زبانی و واژه های مشترک بسیار دارند که تنها تفاوت آنها آوایی است. ایرج کاظمی در کتاب مشاهیر لر ، لکی را یکی از زبانهای مورد استفاده مردم لر معرفی میکند. علیمردان عسگری عالم که خود لک زبان است لکها را شاخه ای از قوم لر ذکر میکند. ویلیام فرالی لکی را شاخه ای از زبان لری میداند. دکتر فرامرز شهسواری استاد دانشگاه ایروان ارمنستان ، در مجله ایران و قفقاز ، شماره ۱۴، سال ۲۰۱۰ ، صفحه ۷۹ مینویسد:لکی به هیچ وجه در طبقه بندی گویش های کردی قرار نمیگیرد و این اشتراکات به صورت طبیعی بین تمامی زبانهای شمال غربی ایران مشاهده میشود. لکها آمیخته و همسان با سایر طوایف لر هستند و تفکیک و جدایی آنها از سایرین غیر ممکن است. دانشگاه علوم پزشکی لرستان در فصلنامه علمی _ پژوهشی خود در شماره ۳ ، تابستان ۹۲ بنا بر پژوهش و آزمایش محققان که بر پایه ژنهای کی آی آر صورت گرفته است مینویسد:به لحاظ ژنتیکی گروه های مختلف قوم لر اعم از بختیاری ، مینجایی و لکی یک استخر ژنتیکی مشترک دارند و از نظر توزیع ژنی بین شاخه های مختلف لر تفاوتی وجود ندارد و اینها اجداد مشترک دارند و پیوندهای متعدد فرهنگی و مذهبی چنان مردم لر را در هم تنیده است که جداسازی یا افتراق بین آنها غیر ممکن است.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که میستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم !


  • فقر تحقیر و بی هویتی می آورد

    لر ندانستن ناشی از خود کم بینی و ضعف اعتماد به نفس در مقابل دیگران است و فکر میکنند با این فرار هویتی مورد توجه و پذیرش جمع قرار خواهند گرفت ولی این گریز هویتی موجب کشف نقطه ضعف و تغییر نگرش دیگران به عنوان یک خود فروخته میشود. درمان خود کم بینی خود باوری است که با افزایش آگاهی حاصل میشود. عده ای از مردم لر وقتی در آباد کردن خرابی ها خود را ناتوان می بینند ، وقتی تخریب فرهنگی لر را نمیتوانند احیا کنند ، وقتی اقتصاد را نمیتوانند بازسازی کنند ، وقتی نمیتوانند افتخارات گذشته را بازسازی کنند به دور زدن و پاک کردن صورت مسعله میپردازند و به دنبال هویتهای جدید خود ساخته و نو بنیاد میروند ( بدعت های نو ظهور نتوانستند هویت هزاران ساله خود را حفظ کنند حالا چگونه هویت جدیدی که نه تاریخی دارد و نه ریشه و سندی را بنا و نگهداری کنند؟ ) اگر وضعیت اقتصادی مناطق لر نشین سامان بگیرد همه لر میشوند. اگر امروزه لرها مثل زمان عیلامیان ، کاسیان ، علیمایید ، اتابکان لر بزرگ و کوچک ، زندیه و والیان لر فیلی نبض حکومت و اقتصاد را در دست داشتند و اگر در سایه اقتصاد خوب ، مشاهیر و دانشمندان لر زیاد میشدند الان هر لری افتخار لر بودن میکرد.


  • انکار هویت قومی موجب تحقیر میشود!

    آن زمان که کویر نشینان در فقدان آب ، سردابه هایشان مملو از کرم و لجن بود لرها از سخاوت چشمه ها و سرابها آب سرد و گوارا می نوشیدند همچنین وجود آثار و ابنیه باستانی در بلاد لر نشین نمایشگر وضعیت قابل قبول از رفاه و زندگی مطلوب لرهاست. انکار هویت قومی به معنی بردگی و بندگی است و نه دست آوردی دارد و نه موجب افتخار است بلکه بی شخصیتی و اسارت است. اینانی که بنده و بی شخصیت شوند به انسانهایی پسیو و متجاوز تبدیل میشوند و آنان در برابر ستم استعمارگران مطیع و سر به فرمانند و در برابر اقوام و هم تباران خود متجاوز هستند. در سایه چنین سیاستهایی بوده که افراد گمنامی تبار قومی خود را انکار میکنند و رو در روی همتباران خود قرار میگیرند. بی شک وقتی یکی را چون از شاخه ای میبرند و سپس روی شاخه ی دیگری پیوند میزنند این شاخه بی ریشه چون میخواهد زنده بماند راه خدمت به دیگری را برمیگزیند چرا که او پشتوانه ای درتبار اصلی خود ندارد. وقتی او در موطن خود راهی برای بالندگی نمی یابد به بیگانه خواهی روی می آورد.


  • جمعیت لکها از خیال تا واقعیت

    هیچ گونه سرشماری قابل اعتمادی از جمعیت لکها در دست نیست در کتاب شناسنامه اجتماعی _ فرهنگی استان لرستان که توسط دفتر امور اجتماعی استانداری لرستان تهیه شده است در صفحه ۳۵ آمده که با توجه به اینکه هیچ آمار مستند و دقیقی در رابطه با جمعیت قومیتها وجود ندارد لکن تمام آمارها تخمینی و تخیلی است. در یک مطالعه در سال ۱۹۹۲ میلادی جمعیت لکها در سراسر ایران یک و نیم میلیون نفر برآورد شده است ( بر پایه آمار مهرداد ایزدی ) از آنجا که لکها ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت ۴ استان( کرمانشاه ، لرستان ، ایلام و همدان ) را تشکیل میدهند جمعیت آنها در سال ۲۰۰۹ میبایستی ۲ میلیون باشد. رحیم عثمانوندی که خود لک کرمانشاه است اولین کسی است که عنوان کرده لکها نیمی از جمعیت لرستان را تشکیل میدهند ولی به هیچ سندی یا کتابی یا مرجع مستندی ، استناد نکرده برای تأیید حرفش و احتمالأ بر پایه احساسات طایفه ای _ قومی چنین حرفی را زده است وگرنه از ۱۱ شهرستان لرستان فقط در ۳ شهرستان لکها در اکثریت هستند. لکها در مناطق شمال غربی لرستان ساکنند. به نظر میرسد که بررسی های انجام شده از جمعیت مردم لک دقیق نمی باشد. دانشنامه اتنولوگ تعداد جمعیت مردم لک را یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۰ میلادی میداند. لغت نامه دهخدا لکها را ساکن کرمانشاه ، همدان و ایلام معرفی میکند.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست

    قضیه لکستان خودجوش نیست و اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست. اهداف پنهانی در این فتنه وجود دارد که تمامأ به ضرر خود لک زبانان است. از خیلی قبلتر رضاخان در کرمانشاه ، لکها را همراه لرها قتل عام میکند تا کردهای جاف عراقی را در سرزمین آنان ساکن کند. نسل کشی ، تبعید اجباری و تخریب برنامه ریزی شده چهره اجتماعی مردمان لر و اختلاف افکنی بین ایلات لر و تنش بین شهرها ، حاصل فعالیتهای استعماری است. سیاست تنش و تفرقه بین گروه های مردم لر در دستور کار قرار گرفته است. کانون این تفرقه و خود تخریبی لرها ، سایتها و کانال هایی است که دست پانها در آن هویداست. چطور است از مطالب اهل قلم که در جهت جدایی و کینه باشد حمایت میشود؟ چگونه افرادی که قلمشان در راستای افتراق و جدایی است حمایت رسانه ای و تبلیغاتی میشوند؟ ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی مردم لر میزنند متهم به برچسب منافق و تجزیه طلب میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت میگویند اما از فقر و بیکاری و مهاجرت لرها حرفی نمیزنند؟ آیا با این تفرقه هایی که ما را به خود مشغول کردند هدفی جز نابودی ما دارند؟ اتحاد و همدلی عامل پیروزی است. ما چوب اهل قلمهایی را میخوریم که گوشواره از گوش برایشان عزیز تر است.


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • شانتاژ رسانه ای علیه لرها

    پانکردها اقدام به برپایی صفحات متعدد به نام لک میکنند و محور کارهایشان برپایه توهین و تخریب شکل گرفته است. توهم همه کرد پنداری باعث شده همه جوره در سرنوشت ما دخالت بیجا کنند. باید کلاف ادعاهای بدون سند و مدرک را از حقیقت تاریخی بیرون آورد چون توهم خود برتر بینی نتیجه ای جز تنفر و تعصب ندارد. برخی از لکها هم چند شبه و تحت تأثیر جعلیات و گنده سازی های رسانه ای پانکردها هویت خود را باخته اند و با انتشار نگارشات مسموم کننده ، مخرب و ناهنجار اقدام به نفرت پراکنی و تخریب میکنند که متأسفانه آثار سفاهت و تشعشع حماقت در مطالبشان هویداست. براستی چرا لکها تمامی مطالباتشان را فقط از لرها میخواهند؟ مگر فقط در لرستان زندگی میکنند؟ چرا اسمی از کردها نمیبرند؟ چرا از بی توجهی دولتها نمیگویند؟ بر علیه لرها شانتاژ رسانه ای و فضاسازی میکنند چون لرها در مقابل توسعه طلبی و پروژه کردسازی تمام قد ایستاده اند. هویت طلبی که بر مبنای دروغ ، تحریف تاریخی و توهین به دیگران شکل و فورم بگیرد عاقبت خوشی هم ندارد. پان لکها هیچگونه دیالوگی را بر نمی تابند و خود سانسوری آنها حاصل منفعت جویی است. آنها متشبث به طناب پوسیده مغالطات هستند و فقط ادعاهای بدون سند و مدرک تاریخی میکنند که از نظر تخیلی و فانتزی شاید حرفشان درست باشد اما از نظر علمی و تاریخی حرف آنان شبیه طنز است.


  • نگاه موزه ای و آکواریومی به فرهنگ

    به نظر میرسد که قوم بازی و لباس و لهجه به رخ کشیدن ها که تأکید بر تمایز است از نوعی نگاه موزه ای و آکواریومی به فرهنگ ریشه میگیرد. عده ای دوست ندارند مردم لر را که یکسان و یکدست هستند را متحد و در کنار هم ببینند. مردمی که زبانی هم خانواده دارند و لباسی کمابیش یکسانی میپوشند و غذاهایشان یکی است و از همه مهمتر خاطره ها و دغدغه هایی مشترک دارند. دریغا که برخی روشنفکر نماها در افتادن به دیگ حلیم از هول حلیم پیشتاز بوده اند. ایکاش همه پانها دست از نگاه موزه ای به لرستان بردارند و بر یکسانی ها و اشتراکات بیشتر متمرکز شوند چون جنجالهای قومی کمکی به توسعه لرستان نمیکند.


  • ملاک برای تشخیص یک قوم تنها نژاد است

    نباید زبان یک طایفه یا جماعت را به منزله نژاد آنها پذیرفت ! چون این برداشت صحیحی نیست و این دلیلی نمیشود که هویت قومی را بخاطر تفاوتهای آوایی زبان زیر سؤال برد چرا که مثلأ یک ایرانی ، ایرانی خواهد ماند حتی اگر در آمریکا بزرگ شده باشد. لکها که زبانشان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را نباید به اشتباه قومی جدا از سایر گروه های لر نامید زیرا تنها ملاک برای تشخیص یک قوم ریشه های نژادی است و زبان ، مذهب و جغرافیا قطعأ ملاکهای دقیق و مناسبی نیستند چرا که همانطور که توضیح آن گذشت بارها شاهد نژادهایی بوده ایم که به علت همجواری با نژادی دیگر زبانشان دستخوش تغییر شده است اما قطعأ این موضوع موجب تغییر نژادشان نخواهد شد متأسفانه علت آن اشتباه اینست که معمولأ اقوام نام نژاد خود را بر زبانی که به آن سخن میرانند میگذارند و مثلأ زبانی که قوم لر به آن سخن میگوید لری نامیده میشود و اشتباه آنجا صورت میگیرد که وقتی عده ای از قوم لر مثلأ به لکی سخن میگویند این اشتباه پیش می آید که نکند اصلأ نژادی به نام لک وجود دارد که زبانش لکی است؟ در صورتیکه این درست نیست و زبان لکی یکی از زبانهای مورد استفاده نژاد لر میباشد. پس قطعأ در به رسمیت شناختن یک قوم تنها ملاک مورد اطمینان ریشه های نژادی خواهد بود.


