دو شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

بختیاری : یک سرزمین ؛ پنج قومیت

بعد از فروپاشی حکومت اتابکان لربزرگ به پایتختی شهر مالمیر (ایذه), سرزمین لربزرگ , تجزیه و به اسامی جدیدی چون ممسنی , کهگیلویه , بویراحمد , بختیاری مسمی گردید . نام سرزمین بختیاری , از عصر صفوی , بدلایلی که کاملا روشن (هرچند عده ای داستان ها درین زمینه از خود نوشتند) نیست بر این خطه از سرزمین لرها گذاشته شد که حدود فعلی استان چهارمحال بختیاری , شرق استان خوزستان, جنوب استان لرستان و غرب استان اصفهان را شامل میشد . از این زمان به بعد هر کس و هر تیره و چیز منسوب به این سرزمین را بختیاری می خواند . همچون فرش بختیاری , کباب بختیاری , رشته کوه بختیاری ... و همچنین اهالی آن , بعدها صرفنظر از آنکه لر یا ارمنی یا گرجی یا ترک یا عرب بودند , لر بختیاری , ارامنه بختیاری , ترک های بختیاری و عرب بختیاری ( عرو کمری ) ... خوانده می شدند . همچنین در این دوره , فقط ان دسته از جامعه بختیاری که نیمه کوچرو بودند ؛ " لر" خوانده میشدند و لر زبانان و لرتبارانی که هزاره ها و سده ها و دهه ها بود که یکجانشین و ساکن دهات و شهر های محدوده بختیاری بودند را " روستایی /روسدایی" می نامیدند و لر خوانده نمی شدند ؛ چرا که دیگر تعلقات طایفه گی نداشتند .

بختیاری : یک سرزمین ؛ پنج  قومیت

1-لرهای بختیاری و عرب های بختیاری (عرو کمری )

2-ترک های (قشقایی) بختیاری

3-ارامنه بختیاری

4-گرجی های بختیاری

5-لنجونی یل/تاجیک ها  (فارس ها )

 

لرهای منطقه بختیاری

لرهای منطقه بختیاری را می شود به ۴ گروه اجتماعی  متمایز تقسیم کرد :

۱- نخست ایلات نیمه کوچ نشین که مشخصا " لر" نامیده می شدند که هم زمان هم گله داری و هم زراعت در سرحد / ایلاق (چارمال -لردگان -فریدن - الیگودرز -ازنا ) و در گرمسیر( شمال و شرق خوزستان ) داشتند و از دو طایفه هفلنگ و چالنگ تشکیل می شدند که ما امروزه تحت نام ایل بختیاری آن را می شناسیم که این ایل رده بندی خود را داشت.

نخست ایلخانان و خوانین و کلانتران و بزرگان که طبقه ممتاز و اشراف بودند که هرچند خود از دل ایلات لر برآمده و در سده های متمادی اینان با توده مردم لر زندگی , با آنان وصلت و در کنار آنها دفن می شدند . اما در دوره قاجار با شرکت در قیام مشروطه و پس از پیروزی مشروطه با سهم گرفتن و مشارکت آنها با دولت ها و حکومت مرکزی و روابط بین الملی و بین الدولی , و هچنین سهم گرفتن سهام نفت , و سکونت آنها در بین روستاییان لرتبار و نه ایلات لر و همچنین تشویق و ترویج لرها به روستانشینی و ساختن قصور و ابنیه و رواج پیشه وری و صنعت و کشاورزی کم کم خوانین لر بختیاری  , از توده مردم ایلیاتی لر فاصله گرفتند , آنچنانکه خود را از توده ایلات لر متمایز می کردند و دیگر خود را " لر " نمی خواندند و خود را به روستاییان یکجانشین بختیاری نزدیکتر می دیدند از همین رو خود را نه لر که بختیاری می خواندند ! در دوسده آخر عهد قاجار و پهلوی , آنها بیشتر به فئودال های مستبد زمین دار و رعیت دار مناطق روستایی و شهری شبیه بودند تا خان های آزاده ایلیاتی !

پس از رده خوانین و کلانتران و قائد ها و کی ها و کیخا و کدخدا ها ,و آ ها عموم مردم ایلاتی و تیره های هفلنگ و چالنگ بودند.

۲- دومین لایه از جامعه بختیاری که لر تبار و لر زبان بودند اما عشایر نبودند " روستایی-روسدایی" خوانده می شدند ! قشر روستایی از سوی عشایر لر هفلنگ و چالنگ , به هیچ وجه لر محسوب و قلمداد و خوانده نمی شدند . اما در حقیقت اغلب اینها لرهایی بودند که طی شاید هزاران سال یکجانشین و دهنشین و شهرنشین شده بودند و دیگر تعلقات ایلی و وابستگی های طایفگی را ترک و از یاد برده بودند !

هرچند اکثر "روسدایی" یا" روستایی" ها, اساسا لرتبار اما فارغ از تعلقات طایفه گی بودند اما در فرهنگ آن دسته از جامعه لربختیاری که زندگی ایلیاتی داشتند ,هر لری که زندگی ایلیاتی را ترک می کرد و یکجانشین می شد ,روستایی" و بیگانه و غیر لر محسوب می شد .!  و اساسا اصطلاح لر و روستایی در مقابل هم تعریف می شد که بیانگر یک قوم اما با دو شیوه زندگانی اجتماعی معیشتی بود .

از آنجا که در بین همسایگان ترک و عرب , فقط فارس ها بودند که یکجانشین و بقیه کوچرو بودند , ترک ها را "ترک یا ترکمن " و عرب ها را " عرو" اما مردمان فارس را نیز به ندرت "روستایی" می خواندند ! هرچند که اصطلاح غالب و رایج برای نامیدن فارس و فارس زبان ها " لنجونی" بود یعنی اهل لنجان اصفهان که نزدیکترین منطقه فارس نشین به چارمال بختیاری بود

لرها , هر لر یکجانشین را خواه دهاتی بود و ده نشین خواه آنکه از تهران پایتخت هم می آمد او را روستایی خطاب می کردند ! کما اینکه پژمان بختیاری شاعر معروف لر , در خاطرات اش نقل می کند که وقتی از تهران بین ایل و طایفه اش بر می گشت , وی را "بچه روستایی" خطاب می کردند . ( به نقل ازکتاب واژگان لری نهاوندی در مردمان لر حومه شهر نهاوند , نیز به اهالی نهاوند (روستایی ) خطاب می کنند که مؤید دیرینگی این واژه و مفهوم ویژه آن در زبان و فرهنگ لری است . نخستین بار در کتاب به این دو اصطلاح " لر و روستایی " اشاره می شود )

(از نگاه جامعه شناسی چنین تعبیر و افتراق و فاصله در بین دیگر جوامع همچون عرب و ترک و کرد نیز   سابقه داشته و فقط عشایر ترک یا عرب یا کرد خوانده می شدند و نه شهری و روستایی .)

در فرهنگ عشایر لر نیمه کوچ نشین در بختیاری که زندگی ایلیاتی و وابستگی های طایفگی داشتند , از اصطلاح روستایی علاوه بر مفهوم غیر ایلاتی ,غیر لر البته مفاهیمی چون " اصل و نسب نامعلوم ",  ,"ترسو " ,  " خسیس " , "غیر مهمان نواز "  و فردگرا و فاقد روحیه جمعی ", " پلغار خر و سریک رین " ( آدم هایی که توالت شان مشترک اما سفره شان جداگانه است !)استنتاج می شد ! که این مبین اختلاف فرهنگ و شیوه زندگی هزران ساله مردمان لر یکجانشین در روستاها و شهرها و همتباران لر نیمه کوچ نشین عشایر شان است که در عین همزبانی و هم تباری به تمایزات اجتماعی و فرهنگی و بالاخره اخلاقی انجامیده است.

۳ -لایه  دیگر از جامعه لرهای بختیاری , بخشی بودند  تحت نام" تفرقه" یا " ابواب جمعی " که قبایل و مردمان متفرقه دیگر از لرهای همسایه یا غیر لر  همچون عرب و ترک  بودند که به علت  جنگ , یورش حکومت مرکزی , قحطی و ضعف و پشتیبانی و همپیمانی , تحت " نام اتحادیه و کنفدراسیون ایلی " به سرزمین بختیاری آمده  و به ایلات لر بختیاری پیوسته بودند !

این طوایف خود به دودسته تقسیم می شوند:

 ۱- آنهایی که عملا در ساختار جامعه  ایلی لر های بختیاری قبول و حل شده و بخشی از لرهای بختیاری محسوب می شوند مثل : عرو کمری ( عرب های کمری ) که اینها دیگر تحت نام و زیر مجموعه طایفه بهداروند یا درکی هفتلنگ بختیاری معرفی می شوند  ۲- دوم طوایفی که هنوز در هویت غیر لری خود  را حفظ  کرده اند هرچند همه عرف و عادت و لباس و وصلت و حتی زبان شان لری است , مثل : ترک های لرکی که البته برخی در اینکه اینها  اصالتا لرهای بختیاری  بوده اند که بین قشقایی مهاجرت کرده و سپس برگشته اند یا خیر تردید دارند .

در مورد اتحادیه  یا  کنفدراسیون ایلی لازم به توضیح است که  مجموع و اتحادیه ایی است از  ایلات مختلف از نظر نژاد و زبان های مختلف و غیر همسان  که به میل خود و سران شان یا به حکم دولتی با هم متحد شده یک اتحادیه ایلی را تشکیل می دهند . مثل اتحادیه ایلی قشقایی که مجموعه ایی است ازقبایل ترک مختلف از آذربایجان و خراسان و عثمانی و همچنین قبایل لر که در زمان های مختلف به هم پیوستند یا ایل خمسه که به حکم قوام الدوله بر علیه ایل  قسقایی تشکیل  شد و متشکل از ایلات ترک و عرب و لر بود .

