دو شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

مشکلات سرزمین لرها

در این اواخر , مقوله هایی چون سرقت آب کارون دغدغه مشترک هم فعالان لر و هم عرب شده است که مقوله ای چون چالش کارون , می تواند نقطه تلاقی و رمز وحدت دوباره مردمان بومی خوزستان یعنی لر و عرب باشد! اگر لر خوزستانی بازیچه پان فارسیسم صادره از مرکز نشود و عرب خوزستانی هم بازیچه پان عربیسم و وهابیگری صادره از خارج مرز ها نشود !

مشکلات سرزمین لرها

سه حماقت ملی گرایان ایرانی و دولت رضاخان در هشتاد و اندی سال پیش که اسباب دردسر لرها در دوره معاصر شده است.

۱. تشکیل استان  خوزستان

۲. تشکیل استان ایلام

3. تشکیل استان چهارمحال

سه حماقت ملی گرایان ایرانی و دولت رضاخان در هشتاد و اندی سال پیش , اسباب دردسر لرها در دوره معاصر شده است . هر سه این حماقت ها , پس از عملیات " فتح لرستان " و سرکوب لرها و تجزیه ولایت لرستان و ولایت بختیاری رخ داد !

 

استان ساختگی ایلام

نخست پس از عملیات " فتح لرستان " و سرکوب لرها توسط ارتش رضاخان تجزیه ولایت لرستان پیشکوه و پشتکوه فیلی , به دو استان لرستان با مرکزیت خرم آباد(پیشکوه لرستان ) و استان ایلام( پشتکوه لرستان با مرکزیت حسین آباد )بود ! که پشتکوه لرستان با نام جدید ایلام عملا با سیاست های هدایت شده از مرکز ایران (تهران ) و همچنین خارج از ایران (کردستان ) عملا تعلقات تاریخی و فرهنگی , جغرافیایی اش را با لرستان و لر و گذشته خود گسست و به نفی و حذف و خدش و هر آنچه لری بود در پشتکوه لرستان دست زد و از دیگر سو , میدان را برای گسترش و توسعه ناسیونالیسم کردی فراهم و هموار ساخت آنچنانکه عملا این استان لرنشین در دامن پان کوردیسم و ناسیونالیسم کردی افتاد ! (درین زمان بود که رضا شاه بخشی از لرستان فیلی را که هم نفت خیز و هم موقعیتی استراتژیک داشت به عراق بخشید)

 

استان ساختگی چهارمحال

دردسر دوم ,پس از خلع ید از خوانین بختیاری و حبس و اعدام آنها , دولت پهلوی برای تضعیف بختیاری , ولایت بختیاری را بدین صورت تجزیه کرد !

1- حوزه گرمسیر بختیاری یعنی مال امير( ایذه امروزی ) و باغ ملك و مسجدسلیمان و رومز(رامهرمز ) , دزفول و شوشتر جزوه استانی جدید التاسیس شد که چندی بعد خوزستان نامیده شد !

2- حوزه چالنگ بختیاری (الیگودرز , ازنا , درود ) به استان لرستان ملحق شد .

3- حوزه فريدن و فريدونشهر تحت عنوان بلوكات حاكم نشين اصفهان قرار گرفت .

4- حوزه پشتکوه و چهارمحال بختياري در قالب يك حوزه تابع اصفهان شد.

 

چندی بعد , این حوزه در قالب فرمانداری «شهرکرد و بختیاری» ، تابع اصفهان و سپس به عنوان فرمانداری مستقل" بختیاری و چهارمحال" در تقسیمات سیاسی كشور قرار گرفت. پس چندی نام چهارمحال جلوتر از نام بختیاری آمده و نام بختیاری عقب رفت و منطقه چهارمحال و بختیاری نام گرفت . و این سرآغازی بود که اکثریت لر های بختیاری در این استان جعلی ,عملا توسط اقلیت فارس مهاجر , به حاشیه رانده شوند ! انتخاب روستایی فارس زبان به نام دهکرد که بعد ها شهرکرد نام گرفت برای استانی لرنشین , مهر تاییدی بر این روند زد تا بختیاری ها در استانی که نام آنها را به زور با خود یدک می کشید , غریبه و بیگانه بمانند و عملا شهروند درجه دو محسوب گردند ! 

 

 

استان ساختگی خوزستان

حماقت درد سرسازسوم ناسیونالیسم ایرانی و حکومت پهلوی اول ,ادغام مناطق لرنشین بخش گرمسیر ولایت بختیاری و الوار گرمسیری ولایت لرستان با ولایت عرب نشین عربستان , و ساختن استانی مجعول تحت نام خوزستان بود با هدف تضعیف هم لرها و از همه مهمتر البته محو کامل هویت عربها .

حال آنکه پس ازهشتاد سال , اگرچه لرها در این استان بسیارتضعیف شدند و عملا در هویت فارسی/پارسی مهندسی شده از مرکز حل گشتند اما هویت عربی در این استان چنان مقاومت کرد که امروز همه ایرانیان و جهانیان , خوزستان را به هویت عربی اش می شناسند و نه لری اش و حتی کمتر ایرانی و یا غیر ایرانی هست که از هویت لری نیمی از ساکنان این استان مطلع شود و تعجب نکند ! 

فی الواقع خوزستان , نامی است نوظهور که که تقریبا هشتاد,هشتاد پنج سال پیش از سوی وزارت جنگ و وزیر جنگ وقت, رضاخان میر پنج , پس از عملیات معروف به  *فتح لرستان *  و سرکوب لرهای بختیاری و لرهای فیلی (لرستان ) و خلع شیخ خزعل , و تجزیه خاک بختیاری و الحاق و انضمام دو اقلیم کاملا نا همگون به همدیگر,از دل نام های فسیل شده تاریخی استخراج , و برای این استان جعلی و نوظهور , پیشنهاد و انتخاب شد !

اقلیم کوهستانی شرق و شمال استان, که همان عیلام و الیمای باستانی است و دنباله سلسله جبال زاگرس است با اکثریت عنصر قومی لر بختیاری , که پیشتر «گرمه سئر بختیاری» خوانده میشد با مرکزیت  «مالمیر (ایذه کنونی ) »؛ پایتخت کهن اتابکان لر بزرگ و همچنین لرهای فیلی در «الوار گرمسیری» با مرکزیت «صالح آباد (اندیمشک کنونی )» و اقلیم هموار و دشت در غرب استان که دنباله فلات بین النهرین در عراق است با اکثریت عنصر قومی عرب که «عربستان» خوانده می شد با مرکزیت «محمره» (خرمشهر).

پس از نامگذاری جدید این دو اقلیم به هم الحاق شده با عنوان خوزستان از سوی وزارت جنگ, دیگر نام های تاریخی لری و عربی منطقه نیز به فارسی و فارسی باستان تغییر ! یافت . منجمله نام لری شهر بختیاری نشین مالمیر و توف اسپهد به ایذه و نفت سفید, دو گمبزون یا پازنون به گچساران و نام های عربی محمره و عبادان به خرمشهر و آبادان و قصبه ناصری(منسوب به ناصرالدین شاه قاجار) با نام جدید " اهواز " برای مرکزیت این دو اقلیم و ملیت لر و عرب , انتخاب شد !

عربستان خوزستان و لرستان خوزستان
🔴بخش اعظم خوزستان لرنشین بوده(لرستان/رنگ آبی)

🔴 بخش کوچک عرب نشین(عربستان/رنگ زرد)

🔴 بخش میانی لرها و عرب در قرن اخیر مهاجرت کرده

و در هم مخلوط اند(رنگ سفید)

 

فراموش نکنید در این دوره تنها شهر منطقه عرب نشین محمره ( خرمشهر ) بود و به همین خاطرشیخ خزعل را شیخ محمره می گفتند . عبادان یک قریه ایی بود که انگلیس ها ۵ هزار متر زمین از آن از شیخ خزعل خریدند و بنای پالایشگاه آبادان را گذاشتند که بعدها به خاطر همین پالایشگاه این شهر توسعه یافت و بزرگ شد.

اهوازی هم ان موقع نبود مرکز شوشتر بود که به جهت مرض طاعون و جنگ مسلمان و صابیی مردمش گریختند و از رونق افتاد و دولت قاجار بندر ناصری در نزدیک قریه ناصریه را رونق داد  ( این اسم را ناصرالدین شاه روی این قریه و بندر گذاشت ) در آن دوره همیشه مرکز یعنی شوشتر و  ناصری و شهر دزفول تحت امر حکومت قاجار اداره می شد و مناطق عربستان ( محمره , فلاحیه خفاجییه) تحت امر شیخ خزعل و مناطق لر نشین تحت امر ابوقداره والی پشتکوه فیلی و ایلخان بختیاری.

عنصر قومی دیگر که شامل برخی از سکنه مرکز خوزستان میشد , ساکنان قدیمی دزفول و شوشتر اند که لر زبان هایی بوده اند که از دیر باز یکجانشین و شهری شده و چون کوچ نمی کرده و وابستگی طایفه گی نداشته اند , عصبیت محلی شان بر عنصر قومیت شان غالب آمده بود و دیگر خود را لر نمیخواندند ! حال آنکه از منظر زبانشناسی, زبانشان لهجه ای از زبان لری محسوب و برای سایر لرها به آسانی قابل فهم است از همین رو می توان به جرات گفت که به جز لر و عرب عنصر قومی دیگر بومی این منطقه نبوده , و حضور عنصر قومی «فارس» امروزه در این استان محصول صنعت نفت و مهاجرت ایرانیان از چهارگوشه ایران به این منطقه و البته همچنین روند فارسی سازی غالبا در اهالی لرمسجدسلیمان و اهالی دزفول و شوشتر بوده که به جهت برخی ملاحضات سیاسی , فرهنگی , اقتصادی به حاکمیت مرکزی نزدیک بوده و به صرفه می بینند که خود را نه لر و نه عرب که فارس بپندارند و به انگارند !

