دو شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

کارون ؛ رمز وحدت دوباره لُر و عرب در خوزستان

اگر از توهمات و تعصبات بی خودی که به نفع مردم ما نیست بیرون بیاییم اعراب و بختیاری ها تا پیش از این(دوران پالانی ها), خصومت و دشمنی که نداشته اند هیچ ؛ بلکه دوستی های عمیق و اتحاد ها ی سیاسی تاریخی بزرگ هم بر علیه حکومت مرکزی داشته اند. همچون اتحاد محمدتقی خان چالنگ ایلخان کبیر بختیاری و لربزرگ با شیخ ثامر ؛ آنچنانکه این شیخ عرب به خاطر غیرت عشایری جانش را بر سر دفاع از خانواده ایلخان بختیاری گذاشت ! یا اتحادیه کمیته قیام سعادت بین شیخ خزعل و خوانین لر بختیاری و لک و فیلی بر علیه کودتای رضا خان که طمئع به درآمد سرشار منبعی داشت که به تازگی در سرزمین بختیاری ها توسط حفاران انگلیسی کشف شده بود چرا که این قزاق فرصت طلب , برای تامین خزانه و مخارج ارتش نو بنیاد و ابقای حاکمیت نوپای خود و تاسیس دولت -ملت ایران , زمینه می چید تا بر چاه های * نفت بختیاری * تصاحب پیدا کند و بر سر این مسئله , البته که پیشاپیش با انگلیس ها به توافق رسیده بود !

کارون ؛ رمز وحدت دوباره لُر و عرب در خوزستان

 

 استاد نورعلی مرادی بئوار الیما

خوزستان؛ نامی است نوظهور که تقریبا هشتاد، هشتاد پنج سال پیش از سوی وزارت جنگ و وزیر جنگ وقت, رضا میر پنج , پس از عملیات معروف به *فتح لرستان * و سرکوب لرهای بختیاری و لرهای فیلی(لرستان کنونی و ایلام) و خلع شیخ خزعل , و تجزیه خاک بختیاری و الحاق و انضمام دو اقلیم کاملا ناهمگون به همدیگر, پیشنهاد و انتخاب شد ! 

اقلیم کوهستانی شرق و شمال استان, که همان  عیلام و الیمای باستانی است و دنباله سلسله جبال زاگرس است با اکثریت عنصر قومی لر بختیاری ,که پیشتر «گرمه سئر بختیاری»  خوانده میشد با مرکزیت  مالمیر ؛ پایتخت کهن اتابکان لر بزرگ و همچنین لرهای فیلی در  الوار گرمسیری  با  مرکزیت «صالح آباد » و اقلیم هموار و دشت در غرب استان که دنباله فلات بین النهرین در عراق  است با اکثریت عنصر قومی عرب که «عربستان » خوانده می شد با مرکزیت محمره ....

پس از نامگذاری جدید این دو اقلیم به هم الحاق شده  با عنوان خوزستان از سوی وزارت جنگ, دیگر نام های تاریخی لری و عربی منطقه نیز به فارسی و فارسی باستان تغییر ! یافت . منجمله ؛نام لری شهر بختیاری نشین مالمیر و توف اسپهد به ایذه و نفت سفید و نام های عربی محمره و عبادان به خرمشهر و آبادان ...

عنصر دیگر که شامل برخی از  سکنه  مرکز خوزستان میشد , ساکنان دزفول و شوشتر اند  که لرهایی بوده اند که از دیر باز یکجانشین و شهری  شده و چون کوچ نمی کرده و وابستگی طایفه گی نداشته اند , عصبیت محلی شان بر عنصر قومیت شان غالب آمده بود و دیگر خود را لر نمیخواندند ! حال آنکه از منظر زبانشناسی, زبانشان لهجه ای از زبان لری محسوب و برای سایر لرها  به آسانی قبل فهم است از همین رو می توان به جرات گفت که به جز لر و عرب عنصر قومی دیگر بومی این منطقه نبوده , و حضور عنصر قومی فارس  امروزه در این استان محصول  صنعت نفت و مهاجرت ایرانیان از چهارگوشه ایران به این منطقه و البته همچنین روند فارسی سازی در اهالی  دزفولی و شوشتری(غالبا ) و برخی از لرها , بوده  که  به جهت برخی ملاحضات سیاسی , فرهنگی , اقتصادی به حاکمیت  مرکزی نزدیک  بوده و  به صرفه می بینند که خود را نه لر نه عرب که فارس بپندارند و به انگارند !!!!!

 

اگر از توهمات و تعصبات بی خودی که به نفع مردم ما نیست بیرون بیاییم اعراب و بختیاری ها تا پیش از این(دوران پالانی ها), خصومت و دشمنی که نداشته اند هیچ ؛ بلکه دوستی های عمیق و اتحاد ها ی سیاسی تاریخی بزرگ هم بر علیه حکومت مرکزی داشته اند. همچون اتحاد محمدتقی خان چالنگ ایلخان کبیر بختیاری و لربزرگ با شیخ ثامر ؛ آنچنانکه این شیخ عرب به خاطر غیرت عشایری جانش را بر سر دفاع از خانواده ایلخان بختیاری گذاشت ! یا اتحادیه کمیته قیام سعادت بین شیخ خزعل و خوانین لر بختیاری و لک و فیلی بر علیه کودتای رضا خان که طمئع به درآمد سرشار منبعی داشت که به تازگی در سرزمین بختیاری ها توسط حفاران انگلیسی کشف شده بود چرا که این قزاق فرصت طلب , برای تامین خزانه و مخارج ارتش نو بنیاد و ابقای حاکمیت نوپای خود و تاسیس دولت -ملت ایران , زمینه می چید تا بر چاه های * نفت بختیاری * تصاحب پیدا کند و بر سر این مسئله , البته که پیشاپیش با انگلیس ها به توافق رسیده بود !

