پنج شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

بختیاری : یک سرزمین ؛ پنج قومیت

بعد از فروپاشی حکومت اتابکان لربزرگ به پایتختی شهر مالمیر (ایذه), سرزمین لربزرگ , تجزیه و به اسامی جدیدی چون ممسنی , کهگیلویه , بویراحمد , بختیاری مسمی گردید . نام سرزمین بختیاری , از عصر صفوی , بدلایلی که کاملا روشن (هرچند عده ای داستان ها درین زمینه از خود نوشتند) نیست بر این خطه از سرزمین لرها گذاشته شد که حدود فعلی استان چهارمحال بختیاری , شرق استان خوزستان, جنوب استان لرستان و غرب استان اصفهان را شامل میشد . از این زمان به بعد هر کس و هر تیره و چیز منسوب به این سرزمین را بختیاری می خواند . همچون فرش بختیاری , کباب بختیاری , رشته کوه بختیاری ... و همچنین اهالی آن , بعدها صرفنظر از آنکه لر یا ارمنی یا گرجی یا ترک یا عرب بودند , لر بختیاری , ارامنه بختیاری , ترک های بختیاری و عرب بختیاری ( عرو کمری ) ... خوانده می شدند . همچنین در این دوره , فقط ان دسته از جامعه بختیاری که نیمه کوچرو بودند ؛ " لر" خوانده میشدند و لر زبانان و لرتبارانی که هزاره ها و سده ها و دهه ها بود که یکجانشین و ساکن دهات و شهر های محدوده بختیاری بودند را " روستایی /روسدایی" می نامیدند و لر خوانده نمی شدند ؛ چرا که دیگر تعلقات طایفه گی نداشتند .

بختیاری : یک سرزمین ؛ پنج  قومیت

1-لرهای بختیاری

 

 وعرب ها بختیاری (عرو کمری )

 

2-ترک های (قشقایی) بختیاری

 

3-ارامنه بختیاری

 

4-گرجی های بختیاری

 

 5-لنجونی یل/تاجیک ها  (فارس ها )

 

 

 

 

 

لرهای منطقه بختیاری

 

 

 

لرهای منطقه بختیاری را می شود به ۴ گروه اجتماعی  متمایز تقسیم کرد :

 

 

 

۱- نخست ایلات نیمه کوچ نشین که مشخصا " لر" نامیده می شدند که هم زمان هم گله داری و هم زراعت در سرحد / ایلاق (چارمال -لردگان -فریدن - الیگودرز -ازنا ) و در گرمسیر( شمال و شرق خوزستان ) داشتند و از دو طایفه هفلنگ و چالنگ تشکیل می شدند که ما امروزه تحت نام ایل بختیاری آن را می شناسیم که این ایل رده بندی خود را داشت.

 

نخست ایلخانان و خوانین و کلانتران و بزرگان که طبقه ممتاز و اشراف بودند که هرچند خود از دل ایلات لر برآمده و در سده های متمادی اینان با توده مردم لر زندگی , با آنان وصلت و در کنار آنها دفن می شدند . اما در دوره قاجار با شرکت در قیام مشروطه و پس از پیروزی مشروطه با سهم گرفتن و مشارکت آنها با دولت ها و حکومت مرکزی و روابط بین الملی و بین الدولی , و هچنین سهم گرفتن سهام نفت , و سکونت آنها در بین روستاییان لرتبار و نه ایلات لر و همچنین تشویق و ترویج لرها به روستانشینی و ساختن قصور و ابنیه و رواج پیشه وری و صنعت و کشاورزی کم کم خوانین لر بختیاری  , از توده مردم ایلیاتی لر فاصله گرفتند , آنچنانکه خود را از توده ایلات لر متمایز می کردند و دیگر خود را " لر " نمی خواندند و خود را به روستاییان یکجانشین بختیاری نزدیکتر می دیدند از همین رو خود را نه لر که بختیاری می خواندند ! در دوسده آخر عهد قاجار و پهلوی , آنها بیشتر به فئودال های مستبد زمین دار و رعیت دار مناطق روستایی و شهری شبیه بودند تا خان های آزاده ایلیاتی !

 

پس از رده خوانین و کلانتران و قائد ها و کی ها و کیخا و کدخدا ها ,و آ ها عموم مردم ایلاتی و تیره های هفلنگ و چالنگ بودند .

 

 

 

۲- دومین لایه از جامعه بختیاری که لر تبار و لر زبان بودند اما عشایر نبودند " روستایی-روسدایی" خوانده می شدند ! قشر روستایی از سوی عشایر لر هفلنگ و چالنگ , به هیچ وجه لر محسوب و قلمداد و خوانده نمی شدند . اما در حقیقت اغلب اینها لرهایی بودند که طی شاید هزاران سال یکجانشین و دهنشین و شهرنشین شده بودند و دیگر تعلقات ایلی و وابستگی های طایفگی را ترک و از یاد برده بودند !

 

هرچند اکثر "روسدایی" یا" روستایی" ها, اساسا لرتبار اما فارغ از تعلقات طایفه گی بودند اما در فرهنگ آن دسته از جامعه لربختیاری که زندگی ایلیاتی داشتند ,هر لری که زندگی ایلیاتی را ترک می کرد و یکجانشین می شد ,روستایی" و بیگانه و غیر لر محسوب می شد .!  و اساسا اصطلاح لر و روستایی در مقابل هم تعریف می شد که بیانگر یک قوم اما با دو شیوه زندگانی اجتماعی معیشتی بود .