 

اعراب و بختیاری ها تا پیش از این, خصومت و دشمنی که نداشته اند هیچ ؛ بلکه دوستی های عمیق و اتحاد های سیاسی تاریخی بزرگ هم بر علیه حکومت مرکزی داشته اند. همچون اتحاد محمدتقی خان چالنگ ایلخان کبیر بختیاری و لربزرگ با شیخ ثامر ؛ آنچنانکه این شیخ عرب به خاطر غیرت عشایری جانش را بر سر دفاع از خانواده ایلخان بختیاری گذاشت !

یا اتحادیه کمیته قیام سعادت بین شیخ خزعل و خوانین لر بختیاری و لک و فیلی بر علیه کودتای رضا خان که طمئع به درآمد سرشار منبعی داشت که به تازگی در سرزمین بختیاری ها توسط حفاران انگلیسی کشف شده بود چرا که این قزاق فرصت طلب برای تامین خزانه و مخارج ارتش نو بنیاد و ابقای حاکمیت نوپای خود و تاسیس دولت - ملت ایران , زمینه می چید تا بر چاه های * نفت بختیاری* تصاحب پیدا کند و بر سر این مسئله , البته که پیشاپیش با انگلیس ها به توافق رسیده بود !

او برای رسیدن به آبهای گرم جنوب و ثروت سرشار نفت بختیاری باید اول لرهای لرستان را از سد بر می داشت و سپس شیخ خزعل , متحد بختیاری ها را.

 این قشون کشی قزاق های رضاشاه , که منجر به قتل عام لرها و سرکوب عرب ها و شیخ خزعل و سرانجام به تصاحب چاه های* نفت بختیاری * انجامید ! , به *عملیات فتح لرستان* معروف شد .

شاید همین همپیمانی و اتحاد دیرینه عرب و بختیاری در این منطقه حساس و حیاتی حاصلخیز جنوبی , که بدون درآمد نفت اش , ایران امروز , بیشک حال و روزی داشت همچون کشور همزبان و برادر افغانستان !! سبب گردید که جهت تفرقه اندازی بین این دو ملیت همیشه متحد و همسایه (لر بختیاری و عرب ) در این منطقه از ایران از سوی برخی سیاست مداران و سیاسیون , تدابیر ی اندیشیده شود و سیاست عمیق برنامه ریزی و سازمان دهی گردد که ترویج ناسیونالیسم آریایی -پارسی و عرب ستیزی در میان برخی بختیاری های خوزستان بلااخص شهر مسجدسلیمان و برخی قشر به اصطلاح تحصیلکرده و روشنفکر این شهر ,از این جمله است که این امر در سایه جمعیت قابل توجه مهاجر و غیر بومی شهر و درسایه آموزش و پرورش نظام رضاشاهی که تحصیلکرده بومی را شتشوی مغزی می داد و در خدمت ایدولوژی خود می گرفت , میسر گردید آنچنانکه چهره روشنفکر و چپ و ظلم ستیز شهر تغییر یافت و مبدل به مرکز فعالیت و نشر و افکار و ضد عرب پان آریایی - پارسی شد !

 

در این اواخر , مقوله هایی چون سرقت آب کارون دغدغه مشترک هم فعالان لر و هم عرب شده است که مقوله ای چون چالش کارون , می تواند نقطه تلاقی و رمز وحدت دوباره مردمان بومی خوزستان یعنی لر و عرب باشد! اگر لر خوزستانی بازیچه پان فارسیسم صادره از مرکز نشود و عرب خوزستانی هم بازیچه پان عربیسم و وهابیگری صادره از خارج مرز ها نشود !

خوزستان , موطن لرها و عرب هاست نه معرکه پان فارسیسم و وهابیگری ! خوزستان زمین بازی و زور آزمایی پان فارسیسم و پان عربیسم , آریایی گری و پارسی گری و وهابیگری نیست ! خوزستان محل زندگی مردمان بومی و هزاران ساله خوزستان , لر و عرب است ! نه مهمانان ناخوانده که از آب گل آلود بین بختیاری و عرب , میخواهند منفعت ببرند . این امر شدنیست اگر ما هشیار باشیم و بازیچه غیر بومی و بیگانه نشویم !

مساله باز گرداندن نام های تاریخی هم مناطق عرب نشین عربستان و هم مناطق لر نشین که در دوره رضاخان توسط وزارت جنگ تغییر یافت و مقوله هایی حقوق بشری و دمکراتیک و فرهنگی و اقتصادی که منافع و درد مشترک است باید حمایت گردد که چرا که در یک جامعه سالم , دمکراتیک و چند فرهنگی چون خوزستان اهواز , شوش , آبادان , خرمشهر که پس از قرنها همجواری و مخصوصا روند سریع شهرنشینی و مرکزیت یافتن شهر اهواز هم برای مناطق عرب نشین و هم لرنشین در یک سده گذشته, این دو ملیت و این دو هویت در سخت در هم تنیده شده اند , جدول کشی قومی بین شهرها و خیابان ها و مناطق جغرافیایی نه در خوزستان که در چهارمحال بختیاری یا ایلام و نیز در اصفهان و تهران و تبریز و زاهدان و مهاباد هم نه منطقی است نه عاقلانه !

در جامعه یی دمکراتیک و چند فرهنگی ,یک عرب در مسجدسلیمان, و یک لر در آبادان یک کرد در تبریز یک ترک در سنندج  و و و همگی این اقوام در تهران و اصفهان و مشهد و شیراز, حقوق فرهنگی , اجتماعی سیاسی برابر خواهند داشت( و باید داشته باشند) که عملا دیگر مرزکشی های قومی جغرافیایی و نقشه هایی از این دست (در پایین مقاله ) بی معنا خواهد بود. !

 

نویسنده: نورعلی مرادی

25 نظر

  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • خلع سلاح اقتصادی لُرها

    دبیرستان《صنعتی ارتش》زمان پهلوی دوم در مسجدسلیمان ساخته شد. یک هنرستان مجهزی که در دنیا نمونه آن فقط در《شفیلد انگلیس》بود که هزاران دستگاه برای قطعه سازی، مکانیک، الکترونیک، جوش تیگ و میگ و...داشت و با سوم راهنمایی برای ادامه تحصیل استخدام میکرد و دارای حقوق، بیمه، خوابگاه، کتابخانه و امکانات عالی با نظارت بالا بود. هنرستان صنعتی مسجدسلیمان در جوار کارخانجات تانک سازی شهید فرخ نیا (هخامنش سابق) بود. فقط مرکز زبانش بالای ۳ هزار عنوان کتاب برای یادگیری زبان داشت و صدها دستگاه مخصوص که متعلق به آزمایشگاه زبان بود. وقتیکه دانشگاه آزاد مسجدسلیمان افتتاح شد با درخواست حدود سی دستگاه از آنها را به دانشگاه آزاد مسجدسلیمان انتقال دادند. ارتش عراق سعی میکرد مجموعه پادگان و تانک سازی را بمباران کند ولی موقعیت عالی مسجدسلیمان مانع از خسارات میشد. متاسفانه بعلت عدم پیگیری نمایندگان و مسئولان مسجدسلیمان دستگاههای هنرستان صنعتی را فروختند و جمعش کردند درحالیکه یک امتیاز خوب برای شهرمسجدسلیمان بود. مشابه همین اتفاق درخرم آباد اُفتاد و مرکز آموزش ۰۲ را به تهران و مرکزآموزش ۰۷ را به کازرون منتقل کردند دریغ از بلندشدن صدای اعتراض یک نماینده و مسئول درلُرستان! مجتمع صنایع نظامی دورود را هم دارند به اصفهان منتقل میکنند و اگر مردم و نماینده بروجرد اعتراض نمیکردند پادگان مهندسی بروجرد را هم به تهران انتقال میدادند! مردم و نمایندگان لُرستان بیتفاوتند و نمیدانند با انتقال این مراکزآموزشی، پادگانها و مجتمع های صنعتی دارند چه ظلمی به نسل آینده میکنند! همین که آمار خلاف بالا رفته و محتویات ماشین را سرقت میکنند یا کیف قاپی میکنند یا آمار دزدی از منازل بالا میرود یا درب فلزی چاه فاضلاب را میدزدند تماماً مثل یک مجموعه بهم ربط دارند که منتج از بیخیالی مردم و مسئولان ماست که تنها دغدغه شان گرفتن حقوق ماهانه است!!! خرم آباد در بمباران هوایی رتبه پنجم را دارد اما نمایندگانش هیچوقت از تریبون مجلس از دولت نخواستند که جبران مافات کند اما دزفول و کرمانشاه از همین مزیت استفاده کردند و کلی امتیاز گرفتند!


  • مردم لُر واقف به مزیتهای قومی نیستند!!!