لرهای بختیاری هرچند اتحادیه ایلی نیست و مبنای خونی و تباری دارد اما در مواقعی  معدود از  تاریخ خواسته که نقش اتحادیه ایلی را بازی کند و برخی طوایف لر همسایه همچون بهمئی( در خوزستان ) یا ترک دره شوری (در چارمال)و عرب هایی از عراق ( عرو کمری ) وارد این اتحادیه شدند

۴ -بخش دیگر از لایه های  جامعه لر های بختیاری , طبقاتی از مردمان صاحب حرف و حرفه و پیشه اند که یار ناشمار ایلات لر در بختیاری محسوب می شوند و با اینکه در همه چیز یعنی زبان و پوشش و رده بندی ایلی با ایلات لر همسان اند اما لرها آنها را از خود نمی شمارند و آنها را خوار می شمردند  و با آنها وصلت  نمی کردند منجمله :

*شیخون (سادات) اینها از اولاد پیغمبر اند و اغلب متولی مزارات اند. لرها ممکن است از اینها زن بگیرند ولی هرگز به آنها دختر نمی دادند البته در گذشته.(البته این مورد نسبت به موارد بعدی نزد لرها محترم بودند و بخاطر اینکه اولاد پیغمبر بودند احترام خاصی داشتند)

*نوازنده ها ( میشکال , مهتر , خطیر , لوتی , توشمال)...

*کفاش ها , دلاک ها , ...

البته خوشبختانه نظام کاستی و طبقاتی در  بین ایلات لر  بختیاری شکسته شده و الان هیچ دلاک زاده  با لیاقت و  هیچ  سید زاده زحمت کش و روزی حلال خوری   و  هیچ  مطرب زاده  هنرمند و با دانشی , برای خانزاده  بی لیاقتی و کیخازاده بی همتی , تره هم خورد نمی کند و صرف شایستگی آن فرد و خانواده مد نظر است .


عرب های بختیاری ؛ عرب کمری ها

من اگر تیتری بزنم با این عنوان که :" لرهای قشقایی و عرب های بختیاری" بی شک خواننده بی تجربه و ناگاه از نظام و سیستم اجتماعی اتحادیه ایلی , سخت متعجب می شد ولی حقیقت آنکه براساس نظام اتحادیه ایلی و حمایت ایل ضعیف از ایل قوی و همپیمانی ایلی " خینه چو " ( خون و چوب ) گاها اتحادیه ایلی تشکیل می شد از ایلات غیر  هم زبان و هم نژاد ...

 

مثلا ایل قشقایی عملا ترکیبی از ایلات ترک آذربایجان و خراسان و همچنین ایلات لر بوده که طی قرون متوالی به هم پیوستند و قشقایی را تشکیل دادند

یا

ایل خمسه همچنان که از نامش پیداست ترکیبی از پنج ایل عرب ( شیبانی و جباره )ترک (اینانلو , بهارلو ) لر (باصری)،  لر و  ترک که توسط قوام الدوله حکم فارس بر علیه قدرت گرفتن قشقایی , تاسیس یافت.

این مساله به خوبی بیانگر آن است که بر خلاف تصور و توهم عموم در خاورمیانه مبنی بر این باور نژاد پستانه که عشایر و ایلات درمقایسه با اهالی روستا و شهرها ,   نژاد و خونی خالص تر لری یا ترکی یا عربی دارند ,  هرگز اینگونه نبوده و ایلات به جهت نظام ایلی و همپیمانی و سیستم  بقای ایل ضعیف در برابر ایلات قوی  "  تفرقه" , " خینه چو " مجبور به همپیمانی و اختلاط و آمیزش با ایلاتی می شدند که گاها هیچ نسبت زبانی و نژادی با آنها نداشتند .

اساسا اندیشه ضد بشری و فاشیستی "نژاد پاک "و  "خون خالص آریایی پارسی , یا ترکی , عربی "  محصول ایده ولوژی ناسیونالیسم در قرن معاصر بوده است و هیچ بنیان علمی ندارد.

عرو کمری یا عرب کمری ,  تیره ایی از عرب ها ؛ محتملا اعراب عراق ؛ که سده ها پیش , به بختیاری وارد شده و با لرها وصلت کرده و  ممزوج شدند و در آداب و سنن و فرهنگ و زبان و لباس و زندگی هیچگونه فرقی دیگر از لرهای بختیاری ندارند  آنچنانکه هم  بخشی از باب دورکی شاخه  هفت لنگ به شمار رفته و می روند .

لرها بختیاری خوزستان  برای آنکه  عرب های بختیاری را از  عشایرعرب بخش غربی خوزستان ( عبادان , محمره , فلاحیه )  متمایز کنند به آنها عرو کمری ( عرب کوهی )  می گفته اند  و عشایرعرب بخش غربی خوزستان را  "عرب بری " یعنی عرب صحرا نشین خطاب می کردند .

 

عرو کمری ها ی بختیاری همگی به زبان لری بختیاری صحبت می کنند ولی  کهن سال های آنها هنوز به زبانی مخلوط از لری و عربی تکلم می کنند . نه  به عربی نه به لری شبیه است !  مثلاً: اصطلاح «چطور هستی؟»  به  زبان  عروکمری  می‌شود «چی چینَک» در حالی که  به لهجهٔ عربهای خوزستان و همچنین عربهای عراق می‌شود «اِشلونک».همچنین تلفظ «ج» که اعراب ساکن غرب  خوزستان در بیشتر کلمات آن را به «ی» تبدیل کرده‌اند مثل «ریل» به جای «رجل» یا «دیایة» به جای «دجاجة» اما عرو کمری‌ها همچنان «ج» را تلفظ می‌کنند. با این حال در زبان آنها مشخصاتی هست که نشان می دهد اصل آنها از عراق است مثلا «تخم مرغ» به لهجهٔ عرب کمری می‌شود «بیاض» که عراقی‌ها نیز همین اصطلاح را به کار می‌برند در حالی که به لهجهٔ عرب‌های ساکن غرب خوزستان «دحرویة» است .

لرهای بختیاری به عرب های کمری , عرو گامعشی( عرب گاومیشی ) هم می گفته اند چرا در سرزمین بختیاری فقط این طایفه هستند که به عادت عرب ها , گاو میش نگهداری می کنند و اغلب متمولین طوایف لر بختیاری , نگهداری گاومیش هایی را به این طوایف می سپردند .

 

بختیار؛ پهلوانی عرو کمری

شاید کمتر کسی بداند که اشعار حماسه " بختیار " که با صدای استاد بهمن علاالدین , معارف خاص و عام شد در حقیقت در وصف بختیار پهلوانی  بختیاری اما از تیره عرب کمری بوده است ,

یک  قرن پیش , بختیار که  جوانی تنومند و خوش سیما از طایفه عرب کمری طایفه کنگرپز بهداروند  بود در جنگ شیمبار کشته شد.  خواهرش " خاتی"(خاتون ) در سوگ برادر اشعاری سوزناک و"  دنگدال و گاگریو" هایی  به زبان لری می سراید که در همه بختیاری زبانزد شد

 

گامیشون الو الو , گر گر ماما

رندسون شیر بختیار , رسون منه لا

بختیار هونی آیا , عزیز واباسه

گال گال  سیلوی ور زیر پاسه

دات برا , زهنه برا , همه بران می

همه سون به کارت  برن , خاتی  به قیچی

دات برا , زهنه برا , همه بران پل

همه سون به کارت  برن , خاتی  به خنجر

 

طایفه عر و کمری , وابسته به  ایل دورکی   باب هفت لنگ بختیاری به حساب می اید و در قدیم با این ایل کوچ می کرد . گرمسیر آنها در نزدیکی لالی بین طوایف اسیوند و بهداروند بود و سرحد و ییلاق آنها ناحیه شیمبار  مرغا در نزدیکی مالمیر (ایذه ) بوده است . این طایفه بختیاری به شاخه های زیر تقسیم می شود:

 

اولاد علی بک اولاد علی مدد رشیدیها

اولاد علی بک:بوستانی کلانتری- عسکری کمالی براتی کنگرپز یحیی    شمسی چراغی بهرامی  ....

 

 گرجی های بختیاری

سرزمین سرسبز بختیاری , از آنجا که نزدیکترین منطقه به حاشیه  نیمه خشک کویر مرکزی فلات ایران بوده ,به جهت  منابع آبی  ( کارون و زاینده رود ) و همچنین منابع غذایی( گوشت دام و محصولات کشاورزی ) و از همه مهمتر نیروی نظامی همیشه مسلح ایلات لر , برای حکومت های مرکزی ایران همیشه  نقطه ایی استراتژیک محسوب می شده است علی الخصوص در عهد   صفویه که پایتخت اصفهان بود این منطقه اهمیت اش مظاعف شد  .  قدرت والی لرستانات ( بختیاری و فیلی ) برای صفویه و حکام بعدی هم فرصت و هم زحمت بود . در این دوره و پس از آن  ( دوره زندیه و افشاریه ) پایتخت و حکومت چندین بار به دست لرها ( بختیاری و فیلی ) دست بدست شد !