  • لک یک عدد شمارشی است

    لک در فرهنگ فارسی عمید ( چاپ ۱۷ _ امیرکبیر ) صفحه ۸۹۴ به عنوان یک عدد شمارشی هندی به معنای یکصد و صد هزار آمده است مثال از دیوان شعر عنصری بلخی شاعر دربار محمود غزنوی:در آن نه سایر ماند و نه طایر از برخاک _ دو لک ز لشکر او شد بزیر خاک نهان. در فرهنگ عربی لاروس ، جلد دوم ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که لک عند الهنود ( نزد هندیان ) به معنای صد هزار است که جمع آن لکاک و لکوک است. هندیها مخترع اعداد شمارش بودند و قدیمی ترین اسنادی که برای نوشتن اعداد استقاده شده در خط دیوانگاری هندی موجود است و خوارزمی در سال ۸۲۵ میلادی اعداد را از خط دیوانگاری هندیان فرا گرفت و به زبان عربی وارد میکند و در قرون ۹ و ۱۰ میلادی از طریق اندلس اسپانیا به اروپا راه یافت. واحد پول آلبانی که تا سال ۱۹۱۲ میلادی مستعمره عثمانی بوده و مسلمانند لک است و هر ۱۰۰ کیندارکا میشود یک لک ! واژه لک ( به فتح لام ) معانی دیگری مثل سخن بیهوده و یاوه دارد مثال از لبیبی:گفت ریمن مرد خام لک درای _ پیش آن فرتوت پیر ژاژخای یا لک در دیوان عیوقی به معنای خسیس و نادان آمده:با مردم لک تا بتوانی تو میامیز _ زیرا که جز از عار نیاید ز لک و لاک. در دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب صفحه ۲۴۹۸ آمده که لک واحد شمارش است و به معنای کرور هندی میباشد. در کتاب آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری اثر میرزا محمد حسین مستوفی هم واژه لک به عنوان واحد شمارش آمده مثلأ:سی و پنج لک خانه وار ( ۰۰۰ / ۵۰۰ / ۳ ) _ دو لک روپیه هند _ بیست و دو لک خانوار و … در فرهنگ ایران زمین ، جلد ۲۰ ، صفحه ۴۰۶ هم لک به عنوان عدد شمارشی آمده است. در گویش زرقانی لک ( lak ) به معنای صدهزار است. در گویش سیستانی لگ ( lag ) مترادف هزار است. در زبان انگلیسی لک به معنای صدهزار است. در زبان سانسکریت لکشم به معنای صد است. در هندی کنونی لک میشود ده هزار و لاک معادل صدهزار است. در برهان قاطع ( به اهتمام دکتر محمد معین ، صفحه ۱۹۰۰ ) نیز لک به معنای صدهزار ذکر شده است. در لغتنامه دهخدا هم لک به عنوان یک عدد شمارش معنی شده است. ولی واژه تازه ساخت لکستان بنیان تاریخی ندارد و در هیچ منبع ، مرجع و سند تاریخی واژه جدید لکستان به عنوان یک واحد جغرافیایی یا سرزمینی در منطقه کنونی لک زبانها ذکر نشده است.


  • شهرنشین یا شهروند؟

    متأسفانه اخلاق مردم غرب کشور هنوز کوهستانی است. سلوک و رفتارمان کاملأ پیشا مدرن است. در مناسبات و روابط اجتماعی مان هنوز یاد نگرفته ایم قاعده ی گفتگو را رعایت کنیم و بلد نیستیم گوش بسپاریم. مدام فکمان می جنبد و دهانمان مثل دروازه باز میشود. دم از دموکراسی و آزادی میزنیم ولی حریم و حرمت آدمی را نادیده میگیرم و به سادگی حریم یکدیگر را نادیده میگیریم. عادت نکرده ایم مشکلاتمان را با دیالوگ حل کنیم. صحبت از صله رحم میکنیم اما دخترمان را از ارث محروم میکنیم. ژست روشنفکری و اهل فرهنگ بودن میگیریم اما وقتی قلم به دستمان میرسد حریم شخصی و خصوصی دیگران را هدف میگیریم. در روزگاری که دیگر هیچ آدم فرزانه ای قلم به بی حرمتی نمی گشاید ما فحش نامه در می آوریم. در روزگاری که دیگران برای خود تاریخ جعل میکنند و هویت میتراشند ما بر سر و کول هم آوار میشویم و خودزنی و خود تخریبی میکنیم. مدل فرهنگی مان شده موسیقی جلف کردی و شلوار جافی. وقتی تحصیل کرده مان رگ گردنش از تعصب طایفه و قبیله و ایل و تبارش ورم میکند ، ده _ بیست نفری از اهل فرهنگی هم که به ناگزیر سرنوشت خود را به این جغرافیا گره زده اند ، کاری میکنیم که شهر هر چه زودتر از نخبگان و اهل فرهنگش خالیتر شود. شهری که پارکهایش جولانگاه جوانان بیکار ، معتاد ، خلافکار ، اوباش و الواطهای یله شده میتوانند بر سر خود و بچه هایت آوار شوند. واقعیت این است که ما شهر نشین هستیم نه شهروند! هنوز ساعتها حسنوند ، بیرانوند ، خرم آبادی ، بروجردی ، لر و لک ، چپ و راست نقل مجالسمان است. جوانان شهرمان در کار تمسخر سادگان روستایی برای یکدیگر بلوتوث میفرستند و سادگان روستایی هم به سرزنش اهالی شهر مشغولند. آیا با این خود تخریبی به جایی میرسیم؟


  • جزیره سنگی

    مارتین فان بروینسن در کتاب ایران و جنگ جهانی اول ، صفحه ۱۰۹ تا ۱۴۷ مطلبی درباره اسماعیل آقا سیمکو دارد و مینویسد:اسمعیل آقا سمیتقو از یک دهه پیش بخشهایی از کردستان و آذربایجان را ناامن کرده و حتی با سیاست عثمانی و روسیه نیز پیوند خورده بود. هر چند شورشهای او بیشتر و به ویژه در آغاز ماهیتی کور و قبیله ای و نه قومیتی یا ملی داشت ، اما در اواخر کار ، تحت تأثیر سیاست بیگانگان ، به اندیشه استقلال جویی نیز رسیده بود و در سالهای پس از جنگ جهانی اول اندیشه ایجاد " کردستان بزرگ" مطرح شده بود و سمکو نیز بدان گراییده بود! مساعل کردهای ایران با مساعل کردهای شمال عراق و ترکیه پیوند میخورد و ابعاد سیاسی قضیه را بسیار پیچیده تر و خطرناکتر میکرد! دکتر داریوش رحمانیان در کتاب ایران بین دو کودتا صفحه ۵۴ مینویسد:اسمعیل آقا سمیتقو به مدت یک دهه شورشهای کردهای مکری در کردستان را رهبری میکرد از سالهای پایانی جنگ جهانی اول به این سو سیاست انگلیس و برخی دیگر از قدرتها نیز مروج اندیشه خودمختاری کردهای ایران و عثمانی و مفهوم" کردستان بزرگ" بود. بنا به گفته مخبرالسلطنه هدایت در گزارش ایران صفحه ۳۵۴ که میگوید:اسمعیل آقا سمیتقو به انتظار حمایت انگلیس آرزوی کردستان مستقل در دیگ سینه می پخت! دکتر محمدرضا حافظ نیا در کتاب" جغرافیای سیاسی ایران" ، صفحه ۱۷۰_۱۷۶ مینویسد: کردها به دلیل موقعیت جغرافیایی و ویژگیهای مکان استقرار به طور نسبی در انزوا به سر برده و کمتر در معرض تبادلات و تحولات فرهنگی و نژادی قرار گرفته است وکردها به علت قوت پیوندها و باورهای درون قومی نسبت به اجتماعات کرد ساکن شمال عراق و جنوب شرق ترکیه که تابعیت غیرایرانی دارند تعلق خاطرنشان میدهند. کردی زیرساخت مشترک با زبانهای بلوچی ، پشتو و فارسی دارد. پاره های فضایی کردنشین در خاورمیانه زمینه بحرانی مداوم را در منطقه فراهم آورده طوری که اجزاء جدا افتاده قوم کرد هر یک در جستجوی کسب خودمختاری از دولتهای مرکزی متبوع خود برآمده اند. فضای جغرافیایی کردنشین کوهستانی است و مانند افغانستان یک جزیره سنگی بدون دسترسی به آبهای آزاد است به گونه ای که کردها را میان همسایگان متمایز کرده و با این وصف ، کنش سیاسی و آرمانگرایی آنها ، جمعیتی ناآرام و در تکاپو برای یافتن هویت مستقل سیاسی را شکل داده است. ایده کردستان بزرگ از سوی ناسیونالیستهای کرد پیشنهاد شده و از نظر جغرافیایی طرح آنها اغراق آمیز است و اقوام غیر کرد را نیز در بر میگیرد! پس از جنگ جهانی اول در سالهای ۱۹۲۰ _ ۱۹۲۵ اسماعیل آقا سمیکو علیه مناطق ترک نشین آذربایجان دست به تهاجم و غارت زد و تعرضات خود را آغاز کرد ولی در سال ۱۳۰۱ با کشته شدن او طرح کردستان مستقل عقیم ماند. بعدها جمهوری خودمختار مهاباد تحت سیطره نیروهای روسی در سال ۱۹۴۵ با تحرکات حزب دموکرات ( بجای جنبش مخفی کومله ) به رهبری قاضی محمد تشکیل شد و پس از تأسیس جمهوری خودمختارش برای تحقق رؤیای کردستان بزرگ از خلیج اسکندرون تا خلیج فارس همچنان تلاش میکرد اما با عقب نشینی نیروهای روسی در ۱۷ دسامبر ۱۹۴۶ فرو ریخت و قاضی محمد در ۳۱ مارس ۱۹۴۷ اعدام شد. آخرین تلاش سیاسی کردها پس از فروپاشی رژیم پهلوی شکل گرفت که در سال ۵۸ با همان آرمانها ، اهداف و شعارهای سیاسی گذشته ( خودمختاری ، احیا زبان کردی و انتخاب مقامات محلی توسط مردم ) به وقوع پیوست. نیروهای شکست خورده چپ گرا به فوریت اقدام به بازسازی تشکیلات خود کردند احزاب دموکرات ، کومله و فداییان خلق ( جهل ) به سرعت سازماندهی شدند و شعارها و آرمانهای گذشته را احیا کردند و فرایند تقابل فزاینده با دولت مرکزی را بوجود آوردند.بدین ترتیب کردستان به یکی از بحرانی ترین مناطق کشور در آغاز تجربه جمهوری اسلامی بدل گردید. این بحران با تدابیر سیاسی ، اجتماعی و نظامی دولت فرونشانده شد و آرامش برگشت اما شعله های آن موجب جنبش خودمختاری کردهای ترکیه به رهبری اوجالان شد که با اقدامات نظامی و امنیتی ترکیه سرکوب شد. کردهای شمال عراق هم پس از جنک کویت ( ۱۹۹۰ میلادی ) در پرتو حضور نیروهای اعتلاف خارجی و به ویژه آمریکا بازسازی شد و اختیارات منطقه ای _ محلی به دست رهبران کرد افتاد. در مجموع به نظر میرسد کردها چه در سطح ملی و چه در سطح منطقه ای به صورت انفرادی یا جمعی ، آرمان سیاسی خودمختاری را در سر میپرورانند. مطالبات ناسیونالیستی کردها در برابر دولتهای ملی در حد کسب خودمختاری است ولی در سطح منطقه ای برخی تندروها طالب استقلال ، وحدت و تأسیس دولت مستقل کردستان هستند! با کاهش اقتدار دولتها به ویژه در دوره های گسل و گذار سیاسی _ اجتماعی ، جنبشهای مذکور قوت گرفته و فعال شده اند و برعکس با افزایش اقتدار دولت مرکزی فروکش کردند و منتظر فرصت جدید ماندند. نکته دیگر آنکه این جنبشها گاهی متأثر از حضور نیروهای مداخله گر خارجی و قدرتهای روسیه ، انگلیس و آمریکا بوده و در مواردی نیز وجه المصالحه سیاسی نیروهای پشتیبانی کننده قرار گرفته اند و بی حامی رها شده اند.


  • ایجاد خود ویرانگری بین لرها دسیسه کیست؟

    گروهکهای سایبری پانکرد ، زاگرس ما را بخاطر کم کاری و عدم درک درست از نیازهای روز و عدم شناخت دقیق از جامعه لر ، به جولانگاه جعل تاریخ برای آفرینش هویت کردی تبدیل کرده اند!!! حتی اگر تمام مردمان زاگرس خود را به میل آنان کرد بدانند مطمعنأ اینها مجوز کافی برای همسویی با پژوهشگران و محققین تاریخ نمیدهند و هویت ۱۰۰ % لری اکثر بلاد زاگرس همچنان برای یک پژوهشگر تاریخ روشن است! جریان منحط پانکردیسم با توطعه و خلق واژه جعلی و تازه ساخت لکستان که نخستین بار توسط نویسندگان پانکرد مطرح شده ، سعی نموده اند جنبش مردمی جامعه لر را گرفتار " درگیری های درونی" خود ( خود تخریبی ) کنند تا از آن طرف فرصت کافی برای تحریف تاریخ ، کردسازی در کرمانشاه و ایلام و نابودی هویت لری مردمان ایلام داشته باشند!!! ایلام سرزمین لرهای فیلی ( لک ، مینجایی و ملکی ) ایت و بهتر است جوانان آگاه لر با درایت بهتری گام، در راه اتحاد بگذارند چرا که جامعه لر نه رسانه دارد ، نه تریبون دارد ، نه حزبی و نه بودجه ای و این جامعه فقط محتاج جوانان اندیشمند و متحد است. ای لرستان نام تو آرام جان بنده است _ از وجود عطر روح ات این جهان آکنده است / ای سرای پهلوانی و دلیری ، بی گمان _ در تمام روزگاران دشمن ات بازنده است.