    در این بُرهه زمانی بهترین کار فعالان رسانه ای لُر آگاه کردن مردم بلادلُرنشین از حقوق آبی شان است که از سالها پیش شهرهای کویری بصورت مجانی دارند آب میبرند و تاکنون ریالی بابت انتقال آب به استانهای محروم لُرنشین پرداخت نکردند!!! ابتدا باید کشاورزی منطقه سهم آبش را با ساخت سد و کانال کشی بگیرد تا کشاورزی که رکن اصلی اقتصاد روستاها و شهرهای لُرستانات است مدرنیزه شود چون کلید رهایی از فقر پیشرفت در تولیدات کشاورزی است آن هم فقط با مدیریت و حفاظت از منابع آبی بدست خواهد آمد! متاسفانه لُرها هنوز به مزیتهای قومی خودشان واقف نیستند! آیا نماینده اصفهان《دکتر عابدی》باید بگوید در مقابل آب پول بگیرید؟؟؟ چرا نمایندگان شهرهای فقیر لُرتبار تا حالا هیچ صحبتی از حقآبه و پولی بابت انتقالات آب در مجلس نکرده اند؟ این واقعاً خیلی تاسف بار است که تاکنون از طرف نمایندگان، مسئولان و مردم شهرهای لُرنشین هیچ ادعایی در مقابل آبهای انتقال یافته به کویرمرکزی نداشته ایم!!! اگر بابت هر لیتر آب انتقالی فقط 1 ریال به استانهای لُرنشین پرداخت شود اقتصاد آنها را متحول میکند! نماینده دزفول در پی ثبت ملی آبشار شوی و دریاچه گردشگری تمی لُرستان است اما دریغ از بلند شدن یک صدای اعتراض از طرف مسئولان و نمایندگان لُرستان!!! تا زمانیکه لُرها منفعل و بیخیال هستند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • ولایت بختیاری چگونه تجزیه شد؟؟؟

    اقوام ساکن در ایران هرکدام از نظر اداری در محدوده سرزمینی سکونتگاههای خود اقوام تشکیل شده و از این جهت از نظر اداری آنها خود را اداره میکنند و در این راستا دارای صداوسیمای استانی برای حفظ زبان و فرهنگ، آموزش زبان مادری و همبستگی استانی هستند وحتی پیشرفتهای اقتصادی هم داشته اند مثل آذربایجان وکردستان!ولی متاسفانه سرزمین بختیاری بین چندین استان پراکنده شده و هیچکدام ازاین استانها حقوق اجتماعی_اقتصادی آنها را به رسمیت نمیشناسند (اصفهان،مرکزی،خوزستان،چهارمحال بختیاری).تشکیل مجدد استان بختیاری هرچند در ابتدا شاید مشکلات زیادی داشته باشد اما در طولانی مدت مزایای زیادی هم از نظر نهادینه کردن دموکراسی در ایران و حتی حفظ محیط زیست و پایداری سرزمینی ایران خواهد داشت. چنددهه است که بحث تاسیس استان بختیاری کمابیش از جانب برخی همتباران روشنفکر دنبال میشود. هم اکنون بیش از هر زمان دیگری بستر مطرح کردن این ایده فراهم شده است. اگر قضایای محیط زیست را بعنوان عنصر جدایی ناپذیر از فرهنگ لر را پیگیری کرده باشید متوجه خواهید شد که بعد از تجزیه خاک بختیاری بین چندین استان در راستای نابودی و مرگ این شاخه از مردم لُر اینبار این عنصر فرهنگی زیستی مردمان لُربختیاری بیش از هرزمان دیگری مورد تهدید قرار گرفته و علاوه بر چشم‌داشت بیشتر به《خاک بختیاری》《انتقال آب》و《سد سازیها》باعث تشدید روند نابودی اقتصادی_زیستی لُرهای بختیاری شده است. نقشه ای از سال 1800 میلادی از ولایت بختیاری موجود است که توسط《هوتم شیندلر》نقشه کشی شده است! دراین نقشه حدود ولایت بختیاری شامل کل استان بختیاری و چهارمحالش به اضافه شرق لُرستان (الیگودرز و ازنا و دورود) وشهرهای شمال وشرق خوزستان وهمچنین منطقه لنجانات، فریدن، خوانسار، گلپایگان ومیمه اصفهان میشود! این نقشه موقعیت سرزمینی لُربختیاری را در ۲ قرن پیش نشان میدهد و خودبخود گویای نقش وجایگاه عنصر بختیاری در تحولات سیاسی_اقتصادی وخصوصاً نظامی 200 سال پیش است! اما چرا این گستره جغرافیایی تجزیه وبه استانهای همجوار ضمیمه گردید وچه شد که بخش باقیمانده هم از عنوان استان بختیاری محروم ماند؟باید در نوع تعامل جامعه بختیاری با حکومتهای قاجار وپهلوی مورد ارزیابی قرار داد! بختیاری در بهار 1288 شمسی بعنوان نیروی اصلی وارد مبارزه برعلیه استبدادمحمدعلیشاه گردید وشجاعت بختیاری مهمترین عامل سقوط استبداد بود. قوای بختیاری در نبردهای انقلاب مشروطه با شکست《قوای سالارالدوله》و《ارشد الدوله》و《محمدعلی میرزا》که عده نیروهای آنان تا 30 برابر بختیاری میرسید استعدادنظامی خود را به نمایش گذاشت!فتح تهران وحاکمیت بختیاری که از صفویه به بعد بعنوان نیروی بالقوه که مُترصَد تاسیس سلسله پادشاهی بختیاری در صحنه سیاسی ایران بوده زنگ خطر را برای بازیگران این صحنه به صدا درآورد! آنان از روح دموکراسی خواهی《سرداراسعدبختیاری》که تمایلی برای تحقق این خواسته تاریخی نشان نمیداد بشدت خرسند بودند و زمانیکه 6 ماه بعد رهبر بختیاریها در جنبش مشروطه خواهی در اوج قدرت با کمال ناباوری از مسند حاکمیت کناره گیری نمود آن بازیگران ذکرشده نفس راحتی کشیدند! ایران همیشه توسط《شاهان غیرایرانی》اداره میشد و دستیابی لُربختیاری بعنوان یکی از ایالات ایران به تاج وتخت، زنگ خطر جدی را برای بازیگران سیاسی خارجی_داخلی بصدا در میآورد. به هرحال بختیاری از هوای آلوده صحنه سیاست گریزان بود. بختیاری به زادگاهش بازگشته بود وقدرت را با همه دلبستگیهایش وا نهاده واحمدشاه را با بازیگران پیرامونش تنها گذاشت. غافل از آنکه در پستوی امارتهای تهران وشاید هم در پشت دیوار سفارتخانه های دُوَل صاحب نفوذ خوابهای تلخی را برای شجاع مردمان لُربختیاری دیده اند! مشروطیتی که آنهمه جوان رعنای بختیاری برای اسقرارش جان شیرین فدا کردند کمکم به بیراه میرفت وگروهی از رجال طرفدار روس و انگلیس چاره را در《حذف نام بختیاری》حتی در دستنوشته هایشان میدیدند!دستنوشته های خائنانه که امروزه مبنای تاریخنویسی جاهلان این عرصه شده تا آنجا که مستبدین و دلالان از راه رسیده را مشروطه طلب میخوانند و درحق رهبران واقعی انقلاب سخت بی مهری روا میدارند این جماعت تاریخ ناخوانده! 11 سال زمان لازم بود تا از دل دموکراسی مشروطه خواهی شخصیت مستبدی چون رضاخان میرپنج بیرون بیاید. یک دیکتاتور تجددخواه! معلوم نیست چگونه تجدد ودیکتاتوری باهم سازگار میشوند؟ ماهیت رضاخان را باز بختیاری زودتر از دیگران شناخت!آخربختیاری صاحبخانه است و هر مهمانی را بهتر از دیگران میشناسد. علیمردان بختیاری حالا برای رهایی وطن عزم مبارزه کرد وحماسه سفیددشت را در تاریخ بنام بختیاری ثبت میکند ولی افسوس که خیانت و خودزنی برخیها به شکستش می انجامد و اینچنین بود که ولایت بختیاری به نقشه قبلی تجزیه شد واستان کوچک چهارمحال بختیاری از آن باقیماند! برای《محال اربعه》هویت من درآوردی چهارمحالی و تعریف کردن جالب اینکه چهارمحالی را رقیب بختیاری فرض کردند و نهادهای تصمیم‌گیری و فرهنگی را در اختیار آنها قرار دادند! غافل از آنکه میان《هویت قومی》و《هویت شهری》فرق بسیاری است! قومیت ریشه در تاریخ دارد وشهروندی اصلاً اینگونه خصلتی ندارد! البته حاکمیت خان سالاری وحکومت استبدادی مظالم بسیاری را بر چهارمحالیها و بختیاریها تحمیل کرده بودند و یکسری واکنشهای چهارمحالیها درمقابل بختیاریها در واقع از نظر روانشناسی《عقده گشایی》بود. رژیم پهلوی برای مقاصد شخصی و انتقامجویی از برخی سران بختیاری این سرزمین وسیع را به استانی کوچک و کم اهمیت کاهش داد! تجزیه ایالت بختیاری بخاطر《جنبه های سیاسی》صورت گرفته و صرفاً برای سهولت در امور مدیریت نبوده کما اینکه انتخاب شهرکرد (دهکرد) بعنوان مرکزبختیاری که در آخرین نقطه بختیاری قرار گرفته و کاملاً دور از دسترس بختیاریها میباشد گواهی است بر این مدعی! البته معلوم نیست گناه من بختیاری چیست اگر بر فرض خانی از رهگذر حاکمیت دیکتاتوری زمانش گناهی روا داشته که آنهم بنابر مقتضیات آن حاکمیت تاریخی بوده است! و حالا که بختیاری جمعیتش را بیش از 10 میلیون تخمین میزنند یک استان بنام خودش ندارد و سرزمینش را در استانهای مختلف پراکنده‌اند حتی در استان خودش چهارمحال بختیاری که همه داشته های فرهنگی، تاریخی، آیینی وحاکمیتش متعلق بخودش است برخی درپی تکه کردنش هستند! دراین استان همه آیینها، باورها و داشته های فرهنگی از آن بختیاری بوده و مهاجران زمان رضاخان (قشقایی وفارس) صاحبخانه شده گرچه بیش از این درحق صاحبخانه محجوب (از نظر فرهنگی) ناسپاس باشند. البته که بی مهری چند مسئول تازه به دوران رسیده درحق یکی از کهن ترین اقوام هیچ تاثیری بر مالکیت بختیاری بر استانش ندارد! اما تغییر نام استان چهارمحال بختیاری به استان بختیاری نه تنها یک ضرورت بلکه یک مطالبه مشروع وقابل پیگیری است که با همت وتلاش جامعه بختیاری وهمراهی مسئولان دولت و مجلس قابل حصول است. اما برای حفظ تاریخ وفرهنگ نه تنها باید واژه نامفهوم چهارمحال وچهارمحل را که تغییرنام استان چهارمحال بختیاری به استان بختیاری نه تنها یک ضرورت بلکه یک مطالبه مشروع وقابل پیگیری است که با همت وتلاش جامعه بختیاری وهمراهی مسئولان دولت و مجلس قابل حصول است. اما برای حفظ تاریخ وفرهنگ نه تنها باید واژه نامفهوم چهارمحال و چهارمحل را که اینک دیگر وصله ناجوری مینماید در پیشوند نام بختیاری از نام وعنوان استان بختیاری حذفش نمود بلکه باید تلاش نمود کل سرزمینی را که ولایت بختیاری مینامند دوباره به این استان ضمیمه نمود مگر نه این بوده که با توطئه خائنانه رضاخان این منطقه تجزیه شده است تا که گسست فرهنگی وتاریخی در میان قوم لُربختیاری ایجاد گردد غافل از آنکه《هویت عنصر بختیاری ریشه در اعماق تاریخ دارد》ونه تنها در هیچ فرهنگی هضم نمیشود بلکه همه فرهنگها وهویتهای پیرامونی اش را در خودش هضم مینماید.