در همین دوره صفوی ها در حملات به قفقاز علیه عثمانی , در پی سیاست زمین سوخته , صفوی ها , دست به تخلیه کلیه مناطق  سرحدی قفقاز در مرز عثمانی زدند و مخلوطی از مردمان روستاهای ارمنی نشین , گرجی نشین و آذربایجانی نشین  و عثمانی نشین کلهم به داخل ایران منجمله اطراف پایتخت در منطقه بختیاری ,  در کنار لرها  مهاجرت  و سکونت  داده شدند . سابقه سکونت ارامنه و گرجی ها و برخی ترکان بختیاری به این زمان بر می گردد. ارامنه و ترکان هم در چارمال بختیاری و هم فریدن . اما گرجی ها فقط در فریدن بختیاری در منطقه ایی که امروز فریدون شهر خوانده می شود .

گرجی ها  را که  جماعتی مسیحی و کوهنشین و کشاورز بودند غالبا این بخت برگشتگان را ربوده به غلامی و کنیزی می فروختند . ارامنه را همچنین ولی اگر صنعتکار و صاحب حرفه و بازاری منش بود , به کار می گماردند .

گرجی ها را نخست در عباس اباد اصفهان سکونت دادند و سپس در شهر جدید التاسیس نجف آباد و آخرالامر به فریدن بختیاری به دو روستای " آخوره بالا و آخوره پایین" گسیل کردند . پس از  چندی  همگی را مجبورکردند که دین عیسوی را ترک و اسلام را بپذیرند . امروز گرجی ها مسلمانان بسیار مومن و متعصبی اند.

دو روستای آخوره بالا  و پایین , امروز  فریدونشهر نامیده می شود و ساکنین آخوره بالا گرجی و آخوره پایین لرهای بختیاری  اند .

تا چندی پیش در فریدن بختیاری و چارمال بختیاری , همگی اقوام غیر لر , چه ترک چه ارمنی چه گرجی , پوشاک مردانه و زنانه بختیاری را استفاده می کردند و" زبان میانجی" نیز بین این اقوام لری بود . البته کم کم با خودآگاهی قومی, این اقوام پوشاک خاص خود را می پوشند و زبان فارسی , هم زبان میانجی شده است.

گرجی ها نیز , طی چند دهه گذشته به هویت خود پی برده و بسیاری به گرجستان مهاجرت کرده اند و باقی مانده نیز که در فریدن و اصفهان و تهران اند , سعی در زنده کردن زبان و لباس قومی خود دارند .

گرجی ها خود را " کارتول " می خوانند و گرجی نامی است که دیگران آنها را به این اسم می شناسند.

 

ارامنه بختیاری

هیچ وقت از یاد نمیبرم دو تن از کارگرهای باغبان پدرم را (وقتی که سرپرست گلخانه پالایشگاه اصفهان بود ) که ارمنی بودند یکی به اسم  هارطون و دیگری به اسم  گوگوش که این یکی اسمش همیشه اسباب شوخی ما بود . این دو لری بختیاری را سلیس اما به لهجه  غریب و  با مزه ایی صحبت می کردند شبیه کاپیتان بیلک در سریال گالیور , کارتون مورد علاقه دوران بچگی ما , آنجا که به گالیور اخطار می کند : گالیور ! نقشه را رد کن بیاد ! !  دقیقا همانطور کشدار و تودماغی لری حرف می زدند اغلب ارامنه و گرجی های فریدن /چارمال بختیاری ...به همین جهت ما بچه ها هروقت این عزیزان میهمان ما می شدند می گفتیم " لی لی پوتی " ها آمدند !!

 

در سفرنامه های همه  سیاحان خارجی که به منطقه بختیاری سفر کرده و وضعیت و مناسبات عالی  ارامنه را با لرها دیده اند , تحسین کرده اند و مقایسه  کرده اند با وضعیت  ذلت بار و غیرانسانی  مسیحیان  ارمنی و آشوری که در جوار کردهای ترکیه و عراق (عثمانی آن زمان ) می زیستند و همیشه جان و مال و ناموس شان از سوی عشایر کرد مورد دستبرد و تعدی و قتل عام بود و این نکته ایی در خور توجه است چرا که لرها نیز اغلب مردمانی نیمه کوچ نشین بودند ولی فارغ از هرگونه تعصب قومی و مذهبی .

 

حقیقت آنکه ما لرهای بختیاری مخصوصا ما روستایی ها و ایلاغی های چارمال بختیاری یا فریدن بختیاری , بر خلاف فارس های کویر نشین مرکز و شرق ایران , اینجور نبوده که خودمان باشیم و خودمان ... بلکه از کودکی با همسایگان ترک و گرجی و ارمنی و عرب   بزرگ شده ایم و همچنان حشر و نشر داریم از همین جهت شاید  آستانه تسامح و تساهل و  بردباری قومی , مذهبی ما بالاست ...

از مناسبات حسنه لرها و ارامنه  همین بس که کشیشی پرناس نام که هم در بین ارامنه و هم لرهای بختیاری به خوشنامی معروف بود پس از مرگش , تحت نام " شاه پریناز " ! زیارتگاه مردم ساده دل روستایی بختیاری شد !

در زیر خلاصه  دو مطلب از دو عزیز یکی همتبار لر بختیاری و دیگری هموطنی ارمنی , پیرامون ارمنیان بختیاری تقدیم عزیزان می شود:

 

 مقاله اول: ارمنیان  بختیاری، نویسنده: زویا خاچاطور

ایلات، قبایل، طوایف و عشایر مختلفی در ایران زندگی می کنند که در عین تنوع آداب و رسوم، سنن و فرهنگ دارای وحدت، انسجام و یکپارچگی ملی هستند. هر یک از آنها ضمن متجلی کردن هنر و فرهنگ و تمدن این سرزمین دارای برخی خصوصیات ویژه هستند که آنها را از دیگران متمایز می سازد و به آنان هویتی خاص می بخشد. از جملهٔ این قبایل ارمنیان هستند که در زمانی نه چندان دور در سرزمین  بختیاری درکنار ایلات و قبایل بختیاری  در حدود 350 سال زندگی کرده اند.

 

موطن اصلی ارمنیان  چارمال بختیاری، بخشی در استان کارین ارمنستان غربی به نام باسن بود که امروزه جزو کشور ترکیه است. باسنی ها مردمی بودند با قدی متوسط، چهارشانه، بدنی ورزیده، چشمان و ابروانی مشکی، مهمان نواز، ساده و با خلق و خویی روستایی. با مهاجرت ارمنیان ارمنستان، نخجوان و جلفا به اصفهان گروهی از باسنی ها نیز در مناطقی پست و هموار درنزدیکی اصفهان، که از نظر آب و هوا تفاوت زیادی با سرزمین اجدادی شان داشت، سکنی گزیدند.

این ارمنیان سال ها تلاش کردند تا با آب و هوای جدید خو گیرند اما به دلیل تفاوت زیاد آب و هـــوا و فــن کشاورزی و باغداری این سرزمین جدید با ســرزمیـــن آبـــا و اجـــدادی شــان مــوفــق به ســازگاری بــا محیــط جــدیــــد نشــــدنــد. بـــه دنبال شکوائیه های پی در پی پیشوای مذهبی ارمنیان باسن، ملیک در پطروس  به شاه عباس صفوی شاه در صدد برآمد تا به شکایت آنان رسیدگی کند و با توجه به علاقه و حسن نیتی که نسبت به ارمنیان داشت اجازه جابه جایی و ساکن شدن آنها را در کوه های   بختیاری صـادر کرد.

متن شکوائی که چنین بود :((ما از کوهستان آمده ایم و می خواهیم در کوهستان زندگی کنیم...)).

به این ترتیب با فرمان شاه عباس اهالی باسن و شمار اندکی از ارمنیان شهرهای وان ، بیتلیس و موش[ (شهرهای  که امروزه جزو خاک ترکیه اند) به همراه سپاهیان شاه به راه افتادند و پس از گذشت سه الی چهار روز به کوه های بختیاری رسیدند.

این منطقهٔ کوهستانی دارای تنوع آب و هوایی و طبیعت زیبایی است که از چشم ارمنیان کوه نشین به دور نماند. سرزمین بختیاری حائل میان استان های خوزستان، لرستان و اصفهان فعلی است.آنچه ارمنیان بختیاری  را از دیگر قوم های ارمنی استان اصفهان متمایز می سازد لهجه، آداب و رسوم و سنن قومی آنهاست. روستاهای ارمنی نشین  بختیاری به دلیل محاصره شدن در میان کوه ها و ایلات مختلف بختیاری به گونه ای در غربت و انزوا زندگی می کردند اما از نظر فرهنگی و سیاسی همواره زیرنظر جلفای اصفهان و شورای خلیفه گری آن بودند.

 

نمونه ای از پوشاک ارمنی های  بختیاری:

- کولاجا( در لری کلنجه )

-  تونبان زنانه ( در لری تومبون یا شولار قری )

-تنبان مردانه (در لری شولار دبیت )

- آرخالوق( در لری  ارخالق )

-لاچیک(در لری لچک )

-کابا( در لری قوا /قبا)

-سَرداری(در لری سرداری )

-چوخا(در لری چوقا)

 

چوخا نام بالا پوشی است جلو باز از جنس نخ و پشم که معمولاً کلانترها، کدخداها، ریش سفیدها و دیگر اعیان بختیاری از آن استفاده می کردند اما بعدها استفاده از آن در میان مردم رایج و پوشیدن قبا منسوخ شد. ارزش و مرغوبیت چوخا متفاوت بود و به منزلت اجتماعی افراد بستگی داشت و نوع مرغوب و پشمی آن مخصوص سران ایل بختیاری بود. چوخا آستین نداشت و بلندی آن تا زیر زانو بود. نوع مرغوب آن، پشم در پشم، حداکثر نیم تا یک کیلو گرم وزن داشت و جنس معمولی آن از پنبه و پشم تهیه می شد. یقه و لبه های چوخای مردان جوان را زری دوزی و تزیین می کردند.