 

از آنجا که در بین همسایگان ترک و عرب , فقط فارس ها بودند که یکجانشین و بقیه کوچرو بودند , ترک ها را "ترک یا ترکمن " و عرب ها را " عرو" اما مردمان فارس را نیز به ندرت "روستایی" می خواندند ! هرچند که اصطلاح غالب و رایج برای نامیدن فارس و فارس زبان ها " لنجونی" بود یعنی اهل لنجان اصفهان که نزدیکترین منطقه فارس نشین به چارمال بختیاری بود

 

 

 

لرها , هر لر یکجانشین را خواه دهاتی بود و ده نشین خواه آنکه از تهران پایتخت هم می آمد او را روستایی خطاب می کردند ! کما اینکه پژمان بختیاری شاعر معروف لر , در خاطرات اش نقل می کند که وقتی از تهران بین ایل و طایفه اش بر می گشت , وی را "بچه روستایی" خطاب می کردند . ( به نقل ازکتاب واژگان لری نهاوندی در مردمان لر حومه شهر نهاوند , نیز به اهالی نهاوند (روستایی ) خطاب می کنند که مؤید دیرینگی این واژه و مفهوم ویژه آن در زبان و فرهنگ لری است . نخستین بار در کتاب به این دو اصطلاح " لر و روستایی " اشاره می شود )

 

(از نگاه جامعه شناسی چنین تعبیر و افتراق و فاصله در بین دیگر جوامع همچون عرب و ترک و کرد نیز   سابقه داشته و فقط عشایر ترک یا عرب یا کرد خوانده می شدند و نه شهری و روستایی )

 

 

 

  

 

در فرهنگ عشایر لر نیمه کوچ نشین در بختیاری که زندگی ایلیاتی و وابستگی های طایفگی داشتند , از اصطلاح روستایی علاوه بر مفهوم غیر ایلاتی ,غیر لر البته مفاهیمی چون " اصل و نسب نامعلوم ",  ,"ترسو " ,  " خسیس " , "غیر مهمان نواز "  و فردگرا و فاقد روحیه جمعی ", " پلغار خر و سریک رین " ( آدم هایی که توالت شان مشترک اما سفره شان جداگانه است !)استنتاج می شد ! که این مبین اختلاف فرهنگ و شیوه زندگی هزران ساله مردمان لر یکجانشین در روستاها و شهرها و همتباران لر نیمه کوچ نشین عشایر شان است که در عین همزبانی و هم تباری به تمایزات اجتماعی و فرهنگی و بالاخره اخلاقی انجامیده است.

 

 

 

 ۳ -لایه  دیگر از جامعه لرهای بختیاری , بخشی بودند  تحت نام" تفرقه" یا " ابواب جمعی " که قبایل و مردمان متفرقه دیگر از لرهای همسایه یا غیر لر  همچون عرب و ترک  بودند که به علت  جنگ , یورش حکومت مرکزی , قحطی و ضعف و پشتیبانی و همپیمانی , تحت " نام اتحادیه و کنفدراسیون ایلی " به سرزمین بختیاری آمده  و به ایلات لر بختیاری پیوسته بودند !

 

 

 

این طوایف خود به دودسته تقسیم می شوند:

 

 ۱- آنهایی که عملا در ساختار جامعه  ایلی لر های بختیاری قبول و حل شده و بخشی از لرهای بختیاری محسوب می شوند مثل : عرو کمری ( عرب های کمری ) که اینها دیگر تحت نام و زیر مجموعه طایفه بهداروند یا درکی هفتلنگ بختیاری معرفی می شوند  ۲- دوم طوایفی که هنوز در هویت غیر لری خود  را حفظ  کرده اند هرچند همه عرف و عادت و لباس و وصلت و حتی زبان شان لری است , مثل : ترک های لرکی که البته برخی در اینکه اینها  اصالتا لرهای بختیاری  بوده اند که بین قشقایی مهاجرت کرده و سپس برگشته اند یا خیر تردید دارند .

 

 

 

در مورد اتحادیه  یا  کنفدراسیون ایلی لازم به توضیح است که  مجموع و اتحادیه ایی است از  ایلات مختلف از نظر نژاد و زبان های مختلف و غیر همسان  که به میل خود و سران شان یا به حکم دولتی با هم متحد شده یک اتحادیه ایلی را تشکیل می دهند . مثل اتحادیه ایلی قشقایی که مجموعه ایی است ازقبایل ترک مختلف از آذربایجان و خراسان و عثمانی و همچنین قبایل لر که در زمان های مختلف به هم پیوستند یا ایل خمسه که به حکم قوام الدوله بر علیه ایل  قسقایی تشکیل  شد و متشکل از ایلات ترک و عرب و لر بود .

 

 

 

لرهای بختیاری هرچند اتحادیه ایلی نیست و مبنای خونی و تباری دارد اما در مواقعی  معدود از  تاریخ خواسته که نقش اتحادیه ایلی را بازی کند و برخی طوایف لر همسایه همچون بهمئی( در خوزستان ) یا ترک دره شوری (در چارمال)و عرب هایی از عراق ( عرو کمری ) وارد این اتحادیه شدند

 

 

 

۴ -  بخش دیگر از لایه های  جامعه لر های بختیاری , طبقاتی از مردمان صاحب حرف و حرفه و پیشه اند که یار ناشمار ایلات لر در بختیاری محسوب می شوند و با اینکه در همه چیز یعنی زبان و پوشش و رده بندی ایلی با ایلات لر همسان اند اما لرها آنها را از خود نمی شمارند و آنها را خوار می شمردند  و با آنها وصلت  نمی کردند منجمله :

 

 

 

*شیخون (سادات) اینها از اولاد پیغمبر اند و اغلب متولی مزارات اند. لرها ممکن است از اینها زن بگیرند ولی هرگز به آنها دختر نمی دادند البته در گذشته.(البته این مورد نسبت به موارد بعدی نزد لرها محترم بودند و بخاطر اینکه اولاد پیغمبر بودند احترام خاصی داشتند)

 

نوازنده ها ( میشکال , مهتر , خطیر , لوتی , توشمال)...