  • سونامی ثبت ملی در زاگرس

    برساق ( borsagh ) نوعی نان مخصوص است که از آرد گندم ، شیر و زیره درست میشود و در تمام استانهای لرستان ، کرمانشاه ، همدان ، ایلام و کردستان عمومیت دارد. عربها به آن بقسمات و سنندجی ها آن را برساق ( به کسر ب ) میگویند. احتمالأ برساق از باسلق مراغه که آن هم نوعی نان شیرینی است گرفته شده است حالا چرا باید یک نوع شیرینی که در کل شهرها و استانهای غربی عمومیت دارد فقط به علت زیاده خواهی برخی به دروغ بنام برساق لکی معرفی و ثبت ملی شود؟ درحالیکه در همین کرمانشاه از قدیم الایام برساق درست میکردند! اساسأ این چه سونامی است که هر چه در زاگرس است باید بنام لکی ثبت ملی شود؟ مثلأ دستگاه دوخت گلونی در تبریز است حالا چطور برخی عشایر ادعای آنرا میکنند درحالیکه گلونی در بین تمام مردم حوزه زاگرس متداول است و هزاران عکس تاریخی گواه این مدعاست. اصلأ دولت باید در ثبت ملی بسیاری حدود را رعایت کند چون هدف از ثبت ملی حفظ یک اثر و نگهداشت آن است و مردم غرب کشور این را بد برداشت کردند و در یک سونامی که اخیرأ مد شده هر چیزی که مشترک است یا مربوط به قوم خاصی نیست را بدون هیچ سند قطعی ثبت ملی میکنند که خود عامل بسیاری تنشها و ناراحتی هاست.


  • علیرضا عباسی

    در چند سال اخیر با گسترش شبکه های مجازی یکسری افراد معلوم الحال و منفعت طلب از سوی استانهای مرزی با هدف تجزیه کردن ایران بحث تجزیه ی فرهنگی را پیش میکشند و برخلاف اسناد تاریخی ادعا میکنند لکها لر نیستند و لکی لهجه ای از کردی است اما از لحاظ تاریخی ، فرهنگی و سیاسی هیچ مدرک و سندی وجود ندارد که شعبه های قوم لر اصلأ کرد بوده باشند و اگر شباهتی است بخاطر مجاورت و همنشینی است چون زبان عاملی متٱثر از اقلین و فرهنگ مجاور است. اینها با هدف تجزیه این حرفهای بدون سند و مدرک را میزنند. باید هوشیار باشیم که در طول تاریخ یکی بوده ایم و زیر مجموعه ایران هستیم. افراد متوهمی که مروج دهنده افکار زیاده خواهانه هستند بجای اتلاف عمر و سرمایه خود بفکر رشد فردی باشند.


  • رنگ همدلی : اسحاق عیدی

    مدتی است در لرستان آهنگی ناساز و ناخوشایند گوشها را آزار میدهد. مقوله ای که نه تنها کارساز نیست و نتیجه ی مثبتی به بار نخواهد آورد ، سهل است تکیه کردن بر آن و تکرار کردن آن بسیار مخرب و ویرانگر است. و آن بحث جغرافیایی قومیتهای ساکن لرستان است. تأسف بیشتر آنجاست که این مقوله نه متکی به راهکاری دلسوزانه است ونه بیانگر یک واقعیت مثبت تاریخی است. یعنی درست همان مسئله ای که دشمنان ایران و مردم این سرزمین برای ایجاد نفاق سالهای سال است برنامه ریزی کرده اند تا بتوانند با گل آلود کردن دایره ی همبستگی ما ، بهره های شوم ااستعماری خود را هر یک به، نوبه ی خود کسب کنند. این نفاق افکنی که متأسفانه مانند بلایی بنیان کن سعی دارد ریشه ی همبستگی ملی ، قومی و هویتی ما را دچار تفرقه کند. و چه بسا کسانی که در همین سرزمینی در گشودن و باز کردن این سیل بنیان سوز همدست و همراه آنان گام ببرمیدارند. عده ای ناخودآگاه و عده ای با آگاهی. دشمنان ما هر روز تیرهایی از کمان کینه و خودخواهی و شهرت به تسلط به منظور بهره گیری و بهره کشی رها میکنند! هدف آنان در این تیراندازی پاره کردن و از هم گسیختن ، بند و بندهایی است که ملت ما سالهای سال با فدا کردن و جان فشانی و بذل اندیشه و تفکر آن را با رشته هایی از جان و مال خود بهم بافته است ؛ بندی محکم که تاریخ از آن به نام بند و پیوستگی ایرانی و ایران نام میبرد. مردم لرستان دیرینه سالهایی است با نسبتی یکدست و عقایدی یکسان برادر وار در کنار هم دل نشین ترین هم زیستی را داشته اند. چه آنزمان که بسیاری کوچ نشین و سرپناه آنان سیاه چادر بود و چه روزگاری که یکجانشینی جای خود را به کوچ ، گاه به گاهی داده است. در این گیر و دار ، آنچه در این زمین تجلی روشنی داشت زنگی یکدست و به دور از چند رنگی بوده است. پوشیدن ستره و کلنجه در سراسر لرستان مرسوم است و یکپارچه پختن نان ساجی و دوشیدن شیر ، در همه جای این سرزمین رنگ و بویی همسان دارد. مراسم عروسی و عزا به گونه ای در میان مردم لرستان برگزار میشود که گویی یک خانواده در سوگ نشسته است و دست افشان مراسم سور است. ترانه ها و آوازها در سراسر لرستان یک ریتم دارد. اگر با زبان لری اجرا شود یا با زبان لکی. شعرای این سرزمین با این دو زبان شعر سروده اند ، اشعارشان به گونه ای است که همگی آن را نه با گوش بلکه با گوش جان میشنوند و با آن تاریکی درون را میشویند و می زدایند. مردم لرستان فرزندان یک پدر هستند. پدری مهربان به نام لرستان. پدری که در دامن خود به فرزندانش درس همبستگی ، درس برادری ، درس با هم بودن و یکی بودن را آموخته است. در سراسر لرستان عروس را سوار بر تلمیت به خانه ی داماد میبرند به همین نام. در مراسم عروسیزنان هلهله زنان ترانه سیت بیارم یا دام بی یی را سر میدهند ، به همین دو نام. در سراسر لرستان مراسم ناف بری مرسوم است به همین نام. در سراسر لرستان تابوت را ترم(به فتحه ت ) مینامند. با همین واژه یکدست. آنچه که در این روزها نقل مجالس است تصوری است ناشی از دوگانه بودن دو زبان لری و لکی است. دو زبانی که از یک خانواده زبانی زاییده شده اند و دارای بن مایه ای واحد هستند و دستور زبان و واژگان مشترک بسیار دارند و تنها اختلافشان تلفظ برخی ضمایر شخصی و آوایی است. اگر اختلافاتی دیده میشود این اختلافات ناشی از گونه گونه لهجه ها و گویشهایی چندگانه در میان مردم لر و لک است نه اختلاف در بن مایه. بافت دستوری این دو زبان به شکلی است که نمیتوان آن را سبب ساز افتراق دانست. چه شده است؟ و چرا باید این افتراق جزیی را به پهنه ی کلیت همبستگی قومی تعمیم دهیم؟ و یکی را بر دیگری رجحان داده و برتر به حساب آوریم؟ اگر لکی را زبان میدانیم و واقعیت هم دارد لری هم زبان است. هر یک در جای خود قرار دارند و جای یکدیگر را اشغال نکرده اند. اثبات وجودی هر یک نیاز به لگدکوب کردن دیگری نیست. برای اثبات زبان بودن یا لهجه بودن لکی و لری شایسته نیست حقایق را نادیده بگیریم و اثبات ادعای خود را در نفی وجودی دیگری به حساب آوریم. این دو زبان دو برادر هستند ، سالهاست در کنار هم مهربانانه زیسته اند و بالیده اند. این دو برای استقرار و استمرار خویش ، مکان یکدیگر را تصرف نکرده اند. آن هم تصرف عدوانه. من به عنوان یک پیر معلم این نکات را که میتواند در پهنه ای گسترده تر مورد بحث قرار گیرد ، عرضه داشتم. توقع آن است سخنانم در این نوشتار که ناشی از دلسوزی است مورد عنایت و توجه کسانی قرار گیرد که در این راه گام برداشته و سخنانی بر زبان، رانده و مطالبی را به رشته ی تحریر درآوردند. با هم برادر باشیم اگر با دو زبان سخن میگوییم میتوانیم یکدل باشیم ، همان یکدلی کهنی که از اجدادمان به ارث برده ایم ؛ هزینه ای ندارد. یکدلی بوی یک رنگی میدهد ، بوی برادری میدهد. یکدست باشیم. خانه ی دل هایمان را برای پذیرایی یکدیگر باز بگذاریم. با هم الیسونه و بزران و سیت بیارم بخوانیم ؛ با هم اشعار میرنوروز ، ملاپریشان و ملامنوچهر را زمزمه کنیم. ترجمان و بیانگر دردها و شادی های یکدیگر باشیم. چه با زبان لری و چه با زبان لکی نیازی به مترجم نداریم. چراغ خانه هایمان را با نور مهربانی ‌و برادری روشن نگاه داریم.باغ دلهایمان را نه با آب ، آبرو و حتی با اشکهایمان آبیاری کنیم ، ثمر بخش تر است. عصای دست یکدیگر باشیم. وتم ( vetem) یا گوتم ( gotem) چندان تفاوتی با هم ندارند. دست حنا بسته ی عروس هایمان را سوار بر تلمیت (talmit) ، هلهله زنان به خانه ی دامادهایمان ببریم. اجازه دهیم خورشید دوستی و مهربانی در سپیده دم زایش سرزمین لرستان همچنان دل و جانمان را نور باران کند. باهم باشیم نه بر علیه هم. این مقاله در شماره ۳۶۵ سیمره ( ۲۱ شهریور ۹۷ ) چاپ شده بود.


  • لکی زیر مجموعه کردی نیست!

    ظاهر سارایی مصحح و مترجم دیوان شعر غلامرضا ارکوازی (چاپ ۱۳۷۹) در صفحات ۳۵ و ۳۶ در یک تقسیم بندی عجیب و غریب لکی و کلهری و فیلی را لهجه های کردی جنوبی نامیده است! لکی خود دستگاه زبانی مجزا از کردی دارد و واژگانش برگرفته از اوستایی است حالا چطور لهجه ای از کردی جنوبی میشود؟ غنای لکی اگر از کردی بیشتر نباشد ، کمتر نیست و وجود شاعران برجسته ی لک مثل : ترکیه میر / نجف آزادبخت / ملاپریشان / سیاهپوش / ملامنوچهر کولیوند / سید نوشاد ابوالوفایی و اولادقباد که برخی اشعارشان چاپ و برخی دیگر در تذکره گلزار ادب لرستان آمده نشان دهنده صحت گفته های بنده است و نمیشود لکی را لهجه ای از کردی دانست که نه دارای مستندات تاریخی مستدل است نه حتی یک سند یا کتاب قابل دفاع در مورد آن موجود است که زبانشناسان ایرانی و خارجی حتی اشاره ای به آن کرده باشند. من نمیدانم پانکردیسم تا کجا قرار است دست درازی بکند؟ این اشتهای سیری ناپذیر کی تمام میشود؟


  • آرین اتابکی

    نباید قوم لر را با زبان لری اشتباه گرفت و حوزه فرهنگی سرزمین لر را باید مد نظر قرار داد. لکها زیر مجموعه هیچکس نیستند اما با هیچ قومی هم به اندازه لرها گذشته مشترک / فرهنگ مشترک / تاریخ مشترک / مذهب مشترک / و سرنوشت مشترک ندارند. لر یک سرزمین مشترک است و یک فرهنگ است مثل کرد که یک فرهنگ است. یک کرمانشاهی و مهابادی ، زبان همدیگر را متوجه نمیشوند اما همه خود را کرد میدانند ولی ما که هم مذهب و همزبان هستیم چرا روی اشتراکات تمرکز نکنیم؟ آیا الآن کردستان که همه یکدست هستند چرا جزء استانهای محروم است؟ پس مشکل جای دیگری است! پوشش لرهای بختیاری و لک هر دو چوغاست و موسیقی در دستگاه ماهور است. ما مردمان لر تاریخ پر فراز و نشیبی داشتیم از همسایگان خود تأثیر پذیرفتیم و این تأثیر پذیری دلیل بر جدایی و نفی یکی بر دیگری نیست. باید نگران این خود تخریبی ها و دعواهای دو سر باخت باشیم. فعالان رسانه ای باید در جهت اتحاد و همدلی گام بردارند چون ما مردمان لر هیچگاه در پی واگرایی از تمامیت ارضی و هویت ایرانی نبودیم اگر انتقاداتی هست بیشتر متوجه فقر اقتصادی ، بیکاری و نداری لر زبانان است.


