سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

هدف رضاپالان از سرکوب لرها از زبان خودش !

"...حقيقتاً هم ، نقشه را ماهرانه کشيده اند زيرا به خيال خود راه ورود مرا به خوزستان از هر طرف مسدود کرده اند و غيرممكن به نظر ميآيد که قوای نظامی قادر باشد با وجود رؤسای متمرد عشاير لر و [لر]بختياری و [لر]پشتكوهی با آنهمه طغيان و گردنكشی و ضمناً با وجود تمايل صريح شاه(احمد شاه )خود را به مرکز ايالت خوزستان برساند.(گزیده ای از هدف رضا پالان از سرکوب لرها در سفرنامه خود از زبان خودش).

هدف رضاپالان از سرکوب لرها از زبان خودش !

سفرنامه خوزستان رضا پالان، به دیکته رضاخان و نگارش فرج اله بهرامی

 نورعلی مرادی

سال ۱۳۰۳احمدشاه  عملا درپاریس در تبعید است چرا که  رضا پالان که فرمانده کل قواست ۳ سال هست  که کودتا کرده است. محمد حسن میرزا ولیعهد، که هنوز در تهران بود، وقتی تزلزل در حکومت قاجاریه را احساس کرد،  با مشورت احمدشاه  متوسل به لر ها و عرب ها شد. برخی از اقلیت مخالف رضا پالان در مجلس مثل ، مدرس، میرزا حسن خان زعیم، بهبهانی، حائری زاده، کازرونی، قوام الدوله را همراهی کردند. 


لرها و عرب علیه کودتا، کمیته ایی تحت نام " کمیته سعادت " تشکیل دادند.

از لرهای بختیاری: مرتضی قلی خان بختیاری؛ امیر مجاهد بختیاری، سالار ارفع بختیاری.

از لرهای بهمئی: حسین خان بهمئی، 

از لرهای فیلی لرستان: غلامرضا خان ابوقداره، والی مقتدر پشتکوه لرستان  که مهمترین پشتیبان " کمیته  قیام سعادت بود،

از عرب ها سردار ارفع شیخ خزعل حاکم محمره  اشتراک داشتند.

امیر مجاهد بختیاری ریاست کل نیروها را بر عهده داشت  همچنین  سرهنگ ارغون فرمانده امنیه ناصری، به نمایندگی  دولتیان قاجار، نیز به کمیته « قیام سعادت » پیوسته بود.

هدف  بازگرداندن احمد شاه از اروپا بود که چندی پیش رضا پالان را از رییس الوزرایی خلع کرده بود اما با حمایت اکثریت مجلس که تحت نفوذ انگلیس بودند، مجبور شد که دوباره این سمت را به وی باز گرداند. در تابستان 1303 ه.ش کمیته تلگراف هایی مبنی بر عصیان سردار سپه بر ضد قانون اساسی و مخالفت  رییس الوزرا با  مشروطه  به اصفهان و بعضی شهرها ارسال کردند.

مذاکراتی در این زمینه انجام گرفت و حتی قرار شد احمدشاه از طریق جنوب و مناطق عرب و لر نشین  به ایران بازگردد. غافل از آنکه سیاست انگلیس و منافع دیگر دول قدرتمند منطقه در این برهه از زمان در منطقه تغییر کرده و آنان از پروژه دولت-ملت های مقتدر و مرکز گرا حمایت می کردند.

رضا پالان برای درهم شکستن آخرین مانع به قدرت رسیدنش و همچنین  رسیدن به آبهای گرم جنوب و ثروت سرشار نفت که با آن  سوخت ماشین جنگی پیشبرد حاکمیت اش (و سوخت ابابان انگلیسی اش) را به پیش  ببرد باید لرها و سپس عرب ها را از سد راه بر می داشت.

رضا پالان که سال بعد با رای مجلس شورای ملی(شما بخوانید مجلس نفوذی های انگلیس) که خاندان قاجار را از سلطنت خلع و سپس  مجلس مؤسسان متعاقباً  رضا پالان را با نام رضا شاه پهلوی پادشاه ایران اعلام کرد، قضایای سرکوب کمیته سعادت و اتحادیه لرها و عرب های جنوب را در سفرنامه اش شرح داده است.

از متون تاریخی که به واقعه سرکوب لرها (فیلی ها و بختیاری ) به قصد تصرف چاه های نفت بختیاری در خوزستان میپردازد یکی سفرنامه خوزستان رضاشاه (به دیکته رضاخان و نگارش فرج اله بهرامی) و دیگری سفرنامه رضاشاه کبیر به لرستان (به دیکته رضاشاه و نگارش محمدرضا والی زاده) میباشد.

ابتدای این کتاب در رد مدعیانی که گویا مدعی بودند این که این انشاء و املا کتاب نمی تواند متعلق به رضاخان باشد چرا که رضاخان سواد نداشته و خواندن نوشتن نمی دانسته و کتاب را کسی دیگر نوشته و بعد برای او خوانده است، ادعا شده که این سفرنامه به دیکته رضاخان اما به نگارش فرج اله بهرامی نامی است و هر روز متن به رویت رضاخان می رسیده!

با اینکه یقینا لحن و ادبیات  رضاخان در این متن به توسط مقامات سیاسی  وقت پاکیزه  و پیرایش شده و  صورت اصلی وقایع به عمد وارونه و موجه نشان داده شده است ولی باز هم شما روایتی اصیل تر و حقیقی تر از وقایع سرکوب لرها می بینید نسبت به روایت معاصر ناسیونالیسم ایرانی ـ پهلوی که از  مساله کمیته قیام سعادت و قیام لرها و عرب ها عملا این چند مساله را حذف و ماوقع را جور دیگر نشان دادند.

 

۱- در روایت ناسیونالیسم معاصرایرانی ـ پهلوی، اینکه قیام برعلیه کودتای رضاخان بوده حذف شده است.

۲- در روایت ناسیونالیسم معاصر ایرانی ـ پهلوی، لرها، قیام لرها و قتل عام لرها حذف شده  است.

۳- در روایت ناسیونالیسم معاصر ایرانی ـ پهلوی، ثروت  چاه های نفت که آن روزها همه در خاک لرهای بختیاری بود و بهانه اساسی قشون کشی رضاخان  و دولت مرکزی  بوده، حذف شده است.

در روایت ناسیونالیسم معاصر ایرانی، برای تهییج احساسات  ملی گرایانه ایرانی ها و کتمان قتل عام لرها، مساله را تجزیه طلبی عرب ها به سرکردگی  شیخ خزعل عنوان کرده و می کنند ( شیخ خزئل همان کسی که با سردار اسعد برای مشروطیت و مشروطه خواهان بیعت کرد تا که از قاجار حمایت نکند).