 

کفاش ها , دلاک ها , ...

 

البته خوشبختانه نظام کاستی و طبقاتی در  بین ایلات لر  بختیاری شکسته شده و الان هیچ دلاک زاده  با لیاقت و  هیچ  سید زاده زحمت کش و روزی حلال خوری   و  هیچ  مطرب زاده  هنرمند و با دانشی , برای خانزاده  بی لیاقتی و کیخازاده بی همتی , تره هم خورد نمی کند و صرف شایستگی آن فرد و خانواده مد نظر است .

 

 

 

 

 

عرب های بختیاری ؛ عرب کمری ها

 

 

 

من اگر تیتری بزنم با این عنوان که :" لرهای قشقایی و عرب های بختیاری" بی شک خواننده بی تجربه و ناگاه از نظام و سیستم اجتماعی اتحادیه ایلی , سخت متعجب می شد ولی حقیقت آنکه براساس نظام اتحادیه ایلی و حمایت ایل ضعیف از ایل قوی و همپیمانی ایلی " خینه چو " ( خون و چوب ) گاها اتحادیه ایلی تشکیل می شد از ایلات غیر  هم زبان و هم نژاد ...

 

مثلا ایل قشقایی عملا ترکیبی از ایلات ترک آذربایجان و خراسان و همچنین ایلات لر بوده که طی قرون متوالی به هم پیوستند و قشقایی را تشکیل دادند

 

یا

 

ایل خمسه همچنان که از نامش پیداست ترکیبی از پنج ایل عرب ( شیبانی و جباره )ترک (اینانلو , بهارلو ) لر (باصری)،  لر و  ترک که توسط قوام الدوله حکم فارس بر علیه قدرت گرفتن قشقایی , تاسیس یافت.

 

 

 

این مساله به خوبی بیانگر آن است که بر خلاف تصور و توهم عموم در خاورمیانه مبنی بر این باور نژاد پستانه که عشایر و ایلات درمقایسه با اهالی روستا و شهرها ,   نژاد و خونی خالص تر لری یا ترکی یا عربی دارند ,  هرگز اینگونه نبوده و ایلات به جهت نظام ایلی و همپیمانی و سیستم  بقای ایل ضعیف در برابر ایلات قوی  "  تفرقه" , " خینه چو " مجبور به همپیمانی و اختلاط و آمیزش با ایلاتی می شدند که گاها هیچ نسبت زبانی و نژادی با آنها نداشتند .

 

اساسا اندیشه ضد بشری و فاشیستی "نژاد پاک "و  "خون خالص آریایی پارسی , یا ترکی , عربی "  محصول ایده ولوژی ناسیونالیسم در قرن معاصر بوده است و هیچ بنیان علمی ندارد.

 

 

 

 

 

عرو کمری یا عرب کمری ,  تیره ایی از عرب ها ؛ محتملا اعراب عراق ؛ که سده ها پیش , به بختیاری وارد شده و با لرها وصلت کرده و  ممزوج شدند و در آداب و سنن و فرهنگ و زبان و لباس و زندگی هیچگونه فرقی دیگر از لرهای بختیاری ندارند  آنچنانکه هم  بخشی از باب دورکی شاخه  هفت لنگ به شمار رفته و می روند .

 

لرها بختیاری خوزستان  برای آنکه  عرب های بختیاری را از  عشایرعرب بخش غربی خوزستان ( عبادان , محمره , فلاحیه )  متمایز کنند به آنها عرو کمری ( عرب کوهی )  می گفته اند  و عشایرعرب بخش غربی خوزستان را  "عرب بری " یعنی عرب صحرا نشین خطاب می کردند .

 

 

 

عرو کمری ها ی بختیاری همگی به زبان لری بختیاری صحبت می کنند ولی  کهن سال های آنها هنوز به زبانی مخلوط از لری و عربی تکلم می کنند . نه  به عربی نه به لری شبیه است !  مثلاً: اصطلاح «چطور هستی؟»  به  زبان  عروکمری  می‌شود «چی چینَک» در حالی که  به لهجهٔ عربهای خوزستان و همچنین عربهای عراق می‌شود «اِشلونک».همچنین تلفظ «ج» که اعراب ساکن غرب  خوزستان در بیشتر کلمات آن را به «ی» تبدیل کرده‌اند مثل «ریل» به جای «رجل» یا «دیایة» به جای «دجاجة» اما عرو کمری‌ها همچنان «ج» را تلفظ می‌کنند. با این حال در زبان آنها مشخصاتی هست که نشان می دهد اصل آنها از عراق است مثلا «تخم مرغ» به لهجهٔ عرب کمری می‌شود «بیاض» که عراقی‌ها نیز همین اصطلاح را به کار می‌برند در حالی که به لهجهٔ عرب‌های ساکن غرب خوزستان «دحرویة» است .

 

 

 

 لرهای بختیاری به عرب های کمری , عرو گامعشی( عرب گاومیشی ) هم می گفته اند چرا در سرزمین بختیاری فقط این طایفه هستند که به عادت عرب ها , گاو میش نگهداری می کنند و اغلب متمولین طوایف لر بختیاری , نگهداری گاومیش هایی را به این طوایف می سپردند .