  • قدرت الله شباب خرم آبادی

    مردم بی مایه تا لب بر سخن وا میکنند - خویش را در پیشگاه خلق رسوا میکنند / نیست در آنان توان نغمه خوانی در چمن - چون وزغ از دور در مرداب غوغا میکنند / چون نمی بینند غیر از پیش پای خویش را - نکته ها را با قیاس نفس معنا میکنند / با وقاحت در چنین آشفته بازار سخن - بهر نانی نام را با ننگ سودا میکنند / در پی تمجید جمعی جاهل عالم نما - یاوه های خویش را تکرار بیجا میکنند / ما سخن از درد میگوییم و این بی دردها - حرف ما را چون نمی فهمند ، حاشا میکنند / تنگ چشمانند ، یوسف را نمی بینند و عیب - چون کنیزان بر نظرگاه زلیخا میکنند / در هوای تکیه بر جای هنرمندان زدن - فتنه ها چون سامری در کار موسی میکنند / چون اصالت نیست در گفتار و در کردارشان - هر زمان نقشی به رنگ روز اجرا میکنند / پای در گل ماندگان ساحلند و بی سبب - دعوی پهلو زدن با موج دریا میکنند / در شگفتم با کدامین جرأت این نابالغان - داخل کفش بزرگان ادب پا میکنند / غافلند از آنکه شعر و شاعر امروز را - داوری مردان بافرهنگ فردا میکنند / بگذر از این ماجرا و قصه کوته کن شباب - اهل دل با دل شکن ها هم مدارا میکنند / دم از آنان زن که اسرار مگو را مردوار - همچو حلاجان به روی دار افشا میکنند / در سماع نغمه داوودی خویشیم ، ما - ابن داوودان جاهل دار بر پا میکنند / درازای آبرو بر باد رفتنهایشان - در شگفتم کاین سیه بختان چه پیدا میکنند (سایه ای در غبار ، صفحه ۲۸۰).


  • کشتی نوح از افسانه تا واقعیت

    پیامی در یکی از گروه ها دیدم با این عنوان که کشتی نوح در نورآباد (دلفان) فرود آمده است ولی ثابت نکردند که از آن کشتی بزرگ آیا یک تکه تخته چوب باقی مانده یا نه؟؟؟ مارگولیز شوارتس میگوید : در این دنیا ۱۰ میلیون حشره وجود دارد / پنج هزار خزنده / نه هزار پرنده / و ۴۵۰۰ نوع پستاندار وجود دارد حالا اگر از هر نوع فقط یک جفت وارد کشتی نوح بشود چقدر جمعیتشان میشود؟ جای دادن ۴۵۰۰ نوع پستاندار ( ۹ هزار جفت) در یک کشتی امکان پذیر نیست چون آن کشتی باید مساحتی به اندازه استان اصفهان داشته باشد که حتی ساخت آن با ابزار آلات امروزی غیرممکن است حالا چه برسد به زمان حضرت نوح!!! دکتر لئونارد وولی (Leonard Woolley) ، در کتاب حفاری در اور (نیویورک 1965) ، مینویسد : هنگام کاوش در شهر اور واقع در بین النهرین (مرکز عراق امروزی) شواهدی دال بر طوفانی ویرانگر در بین النهرین قدیم یافتم که شهرها، را به زیر آب فرو برده است به اعتقاد وولی این طوفان همان طوفان نوح ذکر شده در کتاب مقدس است اما این طوفان که باعث طغیان دجله و فرات شده و شهرها را به زیر آب برده فقط در منطقه بین النهرین رخ داده و در نظر مردمانی که در آنجا میزیستند این ناحیه (بین النهرین) تمام دنیا بوده است و شگفت نیست که آنان در این فاجعه کیفر ایزدان برای نسلی گنهکار را میدیدند. در کتاب مقدس یهودیان داستان طوفان نوح آمده و معتقدند آن کشتی در کوههای آرارات در ترکیه به زمین نشسته است حتی باستان شناسان به آن منطقه برای کاوش اعزام شدند حتی مستندش هم هست اما حالا نمیدانیم چطور سر از نورآباد دلفان درآورد؟


  • رستم فرخ زاد پادگوس خراسان بود

    پان لکها بدون ارائه هیچ سند تاریخی ادعا میکنند رستم فرخ زاد لک بوده! درحالیکه زمان ساسانی اصلا واژه لک در هیچ منبعی دیده نشده و اولین بار در اواخر دوره صفویه نام این طایفه در منابع تاریخی به چشم می آید. رستم فرخ زاد هم پادگوس خراسان که شرق ایران و ایالات خُراسان ، سیستان و کرمان را پوشش میداد (تاریخ ایران باستان ، مهدی وزین افضل، ص ۲۴۴ ). ویستهم (گستهم ، بسطام ) و بندوی (وندوی ) که هرمزچهارم شاه ساسانی را کشتند افرادی خارج از خاندان ساسانی بودند (شاهنشاهی ساسانی ، تورج اتابکی ، ص ۴۸ ). بهرام چوبین ، فرخان شهر وراز ، بیستام که در ماد ۴ سال امارت مستقل داشت و خسرو نامی که بهرام پنجم را برای چند مدتی از تخت به زیر کشید از افرادی بودند که به تخت سلطنت ساسانی به مدت کوتاهی نشستند ولی از تخمه (نژاد ) شاهی نبودند (مهدی وزین افضل ، ایران باستان ، ص ۲۵۲ ).


  • مجموعه نامهای لُری

    دکتر سید نجم الدین موسوی در کتاب《مجموعه نامهای لُری》صفحه ۱۷ مینویسد : برخی نامهای لُری با انتساب به زبانهای دیگر و بدون ذکر هویت لُری آنها ثبت شده اند. مثلاً در کتاب فرهنگ نام و نامگذاری که به عنوان مرجع نامگذاری در کشور از سوی سازمان ثبت احوال کشور منتشر شده است《برخی نامهای لُری》که در کردی نیز وجود دارند بدون ذکر هویت لُری ، کردی آنها صرفاً با عنوان نام کردی معرفی شده اند مانند : گلاره ، اسرین و...نکته جالبتر و البته تامل برانگیزتر اینکه برخی از این نامها مانند《دونا》به معنی فهمیده و دانشمند یک نام صرفاً لُری بوده و در کردی با نام《زانا》و《زونا》به کار میرود لیکن از سوی اسداللّه پارسامهر حسنوند که با کمال تعجب خود از تبار مردمان لُر و متولد لُرستان است در کتاب《فرهنگ نام و نامگذاری》، صفحه ۱۳۱ ، با عنوان نامی کردی قید شده است!!!


  • هومِر افسانه سرای یونانی!

    هُومِر افسانه سَرای یونانی که ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در یونان میزیسته است و اهل اسمیرنای یونان بوده است.حالا پان لکها برای تاریخسازی و اینکه جا پایی در تاریخ باستان برای خود درست کنند بدون ارائه《حتی یک برگ سند》میگویند : هُومِر شاعر یونانی از لَک یاد کرده است!!! خُب این عزیزان بفرمایند در کدام صفحه کتاب ایلیاد و اُدیسه هُومِر نام لَک آمده؟هُومِر زمانی زندگی میکرده که هنوز آریاییها به ایران مهاجرت نکرده بودند!نام لک که یک واژه شمارش هندی است بعد از اسلام خصوصاً در دوره صفویه رواج پیدا کرده و اولین بار در اواخر صفویه نام آن به عنوان یک طایفه از قوم لُر آمده!حالا چطور ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح هُومر که نابینا هم بوده و هزاران کیلومتر آن طرفتر در یونان میزیسته نام لَک را آورده؟کتاب شعر ایلیاد و اُدیسه هومِر شرح اشخاص مافوق انسانی و قصه ایزدان یونان و جنگاورانی مثل : آشیل / آیاس / هکتور / و اُدیسه است که سیستم زبانی و نژادیشان با اقوام ایران ۱۸۰ درجه فرق میکند!


  • افسانه یا تاریخ؟

    متاسفانه پان لکها برای توجه عموم شروع به تحریف تاریخ میکنند و با دیدگاه تعصب زده ادعاهایی میکنند که در هیچ کتاب مُعتبر تاریخی به آنها اشاره نشده است.متاسفانه تاکنون پاسخی بر مبنای تاریخ به این شُبهات داده نشده و آنان سکوت را تعبیر به ضعف میکنند و جری تر میشوند مثلاً میگویند : چِک ، لَک و روس باهم برادر و خویشاوند هستند و نام قدیمی لَهستان (لَکستان) بوده است! این درحالی است که این ادعا در هیچ منبع ، کتاب و سند تاریخی نیامده است و اساساً لهستانیها کشور خود را Poland میخوانند و نژادشان اِسلاو است و گروه زبانیشان کاملاً متمایز و متفاوت با ایران است! امان از مُدعای بی مدرک.


  • اسیر در زنجیر دروغ

    حقایق تاریخی معمولاً با آنچه که پانها برای مردم ساده حکایت میکنند اختلاف بُنیادی دارند. حقیقت تاریخی را نمیشود با تعصب عوض کرد. فردی بنام مجتبی آزادبخت در مقاله ای نوشته : آیا آگامنون《فرعون مصر در زمان موسی》لَک بود؟ خود زندگی حضرت موسی در هاله ای از افسانه است و در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح میزیسته و مصر هزاران کیلومتر با مسقط الراس (زادگاه) لکها فاصله دارد و اصلاً نژاد بومیان اصلی مصر《قبطی》است حالا چطور ایشان پُل زدند بین این همه فاصله زمانی و مکانی؟یا در مطلب دیگری مُدعی شدند که پاکستان ۱۰ میلیون لَک دارد که در پنجاب و سند سکونت دارند!پس چرا در کتابهای گیتاشناسی و دایره المعارف به آن ۱۰ میلیون اشاره نشده؟در اطلس جامع گیتاشناسی صفحه ۸۵ آمده نژاد پاکستان متشکل از پنجابی ، پشتو و سندی است و زبانشانم اردوست.امان از جهل مرکب با ادعای موکد.


  • حمیت جاهلانه

    مطلبی سراسر کذب که با حُب و بُغض و کاملاً یکطرفه نوشته شده بود در تلگرام خواندم و بسیار متاثر شدم که عده ای چگونه برای《جلب توجه》انواع دروغها را پشت سرهم ردیف میکنند و حیثیت اجتماعی خود را بر باد فنا میدهند.نکته ناراحت کننده این است که دلسوزان وادی انسانیت بجای روشنگری و پاسخ به این《جاعلان باسواد نما》یا سکوت میکنند یا بیخیال رد میشوند.روز روشن دارند جعل اکاذیب میکنند. دشمنان آرامش مردم نوشتند : در لُرستان هیچ شهرستانی ۱۰۰ % لُر نیست! این چه معنایی دارد؟پس خرم آباد ، بروجرد ، دورود ، پلدختر ، ازنا ، الیگودرز ، چگنی ، معمولان و...کجایی هستند؟به چه زبانی تکلم میکنند؟این اوهام و خرافات جاهلانه چیست که مانع پیشرفت عقلی شما شده است؟امان از تُهمت بیجا و بی ربط.اگر ادعایی دارید بهتر نیست برای پذیرش آن مدرک و سند ذکر کنید؟از ۱۱ شهرستان لُرستان فقط ۳ شهرستان (نورآباد ، کوهدشت و الشتر) لک زبانان در اکثریت هستند هرچند طوایف لُر زبان مثل : امرایی ، سوری ، طولابی ، کوشکی ، غضنفری ، شیراوند ، رشنو ، زیوداری ، قرعلیوند و...در کوهدشت هستند.حالا چطور ۷۰ % لُرستان را لکزبان حساب کردید؟منبع موثق تان بجز تخیل و تخمین چیست؟


  • عُصیان باید کرد؟

    چند وقتی است که تفرقه افکنان با نقاب در فضای گُمنام مجازی مشغول تحریف تاریخ ، جعل و تحریک مردم به اغتشاش میکنند و اسم این عصبیت قومی را هویت طلبی گذاشتند و بدون هدف به همه کس و همه چیز توهین میکنند. در مقاله ای که در سایت تفرقه افکنانه شان نوشتند ، تیتر فتنه جویانه ای زدند که:《عُصیان باید کرد!》و کما فی السابق حرفهای بی سند و مدرک و تخیلی را تکرار کردند که ۷۰ % لُرستان لَک زبان است و نام تاریخی لُرستان باید عوض شود و از مردم خواسته که عصیان کنند!لابد بعدش میخواهند نام جدیدالتاسیسی که اصالت تاریخی ندارد را جایگزین کنند؟البته در سایه سکوت نیروهای اطلاعاتی بایدم هر روز علیه امنیت ملی و طرح تجزیه استان کوچک لُرستان حَرافی و عُقده گشایی کنند.در کتاب شناسنامه اجتماعی_فرهنگی لرستان که توسط استانداری تهیه شده در ص ۳۵ آمده: هیچ آمار مُستند و دقیقی از جمعیت اقوام در ایران نیست و تمام آمارها《تخمینی و تخیلی》است.از ۱۱ شهرستان لُرستان فقط ۳ شهرستان اکثراً لکزبانند.حالا عده ای بی هیچ سند یا مرجع مُستندی و بر پایه حُب و بُغض جعل اکاذیب میکنند.فقط ۴۰ % لُرستان لُرهای بختیاری ساکن در الیگودرز ، دورود ، ازنا ، شول آباد هستند.اگر جمعیت خرم آباد ، بروجرد ، اشترینان ، چگنی ، سپیددشت ، ویسیان ، پلدختر ، معمولان ، زاغه و لرهای رومشگان را هم حساب کنیم کاملاً مشخص است که آمارسازیهایشان از آنطرف مرز خط میگیرند چون در لرستان زندگی نمیکنند و اطلاع ندارند.پرجمعیت ترین شهرهای لُرستان (خرم آباد و بروجرد) لُری حرف میزنند حالا عده ای به دروغ طبق عادتشان اغراق و بزرگنمایی میکنند.