در ادبیات همزمان و همعصر با عملیات فتح لرستان وسرکوب لرهای فیلی و لرهای بختیاری که واکنشی به کمیته اتحاد قیام سعادت بین لرها و عرب ها و عصیان آنها بر علیه کودتای رضا پالان بود، شما در اشعار شاعران، لحن نویسندگان، دیالوگ سینما، نطق مجلسیان، و متن جراید، شما فقط حمله و تهمت و توهین به لرها می بینی و بس و هیچ عرب ستیزی نمایان و مشهود نیست.

حال آنکه در روایت متاخر و معاصر تر، مورخان و مفسران ملی گرای معاصر ایرانی _ پهلوی، جنبه لرستیزی آن عملیات و آن سالها را بالکل(بطور کلی) سانسور و نقش عنصر حیاتی نفت را در پیدایش آن فاجعه حذف و برعکس، نقش شیخ خزعل را به عنوان یک تجزیه طلب برجسته و به مساله بعدی عرب ستیزانه، ملی گرایانه داده اند که عملیات رضاخان آزادسازی خوزستان و مبارزه با جدایی طلبی بود و بس این کتمان و پنهان کاری و وارونه نشان دادن وقایع سرکوب لرها، از این جهت است که در زمان رضا پالان قومگرایی فارس یا همان ناسیونالیسم ایرانی ـ پهلوی، هنوز در ابتدای راه بوده و اساسا مفهومی تحت نام هویت ایرانی و ایرانیت و ملت ایران و ملیت ایرانی هنوز شکل و قوام نگرفته است.

بعدها که ملت ایران و ملیت ایرانی و هویت آریایی پارسی، از طریق آموزش و پرورش و رادیو تلوزیون و یک حکومت متحد و زبان دولتی مشترک تشکیل یافت، لازم شد که کشتار لرها و ادیبات ضد لری آن دوران کتمان و مخفی شود و از آنجا که قوم گرایی فارس یا همان ملی گرایی ایرانی، خود را در مقابله و رویاروی با اعراب و هویت عربی تعریف کرده، از این خاطر به وقایع ان سالها و اعمال رضاشاه رنگ و بویی ملی گرایانه جهت سرکوب تجزیه طلبی شیخ خزعل داده اند نه سرکوب و قتل عام مردم لر برای تصرف منابع حیاتی چاه های نفت که آن روزگار که همه در خاک لرها واقع بود و فقط لوله های نفت از حوزه حکمرانی شیخ خزعل می گذشت.

 

بخشی از سفرنامه رضا پالان  به زبان خودش (چرندیات و دروغ هایی که نشر داده)

""...من سرکوبی اشرار لرستان و تخته قاپو کردن آنها را از آن جهت وجهة همت خويش قرار دادم که بتوانم خط فاصل بين خوزستان و عراق را مفتوح نمايم، و خوزستان را که در تمام ادوار سلطنت قاجار لانه ناامنی و قتل و غارت و ياغيگری و عدم اطاعت بوده است، امن و آرام سازم و به خودسريهای يك خائن وطن فروش که خود را امير مستقل اين خطه خوانده است خاتمه دهم. به مجرد اينكه حقيقت اين نيت بر دشمنان سعادت ايران روشن شد فوراً افق سياست خارجی رنگهای تيره تری به خود گرفت.(شیخ خزئل چون از قام سردار اسعد و مشروطه خواهان حمایت کرده بود از سوی پالانی ها سرکوب میشود)

همه منافقان گرد هم آمدند و شالوده اجتماع مشئوم و منحوسی را به نام کمیته "قیام سعادت " در خوزستان طرح کردند.

اعضای کميته مزبور که در رأس آنها شيخ خزعل واقع است قسم نامه ای تهيه و با مأمور مخصوص پيش شاه به پاريس فرستادند و او نيز بدون آنكه متفرس به دنباله اعمال آنها شود، حكم انعقاد کميته مزبور را تجويز کرد.

قبل از عزيمت شاه به فرنگ با وجود اصراری که من در توقف او داشتم و ضمانت بقای سلطنت او را ميكردم، او به ايادی خارجی توسل ميجست و بالاخره برای اعمال نظر شخصی و آزاد بودن در توسلات خارجی عزيمت پاريس کرد.

هنگام عزيمت به کرمانشاه در حوالی خرابه های سياه دهن قزوين بعضی از ملتزمين رکاب او را از مسافرتهای متواتر به فرنگ تقبيح کرده بودند. امّا شاه به رئيس کابينه من و چند نفر ديگر صريحاً گفته بود که او برای تماشای خرابه های سياه دهن و غيره خلق نشده ، هر روزی که در ايران باشد، يك روز از تماشای مناظر دلگشای نيس و پاريس عقب خواهد ماند!

با اين حال من قبول نميكردم که کسی به سلطنت يك مملكتی تا اين درجه مجنونانه نگاه کند و چنان كه گفتم تصوّر من آن بود که چون در نتيجه ملاحظات دقيقه در شهرهای فرنگ تهران را نظير پاريس نميبيند و وسايل پاريس کردن تهران هم برای او فراهم نيست عصبانی شده و مبادرت به ذکر اين جملات کرده است.

نظير اين فكرها برای من که چهارسال تمام عملاً سلطنت ايران را حراست کرده ام حقيقتا اميد بخش بود و به خود تسلّی ميدادم که در پرتو اين احساسات رقيقه شايد بتوانم کشتی شكستة اين مملكت را از چهار موجه اقيانوس طوفانی سياست رهايی بخشم.

اما در موقعی که تصميم شاه را در انعقاد کميته "قیام" و برانگيختن چهار نفر خائن و هزاران دزد بر ضد مرکزيت مملكت فهميدم، به علم اليقين دانستم که تصوراتم دربارة اين شخص تخيلات بيموضوعی بوده و عقايد قلبی و قطعی او همان است که در سياه دهن قزوين صريحاً به رئيس کابينه و ساير همراهان گفته است . فهميدم که حقيقتاً نه تنها به سلطنت خود و حيثيت ايران لاابالی و بي اعتناست ، بلكه عداوت و دشمنی نسبت به اين مردم بيچاره را هم در فكر خود خطور داده و از روی عناد و لجاج و خصومت با نوع است که ده ها هزار نفر دزد غير مطيع را بر ضد مرکز مملكت برانگيخته است.