او برای رسیدن به آبهای گرم جنوب و ثروت سرشار نفت بختیاری باید اول لرهای لرستان را از سد بر می داشت و سپس شیخ خزعل ,متحد بختیاری ها را . این قشون کشی قزاق های رضاشاه , که منجر به قتل عام لرها و سرکوب عرب ها و شیخ خزعل و سرانجام به تصاحب چاه های* نفت بختیاری * انجامید ! , به *عملیات فتح لرستان* معروف شد .

شاید همین همپیمانی و اتحاد دیرینه عرب و بختیاری در این منطقه حساس و حیاتی حاصلخیز جنوبی , که بدون درآمد نفت اش , ایران امروز , بیشک حال و روزی داشت همچون کشور همزبان و برادر افغانستان !! سبب گردید که جهت تفرقه اندازی بین این دو ملیت همیشه متحد و همسایه (لر بختیاری و عرب ) در این منطقه از ایران از سوی حکومت مرکزی و سیاست مداران آن , تدابیر ی اندیشیده شود و سیاست عمیق برنامه ریزی و سازمان دهی گردد که ترویج ناسیونالیسم آریایی -پارسی و عرب ستیزی در میان برخی بختیاری های خوزستان بلااخص شهر مسجدسلیمان و برخی  قشر به اصطلاح تحصیلکرده و روشنفکر این شهر ,از این جمله است.

هر چند این شهر روشنفکران واقعی و فعالان چپ و روشن اندیش بسیار داشت و روزگاری به طعنه «مسکو سلیمان» خوانده می شد اما همگی توسط نظام های حکومتی پهلوی و اسلامی قلع و قمع شدند و فقط جریان های نژاد گرایانه آریایی -پارسی تقویت شدند .این امر در سایه  جمعیت قابل توجه مهاجر و  غیر بومی شهر  و درسایه آموزش و پرورش نظام رضاشاهی که تحصیلکرده بومی را شتشوی مغزی می داد و در خدمت ایدولوژی خود می گرفت ,میسر گردید آنچنانکه چهره روشنفکر و چپ و ظلم ستیز شهر تغییر یافت و مبدل به   مرکز فعالیت و نشر و افکار  و ضد عرب پان آریایی -پارسی شد !

آنچنانکه دل مشغولی  برخی  روشنفکران  این شهر نه محرومیت و فقر کارگر و زحمتکش خلق لر و غارت نفت و گاز و آب مسجدسلیمان و بختیاری  و دلواپسی اش  نه زبان مادری اش  و محمدتقی خان چالنگ  و مجسمه سردار اسعد و شب شعر لری بختیاری، که  دلواپسی و دل مشغولی شان فستیوال های شاهنامه خوانی و زبان فارسی و مجسمه فردوسی و شاهان هخامنشی است که میلیونها وکیل و وصی در تهران و اصفهان و کرمان و هرات و خجند و سمرقند دارد ,حال آنکه هویت بختیاری و زبان مادری ما و بزرگان ما هستند که بی وکیل و وصی مانده اند !

 

برای  بختیاری های ایذه مالمیر و لردگان و الیگودرز و شوشتر و دزفول و فریدن و ازنا و درود و باغملک و همیشه جای سوال بوده که چرا فقط برخی  بختیاری  های مسجد سلیمان اند  و بالاخص برخی از  تحصیلکرده گان و به اصطلاح روشنفکران  این شهر اند که  لربودن بختیاری را انکار کرده و خود را پارسی می خوانند و چرا  افکار نژاد گرایانه  آریایی پارسی در این قشر زیاد بوده و هست ؟؟!

و از آنجا که این شهر تنها شهر مدرن بختیاری بوده و هست و نسلی که پرورده آموزشگاه های این شهر اند , بیشترین تحصیلکردگان جامعه بختیاری را تشکیل میداده و می دهند , و در گوشه گوشه ایران و جهان پراکنده اند و از جمله در شبکه های اجتماعی من جمله فیسبوک! و از آنجا که نسبت به دیگر مناطق بختیاری بسیار فعال تر هم هستند , وقتی به اسم بختیاری نظری میدهند یا ابراز عقیده ای می کنند یا گرایش سیاسی خود را منتشر می کنند , همه هموطنان ایرانی چنین گمان می کنند که: بختیاری چنین می اندیشد و چنین گرایشی دارد : بختیاری ؛ پان آریایی است و نژاد پرست! خود را پارسی و فارس می داند نه لر ! دشمن عرب است ! دلواپس غارت نفت و گاز و  آب زادگاه اش و فقر و محرومیت قوم بختیاری نیست اما دلواپس شاهنامه و شاهان هخامنشی است ....

خیر ! هیچ هم اینگونه نیست ! این افکار و گرایش ها, فقط منحصر به برخی و  قشری از روشنفکر نماها بوده و هست که   محدود هوادارانی یافته است !

بی گمان روشنفکر بختیاری و تحصیلکرده لر بختیاری که با دست رنج مادر لردگانی و باغملکی و مالمیری و بازفتی و دینارانی و هفتگلی و راکی و موگویی و مممصاله و جانکی و ...... درس خوانده و به جایی رسیده, ناسپاس نیست که نمک بخورد  و نمکدان بشکند و مادر پیرش و مادران و پدران و مردمان و اقوام و طایفه و قوم و ملیت لر بختیاری اش را از یاد ببرد و به «نسه» بنشیند و پارس «برافتو»  کند ...  نان و نمک مسجدسلیمان و لالی و الیگودرز و مالمیر و هفتگل  و نفت سفید و شوشتر و باغملک محروم  را بخورد و در عو ض به تهران و زنجان و اردبیل و  اصفهان و اراک و شیراز و مشهد و قم و یزد مرفه ...  سرویس بدهد و در خدمت  مرکز و ایدولوژی های مرکز نشینان باشد...