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • وجه تسمیه چارمحال بختیاری

    کلمه جدیدالتاسیس چارمحال را اصفهانیها زمان پهلوی ابداع کردند تا بین لُرها اختلاف بیندازند! ما معتقدیم که چارمحالیها شاید بختیاری نباشند ولی اصالتا لُر میباشند! از آنها درخواست داریم همراه با بختیاریها و قشقایی ساکن سامان و بروجن منافع کلی استان و محیط زیست را در نظر بگیرند! منطقه ای که هم اکنون با نام استان چهارمحال بختیاری شناخته میشود در واقع قسمتی از لرستان بزرگ بوده که شامل استانهای همدان/ لرستان/ کهگلویه و بویراحمد/ و منطقه بختیاری (خوزستان و بخشهایی از اصفهان و مرکزی) بوده است! و این منطقه بزرگ تا عهد صفویان به عنوان《لُرستان بزرگ》شناخته میشده است و اولین بار در تاریخ در زمان پهلوی واژه چهارمحال به کار رفته است! در زمان قاجاریه و پهلوی که مرکز حکومت در اصفهان قرار داشت به دلیل نزدیکی اصفهان به منطقه بختیاری و وجود چراگاهها و آب و هوای متنوع و نعمات فراوان خدادادی و رقابت سیاسی، توجه حاکمان را به خود جلب کرد و در پی این، تغییراتی در اداره منطقه ایجاد شد بطوریکه آمدند و نواحی لار، کیار، میزدج و گندمان را از لُرستان بزرگ جدا کردند و به محالات اصفهان اضافه کردند و به عنوان چهارمحال نامگذاری کردند و به چهارمحال دیگر اصفهان یعنی سمیرم، جرقویه، اردستان و قهپایه افزودند!!! بطوریکه محمد مهدی بن محمدرضا اصفهانی در اثر خود《محالات اصفهان را هشت محال》معرفی میکند و میگوید: اما هشت محال چهار از آن متصل به یکدیگر است که اول لار و دوم کیار و سوم گندمان چهارم میزدج باشد و رار را بعضی《لار》هم گویند اینها را چهارمحال گویند و الحال این نام برای آنجا مجموعاً علم شده است و چهارمحال دیگر از هم جدا و بدبن ترتیب است اول سمیرم دوم جرقویه سوم اردستان چهارم قهپایه! مولف تذکره الملوک در زمان صفویه نیز چنین میگوید: اصفهان با توابع خود محال مخصوصی را تشکیل میداد و دستگاه اداری خاص خود داشت از فهرست اماکنی که صدر خاصه نمایندگی از طرف خود بدانجا مامور میکرد و به وجود و بستگی و ارتباط محال پی میبریم! در زمان قاجار کماکان اسم چهارمحال بر این منطقه از بختیاری ماند و هرجا نامی از چهارمحال برده میشد میگفتند《چهارمحال بختیاری》که تفاوتی باشد با دیگر چهارمحالها در کشور مخصوصا چهارمحال اصفهان! از زمان قاجار تا سال 1332 در سیستم اداری کشور به این منطقه میگفتند《بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل اصفهان و بختیاری》تا اینکه در سال 1332 کلمه چهارمحال به ابتدای کلمه بختیاری آمد و بعنوان چهارمحال بختیاری نامیده شد ولی متاسفانه تفرقه افکنان با اضافه کردن یک واو بین چهارمحال و بختیاری اقدام به جدایی بین این دو کردند!!! جغرافیای اتابکان لُر بزرگ تا چهارفرسخی اصفهان بوده قدیمی ترین اثر دهکرد《شهرکرد》مسجد اتابکان لُر هست که در مرکز شهر قرار دارد در《سفرنامه ابن بطوطه》نام آخرین نقطه مرز اتابکان لُر را قریه الرخ ذکر کرده‌اند! حکومت الیماییان هم که اجداد لُرهاست تا نزدیکی اصفهان بوده بدون شک تمام مردم این منطقه از نژاد لُر هستند و گویش این نواحی حاوی کلمات قدیمی لُری است. زمان رضاخان با تبعید ایلات موگویی و ذلقی بختیاری، عشایر قشقایی را در سامان و بخشی از بروجن جای دادند تا لُرهای بختیاری را تضعیف کنند!


  • قدرت عادت

    نرخ بیکاری در استانهای لُرستان، ایلام، چارمحال بختیاری و کُهگیلویه بویراحمد خیلی بالاست! تورم به 40 % رسیده و زیرساختهای مناسب برای《اشتغال جوانان》وجود ندارد و گرفتار پاشنه آشیل همه ماجراها《تحریم》است! چالز داهیک در کتاب《قدرت عادت》چه زیبا به توصیف اسیر شدن ذهن انسان در حلقه عادت میپردازد! شنیدن روزانه اخبار اختلاسهای چندهزار میلیاردی/ مهاجرت جوانان نخبه از کشور/ تاکیدات کلی و بدون نگاه علمی مسئولین به دغدغه‌های اجتماعی/ انتشار آمارهای بیکاری در سایه بی توجهی مسئولین/ افزایش روزافزون آلودگی و جمعیت تهران بدلیل مهاجرت جویندگان کار/ تعطیلی صنایع وکارخانجات/ بگیر و ببندهای سیاسی واقتصادی و...بسیاری از مسئولان را گرفتار عادتی بنام《بیتفاوتی》و《پوست کلفت شدن》در برابر مشکلات کرده است! خُرم آنکس که در این محنت گاه_خاطری را سبب تسکین است!


  • 60 % ثروت در اختیار 4 نهاد

    بهزاد نبوی فعال سیاسی اصلاح‌طلب در مصاحبه با سایت خبری الف گفت: دولت طبق قانون اساسی 20 % اختیارات اداره کشور را در دست دارد و 60 % ثروت ملّی در اختیار چهار نهاد: ستاد اجرایی فرمان امام/ قرارگاه خاتم/ آستان قدس/ و بنیاد مستضعفان است که هیچیک از اینها ارتباطی با دولت و مجلس ندارند!


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • کارنامه سفید!

    کارنامه سفید سیدموسی خادمی: اگر مردم لُرستان دکتر صابری را با زیرگذرهای کج و قناسش بخاطر میآورند! اگر با دیدن مُدبه کوه که بعدها بام خرم آباد نام گرفت یاد دکتر دهمرده بخاطرمان خطور میکند و اگر با عبور از زیرگذر گلدشت یادی از مهندس بازوند میکنیم اما هیچ نماد و نشانه‌ای پیدا نمیشود که سالها بعد با دیدن آن بخاطر بیاوریم زمانی استانداری بنام سیدموسی خادمی بر صندلی مدیریت اجرایی لُرستان تکیه زده و ثمره مدیریتش فلان پروژه یا حتی فلان جهتگیری مثبت بوده است! کارنامه سیدموسی خادمی《سفید》است 7 ماه از سیل ویرانگر لرستان میگذرد ولی هنوز جاده《ویسیان_معمولان》که دچار خسارت شده هنوز پروژه تغییر واریانت این جاده در مرحله برگزاری مناقصه گیر کرده است! در جریان سیل حدود 8 هزار میلیارد تومان خسارت در حوزه زیرساختها به لُرستان وارد شد ولی هنوز هیچکاری برای ترمیم خرابیها انجام نشده و هنوز سیل زدگان معمولان و پلدختر زیر چادر زندگی میکنند!!!