آيا او نميفهمد که" امير مجاهد لر و خزعل باديه گرد و والی صحرانشين" نميتوانند در راه سعادت يك مملكتی کميته بسازند؟

آيا او نميداند که ورود متمرّدين و جمعيتی که در هر صدهزار آن، دو نفر، سواد خواندن و نوشتن ندارند، تا کجا و تا چه مرحله ای اعراض و نواميس و حقوق مردم بيچاره را تهديد مينمايد؟

آيا حقيقتاً ايران در قرن بيستم سعادت خود را از قيام امثال يوسف خان بختياری و غلامرضاخان پشتكوهی(والی پشت کوه لرستان=ایلام) انتظار بايد بكشد؟

عليای حال طمع شاه و پول خزعل و سياست ماهرانه خارجی بر افق اين مملكت سياست تازه ای را نقش کرده و زوال آن را با بهترين نقشه که ممكن بود ترسيم نموده است.

حقيقتاً هم ، نقشه را ماهرانه کشيده اند زيرا به خيال خود راه ورود مرا به خوزستان از هر طرف مسدود کرده اند و غيرممكن به نظر ميآيد که قوای نظامی قادر باشد با وجود رؤسای متمرد عشاير لر و [لرهای]بختياری و پشتكوهی با آنهمه طغيان و گردنكشی و ضمناً با وجود تمايل صريح شاه، خود را به مرکز ايالت خوزستان برساند.

مقصود از اين نقشه چيست ؟

خيلی مختصر و مفيد: استقلال معادن نفت جنوب وکوتاه کردن دست ايرانی از منافع آتيه آن".

پایان

13 نظر

  • مهاجرت و تبعید اجباری مردم لر:پروژه سیاسی رضاخان

    حکومت غیر دموکراتیک رضاخان از مهاجرت ، کوچ و تبعید اجباری مردم لر به عنوان یک پروژه سیاسی از این پدیده استفاده میکرد و جابجایی های غیر ضروری را ایجاد مینمود تا به اهداف سرکوبگرانه خود برسد مثل آلمان دوران فاشیسم هیتلری که ناسیونالیستها گروه های اتنیکی مختلف را به زور به مناطق دیگر انتقال میدادند تا از این ترفند قدیمی برای بر هم زدن بافت جمعیتی در مناطق ملی استفاده کنند تا هژمونی جمعیتی و ساختار اجتماعی را به نفع خود دگرگون سازند و بتوانند پتانسیل مبارزاتی مردم لر را کاهش دهند. هدف دولت رضاخان بر هم زدن ترکیب فرهنگی ، زبانی و اجتماعی بلاد لر نشین بود در حقیقت هدف دولت تغییر جمعیت منطقه به نفع خود بود. حکومت پهلوی تحت نامها و شعارهای فریبنده اشتغال زایی و برنامه توسعه ملی و حفظ امنیت ملی ، تمام صنایع و کارخانه ها و زیر ساخت های اقتصادی را در مرکز ایران که خشک و کویری بود متمرکز کرد تا با مهاجرت دادن دسته جمعی لرها به مرکز کویری ایران ترکیب قوس جمعیت منطقه را تغییر دهد و برای حل و ذوب کردن جمعیت اقوام در فارسها و یا در اقلیت قرار دادن آنها در مراکز اشتغال و دستیابی به مالکیت های خصوصی بتواند جمعیت شهرهای فارس زبان را افزایش دهد که با توجه به اینکه حکومت پهلوی از طریق مرزها به شدت آسیب پذیر بود به عنوان یک عمل پیشگیرانه اقدام به جابجایی جمعیتی میکرد مثلأ:ترکها را در شرق کردستان مستقر میکرد یا کردها را در آذربایجان غربی اسکان میداد ، سیستانیها را در بلوچستان ، کوچ دادن کردهای مهاجر عراقی موصل به ایلام برای تضعیف لرهای پشتکوه ، عشایر قشقایی جنوب فارس را به کهگیلویه و بویر احمد آوردن یا با فقیر و محروم نگه داشتن لرهای بختیاری آنها را مجبور به مهاجرت به شهرهای کویری اصفهان و اراک و قم نمودند تا منابع آب و نفت مناطق لر نشین را براحتی انتقال دهند. با اجرای این سیاست هم تنش اتنیکی ایجاد میکنند و از اتحاد اقوام جلوگیری میکنند و هم به منابع و معادن و کارخانجات و مراکز تولید تسلط پیدا میکنند و برای ترغیب این مهاجرت ها به آنان مسکن ، زمین و کار میدهند و تسهیلات در اختیار آنان قرارمیدهند تا به مالکیت دست پیدا کنند و بومیان و محلی ها را سلب مالکیت میکنند و در انزوا و فقر بیشتری قرار میدهند. دولت به جای این اعمال هزینه زا بهتر است به توسعه مناطق محروم بپردازد و در توسعه مراکز درمان و بهداشت و آموزش و فرهنگ و زبان و مسکن و شهرسازی کوشا باشد.


  • بهادر شاپوری

    نظامیان چکمه پوش رضاخانی چه ارمغانی برای مردمان دیار لرستان آوردند؟ گاه به تفرقه و نیرنگ ، گاه به رشوه و خلعت ، گاه به سرکوب و تبعید ، بهترین خوبی های لرها را به غارت بردند. نه گوشی شنیدار ناله شان بود و نه چشمی یارای دیدارشان ! زنجیری بر گردن یار بود و چشمی پر از حسرت ترک دیار. یکسو گروهی بر دار و یکسو پیکری عریان و چه سر نیزه ها که سینه ها را نشکافت و چه فریادها که در قهقهه مستانه آنان شنیده نگشت و چه خاطره ها که در زیر بیرق ها بر باد نرفت. اینک ماییم و خیال و رؤیایی از آن ماجرا …