 

چالش کارون , می تواند نقطه تلاقی و رمز وحدت  دوباره مردمان بومی خوزستان یعنی لر و عرب باشد! اگر لر بختیاری بازیچه پان فارسیسم صادره از مرکز نشود و عرب خوزستانی هم بازیچه پان عربیسم و وهابیگری صادره از خارج مرز ها نشود !

خوزستان , موطن لرها و عرب هاست نه معرکه پان فارسیسم و پان عربیسم ! خوزستان زمین بازی و  زور آزمایی  پان فارسیسم و پان عربیسم , آریایی گری و پارسی گری و وهابیگری نیست ! خوزستان محل زندگی مردمان بومی و هزاران ساله خوزستان , لر و عرب است ! نه مهمانان ناخوانده که از آب گل آلود بین بختیاری و عرب , میخواهند منفعت ببرند . این امر شدنی اگر ما هشیار باشیم و بازیچه  غیر بومی و بیگانه  نشویم !

22 نظر

  • Ebrahimazarm

    سلام اتحاد چه در قدیم و چه در زمان حال بسیار مفید و ضروری است در مورد نظریتون درباره استان خوزستان حقیقت داره؟چون توی بسیاری از منابع قدیمی نام خوزستان آمده و حتی همه شهرها و حتی روستاهای خوزستان آثار عیلامی دارن که نشان از یکپارچگی خوزستان در دوران کهن دارد


  • سکاوند

    لر و عرب بزرگترین و دلاورترین اقوام خوزستان و همانند برادر پشت یکدیگر هستند.به امید اتحاد این دوم بزرگ و اصلی خوزستان


  • تجویز طرحهای ریاضتی برای بلاد لر نشین

    مردم اصفهان راهکارشان برای مقابله با خشکسالی این است که آب از بلاد لر نشین با هر شکلی که شده باید به کویر اصفهان منتقل شود تا خشکسالی آنها حل شود!!! اصفهانیها با راهکارهای سلبی میانه ای ندارند ؛ تا وقتیکه بتوان از سرزمینهای لر نشین آب به اصفهان منتقل کرد توقف کشت برنج در غرب اصفهان یا تعطیلی کارخانه های آب بر ( آب دوست ) فولاد و ذوب آهن و پالایشگاه و پتروشیمی معنا ندارد! به همین خاطر راهکار مقابله با خشکسالی در کویر اصفهان حتمأ ایجابی است! و جالب اینجاست اولین استانی که چاههای مجاز آب را پلمپ میکند و از سند جامع مقابله با خشکسالی رونمایی میکند و طرح سازگاری با خشکسالی را اجرایی میکند استان پرآب لرستان است!!! حال آنکه لرستان با تولید ۱۱ میلیارد مترمکعب آب در سال اساسأ با کمبود آب مواجه نیست و اگر قرار است طرحی برای مقابله با خشکسالی در ایران اجرا شود لرستان باید آخرین مجری آن باشد!!! نمایندگان اصفهان استدلال میکنند خوزستان مازاد آورد آب دارد و این آب باید به اصفهان منتقل شود! همه میدانند هیچ مازاد آورد آبی، وجود ندارد و اصولأ با دیدگاههای زیست محیطی عبارت مازاد آب در اکوسیستم بی معناست. اما فرض کنیم خوزستان مازاد آب دارد این آب اضافه حق لرستان است چون سالانه ۸ میلیارد متر مکعب آب از ارتفاعات لرستان به خوزستان میریزد! لرستانیها با کمترین میزان مصرف آب کشاورزی و صنعتی از آب خود حقی ندارند؟ چه شده که حتی نام لرستان در این دعوا مطرح نیست؟ مگر سرچشمه های کارون و کرخه در لرستان نیست؟ بر لرها چه رفته است که در هنگامه فقر و تبعیض فراگیر در میان قوم لر حتی به شکل صوری هم نامشان به عنوان صاحبان اصلی آب برده نمیشود و دیگران بر سر دارایی شان منازعه میکنند؟ آیا لرستان به حداقل حق خود در برداشت آبهای تولیدی خود رسیده است که شاهد نزاع استانهای کویری بر سر آب لرستان هستیم؟ فقط ۲۳ درصد زمینهای کشاورزی لرستان آبی است و تنها ۳۰ هکتار سطح گلخانه وجود دارد حالا چرا طرح مبارزه با خشکسالی باید در لرستان اجرا شود و چاهها را پلمپ کنند؟ سطح زیر کشت آبی در اصفهان ۹۰ درصد است و ۲۶۶۵ هکتار زمین برنجکاری دارند! در یزد ۱۵۰۰ هکتار سطح گلخانه ای وجود دارد که سالانه ۴۲۶ هزار تن محصولات گلخانه ای تولید میکنند و یزد سالی ۱۱۰۰ تن ماهی تولید میکند! آیا سهم لرستان از ۱۱ میلیارد متر مکعب آب خود تنها ۲۳ درصد زمین آبی است؟ اگر برنامه دولت صرفه جویی و ریاضت در مقوله آب است آیا عادلانه تر نیست که اصفهان سطح زیر کشت خود را کاهش دهد؟ یا برنجکاری در کویر را متوقف کند؟ هدف از تجویز طرحهای ریاضتی برای لرستان ، کم کردن مصرف آب در سرچشمه های کارون و کرخه و تأمین حداقل مقدار آب برای خوزستان است که از آنسو در زردکوه بختیاری بتوانند آب را بدون ایجاد حساسیت در خوزستان به اصفهان و کاشان و یزد و کرمان ببرند!!! مافیای انتقال آب به بهانه خشکسالی ، فضای مظلوم نمایی و ارعاب را طراحی کردند. تصویر بستر خشکیده رودخانه فصلی زاینده رود ، پیراهن عثمان واسم رمز عملیات روانی مافیای آب است تا پروژه خشکاندن سرزمینهای لر نشین در پوشش آن اجرا شود!!! مسؤلان ارشد و نمایندگان لر تبار به جای بازی در زمین ارعاب و مظلوم نمایی مافیای آب ، حق طبیعی مردم مظلوم لر از رودخانه ها و چشمه های خود را طلب کنند. اگر قرار است فشار خشکسالی بر مردم ایران وارد شود این فشار باید بر ساکنان پرآب ترین مناطق ایران کمتر باشد یا حداقل فشار برابری با سایر هموطنان تحمل کنند نه اینکه بلاد لر نشین را کویر کنند تا کویر اصفهان به زور گلستان شود!