  • تفکر تزریقی پانکردها

    چرا تمامی پان لَکها در فضای مجازی فقط روی لُرهای لُرستان متمرکز شدند مگر در استان ایلام و کرمانشاه هم سکونت ندارند پس چرا از کردها هیچ خواسته ای ندارند؟اینگونه بازیها بخوبی خبر از برنامه های پُشت پرده دارد وقتیکه دروغی به بزرگی اینکه ۷۰ % لُرستان لکزبان است را دائم در رسانه هایشان می بینیم باید بفهمیم که پانکردها با خیمه شب بازی میخواهند لکها را که زبانشان اندکی به علت همجواری مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان《اسب آشیل》به میان لُرها بفرستند و از این تُلرانس فرهنگی نهایت بهره را ببرند!به همین خاطر یک نظریه پرداز کُرد در کانادا در مقاله انگلیسی اذعان میکند که : لک نقطه بُحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لُرها باید روی مسئله لک متمرکز شد!متاسفانه برخی لُرها هم به همه چیز خوش بین اند و این مسائل را جدی نگرفتند.دومین مسئله اینکه تشکیل یک استان در دل استانی کوچک صرفاً نژادپرستانه است تا خوی خودبرتر بینی و لُرستیزی برخی افراد متوهم را ارضاء کند وگرنه هیچ عقل سلیمی تشکیل یک استان کوچک با ۳ شهرستان در دل استان کوچک دیگری را تجویز نمیکند!


  • نهاوندی

    واقعاً تشکر دارم از سایت نگین زاگرس بخاطر روشنگری و نگاه عمیقش نسبت به مسئله پان لکها و اینکه شرایطی را برای استفاده خوب از داده های تاریخی _اجتماعی فراهم کرده است.جا داره دو نکته عرض کنم اول اینکه آیا شهر لُرنشین نهاوند فقط بخاطر محله کوچک جوادیه که لَکزبان هستند باید جزء لکستان خیالی فرض شود؟آیا جمعیت کثیر غیرلَک شهر نهاوند و روستاهایش را نمی بینند؟و ما باید هویت اصلی شهرمان را بخاطر مهاجرت و اغراق پان لکها نادیده بگیریم؟یا مثلاً شهر خرم آباد بخاطر مهاجرت لکها به محلات دره گرم و فلک الدین باید شهری لکزبان معرفی شود؟تهرانی که ۵ میلیون ترک دارد آیا باید نام و تاریخش عوض شود؟نمیدانم چه اصراری است که همه داشته های لُرها را انکار کنیم؟نکته دوم اینکه تمامی کسانیکه به لُرها توهین میکنند اکثراً عَقبه و امتداد برون مرزی دارند چون خودشان مهاجر به ایران و بلاد لُرنشین هستند لذا سعی میکنند برای لُرها هم نسخه ای مشابه خودشان بپیچند.


  • مذمت《فخر فروشی》در قرآن

    در قرآن ، سوره《تکاثر》آمده : الهکُمُ التّکاثُر حتّی زُرتمُ المَقابر = فخر فروشی شما به کثرت متاع گذاری دُنیا به آنجا کشید که بر سر قَبرها رفتید و به زیادی گورهایتان تفاخر کردید! حَمیت جاهلی و تعصب کور قومی در میان اعراب تا به آن حد بود که حتی به قبرستان میرفتند و تعداد قبور مُردگان خود را هم میشماردند و به آن افتخار میکردند! حالا حکایت پانهای غرب کشور است که دائما در پی جَستاری برای فخر فروشی بهم میگردند و غرق در باستان پرستی هستند و آنچه که برای این مردمان هیچ اهمیت ندارد مبحث اقتصادی ، اشتغالزایی و در دسترس بودن امکانات است شاید به همین دلیل است که بیکارترین و محرومترین استانهای ایران به شمار میروند.تاریخ تاریک است خصوصاً دوره باستان و اینقدر جابجایی ها ، مهاجرتها ، درهم آمیزی و ادغام در طول تاریخ رُخ داده که اصلاً کسی نمیتواند به ضرس قاطع بگوید ما از نسل فلان قوم باستان هستیم! چون محدوده زمانی و مکانی بگونه ای نیست که این را به طور قطع تایید کند خصوصاً آنکه سند تاریخی ، شیء ، کتیبه و تحقیقات باستان شناسی کاملی در دسترس نباشد.باید به مقابله با دروغها و ادعاهای الکی تمام پانها رفت و بجای رفتارهای آزار دهنده و تبعیض آمیز مُطالبه گر حقوق اقتصادی باشید که چرا با این همه پتانسیل و منابع در فقر و تنگدستی هستید.


  • نام لُرستان در دیوان مولانا

    مولانا (۶۰۴ تا ۶۷۲ قمری) در دیوانش ، رباعی شماره ۱۴۹۸ نام《لُرستان》را به روشنی میبرد : گر شامم و گر عراق و گر لُرستان _ روشن شده زان چهره چون نُورستان / با مُنکر و با نَکیر همدستی کن _ تا دست زنان رقص کند گورستان! ملاحظه بفرمایید که نام سرزمین《لُرستان》تاریخی است و در قرن ۶ هجری آنقدر مرسوم و متداول بوده که حتی مولوی آن را در شعرش به کار گرفته است.قابل توجه جاعلان و تحریف کنندگان تاریخ که نمیتوانند نام تاریخی لُرستان را ببینند.


  • رُستم فَرخ زاد حاکم آذربایجان بود!

    کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد : رُستم فرخ زاد حاکم《آذربایجان》بود! قابل توجه پان لکها که بدون ذکر هیچ سند و کتاب تاریخی و فقط بخاطر جلب توجه میگویند: رستم فرخزاد لَک بود! اصلاً در زمان ساسانیان نام لَک مرسوم نبوده است و برای اولین بار《معین الدین نطنزی》در اواخر دوره صفویه در《منتخب التواریخ》زمانیکه اسامی طوایف لُر را ذکر میکند اسم طایفه لَک را هم میآورد.


  • نام اقوام در جُغرافیای ایران

    و.ایی.ساوینا (V.I.SAVINA) در مقاله《نام اقوام در جغرافیای ایران》، ترجمه : حسین مُصطَفوی ، نامه فرهنگستان (سال پنجم) ، شهریور ۱۳۸۰ ، شماره ۲ ، صفحه ۱۶۶ ، مینویسد : اقوام کم جمعیت و کم اهمیّتی نیز وجود دارد که همزمان یا در تاریخهای گوناگون به ایران مهاجرت کردند مانند ؛ اَرامنه ، گُرجیها ، لَکها ، آسوریها و یهودیها از جمله این اقوامند.


  • طایفه لَک

    فریده غلامرضایی در تاریخ لُرستان بعد از اسلام ، ص ۴۷۹ مینویسد : طایفه زند با معیشت شبانی از اراضی دامنه زاگرس به روستاهای پری و کمازان در نزدیک ملایر کوچ و مهاجرت کرده بودند معمولاً زندها را شاخه ای از طوایف لک لرستان که کلهر و زنگنه و مافی و باجلان را نیز شامل میشود به حساب آورده اند.برخی نویسندگان طایفه لَک را جزء اکراد (عشایر کوچرو) طبقه بندی کرده اند علت این سردرگمی و اختلاف نظر را باید در موقعیت و مسکن این طایفه جستجو کرد زیرا در حاشیه خط تفکیک کننده ای که از کرمانشاه میگذرد و به صورتی سنتی لُرستان را از کردستان مجزا میسازد عملاً رسوم و فرهنگ لُری و کردی و لهجه هایشان باهم آمیخته اند. قرینه هایی نیز بر این امر دلالت دارد مثلاً دکتر عبدالرحمان شرفکندی پژوهشگر کُرد در کتاب《فرهنگ لُغات کردی》به کلمات زیادی اشاره کرده که از زبان لُری وارد کردی شده است یا توفیق وهبی زبانشناس کُرد ، لکی و کلهری را جزء زبانهای لُری معرفی میکند. میرزا محمد حسین مستوفی در کتاب آمار مالی و نظامی ایران (صفحه ۴۰۵) در دوره صفویه به سال ۱۱۲۸ قمری (۱۷۱۶ میلادی) مینویسد : لُران یکصد و هفده جماعت اند که میان ۴ طایفه فیلی / زند و لک / بختیاری / و ممسنی مخلوط اند. طوایف لَکزبان از نواحی شمالی لُرستان کوچ کرده و یا به وسیله شاه عباس صفوی در اطراف ملایر اسکان داده شده اند در اواخر دوره صفویه از آنان با عنوان لر نام برده شده است (جان ر پری ، کریمخان زند ، صفحه ۲۵).


  • پاکسازی نژادی پانکردها در طول تاریخ

    پاکسازی قومی اکراد در طول تاریخ: همکاری با مغولان در فتح اربیل و موصل و شهرهای آسوری نشین شمال عراق و کشتار سکنه آن و اشغال تدریجی آن مناطق / کشتار صدها هزار آسوری در دهه 1830 و 1840 میلادی در شمال عراق و جنوب شرق آناتولی توسط《بدرخان بیگ حاکم بوتان》و محمد پاشای رواندز /همکاری مُداوم کُردها با حاکمان عثمانی در جنگهایشان در اروپا و همدستی با آنان در غارت و کشتار مردم آناتولی غربی و ارمنستان غربی و اروپای شرقی و یونان در طول 600 سال حکم ترکان عثمانی / کشتار صدها هزار ارمنی و آسوری در 1915 توسط اکراد (یگانهای حمیدیه) بنابر امر پان تُرکان عثمانی (گروههای فاشیست و نژاد پرست موسوم به ترکهای جوان و کمیته به اصطلاح اتحاد و ترقی) بگونه ای که شرق آناتولی را از وجود ارامنه پاک کرده و اراضی ارامنه میان اتراک و اکراد تقسیم شد مانند: شهرهای وان و ارض روم و قارص و باطوم و ملاطیه و...که قبلاً اکثریت اَرمنی داشتند / کشتار دهها هزار آسوری توسط اسماعیل آقا سمکو در استان آذربایجان غربی ازجمله ترور مارشیمون رهبر آسوریان در حین مذاکره و نیز غارت مَهاباد توسط سمکو در جنگ جهانی اول / کشتار هزاران آسوری در 1933 توسط ژنرال کُرد ارتش عراق اَبابکر صدقی در شمال عراق / همکاری همه جانبه نظامی و جاسوسی کومله و دمکرات با حزب بعث عراق در جنگ ایران و عراق / همکاری گسترده اکراد عراق (بارزانیها و طالبانیها) با رژیم های سلطنتی و جمهوری در ایران بر ضد حکومت های متوالی درعراق / حمایت گسترده اکراد ترکیه و سوریه (پ ک ک و پ ی د) از بشار اَسد بر ضد مردم عرب و سعی در اخراج و کشتار قبایل عرب و آسوری شمال شرق سوریه با حمایت آمریکا و روسیه برای ایجاد کشور کردی در شمال سوریه / پاکسازی قومی آسوریان و اقلیتهای قومی و مذهبی در شمال عراق توسط حکومت کردها و تبانی مسعود بارزانی با《تروریستهای داعش》در تسلیم شنگال به این فرقه تبهکار و نسلکشی ایزدیها ( اقلیتهای آسوری و سُریانی و ایزدی و شِیبک در استانهای کرکوک ، موصل و اَربیل بزرگترین مانع برای تشکیل کشور کردی در شمال عراق هستند و نابودی آنها توسط داعش کمک بزرگی به رویای بارزانی و ناسیونالیستهای کرد بود) / امید بستن اَکراد به حملات نظامی ویرانگر آمریکا ، ناتو و اسراییل و حتی روسیه به کشورهای چهارگانه (ایران و عراق و سوریه و ترکیه) برای فروپاشی آنها و ایجاد دولت مستقل کردی در خاورمیانه!