  • دو قرن سکوت

    200سال از مرگ آخرین سلطان لر تبار ایران لطفعلی خان زند و صد سال از فتح تهران توسط لرها در انقلاب مشروطه میگذرد. بعد از صفویه، لرها تأثیرگذارترین قوم ایران در عرصه سیاست بودند. پیشتر با انقراض حکومت پانصد ساله اتابکان لر توسط شاه عباس صفوی، لرها به مدت یکقرن در انزوای سیاسی قرار گرفتند. اتابکان لر دومین حکومت ایرانی بعد از حمله اعراب بودند که در بخشهای وسیعی از ایران حکم راندند و با بغداد پایتخت خلافت عباسی نیز رابطه داشتند. دوران افول قوم لر از مرگ لطفعلی خان زند آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. در دویست سال گذشته لرها ۲ بار مورد هجوم سراسری و خشن حکام مرکزی قرار گرفته و تا مرز نابودی پیش رفته اند. بار نخست توسط آغامحمدخان قاجار در انتهای قرن ۱۲ شمسی و صد سال بعد توسط ارتش رضاخان در ابتدای قرن حاضر! قساوت آغا محمد خان قاجار در برابر دودمان زندیه موجب شد به مدت صد سال اثری از لرها در سیاست ایران بروز نکند. کینه تجمیع شده لرها از سلطنت قاجار به شکل قیام دموکراسی خواهانه آنها در انقلاب مشروطه نمود یافت اما دولتشان به دلیل جنگ جهانی اول دوام نیافت. پادشاهی رضاخان با احساس خطر وی از قوم لر آغاز و به جنگهای ۱۰ ساله وی با ایلات لر منجر شد. ارتش رضاخان با شعار مدرن سازی ایران، بلاد لرنشین را از نیروهای نخبه سیاسی پاکسازی کرد و بزرگترین مصادره زمین و جابجایی جمعیت انسانی تاریخ ایران را رقم زد! تبعیدهای دسته جمعی و پاکسازی قومی در سرتاسر منطقه زاگرس لر نشین از اقدامات رضاخان و ارتش به اصطلاح مدرن وی بود که با کمک افسران هندی_انگلیسی اجرا شد. ارتش رضاخان فقط مصرف داخلی داشت وگرنه در مقابل قوای بیگانه روس و انگلیس که در شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند حتی ۲۴ ساعت مقاومت نکرد و مثل برف در برابر آفتاب ذوب شد! در نهایت آنچه از مدرن سازی نصیب مردم قوم لر شد سرزمین سوخته خالی از نخبگان سیاسی بود که لرها را تاکنون به حاشیه سیاست و فرهنگ ایران برده است و تلاشهای بعد از انقلاب ۵۷ نیز نتوانسته از عمق حاشیه نشینی لرها بکاهد! سلطنت پهلوی برنامه های توسعه را تعمدأ در خارج از زاگرس لرنشین طرح ریزی کرده بود. با اینکه نفت، آب و منابع معدنی و اصلی ثروت ایران در سکونتگاه های این سرزمین جمع بود اما از مدرنیزاسیون بجز دستگاه های دیوانی و بوروکراسی اعمال سلطه، هیچ صنعت مادری در بلاد لر نشین اجرایی نشد! صنایع آب بر (آب دوست) مثل:فولاد و ذوب آهن در کویر اصفهان پایه ریزی شد و آب مورد نیازشان از مناطق لرنشین با صرف هزاران میلیارد تومان هزینه با حفر تونلهای متعدد کوهرنگ یک و دو و سه تأمین گردید! توسعه پالایشگاه های نفت و پتروشیمی هم با همین مدل صورت گرفت و هیچ شهر لرتباری صاحب پالایشگاه و پتروشیمی نشد! مسجدسلیمان نخستین شهر نفتی ایران و خاورمیانه تا همین امروز شهری فقر زده باقی مانده است! و نفت از اعماق خاکش به صورت خام در برابر چشمان مردم گرسنه و محرومش استخراج و به پالایشگاه ها و پتروشیمی های حاشیه کویر منتقل و پمپاژ میشود. کهگیلویه و بویر احمد روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند ولی فقیرترین استان ایران است. متأسفانه بعد از انقلاب ۵۷ همان سیاستها همچنان در بلاد لرنشین ادامه یافته است. استان لرستان با اینکه ۱۲ درصد منابع آب ایران را دارد اما هیچ سد بزرگی ندارد! هیچ صنعت مادری در لرستان پایه ریزی نشده است! پالایشگاه و پتروشیمی بزرگی ندارد! و مرکز لرستان هنوز به راه آهن سراسری وصل نیست! و این الگو در سراسر زاگرس لر نشین از ایلام و خرم آباد تا ممسنی و بوشهر کم و بیش قابل رؤیت است. در ۲ قرنی که قوم لر در حاشیه سیاست و حکومت به سر برده در متن حماسه ی نگهبانی و حراست از کیان و تمامیت ارضی ایران حاضر بوده است. دفاع اتابکان و والیان لرستان فیلی در برابر تهاجمات عثمانی و رشادت رییس علی دلواری در مقابل استعمار انگلیس و دفاع جانانه ایلات لر در برابر روسها و حضور بی دریغ لرها در جنگ ۸ ساله با عراق فقط فراز کوتاهی از داستان دلاوری این قوم میهن دوست در برابر بیگانگان است.


  • حسین قلی خان پاپی

    دکتر احمد متین دفتری، وزیر و نخست وزیر در دوره پهلوی اول، که یکی از زندانیان متفقین در اراک بود، در کتاب خاطرات یک نخست وزیر، در صفحه ۲۲۲ مینویسد:همه کبکبه و دبدبه دولت ایران به اندازه یک خان لُر وجودی نداشت. هنگامیکه در زندان اراک بودم چند تن از لُرهای اتباع مسلح《حسین قلی خان پاپی》را تحت الحفظ آوردند. حسین قلی خان پاپی به ارتش انگلیس اولتیماتوم فرستاد که اگر آنها آزاد نشوند سربازان انگلیسی که از مرز و بوم و قلمرو او عبور کنند در امان نخواهند بود. این تهدید مؤثر افتاد و لرها آزاد شدند و وقتی که مجلس را ترک میکردند میگفتند:فرار از این سیمهای خاردار برای آنها اشکالی نداشت ، اگر چند روز معطل ماندند برای این بود که تفنگ های خود را پس بگیرند. به ما ثابت شد که دولت ایران به اندازه یک خان لر اثر وجودی نداشت. آن ارتش رضاخانی که نصف بودجه مملکت خرجش شد حتی نتوانست ۲۴ ساعت در مقابل قشون انگلیس و روس مقاومت کند. خواهشأ پانکردهای جاعل و مقلد، این متن را به نام خودشان جعل نکنند چون ما منبع را با ذکر صفحه آوردیم