 

 

 

*بختیار؛ پهلوانی عرو کمری

 

شاید کمتر کسی بداند که اشعار حماسه " بختیار " که با صدای استاد بهمن علاالدین , معارف خاص و عام شد در حقیقت در وصف بختیار پهلوانی  بختیاری اما از تیره عرب کمری بوده است ,

 

 

 

یک  قرن پیش , بختیار که  جوانی تنومند و خوش سیما از طایفه عرب کمری طایفه کنگرپز بهداروند  بود در جنگ شیمبار کشته شد.  خواهرش " خاتی"(خاتون ) در سوگ برادر اشعاری سوزناک و"  دنگدال و گاگریو" هایی  به زبان لری می سراید که در همه بختیاری زبانزد شد 

 

گامیشون الو الو , گر گر ماما

 

رندسون شیر بختیار , رسون منه لا

 

 

 

بختیار هونی آیا , عزیز واباسه

 

گال گال  سیلوی ور زیر پاسه

 

 

 

دات برا , زهنه برا , همه بران می

 

همه سون به کارت  برن , خاتی  به قیچی

 

 

 

دات برا , زهنه برا , همه بران پل

 

همه سون به کارت  برن , خاتی  به خنجر

 

 

 

 *طایفه عر و کمری , وابسته به  ایل دورکی   باب هفت لنگ بختیاری به حساب می اید و در قدیم با این ایل کوچ می کرد . گرمسیر آنها در نزدیکی لالی بین طوایف اسیوند و بهداروند بود و سرحد و ییلاق آنها ناحیه شیمبار  مرغا در نزدیکی مالمیر (ایذه ) بوده است . این طایفه بختیاری به شاخه های زیر تقسیم می شود :

 

 

 

 اولاد علی بک – اولاد علی مدد – رشیدیها

 

 

 

اولاد علی بک:بوستانی – کلانتری- عسکری – کمالی – براتی – کنگرپز – یحیی –   شمسی – چراغی – بهرامی  ....

 

 

 

 

گرجی های بختیاری

 

 

 

سرزمین سرسبز بختیاری , از آنجا که نزدیکترین منطقه به حاشیه  نیمه خشک کویر مرکزی فلات ایران بوده ,به جهت  منابع آبی  ( کارون و زاینده رود ) و همچنین منابع غذایی( گوشت دام و محصولات کشاورزی ) و از همه مهمتر نیروی نظامی همیشه مسلح ایلات لر , برای حکومت های مرکزی ایران همیشه  نقطه ایی استراتژیک محسوب می شده است علی الخصوص در عهد   صفویه که پایتخت اصفهان بود این منطقه اهمیت اش مظاعف شد  .  قدرت والی لرستانات ( بختیاری و فیلی ) برای صفویه و حکام بعدی هم فرصت و هم زحمت بود . در این دوره و پس از آن  ( دوره زندیه و افشاریه ) پایتخت و حکومت چندین بار به دست لرها ( بختیاری و فیلی ) دست بدست شد ! 

 

 

 

در همین دوره صفوی ها در حملات به قفقاز علیه عثمانی , در پی سیاست زمین سوخته , صفوی ها , دست به تخلیه کلیه مناطق  سرحدی قفقاز در مرز عثمانی زدند و مخلوطی از مردمان روستاهای ارمنی نشین , گرجی نشین و آذربایجانی نشین  و عثمانی نشین کلهم به داخل ایران منجمله اطراف پایتخت در منطقه بختیاری ,  در کنار لرها  مهاجرت  و سکونت  داده شدند . سابقه سکونت ارامنه و گرجی ها و برخی ترکان بختیاری به این زمان بر می گردد . ارامنه و ترکان هم در چارمال بختیاری و هم فریدن . اما گرجی ها فقط در فریدن بختیاری در منطقه ایی که امروز فریدون شهر خوانده می شود .

 

 

 

گرجی ها  را که  جماعتی مسیحی و کوهنشین و کشاورز بودند غالبا این بخت برگشتگان را ربوده به غلامی و کنیزی می فروختند . ارامنه را همچنین ولی اگر صنعتکار و صاحب حرفه و بازاری منش بود , به کار می گماردند .

 

گرجی ها را نخست در عباس اباد اصفهان سکونت دادند و سپس در شهر جدید التاسیس نجف آباد و آخرالامر به فریدن بختیاری به دو روستای " آخوره بالا و آخوره پایین" گسیل کردند . پس از  چندی  همگی را مجبورکردند که دین عیسوی را ترک و اسلام را بپذیرند . امروز گرجی ها مسلمانان بسیار مومن و متعصبی اند .

 

دو روستای آخوره بالا  و پایین , امروز  فریدونشهر نامیده می شود و ساکنین آخوره بالا گرجی و آخوره پایین لرهای بختیاری  اند .

 

 

 

تا چندی پیش در فریدن بختیاری و چارمال بختیاری , همگی اقوام غیر لر , چه ترک چه ارمنی چه گرجی , پوشاک مردانه و زنانه بختیاری را استفاده می کردند و" زبان میانجی" نیز بین این اقوام لری بود . البته کم کم با خودآگاهی قومی, این اقوام پوشاک خاص خود را می پوشند و زبان فارسی , هم زبان میانجی شده است

 

 

 

گرجی ها نیز , طی چند دهه گذشته به هویت خود پی برده و بسیاری به گرجستان مهاجرت کرده اند و باقی مانده نیز که در فریدن و اصفهان و تهران اند , سعی در زنده کردن زبان و لباس قومی خود دارند .

 

 

 

گرجی ها خود را " کارتول " می خوانند و گرجی نامی است که دیگران آنها را به این اسم می شناسند.

 

 

 

ارامنه بختیاری

 

 

 

هیچ وقت از یاد نمیبرم دو تن از کارگرهای باغبان پدرم را (وقتی که سرپرست گلخانه پالایشگاه اصفهان بود ) که ارمنی بودند یکی به اسم  هارطون و دیگری به اسم  گوگوش که این یکی اسمش همیشه اسباب شوخی ما بود . این دو لری بختیاری را سلیس اما به لهجه  غریب و  با مزه ایی صحبت می کردند شبیه کاپیتان بیلک در سریال گالیور , کارتون مورد علاقه دوران بچگی ما , آنجا که به گالیور اخطار می کند : گالیور ! نقشه را رد کن بیاد ! !  دقیقا همانطور کشدار و تودماغی لری حرف می زدند اغلب ارامنه و گرجی های فریدن /چارمال بختیاری ...به همین جهت ما بچه ها هروقت این عزیزان میهمان ما می شدند می گفتیم " لی لی پوتی " ها آمدند !!