  • قضیه داغستان چیست؟

    افسانه داغستان: یکی از شایعاتی که در لُرستان رایج است راجع به زندگی گروهی از لکها در قفقاز است. اولین کسی که این شایعه را فقط بر حسب مشابهت واژه لاکی با لک مطرح کرد آقای دکتر حاجی پور بودند که ادله قوی برای ادعای خود نداشت و فقط بر مشابهت اسمی اکتفا کرده بود. بعدها خواننده ای به نام《لک امیر》که گرایش هایی به بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق دارد شعری خواند که بین داغ داغستان و رنج و درد ایهام ظریفی داشت. این شعر شایعه فوق را بیش از پیش تقویت کرد و باعث ایجاد شایعه ای جدید شد که اصل لک از داغستان است! عده ای هم با شاخ و برگ دادن به این شایعه《داستان های تخیلی》مانند حضور لکها در سراسر قفقاز تا خلیج فارس در گذشته را داده اند! حتی نام قبلی《لهستان》و《انگلستان》را هم لکستان میدانند! بدون آنکه سند و مدرکی برای اثبات گفته های خود بیاورند. اما واقعیت چیست؟ قومی بنام لاکی در قفقاز زندگی می کنند که تشابه اسمی این قوم با لکهای لرستان باعث سؤ برداشت عده ای شده است. زبان کردی ، تاتی و اوستایی در شاخه زبان های ایرانی طبقه بندی شده است در حالی که زبان لاکی قفقاز نه تنها جزو زبان های ایرانی نیست بلکه حتی جزو زبان های هندی و اروپایی هم قرار ندارد و جزو زبان های قفقازی است حال آنکه اگر لاکی های قفقاز با لک های لرستان با این هزاران کیلومتر فاصله ارتباطی میداشت میبایستی زبان آنها جزو زبانهای ایرانی طبقه بندی میشد. میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که لاکی قفقاز و لک لرستان فقط با هم تشابه اسمی دارند و لاکی های داغستان قفقاز ربطی به لکهای لرستان ندارند برخی فقط برای دور کردن نگاه و پیوند لکها از سرزمین تاریخی خودشان یعنی لُرستان به دروغ قضیه لکهای داغستان را مطرح کرده اند.


  • سوداگری با تاریخ

    کاسیتها از نژاد آزیاتیک بودند نه آریایی و اشتغال به کاشت داشتند و نامهای کاشمر ، کاشان ، کشمیر و کاسپین (قزوین ) برآمده از تاریخ آنهاست.کاسیتها اجداد لُرهای لُرستان بودند و نام طایفه لُر کوشکی و رودخانه کشکان متعلق و بازمانده از کاسیتهاست.طایفه کوشکی زمان قاجار در چغلوندی ساکن بودند و منطقه کاسیان هم آنجاست ولی بیرانوندها زمینهایشان را غصب کردند و کوشکی ها به کوهدشت ، پلدختر ، معمولان و بروجرد مهاجرت کردند.تمامی باستان شناسان مثل: جورج کامرون ، والتر هینتس ، دیاکونوف ، دانیل تی پاتس و مارسلا رمپوف گفتند که کاسیتها خویشاوندان نژادی عیلامیان باستان بودند که باز در جغرافیای زیستی لُرها زندگی میکردند حتی اشیای کشف شده در کلماکره به خط و زبان عیلامی بودند و این را دکتر رسول بشاش در تحقیقاتش آورده است.کاسیتها قومی صنعتگر و یکجانشین بودند و در قزوین و همدان و لرستان و کاشان و ایلام و شمال خوزستان سکونت داشتند حالا چطور طایفه لک که نامشان اواخر دوره صفوی بر زبانها افتاد و در تاریخ نطنزی به عنوان یک طایفه از طوایف لُر آمده است ادعای تمدن کاسیتها و ایلامیان را دارد؟در سفرنامه رابینیو ، هنری راولینسون ، نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی و میرزا بزرگ حاکم لُرستان گفته که لکها اواخر صفویه توسط شاه عباس برای تضعیف اتابکان لرستان آورده شدند حالا چطور ادعای یک تمدن ۵ هزار سال پیش را میکنند؟کردها هم ادعای تمدن ماد را میکنند اما حتی یک برگ سند ارائه نمیدهند.از مادها هیچ نسخه کتبی بر جای نمانده نه کتیبه ، نه سکه و نه اثر مکتوبی که ما به زبانشان یا هویتشان پی ببریم.هر کس ادعایی دارد باید با ذکر سند و مدرک تاریخی بگوید.


  • قدمت واژه《لُرستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • ستون پنجم پانکُردیسم

    این افرادی که درفضای مجازی علیه مردم و مسئولان لُرستان فعالیت تخریبی میکنند دارای تحصیلات و مطالعه بوده و بر پیشینه سیاسی و اجتماعی منطقه احاطه دارند و در یک موضع هماهنگ《هجوم رسانه ای》به استان لُرستان و مناطق لُرنشین را در پیش گرفته اند.حدود یکسال پیش با یکی از این افراد مباحثه ای درفضای مجازی داشتم بعدها معلوم شد که فرد مزبور اهل یکی از شهرهای مرزی مناطق کردنشین کشور است این درحالی بود که او خود را اهل یکی از شهرهای لُرستان معرفی کرد. راهبرد اساسی این فرقه《حمله به صداوسیمای مرکز لرستان》است! این افراد بویژه در فضای مجازی ازهیچ توهین و بدو بیراهی به مدیران و کارکنان این رسانه استانی دریغ نمیکنند.دورنما و هدف اصلی این گروه ایجاد《کردستان بزرگ》و الحاق لُرستان و مناطق لُرنشین به آن و درنهایت تجزیه کشوراست.این فرقه را درحقیقت میتوان《ستون پنجم》و عقبه کردهای بارزانی دانست.تقریباً همان نقشه ای که در دهه های اخیر دراستان های (ایلام وکرمانشاه لرتبار) اجرا شده، با عناوین دیگری درلرستان هم درحال اجراست.


  • آیا ژاپن لک دارد؟

    متاسفانه فضای مجازی پُر شده از خَلق دروغ / اُوهام بافی / ادعاهای نا مُستند و بی بُنیان / و توهُمات شخصیِ مُبتنی بر تعصبات قومی که تماماً تخیل گرایانه هستند.مثلاً پان لکها بدون ارائه حتی یک برگ سَند ادعا کردند حتی ژاپن هم لک دارد! ژاپنی‌ که ۹۸% جمعیتش از نژاد اَصفر (زردپوست) هستند و با ایران ۸ ساعت اختلاف زمانی دارند و پرواز مستقیم از تهران به توکیو ۲۶ ساعت طول میکشد!حالا کدام انسان با وجدانی چنین حرفهای کذبی میزند؟یا مُدعی شدند تپه سِیَلک کاشان نام اصلیش《سی لَک》بوده و جایگاه لکهاست!حتی تلفظ درست آنرا هم دستخوش تغییر کردند تا فقط نام لک در آن برجسته شود!این مُدعیان بی مدرک نمیدانند که تپه سِیَلک کاشان ۱۰ هزار سال قدمت دارد و عبادتگاه هرمی شکل بوده و به گفته دکتر صادق شهمیرزادی در عبادتگاه سِیَلک مردگان خود را در کف اتاق بصورت چُمباتمه دفن میکردند! حالا در کدام منطقه لکزبانی مردگان را چُمباتمه دفن کردند؟یا آثار تاریخی《تَنگ سُروک بَهمئی بِهبهان》در کوهستان بختیاری که مُتعلق به تمدن الیمایی است را باز تحریف کردند و آنرا به شکل تنگ سَرلَک تغییر دادند تا باز نام لَک در آن برجسته شود! آخر تنگ سُرُوک بَهمئی که تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری اش هیچ لکزبانی نیست چطور متعلق به شماست؟کدام باستان‌شناس یا مورخی این حرف را زده؟ تاکی حرفهای نسنجیده و بی سَند باید بزنید؟اصولاً نام طایفه لک برای اولین بار در تاریخ ، زمان صفویه درکتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》بعنوان یک طایفه از لُرها آمده است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته گریخته در آثار سیاحان و سفرنامه نویسان ما چیزی در اختیار نداریم.ولی سوداگران و تحریفگران تاریخ بنا به اهداف خاص خود برای قومسازی میخواهند تاریخی جعلی و باب میل خود به دیگران دیکته کنند آنهم بدون سند و مدرک و فقط برحسب تعصبات قومیت زده!


  • کشفیات مان در حد شباهت دو کلمه نباشد!

    دکتر ابراهیم خدایی در مقاله《کریستوف کلمب باشیم اما کشفیات مان در حد شباهت دو کلمه نباشد》مینویسد:کاملأ اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما در دیگر زبانها یافت شود بدون اینکه کوچک ترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباط باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات، همراه با استدلالهای تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی، فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آن را در حد یک فرض مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن《در حد فرضیه》نیز آسیب زاست! این《لوری》با آن《لر》فقط یک لام و راء به هم شبیه دارند، نه چیز دیگر! اگر این پان های لرستیز دنبال خوراک می گردند که در کشور ارمنستان هم یک استان با نام لوری هست که تنها شباهت لفظی است و ارتباطی با قوم لر ندارد! همچنین در منابع انگلیسی مثل:از《اقیانوس هند تا ساحل مکران》نوشته ؛ صابر بدلخان صفحه ۲۵۷ و《مردم در حرکت》اثر دیوید فیلیپ ، صفحه ۲۹۵ آمده: The Luri are a nomadic Community found in the balochistsn region of iran and Pakistan. They must not be confused with Lor! Who are an entirely distinct people also living in iran. که معنی اش میشود: لوری ها جماعتی خانه به دوش هستند که در منطقه《بلوچستان ایران و پاکستان》پیدا میشوند و نباید آنها را با لرها اشتباه دانست که آنها (لرها) به کلی یک قوم کاملأ مجزا هستند و در ایران زندگی می کنند! برای ریشه یابی کلمه لور (Lur ) باید به خود ساختار آن کلمه و ریشه زبانی آن پرداخته شود و باید ذکر کرد که معنی هر کلمه را باید در زبانی که آن کلمه ساخته شده را بررسی کرد به عنوان مثال:سه کلمه چینی《هه ، هو ، ها》شاید در زبان فارسی یا بی معنی باشند ، یا معنای خاصی نداشته باشند و یا حتی توهین باشد، اما آیا در زبان چینی هم به همین شکل است ؟ وقتی به《دموگرافی هند》توجه می کنیم هرگز قومی به نام لور یا لوری در هند نبوده است و در ادبیات فارسی آنها را بیشتر لولی ، لوطی ، کولی (کابلی) خطاب کردند و در فرهنگ لغت فارسی عَمید ، صفحه ۸۹۸ آمده که لولی یا لودی به معنای کولی ، با نشاط و سرود گو است.


  • آیا پاکستان ۱۰ میلیون لک دارد!

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان!!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد!!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش انگلیسی صحبت میکرد!!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در《داغستان روسیه》که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی ندارند! یا برخی بدون ذکر هیچ سند تاریخی ادعا میکنند کشور چِک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسُون در اصل آنگلو لَکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها! آنرا تغییر داده است!!! یا هُومر شاعر پیش از میلاد یونان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتاب ایلیاد و اُدیسه آورده است! حالا هُومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند!!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست (ناحیه) شرق ایران بوده است.کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد: رستم فرخ زاد حاکم آذربایجان بود! حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است.


  • خود کرد پندار

    چندی است در فضای مجازی شاهد آنیم افرادی که آشکارا تحت تأثیر گروهکهای تجزیه طلب پانکرد هستند به نام《لک》به پیاده نظام فریب خورده بدل شده اند و ندانسته بر طبل جدایی میکوبند و مُلتمسانه به دست و پای دیگر اقوام افتاده اند که شما را به خدا ما را در لایه های زیرین قومیتی خویش قرار دهید هر چند با استفاده از برخی《الفاظ تازه ابداع همچون لکستان》داعیه مطالبه حقوق مردم لک زبان سر میدهند.این رفتار و نگرشهای مشابه که عمدتأ ناشی از ناآگاهی از تاریخ و پیشینه قوم لُر میباشد تا کنون تأثیری بر هویت و تفکر مردمان لک نداشته است اما همین دیدگاه های نابخردانه بود که در دوره پهلوی اول《پشتکوه لُرستان 》را تبدیل به استانی خود کرد پندار کرده است!حال آنکه با توجه به مُستندات تاریخی و تقسیمات جغرافیایی کشوری که مشخص میکند ایلام تا همین چند دهه ی پیش پشتکوه لُرستان نامیده میشده و هنوز ریش سفیدان ایلام و لُرستان این نکته را به یاد دارند درحالی که این افراد توسط مردم لک به عنوان هم نژاد خود شمرده نمیشوند.حال نوبت به مُشتی خود فروخته هویت گریز رسیده که کانالی کذایی به نام الکستان ایجاد کرده و خود را متعلق به قومی میدانند که حتی آنان را به حساب نمی آورند و فقط مورد توجه اندک جدایی طلبان به ظاهر کرد هستند.