  • وجه تسمیه چارمحال بختیاری

    کلمه جدیدالتاسیس چارمحال را اصفهانیها زمان پهلوی ابداع کردند تا بین لُرها اختلاف بیندازند! ما معتقدیم که چارمحالیها شاید بختیاری نباشند ولی اصالتا لُر میباشند! از آنها درخواست داریم همراه با بختیاریها و قشقایی ساکن سامان و بروجن منافع کلی استان و محیط زیست را در نظر بگیرند! منطقه ای که هم اکنون با نام استان چهارمحال بختیاری شناخته میشود در واقع قسمتی از لرستان بزرگ بوده که شامل استانهای همدان/ لرستان/ کهگلویه و بویراحمد/ و منطقه بختیاری (خوزستان و بخشهایی از اصفهان و مرکزی) بوده است! و این منطقه بزرگ تا عهد صفویان به عنوان《لُرستان بزرگ》شناخته میشده است و اولین بار در تاریخ در زمان پهلوی واژه چهارمحال به کار رفته است! در زمان قاجاریه و پهلوی که مرکز حکومت در اصفهان قرار داشت به دلیل نزدیکی اصفهان به منطقه بختیاری و وجود چراگاهها و آب و هوای متنوع و نعمات فراوان خدادادی و رقابت سیاسی، توجه حاکمان را به خود جلب کرد و در پی این، تغییراتی در اداره منطقه ایجاد شد بطوریکه آمدند و نواحی لار، کیار، میزدج و گندمان را از لُرستان بزرگ جدا کردند و به محالات اصفهان اضافه کردند و به عنوان چهارمحال نامگذاری کردند و به چهارمحال دیگر اصفهان یعنی سمیرم، جرقویه، اردستان و قهپایه افزودند!!! بطوریکه محمد مهدی بن محمدرضا اصفهانی در اثر خود《محالات اصفهان را هشت محال》معرفی میکند و میگوید: اما هشت محال چهار از آن متصل به یکدیگر است که اول لار و دوم کیار و سوم گندمان چهارم میزدج باشد و رار را بعضی《لار》هم گویند اینها را چهارمحال گویند و الحال این نام برای آنجا مجموعاً علم شده است و چهارمحال دیگر از هم جدا و بدبن ترتیب است اول سمیرم دوم جرقویه سوم اردستان چهارم قهپایه! مولف تذکره الملوک در زمان صفویه نیز چنین میگوید: اصفهان با توابع خود محال مخصوصی را تشکیل میداد و دستگاه اداری خاص خود داشت از فهرست اماکنی که صدر خاصه نمایندگی از طرف خود بدانجا مامور میکرد و به وجود و بستگی و ارتباط محال پی میبریم! در زمان قاجار کماکان اسم چهارمحال بر این منطقه از بختیاری ماند و هرجا نامی از چهارمحال برده میشد میگفتند《چهارمحال بختیاری》که تفاوتی باشد با دیگر چهارمحالها در کشور مخصوصا چهارمحال اصفهان! از زمان قاجار تا سال 1332 در سیستم اداری کشور به این منطقه میگفتند《بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل اصفهان و بختیاری》تا اینکه در سال 1332 کلمه چهارمحال به ابتدای کلمه بختیاری آمد و بعنوان چهارمحال بختیاری نامیده شد ولی متاسفانه تفرقه افکنان با اضافه کردن یک واو بین چهارمحال و بختیاری اقدام به جدایی بین این دو کردند!!! جغرافیای اتابکان لُر بزرگ تا چهارفرسخی اصفهان بوده قدیمی ترین اثر دهکرد《شهرکرد》مسجد اتابکان لُر هست که در مرکز شهر قرار دارد در《سفرنامه ابن بطوطه》نام آخرین نقطه مرز اتابکان لُر را قریه الرخ ذکر کرده‌اند! حکومت الیماییان هم که اجداد لُرهاست تا نزدیکی اصفهان بوده بدون شک تمام مردم این منطقه از نژاد لُر هستند و گویش این نواحی حاوی کلمات قدیمی لُری است. زمان رضاخان با تبعید ایلات موگویی و ذلقی بختیاری، عشایر قشقایی را در سامان و بخشی از بروجن جای دادند تا لُرهای بختیاری را تضعیف کنند!