  • چه زمانی باید《وزیر لُر》داشته باشیم؟

    چه زمانی باید《وزیر لُر》داشته باشیم؟ بیش از 80 % بودجه عمرانی کشور و همچنین امتیازها در وزارتخانه‌ها توزیع میشود که هرچقدر سهم نیروهای یک استان در دولت بیشتر باشد《سرعت توسعه وپیشرفت》در آن استان نیز بیشتراست این درحالی است که شرط دستیابی به پستهای ملّی، کسب پستهای استانی در ابتدا و یا نیمه راه کارمندی یک فرد است، اما در لرستان اگر به همین منوال طی شود و پستها فقط در بین افرادیکه به پایان عمر مدیریتی خود میرسند تقسیم شود، در آینده‌ای نه چندان دور این استان فاقد حتی مدیران میانی در وزارتخانه‌ها و مراکز و سازمانهای ملّی است؛ این یعنی《خود تحریمی یک قوم》از اعتباردو سهم از دولت مرکزی، که بلادلُرنشین دچار آن شده است!


  • احداث《نیروگاه آبی》در کویرقُم

    آب الیگورز لُرستان را به قُم انتقال دادند و در کویر قُم《بزرگترین نیروگاه آبی》را تاسیس کردند! بعد در گلپایگان با همان آب انتقالی《سد کوچری》را ساختند! در قم《دریاچه گردشگری ۸ هکتاری جوان》را ساختند و در کَهک قم دارند برنجکاری میکنند! در لُرستان اجازه احداث مجتمع پرورش ماهی نمیدهند اما در کویرقُم خاویار تولید میکنند! کُل زمینهای گلخانه ای لُرستان ۸۰ هکتاراست اما در کویر یزد ۱۵۰۰ هکتار!!! از زمان محمدعلیشاه قاجار دارند از مسجدسلیمان نفت استخراج میکنند و دلارهای نفتی خرج بُرجسازی در تهران میشود! کارخانه تُن ماهی هایلی در اصفهان تاسیس شده که نه آب دارد نه دریا! کُهگیلویه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! ۶۴% تسهیلات بودجه مملکت فقط در تهران خرج میشود! 45% صنایع ایران در تهران است! تمامی صنایع آبخواه ایران در کویرمرکزی مُستقر شدند! صنایع فولاد و ذوب‌آهن در تمام دُنیا در کنار سواحل استقرار دارند اما در ایران صنعت فولاد درشهرهای خشک کویرند! اگر این استعمار و استثمار نیست پس چیست؟ منابع آب و نفت بلادلُرنشین را به کویرستان منتقل میکنند و سهم مردم لُر را هم با تحقیرسیستماتیک، جوک نژادی، بیکاری، مهاجرت و فقراقتصادی میدهند! به هرکسی که به این استثمار اعتراض کند مثل علیمردان خان انگ تجزیه طلب، راهزن و عامل بیگانه میدهند! کار استعمارگر همین غارت مستعمره است! استعمارشرقی به مراتب بدتر از استعمارغربی است!


  • پروژه کویر سبز

    نتیجه تحقیقات کارشناسی نشان میدهد که کارهایی که در اجتماع به حالت خلاف و ناهنجاری صورت میگیرد نه اَمری غیرطبیعی و نه نالایقی مردم است بلکه دست اندرکاران، تمام کلیات این کارها را تحت کنترل و به روش دلخواه تنظیم مینمایند تا بلکه انرژی و رمق مردم گرفته شود مثلاً مسکن که امروزه مشکل طبقه کارگر و ضعیف و نوخانه ها هست با یک مدیریت خیلی ابتدایی میتوان آنرا رفع کرد اگر زمینهای کشاورزی بین این شهر تا آن شهر را در نظر بگیری اگر یک هزارم یا یک پنج هزارم زمین را اختصاص به تنها کسانی که ضعیفند و درآمد ندارند بدهند و حتی پولش را هم بگیرند و با وام اندک و کمک نیروهای جهادی کمک کنند این مشکل حل میشود ولی اینکار نمیشود تا مشکل باشد و بیشتر هم بشود مابقی کارها نیز به همین صورت آموزش عمومی، جمع آوری سرمایه های سرگردان، کم کردن شکاف طبقاتی، تنظیم ناهنجاریها، اقتصاد ملتی و عمومی و یکسری کارها ولی ما فقط گوش میکنیم اونها هم شعاری که به مرحله عمل نمیرسه را سر میدهند. وقتیکه دائماً آب را از کهگیلویه، بختیاری و لرستان به کویرمرکزی انتقال میدهند جمعیت لُرها هم بدنبالش به کویر میرود و بعد از مدتی《فارسیزه》و《فارس زده》میشود و دیگر هویت لُری و منافع بلادلُرنشین برایش اهمیتی ندارد به این صورت روز به روز بر جمعیت وقدرت فارسها در کویر افزوده میشود! بجای اینکه لُرها به انتقالات آب اعتراض کنند و بجای مهاجرت در شهرهایشان بمانند و با مطالبه گری آنها را رونق ببخشند و آباد کنند ساده ترین کار یعنی《مهاجرت به کویر》را میپذیرند و جا خالی میکنند برای عربها و کردها! همین الان تمام معادن و صنایع جانمایی شده در کویرمرکزی منافعشان به جیب همان شهرهای کویری میرود و ما مجبوریم حتی با قیمت بیشتر از ارزش محصولات آنها را بخریم ولی در مورد آب متاسفانه با واژه ملّی بودن چپاول آنرا توجیه میکنند!!!


  • استثمار

    استعمار شاخ و دم ندارد! فرض کنید یک کشور نفت یک کشور دیگر را استخراج کرده و میفروشد و سود حاصل از آن را در کشور خود سرمایه گذاری می کند (مانند آنچه که بریتانیا در سالهای قبل از سال ۳۲ با نفت ایران کرد) فرض کنید که یک کشور ماده و منبع طبیعی پراهمیت تر و گرانتر از نفت مانند آب را از یک سرزمین به کشور خود انتقال میدهد و نه تنها هیچ پولی به بومیان نمیدهد بلکه مردم بومی را از آب شرب هم محروم کرده و معترضین را سرکوب و آنها را بعنوان مخل امنیت ملی سرمایه داران زندانی میکند! دقیقا چنین رفتاری با مردم خوزستان، لرستان و چهارمحال بختیاری توسط کویرنشینان میشود. نیروهای حافظِ منافع کویرنشینان《کویرلَند》در تیر ۱۳۹۴ مردم محروم بُلداجی را به گلوله بستند و در ۳ بهمن ۱۳۹۶ به تجمع اعتراضی مسالمت آمیز خوزستانیها مقابل استانداری خوزستان حمله کردند و چندین زن را زیر لگد و باتوم گرفتند!عباس کشاورز معاون وزیر کشاورزی در سفری که به خرم آباد مرکز لرستان داشته، گفته: لرستان دشت ندارد! پس نیاز به آب ندارد! و کشت دیم کنید تا آب به استانی دیگر (اصفهان) رود!!! چنین اظهارات غیرمسولانه، غیر علمی و بشدت تبعیض آمیز از زبان مدیری جاری میشود که اُصولاً میبایستی کمی سواد اکولوژیک و نیز مردم شناسی داشته باشد. دستکم این معاون وزیر میداند که انتقال آب موجب کاهش ذخیره های آب زیرزمینی غیرقابلِ جایگزین خواهد شد که خشک شدن چشمه ها، تالابها، جویبارها و رودخانه ها را در پی خواهد داشت! با خالی شدن سفره های زیر زمینی و انتقال آبهای سطحی، کل پوشش گیاهی، جنگلی، جانوری، کشاورزی و دامپروری از بین خواهد رفت و مضافاً بر این موجبِ تهدید حیات نه تنها در لرستان بلکه در خوزستان و بختیاری سیل مهاجرت به کویر و بروز بحرانهای اجتماعی خواهد شد. هم اکنون نه تنها بسیاری از شهرهای لرستان، بختیاری و خوزستان در بخش کشاورزی با کمبود آب مواجه هستند بلکه آب شرب جیره بندی شده است. لرستان ۸۵۰ هزار هکتار زمین کشاورزی دارد که ۹۰% آنها دیم است و اگر لرستان سد داشت سیل آن همه خسارت به شهرها نمیزد!در برخی مناطق لُرنشین با تانکر هم آب توزیع نمیشود و مردم با زحمت بسیار آب شرب خود را تهیه میکنند. بعلت خشکاندن رودخانه های خوزستان از جمله زهره و کارون آب دریا پیشروی کرده و میزان شوری آب موجب تعطیلی کشاورزی در هندیجان و نابودی نخلستانهای آبادان و خرمشهر شده است.