 

 

 

در سفرنامه های همه  سیاحان خارجی که به منطقه بختیاری سفر کرده و وضعیت و مناسبات عالی  ارامنه را با لرها دیده اند , تحسین کرده اند و مقایسه  کرده اند با وضعیت  ذلت بار و غیرانسانی  مسیحیان  ارمنی و آشوری که در جوار کردهای ترکیه و عراق (عثمانی آن زمان ) می زیستند و همیشه جان و مال و ناموس شان از سوی عشایر کرد مورد دستبرد و تعدی و قتل عام بود و این نکته ایی در خور توجه است چرا که لرها نیز اغلب مردمانی نیمه کوچ نشین بودند ولی فارغ از هرگونه تعصب قومی و مذهبی .

 

حقیقت آنکه ما لرهای بختیاری مخصوصا ما روستایی ها و ایلاغی های چارمال بختیاری یا فریدن بختیاری , بر خلاف فارس های کویر نشین مرکز و شرق ایران , اینجور نبوده که خودمان باشیم و خودمان ... بلکه از کودکی با همسایگان ترک و گرجی و ارمنی و عرب   بزرگ شده ایم و همچنان حشر و نشر داریم از همین جهت شاید  آستانه تسامح و تساهل و  بردباری قومی , مذهبی ما بالاست ...

 

 

 

از مناسبات حسنه لرها و ارامنه  همین بس که کشیشی پرناس نام که هم در بین ارامنه و هم لرهای بختیاری به خوشنامی معروف بود پس از مرگش , تحت نام " شاه پریناز " ! زیارتگاه مردم ساده دل روستایی بختیاری شد !

 

در زیر خلاصه  دومطلب از دو عزیز یکی همتبار لر بختیاری و دیگری هموطنی ارمنی , پیرامون ارمنیان بختیاری تقدیم عزیزان می شود: 

 

 

 

 مقاله اول  

 

 

 

  ارمنیان  بختیاری

 

نویسنده: زویا خاچاطور

 

 

 

ایلات، قبایل، طوایف و عشایر مختلفی در ایران زندگی می کنند که در عین تنوع آداب و رسوم، سنن و فرهنگ دارای وحدت، انسجام و یکپارچگی ملی هستند. هر یک از آنها ضمن متجلی کردن هنر و فرهنگ و تمدن این سرزمین دارای برخی خصوصیات ویژه هستند که آنها را از دیگران متمایز می سازد و به آنان هویتی خاص می بخشد. از جملهٔ این قبایل ارمنیان هستند که در زمانی نه چندان دور در سرزمین  بختیاری درکنار ایلات و قبایل بختیاری  در حدود 350 سال زندگی کرده اند.

 

 

 

موطن اصلی ارمنیان  چارمال بختیاری، بخشی در استان کارین ارمنستان غربی به نام باسن بود که امروزه جزو کشور ترکیه است. باسنی ها مردمی بودند با قدی متوسط، چهارشانه، بدنی ورزیده، چشمان و ابروانی مشکی، مهمان نواز، ساده و با خلق و خویی روستایی. با مهاجرت ارمنیان ارمنستان، نخجوان و جلفا به اصفهان گروهی از باسنی ها نیز در مناطقی پست و هموار درنزدیکی اصفهان، که از نظر آب و هوا تفاوت زیادی با سرزمین اجدادی شان داشت، سکنی گزیدند.

 

 

 

این ارمنیان سال ها تلاش کردند تا با آب و هوای جدید خو گیرند اما به دلیل تفاوت زیاد آب و هـــوا و فــن کشاورزی و باغداری این سرزمین جدید با ســرزمیـــن آبـــا و اجـــدادی شــان مــوفــق به ســازگاری بــا محیــط جــدیــــد نشــــدنــد. بـــه دنبال شکوائیه های پی در پی پیشوای مذهبی ارمنیان باسن، ملیک در پطروس  به شاه عباس صفوی شاه در صدد برآمد تا به شکایت آنان رسیدگی کند و با توجه به علاقه و حسن نیتی که نسبت به ارمنیان داشت اجازه جابه جایی و ساکن شدن آنها را در کوه های   بختیاری صـادر کرد.

 

متن شکوائی که چنین بود :((ما از کوهستان آمده ایم و می خواهیم در کوهستان زندگی کنیم...)).

 

 به این ترتیب با فرمان شاه عباس اهالی باسن و شمار اندکی از ارمنیان شهرهای وان ، بیتلیس و موش[ (شهرهای  که امروزه جزو خاک ترکیه اند) به همراه سپاهیان شاه به راه افتادند و پس از گذشت سه الی چهار روز به کوه های بختیاری رسیدند.

 

 

 

این منطقهٔ کوهستانی دارای تنوع آب و هوایی و طبیعت زیبایی است که از چشم ارمنیان کوه نشین به دور نماند. سرزمین بختیاری حائل میان استان های خوزستان، لرستان و اصفهان فعلی است.آنچه ارمنیان بختیاری  را از دیگر قوم های ارمنی استان اصفهان متمایز می سازد لهجه، آداب و رسوم و سنن قومی آنهاست. روستاهای ارمنی نشین  بختیاری به دلیل محاصره شدن در میان کوه ها و ایلات مختلف بختیاری به گونه ای در غربت و انزوا زندگی می کردند اما از نظر فرهنگی و سیاسی همواره زیرنظر جلفای اصفهان و شورای خلیفه گری آن بودند.