  • ولایت بختیاری چگونه تجزیه شد؟؟؟

    اقوام ساکن در ایران هرکدام از نظر اداری در محدوده سرزمینی سکونتگاههای خود اقوام تشکیل شده و از این جهت از نظر اداری آنها خود را اداره میکنند و در این راستا دارای صداوسیمای استانی برای حفظ زبان و فرهنگ، آموزش زبان مادری و همبستگی استانی هستند وحتی پیشرفتهای اقتصادی هم داشته اند مثل آذربایجان وکردستان!ولی متاسفانه سرزمین بختیاری بین چندین استان پراکنده شده و هیچکدام ازاین استانها حقوق اجتماعی_اقتصادی آنها را به رسمیت نمیشناسند (اصفهان،مرکزی،خوزستان،چهارمحال بختیاری).تشکیل مجدد استان بختیاری هرچند در ابتدا شاید مشکلات زیادی داشته باشد اما در طولانی مدت مزایای زیادی هم از نظر نهادینه کردن دموکراسی در ایران و حتی حفظ محیط زیست و پایداری سرزمینی ایران خواهد داشت. چنددهه است که بحث تاسیس استان بختیاری کمابیش از جانب برخی همتباران روشنفکر دنبال میشود. هم اکنون بیش از هر زمان دیگری بستر مطرح کردن این ایده فراهم شده است. اگر قضایای محیط زیست را بعنوان عنصر جدایی ناپذیر از فرهنگ لر را پیگیری کرده باشید متوجه خواهید شد که بعد از تجزیه خاک بختیاری بین چندین استان در راستای نابودی و مرگ این شاخه از مردم لُر اینبار این عنصر فرهنگی زیستی مردمان لُربختیاری بیش از هرزمان دیگری مورد تهدید قرار گرفته و علاوه بر چشم‌داشت بیشتر به《خاک بختیاری》《انتقال آب》و《سد سازیها》باعث تشدید روند نابودی اقتصادی_زیستی لُرهای بختیاری شده است. نقشه ای از سال 1800 میلادی از ولایت بختیاری موجود است که توسط《هوتم شیندلر》نقشه کشی شده است! دراین نقشه حدود ولایت بختیاری شامل کل استان بختیاری و چهارمحالش به اضافه شرق لُرستان (الیگودرز و ازنا و دورود) وشهرهای شمال وشرق خوزستان وهمچنین منطقه لنجانات، فریدن، خوانسار، گلپایگان ومیمه اصفهان میشود! این نقشه موقعیت سرزمینی لُربختیاری را در ۲ قرن پیش نشان میدهد و خودبخود گویای نقش وجایگاه عنصر بختیاری در تحولات سیاسی_اقتصادی وخصوصاً نظامی 200 سال پیش است! اما چرا این گستره جغرافیایی تجزیه وبه استانهای همجوار ضمیمه گردید وچه شد که بخش باقیمانده هم از عنوان استان بختیاری محروم ماند؟باید در نوع تعامل جامعه بختیاری با حکومتهای قاجار وپهلوی مورد ارزیابی قرار داد! بختیاری در بهار 1288 شمسی بعنوان نیروی اصلی وارد مبارزه برعلیه استبدادمحمدعلیشاه گردید وشجاعت بختیاری مهمترین عامل سقوط استبداد بود. قوای بختیاری در نبردهای انقلاب مشروطه با شکست《قوای سالارالدوله》و《ارشد الدوله》و《محمدعلی میرزا》که عده نیروهای آنان تا 30 برابر بختیاری میرسید استعدادنظامی خود را به نمایش گذاشت!فتح تهران وحاکمیت بختیاری که از صفویه به بعد بعنوان نیروی بالقوه که مُترصَد تاسیس سلسله پادشاهی بختیاری در صحنه سیاسی ایران بوده زنگ خطر را برای بازیگران این صحنه به صدا درآورد! آنان از روح دموکراسی خواهی《سرداراسعدبختیاری》که تمایلی برای تحقق این خواسته تاریخی نشان نمیداد بشدت خرسند بودند و زمانیکه 6 ماه بعد رهبر بختیاریها در جنبش مشروطه خواهی در اوج قدرت با کمال ناباوری از مسند حاکمیت کناره گیری نمود آن بازیگران ذکرشده نفس راحتی کشیدند! ایران همیشه توسط《شاهان غیرایرانی》اداره میشد و دستیابی لُربختیاری بعنوان یکی از ایالات ایران به تاج وتخت، زنگ خطر جدی را برای بازیگران سیاسی خارجی_داخلی بصدا در میآورد. به هرحال بختیاری از هوای آلوده صحنه سیاست گریزان بود. بختیاری به زادگاهش بازگشته بود وقدرت را با همه دلبستگیهایش وا نهاده واحمدشاه را با بازیگران پیرامونش تنها گذاشت. غافل از آنکه در پستوی امارتهای تهران وشاید هم در پشت دیوار سفارتخانه های دُوَل صاحب نفوذ خوابهای تلخی را برای شجاع مردمان لُربختیاری دیده اند! مشروطیتی که آنهمه جوان رعنای بختیاری برای اسقرارش جان شیرین فدا کردند کمکم به بیراه میرفت وگروهی از رجال طرفدار روس و انگلیس چاره را در《حذف نام بختیاری》حتی در دستنوشته هایشان میدیدند!دستنوشته های خائنانه که امروزه مبنای تاریخنویسی جاهلان این عرصه شده تا آنجا که مستبدین و دلالان از راه رسیده را مشروطه طلب میخوانند و درحق رهبران واقعی انقلاب سخت بی مهری روا میدارند این جماعت تاریخ ناخوانده! 11 سال زمان لازم بود تا از دل دموکراسی مشروطه خواهی شخصیت مستبدی چون رضاخان میرپنج بیرون بیاید. یک دیکتاتور تجددخواه! معلوم نیست چگونه تجدد ودیکتاتوری باهم سازگار میشوند؟ ماهیت رضاخان را باز بختیاری زودتر از دیگران شناخت!آخربختیاری صاحبخانه است و هر مهمانی را بهتر از دیگران میشناسد. علیمردان بختیاری حالا برای رهایی وطن عزم مبارزه کرد وحماسه سفیددشت را در تاریخ بنام بختیاری ثبت میکند ولی افسوس که خیانت و خودزنی برخیها به شکستش می انجامد و اینچنین بود که ولایت بختیاری به نقشه قبلی تجزیه شد واستان کوچک چهارمحال بختیاری از آن باقیماند! برای《محال اربعه》هویت من درآوردی چهارمحالی تعریف کردن و جالب اینکه چهارمحالی را رقیب بختیاری فرض کردند و نهادهای تصمیم‌گیری و فرهنگی را در اختیار آنها قرار دادند! غافل از آنکه میان《هویت قومی》و《هویت شهری》فرق بسیاری است! قومیت ریشه در تاریخ دارد وشهروندی اصلاً اینگونه خصلتی ندارد! البته حاکمیت خان سالاری وحکومت استبدادی مظالم بسیاری را بر چهارمحالیها و بختیاریها تحمیل کرده بودند و یکسری واکنشهای چهارمحالیها درمقابل بختیاریها در واقع از نظر روانشناسی《عقده گشایی》بود. رژیم پهلوی برای مقاصد شخصی و انتقامجویی از برخی سران بختیاری این سرزمین وسیع را به استانی کوچک و کم اهمیت کاهش داد! تجزیه ایالت بختیاری بخاطر《جنبه های سیاسی》صورت گرفته و صرفاً برای سهولت در امور مدیریت نبوده کما اینکه انتخاب شهرکرد (دهکرد) بعنوان مرکزبختیاری که در آخرین نقطه بختیاری قرار گرفته و کاملاً دور از دسترس بختیاریها میباشد گواهی است بر این مدعی! البته معلوم نیست گناه من بختیاری چیست اگر بر فرض خانی از رهگذر حاکمیت دیکتاتوری زمانش گناهی روا داشته که آنهم بنابر مقتضیات آن حاکمیت تاریخی بوده است! و حالا که بختیاری جمعیتش را بیش از 10 میلیون تخمین میزنند یک استان بنام خودش ندارد و سرزمینش را در استانهای مختلف پراکنده‌اند حتی در استان خودش چهارمحال بختیاری که همه داشته های فرهنگی، تاریخی، آیینی وحاکمیتش متعلق بخودش است برخی درپی تکه کردنش هستند! دراین استان همه آیینها، باورها و داشته های فرهنگی از آن بختیاری بوده و مهاجران زمان رضاخان (قشقایی وفارس) صاحبخانه شده گرچه بیش از این درحق صاحبخانه محجوب (از نظر فرهنگی) ناسپاس باشند. البته که بی مهری چند مسئول تازه به دوران رسیده درحق یکی از کهن ترین اقوام هیچ تاثیری بر مالکیت بختیاری بر استانش ندارد! اما تغییر نام استان چهارمحال بختیاری به استان بختیاری نه تنها یک ضرورت بلکه یک مطالبه مشروع وقابل پیگیری است که با همت وتلاش جامعه بختیاری وهمراهی مسئولان دولت و مجلس قابل حصول است. اما برای حفظ تاریخ وفرهنگ نه تنها باید واژه نامفهوم چهارمحال وچهارمحل را که تغییرنام استان چهارمحال بختیاری به استان بختیاری نه تنها یک ضرورت بلکه یک مطالبه مشروع وقابل پیگیری است که با همت وتلاش جامعه بختیاری وهمراهی مسئولان دولت و مجلس قابل حصول است. اما برای حفظ تاریخ وفرهنگ نه تنها باید واژه نامفهوم چهارمحال و چهارمحل را که اینک دیگر وصله ناجوری مینماید در پیشوند نام بختیاری از نام وعنوان استان بختیاری حذفش نمود بلکه باید تلاش نمود کل سرزمینی را که ولایت بختیاری مینامند دوباره به این استان ضمیمه نمود مگر نه این بوده که با توطئه خائنانه رضاخان این منطقه تجزیه شده است تا که گسست فرهنگی وتاریخی در میان قوم لُربختیاری ایجاد گردد غافل از آنکه《هویت عنصر بختیاری ریشه در اعماق تاریخ دارد》ونه تنها در هیچ فرهنگی هضم نمیشود بلکه همه فرهنگها وهویتهای پیرامونی اش را در خودش هضم مینماید.