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی /نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • لرستانی و بیکاری

    نرخ اشتغال و بیکاری یکی از مهم‌ترین شاخص‌های مهم و واضح برای نشان دادن توسعه و پیشرفت جوامع محسوب شده و عملکرد مسئولان و متولیان امر و موفقیت آنان در حوزه اشتغال و اقتصاد را به‌خوبی نشان می‌دهد.در سالیان گذشته لرستان همواره در بین استان‌های اول جدول بیکاری قرار داشته و این خود گواهی بر《عدم توسعه‌یافتگی》و《محرومیت》در این استان غنی و پرظرفیت است.لرستان هرساله جزء صدرنشینان جدول بیکاری کشور در آماری است که توسط سازمان آمار و اطلاعات ملی ارائه می‌شود.اما صدرنشیان و مدیران دستگاه‌های اجرایی که میتوانند، با ایجاد شغل و حمایت از تولید، در این رده‌بندی تغییر ایجاد کنند، همچنان به کار خود ادامه می‌دهند.نمونه بارز این مدیران،《مدیرکل کار》،《تعاون و رفاه اجتماعی》لرستان است که پس‌از سال‌ها ریاست در این منصب و اثبات ناکارآمد بودن شیوه مدیریتی وی در زمینه ایجاد اشتغال در استان، بر مرکب مدیرکلی نشسته و می‌تازد! دریغ از جوری همت برای ایجاد تغییر در وضعیت جوانان بیکار این استان! از سویی دیگر در《اداره‌کل صنعت، معدن و تجارت》که ازجمله وظایف آن می‌توان به جذب سرمایه‌گذار و حمایت از تولید اشاره کرد، با عدم حضور مدیر کل در سازمان وعلی‌الرغم تمام مأموریت‌های اداری وحق ماموریتهای پنهانی کلان کدام سرمایه‌گذار برای سرمایه‌گذاری در استان جذب شده یا کدام ایده تجاری جوانان ما مورد حمایت قرار گرفته؟ تا شاید در کنار این حرکات تعدادی از جوانان ما نیز بر سرکار رفته و علاوه‌بر این‌که نان آور خانواده خود باشند، بتوانند با اشتغال چندین جوان دیگر، آمار بیکاری استان را پایین بیاورند! در شرایط امروزی اگر تعداد جوانان و خانواده‌هایی که به دلیل کمبود شغل از لرستان به استان‌های صنعتی مهاجرت می‌کنند را به آمار خود اضافه کنیم، می‌بینیم که آمار بیکاری در لرستان سر به فلک کشیده و دیگر تا سالیان سال هیچ استان دیگری به گرد پای ما نمیرسد! آیا با مدیریت‌های فعلی دستگاه‌های اجرایی حامی تولید ملی و جذب سرمایه‌گذار در استان که حتی ازگرفتن سهمیه برخلاف استانهای دیگر که برای دستگاه‌های تحت امر خود نیروی خدماتی جذب کنند عاجزند و از《امریه سربازی》استفاده می‌کنند و دردناک تر اینکه حتی معاونان و کارمندان خود را با سفارشات افراد مختلف سیاسی و غیرسیاسی انتخاب می‌کنند!می‌توان امیدوار بود نرخ بیکاری استان لرستان در آینده تکانی خورده و وضعیت استان رو به بهبود برود! دستگاه‌های حمایتی مانند《صنعت، معدن و تجارت》در سیل اخیر به کدام تولید از رونق افتاده کمک کرد و به کدام مرد که از شرمندگی روی سر بالا کردن در مقابل خانواه‌اش را نداشت، کمک کرد که بتواند شغلی دست و پا کرده یا همان شغل سابق خود را ادامه دهد؟ آیا در استانی که سازمان نظارت جایگاه و پایگاهی ندارد و《سازمان بازرسی》همچنان در دسترس نیست! می‌توان چند نرخی بودن محصولات و مایحتاج ضروری زندگی مردم را کنترل کرد؟ آیا وقت تغییر در مدیریت اداراتی مانند کار، تعاون و رفاه اجتماعی، صنعت، معدن و تجارت و ...که ارتباط مستقیم با ایجاد شغل و حمایت از تولید دارند، نرسیده؟ تا شاید با ایجاد شغل در استان، شاهد تغییراتی در احوالات جوانان این مرز و بوم باشیم وگرنه باید برای لرستان قهرمان بیکاری در کشور «دوات» بگیریم! سؤالی که باید پاسخ داده شود این است که آیا زمان تغییر مدیریتهای کلان در سطح استان نرسیده شاید با این تغییرات شاهد تغییرات در جایگاه لرستان در صدر جدول بیکاری کشور باشیم. مریم امرایی: هفته نامه شهاب آسمانی


  • ماهی دریای یزد!

    تمامی نیاز کشور به ماهی را میتوانیم در یزد تأمین کنیم!!! این جمله عجیب را محمد پور کاظمی ، رییس مؤسسه تحقیقات شیلات ایران بیان کرده است. وی در ادامه اظهارات خود افزود:در بافق یزد به صورت گلخانه ای ۲ واحد پرورش ماهی تیلاپیا ایجاد شده است! آیا تاکنون از خودتان پرسیده اید یزد کویری که اکنون به یکی از قطبهای تولید آبزیان و خاویار در ایران تبدیل شده با کدام آب اینکار را انجام میدهد؟ " مزیت نسبی" یکی از اصطلاحات پرکاربرد اقتصادی است که براساس آن اقتصادهایی موفق ترند که محصولات و خدمات خود را با کمترین هزینه نسبت به رقبا تولید کنند! مزیت نسبی که از طریق ایجاد یک صنعت در مستعدترین منطقه از نظر منابع به دست می آید به تولید کنندگان این امکان را میدهد تا تولیدات خود را با هزینه کمتری نسبت به رقبا به بازار اراعه دهند. اما متأسفانه در کشور ما به دلیل " لابی گری کویریها" ، آب بلاد لر نشین را با صرف هزینه های بسیار بالای اقتصادی ( حفر تونل ، لوله گذاری ، پمپاژ و تصفیه ) ، زیست محیطی و حتی امنیتی چند صد کیلومتر به آن طرفتر انتقال داده و تولیدات آن صنعت آب بر ( آب دوست ) را با صرف هزینه های حمل و نقل بالاتر ، دوباره به همان مناطق فقر زده لر نشین ، برای فروش ارسال میکنند!!! به عنوان مثال آب مناطق لر نشین را به بهانه آب شرب به شهرهای حاشیه کویر انتقال داده و سپس یخ بسته بندی شده / آب معدنی / برنج / و ماهی را به استانهای لرستان ، چارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد ، خوزستان و … میفروشند!!! آیا نمیتوان همان یخ را در استانهای پر آب لر نشین تولید کرد تا کارگران بلاد لر نشین مجبور نباشند برای کارگری در یک کارخانه یخسازی به استانهای کویری مهاجرت کنند؟ به واقع در حالیکه هم آب از خودمان است و هم نیروی کار ، چه دلیلی دارد این یخ یا آب معدنی در اصفهان کویری تولید شود؟؟؟ جای سؤال است که چرا به قیمت نابودی محیط زیست و اکوسیستم استانهای لر نشین میبایست در استان کویری یزد ۱۱۰۰ تن ماهی در سال تولید شود؟؟؟ آیا نمیتوان به جای انتقال آب با هزینه های سرسام آور و نابودی اکوسیستم مناطق لر نشین همان ۱۱۰۰ تن ماهی در دل کویر را در بلاد لر نشین پرورش داد؟؟؟ کدام عقل سلیم یا کدام نظریه توسعه حکم میکند استان کویری و بیابانی یزد یا قم و اصفهان وارد صنعت تولید ماهیان خاویاری شوند جز لابی گری کویریها در تهران؟ چرا در استان یزد تنها از یک فیل ماهی بیش از ۴ کیلوگرم خاویار به ارزش ۱۲ میلیون تومان استحصال میشود !!! ولی مناطق لر نشین به رغم استعداد بالا در این زمینه هم با بی آبی و هم با فقر تحمیل شده دست و پنجه نرم کنند؟؟؟ چرا یزد کم آب باید پیشگام تولید خاویار در ایران باشد؟ چرا استان کویری یزد باید مقام دوم تولید محصولات گلخانه ای / مقام هفتم تولید زعفران / مقام پنجم تولید زرد آلو / مقام اول تولید گوشت مرغ / مقام اول در تعداد مجتمع های گاوداری / مقام اول تولید روناس / مقام اول تولید گوشت بلدرچین و کبک / مقام سوم تولید پسته / مقام چهارم تولید انار و … را به خود اختصاص دهد در حالیکه در بسیاری از موارد مذکور هیچگونه استعدادی ( طبیعی و مالی ) ندارند؟ این حجم از حاتم بخشی از کیسه کیست؟ این همه صنایع بدون آب محال است در کویر دوام بیاورند!!! میزان سرمایه گذاری دولت در یزد ۳۰۰ برابر لرستان است. مگر میشود لرستان با دارا بودن ۱۴ میلیارد متر مکعب آب در سال _ ۳۹۳۰ دهنه چشمه _ بیش از ۳۲۵۰ حلقه چاه عمیق و نیمه عمیق _ ۱۵۲۷ قنات _ ۲۴۵۰ کیلومتر مسیر رودخانه و آبراه _ و دارا بودن آب و هوای کوهستانی و معتدل ، از ۸۵۰ هزار هکتار زمین کشاورزی تنها ۲۰ % زمینهای کشاورزی اش آبی باشند!!! ولی ۴۲ درصد زمینهای استان کویری یزد زیر کشت آبی باشند؟ آیا این چیزی بجز تبعیض نژادی و نابرابری ناحیه ای نیست؟ مگر میشود استان خشک یزد با ۱۵۰۰ هکتار سطح گلخانه ای سالانه ۴۲۶ هزار تن محصولات گلخانه ای تولید کند! ولی در لرستان با این همه آب و استعداد در حوزه کشاورزی تنها ۳۱ هکتار گلخانه !!! آنهم در دست بهره برداری باشد؟ به واقع در کشور قومگرای ایران برای داشتن یک صنعت لازم نیست منطقه شما استعداد آنرا داشته باشد بلکه باید در پایتخت لابی آن را داشته باشید!!! اگر کویری باشی که در دل کویر سالانه ۱۱۰۰ تن ماهی و ۴۲۶ هزار تن محصولات گلخانه ای هم تولید میکنی! ظاهرأ لابی های کویری حاضرند ماهی را با ماسک اکسیژن در دل کویر رشد دهند ولی در کنار آبها و چشمه های بلاد لر نشین پرورش ماهی نزنند! جالب اینجاست که به جای استانهای کویری در لرستان پرآب طرح سازگاری با کم آبی برگزار میشود و هزاران چاه مورد استفاده کشاورزان را پلمپ کردند!!! به واقع در کشور ما برای داشتن یک صنعت لازم نیست منطقه شما استعداد آن را داشته باشد بلکه داشتن لابی در پایتخت کفایت میکند. اگر منطقه شما کویری باشد ماهی ، یخ ، آب معدنی ، برنج و … هم تولید میشود. کوتاه سخن اینکه توزیع نا متعادل امکانات و خدمات اقتصادی ، اجتماعی ، کشاورزی و … به شدت عدالت اجتماعی را در ایران تحت شعاع قرار داده است بی جهت نیست که ایران رتبه دوم در جهان را از نظر نابرابری های ناحیه ای دارد! اگر به دنبال راهی برای کاهش نابرابری های منطقه ای و حرکت به سمت توسعه متوازن در کل کشور نباشیم در آینده باید شاهد تبدیل این نابرابری های اقتصادی به معضلات امنیتی باشیم. چشمات قراره که درآد لطفعلی خان … دور دور اخته هاست لطفعلی خان