 

 

 

نمونه ای از پوشاک ارمنی های  بختیاری

 

- کولاجا( در لری کلنجه )

 

-  تونبان زنانه ( در لری تومبون یا شولار قری )

 

-تنبان مردانه (در لری شولار دبیت )

 

- آرخالوق( در لری  ارخالق )

 

-لاچیک(در لری لچک )

 

-کابا( در لری قوا /قبا)

 

-سَرداری(در لری سرداری )

 

-چوخا(در لری چوقا)

 

چوخا نام بالا پوشی است جلو باز از جنس نخ و پشم که معمولاً کلانترها، کدخداها، ریش سفیدها و دیگر اعیان بختیاری از آن استفاده می کردند اما بعدها استفاده از آن در میان مردم رایج و پوشیدن قبا منسوخ شد. ارزش و مرغوبیت چوخا متفاوت بود و به منزلت اجتماعی افراد بستگی داشت و نوع مرغوب و پشمی آن مخصوص سران ایل بختیاری بود. چوخا آستین نداشت و بلندی آن تا زیر زانو بود. نوع مرغوب آن، پشم در پشم، حداکثر نیم تا یک کیلو گرم وزن داشت و جنس معمولی آن از پنبه و پشم تهیه می شد. یقه و لبه های چوخای مردان جوان را زری دوزی و تزیین می کردند.

 

-کوردی( در لری کوردین) همچنانکه از اسم اش پیداست  تنپوشی نمدی مخصوص چوپانان بود

 

-کلاه( در لری کله )به رنگ های مشکی یا شتری و از جنس نمد به بلندی پانزده تا بیست سانتی متر تهیه می کردند و در فصل گرما دور این کلاه نمدی را با دستمال می بستند.(در لری به این دستمال دور کلاه " اوشور می گفتند )

 

 درتاریخ1935 م به دنبال صدور قانون کشف حجاب از سوی رضا خان این سنت پس از گذشت 350 سال از مهاجرت ارمنیان به  بختیاری شکسته و به دست فراموشی سپرده شد.

 

 

 

ارمنیان  بختیاری طی 350 سالی که در این منطقه سکونت داشتند به دلایل متعددی تدریجاً از این منطقه مهاجرت کردند که از جمله دلایل عمدهٔ این مهاجرت ها می توان به گرانی، فقر، خشک سالی سال های1914 ـــ1918 م، باز گشایی شرکت نفت و وجود بازار کار مناسب برای جوانان در استان خوزستان   اشاره کرد. در1946م با مهاجرت کامل شش روستا به ارمنستان این منطقه کلاً از سکنه خالی شد. سکنهٔ باقی مانده هم به دلیل یأس و ناامیدی کم کم به شهر های تهران و خوزستان مهاجرت کردند و چارمال بختیاری با وجود داشتن ده ها روستا، مدرسه و کلیسا در قرن گذشته خالی از سکنه شد. صدای ناقوس کلیسای مریم مقدس  در روستای ماموکا  آخرین بار در 27 جولای1967م با حضور پیشوای مذهبی جلفا، یپرم تانگیان، به صدا در آمد. این آخرین مراسم مذهبی ای بود که در منطقه،   بختیاری برگزار شد. بعد از این مراسم تمام اشیای کلیسای ماموکا به کلیسای وانک جلفای اصفهان منتقل شد و به این ترتیب تاریخ حیات ارمنیان در این روستا به پایان رسید.

 

 

 

  مقاله دوم

 

سنت اسپاتوسی کوچک در بختیاری

 

حسین حسن زاده رهدار‏

 

 

 

در گذشته پستی داشتم به نام " بی بی مخملی " یا " بی بی کوه کلار " که ملاقات و گفتگویی بود در یکی از روستاهای گندمان با بی بی اقدس دختر امام قلی خان ایل بیگی بختیاری و نوه ی سردار اشجع که در پنج دوره حکومت اصفهان و اراک و مدتی کرمانشاه را داشت . و در آن گزارش نوشتم که شب قبل از حرکت به روستای محل سکونت بی بی مخملی ، یک شب را در روستای معموره بسر بردم . روستایی که سابقن یکی از آباد ترین و یکی از پرجمعیت ترین روستاهای ارمنی نشین منطقه بختیاری بود . امسال توفیق این را داشتم که باز مجذوب باغستانهای سیب و انگور معموره بشوم و باز یکی دو شبی مهمان معموره باشم و در مکانی استراحت کنم که زمانی خود بخشی از قلعه ی ارامنه معموره بود .

 

صبح زود طبق ساعت عادتم بیدار شدم میزبان جناب آمجید ناصری و خانواده اش ، فکر می کردم هنوز خواب اند . اما آقا مجید در خانه نبودند جهت آبرسانی به باغ سیب ش با موتورسیکلت ش بیرون زده بود . منم دوربین را بر داشتم تا قبل از صرف صبحانه گشتی کوچلو در روستا بزنم و عکس صبح هم لذت کیفیت خاص خودش را دارد . ابتدا درخت سیب قرمز که شاخه هایش از زور سنگینی بار سیبهای درشت خم شده بود چند تا عکس گرفتم و از دری که به حیاط دیگر که محل نگهداری جعبه های کندو زنبور آقا مجید بود سرکی کشیدم و بخشی که خود بخشی دیگر از همان قلعه ی کذایی بود که هنوز دیوارهای قدیمی اش نیم نفسی داشتند . در ابتدا برج کلیسایی نظرم را جلب کرد برجی با الگو برداری از برج نوقوس کلیسای وَنک (وانک ) که به اسم امنا پرکیج هم معروف است گرچه کلیسا وانک هم از معماری کلیسای سنت استپاتوس جلفای آذربایجان کوپی برداری شده است .

 

با این تفاوت که دیدم بالای چهار ستون بنای فرازین کلیسا گنبدی وجود ندارد . پیش خود گفتم اینجا دیگه نمی تواند وانک باشد اما تحقیقات و کنجکاوی بیشتر نشان از عکسی مربوط به چند سال پیش را نشانم دادند که دریافتم این گنبد تخریب شده است پس حدس و گمانم درست بود کلیسای سنت استپاتوسی کوچک در روستای معموره ی در سه کیلومتری گندمان که زمانی در سطره ی ایلبیگی های بختیاری بود.