  • دربان سفارت انگلیس

    رضا شاه یک فرد عامی و بیسواد چگونه از دربانی سفارت انگلیس و نگهبانی منزل فرمانفرما به سردار سپهی، صدارت و حکومت رسید؟ با تلاش شخصی؟ یک شوخی بزرگ است ‌در زمانه ای که القاب و مناصب بر پایه رسم و نشان خانوادگی و موروثی است یک قزاق بیسواد بیاید و بدون پشتیبانی سردار سپه بشود! تک تک نمایندگان مجلس، وزرا و منصب داران به خاندان شاهی متصل و حتی خوانین محلی هم به زحمت دارای جایگاه در پایتخت بودند. در بین مردم عادی فقط وضع روحانیون بهتر از سایرین بود. چرا رضاشاهی که با کودتای سیدضیاءانگلیسی منتخب مناصب شد را اینقدر بزرگ جلوه میدهند؟ خدمات ارزنده ای انجام داد در راستای کشورهای تازه ترقی و البته با پول نفت مناطق بختیاری! رضاخان بیسواد و عاری از هرگونه فهم و درکی از کشورداری توسط حزب تجدد《تیمورتاش و داور و فروغی》روی کار آمد اما بعداً آنها را حذف کرد! اگر واقعاً اینقدر بزرگ بود چرا قرارداد دارسی را سوزاند؟ قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند؟ ولی قرارداد ننگین جدیدی با انگلستان وضع کرد که اگر صنعت نفت توسط دکترمصدق ملّی نشده بود تا سال 1370 انگلیس حق برداشت نفت داشت! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که خطاب به عملکرد رضاخان گفتند: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!!! رضاشاه اگر بزرگ بود چرا جلوی تهاجم انگلستان را نگرفت و ما با نسلکشی دوم مواجه شدیم؟؟؟ طی پنج سال جنگ جهانی دوم تمام مزارع گندم، جو، برنج، ذرت و...در شکم ارتش شوروی و انگلستان ریخته شد و راه آهن سراسری بخاطر انتقال تجهیزات به روسیه فرسوده و نابود شد. مردم نواحی بختیاری از قحطی که توسط قوای اشغالگر روس و انگلیس بوجود آورده بودند در تنگنا بودند و خیلی از جمعیت ایران از بین رفت. روایت آتش زدن گندمزارها و مزارع پنبه توسط روس و انگلیس هنوز در خاطرات مردم ایران است. پس آن موقع رضاخان کجا بود؟ رضاخان راه آهن شمال_جنوب را برای چه کسانی تاسیس کرد؟ مسلم است برای ارتش انگلیس‌! چون بلافاصله بعد از افتتاح تا پنج سال در اختیار ارتش انگلیس برای جنگ جهانی دوم استفاده شد و تمامی واگنهایی که با همان اندک سهم ایران از نفت ساخته شد طی همان پنج سال توسط ارتش انگلیس بکلی تخریب شد بدون اینکه یک ایرانی از آن استفاده کرده باشد! حتی واگن اختصاصی خود رضاخان که با طلا ساخته شده بود را هم بکار گرفتند! در عوض بعد از پنج سال از ایران ادعای غرامت هم کردند که ما از خودمان واگن اضافه کرده بودیم! و همان جانشین رضاخان از جیب ملّت غرامت هم پرداخت کرد بدون اعتراضی!!! اگر دانشگاه ساخته شد ماحصل فکر و پیشنهاد روشنفکرانی نظیر: داور و تیمورتاش و فروغی بود که یا کشته شدند یا منزوی!!! او طی 15 سال حکومت از انگلیس حمایت میکرد و حتی در شهریور 1320 بدون یک لحظه مقاومت براحتی کنار رفت! محمدرضا هم حداقل بیست سال اول حکومتش همین راه رو رفت. وقتی به توهم قدرتی که در بواسطه دلارهای نفتی در اختیارش بود مبتلا شد همان اربابان زیرپایش را خالی کردند!


  • هجو رضاخان توسط میرزاده عشقی

    رسیدن به جایگاهی همچون نگهبان در سفارتخانه هلند در تهران موفقیت بزرگی در زندگی رضاخان میرپنج به حساب می‌آمد! رضاشاه که در آن‌زمان به رضاخان معروف بود درحال نگهبانی از سفارت هلند در تهران بود. عکس رضاخان و《كنوبل وزيرمختار هلند》که سوار بر اسب است در تاریخ ثبت شده است! میرزاده عشقی در ذم رضاخان میگوید: بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد_به چنين مجلس و بر كر و فرش بايد ريد/ به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است_به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد/ آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گوه_به مكافات الی تا كمرش بايد ريد/ پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است_بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد/ به مدرس نتوان كرد جسارت اما_آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد/ اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد_تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد/ شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد_غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد/ آن دهستانی بی مدرك تحميلی کُرد_از توک پاش الی مغز سرش بايد ريد/ گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله_بهر اين ملک به نفع و ضررش بايد ريد/ ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی_احتراماً به‌ سر رهگذرش بايد ريد! میرزاده عشقی بعد از هجو رضاخان توسط افراد او ترور شد! داشتن اجداد و پيشينيان و مشاهير، اسمش فرهنگ نيست‌! بهش ميگن تاريخ غنى!!! فرهنگ، طرز رفتار و برخورد مردم جامعه با یکدیگر است!