  • ناسیونالیسم ایرانی

    ناسیونالیستهای ایرانی به روایت ویلسون آرنولد تالبوت ویلسون ( Arnold Talbot Wilson ) در کتاب سفرنامه خودش ، صفحه ۲۳۵ مینویسد:ناسیونالیست های ایرانی ( منظور پان پارسها ) میخواهند با تمام عناصر غیر ایرانی ( غیر پارس ) و اقلیت های کشور رفتار خصومت آمیزی داشته باشند. فقط زبان ترکی که در شمال ایران و دربار ( دربار قاجاریه ) کشور مرسوم است از این قاعده مستثنی میباشد. اینها عربها را به خاطر زبان عربی دوست ندارند از کردها به سبب گرایش آنها به تسنن بدبین اند. آسوریهای ارومیه را به علت آنکه مسیحی هستند قبول ندارند ، زرتشتی ها را به علت مذهب مورد تأییدشان نیستند ، طوایف بلوچ و افغانی در مرزهای شرقی و قشقاییها در جنوب ایران وضعی مشابه دارند. بختیاریها و لرهای لرستان و پشتکوه نیز چون جدا از ایران و حکومت مرکزی اداره و نیمه مستقل هستند مورد نفرت آنها ( فارسها ) هستند !!! احتمال دارد این روحیه به خاطر اقدامات و فشارهای وحدت طلبی ایرانیها به وجود آمده باشد ، ولی یقینأ در افق فکری این مردم چنین مسأله ای وجود ندارد اگر قرار باشد وحدت ایران در برابر امحاء آداب و سنن و رسوم و فرهنگ نژادی اقلیت هایش امکان پذیر شود یقینأ وقوع چنین امری بهای گزافی خواهد بود !!! ایرانی محصول تمدن قدیمی و بازمانده ی چندین سیستم مذهبی و چندین نوع آب و هوا میباشد و اختلاف نقاط مختلف آن به اندازه ی تفاوتی است که بین مردمان از سیسیل ( در جنوب ایتالیا ) تا دریای بالتیک( در شمال اروپا ) میشود دید! جامعه ایران از نژادهای مختلفی مانند:ترک / عرب / کرد / فارس / بلوچ / لر / افغانی / آسوری / گیلک / مازنی تشکیل یافته است!


  • سهم لُرها از رسانه ملی

    ایران را اقوام و نژادهای فراوانی تشکیل داده است و این اقوام هر کدام دنیایی از فرهنگ و آیین های ویژه خود را دارند که پرداختن به این مسایل باعث همبستگی و نزدیکی بیشتر مردم در سراسر کشور خواهد شد ولی صدا و سیما مانند دیگر نواقص عمده اش از این امکان مناسب استفاده نمیکند اگر هم برنامه هایی در این رابطه ساخته میشود بیشتر به اقوام شمالی و آذربایجانی که بیشترین حضور را در پایتخت دارند میپردازند. اکثر اقوام ایران در تلویزیون از نظرها پنهان شده، هستند ولی لرها اینطور که به نظر می آید در صدا و سیما در حال حذف کامل هستند. لرها اگر از لحاظ جمعیت و همچنین غنای فرهنگی از دیگر اقوام بالاتر نباشند دست کمی از آنها ندارند. باید از مدیران این رسانه میلی پرسید که چرا تنها اثر لرها در تلویزیون محدود به نقشهای ساده یا بهتر بگوییم:کارگر _ سرایدار _ دست و پا چلفتی _ خجالتی و با لهجه من درآوردی که در هیچ کجای جغرافیای زیستی لرها صحبت نمیشود! برنامه سازی در سیمای افلاک که ویژه لرستان است به قدری ضعیف و ابتدایی است که در واقع قابل نقد و بررسی هم نیست! این شبکه در ۲۰ ساعت پخش خود ، فقط پاسی از شب یک برنامه ۵۰ دقیقه ای به زبان بومی دارد و باقی برنامه ها از برنامه کودک و اخبار و گزارش و فیلم و مصاحبه تمامأ به زبان فارسی است! همان یک ساعت، برنامه به زبان بومی را هم با شخصیت های نچسب طنز به لودگی میگذرانند و زبان لری را به تمسخر میگیرند! تلختر از همه آنجاست، که حتی در فیلمها و سریالهای مربوط به جنگ هشت ساله هم خبری از لرها نیست در صورتی که در دوران جنگ مردم لر نقش خط مقدم ایران را در دفاع از خاک میهن دارا بودند و تعداد شهدا و مجروحان جنگ خود نشان دهنده این ادعاست. متأسفانه شخصیت های فیلمهای ژانر دفاع مقدس هم ویژه یک یا دو نژاد و دو یا سه استان مرکزی ایران شده است! در اینچنین فضایی است که اگر برنامه ای مانند خندوانه که در برنامه سازی صداوسیما یک استثنا به حساب می آید ، برنامه ای یک ساعته در مورد لرها بسازد و به این قوم رنج کشیده بپردازد این چنین مورد توجه قرار میگیرد.گزارشی از محمد پور خداداد:سایت گلونی


  • مازیار چگنی

    امام علی : اگر شایسته گزینی نباشد انسانهای توانمند کنار میروند و امور بدست بی کفایتان می افتد که همین امر موجب تباهی مملکت میشود. امروزه بیکاری / نداری / فقر و مهاجرت معضلات دامنگیر بلاد لرنشین است و شهرهای لرتبار همیشه در رده نخست بیکاری هستند. ضریب بالای بیکاری عامل آسیبهای اجتماعی شده و جوانان ما سزاوار این بی مهری نیستند چرا که فعالیتهای اشتغالزایی متناسب با ظرفیت جوانان تحصیلکرده ما نیست. ایجاد اشتغال در لرستانات به کندی صورت میگیرد و باید قدمهای بیشتری در زمینه ایجاد اشتغال برداشته شود. مردم لر راضی نیستند همین نیم نماینده هایی که دارند بجای پیگیری حقوق آنها درگیر سیاسی بازی و جدلهای حزبی شوند. جوانان تحصیلکرده لر مورد ظلم خاموش قرار گرفتند و بیکاری باعث نا امیدی آنها شده و مجبورند به مقصد کلانشهرها در جستجوی آینده مبهم خود کوچ کنند که این مسأله دقیقأ برخلاف تلاشهای دولت در زمینه خروج شهرستانیها از تهران میباشد. مناطق لرنشین درحالیکه بالاترین میزان مهاجرت و بیکاری را دارند که استانهایشان سرشار از موهبات الهی است ولی متأسفانه از ظرفیتهای آن به جهت تبعیض استفاده چندانی نشده است. بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی بدلیل بیکاری جوانان است.مملکتی که این همه درآمد نفتی و گازی دارد چرا باید جوان بیکار داشته باشد؟ دولت مثل پدر ملت است مثل پدری سرمایه دار باید به خانواده خود کمک کند قبل از آنکه بخواهد به دیگران کمک کند.


  • سلاحورزی

    عوارض آزاد راه تهران - قم فقط ۵۰۰ تومان است اما عوارض آزادراه خصوصی خرم آباد - اندیمشک ۲۰هزار و ۵۰۰ تومان است!!! لرها بخاطر تبعیض نژادی در فقر و فلاکت غرق هستند. بودجه های آنچنانی باعث پیشرفت اقوام همسایه شده نه مطالبه عوام! نمایندگان ناکارآمد ، عدم مطالبه گری نخبگان ، طایفه گرایی منسوخ شده و عدم شایسته گزینی هم در عقب ماندن لرها از توسعه سهیم است.