  • توسعه ساحل محور بجای توسعه کویر

    در اکثر کشورهای دنیا ، کرانه های دریایی به مرکز تمدن بشری تبدیل شده اند. بیش از ۶۵ درصد از کلانشهرهای جهان در کنار سواحل و دریاها هستند و پیش بینی میشود تا سال ۲۰۲۰ بیش از دو سوم جمعیت جهان در فاصله ۵۰ کیلومتری دریاها و اقیانوسها سکونت داشته باشند! اگر چه ایران دارای سه ساحل ممتاز در شمال ، جنوب و جنوب خاوری است و اقتصادش از نیمه دوم سده ۲۰ میلادی اندکی ساحلی شده است ولی هنوز به عنوان دولتی با فرهنگ و تمدن قاره ای ( کویری ) باقیمانده و ظرفیتهای ساختاری ایران برای بهره وری از کرانه های دریایی اش فراهم نشده است!!! استمرار این رویکرد ( کویر محوری و گسترش شهرها در حاشیه کویر ) چیزی جز استمرار چرخه فقر و نداری به همراه نخواهد داشت. خود رهبر انقلاب فرمودند:ما از سواحل غفلت کرده ایم ! ایشان به درستی پی بردند که مزیت اقتصادی ۲۰۰۰ کیلومتری سواحل در جنوب ایران چقدر میتواند برای رونق شهرها / رشد تجارت / افزایش اشتغال / رونق گرفتن گمرکات / ترویج صنعت توریسم / انتقال جمعیت از کویر مرکزی به کنار سواحل / گسترش صنایع آب دوست در کنار سواحل و … مفید واقع شود! براساس سند چشم انداز ۱۴۰۴ سهم توسعه دریا محور در تولید ناخالص داخلی باید از یک درصد فعلی به ۷ درصد برسد! عدم توازن در توسعه کشور و کنار گذاشتن الزامات آمایش سرزمین میتواند بحران زا باشد مثلأ دشت تهران و ورامین که حداکثر یک درصد از وسعت دشتهای ایران را تشکیل میدهد ۲۰ میلیون جمعیت در آن ساکن شده اند در صورتی که ظرفیتهای زیستی آن برای تأمین نیازهای ۳ میلیون نفر مناسب است !!! این در حالی است که کل جمعیت ساکن در سواحل خلیج فارس و مکران زیر ۲ میلیون نفر است!!! در شرایطی که شهر دوبی امارات تا سال ۲۰۲۰ پذیرای ۲۰ میلیون گردشگر خواهد بود و از شهر لندن پیشی میگیرد و تا سال ۲۰۳۰ باید ظرفیت اسکان در سواحل امارات به ۲۵ میلیون نفر برسد ، آیا زمان آن فرا نرسیده که ما نیز توسعه دریا محور را در اولویت شماره یک کشور قرار دهیم؟ تا کی قرار است به چند شهر مرکز ایران که در کویر واقع شدند برسید؟


  • خوزستان ؛ فردا دیر است

    باید نسبت به مشکلات خوزستان دید ملی داشت. متأسفانه بعد از انقلاب نبود مطالعات آمایش سرزمینی و اجرا نشدن برنامه ها و پروژه ها براساس این مطالعات ، کشور ، محیط زیست و منابع ملی را نابود کردند. این روند تخریب زیست بوم ادامه داشت و موجب:تغییرات اکوسیستم / از بین رفتن محیط زیست / کاهش و مهاجرت بافت جمعیتی / بوجود آمدن ریزگردها / و ایجاد تنش بین مردم شد. جوانان تحصیلکرده مطلوبها و ایده های فعلی را در نظام جهانی و در عصر ارتباطات می بینند و انتظاراتشان را بر مبنای این ایده آلها تنظیم میکنند. جنگ ۸ ساله برای خوزستان نعمت نبود بلکه نقمت بود چون تمامی زیرساختها تخریب شد علاوه بر آن به دلیل جنگی بودن منطقه در ۱۰ سال اول انقلاب هیچ فعالیت عمرانی و توسعه ای در خوزستان انجام نشد حتی پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در تیر ۱۳۶۷ تا دو سال بعد همچنان خوزستان منطقه جنگی به حساب می آمد طبیعتأ خروجی آن خروج سرمایه ها و مهاجرت نخبگان از خوزستان بود که تن به مهاجرت اجباری دادند.