  • لُرستان یک خانواده است

    گاهی با دیدن کانالها و وبلاگهایی که با هویتهای نامشخص به شایعه پراکنی و تفرقه اندازی بین شاخه های مختلف قوم لر میپردازند برخورد میکنیم و با خود میپنداریم آنگونه که این بدخواهان میخواهند لر از هم پاشیده میشود.افرادی که با هویتهای غیر واقعی در وب شایعه پراکنی میکنند و بذر نفاق و جدایی میکارند هیچکس را به مسیر درستی راهنمایی نمیکنند و با انتشار مطالب بُریده بُریده و نامُستند به دنبال تنش اجتماعی هستند. مزدورانی که از سازمانهایی برای رسیدن به اهداف عده ای خائن پول میگیرند. در اینجا جا دارد که از تمام فعالان رسانه ای لرتبار عاجزانه تقاضا کنم که با هویت کاملاً واقعی خود در فضای مجازی و اینترنت مطلب بنویسند که هرچه میخوریم از این افرادی است که《بدون هویت واقعی》و با هویتهای مجهول و گُمنام در اینترنت خبرپراکنی میکنند. این شعر را به افتخار تمام مردم بلاد لُرنشین اینجا مینویسم : شنیدم ز فردوسی آن مَرد راد که مازندران شهر ما یاد باد _ بگویش ز قولم که مازندران نَیرزد به کُنجی زِ مُلک لُران شعر از رضا حسنوند (شوریده لرستانی)


  • خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟

    خورشید وسط پرچم کردستان عراق نماد گانشای هندیهاست و پرچم هند به لحاظ رنگ دقیقاً شبیه پرچم کردهاست. دکتر حشمت الله طبیبی در مقدمه کتاب《تحفه ناصری》از قول ژاک دمورگان فرانسوی میگوید: زبان کردی شعبه ای از سانسکریت هندی است.تاریخنگاران غربی کُردی را به سانسکریت(هم خانواده اوستایی)نزدیکتر میدانند و کُرد را نه با فارس بلکه با هندیها از یک نژاد میدانند.درکتاب《شرفنامه بدلیسی》که توسط شرفخان زمان صفویه نوشته شده، منشا کُردها را شرق ایران ذکر کرده که صحت این ادعا را میرساند حتی زبانشناسان ریشه کردی را کلدانی میدانند.دیاکونف معتقداست که از قرن ۹ تا ۷ قبل ازمیلاد عُنصرزبان ایرانی ازمشرق به غرب پیشرفت آشکاری داشته و دیاکونف زبان کُردی را تلفیقی از ایرانی، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با اوستا(زبان شرق ایران)دارد.یحیی مدرسی درکتاب《درآمدی برجامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونف ومینورسکی را تاییدمیکند و میگوید: کُردی، بلوچی و افغانی از فارسی منشعب نشدند بلکه همپای سانسکریت و به موازات آن تحول یافته اند. رسم ختنه کردن دختران ، خالکوبی روی پیشانی و سنگسار نزد کردها و پاکستانیها معمول است.لباس ، عمامه و پرچم کردها شباهت بی مانندی با هندوها دارد.در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی اند و کلهر از طوایف گیلان است که درشهر گیلانغرب کرمانشاه سکونت دارند.اسامی طوایف کولیها که در هند و پاکستان به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کرد است مانند: کلیلایی ، گورونی ، سوران ، خرات ، سور ، جات(زُط) ، کاولی ، کراچی ، قادریا ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی). طوایف کُردی: کلیایی ، گورانی (گورونی) ، سورانی ، خرات ، زور ، جاف ، اردلان ، کاویانی (کاولی kaweli) ، کرمانچی ، قادری ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی).


  • عینیت یا توهُم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم واژه ای هندی به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • سوریه چگونه درگیر جنگ قومی شد؟

    قبل از وقوع بهار عربی، کمتر کسی تصور میکرد سوریه که به واسطه امنیت بالا در میان کشورهای منطقه به یکی از《قطبهای گردشگری》تبدیل شده بود؛ روزی با این سرنوشت شوم دست و پنجه نرم کند. لحظه ای به این احتمال فکر کنید که این ایجاد نفرتهای قومی، زبانی، شهری و...که روز به روز ما را از یکدیگر دورتر و متنفرتر میکند؛ هدفمند باشد و پشت این تفرقه انگیزی های پیش پا افتاده اتاق فکری داخلی یا خارجی وجود داشته باشد. در متنی میخواندم که در سوریه و چند سال قبل از شروع ناآرامیها، خیلی نامرئی اما به صورت مداوم، به اختلافات قومی، مذهبی، شهری و حتی طایفه ای در این کشور دامن زده میشد. اخبار و شایعاتی پخش میشد که خیلی راحت باعث اختلاف مذاهب یا قومیتها یا حتی ساکنان شهرهای مختلف میشد. مثلاً یک روز شایع شد پزشکی کُرد تبار، مردم قبایل عَرب را مسموم کرده و یکبار شایع شد راننده ای از شهر حُمص پانزده مسافر اهل حَلب را به داخل دره فرستاده و خودش از اتوبوس بیرون پریده است و بسیاری از این اختلافات که به صورت هدفمند و با استفاده ابزاری از ناآگاهی برخی نیروهای داخلی به آن دامن زده میشد. وقتی جنگ داخلی به راه افتاد ناگهان همه این اختلافات و کینه ها و نفرتها سر باز زد و تسویه حسابها همسایه به همسایه، شهر به شهر، دین به دین، مذهب به مذهب و قوم به قوم شروع شد. اندکی تامل کنید؛ چقدر این آینده شبیه وضعیت کنونی ماست!!! این اقدامات تفرقه انگیز در نهایت موجب ایجاد فضایی ناایمن برای خانواده، جامعه و نسلهای بعدی ما خواهد شد.


  • وارونگی واقعیت به کدام انگیزه؟

    ابوالفضل بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری میگوید:《تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن!》احمد ابن فضلان در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد:《دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء میشود!》از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند《ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می ماند》اما شگفت آنکه در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌ برخی گمان میکنند با دستکاری در تاریخ، میتوانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش پُستی در اینستاگرام خواندم که لکی کاملترین زبان دُنیاست! و دارای ۳۰ هزار واژه است درحالیکه عربی فقط ۷ هزار واژه دارد! این درحالی است که لکی قواعد مُستقل ندارد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و یک موسسه بین المللی و انستیتو زبانی نیست که لکی را زبان معرفی کرده باشد حتی لکها نمیتوانند از ۱ تا ۱۰ به لکی بشمارند و اکثر کلمات کلیدیشان برگرفته از فارسی و عربی است مثلاً برای کلمات: حقوق / اتصال / اقتصاد / اخلاق / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / جامعه و...چه معادلهایی در لکی دارند؟ یک زبان حداقل باید تا حدودی استقلال داشته باشد درحالیکه لکی ۸۰% کلماتش تلفیقی از فارسی وعربی است. اما عربی به عنوان کاملترین زبان بیش از ۱۲ میلیون کلمه دارد و نیم میلیارد نفر به آن صحبت میکنند و ششمین زبان سازمان ملل است. زبان انگلیسی ۶۰۰ هزار کلمه دارد و زبان بین المللی است. دیکشنری فرانسوی لاروس بیش از ۱۳۰ هزار لغت دارد و ۲۰۰ میلیون نفر به آن صحبت میکنند و زبان رسمی ۳۰ کشور است. زبان فارسی بیش از ۷۰ هزار لغت دارد. بازتاب اینگونه گزارشها از روی ناآگاهی است و هر نوشته ای اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد مورد شک و تردید است و نویسندگان آن رسوا خواهند شد!


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • موسوی

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند


  • اتابکان لُر کوچک

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • حسین سلاحورزی

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • چنگایی

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • جشنواره اقوام لرستان!!!

    مصطفی رباطی: با روی کار آمدن سرپرست جدید اداره ارشاداسلامی جشنواره اقوام لرستان بصورت زنجیری در شهرهای لرستان برگزار میشود و آنچه که از این نام برمی‌آید و احتمالاً مسئولان برگزاری این جشنواره هم در پی آن‌اند که این مفهوم را در ذهن مخاطبان و مردم نقاط مختلف لرستان جا بیندازند، که لرستان از نظر این آقایان از چند قوم مستقل تشکیل‌شده و هر قوم نیز آداب، سنن و رسوم خاص خودش را داراست!!! برای باز شدن موضوع ابتدا باید تعریفی از «قوم» ارائه شود؛ دانشمندان علوم اجتماعی و جامعه شناسی تعاریف مختلفی از قوم ارائه داده‌اند، اما تقریباً اکثر آن‌ها نظیر ماکس وبر، آنتونی دی اسمیت، کوپر، مک لین و...بر روی این تعریف از قوم و قومیت اشتراک نظر دارند که «گروه‌هایی که از لحاظ زبان، مذهب، رنگ، پوست و نژاد با گروه‌های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند، گروه‌های قومی قلمداد می‌شوند.» با توجه به این تعریف می‌بایست گروه‌هایی را دارای یک قومیت خاص بدانیم که از نظر نژاد، زبان، مذهب، آداب و رسوم و سایر شاخصه‌ها متمایز از سایر گروه‌های جامعه باشند!!! حالا آیا در لرستان مردم از نظر نژادی، زبانی و مذهبی از هم دیگر متمایزند و تفاوت دارند؟ در جواب می‌توان گفت که مردم لرستان دارای مشترکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی بوده و هزاران سال است که با اتحاد و همبستگی در بزنگاه‌های مختلف تاریخی در کنار هم بوده و هستند. تمام آداب‌ و رسوم این مردم اعم از سور و سوگ (دوات و پُرس)، موسیقی و...مثل هم است، به عنوان مثال در حوزه موسیقی و آواز از گذشته‌های دور تاکنون رسم بر این است که یک خواننده در لرستان برای گرم کردن صدای خود ابتدا یک بیت «علیسونه» می‌خواند و سپس آهنگ‌هایی نظیر «بزران» و «کشکله شیرازی» و...را اجرا می‌کند؛ به همین دلیل این موسیقی قابل خط‌کشی و جدایی نیست، آمیختگی و درهم تنیدگی مردم لرستان به‌قدری زیاد است که در سایر حوزه‌های اجتماعی نیز این خط‌کشی‌های مُغرضانه و جعلی جواب نمی‌دهد و عملی نیست! از نظر مذهبی که نیاز به گفتن نیست و همه مردم لرستان شیعه هستند؛ یکی از دوستان رسانه‌ای در بیان عشق لرها به خاندان پیامبر می‌گفت: «کل دنیا را بگردند یک لُر سُنی مذهب پیدا نمی‌شود، حال‌آنکه سید اهل تسنن زیادی در ایران و خارج از کشور وجود دارد.» ازنظر زبانی و دایره واژگانی نیز مردم لرستان اشتراکات زیادی دارند؛ البته برخی تنوع زبانی را با تفاوت زبانی به‌ عمد یا به سهو اشتباه می‌گیرند و از این حیث معتقد به تفاوت زبانی مردم لرستان هستند! برای رد این نظر مثالی ساده می‌زنم، گِردی صورت را در نظر بگیرید، همه شاخه‌های زبانی قوم لر به سر می‌گوییم «کَیلُه»، به دماغ می‌گوییم «پِت» به زبان می‌گوییم «زوو» به دهان می‌گوییم «دَم، گُپ» به دندان می‌گوییم «دِنو»، به چانه می‌گوییم «زِنج» و...از نظر نژادی هم مردم لرستان هیچ تفاوتی با هم ندارند، به این معنی که از ظاهر و قیافه افراد مشخص نمی‌شود که او مینجایی یا ثلاثی و یا لک است. بر پایه تعریفی که از «قوم» شد، به‌عنوان نمونه می‌توان «ترکمن‌ها» را یک قوم نامید چون این مردم از نظر زبان، آداب و رسوم و مذهب با سایر گروه‌های قومی در کشورمان متفاوت هستند! از همه مهم‌تر اینکه ترکمن‌ها از نظر قیافه و نژاد نیز ویژگی‌های خاص خود را دارند و فرد غیرترکمن به راحتی در میانشان قابل شناسایی است!حال آنکه مردم لرستان دارای این تفاوتها و تمایزها نیستند و نه‌ تنها از نظر شکل و قیافه و نژاد که از نظر آداب و رسوم و حتی مذهب نیز مثل هم هستند و عامل تنوع زبانی در استان که این روزها افراد قوم ساز دارند روی آن مانور می‌دهند اتفاقاً یکی از نقاط قوت قوم لر محسوب می‌شود و اما لباس مورد استفاده مردان در جشنواره اقوام لرستان معمولاً «شال وسِتِره»، لباس زنان «کُلنجه و کُت و گلونی»، بازی محلی «دال پلان یا دال پران»، غذاهای محلی هم «ترخینه یا کشکینه» و موسیقی هم بیشتر موسیقی‌های فولکلور و قدیمی است؛ به عبارتی آنچه که در این جشنواره به عنوان لباس، غذا، موسیقی و بازی محلی نشان داده می‌شود، میراث مشترک همه مردم لرستان است و مُختص به قبیله و ایل خاصی نیست!!! به همین دلیل نامیدن این جشنواره به‌عنوان «جشنواره اقوام» ظلمی آشکار به مردم لرستان و اقدامی زیان‌بار برای وحدت آحاد جامعه در این استان است. به دور از همه تعصب‌های قومی و قبیله‌ای اگر بخواهیم از نظر علمی و مستدل به موضوع نگاه کنیم و تعاریف دانشگاهی و آکادمیک را مبنا قرار دهیم، در لرستان اقوام نداریم! یک قوم داریم و آن‌هم هزاران سال است که «لُر» نامیده می‌شود. به‌عنوان یک لُریاتی به دست‌ اندرکاران《جشنواره اقوام در لرستان》پیشنهاد می‌شود نام جشنواره را به《جشنواره قوم لر》یا《جشنواره بومی_محلی لرستان》و یا هر نام دیگری تغییر دهند؛ دیگر این‌که گفته می‌شود قرار است پاییز امسال نخستین «جشنواره دانشجویی فرهنگی هنری اقوام ایران‌زمین» با همت جهاد دانشگاهی لرستان برگزار شود، در این خصوص نیز بهتر است گروه‌های هنری و فرهنگی لرستان تحت یک عنوان و در قالب یک گروه منسجم و هماهنگ به اجرای برنامه بپردازند! یادآور می‌شود《خط‌کشی جامعه》ممکن است در کوتاه‌مدت منافعی برای افراد «قوم ساز» که به دنبال رسیدن به مطامع سیاسی هستند، داشته باشد ولی این موضوع در درازمدت باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی و تنازعات قومی می‌شود! تنش‌های قومی خطرناک‌ترین نوع کشمکش‌هاست و مردم دنیا به‌ویژه《کشورهای جهان‌سومی》خاطرات خوبی از این نوع تنش‌های قومی ندارند! یقیناً «قوم سازی» باعث تنش و تنازع قومی خواهد شد.