-کوردی( در لری کوردین) همچنانکه از اسم اش پیداست  تنپوشی نمدی مخصوص چوپانان بود

-کلاه( در لری کله )به رنگ های مشکی یا شتری و از جنس نمد به بلندی پانزده تا بیست سانتی متر تهیه می کردند و در فصل گرما دور این کلاه نمدی را با دستمال می بستند.(در لری به این دستمال دور کلاه " اوشور می گفتند )

درتاریخ1935 م به دنبال صدور قانون کشف حجاب از سوی رضا خان این سنت پس از گذشت 350 سال از مهاجرت ارمنیان به  بختیاری شکسته و به دست فراموشی سپرده شد.

ارمنیان  بختیاری طی 350 سالی که در این منطقه سکونت داشتند به دلایل متعددی تدریجاً از این منطقه مهاجرت کردند که از جمله دلایل عمدهٔ این مهاجرت ها می توان به گرانی، فقر، خشک سالی سال های1914 ـــ1918 م، باز گشایی شرکت نفت و وجود بازار کار مناسب برای جوانان در استان خوزستان   اشاره کرد. در1946م با مهاجرت کامل شش روستا به ارمنستان این منطقه کلاً از سکنه خالی شد. سکنهٔ باقی مانده هم به دلیل یأس و ناامیدی کم کم به شهر های تهران و خوزستان مهاجرت کردند و چارمال بختیاری با وجود داشتن ده ها روستا، مدرسه و کلیسا در قرن گذشته خالی از سکنه شد. صدای ناقوس کلیسای مریم مقدس  در روستای ماموکا  آخرین بار در 27 جولای1967م با حضور پیشوای مذهبی جلفا، یپرم تانگیان، به صدا در آمد. این آخرین مراسم مذهبی ای بود که در منطقه،   بختیاری برگزار شد. بعد از این مراسم تمام اشیای کلیسای ماموکا به کلیسای وانک جلفای اصفهان منتقل شد و به این ترتیب تاریخ حیات ارمنیان در این روستا به پایان رسید.

 

 مقاله دوم: سنت اسپاتوسی کوچک در بختیاری، حسین حسن زاده رهدار

در گذشته پستی داشتم به نام " بی بی مخملی " یا " بی بی کوه کلار " که ملاقات و گفتگویی بود در یکی از روستاهای گندمان با بی بی اقدس دختر امام قلی خان ایل بیگی بختیاری و نوه ی سردار اشجع که در پنج دوره حکومت اصفهان و اراک و مدتی کرمانشاه را داشت . و در آن گزارش نوشتم که شب قبل از حرکت به روستای محل سکونت بی بی مخملی ، یک شب را در روستای معموره بسر بردم . روستایی که سابقن یکی از آباد ترین و یکی از پرجمعیت ترین روستاهای ارمنی نشین منطقه بختیاری بود . امسال توفیق این را داشتم که باز مجذوب باغستانهای سیب و انگور معموره بشوم و باز یکی دو شبی مهمان معموره باشم و در مکانی استراحت کنم که زمانی خود بخشی از قلعه ی ارامنه معموره بود .

صبح زود طبق ساعت عادتم بیدار شدم میزبان جناب آمجید ناصری و خانواده اش ، فکر می کردم هنوز خواب اند . اما آقا مجید در خانه نبودند جهت آبرسانی به باغ سیب ش با موتورسیکلت ش بیرون زده بود . منم دوربین را بر داشتم تا قبل از صرف صبحانه گشتی کوچلو در روستا بزنم و عکس صبح هم لذت کیفیت خاص خودش را دارد . ابتدا درخت سیب قرمز که شاخه هایش از زور سنگینی بار سیبهای درشت خم شده بود چند تا عکس گرفتم و از دری که به حیاط دیگر که محل نگهداری جعبه های کندو زنبور آقا مجید بود سرکی کشیدم و بخشی که خود بخشی دیگر از همان قلعه ی کذایی بود که هنوز دیوارهای قدیمی اش نیم نفسی داشتند . در ابتدا برج کلیسایی نظرم را جلب کرد برجی با الگو برداری از برج نوقوس کلیسای وَنک (وانک ) که به اسم امنا پرکیج هم معروف است گرچه کلیسا وانک هم از معماری کلیسای سنت استپاتوس جلفای آذربایجان کوپی برداری شده است .

با این تفاوت که دیدم بالای چهار ستون بنای فرازین کلیسا گنبدی وجود ندارد . پیش خود گفتم اینجا دیگه نمی تواند وانک باشد اما تحقیقات و کنجکاوی بیشتر نشان از عکسی مربوط به چند سال پیش را نشانم دادند که دریافتم این گنبد تخریب شده است پس حدس و گمانم درست بود کلیسای سنت استپاتوسی کوچک در روستای معموره ی در سه کیلومتری گندمان که زمانی در سطره ی ایلبیگی های بختیاری بود.

دو عکس از محسن که مربوط به سالها قبل است با ساختمانهای گلی پشت کلیسا که گنبد را خواهید دید بر برچ ناقوس دیده می شود که هنوز تخریب نشده بود . آنچه از محسن می آورم و اهالی هم تایید داشته این است که توسط ارامنه ایران و ارامنه خارج این این کلیسا ترمیم گردید و به صورت آنچه که در عکسهایی آن روز صبح گرفتم مشاهده خواهید کرد . خیلی دوست داشتم از داخل کلیسا عکسی بگیرم خانم آقا مجید گفتند کلیدش نزد خانم ... است که به شهر رفته .

بی شک این کلیسا در دوره صفویه بنا شده همزبان با قلعه ای در این روستا که معرف قعله ارمنیا ن است که آثارتخریب آن هنوز در گوشه ای از روستا و لا به لای خانه های بلوکی و سیمانی دیده می شود . البته توسط حکومت های وقت هم قلعه ای دیگر در همین روستا ساخته شد که اهالی "قلعه مسلمونا " میگویند که ماموران حکومتی در آن ساکن بودند و بعد از آن ماموران خوانین بختیاری از این رو ماموره را به " معموره " گردانند . این قلعه ها چون قلعه ی ایلبیگی در شهرستان گندمان که متاسفانه با خاک یکسان شده است وسرنوشت تپه باستانی گندمان را پیدا کرده که از زمانی قصر بهرام گور در انجا بود و یکی از شگارگاههای ایشان در این منطقه و پیرامون تالابهای چغاخور و گندمان به شکار می پرداخت.

به هر حال عمده ارامنه ی بختیاری در مسیر شرق چغاخور تا شهرستان بروجن می باشند مخصوصن پیرامون تالابهای گندمان و چغاخور هنوز برخی از سند های محلی به نام همین ارامنه به ثبت رسیده اند اما به مرور پس از سقوط صفویه و حمله افاغنه به منطقه اصفهان و بختیاری صدمات زیادی را متحمل شدند و قشر وسیعی از جمعیت ارامنه منطقه را راهی سرحدات شمالی ایران کردند و عده ای نیز به ارامنه جلفای اصفهان پیوستند . گرچه خرده مالکین ارمنی از حمایت حکومتگران بختیاری برخوردار بودندولی در دوره تقسیم اراضی نیز با ازدست دادند املاک موروثی خود محدود و محدودتر شدند و به مرور ترک منطقه کردند.

در دوره ي رضا شاه و سر همون جريانات اصلاحات ارضي ارامنه مجبور ميشن برن اصفهان و جاي ديگه چند سال پیش مناره(محل ناغوس) بالاي كليسا را خراب کردند و تبدیلش کردند به كانون. ...


ترکان بختیاری

بیشترین اختلاط و آمیزش و وصلت در بین لرهای جنوبی و همچنین بختیاری با قبایل و طوایف ترک بوده که یا در بین لرها یا در جوار لر زندگی می کنند . این آمیختگی  فرهنگی , قومی به حدی است که تمیز دادن ترک و لر آسان نیست مگر در زبان. چرا که ترکان در لباس و موسیقی و سنن و آئین با لرها همسان شده اند مگر در زبان ...

ترک های بختیاری , بر خلاف ترکان  قشقایی , اغلب نه   عشایر که سده هاست یکجانشین اند  چرا که برخلاف تصور عامه ,  اغلب ترک های بختیاری   به جز بخشی که  منشا قشقایی دارند و هنوز کم و بیش شیوه  کوچ نشینی داشته و یا دارند , مابقی  آنها ترکمن ها و  ترکان خراسان (  مشخصا قبایل افشار ) یا  ترکان آذربایجان و قفقاز ( ترک های فریدن ) یا ترک های عراق ( ترکمن های موصل ,کرکوک بغداد ) یا حتی ترک های عثمانی اند که توسط حکومت های صفویه قاجار به منطقه کوچ داده شده اند .

در اشعار  قدیمی زبان لری بختیاری اصطلاح" ترک و ترکمن"  آمده که گویای سابقه هردوی این گروه اتنیکی در منطقه است

 

ترک های قشقایی

 

در سال 1295 ق.،نجفقلی خان کشکولی،حاج بابا خان درّه شوری و جعفر قلی بک فارسیمدان،با دوازده هزار خانوار قشقائی، از ترس و ظلم داراب خان قشقائی،حاکم انتصابی و مورد حمایت معتمدالدّوله،به خاک بختیاری فرار کردند. از میان آنها،طایفهء درّشوری،روابط دوستانه با ایلخانی داشتند و از او اطاعت میکردند. سردار ظفر،نوشته است:«حاج بابا خان، رئیس آنها[درّه شوری ها] از فدائیان پدرم بود و همه ساله [نزد ایلخانی]می آمد.»