  • پولادوند

    دکتر محمدباقر وثوقی در کتاب تاریخ خلیج فارس ، صفحه ۳ مینویسد:خلیج فارس ۳ هزار سال پیش وسعت بیشتری داشته ولی رسوبات و آبرفت هایی که از رودخانه های کارون ، دز ، کرخه ، دجله و فرات به پایین دست میرسیدند در گذر زمان باعث شده بر مقدار خشکی خوزستان افزوده شد! برخی معتقدند که سواحل خلیج فارس در خوزستان در ۳ هزار سال قبل تقریبأ ۲۰۰ کیلومتر بالاتر از کرانه های امروز بوده است ( سعید نفیسی ، جغرافیای تاریخی خلیج فارس ، ص ۶۱ ) شاید به همین خاطر بیشتر شهرهای ایلام باستان در شمال و شرق خوزستان متمرکز بودند. ایلامیان باستان اولین ساکنان خوزستان بودند و ابتدا در ارتفاعات کوهستانی ( مطابق با بلاد لرنشین ) سکونت داشتند و به تدریج به عرضهای پایین آمدند. مهدی وزین افضل در تاریخ ایران باستان ، صفحه ۱۹ مینویسد:اکدی ها به دلیل طبیعت کوهستانی عیلام باستان به آن عیلامتو میگفتند و سومریها سرزمین عیلام را نیم به معنای بالا مینانیدند و خود کلمه عیلام به معنی کوهستان است ولی خود عیلامیان سرزمین شان را تمتی ( سرزمین چشم سیاهان ) مینامیدند که هم اکنون در زبان لری به تیره میگویند تم و تی هم چشم میشود. دکتر سکندر امان اللهی در کتاب قوم لر ، چاپ پنجم ( ۱۳۹۳) ، ص ۲۲۳ مینویسد:خوزستان همانند استان فارس از زمانهای کهن تاکنون یکی از مناطق عمده لرنشین بوده است هم اکنون شهرستانهای:ایذه / بهبهان / مسجدسلیمان / اندیمشک / دزفول / شوشتر / لالی / باغملک / رامهرمز با اکثریت کامل لرنشین هستند و جمعیت لرتباران در دیگر شهرهای خوزستان حضور چشمگیر دارند. علاوه بر این از زمانی که استخراج نفت موجب رونق اقتصادی و شکوفایی شهرهای آبادان و اهواز گردید تعداد زیادی از لرهای بختیاری و لرهای کهگیلویه ، بوشهر و بهبهان در این دو شهر سکونت گزیدند چنانکه هم اکنون جمعیت لرها در این دو شهر چشمگیر است. لرهای خوزستان عمدتأ از بختیاریها و ایلات کهگیلویه ( لیراویها ) تشکیل شده اند که نه تنها از دیرباز تاکنون قسمت اعظم این استان را در اختیار داشته اند بلکه رژیم گذشته ( پهلوی ) مناطق وسیعی از سرزمین آنها را ضمیمه خوزستان کرد چنانکه برای مثال:شهرستان بهبهان که جمعیت آن عمدتأ از لرهای لیراوی تشکیل شده و جزیی از استان کهگیلویه بود از آن استان مجزا و ضمیمه خوزستان گردید!!! و نیز به همین منوال شهرستانهای باغ ملک ، لالی ، ایذه ، مسجدسلیمان و بیشتر قسمت شهرستان دزفول ( دهستانهای میانکوه ، سردشت ، لیوس ، شهی و…) از استان بختیاری جدا و در محدوده استان خوزستان قرار گرفتند. برخی از طوایف لر ( قلاوند ، بهاروند ، سکاوند دیناروند ، دریکوند ، میر ، جودکی و … ) از قدیم الایام در شمال خوزستان سکونت داشته اند چنانکه میدانیم شهر تاریخی لور که جغرافی نویسان قرون ۲ و ۳ هجری بارها از آن نام برده اند یکی از مراکز مهم لرنشین بوده که محل این شهر در نزدیکی اندیمشک قرار داشته است. سال ۱۳۶۲ هم حدود ۴ هزار کیلومتر از لرستان که شامل بخشهای الوار گرمسیری و حسینیه میشد به خوزستان الحاق گردید.


  • تأثیر جنگ بر روند مهاجرت اجباری

    مردمی که با کشاورزی ، دامداری و ماهیگیری در تالاب هورالعظیم ، شادگان و اطراف خرمشهر زندگی میکردند به درون بخشهای مرکزی خوزستان خصوصأ اهواز آمدند و به تعبیر جامعه شناسان اگر در یک شرایط عادی اشاعه فرهنگی به شکل آرام در جهت "ادغام فرهنگی" صورت میگیرد ، در اینجا ادغام "جمعیتی" شکل گرفت. جمعیتی که زندگی و اموال خود را به تاراج رفته میدیدند و بیکار و بدون سرمایه وارد شهرها شده بودند. علاوه بر اینکه به لحاظ معیشتی آسیب دیده بودند و به لحاظ فرهنگی زبان فارسی هم نمیدانستند ، کم کم در شهر نوعی جداسازی فرهنگی ناخواسته نیز ایجاد شد. اکنون خوزستان از نظر سکونت گاه های غیر رسمی و حاشیه نشینی دومین استان کشور پس از مشهد است که ریشه در ایام جنگ دارد.


  • مشکلات خوزستان پس از جنگ

    مشکلات خوزستان پس از جنگ عبارتند از:تخریب زیرساخت های اقتصادی ، عمرانی ، بهداشتی ، آموزشی و گردشگری / توسعه نیافتگی اقتصادی در ۱۰ سال اول انقلاب و کاهش بودجه سنواتی / مهاجرتهای گسترده درون استانی و مهاجرت به خارج خوزستان / محدودیت سرمایه گذاری به علت مسایل امنیتی / دوره سازندگی و مشکلات و مصایب تازه از جمله طرح توسعه نیشکر ( بیش از ۱۰۰ هزار هکتار از زمینهای شمال و جنوب اهواز که بخشی از زمینهای مزروعی و بخشی محل چرای دام عشایر بود به طرح نیشکر اختصاص یافته است) / بحران آب در خوزستان و تبعات زیست محیطی ، کشاورزی ، بهداشتی و اجتماعی / وضعیت ریزگردها و آلودگیهای هوا در خوزستان هم به بحران سالهای اخیر این استان اضافه شده است / بیکاری ، فقر و مهاجرت به خارج خوزستان نیز به طور گسترده در حال افزایش است / به علت مین گذاری و شرایط " نه جنگ و نه صلح " با عراق امکان سرمایه گذاری در سالهای پس از جنگ فراهم نشد / در ۱۰ سال اول انقلاب، دولت صنایع و کارخانجات را به دور از کانون اصلی جنگ ( خوزستان) به کویر مرکزی منتقل و تأسیس کرد و این روند غلط تاکنون ادامه دارد.