  • زمان رضاخان《شهرنو》بنا شد!

    بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است. حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد. شاهپرستان! شاهدوستان! طرفداران این خاندان پالاندوز! این غارتگران ثروت ایران! و شکنجه گران ساواکی. زمان رضاخان شهرنو بنا شد و در گوشه و کنار کشور بعضاً خارج از شهرها مناطقی وجود داشت که سکس با پول مبادله میشد. خانم رئیسی بود و چند جاهل و گاهی جوجه جاهل که درآمد حاصله را بین خود از این مبادله بیشرمانه تقسیم میکردند. به زنان تن فروش درحد بخور نمیر چیزی داده میشد که قادر باشند پروسه درآمدزایی را بی وقفه ادامه دهند. دراین《شهرکهای مخروبه مانند》بجزء سکس و پول از زندگی خبری نبود، لخت و عور شبیه بیابان برهوتی بود که همانند چاههای نفت عمل میکرد و تحت انحصار تعدادی بود که نم به کسی پس نمیدادند و گاه و بیگاه عربده هم میکشیدند! در این دنیای سیاه درآمدزا که علف نمیتوانست بروید پول پارو میشد نه از مسجد خبری بود و نه از مناره و بانگ اذان، نه خمسی در کار بود و نه زکات! بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد.


  • از نگهبانی سفارت هلند تا شاهی!

    سلطان زاده درکتاب《انکشاف اقتصادی ایران》ص ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. وزارت جنگ ۴۰% بودجه کشور را میگرفت اما در هجوم متفقین هیچ کارایی نشان نداد! خونریزی که نظامیان در سرکوب لُرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی بیگانه طرف است (ایران بین دو کودتا، ص ۱۲۹). در سالگرد کودتای سوم اسفند در نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم!!! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود (تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد ۱، ص ۱۸۵). رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیس را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد. روزنامه《ستاره ایران》مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان《حسین خان صبا》میزند! همین بلا را سر مدیر《مجله دنیا》میآورد! سرپرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز بدرستی دریافته بود که هرگونه شائبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم (تلگراف لورن به لرد کرزن، شماره ۶۳، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱). رضاخان نیز به او وعده داد: من با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل (شیخ خزعل و پادشاهی رضاشاه، ص ۵۴ ).رضاشاه چگونه از نگهبانی سفارت هلند و دربانی منزل فرمانفرما به حکومت رسید؟ چرا قرارداد دارسی را سوزاند قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند و قرارداد جدیدی با انگلیس وضع کرد که اگر نفت توسط مصدق ملی نشده بود تا سال ۱۳۷۰ انگلیس نفت میبرد! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که گفت: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» ص 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را دراین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود آید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسیها مظهر بدوی آن کودتا و سپس حکومت 20 ساله بود. یحیی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد 4، ص 115 مینویسد: کمیته آهن که دراصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات بدست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد1، ص 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضاخان《ژنرال آیرونساید》و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد. ملک الشعرای بهار در《تاریخ احزاب سیاسی ایران》ص 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلندمدت شبانه رضاخان در اردوی انگلیس سخن میگوید. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرونساید» ص 14 با افتخار میپذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست. دکتر مصدق درکتاب《خاطرات و تألمات》ص ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است! در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است! سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی《کمپانی نفت انگلیس و ایران》۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است! خُب این پول چه شد؟ راه آهن که با مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! تمام دارایی نفت را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نکرد! سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!


  • خون هر چهارنژاد اصلی بشر《قرمز》است!

    پرویزشاپور: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملت وقتی بیکران میشود افیونی بجان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد! هفتم آبان را بزور مصادف با روز کوروش دارند جا میزنند! هرچند چنین روزی هیچ جا ثبت نشده! یک سوال از《پان پارسهای نژادپرست》اگر وجود، عُرضه و شهامت دارید! بجای پریدن از نرده های قبر کورشی که مُرده توش نیست بروید اول کشور را از یوغ نابرابری، بیکاری و فقر برهانید! اگر آزادیخواه هستید بروید دزدان و اختلاسگران را دستگیر کنید! بُزدِلان الکی خوش مشنگ! از کوروش هزاران جمله نقل میکنند آنهم جملاتی که انگار در خیابان جُردن تهران سال ۱۳۹۸ کوروش زندگی میکرده! میگویند کوروش به کشوری هجوم نبرد جزء برای رهانیدن مردم آن کشورها از ظلم حاکمانشان! بعد درجای دیگر میگویند کوروش بعد از فتح ممالک شاهان آنرا نمیکشت و به آنها اجازه میداد بر سر قدرت باقی بمانند! اگر کوروش برای رهانیدن مردم از ظلم شاهان بپا خواسته بود پس چرا شاهان را بعد از شکست دادن از قدرت خلع و مجازات نمیکرد و جزء افراد خود قرار میداد؟ شما خود را جای آن مردمان قرار دهید و بگویید آیا عادلانه است مثلاً آمریکا به منظور رهانیدن مردم عراق از دست صدام به عراق حمله کند و بعد از فتح عراق همان صدام را حاکم کند؟ از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجا مانده؟ هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس منتشر کرده است در این نوشته نویسنده میگوید: کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده و دراین راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» میخواند. از هخامنشیان تا حمله اعراب یعنی طی ۱۲۰۰ سال هیچگونه اثرعلمی، ادبی یا فلسفی مکتوبی دیده نمیشود دکترهمایون کاتوزیان، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد: این ادعا که حکومتهای باستان ما آثار مکتوب زیادی در زمینه های مختلف علمی، فلسفی و ادبی از خود برجای گذاشتند اما اعراب این آثار را تمامأ سوزاندند افسانه ای بیش نیست! مقبره و آرامگاههای ایلامی در کنار تخت جمشید که همان زمان توسط اقلیت خائن و دزدان عتیقه با خاک یکسان شدند و اجساد مومیای شده توسط دانشگاه شیکاگو به امریکا بردند منبع از کتاب: تخت جمشید نوشته اشمیت در سال ۱۳۴۲ که بنگاه فرانکلین آنرا چاپ کرد.


  • سرزمین از خود راضی

    صادق هدایت در حاجی آقا: این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبارآلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مُرده پرست، مافنگی، مزور، متملق، جاسوس، شاخ حسینی و بواسیری هستند.


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!



آخرین مقالات