حسینقلی خان ایلخانی،قشقائیها را پناه داد،از  میزدج( میزده ) تادهکرد آنها را اسکان داد.

این اقدام ایلخانی بختیاری حاج  حسینقلی خان بختیاری ، همچون دیگر اقداماتش , منجمله پناه دادن  به محمّد حسین خان بویر احمدی؛ موجبات خشم و دشمنی ، معتمد الدّوله حاکم  فارس که قیمومیت طوایف قشقایی و بویراحمدی را بر عهده داشت گردید و دخالت در حوزه حکومتی خود انگاشت . همین امر بعدها یکی از دلایل قتل ایلخان بختیاری بدست ناصرالدین شاه  و به دسیسه  معتمد الدّوله حاکم  فارس شد .

 

ترکان/ترکمنان خراسان

بیشتر این طایفه از ایل افشار و به روایتی طایفه قلچه ای از طوایف ترکمان است . محب علی بیگ از رؤسای طایفه قلچه ای از طوایف ترکمان از سرداران  نادر شاه   پس از سرکوبی  قیام علیمراد خان بختیاری(میوند) توسط نادر شاه از طرف وی به عنوان حاکم منطقه بختیاری منتسب و به همراه طوایف ترکمن و افشار به منطقه گسیل شد .  تا آن موقع شهر هوشگون ( هفشجان ) مرکز ییلاقات بختیاری بود ولی  آنها در قریه لار سکونت کرده و آن را مقر حکومتی کردند و به دین ترتیب هفشجان برای همیشه از رونق افتاد .

این قریه که مقر ترکمنان  بود شهرک نام گرفت و هم اکنون کیان نام دارد و اهالی اش همه به شیوه  ایی ترکی تکلم می کنند .

 

ترکان قفقاز و آذربایجان و عثمانی

در  دوره صفوی ها در حملات به قفقاز علیه عثمانی , در پی سیاست زمین سوخته , صفوی ها , دست به تخلیه کلیه مناطق سرحدی قفقاز در مرز عثمانی زدند و مخلوطی از مردمان روستاهای ارمنی نشین , گرجی نشین و آذربایجانی نشین و عثمانی نشین کلهم به داخل ایران منجمله اطراف پایتخت در منطقه بختیاری , در کنار لرها مهاجرت و سکونت داده شدند . سابقه سکونت ارامنه و گرجی ها و برخی ترکان بختیاری به این زمان بر می گردد . ارامنه و ترکان هم در چارمال بختیاری و هم فریدن . اما گرجی ها فقط در فریدن بختیاری در منطقه ایی که امروز فریدون شهر خوانده می شود.

ترکان فریدن  گویا عمدتا به لهجه ایی نزدیک ترکی آذربایجان صحبت می کند و روستای" بن" گویا مشخصا به نوعی ترکی عثمانی تکلم می کنند که مبین مسقط الرس مهاجرت آنها به بختیاری است .

همه ترکان بختیاری در ایلاق (سرحد ) بختیاری  در چارمال و فریدن یکجانشین و  ساکن اند فقط تنها ایل هنوز کوچرو ترک- لر زبان که در گرمسیر بختیاری( خوزستان ) زندگانی می کردند طایفه" لرکی" بود که امروزه ساکن هفتکل و دیگر مناطق اند . در منشا ترکی و لری بودن لرکی ها بحث هست برخی معتقد اند که لرکی  ایلی لرزبان بختیاری بود که به ایل قشقایی مهاجرت کرد و پس از دهه ها  بازگشت اما توانا به تکلم ترکی و برخی بر عکس ...

نکته جالب اختلاط و درهم آمیختگی لر و ترک در برخی مناطق است  مثلا در ایلاغ بختیاری یعنی چارمال , در مناطقی همچون بلدجی و گینه کان ( جونقان ) با اینکه نیمی یا حتی بیشتر  اهالی شهر لر بختیاری اند ولی زبان رایج شهر ترکی است.

 

لنجونی یل/تاجبک ها (فارس ها)

 "... و از شعب" لر" این اقوام اند: کارندی، جنکردی، فضلی، سنوندی، الانی، کاه کاهی و رجوارکی، دری، ویراوند، و مابکی، داری، آبادکی، ابوالعباسی، علوممائی، کچائی، سلکی، خودکی، بندوئی ...

اما قوم ساهی آرسان ارکی بیهی و دیگر دیهاء مارود اگر" چه زبان لری دارند اما لر اصلی نیستند"، بلکه " روستایی" اند ...

(حمدالله مستوفی ؛ جغرافی‌دان، قرن هشتم ).

شرحی کوتاه  بر مفاهیم" لر " و " روستایی" و "لنجانی" در سرزمین بختیاری:

 

برای مطالعه این قسمت روی لینک ابی رنگ زیر کلیک کنید:

چرا لرزبانان روستایی (در چهارمحال..) و شهری(در دزفول, شوشتر,نهاوند..)خودرا لر نمی پندارند !

 

نویسنده: استاد نورعلی مرادی بئوار الیما

16 نظر

  • ایرانی

    انتقاد و ذکر تاریخ واقعی ما لرها حق مسلم ماست.


  • شاهرخ

    درود بر شما، مقاله بسیار عالی فارغ از تعصب بلکه بسیار منطقی و واقعی. یکی از خصوصیات خوب ایلات در چند قرن گذشته اعطای پناهندگی به سایر اقوام بوده و خانواده و یا گروههای پناهنده از تمام حق و حقوق ایل برخوردار بودند و مورد حمایت ایلخان چه از نظر اقتصادی و چه اجتماعی قرار می گرفتند. این اتفاق هم در ایل بختیاری و هم ایل قشقایی بسیار اتفاق می افتاد. در مقاله ای که یکی از کارشناسان تاریخ انجام داده اسنادی پیدا کرده بود که 4000 خانوار طایفه فارسیمدان در عصر صفویه به ایل چارلنگ بختیاری پیوسته اند که حتما تاکنون زبان و فرهنگ شان بختیاری شده. در هر حال شباهت عجیب فرهنگی در بین این دو ایل جلیل بی تاثیر از این مهاجرت ها نبوده.


  • لرهای غیرایرانی

    در تاریخ ۲۹ مهر ۹۷ در اصفهان و با حضور نماینده کمیسر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان مدرسه ای تحت عنوان ( مدرسه اتباع خارجی ) افتتاح شد. در این مدرسه دانش آموزی با لباس لری در مدرسه پناهندگان و اتباع خارجی ( که علی الظاهر باید برای عراقیها و افاغنه باشد نه نوجوان لر بختیاری ) حضور یافته است. این اقدام با هر توجیهی غیر قابل درک و بخشش است. کیست که نداند لرها قدیمی ترین قوم ایران هستند که در طول تاریخ ، رسالتی جزء دفاع از تمامیت ارضی و مرزداری از مام وطن را نداشته اند. چند وقتی است صدای اعتراض فعالین هویتی لر تبار درآمده است که ما شهروند درجه سوم و یا کمتر ایرانی هستیم و آیا اصلأ ما از ایرانی بودن سهمی میبریم؟؟؟ سیاستگذاران فرهنگی ایران به جای شنیدن این صداها و تلاش برای رشد وضعیت اقتصادی و اجتماعی لرها و خروج ساکنان باستانی ایران از حس شهروند درجه دوم ، به یکباره ما را جزو اقشار و اتباع " خارجی و غیر ایرانی" معرفی و ما را به صورت نمادین در مدارس اتباع بیگانه ثبت نام میکنند !!! آیا این کار بدون پیام است؟ نقل شده است که در ایام قدیم ، دستفروشی به یکی از روستاهای لرستان وارد میشود چند نفر گردنه بگیر تمامی وسایل او را به غارت میبرند و پس از چپاول اموالش تا جا دارد دستفروش را کتک هم میزنند ! دستفروش در حالی که از درد ، نای صحبت کردن ندارد میگوید:بی وجدانها مگر اموالم را غارت نکردید دیگر چرا خودم را کتک میزنید؟ دیر آمده ام یا کم آورده ام برایتان؟ حال باید به برادران اصفهانی گفت:برادران من ، آبمان را کیلومترها با صرف میلیاردها هزینه ، در داخل لوله ها و تونلها انداختید و با آب غصبی کویرتان را آباد کردید ، با آبمان در اصفهان ۴۰ هزار هکتار برنجکاری کردید ، استخر پرورش ماهی راه انداختید و کارخانه آب معدنی و یخ ساختید ، سرانه فضای سبزتان را چندین برابر شهرهای شمال کردید، در یزد کویری سالانه ۱۱۰۰ تن ماهی پرورش دادید ، کویر را به قطب تولید خاویار تبدیل کردید ، در قم با آب الیگودرز دریاچه تفریحی ۸ هکتاری ساختید ، در کتاب مطالعات اجتماعی پایه ششم ۳۶ بار اسم اصفهان را آوردید و حتی یکبار هم اسم لرستان و لرها را نیاوردید ، با نفت و گاز و آب ما کویرتان را صنعتی و سر سبز کردید ، در حالی که مشکل آب آشامیدنی شهر اصفهان با ۱۱ درصد صرفه جویی در مصرف آب حل میشود اما آبمان را به بهانه شرب به کویرتان انتقال دادید ولی یخ بسته بندی شده و آب معدنی را به خودمان فروختید !!! همه اینها را کردید و ما هیچ نگفتیم ! اقلأ بگذارید دلمان با توهم ایرانی بودن خوش باشد ! بخدا وقاحت و جسارت هم حدی دارد ! عاجزانه از نمایندگان شهرهای لر نشین در مجلس خواستاریم جلوی این اقدامات نا پخته و نژادپرستانه که در شرایط حساس کنونی موجب ایجاد تفرقه بین اقوام ایران میشود را گرفته و با عاملان آن برخورد مناسب صورت بگیرد.