 

دو عکس از محسن که مربوط به سالها قبل است با ساختمانهای گلی پشت کلیسا که گنبد را خواهید دید بر برچ ناقوس دیده می شود که هنوز تخریب نشده بود . آنچه از محسن می آورم و اهالی هم تایید داشته این است که توسط ارامنه ایران و ارامنه خارج این این کلیسا ترمیم گردید و به صورت آنچه که در عکسهایی آن روز صبح گرفتم مشاهده خواهید کرد . خیلی دوست داشتم از داخل کلیسا عکسی بگیرم خانم آقا مجید گفتند کلیدش نزد خانم ... است که به شهر رفته .

 

 

 

بی شک این کلیسا در دوره صفویه بنا شده همزبان با قلعه ای در این روستا که معرف قعله ارمنیا ن است که آثارتخریب آن هنوز در گوشه ای از روستا و لا به لای خانه های بلوکی و سیمانی دیده می شود . البته توسط حکومت های وقت هم قلعه ای دیگر در همین روستا ساخته شد که اهالی "قلعه مسلمونا " میگویند که ماموران حکومتی در آن ساکن بودند و بعد از آن ماموران خوانین بختیاری از این رو ماموره را به " معموره " گردانند . این قلعه ها چون قلعه ی ایلبیگی در شهرستان گندمان که متاسفانه با خاک یکسان شده است وسرنوشت تپه باستانی گندمان را پیدا کرده که از زمانی قصر بهرام گور در انجا بود و یکی از شگارگاههای ایشان در این منطقه و پیرامون تالابهای چغاخور و گندمان به شکار می پرداخت 

 

 

 

به هر حال عمده ارامنه ی بختیاری در مسیر شرق چغاخور تا شهرستان بروجن می باشند مخصوصن پیرامون تالابهای گندمان و چغاخور هنوز برخی از سند های محلی به نام همین ارامنه به ثبت رسیده اند اما به مرور پس از سقوط صفویه و حمله افاغنه به منطقه اصفهان و بختیاری صدمات زیادی را متحمل شدند و قشر وسیعی از جمعیت ارامنه منطقه را راهی سرحدات شمالی ایران کردند و عده ای نیز به ارامنه جلفای اصفهان پیوستند . گرچه خرده مالکین ارمنی از حمایت حکومتگران بختیاری برخوردار بودندولی در دوره تقسیم اراضی نیز با ازدست دادند املاک موروثی خود محدود و محدودتر شدند و به مرور ترک منطقه کردند. 

 

  در دوره ي رضا شاه و سر همون جريانات اصلاحات ارضي ارامنه مجبور ميشن برن اصفهان و جاي ديگه 

 

چند سال پیش مناره(محل ناغوس) بالاي كليسا را خراب کردند و تبدیلش کردند به كانون. ...

 

 

 

 

 

ترکان بختیاری

 

 

 

 

 

بیشترین اختلاط و آمیزش و وصلت در بین لرهای جنوبی و همچنین بختیاری با قبایل و طوایف ترک بوده که یا در بین لرها یا در جوار لر زندگی می کنند . این آمیختگی  فرهنگی , قومی به حدی است که تمیز دادن ترک و لر آسان نیست مگر در زبان. چرا که ترکان در لباس و موسیقی و سنن و آئین با لرها همسان شده اند مگر در زبان ...

 

 

 

ترک های بختیاری , بر خلاف ترکان  قشقایی , اغلب نه   عشایر که سده هاست یکجانشین اند  چرا که برخلاف تصور عامه ,  اغلب ترک های بختیاری   به جز بخشی که  منشا قشقایی دارند و هنوز کم و بیش شیوه  کوچ نشینی داشته و یا دارند , مابقی  آنها ترکمن ها و  ترکان خراسان (  مشخصا قبایل افشار ) یا  ترکان آذربایجان و قفقاز ( ترک های فریدن ) یا ترک های عراق ( ترکمن های موصل ,کرکوک بغداد ) یا حتی ترک های عثمانی اند که توسط حکومت های صفویه قاجار به منطقه کوچ داده شده اند .

 

در اشعار  قدیمی زبان لری بختیاری اصطلاح" ترک و ترکمن"  آمده که گویای سابقه هردوی این گروه اتنیکی در منطقه است

 

 

 

*ترک های قشقایی

 

 

 

در سال 1295 ق.،نجفقلی خان کشکولی،حاج بابا خان درّه ‏شوری و جعفر قلی بک فارسیمدان،با دوازده هزار خانوار قشقائی، از ترس و ظلم‏ داراب خان قشقائی،حاکم انتصابی و مورد حمایت معتمدالدّوله،به خاک‏ بختیاری فرار کردند. از میان آنها،طایفهء درّشوری،روابط دوستانه با ایلخانی‏ داشتند و از او اطاعت می‏کردند. سردار ظفر،نوشته است:«حاج بابا خان، رئیس آنها[درّه‏ شوری ها] از فدائیان پدرم بود و همه ساله ‏[نزد ایلخانی‏]می ‏آمد.»

 

حسینقلی خان ایلخانی،قشقائیها را پناه داد،از  میزدج( میزده ) تادهکرد آنها را اسکان‏ داد.

 

این اقدام ایلخانی بختیاری حاج  حسینقلی خان بختیاری ، همچون دیگر اقداماتش , منجمله پناه دادن  به محمّد حسین خان بویر احمدی؛ موجبات خشم و دشمنی ، معتمد الدّوله حاکم  فارس که قیمومیت طوایف قشقایی و بویراحمدی را بر عهده داشت گردید و دخالت در حوزه حکومتی خود انگاشت . همین امر بعدها یکی از دلایل قتل ایلخان بختیاری بدست ناصرالدین شاه  و به دسیسه  معتمد الدّوله حاکم  فارس شد .