  • حفظ میراث مشترک

    لُرها هیچ حمایت ، پشتوانه و تریبونی ندارند فقط و فقط چشم امید به دستهای دلسوز و فرزانه یکدیگر دوخته ایم و باید با توانی چند برابر آنچه داریم دست به کار شناخت و ارتقاء خود شویم.یکی از مسائل پیش رو که در سایه کم کاریهای ما اتفاق افتاده نوع برخورد برادران کُرد با مسائل قومی و منطقه ای است.با تمام حرمت و احترامی که برای تلاش وقفه ناپذیر کردی قائلیم که دست آوردهای بزرگی برای حوزه فرهنگ کردی به شمار میرود اما آن نوع گرایشی را که با بی دقتی و《ندانم کاری افراطی》برخی فرهنگها را زیرمجموعه خود می انگارد و گاه بسیاری از سُرایندگان و گذشتگان لکزبان را بدون مطالعه در احوال آنها متعلق به کردستان میدانند را پسندیده نمیدانیم .هرچند هیچ قومی را از کردها به خود نزدیکتر نمیدانیم و در هنگامه بحث بررسی حوزه فرهنگ کردی هرگونه هم بستگی اجتناب ناپذیر است اما باید پذیرفت که حوزه کردی فرهنگ ایرانی در بخش زبان دارای حوزه های کردی ، لکی و لری است که حوزه لکی و لری تواماً در حوزه جُغرافیایی به نام لرستان، زنده و پویا درحال آفرینش و بالندگی است.یک قضیه درونی هم وجود دارد که باید برای همیشه از تبدیل آن به مانعی برای تلاش توامان جلوگیری کنیم و آن هم قضیه لر و لک است. نامگذاری یک اقلیم با داشتن نحله های فرهنگی متمایز به نام یکی از آن نحله ها چیز کم سابقه ای در دنیا و درکشور ما نیست.راه دور نرویم، ایران (مادی ، پارسی ، پارتی) را درمتون تاریخی و تعاملات بین المللی سال ۱۳۲۱ پرشیا (پارس) مینامیدند و هنوز هم مینامند ، تنها وقفه ای توسط رضاشاه با برداشتهای شخصی ایشان در آستانه جنگ بین الملل دوم پیش آمد که طی بخشنامه ای به سفارتخانه های ایران و کشورهای خارجی اعلام نمود که از این پس پرشیا را《ایران》نامند. انگلیس با نام رسمی بریتانیا ،میدانید که نام یکی از ایالتهای خود را برگزیده وگرنه میتوانست اسکاتلند ، ولز ، ایرلند یا هر چیز دیگری باشد.لرستان هم باداشتن سه نحله فرهنگی مینجایی ، لکی و بختیاری به نام جغرافیائی لرستان معروف شده است درحالی که میتوانست لکستان یا بختیاری هم باشد. اما اینگونه نام گذاریها نباید کوچکترین خللی در تلاش هماهنگ ما برای حفظ میراث مشترکمان وارد نماید.لهجه های کردی مثال خوبی است.حدود《۲۶》لهجه فرعی و سه لهجه اصلی ؛《سورانی》،《کرمانجی》،《زازائی》، تا جائی که زبان همدیگر را نمیفهمند، اما تلاش مستمر و پیگیر و یکپارچه آنها همراه باهم ادامه دارد.


  • کاسیتها

    مأمور سرشماری هیچوقت نام قومیت و زبان را نمیپرسد چون در برگ آماری نیامده و تمام آمارهای قومیتی تخمینی و تخیلی هستند حالا برخی به چه انگیزه ای آمارسازی میکنند؟ با این حرفها فقط زمینه توهین و تمسخر فراهم میشود.تمام اعداد شمارش فارسی از علم حساب هند گرفته شده و لک هم یک عدد هندی به معنای صد است. در لغت نامه دهخدا آمده که لکها قرن ۱۲ هجری ازموصل عراق مهاجرت کردند.خود شجره نامه ها هم نسب را به شخصی بنام حجازی میرسانند.حالا چطوری بدون هیچ سندی بازماندگان کاسیت شدند و ۱۲ هزارسال درمنطقه هستند و تکان هم نخوردند؟احساسات بر منطق شما غلبه کرده و تعصب جلوی چشمان شما را گرفته و هیچ عقیده و حرفی بجز خودتان را نمی پذیرید. چرا رفرنس و ارجاعی برای حرفهایتان نیست؟ شباهت ظاهری که دلیل و سند نمیشود.تمام ایلات و طوایف لُر 《وند》دارند مثل: سالاروند / هداوند / نجفوند / حاجیوند / بهداروند / بهاروند / دریکوند / میرزاوند / پولادوند و…ولی هیچکدام لک نیستند. عیوقی شاعر قرن ۵ هجری دربار محمود غزنوی لک را بعنوان یک فحش بکار برده(تا بتوانی با مردم لک میامیز)و جامی, رودکی, قاری, نخجوانی, هروی, سنایی و سوزنی به همین نحو…ما یک ضرب المثل افغانی در این رابطه هم داریم که میگوید: یکی لک دزد است یکی خس دزد! که در اینجا لک دزد یعنی فردی که زیاد میدزدد.کاسیتها در ۱۰ استان پراکنده بودند حالا نباید محدود به یک منطقه کوچک بشوند.هیچوقت برای معرفی خود متوسل به بزرگنمایی نشویم چون نتیجه معکوس میدهد. برخی به علت اندک شناختی که دارند نمیتوانند مفاهیم تاریخی را منتقل کنند.ماشاءالله بیرانوند که لیسانس ادبیات دارد در کتاب《تنگه زاهدشیر》ادعا میکند زبان دربار ساسانی لکی بوده است!لیسانس ادبیات چه ربطی به علم زبانشناسی دارد؟ چطور عده ای همزمان در علوم باستان شناسی ، زبان شناسی و تاریخ اظهارنظر میکنند؟ ساسانیان که مَسقط الراس شان شیراز بود و دکتر تورج دریایی در《شاهنشاهی ساسانی》صفحه ۱۸۵ مینویسد: فلات ایران همواره با پیچیدگی و تنوع زبانی مواجه بوده است مثلاً زبان پارسی باستان، زبان نُخبگان و شاه محسوب میشد / زبان عیلامی برای مقاصد اقتصادی / زبان یونانی بعنوان زبان دانش و معرفت / زبان بَلخی ، خوارزمی ، سُغدی و پارتی(اشکانی) در شرق ایران / در خوزستان زبان نوعیلامی وجود داشت / زبان آرامی به عنوان زبان عمومی شاهنشاهی برای ارتباط در سراسر امپراتوری بکار میرفت و سنگ نوشته های شاهنشاهی به ۳ زبان پارسی باستان _ عیلامی _ و بابلی هستند! و زبان دربار ساسانی پارسی میانه《پهلوی ساسانی》بود. ماهیار نوابی در کتاب《Opera Minora》انتشارات نوید شیراز مینویسد: حتی در شیراز یعنی قلب سرزمین ساسانی و زبان فارسی، با گویشهای گوناگونی برخورد میکنیم که گرچه فارسی هستند اما به لحاظ آواشناسی و واژگان مُتفاوتند! رضاخان سوادکوهی که دستش به خون مردمان لر آغشته است چطور لک شد؟هیچ منبعی نیست که زندیه را لُر معرفی نکرده باشد خود کریمخان در رستم التواریخ خودش را لُر معرفی میکند که هیچ مباینتی با لک ندارد. دکتر محمدجواد مشکور در《جغرافیای مُفصل ایران ، صفحه ۵۳ مینویسد: کاسیتها از مهاجرین قفقازی و ساکن آذربایجان ، شمال ایران ، ری ، کاشان ، لرستان ، همدان و نواحی مرکزی ایران میداند. کوشکی ، کشکان ، کاشان ، کاشمر ، کشمیر پاکستان ، کاشغر چین آیا اینها همه لکند؟ کاسیتها اشتغال به کاشتن داشتند و یکجانشین بودند و لازمه صنعتگری هم یکجانشینی است! آیا لکها هم کشاورز و یکجانشین بودند؟ یا عشایر دامدار کوچرو؟ زندگی ایلیاتی با یکجانشینی در؛تعارض است و تمامی لکها تا همین سالهای اخیر زندگی ایلی داشتند.آنها اختراعی نمیتوانند داشته باشند چون از موهبت یکجانشینی(تفکرسازنده) محرومند.اگر لکها بازماندگان کاسیتها بودند باید نامی از آنان در تاریخ باستان می آمد یا حداقل شهرسکونت یا بازار صنعتگری برای ساخت و فروش داشتند اما چنین چیزی در تاریخ ثبت نشده است! چادرنشینان تحرک بدون ثروت داشتند ولی کشاورزان ثروت بدون تحرک! مردم کوچنده صنعتگر نیستند. آسیاب / فلزکاری / و کشاورزی در تعارض با کوچ است《کوچ تاریخ ندارد》جامعه کوچنشین بی تاریخ است. صحرا نشینان منازل و خانه دائمی ندارند و بیشتر وقت پشت اسب هستند و اقتصادشان مُبتنی بر شبانی گری است. حالا این عشایر سیار چطور میتوانند ۱۲ هزارسال پیش چنین اشیاء مفرغی را بسازند؟ کاسیتها شهرنشین بودند و از مرحله شهرنشینی رد شدند و به فلزشناسی و ریخته گری رسیدند.حالا چطور برخی ادعا میکنید که کاسیت همان لک است؟ جورج کامرون، عیلامی و کاسیت را از یک منشا واحد میداند. دیاکونوف روسی، آریایی بودن کاسیتها را رد کرده و لرها را بازماندگانشان میداند. هرتسفلید کاسیان را بومیان ایران قبل آریایی و از نژاد آسیانی میداند. رومن گیرشمن، کاسی را مفهومی فراتر از:یک قوم میداند. نیبرگ و آندره گدار کاسی را غیرآریایی میدانند. عده ای که سوادشان وبلاگی و اینستاگرامی است ادعایشان بُنیان علمی ندارد و تنها《روایت خود ساخته》را بدون هیچ سند و مدرک تاریخی ارائه میکنند آنهم برحسب حُب و بُغض! حسن پیرنیا در جلد اول تاریخ ایران باستان صفحه ۱۵۷ مینویسد: کاسیان غیرآریایی بودند. کاسیها تعریفی گسترده تر از یک قوم خاص در یک جغرافیای محدود دارند! آنها هزاره دوم قبل از میلاد توسط قانداش حکومت تشکیل دادن و آقوم بابل راتسخیرکرد. کاسیها از اقوام خویشاوند عیلامی و گوتی بودند. دیاکونوف در صفحه ۹۱ تاریخ ماد میگوید: کاسیتها را از لحاظ زبانی به عیلامیها نزدیک میداند. خوشبختانه به دلیل آثار نوشتاری و هنری زیاد باقیمانده از کاسیها هیچکس نمیتواند آنها را به خود مُنتسب کند و از آنها استفاده تبلیغاتی ببرد. در کاسیو (کاسیان) چغلوندی هیچ شیء و بنای تاریخی کشف نشده است. در کتاب جُغرافیای لُرستان که سال ۱۲۶۲ شمسی توسط یکی از ماموران مالیاتی قاجار و به فرمان ناصرالدین شاه نوشته شده در صفحه ۲۶ مینویسد: هُرو و چغلوندی در قدیم متعلق به طوایف کوشکی ، پاپی ، ساکی و چگنی بوده اما بیرانوند ، سگوند و قایدرحمت اواخر زندیه آنرا تصرف کردند. این مطالب نشان میدهد که جابجایی ها تا اسکان عشایر در زمان رضاخان بسیار زیاد بوده است و دکتر رشیدیاسمی در کتاب《پیوستگی نژادی کرد》مینویسد: اگر یک طایفه در زمان حال در یک نقطه اسکان دارد این به معنای آن نیست که در زمان باستان هم درآنجا مسکون بوده است بلکه گذر ایام و وقوع حوادث در جابجایی ایلات در طول تاریخ نقش اساسی داشته اند.



آخرین مقالات