  • وجه تسمیه چارمحال بختیاری

    کلمه جدیدالتاسیس چارمحال را اصفهانیها زمان پهلوی ابداع کردند تا بین لُرها اختلاف بیندازند! ما معتقدیم که چارمحالیها شاید بختیاری نباشند ولی اصالتا لُر میباشند! از آنها درخواست داریم همراه با بختیاریها و قشقایی ساکن سامان و بروجن منافع کلی استان و محیط زیست را در نظر بگیرند! منطقه ای که هم اکنون با نام استان چهارمحال بختیاری شناخته میشود در واقع قسمتی از لرستان بزرگ بوده که شامل استانهای همدان/ لرستان/ کهگلویه و بویراحمد/ و منطقه بختیاری (خوزستان و بخشهایی از اصفهان و مرکزی) بوده است! و این منطقه بزرگ تا عهد صفویان به عنوان《لُرستان بزرگ》شناخته میشده است و اولین بار در تاریخ در زمان پهلوی واژه چهارمحال به کار رفته است! در زمان قاجاریه و پهلوی که مرکز حکومت در اصفهان قرار داشت به دلیل نزدیکی اصفهان به منطقه بختیاری و وجود چراگاهها و آب و هوای متنوع و نعمات فراوان خدادادی و رقابت سیاسی، توجه حاکمان را به خود جلب کرد و در پی این، تغییراتی در اداره منطقه ایجاد شد بطوریکه آمدند و نواحی لار، کیار، میزدج و گندمان را از لُرستان بزرگ جدا کردند و به محالات اصفهان اضافه کردند و به عنوان چهارمحال نامگذاری کردند و به چهارمحال دیگر اصفهان یعنی سمیرم، جرقویه، اردستان و قهپایه افزودند!!! بطوریکه محمد مهدی بن محمدرضا اصفهانی در اثر خود《محالات اصفهان را هشت محال》معرفی میکند و میگوید: اما هشت محال چهار از آن متصل به یکدیگر است که اول لار و دوم کیار و سوم گندمان چهارم میزدج باشد و رار را بعضی《لار》هم گویند اینها را چهارمحال گویند و الحال این نام برای آنجا مجموعاً علم شده است و چهارمحال دیگر از هم جدا و بدبن ترتیب است اول سمیرم دوم جرقویه سوم اردستان چهارم قهپایه! مولف تذکره الملوک در زمان صفویه نیز چنین میگوید: اصفهان با توابع خود محال مخصوصی را تشکیل میداد و دستگاه اداری خاص خود داشت از فهرست اماکنی که صدر خاصه نمایندگی از طرف خود بدانجا مامور میکرد و به وجود و بستگی و ارتباط محال پی میبریم! در زمان قاجار کماکان اسم چهارمحال بر این منطقه از بختیاری ماند و هرجا نامی از چهارمحال برده میشد میگفتند《چهارمحال بختیاری》که تفاوتی باشد با دیگر چهارمحالها در کشور مخصوصا چهارمحال اصفهان! از زمان قاجار تا سال 1332 در سیستم اداری کشور به این منطقه میگفتند《بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل اصفهان و بختیاری》تا اینکه در سال 1332 کلمه چهارمحال به ابتدای کلمه بختیاری آمد و بعنوان چهارمحال بختیاری نامیده شد ولی متاسفانه تفرقه افکنان با اضافه کردن یک واو بین چهارمحال و بختیاری اقدام به جدایی بین این دو کردند!!! جغرافیای اتابکان لُر بزرگ تا چهارفرسخی اصفهان بوده قدیمی ترین اثر دهکرد《شهرکرد》مسجد اتابکان لُر هست که در مرکز شهر قرار دارد در《سفرنامه ابن بطوطه》نام آخرین نقطه مرز اتابکان لُر را قریه الرخ ذکر کرده‌اند! حکومت الیماییان هم که اجداد لُرهاست تا نزدیکی اصفهان بوده بدون شک تمام مردم این منطقه از نژاد لُر هستند و گویش این نواحی حاوی کلمات قدیمی لُری است. زمان رضاخان با تبعید ایلات موگویی و ذلقی بختیاری، عشایر قشقایی را در سامان و بخشی از بروجن جای دادند تا لُرهای بختیاری را تضعیف کنند!


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • مردم لُر واقف به مزیتهای قومی نیستند!!!

    در این بُرهه زمانی بهترین کار فعالان رسانه ای لُر آگاه کردن مردم بلادلُرنشین از حقوق آبی شان است که از سالها پیش شهرهای کویری بصورت مجانی دارند آب میبرند و تاکنون ریالی بابت انتقال آب به استانهای محروم لُرنشین پرداخت نکردند!!! ابتدا باید کشاورزی منطقه سهم آبش را با ساخت سد و کانال کشی بگیرد تا کشاورزی که رکن اصلی اقتصاد روستاها و شهرهای لُرستانات است مدرنیزه شود چون کلید رهایی از فقر پیشرفت در تولیدات کشاورزی است آن هم فقط با مدیریت و حفاظت از منابع آبی بدست خواهد آمد! متاسفانه لُرها هنوز به مزیتهای قومی خودشان واقف نیستند! آیا نماینده اصفهان《دکتر عابدی》باید بگوید در مقابل آب پول بگیرید؟؟؟ چرا نمایندگان شهرهای فقیر لُرتبار تا حالا هیچ صحبتی از حقآبه و پولی بابت انتقالات آب در مجلس نکرده اند؟ این واقعاً خیلی تاسف بار است که تاکنون از طرف نمایندگان، مسئولان و مردم شهرهای لُرنشین هیچ ادعایی در مقابل آبهای انتقال یافته به کویرمرکزی نداشته ایم!!! اگر بابت هر لیتر آب انتقالی فقط 1 ریال به استانهای لُرنشین پرداخت شود اقتصاد آنها را متحول میکند! نماینده دزفول در پی ثبت ملی آبشار شوی و دریاچه گردشگری تمی لُرستان است اما دریغ از بلند شدن یک صدای اعتراض از طرف مسئولان و نمایندگان لُرستان!!! تا زمانیکه لُرها منفعل و بیخیال هستند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • مظلوم نمایی اصفهانیها برای انتقال آب

    فرقی بین روحانی، جهانگیری و رییسی نیست! در سکوت نمایندگان چارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان متاسفانه شاهد میدان داری نمایندگان ضد امنیتی اصفهان هستیم! جناب رییسی قاضی القضات مسیری که دارید میروید اشتباه است! عامل تخریب محیط زیست و نابودی مردمان چهارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان نشوید! در مورد حق آبه اصفهان باید ابتدا از خودتان بپرسید: کدام آب؟ و برای چه مصارفی؟ و کدام اراضی؟ و برای چند نوبت کشت در سال؟ اصفهان حتی براساس طومار شیخ بهایی حق آبه ای برای اراضی محدودی آنهم یک نوبت کشت در سال بوده است!!! که الآن دیگر آن اراضی وجود ندارند و تغییر کاربری داده شدند!!! و دیگر آن آب هم بخاطر افزایش جمعیت و سرانه شرب خودشان و تغییر اقلیم وجود ندارد!!! صنایع اصفهان را هم که خود اصفهانیها منتفع میشوند را هم اضافه کنید!!! فریب رِندی اصفهانیها را نخورید آنها برای فریب مردم و مسئولان مفاهیم جدیدی را اختراع کردند از جمله اینکه معتقدند آب موجود و تونل اول متعلق به کشاورزان است و دولت باید برای شرب آب انتقال دهد اگر اینگونه است در نقاط مختلف کشور هم از جمله: چهارمحال بختیاری همین کار را انجام دهند!!! تاکنون به قیمت آواره شدن هزاران نفر و نابودی محیط زیست چندین طرح انتقال آب به اصفهان اجرا شده! کوهرنگ 1 و 2 و 3 و لنگان و خدنگستان و گلاب و بهشت آباد و...چندین طرح دیگر هم در دست اجرا دارند!!! طرحهای قبلی هرکدام مطابق با آیین نامه تخصیص آب وزارت نیرو هیچکدام دائمی نیستند و باید دوباره با توجه به شرایط و خشکسالی در حوزه کارون مورد تجدید نظر قرار گیرند!!! متاسفانه قوه قضاییه وظیفه خود را در مقابل تخریب محیط زیست درست انجام نداده و حتی گفته میشود تحت فشار معاون اول شما دستور دادستان محلی که به علت مجوز باطل شده تونل سوم را متوقف کرده بود، بصورت غیرقانونی باطل شده و دوباره به این طرح باطل شده مجوز دادند! متاسفانه ما لُرهای بختیاری ساکن اصفهان در خط مقدم اعتراضات هستیم و بیشترین شهداء و بازداشتیها را داریم و از آنطرف مسئولین اصفهان از این اعتراضات سوءاستفاده میکنند که مردم اصفهان ناراضی هستند و مثلاً اگر زاینده رود جاری باشد میتوانیم مردم را آرام کنیم یا توی صف انتخابات بیاریم و اینگونه ما جان میدهیم و آنها معامله میکنند!!! سال گذشته که رییس قوه قضاییه آمدن اصفهان عمداً یکماه بی آبی راه انداختند و حتی شبی که دکترعلاءالدین بروجردی (رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس) آمد نجف‌آباد جزء معدود موارد، برق کل شهر را قطع کردند که بگویند بی آبی و بی برقی مشکل هرروزه اصفهان است!!! و بابت این اعتراضات کُلی امتیاز گرفتند و از آنروز حتی یک دقیقه بی آبی و بی برقی تا امروز نبوده است!!! با انتقال آب مشکل کویربودن اصفهان حل نمیشود و یک نسلکشی در حق مردم خوزستان، چهارمحال بختیاری ولُرستان اتفاق خواهد افتاد نگاه کنید به صنایع آب بَر اصفهان این انتقال آب برای مصارف صنعتی است ولی در استانهای زیردست هزاران نفر از بی آبی مجبور به ترک شهر و روستاهایشان خواهند شد و صدمات جبران ناپذیری به این مردم خواهند زد!!!