 

 

 

 

 

* ترکان/ترکمنان خراسان

 

بیشتر این طایفه از ایل افشار و به روایتی طایفه قلچه ای از طوایف ترکمان است . محب علی بیگ از رؤسای طایفه قلچه ای از طوایف ترکمان از سرداران  نادر شاه   پس از سرکوبی  قیام علیمراد خان بختیاری(میوند) توسط نادر شاه از طرف وی به عنوان حاکم منطقه بختیاری منتسب و به همراه طوایف ترکمن و افشار به منطقه گسیل شد .  تا آن موقع شهر هوشگون ( هفشجان ) مرکز ییلاقات بختیاری بود ولی  آنها در قریه لار سکونت کرده و آن را مقر حکومتی کردند و به دین ترتیب هفشجان برای همیشه از رونق افتاد .    

 

این قریه که مقر ترکمنان  بود شهرک نام گرفت و هم اکنون کیان نام دارد و اهالی اش همه به شیوه  ایی ترکی تکلم می کنند .

 

 

 

*ترکان قفقاز و آذربایجان و عثمانی

 

 

 

در  دوره صفوی ها در حملات به قفقاز علیه عثمانی , در پی سیاست زمین سوخته , صفوی ها , دست به تخلیه کلیه مناطق سرحدی قفقاز در مرز عثمانی زدند و مخلوطی از مردمان روستاهای ارمنی نشین , گرجی نشین و آذربایجانی نشین و عثمانی نشین کلهم به داخل ایران منجمله اطراف پایتخت در منطقه بختیاری , در کنار لرها مهاجرت و سکونت داده شدند . سابقه سکونت ارامنه و گرجی ها و برخی ترکان بختیاری به این زمان بر می گردد . ارامنه و ترکان هم در چارمال بختیاری و هم فریدن . اما گرجی ها فقط در فریدن بختیاری در منطقه ایی که امروز فریدون شهر خوانده می شود .

 

ترکان فریدن  گویا عمدتا به لهجه ایی نزدیک ترکی آذربایجان صحبت می کند و روستای" بن" گویا مشخصا به نوعی ترکی عثمانی تکلم می کنند که مبین مسقط الرس مهاجرت آنها به بختیاری است .

 

 

 

همه ترکان بختیاری در ایلاق (سرحد ) بختیاری  در چارمال و فریدن یکجانشین و  ساکن اند فقط تنها ایل هنوز کوچرو ترک- لر زبان که در گرمسیر بختیاری( خوزستان ) زندگانی می کردند طایفه" لرکی" بود که امروزه ساکن هفتکل و دیگر مناطق اند . در منشا ترکی و لری بودن لرکی ها بحث هست برخی معتقد اند که لرکی  ایلی لرزبان بختیاری بود که به ایل قشقایی مهاجرت کرد و پس از دهه ها  بازگشت اما توانا به تکلم ترکی و برخی بر عکس ...

 

نکته جالب اختلاط و درهم آمیختگی لر و ترک در برخی مناطق است  مثلا در ایلاغ بختیاری یعنی چارمال , در مناطقی همچون بلدجی و گینه کان ( جونقان ) با اینکه نیمی یا حتی بیشتر  اهالی شهر لر بختیاری اند ولی زبان رایج شهر ترکی است .

 

 

 

 

 

لنجونی یل/تاجبک ها (فارس ها)

 

 

 

 "... و از شعب" لر" این اقوام اند: کارندی، جنکردی، فضلی، سنوندی، الانی، کاه کاهی و رجوارکی، دری، ویراوند، و مابکی، داری، آبادکی، ابوالعباسی، علوممائی، کچائی، سلکی، خودکی، بندوئی ...
اما قوم ساهی آرسان ارکی بیهی و دیگر دیهاء مارود اگر" چه زبان لری دارند اما لر اصلی نیستند"، بلکه " روستایی" اند ...
(حمدالله مستوفی ؛ جغرافی‌دان، قرن هشتم ).

 

 

شرحی کوتاه  بر مفاهیم" لر " و " روستایی" و "لنجانی" در سرزمین بختیاری:

 

برای مطالعه این قسمت روی لینک ابی رنگ زیر کلیک کنید:

 

چرا لرزبانان روستایی (در چهارمحال..) و شهری (در دزفول, شوشتر,نهاوند..)خودرا لر نمی پندارند !

 

 

نویسنده: استاد نورعلی مرادی بئوار الیما

 

 

 

 

 

 

2 نظر

  • ایرانی

    انتقاد و ذکر تاریخ واقعی ما لرها حق مسلم ماست.


  • شاهرخ

    درود بر شما، مقاله بسیار عالی فارغ از تعصب بلکه بسیار منطقی و واقعی. یکی از خصوصیات خوب ایلات در چند قرن گذشته اعطای پناهندگی به سایر اقوام بوده و خانواده و یا گروههای پناهنده از تمام حق و حقوق ایل برخوردار بودند و مورد حمایت ایلخان چه از نظر اقتصادی و چه اجتماعی قرار می گرفتند. این اتفاق هم در ایل بختیاری و هم ایل قشقایی بسیار اتفاق می افتاد. در مقاله ای که یکی از کارشناسان تاریخ انجام داده اسنادی پیدا کرده بود که 4000 خانوار طایفه فارسیمدان در عصر صفویه به ایل چارلنگ بختیاری پیوسته اند که حتما تاکنون زبان و فرهنگ شان بختیاری شده. در هر حال شباهت عجیب فرهنگی در بین این دو ایل جلیل بی تاثیر از این مهاجرت ها نبوده.



آخرین مقالات