  • آسیبهای طرح توسعه نیشکر

    طرح توسعه نیشکر با اصرار و پیگیری مرحوم رفسنجانی در دولت سازندگی در جنوب اهواز انجام پذیرفت و دولت ۱۰۰ هزار هکتار از زمینهای بایر زیر کشت نیشکر رفت که اشکالات زیست محیطی داشت. این طرح حدود ۳ میلیارد متر مکعب آب در سال نیاز دارد که علاوه بر سهم بالایی برای مصرف پسابهای زیانبار آنهم از آلاینده های مهم کارون است که متأسفانه شوری آب را هم افزایش داده است!


  • دیناروند

    قبل از جنگ ۸ ساله حدود هفت میلیون درخت نخل در خوزستان بود. در جنگ ۲ میلیون و ۱۲۵ هزار نخل از بین رفت و بخاطر کم آبی و شوری آب بنا به آمار رسمی جهاد خوزستان دو میلیون نخل از بین رفت! در حال حاضر فقط ۲ میلیون نخل خرما باقیمانده است. حالا حساب کنید چقدر شغل از بین رفته و چقدر اتلاف سرمایه صورت گرفته است. طرح توسعه نیشکر خوزستان با این حجم از وسعت با توجه به وضعیت آب کارون و با توجه به پسابها خطر جدی است چون طرح نه مطالعات زیست محیطی لازم و نه مطالعات اجتماعی را به پیوست داشت. کشاورزان هم با واگذاری زمینهایشان راهی بجز مهاجرت به اهواز نداشتند و بیکاری مفرط دوباره تقویت شد. صنعتی کردن شهرهای حاشیه کویر مانند:اصفهان ، یزد ، کرمان ، قم و کاشان موجب شد تا در بالادست و از لرستان و بختیاری آب را به این استانها انتقال دهند درصورتیکه طبق نظر کارشناسان اقتصادی صنایع آب خواه مثل فولاد ، کاشی ، لاستیک و پتروشیمی باید در کنار سواحل احداث شوند.


  • صنایع آب خواه ذوب فلز را به یزد بردند

    واقعیتهای موجود گویای اینست که برداشت آب از کارون در پروژه های کوهرنگ۳ ، گلاب و بهشت آباد در چارمحال بختیاری نه برای شرب اصفهان بلکه برای صنعت و کشاورزی صورت میپذیرد و این موضوع باعث اعتراض استانهای بختیاری و خوزستان شده لذا با نگاهی ملی باید مشکلات آب کویر را حل کرد وگرنه اقدامات محرمانه دستگاه های اجرایی و نگاه بخشی _ منطقه ای بدترین اقدامی است که تاکنون انجام شده است.بیش از ۸ کارخانه صنایع فولاد در یزد احداث شده و فولاد مبارکه و زرین شهر در اصفهان! عدم اجرای دقیق طرحهای آمایشس کشور را به ورطه نابودی کشانده برخی نماینده ها و امامان جمعه توأمان در تلاش برای تقویت بخشی استانها یا شهرهای خودشان ، سیاستهایی را اجرا کرده اند که امروز وضعیت نابسامانی را بوجود آورده است.


  • میر مقدم

    نگرشهای بخشی و منطقه ای و بدون ملاحظات آمایش سرزمینی و در فقدان پیوستهای زیست محیطی و اجتماعی هرگونه تصمیم گیری فاجعه بار است. هشتادر درصد صادرات نفت و تولید نفت از خوزستان صورت میگیرد و یک سوم آبهای ایران در خوزستان است.اگر صنایع آب خواه بجای کویر در خوزستان احداث شود شکوفایی اقتصادی برای ایران رقم خواهد خورد. قبل از انقلاب بجای انتقال آب به اصفهان برای برنجکاری و کشاورزی، کشاورزان اصفهانی که مشکل آنها اشتغال بود به خوزستان می آمدند. قبل انقلاب در حمیدیه سوسنگرد بسیاری از کشاورزان نجف آباد اصفهان مشغول کشاورزی بودند همچنین بعد از هویزه روستای بزرگی بنام یزد نو وجود داشت که تمام ساکنانش یزدی بودند و آنجا کشاورزی میکردند.قبل انقلاب ترکها ، یزدیها ، اصفهانیها ، نجف آبادیها ، بوشهریها و شیرازیها در خوزستان مساجد ومحله های خاص خود را داشتند.امروز خوزستان بجای مهاجرت پذیری ، مهاجر فرست شده است! حتی برخی از شهرها مانند مسجدسلیمان که اولین چاه نفت خاورمیانه آنجاست در حال تخلیه از سکنه خویش است و هفتگل ، رامشیر و آبادان در حال کاهش جمعیت است که بعلت شرایط نامساعد است.خوزستان را فقط برای خوزستانیها نبینیم.


  • بردین بختیاری

    وضعیت کار و اشتغال خوزستان نامناسب است و از نرخ متوسط کشور خرابتر است. میزان امید به زندگی در خوزستان از متوسط کشور کمتر شده و وضعیت امکانات آموزشی رتبه بیستم و از نظر رتبه تحصیلی در رتبه ۳۱ است. میتوان الگوی کشت را در خوزستان ، اصفهان و یزد تغییر داد. ما باید سیستم آبیاری سنتی را به سیستم مدرن تغییر دهیم و وضع کاریابی را بهبود دهیم. واقعأ چه ضرورتی دارد در اصفهان و یزد کشاورزی کنند؟ احداث کارخانجات آب بر تولید کاشی ، فولاد و لاستیک سازی با چه توجیهی در یزد ساخته شدند؟ کارخانه تولید کاشی که آب زیادی مصرف میکند یا صنایع فولاد را در مناطق پرآب و نزدیک سواحل مستقر کنیم.ایران مثل بسیاری از کشورها باید نواحی مرزی و ساحلی خود را توسعه دهد.بجای انتقال آب به کویر خشک با توسعه نواحی ساحلی باید به تثبیت جمعیت و ایجاد اشتغال و تضمین امنیت فکر کرد.