  • علت بیکاری چیست؟

    طبق روایت اسناد و مدارک تعداد بیکاران استان لرستان ۱۵۰ هزار نفر است و برای حل معضل بیکاری نیاز به یک برنامه ضربتی حکومتی است. علت بیکاری انفجار جمعیتی ایران در دهه ۶۰ خورشیدی است بطوری نرخ رشد جمعیت بالای ۴ درصد بود. افزایش جمعیت باید کیفی باشد نه کمی! یعنی جمعیت کارآفرین ، خلاق ، شاغل و ماهر باشد نه بیکار که موجب آسیب اجتماعی شود. یکسان نگاه نکردن به همه استانها و صنعتی کردن شهرهای فارس نشین موجب تمرکز ثروت و صنعت در شهرهای خاص شده است. الآن درآمد سرانه ، نرخ مشارکت اقتصادی و شرایط رفاهی هر استانی فرق میکند و هیچگونه اقدامی برای رفع بیکاری در بلاد لرنشین صورت نگرفته است. نگاه عامگرایی و یکسان نگری باعث شده که برخی بر طبل افزایش جمعیت بکوبند درحالیکه در کل کشور ۸ میلیون تحصیلکرده بیکار داریم! دکتر پرویز کردوانی بعنوان پدر کویرشناسی ایران گفت : با توجه به منابع آب جمعیت ایده آل برای ایران فقط ۶۰ میلیون است! برای ساخت سد مخملکوه خرم آباد که ۱۴ سال طول کشیده در سال جدید اعتباری ۱۰۰ هزار تومانی در نظر گرفتند (بهای یک کیلو گوشت ) حالا چطور خواهان افزایش جمعیت هستند درحالیکه برای میلیونها بیکار شغلی وجود ندارد؟ راه آهن دورود - خرم آباد - اندیمشک تعطیل شد ، نیروگاه سیکل ترکیبی ، بندر خشک ، پارک سافاری ، مجتمع پرس ، ژنراتورسازی ، چرم و پوست ، پوشاک ، کشت و صنعت ، یخچال سازی ، ماشین سازی ، پارسیلون ، پالایشگاه پلدختر ، پتروشیمی کوهدشت و صدها طرح دیگر لرستان تعطیل شد حالا مردم با چه انگیزه ای بفکر افزایش جمعیت باشند؟ بدون هیچ درکی از توسعه و شرایط اقلیمی ایران که دو سومش کویر است چطور میتوان جمعیت میلیونی را اداره کرد؟ باید نگاه را از حاشیه به متن آورد با هدف حل ریشه ای مشکلات! در غیر این صورت به قول مونتنی: اگر ناخدایی باشیم که به بندر مقصود نیندیشد هیچ بادی موافق نیست!


  • هیچ:سهم لرستان و قوم لر از کتب درسی:مجید کرامتی مقدم

    کتاب مطالعات اجتماعی ششم دبستان چند سالی است که بدون کم و زیاد کردن مطالبی در بین دانش آموزان سراسر ایران توزیع و تدریس میشود. در این تحقیق کتابهای منتشر شده در سالهای ۱۳۹۳ _ ۹۴ _ ۹۵ بررسی شدند. نکته نگران کننده این است که این کتب نه تنها همه استانها و اقوام ایران را به یک اندازه معرفی نکرده بلکه برخی استانها را خیلی بیشتر و برخی را کلأ نادیده گرفته است !!! به عنوان مثال:در متن کتاب مطالعات اجتماعی ششم دبستان ؛ ۳۶ مرتبه نام اصفهان آورده شده در حالی که حتی یک بار هم نام لر و لرستان ذکر نشده است !!! در نقشه های کتاب نیز ۹ بار نام اصفهان آمده و لرستان فقط ۴ مرتبه ؛ از ۱۲ فصل کتاب ، فصل ششم کتاب تمامأ به اصفهان اختصاص دارد! صفحه ۵۷ به نام سفری به اصفهان آمده است که:آیا تاکنون به اصفهان سفر کرده اید؟ اگر آری ؛ چه خاطره ای از سفر به این شهر دارید؟ آیا میدانید هر ساله هزاران نفر از مردم ایران در بهترین روزهای تعطیلات خود به این شهر سفر میکنند؟ و … به جز نقشه شهر و معرفی همه جانبه ، حتی در فعالیتهای کلاسی درس به نوعی از اصفهان تعریف و برای آن تبلیغ شده به نحوی که فراموش میشود این کتاب برای همه بچه های ایران است و سهم همه تقریبأ باید یکسان باشد !!! انتشار کتاب واحد برای همه کشور میطلبد که به طور یک سویه استانی را خیلی پر رنگ و برخی استانها را کلأ نادیده نگرفت. بهتر نبود گروه تألیف کتب درسی ، یک درس را به عنوان درس آزاد همچون فارسی قرار دهند که هر استان فرهنگ ، تاریخ ، هنر ، جغرافیا و … خودش را معرفی کند یا همه استانها را به یک اندازه معرفی کرد؟ اما نکاتی دیگر در مورد کتاب درسی مطالعات اجتماعی ششم دبستان:۱ ) روی جلد کتاب تصاویری از برخی مشاغل ، اقوام و ابنیه تاریخی آورده شده اما از لرستان و قوم لر و بلاد لر نشین هیچگونه خبر و اثری نیست !!! حتی به اندازه تصویر خودروی ساخت آمریکا ! ۲ ) صفحه ۲۸ _ ۲۹ کتاب درس ششم در نقشه پراکندگی کشت گندم و برنج را نشان داده که کشت محصول برنج در لرستان ذکر نشده درحالی که استان های کویری مثل ؛ اصفهان و یزد لحاظ شده و میدانیم از نظر کمی و کیفی به پای برنج لرستان نمیرسند! ۳ ) در صفحه ۳۸ کتاب از درس هفتم با نام طلای سیاه به استانهای غربی و جنوب غربی که دارای ذخایر نفت و گاز هستند اشاره شده که باز نامی از لر و لرستان نمی بینیم ( با وجود اینکه اولین چاه نفت خاورمیانه در مسجد سلیمان لر نشین به ثمر نشست و میادین نفتی گچساران و دهلران و پلدختر و … همگی در بلاد لر نشین هستند ) . ۴ ) فصل هشتم صفحه ۷۸ درس پانزدهم با عنوان انواع لباس که به رغم ۶ تصویر مجزا از لباس اقوام مختلف اثری از لباس قوم لر نیست !!! آیا لباس زن و مرد لر از نظر تاریخی ، فرهنگی ، زیبایی و اصالت جایی در بین این تصاویر ندارد؟؟؟ مگر نه این که چندی پیش لباس لری در یکی از نمایشگاه های بین المللی در استرالیا به عنوان زیباترین لباس محلی انتخاب شد؟ ۵ ) شاهکار نویسندگان کتاب مربوط میشود به فصل دوازدهم ، صفحه ۱۱۶ ، درس ۲۳ ، با عنوان آزادی خرمشهر که در نقشه حملات هوایی ، از لرستان اسمی آورده نشده و اصلأ نام لرستان در نقشه موجود نیست ، اما فلش حملات هوایی به غیر شهرهای مرزی ، اصفهان و تهران و تبریز را هم نشانه رفته است ! پس طبق آمار بنیاد شهید ، مگر لرستان ۱۴۳ بار مورد حمله هوایی و ۱۲ بار موشک باران نشد؟ مگر لرستان دومین استان خسارت دیده از جنگ ، بعد از خوزستان نیست؟ مگر لرستان با ۳ استان مرزی و جنگ زده همسایه نبوده است؟ مگر لرستان ۶ هزار و ۵۰۰ شهید و آن همه جانباز و اسیر نداده است؟ آیا شرکت نفت خرم آباد / کارخانه سیمان دورود / مدارس بروجرد و شهرهای لرستان چندین مرتبه بمباران هوایی و موشکباران نشدند؟ آیا هنگامی که بودجه های عمرانی کشور به بهانه نا امنی استانهایی چون لرستان در سالهای جنگ به شهرهای کویری چون اصفهان و یزد سرازیر میشد ، مردم مظلوم لرستان مخالفتی کردند که حالا در نقشه های درسی مربوط به آن روزها حتی اشاره ای به بمبارانش هم نشده است؟ حال که بحث جذب گردشگر مطرح است گویا کتاب درسی بیشتر مسوؤل تخریب و کوچک شمردن لرستان و قوم لر شده و از سویی دیگر شبیه نقشه های گردشگری ایام عید نوروز ، البته برای برخی استانها هدفی جز کسب درآمد ندارد ! شاید مسوؤلین استانی چون اصفهان بیشتر از مسوؤلین وزارتخانه باید ممنون نویسندگان کتاب باشند ! و طبیعتأ حق التألیفی که از اصفهان میگیرند شاید بیشتر از آموزش و پرورش باشد !!! ۶ ) در کار برگ انتهای کتاب به غذاهای محلی اشاره شده که در آنجا نیز به غذاهای لرستان و قوم لر اعتنایی نشده است. ۷ ) در کاربرگ شماره ۸ کتاب به محصولات کشاورزی اشاره شده که محصولاتی چون خرما _ پسته و مرکبات را در نقشه مشخص میشوند و با وجود ذکر نام ۱۷ استان ، باز هم نام لر و لرستانی آورده نشده است حال آنکه انار کوهدشت لرستان به دلیل عدم بسته بندی و فرآوری استاندارد به صورت خام و فله به نام انار ساوه صادر میشود یا انجیر سیاه پلدختر بعد از بسته بندی به نام اصفهان و حبوبات لرستان به نام کرمانشاه به بازار عرضه میشوند! حتی سنگ بلاد لر نشین به نام اصفهان و قم صادر میشوند! امیدواریم روزی قوم لر و لرستان در حد نام ، تاریخ و فرهنگش دیده شود و شاهد این بی عدالتی ها و بی اعتنایی ها در ابعاد مختلف نباشیم ! کاش به جای حساسیتهای سیاسی و قومیتی ، همتباران لر در آموزش و پرورش به بررسی دقیقتر کتب درسی و مطالبه حق و حقوق دیار خود باشند چرا که موارد مشابه ای در کتب دیگر هم مشهود است !



آخرین مقالات