  • درک منافع جمعی

    انسان موجودی اجتماعی است و گروهی زندگی میکند پس در این《محیط گروهی》منافع وی تعریف میشود. اینگونه بود که جوامع شکل گرفت. بعدها این جوامع بدلیل نزدیکی افراد و آمیزش میان گروهی که اصلیترین خصوصیت انسان و هر موجودی بجز پروکاریوت هاست ژنهایی رد و بدل شد. این امر باعث شد تا قومیتها، اتنیکها و ملیتها با خلق و خوی متفاوت و منحصر بفرد بوجود آید. این تیکه ها پازل تمدن بشر را میسازند. پس نخستین چیزی که باعث شد نسل بشر از عصر یخبندان و جنگها و قحطیها و بیماریها نجات پیدا کند چیزی جز《منافع جمعی و گروهی》نبود و نیست. هرگاه در تاریخ بشر، داخل قومی، منافع شخصی به جمعی ارجحیت یافت عملاً آن قوم و تمدن به فنا خواهد رفت! منافع شخصی فسادآور و نامشروع است و باعث زوال یک تمدن و یا توده میشود! اتنیکی که اکنون ما بنام لُر میشناسیم هم جدای از دیگر اتتیکها و تمدنها نیست شاید افرادی خارج از جامعه اولیه لُر به این جامعه وارد شدند ولی در طول زمان هویتی بنام لُر را پذیرفته‌اند و با ازدواج و تبادل ژنها تقریباً خلق و خوی لُری بخود گرفته‌اند. تنها دلیلی که این هویت همچنان پا برجاست اشتراک منافع است! چه بسیار توده بدلیل تضاد منافع از هم گسیخته اند و هرکسی به طرفی رفته است! اشتراک منافع جمع ها را بوجود میآورد اگر فرهنگی منطقه ای و...باشد بدلیل ازدواجها و درآمیختگی《یکانگی تباری، زبانی و فرهنگی》را نیز شامل میشود. چیزی که مهم است اشتراک منافع لُرها در مورد محیط زیست، منابع طبیعی و فرهنگ ایشان و خلاصه آزادی و حق حیات آنان است که اکنون با ندانم کاری عده ای بخطر افتاده است! متاسفانه بسیاری از لُرها با درک پایین خود هنوز نمیدانند آب در چه کرتی میباشند! متاسفانه کمبود مطالعه و نبود رسانه و تریبون سبب شده که عده ای ماکیاولیست با وعده های دورغین و در ظاهر تنها جز هارت و پورت و زد و بند هیچکاری و قدمی از ایشان مشاهده نمیشود. ضعفهای بسیاری بر فعالیتهای لرگرایی هم گرفته میشود. برخی تنها از فعالیت لرگرایی زنده باد لُر را یاد گرفته اند. پایش که افتاد آنرا نیز زیر پا میگذارند. آکیرو کوروساوا کارگردان ژاپنی فیلمی بنام《هفت سامورایی》با بازی توشیزو میفونه دارد که داستان دهقانان یک روستا برای دفع راهزنان، به دنبال سامورایی میگردند که در شهر تنها یک سامورایی به آنها پاسخ مثبت میدهد و 6 سامورایی دیگر به وی پیوسته و به کمک دهقانان، راهزنان را دفع میکنند. مزد ساموراییها در این جنگ که چهار نفرشان جان خود را از دست میدهند تنها سه وعده غذاست!!!


  • شاه شجاع آل مظفر

    ابوسعید ایلخان تُرک، عاشق بغدادخاتون زن پسردایی و دختر خواهرش شد! و برای ارضاء دل هرزه مزاج خود برای بغدادخاتون شعر میگفت: بیا به مصر دلم تا دمشق جان بینی _ که آرزوی دلم در هوای بغداد است! به حکم یاسای مغول، اگر ایلخان به زنی اظهار عشق میفرمود! شوهر ناچار بود زن را تسلیم خان کند! اما بعد از ازدواج، ابوسعید عاشق دلشادخاتون شد! و بغدادخاتون که پدر و برادرش توسط ابوسعید کشته شدند ایلخان را زَهر داد (دیوان حافظ، ابوالقاسم انجوی). شیخ حسن تُرک، زنی بنام عزّت خاتون داشت که با سردار سپاه بنام یعقوب رابطه عشقی داشت! شیخ حسن، یعقوب را بدلیل قصور جنگی زندانی کرد و عزّت خاتون به انتقام معشوقه اش به خدمتکاران دستور داد بیضه‌های شیخ حسن را چنان فشار دهند که بمیرد! سلمان ساوجی میگوید: زنی، چگونه زنی، خیر خیرّات حسان _ به زور بازوی خود خصیتین شیخ حسن/ گرفت محکم و میداشت تا بمرد و برفت _ زهی خجسته زنی...دار و مردافکن! یاران وفادار شیخ حسن، مغولانه او را کیفر دادند یعنی خاتون را دریدند و گوشت او را خوردند (دکترقاسم غنی، تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ پنجاه وهشت). خان سلطان، زن محمود تُرک حکمران اصفهان وقتی فهمید شوهرش با دخترسلطان اویس ارتباط جنسی دارد، قاصدی نزد شاه شجاع حاکم اصفهان فرستاد و او را تحریک به فتح اصفهان کرد (کلیات عُبیدزاکانی، صفحه؛ چهل و دو). تاش خاتون تُرک، مادر شیخ ابواسحاق دوشنبه‌ها به زیارت شاه چراغ میرفت اما با غیاث الدین یزدی وزیر پسرش، عشق ورزی داشت و بزم گلریز می آراست (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هشتاد). احمدکاتب درتاریخ یزد، غلامبارگی و همجنسگرایی ترکان را شرح میدهد: یوسف اتابک یزد بر سپاه یسعودر شبیخون زد و پسرانش را اسیر کرد و یسعودر پسری صاحب جمال داشت که یوسف او را منظور نظر خود کرد! اتابکان یزد سر همین قضیه لواط منقرض شد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ هفتاد).عشقبازی و آمیزش با محارم بین ترکان مرسوم بود مثلاً شاه شجاع، دل به مِهر زن پدر خویش بست و میل به چشم پدرش مبارزالدین کشید و با نامادری همبستر شد! بخاطر افراط در هوسرانی به ضعف قواء مبتلا شد او اینقدر بیقرار آغوش زن پدرش بود که شاعران درباه او شعرها دارند: آنچه آن ظالم ستمگر کرد _ به الله ار هیچ گبر و کافر کرد / سیخ در چشمهای بابا کوفت _ میل در سُرمه دان مادر کرد (تاریخ عصرحافظ، صفحه؛ صدوشصت). سلمان ساوجی میگوید: نه خواندم و نه شنیدم، نه دیده‌ام هرگز _ کسیکه چشم پدر کور کرد و مادر...!!! بقول عُبیدزاکانی: شهری که نیکانش چنان باشند، بَدانش چگونه بوده‌اند؟


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • لُرها خودشان《سردار》دارند!!!