  • قنواتی

    آبی که از فرات به سمت بهمنشیر و خرمشهر می آید خیلی کاهش پیدا کرده است. قبل از انقلاب قرار بود با احداث سدی مانع از برگشت آب شور دریا به کارون شوند طرح را هم شرکت سویکو برای آبادان و خرمشهر در نظر گرفته بود که هنوز اجرا نشده است!!! گاهی مردم اصفهان اعتراض میکنند برای چه آب کارون باید به دریا بریزد و از بین برود برای اینکه آب دریا به بهمنشیر و کارون برگشت نکند! دبی مشخصی از آب ( ۶۰ متر مکعب بر ثانیه بعنی حدود ۲ میلیارد متر مکعب در سال ) میبایست به سمت دریا روانه شود تا جزر و مد دریا مانع برگشت آب شور به کارون و بهمنشیر شود.


  • مشکلات سد گتوند

    سد گتوند براساس مطالعات مهندسان آمریکایی باید چند کیلومتر بالاتر از محل فعلی احداث میشد ولی مجریان طرح جایابی سد را پایین تر بردند و روی توده نمکی سد گتوند را احداث کردند الآن E.C آب خیلی بالاست و در کمترین حالت حدود یک چهارم شوری آب کارون از سد گتوند است که سالانه ۱۰ تن نمک وارد کارون میکند! بقیه شوری آب کارون هم بدلیل پسابهای طرح توسعه نیشکر است. زه کشی هایی که آب شور را به کارون منتقل میکند و پسابهای شهری ، بیمارستانی و صنعتی موجب آلودگی کارون شدند. ریزگردها و آلودگی آب هم باعث مهاجرت خوزستانیها شده است.


  • شاپور برونی

    یکی از کارشناسان نفت که در طرح آزادگان و میدان نفتی مشترک یاران فعال بود میگفت آتش سوزی در نیزارهای هورالعظیم از سوی عراقیها عمدی و در ارتباط با بهره برداری از منابع نفت است و عراقیها هیچ اقدام جدی برای کنترل آتش سوزی نمیکنند.افسردگی های بابت فقر و تنگدستی در بین جوانان خوزستان وجود دارد که منتج به خودکشی میشود.اگر فکری نشود نه تنها سرمایه های مادی خوزستان کاهش خواهد یافت بلکه سرمایه های انسانی هم مهاجرت خواهند کرد.استاد دانشگاه ، مهندس شرکت نفت و کارمند دولت به محض بازنشستگی از خوزستان میرود.خیلی ها بدلیل ضرورت شغلی در خوزستان هستند


  • انتقال آب به کویر اصفهان

    انتقال آب به کویر اصفهان زمینه ای برای اختلاف بین استانها شده است.وزارت نیرو به شکل جدی نسبت به توجیه مردم و اقدامات مثمر ثمر کوتاهی میکند. تا چند سال پیش خوزستانیها از تهران الگو نمی گرفتند درباره کسب و کار ، شهرسازی ، خانه سازی و کشاورزی از اصفهان الگو میگرفتند اما الآن بخاطر انتقالات آب بختیاری به اصفهان یک حالت کینه و نوعی رویارویی و دلخوری بین خوزستانیها و چارمحال وبختیاری با اصفهانیها بخاطر انتقال آب بوجود آمده است. چون با اجرای پروژه کوهرنگ ۳ ، گلاب و بهشت آباد تمام آب چارمحال بختیاری به اصفهان و یزد میرود و خوزستان کویر میشود.


  • بهشار فولادی

    اگر مدیریت ملی اعمال نشود و جلوی احداث صنایع آب بر در کویر را نگیرند علاوه بر اینکه اتلاف سرمایه صورت میگیرد به تعارضات برون استانی هم کمک خواهد کرد. بخاطر انتقالات متعدد آب بلاد لرنشین به کویراصفهان هم اکنون مردم استانهای لرستان ، چارمحال بختیاری و خوزستان محصولات و کالاهای ساخت اصفهان و یزد را نمیخرند چون معتقدند این کالاها با آب مناطق آنها که بزور به اصفهان و یزد منتقل گشته ساخته شده و از خرید آنها خودداری میکنند تا ناراحتی خود را بروز دهند.


  • میداوودی

    فرض کنید مردم اصفهان بجای برنجکاری در کویر به سمت قطب علمی ، دانشگاهی و آی تی حرکت کنند یعنی مشاغلی که از زمین و آب جدا باشند. ما باید مشاغل جدیدی را تعریف کنیم یا کشاورزی خودمان را مدرن کنیم و برای صرفه جویی ، تغییر الگوهای کشت ، افزایش بهره وری و راندمان آبیاریها ، مجموعه ای از تصمیمات باید گرفته شود. این حجم انتقال آب از چارمحال بختیاری به اصفهان برای شرب کافی است اما اگر برای کشاورزی و صنعت است البته کم است چون در آینده با افزایش جمعیت این نیاز افزایش پیدا خواهد کرد و در سرشاخه های انتقال آب هم مشکل افت و تغییرات اکوسیستمی خواهیم داشت. باید بازنگری کنیم و از تأسیس صنایع آب خواه در اصفهان و یزد جلوگیری کنیم زیرا شهری که آب شرب ندارد چرا باید زمینه صنعتی کردنش را فراهم کنند؟ قم که آب شیرین ندارد چرا باید به قطب صنعت بدل شود؟