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • عقاید طبقه حاکم

    گمال تبریزی جزو دانشجویانی بود که سفارت آمریکا را اشغال کردند و باعث تحریم و جنگ هشت ساله شدند. اگر از روز اول برخورد قاطعی با گمال تبریزی می‌شد الآن دوباره شاهد توهین آقای محمدرضا ورزی که ایشان هم ترک تبریزند به لُرها در سریال تحریفی ستارخان نبودیم! گمال تبریزی آرامش کشور را برهم زد به‌طوریکه ضرغامی رئیس رسانه میلی مجبور شد برای کاهش تنش و درگیری‌ها در مناطق لُرنشین، لباس بختیاری بپوشد و به میان آن‌ها در مسجدسلیمان برود؛ با اینحال گمال تبریزی برای آشوبی که بپا کرد و میلیاردها تومان سرمایه مملکت را هدر داد، حتی یک معذرت خواهی نکرد یا یکروز از فعالیت منع نشد! کارنامه‌ پرحاشيه و دارای شبهه گمال تبریزی را ورق بزنید که چگونه بيت‌المال را بخاطر او بر باد داده‌اند! بسياری از اهالی سينما درباره سبک كارهای او معتقدند كه گمال تبريزی تمام هم و غمش اينست كه به جامعه سينمايی بقبولاند كه كارگردانی متفاوت است، اما مُشک آن است كه خود ببويد! گمال تبريزی اصلاً متفاوت نيست! فقط دنبال جنجالسازی و حواشی است! او كه در دهه 80 با فيلم《مارمولک》خود را در ايران مطرح كرد و با سوژه‌ای مبهم و سردرگم، باعث بروز چالش در دوران اصلاحات شد و اصولگرايان را برعليه وزارت ارشاد خاتمی تحريك نمود، درحاليكه فيلمش هيچ ارزش و پيامی نداشت! در سال 87 سریال《قصه‌هاي رودخانه》وی با سرمایه‌گذاری صداوسیما در مالزی جلوی ساخته شد، اما امکان پخش آن از شبکه‌ ملی حاصل نشد و در جواب گفت: باید برخی از مسئولان تلویزیون عوض شوند!!! در همان سال، فیلم《پاداش》را با سرمایه گذاری سیما فیلم تولید می‌کند ولی بخاطر عبور از خط قرمز اخلاقی و تعرض به مقدسات دینی توقیف می‌شود! سال 89 فیلم خیابان‌های آرام را کلید می‌زند که آنهم بنا به درخواست تهیه کننده‌اش اکران نمی‌شود! باب مورلی می‌گوید: تو که هستی که بخواهی زندگی من را قضاوت کنی؟ من بی عیب نیستم و نمی‌خواهم باشم! فقط قبل از اینکه شروع کنی و با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دستهای خودت پاک است! برنامه‌ريزان صداوسيما، اصولاً با توليد اين سريال آنهم با بودجه چندميلياردی از جيب بيت‌المال مردميكه به گروهی از آنان بی‌حرمتی و اسائه ادب می‌شود، بدنبال اثبات چه چيزی هستند؟ اينكه يک قوم اصيل ايرانی را بی‌هويت نشان بدهند؟ شما که از سال 88 تاکنون بدنبال عوامل فتنه می‌گردید و هرچند روز یکبار در اخبار آنرا برجسته می‌کنید، آیا توهین به بزرگترین قوم ایرانی که هر دوره نقش بسزایی در تحولات ایفا می‌کنند خود فتنه داخلی و مدل 92 محسوب نمی‌شود؟ آقای ضرغامی، توجه جنابعالی را به این سخن دکترعلی شریعتی جلب می‌کنم: زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت! اخلاق حاکم بر هر جامعه، اخلاق طبقه حاکم است! عقاید طبقه حاکم عقاید حاکم بر جامعه است! به عبارت دیگر طبقه‌ای که وسایل تولید مادی جامعه را در اختیار دارد《وسایل تولید ذهنی جامعه》را نیز در اختیار و کنترل خود دارد! انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد! پس خود را از هیچ انسانی《برتر》و در عین حال《حقیرتر》مپندار!!!


  • کتاب یکرنگی

    هـــویت ایـــل بختـــیاری در کتاب یکرنگی صفحه ۱۶ نوشته: دکتر شاپور بختیار که توسط مهشید امیرشاهی ‌‌ترجمه شده و میگه ایل بختیاری از قوم لُر است!


  • لرهای چارمال بختیاری

    یکی از بدبختیهای لُرها در چارمحال بختیاری همین تعداد نمایندگان است حوزه‌ چهار شهرستان فارسان، کوهرنگ، کیار و اردل فقط یک نماینده دارد چون لربختیاری هستند! درحالیکه بروجن به تنهایی با جمعیتی کم یک نماینده جداگانه دارد! متاسفانه چندسال قبل فرصت اضافه کردن یک نماینده را یکی از بختیاریها به خاطر منافع شخصی خودش خراب کرد! اصولاً اکثر بخشهایی که الآن معروف به چهارمحال (چهار محله هستند که تا اوایل پهلوی متعلق به خوانین بختیاری بودند) مثلا فرادنبه که الآن کاملا ترک نشین هست محل زندگی و قلعه ضرغام السلطنه بختیاری یکی از مهمترین خوانین مشروطه خواه لُربختیاری بوده و اولین تجمع سران بختیاری برای برنامه‌ریزی فتح اصفهان آنجا انجام شده و در آن زمان، عملاً تمام منطقه ملک آن خان بختیاری و مردم آنجا هم رعیتش بودند. اما بعدهاً رضاخان برای تضعیف قدرت خوانین لُربختیاری عشایر کوچرو ترک قشقایی را از جنوب شیراز آورد و آنجا را ترکسازی کرد! اصولاً قدیم اینجا معروف به چارمال بختیاری بوده که اشاره به همان مال در زلان لری دارد اما رضاخان عده‌ای ترک قشقایی را از جنوب شیراز در همان قسمتهای معروف به چهارمال مستقر کرد! ترکهای صفویه هم زمانیکه اصفهان را پایتخت کردند قزلباشها را در حاشیه زاینده‌رود ساکن کردند دلیل اینکار هم این بوده که شاه عباس میخواسته حریم رودخانه تا سرچشمه در تصرف نیروهای ترک قزلباش باشد که از وفاداری آنها نسبت بخودش مطمئن بود. البته درجنوب استان اصفهان مقدار قابل توجهی از گرج‌ها هم هستند که همراه ارامنه زمان شاه عباس وارد اصفهان شدند! منطقه لاران الآن جزء شهرستان شهرکرد و از قسمتهای معروف به چهارمال محسوب میشود اما قدیم در تملک حسینقلی خان بختیاری و اولادش بوده و قلعه بی بی مریم بختیاری که تا قبل از فتح اصفهان درش سکونت داشته دراین منطقه بوده که متاسفانه الآن تقریباً از بین رفته! جونقان جزء قدیمی ترین مراکز خوانین لُربختیاری است و الان هم زبان و فرهنگش با بن و سامان خیلی متفاوت است! بن و سامان دو شهر کوچکی که ترک هستند. شهرکرد نزدیک به هفتاد درصد جمعیتش لُر هستند و منطقه گندمان بروجن هم لُر هستند و خود بروجن هم لُرها حدود یکسوم جمعیت را دارند! از یک میلیون جمعیت استان حدود هفتصدهزار نفر لُربختیاری هستند. تعداد لرهای بختیاری در اصفهان از بختیاریهای استان هم بیشتر است.


  • قطب رشد (شهر غالب)

    دهه چهل زمان نخست‌وزیری هویدا طبق برنامه چهارم توسعه شهرهای اصفهان، تبریز، اراک و اهواز بعنوان قطب صنعتی و عمرانی درآمدند. این تحول موجب رشد مهاجرت به این شهرها شد. این سیاست (قطب رشد) موجب نابرابری ناحیه‌ای و عدم عدالت سرزمینی در بلادلُرنشین شد چون هیچ شهر لُرتباری قطب رشد و کلانشهر نشد. در طرحها و برنامه‌های توسعه، برای برخی قومیت‌ها منطقه ویژه‌ای در نظر گرفته شد (تبریز برای ترکها، اهواز برای عربها، کرمانشاه برای کردها) اما در مورد قوم لُر در تقسیمات و برنامه‌ریزی منطقه‌ای، هر قسمت از بلادلُرنشین در حاشیه یکی از مراکز توسعه قرار گرفت و هیچ شهر لُرتباری برای خدمت رسانی فرااستانی انتخاب نشد! لُرستان سال پنجاه و یک زیرمجموعه تهران، در طرح آمایش سرزمین زیرنظر خوزستان و در طرح اُفق هزار و چهارصد زیرنظر کرمانشاه قلمداد شد! بین شهرهای لُرستانات ارتباط ریلی و جاده‌ای مناسب وجود ندارد و شهر لُرنشین غالبی شکل نگرفته که در درازمدت موجب اضمحلال فرهنگی مردم لُر در کلانشهرهای اطراف می‌شود. در بسیاری از قومیت‌ها یک شهر بزرگ نقش مرکزیت قومی را ایفا می‌کند اما در قوم لُر هیچ شهری این نقش را ایفا نکرد! خرم‌آباد به‌عنوان حاکم نشین لُرکوچک به‌دلیل خدمات دهی ضعیف و عدم رشد زیرساختها نتوانسته احساس تعلق تمام لُرها را به این شهر برانگیزد. ایذه پایتخت لُربزرگ هم به‌علت جمعیت کم، مرکز استان نبودن و کاهش سیطره تاریخی دیگر آن مرکزیت را ندارد. یکی از روشهای بالا بردن غرور و تعلقات قومی مردم لُر، پیشرفت شهرهای لُرنشین می‌باشد که یک شهر باید نقش مرکزیت را به‌عهده بگیرد. حسین سعیدیان در سرزمین و مردم ایران، صفحه چهارصد و یک می‌نویسد: کرمانشاه تا حمله مغول دهات بود حالا چرا کرمانشاه می‌تواند یکی از حوزه های شاخص پزشکی کشور باشد اما در لُرستان حوزه پزشکی متناسب با ظرفیتها اثرگذار نیست. سزاوار نیست لُرستان بیمارانش را پس از سالها سرگردانی در بیمارستانهای تهران، اکنون برای درمان به شهر مرزی کرمانشاه اعزام کند! هرچه از روزگار قاجار و پهلوی به این طرف می‌نگریم مرز بین لُر و کُرد به نفع دومی دگرگون شده! مردم ما تعصب قومی ندارند و فقط طایفه خود را می‌کاوند. ایلام و کرمانشاه حاصل تجربه نگاه برادرانه ما به کُردها بود و شاهد مرگ هویت لُری در این مناطق هستیم لذا اعتماد دوباره به کُردها تحت هر عنوانی خیانت به مصالح قوم لُر است و نباید یک خطا را دوباره تکرار کنیم.



آخرین مقالات