  • ساتیار اتابکی

    یکی از بچه های اصفهان میگفت:امام جمعه یزد پیش مرحوم طاهری آمده بود که از اصفهان آب برای یزدیها ببرد و خود امام جمعه اصفهان یک میلیون تومان پول کمک کرد که عملیات طرح انتقال آب بدون مطالعه آغاز شد. درحالیکه بنا بود ابتدا طرح انتقال تونل سوم کوهرنگ اجرا بشود تا بعدأ بخشی از آب اصفهان ( که آنهم متعلق به کوهرنگ بختیاری بود ) برای یزد برود! این دخالتها و دلسوزی های احساسی و بدون مطالعه کار را خراب میکند. اگر اقدامات به چارچوبهای مطالعه شده در ساحت ملی برگردد شاهد این بحرانها نبودیم. امروز اگر تصمیم نگیریم فردا مشکلات ما بیشتر خواهد شد. باید با نگاه کلان و منصفانه و مبتنی بر مطالعات زیست محیطی و اجتماعی تصمیم گرفته شود. متأسفانه دستگاه های اجرایی هم دچار نگرش بخشی _ منطقه ای شده اند و با این وضعیت روز به روز باید شاهد بدتر شدن تصمیمات در حوزه آب باشیم.


  • علیرضا شولی

    وقتیکه جوانان خوزستان همگی تحصیلکرده و بیکارند طبیعی است که واکنش منفی ایجاد خواهند کرد و گرایشات قومی ممکن است افزایش یابد البته معضل بیکاری برای سایر استانها و شهرها هم هست اما در خوزستان میتوان با جذب سرمایه گذاران داخلی و خارجی و همچنین مزیت بنادر جنوب و مرز با عراق میتوان در جهت اشتغالزایی گسترده بهره برد. یک لر ، عرب ، شوشتری ، بهبهانی ، دزفولی و فارس براساس یک اندیشه سیاسی کنار هم قرار میگیرند اما این اندیشه سیاسی و فعالیت سیاسی اگر نبود ، ناگزیر فعالیتهای قومی شکل میگیرد در جایی مثل خوزستان اگر فعالیتهای سیاسی احزاب ملی تقویت بشود قاعدتأ گرایش به قومگرایی کاهش پیدا خواهد کرد. نباید جلوی فعالیت سیاسی را در خوزستان بگیرند چون فعالیتهای قومی بیشتر شکل میگیرد و انگیزه های عصبیتی برای تقویت این قضیه هم وجود دارد. در حالی که ما میتوانیم در خوزستان موضوع قومی را در حد مسایل فرهنگی _ هویتی تقلیل دهیم. اگر در بحثهای سیاسی منافع کلی تر و حقوق افراد بعنوان اولویت قرار گیرند آنگاه تمامی قومیتها دور هم جمع میشوند آن موقع یک لر ، عرب ، دزفولی ، بهبهانی و فارس در راه اعتلای خوزستان و ارتقای رفاه تلاش مفید کنند اما اگر فضای سیاسی را مثل الآن محدود کنند ناچارأ خوزستان بین قومگرایان اتمیزه ( تکه تکه ) میشود و عربها با هم میروند ، لرها با هم میروند ، فارسها با هم میروند و یک حالت جزیره ای و تفکر خود جدا پنداری در یک استان چند قومی مثل خوزستان افزایش پیدا میکند و این روند قطعأ به ضرر امنیت ملی تمام خواهد شد. مسؤلان باید اجازه دهند افکار و تفکرات گوناگون در کنار همدیگر عنوان شوند تا عیارشان را مردم تشخیص دهند و در اجتماع فرصت نقد و بررسی شان وجود داشته باشد. در هند هزار فرهنگ هیچوقت اقدام به رویارویی نمیکنند چون افکار تنوع دارند اما اگر جامعه دو قطبی شد همواره یکدیگر را آزار میدهند.


  • حیات داوودی

    نخبگان سیاسی در خوزستان ملی می اندیشند و سیاسی رأی میدهند لذا نباید آنها را با سختگیری به موضع لج کشاند چون روحیه منفی ، بدبینی و یأس ایجاد میکند. شهرهای بزرگ خوزستان تلفیقی از شهرهای مختلف هستند مثلأ شهر آبادان دارای شیرازی ، بوشهری ، بهبهانی ، لر و فارس است. با شروع جنگ سرمایه داران از بنادر خرمشهر و آبادان رفتند زیرساخت اصلی خرمشهر که گمرک بود توسط بعثیها نابود شد و خرمشهر ویرانشهر شد. بنادر کور شدند و از رونق اقتصادی افتادند. در خرمشهر قبل از جنگ ۸ ساله ، جمعیت قابل توجهی از لرهای الیگودرز و کرد وجود داشت ولی الان بافت خرمشهر عمدتأ عربی شده است و مردم میگویند شهر مال خودمان است ولی آن طرف قضیه را نمی بینند که با رفتن لرهای الیگودرزی و کردها ، کسب و کار کم شده و با این روحیه که غیربومی جایی در خرمشهر ندارد طبیعی است سرمایه گذاری به خرمشهر برای ایجاد فرصتهای جدید اشتغال نمی آید!!! اگر قرار باشد در خوزستان سرمایه گذاری شود از تنازعات قومی باید اجتناب کرد. باید مردم را جوری آموزش داد که همه اقوام با هم برخورد مثبت داشته باشند. از لحاظ فرهنگی عربهای خوزستان خودشان را برتر از عربهای عراق و عربستان میدانند و برایشان کسر شأن است که عرب خوزستان زیر بلیت عرب عراقی برود. دولت باید برای بسته بندی محصولات کشاورزی و دامی خوزستان صنایع بسته بندی و فرآوری تأسیس کند تا کالاها بصورت خام و فله ای به فروش نرسند. خوزستان با حمایت مردم و مسؤلان میتواند بهشت سرمایه گذاران و قطب گردشگری ایران شود فقط باید بجای بحثهای فرساینده و مجادلات بیحاصل قومگرایانه همدل و همگام در جهت پیشرفت و توسعه گام برداشت چون قرن ۲۱ جایی برای تعصب ورزی نیست



آخرین مقالات